داستان سکسی

مجموعه داستان های سکسی ضربدری

داستان سکسی ضربدری ایرانی

سکس ضربدری

ماجرا از اونجا شروع شد که بهاره دوست صمیمی زنم و شوهرش بعد از سالها از آمریکا برگشته بودند ایران و ساناز زنم داشت خودشو میکشت که حتماً منو باهاشون آشنا کنه.من دورا دور بهاره رو از طریق صحبتهای ساناز میشناختم ولی هیچوقت ندیده بودمش چون قبل از اینکه ما ازدواج کنیم اون رفته بود آمریکا و همونجا هم با یه پسر نیمه ایرانی نیمه آمریکایی ازدواج کرده بود.دو سه شب بعد از رسیدنشون اونا رو دعوت کردیم خونمون تا باهم آشنا بشیم.بهاره واقعاً زن خوشگلی بود و شوهرش هم که بور بود و مرد جذابی بود و با این که به زور فارسی حرف میزد میتونست نیمه انگلیسی و نیمه فارسی منظورش رو بیان کنه.اون شب کلی بهمون خوش گذشت. از همه چیز گفتیم و خندیدیم و مشروب خوردیم بعد از مدتها من و ساناز هم حس کردیم که یه کمی تو ایران هم داریم خوش میگذرونیم!چند شب بعد هم اونا ما رو شام بردند بیرون و خلاصه بعد از یک هفته روابطمون جوری شده بود که حد اقل هر دو روز یه بار باید همدیگه رو میدیدیم!تو این مدت چیزی که برام جالب بود نگاههای عجیب سامی شوهر بهاره بود که گاهی اوقات خیره ساناز رو نگاه میکرد و یا تعریف و تمجید هاش از ساناز که به هر بهونه ای از چشماش یا موهاش که تازه مش کرده بود و… تعریف میکرد.منم سعی کردم غیرتی بازی درنیارم…..خب بالاخره آمریکایی بود و این چیزا رو عیب نمیدونست.بعد از دو هفته تصمیم گرفتیم یه سفر دو روزه بریم شمال…..ویلای پدر بهاره در اختیارمون بود و قرار بود برادر بهاره هم با زنش بیاد که بعد این مساله کنسل شد.چهار تایی راه افتادیم و رفتیم سمت خزرشهر و ویلای پدر بهاره.تو کل راه بهاره و ساناز با هم یه بند حرف میزدند و من و سامی هم با هم.سامی گاهی اوقات به چیزایی اشاره میکرد که برام عجیب بود….از سکس و روابط آمریکایی ها برام میگفت و این مساله هم برای من خیلی جالب بود و کلی کنجکاو شده بودم…منم براش از فرم روابط زناشویی و سکس تو ایران میگفتم.متاسفانه هوای شمال خراب بود و ما مجبور بودیم از تو ویلا جم نخوریم…البته مجهز رفته بودیم و بساط مشروب و ورق و همه چیز فراهم بود تا بهمون بد نگذره.سامی هم که هرچی بهش ویسکی و جین تعارف میکردیم رد میکرد و عاشق عرق سگی شده بود.شب اول دور هم نشسته بودیم و حسابی عرق خورده بودیم و مست مست داشتیم حرف میزدیم که نمیدونم چطور شد که دیدم با سامی تنهام…..زنامون تو آشپزخونه بودند و داشتند ظرفا رو میشستند و آروم آروم پچ پچ کنان با هم حرف میزدن و گاهی هم میزدن زیر خنده!من و سام هم بحث خودمون رو ادامه دادیم تا این که سامی برام از سکس ضربدری شروع کرد به حرف زدن و اینکه تو آمریکا خیلی از زن و شوهر ها با هم به طور ضربدری سکس دارند…خیلی جا خورده بودم….گفتم مگه ممکنه که آدم زن خودشو بده دست مرد دیگه ای؟ اونم گفت در عوض اون مرده هم زنشو میده به تو….تجربهء جدیدیه….خیلی هم سکسیه.گفتم فکر کنم بیشتر چندش آور باشه تا سکسی….گفت نه….باورت نمیشه ولی من و بهاره یه بار این مساله رو تجربه کردیم و خیلی جالب بود…..من از اینکه میدیدم دوستم داره ترتیب زنم و میده کلی حشری شده بود(بماند که نصف کلمه هایی که میگفت انگلیسی بود!)….خیلی برام عجیب بود و مشروب زیاد یه ذره حشریم کرده بود….یه لحظه بهاره رو زیر خودم تصور کردم و حس کردم کیرم داره میاد بالا…..به خصوص که بهاره اون شب یه جوراب و کفش قرمز هم چوشیده بود که حسابی سکسی شده بود….یه کم بعد سامی بهم گفت:من از همین بهاره خوشم میاد…سکس براش تابو نیست…میدونی؟یه بار هم با همین زن خودت سکس داشتن….البته قضیه مال وقتیه که ساناز و بهاره مدرسه میرفتن!از تصور سکس بهاره و ساناز حالی به حالی شده بودم….اینکه دو تا کس جلو هم با هم ور برن خیلی حشریم کرده بود. ولی خب یه کمی هم به بهاره حسادت میکردم و اون موقع بود که فهمیدم چرا ساناز همیشه از بهاره به عنوان بهترین دوستش یاد میکرد!تو همین فکرا بودم که بهاره و ساناز اومدن پیش ما و همون موقع هم سامی بلند شد که بره توالت ولی وسط راه نمیدونم چرا با ساناز سینه به سینه شد….شاید اون لحظه که ساناز و سامی جلو هم ایستاده بودند دو ثانیه هم طول نکشید ولی برای من مثل دو ساعت بود…..تصور کردن ساناز و سامی تو اون حالت و لخت که دارن همدیگرو میبوسن خیلی سکسی تر از اون چیزی بود که بتونم فکرشو بکنم.بعد از یه مدت چهارتایی دوباره دور هم بودیم که بحث کشید به همین مسالهء سکس ضربدری…دیدم ساناز خیلی با علاقه داره این بحث رو دنبال میکنه…..بهاره هم پاهاش رو انداخته بود رو هم و دلربایی میکرد و گاهی اوقات یکی دو تا خاطرهء کوتاه میگفت که حسابی محیط رو سکسی میکرد…..من تنها آدم ساکت بودم.بالاخره سامی طاقت نیاورد و گفت:چرا چیزی نمیگی؟نگاهی بهش کردم و از جام بلند شدم و رفتم طرف بهاره و نشستم جلوی پاش رو زمین و رو به سام گفتم:پس اینکه مثلاً الان من دستمو بذارم رو پای بهاره تو رو حشری میکنه؟و ذستمو گذاشتم رو رون پای بهاره و شروع کردم به مالوندن….بهاره سرشو برد عقب و چشماشو بست..ساناز از جاش بلند شد و سامی گفت:خیلی زیاد!وبعد دیگه نفهمیدم چی شد….ولی به خودم که اومدم دیدم دارم پاهای بهاره رو میبوسم و اونم دستش لای موهامه…..اون طرف هم سامی و ساناز لباشون رو لب هم بود و داشتند همدیگرو میمالوندن.آروم سرمو بردم لای پای بهاره و کسش رو از رو شرت بوسیدم…بلند شدم و لباسمو درآوردم و دیدم که بهاره هم دستشو گذاشته رو کیر سامی و داره میمالوندش….عجب کیر گنده ای داشت این مرتیکه!!!!بهاره اومد که جورابشو دربیاره که ازش خواستم این کارو نکنه…..چون اونجوری خیلی سکسی تر بود.نشوندمش رو مبل و پیرهنشو درآوردم و اون پستونای گنده و خوشگلش رو با ولع شروع کردم به خوردن….داشت دیوونه میشد و آه و اوهش رفته بود هوا….اون طرف هم صدای آه ساناز اومد که توجه منو جلب کرد….برگشتم دیدم سامی دامن ساناز رو درآورده و از رو شرتش داره کسشو میخوره….بعداً که دقت کردم دیدم لای شرت رو زده کنار و کس هلویی زنمو داشت میخورد.سامی حق داشت……دیدن اون صحنه منو آنچنان حشری کرده بود که نمیدونستم چیکار کنم….منم سریع رفتم سراغ کس زنش و بعد از اینکه آروم شرتشو کشیدم پایین شروع کردم به لیسیدن کسش که بوی حشری کننده ای داشت.بعد از چند دقیقه تصمیم گرفتیم بریم تو اتاق خواب…..اونجا تخت نرم و خوشگلی بود که میتونستیم چهارتایی باهم حال کنیم….بهاره و ساناز رفتن رو تخت دراز کشیدن و شروع کردن به ور رفتن با هم…..دست بهاره رو کس ساناز بود و دست اون هم رو پستونای بهاره و لباشون رو هم بود……من و سامی هم با لبخند داشتیم این صحنهء باحال رو میدیدیم و حال میکردیم…..بعدش دیگه طاقتم طاق شد و رفتم سراغ بهاره و پاهاشو دادم بالا و شروع کردم از روی جورابش لیسیدن ساق و رون پاش که به شدت سکسی بود…..بعدش هم کیر شق شده ام رو گرفتم تو دستم و گذاشتم لب کسش….سامی هم رفت سراغ زنم و شرتش رو داد کنار و دوباره یه کم کس ساناز رو لیسید که خیس خیس بشه و بعدش بلند شد ایستاد و کیرشو از تو شرتش درآورد…..دیدن کیرش برام خیلی جالب بود…..خیلی گنده تر از کیرهای معمولی بود…..احتمالاً ساناز خیلی حال کرده! خلاصه…..من کیرم رو آروم هل دادم تو کس بهاره….عجب نرم و داغ بود….صدای بهاره تو اون لحظه که کیرمو کردم تو کسش هنوز تو گوشمه که یه آه ناز و سکسی گفت…..ساناز هم صدای جیغش رفت هوا….معلوم بود سامی یهو کیرشو تا دسته کرده تو کس زنم و جفتمون شروع کردیم به تلمبه زدن……اون دو تاهم همدیگه رو ول نمیکردن و همه اش در حال لب گرفتن و مالوندن سینهء همدیگه بودن.بعد از چند دقیقه من رفتم روی بهاره و اونو کشوندم رو خودم جوری که من زیر بودم و اون رو……سامی با دیدن این صحنه حسابی حشری شده بود و محکم تر کیرشو میکرد تو کس ساناز جوری که ساناز معلوم بود که هم درد میکشه و هم لذت میبره. یه کم بعد سامی کیرشو از تو کس ساناز درآورد و اومد بالاسر بهاره و در کون بهاره رو با تف خیس کرد و کیرش رو آروم آروم کرد تو کونش و دو تایی با هم شروع کردیم به گاییدن بهاره……ساناز هم اومد کنار بهاره و شروع کرد به ور رفتن با پستونای بهاره…..بعد سامی کیرشو درآورد و داد دست ساناز….اونم با ولع تمام شروع کرد به خوردن و ساک زدن…..باز هم صحنه ای بود که منو خیلی حشری کرد…..کیرمو درآوردم و بهاره رو بلند کردم و کیرمو گذاشتم تو دهنش…اونم خوب ساک میزد…..خیلی بهتر از بهاره ساک میزد و معلوم بود تو آمریکا حسابی تجربه کسب کرده…..با شنیدن آه و اوه سامی فهمیدم که داره به ارگاسم میرسه ولی مسالهء عجیب این بود که ساناز بیخیال نمیشد و به خوردن و نگه داشتن کیر سامی ادامه میداد….اونقدر ادامه داد تا آب سامی اومد….اینو از یه رد کوچیک آبش که از کنار دهن ساناز زد بیرون فهمیدم….ساناز هم همهء آبش رو خورد و قورت داد….کفرم دراومده بود….چون زنم تا حالا آب کیر منو قورت نداده بود و همه اش میگرفت رو پستوناش….این شد که کیرمو از تو دهن بهاره درآوردم و گذاشتم تو دهن ساناز و اونم شروع کرد به ساک زدن و خوردن و مکیدن کیرم……خیلی باحال تر از قبل داشت این کارو میکرد….ولی من نمیخواستم آبمو بریزم تو دهنش…میخواستم کاری رو بکنم که تا حالا نتونسته بودم…..ووقتی دیدم بهاره داره پستونای ساناز رو میمالونه کیرمو درآوردم و رفتم پشت سر ساناز و کیرمو که حسابی خیس شده بود گذاشتم در کونش….ساناز یهو برگشت و گفت نه…ولی تا به خودش بیاد کیر من رفته بود تو کونش….بالاخره بعد از چند سال تونستم راه کون زنمو باز کنم….اونقدر فشار دادم و دادم تا آبم اومد و همه اش رو ریختم تو کونش….حالا زنم هم آب کیر قورت داده و هم آب کیر تو کونش بود و این دو تا براش تازگی داشت…..ولی از همه باحال تر سامی بود که دوباره ساناز و گرفت و خوابوند رو تخت و خودش هم خوابید روش و کیرشو گذاشت تو کسش و شروع کرد به دوباره گاییدن زنم….منم بی حال گوشهء تخت نشسته بودم و بهاره آروم داشت با کیرم ور میرفت و هر دو صحنهء کردن این دو تا رو تماشا میکردیم…..نزدیک به پونزده دقیقه سامی داشت ساناز رو میکرد و آخرش هم تا دید آبش داره میاد بلند شد و کیرشو گرفت رو سینهء ساناز ولیجهش آبش انقدر زیاد بود که به جای سینه،کل صورت ساناز شده بود پر از آب کیر سامی..پایان
داستان سکس پرستو پریسا و شوهراشون

من پرستو ۲۹ ساله هستم ۶سال هست که ازدواج کردم شوهرم علی ۳۲ ساله و مهندس کامپیوتره. شوهرم مرد خوبیه ،دست و دلباز و شاید بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تیپش بالاتر از متوسط ، همیشه به احساسات زنانه جواب میده و سکس قوی. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگی خوبی داریم امیدوارم که هر روز بهتر هم بشه.
من با علی با عشق و عاشقی ازدواج کردم(قبل از ازدواج با هم دوست بودیم) چند سالی از ازدواجمون گذشته بود و کم کم احساس میکردم سکسمون خیلی یکنواخت شده و خیلی از هم لذت نمیبریم. این موضوع مدتی فکرم رو مشغول کرده بود و میترسیدم که این موضوع نا خواسته روی شوهرم و زندگیم اثر بگذاره. من همیشه سعی میکردم از تمام جذابیت و زنانگیم برای جلوگیری از این مسئله کمک بگیرم. لباسهای زیر فانتزی و لباس خوابهای جورواجور میخریدم و شبها میپوشیدم و از عطرهای محرک استفاده میکردم، آرایشم رو مرتب عوض میکردم و با بعضی از دوستهام مشورت میکردم و روشهای اونها رو توی حال دادن به شوهرهاشون اجراء میکردم و وقتی شوهرم نبود فیلم سکسی نگاه میکردم تا توش چیزی یاد بگیرم، نا گفته نماند که من از فیلم سکسی خیلی بدم میاد. به نظر من تمام فیلم سکسیها برای لذت بردن مردها ساخته میشه و در این فیلمها به روحیات زنانه در سکس توجه نمیشه به همین علت هیچ وقت من خودم رو نمیتونم نقش اول زن یک فیلم سکسی تجسم کنم.

یک شب موقع سکس به روشی که یکی از دوستهام پریسا گفته بود، بر عکس روی کیر شوهرم نشستم، به این صورت که اون خوابیده بود و من جوری روی اون نشستم که روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع کردم به بالا و پایین شدن و آه و ناله حشری کردن. شوهرم که از این روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت که مبینم مبتکر شدی!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم که پریسا یادم داده. چشمتون روز بد نبینه یا شاید هم روز خوب، با گفتن این حرف شوهرم انگار که قرص اکس خورده باشه آنچنان ترتیب منو داد که اگر چه اون شب خیلی حال داد ولی فرداش حسابی جاش سوزش داشت. روز بعد خیلی به سکس شب قبلمون و اینکه چی شد که علی اینقدر حشری شد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که علی از تجسم پریسا موقع سکس با من اینقدر حشری شده بود به خصوص که چند بار وسط عرق ریختن هاش گفت که دیگه پریسا چی یادت داده، به پریسا گفتی که کیر من اینقدر کلفته و … حی اسم پریسا رو می اورد. لازم به گفتنه که پریسا یکی از خوشگلترین و عشوه ای ترین دوستهای منه با موهای بلوند وبلند. از فهمیدن این موضوع خیلی ناراحت شدم ولی بعد که یادم اومد که من هم بعضی شبها تو رختخواب به جای علی بعضی از دوستهای اون و یا شوهرهای دوستهای خودم رو تصور میکردم، آروم شدم.

چند شب بعد دو باره با علی تو رختخواب مشغول بودیم که من برای اینکه هم مطمئن بشم که چند شب قبل درست فکر کردم و هم اینکه علی درست و حسابی مثل اونشب حالم رو جا بیاره گفتم امشب میخوام به روش مریم بهت حال بدم و اون هم با شنیدن این حرف ۲ ساعت تموم پدرم رو در آورد که البته خیلی حال داد. فردای اون شب از بس که به نوک سینه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس که که میگرفت میسوخت. نا گفته نماند که سینه های من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همین همه جا نمیتونم لباسهای باز بپوشم چون یک جورهایی ضایع است.

خلاصه اینکه به مرور متوجه شدم که علی در رفت و آمد با اون دوستهایی که زنهای خوشگل دارن و به خصوص اونهائی که زنهاشون راحت لباس میپوشن مشتاقتره. و تمام اینها

باعث شد که بفهمم علی مثل من دوست داره با یکی دیگه سکس داشته باشه و از این موضوع که علی ممکنه به من خیانت کنه ناراحت بودم تا اینکه موضوع رو با پریسا در میون گذاشتم و پریسا هم راه حل رو به من نشون داد. و اما راه حل !
یک شب جمعه بود و من و پریسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتیم که شب پریسا با شوهرش شهرام بیان خونمون و طبق قرارمون با پریسا بهانه آوردیم که امشب حوصله بقیه بر و بچه ها رو نداریم و میخواهیم امشب یک مهمونی کوچک و خودمونی داشته باشیم. من قبل از اینکه مهمونها بیان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بیرون نیامدم. زنگ در خونه رو که زدن علی درب رو باز کرد. و پریسا و شهرام آمدن بالا.

قرارمون این بود که پریسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به یک بهانه ای از خونه بفرسته بیرون تا وقتی که برمیگرده دنبال پریسا که بیان خونه ما پریسا مانتوش رو بپوشه که

شهرام لباس پریسا رو نبینه که بهش ایراد بگیره. پریسا مامریتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتی میرسن خونه ما شهرام میفهمه که پریسا چی پوشیده.
یک تاپ قرمز رنگ نازک چسبون با بندهای خیلی نازک بدون کرست و یک دامن تنگ کوتاه و آرایش بسیار هنرمندانه. خلاصه وقتی من پریسا رو دیدم دلم آب افتاد دیگه خدا به داد علی برسه. توی این فاصله که علی مشغول پذیرائی اولیه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و یک لباس چسبون لختی که ازش داشت سینه های درشتم بیرون میزد با یک دامن پوشیدم و تمام گردن و سینمو عطر هوس انگیزی زدم و یک مرتبه قبل از اینکه علی منو تنها ببینه رفتم تو حال. با دیدن من علی بدجوری چشم غره رفت که من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسی کردم و خوشامد گفتم. من و پریسا گفتیم که امشب میخواهیم بیشتر از هر شب مشروب بخوریم و برقصیم. شوهرهامون هم که همیشه وقتی خودمون چهارتائی بودیم تخته نرد بازی میکردن با دیدن ما دوتا با اون وضعیت ،تخته نرد رو فراموش کرده بودند و داشتن یواشکی زن همدیگر رو دید میزدن. اونشب شوهر هامون بیشتر از شبهای دیگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پریسا یواشکی پیکهاشون رو پر میکردیم و میگفتیم که کمتر از ما خوردید و اونها هم رگ غیرتشون میگرفت و بیشتر میخوردن. ماهواره روی PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضی از آهنگهاش میرقصیدیم و در طول رقص من و پریسا دائم جامون رو با هم عوض میکردیم در طول رقص من حواسم به چشمهای شهرام که از هر فرصتی برای دیدن سینه های بزرگ من استفاده میکرد و لبخندهای معنی دارش بود تا اینکه من یک CD گذاشتم که توش یک آهنگ ملایم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابی کم کردم طبق قرار قبلی من و پریسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهای همدیگه رقصیدیم و وقتی آهنگ ملایم بعدی شروع شد جامون رو عوض نکردیم و در اولین حرکت پریسا یک دست انداخت گردن علی و با دست دیگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه های خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع کرد تانگو رقصیدن.من با دیدن این صحنه حسابی شهوتی شده بودم و شهرام داشت این صحنه رو میدید و گیج شده بود که من برای اینکه توجهش رو به خودم متوجه کنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع کردم رقصیدن. حس کردم شهرام توی فضای نسبتاً تاریک و با اون وضعیت لباس من خیلی دوست داره سینه هامو دید بزنه و نگاه چشم تو چشم من نمیذاره که این کار رو بکنه،گفتم که یک کاری کنم که راحت بشه. در طول رقص یواش یواش از پریسا و شوهرم که داشتن اونها هم چیزی به هم میگفتن چند قدمی فاصله گرفتیم در این موقع من یواش یواش به بیشتر به شهرام چسبیدم و در گوشش و با عشوه و ملایم گفتم :امشب هرچی بخوای میتونی چشم چرونی کنی. راحت باش. این رو گفتم و دیگه خودم طاقت نیاوردم و دستهام رو محکم کردم و حسابی سینه هام رو بهش فشار دادم. اون هم که شهوت از نفسهاش میریخت یک مرتبه دستهای پشت کمر منو سفت کرد و در همون حالت زیر گردن منو یک بوس خیس کرد. با این حرکت شهرام کاملاً بی حس شدم و نا خواسته یک آه از همون آههایی که برای علی موقع سکس میکشیدم کشیدم که باعث تحریک شهرام شد و شهرام من رو یک فشار دیگه داد. توی این احوال بودیم که برگشتم یک نگاه به پریسا و علی کردم دیدم که علی هم سرش تو گردن هوس انگیز پریسا است. با دیدن این صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع کرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زیر لباسم داشتن سینه هامو میمالیدن حسابی شهوتی شده بودم یک آه باندتر کشیدم بلافاصله ناله شهوت انگیز پریسا هم که دیگه اون موقع علی داشت سینه هاشو میمکید بلند شد برگشتم و خودم رو محکم تو بغل شهرام فشار دادم و یک لب اساسی با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بکنی؟ گفت نه. و بلند طوری که علی بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پریسا که دیگه از شدت شهوت چشمهاش نیم بند شده بود با صدای بلندبه علی گفت امشب میخوام به روش خودم زنت بشم. و همین موقع علی گفت خوب بیاین بریم تو اتاق خواب که همه استقبال کردن. هر چهارتائی ریختیم تو رخت خواب ما و من در اولین حرکت زیژ شهرام رو باز کردم و شروع کردم ساک زدن و همون موقع هم علی داشت برای پریسا ساک میزد و پریسا با نفس نفس میگفت آآآآه ه ه بیا بالا، بیا بکن دیگه طاقت ندارم که علی هم همین کار رو کرد و جلو چشم شهرام کیرش رو در آورد و زنش رو کرد. من از دیدن این صحنه ها داشتم دیوونه میشدم شروع کردم خوردن تخمهای شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روی نوک سینهام اون هم من رو بلند کرد و سرم رو گذاشت کنار سر پریسا و تمام قد روی من افتاد و شروع کرد به مکیدن گردن و لب و سینه هام چیزی نگذشت که من هم مثل پریسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام دیگه طاقت ندارم منو بکن ببین اون داره زنت رو میکنه. و اون هم پاهامو باز کرد و ضمن اینکه منو میبوسید منو جلو شوهرم کرد. ما هر چهارتائی تا صبح تو اون تخت خواب پدر همدیگر رو در آوردیم و فرداش تا ظهر خوابیدیم و ظهر در موردش صحبت کردیم. همه راضی بودیم و از اون موقع تا حالا هر وقت که لازم باشه این کار رو میکنیم.

در ضمن من و پریسا به شوهرهامون نگفتیم که ما از قبل برای سکس ضربدری برنامه ریزی کرده بودیم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فکر کنم اگر بدونن از ما تشکر میکنن
هم زنم هم خواهر زنم کردن خواهر زنم سودی رو تعریف کردم که چه جوری راه افتاد و حتی سولماز رو هم جور کرد این دفعه با باجناقم هم سودی رو کردیم هم زن منو .یه روز بعدازظهر زنم زنگ زد گفت سودی امشب دعوت کرده شام زود بیا تا اینو گفت من یاد کردن سودی افتادم و نقشه که دوباره چطوری بکنمش.یک دفعه گفتم چطوره دوتا خواهر رو باهم بکنیم .به زنم گفتم شما برید منم غروب می ام .غروب شد یه قرصی خوردم و راه افتادم کمی هم خوردنی و وسایل گرفتم تا خواهر زن حسابی حال کنه وقتی رسیدم دیدم دوتا خواهر عین ماه خوشگل و ارایش غلیظ اومدند جلو باهاشون دست دادم اگه زنم نبود یه ماچی از سودی می گرفتم دست سودی رو محکم فشار دادم و چشمکی بهش زدم گفتم محمد اقا؟ گفت الان می اد.زنم رفت دستشویی گرفتم از سینه های سودی گفتم چطوری جیگر اونم گفت هلاک اون کیر کلفتتم دیگه طاقت دوری کیرت رو ندارم. گفتم یه نقشه دارم اگه تو همکاری بکنی دیگه لازم نیست پنهونی بکنمت همون جلو چشم محمد و خواهرت میکنمت اونم تا اندازه ای گوشی امد دستش گفت چطوری؟گفتم می خوای گفت آره از خدامه. زنم اومد تو دیگه ادامه ندادیم من داراز کشیدم رو مبل چشمامو رو هم گذاشتم سودی می دونست بیدارم ولی زنم فکر می کرد خوابیده ام سودی گفت چه خبر اقا داود رو حسابی خسته کردیا .زنم گفته این بشر سیرایی نداره درست یک ساعت زیرش بودم جیگرمو در اورده سودی گفت خوش بحالت کاش من به جات بودم زنم یه کم صورتشو کشید که انگار ناراحت شده گفت مگه تو کم داری که جا من باشی ؟سودی گفت بابا دیشب با هزار بدختی یه کم سیخ شده و دلش خواست اونوم با هزار دری بری و صحبت ازاینکه کیو بکنم و کی تورو بکنه زنم گفت راستی شمارم از این حرفا می زنین ؟سودی گفت اره ما بیشتر تو و اقا داود رو می گیم زنم گفت مثل اینکه دل بدل راه داره داودم شمارو میگه سودی حسابی کیف کرده بود گفت خوب؟زنم گفت همش میگه با شوهر سودی اول عوضتان بکنیم بعد دوتایی بیفتیم به جونتان اونم پیش مامانتان بعد اونو جلو چشم شما بکنیم سودی ازحشریت یک اویی کرد که زنم گفت کوفت و اویی چه خوشش امده. سودی گفت نه اینکه تو بدت میاد. زن من گفت خوب من موقع دادن خوشم میاد سودی گفت اره جون خودت همون راست راسی هم خوشت میاد زنم دیگه حرفی نزد. من بدجور حشری شده بودم و کیرم رو میمالیدم با خودم گفتم ای ول دیگه کار تمومه. تواین فکرا بودم که شوهر سودی امد با زنم احوال پرسی کرد موفع دست دادن دستشو محکم فشار داد من یواش یواش بلند شدم که انگار خواب بودم با هم احوال پرسی کردیم بعدش هم شام خوردن دید زدن زن هم بعد پاسور بازی یه دسی دو نفره بازی کردیم و زنامون داشتند ماهواره نگاه می کردند محمد رفت اشپزخانه با یه شیشه ودگا امد منو یواشکی صدا کرد و پرسید الناز بدش نمی اد ؟گفتم کوس ننش بدش بیاد و دوتایی خندیدیم سودی گفت اون موفع می گن باجناقا باهم خوب نمی شن اومدیم تو هال با دیدن شیشه سودی چشماش برقی زد گفت محمد؟محمد گفت چیه نمی خوری؟سودی گفت چرا نمی خورم الناز همینطور نیگا میکرد اخه اون تا حالا لب نزده بود منم بعد از عروسیم لب به مشروب نزده بودم ماسه نفری دورهم نشتیم سودی گفت پس چرا دوتا پیک رفت دو تای دیگه اورد. به الناز گفت بیا جلو اون گفت نه من نمی خورم سودی گفت لوس نشو بیا دیگه بزار بهمان مزه بده الناز گفت اخه دیره باید بریم محمد گفت کجا فردا جمعه اس شب هم می مونین اینجا سودی سر شوخی رو باز کرد گفت اتاق خواب امشب مال شما وبا محمد باهم خندیدند. الناز یه کم دیگه تعارف کرد منم گفتم دیگه ساعت یکه امشب مزاحم سودی و محمد می شیم زنم اومد جلو و دور هم نشتیم پیک اولو رفتیم با لا الناز بزوز خورد ولی سودی خیلی حرفه ای بود کم کم گرم شدیم الناز دیگه نخورد ما هم اصرار نکردیم سه نفری دوتای دیگه رفتیم بالا سودی حسابی گرمش شده بود روسریشو انداخت گردنش محمد گفت اقا بیاین خودمانی باشیم ما هم پیرنمان رو د ر اوردیم و سودی رفت دو تا شلوارک اورد با تلو تلو اومد و گفت اقا داود راحت باشین من هنوز حال خودم بودم شلوارمو در اوردم گرفتم جلو پاهام ولی سودی رو کیر من زوم کرده بود محمد هم شلوارکشو پوشید محمد از من چاقتر بود الناز هم از سودی.دوباره دور هم نشتیم یه پیک دیگه به الناز تعارف کردیم اونم گرفت محمد گفت کی حال پاسور داره؟سه نفری مزه نمی داد سودی گفت الناز توهم بیا الناز کم کم گرم شده بود روسری سرش نبود اومد جلو گفت من فقط چهار برگ بلدم ما هم قبول کردیم گفتم خالی خالی که نمی شه سر ناهاری شامی سودی گفت شما بزرگتری هر چی شما بگید منم گفتم چه چوری بیفتیم محمد گفت مردا با زنا سودی قبول نکرد گفت شما قوی می شید الناز گفت من و داود تو محمداقا سودی گفت الناز قرار شد خودمانی باشیم فقط محمد. بعدا محمد اقا بیاین اصلا تکه بندازیم من گفتم اومد و باز من و محمد افتادیم الناز گفت راست میگه سودی گفت پس من و داود تو محمد .با داود گفتن سودی کیرم سیخ شد همگی قبول کردیم روبرو نشتیم سودی والناز با دامن بودند و شلوار نداشتند واسه همین بعضی موفع ها شورتشان رو عمدا واسه ما معلوم می کردند محمد گفت داود جان بگو سر چی؟گفتم اخه چی بگم که ضرر نکنیم سودی گفت این ضرر نیست اتفاقا نفع دو طرفس دیگه حسابی داغ بودیم گفتم خوردنی حال نمی ده محمد خندید گفت بردنی چی حال میده؟ وهمه مون خندیدیم زنها دیگه راحت بودند حتی دامنشون پایین نمی کشدند تا روناشونم بیرون بود ما کلی حال می کردیم محمد گفت زود باشه دیگه من گفتم شمارم بگین اونا گفتند ما تورو حاکم کردیم گفتم شرط داره گفتند چه شرطی ؟گفتم جر زنی چه مرد چه زن ممنوع قبول کردن گفتم هر چی گفتم ناراحتی ممنوع فقط می خوایم امشبو خوش باشیم قبول کردن یک دفعه گفتم رقص گفتند چه جور گفتم طرفی که باخت. مشغول بازی شدیم من و سودی بردیم الناز قبول نمی کرد سودی گفت اولا می خواستین ببرین دوما قرار شد جر زنی نکنیم .بلند یه سی دی گذاشت و دست محمد و الناز و گرفت و بلندشان کرد اونا شروع به رقص کرد ن و ما هم نگاه می کردیم اونا رقصشان سکسی تر شد تکیه مو دادم بالش وپاها مو دراز کردم سودی لم داد رو پاهام دیدیم محمد از پشت چسبیده به الناز اونم براش قرمیده سودی گفت کار خودتو کردی الان هم باید منو بکنی هم الناز رو.کیرمو نشونش دادم گفتم نترس مامانتونم بیاد از ریشه درش میاره سودی گفت اره قربونش برم و با دستش گرفت محمد نگاه میکرد حرفی نمی زد دست بردم تو شورت سودی کوسش خیس خیس بود دیدم الناز دامنشو در اورده وبا شورت چسبیده به محمد و اونم ازش لب میگیره منو سودی هم مشغول شدیم سودی شلوارک و شورت منو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد داشتم اونرو نگاه میکردم محمد دستشو کرده بود تو شورت الناز و دیگه نمی رفصیدند دامن و شورت سودی رو در اوردم کیرم سیخ بود بیشتر از دو برابر کیر محمد . سودی رو از کیرم جدا کردم افتادم به جون کوسش اون دوتا هم لخت شده بودن و پاهای سودی رو بردم بالا و زیرم انداختم گفتم الان جرت میدم سودی گفت دیگه اب بندی شدم کیر خرم بزاری جر نمی خورم با حرف اون کیرمو تا ته فرستادم تو کوسش با جیغ و اویی سودی محمد گفت لا مصب جرش دادی سودی گفت عزیزم نترس اونا هم مشغول شدند کیر محمد ۱۲ سانت بیشتر نبود اونم گذاشت تو کوس الناز من به پشت خوابیدم و سودی از بالا افتاد رو کیرم و بالا پایین می کرد من الی و محمد رو نگاه میکردم محمد هم الی رو از پشت میکرد اونا داشتن با بالا پایین کردن سودی حال میکردن محمد گفت ااا و تموم ابشو ریخت تو کوس الی بیحال افتاد .الی هنوز ارضا نشده بود کیر محمد رو ازتو کوسش در اورد و امد پیش ما .سودی گفت چی شد امدی؟ گفت بابا این که کیر بچس کیرم فقط کیر داودم سودی گفت زبون نریز همش مال خودمه و روکیر من قر می داد و عقب جلو میکرد الی گفت دیگه راه افتادی این سری پریود بودم همش مال تو فقط بزار ابمو بریزم دلم براش سوخت به سودی گفتم بلند شو اونم قبول کرد بهش گفتم تو جیبم قرص هست بیار بده محمد او بلند شد الی خوابید و پاهاشو داد بالا رفتم سراغش و تا خایه هام کرد تو کوسش و ابشو ریخت و گفت اخیش کیرم کیر خودم .محمد داشت مارو نگاه میکرد وبا قرص من کم کم کیرش بلند شد گفتم محمد اول سودی یا الی گفت سودی. سودی اومد جلو گفت داود تو کونم محمد تو کوسم. الی که دوباره حالش جا اومده بود گفت بی تربیت یعنی چه ؟ البته به شوخی. محمد گفت بیچاره جر می خوریا .سودی گفت نترس تو کار تو بکن محمد به پشت خوایید و سودی رفت روش کیر محمد رو گذاشت تو کوسش گفت چه عجب سیخه رفتم پشت سودی و گذاشتم دم سوراخ کونش چون از قبل کرده بودمش باز بود و راحت تا ته فرستادم تو بعد از مدتی کیرمو کشیدم بیرون و سودی رو بلند کردم بحالت ضربدری پاهامو دراز کردم لاپای محمد و کیرمون بهم چسبید و جفت شد گفتم کدومتون و اونا سر اومدن به شوخی دعواشون شد الی گفت بزرگی گفنتد کوچیکی گفتند سودی گفت اب اول مال کوچیک تراس منم تشنمه وسودی اومد نشست رو کیر جفت شده من و محمد تا ته کرد تو کوسش محمد گفت خوب باز شدیا سودی بالا و پایین کرد و اونجا ارضا شد و کشید کنار.الی اومد اونم راحت تا ته گذاشت تو کوسش دیگه اب من میخواست بیاد الی رو بلند کردم و به سودی اشاره کردم گفتم بیا تشنته اب بدم کردم تو کوسش و تموم ابمو ریختم و بیحال به محمد گفتم اب تو کوس زن من می ریزی بیا زنت رو تحویل بگیر اونم که می دید اب از کوس زنش می زنه بیرون حشری شد و ریخت تو کون الی و چهار نفری کنار هم افتادیم دیگ صبح شده بود همگی رفتیم دوش گرفتیم زنا صبحانه ای اماده کردند وخوردیم محمد گفت بچه ها خیلی کیف داد دفعه بعد کی؟ سودی گفت ها چیه راه افتادی؟ گفت داود دستت درد نکنه قرصه خیلی حال داد و من یه ورق ازش به اون دادم گفتم بچه سری بعد تو مسافرت و اونا هم قبول کردن و خوابیدیم تا ظهر بعد ازظهر هم رفتیم پارک من با سودی محمد با الی راه می رفتیم و این جوری منو باجناقم جور هستیم و من و اون نداریم.
مسافرت خانوادگیآخرای اسفند بود یه شب با زنم داشتیم حال می کردیم گفت داود امسال عید جایی نمی ریم؟ گفتم تنهایی مزه نمی ده. گفت شاید سودی اینارم بیان گفتم اگه امدند می ریم شروع کردم به کردنش گفتم رفتنمون شرط داره گفت باز چهار نفری حال کنیم؟ گفتم اره. گفت اون که معلومه باهم باشیم شما نیوفتین به جونمان. یه دفعه چیزی به ذهنم اومد گفتم مامانت رو هم ببریم گفت بس چهار نفری نمی شه گفتم خوب پنج نفری میشه. اونم گفت دیگه لوس نشو گفتم لوس چی؟ شما دوست ندارین دو تا داماد مامانتون سیر بکنن گفت چرا؟ ولی نمی شه. کمکم شوخیمان جدی شد حسابی کردمش و خوابیدیم.صبح گفتم زنگ بزن سودی و محمد شام بیان اینجا .گفت من حال دو نفری ندارم اگه تنهایی می کنی باشه قبول کردم عصر از مغازه اومدم دوتا خواهر با شلوارک و تاب داشتند شام اماده می کردن رفتم پیششان یه بوسی از لبشان کردم زدم لا پای سودی. زنم گفت بدجنس زنتو ول کردی خاله رو گرفتی از لاپای اونم زدم گفتم اینم مال تو. شب شد محمدم امد باشوخی و حال شاممان رو خورد یم مشغول ورق بازی شدیم گفتم بچه ها بریم مسافرت سودی گفت اتفاقا دیشب موقع کردن صحبتشو می کردیم ومی گفتیم باهم کیف میده زنم گفت چه تفاهمی حتما می گفتین باهم هم حال کنیم محمد گفت دقیقا من گفتم ولی من یه چیز دیگه در نظرم هست اونا گفتند چیه؟ گفتم مادر جونم ببریم زنم گفت بد جنس باز گفت. گفتم بدجنس چی؟بد ادم مادر خانومش ببره مسافرت سودی گفت راست میگه زنم گفت حقه باز بقیه شم بگو گفتم منو اق باجناق یک کم بهش برسیم محمد گفت اخ گفتی چقدر هوس کون مادرزن کردم سودی بامشت زد سینه محمد گفت یه زمان رو دل نکنی گفتم به هرحال نظر من اینه سودی گفت گیرم بریم چه جور می خواین بکنیین گفتم اون بامن بازیمان تمام شد ساعت دوازده بود گفتم جدا می خوابین یا باهم محمد گفت تو صاحب خونه ای من گفتم ما دیشب داشتیم سودی گفت ماهم داشتیم زنم گفت جدا می خوابیم ولی هرکی با مال خودش محمد گفت اگه ما خواسیم عوض کنیم چی؟ گفت اون دیگه باخودتونه.من رفتم بخوابم اون رفت ماهنوز نسشته بودیم سودی گفت شما خوابتان نمیاد من بلند شدم تا برم سودی دستمو گرفت به محمد اشاره ای کرد اون رفت به من گفت چیه فرار می کنی ؟گفتم در خدمتتم باهم حرف زدیم محکم کردمش. تو اتاق هم زنم ومحمد حال می کردند صبح چها رتایی رفتیم حموم وصبحونه سر میز گفتم مادرجون روببریم؟ اونارم فبول کردن وسرحال و قبراق رفتیم سر کار توی مغازه نقشه چه جور بردن مادرزن می کشیدم یاد م افتاد قطره اسپانیش فلای دارم اصل اصل بود یه شب دادم زنم خورد دیگه من کاره ای نبودم چنان رو کیرم می پرید که انگار روفنر می پره ول فرداش تا دو روز نمی تونست راه بره ودیگه هم از اون نخورد پس ده قطره کافی بود تا مادر زنم رس من وباجناق رو پکشه البته من کرده بودمش با من حرفی نبود ول پیش دختراش وبا جناق جور نبود اول زنگ زدم محمد گفتم کیرتو چرب کن واسه مادر زن جونت. اون گفت چه جوری گفتم تو فقط بکن قطع کردیم بعد زنگ زدم به مادرزن بعد از احوال پرسی وشوخی گفتم می خوام ببرمت مسافرت وانجا ترتیب تو بدم گفت جون چه خوب پیش دخترم می کنی نه ؟ گفتم اره گفت نمی شه گفتم اماده شو می ایم دنبالت گفت چند نفری؟ گفتم سودی و محمد هم هستند. گفت ازمنه باشه اگه حاجی قبول کرد می ام خلاصه دختراشم به پدرشون گفتند اون نمی تونست بیاد ولی قبول کرد مادر زنم باما بیاد به محمد گفتم اونم تو کونش عروسی بود عید شد رو بوسی دید وباز دید ویادمه مادر زن بوسی از من کرد یادگاری زنم و خواهرش شک کردن ولی نمی دونستند که من ترتیب مادرشون رو دادم و به اونم قول داده بودم که از ماجرای الاغه و خودمون کسی بو نبره.شب فردای عید باهم هماهنگ کردیم صبح زود محمد وسودی رو سوار کردیم سر راه هم مادر جون و راه افتادیم به سمت جنوب با شوخی و بگو بخند می رفتیم منو محمد جلو بودیم و اونا هم عقب بعد از یک دو ساعت محمد گفت من یکم استراحت کنم و بعد شما استراحت کن. صندلی عقب زنم وسط بود و مادر زنم سمت راست بود گفتم پس برو عقب راحت بخواب بغل جاده نگه داشتم محمد رفت عقب و مادر زنم گفت من می رم جلو دوباره راه افتادیم محمد کنار زنم بود از ایینه حواسم بهشان بود قشنگ بهم چسبیده بودند محمد دستشو انداخته بود لا پای زنم کم کم اونا خوابیدند ولی مادر زنم بیدار بود دستمو دراز کردم و گذاشتم رو پاهاش. اون کشید طرف من رونش رو می مالیدم و اونم کیف می کرد دکمه مانتوشو باز کرد زیرش یه دامن کوتاه داشت دامنشو کشید بالا یه چنگولی از رو نش گرفتم زد رو دستم از ایینه نیگا کردم اونا خواب بودن یواشکی گفتم این دفعه دو کیره می کنیمت گفت نه زشته قضیه مون لو می ره .گفتم تو چیکار به قضیه داری ؟اصلا اون تموم شد رفت برای ناهار نگه داشتم اونا هم بیدار شدن مادر زنم مانتو و لباسشو مرتب کرد بعد از ناهار و استراحت دو باره راه افتادیم و محمد رانندگی می کرد منو مادر زنم وسودی عقب بودیم سودی وسط بود مادر زنم خوابید منو سودی شروع کردیم به مالیدن هم. بعد از دو ساعت جامونو عوض کردیم من و سودی رفتیم جلو و محمد و زنم اومدند عقب هوا تاریک شده بود رسیدیم اهواز گفتم شب استراحت کنیم صبح بریم فبول کردند دوتا چادر داشتیم یکی شش نفره یکی چهار نفره گفتم همون بزرگه بسه همه قبول کردند گفتم من برم شام بخرم شما چادر و وسایلو اماده کنین تا زود بخوابیم خستگیمان در بره در مورد شام هم همه نظرشان پیتزا بود بعد از یک ساعتی برگشتم یادم افتاد مادر زنو باید اماده کنم یواشکی یکی از نوشابه ها رو باز کردم و۱۵ قطره ای از اسپانیش توش خالی کردم تو چادر دور هم نشسته بودیم سفره رو باز کردیم اول نوشابه مادر زنو دادم و بعد مال بقیه رو ساعت یازده شده بود و چادر های دور و برمان دور تر بودند بعد از نیم ساعتی حال مادر زنم عوض شد گفت ولی چقدر گرممه چرا این طوری شدم؟ گفتم نکنه مسموم شدی گفت نه زنم گفت مامان گرمت روسری تو باز کن منم گفتم راست میگه اصلا راحت باشین غریبه که نیستیم اونا هم مانتو و رو سری شون در اوردن مادر زنم نمی تونست بشینه مدام وول می خورد سودی گفت اگه حالت خوب نیست ببریمت دکتر گفت نه حالم اتفاقا خیلی خوبه ولی دیگه ادامه نداد ماد زنم گفت دامادا شرمنده یه لحظه بیرون باشین تا من لباسمو عوض کنم خیلی گرممه ما رفتیم بیرون کنار چادر محمد گفت ناقلا چی کردی ؟ یه قرصی بهش دادم و از تو ماشین اسپری رو اوردم گفتم بزن خوبه. گفتم مامان جون گر گرفته فقط کیر داماداشو می خواد گفتم بشین همین جا .کنا ر چادر بودیم و صداشونو راحت میشنیدیم مادر زنم گفت نمی دونم چرا یک دفعه گر گرفتم انگار بدنم اتیشه لای پام داره اتیش می گره زنم گفت شلوارتو در بیار لا پات عرق سوز نشه گفت دخترا اونجام خیلی می خواره ابروم می ره چیکار کنم؟ سودی گفت ما پشت می کنیم شورتتو در بیار ببین چته مادر زنم گفت شما از تو من در اومدین تازه از شما خجالت بکشم ؟ دونستم حالش حسابی خرابه زنم گفت مامان ببین چته زود یخوابیم مادر زنم گفت دخترا لا پام باد نکرده ؟زنم گفت چرا خوش بحال حاجی مادر زنم بی تعارف گفت بد جنس ها شما مال خودتون اوردی و من باید تو کف بمونم دیگه خراب خراب بود که با دختراش از این شوخی ها می کرد سودی گفت دوتاشم مال تو انگار تحفه نطنزن صدا کردم گفتم تموم نشد مادر زنم گفت داود جان ببخشید بیاین تو رفتیم تو اون فوری شلوار شورتشو چپوند تو ساکش دونستم که بدون شورته سودی گفت دستشویش کجاس؟ گفتم بلند شین تا ببرم زنم گفت من نمی ام محمد گفت من رفتم. من سودی و مامانشو بردم اول مادرزنم رفت سودی یواشکی گفت تو به مامانم هم رحم نمی کنی؟ گفتم مگه چی کردم ؟گفت ناقلا چی دادی خورده؟گفتم کیر اسب مادر زنم اومد بیرون وسودی رفت مادر زنم گفت خیلی کوسم می خواره همش می گم یه طوری بشه منو بکنی شاید خارشش بیفته گفتم باشه سودی اومد و رفتیم محمد و زنم داشتند حال می کردند از وضیعتشان معلوم بود گفتم باهم بخوابیم یا اون یکی چادرو بزنیم مادر زنم گفت نه جدا بخوابیم من روم نمی شه سودی والی موافقت نکردن گفتند ما می ترسیم جا بزرگه تازه اینا هم دامادتن مگه غریبن مادر زنم با بی میلی قبول کرد جا که فقط پتو بود من و زنم زیر یه پتو سودی و محمد هم باهم ومادر زنم تنها رفتیم تو جا بعد دو سه دقیقه زنم گفت من گرممه تو بیا وسط من رفتم وسط پیش مادر زنم چراغ بیرون قشنگ تو چادر رو روشن کرده بود مادر زنم پتوشو داد کنار گفت گرمه ما حرفی نزدیم اون فکر کرد خوابیدم دستشو برد تو دامنش و کوسشو می مالید و وول می خورد دستمو بردم پتو کشیدم روش دستمو برد م لای پاش طرف من چرخید و سه انگشتی کرد م تو کوسش اونم کیر منو گرفت کشید طرف خودش مالید به کوسش زنم چرخید طرف ما من دونستم بیداره مادر زنم تکان نخورد زنم خور ناس کشید اون فکر کرد خوابیده دو باره شروع کرد اصلا حالیش نیود ممکنه بیدار باشن چرخید کونشو داد طرف من منم که دیگه ترسی نداشتم کیرمو کشیدم بیرون واز پشت گذاشتم تو کوسش اویییییی گفت که سودی بیدار شد شاید م بیدار بود گفت مامان چته باز بدنت می خاره گفت اره تو بخواب خسته ای سودی گفت بزار بمالم دستش اورد رو کوس مامانش دید یه چیزی توشه فهمید کیر منه چوچوله مامانشو مالید اونم هی وول میخورد منم ساکت به بغل خوابیده بودم مادر زنم صداش در او مده بوده همه می دو نستن چی شده حتی زنم چرخید طرف من واز پست خایهای منو گرفت می مالید و منو طرف مامانش هول می داد محمد هم بیدار شد گفت چی شده ؟سودی گفت بی بخار تو بخواب مامانم بدنش می خاره خارششو می ندازیم محمد هم پتو رو زد کنار دید بله ما مشغولیم سودی رو طاق باز خوابوند و رفت روش منم رفتم رو مادر زنم و بدون خجالت تو کوسش تلمبه می زدم مادر زنم یه بار ارضا شد کشیدم بیرون زنم که دیگه اماده بود پاهاشو داده بود بالا و از زیر کونش انگشت کرده بود تو کوسش کردم تو کوسش چنان اوییییی گفت که محمد گفت یواش تر صدات میره بیرون اونم سودی رو ارضا کره بود قرص و اسپری کار خودشو کرده بود زنمو ارضا کردم محمد با مادر زنم مشغول شد و من رفتم رو سودی. سودی گفت جووووون این کیرها بمیری محمد با اون دودولت محمد حرصش گرفته بود محکم تلمبه می زد سودی پاهاشو داده بود بالا و من رو پاش نشسته بودم بالا پایین می کردم خیلی کیف می کرد اونا باهم دیگه کار ی نمی کردند وهرکی ارضا می شد کنار می کشید و فقط کوسشو می مالید سودی دو باره ارضا شد.دو سه بار جاها مونو عوض کردیم من گفتم مادر زن دو نفری دو ست داری اونم فقط با سر اشاره ای کرد محمد خوابید زیر مادر زنم روش منم از پشت رفتم سراغش خواستم تو کونش بزارم سودی کیرم رو کرد تو کوس مامانش خیلی راحت جفت کیر رفت تو کوسش .محمد گفت من د ادادرم می ام و خالی شد تو مامان جون اب کیرش ازتو کوس مامان جون زد بیرون با تلمبه من صدای فرج فرجی می داد که دختراش می گفتن جون قربون اون صدا مادر زنم یه دفعه گفت دادادمادا و ارضا شد منم ابمو تو کوسش خالی کردم افتادم روش صبح که از خواب بیدار شدم دیدم هنوز کیرم تو کوسشه و باد کرده دوباره تکان دادم گفت داماد جون بسه دیگه اوناهم بیدار شدن زنم گفت دیگه پررو نشو شب می کنی روزم می خوای لباس پوشیدیم بعد صبحانه رفیم حمام نمره محمد ازم تشکر کرد بعد از حموم هم راه افتادیم برای بندر گناوه اون جا هم باز شب مشغول شدیم سفری شد که همیشه تو خاطرمان بمونه.
وقتی ضربدری رو شناختم (۲)قسمت قبلاگه یادتون باشه من و مهرداد دیگه باهم راحت بودیم و هر شب جمعه ترتیب میترا و الهه رو میدادیم. بعضی هفته ها هم اگه کاری پیش میومد برنامه برای وسط هفته هم می افتاد یا بعضی وقتها هم به دو هفته هم می کشید. من که واقعا از این کار خوشم اومده بود دوست داشتم زنهای بیشتری رو تصاحب می کردم. یه شب همکارم با خانومش اومدن خونه ما . همکارم اسمش مجیده و زنش هم مریمه. مریم واقعا خوشگله و دلم خیلی میخواست بکنمش اما چه جوری نمیدونستم. مجید و مریم یه دو ماهی بود که باهم نامزد کرده بودن. همش به این فکر می کردم که یه جورایی برنامه ضربدری رو باهاشون اجرا کنیم . من که اصلا رو نمی شد. برا همین یواشکی به مهرداد زنگ زدمو گفتم تو میترا سریع خودتونو برسونید خونه ما. مهرداد هم از خدا خواسته اومد و با اشاره بهش فهموندم که چیکار کنه. کم کم مهرداد سر صحبت رو باز کرد و ضربدری رو پیش کشید که مجید گفت آره بابا دیگه عادی شده. تو ایران هم دیگه داره رواج پیدا میکنه. گفتم مجید تو مگه با این برنامه موافقی گفت من آره از خدامه ولی مریم رو مگه میشه راضی کرد. گفتم تو راضی باش مریم با ما. گفت چطوری. الهه رو صدا زدم و جریان رو بهش گفتم. که الهه گفت مریم منتظر جواب مجیده و اینو که گفت من گفتم به به چه عالی پس بهتره قبل از شام یه پیش غذا داشته باشیم. مریم رو صدا زدم و گفتم مریم خانوم بیا مجید کارت داره دیدم به به مریم با یه شورت و کرست امد تو هال و نشست کنار مجید. واقعل عجب چیزی بود .دنیایی برا خودش بود. بعد از اون دیدم میترا و الهه اومدن و میترا اومد کنار من و نشست بغلم . به محض اینکه نشست بغلم شروع کردم به خوردن لبش. مجید هم داشت با تعجب نگاه می کرد. گفتم مجید با کی شروع می کنی گفت فرقی نداره که الهه گفت قرعه میندازیم. مریم خورد به من و میترا به مجید و الهه هم به مهرداد. وای چه شانسی . همون چیزی که می خواستم شد. مجید گفت فرزاد با عرض معذرت مریم هنوز پرده داره فقط تو کسش نذار . گفتم نگران نباش خوب بهش میرسم. مریم رو بغل کردم و بردمش تو اتاق خواب. مهرداد گفت تک خوری نداشتیم. گفتم نوبت تو هم میشه بذارین یه نیم ساعت منو مریم با هم خلوت کنیم. که همگی مخالفت کردن. گفتم باشه من تابع جمعم. شروع کردم به لیسیدن از نوک پا تا سر مریم. بعد رقتم سراغ کسش شروع به خوردن کردم و مجید از یه طرف کس میترا رو میخورد یه نیم نگاهی به من داشت و میگفت فرزاد مواظب باش. گفتم باشه باشه. بعد مریم اومد و شروع به خوردن کیرم کرد و شروع به ساک زدن کرد. وای اصلا بلد نبود ساک بزنه . ولی خیلی حال میداد. بعد به مریم گفتم مریم چه جوری بکنمت گفت هرجور خودت دوست داری. یواش بهش گفتم من کس تنگت رو میخوام. گفت هیس مجید قیامت میکنه. گفتم نگران نباش حواس مجید به میتراس. بالاخره چون زنها زودباورن خام شد و بهش گفتم اول از کون شروع میکنم و اوضاع که عادی شد می ذارم دم کست و تا نیمه فرو میکنم تا هم من تورو کرده باشم و هم تو حالت رو ببری و هم پرده تو سالم باشه. اینو گفتم رفتم سریع ژل و اسپری رو آوردم بعد از مالیدن شروع به کردن کونش کردم. وای من میگم کون شما هم میگین کون. مریم می گفت تو این دو ماهی مجید فقط از کون میکنه. میگفت مجید میگه کس باید در شب زفاف پاره بشه. شروع کردم به مالش کون مریم و یواش یواش ردیفش کردم کیرم رو آروم فرو کردم تو کونش. به شدت تلمبه میزدم که مریم خیلی داشت حال میکرد هی داد و بیداد که من کیر کیر می خوام من هم میگفتم بگیر اینم کیر . یواش در گوشش گفتم می خوام بیام سراغ کست . گفت نه نه اگه مجید بفهمه. که مثل فانتوم برش گردوندم روش خوابیدم یه نگاهی به مجید و میترا انداختم دیدم مجید دیونه میتراس و داره با چه ولعی تو کسش تلمبه می زنه از اونطرف الهه و مهرداد هم تو اوج بودن. الهه رو دیدم که مثل دیوونه ها خودش و چسبونده به مهرداد که تو تلمبه زدن بهش کمک کنه و فشار بیشتری بهش وترد بشه لذت بیشتری ببره. دیگه کس الهه خیلی گشاد شده بود و ازش لذت نمی بردم. البته سعیم این بود که دیگه مریم رو دستش ندم که نه به درد من بخوره و نه به درد مجید. تا دیدم سرشون گرمه شروع کردم به ادامه کارم. کیرم رو گذاشتم دم کس مریمو یواش تا نصف فرستادم تو که مریم گفت تور و خدا مواظب باش . گفتم نگران نباش. بلدم چیکار کنم. که دیگه کیرم از دستم در رفت و روی مریم درازکشیدمو وقتی به خودم اومدم دیدم کیرم تا ته رفته تو کس مریم. مریم هم خوشبختانه اصلا انگار تو این دنیا نبود. که یه مرتبه شنیدم که مهرداد گفت با اجازه آقافرزاد و آبش رو ریخت تو کس الهه . یه کم که شد مجید گفت با اجازه آقا مهرداد و اونم آبش رو تو کس میترا خالی کرد. من هم نکردم نامردی و دیدم که آبم داره میاد ، گفتم با اجازه آقامجید و آبم رو با فشار هرچه تمامتر ریختم تو کس مریم. مجید که از حال رفته بود یه دفعه به هوش اومد که بلند شد و اومد طرف من و مریم که دید بله من خوب به شرطش عمل کردم. سریع به مریم گفت برو سریع خودتو بشور و آب رو از کست بریز بیرون. گفتم مجید باور کن دست خودم نبود. مریم رفت و خودش رو شست و اومد که مجید بهش گفت یالا لباست رو بپوش بریم دیگه نمی خوام با این نامردا باشم. گفتم آره کس زن دوستم رو که تا تونستی جر دادی و الان ما شدیم نامرد. گفت مریم هنوز دختر بود. مهرداد گفت راستی فرزاد خون رو با چی پاک کردی نکنه مبل رو به گند کشیدین. رفتیم مبل رو نگاه کردیم که دیدیم هیچ خبری نیست. بله مریم خانوم از قبل اپن بود. آقا مجید خبر نداشت. مجید که خیلی عصبانی بود لباسش رو پوشید و با مریم رفتن. گرچه ما با خواهش التماس که بمونید از برنامه های بعدی ماهم لذت ببرین. واقعا دیگه اعصابش خرد شده بود که رفت.این داستان ادامه داره.
سکس ضربدری پارسا وساناز
هفته پیش اتفاقی افتاد که من هنوز وقتی بهش فکر می کنم احساس عجیبی بهم دست می ده.
ماجرا از این قراره که من حدود ۴ سال پیش با یکی از هم کلاسی های خودم در دانشگاه ازدواج کردم .
کل ورودی های رشته ما در سال ۱۳۷۴ بیست وسه نفر بودند که از این تعداد ۷ نفر دختر و بقیه پسر بودن. نرگس که من بعداً باهاش ازدواج کردم و ساناز ، خوشگل ترین وخوش هیکل ترین دخترای ما بودن ولی ساناز یه ذره از نرگس تپل تر و کوتاه تر بود . من و ۲ تا از دوستام به علاوه نرگس و ساناز از ترم اول تمام واحدهامون با هم بود . رشتمون هم روانشناسی بود . خلاصه توی دانشگاه همه تو کف این دو تا دختر بودن که خدا نصیب ما کرده بود و توی همه کلاسها هم با هم بودیم . کم کم من به نرگس علاقمند شدم و موضوع رو باهاش در میون گذاشتم و با هم دوست شدیم . خیلی دوران خوبی بود . تقریباً ما هر روز با هم می رفتیم بیرون . گاهی وقتا هم ساناز که صمیمی ترین دوست نرگسه با ما میومد . خلاصه سال ۱۳۷۸ درس ما تموم شد وبعدش من و نرگس با هم ازدواج کردیم . دوران زندگی مشترکمون هم به خوبی و خوشی سپری می شد . تقریباً هر ۳-۴ روز یه بار هم ساناز می اومد پیش ما . من هم با این که نرگس هم خوشگل بود هم خوش هیکل ولی تا ساناز رو می دیدم حشری می شدم. البته این حالت من به رفتار خود ساناز هم مربوط می شد . چون ساناز هم خیلی لَوَند بود و هم طوری رفتار می کرد که آدم هر لحظه احتمال میداد که الان لخت می شه !
خیلی وقتا که نرگس و ساناز با هم می رفتن خرید و میومدن خونه موقع لباس عوض کردن ساناز من از سوراخ کلید اتاق خواب سعی می کردم سانازو ببینم ولی چیز زیادی پیدا نبود . یک بار هم قرار شد ساناز شب پیش ما بمونه . وقتی نرگس از تو آشپزخونه گفت :
– یه لباس راحت به ساناز بده .
من یه شلوارک زرد استرچ با یه تاپ بی آستین مشکی برای ساناز آوردم ولی ساناز گفت:
– مرسی با همین لباسا راحتم
– حالا چی میشه دست مارو رد نکنی !
– آخه تو نه گذاشتی ونه ورداشتی رفتی ولنگ و واز ترین لباسی رو که میشده آوردی !
– چیه می ترسی بخورمت ! نترس من نرگس رو بتونم بخورم کلی کار کردم !
– نه بابا نمی ترسم منو بخوری‌،- فقط چند وقته آرایشگاه نرفتم .الان خیلی دیدنیم !
خلاصه سر وته قضیه با یه شلوار لی و یه پیراهن آستین بلند هم اومد . این اوضاع و احوال ادامه داشت تا این که ساناز هم تو سال ۱۳۷۹ ازدواج کرد و به خاطر کار شوهرش مجبور شدن برن کرج زندگی کنن . بعد از ازدواج ساناز ، رفت و آمد ما به خاطر دوری راه به ۱۰-۱۵ روز یه بار تبدیل شد ولی دیگه اگه ما می رفتیم کرج یا اونا می اومدن تهران شب پیش هم می موندیم . ساناز بعد از ازدواج دیگه جلوی شوهرش رفتارهای تحریک کننده نمیکرد ولی در عوض هی لباسای باز می پوشید . من که این همه سال تو کف دیدن هیکل ساناز بودم دیگه تقریباً همه جاشو بدون کوچکترین زحمتی میدیدم. شبایی که ما کرج بودیم ۴ تایی کنار هم میخوابیدیم . نرگس بین من و ساناز می خوابید و حمید شوهر ساناز هم کنار ساناز . وقتی هم که تهران بودیم جای ساناز و حمید و تو اتاق نشیمن جلوی تلویزیون می انداختیم و خودمونم که تو اتاق خواب می خوابیدیم . ولی تا قبل از خواب همگی تو نشیمن و جلوی ماهواره میشستیم . دفعات اول من که کنترل ماهواره تو دستم بود فقط رو کانالای شو نگه می داشتم اما کم کم کانال فشن و بعد از ۳-۴ ماه هم کانال ایکس ایکس ال که تا از ۱ تا ۵/۲ نصفه شب سانسوری بود رو می گرفتم و بحث و می کشوندم به حرفای سکسی یا جوکای مورد دار . طرز نگاه ساناز به من و خنده های شهوت برانگیزش بعد از شنیدن جوکها منو حالی به حالی می کرد . دیگه انقدر راجع به این مسائل با هم حرف زده بودیم که مثل نقل و نبات از سکس و هیکل زنا تو ماهواره با هم صحبت می کردیم . اما تو تابستون امسال یه چیزی پیش اومد که برای من هم عجیب بود هم خوب .
ماجرا از این قرار بود که توی تیر ماه ما با هم رفتیم شمال وهمون شب اول تا خرخره مشروب خوردیم و نشستیم به ورق بازی من و نرگس شدیم یه تیم ، ساناز و حمید هم یه تیم . حکم بود و قرار شد هر تیمی که تو هر دست می بازه یه تیکه از لباسشونو در بیارن . حساب کردیم دیدیم هر تیم در مجموع ۷ تیکه لباس هم بیشتر نداره . من و حمید یه تی شرت ، ‌یه شلوارک و یه شرت ! نرگس و ساناز هم یه تی شرت ، ‌یه شلوارک ، یه شرت و یه کرست !! یعنی تیمی که در پایان می بازه لخت لخت باید بشه ! در مجموع هم هر کی باخت از خونه که فقط یه اتاق بود بره بیرون تا تیم برنده با هم حال و حولشونو بکنن . بازنده ها وقتی برگشتن تو جلوی اونا با هم حال کنن . شرط خفنی بود ولی انقدر مست بودیم و حشری که هیچی حالیمون نبود . خلاصه سه دست پشت سر هم ما باختیم و شلوار و تی شرت من وتی شرت نرگس پرید . بعد دست چهارم و پنجم رو ما بردیم و بلوز و شلوار حمید هم در اومد . هر چی بیشتر بازی میکردیم بیشتر هیجانی می شدیم . دست ششم رو هم ما باختیم و نرگس شلوارشم در آورد . دست هفتم ما اونارو کت کردیم و چون حاکم کتی بود ، ۳ دست حساب می شد . ساناز پاشد و بلوز و شلوارشو درآورد و بعد از کلی مشورت و تبادل نظر حمید پاشد و شرتشو درآورد . کیرش از مال من دراز تر بود و سیاه تر ولی مال من کلفت تراز مال اون بود . وقتی حمید داشت می نشست ساناز با خنده گفت :
– تا حالا انقدر گونده نشده بود ! سعی کن اینارو ببریم که حیفه من اینو امشب از دست بدم .
حالا دیگه شده بودیم ۵-۴ به نفع ما . دست بعدی هم ما بردیم و ساناز با کلی ادا و اطوار پاشد که کرستشو باز کنه . ولی قبل از این کار گفت حداقل یه آهنگ بذارین که با رقص لخت شم . آهنگ هم گذاشتیم و ساناز شروع کرد به رقصیدن . موقع رقص زبونش رو جلوی حمید در می آورد و دور لباش می مالید . من که کاملاً قاط زده بودم دیدم کیرم شده عین بادمجون ! بالاخره ساناز کرستش رو باز کرد و من بیشتر حشری شدم . جداً سینه های قشنگی داشت . نوکش صورتی کمرنگ بود . نه سینش و نه نوکش خیلی گونده نبودن ولی معلوم بود از اون سینه های نرمه . ساناز هم نشست و یه دستش رو سینش بود و یه دستش به ورقا . اما بر اساس قانون نانوشته حکم که میگه دست شش سنگینه ، ما دست بعدی رو تا مرز کتی هم رفتیم ولی کت نشدیم و شدیم ۶-۵ به نفع ما. اگه کت می شدیم کل بازی رو باخته بودیم و دیگه کارمون تموم بود . برای مجازاتمون بعد از کلی مشورت قرار شد نرگس کرستشو دربیاره تا جفتمون با شرت بمونیم.
همین هم شد و دست بعد شروع کردیم . تو دست بعد ، ۵ دست ما گرفته بودیم و ۶ دست اونا که حمید یه بازی اشتباه کرد و ما دو دست پشت سر هم گرفتیم و کل بازی رو بردیم . منم به شوخی به حمید گفتم :
– شرت خانومتو جلوی ما در آوردی !
ساناز پاشد و برعکسِ کرستش ، تو یه چشم به هم زدن شرتشو کشید پائین ! همون طور که حدس میزدم مورچه روکسش ، بکس و باد میکرد ! به هر حال با شوهرش اومده بود شمال دیگه !
بعد اونا که حالشون هم گرفته شده بود لباساشون رو پوشیدن که برن بیرون تا ما با هم حال کنیم . ولی خانوما یهو تصمیم گرفتن که همون جا و جلوی هم با شوهراشون حال کنن . فقط شد قرار ما که برنده بودیم بریم زیر ملافه ولی اونا حق نداشتن خودشونو بپوشونن . انقدر مست بودم که از اون لحظات چیز زیادی یادم نیست فقط نگاه های شهوت انگیز و لوند ساناز به همراه صدای آه و اوهش که با هر کدومش بعداً چند بار جلق زدم از خاطرم نرفته . جالب این جاست که هیچکدوم از ما هم راجع به این مسأله بعدا ً با هم حرف نزدیم .
اما اصل ماجرا مربوط میشه به دوهفته پیش که حمید رفته بود مأموریت ۳ روزه و روز سوم ساناز اومده بود خونه ما . صبح که من سر کار بودم ظاهراً نرگس و ساناز با هم رفته بودن تجریش برای خرید . شب که من اومدم خونه ساناز داشت حاضر می شد که بره کرج ، چون حمید نصفه شب بر می گشت . نرگس با دیدن من خوشحال شد و گفت که سانازو برسونم کرج . منم قبول کردم وگفتم که نرگس هم بره حاضر شه ولی نرگس که پریود هم شده بود گفت ترجیح میده که زودتر بخوابه .
منم با ساناز راهی کرج شدیم . توی راه برای این که سکوت بشکنه شروع کردم از دوره دانشجوئیمون صحبت کردن . در عین رانندگی و صحبت کردن من به پاهای تپل ساناز هم زیر چشمی نگاه می کردم . کم کم بحث رو کشوندم به شمال و بازی حکممون . از اون موقع تا حالا ۴-۵ ماه می گذشت و کسی راجع به اون شب چیزی نگفته بود . اولش گفتم :
– آدم وقتی مست می کنه کارایی رو که در حالت طبیعی دوست داره انجام بده ولی روش نمیشه ،- می کنه !
– منظورت حکم بازی کردنه ؟!
– نه ، خودت بهتر می دونی منظورم چیه .
– یعنی تو در حال طبیعی دوست داری لخت بشی ؟
– نه . فکر هم نمی کنم اون شب کسی خودش دلش می خواست که لخت بشه ، بلکه فکر کنم هممون می خواستیم لخت همدیگرو ببینیم .
– نمی دونم والا.
– ببین این یه حس طبیعیه که آدم کسایی رو که میشناسه بخواد از همه چیزشون آگاه بشه .
خلاصه با زبون بی زبونی بهش می خواستم بفهمونم که چه احساسی نسبت بهش دارم . وقتی رسیدیم کرج ساعت ۹ شب بود و حمید هم قرار بود حول و حوش ۲-۳ نصفه شب برسه . من که کیرم بد جوری به گزگز افتاده بود دنبال یه بهونه میگشتم که برم بالا تا شاید بتونم ساناز رو هم حشری کنم و ترتیبشو بدم . نزدیکای خونشون که رسیدیم برای اینکه برم توی خونشون ، گفتم :
– کاشکی یه جوری به نرگس خبر بدم که رسیدیم کرج و تا یکی دو ساعت دیگه من می رسم خونه .
– آره ، اینجوری نرگسم از نگرانی در میاد . من بهش زنگ می زنم و میگم . تو هم زودتر برو . ببخشید که مزاحمت شدم .
من که تیرم به سنگ خورده بود با لحن ساختگی گفتم :
– خواهش می کنم این چه حرفیه !
ساناز پیاده شد و رفت تو خونشون ، منم راه افتادم برگردم که یهو یه فکری به کلم زد . زود برگشتم در خونه ساناز اینا و زنگ خونشونو زدم . بعد از چند لحظه ساناز اف اف رو برداشت و گفت :
– بله ؟
– سلام ، منم . ببخشید مزاحم شدم . میشه یه لحظه درو باز کنی ؟
– خواهش می کنم ، بفرمایین …
به سرعت رفتم بالا و رسیدم پشت در آپارتمانشون . در نیمه باز بود . در زدم و رفتم تو که ساناز از تو اتاق خوابشون داد زد :
– ببخشید من الان میام .
– من مزاحم شما نمی شم ، حقیقتش دیدم راه طولانیه گفتم یه دستشویی برم که با خیال راحت تا تهران رانندگی کنم .
– خواهشمی کنم ، اتفاقاً منما گفتم تا هنوز سر حالم یه دوشی بگیرم بهتره ، که تا لباسامو در آوردم تو زنگ زدی . حالا خوب شد هنوز نرفته بودم تو حموم .
من که دیدم همه چی داره جور میشه گفتم :
– پس تو رو خدا تو کارتو بکن منم میرم دستشویی و بعد هم در رو می بندم و میرم .
خلاصه از ساناز که ظاهراً هنوز لخت بود واز توی اتاق خواب حرف می زد اصرار و از من انکار ، تا اینکه بالاخره قرار شد اول من برم تو دستشویی که ساناز هم بتونه از جلوی در دستشویی رد بشه و بره تو حموم.
من که اولش اصلاً نیازی به دستشویی نداشتم وقتی پامو گذاشتم تو دستشویی دیدم مثانم داره می ترکه ! خلاصه کارمو کردم و گفتم :
– رفتی یا نه ؟
دیدم صدایی نیومد این دفعه با صدای بلند داد زدم :
– ساناز رفتی حموم ؟
اونم داد زد :
– آره تو حمومم .
در رو باز کردم و از دستشویی اومدم بیرون ، در حموم درست بغل در دستشویی بود . وقتی اومدم بیرون دیگه صدای آب هم می اومد .
گفتم :- من رفتم ، در حموم رو قفل کن چون من نمی تونم در خونه رو قفل کنم .
– قفل اینم خرابه . مهم نیست ما هیچوقت در خونه رو قفل نمی کنیم .
دلم می خواست بحث رو دوباره به سکس برسونم واسه همین گفتم :
– داری خودتو آماده می کنی برای حکم بازی کردن با حمید !؟
– چی ؟
– گفتم امشب می خوای با حمید حکم بازی کنی ؟
با خنده گفت :
– تو برو فکر خودت باش که امشب فقط می تونی فال بگیری !
– چرا ؟
– آخه نرگس فصل گلابگیریش شروع شده !
– آهان . تو کی گلاب گیری می کنی ؟
و بلافاصله در حموم رو با دقت و به آرومی باز کردم . ساناز داد زد :
– ۲۰ روز دیگه ، چون تازه تموم شده !
وقتی جملش تموم شد من تو حموم بودم و اونم رو به دوش و پشت به در داشت موهاشو خیس می کرد . با صدای آروم گفتم :
– حالا چرا داد میزنی ؟
ساناز یه جیغ کشید و همون طور پشت به من گفت :
– پارسا تورو خدا برو بیرون !
– اگه می خواستم برم بیرون که دیگه تو نمی اومدم !
– خجالت بکش ، به نرگس می گما !
من که حسابی حشری شده بودم گفتم :
– تو به حرفای من گوش کن ، اگه بعدش گفتی برو بیرون ، می رم !
– تو اول برو بیرون !
– ببین من الان تقریباً ۷-۸ ساله که تو کف توام و مطمئنم که تو هم اینو حس کردی . حالا هم خیلی صاف و پوس کنده میگم ، میخوام باهات حال کنم . اگر هم بگی نه مطمئن باش هیچ وقت دیگه مزاحمت نمی شم .
بعد سکوت طولانی بین ما حاکم شد تا اینکه ساناز برگشت رو به من گفت :
– دوستت دارم ! از همون اول هم دوستت داشتم ولی روزی که نرگس از عشقش نسبت به تو برام گفت این راز برای همیشه تو دلم موند تا همین الان !
شاخ درآورده بودم ، اصلاً نمی دونستم که چی کار باید بکنم . در حالی که ساناز لخت لخت جلوم وایساده بود و می گفت دوستت دارم ، من هاج و واج فقط نگاش می کردم . بعد از چند لحظه رفتم جلو و آروم بغلش کردم . اما بالاخره به خودم اومدم و گفتم :
– راجع به چیزی که فقط می تونه باعث ناراحتیمون بشه حرف نزنیم بهتره . الان تو شوهر داری داری و منم زن دارم و هر دومون هم زندگی خوبی داریم . پس همین که بدونیم همدیگرو دوست داریم کافیه . حالا هم اگه می خوای من فقط می تونم از لحاظ جسمی ارضات کنم . اگر هم نه مطمئن باش رابطه ما هیچ تغییری نمی کنه .
چیزی نگفت و منم برگشتم برم از حموم بیرون که از پشت دوتا دستشو گذاشت رو کیرم و از رو شلوار با کیر من بازی کرد و منم کم کم لباسامو درآوردم و با هم رفتیم زیر دوش . با همدیگر قشنگ ور رفتیم و بعد از چند دقیقه لب گرفتن اومدیم بیرون . تنش واقعاً قشنگ بود فقط یه خورده شکمش بیرون زده بود . با هم رفتیم تو اتاق خوابشون و من رفتم سراغ کسش . بر عکس اون دفعه که تو شمال کسش رو دیده بودم و اصلاً پشم نداشت ، این بار یه مقدار مو داشت . شروع کردم به لیسیدنش و اول دور و ور کسش رو خوب لیسیدم تا حشری ترش کنم بعد برم سراغ کسش . تو این مدت ساناز هیچ عکس العمل خاصی انجام نمی داد، اما وقتی زبونم رو بردم رو کسش ، یه آه نصف و نیمه کشید . کم کم احساس کردم داره حشری میشه . در حال لیسیدنش همش به دوره دانشجوئیمون و آرزوی چنین روزی فکر می کردم که یهو احساس کردم صدای آه و اوه ساناز توی خونه پیچیده و با دستاش داره سرمو به عقب هل میده . فهمیدم داره ارضا میشه ولی نمی خواد الان ارضا بشه . سرم رو بردم کنار ، ساناز پاشد و بهم گفت بخوابم . منم خوابیدم و اون اومد سر و ته رو من قرار گرفت و شروع کرد با کیر من ور رفتن . کیرم راست راست شده بوده بود ، اونم هی کیرمو می لیسید و با تخممام ور می رفت . بعد کسش رو کاملاً مقابل دهن من قرار داد بالا و پائین کرد . گفتم :
– دوباره بلیسم ؟
– بخورش !
مثل این که خیلی حالی به حالی شده بود . به محض این که شروع کردم به خوردن کسش ، اونم کیر منو کرد تو دهنش . بعد از چند دقیقه احساس کردم کم کم دیگه آبم داره میاد . بهش گفتم :
– نمی خوای بخوابی رو تخت .
با مالش کسش به صورتم فهمیدم می خواد ادامه بده . دوباره گفتم :
– الان آبم میادا !
هیچی نگفت و با حرص بیشتری به ساک زدنش ادامه داد و بعد چند لحظه لذت وصف نشدنی همیشگی سراسر وجودمو گرفت و آبم اومد . ساناز هم بدون این که کیرم رو از تو دهنش در بیاره تمام آب منو خورد و بدن خودش هم بلافاصله شروع کرد به لرزیدن و جیغی کشید و آروم روی من افتاد .
در حالی که بی جون روی هم افتاده بودیم پرسیدم ساعت چنده ؟ گفت کنارته . برگشتم و دیدم یه ربع به دهه! و من باید یه ربع دیگه تهران باشم . پیش خودم گفتم که یا می گم تو اتوبان تصادف شده بود و ترافیک بود و یا میگم ماشین خراب شده بود . تو این فکر وخیالا بودم که دیدم ساناز دوباره داره کیر منو میخوره و با تخممام ور میره . تا یه ذره کیرم سفت شد ، پاشد و رو به سقف دراز کشید و لای پاشو باز کرد . منم مثل خودش بدون یه کلمه حرف زدن چرخیدم و افتادم روش . با اولین فشار به راحتی کیرم رفت تو کسش ، چون هم اون و هم من کاملاً لزج شده بودیم . احساس عجیبی داشتم . هم احساس خیانت و هم احساس به آرزو رسیدن . در حال دادن چنان به من نگاه می کرد که باعث می شد بیشتر حشری بشم . کم کم صداشم دوباره دراومد و اونم حشری شد . دلم نمی خواست زود تموم بشه برای همین کیرمو در آوردم و ساناز رو برگردوندم و شروع کردم با کونش ور رفتن . بعد کیر لزجمو گذاشتم رو سوراخ کونش و چند بار فشار دادم تا ذره ذره بره تو کونش . سرش که رفت با چند بار تلمبه زدن تمام کیرم تو کونش بود با هر ضربه من کون ساناز می لرزید . صدای آه و اوهش به آخ و وای و پاره شدم تبدیل شده بود ولی هردومون داشتیم لذت می بردیم . بعد ساناز گفت دوباره از جلو بکن . منم ساناز بر گردوندم و هردومون یه وری دراز کشیدیم و کردن رو ادامه دادم . در حال کردنش سینه های نرمشو می مالیدم و لذت می بردم . بالاخره سر و صدای منم بلند شد . تا اومدم خودمو کنار بکشم ساناز گفت :
– می خوام ازت بچه دار شم !
– خل شدی ؟
– نترس به اسم تو تمومش نمی کنم .
– آخه چه جوری می خوای به حمید بگی حامله شدی ؟
– نگران نباش ، قرص می خورم و میگم بریزه توم ولی بعدش میگم قرصه اثر نکرده !
– باور میکنه ؟
– وقتی بچه بیاد مجبوره باور کنه !
با تردید در حالی که کیرم دوباره شل شده بود کردنمو ادامه دادم و پرسیدم تو می تونی بازم به ارگاسم برسی ؟‌ گفت تا سه بار هم امتحان کردم ! با شدت بیشتری به کردن ادامه دادم ولی خودمو نگه داشتم تا اونم به ارگاسم برسه . تا دیدم تن صداش داره عوض میشه منم کیرمو منقبض کردم و آبمو ریختم تو کسش. خیلی بهم چسبید چون من همیشه یا با کاندوم نرگس رو می کردم و یا این که موقع اومدن آبم ، کیرمو می کشیدم بیرون . بعد چند دقیقه پاشدم و ساعت رو نگاه کردم . ۳۰/۱۰ بود . سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم . ۱۵/۱۱ رسیدم خونه و دیدم نرگس با نگرانی منتظر منه . تا منو دید گفت :
– هیچ معلوم هست تو کجایی ؟
– بابا این لعنتی بازم خراب شده بود . کلی کنار جاده معطل شدم و آخرشم ۲۰ هزار تومن پیاده شدم تا این امداد خودروها اومدن درستش کردن .
از اون روز تا حالا نگرانم که ساناز بچه دار میشه یا نه . فقط می دونم همون شب ساناز یقه حمید رو گرفته که با هم مشروب بخورن . بعد انقدر بهش مشروب داده که مست کرده و بعد هم با هم سکس داشتن و ساناز هم برنامشو پیاده کرده . خدا کنه گندش در نیاد .
سلام÷دوستان÷این÷داستان÷ازسایت÷اویزون÷دانلودشده÷امیدوارم÷خوشتون÷بیادسلام دوستان عزیز من پری هستم ۳۳ ساله میخواستم نظرتونو در مورد خودم شوهرم و اعمالی که ما انجام دادیم بدونم شوهرم مدتها بود که رفت و آمدش به منزل نامرتب شده بود و گهگاه وقتی به منزل میامد بوی عطر زنانه میداد و میشد حدس زد که با زن یا زنانی در ارتباط باشه از همین جهت و با اینکه من همیشه تلاش میکردم که وقتی میاد خونه حسابی آرایش کنم و شیکترین و جذاب ترین و سکس ترین لباسهامو بپوشم و غذاهایی که بیشتر دوست داره براش آماده کنم ……… باز هم تصمیم گرفتم که تلاشمو بیشتر کنم تا زندگیم حفظ بشه و تنها پسرم که ۱۱ سالشه متوجه غمی که در دل دارم نشه……… راستی در مورد خودم توضیح بدم من رنگ پوستم سفیده و رنگ طبیعی موهام مشکی.. قدم ۱۶۸ سانت و وزنم ۵۷ کیلو چهره ام هم نسبتاً زیباست و خوش لباس هم هستم و معمولا در میهمانیها و مراسمها نظر دیگران به من جلب میشه و کاملاً میشه از نگاه اطرافیان فهمید که با یک نگاه تحسین آمیز………و آمیخته به شهوت من را زیر نظر میگیرند …………. و اما همسرم (رضا) مردیست موفق. خوش تیپ . شیک پوش نسبتاً زیبا و جذاب.. شوخ طبع و شیطون و کلاً در اجتماعات دوستانه صمیمی و دوست داشتنی که هر زنی آرزو داره یک همچین مردی همسرش باشه (البته تا زمانیکه ندونه این آقا شیطنتهاش جنبه و بوی خیانت هم داره) ………….. من و رضا کلاً زندگی خوبی داشتیم و من هم تا وقتی که فقط شک بود تلاش بیشتری میکردم که رضا کمبود محبت نداشته باشه و زندگیمون حفظ شه تا اینکه مکرراً و چندین بار دیدم که دیر به منزل میاد و وقتی هم میاد بدون اینکه سکس بخواد میخوابه ( در صورتیکه رضا همیشه حشری و به قول خودش تشنه سکس بود ) تا اینکه تصمیم گرفتم با رضا صحبت کنم و بقول معروف سنگ هامو وا بچینم ……….. یک روز به رضا گفتم دو نفری شامو بریم بیرون و صحبت کنیم و به اون گفتم که حس بدی دارم و احساس میکنم با خانومی در ارتباطی اما او کتمان کرد و با کلمات عاشقانه و اصرار و قسم های متوالی گفت تو همه چیز منی و هیچ کسی در زندگی من نیست و من فقط تورو میخوام و علت دوریم از تو مربوط میشه به مشغله زیاد و گرفتاریهای کاری و ……….. خلاصه بعد از اینکه احساس کرد منو قانع کرده و غایله ختم شده به منزل برگشتیم و برای اینکه ناراحتی رو از دلم خارج کنه هنگام خواب منو در آغوش کشید و نوازش کرد وبوسید و گفت نگران نباش دیونه تو همیشه عشق منی و هیچکس جای تو رو توی دلم نمیگیره و آنشب به پایان رسید…. تا اینکه چند روز بعد که باید پسرمو میبردم مدرسه(چون اون روز سرویسش نیومده بود) رفتم داخل ماشینم ولی هر کاری کردم روشن نشد چون چند روزی بود که از ماشین استفاده نکرده بودم باطریش دچار مشکل شده بود به ناچار رفتم داخل منزل و چون رضا خواب بود و میدونستم تا ساعت ۹ صبح از منزل خارج نمیشه سوییچ ماشینشو از جیبش برداشتم و راه افتادم به طرف مدرسه پسرم و اونو رسوندم…….. در برگشت یک سیگار روشن کردم و درب زیرسیگاری ماشینو باز کردم که دیدم چند ته سیگار که انتهاش ماتیکی هست در زیر سیگاری هست ………بله وقتی خوب دقت کردم دیدم پنج ته سیگار ماتیکی توی زیرسیگاری هست که نشان دهنده این مطلبه که یک خانم حداقل یکی دو ساعت در ماشین بوده……….از طرفی خیلی ناراحت شدم و از طرفی هم خیلی عصبی… رفتم منزل و وقتی رضا بیدار شد پرسیدم در چند روز گذشته چه کسانی توی ماشینت نشستن اون چند تا از دوستانشو نام برد ….من با عصبانیت گفتم کدومشون ماتیک میزنه؟ اون گفت منظورت چیه؟ من ته سیگارهارو بهش نشون دادم گفتم نمیدونستم نادر یا امیر ماتیک میزنن……اون گفت من نمیدونم باور کن مربوط به من نیست یک روز ماشینو دادم به امیر شاید اون با زنش رفتن بیرون و زنش سیگار کشیده و خلاصه باز منو بغل کرد و گفت بابا تو دیوانه شدی ها من اهل این حرفا نیستم و……….تا اینکه من تصمیم گرفتم هر جور شده سر از کارش در بیارم وتا شب صبر کردم که بیاد و بخوابه…. رفتم سراغ موبایلش تمام دفتر تلفن و مسیجهاشو چک کردم شماره هایی که رمزی یا مخفف سیو کرده بود دیدم با شماره های مسیجهای ثبت شده در بعضی موارد تطبیق میکنه و…….. فرداش شروع کردم تماس با اون شماره ها و دیدم با دو تا از شماره ها وقتی تماس میگیرم خانم هایی گوشی رو بر میدارن که اتفاقا هر مسیجی که از طریق این دو شماره فرستاده یا دریافت شده از اون مسیجهای سکسی ویا عشقولانه هستن و خلاصه دلشکسته و خسته و عصبانی به رضا تلفن زدم و گفتم بیاد خونه کارش دارم ولی اون گفت گرفتارم و شب میبینمت …… من هم گفتم باشه ولی اگر شب اومدی و دیدی خونه نیستم بیا خونه پدرم تا تکلیفمون روشن شه ….. اون پرسید مگه چی شده باز دیونه شدی؟ من گفتم آره همون روزی که سعی کردم اولین دروغتو باور کنم دیوانه شدم و خلاصه رضا گفت باشه اجازه بده ظهر بیام دنبالت ناهارو بریم بیرون و بیشتر صحبت کنیم من گفتم فکر نمیکنم حرفی برای گفتن مونده باشه …… اون گفت ظاهراً تصمیمتو گرفتی و میخوای بدون محاکمه حکم اعداممو صادر کنی و خلاصه گفت بگذار من توضیحاتمو بدم بعد خودت تصمیم بگیر ولی فرصت صحبت بهم بده……. و من قبول کردم که ناهار بریم بیرون و بیشتر صحبت کنیم …… به خواهرم تلفن کردم بیاد خونه ما و چون من و رضا کاری داریم که باید بریم بیرون پسرم که از مدرسه میاد پشت در نمونه و ……… خلاصه من تا ظهر فکر میکردم که چه واکنشی نشون بدم میدونستم که قرار نیست جواب قانع کننده ای بشنوم تقریبا همه چیز روشن بود و بنا نبود چیز جدیدی بشنوم همون توجیهات همیشگی……. که قراره آخر کار اون قیافه حق به جانب بگیره و توی دلش هم به من بخنده و بگه عجب زن خری دارم بازم تونستم خرش کنم….. خدارو شکر ….خدا زنها رو ناقص العقل و خر آفریده … از جهتی فکرش برام چندش آور بود ……وشاید بگم توهین به عقلم…… و از جهتی چه میشد کرد ؟ فرض کن قهر کردم و رفتم خونه مادرم آخرش که چی………؟ پسرم چی میشه؟ نمیدونستم چکار کنم …..به شوهرم از نظر مادی نیاز نداشتم ….ولی پسرم چی میشد؟ لطمه روحی و بحران… و خودم دربدر …..یک زن شکست خورده و نا امید و از جهتی هم ملامت اطرافیان…….. برام قابل پیش بینی بود که اولش همه حقو به من میدن ولی بعد کم کم میگن حتما اشتباه میکنی رضا اهل این حرفا نیست تو خوشی زیر دلت زده بود و یا اینکه همه مردا همینطورن این یک قانونه همه همینن ….تو بیخود سخت میگیری کون لقش بزار هر گهی میخوره بخوره و یک سری هم میخوان بگن از این به بعد چهار چشمی مواظبش باش و نگذار از جلو چشمت دور شه اصلاً خودت هر روز باهاش برو شرکت و………..خلاصه این تفکرات مثل آوار روی سرم خراب میشد و داشت واقعاً دیوانم میکرد تا اینکه فکری به سرم رسید…..در همین افکار بودم که رضا تلفن زد و گفت تا چند دقیقه میرسم خونه آماده شو که بوق زدم بیای دم در تا بریم. من رفتم دم در و تا رسید سوار ماشین شدم توی راه گفت چی شده باز دیونه شدی؟گفتم برو سمت اوشان فشم یک ناهار بخوریم نمیخوام ناهار کوفتت بشه خیال دعوا هم ندارم تصمیمی هم برای جدایی ندارم فقط میخوام حرف بزنیم و با کمک هم یک نتیجه بگیریم رضا گفت اوکی خدا رو شکر اول که تلفن زدی خیلی ترسیدم خیال کردم مشکلی پیش اومده ولی انگار لطفت شامل حالم شده و میخوای افتخار بدی یک ناهار در خدمتت باشم و یک نفس راحت کشید و یک دستی به رونم مالید(که واقعاً برای اولین بار چندشم شد و هم از روی زیادش بدم اومد) اما چیزی نگفتم و رفتیم ناهارو در یکی از باغات خانوادگی خوردیم ….بعد از نهار سفارش یک چای و قلیون دادیم و شروع به صحبت کردیم …..رضا گفت خانم گل تعریف کن ببینم از چی ناراحتی؟ من با خونسردی گفتم رضا من فقط حرف میزنم و تو گوش میدی و وقتی تمام شد تو حرف میزنی و من گوش میدم اصلاً هم توی حرف هم نمی پریم قبوله؟گفت هر چی خانم گلم بگه………..من گفتم رضا اصلاً دلم نمیخواد توجیه کنی و به شعورم توهین کنی من تلفن و مسیجهاتو کنترل کردم و برام یقین شده که حداقل و خوشبینانه اگر بخوام فرض کنم با دو تا زن در ارتباطی اما این اصلاً برام مهم نیست شاید لیاقطت همین باشه که با یک مشت لاشی بگردی شاید هم من جوابگوی نیازهای جنسیت نیستم و شاید هم تو حریص تر از این حرفا هستی به هر حال برام فرق زیادی نمیکنه اما یک تصمیم دارم برای حفظ آبروم و به حرمت پسرمون نه تصمیم به قهر دارم نه تصمیم به جدایی و نه دعوا…. ولی فقط به یک شرط …………..تا آخر عمر این اجازه را بهت نمیدم که به من دست بزنی و دیگه کاری به کارت ندارم ولی اگر یک روز تصمیم بگیری که دست به من بزنی میزنم تو گوشت و بی درنگ خونه را ترک میکنم ………تو برو و با همون جنده ها خوش باش کاریت هم ندارم حتماً با اونها بهت بیشتر خوش میگذره……….و بعد تا اومد حرف بزنه گفتم حرفم تموم نشده و دست کردم توی کیفم و تلفنها و مسیجها رو که یادداشت کرده بودم دادم دستش و گفتم خوب حالا هر چی میخوای بگو ولی نه توجیه کن نه سعی کن خرم کنی و نه توهین به شعورم کن در جواب دادن هم عجله نکن و فکر کن تا سنجیده جواب بدی چون اگر سعی کنی کس و شعر تحویلم بدی احتمال داره که کار به دعوا و جدایی بکشه و دیگه شاید راهی برای ادامه همین زندگی مسخره هم برامون نمونه رضا فکری کرد بعد از یک سکوت طولانی گفت اوکی فرض بر این که تو درست میگی و من به تو خیانت کردم اول باید از برخورد صمیمی و عاقلانت تشکر کنم و دوم اینکه بگم خیلی خانومی ولی حالا که تو تنهایی این تصمیماتو گرفتی میتونم ازت خواهش کنم بگی چیکار کنم و چه تعهدی بدم که تو منو ببخشی و زندگیمون سرد و بی انگیزه و بی روح نشه؟ گفتم آقا رضا این فکرها رو باید اونموقع که من برای حفظ زندگیمون بهت هشدار میدادم و با تمام وجودم تلاش میکردم بهت بفهمونم که همه چیزو میدونم میکردی… ولی تو در عالم خودت منو خر میکردی و ترجیح میدادی به قول خودت دو درم کنی………….. حالا چرا فکر میکنی که باید تو رو ببخشم؟ اصلاً اگر خودت جای من بودی و منو در حال خیانت میدیدی میبخشیدی؟ رضا گفت آره من میبخشیدم……. گفتم تو غلط کردی که میبخشیدی ….مردها در این مواقع میگن زنمون جنده بود که یا کشتیمش یا طرفشو کشتیم یا حداقل اینکه بعد از اینکه پیش در و همسایه و فامیل بی آبرو و خوارو ذلیلش کردن طلاقش میدن و بعد به استناد اینکه طرف جنده هست حتی بچه شو ازش میگیرن مهرشو پای مال میکنن و اجازه نگهداری که سهله ملاقات با بچه شم ازش میگیرن جز اینه؟ …..رضا گفت آره درست میگی ولی من اینطوری نیستم منو هنوز نشناختی……..گفتم رضا دیگه داری منو عصبی میکنی …..یعنی اگر امروز تو جای من بودی و میشنیدی یا میفهمیدی که من با کسی ارتباط جنسی دارم تو میامدی و خیلی ریلکس میگفتی عزیزم خسته نباشی اگه کیر یارو اذیتت کرده ببرمت دکتر ؟……… برو رضا حتما باز یک کلکی سوار کردی و میگی خوب دیگه باز پری خر شد وخیلی آروم از کنار قضیه گذشت و قرار شد از من بگذره و همه چیز فراموش بشه…… چون رضا جونم در یک بحران روحی لازم دید یک چند تایی خانم بکنه و حالا هم که دیگه بحران تموم شده و خدا رو شکر همه چیز به خیر و خوشی تمام شد…….. و حتما بعد از یکی دو ماه هم میخوای بگی حالا که اوندفعه گذشت کردی و دیدی که هیچی از تو کم نشد و ثابت شد که بحران روحی من با چند بار کس کردن حل میشه لطف کن از خونه برو بیرون چون من دوباره دچار بحران روحی شدم و لازمه یک خانومو بیارم و روی تخت تو بکنم……..بعدش هم وقتی تو بغل خانمه هستی بگی دیدی من میگم زنم خر تر از این حرفاس اون کس خل و منگله………و حتماً از دفعه بعد هم میگی بعد از این وقتی من خانم میارم تو برو برای ایشون غذا درست کن چون طفلک بعد از کس دادن ضعف میکنه و نیاز داره که یک چیزی بخوره و مورد محبت قرار بگیره………رضا خندید و گفت خوب دیگه خانم تو یکضرب داری حرف میزنی و اجازه نمیدی من حرف بزنم لطفاً به من هم اجازه بده حرفم تموم شه و زود نتیجه گیری نکن ……..من گفتم خوب شما بفرمایید گفت پری میخوام چشمامو ببندم و حرف دلمو بزنم ولی تو رو خدا توی حرفم نپر و اجازه بده حرفم تموم شه و قول میدم بعد از پایان حرفم هر تصمیمی بگیری بی چون و چرا قبول کنم اینو مردونه بهت قول میدم حتی اگر از من جدا هم بشی با اینکه نیاز مالی به من نداری ولی قول میدم نصف داراییمو به نامت کنم و تا آخر عمر حمایتت کنم………گفتم اوکی حرفتو بزن …….رضا گفت ببین پری شک نداشته باش که با تمام وجودم دوستت دارم و حاضر نیستم یک تار موهات رو هم با تمام دنیا عوض کنم و خودت میدونی که هنوز از اول زندگیمون حتی یکبار سالگرد ازدواج یا تولدتو فراموش نکردم تو توی زندگی من همه چیزی امید و انگیزمی و عاشقانه دوست دارم و اینهارو همیشه در طول زندگیمون بهت ثابت کردم و تا به حال نشده چیزی از من بخوای ولی من در حد توانم برای خواسته تو تلاش نکرده باشم .اینهارو که قبول داری؟……گفتم آره درست میگی ولی………حرفمو برید و گفت ادامه نده فقط میخواستم تأیید کنی که میدونی چقدر دوست دارم ولی حرفم ادامه داره گفتم خوب بگو گفت ببین پری شاید من بیمار باشم شاید احمق باشم و شاید یک مرد هیز و زن باز باشم تمام اینها قبول ولی با تمام وجودم دوست دارم و زندگی بدون تو برام از مرگ هم سخت تره یعنی از ته دل میگم اگر بنا باشه یک روز جدا از تو زندگی کنم آرزو میکنم که اونروز بمیرم چون فکر میکنم سختی مرگ از سختی دوری از تو کمتر و لذت زندگی بمراتب کمتر از تلخی دوری از توست ……….بعد کمی به فکر فرو رفت و ادامه داد پری من دیوانه و مریض و عاشق سکسم و از یکنواختی خسته شدم از یک نواختی سکس نه از تو ……نمیدونم میتونم حرفمو برسونم یا نه……. تو برام یکنواخت نشدی ……سکس برام یکنواخت شده احساس میکنم به تنوع احتیاج دارم به یک شکل تازه ………من گفتم یعنی چی؟………حتما دو روز دیگه هم من برات یکنواخت میشم و هوس یه زن تازه میکنی……..من که گفتم برو به سکست برس فقط با من کاری نداشته باش و به من دست نزن و سکستو به داخل خونه نیار ……بعد از این من با تو کاری ندارم ……..اون گفت صبر کن بابا من که گفتم حرفم تموم نشده تو که نمیذاری حرفم تموم شه بابا من اینهارو با تو میخوام نه بی تو ……… من گیج شده بودم . میدونستم میخواد چیزی بگه ولی جرأتشو نداره………..گفتم رضا راحت باش حرف آخرتو بزن…….رضا رنگش قرمز شده بود و کمی لرزش به تن و صداش افتاده بود ………..آروم گفت تو رو خدا منو ببخش ولی من دلم میخواد ما سکس گروهی داشته باشیم یک تنوع که هر دو بتونیم لذت بیشتری ببریم. من خیلی شبها که به میهمانی میریم و میبینم که چشم مردها دنبال توست و دارن تو را با چشم میخورن لذت میبرم و احساس غرور میکنم و حتی آرزو میکنم که کاش لخت بودی و همه میدیدن که من چه تن و بدن زیبایی را در آغوش میکشم و سرم را شبها روی چه سینه ای میزارم باور میکنی اگر بگم من آرزو دارم سکس تو را با یک مرد دیگه ببینم؟……….من دلم میخواد ما به کمک هم و در کنار هم تمام مرزهای سکس رو بشکنیم ………….من دلم میخواد شبهای زیادی رو مستانه و در کنار هم با یک سکس زیبا و گروهی صبح کنیم….. من دلم میخواد برق لذت را وقتی تو در آغوش یک مرد دیگر هستی توی چشمات ببینم……..وفکر میکنم تمام اینها چیزی که از عشق من به تو کم نمیکنه که هیچ عطش و لذتمو به تو بیشتر میکنه …….. پری باور کن جدی میگم بیا امتحان کنیم………بیا از لذت هم لذت ببریم…….باور کن مدتها بود که میخواستم اینهارو بهت بگم ……ولی میترسیدم که بخاطر گفتنش تو رو از دست بدم ………ولی حالا که به اینجا رسیده و تقریبا به آخر خط رسیدم بهترین فرصته که صادقانه حرف دلمو بزنم……بیا یک بار امتحان کنیم ….تو با یک مرد سکس کن اگر دیدیم که لذت میبریم ادامه میدیم و اگر دیدیم که برامون لذت نداره که تو انتقامتو از من گرفتی و این حق توست که انتقام بگیری ………. من از شنیدن این کلمات خشکم زده بود توی سرم هیاهو بود گیج و منگ شده بودم نمیدونستم عصبانی باشم؟ …یا اینکه این حرفها شوخیست و باید بخندم؟…. شکه شده بودم………گفتم رضا یعنی چی ؟ ….. من منظورتو نمیفهمم تو چی میخوای بگی؟…..دستشو روی دستم گذاشت و گفت درست شنیدی و مجبور نیستی همین الان جوابمو بدی……..فقط روی حرفام فکرکن و هر وقت لازم دیدی جوابمو بده.گفتم رضا تو فکر کردی من جنده ام؟ …..یا یک زن خیابونی؟…….که بعد از سکس به دوستات تعارفم کنی…..؟ من زنتم احمق….گفت درسته ولی من نه دلم میخواد کنار خیابون سکس کنیم نه اینکه تو جدا بری با مردها بخوابی و من با زنها……….فقط میخوام با یک زوج دیگه یک ارتباط صمیمانه و دوستانه همراه با سکس داشته باشیم اونوقت نه من احتیاج به سکس مخفی و لجن پیدا میکنم و نه تو دل نگران میشی که زندگیت در خطره………حتی انتخاب اون زوج هم با خودت……….باور کن اینهارو صادقانه و از ته دل میگم……….و ازت هم خواهش میکنم اصلاً امروز جوابمو نده ……….روش فکر کن و سر فرصت تصمیم گیری کن…….و قول میدم هر تصمیمی بگیری قبول کنم ولی خواهش میکنم خوب فکر کن بعد جواب بده …….بعد دست منو کمی فشار داد و گفت بلند شو بریم خونه که حسابی دیر شده و راه افتادیم………. من در سکوت فکر میکردم و هیچ کلمه ای به زبان نمیاوردم ……..رضا هم همینطور اصلاً حرفی نمیزد ….تمام طول مسیر تا خونه اصلاً کلمه ای رد و بدل نشد من دم درب خونه پیاده شدم و رضا رفت شرکت……..وارد خونه که شدم خواهرم احساس کرد که من شکه شدم با نگرانی پرسید چی شده چرا رنگ به صورتت نیست……..من هم با کمی لبخند گفتم نترس چیزی نیست فقط دیشب کم خوابیدم و خستم….. آثار خستگیه و ازش تشکر کردم و گفتم میرم بخوابم واون هم گفت آره برو بخواب……….در رختخواب به صحبتهای خودم و رضا فکر میکردم از جهتی بهم برخورده بود و از جهتی شک نداشتم که صادقانه بوده…..و از جهتی برای خودم هم پیش آمده بود که بعد از ازدواج گاهی هوس کنم با یک مرد غریبه همخوابگی کنم ……….حتی بارها پیش آمده بود که هنگام سکس با رضا در تخیلاتم فکر میکردم به فلان هنرپیشه یا یک مرد دلخواه که برام جذاب بوده دارم میدم و از این تخیلات لذت برده بودم……..اما با تمام این احوال نمیتونستم حرفای رضا رو هضم کنم …….خلاصه تمام بعدازظهرم در این تفکرات گذشت تا شب شد و رضا اومد بعد از خوردن شام و دیدن فیلمها و سریالها ساعت نزدیک یک بود که رفتیم بخوابیم …….رضا از ترسش به من نزدیک نشد و با گفتن شب بخیر و یک بوسه از پیشونیم در جای خودش دراز کشید من آروم خودمو بطرفش کشیدم و بغلش کردم و گفتم خوابم نمیاد بریم با هم کمی مشروب بخوریم تا خوابم بگیره و اون خوشحال شد و گفت باشه این بهترین فکری بود که میشد کرد ………..چون من هم به کمی مشروب نیاز دارم ولی از ترسم امشب نخوردم…… رفتیم توی آشپزخانه و من کمی ماست و خیار . چیپس.وسایر مخلفات تهیه کردم و شروع کردیم به نوشیدن بعد از خوردن گیلاس اول رضا پرسید پری جون فکراتو کردی؟……..گفتم آره از ظهر تا حالا در حال فکر کردنم……. گفت خوب چی نتیجه گرفتی؟…..گفتم هر چه بیشتر فکر کردم کمتر نتیجه گرفتم……..و برای همین تصمیم گرفتم که به زور مشروب هم که شده امشب رو بخوابم تا ببینم فردا چی میشه….گفت اوکی خوب فکری کردی من هم اصلاً در شنیدن جواب عجله ندارم……. خلاصه بعد از خوردن چند گیلاس گفتم من دیگه کافیمه و میرم بخوابم رضا هم دنبالم راه افتاد و گفت من هم میام و آمد منو بوسید و رفتیم توی اتاق خواب و من که دراز کشیدم کمی موها و گونه هامو نوازش کرد و گفت فقط اینو بدون که در هر شرایطی عشقمی و برگشت که بره توی جای خودش که من دستشو گرفتم و کشیدمش طرف خودم و گفتم بیا میدونم که حشری بیا تا زمانیکه تصمیمی نگرفتم آزادی …..رضا گفت نه الان اگر دست بهت بزنم خودم ناراحت میشم دلم میخواد وقتی بیام طرفت که بدونم منو بخشیدی …در حقیقت میخوام خودمو تنبیه کنم…..خندیدم و گفتم بیا بابا من فکر میکنم به یک مرد کیر کلفت سیاهپوست دارم کس میدم ….تو هم فکر کن داری زنی که همیشه آرزوی کردنشو داشتی ولی بدستش نیاوردی میکنی……و یک لبخند بهش زدم و گفتم اما کور خوندی اگر فکر کنی همینطوری ساده بهت کس میدم باید فقط یک ساعت کس لیسیمو بکنی ضمناً اصلاً امشب برات ساک هم نمیزنم…….رضا یک لبخند زد و گفت مخلصتم هستم من که همیشه کس لیستم جون ….چی بخورم که از کس تو لذیذتر باشه همیشه مثل گل میمونه و از خوردنش هیچ موقع سیر نمیشم ولی باید قول بدی زود نگی بکن و بذاری تا جایی که سیر بشم بلیسم و بعد با یک حرکت سریع دامن لباسمو بالا داد و شرتمو پایین کشید وزبان داغشو روی کسم کشید و شروع کرد به لیسیدن و مکیدن چوچوله و کس و کونم واییییییی مستی زیبایی داشتم که با این سکس داشت کامل میشد رضا مثل همیشه زیبا و وحشی کسمو میلیسید و از خوردن کسم سیر نمیشد و همیشه من بعد از چند دقیقه میگفتم بسه و بکنم……… ولی اونشب نه من و نه رضا تمایل نداشتیم اون لحظات تمام بشه و من سر رضا رو با تمام وجود به کسم فشار میدادم و میگفتم بخور همشو بخور بعد از شاید بیست دقیقه احساس کردم داره آبم میاد برای همین سر رضا رو به زور از لای پاهام بیرون کشیدم و لباسمو در آوردم رضا هم لخت لخت شد و من کیرشو به دستم گرفتم و با ولع شروع به لیسیدن و مکیدنش کردم احساس میکردم کیرش از همیشه بزرگتر شده و تمام دهنمو پر کرده اونقدر لیسیدم و مکیدم که پیش آبش دهانمو پر کرده بود ولی بر خلاف همیشه که پیش آبشو از دهانم خارج میکردم …اونشب ترجیح میدادم پیش آبشو قورت بدم تا اینکه رضا گفت پری دارم دیوونه میشم و میترسم آب بدم و کیرشو از دهانم خارج کرد و دوباره سرشو برد لای پاهام………بارها و بارها جامونو عوض کردیم و حسابی آلتهای همدیگرو حال آوردیم و بعد هم در حالات مختلف سکس کردیم تا اینکه خسته و بیحال هر دو ارضا شدیم و در واقع از حال رفتیم ……..صبح که بیدار شدم دیدم هنوز من توی بغل رضا هستم و همونجور روی شانه رضا بخواب رفتم ……آروم خودمو از لای بازوهاش بیرون کشیدم و رفتم پسرمو بیدار کردم که بره مدرسه و بعد هم یک نان داغ خریدم و آوردم که صبحانه رو با رضا بخوریم ……..بعدهم رفتم و رضا رو بیدار کردم …..هنگام خوردن صبحانه رضا گفت خوب خانم خوشگله دیشب چطور بود با سیاهپوسته خوش گذشت؟……..من هم گفتم آره بد نبود به شما چِی خوش گذشت؟ راستی تو دیشب داشتی با کی حال میکردی ؟…… خندید و گفت خوب معلومه من داشتم با تو حال میکردم……..گفتم برو گمشو منو که اون سیاهه داشت میکرد ….من دیشب تا صبح با اون بودم………رضا خندید و گفت خوب اون غلام سیاه من بودم دیگه من همون سیاهه هستم که آرزو داشتم تو رو بکنم …….خلاصه کمی خندیدیم و شوخی کردیم تا اینکه رضا گفت هنوز تصمیمی نگرفتی ؟ من گفتم نمیدونم والا ….من حاضرم یکبار دیگه بی خیال شم به شرطی که تو قول بدی هر موقع و هر شکلی خواستی از طریق خودم ارضا شی من هم قول میدم که تو
…….من گفتم جای خاصی رو در نظر ندارم……….گفت صبر کن الان میگم……و شماره منزل پیمانو گرفت و گوشی رو بین گوش من و خودش………ندا گوشی رو برداشت و بعد از سلام و احوالپرسی… رضا گفت ندا من و پری تصمیم گرفتیم از شما و پیمان و امیدو سونیا برای نهار یا شام دعوت کنیم……برای همین تصمیم گرفتم تلفن بزنم تا در مورد زمان و رستورانش تصمیم بگیریم……ندا گفت خیلی لطف دارین از پری جان هم تشکر کن ولی اصلاً فکر رستورانو از سرت بیرون کن…….پنجشنبه همتون خونه ما هستین…….رضا گفت نمیشه ما میخواهیم دعوت کنیم…..ندا هم گفت بخدا اگر بزارم توی رستوران مهمونی بگیری……..پری جون اول باید بیاد خونه من پذیرایی بشه……رستوران هم خیلی رسمیه… و هم نمیشه مشروب خورد و هم من و سونیا دلمون میخواد با پری آشنا بشیم و کلی بگیم و بخندیم و بزنیم و برقصیم…….ضمن اینکه من از دو سه ماه پیش به تو گفته بودم میخوام با پری آشنا بشم و روابطمون نزدیک تر شه ولی تو اجازه نداده بودی ……..پس از این نظر هم من زودتر دعوت کردم …اول شما میایید اینجا بعد از دفعه دیگه هر جا شما دعوت کنید ما میاییم……رضا گفت آخه من……….ندا پرید توی حرفش و گفت آخه نداره……..اول جواب دعوت منو که از سه ماه پیش گفتم بده بعد دعوت کن……..رضا نگاهی به من کرد ……..من با حرکت سر گفتم موردی نداره……ولی رضا گفت باشه پس من با پری صحبت میکنم بعد باهات تماس میگیرم……..ندا خندید و گفت دیونه این که مشورت نداره……در کار خیر حاجت استخاره نیست……..بهش بگو من وعده دادم…..و یک کاری کن که بیاد……….جای پری بین ما خیلی خالیه…….یک روز هم یک روزه……..بیخود هم فکر رستوران نکن………..راضیش کن بیاد….و گفت پنجشنبه منتظرم و تصمیم دارم بهترین غذا و مشروباتی که میتونم به سلامتی و افتخار پری جون رو کنم و خداحافظی کرد……..نمیدونم چرا حرفهای ندا به دلم نشست و ازش خوشم اومد و احساس کردم از شدت کینه ام کاسته شد…..رضا گفت پری جون موافقی……..آروم سرشو کشیدم به طرف خودم و لبشو بوسیدم و گفتم من همیشه به رضای رضا جونم راضیم……….و هر دو خندیدیمو رضا رفت به شرکت…….پنجشنبه ها شرکت رضا زود تعطیل میشه لذا من از آرایشگاه که برگشتم خونه رضا اصلاح کرده و آماده بود من هم لباسهامو پوشیدم……….یک لباس دکلته سبز یشمی که به قول رضا تن سفیدم مثل بلور در اون لباس میدرخشید و جواهراتم هم بسیار خوب جلوه میکرد…….نزدیک ساعت هفت راه افتادیم ……به رضا گفتم که من اولین بار هست که به منزلشون میرم باید یک کادو براشون بگیریم……رفتیم به یک فروشگاه لوازم کادویی که آشنا بود و اجناس خوب و اصیلی داشت و یک مجسمه برنز بسیار زیبا انتخاب کردیم و راه افتادیم البته چون مجسمه خیلی سنگین بود از فروشنده خواستیم که بوسیله وانت خودشون به آدرس منزل پیمان و ندا بفرسته و بعد رفتیم یک دسته گل بسیار زیبا خریدیم و بطرف منزل ندا و پیمان راه افتادیم ………وقتی به منزل پیمان و ندا رسیدیم اونها هر چهار نفر دم درب منزل به استقبال ما اومدن ندا و سونیا من را بوسیدن و بعد پیمان هنگام دست دادن به من با دو دست دست منو در دستش گرفت…….گرمای دستش و نوع دست دادنش بسیار جذاب بود و سپس امید هم دست منو در دستش بارامی فشرد و وارد منزل شدیم……منزل بسیار زیبا و شکیلی بودو به زیبایی دکور شده بود و کلا در نگاه اول از منزلشون و ظرافت در انتخابهاشون خوشم اومد…..(و اما ندا زنی بود ۳۰ ساله… سبزه… زیاد زیبا نبود ولی بسیار با نمک وجذاب بود….و خیلی شیطون و شوخ طبع….خون گرم و دوست داشتنی…….از اون تیپ آدمها که خیلی زود توی دل دیگران جا میگیرن….. بسیار لوند و در تمام حرکات و رفتارش دلبری موج میزد…….. در چشمهاش همیشه میشد موج شهوت بی پایانو حس کرد…..قدش حدود ۱۷۰سانت و بسیار خوش هیکل…..انگار خدا در خلقت ندا از چربی استفاده نکرده…..و تمام بدنشو با دقت و وسواس تراشیده بود……. بینهایت با احساس و مهربون………و اما سونیا….۲۸سال سن داشت و بر عکس ندا سفید بود با پوستی صاف…..زیبا و آرام….کمی خجالتی و کم حرف…..ولی وقتی مشروب میخورد از ندا بمراتب شیطونتر و حشریتر میشد……رونهاش چاق و گوشتی بود…….و کونش گرد و قلمبه…..جوریکه زنها هم از دیدن کونش لذت میبردن……دهان و دماغش کوچک و کلاً بسیار زیبا….سینه هاش توپر قدش ۱۶۵ و وزنش ۵۶ و خیلی ناز و خوش ادا و در رقص بسیار قوی یعنی هر نوع رقصی میکرد …….از کسانیکه سالها در اون نوع رقص استادی کردن هم زیباتر میرقصید……..و اما امید مردی بسیار شوخ و شاد با بازوانی قوی و چهار شونه…..۳۵ساله خیلی خون گرم و کمی بی ملاحظه به هر کسی هر چی دلش میخواست میگفت….البته نه توهین و هتاکی…..مثلا خیلی راحت به رضا میگفت خیلی نامردی که پری رو زودتر از این با ما آشنا نکردی…….و ما رو از دیدن این خوشگل خانم محروم کردی……و حرفهایی که قاعدتاً در جلسه اول آشنایی نباید جلوی من میگفت….در یک کلام میشه گفت بی حیا بود قدش نزدیک ۱۷۳ و وزنش ۸۰ و تنها یک عیب داشت کیرش کمی کوتاه بود ……..ولی خودش اینو حسن میدونست و میگفت خدا کیر منو مخصوص کون آفریده و کیرم سایز کونه…….و نهایتاً پیمان ۳۶ ساله….بسیار جنتلمن….خوش هیکل و خوش زبان……قد ۱۸۵ و وزن در حدود ۹۰ در کار بسیار جدی و در منزل بسیار راحت و ریلکس….(تقریبا با مشخصات رضا) خوش تیپ و خوش لباس…و بسیار منطقی و در هر شرایطی که قرار میگرفت ایده آل بود…….. در سکس کردن سکسی بود ….در رقصیدن ملایم…..در بیرون از خانه شخصی محترم…..و کلاً انگار برادر دوقلوی رضاست…..و در همه شرایط با کلاس ……..جوریکه امکان نداشت اگر در بیرون از خانه ببینیش بتونی حدس بزنی اهل سکس باشه چه برسه به سکس ضربدری………کلاً مرد ماه و بی نقصی بود (همانطور که گفتم فتوکپی رضا از همه نظر )و اما میز پذیرایی شامل انواع مشروبات ….انواع سالادها…..میگو….جوجه چینی…..و خاویار و انواع دسرها جوریکه اگر ۳۰ نفر دیگه هم مهمان بود باز هم اضافه میومد. تازه اینها مزه مشروب بود و میگفتن شامو گفتیم ساعت ۱۰ برامون بفرستن…..که ما خندیدیم و گفتیم ندا جون تو و پیمان در مورد ما چی فکر کردین؟….. واقعاً زیاده روی کردین…..اما ندا گفت مهمون عزیزی مثل تو که برای اولین بار میاد خونه آدم… براش هر کاری بکنیم کمه……تو نمیدونی ما مدتهاست که چشممون به در مونده که تو ما رو قابل بدونی و خونه ما رو روشن کنی……. ( در حالیکه ندا این حرفهارو میگفت من احساس میکردم مثل آبی که روی آتش بریزند داره از شدت نفرتم به اونها کاسته میشه ) .و نمیدونم رضا بهت گفته یا نه بارها و بارها من و سونیا ازش خواهش کردیم که اجازه بده با تو تماس بگیریم و رسماً دعوتت کنیم……اما رضا میگفت پری انقدر دوست و آشنا داره که خیلی وقتها وقتی دوستاش تلفن میزنن به من اشاره میکنه که بگم خونه نیست……..من هم در جواب گفتم ندا جان رضا راست گفته و واقعاً من خودم مایل به افزایش روابطم نبودم……..اما اگر میدونستم که شما اینقدر ماه و دوست داشتنی هستین مطمئناً برای من افتخار بود که زودتر با شما آشنا بشم……و الان که منزل شما هستم و دوستان خوبی مثل شما پیدا کردم احساس خوبی دارم و امیدوارم که بعد از این بیشتر همدیگرو ببینیم……و خلاصه پیمان از هر کسی پرسید که چه مشروبی میخوره و مشغول پر کردن گیلاسها بود که زنگ در به صدا در اومد…..و مجسمه ای که ما خریده بودیم رسید…..ندا و پیمان و امیدو سونیا بی نهایت از مجسمه و حسن انتخاب ما خوششون اومد………و بعد از تعارفات معمول خوردن مشروب و رقص آغاز شد …….تا میتونستیم خوردیم و رقصیدیم و خندیدیم …..مهمانی زیبا و کاملی بود….مردها فقط جک میگفتن و سر اینکه کی با زن کی برقصه واسه هم کری میخوندن…..ندا به من گفت پری مواظب خودت باش پیمان مست کرده…… تورو یک وقت با من اشتباه نگیره…..و من هم که میدونستم داره ذهن منو آماده میکنه گفتم…. خوب اشتباه بگیره مگه چی میشه…..گفت بابا دیونه اون اگر اشتباه بگیره تا ما بخوایم جداتون کنیم کار از کار گذشته……گفتم فدای سرت تو این عالمی که من دارم راستش بدم هم نمیاد که یک اشتباهاتی هم بشه…….و زدیم زیر خنده…..سونیا هم گفت حالا اگر با پیمان اشتباه بشه زیاد مهم نیست ولی اگر با امید اشتباه بشه کونت پارست……و باز سه نفری غش کردیم از خنده و در میان خنده من به سونیا جواب دادم…… خوب عزیزم نمیشه که همیشه کون تو پاره بشه بزار یک بار هم ما طعم کون پاره شدنو بچشیم….و باز سه نفری خندیدیم ……پیمان اومد نزدیک ما و گفت نامردا بلند بگین ما هم بخندیم…..ندا هم جوابشو داد و گفت عزیزم حرفامون زنونه بود ….اگر بشنوید روتون باز میشه……و امید هم با بی حیایی کامل از اونطرف گفت خوب پیمان جون راست میگه دیگه حرفا زنونه هست و ما رومون باز میشه….. اگر هم ما رومون باز بشه نیم ساعت دیگه این طفلکها کونشون باز میشه….سونیا زود دوید طرف امید و در حالیکه ما از خنده ضعف کرده بودیم با اخم به امید گفت…….. امید جان تو زیاد مشروب خوردی ……پری اینجا مهمونه و اولین باره که اومده…..و امید هم گفت چشم من دیگه حرف نمیزنم…..و بعد سونیا برگشت پیش ما و از من عذر خواهی کرد …..اما من در جواب گفتم بابا ولش کن بزار راحت باشه ….اتفاقاً من از این شوخیها لذت میبرم……سونیا هم گفت بابا تو امید رو نمیشناسی فاصله شوخی و جدیش زیاد نیست ولش کنم جدی میشه…..و من هم خندیدم و گفتم حالا راستشو بگو تو توی فکر مایی یا تو فکر کون خودتی که امشب بی کیر نمونه…..و یکهو ندا زد زیر خنده………و به سونیا گفت سونیا جون جواب پری رو صادقانه بده….سونیا هم یواش گفت خاطرتون جمع این کونی که من دارم بی کیر نمیمونه…..و باز سه نفری زدیم زیر خنده…..ندا دست منو گرفت و به همراه سونیا رفتیم بین مردها و باز شروع کردیم به رقصیدن……وبعد از اینکه از رقصیدن خسته شدیم دوباره شروع کردیم به خوردن و نوشیدن……رضا اومد نزدیکم و آروم دم گوشم گفت نظرت چیه؟ چطورن؟…..ازشون خوشت اومده؟….. من هم به رضا گفتم آره ازشون خوشم اومده ولی ما دیگه باید بریم …..چون هم دیر شده و هم پدرام توی خونه تنهاست…….رضا گفت آخه نمیخوای بیشتر پیش هم باشیم و آشنائی بیشتری پیدا کنی….؟ گفتم چرا من تازه با اینها آشنا شدم و فکر میکنم لازمه که بیشتر با ندا و سونیا آشنا بشم ……و حتما از طریق تلفن و میهمانی بیشتر با اونها ارتباط برقرار میکنم ……رضا جون تو نگران نباش و به من فرصت بیشتری برای آشنائی بده ….اما نود در صد من با اینها مشکلی ندارم…و فقط به ارزیابی و شناخت بیشتری نیازمندم و فکر میکنم برای جلسه اول به اندازه چندین جلسه پیش رفتیم ……..رضا لبخندی زد و گفت درسته تو خیلی خانمی و یقین داشتم که میتونی با اونها ارتباطی منطقی برقرار کنی…… خلاصه من و رضا به میان آنها برگشتیم و پس از کمی رقص و خنده و شوخی و تشکر از آن میهمانی صمیمی آماده رفتن شدیم …….اما هنگام خداحافظی من به سونیا و ندا گفتم حتماً با هم در تماس باشیم و بیشتر همدیگر رو ببینیم اونها هم استقبال کردن و فردای همون روز من به ندا تلفن زدم و ضمن تشکر از میهمانی دیشب از ندا دعوت کردم که هر وقت میتونه با سونیا هماهنگ کنه و برای صرف نهار و استفاده از استخر و سونا به منزل من بیایند تا بیشتر با هم باشیم و بدون حضور آقایون یک میهمانی زنانه داشته باشیم …. ندا هم استقبال کرد و گفت در اولین فرصت اینکار را خواهد کرد و بعد هم به سونیا تلفن کردم و از اون هم دعوت کردم که با ندا هماهنگ کنه که بیان منزل ما……بعد هم به رضا گفتم که از ندا و سونیا برای یک میهمانی میان روز و زنانه دعوت کردم و رضا هم خیلی خوشحال شد و گفت خوب نامرد مهمونی رو خانوادگی میکردی……من هم گفتم باشه مهمونی خانوادگی هم میدم …..ولی فعلاً لازم میدونم که من به سونیا و ندا بیشتر نزدیک شم و بعد کم کم و بصورت طبیعی این کار پیش بره………رضا هم تأیید کرد و گفت هر جور خودت صلاح میبینی….. صبح شنبه ندا تماس گرفت و گفت که با سونیا هماهنگ کرده و میتونن فردا بیان …..من هم رفتم و تدارکاتی برای یک مهمونی سه نفره زنانه دیدم……و مشروبات لازم و غذاهای مناسب برای هنگام صرف مشروب و شنا را فراهم کردم …..اونها یکشنبه ساعت یازده به منزل ما رسیدند کلی گل و شیرینی هم با خودشون آوردند ……و من بعد از تعارفات معمول اونها رو اول در اتاق پذیرائی بردم و اونها کلی از سبک منزل و تزئینات آن و قسمتهای مختلف تعریف کردندو سپس بعد از مقداری صحبت و شوخی و خنده از اونها دعوت کردم به استخر و سونای منزل بریم …. وارد محل استخر شدیم و بعد از پوشیدن مایو رفتیم و کمی شنا کردیم و بعد هم در میز نزدیک استخر شروع به خوردن مشروب کردیم ….اونها خیلی صمیمی و گرم صحبت میکردن و کلی از تن و بدن هم تعریف کردیم و باز شوخیهامون شروع شد و سر به سر هم میذاشتیم خصوصاً بیشتر به سونیا پیله میکردیم و بیشتر من و ندا به کونش گیر میدادیم و اینکه چقدر خوشگل و گرد و اینکه چه حالی میکنه امید و خلاصه کم کم حرف به سکس کشید و از سکسهامون با شوهرهامون تعریف میکردیم….. تا اینکه سونیا و ندا از من پرسیدن تا بحال با کسی غیر از شوهرم سکس داشتم یا نه ……. من هم گفتم خوب در زمان تجرد مواردی بوده ولی بعد از ازدواج نه…..و خلاصه سوالاتی مبنی بر اینکه اگر موردی باشه حاضرم با اون سکس کنم یا نه……..من هم در جواب دادن گیر کرده بودم که چی بگم و در نهایت گفتم دلیلی نمیبینم که به رضا خیانت کنم ….چون در سکس با رضا مشکلی ندارم و رضا سکسش زیبا و دلپذیر و کامله……اونها گفتن نه منظورمون خیانت به رضا نیست…….من هم خودم رو به اون راه زدم و گفتم چطور ممکنه که من با کسی دیگر سکس کنم و خیانت به رضا نباشه …..و اونها بالاخره به زبان اومدن و با احتیاط و مقدمه چینی زیاد گفتن حقیقتش ما مدت چند سال هست که بصورت ۴ نفره سکس داریم و به این شکل یک فانتزی در زندگیمون ایجاد کردیم که هم برامون لذت بخشه و هم امید و پیمان به این نوع سکس علاقمندن و هم صمیمیت بینمون برقراره و در این سالها بهیچ عنوان تصمیم نداشتیم با زوج دیگری چنین ارتباطی داشته باشیم …..اما بعد از آشنائی با تو و برخورد اون شبت با امید و پیمان صحبت کردیم و دیدیم که امید و پیمان هم بی میل نیستن که این ارتباط با شما هم برقرار بشه چون شما هم زوجی صمیمی و دوست داشتنی هستین و ما مطمئنیم که میتونیم به شما و رضا از این نظر اعتماد کنیم چون در سفری که با رضا داشتیم متوجه شدیم که رضا مردی دله و اهل کثافت کاری نیست و بعد از برخورد با تو دیدیم که تو هم همینطوری و ضمناً از لابلای حرفهای اونشبت احساس کردیم که تو هم از یک فانتزی در سکس بدت نمیاد ….لذا تصمیم گرفتیم که به تو هم پیشنهاد بدیم که اگر مایلی چنین سکسی داشته باشیم…… من گفتم والا من تجربه چنین سکسی رو ندارم ولی حقیقتش از این نوع فانتزی بدم نمیاد…….ولی فکر نمیکنم که رضا به چنین سکسی راضی بشه ….ومن باز خودمو به اون راه زدم و گفتم بابا مردا که طاقت چنین حرفی رو ندارن …..من که جرأت ندارم چنین مطلبی رو با رضا در میون بذارم…….اونها گفتن جداً تو تمایل به چنین سکسی داری……..؟ من گفتم حقیقتش بدم نمیاد تجربه کنم …..ولی نمیدونم که میتونم ادامه بدم یا نه ……اونها گفتن میخوای یکبار آزمایش کن و اگه خوشت نیومد ادامه نده……؟ گفتم والا نمیدونم …..تصمیم گیری در این مورد سخته…..ضمن اینکه در اینمورد تنها من نیستم که باید تصمیم بگیرم …….قبل از من لازمه که رضا بپذیره و من اصلاً فکر نمیکنم غیرت رضا اجازه بده که من با مرد دیگری هم خواب بشم…….و میترسم زندگیم خراب شه……اونها گفتن نگران نباش مردها زبان همدیگر رو بهتر میفهمند …….اگر تو مایل باشی ما به پیمان و امید میگیم که با رضا صحبت کنن و اصلاً حرفی از تمایل تو به میون نیارن………من گفتم آخه فکر نمیکنید که با توجه به مدت دوستیمون چنین تصمیمی زوده….؟ اما سونیا گفت بابا تو یا به ما اعتماد نداری یا به رضا…….والا ما دنبال یک روابط سکسی سالم هستیم و تصمیم نداریم اون تحفه نطنزو از تو بگیریم …….وقتی سونیا این حرفو میزد انقدر قیافش با نمک شده بود که من و ندا زدیم زیر خنده…….. من گفتم غلط نکنم تا کیر شوهرهای ما به ته روده هات نخوره تو دلت آروم نمیشه…….و به ندا گفتم بخاطر سونیا هم که شده من قبول میکنم ولی به یک شرط …..گفتن چه شرطی…؟ گفتم امید و پیمان هم نفهمن که من رضایت دارم…….شما به اونها بگین اول رضا رو راضی کنن بعداً شما با من صحبت میکنین و منو راضی میکنین……ندا یک نگاهی به من کرد و گفت الحق که خیلی زبلی و کارت درسته……. و نهایتاً قرار شد که به پیمان و امید بگن که رضا رو از نظر ذهنی آماده کنن و خلاصه بعد کلی شیطنت و شوخی و خوردن و شنا کردن غروب از منزل من خارج شدن و من بلافاصله به رضا تماس گرفتم و تمام داستانو تعریف کردم….حقیقتش من فکرهامو کرده بودم و به این نتیجه رسیده بودم که اینها بهترین گزینه برای من هستند چون کمترین ضریب ریسکو داشتن و از جهتی واقعاً صمیمی بودن و انگار سالهاست که منو میشناسن و آدمهای خونگرمی هستند ………….لذا شب که رضا اومد دوباره تمام ماجرای صحبتم با سونیا و ندا رو براش تعریف کردم و قرارهائی با هم گذاشتیم که فردا در جواب امید یا پیمان چی بگه…….. فردای آنروز پیمان به رضا تلفن زده بود و گفته بود رضا کارها درست شده و ندا و سونیا با پری صحبت کردن و راضیش کردن …..اما اون فکر میکنه که تو مخالفی و به اینکار راضی نیستی و خلاصه تمام حرفهای منو که به ندا و سونیا گفته بودم برای رضا تعریف کرده بود…. رضا هم گفته بود میترسم پری خواسته باشه به این شکل منو آزمایش کرده باشه….بهتره شما به ندا و سونیا خط بدین که به پری بگن پیمان صلاح ندید به رضا چیزی بگه و گفت بهتره ترتیب یک میهمانی رو بدیم و اینبار رضا رو حسابی مست کنیم و در عالم مستی بهش این پیشنهادو بدیم و یک کاری کنیم که مثلا ندا یا سونیا یک حالی به رضا بدن که حالی به حالی بشه و در مقابل این پیشنهاد جواب رد نده….و خلاصه ندا هم به من تلفن زد و تمام حرفهائی که بین پیمان و رضا رد و بدل شده بود (که البته طراح تمام این حرفها خود من و رضا بودیم ) تحویل من داد و من گفتم اوکی پس صبر میکنیم تا یک فرصت مناسب که من یک میهمانی بدم و شمارو دعوت رسمی کنم …..اما ندا گفت نه .اینبار نوبت سونیا هست که مهمونی بگیره……و خلاصه چانه زنی سر اینکه کی مهمونی بگیره بود و سر زمان برگذاری میهمانی……که گفتیم حالا هر موقع موقعش شد در مورد مکان برگذاری تصمیم میگیریم….چون رضا هم در همین هفته باید به یک سفر خارجی میرفت و زمان بازگشتش دقیقا مشخص نمیشد و همیشه معمولاً بلیط برگشتش اوپن بود……و خلاصه رضا به سفر رفت و در طول سفرش من با اون دو خانواده رفت و آمدم بیشتر شد از طریق تلفن دائماً در تماس بودیم و ندا و سونیا هم گاهی به دیدنم میامدن و گاهی هم من به دیدنشون میرفتم ……و خلاصه هر روز که میگذشت من با اونها صمیمی تر و نزدیک تر میشدم و دیگه منو سونیا و ندا کاملا با هم شوخی های سکسی میکردیم و خیلی خودمونی شده بودیم ….. تا اینکه رضا از سفر برگشت و بعد از چانه زنی زیاد قرار شد پنجشنبه هفته بعد برویم به یکجائی در نزدیکی برقان که سونیا و امید اونجا یک باغچه داشتند که در اون یک ویلای بسیار زیبا و نسبتاً بزرگ بود و قرار گذاشتیم که ظهر برویم که هم در استخرش شنا کنیم و هم از طبیعتش لذت ببریم و هم اینکه شب منزل خودمون باشیم و در مورد غذا هم تصمیم گرفتیم که فقط برنج درست کنیم و جوجه کباب آماده بخریم و آقایون زحمت پختن جوجه هارو بکشن و ما هم سالاد و مخلفات مشروب رو تدارک ببینیم……صبح پنجشنبه من به پدرام پسرم گفتم که کلیدشو ببره چون ظهر که از مدرسه میاد ما خونه نیستیم یا از مدرسه که برگشت بره منزل مادر یا خواهرم……و بعد از راه انداختن پدرام ما هم آماده شدیم و بعد از تلفن و هماهنگی به طرف منزل امید و سونیا رفتیم……. در مسیر رفتن من به رضا گفتم …..رضا جان من در مورد این دو خانواده من مشکلی ندارم و فکر میکنم به اونها میتونم اعتماد کنم……….در مورد خودت هم که باید بگم از تو هم خیلی مطمئنم و شکی ندارم که ایجاد چنین رابطه ای توی روحیاتت تأثیر منفی نمیذاره………ولی دلم میخواد خوب فکرهاتو بکنی چون این کار شوخی نیست و آب رفته
به جوی بر نمیگرده……آیا هنوز هم تو مطمئنی که میخوای این فانتزی در زندگیمون باشه….؟ و آیا یقین داری که چنین فانتزی در زندگی زناشوئیمون تأثیر منفی نمیذاره……..؟ رضا نگاه آرومی به من کرد و گفت پری در اینکه دوست دارم شکی داری……..؟ گفتم نه ولی چه ربطی داره……..گفت ربطش اینه که من وقتی تو رو دوست دارم لذت بردنتم دوست دارم……ما هر دو متقابلاً داریم یک فانتزی سکس رو به هم هدیه میدیم….و از لذت هم لذت میبریم و بعد از اون ما در منزل خودمون همون پری و رضا هستیم…..ولی با یک فرق….و اون فرق اینه که هم چیزی از هم پنهان نداریم ….و هم آنچه که در توانمون بوده برای شادی هم رو کردیم……..ضمن اینکه چیزی را که متعلق به خودمان میدانستیم و به هیچ قیمتی حاضر نبودیم با کسی شریک شویم به نفع هم و برای هم به ارمغان آورده ایم مطمئن باش امروز بهترین هدیه ای که میتونی به من بدی اینه که تا حد امکان لذت ببری و این اجازه رو بدی که من هم از لذت بردن تو لذت ببرم………و در اینحال به منزل امید و سونیا رسیدیم…..در اونجا بعد از یک سلام و روبوسی هر خانواده سوار اتومبیل خود شد و بسمت باغ براه افتادیم……ودر طول مسیر رضا عاشقانه و صادقانه از من تشکر و تعریف میکرد ودائما میگفت که تو بهترینی و اگر تو نبودی شاید من هرگز در زندگیم اینقدر احساس خوش بختی نمیکردم……و میگفت در زندگیم در هیچ مقطعی با من رفیق نیمه راه نبودی و همیشه تو را علاوه بر همسر برای خودم بعنوان یک پشتوانه و پشت گرمی حساب باز کرده ام….. خلاصه به باغ رسیدیم…..با زدن چند بوق سرایدار اومد و درب باغ رو باز کرد و رفتیم داخل باغ………باغ زیاد بزرگی نبود شاید حدود ۱۰ هزار متر …..ولی بینهایت زیبا و دل انگیز…..علاوه بر درختان میوه زیبا که با وسواس خاصی و در فواصل معینی کاشته بودند نزدیک استخر در چند باغچه و باکس زیبا انواع گلها خودنمائی میکرد …..و با تخته سنگهای زیبا و بزرگ و تاق های گل و یک باربیکیو جمعاً یک هارمونی زیبا و دلفریب در فضای باغ خود نمائی میکرد و در فاصله نه چندان دور یک ویلای بسیار شکیل و بزرگ مثل نگینی در وسط انگشتری به فضای باغ روح زندگی میداد….. بعد از اینکه وسائل را از ماشینها بیرون آوردیم و امید از بابت اینکه چیزی کسر نداریم به سرایدار و همسرش که از بومیهای همانجا بودن گفت که پس از کندن کمی خیار و گوجه و میوه و سبزیجات و شستن آنها از باغ بروند به منزل اقوامشان ….بعد از نیم ساعت همه چیز آماده شد و ما به کمک همسر سرایدار سالاد را تهیه کردیم و سبزیجات را شستیم و خلاصه تمام وسایل لازم برای صرف مشروب را فراهم کردیم و روی یکی از میزهای نزدیک استخر چیدیم ….رضا و امید و پیمان هم جوجه ها و گوجه ها را سیخ کردن و در یخچال گذاشتند تا برای ظهر آماده باشه ……خلاصه سرایدار و همسرش از باغ خارج شدن……بمحض رفتن اونها پیمان و امید و سونیا و ندا رفتند و لباسهارو عوض کردن و با مایو و بیکینی اومدن پیش ما و یک نگاه به منو رضا کردن و گفتن نکنه شما دوتا تصمیم دارین با لباس برین توی استخر…….من و رضا نگاهی به هم کردیم و بعد من گفتم نه اتفاقاً ما هم مایو با خودمون آوردیم و زود از ساکی که همراهمون بود حوله و مایوهامونو در آوردم و به رضا اشاره ای کردم و مایوشو دادم دستش و راه افتادیم به سمت ویلا و در یکی از اتاقها لباسهامونو عوض کردیم و با مایو اومدیم…….امید و پیمان مشروبهارو ریخته بودن و وقتی ما اومدیم نفری یک گیلاس دادن دستمونو شروع کردیم به نوشیدن و شوخی کردن و باز مثل شب میهمانی کم کم آهنگ شوخیها تندتر میشد و هر چه بیشتر میخوردیم شوخیها سکسی تر میشد….ساعت نزدیک ۱۰ شده بود ولی هنوز آب استخر خنک بود برای همین کسی جرأت نمیکرد بره توی استخر و ترجیح میدادیم مشروب بخوریم و شوخی کنیم تا اینکه امید رفت از داخل ویلا یک ضبط صوت آورد و گفت حالا دیگه خوشگلا باید برقصن….و رقص و پایکوبی شروع شد اما اینبار با بیکینی واقعاً روز خوبی بود و بسیار شاد و جذاب شروع شده بود تا ظهر فقط مشروب میخوردیم و میرقصیدیم . نزدیک ظهر پیمان و امید آروم به من گفتن با اجازه میخواهیم بهت پیله کنیم و واکنش رضا رو ببینیم…من هم گفتم مشکلی نیست و چون نمیخواستم کار پیچیده بشه گفتم من کمی زمینه ذهنی رضا رو از دیشب تا بحال آماده کردم ولی شما هم خیلی زیاده روی نکنید……خلاصه بعد از چند دقیقه سیل متلک و تیکه بود که از جانب پیمان و امید بسمت من سرازیر شد و سونیا و ندا هم به رضا پیله کردند و خلاصه همه به هم گیر میدادن ….امید به من میگفت جون چه جیگری بعد از این همیشه همینطوری و با همین لباس بیا خونه ما…..ندا هم هی با رضا میرقصید و میگفت پیمان جون من اگر اونموقع که با هم ازدواج کردیم رضا رو دیده بودم غلط میکردم زن تو بشم……و خلاصه همه در حال شیطنت بازی بودن سونیا هم چلپ چلپ پیمانو میبوسید و به ندا میگفت کوفتت شه که این پسر به این نازیرو اسیر خودت کردی….همه از اونی که نشان میدادن هوشیار تر بودن…..ولی ترجیح میدادن دیگران حرفاشونو به حساب مستیشون بزارن نزدیک ظهر شد و دیگه تصمیم گرفتیم که شنا کنیم همه یا تو استخر بودیم یا در حال رقص و یا دور میز داشتیم مشروب میخوردیم دیگه ندا و سونیا دستشون روی گردن رضا بود و رضا هم اعتراضی نمیکرد و امید هم با بی حیائی میگفت رضا جون راحت باش اصلاً سونیا و ندا که قابل شما رو ندارن……و رضا هم با خنده میگفت من راحتم امید جان از بابت من نگران نباش……و کم کم پیمان و امید هم میومدن سراغ من و منو با دست هل میدادن توی استخر و شیرجه میزدن توی استخر و دوباره از آب خارجم میکردن و به رضا میگفتن تو که سرت گرمه ما بیچاره ها باید زنتو از غرق شدن نجات بدیم…..خلاصه دیگه همه روشون به هم باز شده بود و دیگه شوخیهای دستی هم شروع شده بود ……مثلاً وقتی امید میخواست با من برقصه یکی میزد روی لمبرم و میگفت خانم افتخار میدین ………و عمداً این کارها رو جلوی رضا انجام میداد……کم کم داشت وقت ناهار میشد که من به پیمان و امید گفتم انگار جای نگرانی نیست و رضا اگر میخواست واکنشی نشون بده تا حالا نشون داده بود …..خلاصه بساط جوجه را آوردیم و مردها رفتن نزدیک باربکیو و منو سونیا و ندا هم نشستیم که صحبت کنیم ……ندا گفت همه چیز روبراهه و رضا بی میل نیست و حتی مارو دستمالی هم میکرد اصلاً من خودم بعد از نهار میگم میخوام پیش رضا بخوابم تا ببینیم واکنش رضا چیه…… ( من هم توی دلم به این بازی میخندیدم ) تا اینکه نهار حاضر شد و همه همون نزدیک باربکیو تکه های جوجه را همراه مشروب خوردیم و اصلاً احتیاجی به برنج هم نشد….چون از صبح انواع میوه و چیپس و ماست و هر چه که فکر کنید خورده بودیم وتقریباً سیر بودیم……بعد از صرف نهار همه سنگین شده بودیم و نوشیدن مشروب هم مزید بر علت شده بود ……همه هم مست بودن و هم خواب آلود ….رضا چشمکی به من زد و گفت من میرم داخل ویلا که کمی بخوابم و رو به جمع کرد و از بقیه کسب اجازه کرد……هنوز رضا به ویلا نرسیده بود که ندا با یک لبخند موذیانه گفت من هم میرم پیش رضا که تنهائی نترسه و آروم به پیمان گفت اگر من تا ده دقیقه از اتاق رضا بیرون نیومدم شما هم برین بخوابین و یا اگر خوابتون نبرد بیائید پیش منو رضا که ما تنها نمونیم…..ندا که رفت امید به سونیا گفت تو هم خجالت نکش اگر میخوای برو پیش رضا آخه ظاهراً اون طفلک تنهائی میترسه بخوابه…. پری جون هم منو پیمانو از تنهائی در میاره که نترسیم……..و همه زدیم زیر خنده……پیمان گفت بچه ها اگر ندا موفق بشه مخ رضارو بزنه امروز خیلی خوش بحالمون میشه وعیشمون کامل میشه و سپس بطری مشروبو برداشت و با یک نگاه به همه تأییدی برای ریختن یکسری دیگه مشروب در گیلاسها گرفت ….بعد از خوردن گیلاس آخر نگاهی به ساعت کرد و گفت فکر کنم موقعش شده بریم و اون طفلکهارو از تنهائی در بیاریم….همه با هم راه افتادیم و اول رفتیم پشت درب اتاق گوش وایسادیم و دیدیم صدای آخ و اوخ براهه….آروم درو باز کردیم و رفتیم داخل و دیدیم که رضا خوابیده و ندا لخته مادر زاد روی کیرش نشسته و در حالیکه داره روی کیر رضا بالا پائین میپره به همه خوشامد گفت …رضا کمی خودشو جمع کرد ولی سریع امید منو بغل کرد و رومو برگردوند و لبشو روی لبم گذاشت و سونیا هم رفت سراغ رضا و گفت راحت باش همه امروز آزادن و لازم نیست نگران باشی و پیمان هم رفت سمت ندا و در حالیکه روی کیر رضا نشسته بود لبی از ندا گرفت و رو کرد به رضا و گفت خوش باشین بچه ها بعد سونیارو کشید کنار و منو امیدو نشون داد وگفت بببین همه با هم راحتیم رضا هم گفت آره همه راحتیم ……پری جان تو هم راحتی…؟ من هم گفتم مستی و راستی راحتی من بستگی به راحتی جمع داره اگه همه راحتن من هم راحتم…..همه یک هورا کشیدن و امید منو بلند کرد و انداخت روی تخت و تا اومدم تکون بخورم گوشه مایومو که روی کسم را پوشانده بود با انگشت کنار زد و دهانشو روی کسم گذاشت و چوچولمو به داخل دهانش مک زد و سپس شروع به لیسیدن چوچولم کرد و سونیا هم اومد سمت من و گفت تو و رضا امروز مهمون مخصوص ما هستین و باید خوب پذیرائی بشین و سپس دستشو به پشت کمرم رسوند وسوتینمو باز کرد و به امید گفت کس طفلکو تموم کردی خارکسده بزار مایوشو از پاش در بیاریم بعد باقیشو بخور و به کمک امید مایومو از تنم خارج کردن و دوباره امید شروع کرد به خوردن کسم و سونیا هم سینمو میخورد و بعد از چند ثانیه پیمان هم اومد و مشغول خوردن اون یکی سینه و لبم شد و بعد از چند دقیقه ندا و رضا هم اومدن سراغ ما و پیمان رفت بالای سرم و کیرشو در آورد و آروم روی لبم کشید و به این وسیله اجازه خواست که کیرشو توی دهنم بزاره وای که چه حس غریبی داشتم یکی کسم را میخورد و دو نفر سینه هامو میخوردن و یک کیر هم توی دهنم بود و ده دست و چهار لب داشتن تمام بدنمو میمالیدن و تحریک میکردن و رضا هم داشت شکمم را میبوسید و میلیسید و من از شدت لذت داشتم فریاد میزدم و التماس میکردم که دیگه بسه دارم از وفور لذت منفجر میشم و در اینحال بودم که احساس کردم امید داره با زدن چند ضربه با دست به کسم اونو آماده کردن میکنه وای که چه لذتی داشت وقتی با دو انگشت میزد روی چوچولم و احساس میکردم کسم داره باد میکنه و بیشتر و بیشتر خودشو برای دادن آماده میکنه و بعد از چند ثانیه احساس کردم دهانه کسم داره باز میشه و کیر کلفت امید داره با فشار در داخل کسم برای خودش جا باز میکنه من دیگه نمیتونستم طاقت بیارم و داشتم به ارگاسم میرسیدم ولی اصلاً دلم نمیخواست به این زودی به ارگاسم برسم و در میان ناله و فریاد به بچه ها گفتم دارم آب میدم شما برین سراغ رضا …ولی ندا و سونیا ول کن نبودن و در حالیکه کیر امید تا ته توی کسم بود تکانی خوردم و با تمام وجود ارگاسم شدم ودقیقاً احساس میکردم که کسم در حال آب دادن کیر امید را گاز میگیره ….همه از دیدن این صحنه حشری تر شدند وپیمان کیرشو از دهان من در آورد و رفت سراغ سونیا و شروع به لیسیدن کس سونیا کرد و و بقیه مردها هم رفتند سراغ سونیا و پیمان و هر کدام یک جای سونیا رو میلیسیدن. پیمان کس سونیارو میلیسید و امیدو رضا هم سینه ها و لبشو و من و ندا هم کیرهای رضا و امید رو .بعد از چند دقیقه پیمان سرش رو از روی کس و کون سونیا برداشت و خودشو بالا کشید و خودشو لای پاهای سونیا جا داد و کیرشو گذاشت روی چوچوله سونیا و با یک فشار تمام کیرشو توی کس خیس سونیا جا داد .اینبار فریادهای سونیا در فضای اتاق میپیچید رضا با یک نگاه به من بدون بیان کلامی اجازه خواست که راحت باشه من هم بر خلاف میل زنانه ام با یک لبخند و چشمک تأیید کردم . رضا هم بلند شد و روی سینه سونیا نشست و کیرشو توی دهان سونیا جا داد و همه داشتیم با هم ور میرفتیم و هر کسی به هر قسمت بدن دیگری دستش میرسید میبوسید و میلیسیدو میمالید تا اینکه رضا از روی سینه سونیا بلند شد و پیمان رفت روی تخت خوابید و به سونیا گفت با کون خوشگلت بشین روی کیرم و سونیا هم آروم رفت و در حالیکه کمرش رو به پیمان بود روی کیر پیمان و با کمک ندا کیر پیمان رو توی کونش جا داد …….وای که چه صحنه جذابی بود زنی کیر شوهرش را به کون زنی دیگر هدایت کند و از این کار لذت میبرد و کس اون زن را در حالیکه کیر شوهرش در کون طرف قرار داشت میلیسید و این صحنه ها جلوی من انجام میشد …واقعاً صحنه جذاب و زیبائی بود و من را به نقطه اوج شهوت میرسوند و بعد از چند دقیقه رضا رفت سراغ ندا و دهان ندا رو از روی کس سونیا کنار کشید و یک لب از ندا گرفت و در حالیکه کیر پیمان در کون سونیا بود کیر خودش را به کس سونیا رسوند و به سونیا گفت عزیزم اجازه هست و سونیا هم گفت آره آره زود باش زود باش و رضا با احتیاط و آروم کیرشو توی کس سونیا جا کرد و آروم و هماهنگ با پیمان با ریتم خاصی کس و کون سونیا رو میدریدن …و در اینحال امید اومد سراغ من و منو بصورت دمر روی تخت خوابوند و گفت اجازه هست من هم تورو از پشت بکنم……من هم گفتم اگه آروم بکنی اشکالی نداره ….امید هم لبخندی زد و گفت نگران نباش من توی کار خودم واردم و خدا کیر منوسایز کون و برای کون کردن آفریده و سرشو برد پائین و شروع کرد به لیسیدن و تحریک کردن سوراخ کونم و با تبحر و حوصله زیاد و بصورت حرفه ای زبونشو روی کس و کونم میکشید و گاهی با زبان تلاش میکرد که حلقه کونمو باز کنه و گاهی هم با بلند کردن سرش و جایگزین کردن انگشت شستش بجای زبان اونو کمی به داخل کونم فشار میداد و راه کونمو باز میکرد و در این میان فریادهای شهوانی سونیا هم من و امیدو بیشتر تحریک میکرد و امید بلند شد و تفی روی کیرش که با بیش آب کاملا خیس شده بود انداخت و کیرشو حسابی خیس کرد و آروم روی سوراخ کونم قرار داد و با یک فشار نچندان زیاد کلاهک کیرشو توی کونم جا داد و بعد هم با احتیاط زیاد و حرکتهای بسیار آروم و منظم در چند مرحله کیرشو تا انتها درون کونم جا کرد……. و ندا هم اومد و در کنار و من امید قرار گرفت و یکدستشو از زیر به سینه ام رسوند و با دست دیگر آروم کسم را میمالید و امید هم که تحریک شده بود وحشی تر و با سرعت بیشتری کیرشو به ته کونم میکوبید و پس از دقایقی در حالی که من فریاد میزدم . دست ندا همراه با کیر امید کس و کون منو به اوج تحریک رسونده بودن دوباره آب دادم و در همون حال رضا با دیدن این صحنه کیرشو از کس سونیا خارج کرد و آبشو روی صورت و لبم خالی کرد …..و برای اولین بار چند قطره از آب کیرش به دهانم رفت …اما من انقدر ضعف کرده بودم که حتی جون نداشتم آب کیر رضا رو از دهنم خارج کنم در همان حال قورتش دادم و برای اولین بار مزه آب رضا رو چشیدم…. تقریبا بیحال روی تخت افتادم و گوشه ای چمباتمه زدم ……ولی اونها هنوز در حالا تکون خوردن بودن و همهمه صداشون توی گوشم میپیچید ….و از صدای آخ و اوخ اونها با چشمانی بسته و تنی خسته لذت میبردم….تا اینکه بمرور همه آرام گرفتند و بعد از مدتی نزدیک نیم ساعت آرامش امید همه رو صدا و به صرف میوه دعوتمون کرد همه بلند شدیم و سر میز رفتیم و بعد هم دوباره به شنا پرداختیم …..و بعدازظهر بعد از روبوسی و تشکر از هم بطرف تهران براه افتادیم و به این شکل یک روز زیبا و پرخاطره و یک تجربه جدید رو من و رضا پشت سر گذاشتیم…… هنگامیکه از باغ خارج شدیم و در مسیر تهران قرار گرفتیم ….رضا رو به من گفت پری ازت خیلی ممنونم واقعاً روز خوب و زیبائی بود ….. به تو افتخار میکنم …تو از همه لحاظ همسر نمونه و همپائی هستی…..من لبخندی زدم و گفتم رضا جان مهم اینه که ما بهم علاقمندیم و همدیگرو دوست داریم …..تا چند روز پیش وقتی حتی فکرشو میکردم که تو با کسی رابطه داشته باشی اعصابم بهم میریخت و حسابی حسودیم میشد …..و حتی ازت متنفر میشدم…..اما امروز با اینکه به چشم خودم سکستو با یک زن دیگر دیدم چنین احساسی ندارم …. چون در کنار تو احساس امنیت و آرامش میکنم و مطمئنم که این رابطه نمیتونه به روابط زناشوئی ما لطمه بزنه و با اینکه یقین دارم که تو فهم و شعورشو داری میخوام دوباره ازت خواهش کنم که هیچ موقع اجازه ندهی که چیزی به عشقمون لطمه بزنه…….رضا لبخندی زد و در جوابم گفت پری جان من به یک چیز یقین دارم و اون اینه که اگر یک جو عقل توی سر کسی باشه حاضر نمیشه حتی یک تار از موی همسری مثل تو رو با تمام دنیا عوض کنه……مگه آدم قراره چند سال زندگی کنه…..؟ و در این چند سال چند نفر را میتونه گیر بیاره که در همه شرایط باهاش همپا و همراه باشه …… من مطمئنم که خیلی خوشبختم که همسر …دوست… رفیق….و همراه و همپائی مثل تو دارم….و به جرات میگم که ۹۰ در صد مردها در طول زندگیشون در حسرت این آرزو میمانند که بتونن با همسرشون علاوه بر رابطه زناشوئی…. رفاقت و همدلی داشته باشن….. من وقتی زنها و شوهرهائی را میبینم که حتی بعد از سالیان سال زندگی مشترک به هم بدبین و کم مهر و علاقه…. هستن و حتی در اکثر تصمیم گیریهای زندگی کوچکترین تفاهمی ندارن و حتی در مورد درجه حرارت داخل منزل هم نمیتونن با هم کنار بیان قدر زندگی با تو و داشتن همسری مثل تو را میفهمم …….من معتقدم من و امید و پیمان جزو معدود مردان خوشبخت روی زمین هستیم……و وقتی خوب فکر میکنم باورم نمیشه که در بیداری دارم میبینم که سه خانواده خوشبخت با یک دیدگاه متفاوت در اثر یک اتفاق در یک مملکتی که اکثر زنها و شوهرها حتی در تاریکی سکس میکنند که از هم خجالت نکشند و در سکس هم سعی میکنند که زود تمامش کنند و حتی خیلیهاشون فکر میکنند اگر زیاد لذت ببرند مرتکب گناه شده اند و خدا اونهارو نمیبخشه در چنین مملکتی به پست هم بخوریم و با هم بتونیم ایجاد یک دوستی مشترک کنیم…. بعد رضا سکوتی کرد و بعد از چند ثانیه ادامه داد پری امروز واقعاً لذت بردم لذتی فراموش نشدنی….. وقتی اوج لذت را در چشمهات میدیدم و وقتیکه اون همه ولع و شهوت را در پیمان و امید نسبت به تو دیدم احساس کردم که تا بحال از هیچ سکسی اینقدر لذت نبرده بودم……..باور کن اگر ترس اینو نداشتم که تو خجالت بکشی و دست از سکس برداری ….امروز اصلاً دلم نمیخواست با کسی سکس کنم و فقط دلم میخواست شاهد سکس شماها باشم …….من لبخندی زدم و گفتم خوشحالم که باعث لذت و خوشحالی تو شدم……ولی حقیقتش من اولش در حد تو طاقتشو نداشتم برای همین سعی میکردم که به سکس تو با ندا و سونیا زیاد دقت نکنم ولی بعد برام عادی شد …. برای جلسه بعدی سعی میکنم که از دیدن سکس تو با سونیا و ندا لذت بیشتری ببرم……رضا لبخندی زد و گفت آخ جون پس میتونم روی جلسه دیگه هم حساب کنم…….. من خندیدم و گفتم انگار به هیچکدوممون کم خوش نگذشته برای همین هنوز به تهران نرسیده ظاهراً فیلمون یاد هندوستان کرده و داریم به جلسه بعدی فکر میکنیم……و هر دو خندیدیم و رضا در میان خنده گفت آره حق با توست ولی باور کن امروز برای من یک تجربه جدید و یک آزمایش بزرگ بود …..نمیدونم دنیای ما خیلی کوچیکه یا خیلی بزرگ …..ولی تا چند ماه بیش من هم مثل تو که گفتی نتنها نمیتونستم به سکس کردن تو با یک مرد دیگه فکر کنم…….بلکه شاید اگر با چنین صحنه ای مواجه میشدم دست به کارهائی میزدم که معلوم نیست به کجا ختم میشد ولی آنچه که مسلمه حداقل زندگیمونو و عشقو علاقمونو از بین میبرد……اما حالا بفاصله چند ماه احساس میکنم با اینکه من شخصا فرق شخصیتی نکردم و کتاب یا مقاله جدیدی در اینمورد نخوندم …..از دیدن چنین صحنه ای نتنها آشفته نمیشم بلکه احساس میکنم هم به میزان و شدت علاقه ام به تو افزوده شده و هم میتوانم از دیدن چنین صحنه ای به اوج شهوت و لذت برسم …….و برای همین یا دنیا خیلی کوچک است و یا اینکه دنیا بزرگ است و ما کوچکیم و یا هم ما و هم دنیا بسیار قابل انعطاف و تغییریم و قادریم حجم خود و روحمون را خیلی سریع کوچک و بزرگ کنیم ….وای که انسانها چقدر تغییر پذیرند …..وای که فاصله بین عشق و نفرت در عین دوری چقدر نزدیکه …….وای که فاصله بغض و کینه و حسد …..در عین دوری چقدر به عشق و سخاوت و صداقت نزدیکه…..فقط کافیه کمی چشم باز کنی و با استفاده از همون مطالبی که تو رو از انجام عملی نهی میکنند به این نتیجه برسی که منهیات هم قابل تغییرند…….و در ادامه گفت امروز ما هر دو گوشه ای از بهشت را دیدیم همان بهشتی که خدا وعده داده که انسان میتونه با حوری و قلمان در ادامه زندگی و در دنیای آخرت لذت ببره ….. و ما امروز این بهشت را تجربه کردیم …… و در میان همین حرفها بودیم که به منزل رسیدیم…….. صبح فردا با سونیا و امید تماس گرفتم تااز بابت میهمانی دیروز تشکر کنم اول امید گوشی رو برداشت و من ضمن تشکر از بابت روز گذشته گفتم که به من و رضا خیلی خوش گذشت و همه چیز عالی بود امید هم گفت اختیار دارین …….حضور شما در مجلس ما باعث زیبائی و خوشی دیروز بود و من و سونیا هم از تو و رضا بخاطر حضورتون ممنونیم ……و از اینکه شما را در جمع خودمون میبینیم خوشوقت و خوشحالیم ضمناً یادت باشه که دفعه دیگه نوبت توست که مهمونی بدی اما اگر قول بدی که مثل دیروز دختر خوبی باشی اشکال نداره که مهمونیتو توی باغ ما بدی ……وهر دو زدیم زیر خنده و من در جواب گفتم امید جان مهم دادنه چه تو باغ شما چه تو منزل پیمان و ندا و چه توی ویلا یا خونه ما …..امید خندید و بعد از خداحافظی گوشی رو داد به سونیا ……من از سونیا هم تشکر کردم و گفتم که با ندا هم هماهنگ میکنم که یک روز از صبح برای استفاده از استخر بیان خونه ما و سه نفری دور هم باشیم و سونیا هم قبول کرد ……بعد هم با ندا تماس گرفتم و از اون هم دعوت کردم و خلاصه برای سه شنبه قرار گذاشتیم که ندا و سونیا بیان خونه ما……….. تا سه شنبه دقت بیشتری روی رضا داشتم ……رضا خیلی شاد و راضی بنظر میرسید…..البته رضا در طول زندگی همیشه مردی دوست داشتنی و پر محبت بود …..و حتی در غمها و ناکامیها تلاش میکرد که مشکلاتش به خانواده منتقل نشه …..و کلاً مردی پرتلاش …خودساخته…..مقتدر و مهربان بود……لذا نمیشد تشخیص داد که فرق محسوسی کرده باشه……..اما شادابی و طراوت بیشتری را میشد در رفتار و روابطش چه از نظر خانوادگی و چه از نظر سکسی و جنسی احساس کرد ….و این وضعیت به من آرامش و احساس امنیت بیشتری میداد…….. تا اینکه سه شنبه رسید و صبح رضا هنگام خداحافظی منو بوسید و گفت امیدوارم به شما بدون ما خوش بگذره و آماده رفتن شد و هنگام رفتن گفت عزیزم تاریخ و محل میهمانی رو خودت با ندا و سونیا ست کن هر زمان و هر جائی که خودت صلاح ببینی من مشکلی ندارم……و یک لب از من گرفت و از منزل خارج شد نزدیک ساعت ۱۱ بود که سونیا و ندا به منزل ما رسیدن و سه نفری رفتیم قسمت سونا و استخر….سونیا وقتی لباسهاشو در آورد و تن مثل برف و بلورش در بیکینی گلبهی رنگ خودنمائی کرد من بی اختیار بهش گفتم وای چی ساختی دختر …..ندا هم به سونیا نزدیک شد و گفت آره بابا خیلی ناز شدی و
و من در تکاپوی تدارکات باغ بودم مقداری مخلفات و انواع سالاد رو بقول معروف برای مزه مشروبات تهیه کردم…..صبح پنجشنبه پیمان و ندا و امید و سونیا اومدن جلوی منزل ما و سه خانواده با هم براه افتادیم……همه شاد و سرحال بودیم و در مسیر رفتن هر موقع میتوانستیم چشمک یا بوسه ای واسه هم ارسال میکردیم و حتی گاهی از طریق موبایل همدیگه رو اذیت میکردیم …..وقتی رسیدیم به باغ هر سه ماشین وارد باغ شده و لوازم را به داخل ویلا بردیم…….ویلای پدرم به زیبائی و نوسازی ویلای امید نبود ……..ولی در جمع چیزی هم از آن کم نداشت …بفرق اینکه دارای یک باغ بسیار بزرگ بود که انواع میوه و سبزیجات در آن یافت میشد و طبیعت زیبائی داشت و همچنین قسمت سونا و استخرش که چند سال پیش ساخته شده سرپوشیده و بسیار زیباست همه رفتیم به قسمت سونا و استخر و به کمک هم خیلی زود وسائل لازم و مشروبات را سر میزها چیدیم……و بعد رفتیم و مایوهامونو به تن کردیم……و کم کم وارد محیط استخر شدیم پیمان یک مایوی سرمه ای سیر پوشیده بود که نیم پا بود و به اندامش میآمد و موهای پا و تنش در دورادور مایو حلقه میزد ……و در میان اون مایوی چسبان قلمبگی کیرش خودنمائی میکرد …و دل هر ببیننده ای رو میلرزوند….و موهای روی سینه و تنش هر زنی را به هوس میانداخت که سرش را روی سینه های قشنگش بزاره و با موهای سینه اش بازی کنه……..و اما امید یک مایوی کرم رنگ پوشیده بود که رکابی بود و اونقدر چسبان بود که اول همه فکر میکردند با شورت آمده….. با سینه هائی ستبر وچهارشونه و عضلانی اما کم مو و سفید…. ولی هیکل قوی و زیبا با کون کوچک… بازو و شونه و رونهای عضلانیش یک هارمونی زیبائی تشکیل داده بود که بهمراه قلمبگی کیرش که انگار میخواست مایو را جر بده و سرشو به دنیای آزاد برسونه…..آب از دهان که هیچ از کس و کون هر زنی راه میانداخت…….و اما سونیا با یک بیکینی صورتی سیر که بسیار فانتزی و منحصر بفرد بود با چینهای زیبا که در اطراف مایو و سوتینش بود و در حالیکه سینه ها و رونها و لمبرهای سفیدش…. موزون با حرکات پا و راه رفتنش میلرزید در اون وسط دلبری میکرد و هوش از را سر اطرافیان میبرد………و ندا هم با یک بیکینی قهوه ای روشن با کمری راست و سینه هائی برجسته که انگار میخواست فرو بره توی چشم دیگران و رونهای کشیده و هیکلی خوش تراش که چشم هر بیننده ای را نوازش میکرد و چشمهارا به تن و بدن زیبا و جذاب خود جذب میکرد و میدوخت ……و همچنین رضا با مایوی آبی روشن و قد و قامتی زیبا و کشیده ….با موهای جو گندمی و چشمان نافذ و بدنی پر صلابت و گامهائی پر از اعتماد به نفس و بدنی زیبا و جذاب و پشمالو یکی پس از دیگری آمدند و دور میزی که محل نشستنمون بود جمع شدند…..من هم که یک بیکینی شرابی رنگ به تن کرده بودم و پوست سفیدم در میان اون رنگ زیبا خودنمایی میکرد و همه را به تحسین وامیداشت . همه دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم که بعد از کمی بقول آقایون ته بندی…… شنا کردن را شروع کنیم در این اوضاع بودیم که رضا چون از همه به مشروبات نزدیکتر بود اجازه خواست که برای همه مشروب بریزه و پیمان هم از جاش بلند شد که گیلاسهارو بین بچه ها پخش کرد ….گیلاس همه را بهشون داد و وقتی به من رسید ….تا دستمو دراز کردم که گیلاسو از دستش بگیرم خودشو عقب کشید و گفت زرشک ….من کار مفت واسه کسی نمیکنم تا یک لب ندی از مشروب خبری نیست….همه زدن زیر خنده و برای من آواز گل به سر عروس را خوندن و رضا هم رو به من کرد و گفت …..یالا طفلکو معطلش نکن مشروبت سرد میشه و از دهن میافته ها…….و همه زدن زیر خنده و من به آرامی لبهامو غنچه کرده و چشمهامو بستم و گفتم هر کی لب میخواد زحمت دولا شدنو خودش میکشه ….و پیمان هم گیلاسو روی میز گذاشت و یک دستشو روی شونه و دست دیگرش را روی رون پام گذاشت و لبشو به لب من چسبوند …و اول با لب و بعد با زبان شروع به مکیدن و لیسیدن لبهام کرد و وقتی لبهامو از هم باز کرد زبانشو توی دهانم کرد و توی دهانم چرخوند….همه داشتن کف میزدن و هلهله میکردن و آواز میخوندن …..من به زور لب پیمانو از لبم جدا کردم ….ولی پیمان گفت بده زشته …حالا اینها چی فکر میکنند ….؟ نوبت توست که زبونتو توی دهن من بکنی…و همه زدن زیر خنده و گفتن آره پری جون … حالا دیگه نوبت توست….و خلاصه با اون لب دلچسب …طولانی و شیرین …روز زیبای ما شروع شد. بعد پیمان برگشت و سر جاش نشست و همگی به سلامتی هم گیلاسهارو به هم زدیم و نوشیدیم…..بعد پیمان اشاره ای به تختی در کنار استخر کرد و گفت بچه ها من یک پیشنهاد دارم…..و ادامه داد امروز به اتاق خواب نریم و کسانی که میخوان سکس کنند روی همین تخت سکس کنند و بقیه از تماشا کردن سکسشون لذت ببرن و در خلق صحنه های زیبا کمکشون کنند …..من در حال فکر کردن بودم که دیدم همه با کشیدن یک هورا و کف زدن پیشنهاد پیمانو به اتفاق آرا تصویب کردن…..امید هم خودشو به من رسوند و دستهامو گرفت و به هم کوبید و گفت بچه ها دیدین پری هم موافقه…..و همه زدن زیر خنده…..و جرعه ای دیگر از گیلاسهامونو نوشیدیم ….و امید گفت به سلامتی اینهمه تفاهم من میخوام یک شیرجه استثنائی بزنم توی استخر و دوید و شیرجه زد توی استخر و بعد اومد لب استخر و گفت ….همپائی برای شنا نبود…… و اشاره ای به من کرد و گفت پری تا این ندا و سونیا نیومدن ..خودتو برسون و یک بوس برام فرستاد…..من هم از صندلی بلند شدم و پریدم توی استخر …و امید هم خودشو به من رسوند و بوسه ای از گونه ام کرد و گفت ممنونم که درخواست منو پذیرفتی …و سپس منو بطرف خودش کشید و لبشو روی لبم گذاشت و شروع کرد به خوردن و لیسیدن و یک لب طولانی از هم گرفتیم ….و بعد امید یک زبان درازی به پیمان کرد و گفت دیدی جای لبتو از روی لب پری جونم پاک کردم ……و همه زدن زیر خنده و بعد دستشو از توی آب انداخت زیر کون من و منو با یک دست در زیر کون و دست دیگر به بازوم روی سرش بلند کرد و هنگام پائین آوردن کمی به هوا پرت کرد و یک دستشو زیر رونهام و دست دیگرشو زیر کمرم گرفت و به خودش چسبوند و یک لب دیگر از لبهام گرفت…..و همه از دیدن این صحنه دوباره هورا کشیدن و شادمانی کردن… و بعد با یک تشکر از من گفت افتخار دادی پری جون و دست در دست هم از آب خارج شدیم و رفتیم سر میز….و رضا هم زود گیلاس هر دوی ما رو پر کرد و گفت بچه ها به سلامتی امید که جای بوس پیمانو از لب پری پاک کرد….و همه زدن زیر خنده و گیلاسهارو در هوا بهم زدن و نوشیدن . بعد از کمی نوشیدن و صحبت و شوخی سونیا بلند شد و گفت بچه ها من میخوام برم تو آب کی با من میاد ….ندا موذیانه و با لبخند گفت عزیزم من باهات میام……سونیا هم گفت برو گمشو مگه خرم که با تو برم تو آب….؟ و همه زدیم زیر خنده …. ( چون واقعا چهره سونیا همراه با شکلکهائی که هنگام گفتن این کلمات به صورت و لبش نقش میبست زیبا و خنده آور بود….. ) پیمان از جاش بلند شد و گفت سونیا جون اینا هیچکدوم لایق تو نیستن….. خودم مخلصتم و کس لیسیتو میکنم….و همه دوباره زدیم زیر خنده….و پیمان دوید و یک لب از سونیا گرفت و رفتن سمت استخر و نزدیک استخر سونیا دستشو به کیر پیمان گرفت و کمی فشارش داد و با همان فشار هلش داد توی آب و بدنبالش خودش هم شیرجه زد توی آب….پیمان هم به تلافی اینکار رفت طرف سونیا و دستشو گذاشت وسط رونهای سونیا روی کسش و بلندش کرد در حدی که لب سونا به لب خودش برسه و یکی از دستهاشو هم دور کمر سونیا حلقه کرد و شروع کرد به لیسیدن و مکیدن لبهای سونیا…..و حسابی چند دقیقه ای لبهای هم را میخوردن و میلیسیدن تا اینکه دست پیمان خسته شد و سونیا رو پائین گذاشت و دو دستشو اطراف گونه های سونیا حلقه کرد و به لب گرفتنش ادامه داد ….و بعد از کمی لب گرفتن زبونشو به زیر گردن و گوش سونیا کشید و خم شد دستشو دور کون سفید و قلمبه سونیا انداخت و از زمین بلندش کرد و در همان حالت ایستاده کس سونیا رو به کیرش چسبوند و سونیا هم پاهاشو دور باسن پیمان حلقه کرد و پیمان به خوردن لب و لیسیدن گردن و صورت سونیا ادامه داد و در همون حال سونیا رو برد گوشه استخر و نشوند لب استخر و سوتین سونیارو کشید پائین وزیر سینه هاش جمع کرد و دوباره سونیا رو بغل زد و کشید توی آب و نوک سینه هاشو به لب و دندان گرفت …واقعا سینه های گرد و تپل سونیا با اون نوک صورتی کم رنگ هوس انگیز و خوردنی بود و پیمان بی وقفه و مثل قحطی زده ها بنوبت اونهارو میمکید و میلیسید …….و ناله و آه سونیا از اون همه لذت سر به فلک میکشید…… بعد که پیمان خسته شد دوباره سونیا رو روی لبه استخر نشاند و آروم انگشتشو به گوشه مایوی سونیا گرفت و اونو کمی کنار زد تا کس سونیا از لای مایو خودنمائی کرد …..کس تپل و سفید سونیا بسیار ناز و زیبا در حالیکه نوک چوچوله صورتی رنگش کمی از لای لبه های کوسش بیرون زده بود نفس را در سینه همه ما حبس کرده بود….و پیمان بعد از کلی قربون صدقه رفتن و بوسیدن نوک چوچولش یکهو تمام کس سونیا رو وحشیانه مورد تهاجم وتاخت و تاز زبان و لبش قرار داد و با تمام وجود کس ناز و خوشگل سونیا رو میخورد ومیلیسید و با مهارت و عشق زبانشو گاهی از پائین به بالا و گاهی دور چوچوله سونیا میچرخوند و گاهی هم نوک چوچولشو به دندان میگرفت و سپس تمام چوچوله را به دهانش میکشید و میمکید و سپس زبانشو به داخل کس سونیا هدایت میکرد پیمان واقعاً هر چه هنر داشت در اون نقطه به نمایش گذاشت و سونیا فریادها و ناله هاش به زوزه کشیدن عشق و لذت تبدیل شده بود ما همه بی اختیار از جا بلند شده بودیم و از زاویهای نزدیکتر به اون صحنه زیبا چشم دوخته بودیم و لذت میبردیم …… سپس پیمان لبه استخر را با دو دست گرفت و با یک حرکت چرخشی پهلوی سونیا نشست و بدون مکث بلند شد و یک دستشو در پشت کمر و دست دیگرش را زیر رونهای سونیا گرفت و از زمین بلندش کرد و اونو روی تخت گذاشت و خودش در کنار تخت روی زمین نشست و شروع کرد به مالیدن تن و سینه ها و کس و رونهای سونیا و بعد از دقایقی مالش به سونیا گفت برگرد و دمر بخواب عزیزم …..و شروع کرد به ماساژ دادن تن سونیا از سر شونه ها تا کف پا ( وای که در اون لحظات چقدر دوست داشتم که من جای سونیا بودم ) و بعد شروع کرد به لیسیدن و گاز گرفتن لمبرهای سونیا و با ضربه های پیاپی به کون سونیا اون لمبرهای ناز رو مثل لبو سرخ کرد شاید ده دقیقه ای تن زیبا و هوس انگیز و نازشو ماساژ داد و لیسید و گاز گرفت ….تا اینکه دستشو به زیر شکم سونیا انداخت و اونو بحالت چهار دست و پا نشوند و خودش در پشت سونیا نشست و سرش رو لای پای سونیا فشار داد و با زبان توانا و هنرمندش لای کس وکون و رونهای سونیا رو مورد تهاجم قرار داد با دست لای لمبرهای سونیا رو باز کرده بود و زبانش در حالا چرخیدن و سر خوردن از روی سوراخ کون به سوراخ کس و بالعکس بود همه ما مبهوت و هیجان زده داشتیم حرکات زبون پیمان را روی کس و کون سونیا دنبال میکردیم ….رضا دوید و با یک چوب پنبه باز کن درب یک بطر شامپاین را باز کرد ….تا ارتفاع زیادی شامپاین به هوا فوران کرد و در برگشت روی تن سونیا ریخت و رضا لای پا و کس و کون سونیا رو با شامپاین حسابی خیس کرد و پیمان هم بی وقفه کس و کون سونیارو میلیسید و سعی میکرد قطرات شامپاین رو از لای کوس و کون سونیا با زبان بخوره و بلیسه و حتی از ریختن قطره ای هم جلوگیری بکنه و رضا هم هر چند ثانیه دوباره قطراتی از شامپاین رو روی کس و کون سونیا میریخت و پیمان هم به سرعت لیسیدن خود میافزود و سونیا هم فریادهای عشق و شهوت سر میدادما همه از دیدن این صحنه ها به هیجان اومده بودیم و ناخودآگاه همه دستمون از روی مایو در حال مالیدن آلتهامون بود ……من رطوبت زیادی رو روی اطراف کسم حس میکردم….وقتی نگاه رضا رو در اون میان به دستم دیدم که روی دستم لغزید و به سر انگشتانم رسید که در حال مالش کسم بود به خودم اومدم…..و تازه فهمیدم که دارم چکار میکنم …..اما رضا سرشو بطرف امید چرخوند وبا اشاره ای به کس من به امید گفت الاغ تو همیشه از وظایفت غافل میشی ….؟ یا فقط امروز یادت رفته…؟ و امید هم گفت ای وای شرمنده ….و دستشو آروم بطرف کس من دراز کرد و با یک حرکت کوچک انگشتان منو از روی کسم کنار زد و به آرامی و لطافت و در حالیکه از صحنه زبان پیمان روی کس و کون سونیا چشم بر نمیداشت مشغول مالیدن کس من شد و کم کم دستشو به زیر مایو و به کسم رسوند و حرکت انگشتشو روی کس من با حرکات زبون پیمان روی کس و کون سونیا هماهنگ کرد …..من پاهامو از هم باز کرده بودم تا دستش براحتی وسط پاهام و روی کسم حرکت کنه …..و داشتم از اون وضعیت لذت میبردم …..و آروم به امید گفتم کمی انگشتتو توی کسم فرو کن ….و امید هم زانو زد و مایومو از پام در آورد و دوباره بلند شد و انگشت وسطشو در حالیکه پشتش به من بود و داشت کس لیسی پیمانو میدید به داخل کسم هدایت کرد ….در این اثناء بود که سونیا به پیمان گفت پیمان جون دیگه دارم میمیرم و طاقت ندارم منو بکن ….بکنم عزیزم دارم آب میدم…..میخوام حرکت کیرتو توی تنم حس کنم …پیمان زبونشو از روی سوراخ کون سونیا بیرون کشید و گفت سونیا جون دوست داری تو کدوم سوراخت بکنم……و سونیا با صدائی لرزان و آمیخته به شهوت گفت تو هر دوش بکن ….جرم بده….هر دوتا سوراخمو جر بده ….و پیمان آروم بلند شد و ایستاد و کیرشو روی سوراخ کس سونیا تنظیم کرد و با یک حرکت تمام کیرشو توی کس سونیا فرو کرد ….و شروع کرد به تقه زدن و در همون حال دستشو به شونه های سونیا حلقه کرد …تا وقتی تقه میزنه سونیا به جلو پرت نشه و از جهتی…. کیرش تا ته توی کس سونیا فرو بره و بعد از چند دقیقه به سونیا گفت خودتو شل کن که میخوام کیرمو که از تو کست بیرون کشیدم یکضرب بکنم توی کونت… و کمی از آب دهانشو جمع کرد و کیرشو خیلی سریع از کس سونیا خارج کرد ….و بسیار ماهرانه دستشو به دهنش رسوند و سر انگشتاشو از آب دهانش پر کرد و به سر کیرش کشید و سریع کیرشو به سوراخ کون سونیا مالید ….و با یک فشار سر کیرشو توی کون سونیا فرو کرد… (تمام این کار را در کمتر از ۵ ثانیه انجام داد … ).سونیا هنگام فرو رفتن کیر پیمان به کونش…. جیغ کوتاهی کشید اما پیمان به جیغ سونیا توجه نکرد و ….کیرشو با یک مکث کوتاه تا انتها در داخل کون سونیا جا داد و در همان زمان دستاشو از روی شونه سونیا برداشت و ….در اطراف رونش گذاشت و با اینکار فشار بیشتری به کون سونیا وارد میکرد ….و همزمان با فشار دادن کیرش به کون سونیا اونو از طریق رونها به عقب میکشید …..و در اثر برخورد کون سونیا با شکم پیمان کیرش تا انتها به کون زیبا و لرزان سونیا فرو میرفت ……من و امید که شاهد این صحنه از سمت راست و عقب اونها بودیم داشتیم از دیدن این حرکات دیوانه میشدیم …..در هر برخورد سر سونیا به عقب پرت میشد وپستونهاو رونهاش به لرزش در میامد وسونیا هم فریاد شهوانیش به هوا بلند میشد……من دیگه طاقت نداشتم و انگشت امیدو از توی کسم بیرون کشیدم…. و دویدم یکی از صندلیهای دور میزو آوردم و روی قسمت نشیمنش با دست تکیه کردم…. جوری که دولا شدم اما داشتم صحنه رفتن کیر پیمان تو کس سونیا رو میدیدم …..و به امید گفتم بیا امید منو بکن امید هم اومد پشتم و کیرشو از پشت توی کسم فشار داد و حالا در حالیکه کیرش رو بآرامی در کسم حرکت میداد هر دو داشتیم از دیدن صحنه سکس سونیا و پیمان لذت میبردیم …و حالا دیگه پیمان چند تقه به کس سونیا میزد و ….کیرشو خارج میکرد و سریع چند تقه به کونش میزد ….و کیرش دائما از کس به کون و از کون به کس سونیا تغییر مسیر میداد…. وای که این صحنه برام بیش از اونکه فکر کنید دیوانه کننده و تحریک بر انگیز بود ……سرعت کردن پیمان در کس و کون سونیا اونقدر زیاد شده بود که تعقیبش برامون سخت شده بود ……و در سمت چپ پیمان و سونیا ، ندا هم جلوی پای رضا زانو زده بود ….و در حالیکه هر دو نیم نگاهی به حرکت زیبای کیر پیمان در کوس و کون سونیا داشتن ….ندا در حال ساک زدن کیر رضا بود …..و در این میان پیمان یکی از دستهاشو به چوچوله سونیا رسوند و گفت عزیزم سعی کن ارضاء شی و در همون حالی که در حال کردن بود چوچوله اش هم میمالید و بعد از چند تقه محکم به کون قشنگ سونیا زد….فریاد و ناله سونیا به هوا برخاست و تنش بشدت لرزید ….و پیمان کیرش رو به ته کون سونیا فشار داد و آروم ایستاد تا سونیا با هر تپش در عضلات داخلی کسش بتونه از لذت ارگاسم کاملا بهرمند شه … درتن و سینه های سونیا با هر تکونی که میخورد برای خارج شدن آبش یک موج زیبا به حرکت در میامد و وقتی بین لرزشها فاصله زمانی بیشتر شد…. پیمان کیرشو از کون سونیا خارج کرد ….اما هنوز سوراخ کونش کامل جمع نشده بود و به زیبائی در حال نبض زدن ….و بازو بسته شدن بود که پیمان گفت حالا تاق باز بخواب که من میخوام آب بدم …….و رفت روی سونیا دراز کشید و چون تخت کنار استخر زیاد پهن نبود…. بعد از کردن کیرش توی کس سونیا گفت پاهاتو جفت کن و رونها و تمام تنش رو روی تن سونیا قرار داد و شروع به کردنش کرد ….و گفت سونیا جون اشکال نداره آبمو بریزم توی دهنت….؟ سونیا هم گفت نه هیچ اشکالی نداره پیمان جون راحت باش…..با شنیدن این حرف پیمان حشری تر شد و سرعت تلمبه زدنشو توی کس سونیا بیشتر کرد ….و چون پاهای سونیا جفت شده بود طبیعتاً کسش تنگتر شده بود ….و بعد از یکی دو دقیقه پیمان کیرشو از کس سونیا خارج کرد و رفت و نشست روی سینه سونیا…. و کیرشو از لای سینه هاش به دهانش رسوند… و سونیا هم سرشو کمی بلند کرد تا کیر پیمان براحتی وارد دهانش بشه و سر کیر پیمان را در دهانش جا داد…. و شروع به مکیدن کیرش کرد و پیمان با یک فریاد بلند از حرکت ایستاد و آب کیرش با فشار… اول در دهان و سپس روی صورت سونیا فوران زد ….و تا قطره آخر روی دهان و لبهای سونیا خالی شد …..و پیمان از فرط خستگی همان کنار تخت بصورت تاق باز روی زمین دراز کشید …..و سپس سونیا بلند شد و روی پیمان خم شد و بوسیدش و از تخت پائین اومد ….و خیلی سریع صورتشو با یک دستمال کاغذی پاک کرد و رفت و پهلوی پیمان دراز کشید …..و سرشو روی سینه پیمان گذاشت و بآرومی به گونه و سینه های پیمان بوسه میزد …..من هم به امید گفتم اگر میخوای آب بدی بده …ولی اگه نمیخوای کیرتو از کسم بکش بیرون که مثل پیمان و سونیا یک سکس قشنگ بکنیم…..و امید یک بوسه از لبم کرد و گفت نه من هم مثل این دوتا میخوام…..و آروم کیرشو از کسم خارج کرد و باتفاق ندا و رضا رفتیم سر میز و دوباره گیلاسهارو پر کردیم و به سلامتی سونیا و پیمان نوشیدیم……. بعد از دقایقی که من و ندا و رضا و امید به صرف مشروب مشغول بودیم سونیا و پیمان هم به ما پیوستن …..و تلو تلو خوران روی صندلی نشستن رضا برای هر دوشون مشروب ریخت و گفت بچه ها خسته نباشین …….و ما همه خندیدیم ….سپس من گفتم ندا جون تو نمیخوای شنا کنی………؟ ندا خندید و با شیطنت خاصی رو به رضا کرد و گفت …..اگر همپائی پیدا بشه چرا که نه………؟ رضا هم لبخندی زد ….و رو به من گفت با اجازه بزرگترها بعله…….و از روی صندلی بلند شد و دست ندا رو گرفت و در یک حرکت سریع ندا رو از زمین بلند کرد و روی دو دستش گرفت و بغلش کرد ….و بطرف استخر براه افتاد ….نزدیک استخر ندا رو زمین گذاشت و گفت ندا جون میخوام مایوهامونو در بیاریم و بی مایو شنا کنیم و بعد هم بدون اینکه منتظر جواب ندا بشه لبشو روی لب ندا چسبوند و در همون حال سوتین ندا رو از تنش خارج کرد و بعد زانو زد و مایوشو از پاش در آورد…..و در همان حال بوسه هائی به کس ندا زد …. ندا هم خم شد و صورت رضا رو با دودست گرفت و لبشو بوسید و از زمین بلندش کرد و خودش در مقابل رضا زانو زد و اول مایوی رضارو تا رونش پائین آورد و شروع کرد به بوسیدن و مکیدن سر کیرش و کم کم مایوشو از پاش در آورد…..و سپس رضا رو هل داد توی استخر …و خودش هم بدنبال رضا پرید توی آب …. داخل آب دوباره همدیگرو بغل کردن و شروع کردن به لب گرقتن از هم ….. رضا دستشو انداخت زیر لمبر های ندا و بلندش کرد و کسشو به کیر خودش رسوند…..ندا هم پاهاشو دور کون رضا حلقه زد و رضا بآرومی در حالیکه پائین تنه هر دوشون زیر آب بود کیرشو توی کس ندا فرو کرد ما همه از روی صندلی بلند شدیم و رفتیم طرف استخر ….داخل آب بسختی دیده میشد ….اما آنچه مسلم بود کیر رضا دیده نمیشد و داخل کس ندا مخفی شده بود ….امید لبخندی زد و به پیمان گفت …..پیمان جون من تا بحال نمیدونستم کس ندا واتر پروفه …..و ما همه از شنیدن این حرف امید خندیدیم … ندا و رضا بعد از دقایقی از آب خارج شدن و رفتن نزدیک تخت …. ندا زانو زد و شروع کرد به لیسیدن و مکیدن کیر رضا ….رضا هم سر ندا رو به کیرش فشار میداد و تلاش میکرد تمام کیرشو در دهان ندا جا بکنه و بعد از اون هم ندا رو خوابوند روی تخت و بحالت ۶۹ شدن حالا کیر رضا توی دهن ندا و کس ندا توی دهن رضا بود و هر دو با ولع زیاد آلت هم را میخوردن تا جائی که آخ و اوخ هر دوشون در اومد ….و رضا بلند شد و روی سینه ندا نشست و کیرشو لای سینه های ناز و نوک قهوه ای ندا جا داد ….و گاهی هم کیرشو از لای سینه های ندا به لبش می رسوند ….و بعد از دقایقی ندا رو بحالت داگ استیل نشوند و لبشو به کس ندا رسوند و شروع کرد به لیسیدن چاک کس و کون ندا …. تا جائیکه فریادهای شهوانی ندا بلند شد بعد رضا به ندا گفت در همین حالت از تخت پائین بیا و در کنار تخت به همین شکل بشین و به من هم اشاره کرد که بغل ندا و مثل ندا بصورت داگ استیل بشینم و سونیا رو هم کنار ما نشوند و شروع کرد به لیسیدن کسهامون و وقتی هم زبونش از روی کسمون بلند میشد انگشتش جایگزین زبونش میشد……….تا اینکه هر سه نفر مارو حشری کرد ……و بلند شد و کیرشو داخل کس ندا کرد …و در دو طرف انگشتش توی کس من و سونیا بود ……. بعد از چند تقه به کس ندا کیرشو بیرون کشید و توی کس من فرو کرد …. و بعد از چند تقه دیگر کیرشو از کس من خارج کرد و به کس سونیا هدایت کرد و اینکارو چند بار تکرار کرد یعنی از کس سونیا به کس ندا و سپس به کس من تا اینکه وقتی کیرش توی کس ندا بود امید و پیمانو صدا کرد و گفت شما چرا بیکارین ……..؟پیمان و امید هم که انگار منتظر تعارف رضا بودن اومدن سراغ من و سونیا و حالا تا ده میشمردن و جاهاشونو عوض میکردن ….به این شکل کیر رضا و پیمان و امید توی کس ما سه نفر در حال گردش بود و دائماً عوض میشد …..تا اینکه امید گفت من میخوام آب بدم ….و به ندا گفت ندا جون اگر اجازه بدی میخوام توی دهن تو آب بدم …..پیمان هم بلافاصله به من گفت پری جون پس با این حساب من هم باید دهن تو رو سیراب کنم …..و رضا هم به سونیا گفت سونیا جون تو تشنه ات نیست………؟ ندا پرید وسط حرف رضا و گفت من قبول دارم بشرطی که اول ما ارضا بشیم بعد شما آب بدین ….من و سونیا هم گفتیم آره اول ما رو ارضاکنین بعد آب بدین …..با این حرف ما سرعت کردنشونو بالا بردن تا اینکه ندا ارضا شد و بدنبالش امید کیرشو از کس من خارج کرد و آبشو توی صورت و دهن ندا خالی کرد و رضا هم وقتی امید کیرشو از کس من خارج کرد پشت من قرار گرفت و کیرشو توی کس من کرد و شروع کرد به گائیدن من ….تا اینکه سونیا هم آب د
کس تنگ من در گروپ سکس من رها هستم خاطره ی اولین گروپ سکسم رو قبلن براتون گذاشتم اینم یه خاطره ی دیگه که سعی کردم حالت اپیزود اپیزود داشته باشه زود رفتم سر اصل مطلب … تاپ و شلوارک تنم بود شلوارکم خیلی تنگ و کوتاه بود و کس قلنبم افتاده بود بیرون سینه هام تا نصفه از یقه ی تاپم بیرون بودن و طبق معمول سوتین نبسته بودم . صدای زنگ اومد در واحد رو باز کردم و علی دوست پسر نرگس رو پشت در دیدم اومد تو .نرگش یه تاپ کوتاه با شورت تنش بود از اتاق اومد بیرون و پرید تو بغل علی و لباشو بوسید از علی اومد پایین و علی اومد منو ماچ کرد گفت تو چطوری خوشگل گفتم مرسی گفت ارسطو کجاست نمیاد؟ همینکه اومدم بگم تو راهه زنگ زدن درو باز کردم ارسطو بود اومد تو و بغلم کرد و ازم یه لب کوچولو گرفت علی گفت ول کنید همدیگرو ما هم هستیم ارسطو و علی دست دادن و با نرگس روبوسی کرد همگی دور هم نشستیم . برنامه ی همیشگیمون همین بود بار اول نبود دور هم جمع میشدیم و همه چی برامون عادی شده بود یه چند تا شات مشروب زدیم و سرمون که گرم شد مشغول شدیم ارسطو سینه هامو میمالید و لبام و میخورد علی و نرگس هم مشغول بودن ارسطو گفت یا شما برید تو اتاق یا ما علی گفت بی خیال بابا همینجا راحت باشیم ارسطو گفت نمیتونم الان علی گفت پس شما برید تو اتاق ما میخوایم فیلم ببینیم . رفتیم تو اتاق ارسطو لختم کرد و افتاد رومم شروع کرد به مکیدن و لیسیدن سینه هام با لاله ی گوشم بازی میکرد و حسابی تحریکم کرد مثل همیشه . حمله کردم سمت کیرشو شروع کردم براش ساک زدن تخماشو لیس میزدم و ناله میکرد دندونمو میکشیدم رو کیرش و آخش میرفت هوا و موهامو میکشید زبونم و رو نوک کیرش میچرخوندم و میلرزید بلندم کرد و ۶۹ شدیم سرشو گذاشت رو کسم و شروع کرد به لیسیدن انگشتشو آروم میکرد تو و میاورد بیرون آه و نالم رو هوا بود یه کم که با انگشتاش کسمو بازی داد کیرشو گذاشت رو کسم و آروم آروم فرو کرد تو آخ و اوخم هوا بود دردم میگرفت و ناله میکردم یه چند ثانیه کیرشو تو کسم نگه داشت و بعد شروع کرد به تلنبه زدن دیگه از روی خوشی جیغ میکشیدم و توجهی به اطرافم نداشتم علی و نرگس اومدن تو اتاق علی نرگس و خوابوند کنار من روی تخت و شروع کرد به تلنبه زدن تو کس نرگس صورتامونو گرفته بودیم سمت هم و همونطوری که داشتیم گاییده میشدیم از هم لب میگرفتیم ارسطو و علی هم تو همون حالت از هم لب میگرفتن آب کسم راه افتاده بود و شلپ و شلوپ صدا میداد دیدن صحنه ی لب گرفتن علی و ارسطو بیشتر تحریکم میکرد و بلندتر ناله میکردم ارسطو کیرشو از تو کسم در آورد و رفت سمت نرگس علی هم اومد سمت من و بلندم کرد خمم کرد و از پشت کرد تو کونم ارسطو هم مشغول کون نرگس بود نزدیک اومدن آب ارسطو که شد دو باره جاشو با علی عوض کردن و چند تا تلنبه تو کسم زد و کیرشو کشید بیرون و همینطور که آآآه میکشید کرد تو دهنم تا قطره ی آخر آبشو خوردم همون موقع نرگسم زیر علی شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد علی اومد سمتم منو وایسوند و شروع کرد به فشار دادن کیرش روی کسم که سرپایی منو بکنه از شدت فشار درد و شهوت داد میزدم تا کیرش رفت تو با چند تا تلنبه همزمان با هم ارضا شدیم کیرشو کشید بیرون و آبشو پاشید رو شکمم از اونجایی که سرپا بودم قطره های منی روی بدنم سر میخوردن به سمت کسم …
پرستو و پریسا

من پرستو ۲۹ ساله هستم ۶سال هست که ازدواج کردم شوهرم علی ۳۲ ساله و مهندس کامپیوتره. شوهرم مرد خوبیه ،دست و دلباز و شاید بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تیپش بالاتر از متوسط ، همیشه به احساسات زنانه جواب میده و سکس قوی. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگی خوبی داریم امیدوارم که هر روز بهتر هم بشه.
میخوام خاطره ای رو که باعث شد زندگی زناشوئی ما رنگ بوئی تازه بگیره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولی اگر آقایون هم دوست دارن بخونن من کاریش نمیتونم بکنم.
من با علی با عشق و عاشقی ازدواج کردم(قبل از ازدواج با هم دوست بودیم) چند سالی از ازدواجمون گذشته بود و کم کم احساس میکردم سکسمون خیلی یکنواخت شده و خیلی از هم لذت نمیبریم. این موضوع مدتی فکرم رو مشغول کرده بود و میترسیدم که این موضوع نا خواسته روی شوهرم و زندگیم اثر بگذاره. من همیشه سعی میکردم از تمام جذابیت و زنانگیم برای جلوگیری از این مسئله کمک بگیرم. لباسهای زیر فانتزی و لباس خوابهای جورواجور میخریدم و شبها میپوشیدم و از عطرهای محرک استفاده میکردم، آرایشم رو مرتب عوض میکردم و با بعضی از دوستهام مشورت میکردم و روشهای اونها رو توی حال دادن به شوهرهاشون اجراء میکردم و وقتی شوهرم نبود فیلم سکسی نگاه میکردم تا توش چیزی یاد بگیرم، نا گفته نماند که من از فیلم سکسی خیلی بدم میاد. به نظر من تمام فیلم سکسیها برای لذت بردن مردها ساخته میشه و در این فیلمها به روحیات زنانه در سکس توجه نمیشه به همین علت هیچ وقت من خودم رو نمیتونم نقش اول زن یک فیلم سکسی تجسم کنم.
یک شب موقع سکس به روشی که یکی از دوستهام پریسا گفته بود، بر عکس روی کیر شوهرم نشستم، به این صورت که اون خوابیده بود و من جوری روی اون نشستم که روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع کردم به بالا و پایین شدن و آه و ناله حشری کردن. شوهرم که از این روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت که مبینم مبتکر شدی!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم که پریسا یادم داده. چشمتون روز بد نبینه یا شاید هم روز خوب، با گفتن این حرف شوهرم انگار که قرص اکس خورده باشه آنچنان ترتیب منو داد که اگر چه اون شب خیلی حال داد ولی فرداش حسابی جاش سوزش داشت. روز بعد خیلی به سکس شب قبلمون و اینکه چی شد که علی اینقدر حشری شد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که علی از تجسم پریسا موقع سکس با من اینقدر حشری شده بود به خصوص که چند بار وسط عرق ریختن هاش گفت که دیگه پریسا چی یادت داده، به پریسا گفتی که کیر من اینقدر کلفته و … حی اسم پریسا رو می اورد. لازم به گفتنه که پریسا یکی از خوشگلترین و عشوه ای ترین دوستهای منه با موهای بلوند وبلند. از فهمیدن این موضوع خیلی ناراحت شدم ولی بعد که یادم اومد که من هم بعضی شبها تو رختخواب به جای علی بعضی از دوستهای اون و یا شوهرهای دوستهای خودم رو تصور میکردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با علی تو رختخواب مشغول بودیم که من برای اینکه هم مطمئن بشم که چند شب قبل درست فکر کردم و هم اینکه علی درست و حسابی مثل اونشب حالم رو جا بیاره گفتم امشب میخوام به روش مریم بهت حال بدم و اون هم با شنیدن این حرف ۲ ساعت تموم پدرم رو در آورد که البته خیلی حال داد. فردای اون شب از بس که به نوک سینه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس که که میگرفت میسوخت. نا گفته نماند که سینه های من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همین همه جا نمیتونم لباسهای باز بپوشم چون یک جورهایی ضایع است.
خلاصه اینکه به مرور متوجه شدم که علی در رفت و آمد با اون دوستهایی که زنهای خوشگل دارن و به خصوص اونهائی که زنهاشون راحت لباس میپوشن مشتاقتره. و تمام اینها باعث شد که بفهمم علی مثل من دوست داره با یکی دیگه سکس داشته باشه و از این موضوع که علی ممکنه به من خیانت کنه ناراحت بودم تا اینکه موضوع رو با پریسا در میون گذاشتم و پریسا هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
یک شب جمعه بود و من و پریسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتیم که شب پریسا با شوهرش شهرام بیان خونمون و طبق قرارمون با پریسا بهانه آوردیم که امشب حوصله بقیه بر و بچه ها رو نداریم و میخواهیم امشب یک مهمونی کوچک و خودمونی داشته باشیم. من قبل از اینکه مهمونها بیان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بیرون نیامدم. زنگ در خونه رو که زدن علی درب رو باز کرد. و پریسا و شهرام آمدن بالا.
قرارمون این بود که پریسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به یک بهانه ای از خونه بفرسته بیرون تا وقتی که برمیگرده دنبال پریسا که بیان خونه ما پریسا مانتوش رو بپوشه که شهرام لباس پریسا رو نبینه که بهش ایراد بگیره. پریسا مامریتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتی میرسن خونه ما شهرام میفهمه که پریسا چی پوشیده.
یک تاپ قرمز رنگ نازک چسبون با بندهای خیلی نازک بدون کرست و یک دامن تنگ کوتاه و آرایش بسیار هنرمندانه. خلاصه وقتی من پریسا رو دیدم دلم آب افتاد دیگه خدا به داد علی برسه.
توی این فاصله که علی مشغول پذیرائی اولیه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و یک لباس چسبون لختی که ازش داشت سینه های درشتم بیرون میزد با یک دامن پوشیدم و تمام گردن و سینمو عطر هوس انگیزی زدم و یک مرتبه قبل از اینکه علی منو تنها ببینه رفتم تو حال. با دیدن من علی بدجوری چشم غره رفت که من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسی کردم و خوشامد گفتم.
من و پریسا گفتیم که امشب میخواهیم بیشتر از هر شب مشروب بخوریم و برقصیم. شوهرهامون هم که همیشه وقتی خودمون چهارتائی بودیم تخته نرد بازی میکردن با دیدن ما دوتا با اون وضعیت ،تخته نرد رو فراموش کرده بودند و داشتن یواشکی زن همدیگر رو دید میزدن. اونشب شوهر هامون بیشتر از شبهای دیگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پریسا یواشکی پیکهاشون رو پر میکردیم و میگفتیم که کمتر از ما خوردید و اونها هم رگ غیرتشون میگرفت و بیشتر میخوردن. ماهواره روی PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضی از آهنگهاش میرقصیدیم و در طول رقص من و پریسا دائم جامون رو با هم عوض میکردیم در طول رقص من حواسم به چشمهای شهرام که از هر فرصتی برای دیدن سینه های بزرگ من استفاده میکرد و لبخندهای معنی دارش بود تا اینکه من یک CD گذاشتم که توش یک آهنگ ملایم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابی کم کردم طبق قرار قبلی من و پریسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهای همدیگه رقصیدیم و وقتی آهنگ ملایم بعدی شروع شد جامون رو عوض نکردیم و در اولین حرکت پریسا یک دست انداخت گردن علی و با دست دیگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه های خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع کرد تانگو رقصیدن.من با دیدن این صحنه حسابی شهوتی شده بودم و شهرام داشت این صحنه رو میدید و گیج شده بود که من برای اینکه توجهش رو به خودم متوجه کنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع کردم رقصیدن. حس کردم شهرام توی فضای نسبتاً تاریک و با اون وضعیت لباس من خیلی دوست داره سینه هامو دید بزنه و نگاه چشم تو چشم من نمیذاره که این کار رو بکنه،گفتم که یک کاری کنم که راحت بشه. در طول رقص یواش یواش از پریسا و شوهرم که داشتن اونها هم چیزی به هم میگفتن چند قدمی فاصله گرفتیم در این موقع من یواش یواش به بیشتر به شهرام چسبیدم و در گوشش و با عشوه و ملایم گفتم :امشب هرچی بخوای میتونی چشم چرونی کنی. راحت باش. این رو گفتم و دیگه خودم طاقت نیاوردم و دستهام رو محکم کردم و حسابی سینه هام رو بهش فشار دادم. اون هم که شهوت از نفسهاش میریخت یک مرتبه دستهای پشت کمر منو سفت کرد و در همون حالت زیر گردن منو یک بوس خیس کرد. با این حرکت شهرام کاملاً بی حس شدم و نا خواسته یک آه از همون آههایی که برای علی موقع سکس میکشیدم کشیدم که باعث تحریک شهرام شد و شهرام من رو یک فشار دیگه داد. توی این احوال بودیم که برگشتم یک نگاه به پریسا و علی کردم دیدم که علی هم سرش تو گردن هوس انگیز پریسا است. با دیدن این صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع کرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زیر لباسم داشتن سینه هامو میمالیدن حسابی شهوتی شده بودم یک آه باندتر کشیدم بلافاصله ناله شهوت انگیز پریسا هم که دیگه اون موقع علی داشت سینه هاشو میمکید بلند شد برگشتم و خودم رو محکم تو بغل شهرام فشار دادم و یک لب اساسی با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بکنی؟ گفت نه. و بلند طوری که علی بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پریسا که دیگه از شدت شهوت چشمهاش نیم بند شده بود با صدای بلندبه علی گفت امشب میخوام به روش خودم زنت بشم. و همین موقع علی گفت خوب بیاین بریم تو اتاق خواب که همه استقبال کردن. هر چهارتائی ریختیم تو رخت خواب ما و من در اولین حرکت زیژ شهرام رو باز کردم و شروع کردم ساک زدن و همون موقع هم علی داشت برای پریسا ساک میزد و پریسا با نفس نفس میگفت آآآآه ه ه بیا بالا، بیا بکن دیگه طاقت ندارم که علی هم همین کار رو کرد و جلو چشم شهرام کیرش رو در آورد و زنش رو کرد. من از دیدن این صحنه ها داشتم دیوونه میشدم شروع کردم خوردن تخمهای شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روی نوک سینهام اون هم من رو بلند کرد و سرم رو گذاشت کنار سر پریسا و تمام قد روی من افتاد و شروع کرد به مکیدن گردن و لب و سینه هام چیزی نگذشت که من هم مثل پریسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام دیگه طاقت ندارم منو بکن ببین اون داره زنت رو میکنه. و اون هم پاهامو باز کرد و ضمن اینکه منو میبوسید منو جلو شوهرم کرد. ما هر چهارتائی تا صبح تو اون تخت خواب پدر همدیگر رو در آوردیم و فرداش تا ظهر خوابیدیم و ظهر در موردش صحبت کردیم. همه راضی بودیم و از اون موقع تا حالا هر وقت که لازم باشه این کار رو میکنیم. در ضمن من و پریسا به شوهرهامون نگفتیم که ما از قبل برای سکس ضربدری برنامه ریزی کرده بودیم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فکر کنم اگر بدونن از ما تشکر میکنن.

شاهین اصفهان
سکس دستجمعی
من و نامزدم حدود ۲ سال بود که با هم دوست بودیم و به تازگی ۹ ماهه که با هم ازدواج کردیم. خانواده هامون وقتی فهمیدن که ما دوتا همدیگر رو دوست داریم با ازدواج ما موافقت کردند. البته خواهر زنم نقش اصلی رو در این میان داشت. اون از اول دوستی ما رو می دونست و به ما کمک می کرد همدیگر رو بهتر ببینیم و با هم باشیم.
خونه یکی از دوستاشو بعضی از وقتا برامون خلوت می کرد تا ما دوتا با هم باشیم. البته وقتی فهمید ما دو تا کار رو تموم کردیم دیگه اینکار رو نکرد. اخه خیلی ترسیده بود خواهرش (زنم ) حامله بشه. البته اون شب رو هیچ وقت از یادم نمی ره. یک سکس واقعی داشتیم خلاصه ما دو تا با هم ازدواج کردیم.
روزها داشت می گذشت و ما دوتا بیشتر روز ها به خونه باجناقم می رفتیم و با اونا بودیم. کمی در مورد خانواده زنم بگم. خواهر و خودش و مادرش از خانواده های با فرهنگ بودن.
هیچ احساس رودرواسی از هم ندارن. خواهر زنم همیشه پیشم با دامن کوتاه و سینه باز هستش. البته شوهرش از اون فهمیده هاس ادم روشنیه. زیاد اهل بسته بودن و اینا نیست. منم به زنم گفتم قبلا هرجوری تو خونه بودی اونجوری باش و اونم مثل خواهرش سروسینه و پاهاش جلوی باجناقم باز هستش بعضی وقتها دیدم که باجاناقم داره از روی شهوت نیگاه می کنه.
یه شب تا دیروقت خونه باجاناقم بودیم داشتیم فیلم می دیدیم فیلمه کمی باز بود تقربیا نیمه بود هر چهارتامون بدجوری شهوتی شده بودیم.
نصف شب شده بود می خواستیم که بخوابیم یهو گفتم بایید با هم اینجا بخوابیم. همین که اینوگفتم نگو همگی منتظر این برنامه بودن موافقت کردن. دوتا پتو انداختیم زمین و دوتا لحاف هم آوردیم و خواستیم بخوابیم.
شهوت داشت تو اتاق موج می زد. خواهر زنم طوری نشسته بود که دستش رو گذاشته بود روی کیر شوهرش و شوهرش هم با دستش کونش رو بازی می داد. زنم این موقعیت رو بهم نشون داد. من کیرم باد کرده بود رفتیم آشپزخونه و وحشیانه همدیگرو بغل کردیم و بوسیدیم. بهش گفتم کاش می شد امشب با هم سکس داشتیم گفتش چطوری ؟ گفتم میشه با اونا و پیش اونا این کار رو بکنیم. با تعجب گفت مگه میشه ؟ گفتم چرا نشه می دونم اونام این رو می خوان. باید یه جوری این موضوع را باز کنیم. گفتم که من نقشه اش رو کشیدم. خلاصه رفتیم پیش اونا.
من شبها عادت دارم فقط با یه شورت بخوابم بعضی از وقتها اونو هم در می اروم.
رفتم زیر لحاف و شروع کردم لباس هامو در اوردن. زنم هم متوجه این موضوع شد. خندید و گفت عزیزم تو خونه خودمون نیستیم ها
بواشکی گفتم زیر لحاف تو این تاریکی کی می فهمه. مطمئن بودم که اون دوتا متوجه این موضوع بودن. زنم هم پیرهنشو در اورد و با یه کرست منو بغل کرد. ما بی خیال نقشه شدیم شروع کردیم با هم حال کردن. یهو باجناقم گفت ببینم شما دارین چکار می کنید لحاف رو بلند کردم و گفتم هیچ داریم بهم قصه می گیم. گفتش به ما هم بگین.
با خودم گفتم دیگه جای خجالت کشیدن نیست بهش گفتم بیایین با هم راحت باشیم می دونیم که هر چهارتاییمون چقدر دلمون می خواد با هم این کار رو بکنیم پس بیایید از هم خجالت نکشیم.
باجناقم گفت : من از خدا می خوام. خواهر زنم یه صدای شهوتناکی کرد و گفت عزیزم بیا بغلم.شوهرش رو بغل کرد. باجناقم گفت فقط یه شرط داره. گفتم چه شرطی؟
گفتم بیایین فقط با همسرهای خودمون فقط باشیم با دیگری کاری نداشته باشیم. با هم گفتیم باشه. خلاصه اروم کارها شروع شد. زنم شلوارش رو در آورد با شرت وکرست افتاد بغلم. من هم که با شرت بودم کرست زنم رو کمی دادم پایین نوک پستونش اومد بیرون. داشتم می خوردم یهو دیدم صدای اونا بلند شد برگشتیم دیدم خواهر زنم کیر شوهرش رو گرفته و داره براش ساک می زنه. باجناقم لخت شده بود از سرعت عمل اونا تعجب کردم. از این که با یه زوج دیگه داشتیم سکس می کردیم بدجوری تحریک شده بود برگشتم سراغ زنم کرست و شرتش رو در اوردم و اون هم شرت منو در اورد به حالت ۶۹ قرارگرفتیم. مال همدیگر رو شروع کردیم خوردن.
وسط کار برگشتم دیدم خواهرزنم لخت شده. یه بدن سکسی کامل بدون هیچ گونه نقصی پستونهای گرد و برچسته و یه کس طلایی. گفتم که باید اونو هم بکنم. برگشتم و به زنم گفنم بیا کار اصلی رو بکنیم اون هم قبول کرد. خوابید و پاهاش رو باز کرد از کسش داشت اب شهوت می اومد کیرم رو دستم گرفتم خواستم برم روش که خواهرش یهو اومد گفت می خوام بببینم کیرت چطور کس خواهرم رو می خواهد تصاحب کنه. گفتم بیا و ببین باجناقم هم اومد خلاصه اروم سرکیرم رو گذاشتم جلوی کس زنم اون دوتا هم خم شده بودن وداشتن اونو می دیدن که اروم کیرم رو فشار دادم دیدم خیلی خیلی اروم لغزید رفت تو همین که تمامش رفت تو زنم لرزید فهمیدم گه بخاطر دیدن اونا زود ارضا شده خلاصه داشتم با تمام وجود عقب وجلو می کردم اونا هم رفتم بغل هم. ابم داشت می اومد گفتم حیفه یه لحظه دیدم اونا هم می خوان کار رو تموم کنن. به زنم گفتم ما هم بریم مال اونا رو نگاه کنیم. گفت باشه. بلند شدیم رفتیم کنار اونا دیدم کس خواهرزنم داره از شهوت میترکه. باجناقم کیرشو گرفته دستش می خواد بکنه اون تو. رفتم جلو کمی از اب دهنم رو زدم به کیرش. این کارم باعث شد خواهرزنم بلرزه. داد زد : زود باش کیر تو بذار تو دارم می میرم تا ته بکن. جلو خواهرم من بکن بعدش گفت خواهر سکسی من بیا ببین چطور کسم می خواد باز شه. خلاصه باجناقم هم نامردی نکرد و کیرش و تا ته گذاشت تو کسش. هردو تاشون داشتن داد می زدن. ما هم کنار اونا شروع کردیم به کار. هر دوتا جفت داشتیم یکنواخت کار می کردیم داشت ابم می اومد داد زدم دارم می ام زنم گفت همشو بریز تو خواهرش هم گفت تو هم بریز تو ما دوتا هرچی اب داشتیم ریختیم تو کس زنامون.
هرچهارتامون سست شده بودیم. گفتیم بریم حموم.رفتیم حموم. تصمیم گرفتیم همه با هم همدیگر رو بغل کنیم. وقتی بدن خواهرزنم رو گرفتم کیرم بلند شد. شوهرش گفت اوهوی چه خبره؟
گفتم مگه تو حالت بهتر از منه همه خندیم اخه کیرش تو دست زنم راست شده بود و داشت با اون بازی می کرد.
خواهرزنم گفت یه چیزی بگم من دوست دارم جفت ها عوض بشه. موندیم چه بگیم زنم گفت راست میگه من هم می خوام. من هم گفتم راستش رو بخواین من هم می خوام. باجناقم هم قبول کرد تو همون حموم شروع کردیم به کار. خواهرزنم چقدر شهوتی بود. زنم تو بغل باجناقم داشت از شهوت می مرد. سرو صدایی می کرد که تعجب کردم. پستونهای خواهرزنم رو شروع کردم به خوردن. زنم داشت کیر باجناقم رو می خورد.
گفتم بریم اتاق اومدیم بیرون و همدیگر رو خشک کردیم و کار رو ادامه دادیم. وسط کار دیدم زنم پاهاش رو دور کمر باجناقم قفل کرد و اون داره تلمبه میزنه. با دیدن این وضعیت ما دو تا بیشتر شهوتی شده چنان کیرم را ته کردم تو کس خواهرزنم که داشت بال بال میزد. گفتم می خوام ابم رو بریزم رو پستونات. گفت بیا بیا همین که کیرم رو در اوردم چنان اب منی رو پاشید رو صورتش که از خودم تعجب کردم. باجناقم هم خودش رو شکم زنم خالی کرده بود. خلاصه هرچهار تامون سست افتادیم کنار هم بوی عرق و شهوت می اومد.بعد از یه ساعت بلند شدم دیدم اونا خوابیدن. رفتم دستشویی و اومدم و خواهرزنم رو بیدار کردم و اون هم بعد از دستشویی اومد و ما باز هم شروع کردیم. با صدای تلمبه زدن ما اوناهم بیدار شدن. زنم داشت تعجب می کرد گفت خوبه افرین چشم رو دور دیدی گفتم برای بار اخر می خوام خواهرت رو بکنم. توهم بیا ببین خلاصه زنم کنارمون نشست و کردن خواهرش رو نگاه می کرد و پستونای خواهرش رو لیس می زد. و از پشت باجناقم داشت کسش رو می گایید.
بعداز نیم ساعت دیگه از هرچی کس وکیر بود خسته شدیم. خوابیدیم.
صبح دیدم خواهرزنم لخت داره تو اشپزخونه صبحانه درست می کنه. زنم هم لخت کنارم خوابیده بود. همه بلند شدیم. خواستیم لباس بپوشیم بهم نگاه کردیم وهمگی با هم خندیدیم چون لباس پوشیدن دیگه معنی نداشت. تا عصر که اونجا بودیم چندین بار با هم سکس کردیم دیگه این مسئله بین ما حل شد ولی اینو هم بگم تا الان هم با هم هستیم ولی هیچ وقت تنهایی با زنای هم کاری نکردیم چون قول دادیم که فقط وقتی با هم چمع باشیم از این کار ها بکنیم.
بساط
سلام.اسم من متین هست و اسم زنم سحر که یک زن حشری که من در مقابلش کم میارم.وقتی حشری بشه دیگه هیچی حالیش نیست باید که کسش رو تصاحب کنم.انصافا هم هیکلش خیلی سکسی هستش چون زنمه نمیگم.سینه های برجسته.رون های پر.کون خوش فرم و قیافه ی خوشگل.با قد ۱۷۵ و وزن ۶۹.یک روز اخر هفته تصمیم گرفتیم بریم باغمون که ۲۰ کیلومتری از شهر فاصله داشت و ۲ شب اونجا استراحت کنیم.من به دوستم وحید زنگ زدم و خواستم که اونا هم باهامون بیان.اونم بعد از صلاح مشورت قبول کرد.اسم زن رضا مهناز بود مهناز هم خوشگل بود هم خفن ادم رو یاد جنده های بعضی فیلما مینداخت که ادم دلش میخواست بکنتش.سحر از زمون دختری همیشه لباس باز میپوشید.منم بهش ایراد نگرفتم.ولی مهناز فوق العاده باز میپوشید ممکن نبود تو خونه تا بالای نوک سینش رو نبینی. موقع رفتن رسید و حدود نیم ساعتی تو راه بودیم.حدود ساعت ۶ اینا بود که رسیدیم.باغ حدود ۶۰۰۰ متر هستش و تو محوطش هم پر از درخت.همچنین استخر و تاب و سرسره و یه خونه باغ دو طبقه هم داره.واسه همین نمیشه از این ور باغ اونور باغ رو دید.بعد از یکم استراحت رفتیم تا باغ رو یکم قدم بزنیم.منو سحر طرف استخر اومدیم رضا اینا هم رفتن اونور خونه.استخر اب نداشت.سحر منو کشوند داخل استخر.میدونستم که حشرش زده بالا.دوروز بود که سکس نداشتیم.سحر شلوار تنگ پوشیده بود با یه پیرهن تقریبا مردونه.پیرهنش رودر اوردم و یکم مزه ی سینه هاش رو چیدم.اونم بیکار نبود و داشت کیرم رو میمالید.یکم که سینه هاش رو خوردم شلوارش رو تا زانو کشیدم پایین و زانو زدم یکم کسش رو سر پایی لیسیدم اونم سر و صداش زیاد شده بود.سحر دیگه طاقت نداشت واسه همین شلوارش رو زیر زانوش گذاشت و کون و کسش رو داد عقب.منم کیرم رو روانه ی کسش کردم.یکم عقب جلو کردم بعدش سحر پاشد و یه زانوش رو خم کرد به سمت بالا که یعنی سرپایی بکنمش.وقتی داشتم عقب جلو میکردم از عمد یکم محکم فشار میدادم تا به دیوار برخورد کنه.ولی سحر دستای من رو گرفت و گذاشت رو سینش که با این کارش نمیتونستم محکم فشار بدم.تو همون حین دیدم ابم داره میاد سرعتم رو که زیاد کردم سحر هم باهام ارضا شد.پاشدیم لباسامون رو بپوشیم که بریم سمت خونه.تو راه صدای مهناز رو شنیدیم که داشت اخ و اوف میکرد.به اصرار سحر رفتیم ببینیم چه خبره.وای خدایا داشتم چی میدیدم.رضا دراز کشیده بود رو زمین و مهناز داشت بالا پایین میرفت و سرشون سمت ما بود.مهناز اون سینه های حشریش رو به دهن رضا میمالید یهو که منهاز سرش رو بالا گرفت مارو دید.من که داشتم از خجالت اب میشدم.سحر هم داشت بهم درس میداد که سکس اینطوری میشه نه مثل ما.من بهش غر زدم که تقصیر تو شد که مهناز دیدمون.حالا به رضا بگه بد میشه.سحر هم گفت خوب بشه.اونا مال مارو دیدن ماهم مال اونارو.با تعجب پرسیدم کی دیدن که گفت وقتی تو استخر داشتی از پشت کسم رو میکردی.
رفتیم خونه.رضا اینا هم اومدن.هیچکس هیچی به روی خودش نیاورد.فقط سحر هم میگفت که میخوام.منم نیگرش داشته بودم واسه شب که دمار از روزگارش در بیارم.سکس مهناز اینارو دیده بود حشری شده بود.شب که شد موقع خواب من خواستم که جدا بخوابیم اما مهناز و سحر گفتم که باید کنار استخر تو الاچیق بخوابیم.منم خدارو شکر میکردم که از سکس گذشته.باغ ما فقط یه الاچیق داشت باید با هم چهارتایی میخوابیدیم.موقع خواب دیدم که سحر هی انگولکم میکنه بهش گفتم اگه سکس میخواستی تو خونه میخوابیدی.اونم گفت خوب نمیشد که ضایع بود.
گفتم خوب که چی گفت من میخوام.گفتم اخه الان پیش اینا که نمیشه.گفت صبر میکنیم بخوابن
نیم ساعتی نگذشته بود که دیدم سحر خوابید رو من.به مهناز اینا نیگا کردم دیدم مهناز پشتش به ماست رضا هم اونور مهناز بود نمیدید.راستی مهناز یه دامن تنگ تا بالای زانوش پوشیده بود و یه تاپ کوتاه که نافش به ادم چشمک میزد.سحر هم یه دامن پوشیده بود تقریبا ۳ سانت از مال مهناز دراز ترو همون پیرهن.دامنش رو در اورد شورت پاش نبود کسش رو از روی شلوار چنان میمالید به کیرم که دیونه شده بودم پیرهنش رو هم من در اوردم.
سوتینش رو باز کرد و سینه هاش رو گذاشت دهنم.چنان ووووووووووووووووووی میکرد که ترسیدم مهناز اینا بیدار شن.شلوارم رو در اورده بود و کیرم رو وسط پاهاش میمالید به کسش و صدا در میاورد.میدونستم که عاشق اینه که تو سکس بازی کنه.ولی حالا وقتش نبود که.صداش یواش یواش زیاد شد برگشتم به مهناز اینا نیگا کنم دیدم مهناز تاپ تنش نیست.فکر کردم چشام اشتباه میبینه.اما یه لحظه صورت رضا رو دیدم که داشت سینه ی مهناز رو میخورد.نگو بیشرف دو ساعته داره مارو نیگاه میکنه.تا دید منم اونو نیگا میکنم مهناز رو برگردوند و به کمر خوابوند و جلو چشای من نوک سینش رو گذاشت دهنش و باهاش بازی میکرد.منو سحر نزدیکشون شدیم و بدون اینکه حرفی بینمون رد و بدل شه شروع کردیم به ادامه کار.منو سحر ۶۹ شدیم من که کنار مهناز دراز کشیده بودم رضا هم خوابید رو منهاز و کیرش رو گذاشت دهنش و اونا هم ۶۹ شدن.سر منو مهناز یه طرف بود و سر رضا سحر هم پایین.سحر چنان کیرم رو میخورد که کم مونده بود ابم بیاد.منم کسش رو به دهن گرفتم و داشتم واسش میمالیدم که یهودست مهناز اومد سمت کس سحر و انگشتش رو کرد توش.من که داشتم میخوردم مهناز هم داشت انگشت میکرد.سحر چنان صدایی راه انداخته بود که نگو.بهد مهناز انگشتی که تو کس سحر بود رو کرد تو دهن من منم حسابی انگشتش رو لیسیدم بعد انگشتش رو کرد تو دهن خودش.من که داشتم اتیش میگرفتم.دیگه طاقت نیاوردم و سحر و بلندش کردم تا من بلند شدم مهناز به رضا گفت عزیزم نمیخوای بکنی؟
رضا هم بلند شد و رفت وسط پاهای مهناز.منم سحر رو به صورت مورب خوابوندم رو مهناز.مهناز هم سحر رو بغل کرده بود و داشت با سینه هاش بازه میکرد.رضا هم با تموم وجود داشت میکوبید تو کس مهناز.یکم که عقب جلو کردم خسته شدم واسه همین دراز کشیدم تا سحر بشینه رو کیرم و خودش بالا پایین بره.رضا هم مهناز رو برش گردوند و به شکم خوابوند از پشت کیرش رو تو کس مهناز عقب جلو میکرد.یکم نگذشته بود که احساس کردم دارم میام.به سحر چیزی نگفتم و تموم ابم تو کسش خالی شد.با اومدن اب من سحر یه اهی کشید و اونم ارضا شد و روم دراز کشید.نمیدونم رضا اینا کیی تموم شدن اصلا یادم نیست کی خوابمون برد.که صبح با سرو صدا و اب پاشی مهناز و رضا بیدار شدیم.سحر و من لخت بودیمو تو بغل هم.نیگا کردم دیدم رضا و مهناز هم لختن.پاشدیم و نشستیم به خوردن صبحانه که رضا اینا اماده کرده بودن.بعدش هم استخر و پر کردیم و افتادیم توش و چهار نفری ابتنی کردیم.تو استخر با دیدن سینه های مهناز کیرم راست شده بود واسه همین رفتم سمت سحر و از پشت بغلش کردم و کیرم رو چسبندم به کونشاونم که موضوع رو فهمید حسابی کونش رو تکون میداد تا حالم بیاد.من که حرکاتم دست خودم نبود شروع کردم به خوردن گردن سحر.رضا اینا که دیدن موضوع جدی هستش بهمون پیشنهاد دادن تا بریم بیرون از اب و راحت باشیم.دیگه جای خجالت کشیدن نیست.جاهامون تو الاچیق هنوز جمع نشده بود رفتیم اونجا و من دیدم که حال رضا خرابتر از من هستش.رضا به کمر دراز کشید و مهناز نشست رو دهن رضا تا واسش لیس بزنه.منو سحر هم ۶۹ شدیم.بهد سحر بند شد و نشست رو کیرم.که پشتش سمت سر مهناز و رضا بود..بعد رضا و مهناز اومدن سمت نرده ی الاچیق که سر من اونجا بود.مهناز کسش رو جلو من باز کرد و رضا هم از بالا سر منو سحر داشت کس مهناز رو میکرد.مهناز تو همین حین کف یه پاش رو گذاشت رو دهن من.با اینکه سحر روم نشسته بود طاقت نیاوردم و حسابی پای مهناز رو لیسیدم.سحر هم عین خیالش نبود و در عوض اونم دستاش رو گذاشته بود رو رونهای رضا و داشت باش بازی میکرد.منم بیشتر و بیشتر داشتم پای مهناز رو لیس میزدم.حتی مهناز خسته شد و پاش رو گذاشت زمین من سرم رو برگردوندم و ساق پاش رو حسابی لیسیدم.سحر هم داشت به بهونه ی بازی با کس مهناز با کیر رضا ور میرفت.رضا مهناز رو بلند کرد خوابوند رو زمین و پاهاش رو باز کرد و کیرش رو کرد تو کسش.منم سحر رو همونطوری درست پیش اونا خوابوندم و تا کیرم رو گئاشتم تو کس سحر سحر یه پاش رو بلند کرد برد نزدیک دهن رضا.رضا هم مهلت نداد و همه جای پای سحر رو میلیسید.مهناز هم از زیر پای اون پاش رو گذاشت رو سینه ی من و داشت با سینم بازی میکرد.بعدش هردوشون خسته شدن و پاشون رو انداختن زمین.وای منو رضا عجب حالی میکردیم.اونقدر باحال بود من داشتم سینه های مهناز رو نیگاه میکردم رضا هم سینه های سحر رو.یکم نگذشته بود که رضا مهناز رو بلند کرد و میخواست خودش رو زمین دراز بکشه که مهناز نذاشت و از پشت کمرش رو چسبوند به کمرم.و میشه گفت که مهناز داشت رو من کس میداد.چون مهناز هی وول میخورد واسه اینکه نیوفته زمین بر گشت و از پشت بغلم کرد تا سینه هاش خورد به کمرم و از زیر بغلام بغلم کرد یه اهی کشیدم و گفتم جون.سحر زیر بود و داشت میدید که مهناز چه طوری داره سینه هام رو بازی میده.من یکم بیشتر خم شدم و رضا هم داشت از پشت کس مهناز رو میگایید.مهناز چنان در گوشم اخ و اوف میکرد که واقعا داشتم دیوونه میشدم.بیشتر از چند دقیقه دووم نیاوردم و اب کیرم رو تو کس سحر خالی کردم.تا ابم ریخت تو سحر سحر دستام رو چنگ زد و ارضا شد.منم همونطوری رو سحر دراز کشیدم تا رضا اینا هم ارضا شدن.هر چهارتامون از سکس راضی بودیم و خوش.بعد یکم استراحت و یه دوش چهارنفره هممون رفتیم پی سرسره و تاب.یکم شوخی کردیم و خندیدیم تا بلاخره وقت ناهار شد.نهار رو که خوردیم واقعا من که خسته بودم واسه همین سرم رو گذاشتم رو پای سحر و خوب خوابیدم.وقتی بلند شدم ساعت حدود ۷.۳۰ عصر بود.دیدم همه خوابیدن.رضا هم تو بغل مهناز خوابیده.بیدارشون کردم تصمیم گرفتیم شام رو ریم بیرون.شام رو نوش جان کردیم یکم هم اون اطراف پرسه زدیم بعدش اومدیم سمت خونه.تا رسیدیم رضا مشروب اورد و گفت امروز حسابی خوابیدیم وبهتره شب دیر بخوابیم.همه موافقت کردیم.چشای مهناز و سحر برق میزد.نشستیم پای مشروب و ورق بازی.من و مهناز و رضا و سحر.مهناز که یه دامن تنگ کوتاه تا بالای زانو پوشیده بود وقتی جلوم نشسته بود بین پاهاش یا بهتر بگم کسش دیده میشد و بهم چشمک میزد.و یه پیرهن مردونه تنش بود که هم بالاش باز بود هم زیرش فقط یه دکمشو بسته بود تا سینه هاش مثلا دیده نشن.اون پیرهن هم کوتاه بود هم خودش دکمه هاش رو باز گذاشته بود واسه همین هم نافش هم کمرش بیرون بود.سحر هم دست کمی از مهناز نداشتفقط جای دامن شلوارک تنگ پوشیده بود که خط کسش به خوبی پیدا بود و تاپشم سکسی بود و کوتاه و کل ناف و شکم و کمر بیرون بود.مهناز بامن شوخی میکرد و سحر هم با رضا.تو این حین من و مهناز بازی رو بردیم و مهناز از خوشحالی پرید بغلم و بوسم کرد.منم از شدت ضربه ی اون افتادم زمین.مهناز بوسم میکرد و منم بغلش کرده بودم و حسابی پهلوهاش رو میمالیدم.تا اینکه مهناز از رو من بلند شد و منو مهناز به رضا اینا ادا در میاوردیم و اونا هم حرص میخوردن و رضا هم میگفت شما تقلب کردین و قبول نیست.من به سلامتی بردمون پیک هارو پر کردم و واسه همه پر ریختم.همهمون خوردیم.یه چند باری ریختم و خوردیم تا اینکه سحر گفت وای پختم از گرما و مهناز هم گفت منم همینطور و منو رضا هم تایید کردیم واسه همین من پیرهن و شلوارم رو در اوردم.با لخت شن من بقیه هم لخت شدن.مهناز یه شورت و سوتین نارنجی تنش بود و سحر هم ست صورتی.من و رضا با دیدن مهناز و سحر راست کرده بودیم ضایع.مهناز و سحر هم میخندیدن و ادا در میاوردن.مهناز سوتینش و شورتش رو در اورد بعد اون سحر لخت شد.سحر جلوی منو رضا پیش مهناز نشسته بود و همون حالت پاهاش رو از هم باز کرد و کسش رو بهمون نشون میداد و گفت میخوای؟
منم گفتم اره؟
سحر گفت باید خوب بلیسیش.جلوی لینا نشون بده که چقدر کسم رو دوست داری.منم رفتم جلو و زبونم رو گذاشتم رو کس سحر.تا زبونم خورد سحر گفت ایییییییییییییییییییییی
شروع کردم به خوردن کسش اونم با دستاش سرم رو بیشتر به کسش میچسبوند.صدای مهناز میومد که میگفت اخ همش مال تویه خوب برام لیس بزن.چنان فشاری به کیرم میومد که نگو.سحر و مهناز هم اونقدر مست بودن و حشری که هیچی حالیشون نبود.البته ما هم مست بودیم.یه انگشتم رو میکردم تو کس سحر و عقب جلو میکردم.سحر واقعا خل شده بود.من و رضا سحر و مهناز رو ۶۹ کردیم.مهناز زیر بود و سحر بالا.رفتم جلو دهن سحر کیرم رو گذاشتم تو دهنش اونم واسم میلیسید.رضا هم اونور بود و مهناز داشت واسش میخورد.من کیرم رو از دهن سحر در اوردم و گذاشتم رو کس مهناز و سحر کیرم رو میلیسید.مهناز هم دیوونه شده بود.کیرم رو کسش ورجه وورجه میکرد اما توش نمیرفت.منو رضا جاهامون رو عوض کردیم و من رفتم رو کس سحر که جلو دهن مهناز بود و رضا هم اونور.وقتی کیرم رفت تو کس سحر مهناز هم اونزیر داشت کس سحر رو میلیسید و هر از گاهی یه لیس هم به کیر من میزد.یواش یواش لیس زدنهاش بیشتر شد و دیگه من عقب جلو نمیکردم و مهناز داشت واسم ساک میزد.خوب که دقت کردم دیدم رضا هم عقب جلو نمیره کیرش رو گذاشته دهن زنم.کیرم رو از دهن مهناز در اوردم و گذاشتم تو کس سحر.مهناز طوری زبونش رو اونزیر قرار داده بود که موقع عقب جلو تخمام به زبونش میخورد و حالی به حولی میشدم.رضا هم رلکس دستاش رو کمر سحر بود و داشت بدنش رو حسابی واسش میمالید.جامون رو با رضا عوض کردیم.ولی ایندفعه دیگه کیرم رو تو دهن سحر نذاشتم بلکهیکراست کردم تو کس مهناز.وای خدایا کس مهناز یه چیز دیگه بود.هول شده بودم و دستام داشتن میلرزیدن.از عقب جلو های رضا هم فهمیدم که اونم داره سحر رو میکنه.سحر و مهناز صداشون زیاد شده بود و داشتن داد میزدن.البته منو رضا هم دست کمی نداشتیم.رضا طوری میکوبید به سحر که سحر محکم با سر میخورد به شکم من.بعد از پنج شیش دقیقه رضا سحر رو بلند کرد خودش به کمر خوابید و سحر هم نشست رو کیرش و با اخ و اوخ جان گداز نشست رو کیر رضا.منم خوابیدم رو مهناز و سینه هاش رو دهن گرفتم و تو این حین هم تو کسش عقب جلو میکردم.مهناز چنان بغلم کرده بود که اگر میخواستم هم نمیتونستم ازش جدا بشم.دست از سینه های مهناز کشیدم و شروع کردم به خوردن لب و گردنش.یهو مهناز لبم رو یواش گاز گرفت فهمیدم که ارضا شد با ترشح اب از کسش کسش خیلی لیز شده بود و منم داغون .سرعتم رو زیاد کردم تا منم ارضا شدم.خواستم بکشم بیرون که مهناز نذاشت و با پاهاش گرهم زد و همه ی ابم تو کسش خالی شد همونطور روش خوابیدم و مشغول به تماشای سکس زنم با رضا شدم.سحر چقدر خوشگل تر به نظر میومد.تا اینکه یهو رضا بلند شد و سحر رو خوابوند رو زمین و محکم و با فشار کیرش رو تو کس سحر میکوبید تا ارضا شد ولی با تعجب دیدم که اونم ابش رو ریخت تو کس سحر.بعد اینکه خوب خالی شد شروع کرد به خوردن لبای سحر.از مهناز پرسیدم شما چرا ابو ریختین تو کس؟اونم گفت خوب قرص میخوریم.بعدش شروع کرد به خوردن گردنم.
هممون خوابمون برده بود صبح که پاشدیم بعد از خوردن صبحونه وسایل رو جمع و جور کردیم تا برگردیم خونه.وقتی رسیدیم رضا اینا رفتن خونه ی خودشون ما هم خونه ی خودمون.تا رسیدیم خونه یه دوش گرفتیم و گرفتیم خوب خوابیدیم.فرداش رضا به من زنگ زدو و مهناز هم به سحر و به خاطر تعطیلات تشکر کردن.
از این به بعد وقتی با سحر سکس میکردیم به یاد اون چند روز میوفتادیم.تا اینکه اخر هفته رضا بهم زنگ زد و با کمال پررویی گفت مهناز میگه دلش واسه تو تنگ شده منم دلم واسه سحر جون.فردا شام بیاین خونه ی ما.منم گفتم با سحر حرف بزنم بعد.وقتی رفتم خونه دیدم سحر هم از موضوع با خبره.سحر اعلام موافقت کرد.زنگ زدیم به مهناز اینا و گفتیم که فردا میایم شام.اونا هم خوشحال شدن.روز پنج شنبه بود و حاظر شدیم که بریم خونه ی رضا اینا.ساعت ۷ بود که رسیدیم خونه ی رضا اینا.مهنازخیلی خوشگل و خوردنی شده بود.سحر هم خوردنی شده بود ولی واسه رضا.
رتیم نشستیم رو کاناپه.مهناز صاف اومد و نشست بغل من و شروع کرد به بازی کردن با صورتم.سحر هم که لباسای بیرونش رو در اورده بود نشست کنار رضا.من گفتم بیاین یه کاری بکنیم.سر جفتامون شرط ببندیم.هر کی برد با ۲ نفر سکس کنه.سحر هم گفت موافقم به شرطی که من و مهناز شرط ببندیم رو شما.خیلی دوست دارم مهناز رو ببرم و دو کیره بشم.رضا هم گفت خوب منم دوس دارم که من متین رو ببرم دو نفرتون رو بکنم.اما دو کیره کردن هم فکر خوبیه.بلاخره تصمیم بر این گرفتیم که رو مردا شرط ببندن.البته با وضع قوانینی.اونی که بازنده شد اونشب سکس نخواهد کرد.وبرای اینکه دخالت نکنه بعد از اینکه کامل لخت شد دست و پاهاش بسته میشه طوری که بتونه بقیه رو ببینه.من ترجیح میدادم که مشروب هم باشه.ولی بقیه گفتن میخوایم کاملا بیدار باشیم.مهناز و سحر شروع کردن به ورق.همونطور که انتظارش میرفت مهناز بازنده شد و سحر جون برد.مهناز رو به کنار تخت بستیم و لختش کردیم.سحر رو به کمر خوابوندیم و رضا رفت وسط پاهاش تا کسش رو واسش بخوره منم شروع کردم به خوردن لب و گردنش.یکم بعد سحر گفت دوست دارم هردو با هم دیگه کسم رو بخورین.من از طرف شکم سحر خم شدم سمت کسش رضا هم از پایین داشت میلیسید.بعدش سحر پاهاش رو هوا کرد و به رضا گفت کونم رو هم بلیس لطفا.امر امر سحر خانوم بود.منم همون حالت مشغول خوردن کسش بودم.مهناز هم مثل یه حیوون وحشی گرسنه که انگار تو قفس باشه داشت مارو نگاه میکرد و هر از گاهی یه اهی میکشید.یهو سحر هردوی مارو بلند کرد و برد سمت مهناز و سر هرکدوممون رو به طرف یکی از سینه های مهناز فشار داد.من و رضا هم شروع کردیم به لیسیدم سینه ی مهناز.مهناز که میدونست سحر نمیزاره دستاش رو باز کنیم و فقط میخواد ازیتش کنه بیشتر و بیشتر حشری میشد و زوزه میکشید.یه لحظه دیدم از کس مهناز داره اب میاد.سحر سرم رو برد نزدیک کس مهناز.تا یه لیس به کس مهناز زدم و اونم اه کشید سرم رو کشید عقب.مهناز دیوونه شده بود.کم مونده بود گریه کنه.بعدش سحر ما رو کشید کنار و شروع کرد به خوردن کیرمون.من و رضا هم دیگه نفسمون داشت بند میومد.بعدش سحر به کمر خوابید و کیر منو از بالای سر گرفت دهنش و به رضا که جلو کسش بود گفت بکن دیگه لعنتی.رضا هم امون نداد با تموم وجود کیرش رو فرو کرد تو کس زنم.یکم بعد منو رضا جاهامون رو عوض کردیم و من داشتم میکردم تو کس زنم و رضا هم کیرش رو گذاشته بود تو دهنش.بعدش سحر رو بلند کردم و بردم لبه ی تخت و زانوهاش رو گذاشتم زمین و بدنش رو تخت.کونش حسابی بیرون زده بود.دوست داشتم اول خودم کون نازش رو فتح کنم.درست جلو مهناز بودیم ۲ تا از انگشتام رو کردم تو دهن مهناز تا واسم خیسش کنه.بعدش یواش یواش کردم تو کونش.اول یکم سر و صدا میکرد بعدش عادت کرد و اروم سر کیرم رو گذاشتم توش.مهناز هم با زبونش لبش رو لیس میزد و اه میکرد.سحر هم دیگه از صدا هاش معلوم بود که داره حال میکنه.واسه همین رضا سحر رو بلند کرد و خوابوند رو خودش و از جلو کیرش رو گذاشت تو کس سحر.بعد منم از پشت رفتم رو سحر و کیرم رو گذاشتم جلو سوراخش.سوراخش تنگ تنگ شده بود.به زور تف کیرم رو چپوندم توش.رضا نمیتونست زیاد تکون بخوره ولی من حسابی داشتم میکردمش.تا حالا سحر رو اینطوری ندیده بودم.خیلی حال میکرد و این و از جیغ دادهای که میزد میشد به راحتی فهمید.بعدش رضا پیشنهاد داد جاهامون رو عوض کنیم.واسه یکم تنوع من نشستم رو مبل تک نفری که کنار تخت بود سحر رو هم نشوندم رو کیرم رضا هم از پشت گذاشت تو کونش.البته این طوری یکم واسه رضا سخت بود.منم حسابی گردن و لبای سحر رو لیسیدم و با دستام هم با سینه هاش ور میرفتم.بعدش سحر در گوشم گفت عزیزم ازت ممنونم.بدون که جبران میکنم.طوری که پشیمون نشی از کارت.منم که میدونستم حرف سحر حرفه و حتما یه سورپرایز واسم داره.منم در جواب لباش رو بوس کردم.یهو متوجه شدم که رضا ارضا شد تموم ابش رو تو کون سحر ریخت.سحر هم یکم بعدش ارضا شد.ولی من هنوز مونده بودم.یه لحظه نگام به مهناز افتاد که داشت از شهوت میترکید.رفتم سمت مهناز و همونطور که دستاش بسته بود شروع کردم به خوردن سینه هاش و شیکمش.مهناز شروع کرد به اخ و اوخ کردن.دستاش رو باز کردم و افتاد به جون کیرم داشت حسابی واسم مایه میزاشت.کسش حسابی خیس بود و لیسیدن نمیخواست.مهناز به کمر خوابید و پاهاش رو مثله تو فیلمها اورد گذاشت کنار سرش.کس و کونش جلو چشام بود.طاقت نیاوردم محکم کردم تو کسش.یه اهی کرد شروع کرد به التماس که محکم بکنمش.منم نامردی نکردم و با تموم وجود تلنبه میزدم.بعد که دیدم به کمر مهناز فشار میاد پاهاش رو اوردم پایین و از هم بازشون کردم.افتادم روش و شروع کردم به تلنبه زدن.از خودم تعجب میکردم که چرا ابم نمیاد.مهناز هم همش قربون صدقم میرفت.احساس کردم ابم داره میاد به مهناز گفتم گفت میخوام بریزی رو سینم.سرعتم رو زیاد کردم وقتی ابم اومد کشیدم بیرون و همش رو ریختم رو سینه و شکم مهناز.سرم رو گذاشتم کنار مهناز دیدم سحر و رضا هم خوابشون برده.منم تو بغل مهناز خوابیدم نصف شب بود که بیدار شدم تا برم دستشویی.دیدم همه خوابن.منم رفتم کارم رو کردم و برگشتم کنار مهناز خوابیدم.صبح بود که بیدار شدم.همه رفته بودن حموم فقط من مونده بودم.رفتنم حموم که ببینم چه خبره دیدم مهناز و سحر دارن تنهایی حموم میکنن و رضا نبود.لخت شدم و رفتم حموم.پرسیدم رضا کجاست که گفتن رفته صبحونه بگیره.رو به خانوما گفتم خوب تنهایی داشتین چیکار میکردین؟
سحر گفت ذکر و خیر کیر تو بود.یکم تو حموم گفتیم و خندیدیم بعد اومدیم بیرون.رضا اومده بود و صبحونه رو حاظر کرده بود.صبحونه رو خوردیم منو سحر بر خلاف اسرار رضا اینا اومدیم خونه ی خودمون.تو راه همش از سکس دیشب حرف میزدیم.سحر هم دستش رو گذاشته بود رو دستم.اومدیم خونه تخت گرفتیم خوابیدیم.یه چند روزی از اون ماجرا میگذشت و منو سحر یکبار هم سکس نکرده بودیم.یه شب سحر بهم گفت متین دوس داری امشب دونفرو بکنی منم گفتم اگه رضا رو ببرم که اره.سحر گفت منظورم مهناز نبود.با تعجب گفتم پس کی.گفت پریسا همسایه روبرومون رو میشناسی که.گفتم اره.گفت میدونی شوهر اون مشکل داره و سکس نمیکنن و ……
زیاد به حاشیه نریم.پریسا یه دختر ۲۰ ساله ی خوشگل بود و شوهرش هم محمد بود که ازش ۱۵ سالی بزرگ بود.بنا به دلایلی محمد مریض بود و کیرش واینمیستاد.دیده بودم چند باری خودش رو به من نشون میداد ولی فکر نمیکردم عمدی باشه.نگو خانوم از کیر محروم بوده و خواسته منو تور کنه.سحر بهم گفت که یادته اونشب بهت گفتم جبران میکنم حالا میخوام هم اون کیر ببینه هم من جبران کرده باشم.گفتم اخه چه طوری مگه اون راضی میشه که اونم گفت او
زن عوضیسلام دوستان من محسنم ۳۵ سالمه و زنم مریم ۲۵ سالشه قدش ۱۷۰ وزنش ۵۸ و سینش ۷۰ کونش جنیفر خیلی سکسیه در ضمن ما عاشق کثیف کاری تو سکسیم اخره همه سکسامون میرینه رو کیرم و تو سکسم زیاد میگوزه خیلی حال میده وقتی میگوزه عاشق اب خوردنه خلاصه تو سکس حسابی جنده و کونیه یه روز داشتم تو مسنجر چت میکردم دیدم نوشته زوج بعد چت کردن و نشون دادن زنش تو وب گفت میای زنامونو عوض کنیم من از خدا خواستم بود ولی باید مخ مریمو میزدم و راضیش میکردم خلاصه یه قرار گذاشتم و رفتم. زنو شوهرو دیدم واقعا سکسی بود اسم زنش مهیا بود خودش ارش اینم بگم زنش فقط با یه شرت اومد جلو و اول بسم ا.. یه لب حسابی داد بهم قرار شد من به مریم بگم ارش همکلاسم بوده و تازه از خارج امدن بلاخره رفتم خونه شب یه مشروب مفصل خوردیم رفتیم تو اتاق خواب من لخت شده بودم با کیرم بازی میکردم مریمم داشت لخت میشد از فرصت استفاده کردم و یه فیلم سوپر گذاشتم که سکس ضربدری بود البته خارجی گفت این چیه گفتم زن شوهرن عوض کردن گفت چقدر پستن گفتم حتما یه حالی داره گفت مردشور ببره این حالو مگه کیر با کیر فرق داره گفتم نمیدونم ولی شاید کوس با کوس فرق کنه خلاصه مریم که مست شده بود امد به پهلو خوابید و ساک زدن منم داشتم سوراخ کونشو میخوردم چه حای میداد جاتون خالی اونم قربون صدقه کیرم میرفت و کونشو فشار میداد تو دهنم منم میگفتم بخور جنده من کونیه من بخور جنده خانم مریمم میگفت باشه کسکش من میخورم جاکشه من گفتم اه اه مریم میخوام برات کیر بیارم کسکشیتو بکنم گفت باشه ۱۰ تا بیار جرم بدن حاملم کنن گفتم اخخخخخخخخخخخخخ چه حالی میده ادم زنش جلوش کوس بده واییییییییی گفت دوست دای گفتم میمیرم برات گفت جنده بشم برام میمیری گفتم اره برگشت به حالت لب گرفتن گفت قربون شوهره بی قیرتم برم که میخوا منو بده دوستاش بکنن اینو که گفت داشتم دیونه میشدم با اخو واخ گفتم مریم جونم جنده من کونیه من بزار برات کیر بیارم عزیزم گفت اخخخخخخخخ بیار کسکش بیار الان کاش ۲ تا کیری میگاییدم گفتم اییییییی مریم تو جون بخواه خلاصه تو حل بودیم برش گردوندم و خودش لپ کونشو وا کرد اومدم بزارم تو گفتم مریم یجور وایسا که ارش بزاره تو کست گفت ارش کیه گفتم دوستم از خارج امده گفت پس واقعا میخوای بدی منو بگاد تا اینو گفت حشری شدم محکم کردم تو کونش یه کوز ابدار زد جیغ کشید گفت پارم کردی کسکش گفتم میخوام گشاد شی برا ارش عزیزم گفت مه کیرشو دیدی گفتم اره کلفت بلند گفت اخ جون بگو الان بیاد وایییییییییی محسن میخوام کیرشو گفتم میارم برات جون ن ن ن ن ن ن ن ابم امد ریختم تو کونش لبشو گاز کرفتم گفت محسن انم میاد گفتم اخخخخخخخخخخخخخخ قربونه انت نشست رو سینم شورو کرد ریدن خیلی حال میداد با دهنم ابشو اوردم رفتیم حموم تو حموم گفتم مریم کی ارشو بیارم گفت دیونه باور کردی گفتم تورو خدا گفت خری گفتم جون من گفت بعد بگی زنم جندست طلاقم بدی گفتم مینیویسم که من گفتم خلاصه راضی شد فردایی به ارش زنگ زدم مهیا گوشیو برداشت گفتم مهیا امشب میاین خونمون گفت حتما عصر امدم خونه به مریم گفتم گفت تنهاست گفتم با زنش گفت حتما تو هم میخای زنشو بکنی گفتم اگه تو بخوای گفت نه گفتم باشه مریم یه پیرهن طوری پوشید با یه شورتو کرست سفید که انگار اصلا لباس تنش نبود ارش و زنش شب امدن و اما……………………………………میرم برا اینکه اعصاب منو خورد کنه سریع امد جلو ارشو بغل کرد گفت قربونه کیرت برم ارش جون میخام امشب حسابی جندت بشم شروع کرد به لب دادن انگار صد ساله میشناسش همونجا جلو در کیر ارشو دراورد شرو کرد به ساک زدن من از شهوت داشتم دیونه میشدم یه لحظه مریم گفت قربونه خال سوراخ کونت برم ارش برگرد میخوام کونتو بخورم مهیا هم همینطوری نگاه میکرد مریم کون ارشو میخورد هی مگفت ارش انتو میخام گوزتو میخوام ارشم دولا شده بود میگفت بخور جنده محسن چه زن جندهای داری منم داشتم حال میکردم مریم گفت محسن قصه نخور میتونی کون مهیارو بخوری ولی نکنیشا وگر نه من هر روز میرم کوس میدم شوروع کردم جق زدن و کون مهیارو خوردن جوننننننننننننننننننن مهیا فدای کونت قربونه انت انتو میخوام بگوز برام وایییییییییییییییییییییی چه حالی میداد مهیا که محسن بگا منو ارش داره زنتو میگاد کسکش الان حاملش میکنه گفتم جون من تورو میخوام از کون حاملت میکنم فت منو هرشب دارن حامله میکنن اخخخخخخخخخخ محسن انمو بحور برگشتم مریمو نگاه کردم دیدم مثل سگ مونده ارشم داره مگادش دا تخماش تو کونش بود کیرسو دراورد مریم یه گوز ابدار داد ارش گفت کونی بازم بگوز گفت باشه کی کلفت من میگوزم ارش جون میشه برینی روم بشاشی روم میخوام با شاشت دوش بگیرم جون منم داشتم حال می کردم که ارش تو اطاق جلو در شاشید رو کمر مریم .مریم داد زد جون چه داقه شاش تموم شد دوباره کرد تو کونش جنده کس پاره کونی گوزو هرزه کستگی کن مریم میگفت باشه عزیزم من کسته توام تو بکنه منی ارش تو ماله منی محسن منو برا تو عقد کرده تو منو بگای حاملم کن ارشم مثل سگ داشت میکرد گیساشو رفت با خوشونت اوردش بالا یه مشت تف کرد تو دهن مریم گفت بخور کیرم تو کونه خواهرت مریمم میگفت جون خاهرمم میرام بگای کونشو پاره کنی ارشم داد میزد اخخخخخخخخ مریم جون دلم برا گایدنت لک زده بود مریم میگفت وای یادته ۱۴ سالم بود منو کردی شب عروسیم اول تو منو گاییدی میمیرم برا کیرت اخخخخخخخخخخخ محسن ارشو بیار پیش خودمون هر شب منو بکنه من مات مونده بودم از ی طرف خال میکردم از ی طرف مونده بودم این چی میگه گفتم حالا که مریم از ۱۴ سالگی سکس کرده مهیارو دولا کردم تا ته کردم تو کونش داد زد سوختم گفتم الان پارت میکنم گفت پاره کن جرم بده زن جنده گفتم تا نرینی ولت نمی کتم گفت باشه همینو گفت ابش اومد انوقت یه انه حسابی کرد رو کیرم بوش پیید تو اطاق دیدم مریمم خوابیده ارش داره میرینه رو کونش مریمم داره انشو میماله به همه جاش ارش کیرشو زد تو انش کرد تو دهن مریم تا ته تو حلقش ابش اومد مریمم مثل سگ میخورد گفتم مریم نه به اون موقع که نمی دادی نه به حالا که انشو خوردی گفت انه ارش می ارزه به ابه تو خودت گفتی جنده بشم منم به دوستت دادم که از خارج اومده ۴ تایی رفتیم حموم دوش گرفتیم ارش شروع کرد لب گرفتن از مریم منم از مهیا کیر ارش و من دوباره یدار شد مریم کفت محسن جون گفتم یه جنده خانم گفت یه کاری بگم میکنی گفتم بگو خواهر جنده گفت کیره ارشو ساک بزن بکن تو کسم گفتم زشته ارش امد دولا شد کیرمو ساک زدن چه حالی میداد حی میگفت زنتو گاییدم چه کیری داری حشرم زد بالا دراز کشیدم مهیا نشست رو کیرم منم کیر ارشو میخورم مریمم کونه ارشو ارشم از مهیا لب میگرفت که موقع ساک زدن کیرش کونش رو صورتم بود دیدم یه خال رو سوراخ کونشه تعجب کردم ولی به روم نیاوردم حشری شدم کونشو خوردن که ابم اومد تو کس مهیا اونم ارضا شد ما اومدم بیرون مریمو ارش موندن تو ارش ۴ تا انگشتی تو کون مریم بود کیرشم دست مریم کیرشو صابونی کرد کرد تو کون مریم داد زد ارش جون تو گلومه گفت جنده تو که ۱۰ ساله داری به منو رضا میدی جنده حرف بزنی فیلمتو میزارم برا شوهره کسکشت تازه فهمیدم زنم ۱۰ سله جندست ولی خوب حالم کردم وقتی فهمیدم جندست حالا جلوم داره میده ارش خواهرشم کرده بود این باعث شد که منم مرتب مریلا خواهر مریمو بکنم بیشتر وقتا دو تایی میکردمشون تقریبا هفته ای ۴ بار ارش مریمو میکرد من مهیارو با مریلارو مهیا حامله شد گفت ماله تو ولی ارش گفته نگهش دارم اینم بگم رضا پسر خاله مریم بود و تو ۱۰ سالگی مریمو از کون کرده بود و اینا همه نقشه رضا بود که با مریم دست به یکی کرده بود تو مسنجر و اون لب دادن مهیا روز اول برنامه رضا بود ولی در کل لذت میبرم الانم ۳ تا زن دارم مریم مریلا و مهیا ارش از ایران رفت و من مهیارو اوردم پیش خودمون سرتونو درد اوردم خوش باشید ولی سکس ضربدری با زنو شوهر یه دنیاییه.
نمیدونم اسمشو چی باید گذاشتتا قبل از دیروز من تمامی سکسهای گروهی زنو شوهر با زنو شوهر دیگری یا همان ضرب دری را که تو همین سایت خونده بودم را زاییده تخیلات نویسنده و یا عقده های نوجوونی میدونستم ولی الان کاملا نظرم عوض شده و میگم شاید هم واقییت داشته باشه حالا چرا ؟ چون دیروز ساعت ۶ بعد الظهر بود که گوشیم زنگ خورد اقایی بود خودشو افشین معرفی کرد و گفت فلانی شماره شمارو داده برای ماهواره بعد از سلام الیک دستگاهی با تجهیزاتش خواست و قرار شد ساعت هشت شب براش ببرم و نصب کنم ساعت هشت بود که رسیدم منزلشون افشین بود با همسرش رفتم داخل و کارمو شروع کردم تازه کارمو شروع کردم که زنگ خونه به صدا در اومد اقایی با خانمی امدند داخل من هم رفتم پشت بام و دیشو نصب کردم امدم پایین و نشستم جلوی تلوزیون من روبروی میز تلوزیون که شیشه مشکی داشت نشستم و این دو زنو شوهر پشت من روی مبل بودند من دستگاهو گذاشتم تو سرچ کلی وقت میخواست تا کارش تموم بشه منم بیکار بودم که چشمم افتاد به شیشه میز تلوزیون چی میدیدم مرد مهمان که صادق نام داشت داشت از زن افشین لب میگرفت افشین هم داشت سینه های زن صادقو میمالوند من داشتم همینجور زیر چشمی شیشه رو نگاه میکردم که سرچ تموم شد من دوباره زدم روی سرچ این کارو ۳ بار ادامه دادم اونها هم ول کن نبودند دیگه نمیتونستم بیشتر ادامه بدم سرچ اخری که تموم شد یکباره رومو برگردوندم که بگم افشین خان تموم شد که افشین با دست پاچهگی دستشو برداشت ولی صادق تا بفهمه من دارم نگاه میکنم داشت لب میخورد که افشین صداش کرد حالا کسی که شماره منو به افشین داده بود برادر زن افشین میشد افشین اومد جلو منو تا دم در راهنمایی کرد حساب ماهوارو هم داد و گفت میشه راجع به این موضوع به فلانی چیزی نگی گفتم والا چی بگم که صادق گفت افشین این دوستمونو بیار تو منم رفتم تو دوباره گفت بابا جان چیزی نشده که اصلا بیا این زن منو افشینو بکن خوبه راضی میشی گفتم بابا خیلی باهالید اونوقت شما کجا تشریف میبرید که صادق گفت دوست داشتی ما هم قاطی میشیم دوست نداشتی نگاه میکنیم تازه حالش بیشتره مونده بودم با این همه غیرت گفتم اصلا بهتره من نگاه کنم افشین گفت اینجوری دهنت کیپ میشه گفتم من ادم فروش نیستم داستان ضربدری زیاد خونده بودم ولی باور نمیکردم حالا میخوام زندشو ببینم افشین گفت پس بیا اول شام بخوریم بعد منم رفتم سر میز شام افشینو صادق و زناشون هی سر شام به هم کیر حواله میکردند منم دیگه از اون حال متعجب در اومده بودم انگار عادی شده بود سر شام هم دو پیک وتکا هم خوردیم زن افشین لباسشو در اوردو شروع کرد با دامن و سوتین رقصیدن صادق هم داشت دورش موس موس میکرد افشین هم رفته بود سراغ لب زن صادق که لیلا نام داشت منم داشتم زن افشین که اونم مریم بود نگاه میکردم که دامنشو هم در اورده بود که احساس کردم کسی کیرمو گرفته برگشتم دیدم لیلا داره با کیرم بازی میکنه چیزی نگفتم دوباره مریمو نگاه میکردم که لیلا گفت مریم طرف چشمش ترو گرفته مریم گفت ای به چشم و با شورت و سوتین اومد روی پاهای من نشست شروع کرد با گردنو صورت و لبام بازی کردن حس عجیبی بود از افشین خجالت میکشیدم ولی افشین اصلا حواسش به من نبود صادق هم رفت سراغ لیلا و اونو لخت کرد مریم با من ور میرفت افشینو صادق با لیلا مریم بلند شد و کاملا لخت شد منم که دیگه هشری شده بودم لخت شدم همون وسط حال خابوندمش رفتم لای پاش کس بی مو و خوش بویی داشت شروع کردم به لیسیدن صادق هم اومد سراغ مریم کیرشو داد تو دهن مریم که داشت واسش ساک میزد من تازه یاد خودم افتادم رفتم جلو کیرمو دادم دست مریم صادق رفت کرد تو کسش منم دادم ساک بزنه افشین هم داشت کس لیلا میلیسید بعد چند دقیقه صادق رفت تا لیلا ساک بزنه منم رفتم کردم تو کس مریم مریم حسابی هشری شده بود منم تند تند تلمبه میزدمکه مریم لرزیدو شروع کرد وحشیانه لبامو مکیدن وقتی خالی شد گفت افشین من اومدم ابمو نمیخوری که افشین تندی پرید روی کس مریم و شروع کرد لیسیدن لیلا داشت برای صادق ساک میزد صادق گفت بفرما با دست اشاره میکرد به کس زنش منم رفتم کردم تو کس لیلا خیلی تنگتر از مریم بود صادق رفت سراغ مریم افشین از جلو صادق از عقب مریمو میکردند به لیلا گفتم پشت راه داره لیلا گفت نه ببخشید کون میخای برو سراغ مریم افشین عاشق کس منه صادق عاشق کونه مریم منم بازم داشتم لیلارو میکردم که لیلا هم ارضا شد صادق اومد گذاشت تو کس لیلا منم کردم تو کونه مریم مریم جیغ زد گفت بابا پارم کردی کیر صادق بلندتر از کیر من بود ولی کیر من کلفتر گذاشتم کمی که گذشت شروع کردم به تلمبه زدن تنگ تنگ بود داشت ابم میومد گفتم چه کار کنم لیلا پرید اومد جلو کیرمو کشید بیرون کرد تو دهنش من خودم خالی کردم باورم نمیشد اینقدر اب داشته باشم خسته رفتم رو ی مبل نشستم افشین اول خالی شد تو دهن مریم صادق بعدش خالی کرد روی سینه مریم منم که انگار دیدن خالی شدن اونها تازه شهوتیم کرده بود دوباره رفتم سراغ لیلا بعد بیست دقیقه کس کردن دوباره داشتم میومدم که رفتم سمت مریم کردم تو دهنش و خالی شدم. نیم ساعت بعد هم خسته و داغ خداحافظی کردم اومدم بیرون توی راه داغ بودم زیاد اهمیت نداشت ولی امروز صبح که بیدار شدم یادم اومد چی شده . برای این خاطره هیچ اسمی پیدا نکردم خودتون هر چی دوست دارین اسمشو بزارید
سکس من و دوستم علی با زنم

سلام به همگی ، من امید ۳۷ ساله ، سال قبل (۹۱ ) داستانی را براتون تعریف کردم اسم آن را همون موضوع داستان نوشتم “من و همکارم و زنم ” و اول داستان از همه دوستان از این که دست به قلمم خوب نیست معذرت خواستم و خودمونو معرفی کردم که “من امید ۳۶ ساله و زنم ندا ۳۳ ساله قد ۱۷۱ وزن ۶۲ سینه ۷۵ سفید مو بور و فوق العاده خوشتیپ و تو دل برو ” آخر داستان هم نوشتم این اولین و آخرین تجربه بود .

اما امسال یه اتفاق دیگه برامون افتاد دوست داشتم این اتفاق های عجیب رو به شما دوستان عزیز هم بگم :
قبل از این که ماجرا را براتون تعریف کنم در مورد خودمون و چگونگی شروع این ماجرا رو براتون میگم:
همونجور که تو داستان قبلی گفتم من و ندا ۱۰ ساله ازدواج کردیم و قبل از ازدواج ۶ سال با هم دوست بودیم . پیشینه این داستان بر میگرده به ۱۶ سال پیش وقتی که تازه باهم دوست شده بودیم . من دوستی داشتم به نام علی که از دوران راهنمائی باهم صمیمی و رفت و آمد روزانه و شبانه به خونه همدیگه داشتیم . ما باهم همه کار می کردیم ، مشروب ، سیگار ، دختر بازی ، مسافرت ، …

اون زمان دوست دخترامونو ، خونه هر کی خالی بود میبردیم اونجا ، من و ندا که دوست شدیم ، علی را هم با یکی از دوستای ندا آشنا کردیم . خیلی وقتا ۴ نفره یه جا نبودیم یکیمون با دوست دخترش سکس میکرد اون یکی از یه سوراخی سکسشونو نگاه می کرد. ( ببخشید جوانی و هزار تا برنامه)
چند خطی هم در مورد دوستم علی بگم :
علی همسن خودم ورزشکار ، خوش اندام . همون موقع علی با یه دختری دوست بود ولی این دوستشو اون موقع ندا نمیشناخت ما سه نفر همدیگه رو میشناختیم (مثل ندا و علی ) که بعد از ازدواج علی با لیدا ، من و ندا باهم ازدواج کردیم . اونا چند سال بعد از ازدواجشون به واسطه تحصیلات و شغل علی رفتن کانادا . زنش هم زیاد خوشگل و سکسی نبود ولی خیلی مهربون بود . بگذریم ما اوایل دو جلسه با اینها رفت و آمد داشتیم زنامون از همدیگه خوششون نیومد رفت و آمد قطع شد . ولی کماکان علی اگر میومد ایران حتما” میومد خونمون

( با گفتن این پیشینه میرم سراغ اصل ماجرا )
یه روز علی باهام تماس گرفت که داره میاد ایران که وقتی اومد یه برنامه بزاریم ۲-۳ روز مجردی باهم بریم شمال ویلای یکی از دوستاش .
خلاصه اومد و من هم که نتونستم هیچ رقم ندا رو بپیچونم ، برنامه عوض شد که ما پسرمونو بزاریم خونه خاله و ۳ نفره مجردی بریم شمال . علی هم که کلا” حشری و بدش نمیومد یه خانم پیشمون باشه اونم از نوع ندا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ما راه افتادیم رفتیم نوشهر همه چی هم با خودمون برداشتیم . عصر رسیدیم و رفتیم ویلا ، ویلای کنار دریا با چشم انداز زیبا و دکوراسیون و زیبایی ویلا هم مزید بر آن همه زیبایی طبیعت و یه مرخصی چند روزه به دور از کار و مشغله های زندگی با چاشنی خاموش کردن موبایل ها آرامش بی وصفی را ایجاد کرده بود.
هممون دوش گرفتیم و بساط مشروب و جوجه کباب راه انداختیم .حسابی خوردیم و نوشیدیم و از خاطرات گذشته یادی کردیم و ندا رفت ظرفها رو بزاره آشپزخانه و مرتب کردن دور وبرمون ، من و علی نشستیم از رازهای مشترک حرف زدیم و رسیدیم به راضی بودن از سکس و … که گغت بابا من همیشه حشریم و از راضی نبودنش از ارتباط سکسیش و صحبت از اینکه خوش به حال خودت چند ساله داری حالشو میبری و … خلاصه هردومون بد جور حشری شده بودیم . ندا هم یه تاب با یه شلوارک کوتاه که نه بیشتر شورتک بود تابش تنگ بود سوتین نبسته بود خیلی هم به خودش رسیده بود و مخصوصا” که بعد از مشروب سرخ شدنش با اون پوست سفید و اندام زیباش ، تمام حس شهوانی انسان را بیدار میکنه ، اومد پیشمون با اونم کلی گفتیم و خندیدیم . من برام داستان قبلی با همکارم تداعی شده بود و همین حس را هم در ندا من میدیدم . علی از شلوارکش معلوم بود حسابی راست کرده کم کم داشت چرت و پرت میگفت حواسش شش دانگ متوجه ندا بود .من که جو رو اینجوری دیدم دوباره شیطنتم گل کرد با اشاره ندا رو متوجه علی و شلوارکش کردم . دیدم خندید که یعنی متوجه هستم . چون بیشتر صحبتها از گذشته بود و خاطرات سکسی گذشته من رو به ندا گفتم میخوام از علی یه اعتراف بگیرم ، علی گفت من چیزی ندارم اعتراف کنم ولی بگو . گفتم وقتی من و ندا اون موقع میرفتیم تو اتاق ما رو دید میزدی؟ یهو برگشت گفت فقط یه بار ولی امشب ازتون معذرت میخوام و بهتون قول میدم امشب دید نمیزنم . چند تا دری بری به هم گفتیم وهممون خندیدیم . ندا گفت بریم تو ساختمان گرما و شرجی داره اذیتم میکنه بهش گفتم تو برو ما هم یه سیگار بکشیم میاییم. به یاد گذشته یه سیگاری درست کردیم و کشیدیم رنگ دنیا که عوض شد رفتیم تو ساختمان.
ندا روی کاناپه دراز کشیده بود داشت ماهواره میدید رفتیم نشستیم ندا نیم خیز شد رفتم پیشش نشستم سرشو گذاشت رو پام علی هم رو مبل کناری نشست من شروع کردم با موهای ندا ور رفتم گردنشو یه کم مالیدم دیدم از شهوت داغ شده گفتم عزیزم خوابت میاد ؟ خسته ای بریم بخوابیم که صبح زود می خوام بیدارت کنم بریم لب ساحل . علی گفت من یه خورده میشینم ماهواره میبینم می خوابم . بهش گفتم دید نزنی ها یه چشمک زدم و با ندا رفتیم تو اتاق خواب . تا رسیدیم تو اتاق برگشت بغلم کرد یه لب وحشتناک شهوتی ازم گرفت که من کمتر ندا رو تو این حال دیدم.رفتیم رو تختخواب لباسای همو کندیم شروع کردیم به خوردن همدیگه بعد در گوشش گفتم حالا کیر میخوای گفت آره زود باش آروم گذاشتم لای پاش و فشار دادم حین تلمبه ازش پرسیدم حال میکنی ؟ دوست داری؟ بعد پوزیشنمونو عوض کردیم من به پشت اونم رو به من نشست رو کیرم و بالا پایین میشد و هر از گاهی هم خم میشد از هم لب میگرفتیم تو همین حین در گوشش گفتم اگه علی نیگاه کنه چیکار کنیم . یهو از دهنش پرید بگو اونم بیاد. دیگه مثل دیوانه ها تلمبه میزدم بگم بیاد دوست داری باهم بکنیمت ؟ تو اوج شهوت و سکس میگفت آره بگو بیاد . دوباره پوزیشن عوض کردیم سگی میکردمش دیدم علی داره دید میزنه تو همون حال بلند بهش گفتم علی پشت در نمون بیا تو. علی اومد تو اونم یه کیر خیلی خوش فرم داره در و نصفه باز کرد سرشو تو کرد ببینه درست شنیده دوباره بهش گفتم علی بیا تو لباساتو در بیار . علی در اوج ناباوری و شک و دو دلی تیشرت و شلوارکشو در آورد با شورت اومد جلو گفتم بیا جلوتر همونجوری که داشتم سگی میکردم ندا دستشو برد سمت کیر علی از رو شورت مالیدش از کنار شورتش در آورد تو دستش باهاش بازی کرد کیر علی داشت میترکید همه رگهای کیرش بیرون زده بود. دست کرد شورتشو درآورد دوباره اومد جلوتر اینبار ندا با دستش گرفت براش ساک زد . داد میزدم از کیر علی خوشت اومد؟ میخوای از جلو بزاره یا عقب ؟ میگفت هردو . یه خورده براش ساک زد من جامو دادم به علی تو همون حالت سگی گفتم بیا بکن این صحنه داشت منو نابود میکرد ندا برگشت علی رو به پشت خوابوند رفت رو کیرش منم از پشت با سوراخ کونش بازی میکردم با زبونم بازی بازیش میدادم ژل لوبریکانت رو در آوردم زدم در کونش با انگشتم سوراخشو گشاد میکردم . صدای جیغ و آه و اوه علی و ندا در اومده بود میگفم از کیرش خوشت اومده ؟ میگفت آره زود باش کیر تو رو هم میخوام آروم آروم گذاشتم در کونش حالا دو کیره داشتیم میکردیمش. حسی که یک بار هم تجربه کرده بودیم. چه حس غیر قابل وصفی . فقط سکس بی حد و حساب در آوردیم ندا یه خورده استراحت کنه کیر دوتامونم گرفت با دستمال کاغذی تمیز کرد برا هر دومون ساک میزد کیر علی انقدر خوش فرم و بزرگ بود گفتم میخای علی از پشت ؟ گفت نه تو همون پشت بمون با علی از جلو باهاش کار دارم یه سکس نزدیک به یک ساعت ونیمه باهم داشتیم جلو عقب آنقدر تلمبه خورد آبمونو ریختیم رو سینش و شکمش با دستمال پاکش کردیم هر سه تامون طاق باز یه نیم ساعتی بدون این که حرفی بزنیم خواب و بیدار بودیم.

علی پاشد رفت تو اون یکی اتاق منو ندا پتو رو کشیدیم رو خودمون بدون لباس خوابیدیم حتی یک کلمه هم حرف نتونستیم بزنیم.
صبح من طبق روال همیشه ساعت ۶ صبح بیدار بودم به یاد شب افتادم دوباره کیرم بلند شد. ندا رو بغلش کردم همه جاشو لمس کردم . کم کم خواب و بیدار شد گفت بهم دست نزن که نابود شدم . آروم گفتم خوشت اومد ؟ تو همون حال دستشو برد کیرمو گرفت گفت آره ولی تا ۲ روز نمیتونم از جام بلند شم. آروم کیرمو از پشت گذاشتم در کوسش یه پاشو بلند کردم رفتم لای پاش یه سکس ۱۰-۱۵ دقیقه ای آبمو ریختم رو کمرش تمیز کردم کنارش خوابیدم . بهش گفتم عجب شبی بود عجب سکسی بود .
تا اون روز حرفی از سکس قبلی که با همکارم داشتیم نگفته بودم. ازش پرسیدم این سکس از اون قبلیه بیشتر چسبید ؟ گفت آره ولی خیلی وحشی بازی درآوردیم . گفتم امشب تلافی میکنیم آرومتر و رمانتیکتر . قبوله؟ خندید گفت غلط کردی مگه خانم آوردین ؟ گفتم پاشو بریم باهم یه دوش بگیریم . تو همون اتاق حموم بود رفتیم یه دوش گرفتیم. تا ندا آماده بشه رفتم آشپزخونه زیر کتریو روشن کردم . بساط صبحانه رو چیدم . رفتم سراغ علی. کاملا”بیدار بود ولی انگار یه جورائی خجالت و … نمیتونست بلند بشه. بهش گفتم بچه کونی( به شوخی ) پاشو بریم کنار ساحل . سرشو تکون داد شما برین . رفتم بالا سرش بهش گفتم پسر پاشو یه عمر دید زدی حالا هم لمس کردی . پاشو دهن سرویس این زن منو فقط باید تو خواب می دیدی. برگشت گفت ولی خداییش خوش به حالت پسر هنوزم باور نمیکنم دیشب چه اتفاقی افتاد . خلاصه پاشد رفت حموم دوش بگیره برگشتم دیدم ندا یه ساپورت و تاب خوش رنگ پوشیده یه نمه آرایش کرده با اون حرکات لوندش از پشت بغلش کردم بهش گفتم ما یه بار یه همچین کار مشابه انجام ندادیم و به هم ثابت هم کردیم که آدم بی جنبه ای نیستیم . دوست دارم این دو سه روزه هرکاری دوست داریم بکنیم . میخوام جندم بشی . هر کاری دوست داری بکن من جلوتو نمیگیرم .
بعد از صبحانه گفتیم و خندیدیم ولی صحبت از شب نکردیم رفتیم کنار ساحل من دوربینمو برداشتم عکس میگرفتم چون ساحل اختصاصی ویلا بود خیلی راحت بودیم رفتیم کنار ساحل به ندا فیگور های سکسی میدادم ازش عکس میگرفتم و دوباره هممون حشری شده بودیم . من ندا رو بغل میکردم علی یه چندتا عکس ازمون گرفت و برگشتیم ویلا برای ناهار داشتیم حرفشو میزدیمو تصمیم بگیریم به پیشنهاد علی رفتیم رستوران نهار خوردیم از یه سوپری یه خورده خرت و پرت گرفتیم برگشتیم ویلا یه چای درست کردیم خوردیم و رفتیم یه چرت بزنیم یه خورده باهم بازی بازی کردیم منو خوابم گرفت و یه یک ساعتی خوابیدم پاشدم علی هم همونجا رو کاناپه خوابش برده بود ساعت حدودای ۴-۵ بود ندا هم پاشد و هرکدوم یه پک مشروب خوردیم رفتیم توی دریا شنا کنیم ندا یه مانتو گشاد جلو باز با یه مایو یک تیکه منو علی هم مایو پوشیدیم و یه شلوارک رفتیم سمت دریا افتادیم تو آب کلی باهم شوخی کردیم دیگه ندا رو علی هم بغلش میکرد حسابی رومون به هم باز شده بود منم همونطور که میخواستم این چند روزه به دور از همه مشغله ها فقط عشق و حال کنیم .
بعد از شنا برگشتیم تو ساختمان همونجور با مایو مشروب آوردیم نشستیم مشروب خوری منقلو روشن کردیم یه چند سیخ چنجه گذاشتیم رو آتیشو ندا رفت مایوشو در آورد یه تاب با یه دامن یه وجبی پوشید اومد،حسابی مشروب خوری کردیم . کم کم که حسابی مست شدیم من دوباره حسابی حشری شده بودم هر از گاهی هم علی ندا رو از پشت بهش میچسبوند به هوای اینکه میخواد چنجه بزاره رو آتیشو دوباره بد جور حشری شدیم من طاقت نیاوردم همونجا دامن ندا رو دادم بالا رونششو مالیدم علی هم اومد و سینه هاشو مالید و یکیشو در آورد سرپایی می خورد منم کسشو می مالیدم تاب ندا رو علی از تنش در آورد بغلش کرد سینه هاشو مالید از همدیگه لب میگرفتن ندا دست کرد از روی مایو کیر علی را مالید خلاصه در آورد و براش ساک میزد این دفعه علی ندا رو خوابوند به پشت رو کاناپه شورتشو در آورد شروع کرد به خوردن کس ندا منم این صحنه رو دیدم داشتم نگاه میکردم و با کیرم ور میرفتم علی از کس حسابی ندا رو کرد برگردوند سگی در کونش ژل مالید آروم گذاشت تو کونش ندا داشت جیغ میزد امید بیا تو هم بکن من دوتا کیر می خوام چه سکسی بود به خاطر اینکه قبلش یه بار هم سکس داشتیم رومون باز شده بود تعداد پوزیشن ها بیشتر یه دو ساعت سکس رمانتیک بدون وحشی بازی و در کمال آرامش و شهوت داشتیم.

اون شب سه تامون رو یه تختخواب خوابیدیم یه دور دیگه ندا با علی یه سکس بی سر وصدا کردن و فرداش برگشتیم تهران و علی یه هفته بعدش داشت میرفت و اومد خداحافظی کردیم به همدیگه قول دادیم این جریان بین خودمون میمونه و خیلی به هممون خوش گذشت.
سکس من وهمکارم با زنم

سلام به همگی قبل از همه چیز از این که دست به قلمم خوب نیست از همه دوستان معذرت میخوام.
قبل از این که ماجرا را براتون تعریف کنم خودمونو معرفی میکنم و چگونگی شروع این ماجرا رو براتون میگم:
من امید ۳۶ ساله و زنم ندا ۳۳ ساله قد ۱۷۱ وزن ۶۲ سینه ۷۵ سفید مو بور و فوق العاده خوشتیپ و تو دل برو و همکارم مهرداد ۳۶ ساله
من و ندا ۹ ساله ازدواج کردیم و قبل از ازدواج ۶ سال با هم دوست بودیم و خیلی با هم راحتیم من یه مدتی بود تو یاهو میچرخیدم و با لوتی و شهوانی آشنا شدم کم کم این داستانا و این چت کردنا تاثیر زیادی رو من داشت که خیلی وقتا میشد که تو سکسمون فکرم میرفت پیش این داستانا که خونده بودم و خیلی حشری میشدم ندا یه دختر خاله داره به نام تینا ۲۶ سالشه و فوق العاده زیبا و سکسی یه بار به ندا گفتم خیلی دوست دارم با تینا سکس کنم این شد که گاهی اوقات از تینا تو سکسمون حرف میزدیم و یه فانتزی برا خودمون درست کرده بودیم حتی برا اینکه بیاریمش و باهاش سکس ۳ نفره کنیم با هم نقشه میکشیدیم ( البته همه اینا فقط حرفای تو سکسمون بود هیچوقت عملی نمیشد)کم کم صحبت از دیلدو شد ( خیلی دنبالش گشتم اخیرا” تونستم تهیه کنم) یه بار وسط سکس از ندا پرسیدم میخوای تو هم با یکی دیگه سکس کنی ؟ جواب داد تو که تنوع میخوای تو سکس فکر میکنی من نمیخوام . دیگه بعد از اون ماجرا کمتر حرف از تینا میشد . فانتزی سکسمون mfm شده بود .
یه خط هم در مورد همکارم مهردادبگم :
من و مهرداد و ندا همدوره دانشگاه بودیم من و ندا باهم دوست بودیم با مهرداد هم بیرون میرفتیم بعد از دانشگاه مهرداد و من تو یه شرکت مشغول بکار شدیم و هنوزم با هم همکاریم مهرداد در حال حاضر متاهل هست ولی با زنش اصلا” دوست نیستند و زنش خیلی نچسبه ارتباطمون زیاد خانوادگی نیست.( یه چیزی هم بگم که مهرداد منو با اینترنت آشنا کرد و خودش همیشه تو اینترنت بود)
( این مقدمه رو گفتم که بدونین ذهنیت قبلی از کجا بوده)
یه روز پنجشنبه بهد از ظهر مهرداد باهام تماس گرفت که زنش با پدر مادرش رفته شهرستان تنهاست و بیا اینجا باهم مشروب بخوریم . به ندا که گفتم گفت اتفاقا” منم اونور میخواستم برم خرید ( شهرک غرب) منم میام تو رو میرسونم آخر وقت میام دنبالت .
باهم رفتیم منو رسوند و خودش رفت . با مهردادنشستیم حسابی مشروب خوری مهرداد یه سایت سکسی برام باز کرد خیلی باهال بود ( www.xhamster.com) واقعا” حشری شده بودم تقریبا” ساعت ۱۰/۵-۱۰ شب سیگارم تموم شده بود به ندا زنگ زدم کجایی گفت دارم میام دنبالت گفتم پس یه بسته سیگار هم بخر .
تماس گرفت که من پایینم مهردادگوشیو ازم گرفت بهش گفت بیا بالا خیلی اصرار کرد خلاصه گوشیو گرفتم گفتم حالا میخای بیا بالا ۱۰ دقیقه بشینیم بریم.
ندا اومد بالا و سلام احوالپرسی با مانتو نشست مهرداد اصرار که شامو باهم میخوریم منم تنهام شما هم که کاری ندارین و از این حرفا . ندا به من نگاه کرد گفتم هر جور راحتی من بدم نمیاد بمونیم شامو بخوریم بریم . خلاصه ندا مانتوشو در آورد یه تاب بندی با شلوار جین پوشیده بود موهاشم فر کرده بود خیلی خیلی جذاب شده بود یه لحظه مهردادو نیگاه کردم دیدم داره آب دهنشو قورت میده فهمیدم که حسابی حشرش زده بالا یهو تمام داستانایی که خونده بودم و چت کرده بودم اومد جلو چشم سرم گیج میرفت ( یه جورایی کنترلمو از دست دادم) گفتم من میرم بالکن یه سیگار بکشم کف سیگارم رفتم بالکن از اونجا نیگاشون میکردم باهم داشتن میگفتن میخندیدن حس عجیبی داشتم .
برگشتم مهرداد به ندا گفت مشروب میخوری ؟ بهم نیگاه کرد گفتم دیگه مثل اینکه امشب اینجا طلپیم بخور. مهردادرفت براش یه گیلاس آورد یکی دو پک خوردیم من بد جور مست کرده بودم از طرفی هم همش تو فکر سکس ۳ نفره بودم حالم بد بود . ندا میخواست بره دستشویی مهرداد پاشد رفت چراغو براش روشن کنه یهو پای ندا پیچ خورد مهردادبغلش کرد نیوفته با دیدن این صحنه کیرم داشت میترکید .
ندا اومد نشستیم به مشروب خوری حسابی مست کردیم شامم که مهرداد سفارش پیتزا داده بود باهاش خوردیم.
تو کل این مدت همش تو فکر سکس ۳ نفره بودم . بلند شدم به ندا گفتم پاشو بریم خونه که مهرداد گفت من با این حالتون اصلا” نمیزارم برین همینجا بمونین به شوخی گفتم میخوای زنت طلاقت بده ؟گفت بهش نمیگیم خلاصه اینو که گفت انگار محیط مجردی شد هممون یه حس مجردی گرفتیم . قرار شد حالا بمونیم شب برا خواب بریم خونمون.
دوباره نشستیم ۳ نفره مشروب خوری تمومش کردیم .
مهرداد گفت یه فیلم ببینیم ؟ به اتفاق قبول کردیم یه فیلم که اصلا” یادم نیست چی بود (چون تو فکرم همش مشغول بودم ) گذاشت ۳ نفره نشستیم روی کاناپه که درست روبروی تلویزیون بود من وسط نشستم ندا اینورم اونور هم مهرداد . ندا لم داد رو من منم با موهاش داشتم بازی میکردم یهو طبق روال که وقتی باهم تنها بودیم دستمو میکردم لای سینش شروع کردم با سینش بازی کردن . من پیشنهاد دادم چراغا رو خامش کنیم و فقط آباژور بمونه . داشتیم فیلم میدیدیم و من و ندا هم تو کار هم بودیم ندا هم حسابی مست بود و هم حسابی حشری . یواشکی در گوشش گفتم بریم خونه یه سکس حسابی بکنیم
گفت می خوای همینجا سکس کنیم؟ من که یه جورایی از خدا خواسته بودم بهش گفتم جدی داری میگی؟ گفت اگه تو بخوای آره . مهرداد هم کنجکاو شد ما به هم چی میگیم.
گفتم هیچی بابا بی خیال
به ندا گفتم امشب خیلی مست و حشریم اونم گفت منم همینطور . با سینه هاش بازی کردم دیدم ندا از پشت من داره شونه مهردادو میماله اولش مهرداد جا خورده بود ولی برا این که مطمئن بشه هیچی به رو خودش نیاورد من پا شدم گفتم میرم بالکن سیگار بکشم
برگشتم دیدم دارن از هم لب میگیرن ( بعدا” ندا به من گفت که تا من رفتم بالکن رفته پیش مهرداد ازش لب گرفته اونم گفته چیکار میکنی الان امید میاد زشته ندا بهش گفته که از امید خیالت راحت باشه) اومدم هیچی نگفتم رفتم کنار ندا نشستم ( حالا ندا وسط بود) من ازش لب میگرفتم مهرداد با سینش بازی میکرد و برعکس. ندا دستشو برد کیر مهردادو گرفت مالید منم تاب ندا رو در آوردم سوتینشو باز کردم سینشو خوردم ندا کیر مهردادو در آورد باهاش بازی کرد جامو دادم به مهرداد اون شروع کرد سینه های ندا رو خورد ندا و من و مهرداد تو مرز جنون بودیم من تکمه شلوارشو باز کردم بلندش کردم شلوارو کشیدم تا روی رونش دوباره نشست خم شد رو کیر مهرداد براش ساک بزنه منم اومدم پایین شلوارشو از پاش در آوردم شروع کردم از لای شورتش کسشو خوردم مهرداد شلوارکشو در آورد بلند شدیم رفتیم رفتیم اتاق خواب آباژور اتاق خوابو روشن کردیم ندا تیشرت مهردادو درآورد منم لباسای خودمو درآوردم رفتیم رو تختخواب . جامو دادم به مهرداد اونم شورت ندا رو درآورد شروع کرد به خوردن کسش ندا داشت برام ساک میزد مهرداد ندا رو به پشت خوابوند کیرشو کرد تو کس ندا ، ندا جیغش دراومده بود آروم رفتم بیخ گوشش گفتم خوشت میاد ؟ گفت آره خیلی گفتم برو روش
ندا برگشت مهردادو به پشت خوابوند منم با آب کسش در کونشو حسابی لیز کردم منم از پشت گذاشتم تو کونش دوتایی بهش تلمبه میزدیم. بالاخره آب هر ۳ تامون اومد رو تخت یه ۱۵ دقیقه ای دراز کشیدیم بعد من پاشدم لباسمو بپوشم ندا لباساشو برداشت رفت حموم خودشو بشوره لباسامونو پوشیدیم گفتیم دیگه ما میریم. من گفتم که هر ۳ تامون مست بودیم یه کاری کردیم همینجا فراموشش که نمیشه کرد ولی مدفونش میکنیم و دیگه حرفی نمیزنیم.
خداحافظی کردیم و اومدیم خونه .
اولین تجربه و آخرین بود تا این لحظه
ندا میگفت نمیدونستم به کدوم کیر و به کدوم سوراخ تمرکز کنم آبم بیاد.
خیلی تجربه جالبی بود .
منو مهرداد شنبه که همدیگه رو دیدیم تا الان هیچ حرفی از اون شب نزدیم.
سکس با زوج حشری در سیدنی

من زیاد اهل نوشتن نیستم اما خوب، دوست داشتم یه چند تا خاطره سکسی که مدت زمان زیادی هم از اوونها نگذشته رو برای دوستان حشری و خوانندگان این سایت کیر شق کن بنویسم..

من شخصا به سکس خیلی علاقه دارم و به دلیل موقعیت شغلی ، قیافه کس پسند و افکار نیمچه کثیفم مشکلی برای پیدا کردن کس نداشته ام. بعد از سالها ( الان سی و سه سالمه) مسافرت برای کار و تجارت به چند تا کشور خوب دنیا با مردم استرالیا در سیدنی آشنا شدم. توی وبلاگ های جوانان غیور سیدنی متوجه شدم که دختران استرالیا اول به کس دادن فکر می کنند و بعد به چیزای دیگه. یه چیز دیگه هم که متوجه شدم اینه که مرد هایی که خیلی مشروب و آبجو می خورند بعد از یه سنی دچار اختلالات هرمونی و ناتوانی های جنسی می شوند و توانایی ارضای زنشون رو ندارند. یه چیز دیگه هم که متوجه شدم اینه که در سایت های دوست یابی از شما می پرسه که وضعیت شما از نظر علاقه به جنس موافق چی هست و جالبه که دخترایی هستند که یا براشون فرقی نداره که طرفشون با پسر هم بوده یا اینکه حال می کنند ببیند که شوهر یا دوست پسر یا (پارتنرشون) زیر یه مرد دیگه بخوابه یا اینکه وقتی به یه مرد دیگه کس دادند شوهرشون یا دوست پسرشون هم با کردن اوون پسر دلی از عزا در بیارند.
خلاصه اگر آدمی هستید که دنبال تجربه های جدید سکسی و به واقعیت رسوندن فانتزی های معمول بین افکار جوانها هستید می تونید در کشور هایی مثل استرالیا و آلمان و آمریکا با خیال راحت اقدام کنید.

داستان من از اوونجا شروع شد که در سایت دوست یابی که تقریبا در تمام کشور ها شعبه داره عضو شدم و البته سالی هم تا دویست هزار تومان حق عضویت دادم. در این سایت امکانات خوبی برای اعضا فراهم می کنند والبته سالی هم یکی دوتا پارتی سکسی با تخفیف زیاد ویژه اعضا هستش که من هیچ وقت شرکت نکردم و یا اینکه برنامه های ویژه سکسی رو در کلاب ها و بارهای نزیدیک محلتون رو به شما خبر می دهند.من از این سایت بیشتر جهت آشنایی با زوج های سکسی و بعضی موقع ها با پسر ها استفاده می کردم.
یه روز که خیلی حشری بودم یه سری به سایت زدم دیدم که یه مردی به اسم جان برام نوشته که زن من از عکس های کیر تو خوشش اوومده چنانچه تو هم بپسندی و ما هم قیافه تو رو بپسندیم می تونیم یه برنامه تو خونه ما داشته باشیم. در ایمیل بعدی که به من زده بود نوشته بود که زن من تو رو پسندیده و این هم عکس من و زنم با هم و یه چند تا عکس دیگه. بعد از دیدن عکس ها که از هیکل لخت و کف صابون زده تو حموم تا کنار شومینه نشستن و کیر جان رو در دست داشتن که البته همه عکس ها بدون سر بودند مطمئن شدم که دارم با زوج خوشبختی آشنا می شم که فقط مشکل کیر در زندگی دارند که اوون هم جان براش راه حل داشت.

در همون ایمیل از من پرسیده بود که اگر مایل هستم شماره موبایلم رو بهش بدم تا با اس ام اس با هم صحبت کنیم و اینکه دوباره پرسیده بود اگر عکس هایی که گذاشتی از کیرت مال خودت نیست لطفا به ما بگو که من هم شماره موبایل و با سه تا عکس دیگه که همون موقع از کنار کامپیوتر با زمینه عکس های لخت زنش براش فرستادم.

بعد از چند ساعت اس ام اسی از جان دریافت کردم که از قول زنش نوشته بود:
I can’t wait until grab your cock in my hand and kiss its big head.
“لحظه شماری می کنم تا کیرت رو تو دستام بگیرم و سر گنده اوون رو ببوسم”

من توی پروفایلم نوشته بودم که من دوست دارم در اولین برخوردم با زنها کیرم رو از تو شلوار درارم و خانم جلوی شوهرش کیرم رو ببوسه در حال که زانو زده و چشم تو چشم شوهرش نیگاه می کنه و من هم با موهای سرش بازی می کنم.

من هم جواب دادم که:
I slide my cock just a little bit into your waiting and open mouth, getting you ready for what is to come.
“من یه ذره از کیرم رو می کنم تو دهن باز و منتظرت و تو رو برای قدم های بعدی آماده می کنم.”

در اس ام اس های بعدی باز هم شرایط رو مرور کردیم و خواسته هامون رو گفتیم و چک و چونه هامون رو زدیم.
من گفتم که دوست دارم بعد از اینکه زنت رو لخت کردم و اوون هم من رو لخت کرد تو از اتاق بری بیرون و بعد از چند دقیقه بیا تو چون من تا به حال با زوج سکس نداشتم و نمی دونم چه جوی بین ما برقرار بشه ولی نمی خوام که از هم لذت نبریم اوونجوری که دلمون می خواد.

اوون هم گفت که زن من می گه من از ساک زدن بدم می یاد ولی دوست دارم کیر تو رو هم ببوسم و اینکه ساک بزنم ولی شرطش اینه که موهای جلو و عقب رو کاملا تمیز کنی. و از قول خودش گفت که زن من فقط دوست داره گاییده بشه اوون هم به روش سگی یا اینکه پاهاش رو بندازی رو شونه هات و تا دسته فرو کنی تو. سکس ما با کاندوم و تمیز و مخفی باید باشه. که من هم همین خواسته ها رو داشتم.

خلاصه قرار ما این بود که من ماشین نبرم و با قطار تا یه ایستگاهی نزدیک خونشون برم و جان بیاد دنبال من.
ساعت هشت شب رسیدم ایستگاه و بعد از چند دقیقه جان رو با مکالمه مستقیم با موبایل شنخاتم و پریدم تو ماشین.
یه مرد چهل و دو سه ساله اهل کوئینزلند که می گفت زنش اهل سیدنی هست و خیلی حشری. به من گفت که ما از الان با هم دوستیم و از من خواست که راحت باشم. ازش سوال کردم که تو چرا این کار رو می کنی و اینکه من ممکنه وقتی که ازدواج می کنم این برنامه ها تو فکرمم خطور نکنه. جواب داد که زن من خیلی حشری هست و فقط برای لذتش این کار رو می کنیم شاید سالی یه بار یا دو بار. گفتش که دوست داره زنش رو با این کار خوشحال کنه و در عوض هم اوون هم یه جور دیگه به این حال می ده.

تقریبا نزدیک خونشون رسیده بودیم چون معلوم بود که خودش هم استرس داره. گفتش که اگر از همسایه ها کسی تو رو دید وانمود کن که برای اجاره اینجا اوومدی ( توی استرالیا رسم هستش که همخونه می گیرند).

خوشبختانه کسی ما رو ندید و صاف رفت توی پارکینگ خونه که فقط جای یه ماشین داشت و کرکره رو برقی کشید پایین. بعد که پیاده شدم گفت تو یه چند دقیقه طبقه پایین بمون تا ببینم زنم در چه وضعی هستش.

بهم گفت که چی می نوش یکهمن هم گفتم فقط آب. ( برای احتیاط). آب اورد و نشستم روی مبل و به در و دیوار و تابلو ها و مجسمه ها نیگاه می کردم و سیستم تلویزوین و صوتی و تصویری با سلیقه ای که داشت.

بعد از سه چهار دقیقه گفت بیا بالا و رفتم پیشش توی اتاقی که کامپیوتر توش بود که گفتم این عکس کیه؟ گفت این عکس من و زن و دخترم هستش که گفت دخترش رو امشب فرستاده خونه باباش اینا که آخر شب بره دنبالش.
بعد عکس های کیر من رو آورد و یکی یکی نشون می داد مثل البوم و من هم نیگاه می کردم و می گفتم که عکس های زنت رو نشون بده که گفتش بیا اینه هاشون. یه چند تا عکس از کس و کون زنش رو نشون داد و بعد آروم گفت که الان میادش خودش. خوشحالش کن این دختر رو. که من هم گفتم من بلدم چطور یه زن رو خوشحال کنم فقط قرارمون یادت نره . بعد گفتش ممکنه که من به شما ملحق بشم از نظر تو اشکالی نداره که من هم گفتم که اتفاقا من خیلی دوست دارم کیر شق تو رو ببینم( با یه چشمک) که گفتش من تا حالا کون پسر نذاشتم ولی دوست دارم بدن و کیر و خایه هات دست بزنم اگر اشکالی نداره. من هم گفتم نکنه دوست داری که تو هم گاییده بشی؟ گفتش نه من فقط از دیدن بدن لخت یه مرد لذت می برم. هم از کیر و هم از کون لخت.

راستش رو بخواهید من هم همین احساس ها رو دارم.

توی همین موقع ها بود که ما جفتمون سر پا وایستاده بودیم که سر و کله خانوم با حوله حموم پیدا شد و البته یه آرایش سبکی هم کرده بود. بعد از سلام و یه خوش بش نیم دقیقه ای من که سرم پایین بود به جان گفتم تو مدیر برنامه من نمی دونم چیکار کنم .
Hey john, it is you the manager, I really don’t have any idea about this.

جان هم گفتش اگر موافق باشید یه چند دقیقه تو همون سایت دوستیابی با هم بگردیم. که من گفتم به شرط اینکه بگید چند نفر رو کاندید کرده بودید و قرعه با نام افتاد. که گفتند قبوله. خلاصه از آدم های مختلف که عکس هایی با قایق های و ماشین های جور واجورشون فرستاده بودند تا سیاه و سفید و آسیایی و هندی. به من گفت خیلی ها دوست داشتند با ما باشند ولی تو رو انتخاب کردیم چون اولا صاف رفتی سر اصل مطلب ( خصلت ما ایرانی ها) و اینکه خیلی من منم هم نکردی که من هم گفتم چیزهایی رو که باید می گفتم تو عکس هام بود ( با خنده)
I said what I wanted to say in my pics.
ااشاره من به کیر کلفت و درازم بود( که بعضی ها می گفتند تو مثل اسب می مونی هم از نظر قدرت بدنی و هم تو سکس. این کیر رو همچین با مهارت تو هر سوراخی جا میکنی که طرف باورش نمی شه که چطوراین کیر رو تونسته تو کس یا کونش جا بده).

که جان خندید و گفت تو راست می گی. که همه خندیدیم . من هم فرصت رو غنیمت شمردم در حالی که جان رو بروی کامپیوتر نسته بود و ما دو تا پست سرش ایستاده بودیم. دستی به دست خانم زدم و به کیرم اشاره کردم. که انگار یه کمی بهش برخورد تو ایم موقع کیر من شروع کرد به شق شدن. در حالی که با جان صحبت می کردم دستم رو کیرم بود و با یه دست دیگه کلفتیش رو به رخ خانم می کشیدم و با سر اشاره کردم ( ایرانی بازی) که تا دسته می کنمش تو کونت. که اوون با لبخند و کج کردن سر و بالا بردن شونه هاش و خیره شدن به کیر شق شده من زیر شلوار به من فهموند که تو برای گاییدن من اینجایی اوون کیر رو در بیار.
من هم با سر اشاره کردم به شوهرت گوش کن داره با ما حرف می زنه. و بعد آروم دستش رو گرفتم تو دستم و کشوندمش کنمار خودم در همین حال هم با جان صحبت می کردیم. به هم که نزدیک شدیم دستم رو انداختم رو کمرش و زیپ شلوار رو آروم آروم می کشیدم پایین و با جان هم حرف می زدیم. کیر من دیگه داشت می ترکید و جان رفته بود تو کف سایت و عکس هایی که براشون فرستاده بودند.
دستم رو از زیر حوله ای که تا پشت زانو رو پشونده بود رو به رونهای خانوم مالوندم و از لحظات لذت می بردم.

تقریبا دستم به چاک کونش رسیده بود که به جان گفتم می شه یه لیوان آب برای من بیاری که به دفعه برگشت و دید که دست من تو کون زنش هست و من دارم کیرم رو در میارم. اوون هم یه نیگاهی به من و یه نیگاهی به زنش انداخت و گفت حتما الان می یارم.
به محض اینکه از اتاق رفت بیرون زنش رو انداختم رو تخت و سرم رفت تو کسش اینقدر کسش رو بوسیدم و لیس زدم که آخ و اووخش بلند شد.
من تازه شرایط رو تو دستم گرفته بودم و فهمیدم که اینها دنبال یکی هستن که بهشون بگه چیکار کنید. به زنش گفتم که حالا نوبت تو هست که بخوری که گفت دوست دارم ولی ممکنه حالش بد بشه که گفتم پس چی دوست داری؟ که گفتش کیر تو خیلی گنده است و من گفتم من تازه سوراخ کونت رو دیدم دوست داری بعد از اینکه از کس کردمت یه کمی از کیرم رو بکنم تو اوون کون قشنگت که گفت نه اصلا نمی تونه. گفتم باشه فعلا کس رو باید بچسبیم. داشتم پستون هاش رو می خوردم و همزمان کیرم رو می مالوندم به پستون های خانوم که جان با لیوان آب اوومدش. زنش صورتش رو با دستاش پوشاند و خودش رو به اوون راه زد. برقی تو چشم های جان بود که از حالتی که ما رو دیده بود داشت لذت می برد. زنش با کس لخت زیر یه مرد کیر کلفت خوابیده بود و من حالتی بودم که یه زانو کنار کمرش داشتم و کف پای دیگه اوونطرفش و در این حالت با کیر شق خایه هام تقریبا بالای کس زنش رو لمس می کرد.
نگاه جان به کیر من بود شاید باور نمی کرد که در واقعیت از تو عکس هم بزرگتر باشه. بعد که به خودمون اوومدیم لیوان اب رو داد به دستم و گفت خیس عرق شدی بیا بخور. من هم آب رو خوردم و بهش با سر اشاره و با دو تا دست اشاره کردم که می خوام بکنم تو سوراخ تو هم ملحق شو. که در یک چشم به هم زدن جان هم که مثل اینکه قبلا شرتش رو درآورده بود و فقط شلوار پاش بود شلوار رو انداخت کنار و با کیر شق اوومد نشست کنار ما.
من از دیدن کیر جان و اوون هم از دیدن کیر من لذت می بردیم و ما اوونجا متوجه شدیم که باید به هم در موقع سکس یه کمی توجه کنیم و فقط این خانوم جان نباشه که با دو تا کیر شق خوش فرم که یکی تو دستش بود و دیگری روی کسش لذت ببره.

دو تایی شروع کردیم مالوندن سینه های خانوم و خانوم هر وقت خجالت می کشید یه بالش کوچولو می ذاشت رو سرش و از زیر اوون آه و ناله می کرد.
خانوم رو یه وری کردم و کنارش دراز کشیدم و اوون داشت با کیر شوهرش بازی می کرد. و یه دست من زیرسرش و دست دیگری ماساژ کس بود. اوون هم دو تا دستش درگیر کیر و خایه شوهرش بود و دست های جان هم روی باسن رو سر زنش بود.

من یه جوری زنش رو بغل کرده بودم و با کیرم می مالوندم لای رون هاش و پاهاش رو می آوردم بالا و کم کم در حال فرو کردن تو کسش بودم که یه چند باری کیرم با دست های جان برخورد کرد.
اینقدر حشری شده بودم از این تماس ها که هیچ وقت یادم نمی ره.
یه دست جان که با باسن و کمر زنش بازی می کرد حالا دیگه از وسط پاهای زنش کیر من رو لمس می کرد و با دست خودش کیر من رو به کس زنش فشار می داد و هر از گاهی هم خایه هام رو تو دستش می گرفت.
راستش من خیلی دوست داشتم تو اوون لحظه که کف دستش زیر خایه هام بود و انگشتش با کونم برخورد می کرد یه کمی انگشتش رو فشار می داد رو کونم.
من فرصت رو غنیمت شمرده بودم و در حالی که کیرم همزمان رو کس یه زن بود و همون موقع یه مرد دیگه داشت لمسش می کرد انگشتم رو تو دهن زنش کردم و اوون هم با چشم های بسته میک می زد.
تو همین موقع بود که جان موقعیتش رو عوض کرد اوومد پشت من . در حالی که کیرش به باسن من می خورد دستش رو برد طرف دهنش و دستش رو تفی کرد. من راستش دوست داشتم اوون تف رو یا می مالوند به کیر خودش یا به کون من. ولی هیچ کدوم نبود. کیر من رو تفی کرد و گفت اگه کمه باز هم تفیش کنه که من گفتم باز هم تف بزن و خوب بمالش. باسن خودمم رو یه کمی باز کردم تا بتونه سوراخم رو ببینه که اوون هم فقط کیرش رو انداخته بود روی کمر من و داشت کیرم رو تف می زد و در اصل کیرم رو می مالوند و حال می کرد.
وقتی حسابی تفیش کرد گفت که بمالش به لای پاهای زنش. که من هم این کار ور کردم . بعد از چند دقیقه که حسابی خیس عرق شده بودیم گفتم جان باز هم آب می خوام.

خلاصه در حال استراحت بودیم دو تایی که زنش کشوی میزش رو باز کرد و دو سه تا کاندوم آورد بیرون گفت تا جان نیومده بکنش تو.
من هم سریع کاندوم رو کشیدم رو کیر و پاهاش رو انداختم رو شونه هام و آروم آروم داشتم فرو می کردم تو که جان اوومدش و با لبخند به زنش گفت می خوایی من هم از پشت بکنمت؟ که زنش گفت فکر بدی نیست . ولی جان دید که من ولکن کس خانوم نیستم و دارم تلمبه می زنم و صدای زنش زیاد شده بود ترجیح داد که با دست جلوی دهن زنش رو بگیره که در و همسایه صدای کس دادن زنش رو نشوند.

به زنش گفتم داره آبم میاد گفت بیارش . گفتم دوست داری بخوریش گفت نه حالم بد می شه. گفتم کجا بریزم؟ من متظر بودم که جان بگه تو دهن من بریز ولی دیگه دیر شده بود و آب من توی کاندوم در حالی که تو کس خانوم بود ریخته شد.
وقتی که جان دید آب من اوومده به بهانه ای از اتاق رفت بیرون که احتمالا جق بزنه . تو همین موقع زنش به من گفت که تو دوست داری با مرد هم سکس کنی؟ تو این موقع می خواستم بهش بگم که ای درد و مرض این سوال رو باید اولش می پرسیدی تا اینکه یا هر جفتتون رو می کردم یا اینکه جان هم آبش رو یه جور دیگه می اورد.
ها ها

خیلی لذت بردم. از اولین سکس گروهی خودم که با زوج بود
اشتباه من و سکس ضربدری سلام اسم من مهدی ۲۷ سالمه و اسم همسرم ناهید . این اتفاق واقعی و به جز من و همسرم و ۲ نفر دیگه هیچ کس از اون خبر نداره بعد از چند بار بازدید از این سایت تصمیم گرفتیم برای شما هم بنویسیم . ما تقریبا ۳ سال که با هم ازدواج کردیم و واقعا عاشق هم هستیم و در یکی از شهر های خراسان زندگی میکنیم همسر من ناهید یه ۲۴ سالشه و بعد از ۲ سال عشق و عاشقی با هم ازدواج کردیم و برای عید تصمیم گرفتیم ۲ تایی بریم مشهد. و با اوتوبوس راه افتادیم به سمت مشهد ما اونجا یه فامیل داریم که یه خونه توی یه آپارتمان ۴ طبقه داره بعد از کلی اصرار کلید اونجا رو گرفتیم برای ۱۳ روز . همسر من یه خانوم چادری با اندام پر و پوست سفیده خیلی خوشکله و مو هاش قهوه ای با چشمای روشن و من هم تقریبا یه پسر خوشتیپ با قد ۱۷۵ و پوست سفید هستم. توی راه با یه خانوم دانشجو شهرمون که مشهد زندگی میکرد آشنا شدیم البته من نه همسرم باهاش دوست شد و شمارشو داد گفت اونجا اگه کاری داشتین من و شوهرم خیلی خوشحال میشیم تشریف بیارین خونه ما از این حرفا اون خانومه تقریبا ۳۰ سالش بود و میگفت تازه دانشگاه قبول شدم و شوهرشم توی مشهد یه مرد جا افتاده است و شرکت راه و ساختمان داره این جور که میگفت معلوم بود پولدارن و ویلا خونه بالای شهر مشهد دارن و یه پسر ۸ ساله داره.خلاصه ما رسیدیم و از مرجان خانوم خداحافظی کردیم. و رفتیم خونه ای که کلیدشو از دوستم گرفته بودم چند روز گذشت میرفتیم بازار و نزدیک سال تحویل گفتیم بریم حرم و سال تحویل شد و در حال برگشتن به خونه بودیم که افتادیم توی جمعیت یه دفع دیدم ناهید وسط مردا افتاده و یه پسر بهش چسبیده و محکم داره کیرشو تو باسن ناهید جا میده نمیدونستم از جلو مواظبش باشم یا عقب ناهید رنگش از خجالت پریده بود من گفتم آقامیشه برین اونور ناموس پسر با پر رویی گفت کجا برم جا نیست به هر بدبختی بود از تو خیابونا رد شدیم و رسیدیم خونه همسر من یه خانوم معلمه توی یکی از روستاها خراسان مهربونه و شاد و شنگول . منم که دوسش دارم و تمام زندگیمو بخاطرش میدم بگذریم رسیدیم خونه دیدم اخماش تو همهازش پرسیدم چرا ناراحتی گفت چرا با اون پسر دعوا کردی؟ گفتم داشت با کیرش میمالید توی کونت . ناهید گفت خوب ناچار بود نمیتونست که جا به جا بشه بهش گفتم انگار تو هم بدت نمیومد. دعوامون شد تا شب قهر بودیم اومد تو بغلم بهم گفت مهدی چقدر منو دوست داری گفتم خیلی بهم گفت اگه یهچیزی بگم ناراحت نمیشی . گفتم بگو نه ناراحت نمیشم گفت یه بار توی بچگی به پسر دایش از کون داده. کلی ناراحت شدم بهش گفتم ازت بدم اومد. یکم با خودم فکر کردم تلافی کنم منم گفتم قبل تو با یه دختر رابطه داشتم اونم عصبانی شد همو بغل کردیم بهش گفتم گذشته برام مهم نیست. و از هم یه لب گرفتیم حسابی داغ شده بودم دستمو به سینه هاش مالیدم کلی داغ شده بود لباسامون در آوردیم یه سکس توپ زدیم واقعا بدن ناهید خوش تراشو قشنگه کیرمو تو کونش کردم و مالوندم گفتم دوست داشتی پسر اینجوری بماله اصلا انتظار این حرفشو نداشتم گفت آره. مست شده بود میگفت همونقدر که اون فشار میداد منم فشار میدادم حسابی تعجب کردم اصلا این جوری نبود. بعد سکسمون مرجان خانوم زنگ زد و ناهید جواب داد گفت کجایین معلومه؟ دوستتون فراموش کردین گفت شوهرش خیلی اصرار داره ما رو دعوت کنه. بعد ناهید گفت چکار کنیم گفتم قبول کن بیرون یه جایی بریم.اونم گفت نه خونه برای شام. خلاصه قبول کردیمو من به مرجان گفتم تیپ املی نزنی آبرمون بره آرایش کنی یکی از مانتوهای کوتاهو چسبتو که خریدم بپوش گفت باشه.شب شد و آقا سعید زنگ زد کجا هستین آدرس خونه دادیم که بیاد دنبالمون.وقتی رسید دیدیم یه مرد ۳۴ ساله با موهای جو گندمی و خیلی با کلاس با یه زانتیا آمد دنبالمون تو راه حرف زدیم رسیدیم به خونشون.و کلی اصرار داشت شما حالا بیاین اینجا بعد ما هم یه سری میایم شهرتون چون خانومش تنها بود اونجا.وارد خونه شدیم مرجان خانوم اومد درو باز کرد یه مینی جوپ سیاه پوشیده بود تا جای زانوش با یه تاپ سیاه که روی سینه هاش توری بود و خط سینش و تاحدی کمرش لخت بود یه بدن ماهیچه ای با شکم سفت واقعا تا حالا این جور آدمای راحتی ندیده بودن. یه خونه خیلی با کلاس هم داشتن مرجان رفت کنار ناهید نشست و با هم صحبت میکردن منم با آقا سعید در مورد کارو بار. بعدش برامون چایی آوردن کلی حرف زدیم وقت شام مرجان خانوم به ناهید گفت راحت باش لباس راحتی دارم یا مانتوتو در بیار اونم گفت آخه؟ یه نگاه به من کرد منم مونده بودم گفتم حالا که زن این یارو اینجوریه. بهش گفتم در بیار یه بلوز آستین بلند داشت با یه شلوار مشکه سعید با یه حرص ولعی کون خانوم مارو دید میزد و منم حال میکردم چون کون زن اون بیشتر معلوم میشد.بلاخره شام خوردیمو سعید گفت الآن وقت مشروبه من گفتم جان ما تا حالا نخوردیم گفت امرتون برفناست یه کنیاک آورد من یه لیوان خوردم داغ شدم ناهید گفت من نمیخوام مرجان گفت بد مجلسی نکن خلاصه اون شب خیلی خوش گذشت و بعد از دور زدن تو مشهد ما رو رسوندن خونه. رفتیم داخل خونه ناهید گفت اینا خطر ناکن جوابشونو ندیم .منم گفتم آره راست کرده بود سعید روی سینه و کون تو ولی چون خوب بودن دعوتشونو برای پسفردا توی ویلاشون که یه خونه باغ نزدیک مشهد بود قبول کردیم. به ناهید گفتم میخوام سعید تو کفت بموه بریم یه لباس مجلسی بخریم از بازار اونم از خدا خواست وارد یه لباس فروشی با کلاس شدیم همه لباساش مجلسیو قشنگو سکسی ناههید بهم گفت این ماکسی میخوام گفتم برو تو پروف بپوش رنگش صورتی روشن بود و وقتی دیدم ناهید تو اون لباس دیونه شدم نصف سینه هاش دیده میشد و تا بالای زانوش بود کونشم به زور توش جا شده بود گفتم این که خیلی تابلو . بهم گفت می خوام جلوی یه مرد بپوشم اینجا که بابا مامانمون نیستن دعوا کنن گفتم باشه مثل زن اون میشی.بلاخره روز موعود رسید آمدن دنبالمون همه به خودمون رسیده بودیم رسیدیم به یه باغ خیلی بزرگ میوه یه استخر هم جلوی ویلا داخل باغ بود.اونچا که رسیدیم بعد از نیم ساعت خارح شهر مرجان لباساشو توی اتاق در آورد یه دامن مشکی کوتاه تا زیر خط کونش پوشید و سینه های درشتشمزده بود بیرون فقط سرش دیده نمیشود دو تا بندم داشت آقا سعیدم یه شلوارک پوشیده بود با یه تی شرت چسب اونجا داشت به منم داد ناهید مونده بود روش نمیشود مانتوشو در بیاره مرجان بهش گفت بیا داخل اتاق بهت لباس بدم اون گفت من خودم دارم رفت داخل اتاق وقتی آمد بیرون مرجان گفت چقدر همسر ناز و خشگلی دارین آقا مهدی رفتیم جلوی استخر زیر سایبون روی ۴ تا صندلی نشستیمو کلی حرف زدیم آقا سعید مشغول کباب درست کردن بود منهم بیکار بود مرجان به سعید گفت این اجاق کوچیکو کجا گذاشتی میخوام برنجا گرم کنم سعید گفت توی انبار ته باغ خونه نگهبان که فعلن نگهبان نداشتن گفت من مشغول کبابم با آقامهدی برو منم خشکم زد یه باغ ۱۰ یا ۲۰ هکتاری بود با همون لباسا به من گفت آقا مهدی بریم ناهیدم پا شد که بیاد آقا سعید گفت نرین دوره خسته میشین منم اینجا تنهام چه کاریه منم مثل کسخلا با مرجان رفتم یه ۱۰ طول کشید مرجان همش میگفت شما آقا مهدی خیلی خوشتیپین کاش شو هر من بودین کنارم راه میرفت خودشو به من میزد کلی کیرم راست شده بود نمیدونستم چه کار کنم رسیدیم به خونه نگهبان رفتیم داخل یه خونه متروکه بود با یه آشپزخونه رفتیم توی آشپزخونه مرجان خم شد وای کونش تا یه جایی زد بیرون من رومو کردم اونور گفت جرا خجالت ما که محرمیم دیگه گفتم آخه. گفت آخه نداره . گازو پیدا کردیم گفت اون ظرفای بالای کابینتو میخوام گفتم بزارین یه چهار پایه صندلی پیدا کنم گفت مگه زورتون نمیرسه منو بلند کنین منم از خدا خواستم گفتم آره اومدم پشتش دامنشو یه کم داد بالا وای یه شرت کرم با یه کون گنده جلوم بود دیگه فهمیدم همه ماجرا کلک بوده بلندش کردم یه آه کشید کونشو به کیرم میملید گفت شما هم مثل من گفتم چه جوری گفت با شرط شلوارک در بیارین من اینجوری نمیتونم در آوردم محکم چسبیدم بهش دیگه دوتایمون مست شده بودیم دو بندشو در آورد و شروع کرد به خوردن لبام کیرمو محکم از رو شرت میمالید منم اامه دادم یه لحظه فکرم به ناهید رفت خودمو کشیدم کنار گفتم بسه ما زن و شوهر داریم. فهمیدم این کلکه بدو دویدم به طرف اونطرف باغ مرحانم پشت سرم میومد گفت چی شد آقا سعید کم کم صدای نمیخوام نمیخوام ناهید شنیدم داشتم دیونه میشدم دیدم بله آقا سعید روش خوابیده سینه هاشو میخوره مرجان لباسشو در اورده بود روی یه درخت گذاشت محکم بغلم کرد شروع کرد به خوردن لبام. مرتیکه پررو میگفت چه زن سمجی داری میخوردش. من که دیدم سعید داره کیر کلفتشو از عقب تو کون ناهید میکنه داشتم گریه میشدم ایت صحنه دیدم. مرجان بغلم کرد گفت بخور سینه هامو بچه خشکل دهاتی رفتیم کنار اونا یه فرشو لحاف هم بود وای کیر یه مرد توی کون ناهید میرفت ناهید بهم گفت منو چه جایی آوردی اون دوتا مست با نقشه ای که ریخته بودن واقعا غافلگیرمون کردن دیدم اگه مرجانو نکنم از دستم رفته . با مرجان شروع کردم و اون لبامو میخورد کیرمو محکم میکشید رفت پایین کیرمو در آورد و جوری مک میزد که آبم داشت میومد دو تایی زنامون به صورت سگی در آوردیم و کیرو محکم تو کساشون میزدیم همه لذت میبردن حتی ناهید من نارحت بودم یه فرقی بین ما بود اونا پیر تر بودن و سعید کس زنمو داشت جر میداد اهید یه نگاه به من کرد و میگفت آه منم وقتی دیدم اون لذت میبره وانمود کردم که منم خیلی حال میکنم اون زنه خیلی حرفه ای بود کونشو میلرزوند آبم اومد ریختم روی کمرش و بعد نشستم ناراحت استخرو نگاه میکردم. وقتی مرجانو پاک کردم گفت من که خوب رضا نشدم رفت طرف ناهید و گفت دختر چقدر آماتوری برگرد لبای شوهر خوشکلمو بخور ولی تز حق نگذریم اونا تیپ اندامشون خوب بود همونطور که ناهید از جلو رفت تو لبای سعید مرجان کیر سعیدو تو کس زنم کرد از جلو و سعید (تفای زنمم میخورد من که افتاده همونجا ) و وقتی میدیدم ناهید هم با نمام وجود داره حال میکنه چیزی نگفتم نمیتونستم بگم.مرجان انگشتشو میکرد تو کون ناهید و شو هرشم از جلو تو کسش وقتی این صحنه دیدم واقعا لذت بردم. معلوم نبود قرص تاخیری خورده بود یارو کون زنمو پاره کرد به زن خودش گفت بخواب و ناهیدم گفت روی مرجان طوری بخواب که پشتت به من باشه سه تایی رفتن روی هم از جلو میزد تو کس زن خودش بعد در آورد کرد تو کس زن من مرجانم کم نمیاوردو لبای ناههید خورد بعد دیدم ناهید داره جیغ میزنه ناکس کیرشو تا ته میکرد تو کونش زنشم از جل با دست کس ناهید میمالید کیرشو در آورد ریخت روی کمر ناهید.سریع همه لباسا پوشیدیم ما گفتیم باید بریم ناهار نمی خوریم واقعا عجب کاری شد لباسا پوشیدیم مارو آقا سعید تا شهر رسوند گفت فکر نمیکردم ناراحت بشین اونروز ۲ ساعت تو بغل هم گریه کردیم . فرداش راه افتادیم با اتوبوس به طرف شهرمون .واقعا روز بدی بود هیچوقت فراموش نمیشه از ذهنمون تصمیم گرفتیم این روزو برا همیشه پاک کنیم و به زندگیمون ادامه بدیم
نیما و غزاله و سارا ( مهمونی )من نیما هستم ۲۳ ساله دانشجوی مهندسی مکانیک و البته شغل آزاد تجارت. من با یک دختری پارسال دوست بودم بنام غزاله. ما هر دومون عاشقه سکس بودیم و حسابی همدیگرو ارضا می کردیم.ما هر دومون عاشقه این بودیم که تو سکسمون یه دختر پسر دیگه هم با ما باشن واسه همین بعضی وقتا هنگام سکس همدیگه رو جایه دوستایه دیگمون جا می زدیم.و اما بریم سر اصل ماجرا. یکی از دوستایه غزاله تهران دانشجو بود و خونه گرفته بود بنام سارا. دختر خیلی شیطونی بود و معلوم بود اهل حاله.غزاله بعضی وقتا از دانشگاه می رفت خونه سارا چون خونش به دانشگاه نزدیک بود اونا با هم شیطونی هم می کردن در حد انگولک ولی زیاد نه.شوخی زیاد می کردن.غزاله چند بار به من پیشنهاد داده بود تا از سارا دوست پسرش به عنوان اون زوج سکسی استفاده کنیم . ماجرا از اینجا شروع شد که ما به یک مهمونی تو پاسداران دعوت شدیم.چهارتائی رفتیم جاتون خالی مهمونی باحالی بود.راستی اسم دوست پسر سارا رامین بود. خلاصه وقتی رسیدیم دیدیم همه چی ردیف مشروب و خلاصه همه چی البته ما فقط اهل مشروب بودیم . همه تو حال بودن صدای موزیک دی جی هم خیلی زیاد بود دختر پسرا تو هم می لولیدن. غزاله یه تاپ خیلی باز پوشیده بود که سینه هاش حسابی معلوم بودو خیلی از پسرای تو مهمونی تو کفش بودن . سارا هم یه پیرهن پوشیده بود که خیلی کوتاه بود شاید فقط یه وجب پائین کونش. در حال رقصیدن بودیم که غزاله با اشاره سارا و رامین و به من نشون داد معلوم بود که حسابی مستن سارا دستاشو حلقه کرده بود دوره کردن رامین و داشت لباشو می خورد و همین کارش باعث شده بود که پیرهن کوتاهش بالا بره و حالا می شد شرت مشکی لامبادائی که پاش بود و به راحتی دید.من با دیدن این صحنه خیلی سریع راست کردم بطوری که غزاله هم سریعا متوجه این موضوع شد. تو همون موقع ها بود که من دیدم رامین موبایلشو برداشتو رفت سمت حیاط منم که دیدم سارا حسابی حالش خرابه به غزاله کفتم الان وقتشه برو سراغ رامین.منم رفتم به سارا گفتم غزال رفت با موبایل رامین زنگ بزنه بیا با هم برقصیم. سارا هم از خدا خواسته قبول کرد چون همه بچه های گروهشون از من بخاطره تیپ و وضعیت مالی خوبم خوششون میومد. شروع کردیم به رقص به سارا گفتم دوست نداری با من مثل رامین برقصی سارا تو چشمای من نگاه کرد و گفت یعنی چی؟ گفتم خیلی دوست دارم مزه لباتو بچشم راستش وقتی داشتی با رامین می رقصیدی تا چشام به شرت لامبادات افتاد یه جوری شدم. سارا گفت نیما خیلی هیزی. همین جوری که داشتیم حرف میزدیم من یواش یواش دستمو بردم پشت کمرشو گرفتم و شروع کردم به مالیدن کمرش بهش گفتم دوست دارم موقع رقص تو چشام نگاه کنی اونم همین کارو کرد و دو دقیقه بیشتر دووم نیاورد چون من لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به لب گرفتن حسابی داغ شده بود و حالا دیگه سارا منو ول نمیکرد.سریع یه فکری بسرم زد مونا صاحب مهمونی و پیدا کردم بهش گفتم سارا حالش خوب نیست میشه ما بریم تو اطاقت اونم سریع ما رو به سمت اطاقش که طبقه بالا بود راهنمائی کرد ( خونشون دوبلکس بود )به من کلید اطاقو داد و گفت می خواین بیاین بیرون حتماً درو قفل کنید چون ما همه وسایلامونو تو این اطاق گذاشتیم منم دیدم این طوری نمیشه بهش گفتم مونا تو از بیرون درو قفل کن برو کلیدو بده به غزاله که اونم بیاد بالا بهشم بگو همه چی ردیفه فقط دعا دعا می کردم که غزاله متوجه جریان بشه و یه دفعه نیاد تو. به محض اینکه مونا رفت سارا پرسید چرا کلیدو خودت نگرفتی بهش گفتم اینطوری بهتره شک نمی کنن. گفت اگه غزال بیاد چی؟ گفتم غزال که غریبه نیست. دیگه نذاشتم که ادامه بده لبمو گذاشتم رو لبشو شروع کردم به خوردن لبش دستمو گذاشتم روی پاهاشو شروع کردم به مالیدن دستام همینجوری کار می کردن می دونستم وقت زیادی ندارم واسه همین یه دستمو گذاشتم روی سینش و اون یکی رو روی کسش. دیگه نالش در اومده بود دستمو از زیر شورتش بردم زیرو شروع کردم به مالیدن کسش خیس خیس بود . با دندونم بندای پیرهنشو گرفتمو کشیدم رو بازوهاش خودش طاقت نیاوردو سریع دستاشو از تو بندها آزاد کرد منم سریع شروع کردم به خوردن سینه هاش همین طور که داشتم می خوردم یهو صدای در اومد جفتمون از ترس سکته کردیم دیدم غزال . اومد تو و رو به سارا گفت چقدر حالت بده مونا بهم گفت نمی تونی رو پاهات واستی. یه چشمک به من زد و گفت خوب غزال جون نیما ماله تو ببینم چی بلدی؟ منم سریع رفتم لای پای سارا رو باز کردمو رفتم پائین با یه دست شورتشو زدم کنارو با یه دست دیگه لای کسشو باز کردمو شروع کردم به خوردن کس سارا. عجب کسی داشت مثل غزال تمیزو بی مو.سارا بدبخت هنوز نمی دونست چه اتفاقی افتاده در حالی که همش اه و ناله می کرد فقط به غزال نگاه می کرد معلوم بود که هنور باورش نشده که غزال به این راحتی منو اونو به حال هم رها کرده. دیدم اینطوریا یخ سارا باز نمی شه رفتم سمته غزال یه لب ازش گرفتمو دستشو گذاشتم روی کیرم غزال نشست زمین و با یه دست موهاشو که باز بودن جمع کردو انداخت یه طرف گردنش و با دست دیگه کمربند و دگمه هامو بازکرد در عرض چند لحظه دیدم همه کیرم تو دهنشه و داره ساک میزنه. به غزال گفتم اجازه می دی یه حال مشتی به دوستت بدم غزاله با لبخندی که بهم زد اجازه رو صادر کرد. رفتم سمت سارا اون بلند شدو رو به غزال گفت منم اجازه دارم غزال گفت اگه تو هم رامینو بدی به من آره. سارا مثل هنرپیشه های فیلمای پورنو نشست لبه تخت با یه دست با کسش بازی می کرد وبا یه دست کیر منو که بین دو تا پاش واستاده بودم گرفت و کرد تو دهنش. غزال و تو آینه میز توالت پشت سرم می دیدم که شلوارشو باز کردو تا زانو کشیدش پائین دستشو کرد تو شورتش و شروع کرد به مالوندن. وقتی دیدم سارا حسابی ساک زد و کیرم خیس خیس از آب دهنش بلندش کردمو برش گردوندم چهار دست و پا رو تخت از پشت لای پاش و باز کردمو کیرمو گذاشتم توش. سارا یه جیغ کوچکم زدو گفت غزال خوش بحالت با چی حال می کنی. منم دیگه داشتم با تمام توان تلمبه می زدم صدای سارا و غزاله تمام اطاق و پر کرده بود غزاله دیگه نتونست تحمل کنه شلوار و شورتشو کامل در اورد اومد رو تخت جلوی سارا لای پاش و باز کرد موهای سارا رو کشیدو سرشو اورد بالا و یه لب وحشیانه ازش گرفت بعد همون طوری که موهاشو میکشید سرش و حول داد سمت کس خودش. سارا شروع کرد به خوردن کس غزال و منم که داشتم سارا رو می کردم. بعدحدود یه نیم ساعتی دیگه غزال یک بار و سارا سه مرتبه ارضا شده بودن که غزال گفت نیما بسه بزار آبت بیاد رامین تنهاست زشته من از سارا که حالا رو تخت خوابیده بودو پاهاش رو دوش من بود و سینه هاش دهن غزال یه لب گرفتم و کیرم و کشیدم بیرون اونا دو تائی اومدن لبه تختو شروع کردن به ساک زدن کیر من که دم تخت سر پا واستاده بودم. بعده یه تقریباً ده دقیقه خوردن من ارضا شدم و همه آمو ریختم تو دهن غزال و سارا. همونطوری از هم لب گرفتیمو شروع کردیم به پوشیدن لباسامون . از اون شب به بعد ما خیلی با هم سکس داشتیم من و غرال و سارا و رامین تا وقتی که هر ۴ با هم بودیم مشکلی نبود ولی وقتی من فهمیدم که غزال با رامین و دوستاش بدون من با هم سکس داشتن منو غزال با هم کات کردیم چون به پیشنهاد خود غزال ما با هم قرار گذاشته بودیم که بدون هم با کسی سکس نداشته باشیم .
سلام من فاطی هستم ۲۸ ساله الان ۸ ساله ازدواج کردم .ما فقط ۵ تا خواهریم با مادرمون و من بچه بزرگم ، پدرمم فوت شده ۱۵ سال پیش. سال پیش برای خواهر دومم خواستگار اومد پسره اسمش مجیده خیلی خوشگل و با نمکه.از همون اول معلوم بود که سر و گوشش میجنبه.با من خیلی شوخی میکرد.ما کلا تو فامیل راحتیم با هم. از لحاظ لباس و دست دادن با مردها.بعد از یه ۳ ماهی که با مجیدم راحت شدیم دیگه من و خواهرامم جلوش با لباس راحتی رفت و آمد میکردیم.بعد از عقد خواهرم با فزهاد دیگه مجید شوخیاشو زیاد کرد و یه چند باری مثلا تصادفی دستشو زد به باسنم.من از لحاظ زیبایی تو فامیل زبانزدم.یه خانم ۲۸ ساله با پوست سفید چشمهای عسلی و هیکل کاملا مانکنی.یه روز تو خونه مامان اینا با مجید تنها بودم خواستم امتحانش کنم داشتم باهاش حرف میزدم روی شکمم خوابیدم و باهاش حرف میزدم من یه تاپ صورتی با یه شلوار لی تنگ پوشیده بودم دیدم دائم چشمش روی کونمه منم هی تکونش میدادم وهمش زیر نظر داشتمش.یه روزم از حموم اومد بیرون رفت تو اتاق لباس بپوشه یواشی رفتم و از لای در کیرشو دیدم خیلی بزرگ تر از مال شوهرم بود .قضیه گذشت تا یه چند ماهی از عقدشون می گذشت مادرم یه خونه دیگه داشت که داده بود اجاره و تازه مستاجرش بلند شده بود مامان به مجید گفت با مهتاب خواهر کوچیکم (۱۸ سالشه)برو یه سری به خونه بزن ببین آمادس برا اجاره اگه کاری داره تا انجام بدیم.اونا با هم رفتند یه ۱ ساعتی شد حوصلم سر رفت گفتم من میرم خونه خودم. تو راه اتفاقی گفتم یه سری به مجید اینا بزنم.رسیدم در خونه دیدم در نیمه بازه رفتم تو دیدم هیچ صدایی نمیاد کنجکاو شدم و یواش رفتم داخل حیاط و از پنجره اتاق ها داخلشونو نگاه کردم.به آشپزخونه که رسیدم وووووواااااااااییییییییی دیدم مهتاب داره واسه مجید ساک میزنه بعدش مجید اون کیر گندشو در آورد ودکمه مانتوی مهتاب را باز کرد یه کم سینه های کوچیکشو مالید تاپشو بالا زد و سوتیین شو باز کرد و با ولع سینه هاشو می خورد من دهنم خشک شده بود و بدنم داغ شده بود نمی دونستم باید چیکتر کنم یه کم فکر کردم و رفتم درب حیاطو محکم بستم وبا سر و صدا اومدو تو و رفتم طرف آشپزخونه رفتم تو دیدو مجید خندید و اومد دست داد و هی یه وری راه میرفت تا کیرش پیدا نباشه و مهتاب هم سرخ شده بود داشت تو کابینت ها رو نگاه میکرد.اون روز گذشت تا یه دفعه دیگه هم دیدم آقا مجید داشت با خواهر سومم فرانک ریاضی کار میکنه که خونه خالی شده بود (آقا مهندس عمران بود)باز من تصادفی اومدم داخل و شنیدم که مجید داره میگه فرانک بیا باهم کشتی بگیریم و فرانکم میگه نه حال ندارم من همینطور آروم اومدم داخا پذیرایی و رفتم پشت مبل ها مخفی شدم.مجید فرانکو راضی کرد کشتی بگیرن .مدام فرانک و میزد زمین و میخوابید روش و فرانکم میگفت بلند شو بسه دیگه ولی مجید تیز کرده براش.بعد از یه یه ربعی خوابید رو فرانک و فرانک هر چی گفت بسه بلند شو گفت همین طوری خوبه!!!بعد به فرانک گفت میخوای با هم یه حالی بکنیم فرانک گفت نه زشته پاشو آلان یکی میاد.مجیدم گفت نترس پاشو بریم تو اتاق تا بهت بگم چیکار کنیم و دست فرانکو گرفت و برد. منم پاشدم رفتم پشت در اتاق بازم بدنم داغ شده بود صدای ناله های فرانک فقط میومد بعداز نیم ساعت صدای گریه فرانک در اومد که تو رو خدا درش بیار درد داره مجید نامرد داشت از عقب کون خواهرم میذاشت میخواستم برم تو که دیدم کسم پف کرده دست بهش کشیدم دیدم عجب حالی میده همینطوری با صدای ناله های فرانک با کسم ور رفتم تا یه دفعه ارضا شدم و سریع دیدم صدای اونا هم قطع شد خودمو جمع کردم و رفتم بیرون از خونه.یه کم که به خودم اومدم گفتم عجب داره همه رو میکنه و منم بدم نمیاد که باهاش حال کنم کونده خیلی خوشکله و کیر باحالیم داره واینطوری جلوی کردن بقیه رو بگیرم.روزها گذشت تا سه ماه بعد عروسی خالم بود که آقا مجیدم اومد ظهر عروسی داشتیم آماده میشدیم من میخواستم برم آرایشگاه به خواهرم (همسر مجید) گفتم به مجید بگو منو ببره آرایشگاه و بعد تل زدم بهش منو ببره خونه و بعد بیاره عروسی.داشتیم میرفتیم طرف ماشین دستشو زد به باسنم منم عکس العملی نشون ندادم و تو در حیاطم یه دفعه وایستادم به بهانه فراموش کردن چیزی که بله دیدم اونم از خدا خواسته کامل از پشت چسبید بهم .بازم چیزی نگفتم.رفتم آرایشگاه داشتم میومدم بیرون خانم آرایشگر بهم گفت وای خیلی خوشکل شدی آدم یه جوریش میشه تو آینه خومو دیدم وای خیلی باحال شده بودم.زنگ زدم به مجید اومد دنبالم تا منو دید گفت وای عجب تیکه ای شدی خوردنی گفتم هوی چته چرا آب از لب و لوچت آویزونه؟رفتیم خونه بهش گفتم من لباس عوض کنم بیام . رفتم تو داشتم لباس عوض میکردم که یادم اومد در حیاط بازه تا به خودم اومدم حس کردم اونجاست.دیدم بهترین فرصته پس شروع کردم به لوند بازی الکی با موبایل شروع به صحبت مثلا با شوهرم کردم و هی روی تخت خواب غلط میخوردم و دست به کس و کونم میزدم آخرشم گفتم کاشکی اینجا بودی عزیزم تا منو میکردی و مثلا قطع کردم.دیدم تا تلفن قطع شد اومد تو منم گفتم مجید اینجا چیکار میکنی برو بیرون که دیدم اومد دستامو گرفت و گفت ببین فاطی جون من خیلی وقته دوست دارم و چشم همش دنبالته و…. من داشتم فکر میکردم باید چیکار کنم ولی یاد کیرش که میفتادم قلقلکم میشد چه لبای خوشمزه ای داشت تو ای فکرا بودم که دیدم آقا پیشزوی کرده و داره با دستش کونمو میماله گفتم میدونی داری چه غلطی میکنی؟ گفت خواهش میکنم گفتم دستتو بردار گفت اگه بد گذشت هر کاری خواستی بکن من از اون شوهر سردت بهتر کستو حال میارم راست میگفت شوهرم سرد بود اونم فهمیده بود در حین این حرفا داشت با اون دستش سینه هامو میمالید احساس داغ و خوبی همراه ترس سرتاسر وجودمو گرفته بود گفتم به یه شرط گفت هر چی باشه قبول گفتم من میدونم داری با خواهرمم حال میکنی باید قول بدی دیگه با اونا کاری نداشته باشی ؟ گفت ای کلک از کجا میدونی ولی باشه قول.و یه دفعه دست بکار شد اوای یه لب خیلی طولانی ازم گرفت گفتم اشغال آرایشمو پاک کردی مواظب باش تا اینو شنید تاپمو داد بالا و سینه هامو در آورد و شروع کرد به خوردن چه حالی میداد واییییی بعد دستشو میمالید به کوسم سریع هلم داد روی تخت خواب و افتاد به جونم سینه هامو خوب خورد و رفت یک راست سراغ کسی بوش میکرد و میگفت به آرزوم رسیدم امروز همچین بکنمت که تا حالا اینطوری نداده باشی حیف این کس و کون که دست شوهر خرته!!!بعد تو یه پشم به هم زدن شلوار و شرتمو در آورد و کسمو با همه وجود شروع کرد به خوردن داشتم میمردم چه حالی میداد شوهرم تا حالا کسمو نخورده بود آه و اوهم به هوا بود گفتم زود باش خیلی دیر شده سریع کیرشو در آورد چی میدیدم عجب ناز بود سریع پریدم جلوی پاهاش نشستم و شروع کردم به ساک زدن خیلی حال میداد مجیدم خر کیف شده بود یه دفعه گفت بسه دیگه پاشو تا بکنمت که دارم میمیرم منم میدونستم عاشق کونمه قمبل کردمو اونم نامردی نکرد تا ته کرد تو کسم خیلی کیرش بزرگ بود یاد شب حجلم افتادم کسم آتیش گرفته بود همون حال عجیبو داشتم تا به خودم آومدم و به حال افتادم دیدم مجید داره محکم تلمبه میزنه و های و هوی میکنه منم در حال جیغ زذن بودم گفتم مجید جان بکن مال خودته جرش بده وایییییییییی اونم حشری شدو بیشتر میزد یه دفعه احساس کردم دارم ارضا میشم یه جیغ بلند کشیدمو ارضا شدم و بی حال شدم یه کم کمر و کولمو مالید و گفت حالا نوبت منه برگرد تا اون کونی که تو کفشم بگام گفتم مجید الان دیگه دیره از جلو ارضا شو کونو بزار برا بعد با هزار قربون صدقه قبول کرد منم پاهامو باز کردم و اون از جلو مشغول شد یه بار دیگه تا اومد ارضا بشه منم ارضا شدم و بع آبش که خواست بیاد منو سریع برگردوند همشو خال کرد روی کونم بعد از کمی استراحت سریع لباسامونو پوشیدیم و رفتیم عروسی امید وارم تا اینجا رو دوست داشته باشید ادامه داستانو براتون مینویسم
عاقبت لذت بخش ترین سکس ما

من رامین هستم و ۳۴ سالمه. میخوام یکی از لذت بخش ترین خاطرات سکسم را براتون تعریف کنم که البته این لذت دوامی نداشت و به ذلت تبدیل شد!
سمانه ۳۰ سالشه و ما ۷ ساله که ازدواج کردیم وهنوز صاحب فرزندی هم نشدیم. رابطه زناشویی وعاطفی خیلی خوبی بین ما حاکم بود و از زندگی مشترکمون لذت میبردیم تا اینکه توی یکروز گرم تابستان ۸۹ مسیر زندگی ما ۱۸۰ درجه چرخید.
تصمیم گرفتیم که تابستان اونسال برای یک هفته مرخصی بگیرم و برای تفریح بریم شمال ، بعد از مشورت با سمانه قرار شد که مهرداد و همسرش سارا هم که از دوستای قدیمی من بودن همراه ما بیان.
بعد از برنامه ریزی ساعت ۴ صبح ۱۸ شهریور به سمت چالوس حرکت کردیم. بدلیل توقفهای زیاد بین راه برای عکس گرفتن و … ۵ ساعت طول کشید که رسیدیم چالوس. یکسره رفتیم متل قو (سلمانشهر) و بعد از کلی جست و جو یه و یلای مناسب و ۲خوابه شبی ۲۰۰۰۰۰ تومان کنار ساحل اجاره کردیم. بعد از پیاده کردن وسایل و جاگیر شدن ، همه تو حال نشستیم ویه چایی دبش خوردیم و قرار شد که فقط با یکی از ماشینها برای نهار بریم بیرون. ( برای اینکه حوصله شما سر نره سعی میکنم از گفتن جزئیات صرف نظر کنم ). بعد از نهار برگشتیم ویلا و چون هوا خیلی گرم و شرجی بود تصمیم گرفتیم بعد از یه چرت حسابی وقتی هوا بهتر شد بریم بیرون و حالو هوایی عوض کنیم. مهرداد و سارا هم رفتن تو اتاقشون که استراحت کنن. خوابیدن زیر کولر گازی خیلی حال میداد ، طبق عادت همیشگی لباسهامو درآوردم و با شرت خزیدم توی بغل سمانه که اونم فقط شرت و سوتین تنش بود. محکم همدیگه رو بغل کردیمو ازحرارت بدن همدیگه حسابی لذت بردیم. بعد کمی لب گرفتن و حالو حول نصفه نیمه هردوتا توبغل هم به یه خواب عمیق فرو رفتیم. ساعت ۵ عصر بیدار شیدیم ، منو سمانه بخاطر صرفه جویی در وقت باهم رفتیم حمام ، اونجا دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم ، با دیدن بدن سفید و اندام سکسی سمانه کیرم به طرزعجیبی خواهان کس شد. سمانه اولش مخالفت کرد که مهرداد اینا صدامونو میشنون و زشت میشه و اینکه دوست داره شهوتش رو واسه شب نگهداره تا بیشتر حال کنه ، من زیر بار نرفتم و سمانه قبول کرد که برام ساک بزنه ، کمی کسشو خوردم که اجازه نداد بیشتر ادامه بدم چون نمیخواست حالش خیلی خراب بشه. بلا فاصله کیرم رو کرد تو دهنش و شروع کرد به خوردن اون ، هراز گاهی هم تخمهامو میخورد که خیلی بهم حال میداد. بعداز حدودا ۷ یا ۸ دقیقه احساس کردم دارم ارضاء میشم ولی شیطنت کردمو به سمانه چیزی نگفتم! تمام آبمو با فشار ریختم تو دهنش ، سرشو محکم گرفتم که در نره ، خیلی تقلا کرد ولی تا آخرین قطره نیومد ولش نکردم! بعد یه آهی کشیدم و ولو شدم توی وان حمام. قیافه سمانه خیلی تماشایی بود ، این چندمین باری بود که اینکارو کرده بودم! سعی داشت که بقیه آبم که تو دهنش بود رو بریزه بیرون ولی فایده نداشت دیگه چون وقتی ارضا شدم مجبور بود نصف بیشتر منی رو قورت بده.
بگذریم مثل همیشه با یه لبخند ناز بهم گفت خیلی بیشعوری و رفت زیر دوش. مهرداد و سارا قبل از ما دوش گرفته بودن و آماده رفتن بودن و هی به ما غر میزدن که زودباشین دیر شد و ….
مهرداد هم چند تا تیکه حسابی بهمون پروند که یعنی ما میدونیم توحموم چیکار کردینو…
ساعت حدودای ۶.۵ بود که با ماشین مهرداد رفتیم بیرون. اول رفتیم چالوس وبعد نوشهر و حدودا” ساعت ۱۱ شب برگشتیم متل قو و رفتیم ویلا. من ۲ شیشه ویسکی جانی واکر مارک مشکی آورده بودم ، مهرداد هم یه ۴ لیتری شراب ساخت خودش و ۲۰ قوطی آبجو آورده بود. ویلا ساحل اختصاصی داشت. آتیشو روشن کردیم و جوجه رو سیخ زدیم. امشب تصمیم گرفتیم از شراب مهرداد بخوریم. خلاصه شب با حالی بود هر ۴ تامون مست مست بودیم ، واقعا” شرابش عالی بود. ساعت ۱.۵ بعداز نیمه شب بود که برگشتیم تو ویلا. شدیدا” حشری شده بودم و دوست داشتم همونجا جلو همه سمانه رو جر بدم ولی خوب امکانش نبود. وقتی هم پیشنهاد دادم که بریم بخوابیم همه اعتراض کردنو مهرداد باشیطنت گفت تو خسته نمیشی؟ مگه عصر تو حموم سری به بهشت نزدی؟!! همه از این حرف مهرداد خشکشون زد چون اصلا” انتظار نداشتیم همچین شوخی سکسی بکنه! سمانه ی بیچاره که رنگش مثل گوجه فرنگی سرخ شده بود ، سارا هم با یه لحن اعتراضی به شوهرش گفت: مهرداد خجالت بکش! این مزخرفا چیه میگی؟ البته مهرداد تقصیری نداشت چون بیشتر از ما خورده بود و پاتیل تر بود ، شاید نمیدونست چی داره میگه! مهرداد کوتاه نیامد و ادامه داد: مگه چی گفتم؟ خلاف شرع که نکردن! زنو شوهرن دیگه؟ تازه مگه منو تو هم ظهر قبل از خواب یه سر نرفتیم بهشتو برگشتیم؟ اینبار نوبت سارا بود سرخ بشه. یه دفعه داد زد فرررررهاد… خودتو جمع و جور کن! نباید اینقدر میخوردی بی ظرفیت! ولی مهرداد عین خیالش نبود. این حرکت مهرداد باعث شد اون حجابی که بین ما بود کمی بیرنگ بشه. نمیدونم چرا ولی یه دفعه با صدای بلند زدم زیر خنده! سارا و سمانه هم بعد از من خنده شون گرفتو فضای ویلا پر شد از صدای قه قهه ما. پیشنهاد دادم یه پیک دیگه بزنیم. سارا نذاشت مهرداد بخوره ولی ما ۳ نفر خوردیم. سر حرف باز شد و از هر دری سخنی به میان آمد. رسیدیم به وضعیت دانشجوهای امروز و تفاوتشون با زمانیکه خودمون دانشجوبودیم و …
بحث از مواد مخدر و سیگار و … شروع شد تا به روابط جنسی و سکس رسید ، شاید تاثیر حرکت مهرداد بود که دیگه از هم خجالت نمی کشیدیم و در مورد سکس و خیانت و… به راحتی حرف میزدیم. البته مشروب هم بی تاثیر نبود که رومون اینقدر به هم واشده بود! ولی هنوز اسم کیر و کسو کونو… را نمی آوردیم ، وقتی میخواستیم چیزیو تعریف کنیم که به سکس مربوط بود به جای کیر و کس میگفتیم اونجای طرف!!! بگذریم سمانه و سارا خیلی پاتیل شده بودن چون اصولا” زنها ظرفیتشون از مردها کمتره ، همینجور که داشتیم بحث میکردیم مهرداد گفت: راستی بچه ها تا بحال تو این سایتهایی که داستانهای سکسی میذارن رفتین؟ یه هویی سمانه گفت آره بابا همش چرتو پرت مینویسن ، یه مشت دروغگو که عقده های جنسیشونو اینجوری التیام میدن! من خیلی جا خوردم اصلا” انتظار شنیدن این حرفو از سمانه نداشتم! سارا هم با کمال تعجب حرف سمانه رو تایید کرد!
اون شب سمانه یه شلوار جین تنگ پاش بود که طرح کسش دقیقا” قالب شده بود روی پارچه شلوار ولی چون یه تونیک بلند پوشیده بود کسی در حالت عادی نمی تونست ببینه! سارا کمی لباسش آزادتر از سمانه بود. یه شلوارک قرمز چسب و یه تیشرت سفید تنش بود ، مهرداد و سارا درست روی کاناپه ای که روبه روی من بود نشسته بودن ، سارا پاهاش رو جمع کرده بود بالا بطوری که زانوهاش زیر چونه اش قرار داشت ، در این حالت کسش دقیقا” جلو چشم من بود. این صحنه بدجوری تحریکم کرده بود ، معلوم بود که شرت نپوشیده چون تمام پستی بلندی های کسش بیرون زده بود. ساعت تقریبا” ۴ شده بود که به سمانه گفتم من خوابم میاد بریم بخوابیم ، مهرداد صداش در اومد که کجا؟ هنوز زوده! سارا گفت چیکارشون داری طفلکیها میخوان برن بهشت اذیتشون نکن! خیلی جا خوردم که این حرفو سارا زد! یعنی مشروب اینقدر آدمو بی حیا میکنه؟ منم نامردی نکردمو گفتم سارا جان بهشت بدون شما و مهرداد لذتی نداره ، شما هم زودتر آماده شو این رفیق مار و ببر اونجایی که منو سمانه میخوایم بریم! سارا یه لب سریع از مهرداد گرفت وگفت یه بهشتی واسش میسازم که درعمرش ندیده. منم گفتم یاد بگیر سمانه خانم ، به این میگن یه زن واقعی! سمانه هم که حسابی روش وا شده بود گفت: مطمئن باش هیچکی نمی تونه مثل من بهشت بسازه واست عشق من. فردا واسشون تعریف کن تا بفهمن.
مهرداد با یه صدای کشدار گفت از کجا معلوم راست بگه؟ ما که نمی بینیم! همه یه چند ثانیه سکوت کردند بعد سمانه سکوتو شکست وگفت: به هرحال باید به حرف هم اعتماد داشته باشید آقا مهرداد چون هیچ راهی وجود نداره واسه اثبات حرفاتون. اگه امشب راضی نبودین یا بقول خودتون بهشت خوش نگذشت خدا وکیلی فردا بگید. مهرداد گفت البته سمانه جان راه که داره برای سنجش این که بهشت رفتن با تو بهتره یا سارا! گفتم منظورت چیه؟ چطوری؟ من خنگول منظورشو نفهمیدم ولی سمانه متوجه شد و بخاطر اینکه کار به جاهای باریک نکشه شب بخیر گفت و دست منو کشید و برد تو اطاق. بلا فاصله پرتش کردم وشروع کردم به لخت کردنش ، سمانه حالش خیلی خراب بود وهمش قربان صدقه منو کیرم میرفت. وقتی شرتش رو درآوردم کاملا” خیس بود! طوریکه انگاری جیش کرده تو شلوارش!!! خیلی تعجب کردم ، ازش پرسیدم تو از کی تحریک شدی و چرا؟ گفت وقتو تلف نکن دارم میمیرم ، سرمو دو دستی گرفت و گذاشت وسط پاشو منم با یه لذت خاصی شروع کردم به خوردن اون کس خوشمزه وخوشبو. بعد به حالت ۶۹ قرار گرفتیم به صورتی که من زیر بودم و سمانه روی من. آب کسش اینقدر زیاد شده بود که اگر دهنمو از کسش جدا میکردم آبش قطره قطره میریخت زمین. یه بالش زیر سرم گذاشتم که گردنم بالا بیاد تا بتونم سوراخ کونشو لیس بزنم چون سمانه عاشق اینکار بود و دیوونه میشد. وقتی نوک زبونم به سوراخ کونش خورد آهی کشید که تا عرش رفتم ، صدای نفسهای تند سمانه و آهو ناله هاش دیوونم کرده بود ، تمام صورتم خیس شده بود از آب کسش ، اونم خیلی حرفه ای برام ساک میزد و با تمام وجود کیر منو میخورد. یه دفعه بدون اینکه حرفی بزنه پاشد کسشو از رو صورتم برداشت یه چرخی زدو نشست رو کیر شق شده و خیس من ، اول کمی کسشو رو کیرم عقب جلو کرد و آهو ناله هاش تقریبا” مثل فریاد شد ، بعد با دست کیرمو گذاشت تو کسشو خیلی آرام نشست روش ، کیرم تا ته رفت تو طوریکه احساس کردم خورد به انتهای رحمش! لحظه ای که کیرم داخل کسش شد هر دو یه آه بلند کشیدیم ، گرمای کسش داشت دیوونم میکرد ، خیلی آرام شروع کرد به بالا و پایین کردن ، رفتو آمد آهسته کیرم و برخوردش با چوچوله اش اونو به اوج لذت رسونده بود که مستی شراب هم این لذتو دو برابر کرده بود. کمی سرعتشو بیشتر کردو بعد از پنج دقیقه یه لرزش تشنج مانند بهش دست داد و ولو شد روم. یه ارضاء توپ شده بود ، بلندش کردم به پشت خوابوندمش رو تشک و کمی لبهاشو خوردم ، برای اینکه دوباره تحریک بشه از لاله گوشش تا نوک انگشت پاشو لیس زدم ، بعد رفتم سراغ اون کس خوش طعمشو خیلی آروم با نوک زبون چوچوله اش و کل کسشو لیس زدم ، حتی چند بار کونشو حسابی لیسیدم. کم کم صداش دوباره بلند شد ، پاهاشو از هم باز کردمو سر کیرمو کمی کردم تو و دوباره در آوردم ، چند بار اینکارو تکرار کردم تا به التماس افتاد واسه اینکه تا ته بکنم توش ، با یه فشار تا ته فرستادم تو ، که یه جیغی کشیدو مجددا” آه و ناله هاش بالا رفت. چند بار که تلمبه زدم بهش گفتم پوزیشنش رو سگی کنه ، وقتی تو این پوزیشن قرار گرفت صورت وسینه هاشو چسبوندم به تشک تا کسش حسابی قمبل بشه ، تو این حالت کیر آدم تا تخمها میره تو! شروع کردم به تلمبه زدن و ضرباتی هم با دست به باسنش میزدم ، سمانه عاشق درد حاصل از این ضرباته ، احساس کردم آبم داره میاد که دیدم سمانه دوباره به شدت ارضاء شد ، گفتم سمانه داره میاد چیکارش کنم؟ گفت بذار بیاد فداش بشم بریز تو تا داغیشو حس کنم ، آبم که اومد با فشار ریختم تو رحم اون سارا عزیزم. تمام بدنم شل شد و ولو شدم رو زمین کنار سمانه ، یه لب ازش گرفتمو بخاطر سکس خوبی که داشتیم ازش تشکر کردم. سمانه رفت دستشویی و من برگشتش یادم نیست ، مثل یه خرس خوابیدم. با بوسه های سمانه از خواب بیدار شدم. ساعتو که نگاه کردم دیدم ۱۱.۵ بود. مهرداد اینا هم تازه بیدار شده بودن. بعد از چایی و … فکر نهاربودیم. (خیلی طولش دادم ببخشید ولی نمیشه بیشتر از این کوتاه کنم ، میرم سر اصل ماجرا). بعداز کلی گردش و چرخیدن تو بازار و خرید و … چون تصمیم داشتیم مثل دیشب لبی تر کنیم من یک کیلو گوشت کبابی خریدم. بساطی راه انداختیم که نگو! سارا پیشنهاد داد امشب ویسکی بزنیم که همه موافقت کردیم. بعداز پیک چهارم کمی داغ شدیم و خانمها رو انداختیم وسط که برقصن. بعد از ۵-۶ دقیقه خسته شدن و نشستن. دوباره سر بحث باز شد و خیلی سریع رفت به سمت سکس. ساعت حدود ۱۱ شب بود که شیشه ویسکی اول تموم شد. خیلی مست شده بودیم ، از دیشب پاتیل تر بودیم. بعد از یک ساعت شیشه دوم هم باز شد! صحبتهای سکسی بالا گرفت بطوریکه منو مهرداد در کمال بی حیایی خاطرات سکسی دوران مجردی را با آب و تاب تعریف میکردیم. سمانه و سارا هم با اشتیاق گوش میکردن و سوال می پرسیدن ، یواش یواش طوری شد که اسم کیر و کس به راحتی گفته می شد! (((اگه این قدر مست نبودیمو شرایط عادی بود شک ندارم سمانه بخاطر تعاریفی که کردم اعدامم میکرد!!))) سمانه کاملا” حشری شده بود اینو از چشماش میشد فهمید ، سارا هم همینطور، من بدجوری هوس کس سارا را کرده بودم. این وضعیت هر لحظه بدترمیشد. یه دفعه سمانه صدای موزیک و بلند کرد ومثل دیوونه ها شروع به رقصیدن کرد! چند لحظه بعد مهرداد هم به سمانه پیوست. اول مثل دونفر که روبه روی هم میرقصن بودن ولی بعد از چند دقیقه اوضاء کاملا” عوض شد! مهرداد دستشو دور کمر سمانه حلقه کرد و اونو به خودش چسبوند ، سمانه با اینکار مهرداد مخالفت که نکرد هیچ با یه نگاه پر از شهوت به من لبهاشو به لبهای مهرداد چسبوند!!! مهرداد به من نگاه معنی داری کرد و وقتی عکس العمل خاصی از طرف من ندید دستشو روی سینه های سمانه همسر من گذاشت شروع کرد به خوردن گردنو صورتش! اول جاخوردم ولی احساس کردم از دیدن این صحنه خیلی لذت میبرم! به یاد سارا افتادم که اونم هم کپ کرده بود هم نگاه ملتمسانه ای به من میکرد. رفتم کنارش نشستمو بی مقدمه شروع کردم. اینقدر مست بودیم که راه رفتن هم برامون مشکل شده بود و مغزمون هم کاملا” تعطیل! بعد از کمی مالش و لب و … دست سارا رو گرفتم که ببرم تو اتاق که با اونا (سمانه و مهرداد) یکجا نباشیم. اونا از ما جلوتر بودند مهرداد پیراهن وزیرپوشش رو در آورده بود و داشت سمانه رو لخت میکرد ، هنوز چند قدم بیشتر به سمت اتاق نرفته بودیم که مهرداد صدام کرد و گفت: همینجا بمونید حالش بیشتره. دیدم سارا هم بدش نمیاد ، برگشتیم و روی کاناپه نشستیمو ادامه ماجرا و…
منو سارا تقریبا” لخت شده بودیم که صدای آه و ناله های سمانه توجهم را به اونطرف جلب کرد ، سمانه روی صورت مهرداد نشسته بود و مهرداد هم کسشو با ولع میخورد. دیدن این صحنه شهوتم رو چند برابرکرد. کیرم داشت میترکید ، سارا گفت ولشون کن رامین جون اینقدر منو منتظر نذار ، از سر شب تو کف کیرتم! منم طوری قرار گرفتم که هم بتونم اونا رو ببینم هم با سارا جون باشم. شروع کردم به خوردن کسش ، سارا هم مثل سمانه آبش زیاد بود و این موضوع برای من خیلی لذت بخش بود. سارا هم آه و ناله هاش بالا گرفت. جامون رو عوض کردیم تا سارا بتونه به راحتی ساک بزنه واسم. کیر من یه خورده از کیر مهرداد بزرگتر و کلفت تر بود ، سارا با تکرار این موضوع نشون داد که این اختلاف سایز کیر خیلی خیلی بهش حال میده. کیرمو طوری تو دهنش کرد که تنگی گلوش رو خیلی خوب حس کردم وقتی به کیرم نگاه کردم مطمئن شدم از گلوش رد شده. چند تا اوق زد احساس کردم ممکنه بالا بیاره که سریع کیرمو کشیدم بیرون.
سمانه رو هیچوقت اینقدر شهوتی ندیده بودم! حالا دیگه کیر مهرداد تو کس همسر من بود. دیدن این صحنه لذتی رو در من ایجاد کرد که هیچوقت تجربه نکرده بودم! صدای آه و ناله سمانه و سارا منو مهرداد را وحشی تر میکرد. کمر سارا رو تا لبه مبل جلو کشیدم و پاهاشو تا کنار گوشهاش بالا دادم ، کمی اذیت شد ولی اعتراضی نکرد. سر کیرمو دم سوراخ خیسش گذاشتم و با یک حرکت سریع تا ته فرو کردم. سارا چون عادت به کیر کلفت نداشت یه جیغ وحشتناک کشید که یه لحظه ترسیدم! بعد آروم شروع کردم به تلمبه زدن ، با یک دستم هم سینه هاشو میمالوندم. اونور مهرداد به پشت خوابیده بود و سمانه رو کیرش بالا پایین میکرد. منم همینطور به جر دادن کس سارا ادامه دادم تا اینکه شنیدم که سمانه به مهرداد میگه: نمیشه ، نمیکنم ، بدم میاد! فکر کردم مهرداد میخواد از کون بکنه و سمانه مخالفه ، تعجب کردم چون سمانه با این موضوع مشکلی نداشت! بعد دیدم سمانه دوباره اومد و به حالتی که روی سنگ توالت میشینن رو صورت مهرداد قرار گرفت ، شروع کرد به مالوندن کسش روی بینی و دهان مهرداد ، منم تو این لحظه مشغول گاییدن کس سارا در حالت سگی بودم. دیدم سمانه هی به مهرداد میگه باشه باشه عزیزم کمی صبر کن الان میاد! یه هویی دیدم سمانه فاصله کسشو از صورت مهرداد کمی بیشتر کرد و یه داد بلند زد و گفت فدات شم مهرداد جان ، داره میاد! مونده بودم چی داره میاد! که یه دفعه دیدم سمانه با یک لذت شهوانی خاصی شروع کرد به جیش کردن روی صورت مهرداد و وحشیانه داد میزد دیوونم کردی کثافت ، بخور همه شو! مهرداد هم دهنش رو طوری زیر کس سمانه تنظیم کرد که بیشتر شاش سمانه رو خورد! این صحنه منو دیوونه کرد. با اینکه تا بحال همچین تجربه ای نداشتم ولی از دیدنش خیلی لذت بردم. سارا هم متوجه شد که خوشم اومده! همینطور که سارا رو سگی میکردم انگشت شصتم رو خیس کردمو کردم تو کون سارا ، خیلی خوشش اومد. سرعت تلمبه زدن رو تندتر کردم که سارا مانع شد و کیرمو از تو کسش درآورد. منو به پشت خوابوند و مثل سمانه کسشو رو صورتم گذاشت ، با یک لحن شهوتی گفت عزیزم میخوام تشنگیتو رفع کنم دهنتو باز کن داره میاد! خواستم از زیر کسش برم کنار که یک مایع گرم پاشیده شد رو صورتم. برخلاف تصورم خیلی حال داد ، دهنمو باز کردم و شروع کردم به خوردن شاش شور مزه سارا. تمام مدتی که سارا در حال شاشیدن تو دهن من بود به طرز عجیبی فریاد میزد! فهمیدم این کار خیلی برای زنها لذت بخشه! بعداز اون رفت سراغ کیرم و با کلی قربون صدقه یه ساک توپ برام زد. مهرداد هم مشغول گاییدن همسر دلبند من بود! یادم رفت بگم سارا تو این فاصله یه بار ارضاء شد.
به حالت ۶۹ شدیم ، کس سارا دوباره رو صورتم بود و منم میخوردم واسش. که دیدم مهرداد با ۲ لیوان ویسکی اومد سمت ما ، سمانه هم با خودش ور میرفت. ۲لیوان هم واسه خودشون برد. سارا پیک منو ازم گرفت و گذاشت جلو کسش و شاشید توش! خیلی حال کردم از این کارش. بعد لیوان خودشو گرفت جلو کیرم منم حسابی ویسکیشو رقیق کردم! یه سلامتی گفتیمو رفتیم بالا ، واقعا” خوش طعم شده بود. سمانه و مهرداد بدون قاطی کردن با چیزی ویسکیشونو سر کشیدن. این کار مهرداد به موقع بود چون بیشتر از خود بیخود شدیم. سارا رو در پوزیشن سگی قرار دادم و شروع به تلمبه زدن کردم. یه هو هوس کون کردم ، بدون اینکه بهش چیزی بگم یه تف زدم به سوراخ کونش کیرم هم از آب کس سارا حسابی خیس بود ، سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش که سارا خودشو سفت کردو گفت: از کون نه توروخدا رامین نمیتونم ، تحمل کیرتو ندارم. به حرفش توجهی نکردم با اینکه خودشو سفت گرفته بود با یه فشار زیاد کیرمو تا نصف وارد کون تنگش کردم. سارا یه جیغ بلند و ممتد کشید که خودم دلم واسش سوخت. چند دقیقه همونجوری نگه داشتم تا جا باز کنه ، درد سارا هم کمتر شده بود ، آروم کیرمو درآوردم با آب کسش خیس کردم و دوباره کردم تو کونش. اینبار خیلی راحت تر رفت تو ، معلوم بود که سارا هم درد کمتری رو حس میکنه و لی بازم التماس میکرد که اینکارو نکنم ، همش میگفت جر خوردم توروخدا درش بیار! اینبار تا ته فرستام توی اون کون تنگ و شروع کردم به تلمبه زدن ، البته یه چشمم هم به زنم بود و از صحنه هایی که میدیدم لذت میبردم! سارا هم یواش یواش صداش در اومد و داشت لذت میبرد ، التماسهاش تبدیل شده بود به: بزن بزن سریعتر ، فدای اون کیر کلفتد ، کونمو جرم بده رامین! این حرفا منو بدتر دیوونه میکرد. یه نگاه به اونطرف انداختم که دیدم مهرداد سرپا ایستاده و سمانه هم روی دو زانوهاش طوری که کیر مهرداد درست جلو صورتش بود ، مهرداد کیرشو چپوند تو دهن سمانه و با دو دستش سر اونو عقب جلو میکرد ، سمانه هم با دست تخمهای مهردادو میمالوند. منم در حال جر دادن کون سارا بودم. یه هو دیدم مهرداد سر سمانه رو محکم گرفت و ثابت نگه داشت ، چشماشو هم بست و حسابی لذت میبرد ، سمانه هم دائم داشت میک مزد و مشخص بود یه چیزیو داره با لذت قورت میده ، اول فکر کردم مهرداد ارضاء شده و آبشو ریخته تو حلق زنم ولی بیشتر که دقت کردم دیدم مهرداد داره تشنگی سمانه رو برطرف میکنه ، هرچه ادرار تو مثانه داشت تا آخرین قطره به خورد سمانهی بیچاره داد! البته سمانه هم اعتراضی نداشت و معلوم بود اونم از این نوشیدنی شهوت زا بدش نمیاد! خلاصه سارا یه بار دیگه هم ارضاء شد. کیرمو از کونش خارج کردم با همون پوزیشن سگی فرو کردم تو کسش ، چند دقیقه با سرعت تلمبه میزدم که حس کردم آبم میخواد بیاد ، به سارا گفتم داره میاد که مثل دیوونه ها کیرمو از کسش درآورد گفت: جون ، قربون آبت برم بده میخوام بخورمش ، یک ساعته منتظر این لحظه ام. نشست جلوم و کیرمو کرد تو دهنش و با سرعت شروع کرد به ساک زدن. شاید یک دقیقه بیشتر طول نکشید که وجودم تو دهن سارا خالی شد ، هیچوقت ارضایی به این خوبی نداشتم. تمام بدنم لرزید و با یه صدای بلند تمام آبم تخلیه شد. سارا با لذت منی من که خیلی هم زیاد بود رو خورد ، بعد از اینکه کیرمو از دهنش درآورد هردو تا بی حال و بی حس کنار هم ولو شدیم. اون دوتا هنوز مشغول بودن. سمانه بعدا بهم گفت که سه مرتبه ارضاء شده. کیرم تقریبا” نیمه شق بود که سمانه صدام زد. از کنار سارا بلند شدم و رفتم پیش اونا. مهرداد داشت سگی سمانه رو میکرد. سمانه از مهرداد خواست که به پشت روی زمین بخوابه بعد خودش رفت نشست رو کیر مهرداد و خیلی آروم بالا و پایین میکرد. صحنه گاییده شدن زنم جلو چشمام دوباره تحریکم کرد و شق کامل کردم. سمانه با دست کیرمو گرفت و به سمت خودش کشید و در حالی که رو کیر مهرداد بالا پایین میکرد شروع کرد به خوردن کیر من! معلوم بود این کار سمانه رو هر سه نفر ما تاثیر زیادی گذاشته بود چون هیجان رو میشد از چهره همه فهمید. من سرپا ایستاده بودم کیرم تو دهن عشقم بود و کیر دوستم توی کسش! سمانه کیر منو از دهنش خارج کرد و همونجوری که کیر مهرداد داشت تو کسش میچرخید روی سینه مهرداد خم شد طوری که از شکم تا سینه های همدیگه رو لمس میکردن. سمانه گفت رامین دلم کیر میخواد! گفتم خوب الان تو کست داری که! با یه صدایی پر از شهوت گفت نه دوتا میخوام! زود باش میخوام دوتایی جرم بدین! منظورش و فهمیدم ، رفتم پشتش ، در حالی کیر مهرداد تو کسش بود یه تف زدم به سوراخ کونش و یه تف به کیرم ، سرشو حول دادم تو و چون خیلی شهوتم بالا زده بود با بیرحمی تمام کیر کلفتم رو یه دفعه تو کون تنگ و داغ سمانه جا دادم. سمانه که انتظارشو نداشت نفسش بند اومد طوری که حس کردم سنکپ کرده! چنگ زد به سینه مهردادو از اعماق وجودش جیغ کشید. فهمیدم خی
بقیه اش …..چنگ زد به سینه مهردادو از اعماق وجودش جیغ کشید. فهمیدم خیلی دردش کرده! این صحنه رو فقط تو فیلمهای پورنو دیده بودم و هیچوقت فکر نمیکردم کارم به جایی برسه که با یه مرد دیگه روی همسر خودم انجام بدم. چند لحظه صبر کردم تا ماهیچه های کونش شل شه ، بعد خیلی آرام شروع کردم به تلمبه زدن. کیر مهرداد رو که تو کس سمانه بود کاملا” حس میکردم. یعنی کیرم با توجه به وجود روده و رحم سمانه باز هم به کیر مهرداد میخورد. سارا هم اومد نشست رو صورت مهرداد و کسشو میمالید روی بینی و دهانش. سمانه دیگه کاملا” دیوونه شده بود و دائم قربون صدقه کیر منو مهرداد میرفت و هی میگفت امشب باید جر بخورم پسرا ، زود باشید جرم بدین! مهرداد یه دفعه یه آه بلند کشیدو توی کس زن من ارضاء شد ، وقتی مهرداد ارضاء شد سمانه از شدت لذت فقط جیغ میکشید. سارا از روی صورت مهرداد کنار رفتو در حالی که هنوز آثار منی من دور لب صورتش بود شروع کرد به خوردن لبهای سمانه. مهرداد همون زیر بود و کیرش هم تو کس سمانه ، دوباره حس کردم که داغ شدم و به لحظه آخر نزدیک. سرعت تلمبه زدنم رو دیوانه وار زیاد کردم ، سمانه فقط داد میزد: بزن بزن – محکمتر و … آبم جاری شد و تو کون تنگ زنم خالیش کردم و بیحال افتادم روش. مهرداد بیچاره اون زیر داشت له میشد که گفت: خفه شدم این زیر ، مردم!لحظه ای که کیرمو از کونش درآوردم سمانه هم از رو مهرداد بلند شد که یه دفعه سارا رفت زیر کسش و هرچه منی از کون و کس سمانه زد بیرون با لذت خورد. خلاصه همگی هلاک و خسته و مست بودیم ، مست از الکل و مست از یک سکس به یاد ماندنی. به سختی دست سمانه رو گرفتم بردم تو اتاق که بخوابیم. سمانه خودشو با یه دستمال پاک کرد کنار من دراز کشید. با اینکه سه یا چهار مرتبه ارضاء شده بود میشد هنوز شهوتو تو چشماش دید. در مدت کوتاهی هردو به خواب عمیقی فرو رفتیم. فردا ساعت ۱۲ ظهر بیدار شدیم. هنوز چیزی از دیشب یادم نبود. لباسهامون رو پوشیدیم رفتیم بیرون. مهرداد هنوز تو رختخوابش بود ولی سارا داشت بساط چاییو … را آماده میکرد. چشمم که بهش خورد تمام صحنه های دیشب یادآوری شد برام ، سارا هم از خجالت فقط یه سلام گفت و اصلا” به من نگاه نکرد. یاد سمانه افتادم که چطوری تو بغل مهرداد بودو کسو کونشو در اختیارش گذاشته بود. خیلی عصبی و داغ شدم! بعد یاد خودمو سارا افتادم ، کمی آروم تر شدم ، حالا که مستی از سرم پریده بود حسابی گیج شده بودم و دائم کارهای دیشب جلو نظرم بود! رفتم حمام که سرحال شم چون بدنم چسب شده بود و بو میداد. همه به نوبت حمام کردند. یه سکوت سنگین حاکم بود ، همه کسل و دپرس بودیم! هیچکس جرات نداشت چیزی بگه ، ولی یه احساس گیجی همراه با رضایت تو چهره همه دیده میشد. راستش من هم با اینکه شکه شده بودم ولی حس خیلی بدی نسبت به اتفاقات شب گذشته نداشتم. چون یه تجربه استثنایی بود و همچین لذتی هم در طول عمرم تجربه نکرده بودم. مطمئنا” این موضوع در مورد بقیه هم صدق میکرد. تو همین فکرا بودم که صدای سمانه توجهم رو به طرفش جلب کرد ، با ناز و کرشمه گفت: شما گشنه نیستید؟ من ضعف کردم! ما هم با تکون دادن سر موافقتمون رو اعلام کردیم. سمانه زنگ زد به یه فست فود و چهار تا پیتزای قارچ و گوشت با مخلفات سفارش داد. این کار سمانه باعث شد یخ همه آب بشه و وضعیت تقریبا” عادی شد. البته هیچ صحبتی از دیشب به میان نیامد.بعد از نهار با اینکه هوا گرم بود زدیم بیرون ، این بار هرکی با ماشین خودش رفت. توی راه سکوت رو شکستم و به سمانه گفتم: عزیزم من خیلی بی غیرتم؟ سمانه با مهربونی گفت منظورت چیه عشق من؟ تو بهترین مرد دنیایی! گفتم چرا؟ چون جلو چشمام با یه مرد دیگه خوابیدی و هیچی نگفتم؟ سمانه ابروهشو در هم کشیدو گفت: میدونم برات سخته که بهش فکر کنی ، ولی یادت باشه همون مردی که من بهش دادم تو هم زنشو جلو چشماش کردی! رامین خواهش میکنم مسافرت رو بهمون جهنم نکن ، ازت میخوام دیگه بهش فکر نکنی! مگه تو منو دوست نداری؟ گفتم بله دوستت دارم. گفت پس اگه دوستم داری نباید از خوشحالی و لذت بردن من ناراحت باشی ، همانطوری که من وقتی شهوت و لذت و تو چشمات میدیدم ناراحت که نمیشدم هیچ ، کیف هم میکردم. حرفش خیلی غیر منطقی و مسخره بود! منم چون اعصابشو نداشتم دیگه ادامه ندادم. فقط ازش پرسیدم که دیشب خیلی لذت بردی؟ گفت: دیوانه وار! در خواب هم نمیدیدم که همچین همخوابگی داشته باشم! پرسیدم از کجاش بیشتر لذت بردی؟ گفت اول وقتی که شاشیدم رو صورت و دهن مهرداد ، دوم وقتی دو نفری باهم منو میکردین و سوم وقتی که کیر مهرداد تو دهنم بود و تمام شاشش رو خوردم! البته درسته بهترین تجربه سکسم بود ولی این موضوع هیچ تاثیری در میزان عشق من به تو نداره! این فقط یه سکس بود. تو چطور عزیزم کدوم قسمتش برات از همه لذت بخش تر بود؟ گفتم مهم نیست ولش کن اصلا” ، حرف و عوض کردم. شب که برگشتیم تصمیم داشتم همون موقع حرکت کنم به سمت تهران که سارا و سمانه و مهرداد با التماس مانع شدن. با اکراه قبول کردم ولی اصلا” دوست نداشتم سمانه و مهرداد و تو یه خونه ببینم.رفتار سمانه با مهرداد زیاد تغییری نکرده بود مثل اینکه اصلا” اتفاقی بینشون نیفتاده ولی نگاه هاشون یه برق خاصی داشت! همون برقی که نگاه سارا به من داشت! خلاصه میکنم دوستان عزیز ، رفتم آشپزخونه که یه چایی درست کنم بعد از ده دقیقه که برگشتم دیدم سمانه روی پای مهرداد نشسته و لبهاشون به هم گره خورده! سارا هم توی اتاق خوابش استراحت میکرد. قادر به بیان هیچ گونه اعتراضی نبودم! همون لحظه مطمئن شدم که اینجا پایان زندگی من و سمانهست! با یه استکان چایی رفتم کنار ساحل و های های برای حال و روز خودم گریه کردم! شب که شد مهرداد با پر رویی تمام دست سمانه رو گرفت و شب بخیر گفتن و رفتن تو اتاق! من موندم و سارا ، اینقدر دپرس بودم که هیچ توجهی به سارا نداشتم. یه چند دقیقه در سکوت گذشت ، صدای شهوت اونا به وضوح به گوش میرسید! سارا اومد پیشم دستش رو انداخت دور گردنم و گفت: بهترین سکس زندگی رو داشتیم و در عین حال بزرگترین اشتباه زندگی را هم مرتکب شدیم. رامین به نظرت یک شب لذت و شهوت و ترک همه قید و بندها ارزشش رو داشت؟! گفتم نه ، نمیدونم ، شاید! گفت: بیا ما هم بریم تو اتاق تنها بشینی داغون میشی! زدم به سیم آخر و مثل دیوانه ها با عصبانیت به سارا گفتم برو هرچی مشروب مونده رو بردار بیار! سارا با ترس رفت سمت آشپزخونه شیشه ویسکی و چهار لیتری شراب رو آورد ، شیشه ویسکی تقریبا” یک سومش خالی بود و ظرف شراب هم نصفه بود ، بهش گفتم برو چهار تا لیوان هم بیار. با تعجب گفت چرا چهار تا؟ گفتم حرف مفت نزن گم شو بردار بیار! سارا حسابی ترسیده بود ، خیلی سریع دو پیک ویسکی پدر مادر دار پشت سر هم سر کشیدم یکی هم دادم سارا که از ترسش سریع سرکشید. معده ام سوزش خیلی بدی داشت. بلند شدم رفتم در اتاق سمانه و مهرداد ، در رو باز کردم و رفتم تو ، صحنه ای که دیدم بر خلاف دیشب که از دیدنش لذت میبردم شدیدا” برام چندش آور بود. مهرداد سرش و کرده بود وسط پای سمانه و مثل وحشی ها داشت کسش رو میخورد. سارا هم پشت سر من اومد ، خیلی ترسیده بود. وقتی ما رو دیدن دست از کار کشیدن ، سمانه خودشو جمع و جور کردو یه ملحفه کشید رو کسش. شاید چون مست نبود سر سوزن حیا براش مونده بود!!!!!!دست مهرداد و سمانه رو گرفتم بردم تو حال ، بدون اینکه چیزی بپرسن دنبالم اومدن. مهرداد کاملا” لخت بود ولی سمانه ملحفه رو دور خودش پیچیده بود. گفتم همگی خوب گوش کنید ببینید چی میگم ، اگه کسی بگه که دیشب بهترین شب زندگیش نبوده مثل سگ دروغ گفته! درست میگم؟ همه تایید کردند ، بعد گفتم ما دیشب غیرت و شرف و حیا و اخلاق و خلاصه همه چیزو زیر پا گذاشتیم و اون شرم و حیایی که همیشه زن و شوهر نسبت به هم دارن دیگه بین ما وجود نداره نمونه اش امشب که زن من جلو چشمام با مهرداد رفت تو اتاق که بهش کس بده و حال بکنه!!! یا همین سارا منو دعوت میکنه که بریم تو اتاق و …البته به رفتار امشب شماها ایرادی وارد نیست چون همش نتیجه اشتباه بزرگ دیشبه که هر چهار نفرمون مقصریم و البته گناه من و مهرداد از زنها خیلی بیشتره! به اعتقاد من زندگی زناشویی ما دیگه هیچوقت به حالت اولش بر نمیگرده. پس تصمیم گرفتم آخرین مشروب رو با هم بخوریم و برنامه دیشب رو برای آخرین بار تکرار کنیم. (اون دو پیک ویسکی که البته به اندازه ۴ پیک همیشگی بود حسابی گرمم کرده بود و با حرارت و خیلی تاثیر گذار سخنرانی میکردم ، دلم میخواست امشب کثافت کاری و وحشی گری بیشتری نسبت به دیشب داشته باشیم) یه لحظه دیدم سمانه خودشو پرت کرد توی بغلم و زار زار زد زیر گریه! میگفت غلط کردم ، گه خوردم ، به خدا مست بودیم نمی فهمیدیم چکار میکنیم!بغزم گرفت ، به سختی خودمو کنترل کردم. اشکهاشو پاک کردم و صورتش رو بوسیدم. به سارا اشاره دادم که ویسکی بریز. سمانه کنار رفت و سارا با سینی و چهار لیوان ویسکی اومد ، من از بقیه جلوتر بودم. پیکمو دادم به سمانه ، ویسکی که تمام شد رفتیم سراق شراب. امشب خیلی بیشتر از دیشب مست بودیم. برنامه دیشب دوباره با شدت و لذت بیشتری تکرار شد. اگر تعریف کنم خیلی طولانی میشه ، الان سه ماهه که منو سمانه از هم جدا شدیم! زندگی عاشقانه ما در عرض دو شب در سرازیری سقوط قرار گرفت و ظرف ۱۵ ماه تلخ و زجر آور برای همیشه به پایان رسید. دوستان عزیز هیچ وقت در جمع دوستان مردتان با همسرتان مشروب خوری نکنید. اگر خواستید مسافرت برید لزومی نداره با دوستتان برید! یا با همسرتان تنها برید یا با اعضای خانواده. امیدوارم از سرنوشت من عبرت بگیرید و در حفظ عشق و زندگیتون مثل من عمل نکنید. پیروز و پاینده باشید. تهران ۱۱.۱۲.۱۳۹۰نوشته: رامین
جشن
نامزدی۲۱ سالم بود، سال ۸۱ که خدمت سربازی رو خریدم رفتم کانادا پیش مادر و برادرم، اونجا معماری میخوندم تا تونستم لیسانسم رو بگیرم، بابا به خاطر کارخونه ایران مونده بود و چند وقت به چند وقت به ما سر میزد، زیاد از اونجا خوشم نمی اومد، خاطراتم، دوستام و فک و فامیل ایران بودن، تصمیم گرفتم برگردم ایران
برگشتم و زدم تو کار ساخت و ساز، سعی میکردم کمک دست بابا هم باشم. یه شرکت راه انداختم و با جدیت مشغول کار شدم. پول خوبی تو این کار بود و کارم خوب گرفته بود. سال ۸۸ پدرم عمرشو داد به شما کارخونه و ملک ها رو فروختم اما خونه رو بابت سهم خودم برداشتم و سهم مادر و برادرم رو دادم بهشون. وضعم بهتر شد و پروزه های بزرگتری برداشتم کار و کار و کمتر فرصت تفریح دارم. عاشق ماشینم، بیشترین عشق و حالم با ماشین و رانندگیه و مسافرتهای تکی. خیلی تو نخ سکس نیستم ولی گاه به گاه پیش میاد.
اواخر شهریور ماه امسال جشن نامزدی یکی از دوستام دعوت بودم. جشن تو باغ لواسونشون بود، زیاد حس و حال جشن و سروصدا نداشتم ولی باید میرفتم. ساعت پنج حاضر شدم. یک دست کت و شلوار مشکی پوشیدم یه دسته گل بزرگ گرفتم و رفتم. زیاد شلوغ نبود ۵۰ ۶۰ نفر مهمون داشتن مهمونی ادامه پیدا میکرد بزن و برقص و شادی اما من نمیدونم چرا حس این شلوغ بازی هارو نداشتم، نشسته بودم با یکی از همکارام که خیلی مسن بود صحبت میکردیم، یک آن یک نفر توجه منو جلب کرد، یه زن ۳۰ ، ۳۲ ساله میخورد باشه ولی زیبا، واقعا زیبا. صورت گرد، چشمای درشت روشن، موهای روشن، اندام فوق العاده. محو تماشاش شده بودم. خدایا چقدر زیبا و سکسی بود. یک کشش خاصی داشت. وقتی میرقصید زیباییش چند برابر میشد. محوش شده بودم یک لحظه چشمامون به هم گره خورد، حس کردم آتیش گرفتم، داغ داغ شدم، همه دورو برم فراموشم شد. وقتی سنگینی نگاهمو رو خودش حس کرد چندین بار برگشت و نگاه کرد. بعد رفت سر یه میز و نشست تازه فهمیدم زن یکی از مهندساس و یه دختر ۵ ۶ ساله هم داشت. شوهرش یکی از اون بساز بفروشای قدیمی بود راحت ۲۰ ۲۵ سال ازش بزرگتر. یه آدم رند و زرنگ. با اینکه دیگه فهمیده بودم شوهر داره و دستم بهش نمیرسه نمیتونستم ازش چشم بردارم و اونم اینو کاملا فهمیده بود. خط سینه های سفیدش که از زیر لباس آبی ساتنش معلوم بود داغم میکرد، ساق پاهای سفید گوشتی و خوشتراشش .
یه لیوان آبجو برداشته بودم و مزمزه میکردم و نگاهش میکردم. اونم چند بار برگشت و نگاه کرد و یه لبخند زد، وقتی لبخندشو دیدم یک آن حس کردم قلبم وایساد، موقع شام بود. شام سلف سرویس بود منتظر شدم تا وقتی اینا میرن سر میز منم برم، بلند شدن و رفتن سر میز منم پاشدم، سر میز رفتم کنارش دستم کاملا میلرزید وقتی داشتم برای خودم غذا میکشیدم متوجه لرزش دستم شد و یک لبخند دیگه زد وقتی از کنارم رد میشد گفت انگار حالتون خوب نیس و یک لبخند زد و رفت. سر شام هی نگاه میکرد و میخندید. دیگه تا آخر مراسم تو نخ همین نگاه های یواشکی و خنده های یواشکی بودیم یک لحظه به خودم اومدم دیدم مهمونا کم کم دارن میرن یه کارت ویزیت از جیبم در آوردم و نشونش دادم اونم با سر اشاره کرد که آره، تو شولوغی خداحافظی کارت رو دادم بهش.
فرداش تو دفتر بودم که تلفن زنگ خورد، گوشی برداشتم خودش بود سلام و احوال پرسی کردیم و چند وقت با هم تماس تلفنی داشتیم تا یه روز گفت شوهرش رفته شمال سر پروزه منم واسه ناهار دعوتش کردم
رفتیم یه رستوران خوب روبروم نشسته بود با یک دست مانتو روسری مشکی که طلاییی موهاش و رنگ عسلی چشاشو بیشتر نمود میداد بعد هم رفتیم جاده چالوس و یک قلیون و چای نبات غروب آوردمش خونش تو این مدت دستش تو دستم بود و لذتبخش بود موقع خداحافظی یه بوس از لب هم کردیم وای چقدر این بوس چسبید قرار فردا رو هم گذاشتیم واسه صبح که بریم پارک واسه ورزش
پرستار بچش که اومد بهم زنگ زد برم دنبالش
رفتم و سوار شد رفتیم جمشیدیه کلی دویدیم و نرمش کردیم برگشتنی ازش خواشتم بریم خونه من تا صبحونه باهم بخوریم کمی من من کرد ولی قبول کرد سر راه بربری گرفتیم و رفتیم خونه ریموت در و که زدم تا در بسته شد تو ماشین کشیدمش سمت خودم و لبامو گذاشتم رو لباش خودشو کشید کنار گفتم ببخشید دست خودم نبود
رفتیم داخل رفتم کتری رو پر آب کردم و اومدم تو نشیمن دیدم واساده داره به تابلو نقاشی نگاه میکنه از پشت بغلش کردم سرمو گذاشتم رو شونش
گفتم کاش مال من بودی لاله حرکتی نمیکرد دستشو گذاشته بود رو دستام
پشت گوشش رو بوس کردم
گردنشو بوسیدم
و آروم خودمو بهش میمالیدم
بدش نمی اومد
لاله گوششو با لبام گرفتم میک زدم سرشو با حالت خاصی بالا آورد تا ادامه بدم
زبون میزدم به لاله گوشش
زبونمو کردم تو گوشش اروم میچرخوندم یواش یواش خودشم داشت کونشو میمالید به کیرم
اومدم و گردنشو آروم میخوردم و میلیسیدم
شوری عرقی که کرده بود لبامو میسوزوند ولی خیلی دلچسب بود
برش گردوندم و لبامو گذاشتم رو لباش
به ارومی میمکیدم
زبونشو کرد تو دهنم منم زبونشو مکیدم
رفتم پایینتر گردنشو خوردم نفساش تندتر شده بود
منم سرعت خوردنمو بیشتر کردم
دست بردم سینه شو با دست گرفتم و فشارش دادم یه آخ حشری گفت
کیرم از زیر شلوار ورزشی مشخص بود سفت سفت
میمالیدمش و میخوردمش
چند دقیقه تو این حال بودیم بعد از هم جدا شدیم
رفتم چایی رو دم کردم کیرم ضایع راست شده بود بهش گفتم تا چایی دم بکشه من یه دوش بگیرم بیام
رفتم سریع یه دوش اب سرد گرفتم اومدم پرسیدم میخوای دوش بگیری گفت باشه گفتم تا تو دوش بگیری منم سفره رو میچینم
حوله دادم بهش و سریع دوش گرفت اومد بازم بغلش کردم و لباشو خوردم اینبار با تمایل زیاد لب میگرفت
حوله ای که پوشیده بود سینه هاشو میشد قشنگ دید سینه های سفید خوش فرم خوشتراش گردنشو خوردم اومدم پایین
اومدم پایین تر تا سینه
یه لیس از نوکش که کاملا سفت شده بود زدم آهش بلند شد
یکی دیگه یکی دیگه زبونمو آروم میچرخوندم دوره نوکش
رفتم سراغ اونیکی
اونم یکم خوردم
رفتم پایینتر
بند حوله رو باز کردم لیسیدم اومدم پایین زبونمو کردم تو سوراخ نافش گردوندم چنگ زد تو موهام سرمو فشار داد تو شکمش
بلند شدم باز بغلش کردم و لب گرفتم دستمو بردم رو کونش
کون سفت و گرد و بزرگشو ناز میکردم
دستمو آوردم رو کسش، انگشتمو کشیدم لاش خیس و لزج بود اونم دستشو آورد از رو شلوار کیرمو گرفت فشار داد به ملوندن کسش ادامه دادم حسابی حشری شده بود، گفتم بریم اتاق خواب
رو دستام بلندش کردم سنگین بود ولی بردمش گذاشتمش رو تخت شرو کردم به خوردنش
از لبش و گوشاش شرو کردم گردن و گلو و سینه هاش و شکمش و پهلوهاش
تا رسیدم به کسش
تا حالا به کسش نگاه نکرده بودم. یه کس سفید تپل ترو تمیز
بوش کردم، بوسیدمش
یه بوس از لپهای کسش زدم اومدم رو روناش.
روناشو بوسیدم و لیسیدم ، زانوهاش رو لیس زدم، ساق پاشو لیسیدم، پاهاشو بوسیدم انگشتای لاک زدشو کردم تو دهنم میک زدم ، کف پاشو لیس میزدم اونم به خودش میپیچید
زبونمو گذاشتم از نوک پا لیسیدم اومدم بالا زانو، کسش ، پهلوهاش ، شکم و ناف، سینه هاش گردنش گوشاش و لباش
زبون همو میمکیدیم
تیشرتمو از تنم در آورد، لبامو میخورد و آروم ناخناشو رو پشتم میکشید
با یه چرخ اومد رو من، شرو کرد به خوردنم، گردنمو خورد سینه هام، رفت پایین وقتی داشت میخورد نگاهش تو چشام بود رسید به شلوار ورزشیم از رو شلوار کیرمو لیسید، گاز زد، بوسید
شلوارمو کشید پایین کیرمو در اورد، یه لیس از سرش زد شرو کرد به ساک زدن، خیلی خوب این کارو میکرد کیرم داشت منفجر میشد تخمامو لیس میزد میمکید
شلوارمو از پام در آورد
کیرمو تو دستش گرفت
یه لبخند بهم زد
جالب بود هیچکدوم حرفی نمیزدیم انگار همینو میخواستیم رو سینه خوابوندمش
شرو کردم به خوردنش
گوشاش
پشت گردن
پشت و کمر
کونش
لپای کونشو لیس میزدم
معلوم بود خیلی لذت میبره
زبونمو کردم لای کونش
سوراخشو لیسیدم
بازم برش گردوندم سینه هاشو خوردم اومدو پایینتر پاهاشو از هم باز کردم
کسش یکم آب سفیدم اومده بود با دست پاک کردم
شرو کردم به خوردن
لیس میزدم اونم به خودش میپیچید چوچولشو با زبونم بازی میدادم
زبونمو میکردم تو سوراخش فشار میدادم
پاهاشو بلند کردم از سوراخ کونش لیس میزدم تا کسش
دندوناشو به هم فشار میداد موهامو میکشید و از لذت بردنش لذت میبردم
حالت ۶۹ رو پهلو خوابیدیم
سر من لای پاش و کسش رو میخوردم اونم کیرمو میخورد دیگه تو دهنش جا نمیگرفت هی دندونش میخورد به سر کیرم
با دندون چوچولشو آروم میگرفتم و میکشیدم نای حرکت نداشت از کشوی بالای تخت یه کاندوم برداشتم
اومدم پاره کنم از دستم گرفت گفت با این دوس ندارم
گفتم باشه
خوابیدم روش لباشو خوردم، با دست کیرمو گرفت گذاشت در کسش
اینقد لیز بود که با کمی فشار همش رفت تو، توش داغ داغ بود
آروم شرو کردم به تلمبه زدن خیلی آروم
اروم تلمبه میزدم و گردن و گوششو میخوردم
پاهاشو آوردم بالا یکیشو گذاشتم رو شونم چنتا محکم تلمبه زدم بازم آروم
میترسیدم آبم بیاد
نمیخواستم تموم بشه
تا حس میکردم میخواد آبم بیاد در می آوردم و سینه هاشو میخوردم
و دوباره میکردمش
نای حرکت نداشت
فقط آروم ای ای میگفت بازم داشت آبم می اومد در آوردم انگشتمو گذاشتم در کونش مالیدم
انگشتمو میکردم تو کسش خیس شه میکردم تو کونش
حالا راحت ۲ انگشت میرفت تو کونش
انگشت شصتمو کردم تو کسش و ۲ انگشت تو کونش
بازم پاهاشو باز کردم کردم تو کسش
آروم تو گوشش گفتم کاش مال من بودی
عاشقت شدم
اونم زیر لب میگفت جون کامران مال تو ام
منم محکمتر میکردم
تا ته ته کیرم تو کسش بود
اروم گفتم از عقب میتونم
گفت اره
برش گردوندم
نشستم لای پاش
چه کونی داشت
آب دهن زدم به کیرم و سوراخش
سرشو آروم کردم تو خوابیدم روش
آروم فشار میدادم تا نصف رفت درد میکشید، روتختی رو چنگ میزد
درش آوردم باز آب زدم کردم تو
اینبار تا ته کردم تو
یه آخ محکم گفت
یکم نگه داشتم
شرو کردم به تلمبه زدن
دستمو بردم از زیر کسشو مالیدم
از پهلو کردم تو کونش
۳تا انگشتمو کردم تو کسش
بعد حالت سگی
چندتا از کون چند تا از کس
گفت دیگه نمیتونم میخوام بشینم روش
از کون نشست رو کیرم
شرو کرد به حرکت دادن کونش
موهاشو چنگ میزدم
سینه هاشو فشار میدادم
داشت آبم میومد
گفتم در بیار آبم داره میاد
گفت نه اونوقت میمیرم
گفت سینه هامو گاز بگیر
سرعتشو بیشتر کرد
داشت آبم میومد
آبم اومد و همشو ریختم تو کونش
در همن حال که آبم میومد اونم ارضا شد
شاید بیشتر از ۳۰ثانیه طول کشید ارضا شدنش
و بیحال افتاد روم در حالی که کیر من توش بود
بیشتر از نیمساعت همونجوری خوابیدیم
بعد بلند شدیم
بوسش کردم و ازش عذرخواهی کردم گفت خودش میخواسته و ازم تشکر کرد و گفت تا حالا همچین لذتی نبرده بود
از شهریور تا الان تقریبا هر هفته سکس میکنیم
ببخشید سرتونو درد آوردم امیدوارم همتون موفق و شاد باشید
تجاوز به زنم در شرکت
حدود یک ماه قبل اتفاقی‌ افتاد که طرز فکر من رو نسبت به زنم عوض کرد.زنم تو شرکت ما کار می‌کنه و لیست انبار رو بر می‌داره. از روزی که اون مسئول حسابداری انبار شرکت شده تغیرات زیادی انجام شده. خوبی‌ زن من اینه که بسیار جدی هست تو کارش و با کارگر‌های انبار خیلی‌ محکم حرف میزنه.
هفته قبل بود که به من گفت از رئیس انبار کمی‌ سوتی گرفته و داره روش کار میکنه. ظاهراً یه دزدی‌هایی‌ رو کشف کرده بود و رئیس شرکت هم در جریانش بود.اما برا این کار باید تو یه ساعتی‌ میرفت تو انبار که رئیس انبار و کارگرها نباشن.
کار خطر ناکی بود. رئیس انبار بیش از بیست سال بود که اونجا کار میکرد و نمی‌شد بهش گفت بالا چشت ابرو هست. اما زن من دست بردار نبود و میگفت با کشف این دزدی میتونه رئیس انبار بشه. از قبل با مدیر حرف زد و مدیر از رئیس حراست یه کارت الکترونیک ورود به انبار گرفت. کارتی که بدون اون کسی‌ نمیتونست بره تو انبار اصلی‌.
آذر تصمیمش رو گرفته بود. عصر تو شرکت به رئیس حراست گفت که امشب میره تو انبار. طرف هم قبول کرد و گفت با نگهبان‌ها هماهنگ میکنه. من هم موندم اضافه کار. البته برا من عادی بود تا ساعت ۹ شب کار کنم.ساعت ۹ شب بود که آذر زنگ زد به تلفن داخلی‌ من و گفت داره میره تو انبار. کنجکاو شدم برم ببینم چی‌ کارمی‌کنه و حتا اگه شده شوخی‌ کنم باهاش.می خواستم بترسونمش یا چیزی مثل این.
پشت سرش رفتم طرف انبار. کارت رو که میزنی‌ در برا ۲ دقیقه باز می‌شه و میتونی‌ بری تو. روز‌ها هم که بهش کد میدن در باز باشه و فقط رئیس انبار و حراست این کد رو داره.
آذر کارت رو زد. دستش پر کاغذ و دوربین فیلمبرداری بود. رفت تو. من ۲۰ ثانیه صبر کردم و دویدم طرف در.با سرعت رفتم تو و پشت کارتن‌ها و قفسه‌ها قایم شدم تا سر فرصت کمی اذیتش کنم.
آذر تند تند فیلم می‌گرفت و یه چیزایی‌ رو یاد داشت میکرد. یه لحظه صدایی از در انبار اومد.
آذر غرق کارش بود. من رفتم تو تاریکی‌ تا ببینم کی‌ داره میاد. رئیس انبار،پرویز، با دو تا از کارگر‌های گردن کلفت انبار.از اون آدمایی‌ که مثل لیفت تراک بار‌ها رو جا به جا میکردن. اونا بی‌ سر و صدا و پاورچین میومدن جلو. معلوم بود می‌دونن آذر اونجاست.
نفر چهارم رو نشناختم. خیلی‌ دور تر از اونا راه میرفت.کارگر‌ها آذر رودیدن و از دو طرف رفتن طرفش. آذر لحظه آخر اونا رو دید و جیغ کشید امااون‌ها گرفتنش. آذر دختر قوی هست. یکمتر و شصت قد داره و بدن تو پر و محکمی داره. سینه هاش بزرگ و رو به بالاست و موهای بسیار بلندی داره. اون شب روسری رو انداخته بوددور گردنش. فکر نمیکرد کسی‌ بیاد. کار گر‌ها اونو محکم گرفته بودن و اون دست و پا میزد. رئیس انبار رو کهدید شل شد.
پرویز رئیس انبار حدود پنجاه سالشه. حدود صد و ده کیلو وزن داره و جوونی‌ هاش وزنه بردار بوده اما حالا شکم آورده خفن. سینه‌های پهن و دستای بزرگش باعث شده بهش بگن قول فشن.
اومد جلو. روسری آذر رو دور گردنش پیچوند و کشید. آذر به حال خفگی اوفتاد و کبود شد. پرویز ولش کرد. بعد کلی‌ فحش بهش داد. من اگه میرفتم جلو سه سوت تیکه تیکه ام میکردن.
نفر چهارم اومد جلو. رئیس حراست خایه مال شرکت بود. اونم از این آدمای چاق و بد هیکل بود با شکم گنده و همیشه نماز اول وقت و تسبیح. همیشه هم برا آستین کوتاه حکم میزدو چایی اداره رو نمیخورد میگفت بیت المال هست.
مراد رئیس حراست به پرویز گفت به بچه‌ها بگو این لباسا رو در بیارن ببینیم آذر خانوم چی‌ اون تو قایم کرده. باورم نمی‌شد چی‌ دارم میشنوم. کارگر‌ها با یه دست مچ هایدست آذر رو گرفته بودن و با اون دست دکمه های مانتو رو با بی‌ حوصلگی کندن.مانتو،روسری،شلوار و عینک آذر پرت شد رو زمین. حالا آذر با یه شرت و کرست وایساده بود جلوی اونا و تلاش میکرد دستش رو از دست اونا در بیاره. هر چی‌ التماس میکردفایده نداشت.
رئیس انبار گفت ببرنش ته انبار. اونجا چند تا میز روکش چرمی نو بود که تازه خریده بودن.من از بین قفسه‌ها خودم رو رسوندم رو به رو ی اونا. بعد چشمم خورد به یه قفسه دیگه اونور. پرویز ضبط رو روشن کرد و آهنگ زیبائی از شادمهر عقیلی رو شروع کرد پخش کردن. من از قفسه رفتم بالا.حالا بالای سر اونها بودم.موبایلم رو در آوردم و هر چی‌ فیلم روش بودپاک کردم.میدونستم حالا چه اتفاقی‌ میافته. چراغ‌های سالن از من پایین تر بودن و اگه کسی‌ می‌خواست منو ببینه نور تو چشمش بود و نمیتونست.
پرویز دوربین رو گذشت بالای میز رو بهصورت آذر تا به جای جنسای انبار از آذر فیلم بگیره.
کارگر‌ها آذر رو گذاشتن رو میز. مچدستش رو قفل کردن با دستای کلفتشون. تماشای بدن کوچیک آذر بین این همه هیکل گنده داشت منو دیوونه میکرد. کیرم داشت منفجر میشد. مراد رفت جلو و به آذر گفت: خوب خانوم کار آگاه. اینشرت خوشگلو از کجا خریدی؟ آذر با لگد زد تو شکم گنده اون. پرویز رفت جلو و گذاشت تو گوش آذر. اشک دختر بیچاره در اومد. من داشتم فیلم می‌گرفتم.
پرویز شرت رو با یه حرکت پاره کرد وکرست آذر رو هم با دست پاره کرد. مراد و پرویز لخت شدن. شکم‌هاشون نمیزاشت از بالا کیر اونا رو ببینم. مراد رفت جلو و محکم تٔف کرد رو سوراخ آذر و با انگشتش مالید رو درش.هم زمان کیرش رو تٔف مالی کرد و من فقط از بالا میدیدم شکمش افتاد رو تن آذر. آذر لبه میز بود و هر کی‌ کنار میز وای می‌ایستاد کیرش راحت میرفت تو.
مراد فرو کرد تو. با یه حرکت و بی‌ رحم. آذر بیست ساله لوله شد از درد.مراد مثل یه سگ هار داشت تقه میزد و آذر فقط از درد گریه میکرد. اما کم کم مقاومت آذر کم شد. کار گرا فشار دستا‌شون رو کم تر کردن.مراد تند تند می‌کوبید و فحش میداد. یهو کشید بیرون و رفت عقب. باعصبانیت گفت پدر سگ آبم داشت میومد. پرویز،بیا کار آگاه رو بکن تا دیگه هوس فضولی نکنه.
پرویز اومد جلو. کیر کلفتی‌ داشت. آذر سرشو آورده بود بالا و با ترس به کیر پرویز نگاه میکرد.پرویز بدون نیاز به چیزی کرد تو. شروع کرد کوبیدن تا حدی که آذر حالا بر خلاف میلش فقط اه و اوه میکرد. پرویز و مراد جاهاشون رو عوض میکردن. بعد از چند
لحظه پرویز داد زد و آبش رو ریخت تو سوراخ. مراد هم رفت و ریخت اون تو.کارگر‌ها تا دیدن اون دو تا کارشون تموم شده لخت شدن و شروع کردن به کردن اون. یکیشون سینه‌هایآذر رو گاز گرفت،نوک سینه هاش رو بادندون جوید و آذر از درد جیغ میزد و قسمشون میداد ولش کنن. میگفت غلط کردم نکنین.
کار گر‌ها جوون بودند و محکم تر میکردن ولی‌ کنترل نداشتن و آبشون روریختن همون تو. آذر رو یه لحظه ولش کردن و آب کمر از سوراخش می‌ریخت رو میز. مراد گفت نگا با بیت المال چی‌ کار کرد؟
باید تنبیه بشه این دختر.رفت سراغ کمر بندش و از شلوارش کشید بیرون. آذر روچرخوندن،شکمش رو میز بود و کون سفیدش رو به مراد. دستشو گرفتن و مراد باکمر بند شروع کرد به زدن کون آذر. خطای کمر بند رو رون و کون آذر قرمز شد و کم کم رنگ عوض کرد. پرویز هم کمر بند و گرفت و ده بیست بار آذر رو زد. آذر از درد فقط جیغ میزد و به غلط کردن افتاده بود.
مراد خوابید رو میز و به آذر گفت بره روش. آذر با ترس و از ترس کتک رفت روش، پاهاش رو باز کرد و نشست رویکیر اون. آروم تا ته فرو کرد. مراد دستای کلفتش رو انداخت دور کمر آذر و اونو محکم گرفت که نتونه تکون بخوره. تازه فهمیدم چه خبره. پرویز اومد پشتش. می‌خواست از کون بذاره. کارگرها اومدن تٔف کردن رو سوراخ عقب آذر. پرویز هم سر کیر رو گذاشت اونجا. هر کاری کرد نرفت تو. یه کار گار‌ها از جیبش یه کرم دست و صورت در آورد و داد به پرویز. پرویز کرم رو خالی‌ کرد رو سوراخ. من هیچ وقت آذر رو از کون نکرده بودم. پرویز با فشار زیاد و با کمک ازدستش کرد تو. آذر فقط آهی از درد کشید. اااااااااااااییییییییییییییییییییییییییییییییی
پرویز تا ته فشار داد و مراد محکم آذر رو تو بغلش داشت له‌ میکرد. کارگار‌ها منتظر نوبت بودن و دقیقا تا آب اونا اومد همین کارو کردن. دوباره با کمر بند اونو زدن تا حدیکه کونش سیاه شد.
آذر رو نیم ساعت بعد با تهدید به فیلم و چیزای دیگه فرستادن رفت. من فقط خدا رو شکر می‌کردم نکردن تو حلقش. اما خط های کمر بند خیلی‌ ناجور رو تنش مونده بود.
رفتم پایین. اونا دوربین رو برداشتن. مراد فیلم رو گرفت گذاشت تو جیبش. من آروم دنبالش میرفتم تا ببینم کجا میره. با پرویز رفتن در پارکینگ. آذر کنار ماشین گریه میکرد و دنبال کلیدش می‌گشت.مراد رفت جلو طرف اون. در ماشین خودش رو باز کرد و فیلم رو گذاشت تو داشبورد. بعد سر آذر رو گرفت تو دستش و شروع کرد باهاش حرف زدن. صداش آروم بود و من نمیشنیدم. پرویز رفت جلو. من تو تاریکی‌رفتم طرف ماشین مراد و در طرف مقابل رو باز کردم و فیلم رو برداشتم. آروم دررفتم. صدای کشیده محکمی اومد.
شب آذر فقط گریه میکرد.نگفت چه بلاییسرش آوردن ولی فقط می گفت با کمربندزدنش. بهش دل‌ داری دادم ولی‌ چیزی بهش نگفتم. صبح فردا از مدیر کلّ وقت گرفتم و رفتم اونجا. مراد و پرویز تو راهرو با هم بحث میکردن و معلوم بود دنبال فیلم بودن.جریان رو به مدیر کلّ گفتم. نشست فیلم رو از اولتا آخر دید بی‌ شرف. همون جا تلفن زد به حراست وزارت خونه و حرف زد. حکم اخراج اونا رو داد دستم و می‌خواست زنگ بزنه کلانتری که به خاطر آبروی زنم نذاشتم.آذر سر کار نیومده بود. مدیر بهش زنگ زد و گفت جریان رو از دوربین مخفی‌ دیده و آذر حالا رئیس جدید انبار شرکت هست.
آذر خودشو رسوند اداره و همکارها میگفتن فقط تٔف کرد تو صورت رئیس حراست و انباردار. کسی‌ هم نفهمید چرا. اما شایعات به گوش همه رسید. حالا از کجا،شاید از خود مراد یا پرویز شایعه پخش شد
انتقام از شوهر به سبک زینب خانم

سلام به همه دوستان عزیز من اسمم ارمینه بیست و دو سالمه قیافه و هیکله معمولی دارم نه خیلی خوشگلم نه خیلی زشت اهل شهرستانم حالا کدوم شهرستان دیگه بماند خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم از خیلی وقت پیش شروع شد درست از زمانی که من معنی کس و کون و سکس و اینچیزارو فهمیدم اون موقع ها تو کوچه ما یه یارو زندگی میکرد که واقعا زن خوشگلو خوش استیلی داشت چشمای عسلی موهای بور کون گنده و سینه های گنده و توپول که کیر همه بچه های محل از پیر تا جونو راست کرده بود اسمش زینب بود ولی من اسمشو گذاشته بودم ناتاشا اخه خیلی شبیه ناتاشا بود تو فیلم خوابو بیدار یادتون که هست فیلمشو .این ناتاشا خانم اونموقع۴۰ سالش بود یه پسر داشت که تقریبا همسن من بود نمیدونم شغل شوهرش چی بود اخه یکی دوبار بیشتر تو محل ندیده بودمش هیچ وقت نبود.خلاصه روزی نبود که ما به بهونه های مختلف اونو دید نزنیم تو کوچه ما یه پارکی هست که غروبا همه جمع میشدن تو اون پارک هر وقت ناتاشا میرفت اونجا سر وکله ما پیدا میشد اخه من خیلی تو کفش بودم البته بچه های دیگم همین وضعو داشتنا ولی خوب نه به اندازه من یه چند وقتی ار این موضوع میگذشت و من روز به روز حالم بدتر میشد یه روز که از مدرسه برمیگشتم اتفاقی پسرشو دیدمو باهم هم مسیر شدیم تو راه جوری باهاش صحبت کردم که کم کم موضوعو به مامانش ربط دادم از زیبای مامانش صحبت کردم البته اونموقع پسرش به اون حدی نبود که غیرتی شه تازه اول دبیرستان بود و کم کم داشت با بلوغ جنسی اشنا میشد براش جالب بود وقتی از اندام زیبای مامانش صحبت میکردم با اشتیاق خاصی گوش میداد احساس کردم بد جور هوسی شده بهم گفت ارمین یه سوال بپرسم راستشو میگی گفتم اره بپرس چرا که نه
گفت تو از کجای مامانم بیشتر خوشت میاد ؟ منم بعد از یکم منو من کردن گفتم :سینه هاشو کونش اخه هر دوشون گنده و گوشتالو ان
گفت: خیلی دوست داری مامانمو بکنی نه؟ گفتم اگه بشه بدم نمیاد ولی مامانت شوهر داره باباتو میخوای چه کارکنی ها؟ گفت تو نگران بابام نباش اون که هیچوقت خونه نیست موقع هایم که هست مامانم اصلا تحویلش نمیگیره من کم کم کاری میکنم رفت وامدت خونه ما زیاد شه تا بتونیم یه جوری راضیش کنیم بهت بده .گفتم :یعنی تو اصلا ناراحت نمیشی من مامانتو بکنم ؟ گفت نه منم خیلی وقته تو کفشم دوست دارم هر جوری هست بکنمش خلاصه اونروز گذشتو کم کم به بهانه درسو کامپیوترو این حرفا پام به خونشون باز شد اوایل رفت وامدم زینب خانم جلوم راحت نمیگشت حتی روسریشم بر نمیداشت اما کم کم با من احساس راحتی میکرد جلو با بولیز شلوار میگذشت دیدن کون به اون قشنگی تو شلوار تنگ واقعا منو دیونه میکرد یه مدت دیگم از این جریانا گذشت تا اینکه قرارداد اجاره خونشون تمومو شد وصاحبخونه بهشون گفت که باید از اونجا برن .ار اونجای که خونه ما دو طبقه بود مستاجر طبقه پایین مون تازه یه چند وقتی میشد که رفته بود من پیشنهاد دادم که بیان خونه ما. برا همین با پدرم صحبت کردم که خونرو به کسه دیگه ای اجاره نده اونم قبول کرد خیلی زود اسباب و وسایلشونو منتقل کردیم خونه ی خودمون و زندگیشون تو خوننه ماشروع شد.منم دیگه شده بودم عضوی از خانوده اونا همیشه خونشون بودمزینب خانمم خیلی منو تحویل میگرفت جلوم خیلی راحت میگشت یه روز که منو پویان(پسرشو میگم) تو خونه تنها بودیم ازش پرسیدم چرا بابات هیچوقت خونه نمیاد مامانت چرا تحویلش نمیگیره؟
یه اهی کشیدو. گفت: چند سال پیش وقتی من کوچیک بودم منو مامانم خونه بابا بزرگم بودیم وقتی اومدیم خونه دیدیم بابامو خالم لخت لخت تو بغل هم خوابیدن از اون موقع مامانم بابامو خونه راه نمیده بهش گفته مطمن باش منم میرم به یه نفر دیگه میدم تا طلافی کار تورو بکنم. گفتم :بابات عجب کوسخولی بوده زن به این خوشگلی و خوش استیلی داره بعد میره کسه دیگه ایو میکنه واقعا که خیلی خره. همینطور گرم صحبت بودیم کهزینب خانمم از بیرون اومد گفت ارمین جان برو بالا مامانت کارت داره صدات میزنه منم پاشدم رفتم بالا ببینم مامانم چی میگه….
رفتم بالا گفتم مامان کارم داشتی ؟
گفت :اره وسایلتو جمع کن باید بریم تهران خونه عموت
گفتم: برا چی الان یه هووی من کلاس دارم نمیتونم مدرسرو ول کنم بیام گفت: اخه پدر خانم عموت مرده باید بریم تهران زنعموتم که بنده خدا میدونی تنهاست کسیو نداره زشته اگه تو این وضعیت تنهاش بزاریم . گفتم :اشکالی نداره شما برین من تنها میمونم خونه به درسو مدرسم میرسم اگرم گرسنم شد میرم خونه پویان اینا یه چیزی میخورم خلاصه مامانم با اسرار من قبول کردو رفتن تهران منم خوشحال ار اینکه میتونم یه چند وقتی خونه ناتاشا اینا تلپ باشم بعد نیم ساعت رفتم خونه پویان اینا ولی تو راه پله که رسیدم دیدم بابای پویان با عصبانیت درو بستو رفت منم سریع رفتم پایین دیدمزینب خانم نشسته خودشو ارایش میکنه و میخنده رفتم پیش پویان پرسیدم جریان چیه ؟ گفت :نمیدونم من بیرون بودم ولی حتما همون داستان همیشگیه دیگه خلاصه فردای اونروز منو پویان داشتیم از مدرسه برمیگشتیم که تو راه پدرشو دیدیم پویان به پدرش سلام کرد ولی جواب سلامشو نداد مستقیم به سمت من اومدو محکم زد زیر گوشم جوری زد تو گوشم که پرت شدم رو زمین باز اومد سمت من که پویان رفت گرفتش گفت چه کار میکنی بابا دیونه شدی کشتی بچه مردمو باباش گفت:ولم کن بزا بکشم حرومزادرو پویان گفت: اخه چی شده بابا گفت: به تو ربطی نداره برو کنار تخم سگ پویان بنده خدا دید نمیتونه کاری کنه به من گفت ارمین پاشو فرار کن زود باش . من که ماتم برده بودو گوشم صوت میکشید با صدای پویان به خودم اومدمو پاشدم سریع در رفتم یکی دوساعت تو خیابونا بودم تا گوشیم زنگ خورد .شماره خونه پویان اینا بود اول ترسیدم جواب بدم گفتم شاید باباش باشه ولی گفتم پشت تلفن که نمیتونه کاری کنه جواب دادم مامان پویان بود خیلی با نگرانی گفت :الو ارمین جان کجای پسرم سالمی چیزیت نشده الهی دستش بشکنه
گفتم سلام زینب خانم نترسین چیزیم نشده سالمم فقط میترسم بیام خونه
گفت:نترس پسرم پویان همه جارو گشته اشغال در رفته بیا خونه ما منتظرتم منم گوشی قطع کردمو راه افتادم سمت خونهنیم ساعت بعد در خونشون بودم زنگو که زدم مامان پویان سریع در و باز کرد منو محکم بغل کرد منو تو سینهای گندش فشار میداد گفت :خوبی پسرم چیزیت که نشده الهی دستش بشکنه اشغال عوضی بعد منو برد نشوند رو مبل و گفت : ارمین جان تورو جان هر کی دوست داری این قضیرو به خانوادت نگو من نمیدونم چه جوابی بهشون بدم بعد رفت از تو اشپزخونه یه لیوان شربت برام اورد وقتی داشت بر میگشت تاره فهمیدم چی پوشیده وااااااااااااااااااااااااااااااااای یه دامن بلند استرج پوشیده بود که جلوش یه چاک گنده داشت وقتی راه میرفت تانزدیکای شورتش معلوم میشد با یه تاپ استین حلقه ای که تموم پستونای گندش زده بود بیرون چاک سینش کاملا پیدا بود این اولین باری بود که زینب خانمو اینجوری میدیدم همینجوری خشکم زده بود نگاش میکردم که پویان گفت :ارمین چت شده مامانم با تو بودا گفتم :ها چی گفتین میشه دوباره بگین زینب که فهمیده بود بد جور کف کردم با یه لهجه خواستی گفت: اوووووا ارمین تو که ندید بدید نبودی چت شد میگم جریان امروزو به خانوادت نگی نمیدونم چی جوابشونو بدم گفتم :اها نه خیالتون راحت باشه زینب خانم بهشون نمیگم ولی من نمیدونم چرا بابای پویان اینکارو کرد من که کار بدی نکردم چرا منو زد
گفت :ولشکن عزیزم اون اشغال با من لج بوده سرتو لج منو خالی کرد ناراحت نشو بعد اومد جلوم یهدولا شد صورتمو بوسید و گفت :این بوووووس که صورتت خوب شه وووووووای وقتی دولا بود چشام افتاد به سینه هاش چقدر گنده بودن تا تهشون پیدا بود همینجوری داشتم نگاشون میکردم که رینب خانم گفت:اوووووووا بازم که خشکت زد پسر کجایی گفتم هیچی همینجام گفت:اره قربونم بری ارواح خیکت پسره هیز بعد رفتم سمت اطاقشو گفت : من میرم بخوابم شمام درستونو بخونین فردا که جمعست بتوین استراحت کنین
من یه نگاه به پویان انداختم گفتم :پویان مامانت چرا اینجوری شده امروز چش شده هااا؟
گفت: نمیدونم چش شده ولی ما که بد مون نیومد خودمونیم مامانم عجب کوسیه سینه هاشو دیدی داشت تاپشو پاره میکرد خداکنه بازم همینجوری جلومون بگرده منم گفتم :اره ایکاش بازم همینجوری بگرده بعدشم درسمونو خوندیم تا سر شب شامو خوردیمو خوابیدیم ولی جالب بود بازم زینب خانم همونجوری میگشت کلیم شوخی های ناجور میکرد با هامون. فرداش که از خواب پاشدم دیدم زینب خانم تو اشپزخونست ولی پویان هنوز خوابیده رفتم پیشش سلام کردمو صبح بخیر گفتم اونم جواب سلاممو دادو گفت :بیا بشین برات صبحانه بیارم بخوری تو همین لحظه پویانم اومدو صبحانه رو با هم خوردیم زینب خانمم غدای ناهار گذاشت رو گازو رفتیم نشستیم تو حال رینب خانم گفت: خوب بچه ها تعریف کنیین چه خبرا خوش میگذره چه خبر از مدرسه مام گفتیم :ای بد نیست میگذرونیم درسامونم که میخونیم مشکلی نیست زینب خانم گفت :نخیر پدرسوخته ها منظورم درساتون نبود از تو راه مدرسه برام تعریف کنید پویان گفت: مامان تو راه مدرسه چیزه خاصی نیست چیرو تعریف کنیم
زینب خانم گفتک بابا شما چقدر خنگین منظورم دختر مدرسه ایا بود چه کار کردین تا حالا با کسی رفیق نشدین ها بعد رو کرد به منو گفت: ارمین راستشو بگو با کسی رفیق نشدی ها؟
من گفتم: نه زینب خانم من تا حالا از این کارا نکردم یعنی بهش فکر نکردم زینب خانم گفت : ای بابا از تو توقع نداشتم ارمین تو که با کسی رفیق نشدی تکلیف پویان معلومه دیگه بابا شما الان باید هرکدومتون پنج شش تا دوست دختر داشته باشین منو باش که میخواستم نصیحتتون کنم یه وقت نرین با دخترای مردم کاری کنین از دختر بندازینشون وقتی این حرفو از زینب خانم شنیدم خیلی تعجب کردم اصلا رفتارش عوض شده بود خیلی تغییر کرده بود پویانم داشت شاخ در میادرد از رفتار مامانش بعد زینب خانم گفت : ببین شما اصلا به بلوغ رسیدین ها راستشو بگین من که از خجالت اب شدم این حرفو زد بعد گفت: ارمین راستشو بگو ببینم مرد شدی یا نه ؟
منم سرمو انداختم پایین گفتم: اره دیگه داشتم منفجر میشدم کیرم داشت میترکید بعد گفت : پویان تو چی مرد شدی پویانم اروم گفت: اره مامان زینب خانم یه خنده بلندی کرد و گفت : من عجب خریم با شما دوتا تازه خروسا تو یه خونه موندم یه وقتا فکر احمقانه ای به سرتون نزنه بعد گفت: اخی خجالت نکشین شوخی کردم ببینم شما اصلا در مورد مساعل جنسی چیزی میدونید یا
نه من که دیگه داشت یخ کیرم باز میشدو پررو شده بودم گفتم : خیلی کم پویانم گفت : منم خیلی کم میدونم مامان بعد زینب خانم گفت خوب اشکالی نداره اگه دوست داشته باشین من بهتون همه چیزو یاد میدم فقط یه شرطی داره من گفتم :چه شرطی زینب خانم زینب خانم گفت: اول اینکه این جریانو به هیچکس نمیگید دوم اینکه پویان الکی غیرتی نشه پویان گفت: ولی مامان ارمین اینجاست زشته جلوش زینب خانم گفت: بابا ارمینم مثل پسر منه غریبه که نیست نباید ناراحت بشی پسرم اصلا برا اینکه تو ناراحت نشی ارمین از این به بعد به من میگه مامان زینب خوبه من داشتم تو دلم به پویان بد و بیراه میگفتم حالا که بعد از چند سال مامانش داره به ما پا میده داره همه چیزو خراب میکنه من سریع گفتم : باشه مامان زینب قبوله هر چی تو بگی زینب خانم گفت: ای قربون پسر گلم برم ببین پویان ارمین چقدر راحت قبول کرد پویانم گفت :باشه مامان منم حرفی ندارم هر چی تو بگی بعد زینب خانم گفت : چون بچه های خوبی بودین میخوام ببرمتون حموم هر سوالیم تو حموم داشتین ازم بپرسین خوبه من پریدم بغل زینب خانمم بووووووسش کردمو گفتم : اخجون با مامان جونم میخوایم بریم حموم زینب خانم گفت : اوااااااااا پسر مگه تو حموم ندید ه ای پاشین برین حولتونو بردارین برین تو حموم منم الان میام مام سریع رفتیم حوله گرفتیمو رفتیم تو حموم شرتامونم در اوردیم داشتیم از خوشحال میمردیم کیر من خیلی از مال پویان بزرگ تر بود مال پویان ده دوازده سانت بیشتر نمیشد ولی مال من هجده نوزده سانت بود خیلیم کلفت بود خیلی وقتم بود پشمامو نزده بودم خیلی پشمالو شده بود داشتیم شیر ابو باز میکردیم که زینب خانم اومد تو حمومو مارو لخت دید گفت : اوا شما چقدر عجله دارین صبر میکردین منم بیام بعد لخت میشدین بعد اومد جلو گفت ببینم دودولاتونو یه دستی به کیر پویان کشید گفت : پویان تو چقدر کیرت کوچیکه بیچاره زنت هیچی نصیبش نمیشه بعد اومد کیر منو گرفت تو دستشو گفت : اها به این میگن کیر عجب چیزی داشتی نا قلا رو نمی کردی ولی چرا پشماتو نزدی نشست جلو کیرمو قشنگ ورندازش کرد تو دستش گرفته بود هی فشارش میداد بعد به چویان گفت : پویان جان برو تو کشو مامان یه بسته تیغ با یه بسته قرص هست بگیر بیار پویان که رفت بیرون زیتب خانم پاشد تاپشو در اورد و خم شد دامنشم درا ورد انداخت بیرون بعد همونجوری که بیرون بود گفت : ارمین جان ….. گفتم: جونم مامان زینب گفت نمیخوای شورتو کرسته مامانتو دربیاری منم که داشتم دیوونه میشدم کیرم داشت منفجر میشد باورم نمیشد یعنی این همونیه که یه عمر تو کفش بودم گفتم چرا نمیخوام مامان جونم سریع رفتم پشت کمرش چسب کرستشو ازاد کردم همینکه ازاد شد یه هو سینه هاش مثل دو تا خربزه گنده افتاد پایین گفتم: مامانی شرتتم درارم خودش خم شد گفت :اره پسرم در بیارش شرتشو که کشیدم پایین سریع برگشت گفت : اون پایینو نببین زشته حالم گرفته شد بعد حولشو تنش کردو بندشو سفت بست پویانو صدا کرد کجایی پس بیا یخ کردیم پویان اومد تو قرصو تیغ و داد به مامانش بعد زینب خانم گفت تو برو زیر دوش من پشمای داداشتو بزنم پویان که رفت زیر دوش زینب خانم سریع قرص از تو جلدش دراوردو گفت: اینو بخور بعد یه چشمک بهم زد تیغو تو ریش ترااش جا زدو نشست جلو کیرم با صابون کیرمو میمالید و شروع به صحبت کرد کرد ببینین بچه ها این که شما دارین اسمش کیره شما باید مال خودتونو بکنید تو کس زناتون تا ابتون بیاد ابتونو اگه بریزین تو کس زنا اونا حامله میشن پویان گفت : مامان ما که اینارو میدونستیم در مورد کس زنا هیچی نمیدونیم میشه کستو نشونمون بدی ببینیم چه جوریه زینب خانم گفت : ای پدرسوخته باشه نشونتون میدم بزا اول پشمای ارمینو بزنم بعد ریشتراشو گرفتو شروع کرد پشمامو زدن پشمامو که زد کیرمو محکم فشار دادو گفت: واااااای قربونش برم چه خوشگل شده حالا خوردن داره ها بعد یه چشمک بهم زدو کله کیرمو کرد تو دهنش یه میک گنده بهش زد بعد درش اورد یه لحظه انگاز تمام جونم داشت از کیرم میزد بیرون بعد پاشد حولشو در اوردو یه دستشو گرفت جلو سینه هاش یه دستشم گزاشت رو کسش به پویان گفت : پسرم یکم ابگرم بریز کف حموم من دراز بکشم سردم نشه ابه گرمو که ریخت زینب خانم خوابید کفه حمومو گفت بیا ین ببینین دستشو از رو کسش برداشت گفت: به این میگن کوس بایید کیرتونوبکنیین اینتو ابتون که بره توش نه ماه بعد یه بچه از همین تو در میاد من گفتم : مامانی یعنی پویان از این تو در اومده ؟ گفت اره عزیزم بعد گفتم میشه بهش دست بزنم گفت :اره پسرم راحت باش بعد به پویان گفت کیرتو بیار جلو صورتم ببینم پویان کیرشو برد جلو مامانش کیر پویانو کرد تو دهنشو شروع کرد به خوردن بعد به من گفت : ارمین جان تو هم بایید کس منو بخوری امروز میخوام ببینم شما دو نفر بلدین مامانو بکنیین منم شروع کردم به خوردن خیلی هوووووووسی شده بودم بلاخره به ارزوم رسیده بودم زبونمو میکردم تو کسش میچرخوندم چوچولشو میلیسیدم خیلی تحریک شده بود میگفت : قربون پسرای گلم برم امروز باید مامانو جر بدین هم از جلو هم از عقب بعد من پاشدم به پویان گفتم بی جاهارو عوض کنیم پوییان شروع کرد به خوردن کس مامانش منم کیرمو بردم جلو دهنشو گفتم مامانی دارم میمیرم برام بخور کیرمو زینب خانم گفت : بیا عزیزم من عاشق کیرتم امروز باید باهاش کوس وکونمو یکی کنی بعد کیرمو کرد تو دهنشو شروع به خوردئن کرد خیلی حرفه ای بود زبونشو میکرد تو سوراخ کیرم کلاهک کیرمو میمکید یکم که خورد با یه صدای هووسی گفت من دارم میمیرم عزیزم بیاید منو بکنید زودتر منو خوابوند کف حموم خودش اومد کسشو تنظیم کرد نشست رو کیرم کسش تنگ نبود کیرم تا ته کسش رفت تو ولی خیلی حال میداد وقتی کیرم رفت تو کسش یه جوری گفت اخخخخخخخخخخخ که دیونم کرد خودشو پرت میکرد رو کیرم خم شد جلوم سینشو با دست گرفت جلو دهنمو : گفت بیا شیر بخور پسرم سینشو گزاشتم تو دهنشو شرو ع کردم خوردن پویان گفت : مامان پس من چی منم میخوام بکنمت رینب خانم گفت : الهی قربون کیر پسرام برم توام برو پشتم کیرتو بکن تو کونم قربونت برم پویانم رفت پشت مامانشو کیرشو کرد تو کون مامانش حالا همزمان داشتیم هم از کون میکردیمش هم از کس خیلی حال میداد هر سه تامون تو فضا بودیم زینب خانم یه سره حرفای سکسی میزد میگفت بازم میخوام بازم کیر بدین بهم بیشتر بدین جرم بدین من کیر میخوام کسمو جر بدین اخخخخخخخخ دارم جر میخورم همینجوری انقدر گفت تا یه هو خودشو محکم کوبید به کیرمو یه جیغ محکم کشید و بی حال شد پویانم همینجوری انقدر کرد تا ابش اومدو ابشو ریخت رو کمر مامانش ولی خبری از اب من نبود قرصه کمرمو سفت کرده بود اروم زینب خانمو بووووس کردمو گفتم : مامانی منم کون میخوام از روم بلند شد به پویان گفت : تو برو بیرون دیگه بزا ارمینم کونمو بکنه مام الان میایم پویانم مامانشو یه بوووووووووس کردو رفت بیرون بعد زینب خانم چهار دستو پا شدو گفت: بیا عزیزم بپر سریع پشتم بکن تو کونم کیر پویان کوپیک بود اصلا بهم حال نداد منم رفتم پشتشو یه تف انداختم سر کیرمو کیرمو گزاشتم رو سوراخشو فشارش دادم تو با یه فشار تا ته رفت تو کونش یه هووووووو زینب خانم : یه تکونی به خودش دادو گفت ب این میگن کیر درستو حسابی جوووووووووووون بکن مامانو جر بده کونمو پسرم منم کم کم شروع به تلمبه زدن کردم کم کم سرعتمو زیاد کردم دستمو بردم جلو سینه هتشو چنگ میزدم اومدم کیرمودرارم دوباره بکنم تو کونش همین که دراوردم کیرمو یه هو زوووووووووووووورت گوزید سوراخ کونش باز باز مونده بود میگفت : جوووووون بکن پسرم مامانو گوز گوز اوردییییییییییییییییییییییی بازم بکنننننننننننننننننننننننننن من کیررررررررررررر میخوامممممممممممم دوباره کیرمو کردم تو کونش اینبار خیلی محکم میکردم سینه هاشو گرفته بودم تو مشتم چنگ یزدم کم کم داشت ابم میومد همینجوری ادامه دادم زینب خانم جیغ میزد ارمین جر خوردم دارم میرینم عن دارم دارم میرینم اخخخخخخخ ارمین من توجهی نکردم انقدر کردم تا ابم فشار ریخت تو کوش همینجوی سینشو فشار میدادم گفت ارمین پاشو کیرتو درار دارم میرینم هینکه کیرمو دراوردم دوباره زووووورت گوزید ابم کمرم وعنش همه با هم ریخت بیرون یه لحظه حالم بد شد اما کمکش کردم خودشو تمیز کردو حمومو شستیم رفتیم بیرون شب که داشتیم فیلم میدیدم رینب خانم برام ساک میزد همون شب بهم گفت که به شوهرم گفته بودم ارمین منو میکنه برا همین میخواسته منو بزنه اونا هنوزم مستاجر مان هر وقت که بخوام میرم میکنمش
من و شراره تازه ازدواج کرده بودیم و می خواستیم که ماه عسلوبریم به جزیره زیبای کیش . مامان مهین و بابا اکبر قرار بود که خونه دار ما بشن . نصف بیشتر کشور زیر فضای برفی و یخبندان و سر ما قرار داشت ولی اون طرفا باید هوا گرم می بود . من و شراره قبل از ازدواج یکی دوسالی با هم رابطه سکسی داشتیم و این عروسی واسه ما یه دکور بود .بچه هم نمی خواستیم که تا یه مدتی سر خر ما شه . من و اون هردومون ۲۵ سالمون بود وپدر و مادرمونم همه شون از هیجده تا بیست سال ازمون بزرگتر بودند ولی از بس اهل حال وبگو بخند بودند هیشکی فکر نمی کرد که اونا بچه هایی به سن ما داشته باشن. همه شونم امروزی بودند .. خیلی به تیپ خودشون می رسیدند . از سر و وضع و آرایششونگرفته تا طرز لباس پوشیدنشون همه مطابق روز بود .. جالب اینجا بود که هر ۶ تا مون هم با هم کار می کردیم . تو یه فروشگاه بزرگی که از قدیم بابا هامون شریک هم بودند کار می کردیم . فروشگاه فروش دوربین های عکاسی و فیلمبرداری وچاپ و ظهور و عکس وفیلم و…درآمدمون هم خوب بود . خونواده های ماقبل از این که من و شراره به دنیا بیاییم باهم دوست بودند . بریم به خودمون برسیم .. مردیم خودمونوکشتیم تا رسیدیم به فرودگاه . هوا خیلی داغون بود و اصلا به زحمت می شد جلو رو دید .. خوشبختانه زود رسیدیم ولی پر واز ها به علت نامساعد بودن اوضاع جوی لغو شده بود . دست از پا دراز تر بر گشتیم خونه . سر و صدای ساز و آواز و هیاهو مارو به فکر فرو برده بود . تعجب کردیم . قرار نبود خونهمون مهمونی بر پا شه . بااین که هوا سرد بود ولی فضای پذیرایی ما با کلی رادیاتور شوفاژهمه جا روداغ داغ کرده بود . -شراره صبر کن .. اوخاوخ تو برو پشت اونستون و منم به این یکی ستون می چسبم ببینیم چه خبره .. تخت دونفره ما رو آورده بودند وسط پذیرایی و چهار نفر لخت مادرزاد افتاده بودند روش . پدر زنم کیرشو کرده بود تو کوس مادرم و پدرمم داشت مادر زنمو می گایید . زناشونو با هم عوض و بدل کرده بودند .. دودستی زدم تو سرم .. اونا داشتند جنده بازی در میاوردند ما سختمون بود . شراره اومد طرف من -شراره من تحمل این رسوایی رو ندارم . این چه وضعشه .. مادرم زیر کیر پدرت ؟/؟ -عوضش پدر تو هم داره مادر منو میگاد .. ولی خیلی هیجان انگیزه .-کوس شر نگو شراره . -ببین ماکان به این میگن سکس ضربدری الان خیلی جا ها جا افتاده .. هیجان رو زیاد می کنه . به زندگی و سکس جهت میده . بیخوابی رو از سر آدم خارج می کنه . -راستی راستی که مخت از کار افتاده -ببینم تو اصلا تا حالا به فکرت خطورکرده که این چند سالیکه از قبل از ازدواج تا حالا با هم سکس داشتیم شاید واست یکنواخت شده باشه و هوس گاییدن کس دیگه ای به سرت افتاده باشه -من که بهت خیانت نمی کنم وتو واسه هفت پشتم بس هستی . البته راستشهر خوشگل تو دل برویی رو که می دیدم دوست داشتم بگام . حتی مادر زنمو که شبعروسی خیلی خودشو به من می مالید . -من از این چیزا تو سایت امیر سکسی زیاد خوندم .. -پس تو خلوتی خیلی کارا می کنی -نمی دونستم که باید از جناب اجازه بگیرم . محو کوس دادن مادر زنه شده بودم و هیکلتاپشو زیر نظر داشتم و از اون طرف شراره هم داشت به کیر پدرم که چطور داشت می رفت تو کوس مادرش نگاه می کرد . دست زنم بی اختیار رفت تو شورتش و داخل کوس خودش و دست منم رفت رو کیرم . نتونستیم طاقت بیاریم . دست زنمو گرفته و گذاشتم داخل شورتم که کیرمو بماله و منم دستمو به کوسش رسوندم . اونا حسابی در حال عشق و حال کردن بودن . مادر زنم شهین می گفت کاشکی بچه هامون هم اینجا بودند. مادرم مهین گفت اوخ اگه بفهمن ما داریم چیکار می کنیم دیگه اسم ما رو هم نمی آوردند . بابا اکبر من می گفت این ماکانی که من می شناسم اگه بدونه این کار چقدر مزه داره میاد تو جمع ما . شش تایی خیلی حال می ده . شراره اخمی بهم کرد و گفت بابات از کجا با روحیه تنوع طلبی تو آشناست ؟/؟-هیچی همین جوری یه چیزی گفته . در حال باز خواست شدن بودم کهاضغر آقا که از گاییدن مامان کیفور شده بود گفت اتفاقا شراره جون به من و شهین رفته .. اگه اونو تو خط نیاریم و اون و ماکان جون به جمع ما اضافه نشن اطمینان دارم که دخترم واسه خودش معشوقه می گیره . ما به عنوان پدر و مادرش و شما هم به عنوان پدر و مادر جدیدش این مسئولیتو احساس می کنیم و باید که بکنیم که واسه تحکیم پیوندشون باید یه تنوعی در سکشون ایجاد کنیم . -شراره یعنی اگه این جوری که اینا میگن من باید دو تا مامانو بگام -و دو تا بابا هم منو میگان .. -وای شراره ملوسک منو دیده .. اون عاشق منه . الان مئو مئو میکنه آبروم میره . جلو دهنشو بگیر .. -چی میگی مگه آدمه ؟/؟ من می ترسم . وای نهداره میاد طرف من . شراره از گربه می ترسید با این که ملوسک ماده من خیلی اهلی بود . قبل از این گه گربه ناز پلنگی من ما رو لوبده شرارهجیغی کشید و یهو اون چهار تا لخت هر کدو م از یه طرف فرار کردند . چند لحظه بعد دوباره جمع شدند . -مارو ترسوندین بچه ها . فکر کردیم غریبه هست .. حتما خودتون همه چی رو دیدین و می دونین جریان چیه . شاید از نظر اخلاقی و اجتماعی زشت و زننده به نظر برسه ولی این تابو ها یه چیزاییه که ما بین خودمون درست کردیم . الان در تبت هر زنی حداکثر می تونه چها تا شوهر داشته باشه . تو ایران خودمون هر مرد می تونه چهار تا زن رسمیداشته باشه . با این حرفای شهین یه خورده آروم گرفتم . شراره که خیلی راحت با مسئله کنار اومده بود . ظاهرا شهین خانوم یعنی مادر زن مناین حرفا رو می زد تا منو رام کنه و خودمو به این صحنه ها عادت بدم و ایراد نگیرم . همین که دید خشمم خوابیده گفت : اگه شما جگر گوشه هام بتونین بیایین تو جمع ما خیلی خوب میشه . رفتم چهار تا درشت بارش کنم که شراره دستمو کشید وگفت : ماکان تو از تنوع توزندگی خوشت نمیاد ؟/؟ دوست داری چند روز دیگه از یکی بشنوی که زنت بهت خیانت کرده ؟/؟ منم دوست ندارم در مورد توهمچه چیزی بشنوم . ما اینجا خودمونیم و خودمون . هر مردی سه تا زن و هر زنی هم سه تا مرد رودر اختیار داره . با هر کدومشون هم میتونه حال کنه . از قدیم هم که همدیگه رو میشناسیم . اگه بدونی این جوری چقدر صمیمیت زیاد میشه ؟/؟ -یعنی من باید مادر خودمم بگام ؟/؟ جلو چش پدرم ؟/؟ -تازه مامانم خودش چی میگه ؟/؟ اصغر آقا یعنی پدر زن بنده به حرف در اومد وگفت شراره جون این قدر فرهنگش بالاست که حاضره خودشو در اختیار من بذاره و براش مسئله ای نیست . -راست میگی بابا ومن از بچگی عادت کردم رو حرف شما حرف نیارم . -مامان مهین تو چرا ساکتی . یعنی من و تو با هم …. -آره پسرم هر چی اونا میگن راسته . آدم باید حرف بزرگترا رو گوش کنه تا به سعادت برسه . ازقدیم گفتن حرف بزرگتر شنیدن ادب است . اون چهار نفر یهچشمکی به هم زدند و شهین اومد طرف من وبابا اکبر رفت طرف شراره که عروسش شه . پدر زنم دوباره رفت چسبید به مامان مهین و اونو انداخت رو کاناپه . شهین منو انداخت رو تخت و بابا هم همین کارو با شراره انجام داد . همچین لختم کرد که خودمنم اگه می خواستم نمی تونستم این قدر راحت لباسامودر بیارم . سرمو که اونور کردم دیدم بابا و شراره هم لخت لختند . زنم نسبت به من تمایل بیشتری واسه این کار داشت . شهین شروع کرد به ساک زدن واسه من و بابا هم کوس لیسی زنمو یعنی عروس خودشو شروع کرد . تازه داشت خوشم میومد. شهین از دخترش خوش اندام تر بود . هرچند یه خورده شکم داشت ولی اون کون گنده اش یه دنیا می ارزید . شراره هم کونشو گذاشته بود روسر من ومنم کوسشو می خوردم واونم کیر بابامو گذاشته بود تو دهنش .. هر چند قبلش بابا داشت کوس لیسی می کرد . اون طرف اصغر اقا و مامان مهین من خودشون مشغول بودند . چند لحظه بعد سه تا دسته دو تایی تفکیک شدیم وعشق و حالمونو شروع کردیم . ظاهرا این مردا بودند که باید احساسات خودشونو بروز می دادند و ربطی به سن واین حرفا نداشت . بابا داشت به شراره می گفت من از همون وقتی که یه دختر رسیده ای شدی آرزوی یه همچین روزی رو داشتم و همیشه در رویاهام بود که بتونم باهات سکس داشته باشم و خوشحالم که با یک برنامه سکسی ضربدریبه این آرزوم رسیدم . -منم همین طور بابا یی . خوشحالم که از عروست راضی هستی .. راستش منم واسه این که از قافله عقب نمونم به شهین جون یعنی مادر زن گلم گفتم مامان منم چه جلق ها که با تصور تن لختتو نزدم و چه شب ها که خواب تو رو ندیدم! همش فکر می کردمکه لختت کردم و گاییدمت .. -حالا حتما خیلی خوشحالی که در بیداری و واقعیت داری این کارو می کنی -ولی حیف حیف از روزایی که از دست رفت و دیگه بر نمی گرده .. -خودتو ناراحت نکن ماکان جان ! ماهی رو یعنی شهین رو هر وقت از آب بگیری تازه هست -من اونو می بندمش به آب . ظاهرا این گروه چهار نفره سالها بود که با هم سکس ضربدری داشتند و اضافهشدن ما دو نفر یه حال و هیجان دیگه ای به گروه اونا می بخشید . شهین و بابا اکبر من که طرفاشون من و شراره بودیم کلی حال می کردند چون با یه جوون تر از خودشون طرف شده بودند . این اظهار علاقه بابا به زنم و عکس العمل وسوسه انگیز شراره دیوونه ام کرده بود هر چند جلو روش داشتم ننه شو می گاییدم ولی از این که کیر بابامو تو کوس زنم می دیدم یه جوری شده بودم . کون شهین بهتر از کون شراره و مامان مهین بود و فتنه گریهاش هم از اون دو تا زن بیشتر . این بابا اکبر چه هیجانی داشت . سر تا پای زنم یعنی عروسشو می لیسید و کیرش انگار از نو جوون شده بود . هرچندتازه اوایل میانسالی اونا بود و خیلی جوونتر از سنشون نشون می دادند . دو طرف قاچ کون شراره رو باز کرده بود و طوری اونومی گایید که شراره روکاملا مست و بیحس کرده بود . انگار بابا دوپینگ کرده بود . چونبا هرچی می گایید آبش نمیومد و این همون چیزی بود که شراره آرزو شو داشت و همش ازم می خواست که همچین حالتی داشته باشم . ولی من بیشتر وقتا زود آبم میومد و دوباره اونو می گاییدم تا ار گاسمش کنم . بابا مچ دستشو می خواست فرو کنه تو کوس شراره ولی یه خورده سخت بود -بابا چیکار می کنی کوس زنمو گشاد می کنی -زبون درازی بسه .. حق ولایت دارم ولی دستشو کنار کشید . اما طوری کوس زنمو تو دهنش جا داد که شراره از هوس چاره ای نداشت تا به سر و روی بابا بکوبه -بابا جون خوبه کوسم داره ریز ریز میشه اوووووههههههه نههههههه -حواست کجاست داماد گلم .. همه به هم می رسیم .چند جلسه که بیای همهچی عادی میشه برات . نگران نباش . زنم خیلی زود ار گاسم شد . -بابا اومد آبم ریخت .. هر جوری دوست داری منو اونجوری در آر و باهام حال کن و آبتو خالی کن. بابا ازشراره خواست که قمبل کنه و کونشو ببینه و از پشت بکنه تو کوسش و خالی کنه . قبل از این که کیرشو فرو کنه تو کوس شراره و کارو تموم کنه دوست قدیمشو که در حال گاییدن زنش یعنی مامان مهین من بود صدا زد -اصغر آقا یه دقیقه تشریف بیارین .. اصغر آقا پدرزنگرامی من کیرشو از کوس مامان بیرون کشید و اومد رو تخت ما ویه نگاهی به کوس و کون دخترش انداخت و گفت چاکرتیم اکبر آقا از هیکل و کوس و کونش راضی بودین ؟/؟ -نوکرتیم اصغر آقا یه عمریه که از شهین خانومتون فیض بردیم و دخترشونم مثل مامانشون .. فقط خواستم از داداش گلم اجازه شو بگیرم که می خواستم با اجازه شما یه سرویس تو کوس شراره جون خالی کنم ولی دیدم که اون یه عمره تو خونه شما بزرگ شده و از گوشت و پوست و خون شماست و شما اولویت دارین که پیش قدم باشین .. -مخلصتیم داش اکبر حالا این بچه هارو دیدی این قدر رسمی حرف می زنی ؟/؟ ما در مقابل شما صاحب دختر نیستیم . وقت وسیعه .. شما حالتونو بکنین تو کوس شراره جون آب بریزین .. بعد من میام سراغ دختر گلم ببینم این بیست و پنج سالیواسه خودش چی ساخته… لجم گرفته بود . این زن من بود و اون دو تاداشتند بین خودشون ارث و میراث تقسیم میکردند . به عنوان یه احترام خشک و خالی هم که شده ازمن اجازه شو نگرفتند . وقتی بابا آبشو تو کوس شراره خالی کرد رفت سراغ زن خودش یعنی مهین جون و شراره رو تحویل باباش داد , داشتم آتیش می گرفتم و به خودم لعنت می فرستادم که با نیروی جوانی خودم از اون دو تا عقب موندم .. با خودمگفتم این منم بابا که حالتو می گیرم . اگه اینمنم که باید ننه امو بگام تا یه ضرب شست حسابی بهت نشون بدم . دیگه وقتی می خوام تو کوس مامان خالی کنم ازت اجازه نمی گیرم .. کوس خل .. یکی دیگه رو صدا می کنی و تعارف می کنی اگه اجازه می فر مایید تو کوس دخترتون آب بریزم ؟/؟ اینم شد حرف؟/؟ بااین مادرزن حشری خودم نمی دونستم چیکار کنم .. دیگه خسته شده بودم. می خواستم بریزم توکوسش و گاییدنشو ادامه بدم که بهم گفت اگه آب بریزی توکوسم و ادامه بدی یهسنگینی خاصی بهم دست میده و… یعنی این گه بعد از ار گاسمش تو کوسش خیس کنم .. من که دیدم این جوریه امونش ندادم و از همون زیر پاهاشو دادم هوا و کردم تو کونش .. جووووووون عجب کونی داشت .. نابناب هر چند کونش به زمین چسبیده بود و مناز روبرو و از زیر کوس سوراخ کونشو گاییده بودم . خبلی سریع آبمو تو کونش خالی کردم و از همون طرف هم گذاشتم تو کوسش . -واییییییی داماد گلم عجب کیر خوش فرمی داری .. -تو هم بدن خوش فرم و ایده آلی داری .. زیر گوشش گفتم از شراره جون همباحال تری … در حال گاییدنش به بالای کوسش چنگ انداخته و لحظه به لحظه ورمشو زیاد تر می کردم و طوری به دو طرفش مشت پرت می کرد که یکی از این مشتهاشوسهوا زد به پهلوی شوهرش اصغر که در حال گاییدن شراره بود طوری که بنده خدا رو از تخت پرتش کرد ولی من طوری به شهین جونمفشار می آوردم که نتونه در ره . دیدم که باتمام وجودش می لرزه و در همین لحظه اصغر آقا یه کف محکم واسم زد و با با مامان منم که در چند متری ما مشغول بودند و حواسشون به ما بود تشویقم کردند . مامان مهین گفت آفرین پسر گلم شهین به این نون و ماستها ار گاسم بشو نیست تو خیلی راحت آبشو آوردی . -فدای کوس شهین جونم میشم الان به جایآبی که ریخته بهش آب می دم .-ماکان جون واسه مامانتم بذار . عمری واست زحمت کشیدم و بزرگت کردم . به من که رسیدی نگو تموم کردی . یه چند قطره ای تو کوس شهین خالی کرده و رفتم سراغ مهین . کنار بابا وایستادم تا مامانو تحویل من بده . تکون بخور نبود . -مرد برو کنار پسرم میخواد باهام حال کنه . برو دیگه . بچه ام خسته شده سر پا وایساده . -یه اجازه ای چیزی .. -تو مگه زنشو گاییدی ازش اجازه گرفتی ؟/؟ از این جمله و تو دهنی مامان خوشم اومده بود . با خودم گفتم نامرد باشم مامان تا تو رو به ار گاسم نرسونده از کنارت پاشم … بابا پاشد رفت طرف شهین یه خوردهاونو گایید و بعد شراره یه چیزی در گوش باباش گفت و به بابای من اشاره زد و اونم اومد طرفش . یعنی شراره دوست داشت که دو نفری اونو بگان ..اصغر رو زمین دراز کش کرده بو د و کیرشو فرو کرده بودتو کوس اون و بابا اکبر هم ایستاده و از پشت فرو کرده بود تو کونش .. منم سرموبر گردوندم و چش تو چش مامان لحظه به لحظه صورتمو به صورتش نزدیک تر می کردم … -حالا دیگه باید خجالتت ریخته باشه پسرم -ممنونم که در مقابل پدر ازم دفاع کردی . تو از بچگی من هوامو داشتی.-خجالت نکش ماکان رو من دراز بکش . خیلی دلم میخواست اون موقع که مجرد هم بودی تو رو لخت تو بغل و کنارم داشتم و باهات سکس می کردم ولی ما چهار تا شرط کرده بودیم که با یه سکس ضربدری بتونیم دونفرو وارد کنیم که حداقل یکیشون از خودمون باشه و خیلی هم خوشحال شدیم کههر دو تاش جیگر گوشه های ما هستند -ولی شما که چیزی بهما نگفته بودین و ما اتفاقی متوجه جریان شدیم . -با یه بهانه ایقصد داشتیم بگیم که خوشبختانه همه چی خود به خود جور شد .. حالا بیا جلوتر بغلم کن .منو ببوس . گاییدن مامان یه صفا و عشق و حال دیگه ای داشت . حس می کردم که صمیمانه تر از همه می تونم اونو بگام . موهای مامانو از طرف جلو انداختم رو سینه هاش . سینه ها و موی سرشو با همدستمالی می کردم . از این بو زیاد خوشم میومد . یعنی از بوی موهاش .. بوی سینه هاشو به خاطر نداشتم . هر وقت بغلش می کردم موهای سرش بوی یه شامپوی خوشبو رو می داد . تو عالم خودم بودم . نفهمیدم که این کیر چماق شده من کی رفت تو کوس مامان . فکر کنم خودش بهم کمک کرد. -مهین مهین جون منو ببخش کردمش تو کوست .. -اگه نمی کردی تو کوسم اون وقت تو رو نمی بخشیدمت . ماکان .. بکن من به تو زندگیدادم و تو هم به من جوونی بده . اکسیر جوونی توی کیرته .. -اوخ مامان نمی دونی وقتی کیرم تو کوسته چقدر روحیه می گیرم . حس می کنم همون کهاز اول زندگیم حمایتم کرده هنوز پشتیبانمه . نمیدونم این شراره از فاصله چند متری چطور صدای من و ابراز احساسات مارو شنید که از اون دور فریاد زد بچه ننه .. -برو کوستو بده .. ننه دیگه جایگزیننداره . خورد و دم نکشید . مامانو رو همون زمین خوابوندم و از پشت کردم تو کوسش . کونش به خوشگلی کون شهین نبود ولی یه بر جستگی خاصی داشت که با بر جستگی کون مادرزنم فرق میکرد . کون شراره هنوزیه حالت دخترونه داشت بااین که اونم در حد و اندازه های خودش تحریک کننده بود . پدرمنم حواسش به این طرف بود . مامان هیجان زده بود و هنوز باورش نمی شد که این رویای اون که یه روزی خودشو در اختیار من بذاره به واقعیت تبدیل شده باشه . ازهمون طرف که کیرمو تو کوس دمر افتاده مهین فرو می کردم انگشت شستمم به راحتی فرو کردم توسوراخ کونش . پدر کهدلش طاقت نمی آورد گفت ماکان جان اگه حریف نمی شی سختته من بیام کمک . -ممنونم پدر جون . اصغر آقا که روکه رو مامان بود نمی خواستی کمکش کنی حالا که من رو کوسشمدلت می سوزه ؟/؟ -آخهتو پسرمی . نمیخوام خستگی تو رو ببینم .- تشکر بابا جون تو همون هوای عروس خانومو داشته باش کافیه -مرد ! چیکار به کار من و پسرم داری . من دوست دارم تنهاییبهش حال بدم . آدم نسبت به پسر خودش که احساس حسادت نمی کنه تو داری زنشو می گایی . اونم داره زنتو میگاد . -ماکان خیلی داری حال میدی . این جوری که با سوراخ کونم بازی می کنی هوس کوسم زیاد میشه -مهین جون می خوای بگی کونت کیر نمی خواد .. -عزیزم ذره ذره وجودم طالب کیرته. هرجوری عشقته باهام سکس کن تحملشو دارم . اونو روزمین دمرش کرده جفت دستامو گذاشتم روکمرش و خودم از بالا سوارش شده کیر شق کرده امو می فرستادم تا ته کوسشبره .. -وااااااییییییی اکبر آقا اکبر آقا ببین یاد بگیر . تمام بدن آدموآتیش میده .. شهین که یه گوشه ایافتاده بود و به پنج نفر دیگه نگاه می کرد گفت ماکان جان خوب واسه مامانت پارتی بازی می کنی . -هرموقعدستور بدی در خدمت شما هم هستم . مادر از بس حال می کرد ازم خواست فقط به همین صورت بگامش . کونش این جوری خیلی ناز تر و بر جسته تر نشون می داد . یه چند دقیقه ای رفته بود تو سکوت -ماکان کارتو کردی کوسم آب میخوادویتامین میخواد .. -جااااااااان چه حالی میده آدم تو کوس ننه اش آب بریزه . دیگه به دور و برخودم نگاه نکردم .. از این که مهین جونو هم به ارگاسم رسوندم کلی کیف می کردم . وقتی آب کیرم از توی کوسش در حال بر گشت بود و یه خورده از کناره های کون و رونش هم سفید شد باموبایل یه عکس از قالب کون و تا سر رون بر داشتم تا اونو عکس زمینه اش کنم . داد پدرم در اومد -پسرتو می خوای کون ننه ات رو نشون همه بدی ؟/؟ غیرتت کجا رفته . -پدر جون اولا این عکسو که پیش همه رو نمی کنم . تازه بیاببین اصلا معلوم نیست این کون کیه . مگه بقیه کون مهین جونو دیدن که تشخیص بدنتازه اگه شما هم نمی دونستین که صاحب اینکون کیه عمرا اگه میتونستین متوجه شین .. عکسو به اکبر آقا و اصغر آقا نشون داده اونا ازم خواستن که واسشون بلوتوث کنم .شراره که که دو تا کیر توی سوراخای تنش بود و در آن واحد داشت کوس و کون میداد گفت من که زنتم کون منو زمینه موبایلتنمی کنی حالا میری می چسبی به کون مادرت ؟/؟ در اینجا مادرزنم که حرصش گرفته بود گفت کون من که از همه قشنگ تر و بر جسته تره . اونو اگه بذاری خیلی بهتره .. -از دست شما دیوونه شدم . اصلا باشه سه تا عکسو می چسبونم به هم و سه تا کونو زمینه می کنم .. مادرم افتاد باهام دعوا بد بخت زن ذلیل از الان داریافسارتو میدی دست اینا ؟/؟ نزدیک بود یه دعوای حسابی راه بیفته که به خیر گذشت ولی بعدا هر وقت از این ماجرا یاد می کردیم کلی می گفتیم و می خندیدیم .. اون روز بعد از مامان شرایط طوری شد که من و شراره به هم رسیدیم .. -حتما نا نداری زنتو بگایی -تو هم حتما نا داری به شوهرت کوس بدی -تو می خوای منو بگایی .. خوشت گذشت ماکان ؟/؟ -به تو که بد نگذشت . دو تا کیر رو هم تو کوست جا دادی و سکس ضربدری هم داشتی .. -تقصیر من چیه . تو هم می خواستی دو تا مامانو کنار هم بذاری بگایی … اون روز قرار شد که یه کاری کنیم که خواهر من و داداش شراره که هر دوشون دانشجوی یه شهر دیگه هستند با هم جور شن و ازدواج کنن تا مااین سکس ضربدری رو از مضرب سه به چهار برسونیم یعنی چهار ضرب در دو .. وهم یه هیجان دیگه ای به این مجلس بدیم و هم این که همه از خودمون باشیم و غریبه بازی در نیاریم.
رسم مهمان نوازیمن و فر خنده دوسالی می شد که ازدواج کرده بودیم و هنوز بچه نداشتیم .راستش خودمون نمی خواستیم . گفتیم یه خورده تفریح کنیم و بعد . من سی سالم بود و اون ۲۵ سالش و هردومون دبیر دبیرستان بودیم و تابستون دیگه می رفتیم مسافرت و تفریح . یه سال عید تصمیم به این کار گرفته بودیم . تصمیم گرفتیم بریم کیش . بیشتر وقتا تابستونا این کارو می کردیم ولی اون موقع از بس هوا گرم بود این بار عشقمون کشید عید بریم که خیلی هم شلوغ بود . این دو تا تابستونی که رفته بودیم کیش با یکی از هتلدارای اونجا به اسم جاسم آشنا شده بودیم . اون و زنش خیلی بهمون محبت می کردند .هرچند هر دوتاشون یه خورده هیز به نظر می رسیدند زنه یه نگاهای خاصی بهم مینداخت و جاسم هم یه جوری پر و پاچه فر خنده رو دید می زد . هر چی هم به این زنم می گفتم که بابا وقتی که وارد فضای هتل شدی این قدر خودتو بی حجاب نکن و بی شیله پیله نباش . گوشش بدهکار نبود که نبود . می گفت ما اومدیم اینجا صفا کنیم . تو خیابونای رشت خودمون که از این کارا نمی کنیم یعنی راس راس و راحت می گردیم . حرصم می گرفت وقتی که مانتوشو در می آورد و اون کون دو لپه ای خودشو از پشت اون دامن تنگ و چسبون خودش نشون می داد . نمی دونستم دیگه بهش چی بگم . اون رابطه خوبی با جمیله زن جاسم داشت ولی من با این که با جاسم رابطه خوبی داشتم ولی زیاد بهش رو نمی دادم و پسر خاله نمی شدم . در هر حال عید پا شدیم و رفتیم کیش . ای بابا همه جا رزرو کرده و شلوغ . تمام هتل ها پر .. جاسم و زنش هم نبودند که پارتی ما بشن . چون می گفتند همیشه یه گوشه کنارا یه جایی رو باقی میذاریم واسه دوست و آشناهای درجه یک .. رفتیم دفتر هتل تا ببینیم اونی که جاشه کیه . از این می گفت که جاسم خان واسه چند روزی رفته دبی و عذر خواهی می کرد که اتاقا همه پره .. اونو قبلا ندیده بودم ولی یه سیاه گردن کلفتی بود که یه زنه هم که بعدا فهمیدم زنشه کنارش نشسته بود . اسم این زن و شوهر بود عبید و سمیه . سمیه هم سبزه بود ولی جذاب و تپل و خوشگل . اما شوهرش سیاه تر از قیری بود که رو آسفالت خیابون می ریزن . البته رنگ پوست واسم مهم نبود مهم انسانیت اونا بود که به نظرم اون لحظه نداشتن چون حدس می زدم جا دارن و به ما نمیدن . درهمین لحظه فرخنده گفت با این که اول بهاره هوا چقدر گرمه . روسری و مانتو خودشو در آورد و دو تا از دگمه های بلوزشو باز کرد و نصف سینه هاشو گذاشت تو دید عبید.. می خواستم اعتراض کنم و پاشم و برم که دیدم خیلی بد میشه و این نقطهضعف منو می رسونه . عبید صد و هشتاد درجه تغییر موضع داد . -ما جنوبی ها خیلی مهمون نوازیم و همیشه هوای شمالی ها رو داریم . اون همین جور که داشت حرف می زد چشم از سینه های فر خنده بر نمی داشت . یه اتاقی هست که ظاهرا اونی که رزرو کرده نیومده و دیگه اگرم بیاد مقصر خودشه که ما اونو تحویل شما دادیم . .. می دونستم داره کوس شر میگه .. وقتی من و فرخنده رفتیم تو اتاق خودمون و بهش اعتراض کردم درجواب گفت مرد من کهنرفتم تو بغل اون . تو عرضه نداشتی ولی من با یه چشمه هنر خودم تونستم اوضاع رو جور کنم . در هر حال من و اون گاهی تو جزیزه می گشتیم وبیشتر هم دنبال خرید بودیم . این سمیه هم بد جوری میخ ما شده بود . نگاههای وسوسه انگیزی داشت و حرکاتش درست شده بود شبیه به فرخنده . کاری کرده بود که دیگه به زنم توجهی نداشته باشم و دوست داشته باشم که زنم دور و بر من نباشه و تازگیها هم معلوم نبود که شوهر این زنه یعنی سمیه کجاست . فرخنده هم مدام داشت با سر و صورتش ور می رفت . این سمیه هم خیلی شیفته من شده بود و ظاهرا می خواست باهام حال کنه . من به غیر از زنم تا به حال با کسی حال نکرده بودم و سکس نداشتم . اون روز فرخنده زیر مانتوی خودش غوغا کرده بود ولی همه این چیزا درم تاثیری نداشت . وقتی بهم گفت یه آشنای زن پیدا کرده و چند تا زن با هم میخوان برن خرید از خوشحالی داشتم بال در می آوردم . رفتم سراغ سمیه تو دفتر تنها بود به محض دیدن من گل از گلش شکفت . -ببخشید شما فرخنده رو ندیدین ؟/؟ -چرا همین الان از اینجا رد شد . نمی دونستم دیگه چی بگم که یه بهونه ای باشه واسه بیشتر اونجا موندن.-راستی یکی از اتاقها خالی شده که بهتر و مجهز تر از اتاقیه که فعلا دارین. اگه میخواین نشونتون بدم . -ممنونم میشم سمیه خانوم . آخ که اونم درست خودشو کرده بود مثل فر خنده . کون توپ و به یه حالت بیرون انداخته و سینه هایی توی دید . بازم خوب بود که داخل هتل همه یه دست بودند . سمیه دفترو سپرد به یکی از همکا رای زنش و یه چیزی هم با صدایی آروم بهش گفت که من متوجه نشدم و دوتایی مون رفتیم تو اون اتاقی که می گفت . همه جاشو خوب بهم نشون داد . تختخوابش چقدر با حال بود . -خیلی بزرگه -آره فراز خان این ظاهرا دو نفره هست ولی تا شش نفر هم می تونن روش بخوابن . -ببینم کجا رو نگاه می کنین -شما خیلی جذابهستین سمیه خانوم . -ولی نه به خوش تیپی شما ببینم از این اتاق که چه عرض کنم از این سوئیت و سرویس خوشتون میاد ؟/؟ -نمی دونم تختش راحته یا نه -میخوای یه امتحانیش بکنیم . اینو که گفت و پوست سرخ و سفید شمالی من سرخ تر شد و یه دستی به سینه ام زد و منو رو تخت پرتم کرد و افتاد روم . و درجا کمر بند شلوارمو مثل حرفه ای ها باز کرد و کیرمو از داخل شلوار بیرون کشید و گذاشت تو دهنش . -خب دیگه خسته نشدی این قدر طفره میری ؟/؟ من که با همون نگاه اولت فهمیدم که چقدر طالب منی عشق من عزیزم . -مگه تو شوهر نداری ؟/؟ -خب تو هم زن داری. چه فرقی بین من و توست . تنوع تو زندگی لازمه . مخصوصا تنوعی که سوپر تنوع باشه . بالاخره مرد سپید زن سیاه میخواد زن سیاه مرد سپید .. و بر عکسشم صدق می کنه ..- ولی محاله که زن سفید دنبال مرد سیاه باشه .. -اوخ فراز جون اتفاقا این اوج قضیه هست . مردای سیاهی هستند که زنای سفید واسه کیرشون خودشونو تیکه پاره می کنند -ولی امکان نداره فرخنده از اون جوراش باشه . یه نگاه معنی داری بهم انداخت و گفت بیا به کار خودمون برسیم . ناتوان و سستم کرده بود . با اون لبای کلفت وشهوت انگیزش کیر منو طوری ساک می زد که حس کردم کلفت تر از وقتی شده که میخواد با فرخنده سکس کنه . شورت و سوتین سفیدش پوست سبزه اشو سبزه تر نشون می داد ولی جذابیت اون فوق العاده بود . منو کاملا لخت کرد . و پس از این که یک دهن سیر کیرمو ساک زد کوسشو انداخت رو سرم . اولش سختم بود کوسشو لیس بزنم ولی یه طعم و بوی خاصی می داد . منی که عاشق توت فرنگی بودم حس کردم که دارم این میوه رو میک می زنم و می خورم . چقدر کوسش خوشبو و خوشمزه بود و انگاری طعم عصاره توت فرنگی رو هم داشت -جوووووون فراز چقدر با حال و بامزه کوسمو میک می زنی . دستمو گذاشته بودم رو کونش و دو تا برش کونشو به پهلوها باز می کردم و کوسشو به دوطرف می کشیدم و با آخرین نیرو لیسشون می زدم . -آخخخخخخخخ فراز فراز عزیزم نمی تونم صبر کنم . سریع اومد رو کیرم نشست . -چیه عزیزم خوشت نمیاد یه خانوم سبزه با نمک رو می کنی؟/؟ -نه به این فکرم که فرخنده بهم اعتماد کرده دارم پیش وجدانم شرمنده میشم . -اوخ این قدر کوس خل نباش . باورکن اگه اونم پا بده اهل این بر نامه هاست . -نه اون مثل من نامرد نیست .داشتم از این کوس خول بازی ها در می آوردم که یه خورده با سینه هام ور رفت و ساکتم کرد . داشت خودشو واسم هلاک می کرد . با لبای کلفتش لبای منو آب کرده بود و دیگه بی اندازه سنگ تموم گذاشته بود . خودمو از زیرش خلاص کرده و رفتم پشتش قرار گرفتم . دوست داشتم کون خوشگلشو ببینم و لذت ببرم . از اون کونای سیاه و با نمک بود و چه نمکی هم داشت این کوسش . سرمو گذاشتم لای پاش و یه خورده کوسشو لیس زدم . -ببین فراز کوسم کیرتو می خواد اگه فکر می کنی کیرت شل نمیشه توکوسم آب بریز و دوباره تا اونجایی که کمرت می کشه کیرتو فرو کن تو کوسم و درش بیار . نترس من بار دار نمیشم . اصلا نمی تونم بچه بیارم. خیالت آسوده . یه صداقتی تو نگاه و کلامش بود که نه نتونستم بگم . کیرم یه هفده هیجده سانتی می شد . از همون عقب کردم تو کوسش و با چند تا ضربه که تا ته کوسش زدم و جفت قاچای کونشم در آخر هر ضربه بابدنم تماس می گرفت آبمو خالی کردم تو کوسش -اوخ جوووووون چه حالیه .. -یادت باشه من هنوز حال نکردما . کیرم یه خورده شل شده بود . کمره اشو با دستم گرفته و اونو کردمش تو کوس سمیه و با چند دقیقه گاییدنش یواش یواش شق شد .این بار فریاد سمیه رو رسوندم آسمون . به هر چی دور و برش بود چنگ مینداخت و ملافه و بالش و هر چی رو که دم دستش بود به این ور و اون ور پرت می کرد -بخور بخور شونه هامو بخور. گازم بزن . پشتمو شونه هامو بازوهامو میک بزن . -سمیه جون کبود میشه . اون وقت جواب شوهرتو چی میدی ؟/؟ -شمالی کوس خل . من خودم کبود خدایی هستم . هرچی میک بزنی که دیگه از این کبود تر نمیشه . راست می گفت . مثل یه گوشت کبابی که جویده نمیشه و مثل یه آدامس باید بخوریش از شونه تا وسطای کمرشو میک می زدم پایین تر نمی تونستم بیام چون کیرم در میومد . این بار طاقباز کرد و پاهاشو به دو طرف باز کرد و منم کیرمو از روبرو گذاشتم تو کوسش . به سینه هاش اشاره کرد . ظاهرا باید سینه هاشو کبود می کردم . -بخوررررششششش سینه هامو بخورررششششش گازشون بگیر . کوسسسسممم بکن . ببین من مال توام هر وقت بخوای مال توام .عزیزم . تند تر تند تر زود باش خودشو از پایین به بالا به طرف کیرم پرت می کرد .. واااااییییییی اومد اومد اومد قلقلکم اومد وااااایییییی یه لحظه به خودش لرزید -بریز بریز کوسسسسم آب می خواد .. این آب لعنتی هم با من لج کرده بود خودمو کشتم تا چند قطره توش خالی کردم . ول کن معامله نبود . گفت که حالا میخوام اسیر من باشی و باهات حال کنم قبوله ؟/؟ -صبر کن یه لحظه .. یه زنگ واسه فرخنده زدم و گفت که تا دو ساعت دیگه بر نمی گرده . خیالم آسوده ش د و به سمیه گفتم قبوله . دست و پامو بست و دهنمو هم بست و گفت عزیزم میخوام یه چیزی بهت بگم . همونجوری که تو دوست داری با چند تا زن حال کنی زنم تنوع میخواد . زن تو هم دوست داره با مردای زیادی حال کنه . با اشاره چشم و ابرو بالازدن بهش حالی کردم که فرخنده اینجوری نیست .- اگه بهت نشون بدم این جوریه پس نباید چیزی بگی و اون چیزی رو که ازتمیخوام انجام بدی . قبوله . شرط می بندیم ؟/؟ من که به فرخنده بیشتر ازتخم چشام اعتماد داشتم گفتم قبوله . دهنمو واسه یه لحظه باز کرد و گفت میخوام بشنوم . -اگه به من ثابت کردی که فرخنده هم می تونه به من خیانت کنه هر چی که بگی قبوله . -حالا دوباره دهنتو می بندم می ترسم شوک بهت وارد شه و هتلو بلرزونی . هرچند این در و دیوار ها صدا خفه کن داره و هرچی جیغ بزنی صدات جایی نمیره . رفت یه گوشه ای و چند تا دگمه رو زد و گفت حالا خوب تماشا کن . یک فیلم سکسی ناب و پخش مستقیم وبا حال . سمیه هم واسه یه نفر زنگ زد و تلفنی یه چیزایی بهش گفت . عجب فیلم سکسی داشت از ال سی دی پخش می شد . منظورشو از پخش مستقیمنفهمیدم . ولی این کوس و کون زنه عجب واسم آشنا بود . یه زن سفید با یه مرد سیاه . مرده کیرش حداقل ۲۵ سانت می شد . دوباره داشتم به هوس می افتادم . دلم می خواست زودتر صورت زنه رو نشون بده تا ببینم چقدر خوشگله و به هیجان بیام .. به خال گنده سیاه رو قسمت چپ کون زنه اندازه یه مگس ریز تو فیلم مشخص بود . فرخنده منم یه همچین خالی دارهو اتفاقا گودی کمر اونم شبیه این زنه هست و بلندی موهای مشکی و لختش که تا وسطای کمر می رسه . در یک لحظه دونفری سرشونو بر گردوندند و دیدم با هم دست تکون میدن و فرخنده داره بهم میگه عزیزم بهت بد که نمی گذره . یادت باشه اول تو فرو کردی تو کوس یکی دیگه . ولی کیر عبید عجب کیفی میده . سر این سمیه کلاه رفته . نمی تونی بهم ایراد بگیری که چرا زیر کیر عبیدم . سمیه هم زیر کیر توست . داشتم دیوونه می شدم . فیلم روشن بود و دست وبالم بسته بود . نمی تونستم ببینم که زنم داره با یه کیر دیگه غیر از کیر من حال می کنه . در مورد ما رشتی ها خیلیداستان ساختن ولی ما آدمایی هستیم خیلی غیرتی . -فراز جان یه خورده
داستان ساختن ولی ما آدمایی هستیم خیلی غیرتی . -فراز جان یه خورده میذارمت به حال خودت که حالت جا بیاد . کیرتم که فعلا خوابیده . چند لحظه بعد میام وضعیتتو بررسی می کنم و خواهش خودمو مطرح می کنم . اون رفتحموم یه دوش بگیره و منم داشتم به صحنه هایی نگاه می کردم که کیر سیاه عبید داره میره تو کوس زنم . کیر سیاه یه حلقه سفیدی درست می کردکه خیلی خوشگل بود . چرا تا حالا خودم به این چیزا دقت نکرده بودم . حس کردم دارم یه کوس غریبه رو می بینم . یه فیلمو می بینم که هوس گاییدن اون زن به سرم افتاده . چقدر دلم می خواست کیرمو تو کوس زنم فرو کنم .تشنه اون شده بودم . می خواستم باهاش حال کنم . صدای اونا میومد -عبید عبید بکن . با این کیرت بهم حال بده .-فرخنده صدات داره میره شوهرت می شنوه ها -به درک بذار بشنوه . بذار بشنوه مگه اون زنتو رو نگاییده بذار ببینه که یکی دیگه زنشو چطور میگاد . چند لحظه بعد سمیه اومد بالا سرم . دید کیرم شق شده و محو فیلمم -فراز جان اونا مارونمی بینن چون این طرف دوربین نیست . این کیر تو هم مثل این که واسه من شق نشده . گاییده شدن زنتو دیدی و شق کردی . حالا تو شرطو باختی . منازت میخوام که موافقت خودتو اعلام کنی که یه سکس ضربدری داشته باشیم و دوبه یک . از اونایی که نمیدونم داستانهاشو تو سایت امیر سکسی خوندیش یا نه . سرمو به علامت رضایت تکون دادم . سمیه یه تماسی با اونا گرفت و دو دقیقه نشد که اومدن . تا اومدن درجا لخت شدن . فرخنده به محض این که منو دید اومد جلو و لبامو بوسید و گفت دلخور نشو عزیزم . می دونم آدم دموکرات و فهمیده ای هستی . یه دوری زد و گفت ببین چیزی ازم کم نشده . اتفاقا اگه یه مدت اینجا بمونم با این دستی که عبید به کوسو کون و سینه هام می کشه گوشت بیشتری می گیرم و تپل تر میشم -فقط فرخنده حواست باشه کوست زیاد گشاد نشه . -نه عزیزم کوس که تا یه حدی گشاد شد بیشتر از اون دیگه نمیشه . ظرفیت گشادی من تکمیل شده . این قدر حساس نباش . -عزیزم حالا بهم حال میدی ؟/؟ -آره ولی اگه عبیدم خواست باهام حال کنه بهش نه نمی تونم بگم . تازه می خوام یهسکس دو به یک رو تجربه کنم . عبید با کمال پررویی رفت زیر قرار گرفت و منم پشت فرخنده رفتم . اون کرد تو کوسش و منم کردم تو کون زنم . دیگه کیرم حسابی مقاوم شده بود . هم حرصم می گرفت از این که کیر یه غریبه جلو چشام داره میره تو کوس زنم و میاد بیرون البته همه شو که بیرون نمی کشید . ولی رنگ سیاه در کنار سفید یه هیجان خاصی داشت و هم خوشم میومد و هوسم زیاد می شد و بهتر می تونستم کون فرخنده رو بکنم . به کیر عبید حسادت می کردم . هم کلفت تر بود و هم این که هفت هشت سانت دراز تر بود . دوتا دستامو به سینه های زنم رسوندم که یه وقتی عبید پیشدستی نکنه . من داشتم کونشو می گاییدم و اون از مرد سیاه می خواست که تند تر اونو بگاد و ارگاسمش کنه . اصلا بهم اعتنایی نمیکرد . در همین لحظه در باز شد و دونفر تازه وارد وارد شدند . جاسم و جمیله بودند . جمیله از خوشحالی به هوا می پرید و جاسم هم شادی خودشو بیشتر از زنش نشون داد . -بالاخره اونا رو آوردین تو خط . -آفرین بچه ها . آفرین عبید درود بر تو سمیه .. فرخنده که ناراحت شده بود و انتظار داشت ازاونم تعریف کنن گفت پس من چی جاسم خان یعنی من زحمت نکشیدم ؟/؟ اومد جلو و لبای فرخنده رو بوسید و گفت ناراحت نشو . تو از همه موثر تر بودی . نقش اصلی رو تو داری . منم از ترس این که قسمت کون زنم نصیبجاسم نشه در حال گاییدن فرخنده بدون این که کیرمو از کونش بیرون بکشم با جاسم دست داده و احوالپرسی کردم در حالی که اگه بهم کارد می زدی خونم نمیومد . من تازه به زور یکی رو هضم کرده بودم یکی دیگه پیداش شده بود . جاسم خطاب به فرخنده گفت می بینم که اشغالی و بعد چند قدم از اونجا دور شد . دیدم فرخنده بهم میگه فراز زشته کیرتو بکش بیرون برو سراغ اون دو تا زن جاسمو بفرست بیاد این طرف . بده . خوب نیست . اون در واقع الان اومده و باید جا واسش خالی کنی . یه تعارفی بکن . اصل جوانمردی اینه . -خب این تعارفو چرا عبید نمی کنه .-عزیزم من و تو شبو با همیم . بازم خرم کرد . کیرمو از کون فرخنده بیرون کشیده و گفتم مخلصتیم جاسم خان بفرمایید این زن من قابل شما رو نداره -از کیسه خلیفه می بخشی فراز ؟/؟ کوس و کون دارم و اختیار . خوردم و دم نکشیدم . ولی عجب کیری هم داشت این جاسم . نمی شد گفت کیر عبید بیشتر حال میده یا جاسم .درهرحال کیر من ضعیف تر از این دو تا کیر بود و منو فرستادند سراغ اون دو تا زن . سمیه گفت دیدی گفتم این تخت راحت ۶ نفرو توی خودش جا میده . زن جاسم اومد رو کیر من نشست و فعالیتشو شروع کرد و سمیه هم کوسشو گذاشت رو دهنم تا واسش لیس بزنم . منم زیر چشمی داشتم فرخنده و اون دو تا کیر کلفتو می پاییدم که چیکار می کنن . حالا عبید داشت کون زنمو می کرد و جاسم رفته بود اون زیر داشت کوس فرخنده رو می گایید . چه حالی می کرد این زن حشری ما . دسته جمعی یه سکس ضربدری و دو به یک جانانه ای به راه انداخته بودیم که هرکی به فراخور حال خودش داشت کیف می کرد . فرخنده رو به رقص آورده بودند . همش از این می ترسیدم که نکنه کون زنم پاره شه و من تا مدتها نتونم تو سوراخ کونش فرو کنم . کار به جایی رسیده بود که فرخنده به سینه های خودش چنگ مینداخت و دیگه حالا بیشتر از این که بترسم کونش پاره شه از این می ترسیدم که حنجره و تارهای صوتیش پاره شه . وقتی سه تایی شون ولو شده رو هم افتادند فهمیدم که فرخنده ارگاسم شده و چقدرهم آبکیر این دونفر در حال پس ریزی از سوراخهای کوس و کون زن خوشگلمه کهبیشترش می ریخت رو پاها و رونهای خوشگل و سفیدش . شب که بر گشتیماتاقمون باید درست و حسابی بکنمش تا یادش بیاد که شوهرهم داره . از اون طرف هم خودمو کشتم تا با میک زدن کوس زن جاسم اونو ارگاسمش کردم . ما سه تا یه طرف تخت بودیم و اون سه تا طرف دیگه اش بودند. هرکسی یه چیزی می گفت . همه از این که کلی حال کرده بودند خوشحال بودند . و قرار شد برای فردا بازم از این بر نامه ها داشته باشیم . فرخنده خطاب به من گفت فراز جان رسم مهمون نوازی رو می بینی ایثار گری کردند و به هر یک از مهموناشون دو تا دادند . دونفری اومدند منو گاییدند و اون دو تا زنو هم در اختیار تو گذاشتند . جاسم به فرخنده گفت این به خاطر اینه که جنوبی خیلی با مرامه . منم واسه این که کم نیارم قبل از این که فرخنده جوابشو بده گفتم شما تشریف بیارین شمال ما هم مرام شمالی ها رو بهتون نشون میدیم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی
برادران باجناق خواهران جاریمن و شیلا چند ماهی بود که ازدواج کرده بودیم .عاشق هم بودیم . هردومون ۲۳ ساله بودیم . خواهرش شهلا که شباهت فوق العاده ای به اون داشت فقط چاق تر و تپل تر از اون بود . چهار سالی از اون بزرگتر بود . همین تفاوت سنی رو من و داداش سهراب هم داشتیم ولی در عوض من از اون چاق تر و خوش تیپ تر بودم . این تا اینجای قضیه .. ما دو تا داداش با دو تا خواهر ازدواج کرده در حقیقت با جناق هم شده بودیم . شیلا دو ماهی می شد که بار دار بود و هوس چیزای عجیب و غریب می کرد . خیلی هم خوشحال بود می گفت چه پسر باشه و چه دختر براش فرقی نمی کنه. اگه دختر باشه می تونه همبازی خوبی واسه دختر خاله یا دختر عموش باشه . هر چند سهیلا کوچولو سه سال بیشتر نداشت . اون شب مامانش اونو سپرده بود خونه مامان بزرگش یعنی مامان خودش و شیلا که مادر زن من و سهراب می شد .اونا خیلی دوستش داشتند و سهیلا هم به اونجا موندن علاقه داشت . اما قضیه چی بود . این دو تا خواهر یه خورده قاطی کرده بودند و زده بود به سرشون . از بیکاری می رفتند داخل اینترنت و سایتای سکسی و از بس داستانهای سکسی وبلاگ امیر سکسی رو خوندند هوس سکس ضربدری به سرشون افتاد . یه جوری موضوع رو با ما دو تا برادر در میون گذاشتند . واسه سهراب که چند سالی بود یه مدل کوس و کون می کرد فرقی نداشت ولی واسه من که باید زن جوونمو می دادم دست یکی دیگه واقعا درد ناک بود . اصلا این چیزا رو مسخره می دونستم و به غیرت و فر هنگ من نمی خوردکه تن به همچین ننگی بدم . شاید اگه پای بچه در میون نبود راضی بودم شیلا رو طلاقش بدم . شیلای کوس خل ویار کیر داشت . یه روز که خونه نبود شهلا اومد خونه مون . هیچوقت اونو تا این حد خوشگل و جذاب ندیده بودم . میکاپش طوری بود که اونو از شیلای روز ازدواج هم زیبا ترش کرده بود . وقتی که مانتوشو در آورد قبل از این که رو راحتی بشینه دلم می خواست اون شلوار کیپ و چسبونی رو که کون بر جسته و کپلشو تپل تر نشون می داد بگیرم دهنم و بجوم و پس از کلی حال کردن با دندونام بکشمش پایین و بعد از یه ساعت برم رو لیسیدن و میک زدن کونش و…. داشتم از حال می رفتم . دیگه نتونستم تحمل کنم . دوست داشتم این شیلا زود تر بر گرده خونه و یه جوری موضوع سکس ضربدری رو با هاش در میون بذارم . شهلا رفت خونه شون ووقتی شیلا برگشت طوری که اون متوجه تمایل زیادم نشه و یه منتی هم بهش بذارم گفتم شیلا یه مدتیه که روابط بین من و تو سرد شده . تو می دونی که من چقدر خاطرتو میخوام . رک و پوست کنده بگم نمی تونم تو رو زیر کیر یکی دیگه ببینم . غیرتم اجازه نمیده ولی خب چون گفتی به خاطر تنوع در سکس و این که یه شور و حالی در روابط و زندگیمون پیدا شه و به خاطر خوشحالی تو مادر عزیز بچه عزیزم قبول می کنم . می دونستم داداش کیرش از کیرم کوچیکتره و جاذبه سکسیش هم کمتر و هر چی باشه غریبه که نیست . در عوض منم زن تپلشو میگام ولی با همه اینا ته دلم یه جوری بودم چون به این امید ازدواج کرده تشکیل خونواده داده بودم که یه عمر در نهایت سلامت و وفاداری در کنار شیلا زندگی کنم ولی حالا با این وضعیت .. امیر سکسی خدا بگم چیکارت کنه مرد ! اون شبی که موافقتمو اعلام کردم از شب تا صبح صد بار از خواب بیدار شدم . هر بار که فکر می کردم شیلا زیر کیر سهرابه فوری کیرمو تو کوس شهلا جا می دادم و یه خورده تسکین پیدا می کردم . تا این که نصفه شبی رفتم کنار شیلا که داشت داستانهای امیر سکسی رو می خوند و منم دو تا چشممو گذاشتم کنار چشای اون و یهسکس ضربدری رو خوندیم و کلی هوسی شدیم و یه بر نامه ای هم با هم رفتیم -شیلا فقط یادت باشه هوس سکس ضربدری با غریبه ها رو نکنی . اگه هیجان و هوسه همین یه شیوه بسه . در هر حال رسیدیم به امشب . حالا چهار تایی مون تو خونه داداش هستیم . چون بزرگتره و احترامش واجب تر قرار شد که برای اولین بار میزبانی به عهده اونا باشه . هر چند ما چهار تا با هم این حرفا رو نداشتیم . زنا دیگه خودشونو خیلی راحت کرده بودند . شهلا یه لباس خواب فانتزی به رنگ آبی آسمونی تنش کرده بود که لبه اون هم عرض انتهای کوسش بود و پاهاشو تقریبا کاملا لختنشون می داد .وقتی هم که پشت به ما قرار می گرفت بیشتر قسمتهای کونش و جفت قاچاش مشخص بود . کیرم به طرز عجیبی شق کرده بود . شورت کوتاه و نازک شهلا انگاری رفته بود بالا و فقط کونش مشخص بود . ده سانت اول کونش یعنی بالاش معلوم نبود و شورت هم توی همون قسمت قرار داشت . شیلا قر مز پوش شده بود . تقریبا به همون شیوه شهلا .-ببینم سینا تو هم مثل این که از خواهرم بدت نیومده ها -از کجا این حرفو می زنی ؟/؟-از نگات .. از اون کیر تو شلوارت . من یکی رو نمی تونی فریب بدی -خب ما اومدیم واسه این کارا دیگه . نیومدم اینجا که گردو بازی کنیم . تو هم الان میخوای بری زیر کیر داداشم تو که واسه من امشب این قدر خوشگل نکردی . مواظب باش سهراب بهت فشار نیاره و یه وقتی به بچه تو شکمت آسیبی نرسه . ببینم تو کوس خواهرت میشه آب ریخت ؟/؟-اون قرص می خوره دلواپس نباش . چیه سینا تو که ناز داشتی . حالا از همه حریص تر شدی ؟/؟-نه شیلا من خیالم نیست . حاضرم همین حالاشم بر نامه رو بهم بزنم -آره جون خودت ولی چشات یه چیز دیگه ای میگه . فکر نکنم دیگه امشب چیزی از شهلا باقی بذاری که بعدا داداشت بتونه اونو بخوره . یه تخت دونفره دیگه آورده بودند تو پذیرایی و دو تا تختو به هم چسبوندند و قرار شد چهار تایی مون روش قرار بگیریم . البته اگرم دوست نداشتیم می تونستیم تغییر جا و موقعیت بدیم . واسه این که کدوم مرد بره سراغ کدوم زن هر کی یه چیزی می گفت . شیلا و سهراب دوست داشتن که اول با همسرشون سکس کنن که یه دست گرمی یا به زبون بهتر یه کوس و کیر گرمی باشه و بعد برن سراغ همسر اون یکی . نظر من و شهلا که خواسته شد یه نگاهی تو چشای هم انداختیم و تا اعماق وجود هم رفتیم . دلمون چیز دیگه ای غیر ازخواسته اونا می خواست . فکر و نیاز همو خوندیم . هیشکدوممون نمی تونستیم از اون یکی دل بکنیم . بالاخره به هم می رسیدیم ولی دوست داشتیم نوبری هم باشیم . تازه و تازه تو بغل هم قرار بگیریم . یه نگاهی به کیر داخل شلوارم انداخت و گفت آقا سینا شما بفر مایید -من نظرم اینه کهاول ما مردا بریم سراغ خواهر زن یا زن داداش خودمون این طلسم و تابو رو بشکنیم و اعصابمون آروم شه و یه جون و نیروی خاصی بگیریم و از طرفی وقتی که زنمونو تو دستا و زیر یه مرد دیگه که دیدیم تلاشمونو زیاد می کنیم که طرفمونو ار ضا کنیم وشایدم یه حس خاصی شبیه به حسادت در ما بر انگیخته شه که با کیف بیشتر و بهتری همسرخودمونو در مر حله بعدی بکنیم و سر شوق بیاریم -عزیزم شهلای خوشگل من نظر تو چیه -این سینا جان از بس منطقی و شیوا و به جا حرف زد و نکات اساسی رو بیان کرد که من دیگه نمی دونم چی بگم . من نظرشو تایید می کنم .اول من و سینا با هم و تو و شیلا با هم . سهراب زن ذلیل هم نتونست به زنشنه بگه . من رفتم طرف شهلا و سهراب هم رفت طرف شیلا … دیگه فکر و ذهنم معطوف خواهر زن یا زن داداش شده بود . من و سهراب با یه شورت و اونا با لباس خواب فانتزی و شورت و سوتین فانتزی تری که زیرش داشتند رفتیم رو تخت . دوتا تخت دو نفره طوری بزرگ و جادار بود که دونفر دیگه هم راحت می تونستند روش سکس کنند . سعی می کردم حواسم فقط به کار خودم باشه . شهلا دراز کشید و منم یه پهلو کنارش قرار گرفته دوباره تو چشای خوشگل و درشتش نگاه کرده گفتم ممنونم از این که ازم حمایت کردی -سینا جون از خودمم حمایت کردم . خیلی هوستو رو داشتم خیلی . باور کن هر روز منتظر یه چراغ سبز از طرف تو بودم که خودمو تسلیم تو کنم . از همون روز که با سهراب از دواج کردم همیشه آرزوم بود که یه روزی هم خودمو زیر کیر تو ببینم . حتی گفتم با یه سکس ضربدری حال کنم و راضی شدم شوهرم خواهرمو بگاد تا منم خودمو تسلیم تو کنم . تمام این نقشه ها و استارتش از طرف من بود . دستشو رو شورتم قرار داد و خیلی آروم از پام در آورد وقتی کیرم مثل یک زه از کمان پرید بیرون چشمای شهلا از حدقه داشت در میومد . هوس چشاشو به یه رنگ دیگه ای در آورده بود . تبدیل به التماس شده بود . منم دست به کار شدم . لباس خوابشو از شونه هاش در آوردم . یه سوتینک دور سینه هاش قرار داشت که از شورتشم نازک تر بود . همه به رنگ آبی آسمونی . رنگ دلخواه خودم . وقتی سوتینشو باز کردم و سینه هاش به طور کامل زد بیرون آه و نیمچه فریادی از تعجب کشیدم -اووووووفففففف شهلا جون باورم نمیشه که بعد از چند سال ازدواج این سینه ها رو داشته باشی . درشت و تر و تازه و آبدار . دور نوکشم زیاد قهوه ای و تیره نشده . جوووووووون . با اجازه . اینو گفتم و لبمو گذاشتم دور نوک سینه اش . پشت به شیلا و سهراب قرار داشتم تا اونا رو نبینم و تمرکزم بهم نریزه . هر چند می دونستم که کیر داداشی کیری نیست که شیلا اونو به کیر من تر جیح بده . ولی این اطمینانو داشتم که شهلا به انواع و اقسام مختلف دو باره خودشودر اختیار من میذاره یعنی جدای از این محفلها حتی اگه شیلا هم نفهمه . واسه چند لحظه ای هوس درددل به سرم افتاد و لبمو از دور سینه شهلا بر داشتم -یه چیزی بگم شهلا جون -بگو جون دلم -راستش منم تو رویاهام دوست داشتم یه روزی کیرمو توی کوست توی کونت ببینم . تورو تو بغلم داشته باشم و بهت بگم کشته مرده اتم .-پس چرا این قدر ناز داشتی واسه سکس ضربدری -راستش نمی تونستم شیلا رو با یکی دیگه ببینم .-یعنی من ارزششو ندارم ؟/؟ناراحت نباش اون کیری نیست که کیر تو رو عقب بزنه .. همچین بهت حال بدم و باهات حال کنم که اینجا در واقع من و تو سود کرده باشیم عزیزم .. دستمو دور کمرش حلقه زده سرمو گذاشتم رو شکمش و شروع کردم به بوسیدن ناف و شکمش و یواش یواش رفتم پایین تر .با دهن و دندونام شروع کردم به بازی کردن با شورت نازک و همرنگ سوتینش . کوس قشنگ و ناز و آبدارش از پهلوها زده بود بیرون -وایییییی شهلا جون این دیگه چیه . چه خوشگل برقش انداختی -خوشحالم که تونست نظرتو جلب کنه . یه خورده کونشو از زمین کند و بهم گفت دست بکش ببینم از این یکی خوشت میاد ؟/؟-اوووووخخخخخ چقدر یه دست و بر جسته و خوش مدله . صدامو آوردم پایین و گفتم از کون شیلا بهتره -اینا هیشکدومشون بدون حکمت نیست . می دونستم از کوس براق خوشت میاد و آبی آسمانی هم هوستو زیاد می کنه و کون گنده رو هم دوست داری -تو اینا رو از کجا می دونستی ای کلک .. -خب ما زنا اینیم دیگه -حالا می فهمم بیخود نبود که این چند روزه شیلا به موهای کوسش اجازه داد یه خورده رشد داشته باشن و امروز هم قر مز پوشید . خواست خودشو واسه داماد یا همون برادر شوهرش هوس انگیز کنه . شورتشو در آورده و با اشتهای زیاد رفتم سراغ کوسش . یه نموره ای درشت تر و گشاد تر از کوس شیلا بود ولی با این حال خوراک خوشمزه ای برای کیرم بود حداقل دیگه اینو نمی گفت که اوخ دردم گرفت بکش بیرون . میزان کن . دوباره بذار تو . با سوراخ کون شهلا بازی کرده و بینی خودمو رو کوسش قرار داده و چوچوله هاشو گذاشته بودم تو دهنم میک می زدم . بر خلاف شیلا که سعی میکرد ساکت تر باشه اون جیغش در اومده بود -سینا سینا جاااااان جاااااااان بخوررررر بخوررررر. در سیر و سلوک هوس تو دارم می سوزم تا به کیرم برسم . میخوام مراد خودمو ببینم اون کیری که منو به عرش می رسونه لمسش کنم . عزیزم پاشو یه دور بچرخ کیرتو بنداز رو دهنم . از جهت مخالف کوسمو بخور . منم دل دارم .-شهلا تودیگه کی هستی . یه لحظه تصادفی نگام رفت طرف زنم و داداشم . اونا خیلی از ما جلوتر بودند . داداش به نم نمک حال کردن اهمیتی نداد . کیر قلمی و متوسطشو کرده بود تو کوس شیلا . دلم رفت . واسه یه لحظه فراموش کردم که یه کوس دیگه زیرم خوابیده . داشتم عصبی می شدم . با خودم فکر می کردم این چه خریتی بودکه من کردم . با این که کیرم تو دهن خواهر زن یا زن داداشم بود ولی تحت تاثیر گاییده شدن زنم قرار گرفته دلم تیر می کشید -سینا حواست کجا رفته . سوراخ سوراخه دیگه از جاش بلند شد و مثل شیلا قمبل کرد .. جاااااان عجب کونی داشت و چهسوراخی تنگ تنگ . می دونم داداش بی عرضه من کونشو نکرده بود . اون زیاد به کون کردن اهمیتی نمی داد ولی من سوراخ کون شیلا رو روون کرده بودم . همون شب اول همراه با کوس ترتیبشو داده بودم .-شهلا تا حالا به داداش کون ندادی درسته ؟/؟-تو اگه بخوای به تو میدم -مگه داداش هم می خواست ؟/؟-اوح چه جورم . اوایل خوشش نمیومد ولی چند بار که پشت چراغ قر مز گیر کرد گفت اشکال نداره از چراغ زرد هم با احتیاط ردشیم بد نیست ولی آرزوی کونو به دلش گذاشتم . از دردش هم می ترسیدم .-کیر من که خیلی بدتره -عوضش خودت خیلی بهتر و خواستنی تری. دونفری میدونداری می کردیم . کاری نمونده بود که با این خواهر زنم نکرده باشم جز فرو کردن کیر تو کوسش . اون هنوز در یه حالت قمبل کرده پشت به من و زانوهاش هم رو تشک قرار داشت . ته کیرمو از زیر چسبوندم به سقف کوس شهلا وبا فشار و اصطکاک شدید روی کوسش و از بالا تا پایین حرکت داده و تماس بر قرار می کردم -شهلا عزیزم خیسی داغ کوس داغت کیر منو داغ کرده -اوخ نگو هر وقتجوش آورد خالیش کن تو کوسم تو بدنم می خوام گوشت تنم شه -دوست دارم تو هم حال کنی اول تو جوش بیار بعدا منم دو جوشه اش می کنم . چندین بار که با فشار روی کیرمو به زیر کوسش مالیدم در یه حرکت ناگهانی به سر کیرم فرمان حمله رو صادر کرده و فرستادم تو کوس شهلا . واسه یه لحظه بازم بی اراده سرم رفت طرف شیلا . اون حالا طاقباز قرار داشت و کیر داداش سهراب تو کوسش بود و جفت سینه هاش هم تو دستای برادرم بود . چشاشو باز و بسته می کرد و هر چندثانیه یه بار یه نیم نگاهی به طرف من مینداخت . چی ؟/؟اون خوشش میومد ؟/؟درسته داداش مثل من خوش کیر نبود ولی به هر حال واسش یه کیر جدید و تازه بود و درش ایجاد تنوع می کرد . دوباره داشتم آتیش می گرفتم . سهراب داشت یه کوس تنگ رو می کرد که به کیرش بیشتر حال می داد و شهلا هم داشت با یه کیر کلفت تر گاییده می شد که به کوسش کیف بیشتری می داد . خب منم از کونش و تن تپلش لذت بیشتری می بردم .. بر شیطون لعنت .. این شیطون لعنتی تو این دامی هم که ما رو انداخته ولمون نمی کنه .. یه فحش دیگه به ابلیس داده و انرژی منفی رو از خودم دور کرده سعی کردم فقط به شهلا فکر کنم و حس کنم که اون مال منه . به کونش چنگ انداخته و دو طرف گوشتاشو می آوردم بالا و کیف می کردم .با این کار طوری به اوج هوس می رسیدم که اگه یه هوس سنج به کیرم وصل می کردند درجه اش می پرید و هوس سنج منفجر می شد . دوست داشتم بدون این که شیلا رو ببینم کاری کنم که اون بیشتر توجهش به این طرف جلب شه و ببینه که شوهرش چه جوری داره با لذت و هوس زیاد خواهرشو میگاد . ظاهرا شهلا هم حس کرد که منم این جوری میخوام و تازه خودشم دوست داشت حال شوهرشو بگیره و از ای نا گذشته کیر منم اونو به تحرک وا داشته بود و مجبور بود یه جوری خودشو خالی کنه . هر چه دور و بر کوس شهلا رو پاکش می کردم و روی کیرمو تمیز می کردم با این حال در جا محوطه خیس می شد -عزیزم همه هوسه . همه عشقه . همه نیاز به کیرت داره بکن .. کوسسسسس هوسسسسسی منو بکن .. بکن .. بکن
-جووووووون شهلا شهلا دارم دیووووونه میشششششم -نه نه نه نه نههههههه من دیوووووووونت شدم .. حق نداری تا ارضام نکردی دیوونه شی -شدم شدم شهلا .کونت دیوونه ام کرده . کوست دیوونه ام کرده -گرسنه ام .. تشنه ام .. سیرم کن .. سیرابم کن …. لذت گاییدن شهلا دیگه فکر اون وری ها رو از سرم خارج کرده بود -شونه هامو بمالون .. داره میاد داره می ریزه .. آبم میخواد بیاد .. صدای سهراب دراومد -چه زود شهلا . من که یک ساعت باهات ور می رفتم تو ارضا نمی شدی -سهراب حواست به خواهرم باشه که اونو سر حالش بیاری . کیر داریم تا کیر . شیلاحالا می فهمه من چی دارم می گم و چی می کشم . اوخ اوخ اوخ بمال بمال تند تر بکن … شونه هامو کمرمو همه جامو .. سینا .. عشق من … شهلا با سینه هاش ور می رفت و من هم در حال گاییدن کوسش شونه ها و کمرشو ماساژمی دادم . یک دفعه یه فریادی کشید که ساختمون به لرزه در اومد .. از هیجان نمی دونست چیکار کنه -جااااااان فدای کیرت اومد اومد اومد .سهراب ! شیلا ! من ارضا شدم . سینا من دو ر کیر تو رو طلا می گیرم . تو رو دیگه واسه همیشه و هر وقت که دلم بخواد از شیلا قرضت می گیرم . من و خواهرم این حرفا رو نداریم . آب بده آب بده می خوام بریز بریزبریز .. زیاد بریز بریز . همه شو می خوام هر چی تو کمرته میخوام . پهلوهاشو تو میون دو تا دستام گرفته و با چند ضربه و فشار دیگه با تمام حس و هوسم آب کیرمو ریختم تو کوس شهلا خواهر زن خوشگل و کار درست خودم .-عزیزم عزیزم عزیزم هیچوقت این جوری از خالی کردن آب کیرم لذت نبرده بودم . بازم سرم رفت طرف زن و داداشم .. سهراب خیس عرق شده بود .. می دونستم به این زودیها شیلا رو ار ضا بکن نیست . من با این کیر درشت و انواع و اقسام تر فند ها اونو به زور ارگاسمش می کردم چه برسه به سهراب کیر قلمی .. دیدم غنچه لبای شیلا خانوم باز شد و میگه سهراب جون راضی شدم . آب کیرتو میخوام .. آب کیرتو میخوام .. معلومنبود آب کیر داداش کجا قایم شده بود و از خستگی بیرون نمیومد . از این طرف شهلا ازم خواست که با ملایمت کونشو بگام -میخوام به عزیز دلم به سینا خوشگله کیر دراز و کیر کلفت خودم شیرینی بدم . کونمو میخوام امشب با کیر سینا افتتاح کنم. به افتخار این شب عزیز و فراموش نشدنی .-شهلا تو این کونو ندادی که من افتتاح کنم حالا مرغ همسایه غازه ؟/؟-آره عزیزم مرغ همسایه غازه . چون کیرش درازه . راه کون من واسش بازه -زن داداش تازه ! کوست واسم نازه .! یه سری از آبهای پس زده کیررو فرستادم طرف سوراخ کون شهلا و خیسش کردم . کیرمو چسبوندم به سوراخ خیلی تنگ و کوچولوی شهلا .. زن داداش از درد دستاشو می زد به زمین تا این که یه خورده فضای داخل سوراخ کونشو باز کرد . یه جایی واسه خودش پیدا کرد آروم گرفت . خیلی یواش کیرمو تو کونش حرکت می دادم -جاااااااان کون دادن هم چه حالی میده ! دفعه دیگه کاری میکنم که بیشتر بهت خوش بگذره . چه حالی می داد تماشای کون شهلا جون . شیلا به سهراب گفت بکن تو کونم کونمو بکن . منم می خوام تو کونمو افتتاح کنی . بازش کنی . می خوام واسه اولین بار بهت کون بدم .. حرصم گرفته بود -شیلا واسه چی دروغ میگی . من سینا که تا حالا بیشتر از پنجاه دفعه گذاشتم تو کونت که .. می خوای سر داداش منو کلاه بذاری ؟/؟از خجالت سرخ شد و دیگه کم آورد . آیا علاوه بر در آوردن لج من می خواست یه آس کنار آس شهلا بذاره ؟/؟یعنی تا حالا واسه خواهرش تعریف نکرده بود که به من کون داده. تو کون شهلا جون آب نریختم فقط چند دقیقه ای اونو گاییدم و یواشکی زیر گوشش گفتم که وسط هفته یه بعد از ظهری میام کاملتر با هم صفا می کنیم . فقطکوچولوتو خوابش کن . گل از گلش شکفت . اون طرف کیر سهراب تو کون شیلا در حال مانور دادن بود . سهراب هم واسه این که لج زنشو در بیاره می گفت آخیش بالاخره یکی پیدا شد که درکم کنه و به من کون بده . جوووووون چه کیفی داره کون کردن . شهلا که بهم از این حالها نمیده . سهراب سهراب جونم وقتی کیر تو توی کون منه تازه می فهمم کون دادن چه لذتی داره . کیر سینا همش دردم میاره . حس می کنم داره پاره ام می کنه .. آب کیر داداش به دیدن کون و سوراخ کون زن من هیجان زده شد و بر گشت سر جاش و حرکتشو به طرف کون شیلا شروع کرد .. کون شیلا آن چنان بیحالش کرده بود که موقع آب ریختن تو سوراخ کونش داشت بیهوش می شد . وقتی که سهراب کیرشو از کون شیلا بیرون کشید و آب های بر گشتی از کونشو دیدم دنیا داشت رو سرم خراب می شد ولی باید به این وضع عادت می کردم . این تازه اولین جلسه ما بود . شیلا با انگشت بهم اشاره زد که برم طرفش . دوست داشتم حالشو بگیرم و نرم ولی زنم بود و مال خودم . از این به بعد باید خودمو بهش نشون می دادم . نشون می دادم که از داداشم بالاترم . داداش رفت سراغ زنش و منم رفتم طرف همسرم -پاکم کن سینا آب کیر سهرابو پاک کن .-چشت هشت تا شه خودت پاکش کن -چیه زنتو زیر کیر یکی دیگه دیدی حسادت می کنی ؟/؟من چیکار کنم که تو تا می تونستی خواهرمو گاییدی و دم نزدی . نذاشتی یه دروغ هم تحویل سهراب بدم و آبرومو پیشش بردی .-چیه این قدر حرص می خوری ولی خواهرت عجب کونی داشت -منم برم ورزش کونم بر جسته میشه . تازه اون شکمش هم چربی داره . مردا همش عاشق اندامهایی مثل اندام منن -مثل این که سکس ضربدری خوب بهت حال داده -سینا من فقط با تو حال می کنم . این قدر حالمو نگیر . کمر و تنم فقط سنگین شده . اون نتونسته ارضام کنه -پس واسه چی گفتی ارضا شدی و می خواستم به تو برسم …. کیرمو ساک زد و آماده اش کرد.اونو طاقباز خوابوندمش و تو چشاش نگاه کردم و بهش گفتم می دونی که چقدر دوستت دارم -آره می دونم . حتی گفتی که به خاطر من این سکس ضربدری رو قبول کردی . ولی شما دونفر خیلی بیشتر کیف کردین .-به من چه مر بوطه داداش خایه نداره . دستامو بردم زیر کمر شیلا و خودمو انداختم روش و کیرمو تا ته فرو کردم توی کوسش . زیر گلو و شونه هاشو غرق بوسه کردم . این بار شیلا بود که جیغ میزد و هوسشو نشون می داد . طوری هم ملات فریاد هاشو زیاد کرده بود که می خواست به شهلا نشون بده که من سینا شوهر اون هستم -عزیزم بزززززززن با کییییییررررت کوسسسسسمو بکن . نششششششون بده که این کیییییییرررررررت مال کوسسسسسسمه مال منه .بگو دوسسسسسستم داری بگگگو مال منی . عشقمنی . بگو کوسسسسسسمو میخوای . بگو که تنگ تنگه .یه نگاهی به شهلا که سمت چپم قرار داشت انداخته و یه چشمکی به هم زدیم و خیلی آروم بهش گفتم که دوستت دارم .کیییییرررررم فدایی کوسسسسسسته عاشقته -چرا بلند تر نمیگی طوری که همه بشنون …. اون طرف سهراب کیرشو فرستاده بود تو کوس زنش ووقتی یه خورده سفت ترش کرد درش آورد به سمت سوراخ کون عیالش -حالا دیگهبه دیگران راحت کون میدی به ما که شوهرتیم نه -غریبه که نبود داداشت بود .. تازه باید ازش تشکر هم بکنی .که اگه اون نیود این کون گشایی رو نمی تونستی انجام بدی .. باشه تو هم بذار . رفت که کیرشو فروکنه تو کون زنش شل شد و کله کیرش به چپ و راست منحرف می شد .-مرد حالا کوتاه بیا فردا که روبراه شدی خودمردیفت می کنم .. از این طرف هم با شدت در حال گاییدن زنم بودم . صحنه های کوس و کون دادن اونو که مجسم می کردم نیروم چند برابر می شد . درسته که سهراب زنمو حرفه ای نگاییده بود ولی گاییدن گاییدنه . سکوت پیوسته شیلا نشون می داد که به لحظه ار گاسم نزدیک شده .. سرشو این طرف و اون طرف تکون می داد و قبل از این که جیغ بکشه واسه این که حالا در روز اول کاری ما شهلا جونم حساس نشه لبامو رو لبای همسرم قرار دادم و وقتی که ار ضا شد منی خودمو ریختم تو کوس تنگ همسر قشنگ و سعی کردم روش فشار نیارم که بچه مون اذیت نشه .. بعد از اون تا نزدیکای صبح چند بار دیگه دست عوض کردیم و سکس دو به یک هم داشتیم . این داداش رفته بود یه وایاگرا خورده بود و کیرش فعال تر شده بود و بهتر می گایید .بالاخره یه توفیقی شد که زنا به دو کیر خوردن عادت کنند . آخر کار سهراب دچار سردرد شد و من دو تا زنو با هم داشتم . کیرمو از کوس این می کشیدم بیرون و بعد فرو می کردم تو کوس اون که شیلا بهم گفت داداشت تنهاست بده برو پیشش -چیه حسادت می کنی ؟/؟باید دیگه عادت کرد .-خب این اول کاره و تا گرم بیفتیم و قلق کارو بگیریم هنوز کلی راه داریم . رفتم پیش داداش وقتی هم که بر گشتم دیدم چه جور به پر و پای هم پیچیدن و دارن لز می کنن -ببینم شیلا تو که این جوری نبودی . شهلا به جاش جواب داد اینم از بر کات داستانهای امیر سکسیه .. با همه این بر نامه ها خیلی بهمون خوش گذشت . قرار شد شب جمعه دیگه این بر نامه رو تو خونه خودمون پیاده کنیم .. من و شهلا یه بار وسط هفته سیر سیر با همعشقبازی کردیم .. بازم پنجشنبه ای دیگه رسیده بود . دوباره هیجان زده شده بودیم . شیلا منو یه گوشه ای کشید و گفت سینا اگه میخوای حرفاتو گوش کنم و همیشه هواتوداشته باشم تو هم باید امروز همراهیم کنی .-چیکار باید بکنم -امروز دیگه هر مردی اول باید بره سراغ زنش .. پایان .. نویسنده … ایرانیارسال شده توسط amirsexi2 در ۲۱:۱۳:۰۰برچسبها: برادران باجناق خواهران جاری۵ نظرات:جیبر گفت…خیلی جالب بود ممنونسه‌شنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۱:۰۲:۰۰ (GMT+۰۳:۳۰)ایرانی گفت…متشکرم جبیر جان به خاطر همه محبتهات …ایرانیسه‌شنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۶:۲۸:۰۰ (GMT+۰۳:۳۰)ناشناس گفت…ایرانی حتما از نظرهام فهمیدی که من چقدر عاشق سکس ضربدری فامیلی هستم.داستانت سراسر شهوت بود.حتما یه سکس ضربدری که خواهر و برادر باهمسراشون هم باشن بذار البته لطفا!!!!(نادر)
همسر یکی از دوستان

من کامران هستم این ماجرا مربوط میشه به پنج سال پیش که من تنها توی یک آپارتمان زندگی میکردم و در همسایگی من یک زن و شوهر جوون زندگی میکردند و من با شوهره که اسمش مجید بود رفیق بودم. آنها زوج خوبی بودند و دو تا بچه هم داشتند من هم گاهی به آپارتمان اونها دعوت میشدم. خانمش که اسمش آمنه بود زن خوب و مومنی بود و خیلی به من احترام میذاشتیک روز مجید گفت که از کارش بیکار شده و بدنبال یه کار جدید هست. من هم به دوستام سپرده بودم که براش کاری پیدا بشه. مدتها گذشت و خبری نشد تا اینکه یه روز مجید بهم گفت که یه کاری تو ژاپن براش جور شده و قصد داره در اولین فرصت به اونجا بره. دو سه هفته ای گذشت تا یه روز بهش گفتم که جریان کار ژاپن چی شد که جواب داد حالا دنبالش هستم. دو ماهی گذشت ولی مجید ژاپن نرفت منهم زیاد ازش سوال نمیکردم تا اینکه یه روز تو راه پله مجید رو دیدم و بهم گفت که شب یه سری میاد پیش من. وقتی اومد پیشم دیدم میخواد یه چیزی رو بگه ولی روش نمیشه ازش پرسیدم که کار ژاپن چی شد که گفت: این فرصت خوبی تو زندگیمه و وقتی برگردم صاحب همه چی میشم بعد گفت: ولی یه سری مشکلات هست که سد راه شده.

من بهش گفتم کاری از دست من بر میاد؟ گفت والا نمیدونم چی بگم یعنی روم نمیشه. گفتم ببین من مثل برادرت میمونم به من بگو قول میدم هر کاری بتونم برات انجام بدم. خلاصه با کلی اصرار گفت: رفتن من خیلی برای آمنه سخته اون بد جوری به رابطه زناشویمان عادت داره و اگه در هفته کمتر دو بار با هم باشیم اوضاع و احوالش میریزه بهم. و من با آمنه صحبت کردم که اگه تو راضی باشی تو این مدت تو همسر موقت اون بشی بعد من گفتم: چنین چیزی امکان نداره چون آمنه زن مومنیه و با وجود داشتن شوهر راضی به مرد دیگری نمیشهمجید گفت: من از زنم جدا می شم ولی نه قانونی فقط از نظر شرعی(این دیگه چه جورشه من نمیدونم) و گفت: بعد از رفتن من شما با صیغه ازدواج موقت زن و شوهر میشید ولی بچه ها و هیچکس دیگه نباید از این قضیه بویی ببرند. من که از تعجب نمی دونستم چی باید بگم فقط بهش گفتم حالا تو برو تا من فکر کنم و جوابشو بهت بگم. بعد از رفتن اون من به فکر فرو رفتم که اینکه چه روابط عجیبی بین زن و شوهراست و این زنها چه خصوصیات عجیب و غریبی پشت این ظاهر مظلوم دارند. خلاصه من تصمیم گرفتم به مجید قول بدم که این کارو براش عملی کنم تا اون هم بره و به کارش برسه. این مسئله تموم شد و مجید رفت من هم منتظر شدم تا چی پیش میاد. یک هفته گذشت و یک روز آمنه رو تو راه پله ها دیدم و با لبخندی سلام و احوالپرسی کرد و بعد هر کدوم به آپارتمان خودمان رفتیم و من فکر کردم که آمنه یه جور با قضیه کنار اومده ولی چند روز بعد جمعه ساعت دو بعدازظهر دیدم در میزنن وفتی در رو وا کردم دیدم آمنه با چادر جلوی در ایستاده و من بعد از سلام گفتم چه عجب از این طرفا و اون گفت: آقا کامران خواستم بپرسم مجید در مورد من چیزی به شما نگفته؟ من کمی فکر کردم بعدش گفتم: چرا یه صحبتایی شده و بعد دیگه چیزی نگفتم و اون گفت: پس میشه تو یک فرصتی من بیام خدمتتون.

گفتم باشه هر وقت که دوست دارید منزل خودتونه و اون گفت امشب ساعت ده خوبه؟ گفتم: اره وگفت: پس تا ساعت ده و خداحافظی کرد. من هم مدتی بعد رفتم حموم یه دوش گرفتم و حسابی خودمو تمیز کردم و بعد منتظر شدم. راس ساعت ده صدای زنگ اومد در رو باز کردم بله خودش بود و یک چادر سفید سرش بود و خودشو هم محکم تا زیر گلوش گرفته بود تعارف کردم بیاد تو اومد و همونطور نشست و بعد گفت: بچه ها خوابند و باید زودتر برگردم. من گفتم: من باید چکار کنم گفت من صیغه رو بلدم و بعد چند کلمه عربی گفت که من اصلا نفهمیدم و گفت این رو هم تو باید بگی و من هم همونطور عین خودش گفتم و تموم شد بعدش دیدم سرش رو پایین انداخت و چادرش رو که تمام اون مدت با یکدست سفت گرفته بود شل کرد و تازه داشت زیر اون معلوم میشد بعد من رفتم جلو و چادرشو برداشتم و کنار گذاشتم تازه داشتم میدیدم چه فرشته یی جلوم نشسته بدن زیبایی داشت مخصوصا سینه های درشتش سایز دلخواه من بود تا مدتی بهش خیره شدم تا دیدم داره به ساعت نگاه میکنه تازه فهمیدم که باید یه خورده عجله کنم و دستشو گرفتم بردمش سمت اطاق خواب و تو اطاق اولش بغلش کردم و به خودم فشارش دادم که ناله ای کرد بعد لباساشو در آوردم و خودم هم سریع لخت شدم افتادم روش و شروع به بوسیدن بدنش کردم کم کم آه و ناله هاش در اومده بود

اول رفتم سراغ سینه هاش که باید هر کدوم رو با دو دست نگه میداشتم و نوک اون رو تو دهنم گذاشتم بعد همونطور پایین اومدم تا رسیدم به کسش و اون هم دیگه خجالت رو کنار گذاشته بود و همش میگفت آره آره تا رسیدم به کسش ولی بجای کسش اطراف اون رو خوردم و لیسیدم بعد لبای کسشو با دو انگشت باز کردم و مدتی صبر کردم که دیدم کونش رو بلند میکنه و میکوبه به تخت که دلم سوخت و زبونم رو گذاشتم رو چاک کسش که یهو دیدم عربده ای کشید که من ترسیدم و گفتم چی شده و گفت: ببخشید و بعد که دیدم زیاد وقت نداریم سریع یه کاندوم کشیدم رو کیرم و کیرمو سر دادم تو کسش همینطور که تلمبه میزدم چشماشو بسته بود و آروم آه میکشید من هم داشتم بهش نگاه میکردم یه آن چشماشو باز کرد و گفت: یه ذره تند تر و من هم سرعت تلمبه رو زیاد کردم و طولی نکشد که بدنش شروع به لرزش کرد و همراه با جیغای کوتاه ناخن هاشو فرو کرد تو کمرم بعد من بوسیدمش و از روش بلند شدم. ازش پرسیدم چطور بود؟ و در حالی که لبخند میزد گفت: مرسی عالی بود بعد سریع شروع کرد به لباس پوشیدن یهو یادش اومد و گفت: اوخ پس شما چی؟ من هم که کیرم همچنان شق بود گفتم اشکالی نداره باشه دفعه بعد. و گفت: تو رو خدا ببخشید من گفتم: اصلا مسئله ای نیست بزودی میبینمت گفت باشه و خداحافظی کرد و رفت فردای اون روز دیر رفتم سر کار اصلا حوصله کار کردن نداشتم همه روز به یاد آمنه و اون سینه هاش بودم یکی از خانمهای همکارم هم که سینه های درشتش از زیر مانتو بیرون زده بود و دائما جلوم رژه میرفت برای همین کیرم مثل ستون بتونی سفت شده بود مثل اینکه خانم فلانی همکارم فهمیده بود که من در مقابل سینه های درشت ضعف دارم چون هر وقت که با هم صحبت میکنیم هر چند ثانیه یک بار من یه نگاهی به سینه هاش میکنم و اون هم متوجه شده چون اصولا خانمها خیلی زود متوجه نگاه آقایون میشوند…. خلاصه سرتونو درد نیارم اونقدر اون روز به این چیزا فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که امرور روز کار نیست و تلفن رو بر داشتم و به بهانه احوال پرسی شماره آمنه رو گرفتم .

گوشی رو برداشت وتا صدای منو شنید سلامی کرد که با همیشه فرق میکرد ازش پرسیدم که آیا همه چی روبراست و گفت که از بابت دیشب معذرت میخوام و پرسید که آیا از اون دلخور شدم یا نه که من گفتم نه بابا این حرفا چیه تازه خیلی هم خوشحال شدم که تونستم مشکلش رو حل کنم بعد بهش گفتم که اصلا حال کار کردن ندارم و اون سریع گفت خوب مرخصی بگیر بیا خونه الان ساعت یازدست و تا تو بیایی ناهار رو با هم میخوریم و تا ساعت سه که مدرسه ها تعطیل شه وقت هست با هم باشیم و من هم که داشت قند تو دلم آب میشد گفتم باشه. دیگه وقتو تلف نکردم به بهانه مریضی سریع از محل کارم خارج شدم و بسرعت خودمو تا خونه رسوندم. اول رفتم آپارتمان خودم و به آمنه تلفن زدم که بیاد پیش من اونم قبول کرد و سریع اومد من در رو باز کردم و اومد تو چادرشو از سرش برداشتم و بوسیدمش که سرخ شد بعد بهش گفتم زیاد وقت نیست اگه میشه بریم سراغ اصل مطلب و اون با حرکت سر تائید کرد. خیلی حشری بودم دستشو گرفتم و عین یه بچه دنبال خودم کشوندم و بردمش تو اطاق خوابم پیرهنشو دادم بالا و اولین کاری که کردم سینه شو از زیر کرست بیرون کشیدم و نوک اونو تو دهنم گذاشتم که یهو نفس عمیقی کشید مدتی همینطور سر پائی سینه شو خوردم و بعد خوابوندمش رو تخت دامنشو دادم بالا و بدون اینکه شورتشو در بیارم از کنار شورتش لای کسشو باز کردم که دیدم همینطور آب داره از کسش میاد بیرون و داغ داغ بود و دوباره همون کار دیشبو کردم شروع کردم به خوردن اطراف کس (پیشنهاد میکنم این کار رو امتحان کنید خیلی حال میده) کشاله های رونش
رو گازهای کوچیک میگرفتم اونجاهای کس رو که پشم در میاد رو با لب گاز میگرفتم طوری که داشت به خودش پیچ تاب میداد

بعد لبه های کسشو که داغ داغ بود رو از هم باز کردم و وسط اونو آروم فوت کردم که دیدم تا اون موقع که داشت به خودش پیچ و تاب میداد و با سینه هاش ور میرفت یهو کونشو از رو زمین بلند کرد تا کسشو بچسبونه به لب و دهنم منم که دلم بحالش سوخت زبونمو لوله کردم و گذاشتم وسط کسش که دوباره نعرهای مثل شب قبل کشید که ایندفه دیگه تعجب نکردم تازه گفتم: جونم غزیزم بلندتر اونم که حسابی حشری شده بود صدای ناله هاش تو فضای خونه میپیچید بعد از مدتی خوردنو متوقف کردم ولی اون همچنان نفس نفس میزد بعد همونطور که لنگاش باز بود کیرمو سر دادم تو کس خیسش که دوباره آهی آروم ولی طولانی کشید همینطور که تلمبه میزدم ازش پرسیدم خوبه که با حرکت سر گفت آره بعد همینطور ادامه دادم و خواستم اول اون ارضاء بشه بعد دیدم که نفساش داره تند میشه تا اینکه دستاشو چسبوند به کمرم و من فهمیدم که نزدیکه که ارضاء بشه با وجود اینکه کمرم خسته شده بود سرعتمو بیشتر کردم بعد از هفت هشت ثانیه دیدم همراه با لرزش بدنش آهی کشید و ناخنهاشو فشار داد تو کمرم منم که تو اوج بودم آبم داشت میومد کیرمو کشیدم بیرون و با چند حرکت دست آبم رو پاشیدم رو سینه هاش و بعد بیحال افتادم تو بغلش همینطور که مدتی تو بغلش خوابیده بودم چشمامو باز کردم و دیدم لبخندی از رضایت رو لبهاشه بلند شد و گفت من میرم و تا یک ربع دیگه بیا خونه من تا غذا بخوریم بعد از خوردن غذا دیگه نزدیکه اومدن بچه ها بود خداحافظی کردم و پرسیدم : کی باهات تماس بگیرم گفت : نمیدونم هر چی زود تر بهتر منم گفتم باشه و اومدم بیرون
خواهران دوقلو

سلام
اسم من آزیتا هست و ۲۴سالمه و یه خواهر دوقلو دارم که اسم اون آرزو هست
این داستان که میخوام براتون تعریف کنم مال ۲سال پیشه که من و خواهرم تازه ازدواج کرده بودیم ودر مورد سکسهای گذشته و حالامون با هم صحبت میکردیم شوهرخواهرم که اسمش بهرام بود عاشق کون بود و همیشه اونجور که آرزو تعریف میکرد تو سکسشون از کون میکردش اما کس لیسی بلد نبود واین کار رو برا آرزو هیچ موقع انجام نمیداد و برعکسش شوهرمن که عاشق کس لیسی بود اما هر ازچند گاهی یه گریزیم به کونم میزد و خواهرم همیشه میگفت که دوست داره شوهرش براش کس لیسی کنه چون تموم دوست پسراش این کارو خوب بلد بودنداخه من وآرزو همیشه دوست پسرامونو بهم قرض میدادیم اوناهم بخاطر اینکه ما همسان بودیم نمیفهمیدند و سکسامون با حال بود
بگذریم بریم سر داستان خودمون
ما باهم در مورد سکسامون با شوهرامون حرف میزدیم تا اینکه یه روز تصمیم گرفتیم جاهامونو عوض کنیم و سکس با شوهرامون رو تجربه کنیم
دنبال نقشه کشیدن بودیم تا به این نتیجه رسیدیم که بزنیم دسته جمعی بریم شمال و دوتاییمون یه لباس خواب با هم ببریم که جفت هم بود
خلاصه رفتیم شمال و من تو این فکر بودم چه جوری وچه موقع جابجا بشیم که اونا متوجه نشند
رسیدیم و رفتیم تو ویلا وباهم نشستیم ناهاررو درست کنیم و شوهرامونم رفتند دم دریا یه ابی به بدن بزنند داشتیم ناهارو اماده میکردیم که به آرزو گفتم فهمیدم چیکار کنیم اونم مشتاقانه گفت چیکار کنیم؟؟ گفتم اونا خسته اندو شب زود میرند بخوابند و ما بعد از اونا میریم پیش شوهرای یکدیگر میخوابیم که اون موافقت کرد
بعد ناهار یه مقدار استراحت کردیم و رفتیم دریا بعد که شام رو خوردیم اقا بهرام و هادی(شوهرم) رفتند که بخوابند من و آرزوم رفتیم لباسامونو پوشیدیم و جاهامون رو برا خواب جابجا کردیم
تا رفتم تو اتاق با یه صحنه برخوردم که تعجب کردم ودیدم بهرام بیداره و لخت دست به کیر امادست که منو بگاد
ازش پرسیدم مگه خسته نبودی که گفت من برا سکس هیچوقت خسته نیسته و بلند شد منو بغل کرد و انداخت روی تخت و شروع کرد به خوردن سینه هام که بهش گفتم میشه یه چیزی بگم؟؟
گفت چی؟
گفتم کسمو برام بخورکه اون گفت بلد نیست گفتم خوب یاد میگیری که با هزار خواهش و تهدید قبول کردو شروع کرد به لیسیدن اولش خیلی با کراهت زبون میزد اما بعد اونجور میخورد که انگار صد ساله اینکارس ییک حال توپ بهم داد با لیسیدنش اما نتونست ارضام کنه که کیرشو جلو صورتم دیدم و گفت پس تو هم بخورکه منم شروع کردم به ساک زدن براش که بهد چند دیقه گفت بسه می خوام بکونمت اما با یه تفاوت نسبت به شبهای قبلی که گفتم چه تفاوتی که گفت امشب اول عقب منو تابوند یه تف کوچولو انداخت تو سوراخ کونم و اروم اون کیرش رو گذاشت دم سوراخ و با یه فشار حلش داد تویه مقدار دردم گرفت و شروع کرد به عقب و جلو کردن و یا دستش به کسم بود و یه دست دیگش به سینه هام و داشت میکردم خیلی تو کون کردن وارد بود داشتم به ارگاسم میرسیدم که کشید بیرون فکر کردم کارش شده اما منو برگردوند و گذاشت تو کسم و افتاد روم و شروع کرد سینه هامو خوردن که دیدم داره تندتر میکنه وهی قربون صدقه کس و کونم میرفت که ناگهان دیدم کسم اتیش گرفت و بازم داشت میکرد و منم باریختن ابش تو کسم به ارگاسم رسیدم و کیرش رو تو کوسم نگه داشت و همینجور روم افاد و خوابید که یواش یواش کیرش از کسم اومد بیرون و رفت کنارو شروع کرد لب گرفتن این اولین باری بود که اب منیه یه مرد رو تو کسم حس میکردم و خیلی بهم حال داده بود یه نیم ساعتی لاس و لب و مالیدنمون طول کشید تا خوابش برد رفتم تو حال و نشستم که دیدم آرزوم اومد نشست کنارم
بهش گفتم چه خبر؟؟؟
گفت خیلی بهش حال داده بود اما یه چیزی میخواست بگه که نمیتونست
من با خودم گفتم با هادی رو یه جوری که نفهمه مجبور کنم ابش رو بریزه تو که اگه حامله شدم تابلو نشه فرداشبش که رفتم پیش هادی گفتم من خواستم که گفت بابا دیشب ۲بارارگاسم شدی بازم میخوای گفتم چه کنم که گفت باشه و افتاد روم و شروع کرد به خوردن لب و گردن و سینه هام و رفت پایین تا رسید به کسم خوب که خورد کیرش رو داد یه ساک حسابی براش زدم و رفت کرد تو کسم و به چند تا مدل کردم که فهمیدم داره کارش میشه صفت چسبوندمش به خودم که ابشو تمو ریخت تو کسم و گفت انگار دیشب خیلی بهت حال داده که امشبم دوست داشتی بریزم توش که یهو برق سه فاز گرفتم
بللللللللللللللللللللللللللللللللللللللله دیشب من توسط بهرام و آرزو توسط هادی بار دار شده بودیم که تا به آرزو گفتم گفت می خواستم بهت بگم اما روم نشد که منم بهش گفتم شوهر تو هم ریخت تو من که خندش گرفت و با هم خندیدیم بعدش گفت تو با بهرام چیکار کردی که عاشق کس لیسی شده که بهش گفتم ما همینیم دیگه
بعد اون قضیه ابزم جاهامونو عوض کردیم اما اون دفعه اول خیلی حال داده بود بهمون
حالا دوتاییمون دو تادختر قشنگ داریم که نمیدونیم مال شوهر خودمونه یا اون یکی
همیشه خوش باشید…..
سوراخ کون فریبا، بهترین کادوی تولد من

سلام

من سعید هستم و میخوام ماجرای جالبی که باعث شد من عاشق سکس ضربدری بشم، براتون تعریف کنم.
من و ساناز ۲۷ساله و ۲۴ تقریبا ۳ ساله که ازدواج کردیم و از همدیگه خیلی راضی هستیم.
تنها یک ماه از ازدواج من و ساناز گذشته بود که من متوجه شدم ساناز قبل ازازدواج با من یک دوست پسر بنام رضا داشته که باهم همسایه بودن و اتفاقا من و رضا دوست و دوره دبیرستان همکلاسی بودیم . اولش خیلی ناراحت شدم ولی باگذشت زمان و اینکه خودم هم قبلا دوست دختر داشتم ،( البته من تا قبل از ازدواج اصلا تجربه سکس نداشتم فقط چند بارکس دوست دخترمو دستمالی کرده بودم ) جدی نگرفتم . منو رضا همچنان با هم دوست بودیم منم اصلا بروش نیاوردم که یه چیزایی ازش میدونم . تا اینکه یه روز ساناز بهم گفت که رضا با یکی از فامیلهای دورشون به اسم فریبا نامزد کرده . از اون به بعد خیالم راحت شد ودیگه اونارو زیر نظر نمیگرفتم . تقریبا هفته ای ۳ یا ۴ باربا سانازجونم سکس داشتیم وای چه سکسهایی همه روشهایی رو که از فیلمهای سوپر یاد گرفته بودمو روی سانازجونم اجرا میکردم . مثلا در حالی که کیرمو تا آخر تو کسش جا داده بودم با یه کیر مصنوعی که خودمون درستش کرده بودیم به سوراخ کونش حال میدادم ولی بازم سانازهمیشه تشنه سکس بود تا اینکه یه روزکارم زود تموم شد و منم زود رسیدم خونه دیدم از ساناز خبری نسیت . یکی دو جا زنگ زدم ولی پیداش نکردم بعد از حدود یک ساعت صدای درو شنیدم و فهمیدم خودشه . ساناز که انتظار دیدن منو نداشت خیلی جاخورد و حسابی دستپاچه شد منم اول علت دستپاچگی شو نفهمیدم . گفت که یه خورده خرید داشته و خیابونا شلوغه و… سریع رفت تو حموم و برگشت گفت العان ناهار حاضر میشه . کاملا از رفتار ساناز گیج شده بودم بهش گفتم تا ناهار تو حاضربشه یه دوش بگیرم . تو حموم شلوغ بود و رخت و لباسا تو رخت آویز زیاد بودن لباسهامو درآوردم و یه جوری میخواستم اونارو تورخت آویزجا بدم که احساس کردم دستم خیس شد . بله لباسهای زیر ساناز پر از آب کیر بود . سرم گیج رفتو حسابی بهم ریختم . هزارجورفکر از سرم گذشت . دیگه مطمئن شدم علت رفتار عجیب ساناز همین بوده ماتم برده بود دستو پام داشت میلرزید . یعنی کی با ساناز رابطه داره؟ خدایا بدبخت شدم ، حالا چیکارکنم؟ لبا سامو همونجور پوشیدمو سریع رفتم سراغ ساناز . منو که دید وحشت کرد رنگش پرید . فهمیده بود که لو رفته . یه کشیده آبدار زدمو دسته جارو برقی رو برداشتم که بهم التماس کرد گفتم خفه شو … فقط بگو با کی رابطه داری؟
اونم از ترس بدونه هیچ حرفی سرشو انداخت پائین با صدای وحشت زده گفت … رضا
دیگه نفهمیدم چی شد که دیدم دارم زنگ خونه رضا رو میزنم . در باز شد مادرش بود گفت سعید جان چی شده چرا بیقراری پسرم؟ اتفاقی افتاده ؟ حرف بزن دیگه! زبونم بند اومده بود گفتم با رضا کار دارم اونم سریع رضا رو صدا کرد . تا رضا بیاد یه لیوان آب سرد بهم داد گفت بشین رو تخت آب بخور . رضا اومد ببینه کیه با دیدن وضعیت داغون من اونم فهمید لو رفته رنگو روش پرید و خشکش زد . با خودم گفتم خدایا حالا چیکارکنم نگاهم افتاد به مادرش که هراسان منتظر بود ببینه چی شده . به یاد مادرهمیشه نگران خودم افتادم دلم براش سوخت . رضا هم دیگه کم مونده بود پیش مادرش سکته کنه . خودمو کنترل کردم یه خورده آروم شدم با خودم گفتم سعید العان وقتش نیست . همونجوری بدونه اینکه حرفی بزنم برگشتم خونه دیدم سانازنیست خودمو انداختم روتخت نمیدونم چند ساعت رو تخت بودم که صدای زنگ در سکوت خونه رو شکست پاشدم درو بازکردم با تعجب دیدم رضا ست. قیافش خیلی شرمنده نشون میداد بی اختیاریه سیلی محکم بهش زدم . میخواستم درو ببندم که رضا به زوراومد توافتاد به دستو پام.
سعید جان منو ببخش غلط کردم اگه جریانو پیش مادرم میگفتی سکته میکرد همش تقصیر من بود ساناز نمی اومد من مجبورش کردم به خدا تلافی میکنم و …
چند ماهی ازاین ماجرا گذشت منم به خاطر اینکه سانازو خیلی دوست داشتم واینکه فهمیدم مقصر اصلی رضا بوده سانازوترسونده اگه بهش یه بار کس نده یه چیزهایی رو به من میرسونه، بخشیدمش ولی دیگه باهاش سکس نداشتم و همین خیلی کلافش کرده بود. با رضا هم نه مثل اول ولی حرف میزدیم وهر باربه من میگفت که منو شرمنده کردی و من حتما جبران میکنم
دلم خیلی برای کردن سانازتنگ شده بود وقتی یاد کس تپل و داغش با سینه های گرد وزیباش می افتادم دیوونه میشدم خود ساناز هم میدونست چی میکشم . دو روز به روز تولدم مونده بود . ساناز اومد پیشم دراز کشید و بی مقدمه با دستش کیر پژمرده منو گرفت . زیاد عکس العمل نشون ندادم ولی کیرم بدجوری بلند شد منو حسابی ضایع کرد . ساناز هم از بی کیری داشت میمرد
ولی میگفت العان بهت کس نمیدم نگه داشتم واسه شب تولدت در ضمن مهمون هم داریم.
پس فردا ساعت هفت و نیم از سر کار رسیدم خونه یادم رفته بود که امشب شب تولده و مهمون هم داریم . خیلی عادی در رو باز کردم ساناز اومد ، چقدر لباس زیبایی پوشیده بود کیک و بندو بساط همه براه بودن خونه خیلی مرتب و ترو تمیز بود همه چیز برق میزد. احساس آرامش خوبی داشتم با دیدن کیک تولد به شوخی به ساناز گفتم پس کادوی تولدم کو؟؟؟ اونم با یه لبخند زیبا جواب داد کادو هم آماده است ولی باید یه قول مردانه بدی که کادوی تولدت رو رد نکنی آخه براش خیلی خیلی زحمت کشیدم! گفتم مگه میشه دست سانازم رو رد کنم!!!
ساعت حدودا ۱۰ بود که زنگ خونه بصدا دراومد . رفتم درو بازکردم . از تعجب خشکم زد . رضا بود با یه دختر چادری کنارش : مهمون نمی خوای آقا سعید؟ چچچرا بفرمائید . حدس زدم دختره باید نامزدش باشه از ساناز پرسیدم گفت هفته پیش عروسی کردن.
خلاصه بعد از تعارف کردن اومدیم نشستیم دور هم رو مبلها رضا گفت اجازه هست راحت باشیم ؟ بله خواهش میکنم بعد بلند شد کتش رو درآورد زنش هم چادرش رو برداشتو داد به ساناز . واااااااااااااااااااااااااااااای زنش یه دخترزیبای قد بلند خوش هیکل وسفید … که روسری نداشت یه تاب قرمز تنگ که کمرش هم لخت بود با یه دامن خیلی کوتاه زرد به تن داشت نوک سینه هاش از زیر تاب معلوم بود. رضا گفت معرفی میکنم فریبا خانمم هستن! منم گفتم خوشبختم خانم . تشکر کرد و گفت رضا تعریف شمارو خیلی برام کرده . لباس پوشیدن ، طرز نشستن و آرایش بسیار زیبای فریبا یه جوری بود که ناخاسته کیرم بلند شد احساس کردم یه قطره هم آبش اومد . ساناز از آشپزخونه صدام زد ولی اگه پا میشدم همه جریان کیرمو میفهمیدن . چند ماه بود سکس نداشتم و حسابی حشری شده بودم .
رضا گفت با اجازه آقا سعید من برم آشپز خونه چایی بیارم . جاخوردم ولی تا حرفی بزنم پاشد رفت . فریبا از جاش بلند شد و اومد کنارم نشست از خجالت پاشدم رفتم به طرف آشپزخونه رضا سینی بدست داشت می اومد . با طعنه و یواش به سانازگفتم حتما کادوی تولدم یادم انداختن اون قضیه هست ! نه؟ ساناز اومد روبروم وایساد با لحن دلشینی گفت نه! کردن سوراخ کون فریبا کادوی تولد تو از طرف رضاست . کم مونده بود آبم بیاد گفتم چی؟ درست شنیدی ! برو که منتظرته سرمو که برگردوندم دیدم فریبا لخت مادرزاد نشسته روی صندلی بدن سفیدش داشت برق میزد . رضا گفت آقا سعید بیادیگه فریبا منتظرته ! گفته بودم که از خجالتت درمیام . بیا که امشب میخوام باهات بی حساب شم . فریبا هم گفت آقا سعید نکنه از من خوشت نمیاد ؟ آروم آروم رفتم جلوتر نشستم رو صندلی
فریبا هم از رو صندلی خودش بلند شد و رو زمین کونشو به طرف من قنبل کرد و گفت آقاسعید کادوی رضا رو رد نکن . ساناز اومد گفت سعید پاشو دیگه بده . بعد رفت یه کرم آورد سوراخ کون فریبارو که درست جلوی من بود چرب کرد دیگه طاقت نداشتم سریع شلوار و شورتمو دراوردم انگشتم آروم آروم دور سوراخ کون فریبا چرخوندم بعد یواش انگشت اشارمو فرو کردم تو کونش . از صدای آخ خ خ گفتن فریبا فهمیدم دردش اومد . داشتم تو آسمونا سیرمیکردم رضا به خاطر اینکه حشریترم بکنه گفت سعید جون من تا حالا فقط کس فریبا رو کردم . کونش تا حالا کیر ندیده سوراخ کونشو مخصوصه تو نگه داشتم . زود باش افتتاحش کن شاید از من راضی بشی درضمن هوای زنمو داشته باشیا یواش بکنش . کیرمو گرفتم تودستم انگار بزرگترو کلفت تر از همیشه شده بود گذاشتم در کونش که فریبا برگشتو گفت یه لحظه ببخشید بعد کیرمو گرفت تو دهنش . فقط کله کیرم تو دهنش جا میشد حسابی خیسش کردو دوباره به طرف من قنبل کرد. وای که چه کیفی کردم . رضا واقعا خوب جبران کرده بود کیرمو یواش فشار دادم تو کونش سر کیرم بزور رفت تو صدای فریبا بلندش اوخ خ خ … دیگه تو حال خودم نبودم . به یاد روزی افتادم که رضا کیرشو تو کس ساناز من کرده بود واینکه چقدر عذاب کشیده بودم . راست میگفت فریبا رو تا اون روز از کون نکرده بودن من هم تجربه نداشتم ولی از تنگ بودن سوراخش مشخص بود . فشار کیرمو بیشترکردم و همونطور ویکدفعه تا آخرفرو کردم تو کونش . فریبا از شدت درد یه جیغی کشید که ترسیدم همسایه ها متوجه بشن . یکم زیاده روی کرده بودم خلاصه بار دوم که فرو کردم آبم اومد آهی کشیدم و تمام ابی که چند ماه بیرون نرخیته بود تو سوراخ کون فریبا خالی شد . فریبا دیگه صداش در نمیومد منم ۵ دقیقه ای تو همون حال بیحرکت حال میکردم . به خودم که اومدم دیدم رضا و ساناز بغل هم نشستن البته کیرش تا ته تو کس ساناز من بود . رضا گفت ببخشید که بی اجازه بود منم گفتم نوش جونت آقا رضا .
بعد از اون شب من از زبون خود رضا و ساناز شنیدم از موقعی که ساناز ۹ سال و رضا ۱۳ سال داشته با هم دیگه از کون سکس داشتن و من از همه جا بی خبربجز چند بار دستمالی کس خاطره سکسی نداشتم . فریبا هم چون بچه شهرستانیه و بخاطر محدودیتهای زیادیکه جا های کوچیک دارن تا موقع ازدواج اصلا دوست پسرحتی از طریق تلفن هم نداشته و کونش کا ملا آکبند دست من رسیده بود . برای جور کردن مراسم اون شب ، زن من با رضا چندین ماه مخ فریبا رو کار گرفته بودن تا راضیش کنن . ازاین ماجرا دو سالو نیم گذشته و ما تا حالا هفت بار با هم سکس ضربدری داشتیم .بیشترین حالو وقتی سانازو دوتایی میکنیم میبرم یه بار هم که رفته بودیم شمال دو تا هتل مجزا گرفتیم و با کلک زنهامونوبا هم دیگه عوض کردیم و تاصبح انواع روشهای تخصصی کس کردن با کون کردنو به همدیگه یاد دادیم
من و همسرم سوسن جون………..قسمت اولسلام من امیر هستم ۳۰ ساله و همسرم سوسن ۲۷ساله…۲سال از ازدواجمون میگذشت و زندگی اروم و یکنواختی داشتیم و هر دوتامون هات و حشری….قبل از ازدواج من خیلی سکس داشتم انواع مختلف و ۵ سالی میشد مدام میرفتم تو اینترت و از چت تا سایتهای سکسی و داستانهای جو واجور….وقتی هم ازدواج کردیم هم من شبها بعد اینکه حسابی سوسن رو میکردم اون میخوابید منم میومدم نت….از قبل از ازدواجم با ضربدری و ایتکه چه سکس جالبیه و اگه ۲طرف با هم توافق داشته باشن عالیه… اما بعد ازدواج فقط داستان میخوندم و حس نمیکردم بتونم اینکارو قبول کنم…..از سوسن جون بگم قد ۱۶۸ وزن ۶۰ سینه ۷۵ ولی چیزی که به بدن مانکنش نمیخورد کون خوشگلو بزرگش بود که خانوادگی کون گنده بودن..مامانش و دختر خاله هاشم همه کون توپری داشتن واسه همین همیشه ازش میخواشتم با شورتهای سکسی تو خونه راه بره تا من دیوونه کونش بشم…..چند ماه از نامزدیمون گذشته بود یه شب برا اولین بار کون خوشگلشو حسابی گاییدم جاتون خالی از اون به بعد دیگه همیشه کونشو میکردم و حسابی راه افتاده بود…..تقریبا سال و نیم از عروسیمون گذشته بود و هر دو حس میکردیم خیلی سکس هامون یکنواخت شده و من تو فکر این افتادم تا سوسن رو بکشونم به فضای سکس ضربدری اما کار راحتی نبود باید اروم اروم میرفتم جلو….شبها ازش خواستم با هم بریم سایت از عکس و فیلم شروع کردیم …. کم کم رسیدیم به داستان سکسی و با هم میخوندیم و خودمون رو تو فضای داستان میگذاشتیم و سکس میکردیم و خیلی حال میداد به هر دوتامون….شبها موقع سکس سوسن ازم میخواست که براش از سکسهای گذشتم بگم مخصوصا وقتی کونش میگذاشتم همیشه از خاطراتم میگفتم و اون جوری ارضا میشد که من خیلی حال میداد بهم….یه شب به پهلو خوابیده بود و من کیرمو تا تخمهام تو کون تپلش کرده بودم و تلمبه میزدم …در گوشش گفتم سوسن تو منو قبول داری؟ و میدونی چقدر دوست دارم؟ سوسن سرشو برگردوند و گفت خب اره عزیزم معلومه چطور؟گفتم من همیشه بهت ایمان داشتمو از سکسهای گذشتم واست گفتم چون میدونم تو جنبه داری حالا دوست دارم اگه منو هم قبول داری تو هم واسم بگی سکس داشتی؟با کی؟باور کن قصدم حال کردنه و خیلی حشریم میکنه این موضوع……سوسن سکوت کرد و منم کیرمو تو کونش نگه داشتمو گقتم باشه عزیزم اجباری نیست نگو…. سوسن اروم گفت امیر امیدوارم که گفتنم باعث لذت بشه نه اذیت…..بهش اطمینان دادم احساس میکردم کیرم بزرگتر شده هنوز نگفته بدجور حشری شده بودم…سوسنم اینو فهمید و با خنده گفت ابت نیاد ها؟؟؟/گفتم نه بگو دیگه زود باش….. سوسن گفت من با مریم (دختر داییش که یه کون محشر داشت که هروقت میومد خونمون منو دیوونه میکرد با کونش..)خیلی سکس داشتیم با هم و تا قبل ازدواجم هر وقت میشد با هم بودیم…..و سپهر پسر عمم(سپهر یه مرد حدودا ۴۰ ساله که خیلی خوش تیپ بود و چند سالی هست رفت کانادا با همسرش) وااااای چه حالی داد وقتی گفت سپهر میکردتش فکر نمیکردم از گفتنش اینقدر حشری بشم…..کیرمو از تو کونش در اوردم رفتم شستمش و خوابیدم روش و کیرمو تا دسته کردم تو کسش و بهش گقتم جووووون سوسن باید واسم تعریف کنی زود باش ….سوسنم که حشری تر شده بود گفت از کی بگم؟گفتم اول سپهر….سوسن ادامه داد من ۱۴سالم بود که یه بار که رفته بودم با هام درس تمرین کنه کسی خونشون نبود اونروز نمیدونم چش بود از اول همش خودشو بهم میچسبوند و یه جورایی باهام لاس میزد وقتی دید من چیزی نمیگم یه دفعه دستشو گذاشت رو کونمو شروع کرد به مالیدن هرچی بهش گفتم نکن حالیش تبود اونروز حسابی کسمو خورد من اولین بار با یه مرد ارضا شدم بعدم دولام کرد رو میز و کیر گندشو خیس کرد گذاشت لای چاک کونم و اینقدر تکون داد تا ابش اومد…..راستش خیلی بهم حال داده بود برا مریم هم تعریف کردم و اون همش تشویقم میکرد بیشتر بهش حال بدم….سپهر هم ول کنم نبود و کلا شاید ۱۰ باری منو لاپایی کرد و بهم یاد داد واسش ساک بزنم …دیگه باهاش حال میکردم و هر وقت میرفتم پیشش خودم اول لخت میشدم تا منو بکنه…..اونموقع ها مریم یه دوست پسر داشت که هفته ای چند بار از کون میکردش وهمش منو تشویق میکرد از کون به سپهر بدم اما من میترسیدم…..یه بار که پیش سپهر بودم و کیرشو روی کس توپولم گذاشته بود از دهنم پرید که مریم جریانمونو میدونه سپهرم گیر داد جورش کن با هم ۳تایی باشیم اینقدر گفت تا راضی شدم بهش بگم…….فکر نمیکردم قبول کنه مریم اما تا بهش گفتم از خدا خواسته قبول کرد ..چند هفته بعد که خونشون خالی بود با مریم رفتیم اونجا و تونروز سپر حسابی کس من و مریمو خورد و بعدم مریمو جلو من از کون گاییدش منم با کسم ور میرفتم تا اومدن سراغم و اینقدر گفتن تا راضی شدم بهش امتحانی یه کم کون بدم….واااااااای امیر خیلی درد داشت تا نصفه بیشتر نگذاشتم بکنه اونم چند تا تلمبه تو کونم زد و ابشو ریخت تو کونم…اونروز از کونم کلی خون اومد اما حال داد ….بعد اونم دیگه سکس نکردیم چون سپهر ازدواج کرد……اینقدر از تعریفهای سوسن حشری شده بودم که ابم داشت میومد کیرمو کشیدم بیرون و همه ابمو رو سینه هاش خالی کردم……از اونروز دیگه زندگی سکسی ما یه جور دیگه شد همیشه تو سکسمون حرف مریمو سپهر بود و خیلی تنوع جالبی شده بود …..یه شب که داشتیم سکس میکردیم سوسن گفت فکر کن من مریمم …واااای امیر نمیدونی چه کونی داره …سفید و توپول و تمیز ……دوست داری بکنیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟منم که حشری شده بودم گفتم ارههههه جوووون میخوامش….یه دفعه از رو کیرم پاشد و اومد پیشم بهم زل زد و گفت امیر خوب گوش کن من این حرفارو نسنجیده نمیزنم همه جوانبشو در نظر گرفتم…..میخوام ترتیبی بدم که مریم رو بکنی!!!!!!!!!! تا اومدم حرفی بزنم گفت هیسسسس و ادامه داد من بهش اطمینان دارم و میدونم تو هم دوست داری و اینم بدون اگه هر کی غعمرا راضی میشدم پس خودم دوست دارم و خودم یه نقشه میریزم باشه؟؟؟؟بهش گفتم سوسن من نمیخوام زندگی قشنگمون با این اتفاق بهم بریزه بیخیال شو …اونشب سوسن بهم اطمینان داد که هیچ ایرادی نیست فقط ازم قول گرفت همیشه جنبه داشته باشم……..جوری اونشب گاییدمش که خودش تعجب کرده بود…..۵شتبه هفته بعد دعوتش کرد بیاد خونمون دل تو دلم نبود واااای اگه میشد…کیرم همش از فکرش راست میشد عصر رفتم حمام و صفایی به خودم دادم …قرار بود سوسن بگه من رفتم ۲روزه مسافرت و وقتی اونو حسابی حشریش کرد بهم اس بده من بیام و الکی بگم پرواز کنسل شد….ساعت ۷بود زدم بیرون رفتم مغازه یکی از دوستام و منتظر بودم ساعت بگذره دل نو دلم نبود ساعت ۱۰ بود که اس داد داره جور میشه تا نیم ساعت دیگه اروم بیا تو…… وقتی وارد خونه شدم یواش رفتم سمت اتاق خواب صدای اه و نالشون میومد یواشکی نگاه کردم دیدم سوسن مریمو قنبل کرده و داره کسشو میلیسه و با دو انگشت تو کونش کرده جوووووووون عجب بدنی داشت کیرم داشت میترکید…سوسن به مریم گفت کاش امیر بود ۲تایمونو میکرد مگه مه مریمی؟؟مریم که داشت ناله میکرد گفت ارررررره کیر میخوام تو هم که میگی کیرش کلفته به نظرت کونمو پر میکرد؟؟؟؟سوسن ادامه داد ارههه از اون کون کن های قهاره….کیرشو میخواهی جنده خانوم؟؟؟؟مریم گفت اررره میخوام کاش بودددد …نو همین لحظه من وارد اتاق شدمو گفتم به به ببین چی میبینم…..مریم چنان جیغی زد که سرم سوت کشید و خودشو کرد زیر پنو و سوسنم که داشت ادا در میاورد گفت امیر تو چرا برگشتی؟؟منم گفتم دیدم دارید صدام میزنید اومدم !!!!!سوسن گفت پس بدو بیا که وقتشه…مریم اولش اعتراض میکرد که وقتی سوسن کیرمو نشونش داد ساکت شد…..سوسن شروع کرد ساک زدن واسمو و با دستش کس مریمو میمالید تا حشری شد و اوردش جلو و ۲تایی افتادن به جون کیرم وتتتتتی به ارزوم رسیده بودم عجب بدنی داشت سفید و گوشتی با کون فوق العاده سکسی که معلوم بود حسابی مالوندنش…..خوب که از خجالت کیرم در اومدن هر دوتاشونو خوابوندم و شروع کردم لب گرفتن ازشون هر دو حشری بودن …سینه هاشونو میخوردمو میک میزدم اونهام صداشون بلند شده بود تا رسیدم به کس های خیس و ابدارشون همه کس و چوچوله هاشونو لیس میزدم ..اینقدر خوردم تا هر۲ ارضا شدن…..سوسن پاشد اول کیرمو ساک زد بعد اهای مریمو داد بالا و با زبونش سوراخ کونشو خیس کرد و کیرمو با سوراخش تنظی…کم دیگه طاقت نداشتم با فشار نصفه کیرم رفت تو کون باحاله مریم که اهش در اومد….جووووووون…شروع کردم به تلمبه زدن و هر بار کیرمو بیشتر میکردم تو کونش ………سوسن نشست رو وصورتش و مریم شروع کرد کسش رو خوردن ومنم باهاش لب بازی میکردم و تو کون میرم به شدت تلمبه میزدم جووووووون اونشب بهترین سکسی بود که تا حالا کرده بودم….تا ساعت ۳ تو همه مدلها هر دوتاشونو جر دادم و بعدش مثل جنازه هر ۳ لخت تو بغل هم خوابمون برد…..ادامه دارد(نویسنده سامان)
من و همسرم سوسن جون………قسمت دومصبح وقتی بیدار شدم انگار خواب دیده بودم وقتی به اطرافم کردم اولین چیزی که به چشمم خورد کون سفید و زیبای مریم بود که همونجور لخت به پهلو پیشم خوابیده بود جووووووون کیرم فورا راست شد اونطرفم هم سوسن عزیزم خوابیده بود اونم لخت با بدن استثنایی که داشت هنوز لکه های ابم از دیشب رو تنش بود ….اروم رفتم صورتمو نزدیک سوراخ کون مریم کردم نتونستم خودمو کنترل کنم شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونشو کس نازش…..جووووووون مریم تکونی خورد و نیم نگاهی بهم کرد بعدم با لبخند کونشو داد عقب منم لمبرای نازشو باز کردمو حسابی کونشو لیس زدم….وااااااای کیرم داشت منفجر میشد….به پهلو کنارش خوابیدم و کیرمو خیس کردم خودش اونو گذاشت رو سوراخ کونش با اینکه دیشب اینهمه گاییده بودمش اما بازم دوباره تنگ شده بود ….اینقدر فشار دادم تانصفه کیرمو تو خودش کشید…یه ناله کرد که باعث شد سوسن بیدار بشه و با خنده گفت مریم جتده شد ۲ساعت تو اون کونت کیر نره؟؟؟؟مریم خندید و گفت از شوهر عوضیت بپرس صبح کله سحر این خرظوم فیلشو کرده تو کونم به من چه؟؟//سوسن گفت تو هم ناراضی…اخی…..برید تو پذیرایی میخوام بخوابم.. ما هم از خدا خواسته رفتیم بیرون حدود ۱ساعتی اونروز گاییدمش و چند باری ابش رو اوردم و با هم رفتیم حمام و کلی با هم لاسیدیم….از اونروز دیگه ماهی دوبار مریم میومد پیشمون و با هم خاطره های زیادی داشتیم تا اینکه با یکی از دوست پسرهاش ازدواج کرد جالب این بود ۲روز مونده به جشنشون اومد پیش ما و گود بای پارتی یا حالی با هم داشتیم…حالم گرفته شده بود خوب تیکه ای رو از دست دادم….. خیلی زود مریم با سروش عروسی کردن و رفتن سر زندگیشون….زندگی ما هم به شرایط عادی برگشت و همیشه از مریم تو سکس هامون حرف بود….من کم کم سوسن رو اوردم تو خط ضربدری…کار ساده ای نبود ۲ماهی باهاش کلنجار میرفتم تا راضی شد سکس چت کنیم و وب سکس بدیم….خودمم خیلی دوست داشتم محبتش رو تو قضیه مریم جبران کنم….چند تایی زوج پیدا کرده بودیم و با هاشون وب سکس میکزدیم دیگه سوسن حسابی راه افتاده بود جلو وب کس و کونش و به رخ همه میکشید…. و امادگیشو واسه ضربدری پیدا کرده بود اما هم من هم خودش دوست داشتیم با زوجی باشیم که مثل خودمون جوان و خوب باشن که پیدا کردنش سخت بود….۶ماهی گذشت و عید شد ….مریم و سوسن با هم قرار گذاشتن عید بریم شمال ویلای بابای سروش که امسال نمیخواستن برن اونجا…..چند باری با هم تو این مدت رفت و امد داشتیم و سروش پسر خوش تیپی بود ولی زیادی شوخ بود و هر حرفی رو میزد…سوسن بارها از تعریفهای مریم و سکس هاشون برام گفته بود …دلم خیلی میخواست یه بارم که شده مریم و بکنم مخصوصا الان که کس هم میده…….خلاصه سوم عید همگی با ماشین سروش راه افتادیم به سمت شمال تو ماشین سروش با همه شوخی میکرد و به قولی انگشت کون همه میکرد و ما هم میخندیدیم….سوسنم راه افتاده بود و حسابی با سروش کل میکرد….تو ذهنم میگفتم کاش میشد با سروش و مریم ضربدری کنیم !!!!! از فکرم هم حشری شده بودم هم خندم گرفته بود …کندوان ایستادیم اش بخوریم مریم یه شلوار لی کشی تنگ پوشیده بود که برمودا بود با یه تیشرت استین کوتاه که البنه یه سویشرت کوتاه روش پوشیده بود ولی حسابی کس و کونشو انداخته بود بیرون سینه هاشم که تابلو بیرون بود …من راست کرده بودم…سوسنم یه مانتو سفید کوتاه تنش بود با شلوار سفید که بدجور کونش توش بالا پایین میرفت …من و مریم نشستیم و سروش و سوسن رفتن دستشویی…..مریم لبخندی زد و گفت چنه امیر ؟؟گفتم هیچی چیزیم نیست…. بازم خندید و گفت از شلوار باد کردت معلومه…..بی اختیار به کیرم نگاه کردم که خنده مریم بلند شد…..گفتم توقع داری با اونهمه خاطره تو رو با این وضع ببینم راست نکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مریم گفت کوفت حالا که اینجور شد دق میدمت با کارامو لباسایی که میپوشم…منم گفتم اونوقت قاطی کردم یه کاری دستت دادم مقصرش تویی… با اومدن سوسن و سروش حرفمون قطع شد….چیزی که جالب بود سروش خیلی به سوسن نزدیک میشد و سوسنم بر خلاف اخلاقی که میشناختم استقبال میکرد….خلاصه نزدیک غروب بود که رسدیم …یه ویلا بین نوشهر و نور که خیلی بزرگ بود و به سمت کوه ..همه امکاناتی داشت و باغ سر سبزی داشت با یه استخر کوچیک که دورشو با شیشه محصور کرده بودن و سقف داشت …..ساختمان کوچکی گوشه درب ورودی بود که زن و مرد میانسالی با ۲تا بچه توش زندگی میکردن و از باغ وویلا حفاظت میکردن که با اومدن ما سروش مرخصشون کرد برن چند روزی به خانواده هاشون سر بزنند…..ساختمان هم ۳تا اتاق بزرگ با وسایل کامل داشت و اشپزخانه و حمام و مبلمان ولی طبقه بالا فقط پذیرایی بود و یه تراس مشرف یه دریا که پیدا بود و جون میداد توش بشینی مشروب بخوری….معلوم بود پدر سروش زیاد اینجا میاد و حسابی بهش میرسه…….خلاصه اتاق اول مال پدر مادرش بود و سایلشون توش بود ۲تا اتاق دیگه که کنار هم بود وهر کدوم برداشتیم و وسایلمون رو بردیم تو اتاق….خیلی حشری بودم یه خورده با کس و کون سوسن ور رفتم که نگذاشت و گفت شب الان زشته…..بعدم یه دوش گرفت و حسابی به خودش رسید و یه شلوارک با یه تاپ جذب تنش کرد که من متعجب بودم سوسن چه ریلکس شده بهش گفتم با اینا میایی بیرون؟؟؟سوسن گفت بدت میاد؟؟درش بیارم؟؟؟گفتم نه عزیزم شورتت توش پیداست زشتش کزده….سوسن تو اینه یه نگاه کرد و گفت راست میگی بعد شورتشو در اورد یه شورت لامبادا پوشید گفت خوبه؟؟من کیرمو نشونش دادم گفتم دیوونم کردی وای به حال سروش……..سوسن خندید و گفت اون خودش یکی بهتر از من و داره که نو رو هم دیوونه کرده….و از اتاق رفت بیرون منم رو تخت دراز کشیدم و تو فکر مریم بودم که خوابم برد…….از خواب که بیدار شدم هوا تاریک بود ۱ساعتی خوابیده بودم….صدای خنده سروش و سوسن میومد….یه دوش گرفتمو به صورتم صفایی دادمو یه شلوارک و تیشرت تنم کردم و رفتم پیش بقیه….مریم به پهلو رو پای سروش خوابیده بود با یه شورتک لی که شورت لامبادای مشکیش کاملا معلوم بود و داشت تلویزیون میدید و پشتش به من بود و سروش و سوسن داشتن تخته بازی میکزدن ….تا رسیدم بهشون یه لگد اروم زدم در کون مریم گفتم پاشو جلو بزرگترت پانو دراز کردی!!!!!! سروش با دست یه کم کون مریمو مالید و گفت امیر خان ادم به برکت خدا لگد نمیزنه حیفه….و با هم زدیم زیر خنده…. وقتی مریم بلند شد تازه دیدم یه تاپ پوشیده که نصف سینه هاش بیرونه واااای اگه میموندم حتما راست میکردم رفتم اشپزخونه چای بریزم که مریمم اومد حواسم نبود با مشت زد به تخمهام که دادم رفت هوااااااا سروش و سوسن گفتن چی شد؟؟؟؟؟/ مریم بلند داد زد هیچی تنبیهش کردم…..سروش گفت خوب کاری کردی و خندید و سوسنم داد زد اهایییی عوضی خونه خرابم نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی درد گرفته بود نشستم رو صندلی و تخمهامو میمالیدم….مریم گفت از کار نیافتاده باشه؟؟؟؟؟بهش اخم کردم…بعد گفت بذار امتحان کنم و دیوونه شلوارکشو تا زانو کشید پایین و جلوم دولا شد….وااااای درد یادم رفت کونش خوش فرمترم شده بود کیرم داشت راست میشد و مریمم میدونست که تو دید سروش نیست همونجور پشت به من داشت چایی میریخت و منم راست کرده بودم…..برگشت کیر باد کردمو که دید شلوارکشو بالا کشید و گفت نه ایرادی پیدا نکرده و از اشپزخونه رفت بیرون……………….ادامه دارد (نویستده سامان)
من و همسرم سوسن جون…….قسمت پایاتییه کم صبر تا کیرم خوابید و خودمو مرتب کردم و اومدم بیرون…سوسن و سروش بازیشون تموم شده بود و داشتن چایی میخوردن و گپ میزدن مریم هم نشسته بود رو مبل و داشت با موبایلش ور میرفت……منم نشستم پیش سوسن و اونم خودشو تکیه داد به من …سروش باز داشت وراجی میکرد و ادرس جایی رو میداد که خیلی طبیعت بکری داره و ازمون خواست فردا نهار جوجه بگیریم بریم اونجا….مریم برام اس فرستاد بلوتوثتو روشن کن….منم جوری که کسی نفمه موبایلمو گذاشتم رو سایلنت و روشن کردم…چند لحظه بعد برام یه عکس فرستاد که تا بازش کردم خشکم زد عکس کونشو فرستاده بود که قنبل کرده بود یه کیر تو کس نازش بود که فکر میکنم سروش بود ….از ترس سروش گوشیمو گذاشتم تو جیب شلوارکم و بهش یه چشم غره رفتم…..چیزی که معلوم بود عزمشو جزم کرده بود که منو با خل بازیهاش دیوونه کنه…..شام رو اونشب همگی رفتیم بیرون خوردیم اونم با این دو تا جیگر که همه میخشون میشدن …یه جورایی خوشم میومد پسرهای هیز کون سوسنو دید میزدن……حشری تر میشدم…..ساعت ۱۱ بود که برگشتیم ویلا…چون خسته بودیم رفتیم مثلا بخوابیم!!!!!!!سوسن لباساشو در اورد امانش ندادم و انداختمش رو مبل و رفتم با سر رو کسش…..شروع کردم به لیسیدن هر دو به اندازه کافی حشری بودیم…. داشتم کس سوسن حونو لیس میزدم که صدای تاله مریم بلند شد نمیدونم چیکارش میکرد اما داد میزد …شایدم داشت منو دیوونه تر میکرد…..به سوسن گفتم این دختر خاله جندت چشه امشب؟؟؟؟/سوسن همونجور که ناله میکرد گفت دلش کیر تو رو میخواد…..دیگه نگذاشتم حتی ساک بزنه کیرمو تا اخر فرو کردم تو کسش و صداش بلند شد…..چند دقیقه ای تلمبه زدم و بهش گفتم دوست داری کیر سروش رو ببینی؟؟؟؟سوسن که خیلی حشری شده بود گفت اررررره میخواممم…هنوز صدای ناله های بلند مریم میومد که پا شدم و دست سوسن رو گرفتم و گفتم پاشو لباس بپوش بریم از پنجره حیاط سکس شونو ببینیم تونم از خدا خواسته سریع اماده شد و بی سر و صدا رفتیم بیرون….اول من یه سرک کشیدم خوشبختانه لامپ اتاق کامل روشن بود و سروش خوابیده بود رو تخت و مریم رو کیرش بالا پایین میشد….به سوسن اشاره کردمو اونم اومد کنارم و با هم سکس شونو میدیدیم….وقتی سروش کیر گندشو در اورد تا فرو کنه تو کون مریم هر دوتامون حشری شده بودیم و من از رو شلوار کون خوشگل زنمو میمالیدم…… کیرم حسابی راست شده بود ….جوووووووون چه کونی میداد بهش…..به سوسن گفتم همینجور که دولا شده بود داشت نگاه میکرد شلوارشو بکشه پایین خودمم رفتم پشتش و کیرمو در اوردم و اروم کردم تو کس خیس و توپولیش………….صحنه جالبی بود و من اینقدر تو کس سوسن تلمبه زدم تا ابم اومدو ریختم بیرون……..فردا صبح قبل پاشدن کون خوشگل سوسن رو بینصیب نگذاشتم و بعد سکس با هم رفتیم حمام و اماده شدیم بریم بیرون…..واقعا جایی که سروش گفته بود جای دنج و بکری بود و هیچکس اونطرفها نبود……و همین باعث شد خانومها لباس راحتی بپوشن…. با سروش کمک کردیم بساط جوجه زودتر اماده شد و موقع ناهار سروش مشروب توپی اورده بود که همگی با خوردنش حسابی داغ شدیم……ساعت از ۲گذشته بود همه دراز کشیدن به جز من…….پاشدم رفتم یه دوری بزنم هوا عالی بود و منم مست…….از تپه ای کوچیکی که پایینش نشسته بودیم بالا رفتم و محو زیبایی اون قسمت شدم تا حس کردم یکی کنارمه……برگشتم دیدم مریم هستش….اومد کنارم و نشست و گفت خلوت کردی امیر؟؟؟ گفتم دیدم همه خوابید اومدم اینجا…مریم دستشو گداشت روی رون پاهام ….گفتم نزنی باز بهشا؟؟؟ مریم خندید و گفت بگردم براش بزار از دلش در بیارم و دستشو گذاشت رو کیرم……. با نگرانی گفتم نکن دیوونه یه دفعه سروش میاد……مریم گفت نترس وقتی مست میشه از جاش تکون نمیخوره…….و شروع کرد به مالیدن کیرم….راست کرده بودم و استرس عجیبی داشتم……مریم بیخیال کیرمو در اورد و شروع کرد به ساک زدن…دیگه هیچی حالیم نبود گرمای دهنش کیرمو میسوزوند……چند دقیقه ای کیرمو حسابی خورد …..بعد زل زد تو چشمهام و گفت امیر دوست داری بکنیم؟؟؟؟ بهش گفتم معلومه که میخوام…ارزومه……مریم ادامه داد شنیدم از اینکه سوسن با یکی دیگه سکس کنه خیلی خوشت میاد ارههه؟؟بدجور حشری شده بودم گفتم اره دوست دارم…مریم همونجور که کیرمو میمالید گفت اگه بگم الان سروش داره زنتو میکنه چه حالی میشی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از جام پریدم و گفتم مست کردی؟؟؟؟؟توضیح بده برام……مریم کیرمو زبونی زد و گفت من جریان همه سکس هامونو به سروش گفتم و اونم خیلی وقته میدونه….دهنم باز مونده بود و تکون نمیخوردم…………….مریم گفت امیر سوسن بهم گفته که دوست داری ضربدری کنید …خب منم بهش این پیشنهاد رو دادم و اینم بگم مدتها رو مخ جفتشون بودم تا راضی شدن اما باور کن تا حالا سکس نداشتن الانم بهشون گفتم اگه تا ۱۵ دقیقه دیگه نیومدم یعنی مشغولیم و اونهام شروع کنن…….که الان گذشته……حرفهاش باورم نمیشد….یواش با هم رفتیم از یه گوشه سرک کشیدیم …….باورم نکردنی بود سروش وسط پاهای سوسن خوابیده بود و داشت کسش رو لیس میزد…….همه چیز مثل خواب بود تصورش تو ذهنم نمیگنجید…..مریم منو به یه درخت تکیه داد و شروع کرد به سام زدن و وسط کارش گفت امیر یادت رفته سوسن من رو واست جور کرد تمام این مدت حسادت نکرد ؟؟؟؟؟///مگه خودت دوست نداشتی سکسش رو ببینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تازه تو هم میخواهی زن سروش رو بکنی یعنی من ارزششو ندارم؟؟؟؟؟؟//حرفهاش ارومم کرد راست میگفت اگه بزنم زیر حرفم تا ابد سوسن حرفهامو قبول نمیکنه…..مریم رو بلند کردم شروع کردم لب گرفتن ازش و سینه هاشو میمالیدم……. وااااای که چقدر دلم تنگ شده بود براش……چسبوندمش به درخت و دمن و شورتشو کشیدم پایین…….جووووووووون عجب کونی داشت انگار تا حالا ندیده بودمش؛؛؛سرمو فرو کردم لای کونش و شروع کردم به لیسیدن…..جوری حریص بودم که سیر نمیشدم حسابی صداش در اومده بود …مریم خودشو ازم جدا کرد و دستمو گرفت و گفت بیا امیر وقتشه……جووووووون سوسن نشسته بود رو کیر سروش و داشت کس میداد با دیدن ما یه لحظه متوقف شدن و با بوسی که برا سوسن فرستادم خیالشون راحا شد و دوباره سروش شروع کرد تو کس ناز زنم تلمبه زدن…..مریم جوری جلو سوسن فمبل کرد واسم که بتونه ازش لب بگیره منم معطلش نکردم کیرمو تنظیم کردم و فرو کردم تو کسش…..واااااای که کس نبود کوره اتیش بود بالاخره به ارزوم رسیدم هم کس ناز مریمو میکردم هم از کس دادن سوسن بی نهایت لذت میبردم……..لمبرهای مون کون مریمو میچلوندم و تا ته کیرمو میزدم به کسش تا ارضا شد و ولو شد رو زمین……رفتم شروع کردم به لب گرفتن با سوسن…حس میکردم خیلی بیشتر از قبل میخوامش….اروم بهش گفتم حالا میخوام به ارزو هر جفتمون برسیم….میخوام ببینم ۲تا کیر تو کس و کونته…….سوسن چشمهاش خمار شد و گفت زود باش امیر بازم کیر میخوام……… رفتم مریمو بلند کردم و کیرمو خوب خیس کرد و رفتم پشته سر سوسن و اروم کیرمو کردم تو کونش……صدای ناله هاش بلند شد هر چی بیشتر فرو میکردم صدای سوسن بلند تر میشد……..تا اینکه کل کیرم رفت تو کونش………..با سروش ریتم رو هماهنگ شدیم و با هم کس و کون زنمو میگاییدیم…….سوسن تو اوج لذت بود و این لذت بردنش منو بیشتر خوشحال میکرد……..تا دوباره ارضا شد …….دیگه داشت ابم میومد به مریم گفتم قمبل کنه و بلافاصله کیرمو فرو کردم تو کونش و چندتا تلمبه زدم و همه ابمو خالی کردم تو کونش…………سروش هم همینکار کرد و حسابی کون سوسن رو ابیاری کرد……از اون به بعد ما سکسهای زیادی با هم داشتیم و همیشه سعی کردیم بهترین لذت رو بهم بدیم……پایان (نویسنده سامان)
سکس گروهی با شهرام و سپیده

شهرام و سپیده یه زوج خوشبخت و جوونی بودن که شهرام با من تو یه شرکت همکار بود.ما
تو یه شرکت خصوصی کار میکردیم و روابط صمیمی با هم داشتیم .معمولأ عصرها به اتفاق
هم بیرون میرفتیم.من و خانومم وشهرام و همسرش.
سپیده ۸ماهه باردار بود و شهرام خیلی لز این موضوع راضی بود.اونها چند سال بود که
میخواستن که بچه داربشن و تازهموفق به این کار شده بودن.یهروز تو شرکت که منو
شهرام تنها بودیم یه مرتبه شهرام گفت یه چیزی بگم مسخرم نمیکنی/گفتم بگو.سعی خودمو
میکنم.اونم گفت خیلی هوای کوس کردم.کیرم حسابی باد کرده.
منم خندیدم و گفتم بایدم باد کنه وقتی شکم خانومتو باد میکردی بایدم به فکر اینجاش
بودی.اونم خندید و گفت: ازت راهنمایی خواستم نگفتم که بازخواست کن.
منم گفتم که یا یه جنده پیدا کن.یا یه صیغه.یه راه کم هزینه هم هست.گفت چی؟گفتم
ناراحت نمیشی ؟گفت : نه بگو.منم گفتم برو از کون با سپیده حال کن.آهی کشید و گفت
اصلأ دل و دماغ سکس نداره سپیده.برخلاف چیزی شده که قبلأبود.بعد خودش شروع کرد از
ماجرای سکسهاشون تعریف کردن.هرچی بیشتر میگفت داغتر میشد.راستش منم بدم نمیومد که
بیشتر توضیح بده.چون سپیده یه زن خیلی خوشگل و خوش تیپ بود.
منم تحریکش میکردم تا بیشتر توضیح بده.اونروز حدود ۲ساعتی از سکس خودش و سپیده برام
تعریف کرد و ازم قول گرفت که پیش خودمون بمونه.
یه چند مدتی هرروز کارمون شده بود از سکس برای هم گفتن.هرکاری که تو سکس دوست
داشتیم به هم میگفتیم.واقعأ احساس جالبی بود.سپیده فارغ شد و یه دختر خوشگل بدنیا
آورد که اسمش رو گذاشتن دنیا.
بعد یه مدت که گذشت شهرام اومد و گفت که دیشب بعد از یه وقفه طولانی بالاخره سپیده
رو کردم.منم بهش تبریک گفتم و پرسیدم چکار کردی.
تعریف کرد که سپیده رو تو چه حالاتی کرده و یه مرتبه گفت: جات خالی.منم سریع
گفتم.دوستان به جای ما……خندید و گفت:خیلی حال کردی نه.؟گفتم:اگه ناراحت نمیشی
باید بگم آره خیلی.اونم مثل اینکه بیشتر حشری شده باشه گفت یه عکس نشونت میدم تو
نظر بده.
بعد تو موبایلش یه عکس از یه کوس و یه کون نشون داد منم شروع کردم به تعریف و
تمجچید.گفت:میدونی از کیه؟گفتم نه.گفت از سپیده.کیرم حسابی بلند شد طوریکه شهرام هم
فهمید.پرسید الان نظرت چیه.کمی خجالت کشیدم ولی گفتم پسر معرکست.نوش جون کیرت.
اونم خندید و گفت دیشب به سپیده تعریف میکردم که تو دوران تعطیلی سکس با تو چه
حرفایی زدیم.سپیده هم کنجکاو شده بود و هی میپرسید که چه حرفایی زدیم.شهران مثل
اینکه آتشش خیلی تند تر شده بود.
گفت:دیشب فهمیدم سپیده ازت خوشش میاد.منم گفتم خب.ما
دوست خانوادگی هستیم و با همدیگه راحتیم.گفت:نه سپیده دوست داره با تو لذت سکس رو
تجربه کنه.همینطور خشکم زده بود.گفتم:میدونی چی میگی؟گفت: آره.نظرت چیه/گفتم حتمأ
تو هم رو خانوم من نظر داری دیگه؟گفت: حالا تو بیا یه شب دوتایی سپیده رو سرحال
بیاریم تا بعد.
خلاصه ۱۰-۱۲ رو ز گذشت تا اینکه شهرام تو اداره بهم گفتکه بعد از ظهر باید با هم
بریم خونشون.منم که یادم نبود گفتم چه عجب؟گفت :سپیده میخواد.یادم اومد و کیرم
دوباره هوس کرد.شهرامم فهمید و گفت:دیدی تو هم هوس کردی/
قبول کردم و بعد از ظهر با هم قرار گذاشتیم و رفتیم خونشون.واردخونشون که شدیم
حسابی خجالت میکشیدم ولی دیدم که سپیده با یه لباس باز و سکس اومد به استقبالمون و
پذیرایی کرد کمی راحت تر شدم.
خلاصه وقت مقرر رسید و ما رفتیم تو اتاق خوابشون.شهرام لخت شد و منو هم لخت
کرد.سپیده هم با کمک ما لخت شد.لخت لخت بودیم.داشتم کوس و کون و پستونای ناز و شهوت
آور سپیده رو دید میزدم که شهرام گفت:بفرما.نوش جون.مشغول شدیم و هرکدوممون از یه
جایی با سپیده ور میرفتیم.من حسابی پستونای قشنگشو خوردمو شهرام داشت با کوسش ور
میرفت سپیده حسابی حشری شده بود و داشت داد میزد و از من کیر میخواست.کیرمو دادم
دستش تا ساک بزنه.ولی گفت که دوست نداره.منم که دیگه طاقت نداشتم.درازش کردم و کیرم
رو گذاشتم تو سوراخ کوسش واقعأ نمیدونم چقدر طول کشید ولی زود تموم شد آبمو ریختم
رو شکمش و بی حال دراز کشیدم و دیدم که شهرام داره نگاه میکنه منم بی حال گفتم حالا
نوبت تو شد.خندیدیم با هم.شهرام هم کوس سپیده رو آب داد و اونروز تموم شد.الان بعد
از یکسال از اون ماجرا هر ۳-۴ ماه یه بار بازم سپیده من رو مورد لطف قرار میده و با
شهرام حسابی سر حال میاریمش.ولی الان دیگه با حوصله میکنمش خیلی با حوصله
خونه دانشجویی

سلام امیدوارم داستانم زیاد بد نباشه دفعه اولمه که می نویسم
من شهره ۲۳ ساله قد ۱۷۰ وزن ۵۵ سایز سینه ۸۰ رنگ پوست سبزه و هیکلم کاملا باربی

موضوع بر می گرده به ۳ سال پیش که تو یه دانشگاه تو یه شهرستان قبول شدم اما من خوابگاه نرفتم و خونه گرفتم تو اون خونه ما ۶ نفر بودیم که هر دو نفر یه اتاق داشتیم . من اونجا بود که با روشنک آشنا شدم و هم اتاقی شدیم .
روشنک یه دختر با پوستی سفید مثل برف و اندام توپ قد ۱۷۰ و وزن ۶۰ سایز سینه هاش ۸۵ (بعدا فهمیدم) و یه قمبل بزگ که حتی از زیر گشادترین شلوار هم دیده میشد . و البته عضو یه خانواده مذهبی که البته خودش و لباس پوشیدنش اینو نشون نمی داد .
اون همیشه تو اتاق لباسای راحت می پوشد لباسایی با یقه های باز که وقتی خم می شد اگه با دستش نمی گرفت سینه هاش کاملا میومد بیرون البته فقط تو اتاق بیرون جلو بقیه بچه ها لباس بسته می پوشید .
هر روز که می گذشت ما بیشتر به هم وابسته می شدیم یه جورایی من عاشقش بودم و واسم مثل بت مقدس بود و واسه ذره ذره وجودش میمردم . انگار نه انگار که من یه دخترم اونم همیشه می گفت تو مثل پسرایی و من اذت می ترسم.
اما من واقعا نمی تونستم جلو خودمو بگیرم که با دیدنش حشری نشم . کمکم روی ما بهم بازتر شد و اون دیگه کمکم تو اتاق با سوتین و شورت راه می رفت وقتی راه می رفت کونش همچین بالا و پایین میرفت که قلبم با دیدنش از سینه می خواست بزنه بیرون .
یه شب که خواب بود البته الکی خودشو بخواب زده بود رفتم کنارشو شروع کردم به خوردن لباش که دیدم اونم داره لبای منو می خوره اما چشماشو باز نکرد کمکم سوتینشو باز کردم درش آوردم و انداختم کنار شروع کردم به مالیدن سینه هاش و بعد از خوردن لاله گوشش و لیسیدن گردنش نفساش تند تند شده بود داشت لذت می برد من سینه اش رو گرفتم تو دهنم و با دستم کمکم به کسش نزدیک شدم اول از روی شورت کسشو مالیدم و بعد با دستم سینه اش رو ملیدم و از روی شورت باا زبونم لیسش زدم بعد با یه دستم و به کمک خودش البته هنوز چشاشو باز نکرده بود شاید خجالت می کشید شورتشو دراوردم و از منظره ای که میدیدم چند دقیقه مات موندم یه کس تپل که البته قبلا از روی شورت حدس زده بودم تپله .و سفید که حتی به مو هم نداشت ( روشنک خیلی به این اهمیت میداد که بدنش تمیز باشه من حتی دستاشو ندیده بودم که مو داشته باشه ) با لبای صورتی روشن که خیلی هم خوش بو بود که یه هو دیدم با دستاش سرم رو به کسش نزدیک کرد و منم با کمال میل شروع به خوردم کسش کردم خیلی خوش مزه بود وقتی مست بود اینقدر قشنگ آه و اوف می کرد که داشتم از شدت حشر میمردم و حدود ۴ ساعت خوردم و خوردم تو این مدت ۳ بار ارضا شد اینقدر قشنگ میلرزید و ابش از کس قشنگش می ریخت بیرون که لذت منو ۱۰۰ برابر می کرد و منم نمیذاشتم حتی یه قطره از اب خوشمزه اش هدر بره و همشو می خوردم .خیلی حال میداد اما اون هیچوقت حاضر نشد کس منو بخوره اما من با خوردن کسش خیلی حال می کردم.
ما مدتها همینطوری حال کردیم تا اون ازدواج کرد اما بعد ازدواج هفته ای یه بار میاد خونه ما و حالا که پرده نداریم (البته پرده من براثر یه تصادف پاره شد) با دست تو کس هم می کردیم بیشتر حال می کردیم . تا ۱۰ ماه پیش که یه روز زنگ زد و گفت خودتو برسون که مستم منم خوشحال سریع رفتم حمام و خودمو تمیز کردم و راه افتادم نیم ساعت بعد رسیدم در زدم رفتم بالا که شوکه شدم …………
دیدم شوهرش خونه است ساکت نشستم گفتم حتما الان می ره سرکار که دیدم روشنک لخت شد و اومد گفت امروز سه تایی حال کنیم کاملا تو شوک بودم من تاحالا با مرد سکس نداشتم اونم در حضور زنش .روشنک لخت لخت بود و کمکم لبسای منو دراورد و من فقط یا شورت و سوتین بودم که آرش (شوهر روشنک ) از اتاق اومد بیرون فقط شورت پاش بود اولش خجالت کشیدم و دستام رو سینه هام و کسم گذاشتم اما دیدم روشنک دراز کشید و منو کشید تا کسشو بخورم و با دستاش شورت آرش رو در آورد(وای یه کیر بزرگ و خیلی کلفت مثل مال خارجی ها که تو عکسا دیده بودم ) و کیر اونو کرد تو دهنش شروع به خوردن کیرش کرد من هنوز تو شوک بودم و کس روشنک رو می خوردم آرش واققعا خوش هیکل و زیبا بود با یه کیر بزرگ و کلفت کمکم حشرم داشت میزد بالا و روشنک هم با خوردن کسش اه و ناله می کرد که برای اولین بار آرش کمر منو گرفت و همونطور که داشتم کس روشنک رو می خوردم منو چرخوند و شورتم رو کنار زد وبا زبونش شروع به لیسیدن سوراخ کونم کرد تا زبونش و زد انگار که یه شی خیلی داغ کذاشتن رو کونم خیلی حس خوبی داشتم اما اولش خجالت می کشیدم و بی حرکت مونده بودم و تکون نخوردم اما یکم که گذشت منم داشتم حال می کردم و کمکم منم تکون می خوردم و اه و ناله می کردم که جامون رو عوض کردیم و ارش دراز کشید و روشنک نشست روی کیرش و کیر ارش رو هدایت کرد به داخل کسش و ارش منو نشوند روی دهنش و شروع به خوردن کس من (همیشه فکر میکردم لیسیدن روشنک خیلی باحاله اما اون موقع فهمیدم خوردم ارش خیلی خیلی باحال تره ) کرد و منو روشنک هم سینه های همو میمالیدیم و میخوردیم یه مدت کس منو خورد و بعد جابجا شدیم و اینبار کس روشنک رو خورد و می خواست تو کس من بذاره اما من دفعه اولم بود و من می ترسیدم و نمیذاشتم بذاره که بعد از کلی اصرار و تعریف از اینکه اروم میذاره و نمیذاره دردم بیاد کمکم نرم شدم و خودم رو در اختیارش گذاشتم اول اروم کیرش رو روی درز کسم عقب جلو کرد تا من خوب مست شدم دیگه حواسم به هیچی نبود که یهو حس کردم یه چیز خیلی داغ رفت تو شکمم ز یه فریاد بلند زدم و بعد یکم نگه داشت تا دردش اروم شد بعد یواش یواش شروع به تلمبه زدن کرد وقتی تلنبه میزد انگار رو زمین نبودم و مدام داد میزدم بکن بکن ارش جونم جرم بده کیرت الان مال منه تو کسه منه ……….
که یه دفعه داغ شدمو لرزیدم و ارضا شدم و بعد چند دقبقه کیرشو از کسم در اورد و سریع تو دهن روشنک گذاشت شروع به تلمبه زدن تو دهن روشنک کرد و همزمان کس منو می خورد که من خیلی از این کار خوشم میاد و بعد از چند مین با یه داد بلند ابشو تو دهن روشنک خالی کرد و بعد هر سه همونطور لخت کنار هم دراز کشیدیم و خوابمون برد
وقتی بیدار شدیم یه ۲ ساعتی گذشته بود و ارش اول لباسای روشنک و بعد لباسای منو تنم کرد و باهم یه چیزی خوردیم و ارش منو رسوند و تو راه بهم گفت که بهترین سکسی بود که داشته و من خیلی بهش حال دادم و بهم گفت بازم باهم حال خواهیم کرد .
بعد از اون روز ما یک روز در میانبا هم سکس سه نفره داشتیم . روشنک پیشنهاد داد تا علی دوست آرش به ما بپیونده تا دوبه دو و ضبدری سکس کنیم اما ارش حاضر نبود کس دیگه ای من رو بکنه و می گفت فقط خودش دوست داره منو بکنه تا بعد از چند ماه روشنک حامله شد و کمکم سکس منو ارش دو نفره شد. حالا هر سه منتظریم تا بچه اونا بدنیا بیاد تا باز سه نفره حال کنیم.
دوستی ما از اداره شروع شد تا کم کم به رفت و آمدهای خانوادگی کشیده شد . هر دومون متاهل بودیم و منکه اصلا نمیتونستم بچه دار کنم اما همکارم هنوز صاحب فرزند نشده بود .مدتی که از این رفت و آمدها گذشت متوجه شدم که همسر دوست و همکارم یه جورایی نگاهاش با قبلنا فرق داره انگار که میخواد چیزایی رو بفهمونه . حقیقتش من هم بهش علاقمند شده بودم آخه سوای زیبایی نسبیش خیلی هیکلش تمیز و رو فرم بود کمر باریک و کون تقریبا بزرگ . خلاصه دور از چشم همکارم چشمم زنشو گرفته بود . تا اینکه کم کم با چشم و لب گزیدن بهش فهموندم که خاطرشو میخوام . این موضوع ادامه داشت تا اینکه یه روز عصر دیدم موبایلم زنگ خورد پشت خط خانمی بود اونو از روی صداش نشناختم خودشو که معرفی کرد دلم هوری ریخت پایین . زن همکارم بود . قرار شد با ماشین برم دنبالش تا با هم حرف بزنیم . سوار ماشین که شد بردمش یه جایی دور از محله خودمون . اولش از چیزای متفرقه حرف زدیم اما بعدش گفت که از من خوشش میاد و دوست داره وقت زیادی رو با هم بگذرونیم اما دوست نداره به شوهرش خیانت کنه گفتم حرفات با عملت تعارض داره چطور میخوای هم با من باشی هم خیانت نکنی گفت اینو باید من و تو درستش کنیم با تعجب گفتم چطوری ؟ گفت رابطه باید متقابل باشه اگه تو با من رابطه میخوای شوهرمم باید با زن تو رابطه داشته باشه با شنیدن این حرف کمی عصبی شدم و یه لحظه خواستم از ماشین بیرونش کنم اما وقتی دیدم چه لعبت طنازی رو با این حرکت از دست خواهم داد تصمیم دیگه ای گرفتم گفتم شوهرت اینو ازت خواسته گفت ای ی ی ی یه جورایی گفتم اما فکر نکنم زنم اینو قبول کنه با کمال تعجب دیدم گفت اونش با من من زنت رو راضی میکنم گفتم خیلی مطمئن حرف میزنی من زنم رو بهتر میشناسم . خندید و گفت تا ببینیم ! اما شبش تا صبح خوابم نبرد یعنی چی یعنی زنم حاضر میشه این کا رو بکنه بعد با خودم گفتم خب چیزی رو که برای خودم میخوام باید برای اونم بخوام نمیشه من زن یارو بکنم او زن ما رو نکنه . حدود دو ماه با این قضیه کلنجار رفتم . چند بار زن همکارم تلفنی به من گفت که زن منو راضی کرده الان نوبت منه که تصمیم بگیرم . توی اینترنت چیزایی در مورد سکس ضربدری خونده بودم اما در اعلام تصمیم مردد بودم مخصوصا اینکه زنم حاضره با دیگری سکس کنه منو هم گیج و هم عصبی کرده بود . در مهمونی آخری که اونا به خونه ما اومده بودن زنم آب پاکی رو دستم ریخت .جلوی چشم من با همکارم به اتاقی که کامپیوترم قرار داشت رفتند و حدود ده دقیقه ای با کامپیوتر کار کردند . زن دوستم هم برای اینکه حواس منو به خودش جمع کنه مدام حرف میزد اما طاقت نیاوردم و بلند شدم اومدم ببینم ایندو توی اتاق خلوت چکار میکنند . دیدم خانمم روی صندلی نشسته و دوستم هم جلوی بدنش رو به پشت صندلی چسبونده و داره در مورد اون موضوع روی صفحه کامپیوتر توضیح میده . با دیدن من اصلا جا نخوردن و تازه منو هم دعوت کردند باشم. اما دیدم بهتره برم و اونا رو به حال خودشون بذارم . اون شب با خانمم سکس داشتم قبل از سکس نظرش رو در مورد خانواده همکارم پرسیدم کلی از دوستم تعریف کرد و حتی گفت از این جور مردا خوشش میاد گفتم پس من چی گفت خب تو هم از اون مردایی !! متقابلا پرسید نظرت در مورد زنش چیه گفتم زن زیبا و خوبیه گفت ای ناقلا دوست داشتی منو نداشتی اما اونو داشتی ؟ با شوخی گفتم دوست دارم هر دو تون با هم داشته باشم بعد یه سیخ به تو بزنم یه سیخ به اون . خندید و گفت شما مردا خداتون کوسه . حدود ده روز پس از این قضایا یه شب که فرداش به مناسبتی تعطیل بود قرار شد بعد از شام خونه دوست همکارم بخوابیم . تا سر گذاشتیم بخوابیم دیدم از اتاق بغلی صدایی شبیه آه وناله به گوش میرسه خانم گفت مثل اینکه مشغول شدن بیا ما هم مشغول شیم . گفتم زن الان حوصله اش ندارم خسته ام بذار یه چرت بزنم بعد در خدمتگذاری حاضرم. نمیدونم دوستم قرص خورده بود یا نه اما تا نیم ساعت او کماکان مشغول بود و سر و صداشون میومد . خانم یواشکی گفت مردیکه من دارم میمیرم اونا هنوز مشغولند ! کفتم مثل اینکه قرص خورده یا استعمال کرده خانم گفت خب تو هم قرص بخور کمت میاد . بهر حال سکس اونا هم تموم شد و من یه نفس راحت کشیدم . ده دقیقه بعد خوابم برد ساعت ۴۵/۳ نیمه شب بود که از سر وصدای اتاق مجاور بیدار شدم پشتم به خانم بود برگشتم ببینم خانم هم بیدار شده یا نه دیدم او سر جاش نیست یه دفعه توی دلم افتاد که الان دارن میکننش فوری بلند شدم رفتم توی هال و از اونجا رفتم به سمت در اتاق خوابی که سر وصدا از اونجا میومد دستگیره در رو آروم فشار دادم اما باز نشد یک دفعه از پشت دستی به پشتم خورد وقتی برگشتم زن همکارم رو دیدم گفتم اینجا چه خبره گفت بیا شلوغش نکن اونا مشغولن بیا ما هم مشغول شیم زن همکارم فقط یه شورت پاش بود چشمم که به بدنش افتاد بی اختیار شدم . اومد جای خانم من دراز کشید و من شروع کردم به لیسیدن بدنش و همون موقع هم صدای آخ اووخ زن خودم رو هم میشنیدم که داشت میگفت آی ی یی ی ی کونم پاره شد . حدود ده دقیقه ای بیهوا مشغول کردن بودم که شنیدم از پشت سرم صدای خنده میاد فوری سر بر گردوندم دیدم زنم به همراه همکارم لخت در آستانه در ایستادن و دارن ما رو نگاه میکنن . همکارم خودشو روی پستونای زنش انداخت و در حالیکه من داشتم از کوس میکردمش شروع کرد به مکیدن پستوناش . زن من هم دستاش گذاشت به کمرم و در فشار دادن لگن کمک میکرد . در یک آن سکس ما تبدیل شد به سکس جمعی . چند دقیقه بعد هیجان ما دو برابر شده بود . دوستم برام اسپری بی حس کننده آورد . دوستم علاقه عجیبی به کون کردن داشت تا من استراحت کنم جلوی چشام از کون زنمو دوباره کرد جالب این بود زنم که معمولا به من اجازه نمیداد از کون بکنمش و تحمل کیر ۱۴ سانتی منو نداشت مگر چند باری الان داشت کیر کلفت و بیست سانتی دوستمو تحمل میکرد .با دیدن این صحنه بلند شدم و شروع کردم به خوردن سوراخ کون همسر دوستم وبعد کیرمو تپوندم توی کونش و اونقدر کردمش تا اینکه منی ام ریختم روی باسنش
شب ژانویه

اسم من سمیراست ٢٧ سالمه و با شوهرم آرش ٣ ساله که ازدواج کردیم . زندگى خوب و راحتى داریم و
هم از نظر مالى هم عاطفى و جنسى مشکلى نداریم و هر دو ماجراجو هستیم .
آرش پسر خوشتیپ و در یک کلام دخترکشه ! و منم اگر تعریف نباشه خوشکل و پسر کش هستم !!
امیر یکى از دوستاى صمیمى و شریک کارهاى تجارى آرشه . پسرى با قد بلند چشم و ابرو و مو مشکى
با بدنى ورزیدست و زنش یلدا دخترى با قد بلند چشمانى روشن و وحشى و اندامى واقعا زیباست و چیزى
کم نداره . playboy از یک مدل
ما مدتهاست که با هم دوستیم و خیلى هم با هم راحت هستیم . علاوه بر مسافرت ما همیشه چهار نفره تو استخر
و سوناى خونه ما یا اونا با هم هستیم و شوخى وتفریح ما حد و حسر نداشت .
من و یلدا خیلى با هم راحت بودیم و همیشه سر تعویض شوهرامون با هم شوخى میکردیم .
الان ( با اجازه آرش ) میتونم اعتراف کنم که یه شیتنت زنانه همیشه در مورد امیر داشتم و چند بار هم از رو
همین
شیطنت ازیتش کردم .
خیلى حاشیه رفتم …. حوصلتون سر رفت !!!
اون شب یه شب بود و ظاهرش مثل شبهاى دیگر شب ژانویه بود و ما به امید برنامه هاى جالب کانالهاى
ماهواره رو نوبتى جستجو میکردیم . فکر میکنم دومین شیشه ویسکى داشت تموم میشد که امیر بلند شد و براى
سورپریز !
یه بسته کوچک از اتاق آورد . همه میدونستیم اون چیه . یک بسته کوچک از ماریجوانا که امیر هر بار میرفت
هلند یکى دوتا از اونا ( که هر کدوم به اندازه ٢ تا سیگار پر کردن میشه ) اورد تو سالن . آرش که حسابى داغ
بود
۶ تا از این بنگى – اخمى کرد و گفت : حالا میتونى بنگیمون کنى یا نه ؟ ! امیر خندید گفت نترس آدم با سالى ۵
نمیشه تازه دیگه گیرت نمیاد از این ! و شرو کرد تو یه دستگاه کوچک که باهاش سیگار میپیچن اونا رو بار
زدن !
بد هردوشو با هم روشن کرد و یکیشو داد دست آرش . من و یلدا هم عین بچه گربه که به گوشت نگاه میکنه به
اونا نگاه میکردیم . امیر چندتا پک زد و امد نشست کنار من و سیگارو داد به من و من آروم شرو کردم به
کشیدن عین سیگار معمولى میکشیدم و اونا بهم مى خندیدن آرش هم سیگارو داد به یلدا اونم همین کارو میکرد
و وقتى چندتا پک زدیم بهشون پس دادیم . ! دیگه حال تکمیل شده بود ! هر کدومون همونجا که بودیم نشستیم و
هیچ کدوم حرف نمیزدیم . امیر کنار من بود و یلدا پشتثشو به پشت آرش تکیه داده بود . نگاهم متوجه امیر شد
چنان به پاهاى خوشتراش یلدا زل زده بود انگار دفه اولش بود که میدید ! بالاخره تور کانالهاى تلویزیونى روى
یادم نیست یا
متوقف شد که در اون ساعت کد بود . Ultra Blue یا sexy sat
امیر بلند شد کارت رو تو رسیور گذاشت و …. اولین صحنه دو تا دختر تیکه به جونه هم افتاده بودند من یلدا اه
و اوه کردیم و امیر که دوباره کنار من نشسته بود زد رو پاى لختم و گفت : کوووووفت ! چیزى از این قشنگتر
هم مگه هست ! تازه نکه شما دوتا هم بدتون میاد . !!!! آرش زد زیره خنده و من یلدا مثلا یکم خجالت کشیدیم .
!!
١٧ سالگى یه تجربه مختصر لزبین داشتیم ! – چون هر دو م تعریف کرده بودیم که هر کدومون( جداگانه ) تو ١۶
تو اون حالت مستى و سرخوشى یک لحظه به یاد المیرا همون دوسته لزبین زمان دبیرستان افتادم و بعد به یلدا
نگاه
کردم با اون پاهاى خوشتراش و سینه هاى گرد که تقریبا نصفش از سارافن یقه گشادش بیرون بود و اون
چشماى وحشیش که منو حشرى میکرد ( واى به حاله آرش ) !! /
MMF تو صحنه بعد ى هم یک مثلا زن و شوهر بودن که با مهمونشون که دوست شوهره بود یه سکس
رو شرو کردن ! این دیگه واقعا جرقه اى بود زیر انبار باروت شهوت و ماجراجویى ما چهار نفر !
اون دو تا مرد تو مدلهاى مختلف با اون زن سکس کردند . ( در حالى که یکى از مردا زنرو میخورد زنه مرد
دیگرو میخورد و این اتفاق در حالتى که یکى با زنه هارسکس میکرد تکرار میشد و اخر کار هم دو مرد هرکدوم
از عقب و جلو در یک زمان زن بخت برگشته را مورد تاخت و تاز قرار دادند . این دیگه اوجه شهوت بود و من
در حالى که نمیتونستم از صحنه تلویزیون چشم بردارم وجود دست گرم امیر رو که از زانوم شرو کرده بود و
دیگه لب خط دامنم بود و اگر جلوشو نمیگرفتم مطمئنا جلوتر میرفت احساس میکردم . البته ( با اجازه آرش )
اصلا دلم نمیخواست جلوشو بگیرم و وقتى دستشو پس زدم درست مثل این بود که آدم یدفه وسط کار مجبور شه
متوقفش کنه ! به آرومى دستشو پس زدم و چون در همین لحظه این صحنه هم تموم شده بود آرش بلند شد و
گفت :
بسه بابا ول کنید اینارو . خوردید و کشیدید گشاد کردید . پاشین یه تکونى بخورید . و در همین حال بلند شد در
یک لحظه هم رسیورو خاموش کرد و هم ضبط رو روشن کرد چندتا آهنگ عوض کرد و بالاخره یک آهنگ که
ریتم تانگو داشت انتخاب کرد و دسته یلدا رو کشید و بلنش کرد و شرو کردن به رقصیدن . من تقریبا میخ شده
بودم و نمى تونستم پاشم . آرش اومد کنار من نشست و چند بار قربون صدقم رفت و دستهشو کشید رو پام . من
کمى پا رو پا انداختم تا آرش دسترس به قصمتهاى بالا تر هم داشته باشه و توجهم به رقص امیر و یلدا جلب شد
که دیگه داشت از حالت رقس به عشق بازى تبدیل میشد .
از اینجا به بعد مجبورم از لغات با کلمات عام استفاده کنم پس بى ادبى مرا ببخشید :
یلدا و امیر در حال رقص لب بازى میکردند و امیر صورت و گردن یلدا رو میبوسید و با دست روى پشتش که
لخت بود دست میکشد . یواش یواش پایینتر اومد اول کمر و بعد روناى یلدا رو گرفت و دامنشو تا نزدیک
برجستگى باسنش بالا آورد . این صحنه براى من تحریک کننده بود واى به حال آرش ! آرش هم بیکار ننشست
و در یک حرکت برق آسا خودشو روى من که تقریبا رو کاناپه ولوو بودم انداخت و شرو کرد به لب گرفتن و
بوسیدن صورت و گردن من و مسیرشو تا سینه هام ادامه داد . من داغ داغ بودم و مست اما میفهمیدم که این
کارو ادامه بده . اما آرش با دستاى قویش دستامو گرفته بود و با دندون بند تاپمو پایین کشید . و بعد با دست
سوتین د-کلته اى که داشتم رو پایین کشید و شرو کرد به مکیدن و بوسیدن سر سینه هام . من که فکر میکردم
یلدا و امیر بالاى سرمون هستند و دارن مارو نگاه میکنن از خجالت آب شدم . سعى کردم سرمو کنار بیارم و
ببینم امیر و یلدا چکار میکنند که دیدم یلدا روى زمین و مقابل مبلى که آرش روش لم داده بود در حالى که
پشتش به ما بود زانو زده و در حالى که فقط شرت لامباداش به تنش بود و اون باسن زیباش رو به آرومى
تکون میداد براى امیر ساک میزد !! این صحنه رو باور نمیکردم کمى خودم رو بیشتر از زیر دست آرش کنار
کشیدم . آرش هم برگشت و متوجه صحنه شد . میتونستم شهوت رو تو چشاش ببینم و برجستگى بین پاهاش
کاملا محسوس بود. این صحنه به آرش هم جسارت بیشترى داد . منو جلو کشید تاپم رو از سرم بالا کشید و با
حرکت سریع کمى از جام بلندم کرد و دامنمو اول تا زانو و بعد کاملا از پام خارج کرد . جلوى مبل زانو زد پاهامو
انداخت رو شونش و از روى شرت شرو کردن به بوسیدن و لیسیدن ..م .
بعد کمى شورتمو کنار زد و با زبون به جونم افتاد . زبونشو لوله میکرد و تا جایى که میشد داخل ..م میکرد .
تا حالا آرش رو به اون داغى و هیجان و شهوت ندیده بودم . چشمام بسته بود و یک لحظه حس کردم دارم
اورگاسم میشم . ولى نمى خواستم یه حسى بهم میگفت این لذت نباید به همین جا ختم بشه . چشمامو باز کردم .
یلدا و امیر تقریبا به بالاى سرمون رسیدن . یلدا گفت ؛ بسه نخور تموم میشه . امیر سرشو برگردوند و من تازه
چشمام کمى باز شد و تونستم اونارو ببینم . امیر با اون هیکل قشنگش روبروم واستاده بود … واقعا قشنگى
داشت . مثل آرش ولى کمى کوچکترصاف تمییز و خوشتراش . یلدا هم با اون سینه هاى قشنگ و برجستش که
٢ سانتیمتر برجسته تر شده بود و اون پاهاى کشیده و قشنگش کنارش – نوکش در اثر شهوت و رسیدگى امیر ١
بود و یک صحنه کاملا شهوانى رو بوجود آورده بود . یلدا رو کاناپه کنار پاهاى من زانو زد و سرشو رو سینه
هام گذاشت . اول با چندتا بوسه اروم زیر گردن و بالاى سینه هام شرو کرد و بعد شرو کرد به بوسیدن و مکیدن
سینه هام باسنشو تورى بالا داد که امیر کاملا از پشت بهش دسترسى داشته باشه . امیر هم فورا پشتش قرار
گرفت و با مالیدن … اش به … یلدا … رو وارد … یلدا کرد .
( تا حالا روم نشد از این به بعد کلمات رو مینویسم )
یلدا آهى از لذت کشید و توجه بیشترى به من نشون داد . آرش هم در یک لحظه لخت شد و دوباره شروع کرد به
خوردن کس من ! .
فکر میکردم دارم خواب میبینم . باورم نمیشد . هیچ چیز به نظرم واقعى نبود . همه چیز مثل خواب بود و فقط
لذت بود که از حقیقت هم واقعیتر بود . یه بار دیگه احساس کردم دارم میام ! سر آرش و عقب زدم . آرش ایستاد
و یلدا در یک لحظه کیر آرش رو تو دهنش گرفت . دیدن این صحنه یلداى سکسى که از پشت شوهرش بود و از
این طرف کیر شوهر منو ساک میزد باعث شد که بى اختیار به ارگاسم برسم . سعى کردم کسى نفهمه . اما نشد .
لرزشى که به بدنم وارد شد و جیغ خفه اى که زدم همه رو متوجه کرد اما اونا تو حالى نبودن که بیش از این به
من توجه کنند . من تا چند لحظه به این صحنه با بیحالى نگاه میکردم . یلدا وسط ایستاده و خم بود . امیر از
پشت بهش تلمبه میزد و اون هم با علاقه و ولع کیر آرش رو میخورد . دوباره حالم برگشت و نمیخواستم این
جمع و از دست بدم . رفتم زیر یلدا و با یک دست و دهان سینه هاى قشنگشو رسیدگى میکردم و با دست دیگه
چوچوله اش رو مى مالیدم . یلدا چنان آه و ناله میکرد که صداى ضبط رو کور کرده بود . در این لحظه امیر از
یلدا بیرون کشد . فکر کردم میخواد بیاد ولى اون کنار اومد دست منو گرفت و روى کاناپه انداخت و خودش روم
قرار گرفت . آرش هم که انگار دیگه زانوهاش طاقت نداشت همانجا با پاهاى باز نشست و یلدا در حالى که رو
شکم روى زمین خوابیده بود به خوردن آرش ادامه میداد .
امیر دوباره از زیر گردن من شروع کرد . سینه هامو با دقتى خاص و استادانه مى خورد . دوباره دم گوشم اومد
و گفت : شیطون بلاخره ….. آره دیگه . گفتم : آره دیگه …. /
بعد شروع کرد مسیر گردن تا نافمو با بوسه هاى کوچک طى کردن و وقتى به نافم رسید زبونشو دورش
میچرخوند و هر از گاهى زبونشو توش میکرد که اینکارش هم قلقلک داشت و هم دیوونم میکرد . باز پایین تر
رفت و از اطراف کسم شرو به خوردن کرد و دایره وار به طرف مرکز میومد . اما درست در لحظه اى که فکر
میکردم الان چوچوله ام را موخوره پامو بالا گرفت و زبونشو اطراف سوراخ کونم شرو به چرخوندن کرد . اول
کمى خجالت کشیدم . آرش تا حالا اینکارو باهام نکرده بود . ولى خوب از طرفى اینقدر این کار برام لذت داشت و
از تمییزى خودم مطمئن بودم نتونستم جلوشو بگیرم و اون تیزى زبونشو درست به سوراخ کونم رسونده بود .
احساس میکردم که سوراخم داره باز میشه و کم کم زبونش میخواد بره تو . سرشو بالا آوردم شهوت و التماس
تو چشاش موج میزد . دو زانوشو گذاشت دو ور پام میخواست بکنه ولى نذاشتم . خودمو هول دادم جلو که
بیشتر برم زیرش . منزورمو فهمید اومد رو سینه ام نشست و باز من خودمو کمى عقب کشیدم که سرم و بزارم
رو دسته کاناپه تا بالا تر باشه اونم جلوتر اومد . کیرشو گرفتم تو دستم . یه لحظه به آرش و یلدا نگاه کردم .
آرش پاهاى کشیده یلدا رو بالا گرفته بود و با چنان ریتم قشنگى تلمبه میزد که باز من حالم عوض شد . ! به امیر
گفتم چرا اونجا رو نگاه نمیکنى ؟ گفت : نمیتونم . آبم میاد . گفتم دیدن سکس یلدا برات جالبه ؟ گفت : اینقدر که
اگر یک بار دیگه نگاه کنم آبم میاد و تورو از دست میدم . گفتم : واااى … واقعا منم دیدن سکس آرش از سکس
خودم لذیذ تره / گفت : حالا کارى باهات میکنم که لذتت ١٠٠ برابر شه . !!! و منم بى مقدمه کیرشو تقریبا تا
نصف یا بیشر تو دهنم کردم . و با چنان ولعى شروع به خوردن کردم که چند ثانیه بعد داد زد : سمیرا …. تو ور
خودا آروم آبم میاد . من کیرشو از دهنم در آوردم و آروم شروع به لیسیدن کردم . از لذت آه میکشید و من از
شهوت میلرزیدم . بهش گفتم تو که یلدا رو میکنى نباید انقدر ضعیف باشى … گفت : تو هم از یلدا چیزى کم
ندارى تازه تو تازه اى ….
یلدا و آرش بلند شدند و امدند کنار ما باورم نمیشد … کیر آرش انگار دو برابر همیشه شده بود . فهمیده بودم که
اونم علاوه بر سکس یلدا از دیدن من و امیر لذت میبره … با همین فکر دوباره کیره امیرو تو دهنم گذاشتم و با
ناز و ادا شرو به خوردن کردم . یلدا رفت بین پاهاى من . اول با تامل و بعد با لذت شرو به خودندن کس من کرد
ارش هم پشتش رفت و دوباره کارش و از پشت با یلدا شرو کرد . این دیگه واقعا صحنه باور نکردنى و
شهوانى بود دو باره با لذت کیر امیرو مى خوردم که جیغ یلدا و پنجه هایى که به پام میکشید . خبر از ارگاسم
یلدا میداد . یلدا بى حال بین پاهاى من افتاد و نفس تند و گرمش چیزى نمونده بود که منو به ارگاسم برسونه
خودمو جمع کردم . امیر از رو سینم بلند شد و به آرش گفت : منو تو از اینا قوى تریم !! ( این دومین بار بود که
یلدا ارگاسم میشد . البته من نفهمیدم دفعه اولش چه وقت بود. هر چند ظاهرا مردا وقتى مشروب میخورند دیر تر
ارضا مى شوند .شاید هم این اثر اون گراس هلندى بوده !)
امیر بلند شد منو بلند کرد خودش رو کاناپه نشست و منو رو پاش نشوند . من به حالت سینه به سینه رو کیرش
نشستم . کیرش سرخ و کبود بود و از لحظه اول خیلى بزرگتر شده بود . با وجوده اینکه به اندازه کافى خیس
بودن ورود کیر امیر به سختى انجام شد . و بالاخره بعد از چند لحظه تونستم فیتش کنم و شرو کردم به بالا و
پایین رفتن .
یلدا بیحال مارو نگاه میکرد و کیرآرش هنوز تو کشس بود . آرش تلمبه نمیزد و من فکر میکردم آبش اومده .
ولى یلدا به آرومى خودشو از کیره آرش جدا کرد و من هنوز میدیدم که کیر آرش که اونم سرخ و کبود بود هنوز
پا بر جاست !!! یلدا تو اتاق رفت و با یک قوطى کرم برگشت . امیر کمى خودشو به طرف جلو کشید تا کون من
بالا بیاد من هم که منظورشونو گرفتم کونمو بالا دادم . امیر آه کشید و گفت : انجورى تکون نخور آبم مییییاددد!
و یلدا شرو کرد با کرم سوراخ کونمو چرب کردن بعد گفت آرش تو بیا من ناخونم بلنده . آرش بلند شد و با
انگشت کرمیشو تو کونم فرو کرد و با حرکاتى هماهنگ با ورود و خروج امیر انگشتشو تو و بیرون میاورد .
دیگه این اوج لذت بود باورم نمیشد ! همیشه فکر میکردم زنایى که در یک لحظه یک کیر تو کس و یک کیر تو
کونشونه چه حالى دادرند ! حالا تقریبا میفهمیدم . یلدا گفت : واااا ى ى ى … چه کونش باز شد / چقدر این بچه
رو از کون میکن ؟ دلم میخواست خودم میدیم . گفتم : آرش کیرتو بکن توووووووو …. و آرش هم بلافاصله
Anal بلند شد / کمى تنظیم کرد. مالید و به آرامى کیرشو تو فرو کرد . ما قبلا هم گاهى
داشتیم اما هیچ وقت اینقدر راحت تو نرفته بود . یک احساس عجیب داشتم . انگار دلم خالى میشد در حالیکه
دوتا کیر در بدنم حضور داشت . اول حرکت کمى سخت بود و هر دفه یکى از دو تا بیرون میپرید . اما سریع
متوجه شدند که وقتى یکى تا انتها تو رفته دیگرى باید همشو بجز سرش بیرون بیاره و بعد حرکت برعکس
باشه . هنوز چند لحظه از ریتم دار شدن حرکت نگذشته بود که یک احساس عجیب بهم دست داد . همون
احساس اولین سکس و اولین ارگاسم . تمامه تنم لرزید . خالى شد نمیتونم شرح بدم جیغ میکشیدم و ازم میومد
نمیدونم شاید ٣٠ ثانیه یا یک دقیقه طول کشید . در اخرین لحظاتش احساس کردم که یک لیوان آب جوش هم تو
کسم ریخت ! بله : امیر که زیرم مونده بود و نمیتونست بیاد بیرون تمام آبشو که شاید یک استکان بود توى کسم
خالى کرد و آرش هم چند لحظه بعد همینکارو در طرف مخالف انجام داد . ظاهرا حدود ١٠ دقیقه بیهوش یا کم
هوش بودم چون درست چیزى یادم نمیومد . و از جایى یادمه که روى کاناپه بودم و یک ملافه هم روم بود . یلدا
هم روى زمین افتاده بود چون اون هم با دیدن این صحنه اورگاسم شده بود . آرش و امیر هم روى مبل اونرى
ولوو بودند .
هنوز در سفرم

پارسال تابستون من و همسرم با پسر خاله همسرم – محسن – و نازنین همسر محسن رفته بودیم محمود آباد- محسن یه کمی هیز تشریف داره – و من بعضی وقتها حس میکردم داره کون زنه منو دید میزنه ولی بیخیالی طی میکردم تا مسافرت خراب نشه – یه بار الهه – همسرم – به من گفت موقع فیلم برداری محسن زوم کرده بوده رو کونش- ولی من گفتم بابا این چه حرفیه میزنی؟
خلاصه شب اول بود منو خانومم تازه لباسامون رو در اورده بودیم و انداخته بودیم پایین تخت داشتیم کم کمک حال میکردیم که یهو در زدن و زود درو باز کردن – دیدم محسنه اومده مثلا از کمد لحاف تشک اضافی برداره- ولی لباسهای زیره منو زنم رو قطعا دید – تو دلم گفتم چه قدر بی شعوره –
حالا یه بار ما رو آورده ویلاشون ها-
این گذشت تا محسن صبح زود رفته بود نون بخره – من اومدم برم دستشویی دیدم لای در اتاقشون بازه – از اونجایی که نازنین زنه محسن خیلی خوشگل و خوش هیکل بود یهو به خودم
گفتم چیزی که عوض داره گله نداره
در و آروم باز کردم دیدم نازنین خوابه و قسمتی از رون پاش معلومه
یهو ترسیدم و سریع رفتم دستشویی – با خودم گفتم بهتره از سوراخه در دستشویی یا حموم دید بزنم –
تو دستشویی تو همین فکرا بودم و کیرمم راست شده بود شاشم هم نمیومد- بیخیال شاشیدن شدم بلند که شدم یهو نازنین بدون در زدن در توالت رو باز کرد و کیر شق شده منم کاملا زیارت کرد-
من گیر کردم تو توالت دیگه روم نمیشد بیام بیرون – بعد یک ربعی اومدم بیرون دیدم نازنین همین طور داره میخنده – به محسن هم که تازه اومده بود جریان رو گفته بود محسن هم دمق بود-
تو دلم به محسن گفتم احمق به من چه که حالا واسه من قیافه گرفتی – نازنین با خنده قضیه رو واسه الهه – همسرم- هم تعریف کرد-
الهه هم یه جوری شد – حالا خر بیار باقالی بار کن- ظهر رفتیم دریا – برگشتیم واسه دوش گرفتن منو محسن تو حیاط دوش گرفتیم -الهه و نازنین تو ویلا – محسن همین که کیره منو موقع دوش گرفتن دید گفت ساسان – الهه چیکار میکنه با این کیره کلفته تو؟
– یه اخمی کردمو گفتم از این شوخیها نداشتیم ها
– گفت بابا الهه مثله خواهره منه
– منم گفتم که اینطور پس نازنین با این کیره کوچیکه تو ارضا میشه اصلا؟
دمق شد
منم ادامه دادم گفتم نه جدی میگم محسن شاید هنوز دختر باشه ها؟
– دمق رفت اونوره حیاط
محسن رفته بود پشت پنجره حموم زنش رو ببینه – به گفته خودش- که الهه رو لخت و عور تو حموم دیده بود – البته اینو بعدا فهمیدم –
از دریا که اومدیم ناهارم حاضری خوردیمو رفتیم واسه چرته ظهر – دو ساعت بعد که بیدار شدم دیده الهه نیست اومدم دیدم با محسن نشستن دارن پچ پچ میکنن – گفتم حالا پسرخالشه
دیگه – همینکه منو دیدن یهو جا خوردن – منم شک کردم ولی چیزی به روم نیوردم – از بعد از ظهر رفتارالهه یه جوری شده بود اصلا دستپاچه بود – محسنم حس میکردم یه کمی بیقراره
می دونی دسته خودم نبود یه جورایی شک کرده بودم- ناخوداگاه حس کرده بوده اینا با هم برنامه ای دارن-
شب زود رفتم تو رختخواب و خودمو زدم به خواب – تقریبا یه دو ساعتی بعد ااهه هم اومد و اونا هم رفتن تو اتاقشون الهه همین که اومد پشتشو کرد به منو زود خوابید- منم دایم به خودم لعنت فرستادم که بهشون شک کرده بودم ولی به خدا دسته خودم نبود – تو خوابو بیداری بودم صدای بسته شدن در اتاق رو شنیدم و به فاصله دو سه دقیقه صدای در اتاق محسن اینا رو
دیگه شصتم خبردار شده بود – دو سه دقیقه بعد که از الهه خبری نشد آروم اومدم بیرون – یه نگاهی تو هال انداختم خبری نبود – رفتم پشت در توالت از سوراخ نگاه کردم چیزی معلوم نبود – ولی میشد فهمید که……
ولی میشد فهمید که دو نفر اون تو هستن- نمی دونستم چیکار کنم در باز کنم نازنین رو بیدار کنم !
اگه در و باز کردمو اونا داشتن برنامه اجرا میکردن اونوقت من چیکار میکردم!
میزدم شون یا به پلیس زنگ میزدم؟
چیکار میکردم؟- یه لحظه تغییر موضع دادن و از سوراخه کلید دیدم که الهه سر محسن رو اورد تو لاپاش
محسن هم مثله دیوونه ها شلوارک الهه رو شروع کرد به لیسیدن- داشتم دیوونه میشدم –
خدایا میزدم جفتشون رو میکشتم ؟
اون لحظه صد ها فکر از مخیلم عبور میکرد-شورت و شلوارک الهه رو با هم کشید پایین و کس تنگ و مثل برف الهه نمایان شد محسن دیوونه وار میلیسید و انگشتش و تو کس ااهه میکرد – تندی رفتم و نازنین رو بیدار کردم – دستم رو گذاشتم رو دهنش فقط جیغ نزنه – شکه شده بود – با ایما و اشاره و التماس اوردمش دم در توالت –
من نگاه کردم دیدم محسن کیرشو فرستاده تو کس زن من – نازنین هم نگاه کرد – همینطور وا رفت و نشست رو زمین – جفتمون مستاصل شده بودیم – آروم منم نشستم و از پشت بغلش کردم – در گوشش گفتم ببین تو مثله خواهر منی ولی حالا واسه تلافی هم که شده با من همراهی کن – نازنین طفلی فقط نگام کرد – از سوراخ نگاه کردم
دیدم نامرد عجب تلمبه ای میزنه تو کسه زنم – گوشم رو که به در نزدیک میکردم صدای ناله های الهه رو می تونستم بشنوم – از نازنین هم خواستم دوباره نگاه کنه تا از نظر روحی آماده بشه و خوب عصبانی بشه و بتونه با من همراهی کنه – دستگیره رو دادم پایین و با لگد در و باز کردم……
– محسن که داشت آبش میومد

حتی فرصت نکرد کیرش رو از تو چاک کسه الهه بیرون بکشه فکر کنم نامرد آبش رو ریخت تو کس زنم
– الهه خم شده بود و دستاشو گرفته بود به کاسه روشویی و یه پاش رو هم گذاشته بود رو سطل زباله داخل دستشویی و محسن هم سر پا داشت چاک کسش رو میگایید با اون کیره کوچیکش –
نازنین تا چشمش به این صحنه افتاد بی اختیار گفت کثافتا و رو به من گفت ساسان قبل از اینکه شما ازدواج کنین حدس زده بودم این آشغالا یه سر و سری با هم دارن
من فقط نگاهشون کردم دیگه کیری بود که تو چاک رفته بود و کاریش هم نمیشد کرد!
از پشت نازنین رو بغل کردم و دستم رو بردم زیر سینه هاش به محسن و الهه گفتم ما (منو نازنین) با هم واسه امشب قرار مدار داشتیم خوب میگفتین لااقل ضدحال نمیخوردین!
الهه فقط گریه میکرد – محسن لجن هم سرش رو پایین انداخته بود و هیچی نمیگفت- نازنین یه نگاه معنی داری به من کرد – منم یه چشمک زدم – گفتم نازنینم بیا بریم اینا هم راحت باشن – من تا صبح باهات کار دارم – محسن یه نگاهی با التماس به نازنین کرد ولی جرات نکرد چیزی بگه – نازنینم خیلی مرددبود
به طوری که من دستش رو کشیدم دنبالم اومد – رفتیم تو اتاق درم بستم – ولی مصمم شده بودم ولی مصمم شده بودم – حالا که کیر محسن رفته تو کس زن من – کیر منم باید بره تو کس نازنین – تا حساب بی حساب بشیم
از نازنین خواستم بریم تو رختخواب –
گفت دیوونه شدی ساسان؟ حالا اونا یه گهی خوردن من و تو که نباید مثل اونا بشیم؟
– گفتم ببین شاید تو بتونی شوهرت رو ببخشی ولی من نمی تونم – اگه از این اتاق بری بیرون
زنگ میزنم نیروی انتظامی هر چی میخواد بشه بذار بشه
گفتم تو الان به ادامه زندگیتون فکر میکنی ولی اگه تلافی نکنیم -( اگه به من ندی)- چیزی از زندگی هیچ کدوممون نمیمونه
دستش رو کشیدم بردم رو تخت
گفتم ببین میدونی حکم زنای محسنه چیه؟ – پس چشماتو ببند و به نجات محسن فکر کن – بابا اصلا فکر کن من محسنم – خوب؟ – به شکم افتاد رو تخت و شروع کرد آروم گریه کردن-
تقریبا خودش رو رها کرده بود – منم به خودم گفتم بجنب تا پشیمون نشده – تقریبا سپیده زده بود شلوارک و شورت رو با هم کشیدم پایین – بی اختیار شروع کردم به بوسیدن و بوییدن و لیسیدن باسن نازنین که مثل یه جواهر تراش خورده خوش استیل و بی قرار کننده بود – در حال بوسیدن کونش بودم که لبهام با سوراخ بهشتیه کونش برخورد کرد – بویی داشت سوراخ کونش که در دم خودم رو در معراج و جلوی درب ورودیه بهشت حس کردم – به قول خواجه شیراز: بوی گل چنانم مست کرد که دامن گل ز دستم برفت – دیگه کس دادن زنم – الهه – و نامردی محسن کامل فراموشم شده بود – فقط سوراخ کون نازنین رو می بوییدم و می لیسیدم – چه طعمی داشت – چه طعمی داشت – زبونم رو تا اونجایی که ممکن بود فرو میکردم تو سوراخ کونش که رنگش مثل پوشت تنش تقریبا صورتی بود
مزه خوبی رو با هر بار فرو کردن زبونم تو سوراخ کون نازنین حس میکردم – آرزو میکردم کاش با
همه تنم برم توی سوراخ بهشتی کونش و تا آخر عمر بیرون نیام- تو همین احوالات بودم که صدای ناله- همراه با لذت نازنین منو به خودم اورد- دایم بهش میگفم سرم ببر تو کونت – سرم رو ببر تو سوراخ کونت- کسشو لمس کردم دیدم اونم خیسه – تعجب کردم که کونشو لیسیدم کسش آب انداخت – واسه فرو کردن
کیرم تو مقعدش بی قرار بودم
که بدون صحبت منو برگردوند به صورته طاقباز و نشست روی کیرم باورتون نمیشه – که کسش از تنگی فرقی با یه دختره با کره نداشت – کیر کوچیک محسن نتونسته بود باز و گشادش کنه – تا کیرم کامل وارد کسش بشه تقریبا از حال رفت – کسش مثل یه هندونه رسیده با یه فشار حسابی چاکش وا شد شاید هم پاره شد- و جیغ آرومی کشید که همه آبم رو یهو اورد سره کیرم- و قبل از اینکه اون ارضا بشه من آبم اومد – و نامردی نکردم و ریختم توش – تا قطره آخر ریختم توش –
نازنین که حس کرده بود که آبم توش ریخته با یه حالته شوک زده بلند شد و لخت و عور از اتاق خارج شد و به طرف توالت دوید – منم پشت سرش اومدم بیرون دیدم اثری از الهه و محسن نیست- هوا دیگه کاملا روشن شده بود – رفتم در توالت رو باز کردم – نازنین جا خورد حتما توقع داشت بعد از این همه بازم در بزنم !!
– گفت ساسان خیلی احمقی
– منم به شوخی گفتم محسن که قیافش تخمی تخیلیه لااقل بذار بچت شبیه منو تو بشه
اونم با شوخ چشمی گفت برو دیوونه بذار خودمو بشورم
پیش خودم فکر کردم الهه و محسن تو اتاق خواب بغلی هستن رفتم در زدم – در و باز کردم دیدم اثری ازشون نیست – تو حیاط رو نگاه کردم دیدم رو لبه استخر نشستن دارن صحبت میکنن – نمیدونم یه جورایی از اینکه چشام تو چشم محسن بیفته خجالت میکشیدم
نازنین که از دستشویی اومد بیرون گفتم این همه مدت تو توالت چیکار میکردی – کستو داشتی غسل تعمید میدادی ؟
اونم که یه کمی حالت جدی به خودش گرفته بود گفت: داشتم حماقت شما رو جفت و جور میکردم
منم گفتم به همین خیال باش ( حالا تو دلم میترسیدم نکنه نطفه منعقد شده باشه؟)
به نازنین گفتم بیا بریم تو اتاق بخوابیم
گفت خوابش نمیاد
گفتم بیا بریم خودمون رو به خواب بزنیم لااقل تا چند ساعتی چشمون به محسن و الهه نیفته
پرسید تو اتاقن؟
گفتن نه بابا لبه استخر نشستن
گفت فکر میکنی پمپ از دیشب استخر رو پر کرده
منم یه نگاه عاقل اندر صفیه بهش انداختمو گفتم من چه میدونم بریم؟
که رفت پشت پنجره – یهو منو صدا کرد – رفتم دیدم محسن دوباره الهه رو یقه کرده لب تو لب و دست رو پستون –
گفتم الان اونا میان تو ویلا ها بریم بخوابیم
رفتیم رو تختخواب – کنارش دراز کشدم و در حالی که دستش تو دستم بود و میبوسیدمش گفتم متاسفم که نتونستم ارضات کنم و زودتر از تو اومدم – یه نگاهی همراه با شیطنت به من کرد – که حس کردم داره میگه خوب این دفعه ارضام کن…….
آروم در آغوشش گرفتم – و تصمیم گرفته بودم تمام هنر عشقبازیم رو به کار بگیرم تا نازنین حسابی لذت ببره و ارضا بشه – و از لذت بردن اون و ارضا شدنش من هم به اوج لذت جنسی نایل بشم –
پیشونیش رو بوسیدم – بعدش چشماش رو که نوعی حرارت و شیطنت ازش تراوش میکرد بوسیدم – و تو دلم گفتم حیف تو که همسر محسن شدی!
آهسته روی لبش رو بوسیدم و این کار و چند بار تکرار کردم – لبهاش رو مثل گلی که در حال شکفتن بود باز کرد – تقریبا نفسش به شماره افتاده بود – وقتی لبهام رو نزدیک کردم برای کام گرفتن از لبهای بینظیرش – بوی دهنش و شمیم نفسهاش مدهوشم کرد – بی اختیار درنگ کردم- با تمام وجود نفس عمیق میکشیدم تا عطر نفسهاشو به اعماق وجودم منتقل کنم – با خودم میگفتم – خدایا چطور این همه حسن میتونه تو وجود یه نفر جمع بشه؟
از بوییدن اون نسیم بهشتی که از دهانش خارج میشد سیر نمیشدم – باور کنین اغراق نمیکنم – دیوانه وار لبهاشو تو دهنم گرفتم و آروم زبونم رو وارد دهنش کردم – با پدر سوختگی یه گاز محکم از زبونم گرفت – ولی مدهوش تر از اون بودم که زبونم رو بیرون بکشم –
چرخیدم و بدون صحبت به پهلوهاش فشار اوردم که اون بیاد روی من – همچنان لب تو لب بودیم – زمان و مکان بالکل فراموشم شده بود – حقیقتا مسحور عشقبازی با نازنین شده بودم – حالا نازنین زبونش رو وارد دهن من کرد – خدایا چه حس خوبی دارم – زبونش رو شروع کردم به مکیدن – خواست زبونش رو خارج کنه که به کمک فک و لبهام مانع شدم – مقاومت کوچیکی کرد و منم رهاش کردم – آهسته گفتم آب دهنت رو بریز تو دهنم – گفت چی؟ – گفتم تف کن تو دهنم – انگار اونم زیاد از اینکار بدش نمیومد – چند سانتیمتری صورتش رو از صورت من دور کرد و آب دهنش رو آویزون کرد تو دهنم – نمی تونین تصور کنین چه حالی داشتم – با ولع تمام بعد از هر بار که جریان تفش قطع میشد اونو مزمزه میکردم – یهو شیطنت میکرد و محکم تف میکرد به سمت دهنم – اونقدر ادامه دادیم که طفلک دهنش کاملاخشک شد
چرخید و من اومدم روش – رفتم سراغ لاله گوشش – همینکه اولین تماس رو زبونم با لاله گوشش پیدا کرد – یه رعشه سکسی بهش وارد شدو تازه فهمیدم یکی از نقاط خیلی حساسش همینجاست – دیوانه وار گوشش رو در دهان گرفتم -به صورت ناخودآگاه دستاش رفت رو موهام و هر بار که شوک میزد محکم موهام رد میکشید- باور کنین اونقدر شوک میزد و رعشه به تنش میفتاد که ترسیدم از حال بره
حسابی تحریک شده بود زیره گردن رو به سرعت طی کردم و رسیدم به سوتین به سرعت دستم رو بردم پشت کمرش و گره شو باز کردم- همینکه سوتین رو دراوردم مات و مبهوت موندم – سینه هاش بیشتر به اعجاز آفرینش شباهت داشت تا به پستون یه زن ایرانی که سه سال از ازدواجش میگذشت – سفید – گرد و برجسته – سفت – سفته سفت – با نوکهای صورتی – که به قول حضرت مولانا : گر بگویم شرح این بی حد شود / مثنوی هفتاد من کاغذ شود – عزیزان واقعا کلام الکنه از توصیفشون – وحشیانه حمله بردم واسه خوردنشون – مستانه میخوردم پستوناشو -و نازنین بی وقفه پیشونیم رو می بوسید – یه حس رضایت و تشکر رو وقتی که چشماشو باز میکرد تو نگاهش حس میکردم- انگار برای عشقبازی اینچنینی عطشناک بود – ولی برام عجیب بود که مکیدن سینه هاش به اندازه خوردن لاله گوشش اونو تحریک نمیکرد
به همین دلیل خوردن پستوناشو زیاد طولانی نکردم – زبونم رو کشیدم روی شکمش و اومدم تا رسیدم به نافش – زبونم رو دور نافش چرخوندم – و شلوارکش رو در چشم به هم زدنی در اوردم – خواست شورتشم در بیاره که مانع شدم – و با فشار دست اونو متوجه کردم که برگرده –
میلیمتر به میلیمتر شروع کردم به پایین کشیدن شورتش از پشت و همزمان لای کونش رو میبوییدم و می لیسیدم و پایین میومدم -و دایم میگفتم نازنین چه بویی داره لای کونت – چه بویی داره – همینطور که روی پاهاش نشسته بودم با فشار پاش به کیرم – که در منتها درجه شق شدن بود – منم حس کردم که حتما مایله کیرم با پشت پاهاش در تماس باشه
بلند شدم و شلوارک و شورتم رو با هم در اوردم – دیدم ای دل غافل – دستمال کاغذیی که موقع بیرون اومدن از اتاق روی کیرم گذاشته بودم و شورتم رو روش پوشیده بودم – مثل کاغذ دیواری رفته به خورد کیرم – واقعا عجب کیری خوردم…
شروع کردم ببینم میتونم با آب دهن از شرشون خلاص شم یا نه؟دیدم نمیشه – لعنتی – اگه میرفتم دستشویی هم حشر نازنین می خوابید – هم ممکن بود با محسن و الهه چشم تو چشم بشم – تو شیش و بش بودم چیکار کنم – که یهو یاد سنت حسنه استخاره افتادم! – یه دسته پشم از پشمای کیرم کندم – تو دلم گفتم اگه زوج باشن میرم _(یعنی خوب اومده) اگه فرد باشه نمیرم – که به حمدالله با کمک خداوند منان – استخارم خوب اومد – در همین حین متوجه نگاه حیران و متعجب نازنین شدم – فرصت نبود پاسخی بهش بدم – فقط چشمکی زدم و آروم در اتاق خواب رو باز کردم – دیدم خبری نیست – با احتیاط رفتم به سمت دستشویی – به سرعت کیرم رو غسل تعمید دادم و از شر دستمال کاغذی ها راحت شدم – و سریع برگشتم
اومدم تو اتاق – دیدم نازنین ملافه رو کشیده رو خودش و با نگاه عاقل اندر صفیه از من میپرسه سر بزنگاه کجا رفتی دیوونه؟منم بدون توجه به حالت نازنین رفتم رو تخت و کنارش خوابیدم – حالا تو دلم خدا خدا میکردم – ضد حال نزنه – با توجه به ذهنیتی که داشتم – به سرعت رفتم سراغ لاله گوشش – دیگه طاقت نیاورد و پرسید کجا رفتم – منم سریع در حین مالوندنش داستان رو واسش تعریف کردم – اونم تو یه لحظه خودش رو رها کرد و ملافه رو از روش کشید – ضد حالی رو منتظرش بودم خوردم – لعنتی شورتش رو در اورده بود – منم که مایل بودم میلیمتر به میلیمترشورتش رو پایین بکشم و کونش رو بلیسم – تا برسم به کسش یه کمی حالم گرفته شد ولی بروز ندادم – خواستم برم سر وقت سوراخ کون بهشتیش که مانع شد . بهم فهموند که از در جلو وارد بهشت بشم و در پشتی بهشت تا اطلاع ثانوی مسدود میباشد – تو دلم گفتم بیخیال و همه هنر کس لیسیم و یکجا گرد اوردم و شیرجه رفتم تو کس نازنین…….اغراق نباشه – به محض استشمام بوی کسش سرگشته و حیران شدم – مسته مست – معلوم بود دو سه روزی از اپیلاسونش میگذره – ولی حقیقتا فوق العاده بود
سفیده سفید – بدون هیچ خال یا لک و پیس -لاش صورتیه صورتی – در دم خودم رو در بهشت برین و هم اغوش با پریان بهشتی دیدم – همون که خداوند وعده داده- فقط فرقش این بود که بهشت من بین محمود آباد و نور تو لای کس نازنین قرار داشت – دیوانه وار شروع کردم به لیسیدنش – که به قول مولانا : چنان دیوانگی بگسست بند / که همه دیوانگان پندم دهند – مخصوصا کاری میکردم که بینیم آغشته به آب کسش بشه که – بوی مسحور کنندش تا اعماق ذهن و وجودم رسوخ کنه تا بعد ها بتونم این بوی بهشتی رو تو ذهن و مشامم باز آفرینی کنم – که الان که دارم واستون این خاطره رو تعریف میکنم بوی کس نازنین در روح و ذهنم پیچیده و بی قرارم کرده – با اجازتون برم یه سیخ به الهه بزنم برگردم
ولی عزیزان واقعا بعضی از مثل ها خالی از حکمت نیست – مثلا همین مرغ همسایه غازه – خیلی با مسماست – و بارها این موضوع به من ثابت شده – شاید در یک نگاه الهه از نازنین سر تر باشه -ولی لذت عشقبازی با نازنین – برای من بسی بیش از هم آغوشی با الهه ست – یا حتی بوی تن شون یا بوی لاپاشون – بگذریم – بهتره مسائل خصوصی و خانوادگی رو قاطی قضیه نکنم-
همینطور با ولع تمام کسه نازنین رو میبوییدم و میلیسیدم – و نازنین با دو دست سر منو تو کسش فشار میداد – لذتی بی همانند داشتم – تو یه لحظه منو از لیسیدن بازداشت – نمیدونم شاید به لحظه ارضا شدن و ارگاسم نزدیک شده بود – با کشش دستاش متوجه شدم که میخواد بیام روش و بذارم توش – ولی من هنوز از لیسیدن کسش سیر نشده بودم – اومدم روش و با یه چرخش تو حالت ۶۹ قرار گرفتیم – با بیمیلی لاپاش رو باز کرد و من شروع کردم به لیسیدن مجدد کسش – ولی دیدم رقبتی واسه ساک زدن از خودش نشون نمیده – فقط با دستش یه خورده با کیرم و بیضه هام ور رفت – موقع لیسیدن کسش – آروم انگشت سبابه دست راستم رو بردم رو سوراخ کونش – دیدم ترشح کسش اونجا رم خیس کرده – در حین لیسیدن کسش سعی کردم انگشتم رو بفرستم تو سوراخ کونش – یه خورده خودش رو منقبض کرد و با لحن خاصی پرسید – چی میخوای اون تو؟ منم یه کمی خجالت کشیدم – ولی خودم رو نباختم – آهسته گفتم – میخوام انگشتم طعم و بوی بهشتیه سوراخ کونتو بگیره – اجازه هست برم توش؟ اونم با شیطنت گفت چرا استخاره میکنی؟ هنوز کلامش تموم نشده بود که با فشار و به سرعت انگشتم رو فرستادم تو کونش – یهو جیغ زد و محکم تخمامو فشار داد – ولی مدهوش تر و مست تر از اون بودم که انگشتم رو بکشم بیرون – یه لحظه به انگشتم حسودیم شد – کاش تمام وجودم و تمام تنم جای انگشتم بود و میفرستادمش اون تو و تا روز قیامت نمیومدم بیرون – تو همین فکرا بودم – که صدای نازنینش منو به خودم اورد که تو رو خدا بسه دیگه – آروم درش اوردم و انگشتم رو گرفتم جلوی بینیم – حدس میزنم نتونین متوجه لذت این کار بشین؟ لذتی رو که بوییدن انگشتم و مزمزه کردنش در من بوجود آورد در کلام نمی گنجه – پس بگذریم……
راستشو بخواین منم نخواستم ضد حال باشم – چرخیدم و به حالت عادی اومدم روش – کیرم رو با دستم آروم گذاشتم دم چاک کسش – حس کردم چشماش داره دو دو میزنه و نزدیک ارضا بشه – معطل نکردم – سرش رو فرستادم تو – تو تمام مدت نگام به صورتش بود – یه لحظه موقعی که کیرم داشت داخل کسش میشد – دیدم داره لبش رو گاز میگیره – نمیدونم میخواست جلوی ارضا شدن زود هنگامش رو بگیره یا از درد همراه با لذت این کارو میکرد؟
کیرم رو تا ته فرستادم توش – حس کردم وقتی تا آخر فشار میدم – کیرم با یه استخون نرم برخورد میکنه که تو این لحظه نفسش بند میاد – از این حالت خوشم اومد و کیرم رو چند لحظه ای تو اون حالت نگه داشتم – واقعا چند ثانیه ای نفسش رفت – خودمم ترسیدم
زاویه کیرم رو یکمی قائم کردم و شروع کردم به سرعت تلمبه زدن – هنوز چند لحظه ای از گاییدن کسش به این حالت نگذشته بود که شروع کرد به لرزش و جیغ زدنه همراه با ناله – حس کردم کلفتیه کیرم و شدت عملم تو کردن اذیتش کرده – خواستم کردنش رو متوقف کنم -که دیدم – ضجه ها متعلق به زمان ارضا شدنشه – منو با تمام وجود فشار میداد – منم با کیرم حسابی از کسش پذیرایی میکردم – تا ضربان و انقباض مهبلش رو با کیرم حس کردم -بیحال شد و منم دست از تلمبه زدن کشیدم – آروم از توش در اوردم و زانوم رو گذاشتم تو لاپاش – کرخته کرخت شده بود – محکم در آغوشش گرفتم و شروع کردم به نوعی مشت و مال دادنش – دیدم اونقدر بیحال شده که تن ظریفش از این کار اذیت میشه – منم بیخیال شدم – فقط کیرم شق مونده بود و دلم میخواست هر طوری شده آبم بیاد – ولی نه هر طوری شده ! نه!
تو نگاهش یه حالتی بود که قابل توصیف نیست – یه حس تشکر – شاید هم نوعی خجالت – همراه با لذت – میدونین زبان قاصره از بیانش – ولی بی تعارف از ارضا شدنش بی نهایت لذت بردم ولی فقط اونطوری که من فکر میکردم و میخواستم نبود – شاید لازم باشه یه چند باری با هم معاشقه کنیم تا لم کار دستمون بیاد!
چشماشو بسته بود و خودشو – خود نازنینشو – چه اسم با مسمایی داره پدر سوخته – تو بغلم رها کرده بود – به قول صادق هدایت : تمام تنش رو به من تسلیم کرده بود – و حتی روحش رو – احساس خوبی داشتم با اینکه شق درد امانم رو بریده بود از دیدن آرامش نازنین احساس خوبی پیدا میکردم – بی اختیار پیشونی و چشماشو میبوسیدم و بی وقفه قربون صدقش میرفتم – هر از چند گاهی چشای نازشو مثل مستها باز میکرد و نگاهی – که نمی تونم براتون توصیفش کنم – به من میانداخت – آخ نمیتونین حدس بزنین این لحظات چقدر دل انگیز و دوست داشتنی بود
سحر و رئیسم نمی دانم اشتباه من از کجا شروع شد. تا آنجائیکه به یاد دارم دو سال پیش بود که خانم صباحی به اداره ما منتقل شد. از اولین برخورد با او احساس کردم میتوانم رابطه خوبی با او داشته باشم. بنابر این سعی کردم با اولین کلام برخورد گرم و صمیمانه ای با او داشته باشم. هر چند در آن زمان من یک مرد ۲۹ ساله بودم و پنج سال از ازدواجم می گذشت و پسرم ۳ ساله بود. زن من ۲۶ سال داشت و از زندگی با هم کاملاً لذت میبردیم. ازدیدن اندام او احساس خوبی به من دست میداد چون باریک و سکسی بود. با این همه خانم صباحی هم کشش و جاذبه خاصی در من ایجاد کرده بود و حس عجیبی در من بوجود آورده بود. از آن موقع شروع کردم به انجام هر کاری تا مدت بیشتری را با خانم صباحی در اداره بگذرانم و به هر بهانه ای یا به اطاق کار او سر می زدم و یا با تلفن به او زنگ میزدم. کم کم رابطه ما رنک دوستی و شوخی به خود گرفته بود و علاوه بر صحبت در مورد کار، در مورد همدیگر هم حرف هایی میزدیم. یک بار اتفاقی دست من به او خورد و او نگاه معنی داری به من کرد و هیچ حرفی نزد. پیش خودم فکرهای زیادی در مورد او میکردم و سعی کردم این کار باز هم تکرار شود. کم کم این رفتار من برای او عادی شد و هیچ وقت هم اعتراضی نمی کرد. رابطه من با خانم صباحی بتدریج روی کار من تاثیر گذاشت و کم و بیش اعتراض اطرافیان را بر انگیخت که احتمالاًبه گوش رییس هم می رسید. یک بار که در اطاق خانم صباحی بودم و داشتم با او شوخی می کردم ، کمی به دنبال او دویدم و او داشت فرار میکرد و می خندید که در اطاق باز شد و رییس اداره وارد شد. با دیدن این صحنه هر سه ما خشکمان زد و سکوت عمیقی حاکم شد. و بعد بدون هیچ حرفی رییس از اطاق خارج شد. بهت عجیبی به ما دست داده بود و نمی دانستیم باید چه کار کنیم. به هر حال فردای آنروز به من اطلاع دادند به اطاق رییس بروم. وقتی وارد اطاق شدم ، پشت میزش نشسته بود و داشت اوراقی را مطالعه می کرد. به من یک صندلی نشان داد و گفت که بنشینم. سپس شروع به صحبت کرد و گفت بدلیل افت راندمان کاری و به استناد گزارش بعضی از همکاران و رفتار نا مناسب در محل کار بایستی اخراج شوم. شروع کردم به دلیل و بهانه آوردن وتوضیح دادن و خواهش کردن. چون به هیچ قیمتی راضی نبودم شغلم را از دست بدهم و می دانستم امکان ندارد بتوانم شغلی اینچنین و با حقوق بالایی که داشتم در جای دیگری پیدا کنم. ولی رییس دوباره همان حرفها را تکرار کرد و گفت که راهی ندارد. این بار خواهش ها والتماس های من بیشتر شد و به او گفتم در صورتیکه اینبار را ببخشد حاضرم هر کاری بکنم. پس از خواهشهای بسیار احساس کردم کمی نرم شد و در آخر گفت :” هر کاری ؟”و من جواب دادم :” هر کاری. ” او گفت ممکن است راهی وجود داشته باشد و البته فقط یک راه. دانستن اینکه در چه موقعیت بدی هستم و برای اینکه فرصت را از دست ندهم باعث شد که بگویم :” حاضرم هر کاری بکنم. “نگاه طولانی و عمیقی به من کرد و سپس گفت که من باید به خانه بروم و به همسرم بگویم که شاید بطریقی بتواند چیزی را گرو بگذارد و او را راضی کند تا شغل من محفوظ بماند. من در آن لحظات درست متوجه حرفهای او نشدم ولی او دوباره به حرفهایش ادامه داد و اظهار داشت که به نوعی به سحر( همسر من ) علاقمند است ! ” بعد از این همه ،بنظر من زن تو خیلی فریبنده است و می دانم که تو به پول و شغلت نیاز داری. شاید بتوانی با او صحبت کنی تا راهی بیابید که او بتواند ضامن تو شود و از این شرایط خلاص شوی. من راضی شدم که اگر بشود یک فرصت به تو بدهم. ” و سپس یک خنده شیطانی به من تحویل داد. در مورد رئیسم بگویم که او مردی ۳۵ ساله بود با ظاهری آراسته و اندامی موزون و ورزشکارکه به وضع ظاهر خود اهمیت زیادی میداد و همیشه عطر های گرانبها و خوشبو استفاده می کرد. او همسر مرا در چند مراسم که در اداره برگزار شده بود دیده بود، البته سحر هیچگاه به او توجهی نکرده بود و او خود نیز اینرا میدانست. با این صحبت او کاملاً فهمیدم خواسته اش چیست، از جایم پریدم و با مشت به سمت او هجوم بردم. ولی او از من قوی تر بود و مشت مرا رد کرد و مرا گرفت و فشار داد. من شروع به تقلا کردم و پس از اینکه کمی آرام شدم گفت که من مجبور نیستم خواسته او را قبول کنم ولی بهتر است در مورد آن کمی بیشتر فکر کنم و فراموش نکنم که خود من نیز در اداره داشتم چه می کردم و به هر حال از رفتارم چه نتیجه ای خواهم گرفت. بعد از این تحقیر من هیچ چیزی نگفتم و فقط به خانه رفتم. وقتی به خانه رسیدم سحر زیبای من مرا بوسید و گفت” امروز چطور بود عزیزم؟ من فقط بوسه او را جواب دادم و رفتم تا دوش بگیرم. وقتی که شب شد در تخت پس از کمی عشق بازی و سکس ، اتفاقی که آنروز برایم افتاده بود را برایش تعریف کردم( قسمت هایی از این اتفاق را). او خیلی از دست رییسم عصبانی شد و فکر می کرد که حتماً او با من دشمنی دارد. او به من گفت که از رییسم شکایت کنم اما وقتی که برایش توضیح دادم که در چه موقعیتی گرفتار شده ام او پی برد که چقدر این شغل برای من ارزش دارد و ترس من از اینکه دیگر نمی توانم کاری با حقوق مشابه پیداکنم نیز آشکار شد.او گفت ” من می دانم این کار چقدر برای تو مهم است ولی ما چکاری میتوانیم بکنیم ؟” من لبهایش را بوسیدم و گفتم ” ممکن است تو بتوانی برای من کاری بکنی عزیزم،شاید تو بتوانی به نحوی دل رییسم را بدست آوری و او را راضی کنی. ” خودم باورم نمی شد که دارم این جملات را به همسر زیبایم می گویم ، کسی که خیلی عاشقش بودم ، ولی من بی چاره و ناامید شده بودم. مدت نسبتاً زیادی سحر بی صدا ماند ، می توانم بگویم شوکه شده بود. در همان زمان حس عجیبی به سراغم آمد و کیرم شروع کرد به بزرگ شدن. او متوجه شد که کیرم دوباره دارد بزرگ میشود ، نگاهی شرورانه در چشمانش دیده شد ، اما جوابی به من نداد و شروع کرد به مالیدن و ضربه زدن روی کیرم. و در آخر به زبان آمد و گفت :” آه عزیزم ،ایکاش راه دیگری وجود داشت که من می توانستم به تو کمک کنم ،خودت می دانی من نمی توانم تحمل کنم که مردی به من دست بزند یا با او همبستر شوم. من نمی خواهم در این مورد چیزی بشنوم و فکر آن مرا دیوانه می کند. ” ادامه کارمان و اشتیاقی که سحر در سکسمان نشان می داد باعٍث شد که پس از چند لحظه او در آغوش من باشد و بوسه های پشت سر هم و در آخر هر دو مجدداً ارضا شدیم و بعد همانطور در بغل هم خوابیدیم. ** فردا صبح وقتی برای صبحانه به آشپزخانه رفتم سحر حوله حمام تنش بود و داشت صبحانه را آماده می کرد. طوری رفتار می کرد گویا شب قبل هیچ اتفاقی نیفتاده ، پسرمان هم آنجا بود و داشت صبحانه اش را می خورد و تا به مهد کودک برود. وقتی صبحانه اش تمام شد سحر او را برد تا تلویزیون نگاه کند و سپس برگشت و برای سورپرایز من گفت ” من آن کار را انجام می دهم. من می دانم کار تو چقدر برایت مهم است و بعلاوه ما به پول آن هم نیاز داریم. ” از جایم پریدم و او را بوسیدم ، ” آه عزیزم ، تو اگر دوست نداری مجبور نیستی آن کار را انجام بدهی ، من نمیخواهم تو اون کار را بکنی اگر حس می کنی که نمی توانی. ” سحر لبخند ضعیفی به من زد و گفت “عزیزم ، ما انتخابهای زیادی نداریم. می دانم چقدر برای تو سخت است که بخواهی دوباره ار صفر شروع بکنی ، نه من میروم برای آن ، تا تو بتوانی مشکل را حل کنی. ” ** عصر آنروز به رییسم زنگ زدم و گفتم همسرم قبول کرده که با او باشد البته شرط من آنست که مشکلی برای خانم صباحی هم بوجود نیاید. حس عجیبی باعث می شد که من هر لحظه بیشتر و بیشتر تحریک بشوم وقتی که فکر می کردم سحر چگونه توسط رییسم سرویس میشود. فکر میکنم سحر هم می دانست که من در این باره فانتزی سکسی خودم را دارم. من میتوانستم خرسندی صدای رئیس را بشنوم و او گفت” احسنت بر تو ! مطمئنم انتخاب درستی کردی ، من تو و خانم صباحی را به یک دفتر جدیدمنتقل میکنم همراه با ترفیع ، پس به همسرت بگو من حدود ساعت ۸ امشب خانه شما خواهم بود. ” ** سحر معلم دبستان است و عصر به خانه آمد. و پسرمان را هم از مهد به خانه آورد ، نگاه نا مطمئنی داشت و حرف کمی میزد. حدود ساعت ۷:۰۰ از اطاق خواب بیرون آمد و یک دامن لی و یک تیشرت پوشیده بود. او رفتار خود را عادی نشان می داد و لباس معمولی خانه را پوشیده بود. شام را خوردیم و هر دو رفتیم و پسرمان را خواباندیم. سحر به من گفت ” دوستت دارم عزیزم ” و مرا بوسید. از وقتی که به اطاق بچه مان رفتیم و بعد در پذیرائی منتظر ماندیم من می توانستم لرزش و استرس را در بدن سحر ببینم. رئیس سر موقع آمد. او هنوز لباس ورزشی تنش بود. بلافاصله با دیدن سحر با خوشحالی اظهار محبت کرد. متوجه شدم جلو شلوارش کمی برآمدگی جلب نظر میکند. همینطور که داشت وارد پذیرائی می شد آنرا از روی شلوارش کمی فشار میداد. همگی نشستیم ، سحر آمد کنار من روی مبل و رییس مقابل ما نشست. پس از کمی نوشیدن و پذیرایی او بلند شد و خواست دوش بگیرد. در حالیکه به ساکش اشاره میکرد از سحر پرسید ” من کجا میتوانم این ساک را بگذارم؟”. سحر بدون آنکه به او نگاه کند گفت :” آنرا در اطاق ما بگذارید. ” رییس فاتحانه لبخندی به من زد و خیلی نزدیک پشت سحر به سمت اطاق خواب ما رفت. به محض آنکه وارد اطاق شد ، سحر را بغل کرد و بوسید و در را پشت سرش بست و مرا تنها بیرون گذاشت. سحر اطاق میهمانی را که چسبیده به اطاق خوابمان است برای من آماده کرده بود ، که اگر رییس خواست تمام شب را در خانه ما بماند من آنجا باشم. تصور آنکه الان در اطاق روبرو دارد چه اتفاقی می افتد باعث شد که من حسابی راست کنم. تصمیم گرفتم سری به پسرم بزنم و وضعیت آنجا را هم چک کنم. دیدم خواب است و خیالم راحت شد. در برگشت به سمت اطاق مهمان از کنار اطاق خوابمان توانستم صدای دوش حمام را بشنوم. دیگر نتوانستم تحمل کنم دزدکی بیرون رفتم و از کنار پنجره اطاق خوابمان دیدم مقداری پرده کنار است و می توان به این طریق داخل را دید. سحر روی تحت نشسته بود و منتظر رئیس من بود تا از حمام بیرون بیاید. ” خیلی خوبه ” ، رئیسم با گفتن این جمله از حمام بیرون آمد ، حوله را مثل لنگ دور کمرش پیچانده بود و آشکارا دیده میشد که چگونه کیر باد کرده اش حوله را به سمت جلو هول داده است. سحر هم داشت نگاه میکرد. رئیس به سمت سحر رفت ، دست او را گرفت و خواست او را بلند کند ، اول کمی مقاومت کرد و خود را عقب کشید ولی رئیس آنقدر قوی تر بود که بالاخره او بلند شد و ایستاد. رئیس شروع کرد به بوسیدن او و سپس دستهایش شروع به پرسه زنی از روی تی شرت سحر کرد. وقتی رئیس با دستهای بزرگش سینه سحر را می فشرد صدای ناله خفیفی از سحر شنیدم. رئیس شروع به بالا زدن تی شرت سحر کرد و گفت :” به ، چه بدن ناز و ملوسی ،عجب هیکل باحالی داری ،شوهرت هر بار تا بهشت پرواز میکندوقتی این سینه ها را می خورد. ” دستهای سحر را بالا آورد و تی شرت را بیرون کشید. سینه های سفت سحر دیده می شد. بعد سوتین و دامن سحر را هم در آورد و فقط یک شورت باقی ماند. رئیس شروع کرد به لب گرفتن و بوسیدن و پس از اندکی سحر را به طرف تخت فشار داد و او را روی تخت نشاند. سحر روبروی رئیس نشسته بود ، رئیس حوله را زمین انداخت و کیرش بیرون پرید. کیرش بزرگ و کلفت بود و به نظرم ۸ ایتچ یا بیشتر می آمد.( خیلی بزرگتر از مال من به نظر می آمد. ) سحر با دیدن آن به نظر گیج می آمد، نه حرفی می زد و نه حرکتی می کرد. سپس رئیس به حرف آمد :” بگیرش ، بیا ، بهش دست بزن” سحر خیلی مردد دستش را بالا آورد و آن را گرفت ، سپس به آرامی شروع به مالیدن آن کرد. ” آخی ، چه احساس خوبی ، خودت می دانی چقدر خوب داری این کار را انجام می دهی ؟ بیا دختر دست دیگرت را هم بگذار روی تخم هایم و آنها را هم بمال ” سحر هم گفته رئیس را انجام داد. من متوجه شدم که سحر دارد در همین حین با دقت کیر رئیس را وارسی می کند سپس برایش خیلی راحت تر از قبل شروع به مالیدن و جلق زدن کرد. او مالیدن کیر رئیس را به سمت بالا پائین با ریتم خاصی انجام می داد. قلب من تقریباً ایستاد وقتی که شنیدم همسر محبوبم به رییس گفت :” به نظر چه کیر خوبی داری آقا مهران !! ” ، او نگاهش را به بالا آورده بود و به رئیس نگاه می کرد ، فکر کنم دیدم داشت با زبانش لبهایش را هم می لیسد. رئیس جواب داد ” حالا بیشتر هم خوشت می آید وقتی که کارش را ببینی ” دیگر من هم کم کم دستم روی کیرم بود و داشتم آن را به دیوار فشار میدادم و می دیدم آندو چقدر خودمانی شده اند. رئیس داشت حسابی تحریک می شد و نزدیک بود که آبش بیاید . من کمی متوجه خودم شدم و دیدم چگونه دارم از دیدن زنم و کاری که برای رئیس میکرد حال می کنم. رئیس دست سحر را گرفت و آنرا از روی کیرش برداشت و گفت :” مطمئناً می دانی کار دستت چقدر خوبه ، حالا خم شو و سرت را روی آن بالش بگذار تا ببینیم کار کس دادنت چطوره ؟” من از شنیدن این کلمات شوکه شدم ، اما بطور حیرت انگیزی هم راست کردم و می خواستم صورت زنم را ببینم که چطوری به این مرد می دهد. من نمی توانستم باور کنم این کار چقدر دارد من را تحریک می کند و داشت آبم می آمد. سحر همان کاری را که رئیس گفته بود کرد و رئیس شرت زنم را پائین کشید و خیلی نرم دستش را روی کس او گذاشت. با انگشتش شروع به ماساژ کرد و لبه های آن را باز میکرد .سپس انگشتش را داخل کس سحر کرد و وقتی در آورد از آب کس برق میزد. لبخند شیطنت آمیزی به سحر زد و رفت بالای سر او ، سحر با یک دستش کیر رئیس را گرفت و در دهانش گذاشت. در ابتدا رئیس کیرش را به نرمی هول داد داخل ، حدوداً یک یا دو اینچ ، سپس شروع کرد به پر کردن فضاهای خالی و دهان سحر را کاملا پر کرد ،سحر دستش را روی کیر رییس گذاشته بود و آن را هدایت می کرد. خیلی طول نکشید که آب رئیس آمد. او تا آخرین لحظه کیرش را در دهان سحر نگه داشت و سحرمجبورشد همه آب را بخورد. او دو بار داشت خفه می شد و با یک نگاه ملتمسانه خواست تا کیر را بیرون بکشد ، ولی علیرغم دست و پا زدن سحر او هنوز کیرش را در دهان سحر جلو وعقب میکرد تا آخرین قطره آبش بیرون آمد. سحر خسته از دست و پا زدن همانجا خم شد و رئیس برای نفس گرفتن او را در بغل گرفت و دراز کشیدند. فقط چند لحظه طول کشید و رئیس بلند شد و گفت :” خوب عزیز ، چطوره یک دوش سریع با هم بگیریم و دوباره شروع کنیم ؟” من میشنیدم که هر دو در حمام می خندیدند، به نظر می آمد آنها برای مدت بیشتری آنجا ماندند ، سپس هر دو لخت از حمام بیرون آمدند و روی تخت با هم دراز کشیدند. سحر خودش را در بغل رئیس گرم میگرد و رئیس دوباره سر حال آمده بود. بطور واضح معلوم بود سحر الان با او خیلی راحت است. با دیدن کیر شق رئیس او هم سر حال آمد و شروع به مالیدن و فشردن کیر و خایه رئیس کرد. چند لحظه بعد از جایش بلند شد و روی رئیس رفت و حالت ۶۹ گرفت و شروع به ساک زدن کرد. اصلاً باورم نمی شد ، او تابحال هرگز با من چنین حرکتی نکرده بود. رئیس با خوشحالی شروع به خوردن کس و کون سحر کرد در حالیکه در آن طرف سحر داشت به آهستگی کیر او را لیس میزد. ناگهان سحر جیغ آرامی کشید چون رئیس انگشتش را داخل کون او سر داده بود. او برای چند ثانیه کیر را رها کرد تا بتواند خود را آماده کند. سپس دوباره با دستش شروع به جلق زدن روی کیر خیس رئیس کرد. آنها این بازی سکسی را در حدود ۱۵ دقیقه ادامه دادند. سپس شنیدم سحر گفت :” خوب ، بسه مهران ، حالا بیا من را بکن ، دوست دارم الان کیرت را توی کسم بکنی ! ” رئیس داشت به خودش افتخار می کرد که سحر را حسابی تحریک و آماده کرده و آرام سحر را برگرداند و کیر کلفتش را روی کس کوچک زن من تنظیم کرد ، کسی که تا حالا فقط مال من بود. سحر انگار داشت در آسمان پرواز میکرد. تا آن کیر کلفت وارد شد ، فریاد سحر بلند شد. اما بعد از چند بار مالش ، کامل فرو رفت و اندکی بعد پاهایش را دور کمر رئیس گذاشت و خود را باز کرد و کمک کرد با هم شروع به گائیدن کنند. بطور واضح می توانستم ببینم رئیس سرعت و عمق فرو کردنش را زیاد کرد. زنم با صدای لطیفی زیر لب می نالید :” آی. .، بکن ، بکن. .. من را بکن ، آخ خدا ، توقف نکن. .. آخ چقدر دوستت دارم ! ” ( من یک کمی حسودیم شد وقتی این را شنیدم. اما من هم همان لحظه آبم آمد و دستم و شورتم را خیس کرد و به نظر یک کم هم با فشار می آمد. ) انگار سحر به چند ارگاسم پشت سر هم و مضاعف رسید. هر بار میدیدم که به خود می پیچید و سفت میشد و همزمان صدای جیغش را می شنیدم و می فهمیدم دوباره ارگاسم شده است. رئیسم را هم میدیدم که نگاهش را به سحر دوخته و هنوز دارد او را می کند و از دیدن موفقیت جدیدش حسابی لذت می برد. این دفعه برای سومین بار آبم روی دستم خالی شد. من از اینکه اینهمه اسپرم ذخیره داشتم شگفت زده شده بودم و نگاهم به پائین افتاد و دیدم دستم و جلو شورتم از آنهمه آب چسبناک پوشیده شده است. آنقدر زیاد بود که در آن تاریکی بخوبی دیده می شد. زیاد طول نکشید که رییس هم آبش را داخل کس زنم خالی کرد. ابتدا آه آه بلندی کرد سپس خودش را به سحر محکم فشار داد و بعد آبش را درون کس مکنده زنم اسپری کرد. هر دو به نفس نفس زدن افتاده بودند و بی حال شدند. سحر او را در آغوش گرفت تا آخرین قطره های او را هم از دست ندهد. من نه تنها احساس خستگی می کردم بلکه احساس مبهم و تحقیر آمیزی نیز داشتم. برای من دیگر بس بود ، درون خانه شدم و رفتم تا در رختخواب اطاق مهمان بخوابم. از آنجا که اطاق مهمان کنار اطاق خوابمان بود تا دو ساعت از سر و صدای مداوم درون اطاق نتوانستم بخوابم. صداهای ناله بلند رئیس و صدای جیغ های کوتاه سحر از اطاق بغلی شنیده می شد. یک جا شنیدم سحر گریه میکند و التماس می کند که دیگر بس کند. کاملاً مطمئنم در آن لحظه رئیس مشغول فرو کردن کیرش در کون سحر بود. من نمی توانستم کمکی به خودم بکنم و دوباره آبم توی دستم خالی شد. بالاخره بعد از اینکه اطاق مجاور کمی ساکت شد من خوابم برد. حدود ساعت ۲ صبح بود که شنیدم در اطاق باز شد و سحر آمد پیش من و خودش را در بغل من جمع کرد و بوسید و گفت :” دوستت دارم عزیزم ،مهران همین الان رفت.” هر جوری که بود آنشب ما با هم دوباره سکس داشتیم و آن بار واقعاً خیلی عالی بود. الان حدود دو سال از آن ماجرا می گذرد و هنوز هم بعضی وقتها سحر مقداری از جزئیات آنشب را برای من تعریف می کند چون می داند با این حرفها مرا تحریک می کند و کیرم حسابی راست میشود. سحر بعد از آنشب دیگر هرگز با مهران سکس نداشت ، اما آنشب طعم و چاشنی خوبی به رابطه سکسی ما تا حالا اضافه کرده است. بعله. .. ، من شغلم را بدست آوردم و در یکی دیگر از شعبات اداره با ترفیعی که مهران برایم رد کرده بود جزء کارمندان عالی رتبه شده ام ، خانم صباحی هم در یکی دیگر از شعبات است و هیچ مشکلی ندارد ، فقط وقتی برایش این ماجرا را میگفتم ، او هم ماجرای مشابه خود را برایم تعریف کرد و گفت برای حفظ شغلش چه کار کرده است. البته الان مهران هم احساس میکند کمی کلاه سرش رفته ، چون بعد از آن ماجرا دیگر نتوانست راهی پیدا کند تا با سحر سکس داشته باشد. این خیلی با مزه است، چون سحر بسادگی او را نادیده گرفت و دیگر به او محل نگذاشت و اکنون ما دیگر هیچگونه وابستگی به او نداریم. مهران تنها کسی بود که توانست با سحر سکس داشته باشد و من فکر کنم دیگر این اتفاق برای هیچ کس دیگری نیافتد. راستی ، تا یادم نرفته بگویم که قسمتی از آن گرو و رهنی که گذاشته بودم را با حقوق بالا و موقعیتی که الان دارم توانسته ام از زن مهران پس بگیرم. ..
وقتی ضربدری رو شناختم داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز من و الهه باهم رفتیم بازار برای خرید. همینطور که تو بازار مشغول دیدن اجناس بودیم، چشمم به یه لباس قشنگی افتاد که هوس انگیز بود و اگه الهه اونو می پوشید دیوونم میکرد. بالاخره لباس رو خریدیم و برگشتیم خونه. به الهه گفتم سریع لباستو بپوش میخوام کیف کنم. وقتی الهه لباسشو پوشید دیوانه وار به سمتش حمله ور شدم و از پشت گرفتمشو شروع به حال کردن باهاش. اون شب دو بار ترتیبشو دادم. اما مساله این بود که اگه الهه تو مهمونی خونوادگی با اون لباس میرقصید چی پیش می اومد. دست بر قضا آخر هفته عروسی دخترخاله الهه بود . شب عروسی شد و عروسی هم قاطی بود. به الهه گفتم سعی کن خودت رو جمع و جور کنی. که به من گفت تو به من اعتماد نداری؟ گفتم دارم ولی دور و بر ما پر از آدمای مست و دیوونه ست. گفت : بی خیال بابا حواسم هست . یه آهنگ گذاشته بودن و همه دو به دو مشغول رقص شدیم. من و الهه هم با هم ور می رفتیم و می رقصیدیم . تو گوشش گفتم امشب خدا به دادت برسه. اونم گفت اگه امشب پسر خوی باشی تو رو به عرش می برم. همینطور مشغول بودیم که یه لحظه متوجه شدم که یه نفر خیلی تو نخ الهه ست. فکرم مشغول شده بود. یهو دیدم که اون نفر با زنش میترا دارن کنار ما میرقصن. اسم طرف مهرداد بود. مهرداد پسردایی الهه است. پس از مدتی دیدم مهرداد داره تنش رو به تن الهه می ماله که به من گفت خوش به خالت الهه دیگه آخرشه که من هم گفتم میترا نهایتشه. من هم کم نیاوردم و خودم رو به میترا نزدیکتر کردم تنم رو به تنش مالیدم. میترا هم مثل الهه چیزی نگفت. بالاخره اون شب به همین منوال گذشت تا رسید به روز عروسی که مهرداد اومد پیش من و به من گفت دیشب بهت خوش گذشت؟ به لطف دختر عمت آره. گفتم تو چی؟ گفت منم به لطف میترا بله. بعد گفت لباس الهه رو کجا خریدی؟ گفتم فلان جا. گفت میترا دیشب داشت منو می کشت که حتما باید برام بخری. آخه الهه واقعا خوشگل شده بود. گفتم چیه دلت رو برد که اونجوری بهش نزدیک میشدی. گفت منننننن من … نه گفتم خودت رو به اون راه نزن. بار آخرت باشه اگه یه بار دیگه ببینم من هم مقابله به مثل می کنم. گفت نه که دیشب مقابله به مثل نکردی. گفتم چیزی که عوض داره گله نداره.عروسی دختخاله الهه به خیر و خوشی تموم شد. یه روز میترا به الهه زنگ می زنه و میگه شام تو و فرزاد بیاین خونه ما. الهه به من زنگ زد و جریان رو گفت. گفتم نه . بالاخره با تهدیدات الهه قبول کردم که من بهت نمی دم و به یکی دیگه میدم و از این حرفا. من و الهه شب رفتیم و مهرداد چه تحویلی گرفت. اون شب از همه چیز صحبت کردیم که بحث به سکس ضربدری رسید که مهرداد گفت الان دیگه مد شده و همه دارن این کار و با تمام لذت انجام میدن. من که حتی تصورش هم برام سخت بود مخالفت خودم رو با این مساله عنوان کردم و گفتم این افراد آدم نیستن. حتی حیوونا هم این کارو نمی کنن. مهرداد گفت حیوونا که حالیشون نمیشه اگه حالیشن می شد حتما این کارو میکردن.اون شب گذشت و رفتیم خونه و به الهه گفتم آماده شو که لامسب داره می ترکه . الهه هم با بی میلی قبول کرد و گفت نمی دونم چرا چند وقتیه که لذت نمی برم گفتم حتما هوس کیر بزگتر کردی. گفت آره میری جراحی کنی کیرت بزرگ بشه. گفتم جراحی؟ گفت آره مهرداد رفته حراحی کرده . گفتم مگه تو کیر مهرداد رو دیدی که یهو جا خورد و گفت نننننننننننه … نه میترا می گفت. احساس کردم یه خبرایی هست. اون شب به الهه گفتم اگه دوست داری مهرداد تورو بکنه بگو بهش میگم تو رو بکنه گفت نه نیازی نیست هر موقع خواستم خودم بهش می گم. تا اینو گفت وحشیانه برش گردوندم و کیرم رو گذاشتم دم کونش با فشار کردم تو کونش. دادش رفت هوا. قبلا هر موقع هوس کون الهه رو میکردم ازش اجازه می گرفتم و با التماس و قربون صدقه سرش رو فقط فرو میکردم. اما اون شب تا نصف فرو کردمش که پارش کردم. تو این دو سالی که باهم ازدواج کردیم اینطوری کون نداده بود. قبلا رو نمی دونم. آبم رو همون تو کونش خالی کردم و مثل حیوون ولش کردم و با عصبانیت رفتم حموم و اومدم جدا ازش خوابیدم. یه دو روزی باهم قهر بودیم. اما باز این لامسب که هوس کس بکنه دیگه مجبور به آشتی میشی. اما این بار الهه زیاد به من محل نذاشت و گفت به یه شرط باهات آشتی می کنم که بری کیرترو جراحی کنی. دیگه مونده بودم چیکار کنم.حالا اگه نوبتی هم باشه نوبت ما بود که مهرداد و میترا رو دعوت کنیم. من می دونستم که الهه یه جورایی به مهرداد دل بسته اصلا دوست نداشتم اونه بیان. اما الهه اونا رو دعوت کرد و اونا امدن به خونه ما. اون شب مهرداد باز سکس ضربدری رو پیش کشید. میترا و الهه تو آشپزخونه بودن که به مهرداد گفتم مهرداد گفت بله. گفتم مگه میترا تورو ارضا نمیکنه گفت میکنه ولی ما دو تا میخوایم یه تجریه جدیدی رو حتی برا یه بار هم که شده داشته باشیم. گفتم حتما منو الهه رو انتخاب کردی. گفت اگه تو راضی بشی. گفتم من . گفت اره رضایت الهه رو میترا گرفته. گفتم باید روش فکر کنم. شام رو خوردیم و یه فیلم نیمه گذاشتیم شروع به دیدن کردیم. من همش تو فکر میترا افتادم اون شب خیلی به من میپیچید انگار. واقعا دلم رو برده بود. دیگه داشتم دیوونه می شدم. با خدوم گفتم حالا یه شب که هزار شب نمیشه حالا الهه یه شب می خواد یه کیر دیگه رو بخوره اونم خوب پسرداییشه اشکال که داره ولی زیاد نداره از اونطرف من هم میترای کس و کون قشنگ رو می کنم. این به اون در. فیلم هم رسید به لحظات خیانت زنه به شوهرش که تا یه خوشتیپه رو دید عاشقش شد و بهش پا داده بود هر بار می رفت خونشونو پسره ترتیبشو می داد. من که دیگه تصمیمم رو گرفته بودم یواش به مهرداد گفتم برنامه ریزیش با تو. من حرفی ندارم فقط به یه شرط گفت چه شرطی؟ گفتم اگه امشب راضی کننده نبود دیگه حرفش رو هم نمی زنیم. گفت باشه مطمئن باش .مهرداد پا شد به بهونه دستشویی رفت بیرون که بلافاصله میترا هم پشت سرش رفت. بعد از چند دقیقه اومدن و گفتن ما آماده ایم الهه گفت آماده چی؟ مهرداد گفت آماده مبارزه تن به تن. همه زدیم زیرخنده و یه آهنگ سکسی گذاشتم و شروع کردیم چهارتایی به رقصیدن. چهارتایی داشتیم قاطی میرقصیدیم که الهه ومهرداد از من و میترا جدا شدن. من هم تا این صحنه رو دیدم میترا رو گرفتم و انداختم رو کاناپه بدون اینکه لباسش رو در بیارم رفتم سراغ کسش انگار کس ندیدده بودم . باور کنید کیرم داشت میترکید. یواش یواش شروع به خوردن کسش کردم . تو همین حال یهو یادم افتاد که الهه هم یه طرف دیگه هست. یه نگاه انئاختم دیدم آره الهه داره کیر مهرداد که بزرگ و کلفت هم بود با جراخی البته، دار براش ساک می زنه کثافت برامن تا حالا اینجوری ساک نزده بود. من هم دیگه بایستی میترا رو لختش میکردم که این کارو کردم و نشستم رو کناپه گفتم بخور که اونم شروع کرد به ساک زدن. وای این دیگه کی بود استاد و حرفه ای تمام بود. دیگه داشت آبم می اومد. کیرم رو از دهنش در آوردم و رفتم اسپری ویاگرا رو آوردم زدم به کیرم بعد دوباره رفتم سراغ کس میترا شروع به خوردن کردم تا اسپری بتونه اثر کنه. بعد که احساس کردم دیگه کیرم بیحس شده رفتم سراغ کس کنی. دیگه بایستی خدا به داد میترا برسه. الهه که اونطرف داشت جر می خورد دادش رفته بود هوا . دیدم کیر گنده مهرداد داره اونو جر می ده که الهه می کفتم تورو خدا مهرداد تو که اینجوری منو نمی کردی که مهرداد گفت امشب شوهرت به من اجازه داده که تور بگیرم و پاره پاره کنم. قبلا یواشکی بود و اگه جرت میدادم اون میفهمید لو میرفتیم حالا دیگه کار از کار گذشته. منم گفتم می دونم چیکار کنم. کم کم اوضاع عادی شد و الهه داشت با کیر مهرداد حال می کرد و هی داد میزد مهرداد کثافت هموش و بده تو مهرداد هم با حرص و ولع تا ته فرو میکردش. من هم دو تا پای میترا رو دادم هوا و شروع به تلمبه زدن با سرعت کردم. میترا دیگه داشت جر می خورد که داد میزد مهرداد به دادم برس این دیگه چقدر وحشیه . اینو که گفت برش گردوندم و کونش رو دادم هوا با یکم کرم روان کننده یواش یواش همشو فرو کردم تو کونش. البته یه کم اسپری به کونش زدم تا کمی بیحس بشه و منم کارم رو راحت تر بکنم. حدود ۴۰ تا ۵۰ دقیقه همینطور من و مهرداد ترتیب الهه و مبترا رو داددیم. که مهرداد گفت فرزاد حالا بیا من و تو الهه رو باه بکنیم. گفتم باشه. به من گفت تو کیرت کوچیکتره ازکون بذار من می ذارم تو کسش. همین کارو کردیم و شروع کردیم به کردن الهه که من که خیلی از الهه لج داشتم خیلی بهش فشار می آوردم اما انگار نه انگار که الهه از کون دادن می ترسید و هرچی بیشتر فشار میدادم بیشتر کیف میکرد مهرداد هم با یک ریتم خاصی کسش رو می کرد که الهه یه مرتیه لرزید و ارگاسم شدو منم دیگه داشتم می اومدم که همه آبم رو ریختم تو کون الهه. مهرداد هم گفت من دارم میام کجا بیام گفتم بریز داداش نگران نباش منم جبران میکنم و گفت با اجازه آقا فرزاد و همش رو تو کس الهه خالی کرد. میترا که داشت تو هنگام کردن الهه ما سه تا رو ناز و نوازش می کرد گفت پس من چی . گفتم میترا جون نگران نباش تا صبح وقت زیادی داریم. چهارتایی رفتیم حموم و اومدیم بیرون.از حموم که اومدیم گفتم مهرداد گفت بله گفتم من دیگه الهه رو نمی خوام الهه مال خودت. میترا رو بده به من بسه. الهه گفت چرا مگه من چمه. گفتم تو کیری که دوست داشتی می خوری. گفتم ظاهرا شما باهم برنامه های ویژه ای از قبل داشین و ما خبر نداشتیم. که داستانش رو بعدا باید از زبون مهرداد و الهه تعریف کنم. اون شب هم با یه برنامه سکسی چهارنغره گذشت و برنامه آخر و ویژه رو با میترا تموم کردیم. این بار من کس میترا کردم و آبم رو با اجازه مهرداد تو کس مبترا ریختم. از اون پس هفته ای یه بار باهم برنامه داشتیم که خیلی به ما خوش می گذشت. اگه یه هفته کنسل بشه من باید بمیرم. که خدا نکنه یه هفته بدون میترا باشم.اگه بد شرح دادم عذر می خوام.
کس دادن میترا به دوست شوهرش من میترا با سارا دوست صمیمی هستیم که حدودا ۳ سال پیش با دوتا دوست ازدواج کردیم بنام پرویز و محب . بهمین خاطر رفت و آمد ما زیاد بود و هر هفته با هم بودیم. و معمولا شوخی های ناموسی هم زیاد با هم می کردیم . من و سارا در مورد شوهر هایمان زیاد با هم شوخی می کردیم و اینکه چطور مثلا دیشب با هم سکس داشتیم ، و یا در مورد شوهر یکدیگر و نحوه سکس آن بحث می کردیم . فیلم های نیمه سوپر که صحنه های زیادی هم داره رو خیلی راحت با هم نگاه می کردیم . یه شب نشسته بودیم و ماهواره داشت فیلم نیمه می داد و سارا بین محب و پرویز خوابیده بود و داشتند فیلم نگاه می کردند که من رفتم آجیل اوردم و گذاشتم وسط . محب ( شوهر سارا ) گفت میترا بیا ببین چه فیلم قشنگیه . منم گفتم که خوب معلومه که قشنگه ، وگر نه شما مرد ها مجبور نبودید که حمال گوشت اضافی برای ما زنا باشید ، و همه خندیدند . بعد من رفتم اینتر نت کار کنم و به سایت شما برخوردم و در مورد فانتزی سکسی و دستانهای سکسی خاص آن . که همه رو صدا کردم و گفتم ببینید که اینجا چه خبره .همه اومدند و کمی با هم آن رو خواندیم و پرویز خواست که به قسمت عکس ها بره که سارا زد بدستش و گفت خجالت هم خوب چیزیه و پرویز هم بلند شد که با شوخی سارا رو بزنه و سارا فرار کرد رفت تو حال و پرویز هم افتاد دنبالش و دیگه من متوجه چیزی نشدم . محب هم گفت بزار یه داستانشو بخونیم . من و محب با هم خوندیم و بعد بسراغ قسمت دوستیابی رفتیم و من گفام تو رو خدا نگاه این بد بختها چقدر با زحمت دنبال یه دوست خوب هستند و خندیدم . محب دستوش گذاشت رو رون پام و گفت بریم عکساشو نگاه کنیم . گفتم بده و محب به حال اشاره کرد برگشتم و با کمال تعجب دیدم سارا داره کیر پرویز رو ساک میزنه و محب لبخندی زد و من و بوسید منم ادامه دادم و یک دفعه محب محکم دستشو کرد تو کسم و منو انداخت رو تخت من همونطور که دراز کشیده بودم دیدم سارا با کیر پرویز مشغوله ، منو که دید کیر پرویزو در آورد و در همون حال که چشمش به من بود شروع به لیسیدن کیرش کرد ، منم در همون حال پاهام ازهم باز کردم و بردم بالا تا اونم ببینه که شوهرش چه حرفه ای داره کس منو می لیسه . محب لخت شد و شروع کرد به کردن منو ،در همین حین هم من داشتم داد می زدم و صدای پرویز هم از اونور بلند شد و معلومه که سارا ول کن کیرش نبود و شروع کرد به در آوردن لباسهاش و پرویز هم لخت شد من که دیگه داشتم از شدت هیجان می مردم داد زدم منو بکن ، سریعتر بکن . پرویز سارار رو بغل کردد و آورد رو تخت پبش ما و گذاشتش اونور تخت و هر کدوم از یک طرف تخت مشغول کردن و گائیدن زن دیگری شدند بطوری که صورت منو سارا پیش هم بود و من شروع کردم به مکیدن لب سارا . یه دفه پرویز کیرش از کس سارا در آورد و اومد بالای سر من و کرد تو دهنم. دیگه داشتم می مردم دو تا کیر مرد ، دوتا مردی که خیلی دوستشون داشتم ، داشتند منو سرویس می کردند . منم داشتم داد می زدم و هیچی اونجا نبود بجز خوشی . بعد از چند لحظه سارا اومد و شرو کرد به لیسیدن کس من ، دیگه اوج هیجان بود یه کیر تو دهنم ، یه کیر تو کونم و یه لب داغ داشت چوچوله منو حسابی می لیسید . سارا طوری خم شده بود روی من که که کسش بالای صورت من بود و داشت کسم رو می لیسید . بعد از یه مدت پرویز کیرش از دهن من در آورد و کرد تو کون سارا که یه هو سارا شروع کرد به داد زدن ، و منم شروه کردم به لیسیدن کس سارا . و از نزدیک می دیدم که کیر پرویز تو کون سارا می ره و در میاد خیلی بهم حال می داد . محب هم کیرش رو در اورد و شروع به گائیدن دهن سارا کرد و سه تایی بجون سارا افتادیم . سارا که حسابی به ارگاسم رسیده بود حسابی تو دهنم ترشح کرد و مزه داغ اون آبش تو دهن بود . که یه هو محب آومد بالای سرم و کیرش رو با فشار کرد تو دهنم و انگار تمام آب بدنش داشت می رفت تو دهنم ، پرویز هم که مشغول جر دادن کون سارا بود کیرشو در آورد و کرد تو دهن سارا طوری که از گوشه دهن سارا آب پرویز می زد بیرون .صبح که بیدار شدم دیدم لخت تو بغل پرویز خوابیدم . از اون موقع به بعد ما هر ماه دو بار این فانتزی رو داریم که بسیار لذت بخش است .
خاطره اسماعیل ( ضربدری ) من، اسماعیل نزدیک ۷ ساله در یه اداره کار می کنم. اونجا یه دوستی دارم که با هم خیلی نزدیک هستیم . قبل از کار با هم دوست بودیم و سربازی رو با هم بودیم و با هم در این اداره مشغول بکار بودیم . دوران مجردی با هم بودیم . و با هم حموم می رفتیم ولی هیچ وقت احساس هم جنس بازی را نسبت به هم نداشتیم . بعد از استخدام هم ازدواج کردیم . منتها زنهای ما دو تا دوست بودن عین ما ولی دوران دوستی آنها کوتاه بود. اونا در یه باشگاه بدنسازی آشنا شده بودن . اول دوستم ازدواج کرده و من زنم رو تو عروسی اونا دیدم و پسندیدم . زنم واقعا زیبا بود و بدن شهوت ناکی داشت .سینه هاش برجسته و پاهای کشیده و بدن سفیدی داشت . همان لحظه روز عقد باهاش دوست شدم . این رو هم بگم زن دوستم هم بسیار زیبا و عین زن خودم هستش . انگار این دوتا رو از مرمر سفید تراشیدن . هیچ چیزی از داشتن زیبایی و سکس کم ندارند . خلاصه من و زنم بسیار شهوتی هستیم . شاید باور نکنید هر روز دو بار هم سکس داریم ولی سیر نمی شیم . من قبل از رفتن به اداره حتما یکبار باید باهاش سکس کنم . شب هم بعد از شام نیز این کار رو داریم . برای هر بار یه موضوعی داریم که این باعث میشه سکس ما لذت بیشتر داشته باشه . یه شب داشتیم فیلم سکسی می دیدم که در اون فیلم دوجفت داشتن با هم سکس می کردن .یهو زنم گفت چه لذتی داره دوتا جفت باهم باشن .من گفتم نمی دونم ولی مطمئن هستم خیلی لذت داره . بعد بهش یه چشمک زدم و خندیدم اونم خندید و افتاد توبغلم من هم بغلش کردم. لباشو بوسیدم و رفتم پایین . این هم بگم ما درست و حسابی لباس نمی پوشیم . معلوم نمیشه. هرجوری دوست داریم لباس می پوشیم . خلاصه رفتم سراغ سینه های سکسیش . نمیدونید چه سینه هایی داره . داغ و برجسته . همیشه وسطون خیس شهوته . اینو بگم که سکس من باعث شده این طوری باشه .همیشه سرحال و اماده تحریک نگهش داشتم . خلاصه حیفم می اید که بخورمشون . نوک سینه هاش همیشه برجسته هستن . خلاصه شروع کردم بخوردنشون . رفتم پایین تر . ناف شو بوسیدم رفتم سراغ کسش بهم گفت ببین دوست داری به یه جفت دیگه با هم سکس داشته باشیم . گفتم نمی دونم تا حالا تجربه نداشتم نمی دونم بعد از اون کار با هم چه رفتاری داشته باشیم . زنم گفت : باید این مورد رو تو روابطمون داخل نکنیم . این طوری شاید تاثیری نداشته باشه . گفتم : حالا با کدوم زوج بتونیم این کار رو شروع کنیم . بعد سرم رو انداختم پایین و شروع کردم کسش رو لیس زدن و خوردن داشت تحریک می شد اب کسش داشت راه می افتاد . من اول زنم رو تحریک می کنم و بعد که به اورگاسم رسید خودم شروع می کنم . زنم موهامو گرفت کشید بالا و سرم رو برد بالا و لبام رو بوسید و گفت بگو این کار رو می کنیم تا الان یه سکسی برات درست کنم که مزه اش از یادت نره . من هم که اینطوری دیدم گفتم من که از خدامه که پیش یه زوج دیگه با تو سکس داشته باشم. خلاصه یه سکسی بهم داد که تا الان هیچ کس از نوع سکس نداشته . کس زنم بی همتاس هر چقدر با کیرم جرش می دم باز هرروز تنگ تر میشه . خلاصه اون شب به همه زوج ها فکر کردیم تا بالاخره به دوست و زنش رسیدم . دو سه هفته در این مورد فکر کردیم . خلاصه تصمیم گرفتیم این کار رو عملی کنیم . بنابراین سعی کردیم نسبت به اونا نزدیکتر بشیم . ما با هم رفت وامد داشتیم ولی سعی کردیم مراتب باز تر و سکسی تر بشه . زنم شروع کرد با زن دوستم دوباره باشگاه بره و یا تو خونه اونا و یا خونه ما با هم به حموم برن . البته قبلا دو سه مورد با هم بودن . این زنم بهم گفت . دوستم کم کم داشت از روابط اونا بهم شروع صحبت کرد . گفت : زنم میگه که با هم به حموم میرن . با هم لخت می شن و حتی تو تخت خواب با هم می خوابن و همدیگر رو بوس می کنن . من هم داشت تو دلم اب می افتادد . بهش گفتم : مگه ما دوتا تو دوران مجردی با هم نبودیم . گفت : اخه ما سکس نداشتیم . گفتم : می بخشی ولی این دوتا جزو سکسی ترین و زیباترین زنای دونیا هستن . هر مردی دوست داره این جور زن داشته باشه . خوب این دوتا بهم برسن . چی میشه . دوستم داشت سرش رو تکون می داد و گفت : راست میگی . خیلی شهوتین. من که سیر نمیشم هر روز سکس دارم ولی روز به روز هم تشنه تر میشم . گفتم : من هم هر روز دو بار سکس دارم . بعد دلم رو به دریا زدم گفتم : ببین تا حالا سکس دسته جمعی دیدی ؟ گفتش : اره . گفتم : نظرت چیه ؟ گفتش خوبه ولی یه بدی داره اونم اینه که زنت رو مرد دیگه ای میکنه . اینجاش بده . گفتم : خوب میشه قانونی گذاشت که کسی حق اینکار رو نداره . خوبه . یهو برگشت گفت : مگه ما می خوایم این کار رو بکنیم ؟ . گفتم مگه عیبی داره . بهم نگاه کرد و گفت : تو راضی هستی . گفت : زیاد بدم نمی اد ولی میترسم زنم موافق نباشه . و باعث از بین رفتن زندگیم بشه و چون من اونو دوست دارم نمی خوام از دستش بدم . گفتم این کار با من . باهاش کلی صحبت کردم قرار گذاشتیم نقشه رو کم کم پیاده کنیم . هفته ها و روزها گذاشت . تو روابطمون تاحدی نزدیک شده بودیم که دیگه ما زنامون دیگه تولباس پوشیدن زیاد رعایت نمی کردن . سینه هاشون باز بود . کرست نمی بستند .موقع خم و راست شدنها سینه هاشون کامل دیده می شد . مخصوص زن دوستم زیاد دوست داشت که این کار رو جلوی شوهرش بکنه . موقع نشستن شرت زنم کامل دیده می شد . فیلم های نیمه رو براحتی جلوی هم می دیدیم . خلاصه اوضاع داشت مرتب می شد البته دوماه گذشت . تا اینکه کم کم هر چهارتامون اماده بودیم و می دونستیم که چه چیزی در انتظارمونه . روابط من و زنم بسیار شهوتی شده بود . بعد از رفتن اونا از منزل ما دیگه کامل لخت می شدیم . تا خودمون رو خالی نمی کردیم راحت نمی شدیم . اونام همینطور بودن . اون روز شروع شد … عصر زنها تازه از باشگاه اومده بودن و من و دوست بیرون بودیم . موقع برگشت برای شام ساندیوچ گرفتیم . اومدیم درخونه . در و باز کرد رفتیم تو . دیدیم خونه ساکته . تعجب کردیم . صدای ارومی داشت از اتاق خواب می اومد . یواش رفتیم نزدیک در اتاق خواب . چی ببینیم خوبه !!! زنها داشتن با هم سکس می کردن . کس همدیگر رو می خوردن . زنامونو لخت پیش هم دیدیم . کیرم داشت راست می شد . مال دوستم هم همینطور . دستش رو گرفتم و بردم نزدیک در بیرون . یواش گفت بیا یهو بریم تو اتاق و دیگه کار رو تموم کنیم . گفتم نه اینجوری حال نمی ده . صبر کن . کمی سروصدا می کنیم بعد اونا دست پاچه میشن نمی تونن لباس بپوشن . اونجوری بهتره . خلاصه با باز و بسته کردن در فهموندیم که اومدیم . در اتاق خواب نیمه باز بود و میشد توش رو دید . یهو اونو با عجله شروع کردن لباس پوشیدن که ما امان ندادیم و رفتیم جلوی اتاق . زنم داشت شرت می پوشید سینه هاش بیرون بود و زنم دوست فقط تونست لباساشو جلوی خودش بگیره . کیرم داشت بلند میشد. ما خندیدیم . اونا گفتن خوب شما که به ما حال ندادین ما داشتیم با خودمون لذت می بردیم . گفتم دوست دارین پیش ما لخت باشین . نگاهی بهم کردن گفتن بشرطی که شما هم لخت بشین . گفتم باشه شما باید ما رو لخت کنید . زنم شرتش رو که تا بالای زانوهاش پوشیده بود پایین داد . زن دوستم هم دستاشو پایین داد . اون پستونهای خوش فرمش رو برامون نشون داد . اونا مثل دوتا عروسک سفید PlayBoy شده بودن . زنم منو داشت لختم می کرد . پیرهن زیرم رو که در اورد با یه شرت موندم که مثل خیمه شده بود البته جلوش از اب اولیه کیرم خیس شده بود . دوستم کاملا لخت شده بود . زنش نشسته بود زمین و کسش دیده نمی شد. داشت کیر شوهرش رو می مالید . زنم شرتم رو پایین داد کیرم افتاد بیرون . زنم داشت اونو لیس می زند . بعداز چند لحظه احساس کردم دارم خالی می شم . به زنم گفتم دارم خالی میشم . زن دوستم گفت راحت باش همین جا بریز زنم هم گفت پس بریز رو پستونام . من هم صورت و پستوناشو و با اب منیم خیس کردم . دوستم داشت اخ واوف می کرد اونم مثل من خالی کرد . زنا شروع کردن همدیگر رو بغل کردن اب منی هایی که به روی هم ریخته شده بودن یه هم می مالیدن . من و دوستم رفتیم و بغلشون کردیم . رو تخت دراز کشیدم . داشتیم زنامونو می مالیدیم . می مکدیم خلاصه محشری اونجا بپا شد بود . هر چهارتاییمون بد جوری عرق کرده بودیم . دوستم داشت کس زیبای زنش رو با کیرش نوازش می کرد. تلمبه های زیبا و محکم و بسیار تحریک کننده ای می زد . من داشتم از نگاه کردن اونا ارضا می شدم . زنم داشت زیر من از لذت می مرد . پستونهای زنا داشتن به زیبایی بالا و پایین می رفتن . زنا داشتن لبای همدیگر رو می مکیدند . صدای سکسی لذت بخشی از اونا می اومد . زنم گفت می خوام بیام بالا . همون جور کیرم تو کسش بود کمرش رو گرفتم و چرخیدم . زنم اومد بالا داشت خودش رو بالا پایین می کرد . یه مدتی اینجوری گذشت . زنم گفت اینبار می خوام از پشت کسم رو صاحب شی . رو دست وپاهاش قرار گرفت . کسش از پشت زده بود بیرون . کیرم با یه فشار کم رفت تو داشت دیگه ابم می اومد . دوست و زنم هم داشتن تموم می کردن . زن دوستم گفت همشو بریز تو کسم . زنم هم گفت تو هم بریز توکسم . خلاصه بعد از چند لحظه چهار نفر سست و بی حال کنار هم لخت دراز کشیده بودن . دو تخت دونفری چهار نفر لخت و عرق کرده کنار هم دراز کشیده بودن. زنا وسط و مردا کنار اونا . دوتا کس سفید از اب منی .پستونای تحریک شده و کبود شده از مکیدن تا اونجا نباشین نمی دونید چقدر ادمو تحریک میکنه . بعد رفتیم حموم . زن دوستم رو من شستم و اون هم زن منو . تو حموم هم کار رو برعکس کردیم . دیگه تو اون لحظه همسر بودن معنی داشت . شده بودیم زن و مرد . خلاصه توی بخار حموم داشتیم یه فیلم واقعی سکسی اجرا می کردیم . زنم داشت زیر کیر دوستم داد می زد و زن دوستم از بس کسش رو با کیرم زده بودم سرخ سرخ شده بود. بعدها گفت تا دو روز حال راه رفتن درست حسابی رو نداشت . اومدیم بیرون . لباس هم نپوشیدم شام رو همونجور لختی خوردیم و تا صبح تو هم بودیم و از اون شب به بعد دیگه کار ما سکس بود و سکس .
سکس گروهی کیوان مشهدی با سه خانواده اصفهانی این داستان رو شاید به راحتی باور نکنید اما لااقل با اینکه واقعیته اما بعنوان یه داستان قبولش کنید یه روز به دعوت یکی از دوستام که متاهله به اصفهان رفتم وسط تابستون بود و شب خسته و مونده به اصفهان رسیدم به دوستم زنگ زدم آدرس خیابان آپادانا ……. رو داد که نتونستم پیدا کنم و خودش اومد دنبالم سر راه کلی هم خرید کرده بود و ماشینش پر بود این دوستم تازه ازدواج کرده بود و هنوز بچه نداشتن و همیشه از سکس های مختلفش با همسرش و سکس هائی که با دوستاش جلوی هم انجام میدادن تعریف میکرد جوری که بعضی وقتا از تصور گفته هاش تقریبا ابم میومد و دعوتش رو بیشتر بخاطر دیدن همچین سکسی قبول کردم با ماشین پشت سرش راه افتادم و به منزلش رسیدیم حمید ( همین دوستم ) منو به همسرش معرفی کرد و اون با من دست داد و گفت حمید خیلی از شما تعریف کرده رفتیم تو و گفتم حمید مشروب داری گفت نه از نبود مشروب حالم گرفته شد دید تو همم گفت برات ردیف میکنم و رفت دنبال مشروب تو این مدت نازیلا همسر حمید چندین بار چیزهای مختلفی برای من آورد و روی میز جلوم گذاشت چاک پیرهنش خیلی باز بود و و قتی خم میشد بیشتر سینه اش دیده میشد و چاک بغل دامنش هم تا نزدیکهای باسنش بود دلم نمیومد بهش نگاه کنم چون با حمید خیلی رفیق بودم اما یاد گفته های حمید که افتادم و سکس هائیکه با همین نازیلا کرده بود کیرمو بد جوری شق میکرد آخرش اومد نشست رو مبل کناری منکه دیدم روش بازه گفتم حمید راست میگه که با دو سه خانواده دیگه جلوس هم سکس میکنید گفت آره گفتم باور نمی کنم گفت شماها زیاد سخت میگیرید یه بار حتی دو نفری منو کردن و حمید که کیرش خیلی درازه زن دوستشو کرد و اون روز خیلی حال کردیم حرفهاش ابمو تا سر کیرم آورده بود و کیرم کاملا زده بود بیرون نازی که متوجه شد گفت میخوای آرومش کنم گفتم نه ! گفت باور کن اشکالی نداره ما این مسئله رو حل کردیم و الان هم خیلی لذت میبریم بعضی وقتها حمید چندین دختر رو با خودش میاره و همه میریزیم سر حمید اصلا لذتی بالاتر از سکس همگانی و دست جمعی نیست باید تجربه کنی و کیرمو گرفت که بلافاصله آبم ریخت تو شرتم گفت همین گفتم بابا یه ساعته دارم میترکم گفت اخی و رفتم که لباسهامو عوض کنم وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم حمید هم اومده و مشروب گیرش نیومده نازی هم کنار حمید بود و جوری که نشسته بود شرتش کامل دیده میشد و سینه های درشتش زده بود بیرون از حمید تعجب کردم آخه همچین چیزی تو مرام ما ایرونی ها نیست حمید گفت کیوان تاحالا سکس چند نفری داشتی گفتم آره اما با چند دختر یا بهر حال همه غربیه و دوست بودیم نه فامیل گفت میدونی وقتی یه بار همین نازی رو دو تا از دوستام جلوی خودم از کس کون کردن باور کن لذتی بالاتر از کس کردن و اینها بهم دست داد اصلا وصف کردنی نیست همین طور من داشتم زن یکی از دوستها رو میکردم که اون میگفت حمید جون بکنش دمت گرم جرش بده که من بیشتر دارم حال میکنم اصلا نمی دونی چیه فکر نکن بی غیرتم حالا دوستان بیان و ببینیشون بیشتر تعجب میکنی اون شب خیلی برام صحبت کرد اما اصلا تو قاموس ما نمی رفت شب خوابیدم و چون خوابم نمی برد حمید اومد و گفت بیا اتاق ما رفتم و دیدم نازی لخت لخته و لبه تخت نشسته و حمید لباسشو درآورد و کیر بسیار درازش که پوز منو زده بود افتاد بیرون گفت بیا سکس کنیم من ناراحت نمی شم گفتم نه حمید تو جونم نمیره نازی کسشو با دو انگشت کامل باز کرد و گفت بابا یک ریزه گوشت واسه حال کردنه بیا بابا اصلا هیچی نیست ببین و بیشتر کسشو باز کرد گفتم حمید من رفتم بخوابم گفت اصلا برو بابا به کیرم خوبی به تو نیومده البته به شوخی من رفتم اما دیدن کس نازی یه بار دیگه آبمو آورد صبح رفتیم به گشت و گذار وروز بعد تا عصر فقط مشغول خرید و تفریح بودیم عصر روز سوم حمید گفت امشب چند تا از دوستانم میان دیدنت و البته مشروب هم میارن ساعت ۷ عصر زنگ زدن و یک آقا و خانم بسیار سنگین و متشخص و جوان اومدند تو مرد عینکی طبی به چشم داشت بسیار آراسته با ریش تراشیده و سبیلی مرتب و کوتاه موهای رو به بالا با کت و شلواری ذغال سنگی و خانم وقتی مانتوشو درآورد لباس مجلسی کرم رنگ و پوشیده ای با دامن ماکسی بتن داشت خیلی محجوب و موقر نشسته بودن نازیلا اومد تو و مشروبی رو که آورده بودن چید روی میز جلومون و حمید هم همون لحظه اومد نازی گفت راستی بهم معرفی نشدید اشون آقاس مهندس کیر طلا هستند و اشاره به مرد و توضیح داد ایشون کیری قلمی و بسیار زیبا در شورتشون دارند که کس شهلا جون رو صفا میده و مرد بمن گفت خوشبختم مندم مارس که اینا چی میگن اصلا به مرده نمی خورد بعد حمید گفت بابا نازی این کیوان مشهدیه خیلی به این مسائل اشنا نیست ایشون اقای مهندس امیر……. بی غیرت بزرگ عالم هستند و ایشون همسر شون شهلا کس گنده بالاخره امیر صداش دراومد گفت بابا لذارین بنده خدا یک کم باهامون اشنا بشه بعد و رو بمن گفت اقا اینها رو تحویل نگیرین اما حمید لای پای شهلا رو باز کرد و در حالیکه به سختی شورتش را داده بود کنار گفت کیوان جون کس به این گندگی دیدی و واقعا ندیده بودم شاید ۱۲ سانت چاکش بود با لبهای بیرون زده و صورتی سرمو انداختم پائین و گفتم حمید بسه باشه برا موقعیکه خودتون با همید بابا مثلا اینها زنهاتونن دوست دختر که نیستن ؟!!! امیر گفت لذتی بالاتر از این کاری که الان حمید کرد و کس زنمو نشون داد وجود نداره اصلا سکس اینه نه اون چیزی که فکر میکنی و نازی رو رو پاش نشوند و یه لب ازش گرفت و دست کرد تو کسش حمید میگفت حلاله حلالت باشه امیر جون اون کیر قلمیتو بده برات بخوره اصلا کیرت سایز کس زنمه و کیر من سایز کس زن تو تو همین حین زنگ زدن حمید گفت باید جلال و مریم باشن منکه انتظار یه زوج دیگه داشتم یدفعه دیدم دو تا زن مرد اومدن تو و حمید معرفی کرد ایشون جلال برادرمه که ۳ سال از من کوچکتره و این همسرش نادیا این یکی مریم دختر دائیمه با شوهر تشنه اش گرهبان گارسیا و واقعا طرف گرهبان گارسیا بود حمید گفت اصلا ما اسم ایشون رو از یاد بردیم و همه حتی تو فامیل به اسم گروهبان گارسیا میشناسنش راستی اسمت چی بود و شوهر مریم گفت اسمم که علی محمده ولی ایدفعه بجای زنت خودتو جر میدم همه خندیدن گروهبان گارسیا مهندس الکترونیک بود و مریم زنش فوق لیسانس مدیریت جلال برادر حمید مدیر عامل شرکت ترانزیتی بود و با کویتی ها کار میکرد نادیا همسرس دبیر شیمی بود امیر مهندس مخابرات بود و همسر اونهم شهلا دبیر زیست شناسی خود حمید مثل من شرکت بازرگانی داشت و نازی ماما بود اینها رو گفتم که فکر نکنید با یه آدمهای بیسواد طرف بودم امل ترینشون خودم بودم همه نشستیم دور میز مشروب مریم گفت آقا کیوان همسر شما کجاست گفتم خونه باباش گفت اه چرا نیوردیش مجلس ما زوجیه گفتم خاک به سر امل و دهاتیه و اهل این مجالس نیست برم مشهد سه طلاقش میکنم نادی گفت ای نه خوب بدبخت دوست نداره من خوم جور مهندس رو میکشم ( منو میگفت ) و امد نزدیک من نشست و مزه کرد دهنم البته با انگشت و چقدر چسبید به جلال گفت من امشب زن این اقام همه خندیدن و جلال گفت ای بابا ما همش میفتیم به زن داداش گارسیا تو کیو میخوای گفت بابا کس نگید وقتی شروع میشه معلوم نیست این کس و کون مال کیه یا این کیر مال کیه ته مشروبه در اومد و نادی رفت رو میز واستاد و گفت قوانین رو یادآوری میکنم که خر بازی درنیارین به زور نه . خشک خشک نه . به خواهش ها و التماسها توجه کنید لباسها رو پاره نکنید ۴ نفر به یکی نه آبتون رو ته حلق بقیه خالی نکنید جلال شوهرش گفت بیا پاوین بابا کیر همین کیوان تو قوانینت و دامنشو کشید پائین نادی موند با یه شرت و خودش شرتشم کشید پائین و دور سرش شروع کرد چرخوندن یک کمی برام سخت بود جلال نادی رو هل داد رو من و گرفتمش اون لاغر بود و لگنش رو که رو کیرم بود حس میکردم جلوی پیرهنش رو باز کرد و دستمو گذاشت رو سینه اش مریم بلند شد و کسش چاقشو گرفت جلوی دهنم و لباشو باز کرد و گفت افتتاح میکنی زبونم رو گذاشتم لاش و خودشو محکم چسبوند به صورتم نادی کیرمو درآورده بود و ساک میزد مریم خودشو کشید عقب و دیدم گارسیا و جلال دارن نازی رو میکنن و مریم رفت سراغ کیر امیر شهلا اومد پیشم و نادی رفت سراغ حمید که داشت به گاهیده شدن زنش نگاه میکرد و شدیدا لذت میبرد و بزور میخواست کیر دراز حمید بکنه تو کسش صحنه جالبی بود و تجربه قشنگی یدفعه یکی گفت انگار شما کس میل ندارین دیدم کس گنده شهلا جلو رومه دیگه معطل نکردم خوابوندمش و تا دسته کردم تو کسش گفت مرسی سایز کسمه و شروع کردم به کردنش امیر گفت کیوان جان چطوره منکه هر چی کردم به تهش نرسید تو چی گفتم من تهشو قشنگ حس میکنم نازی اومد و شهلا رو بزور بلند کرد و خودش زیرم خوابید و گفت حلا که میکنی یا بازم تعارف داری دیدم کس و کونش حسابی بازه یه خنده ای بهش کردمو کیرمو یه ضرب کردم تو کونش یه آخی کرد و گفت نه به تعارفت نه به کون کردنت اما تا نزدیکهای ته کیرم راحت میرفت تو میومد بیرون دیدم مریم رو گذاشتن وسط و حمید کرده تو کونش و جلال تو کسش نادی رو امیر داشت از کون میکرد شهلا دوباره اومد سمت من و نازی رو بلند کرد و گفت آبت همش مال منه باید بریزی رو صورت و لبام یادت باشه درست هدف بگیری و کونشو کرد طرف من کردم تو کونش انگار همه بی حسی زده بودن و کونها هم همه باز بود داشت آبم میومد که خودش فهمید و برگشت و همش ریخت رو صورتش نادی تمام هیکلش ابی بود شهلا و مریم هم همینطور و همه با کیر های آویخته ولو بودن و همه نشستن منم که لخت بودم تا چند تا زدم کیرم راست راست شد که ابندفعه نادیا که خیلی با من مهربون بود لم داد روم و شروع کرد ساک زدن و تیکه هم میپروند مثلا گفت شهلا کثافت جنده چی خوردی که کیر این این مزه رو میده شهلا گفت منکه هیچی شاید مزه ان شهلاست امیر گفت ان شهلا که خوش مزه بود من امتحان کردم و همش از این دست شوخی نادیا ابمو آورد و تو دهنش باهاش بازی میکرد بعد همه رو تف کرد رو کس شهلا واقعا که به عمرم کسی به این گندگی ندیده بود روز بعد هم یه سکس طولانی داشتیم که جاذبه اش مثل اولی نبود
کس کش

سلام .میخواهم برایتان از خودم وهمسرم داستان بگویم.اسم من آرش است در حدود جهار سال است ازدواج کرده ام.همیشه تنوع در سکس را دوست داشته و دارم. زندگی بدون تنوع هیج مفهومی ندارد. خیلی شبها بعد از سکس با خود فکر میکردم جرا اینقدر تکرار؟ مگر نه این است که سکس برای لذت بردن است؟
ایا اگر ادم از سکس خود لذت نبرد برای جه این عمل را هر روز تکرار کند؟ در جشمان همسر خود میخاندم از سکس ما راضی نبوده.او هم حق داشت هر روز تکرار یک مدل مرد.
وقتی به سر کار میرفتم همش تو این فکر بودم که جگونه در سکس تنوع به وجود بیاورم؟
تا اینکه یک روز اتفاقی افتاد که زندگی مرا بسوی شیرین شدن سوق داد.اون روز وقتی من به سر کار رفتم دوستم امیر در اتاق بود با کامپیوتر کارمیکرد,سلام کردم.با مهربانی جواب سلاممو داد. گفت جطوری ارش جان گفتم مرسی,امیر داری جیکار میکنی؟گفت دارم تو سایت اویزون میگردم. گفتم اویزون جیه؟
برام توضیح داد که یک سایته سکسیه.برام اهمیت نداشت ولی وقتی فهمیدم که در این سایت داستانهای سکسی هم هست کنجکاو شدم.ادرس سایتو از امیر گرفتم و به کار مشغول شدم.تا وقتی رفتم خونه,یکسر رفتم رو سایت اویزون.جند تا داستان خوندم جالب بودن خوشم اومد.خانومم اومده بود کنارم و با هم داشتیم میخوندیم.تا اینج خیلی عادی بود.تا اینکه به داستان زیبای رسیدیم که زندگی من و مریم رو تغیر داد.( پارتی های محمود)
داستان رو باهیجان مطالعه کردیم واقعن خیلی شیرین بود.وقتی داستان رو میخوندیم زنم داشت کسشو میمالید خیلی وقت بود با این سوزش اینکاررو نکرده بود. گفتم شیرین جه حالی میکنن بعضیا. گفت ارش بیا ما برای خود یک سکس جند نفری بذاریم تا طعم راستی سکس رو بدونیم.منتظر این حرف بودم شیرین رو بغل کردم و کفتم جقدر زیباااااا
تصمیم گرفتیم جندتا از دوستان رو به این سکس بارتی دعوت کنیم.که برای جلسه اول همه مرد بودن فقط شیرین زن بود و یک پسر همجنسباز که دوست امیر بود هم در بین مهمانان بودن.روز پارتی زنم به ارایشگاه رفت از ساعت سه بعداز ظهرتا شش و نیم به خودش مشغول بود.شام مفصلی از رستوران اورده بودیم .مهمانها دانه دانه میامدند.سعید,فرهاد.جمشید سیبیل کلفت,امیر دوست عزیزم,الفرد همجنس باز که یک بوت بسیار گرمه,وخلیل که در بین دوستان به کیرکلفت معروفه.وبالاخره نقل مجلس شیرین جونم.
با ورود زنم هلهله أی شد که نگو همه به طرفش حمله کردن و هی میبوسیدنش.خلیل که فقط باسناشو میبوسید.شیرین به زور از زیر دست این کیرا فرار کرد.و امد پیش من.من بلند داد زدم بابا اروم کسش که تموم نمیشه
امیر گفت بابا از غروب تا حالا منتظر شیرین خانومیم تا حالا دو بار جلق زدم.و همه خندیدیم. گفتم همه بشینید زنم برای ما برقصه,همه از این پیشنهاد شاد شدن.زنم گفت:خسته میشم ها بعدن نمیتونید منو سیر بکنید.همه قول دادن که تا زنم سیر نشه هیج کسی خونه نره.
زنم از جاش بلند شد وشروع به رقص کرد.وقتی رقصید کیرم داشت میترکید. بیجاره جمشید فقط هیی کون زنمو جک میزدو اه وناله میکرد.هر کس یک پارجه لباس زنموو در اورد تا شورتش موند همه گفتن که ارش تو شورت زنتو پایین بکش.وای جه لذتی داشت جهار تا کیر کلفت منتظر من بودن.اخ خ کیرم داشت میترکید.شورتشو در اوردم وای جه بوی خوبی داشت کسش.وای بوی کسش منو مست کرد.شورت زنمو در اوردم و به اسمون پرت کردم فرهاد تو اسمون شرتو گرفت و شروع کرد به بوسیدن شرت .شرت زنمو میکرد تو دهنش و میبوسید.من گفتم کی میتونه زنمو سیر کنه همه داد زدن من. گفتم میخام امروز کس زنمو گشاد کنید.میخام جرش بدید.در یک لحظه شیرین زیر جهار تا کیر کلفت رفت اخ جه میکردن توش خلیل کیر کلفت کس زنمو لیس میزد.فرهاد داشت پستوناشو میخورد.و امیر داشت به کون زنم انگشت میزد انگار میخاست کونشو برای یک کار بزرگ اماده کنه.زنم بی کار نمونده بود داشت کیر جمشید سبیل کلفتو میخورد.جمعمون جمع بود ولی حیف الفرد نتونست بیاد حیف.من داشتم جلق میزدم .یک لحظه جشم شیرین خورد به من یه جشمک زد و گفت ارش جان مرسی بابت همه جیز مرسی.خیلی عاشقتم شوهر عزیزم وبعد کیر جمشیدرو دوباره کرد تو دهنش.

وای جی بسر شیرین جونم اوردن هیج وقت اون روز رو فراموش نمیکنم امیر اینقدر به کون زنم انگشت زد که شیرین داد میزد امیر خواهش میکنم کیرتو بکن توش.خلیل وقتی حسابی کس مریمو لیس زد رو تخت دراز کشید ومریم رفت رو خلیل کیرشو اروم اروم کرد تو کسش احساس میکردم شیرین داره خیلی درد میکشه جونکه واقعن کیر خلیل بزرگ بود.به شیرین گفتم میخی اول بقیه بیان تا یه کم عادت کنی. گفت اره بزار خلیل اخربیاد اخه کیرش خیلی بزرکه سوختم کسم داره جر میخوره.خلیل گفت باشه .امد بیرون وای جه کیری داشت اندازه یه نوشابه خانواده بود.فرهاد رفت کیرشو کرد تو کس.خلیل هم امد جلو و اونو جمشید نوبتی کیراشونو میدادن به زنم که واسشون ساک بزنه.امیرهم داشت کون مریمو میگایید.بعد حسابی که کیرشو کرد تو کون کیرشو اورد جلوی دهن زنم تا با ساک زدن کیر امیرو باک کنه اخه امیر کیرش انی شده بود. شیرین گفت امیر کیرت بو میده ولی امیر به زور کیرشو کرد تو دهن شیرین و گفت جیزی نیست مزه گوه خودتو بجش. شیرینم همه کیر امیرو خوب ساک زد تا باکش کرد.بعد جمشید اومد عقب وکرد تو کون شیرین منم امدم بیش کس تا ببینم جه جور یک کیر میره تو کون زنم و یک کیر تو کسش.داشتم نگاه میکردم که فرهاد گفت ارش جان کیرمو دربیار بکن تو کون شیرین. گفتم اخه جمشید داره کون شیرینو میگاد. گفت جیزی نیست بذار دوتا کیر تو کونش باشه گفتم باشه.کیر فرهادو در اوردم وسعی کردم با کیر جمشید یه جوری جاش بدم ولی نمیشد واقعن سخت بود. شیرین گفت ارش جیکار میکنی این کونه غار که نیست.همه زدیم زیر خنده .خلیل گفت ارش بزار من بکنم تو کون زنت کونش واقعن مثله غار میشه. گفتم نه بابا بعدن زنم باید کونشو بیستا بخیه بزنه.خلیل گفت اگه شیرین بتونی کیر منو دو دقیقه تو کونت تحمل کنی یه گردن بند طلا هدیه بهت میدم.من میدونستم کار غیر ممکنیه گفتم حرفشو نزن خلیل.ولی شیرین گفت باشه حاضرم ولی باید گردنبنده کم کم ۱۰۰ گرم باشه.خلیلم قبول کرد . شیرین رفت تو حموم کونشو خوب تو اب گرم شست و حسابی کرم زد خلیل بهم نگاه کرد و گفت ارش جان کون زنت باره میشه ها. شیرین رو کرد به خلیل و گفت روتو کم میکنم کوجولو…..
مسابقه شروع شد کیر خلیل بلند شده بود واقعن وحشتناک بود.تقریبن ۳۰ سانتی میشد.فرهاد وجمشید خلیلو تشویق میکردن منو امیر شیرینو.
شیرین رو کرد طرف خلیل وبهش کفت:خلیل کونتو باره میکنم و منو امیر هورا کشیدیم واقعن شیرین شیرزن بود.
شیرین یک نفس عمیق کشید سرشو گذاشت رو زمین وبه حالت سجده کونشو برد بالا.خلیل کیرشو کذاشت رو سوراخ کون شیرین و اهسته فشار داد. شیرین داشت لب خودشو گاز میگرفت ولی ناله یا التماس نکرد.خلیل کیرشو اروم اروم تا ته کردتو کون شیرین باورم نمیشد شیرین حتى ناله هم نکرد.ولی داشت دردمیکشید صورتش مثل گج سفیدشده بود.خلیل بعدازاینکه کیرشو کامل کرد توکون شیرین کیرشو ۲۰ سانتی اورد بیرون ودوباره بایک فشار وحشتناکی به داخل کون شیرین هل داد و شروع به حرکت باسن کرد.وای جه وحشتناک بود ادم شاخش در میومد,واقعن شیرین قابل تحسین بود.انگار یک نوشابه خانواده میرفت تو کون شیرین ولی شیرین حتى صداش در نمیومد.خلیل شروع کرد به تند کوبیدن صدای حرکت کیر خلیل تو کون شیرین وجالاب جالاب خوردن تخم خلیل به کس شیرین در اتاق طنین افکنده بود.دیگه کم کم شیرین داشت ناله میکرد ومیکفت مامان سوختم.خلیل بیشتر وبیشتر میکوبید دیگر تنها بنج ثانیه مونده بود ۲دقیقه تموم بشه.خلیل میخاست کیرشو دربیاره ,فهمید که شکست خورده ,ولی شیرین داد زد درنیار بکوب دارم حال میکنم.الان دیکه همه شروع به تشویق شیرین کردند.واقعن تحسین داشت.خلیل شروع کرد به بمب زدن خیلی سریع میکوبید دیگه همه طرفدار شیرین شدن وزن منو تحسین میکردن.کم کم خلیل لرزید واب کیر خود رو ریخت تو کون زنم.سست شد وافتاد زمین شیرین هم دیگه ناتوان شده بود افتادزمین.ما دیگر قرار گذاشتیم شیرین اذیت نکنیم جونکه واقعن خسته بود بس همه با هم رو سر شیرین وایسادیم وجلق زدبم و اب کیرامونو ریختیم رو بدن شیرین.و همه با هم افتادیم زمین رو زمین دراز کشیده بودم باسن شیرین روبروی صورتم بود دستمو بردم طرف کون شیرین واقعن گشاد شده بود.حتى بسته نمیشد, شیرین روشو کرد طرفم لبامو بوسید تو جشام نگاه کرد, وفاداری و تو چشاش میدیدم. گفت آرش تو همه وجود منی..
ضربدری آرش و پسر عموش من اسمم ارش یه پسرعمو دارم به اسم سعید من با سعید خیلی صمیمی هستیم از بچگی باهم بزرگ شدیم از همون بچگی باهم دودودل بازی میکردیم یه بارم قرار گذاشتیم وقتی بزرگ شدیم زنهای همدیگه رو بکنیم تا اینکه بزرگ شدیم.من ۲۴ سالم بود که زن گرفتم یه دختر کرد خشگل و خوش هیکل به اسم فریبا سعیدم ۳ ماه بعد ازمن با یه دختر شمالی ازدواج کرد به اسم سوسن اون اوایل خیلی رو زنم تعصب داشتم نمیذاشتم کسی بهش نگاه چب بکنه اخه خداییش زن ما خیلی خوش هیکل بود قد بلند کمر باریک با یه کون قمبل و سینه های برجسته خیلیم حشر من همون هفته اول ابنش کردم و روزی سه بار عین خر میکردمش اونم خیلی حشر بود منم عاشق لیسیدن کوس و کون زنهام یعنی تا اون سوراخ کونشم میخوردم خلاصه گذشت تا اینکه این سعید اقای ما زن گرفت یه زن سفید که یخورده ام همچین کونش میخارید دیگه وقتی سعید زن گرفت کار ما شده بود گشت و گذار با زنامون منم که از خدا خواسته چشم همش دنبال کت وکون سوسن بود خیلی دلم میخواست بکنمش تا جاییکه حاضر بودم سعید زن من بکنه تا منم سوسن بکنم . خلاصه یه روز من و سعید نشسته بودیم در سکس با زنای خودمون صحبت میکردیم که من یواش یواش حرفو کشوندم به سکس ضربدری که چجوری زوجها عوض میشنو باهم سکس میکنن دیدم نه مث اینکه طرف بدش نمیاد که خودش بعدا اعتراف کرد که از همون اول دنبال کون قلمبه زن ما بوده و میخواسته بکنتش خلاصه ما قرار گذاشتیم برای اینکه این نیت شیطانی رو عملی کنیم بریم شمال دوسه روز بعد بساط چیدیمو رفتیم رامسر حدودا ساعت ۵ بعد از ظهر بود که رسیدیم و یه ویلای دربست مشتی گرفتیم.رفتیم تو اتاقامون لباسامون عوض کنیم ماهم از قبل با سعید قرار گذاشته بودیم که زنامون راضی کنیم لباسای لختی ببوشن زن من اول یه لباسه استین بلند با یه شلوار گشاد تنش کرد خواست از اتاق بیاد بیرون من جلوش گرفتم گفتم این چیه تنت کردی ادم دچار افسردگی میشه گفت چی تنم کنم؟؟؟؟؟؟؟منم یه تاب باز داشت با یه شلوار لامبادای تنگ و چسبون که وقتی تنش میکرد حسابی کوووووس و کوووووونش میریخت بیرونو از ساک دراوردم گفتم اینارو تنت کن اول گفت زشته و غیرتت کجا رفته و از این کوس شعرا خلاصه ما بهر بدبختی بود راضیش کردیم لباسارو تنش کنه و بیاد بیرون اولش با خجالت اومد بیرون ولی وقتی وارد سالن شدیم دیدیم به به اونور چه خبره سوسن خانم با یه شلوارک خیلی کوتاه که تا زیر لامبه های کونش بود با یه تاب سکسی با سعید تو سالن بودن کس قلمبه سوسن قشنگ از تو شلوارک زده بود بیرون تا این صحنه رو دیدم کیرررررررم راست شد همینجوری که به کوس سوسن زل زده بودم دیدم فریبا داره چپ چپ نیگام میکنه یخورده خودمو جمع و جور کردم و رفتیم نشستیم گرم صحبت شدیم که ماهواره یه شوی عربی خیلی قشنگ گذاشت اخه فریبا خیلی قشنگ عربی میرقصه اقا مام کلید کردیم که باید پاشی عربی برقصی سعیدم از خدا خواسته هی اصرار میکرد بالاخره فریبا قبول کرد پاشد برقصیدن.یخورده که رقصید من گفتم این فایده نداره باید لباستم مثل رقاصه های عرب باشو برو یه شالی چیزی ببند به کمرت رفت تو اتاق شالشو اورد بست به کمرش گفتم اینم فایده نداره باید شلوارت در بیاری؟؟؟؟؟ تا اینو گفتم جا خورد یه نیگا به من کرد گفت هیچ معلوم چی داری میگی توووووو؟؟؟؟؟؟؟گفتم اخه اینجوری خیلی دهاتی شلوارت دربیار شالتو ببند دور کمرت جاییتم معلوم نمیشه سوسنم گفت اره برو دربیار قشنگتره؟؟بالاخره با اصرارما رفت تو اتاق شلوارشو در اورد شالشو یجوری بسته بود که از یطرف تا زیر زانوشو گرفته بود از طرف دیگه گره زده بود که این باعث شده بود شرت قرمزش معلوم بشه که وقتی میرقصید خیلی شهوت انگیز میشد من یه لحظه نگام به کیر سعید افتاد که از زیر شلوار مشخص بود که راست راست فکر کنم سوسنم فهمیده بود سعید داره کوس و کون فریبا رو دید میزنه چون یذره گرفته بود بدبخت نمیدونست که اینا همش نفشس و قرار با کیر بنده بگا بره خلاصه فکرکنم یه یک ربعی فریبا رقصید گفت دیگه خسته شدم اومد نشست رو مبل هوا هم یکم شرجی بود حسابی عرق کرده بود گفت من میرم یه دوش بگیرم سوسن گفت نه اول من میخوام برم خیلی گرمم منم گفتم اصلا خودم میرم که سعید برگشت گفت دعوا نکنید همگی با هم میریم منم گفتم اره فکر خوبیه دوباره زنا یخورده قرقر کردند که نه زشته و فلان بهمان که بالاخره با هزار زوری بود خرشون کردیم که لباس زیرامون در نمیاریم و از این کوس شعرا سعید کونکش همون بیرون لباساشو دراورد با یه شرت دست زنشو گرفت برد تو حموم ماهم دنبالش رفتیم سعید پرید تو وان به سوسن گفت لخت شو بیا تو سوسن یه نیگا به ما کرد گفت خجالت میکشم سعیدم دستشو گرفت کشیدش طرف خودش ماهم ایساده بودیم نگاه میکردیم گفت خجالت نداره اومد تاپشو در بیاره سوسن گفت اخه من کرست نبستم سعیدم گفت او دیگه مشکل خودت به ما ربطی نداره تا تاپ کشید بالا دوتا هلو افتاد بیرون سینه های سیخ و قشنگی داشت که نوکشم حسابی برجسته شده بود معلوم بود که حشرش زده بالا سعید شلوارک سوسن از پاش دراورد سون فقط یه شرت پاش بود یه شرت صورتی که وقتی رفت زیر دوش شرتش خیس شد بلبله های قرمز کوسش از زیر شرتش نمایان شده بود از پشتم قشنگ لامبه هاش و خط وسط کونش افتاده بود بیرون سعید یه نیگا به ما کرد گفت بابا شماها که هنوز لباساتون تنتونه لخت شین بیاید وسط دیگه منم یه چشم گفتم و لباسامو دراوردمو با شرت شدم بعد اومدم سراغ فریبا که داشت با شهوت کیر گنده سعید که از زیر شرتش زده بود بیرون نیگا میکرد گفتم مثل اینکه تو نمیخوای لخت شی؟؟؟؟؟بعد فورا اومدم تاپش از تنش دراوردم یه کرست قرمز تنش بود کرستشم از تنش دراوردم تا سینه های قشنگش بیفته بیرون ولی سینه های سوسن درشت تر و قشنگتر بود عوضش خداییش کووووون فریبا یه چیز دیگه بود بعد شال فریبارم باز کردم الان فقط یه شرت تنمون بود سعید لیف وصابون گرفت دستش به سوسن گفت بیا بشورمت سوسنم رفت جلو سعید شروع کرد به لیف زدن سوسن اول از بالا تنش شروع کرد اومد پایین تا رسید به شرتش گفت تو که همه چیزت ریخته بیرون از زیر شرت نپوشیش سنگینتری بعد یهویی شرت سوسن از پاش دراورد سوسن یه جیغی زد و گفت خیلی بیتربیتی بعد یه نیگا بمن کرد دید من زل زدم به کوسش دستش گذاشت جلو کوسش گفت زشت نگاه نکنننننن؟؟؟؟؟ منم خندیدم گفتم ببخشید یه لحظه جاخوردم ولی عجب کووووووسی داشت تپل سفید یکم مو هم نداشت لامسب.سعید با لیف هی کوس و کون سوسن نوازش میداد مام اون وسط داشتیم از شق درد میمردیم بعد سوسن به سعید گفت حالا که شرت من دراوردی مال خودتم باید در بیاری سعید گفت من که از خدام فورا شرتش کشید پاییین بعد یه دست به کیرش زد و گفت اخیش داشت خفه میشد اون تو سوسنم خندید گفت سعید خیلی بی حیا شدی من یه نیگا کردم به فریبا دیدم چشاش با دیدن کیر سعید چه برقی داره میزنه بهش گفتم توهم برو سعید بشورتت سعید گفت اره بیا من دلاکیم حرف نداره به سوسن گفتم تو بستت بیا بیرون نوبت فریباس بره زیر دوش سوسن اومد پیش من سعیدم دست فریبا رو گرفت بردش تو وان فریبام از خدا خواسته فوری رفت سعید فریبا رو برد زیر دوش لیف برداشت شروع کرد به لیف زدن فریبا بعد گفت فریبا جون شرتت خیلی قشنگ ولی حیف که باید درش بیارم شرت فریبا رو کشید پایین بعد یه دست زد به لامبه های کونش گفت ارش عجب هندونه هایی پرورش دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم رسیده رسیدست اماده خوردن بخور که از دستت میرههههههه؟؟؟سعیدم لیف برداشت حسابی کوس و کون فریبا رو به بهانه شستن دستمالی کرد من و سوسنم ایساده بودیم نیگاشون میکردیم بعد من به فریبا گفتم حالا تو سعید بشور فریبام لیف برداشت شروع کرد بدن سعید شستن تا رسید به کیرش با یه دستش تخمای سعید گرفت با دست دیگش کیرش میشست من همینجوری که داشتم نیگاشون میکردم رومو کردم طرف سوسن دیدم زل زد به من بعد یه خندهای کرد با چشاش اشاره کرد به شرتم یعنی درش بیار منم شرتم کشیدم پایین یه نیگا به کیرم انداخت و چشاش برق زد اونورم نگاه کردم دیدم فریبا هنوز داره کیر سعیدو میماله بهش گفتم این کیر خوراک خوبی داره فریبا از دستش نده یه خندهای کرد و انگار منتظر بله من بود رو زانو نشست کیر سعید کرد تو دهنش خیلی قشنگ ساک میزد با یه دستشم تخماشو میمالید بعد رفت پایین تخمای سعیدو داشت میمکید که من گفتم فریبا جون اگه میشه بقیشو بیا بیرون از وان بخور منم برم یه ابی به تنم بزنم اونام بلند شدن منم به سوسن گفتم تو نمیای منو بشوری؟سوسن گفت چرا نیام دست سوسن گرفتم اوردمش تو وان لیف برداشت تمام بدن من و شست بعد کیر من گرفت تو دستش گفت عجب کیر خوش تراشی داری سرش اورد پایین کیرم کرد تو دهنش شروع کرد به ساک زدن اول سر کیرمو حسابی مکید حسابی که سرخش کرد کیرم از بالا تا پایین با زبونش لیسید از پایین کیرم زبونش میکشید میامد بالا دیگه داشتم دیوووووووونه میشدم بعد رفت سراغ تخمام تا سوراخ کونمم خورد اونورم فریبا قنبل کرده بود سعیدم داشت کسش میخورد منم هوسی شدم به سوسن گفتم بخوبه پاهاش از هم باز کنه که کوسش قشنگ بیفته بیرون سوسنم نشست رو لبه وان پاهاش از هم باز کرد بعد موهای من گرفت کشید وسط پاهاش ااااااوووووووووووومممممممم به به عجب بویی داشت یه کوس جمع و جور ولی قلمبه که بلبله های کوسش یزره اومده بود بیرون فوری نرفتم سراغ کوسش میخواستم حسابی دیوونش کنم اروم اروم از کنار کوسش رونش بوسای ریز میکردم اونم هی سر من هل میداد طرف کوسش ولی من ولکن نبودم اخرش داد زد بسته دیگه کشتی من بخورش بعد خودش کوسش هل داد تو صورت من گفت زود باش منم اول یه چندتا بوس ریز از کوسش کردم و حمله کردم سوسن یه اهههههههههه کرد و یه نفس راحت کشید منم تازه رسیده بودم به کوسش مگه ولش میکردم حسابی که کوسش مکیدم انگشتم کردم تو کوسش با زبونمم چوچولش نوازش میدادم بعد دوتا انگشتام کردم تو کوسش میچروندم که دیدم سوسن بدنش لرزید و یه جیغی زد ارضا شد گفت بسته دیگه بیا بکنننننن توشششششششش منم بلند شدم اول چندتا ضربه با کیر زدم رو کووووووسش بعد یواش یواش کیرم فرستادم تو کوسش.وااااااااایییییییییی کوووووووس خیلی تنگی نداشت ولی عوضش خیلی داغ بود اروم اروم تکونامو تندتر کردم داشتم شدیدا تلمبه میزدم که یهو صدای جیغ فریبا اومد فهمیدم اونم ارضا شده سعید خوابیده بود و فریبام از پشت نشسته بود رو کیرش بالا و پایین میکرد این صحنه رو که دیدم حشرم بالا تر زد با شدت بیشتری کوس سوسن خانم بگا دادم.بعد گفتم برگرد قمبل کن برگشت قمبل کرد کوس قلمبش از پشت زد بیرون منم نامردی نکردم تا دستهههههههههههه بهش فرو کردم یخورده که کردم گفت از کوووووووون بکنننننننننن منم از خدا خواسته اول انگشتم کردم تو کونش تا سوراخش گشاد تر بشه بعد سر کیرم گذاشتم دم سوراخش اروم اروم کیرمو فرستادم تو یخورده نگه داشتم بعد یواش یواش تلمبه زدم.دیگه سوسنم ماهیچه های کونش شل تر کرد منم تکونام سریعتر کردم داشتم میومدم سوسن گفت ابت بریز تو کونم منم ابم ریختم تو کونش همزمان با من سوسنم یه بار دیگه اومد کیرمو دراوردم بیحال افتادیم رو زمین ولی سعید و فریبا هنوز کارشون تموم نشده بود سعید از پشت کرده بود تو کوس فریبا و شدیدا داشت تکون میداد که گفت دارم میام فریبام بلند شد کیرررررر سعید گذاشت تو دهنش براش ساک زد تا ابش اومد تمومش خورد اونام ولو شدن بالاخره بلند شدیم خودمون شستیم اومدیم بیرون ولی جاتون خالی ۴ روزی که اونجا بودیم فقط سکس کردیم.پایان
– آی مهدی کیرش خیلی کلفته… بهش بگو آروم تر
– الان تموم میشه عزیزم. الان تموم میشه سارا جون

سر سارا در بغل شوهرش بود و من داشتم او را به حالت سگی میگاییدم. سارا اشک میریخت و همزمان لذت میبرد. مهدی سر و شانه‌های سارا را در آغوشش نگه داشته بود و با چشم‌های گشاد شده به کیر من که در کس زنش رفت و آمد داشت نگاه می‌کرد.

کیرم از همیشه کلفت‌تر شده بود. کلاهکش در عمق کس سارا فرو می‌رفت و وقتی بیرون می‌آمد با خودش آب کس همراه می‌آورد. پشم‌های کس زن دوستم از آب کس خودش خیس خیس شده بود. دیدم که از آب سیلاب آب کس مقداری هم به سوراخ کون مالیده شده. با دیدن سوراخ تنگ کونش شهوتم چند برابر شد:

– مهدی! کون زنت بزارم؟

سارا جیغ کشید. داد می‌زد «نه تو رو خدا…» اما کیر شوهرش که تا چند لحظه قبل نیمه خوابیده بود٬ دوباره راست شد و شق ایستاد. حالا عقب و جلو کردن‌های من صورت سارا را به کیر مهدی می‌مالید.

با انگشت از خیسی کسش گرفتم و به سوراخ کونش مالیدم. بدنش لرزید. صورتش اشک آلود بود اما تنش داغ شده بود و مثل کوره از کس و کونش حرارت بیرون می‌آمد. یکی از انگشت‌هایم را آرام به سوراخ کونش فرو کردم ولی حرکتش ندادم و گذاشتم که همانجا بماند. دوباره با کیر کلفت مشغول تلمبه زدن در کس شدم. انگشتم که در کونش بود کیر خودم را احساس می‌کرد. حالا وقتش بود که کمی انگشتم را جابجا کنم که کونش جا باز کند.

– آی‌ی‌ی‌ی مامان جون…

نفس‌های سارا عمیق شده بود و صدایش خس خس می‌کرد. مهدی با کیر برافراشته سینه‌های زنش را می‌مالید و کیرش را طوری تنظیم می‌کرد که به لب‌های او مالیده شود. انگار در این موقعیت از زنش انتظار ساک زدن داشت. انگشتم در کون سارا باز هم چرخید و باعث شد از درد جیغ دیگری بکشد. واقعا دردش آمده بود. این بار دلم برایش سوخت.

– میخوای الان کونت نزارم سارا جون؟ باشه برای بعد؟

سر ناز و خوشگلش را چرخاند و با مظلومیت به من نگاه کرد. موهای سیاهش در صورت زیبایش پخش شده بود و بعضی از آنها به اشک‌های صورتش چسبیده بودند. دلم برایش سوخت. آرام انگشتم را از کونش بیرون آوردم و به جایش برای او بوسه‌ای فرستادم.

مهدی از این حرکتم خوشحال نشد. گردن زنش را گرفت و گفت:

– کونش بزار… کون این جنده بزار. کون این جنده خوشگل من رو پاره کن.

اما من نمی‌خواستم به حرف او گوش بدهم. سارا زیباتر از آن بود که کسی بخواهد بر خلاف میلش رفتار کند. حتی کیرم را هم از کوسش بیرون کشیدم. سارا چرخید٬ مثل یک بچه از سینه شوهرش بالا رفت و در گوشش٬ اما بلند و طوری که من هم بشنوم٬ گفت:

– مهدی جون٬ بهش میگی کوسم کیر میخواد؟ آخه من جنده توام. جنده‌ها چی لازم دارن؟

چشم‌های مهدی از فرط لذت در کاسه چرخیدند. زنش را به پشت خواباند٬ به کیر من اشاره کرد و دستور داد آن را در کس زنش فرو کنم.

دختر خوشگل و ناز زیر تلمبه‌های کیر من جیغ میزد و مامان مامان می‌کرد. شوهرش دست به جلق بود و صورتش را به بدن خیس و عرق آلود او می‌مالید. با هر حرکت من آن پستان‌های زیبا عقب و جلو می‌رفتند و شهوتناکی صحنه را صد چندان می‌کردند. احساس کردم که دیگر نمی‌توان آبم را کنترل کنم.

– آی مهدی! آبم داره میاد. زنت آبم رو داره میاره. بریزمش کجا؟

اما در دلم خدا خدا کردم که نگوید «بریز توی کوسش». تا همینجا ریسک بالایی کرده بودم که به خواهش رفیقم و زنش تن داده بودم. این که یک بچه هم برایشان بکارم غیرقابل قبول بود. خوشبختانه مهدی که آب خودش هم در حال آمدن بود فریاد زد:

– بپاش روی صورت جنده خانم. آبت رو بپاش توی صورت زنم.

بعد کیر خودش را رو به صورت همسرش گرفت و شدیدتر از قبل جلق زد.

– آی کیرم توی صورتت سارا. آی آب رفیقام توی او چشای جنده‌ات. آی تخم‌های همه مردای فامیل توی حلقت.

من هم یکی دو تلمبه محکم زدم و کس را رها کردم تا به سراغ صورت بروم. مهدی هنوز جلق می‌زد ولی آبش نمی‌آمد. کیرم را در کنار کیر او و روبروی صورت همسرش قرار دادم که با نفس‌های تند و چشم‌هایی که نمی‌دانست ببندد یا باز نگه دارد منتظر پاشیده شدن آب کیرهای ما بود.

– عشقم… آبت رو بپاش به صورتم. عزیزم. کس کشم. شوهر بیغیرت من. فداتم. آبت رو بپاش

آب مهدی آنچنان با قدرت پاشید که از صورت زنش جهید و مقدار بیشتر آن روی رختخواب ریخت. من هم اجازه دادم آبم بیاید. کیر مهدی هنوز در ارتعاش بود که صورت زنش با آب من پوشیده شد. سارا نفسش را حبس کرده بود و چشم‌هایش را به هم فشار می‌داد. بالاخره وقتی که از صدای نفس‌های ما که ضعیف و ضعیف‌تر می‌شد متوجه شد که سکس به پایان رسیده چشم‌هایش را باز کرد و لبخند زد.

– مرسی عزیزم. خیلی دوستت دارم.

سارا به بغل شوهرش رفت و عاشقانه او را نوازش کرد. مهدی سرش را بالا آورد و او را بوسید. بعد دو نفری کنار هم دراز کشیدند و مشغول نوازش موهای همدیگر شدند. هیچ کس به من توجهی نکرد.

کاری که از من خواسته شده بود را به هر حال انجام داده بودم. آرام بستر این زوج عاشق را ترک کردم و لباس‌هایم را از روی زمین برداشتم که بروم. در آستانه در یک لحظه مکث کردم تا نگاهی دیگر به بدن‌های برهنه دوستم و زن زیبای او بیاندازم. سارا متوجه شد. سرش را بالا آورد و با مهربانی گفت:

– ازت ممنونم. خیلی سکس خوبی بود.

مهدی هم روی یک آرنج نیم خیز شد و به من نگاه کرد. لباس‌هایم را طوری نگه داشتم که جلوی آلتم را بگیرد. احمقانه بود اما حالا که سکس به پایان رسیده بود از برهنه بودن جلوی آنها خجالت می‌کشیدم. مهدی گفت:

– ممنونم رفیق. سنگ تمام گذاشتی. خیلی با جنبه‌ای. دمت گرم.

حرفی برای گفتن نداشتم. موقعیت غیرمعمول‌تر از آن بود که بدانم چکار باید کرد. فقط تا این حد از دستم برآمد که رو به مهدی بگویم «خواهش می‌کنم» و به سارا نگاهی دیگر بیاندازم و اضافه کنم:

– تولدت هم مبارک سارا جان. همیشه خوش باشی.

سارا لبخند ملیحی زد و دوباره به عاشقانه به مهدی نگاه کرد. منظورش روشن بود: هدیه تولدی که به او داده بودیم بیش از حد خوشحالش کرده بود. زوج جوان از هم لب گرفتند و به خواب فرو رفتند. دیگر نمی‌دانستم چکار باید بکنم. لباس‌هایم را پوشیدم و منزلشان را ترک کردم.
اولین ضربدری خیلی تو کفه خواهر زنم (سارا)بودم و با اینکه خیلی صمیمی بودیم ولی پا نمی داد بکنمش چند باری هم به یادش جلق زده بودم تا اینکه یکروز خانه انها بودیم و من و باجناقم مهدی در حال مشروب خوردن بودیم که تارا(زنم) اومد و گفت که من و سارا هم میخواهیم با شما مشروب بخوریم تقریبا حدود ۳ ساعتی در حال مشروب خوری بودیم که شوخی شوخی بحث به سکس و اینکه چرا مردها خانم بازن رسید مهدی گفت که بابا خوب مردها چی کار کنن مثلا من ۷ روزه تو کفه سکسم ولی سارا پریود بوده و تازه امروز میخوام باهاش حال کنم همه ما رفتیم تو شوک اما پررو گری الکل کاره خودشو کرد و من گفتن یعنی جلوی ما میخواین حال کنین زنهامونم که مست بودن خندیدند که مهدی گفت چرا نه!!!به شرطی که شما ها هم پا باشین؟ من که ارزوی دیدن لخت سارا را داشتم سریع گفتم باشه! مهدی هم از خدا خواسته سریع شلوارکشو دراورد و کیرشو قبل از اینکه زنش بتونه کاری کنه کرد تو دهنش و شروع کرد به تلمبه زدن تو دهن سارا .من که حشری شده بودم کیرمو کردم تو دهن زنم وسط کار مهدی گفت بیا جاها عوض!!قبل از اینکه من جواب بدم زنهامون با هم گفتن اره جاتونو عوض کنین!معلوم بود که حسابی مست شدن!ما هم سریع لخته شون کردیمو افتادیم روشون از اینکه خواهر زنمو جلوی شوهرش میکردم و اینکه زنم داره جلوم به مهدی کس میده خیلی حشری شده بودم و معلوم بود که همه دارن حال میکنن حدود نیم ساعت من و مهدی داشتیم میکردیمشون تا اینکه ارگاسم شدن بعد من به مهدی گفتم که میخام ابمو بریزم تو صورت زنش که مهدی گفت جنده خودته هر جا دوست داری بریز منم سارا رو برگردوندم و کل اب کیرمو ریختم تو صورتش همون موقع هم مهدی ابشو ریخت تو دهن زنم بعد از ۵ دقیقه همه به خودمون اومدیم شوکه بهم نگاه میکردیم که من گفتم دیگه کاریه که شده میتونه اخرین بار باشه یا ادامه بدیمو حالشو ببریم که همه موافق دومی بودن
کس دادن زنم

خیلی دوست داشتم که گاییده شدنه زنمو توسط یکی دیگه ببینم برای همین با یکی از دوستام کامران که از بچهگی با هم بزرگ شده بودیم موضوع رو در میان گذاشتم که برای طولانی نشدنه داستان چجورشو نمیگم ومیرم سر اصل مطلب با کامران قرار عرق خوری تو خونم گذاشتم زنم هم مثل همیشه خونه بود وقتی یکم مست شدیم قرار شد من برای خریده مزه اضافی از خونه برم بیرون و در حونه رو کامل نبندم و بعد از نیم ساعت برگردم وقتی برگشتم کسی تو سالن نبود یواشکی رفتم دمه اتق خواب و از لای در نگاه کردم شوکه شدم باورم نمیشد کامران دفعه اول و به این سریعی زنمو راضی کنه کیرم راست شده بود و شروع کردم مالیدنش درست جلوی چشام کامران دراز کشیده بودو زنم داشت کیرشو میخورددقیقا حرفاشونو میشنیم
بخورش خیلی خوب ساک میزنی خوشمزس؟
اره از مال پیمان خوشمزه تره
تا ته بکن تو دهنت
زود بکنم الان پیمان میاد
نترس بیاد زنگ میزنه کلیدو نبرده
کیرتو بکن تو کسم خیلی کیر میخواد
باشه برگرداز پشت بکنمت
زنم برگشت گامران از پشت میکردمش تو همین موقع پیمان منو دیدو منم اشاره کردم که میخوام بیام داخل اتاق که علامت داد یکم وایسا منم دوباره ادامه دادم به دید زدنم فهمیدم که میخواد زنمو اماده دیدن من کنه برایه همین بهش گفت
خوب میکنمت یا نه؟
اره کیرت خیلی کلفته
دوست مثل داشتی مثل جندهها دو نفری میکردیمت ؟
ارههههه کاش پیمانم بود هم کیرشو میکرد تو دهنم هم میدید چه خوب به تو کس میدم
دوست داری جلوی پیمان کس بدی؟
ارهههه
کامران به من اشاره کرد بیا تو و منم رفتم کیرمو گرفتم جلوی دهن زنم چون چشماش بسته بود نفهمیده بود که اومدم تا کیرم چسبوندم به لبش چشاشو باز کرد و با ترس نگام کرد منم سریع کیرمو کردم تو دهنش و بهش گفتم
نترس عزیزم فقط میخوام حال بدم تا بهترین سکسها رو داشته باشی از این به بعد با کامران دو نفری میکنیمت
زنم که تو حالت انجام شده قرار گرفته بود فهمید بهتره که حالشو ببره و شروع کرد به کیرمو خوردم و کامران هم از پشت تو کسش میکرد از دیدن این صحنه همهمون حشری شده بودیم کامران بهم گفت
پیمان زنت عجب جنده ایه چه کسی داره
مال خودته هر چقدر دوست داری بکنش
زنم یه نگاهی بهم کردو گفت جاتونو عوض کنین و ما هم سریع اطاعت کردیم و دوباره شروع کردیم به گاییدنش حسابی حشری شده بود برگشت تو چشام نگاه کرد و گفت
عزیزم خوب کس میدم؟
اره جنده من
خوب کیره دوستتو میخورم ؟
اره مثل جندها میخوری
اینو که گفتم جیغ کشید و ارگاسم شد منم کیرمو در اوردمو ریختم رو سوراخ کونش ولی کامران موهاشو گرفته بود و شدید تو دهن زنم تلمبه میزد تا ابش اومدو ریخت رو صورت زنم کل صورتش اب کیری شده بود بهترین سکس زندگی همه مون بود
حلیم پسر عموم چند سالی بود که با دختر اونیکی عموم ازدواج کرده بود و زندگی خوبی داشتن. من هم تقریبا همزمان با اون زن گرفتم. از یه طرف فامیل بئدیم و از طرف دیگه خونمون هم نزدیک بود هم سن و سال هم بودیم . برای همین خیلی با هم عیاق بودیم و حد اقل هفته ای یه شب ما خونه اونا بودیم یا اونا خونه ما. دختر عموی من از قد و بالا و زیبایی چیزی کم نداشت ،بابام خیلی دوست داشت که من با اون ازدواج کنم ولی چون من از ازدواج فامیلی خوشم نمیومد و اینو به همه گفته بودم زیاد اصرار نمی کرد. یه شب جمعه بعد از شام پسر عموم اینا اومدن خونه ما . اومده بودن فقط سری بزنن و زود برن که صحبت گل انداخت و یهو دیدیم که ساعت ۲ نصفه شبه.مشروبه فراوانی هم نم نم خورده بودیم. برای اینکه یهو نرن تو خیابون و کمیته نگیرتشون قرار شد شب بمونن خونه ما. پسر عموم گفت:من صبح زود پا میشم حلیم بخرم . من که تنبل بودم گفتم منم تو خونه میزو می چینم. خلاصه همگی رفتیم تو یه اطاق ، رختخواب هارو پهن کردیم و خوابیدیم و چون زیادی مشروب خورده بودیم همگی تلپی افتادیم و خوابمون برد. صبح بیدار شدم دیدم پسر عموم و زنش نیستن.یکم دوروبرمو نگاه کردم و تازه یادم افتاد که قرار بوده بره حلیم بگیره،اومدم پاشم که دیدم هنوز مستم و خوش خوشانم میشه ،اینور اونورو نگاه کردم و دیدم غیر از من و زنم کسی تو اطاق نیست با خودم گفتم حتما دختر عمو هم با شوهرش رفته حلیم بگیره. با چشمهای نیمه بیدار نگاهی به پاهای لخت وسفید زنم انداختم که از زیرلباس خواب حریرقرمزش افتاده بود بیرون ، هروقت می خواست منو حشری کنه و قرار بود سکس حسابی داشته باشیم این لباس رو می پوشید منم که آماده همیشگی،حسابی حشری شده بودم ودیدم فرصت مناسبی برای حملس.خزیدم طرفش و شروع کردم ار پشت مالوندنش و یواش یواش رفتم رو سینه هاش چه پستونای توپی . با یه دست پستونای درشت زنمو می مالیدم و با انگشتام با نوکشون بازی می کردم . با دست دیگم رونه سفید و سکسیشو می مالیدم . کم کم دستمو اوردم بالا و بردم تو شرتش. احساس کردم زنم همینجور داره می لرزه و زیر لب میگه نه نه . حدس زدم سردش شده پتو رو از گوشه رخت خوات کشیدم طرفمون و انداختم رو جفتمون . حالا حسابی تاریک شده بود و اینجوری سکسی تر بود . از همون پشت که بغلش کرده بودم رفتم تو گردنش و شروع کردم لاله گوشش و گردنشو لیس زدن و خوردن . هر لحظه بیشتر حشری می شدم و تو عالم مستی ۴ برابر بیشتر حال می کردم . زنم هم کم کم حشری شده بود از نفس هاش می شد فهمید . زیر لب گفت : مجید نیاد؟ (مجید پسر عموم بود)منم دره گوشش گفتم : مجید غلط کرده با ما کاری داشته باشه. زیر پتو تو هم می لولیدیم از همون پشت که بودم سرمو بردم جلو و شروع کردم پستوناشو خوردن . اونم هی نفس نفس می زد و آه و اوه می کرد. آروم آروم پشتشو لیس زدم و بعد سروته شدیم و صورتم رو شکمش قرار گرفت اطراف نافشو لیس زدم و رفتم پایین تا به کسش رسیدم . چه تمیز بود ۶ تیغه اصلاح کرده بود ،دهنمو وا کردم و همه کس زنمو کردم تو دهنم ، زبونمو تا ته کرده بودم تو کسش و می چرخوندم ،یهو دیدم اونم کیر منو گرفت و اولش یواش یواش لیس زد وقتی خوب همش خیس شد کیرمو تا ته کرد تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن . وای که چه حالی داشتیم جفتمون ، بجون پسر عمو و زنس دعا می کردم که رفتن بیرون و دعا می کردم حلیمفروشی شلوغ باشه و دیرتر بیان . دیگه به اوج وحشیگری رسیده بودم دستمو دور رونای زنم حلقه زده بودم و پهنای صورتم روی کسش بود . اونم نمی دوست اصلا چکار بکنه انقدر قشنگ ساک می زد که نزدیک بود آبم بیاد . از روش پاشدم و دوباره رفتم پشتش یبار دیگه تموم پشتشو به آرومی لیس زدم و با یه دستم کسشو وا کردم و با دست دیگه کیرمو کردم تو کسش . وااااااای که چه داغ و مرطوب بود کیرم لیز خورد و رفت توش ، شروع کردم به تلمبه زدن ۷-۸ دقیقه ادامه دادم که حس کردم زنم داره ارضاء میشه منم که خودمو تا اون موقع نگه داشته بودم ، دیگه ول کردم و همزمان با ارضاء شدن اون ،آبه من با فشار هرچه تمام تر ریخت تو کسش. نفس عمیقی کشیدم و افتادم روش . یه کم دیگه بوسش کردم و گفتم دیگه پاشیم ، الان مجید اینا میان . من میرم پایین میزو بچینم. لازمه بگم خونه ما دو طبقه بود. طبقه بالا اطاق خوابا بود و طبقه پایین آشپزخونه و ناهارخوری. با دستمال خودمو خشک کردم و بدون اینکه به زنم نگاهی دوباره بندازم بلند شدم . یهو تو راه پله خشکم زد. زنم داشت میومد بالا، با لبخند گفت : ا،بیدارشدی عزیزم؟ داشتم میومدم صدات کنم. دهنم خشک شد . زنم انگار فهمید حالم خوب نیست . پرسید:چی شده؟ با گیجی پرسیدم:مجید و دخترعمومینا کجان؟ زنم گفت: مثله اینکه هنوز مستی .مجید رفته حلیم بگیره ،مینا هم که بالا خوابیده. منم از یه ساعت پیش پاشدم و دارم میزو می چینم. تازه درزاریم افتاده بود . چون دیشب قرار نبود مجید و مینا خونه ما بمونن،هیچی نیاورده بودن. زنه من هم لباس خوابه خودشو داده بود مینا بپوشه. سر میز صبحونه از ترس و خجالت تو روی مینا نگاه نمی کردم . از مجید و زنم هم شرمنده بودم. ولی ته دلم می گفتم کاش نصیحت بابامو گوش می کردم و مینا رو می گرفتم .خییییییلی سکسه باحالی داشت. تو دلم گفتم مجید کوفتت بشه همچین کسی که می کنی. موقعه خداحافظی ،وقتی با دختر عمو دست دادم،تو چشام نگاه کرد و لبخندی زد.دستمو چندین ثانیه طولانی نگه داشت و فشار داد. موقع رفتن به زنم گفت:خیلی شب خوبی بود .ازاین به بعدماهی یه بارازاین برنامه ها بذاریم.مجید بره حلیم و کله پاچه بگیره ، بابک هم تو خونه کار کنه.!!!!!!!!! همه خندیدن ، چون من داشتم اون بالا مینا رو می کردم و زنم همه کارا رو انجام داده بود.ولی اونا که نمی دونستن فکر کردن مینا داره شوخی می کنه.فقط من منظورشوفهمیدم و با نگاهی شیطنت بار که برق می زد،مینا رو نگاه کردم و گفتم اگر خوشت اومده حتما.اونم گفت: صددرصد.!!!!!!
سکس با زوج سکسی بد جور حشری بودم و کلافه اصلا هم نمیخواستم برم ماساژ خونه کس بکنم .یه سر رفتم تو وب سایت ببینم کسی‌ آن هستش یا نه (سایت ضبدری ها).دیدم یه زن و شهر دنبال یه مرد هستن.سریع براشون چشمک فرستادم.چند ثانیه بد از من عکس صورتمو خواستن چون میتونستن عکس بدن و کیرمو تو پروفایلم ببینن.ادشون کردم و بد از دیدن عکس گفتن میتونی‌ بیای اینجا گفتم کی‌ گفت همین الان .فکر می‌کردم یک ساعتی‌ ازم دور هستن ولی‌ شهوت داشت دیوونم میکرد حاضر بودم واسه کردن کس ۲ ساعت رانندگی‌ کنم .گفتم چرا که نه آدرسو بده بیام وقتی‌ آدرسو فرستاد داشتم کفّ می‌کردم دقیقا ۲ دقیقه با من بیشتر فاصله نداشتندشماره تلفن آدرس دادن و گفتم زیاد از شما دور نیستم ۲۰ دقیقه دیگه اونجام.سریع رفتم همام یه دوش گرفتمو تمام موهای دوره کیرمو کونمو صاف کردم بدنمو خوش بو کردم لباس پوشیدم ،رفتم شراب بردارم دیدم شراب ندارم یه شامپین تو خونه داشتم بر داشتمو رفتم .خونشون تو یک آپارتمان بزرگو گیج کننده بود بد از یه کم گشتن دنبال پلاک خونه رسیدم دم در .ساعت تقریبا ۱۱ شب بود زنگ خونه‌رو زدم .شهوت و فکر‌ اینکه الان کی‌ در رو باز می‌کنه و خدا کنه آدمهای خوبی‌ باشن داشت کلافم میکرد .دره خونه باز شد و یه لحظه چشام برق زد‌‌و درشت تر شد یه زن قد بلند خوش هیکل سبزه با چشم‌های درشت‌و شهوانی موهای بلند قهوه‌ای جلوم ایستاده بود و یه لباس سکسیه مشکی‌ هم تنش بود دست داد و صورتمو بوسید راهنمیم کرد برم تو پذیرایی شوهرش اومد جلو خودشو معرفی‌ کرد و همین طور من خودمو معرفی‌ کردم و بابت مشروب تشکر کردن .به هیچ عنوان توقع نداشتم یک هم چین زن زیبا و سکسی‌ رو امشب ببینم خیلی‌ با عکس پروفایلش فرق میکرد عجیب از عکسش‌ قشنگ ترو بهتر بود .یه مبل ۲ نفره و ۲ تا یک نفره بود که من نشستم تو یکی‌ از اون تکیها .از من پرسیدن چی‌ میخورم که گفتم ویسکی یه چند دقیقه حرف زدیم ولی‌ تمام مدت تو فکر‌ این بودم که عجب شبی پیش رو دارم و هیکل قشنگو صورت زیبای طرف داشت تمام تنمو مور مور میکرد احساس می‌کردم یه تیک آتیش تو جونمه و نمی‌ذاره یه جا آروم بشینم می‌خواستم هجوم ببرم به طرف بدن قشنگشو و همه جاشو ببوسم .تو همین افکار بودم که گفت نمی‌خوای کنار من بشینی‌ .بلند شدم رفتم کنارش و به شوهر زنه نگاه کردمو با چشم هام ازش اجازه گرفتم دستمو گذشتم رو رون‌های نرمو قشنگش گرمی رونهاش بدنمو داغ کرد اون یکی‌ دستمو بردم دوره گردنش و از اون بالا سینه ی‌ قشنگشو گرفتم تو دستم ،لباسش جوری بود که به تمام بدن قشنگش دسترسی‌ داشتم و می‌تونستم بدنشو ببینم و لمس کنمسینشو آروم از زیر لباسش در آوردم و یکم به قهوهی قشنگ سینش نگاه کردمو آروم لباشو بوسیدم و زیر گردنشو و آروم سینه‌های قشنگشو مکیدمو فشار میدادم و دستم وسط رونهاش بود ولی‌ به طرف کوسش نمی‌رفتم دیگه نمی‌تونستم دنبالهٔ بحث قبلی‌ مونو بگیرم سخت مشغول سینه و بدن نرم طرف بودم که شوهرش گفت فکر می‌کنم بهتره که بریم تو اون اتاقبلند شدیم بریم تو اون اتاق .لرا (اسم زنه)زودتر از ما رفت و من هم بد از برداشتن مشروبم بد از ۳۰ ثانیه رفتم تو اتاق خواب که دیدم وووو لخت لخت رو تخت دراز کشیده و با کوسش بازی می‌کنه و چشم‌های مستو خمارش رو به دره یه نگاه به دورو اطراف اتاق انداختم تا لیوانه مشروبمو بذارم گفت پسر خوب کاندم همراهت داری یا نه گفتم آره و سریع لخت شدم دیگه خودم بودم‌ یه حوری حشری تو تخت.رفتم رو تخت و دولا شدم لبای قشنگو گوشت دارش رو بوسیدم که یکدفعه منو بطرف خودش کشید و مثل یه گرگه گرسنه شروع به مکیدن لبم کرد دستاشو از هم باز کردمو بردم بالای سرش و انگشتم رو به نشونهٔ آروم بودن گذاشتم رو لبش یه کم آروم شده بود ولی‌ از شدت شهوت قلبش تند تند میزد از نوک انگشتاش بوسیدم اومدم پایین پیشونیشو صورتشو لباشو زیر گردنشو و هم زمان که لبام رو بدنش بوسه‌ میزدو میومد پایین دستام هم به همون اندازه بدن گرم و لطیفشو لمس میکرد می‌اومد پایین.زیر گردنشو بوسیدم سینه‌شو بوسیدم اومدم پایین شکمشو بوسیدم اومدم پایین تر کنار کس تمیزو سافشو بوسیدم و ۲ طرف کسشو بوسیدم(هنوز نه دستم نه لب هام با کوسش تماس نداشت)رون هاشو بوسیدم و با دستم تمام بدنشو آروم نوازش می‌کردم جوری که فقط نوک انگشتام بدن لطیفشو حس کنه یه بوسه‌ یه کوچیک به کوسش زدم و اومدم پایین.به محض تماس لبم با کوسش یه لرزهٔ شهوت رو تنش نشست و رفتم پان تر رونهاشو بوسیدم ساقه پاشو بارش گردوندم به شکم خوابید از پشت پاش بوسیدم رفتم بالا لپهای کونشو کمرشو گردنشو و دوباره برگشت و در عرضه یک چشم بهم زدن داغی لبهام و زبونمو وسط کوسش حس کرد .با ولع تمام کسشو میمکیدمو با نوک زبونم ششولشو لیس میزدم و سینه هاشو میمالیدم صداش حسابی‌ بلند شده بود .با ۲ دستش صورتمو گرفت و کشید منرو به سمت بالا و دوباره شروع کرد به مکیدن لبهام تو این موقع دیدم شوهرش لخت بالا سرمون و داره لذت میبره از تماشای اون صحنه و کیرش تو دستشه.سریع کاندمو باز کرد زد به کیرمو و پاهاشو باز کرد آروم اول کیرمو مالیدم وسط کوسش و تمام ۲۰ سانت کیرمو با فشار کردم تو کوسش هممممممممممم باورم نمی‌شد اینقدر تنگ باشه .تنگ بود و داغ .رونهی قشنگش تو دستام بود و کس قشنگو تنگشو می‌کردم و اون لرا هم از شدت لذت فریاد میزد .با دستش کیر شوهرشو گرفت و اونو به سمت خودش کشوند و شروع کرد به ساک زدن کیر پیتر (شوهرش)تمام کیرم تو کوسش بود و با هر رفت و آمد کیرم تو کوسش تخم هامو زیر کوسش حس میکرد و گاه گداری یه دستی‌ به زیر کیرم میزدو تخم هام رو فشار میداد ازش خواستم برگرده و دلاش کردم وای خدای من یکی‌ از بهترین کون‌هایی‌ بود که کرده بودم از پشت کوسش کاملا زده بود بیرون کیرمو فشار دادم تو کوسش و محکم از پشت تلنبه میزدم و لرا داد میزد و میکفت بکن منو محکم تر بکن و بدون توقف فقط بکن از جلو هم شروع کرد به ساک زدن پیتر .کوسش تمام کیرمو سفید کرده بود حسابی‌ تو اوج لذت بود و از کس دادنش لذت می‌برد آبه کوسش تمام کیرمو خیسو سفید کرده بود .لذت میبردم وقتی‌ میدیدم کیر کلفتو بزرگم چه جوری میره تو کوسش و میاد بیرون و با خودش پرهی نازک بین سوراخ کونشو سوراخ کسشو با خودش می‌کشه بیرون .سفیدیه آبه کوسش سوراخه کونشو گرفته بود و با دیدن اینکه اینقدر تحریک شده و زیر کیرم داره لذت میبره بیشتر تحریک میشودم و محکم تر میکردمش با دستم محکم به کنش ضربه میزدم و کوسش میذاشتم به هیچ عنوان هم دوست نداشتم ارزا بشم همین جوری که می‌کردم دراز کشید رو تخت و ناا خواسته من هم از پشت دراز کشیدم روش و به کردن اون کسه تنگ ادامه دادم اینجوری کسش بیشتر تنگ شده بود از رو کوسش بلند شدم و از من مشروبشو خواست بهش دادم و خودم هم یه کم خوردم .گفت تکیه بدم به بالای تخت و پاهمو دراز کرد و شروع کرد به ساک زدن کیرم و بد نشست رو کیر سفتو کلفتم و شروع کرد به مکیدن لبهام من هم با کونش بازی می‌کردم و کیرم رو تو کسش تکون میدادم .محکم منو به خودش چسبوند و رو کیرم بالا پین میکرد خودش رو از مکیدن لبهام و لب گرفتن لذت می‌برد از پشت انگشتامو رو سوراخ کونش گذشتمو فشار دادم تنگی سوراخه کونش بیشتر تحریکم میکرد .اوه خدای من عجب کسه هشریو قشنگی‌ امشب زیر کیرم بود .با تمام وجودش از سکس و کس دادنش لذت می‌برد و تنی هم از کسدادن زنش و این که یه کیره کلفتو بزرگ یه حال درست حسابی‌ به کوسه زنش میداد لذت می‌برد .تقریبا یک ساعتی‌ بود که داشتم میکردمش و مشروب حسابی‌ کمکم کرده بود که به تاخیر بیفته.بارش گردوندم و از پشت دوباره کردمش میخواستم اون منظرهٔ زیبای کن و کسشو دوباره ببینم .احساس می‌کردم کیره کلفتم داره جرش میده و الانه که از وسعت ۲ تا بشه ولی‌ لرا بیشتر لذت می‌برد .دیگه نمیتونستم خودمو نگاه دارم و با تمام فشار تو کوسش ارزا شدم و موقهٔ ارضا شدن کنش تو چنگم بود و فشار میدادم .همممممممممممم چقدر خوب ارضا شدم یه کم بدنمو رو کمرش چسبوندم و بد کیرم رو در آوردم و کاندمرو رفتم بندازم بیرون .لرا هنوز هم کیر می‌خواست و الان نوبت تنی بود که کسش بذاره .خودم رو شستم و اومدم تو اتاق مشروبم رو بر داشتم و کنار تخت نگاهشون می‌کردم .گفت من باز هم اون کیر سکسی رو میخوام .دولا شدم لباشو بوسیدم و گفتم چرا که نه خوشکل .اومدم جلوی تخت همون جوری که ویسکی‌ رو میخوردم شروع کرد به ساک زدن کیرم .اگر تا صبح هم کیرمو میخادت حاضر بودم و می‌تونستم بکنمش.تمام کیرمو که الان یه کم شل بود رو تو دهانش جای میکرد.تنی گفت دیدن شما ۲ تا بیشتر لذت داره بیا بالا .لرا رو تخت دراز کشیده بود و رو زانو نشستم کنارش و شروع کرد ساک زدن ازش خواستم تخم هام رو بلیسه و اگر دوست داره و بعدش نمیاد زیر تخممو .بدون اینکه حرفی‌ بزنه شروع کرد به لیسیدن زیر تخم هام و در کمال ناا باوری شروع به لیسیدن سوراخه کونم کرد.(ولی‌ خدا وکیلی حسابی‌ تمیز کرده بودم و اطراف کن و کیرمو با خوش بوس کننده خوش بوس کرده بودم)تمام زیر تخم و سوراخ کنم رو لیس میزد که تنی گفت ووو تو امشب خیلی‌ حشری هستی‌ چی‌ شده و رو به من گفت خیلی‌ کم پیش میاد کسی‌ بتونه اینجوری لرا رو حشری کنه و من هنوز ندیدم اینکار رو انجام بعده .از اینکه میدیدم تونستم تا این حد باعث لذتش بشم احساس خوبی‌ داشتم.کیرم دوباره حسابی‌ سفت شده بود مثل سنگ.لرا گفت فقط میخوام از پشت محکم کسم بذاری تا ارضا بشم .برگشت و من پین تخت ایستادم و کونه لرا رو گرفتم تو دستم دوست داشتم از اون منظرهٔ زیبا که یه کون قشنگو خوش فرم تو دستم بود و یه کس تپل و صاف که از عقب بیشتر زده بود بیرون عکس بگیرم و همیشه همراهم باشه.کیرمو فشار دادم تو کوسش و از زیر شکمش شروع به مالیدن شوشولش کردم .یه کم سخت بود ولی‌ کیف داشت می‌تونستم کیرمو وقتی‌ وارد کوسش می‌شه لمس کنم .تنی به کمکم اومد و دراز کشید زیر شکم لرا و شروع کرد به لیسیدن کسش.من هم دیگه راحت از پشت فقط کوسش میذاشتم و با دستم به کونش ضربه میزدم .جیغ میزد و میگفت محکم تر کسم بذار میخوام اون کیر کلفتو بکن منو .اوه خدای من لذت میبردم از این که اینقدر حشری و راحت بود و عاشق سکس بود .لپهای کنش قرمز شده بود و من محکم تر و بدون توقف میکردمش و تنی هم کسشو لیس میزد گاه گودرزی هم زبونش به کیرم میخورد و حسش می‌کردم .احساس کردم کوسش تنگ تر شد دیگه داشت کیرمو می‌شکست کوسش شروع به دلم دلم کردن کرد و با یه جیغ حسابی‌ ارزا شد .هنوز داشتم میکردمش که گفت درش بیار جرم .رو زانو نشست رو تخت بغلم کرد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن و گفت حتما باید تورو دوباره ببینم کسم به کیرت عادت کرد .اون شب یکی‌ از بهترین سکس هامو با یه زوج داشتم .
سکس من و زنم با ارش و شبنم خاطره ای که براتون میگم کاملا واقعیه و سعی میکنم نه شاخ و برگ بدم نه چیزی کم کنم.من ۳۲ سالمه و در تهران زندگی میکنم .یه زن فوق العاده زیبا به نام یلدا دارم . یلدا فوق العاده زیباست . اندام و جسم فوق العاده سکسی داری با سینه های درشت و شهوت انگیز. اما زنم کاملا سرده و هفته ای یک بار بیشتر سکس نداریم. ولی علت این که هدفم از نوشتن این خاطره چی بودو چرا این خاطره بوجود اومد رو براتون میگم. از ۷ سال پیش با دوستم ارش تو یه شرکت اشنا شدم. دوستی ما بعد از رفتن هر دومون از اون شرکت ادمه پیدا کرد . ارش یه پسر خوشکل با قد متوسط و خیلی خوش بر خورده . موقعی که با ارش اشنا شدم تازه ازدواج کرده بودم و اون مجرد بود . دوستی ما کم و بیش ادامه داشت تا اینکه اونم ازدواج کرد . ولی بر عکس ارش زنش کاملا ادم سرد و سختی بود. بعد از یه مدتی ارش با یه دختر فوق العاده داغ و خوشگل به نام شبنم اشنا شد . بعد از یه مدتی هم زنش رو طلاق داد و با شبنم ازدواج کرد. من بنا به دلایلی که نمیگم کلا در ماجرای آشنایشون بودم و کاملا در جریان ریز مطالب. حتی طوری که اونا چند بار جلومن کاملا لخت و مست سکس کرده بودند و من فقط یه تماشگر بودم .چون میدونستم آرش میخواد با شبنم ازدواج کنه کاری نداشتم . البته علت اینکه چرا آرش جلو من داره شبنم رو هم میکنه برام جای سوال بود. ارش و شبنم چند بار خونه ما اومده بودند . و با هم یه جشن خودمونی گرفته بودیم و با هم بزن برقص هم داشتیم. اصل ماجرا از اینجا شرو شد. من همیشه با آرش از کون زنا و دخترا صحبت میکردم .یه روز تو صف پمپ بنزین صحبت از کون دخترا بود . که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های سکسی. همشون از سایت اویزون مرحوم بودن. من با خوندن داستان ها خونم به جوش اومد . نوبت به یه داستان سکس ضربدری رسید . اونو که خوندم یاد حرفای آرش افتاد. اون شب با یلدا یه سکس توپ داشتم. چون داستان ها رو دادم اون خوند و حشرش زد بالا. فردا همه اونها رو واسه آرش ایمیل کردم . حدسم کاملا درست بود اون هم از داستان سکس ضربدری بیشتر خوشش اومده بود. شب تو خونه داستان رو واسه یلدا گفتم . اونم که اون روز همه داستان ها رو خونده بود از همشون خوشش اومده بود بجز ضربدری . اون شب برای اولین بار ما برای دومین بار در هفته سکی داشتیم و بر عکس خیلی بار های قبلی زنم برام ساک هم زد که از اون بعید بود چون فقط در سالگرد تولدم این کار رو برام میکرد. فرداش دیدم آرش چند تا عکس سکسی ضربدری برام فرستاده. تو جواب براش نوشتم : مثل اینکه زنم بد جوری چشت رو گرفته. جواب نداد.هفته بعدش با آرش رفتیم گوشی بخریم واسه تولد شبنم. قرار بود ما هم بریم ولی کسی دیگهای قرار شد که نیاد. تو راه در باره سکس ضربدری و این که حال زیادی داره و تنوع صحبت کردیم . آرش گفت اگه مثلا تو یه کشور اروپایی بودی این کارو میکردی . منم رک گفتم اره حتی تو ایران هم حاضرم این کار رو بکنم ولی نه با هر کسی . نیگام کرد و گفت مثلا با کی گفتم فقط تو و شبنم. چند لحظه سکوت و گفت یعنی یلدا راضی میشه گفتم اونش با من تو شبنم رو بچسب گفت اونم با من. قرار هامون رو گذاشتیم برای فردا شب. ما هر وقت آرش خونمون بود یا ما اونجا بودیم بساط مشروب پهن بود . هم من هم اون همیشه تو خونه مشروب داشتیم. قرار شد برای فردا شب یه مشروب به نامoldpare بگیره و بساط رو اماده کنه ببینیم چی میشه. فرداش من اماده شدم . رفتم حموم و تیپ زدم همه جا رو هم صلح و صفا دادم . یلدا هم رفت حموم بهش گفتم خوب به خودت برس شاید اونجا برقصیم . اون هفته هم کاری نکرده بودیم . پس بهش گفتم میخوایم مشروب بخوریم و بعدش تو حالت مستی سکس میچسبه ها . قبول کرد و اونم به خودش رسید. تا اینجا کار مشکلی نبود. رفتیم خونه آرش اشاره کرد که همه چی حله . یه شام مختصر خوردیم و بساط مشروب رو یلدا و شبنم چیدن. راستی اینم بگم تا یادم نرفته. (البته این توصیف ها رو از روی عکس های اون شب میگم). یلدا یه لباس آبی با یقه بسیار باز پوشیده بود طوری که تا نصف سینه هاش معلوم بود . پایین لباسش هم تا روناش بود. وقتی میرقصید و میچرخید شورتش کاملا دیده میشد و همین برای حشری کردن من و آرش کافی بود.( زن من رقاص فوق العاده ای هست) شبنم هم یه لباس طوری فوق العاده ظریف پوشیده بود که بدن لخت سفیدش کاملا معلوم بود . یقه اش هم باز بود و تا روی ناف. یه دامن مشکی کوچیک هم پاش بود.نشستیم پای بساط مشروب پیک اول و دوم و سوم رو زدیم.من و آرش کنار هم بودیم و زنامون دو طرفمون. شبنم رفت یخ بیاره که اشاره کردم به ارش که شرو کنه. رو چهارمی ارش دستش رو انداخت گردن شبنم و لباش رو بوسید منم به یلدا گفتم بوس بده که با اکراه داد. آرش کارش رو بهتر از من بلد بود اروم اروم با هر پک جلوتر میرفت. من داغ شدن زنم رو احساس میکردم . یهو شبنم گفت که بسه دیگه نمی خوره . همین هم بهانه ای شد برای آرش. بزور خواست بهش مشروب بده و در حالی که گلاس رو می برد طرفش ریخت رو سینه هاش . شبنم و یه جیغ کوچولو زد ولی از اونجایی که من قبلن این صحنه ها رو دیده بودم ( کفتم که جلوی من سکس داشتن) حدس زدم برنامه بعدی چیه. آرش گفتم عزیزم ناراحت نباش الان برات درستش میکنم. واسه همین هم شرو کرد به لیسیدن گردن و بدن مشروبی شده شبنم و حدسم درست بود آرش رفت پایین و به سینه هاش رشید و شرو کرد به خوردن سینه هاش . صحنه ای که من بار ها دیده بودم ولی برای یلدا تازگی داشت. لرزیدن تن یلدا رو حس میکردم کاملا حواسش به کار های ارش و سینه های سفید و متوسط شبنم بود . تو همین حین دستم رو بردم زیر لباس یلدا و با سینه هاش بازی کردم . داغ داغ بود . تا حالا اینجوری ندیده بودمش. خودش رو کشید کنار چون خجالت میکشید ولی من بغلش کردم و ازش لب گرفتم در حالی که با چشمای خمارش سینه خوردن آرش رو تماشا میکرد لباش هم رو لبای من بود و دست من رو سینه هاش . شبنم هم از روی شلوار کیر آرش رو می مالید . اونا خوابیده بودن رو زمین و دامن شبنم کاملا بالا بود و شرتش کاملا اومده بود بیرون یه شرت در حد یه خط که لبه های کس بی مو سفیدش زده بودن بیرون. یهو یلدا گفت مشروب میخوام منم براش ریختم . گفت تو بده بخورم. حدس زدم چی میخواد منم عین ارش ریختم رو سینه هاش یلدا گفت برام تمیزش کن با زبونت . و…. من شروع کردم . سینه هایی فوق العاده فوق العاده زیبا که من تو هیچ زنی ندیدم. شرو کردم به خوردن دیدم که اونا هم دارن ما رو میبینن. ما به اهداف اولیه رسیده بودیم. شبنم بیشتر از یلدا اه و ناله میکرد ولی یلدا مثل همیشه ساکت بود . مثل همیشه. داشتم سینه هاشو میخوردم و دقیقا حواسم بود که داره به آرش و شبنم نیگا میکنه. داغ داغ بود برای اولین بار دیدم که داره با کسش بازی میکنه دستم رو گذاشتم رو کسش و پرسیدم بخورم برات . فقط گفت اره ه ه ه… و اینو از ته دل گفت لباسش ره که الان فقط شیکمش رو پوشونده بود بالاتر زدم و شرتش رو در اوردم. کسش خیس خیس بود . یلدا معمولا زود ارضا میشه ولی وقتی مسته دیر تر ارضا میشه. واسه اینکه زود ارضا نشه یکم کسش رو میخوردم و یکم سینشو همین کافی بود تا حشرش هر لحظه بره بالاتر . برام جالب بود که این چرا هیچ عکس العملی در باره دیده شدن کس و کونش نشون نمیده . بعد ها فهمیدم که بیش از حد مست بود اون شب ( اینم بگم که یلدا دختر سالمیه چون بار ها و بار ها به هر نحوی امتحانش کردم. میخواید باور کنید یا نکنید ولی واقعا سالمه) همون جور ادامه میدادیم و در حالی که هواس اونا به ما بود و هواس ما به اونا یهو شبنم دست کرد تو شلوار آرش و کیر گندش رو در اورد. خیلی جالب بود برام چون دقیقا کیر آرش اندازه کیر من بود . دقیقا ۱۶ سانت. و کلفتیش هم یکی بود . یلدا با دیدن این صحنه تو گوشم گفت که شلوارتو در بیار منم از خدا خواسته در اوردم. حالا شبنم و یلدا هر دوشون داشتن ساک میزدن و من و آرش بسیار خوشحال از این صحنه . با اشاره ارش به یلدا گفتم بریم اتاق خواب . بعد دستش رو گرفتم و در حالی که بلند میشد لباسش هم از تنش افتاد و لخت لخت رفتیم اتاق خواب آرش و شبنم وارد اتاق که شدیم یلدا مجالم نداد بغلم کرد و محکم ازم لب گرفت و پیرهن منو در اورد . حالا هر دو مون لخت بودیم. خوابیدیم رو تخت خواب و چند ثانیه بعد آرش و شبنم هم به جمع ما اضافه شدن هر دوشون لخت بودن . آرش چراغ اتاق رو خاموش کرد و چراغ خواب رو روشن . من رو یلدا بودم که یلدا با دستش کیرم رو گرفت و با یه فشار داخل کوس داغ و لیزش کرد. من نمیخواستم به این زودیا بکنمش واسه همین هم جلو عقب نکردم و با سینه های خوشکلس بازی کردم. حالا شبنم لخت کنار یلدا بود و من و ارش روی اونا. من همینجور اروم اروم اومدم پایین کیرم رو از کس یلدا در اوردم و شرو به خوردن کردم . تو همین حین هم با تکونایی که میخوردیم قشنگ پای ارش رقته بود رو پای یلدا . و دقیقا از اینجا هم شرو شد. دو تا زن ها هیچ حسی نسبت به هم نداشتن حتی یه لب هم از هم نگرفتن. ارش رفت بالا و در حالی که داشت سینه های شبنم رو میخورد یه دستش رو هم یهو گذاشت رو سینه یلدا که یلدای یه آهی کشید . فهمیدم بدش نمی یاد . منم اروم دستم رو گذاشتم رو کس شبنم و با هاش ور رفتم. حالا دیگه هر دوشون فهمیده بودن ماجرا چیه . یهو آرش شروع کرد به خوردن سینه های یلدا . یه دستش تو سینه های شبنم بود و یه دستش رو سینه های یلدا . یکم از این میخورد یکم از اون. تو این حین منم دیگه یلدا رو ول کردم و رفتم سراغ کس شبنم . وای چه کسی بود . البته دیده بودمش ولی عجب خوش مزه بود . شرو کردم به خوردنش و در این حال هر دوست شبنم رو رو موهام حس کردم که داره بازی میکنه با هاشون . ارش کاملا افتاده بود رو یلدا و داشت سینه ها و کسش میخورد . منم رفتم بالا و یه لب از شبنم گرفتم . کیرم رو بردم بالا که ساک بزنه و این کارهم کرد . آرش هم این کار رو با یلدا کرد و حالا شبنم کیر منو میخورد و یلدا کیر ارش رو. دیگه وقت کردن بود . شبنم رو خوابوندم و کیرم رو که مدتها بود منتظر این لحظه بود هدایت کردم به سمت کسش . کسش داغ داغ و نرم بود . شروع کردم به تلمبه زدن و ارش هم داشت زن منو میکرد . از دیدن این صخنه که زنم داره توسط یکی دیگه گائیده میشه حشری تر میشدم. دیوانه وار هم من و هم آرش داشتیم تلمبه میزدیم . البته این سفتی کمر به زور قرص هایی بود که ارش اورده بود. من داشتم ارضا میشدم که شبنم گقت دست نیگردار و نریز ولی من دیوانه تر از اون بودم که بتونه جلوم بگیره . با زور من و کنار زد و قمبل کرد . این صحنه رو از بغل دستیش یاد گرفته بود . من میدونستم که آرش عاشق کون یلداس ولی یلدا به من فقط یک بار داده بود و این ارزو واسه آرش امکان پذیر نبود . واسه همین هم ارش به عشق کونش داشت در حال قمبل کردن از کسش میکرد . به ارش اشاره کردم که محکم بزنه به کون یلدا چون با این کار یلدا دیوانه تر و حشری تر میشه. منم این کار رو با شبنم کردم . جیغ و داد شبنم اتاق رو گرفته بود . حالا من و ارش چون دو سردار فاتح داشتیم اونا رو قمبل کرده از کس میکردیم. یلدا هم دیگه برای اولین بار داشت جیغ میزد. یلدا برگشت و به پشت خوابید فهمیدم که داره ارضا میشه و به شبنم گفتم که تو هم برگرد . بهش گفتم که داره ابم میاد اونم گفت زود باش که منم دارم ارضا میشم . دوباره به حالت اول برگشتیم و تلمبه زدن رو شرو کردیم. من ابم دقیقا همراه با شبنم اومد و همش رو ریختم تو کسش تا قطره اخر یهو ارش و یلدا جیغ زدن و اونا هم با هم ارضا شدن. ارش هم کس زن منو با اب منیش پر کرد. و افتاد کنارش . من هنوز دستم رو سینه های شبنم بود . وقتش رسیده بود که بریم حموم. اول قرار شد با هم بریم ولی حمومشون کوچیک بود پس باید دو تا دو تا میرفتیم. قرار شد اول من و یلدا بریم که یهمو ارش گفت این جوری نمیشه هرکی خراب کاری کرده خودش هم ببره بشوره . زن ها هم ظاهرا راضی بودن. چون مخالفتی نکردن .گفتم شبنم جون پاشو خودم ببرم بشورمت . بلافاصله پاشد و یلدا هم مخالفتی نکرد. بیرون اومدنی یه چشمک به ارش زدم اونم با دست اشاره کرد که بازم بکنش. خودش هم بلافاصله دستش روبرد به سینه زن من. فهمیدم که باز میخواد بکندش. ما رفتیم تو حموم اب داغ که بهمون خورد بازم حالمون عوض شد. دوباره تو حموم از شبنم لب گرفتم اونم شروع کرد با کیرم بازی کردن که راس بشه.تو حال لب گرفتن به این فکر میکردم که ارش الان داره زن منو میکنه. و این منو حشری تر میکرد . شبنم هم که انگار همین چند دقیقه پیش کس نداده بود شروع کرد ساک زدن واسه من . ما همونجا دوباره حال کردیم و دوش گرفتیم که بیام بیرون.اومدیم و هر دوتامون با حوله بودیم که صدای شالاپ شلوپ ارش و یلدا رو شنیدم . در اتاق خواب نیمه باز بود و تو روشنایی چراغ خواب دیدم که ارش داره از کون زن منو میکنه. اینا انگار اولین بارشون بود. با دیدن این صحنه ها دوباره کیرم راس شد . شبنم هم دوباره مشروب ریخت و اورد و ما داشتیم سکس زنم با ارش رو تماشا میکردیم. فوق العاده بودن . دیدن اینکه زنم توسط دوستم گائیده میشه دیوونه و حشریم میکرد . ارش یه دادی زد و همه ابش رو تو کون زنم خالی کرد .ظاهرا یلدا قبلا ارضا شده بود . اولین بار تو عمرم میدیدم که یلدا برای بار دوم داره ارضا میشه.مست بودم و احساس خوبی داشتم. کارشون که تموم شد من یه خسته نباشید گفتم و رفتم تو اتاق خواب . یلدا یه لبخند کوچولو رو لباش بود . به ارش گفتم پاشین بریم حموم بستونه.اونام پاشدن و رفتن حموم. شبنم داشت تو حال واسه خودش مشروب میخورد. با رفتن اونا به حموم منم رفتم پیش شبنم . مست مست مست بود . حوله از شونه هاش افتاده بود وتنش زیر نور میدرخشید . یه حال خاصی داشت. پاشد رفت سمت حموم و بعد منو صدا کرد . داشت راحت تو خونه لخت میگشت. منم رفتم پیشش گفت بابا اینا دوباره دارن میکنن. از صداشون معلوم بود. دیدم دستش رو برده رو کسش و داره میماله. رو به من کرد و گفت من بازم میخوام. منم بردمش رو مبل نشوندم رو خودم وازش لب گرفتم . اروم اومد تو گوشم و گفت خیلی وقته یه بدهی بهت داشتم میخواستم جبران کنم و حالا وقتشه ( عامل اصلی ازدواجشون من بودم و منظور شبنم هم این بود .همیشه میگفت جبران میکنم.) همیشه دوس داشتم مواقعی که ارش داره منو میکنه تو هم بیای ولی تو هیچ وقت از جات تکون نمیخوردی ولی الان باید خیلی خودتو تکون بدی حاضری. منم گفتم شرمندم نکن وظیفم بود ولی باشه حاضرم . ( هرچی باشه زنم رو داشت شوهرش تو حموم میکرد.)شروع کرد به طرز عجیبی ساک زدن من که دیگه جون نداشتم با این کارش اماده سکس مجدد برای سومین بار شدم. گفتم میخوام از کون بکنمت گفت زیاد فاز نمیده ولی اگه میخوای اوکی . پا شدیم رفتیم اتاق خواب . کرمی که ارش استفاده کرده بود رو در کونش مالیدم وشرو به کردن کردم . زیاد اذیت نشد و خیلی راحت رفت تو . ظاهرا ارش همیشه از کون میکردش. این بار هر دومون زود ارضا شدیم و من همه ابمو خالی کردم تو کونش. کارمون که تموم شد اونا هم از حموم اومدن بیرون . ولی دیگه ما باهم نرفتیم حموم من رفتم دستشویی و اونم رفت حموم . از دستشویی که اومدم بیرون یلدا بهم لباس داد و پوشیدم . خودش و ارش هم لباس تنشون بود و با فاصله از هم رو مبل نشسته بودن . شبنم هم با حوله اومد بیرون و رفت تو اتاق خواب لباسش رو عوض کرد . من مست بودم و نمی تونستم رانندگی کنم . برامون جا انداختن و ما رفتیم تو اتاق دیگه تو اغوش هم خوابیدیم . یلدا زود خوابش برد ولی من به اتفاقات چند دقیقه پیش فکر میکردم. صبح هم حول حوش ۱۱ بیدار شدیم یه صبونه خوردیم و ناهار رفتیم دربند . نهار و قلیون و بعد هر کدوم رفتیم خونه خودمون . نه من و ارش و نه من ویلدا از اتفاقات اون شب هرگز حرف نزدیم . و تا الان که شیش ماه میگذره حتی یادی هم از اون شب نکردیم . فقط یه بار با یلدا عکس های اون شب رو بدون اشاره به اتفاقاتی که افتاد دیدیم . رابطمون تو این شش ماه خیلی گرمتر شده و رسوندیم به هفته ای دو بار . من کاری ندارم با اینکه بعضی ها با سکس ضربدری موافقن یا مخالف ولی من یه لذت تو این ماجرا دیدم و به همه دوستان شهوانی توصیه میکنم که ابتدا یه زوج خوب پیدا کنن بعد و با هرکسی این کار رو نکنن. همتون موفق باشید .
من و کاملیا. علی و نیما. من یه دوجنس گرا هستم. هم عاشق کیرای کلفت و درازم و هم میمیرم واسه کسای آبدارو خوشمزه. خاطره من واسه حدود شش سال پیشه. اون موقع من دانشجو بودم و توی خوابگاه با دوستم کاملیا زندگی میکردم. یه دوست پسر باحال هم داشتم که اسمش نیما بود. به پیشنهاد نیما زمینه ساز دوستی کاملیا با دوست نیما به اسم علی شدم.معمولا هرجا میرفتیم چهار نفری بودیم. تا یه روز که نیما با زبون بیزبونی به من رسوند که دوست داره با هم سکس داشته باشیم. اما من کاملا صریح بهش گفتم که شدیدا موافقم. اون هم از خدا خواسته قبول کرد. واسه دو روز بعد قرار گذاشتیم. قرار بود نیما گوشی رو بده دست علی که میخوایم بریم خونه اون. علی هم گفت به شرط اینکه کاملیا هم باشه. خلاصه با کلی مکافات همه برنامه ها رو چیدیم و قرارمون شد ساعت پنج عصر.خلاصه اون روز کلی به خودم رسیدم و اپیلاسیون کامل و چند جور کرم بدن و واژن و عطر به خودم مالیدم، اما از اونجا که من خیلی عجله داشتم و کسم از فکر کیر نیما خیسه خیس شده بود ساعت چهار حاضر و آماده بودم و خیلی هم حشری. با خودم گفتم برم ببینم کاملیا در چه حاله؟ در اتاقش قفل بود. بعد از چند بار که در زدم درو باز کرد. از چشاش معلوم بود حال اون هم مثل خودم خرابه. رفتم تو. درو پشت سرم قفل کرد. آروم گفتم حالم بده. خنده ی ملیحی تحویلم داد که دلم ضعف رفت. ناگفته نماند که من عاشق اندام ضریف کامی بودم و همیشه فکر لز با اون آبمو درمیاورد. خلاصه رفتم رو تختش دراز کشیدم. اون هم مشغول عوض کردن لباسش شد. از دیدن اندام لختش داشتم دیوونه میشدم. شورتم خیسه خیس شده بود. آروم دستمو کردم تو شرتمو چشمامو بستم. بعد از چند لحظه لباشو رو لبام احساس کردم. اون هم دستشو کرد تو شرتم. منم آروم از جام بلند شدم و بغلش کردم. همونطور که لبای همو میخوردیم من سینه ها و بعد کسشو میمالوندم. بعد از چند لحظه گفتم کامی جون اینجوری فایده نداره. لباساشو در آوردم. خودم هم لخت شدم.خوابوندمش رو تختش و افتادم روش . سینه هاشو مالوندم و با نوک زبونم نوک سینشو لیس زدم. آروم سر سینشو کردم تو دهنمو خوردمش. اون هم یک آخ و اوخی میکرد که بیا و ببین. همینطور که سینشو میمالوندم دستمو بردم سمت کسش. میمالوندمش که آروم گفت بخورش. منم با چندتا بوس خودمو رسوندم به کسش. اوووووف…. چه کسی…. صورتی و نرم. آروم با نوک زبونم میکشیدم رو کسش. اون هم با ناز ناله میکرد. آروم با نوک زبون پره های چوچولشو باز کردم. محکم دوتا رونشو با دستام گرفتم سرمو چسبوندم به کسشو با تمام قدرت کسشو مکیدم. اینقدر خردمش تا تمام بدنش شروع به لرزیدن کرد. بعد از چندتا جیغ کوتاه بیحال شد. فهمیدم ارضا شده. همون وقت موبایلم زنگ خورد. نیما بود. گفت منتظر ماست. کامی رو به زور بلند کردم. آماده شدیم و رفتیم. نیما و علی به محض دیدنمون نگاه معنی داری به هم کردن. خلاصه تو خونه علی همه مشروب خوردیم. نیما به من چشمک زد. گفتم نیما… میشه یه حرف خصوصی بزنیم؟ اون هم بلند از علی پرسید: علی جون ما کجا میتونیم حرف خصوصی بزنیم؟ علی هم در یه اتاق رو باز کردو گفت اینجا، وقتی داشتم میرفتم تو اتاق از لای در توی اتاق کناری رو دیدم. یه اتاق بزرگ با یه تخت دو نفره. خلاصه ما رفتیم تو اتاق خودمون که یه تخت یکنفره توش بود. نیما خندید و گفت این واسه صمیمیت بیشتره. لباساشو درآوردو رفت رو تخت خوابید. منم همون کارو کردم. منتها رفتم رو نیما دراز کشیدم. یه جون کشدار گفتو شروع کرد به خوردن لبام. بعد از چند لحظه گفت سینه هاتو بذار تو دهنم. منم همین کارو کردم. با چنان ولعی سینه هامو میخورد که نمیتونستم نفس بکشم. تو همون حالت که نشسته بودم کسمو که خیس شده بود میمالوندم رو کیرش. گفت جوووون چه کسی داری… منم کسمو گذاشتم جلوی دهنش. اونم حالا نخور کی بخور. چنان میک میزد و زبونشو تو کسم میکرد که ارضا شدم. گفت کیرمو بذارم تو کست… با ابرو بهش اشاره کردم که نه. گفت پس قمبل کن. گفتم اینجوری نه… سر کیرشو کردم تو دهنم و یکم میک زدم. بعد درش آوردم و با زبون همشو لیس زدم تا رسیدم به تخماش. کیرشو بالا گرفتم تا بتونم زیر تخماشو بخورم. زیر تخماشو لیسیدمو مکیدم. دوتا تخماشو کردم تو دهنمو میکشون زدم. یه نگاه به صورت نیما انداختم. دهنش باز بود سفیدی چشماش مشخص بود. دوباره کیرشو کردم تو دهنمو یه ساک حسابی و مرد افکن واسش زدم. گفت پشت کن. منم برگشتم و حالت سگی نشستم. دوباره ولی از پشت کسمو لیسید. آب کسمو که تو دهنش جمع شده بود تف کرد رو سوراخ کونم. اول با انگشتش کونمو باز کرد. گفت آماده ای؟ گفتم اره. گفت پس شل کن…. و اروم سر کیرشو گذاشت تو کونم. من سرمو تو بالش فرو کرده بودمو جیغ میزدم . نیما گفت میخوای درش بیارم. گفتم نه…. ادامه بده عشقم. دارم با کیر کلفتت حال میکنم. اونم کیرشو تا ته کرد تو کونمو گفت باشه جنده. چه کونی داری . گفتم نیما چه خوب کون میکنی.کیر کلفتت الان تو کونمه. دارم حال میکنم با کیرت… میگفتم و نیما تو کونم تلمبه میزد که یه مرتبه کیرشو از کونم کشید بیرون. منم با یه حرکت دهنمو رسوندم به سر کیرش اون هم همه آبشو خالی کرد تو دهنم. منم همشو خوردم. اونم منو انداخت رو تختو شروع کرد به خوردن لبام. گفت مرسی عشقم. خیلی حال دادی… خندیدم گفتم حالا چکار کنیم؟ با تعجب نگاه میکرد… گفتم حالا وقتشه که بریم سراغ اون دوتا…. درحالی که داشت شورتشو مرتب میکرد که بپوشه گفت فکر نمیکنم کارشون تموم شده باشه. گفتم منم واسه همین میگم. گفت:یعنی میگی…. گفتم آره. گفت خوب اول تو برو. گفتم باشه ولی تو هم پشت سرم بیا. آروم در اتاقو باز کردم . از پشت در صدای ناله هایکامی رو میشد شنید. دسته درو فشار دادم بازش کردم. اما اون دوتا اینقدر تو حس بودن که اصلا به من توجهی نکردن. منم رفتم کنارشون نشستم و شروع کردم به لیسیدن سینه کاملیا. علی خم شد و سینه منو گرفت. فهمیدم میخواد کیرشو بذارهتو دهنم. فکر میکردم کیرش الان تو کون کامیه. اما با کمال تعجب دیدم کیرشو از تو کس کامی درآورد و گرفت جلوی من. منم با ولع کیرشو کردم تو دهنم. . . همین موقع نیما اومد و کیرشو گذاشت تو کس کامی که زیر من خوابیده بود و داشت کسمو میلیسید. علی گفت کون میخوام. این کون نمیده. منم کونمو بهش نشون دادم و گفتم اما من میدم. پشتمو کردم به علی و شروع کردم به خوردن سینه های کامی. علی خیلی تند و وحشی تو کونم تلمبه میزد. علی گفت نیما با من هماهنگ باش. نیما گفت خوب من دارم ارضا میشم. و آبشو ریخت تو صورت کامی. علی هم موهای منو از پشت کشید و برم گردوند و آبشو تو صورتم خالی کرد. رفتم سمت کامی و آبای نیما که رو صورتش ریخته بود رو لیسیدم اون هم همینکارو کرد. لباشو بوسیدمو گفتم ارضا شدی گلم؟!؟!؟! و دوتامون بلند خندیدیم…. این بود تجربه من. اینقدر بهم چسبیدو حال کردم که انگار همین دیروز بوده و هیچ وقت فراموشش نمیکنم
اولین تجربه گروپ سکس

بهار امسال به مناسبت تولد من