خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مجبورم که برخی چیزهاش رو عوض کنم اینکه دروغه یا راست باخودتون . قضیه از یکی از تورهای مسافرتی شروع شد که من با یک خانم 48 ساله آشنا شدم به اسم لاله و بین من و اون هیچ رابطه ای وجود نداشت و اصلا هیچ تصوری در موردش نداشتم در مورد آشپزی حرف میزدیم که یک آقایی اومد من اول فکر کردم که شوهرشه و بعد دیدم که خانمه یواشکی به من شماره داد من فقط شمارش رو گرفتم . ما اومدیم و داشتیم خداحافظی میکردیم که اون آقا که من تصور میکردم شوهرشه گفت خیلی ممنون به حضور شما دیگه نیازی نیست !!! من از این حرف خیلی عصبانی شدم و این حرف جوری رفت روی اعصاب من که داشتم مثل دیگ جوش میاوردم. خانمه هم چشمک زد و گفت تماس بگیر. خلاصه بعد از این قضیه من به خودم گفتم این یارو چرا اینطوری برخورد کرد؟! و به خودم قول دادم که حالش رو جا بیارم.
خلاصه ما شروع کردیم به زنگ زدن به لاله … بعد از مدتی متوجه شدم که شوهرش فوت کرده و الان هم تنها زندگی میکنه بعدش همش باهاش لاس زدیم و با یکی از دوستام که پسر خوبی بود قرار گذاشتیم که بریم به یکی از مناظق توریستی شمال . سوار ماشین شدیم و رفتیم یه جا که رسیدیم به بهانه عکس گرفتن و شروع کردیم بغل کردنش و من کمی بهش چسبوندم و هیچی نگفت و بعد رفتیم سمت ویلایی که رزو کرده بودیم و ماشین رو پارک کردیم و کمی به پیاده روی اقدام کردیم و نهار هم در جنگل خوردیم و لاله تعریف میکرد که اون آقا که ما اون روز دیدیم یه همکار سابق بوده و کلا زن بسیار عوضی بود و داشت اون بیچاره رو تیغ میزد و من و دوستم که پسر خوبی بود توی جنگل نهار خوردیم من از پشت لاله رو بغل کردم و نوازش میکردم و دوستم یه گوشه نشسته بود و موبایل بازی میکرد. خلاصه از لاله یک لب گرفتم و کمی خوشش اومد. و بعد سینه هاش رو مالیدم . خیلی خوشش اومد من هیچ کار دیگه ای نکردم تا برگشتیم به ویلا. دوست من همش میگفت که دوست دختر داره و لاله خانم هم میگفت نمیزاره که کسی به جز من بهش دست بزنه .
رسیدیم خونه من از خستگی افتادم لاله هم کنارم دراز کشید و من یه کمی باهاش بازی کردم و حال نداشتم کاری بکنم و دوست من هم همش چرند میگفت و خوابم برد و بیدار شدم دیدم لاله هنوز کنار من خوابه . یواش یواش بوسش کردم بیدار شد خوشش اومد من هم کم کم دادم دستش اولش قبول نمیکرد ولی بعد راضی شد و کمی بازی کرد بعد رفتم روش حال میداد از این جهت که میدونستم آدم عوضیه و یواش یواش لباسهاش رو در میاوردم و بدنش رو میبوسیدم و کم کم گذاشتم لای پاش هم خوشش اومد خیلی مدت بود سکس نداشت و همه چیز آماده بود من کاندوم رو گذاشتم و اروم کردم جلوش و داشت چرت و پرت میگفت و حال میکرد دوستم رو صدا کردم شروع به اعتراض کرد ولی با کمی جلو عقب نظرش عوض شدو حالا دوستم هم اومده بود توی اتاق داشت باهاش حرف میزد و رفیق میشد! خلاصه لاله در حالی در زیر من بود به دوستم شماره داد که البته من کمی عصبی شدم و لی چیزی نگفتم و بعد از یه مدتی لاله گفت که اون هم میتونه بیاد و دوستم هم دراورد گذاشت توی دهنش و بعد از یه مدتی لاله بین ما دو نفر قرار گرفت دوستم نتونست از عقب بزارش و همش لاله مانع میشد و بعد دوستم از جلو کردش و من هم از عقب گذاشتمش کون بسیار بی فرم و نرم و داغونی داشت که با کمی کرم باز شد. دوستم آبش اومده بود من داشتم همچنان کونش رو میگاییدم . لاله هیچ حرفی نمیزد و نهایتا با آب من گفت که اصلا تصور سکس با ما دونفر رو نداشته . یادمه که فرداش رسوندیمش خونه خودش شب شده بود خودش از من لب حسابی گرفت و تشکر کرد و دوستم هم بوسید . من گفتم به اون آقایی که تصور میکردم شوهرشه سلام برسونه.
خلاصه ما شروع کردیم به زنگ زدن به لاله … بعد از مدتی متوجه شدم که شوهرش فوت کرده و الان هم تنها زندگی میکنه بعدش همش باهاش لاس زدیم و با یکی از دوستام که پسر خوبی بود قرار گذاشتیم که بریم به یکی از مناظق توریستی شمال . سوار ماشین شدیم و رفتیم یه جا که رسیدیم به بهانه عکس گرفتن و شروع کردیم بغل کردنش و من کمی بهش چسبوندم و هیچی نگفت و بعد رفتیم سمت ویلایی که رزو کرده بودیم و ماشین رو پارک کردیم و کمی به پیاده روی اقدام کردیم و نهار هم در جنگل خوردیم و لاله تعریف میکرد که اون آقا که ما اون روز دیدیم یه همکار سابق بوده و کلا زن بسیار عوضی بود و داشت اون بیچاره رو تیغ میزد و من و دوستم که پسر خوبی بود توی جنگل نهار خوردیم من از پشت لاله رو بغل کردم و نوازش میکردم و دوستم یه گوشه نشسته بود و موبایل بازی میکرد. خلاصه از لاله یک لب گرفتم و کمی خوشش اومد. و بعد سینه هاش رو مالیدم . خیلی خوشش اومد من هیچ کار دیگه ای نکردم تا برگشتیم به ویلا. دوست من همش میگفت که دوست دختر داره و لاله خانم هم میگفت نمیزاره که کسی به جز من بهش دست بزنه .
رسیدیم خونه من از خستگی افتادم لاله هم کنارم دراز کشید و من یه کمی باهاش بازی کردم و حال نداشتم کاری بکنم و دوست من هم همش چرند میگفت و خوابم برد و بیدار شدم دیدم لاله هنوز کنار من خوابه . یواش یواش بوسش کردم بیدار شد خوشش اومد من هم کم کم دادم دستش اولش قبول نمیکرد ولی بعد راضی شد و کمی بازی کرد بعد رفتم روش حال میداد از این جهت که میدونستم آدم عوضیه و یواش یواش لباسهاش رو در میاوردم و بدنش رو میبوسیدم و کم کم گذاشتم لای پاش هم خوشش اومد خیلی مدت بود سکس نداشت و همه چیز آماده بود من کاندوم رو گذاشتم و اروم کردم جلوش و داشت چرت و پرت میگفت و حال میکرد دوستم رو صدا کردم شروع به اعتراض کرد ولی با کمی جلو عقب نظرش عوض شدو حالا دوستم هم اومده بود توی اتاق داشت باهاش حرف میزد و رفیق میشد! خلاصه لاله در حالی در زیر من بود به دوستم شماره داد که البته من کمی عصبی شدم و لی چیزی نگفتم و بعد از یه مدتی لاله گفت که اون هم میتونه بیاد و دوستم هم دراورد گذاشت توی دهنش و بعد از یه مدتی لاله بین ما دو نفر قرار گرفت دوستم نتونست از عقب بزارش و همش لاله مانع میشد و بعد دوستم از جلو کردش و من هم از عقب گذاشتمش کون بسیار بی فرم و نرم و داغونی داشت که با کمی کرم باز شد. دوستم آبش اومده بود من داشتم همچنان کونش رو میگاییدم . لاله هیچ حرفی نمیزد و نهایتا با آب من گفت که اصلا تصور سکس با ما دونفر رو نداشته . یادمه که فرداش رسوندیمش خونه خودش شب شده بود خودش از من لب حسابی گرفت و تشکر کرد و دوستم هم بوسید . من گفتم به اون آقایی که تصور میکردم شوهرشه سلام برسونه.
نوشته: love4love
خوشحالم دروغ بودنش مشخص بود
lolROFL
كيرم تو كون خودت و دوستت كه پسر خوبيه
برگرفته از داستان های دنباله داره جغ با گلناره صورتیblum3