سلام من افسانم، یه ترنس هستم و اصطلاحا بهم میگن شیمیل. البته به طور سنتی بهم کونی و اوبی هم میگن که باعث افتخاره.آخه رنگین کمانی بودن یعنی افتخار کامل. یوهو…
انی وی این داستانی که براتون مینویسم مربوط میشه به اولین رابطم بعد از مهاجرت. اما قبلش باید یچیزی بگم. من این داستان و کامل و با جزییات مینویسم. واقعا داستانه نه مثل بقیه داستانا که همش تو سه تا کلمه، (مخشو – زدم -کردمش) خلاصه میشه. بخاطر همین تو چند تا قسمت مینویسم ( تقریبا بیست قسمت میشه) تا هیچ چیزی ناگفته نمونه. اگه این قسمت اول رو دوست داشتید بقیهش رو هم مینویسم. بسه دیگه بریم سراغش:
( وای چقدر هیجان زدم چه داستانی بنویسم من . وای عیش)
بعد از اینکه کارای اقامتم اوکی شد به پیشنهاد یکی از مسئولای اداره مهاجرت قرار شد با یکی از دخترای مثل خودم همخونه بشم. کارا انجام شد و قرار شد برای