اشتباهی زن علیرضا رو خیلی دارک کردیم

دانشجو سال آخر کارشناسی بودم تو تهران، از همون اول یه خونه اجاره کردم نزدیک دانشگاه به مرور زمان سه تا از پسرایی که هم دورم بودن اومدن تو خونم ساکن شدن، مهرداد بچه مازندران بود، علیرضا بچه ارومیه، سعید هم شیراز. علیرضا دو سال بود نامزد کرده بود 24ری پای گوشیش بود و با نامزدش صحبت می کرد و پایه همه کس بازیای ما بود همیشه نفر آخر بود که از سر سفره بلند میشد بعدشم می رفت یه گوشه مخ مارو می‌خورد که من عذاب وجدان گرفتم. بازی اینتر بارسلون بود داشتیم دور هم نگاه میکردیم. علیرضا چی بلغور میکنی پای تلفن؟ مغزمون رو خوردی. داریم بازی نیگا میکنیمااا برو تو اتاق!
با اون لهجه ترکیش گفت محمد دو هفته دیگه خانمم میخواد بیاد تهران، گفتم به من چه… گفت ماشینتو بهم میدی ببرمش یه دوری بزنیم؟ گفتم کو تا دو هفته دیگه بهم یادآوری کن همون موقع…سرش کرد تو گوشی دوباره ترکی صحبت می‌کرد نمیفهمیدم چی میگه فقط متوجه شدم آدرس خونه رو به خانومش داد.
سر کلاس بودیم علیرضا اومد کنارم نشست محمددد یه دافی پیدا کردم مامان!! بگم جمعه بیاد خونه ترتیبیشو بدیم؟ گفتم عکسشو ببینم، گفت عکس فرستاد تو تلگرام بعدش عکسه پاک شد. علیرضا مریض پریض نباشه به گا بریم. نه داداش خیالت راحت جمعه ساعت ۴ هماهنگ میکنم باهاش فقط بهش نگفتم ۴ نفریم میاد خونه باهاش کنار میایم دیگه.
گفتم داداش میاد مارو میبینه ۴ نفریم می‌ترسه جیغ و داد میکنه داستان میشه. گفت اون با من آقا حله بقیش…
جمعه حدود ساعت های 3 بود علیرضا اومد گفت به گا رفتم محمد زنم پیام داده من نزدیک تهرانم الان دیدم. ماشینتو میدی برم دنبالش؟ مگه قرار نبود هفته دیگه بیاد؟
چه میدونم الان اومده دیگه؟ سوییچ رو دادم بهش
علیرضا ماشین رو به گا ندیاااا. داداش خیالت راحت من همچین آدمیم؟
گفتم تو میگی خیالم راحت بیشتر میترسم. علیرضا رفت بیرون.
یه ربع ۴ بود زنگ زدم علیرضا کجایی؟ گفت دارم میرم سمت ترمینال ولی گوشیشو بر نمیداره خانمم. گفتم این دختره که هماهنگ کردی چی میشه؟ گفت نوشه جونتون کارتون تموم شد بهم زنگ بزن من بیام خونه فقط بی زحمت بعدش مرتب کنین جایی رو ندارم ببرم خانوممو…
رفتم یه دوش گرفتم. تو حموم که بودم صدای زنگ در اومد بچه ها درو باز کردن، منم سریع حوله رو پیچیدم دورم اومدم بیرون وایسادم جلو در ورودی واحد منتظر تا زنگ زد درو باز کردم،
منو با حوله دور کمر که دید جا خورد ببخشید آقا علیرضا هستن؟ علیرضا رفته بیرون میاد شما بفرمایید داخل.
راهنماییش کردم داخل یه ساک دستش بود، دوباره پرسید آقا علیرضا کی میان گفتم تا بیان ما در خدمتتون هستیم علیرضام میاد الانا دیگه، مهرداد اومد جلو سلام کرد ساکش رو ازش گرفت گذاشت تو اتاق براش، مهرداد در گوشم گفت وای عجب جاسوئیچی لامصب. راست کردم یه دختر سفید کوچولو نهایتا بهش می‌خورد ۲۰ ۲۱ سالش باشه. یه دامن بلند مشکی، یه شومیز شالش رو شونه هاش بود انگار اومده بود مهمونی. دختره تو حال نشسته بود مهرداد و سعید رو به روش نشسته بودن همونطوری با حوله دور کمرم و کیر سیخ شدم رفتم تو حال سرشو بالا کرد منو با همون حالت که دید با تعجب یه چیزی گفت به ترکی. نشستم کنارش سرشو انداخت پایین. گفتم ما ترکی بلد نیستیم چی گفتی؟
گفت نمیخواین لباس بپوشین؟ گفتم چرا انرژی تلف کنم وقتی قراره دوباره درارم. لپاش گل افتاد یه لبخندی ریزی کرد دوباره سرشو انداخت پایین گفت آخه اینجوری زشت نیست جلو یه خانم؟ گفتم چی زشته؟ با خنده یه دستشو گرفت کنار صورتش با اون یکی دستش به برآمدگی حولم اشاره کرد گفت آخه؟!! گفتم اسمتون رو نمیدونم، عطیه
همینطوری که داشتم براندازش میکردم واقعا عالی بود باهاش رو انداخته بود رو هم چه پاهای سفیدی باید زودتر آنباکسش کنم، حتما صورتیه!
چه اسم قشنگی همینطوری که با دستش صورتش رو کاور کرده بود که اینور رو نبینه حولم رو کنار زدم، کیرم انداختم بیرون.
گفتم عطیه گفتی چی زشته؟ با لبخند دوباره اشاره کرد.
گفتم من که متوجه نمیشم. دستشو از کنار صورتش برداشت اومد بگه اینو میگ… لبخند روی صورتش خشک شد و حرفش نیمه کاره موند دستشو گرفتم یه تکون یهویی خورد دستشو گذاشتم رو کیرم، گفتم دیگه تعارف بسه.
با یه بغضی گفت آقا این چه وضعشه، علیرضا کجاس؟ من که دیگه طاقت نیوردم بلند شدم کیرمو گرفتم جلو صورتش با دست هولم داد عقب گرفتم سرشو کشیدمش طرف کیرم، کیرمو به لباش فشار میدادم مقاومت می‌کرد، رو کردم به سعید، به علیرضا گفتم بهش بگو چند نفریماا، بیا ادا تنگارو در میاره، من که طاقت نداشتم مهرداد و سعید داشتن لباساشون میکندن، خوابوندمش رو مبل تقلا می کرد اومدم بالا اینقد که دستاش نتونن تکون بخورن شروع کردم دکمه های شومیز با کردم، سعید دامنشو درآورد از روش بلند شدم سریع نشست پاهاشو جمع کرد که کسش دیده نشه سعی کردم سوتیشنو درآرم نمیذاشت جلوش وایساده بودم خودمو خیمه کردم روش بین منو مبل گیر کرده بود. کیرم روی صورتش بود. گیره پشت سوتینش رو باز کردم به زور می کشیدم، دستاش رو گرفته بود جلوی سینه هاش سفت. با زور بندازی سوتینشو از دستش درآوردم این تقلاش و اسکین به اسکین شدنمون منو حشری تر و وحشی تر می کرد. بالاخره از زیر دستش سوتینشو کشیدم بیرون چقدر خوشکل چقد ناز بودن سینه هاش. ولش کردم دو زانو نشست رو مبل و دستاشو گرفت روی سینه هاش، گفتم چته؟ حالا گیرم ما سه نفر باشیم باهات کنار میایم آخرش راضیت میکنیم، گفت چی میخواین از جون من؟
چه بدنی، چقدر دختر خوشگل بود، بعد اون همه تقلا جای دستام رو بدنش سرخ شده بود. گفت زنگ بزن علیرضا گوشیمو برداشتم زنگ زدم علیرضا گذاشتم رو آیفون، علیرضا تا برداشت گفت چی شد محمد دیدی عجب دافیه، کردیش راضی بودی؟ دختر چشماش چهارتا شده بود، گفتم داره ناز میکنه، گفت ناز چیه شما کاراتون شد آخرش باهم کنار میایم و تماس رو قطع کردم.
دختر چشماش اشکی شده بود گفت ای بی غیرت، شروع کرد ترکی بلغور کردن.
زدم زیرش رو کولم بردمش تو اتاق دیگه تقلا نمیکرد، گذاشتمش رو تخت دستاشو زدم کنار یه براندازی کردم شروع کردم گردنش رو خوردن صدای نفساش کنار گوشم بهم قدرت میداد سینه هاشو خوردم پاشو وا کردم اینقد تمیز بود که دلم نیومد نخورم براش. شروع کردم خوردن کسش تو حال خودم بودم که دیدم دستش اومد رو سرم و سرمو هل داد پایین و زیر لب میگفت بی غیرت، بی غیرت بهت نشون میدم بلند شدم یه کاندوم از کشو برداشتم کشیدم سرش، پاهاشو کشیدم آوردم لب تخت پاهاشو گذاشتم رو شونه هام و کیرمو گرفتم جلو کس عطیه تو چشماش نگاه کردم و آروم آروم کردم تو. اخماشو کرد تو هم و چشماش خمار شد شروع کردم دیوانه وار تلمبه زدن خیلی زود آبم اومد. دلم نیومد ولش کنم، کاندوم رو از رو کیرم کشیدم بیرون دوباره کردم تو. پاشو از رو شونم بلند کرد کف پاشو گذاشت رو صورتم همینطوری که تلمبه میزدم شروع کرد پاهاشو خوردن. تو عمرم اینقدر از سکس لذت نبرده بودم کاشکی خراب نبود همینو مال خودم میکردم، پاهاشو گذاشتم دور کمرم دستمو گرفتم بالای تخت و محکم و با قدرت ضربه میزدم و آبمو خالی کردم توش. نشستم کنارش و شروع کردم خوردن بدنش، سعید در زد : تموم نشد مردیم از شق درد، وایسادم یه نگاه به این شاهکار کردم اومدم بیرون، نشستم رو مبل یه کیک برداشتم خوردم یه گوشی هی زنگ می‌خورد رفته بود رو مخم، صدای جیغ دختره اومد زدم به در گفتم سعید چه گهی میخوری، گفت هیچی الان اوکی میشه رفتم دستشویی، یه دوشیم گرفتم اومدم بیرون، سعید کارش تموم شده بود گفتم جیغ و داد واسه چی بود گفت نمیدونی چه کون تنگی داشت، سعید در اتاق رو باز کرد در حالی که دختر تو بغلش بود و کیرش تو کسش وایساد جلومو چند بار بالا پایینش کرد نشست رو مبل چشمم خورد به سوراخ کون عطیه که گشادش کرده بودن دلم خواست. رفتم یه کاندوم از اتاق برداشتم اومدم پشت دختره کردم تو مهرداد زیرش بود منم تو کونش تلمبه میزدم واقعا بی نظیر بود. صدای کلید در خونه اومد، علیرضا اومد تو
به به کسکشای عزیز میبینم که رو عشق و حالین، سعید گفت چرا اومدی مگه نرفته بودی دنبال خانمت، گفت هرچی زنگ میزنم بر نمیداره، منو و مهرداد همچنان داشتیم دختررو میکردیم، دوباره به خانمش زنگ زد و گوشی که از ظهر داشت زنگ می‌خورد زنگ خورد، علیرضا قطع کرد، شلوارشو کند که اونم مشغول شه و دوباره زنگ زد و گوشی مرموز دوباره زنگ خورد یه خورده تعجب کرد تلفن رو قطع کرد و دوباره زنگ زد و دوباره صدای زنگ موبایل مرموز، رفت دنبال صدا گوشی رو پیدا کرد یهو داد زد عطیه … عطییههه… دوید سمت ما منو گرفت پرت کرد کنار صورت دختر رو برگردوند دید دختر خانمشه هنوز کیر مهرداد تو کسش بود، عطیه رو بلند کرد از رو مهرداد پرتش کرد رو مبل، عطیه بی‌حال بلند شد وایساد جلو علیرضا با عصبانیت داد زد بی غیرت تف کرد تو صورتش، یدونم خوابوند تو گوشش، علیرضا با کیر سیخ شده و با یه تیشرت جلو عطیه وایساده بود، عطیه گفت نیگاش کن زنتو دادی دوستات بکنن هااا، پشت تلفن میگی بکنینش آخرش با هم کنار میایم عوضی الان شلوارت کندی نوبت خودته هااان دوباره تف کرد تو صورتشو نشست رو مبل ، ما که ریده بودیم تو خودمون، کیری تر از این صحنه نمیشد، عطیه زن علیرضا که آبمون داشت از روناش به سمت پایین سرازیر میشد، بدن سفید و بلوریش پر از جای سرخی دستامون بود، غرق در عرق لپای سرخ و کسش که باز مونده بود، دوستاش لخت کنارش وایسادن با کیرای نیمه بیدار و آویزون… خودشم بدون شلوار.
علیرضا شروع کرد داد زدن و خودش رو زدن بعدم زد از خونه بیرون، مهرداد و سعیدم تیز لباسشون رو پوشیدن و از خونه رفتن، من موندم و عطیه…

نوشته: چخوف

بازدید 13,486

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

44 پاسخ به “اشتباهی زن علیرضا رو خیلی دارک کردیم”

  1. خودت خندت نگرفت از این کسشری که سرهم کردی؟بشین همون جقت رو بزن کونیه کص ندیده،مخت بگا رفته

  2. رییس پورن هاب با این همه سابقه کتگوری، خایه‌هاش قفل شد از این همه هجویات

  3. بنده بابت غلط های املایی که داستان داشت و جاهایی که گنگ شد یهویی، معذرت خواهی میکنم🫠 اشتباهیی نسخه ای که ادیت نشده بود رو آپلود کردم🙂

  4. اینو دوست داشتم بگم عزیزانی که در پایان هر داستان نگران حامله شدن یکی از شخصیت های داستان هستند میدونم شمام مثل همه ما میدونید رابطه جنسی بدون مراقبت میتونه باعث بارداری بشه…برای رفع نگرانیتون تو داستان های جدید تر دائما دارم اشاره به قرص اورژانسی میکنم تا از نگرانیتون هنگام خوندن داستان کم کنم😂😂😂 تا اینکه با کامنت ” اگر قرص اورژانسی عمل نکرد چی؟” مواجه شدم🙂😅🫠.

  5. ابتدا کیر خر تو کص عمه معلم ادبیاتت.دوم این داستان کیریت تو فیلم سوپر هم قفله.سوم پاهاشو گذاشت تو دهنت و شروع کرد به خوردن پاهام؟؟!نمیخوام به خودت فحش بدم ولی قشنگ معلومه یه دستت مشغول بوده

  6. داستان پندآموزی بود ، به شما سه تا جاکش کاری ندارم ، علیرضای دیوث که نامزد داشت براش خیانت بود و این جواب کائنات بود براشعطیه هم یه کم کصش میخاریده و گر نه همون ابتدای ورود خودش رو معرفی میکرد ، زورگا نمیشد

  7. دوست کصتان نویس وقتی میخوای داستان بنویسی یکم فکر بکنی بد نیست ، مثلاً چرا خودش زنگ نزد و چرا نگفت من نامزد علیرضا هستم و چرا اصلا اون رفت ترمینال و این که غریب تو شهر خودش آمد و چرا بعد زنگ زدن رو اسپیکر مثلاً تو زنگ زدی که خانم با علیرضا کار داره و چرا باهم حرف نزدن و ووووو خیلی بچه گانه نوشتی آقا ، معلوم فکر مکر تعطیل بوده ، بعد خود داستان هم خیلی عجول بودی آمدی کشیدی پایین و کردی و تمام ، لااقل جوری بنویسید که جدای قسمت عقلانی مخاطب تو حس و حال بره.ننویس آقا ننویس دیگه .

  8. خدا کنه که داستانت ساختگی باشه ، اگه واقعی باشه قدرت تخریبش از بمب هیدروژنی بیشتره

  9. آدم تخیلاتش رو هم می‌نویسه اینجوری باشه. الکی ادعای واقعی بودن نمی‌کنه، یه سناریو کاملا فان و فانتزی که ۱٪ امکلن وقوع داره. بیخود هم دنبال تبلیغ سایز کیر و جذابیت خودش نیست. باحال بود

  10. خدا وکیلی یه داستان بنویسید که حداقل یه ذره با عقل جور در بیاد . چرا هر چی از مغز جقیتون میگذره و رویا بافی میکنید رو به اسم داستان واقعی به خورد مردم میدید ؟؟🤔🤔🤔

  11. منتظریم شاه ایکس عزیز بیان و روایت واقعی رو بیان کنن. البته میشه حدس زد…راوی داستان که قرار بوده بره ارومیه و مهمون علیرضا باشه ، به اشتباه توسط سه نفر از دوستان علیرضا سپوخته شده و متأسفانه علیرضا دیر رسیده و وقتی رسیده که آب سه تا دوستای علیرض از سوراخ و دهن نویسنده بیرون زده بوده.

  12. خوبه عکس اونی که میخواس بیاد بده رو بهتون نشون داده بود وگرنه اگه خودش بر میگشت علیرضارو میکردین اشتباهی

  13. دلم برای عطیه سوخت قربانی بی غیرتی و حرومزادگی علیرضا شد ، امیدوارم واقعی نباشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید