پارسا پسر خوشگل محله بود و کلی با دوچرخه سواری حال میکردم . کون قلمبه ی جذابی داشت و من در کمین ، یه روز دیدم زنگ در به صدا در اومد و اول فکر کردم مامور آب یا گازه درو وا کردمو رفتم بینم کی میره که یهو دیدم به به پارساس. گفت:ببخشید مزاحم شدم میخواستم بدونم شما دوچرخه منو ندیدین ، منم که در حال ذوق کردن بودم گفتم پارسا جون دوچرخه ات رو دیدم یکی سوار شده بود داشت میرفت سمت پاساژ (نمیتونم اسمشو بگم لو میره) ،پارسا گفت : حالا چیکار کنم گفتم عزیز دلم نگران نباش برات پیداش میکنم بیا تو بگو آخرین کسی که دیدی اطراف دوچرخه میگشت کی بود ، اومد تو و نقشم گرفت اول گفتم بیا یه چایی بزنیم اونم که کلی نگران بود همش داشت فکر میکرد دوچرخه رو پیدا کنه منم سیخ ، گفتم: پارسا بیا بشین ترک موتورم بریم یه دوری بزنیم حوالی پاساژ فلان بلکه پیداش کردیم ، اونم که قطعا نه نمیگفت پرید ترک موتورو چسبید بمن ، آقا بالا پایینی کردم که نگو ، این از پشت چسبیده بود بهم منم بفکر کون قلمبه اش ، به عشق کردن پارسا تک چرخ میزدم . بالاخره دزد ناکسو پیدا کردم و گوششو پیچوندم و ولش کردم . آقا شدم قهرمان پارسا بغلم کرد و بوسید و تشکر فلان و بهمان که در همین حین یه فشاری به کون مبارکش دادم و شیلنگم سیخ شد ، خلاصه تو در و بازار چند تا نفس عمیق کشیدم و ابرو داری و اینا شیلنگه رفت سر جاش ، پارسا خیلی دوست داشت سوار دوچرخه دنبالم بیاد گفتم نمیشه خطرناکه دوچرخه رو بستم ترک و دیگه جا هم نبود ک ، گفتم پارسا جون بیا جلوم بشین اما موتورو سفت بچسب ، آقا شیلنگه باز سیخ شد لای پارسا ، گفت چیزه گفتم شیلنگمه خندید گفت آره واقعا شیلنگو خوب میگین بهش ، گفتم پارسا جمع نبند منو راحت باش ناگفته نماند به محل رسیدیم از لاش در آوردم سه نشه اما فهمیدم کون قلمبه اش یه سرویسی میخواد اونم پایه اس ، پیر زن فضول همسادشون دم در بود این طرف تر گفتم پارسا شمارمو داشته باش هر وخت خواستی بیا یه موتور سواری بکنیم اونم از خدا خواسته قبول کرد و پس فرداش زنگ زد گفت امین بیام گفتم بیا که خوش امدمم از آمدنت، بدو ، صدای دوچرخه رو دم در شنیدم قلبم لرزید شیلنگم سیخید ، پارسا با شلوار ورزشی که آخ بخورم اون کونشو که شورتم نداشت ، اییی جان الان که دارم میگمم ذوق زده عم ، آقا اومدو اون کون خوشگل سفید قلمبه ی سوراخ صورتی که دل منو برده مال خود کردم ، حالا نکن کی بکن ، وازلین رو وازلین خرجش کردم ، آخ و اوخ اولش که گذشت چون یکمی تنگ و ترش بود اما بگم براتون یه نموره وا بود ، تنگ تنگم نبود ، ادا در میآورد اولش اما تا ته جا کردم و حال کردیم کلی ، میگفت آبت نمیاد چرا میگفتم مگه عجله داری ، استرس داشت اولا اما الان پس از دو سال زیبا پارسا کونش ازونم بهتر و باحال تر شده و در انواع و اقسام مدلها بمن حال داده ، من ازین تریبون از پارسای کون سفید خودم تشکر میکنم و ازین کونای بی مو و سوراخ تمیز برای شما خواستارم ، این بود ماجرای من
نوشته: امین
10 پاسخ به “آنگاه که پارسا را کردم”
عجب ماجرا های تخمی امشب اومده رو سایتخدارو شکر آخر عمری فهمیدیم دوچرخه هم صدا داره
ظاهرا پارسا ها دارای کون خوبی هستن 😁
تو کف پارسا هستی چون چن ساله داری خایه مالی میکنی ولی بهت پا نمیده 😂
مجبوری بیای اینجا گوه خوری کنی همون دوچرخه پارسا توکونت با این کسشر تخمیت
یعنی پارسا فقط منتظر بود که تو بهش پیشنهاد بدی و سریع بهت کون بده بدون هیج گونه مقاومت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کصکش متوهم
همینجوری یهو اومد و حالا نکن کی بکن؟؟؟؟؟؟؟عجب🤔😑
نثرت تخمی شیلنگید
جووون قسمت منم بشه
ترمز عقب دوچرخه ی پارسا و زین موتور تو کونت با این کصتانت احمق