ارباب حسام و دو هفته‌ی خاطره ساز

سلام من سامانم ۲۱ سالمه ۹۰ کیلو وزنمه و ۱۸۰ قدم. بایسکشوالم ولی بیشتر به پسر علاقه دارم معمولا مفعولم ولی شاید گاهی اوقات فاعل هم بشم.
من یک دوست دارم از قدیم باهاش رفیق بودم بنام حسام که استارت تمایل من به پسر از اونجا شروع شد( اون زمان خیلی بچه بودم)اونم هم سن منه. اگر دوست داشته باشین خاطره اولین سکسم با اونم بهتون میگم.اونم تقریبا ۱۰۰وزنشه با ۱۸۵ قد

خب بریم سراغ داستان اصلی

مامان من بخاطر اینکه خواهرم دانشجو شهر دیگه ای دو هفته رفت پیش خواهرم که ببینتش و من و بابامو تنها گذاشت.
بابای منم ساعت شیشو نیم صبح از خونه میره ساعت دو میاد باز ساعتای سه میره و تا هفت و هشت شب نیست معمولا.
منم شرایطو دیدم خر ذوق شدم گفتم عالیه این دو هفته رو برنامه میکنیم. صبح اولی که مامانم نبود (چهارشنبه)از خواب بیدار شدم و به حسام زنگ زدمو گفتم که خونه تنهامو اینا اونم از خدا خواسته قبول کرد و پشت تلفن قرار شد رابطمون BDSM باشه.( من توی بی دی اس ام لیمتام خیلی کمه تنها لیمیتم دستشویی شماره دو روی صورت و بدنمه)
با هم قرار گذاشتیم قرار شد اون ساعتای چهار بیاد که مطمئن بشم بابام رفته باشه(اون روز هم داشت برف سنگین میومد)
بابام اون روز به طور استثنا ساعت یک ظهر اومد خونه و گفت پرستار مامان بزرگم که از قبل قرار بود سر ماه کلاه بره امروز رفته و باید عموم با بابام برن پیش مامانشون تا یک پرستار خوب پیدا بشه.
بابام گفت ازین به بعد ظهرا دیر‌تر یعنی همون ساعتای سه میاد که کارای عصرشم بکنه دوش میگیره ناهار میخوره میره خونه مامان بزرگم و شبم نمیاد و صبح از همونجا میره سرکار.

اینو که گفت انگار دنیارو بهم دادن🥹
بابام سریع رفت دوش گرفت منم تو این حین به حسام زنگ زدم که بهش خبر بدم چون قرار بود از وقتی که همو میبینیم اون اربابم باشه و دیگه نمیشد برنامه ریزی کرد.
بابام از حموم اومد گفت ناهار بریزم و بابام تو همین حین یه خورده وسایل برداشت و اومد با هم ناهار خوردیمو و
ساعت های دو نیم بود بابام با وسایلاش رفت.
(من کلا تو خونه تنهام درارو قفل میکنم طبق عادت ترسی از چیزیم ندارم ولی قفل میکنم حتی حفاظم میبندم و قفل داخلی هم قفل میکنم تا کسی کلید هم داشت نتونه وارد بشه😅)
من هم از بابت قفل ها خیالم راحت بود از بابت اینکه بابام نمیاد و هم اینکه خونمون بزرگ بود و سوراخ زیاد داشت اگرم کسی میومد حسام میتونست قایم بشه.

من سریع رفتم حموم فول شیو کردم داخلمو تمیز کردم و اومدم و بهترین ادکلنمو زدم و شورت و سوتین مامانمو پوشیدم و یک پاپیون به نشانه بردگی زدم و ریمل و رژ لب و خط چشمم زدم(خیلی دوست داره حین رابطه ریملم بریزه یا رژم نصفه پاک بشه).
تقریبا ساعت های سه و نیم بود.
به حسام پیام دادم اگر میتونی زودتر بیا( خونشون نزدیکه)
اونم گفت باشه.
(بهم گفته بود من اومدم در باز باشه تو حالت سجده دم در باشی)
زنگ خونه رو زد منم سریع درو باز کردم که بیاد بالا و خودمم توی سجده منتظرش موندم.(دل تو دلم نبود دوست داشتم سریعتر کیرشو بخورم اوففففف)
اومد داخل سرمو اوردم بالا گفتم سلام ارباب اونم با خشکی سلام کرد.
دیدم داره با بوتاش میاد تو تا گفتم با کفشات نیا داخل
یکی با بوتاش زد تو صورتم.
من ی ذره جا خوردم یادم نبود نباید تو کارشون دخالت کنم.
گفتن: ازین به بعد تو کارم دخالت نمیکنی با ضمیر های مفردم صدام نمیزنی تا نگفتمم چهار دستو پا عین مامان سگت راه میری فهمیدی؟ منم گفتم بله ارباب
پاشونو اوردن جلو گفتن ببوس منم بوسیدم گفتن با دندون بوتامو در بیار منم در اوردم.
اووففففف پاشون تو بوت مونده بود بو گرفته بود اینقدر بو میداد که دوست داشتم بلیسمشون.
گفتن بدو در ببند جنده منم سریع بستمو گفتن بیا وسایلمو بگیر.یه کوله بود با کاپشن و کلاه.
تعجب کردم چرا کوله اوردن چون ادمی نبودن که با کیف راه برن.
تا رفتم اونارو گذاشتم و اومدم جاشون گفتن بدو برو رد پاهامو تمیز کن دم در (چون برف میومد خیس بود)منم چهار دستو پا رفتم تو آشپزخونه که طی رو بردارم.تا طی رو دستم دیدن از پشت بی هوا اومدن زدن تو خایه هام
گفتن مادرجنده مگه نگفتم کاری که میگمو انجام بده.تو همین حین سرمو با پاشون فشار دادن به زمین گفتن لیس بزن زمینو.
اینقدر فشار میدادن دندونام درد گرفته بود و نمیتونستم حرف بزنم.پاشونو برداشتن و گفتن اینجارو تمیز کن بعد بیا پیش من.
خودشون رفتن رو مبل نشستن با گوشیشون ور میرفتن. منم وقتی زمین تمیز تمیز شد رفتم جاشون گفتم ارباب اطلاعت امر شد.
پاشونو آوردن گفتن جورابو در بیار و لیس بزن.
منم همین کارو داشتم میکردم و تو همین حین
میگفتن چی داری بخوریم. منم گفتم هرچی شما بخواین ارباب. گفتن بدو برو یه قهوه برام درست کن جنده.اگرم لازم شد وایستی رو زانوهات وایستا ،نبینم روی پات وایستادی.
منم گفتن چشم.
در حین درست کردن رو زانوهام بودم و نمیدونم چیشد که من این اشتباهو کردم موقع اوردن رو پاهام وایستادم.اومدم قهوه رو گذاشتم جلوی ارباب و گفتم بفرمایید.
بعد از اینکه قهورو گذاشتم ارباب یهو پاشدن محکم با لگد زدن تو تخمام منم از درد دولا شدم و اربابم با انگشت اشاره و شستشون محکم نیپل هامو فشار میدادن هم تخمام درد میکرد هم نیپل هامو فشار میدادن.گفتن:مادرجنده مگه نگفتم رو پاهات و اینیستا نگفتم ها؟
منم با ناله هی میگفتم ارباب غلط کردم.گوه خوردم.
ارباب گفتن باید تنبیه بشی.
منو به شکم خواباندن رو زانوشون با نهایت قدرشون میزدن رو کونم و پشت رونام و میگفتن اگر صدایی غیر از شمردن ازت در بیاد ده تا بهش اضافه میشه.خوشبختانه به ۱۵ تا بسنده کردن و منو با یک حرکت از روی زانوشون انداختن رو زمین.اینقدر دردم گرفته بود و نمیتونستم خودمو خالی کنم که اشک تو چشام جمع شده بود و رو زمین به خودم میپیچیدم.
بعد از تنبیه فقط داشتم به درد کونم و خایه هام فکر میکردم.اصلا قابل تحمل نبودم که ارباب گفتن بدو برو یک کیکی چیزی بیار با قهوه بخورم.
منم با حواسم نبود پاشدم وایستادم که برم ارباب از پشت منو کشیدن و انداختنم زمین.
پاشونو رو کیرم گذاشتن و محکم فشاد میدادن و میگفتن خارکصه مگه نگفتم چهار دستو پا باش. من دیگه از درد گریم جاری شد.
دو سه تا ضربه محکم به تخمام زدن گفتن بدو برو کیفمو بیار حرومزاده.
منم رفتم کیفشونو چهار دستو پا اوردم و بهشن دادم
در کیفشونو باز کردن و یک پلاستیک پر از بادمجونو خیار و هویج در اوردن.اونارو فهمیدم چین ولی دو سه تا جعبه بودن که نفهمیدم چین.در یکیشو باز کردن از توش یک چستیتی کوچیک خوشگل در اوردن.
به من نگاه کردن و گفتن بیا به پشت بخواب روی پاهای من.
منم خوابیدم روی پاهاشون شرتمو در اوردن اینقدر زده بودنم که دیگه کیرم شق نمیشد.راحت چستیتی رو بستن که گفت به شکم بخواب روی پام.فکر کردم میخوان باز بزنن منو که گفتم ارباب توروخدا منو نزنین غلط کردم که گفتن:خفه منم با صدای گریون میگفتم تورو خدا نزنین خیلی باسنم درد میکنه که گفتن:اههههه ببند دیگه.
در جعبه بزرگ و باز کردم فهمیدم ست بی دی اس امه از توش یک گگ دهن بند در اوردن که توپش بزرگترین توپ گگ بود و طوری محکم بستن به دهنم که فکر میکردم دهنم هر لحظه پاره بشه.اونو که بستن فقط میتونستم ناله کنم و حرف نمیشد بزنم.
بعد از اون از توی یکی دیگه از جعبه های کوچیک یک بات پلاگ با بزرگترین سایز درآوردن و با یک تف فرستادن داخل دادم بلند شد و خیلی باسنم درد گرفت باز دوباره اشکام سرازیر شد دوست داشتم بمیرم.همه جام درد میکرد.
بعد از اون فقط گردنی قلاده رو بستن و زنجیر نذاشتن براش.بعد بهم گفتن خارکسه بدو برو کیک بیار.منم چون خیلی درد داشتم و اصلا نمیدونستم باید با این وسایل چهار دستو پا برم یا نه برای همین پاشدم که ارباب عصبانی شدن و یکی محکم با شلاق زدن پشتم از درد افتادم زمین و گریه کردم.
گفتن:تو آدم نمیشی مادر جنده.دستامو به زور از پشت گرفتن و با دستبند بستن و زنجیر قلاده رو بستن و به زور منو میکشیدن سمت اتاق. بردنم تو اتاق و در کمدو باز کردن(کمد یک طبقه داشت تو ارتفاع ۵۰ سانت از زمین و و تقریبا یک متر در هشتاد سانت)
منو به زور کردن اون زیر تو کمد و درو قفل کردن و رفتن از اتاق بیرون.من فقط از درد گریه میکردم و ناراحت بودم که ارباب و آزار دادم.فکر کنم نزدیک یک ساعت اون زیر بودم.ساعتای پنج و نیم بود درو باز کردن.اتاق تاریک بود.قلبم داشت میومد تو دهنم.سرمو کشیدن بیرون تف کردن رو صورتم و چشمامو محکم بستن طوری که جایی رو نبینم و گوشامم چیزی گذاشتن که چیزی نشنوم به زور از اون زیر کشید بیرون منو.خیلی سخت بود با دست بسته.و دو سه لایه جوراب پام کردن تا نفهمم منو کجا میبره.از استرس سردم و شده بود داشتم میلرزیدم.منو یهو یه جا نگه داشتن و با فشار آب سرد پاشیدن روم من از سرما دستام سر شده بود چند دقیقه همینجوری باهام بازی کردن و بعدش اومدن گوشام و چشمامو باز کردن و گفتن سریع خودتو خشک کن بعد برو ارایش کن و بیا پیش من بیست دقیقه وقت داری.
منم سریع خودمو خشک کردم و رفتم شورت سوتین جدید پوشیدم و آرایش کردم. تا رفتم بیرون گفتن: اوف با شرت های مامانت شبیه خود جندش شدی.
بعدش سریع دستامو بستن و بردنم تو اتاق،به پشت منو خوابوندن و از جلو کیرشونو کردن تو حلقم(یک کیر تقریقا ۲۱ سانتی کلفت و سکسی داره که به زور تو دهن جا میشه)
اینقدر ساک زدم تا تف و پیش ابشون صورتمو برداشته بود و بعدش رفتن سر وقت کونم پلاگو سریع درآوردن و با شلاق محکم زدن دم کونم گفتن بشمار و منم شمردم تقریبا ۵۰ تا زدن(برای این میگم تقریبا چون نامرد مثلا هی از ۲۰ میپرید ۱۷ البته شاید علتی داشته کارشون)بعدش کیرشونو بی هوا کردن تو کونم.اینقدر تلمبه زدن که نزدیک بود از درد از حال برم خیلی کمرشون سفت بود. اینقدر توی پوزیشن های مختلف تلمبه زدن که دیگه سوراخمو حس نمیکردم بعد از تقریبا نیم ساعت تلمبه زدن کیرشونو تا ته کردن توی کونم و ابشون اومد توی همون پوزیشن که کیر ارباب تو کونم بود تقریبا یک دقیقه هی تخمامو محکم فشار میدادن و سوالات حشرناک میپرسیدن(مامان چیه؟جنده.صاحبت کیه:آقا حسام)و کیرشونو در آوردن و بات پلاگو دوباره کردن تو .اینقدر گشاد شده بودم که دیگه بات پلاگو حس نمی کردم.بعدشم بلندم کردن بردنم تو حموم شاشیدن رو کل بدنم و صورتم و یه مقدارشم مجبورم کردن خوردم.
گفتن حرومزاده سریع خودتو با دستمال تمیز کن میخوام برم.
منم سریع با دستمال خودمو تمیز کردم و رفتم که ازشون تشکر کنم.
رفتن لباساشونو پوشیدن و رو مبل منتظرم نشستن منم چند دقیقه بعد رفتم.
گفتن:مادرجنده این دوتا کلید اون دول بی خاصیتت فعلا دست من بات پلاگم میزاری تا قبل خواب باشه که آبم قشنگ جذب کونت بشه بعدش در میاری بعد از اینکه بات پلاگ دم در اوردی میری حموم وقتی که قشنگ بدنت بوی شاشمو گرفته بود فردا هم ساعت هشت میز صبحانه اماده باشه میام اینجا.یه وقت ساعت ده شب عکس نخوام ببینم بات پلاگو در اوردیا ازین به بعدم شرت مامان جنده تو میپوشی فهمیدی؟
منم
گفتم چشم ارباب.
ارباب دستامو باز کردن و فقط چستیتی و بات پلاگ موند و بعدشم گفتن کفشامو با زبونت تمیز کن برم منم تمیز کردم و حدود ۸:۳۰ بود ارباب رفتن.
منم به حرف ارباب گوش کردم و با شورت و سوتین یذره دور و رو جمع و جور کردم ساعتای ۱۰ و نیم شب بود دیدم ارباب تصویری زنگ زدن و گفتن داگی شو باتپلاگو در بیار سوراختو با دست باز کن یذره از ابمو بده بیرون ببینم هست هنوز یا تنبیهت کنم بعدشم برگردونش تو کونت.
منم اینکارو کردم و واقعا کارمو درست انجام داده بودم ولی فکر کردم میخوان بگن دیگه بات پلاگ نزار و برو حموم ولی گفتن:مادر جنده بات پلاگو بزار تا ساعت دوازده شبم حق نداری بری حموم و قطع کردن.
منم اطاعت کردم
ساعت دوازده دوباره فیلم خواستن و منم فرستادم بعدش دیگه اجازه حمام دادن بهم.

این داستان روز اول بود ما دو هفته با هم همچین برنامه ای داشتیم اگر حمایت بشه بقیشم میزارم.

خیلی ممنون که خوندین
سکسیا خوشحال میشم لایک کنید داستانو

نوشته: سامان

بازدید 19,343

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

10 پاسخ به “ارباب حسام و دو هفته‌ی خاطره ساز”

  1. چرا اینقدر توضیح جزییات و چیزایی که اصلا به داستان و جذابیتش ربطی ندارد ترو خدا ننویسید آخه بابات و مادربزرگ و پرستار و حموم و … بود نبودشان چه فرقی داره

  2. اوف بردگی برای یک ارباب کاربلد عالیه ولی شسشتن بعد شاش برام مهمه.کلا بهداشت مهمه حتی موقع بردگی و شاش

  3. به عنوان داستان توی ژانر ارباب بردگی پر از اطلاعات غلط بود. این مدل رفتار حتی با شناخت قبلی توی یک سشن اصلا صحیح نیست. متوجهم داستانه. اینو برای کسایی که میخونن. همین شکلیش افرادی به بهونه‌ی bdsm عقده گشایی میکنن دیگه با این چیزا هم فکر میکنن همینه دیگه در صورتی که اصلا اینطور نیست. آسیب اونم به این شکل چرا باید زده بشه

  4. بچه های عزیز خواهش میکنم یکم فکر کنید منم یدهه شصتی ام با کلی داستان و …از اینکه حتی با آستین کوتاه میگرفتمون یا بخاطر نگاه کردن ب ی دختر بیست دقیقه مامور عقده ای تو پارک میزد ،اما آخه این مسخره بازی ها یعنی چی چهارتا فیلم سوپرهای مزخرف دیدین افتاده تو دهناتون bds ,خیلی ببخشید کیرم تو مخ ترکیدتون آخه بالای کچلتون bds باز بوده یا مادر بدبختتون ک صبح تا شب تو آشپزخونه پیازداغ کرده وبا نداری گدابازی بالای کچلتون ک پاش بو باقالی میداد ساخته.ک توی الدنگ مثلاً درس بخونی ی آنی بشی حالا ک لنگ دراز شدی ی گوشی دادن دستتون شدین برده کونی تراز خودتون .ما جهان سومی بدبختیم فلک زده فقط از اونا بازلت کون دادن یاد گرفتی بی ناموس برید بمیرید دلم برا بابا ننه های بدبختتون ک عمرشون رو گذاشتن واسه بیچاره و کونی و آن خور واسه ی حرومزاده درست کردن ک بیاد بشاش رو بچشون خیلی بی غیرت و بی ناموس تراز تو اونایی ک میگن به به بازم بگو …وایی ک حماقت دردی ک هیچ دوایی نداره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید