کونی شدن در گذر زمان…

داستانی که مینویسم مربوط به گی هست و اگه کسی دوس نداره وارد نشه،

اولین بار که شروع به دادن کردم 14 سالم بود، من پسری خوشگل و به شدت سفیید بودم که اصا این سفیدی همه رو جذب میکرد،

همکلاسی داشتم به اسم جواد(ک) که از روستاهای اطراف به اسم (رباط…) بود و به شدت کون کن و حرفه ای.

این دوستم بیشتر منو به زور میبرد و میکرد و میگفت اگه ندی به همه میگم، خلاصه این مارو به روی شکم خوابیدن عادت داد…! اینم بگم که کم کم خودمم یه حسی توی خودم پیدا کردم که انگار دوس دارم، البته همیشه لاپایی میکرد

یه بار هم نامردی کرد و موقع کردن دیدم که یکی از توی حموم بیرون اومد و من ترسیده بود، بش گفتم خیلی نامردی گفت باید به اینم کون بدی و اون هم دوستم بود گفتم ابروم میره

گفت وگرنه فیلمتو پخش میکنم، اخه فیلم گرفته بود، منم مجبور شدم بهش دادم و اولین بار بود که دوتا کیر رفت روم… یادمه فرداش هم امتحان عربی داشتیم…

گذشت از اون روزا و اخرین بار بود تا اول دانشگاه که یکی از دانشگاه های مشهد قبول شدم.

بعد از سال اول به شدت حس اوبم زیاد شده بود و انگار خیلی میخواستم،

خلاصه توی سایت های گی پیام گذاشتم و افراد زیادی پیام میدادن،

یکی پیام داد که سی سالشه و با رفیقش، دوس داشتم دو نفری تجربه کنم،

رفتم مکانش با استرس، برای بار اول بود که به خواست خودم میرفتم، رفتم توی مکانشون که یه تولید کیف بود انبار بود، رفیقش تا منو دید گفت عجب کونی هستی تو، استرس داشتم

گفت لخت شو دیگه رفیقش اومد سمتم شروع کرد مالوندن و کیرشو در اورد گفت بخور

قبلا لختم کردن و من با استرس زیاد شروع کردم ساک زدن که بار اولم بود

اون جا به خودم گفتم امروز قراره رسمی کونی بشی…

شروع کردم به خوردن که دوستش منو خوابوند روی پتویی که پهن بود و واقعا لات بودن این دک نفر…

یکی تو دهنم کرده بود یکی هم خوابید روم با دو دست تف زد و کیرشو کم کم کرد تو… اولین بار بود که کیر توی کونم میرفت… واقعا حال داد و درد داشت ولی قبلا خیلی با خیار و اینا باهاش ور میرفتم، جا باز کرده بود

شروع کرد به کردن که دو دقیقه از شهوت زیاد ابش اومد و میگفت تو دختری یا پسر… هجب کون سفییدی… باورم نمیشه داریم میکنیمت به این خوشگلی… ابش اومد و ریخت توش… بعدشم رفیقش که اسمش قاسم بود مثه چی منو داگی کرد… استرس زیادی واسه بار اول داشتم ولی انگار کم شده بود… اینجا بود که شروع کون دادن من شد و هفته ای دوبار اینا منو میکردن…

شمارم کم کم پخش شد و زنگ میزدن میگفتن رفیق فلانی هستیم پول خوبی واسه پسر سفیید میدیم…

منم خیلی حال میکردم و دیگه واسم عادی شده بود و انگار معتاد دادن شده بودم… نمیدونم چرا…

اون سال شاید بالای 15 نفر منو کردن که تقریبا همشون بالای سی سال سن داشتن یعنی ده سال بزرگتر از خودم…

و پول خوبی هم میدادن

یه بار همین دوس اولیم گفت بریم یه جایی ما چهار نفریم پونصد بهت میدیم… من اول قبول نکردم گفتم چارتایی میترسم منو بکنن… ولی اصرار کرد که سریع تموم میکنیم و حال میده… خلاصه رفتم اون روز که توی یه مکانیکی بود بالای مغازه یه جایی بود واسه استراحت… رفتیم اونجا دیدم سه نفر دیگه هم هستم از اون کون کنای لات…

یهو یکی از اون پسرا گفت رضا اینو کردین شما؟؟؟

دهنتونو گاییدم عجب کونی… منم یه جواراب ساق کوتاه کرم داشتم و بیمو و سفیید… اونام سیاه ک پشمالو…

اولش استرس داشتم گفتم برین بیرون تک تک بیایین… بعد یکی از اون سه نفر گفت اومد سمتم داشت میمالید گفت گوه نخور بخواب کونی… من شوک شدم و خوابیدم…شروع کرد به کردن و کیر نسبتا بزرگی هم داشت بعد از سه چار وقیقه ابش اومد و دیدم و اون سه نفر هم تک تک تو دهنم میزاشتن… به خودم اومدم دیدم چار نفر دارن میکننم… یکیش میگفت از کی کون شدی بچه خوشگل… باید همیشه به ما بدی… خلاصه منم زیرشون دیگه حال میکردم و انگار که دیگه برام مهم نبود… واقعا اونجا فهمیدم که کونی شدم رفت…

حین کردن دوتاشون دائم فش میدادن و میگفتن شل کن… عجب کونی هستی… خلاصه برای بار اول چار نفری گاییدنم…

این گروه تقریبا هفته ای بار زنگ میزدن و ولی سه نفری بیشتر…

یه بار هم حین کردن که اتفاقا توی همون مکانیکیه بودیم دیدم پسره رسول گوشیش زنگ خورد به طرف گفت این پسر کونیه رو که بهت گفتیم اوردیم(خودمو پویا معرفی کرده بودم) اگه میخوای بیای… با خودم گفت رسما کونی شدیم…

یکی اومد تو چل ساله عرب بود… بیپدر خر کیر… خر شهوت… گفت جووون کونو ببینی… چهقد خوشگلی تو کوووونی… خلاصه خوابید رومون یه یه ربی کرد و اون سه تا هم لخت داشتن بالا سر من حرف میزدن…

هر کدوم از اینا رفیق داشتن که توی اون سال هر بار رفیقاشونم زنگ میزدن میگفتن شمارتو فلانی داده بیا یه حالی به ما بده

منم فهمیده بودم که به شدت تنوع طلب هستم و میرفتم، شاید بالای ده پونزده گروه دو نفره جدید تو اون سال منو کردن… نمیدونم چی بود هر چی بیشتر منو میکردن منم خوشگل تر میشدم… منم دیگه واسم عادی شده بود… میومدن دنبالم سوار موتور میشدیم میبردن میکردن میاوردن…

واقعا اعتیاد اوره کون دادن… من هیییچ وقت فک نمیکردم اون پسر مودبی که میشناختم… یه روز این جوری بخواد کونی بشه…

شمارم دست خیلیا بود اون سال و زیاد شده بود… بهم میگفتم سوراخ فوریی… البته هفته ای دوبار بیشتر نمیرفتم ولی اکثرا گروپ بودن

نمیدونم چی میشه که این جوری میشه ولی واقعا خودمم بهش اعتیاد پیدا کرده بودم…

و جالب بود که هیییچ کسی توی دانشگاه و اینا از این موضوع باخبر نشد… یه شماره ی دوم داشتم و هیچ کس به فکرشم خطور نمیکرد که من اینقدددر کونی شده باشم…

اینم بگم که یه سری کارا که خیلی هم ممکنه اولش بد باشه…کم کم عادی میشه…من خودم هیچ وقت فک نمیکردم چار نفری بکننم…

ادامه ی داستان رو تو سال های بعدش توی قسمت بعدی تعریف میکنم…

نوشته: پویا

بازدید 2,581

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

7 پاسخ به “کونی شدن در گذر زمان…”

  1. جالب بود … کاش اولین باری که دادی‌ رو ریز به ریز‌تعریف‌ میکردی انقدر سریع نمی گذشتی … خیلی دلم میخواست بدونم دردت چقدر بود … اونا چطوری این دردو کمک کدرن کم بشه یا کمک نکردن … کیر عربو چطوری جا دادی … خلاصه اگه وقت کردی همشو ریز به ریز‌ داستان کن

  2. جالب بود … کاش اولین باری که دادی‌ رو ریز به ریز‌تعریف‌ میکردی انقدر سریع نمی گذشتی … خیلی دلم میخواست بدونم دردت چقدر بود … اونا چطوری این دردو کمک کدرن کم بشه یا کمک نکردن … کیر عربو چطوری جا دادی … خلاصه اگه وقت کردی همشو ریز به ریز‌ داستان کن

  3. منم هسچوقت فک نمکردم زیر دوتا کیر گروپ بدم اونم بعدش بازم تشنه کیر باشم یعنی امادگی ۴ تا کیرو دارم

  4. boy 1234 دلم بکن لات خواست ک چنتایی جرم بدن کاش پیدا میشد واقعا…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
در حال بارگذاری ویدئوها...