داستان و مطالعه

کردن زن عموم که زن من بود (۱)

یکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴ 3 دقیقه مطالعه
با سلام خدمت شما دوستان عزیز بکن تو من سردار هستم از یکی شهرهای جنوب شرقی سنم سی و دو سال قدم یک و هشتاد اندام معمولی و سالارم تقریبا هفده سانته و کلفت من از قدیم روی زن عموهام حساس بودم این زن عموم که اسمش کتی بود سنش سی و چهار قدش صد و شصت و خوردی و کمی تپل و سینه های هشتاد و پنج باسن پهن و کوس تپل من که کردمش فقط بهم آرامش میداد.
شروع کنم به گفتن خاطره نه داستان این عموی ما که خیلی شکاک بود و این زن بیچاره رو همش اذیت میکرد خودش آدم زن بازی بود و با زن رفیقاش می ریخت رو هم یعنی با هرکس رفیق میشد یه چند تا مهمونی می‌گرفت مخ زن رفیقش رو به کار می‌گرفت سر همین جریان این زن عمو کتی ما مچش رو گرفته بود و اومد پیش من چند بار شکایت کرد و من آرومش می‌کردم دیگه می‌گفت که اصلا بهش حسی ندارم سر اخبار باهاش زندگی میکنم اگه میشد ولش میکردم می رفتم از ترس آبروم موندم و …

خلاصه تا یه روز گفت منم باید بهش خیانت کنم گفتم مگه تو میتونی گفت آره چطور اون میتونه من نتونم پرسیدم کسی رو پیدا کردی گفت آره گفتم کی گفت تو من گفتم برو بابا دیونه شدی گفت حالا ببین اگه زیرت نخوابیدم هیچی نیستم گفتم آرزو بر جوانان عیب نیست همش بامن چت میکرد حرفهای عاشقانه میزد کلیپ عاشقانه می‌فرستاد منم چرا دروغ بگم دوستش داشتم ولی تنها محدودیتم نسبت فامیلی بود تا یک بهم زنگ گفت بیا یه مدرک گیر آوردم رفتم در خونم خواستم در بزنم دستم رو به در زدم دیدم بازه رفتم داخل دیدم تنهاست رفتم صداش کردم دیدم تیپی خفن زده لباس حالت پلنگی تاپ شلوارک پوشیده وارد شدم بهم چشمک زد بهم دست داد و بلافاصله بوسم کرد بهم گفتم گیرت انداختم گفتم من الان میرم گفت نمیتونی گفتم چطور گفت بری همینجوری میام سرکوچه صدات میکنم گفتم بیا رفتم تا رفتم اومد تو حیاط گفت میام ها خواستم برم بلند صدام کرد سردار حقیقتش ترسیدم اومدم داخل گفتم بابا عمو میاد گفت رفته بیرون شهر گفتم بچه‌ها گفت خونه خواهرم هستن بهم گفت بیا عزیز زیاد طول نمی کشه گفتم بذار برم گفت عمرا باید مال من بشی دیگه رفتیم داخل خونه گفت واست شربت بیارم میخوری گفتم نمیخوام گفت باید بخوری خوشمزست دادم در حین خوردن چسبید بهم.

کیرمو گرفت ماساژ میداد منم بهش گفتم خودت خواستی باید تحمل کنی گفت تحمل چیه باید جرم بدی آبمو بیاری شروع کردم به خوردن لباش گردنشو لیس زدم آروم تاپ شلوارش رو درآوردم دیدم شورت و کرست سفید لعنتی زده بود رو نقطه ضعفم بدنش شدید داغ منو برد اتاق خوابش هلم داد رو تخت لباسام رو درآورد شروع کرد ساک زدن چه ساکی میزد تعجبم از نیومدن آبم بود گفتم چرا آبم نمیاد گفت تو شربت متادون ریختم حالا حالا ها باید منو بکنی و شصت و نه شد کسش خیس بود و لیز ولی چه حالی لامصب داد میزد به همون حالت برگشت رو کیرم نشست و بالا پایین میکرد چند دقیقه پشت سرهم تا ارضا شد و روم میلرزید بغلش کردم تا آروم شد گفتم حالا نوبت منه داگیش کردم تو کوسش چنان تلمبه میزدم که حس میکردم تخت داره میشکنه و…

ادامه داره…

نوشته: سرادر

اطلاعات داستان

تاریخ انتشاریکشنبه ۲۸ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه3 دقیقه
دسته‌بندیداستان‌های سکسی

اشتراک‌گذاری داستان

پسندیدن و بازدید

تعداد بازدید13,986

دیدگاه‌ها (9)

  1. Fuker64

    عموت کونت گذاشته ابروی زن بیچاره رو چرا میبریی کم مرد باش بگوو عموم کونم گذاشت

  2. عشق سیاه

    کیییییییییییییر نداشته کلفت دراز ماده خر، زرافه و گوره خرو خانه به پشت همه با هم تو ککککسسسسس نتتت اخه مادر جنددددددده کم دروغ بگو این داستان نیس خاطرس نگا چی نوشتی منی ک بی ادبی حتی نمکنم بهت میگم ننه ستاره ای مادر قهوه ای

  3. farirad

    سردار بیا اینو برداراخه چاقال از بس کون دادی نفهمیدی چی گفتی متادون ریخته بود تو شربت خخخخ الحق که خیلی دادی

  4. عاشق تنها90

    مگه میشه؟ مگه داریم؟

  5. aliabadan

    جناب سرتنگ کمتر بزن 😂😂😂

  6. afshinss2001

    شرط میبندم تا حالا کس ندیدی

  7. masoud1516

    سردار جان شما همون سَرِ دار بشینی بهتره .

  8. david1975

    فقط راسشو بگو با این فیلم چقدر جق زدی

  9. امیر۱۸

    از محدود و معدود داستانها یا خاطراتیه که قابل قبوله و حاصل توهمات نویسنده نیست!البته تا اینجایه کار.باید دید قسمتهای دیگه اش چطوریه!؟

ثبت دیدگاه برای این داستان بسته است.

داستان‌های مشابه و پیشنهادی

دانلود ویدئودانلود
00:00

چند ویدئوی سکسی ایرانی دیگر (تصادفی)

در حال بارگذاری ویدئوها...

عکس‌های ایرانی

برای عکسهای بیشتر به چپ بکشید یا روی فلش بزنید

فیلم های سکسی خارجی