اقا سلام من لیامم و اینکه داستانم با اولین رابطم رو میخوام بهتون بگم.اول از اینکه داستان از اینجا شروع شد که من چند روز برای سفر یا همون مسافرت و تفریح رفتم کیش و تنهایی میخواستم یکم صفا کنم.سوییت و اجاره کردم و یکمی وسیله برای خونه خریدم و خلاصه که کار های خونه رو رسیدم.چند روز طبق روال بود و من پیش دریا میرفتم و یکم هوا میخوردم تفریحاتم انجام میدادم.ی شب من رفتم توی یک کلاب سمت دریا که یک پلی داشت که خیلی طولانی بود و باید راه میرفتی.من رفتم یه چیزی سفارش دادم و خواستم که غذا رو بخورم یهو ی خانومی اومد بغل دستم نشست.منم خب تو دلم مونده بود و مثلا میگفتم ای کاش عاشقم بشه و از اینجور کسشرا دیگه میدونی چی میگم. ولی خب منم سر صحبتی رو باز نکردم و اینکه منم داشتم بدنشو دید میزدم و کلا یک میلف مامی پسند بود که تایپ خودم بود.یهو که منم خب دیگه اهمیتی ندادم و داشتم غذامو میخوردم یهو دیدم دستشو گذاشت رو زانوی پاهام.من همونجا استرس گرفتم ولی خب عقب هم نرفتم و گفتم حالتون خوبه خانوم بعد ی نوازشی کرد منو ولی خب منم ی لحظه سست شدم و گفتم خانم میشه لطفا نکنید زشته.بعد همونجا گفت اسم من ثناعه اسم تو چیه منم اونجا خودمو معرفی کردم و سنمو فهمید.بعدشم بهم گفتش که خیلی کوچولویی ولی خب از پسرای کوچیک تر از خودم خوشم میاد و منم همون لحظه نمیدونم چیشد که دستشو سریع گرفتم و اونم شوکه شد و گفت داری منو کجا میبری و منم گفتم خودت شروعش کردی و تاکسی گرفتم و بردمش خونمون.بهش گفتم ثنا من خودمم نمیدونم چرا اینطوری شد ولی یهویی خواستم باهات تنها باشم.بعدشم اروم شلوارمو پایین کشید و دولمو دید و گفت خوبه حداقل تمیزی منم اونجا سرخ شدم و برگام یلحظه ریخت چون تا حالا اصا کسی همچین حرفی بهم نزده بود و اینکه اروم و اروم ساک میزد برام.بعدشم نوبت من شد و با انگشتام کصش رو خیس کردم و زبون زدم.برای اولین بار فهمیدم کس مزه آهن میده ولی خوشمزه بود.خلاصه بگم که داگی کردمش و فول نلسون گاییدمش و اشکشو در اوردم و اینکه راند یک تموم شد دیگه خسته شد و گفت چه پسر خوبی هستی تو
ای کاش همه مثل تو حرف گوش کن بودن.همونجا من دوباره روشن شدم و گذاشتم نو کصش.اونجا گفت داری چه غلطی میکنی و گفتم من جرت میدم و تو هم مث سگ برام ناله کن و آقا دومین راندم کردمش و تمام شد و اینکه بعدشم میخواست بره و منم اجازه ندادم و گفتم میتونی امشب اینجا بخوابی بعد گفتم هرجوری هم که خودت صلاح میدونی میخوای جدا بخوابی یا پیش من که همونجا هم پیش من خوابید و براش صبحانه آماده کردم و تموم شد و رفت ولی باز هم باهم تا اخر سر ارتباط داشتیم ولی مامی مهربونی بود و واقعا دوسم داشت و بغلم میکرد یکسره
نوشته: لیام
5 پاسخ به “اولین تجربه بگایی ولی پیچیده”
اها مامی اومد شد سگت؟ د اخه جقی، مامی سگ میشه؟ میگم. تو که، کیر فابریک میمیری. با این سطح ایکیوت، چه برسه تجربه واقعیش. حداقل سرچ کن بخون مامی چیه
منتظر بودم بگی اسم منم یاماچه
دیگه شهوانی شده کودکستان باید پیشکسوتاش جول وپلاسشونو جم کنن
سراسر کصشعر وتخمی
پسر جان حداقل چندتا داستان میخوندی که با فراز و فرود داستان نویسی آشنا بشی . اینجا مال بابای من نیست که بگم ننویس . اماااا حداقل بزار بزرگ بشی کس از نزدیک ببینی بعد از تجربه های واقعیت بنویس . در ضمن کص اصلاً در زبان فارسی نداریم . کُس درسته . ده خط بنویس سکس کس . سکس کس . سکس کس