سلام جریان مال وقتیه که دبیرستانی بودم اندامم خوب بود لاغر بودم سینه هامم با اینکه کوچیک بودن ولی گرد و خوش فرم بودن به لطف باشگاه هایی که مداوم میرفتم باسن گردو خوشگلی داشتم و خوب برای هرکسی تو اون موقعیت میتونست وسوسه کننده باشه و اینم بگم که من اولین سکسم 15 سالگیم بوده و پرده نداشتم پس نیاید کصشر بگید داستانت دروغه بچه ایو فلان الان 25 سالمه اونموقعه اتفاقی که افتاد 17 سالم بود پس توهین نکنین دهنتون ببندید جقتون بزنید….
زنگ درو زدم و بعد از کمی مادر آقای ملکی درو باز کرد و باهام دست داد و احوال پرسی گرمی کرد(چندباری کلاس داشتم اینجا)و راهنماییم کرد داخل مستقیم رفتم سمت اتاق گوشه حیاط که مختص کلاس خصوصی های آقای ملکی بود، وارد شدم که اینجور بگم یه اتاق حدود 30 متری بود که یه میزو صندلی و یه تخته وایت برد جفت میز بود برای معلم و یه صندلی دسته دار برای من و آخر اتاق یه آبسردکن بود و یه مبل کوچیک دو نفره و 6تا صندلی دسته دار که بنا به تعداد نفرات کلاس چیده میشدن جلو و الان چون خودم تنها بودم جمع شده بودن، امروز جلسه آخرم بود چون دیگه مدارس برای امتحانات نیمه دوم تعطیل شده بود و نمیتونستم بیام، آقای ملکی امد و نشست بعد از کمی حالواحوال پرسی و سوالات رومزه درسو شروع کرد حین درس دادن زنگ زد که چون خودمون دوتا بودیمو اتاق ساکت ویبره گوشیم رو متوجه میشه و میگه: مگه نمیدونی گوشی رو باید سایلنت کنی؟ میخواستم ماست مالیش کنم لبامو برچیدم و با یکم لوس بازی یه انگشتمو بالا بردمو گفتم: یدیقه جواب بدم؟لوطفا خیلی واجبهههه و سرمو کج کردمو همچنان مظلوم نگاش میکردم،نگاه ملکی تو قیافم چرخیدو بعد چندثانیه اخم شدیدی کردو گفت:فقط سریع وقت کلاس میره و من نیشمو وا کردمو سریع گوشیمو جواب دادم، اتاق ساکت بود و ولوم گوشیم زیاد احتمال نمیدادم ولی بعدا فهمیدم که صدای پویا رو شنیده بود پشت گوشی، من: الووو پویا:به به خانوم خانوما بلاخره جواب دادی من: مگه نمیدونی سرکلاسم؟ پیام بده بعدا میخونم پویا: جونه پویا قطع نکنیا خواستم بگم بعده کلاس هیچ جا نرو که میخوام ببرمت عشقوحال نیشم باز ترشد و همزمان نگاهم چرخید رو ملکی که با اخم غلیظ تری زل زده بهم منم هول کردم تندتند گفتم: باشه مهسا جان فهمیدم بعدا زنگ میزنم بهت و پویای نفهم دوباره گفت:اوووه آقا معلم پیشته مهسا جون؟باشه مهسا جون برو درساتو بخون که دوساعت دیگه قراره جرت بدممم اووووف دیگه جوابشو ندادمو قطع کردمو گوشیو بعد سایلنت کردنش شوت کردم تو کیفم و صاف نشستم و با همون لبخند پر استرس مسخرهام گفتم:خب جانم ادامه بدیم؟ نفسشو پوف مانند داد بیرون و گفت: بهلهههه مهسا جان کارشون حل شد؟ خنده فیکی زدم: آره چیزی نبود میخواست بدونه میرم باشگاه بعد ازاینجا یا نه، با لحن تمسخر آمیزی گفت: اوهوم موفق باشی و باز رفت روی تدریس یکساعتی مدام درس داد که دیگه واقعا خسته شدم دستامو سریع گذاشتم رو کتاب ملکیو گفتم: آقا معلم اسیری اوردی مگه؟بخدا گشنمهههه تشنمهههه یه زنگ تفریح بده اینقدر تندتندو مظلوم اینارو گفتم چند لحظه نگام کردو بعد خندید: باشه کشتی خودتو پاشو یچیزی بخور دسته صندلیو برداشتمو همون نشسته کشو قوسی به خودم دادمو بلندشدم،بلندشدن همانا و افتادن دفترو خودکارم همانا خم شدم ورشون دارم یه لحظه نگام افتاد به یقم که نمیدونم کی دکمه اولم مانتوم وا شده بود و شالمم که انگاری ن انگار و من با چاک سینه های نمایانم جلو معلمم هی خمو راست میشم با حس سنگینی نگاهش سریع وسایلم ورداشتم گذاشتم رو صندلیمو رفتم سمت آبسرد کن بعد از برداشتن اب از کیفم کیک دراوردمو نشستم رو مبل،اصلا نمیتونستم برگردمو نگاش کنم حس میکردم داره با نگاهش سوراخم میکنه،ملکی رو بخوام توصیف کنم یه مرد 34ساله چهارشونه و قد خیلی بلند شاید 187.190(کصشر نگید توهم زدم خدایی قد بلند بود خودشو دوتا داداش دیگه داره همشون معلمو استاد دانشگاهن همشون درازن) و صورتی کاملا معمولی تیپیکال معلم های ریاضی خودتون تصور کنید فقط یچیزی که اونو برای بچه های مدرسه جذاب میکرد جدی بودنو پرجذبه بودنش بود که هیشکی غیر از یه عده بچه پررو(یکیش خودمم )جرات نمیکرد دوکلمه اضافه باهاش حرف بزنه، تو همین فکرا بودم که صداشو از فاصله نزدیکی پشت سرم شنیدم: نمیخوای دیگه کلاسو شروع کنیم؟ به آنی سرموچرخوندم دیدم کنارم خم شده و صورتش دقیقاً جفت صورت منه و من با هول شدنی ضایع بلندشدم و تندتند برگشتم سرجام و نشستم،برگشت سرجاش و با لمس شدن زانوم بطور مثلا اتفاقی و برخورد دستش به دستم اونم چندبار و توضیحات از وایت برد امد رو دفتر من و خم شدنش و نزدیک شدن بیش از حدش درس وقتی تموم شد که هنوز نیم ساعتی تایم داشتیم و من بخاطر معذب بودن بیش از حد فضا امدم تندتند وسیله هامو جمع کنم که بلندشم برم یهو تق تق دره اتاق بازشد و مادر ملکی با یه سینی میوه و چای امد گذاشت پیش مبل و بعد از تعارفات و خسته نباشید گفت میره خونه همسایه و رفت، من استرسم هزاربرابر شد چون وقتی وارد حیاط شدم با ندیدن سمند برادر کوچیکه ملکی متوجه بودم که جز خودشو مادرش کسی اینجا نیست سرمو چرخوندم سمتش با کلی تشکراتواینا سریع وسیله هامو رفتم تو کیفم دسته صندلیوگرفتم هنوز بلند نکرده بودم دستشو گذاشت رو دستم:عجله داری؟نیم ساعت دیگه مونده به تایمت و من شوکه نگاهم به قیافه و دستامون میچرخید با هول شدگی گفتم:درسمون که تموم شد منم برم دوستم منتظره دستمو کشیدمو دسته صندلیو بلند کردم که بلند بشم دستشو گذاشت رو پام،تو دلم گفتم خب تموم شد این همینجا منو نکنه نمیزاره برم،فاصله همینجوریش کم بودو اون صندلیشو بیشتر نزدیک کردو با همون دستش نرم نرم رونمو نوازش میکرد و یه دست دیگشو گذاشت زیر چونم سرمو بلند کردوگفت:میخوای بری؟سرمو تکون دادم و هیچی نگفتم ملکی:دوس نداری اینجا بمونی؟ بازم سرمو تکون دادم نمیتونستم هیچی بگم خجالت میکشیدمو میترسیدم چیزی بگم یا واکنش بدی نشون بدمورفتار خوبش یدفعه تغییر کنهو سگ بشه از طرفی خیلی ازش بدم نمیومد یعنی اگر اتفاقی بینمون میوفتاد تازه لذتم میبردم که آقای ملکی معلمه بداخلاق همیشه پرجذبه داره برای لمس کردنم نازمو میکشه و مطمعن بودم بااین هیکل کیرخوبی هم داره،صدای ملکی از فکر کشیدتم بیرون: یعنی میخوای بگی پویا بهتر از من میتونه راضیت کنه؟ چشمام چهارتاشدو امدم انکار کنم که سریعتر گفت:فاصلمون بزور یک متر بشه میخوای نشنوم؟که قراره امشب اینو(دستشو از رو شلوار لیم رسوند به کصم و مالوندش) بهش بدی تا سیر بکنه؟هول شده بودم فقط میخواستم انکار کنم: من نه کی گفته از جلو رابطه داریم؟بعد حرفم فهمیدم چی گفتمو با دست دهنمو گرفتم، ملکی خندید و همچنان داشت کصمو میمالید و اون یکی دستشو رسونده بود به گردنم و گردنو گوشمو نوازش میکرد و گفت:کسی نگفته از اونجایی که دختر سگ حشری هستی و همین الان زیر دست معلمت اینجوری داغ کردی و مطمعنم شرتت خیس شده معلومه فقط به کون دادن راضی نمیشی،با لحن حرف زدنشو حرکات دستش مقاومت خیلی سخت شده بودو چشمام علارغم مقاومتم خمارشده بودن و کل صورتم سرخ بود که یدفعه همونجور ک نشسته بود دستمو گرفت بلندم کرد و خودش نشوندتم رو پاش من از خجالت تو خودم جمع شده بودم هم دلم میخواستم و هم خیلی معذب بودم با ملکی همچین حرکتیو بزنم، دستشو گذاشت یه طرف صورتمو گفت:دوس ندارم اذیتت کنم،نمیخوام به زور کاری بکنم به ساعتم نگا کن، اگه تا دو دقیقه دیگه ازاین در رفتی بیرون که هیچ اگر نرفتی و موندی هرچیزی که اینجا اتفاق بیوفته همینجا بین منوتو میمونه فهمیدی؟سرمو تکون دادمو نگاهم به ساعت رو دستش بودو یک دقیقه اش رفته بود و بین دوراهی که داشتم تصمیم گرفتم که گوربابای همه چی دلم میخواست ملکی لمسم کنه،منو مثل یه طعمه که انگار هرلحظه میخواد جرش بده تو چنگش نگهداره و دودقیقه شد و ملکی بلندم کرد رفت سمت در فقلش کردو برگشت سمتم و من همینجوری ایستاده بودم بی حرکت امد نشست و دوباره منو نشوند رو پاش و بازم یه طرف صورتمو گرفت و خیلی نرم منو بوسید با ملایمت لبامو میبوسید و یذره یذره زبونشو وارد دهنم کردو میچرخوندش همون حین دکمه هامو باز کرد و منو چرخوند، جوری که دیگه کامل تو بغلش نشسته بودم، سینه هامو چنگ میزد و فشار میداد مانتوم از تنم درآورد و بندای سوتینمو کشید سوتینمو دراورد سرشو برد پایین و سینه هامو یکی یکی میخورد و من دهنمو گرفته بودم که یه وقت بی حواسی ناله نکنم صدام بیرون بره که ملکی گفت:هیچکس نیست راحت باش مامان وقتی بیاد زنگ درو میزنه اروم گفتم: اوکی دستاشو گرفت دو طرف پاهام بلندم کرد گذاشتتم رو میزش خمم کرد و پاهامو باز کرد، من روی دستام خم شده بودم و خمار نگاهش میکردم به آرومی و همراه با بوسه شلوارو شرتمو درآورد انگار شئ شکننده ای بودم خیلی حواسش بود خش برندارم، کف دستشو گذاشت رو کصم و گفت:تاحالا کسی اینکارو کرده؟ گیج پرسیدم: چیکار؟ و اون خم شد و یه لیس محکم رو کصم زد و همون حالتی متوقف شد من شوکه ازاین حجم لذتی که اولین بار تجربش میکردم چون از نظر پویا کثیف کاریو حالش بهم میخورد یدفعه بلند گفتم: نه نه ایست ادامه بده خندیدو با ولع بیشتری ادامه داد، زبونشو همه جای کصم میچرخوند بین چاکم بالا پایین میکردو مک میزد حتی صدای ملچ ملوچش بیشتر حشریم میکرد و همینجوری داشت میخورد که یدفعه انگشتشو در سوراخم حس کردم و همون حین که زبونشو حس میکردم یدفعه انگشتشو تا نصفه واردم کرد و من آه بلندی کشیدم و پاهامو بازتر کردم به خودم میپچیدم و بیشتر میخواستم، یه انگشتشو کامل واردم کرد و بعد از یکم دیگه خوردن کصم انگشتشو درآورد و شروع کرد باز کردن کمربندودراوردن شلوارش،چشمام بزور باز بودن و بدنم اینقدر غرق در شهوت بود و تنم تشنه ارضا شدن که به هیچی توجه نمیکردم فقط سکس شرتشو درآورد که دیدم اووووف عجب کیری داره،یه کیر کلفت و رگ دار تا اینجا که 17 سالم بود و ملکی سومین نفری بود که بهش میدادم دومین کیرکلفتی بود که باهاش سکس داشتم و بعدا فهمیدم تقریبا اکثریت انتخابام کیرای خوبی داشتن
امد بین پاهامو کیرشو لای چاک کصم بالا پایین کرد که با خوردن خودشو شهوت زیادم حسابی کصم آب انداخته بود و نیازی به هیچی نبود سرشو گذاشت رو سوراخم و خم شد لبامو به دهن گرفت همینجوری که میبوسید با فشار آرومی یذره یذره تا ته کیرشو واردم کرد و اونموقعه لبامو ول کرد که من ناله ای کردمو اون خیلی جذاب آه کشید و گفت:فکرشو نمیکردم اینقدر تنگ باشی هوووف دختر تو چقدر خوبی؟نرم و ملایم تلمبه میزد که بیشتر جا وا کنه و پرسید: میگم این پویا اصلا کیر داره؟ نکنه تو با یه بند انگشتی حال میکنی؟ هم خندم گرفت هم خجالت کشیدم ولی بااین حال جوابشو ندادمو بحثو عوض کردم:سریعتر آقا معلم محکم تر منو بکن سرشو خم کرد تو گردنم و گفت: جووونم، دو طرف پهلوهامو گرفتو تلمبه هاش سرعت گرفتن،تمام تنم انگار تو آتیش بود همون حین دکمه هاشو باز کردمو دست میکشیدم رو سینه های کم موش و چنگش میزدم و بلند آهو ناله میکردم،عالی بود برای من تو اون سن بهترین سکسم بود و نهایت لذتو میبردم بعد از 10 دقیقه من دوباره ارضا شدم و حسابی بیحالو خسته شدم که دست انداخت دورم بلندم کرد منم گردنشو گرفته بودم و همچنان کیرش داخلم بود رفتو نشست رو مبل همونجور که تو بغلش بودم یکم لب بازی کردیمو شروع کرد گردنوسینه هامو خوردن وقتی باز حشریم کرد گفت تو بزن،رو کیرش بالا پایین میپریدم و اون سینه هامو گرفت به دهن و یکی یکی گاز میگرفتو لیس میزد،عاااالی بود کیرش تا ته توم بود و حس جرخوردن داشتم این حس درد و لذتش فوقالعاده بود بعد از 5 دقیقه یدفعه خودش دوطرف باسنمو گرفتو نگهم داشتوگفت: وقتی گفتم بلندشو قمبل کن جلوم و شروع کرد تندتند و عمیق تلمبه زدن انگار کیرش میومد تا تو شکمم و برمیگشت بعد از کمی گفت بلندشو، سریع کاری که گفتو کردمو آبشو خالی کرد رو کونم بعد رفت دستمال آورد و تمیزم کرد….
بعد از اون تا رسیدن به روز امتحان درس مربوطه اش من تونستم دوبار دیگه به بهونه کلاس خصوصی برم پیشش و بجای 2 ساعت 3.4ساعت میموندم و سکس میکردیم بعد از امتحانات دیگه نشد برم پیشش و همه چی بین ما تموم نشد بعد از اون قطع ارتباط یک دفعه ای جریان بعدی ما بعده چند سال اتفاقی تو دانشگاه بود که اونم بعدا تعریف میکنم….
نوشته: لیلی
7 پاسخ به “کلاس خصوصی”
میخواستم بخونم دیدم زیاد داری پرو بازی در میاری به خواننده احترام بذار کونده کیرم تو داستانت
اگر واسه عمه ات نوشتی بحثش جداست . اگر واسه خواننده ها نوشتی زبون درازی کردی دیسلایک دادم تا دیگه بی ادبی نکنی جلقی هم خودتی
وقتی یه دستت تو شرتته با یه دست مینویسی همین میشه توله نمیخواد دیگه بنویسی
عالی
اوهوم
دوستان انتظار نداشتن بهشون بگی جقی. منتظر بودن مثلاً تو داستان سکسی تقریظ خامنهایو سردرش بنویسی. حالا اینا هیچی. بنازم واقعاً تو ۱۷ سالگی سومین نفر و دومین کیرکلفت و… یه سرم به راتن تومیتوز بزن بلکهم از این نعشگی در بیان یه تکونی به خودشون بدن
لاتیشو پر کردی اول بسملا؟ جقی؟ ببین کص دریده زیر خواب تو شهوانی کسی پیکنیکیشو نره بیاد لات بازی ناموسی تو مرام ما نی ولی خودت خواستی ، خلاصش کنم یه کلوم ختم کلوم کص ننت