زیر خواب مرد همسایه شدم

من ملیحه 27 ساله دختری با 176 سانت قد و 78 کیلو وزن با پوستی سفید و چهره ای نسبتا زیبا( البته از خود تعریف نباشه همه اقوام پدری و مادری من رو زبیا ترین دختر فامیل می شناسند) با کمر بایک و باسنی گرد و مرد کش هستم. همین خصوصیات بود که در سن 22 سالگی بعد گرفتن مدرک لیسانسم فوری با یکی از اقوام دور ازدواج کردم و خیلی زود از شوهرم که اسمش مجید بود جدا شدم. البته بگم بیش تر از یک شب زیر یک سقف با مجید نبودم و آن شب هم شب زفاف بود که می بایست بهترین شب هر دختری باشد ولی مجید وحشی طوری منو کرد که کارم به بیمارستان کشید و بعد از بیمارستان هم دیگر حاضر نشدم با یک مرد وحشی زندگی کنم و نهایتا با پادر میانی اقوام و با بخشیدن مهریه م از او جدا شدم. بعد از مدتی در یک اداره دولتی مشغول بکار شدم و هر خواستگاری هم می آمد اجازه ورود به خانه رو نمی دادم و دور هر مردی رو خط کشیدم. خونه ما یک آپارتمان با شش طبقه و در هر طبقه یک واحد واحد ما طبقه چهارم بود که من و پدر و مادرم در انجا زندگی می کردیم. طبقه پنجم ما هم یک زوج سالخورده زندگی می کردند که خیلی آروم و بی سر و صدا بودند. یک روز که از سدکار برگشتم مادرم گفت زن همسایه طبقه پنجم فوت کرده است. به از یک مدت هم شوهر همسایه بالا واحدشون رو فروخت و رفت پیش دخترش زندگی کرد. یک روز که از سرکار برمی گشتم دیدم همسایه جدیدمون که یک زوج جوان بودند در حال اسباب کشی هستند. مرد حدود 35 سال داشت و خانمش هم حدود 29 ساله و خوش تیپ و خوشگل بود. بعد از مادرم شنیدم اسم زن همسایه جدید گیتی و اسم شوهرش هم کامران است. بعد از اینکه شام خوردم رفتم توی اطاقم استراحت کنم و با گوشیم ور برم بعد از حدود چند دقیقه از طبقه پنجم صدای آه و ناله شنیدم و فضولی م گل کرد و حواصم رو خوب جمع کردم و متوجه شدم آقا کامران رفته سراغ ملیحه و با هم سکس می کنند طوریکه من به راحتی صدای آه و ناله اونها رو می شنیدم و بعد از حدودا یک ربع دیگه صدای نیومد و فکر کنم سکسشون تموم شد. و تقریبا هر شب این فیلم داشتم. البته ی چند شب فیلم همسایه بالا قطع می شد و من هم می فهمیدم ملیحه خانم پریود تشریف دارند.

من هم هر وقت این دو نفر رو توی آسانسور می دیدم فوری توی ذهنم سکسشون برام تجسم می شد البته لازم به ذکر که این آقا کامران خیلی خوش تیپ و خوش یرخوردهم بودند.

من اکثر اتقریبا هر ردز که می خواستم بروم سر کار کامران رو توی آسانسور ملاقات می کردم و توی پارکینک ایشان رو می دیدم و متو.جه شدم تقریبا محل کارمون یک مسیر و محل کار من حدود دو کیلو متر پایین تر از محل کار کامران بود. یک چند شبی بود که صدای آه و ناله ملیحه به گوشم نمی رسید اول فکر کردم باز هم پریود شده ولی یک شب مادر موقع شام گفت این همسایه بالا مادر ملیحه عمل جراحی سختی داشته و ملیحه رفته شهرستان پیش مادرش و حدود یک ماهی یر نمی گردد. صبح آنروز وقتی می خواستم استارت ماشین رو بزنم ماشین روشن نشد رفتم کاپوت ماشین رو بالا زدم بینم ماشینم چرا روشن نمیشه هیچی متوجه نشدم در این لحظه کامران آومد و گفت خانم چی شده. گفتم هرچی استارت می زنم روشن نمیشه خیلی هم عجله دارم باید برم سرکار ساعت 8 جلسه دارم. گفت اجازه هست من امتحان کنم. گفتم بفرمایید من که خیلی سر در نمیارم. کامران سریع سویچ دو گرفت و رفت استارات زد و گفت به احتمال خیلی قوی باطریش خوابیده. منم ازش تشکر کردم و گفتم الان که کاری نمیشه کرد باید هرچه سریع تر برم اسنپ بگیرم برم سر کار عصر میدم درستش کنند. کامران گفت البته میشه باطری به باطری کنیم و ماشین رو شن شه ولی ی خورده وقت می گیره و با عجله ای که شما دارید بهتر خودم شما رو برسونم الان این وقت صبح اسنپ گیر نمی آید شما هم عجله دارید ضمنا مسیرمون هم یکی است. من گفتم تشکر مزاحم شما نمی شم خودم میرم. گفت تعارف نکنید من مسیرم تنها هم هستم بیا سوار شو تعارف نکنه خانم خوشگله. منم دیدم چاره ای ندارم و گفتم باشه و رفتم عقب ماشین نشستم. کامران گفت بیاد جلو بشیند . گفتم تشکر همینجا خوبه. کامران حرکت کرد و هر چند لحظه ای می گکفت امروز هوا خیلی گرم شده خدا بدادمون برسه برای تیر و مرداد. من هم می گفتم آره داره هوا گرم میشه ی چند کیلومتری رفت یهو دست به جیب شلوارش زد و صندلی کنارش رو نگاه کرد و گفت نمی دونم گوشیم کجاست فکر کنم فراموش کردم بیارم شما گوشی اورید باید ی زنگ بزنم. منم گوشیم دستتم بود گفتم بفرمایید. ی شماره گرفت و کسی پاسخ نداده گفت ببخشید فکر کنم هنوز خواب بیدار نشده و گوشی من رو هم داد و تشکر کرد. بعد از چند نیم ساعت به محل کارم رسیدیم و از کامران تشکر کردم و رفتم سرکار و سریع رفتم اطاق جلسه. عصر سریع برگشتم و به امداد خودرو زنگ زدم و گفتم احتمالا باطری ماشینم تمام شده و اونهاهم ادرس گرفتن که بیان باطری رو عوض کنند. باطری رو که عوض کردن کامران هم رسید . گفت چیزش بود گفتم شما درست گفتید باطریش مشکل داشت. بعد رفتن که سوار آسانسور بشم که کامران هم آمد مجددا ازش تشکر کردم بابت زحماتش گفت کاری نکردم خانم خوشگله درب آسانسور که بسته شد دیدم کامران داره بمن نزدیکتر میشه به روی خودم نیاوردم بعد ازم پرسید ببخشید من اسم شما رو نمی دونم اسم شما چیه ؟ منم آروم گفتم ملیحه هستم. گفت به به چه اسم قشنگی مثل خودت که خیلی خوشگلی خوش بحال همسر آینده ات. منم هم سرخ شده بودم و هیچی نگفتم. توی ی لحظه لبشرو گذاشت رو لبم و دستش رو حلقه کرد دور کمرم منم سریع خودم عقب کشیدم و یک سیلی محکم زدم توی صورتش که درب آسانسور باز شد و سریع از آسانسور خارج شدم و رفتم توی خونه. کسی خونه نبود و سریع رفتم توی اطاق و خودم انداختم روی تخت و شروع کردم به گریه کردن بعد ی ساعت بلند شدم رفتم صورتم رو شستم و برگشتم روی تختم دراز کشیدم و به کار کامران فکر می کردم ی لحظه عصبانی میشدم چرا این کار رو کرد و توی ذهنم حسابی بهش فحش و بد و بیراه می گفتم بعد بیاد لبش که گذاشت روی لبم و ی احساس خوشایند بهم دست می زد می افتادم و دوست داشتم دوباره این احساس زیبا بهم دست بدهد توی این فضای دو گانه خشم و لذت بودم دیدم داره برام پیام می آید. نگاه کردم دیدم از ی شماره ناشناس است. ولی کامران بوده و خودش هم رومعرفی کرد و گفت چرا زدی نامرد مگه چیکار کردم مقصر خودتی می خواستی اینقدر زیبا نباشی هر مردی ببین تو رو سریع هوس می کنه وای به حال من که هر روز می بینمت خوب منم دل داره جیگر و … بیش از دو ساعت هی پیام می فرستاد و من جواب نمی دادم چند بار مادرم اومد گفت بیا شام بخور گفتم سیرم دلم نمی کشه البته از تعاریفی که از من می کرد حسابی لذت می بردم و حوش می آمد. ی لحظه نگاه ساعت کردم دیدم 12 شب شده و یک پیام اومد گفت سلام واجبه ولی جوابش واجبتر من الیته نمی دونستم اون متوجه شده که من دارم پیام هاش رو می خونم بعد متوجه شدم ای وای توی واتساپ و تیک خورده هم پیامش. مونده بودم جواب بدم یا نه ؟ ی حسی بهم می گفت جوابش رو بدم و باهش در ارتباط باش. ولی عقلم می گفت این مرتیکه حواس بازه ولش کن در درگیری عقل و دلم نهایت دل و به دریا زدم ی پیام دادم سلام نامرد . جواب داد سلام عزیز دلم. گفتم من عزیز دل تو نیستم تو زن داری ؟ گفت زن دارم که دارم الان دوست دارم ی رفیق خوب هم داشته باشم. گفتم رفیق یعنی چه ؟ گفت یعنی یک عروسکی مثل تو خوشگل و با نمک. گفتم گیتی زنت هم خوشگله و با نمکه. گفت هر گلی یک بویی می دهد زنم عالیه ولی تو هم عالی هستی و… خلاصه انقدر گفت و گفت تا من خوابم برد. فردا دیدم یک عالمه برام پیام داده ی چند تا از اون رو خوندم و یهو نگه ساعت کردم دیدم ساعت نه صیح و حسابی از اداره جا موندم سریع آماده شدم رفتم سر کار ولی همش توی فکر کامران بودم. خلاصه ی چند شبی پیامک بازی منو کامران شروع شد نا اینکه پیشنهاد داد فردا خونه رو به پیچونه و شب بیا واحد من. قبول نکردم و هر چی گفت نپذیرفتم.سر کار که رفتن دبار دیدم کامران هی داره پیام می دهد و میگه امشب بیا باهم باشیم. بالاخره فبول کردم بشرطی که از سکس خبری نباشه اونهم قبول کرد. من هم به خونه زنگ زدم و به مادرم گفتم شب میرم خونه دوستم. ماشین اداره گذاشتم و کامران اومد دنبالم و ابتدا باهم رفتیم ی رستوران شیک غذا خوردیم کلی حرف زدیم بعد حرکت کردیم به سمت خونه. ابتدا کامران رفت سوار آسانسور شد و بعد چند دقیقه من رفتم طبقه پنجم و سریع رفتم داخل واحدکامران. رفتم تو کامران اومد پیشوازم و سریع لبش رو گذاشت روی لبم و من هم مقاومتی نکردم و دل به دل کامران دادم و اصلا یادم رفت قول داده سکس نکنیم کامران هم زمان که لبم رو می

نوشته: ملیحه

بازدید 5,461

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “زیر خواب مرد همسایه شدم”

  1. ahora اسکول ملیحه که تو بودی اونو که گفتی گیتی بود معلومه یک جقی تمام و کمال هستی

  2. کیرم تو اون مدرک لیسانست وکیر معلم اول ابتداییت تو کونت با اینهمه کسشر و غلط املایی ک داشتی،کونی جقی

  3. وقتی داری می‌نویسی دستت رو از تو شرتت در بیار پسرک جقی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...