داستان کون دادن ابی (۱)

سلام دوستان این اولین داستان منه اصلا هم نویسندگی بلد نیستم پس اگ جالب نبود ببخشید:)

اسم ها ساختیگه ولی داستان واقعی

ما عادت داریم شبا همیشه بیرون اتیش روشن میکنیم دور هم جمع میشیم

یه شب دوستام اومدن دنبالم گفتن بیا بریم بشینیم، زیاد باهاشون حال میکردم ولی بخاطر دوست صمیمیم علی مجبور شدم باهاشون برم

رفتیم منو به علاوه یه پسره دیگه به اسم سامان گفتن شما اتیشو روشن کنید ما بریم چیز میز بخریم بیاریم بخوریم

منم قبول کردم اونا رفتن منو سامان موندیم چوب جمع کردیم سامان خاست اتیشو روشن کنه من گفتم بزا بیان بعد روشن میکنیم هیچی سامان قبول کرد (راجب سامان بگم که یه پسر قد کوتاهه با موهای فرفری و کیر به شدتت کلفت) سامان یکم سرشو کرد تو گوشی بعد اومد نزدیک من، گفت: ابی جوابش دادم بله ادامه داد تو رفاقت کون دادن به رفیق عادیه گفتم ببند حال ندارم ادامه داد هی میومد رونامو دست میزد انگشت میکرد پاشدم برم دستمو کشید خواست بندازم زمین ولی زورش نرسید هلش دادم عقب رفت.

یه دفعه دیدم یکی از پشت کمرمو گرفت بلند کرد ولی خودمو آزاد کردم دیدم مهدی هست(مهدی پسری 25 ساله صورتی بدون مچ قدی 2متری و کیرشم خیلی بلنده) بعد کلی مقاومت من خوابوندنم سر زمین شلوارمو کشید پایین منم یکم اشک از چشمام میومد و التماس میکردم ولم کنید من تنگم پارم می کنید نکنید آبرو دارم هرکاری کردم راضی نشدن سامان گفت من اول میکنم مهدی زد زیرش گفت خودم باید پلمپشو وا کنم

هیچی خلاصه سامان روی کمرم وایساد تکون نخورم من دمر سر زمین دراز بودم مهدی کیرشو دراورد یکم روی کونم بازی کرد با کیرش می کرد لا پام رو سوراخم تکونش میداد

نامرد خشن بود یکم عاطفه هم نداشت به سامان گفت دستتو بزار جلو دهنش صداش در نیاد

بعد کیرشو تف بارون کرد سوراخ منم صورتی بود یکم تف ریخت روش سر کیرشو تنظیم کرد رو سوراخ صورتی من که هیچکی نزدیکش نیومده بود و فقط لاپایی داده بودم وو کرده بودم هرچی زور میزد کیرش تو نمیرفت منم زجر می کشید و اشک میریختم یه دفعه چشمام سیاهی رفت اره سر کیرش رفته بود داخل یکم گذاشت جا باز کرد یکم یکم کیر درازشو میکرد تو کون تنگ من منم داشتم گریه میکردم بعد پنج دقیقه حس کردم یه چیزی تو ته رودمه هوم درسه کیرشو تا ته کرده بود توم تکون نمیداد

یکم گذشت دیگه کونم اندازه کیرش شده بود شروع کرد تلمبه زدن کیر درازشو میبرد تا ته بعد کامل می اورد بیرون یکم تلمبه زد دستامو گرفت گفت دو طرف کونت باز کن

کاشکی باز نمیکردم آقا من بازش کردم 8 دقیقه تند تند تند تلمبه میزد منم داشتم اون زیر جون میدادم خون اومدنو از کونم حس میکردم یه دفعه کونم داغ شد اره آبشو تا ته ریخت توم انقدر آبش زیاد بود شکمم سنگین شده بود کیرشو توم نگه داشت تا کامل خوابید

این قسمت تمومه اگ دوس داشتین ادامشو میزارم منتظر کامنتاتونم********

نوشته: ابی

بازدید 6,693

5 پاسخ به “داستان کون دادن ابی (۱)”

  1. عجببببببببب ریدی که با داستان واقعیت یه کلام میگفتی دوباره کیر میخوام این همه نیاز به اب و تاب دادن نداشت که

  2. اوضاع مدرک تحصیلی و زبان و ادبیات فارسی تو این مملکت زیاد جالب نیست

آخرین ویدئوها

آخرین ریلزها

ریلزهای تصادفی

دانلود ویدئودانلود
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید