سکس با هم مدرسه ای پسرم
میخوام داستان خودم رو با یکی از هم مدرسه ای های پسرم که بر میگرده به ۱۴ سال پیش براتون تعریف کنم ، اسم اون شخص مهدی بود که یک سال از پسرم بزرگتر بود ، اسم پسرمم محمد کاظمه ، من در این داستان برای خودم از اسم مستعار شیما استفاده می کنم .
…
اسم من شیماست ، از ظاهرم براتون بگم که قدم حدود ۱۶۵ سانت ، کمر باریک و موهای بلوندی دارم ، داستان از اونجا شروع میشه که یه روز دم در خونمون وایساده بودم و داشتم با یکی از خانومای همسایه صحبت می کردم ، بعد از اون که از هم خداحافظی کردیم و اون رفت ، دیدم دوباره دارن در خونمونو می زنن ، رفتم به هوای اینکه دوباره خانوم همسایس با همون لباس آستین حلقه ای و دامن جلو که دیدم یه پسری تو سن و سال پسرمه ، بهم گفت سلام شیما خانوم ، با تعجب یه نگاهی بهش کردم و گفتم ببخشید شما ؟ گفت من دوست پسرتون محمد کاظم هستم ، اسمم مهدیه ، همون طور که لبخند بر لب داشتم گفتم با محمد کاظم کار داری ؟ گفت بله ، گفتم الآن خونه نیست رفته جایی تا شبم نمیاد ، اونم که معلوم بود مسحور نگاهم و قد و بالام شده ، بهم گفت الهی قربونت برم میتونم بیام تو راجب پسرتون باهاتون صحبت کنم ، منم که خوشم اومده بود با یه عشوه خاصی بهش گفتم مرسی پسرم آره بیا تو ، بعد رفتم براش چایی دم کردم و لباسامو عوض کردم و با یه تاپ قشنگ اومدم پیشش ، بعد رفتم چایی آوردم و با هم خوردیم . وقتی که نشسته بود من متوجه برآمدگی شلوارش و شقی کیرش شده بودم و یه جوری با مهربونی و لبخند به خشدک شلوارش نگاه می کردم ، اونم که موقعیت و جور دید بهم گفت الهی قربونت برم شیما جونم ، دوسش داری ؟ گفتم چیو ؟ گفت کیرمو ، گفتم آره خیلی .
اونم که دید این طوریه دوید به سمتم و شروع کرد به بوسیدن و نوازش کردن من و همون طور که ازم لب میگرفت و جاهای مختلف بدنمو میمالید یه سره هم قربون صدقم می رفت ، بعد تاپمو از تنم در آورد و لباسای خودشم درآورد و با یه شرت جلوم وایساد و ازم خواست که شرتشو براش دربیارم و منم خواستشو اجابت کردم و همین که چشمم به کیرش افتاد گفتم اوه عجب کیری داری مهدی جون قربون کیرت برم ، قربون این کیر کلفتت برم و شروع کردم به مالیدن و بوسیدن و لیسیدن و خوردن و بازی کردن با کیرش ، اونم که حسابی غرق لذت بود و یه ریز داشت قربون صدقم میرفت ، بعد سونینمو برام باز کرد و از تنم درآورد و شروع کرد به بازی کردن با پستونام و حسابی اونا رو برام مالوند و خور ، بعد شرتمو برام درآورد و دیدم که بدجوری زل زده بود به کسم و داره با حرص و ولع شدیدی نگاش می کنه ، بعد بهم گفت قربون کست برم عزیزم ، قربون کس خوشگلت برم جیگر طلا ، قربون این کس نازت برم شیما جون خوشگلم ، بعد شروع کرد به مالیدن و منم همون طور که آه و ناله می کردم می گفتم مرسی عزیزم ، بعد ازش خواستم که کسمو بخوره ،
اونم که معلوم بود تا اون زمان هنوز چنین چیزی رو نشنیده گفت خوشم نمیاد ، منم بهش گفتم بخور خوشمزس یه خرده بخوری همچین خوشت میاد که دیگه هیچ جوری دلت نمیخواد دست از خوردنش برداری و روش خوردنشو بهش یاد دادم ، یه مقدار که کسمو خورد دیگه معلوم بود که بدجوری خوشش اومده و هیچ جوریم به ناله ها و جیغام توجهی نمی کرد و همین طور داشت به کارش ادامه می داد تا این که یه جیغ نازی کشیدم و آروم شدم ، بعد بهم گفت چی شد جیگرم ؟ گفتم هیچی ارگاسم شدم ، بعد بهش گفت حالا موقشه که منو بکنی ، اونم کیر شق شدشو کرد تو کسم و شروع کرد به تکون دادن و تلمبه زدن و حسابی تا تونست منو از کس در حالتای مختلف کرد ، منم که حسابی حشری شده بودم هی می گفتم آه آه … مهدی جونم منو بکن ، قربون کیرت برم ، فدای کیرت بشم ، منو بگا ، اوف ، اوه ، جون ، منو بکننننننن ، بعد کیرشو درآورد و کرد تو کونم و حسابی اون تو هم تلمبه زد و به لطف اسپریی که من به کیرش و تخماش زده بودم آبش هیچ جوری نمیومد ، وقتی که بار اول می خواست کیرشو تو کونم کنه اولش من نمیذاشتم و می گفتم تو رو خدا این کارو نکن درد میاد ، اونم بهم گفت یه خرده بخاطر من تحمل کن عزیزم اولش درد داره یه خرده که بگذره انقد خوشت میاد که دیگه دلت میخواد قربون کیرم بری ، منم قبول کردم و اونم حسابی تا تونست تو کونم تلمبه زد و حسابی قربون صدقه خودم و کونم می رفت ، جون جونم عزیزم عجب کونی داری ، قربون کونت برم ، فدای این کونت بشم ، آه آیییی …بعد کیرشو از کونمم درآورد و گذاشت لای پستونام و بعد از چن دقیقه ای که باهام لاپستونی رفت ، دوباره کرد تو کسم و حسابی تا تونست اون تو تلمبه زد و جفتمون حسابی خیس عرق شده بودیم و عرق از سر و رومون می بارید و و هی ناله می کردیم و قربون صدقه هم می رفتیم ،
منم که حسابی خوشم اومده بود و غرق لذت بودم بهش می گفتم مهدی جونم قربون کسم بری ، فدای کسم بشی ، اونم همون طور که حسابی داشت تلمبه میزد و منو می کرد می گفت جونممممم ، آره عزیزم ، فدات بشم ، قربونت برم ، قربون کس قشنگت برم ، قربون کس خوشگلت برم ، قربون کس رعنات بشم ، فدای این کس زیبات بشم ، قربون کس نانازت برم ، فدای کس نازت بشم ، قربون این کس تپل مپلت برم ، محمد کاظم بیا ببین که چجوری دارم مامانتو میکنم … و حسابی تو کسم تلمبه میزد و قربون صدقم می رفت ، وقتی که احساس کرد که هر آن ممکنه که آبش بیاد کیرشو از تو کسم در آورد و کرد تو دهنم و منم بعد از مقداری که براش ساک زدم و با دست براش جلق زدم آب کیرش اومد و همه رو تو دهنم خالی کرد و منم همه رو با سر و صدا و ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بودم و با لذت زیادی خوردم ، بعد از اون خودمونو شستیم و تمیز کردیم و مقداری تنقلات آوردم تا خودمونو تقویت کنیم ، وقتی که می خواست ازم خداحافظی کنه و بره بهم گفت الهی من فدای خودت و اون کس خوشگل و نازت بشم ، من دوست محمد کاظم نیستم ، پسرت باهاش کاری نداشتم بی خودی بهم فحش خوار و مادر داد منم انتقاممو گرفتم تا دیگه برای بزرگتر از خودش حروم زاده بازی درنیاره ، چون که من از اون مادر جنده یه سال بزرگترم ، منم خیلی خوشم اومد از اینکه بهم گفت جنده و گفتم آره عزیزم من جنده ام جنده تو جنده مهدی جونمم .
بعد همین طور که بهش لبخند میزدم گفتم ای ناقلا خوب انتقام گرفتی ، بعد از مدتی با دخترمم دوست شد و هر وقت که خونمون خالی میشد بهش خبر میدادم اونم میومد و حسابی ما رو میکرد . این رابطه من و دخترم و مهدی جونم تا پنج سال به طور پیوسته ادامه داشت تا اینکه مهدی اینا خونه شونو عوض کردن و از اون محل رفتن ولی بازم گاهی با هم در تماس بودیم تا اینکه دیگه چون اونم دانشگاهم تموم شد و مشغله کاریشم زیاد شده بود ، ولی ما هنوزم تلفنی با هم در ارتباط بودیم و یاد این خاطرات شیرین و زنده می کردیم .