من: “چیز خاصی نیست. ممنونم که پرسیدی.”
اما بیژن اونقدر اصرار کرد که ماجرا رو براش تعریف کردم. نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و به گریه افتادم. رفتم رو مبل نشستم. بیژن اومد کنارم نشست و دستم رو گرفت. ناخودآگاه سرم رو گذاشتم روی شونه اش. انگار در اون لحظه تنها تکیه گاهی که میتونست به من آرامش بده، شانه های بیژن بود. بیژن موهام رونوازش می کرد. نا خودآگاه رفته بودم تو فضای روحی اون زمان که باهاش رابطه داشتم. اون موقع ها من در آغوش بیژن آرامش پیدا می کردم و می توانستم فشار های خانواده که میخواستند من را مجبور به ازدواج با یک نفر از شهر خودمان کنند را تحمل کنم. بیژن هم با من آرامش می گرفت. او هم با زنش مشکل داشت و به گفته خودش دوستی و ارتباط با من خلاء عاطفی که در زندگی اش داشت را پر می کرد.
برای یک لحظه سرم را بلند کردم و به چشمهایش خیره شدم. بدون این که حرفی بزنیم لبهایمان روی هم رفت.در اون لحظه این تنها چیزی بود که می توانست دل مضطربم را آرام کند. بوسه مان چند دقیقه ادامه پیدا کرد. انگار که تا چند لحظه دیگر دنیا به آخر میرسد و این آخرین لحظات برای استفاده از گرمای آغوش همدیگر بود.
همزمان حس می کردم که تحریک شدم و کسم خیس شده بود. مطمئنم بیژن هم مثل من بود.شروع به مالیدن پستانهایم از روی لباس کرد. پستانهام کوچک اما بسیار تحریک پذیره. بیژن این مطلب را خوب می دانست و دقیقا به نحوی آنها را میمالید که حس تحریک مرا چند برابر کند. دکمه مانتوم رو باز کرد، تاپم را بالا زد و دستش رو رسوند به سوتینم. عقلم بهم میگفت باید جلوش رو بگیرم، اما احساسم بهم میگفت بذارم کارش رو ادامه بده.
بلند شد رفت در اتاق رو قفل کرد. بعد آمد دستم را گرفت از روی مبل بلند کرد و مانتوم رو از تنم درآورد و بالاتنه ام رو لخت کرد.
دوباره همدیگر رو بغل کردیم. بیژن با یک دست پستونم رو میمالید، و دست دیگرش روی کونم بود. همزمان لب تو لب بودیم. در گوشم زمزمه کرد “راه علاج تو دست منه”. بعد دکمه و زیپ شلوارم رو باز کرد و دستش رو کرد تو شورتم. شروع به مالیدن کسم کرد. بعد شلوارم رو درآورد. برای اولین بار از زمان ازدواجم با فرهاد، جلوی بیژن لخت شده بودم. در ضمن اولین بار بود که همچین اتفاقی تو دفترش تو شرکت میوفتاد. قبلا که با هم رابطه داشتیم بیشتر مواقع در یک آپارتمان که در واقع دفتر کار شخصی اش بود قرار میذاشتیم. یا اینکه می رفتیم هتل.
بیژن دوباره من رو نشوند روی مبل و پاهام رو از هم باز کرد. سرش رو برد بین پاهام و شروع به لیسیدنم کرد. مثل همیشه خوب بلد بود این کار رو بکنه و در عرض چند دقیقه ارضا شدم. دست خودم رو گاز گرفتم تا جلوی داد زدنم رو بگیرم. بیژن وقتی کارش تموم شد، کنارم رو کاناپه نشست و لبم رو بوسید. هوای اتاق بوی سکس میداد. چشمام خمار شده بود.
نگاهم به جلوی شلوار بیژن افتاد که باد کرده بود. دستم رو گذاشتم روش. بیژن گفت “مجبور نیستی کاری که کردم رو جبران کنی. من فقط اینکار رو کردم تا کمی سر حال بیای.”
من: “خودم دلم برای کیرت تنگ شده.”
بیژن: “مگه فرهاد سر حالت نمیاره.”
من: “نه اونجوری که من دلم میخواد. تو خیلی حرفه ای تر از اون هستی.”
بیژن لبخندی زد و گفت: “جدی میگی؟”
گفتم “آره” بعد زیپ شلوارش رو باز کردم و دستم رو کردم تو شورتش. خودش هم پیراهنش رو درآورد. کیرش مثل سنگ سفت و قبراق بود. من: “مثل اینکه چند وقته بهش حال ندادی. آخرین بار کی باهاش کس کردی؟”
بیژن: “یک هفته ای میشه. مهشید (زنش) مسافرته. لیلا (دختری که بعد از من باهاش آشنا شده بود) هم باهام قهر کرده. در ضمن بعد از مدتها دوباره دستم به تن و بدن تو خورده و حسابی تحریک شدم.”
سر کیرش رو بوسیدم و گفتم: “آخی. پس این طفلک بی سر و صاحات مونده. دلت می خواد کمی بهش رسیدگی کنم.”
بیژن: “قراری که گذاشته بودیم چی میشه پس؟” (وقتی که من ازدواج کردم با بیژن قرار گذاشتیم که دیگه رابطه مون رو قطع کنیم و فقط در حد کار و مسائل شرکت در تماس باشیم. من دوست نداشتم به شوهرم خیانت کنم.)
من: “یادته خودت همیشه میگی اگر یکبار شیطونی کنیم اتفاقی نمیوفته.”
در همین لحظه کیرش رو کردم دهنم و شروع به ساک زدن کردم. بیژن حرفی نزد و فقط آه بلندی کشید که نشون میداد داره حسابی لذت میبره.
چند دقیقه براش ساک زدم. بعد کنارش نشستم و لب تو لب شدیم و همزمان داشتم با دست براش جلق می زدم. قلق جلق زدن کیرش رو بلد بودم. اونقدر ادامه دادم تا آبش اومد و پاشید روی شکمش.
بیژن: “آخ. خدا میدونه چند دفعه آرزو کردم که دوباره با هم اینکار رو بکنیم. فکر می کردم که دیگه دستم بهت نمیرسه. وقتایی که با مهشید سکس دارم فقط تو ذهنم تصور میکنم که دارم تو رو می کنم. غیر از این باشه اصلا آبم نمیاد.”
خنده ای کردم و گفتم: “خوب حالا هم چیزی تغییر نکرده. تو میخواستی من رو سر حال بیاری. من هم همین کار رو باهات کردم. توقع نداشته باشی هر روز بیام اینجا برات ساک بزنم و آبت رو بیارم.” (این حرف رو زدم. اما خودم میدونستم دوباره میارم سراغ بیژن)
بیژن: “اگر بذاری فقط یه بار این کیرم مزه کست رو بچشه دیگه همه چیز تکمیل میشه. بعد از اون هیچ آرزویی ندارم.”
من: “کیرت بیخود کرده. این کس فعلا صاحاب داره. هر چند که صاحبش ظاهرا لیاقتش رو نداره.”
از اتاق بیژن که بیرون اومدم، انگار انرژی و نشاط تازه ای پیدا کرده بودم. اصلا بخاطر خیانتی که چند دقیقه پیش به شوهرم کرده بودم احساس پشیمانی نکردم. اونقدر سرحال و با نشاط بودم که فکر کنم منشی بیژن حتما حدس زده تو اتاق چه اتفاقی افتاده بود. یکی از همکارها هم که اومده بود باهام کار داشت، فهمید تغییر کردم و پرسید “چه خوب. می بینم که سر حال اومدی. صبح خیلی حالت بد بود.” مجبور شدم الکی یه دروغی سر هم ببافم که مثلا پدرم حالش بد بوده حالا خبر دادن که جواب آزمایشهاش خوب بوده.
تاثیر اتفاق اون روز تو زندگیم خیلی زیاد بود. دیگه با فرهاد کل کل نمی کردم و به اصطلاح بهش گیر نمی دادم. میذاشتم هر طور که دوست داره رفتار کنه. تا زمانی که در ظاهر احترام هم رو نگه می داریم و من مجبور نیستم با خونواده اش زیاد رو در رو بشم، من از این شرایط راضی بودم. هر وقت که تحت فشار روحی قرار می گرفتم، می دونستم می تونم برم پیش بیژن و آرامش خودم رو بدست بیارم. تنها نگرانی ام این بود که بیژن روز بروز بیشتر اصرار می کرد که تو رابطه سکسی مون جلوتر بریم و میخواست از کس باهام رابطه داشته باشه. تا قبل از ازدواجم بخاطر حفظ بکارت این کار رو نمی کردیم. بعدش هم که ازدواج کردم تا مدتی که هیچ ارتباطی با بیژن نداشتم. حالا هم که دوباره با هم شروع کردیم سعی کردم رابطه مون در حد روال سابق باشه. یجورایی حس می کردم اگر از کس رابطه نداشته باشم می تونم ادعا کنم که به حریمی که منحصرا به فرهاد تعلق داره دست درازی نشده. اما نمی دونستم با تقاضاهای مکرر بیژن چه باید بکنم.
نوشته: FTK
29 پاسخ به “اولین بار بعد از ازدواج”
مطمئن باش همسرت هم بهت خیانت میکنه که سرد شده باهاتپس با بیژن رابطتو کم نکنفقط مواظب باش همسرت متوجه نشه که برات داستان میشهخوش باشی
دمت گرم جالب نوشتیبنظر من وقتی مردی نتونه نیاز زنشو برآورده کنه زن میتونه به خودش برسه
من هلاک این اعتقاداتت هستم .ادای تنگا رو در میاری دیگه؟
سس بیژن؟
عالی…منتظر ادامش هستم…
جالب بود
ادای تنگارو در میاوردی فقط😄
قبل ازدواج چه طوری ارتباط داشتی از کون میدادی جالبه طلبکار هم هستی دادی شوخرت هم میکنه تو خودت این شکلی قبول کردی
گند بزنن اون عشقی که خیلی راحت میره با یکی دیگه میخوابه هیچ دلیلی موجه خیانت نیست فقط برو خودت بکش تا اینکه بهای ادا در بیاری و گوه تو همچین زندگی
تیتر خیانت رو دیدم فقط اومدم بنویسم خاک توسرتون ک دنبال عادی جلوه دادن خیانتینمشکل دارین طلاق بگیرین بعد برین ب تموم مردای دنیا بدینبعد میگن چرا واسه زنا ارزش قائل نیستین خودتونین ک ارزشتون در حد ی دستمال میارین پایین
جندگی علائم داره.همونطورکه ازعلائم دخترجنده حرف زدن باپسره ازعلائم زن جنده هم همینه که خوندم.طرح دلائلی مثل شوهرم اونی نبودکه انتظارداشتم یا…توجیه بلاوجهیه که محلی ازاعراب نداره.اگه به هردلیلی ازشوهرت خوشت نمیادطلاق بگیر.مضافا من مدام میبینم زنها میگن به شوهرم خیانت کردم.ناراحت نیستم پشیمان نیستم و… .دیگه خودشونونمیبینن.هرکس آبروداره وهرکس مسئول حفظ آبروی خودشه زن بایدبخاطرخودش که یک انسان هست آبروی خودش روحفظ کنه نه شوهر.
من کاری به راست و دروغ،و داستان یا واقعی بودن این داستان ندارم و کاملا با خیانت مخالفم،ولی چیزی که از این داستان میشه فهمید و بخوایم واقعا طرف حق رو تو این داستان بگیریم به نظره من اینه که تقصیر کار واقعی شخصیت فرهاد،(البته فرض بر اینکه همه حرف های زن راست باشه)،متأسفانه این قضیه مخصوصاً تو ایران خیلی زیاده بین آقایون که با اینکه ادعاشون میشه که من عاشق زنم هستم ولی راه و روش زن داری رو هنوز بلد نیستند متأسفانه،به عنوان مثال 1:یارو میگه بابا من که از نظره مالی همه جوره زنم رو ساپورت می کنم دیگه دردش چیه،نخیر پول یه بخش کوچیکه که فقط راحتی میاره،پس دیگه چی2:یارو میگه آقا من هم مالی ساپورت می کنم هم تو سکس ارضاش می کنم،نخیر بازم کم گذاشتی3:عه آقا من هم مالی ساپورت می کنم،هم تو سکس ارضاش می کنم،هم بعداز سکس باهاش عشق بازی می کنم،بازم کمه،4:آقا من غيراز همه این کارها هر موقع که تنها هستیم بغلش می کنم باهاش عشق بازی می کنم،دست نوازش تو سرش می کشم بازم کمه،بله،خوب دیگه چی5:غیراز این مسائل که گفتم زن چون موجوده حساسی هست،دوست داره اگه یه لباس نو یا یه لباس قشنگ پوشید شوهرش ازش تعریف کنه،دوست داره اگه موهاش رو رنگ کرد یا یه آرایش قشنگ کرد،مردش ازش تعریف کنه،دیگه چی، بعضی خریدها رو دوست داره با شوهره بره که شوهره نظر بده،بابا بعضی جاها رو یا فلان مهمونی رو که مردها می پیچونند و نمیرند،طالبند با شوهرشون برند که به فلانی فلانی بگند بابا (شهلا جون يا شهین جون)یا حالا هر گوهی که هست بگند بابا این کسکشی که می بینی خوشتیپه این کسکش شوهره منه،6:و… حالا غیره که گفتنش طولانی میشه که دیگه هر مردی باید خودش تشخیص بده که غلقه زنش چی هست،اینایی که گفتم تقریبا تو 90 درصد خانم تعصیر گذاره و جواب میده،و اگه دیدی جواب نداد بدون زنت جزو اون 10 درصده که نه ذاتی تو وجودش داره نه دنبال زندگی کردن و اصلا از همون اول ازدواج کرده که از شره خونوادش راحت بشه و بره با خیال راحت دنبال جنده بازیش،این کله داستان زن داريه.
ببین چی نوشتی:متوجه شدم که شخصیت فرهاد همانی نبودکه من تصور میکردم. هرچند سعی میکرد که با من خوب رفتار کنه!!!خوبه خودت نوشتی شوهرت با تو خوب رفتار میکنه. اگه بد رفتار میکرد حتماً میخواستی به بیژن و باژن (با صدای معتاد) یعنی به هرچی مرد زندار و بیزنه بری بدی!حالا ادامه :اما هیچوقت در مسائلی که بین من و خانواده اش پیش میومد از من طرفداری نمیکرد و عملا اونها رو به من ترجیح می داد!!نه پس! تورو به اونها ترجیح بده!!! تو که بخاطر هیچی رفتی خیانت کردی ، حتی اگه تورو به خانوادهش ترجیح میداد و تورو روی سرش میذاشت ، چه تضمینی وجود داشت که به خاطر یه مسئله دیگه دوباره نری بغل بیژن؟!ضمن اینکه خانوادهش میتونن براش صدتا زن پیدا کنن همهشون بهتر از تو باشن! … اما صدتا مثل تو نمیتونه یه دونه پدر یا مادر یا خواهر و برادر برای شوهرت پیدا کنه!میدونی چیه؟! کسی که عادت کرده بغل این و اون باشه دیگه نمیتونه ترک عادت کنه! به قول و قسم و قرار گذاشتن هم ربطی نداره!این جور آدما که هربار دلشون میخواد یه جایی باشن به درد زندگی نمیخورن!تو هم یه زن هرجایی هستی ، پس آسمون ریسمون نباف و برو طلاق بگیر چون مطمئنم یکی از همکارات به گوش شوهرت میرسونه.حالا ببین؛!
ببخشید اگه تاثیر رو اشتباه تایپ کردم،البته اینایی که گفتم خوشبحاله خانم ها نشه و فکر کنند همیشه ما مردها مقصریم،نه خانم ها هم باید مرد داری رو بلد باشند،که اون رو دیگه خوده خانم ها باید بدونند که درس مرد داری چی جوریه،چون من روانشناس نیستم که همه مسائل رو بلد باشم،به عنوان یه مرد نظرم رو تو مسائل زن داری گفتم که البته خیلی بیشتر از این حرف ها پیچیده ست موجوده زن،این بخشی از زن داریه و بقیش هم خوده آقایون نسبت به اخلاق خانوماشون باید تشخیص بدن،با تشکر(دفتر مقام معظم شیخ علی رو قرص 💊).
ولگرد
اون چطور اداره ای بود که تو کار میکردی و بی سرو صاحاب بود کسی توش نبود دیگه بجز شما؟
ادای تنگا رو درنیار جنده 👎 👎 👎 🤮
«یجورایی حس می کردم اگر از کس رابطه نداشته باشم می تونم ادعا کنم که به حریمی که منحصرا به فرهاد تعلق داره دست درازی نشده.»متاسفم برات که همچبین طرز فکری داری.خودت یکم فکر کن،بیشتر داری خودتو گول میزنی. تو که هر کتری خواستی کردی فقط چون کص ندادی خیانت نکردی؟؟؟؟
خوباول اینکه تو نوشتن دیالوگها لازم نیست مدام بگی “من:” ، “بیژن:” ؛ اونم وقتی کلا دو نفر تو جریان داستان هستن و مشخصه کی داره کدوم دیالوگ رو میگه. خیلی ساده تایپ کن و با بند نویسی راوی رو مشخص کن.
نه منشیش نفهمید آخه گاو بود ما هم ظاهرن گوشامون درازه از نظر شما آخه تو شرکت بری تو اتاق رئیس در و قفل کنه یکساعت بعد تو بیای بیرون کسیم نفهمه؟حالا به اون قسمتش کار نداریم تو هم ناراحت بودی هم عصبی هم مضطرب بعد لبای بیژن اومد رو لبت دیدی آب کوست راه افتاده؟؟؟ چاه زم زمه اون کوست یا دایم التحریکی؟ بگو مردای شرکت حجاب کنن سرشون تحریک نشی
درود بر شما بانوی فداکار که مراقب حریم فرهاد هستی 👋 🌹
کص ننت جنده خانمخب توکه خرابی طلاق بگیر بعد برو کص بده
همزمان حس می کردم که تحریک شدم و کسم خیس شده بود. مطمئنم بیژن هم مثل من بود.
جناب افشین این حرفت زر مفته که زدی مگه میشه زن کسی از شوهرش ناراحت هست گاییدش کیر من پس کله ات بخوره که این حرف و نزنی ح
کس بده بابا بزار بیژن حال کنه خودتم عشق کنمیدونی که با گلنارم میتونه جق بزنهپس حالا که هوات رو داره هواش رو داشته باش
بذار بکونه تو لجنزار حالشو ببره،از تو بهتر کسی رو ندیدم از حریم شوهرش محافظت کنه.
چطور چت کنم؟؟؟
مرسی قشنگ بود
طرف داده کوس رو بیژن لیس زده مالیده رفته کیر بیژن رو هم تا ته تو حلق کرده بعد میگه این کوس صاحب داره 😂