ادامه از قسمت قبل (لینک قسمت های قبل را در پایین داستان بالای نظرات میتوانید پیدا کنید یا اینکه میتوانید نام داستان را از بخش جستجوی وب سایت جستجو کنید)
اوسط خرداد ماه بود
رابطم با آریا صمیمی و جدی تر پیش میرفت
رسیدم خونه دوش گرفتم داشتم موهامو سشوار میکشیدم صدای زنگ درو شنیدم
از چشمی نگاه کردم دیدم آریاس.
درو باز کردم فورا بغلم کرد
_سه روزه ندیدمت دلتنگت شدم
موهای سرشو نوازش میکردم
+قربونت بشم نمیخوام اذیت بشی باید تمام فکر و ذکرت درست باشه.
لباشو کج کرد
_ دیدنت از همه چی برام واجب تره.
صورتشو گرفتم تو چشماش نگاه کردم
+آریا سال آخرته باید معدلت خوب بشه و بعدش برای دانشگاه هدف گذاری کنی.
_بیخیال من قرار نیست کنور بدم.
+اینقدر راحت طلب نباش خب، کتاب تست هاتو باید دوباره مطالعه کنی و هدفت دانشگاه دولتی باشه.
_من اصلا نمیخوام برم دانشگاه.
+حرف مفت نزن.
صداشو بچگونه کرد
_بغل میخوام بابایی.
دراز کشیدیم رو تخت
سرشو گذاشت رو سینم
صورتشو میبوسیدم و نازش میکردم هرزگاهی انگشت های دستمو آروم گاز میگرفت
+پدر سوخته شیطون نشو.
میخندید و دوباره گاز میگرفت.
+منم گازت بگیرم ها؟
لپشو آروم گاز گرفتم.
از این کارم خوشش اومده بود و خندش قطع نمیشد
شروع کردم به قلقلک دادنش
صداش در اومد
_وای بسه الان میمیرم از خنده
+تازه اولشه.
دستمو گرفت چشماش رو یه حالت خاصی کرد
_بابایی تو رو خدا بسه.
+ای جونم قربون اون چشمات بشم که سنگ رو آب میکنه دل من که جای خود دارد.
_بابایی میشه پتو بکشی رومون.
+آره عزیزم
تو بغلم گرفتمش
پتو دو نفره رو کشیدم رومون
عین جوجه ها که میرن زیر پر مادرشون، تو بغلم خودشو قایم کرده بود
+دیونه چرا پتو رو کشیدی رو سرت میخوام ببینمت.
_اینجوری بیشتر حس امنیت دارم.
+قربونت بشم من که همه کارات با ناز و اداس.
لبخند رو لبش بود دست به صورتم کشید
_وقتی بهت فکر میکنم حس میکنم قلبم گرم میشه، حس میکنم هيچوقت قرار نیست کسیو اینقدر دوس داشته باشم.
دست به گونه هاش کشیدم
+قربونت بشم منم خیلی دوست دارم از وقتی با تو بودم سمت کسی نرفتم، یعنی حسی که بهت دارم رو نمیتونم به کسی داشته باشم.
تو چشمهای همدیگه خیره شدیم
لبامون نزدیک تر شد
گرمی لبشو رو لبم حس کردم
لب پایین رو میک زدم
چشمهای اغوا کنندش اختیار رو ازم گرفت
لباشو تو دهنم کردم و شروع کردم به خوردنشون
صورت نرم و لطیفش به صورت ریش دار زخمت من برخورد میکرد و این پارادوکس برای جفتمون جذاب بود
تبشرتش رو در آوردم
زبونمو رو گلوش میکشیدم و پایین تر میرفتم
رسیدم به نوک سینه هاش
زبونمو روشون میکشیدم و میک میزدم
نفس هاش بلند تر میشد و آهی از لذت میکشید
زبونم رو بدن صاف بی موش کشیده میشد
شلوارش رو دادم پایین
کیر راستش جلوی دهنم بود
یه حسی ترغیبم میکرد که بهش زبون بزنم
برای اولین بار تو زندگیم کیر کسیو تو دهنم کردم
زبونمو کشیدم روش و سرشو کردم تو دهنم
صدای آهش بلند تر شد و معلوم بود خوشش اومده
سر کیرشو تو دهنم میکردم
اولین تجربه ام داشت میشد یکی از بهترین تجربه هام
ناخودآگاه میل به خوردن کیرش تو درونم بیشتر شد
کیرشو بیشتر تو دهنم فرو میکردم ولی تا نصفه که میرفت عوق میزدم
دلم نمیخواست از خوردن کیرش دست بکشم
تند تند براش ساک میزدم
صداش در اومد
_نخور آبم میاد.
+اشکالی نداره بزار بیاد.
_نه من دوس دارم موقع ساک زدن یا دادن ارضا بشم.
شلوارکم رو در آوردم
رو زانو شدم
کیرمو دم دهنش گذاشتم
+پس بخور که کیرم داره بی قراری میکنه.
امونی نداد
کیرمو کرد تو دهنش
دهنشو تا نصفه رو کیرم عقب جلو میکرد و به چشمام نگاه میکرد
تف انداختم دستمو دراز کردم و براش جق میزدم
انگشتم که خیس شده بودو آروم آروم رو سوراخش بازی میدادم
کونشو داد بالا تا راحت انگشتش کنم
تند تند کیرمو ساک میزد
انگشتم رفت داخل سوراخش
داغی سوراخش داشت دیونم میکرد
همزمان تو دهنش تلمبه میزدمو انگشتمو تو سوراخش عقب جلو میکردم
کیرمو از دهنش کشیدم بیرون
آوردمش لبه تخت
پاهاشو باز کرد داد بالا
رو زمین نشستم و زانو زدم سوراخش جلو دهنم بود
زبونمو انداختم رو سوراخش و شروع کردم به لیسیدن.
با زبونم فشارایی به سوراخش میدادم
از بالا تا پایین سوراخش رو میلیسیدم
آه نالش بلند تر شده بود
تف انداخت با کیرش بازی میکرد
سوراخش رو حسابی لیس میزدم تا برا کردنش آمادش کنم
سرمو فشار میداد تا زبونمو بیشتر رو سوراخش فشار بدم.
با انگشت لوبریکانت رو به سوراخش مالیدم و هی انگشتم رو میکردم داخل تا قشنگ باز بشه
دور سوراخش رو پر لوبریکانت کردم
زیر کمرش یه بالشت گذاشتم
پاهاش که لبه تخت باز بود رو آوردم جلو تر
خم شدم حالت زانو زده که کیرم قشنگ جلو سوراخش باشه
یه فشاری دادم به کیرم
یه آخی کردم
فشار بعدی محکم تر بود
سر کیرم خزید داخل
خودشو سفت کرد
_آی دردم گرفت درش بیار.
+آروم باش عزیزم چون بی حسی نزدم اولش درد داری.
تو چشماش نگاه میکردم و کیرمو به سوراخش فشار میدادم
اخ و اوخش بلند تر شد
_خیلی درد میکنه.
دست به صورتش کشیدم
+قربونت بشم خودتو شل کنی دردش کم میشه.
کیرم زبون نفهم تر از این حرفا بود
صدای ناله آریا هیجانش رو بیشتر میکرد
و بیشتر دوس داشت بره داخل
تا نصفه با هر سختی جا کردم داخل.
دستای آریا رو گرفتم
+دیدی تونستی، مال بابا درد نداره که مگه نه؟
_اوم، بابایی تو رو خدا آروم بکنیا.
+چشم پسرم بابایی حواسش بهت هست.
تا همون نصفه ای که رفته بود داخل تلمبه های ریزی میزدم
نق زدن های آریا تبدیل به لذت شد.
تلمبه هامو با سرعت بیشتری میزدم
کیرم تا ته رفت داخل
تا بیخ میکردم داخل میاوردم بیرون و فقط سر کیرم توش میموند
دوباره فشار میدادم تا ته میرفت توش
کیرم تو سوراخش عقب جلو میشد و آریا ازم میخواست تند تر تلمبه بزنم
ضربه هام تند تر شده بود که آریا گفت پوزیشن رو عوض کنیم.
دراز کشیدم رو تخت
لوبریکانت رو خالی کرد رو کیرم
از کیرم گرفت تنظیم کرد رو سوراخش
خودش آروم آروم سوراخشو بالا پایین میکرد
وقتی سر کیرم کامل رفت داخل یه لذت وصف نشدنی وجودمو گرفت
کیرم رفته رفته بیشتر تو سوراخش فرو میرفت
لبشو گاز گرفت و یه آه بلند کشید
خودشو همونجوری ثابت نگه داشت
کیرم تا بیخ تو سوراخش فرو رفت
با لبخند نگاهش کردم
+بهت حال میده رو کیر بابا نشستی؟
صداش از شهوت میلرزید
_اومم، خیلی حال میده.
با دستام جفت لپای کونشو گرفتم یه تکونی بهشون دادم
آریا آروم رو کیرم بالا پایین میشد
آخ ناله اش شهوتم رو چند برابر میکرد
از پهلو هاش گرفتم
به کیرم فشارایی میدادم
همزمان که آریا رو کیرم بالا پایین میکرد
تف انداختم و براش جق میزدم
سوراخ تنگ و داغش داشت دیونم میکرد
دستمو از کیرش پس زد و گفت آبم میاد اینجوری
لپ های کونشو محکم گرفتم شروع کردم به اسپنک زدن
حرکاتش تند تر شدن
عین یه پورن استار رو کیرم بالا پایین میشد
صدای نالش تو کل خونه میپیچید
با دستاش پشمای سینم رو گرفته بود و کیر سواری میکرد
از صورتش گرفتم
تو چشماش زل زدم
+کیر بابا بهت مزه داد؟
_اوف دارم میمیرم.
+سواری رو کیر بابا حال میده؟
_جونن خیلی زیاد.
نفس نفس میزد خودشو ثابت نگه داشت
اینبار خودم تلمبه زدم
تند تند و بدون وقفه
کیرمو تا ته میکوبیدم تو سوراخش
نفس هاش بلند تر شد
_آخ بابایی دارم جر میخورم.
+جون از گاییدن کون تنگت سیر نمیشم من.
تلمبه هام با قدرت توش کوبیده میشد
یه جیغی کشید
و بدون اینکه دست به کیرش بزنه آبش پاچید رو شکمم.
آخ نالش فروکش کردو و نفس نفس میزد
با لبخند نگاهم کرد
_وای چقدر خسته شدم.
+بابایی آبش نیاد؟
_چرا بیاد، چجوری بیارمش؟
+تند تند بالا پایین کنی آبم اومده.
با سرعت زیاد رو کیرم بالا پایین میشد
صدای شل شولوپ کل اتاق پیچیده بود
از گلوم میگرفت و تو چشمام نگاه میکرد
_جرم دادی امشب، عرقم در اومد.
با صدایی که پر شهوت بود
ازش میخواستم بدون وقفه کیر سواری کنه
کیرم تا ته توش فرو رفته بود
سوراخ داغش تند تر از قبل رو کیرم عقب جلو میشد
ناله هاش بلند تر شده بودن
کیرم داشت از داغی زیاد میترکید
یهو آبم با فشار تو سوراخش پمپاژ شد
اینقدر زیاد بود که متوجه خالی شدن آبم تو سوراخشو شد
حرکاتش رو کند کرد و آروم آروم بی حرکت شد.
نفس راحتی کشید
_هوفف، از کار معدن سخت تر بودا.
لبخند رضایت رو لبم بود
+جون قربونت بشم پسر مهربونم.
خم شد از هم لب گرفتیم
کیرم هم که شل شده بود با خم شدنش از تو سوراخش بیرون خزید.
رفتیم حموم دوش گرفتیم
موهاشو خشک کردم
+راستی اون حرفت جدی بود که نمیخوای دانشگاه بری؟
_آره چون دانشگاه رفتن تو ایران وقت تلف کردنه.
+اونوقت میخوای بدون حرفه و مدرک چجوری پول در بیاری؟
_خب مدرک دیپلم دارم میگیرم.
+با مدرک دیپلم کار خوبی قرار نیست گیرت بیاد.
_اما من یه فکر خوب دارم.
+چیه نکنه میخوای مثل مارتینز گومز سرقت بانک انجام بدی؟
خندش گرفت
_نه، ۳۰ خرداد تولدمه و ۱۸ سالمه میشه و اگه از تیر ماه برم دنبال معافیت سربازیم بخاطر کفالت سه ماهه معافیت میگیرم.
+خب بعدش چی؟
_دوس دارم از ایران برم.
+بعد بری یه کشور غریب چیکار کنی؟
_میرم ترکیه بعدش قاچاقی میرم اسپانیا.
+به همین راحتی؟ اصلا میدونی ممکنه چه بلایی سرت بیاد؟
_زندگی مثل یه قماره ترجیج میدم برا آرزوهام تلاش کنم تا الکی دست رو دست بزارم.
+فکر کردی راحت میرسی؟ نه عزیزم تو راه هزار تا بلا سرت میاد.
_قاچاق بر آشنا دارم و خب چند نفر رو برده و مطمئنه.
+آریا هر چی بیشتر میگذره بیشتر حس میکنم عجیب غریبی.
با خنده گفت
_به دید تعریف میگیرمش.
+از فکر این چرتو پرتا بیا بیرون پسر خوب.
دستمو تو دستش گرفت بغلم کرد
_دوس نداری باهم دیگه تو سواحل والنسیا آفتاب بگیریم؟
+نه چون سگ ایران شرف داره به حمالی تو یه کشور دیگه.
_من نمیتونم تو ایران بمونم، میخوام آزاد زندگی کنم، بخاطر گرایش جنسیم مورد قصاوت قرار نگیرم، احساساتم جرم نباشه.
+لازم نیست همه بدونن گی هستی.
_من نمیخوام خودمو سانسور کنم دلم میخواد با کسی که دوسش داره ازدواج کنم.
+خب به سلامتی عروس خانم کیه؟
_مسخرم نکن.
+پس بهتره از این افکار مسخره بیای بیرون.
_دلت نمیخواد باهم دیگه زندگی کنیم.
+آریا از سن من پناهندگی گذشته برم اونجا باید از صفر شروع کنم.
_اکی بیخیالش.
+اینارو ولش شام چی بخوریم؟
_باید برم خونه دوستم باهم عربی کار کنیم آخه اون نمونه سوالات رو داره
یکم حالم گرفته شد ولی خب درکش میکردم.
+باشه عزیزم برو کتابت رو بردار ببرم برسونمت
_نه نه نمیخواد، بابای دوستم میاد دنبالم آخه تو مسیرشونم.
+عزیزم خودم میبرمت دیگه.
صورتمو بوسید
_بابایی نمیخوام دوستم ببینه بعدا به جهان بگه و حاشیه درست شه.
+باشه عزیزم، مراقب خودت باشیا.
بغلش کردم یکم بوس بازی کردیمو رفت.
دو روز از اونروز گذشت
بهش اس دادم گفتم آریا دلم برات تنگه بیا بریم بیرون.
جواب داد
_سلام بابایی بخدا امتحان دارم اونم حسابداری صنعتیه اگه زیر ۱۲ بگیرم مردود میشم.
+عزیزم فقط در حد ده دقه بببنمت همین.
_بابایی بخدا مامانم الان از جای دیگه عصبیه نمیخوام بهانه بدم دستش.
+باشه عزیزم اشکالی نداره.
_بوس بهت بابای مهربونم.
+راستی بهت گفتم مامانت به رابطمون شک کرده؟
_برات مهم نباشه اون کاری نمیتونه بکنه.
+پدر سوخته از اون چه آتویی داری؟
_هیچی، فقط میدونم هر چیم گیر بده بازم دوسم داره پس کاری نمیکنه.
+باشه عزیزم برو درستو بخون، بابایی دوست داره .
_منم دوست دارم بابایی .
فرداش به صورت اتفاقی رفتم بالا پشت بوم یه نگاهی به آنتن ماهواره بندازم
دیدم آریا داره تلفنی حرف میزنه.
منو دید دستپاچه شد و زود خداحافظی کرد.
+سلام اینجا چیکار میکنی؟
سرشو انداخت پایین
_سلام، داشتم با همکلاسیم حرف میزدم.
+خب چرا تو خونه حرف نزدی؟
_داشت راجب قاچاق بر صحبت میکرد بخاطر همون خواستم راحت حرف بزنم.
+نمیخوای از این فکر مسخره بیای بیرون؟
_این فکر مسخره نیست آروزی منه.
+آرزوت طی زدن رستوران تو غربته؟
_حداقل اونجا احساساتم جرم نیست.
ما بین حرفامون چشمم به گلوی آریا افتاد که کبود شده بود.
دست کشیدم به گردنش
خودشو جمع کرد
+پس بخاطر همین نمیخواستی منو ببینی؟ها؟
سرش پایین بود حرفی نمیزد.
صدامو بردم بالا
+با تو ام حرف بزن.
_لطفا عصبی نشو مجبور بودم درک کن.
+کار جهان حروم زاده بوده؟
_لطفا بیخیال.
+بیخیال نمیشم باید ادبش کنم.
دستمو گرفت به چشمام زل زد
_ازت خواهش میکنم بیخیال بشی.
+نمیزارم اون حروم زاده بیشتر از این اذیتت کنه دیگه کافیه.
_تو رو روح پدرت قسم میدم چیزی بهش نگو شر میشه برام.
+شرمنده نمیتونم ،حساب اون لاشی رو میرسم.
_قسمت دادم، اگه چیزی بگی مامانم بدبخت میشه.
با عصبانیت داد زدم
+مامانت بهم گفت باید از تو بترسم تو خطرناکی بعد تو نگرانشی؟
دست به صورتم کشید
_اشکالی نداره اون مادره طبیعی نگرانم باشه و اون حرفا رو بزنه.
دستشو پس زدم
بغلم کرد، سفت منو چسبید
_لطفا اگه دوسم داری چیزی نگو.
با عصبانیت اومدم پایین.
خود خوری میکردم از یه طرف دلم نمیخواست آریا اذیت بشه از یه طرف میترسیدم مقابله با جهان اثر بدی رو زندگی آریا بزاره.
فرداش عصر ماشین جهان رو دیدم وارد پارکینگ شد
دلو زدم به دریا و احساساتم به منطقم غلبه کرد.
رفتم پایین با اخم تو صورت جهان نگاه کردم
+تو خجالت نمیکشی به این بچه اینقدر آزار میرسونی؟
×چی میگی؟ با کی کار داری آقا کیوان؟
+خودتو به اون راه نزن میدونم ازش داری سو استفاده میکنی.
×حالت خوش نیست نه؟
رفتم جلو از یقه اش گرفتم
+یکبار دیگه بفهمم حتی آریا رو لمس کردی کاری میکنم از کرده خودت پشیمون شی.
پوزخندی زد
×یقه ام رو ول کن بزن به چاک.
محکم تر گرفتمش
+ببینم وقتی زنت هم بدونه از پسرش سو استفاده جنسی میکنی بازم این حرفو میزنی؟
خندش گرفت
×کی همچین مهملاتی رو بهت گفته؟
+خودتو نزن به خریت، اونشب دیدم آریا رو زدی فرداشم زیر چشمش کبود بود.
×آریا بهت گفته من ازش سو استفاده جنسی میکنم؟
+آره اما فکر نکن میتونی دوباره اذیتش کنی سه روز پیش هم دوباره رفتی سمتش.
خندش بلند تر شد
×فریبا بهم گفته بود پسرش بیمار روانیه ولی فکر نمیکردم تا این حد پیشرفت کرده باشه.
+روانی تویی مرتیکه لاشی.
×هی گوش کن آریا با یکی از قدیمی ترین دوستای من ریخته بود رو هم اونشب هم من فهمیده بودم سعی کردم با حرف قانعش کنم که نباید اعتبار منو جلو دوستام خدشه دار کنه اما تو گوشش نرفت و بهم بی احترامی کرد منم عصبی شدم زدم تو صورتش.
دوباره باهاش دست به یقه شدم
+بفهم داری چی زر زر میکنی.
×دفعه آخره بهت میگم دستتو بکش.
+داری زر مفت میزنی راجبش چرتو پرتاتت رو برا خودت نگه دار نبینم بری سمت آریا چون دفعه بعد محترمانه باهات حرف نمیزنم.
یقشو ول کردم برگشتم که برم صدام کرد
×تا حالا به این فکر کردی چجوری پروژه برق ساختمون برات اوکی شد اونم با همچین دستمزدی؟
برگشتم نگاهش کردم
+تو از کجا میدونی؟
×چون دوستم سیروس برات اکیش کرد، همونی که آریا باهاش رابطه داره.
+دیگه داری پرتو پلا میگیا.
×برو از خودش بپرس خب، آریا بخاطر تو بهش رو زد و در قبال پولی که بهت داد آریا بهش خدمات میده دوستم تاجر فرشه و یه بیمار جنسیه منم بخاطر این قضیه باهاش قطع ارتباط کردم هر چی هم به زنم گفتم جلوی رفتارای پسرش رو بگیره حس مادرانش نذاشت کاری کنه.
+الان میخوای من چرتو پرت هاتو باور کنم؟
یه برگه از جیبش در آورد شروع کرد به نوشتن
×بگیرش، آدرس و شماره طرفه، برو خودت باهاش حرف بزن.
اومدم خونه از حرفایی که شنیدم مغزم داشت میترکید
اگه همه اینا واقعیت داشته باشه چی؟
شبش به فریبا پیام دادم
- دیدم شوهرت رفت بیرون میخوام باهات چند دقه حرف بزنم
اولش نه آورد ولی وقتی بهش گفتم راجب آریاس اومد جلو در خونش آروم حرف میزد و تمام حرفای جهان رو درباره رابطه آریا و سیروس تایید کرد
بهش گفتم خب چرا سعی نکردی جلوی پسرت رو بگیری تا باهام ارتباط نگیره.
*بهت که گفتم چقدر خطرناکه، ازم آتو داره اگه به جهان بگه با تو بودم بدبخت میشم یعنی جفتمون میشیم.
تو همین حین آریا صدامون رو شنید اومد نگام کرد
_سلام اینجا چخبره؟
بدون اینکه سلام کنم گفتم داستان جهان دروغ بود نه؟
تته پته میکرد
_بزار سر فرصت حرف میزنیم باشه؟
عصبی شدم داد زدم
+گفتم داستان جهان دروغ بود نه؟
حرفی نمیزد
به فریبا گفتم خب کار من با پسرت تموم شده ماه دیگه ام از این خراب شده زودتر از موعودم میرم.
آریا بغض کرد
_اینجوری نگو لطفا.
+فقط خفه شو باشه؟ داستان ناپدری ظالم رو ساختی تا از احساساتم سو استفاده کنی.
فریبا از تعجب چشماش گرد شد
*تو چه زری زدی آریا ها؟
+گفت جهان مجبورش میکنه باهاش رابطه داشته باشه.
*آریا تو واقعا چطوری دلت اومد همچین دروغی رو راجب جهان بگی ها؟
_هی کیوان لطفا گوش کن هیچکس جز تو برام مهم نیست من دیونه وار دوست دارم.
+آها سر همون بود از رابطه منو مامانت پاشنه آشیل درست کردی تا از مامانت حق السکوت بگیری؟
فریبا اومد حرف بزنه ولی آریا نذاشت.
_من بهت هيچوقت آسیب نمیزنم مامانم سعی کرد با فرستادن من پیش بابام منو و تو رو ازم هم دور کنه منم بهش گفتم اگه اینکارو کنه رابطه اش با دندون پزشکه رو لو میدم ، من هيچوقت بهت آسیب نمیزنم و هر کاری کردم بخاطر تو بوده.
حرفاشون داشت کلافم میکرد
+دیگه نمیخوام باهاتون حرف بزنم، بدبخت جهان که شما دو تا هرزه تو زندگیش قرار گرفتید.
از پله ها اومدم پایین آریا پشت سرم میومد
با گریه صدام کرد
_به عشقمون قسم هيچوقت قرار نبود رابطه تو و مامانم رو لو بدم، لطفا باورم کن.
+کلی دروغ گفتی مظلوم نمایی کردی منه احمق چقدر دلم برات میسوخت.
_به احساسی که بینمون هست قسم میخورم هیچ وقت بهت دروغ نگفتم.
+آره مثل خوابیدن با آقا سیروس ها؟
با گریه نگاهم کرد
_متأسفم که باعث رنجشت شدم ولی اینو بدون عاشقتم.
+لطفا برو دیگه هيچوقت نمیخوام ببینمت.
اشک از چشماش میریخت با گریه نگاهم کرد و رفت.
چند روزی گذشت
آریا رو بلاک کرده بودم زنگ و پیام هاش رو مسدود کردم.
اما همچنان مغزم درگیرش بود
درسته که یه بیمار روانی بود اما بخاطر پولی که به من دادن مجبور شد با سیروس باشه و این تنها نقطه روشنی بود که باعث میشد خاطرات خوبم باهاش زنده بمونن.
ادامه دارد………………………
نوشته: بی زبان
5 پاسخ به “آتویی که دست پسر همسایه دادم (۳)”
قلمت خوبه. ولی داستان بشدت گیج کنندهست
زیادی داستانو طولانی میکنی و کشش میدی
پشمام ریخته خیلی خوب بود
با این ذهن خلاق باید فیلم نامه نویس میشدی❤️
فوق العاده بود بعد سالها تو این سایت یه داستان گی احساسی خوندم