داستان سکسی حسین یواش

ساعت 05/30 است چند دقیقه ایست از گاییدن زنداداش خوشگلم نگذشته. اومدم اتاق پیش مامانم مامان پرسید کجا بودی؟! گفتم دل درد داشتم رفتم تو حیاط قدم زدم دستشویی رفتم تا نفق شکمم خوابید اومدم ولی باورش نشد چون انگار بوی سکس میدادم گفت چرا بوی عرق می‌دی بوی عرق تنت یه جور دیگه شده گفتم اههه مامان تو هم هی سؤال پشت سؤال میگم شکمم نفق کرده بود شاید از اونه دید عصبانی شدم گفت هووووش مثل آدم حرف بزن من خر نیستم نمیدونم چه گهی قالب زدی بگیر اونور بکپ بمن نچسب!!! لوس شدم بوسش کردم گفتم گوه خوردم مامانی بلخش قلقلکش دادم از دلش در آورد دیگه چیزی نگفت پا شد رفت بیرون آماده بشه بره اداره صدای دوش آب حمام هنوزم خبر از استحمامش میده

ساعت حدود 03 از بغل مامانم یواشکی بلند شدم رفتم در اتاق فریبا زنداداش را باز کردم تنها رو تختش خواب بود پتویش را دادم کنار یواش خوابیدم پشتش باسنش مثل کوهی از لذت با شلوار پارچه ای خیلی نرم و نازک پوشیده داغ و نرم کیرم سفت و پر از شهوت شورتمو پاره می‌کرد در آوردم شلوار فریبا را خیلی راحت کشیدم پایین کم و باسنشو وقت کشیدن پایین بلند کرد تا نزدیک زانوهاش دادم پایین کیرمو تا گذاشتم در کسش خیس بود کمی تو سوراخش جلو عقب کردم بغلش کردم فشار که میدادم گفت حسین یواااش یه آخی گفت کیرم ته کسش بود دستمو انگار دید فهمید حسین نیستم میلادم گفت میلااااد نکووون دیگه کار از کار گذشته بود مثل آهو تو چنگالم بود با جیغ و نکووون نکووون بیظ ف خائن بدتر تحریک شدمو یک دقیقه نشد آبمو ریختم تو کسش راحت شدم بیش از سه سال بود از ازدواج اش می‌گذشت کیرم شل شدو ولش کردم گریه می‌کرد تا درش آوردم چرخید با چه شدتی منو بغل کرد انگار میخاس خفم کنه

گفت خائن کثافت حالا که گاییدی تمامش کن آب خودتو ریختی آب منم بیاااار روی من بود و پیراهن خوابشو در اورد بدن بلورشو دیدم اتاق انگار روز روشن سینه هاشو گذاشت رو صورتم منم عاشقشون بودم با حرص و ولع خوردمشون زیرپوشمو کمک کرد در آوردم کیرم سفت تر از قبل هم شد کیری که خیلی بزرگتر از کیر حسینه بالای 20 سانته و فوق‌العاده کلفت خودش با دستش رد کرد تو کصظ که کاملا خیس بود باسنشو بغل کردم لبمو گرفت تو لباشو گاز می‌زد و خودشم با بالا پایین کردن کمرش و مالیدن همه کسش به بیخ کیرم با فشاری شدید در چند حرکت خالی کرد گفت مادر جنده آخر با اون همه فیلمو موش گربه بازی گاییدی دیگه بعد این این‌همه زجرم نده و بی عرضگی نکن داداش زن جندت بلد نیست منو سیر کنه کیرش کیر گربه می‌مانه مثل مال تو نیست بکووون همش از این حرفا زد تا همونجا که زیرش بود باز آبم اومد و ریختم تو کسش سینهاشو داد دهنم تو اوج که بودم بغل یکیشو اونقدر گاز زدم حس کردم دندونام به هم سیدن گفت نشونتو گذاشتی تا عصر کبود میشه یادت باشه نشونت بدم اگه حسین بگه کی کرده رک می‌گم میلاد هم گاییده و هم گازم گرفته!!!

نمیدونم راست میگفت یا الکی اینم ماجرای گاییدن فریبا جونم بعد سه سال حسرت و ترس که نگو از همان اول ازدواجش چشمش به کیرم بوده من از ظاهر هم از حسین خیلی سرم نوشتم در شادی من شما هم شریک باشین

مرسی از خوندن ماجرای تازه و داغم

میلاد از استان همدان

بازدید 0

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...