آرش ارثیه دوست داشتنی من

سلام به همه من نفیسه هستم و اولین بارمه می خوام داستانم بنویسم شاید خوب نباشه 15 سالم بود که چندین بار شاهد دادن مامان سمانه به پسر عموم آرش که 4 سال از من بزرگتر بود بودم یعنی اولین بار اتفاقی دیدم اما سه دفعه بعدی خودم دوست داشتم ببینم بار اول که دیدم خیلی ناراحت شدم حتی می خواستم به بابام بگم اما بعدش گفتم بذار حال کنه مگه چیه؟
آرش هم واقعا پس خوشتیپی بود منم ازش خوشم میومد سکس شون هم خیلی خشن و جذاب بود گفتم حالا بذار با سکس شون خوب لذت ببرم واسه لو دادنشون دیر نمیشه اصلا چرا لو بدم؟ از مامان سمانه آتو می گیرم و مجبورش می کنم هر چی خواستم برام بخره دیووونه کوس کردن های آرش بودم مامانم داگی می کرد چون موهاش خیلی بلند بود موهاش توی دستش می گرفت و می کشید به مامانم می گفت یه جور توی کوست تلمبه میزنم که آتیش بگیره شروع می کرد وحشیانه تلمبه زدن می گفت جوری میکنمت که دیگه هیچ مردی نکنتت جر میدم کوستو جنده از مامانم می پرسید من بهتر میکنمت یا علیرضا(بابام) مامانم می گفت تو قشنگم تو صدای شالاپ شالاپ و آه و ناله مامانم که گاهی میگفت آرش آرش دارم میام آرش می گفت به کیرم به کیرم جنده بعدش مامانم یه جیغ میزد اما آرش ولش نمی کرد مامانم گریه کرد تا اینکه آرش کشید بیرون ازش گفت کوووون آخ جوووون کوووون سمانه من کوووون می خوام مامانم می گفت باشه آرش باشه بکن توی کونم آرش کیرش توی کون کرد و می گفت جووووون جوووون سمانه این کووون خیلی حال میده کاش میشد همه مردهای دنیا این کوووون خوشکل تو رو بکن و لذتش ببرن مامانم می گفت من که حاضرم به همه بدم کسی نیست بکنه آرش می گفت خودم میکنمش خودم میکنمش و مثله وحشیا تلمبه میزد که صدای تخت مامانم از آه و ناله هاش بلندتر بود منم کوسم میمالیدم ارضا که میشدم میرفتم
سر وقتی که باید میومدم برمیگشتم خونه روزهایی که مامانم به آرش میداد برامون شام از بیرون می گرفت و خیلی هم خوش اخلاق و مهربون میشد و دائم الکی می خندید وقتی 18 سالم شد خیلی دوست داشتم با آرش ازدواج کنم و اون جوری خوشگل بکنتم اما هرچی بهش نخ میدادم کم محلی میکرد یه جورایی فقط مامانم واسه کردن دوست داشت منم داغ بودم دوست داشتم هر چه زودتر ازدواج کنم و با پسر خالم میثم ازدواج کردم 5 سال از ازدواجم می گذشت و دخترم ملیسا 2 سالش بود که مامان بابام توی تصادف هر دو با هم فوت شدن آرش خیلی توی مراسم کمک کرد منم به بهانه تشکر کردن خیلی بهش پیام میدادم حالا که مامانم نبود گفتم آرش باید ماله من باشه اصلا حقه منه اما آرش زیاد تحویل نمی گرفت اما من کسی نبودم ولش کنم کم کم باهاش صمیمی شدم عکس های لختیم براش میفرستادم حتی رنگ و مدل شورت و سوتینم از اون نظر می پرسیدم حس کردم که خوب تحریکش کردم بهم میگفت نفیسه خوشگله بهم پیشنهاد بیرون رفتن داد اما میثم و بچه بهانه کردم و گفتم تو بیا خونه گفت این که بدتره! گفتم نه میثم داره میره تهران یه هفته نیست هر زمان خواستی می تونی بیای گفت خوشم میاد همه جوره پایه ای گفتم بلهههه آرش جانم وقتی اومد یه لباس شب توری پوشیدم که دیووونش کردم روی تخت کنارم خوابیده بود و دستم گذاشت روی کیرش گفت آروم بمالش آروم ازم لب گرفت در گوشم می گفت جندگی دوست داری؟ گفتم نه گفت پس من چرا اینجام؟ خندیدم گفتم می خوام جندگی با تو شروع کنم گفت یه شرط داره گفتم چی؟ گفت من حاملت کنم بچه هر چی بود خودم همه خرجشو میدم گفتم نه گفت می خوام از تو یه بچه داشته باشم اگه شوهر نداشتی می گرفتمت چیز سختی نیست یه بچه ازت می خوام گفتم من حاضرم تا آخر عمرم بهت بدم اما بچه نه گفت پس این آخرین باریه که میام بکنمت گفتم باشه باشه قبول گفت حالا شدی یه زن جنده بود اما حیفه جنده بشی اسمت نفیسه است اما جنده ای یه جنده نفیس هستی گفتم اسمم که من انتخاب نکردم تو هر چی دوست داری صدام بزن جز جنده گفت چیه بدت میاد؟ گفتم نه اما خب بار منفی داره گفت چرا بدت میاد داری جندگی میکنی دیگه از الان تو جنده نفیس منی گفت من آبم دیر میاد می خوام با هم ارضا بشیم تو باید لطف کنی این کیرم خوب بخوری گفتم باشه لخت شد ایستاد کنار تخت منم نشستم روی تخت کیرش گذاشت توی دهنم گفت این ماهی قرمز کوچولو آب می خواد گفتم این ماهی قرمز کوچولو نیست این واسه خودش نهنگه گفت مزه نریز جنده نفیس من بخورش واااای که چه کیری داشت اصلا بوی بد نمیداد یه بویی میداد که دوست داشتم بیشتر و بیشتر بخورمش نمیدونم چقدر اما خیلی کیرش خوردم گفتم بسه آرش گفت یکم دیگه بخورش یکم دیگه بعدش خواست تخماش لیس بزنم بعدش داگیم کرد کیرش تا ته کرد توی کوسم یه جیغ زدم گفت واااای چه تنگه این کوس اصلا شبیه هیچ کوسی نیست یه کوس نفیس و تنگه وااای چه حالی بکنم گفتم آرش بکن دیگه گفت الان بکن بکن میکنی بعد گریه میکنی نکنمت گفتم الان دوست دارم بکنی یهویی وحشی شد یه جوری تند تند تلمبه میزد که نفسم در نمیومد چند بار خودمو می کشدم جلو که آروم تر بزنه اما اون موهام گرفت و می کشید تا نرم جلو و فقط تلمبه میزد می گفت جنده خوبه جنده نفیس من جندگی توی خونته اونم جنده بود درد و لذت قاطی شده بود نمی تونستم حرف بزنم چشام نمی تونستم باز نگه دارم چشام بسته بود لبم گاز می گرفتم اما آرش حرف میزد می گفت این میثم خواهر کوسده تو رو نمیکنه؟ که نیای جندگی کنی؟ خودم حاملت می کنم باید یه بچه ازت داشته باشم فقط دختر نباشه نمی خوام مثله تو جنده بشه داشتم ارضا میشدم که آرش هم تندتر تلمبه زد دوتایی با هم ارضا شدیم آبشم ریخت توی کوسم خیلی بهم حال داد واقعا لذت جندگی زیاده فقط اسمش بار منفی داره گفت بهت حال داد جنده نفیس من؟ گفتم عالی بود بعدش اومد کنارم دراز کشید یکم حرفهای چرت و پرت زدیم که گفت دوست دارم کونت بکنم گفتم نه گفت یا کون یا هیچی گفتم مگه بچه نمی خوای؟ باید کوس بیشتر بکنی گفت باشه داگی شو گفتم نه دوست دارم من بخوابم پام باز کنم تو بکنی گفت باشه کیرش به کوسم میمالید می گفت کوس هیچ زنی شبیه کوس زنه دیگه ای نیست مثله اثر انگشته هر زنی کوس خاص خودشو داره کوس تو خیلی قشنگه گفتم از الان کوس خوشکلم ماله خودته یه جوری بکن دو قلو بشن بچه هات گفت آخ جوووون اینو دوست دارم کیرش تا ته کرد توی کوسم و نگه داشته بود گفت من زنهای زیادی کردم اما کوس تو خیلی بهم حال داد گفتم کیا کردی؟ گفت خیلیا کسایی که فکرشم نمی کنی گفتم کیا مثلا؟ گفت بریم تا طعم کیرم بهت بچشونم گفتم باشه عزیزم بکن تو حق منی ماله من خودم جندت میشم تا همیشه گفت اینو دوست دارم قول میدی؟ گفتم قول میدم تا همیشه جندت بمونم گفت آخ جوووون دوست دارم آبم نیاد تا صبح کیرم توی این کوس خوشکل تنگ باشه گفتم پس نذار بیاد خودم تا صبح بهت کوس میدم هر چی حرف زدم که حتی توی اوج شهوت از مامانم بگه نگفت از اینکه دهنش قرص بود و هیچ جوره حرفی نمیزد خوشم اومد و اینکه خواسته اش زیاد نبود ثمره تلمبه هاش توی کوسم می خواست منم دوست داشتم از کسی که انقدر بهم حال میده یه بچه داشته باشم توی همین فکرا بودم که دیدم دوباره وحشی شد این بار بیشتر حال میداد صدای بلند آه آه گفتنم کل خونه برداشته بود ملیسا بیدار شده بود و گریه می کرد اما هنوز نه من ارضا شده بودم نه آرش حتی نمی تونستم اسم ملیسا صدا کنم اون گریه می کرد منم داشتم آه آه می کردم چشامو بستم زیر لب به آرش می گفتم تندتر تندتر تندتر تندتر عزیزم تا اینکه دوباره ارضا شدیم بلند شدم رفتم ملیسا بغل کردم و آرومش کردم گفتم عزیزم ببخشید داشتم روی داشتن یک خواهر یا برادر برات کار می کردم و دوباره خوابوندمش وقتی برگشتم آرش هم خوابیده بود از بودنم با آرش دو سال می گذره اما هنوز بچه ای در کار نیست تازه بهش گفتم تو خوبه ازدواج نکردی عقیمی اما نمیدونه که من لوله هام بستم و نمی تونم بچه دار بشم.

نوشته: نفیسه

بازدید 10,772

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “آرش ارثیه دوست داشتنی من”

  1. چه میری بهش زدی با این بچه بچه کردنت 😂😂ولی به معنای واقعی واقعی مادرت گاییده 🤣🤣

  2. نگران نباشبزرگتر که شدیکس هم‌میدیالان‌پاشو مشقهات بنویسدیگه هم اینجا نیا 🐐

  3. درست گفتی ۱۵سالتِ ،نگران نباش بزرگ شدی کیرم ازنزدیک ببینی ،فقط امیدوارم اگه یه روز بچه دارشدی مثل توکصخل نشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید