هفت شعر طنز سکسی

«فیلم سوپر ببین که جان بینی»

فیلم سوپر ببین که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی

تا به اندازه ای که سیر شوی
ناف و پستان و ساق و ران بینی

آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی

رازهای شکوه خلقت را
در تن دختری جوان بینی

در دعای اُ مای گاد طرف
از خداجویی اش نشان بینی

به تخیل مجال اگر بدهی
خویش را شخص دون ژوان بینی

چشم و گوش تو باز خواهد شد
تا جهان های بی کران بینی

خوب دقت بکن که فرمولِ
خلقت خویش را عیان بینی

یک نما بیش نیست قصۀ عشق:
یک فلان توی یک فلان بینی

«در پردۀ عشاق»

زدن پرده جگر می خواهد
رفتن آن سوی خطر می خواهد

کشتن برۀ قربانی عشق
یک عدد شمر دگر می خواهد

تیر خود را وسط خال زدن
آدمی حرمله تر می خواهد

پرده مثل بت ابراهیم است
جمع ایمان و تبر می خواهد

بچه سازی است، نه بچه بازی
بعداً این بچه پدر می خواهد

عشقبازی عملی پیچیده ست
صد مدل فن و هنر می خواهد

رقص جانانۀ سرمستانه
کمری مثل فنر می خواهد

یار شیرین حرکاتم، برخیز
رقص تانگو دو نفر می خواهد

شیخ ما خرمگس معرکه است
هر محل یک سرِخر می خواهد

گلۀ آدمیان در هر عصر
چندتایی بز گر می خواهد

شیخ ما گفت خداوند کریم
عفت از نوع بشر می خواهد

گفتم ای شیخ محل، مسئلةٌ
دخترت دوست پسر می خواهد؟

«برگ افتادۀ باغ تاریخ»

من هم از نسل جقی شصتم
که به تاریخ شیعه پیوستم

ای فلانِ فلان فلان شده ام
آخر از تو چه طرف بربستم؟

نکند دستگیرۀ کونی؟
تو بگو، من مطیع دربستم

کرم از کون بی حیای من است
که سوسیسی نموده سگ مستم

بادی از آن طرف نمی آید
به خدا بنده کوی بن بستم

تا تو آتش به اختیار شدی
بنده بی اختیار برجستم

تا تو بدخواب و بی قرار شدی
لحظه ای برقرار ننشستم

جلق در پای تو بیفشانم
خدمتی که برآید از دستم

احسن الخالقین خدای من است
احسن الجالقین خودم هستم

«یواشکی»

تخس و بدجنس و ناقلا و لوند
مست و شنگول و ناز و باب پسند

غنچۀ نوشکفتۀ باغ است
بی نیاز از نوار و پستان بند

تا مرا زیر پله می بیند
شیطنت بار می زند لبخند

یک لواشک میان لب دارد
ـ «قیمت هر قلپ لواشک چند؟»

ـ «هر قلپ ده هزار؛ می صرفه؟»
بعد میخندد او بلند بلند

ـ «باشه شیطون، بگیر، اما هیش
مادرت روی پله هاست، نخند»

رو به بالا یواش می گوید:
«وای مامان، عمو لبامو کند»

گرچه طعم لبش لواشکی است
بوسه های یواشکی عسل اند

«آیدا در زایشگاه»

گفتم که تویی به راز شب بو آگاه
ره توشۀ مرد شاعری در دل راه

من احمد شاملوی این دورانم
در آینه ام تو آیدایی ای ماه

بنشین که برایت غزلی خواهم خواند
با قافیۀ اشک و ردیف تمساح

سبک فدریکو گارسیا مارکزی است
اشک خود من را که درآورده، نگاه

گرمت شده؟ خب لباستو… اوه، نترس
من عاشق آسمانی ات هستم، آه

یک شعر سپید عسلی هم دارم
با دیدن تو سرودم این را ناگاه

این هم که کلاسیک ترین شعر من است
تک بیت بلندی است که سرخ است و سیاه

                       نُه ماه گذشت و بچه گیج است که واه
                       چی شد که درآورد سر از زایشگاه

«اندرز خاله باجی»

خاله باجی که کس نمی داند
شوهر چندمیش مال کی است

گفت هر جا که بحث شیطنت است
یک زن بیوه کاملاً اُکی است

ظاهرش گرچه سرد و بی میل است
در دل او ولی دلی دلی است

راه تسخیر یک زن بیوه
یک شبیخون به رختخواب وی است

«آب طلبیده هم مراد است»

این دختر طفلک از سر شب
مشغول هوار و جیغ و داد است

حقا که دو ساعت آخ گفتن
زیر تن یک پسر زیاد است

بعد از دو هزار و صد تلمبه
اندام تو گوشت نیست، باد است

گاهی – به خدای کعبه سوگند
آب طلبیده هم مراد است

نوشته: فرهاد

بازدید 15,899

0 پاسخ به “هفت شعر طنز سکسی”

  1. کوسخول اینجا جای داستان گذاشتنه این کوسشعهارو برو به عنوان تاپیک تفت بده ملت باید دو سه هفته منتظر بمونن تا داستانشون بالاخره منتشر بشه چون هر ننه قمری هر کوسی تفت میده هلش میده تو صف داستان البته تقصیر شما چاقالها نیستا ادمین نباید هر چرتی رو بعنوان داستان منتشر کنه که انگار کلا در مرخصی بسر میبره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...