فرید جونم. تو رو خدا نه نگو دیگه. من این همه ساله دارم تلاش میکنم که به اینجا برسم. اما حالا که خیلی بهش نزدیک شدم تو داری راهم رو میبندی؟ اونم تویی که همیشه پشتم بودی و مشوقم بودی؟ و خیلی جاها ب شدت کمکم کردی؟
آخه چی شد یهویی . تو چرا یهو ۳۶۰ درجه تغییر کردی. فرید تو تا دیروز داشتی ب همه پز میدادی که زنم دعوت شده ب اردوی تیم ملی. اما امروز صبح که از خواب پاشدی . کلا مدلت عوض شده. فرید بخدا فدراسیون واسم بلیط خریده. تو رضایتنامه پر کردی. خوب اگه نمیخواستی اجازه بدی چرا اومدی فدراسیون و جلو همه گفتی من افتخار میکنم ب ورزشکار بودن زنم.؟
وای بخدا دلم میخواست همون لحظه چند لیتر بنزین دم دستم بود و هم خودم و هم ترانه رو آتیش میزدم. تا این زندگی کوفتی که تا دیروزش برام بهشت و رویا بود. امروز بسوزه و خاکسترش رو هم باد ببره.
اما چکنم که این بچه ی طفل معصوم تو گلوم گیر کرده و نمیدونم چیکار باید بکنم.
آره دوستان من فرید ۳۶ ساله تا یک روز قبل از این اتفاق به دعوت شدن زنم ترانه به تیم ملی افتخار میکردم و ته دلم میگفتم بالاخره ترانه ی من ب آرزوش رسید. اما نمیدونستم که تو این مملکت کوفتی هر چقدر هم که تو رشته ات خوب باشی و به درد تیم بخوری ، فایده ای نداره و باید دم بعضی هارو ببینی. نمیدونستم نیم ساعت تمام بدن و ناموسش رو در اختیار معاون فدراسیون قرار داده که به چیزی که واقعا حقش هست برسه.
ترانه با یه خانومی ب اسم مژگان تقریبا رقیب بودن چون هر دوشون توی اون پست واقعا عالی بودن ، اما لول ترانه تقریبا بالاتر بود. این رو همه ی هم رشته ها و مربی های لیگ هم میگفتن.
اما هربار که این دوتا به اردو دعوت میشدن. موقع انتخابی ترانه خط میخورد. واقعا به نا حق هم خط میخورد. تا جایی که بچه های تیم همه ناراحت میشدن و کلافه از تصمیم مربیشون.
دوستان اگر من اسم رشته رو نمیگم ، فقط و فقط ب خاطر حفظ آبروی زنم و خودم و این بچه ای که بی گناه تو زندگی ما اومده .
خلاصه بعد خط خوردنش از اردوی آخر خود ترانه ام تا یه مدتی افسرده و داغون میشد. و همش میگفت آخه چرا. چرا وقتی من تو همه ی آمارها از اون بالاتر هستم. اون مژگان کثافت انتخاب میشه. حتی تو مسابقه های دوستانه هم مربی من رو فیکس میذاره و اصلا از مژگان استفاده نمیکنه. اما ثانیه آخر مژگان انتخاب میشه.
اما این بار ترانه ی من انتخاب شده بود و اسم مژگان خط خورده بود و قرار بود ترانه به همراه تیم برن سنگاپور برای مسابقات.
منم خوشحال بودم تا اینکه اون کلیپ لعنتی با یه شماره تلفن غریبه برام تو واتساپ ارسال شد و وقتی من بازش کردم و دیدم برق از سرم پرید.
و اونجا فهمیدم که چرا همیشه مژگان انتخاب میشده. چون همیشه به خواسته ی معاون فدراسیون جواب مثبت میداده. اما مثل اینکه اینبار ترانه خانوم پیش دستی کرده و پیشنهاد اون مرد کثیف رو قبول کرده.
با دیدن ترانه و اون مردک بد قواره تو اون فیلم خیلی ب هم ریخته بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم.
فکر کن کسی که یه عمر براش زحمت کشیدی تا به یه جایی برسه و همیشه پشتش بودی رو توی یه ماشین مدل بالا تو حالت لب گرفتن ببینی . تازه اونم تو یه فیلمی که معلوم نیست کدوم کثافتی گرفته و فرستاده. و ته دلت هم نمیدونی تا حالا واسه چند نفر دیگه فرستاده باشه و آبروت تا کجاها ریخته شده.
اما خوب یه حسی بهم میگفت که گرفته شدن این فیلم زیر سره مژگانه و چون دیده ایندفعه ترانه انتخاب شده بهش فشار اومده . احتمالا دیده ترانه سوار ماشین معاون فدراسیون شده. شک کرده و تعقیب کرده و در نهایت این فیلم رو تونسته بگیره.
اونم تو یه جاده ی بیرون از شهر خیلی خیلی خلوت.
اولین کاری که به ذهنم رسید این بود که اجازه ندم زنم بره ، تا ببینم بعدش باید چیکار کنم.
چون میترسیدم اگه من کاری نکنم. فرستنده ی فیلم برا اینکه نذاره ترانه با تیم ملی بره. فیلم رو چند جا دیگه پخش کنه و آبرو ریزی بزرگتری درست کنه.
ترانه هم هی قسم و آیه که اجازه بده برم. و چرا داری اینکار رو میکنی. منم هیچ بهونه ای پیدا نمی کردم و در نهایت گفتم شرکت یه ماموریت اجباری برای عراق رفتن بهم داده و باید برم. منم که برم بچه تنها میمونه و تو بمون پیش بچه.
هی میگفت چرا قبول کردی . که الکی گفتم مدیرمون گفته نفر نداریم و اگه قبول نکنی ، باید برگه تسویه تو امضا کنی.
ترانه خیلی خیلی داغون و سردرگم بود که چرا یهو همه چی عوض شده.
منم داغون و دل شکسته.
سه روز مونده بود به پرواز تیم و من نمیدونستم باید چیکار کنم. اما از یه طرف هم میخواستم بفهمم که این رابطه تا کجا پیش رفته. یا اینکه ترانه برای این هدفش تا کجا میتونه ب من بی معرفتی کنه . حس میکردم این چند سال اصلا نتونسته بودم بشنامش.بهش گفتم حالا صبر کن ببینم میتونم مدیرمون رو راضی کنم که مثلا ده پانزده روز دیرتر برم. اگر شد تا فردا بهت میگم.
راستش این تایم یک روزه رو برای فکر کردن میخواستم ، تا ببینم چ خاکی باید رو سرم بریزم و چیکار کنم با این زندگی که یهو همه چیش بهم ریخته و پوچ شده همه آرزوهام.
خلاصه کلی فکر کردم و نتیجه گرفتم اجازه بدم بره . تا بتونم بفهمم که رابطه تا همین حد یه بوس بوده که تو کلیپ دیدم یا نه عمیق تر و جدیدتر . راستش زندگی و بچه و حتی خود ترانه رو دوست داشتم. اما خوب بهم خیانت کرده بود و واقعا ته دلم خالی شده بود برا ادامه زندگی. اما فکر به آبروی خودم و حتی آبروی این بچه ، داشت مغزم رو منفجر میکرد.
زنگ زدم بهش و گوشی رو برداشت و تا جواب داد گفت : عشقم چی شد ، قبول کردن؟ منم گفتم آره عزیزم قرار شد بعد برگشتن تو از بازیها برم .
رفتم خونه ترانه هنوز نیومده بود و باشگاه بود. تو راه خونه هم رفتم مغازه یکی از آشناها و یه ست دوربین مخفی که راحت میشد تو خونه جاساز کرد خریدم. تو دلم گفتم این رو وصل میکنم. من که همیشه ماموریت میرم. اینطوری میتونم ببینم تو خونه ام چی میگذره.
همین که رسیدم شروع کردم به جاساز کردن دوربین ها. برای حال و پذیرایی و هر دو تا اتاق خواب تهیه کرده بودم و نصب کردم. خوبی این دوربین ها اینه که نه سیم کسی میخواد نه آداپتور میخواد. نصبشم با چسب دو طرفه ای هستش که پشت خودش داره.
خلاصه ترانه اومد خونه و کلی خوشحال از اینکه ماموریت من افتاده عقب و میتونه با تیم اعزام بشه.
بهش گفتم بچه کو پس. چون همیشه قبل اومدن میرفت بچه رو از پیش مامانش برمیداشت و میومد خونه . اما الان با خودش نیاورده بود. من که پرسیدم بچه کو. گفت ب مامانم زنگ زدم گفتم دو سه ساعت دیرتر میام دنبالش یه خورده کار دارم.
منم گفتم خیره ایشالا . کارت چیه؟
یهو دیدم شروع کرد لباساش رو درآوردن و مانتو و شلوار رو کشید پاییش و فقط یه تاپ تنش بود و یه شورت. که در حین اومدن سمت من گفت . کارم اینه که امروز یه حال اساسی ب عشقم و کیرش بدم که چند روز نیستم حالش خوب باشه.
دیدن بدن نازش و اینکه اینجوری خودش بی مقدمه جلوم لخت شده داغم کرده بود. ولی از طرفی هم انگار دستم نمیرفت بغلش کنم و مثل همیشه باهاش ور برم و بخورم و بمالمش. اومد نشست جلو پام رو زانوهاش و دست انداخت شلوارکم رو کشید پایین و و کیر نیم خیزم رو گرفت تو دستش و شروع کرد زبون زدن. اما من واقعا مغزم جای دیگه بود و همش اون مرتیکه رو جای خودم تصور میکردم. اما نمیدونم چرا با این همه ناراحتی و غمی که تو دلم بود حسابی راست کردم و هر چی بیشتر اون مرتیکه رو جای خودم تو اون حالت تصور میکردم ، بیشتر راست میکردم و شهوتی تر میشدم. تصور اینکه زنم جلو یه مرد درشت هیکل زانو زده و داره با ولع کیرش رو میخوره ، بشدت داغم کرده بود. منم از موهاش گرفتمو یهو از دهنم پرید و بهش گفتم . جنده خانوم پاشو بریم رو تخت تا جرت بدم. یهو ترانه گفت اووووووف. شوهرم چ خشن شده و میخواد زنش رو جر بده. اما وقتی لفظ جنده خانوم خود ب خود از دهنم پرید ، حرارت بدنم تو دو ثانیه ب نقطه جوش رسید.
خلاصه اون شب یه سکس خیلی شهوتی و همه چی تموم کردیم و بعدش رفتیم بچمون رو از مامان ترانه گرفتیم و رفتیم شام بیرون.
دو سه روز مونده بود به پرواز ترانه.
که من بهش گفتم ترانه جون من امروز باید برم چالوس برای شرکت یه قراردادی ببندم و تا فردا ظهر برمیگردم.
و فرداش مثلا راهی شدم به سمت چالوس. حتی ماشین رو هم نبردم و از خونه تا شرکت اسنپ گرفتم که شک نکنه و گفتم با ماشین شرکت میرم.
رسیدم شرکت و همون اول صبحی برا خودم مرخصی دو روزه رد گردم و پیاده زدم بیرون.
زنگ زدم به رفیقم که بیست ساله با همیم ، گفتم حمید داداش ماشینت رو دو روز لازم دارم و خلاصه رفتم ازش گرفتم. و هی تو شهر و دور و ور پرسه میزدم و هر چند دقیقه یک بار برنامه دوربین رو باز میکردم و می دیدم همه چی طبیعیه.
بعد دو ساعتی وقتی چک کردم دیدم ترانه و بچه خونه نیستن.
و بعد یک ساعتی دوباره اومد اما بچه پیشش نبود .و تو دستش یه کیسه فروشگاهی بود. بعد رفت حموم و اومد بیرون با همون حوله رفت سراغ اون کیسه ای که اومدنی تو دستش بود . بازش کرد و دیدم اوه اوه یه ست لباس زیر سفید و بنفش خریده و شروع کرد پوشیدن اونا.
وای از یه طرف عصبی بودم. و از یه طرف هم اون حس شهوته و تصور اینکه این لباس رو برا اون مرتیکه قراره بپوشه داشت دیونم میکرد. برای خودمم عجیب بود که چرا من تو این موقعیت شهوتی میشم. البته من خیلی سال بود تو این گروه های بی غیرتی عضو میشدم. و داستان هاشون رو میخوندم. حتی گاهی وقت ها با بیغیرت ها هم چت میکردم. اما تا حالا فکر بی غیرتی ب سرم نزده بود و فقط در حد سرگرمی بود.
بعد پوشیدنش با گوشیش یه زنگی زد و رفت جلو میز آرایش و شروع کرد ب بدنش لوسیون زدن و آرایش کردن. بعی نیم ساعتی آیفون رو زدن و ترانه رفت سمت ایفون و در رو باز کرد.که من قلبم داشت میزد و دیدم بله همون معاون دیوث اومد تو خونه و دستش رو دراز کرد و با ترانه دست داد. مرتیکه بدون کوچکترین معطلی دست ترانه رو گرفت بالا و چرخوند و از پشت چسبید بهش و شروع کرد از پشت گردنش رو خوردن. ترانه هم عملا تسلیم شده بود و همونجوری که تو بغل مرده بود رسیدن به مبل و ترانه رو ب صورت قمبل رو مبل نگه داشت و چند تا چک آبدار زد رو لپ های کون زنم. و یهو شرتش رو کشید پایین و صورتش رو کرد لای کس و کون ترانه . مرتیکه هول هنوز کت و شلوارش تنش بود . اما انگشت فاکش رو کرده بود تو کس ترانه و با زبونش داشت سوراخ کون ترانه رو لیس میزد. فکر کنم قشنگ یه بیست دقیقه ای تو اون حالت با کس و کون زنم ور رفت و لیس زد. دیگه صدای ناله های ترانه بلند شده بود. از طرفی هم من تو اوج عصبی بودن . کیرم دو برابر همیشه راست کرده بود و تا حالا کیر خودم رو اینجوری ندیده بودم.
ترانه برگشت و نشست جلو زانوهای اون حرومزاده و کمربند ش رو باز کرد و شورت و شلوارش رو با هم کشید پایین.
یهو عین جن دیده ها چشماش چهارتا شد.
واقعا کیر عجیب غریب و دراز و خیلی کلفتی داشت. مرتیکه انگار اسپری مو گذاشته بودی انقدر سایزش درشت بود و کلفت.
خلاصه چند ثانیه بعد ترانه از اون حالت کپ کردن در اومد و کیر و گرفت تو دستش و داد بالا و مستقیم با زبون رفت سمت تخمهای اون مرتیکه. و شروع کرد لیس زدن. و بعدش ساک زده. بعد پنج شش دقیقه ، مرده دست ترانه رو گرفت و بلند کرد و خودش لباساش رو کامل دراورد و نشست رو مبل و کیرش رو با دستاش استوار نگه داشت و بلند بلند داد میزد و میگفت بیا جنده ی خودم. بیا بشین رو جایگاهات. این جایگاه باید سه سال پیش مال تو میشد . اگر لجبازی نمیکردی و فاز عشق و عاشقی و خیانت نکردن به شوهرت رو نداشتی الان نفر فیکس تیمت بودی. اما اشکال نداره. کیر من رو هر وقت تو کست جا بدی تازه است.
ترانه رفت رو مبل و کسش رو تنظیم کرد رو اون کیر عجیب و غریب و آروم اروم جا کرد تو کسش . وقتی تمام کیر جا شد تو کس تنگ ترانه . اولش یه ده بیست ثانیه ای جرات تکون خوردن نداشت و بعد یواش یواش انگار یه خورده کسش جا باز کرد و آروم آروم شروع به تکون خوردن کرد ، اون مرتیکه از پایین به بالا کیرش رو تکون میداد و وقتی کیرش میومد بیرون و دوباره تا ته میرفت تو . بدن ترانه قشنگ یه لرزش ریزی میکرد و معلوم بود کیر طرف با همه جای کسش برخورد داره که اینجوری از شهوت میلرزه. دو سه دقیقه بعد طرف سرعت تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و ترانه هم سینه هاش رو محکم فشار میداد رو صورت یارو. در حین کس دادن هم دست طرف رو گرفت و گذاشت رو لپای کونش . منظورش این بود که لپ کونم رو با دستات فشار بده و چنگ بزن. چون همیشه موقعی که روی کیر خودم میشینه این خواسته رو ازم داره. انگار داغ تر میشه.
بعد چند تا تلمبه زدن تو کس ترانه و چنگ زدن رو کون زنم. یهو تمام بدن ترانه شروع کرد لرزیدن و ولو شد رو اون کثافت کیر کلفت.
صدای مرده هنوز تو گوشمه که با خنده گفت ترانه جونم همین؟ چرا انقدر زود. من هنوز شروع نکردم. تا از این کس و کون دود بلند نشده من توش تلمبه میزنم. که ترانه هم بی حال گفت تو هر چقدر دوست داری بکن.
اگر تا قبل این چند دقیقه ، ترانه به اجبار به این سکس تن داده بود. کالا دیگه معلوم بود که خودش عجیب غریب دلش اون کیر رو میخواد. چون هم دراز بود و هم خیلی کلفت و کله قارچی. امکان نداره یه زن پر شهوت از این کیر بدش بیاد.
یه چند ثانیه که گذشت و ترانه یه خورده حالش جا اومد. یارو یدونه چک زد رو کون ترانه و گفت پاشو جنده خانوم. پاشو برام قمبل کن ، که خیلی وقته منتظر گاییدنت به صورت داگی هستم. پاشو که جوری کست رو بگام که خودت هر هفته واسه کس دادن بهم التماس کنی.
بعد ترانه رو بلند کرد و هولش داد رو مبل و خودش پشت سرش و استاد. یه خورده کس و کونش رو خورد و بازی کرد . و بعد کیرش رو آروم گذاشت روی سوراخ کون ترانه ، که از کون بکنتش که ترانه یهو خودش رو کشید جلو و گفت نه نه. اصلا امکان نداره. تو با این کیرت کونم رو بکنی که من دیگه نمیتونم تو زمین راه برم. چ برسه به اینکه بخوام مسابقه بدم.
اونم چیزی نگفت و سره کیرش رو گذاشت دم کسش و چند بار لای چاک کسش بازی داد و یهو تا دسته فرو کرد تو. جوری که ترانه ی لحظه نفسش بند اومد و گفت هی کسکش آروم. میخوای بکنی یا عقده هات رو خالی کنی. که طرف اصلا توجهی نکرد و دست انداخت تو موهای ترانه و آروم آروم شروع کرد تلمبه زدن.
پدر سگ انگار بازیگر فیلم های تمام پورن بود. خیلی خیلی کار بلد بود و میدونست کی محکم بکنه و کی اروم با کس زیر خوابش لاس بزنه. که طرفش لذت ببره.
یهو کیرش رو دراورد و رفت سمت اتاق خواب. ترانه گفت کجا؟ گفت دو تا از شالهات رو بهم بده لطفا.
ترانه هم گفت شال؟ میخوای چیکار. اونم به شوخی گفت حرف نباشه. فقط بیا دو تا شال بده.
که ترانه هم رفت و از تو کمد دو تا شال برداشت و داد بهش. برگشتن تو همون حالت داگی. پدر سک با یکی از شالها پاهای ترانه رو به هم بست. و دست های ترانه رو آورد پشتش و اونارو هم به هم بست. بعد با خنده گفت. جنده خانوم برا من اصلا مهم نیست که تو توی زمین راه بری یا اصلا رو نیمکت بشینی. الان برای من مهمتر از کل دنیا. گاییدن این کون تر و تمیز و گرد هستش.
یهو ترانه گفت تو رو خدا نه. اذیت نکن بذار منم لذت ببرم دیگه. یارو گفت اصلا برام مهم نیست که تو لذت ببری یا نبری. در ضمن آرزوی همه داشتن این کیره. چشمات رو ببند و لذت ببر.
ترانه گفت تو رو خدا نکن. من عادت ندارم به کون دادن و اذیت میشم. تخم حروم یدونه چک زد رو کون ترانه و گفت جنده خانوم خفشو و سعی کن کونت رو شل کنی که دردت کمتر بشه. برای من هیچ کدوم از این زرزر کردنات مهم نیست. سه چهار ساله من رو تو کف این کس و کون نگه داشتی و فاز آدم بودن و خیانت نکردن و این گوه خوریا برداشته بودی. حالا که دست و پا بسته جلوم قمبل کردی بیخیال این کون داغ بشم؟ من مژگان رو هم به عشق کون تو تلمبه میزدم. زن خودمم با تصور کون تو میکنم. بعد الان میگی بیخیال شم. یا سرت رو بنداز پایین عین یه جنده ی خوب و با اخلاق وظیفه ات رو انجام بده. یا اگه بازم حرف مفت بزنی مجبور میشم دهن گشادت رو هم ببندم. تا حتی نتونی ناله کنی. .بعد هی شروع کرد تف ریختن روی سوراخ ترانه و اونم هی گریه میکرد.
من از یه طرف عصبی شده بودم. از یه طرف اون شهوت و فاز عجیب و غریب به عصبانیتم غلبه کرده بود و اتفاقا دوست داشتم طرف تا ته بکنه تو کون زنم و پاره کنه کون زنی رو که ب خاطر جایگاه و تیم ملی همه ی زندگیمون رو زیر پا گذاشت.
بعد کلی تف مالی و انگشت تو کون زنم کردن. کیر گنده اش رو گرفت تو دستش و سرش رو گذاشت دم سوراخ و هی فشار میداد. اما مثل اینکه تو نمیرفت . و هی این پا اون پا میکرد.
ترانه هم هی میگفت دیدی میگم نمیشه. من تا حالا به شوهرمم از کون ندادم . تو رو خدا بیخیال شو. اونم یهو دست برداشت و ول کرد رفت سمت اتاق خواب . و بعد یک دقیقه برگشت که تو دستش یه کرم بود. ترانه تا کرم رو دید شروع کرد گریه کردن و گفت مرتیکه بس کن دیگه. من اصلا نمیخوام. همین الان دست و پام رو باز کن. نه تیم ملی میخوام نه چیزی.
که حرومزاده خندید و گفت دیگه دیر شده دیوث. تو الان جنده ی خودمی. گفتم که حرف مفت نزن و از دادن لذت ببر. بعد کلی کرم ریخت سره کیرش و کلی هم خالی کرد دم سوراخ ترانه ، زن بیچاره ی من. بعد کلی کرم مالی کیرش رو گذاشت دم سوراخ. یذره که فشار میداد ، ترانه خودش رو ب سمت جلو میکشید و باعث میشد کیرش تو سوراخ نره. که این بار دست انداخت تو موهاش و گفت تخم سگ تا صبح هم کس و کونت رو بدی جلو من تا تو این حالت کونت رو نگائم ولت نمیکنم. اصلا شوهر بی غیرتت هم بیاد خونه همین وضعه. اصلا از خودش کمک میگیرم که لای کون زنش رو برام باز کنه تا براش کون زنش رو جر بدم . که بعدا هم خودش بتونه بکنه و تو براش بهونه نیاری.
باورتون نمیشه این حرف هارو که زد کیرم بدجوری شق کرده بود که تو کل عمرم کیرم رو اینجوری ندیده بودم. قشنگ سره کیرم داشت نبض میزد و ترشح پیشاب میومد تو شرتم.
بعد موهای ترانه رو تو مشتش گرفت و با کلی کرم سره کیرش رو گذاشت دم سوراخ و شروع کرد فشار دادن. سره کیرش که رفت تو و شروع کرد به هول دادن کیرش ، پاها و رون ترانه از درد داشت میلرزید و یه جوری داد میزد که من نگران بودم الان همسایه ها بریزن دم دره خونمون و ابروم بره ، اما برای اون حروم زاده هیچ فرقی نمیکرد و همینجوری داشت به گاییدن کون زن خوشگل و سفیدم ادامه میداد و هر ثانیه ضربه هاش رو محکم تر میکرد.
منم بین شهوت و غیرت گیر بودم و هی میگفتم پاشم برم خونه مرده رو بزنم پاره کنم . بعد هی تو دلم میگفتم مرده که ب زور تو خونم نیومده. زنت تا نیم ساعت پیش داشت خودش رو براش آماده میکرد و با جون و دل ساک میزد. حالا بری چی بگی. اما واقعا شهوت و دیدن این اتفاقات من رو ب شدت شهوتی و گیج کرده بود ، تا حدی که من این همه فیلم سکسی دیدم. هیچ کدومش من رو تا این حد ب اوجش رسونده بود . از رو شلوار کیرم رو دست گرفتم و همین که یذره مالیدم و فشار دادم. تمام آبم پاشید تو شورتم و کل شرتم چسبونکی شد.
اون تخم حروم هم همینجوری داشت کونی رو می گایید که من تو این چند سال زندگی شاید دو سه بار اونم هر بار یکی دو دقیقه تونسته بودم بکنم.
بعد دو سه دقیقه گاییدن کون ترانه جونم. دست های ترانه رو باز کرد. البته حس کردم خود ترانه ازش خواست . صداش ضعیف اومد اون لحظه. ولی حالتشون این رو نشون میداد که ترانه ازش خواسته باز کنه. چون همین که دستاش رو باز کرد. ترانه یه دستش رو گذاشت رو کسش و شروع کرد تند تند کسش رو مالیدن و اون هم هی تلمبه زدنش رو تند تر و محکم تر میکرد و هی قربون صدقه هیکل و کون زنم میرفت و هی به من فش میداد. و میگفت خودمونیم فکر کنم شوهرت جای کیر ، هسته خرما داره ها، مگه میشه یه زن بعد چند سال متاهلی انقدر کس و کونش تنگ بمونه آخه. بعد خندید و گفت البته دمش گرم ، امانت دار و کس کش خوبی بوده که اینجوری این کس و کون رو دست نخورده نگه داشته و حالا رسیده دست صاحبش. این حرف هاش واقعا رو من تاثیر عجیبی میذاشت و همش حس میکردم دوست دارم بیشتر بشنوم.
خلاصه که بعد چند دقیقه گاییدن کون زنم یهو یه دادی کشید و خودش رو شل کرد رو بدن ترانه و هلش داد و جفتشون ولو شدن رو مبل و بعد ۳۰ ثانیه کیرش رو از تو کون ترانه درآورد و یه دونه هم زد دره کون زنم و رفت سمت دستشویی. ترانه انقدر بی جون بود که اصلا حسش رو نداشت از اون حالتی که هست بلند بشه. تو همون حالت دست انداخت به جعبه دستمال کاغذی که پیشش بود و برداشت و شروع کرد کونش رو تمیز کردن. فکر کنم یارو تمام آبش رو تو کون ترانه خالی کرده بود . چون هی دستمال میکشید بیرون و سوراخش رو پاک میکرد و هی دوباره دستمال برمیداشت و همونجا رو پاک میکرد.
اوت تخم حروم هم اومد و بالا سره ترانه شروع کرد لباساش رو پوشیدن و هی از کس و کون ترانه تعریف میکرد و هی شوهر ترانه که من باشم رو تخریب میکرد. می گفت شوهرت خواجه هست؟ چطوریه چند ساله زیرش میخوابی ولی انقدر کس و کونت تنگه. مگه میشه آخه. این کس و کون انگار تاحالا دست نخورده. ولی دمش گرم امانت داره خوبی هستش. بگو همینجوری دست نخورده نگهش داره. هر از گاهی من میام و آبش میدم.
بعد به ترانه گفت پاشو جنده خانوم خوشگل من. پاشو خودت رو جمع و جور کن. یه کادو هم برات خریدم. اون رو هم بردار و دیگه یواش یواش چمدونت رو جمع کن برای سفر و برو برای تیم ملی کشورت بجنگ.
بدون اینکه منتظر جواب ترانه بمونه از خونه رفت و در رو بست. بعد یک دقیقه یهو ترانه زد زیر گریه ی شدید و و پاشد رفت جلو آینه قدی ، خودش. و نگاه میکرد و ب خودش بد و بیراه میگفت .
منم کل فیلم رو کپی کردم تو یه فلش که ببینم بعد باید چ خاکی تو سرم بریزم.
#ادامه دارد
آخه چی شد یهویی . تو چرا یهو ۳۶۰ درجه تغییر کردی. فرید تو تا دیروز داشتی ب همه پز میدادی که زنم دعوت شده ب اردوی تیم ملی. اما امروز صبح که از خواب پاشدی . کلا مدلت عوض شده. فرید بخدا فدراسیون واسم بلیط خریده. تو رضایتنامه پر کردی. خوب اگه نمیخواستی اجازه بدی چرا اومدی فدراسیون و جلو همه گفتی من افتخار میکنم ب ورزشکار بودن زنم.؟
وای بخدا دلم میخواست همون لحظه چند لیتر بنزین دم دستم بود و هم خودم و هم ترانه رو آتیش میزدم. تا این زندگی کوفتی که تا دیروزش برام بهشت و رویا بود. امروز بسوزه و خاکسترش رو هم باد ببره.
اما چکنم که این بچه ی طفل معصوم تو گلوم گیر کرده و نمیدونم چیکار باید بکنم.
آره دوستان من فرید ۳۶ ساله تا یک روز قبل از این اتفاق به دعوت شدن زنم ترانه به تیم ملی افتخار میکردم و ته دلم میگفتم بالاخره ترانه ی من ب آرزوش رسید. اما نمیدونستم که تو این مملکت کوفتی هر چقدر هم که تو رشته ات خوب باشی و به درد تیم بخوری ، فایده ای نداره و باید دم بعضی هارو ببینی. نمیدونستم نیم ساعت تمام بدن و ناموسش رو در اختیار معاون فدراسیون قرار داده که به چیزی که واقعا حقش هست برسه.
ترانه با یه خانومی ب اسم مژگان تقریبا رقیب بودن چون هر دوشون توی اون پست واقعا عالی بودن ، اما لول ترانه تقریبا بالاتر بود. این رو همه ی هم رشته ها و مربی های لیگ هم میگفتن.
اما هربار که این دوتا به اردو دعوت میشدن. موقع انتخابی ترانه خط میخورد. واقعا به نا حق هم خط میخورد. تا جایی که بچه های تیم همه ناراحت میشدن و کلافه از تصمیم مربیشون.
دوستان اگر من اسم رشته رو نمیگم ، فقط و فقط ب خاطر حفظ آبروی زنم و خودم و این بچه ای که بی گناه تو زندگی ما اومده .
خلاصه بعد خط خوردنش از اردوی آخر خود ترانه ام تا یه مدتی افسرده و داغون میشد. و همش میگفت آخه چرا. چرا وقتی من تو همه ی آمارها از اون بالاتر هستم. اون مژگان کثافت انتخاب میشه. حتی تو مسابقه های دوستانه هم مربی من رو فیکس میذاره و اصلا از مژگان استفاده نمیکنه. اما ثانیه آخر مژگان انتخاب میشه.
اما این بار ترانه ی من انتخاب شده بود و اسم مژگان خط خورده بود و قرار بود ترانه به همراه تیم برن سنگاپور برای مسابقات.
منم خوشحال بودم تا اینکه اون کلیپ لعنتی با یه شماره تلفن غریبه برام تو واتساپ ارسال شد و وقتی من بازش کردم و دیدم برق از سرم پرید.
و اونجا فهمیدم که چرا همیشه مژگان انتخاب میشده. چون همیشه به خواسته ی معاون فدراسیون جواب مثبت میداده. اما مثل اینکه اینبار ترانه خانوم پیش دستی کرده و پیشنهاد اون مرد کثیف رو قبول کرده.
با دیدن ترانه و اون مردک بد قواره تو اون فیلم خیلی ب هم ریخته بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم.
فکر کن کسی که یه عمر براش زحمت کشیدی تا به یه جایی برسه و همیشه پشتش بودی رو توی یه ماشین مدل بالا تو حالت لب گرفتن ببینی . تازه اونم تو یه فیلمی که معلوم نیست کدوم کثافتی گرفته و فرستاده. و ته دلت هم نمیدونی تا حالا واسه چند نفر دیگه فرستاده باشه و آبروت تا کجاها ریخته شده.
اما خوب یه حسی بهم میگفت که گرفته شدن این فیلم زیر سره مژگانه و چون دیده ایندفعه ترانه انتخاب شده بهش فشار اومده . احتمالا دیده ترانه سوار ماشین معاون فدراسیون شده. شک کرده و تعقیب کرده و در نهایت این فیلم رو تونسته بگیره.
اونم تو یه جاده ی بیرون از شهر خیلی خیلی خلوت.
اولین کاری که به ذهنم رسید این بود که اجازه ندم زنم بره ، تا ببینم بعدش باید چیکار کنم.
چون میترسیدم اگه من کاری نکنم. فرستنده ی فیلم برا اینکه نذاره ترانه با تیم ملی بره. فیلم رو چند جا دیگه پخش کنه و آبرو ریزی بزرگتری درست کنه.
ترانه هم هی قسم و آیه که اجازه بده برم. و چرا داری اینکار رو میکنی. منم هیچ بهونه ای پیدا نمی کردم و در نهایت گفتم شرکت یه ماموریت اجباری برای عراق رفتن بهم داده و باید برم. منم که برم بچه تنها میمونه و تو بمون پیش بچه.
هی میگفت چرا قبول کردی . که الکی گفتم مدیرمون گفته نفر نداریم و اگه قبول نکنی ، باید برگه تسویه تو امضا کنی.
ترانه خیلی خیلی داغون و سردرگم بود که چرا یهو همه چی عوض شده.
منم داغون و دل شکسته.
سه روز مونده بود به پرواز تیم و من نمیدونستم باید چیکار کنم. اما از یه طرف هم میخواستم بفهمم که این رابطه تا کجا پیش رفته. یا اینکه ترانه برای این هدفش تا کجا میتونه ب من بی معرفتی کنه . حس میکردم این چند سال اصلا نتونسته بودم بشنامش.بهش گفتم حالا صبر کن ببینم میتونم مدیرمون رو راضی کنم که مثلا ده پانزده روز دیرتر برم. اگر شد تا فردا بهت میگم.
راستش این تایم یک روزه رو برای فکر کردن میخواستم ، تا ببینم چ خاکی باید رو سرم بریزم و چیکار کنم با این زندگی که یهو همه چیش بهم ریخته و پوچ شده همه آرزوهام.
خلاصه کلی فکر کردم و نتیجه گرفتم اجازه بدم بره . تا بتونم بفهمم که رابطه تا همین حد یه بوس بوده که تو کلیپ دیدم یا نه عمیق تر و جدیدتر . راستش زندگی و بچه و حتی خود ترانه رو دوست داشتم. اما خوب بهم خیانت کرده بود و واقعا ته دلم خالی شده بود برا ادامه زندگی. اما فکر به آبروی خودم و حتی آبروی این بچه ، داشت مغزم رو منفجر میکرد.
زنگ زدم بهش و گوشی رو برداشت و تا جواب داد گفت : عشقم چی شد ، قبول کردن؟ منم گفتم آره عزیزم قرار شد بعد برگشتن تو از بازیها برم .
رفتم خونه ترانه هنوز نیومده بود و باشگاه بود. تو راه خونه هم رفتم مغازه یکی از آشناها و یه ست دوربین مخفی که راحت میشد تو خونه جاساز کرد خریدم. تو دلم گفتم این رو وصل میکنم. من که همیشه ماموریت میرم. اینطوری میتونم ببینم تو خونه ام چی میگذره.
همین که رسیدم شروع کردم به جاساز کردن دوربین ها. برای حال و پذیرایی و هر دو تا اتاق خواب تهیه کرده بودم و نصب کردم. خوبی این دوربین ها اینه که نه سیم کسی میخواد نه آداپتور میخواد. نصبشم با چسب دو طرفه ای هستش که پشت خودش داره.
خلاصه ترانه اومد خونه و کلی خوشحال از اینکه ماموریت من افتاده عقب و میتونه با تیم اعزام بشه.
بهش گفتم بچه کو پس. چون همیشه قبل اومدن میرفت بچه رو از پیش مامانش برمیداشت و میومد خونه . اما الان با خودش نیاورده بود. من که پرسیدم بچه کو. گفت ب مامانم زنگ زدم گفتم دو سه ساعت دیرتر میام دنبالش یه خورده کار دارم.
منم گفتم خیره ایشالا . کارت چیه؟
یهو دیدم شروع کرد لباساش رو درآوردن و مانتو و شلوار رو کشید پاییش و فقط یه تاپ تنش بود و یه شورت. که در حین اومدن سمت من گفت . کارم اینه که امروز یه حال اساسی ب عشقم و کیرش بدم که چند روز نیستم حالش خوب باشه.
دیدن بدن نازش و اینکه اینجوری خودش بی مقدمه جلوم لخت شده داغم کرده بود. ولی از طرفی هم انگار دستم نمیرفت بغلش کنم و مثل همیشه باهاش ور برم و بخورم و بمالمش. اومد نشست جلو پام رو زانوهاش و دست انداخت شلوارکم رو کشید پایین و و کیر نیم خیزم رو گرفت تو دستش و شروع کرد زبون زدن. اما من واقعا مغزم جای دیگه بود و همش اون مرتیکه رو جای خودم تصور میکردم. اما نمیدونم چرا با این همه ناراحتی و غمی که تو دلم بود حسابی راست کردم و هر چی بیشتر اون مرتیکه رو جای خودم تو اون حالت تصور میکردم ، بیشتر راست میکردم و شهوتی تر میشدم. تصور اینکه زنم جلو یه مرد درشت هیکل زانو زده و داره با ولع کیرش رو میخوره ، بشدت داغم کرده بود. منم از موهاش گرفتمو یهو از دهنم پرید و بهش گفتم . جنده خانوم پاشو بریم رو تخت تا جرت بدم. یهو ترانه گفت اووووووف. شوهرم چ خشن شده و میخواد زنش رو جر بده. اما وقتی لفظ جنده خانوم خود ب خود از دهنم پرید ، حرارت بدنم تو دو ثانیه ب نقطه جوش رسید.
خلاصه اون شب یه سکس خیلی شهوتی و همه چی تموم کردیم و بعدش رفتیم بچمون رو از مامان ترانه گرفتیم و رفتیم شام بیرون.
دو سه روز مونده بود به پرواز ترانه.
که من بهش گفتم ترانه جون من امروز باید برم چالوس برای شرکت یه قراردادی ببندم و تا فردا ظهر برمیگردم.
و فرداش مثلا راهی شدم به سمت چالوس. حتی ماشین رو هم نبردم و از خونه تا شرکت اسنپ گرفتم که شک نکنه و گفتم با ماشین شرکت میرم.
رسیدم شرکت و همون اول صبحی برا خودم مرخصی دو روزه رد گردم و پیاده زدم بیرون.
زنگ زدم به رفیقم که بیست ساله با همیم ، گفتم حمید داداش ماشینت رو دو روز لازم دارم و خلاصه رفتم ازش گرفتم. و هی تو شهر و دور و ور پرسه میزدم و هر چند دقیقه یک بار برنامه دوربین رو باز میکردم و می دیدم همه چی طبیعیه.
بعد دو ساعتی وقتی چک کردم دیدم ترانه و بچه خونه نیستن.
و بعد یک ساعتی دوباره اومد اما بچه پیشش نبود .و تو دستش یه کیسه فروشگاهی بود. بعد رفت حموم و اومد بیرون با همون حوله رفت سراغ اون کیسه ای که اومدنی تو دستش بود . بازش کرد و دیدم اوه اوه یه ست لباس زیر سفید و بنفش خریده و شروع کرد پوشیدن اونا.
وای از یه طرف عصبی بودم. و از یه طرف هم اون حس شهوته و تصور اینکه این لباس رو برا اون مرتیکه قراره بپوشه داشت دیونم میکرد. برای خودمم عجیب بود که چرا من تو این موقعیت شهوتی میشم. البته من خیلی سال بود تو این گروه های بی غیرتی عضو میشدم. و داستان هاشون رو میخوندم. حتی گاهی وقت ها با بیغیرت ها هم چت میکردم. اما تا حالا فکر بی غیرتی ب سرم نزده بود و فقط در حد سرگرمی بود.
بعد پوشیدنش با گوشیش یه زنگی زد و رفت جلو میز آرایش و شروع کرد ب بدنش لوسیون زدن و آرایش کردن. بعی نیم ساعتی آیفون رو زدن و ترانه رفت سمت ایفون و در رو باز کرد.که من قلبم داشت میزد و دیدم بله همون معاون دیوث اومد تو خونه و دستش رو دراز کرد و با ترانه دست داد. مرتیکه بدون کوچکترین معطلی دست ترانه رو گرفت بالا و چرخوند و از پشت چسبید بهش و شروع کرد از پشت گردنش رو خوردن. ترانه هم عملا تسلیم شده بود و همونجوری که تو بغل مرده بود رسیدن به مبل و ترانه رو ب صورت قمبل رو مبل نگه داشت و چند تا چک آبدار زد رو لپ های کون زنم. و یهو شرتش رو کشید پایین و صورتش رو کرد لای کس و کون ترانه . مرتیکه هول هنوز کت و شلوارش تنش بود . اما انگشت فاکش رو کرده بود تو کس ترانه و با زبونش داشت سوراخ کون ترانه رو لیس میزد. فکر کنم قشنگ یه بیست دقیقه ای تو اون حالت با کس و کون زنم ور رفت و لیس زد. دیگه صدای ناله های ترانه بلند شده بود. از طرفی هم من تو اوج عصبی بودن . کیرم دو برابر همیشه راست کرده بود و تا حالا کیر خودم رو اینجوری ندیده بودم.
ترانه برگشت و نشست جلو زانوهای اون حرومزاده و کمربند ش رو باز کرد و شورت و شلوارش رو با هم کشید پایین.
یهو عین جن دیده ها چشماش چهارتا شد.
واقعا کیر عجیب غریب و دراز و خیلی کلفتی داشت. مرتیکه انگار اسپری مو گذاشته بودی انقدر سایزش درشت بود و کلفت.
خلاصه چند ثانیه بعد ترانه از اون حالت کپ کردن در اومد و کیر و گرفت تو دستش و داد بالا و مستقیم با زبون رفت سمت تخمهای اون مرتیکه. و شروع کرد لیس زدن. و بعدش ساک زده. بعد پنج شش دقیقه ، مرده دست ترانه رو گرفت و بلند کرد و خودش لباساش رو کامل دراورد و نشست رو مبل و کیرش رو با دستاش استوار نگه داشت و بلند بلند داد میزد و میگفت بیا جنده ی خودم. بیا بشین رو جایگاهات. این جایگاه باید سه سال پیش مال تو میشد . اگر لجبازی نمیکردی و فاز عشق و عاشقی و خیانت نکردن به شوهرت رو نداشتی الان نفر فیکس تیمت بودی. اما اشکال نداره. کیر من رو هر وقت تو کست جا بدی تازه است.
ترانه رفت رو مبل و کسش رو تنظیم کرد رو اون کیر عجیب و غریب و آروم اروم جا کرد تو کسش . وقتی تمام کیر جا شد تو کس تنگ ترانه . اولش یه ده بیست ثانیه ای جرات تکون خوردن نداشت و بعد یواش یواش انگار یه خورده کسش جا باز کرد و آروم آروم شروع به تکون خوردن کرد ، اون مرتیکه از پایین به بالا کیرش رو تکون میداد و وقتی کیرش میومد بیرون و دوباره تا ته میرفت تو . بدن ترانه قشنگ یه لرزش ریزی میکرد و معلوم بود کیر طرف با همه جای کسش برخورد داره که اینجوری از شهوت میلرزه. دو سه دقیقه بعد طرف سرعت تلمبه زدنش رو بیشتر کرد و ترانه هم سینه هاش رو محکم فشار میداد رو صورت یارو. در حین کس دادن هم دست طرف رو گرفت و گذاشت رو لپای کونش . منظورش این بود که لپ کونم رو با دستات فشار بده و چنگ بزن. چون همیشه موقعی که روی کیر خودم میشینه این خواسته رو ازم داره. انگار داغ تر میشه.
بعد چند تا تلمبه زدن تو کس ترانه و چنگ زدن رو کون زنم. یهو تمام بدن ترانه شروع کرد لرزیدن و ولو شد رو اون کثافت کیر کلفت.
صدای مرده هنوز تو گوشمه که با خنده گفت ترانه جونم همین؟ چرا انقدر زود. من هنوز شروع نکردم. تا از این کس و کون دود بلند نشده من توش تلمبه میزنم. که ترانه هم بی حال گفت تو هر چقدر دوست داری بکن.
اگر تا قبل این چند دقیقه ، ترانه به اجبار به این سکس تن داده بود. کالا دیگه معلوم بود که خودش عجیب غریب دلش اون کیر رو میخواد. چون هم دراز بود و هم خیلی کلفت و کله قارچی. امکان نداره یه زن پر شهوت از این کیر بدش بیاد.
یه چند ثانیه که گذشت و ترانه یه خورده حالش جا اومد. یارو یدونه چک زد رو کون ترانه و گفت پاشو جنده خانوم. پاشو برام قمبل کن ، که خیلی وقته منتظر گاییدنت به صورت داگی هستم. پاشو که جوری کست رو بگام که خودت هر هفته واسه کس دادن بهم التماس کنی.
بعد ترانه رو بلند کرد و هولش داد رو مبل و خودش پشت سرش و استاد. یه خورده کس و کونش رو خورد و بازی کرد . و بعد کیرش رو آروم گذاشت روی سوراخ کون ترانه ، که از کون بکنتش که ترانه یهو خودش رو کشید جلو و گفت نه نه. اصلا امکان نداره. تو با این کیرت کونم رو بکنی که من دیگه نمیتونم تو زمین راه برم. چ برسه به اینکه بخوام مسابقه بدم.
اونم چیزی نگفت و سره کیرش رو گذاشت دم کسش و چند بار لای چاک کسش بازی داد و یهو تا دسته فرو کرد تو. جوری که ترانه ی لحظه نفسش بند اومد و گفت هی کسکش آروم. میخوای بکنی یا عقده هات رو خالی کنی. که طرف اصلا توجهی نکرد و دست انداخت تو موهای ترانه و آروم آروم شروع کرد تلمبه زدن.
پدر سگ انگار بازیگر فیلم های تمام پورن بود. خیلی خیلی کار بلد بود و میدونست کی محکم بکنه و کی اروم با کس زیر خوابش لاس بزنه. که طرفش لذت ببره.
یهو کیرش رو دراورد و رفت سمت اتاق خواب. ترانه گفت کجا؟ گفت دو تا از شالهات رو بهم بده لطفا.
ترانه هم گفت شال؟ میخوای چیکار. اونم به شوخی گفت حرف نباشه. فقط بیا دو تا شال بده.
که ترانه هم رفت و از تو کمد دو تا شال برداشت و داد بهش. برگشتن تو همون حالت داگی. پدر سک با یکی از شالها پاهای ترانه رو به هم بست. و دست های ترانه رو آورد پشتش و اونارو هم به هم بست. بعد با خنده گفت. جنده خانوم برا من اصلا مهم نیست که تو توی زمین راه بری یا اصلا رو نیمکت بشینی. الان برای من مهمتر از کل دنیا. گاییدن این کون تر و تمیز و گرد هستش.
یهو ترانه گفت تو رو خدا نه. اذیت نکن بذار منم لذت ببرم دیگه. یارو گفت اصلا برام مهم نیست که تو لذت ببری یا نبری. در ضمن آرزوی همه داشتن این کیره. چشمات رو ببند و لذت ببر.
ترانه گفت تو رو خدا نکن. من عادت ندارم به کون دادن و اذیت میشم. تخم حروم یدونه چک زد رو کون ترانه و گفت جنده خانوم خفشو و سعی کن کونت رو شل کنی که دردت کمتر بشه. برای من هیچ کدوم از این زرزر کردنات مهم نیست. سه چهار ساله من رو تو کف این کس و کون نگه داشتی و فاز آدم بودن و خیانت نکردن و این گوه خوریا برداشته بودی. حالا که دست و پا بسته جلوم قمبل کردی بیخیال این کون داغ بشم؟ من مژگان رو هم به عشق کون تو تلمبه میزدم. زن خودمم با تصور کون تو میکنم. بعد الان میگی بیخیال شم. یا سرت رو بنداز پایین عین یه جنده ی خوب و با اخلاق وظیفه ات رو انجام بده. یا اگه بازم حرف مفت بزنی مجبور میشم دهن گشادت رو هم ببندم. تا حتی نتونی ناله کنی. .بعد هی شروع کرد تف ریختن روی سوراخ ترانه و اونم هی گریه میکرد.
من از یه طرف عصبی شده بودم. از یه طرف اون شهوت و فاز عجیب و غریب به عصبانیتم غلبه کرده بود و اتفاقا دوست داشتم طرف تا ته بکنه تو کون زنم و پاره کنه کون زنی رو که ب خاطر جایگاه و تیم ملی همه ی زندگیمون رو زیر پا گذاشت.
بعد کلی تف مالی و انگشت تو کون زنم کردن. کیر گنده اش رو گرفت تو دستش و سرش رو گذاشت دم سوراخ و هی فشار میداد. اما مثل اینکه تو نمیرفت . و هی این پا اون پا میکرد.
ترانه هم هی میگفت دیدی میگم نمیشه. من تا حالا به شوهرمم از کون ندادم . تو رو خدا بیخیال شو. اونم یهو دست برداشت و ول کرد رفت سمت اتاق خواب . و بعد یک دقیقه برگشت که تو دستش یه کرم بود. ترانه تا کرم رو دید شروع کرد گریه کردن و گفت مرتیکه بس کن دیگه. من اصلا نمیخوام. همین الان دست و پام رو باز کن. نه تیم ملی میخوام نه چیزی.
که حرومزاده خندید و گفت دیگه دیر شده دیوث. تو الان جنده ی خودمی. گفتم که حرف مفت نزن و از دادن لذت ببر. بعد کلی کرم ریخت سره کیرش و کلی هم خالی کرد دم سوراخ ترانه ، زن بیچاره ی من. بعد کلی کرم مالی کیرش رو گذاشت دم سوراخ. یذره که فشار میداد ، ترانه خودش رو ب سمت جلو میکشید و باعث میشد کیرش تو سوراخ نره. که این بار دست انداخت تو موهاش و گفت تخم سگ تا صبح هم کس و کونت رو بدی جلو من تا تو این حالت کونت رو نگائم ولت نمیکنم. اصلا شوهر بی غیرتت هم بیاد خونه همین وضعه. اصلا از خودش کمک میگیرم که لای کون زنش رو برام باز کنه تا براش کون زنش رو جر بدم . که بعدا هم خودش بتونه بکنه و تو براش بهونه نیاری.
باورتون نمیشه این حرف هارو که زد کیرم بدجوری شق کرده بود که تو کل عمرم کیرم رو اینجوری ندیده بودم. قشنگ سره کیرم داشت نبض میزد و ترشح پیشاب میومد تو شرتم.
بعد موهای ترانه رو تو مشتش گرفت و با کلی کرم سره کیرش رو گذاشت دم سوراخ و شروع کرد فشار دادن. سره کیرش که رفت تو و شروع کرد به هول دادن کیرش ، پاها و رون ترانه از درد داشت میلرزید و یه جوری داد میزد که من نگران بودم الان همسایه ها بریزن دم دره خونمون و ابروم بره ، اما برای اون حروم زاده هیچ فرقی نمیکرد و همینجوری داشت به گاییدن کون زن خوشگل و سفیدم ادامه میداد و هر ثانیه ضربه هاش رو محکم تر میکرد.
منم بین شهوت و غیرت گیر بودم و هی میگفتم پاشم برم خونه مرده رو بزنم پاره کنم . بعد هی تو دلم میگفتم مرده که ب زور تو خونم نیومده. زنت تا نیم ساعت پیش داشت خودش رو براش آماده میکرد و با جون و دل ساک میزد. حالا بری چی بگی. اما واقعا شهوت و دیدن این اتفاقات من رو ب شدت شهوتی و گیج کرده بود ، تا حدی که من این همه فیلم سکسی دیدم. هیچ کدومش من رو تا این حد ب اوجش رسونده بود . از رو شلوار کیرم رو دست گرفتم و همین که یذره مالیدم و فشار دادم. تمام آبم پاشید تو شورتم و کل شرتم چسبونکی شد.
اون تخم حروم هم همینجوری داشت کونی رو می گایید که من تو این چند سال زندگی شاید دو سه بار اونم هر بار یکی دو دقیقه تونسته بودم بکنم.
بعد دو سه دقیقه گاییدن کون ترانه جونم. دست های ترانه رو باز کرد. البته حس کردم خود ترانه ازش خواست . صداش ضعیف اومد اون لحظه. ولی حالتشون این رو نشون میداد که ترانه ازش خواسته باز کنه. چون همین که دستاش رو باز کرد. ترانه یه دستش رو گذاشت رو کسش و شروع کرد تند تند کسش رو مالیدن و اون هم هی تلمبه زدنش رو تند تر و محکم تر میکرد و هی قربون صدقه هیکل و کون زنم میرفت و هی به من فش میداد. و میگفت خودمونیم فکر کنم شوهرت جای کیر ، هسته خرما داره ها، مگه میشه یه زن بعد چند سال متاهلی انقدر کس و کونش تنگ بمونه آخه. بعد خندید و گفت البته دمش گرم ، امانت دار و کس کش خوبی بوده که اینجوری این کس و کون رو دست نخورده نگه داشته و حالا رسیده دست صاحبش. این حرف هاش واقعا رو من تاثیر عجیبی میذاشت و همش حس میکردم دوست دارم بیشتر بشنوم.
خلاصه که بعد چند دقیقه گاییدن کون زنم یهو یه دادی کشید و خودش رو شل کرد رو بدن ترانه و هلش داد و جفتشون ولو شدن رو مبل و بعد ۳۰ ثانیه کیرش رو از تو کون ترانه درآورد و یه دونه هم زد دره کون زنم و رفت سمت دستشویی. ترانه انقدر بی جون بود که اصلا حسش رو نداشت از اون حالتی که هست بلند بشه. تو همون حالت دست انداخت به جعبه دستمال کاغذی که پیشش بود و برداشت و شروع کرد کونش رو تمیز کردن. فکر کنم یارو تمام آبش رو تو کون ترانه خالی کرده بود . چون هی دستمال میکشید بیرون و سوراخش رو پاک میکرد و هی دوباره دستمال برمیداشت و همونجا رو پاک میکرد.
اوت تخم حروم هم اومد و بالا سره ترانه شروع کرد لباساش رو پوشیدن و هی از کس و کون ترانه تعریف میکرد و هی شوهر ترانه که من باشم رو تخریب میکرد. می گفت شوهرت خواجه هست؟ چطوریه چند ساله زیرش میخوابی ولی انقدر کس و کونت تنگه. مگه میشه آخه. این کس و کون انگار تاحالا دست نخورده. ولی دمش گرم امانت داره خوبی هستش. بگو همینجوری دست نخورده نگهش داره. هر از گاهی من میام و آبش میدم.
بعد به ترانه گفت پاشو جنده خانوم خوشگل من. پاشو خودت رو جمع و جور کن. یه کادو هم برات خریدم. اون رو هم بردار و دیگه یواش یواش چمدونت رو جمع کن برای سفر و برو برای تیم ملی کشورت بجنگ.
بدون اینکه منتظر جواب ترانه بمونه از خونه رفت و در رو بست. بعد یک دقیقه یهو ترانه زد زیر گریه ی شدید و و پاشد رفت جلو آینه قدی ، خودش. و نگاه میکرد و ب خودش بد و بیراه میگفت .
منم کل فیلم رو کپی کردم تو یه فلش که ببینم بعد باید چ خاکی تو سرم بریزم.
#ادامه دارد
نوشته: فرید
24 پاسخ به “انتخابی تیم ملی و وا دادن زن من جلو معاون فدراسیون”
تکراری بود تقریبا
طلاقش بده هرزه رو
کیرم؛توکوس وکون زنت؛ترانه.
فرید جان امیدوارم با وجود بچه زنت رو طلاق داده باشیکه اگر ندی روز های بد تری در انتظارتهیا هم که با فیلمی که کپی کردی طرف رو تهدید کنییه خواهر مادری از بگاییبی صبرانه منتظر داستانت هستم
قشنگ نوشتی منتشر قسمت بعدم
خوب بودخیلی حس بدیهبدتر از خیانت وجود نداره
چقدر کصشعر
خیلی قشنگ بود به نظرم تکراری بود ولی از زبان زنت یه بار انگار نوشته شده قبلا
دوستان اگه تایید میکنن اسم اون داستان رو از زبان خانمش بگن
سلام خوبیعزیز جان من تا انتها نخوندم اگه داستان نوشتی که … ولی اگه واقعیت داره این موضوع و جداً داری اذیت میشی جدا شو . کسی که یک بار خیانت کرد مطمئن باش تکرار میکنه اشتباه منو نکن و خودتو نابود نکن مرد و زن هم نداره کسی که یک بار خیانت کنه تو اولین فرصت تکرار میکنه
داستان مشابه ای در این سایت هست. تکراری
کسی تیتر داستانش انقدر طولانیهدیگه ببین چه روده درازیهنخوندم داستانتبیغیرتی ات مبارک.
بیا ماهم بکنیم
یه کاری کن که جلو چشات جندگی کنه لذت ببر یا خودت کون بده بهش
چقدر مردم جنده و کونی شدن
ای کاش یکی زن منو میکرد
خاک تو سرت بریز عن چ گوه بریز کثافت اونی که خرابه تویی زنت پاکه
کاملا تکراری و کپی شده با تغییر اسامی
دوربین های فیلم برداری مخصوصا از نوع بی سیم که به وای فای وصل میشه اصلا صدا رو ضبط نمیکنن چون میکروفن ندارن . همین معلوم میکنه که داستان تراوشات ذهن جقی جنابتان میباشد
عالی بود، دمت گرم
زن خودمو تصور کردم تو این داستان و دارم چکه میکنم
تو فقط خاک بگیر رو سرت
کون گشاد حداقل می رفتی پول اون همه دستمال کاغذی که مصرف شد از اون یارو می گرفتی
کلاهت رو بذار بالاتر، جاکش ابن جاکش