اتوبوس هوس 70

اتوبوس هوس 70

-حالا من از شما دو تا می خوام که خیلی آروم راه بیفتین  و بریم به سمت خونه .. پیش بچه های دیگه ..

-نه ایمان جون تو دل ما رو نمی شکنی . ما تازه داریم به تو عادت می کنیم . ما کیر می خواهیم .

-پس اینی که تا حالا داشتین باهاش حال می کردین چی بود . الان رنگ و وارنگ انتظار شما رو می کشه . مردا هم تنوع می خوان اونا هم دلشون می خواد اگه بدونی چقدر هوس شما دو تا رو داشتن . خیلی ناز داشتین .

-حالا هم داریم . یهو دیدم که دو تا سر از پشت درختا در اومده .

خوب که دقت کردم دیدم اکبر و معین هستند . جناب راننده اتوبوس و این معاون آموزشی ما .. دخترا متوجهشون نشده بودن . .. با اشاره انگشت متوجهشون کردم که بیان و منو از شر این دو نفر خلاص کنن .

سمانه : ایمان جون داری کجا میری ؟

-هیچی میرم پشت درختا یه کار کوچیکی دارم . با اجازه بر می گردم .

-عجب روز گاری ! دست به آب هم که می خواستم برم باید از  این دونفر اجازه می گرفتم .

یواش یواش خودمو رسوندم به اون طرف درختا و دیدم که اون دو تا خودشونو کاملا لخت کرده رفتن طرف دخترا . یک آن سرشونو گرفتن به سمت  مردا ولی مردا فوری رفتن سمتشون و افتادن رو اونا . اکبر افتاد رو عاطفه و سمانه هم نصیب معین شد  . مردا کف دستشونو گذاشتن رو دهن اونا و بعد از لحظاتی بر داشتن . حالت و حرکات اونا نشون می داد که کیر غلاف خودشو پیدا کرده و اونا دیگه واقعا در مان شدن . اومدم سمت اونا ..

-دخترا حالا تا دو دقیقه از شما فاصله گرفتم کار خودتون رو کردین ؟ دیدین بهتون گفتم که بد نمی گذره ؟ شما حرف منو قبول نداشتین .

دو تایی شون طوری داشتن حال می کردن که حتی حال و حوصله جواب دادن به منو هم نداشتن. جوووووووون چقدر مزه می داد به من که تونسته بودم اونا رو در مان کنم و این جوری هم از شرشون خلاص شم . حالا باید می رفتم یه گوشه ای و استراحت می کردم . عجب آب و هوایی . خیلی خسته شده بودم . اگه می شد به وقت بر گشتن رانندگی  رو خودم بر عهده می گرفتم می تونستم یه استراحت درست و حسابی بکنم و از این قافله خودمو خلاص داشته باشم . دو تا دختر رو انداخته بودم توی دام حالا خودم افتادم تو دام دو نفر دیگه . نفهمیدم چه جوری ولی دونفر منو از پشت غافلگیرم کرده افتادن روم .

-دست از سرم بر دارین دیوونه ها  .

فریده : حالا به ما میگی دیوونه  .. شوهر منو می فرستی سراغ اون دو نفر که حال کنن . فکر ما رو کردی ؟

-شما دیگه کجا بودین .

فریده و رویا اومده بودن پیش  من و منو انداخته بودن توی دام خودشون .

-خانوما ما که به اندازه کافی با هم حال کرده بودیم . من خیلی خسته ام .

-رویا : معلومه دیگه . آقا حالا واسه ما دکتر شدن . اگه معین و اکبر نبودن معلوم نبود این دو تا تا کی می خواستن جل و پلاستو آبش کنن .

-من خودم تا حالا با هاشون بودم . می تونستم خودمو خیلی راحت خلاص کنم .

-دست از سرم بر دارین . ببین فریده  اصلا شق نمیشه  ..

-ما همونشم قبول  داریم . خوابیده کیر تو شرف داره بر کیر بیدار بقیه مردا .

-من تسلیمم . شما هر کاری دوست دارین با شکارتون بکنین .

رویا : من که دوست دارم تو شکارچی باشی .

-تیر ندارم

-ولی کیر که داری .. .

فریده دیگه از خنده داشت خودشو می کشت ..

-خانوما  به یه شرط بهتون حال میدم که تا ظهر نریم طرف خونه .

-یعنی تا سه ساعت دیگه ؟

-وای کی ساعت نه شد ؟

-همون وقتی که آقا در حال حال کردن با خانوما ی تازه به دوران رسیده بوده اصلا هوش و حواس نداشتن . حالا من حرفی نمی زنم چیزی نمیگم تو پیش خود حساب باش دیگه . من دوست دخترت بودم و به احترام تو اومدم این جا . دلم می خواست اختصاصی تو باشم و تو هم مال من باشی .

-خب حالا نمی خواد زیاد تفسیر کنی ..

فریده در حال خوردن کیر من بود و رویا هم در حال میک زدن سینه هام .. چقدر از حرکت لبای زن روی نوک سینه هام خوشم میومد . از اونجا هم رفت بالاتر و لباشو گذاشت رو لبام .. اوووووهههههه نهههههههه شلوغ شده بود . انگاری جمعیت نشونمون کرده بودند . این جا که دور بین کار نذاشته بودن .

-از دست شما من دارم دیوونه میشم . دیگه نمیشه در رفت . رویا فریده ولم کنین . من نمی تونم حریف این همه آدم شم .

رویا : جنبه داشته باش . کی گفت که قراره یک ساعته تر تیب همه اینا رو بدی  . مگه ما آدم نیستیم ؟ از طرفی بقیه مردا هم یه جوری باید حال کنن . زنا که همش نمی تونن بیفتن سر تو .

اصلا نفهمیدم چطور شد که یهو یی دیدم رفتیم کنار اکبر و معین و سمانه و عاطفه قرار گرفتیم . زیر گوش اکبر گفتم اکبر آقا دستم به دامنت این دفعه موقع بر گشتنم من و تو جامونو عوض می کنیم . من میشم راننده .  دیگه آبی واسم نمونده . … ادامه دارد … ….

در

۲۱:۱۷:۰۰

اتوبوس هوس 70

بازدید 18,833

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...