از دوستی تا سکس با سحر

سلام دوستان من ایلیا هستم و میخوام خاطره دوستیم با سحر دوست دخترمو بنویسم

خب بریم سر اصل داستان ( اسم ها همه عوض شدن )

خب یه اطلاعاتی بدم درباره خودم

سنم ۱۸ قدم ۱۹۰ وزنم ۸۸

من چند وقتی بود بعد گرفتن دیپلم نیاز به یه دوستی داشتم بعد یه عالمه درس و …

چند وقتی بود داخل تلگرام دنبال یه فردی میگشتم برای دوستی ( نه صرفا سکس فقط یه فردی باشه که بتونم راحت احساساتمو باهاش در میون بزارم )

خلاصه بعد پرس و جو از یه دختر خوشم اومد به نام سحر و باهم صحبت میکردیم درباره تحصیلات و زندگی و … ( در ضمن اون ۱۷ سالش بود )

بعد چند وقت که آشناییمون بیشتر شد با خانواده هامون در میون گذاشتیم و هر دو خانواده مشکلی نداشتن.

خیلی باهم خوب بودیم من برا درس میرفتم پیشش یا اون میومد باهم درس کار میکردیم.
بعد اینکه دختر خانم دیپلمشو گرفت بیشتر باهم در ارتباط بودیم و دغدغه درس و غیره رو نداشتیم بعد چند وقت خیلی باهم جور شده بودیم یعنی اصلا نمیتونستیم از هم دل بکنیم.

بعد چند وقت هر دوتامون تصمیم گرفتیم با هم یه سکسی داشته باشیم.

یه چند هفته دنبال مکان بودن یه روز سحر زنگ زد که خانواده بخاطر فوت خاله مامانم رفتن شهرستان.

منم خوشحال و شاد قرار شد فرداش برم
خونشون.

( قبل اینکه ادامه بدم بگم که سحر قدش ۱۶۹ وزن ۶۵ و ممه های ۸۵ )

رفتم خونشون دلبر تر از همیشه اصلا عسل عسل یه تاپ سفید پوشیده بود با شلوارک مشکی قشنگ سینه هاش از زیر تاپ معلوم بود.

نشستیم با هم فیلم دیدیم و فیلم صحنه های سکس داشت ، وسطای فیلم هر دو داغ داغ بودیم که سحر یه نگاه معنا دار بهم کرد

که سریع پریدم سمتش لبامو چسبوندم بهش خیلی خوشمزه بود یه یه ربعی لباشو خوردم بعدش تاپشو در آورد ، وای چی میدیدم سینه های ۸۵ وای که چه چاک سینه ای داشت سریع سوتینشم درآوردم رفتم تو کار ممه هاش

لامصب هر چقدر میخوردم سیر نمیشدم بعدش که سحر معلوم بود هات هاته ، گفت توروخدا کیرتو بده دیگه دووم ندارم کیرمو در آوردم ( کیر خوبی دارم ۱۸ سانته و کلفت )

سریع دهنشو آورد یه ساک مشتی زد بعد دیگه کم کم داشت آبم میومد گفتم بسه انقدر حواسم پرت بود که اصلا حواسم به کصش نبود شورتشو در اوردم یه کص ماه داشت خیس خیس بود یه عالمه کصشو خوردم لامصب سیرمونی نداشتم

بعدش دیدم سحر لرزید فهمیدم ارضا شده بعدش کیرم و یه تف زدم گذاشتم رو کصش آروم آروم فرستادم تو انقدر داغ بود کصش کیرم داشت میسوخت یه چندتا تلمبه آروم زدم بعد دیدم سخته اینجوری پوزیشنو عوض کردم ، بعد چند تا تلمبه آروم کم کم تلمبه هامو تند تر کردم ، بعد که آبم داشت میومد در آوردم دوباره یکم ساک زد برام بعد دیدم نه کصش اصلا یه چیز دیگس دوباره گذاشتم تو کصش انقد محکم تلمبه میزدم صدای آه و ناله هاش تو کل خونه شون پیچیده بود بعد که آبم داشت میومد در آوردم ریختم تو صورت و سینه ش.

بعدش هم همون بین ها خود سحرم برای بار دوم ارضا شد افتادیم رو هم از شدت خستگی یه چند دقیقه ای خوابمون برد بعدش پاشدیم شام خوردیم منم رفتم خونه …

امیدوارم ار داستانم خوشتون اومده باشه.

نوشته: ایلیا

بازدید 2,802

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “از دوستی تا سکس با سحر”

  1. دوستان در مورد پرده و بکارت اینا ب این بچه چیزی کامنت نذارین ، بذارید همینطوری بمونه 😂 85 نمیدونم چطو فهمید با نگاه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید