سلام دوستان پوریام ۲۷ سالمه تهران زندگی میکنم قدم ۱۸۷ وزنم ۹۰
چهره معمولی دارم ولی خب بخاطر سر زبونم دختر اندازه خودم کردم داستان من برمیگرده به گذشتم که گیم نت میرفتیم همیشه دوست داشتم بچه خوشگلا باهام رفیق باشن البته ن اینکه بکنمشون فقط حس خوبی میگرفتم که بچه قشنگا باهام رفیق باشن و چندتا دوست خوشگلم داشتم همیشه، تا اینکه تو سن ۲۳ چهار سالگی این حسه شدت گرفتو دوس داشتم یه پسرو بکنم
اما هرچی میگشتم کیس پیدا نمیشد ک مفعول باشه
همین بکن توم تاپیک زیاد زدم همش الکی بوده
خلاصه هیچوقت سینگل نبودمو با دختر ارتباط داشتم نیازم برطرف میشد ولی پایه ثابت جق زدنم فک کردن به پسر بود.
گذشت تا همین امسال.
من شغلم یه جوریه که دوازده شب تازه میرسم خونه
و بخاطر اینکه تو خونه سیگار نکشم که خانواده گیر بدن
قبل اینکه برم داخل دو سه نخ سیگار میکشم
نشسته بودم رو پله دم در تو گوشی میچرخیدم سیگار میکشیدم
یهو یکی گفت:
+سلام داداش
سرمو بلند کردم…
-سلام جانم؟
+شرمنده مغازه بستس میشه یه نخ سیگار بدی؟
-اره بفرما
پاکتو تعارف کردم که یه نخ برداشت
داشتم نگاش میکردم
یه پسر لاغر ۱۸ ۱۹ ساله که موهاش شبیه انیمه ها بود با یه شلوار بگو تیشرت ریش نداشت راستش ب دلم نشست همون موقع
سیگارو داد
+دستت درد نکنه داداش
-قربونت بیشتر بردار
+نه کافیه ممنون
خودش اومد نشست شروع کرد حرف زدن از هر دری
راجب شکست عشقیو اینا منم همراهیش کردم تا جای ک میشد
گل کشیده بود
-راستی اسمت چیه
+ارتا تو چی
-منم پوریام خوشبختم
+قربونت همچنین ما خونمون دو کوچه بالاتره
-اها میخوای شمارتو بده بعضی وقتا بشینیم بیرون اگه شبا بیداری
+اوکیه بزن
شماره دادیمو خدافظی کردیم
تصویرش جلو چشمم بود
خوابم نمیبرد
همونی بود ک میخواستم
بهش پیام دادم گفتم راستش ازت خوشم اومده
گفت که عشقی داداش
منم دیگه پیام ندادم فقط میخواستم منظورمو بفهمه دیگه نمیخواستم زیاد پیش برم
خلاصه چن شب همینجوری بیرون همو میدیدیم سیگار میکشیدیم و حرف میزدیم
فهمیدم گل زیاد میکشه
تقریبا راجب رابطه با پسرو اینام حرف زده بودیم اونم غیر مستقیم گفت ک میدونه حسمو
دیشب (یعنی الان ک داستانو مینویسم دیشبش)
مست بودم نزدیکای خونه شدم بهش زنگ زدم گفتم بریم ی سیگار بکشیم گفت اوکی
نشستیم سر خیابون حرف میزدیم
ب خودم گفتم دلو بزن ب دریا هرچی شد شد دیگه
بهش گفتم:آرتا میشه ی چیزی بگم؟
+اره داداش بگو
-شاید ناراحت شی
+نه نمیشم راحت باش
نگام نمیکرد روبروشو نگاه میکرد
منم قلبم تو دهنم بود تپش قلب گرفته بودم چون اولین پسری بود ک میخواستم حسمو بهش بگم دختر بود کارم سخت نبود از عکس العملش مطمئن نبودم
-آرتا میشه بوست کنم ؟
خیلی ریلکس گفت آره چرا نمیشه
تعجب کردم استرسم کم شد
-مطمعن؟
نگام کرد
+لبخند زد خب اره بوس کن درکت میکنم
-پس بریم تو اون کوچه ک تاریکه
بلند شد رفتیم تو کوچه نشستیم رو زمین
سرمو بردم نزدیک لپش چند تا بوس کوچیک ازش کردم
لنتی بدنش آتیش بود ولی من یخ بودمو میلرزیدم
لبمو از لپش جدا نکردم دستم دور گردنش بود
ریز لپشو بوس میکردمو میرفتم سمت گردنش اروم با زبونم گردنشو لیس زدم
لاله گوششو میک زدم و زبونمو میچرخوندم تو گوشش
چشاشو بسته بود
صدای نفساشو میشنیدم
یهو سرشو چرخوند اروم لباشو گذاشت رو لبام
شروع کردیم لب گرفتن
چقدر داغ و شیرین بود
زبونشو فرستاد داخل دهنم شروع کردم میک زدن
چند دقیقه لب گرفتیمو
گفتم بریم تا کسی ندیده
ولی هنوز داشتم میلرزیدم
گفتم نمیدونم چرا انقد میلرزم
با لبخند گفت:
-چیزی نیس،عادیه میخوای بغلت کنم گرم شی؟
(خیلی اروم بود فک کنم بخاطر مصرف گل بود)
+اره دقیقا دوس دارم ادامه بدیم
رفتم جلو بغلش کردم قدش یکم از من کوتاه تر بود
گردنشو بوس میکردمو کمرشو میمالیدم
از هم جدا شدیم
تپش قلبم رو هزار بود
هنوز ذهنم باور نکرده بود به چیزی ک چند ساله دنبالشم رسیدم
رفتم خونه و چند تا پیام ب هم دادیم ک دقیق مثل زنی که به شوهرش پیام میده پیام میداد گفتش ک تا حالا با پسر رابطه نداشته و از هر دری حرف زدیم
-آرتا میشه هفته دیگه بریم یه جایی
+کجا؟
-یه جا ک دوتای بتونیم خلوت کنیم
+اره عشقم حتما
میخوام همین اطراف ی خونه اجاره کنم و یه شب با خیال راحت
باهم باشیم .پایان قسمت اول…
چهره معمولی دارم ولی خب بخاطر سر زبونم دختر اندازه خودم کردم داستان من برمیگرده به گذشتم که گیم نت میرفتیم همیشه دوست داشتم بچه خوشگلا باهام رفیق باشن البته ن اینکه بکنمشون فقط حس خوبی میگرفتم که بچه قشنگا باهام رفیق باشن و چندتا دوست خوشگلم داشتم همیشه، تا اینکه تو سن ۲۳ چهار سالگی این حسه شدت گرفتو دوس داشتم یه پسرو بکنم
اما هرچی میگشتم کیس پیدا نمیشد ک مفعول باشه
همین بکن توم تاپیک زیاد زدم همش الکی بوده
خلاصه هیچوقت سینگل نبودمو با دختر ارتباط داشتم نیازم برطرف میشد ولی پایه ثابت جق زدنم فک کردن به پسر بود.
گذشت تا همین امسال.
من شغلم یه جوریه که دوازده شب تازه میرسم خونه
و بخاطر اینکه تو خونه سیگار نکشم که خانواده گیر بدن
قبل اینکه برم داخل دو سه نخ سیگار میکشم
نشسته بودم رو پله دم در تو گوشی میچرخیدم سیگار میکشیدم
یهو یکی گفت:
+سلام داداش
سرمو بلند کردم…
-سلام جانم؟
+شرمنده مغازه بستس میشه یه نخ سیگار بدی؟
-اره بفرما
پاکتو تعارف کردم که یه نخ برداشت
داشتم نگاش میکردم
یه پسر لاغر ۱۸ ۱۹ ساله که موهاش شبیه انیمه ها بود با یه شلوار بگو تیشرت ریش نداشت راستش ب دلم نشست همون موقع
سیگارو داد
+دستت درد نکنه داداش
-قربونت بیشتر بردار
+نه کافیه ممنون
خودش اومد نشست شروع کرد حرف زدن از هر دری
راجب شکست عشقیو اینا منم همراهیش کردم تا جای ک میشد
گل کشیده بود
-راستی اسمت چیه
+ارتا تو چی
-منم پوریام خوشبختم
+قربونت همچنین ما خونمون دو کوچه بالاتره
-اها میخوای شمارتو بده بعضی وقتا بشینیم بیرون اگه شبا بیداری
+اوکیه بزن
شماره دادیمو خدافظی کردیم
تصویرش جلو چشمم بود
خوابم نمیبرد
همونی بود ک میخواستم
بهش پیام دادم گفتم راستش ازت خوشم اومده
گفت که عشقی داداش
منم دیگه پیام ندادم فقط میخواستم منظورمو بفهمه دیگه نمیخواستم زیاد پیش برم
خلاصه چن شب همینجوری بیرون همو میدیدیم سیگار میکشیدیم و حرف میزدیم
فهمیدم گل زیاد میکشه
تقریبا راجب رابطه با پسرو اینام حرف زده بودیم اونم غیر مستقیم گفت ک میدونه حسمو
دیشب (یعنی الان ک داستانو مینویسم دیشبش)
مست بودم نزدیکای خونه شدم بهش زنگ زدم گفتم بریم ی سیگار بکشیم گفت اوکی
نشستیم سر خیابون حرف میزدیم
ب خودم گفتم دلو بزن ب دریا هرچی شد شد دیگه
بهش گفتم:آرتا میشه ی چیزی بگم؟
+اره داداش بگو
-شاید ناراحت شی
+نه نمیشم راحت باش
نگام نمیکرد روبروشو نگاه میکرد
منم قلبم تو دهنم بود تپش قلب گرفته بودم چون اولین پسری بود ک میخواستم حسمو بهش بگم دختر بود کارم سخت نبود از عکس العملش مطمئن نبودم
-آرتا میشه بوست کنم ؟
خیلی ریلکس گفت آره چرا نمیشه
تعجب کردم استرسم کم شد
-مطمعن؟
نگام کرد
+لبخند زد خب اره بوس کن درکت میکنم
-پس بریم تو اون کوچه ک تاریکه
بلند شد رفتیم تو کوچه نشستیم رو زمین
سرمو بردم نزدیک لپش چند تا بوس کوچیک ازش کردم
لنتی بدنش آتیش بود ولی من یخ بودمو میلرزیدم
لبمو از لپش جدا نکردم دستم دور گردنش بود
ریز لپشو بوس میکردمو میرفتم سمت گردنش اروم با زبونم گردنشو لیس زدم
لاله گوششو میک زدم و زبونمو میچرخوندم تو گوشش
چشاشو بسته بود
صدای نفساشو میشنیدم
یهو سرشو چرخوند اروم لباشو گذاشت رو لبام
شروع کردیم لب گرفتن
چقدر داغ و شیرین بود
زبونشو فرستاد داخل دهنم شروع کردم میک زدن
چند دقیقه لب گرفتیمو
گفتم بریم تا کسی ندیده
ولی هنوز داشتم میلرزیدم
گفتم نمیدونم چرا انقد میلرزم
با لبخند گفت:
-چیزی نیس،عادیه میخوای بغلت کنم گرم شی؟
(خیلی اروم بود فک کنم بخاطر مصرف گل بود)
+اره دقیقا دوس دارم ادامه بدیم
رفتم جلو بغلش کردم قدش یکم از من کوتاه تر بود
گردنشو بوس میکردمو کمرشو میمالیدم
از هم جدا شدیم
تپش قلبم رو هزار بود
هنوز ذهنم باور نکرده بود به چیزی ک چند ساله دنبالشم رسیدم
رفتم خونه و چند تا پیام ب هم دادیم ک دقیق مثل زنی که به شوهرش پیام میده پیام میداد گفتش ک تا حالا با پسر رابطه نداشته و از هر دری حرف زدیم
-آرتا میشه هفته دیگه بریم یه جایی
+کجا؟
-یه جا ک دوتای بتونیم خلوت کنیم
+اره عشقم حتما
میخوام همین اطراف ی خونه اجاره کنم و یه شب با خیال راحت
باهم باشیم .پایان قسمت اول…
پ.ن:دوستان این داستان همین هفته ای بود ک گذشت
و اگه رابطمون ادامه دار باشه و اگه دوست داشتین بگید که ادامشو بنویسم
نوشته: پوریا
8 پاسخ به “آرتا”
اگه رابطه تون ادامه دار شد تا جایی که ممکنه هواشو داشته باش و ازش مراقبت کن… 🫶🍀🫶
دوس نداشتیم😃
دوروغ بود یا راست قشنگ بود ادامشو بنویس
اول بکنش بعد بیا تعریف کن در ضمن مطمین باش گی باشه مسیر زندگیشو بهم نریز
متاسفمکشش نداشتهی باید میرفتم جلوترسکسش کجا بود ؟اینهمه نت و فیلتر و وقت و …کلی بخونیم و هیچی توش نباشهاحمقانه هست
یعنی چی یاد گرفتید همتون میایید نصفه ناقص مینویسید میرید؟ نوشتن باید حس منتقل کنه تا بیست روز بعد که قسمت بعدیش بیاد آدم قسمت اول رو اصلا یادش نمیمونه 👎
سوییت برا کس میگیرم😅😅کون که هرجایی میشه کرد😂😂😂
مگه داریم؟ مگه میشه؟