از فروختن عکس پاهام تا ارباب شدن (۱)

سلام بچه ها میرا هستم 17 این داستانی که براتون تعریف میکنم برای یک سال پیشه (اواسط 2024) و هنوز هم ادامه داره. محتوای اروتیکش از وسطش شروع میشه و اولشو صرف توضیح دادن زندگیم و و اتفاقاتی که برام افتاد کردم.
این داستان برای مخاطب فوت فتیش و اسلیو هستش پس اگه علاقه ندارین نیاین تو کامنتا توهین کنین.

خب من یه چنل دیلی توی تلگرام دارم صدو خورده ای ممبر داره و با دوستام هرازگاهی توش کص میگیم. من داخل چنل لینک ناشناسم رو گذاشتم و عکسامو معمولا تو چنل پست میکنم.
یه روز دیدم یه پیام ناشناس برام اومده رفتم ببینم چیه دیدم یه نفر پیام داده “عکس پاهاتو میفروشی؟” اولش خندیدم به طرف چون فکر کردم ی نفر میخواد ایسگام بکنه ولی کم کم وا دادم گفتم اره بیا پیوی. طرف بهم پیام داد اسمش امین بود. ازم پرسید هر دانه عکسو چند میفروشم منم گفتم نمیدونم 100 تومن اوکیه؟ امین گفت اره اوکیه و بعدش برام یه عکس از یه دختره فرستاد گفت عکستو اینجوری بگیر هر وقت گرفتی برام شماره کارت بفرست.عکسه رو واستون میذارم واسه منم سخت نبود بگیرمش خونه تنها بودم سریع یه شلوارک تنگ تنم کردم ناخنامو لاک زدم و عکسه رو گرفتم. به امین پیام دادم که عکست امادست و واقعا انتظار داشتم الان ایسگام کنه بلاکم کنه یا غیبش بزنه ولی ازم شماره کارت خواست، حالا من دوباره اینجا یکم شک کردم که نکنه کلاهبردار باشه و نمیخواستم شماره کارت بدم😂آخر دل به دریا زدم گفتم به جهنم اگه واقعی باشه پول مفت میگیرم دیگه. شماره کارت رو براش فرستادم چند دقیقه بعد sms واریز برام اومد. پشمام ریخته بود که یه آدمایی پیدا میشن که پول بدن برای عکس پا ولی از طرفی تو کونم عروسی بود چون شوگرددی پیدا کرده بودم😂عکسو براش فرستادم و انتظار داشتم از این منحرفای حال بهم زن باشه و بگه “جووون سوراختو بخورم” یا “عجب رونایی داری” ولی خیلی مودبانه رفتار کرد عکسمو که دید گفت “خیلی قشنگ شده واقعا خیلی خوشگلی#34; و باعث شد یکم ازش خوشم بیاد. بعد از اون برام دو سه تا عکس دیگه فرستاد که براتون میذارم و گفت “هر وقت فرصت کردی اینارو بگیر بگو پولشو برات بزنم” تا اینجا من کم کم داشتم کراش میزدم رو امین چون قبلا تجربه شوگر ددی داشتن رو داشتم. یه بار دوستم که با یه مرد سن بالا تو رابطه بود بهم گفت امروز باهاش میرم دیت توام همراهمون بیا اونم میخواد دوست شو بیاره باهم آشنا شین. وقتی رفتم یه مرد چاق، طاس تقریبا 40-50 ساله خیلی خییییییلییییی حشری بود که کل تایمی که من پیشش بودم یا میخواست بهم دست بزنه یا میخواست بحث رو سکسی کنه. منم بعد از اون دیگه باهاش نرفتم بیرون چون واقعا حالم بهم خورده بود.
رفتار امین رو که دیدم دلم خواست بیشتر بشناسمش ببینم طرف کیه به من پیام داده اصلا واسه همین گفتم از خودت بگو. امینم شروع کرد بیوگرافی نوشتن واسه من😂گفتش که تتو ارتیسته و تو یه استان شمالی زندگی میکنه (من تهرانم) ازش پرسیدم چند سالشه که گفت 19 :)))))) واقعا پشمام ریخته بود یه نفر که سه سال از من بزرگتره اینجوری شوگر ددی من شده باشه. خواستم چندتا عکس ازش ببینم که گفت فعلا نه بذار بیشتر اشنا بشیم 🙁 منم ناراحت رفتم سراغ عکس گرفتن و همش داشتم فکر میکردم نکنه خیلی زشت باشه که نمیخواد برام عکس بفرسته.
آخر سه تا عکسی که میخواست رو براش فرستادم. صورتمو از روم عکسا برش میزدم چون نمیخواستم واسم دردسر بشه و واسه همین فقط رونام تو عکس بود و پاهام، که همیشه لاک داشتن (از بدنم بخوام بگم لاغرم ولی رونای خیلی تپلی دارم و می می هامم 70 هستن) عکسارو برای امین فرستادم و 300 برام کارت به کارت کرد. تو کونم خیلی عروسی بود چون اون موقع من زبان تدریس میکردم به بچه هایی که سطحشون مبتدی بود و حقوق آن چنان خوبی نداشتم با دلار 50 تومن من ماهی 8 میلیون می گرفتم و الان تو یه شب تقریبا 500 دراورده بودم. عکسارو که امین دید دوباره ریکشن بدی نداشت دوباره بهم گفت “پاهای خیلی قشنگی داری” و دیگه حرفی نزد. اینجا من داشتم یکم شک میکردم بهش چون انتظار یه ریکشن بهتر داشتم ازش چون سکسی ترین لباسامو پوشیده بودم (یه شورتک لگ تنگ که باسنم رو خیلی خوب نشون میداد و نیم تنه که چاک میمی هام توش معلوم بود) و بازم چیز خاصی بهم نمیگفت. این سری امین سر صحبتو باز کرد و اومد بهم گفت “عکسی که فیست توش باشه هم میتونی بگیری؟ بیشتر پول میدم بابتش” منم در جواب بهش گفتم که هرکی خواستی رو همونجوری که خواستی گرفتم نترس فیک نیستم که امین گفت میدونم فیک نیستی فقط دلم میخواد صورتتم ببینم تو عکسا. من که یذره تعجب کرده بودم گفتم باید بهش فکر بکنم و امین هم گفت که متوجهم و هرچقدر دلت میخواد بهش فکر کن. رفتم تو تخت بخوابم که گذرم خورد به اینستا و این سری پول داشتم هر چیزی که چشمم گرفته بود بخرم😭واسه همین با ذوق نشستم چندتا محصول روتین پوستی سفارش دادم و با خیال راحت گرفتم خوابیدم.

فردا صبحش که بیدار شدم میدونستم به امین چی بگم. بهش پیام دادم که “برات با فیس عکس میگیرم ولی قبلش باید چند تا بدون فیس بخری ازم که خیالم راحت باشه واسه خودت میخوای و جایی پخش نمیکنی” امینم که از خداش بود گفتش “اوکی الان سر کارم، مشتری دارم شب بهت پیام میدم” من در جواب بهش گفتم “فقط الان میتونم عکس بگیرم اگه میخوای بزن به کارتم اگه نمیخوای تا یه هفته دیگه نمیتونم عکس بگیرم برات” اینو که بهش گفتم سریع بهم پیام داد که اوکی هرجوری خودت دوست داری عکس بگیر و بگو چقدر میشه. منم پاشدم چندتا عکس ساده گرفتم و بهش پیام دادم که 600 بزن برام برات شیش تا عکس گرفتم. که چند دقیقه بعدش sms واریزش برام اومد و منم عکسارو براش فرستادم با اینکه میدونستم الان نمیتونه پیش مشتری عکسارو ببینه😂
خیلی داشت از امین خوشم میومد هم مودب بود و سنش پایین بود هم خرج میکرد برام واقعا به جای خیلیا که فقط حرفشو میزنن و عمل نمیکنن.
شبش امین بهم پیام داد که خیلی پدر سوخته ای مشتری رو علاف گذاشته بودم برم عکساتو ببینم😂منم گفتم من که میدونم تو خوشت میاد چرا غر میزنی پس که گفت اره الان خستگیم درمیرفت اگه این پاها الان رو شونه ها بودن. دیدم کم کم یخش داره آب میشه خوشحال شدم گفتم عه؟ دیگه چیکارا باید بکنم برات اقا؟ گفت برات زانو میزدم و از انگشتای پات لیس میزدم و میومدم تا برسم به کصت شروع کنم برات بخورم :)) خیلی دلم میخواست ادامه حرفاشو بزنه ولی میدونستم اگه میخوام این وابستم بشه و هر شب برام پول بزنه باید خمارش نگه دارم واسه همین بهش گفتم باشه دیگه من خیلی خستم میرم بخوابم که قشنگ معلوم بود خورد تو ذوقش.
فردا صبحش که بیدار شدم دیدم از طرف امین پیام دارم که چند تا عکس برام فرستاده. منم با پولی که دیشبش برام زده بود پاشدم رفتم کافه برای صبحونه پنینی سفارش دادم و یک ساعت بعدش پیامشو سین کردم گفتم هروقت بتونم برات میگیرم. که امین گفتش میشه سریع بگیری؟ فهمیدم هورنی شده و میخواد با عکس پاهام جق بزنه واسه همین بهش گفتم امروز کار دارم نمیتونم که امین در جواب گفتم واسه هر کدوم دو برابر برات میزنم تو فقط سریع بگیر عکسارو. منم با کمال میل قبول کردم و گفتم برسم خونه میگیرم. رفتم خونه عکسارو باز کردم دیدم بیشترشون عکسای نود و ممه و اینان. بهش پیام دادم اینا عکس پا نیستن هزینشون بیشتر میشه که امین پرسید چقدر؟ بهش گفتم دونه ای 500. سریع موافقت کرد و گفت باشه منم ذوققققق کرده بودم سریع عکسارو براش گرفتم دومیلیون برام زد منم عکسارو براش فرستادم.
عکسایی که میخواست واسش بگیرم خیلی لختی بودن براتون مدل هایی که برام فرستاده بود رو میزارم ببینین.
بعدش امین افلاین شد منم سریع رفتم برای خودم کیف و عطر موردعلاقمو سفارش دادم و منتظر بودم بازم بهم پیام بده.
بعد از اون شب روال همیشگیمون همین شده بود که شبا به من پیام میداد براش نود بگیرم منم سریع واسش میفرستادم تا یه روز که بهم پیام داد یه چیزی رو باید به من بگه. اولش خیلی استرس گرفتم که چی میخواد بگه و اومد یکم باهم حرف زدیم تا اینکه گفت من تورو از قبل اینکه بهت پیام بدم میشناختم. رنگم مثل گچ سفید شد دستام از استرس داشتن میلرزیدن که آبروم رفت و بدبخت میشم و تا اینکه امین گفت من عرفانم (عرفان از دوستای قدیمیم بود که دوسال همو میشناختیم و هرازگاهی صحبت می کردیم چند بار باهم رفته بودیم کافه ولی همیشه مثل دوست بهش نگاه میکردم) پرسیدم چرا تا الان بهم نگفته بودی که گفت “خیلی وقته همچین حسی دارم بهت ولی روم نمیشد مستقیم بهت بگم و میخواستم اول نظر تورو راجع بهش بدونم” منم دروغ نگم همیشه یذره کراش داشتم رو عرفان موهاش بلند و فر بود قدش بلند بود و بدن خیلی خوبیم داشت بدنسازی میرفت. یذره شوکه شدم و چند ساعت پیامشو سین نزدم تا اینکه اخرسر دیدم بهم پیام داده که میشه این هفته بریم کافه بهتر بتونیم حرف بزنیم؟ منم با دودلی قبول کردم و قرار شد آخر هفته قرار شد بریم یه کافه تو محل زندگی من. وقتی رفتم اونجا و عرفانو دیدم یه لحظه نفسم وایساد. خیلییی خوشگل شده بود یه tanktop مشکی پوشیده بود و روشم یه سویشرت مشکی داشت و چند تا گردنبند با یه شلوار بگ و بوت. وقتی منو دید پاشدم سلام کردیم بهم و سوی شرتشو دراورد و تتوهای خوشگل رو دستشو دیدم🫠 شروع کردیم به صحبت کردن (البته بیشتر اون داشت حرف میزد و من فقط داشتم نگاش میکردم) و گفتش که خیلی خجالت میکشید که از اول با اکانت خودش بهم پیام بده و واسه همین با اکانت فیک اومد که نرم ابروشو پیش دوستای مشترکمون ببرم. وقتی میدید که من نسبت بهش گارد ندارم خیالش راحت تر شد و راحت تر باهام حرف میزد.
بعد از اون رفتیم بیرون یکم با همدیگه راه رفتیم تا رسیدیم به خونه ما. اونجا بوسم کرد و باهام خداحافظی کرد ولی من با اینکه فقط یه بوس ساده رو لپ بود همش داشتم بهش فکر میکردم. وقتی رفتم بالا و لباسامو عوض کردم دیدم از عرفان پیام دارم که بهم گفته بود خیلی امروز بهش خوش گذشت و خیالش راحت شد که من ریکشن بدی نداشتم نسبت به حرفاش.
بعد از اون قرارمون عرفان خیلی باهام راحت تر شده بود و بیشتر باهم راجع به خودمون حرف میزدیم تا اینکه فقط بخواد ازم عکس بخره. ولی منم کم نمیاوردم هرازگاهی اذیتش میکردم و ازش پول میگرفتم و اونم عادت کرده بود. مثلا با دوستام میرفتم لباس بخرم بهش پیام میدادم برام پول بزنه یا وقت مانیکور پدیکور میگرفتم و اون هزینشو میداد تا اینکه آخرین ترمم با آموزشگاه زبان رو هم گذروندم و از اونجا اومدم بیرون و عرفان خرجمو میداد. منم کم نمیذاشتم براش، میرفتم بیرون ست لباس زیر میخریدم یا عرفان بهم میگفت چه لباسایی حشریش میکنه منم اونارو سفارش میدادم و براش عکس میگرفتم. دیگه بابت عکسام پول نمیگرفتم ازش ولی در عوض هرچی میخواستم از کارت اون میخریدم. تااینکه یه شب که دیروقت بیدار بودیم و داشتیم حرف میزدیم بحث فانتزی هامون شد و اروم اروم داشت بهم میفهموند که فانتزی برده بودن و تحقیر شدنو داره. راستشو بگم یکم خیس شدم وقتی اینو گفت چون منم از اون بیبی گرلای صورتی نیستم که به دوست پسرم بگم چشم بابایی و خوشم میاد پارتنرم ازم حرف شنوی داشته باشه. ازش پرسیدم بیشتر از فانتزیاش برام بگه که این سری گفت به فیندام هم علاقه داره (فیندام یعنی سلطه مالی یعنی حشری میشه وقتی یه دختر پولشو بگیره و تحقیرش کنه) واقعا خیلی وقت بود منتظر بودم این حرفو بهم بزنه با اینکه تا الان خیلی ازش پول گرفته بودم ولی بازم میخواستم بیشتر برام خرج کنه. آخر شب بودش مامان بابام خواب بودن و منم تو اتاقم رو تختم بودم. یه عکس از میمی هام برای عرفان گرفتم و تایمردار براش فرستادم گفتم “دوست داشتی وقتی با پاهام کیرتو میمالیدم این ممه هارو بخوری توله سگ؟” بعد از این پیامم یکم طول کشید تا عرفان جوابمو بده میدونستم بدجور راست کرده واسم و جواب داد “اهوم” منم دلم براش سوخت و گفتم “الهی مامان. نکنه توله سگم خیلی حشریه واسه اینکه بتونه حرف بزنه؟”
عرفان: آره 🙂
میرا :دلت میخواد زیر پاهام خدمت کنی مگه نه؟؟؟
عرفان: آره مامی.
میرا: خفه شو حرومزاده. همین الان وویس میگیری و میگی عجب جنده ای هستی واسم.
خیلی سریع دیدم یه وویس برای فرستاد با اون صدای حشری لرزونش گفت:
عرفان: جنده بی ارزش شماام مامی.
میرا: آفرین پسر خوب. اون کیر گندتو واسم چرب کن و اروم باهاش ور برو
عرفان: چشم 🙂
میرا: به دستای قشنگ من دور کیرت فکر بکن حرومزاده. میدونم بدجور میخوای باهات ور برم توله
بذار مامان برات جق بزنه وقتی ممه هاشو میخوری. میخوام ببینم چقدر بی دفاعی پیش من.
میرا: میخوای صدامو بشنوی حرومی؟
عرفان: اره مامی 🙂
میرا: چقدر میخوای صدامو بشنوی الان؟چقدر میخوای با صدام جق بزنی؟
عرفان: خیلی زیاد.
میرا: اونقدری حاضر هستی که بابتش پول بدی؟
عرفان: آره. چقدر برات بزنم؟؟
میرا: 300 بزن و وقتی فیششو فرستادی میتونی بهم زنگ بزنی
اون شب من از عرفان و پشت گوشی اوردم و یذره هم اذیتش کردم و موقعی که داشت ارضا میشد بهش گفتم باید قبل ارضا شدن ازم اجازه بگیری. و چند بار بهش اجازه ندادم و گفتم حق نداری به کیرت دست بزنی. قشنگ بچه رو اِج کردم قربونش برم من.ولی آخر سر اجازه دادم با صدام ارضا بشه.

پایان قسمت اول

این داستان برای تابستون و پاییز 2024 بودش و خیلی کارا از اون موقع کردیم. اگه علاقمند بودین بیشتر براتون تعریف کنم لایک کنین این داستان رو.
خیلی ممنونم.

نوشته: ifouar

بازدید 13,113

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “از فروختن عکس پاهام تا ارباب شدن (۱)”

  1. یک مشنگ دست و پا چلفتی که در دنیای واقعی نمیتونه ارتباط بگیره با جنس مخالف و مجبوره که کلی هزینه کنه تا بلاخره با یکی وارد رابطه بشه و برای اینکه بتونه توی این رابطه بمونه باید همیشه خیلی بیشتر از بقیه هزینه کنه

  2. کاری به فانتزیهات ندارمشاید کسایی هم باشند که مثل خودت بلد نیستند یه سکس و لذت واقعی رو تجربه کنند ودنبال این مدل مسخره بازیها باشند👀خوب مشکل خودتونه امااااازبان‌ما فارسی هستاصلا از کلمات فرنگی توی نوشته هات استفاده نکننشونه عقده ای بودن و چس کلاس گذاشتن هست😲

  3. عاليه, ي پسر ١٩ ساله كه ميليوني در مياره ميليونيم براي چارتا عكس پول خرج ميكنه لوكيشن داستان بيشتر به طرفاي LA ميخورد تا ايران… LOL 😂🤷🏾‍♂️

  4. یحتمل پسره پول رو از عکس دادن در میاورده که خرج عکس گرفتن میکرده.رکب خوردی. پسره عکسات دو برابر به چنتا جقله میفرخته.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید