داستان سکسی سکس عاشقانه با نامزدم

سلام به همه.

من اسمم رمینا 25 سالمه . 5 ماهه نامزد کردم . با تنهاترین عشقم رضا. . .

رضا نامزدم خیلی مهربونه و از وقتی که باهاش عقد کردم همیشه تو فکر یه سکس عاشقانه باهاش بودم واز اون جایی که تا حالا هم سکس نکرده بودم همیشه کنجکاو بودم ببینم چجوریه . ولی من فوق العاده دختر حشری بودم از اون جایی که من نامزد بودم پدرم نمیزاشت شب هارو تو خونه مادر شوهرم بمونم چون میگفتن زشته و از این جور حرفا . ولی خود رضا خیلی دوس داشت شبارو بمونم پیشش. اخرش یه موقعیتی گیر اوردمو شبو موندم . واقعا شب خوبی بود . رضا قدش حدود185 و فوق العاده مهربوون. شب تو اتاقش خوابیده بودم که دیدم یهو از پشت دستاشو گره زده به کمرمو محکم فشاار میده و میگه دوست دارم . منم باورم نمیشد ک بالاخره رضا بدنشو بهم چسبونده.. منم برگشتم عقب و اروم اروم لباشو اورد جلو و از هم لب گرفتیم خیلی اروم …

منم یهو یه اههههیی کشیدمو گفت جااااانم . عشقم . منم عاشق این حرفاش بودمو هی خودمو واسش لوس میکردم . لباشو برد پایینو گردنمو لیس میزدو میبوسید منم که اه و اوه میکردم و اونم حشری تر میشد بعدش اومد بازم سمت لبام و به هم میگفتیم عشقم دوست دارم . مهربوونم عاشقتم اهههههههههههییییییی. اونم که دیگه کیرش شق شق شده بود از پایین میخورد به کسم حس میکردم . و بعدش منو اروم لخت کردو افتاد به جونم و سوتینمو باز کرد و ممه هامو ارووم کرد تو دهنش . و لیس میزد و منم اهههم رفت هوا و یهو رضا دستشو گذاشت رو لبمو گف هیییس عزیزم یهوو میشنون بد میشه . منم واقعا حشری شده بودم نمیتونستم صدامو تو خودم نگه دارم بالاخره ممه هامو خوردو یه اهو اههههیی خفیفی میکردمو راحت میشدم تا این که اونم خودشو لخت کرد . واییییی عضله های خیلی مردونه ای داشت. من عاشق عضله مردام. خلاصههه اومد پایین ترو اروم شرتمو کشید پاایین و گفت این عروسک ماله کیه . ؟ منم با ناز و عشوه گفتم مل عشقمه مال رضای خودم…

اونم سرشو اورد پایینو زبونشو چسبوند رو کسمو ارووم لیس میزد منم یجووری بوودم انگاری یکی داشت قلقلکم میداد و حشری شدم و اروم دستامو گذاشتم روسرشو فشار دادم سمت کسم دیگه واقعا نمیفهمیدم چیکار دارم میکنم. رضا هم با حرکات من بیش تر حشری میشد و یهو از جاش بلند شدو کیرشو بیرون اورد و گفت اجازه هس عشقم ؟ منم با کمی ترس واسترس گفتم باشه همسر مهربونم اونم افتاد روم و اروم کیرشو کرد تو کسم خیلی درد داشتم ..ولی به خاطر عشقم تحمل کردم تا به اون خوش بگزره . چشامو بستمو اونم لباشو اورد جلو گذاشت رو لبام و از پایین پردمو زد . یه سوزش بدی رو حس کردم واقعا خیلی درد داشت . و از شدت درد ا. ز چشام اشکام بیرون اومد و رضا جونم و من از ته دل یه اهییییی بلندی کشیدیم اون ابشو رو شکمم خالی کرد و واقعا داغ بود . بعدش چشامو بوسید و گفت عشقم ببخشید اگه درد داشت و منم یه نیم ساعتی بغلش بودمو قربون صدقم میرفت واقعا تو بغلش احساس ارامش میکردم… .

دوووستوون دارم

نوشته: رمینا

بازدید 0

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...