پس میدونی که وقتی دلت بگیره من انگار غم عالم رو دلم خراب میشه؟
اون روز پرسیدم دلت گرفته ؟ یا خستگی بدنیای؟
گفتی هر دوش.
زنگ زدی گفتی خاله حالم بده.
گفتم پاشو بیا اینجا
شب که شوهرخالهات تا از سر کار برگشت دید به به، خونه بوی غذا میاد. پس مهمون داریم.
درو باز کرد دید پسر شاخ شمشاد خالهاش اینجاست
اومد گفت فرزین جون حالت چطوره؟ گفتی خوبم
من از آشپزخونه گفتم حالش بد بود گفتم بیاد اینجا.
اما سپهر از کجا بدونه تو این فاصله چی شده که فرزین از حال بد به حال خوب رسیده ؟
پس برگردیم به دو ساعت قبل، وقتی فرزین تازه رسیده خونهی خاله و گفته: خاله برات شیرینی گرفتم. از همون شیرینی خامهایا که دوست داری.
منم یکی رو برداشتم خوردم.
خامهشو مالیدم رو لب تو.
و بعد همهشو با لبم لیس زدم.
برا اینکه حالت خیلی بهتر شه یه کمم خامه مالیدم سر کیرت . تو هم که شکر خدا همیشه کیرت راسته. تا کمربندتو باز کردم مث فنر پریده بیرون.
زانو زدم جلوت و کیر خامهایت رو برات لیسیدم
یه کم که مکیدمش و خامههاش پاک شد ازت پرسیدم خوبه؟
تو گفتی نه هنوز حالم بده
گفتم ای ناقلا.
دستتو بیار جلو.
دستتو که آوردی جلو یه تف غلیظ آبدار انداختم کف دستت و پشتمو کردم بهت. دستامو زدم به دیوار و گفتم فرزین جون میدونی که تفمو باید کجا بمالی؟
تو با یه دست شلوارمو کشیدی پایین و تف رو مالیدی لای کسم
دستتو گرفتی بیخ کیرت. اونجا که تخمات شروع میشه. راستش کردی رو به هوا. موشک به این میگن. موشک خاله.
رو نوک پنجهی پات بلند شدی و کیرتو تنظیم کردی لای پای خاله.
گفتی پاتو بیشتر از هم وا کن. کردم. دوست نداشتی پامو بچسبونم به هم که سوراخم تنگتر بشه؟ شوهرخالهات که اینطوری دوست داره. ولی خب منم چیزی نگفتم. فقط پامو باز تر کردم. انقدر خوبه؟ گفتی آره. خاله قربونت بشه. چقدر قمبل کنم برات؟ خوبه؟ یه کم زیادی قمبل کردم. کمرم خسته شد. صاف وایسادم. تو گفتی بده عقب. منم دادم. خیلی حرف گوش کنم نه؟ خب چیکار کنم میخوام حالت بهتر شه. تو چیکار میکنی اون پشت. خب بکن توش دیگه پسر جون. داری تف منو رو کیرت بازی میدی؟ الان که وقت بازی نیست. خیسه نترس. خودمم خیسم.
یه کم سرشو مالیدی لای کسم و بازیش دادی.
من که چشامو بسته بودم و لبم رو گاز میگرفتم. تازه داشتم حال میکردم که یه دفعه نصف کیرتو کردی توش
فرزین… خاله. یوااااش.
اما مگه تو گوشت به این حرفا بدهکار بود؟ اون لحظه. پاتو آوردی کنار پای خاله.
گوشمو کردی تو دهنت و کیرتو تا ته کردی توم. دلم. زیر دلم. بابا یواش. میذاشتی آروم خودش سر بخوره بره توش.
تازه خودتم انداختی روم… منو چسبوندی به دیوار.
هی گفتم خاله جون یواش. همهاش مال خودته. یواش.
تو اصلا انگار کر شده بودی.
صدای شلپ شلپ تلمبههات پیچیده بود تو خونه. گفتم الانه که سپهر پیداش بشه یواش بکن.
تو به هن هن افتادی . دستمو آوردم عقب یه کم هلت دادم که انقد نچسبی بهم. ماشالا کیرت که کوتاه نیست. با این بدن لاغرت از همون اول میدونستم کیر کلفتی داری. نی قلیونی ولی کیرت حجمی داره واسه خودش. ولی هرچی کلفته، درازم هست. سر کیرت داشت میخورد زیر دلم و دردم میگرفت.
دستمو گذاشتم رو کونم که نتونی کاملا بچسبی بهم تا حداقل دو سه سانت از کیرت بیرون بمونه. انگشتم خورد به تخمت. چقدر داغ بودی خاله جون. بیخ کیرت رو گرفتم. ماشالا به این رگا. چقدر پف کرده بود رگای کیرت. وسط تلمبههات به این فکر افتادم برات اسفند دود کنم چش نخوری. ولی مگه تو میذاشتی؟ گوشمو از یه طرف میمکی. کسمو از یه طرف میکنی. فکر کنم همین جاها بود که وقتی حس کردم کیرت همونطور که تا تهش تو بود، سر جاش وایساده و داره نبض میزنه. به فکرم رسید نکنه داری آبتو میریزی تو کس خاله؟ و از فکرش منم به خودم لرزیدم. اصلا زانوهام شل شد یه هو.
آبت که از کسم سرازیر شد. کیرت شل شد و افتاد بیرون. مث آونگ ساعت تکون میخورد.
برگشتم گفتم حالا حالت بهتر شد عزیزم؟ خوبی الان؟
تو بغلم کردی و گفتی عالیام خاله. فقط خیلی گشنمه. کی غذا حاضر میشه؟
گفتم تا بریم دستشویی خودمونو تمیز کنیم زعفرون هم دم کشیده. میدونی که شوهر خالهات مرغ زعفرونی خیلی دوست داره. همیشه بعد از اینکه مرغ زعفرونی درست میکنم هوسی میشه و شبش سکس میکنیم.
بریم که امشب با شوهر خالهات یه کارای خصوصی دارم. تو هنوز نوجوونی نمیدونی کار خصوصی چیه. بدو برو…
تو زودتر رفتی دستشویی و من از پشت سر نگات میکردم که کیر پهنت از لای پات آویزون شده بود و هنوز از سرش آب میچکید رو زمین. تازه زمینو تی کشیده بودم. ببین کاراتو…
نوشته: مهسا
6 پاسخ به “از نامههای فرزین و خالهاش”
داداش سکس چت هات را به رشته تحریر دراوردی؟دیس لایک سوم با احترام
خاله ای که نون کرمعلی میخوره و حلیم مش حسن رو هم میزنه…(نون شوهروکیربچه خواهر) .آخه کس مشنگ خودت فهمیدی چه کسشعری تف دادی!؟…زمان کستان: زمان سوم شخص حاضر،غایب،مفعول مذکر بود …برگشتم گفتم برگشتی گفتی هم شد سبک نوشته؟…
قلمت رو پسندیدم
من با خالم همیشه لب بازی میکردم همیشه زبونشو میذاشت دهنم تا میک بزنم اونم منو مینشوند بغلش لبامو میخورد میگفت لبات خیلی خوشمزه ست
منکه نتونستم بخونمشمعلومنیست چی نوشتی
اما من با خاله ام شب برنامه کردیم گذاشتم توش رفتم داغ بود