ماه عسل دردناک

به نظر من بعضی از رسوم خیلی احمقانه است اما ما دخترا کم و بیش گرفتار عقاید پوسیده قدیمی می‌شیم و مثل برده‌ها خودمان را تسلیم می‌کنیم. مثلاً شوهرم بعد عقدمون اعتقاد داشت باید کس دختر تا شب عروسی دست نخورده باقی بمونه و کهنه خونی تحویل خانواده داده بشه .اما من به شدت مخالفت کردم. همون دو سه شب اول عقدمون کاری کردم که ترتیبم را بده یک جای خلوت را هم انتخاب کردم که صدای ناله‌هام را هیچکس جز خدا نشنوه. خون کسم راهم حواله توالت کردم که آثاری ازش باقی نمونه و داغ شنیدن آه و ناله‌هام را در وقت پاره شدن کسم و دیدن دستمال خونی را به دل همشون گذاشتم. بگذریم من به شوهرم کون نمیدم .چون از همون روز اول کسم را تسلیمش کرده بودم، دلیلی برای تجاوز به کونم برای سالم موندن پرده ی زپرتی بکارت وجود نداشت. بعد از مراسم عروسی هم با هم رفتیم ویلای شمال بابام که یک ویلای دو طبقه و دنج و دوتایی در کنار دریا هست. اما از اونجا که روزگار همیشه به وفق مراد نیست ،به محض رسیدن پریود شدم یعنی نباید اون زمان اتفاق می‌افتاد و باعث غافلگیریم شد. روز اول جاتون خالی رفتیم دریا و تا می‌تونستیم شنا کردیم من فکر می‌کردم خونریزیم موقتیه و تموم می‌شه ،اما شب نه تنها این اتفاق نیفتاد که شاید به خاطر ورجه ورجه کردن تو آب، زیاد نرم شد. از طرفی شوهرم که حسابی به شکمش صابون زده بود و شب رویایی خوبی را در فکرش پرورانده بود، وقتی وضعیتم را دید حسابی دلخور شد.خلاصه اون شب را با یک خورده دستمالی گذروندیم اما شب بعد دیگه طاقتش تموم شد و البته حق هم داشت ماه عسلش با وضعیت من بدجوری تلخ شده بود. از طرفی دو شب دیگه هم باید بر می‌گشتیم خونه. هم کار داشتیم و هم قول ویلا را تلفنی به دوستی که در حال حاضر تو شهری دور از ما زندگی میکرد و خیلی وقت بود ندیده بودمش داده بودم. به هر حال شب دوم شهوت شوهرم خیلی بالا زده بود و جسته گریخته تقاضای کردن کونم را عنوان می‌کرد. خیلی طفره رفتم اما دلم سوخت. نمی‌خواستم این سفر به دهنش زهر بشه.بهش گفتم فقط همین یک دفعه و یک بار .حدود نیم ساعت عشق بازی کردیم. من کم کم برای کاری که می‌خواستیم آماده شدم اما هنوز شروع نشده، تحملم طاق شد و به خاطر درد زیاد از این کار پشیمون شدم. اما شوهرم ول کن نبود وقتی سر آلتش فرو رفت با فشار بقیه را فرو کرد و کارش را ادامه داد و در مقابل و جیغ و داد هام فقط می‌گفت الان تموم می‌شه. اما از نظر من که درد می‌کشیدم خیلی طول کشید. بالاخره حرکاتش تندتر شد و جیغ‌های من شدت گرفت یک مرتبه روی کمرم خوابید و تمام محتویاتش را توی کونم خالی کرد. بعد کلی نازم را کشید و عذرخواهی کرد. بدنهامون شل شد و تو دل هم تا ظهر فردا خوابیدیم.فردا دوباره رفتیم دریا ولی من بد طور می‌لنگیدم از طرفی سوراخ کونم درد می‌کرد و سوزش داشت. با این حال خودم را قوی نشون می‌دادم و سعی می‌کردم به روی خودم نیارم. اینجا دیگه ساحل بود و تعدادی برای شنا دور و اطرافمان بودند. چند بار از ساحل دور شدیم یک بار که فاصلمون با ساحل زیاد شده بود و یه جای خلوت مالش‌هایی به هم می‌دادیم، احساس کردم کسی کنار ساحل برام دست تکون میده. اول فکر کردم خیالاتی شدم چون اینجا کسی را نداشتیم که ما را بشناسه، اما وقتی کنار ساحل اومدیم، دوست قدیمی‌ام را با شوهرش دیدم و فهمیدم خیالاتی نشدم. بهش گفتم مگه شما قرار نبود فردا بیایید؟ گفت مرخصی شوهرم شروع شده بود و فکر کردیم زودتر حرکت کنیم. تا فردا جای دیگر می‌ریم فقط اومده بودم محل ویلا را به شوهرم نشون بدم که شما را دیدیم. شوهرامون را به هم معرفی کردیم و یک دوستی موقت بینمان ایجاد شد. گفتم وسایلتون را بیارید تو اتاق پایین بگذارید. قبول نمی‌کردند. گفتم طبقه پایین مخصوص دوست و آشنا هاست که الانم خالیه کلید ویلا را بهتون میدم در اتاق را هم قفل کنید و کلیدش را ببرید. برای اینکه خیالمان جمع باشه به همه توصیه می‌کنیم درها را قفل کنند که اگر اتفاقی کسی وارد ویلا شد نتونه به اتاق‌ها وارد بشه .بعد از گذاشتن وسایل، همگی به دل به دریا زدیم. هر چند سعی کردم خیلی طبیعی باشم ،اما دوستم متوجه لنگیدنم شده بود .بهم گفت برای پات اتفاقی افتاده ؟چون با هم خیلی صمیمی بودیم بدم نمی‌اومد موضوع را براش تعریف کنم. فکر کردم چون تجربه ی بیشتری داره، ممکنه راهکاری بهم بده که دردم کمتر بشه .وقتی موضوع را شنید کلی خندید. آخه عقایدم را می‌دونست. گفت پس بالاخره خیاط هم تو کوزه افتاد. گفت به یه بهانه‌ای یه لحظه بریم تو ویلا تا یک نگاهی بهت بندازم ببینم چی شده‌.به شوهرامون گفتیم ما زودتر می‌ریم حمام بگیریم و با هم رفتیم توی ویلا.خجالت می‌کشیدم اما سوراخم را بهش نشون دادم. گفت به نظرم داخلش زخم شده . مگه قبلش چربش نکرده بودید؟ گفتم چرا.مگه بدون روغن هم میشه؟ گفت چی مالیدید؟ گفتم از همین کرم‌های دست و صورت .گفت

یه علتش مشخص شد.البته سوراخ کونت بخاطر اولین دفعه تنگ بوده ،اما باید با روان کننده مخصوص انجام میدادید.ما حتی برای نزدیکی جلو هم کرم استفاده نمی‌کنیم .گفتم مگه خیلی از پشت رابطه دارید؟ گفت نه خیلی کم، بعضی وقت‌ها که مشکل فعلی شما را داریم، یا هوس شوهرم بالا بگیره اتفاق می‌افته. از توی کیفش یک ژل لوبریکا درآورد و بهم داد.بعد هم برای جلوگیری از عفونت زخمم، سوراخم را الکل زد که خیلی سوخت و اشکم دراومد و بعد هم کمی چربش کرد .اون شب همگی رفتیم رستوران.دوستم گفت ما امشب کنار دریا چادر می‌زنیم. گفتم ما دو طبقه ویلا داریم یک شب که هزار شب نمی‌شه برای چی چادر بزنید؟خلاصه از اون‌ها اصرار و از ما هم اصرار. گفتند اگر بخواهیم مزاحم شیم هم حالا نمیاییم،می‌خوایم توی شهر بگردیم شاید آخر شب برای خواب برگشتیم. از هم جدا شدیم. ما هم دوتایی گشتی کوتاه زدیم و به ویلا برگشتیم.به محض رسیدن وارد اتاق خواب شدیم. لباس‌هام را درآوردم و مستقیم برای خواب رفتم روی تخت. شوهرم هم لخت شد و خودش را چسبوند بهم و شروع کرد روی قنبلهام دست کشیدن. قضیه زخم سوراخم رو بهش گفتم. گفت یعنی تو خودت را به دوستت نشون دادی؟ گفتم ناراحت نباش به کسی چیزی نمیگه. نباید از کرم استفاده می‌کردیم شاید همین باعث زخم شدنم شده.ژلی که دوستم بهم داده بود را بهش نشون دادم. گفت بگذار من هم زخمت را ببینم حالت داگی شدم و قمبل‌هامو دادم بالا، با ژل آروم آروم ماساژم داد و کمی باعث تحریکم شد. یک دفعه بدون مقدمه گفت اجازه میدی یک بار دیگه هم سوراخش را باز کنم؟ گفتم حرفش را هم نزن مگه نمی‌بینی زخم شده؟ دیشب بهت گفتم که این اولین و آخرین باره. خلاصه اینقدر التماس و اصرار کرد که از رو رفتم گفتم باشه اما اگر درد داشت ادامه نمیدی. کیرش را حسابی با ژل چرب کرد بعد حسابی پستون‌نامو خورد و لب گرفت تا آمادم کنه اما این بار خیلی درد داشت. وقتی کیرش وارد کونم شد، پشتی و رو تختی را گاز می‌گرفتم. جیغ می‌زدم و التماس می‌کردم یواش یواش دارم پاره میشم. ما انگار صدای ناله‌ها،شوهرم را وحشی‌تر می‌کرد و با شدت بیشتری تلمبه می‌زد. دردش خیلی بیشتر از دیشب بود انگار جای زخم‌ها دوباره باز می‌شدند و داشتم پاره می‌شدم. بهش گفتم تو را خدا تمومش کن دارم پاره می‌شم. تو حال خودش نبود لبهایش را روی لب‌هام فشار می‌داد و در گوشم می‌گفت پارت می‌کنم، تاجر نخوره ولت نمی‌کنم. واقعاً دردش غیر قابل تحمل بود شروع کردم به التماس گفتم درش بیار برات می‌خورم .غلط کردم .گفت یک ذره دیگه طاقت بیار.میدونست اگه درش بیاره دیگه نمی‌ذارم فرو کنه. چون شب پیش ارضا شده بود ارضا شدنش بیشتر طول کشید مدت زیادی زیر دست و پاش بودم و یکسره التماس می‌کردم. یک دفعه حرکاتش تندتر شد و ناله‌های من هم به جیغ تبدیل شد. خودش را رو کمرم ول کرد و فکر کنم همه آبش را توی سوراخم ریخت. وقتی کیرش را درآورد قرمز و خونی شده بود بعد شروع کرد به عذرخواهی اشک توی چشمام بود. گفتم بگذار برم خودم رو بشورم.بعد دوباره به سوراخم الکل زدیم .خیلی می‌سوخت و بی‌اختیار اشک می‌ریختم .چشمام و لب‌هام رو می‌بوسید و دوباره عذرخواهی می‌کرد. گفتم اشکالی نداره ،دیگه این اتفاق نمی‌افته این هم کادوی ماه عسل من به تو .خوشبختانه دوستم تا نیمه‌های شب هم برنگشته بودند. و اصلاً نفهمیدیم که اومدند یا نه ؟تاریک روشن صبح سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.

یک هفته بعد دوستم تماس گرفت. پشت تلفن به شوخی ازم پرسید سوراخت چطوره ؟گفتم برو گمشو با اون ژلت. گفت چی شده نکنه دوباره اتفاق افتاد ؟خندیدم و گفتم راستش همان شب دوباره .گفت می‌خواستم حرفی بهت بزنم امیدوارم ناراحت نشی چون نمی‌تونم به تو دروغ بگم. گفتم خوب بگو. گفت حقیقتش اون شب ما چیزی را تو چمدون جا گذاشته بودیم ماشین را دور از ویلا گذاشتیم و با شوهرم به خونه اومدیم که زود برگردیم. اما شما رسیدید و ما تو اتاق حبس شدیم. گفتم یعنی صداهامون رو شنیدید؟ گفت متاسفانه همش را و البته من جریمه این کار را دادم. گفتم چطور؟ گفت وقتی صداتون بلند شد مجبور شدم ماجرای تو را برای شوهرم تعریف کنم با شنیدن اون صداها نتونست خودشو کنترل کنه و یک کون اساسی خارج از نوبت ازم گرفت. گفتم اگه راست میگی چرا هیچ صدایی نمی‌دادید؟ گفت من خودم را به شدت کنترل کردم. از طرفی اینقدر صدای شما زیاد بود و غرق کارتون بودید که صدای ما را نمی‌شنیدید. خوشبختانه جیغ و دادهای تو انزال شوهرم را جلو انداخت و من خیلی زجر نکشیدم. گفتم من دیگه روم نمی‌شه تو روی شوهرت نگاه کنم‌. خندید و گفت دیگه کی هم را می‌بینیم. از طرفی اون که صمیمیت ما را تا این اندازه نمی‌دونه که فکر کنه این حرفها را برای من زده باشی .تو هم بیخیال شو. فقط ما را ببخش که ناخواسته وارد این بازی شدیم . از هم خداحافظی کردیم سال‌ها از این ماجرا می‌گذره گاهی فکر می‌کنم اون خاطره برای همیشه تو ذهن اون‌ها باقی مونده .خصوصاً شوهر رفیقم هر بار از راه کون با همسرش رابطه داره، با به یاد آوردن صدای جیغ‌ها و التماس‌های من خودش را خالی می‌کنه.

نوشته: ژیلا.خ

بازدید 4,311

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

10 پاسخ به “ماه عسل دردناک”

  1. یه خاطره خوب ساختی واسه رفیقت و اللخصوص شوهر رفیقت ارزوی کلفتر شدن کیر شوهرت

  2. جسارتا همان روش همیشگیه درسته من افتاب مهتاب ندیدم دوست پسر نداشتم با کسی هم رابطه نداشتم و یک خود ارضا حرفه ای و تنها فرد این سایت هستم که با اعتماد بنفس اومدم گرگ های بالون دیده رو با خزعبلاتم ازار بدم .اخر کار هم گفته بودی حلقوی ام اینجا رو کمی سانسور کردی .بنده اگر چنین دختری در امروز ایران ببینم قطع به یقین با ایشون ارتباط نخواهم گرفت.چون اون گاوی که تا سن 25(میانگین سن ازدواج بانوان) نتوانسته با جنس مخالف ارتباط بگیرد یا جذابیتی واسه خیل عظیم نرینه ها نداشته یا لز بوده واختلالهای سایکوپت داره واگر هم نداشته تا امروز براثر تعاریف دوستان اشنایان یک بیمار جنسی محسوب میشه و داش مهرداد شما مثل چکش کمپرسور پشت هم با قدرت هم اعمال نفوذ کنی این جاندار درکی نداره و درکسری از ثانیه مشکلات روحی وجنسی و غیره سرباززده و داستان داره بی خیال شو منم بجه حرف گوش کنی هستم گزینع های بعدی در صف انتظار بررسی میکنم

  3. هیچ فاز سکسی نداشت یه خاطره چوسکی که برا همه پیش میاد گفتی وقتم حروم شد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
دانلود ویدئو
00:00
در حال بارگذاری ویدئوها...