خواهر , مادر یا زن داداش ها ؟ 1

خواهر , مادر یا زن داداش ها ؟ 1

قبل از شروع داستان یا در آغاز  یه توضیح  و معرفی مختصری هم در مورد شخصیتهای اصلی داستان داشته باشیم بد نیست . خانواده شش نفره: پرویزسرپرست  خانواده 50 ساله .. پروین همسر پرویز 46 ساله ..دارای سه پسر به نامهای پیام  , پویا  وپارسا و یک دختر به اسم پریسا هستند که به ترتیب 28 , 26 و 22و24 سالشونه . پارسا دانشجوی رشته کامپیوتر بوده ..برادراش پیش باباشون کار می کنند  و پریسای 24 ساله هم که واحدشو به یک آرایشگاه زنانه تبدیل کرده بود می گفت که حالا حالا ها قصد ازدواج نداره . علاوه بر این شش نفر  تلکا همسر پیام ..24 سالشه یکساله که ازدواج کرده هنوز فرزندی نداره ..صحنه یا ماجرا و داستان از شب عروسی پویا و توسکا ی 22 ساله شروع میشه ..پرویز خان عمده فروشی  و نمایندگی فرش داره و در کار صادرات فرش هم دستش قویه . پروین ودو تا عروساش  تلکا و توسکا  خانه دارن  ..پویا و پیام هم پیش پدرشون کار می کنن .. پدر خونواده یه پنج واحده پنج طبقه با یک نقشه و زیر بنایی یکسان ساخته که طبقه اولو خودش و زنش درش زندگی می کنند و بقیه رو به ترتیب به پارسا و پریسا و پویا وپیام واگذار کرده ..پرویز این امکاناتو داشت که عروسی پویا و توسکا رو در تالار بر گزار کنه . ولی از اون جایی که زیر پارکینگ بسیار بزرگ و شیکی داشته  و همسایه ها هم هواشو داشتند  و بعد این که دوست و آشنا هم زیاد داشت واسه بر پایی یک مجلس پر هیاهو و لوکس اونم داخل شهر به مشکل نمی خورد . واسه همین ترجیح داد  که با همه  سرمایه اش پول الکی خرج نکنه ….  این دومین فرزند خونواده بود که ازدواج می کرد . پرویز خان مرد ی بود که پوست صورتش ترکیبی از سبزه و روشن بوده  و جذاب بود.. اما همسرش پروین علاوه بر زیبایی فوق العاده و پوست سفیدی که داشت چشای سبز روشنی هم داشت که به صورت توپر و کشیده اش خیلی میومد . تنها پارسا..  ته تغاری خونواده به مادرش رفته بود .. هر چند بقیه بچه ها هم تیپ درستی داشتند . پرویز و پروین گاه با هم شوخی می کردند  و پروین می گفت اون سه تا بچه مال توست و این پارسا مال منه … با این که مادر  نمی خواست بین بچه هاش فرق بذاره ولی نمی دونست چرا همش دوست داره توجه خاصی به پارسا داشته باشه . وبا این که پریسا فرزند سومش تنها دخترش بود .. اونا خونواده ای بودند که احساس آرامش و خوشبختی می کردند . توسکا و تلکا عروس خونواده هر دو شون هم از خونواده های سر شناس شهر بودند … پارسا در میان دخترا طرفدار زیاد داشت .. و اتفاقا با خیلی هاشونم دوست بود … ولی جز یکی دو مورد با هیشکدومشون رابطه جنسی نداشت . اون تا حدودی از خونواده مخصوصا مادرش حساب می برد که مادر سخت مراقب کاراش بود  . خواهرش پریسا هم با این که انتظار داشت به عنوان تنها دختر خونواده توجه خاصی به اون بشه این داداششو خیلی دوست داشت . به خصوص این که می دید حالا دو تا داداشاش از دواج کردند و اون رفیق مجردیشه دلبستگی بیشتری به اون پیدا کرده و از طرفی داداشش هم خیلی خوش تیپ بود .. صورتی پر داشت ..چشایی سبز روشن که تمام دخترا رو در همون نگاه اول به سمت خودش می کشید و زنایی هم که میومدن آرایشگاه همش سراغ اونو می گرفتند و مدام از این می پرسیدن که نمی خوای واسه داداشت زن بگیری ؟ هیشکی به اون نمی گفت که چرا خودت ازدواج نمی کنی و گرایش بقیه سبب می شد که خود پریسا از این که کنار پارسا باشه احساس غرور کنه و این بهونه رو هم داشت که خواهر بزرگترشه مثلا می خواست در کاراش دخالت کنه . . .. ..

میریم به عروسی پویای 26 و توسکای 22 ساله ..که توسکا هم سن پارسا بود … پارسا خیلی شیک کرده بود .. یک کت و شلوار مشکی ورنی و براق با کراواتی قرمز خیلی بهش میومد و اونو جذاب تر از قبل کرده بود . تلکا از روزی که با پیام ازدواج کرده بود یه احساس خاصی نسبت به پارسا داشت . دوست داشت باهاش صمیمی باشه .. بیشتر سلام کردناش با دست دادن بود . یکی دو بار هم به بهانه ای صورتشو بوسیده بود . این حس خاص رو از همون شب اول ازدواج و مراسم عروسی و حتی وقتی که اومدن به خواستگاریش داشت . دوست داشت از این احساس فرار کنه . اون از خودش خجالت می کشید .. . حتی از بقیه . بار ها و بار ها تصمیم گرفته بود که دیگه به چهره پارسا خیره نشه . ولی همین که صداشو می شنید تمام بدنش به لرزه میفتاد … هر کاری می کرد با این احساسش مبارزه کنه نمی تونست .  تلکا هم دختر زیبا و خوش اندامی بود . قدی متوسط داشت .. پوستی سفید و صورتی گرد و درشت ..موهایی به رنگ مشکی و بلند که به خاطر زیبایی و طبیعی بودن حالت و رنگش اصلا اونا رو رنگ نمی زد . به خصوص این که یک بار پار سا از موهاش و حالت طبیعی بودن اون تعریف کرده و اونو زیبا ترین مویی دونسته بود که تا حالا دیده بود و می گفت حیفه که این موهای بلند زیاده از حد کوتاه شه .. توسکا کمی لاغر تر بود ولی اونم جذابیت و نمک خاصی داشت . در لباس عروس عین پرنسس ها شده بود .  اونم یه حس عجیبی به پارسا پیدا کرده بود . دوست داشت اونوبیشتر  دور و بر خودش ببینه .  اون عکس تلکا جسارتش بیشتر بود … دست پارسا رو می گرفت و بغلش می زد .. اونو می بوسید .. و واسه این که بقیه نگن  دختره چرا زیاده از حد گرم گرفته می گفت خودم یه دختر خوشگل مثل خودم واست جور می کنم و پارسا فقط می خندید …

پارسا : زن داداش این همه دختر خوشگل همه زن من … من زن می خوام چیکار … توسکا : ای شیطون اینا که همه شون مجرد نیستن ..

پارسا توجه چندانی به حرفای توسکا نداشت . چهار تا چشم دیگه نگران پارسا بودند . تلکا که حرص می خورد از این که جاری اون  هم توجه خاصی به پارسا داره . پریسا هم که سعی داشت مراقب داداشش باشه که خودشو زیاد قاطی دخترا نکنه و گول اونا رو نخوره . پروین مادرش هم یه دلش پیش مجلس بود و یه دلش هم پیش ته تغاری خوشگلش که تورش نزنن . …. ادامه دارد … ….

در

۱۱:۳۱:۰۰

3

خواهر.. مادر یا زن داداش ها ؟ 1

بازدید 12,175

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...