(توجه کل داستان کاملا واقعیه حتی اسما و همه چی واقعیته)
سلام من احسانم ۲۰ سالمه این داستان برای ۱۵ سالگیمه.
اون موقع تازه فهمیده بودم که علاقه به بردگی دارم و فوت فتیش و چیز عادیه
همه چی از اونجایی شروع شد که من تازه ۱۵. سالم شده بود
کل خانوادم داشتن بخاطر مادربزرگم میرفتن مشهد او آرزوش بود بره مشهد
منم چون زیاد رفته بودم قرار بود بمونم پیش کسی
قرار شد من بمونم پیش الهه یکی از فامیل های مامانم که خیلی باهاش رفت آمد داریم
اون دوتا پسر و دو دختر داره
همسرشم برای کارش رفته ترکیه بار بیاره و پسر کوچیک شم باهاش رفته
و پسر و دختر بزرگشم که ۲۵ سالشونه ازدواج کردن
الهه خودش ۵۵ سالشه ولی عین یک دختر جوان زیباست دخترشم از من ۷ سال بزرگتره
چند ساعت گذشت
من تو گوشیم بودم
زنگ در به صدا اومد
الهه بود
از ورزش اومده بود
انقدر عرق کرده بود نوک ممه ش زده بیرون
و کسش معلومه
تا رسید جورابشو در اورد و انداخت گوشه اتاق
با لحن دستوری گفت:
سریع کفشامو مرتب و تمیز کن جلو درن
منم دویدم سمت در
درو بستم
کفش های الهه و دختر و دیدم
ورداشتم و کلی بو کشیدم و لیسیدم
بعدشم مالیدم به صورتم و مرتب کردم
کیرم شق بود و تصور میکردم زیر پای اونام
دو هفته دیگه خانوادم میومدن
درو زدم
_هااااا چیه؟
+مرتب کردم خاله
_افرین همینطوری خوب باش ناراحت نشدی که؟
+نه خاله همینطوری باشیدم خوبه
_پس جورابامم بشور بو سگ مرده گرفتن
+چشم
گرفتم کف دستم
_بو میدن؟
+نه بنظرم بوش عالیه
_پس از این به بعد جورابام با تو عه
یهو دخترش گفت
×مامان منم جوراب دارم
_بده احسان بشوره
×بو میده
_احسان بدش نمیاد
×ثابت کنه
یه دور لیسیدم
×حالمو بد کردی بیا بشور
با ولع رفتم تو دستشویی کلی و بو کردم و لیسیدم بعدشم شستم
و آویزون کردم
پاهای سفید و کف پای صورتی الهه کیرمو شق کرده بود
ناخنهایی که لاک طوسی اکلیلی دلبر داشتن
و انگشتای گنده ی کشیده
خیلی شبیه پای دخترش بود با این فرق مال اون قرمز بود
داشتم میرفتم تو اتاق که پام رفت رو عذاای گربشون
_خاک واقعا خاک الان اون باید اونو بخوره
یه عذا اورد و پاهای عرقیشو زد بهش
_تو هم پس اینو بخور
منم با کمال میل خوردم
همون موقع دخترش باران گفت:مامان پاهام درد میکنه
_الان میگم احسان بیاد بماله احسان جان برو اتاق باران پاشو بمال
+چشم ارباب
خندید و گفت:برو برده
اروم رفتم نشتم زمین
×توقع نداری من جوری که تو راحتی بشینم که خم شو و خفه شو فقط بمال
مالیدم کلی
_برده
خندید
+جان
_بیا پای منم بمال
+چشم ارباب
_پاهاموونشستم چون تو که بدت نمیومد یه بو کن
بوی تند و تیز عرق زد به مشامم
همینطور که میمالیدم تصور میکردم
_اروم زبون بزن ببین چطوره
مزه عرق و چرک پا میداد
که برای من بهشته
_چطوره
+عالی
_خب بسه دیگه
نشستم رو مبل
کیرم شق شده بود
از شلوار میخواست فرار کنه
همش پای باران و الهه رو نگاه میکردم
انقدر خوشگل بود که طلا گربشونم دور پاهاشون میپیچید
هی نگام میکردن منم خودمو جم و جور میکردم
فکنم فهمیدن
یهو گفت:نیم ساعت دیگه غذا آمادس
من رفتم تو اتاق دروو بستم و تصور میکردم
سریع رفتم تو پذیرایی و دوباره با پاهاشون نگاه کردم
_چیه از اولش به پاهامون خیره ای؟
ترسیدم
+اهم عه هیچی چیزی نی
_من میدونم دوس داری خجالت نکش راستشو بگو
+امم به پا علاقه دارم
_فوت فتیشی؟
+اممم بله فوت فتیشم علاقه به تحقیر و بردگی دارم
_خب زودتر بگو کص ننه
+چشم
_درسته من دختر خاله مامان بزرگتم ولی برای تحقیرر فحش لازمه
+بله ارباب موافقم
_باران بیا یه حالی بهش بدیم
اومدن و با پاهاشدهنمو جر دادن
منم کیرم شق بود
×شلوارتو درار آزادش بزار
در اوردم
_چه خوش فرمه
آبی بود که از کیرم سرازیر بود
یهو شروع کردن به فوتجاب
چه حالی داد
_ناهار حاضره
غذای منو با پاهاشون له کردن و گفتن بخور
قرار بود اونروز دختر خاله ی الهه بیاد
اسمش الهامه
۵۵ سالشه اونم
یه میلفه خوبه
_اون اومد دلبری کن برده ی اونم میشی ها
_بیا زیر پامون بخواب کونی جون
من از خدام بود
ترکیب پای گوشتی و صورتی الهه با لاک طوسی اکلیلی و پای استخونی الهام با لاک سفید اکلیلی و پای برنز باران با لاک قرمز براق و پای رگ دار فرانک با لاک مات مشکی و پای سفید روشنک با لاک صورتی جیغ
باران:بوس کن برده
روشنک:بو بکش حیوون
الهه:بوش باید بره تو دماغت
الهام:بلیس کونی
فرانک:کصکش لیاقتشو نداری ولی باشه
۱ساعت گذشت
جای کبودی پا رو بدنم بود
بوی پا گرفته بودم
و لای زبونم چرک بود
پاهاش رو صورتم بود
الهه:بسه برای جایزه بیا غذاتو با طعم پا بخور
پاهاشونو کردن تو لگن و و غذارو ریختن و له کردن
روشنک؛کوفت کن
الهام:چه خوب میخوره
باران:چون پا زدی بهش خوب میخوره
فرانک:چه مزه ایه میمون؟
+عالی
اون شب مامانم زنگ زد و گفت بلیط گیر نمیاد برای دو هفته بعد ۱ ماه دیگه میان
خب خب خب اون ماه کلی اتفاق افتاد و کلی شخص دیگه هم اومدن و اربابم شدن
اگه دوست دارید ادامه بدم تو کامنتا بگید
نوشته: احسان
4 پاسخ به “الهه جون”
خیلی مصنوعی بود عزیزم نه ادامه نده
در ادامه خانم ها با دیلدو کونتو پاره کردن و تو هم عین خر کیف کردی و فقط کوس و کون اونارو لیس زدی واسشون
ادامه بده
خدا شفت نده همینجوری ابله بمونی ما هم بخندیم