داستان سکسی

داستان های سکسی امروز | شنبه – ۸ آبان ۱۴۰۰

داستان سکسی ایرانی

سکس آخوند با مامانم سلام اسم من اشکان و الان حدود ۱۹ سال سن دارم داستانی که می خوام براتون بگم مربوط میشه به ۳سال پیش وقتی که تازه مامانم میخواست از بابام جدا بشه مامانم به خاطر اختلافهای زیاد از بابام طلاق گرفت و تغریبا پول زیادی هم از بابام گرفتداستان از اونجا شروع شد که اونا برای طلاقشون به یه دفتر خونه ازدواج و طلاق رفتند و منم باهاشون رفتم بلکه با گریه و زاری منصرفشون کنم که متاسفانه نتونستنم اما بیشتر از همه رفتار آخوندی که تو دفترخونه بود توجه منو به خودش جلب کرد رفتار مشکوکی داشت و به طرز خیلی تابلوی با مامانم حرف می زد وقتی که کارای طلاق انجام شد بابام که تا چند ساعت دیگه پرواز داشت از من کلی خداحافظی کردو رفتاما مامانم تو دفترخونه موند یعنی تو اون اطاق که امضا کردند چند دقیقه موند و اومده بود کنار صندلی مامانم نشسته بود و باهاش حرف می زد من رفتارشون رو بیرون از اطاق کاملا زیر نظر داشتم و حتی یه لحظه هم دیدم که دست آخونده رویه رونایه مامانم کشیده شد و با هم چیزای می گفتند و لبخند های مشکوکبالاخره بعد از یه ربع مامانم از اون اطاق اومد بیرون من هیچ حرفی نزدم و به حالت قهر از جلوتر از مامانم از دفترخونه دراومدم تا اینکه چند روز بعد پنج شنبه عصر بود و من زودتر از همیشه از مدرسه تعطیل شدم رفتم سمت خونه یه ماشین سمند در خونمون دیدم و شک کردم که این مال کی میتونه باشه با کیلد در خونه رو باز کردم پشت در هم یک جفت کفش مردونه دیدم که شکمو بیشتر کرد آروم درو باز کرد و بدون هیچ صدای رفتم تو خونه از اطاق مامانم صدای خنده میومد و صدای یه مرد که داشت با مامانم بازی می کرد منم رفتم تو اطاقم که یه پنجره کوچیک به اطاق مامانم داشت و نگاه کردم دیدم بعله مامانم با یه تاپ و شلوارک جلویه همون آخونده داره میرقصه و هردو می خندیدند بعد مامانم آخونده رو گرفت بغل و انداخت رویه تختش و شروع کرد درآوردن لباسای اون تغریبا لختش کرده بود و فقط یه شورت پاش بود که مامانم با کلی عشو و ناز اونو از پاش درآورد وقتی کیره آخونده رو دیدم کلی جا خوردم که خیلی خیلی کلفت بود مامانم بهش گفت جوون عجب کیری داری حاج آقا و شروع کرد براش ساک زدن نمیدونید با چه ولعی براش ساک میزد آخونده هم انگار هیچ اتفاقی نافتاده و زیاد تحریک نشده بود بعد چند دقیقه دیگه ساک زدن مامانم تموم شده بود و آخونده بلند شد و لباسای مامانمو یکی یکی درآورد اول از سینه مامانم شروع کرد به خوردن و هر از گاهی هم لب ازش می گرفت و دوباره شروع می کرد خوردن سینه هاش بعد مامانمو اورد لبه تخت و خودش به زانو جلویه کس مامانم نشست و شروع کرد لیس زدنش که مامانم آه اوه بلندی به پا کرد آخونده هم بعضی وقتا با دستاش سینه های مامانمو می مالید و باهاشون بازی می کرد به مامانم گفت حالا دیگه نوبت جر دادن اون کس خوشگلته مامانم با یه لبخند تائید کرد و یکم خودشو جمع و جور کرد و پاهاشو داد بالا آخونده که جلویه کس مامانم واساده بود و کیرشو میمالید به لبه های کس مامانم گفت شروع کنم مامانم گفت آره زود باش یهو کیرشو محکم فشار داد و فروع کرد تو کس مامانم که خیلی هم دردش اومد و آخ آخ می کرد ولی آخونده توجهی نکرد و شروع کرد به تلمبه زدن بیشتر تغریبا ۱۰-۱۵ دقیقه ی تو کس مامانم تلمبه زود و دیگه مامانم درد نمی کشید بعد یه لحظه از تلمبه زدن دست نگه داشت و بهش گفت دیگه کس بسه من اون کون هلویتو میخوام مامانم بهش گفت عزیزم فقط آروم که خیلی دردم میگیره و بر عکس شد و به حالت سجده خوابید آخونده اول یکم صورتشو بهش مالید و بعد با زبون شروع کرد به لیس زدنش کیرشو گرفت گذاشت دم کون مامانم گفت می خوام طوری بکنمت که هیچ وقت منو یادت نره و یه تف زد به کیرشو محکم فشار داد تو کون مامانم که اونقدر درد کشید و آخ آخ کرد و هرچقدر هم می خواست از دستش فرار کنه آخونده سفت گرفته بودش و نمی زاشت در بره بعد چند دقیقه دیگه درد کشیدنای مامانم تبدیل شده بود به آه آه و لذت می برد آخونده هم خیلی راحت کیرش عقب و جلو میکرد تغریبا ۴۰ دقیقه ی از سکس شون میگذشت و هنوز هم آب آخونده نیومده بود من کلی تعجب کردم این چقدر کمر سفتی داره که یهو کیرشو کشید بیرون و به مامانم تند تند میگفت برگرد برگرد مامانم زود برگشت و کیره آخونده رو تو دهنش کرد یکم ساک زدن مامانم باعث شد آخونده ارضا بشه و آبش بیاد کیرشو درآورد بیرون و می پاشید تو دهن و صورتو همه جای مامانم و جالب اینجا بود که آب خیلی خیلی زیادی هم داشت و انگار تموم نمیشد بعد از ریختن آبش به دهن مامانم چند دقیقه پیش مامانم نشست و بعد لباساشو پوشید و خداحافظی کرد و رفت

عمه جان من مسلم هستم ۲۷ ساله شاغل و متاهل که ظاهری نسبتا خوبی دارم … عمه ای که راجبش می خوام بگم در اصل عمه من نیست چون در واقع من عمه ندارم… اون عمه زن برادر زنم هست که دقیقا از همون روز که مراسم عقد اونا یعنی رضا و مریم (رضا برادرزنمه)تمام شد احساس کردم که کمی با منظور گاهی بهم خیره میشه تا اینکه یه روز مریم بهم گفت که یکی تو فامیل ما از تو خیلی خوشش اومده منم که دوست داشتم بدونم اون کیه و البته شک هم به فرزانه داشتم که عمه خانم باشه .. اون علیرغم زیبایی و قد بلند و باسنی توپ وضعیت مالی بسیار عالی هم داشت که همینا با هم باعث که منم بهش چشم طمع بدوزم … خلاصه مدتی بعد مریم بهم زنگ زد و گفت که می خوام شمارتو بدم به همون طرف تا واست زنگ بزنه بدم شمارتو گفت بده کیه آخه گفت خودش الان بهت میزنگه.. همینو گفت و قطع کرد … خلاصه دو سه دقیقه بعد تلفنم زنگ خورد و گوشی رو جواب دادم با لحنی بسیار زیبا سلام کرد و از اینکه مزاحم شده عذر خواهی کرد منم که دوست داشتم باهاش باشم شروع کردم به تعارفات بی خودی و بخاطر اینکه خوشش بیاد سریع یه متلک پروندم که بدونه من و اون متاهلیم و واسه فقط هم صحبت شدن وقت بی خودی نمیزاریم و وارد مسائل سکسیش کردم اونم که اول زیاد وا نداده بود خودشو آخرش چراغ سبز رو واسم روشن کرد… یه مدت تلفنی باهاش صحبت کردم تا اینکه ی روز بهم گفت می تونی بیای دفترم سر کار(اون یه دفتر مسافرتی بسیار بزرگ داشت)پیشم منم موافقت کردم و واسه فردا برنامه چیدم و به خانمم گفتم که سر کار میمونم و جای همکارم هستم … بعد کار حرکت کردم و رفتم و زنگ زدم گفتم که دارم میرسم گفت خوبه دفترم تعطیله و ماشینتو دم در پارک کن و بیا تو منم همین کارو کردم رفتم تو اونم در دفترش رو وا کرد تو دفترش تک تنها بود یکم واسه هر دومون صحنه خجالت باری بود روبرو شدن با هم اما خیلی زود بعد مهمان نوازی اونو کمی صحبت کردن با هم همه چی خیلی عادی شد تا اینکه اون که روبرم رو صندلی نشسته بود اومد رو زمین کنار من تکیه داد به دیوار و یه نگاهی به من کرد و بهم گفت میشه ببوسمت منم گفتم بفرمایید .. اونم لباشو گذاشت رو لبام و بعد با زبونش موقعه جدا شدن لباش از لبام لبهام رو خیس کرد … هیچی دیگه من که کمر و طبق عادت همیشه قبل نزدیکی صفت کرده بودم و کیرم هم تو شلوار نیم رک شده بود بعد ۵ دقیقه بعد لب دادن اون دست انداختم دور گردنش و با دستم که دور گردنش بود صورتش رو چرخندم به به طرف خودم و به خودم گفتم این نیاز به کسی داره که باش ی سکس اساسی بکنه والا مریض نیست بیاد شوهر داره با کسی دیگه دوست بشه این فکرم تمام شده بود که خیلی محکم و با اراده فولادی رفتم تو لباشو با سرعت فوتی و فوری لباشو گوشاشو زیر گردنش رو خوردم تا از خود بیخودش کردم… دستشو گرفتم و با خودم که بلند میشدم بلندش کردم بدون گفتن حتی یه کلمه تکیش دادم به دیوارو تاپی رو که تنش بود رو از تنش در آوردم و دست انداختم دو کمرشو سوتینش رو هم باز کردم و در آوردم پسون های نسبتا بزرگ و خوشکلی داشت که به محض دیدنشون با زبون لبام شر وع به مک زدن و لیسیدنشون کردم طوری که صدای عمه خانم رو در آوردم . دستش رو هی میکشید رو کیرم و آه و اوه میکرد … رفتم پایین و دکمه شلوارشو وا کردم و شرت و شلوارشو با هم کشیدم پایین که اون لحظه انگار یکم خجالت کشیده باشه دستشو آورد که مانع بشه اما من با سرعت عملی که داشتم اجازه این کارو بهش ندادم و تا اومد بگه مسلم نه من سرم رو کردم بین پاهاشو زبونم رو انداختم لای کسش که واقعا خوشکل و خوش تراش بود دیدید بعضی از کسا زود خیس میشن و وا میدن خودشون و اما این کس هر چی بیشتر لیس میزدی کمتر خیس میشد و عمه خانم دیگه از فرط شهوت از کمر تاشده بود و آه و اوهش هی بیشتر و بیشتر میشد منم که دیدم دیگه هم لخت لخت شده و هم حشری همون رو زانو که بودم پیراهنم رو در آوردم و دراز کشیدم رو زمین (رو زمین اتاقش قالی پهن شده بود) کمربند و دکمه شلوار و زیپ شلوارم رو وا کردم و اونو تا نصفه کشیدم پایین که اون هم نشست کنارم شلوارم رو کامل در آورد و منم از دست کشیدمش سمت کیرم و با دست دیگم کیرم رو گرفتم با اشاره بهش فهموندم که کیرم رو بخور که اونم شروع به ساک زدن کرد هی خورد و لیس میزد و پاهام رو دادم بالا و کیرم رو گرفتم رو تخمام رو انداختم جلو دهنش اونم اول لیشون زد بعد هر تخمم رو دو سه بار کرد تو دهنش و زیر سوراخ کونم هم زبون زد کیرم حسابی شق شده بود … اونو از کمر خوابندم و خودم اومدم بالا سرشو کیرم رو آروم کردم تو کسش و کم کم تلمبه زدن رو تند وتند کردم که یهو آروم بهم گفت بزار تا ته توش بمونه منم با یه تلمبه محکم کردمش تو تا ته و ۶یا ۷ ثانیه گذاشتم تو موند و بعد با آروم تاب دادن کیرم داخل کسش و آوردن کیرم تا نصفه بیرون دوباره شروع به تلمبه زدن کردم و خودم هم دراز کشیدم روش و بعد یکم لب گرفتن شروع کردم به خوردن پستونهاش ۲۰ دقیقه بعد چون خیلی اذیت شده بود و دو باری هم ارضا شده بود و خودم هم دوست داشتم از کون بکنمش برش گردوندم و باز کیرم رو کردم تو کسش و دو تا پاهام رو گذاشتم اینورو اونور باسنش و با شدت زیاد تلمبه میزدم تو همین هین هم با انگشت میکردم تو سوراخ کونش و میدیدمش بیشتر حشری میشدم (من عاشق از کون کردنم)عمه خانم که ۳۱ ساله بود یه باسن بسیار بزرگ داشت که سوراخ صورتی توش مث مروارید تو صدف میموند … از آب دهنم تف کردم تو هین کردن تو کف دستم و با دو تا انگشتم مالندم به سوراخ کون عمه خانم بعد بدون اینکه بهش چیزی بگم و درخواست ازش بکنم کیرم رد از تو کسش در آوردم و سر کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و اولین فشارو دادم که یهو برگشت و با یه آخ بلند و ناله کنان گفت نه مسلم از پشت نه نمیتونم منم که داشتم ضدحال میخوردم خیلی جدی بهش گفتم درد داره پس می خواستی کس عمه منو داشته باشه یالا بیا خم شو بینم و خودم کمرشو برگردوندم دوباره تف کردم اینبار به خود سوراخ کونش و با دست سر کیرم هم خیس کردم و میدیم که داره خودشو چطوری واسه خاطر درد کون دادن هی میخوره اما چون منو جدی دیده بود روش نشد شدید مانع کارم بشه … سر کیرم رو محکم فشار دادم تو و یهو کیرم رفت تا نصفه تو کونش که اون خودش رو شید جلوهو منم خودم رو انداختم روش تا اینکه دراز کشیده روش و سر کیرم هنوز تو بود که بخاطر اینکه داد زد و یهو خودشو کشید جلو که کیرم در بیاد منم خیلی وحشیانه کیرم رو هول دادم تو کونش با فشار شدید که خودم احساس کردم که تخمام به لمبه های عمه جان چسبیده و اونم با آخ همراه با ناله و اشک گفت پارم کردی .. پاشو تو رو جان من پاشو الان پاره میشم منم که شهوتم بالا زده بود احتنایی به اشک و ناه و حرفاش نکردم و اول یکم آروم و بعد۱ دقیقه از آروم تلمبه زدن و جا وا کردن کیرم تو کونش تلمبه زدن شدید و شدیدتر کردم تا اینکه اونم از کون بی حس و دیگه هیچی نمیگفت منم دیدم دیگه حرفی نمیزنه بعد ۱۰ دقیقه از کون کردن بلند شدم و کیرم و کردم تو دهنش و اونم که بلند شده بود زانو زده بود بی خیال از جریان کردن از کون زوریش با میل زیاد شروع به ساک زدن کرد و تخمام رو هم لیس زد و منم رو کمر خوابندمش و رفتم رو سینشو پستونهاشو جفت کردم و تف کردم دو یا سه بار لای دو تا پستوناش کیرم رو گذاشتم لای دو تا شون دوتاشون رو با دستای خودش محکم بهم گرفتم خم شدم و شروع به عقب و جلو شدن کردم ۳ دقیقه بعد هم آبم اومد و همین طور که عقب و جلو میشودم آبم هم ریختم هم رو صورتش هم تو گردنش و هم لای پستوناش … اون روز روز اول سکس منو عمه خانم بود اما تا به الان آخرین سکس نبود تا حالا هم این رابطه ادامه داره.

عمو صمد فوت پدر ضربه بزرگی بر سر خانواده بود که تنها با دلداری و همراهی اطرافیان سنگینی آن قابل تحمل مینمود. هر چند همواره پدربزرگ و مادر بزرگ پدری ما را از لحاظ مالی کمک نمودند تا سروسامانی داشته باشیم اما وجود خالی پدر در خانه همیشه حس میشد و تنها امید ما قاب عکس پدر بود .عمو صمد شریک پدرم که او را از صمیم قلبم می پرستیدم حق را ناحق نکرد و سرمایه پدر در شرکت را مایه دلگرمی و کمک زندگی ما نمود بطوری که واقعاٌ در این سالها فقط ما در رنج دوری پدر بسر بردیم من تنها پسر خانواده بودم و عزم کردم تا مطابق خواسته قلبی و همیشگی پدر مرحومم تحصیل کنم و با جدیت تمام وارد دانشگاه شدم عمو صمد با پذیرفته شدن من در یکی ازدانشگاههای تهران این دلگرمی را داد که حتماً شرایط راحتی برای استقرارم در آنجا بوجود خواهدآورد و آپارتمانی خرید به نام وراث که من و دو خواهرم آسوده در غربت درس بخوانیم . کار شرکت نیز توسعه و رونق بیشتری گرفته بود و عمو صمد بیشتر به تهران تردد داشت و سرکشی مدام او خیال مادر را راحت کرده بود .یک عصر که از دانشکده به منزل برمی گشتم یک خودروی شخصی مقابل پای من ایستاد راننده مسن با رویی خندان گفت که اگر مستقیم میروم مرا تا مقداری از مسیر راه مرا خواهد رساند من سوار شدم و پس از کمی طی راه نگاهی به من انداخت و پرسید دانشجو هستید ؟ کوتاه پاسخ دادم بله مجدد سو.ال کرد حتماً هم مجرد !! گفتم بله به نظر قصد داشت تمام راه را برایم صحبت کند با لحنی معنادار گفت دلم به حالتان میسوزد گفتم چرا ؟-آخه ما متأهل ها که هر هفته دو سه مرتبه شبها خودمون را شارژ میکنیم باز هم دلمون میخواد یکی رو پیدا کنیم وای به حال شما . منظورش رو فهمیدم اما شاید هول شدم که جواب دادم چه کنیم که مجبوریم بزنیم تو سر این طفلکی و به جلوی خودم اشاره کردم خندید و با دست به روی پای من که کنار دستش بودم زد طوری که به نزدیکهای بالای رانم دستش کشیده شد و گفت چرا بزنی به سرش گناه دارد و بدون مقدمه دستش رو گذاشت جلوم من گفت زود راست میشه ؟!حسابی ترسیده بودم گفتم مرسی پیاده میشم گفت مگه نمیخوای با هم بریم خانه جواب دادم نه من سر راه کار دارم هاج و واج من را نگاه کرد و دورشد رفت وقتی اومدم خونه رنگ به رو نداشتم و داشتم از ترس میمردم ولی فهمیدم عمو صمد اومده و چون کلید داشته رفته بود حمام گرفته بود اما فکر میکرده من دیرتر خواهم آمد با حوله دور کمرش وسط نشیمن ایستاده بود سلام کردم و عذر خواستم بدون در زدن اومدم اما البته از آنچه که شده بود ناراضی هم نبودم چون برای اولین بار میدیدم که عمو صمد چقدر بدن ورزیده ای دارد بازوهای ستبر و سینه پهنش واقعاً دیدنی بود با این سن هنوز ماهیچه های شکمش منثل یک ورزشکار بنظر میرسید ولی یک تفاوت مهم بدن عمو صمد این بود که تقریبا هیچ جایی از بدنش نبود که بدون مو نباشه . تمام این هیکل ورزیده و زیبا از پشم سیاه پوشیده شده بود و کمتر میشد فهمید که لباس دارد یا این بدن برهنه اش هست حتی وقتی پشتش رو به من کرد شونه ها و کتفش مثل سینه اش سیاه از پشم بود. خلاصم من مبهوت بدن پشمالوش بودم و سر جا خشکم زده بود اما انگار عمو صمد متوجه چیز دیگه شده باشه سوال کرد عمو جان چرا رنگت پریده و با اصرار زیادش مجبور شدم ماجرای راه دانشگاه رو براش تعریف کنم.وقتی تمام شد کلی به من خندید و گفت همین ! تو برای همین اینقدر ترسیدی ؟! تو که نباید از اینچنین مطلب ساده ای بترسی . من گفتم آخه روزانه ماجراهای زیادی در روزنامه ها مینویسن که به این شیوه کسی رو کشته اند دوباره خندید و گفت نه بنده خدا قصد بدی نداشته میخواسته کمی لطف در حقت کنه و سرگرمت داشته باشه . و بازوشو دور کمر من گذاشت و منو برای آرامش کشوند سمت کاناپه . کنارم نشست و پرسید حالا بگو عمو برای این حسی که داری چه میکنی ؟ منو مثل یک دوست صمیمی بدان و راحت بگو بهرحال شما جوانی و غریزه جنسی در همه وجود دارد چون همیشه سرم گرم درس و دانشگاه بوده اعتراف کردم که راستش از این جهت عقب مانده از دنیا و همسن و سالان هستم منو تو بغلش محکم گرفت و به سینه برهنش چسبوند و سرم و بوسید و کلی قربون صدقه من شد که چقدر من پسر نجیبی هستم و گفت نگران نباش عمو میخوام امروز چیزی بهت نشون بدم که راه غلبه به ترس از این موارد رو آموزش ببینی .بوی عطری که به سینش زده بود دلچسب بود و دوست نداشم این کار تمام بشه و لابلای موهای سینه عمو رو بو میکشیدم آرام آرام نوازش های عمو صمد از طرف سرم به صورت کشیده شد و سینه های منو ملایم نوازش کرد و به طرف شکمم دستش رفت از جانبی نگران شرایط بودم و از طرفی هم به این دلیل که از کودکی همیشه عمو صمد را دوست داشتم از این کارش خوشم اومد لبش رو گذاشت روی پیشانیم و بوسید و گونه ام رو هم بوسید و برای اینکه وضعیت منو محک بزنه آروم با زبونش لیسید . و به طرف لبام رفت من هم لبش رو بوسیدم و عمو صمد زبانش رو با فشار داخل دهانم کرد حسابی داغ شده بودم و احساس میکردم قلبم دارد تاپ تاپ صدا میکنه همین موقع عمو صمد حوله دور کمرش را باز کرد و دست منو گرفت گذاشت روی کیرش . هنوز کیر عمو صمد سفت و راست نشده بود ولی حسابی کلفت و دراز بود و سر قرمزی داشت معلوم بود که یک هفته قبل کیرش رو اصلاح کرده باشد چون پشم کوتاه و زبری داشت اما الباقی بدن همچنان سیاه و پشمالو بود هیچ وقت فکر نمیکردم عمو صمد که سفید پوست و تر و تمیز و اصلاح کرده دیده بودمش اینقدر پشمآلو باشه با دستم کمی با کیرش ور رفتم اون هم زیپ شلوارم را پائین کشید و بدنبال کیرم دستش رو برد لای شورتم . این کار عمو صمد آرامشی به من داد که فقط قصدش از این کار پاره کردن کونم نیست.خلاصه با دستم بیشتر کیر و خایه هاش رو که هر کدوم اندازه یک گلابی بزرگ بودند مالیدم. حسابی کیرش بلند شده بود. کیر سفید با سر قرمزش که کلفت و گوشتی بود دیدنی بود عمو منو بلند کرد و لباسهام رو از تنم درآورد . کیرم رو که از شورت درآورد با دستش گرفت و گفت به به ! عجب خوشگله و بدون هر توضیح دیگه تمام کیرم رو برد داخل دهانش و شروع به مکیدن کرد واقعاً نمیدونم این کار چقدر من را سست کرد ولی ناخودآگاه من هم روی عمو صمد دراز کشیدم و کیرش رو به دهانم نزدیک کردم تمام کیرش داخل دهانم جا نشد سرم را نگه داشت و با فشار سر کیرش رو به دهانم فرو کرد طوری که به حلقم خورد و نزدیک بود بالا بیارم با زبون خایه ها و لای پاهام رو لیسید و با حرکت سر و چشم فهموند که من هم همین کار را بکنم سرش را بیشتر لای پاهای من برد بطوری که زبانش را گذاشت روی سوراخ کونم و شروع کرد به لیسیدن سوراخم اینقدر این کار شیرین و دلچسب بود که پاهام را بازتر گذاشتم و البته من هم همین کار را کردم زمان زیادی طول کشید و ما ادامه دادیم عمو صمد بلند شد و این دفعه نشست روی سینه من و کیرش رو روی کیرم گذاشت در قبال کیر کلفت و دراز اون من چیز قابلی نداشتم هر چند که هر از گاهی عمو صمد قربون همه چیز من میشد از اندازه کیرم تا رنگ نسبتاً تیره خایه هام . چند بار بالا و پائین رفت و من زیر فشار کیرش داشتم لذت میبردم سرش رو گذاشت روی نوک سینه ام و با زبونش لیسید و با دست هم نوک سینه دیگم رو میمالید من هم همینکار رو کردم تازه فهمیدم که لیسیدن نوک سینه های پشمالوی عمو صمد واقعا لذت وصف ناشدنی داره و اصلاً دوست نداشتم این کار تمام بشه دوباره کیرش رو اورد جلوی صورتم آب شفاف و بی رنگ فراوانی از سر کیرش سرازیر بود با شهوت تمام کیرش را محکم با دست گرفتم و شروع کردم با قدرت مکیدن سر کیرش و با دست دیگه هم زیر خایه هاشو میمالیدم . عقب رفت و کیرش رو از دهانم بیرون کشید پاهام را داد بالا و گذاشت روی شونه هاش اول با انگشت حسابی سوراخم را ماساژ داد و انگشتش رو داخل کونم فرو کرد و چرخوند حس خوبی بود و درد نداشتم اما انگشت دومی را هم که فرو کرد دردم اومد خندید و گفت قسمت سختش همین جاست الباقی راحت انجام میشه با چند بار چرخاندن انگشتاش این درد تمام شد سر کیرش را با چند بار تف زدن به تمام کیرش و سر گندش خیس کرد و به آرومی کمی فشار داد سر کیرش که داخل شد میشد تمام داغی اون رو حس کرد صبر کرد به این کار عادت کنم و این دفعه کمرم را هم کمی بالا داد و یک کوسن گذاشت زیر کمرم بعد هم روی سینه من دراز کشید و سر کیرش که به بهترین وضعیت داخل شده بود با فشار بیشتر هل داد تا ته رفته بود و با هر ضربه تلمبه که به من میزد برخورد خایه هاش به زیر سوراخ کونم را کامل حس میکردم . داغ داغ شده بود و از همه بدنش عرق روان بود زیر بغلم را داد بالا و با زبان لیسید قلقلک و شهوت زیادی داشت من هم زیر بغل های عمو صمد را که پشمالو بود لیسیدم و این کار را براش عاشقانه انجام دادم احساس میکردم دوست دارم همه کاری براش بکنم برای همین همدیگر را لیسیدیم و مالیدیم قبل از اینکه آبش بریزد کیرش را از کونم بیرون کشید و به پشت خوابید و گفت حالا نوبت توست که منو بکنی سوار به پشت پر پشم عمو حتی اگر نمی کردمش هم برای من جالب بود اما مطابق کاری که یاد داده بود اونو آماده کردم و کیرم را گذاشتم تو سوراخش کمی کونش را بالا داد و من از زیر کیر و خایه هاش رو مالیدم خوشش آمده بود گفت هر وقت خواست آبت بیاد بگو . داشتم دیگه به اوج میرسیم که عمو فهمید برگشت و کیر منو گرفت دوباره شروع کرد به مکیدن کیرم دیگه طاقت نیاوردم و از سر کیرم مثل یک آتش فشان خروشان آب شروع به فوران کرد عمو صمد هم کیر منو گذاشت تو دهنش و آب از کنار دهنش بیرون میریخت وقتی تمام شد دوباره محکم کیرم را مکید و تا آخرین قطرات آب کیرم را بیرون آورد حالا دوباره نوبت من بود کیر عمو صمد را دستم گرفتم و براش مکیدم فریادش به هوا بلند شد و مثل فواره آب از کیر کلفت و گوشتی عمو بیرون زد مزه خوبی داشت داغ و کمی شیرین و دهانم رو پر کرد و از صورتم میچکید . تمام اتاق پر شده بود از بوی آب کیر عمو صمد .به نفس نفس افتاده بود و عرق فراوان از تمام بدنش سرازیر بود بلند شدم و تمام بدنش رو مالیدم و لیسیدم و بعد کنارش دراز کشیدم . اون شب عمو صمد تمام ترس من از سکس و مردان غریبه ای که ممکن هست به فکر شکار پسران خوشگلی مثل من باشند را ریخت ولی شروع یک رابطه صمیمی بین ما شده و الآن پس از یازده سال من هنوز ازدواج نکرده ام و همیشه عمو به بهانه های زیادی به دیدن من میاد و شب را با من میگذراند .

سکس خشن در غیاب همسرسلاماسمم هومنه و ۲۷ سالمه ، تهران زندگی می کنم ، قبلِ ماجرای اصلی از خودم می گم که تا حدی اوضاع دستتون بیاد، چون شاید خیلی ها با مشکلی که من داشتم روبرو شدن و یا به زودی میشن ، من چند ماهیه نامزد کردم و همسرم فوق العاده دختر خوب و مهربونیه و اوضاع بین ما خیلی خوب پیش میره و تنها مشکلی که من دارم اینه که همیشه طرفدار سکس های خاص و فانتزی بودم و شاید دلیلش این بود که چون با دختر هایی که دوست می شدم رابطه هام فقط در حد دوستی بود و آزاد بودم خودم رو بدون محدودیت ارضاء کنم بدون فکر کردن به خواسته های طرف مقابلم ولی در کنار همه این ها همسرم مثل درصد زیادی از دختر های دیگه فقط به یه سکس رمانتیک و عاشقانه و کلاسیک فکر می کنه و اصلأ به سکس های فانتزی علاقه ای نداره و چون من واقعأ دوستش دارم، به خاطرش مدت ها امیالم رو ریختم تو خودم و با خواسته هاش کنار اومدم و هیچ وقت آدمی هم نبودم که بهش خیانت کنم و با شخص دیگه ای بریزم رو هم تا ایــــــــــنکـــــــــه شد دی ماه همین امسال یعنی ۲ ماه پیش و دیگه احساس می کردم ممکنه این تحولی که تو دنیای سکسی من اتفاق افتاده بود می تونه رابطه من و همسرم رو تحت الشعاع قرار بده برای همین تصمیم گرفتم یه کاری کنم که از این حس بد نجات پیدا کنم ، موقعیت خوبی پا داده بود ، همسرم برای ۴ روز با دوستاش برای عکاسی از مناظر برای یه پروژه تبلیغاتی رفت شمال . می دونستم در هر صورت اسم کاری که می کنم خیانته ولی ته دلم خودم رو قانع میکردم که اگه به کسی غیر از اون احساس داشته باشم اسمش خیانته نه اینکه با یکی بخوابم که فقط ارضاء شم و اونم فقط واسه نجات رابطه ام با کسی که دوسش دارم. در هر حال شدیدأ طلبه یه سکس خشن و فانتزی بودم یه سکسی که کاملأ ارضام کنه و کسی که هر کاری بگم بکنه و اون حس قدرتی که تو سن ۲۰ سالگی موقع سکس با دوست دختر هام داشتم رو بهم برگردونه.با اینکه وضع مالی خوبی دارم و قیافه و تیپم هم بد نیست ولی می دونستم امکان نداره تو ۲-۳ روز کسی رو پیدا کنم که سرش به تنش بیارزه و قبول کنه این سبک سکسی که من می خوام رو تمام و کمال بهم بده ، حتی جنده هم می آوردم راضی نمیشد موقع سکس بخوابونم تو گوشش و اون یه کلمه حرف نزنه حالا هر چقدر هم که بهش پول میدادم ، برای همین تصمیم گرفتم برم سراغ کسی که چیزی واسه از دست دادن نداشته باشه و واسه پول هر کاری بکنه ، ساعت ۳-۴ بود ۱۱ دی ۹۰ رقتم یکم با ماشین دور زدم ، می دونستم سر چهار راه ها از این دختر های فال فروش و اینا زیادن ولی بعد یکی دو ساعت تو هیچ چهار راهی اون چیزی که می خواستم رو پیدا نکردم تا اینکه تو یه خیابون یه دختر حدود ۱۹-۲۰ ساله نظرم رو جلب کرد ، داشت راه می رفت و یه جورایی از آدم هایی که رد می شدن گدایی می کرد ، ظاهر کثیفی داشت ولی لاغر مردنی و بد هیکل نبود و چون منم فقط اونو واسه یه سکس کثیف می خواستم سکسی که توش مادر طرف رو بیارم جلوی چشمش واسه همین به اینم راضی شدم ، ماشینم رو عمدأ جلوش پارک کردم که ببینه، بهم نگاه کرد با دست بهش اشاره کردم گفتم بیا جلو ، اومد شروع کرد به ناله و زر زر کردن و چون می دونستم اگه بهش رو بدم دیگه نمیشه جلوشو گرفت بهش گفتم خفه شو فقط بگو پول درست حسابی می خوای یا نه ؟؟؟ دیدم بازم داره همون شر رو ور های قبلی رو می گه گفتم جنده خفه شو جوابه منو بده که دیدم یهو ساکت شد ، گفتم پول خوب می خوای ؟ گفت آره ، گفتم می برمت واسه یکی دو ساعت فقط خودم یه نفرم ، بهت ۵۰ تومن میدم ، اینو که گفتم چشماش یه برقی زد ، یه قیمتی بهش گفتم که دیگه زر نزنه البته واسه لاشیه چرکی مثل اون هزار تومن هم زیاد بود ، گفت باشه و اومد سوار شد ، در رو که بست بهش گفتم ببین دارم بهت ۵۰ تومن می دم اگه بهم حال بدی بهت بیشترم میدم فقــــــــط …. فقط اینکه هــــر کاری که گفتم بدون مکس انجام میدی ، فهمیدی ؟ گفت آره ، گفتم من حال حوصله زر زر شنیدم ندارم می آی مثل یه جنده هر کاری گفتم میکنی ، هـــــــــــر کاری ، اگه وسط کارت یه کلمه زر بزنی تو یکی از کارایی که بهت میگم نه بیاری پرتت میکنم بیرون ۱ تومن هم بهت نمیدم ، فهمیدی جنده ؟؟ یه جوری آروم گفت چشم ، یکم دلم هم سوخت واسش هرچند کار خوبی نبود و داشتم از موقعیت بد اون سوء استفاده میکردم ولی اون لحظه واقعأ شهوت داشت منو کنترل می کرد . راه افتادم سمت خونه و سعی کردم یکم از مسیر های اضافی و پر پیچ و خم تر برم که نتونه مسیر رو یاد بگیره تا اینکه رسیدیم خونه و بردمش بالا ، بهش گفتم صاف برو تو حموم لباساتو در بیار تو رختکن ، خودتو خوب مثل آدم بشور یه تیغ هم بهش دادم گفتم هر چی مو رو تنته با این بگیر تا من بیام و فرستادمش حموم ، یکم استرس داشتم، لباسمو عوض کردم در خونه رو قفل کردم و از این جور کارا تا بعد ۲۰ دقیقه در حموم رو باز کردم و رفتم تو دیدم کارش رو تموم کرده ، رنگ پوستش تیره بود ولی بدن خوبی داشت سینه های درشت، کون تپل و قد کوتاه ،موهای کسشو زده بود و به نظر تمیز میرسید ، وقتی رفتم تو زیاد خجالت نکشید که جلوم لخت ایستاده واسه همین فهمیدم که بر عکس قیافه معصومش اینکارست ، لخت شدم رفتم زیر دوش که دوش بگیرم اونم داشت موهای بلندشو که روی سینه هاش ریخته بود رو میمالید بهش گفتم اسمت چیه گفت چگینه یا یه همین چیزی که من اصلأ نفهمیدم چی گفت ، برام هم مهم نبود ، دیگه باید سکس شروع میشد ، از وقتی اومده بودم تو حموم با دیدن بدن لختش کم کم داشتم راست می کردم مخصوصأ زیر دوش که یکم با کیرم ور رفتم ، بهش گفتم بیا اینجا اومد موهاشو گرفتم تو دستم به سمت پایین فشار دادم و اونم به زور من جلوی پام زانو زد کیرم دیگه کاملأ سیخ شده بود ، دهنش هنوز بسته بود واسه همین یکی زدم تو گوشش گفتم جنده جلو من میشینی با دهن باز میشینی دهن تو واسه گاییدن مثل کس و کونت ، دهنشو باز کرد و منم سرشو با فشار موهاش که هنوز تو چنگم بود فشار دادم رو کیرم ، اولش یکم اوق زد ولی کم کم دیدم نه کارشو بلده ، اصلأ نمیخواستم اجازه بدم اون سر سوزن حال کنه چون فقط می خواستم اون یه وسیله باشه واسه ارضاء کردن من ، کیرم رو تو دهنش فشار میدادم یکم سرشو فشار می دادم رو کیرم یکم خودم تو دهنش تلمبه می زدم بعد چند دقیقه یه قدم کشیدمش عقب تقریبأ زیر دوش، یه دستم لای موهاش با یه دست دیگم کیرمو گرفتم دستم سرشو فشار دادم سمت تخم هام گفتم بلیس جنده ، دیدم داره آروم آروم زبون میزنه ، سرش داد زدم گفتم مثل سگ بلیس جنده ،تو سگ منی امروز یکم موهاشو کشیدم که دردش بیاد دوباره فرستادمش سمت تخمم که دیدم زبون زور جواب میده ، آب دوش میزد به پشتم و اون داشت از جلو تخمامو لیس میزد ، بعد چند دقیقه که حسابی بهم حال داد یه لیف که تو جاش آویزون بود رو انداختم رو شوفاژ کنارم چون داغ بود و یه پامو گذاشتم رو شوفاژ سرشو هل دادم پایین تر از تخمم، خودش فهمید که باید کم کم بره لای پامو لیس بزنه و نم نم فرستادمش سمت لای کونم ، کاملأ دیگه پاهام باز بود و سر اون لایه پاهام و داشت لای کونمو لیس میزد واسم ، به یاد روزای سکس با دوست دخترهام افتاده بودم که مجبورشون می کردم همه این کار هارو برام انجام بدن ، رو زانو نشوندمش اومدم یه سمت دیگه پشت بهش خم شدم کونمو گرفتم جلو دهنش خودش شروع کرد سوراخ کونمو لیس زدن و از بین پاهام با یه دستش کیرمو میمالید ، من روانیه این حرکت بودم داشتم واقعأ حال می کردم شاید یه ۱۵ دقیقه یه بند داشت همین جوری لایه کونمو لیس میزد واسم تا اینکه دیدم تو حموم دیگه بیشتر از این جواب نمیده دوباره رفتم زیر دوش که برم بیرون که یاد یه چیزی افتادم ، فکر می کنم بقیه پسر ها هم مثل هم زیر دوش فاز میگیرن جیش کنن به سمت سوراخ چاه حموم ; ) چون من که همیشه این کارو زیر دوش می کنم ولی این سری دیگه هدف سوراخ چاه نبود ، میخواستم بشاشم تو دهن اون، آدمی جلوم بود که برام هیچ ارزشی نداشت که بخوام احترامشو نگه دارم و با تهدید هایی که کرده بودم و رفتار خشنم مطمئن بودم جرأت گفتن نه نداره ، گفتم بشین جلوم ، نشت و یادش بود با دهن باز بشینه ، گفتم جیش دارم ، میریزمش تو دهنت خواستی بخور نخواستی نگه دار بعدش بریز بیرون ولی اگه وقتی دارم جیش میکنم دهنتو ببندی مادرت گاییدست ، منتظر جواب نشدم و شروع کردم یه ۱ دقیقه ای طول کشید تا جیشم بیاد اولش یکم ریختم رو سینه هاش و کم کم رفتم بالاتر تا تو دهنش یه لحظه سرشو آورد پایین ولی زود دوباره سرشو آورد بالا و گذاشت رو صورتشو دهنش و همه جاش بشاشم ، خالیه خالیه شدم و حتی تصورش رو هم نمی تونین بکنین که تو دهن یه دختر شاشیدن چقدر میتونه ارضاتون بکنه ، بهش گفتم مثل آدم خودتو خوب بشور با اون حوله خودتو خشک کن بیا بیرون ، و اون لباسای چرکت رو هم نپوش با همون حوله بیا بیرون ، و رفتم بیرون . خودم رو خشک کردم واسه خودم یه آبجو باز کردم و فقط با یه شرت رو راحتی جلو تلویزیون لم دادم ، بعد ۱۰ دقیقه اومد بیرون و همون جلوی در حموم ایستاد ، گفتم گشنته ؟ گفت آره . گفتم یکم دیگه باهات کار دارم بعدش یه غذای خوب واست می گیرم اگه دختر خوبی باشی حالا بیا اینجا جلوم بشین ، خودم رو راحتی بودم و پامو دراز کردم گذاشتم رو میز جلوم ، اومد نشست گفتم انگشتای پامو مثل سگ لیس میزنی ، یکی یکی رو میزاری دهنت میک میزنی کل پامم لیس میزنی ، بعد اینکه گفتم سگ یادم اومد که هنوز قلّاده سگم رو که به اجبار داده بودم به یکی از دوستام تو خونه دارم پا شدم رفتم آوردمش گفتم بیا میخوام واقعأ سگم شی ، قلاده رو براش بستم و اون مثل همیشه یک کلمه حرف نمیزد از ترس اینکه پولشو ندم یا غذا ندم بهش ولی خدا وکیلی اعتراف میکنم کار قشنگی نکردم ، بگذریم تصور کنین من ایستادم یه دختر جلو پام رو زانو هاش عین سگ قلادشم دست منه یکم مجبورش کردم دورم مثل سگ را بره و بعدش شروع کرد به لیسیدن انگشتای پا هام منم نگاش میکردم و با دیدن این صحنه کیرم رو که داشت میترکید میمالیدم ، خوب کل انگشت های پامو میک زد و لیسید همه جای پامو خوب زبون زد و دوباره آوردمش بالا تا برام ساک بزنه ولی باورتون نمیشه اینکه زنجیر قلادشو دستم گرفته بودم و به زور مجبورش میکردم کیرمو هر دفعه از دفعه قبل بیشتر بخوره چه حالی میداد ، بعد ۱۵ دقیقه خوب برام ساک زد دیگه گفتم بکنمش ولی اطاق خواب و تختم برام جای مقدسی بود چون اونجا فقط مال عشقم بود واسه همین سگم رو کشیدم بردم سمت یه راحتی دیگه که اون سمت حال بود اون هم مجبور بود برام عین سگ راه بیاد ، بردمش سگی نشوندمش رو راحتی کونشو دادم بالا ، کونش گوشتی و تپل بود و معلوم بود زیاد گاییده شده ، یکی از کاندم هام رو گرفتم و گذاشتم رو کیرم ( که سر همین قضیه نزدیک بود به گا برم چون آخرین باری که با همسرم سکس داشتم اون کاندوم رو برام آورد و چون ۳ تا مونده بود تعدادش یادش بود و وقتی برگشت متوجه نبود یکیشون شد که به زور قضیه رو جمع کردم ) بگذریم ، حال کردن یا نکردن اون یا حتی درد کشیدن اون واسم اصلأ مهم نبود ، یکی دو تا محکم زدم رو کونش جوری که قرمز شد و یه تف انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو بی مقدمه بردم دم سوراخش و فشار دادم ، از درد کوسن روی راحتی رو چنگ میزد ولی صداش در نمی اومد ، منم که هیچ اصراری رو کونش نداشتم وقتی دیدم راحت نمیره بیخیال شدم و صاف تا دسته کردم تو کسش که بازم نفسش واسه یه لحظه بند اومد ، شروع کردم به شدت تلمبه زدن و میدونستم داره درد میکشه و این قضیه اون لحظه واقعأ بهم حال میداد ، گفتم بعدش نوبت کونته ، اگه میخوای جرش ندم خودت با انگشت بازش کن اگه نه که فقط آخ و اوخ کن چون دوست دارم ازت صدا در بیاد لاشی ، گفتم چون خیلی دیگه ساکت بود ، بعدش شروع کرد با انگشت با سوراخش ور رفتن و منم همچنان مشغول گاییدن کس تپلش با تمام قدرتم بودم ، هر چند لحظه محکم میزدم رو کونش یا موهاشو از پشت می کشیدم و میگفتم تو سگ منی جنده منی تـــــــــــــو یه لاشی که فقط واسه گاییدنــــــی ، دیگه هر چی دوست داشتم بارش کردم و اون فقط با سر تأیید میکرد و به خواسته من آخ و اوخ میکرد ، بعد ۱۰-۱۵دقیقه دوباره زنجیر قلادشو گرفتم و کشیدم که سرش برگرده طرف من که فهمیدم خیلی دردش گرفت و دلم براش سوخت ولی بازم صداش در نمی اومد ، مجبورش کردم ترشحات کسشو که رو کاندوم مونده بود رو لیس بزنه و یکم دیگه دادم کونمو سوراخ کونمو خوب برام تا جا داره لیس بزنه، بلندش کردم خودم نشستم رو راحتی و لم دادم مجبورش کردم رو کیرم بشینه و خودش بالا پایین کنه ، اولش پشت به من رو کیرم بود و بالا پایین میپرید و بعدش رو به من کیرمو تا دسته کرده بود تو کسش و روش ورجه وورجه میکرد ، منم سینه هاشو محکم فشار میدادم که دردش بیاد و تحت هیچ شرایطی نمیذاشتم صورتش به صورتم نزدیک بشه چون اصلأ نمیخواستم تو چشمام نگاه کنه و ببینم که داره حال میکنه واسه همین موهاشو از پشت میکشیدم که صورتش بره بالا و درد بکشه وفقط رو کیر من بالا پایین کنه ، کسش حال داده بود و با اینکه کونش هم دیگه آماده بود ولی دیگه حس گاییدنش نبود ، دیگه میخواستم آبم بیاد ، خوابوندمش رو همون راحتی و نشستم رو صورتش و خم شدم جوری که کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و کونم جلوی دهنش بود و مجبورش کردم وقتی کیرمو لای سینه هاش عقب جلو میکنم اون هم با همون ریتم کونمو لیس بزنه ، فوق العاده بود مخصوصأ اینکه دیگه اینجا کاندوم رو در آورده بودم و لای سینش رو هم حسابی با تف خیس کرده بودم اونم از اون ور دیگه داشت سوراخمو قشنگ میک میزد و سرشو لای کونم فشار میداد ، اینقدر حال داد که بعد ۳-۴ دقیقه دیدم آبم داره میآد ، تو همون حالت یکم نیم خیز شدم و کیرم رو از لای سینش کشیدم و تا جا داشت کردم دهنش و آبمو خالی کردم تو حلقش، انتظار این کارو نداشت و اوق زد و آبم رو ریخت بیرون و سرشو به زور کج کرد منم که ابم اومده بود دیگه حال و حوصله اعتراض نداشتم فقط با یه دستمال سریع آبمو که یکم رو راحتی ریخته بود جمع کردم و همون جا کنار طرف نشستم ، گفت ببخشید فکر میکرد الان قاطی میکنم که گفتم مهم نیست خمش کردم رو کیرم که ته مونده آب سر کیرمو میک بزنه بخوره و یکم هم انگشتای دستمو برام میک زد و لیسید و دیگه کارم باهاش تموم شد ، زنگ زدم پیتزا آوردن چون بهش قول یه غذای خوب داده بودم و در تمام این مدت لخت یه گوشه نشسته بود ، رقتم پیشش و ۱۰۰ تومن بهش دادم ، از خوشحالی نمیدونست چی بگه،حداقل دلم خوش بود که راضی از پیشم میره ،وقتی موقع رفتن دوباره همون لباسای چرکش رو پوشید باورم نمیشد این همون آدمه چون واقعأ بدن خوبی داشت ولی با اون لباس حتی ارزش نگاه کردن هم نداشت ، بردم تا یه مسیری نزدیک همونجایی که سوارش کرده بودم پیادش کردم ومیدونستم حداقل واسه یه زمان زیادی از نظر فانتزی های سکسی ذهنم ارضاء میمونم و با حال خوب بعد از یه” سکس خوب ” منتظر برگشتن خانومم موندم . در کل اسم این کار خیانتِ ولی امیدوارم همسرم منو ببخشه و امیدوارم کسایی که شرایط شون مثل منه یه جوری بتونن با این تفاوت سلیقه هاشون تو سکس با شریک زندگیشون کنار بیان و این باعث بهم خوردن رابطشون نشه.مرسی که ماجرای ۱۱ دی بیادموندنی منو خوندین

صمیمی ترین دوست مامان من کسری هستم و اصلا هم از جماعت جغیه پای نت نیستم. ۲۵ سالمه ۱۷۹ قد دارم و چشام رنگیو پوستم برنزس و شواهد میگن که خوشتیپم. من تو دوستان و اقوام مظهر شیطنت و دختر بازی شناخته میشم. کولی سال بود که از خانواده بخاطر درس و بعدش هم کار دور بودم که مجبور شدم برگردم به اصفهان . چند ماهی بخاطر محدودیت های زندگی با خانواده افسرده شده بودم. تنها تفریح من مهمونیهای چند هفته یک بار با دوستای خانوادگیمون و لاس زدن یواشکی با دختر های اونا بود. بعد از چند وقت با یه دختر آشنا شدم و را به را میاوردمش خونه میکردمش. پدر و مادر من هر دو شغلشون آزاد هستش و صبح و عصر در مغازشونن و من خونه خالی دارم. یه خونه که تو محلهء ما معروفه. یه خونهء دوبلکس با جکوزی و سنا. این بنده خدارو به هر مدلی که شما فکر کنی من میکردم. چون بهش سر بودم و مثلا با کلاس تر محسوب میشدم سعی میکرد شهرستانی بازی در نیاره و خوش سکس باشه و واقعا هم بود . از کونش در میوردم میدادم ساک بزنه . ازش فیلم میگرفتم موقهء سکس. از دانشگاه ازاد میومد کامل لباساشو در میوردم بجز چادر مشکیه دانشگاه همون جوری میکردمش . سرتون رو درد نیارم کولاکی میکردیم تو خونه … حالا اینارو داشته باشید تا بگم… یه روز شب تو یکی از مهمونیمون من حوصلم از بحثای کیریه بزرگترها سر مسایل کلان اقتصادی سر رفت اومدم بالا برم تو اتاقم (اتاقای خوابها بالا هستن و سالن و آشپزخونه پایین) که دیدم دوست صمیمیه مامان که چند سال پیش شوهرش رو روی یه زن گرفته بود و طلاق گرفته بالا تو اتاق مامان با دخترش که نیومده بود با موبایلش دعوا میکنه. اسمش لیداست که من خاله لیدا صداش مکنم. این خانوم شریک مامان تو مغازهء مامان هم هست. لب میز توالت که به در خیلی نزدیکه نشسته بود و پشتش به در بود تاپپش کمی از کمرش بالا رفته بود. من که داشتم رد میشدم کمی از بالای کونش و کمرش رو که معلوم بود یه شرت لاکونیه آبی که پوشیده بود دیدم که همین جوری که با تلفنش حرف میزد متوجه من شد آروم تاپش رو کشید پایین تر و در رو بست. اولین چیزی که فکر منو به خودش جلب کرد این بود که آدمی که به همچین لباس زیری اهمیت میده اونم تو اونم به این سن (چهل و دو سالگی) حتما ازش یه جایی استفاده میکنه . این داستان گذشت و من که بیشتر تو کاره دخترش بودم فقط به این فکر کردم که این که مامانشه دختره حتما را داره. چند هفتهء بعد من مست در حال کردن دوست دخترم بودم و داد و هواری را انداخته بودیم که بیا و ببین که احساس کردم صدای در اومد یه لحظه گفتم مریم ساکت … دیدم نه آرومه و خبری نیست مریم هم دوباره شروع کرد بلند بلند که کثافته کیر کلفت وا نیسا بکن منو آبت چرا نمیاد و جونور کسمو زخم کردی دیگه و کلی حرفای سکسی . همین جوری که داشتم میکردیم یهو خیلی محکم صدای بسته شدن در رو شنیدم و از ترس کیرم خوابید. دوییدم رفتم دم پنجره از بالا خاله لیدا رو دیدم که از حیاط رد شد و رفت. داشتم میمردم از خجالت . زشت شده بود با اینکه مامان بابای من میدونن من چجوریم . اگه تعریف کنه واسه مامان حتما یه دعوای خفن خواهم داشت… شب سر میز شام بودیم که دیدم همه چی نرماله. همین جوری که داشتم شام میخوردم گفتم امروز صدای بسته شدن در شنیدم شماها بودید؟؟؟ مامان گفت : جدی؟؟؟ لیدا گفت خونه نبودی که. خوابه چه وقته ساعت ۷ عصر؟؟؟ مگه دوشنبه ها نمیری فوتبال؟؟؟ من: دیشب دیر خوابیدم عصری یه چرت خوابیدم دیگه حسش نبود. خودش تنها اومده بود چیکار؟؟؟ چرا زنگ نزد؟؟؟ مامان : من به کلید دادم بیاد از اتاقم جواز کسب رو بیاره. امروز از امکن اومده بودن گیر دادن که اصل جواز کسبتون کو؟ لیدا هم که خنگه ترسیدم تنهاش بزارم با اینا سوتی بده جریممون کنن. واااای … خدای من از در اتاق رد شده بود پس حتما خیلی چیزارو شنیده . یه حس قریبی داشتم. هم خجالت هم ترس از رو برو شدن باهش هم یه لذت عجیبی که مثل اولین باری بود که از زن داروخانه ای کاندوم خریدم … همش سعی میکردم خاله لیدا رو نبینمش تا اینکه مهمونیه تولد دخترش چند هفته بعد بود . تا آخرین لحظه پیچیده بودم که دخترش زنگ زد که اگه نیای فلان و بهمان که یهو خاله لیدا تلفن رو گرفت و با یه لحنی که داشت جونور گفتن اونروز مریم رو یاداوری میکرد گفت : جونور تا یه ربع دیگه اینجا نباشی من میدونمو تو … آقا مارو میگی ما گوشامون سرخ شد ولی انگار چاره ای نبود. بلاخره که باید میدیدمش. سری رفتم آماده شدم. رفتم و مشروب و رقص و کلی هم خوش گذشت وسط کلی دختر .خلاصه مهمونی با تیکه های خاله لیدا که چند بار با یه پورخند همراه بود گذشت. آخر مهمونی که همه داشتن میرفتن خاله لیدا در حالی که داشت مانتو میپوشید اومد بمن گفت ماشینت بیرونه بیا بریم این دوست منو برسونیم و برگردیم تنهاست. من یه گل دارم. گفتم من خودم میبرمشون گفت نه مستی تصادف میکنی شر میشه. من که میدونستم برگشتنی حتما یه حرفایی میزنه از سر اجبار رفتم. دوستشو رسوندیمو بر گشتنی یهو نوار و بست و گفت میدونی این همه کاره بد میکنی آخرش زود پروستات میگیری میمیری؟؟؟ این دخترا شیرهء وجودتو میکشن آخر تو ضررشو میکنی. من: بابا بیخیال . میخوام چیزیو که دارم ازش استفاده کنم . من منظورم جوونیم بود بخدا که یهو دستشو گذاشت رو رونم و گفت : ادم از هر چیزی که داره نباید به هر قیمتی استفاده کنه . به صدم ثانیه نرسید که کیرم بلند شد و اونم که هنوز دستش رو رونم بود متوجه حرکت کیرم شد وبا یه لبخندی گفت جونور واسه خالتم سیخ میشه؟؟؟ و اروم دستشو اورد بالا تر و دستشو گذاشت رو کیرم و اروم گرفتش و از رو شلوار میمالیدش. من که دهنم خشک شده بود و ریده بودم به خودم چند ثانیه یه بار نگاهی بهش میکردم و لال شده بودم. خاله لیدا : آره انگار کلفتم هست حق داشت بیچاره دختره اما میدونی سن من و تو بیشترین هماهنگیه سکسی رو دارن باهم؟؟؟ من که یکم خودم رو جم و جور کرده بودم : آره خیلی اینو شنیدم . زنای میانسال رو جوونا خوب ارضا میکنن. یه نگاه به کیفش انداخت و یه کم گشت و یه صدای کلید اومد و گفت برو خیابون امام خمینی . وای قلبم داشت میومد تو دهنم . داشتیم میرفتیم یه نیمچه خونه باغ که مال داداشش بود که کاناداس. گازشو گرفتم هفت هشت دقیقه نشد که در باغ بودم سریع رفت در و باز کرد تا من اومدم پایین در بست و زود رفت تو خونه که همسایه ها احیانا نبینن وارد که شدم یقمو گرفت و پیچیدیم به هم . از بالا لبا و زبون همو میخوردیم و از پایین همینجوری که دکمه های شلوارم رو باز میکرد دنبالهکیرم میگشت. نمیدونم از ولع بود که داره با یکی که سن بچشه سکس میکنه یا از مستی یا اینکه زیاد زمان نداریم اما خیلی وحشی بود. کیرم رو در اورد و هولم داد رو یه کاناپهء ۳ نفرهء داغون که اون وسط بود شلوارمو تا زانو کشید پایین و شروع کرد به ساک زدن. کیرمو . تخمامو . لایه پاهاو تخممو که کلی عرق کرده بود و کثیف بود. همرو داشت میلیسید و منم فقط موهاشو محکم گرفته بودم. تنها خوشحالیم این بود که از سرمای اونجا و مشروبه زیادی که خورده بودم سر کیرم یخ زده بود آبم دیر میومد. یهو پاشد یه لنگه کفششو یه لنگه شلوارشو در اورد و مانتوشو زد بالا پاهاشو باز کرد شرت لا کونتشو زد بغل و با یه حرکت سریع نشست روم همچین که تمام کیرم رفت تو کسش. وااای … یه اهی کشید و گفت آخیششش که هنوز تو گوشمه و شروع کرد به بالا و پایین کردن. من از زیر دستمو به سینه های گندش رسوندمو میمالیدمشون. اونم هی تلمبه میزد و هر چند باری که تلمبه میزد یه بار میچرخوند رو کیرم کسشو. میگفت : این دخترای مردنی قدر کیریو که داره میکنتشون نمیفهمن … تا من میومدم حرف بزنم یدونه میزد تو گوشمو جلوی دهنمو میگرفت و میگفت تو خفه شو فقط کارتو بکن. شرتش که زد بودش کنار کیرمو اذیت میکرد و کنار کیرمو زخم کرده بود. تو اون لحظه همه جور احساسی داشتم درد ترس لذت هیجان … دستمو چند بار بردم دره کونش که انگشتمو بکنم تو کونش شاید بهم کونم بده که نمیذاشت و فهموند بهم که بدش میاد ازین کار. ۱۵ تا ۲۰ دقیقه کردمش که البته اون بمن داد یهو دستاش یخ کرد و صداش عوض شد فهمیدم ارضاش کردم که گفت تو به کی رفتی مامان و بابات که دو تا یخ بی بخارن واااای تا اینو گفت داشت میترکید خایه هام و آبم که داشت میومد خودمو کج کردم انداختمش کنارم رو کاناپه زوار در رفته هه با دستش کیرمو گرفت هی بالا پایین کرد و من التماسش میکردم که ول کنه ولی نیمکرد و هی میگفت : اووووفففف اووووفففف تا آبم ریخت بیرون رو دستشو رونمو شیکمم . دیوانه شدم از خوشی همش ناله میکردم وقتی آبم میومد. یکی دو دقیقه آروم همون جوری ولو شدیم و خیلی جدی پاشد گفت جونور پاشو که الان آبرومون میره. بهم یه نگاه خیلی جدی کرد و گفت این ماجرا همین جا چال میشه و دیگه هم تکرار نیمشه و چند تا قسم خفن خورد که اگه لو بره فلان میکنم و بهمان میکنم. فراموشش کن چون دیگه تکرار هم نمیشه ازین در که میریم بیرون من بازم خاله لیداتم. و واقعا همین شد. فقط تو ماشین ازش پرسیدم چرا همیشه شرت لا کونی میپوشی؟؟ که خندید جواب داد واسه اینکه بندش از زیر شلوار تنگ ملوم نیست. ما اون شب یه داستان دروغی ساختیم برای دیر اومدنمون به خونه که نیروی انتظامی جلومون رو گرفته و با رشوهء خاله آذر نجات پیدا کردیم . الان خیلی وقته ازون شب میگذره و واقعا انگار یه جنون آنی بود برای خاله آذر و فراموش شد. تمام

سکس دوباره با اکرم زن پسر خاله ام ( کیوان ) تو عید رفتیم مسافرت شمال اونجا شوهر خاله ام یه ویلا داره که معمولا عید و تابستون همه میرن اونجا ما هم رفته بودیم با خانواده خودم پدر مادرم و خواهرم با شوهرو بچه هاش روز ششم عید بود که از اداره به من زنگ زدن و مجبور بودم برای انجام کاری بیام تهران و قرارشد شب بیام صبح برم اداره و عصری بازم برگردم شمال برای همین تنها اومدم ظهر کارم تو اداره تموم شده بود داشتم میرفتم خونه که یه دوش بگیرم و برگردم شمال که موبایلم زنگ خورد خاله ام بود که می گفت کیوان با دوستاش رفته مسافرت برای انجام کاری و اکررم خونه تنهاسا اونم با خودت بیار ما باهاش هماهنگ کردیم گفتم باشه بی خیال حموم شدم و مسیرم رو عوض کردم سمت خونه اکرم رفتم بالا دیدم تازه از حموم اومده و تنهاست گفتم کامران ( بچه شونه اونا تو این ده سال یه پسر پنج ساله درست کردن )کجاست گفت خونه مادرم ایناس سر راه میریم اونم بر میداریم نشسته بودم تا اکرم کارش رو بکنه اکرم برام یه چای آورد با خنده گفت ببین خاله ات گوشت رو سپرده دست گربه بعد زد زیر خنده دوباره یاد ده سال پیش افتادم گفتم منظورت از گربه من که نیستم گفت نه بابا تو بره ای من گرگم گفتم پس نمی دونی تو این چند سال من چه گرگی شدم خندید گفت پس منم بره بیا من رو جر بده و نشست رو پام شروع کرد لب گرفتن منم لباش رو می خوردم و با دستم پستوناش رو می مالیدم بلندش کردم لخت شدیم خوابوندمش رو مبل افتادم به جون کسش چنان کسش رو خوردم که کمتر از پنج دقیقه دادش رفت هوا لرزید و اورگاسم شد بلند شد شروع کرد ساک زدن بهش گفتم من چون چند شبه برنامه نداشتم آبم زود میاد میخوام بکنم تو کست اونم گفت آخ ججججججججججججججججججججججججججووووووووووووووووووووووووننننننننننننننننننننننننن نننننننننننن منم چند روزه کس ندادم هوس کیر کردم و پاهاش رو داد بالا کسش قشنگ زد بیرون کیرم رو گذاشتم جلوی کسش راحت رفت تو شروع کردم عقب جلو کردن بهش گفتم اکرم بازم بهم کون میدی گفت اون که جزء واجبات حتما باید بکنی گفتم پس برگرد از روی مبل اومد پائین دستش رو گذاشت روی مبل و کونش رو داد سمت من منم کیرم با آب کسش خیس بود گذاشتم دم کونش و یه فشار دادم تا ته رفت تو چند بار خلو عقب کردم بعد اکرم خودش شروع کرد تکون خوردن ومن ثابت مونده بودم گفتم اکرم آبم داره میاد کجا بریزم گفت تو کسم منم از خداخواسته در آوردم خوابوندمش رو زمین کیرم رو کردم تو کسش با چند تا حرکت تموم آبم رو ریختم تو کسش اونم شروع کرد قربون صدقه کیرم رفت و بعد ازش پرسیدم حامله نشی گفت سیزده روزه که پریودش تموم شده و قرص استفاده میکنه بعد با هم رفتیم حموم و بعد رفتیم دنبال کامران و راهی شدیم شمال این بارم اکرم گفت شتر دیدی ندیدی تو راه جلوی کامران هم خیلی معمولی برخورد کردیم گفتیم بچ یه موقع میره از رو بچه گی یه چیزی میگه ما رو به گائیدن میده .

داستان های سکسی و دردناک مامانم سلام خدمت دوستان.میخوام داستانهای واقعی و دردناک سکس مامانم با بقیه رو برای شما بنویسم.سری اوله که داستان مینویسم پس دوستان اگه غلط املایی بود یا بد توضیح داده بودم ببخشن. بریم سراغ قسمت اول داستان…………… البته اینو بگم که مامانم مث مامانای دیگه جنیفر لوپز نیستش یه زن معمولی ۴۰ سالشه قدش ۱۶۵ نزدیک ۷۵ کیلو وزن یه نمه شکم داره ولی کونش بزرگه که اونم هیچ وقت شلوار تنگ نمیپوشه که بزنه بیرون. خونمونم آپارتمانیه با دوتا اتاق خواب یه پذیرایی. راستش همه چی از سر دو اتفاق به نظر من پیش اومد ۱-قبولی من در دانشگاه ۲- آشنا شدن با یک خانواده که نمیگم کجائین ولی بچه دار نمیشدن مشکل از یارو بود. بگذریم دانشگاه قبول شدیم و رفتیم……همه خوشحال بودن که با رتبه خوب بهترین جا قبول شدم…….دو سه روزی رفتیم…..مامانم معمولا ظهرا میرفت نون وایی نون بگیره بخاطر همین بم کلید داه بود بد که اگه زود رسیدم پشت در نمونم…….یه روز کلیدو جا گذاشتم تو اتاقم و قرار نبود تا ۷ غروب بیام خونه. کلاس داشتیم .اما استاد نیومد و تعطیل شدیم.طرفای ۲ بود رسیم نزدیکای خونه .روبه روی خونمون به طول تقریبا ۷۰۰ متر درخت کاشتن از قدیم و العان همشون تنومند شدن. داشتم پشت درختا را میرفتم که دیدم یه مرد۳۲یا ۳۳ ساله از ساختمونمون اومد بیرون سوار پرشیاش شد و رفت ….با خودم گفتم این دیگه کی بود ما همچین کسی تو ساختمون نداشتیم…..به هر حال اومدم جلو در. زنگو زدیم و مامانم برداشت دید منم گفت بیا بالا.رسیدم دم در واحدمون ۵ دقیقه علاف شدم…..مامانم درو وا نمیکرد.بعد از قرنی در وا شد گفتم درو چرا وانمیکنی گفت خاله اینجاست(منظور از خاله اون زنس که گفتم )راس میگفت.اون همیشه میومد خونه ما میدید کسی نیس لباساشو در میآورد و راحت میگشت.بعد سلام و احوال پرسی بلند شد و رفت.منم ناهارو خوردم یه مقداری خوابیم.گذشت تا دوهفته ی بعدش دوباره دیدم اون یارو از ساختمونمون اومد بیرن اما ایندفعه سر نخ گیرم اومد بببببببببببله اون زنه که اسمش کبراست همراهش با غش غش و خنده اومد بیرون……..دو هزاریم افتاد اینا خونه ما بودن………آخه چرا؟خونه ما چیکار داشتن.؟پشت درختا موندم تا رفتن…خوشبختانه کلید همرام بود.به طور خیلی خیلی آروم رفتم بالا و در و بازکردم رفتم تو دیدم خبری نیس پس مامان کجاس/؟؟؟/یه دفعه متوجه آبگرمکن شدم که روشن بود.مامان رفته حموم.اومدم تو هال دیدیم به به به به بلوز و دامن مامان رو زمینه.سوتینش رو میز بود شرتشم رو مبل.با خود گفتم چه خبر بوده اینجا نکنه؟؟؟؟؟؟بله شکم به یقین تبدیل شد سه چار تا دسمال کاغذی مچاله شده اونجا بود. واش کردم دیدم آب کیر توشه…….یعنی مامان من سکس داشته؟؟؟دونفری با این یارو؟؟؟؟چرا آخه؟؟مامانم اهل این کارا نبود…..مامانم حتی مانتو تنگ نمیپوشید العان جنده شده؟؟؟؟/زدم تو سر خودم و اومدم بیرون /…………گشتم تو کوچه خیابونا تا شب شد رفتم خونه……حالم داشت از خودم و زندگی بهم میخورد دنیا انگار برام تاریک شده بود……….با خودم گفتم باید ببینم که چی میگذره اینجا…..یه فکری زد به سرم………………… ادامه داستانمو مینویسم و میذارم.داستان بعدیم سکس مامانم و کبرا و این یاروئه……..برای اول کار نظر بدید…………مرسی قسمت دوم؛ سلام. خب رسیدیم به اونجایی که گفتم باید سر در بیارم ببینم چه خبره.من قبلنا یه دستگاه ام پی ۴ خریده بودم که قابلیت ظبط صدارو داشت.راحت ۱۰ یا ۱۲ ساعت شارژ نگه میداشت.بفکرم زد که صداشونو ظبط کنم.من اینکارو کردم.یه روز رفتم دانشگاه و شب اومد گوش دادم دیدم خبری نبود.سه چهار بار این دستگاه رو کار گذاشتم اما هیچ خبری نبود.یه روز صبح بلند شدم دیدم مامانم تو حمومه و صبحانه رو برام آماده کرده.صبحانه رو زدیم به بدن و میخواستم از در برم بیرون گفتم بذار امروزم این ام پی رو راه بندازیم شاید ظبط شد.زدیم رو ظبطو زدیم به چاک دانشگاه.تمام روز اعصابم خورد بود گفتم چرا ۴ باره میخوام صداشو ظبط کنم نمیشه و حسابی به شانسمون فحش دادیم.شب شد و اومدیم خونه.اصلا یادم نبودام پی رو بردارم.تو خونه بی حوصله داشتم آهنگ گوش میدادم که تازه یادم افتاد.رفتم سر وقتش.بیچاره شارژش تموم شده بود.زدم تو شارژو و یه یک ساعتی شارژ شد و شروع به گوش دادن کردیم.نیم ساعت اولش خبری نبود بازم فحشو کشیدیم به شانسمون داشتم خاموشش میکردم که صدای زنگ در از هدفون ام پی اومد.گوش دادم دیدم این زنیکه جندس.اومد تو.بقیشو. خودتون گوش کنید.شماره ۱ کبرا و۲ مامانمه. ۱-سلام. ۲-سلام چرا دیر کردی؟ ۱-خب چیکار کنم داشتم حاضر میشدم دیگه.تو چرا حاضر نشدی؟ ۲-تازه از حموم اومدم.این لباسه خوبه؟ ۱-این چیه میخوای بپوشی؟بیا یه دست لباس آوردم هم خودت حال کنی هم رامین.معطل چی هستی برو بپوش دیگه. ۲-باشه. بعد از دو سه دقیقه………. ۱-اومدی بدو العان میادا ۲- اومدم.خوبه ؟ ۱-اووووووف.ماه شدی چجوری تو رو بکنه امروز. ۲- توئم مانتو تو در بیار ببینم چی پوشیدی؟ ۱-بیا.خوبه؟ ۲-لباس توئم قشنگه ها. صدای زنگ در اومد. ۱-تو بشین من در وا میکنم. ۲-باشه. کبرا رفت سمت در…… ۱-سلام رامین جوووون چطوری؟ سلام.صدای بوس اومد.اون یکیتون کو؟ ۱-بیا ببینش تا کیف کنی. اوه اوه اوه.سلام خانومی چطوری؟به به به عجب کسی شدی؟ ۲- سلام رامین جون. خوشکله؟رامین؛ماه شدی. ۱-بسه بشینین حالا فرار نمیکنین که. ۲- اره رامین جون بشین برات چایی بیارم. نه چایی نمیخوام دیرمه دارم میرم.بیا بشین رو پام. تو خودت چاییئی. ۱-هووووووی حواست باشه منم هستما. باشه توئم بیا بشن رو این پام. اومد نشستن رو پای رامین………. رامین؛جووووووون دو تا کس ناز، آدم کیف میکنه. بعد صدای بوس و لب اومد که نفهمیدم کی به کی بوس و لب میده….. دو سه دقیقه گذشت. رامین؛ وای کیرم داره میترکه.بیاین بخورینش. ۱-قربون کیرت بریم ما.درش بیار. رامین؛ اول تو بخور بعد کبرا….. رامین؛ جوووون بخور تندتر بخور…… خوشمزس؟ بخور….آه آه آه….. بسه کبرا بیا. جووووووون. مث جنده ها ساک بزن…….آخخخخخخخخخ…….آه آه……وای بسه العان آبمو میاریا….. .بسه بخواب رو مبل.تازه فهمیدم تو اون دو سه دقیقه اینا لباساشونو درآوردن و سینه بازی و خوردنو انجام دادن. ۱- آروم رامین آروم……آخ………آیییییی….آخ……. رامین؛جوووون کست تنگ شده چیکارش میکنی…….جوووووون تا ته کردم تو کست. صدای برخورد رون رامین با کون کبرا میومد. رامین؛ برگرد میخوام جرت بدم جوووون……. ۱-آخ رامین یواش ش ش ش …….آیییییییییییی آه آه آه……..اووووف یواش رامین……. دو سه دقیقه اینجوری گذشت. رامین ؛بیا تو بخواب ببینم توام تنگ شدی؟ اووووه رفت سراغ مامان من…… رامین؛جوووون کسشو ببین…….پاتو واکن………. اووووف.جون مث سگ میکنمت. ۲- آی آی آروم. دیونه چرا اینجوری میکنی…..جر خوردم آه……. آییییییییی…. اوووووووف……. آی. دو سه دقیقه بعد مامانم لحنش عوض شد….. ۲-آی بکن رامین جون……نگردار توش تا ته فشار بده……آخخخخخخخخ…….. جوووون بکن محکم بزن….. رامین جوووووون چه کسی آه کبرا داشت آه و اوه میکرد چیکار میکرد معلوم نیس ولی فکر کنم داشت کسشو میمالید……. رامین؛ آبم داره میاد کبرا بیا……بلند شو… ۱-بریز رو سینمون رامین جوووون رامین؛ آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه…….ه ه ه ه ه ۱-جووووون لیزه ۲- آخ سینم سوخت داغه…… رامین؛ بقیشو تو بخور…… ۱-خیلی نامردی چرا به من ندادی؟ رامین یه سری میام خونت فقط تورو میکنم قربون کس خوشکلت کبرا جوووون بببببببببلللللللللله؟؟؟ کیر پر آبشو داد مامانم بخوره؟ رامین؛بسه جنده های من.دیرمه من باید برم.رفت سمت لباساش دو سه دقیقه بعدم خدافظی کرد و رفت……. مامانم؛ آخی امروز خیلی بم حال داد ۱-بایدم حال کرده باشی.منم اگه نیم ساعت کس میدادم بش حال میکردم.کس کش جنده…..بعد صدای ضربه به بدن میومد مامانم؛نکن کبرا کونم کبود شد…..آییییییییییییی .بعد یه مقداری شر و برگفتن و کبرا رفت و مامانمم رفت حوم صدای در حموم اومد……….ام پی رو خاموش کردم. کیرم راس شده بود…بد جور حشری شده بودم.ورفتم دستشویی خودمو خلاص کردم……مامانم صدام زد بیا شام بخور……واقعا این همون مامان بود چرا آخه اینکارو میکرد؟؟؟؟بابام که تو سکس آدم داغی بود……چندباری تو سکساشون سرک کشیده بودم فهمیده بودم……. اینم قسمت دوم. قسمت بعدی در مورد سکس یواشکی مامانم با پسرعمومه وقتی من خونه بودم……….نظر یادتون نره……فعلا.

سکس کارگرم با زنمسلام ،اسم من علی هستش و خاطره ای که میخوام واستون تعریف کنم کاملا واقعی واقعیه..من حدود دو ساله که ازدواج کردم و رابطه سکسی نسبتا خوبی با همسرم داشتم،اسم همسرم ساراهست،بهتره از اینجا شروع کنم که من موقع سکس با ساراهمیشه بخاطر اینکه خودم بیشتر تحریک بشم اسم مردایی دیگه رو وسط میکشیدم و اوایل سارا خیلی واسش سخت بود و عکس العملهای تندی نشون میداد،البته کارای منم با عقل جور در نمی اومد،از یه طرف در مواقع عادی خیلی روش حساس بودم و خیلی روی حجاب و نحوه برخورد با جنس مخالف حساسیت نشون میدادم و از طرف دیگه این حرفها رو میزدم،همونطور که گفتم اوایل حساسیت نشون میدادویه کم که گذشت فکر میکرد من دارم امتحانش میکنم ولی وقتی بهش اطمینان دادم که راست میگم یه خورده باهام راه میومد وموقع سکس وقتی اسم مردایی دیگه میومد با من همراهی میکرد و بعضی وقتا میگفت که دوست داره با کی سکس بکنه ،سارا یه زن خوش چهره و جذاب با قد ۱۷۰ و وزن ۶۵ کیلو و اندام خیلی جذاب و تحریک کننده است،بعد مدتی که این حرفها بین ما زیاد تر شد یه روز توی فکر افتادم تا بتونم تخیلم رو واقعی کنم آخه خیلی دوست داشتم یه چنین موردی پیش بیاد بتونم این حالت رو تجربه بکنم و بتونم سکس همسرم رو با یه مرد دیگه ببینم واسه همین موضوع رو باهاش مطرح کردم ،خلاصه خیلی طول کشید تا تونستم راضیش بکنم ،البته خودم هم ترسم از این بود که اگه همچین اتفاقی بیفته ازم سرد بشه ،خیلی راجع بهش فکر کردم تا بتونم نقشمو عملی کنم ،من یه کارگر داشتم که افغانی بود و اسمش شربت بودوحدود ۳۳سال داشت و کاملا مطیع من بودچون از زن و بچه اش ماهها دور بود خودش یه دوبار بهم گفته بود که خیلی توی کفه و من فکر کردم که بهترین گزینه همین باشه،خیلی دو دل بودم و استرس داشتم ولی آخرش بهش تلفن زدم و بهش گفتم همسرم برای خرید رفته طهران چون نمیخواستم بفهمه مورد سکس همسرمه و بهش گفتم اگه دوست داری من یه دختر دانشجو اوردم و اگه میخوای حال کنی بگو تا بیام دنبالت اونم به شدت موافقت کرد و از خوشحالی داشت میمرد،بهش گفتم اول برو حمام و حسابی ترو تمیز بشو تا بیام دنبالت،با هزار التماس از زنم خواستم بره خودشو آماده بکنه تا من اونو بیارم ،بنده خدا خیلی ترسیده بود ولی موافقت کرد،قرار بر این بود که اونو شب که هوا تاریک میشه بیارمش و برقها رو هم خاموش کنیم تا چهره سارا رو نبینه ، قبل از اینکه برم دنبالش یه پتو روی فرش پهن کردم تا کارشو روی اون انجام بده،خلاصه کارگرم رو سوار ماشین کردم وقتی به خونه نزدیک شدیم واسه اینکه آدرس رو یاد نگیره بهش گفتم سرش رو بگیره پایین و بره بچسبه به کف ماشین،خلاصه با ماشین رفتم داخل ،باور کنید قلبم به شدت میزد و دهنم حسابی خشک شده بود،دلم به حال سارای خوبم هم میسوخت که اینچنین مجبورش کردم به خواسته شیطانی من تن بده ولی هیجان نمیذاشت منصرف بشم،رفتیم توخونه همه جا تاریک بود و سارا با یه لباس توری سکس نشسته بود روی تخت اتاق خواب بهم گفت فکر نمیکردم اینقدر پست باشی و یه روز دست به چنین کاری بزنی… خلاصه شربت همون دم درب ورودی ایستاده بود و سرش از خجالت پایین بود یه لامپ خواب قرمز ملایم روشن کردم و به شربت یواشکی گفتم خیلی با احتیاط برخورد کنه و وحشی بازی و…از خودش در نیاره ،دست سارا رو گرفتم و اوردم روی پتویی که از قبل پهن کرده بودم ،چشماش خیس بود معلوم بود گریه کرده و واسه اینکه اونو نبینه به پشت خوابید،باور کنید هیجان استرس و شهوت و بیقراری به شدت اومده بود سراغم وقلبم از سینم میخواست بزنه بیرون،به شربت گفتم من میرم تو اتاق و تو برو سراغش ٰ، شربت شروع کرد به در اوردن لباساش و رفت سراغ سارا،سارا خیلی شهوت انگیز شده بود اول شروع کرد به مالیدن پاهاش خیلی قشنگ بدنشو میمالید منم از فاصله ۳ متری داشتم نگاه میکردم شربت چند بار با لهجه افغانیش ازم خواست برم و تنهاشون بذارم ولی بهش گفتم اگه میخوای این دختره دانشجو رو بکنی باید من بمونم و به ناچار قبول کرد،تو خونه فقط یه نور قرمز خیلی ملایم بود و فضا خیلی تحریک امیز شده بود،بدن سارا خیلی سکسی و جذابه و واقعا هوس انگیزه… بعد شربت شروع کرد به خوردن همه بدن سارا ،سارا تا چند دقیقه به پشت خوابیده بود و تکون نمیخورد بعد شربت خواست لباس توری سارا رو در بیاره که یه کم مقاومت کرد ولی اون زورش بیشتر بود و لباسشو در اورد و سارا لخت لخت شد ،شربت هم بقیه لباساشو در اورد و اونم لخت شد ،کیرش بزرگ بود و راست راست شده بود،بدن جالبی داشت ،صورتش رو برده بود لای پاهای سارا و کونش رو میخورد ،بعد از پایین پاهای صاف و نازش رو لیس میزد و میرفت بالا تمام پهلوها و پشتشو با لباش میخورد ،فکر نمیکردم یه کارگر افغانی اینقدر جالب باشه تصورم این بود که وحشی بازی در میاره ولی خیلی حرفه ای با لباش بدن فوق سکسی زنم رو میخورد، بعد سارا رو به زور برگردوند و شروع کرد به خوردن سینه هاش، معلوم بود سارا تحریک شده بود ولی بازم یه کم مقاومت میکرد،رفت سراغ گردنش و چند بار رفت لبای سارا رو بخوره که نذاشت ،بعد از گردن خورد و رفت پایین تا رسید به کسش و با لبای کلفتش با شدت شروع کرد به ساک زدن اینقدر با انرژی و با قدرت ساک میزد که سارا از شهوت به خودش میپیچید،من رفته بودم بالا سرشون و از نزدیک همه چی رو میدیدم ٰاونم حواسش اصلا به من نبود،زبونش رو میبرد توی کس سارا و تا ته فرو میکرد،کونش رو با زبونش لیس میزد و زبونش رو میبرد داخل،سارا خیلی بدجور تحریک شده بودو من اونو تا حالا اینجوری ندیده بودم ،یدفعه سارا با دستش کیر نسبتا بزرگ شربت رو گرفت و میمالیدبعد ده دقیقه که شربت کس و کون زنمو میخورد سارا ازش خواست شربت بخوابه و اونم خوابید سارا هم بدون توجه به من کیر شربت رو برد داخل دهنش و شروع کرد با حرص و ولع ساک زدن ،حدود دو دقیقه که داشت برای شربت ساک میزد دیدم دهنش پر شده از آب شربت و یه دستمال گرفت وآبشو از توی دهنش خالی کرد توی دستمال ٰ،بعد با دستاش بدن شربت رو نوازش میکرد،شربت دوباره اونو خوابوند و شروع کرد به خوردن بدن سارا وبعد خوابید روی سارا و کیرش رو گذاشت لای پاش و از هم لب میگرفتن و دو نفری حسابی مست همدیگه شده بودن، (نه به گریه سارا خانوم نه به این شد ت مست شدنش)بعد چند دقیقه کیرش دوباره راست راست شده بود و کوس زنم رو حسابی با اب دهنش خیس کردو کیرشو فرستاد داخل و سارا رو بغل گرفته بود و حسابی میکردٰ، سارا بی توجه به همسایه ها داشت آه و اوه میکرد که بهش تذکر دادم …سینه هاشو میخورد و کس سارا رو میگایید ،چند مرتبه میخواست ابش بیاد که کشید بیرون وتوی این فاصله کونش رو میخورد و صورتش رو میبرد لای کون سارا و همه جاشو لیس میزدوبعد اومد نشت رو شکمش و کیرشو برد لای سینه هاش و ساراهم با دستاش سینه هاشو جمع کرده بود همکاری میکرد،دوباره رفت سراغ کس زنم وسارا خودش به حالت سجده شدو شروع کرد به گاییدن کسش و سارا بهش تذکر داد که خودشو بیرون خالی کنه ،بعد چند دقیقه کیرشو از توی کسش کشید بیرون و آبش رو برای با دوم ریخت روی کونش ،حدود دو دقیقه توی بغل هم بودن و داشتن با هم یواش صحبت میکردن و همدیگه رو بوس میکردن منم هم خیلی حشری شده بودم هم اعصابم به خاطر بعضی حر کات سارا بهم ریخته بود ،توقع نداشتم ببینم اینقدر به این سکس دل میده خلاصه بگذریم ،به شربت گفتم لباس بپوش منم سارا رو بردم تو اتاق خواب و ازش خواستم برام ساک بزنه اونم برام شروع کرد به ساک زدن و به از مدتی آبم با جهش خیلی زیاد خالی شد توی دهنش و صورتشازش پرسیدم شربت خیلی بهت حال داد،گفت آره خیلی..ازش پرسیدم یواشکی چی به هم میگفتین؟ گفت داشته ازم میپرسده منو دوست داری منم جواب دادم آره خیلی… به سارا گفتم واقعا دوسش داری ؟گفت فقط برای سکس …فکر نمیکردم آدمی به باکلاسی اون از یه کارگر افغانی خوشش بیاد البته شربت ظاهرش و اندامش خوب بود…….وقتی شهوتم وهیجانم خوابید خیلی حس بدی داشتم ،احساس میکردم زنم دیگه مال خودم نیست و ..بگذریم شربت رو سوار ماشین کردم ازش خواستم سرش رو ببره پایین و بردم چندتا خیابون اونطرف تر پیادش کردم و اومدم خونه،با سارا سرسنگین بودم احساس میکنم پرده های حرمت بینمون دریده شده بعد از اون جریان مسائل عاطفی بینمون کمرنگ و مصنوعی شده و اون بعد این جریان خیلی پررو شده، متاسفانه موقع روابط سکسمون بخاطر شهوتی شدن صحنه های اونروز رو مرور میکنیم و من خیلی تحریک میشم وبعد از سکس مث سگ پشیمون میشم ،شایدم این یه نوع مریضی باشه…ولی دوستان خوب بدونید وفای زن مث گربه است…خداحافظ

من ، مامانم و عشقش به فرشاد سلام داستانی که می خوام براتون بگم شروعش از ۱سال و نیم پیش بوده و اینکه اسم های برده شده اسم حقیقی اشخاص نیست و من خودم رو امیرعلی معرفی میکنم و۲۲سالمه. قبل ازاینکه داستانم رو شروع کنم میخواستم اینو بگم که ممکنه خیلی از قسمت های داستان سکسی نباشه اما لازم بود که توضیح بدم تا به قسمت های سکسی برسیم. من کلا تو نخ سکس با مامانم و از اینجور چیزا نبودم و مامانم هم از اونایی نبود که سکسی باشه و کارش راست کردن کیر این و اون باشه. قضیه از اونجایی شروع میشه که من متوجه تغییر رفتارهای مشکوک بین مادرم(هانیه) و پدرم شدم. کم کم دیگه با هم حرف نمیزدن و مامانم شب ها تو پذیرایی میخوابید چند بار از مامانم پرسیدم که چی شده ولی هربار جواب سربالا میشنیدم. چند وقت بعد مامانم به خونه ی مادرم بزرگم نقل مکان کرد و من دائم از بابام میپرسدم که چی شده ولی باز هم جواب سربالا و اینکه دعوای زن و شوهریه و از اینجور کوس و شعرها. بالاخره با هر بدبختی و اعصاب خوردی بود امتحانات پایان ترم رو دادم. اواخرتیربود که ازمادربزرگم خواستم وساطت کنه ولی اونم میگفت که مادرم چیزی بهش نگفته. خلاصه یه روز عصر بابام (۴۸ سالشه)با عصبانیت اومد خونه ازش پرسیدم چته؟ چی شده؟ گفت امروز مجبور شدم مادرت رو طلاق بدم. شوک شدم. نمیدونستم چی باد بگم رفت سر وسایل و لباساش همه رو جمع کرد و انداخت تو ماشینش و رفت.شروع کردم به گریه کردن. باورم نمیشد. حتی نتونستم ۴ تا سوال بپرسم ازش. یه خورده فکر کردم که چرا اون خونه رو گذاشت و رفت که به ذهنم اومد خونه به نام مامانه. به موبایل بابام تلفن کردم گفت بعدا راجع به همه چی با هم حرف میزنیم. ازش پرسیدم جایی داره بره؟ گفت آره خیالت راهت. می خواستم به مامانم تلفن کنم که دیدم با مامان بزرگم اومد. بهش گفتم چی شده و دلیلش رو پرسیدم و بازم . . . داشتم دیوونه می شدم. چند شب مادربزرگم پیش ما موند و بعدش رفت. چند بار به بابام زنگ زدم اما موبایلش خاموش بود. تو همین ایام متوجه شدم که مامانم مهریه اش رو هم بخشیده. چند روز بعد بابام بهم تلفن زد و با هم قرار گذاشتیم. از جایی که بود چیزی نگفت و شماره جدیدش رو بهم داد. اون موقع واسم طبیعی بود چون بابام را به را خط عوض میکرد و میگفت مزاحم داره. این ماجرا میگذشت و شد ۴ ماه. یه روز که مثل جسد از دانشگاه اومدم مامانم گفت که میخواد راجع به مسئله مهمی باهام حرف بزنه. ازش خواستم بزار واسه فردا ولی اصرار داشت که امروز اون قضیه رو مطرح کنه. و اینو بگم که من تو اون ۴ ماه خیلی کم حرف ، عصبی و بی حوصله شده بودم واولین و تنها دوست دخترم رو که تازه پیدا کرده بودم پروندم و سر هر چیز پیش پا افتاده ای با همه دعوا میکردم. خلاصه مامانم شروع کرد به شر و ور گفتن تا رسید به جایی که گفت می خواد دوباره ازدواج کنه.( مامان بنده ۴۵ سالشه و مثل مامانای بقیه دوستان که ماماناشون رو وصف کردن عین دختر ۲۴ ساله نیست و رونای گوشتی هم نداره. بلکه مثل یه زن ۴۵ ساله معمولیه و لاغر که سایز سینه اش ۷۵ و کمرش ۳۲. و از موقعی که یادم میاد همیشه رنگ موهاش شرابی بوده.) خلاصه واسه چند لحظه شوک شدم و اون گفت با مردی آشنا شده و امشب هم اون یارو که اسمش فرشاده من و مامانم رو برای شام دعوت کرده بیرون. خیلی غیرتی شده بودم ولی تو اون موقع چیزی به فکرم نمی رسید که بگم. خلاصه شال و کلاه کردیم و رفتیم به اون رستوران. رفتیم تو همینجوری که مات دنبال یه مرده تنها میگشتم مامانم گفت بریم طبقه بالا. بالا که رفتیم شادوماد رو دیدم. خلاصه بعد از سلاملیک و احوال پرسی نشستیم و در حین صرف غذا خودش رو معرفی کرد و گفت که فوق دیپلم نقشه کشی داره و یه آژانس داره و از زن قبلیش به خاطر بد دهن بودن و اینکه بچه دار هم نمیشه مزید علت شده و جدا شده و از آشناییش با مامانم گفت که یه روز مامانم خونه دوستش بوده که آژانس میگیره بیاد خونه و چون آژانس ماشین نداشته خود فرشاد میاد و تو راه که بودن سر صحبت باز میشه و مامانم میگه که طلاق گرفته و … تو نگاه اول فرشاد آدم خوبی بود اما من دوست نداشتم مامانم زیر مرد دیگه ای بخوابه. خلاصه آمار فرشاد رو در اوردم و همه حرفاش نتنها راست بود بلکه دستی هم تو کار خیر داشت و نگفته بود. یه ۲ ماهی بود که چند بار فرشاد و مادرش اومدن خونه ما وچند بار هم من و مامانم و بابابزرگ گیجم و مامان بزرگم رفتیم خونه شون. واقعا نمیشد روی فرشاد عیب گذاشت اما من دوست نداشتم مامانم کیر دوم رو تجربه کنه. واسه همین به بابام همه ماجرا رو گفتم و اون گفت که مامانت بخاطر فرشاد از من جدا شده و اون فرشاد رو میخواسته وگرنه چه دلیلی داشت که زندگیش رو ول کنه. از بابام خواستم دخالت کنه اما پیچوند و گفت که نزارم اونا با هم ازدواج کنن. به مامانم گفتم که از فرشاد خوشم نیومده و نمیخوام که باهاش ازدواج کنه. هرچی دلیلش رو پرسید شر و ور جواب دادم بعد از چند روز جر و بحث جواب آخر رو داد که مهم اون و فرشاد هستن که همدیگرو میخوان و اگه من نمی خوام میتونم برم پیش بابام یا ننه بزرگم. میخواستم بلند شم و تا اونجایی که میخوره بزنمش ولی نمیشد دیگه کار از کار گذشته بود. قرار شد یه مراسم ساده برگزار کنن و فقط خیلی خودی ها باشن. به بابام گفتم و بعد از کلی فحش و پس گردنی گفت حالا که نتونستم باید زندگیشون رو براشون زهر کنم. خلاصه مراسم تو خونه ی ما برگزار شد و آقای دوماد سر خونه که خودش خونه هم داشت و داده بود اجاره. بعد از صرف شام مهمونا رفتن و ننه بزرگ من کلید کرد که بیا امشب بریم خونه ما اما من قبول نکردم و در نهایت فرشاد گفت ایراد نداره امیرعلی که بچه نیست ما هم سن و سالی ازمون گذشته.(فرشاد ۴۱ سالش بود و از مامانم کوچکتر و همین بود که حرص من رو در می اورد) خلاصه مامانم با فرشاد رفتن تو اتاقشون و من هم رفتم تو اتاقم که بخوابم. اما خوابم نمی برد چون امشب فرشاد با مامانم حسابی قرار بود حال کنن. چشمام بسته بود که متوجه شدم در اتاقشون باز شد. از خودم صدای خور خور در اوردم نمی دونم کدومشون بود اما اومد در اتاقمو باز کرد و مطمئن شد که من خوابم. درو بست و رفت. نمی دونم چند دقیقه گذشت ولی بلند شدم وآروم در اتاقمو باز کردم و رفتم پشت در اتاق اونا کیرم حسابی راست شده بود. گوشم و چسبوندم به در صدای آه و ناله مامانم بلند شده بود و فرشاد که همش از هیکل مامانم تعریف میکرد و قربون صدقش میرفت. فرشاد حسابی داشت مامانم و میکرد و مامانم فقط میگفت فرشاد جون بکن. خیلی دوست دارم و بعد هم گویا می رفتن تو فاز لب و لوچه. صبح شد اونا شاد وسرحال و من کیری. فرشاد گفت امیرعلی جان بیا تا یه مسیری برسونمت و من باهاش تا یه مسیری رفتم. نمیدونم چرا دوست داشتم بهش اعتماد کنم ولی خوب پروژه زهر و اینکه اون دیشب یه دل سیر مامانمو کرده بود نمیذاشت. کم کم بدرفتاری هام رو که غیرارادی بود و ناشی از مشکلات روانی بود که تو اون مدت برام پیش اومده بود شروع کرده بودم. دائم فرشاد رو کیر میکردم و نمیذاشتم آب خوش از گلوشون پایین بره. فرشاد واسم یه پراید خرید همون چیزی که بارها از بابام خواسته بودم و اون با اون همه پولی که داشت نکرد. اما بجای اینکه از فرشاد فقط یه تشکر کنم بهش گفتم همه زورت همین بود نکنه توقع داری باهاش بیام تو آژانست کار کنم. اون شب مامانم و فرشاد خیلی بهشون بر خورد و مامانم تا چند روز با من حرف نمیزد. تو این مدت دائم از بابام خط میگرفتم. امتحانای ترم شروع شد و من ریدم و از ۱۹ واحد فقط ۱۰ واحد پاس کردم. مامانم خیلی شاکی بود ولی فرشاد میگفت که شرایط امیرعلی بد بوده. چند بار میخواستن منو ببرن پیش روانشناس که موفق نشدن. ۵ ماهی گذشت تا اینکه یه روز دیدم مامانم داره اسیدی آرایش میکنه درست قبل از رسیدن فرشاد. بهش گفتم قراره جایی برین و اون گفت نه. لباسای خوبی هم پوشیده بود و خیلی خوشگل شده بود. فرشاد که اومد خونه یه دوش گرفت و یه چایی خورد و با مامانم رفتن تو اتاق و شروع کرد مامانم رو جر دادن صدای ناله های مامانم خونه رو ورداشته بود و بعضی وقتا فرشاد میگفت هیس یواش اما مامانم خیلی حشری بود و به فرشاد میگفت محکم بکن. بعد چند دقیقه آروم شده بود و دیگه اون صداش نمیومد. بعد یک ساعت که اومدن بیرون اول مامانم اومد بیرون دیدم فرشاد همه ماتیکا رو خورده و حسابی مامانم رو کرده. فرشاد اون شب از خجالتش بیرون نیومد و به بهونه خستگی شام نخورده خوابید. با مامانم که سر شام بودیم خیلی کفری بودم که یهو از دهنم در رفت و گفتم یه خورده ملاحظه کنید منم دارم تو این خونه زندگی میکنم. فکر نکنم همه زن و شوهر ها این جوری باشن. مامانم هیچی نگفت و از خجالت سرخ شد. رفتم که بخوابم گفتم بزار یه کیر اساسی به فرشاد بزنم.رفتم تو اتاقشون و بلند گفتم فرشاد جون شب بخیر خوابای خوب ببینی. فرشاد که حول کرده بود گفت قوربونت امیرعلی جون تو هم همینطور. خودش فهمید بود که چه سوتی داده. یه چند وقت یه خط درمیون همین داستان بود اما بدون صدای بلند و خجالت بعدش. به بابام که گفتم محکم زد تو گوشم و گفت خاک بر سرت داره با مامانت کیف میکنه تو هیچ گهی نخوردی. خلاصه یه بار که مامانم شروع کرد به آرایش کردن و حسابی خودش رو برای فرشاد ساخته بود رفتم تو اتاقش داشت خودش رو تو آینه ورانداز میکرد با عصبانیت بهش گفتم نمیشه این گه بازیتون رو شب ها بکنین. آقا از راه میاد حتما باید بخوابه روت. مامانم که شوک شده بود و باورش نمیشد که من یه همچین حرفی بهش بزن گفت: اولا که مودب باش بعدشم من زنشم و خلاف شرع نمیکنیم اگه ناراحتی مثل آدم بخودش بگو فرشاد آدم منطقیه. کم کم از کوره در رفتم گفتم الان دارم به تو میگم تو بهش بگو. گفت من روم نمیشه بهش بگم پسرم اومده بهم میگه به شوهرت بگو از راه میاد روت نخوابه. خوب دلش میخواد بعضی وقتا که از سر کار میاد خستگی شو در کنه دیگه داد و بیداد نداره که مودب حرف بزن. این حرفا رو که زد دیگه نتونستم خودم رو نگه دارم رفتم طرفش و محکم حولش دادم طرف دیوار. دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم همین که اومد به خودش بجنبه رفتم و موهاشو گرفتم و کشیدم رو زمینا. اول میخواستم همونجوری از خونه پرتش کنم بیرون اما چشمم که به سینه ی سفیدش افتاد نمیدونم چی شد که کشیدمش طرف تخت. اونم داد و بیداد میکرد و با مشت به پاهام میزد. بلندش کردم و پرتش کردم رو تخت. اومد دربره که پاشو گرفتم. محکم کشیدم و خودمو انداختم روش. شروع کرده بود به فحش دادن دو زانو نشستم رو دستاش و تی شرتم رو در اوردم. یهو داد زد چیکار میخوای بکنی مامانم شروع کرد به تقلا کردن که محکم سه چهارتا زدم تو گوش و تلافی این چند وقت رو سرش در اوردم خیلی محکم زدم برای چند ثانیه گیج شده بود لباسی که تنش بود رو در اوردم و اون داشت التماس میکرد و گریه دیگه برام فرقی نمی کرد اون کیه فقط میخواستم بکنمش یه کرست مشکی تنش بود خوابیدم روش و تا اونجایی که میتونستم گردنش و سینه اش رو لیس زدم دیگه اینقدرگریه کرده بود و داد زده بود که جون نداشت شلوار تنگ پاش رو که در اوردم دوبار شروع به گریه کرد و همش میگفت من مامانتم نکن تو روخدا ولی من دیگه حالیم نبود. فکر نمیکردم روناش اینقدر برام جالب باشه بهش گفتم یادته اون شب چقدر اینجا آخ و اوخ کردی گفت غلط کردم گوه خوردم. اما دیگه فایده ای نداشت شورت سفیدش رو اومدم دربیارم که با پاش زد تو صورتم اومد در بره با مشت محکم زدم پشتش. یهو وایساد. خیلی ترسیدم ولو شد رو زمین و فقط ناله میکرد و گریه. بلندش کردم و خوابوندمش رو تخت دیگه مقاومت نمی کرد شرتش رو که در اوردم کوسش رو دیدم وااااااای یه کوس خوشگل با لبه های صورتی. یه ذره با دست مالیدمش. بعد کرستش رو در اوردم سینه هاش عالی بودن واسه من. شروع کردم به لیس زدن سینه هاش مثل سگ لیس میزدم. مامانم زیر لب میگفت فرشاد کجایی بیا بیا … محکم فکش رو گرفتم و فشار دادم و گفتم اگه اسم اون حرومزاده رو بیاری همین جا خفت میکنم. حسابی ترسیده بود و من هم چون اولین سکسم بود ترسیده بودم و دست و پام رو گم کرده یودم. بعد از اینکه سینه هاش رو حسابی خوردم بدون اینکه کوسش رو بخورم و از اینجور کارا با دستم لای کوسش رو باز کردم و کیرم رو آروم کردم تو سوراخش خیلی لحظه خوبی بود خوابیدم روی مامانم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن. همینطوری که میکردمش محکم بغلش میکردم و بوسش میکردم. هر بار که میخواستم ازش لب بگیرم صورتش رو برمیگروند و نمی گذاشت که ازش لب بگیرم. سعی میکردم جوری بغلش کنم که تمام بدنش تو بغلم باشه واقعا لذتش غیرقابل وصفه. تو همین گیر و دار دیدم آبم داره میاد میاد کیرم رو کشیدم بیرون و آبم رو ریختم رو سینه هاش. بعدشم ولو شدم روش. یه ۴ ، ۵ دقیقه ای روش خوابیدم که یهو یاد فرشاد افتادم. سریع بلند شدم هم من خیلی عرق کرده بودم و هم مامانم و تازه آب کیری هم بودیم. بهش گفتم پاشو برو حموم الان فرشاد میاد. گفت برو گمشو وقتی بیاد مطمئن باش میکشتت. گفتم باشه پس وقتی اومد منم میگم بابام بخاطر جنده بودن مامانم طلاقش داد و اون وقت تو میمونی و فرشاد. بعدشم میگم که برای اینکه از شرمن راحت بشی خودت این نقشه رو کشیدی و بهم گفتی بکنمت که تابلوم کنی. مامانم شروع کرد به گریه. دیدم اینجوری نمیشه وقت زیادی نمونده. بهش گفتم بلند میشی یا به زور ببرمت. اومدم که دستشو بگیرم و به زور ببرمش خودش بلند شد لباساشو ورداشت که بره دوش بگیره منم هم لباسامو ورداشتم که برم اما من و راه نداد تو حموم. یه چند دقیقه ای گذشت یهو فکر کردم که نکنه خودکشی کنه یا حالش بد شده باشه. چند بار صداش کردم دیدم جواب نمیده. در حموم رو باز کردم و رفتم تو دیدم گوشه حموم داره گریه میکنه. منو که دید داد زد واسه چی اومدی تو برو بیرون. گفتم ترسیدم خودت رو بکشی. چشمش به جعبه تیغ ها افتاد. اینو که دیدم لباسامو در اوردم. ترسید و گفت میخوای چیکار کنی؟ گفتم میخوام دوش بگیرم نمی تونم تنهات بزارم میترسم شر درست کنی. رفتم تو گفتم بلند شو خودت رو بشور الان فرشاد میاد. بلند شد دیدم دستاش خیلی می لرزه. شامپو رو برداشتم و سرش رو شستم. خیلی کوس شده بود دلم میخواست یه بار دیگه تو حموم هم بکنمش. خلاصه لیفش رو برداشتم و تمام بدنش رو لیف زدم و حسابی سینه هاش و کوس و کونش رو مالیدم. وقتی داشتم پشتش رو لیف میزدم دیدم جای مشتم رو پشتش کبود شده. از خودم خجالت کشیدم. زیر دوش شستمش بعد همینطور که داشتم پشتش رو میشستم روی کبودی رو بوس کردم که یهو خودش رو کشید جلو و فهمیدم که خیلی درد داره. از پشت بغلش کردم و گردنش رو چند بار بوس کردم. بازم کیرم راست شده بود. کم کم صورتش رو با دستم برگردوندم طرف صورت خودم. آروم لبامو گذاشتم رو لباش. دیگه صورتش رو برنگردوند. کیرم رو میمالیدم بهش اومدم سینه هاش رو بمالم که گفت بسه دیگه الان فرشاد میاد. سریع خودش رو خشک کرد و منم کمکش کردم لباساش رو پوشید و رفت بیرون. لای درحموم رو باز گذاشتم تا بفهمم کی فرشاد میاد. گه گاه از لای در به بیرون نگاه می انداختم. حموم تو اتاق منه و دقیقا رو به روی در اتاقم. از جلو در اتاقم که رد شد دیدم یه دست لباس قشنگ پوشیده و دوباره آرایش کرده. انگار فرشاد اومده بود. بله فرشاد اومد. ترسیدم نکنه بهش بگه. خلاصه اونا رقتن یه حالی با هم کردن و اون شب گذشت. فردا صبح که بیدار شدم دیدم مامانم هنوز خوابه و فرشاد داشت می رفت. رفتم دست به آب. اومدم بیرون فرشاد گفت میشه تا مامانت خوابه چند دقیقه با هم حرف بزنیم. تخمام گره خورد. گفتم راجع به چی؟ گفت من معذرت میخوام بابت اینکه از راه که میومدم با مامانت می رفتیم تو اتاق دیشب هانیه بهم گفت که از این قضیه ناراحت شدی ولی روت نشده به خوده من بگی. چیزی نگفتم و حسابی عرق کرده بودم. گفت خوب ما اشتباه کردیم ولی فکر میکردم تو این روابط زناشوئی رو درک کنی. اما من قول میدم که دیگه از این اتفاقا پیش نیاد. خلاصه فرشاد خداحافظی کرد و رفت. منم رفتم تو اتاق مامانم دیدم هنوز خوابه. رفتم رو تخت کنارش خوابیدم. یه رکابی تقریبا نازک تنش بود با یه شلوارک جوری خوابیده بود که پشتش به من بود. کیرم راست شده بود. آروم کونش رو مالیدم کیرم داشت میترکید. آروم از روی تخت بلند شدم لباسام رو در اوردم. راستش سکس دیشب خیلی بهم حال داده بود و فکرم رو یه جورایی سبک کرده بود. لخت شدم و دوباره خوابیدم کنارش. خیلی آروم رکابیش رو از پشت زدم بالا باز چشمم به جای کبودی خورد. یه خورده شلوارکش رو که اومدم بدم پایین بیدار شد یهو برگشت تا دید منم گفت بلایی که دیشب سرم اوردی بس نبود بازم میخوای با زور کتک باهام سکس کنی. گفتم نه بخدا الان چشمم به کبودیه خورد خیلی ناراحت شدم دست خودم نبود اون موقع. پرید وسط حرفم و گفت الان که دست خودته. برو بیرون. با این که کیرم داشت میترکید لباسامو ورداشتمو رفتم بیرون. بعد از صبحونه مامانم رفت تو اتاق ۱ دقیقه بعد بلند شدم برم که ازش بازم معذرت بخوام. دیدم جلو آینه وایساده و داره سعی میکنه رو جای کبودی رو چرب کنه ولی دستش خوب نمیرسید. گفتم اگه بذاری من بیام چرب کنم. چیزی نگفت رفتم و پشتش رو کرم زدم. ازش پرسیدم دیشب به فرشاد چی گفتی راجع به کبودیه. گفتش بهش گفتم خورده به تیزی در کابینت. کرم رو که زدم رفت و کرستش رو برداشت که تنش کنه. رفتم و کمکش کردم و تی شرتش رو پوشید. بهش گفتم میشه بغلت کنم؟ گفت تو که هر کاری بخوای میکنی اون از دیشبت امروز صبح هم که لخت شده بودی میخواستی بکنیم. حتما اگه بگم نه کتک میزنی. گفتم فقط میخواستم ازت معذرت بخوام گفتم که دست خودم نبود مگه نمی بینی چند وقته عین دیوونه ها شدم. بس که تو این مدت بهم بی توجهی کردی این جوری گه شدم. دیدم اشک تو چشماش جمع شده بغلش کردم تا اونجایی که میشد فشارش میدادم کیرم داشت راست میشد. دیگه نمیتونستم تحمل کنم. دو سه تا ماچ آبدار ازش کردم. شروع کردم گردنش رو بوس کردن. کیرم هی می خورد بهش و اون چیزی نمیگفت. گفتش بس دیگه میترسم دوباره از دستت در بره باز وحشی بشی. قضیه صبح و فرشاد رو به مامانم گفتم. ساعت طرفای ۱۱ بود که گفت میخواد بره شهروند خرید. گفتم باهاش میام. به نظرم میومد که هنوز شاکی باشه. با اون قضیه دیشب حق هم داشت. خلاصه یه مانتو کرم تخمی داره اون و پوشید و یه روسری تخمی تر از مانتوش هم سرش کرد منم تو اتاقم شال و کلاه کردم. بهش گفتم مامان میشه امروز یه لباس دیگه بپوشی. گفت لباس دیگه ای ندارم همش کثیفه. بهش گفتم اون مانتو مشکیه رو بپوش با اون روسری آبیه. این مانتو مشکیه خیلی تنگه و هر بار که میپوشتش تمام بدنش میزنه بیرون انگار که لخت باشه. گفت اون مال مهمونیه. گفتم بپوش دیگه بزار روحیت عوض بشه. خلاصه با اصرار من قبول کرد. اومد که بپوشتش گفتم یه خورده ام آرایش کن اینجوری بری تو خیابون همه فکر میکنن پسرت مرده. خلاصه یه آرایش ملایم کرد اما خیلی خوشم نیومد. رفتم جلو آینه و بهش گفتم خیلی تغییر نکردی آخه صورتت خیلی خستس. یه نگاه غضبناک بهم کرد و شروع کرد به آرایش. دیدم خیلی عصبانیه اومدم بیرون و تو پله ها منتظرش شدم. بالاخره اومد. واااااااااای عجب کوسی شده بود. اگه تو اتاق بودیم درجا میکردمش. خیلی آرایشش سنگین بود خلاصه پریدیم تو ماشین من و رفتیم. تو فروشگاه یه کله حواسم به مامانم بود و از شق درد داشتم میمردم. بعضی وقتا هم خودمو میمالیدم بهش اما اون مدام میرفت کنار. یه جا دولا شد که گوشت برداره رفتم چسبیدم در کونش که یهو برگشت با عصبانیت گفت جلو مردم اینجوری میکنی فکر میکنن جنده ام بفهم اینو. خلاصه تو راه برگشت. بودیم که مجدد من خایه مالی کردم و تمام حواسم فقط به بدن مامانم بود. خلاصه اومدیم و خریدارو گذاشتیم تو آشپزخونه مامانم وقتی دولا شد که کیسه ها رو بزار زمین چشمم خورد به سینه هاش که تو اون مانتو تنگ رو به پاین افتاده بودن. دیگه نمیتونستم خودمو نگه دارم. مامانم رفت تو اتاقش تا لباس عوض کنه. دنبالش رفتم همین که روسریش رو برداشت بهش گفتم بزار کمکت کنم. تابلو بود که هدفم چیه. بهم گفت اگه بزارم کمکم کنی دست از سرم بر میداری. میزاری بعد از اون زندگیه گهیم با بابات حالا که فرشاد رو پیدا کردم باهاش زندگی کنم. اگه فرشاد از کارات شاکی بشه ول میکنه میره ها. پریدم وسط حرفش گفتم من دیگه اون آدم قبلی نیستم و هم تو و هم فرشاد رو دوست دارم. من فقط به فرشاد حسودیم میشه که اونو بیشتر از من دوست داری. گفت اصلا اینجوری نیست برای اینکه اگه اینجوری بود قضیه دیشب رو بهش میگفتم. گفتم حالا کمکت کنم؟ چیزی نگفت رفتم جلو گفتم بزار یه ماچت کنم از دلت در بیارم. یه بوس از لوپش کردم و بغلش کردم. تا اونجایی که میشد فشارش دادم شروع کردم به گرنش رو لیس زدن. همینجوری که گردنش رو لیس میزدم سینه هاش رو هم میمالوندم. کم کم اومدم طرف لباش و ازش اساسی لب میگرفتم. هیچوقت فکر نمیکردم که لبای مامانم اینقدر خوردنی باشه. دیگه داشتم لباش رو درسته می کندم. بعد لباسام رو سریع در اوردم. کیرم داشت خودش رو میکشت. مامانم همینجوری وایساده بود و داشت منو نگاه میکرد. چشمش که به کیرم خورد گفت همش بخاطره اینه لامصبه. گفتم دیشب که معرف حضور شده. گفت دیشب اگه میتونستم میکندمش که تا آخر عمرت حصرتش به دلت بمونه. گفتم الان نکنیش. گفت بعید نیست. رفتم طرفش و گفتم بعید نیست هان؟ میخواستم زودتر لختش کنم اما دیدم حیفه از رو مانتو نمالمش. آخه اون مانتو خیلی سمسیش کرده بود. بردمش رو تخت بهش گفتم دولا بشه رو تخت. وااای سکسی ترین لحظه عمرم رو داشتم می گذروندم. رفتم و از پشت شروع کردم سینه هاش رو مالیدن. اساسی می مالیدم و گردنش رو هم گه گاه یه لیسی میزدم. مامانم هم کم کم داشت صدای نفس هاش بیشتر میشد. همینجوری دستم رو انداختام و دکمه های شلوارش رو باز کردم شلوارش رو آروم در اوردم ولی هنوز مانتوش رو در نیورده بودم. از روی شرتش یخورده سوراخ کون و کوسش رو خوردم. اما اصلا حال نکردم. تو همون حالت دولا شرتش رو در اوردم اومدم کیرم رو بکنم تو سوراخ کوسش که یادم افتاد برام ساک بزنه. آروم در گوشش گفتم برگرده و برگشت کیرم رو بردم جلو گفت چیکارش کنم؟ گفتم بکنش. دوزاریش افتاد. اول قبول نکرد اما بالاخره کیرم رفت تو دهنه هانیه جون. برای من که اولین باری بود که یکی کیرم میخورد خیلی عالی بود خیلی خوشم اومده بود. پشت سرش رو گرفتم و محکم کیرم حول دادم تو دهنش. یهو اوق زد و گفت اگه بخوای اینجوری کنی معاملمون نمیشه. گفتم ببخشید فقط تو ادامه بده و اون ساک می زد. چند بار که حس کردم داره آبم میاد کیرم رو از دهنش در اوردم و بعد دوباره میکردم توش بعد کیرم رو اوردم بیرون. خوابوندمش رو تخت و پاهاش رو باز کردم شروع کردم به لیس زدن ک

ماساژ همشیرهسلام ،این داستان مال یک ماه پیش من شهابم و ١٨ سالم و خواهرم لیلاست که ٢۵ سالشه و هنوز ازدواج نکرده .بزارین از خودم براتون بگم من یکم سبزم و قدم ١٧۶ و تیپمم معمولیه و پیش دانشگاهیم و خواهرمم یکم درشت و سکسیه و میره سر کار و من چند وقته که تو فکره اونم. هر موقعیتی که پیش میاد اون رو دید میزنم .تا همون موقع ها بود که چند تا تعطیلی پشت سر هم خورد و مامان و بابای من تصمیم گرفتن برن شهرستان، ولی من و خواهرم موندیم چون هم من درس داشتم هم خواهرم کارای عقب افتاده شرکتی که توش کار میکرد رو میخواست انجام بده، راستشو بخواین موندن من، بیشتر واسه این بود که میخواستم با خواهرم تنها باشم . دو روز گذشت و همه چیز عادی بود مثل یک خواهر و برادر خوب با هم سر میکردیم ،ولی از روز سوم من خیلی تو کف لیلا رفته بودم ، و دنبال یک بهانه بودم تا بتونم هر جور شده بهش نزدیک بشم .روز سوم بود و رفتیم با هم سر میز، ناهار بخوریم بعد از ناهار دوتامون نشستیم پای ماهواره و لیلا یک شبکه ی فیلم رو زد ،همینجوری داشتیم نگاه میکردیم تا رسید به یک صحنه که داشتن از هم لب میگرفتن و همدیگرو میمالوندن ،به لیلا گفتم نمیخوای کانال رو عوض کنی ؟گفت:نه بابا تو دیگه بزرگ شدی و این چیزارو میفهمی .من یکم جا خوردم ،گفتم :آره میفهمم ولی جلو ی تو ؟؟؟اونم گفت ولش کن بابا الان تموم میشه .بعد از دو دقیقه تموم شد و همینجوری تا آخر فیلم و نیگاه کردیم تا وقتی که تموم شد .منم هی با خودم میگفتم آخه چه جوری شهوتیش کنم تا به من پا بده ! فیلم که تموم شد گفتم من از اون صحنش که با هم حال کردن از همه بیشتر خوشم اومد .لیلا هم سریع با خنده جواب داد:حالا زیاد خوشت نیاد چون واست زود.بعدشم پا شد و گفت خیلی خستم میرم دراز بکشم منم گفتم :ای بابا این همه زحمت میکشی من واست چیکار کنم؟ میخوای ماساژت بدم ؟ یک دفه اخم کرد گفت نه تو بی جنبه ای گفتم نه بخدا میخوام زحمتای این چند روز تو جبران کنم و خودم رو ناراحت گرفتم . یکم فکر کرد گفت ولی بی جنبه بازی در نیاری ها منم گفتم من و این کارا ؟ لیلا گفت پس بیا همینجا تو سالن ماساژم بده ،رفت بالیشتشو آورد گذاشت زیر سرش و به شکم خوابید ،گفت حواست باشه کجارو ماساژ میدی منم گفتم باشه .شروع کردم از شونه هاش آروم میمالیدم اونم هیچی نمیگفت .همینجوری تا پایین واسش میمالیدم تا رسیدم نزدیک کونش هیچ کاری نکردم و رفتم از روی روناش شروع کردم ،وای که چه رونای سکسیو گوشتی داشت !باخودم گفتم الان میگه اون جارو ماساژ نده ولی هیچی نگفت منم همینجوری رفتم پایین تا رسیدم به کف پاش .میدونستم که کفه پای دخترا خیلی حساس منم خیلی اروم و سکسی واسش پاشو میمالوندم اونم تمام این مدت هیچی نمیگفت و فقط چشمامش رو بسته بود تا دیدم داره یکم نفس نفس میزنه.با خودم گفتم شهاب ماساژت کار کرد ،همینجوری واسش پاشو میمالوندم تا نفساش تند تر شد منم کیرم راست شده بود و شهوتی بودم.سرم رو آوردم پایین و یکم با زبونم کف شست پاشو قلقلک دادم.لیلا گفت آره داداشی خیلی دوست دارم ادامه بده .منم شروع کردم به خوردن پاش ،خیلی داشت حال میکرد دائم آه آه میکرد منم با صداش خیلی حال میکردم ،گفتم میخوای از زیر تیشرت بمالونمت گفت آره سریع خودش تیشرتشو در آورد و همونجوری به شکم خوابید منم اول بند سوتین آبیش رو باز کردم و شروع کردم به بوس کردن کمرش از وسط تا گردنش .خیلی شهوتی بودیم لیلا هم از من بیشتر شهوتی بود ،به گردنش که رسیدم روش خوابیدم ،گفت پاشو بابا له شدم منم زانو هامو خم کردم تا یکم ازش فاصله گرفتم ولی همینجوری کیرم رو به کون گندش میمالوندم .وای که چه کون گنده و سفتی داشت .گفت اون چیه به کونم میمالیش منم گفتم کیرمه ،گفت پاشو میخوام ببینمش تا بلند شد چشمم به سینه های گندش افتاد وااای گوشتی و شل .از رو شلوار داشت کیرم رو میمالید و منم با ولع سینه های سفیدش رو میخوردم ،حس کردم داره آبمیاد ! گفتم لیلا دیگه نمال داره آبم میاد.گفت هنوز که کاری نکردیم! منم گفتم آثار جلق زدن ،بعدش گفتم برو رو تخت مامان بابا تا منم یه فاصله ای بشه بیام اونم گفت باشه و سریع رفت خیلی شهوتی شده بود منم رفتم تو اتاق،دیدم دراز کشیده بود گفتم شلوارتو در بیار منم در آوردم خوابیدم گفتم واسم میخوریش گفت با کمال میل.سرشو اروم میخورد گفتم تا ته بخورش اونم کرد تو دهنش ،یکم که ساک زد گفتم لیلا داره آبم میاد گفت بهتر سریع تر ساک زد و آبم با فشار اومد ریخت رو پاهام اونم همش رو از رو پاهام خورد ،گفت پس من چی گفتم الان شروع میکنم شرتش رو در آوردم کسش خیس خیس بود خیلیم قرمز بود شروع کردم به خوردن کسش، زبونم رو میمالیدم به سرش یکمم میبردم تو میچرخوندم .خیلی آه آه میکرد حسابی شهوتی شده بود هی میگفت بکن توش شهاب بکن توش دیگه، منم حواسم بود بهش اهمیت نمیدادم. گفتم باشه چهار دست پا شو میخوام کونتو بخورم اونم هنونجوری شد .یک کون سفید و گنده ،کونش رو میخوردم ولی دیگه طاقت نیاوردم گفتم برو یک کرم لیز بیار اونم رفت آورد گفت من میترسم خیلی درد بگیره گفتم نترس کارم رو بلدم منم یکم مالیدم رو کیرم یکمم با سر انگشتم کردم همون اول کونش گفت اووووف درد گرفت گفتم هنوز اینکه انگشتمه ،محکم کونشو گرفتم و کیرم رو آروم کردم توش یک جیغ کشید گفت وای ی ی ی آتیش گرفتم منم محکم گرفتم ،آروم عقب جلو میکردم تا عادت کنه ،کم کم ناله کردنش تبدیل به آه آه کردن شد یکمم کونش گشاد تر شد اولش خیلی تنگ بودمنم تند تر واسش تلمبه میزدم هر دومون خیلی حال میکردیم تا دیدم آبم دوباره داره میاداونم صداش آروم تر شد فهمیدم داره ارضا میشه منم تند تر کردمش تا آبم با فشار پاشید تو کونش کم بود ولی با فشار بود لیلا گفت وای سوختم چقد داغ بود ،اونم ارضا شد.بعدش میخندید میگفت وای چقد حال داد .منم گفتم دیدی جنبه دارم !و به آرزوم رسیدم فرداشم مامان بابامون آمدن و این یک ماه توی هر موقعیتی یک لب مشتی از هم میگیریم ولی برای بار دوم هنوز نکردمش

سکس با برادر شوهراز خیلی وقت پیش دلم میخواست که من رو بکنه ولی هیچ وقت جرات نمی کردم که بهش بگم که بیا یه حالی با هم بکنیم. هر دفعه که میرفت حموم من میرفتم و از سوراخ در نگاهش میکردم، ولی خوب دیگه درست و حسابی معلوم نبود. ولی تا یه لحظه کیرش رو میدیم آن قدر حشری میشدم که میرفتم و با بالا و پایین کردن دستم رو کسم خودم رو ارگاسم میکردم. پیش خودم گفتم که چی؟ من باید یه کاری کنم که بیاد و من رو به بگا بده. ولی هر چی فکر میکردم، کمتر به نتیجه میرسیدم. تصمیم گرفتم که یه بار یه دوربین بذارم تو حموم که حداقل یه کم بتونم درست و حسابی ببینمش. برای همین رفتم و یه وبکم از یکی از دوستام گرفتم و یه جوری آن رو تو حموم گذاشتم که وقتی زیر آب وایسه من بتونم کیرش رو ببینم، سیمش رو هم از بالای در رد کردم و آوردم تو اتاقم و وصلش کردم به کامپیوترم. حمید آمد خونه. جلو رفتم و یه بوسش کردم و گفتم تا تو یه سر بری دوش بگیری و بیای من هم غذا رو برات گرم میکنم. اون هم رفت حموممن هم با کس پریدم پشت کامپیوترم و روشنش کردم. وای، باورم نمیشد که این قد کیرش کوچیک باشه ولی البته کیرش خواب بودانمیدونم که چی شد که یه دفعه کیرش شرو کرد به بزرگ شدن. معلوم نبود برا چی، ولی کیرش شق شده بود. من هم کم کم داشتم حشری میشدم. کیرش رو که کاملا شق شده بود گرفته بود تو دستش. یه کم شامپو برداشت و ریخت رو کیرش، میخواست جلق بزنه. من هم که این قدر حشری شده بودم که دیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنمپیش خودم گفتم که الان خیلی حشریه، من میتونم از این حشری بودنش استفاده کنم و برم تو حموم و کارم رو انجام بدم. برای همین رفتم پشت در و در زدم. لای در رو باز کرد و کلش رو از لای در آورد بیرون و گفت چی میگی بابا؟ گفتم میتونم بیام تو؟ اولش خیلی تعجب کرده بود ولی بعد از ۳-۴ ثانیه، گفت بفرمایید. من هم که از خدا خواسته لباسم رو در آوردم و با شرت و کرست وارد حموم شدم. تا کیرش رو دیدم با دهنم پریدم روش. کیری که همیشه آرزوش رو داشتم الان تو دهنمه. بردمش زیر آب، آخه دوربین اونجا بود و من هم میخواستم یه فیلم یادگاری از این ماجرا داشته باشیم. کیرش رو خیلی سریع تو دهنم جلو و عقب میکردم. اون هم از خدا خواسته داشت آه آه میکرد. من هم از آه آه کردن اون خیلی حشری شده بودم. برای همین کیرش رو از تو دهنم درآوردم و سرش رو هل دادم رو کسم. اون هم رفت پایین و شروع کرد به لیسیدن کسم.آه که چه حالی میداد. تا اون موقع هیچ کسی این کار رو برام نکرده بود. خیلی حال میداد. داشتم ارگاسم میشدم برای همین سرش رو گرفتم و از رو کسم کشیدم کنار و خوابیدم رو زمین. اون هم بدون مقدمه خودش رو پرت کرد رو من کیره کوچیکش رو گذاشت رو کسم. و چند با کشید روش. من هم که خیلی حشری شده بودم کیرش رو با دستم گرفتم و کردم تو سوراخم. اولش یه داد بلند کشیدم. آخه خیلی درد گرفت ولی بعد فریادم به آه آه تبدیل شده بود. تا اون موقع این قد حال نکرده بودم. بعد از چند دقیقه که دیگه سرعتش رو خیلی زیاد کرده بود، احساس کردم دارم ارگاسم میشم. با یه آه بلند کیرش رو از تو کسم کشید بیرون و آب کیرش رو ریخت رو پستونام. من هم که هنوز ارگاسم نشده بودم با دستام آبکیرش رو کشیدم رو پستونام و صورتم.و سرش رو با دستم بردم نزدیک کسم.اون هم فهمید که من هنوز ارگاسم نشدم، برای همین شروع کرد به خوردن کسم. بعد از چند دقیقه لاس زدن و آه آه من ارگاسم شدم. بعد بلند شدیم خودمون رو شستیم و رفتیم بیرون.

یک شبانه روز سکس با زن عمو آزیتامثل همشه اول از خودم شروع میکنم . اسم من حامد هستش ساکن تهرانم ، پسری کاملا Hot و با قد ۱۷۱ سانتی متر . مهربان ، مودب هستم با کیری ۲۰ سانتی (کوتاهه ، مگه نه ؟ ) اما کلفت . آزیتا خانوم که زن عموی من باشن که معرف حضورتون هستند . آزیتا زنی مهربون و سکسی هستش که واقعا من از اون خوشگل تر ندیدم . این خانوم کوچولو بدن لاغر ( استخوانی نیست ) و کمر باریک و کون گرد و گس تپل و لب های خوشگلی داره که آدم دوست داره موقع گرسنگی فقط اونا رو بخوره .برطبق داستان دوم من بعد از این که آزیتا و دوستش رو کردم ، از آزیتا قول گرفتم که فردای اون روز از صبح در خدمتش باشم تا یک ۲۴ ساعت با هم حال کنیم . لازم به ذکره که دوباره بگم که عموی من برای مدت یک هفته رفته بود امارات و زن عموی من که بچه نداره ، خونه تنها بود . خانواده من هم برای مدت چند روز رفته بودند شمال و من هم تنها بودم . ( اینو گفتم که تو نظراتون نگید عموت کجا بود . ) حالا که شما دوستان عزیز یک ذهنیتی پیدا کردید میرم سر اصل مطب …شب قبل من ساعت ۱۵ دقیقه بامداد رسیدم خونه با وجود این که همین چند ساعت پیش سکس کرده بودم ولی خسته نبودم . ولی چون میخواستم که فردا صبح زود بیدار بشم رفتم تو تختخواب و گوشیم رو رو زنگ تنظیم کردم و بالاخره خوابیدم . ساعت ۶:۳۰ با صدای زنگ گوشی از خواب بلند شدم . اون روز صبح خیلی حس خوبی داشتم . با این که کمتر از ۶ ساعت خوابیده بودم ولی سرحال بودم . سریع کارهامو شروع کردم . بعد از شستن دست و صورت رفتم گوشیمو زدم به شارژ و یک آهنگ ملایم و بی کلام گذاشتم تو DVD و رفتم حموم ( باید بگم که چون یکی از اسپیکر های تلویزیون ما نزدیک در حموم هستش ، صدا راحت تو حموم میاد ) وقتی از حموم اومدم ساعت ۷:۱۵ دقیقه بود . سریع رفتم تو آشپز خونه و با کمی نون و یک کم مخلفات سر و ته قضیه رو هم آورم . ( زندگیه مجردیه دیگه ) ساعت ۷:۳۰ بود و هنوز وقت داشتم . کم کم رفتم برای لباس پوشیدن . یک پیرهن نارنجی و یک شلوار لی مشکی تنم کردم و با تافت و ژل و … یک مدل باحال به موهام دادم و حدود ۱۵۰ تومن پول از تو کمد برداشتم و اومدم بیرون از واحدمون و یک کفش واکسی نوک تیز پوشیدم و رفتم پارکینگ . اول یک دستی به سر و روی ماشین کشیدم و ماشین رو روشن کردم . یک دفیه یادم اومد که گوشیمو بر نداشتم ، سریع رفتم و گوشیمو و اینک آفتابیمو برداشتم و زدم بیرون از خونه . رفتم حدود ۳۰ لیتر بنزین آزاد زدم ( زیاد نمیخواستم بزنم ) و حرکت کردم به سوی خانه عمو .ساعت ۸ بود و خیابون ها خلوت . در عرض یک ربع رسیدم دم در خونه عموم . باز هم جای پارک تو کوچشون نبود و مجبور شدم زنگ در خونه عموم رو بزنم تا آزیتا خانوم در پارکینگ رو برام باز کنه . وقتی زنگ زدم کسی جواب نداد . ۵ یا ۶ دفعه زنگ زدم که آزیتا خانوم با حالتی خواب آلود از پشت آیفون تصوری گفت : چته بچه جون . مگه اومدی به مرغ ها آب دون بدی که کله سحر پاشدی اومدی اینجا ؟ گفتم : تقریبا یک چیز تو این مایه ها حالا اگه زحمتی نیست اون ریموت در پارکینگ رو از پنجره بنداز پایین . بالاخره بعد از یک ربع ماشینو با هزار بدبختی تو پارکینگ گذاشتم و به سمت واحد عموم حرکت کردم . دم در واحدشون که رسیدم زنگ زدم تا آزیتا خانوم در رو باز کنن . وقتی در رو باز کرد با یک لباس خواب توری مانند که تمام بدنش به جز کسش که زیر شرت بود از روش پیدا بود بهم سلام کرد و دست داد و رفت سمت آشپز خونه . از قیافش پیدا بود که تازه از خواب بیدار شده . من هم رفتم و رو کاناپه نشستم .بوی حموم تو خونه پیچیده بود و معلوم بود که دیشب حموم بوده . هوا خیلی گرم بود (معمولا تابستون همینجوریه دیگه .) بلند شدم و داشتم دنبال کنترل کولر میگشتم که آزیتا اومد و گفت چیزی گم کردی ؟ گفتم : نه دنبال کنترل کولرم . گفت: دیشب که دست خودت بود . با گمی گشتن کنترل و پیدا کردم و کولر رو روشن کردم . روی کاناپه نشسته بودم و داشتم با گوشم ور میرفتم که آزیتا اومد و گفت : صبحونه میخوری ؟ گفتم : نه خانومی من ساعت ۷ و خوردی صبحونه خوردم . گفت پس چی میخوری ؟ گفتم با اجازه شما لباتونو میخوام . گفت نه الان زوده فعلا علی الحساب برات یک آب پرتقال میارم تا خنک شی . بعد از چند دقیقه با یک لیوان آب پرتقال اومد و گفت این هم سفارش شما ، اگه صبحونه میخوای بیا پیش من با هم بخوریم . من هم گفتم نه نوش جان . بعد از یک ۲۰ دقیقه ای اومد طرف من و گفت کولر رو خاموش کن یخ زدم . بهش گفتم بیا بغلم گرم شی . اومد کنارم نشست و گفت : داشتی به ( ب ) دوست دخترت SMS میدادی ؟ ( ؟؟؟؟؟ (ب) اسم دوست دخترمه که زن عموم چون دفترچه تلفن گوشیمو دیده بود اونو میشناخت ) گفتم نه خانومی اون الان تو خواب نازه و در ضمن من وقتی با تو هستم دیگه به جز تو به کسی فکر نمیکنم .با گفتن این جمله کم کم لبامون به هم گره خورد . داشتم لبش رو با تمام قدرت میمکیدم . چه لذتی داشت . واقعا خوشمزه بود . حدود یک ربع از هم لب گرفتیم و هم دیگه رو ول کردیم . به آزیتا گفتم برو لبس بپوش بریم بیرون . بعد از ده دقیقه دیدم خبری نیست ، رفتم تو اتاقش و دیدم هنوز گیجه که کدوم لباس رو بپوشه . با دیدن من جا خورد و گفت بیا خودت برام یک لباس پیدا کن . من هم اول یک تی شرت ناز قرمز رنگ انتخاب کردم و بعد یک مانتو و شلوار سفید بهش دادم . همونجا جلوی من لباساش رو عوض کرد و بعد من یک شال قرمز آتیشی بهش دادم و اون هم سرش کرد . واقعا جیگر شداه بود . یک ماتیک قرمز ، هم رنگ شالش بهش دادم و اون هم شروع کرد به آرایش کردن . بعد از آرایش کامل صورتش واقعا خوشگلتر از همیشه شده بود . دستش رو گرفتم و با هم رفتیم سمت در خروجی . آزیتا اول از راه پله ها رفت پایین و از در راه پله رفت بیرون و منتظر من بود تا ماشین رو از تو پارکینگ در بیارم .ماشین رو از تو پارکینگ آوردم بیرون و آزیتا سوار ماشین شد به محض ورود آزیتا به ماشین ، واقعا مشین نورانی شد . دیگه راه افتاده بودیم . اول راه شیشه ها رو کشیدم بالا و کولر گرفتم و یک سی دی شاد گذاشتم تو پخش .رفتم تو اتوبان مدرس . واقعا عجب اتوبانیه . خیلی قشنگه . من و آزیتا تو مسیر از هر دری با هم صحبت میکردیم . کم کم از اتوبان خارج شدیم و با این که از مقصدم دور شده بودم ولی بالاخره رفتیم سمت دربند . تا رسیدیم اونجا ساعت ۱۱:۳۰ شده بود . یک کمی با هم تریپLOVE برداشته بودیم . من که خیلی داشتم حال میکردم . حدود یک ساعت قدم زنان حرکت میکردیم . دیگه گرسنمون شده بود به آزیتا گفتم بیا دیگه بریم تا ناهار بخوریم . گفتش : تو این رستوران های اینجا میخوای بخوریم ؟ گفتم : نه من از اینجا خاطره خوبی ندارم . بیا میخوام ببرمت یک جای خوب . سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت مرکز شهر . اون روز برای نهار من و آزیتا رفتیم به رستوران البرز . رستوران عالیه و بهتون توصیه میکنم برید اونجا . نهار رو که خوردیم موقع پرداخت صورت حساب آزیتا رو به من کرد و گفت : حامد جون پول داری ؟ رو کردم بهش و با یک حالت نیمه اخمو بهش گفتم : دیگه این حرف رو نزنی ها . تو مثل این که منو دست کم گرفتی .از رستوران اومدیم بیرون و حرکت کردیم سمت خونه . ساعت ۱۵:۳۰ بود که رسیدیم خونه . وقتی رسیدیم خونه اونقدر خسته بودیم که با هم رفتیم تو تخت و حدودا ۱ ساعت و نیم تو آغوش هم خوابیدیم .من که بیدار شدم ، آزیتا هنوز سرش رو بازوم بود و تو خواب ناز بود . یواش سرش رو بلند کردم و خودم رو از زیرش کشیدم کنار . بعد از شستن دست و صورت رفتم سمت آشپز خونه یک عصرونه خوشگل درست کردم . با تمام وجود میز عصرونه رو چیدم . خیلی قشنگ شده بود . از همه چیز فقط یک دونه روی میز گذاشته بودم . حتی پیش دستی هم یک دونه گذاشتم .رفتم سمت اتاق خواب و یک دست روی کون و رونش کشیدم کشیدم که یک دفعه از خواب پرید و گفت : آخ حامد ، خیلی لوسی ، ترسیدم . گفتم : نمیخوای بیدار شی ؟ ساعت ۵ و نیمه . دستش رو گرفتم و فرستادمش تو دستشویی تا دست و صورتش رو بشوره و خواب از سرش بپره . وقتی از دست شویی اومد بیرون رفت تو اتاق خواب تا یک لباس جدید بپوشه . بعد از یک ربع اوم بیرون . وای چی میدیدم ؟ یک دامن صورتی پوشیده بود که هم خیلی چسبون بود و هم خیلی کوتاه (چون قد دامنش دو وجب بیشتر نمیشد . ) پیرهن که چه عرض کنم ، نمپوشید بهتر بود . پیرهنش طوری بود که تقریبا از وسط سینه هاش شروع میشد تا بالا نافش . کیرم داشت سیخ میشد . آزیتا اومد طرفم و بوسه رو پیشونیم کرد و روی صندلی کنارین نشست و شروع کرد به گذاشتن لقمه های کوچیک تو اون دهن خوشگلش ، ولی من هنوز محو در وجود آزیتا بودم . یک دفعه آزیتا رو کرد به من و گفت عزیزم نمیخوری ؟ گفتم : دارم میخورم دیگه . آزیتا گفت : هنوز وقت زیاده منو بخوری ، فعلا بیا این لقمه رو بخور . بعد یک لقمه خوشگل و مرتب رو گذاشت روی لباش و یک گاز زد و بعد آورد طرف دهن من و اون رو کرد تو دهنم . خیلی خوشمزه بود .کم کم عصرونه تموم شد و بعد از جمع کردن میز با هم رفتیم رو کاناپه نشستیم . آزیتا اول کنارم نشسته بود اما کم کم اومد تو بغلم . اصلا تو حال خودم نبودم ، وقتی به خودم اومدم دیدم آزیتا رو پام نشسته و لبامون به هم گره خورده . همین طور که داشتم از لب میگرفتم ، دستم رو بردم زیر پیرهنش و اونو ادم بالا . سینه های آزیتا چون سوتین نبسته بود مثل هلو افتاد بیرود . هم زمان با لب گیری سینه هاشو میمالیدم . کم کم دستم رو بردم پایین تر و اون دامن مامانیشو همراه شورتش کشیدم پایین . حالا دیگه داشتم کردن آزیتا رو میخوردم . رفتم پایین تر و شروع به خوردن سینه هاش کردم . مثل سنگ سفت بودند . یک کم رفتم پایین تر و با نافش بازی کردم و بعد رفتم روی کسش .پاهاشو تو سینش جمع کردم و شروع کردم به خوردن کس آزیتا . آزیتا به شدت داشت آه و ناله میکرد . من هم با شنیدن صدای اون بیشتر حشری میشدم و سریع تر کسشتو میخوردم .دیدم نه این طوری نمیشه ، سرم رو از روی کسش بلند کردم و دیدم آزیتا با چشمان بسته داره تو آسمونا سیر میکه . یواش یواش دستم رو گذاشتم رو کس آزیتا شروع به مالوندن کردم . بعد از کمی مالوندن تو تا از انگشتامو هم زمان کردم تو کس آزیتا . آروم عقب جلوش کردم . تعداد انگشتامو کم کم به ۳ و ۴ هم رسوندم اما دیدم که سرعتم کم شده ، بنابراین با دو انگشت دوباره تو کس آزیتا عقب و جلو کردم . آزیتا داشت با تمام وجود لذت میبرد . سرعت حرکتم رو بالا بردم . آزیتا دیگه داشت به ارگاسم میرسید . یک دفعه بعد از چند ثانیه آزیتا کمرش رو از کاناپه بلند کرد و با یک جیغ بلند ، آبش مثل یک فواره زد بیرون آن چنان آبش با شتاب زد بیرون که از محوطه کاناپه زد بیرون و آخرین قطرش افتاد روی میز جلوی کاناپه که به خاطر این که من قبلا جابه جاش کرده بودم حدودا یک تا ۵/۱ متری با کاناپه فاصله داشت . موقع ارضا آنچنان جیغی زد که گفتم الانه که همه همسایه ها بریزند اینجا . اما خوش بختانه هیچ خبری نشد ! بعد از این که آزیتا به ارگاسم رسید چند دقیقه ای ولش کردم تا دوباره بتونه به حالت اولیش برگرده . بعد از این حالش سر جاش اومد ، حرکت کرد به سمت من و سریع زیپ شلوارم رو کشید پایین و کیرم که داشت از شق درد میترکید از تو شرتم آورد بیرم . اول یک کم قربون صدقه رفت و بعد به یک باره همشو کرد تو دهنش . یک کم برام ساک زد که من بلندش کردم و گفتم : من که الان نمیخوام ارضا بشم . باشه برای امشب . تازشم برو اول یک چیز بیار تا اینا رو ( ابش رو میگفتم ) از اینجا پاک کنیم و بعد برو لباس بپوش بریم بیرون . موقع رفتن یک بوس به یک طرف کونش زدم و گفتم : این کون امشب مال منه . آزیتا هم یک لبخند زد و رفت سمت دست شویی تا خودش رو بشوره و بعد بره لباس بپوشه .بالاخره آزیتا خانوم بعد از یک ربع با همون لباس جیگر صبح اومد بیرون از اتاق . مثل صبح دستش رو گرفتم و حرکت کردیم به سمت ماشین . این بار ماشین رو بیرون پارک کرده بودم . وقتی من و آزیتا اومدیم بیرون از خونه ، سه تا مزدا۳ سفید کنار هم پارک کرده بودن . واقعا جالب بود ، این ماشین توی شهر به ندرت دو تاش با رنگ های مختلف کنار هم دیده میشن ولی حالا سه تاشون با یک رنگ کنار هم بودند . اول خودم هم گیج شده بودم که کدومشون ماشین منه . خلاصه دزدگیر ماشین رو زدم و دیدم که اونی که از همه جلوتر بود مال منه . من و آزیتا با هم سوار ماشین شدیم و به راه افتادیم . تو راه که بودیم کم کم صحبت کشیده شد به دوست دختر و این چیزا . اون از من درباره ( ب ) دوست دخترم سوال میکرد و من جواب میدادم . یهو وسط حرفهاش گفت : دوست داری با اون حال کنی ؟ من مات مونده بودم ، بعد از چند لحظه دوباره پرسید و این دفعه جواب دادم : نه من فعلا میخوام رابطمون در حد دوستی بمونه . گفت : میترسی ؟ گفتم : آره ، هم میترسم خانوادم با خبر بشن و هم میترسم که اون ازم دور بشه . بهم گفت نترس و اگه یک موقع خودت روت نشد به من بگو تا من برات ردیفش کنم .من هم از خدا خواسته قبول کردم و به راهم ادامه دادم . ( البته اینو بگم که بعدا میره رابطمو با ( ب ) دوست دخترم برای مامانم میگه و مخ مامانم رو میزنه که این دختر خوبیه و … که ماجرا ها داره بعدا براتون میگم . )کم کم رسیدیم به فشم . وقتی رسیدیم اونجا اول من پیاده شدم و دو تا بستنی توپ گرفتم تا بخوریم . بعد از خوردن بستنی تقریبا به یک جای خلوتی رسیده بودیم که پر از دار و درخت بود . مثل صبح پیاده شدیم و در حالی که دستامون به هم گره خورده بود ، با هم راه میرفتیم . وقتی به یک جای خوشگل که رسیدیم ، شال آزیتا رو از سرش کشیدم و یک دونه با دست زدم تو کونش و گفتم : برو اونجا وایسا تا ازت عکس بگیرم . اون روز من حدود ۶۰ تا عکس از آزیتا گرفتم . تا ساعت ۲۰ با هم داشتیم قدم میزدیم . خیلی حال داد . دیگه هوا تاریک بود و ما سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم به سمت طهرون قدیم خودمون .با این که چند جا تو راه وایسادیم ، اما ساعت ۲۱:۳۰ تو تهران بودیم. حالا نوبت به چرخیدن تو شهر بود . همینطوری داشتیم تو شهر دور میزدیم که به آزیتا گفتم : بیا چند تا جنده رو سر کار بزاریم . تو وسط راه چشمم به دو تا از اون میمونها خورد که انقدر به صورتشون چیزای آرایشی زده بودند که فکر کنم وزنشون ۲ کیلویی بیشتر شده بود . رفتم سمتشون . اول چند تا بوق زدم ولی نگاه نکردند . ولشون کردم و رفتم . چند قدم جلوتر دو نفر دیگه رو دیدم که اینها واقعا شاه کس بودند . با یک آرایش کم ، قیافه های جیگری داشتند . رفتم کنارشون و دو تا بوق زدم که یکیشون روشو کرد طرفم . اومد کنار شیشه ماشین ، من هم شیشه رو حدودا ۱۰ سانت کشیدم پایین که بتونم باهاش حرف بزنم . این کم کشیدن پایین باعث شد که اون آزیتا رو نبینه . اون جنده که اول اومد شیشه ، اول چند ثانیه چیزی نگفت ، بعد یک دفعه گفت : آقا خوشگله به ماشینت میاد که پول ما رو داشته باشی ، درسته ؟ گفتم : بله که دارم ، حالا چند هستش ؟ گفت : الان ساعت ۱۰ هستش ( منظورش ۲۲ بود ) ، ما تا ساعت ۲ باهاتیم و رو هم ۵۰ میگیریم تازه اون دوستم پرده داره و شب اولشه ولی اگه بخوای پردشو برداری باید ۱۵۰ تا فقط به خاطر اون بدی .( تو دلم گفتم : آره جون عمت ، جنده و پرده ؟ مهاله ، ولی اینا در آمدشون خیلی بالاه ، فکر کنم هفته ای راحت ۷۰۰ تا یک میلیون در بیارن ) . گفتم باشه ، سوار شید که میخوام پرده اونو هم بردارم . وقتی اینو گفتم ، یک برقی رو تو چشم جندهه احساس کردم . وقتی خواستن سوار بشن گفتم برید عقب سوار شید . وقتی سوار ماشین شدن با دیدن آزیتا خشکشون زد ، یک چند لحظه ای ساکت بودند ، بعد یک دفعه اون جنده دومیه که یرده داشت سرش رو از عقب آورد جلو و با نوک ناخنش یه سیخ به بازوم داد و گفت ببینم سه تا سه تا میکنی ؟برگشتم و در حال که یک چک ۵۰ هزاری دستم بود گفتم : نه خانوم ها. ببینید ، این خانوم میخواد به من بده ولی برای جلب توجه من به خودش این سری نمیخواد پول بگیره . اگه شما این کار رو میکنید ، بریم وگر نه …. یهو جنده دومهی میخواست چیزی بگه که جنده اولیه با آرنج زد تو پهلوش و گفت : پاشو بریم که سر کاریم . نمیدونم چرا ولی هر دوشون با خنده از ماشین پیاده شدن . موقعی که اونا پیاده شدن و در رو بستن ، آزیتا که تو این چند دقیقه اخیر چیزی نگفته بود ، یهو زد زیر خنده ، باورتون نمیشه فقط ۳ تا ۴ دقیقه داشت میخندید . همینطوری وسط خنده هاش گفتم که بریم شام بخوریم که هنوز خیلی کار داریم . برداشتمش بردمش سوپر استار ولیعصر (بهتون توصیه میکنم نرید اونجا چون غذاهاش خیلی جالب نیست ) . شام رو اونجا خوردیم و بعد حرکت کردیم به سمت منزل .وقتی رسیدیم خونه ساعت تقریبا ۲۳:۳۰ بود . ماشین رو گزاشتم تو پارکینگ و با هم رفتیم تو واحد عموم . آزیتا سریع رفت تو اتاق خواب و لباسش رو عوض کرد و من هم رفتم تو اون یکی اتاق خواب خونشون و یک شلوار و تیشرت راحتی پوشیدم و اومدم بیرون . وقتی اومدم از اتاق بیرون ، آزیتا هنوز داشت تو اتاق لباس عوض میکرد . من رفتم رو کاناپه نشستم و تلویزیون روشن کردم و دست چپم رو گذاشتم رو پیشونیم و چشمام رو بستم . هنوز چند دقیقه نگذشته بود که احساس کردم یک دست لطیف و نرم داره روی صورتم حرکت میکنه . وقتی چشمام رو باز کردم دیدم آزیتا داره با یک نگاه مظلومانه منو نگاه مکنه و میگه : حامد جون خسته ای ؟ من هم یک بوس رو لبش کردم و گفتم اگر هم خسته بودم با دیدن تو و این بدن سکسیت خستگی از تنم بیرون رفت . ( آخه آزیتا با همون لباسی که موقع عصرونه پوشیده بود ، اومده بود کنارم . ) بعد آزیتا گفت : پس آماده ای ؟ گفتم : اگه یک لحظه صبر کنی الان آماده میشم . رفتم تو اتاقی که لباسمو عوض کرده بودم و اسپری ای که همراهم بود رو زدم به همه جای کیرم . وقتی اومدم بیرون دیدم آزیتا رفته تو اتاق خواب خودشون و رو تخت دراز کشیده و داره میخنده . معلوم بود که صدای اسپری رو شنیده بود .رفتم کنار آزیتا دراز کشیدم و دست راستش رو گرفتم تو دستم و شروع کردم به بوسیدن . همین طور از دستش بالا زفتم و رسیدم به صورتش . اول یک کم لبش رو با بوسه های ریز پر کردم و بعد کم کم شروع کردم به لب گرفتن از آزیتا . عجب لب خوشمزه بود . هنوز مزش زیر زبونمه . من به شدت لب آزیتا رو میمکیدم . یک کم لب بالایی و یک کم لب پاییینی . تا میتونستم لب های آزیتا رو خوردم . دیگه کم مونده بود کبود بشن . کم کم لبهای آزیتا رو ول کردم و اومدم روی گردنش و شروع کردم به بوسیدم و لیسیدن و خوردن گردن آزیتا . اومدم پایین تر بایک دست آزیتا رو از کمر بلند کردم و با دست دیگم زیپ پشت پیراهن آزیتا رو باز کردم . اونا رو در آوردم و پرت کردم پشت سرم و شروع کردم به خوردن سینه های آزیتا از دورش زبون میزدم تا برسم به نوک سینش با یک دستم هم کس آزیتا رو آروم میمالیدم . موقعی که میرسیدم به نوک سینش ، یک کم زبون میزدم و یک کم میمکیدم . بعد این که یک دل سیر سینه هاشو خوردم اومدم پایین تر. دوباره دست بردم زیر کمر آزیتا تا بتونم زیپ دامنش رو باز کنم . دامن آزیتا رو هم در آوردم و پرت کردم پشت سرم . حالا مونده بود شرتش . شورتش از بغل تو تا قلاب داشت که اونا رو باز کردم و چون کس آزیتا خیس بود و شرت هم خیس شده بود به تنش چسبیده بود . اول شرت آزیتا رو از روی کسش برداشتم و بهد اونو از زیرش کشیدم بیرون و انداختم کنار لباسای دیگش. اول یک کم روی کس آزیتا رو لیسیدم و بعد با دستام کس آزیتا رو باز کردم شروع کردم به لیسیدم . آزیتا فقط اوم اوم میکرد و لبش رو گاز میگرفت . نمیدونید چه کسی بود . شفاف و صاف . آدم دوست داشت فقط اونو بخوره .بعد آزیتا سرم رو از روی کسش بلند کرد و خودش اومد سمتم و به طور وحشیانه ای لباسامو دونه دونه در آورد . حالا دیگه جفتمون لخت بودیم . اومد روی لبام و ما دو تا در حالی که روی زانو هامون روی تخت ایستاده بودیم از هم لب میگرفتیم . کیرم دقیقا بین پاهای آزتا و روی کسش بود . بعد از کمی لب گیری رفت سمت کیرم و کیر و خایه هامو غرق در بوسه های ریز کرد . کم کم اومد روی سر کیرم و یواش یواش اونو کرد تو دهنش . چه لذتی داشت . خیلی حرفه ای ساک میزد ( خیلی برام جالبه که بدونم چه جوری این زنا میتونن کیری مثل کیر ۲۰ سانتی منو یا حتی خیلی بزرگ تر از مال منو تا ته بکنن تو دهنشون ) بگذریم . حدودا آزیتا ۱۰ دقیقه ای ساک زد و من هم دیدم داره خیلی زحمت میکشه به آرومی رو تخت دراز کشیدم . کیرم هنوز تو دهن آزیتا بود . اون تقریبا پشت به صورتم بود . ساق پای راست آزیتا رو گرفتم و گذاشتم سمت راست خودم . خیلی زود منظور منو فهمید و تقریبا با یک حالت قنبل کرده کسش رو آورد سمت دهن من . حالا دیگه تو حالت۶۹ داشتیم هر دوتامون حال میکردیم . آزیتا داشت کیر میخورد و من کس . ولی من تنها همین کارو انجام نمیدادم . چون همزمان با خوردن کس داشتم با انگشتام کون آزیتا رو هم گشاد میکردم . تقریبا با سه تا انگشت میگردم تو کونش .دیگه از این حالت خسته شده بودم . آزیتا رو بلند کردم و گفتم بریم سر اصل مطلب . آزیتا هم خیلی سریع روشو سمت من کرد و روم دراز کشید و خودشو رو بدنم سر داد و کیرم رو کرد تو کسش . یواش یواش بلند شد و در حالت نشسته روی کیرم شروع به بالا و پایین کردن کرد . چون یک کولر گازی تو پذیرایی داشتن بنابراین باد خنک کم میومد تو اتاق و آزیتا هم به خاطر تحرک زیاد عرق کرده بود . من دیدم این بیچاره داره خیلی زحمت میکشه بنابراین بهش گفتم وایسا تا من تلنبه بزنم . آزیتا هم تو یک ارتفاعی وایساد و من به سرعت تلنبه زدن رو شروع کردم . آزیتا خیلی داشت حال میکرد و همش میگفت : بکن بکن . تند تر بکن . من مال توم .بعد از کمی تلنبه زدن کیرمو از تو کس آزیتا در آوردم و اونو از رو خودم بلند کردم و رفتم لبه تخت و پاهای آزیتا رو گذاشتم رو شونه هام و کردم تو کسش . آزیتا تو آسمونا بود و خیلی داشت حال میکرد . موهاش دور تا دور سرش پخش شده بود و صورتش با اون آه گفتن قشنگش مثل خورشید شده بود . اون شب من میخواستم همه مدل هایی رو که بلد بودم روی آزیتا پیاده کنم برای همین در حالی که کیرم هنوز تو کس آزیتا بود پاهاشو از رو شونم برداشتم و اونو به پهلو خوابوندم و پاهاشو رو هم گذاشتم . البته در حین انجام این کار خیلی سعی کردم کیرم از تو کسش بیرون نیاد ولی نشد بنابراین دوباره کیرمو کردم تو کس آزیتا و به سرعت شروع به تلنبه زدن کردم . بعد از حدودا ۱۰ دقیقه آزیتا خانوم با چشمانی شهلا که شهوت تو چشماش موج میزد منو نگاه کرد و گفت : بسه حامد جون ، بیا به همون حالت اول برگردیم . من هم چون دیگه خسته شده بودم سریع دراز کشیدم و آزیتا اومد نشست رو کیرم . سزیع شروع به حرکت کرد . توی همه جهات میرفت . بالا و پایین . چپ و راست . خیلی حرکت جالبی بود . من که خیلی حال کرده بودم .بعد از حدودا ۵ دقیقه آزیتا گفت : حامد جون خودتو خالی کن . بریز همه رو تو کسم . با حالتب ملتمسانه بهش گفتم : پس کونت چی ؟ من اونو میخوام . به محض گفتن کلمه کون ، بزقی رو توی چشمای آزیتا حس کردم . آزیتا با حالتی نفس نفس زنان گفت : کون هم بهت میدم . گفتم : میدونم میدی ولی من اگه ارضا بشم دیگه کیرم طول میکشه بلند بشه ها !؟ گفت ، باشه اشکال نداره ، تو هم مثل عموتی ، چشمم کور انقدر ساک میزنم تا بلند شه . من هم با دل و جون ق

زن عموی مذهبی من من بیژن هستم و دانشجوی مهندسی نفت ۲۰سال دارم اولین خاطره ی سکسی من مربوط میشه به ماجرای من و زن عموخوشکلم من از بچه گی زن عموم رو دوست داشتم و اندامش رو دید میزدم آخه اون خیلی خوشکله سنش ۳۰ساله قد بلند با سینه های گرد و ورزیده ماجرای ما برمیگرده به همین چند وقت پیش راستش من همه ی این تجربه رو مدیون این تاپیک هستم چون زن عموم که اسمش هاله باشه یه لب تاپ داره که گاه گداری برای نصب ویندوز یا تعمیر کردن به من میدادش زن عموم تقریبا مذهبی هستش خیلی دوست داشتم که بکنمش و هرشب بیادش جق میزدم خلاصه من با این لپ تاپه به این سایت اومده بودم وچندتا داستان سکسی در کامپیوترش ذخیره کرده بودم برای اینکه بعدا بخونم و بعد از اینکه خوندم یادم رفت که پاکشون کنم اومد و کامپیوترش رو برد خلاصه بعد از رفتنش یادم افتاد که چه گند بزرگی زدم چند روزی گذشت و تا یه اس ام اس به من زد که امشب برم خونشون تا کامپیوتر خانگی پسرش که ۱۴ سالشه شونه رو درست کنم وبهش هم درس ریاضی بدم از اتفاق همون شب عموی من که پزشکه در بیمارستان کشیک داشت من هم هر موقع میرم خونشون توی اتاق پسرعموم میخابم خلاصه ما رفتیم خونشون در رو زن عموم برام باز کرد دیدم که خیلی خودش رو گرفته بود منم اون شب خیلی خجالت کشیدم و هی خودمو کیرمو لعنت میکردم خلاصه کامپیوتر شهاب درست شد درسش هم بهش دادم تا اینکه شهاب ساعت ۱۲.۵ شب گفت من میرم پیش مامان بزرگم میخابم امشب تنهاس فاصله ی خونه ی عموم تا مامان بزرگ شهاب تقریبا ۴ یا ۵ تا خونه بود مامانش اول یه کم ممانعت کرد که بمون اشکالی نداره و شهاب گفت نه من باید برم منم که خیلی خجالت کشیده بودم گفتم که هاله جان شما بزارین شهاب بره من میرم خونمون ماشین دارم سریع میرسم زن عمومکه فهمیده بود به من بر خورده گفت اختیار دارین این چه حرفیه من اگه بمیرم هم نمیذارم تو الان بری خلاصه اصرار کرد من موندم وشهاب رفت ولی خودمو همچنان لعنت میکردم تا اینکه شب ساعت ۱.۵ بود که بیخابی زده بود به سرم بخاطر همون ماجرا زن عموم من فکرکردم که الان خوابیده بزار برم دستشویی وبعد برم خونه من پاشدم رفتم دستشویی اصلا حواسم نبود انگار که هیچی نفهمم ددیم چراغ دستشویی روشنه ولی اعتنایی نکردم در روباز کردم دیدم که هاله جوووووووون داشت نوار بهداشتی میگذاشت روی کسش وااااااااااااااای که چه صحنه ای بود من یه لحظه ماتشده بودم اصلا هنگ کرده بودم خلاصه با یه معذرت خواهی اومدم بیرون وقتی که اومد بیرون گفتم که بذار لباسامو بپوشمو در برم تا اوضاع بدتر نشوده خیلی ناراحت بودم دیدم که زن عموم اومد بیرون من داشتم که دنبال جوراب هام میگشتم دیدم که زن عموم خیلی مهربون شده بود مثل یه معجزه شده بود گفت که بیژن عزیزم دنبال چی میگردی من گفتم دنبال بجای اینکه بگم دنبال جوراب از بسکه هول شده بودم گفتم دنبال نوار بهداشتی زن عموم مطلب رو گرفت که من هول شده بودم گفت مگه نوار بهداشتی به درد پسرا هم میخوره من دیگه نمیدونستم چی بگم از فرصت استفاده کردم مو گفتم هاله جون ببخشید بخدا نمیدونم چی بگم حواسم نبود اونم گفت نه اشکال نداره بیا باهم بریم تو اینترنت چندتا سایت ببینیم منم گفتم باشه خلاصه آن شدیم و هاله رفت شربت آورد و نشست پیشم منم اومدم تو یاهو هاله گفت این سایت ها چی هستن تو میری بریم رو سایت آویزون یا جلوی من نمی خای بری دیگه اینو که گفت قلبم تند تند میزد خلاصه من سایت براش باز کردمو داستان سکسی خوندیم بعد من دیدم که زن عموم پاشد و رفت من فکر کردم که رفت بخابه منم داشتم دیگه دیز کانکت میشدم خونه خیلی ساکت بود رفتم که بخوابم یه لحظه با خودم فکر کردم حتما زن عموم حشری شره مخصوصا که هی نگاه به کیر من میکرد ومنم سینه اش رو دید میزدم خلاصه رفتم توی اتاقش در زدم و رفتم نشستم رو تخت گفتم زن عمو من خیلی معذرت میخام خیلی دوست دارم اگه عموم با تو ازدواج نمی کرد حتما من با تو ازدواج میکرد دیگه نمی فهمیدم چی دارم میگم فقط میخاستم بکنمش که یه دفه گفتم درازبکشم پیشت اون گفت من هیچ وقت زنا نمی کنم سعی کن درک کنی خلاصه اینو که گفتو خودشو به من چسبوند منم گرفتم وشروع کردم به لب گرفتن ازش وای که اصلا نفهمیدم چطوری لخت شدم وووااااااااااای که چه لبایی داشت کیرم داغ داغ شده بود دستش رو دراز کرد و کیرم رو گرفت و گفت خیلی داغه مثل اوایل ازدواج منو عموت منم بهش گفتم بخورش اونم شروع کرد به ساک زدم خیلی عالی ساک میزد زن عموم تاپش رو در آورد وگفت نمی خای شرتمو نوار بهداشیتیمو در بیاری منم کفتم بذار اول پستوناتو بخورم وایییییییییییییییی وقتی که دستم به پستوناش میخورد چه حالی کرد دامنشو دادم پایین و مثل وحشی ها با دندون شرتشو کشیدم پایین وای یه کون تپل که یه عمر باش جق میزدم شروع کردم به مالیدن کونش و لیسیدن سوراخش اون میگفت برس به داد کسم منم که نمی دونستم دارارم چکار میکنم شروع کردم به لیسیدن کسش و بعد پشتمو کردم بهش طوری که کیرم میرفت تو دهنش کسش هم من میلیسیدم بهم گفت پاشو یه کم اسپره ی بی حسی بزن به کیرت من همین کار رو کردم شیطون نمی دونم از کجا فهمید که الان آبم میاد خلاصه اسپره رو زدم وگفت بکن توش منم اول سر کیرم رو گذاشتم دم کسش هی میگفت آروم و آه و ناله میکرد که یه هو من وحشی شدم وبایه حرکت کیرمو تا ته فرستادم تو کسش کس خیلی خیلی تنگی داشت خیلی حال کردم داخلش نرم وگرم بود هی تند تر میکردم حالا دیگه جیغ میزد و آه وناله میکرد و من جررررش دادم وواهی تند تر میکرم که بهش گفتم زن عمو الان آبم میاد چکار کنم بهم گفت کیرت رو در بیار حوصله ی دردسر ندارم همیش شهاب هم از سرم زیاده بریزش تو کونم منم سریع در آ وردم کیرم گذاشتم تو کونش و اونجا خالی کردم دیگه نای حرف زدم هم نداشتم فقط سرمو گذاشته بودم وی گردن ظریفش و یه دستم هم با پستون و کسش بازی میکردم تا صبح ۲بار دیگه هم کردمش از اون روز به بعد هفته ای سه چهار بار میکنمش روزایی که عموم کشیکه وشهاب هم خونه نیست بچه های عمه من مانی هستم و این قصه مربوط به حدود ۷ سال پیش منه. یعنی این قصه از ۷ سال پیش شروع شده و هنوز هم ادامه داره. اون وقتها من فقط ۱۳سالم بود و هم خیلی خوشگل بودم و هم خیلی چشم دنبال من بود. من سه تا پسر عمه دارم اسم بزرگه صادقه که از من ۶ سال بزرگ تره. وسطیه سعیده که فقط سه سال از من بزرگ تره و آخری سامان که یک سال از من کوچیک تره. یه دختر عمه دارم به اسم مینا که اون هم سه سال از من کوچیک تره. اون وقتا دوتا پسر عمه بزرگ من هر دوتا شون چشمشون دنبال من بود و هر وقت فرصتی پیش می اومد به هر بهانه ای شده توی بازی یا خودشون رو به من می چسبوندن یا منو دستمالی می کردن. ولی این کار رو طوری انجام می دادن که اون یکی متوجه نشه. راستش اون وقتها من از این موضوع ناراحت می شدم و هر وقت می خواستیم بریم به شهر اون ها هزار تا بهانه می آوردم ولی هیچ وقت بهانه هام نمی گرفت و همیشه اون چند وقتی رو که اونجا بودم گوشه گیر می شدم. تا این که صادق رفت سربازی و اون هم افتاد تهران. هر وقت مرخصی آخر هفته می گرفت می اومد خونه ما و شب توی اطاق من می خوابید. من هم ازش می ترسیدم. چون می ترسیدم که ترتیب من رو بده. ولی اون وقتی می اومد خونه ما کاری به من نداشت و وقتی هم که می خوابیدیم با این که توی یه اطاق می خوابیدیم و کنار هم روی تخت من به من دست نمی زد. فقط بعضی وقتها منو بغل می کرد و یه ماچم می کرد. تقریبا سه ماه از سربازیش می گذشت و هفته ای یک بار اومده بود و من که دیده بودم کاری به من نداره دیگه اعتمادم بهش جلب شده بود و ازش نمی ترسیدم و بیشتر باهاش حرف می زدم. یک شب که داشتیم با هم حرف می زدیم دیدم سر حرف رو کشید به این که ازدواج چیز خوبیه و آدم باید ازدواج کنه و در نهایت به دوست دختر و از دوست دختر من پرسید. منم که دوست دختر نداشتم کم آوردم ولی اون همین طور حرف زد و از ارتباط دختر و پسر و خیلی چیزا که من خیلی خوشم اومده بود و یه کم هم راست کرده بودم. اون شب وقت خواب دستش رو انداخت دور گردنم من هم به روی خودم نیاوردم و برای این که کم نیارم منم دستم رو انداختم دور گردنش. اون یواش دستش رو به کیر من زد و من اولش گفتم نکن بابا این چه کاریه. ولی چون خیلی هوسی بودم و اون هم به کیرم دست می زد خوشم اومده بود. تا این که یواش یواش شورتامون اومد پایین و کیرامون رو گذاشتیم روی هم. البته مال من در مقابل مال اون فقط یه دودول بود. چون مال اون واقعا خیلی کلفت و بلند بود. بعد هم از هم لب گرفتیم. بعد اون پشتش رو به من کرد و گفت کیرم رو بزارم لای کونش. من هم که خیلی خوشم اومده بود این کار رو کردم. بعد هم نوبت اون شد و اون شب چند بار جاهامون رو عوض کردیم. تا این که اون آبش اومد و دیگه خوابیدیم. از ماجرای اون شب خیلی خوشم اومده بود. از فردا که رفت تا هفته دیگه همش منتظر بودم که بیاد. تا این که باز پنج شنبه شد و صادق اومد و باز همون کارها ولی این بار من بیشتر پشتم به اون بود. یه حسی داشتم که وقتی کیرش لای پام بود بیشتر خوشم می اومد. دیگه کارمون همین بود. اون دو سال توی تهران سرباز بود و توی این دوسال هر هفته می اومد خونه ما و با هم بودیم. اواخر دیگه وقتی می خوابیدیم من پشتم رو بهش می کردم و اون می چسبید به من و کیرش رو می انداخت لای پام و کیر من رو می گرفت توی دستش و با من حال می کرد. چند بار خواست که داخلم کنه. وقتی به کونم فشار می آورد خیلی خوشم می اومد. اما تا یه کم می خواست داخلم بشه چون کیرش خیلی بزرگ بود طاقت نمی آوردم و همیشه بعد از یه کم فشار آخر آب صادق لای کون من می ریخت و آب من روی دست اون. تا این که سه ماه آخر سربازیش به شهر خودشون منتقل شد و دو ماه بعد از این که منتقل شد ازدواج کرد. من خیلی توی کف بودم. آخه تازه توی اون دو سال که با صادق بودم فقط چند بار آخر آبم اومده بود و مزه حال رو چشیده بودم. تا این که برای عروسی دعوتمون کردن. وقتی که رفتیم اونجا همش توی کف بودم. دلم خوش بود به این که سعید هم چشمش دنبال من بوده و البته توی این مدت که من با صادق بودم چند باری پیش اومده بود که با سعید تنها شده بودیم یا وسط بازی منو دستمالی کرده بود. ولی من برعکس قبل بهش خندیده بودم ولی بیشتر از این فرصت پیش نیومده بود. توی عروسی هم حسابی سرش شلوغ بود تا این که آخر شب چند تا خونه رو گرفته بودن که مهمونا اون جا بخوابن. همه مهمونا رو که فرستاد ، یکی از خونه ها که مال خودشون بود خالی موند و کسی رو اونجا نفرستاد و به من گفت: جایی نرو شب می خوایم بریم با بچه ها صفا کنیم. منظورش مشروب خوری و این حرفا بود. ولی من که تا اون موقع اصلا مشروب نخورده بودم و فقط خالی بسته بودم می ترسیدم که با دوستای اون بریم مشروب خوری و دلم هم بیشتر از مشروب خوردن چیز دیگه ای می خواست. بهش گفتم: حال این حرفا رو ندارم بابا. من دلم می خواد یه جا که کسی نباشه راحت بخوابیم… و بخوابیم رو طوری گفتم که فهمید منظورم خودم و خودشه. اون هم یه نگاهی به من انداخت و گفت: پس صبر کن. وقتی همه رفتن ما هم رفتیم توی خونه. هیچ کس نبود. من رفتم دستشویی و اومدم دیدم که روی زمین جا برای خوابیدن انداخته. ازش پرسیدم: کسی دیگه هم میاد اینجا؟ گفت: نه چطور مگه؟ گفتم: آخه من عادت دارم با شورت بخوابم. اون هم گفت: اتفاقا من هم اگه لباس تنم باشه خوابم نمی بره. واسه همین هم اومدم این جا که راحت بخوابیم و خودش رفت دستشویی. من زود چراغ رو خاموش کردم و لخت شدم و با یه شورت رفتم زیر لحاف و پشتم رو کردم به سمت جایی که اون قرار بود بخوابه. سعید وقتی اومد لخت شد و رفت زیر لحاف. من همش منتظر بودم که بیاد به سمتم. دلم آشوب بود. دلم می خواست زودتر کیرش رو لای پاهام حس کنم. آخه می دونستم که کیر سعید هم مثل صادق بزرگه. کیراشون واقعا افسانه ای بود. ولی هر چی منتظر شدم نیومد. یه کم خودم رو تکون دادم ولی انگار روش نمی شد. شاید هم فکر می کرد ممکنه مثلا ناراحت بشم. واسه همین هم پرسید: مانی خوابیدی؟ من توی همون حالت که پشتم به سعید بود یه کم رفتم به سمتش. فاصلمون خیلی کم شده بود و گفتم: نه خوابم نمی بره. گفت: چرا؟ گفتم: خیلی خسته ام. باز کاری نکرد. گفتم: سعید اون دختره که جلوی عروس می رقصید کی بود؟ گفت: کدوم؟ گفتم: همون که دامن کوتاه پوشیده بود. دامنش می رفت بالا شورتش معلوم می شد. یه دفعه از حالت طاق باز به پهلو شد و گفت: دختره فلانیه. گفتم: چه هیکلی داشت. گفت: آره و آروم یه کم به من نزدیک شد. تقریبا کیرش به باسنم می خورد. من خودم رو تکون دادم و با این تکون اون قدر رفتم به سمتش که سفتی کیرش رو روی کپلم حس کردم و گفتم: وای چه هیکلی داشت. سعید هم فهمیده بود که من هم دلم می خواد. دستش رو انداخت دور کمرم و گفت: آره. ولی باز هم هیچ کاری نکرد. نمی دونم اون همه شیطنت وقت بازی کجا رفته بود. من باسنم رو به کیرش چسبوندم و یه کم باسنم رو تکون دادم و آروم گفتم: تو فکر دختره ای؟ گفت: برای چی؟ گفتم: آخه کیرت سفت شده. چه خوبه و دستم رو بردم پشت خودم و کیرش رو گرفتم. اون هم دستش رو گذاشت روی باسنم و گفت: دوست داری؟ من باسنم رو تکون دادم و گفتم: آره… اون شب تا صبح سه یا شاید هم چهار بار با من حال کرد و آخرین بار سر کیرش داخلم شد. با این که کیرش چیزی از کیر صادق کم نداشت ولی همون شب اول داخلم شد. این اولین باری بود که کیر داخلم می شد. اون هم یه چنین کیری اون قدر هم با مهارت داخلم کرد که انگار داره لذت دنیا رو داخلم می کنه ولی سرش که داخلم شد دیگه طاقت نیاوردم و نتونستم همش رو تحمل کنم. اما دلم نمی خواست که بیرون بیاره. به خاطر همین هم فقط همون اندازه سر کیرش رو عقب و جلو می برد تا این که آبش برای بار سوم یا چهارم اومد و آب من هم برای بار دوم ریخت توی دستش و همون طوری خوابیدیم. یک هفته اون جا بودیم و توی اون یه هفته هر شب کارمون همین بود که می رفتیم ولی با این فرق که وقتی من پشتم رو به سعید می کردم دیگه این قدر خجالت نمی کشید. زود بغلم می کرد. چند دقیقه کیرش رو لای پام میذاشت. وقتی خوب شهوتی می شدم سوراخم رو با زبونش لیز می کرد و آروم آروم داخلم می کرد ولی بیشتر از نصف کیرش داخلم نمی شد و با این که توی اون هفته هر شب چند بار داخلم می کرد ولی با این حال فقط نصف کیرش داخلم می شد. حدود دو سال هم با سعید بودم و ازش خیلی لذت می بردم. دیگه من شده بودم ۱۷ ساله و یکی دو تا هم دوست دختر داشتم که گاهی با اونا حال می کردم. اما وقتی با سعید بودم یه چیز دیگه بود. سعید سربازیش رو توی شهر خودشون بود و ما توی این دو سال تقریبا ماهی یک یا دو بار هم رو می دیدیم و برای این که خیلی دیر هم رو می دیدیم هر وقت با هم بودیم دو سه بار منو حسابی می کرد. دیگه اواخر دلم می خواست همه کیرش داخلم بشه و همیشه وقتی زیرش بودم فقط ازش می خواستم بیشتر فشارم بده. ولی با این حال هیچ وقت همه کیرش داخلم نشد. تا این که یه روز شنیدیم سعید هم ازدواج کرد. توی عروسیش خیلی به من بد گذشت. وقتی عروسیش تموم شد اومدیم خونه. همش دلم می خواست با یکی دوست بشم. چون دیگه کسی نبود تا این که دانشگاه قبول شدم. توی دانشگاه با یکی آشنا شدم و با اون طرح رفاقت ریختم. اولین باری که با هم تنها شدیم فهمیدم که اون هم بیشتر دلش می خواد بده تا این که بکنه. ولی خوب از هیچ بهتر بود. با اون یه شش ماهی با هم بودیم ولی ازش لذت حسابی نمی بردم. تا این که یه روز عمه ام با دخترش و پسرش اومدن خونه ما. مینا یه دختر تپل و سفید و با این که تپل بود حتی یه ذره شکم نداشت. پسر عمه ام بیرون کار داشت و رفت. من هم اومده بودم بیرون. سر محل بودم که دیدم عمه ام با مادرم دارن میرن. گفتم: کجا؟ گفت که می خوان برن که به چند تا از فامیل ها که نزدیک بودن سر بزنن. منم سریع اومدم خونه تا به دختر عمه ام یه سر بزنم. وقتی اومدم خونه دیدم دختر عمه ام خوابه و دامنش رفته بالا و همه پاهاش و حتی شورتش افتاده بیرون. بد جوری هوس کردم که که حالا که همه بدنش رو می تونم ببینم کسش رو هم ببینم. آروم خوابیدم کنارش و دستم رو گذاشتم روی کسش. وای اون قدر گرم بود که کیف کردم. یواش دستم رو بردم به سمت کش شورتش و یواش شورتش رو یه کم آوردم پایین. دیدم اصلا متوجه نشده. بیشتر آوردم پایین. دیگه تقریبا کسش کاملا معلوم بود. دستم رو گذاشتم روش و انگشت دومیم رو گذاشت لای کسش. یه کم تر بود. دیگه داشتم می مردم. اصلا حواسم نبود. دلم آتیش شده بود. بد جوری هوس کردم کسش رو ببوسم. تا بلند شدم چشمم افتاد توی چشم مینا که با حالت خواب آلوده داره چشمای منو نگاه می کنه. فکر کردم خوابه. زود برگشتم و چشام رو بستم. یه دقیقه گذشت. دیدم صدایی نیومد. گفتم برم اما تا چشمم به شورت پایین اومده مینا افتاد باز دلم آشوب شد. دوباره دستم رو گذاشتم روی کسش. کیرم داشت منفجر می شد. با این که من با دخترها قبلا هم تنها بودم و چند بار با دوست دخترام حال کرده بودم و کسشون رو هم دیده بودم و هم بوسیده بودم و هم لیسیده بودم ولی این کس به نظرم خیلی زیبا بود. دوباره خیز برداشتم که ببوسمش. یه نگاه به مینا کردم. چشماش بسته بود. لبم رو گذاشتم وسط کسش و بوسیدم. وای چه لذتی داشت. دلم خواست زبونم رو به وسطش بزنم. سریع زبونم رو به وسط کسش کشیدم و زود برگشتم سر جام. دیدم مینا داره تکون می خوره. چشام رو بستم. یه دفعه حس کردم انگار یه چیزی بالای سرمه. اولش ترسیدم. چشام رو باز کنم ولی دیم صدایی نمیاد. آروم یه چشمم رو باز کردم. یه چیزی جلوی چشمم بود. اون چشمم رو هم باز کردم. نه واقعا یه کس جلوی چشمم بود. دیدم مینا دوتا زانوهاش دو طرف سر منه و کسش با صورت من فقط چند سانت فاصله داره. حسابی کف کرده بودم. دوباره که نگاه کردم دیدم مینا با دو تا دستاش دو طرف صورت من رو گرفت و آروم نشست روی دهنم. حسابی کسش رو خوردم. بعد بلند شدم و خوابوندمش. همه بدنش رو لیسیدم و کیرم رو گذاشتم دم کسش. فقط به اندازه سر کیرم داخل کسش کردم چون قبلا هم این کار رو کرده بودم و می دونستم با فقط سر کیر پرده بکارت پاره نمی شه. (البته از خواننده ها می خوام اگه خواستن این کار رو تجربه کنن خیلی احتیاط کنن) و بعد هم مینا ترسید که کنترلم رو از دست بدم و همه کیرم رو داخلش کنم و به من فهموند که ادامه ندم و آروم برگشت و من افتادم به جون کونش و بدون کوچکترین ملاحظه تا آخر داخل کونش کردم. خیلی با هم حال کردیم. وقتی که آبم داشت می اومد ازم خواست که همه آبم رو داخل کونش بریزم و من هم برای قدردانی از این حالی که به من داده بود اطاعت کردم. بعد هم دو باره کس و کونش رو بوسیدم و سریع قبل از این که کسی بیاد اومدم بیرون. راستش وقتی اومدم بیرون به این فکر می کردم که تو نیکی می کن و در دجله انداز… اصلا فکرش رو هم نمی کردم که یه روز مینا رو بکنم. یعنی وقتی داشتم کسش رو دستمالی می کردم فکر می کردم اگه بیدار بشه پدرم در میاد. اما این طوری نشد. تا این که همه اومدن و بعد از خوردن شام من وسامان رفتیم توی اطاق من. همون اطاقی که صادق توی اون دو سالی که باهاش بودم توی اون اطاق من رو می کرد و بعد از اون سعید چندین بار توی اون دو سالی که باهاش بودم من رو توی همون اطاق کرده بود. وقتی رفتیم توی تخت من حس کردم که بوی سعید و صادق از تن سامان هم بلند می شه. سامان برعکس دو تا داشاش هم خنده رو بود و هم پررو و هم بذله گو و معلوم بود که آتیشش خیلی تنده. چون به محض این که بدن لخت من رو دید کیرش راست شد و بدون مقدمه اومد و دستش رو گذاشت رو باسنم و گفت: لامصب تو که از خوش بدنی دست هر چی دختره از پشت بستی. می خواستم بگم اگه بدن مینا رو دیده بودی این حرف رو نمی زدی. ولی چیزی نگفتم و پشتم رو بهش کردم و

رابطه با خواهر زنمسلام داستانی را که میخوانید مربوط است به سال ۷۵من در حال حاضر ۴۸ سالم است دارای زن ودو بچه وزندگی خوبی دارم و از آنجا که همیشه فکرو ذهنم سکس است سالهای اول زندگی عاشق دخترهای زیر ۱۸ بودم و چون خواهرزنم همان سنی بود که دوست داشتم توجهم را جلب کرد بارها وبارها به طرق مختلف دستم را به بدنش میزدم (لازماست که بدانید خانواده زن من خیلی مذهبی هستند)تا یک روز دل به دریا زدم وشب رفتم بالای سرش ویواش یواش با دستم بدنش را لمس کردم بعد ازچند لحظه بیدار شد ومانع شد و من هم چون ترسیده بودم فورا برگشتم وچون میدانستم کهراز غلبه بر دختران بی محلی کردن است تا سه ماه به او هیچ اهمیتی نمی دادم(درضمن مریم ۱۶ سال داشت) تا اینکه یک روز مرا تنها دید وگفت چرا از من دوری میکنی همان موقع بفکر افتادم و به او گفتم چونکه فکر می تو از من نا راحتی که او گفت مثل گذشته با من رفتار کن من هم به او گفتم حرفی نیست ولی شرطی دارد و ان اینکه من در مقابل خواستهای زیادی دارم که او گفت هر چه بخواهی .از ان روز به بعد هر روز به محل کارم زنگ میزد و روز به روز با هم صمیمیتر می شدیم تا اینکه عید سال ۷۵ به او گفتم که من عیدی مخصوص می خواهم و او هم قبول کرد فردای ان روز صبح زود بیدار شدم و تمام وجودم از شهوت پر شده بود بی اختیار به طرف اطاق خواب او رفتم (راستی فراموش کردم که از اندام مریم برایتان بگم او قدی بلندبا موهای مشکی بلند و سینهای به اندازه یک پرتقال داشت که همیشه ارزو داشتم که ان سینهای بلوری را ببینم )آهسته او را صدا زدم واو در حالی که فکر میکرد که من فقط بوسه ای برای عیدی میخواهم لبانش را در حالی که خواب آلود بود به طرفم هدیه کرد ولی بنده خدا خبر نداشت که من در حال انفجارم که به او گفتم مریم یک سالی است که منتظر چنین لحظه ای بودم وخلاسه با لمس کردن بدنش به او فهماندم که خواسته من سکس است اول قبول نمی کرد ولی کم کم رام شد .وای که هیچ وقت فراموش نمیکنم سینهای سفید با توک ریز وچون وقت بیدار شدن بقیه بود ازاو خواستم که برگردد و با اسرار من کمی شلوارش را پائین کشیدم ووبعد از در اوردن کیرم روی او خوابیدم وبرای اولین بار خودم را راحت کردم .فردای ان روز خیلی دلواپس بودم که چه می شود و با اولین بر خورد متوجه شدم نه تنها از دستم ناراحت نیست بلکه راضی هم هست وبعدها به من گفت که گاهی از شبها که بازنم سکس میکردم اویه جورائی ما را دید مزده ودلیل کنجکاوی او به خاطر تعریفهای زنم بود که به گوشاو رسیده واو رامست کرده وبا دیدن سکس من بازنم تصمیم به سکس با من شده بود آخه لازم به تعریف نیست همینقدر کافیست که کمترین سکس ما یک ساعت طول میکشید و به من گفت هر وقت که شماها را دید میزدم دلم می خواست که جای خواهرم بودم .خلاصه بعد از ان روز یکی دو بار دیگر کارم را با مریم بصورت حول حولکی انجام دادیم تا اینکه یکی از روزها که خانه پدر زن بودیم و قرار بود که شب هم آنجا بمانیم تلفنی با او قرار گذاشتم که فردا صبح او به بهانه کلاس از خانه بیرون وبه خانه ما بیاد وفردای ان روز من مثل همیشه برای رفتن به سر کار از خانه بیرون رفتم وخودم را سریعا به خانه رساندم ومنتظر بودم که زنگ بصدا در امد وقتی که داخل شد ودر را بستم پریدم مثل جوانهای کس ندیده و اورا بغل کردم ویک لب فراموش نشدنی ازاو گرفتمو در یک چشم بهم زدن تمام لباسهای او را در اوردم و بعد هم لباس های خودم رااولین بار بود که بدون مزاحم وبا خیال راحت شروع کردم . از انجائی که عاشق ترشح کوس دختر هستم دستم را روی کوس سفید وبدون پشم او گذاشتم و انگشت وسط را به ارامی لای کوس مریم بردم تا کاملا از حشری شدن او مطمن شوم که با لیز خوردن انگشتم به من گفت دست خودم نیست خیلی خوشم میاد که همان موقع او را به روی کمر خاباندم و بدون معتلی شروع به خوردن کوسش کردمم مریمدر حالی که داشت نفسش از لذت بند میامد گفت یک بار که کوس مینا را می خوردی ومن شما را دزدکی نگاه میکردم انقدر با کوسم بازی کردم که یکدفعه حال عجیبی بهم دست داد ومن حرفش را قطع کردم و گفتم الان کاری میکنم که برای اولین بار ارزا شوی مریم هم باصدای گرفته میگفت هر کاری که دوست داری بکن و من بعد از خوردن کوس کیرم را از پشت لای پای او گذاشتم وبعداز چن بار بردن واوردن راستش خیلی ترسیدم چرا که مریم از زور لذت داشت می مرد تازه ان لحظه بود که فهمیدم خیلی خیلی حشریه خلاصه بعداز اینکه سه مرتبه آبش اومد من هم آبمرا ریختم روی کمرش.از ان روز به بعد کوچکترین فرصت که پیدا میشد منو مریم در حال کردن بودیمتا اینکه رفته رفته به هم خیلی عادت کردم ویکی از روزها که من زیر خابیده بودم ومریم روی من در حال بالا وپائین کردن بود نزدیک به ارزا شدنش بود که دستهایش را درون دستهای من قفل کرد ولبانش را هم بر روی لبانم گذاشته بود یکدفعه متوجه شدم که اتفاقی افتاد که دیگر کاری از دست من ساخته نبود بله مریم خانم با نقشه قبلی جلوی خودش را باز کرد اولش خیلی ناراحت شدم ولی بعد به خواطر اینکه به من گفت که خودش می خواسته ودر ضمن طبق گفته مریم از هر ده دختر در مدرسه شان حد عقل هفت نفر بکارت ندارند وگفت آرزویم این بود که بدست تو باز شوم تا بتوانم لذت واقعی سکسرا باتوش کردن احساسکنم . از ان روز به بعد خیلی از کردن مریم لذت می بردمتا اینکه سال ۷۹ مریم ازدواج کرد. بعداز از دواج چندین بار ازمن خواست ولی من قبول نکردم

جر دادن خواهرم از عقب ساعت ۶ عصر بود تازه از باشگاه برگشته بودم ودر خونه را زدم خواهرم تنها تو خونه بود تا اومدم تو گفتم کسی نیست؟؟؟؟؟!!!!اونم جواب داد مامان الان میاد. پرسیدم مگه کجاس؟؟ جواب داد خون همسایه. گفتم کی رفته که می گی میاد و یه لبخند بهش زدم ودستشو گرفتم. دستشو کشید و گفت : گیر نده من امروز اعصاب ندارم اگه گیر دادی داد می زنم.منم دیدم خیر امروز آبجی هستی نمی خواد یه حالی به داداشش بده. ولش کردم و رفتم .فرداش یه فیلم تارزان گرفتم و تا خونه خلوت شد گذاشتم . خواهرمم داشت تو حیاط کنار حوض برا خودش ور می رفت که نیاد تو اطاق که من بخوام گیر بدم.ولی بعد ۱۰ دقیقه من که دیدم خبری نشد صداشو زیاد کردم و از پنجره داشتم نگاه می کردم که خواهرم بر گشته داره نگاه می کنه . ۵ دقیقه بعد رفتم ازش خواهش کردم بیاد تو و به هزار خایمالی آوردمش و گذاشتمش تو خونه و خودمم نشستم و هیچی نگفتم ۱۰ دقیقه که مبهوت به فیلم نگاه کرد یهو برگشت و بهم گفت : من کار دارم و نمی خوامم اینجور فیلمارو ببینم اگه می خوای کاری بکنی زود باش!!!!!!!!!! فهمیدم که داره میسوزه از حشر. سریع اومدم بغلش وگرفتمش . هیچی نمیگفت تصمیمشو گرفته بود که بهم بده. یه شلوار ورزشی قرمز پاش بود و یه پیرهن منم زیر شلوار داشتم . طاق باز خوابوندمش و همونجوری مثل همیشه از رو شلوار کیرمو گذاشتم رو کسش و شروع کردم حال کردن . امروز خیلی بی سر وصدا بود فهمیدم فیلمه کار خودشو کرده تو یه لحظه فکری زد به سرم بهش گفتم شلوارتو می کشی پائین ؟؟؟ جوابش دیونم کرد واااااااای یعنی می شه من رونای خواهرمو بعد ۱ سال انتظار ببینم؟! جواب داد: فقط شلوارمو در میارم و اگه گفتی شورتتم در بیار جون بابا شلوارمو می پوشم . منم مثل این چیز ندیده ها گفتم قبوله. باشه. خواهرم شلوار قرمزشو کشید پائین . واااااااای خدای من . داشتم شاخ در میاوردم چقدر پوستش سفید و صافه یه شورت مشکی هم پاش بود که وسطش یعنی قسمت کسش خیس شده بود. اینو می شد کاملا فهمید. بهش گفتم می شه به شکم می خوابی؟؟ وقتی چرخید با دیدن اون کون خوش فرم و تقریبا گنده کیرم سیخ سیخ شد و نفسم تند تند میومدو می رفت شروع کردم کونشو از رو شورت ماچ کردن و روناشو لیسیدن . دیونش داشتم می کردم چون بر خلاف بقیه حال کردن هامون که هی می گفت زود باش و تموم کن و ول کن دیگه اینبار هیچی نمی گفت و فقط ۱ بار گفت آخ داری چیکار می کنی زود باش پس. ولی اینبار کاملا معنیش این بود که داداشی کیر می خوام منم سریع شلوارمو کشیدم پائین و کیر داغمو گذاشتم لا پای خواهرم . خواهرم سکسی می گفت ووووووووووویییییییی وووووووووییییی این چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!وای چرا اینقد داغه؟؟؟؟؟!! در گوشش گفتم آبجی جون این کیییییییره. و شروع کردم از رو شورتش رو کسش کشیدن آب کسش شورتشو خیس کرده بود همینجوری که داشتم می کردم مواظب بودم که هی شل کنم و سفت کنم که ارضا نشه چون هر وقت ارضا می شد کلافه می شد . امروز تصمیم گرفته بودم کسشو با کیرم تماس بدم که یه دفعه فکر شیطانی به سرم زد بلند شدم نشستم رو باسنش و کناره های شورتش که جمع شده بودو باز کردم که اعتمادش جلب بشه که نمی خوام شورتشو در بیارم ولی نمی دونست چه نقشه ای دارم . خیلی آروم و با ظرافت کامل یه کناره از شورتشو یعنی اون تیکه از شورتش که دقیقا از پشت لای کسش بود و یه کم آوردم بالا و کیرمو آروم کردم تو و تا رفت تو خوابیدم رو خواهرم . فکر می کنم فهمیده بود . منم شروع کردم آروم عقب جلو کردن وااایییی چه فازی می داد کاملا معلوم بود کسش خیسه چون صدای لچ لچ در اومده بود خواهرم سه سوته ارضا شد و شروع کرد بی معرفت بازی که احمق گذاشتی کجام؟؟؟؟؟ زود باش دیگه . خسته شدم.و دیگه نذاشت کیرمو رو کسش بزارم منم بهش گفتم پس لااقل بزار بزارم رو باسنت که زود بیام اونم دستشو گرفت به شورتش و گفت فقط تا اینجا می کشم و نصفه باسنشو انداخت بیرون . جووووون جای همتون خالی خیلی کونش سکسی بود من نمی تونستم از کنارش بگذرم بهش گفتم ای چیه می خوای اصلا پاشیم بریم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! لااقل بیشتر بکش پائین و چون منو اینجوری اینقدر شکمسیر ندیده بود بیشتر کشید پائین منم سر کیرمو تف زدم و گذاشتم رو باسنش و گفتم بابا شلش کن دیگه اه.و وقتی شلش کرد کیرمو کشیدم سمت سوراخش که دوباره خودشو جمع و جور کرد و سفت و گفت چیکار می کنی؟؟؟ بهش گفتم فقط میمالم روش شلش کن دارم میام. خواهرم دوباره لاشو باز کرد چند لحظه بعد نفهمیدم چیکار کردم فقط تا به خودم اومدم دیدم هستی جون داره داد میزنه بی شعور پارم کردی ………………………ومنم سر کیرمو کردم تو کونش و اونم داشت زار می زد و می خواست خودشو نجات بده منم داشتم ارضا می شدم که نا خود آگاه یه فشار دیگه دادم به خدا حس می کردم که داره پاره می شه دلم براش می سوخت شاید اگه حالت عادی بود می کشیدم بیرون ولی آبم داشت خالی می شد و نمی تونستم کنترل کنم ۳۰ ثانیه بعد وقتی از رو خواهرم بلند شدم رنگ پریده خواهرم و لبای زرد شدش و حالت صورتش داشت بهم می گفت احمق خواهر خودتو جر دادی. فرداش هستی بهم گفت از پشت دیروز کلی خون اومد و دیگه توی سکس نزاشت از عقب کاری بکنم و تا حالا فقط ۵ بار شده که من آبمو از کردن کونش آورده باشم ولی تا دلتو ن بخواد لا پائی و الانم ۴ ساله آبجیم اجازه داده که منم براش مثل شوهرش باشم . درست حدس زدین من الان ۴ ساله کس خواهرم می زارم و ۱ بارم که اشتباهی فکر می کردم تو کونش کردم ابمو ریختم تو کوسش و به بد بختی نزاشتم بچم تو رحم خواهرم بمونه . البته اون روزا سکسمون خیلی مبتدی بود ولی بعد ازدواجش دیگه کردن خواهرم و دوست دخترام و حتی سکس با خواهرم و یه جنده فرق آنچنانی نداشت برام به خصوص اینکه بعد ۲ سال راه افتاد که ساکم بزنه هر چند روزای اول با اکراه اینکارو می کرد

دلستر اختصاصی برای زن عمو,سلاممن یه جوون ۲۱ ساله (حمل بر خود ستایی نباشه) نسبتا خوشگل و مخ گیرم.من از این آدمای زبون دارم که همه ی فامیل عاشقشن.من یه عموی خیلی خوب دارم فقط از این جهت که با بهترین زن عموی دنیا ازدواج کرده.زن عموی من بسیار جوون میزنه .چهره ی زیبایی داره و با بدن دیوونه کننده ش باعث شد که من ۶ سال تمام یعنی درست از وقتی با عموم ازدواج کرد برم تو کفش.این داستان رو برای این میگم که با اینکه۱ سال از اون موضوع میگذره هر وقت بهش فکر می کنم دیوونم میکنه.زن عموی من با شوهرش اختلاف داره و شوهرش مدام باهاش دعوا میکنه همین امر باعث شد که من به فکری بیوفتم . من پیش خودم گفتم احتمالا فرشته من(من از اون قضیه به بعد هروقت تنها میشیم بهش میگم فرشته من)کمبود محبت داره و درست هم درومد هر چی بیشتر بهش محل میزاشتم بیشتر باهام قاطی میشد به جایی رسید که در خلوت بهم دست میداد.سرتون رو درد نیارم خلاصه این موضوع ادامه داشت ومن انقدرتو کفش بودم بعضی وقتها به یادش جق میزدم . تا اینکه تو دانشگاه با یکی آشنا شدم که این موضوع رو براش گفتم و بعد فهمیدم تو داروخانه کار میکنه.بهش گفتم برام یه داروی افزایش قوای جنسی بیاره و طرز استفاده ش رو ازش پرسیدم.چند هفته ای گذشت و بالاخره زمان موعود فرا رسید فرشته من میخواست بره عروسی و لباس نداشت به مامانم زنگید و گفت اگه زحمتی نیست یه لباس بده (..)بیاره خونمون منم زرنگی کردم به مامانم گفتم از اونور میرم جزوه از دوستم بگیرم که اگه کارم طول کشید شک نکنه .دارو رو برداشتم ورفتم و یه دلستر شیشه ای و یه دلسترقوطی ای خریدم وبا سرنگی که قبلا تهیه کرده بودم دارو رو تو دلستر قوطی ای تزریق کردم و موتورم رو هم دو تا کوچه پایین تر پارک کردم.زنگ در رو زدم تمام وجودم لرزش گرفته بود.منو که دید به گرمی به حالت دوستداشتنی بهم دست داد.از اون حتی یه حرکت غیرعادی هم سر نمیزد. رفتم دلستر شیشه ای رو خودم برداشتم و اون یکی رو دادم به زن عموم اونم بی توجه گفت دستت درد نکنه و خورد.دستم میلرزید گفت ح… جون حالت خوبه .گفتم آره فقط نزدیک بود تصادف کنم ترسیدم اونم ناراحت شد.بعد از ۵ ۶دقیقه نگاهاش عجیب شد انگار سر جاش بند نمیشد هی پاشو اروم به هم میمالید و حریصانه میخندید خیلی عادی .(تو دلم گفتم محمد خیلی مردی عجب دارویی بهمون دادی یه دست افتادیم)بعد دیدم داره زجر میکشه گفتم می خواستم یه چیزی بگم ولی اصلا جراتشو ندارم با صدای لرزان گفت ما که با هم این حرفا رو نداریم بگو .گفتم میشه بیام پیشت بشینم ولی اون کاری کرد که فکر نمیکردم بکنه.بلا مکث بلند شد و محکم نشست بغل من و پاهاشو کاملا به من چسبوند ولی بگم به هیچوجه ضایع کار نمیکرد. گفت عزیزم حالا راحتی گفتم نه .گفت دیگه چته .دستمو انداختم گردنش و محکم فشار دادم گفتم حالا راحتم و اون خندید وهمینطور که حرف میزدیم میفهمیدم که داره پاشو بهم میمالونه .و گفتم تنها زنی که تو زندگیم ازش خوشم اومده و شب و روز به زندگی کردن باهاش فکر می کردم و بعضی وقتها به خاطرش گریه میکردم تو بودی و میدونم که از دستم ناراحت میشی و منو الان از خونت میندازی بیرون یهو با صدای بلند گفت پاشو ریدم به خودم گفتم به گا رفتم و اونم بلند شد و عاشقانه منو بغل کرد و خودشو محکم فشار داد به من .کیرم شق شده بود و وقتی کیرم به جلوی بدنش خورد دستشو ناگهانی برد سمت کیرم و من ترسیدم و خودمو کشیدم عقب .اون گفت نترس نمیخورمت.گفتم یه لحظه وایسا موبایلمو خاموش کنم موبایلمو رو حالت فیلمبرداری گذاشتم وطوری که اون نفهمه اونو رو به خودمون رو مبل گذاشتم ورفتم طرفش گفتم خیلی دوست دارم ازت لب بگیرم گفت این یه مورد رو متاسفم .گفتم باشه کاری نداری من می خوام برم .گفت باشه فقط تو رو خدا نرو منم سریع رفتم تو لباش و هر جوری که بلد بودم لباشو می خوردم و هم زمان بدنشو می مالیدم.دیگه کیرم تا نزدیکای یخه پیراهنم اومده بود(با شوخی) داشتم به گا میرفتم.زیپمو باز کردمو شلوارمو کشیدم پایین .بهش گفتم بقیه اش با تو کیرمو دستش گرفت و یه خورده مالید و بهش گفتم گشنه ات نیست. اول یه کمی مکث کرد و بعد دو زانو افتاد زمین و کیرمو با ولع خورد .دیگه سگ شده بودم کیرمو از دهنش درآوردم و لباسشو درآوردم شاید باورتون نشه ولی تی شرتشو پاره کردم.وقتی چشمم به بدن سفیدش افتاد تازه فهمیدم واقعا فرشته اس .پشمای کسش رو تازه زده بود و حتی یه مو رو بدنش نبود.دستشو گرفتم بردمش تو اتاق خواب هلش دادم رو تخت .وقتی بهم نگاه کرد تازه به خودم اومدم گفتم این همونیه که به یادش جق میزدم و حالا… و دیگه تحمل نداشتم پریدم روش و کیرم رو بدون اینکه بهش بگم چنان گذاشتم تو کسش که یه جیغ بلند زد من دهنشو گرفتم.گفتم الان همسایه ها میریزن هیسسس.به شدت کیرمو عقب جلو میکردم اونم حرفهای سکسی میزد و میگفت وای ح… جون بکن بکن محکمتر محکمتر .داشت ابم میومد که کیرمو درآوردم و گرفتم رو صورتش گفتم دهنتو وا کن و ریختم تو دهن و صورتش گفت داری چی کار می کنی. گفتم راحت باش رفتم دستمال کاغذی آوردم و صورتشو پاک کردم بعد بهش گفتم من که سیر نشدم و رفتم پایین و چنان لیسی از کسش میزدم که دیگه داشت میمرد و آه آه میکرد .پاهاشو بردم بالا و خواستم کیرمو بزارم تو کونش که بلند شد نشست و گفت عزیزم هر کاری غیر از این گفتم چشم جیگرم و دوباه انداختم تو دهنش و چنان میخورد که من ولو شدم رو تخت انقدر خورد که آبم ریخت تو دهنش و حالش بد شد .انقدر حشری شده بودم که اصلا سینه هاش رو ندیده بودم یهو پریدم به سینه های خوش تراش وتو دستش و ۱۰ دقیقه لیس زدم وبعد گذاشتم لا سینه هاش و بالا و پایین کردم انگار دیگه آب نداشتم .انقدر رو سینه کار کردم که خسته شدم ولی آبم نیومد.بلند شدم و گفتم تا گندش در نیومده من میرم. رفتم لباسامو پوشیدم و اونم لباساشو پوشید و تی شرت پاره شده اش رو عوض کرد .خواستم برم بیرون که زنگ در خورد.از شانس کیری من عموم بود (آپارتمان عموم آسانسور داشت)آسانسور طبقه ۵ بود .من صبر کردم ببینم عموم چی کار میکنه.دیدم آسانسور رفت پایین منم از پله ها پیچوندم.از در خونه که رفتم بیرون دستمو کردم تو جیبم یهو تمام دنیا رو سرم خراب شد فهمیدم که موبایلمو رو مبل جا گذاشتم و در حالی که داشت فیلم میگرفت.تا خونه که می رفتم هزار فکر به سرم زد داشتم دیوونه میشدم .هر لحظه منتظر بودم خبری بشه وهر زنگی که به خونمون میزدن من میریدم به خودم .تا آخر هفته خبری نشد (ما همیشه آخر هفته میریم خونه مادر بزرگم)وقتی رفتیم اونجا عموم اینا اونجا بودن من که به خودم ریده بودم نگاه آروم عشقمو که دیدم خیالم راحت شد.حالا نگو اونم مثل من زرنگ بوده و وقتی چشمش به موبایل من می خوره سریع باتری شو در میاره و اونو غایم میکنه .وقتی موبایلمو گرفتم دیدم فیلمه که از خودمون گرفتم هنوز تو گوشیمه بخاطر همین از اون به بعد هر وقت اراده کنم یه نفر رو دارم برم سراغش.

گربه صفت … فقط ۱۴ سالش بود که به دختر خالش علاقه پیدا کرد ولی چون می ترسید جواب منفی باشه این حس رو بروز نمی داد با خودش می گفت اگه جواب منفی باشه حتی دیگه اون رو توی خیالم هم نخواهم داشت،و حتی همین خیال اون رو راضی نگه میداشت.حتی خود ارضایی نمی کرد میگفت شاید اون نمی تونه خودش رو خالی کنه.کم کم داشت عادت میکرد تا توی اون روز تابستون که به اصرار یکی از دوستاش قرار بود به پارک شهید رجایی(اصفهان)برن تا حال و هواش عوض بشه کمی زود تر رفت دوست نداشت بد قول باشه داشت تو پارک راه میرفت که یک پیام براش رسید.یه جک که باعث شد یه لبخند بزنه ولی توی یک لحظه انگار دنیا سیاه شد قلبش ایستاد و یک قطره اشک از چشمش جدا شد و روی صورتش لرزید و افتاد… درست جلوی اون باران(دختر خاله ی آرش)سرشو روی سینه ی یه پسر قریبه گزاشته بود. آرش تا چند ثانیه قدرت حرکت نداشت یه چیزه گلوش رو می فشورد وقتی به خودش امد باران اون رو دیده بود روش رو بر گردون وسعی کرد دور بشه چند قدم بیشتر نرفته بود که باران صداش کرد و خودش رو به آرش رسوند جلوی اون ایستاد انگار منتظر یه اتفاق بود تا بالا خره بغض ارش شکست و به گریه افتاد سعی کرد به حرف بیاد و گفت: اگه برا ترس از ابروت امدی برگرد و برو… ولی اگه حتی یه کمی از حسی که من به تو دارم رو تو به من داری و به هر دلیلی اون جا بودی زود به خونه بر گرد و به من از خونه زنگ بزن.روش رو بر گردوند دو قدم رفت باز برگشت و گفت:منتظرم… سریع به خونه برگشت و به LCDگوشیش خیره شد… __________________________________________________________ تا بالاخره گوشی زنگ خورد باران بود که پشت تلفت گریه میکرد و از ارش معظرت می خواست و در پایان از ارش خواست که بره پیش اون و کم تر از ۱۵دقیقه ی بعد دم در خونه ی خالش بود زنگ زد و بدون گذر حتی چند ثانیه در باز شد وقتی جلوی حال رسید باران رو دید که با همون لباس تی پارک روی جلوی مبل بود وبا دیدن آرش به سمت اون دوید و در حالی که گریه می کرد ارش رو بغل کرد،ارش اون رو محکم توی بغل فشار میداد و میگفت همین که الان این جا هستی برام یک دنیا ارزش داره و چند دقیقه بعد بود که باران توی بغل ارش روی تخت بود و تازه انگار ارش داشت یادش میامد که الان کجاست و برای چی این جاست به باران گفت:راستی خاله کجاست؟ _رفتن باغ رضوان _وسط هفته؟ _سال گرد بابا بزرگم بود _یه سوال میکنم اگه نمی خواهی جواب نده ولی اگه جواب دادی باید راستشو بگی…_… _چرا این کارو کردی؟ _من…راستش…میخواستم…م… _اگه میگی راحت بگو تورو خدا ازارم نده راحت بگو به من نگاه کن من آرشم ما۱۰سال هم بازی بودیم من درک میکنم قول میدم که درک کنم… _اون پسره…دوست دوست پسره عاطفه(عاطفه دوست چند ساله ی باران و هم کلاسیش بود)بود…را را…راستش عاطفه گفته بود خیلی لذت داره… _چندمین بار بود میدیدیش؟ باران در حالت کریه:پنجمین بار و دوباره به گریه افتاد و صورتش رو روی سینه ی آرش مخفی کرد،ارش سر باران رو بوسید و گفت شیطون حالا به لذت هاش هم رسیدی؟ نمیدونست چرا این حرف رو زد انگار دوست نداشت گریه ی عشقش رو ببینه،باران سرش رو بلند کرد با استین اشکاش رو پاک کرد گفت نه ولی امروز قراره برسم با عششقم… این جمله اخر یه لرزش توی بدن آرش انداخت که باران متوجه شد،خندید و گفت نترس نمی خوام بخورمت و بعد توی چشمای ارش نگاه کرد چشماش پر از هوس بود انگار خیلی تحریک شده بود و آرش این رو توی چشمای باران خوند دوست نداشت اولین بار کارش به سکس بکشه اما از طرفی هم می ترسید با رفتنش باران دباره به خونه قبل برگرده…بالا خره انتخاب کرد باران رو بغل کرد و در گوشش گفت:حالت خوب نیست…یا تا من این جام برو یه دوش اب سرد بگیر یا…یا… _یا چی؟ _یا امروز مال من باش… و حالا این باران بود که سر دوراهی بود با خودش می گفت شاید با آرش بودن به قیمت بکارتم تموم بشه و اخر با خودش گفت آرش ارزشش رو داره. در گوش ارش گفت امروز همه چیزم ماله توه از امروز تا ابد…ارش باران رو روی تخت خوابوند لبش رو روی لب باران گذاشت و دکمه های مانتوی باران رو باز کرد زیر مانتو باران یک تاب سبز پوشیده بود و بدن سفیدش خود نمای میکرد آرش دستش رو زیر گلوی باران گذاشت و درحالی که توی چشمای باران خیره بود از بالای یقه ی گرده باران دستش رو به سینه های نو رسیده باران رسود و اولین اه هوس باران با نشکون نوک سینه اون در امد و با همین اه آرش به اوج لذت روحی رسید دوباره لب های باران رو بوسید و تابش رو در اورد باران سوتین نداشت آرش سینه باران رو توی دهن گرفته بود و دستش رو بالای کمر بند روی شکم باران می کشید نفسهای باران نا منظم شده بود آرش چند دقیقه به این کار ادامه داد و بعد کمر بند باران رو باز کرد و شلوار و شورتش رو با هم در اورد بدون هیچ کار اضافه زبونش رو روی کوس باران گذاشت و با ولع تمام از سوراخ مقعد تا زیر ناف باران می کشید بعد از چند بار انجام این کار باران قدرت کنترل بدنش رو کاملا از دست داده بود مدام جیغ میزد سر ارش رو به خودش فشار میداد کمرش رو از روی تخت بلند میکرد و به ارسگام نزدیک بود که با گاز گرفتن قسمتی از کوس باران متوجه ارسگام شریک زندگی خود شد… بلند شد و صورتش رو توی دست شویی تمیز کرد وقتی برگشت باران خوابش برده بود لباس های اون رو درست کرد کلید باران رو برداشت و به سمت در خروجی رفت… چند دقیقه بعد با چند تا شکلات و یک لیوان اب میوه بالای سر باران بود بوسش کرد و صداش کرد وحالا نوبت باران بود که آرش رو ارضا کنه ولی هنوز عشق بازی اون ها شروع نشده بود که پدر ارش باهاش تماس گرفت و اون مجبور شد بره __________________________________________ بعد اون ماجرا دیگه فرصت خوبی پیش نیومد و فقط چند باری اونا عشق بازی کردن ولی باران هم یک گربه صفت بود مثل بقیه دختر ها مثل خیلی از پسرها درست یک سال بعد دوباره توی همون پارک باران به ارش خیانت کرد… ارش دیگه هرگز زندگی خوبی نداشت و الان هم زندگی خوبی نداره

تنها در خانه با زنداییسلام میخوام براتون خاطره سکس با زن دایی ام رو تعریف کنم.اول براتون بگم که داییم یه ۴سالی میشه که عروسی کرده و یه زن کاملا خوشگل داره مثل این سوپر استارهای فیلم های سکسی هس حدودا ۲۵ سالشه و من هم ۲۰ سالمه خلاصه از موقعی که داییم زن گرفته بود من بدجوری به این زن داییم علاقه پیدا کرده بودم تا اینکه یه روز رفته بودم خونشون آخه من خیلی باهاشون راحتم حتی زن داییم جلوی من خیلی راحته و کاملا راحت میگرده اون روز که رفته بودم خونشون زن داییم یه تاپ و شلوارک تنش بود که چون تاپه خیلی تنگ بود سینه هاش کامل افتاده بود توش و من هم خیلی حشری شده بودم ام خوب دیگه زن داییم بود فقط باید نگاه میکردم دیگه کاری نمیتونستم بکنم البته داییمم خونه بود یه یک ساعتی که اونجا بودم یهو گوشی داییم زنگ خورد و اون گفت که یه کار واجب براش پیش اومده و باید بره(اینو بگم که من کلا آدم خجالتی هستم)بعد منم گفتم خوب پس منم دیگه رفع زحمت کنم و پاشدم که برم که یهو زن داییم گفت نه نرو بمون پیش من منم تنهام داییتم که معلوم نیس کی بیاد منم گفتم نه میخوام برم که داییمم گفت خوب بمون دیگه سارا هم تنهاست(سارا اسم زن داییم هس)من که دیدم دارن اصرار میکنن قبول کردم بعد نیم ساعت که داییم رفت زن داییم اومد و نشست پهلوی من من داشتم از ماهواره تنیس نگاه میکردم که اومد وزد یه کانال که فیلمای خارجی زبون اصلی نشون میده داشتیم نگاه میکردیم که یهو زن و مرد تو فیلمه شروع کردن به لب گرفتن از همدیگه و بعدشم سکس من به زن داییم گفتم این چیه بزن یه کانال دیگه که اون که منتظر چنین فرصتی بود گفت نه مگه چشه داریم نگاه میکنیم منم که اون صحنه های فیلم از یک طرف و سینه های زیبای زن داییم از طرف دیگه که در فاصله چند سانتی متریم قرار داشت داشتم دیوونه میشدم حسابی حشری شده بودم برای اینکه از شهوتم کمی کم بشه پاشدم رفتم دست شویی و اومدم روی اون یکی مبل نشستم تا از اون فاصله داشته باشم اما مثل اینکه اونم از قبل به من علاقه داشت و نمیخواست این فرصتو از دست بده و رفت یه چیزی بیاره بخوریم وقتی اومد خوردنی هارو گذاشت رو میز و دوباره اومد کنارم نشست من دیگه خیلی حشری شده بودم همین موقع ها بود که فیلمه هم تموم شد بعد یه اس ام اس برام اومد دوستم بود بعدم یه چند تا اس ام اس ردوبدل کردیم یهو زن داییم به من گفت ای ناقلا دوست دخترت بود منم گفتم نه دوستم بود اونم گفت باشه تو راست میگی همین موقع بود که تلفن زنگ خورد داییم بود زن داییم که گوشیو گذاشت گفت داییت بود گفت من تا دیر وقت نمیام به سهیل بگو پیشت بمونه تا من بیام من دوست نداشتم اونجا بمونم چون داشتم از شهوت میمردم(البته بگما چون تنها بودیم اینجور شده بودم وگرنه وقتایی که داییم خونه س یا با مامانم اینا میریم اونجا اینقدر شهوتی نمیشم)ولی دیگه چاره ای نبود همینجور که داشتیم تلویزیون نگاه میکردیم یهو زن داییم زد رو پام و گفت تو ازسکس بدت میاد؟من یک لحظه کپ کردم سرخ شدم داشتم از تعجب شاخ در میاوردم آخه اولین باری بود که زن داییم بامن از این حرفا میزد اون نگام کردو زد زیر خنده گفت چرا سرخ شدی بعد گفت حالا بدت میاد نمیدونستم چی بگم گفتم نه واسه چی؟گفت آخه وقتی صحنه های اون فیلمه شروع شد گفتی بزن یه چیز دیگه گفتم خوب خجالت میکشیدم بعد گفت تا حالا با کسی سکس داشتی من که دیگه داشتم از تعجب شاخ در میاوردم گفتم نه بعد بدون مقدمه گفت من دوست دارم با تو سکس داشته باشم من دیگه داشتم از خجالت آب میشدم که یهو دستشو گذاشت رو کیرم منم که کامل پاشده بود ومن به هزار بدبختی قایمش کرده بودم که معلوم نشه بعد بهم گفت ای ناقلا این که پاشده نکنه تو نخ من بودی؟منم گفتم نه به خاطر فیلمه هس بعدم گفتم من میخوام برم اون که هنوز دستش رو کیرم گفت اگه بری هم من ناراحت میشم هم داییت منم که از خدا میخواستم فقط داشتم ناز میکرم بعد اون دکمه های شلوارمو باز کرد و کیرمو کرد تو دهنش وای چه حالی میداد من یکم مقاومت کردم گفتم پس داییم؟گفت اون که تا آخر شب نمیاد خیالت راحت منم دیگه بی خیال شدم گفتم حالا که خودت میخوای باشه داشت حسابی برام ساک میزد منم داشم حسابی حال میکردم بعد من گفتم دیگه بسه حالا نوبت منه من رفتم سمتش و یه لب حسابی ازش گرفتم و از همون بالا شروع کردم به خوردن اونم که داشت لذت میبرد گفت ناقلا خوب بلدیا منم به خوردن ادامه دادم تا رسیدم به سینه هاش سفت نسبتا بزرگ سفید عالی بود تاپشو که در آورده بودم سوتینشو در آوردم و شروع کردم به خوردن بعدم کم کم رفتم پایین تا رسیدم به کسش شلوارکشو در آوردم ویکم از رو شورت کسشو مالیدم خیلی داشت حال میکرد آه اوخش خونه رو برداشته بود منم شورتشو در آوردم شروع کردم به لیسیدن کسش آخ چه حالی میکرد آخخخخخخخخ آهههههههه میزد وسرمو چسبونده بود به کسش و میگفت سریع تر ذیگه خیلی حشری شده بود گفت دیگه طاقت ندارم منو بکن جرم بده منم کیرمو گذاشتم رو کسش چند تا ضربه زدم بعد یواش هل دادم تو وااااااااااااای چه کسی برا همینه که داییم روز به روز جوون تر میشه و شروع کردم به تلمبه زدن صدای اون که خونه رو برداشته بود بعد گفتم میتونم از کونم بکنمت گفت من الان تسلیم توام هر کاری میخوای بکن منم اونو که از کمر رو مبل بود بلند کردم و گفتم زانو هاتو بذار رو زمین و کونتو بده بالا(داگی استیل)اونم این کارو کرد منم رفتم یه تف بزرگ انداختم رو سوراخ کونش و کیرمو روش مالیدم تا کمی نرم شه بعد یواش فشار دادم مثل اینکه دردش گرفت یه داد زد ولی هیچی نگفت منم کیرمو آوردم بیرون یه ذره روش مالیدم یه کمم مالیدم رو کسش بعد یه تف دیگه انداختم واین بار کمی راحت تر فشار دادم تو اونم این فقط یه داد کوچیک زد اونم خوشش اومده بود تا ته کردم داخل و شروع کردم به تلمبه زدن اونم خوشش اومده بود خیلی داشت حال میکرد آهههههههه اوههه میکرد بعد کیرمو در آوردم گفتم دیگه میخوام بهت آب بدم اونو به کمر خوابوندم رو زمین و کیرمو کردم تو کسش چند بار که تلمبه زدم یه جیغ بلند کشید کیر منم حسابی داغ شد اون ارضاشد منم چند تا تلمبه دیگه زدم گفتم داره آبم میاد گفت بریز داخل کسم منم آبمو با یه داد ریختم تو کسش و افتادم روش و شروع کردم به بوسیدنش تمام صورتشو بوس میکردم بعد بهش گفتم از قرص ضد حاملگی استفاده میکنی؟گفت خیالت راحت اتفاقی نمی افته بعد با هم رفتیم حموم تو حمومم برام ساک زد و آبمو ریخت رو صورتش و یکمیشم خورد بعد با هم اومدیم بیرون بهم گفت خوش گذشت؟گفتم خیلی از اون روز به بعد هر وقت خونه یکیمون خالی بشه یه حال حسابی به هم میدیم

بذار همه ببینن بیست و یک سالم بود و تازه از سر بازی بر گشته بودم . بابام دوسه ماهی قبل از این که من از خدمت بر گردم مرد و منم ترجیح دادم بقیه خدمتو تموم کنم و بر گردم وضعش بد نبود دو سه تا آپارتمان و یه مغازه فروش لوازم یدکی ماشین داشت که وقتی اومدم چسبیدم به کار . خواهرام با این که ازم کوچیکتر بودند همون اول جوونی ازدواج کرده و رفته بودند راه دور و من و مامان تنها بودیم . مامان هم خیلی حشری بود و فکر کنم از بس شیره جون بابارو کشید اونو ضعیف کرد .. البته اینا در واقع دلیل نمیشه و شاید سیگار زیاد هم اونو از پا انداخته باشه .. بگذریم این مامان حشری ما واسه این که تو خونه حوصله اش سر نیاد واسش سیستم کامپیوتری و از این جور بند و بساطها ردیف کردیم که سرش یه جوری با مطالعه گرم باشه .. مامان ویدای اهل عشق و حال ما که هنوز چهل سالش نشده خیلی اکشن بود . روز دومی که با کامپیوتر ور می رفت بهم گفت مانی جون این که اصلا حال نمیده .. هر چی می خوام برم تو سایت های ترانه و از ستار و شکیلا و نوال الزغبی وشکیرا وگونل و… موزیک ویدیو ضبط کنم جواب نمیده . یه فیلتر شکنی چیزی واسه ما نصب کن . وی پی ان یا پروکسی .. -مامان تو تا دیروز ماوس نمی تونستی دستت بگیری نمی دونستی چطور وارد بر نامه ها شی این چیزا چیه دیگه ؟/؟ هرچی می کشیدم از دست این دوستای هم سنش بود . چند تا دوست بیوه داشت که دور هم می نشستند چونه شون گرم می شد و از یمین و یسار می گفتند . این بر نامه رو هم واسش جور کردم . دو سه روز نشد که دیدم داره تو خونه نیمه لخت می کرده . طوری هم لباس می پوشید که من که پسرش بودم شرمم میومد . تابستون هم بود و هوا هم گرم و بهانه کرده بود که کولر باعث کمر درد میشه و در عوض خودشو نیمه لخت کرده بود . روز بعدش که با شورت و سوتین می گشت . وقتی اون اندام یه دست و خوش نقشو می دیدم اولش سعی می کردم رومو بر گردونم ولی بعدش بی خیال شده بودم . –مانی اگه تو هم گرمته می تونی لباستو کم کنی منم و تو کس دیگه ای اینجا نیست . -مامان من که فقط یه شلوارک پامه . چیز دیگه ای که تنم نیست . همینو در آرم که میشم مادر زاد تازه به دنیا اومده -خب بشو . مگه چه اشکالی داره . خلاف که نمی کنی می خوای خنک شی . تازه این جوری عرق هم نمی کنی و کمر درد نمی گیری . -بر شیطان لعنت این چی میگه . کار به جایی رسید که سوتینشو هم روز بعدش در آورد وسینه های خوشگل و درشتشو انداخت بیرون . دیگه داشتم بهش مشکوک می شدم . این که هیچوقت تا این حد بی پر وا عمل نمی کرد . شبا تا دیر وقت بود کنار کامپیوترش . یه شب که رفته بود حموم رفتم سر وقت هیستوری کامپیوترش … وااااااییییییی پسر هرچی اثر باقی گذاشته بود همه سایت امیر سکسی و تقریبا همه شون هم داستانهای سکس با مامان .. برای اولین بار بود که اسم امیر سکسی و همچین سایتی رو می شنیدم . با استرس از این که مامان سر برسه رفتم یکی دو تا از این داستانها رو خوندم . بیخود نبود که یه خورده مغزش تکون خورده .. ولی راستش منم که این چند تا داستان رو خونده بودم مغز منم تکون خورده بود . نویسنده بعضی از این داستانها زیر بعضی از نظرات همش می نوشت هدف ما هیجان در سکسه و ما نمی خواهیم که مادرا و پسرا سکس داشته باشند و به هم گرایش پیدا کنند . ما این سکس خانوادگی را که در خیال هم به زور می گنجد محکوم می کنیم سه تا نقطه ایرانی . این امیر و ایرانی هم بد جوری ما رو گیر آورده بودند . شیطون رو لعنت کرده و گفتم اگه من زن داشتم دیگه به همچین روز و روز گاری نمی رسیدم . شایداین ایرانی بیچاره راست بگه کرم از خودمونه . تا خودمون نخواهیم که نمی تونیم بریم رو مادر و خواهرمون سوار شیم . مامان از حموم بر گشت و منم تو حال و هوای خودم بودم . داشتم به این فکر می کردم که راستی راستی پسر میره تو حموم پشت مادرشو لیف می زنه و بعد اونو میگاد ؟/؟ اصلا با عقل جور در میاد ؟/؟ در همین حال و هوا بودم که دیدم مامان لخت مامان زاد اومد تو اتاقم . وایییییی این بار دیگه نمی دونستم چیکار کنم . آخه منم شلوارکمو در آوردم و لخت لخت بودم وعادت داشتم که راحت بخوابم . سرمو انداختم پایین ولی حس کردم که اون داره به من نگاه می کنه . سابقه نداشت بدون در زدن وارد اتاق من بشه . اما این دفعه این کارو انجام داده بود .-مامان چرا در نزدی . خجالت می کشم منو با این وضعیت ببینی ؟/؟ -مگه وقتی که تو بی اجازه من وارد بر نامه های کامپیوترم شدی و داستان سکس با مادرو خوندی از این فکرا تو کله ات نبود که زشته ؟/؟ وای وای برمن که این ننه ما این چند روزه چه پیشرفتی که نکرده بود و دست هر چی شیطونو از پشت بسته بود . دستمو گذاشتم جلو کیرم و گفتم مامان من زن میخوام باید واسم جورش کنی . زن که گرفتم میرم اون آپارتمانی که بابا به اسم من کرده تا تو راحت زندگی کنی -برو پسر تو دهنت بوی شیر میده . حالا میخوای این زن , چندر غاز سر مایه ای رو که از پدرت به ارث بردیم از دستمون در بیاره و تو رو به خاک سیاه بنشوندت .. من خودم هر موقع یه دختر خوب برات گیر آوردم واست ردیفش می کنم و بایدم تو این خونه پیش من باشین . من تنهام . دوست داری مادرت بره شوهر کنه اون وقت اون شوهره اموالو از چنگ ما در آره ؟/؟ -من فردا از این خونه میرم . نمی تونم تحمل کنم . اومد نزدیک تر و خودشو بهم چسبوند . من رو لبه تختم نشسته بودم و پاهام رو زمین قرار داشت و سرمو انداخته بودم پایین ومامان اومد کنار من وایستاد . بوی خوش صابون و عطر تن اون در فضا پیچیده بود و تا حدود زیادی وسوسه ام می کرد . سرمو در میان دستاش قرار داد و و به خودش نزدیک کرد . این تخت بلند من و سر به زیری من کار دستم داد و سبب شد که این حرکت و فن مامان سرمو مماس با کوس لختش قرار بده .. اوخ چقدر خوشبو بود . من فقط کوس چند تا جنده رو تا حالا بو کرده بودم که داشت حالمو بهم می زد . نوک بینی ام به کوس مامان چسبیده بود . حس کردم یه خیسی خاصی داره ولی کوس جندهه از این تری ها نداشت . یه شور و حال دیگه ای پیدا کرده بودم -مانی جون ناراحت نباش . من حالا فقط تو رو دارم . یه دستشو گذاشت دور دستم و گفت نمی خوای مامانتو بغل بزنی دیگه دوستم نداری ؟/؟ خودم برات هرچی بخوای ردیف می کنم تنهام نذار . خواستم دو دستی بغلش بزنم و اینکارو کردم ولی به جای کمرش یهو دیدم که دو تا دستام رو دو تا قاچای سفت و درشت و بر جسته کونش قرار گرفته . تا خواستم بجنبم دیدم ویدا جونم با دستاش سر منو محکم تر به کوسش فشار داد می خواستم دهنمو باز کنم و یه چیزی بگم که دیدم لبام به طرف بالا و پایین ولی روی کوس ویدا جون در حال حرکتن .. هر چند پیش وجدانم عذاب می کشیدم ولی ته دلم لذت می بردم . در همین افکار و احوال بودم که متوجه شدم کف دست مامان دور کیرم لوله شده .. -پسر چی درست کردی . یعنی مامانت این قدر تحریکت کرده .. دهنم به کوسش چسبیده بود و نمی تونستم حرف بزنم . -پسر گوشت گوشته دیگه .. اینو می خوای بفرستی تو کوس یه غریبه و معلوم نیست بعدش چه شر و شور و دردسری به پا شه . فرق کوس با کوس و کیر با کیر چیه ؟/؟ همون لذت و همون هیجان و همون عشق و حاله دیگه . مگه اون وقت که بشر تازه چشم به این جهان خاکی باز کرد و جمعیت زیاد نبود برادر خواهرو نمی گایید و پسر مادرو ؟/؟ آهههههه مانی حالا هم همونه . نگو تو این تنو نمی خوای . نگو عاشق گاییدن مامانت نیستی ؟/؟ با کیرم بازی کرد و دیگه نتونستم تحمل کنم . تو دستش خالی کردم و اون کف دست آب کیری شده اش رو ظاهرا برد طرف دهنش . چون ملچ ملوچ دادنش و این که از خوردنش حال کرده گویای همه چیز بود . کمرم سبک شده بود . نمی دونستم مامانم دیگه تا این حد حشری شده که راضی به آمیزش با پسرش شده باشه .. لحظه به لحظه خیسی کوسش بیشتر می شد -مانی چقدر تو بی احساسی نمی خوای کاری کنی ؟/؟ من که همه چیز خودمو در اختیارت گذاشتم . من که با منطق برات ثابت کردم که اگه یه چیزی در صدها هزار سال قبل می تونست به عنوان یه اصل منطقی یه تابویی باشه حالا می تونه به عنوان یه فرهنگ یه تابو دیگه رو بشکنه .. با کون مامان بازی کرده و محکم تر بهش چنگ انداختم . تصمیممو گرفته بودم . با این که هیکلش درشت تر از من بود ولی با یه فن از جام بلند شده و با همون دست رو کونش , اونو بردم اتاق خودش رو همون تختی که بابا روی اون سالها اونو می گایید . بدون این که چیزی بگم افتادم رو کوسش البته با دهن و زبونم -همینه مانی پسرم همینه .. اوخ بخورش .. منو به آرزوم برسون عزیزم . تصمیم گرفته بودم تا می تونم بهش حال بدم که هوس مردای غریبه به سرش نزنه . چون این مامان حشری که من دیده بودم ازش هیچی بعید نبود . مامان دمر کرد و گفت عزیزم مانی من با کونم ور برو بکن تو کوسم .. -من دیوونه کونتم مامان . خودشم می کنم . کون مامان تک تک بود . یه وجب بالاتر از کمرش بود وکمرش در اتصال به کونش یه گودی خاصی داشت که به نظرم این جذابیت و هوس انگیزی رو کمتر زنی داره . کون ویدا رو تو دستام گرفته و پس از این که با مکیدن و گاز های آروم حالی به حالی ترش کردم از وسط بازش کرده گذاشتم که کیرم بره تو کوسش . حرفای منطقی مامان در من تاثیر زیادی کرده بود . چه اشکالی داره که ما هم فرض کنیم جزو انسانهای اولیه ایم . انسانهایی که فقط از نظر علمی پیشرفت کردیم -مانی مانی اوخ کوسسسسسم هر لحظه بیشتر تشنه کیر کلفتت میشششششه بزززززن کیییییییررررررر داغتو فرو کن تو کوس مادرت . دیگه نگو زن می خوام . بزنش . حال بده . شونه هاشو داشته و خودمو به طرف بالای تخت می کشوندم تا ضربات هم زهر و شدت بیشتری داشته باشه و اونم پی در پی جیغ می زد . خوب کاری کرده بود این مامان که آبمو تو دستاش خالی کرده بود که من حالا راحت تر بگامش . تمام بدنشو زیر ماساژ و مالش خودم قرار دادم . به سینه هاش رحم نکردم . همه جاشو غرق بوسه کرده بودم -مامان مامان حشری من بازم می خوای ؟/؟ سیر نشدی ؟/؟ -نه نهههههه ارگاسمم کن . منو بکن .. داشتم فکر می کردم که جنده ها همچین چیزی ازم نمی خواستن که یادم اومد اونا بیشتر فکر کاسبی خودشون هستند . مامانو این بار طاقبازش کرده و از روبرو گذاشتم تو کوسش و دوباره با سرعت خودمو به بالا می کشوندم این بار لبهای داغشو با یه بوسه داغ به لبام چسبوندم و در یه حرکت یکنواخت به راهم ادامه دادم -مانی نزدیکه نزدیکه بریز خالی کن تو کوسم داره میاد آبم ریخت ولم نکن .. منم که آبم دوباره جمع شده بود امونش نداده و گذاشتم که بریزه تو کوس ویدا جونم .. -اوخ مامان چقدر دارم حال می کنم . جوووووون زن کی میخواد ؟/؟ دردسر کی میخواد ؟/؟ من فقط میخوام تو رو داشته باشم . کیرم تو کوس ویدا قرار داشت و تو بغل هم آروم گرفتیم و خوابیدیم . دیگه نمی دونم چطور شد که کیر در اومد خبر ندارم . از اون به بعد من و مامان تو خونه کنار هم لخت بودیم . مگر این که یه مهمونی میومد که واسه رفتنش ثانیه شماری می کردیم تا بازم کنار هم راحت باشیم . سایت امیر سکسی رو هم هر روز با هم می خوندیم و این ایرانی نویسنده جدید سایت هم که اکثرا به داستانهای سکس با مامان هم توجه داشت و داستانهای جدیدی هم میذاشت حسابی خوش به حالمون کرده بود هر چند می دونستیم اگه یه وقتی بفهمه که ما همچین کاری داریم می کنیم ازمون انتقاد می کنه . تقریبا تمام لینکهای فیلمهای امیر سکسی دچار یه اشکال خاصی شده بود . یه روز مامان حشری من بهم گفت میای از این صحنه سکس و هیجاناتی که داریم یه فیلم تهیه کنیم و بذاریم داخل اینترنت ؟/؟ -مامان عجب فکری ! چه هیجانی ! -آره مانی جون بذار دنیا ما رو ببینه . بذار ببینن که ویدا چه جوری داره به پسرش کوس میده -وپسر چه جوری مادرشو با تمام وجود و عشقش میگاد . -خب چند تا مسئله پیش میاد مامان . یکی این که اگه یه موقع ما رو بشناسن چی ؟/؟ اعدام رو شاخشه -عزیزم کاریت نباشه همه چی رو درست می کنم . می تونیم یه چشم بند بذاریم . صدامونو یه خورده تغییر بدیم . حتی میشه زیر نویس هم گذاشت . -مادر من فیلمبرداری بلدم ولی نمیشه که هم دوربین دستم بگیرم هم با تو سکس کنم .حداقل یه فیلمبردار میخواد که کارگردانی هم بکنه . من که حاضر نیستم یه مرد همچین کاری بکنه . -تو مامانتو داری چه غم داری . فکر اونجا شو هم کردم . یکی از دوستام که اسمش لادنه و اونم از شوهرش جدا شده و ازم جوونتر هم هست تو این کارا وارده . اصلا خودش فیلمبرداره و در مراسم جشن و عروسی فیلمبرداری می کنه . با این که زیاد هیکلی نیست ولی یه دوربین گنده رو خیلی راحت تو دستش می گیره و می گردونه -مامان زشت نیست بدونه که من و تو… -اوههههههه عزیزم اگه بدونی وقتی واسش تعریف کردم چقدر خوشحال شد . من سه چهار تا از این دوستا دارم که همه شون بیوه هستند . یکیشون با برادرزاده اش و یکی هم با خواهر زاده اش ویکی با دامادش رابطه داره . لادن هم فکر کنم خواهر زاده شوهرسابقش اونو میگاد . من همیشه پیششون کم میاوردم . البته هرچند بابات که بود تو این فکرا نبودم . وقتی موضوع تو رو واسشون تعریف کردم کلی کیف کردن . حالا من می تونم سرمو پیششون بالا بگیرم . از همه شون بالاترم .کاری کردم کارستون . -امان از شما زنا .. پاشدیم رفتیم مغازه عکاسی و فیلمبرداری لادن .. خیلی خوشحال شد و گفت افتخار می کنه که همچین کاری انجام بده و خودش لینکشو ردیف می کنه و در یکی از پر طرفدار ترین سایتها قرارمیده . ما ازش خواهش کردیم که این لینکو برای وبلاگ امیر سکسی در نظر بگیره چون خود امیر که این روزا سرش شلوغه و وقت نمی کنه داستان بنویسه و ادیت و منتشر کنه چه برسه دنبال لینک بازی و این چیزا باشه از طرفی ایرانی هم که سرش به داستان نویسی و ادیت و انتشار گرمه و تازه از این لینک درست کردن و این چیزا هم چیزی سر در نمیاره . -خب شما میخواین این کارو کنین شاید خیلی ها باور نکنن -اشکالی نداره . حقیقت که عوض نمیشه . ما صادقانه می گیم که جریان اینه و مامادر و پسریم و .. -باشه هرچی شما بگین .. لادن یه جور مخصوصی نگام می کرد و یه لحظه که مامان سرش اون طرف بود یه دستی رو سینه هاش کشید و گفت کاش منم یه پسر داشتم . -لادن خانوم ما هم جای پسرت .. یه چشمکی بهم زد و گفت امید وارم .. برنامه ها رو جور کردیم قرار شد برای یکی از شبها لادن بیاد و ترتیب کارو بده . دوسه ساعت قبل از این که بر نامه شروع شه مادر بهم گفت که لادن همین الان زنگ زد و گفت یه اشکالی پیش اومده و باید بری خونه شون . یه قسمتیه که اون خودش سر در نمیاره چه جوری تعمیرش کنه اگه نشد تو باید بری سریع یه قطعه بخری جایگزینش کنی و هر جایی هم ندارن . مادر اعصابش خرد بود و بر شانس بد خویش لعنت می فرستاد . رفتم خونه لادن . تنها زندگی می کرد . از همون اول که درو به روم باز کرد خودم اشکال کارو حدس زدم ولی چون یه خورده شک داشتم می خواستم از خودش بشنوم . وای پسر این شلوار جین داشت کونشو می ترکوند و منم نمی تونستم نگاهمو از روش بر دارم . نگاهمو به سینه های نیمه لختش دوخته بودم که ببینم سوتین بسته یا نه -ببینم لادن خانوم کدوم قطعه اشکال پیدا کرده .. ظاهرا می دونست که من اهل حالم . جین کشی خودشو پایین کشید و کوس بدون محافظ و شورتشو نشون داد و گفت این یکی . تا درست نشه دوربین کار نمی کنه .. -لادن جان باشه سر فرصت . تو هم خیلی ناز و خوشگلی . هوس انگیزی ولی الان نمیشه -خودت گفتی که منم می تونم مث مادرت باشم پس از همون کارا که با مامانت می کنی باید با منم بکنی تا دور بینم راه بیفته -اولا تو جوون تر و خوشگل تر از مامانی و میشه گفت جای خواهرمی .. اینو که گفتم گل از گلش شکافت …. در ثانی من بعد ش دیگه نایی ندارم باشه برای فردا -ببین تو اگه این کارو انجام بدی به نفعته . می تونی بدون این که شل بشی راحت با مامانت عشقبازی کنی . در هر حال اگه نمی خوای منم نمیام برو به مامانت بگو دوربینش خرابه .-حالا که تو منو بیرون می کنی و خودت دوست نداری , میرم باشه -نه صبر کن بینم این که آرزومه .. خیلی ناز بود .-دوستت دارم عزیزم عشق من لادن خوشگله -خوب شد این کارو کردی امید اگه انجامش نمی دادی باید دستام می لرزید من چه جوری می تونستم کیر ناز و کلفت تو رو ببینم و فیلمبر داری کنم .. منو بکن مانی دوستت دارم . -لادن اگه ایرادی نداره امروز فقط می خوام یه بار خالی کنم -پس تو کوسم بریز ولی باید قول بدی دفعه دیگه که میای پیشم بیشتر بهم حال بدی . بقیه شلوارشو از پاش کشیدم بیرون و کوسشو گرفتم تو دهنم . اوخ که چقدر ناز تر از کوس مادرم بود . هم تنگ تر و هم کوتاه تر . کونشم خوب بود ولی به کون مامان نمی رسید . لادن از هوس زیاد خودشو به گوشه های پذیرایی رسوند پایه های کاناپه رو محکم نگه داشته بود تا هوس خودشو کنترل کنه به شدت فریاد می زد . نمی دونست چیکار کنه . با سینه هاش با یه مالش خاصی بازی می کردم . فقط یه انگشت کوچیکه امو تونستم از بغل کیرم بفرستم تو کوسش … -مانی مانی داره میاد داره میاد جوووووون دودستی پایه کاناپه رو گرفته بود و از هوس به شدت به خودش می پیچید جوووووون ارضا شدم ریخت .. -مال منم حالا می ریزه -نههههه عزیزم زوده عجله نکن .. -حالا که دیگه باید دور بینت کار کنه . لرزشات که تموم شد . دیرمون میشه .. یه خورده بوسیدمش و با عطش و هوس و هیجان زیاد چند بار دیگه کیرمو تا ته کوسش فرستادم و خالی کردم . رفتیم پیش مامان منتظر. خیلی خوشحال شد که قطعه دوربین ردیف شده . دیگه نمی دونست که قطعه کوس دوستش ردیف شده وگرنه همون دوربینو می زد تو سرم … لادن ما رو راهنمایی کرد و بعدشم طوری چهره ما رو گریم کرد که نه تنها همون جذابیت رو داشته باشیم بلکه شناسایی هم نشیم بهمون گفت که نقاب لازم نیست . دکور بندی ها رو عوض کرد . طوری که فضا قابل شناسایی نباشه . و بهمون گفت با این حالت اگه حرف هم بزنین مهم نیست ولی کمتر و آروم تر صحبت کنین . چون در فیلمهای ایرونی که خیلی هم کمه همه دوست دارن صدای هنر پیشه هایی رو که دارن سکس می کنن بشنون . من واسه این که این فیلمو زیباتر و حساس ترش کنم با جملات کوتاه در هر صحنه یه زیر نویس فارسی و انگلیسی هم براش در نظر می گیرم که خیلی جالب میشه .. حاضرین ؟/؟ اعلام آمادگی کردیم . چون بعدا صحنه های فیلمو دیدم می تونم اون زیر نویسهاشو بگم .. کارگردان دستور داد که مامان رو تخت دراز بکشه کاملا برهنه و طاقباز . یه موز بگیره و اونو به کوسش بماله .. منم قرار شد که مثلا برم از لای در نیمه باز اتاق خواب یا اتاق مامان شاهد همه چی باشم .. اینم زیر نویس اندیشه های مامان در اون لحظه های تب و هوس .. نمی دونم باید چیکار کنم . دست به دامن کی بشم دارم می سوزم . مانی درکم نمی کنه . کاش پسرم می تونست متوجه شه که چقدر نیاز دارم اگه اونم داستانهای امیر سکسی رو می خوند شاید مث من امروز اون آمادگی رو داشت که باهام سکس کنه … در اینجا موزرو تا ته فرو کرد تو کوسش .. یه آهی کشید و بعد فیلم رفت رو پسره که من باشم .. واییی مامان مامان آخه چرا .. چرا احترام بابا رو نگه نمی داری . ولی خب حق داری این که بی احترامی نمیشه . تو جوونی و نیاز داری . من چطور می تونم تو رو زیر کیر یه مرد غریبه احساس کنم . منم پسرتم . درست نیست که عشق خالصانه من و تو رنگ هوس به خودش بگیره . نه مامان این جوری با خودت ور نرو . من کیرم شق میشه .. ناگهان مادر متوجه پسرش میشه . پسر دست و پاشو گم می کنه و مادر با اشاره دست پسرو فرا می خونه .. زیر نویس اندیشه مامان اینه .. چه خوب می شد الان مانی شلوارشو پایین می کشید و کیرشو به جای این فرو می کرد تو کوسم .. دیگه هیچی نمی خواستم .. و زیر نویس پسر این بود که اگه به جای این موز یا کیر یه مرد غریبه کیر من تو کوس مامان بره چه عکس العملی نشون میده یعنی قبولش می کنه ؟/؟ ..آن دو با کشمکشهای درونی خود دست به گریبان بودند تا این پسر که من باشم میره یا میرم طرف اون . موز فرو رفته تو کوس اونو می گیرم و رو پوست خیسش زبون می کشم و بعد اون موزو پوست نکنده روفرو می کنم تو دهنم و خیسی کوس مامانو می خورم . موزو پوست می کنم . یه تیکه خودم می خورمش و یه تیکه می دم به مامان . چند صحنه ای بدون زیر نویس بود وبعدش در اینجا این اندیشه اش نوشته میشه که از نگا ه و حرکات پسرم معلومه که راضیه که باهام سکس داشته باشه . نگاه باباش هم همین طوری بود . اومد طرف من و شلوارک منو پایین کشید . کیرم پرید بیرون . مامان اونو گذاشت تو دهنش و ساک زدنو شروع کرد . پس از چند دقیقه کیرو از دهنش در آورده و رفتم رو تخت روویداجون دراز کشیدم . چند تا صحنه دیگه زیر نویس نداشت اینجا رو دیگه بیننده خودش باید حدس می زد که به چی فکر می کنیم . یه خورده از حرف زدنهامونو هم نگه داشته بودیم برای زمان اوج سکس . البته نیازی نبود که کارگردان همیشه بهمون دستور بده ولی در ابتدای کار همون کارایی رو که می خواستم انجام بدم بهم دیکته کرد . همدیگه رو می بوسیدیم . سینه ها و زیر گلو و تن لختشو غرق بوسه کرده بودم . از خوبی این نمایش این بود که یک نمایش واقعی بود ما با تمام وجود و هوس با هم عشقبازی می کردیم . وقتی که داشتم کوسشو می خوردم لادن دور بین قدرتمندشو آورد جلو . طوری از کوس مامان فیلمبرداری کرده بود که نظیرشو در هیچیک از فیلمهای سکسی ندیده بودم . زبون منم خیلی پهن تر و دراز تر از چیزی شده بود که تصورشو می کردم . زاوایای کوس مامان به خوبی مشخص بود . حتی خیسی کوس اون … لادن چند لحظه ای صحنه رو قطع کرد . حالمون گرفته شد داشتیم از سکسمون لذت می بردیم فراموش کرده بودیم که سر صحنه فیلمبرداری هستیم و باید به حرفای تنها فیلمبردار و کارگردان توجه کنیم . یک فیلمبرداری که چیزی نمونده بود که خودش از حال بره ولی واسه این که درست فیلم بگیره خودشو کنترل می کرد . اگه من اونو نمی گاییدم دیگه چه جوری می شد ؟/؟ -ببینید بچه ها الان که به گاییدن اصلی می رسیم علاوه بر کلمات فارسی لابلا چند تا کلمه انگلیسی هم می تونین بر زبون بیارین خیلی جالب میشه . چون فیلمو اونور آبی ها و هموطنان ما در خارج از کشور و تو امریکا هم می بینند وایرانیهایی که فقط انگلیسی بلدند .. مثلا می تونین بگین دوستت دارم و پشت بندش بگین آی لاویو .. یا این که منو بکن بذار تو کوسم و بلافاصله بگین یعنی همون مادره بگه فک می .. یعنی بکن منو .. همون مادره می تونه بگه انگشتتو بذار تو کوسم و بعدشم بگه تو فینگر یعنی دو تا انگشتو بذار تو کوسم و چند تا دیگه از این حرفا بهمون گفت که تو کله مامان به زور جا می رفت .. البته کفتگوی فی البداهه هم می تونستیم بکنیم . چند تا چشمه از این کارا رو انجام دادیم . وقتی کیر رو فرو کردم تو کوس مامان , لادن سعی کرد صحنه رو درشت تر بگیره تا اون خیسی هوس مامان که رو کیرم نشسته بود بیشتر مشخص شه . من دیگه خودکارشده بودم می خواستم فیلمو هیجان انگیزش کنم -مامان مامان .. دیگه نمی خوام زجر بکشی .. تا کیر پسرت هست نباید منت کیر هر کس و ناکثی رو بکشی . پسرت مرد شده و می تونه تامینت کنه .. -عزیزم فدای کیرت . بکن منو فک می .. با کیر کلفتت .. تا کیر حلال

عاقبت گول زدن خواهرزنسلام من یه روز تو خونه تنها بودم که خواهر زنم اومد دنبال خواهرش که زن من باشه. من خیلی داستان سازی نمیکنم همون که بوده میگم/ خواهر زنم اون موقع ۱۵ساله بود. بهش گفتم که زنم رفته آرایشگاه و باید منتظر باشه اونم گفت باشه. همینطور که منتظر آمدن زنم بودم دیدم که چه قد این نازگله بزرگ شده تا حالا به چشم بد نگاش نکرده بودم ولی از اونجاییکه اون روز واقعاً شهوتی بودم (داشتم تنهایی فیلم سوپر میدیدم) خلاصه رفتم تو کارش و گفتم نازگل چه قده خوشگل شدی/ اینم بگم که نازگل هیچوقت جلو من حجاب نداشت. خلاصه خندید منم سریع چرب زبونی رو شروع کردم تا اونجایی پیش رفتم که خب این جوشها رو صورتت تا کجا رفته ؟ رو سینت هم زده؟ که داشت تیشرتشو میداد پایین که یهو زنم سر رسید و گفت نازگل بیشعور چه کار میکنی؟ آقا منم سریع طبیعی کردم و گفتم بابا داریم حرف میزنیم. خلاصه زنم رفت تو اتاق از حق نگذریم حسابی جنده شده بود قیافش. آرایشگاه که میره بد جور درستش میکنن . رفتم تو اتاق و جلو نازگل بوسیدمش تو همون هوا دستمو بردم لای پاش و کسشو مالوندم دم گوشم گفت خیلی کسکشی اگه دیرتر میامدم چی می شد؟ منم طبیعیش کردم گفتم هیچی خواهرت کونشو بای میداد. خلاصه خندید و رفت روتخت دراز کشید منم درو قفل کردم و قبلش به نازگله چشمک زدم که بعله…. زیاد طولش نمی دم چون گاییدن زنم مث همیشه بود من اول کسشو میخورم بعد سینه هاشو و بعد اون کیرمو میخوره و منم حسابی با کیر کلفتم (حدود ۶سانتی متر قطرشه) میزنم رو صورتش و بعد یا علی بکن تا دم مرگ . اینم بگم که به خدا زنم رو مث کسهای فاحشه خونه می کنم چون دوست دارم پاره پوره بشه! خب اگه من مردم به درد کیر مرد دیگه ای نخوره….خلاصه ما همیشه جلوی نازگل می رفتیم تو اتاق اما اون بار یه فرقی داشت اونم اینکه من با صدای بلند هر کاری مشد می گفتم مثلاً می گفتم فدای سینه های قشنگت بشم یا میگفتم عجب کس تنگی داری و با بیشترین صدا ارضا شدم. زنم هم اصلاً ملاحظه نازگل نمیکرد شاید چون اونم شهوتی شده بود و یا فک میکرد نازگل هنوز بچه است …. بعد که کارم تموم شد زنم رفت حمام و بهترین وقت برای معاینه نازگل بود … سریع با یه شرت که اونم بوی منی میداد آمدم و گفتم نازگل جون ببخشید ما سر و صدا کردیم تو که ناراحت نشدی… دیدم داره میلرزه و بهم گفت نه منم دیگه طاقت نیاوردم بهش گفتم دوس داری بدونی ما چیکار می کردیم که گفت آره گفتم بیا تو اطاق… دختره طفل معصوم با ترس آمد و منم بهش گفتم یعنی تو اصلاً تا حالا ندیدی …. گفت چی رو ؟ گفتم خیلی خب تیشرت تو درآر. اونم گفت باشه و خدا یا چی میدیدم بدن سفید و مرمری یه کس ۱۵ساله که بی نهایت بکر بود… اینم بگم زن من بعداز ازدواج اعتراف کرد که با دوست پسرش همه کاری کرده اما از جلو نداده که منم چون واقعاً تا اون لحظه پسر بودم نفهمیدم داده یا دوخته؟ بگذریم رفتم جلو و به هوای دیدن جوشهاش سوتینشو باز کردم وای یا مولا ۲تا سینه گرد و سفت و کوچولو باورم نمیشد این خواهره این قد پاک باشه بهش گفتم میذاری بهت یاد بدم اونم گفت باشه ومن دیگه مشغول شدم به خوردن سینه هاش !!! با یک دستم کسشو از رو شلوار می مالیدم و با دست دیگه سینشو می مالوندم و با زبونم سینه دیگشو میلیسیدم……و جالب اینکه واقعاً هر کاری می خواستم گذاشت باهاش بکنم و فهمیدم که این کاره نیست. خلاصه دیدم زنم داره میاد بیرون از حمام و نازگلم ارضا نشده گفتم نازگل بگو که میخای بری خونه و سریع رفتم لباسامو پوشیدم و نازگلم لباساشو پوشید…. وقتی زنم آمد بیرون گفتم نازگل میخاد بره خونه و زنم با تعجب گفت وا چرا آمدی پس؟ نازگلم تته پته کرد که درس دارم… خلاصه به هوای رسوندن خواهرزن نازم آمدم بیرون و تو ماشین تو پارکینگ تنها شدیم با هم … خلاصه بعد از کلی لب و ماچ ازش خواستم برام ساک بزنه که گفت بلد نیست و من کیر کلفتمو دادم بیرون با خایه هام و گفتم مث بستی خوردن بخور اونم قبول کرد و چند باری حالش بد شد/ من دیگه عصبی شدم و به یکی از بچه ها که خونه خالی داره زنگ زدم و بردمش اونجا … به رفیقم گفتم این زید شخصه و فقط میتونه ازمون یواشکی فیلم بگیره و جلق بزنه. اونم قبول کرد در کل پسر با معرفتیه…نازگلو بردم تو اتاق خواب رفیقم و تک تک لباساشو در آوردم تفلکی قرمز شده بود بعد تمام لباسامو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش بعد از ۵ دقیقه دیگه داشت از نفس میافتاد که من رفتم سراغ کسش و شروع کردم به خوردن کسش طوری جبغ میزدکه بعداً رفیقم گفت فکر کردم به کونش خشک گذاشتی منم تا دیدم آماده است کیرمو تف زدم و گذاشتم رو کسش بیچاره چه قد التماس کرد که از جلو نه و من می گفتم بابا با یه عمل سرپایی میشی مث اول من میدوزمت و اون میگفت دوست پسر رفیقش از عقب میکنه دوستشو و من میگفتم خره درد میگیره به خدا میدوزمت میشی مث اول تازه از عقب که بدی بواسیرم میگیری تازه من خواهرتو همین الان از جلو کردم نمی خوای تو هم تجربشو داشته باشی؟… خلاصه رضایت داد و من یواش یواش کیرمو هل دادم تو کس ۱۵ ساله تمیز و پاکش … اعتراف میکنم وقتی پردشو زدم با تمام وجودش لذت می برد و جیغ میزد و نمیذاشت کیرمو عقب جلو کنم بعد از چند ثانیه تمام کیرمو خون بکارتش فرا گرفت و من مث وحشیها خوشحال از فتح کس خواهر زنم تلمبه زدنو شروع کردم و جالب اینکه نازگل با اینکه درد داشت همش ناله میکرد ولی می گفت الهی فدات بشم الهی بمیرم برا کیر چاقت و خونهای بکارتش رو ی تخت هم ریخت و ….. بعد از چند دقیقه گفتم برگرد و برگشت حالا وقت کون دادنش بود ژل لوبریکانت که همیشه تو این اتاق یافت میشد رو برداشتم و مالیدم به سوراخ کونش بعد کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش .گفت مگه نگفتی … حالا که منو پاره کردی خب از جلو بکن گفتم دوست داری حامله شی ؟ بابا من دوست دارم لعنتی بزار آبمو بریزم تو کونت تموم شه همه چی. با دلخوری قبول کرد اما با بدبختی رفت تو کونش حالا بماند چند بار ازحال رفت آخه شوخی که نیست یه کیر کلفت ۶سانتی … بعد که کیرم تا نصفه رفت تو کونش می گفت جان عزیزترین کست زود ارضا شو ولی خب من نیم ساعت قبل ارضا شده بودم و به این زودیها آبم نمیاومد اونقدر تو کونش تلمبه زدم که خودم دلم به حالش سوخت ولی وجداناً از زن خودم بهتر بود کسش واقعاً معرکه و تنگ و کونش هم که طبیعتاً داغ و گرم ولی زنم از کون تا حالا نداده بود … خلاصه مث ابر بهار گریه میکرد و من مث رگبار تو کونش تلمبه میزدم تا اینکه احساس کردم دارم ارضا میشم. کیرمو کشیدم بیرون و با روتختی پاکش کردم و بهش گفتم بیا تو هم ارضا شو گفت ب خدا نمیخام و میخاست لخت بره تو اتاق بغلی که من نذاشتم به زور خوابوندمش و کیرمو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن تا جاییکه واقعا دیگه خوشش آمد و مدمد کردن کسشو احساس کردم و با صدای بلند داد میزد کامبیز به خدا دوست دارم و منم همینطوری با زبونم سینه هاشو و لباشو میخوردم تا اینکه از ته دلش آهی کشید و شروع کرد به لرزیدن و منم تا دیدم ارضا شده کیرمو در آوردم و آبامو ریختم رو شکمش / نمیتونین احساس کنین دختریکه مث خواهرت بوده و وقتی من شوهر خواهرش شدم فقط ۸سالش بوده و حالا تو اونو از جلو و عقب جرروندی و خون تمام کون و کوسشو فرا گرفته وای چه جنایتی …بعد ازش خواستم بره تو دستشویی و خودشو بشوره و بعدم بردمش خونشون و ازش خواهش کردم به کسی چیزی نگه و از اون موقع تا حالا هروقت آمده تو خونمون و موقعیت بوده من اونو گاییدم .واقعا از ته قلبم عاشقش شدم ولی چه کار میشه کرد… نمیتونم از زنم جدا شم بعد اونو بگیرم میشه؟ اونم همش از ازدواج حرف میزنه و راضی نمیشه برای پردش بریم دکتر تا بدوزه براش…میگه تو که بلاخره منو میگیری .الان ۱ساله از زندگی ساقط شدم ..خواهشاً تو قسمت نظرات کمکم کنین من چه کار کنم… مرسی

سعید و زن عموسلام به دوستای خوب شهوانی.من خیلی وقته اینجا داستان میخونم.اما این اولین داستانیه که میخوام براتون تعریف کنم.اسمم سعید.۲۰ سالمه،از رشت!الانم دانشجوأم.اما داستانم واسه ۲سال پیشه.نمیدونم از کجا شروع کنم.آخه اتفاقات زندگیم زیاده.من خیلی شوخو مهربونم.تو خونواده همه دوسم دارن خدایی.مخصوصأ زن عموم.من هر سال تابستونا میرم تهران خونه ی فامیل.عمه،عمو،خاله!عموم تو یه کارخونه کار میکنه که کارش شیفتیه و ساعت کاریش عوض میشه.زن عموم که اسمش راحله س یه زن لاغر با سینه های ۶۵،موهای قهوه ای روشن.اونا یه بچه هم دارن که کلاس اوله.داستان ازینجا شروع شد که منو زن عموم همیشه اس بازی میکردیمو اسامون کم کم سکسی شد.دیدم پایس و اونم میفرسته.خلاصه به سرم زد که رو مخش کار کنم.اما همش میترسیدم که به عمو بگه.اما با احتیاط جلو میرفتم.بهش گفتم دوس دخترم اصلأ پایه نیستو هوا نداره و ازین حرفا.خلاصه بهش گفتم دوست دارمو کاش میشد فقط یبار بوس یا بغلت کنم.اما اون میگفت نه.به عموت خیانت نمیکنم.خلاصه اینقد زور زدم تا واسه یه بوس راضی شد.اما من هنوز نرفته بودم تهران.۲ماه مونده بود به تابستون.تو این مدت بازم رو مخش کار کردم.به حدی که بیتابی میکردو میگفت پس کی میای؟خلاصه این ۲ماه هم گذشتو پام رسید به تهران.تو کونم عروسی بود.خلاصه رفتم خونشون.از شانس کیری من عمو خونه بود.اما فهمیدم عمو شب کاره.وای خدا.داشتم بال در میاوردم.شام خوردیم عمو رفت سر کار.علی هم که ۵سالش بود خوابش برد.خلاصه زن عمو جامو تو اتاق انداختو خودش کنار علی تو هال خوابید.من که روم نشد برم سمتش.داشتم منفجر میشدم.۲،۳ساعت گذشت.دیدم نمیشه.آروم بلند شدم.رفتم دیدم خوابه.آروم خوابیدم کنارش.خواستم بچسبم بهش یهو تکون خورد جفت کردم.پاشدم اومد سر جام.قلبم تند تند میزد.به زور خوابیدم.صبحش پاشدم دیدم عمو اومده.سرتونو درد نیارم.هیچ غلطی نکردم.دوباره شب شد و عمو رفت.گفتم دیگه باید کارو یکسره کنم.همچین که عمو رفت رفتم نزدیکش.گفتم اجازه هست؟بغلم کرد.بوسیدمش.تو آسمونا بودم.گفت عاشقتم سعید.لباشو گذاشت رو لبام.بوسیدمشو لباشو خوردم.پاهاش شل شده بود.داشت میفتاد.گفتم بریم تو اتاق.گفت علی بخوابه بعد.خلاصه به هر زوری بود بچه رو خوابوند.حالا نوبت من بود که بخوابونمش.رفتیم تو اتاق.بغلش کردم.بوسش میکردم همش.اونم بوسم میکرد.رفتم سمت سینه هاش دیدم صداش داره در میاد.بلوزشو در آوردم.یه سینه ی کوچولو داشت.سوتینشم در آوردم.شروع کردم به خوردن با ولع تمام.آخه اولین بارم بود.شهوت هردوتامونو گرفته بود.رفتم پایین تر.شکمشو لیس میزدم.اومدم شلوارشو در بیارم گفت نه.توروخدا نه.منم حالیم نبود اصلأ.شلوارشو محکم گرفته بود.مگه ول میکرد؟به زور درش آوردم.حالا فقط یه شرت پاش بود.باز مسخره بازی در آورد و نمیذاشت.اما زورش که به من نمیرسید.شرتشم به زور کندم.دیدم داره گریه میاد.دسش رو کسش بود.نمیذاشت به کسش دس بزنم.سریع لباسامو کندم.افتادم روش.لباشو خوردم.دسشو به زور آوردم کنار.همش میگفت نه.توروخدا نه!کیرمو گذاشتم لای پاش.یکم جلو عقب کردم.دیدم آروم شده.اومدم پاهاشو باز کنم بازم نذاشت.لا مصب قفل کرده بود.برگردوندمش.افتادم روش کیرمو گذاشتم جلو کسش.فقط میگفت نه.ریده بود به اعصابم.منم تا ته کردم تو کسش.یه داد زد گفت آخخخخخ.سوختم!حس عجیبی داشتم.کیرم واسه اولین بار رفته بود تو کس.داغ بود و لیز.خیلی حال میداد!از پشت سینه هاشو گرفتم.گردنشو میخوردم.دیگه آهو ناله میکرد.منم داشتم ارضا میشدم.تند تند تلمبه میزدم.آبم داشت میومد.سریع درش آوردم.اما احساس کردم در حین بیرون آوردن آبم اومده.اما گفتم نه بابا.من که درش آوردم.همشو خالی کردم رو کمرش.عضله های پام گرفته بود عجیب.زن عمو هم نتونستم ارضا کنم.پاشدم رفتم دسمال کاغذی آوردم.کمرشو پاکیدم کیرمم پاک کردمهر ۲تامون بیحال افتاده بودیم کف اتاق.یه ربع گذشت.جفتمون ناراحت بودیم.اما به روی هم نیاوردیم.اون شب منو فرستاد حموم.اومدم بیرون دیدم لباساشو پوشیده و جامو انداخته.اومدم بغلش کردمو بوسیدمش.ازش تشکر کردم.یادمه بهش گفتم مرسی که منو به آرزوم رسوندی.خب اولین سکس بود دیگه.بهم دیگه قول دادیم که بین خودمون بمونه.او شبم گذشت.یه هفته رفتم خونه ی بقیه فامیلا.برگشتم رشت،زن عمو دیگه واقعأ عاشقم شده بود.نمیدونم چرا.ولی همش میگفت دیوونتم.عاشقتمو ازین حرفا.یه روز اس داد گفت سعید پریود نشد.۲روز گذشته از وقتش.اما خبری نیست.گفت مطمئنی آبتو توش نریختی گفتم نمیدونم بخدا.یهو یادم اومد گفتم شک دارم.گفت وای بدبختمون کردی سعید.من داشتم به گوه خوردن میفتادم.گریم داشت در میومد.اینقد نذر و نیاز کردم و خدا خدا کردم که حامله نشده باشه.بهش گفتم برو آزمایش توروخدا.بعد از یه هفته اس داد گفت تبریک میگم.داری بابا میشی.چشام داشت در میومد از کاسه.سریع زنگ زدم گفتم توروخدا راستشو بگو.گفت شوخی کردم بابا.بخیر گذشت!فقط یه نوع مریضیه که تاریخ عادت رو بهم میزنه.از خوشحالی اشکم در اومد.۲تا فحش هم بهش دادم گفتم کیرم تو کونت.گفت ای جونم!گفتم زهر مار.گفت دوست دارم و خدافظی کردیم.ببخشید سرتونو درد آوردم.خدایی ماجرا واقعی بود.حالا هرجور راحتین.اگه دوس دارید فحش بدید اگرهم خوشتون اومد بگید بقیه خاطراتمو بنویسم.با زن عمو یه ۶.۷بار دیگه هم سکس داشتم.اما اونا دیگه مث آدم و با ضریب امنیتی بالا بود(کاندوم).کوچیک شما سعید

در حسرت دخترخاله آزیتا دوربر شما دوستان خوب من زیاد اهل تشریح وتفسیر نیستم من الان ۳۲ سالمه ومتاهل شدم زمانی که مجرد بودم زیاد آدم حشری ودنبال کس بازی بودم الانم هستم اما دیگه خلاف نمیکنم واین موضوعی که میگم تقریبا بریمگرده به ۸ یا ۹ ساله پیش من یک دختر خاله دارم به نام شما فرض کنید آزیتا که از من ۱۰ سال بزرگتره جسه ای ریزی داره بگم حالا زیاد خوش استیل یا خیلی سکسی نبود اما نمیدونم چرا من رفته بودم تو کف کردن اون .اولین باری که احساس کردم میتونم سکس با اون داشته باشم زمانی بود که برای اولین بار ماساژش دادم البته همه بودن خواهرم مادرم اما خوب چون من خوب بلد هستم ماساژ بدم همیشه اکثر فامیل دوست دارن من ماساژ بدم جون کلاسم رفتم به خاطر این موضوع /در هر صورت من برای اولین بار اون رو ماساژ دادم پیرهن شو رو دادم بالا وشروه کردم به ماساژ زمانی مالش میدادم به خودم گفتم یه امتحانی بکنم ببینم میشه جواب میده یا نه زمانی که مامانم رفت تو آشپز خونه من از فرصت استفاده کردم با دست راستم همین طور که میمالیدم یواش رفتم زیر و از ازیر سینه ای اون رو گرفتم یکم با نوکش بازی کردم دیدم چیزی نگفت چشماش رو بسته بود یکم که گذشت خیلی آرم گفت بسه دیگه همین من هم در حسرت مونده اطاعت امر کردم .این موضوع گذشت تا اینکه من رفتم خونه خالم تهران دختر خاله جون هم که ساکن شهر ما بود اونموقع اونجا بود جون بشدت با همسرش اختلاف داشت الانم جدا شدن من میخواستم برگردم از تهران شوهر خالم گفت که دختر خالم رو ببرم با خودم منم از خدا خواسته گفتم اشکالی نداره من در خدمتم دربست یه کوپه دربست گرفتم من ودختر خاله ام ودختر کوچیکش راهی شدیم زیاد اهل صحبت نبود کلا آدم تو داری بود اما بیشتر راجع شوهر ومشکلات عدیده که داشت صحبت میکرد شب شد و دخترش خوابش گرفت منهم سفارش شام دادم اودرن توی کوپه میل کردیم حدو ساعت یازده بود گفتم دوست نداری ماساژت بدم گفت حوصله داری گقتم چرا که نه ؟بعد اروم روی تخت داز کشید و من آرم تاپ شو در آرودم یواش سوتین رو باز کردم مقاومتی نکرد آرم شروع کردم به ماساژ و خیلی آروم ماساژ که نه داشتم نوازشش میکردم کیرم هم بعد جوری داشت فشار میاورد یکم از نوع معمولی بزرگتره وسیاه هستش بعد شروع کردم با کمال پرویی دسنم بردم لای روناش شلوار لی پاش بود دیدم یکم داره مقاومت میکنه اروم خوابیدم روش از زیر دست م رو بردم زیره سینه اش و شروع کردم به مالیدن اونهم چشماش رو بسته بود چیزی نمیگفت فقط صدای نفس هاش رو مشینیدم یواش برشگردوندم خواشتم ازش لب بگیرم نذاشت نمیدونم چرا از خجالت بود رفتم روی سینه هاش کوچیک بودن جوری که تو دست جا میشد فکر ۶۵ بود اروم نوازش کردم یکی رو میمالیدم اون یکی رو داشتم میخوردم و هر از گاهی یا گاز کوچیک میگرفتم آروم آومدم پایین تا رسیدم به روی نافش آروم زبون میزدم وسعی میکردم به همه جای بدنش دستم برسه یواش سعی کردم دکمه شلوار رو باز کنم نذاشت یکم مقاومت کرد یکم خودش رو جمع کرد اما من با تلاش باز کزدم وآروم آوردم پایین گفت نه سیا خواهش مکنم دارم غذاب میشکم گفتم اگه یکم آروم باشی جوری بهت حال میدم کهدیگه عذاب نکشی آروم کشیدم پایین اما دست به شورت نزدم آروم از گوشه شورت دیواره شو لمس کردم آرم آومدم پایین لای رونش رو میخوردم وزبون میزدم تا شصتش همین کار کردم شصتش رو که خوردم اصلا نمیدونم چی شد از خود بیخود شد نمیدونم جای حساسش بود یا هر چی خیلی به وجد اومد منم دیدم الان موقعاش هستش شورت شو آروم کشیدم پایین بد جوری داشت موقعه نفس کشیدن میلرزید منهم یواش یه زبون کلی زدم به کوسش از پایین به بالا بعد یکی هم از سوراخ کونش تا بالای کسش کونش بوی خوبی میداد شروع کردم به خوردنش یواش لبهای ماژرش بعد مینور آروم چوچولش رو خوردم وگاز گرفتم یه ۱۰ دقیقه همین کارم بود بلند شدم گفتم سالک بزن گفت نه خوشم نیماد من اصرای نکردم آرم سر کیرم رو خیلی دیگه وحشی شده بود گذاشتم روی دهانه و آروم فرستادمش داخل نیمرفت نه اینکه خیلی تنگ باشه اما یک سه ماهی میشد نزدیکی نکرده بود فکر کنم به خاطر این بود اروم شروع کردم به جلو وعقب خیلی داشت حال میکرد منهم همین طور اما حدسم بر این بود که اون داره بیشتر از من حال میکنه .خواستم موقعیت رو عوض کنم پاها رو دادم بالا روی شونه هام وسریعتر شروع کردم به تلمبه زدن سریع تا ختنه گاه اونم لبهاش رو حسابی بهم میمیالید ته جیغ نزنه یکم هم جسه اش کوچیک بود داشت دیگه ضغف میکرد گقت بسه تر خدا بسه دارم میمیرم منهم زانو هاش رو جمع کردم تو سینه اش و با تمام هیکل افتاد روش با چن تا جلو وعقب سریع آبم داشت میومد منم در آرودم و ریختم روی سینه اش و افتادم بغلش آروم نوازش کردم بعد پاکش کردم لباسش رو تنش کردم فقط یک جمله به من گفت کفت خیلی خوب بود من زیاد اهل سکس نیستم وسکم سر مزاجم اونم به خاطر اینکه شوهرم خوب نمیتونه حال بده اما امشب خیلی حال داد تازه مزه سکس رو فهمیدم از اون موقعه به بعد دیگه نتونسیم کاری بکنیم چون موقعیتش نبود بعدش که کلن جدا شد رفت تهران منم به خاطر اینکه با پسر خاله ام به یک مشکل خوردیم رابطه ام قطع شد .دیگه یک چند سالی میشه از شون خبر ندارم اما خبر میرسه خیلی سر حال شده اگه دوباره به پستم بخوره نمیدونم کاری میتونم بکنم یا نه نظره شما چیه؟

دخترخاله عزیزسلام.امیر هستم الان ۲۶ سالمه .اولین سکس من با دختر خاله بر میگرده به چند سال پیش.همیشه نگاش تنمو به لرزه در می اورد.ولی هر ۲مون خجالت میکشیدیم چیزی در مورد سکس بهم بگیم.تا اینکه یه روز که عروسی دختر عمه من بود.از اونجایی که دختر خالم تنبل بود مجبور بود تابستون واسه امتحانات درسهای افتادش بره مدرسه.نمیدونم چی شد که بهم گفت داری میری منو تا مدرسم برسون.منم که از خدا خواسته.همه سرشون گرم عروسی بود که منم با ماشین خواستم برسونمش.گفتم دلو بزنم به دریا بهش بگم که…………ولی تو ذهنم نبود که چطوری شروع کنم.فقط مطمین بودم که اونم دلش با منه.با اینکه میترسیدم سر صحبتو وا کردم.اول در مورد دختر همسایمون که کلی امار داره صحبت کردم.همه از رابطه اون با پسرهای همسایه با خبر بودن.داشتم در موردش صحبت میکردم که دختر خاله گفت با اینکه بهتون حال میده پس چرا ابروشو همه جا میبرین و اسمش تو دهن همه هستش.منم حقیقتو گفتم تا بتونه بهم اعتماد کنه.گفتم اون خودش دهن لقه ودوست داره همه بدونن و واسه همین من دیگه باهاش کاری ندارم.گرم صحبت بودیم که بهش گفتم از این به بعد میخوام با تو باشم.البته با ۱۰۰۰ترس و دلهره گفتم.از تو اینه نگاش کردم دیدم اونم از خجالت سرخ شده.یه مکث کردم گفتم نظرت چیه؟برگشت گفت میخوای میخای منم مثل دختر همسایتون تو دهن همه بیفتم.صحبتشو قطع کردم گفتم این چه حرفیه.دیوونه شدی.ارزشتو واسم بیشتر از این حرفاست.در ضمن تو دختر خالم هستی واسه چی باید این کارو بکنم.بعدشم اون دختره خودش بی ابرو بود.بعد یکمی جدی شدم گفتم بازم هرطور دوست داری.بعد با خنده یه جوری بهم فهموند که اونم ok داده.بهش گفتم اگه دوست داری میتونیم از همین حالا شروع کنیم.گفت نه من کلاسم دیر شده .منم که تو دلم اون سینه هاشو که تقریبا بزرگ بود تصور میکردم اصرار زیاد کردم تا اینکه قبول کرد ولی به شرط اینکه زودتر تموم شه و به کلاس دومش برسه.منم کلید خونه ابجیم همیشه دستم بود رفتم اونجا.تعجب کردم چرا ازم نپرسید چرا خونه خالی؟چرا اونجا؟فهمیدم اونم پایه هر کاری هست.رفتیم تو خونه .نگاش کردم اینقدر خجالت کشیده بود همرنگ لبو شده بود.منم واسه اینکه رو قولم باشم زودی دست بکار شدم.از روبرو که خجالت میکشیدم.از پشت بغلش کردم با دستم محکم سینهاشو که خیلی دوست داشتم محکم گرفتم.کلی از روی مانتوش مالشش دادم دیدم داره شهوتی میشه منم خوشم اومد بکارم ادامه دادم.با این شرایط بازم خجالت میکشیدم باهاش چشم تو چشم بشم..از پشت اروم اروم دکمه های مانتوشو باز کردم از تنش در اوردم.دوباره سینهاشو گرفتم.کلی مالش دادم یادم نیست که تی شرتش چه رنگی بود اونم از تنش در اوردم.دیگه کیرم شق شق بود داشت شلوارمو پاره میکرد.گفتم میشه دراز بکشی .اونم دراز کشید ولی با دستش جلوی چشماشو گرفت گفت سرم داره گیج میره……….. فکر کنم واسه اولین بارش بود و از شهوت زیاد اینطوری شده بود. سوتینشو در اوردم .منم که عاشق سینه و سینه خوردن هستم .اینقدر خوردم که نگو نپرس.جدی جدی سینه هاشم واقعا خودنی بود.سینه هاش نسبت به سنش که ۱۴ سالش بود درشت بود.دیگه اخ و واخش در اومده بود .محکم سرمو گرفته بود و موهامو میکشید.دیدم داره داغ میکنه گفتم برگرد به پشت. سریع برگشت.منم زودی شلوار و شرتشو دراوردم.چون منم کم تجربه بودم اونم که اولین بارش بود.بساط ساک زنی در کار نبود.منم که از کس لیسی بدم میاد.فقط از روی شرط مالش دادم.خودم یه تفی به کیره زدمو. انداخم لاپاش.یکمی لاپایی زدم.این دفعه کیرمو انداختم تو کونش یه اخ اخ راه انداختو محکم فرش خونه رو چنگ زده بود ولی از خجالت دیگه نگفت درش بیار.منم که پرو شدم تا ته میکردم توش.داشتم تلمبه میزدم که متوجه شدم که ابم داره میاد.ریختم تو کونش.همینطوری چند دقیقه ای روش خوابیدم.بلان که شدم تا کیرمو تمیزش کنم.خیلی جدی بهم گفت خیلی نامردی عوضی.منم شوکه شدم پرسیدم چرا؟چیزی نگفت.فکر کنم از سکس با من عذاب وجدان داشت که چرا این کارو کرده.منم دیگه کشش ندادم و چیزی نگفتم.بلند شد لباساشو پوشید رفتیم تو ماشین که برسونمش.فقط گفت فکر کنم دیرم شده منم گفتم سایعتر میرم که برسونمت.خلاصه رسیدیم مدرسش بهم گفت خداحافظ.منم ازش تشکر کردم و بای کردم تا بعد از ظهر اون روز تو فکر حرفش بودم که چرا بهم گفت نامرد.راستش بخوای ناراحت شده بودم.از کلاسش که اومد میخواست بره عروسی .تو راه همو دیدیم.با خنده اومد جلو گفت.چطوری بچه خوشکل.من تعجب کردم این چرا هی مدل حرف زدنش عوض میشه.خلاصه به هم خیلی خیلی نزدیک شدیم .دوباره همون شب عروسی پشت حیاط خلوت خونمون یه دست دیگه کردمش.ولی این دفعه دیگه حرف از نامردو نامردی نداشت.این سکسامون اینقدر ادمه داشت.تا۶ماه پیش که نامزد کرد.تو این مدت که تقریبا ۵سال طول کشید تو خونه ما.خونه اونا.تو ماشین.تو جنگل و…………….هر جایی که موقعیتش بود سکس کردیم ولی حرفه ای تر .دوران خوبی بود ولی حیف که تموم شد.درسته داستانم زیاد شهوت انگیز نبود ولی راست راست بود.من عاشق دوستیهای بلند مدتم.قربون همتون بای

خاله پریمن سیاوش هستمو ۲۵ سالمه و خاله پری الان ۴۵ سالشه.داستان بر میگرده به ۳ ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو تابستونا که میرفتیم شمال بعد حمومش میرفتم با شورتو سوتین خیسش که گذاشته بود خشک شه حال میکردمو ابمو میریختم توش.ازخالم بگم که یه زنه سفید با صورت استخونی و خوشگلوچشم ابرو مشکی و بالاتنه لاغر و سینه های ۷۰ و رونا و ساق پاهای توپر و کون برجسته.قدشم تقریبا ۱.۶۵. ۳ سال پیش عید رفتیم شمال مثه هر سال.ولی من از هر سال حشری تر بودم چون مد ت زیادی از اخرین سکسم گذشته بود.۲ ۳ روز اول مثه همیشه با دید زدنشو مالوندن بهشو جلق زدن گذشت.روز چهارم از حشر داشتم میمردمو حس میکردم دیگه با جلقم ارضا نمیشم.حالم خیلی بد بودو خاله پریم با یه تاپ مشکی و یه شلوارک مشکی چسبون جلوم رژه میرفتو حالمو بدتر میکرد.راستی اون سال پسر خالم با دوستامون رفته بودن ترکیه و من چون سرباز بودم نتونستم باهاشون برم و تنهایی بیشتر اعصابمو خورد میکرد تا فکرای احمقانه ولم نکنه.تصمیم گرفتم گوشیمو تو حموم جاساز کنم و از خالم فیلم بگیرمو با دیدنش خودمو اروم کنم.تو همین فکرا بودم که خالم رفت حمومو من به خودم فحش میدادم که چرا معطل کردمو گوشیمو جاساز نکردم.تو همین فکرا بودم که شوهر خالم واسه جلسه اعضای شهرک رفت.دختر خالمم گیر داد به من که باهاش برم قدم بزنم که یهو یه فکری به سرم زد.اگه تنها میشدم میتونستم بدن لخت خالموکه ارزوی دیدنشو داشتم از سوراخ در حموم ببینمو حال کنم.به مامانم گفتم تو باهاش برو که تنها نباشه و مامانم که حوصله نداشت به زور قبول کرد. رفتنو من موندم و خالم که تو حموم بود.خیلی وقت نداشتم تندی دویدم سمته در حموم.خالم تو وان بودو پردرو کشیده بودو هیچی معلوم نبود ولی کیر من داشت میترکید و حال عجیبی داشتم .یهو خالم پردرو کشیدو از وان اومد بیرون تا شورت و سوتینش که شسته بودو اویزون کنه.با دیدن بدنش قلبم داشت وایمیساد.چه کس قلمبه یی! چه سینه های خوش فرمی!قطره های اب که رو بدنش سر میخوردنو میریختن پایین حشری ترم میکردن.دیوونه شده بودم.میدونستم خالم ادمی نیست که بذاره من بکنمش.پس اگه وکردنشو میخاستم باید بزور میکردم.ولی میترسیدم از عاقبتش.شهرک نیمه کاره بودو ویلایی کنارما نبود و خیالم راحت بود که صدای خالمو کسی نمیشنوه ولی ا ینکه خالم به همه بگه یا مامانم یهو سر برسه چی. سر ۲ راهی بودم.شهوت یا ابروم!خالم کف حمومو شستو رفت تو وان که پاهاشو اب بکشه.دوباره پشت پرده بودو نمیدیدمش و این دیوونه ترم میکرد.میدونستم تا چند لحظه دیگه میاد بیرونو لباساشو میپوشوو همه چی تموم میشه.شهوت دیوونم کرده بودوخودمم نفهمیدم چطوره لخت شدمو در حمومو باز کردمو رفتم تو و پردرو کنار زدمو به خالم زل زدم.موقعی به خودم اومدم که خاله پری جیغ زدو در حالیکه با دستش جلوی کسشو گرفته بود گفت سیاوش چی شده؟چرا اومدی تو مگه نمیبینی من لختم!اومده بودم تو و راه دیگه یی نمونده بود.خالم همینطور که منتظر جواب بود خودشو پشت پرده حموم قایم کرد.قلبم تن تن میزدو تو یه لحظه با تموم وجودم اومدم تو وانو خاله پریرو بغلش کردمو به زور خوابوندمش کف وان.زبونش از تعجب بند اومده بودو حتی نمیتونست جیغ بزنه.لبامو چسبوندم به گردنشو شروع کردم به خوردن و با دست چپم سینشو میمالیدمو ۲ تا انگشت دست راستمو کردم تو کسش.خالمم فقط قسمم میدادو با تمام وجود تقلا میکرد که خودشو ازم جدا کنه.ولی من انگار کر شده بودمو صدای التماسشو نمیشنیدم.خودمم هیچی نمیگفتم.بعد کمی مالوندنو با انگشت تو کس قلمبش بالاو پایین کردن دیدم اونم ساکت شده و دیگه چیزی نمیگه و فقط اروم ناله میکنه.چشاشو بسته بودو بخاطر شهوت بدش شل شده بودو دیگه تقلام نمیکرد.شروع کردم به خوردن پهلواشو شکم سفید و نازش.کیرمو نزدیک دهنش کردم تا به زور بکنم تو دهنش ولی اون کیرمو گاز گرفتو من از شدت درد بی اختیار خابوندم تو صورتش.اشک از چشاش سرازیر شدو شروع کرد به نفرین کردن.عاشق رونا وساق پاهای توپر و سفیدش بودم واسه همین شروع کردم به لیس زدن و خوردنشون.دستامم فقط سینه هاشو میمالوند و بدجوری نوکش سیخ شده بود.دستشو بزور تو دستام گرفتمو گذاشتم رو کیرم که داشت منفجر میشد و شروع کردم به مالوندن کیرم.بعدش پاهاشو باز کردمو با زبونم افتادم به جون کسشو خوردنش.اب از کسش را افتاده بود و مزه دهنمو شور میکرد.داشتم با کسش حال میکردمو کون قلمبشو لای انگشتام فشار میدادم که یهو داد زد بسه دیگه تمومش کنو برو گمشو!صداش بدجوری میلرزید.یادم اومد الانس که مامانم اینا بیان و سریع کیرمو چپوندم تو کسشو خیلی محکمو وحشیانه شروع کردم به تلمبه زدن.خاله پریم فقط جیغ میزدو نفرین میکرد.دیدم داره ابم میاد بلندش کردمو نشوندم رو کیرمو دوباره محکم تلمبه زدم و با دستام سینه هاشو که بالاو پایین میشدو میمالوندم.دلم نمیخاست هیچوقت تموم شه!چشامو بستمو با تمومه زورم کیرمو تو کسش حرکت میدادمو با لبام گردن و گوششو میخوردم نفسای داغمو به گوشش نزدیکتر کردمو با اینکار حس کردم بدنش داغتر شدو یهو یه تکونی خوردو شروع کرد به لرزیدنو بیحال خودشو از پشت ول کرد تو بغلم.گرمای ابشو رو کیرم که تو کسش بود حس میکردمو اب ازکسش میچکید.گرما و لزجی اب تو کسش کیرمو داغ داغ کردو ابم با فشار پاشید بیرون.حتی فرصت نکردم کیرمو بکشم بیرونو همش ریخت اون تو.بلند شدمو اونم ولو شده بود کف وان و چشاشو بسته بودو لباشو گاز میگرفت.تو تمومه این مدت کلمه یی حرف نزده بودمو بزور با صدایی که از ته گلوم به سختی اومد بیرون پرسیدم خاله حالت خوبه؟با صدایی لرزونو ضعیف گفت فقط برو گمشو کثافت!اومدم بیرونو لباسامو پوشیدمو خودمو تو اینه دیدم.واااای!تمومه صورتم زخم شده بود از چنگای خالم!باید میزدم بیرونتا مامانم نیمده.رفتم دم حموم صدای اب میومد با صدای ضعیف گریه های خالم!زدم بیرون و رفتم لب دریا و تا ۱ ۲ ساعت به اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم.خیالم راحت بود که خاله پری انقد ابرودار هست که به کسی چیزی نگه.ولی دیگه چطوری میتونستم تو چشاش نگا کنم؟!برگشتم ویلا و بعد از حال و احوال با همه سراغ خالمو گرفتم.مامانم گفت سرش درد میکرد رفته خوابیده.فردا صبح از خواب بلند شدم که برم دسشویی.یهو چشام افتاد به خالم که تنهایی تو اشپزخونه نشسته بود.تنم لرزیدو سرعتمو بیشتر کردم تا از زیر نگاه سنگینش خارج شم که صدام کرد.رفتم پیششو سرمو انداختم پایین.از رو صندلی بلند شدو محکم زد تو گوشمو با بغض گفت واگذارت کردم به خدا!به کسیم چیزی نمیگم تا مشکلی تو خونواده بوجود نیاد.ولی بدون یجای زندگی تاوانشو پس میدی.رفتم تو اتاقم ولی حرفای خالم ازارم ندادو از تاوانش نمیترسم چون میدونم اگه ۱۰۰ بار دیگه ام تو اون موقعیت قرار بگیرم بازم همینکارو میکنم.از این ماجرا ۳ سال میگذره و همه چی مثه سابقه فقط سردی نگاه خالمه که همیشه و همه جا که میبینمش حسش میکنم…

خواهر خوب و رفیق بد اسم من مهرداده و بیست و سه سالمه یه خواهر هم دارمبه اسم مینا مینا ۱ سال از خودم بزرگتره و اندام خیلی خوبی داره باسن و سینه های بزرگ ولی دختر خیلی خوبی هست(البته من اینطور فکر میکردم) و من خیلی رو خواهرم تعصب داشتم و اون هم به هیچ پسری حال نمیداد یه رفیق هم به اسم میلاد داشتم که تازه باهاش رفیق شده بودم ما دو تا با هم مثل برادر بودیم البته خیلی وقت هم نبود باهم رفیق شده بودیم حدودا ۳الی ۴ ماه که تو این مدت خیلی باهم رفیق شده بودیم و میلاد خانواده من رو نمیشناخت و قرار شد یه مهمونی ترتیب بدیم که خانواده هامون هم همدیگرو بشناسن ولی قبل از این اتفاقها یه روز میلاد من رو با ماشین تا سر کوچمون رسوند و همینطور که تو ماشین نشسته بودیم مینا رو دیدیم که داشت میرفت دانشگاه تا اومدم مینا رو به میلاد نشون بدم و معرفی کنم یهو میلاد گفت: اون دخترو رو میبینی داره از اونجا رد میشه این دختر محلتونه؟ -چه طور مگه؟ -چند روز پیش که رسوندمت سرکوچتون دیدمش خیلی بدجور بهم فاز میداد من که شوکه شده بودم و روم نشد بگم خواهرمه و چیزی نگفتم و مینا هم بدون اینکه ما رو ببینه از جلومون رد شد و رفت و این رو هم بگم که مینا هم میلاد رو نمیشناخت(دنیا داشت رو سرم خراب میشد یعنی مینا واقعا به یه پسر فاز داده اصل باورم نمیشد ) تو همین فکر بودم که میلاد گفت: حواست کجاست رفیق یه خنده زورکی زدم میلاد:بدجور تو کفش رفتم عجب سینه و باسنی داشت بریم تورش کنیم؟ من هول شده بودم -نه نه من کار دارم باید برم خونه -پس پیاده شو خودم میرم تورش میکنم هرطور میپریدم وسط حرفهای میلاد تا هم بحث عوض بشه و هم خواهرم دور بشه تا میلاد نتونه بره دنبالش و میلاد اصرار کرد تا من زودتر پیاده بشم و اون بره دنبال خواهرم بالاخره من پیاده شدم و میلاد رفت دنبال مینا اون روز گذشت و من تا شب داغون شدم اصلا برام قابل حضم نبود این داستان ,دیدم نسبت به مینا عوض شده بود و با خودم میگفتم شاید میلاد اشتباه کرده و بعد از یه مدت خودمو گول زدم که میلاد اشتباه میکرده و خواهر من اهل این کارها نیست و به طوری که کلا این قضیه رو فراموش کردم یه روز تو خونه نشسته بودم که میلاد بهم زنگ زد بیا بریم یه دور بزنیم و من از خونه زدم بیرون و رفتم پیش میلاد بعد از یه احوالپرسی و خوش و بش و حدودا یه نیم ساعتی تعریف کردیم و یهو میلاد گفت:راستی یادته دختر محلتون که تو کفش بودم ؟ و من با تعجب گفتم: آره میلاد: بالاخره چند روز پیش مخشو زدم و شمارشو گرفتم و دیروز هم یه قرار باهاش گذاشتم و بردمش سینما, من کم کم داشتم سکته میکردم وای چه لحظه سختی بود اون لحظه رو پیشونیم عرق سردی نشسته بود و دعا میکردم تموم حرفهای میلاد دروغ باشه و اومدم زرنگ بازی در آوردم و گفتم شمارشو الان داری ؟ میخواستم ببینم شماره مینا هست یا نه میلاد : آره میخوای بهت بدم ؟ -آره -شیطون هنوز زوده بذار من کارشو بسازم بعد شمارشو بهت میدم -نترس الان زنگ نمیزنم هروقت خودت گفتی بهش زنگ میزنم -یاد داشت کن ۰۹۱۷… وای شماره مینا بود دلم میخواست سریعتر برم خونه و مینا رو بکشم میلاد: گفت اسمش مینا هست و خیلی هم حشری بود سینما خلوت بود و بهم پیشنهاد داد جایی بشینیم که تو دید نباشیم به محض اینکه چراغها خاموش شد دستش رو انداخت دور گردنم و بازوهام رو میمالید ناکس عجب جنسی بود من هم دستم رو گذاشتم رو رونهاش و شروع کردم به مالیدن و بعد آروم آروم سینه هاش رو مالیدم (باورم نمیشد یه نفر داره از حال کردن با خواهرم برام میگه ) میلاد دوباره با حرص و لع شروع کرد به تعریف: خیلی تو کف بود تو سنما آروم لباش رو گذاشت رو لبهام شروع کرد لبهام و صورتم رو لیس زدن و من هم کامل تو بغل گرفته بودمش و میمالیدمش میلاد که متوجه حال بد من شد خندید و به من گفت: تو چته؟ -هیچی من دیگه باید برم خونه مثل اینکه حالم خیلی بده -داداش میخوای ببرمت بیمارستان ؟ -نه خودم میرم خونه اونقدرها هم حالم بد نیست (دوست داشتم تا آخر عمرم مینا و میلاد رو نبینم نظرم راخع به مینا عوض شده حالم ازش به هم میخورد نمیخواستم میلاد بدونه مینا خواهرمه و میلاد هر کار میکرد یه قرار خانوادگی بذاره که ما همدیگرو بشناسیم من مانع میشدم, کم کم نظرم راجع به همه داشت تغییر میکرد به همچی بدبین شده بودم و یه روز کنجکاو شدم بیشتر از خواهرم بدونم و یه روز که خونه نبود کلید اتاقش رو پیدا کردم و رفتم تو اتاقش دیدم که گوشیش یادش رفته ببره تو گوشیش نگاه کردم و مسیج هاش رو چک کردم بی وجدان شماره میلاد رو بااسم پریسا ذخیره کرده بود و مسج هایی که میلاد و چندتا از دوس پسرهای دیگش براش فرستاده بود رو دیدم که چه پیام های سکسی بود همش از کوس کون و کردن مینا و قرار گذاشتن براش مسیج رستاده بودن و من یهو یه جوری شدم انگار دلم میخواست بیشتر مسیج های سکسی از خواهرم بخونم هر چی پیامهای سکسی تر از خواهرم میدیدم کیرم راست تر میشد کنجکاوتر شدم و زنگ زدم به میلاد و گفتم که با دختر محله ما چیکار کردی؟ -من دیگه کارم باهاش تمومه چند بار کردمش حالا دیگه اگه میخوای بهش زنگ بزن و باهاش دوست بشو -مالی هست ؟میسرفه کردنش؟ -آره عجب چیزی هست؟بهترین کونی بوده که من تا حالا کردم اه راستی ازش فیلم گرفتم هر کار کرد ازش فیلم نگیرم ولی من ازش فیلم گرفتم و آخرش هم دروغ بهش گفتم که پاک کردم ولی پاکش نکردم میخوای ببینی؟ -آره حتما -تیز پاشو بیا خونه ما کسی نیست میلاد بهم آدرس خونشون داد و من هم رفتم خونشون وقتی رسیدم فورا از میلاد خواستم فیلم رو بهم نشون بده و میلاد ناکس هم با دوربین کیفیت بالا فیلم گرفته بود و گذاشت رو ال ای دی ۴۰ اینچ خونشون و شرو کردیم به دیدن اولش میترسیدم ببینم و تو راه که میومدم یه کم درجه حشرم اومد پایین فیلم شروع شد میلاد رفت و مینا رو در حالی که لباس کامل تنشون بود تو بغل رفت و لبهای هم رو ماچ میکردن اولش که دیدم خواهرم تو بغل یه پسره ی کم بدم اومد ولی بعد از چند دقیقه داشت کیرم میترکید میلاد مینا رو میمالید و مینا هم داشت لذت میبرد و کیر میلاد رو میمالید و میلاد آروم آروم لباسهای مینا و خودش رو در آورد و مینا از دیدن کیر میلاد یه کم شوکه شد چون خیلی کلفت و بلند بود مینا کیر میلاد رو گرفت و شروع کرد به مالیدن بعد از چند دقیقه آروم شروع کرد به سساک زدن و من با دیدن این صحنه ها واقعا حشری شده بودم و طاقت نیاوردم و جلوی میلاد شروع کردم به مالیدن کیرم و آخو اوف کردن و میلاد هم با تعجب به من نگاه میکرد بگذریم ادامه فیلم مینا رو یه تخت که الان من روش نشسته بودم خوابید و میلاد یه کاندوم سر کیرش زد و گذاشت رو سوراخ کس مینا و آروم آروم کرد تو وشروع کرد به تلمبه زدن من با دیدن این صحنه که خواهرم داره جلوم میده خیلی حشری شدم و از میلاد خواستم که من رو بکنه میلاد تعجب کرد و گفت نه من نمیتونم رفیقم رو بکنم من گفتم اشکال نداره اونی رو هم که تو فیلم داری میکنی خواهر منه میلاد از تعجب دهنش وا موند و من گفتم حالا که خواهرمو کردی باید من رو هم بکنی توفیلم :میلاد مشغول مالیدن سینه مینا و تلمبه زدن و کردن کس مینا بود بالاخره میلاد قانع شد و من خوابیدم رو همون تختی که تو فیلم خواهرم داره روش میده و یه تف سر کیرش انداخت و آروم با اینکه درد زیادی داشت کیرش کرد تو کونم وشروع کرد به تلمبه زدن و من از درد داشتم میترکیدم و جیغ میکشیدم ولی حال خوبی بود تو فیلم: میلاد کیرش رو در آورد مینا رو برگردوند و آروم کیرشرو کرد تو کون مینا ولی مینا میخندید و لذت میبرد انگار یه میر خیلی نازک تو کونش هست معلوم بود خیلی کون داده و گشاده من در حال کون دادن رو تخت به میلاد بودم و خواهرم هم تو فیل رو همون تخت داشت به میلاد کون میداد آخ و اوف تو فیلم و ما با هم قاتی شده بود میلاد آبش اومد و همه آبش رو ریخت رو کمرم دقیقا مثل که همزمان آبش اومد و همه رو خالی مرد رو کمر مینا

زیباترین زن داداش دنیاداستان من مربوط میشه به بهترین سکس عمرم با زن داداشم راحله . این راحله خانم زن داداشه بزرگمه هرچی هم بگم از زیباییش کم گفتم از اونایی هست که تو خیابون ببینی حاضری یه میلیون بدی یه بار بکنیش داستان من و راحله از دو ماه بعد عروسیش شروع شد چون تازه وارد بود تو خانواده ما و از یه شهر دیگه اومده بود همه دور و ورش بودیم بهش محبت میکردیم گهگاهی لبخندهای کوتاهی میزد به من ولی فکر نمیکردم بهم علاقه داشته باشه چون هم ازش کوچیکتر بودم هم از همه سر بود دوتا سینه کفتری کمر باریک کون قلمبه قد کشیدش اونو بسیار زیبا میکرد یه روز میوه گرفته بودم بردم طبقه بالا بهش بدم بعد تشکر گفت که منو از همه بیشتر دوست داره حتی از سعید شوهرش من خیال کردم داره منو گول میزنه تا کاراشو براش انجام بدم بعد گفتم باورم نمیشه مگه من چی دارم گفت کلا ازت خوشم میاد حاضرم بهت ثابت کنم از اون روز نظرم بهش عوض شد بعد فکر کردم گناه داره ولی ارزششو داشت یه حال توپ در عوض یه گناه از اون روز به بعد بیشتر بهش نزدیک شدم کاراشو براش انجام میدادم اعتمادش بهم بیشترشد تا یه روز گفت برو برام ژیلت بگیر گرفتم دادم دستش تو ذهنم گفتم بهترین موقعیته بهش گفتم تو که ریش نداری ژیلت میخوای چکار گفت واسه یه جای دیگست تو نمتونی ببینی گفتم مگه چیه گفت شاید یه روز نشونت دادم من خرم راست کرده بودم ولی ادامه ندادم گذشت تا دانشگاه قبول شدم با دخترا و سکس اشنا شدم حرفه ای شدم ولی همیشه ذهنم پیش راحله عزیزم بود ترم تابستون بود خونه مجردی داشتم یه روز داداشم زنگ زد گفت راحله مریضه یکی دو شب میایم پیشت گفتم قدمتون سر چشم اومدن ساعت ۶ نوبت داشتیم داداشم کفت من کار دارم میرم ساعت ۵ میام من ازش خبر داشتم یه زن رفیقش بود رفت اونو ببینه منم خوشحال بودم خلاصه رفت من موندم و سلار اندام و زیبایی چای اوردم بهش گفتم بلا دوره چت شده گفت مشکلات زنونست ولی من میدونستم واسه بچه دار شدن اومدن خودمو به اون راه زدم گفتم چی هست گفت نمیشه به تو بگه گفتم هنوز منو در اون حد نمیبینی بهم بگی گفت نه وقت زیاده زن میگیری میفهمی تازه خیلی هم بهت اطمینان دارم هر چی از زنها میخوای تا بهت بگم منم سریع گفتم از رابطه با داداش راضی هستی گفت از چه لحاظ کفتم ارضات میکنه سرشو انداخت پایین گفت زود ارضا میشه نمیتونه منو ارضا کنه گفتم بر عکس من گفت مگه امتحان کردی گفتم اره دوست دختر دارم نیم ساعت طول میکشه گفت خوش بحالش پس حسابی میکنیش منم دیدم اوضاع خوب پیش میره گفتم تا داداش بیاد وقت زیادی مونده گفت که چی گفتم من که مجردم نیاز دارم تو هم که خیلی وقته ارضا نشدی خوب شرایط جوره کمی تماشام کرد یه لبخند کوچیک زد دیگه اشتباه قبلو نکردم نزدیک شدم یه لب ازش گرفتم که با همکاری خودش لبامون قفل شد بعد احستس کردم تو بهشتم تمام حال دنیارو یکجا داشتم تو ثانیه اول کیرم بلنش شد خندید گفت معلومه چند نفرو حریفه شروع کرم لباساشو در اوردن مانتوشو که در اوردم دیدم یه تاپ زیبا بود در اوردم یه سوتین مشکی که خیلی بهش میومد با سینه هاش بازی کردم سوتینشو دراوردم حسابی سینه هاشو خوردم شلوارشو نشونم داد با علامت دستش دراوردم شرتش ست سوتین بود هنوز اینقدر زیبایی ندیده بودم شاید بخاطر ای بود که عاشقش بودم خلاصه شرتو که کشیدم پایین انگار اولین بار بود که میخوا گاییده بشه اصلاح شده سفید کمی تپل خیلی تنگ که بعدا فهمیدم چون کیر داداشم کوچیک بود کسشو که خوردم تاقت نیاورد ارضا شد کمی شل شد گفت جواب زحماتتو میدم بعد لباسامو سریع دراورد و کیرمو کرد تو دهنش تا جا داشت کر تو یه حالی بهم داد عجیب بعد گفت دیگه تحمل ندارم پام کن در اختیارتم منم معطل نکردم یواش کردم تو کسش تا اخر واسش جادادم خدا میدونه هردومون چه حالی کردیم تلمبه هام شروع شد سرعتمو زیا کردم دیگه جیغ میزد و به داداشم فوش میداد یدفه دیدم یه جیغ بلند زد دوباره ارضا شد خبر نداشت من قرص ترامادول خوردم قربن صدقم میرفت که عجب کمری دارم چهل دقیقه به روشهای مختلف کردمش گفت دارم میسوزم اخه سه بار ارضا شده بود گفتم پس من چی گفت پشتم که هست تا پشتشو کرد به من نزدیک بود از خوشحالی سکته کنم خیلی تنگ بود همین باعث شد بعد چار پنج دقیقه ارضا بشم گفتم دارم ارضا میشم گفت بریز تو کسم منم ریختم اینقدر بهم خوش گذشت نزدیک بود از حال برم بعد چند دقیقه جمع و جور کردیم .

شاه بازیباسلام خدمت همه دوستان راستش اولش خودم اعتراف میکنم ازاون موقع که یادمه یه محصل کودن وخرفت بودم مثل خرس پانداکه تنهاخصوصیت بارزم کتک خورم بودکه خداییش زبانزدخاص وعام ومایه فخرومباهات خانواده امااین مقدمه برمتن ضعیفم نوشتم که برادرای عزیزبعدازمطالعه کیراشون عین مسلسل نگیرن سمت ننه خواهرماورگبار،رگبارحواله کنن وخدایی درمقابل خاطرم کاملأ واقعییهمن تک پسرولی دارای ۶ تاخواهرم بنده خدا پدر به نیت پسر میزد دختر درمیومد ولی خداییش یکی از یکی خوشگلتر و همین زیبایی باعث خوشبخت شدنشون شدچون پدر دستش به دهنش نمیرسه و زندیگیمون با کمک خواهرام می چرخید. همه ازمن بزرگتربودن جز یکیشون که ۲‎ ‎ سال ازم کوچیکترکه فوق العاده باهم مشکل داشتیم و دعوا. ۲‎ ‎ سال پیش خواهرم زایمان کرد و مادرم برای پرستاریش رفت خونه اونا شهرستان. دوستی دارم به اسم علی که از بچگی باهم بودیم و تنها رفیقیه که اجازه داشتم خونه ببرمش من وعلی هرکاری میکردیم. باهم بودیم حتی اکثرا جق هم باهم میزدیم و چون خونه ما خلوت بود اون میومدخونه ماعلی آقا یه کیری داشت به اندازه کیرخرکه ۲‎ ‎برابرکیر من بود و حقیقت دلیل من برای با هم جق زدن این بودکه من بادیدن کیراون مخصوصأ زمانیکه جق میزدحسابی حشری میشدم وزمانیکه درازمیشدیم فیلم نگاه کنیم من دستم میکردم توشرتش وباکیرش بازی میکردم اون روزم اومدیم نشستیم ولی خواهرمو هرطور زور زدم دکش کنم نشد. من مثل سگ شده بودم ولی دیدم علی آقاخیلی ناراحت نیست دقت کردم دیدم آقارفته تو نخ خواهرکوچیکه و علیرغم حجاب کاملش چون شلوارپاش نبودخم که میشددامنش کمی بالا میرفت به اندازه یک سانت بالای جورابش نمایان میشدهمین برای راست کردن علی آقا کافی بوداون موقع خواهرم ۱۶ سالش بودمنم فکری کردم گفتم علی میای شاه بازی؟ گفت خره آخه ۲ نفری؟ گفتم ۳ نفره چی؟ گفت میشه. سریع آبجیموصدا کردم ولی نمیخواست زیاد با دوست من نزدیک بشه و قبول نمیکرد. علی هم گفت راست میگه گناه داره دختره بازی سخته براش همین حرف نرمش کردو با اصرار آوردم نشوندمش. اولم گفتم شاه هردستوری دادقبوله وشروع کردیم اولش دستورایه پیش پاافتاده ولی کم کم سخت ترمیشدتااینکه چندمرتبه من دزد شدم. دستورایه عجیبشون رو انجام دادم وافتاد بمن. به علی گفتم شلوارتودرار.شرتتم درار و۳ دورآهسته دوراتاق بزن. اول انجام نمیدادولی مجبورشد. حالاخواهرمم تااونموقع دودول بچه کوچولوهاییروکه جاشونوعوض میکردن دزدکی دیدمیزده و بنده خدا اونم داشت میمرد. علی شلوار و شرتشو که خواست درآره ازخواهرم پرسیدم تا حالا آلت مردو دیدی؟ گفت نه اصلأ علی که درآوردخواهرم سرشو پایین گرفت و هرچی بهش گفتم عیب نداره نگاه کن ولی روش نشد.دور بعد آبجیم دزد شدگفتم حالاتو باید دامنتوتو درآری. اول که انجام نمیدادولی وقتی وادارش کردیم درآورد. دور بعد که دزدشد گفتم باید دامنتو درآری شلوار علی رو هم درآری بعدبشینی روپای علی. البته خواهرمم خیلی مقاومت نمیکرددورآخربهش گفتم بایدلخت مادرزاد بچسبید بهم. البته خواهرم پرده نداشت چون بچگیش از بالا بام خونه افتادپایین وخیلی خسارت دید. خلاصه خواهرم شرتشوکه درآوردازهیجان داشتم میمردم تنهامشکل موهاش بودکه خیلی بلند بود.خلاصه کیرعلی داشت لای پای خواهربازی میکردم منم رفتم سرشوگرفتم وکردم توکسش. یهوخواهرم یه آخ گفت وکیرعلی تاته رفت وبعدیه مکث فروکردتوطوری که خایهاش به کونش میزدمنم خوابیدم کنارشو کیرمو دادم دست خواهرموازش خواستم توهمون حالت که علی روش بودبرامنم جق بزنه چنددقیقه که گذشت خواهرم گفت علی آقادیگه نمیتونم داره حالم بهم میخوره داخل شکم ریش میشه وقتی فشارمیدی من دوبارارضاشدم داداشم تازه بادست جق زدم آبش اومدچراداری اذیتم میکنی که توهمین حین که توش بودکه آبش اومدولی درنیاوردوهمه آبش ریخت توبعدهابااینکه خواهرم قرص خورده بودولی بازنگران بودم حامله نشه که خوشبختانه هیچی نشدودیگه هم خواهرم اجازه ندادحتی حرفشم مطرح کنم.چون بچه کوچیک دوست داره چند روز پیش که باخواهرزادمون بازی میکرد آهسته گفتم اگه اونروزقرص نخورده بودی الان بچه خودت یک سال ونیمش بود

من و زن داداش دل شکستهسلام.من فرهادم و ۲۴ سال دارم.این ماجرا بر میگرده به چندماه پیش که هنوزم ادامه داره.با خودم گفتم شماهم بخونید بلکه یه حالی به خودتون بدینمن یه داداش دارم که ۳ سال ازم بزرگتره و چندساله ازدواج کرده.از اونجایی که زن داداشم زیاد سنو سالی نداره هنوز تصمیم به بچه دار شدن نگرفتن.ماجرا از اونجا شروع شد که یه روز زن داداشم با چشم گریه اومد خونمون.جریانو که برامون تعریف کرد فهمیدیم که بله.آقا داداش دوست دختر داره و زنش مچشو گرفته.داداشم چون پسر خوش تیپو خوش چهره اییه دخترا و زنای زیادی میرن طرفش.ماهم که رگ غیرتمون گل کرده بود رفتیم زن داداش جونو کشیدیم کناریو باهاش صحبت کردن که اله و بله و از این چیزا پیش میادو خودتو ناراحت نکن و دنیا خرابه و از این کسو شعرا. زن داداشم ۲سال از من کوچیکتر و چون سنمون به هم نزدیکه حرف همو بهتر میفهمیم.شده بودیم رفیق شفیق زن داداش.گذشت و گذشتو ما به هم نزدیکتر شدیم تا جایی که با هم از سکس حرف میزدیم و راجع به سکسشون با داداشم برام تعریف میکردو من حسابی کف میکردم.تو این جریانا متوجه شدم که داداشم زیاد به زنش حال نمیده و همیشه سکسشو خشکه و زن داداش دلش یه سکس آتیشی میخواد.منم که تو این کار استاد بودم از جریان سکسم با دوست دخترام تعریف میکردمو او حسرت یه همچین چیزیو میخورد و میگفت خوش به حال دوست دخترات.منم با آبو تاب خاصی براش تعریف میکردم و اون کف میکرد.کارمون شده بود همین.بیشتر شبها که داداشم با دوستاش میرفتن خوش گذرونی مریلا رو میزاشت خونه ما و خودش میرفت.ماهم میرفتیم رو پشت بوم حرف زدن با هم.بعد چند وقت بود که میومد پیشم.فهمیدم تو این مدت که اصلا سکس نداشته و حسابی تو کفه.ازم پرسید تو کاری کردی این هفته.منم جریان آخرین سکس با دوست دخترمو که چندروز پیشش بادوسا دخترم داشتمو براش تعریف کردم.با چه آبو تابی.و بهش گفتم که با اون دختره به هم زدیمو چندروزه تو کفم.از برق چشمهاش حس کردم با این حرفم خوشحال شده.منم خودمو زدم به اون راهو یه جور وانمود کردم که مثلا ناراحتمو تو کفم.مریلا یه دختر بغل پره به بدنی سفید عین برف.همیشه ترو تمیز.سینه های گردو باحالی دارهوکمر باریک و باسن که دیگه نگو.روناش گوشتیه.خیلی محشره.دستشو تو دستم گرفتمو داشتیم باهم حرف میزدیم و من در این حین داشتم نوازششم میکردم.بهم میگفت تو خیلی واردی و زیر لب یه ای کاش میگفت.من روم نمیشد زیادی بهش نزدیک بشم ولی اون خودش ازم میخواست که نست بکشم به کمرشو روی پاهاش.منم همینطور که میحرفیدیم همینکارو میکردم و کردنشو گوششو هم ناز میکردم.خیلی خوشش میومد منم با تمام وجودم اینکارو میکردم براش.آخه خداییش دوستش داشتم.یه شب داشتیم حرف میزدیم.نزدیک ۱۰روز بودم که هیچ سکسی نداشتم.اونم عین هم.داشتیم لح لح میزدیم واسه سکس.اما راهی نداشتیم.من دراز کشیده بودمو اون کنارم زانوش تو بغلش بودو نشسته بود.من دستم رو رونش بود و داشتم نازش میکردم.بهش گفتم اشکال نداره از زیر دامن دست بکشم به بدنت.اونم گفت اشکال نداره ولی شیطون نشو.منم گفتم چشم.زیر دامن هیچی نمیپوشید حتی شرت.داشتم رونشو میمالیدم.وااااای که عجب پوستی دارهونرم.سفییید.یه تار مو هم روش نیست.کیرم بلند شده بود.قلبم داشت میومد تو دهنم.دستمو به همه جاش میکشیدم غیر کسو کونش.خیلی دلم میخواست بهش دست بکشم.چندبار تا نزدیک کوسش بردم اما اجازه نداد.بدجور خورد توحالم.منم از فرصت استفاده کردمو رفتم رو مخش و خودمو ناراحت جلوه دادم.اونم دلش به حالم سوخت و اجازه داد.نمیدونم از خداش بودو ناز میکرد یا چیز دیگه.خلاسه داشتم به آرزوم میرسیدم.داشتم کس زن داداشمو با چه احساسی میمالیدم.اونم کم کم داشت صداش در میومد.پاهاشو از هم باز کردو دراش کشد.کیرم داشت میترکید.گفتم درد دارم.اشکال نداره کیرمو از تو شرت در بیارم.گفته بیار.بزار هوا بخوره.با یه عشوه ای اینو گفت که نزدیک بود آبم بیاد.درش اوردم.اونم یه خورده سرشو بلندکرد.خجالت میکشیدم.گفت دستتو بردار ببینمش.گفتم منم میخوام مال تورو ببینم.گفت باشه.توکه همه کار کردی اینم روش.وااااااای که چه کسی بود.تپلو گوشتی.آروم دستمو کشیدم تو چاک کوسش.تا اون موقع توش نکرده بودم.انگشتمو آروم دادم تو سوراخ کوسش.وای که چه گرم بود.خیس شده بود.یه آهی کفت که جیگرم حال اومد.منم به کارم ادامه دادم.آب عشقم اومده بود.بهش گفتم تو نمیخوای کاری بکنی.گفت مثلا چیکار؟گفتم دو دستی که نمیتونم کارکنم.تو هم دستت بیکاره.گفت باشه.دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم.یه آهی از ته دل کشید.گفت چه گرمه کیرت.داری میسوزی فدات بشم.گفتم آره .از عشق تو داره جزقاله میشه.حالا کنار هم دراز کشیده بودیم.اون دستش روکیرم بودومن دستم روکسش.خیلی حال میداد ولی به اوج نمیرسیدیم.یه چرخ خوردم بعلش کردم.لپشو یه بوس دادم گفتم باشه؟اونم فهمید.هیچی نگفت یعنی اینکه اره.نفس نفس میزد.خوشم میومد.بهش قول دادم بیشترین لذتو بهش بدم.خوابیدم روش.لبموگذاشتم رو لبش.وای که چه تعمی داشت.پراز شهوت.زبونمو مک میزد.دست میکشید به کمرم.دیدم خوب نمیتونم روشمو اجرا کنم.بهش گفتم بریم تو اتاق من.گفت نه.حال ندارم پاشم.گفتم باشه پس بروبریم.شروع کردم به لیسیدن بدنش.تاپشم در آوردم و سینه هاشو میمالیدم.سینه هاش سفت شده بود.خیلی خوش فرمو خوش تراش.آروم زیرگردنشو میخوردم میومدم پایین.توچاک سینشو زبون میزدم یواش یواش رفتم سمت نوکش.نوک زبونمو دور نوک سینش میکشیدم آرو کردم تو دهنم.صداش در اومده بود.نفسهاش به شماره افتاده بود.منم بیشتر گرم میشدم.بدنم داغ شده بو.خودمو رو تنش بازی میدادمو نوک سینشو محکم مک میزدم.با یه دستمم داشتم میمالیدمش.آرو روفتم پایین.تو نافشو زبون زدم رفتم پایین.پاهاشواز هم باز کردم و بغل رونشو زبون زدم.داشت به خودش میپیچید.آروم رفتم سمت کوسش و بو کردم.وااااااای عجب کوسی بود.آروم نوک زبونمو کردم تو چاک کوسش و دهنمو گذاشتم روش.کوسشو حسابی میخوردم با ولع.دیدم داره جیغ های کوچیک میکشه و یه چیزی زمزمه میکنه.یهو آب کوسش با فشار ریخ تو صورتم.عاشق اینکار بودم.خیلی دوست دارم آب کوس بخورم.همشو لیسیدمو خوردم و خوابیدم روش ازش لب گرفتن.محکم بغلم کرده بود و لبمو مبخورد.کم کم به حال خودش برگشت.دیوونش کرده بودم.تا چشمش به کیر شقم افتاد شروع کرد به خوردنش.انقد باحال ساک میزد که نگو.با ناز.خیلی خوشم میومد.داشت آبم میومد سرشو بلندکردم کفتم بسه.کوس میخوام.اونم قبول کرد.با کمر دراز کشید.بالشتشو گذاشت زیر کمرش تا کوسش بیاد بالا.با کیرم چندتا ضربه زدم رو کوسش آرو سرکیرمو گذاشتم رو سوراخو فرستادم تو.چون خیس بود زیاد زحمتی نداشت.آروم شروع کردم عقب جلو کردن.اون دوباره صداش در اومده بود.خوابیدم روش و سینه هاشو خوردن و تلنبه زدن.کم کم سرعتمو بیشتر کردم.یه حال عجیبی داشتم.کیرم داغ شده بود.صدای مریلا بیشتر دیوونم میکرد.کیرم تاته تو کوسش جلو عقب میشد.برش گردوندم چهار دستو پا بشه.از پشت کیرمو برستادم تو کوسش.ایندفع با فشار بیشتر.داشت ناله میکرد.منم سرعتمو بیشتر کردم.یهو آبم با فشار ریخت تو کوسش.اونم همزمان با من خوابید رو زمین.منم روش.کیرم هنوز تو کوسش بود و آب کیرم از کوسش داشت میریخت.لاله گوششو شروع کردم به خوردن.و قربون صدقش رفتم.محشر بود.برش گردوندم خوابیدم روش.لبشو خوردم.خیلی محشر بود.همینطور تو بغل هم ساکت بودیم.بعد چند دیقه که به حالت خودمون برگشتیم.لباسهامونو درست کردیم.از او به بعد هر وقت بکاریم کارمون سکس.بهم میگه خدای سکس.ازم خواسته دیگه با کسی نخوابم .منم بهش قول دادم.مرسی

اصلا به این فکر نمی کرد که ممکنه یه روزی یه نظر خاصی نسبت بهش داشته باشه . یعنی یه رابطه ای باهاش بر قرار کنه که نه عرف قبولش داشته باشه و نه شرع . ولی چیکار می شد کرد وقتی دل آدم بخواد و نیاز های سرکش جوونی تمام باور های آدمو زیر سوال ببره دیگه شخص مجبور میشه تمام اون تابوها رو بشکنه . شاید چیزی به اسم معرفت ارزشی نداشته باشه و ممکنه این یه چیز قرار دادی باشه که انسانها بین خودشون وضع کردن . اسمش فرخ بود وجریان مال همین چند وقت پیش . حدود ۲۰ سالش بود و دانشجو ی سال دوم رشته کامپیوتر . یه داداش داشت به اسم فیروز که حدود دوازده سالی ازش بزرگتربود و زن داداش خوشگل و نازو تپلی که اسمشم تبسمه و کمترمی دید که لبخند از لباش دور شه و بیست و پنج شش سال بیشتر نداشت .. با پدرش تو طبقه دوم خونه ای زندگی می کرد که طبقه سومشو داداش بزرگه و زن و بچه اش توش بودن … فیروز یه هشت سالی می شد که از دواج کرده بود و یه دختر ناز و مامانی داشت به اسم ترانه که تازه رفته بود کلاس اول . در این مدتی که از ازدواجشون می گذشت و فرخ چند سالی رو در مدرسه درس می خوند مورد خاصی از تبسم لب خندان ندیده بود که تحریک بشه تا این که چند وقت پیش یه شب که بابا مامانش رفته بودن شهرستان , رفته بود رو تراس طبقه خودشون و می خواست یه هوایی تازه کنه که یه لحظه به نظرش اومد یه خنده ها و صحبتهایی سکوت نیمه شبو در هم شکسته .. خوب که دقت کرد دید زن داداش ناز ش و داداش فیروز چه جور مشغول سکس با همند . اولش یه خورده پیش خودش خجالت کشید می خواست مثلا یه رعایتی کرده باشه سرشو بر گردوند ولی حسابی تحریک شده بود . فاصله زیادی با اونا نداشت . فقط خیلی مراقب بود که متوجهش نشن . فیروز کیرشو از چپ و راست نثار تبسم می کرد . راستش قبلا در این ساعت اصلا به این اتاق خیره نمی شد و اکثرا برقش خاموش بود . اواخر اردیبهشت بود بود و هوا هم گرم بود . کولرو خاموش کرده بودند تا از هوای سالم و بادی که از باز کردن پنجره ها ایجاد می شد استفاده کنن . فیروز کیرشو فرو می کرد تو دهن تبسم و اون واسش ساک می زد . وقتی که زن داداش واسش قمبل کرد و از پشت کرد تو کوسش بیش از هر لحظه دیگه ای اونو حشری کرد .. رفته بودتو عالم خودش .. یه لحظه حواسش پرت شد و کیرشو از شلوارش کشید بیرون تا باهاش بازی کنه و یه خورده عطش خودشو این جوری بخوابونه . کاش یکی رو داشت و خودشو باهاش ار ضا می کرد . دلش نمی خواست زود خودشو خالی کنه . اون وقت شاید تماشای این صحنه های مهیج واسش لطف و هیجان کمتری پیدا می کرد .. واسه یه لحظه رنگ از چهره اش پرید . تبسم سرشو بر گردونده متوجه اش شده بود . هر لحظه منتظر یه فاجعه ای بود .دلش می خواست زمین دهن باز کنه اونو ببلعه . ولی به جای این کار به کارش ادامه داد .زن که این صحنه رو دید صداشو بالاتر برد طوری که فرخ آه گفتن هاشو می شنید.. -آههههه فیروز فیروز بده بده من میخوام .. .تبسم که دید یکی هست که اونو زیر نظر داره اولش یکه خورد اصلا نمی تونست فکرشو بکنه که یه روزی برادر شوهر مودب و سر به زیرش بخواد آدم هیزی باشه . نمی دونست چه عکس العملی نشون بده . ولی واسه یه لحظه از این که یه جوون دیگه یکی جوون تر از شوهرش به اون اهمیت میده و اندامش وسوسه اش کرده لذت می برد . دلش می خواست که قدرت خودشو به رخش بکشه و اینجور باهاش حال کنه . می دونست که یه پسر جوون چقدر از دید زدن تن یه زن لخت حالا هر کی که میخواد باشه کیف می کنه . با این که شوهرش فیروز اون جور که باید و شاید اونو ارضاش نمی کرد ولی دوست داشت خودشو بزنه به بی خیالی و با افزودن پیاز داغ حال کردن به نوعی بیشتر حال کنه .. می دونم چیکارت کنم فرخ . بهت نشون میدم که کوس زن چه کار ها که نمی تونه بکنه . حتی می تونه فر مان بده که اسکندر تخت جمشیدو به آتیش بکشه . دوست داشت تن لخت و هوس ها و هیجاناتش بیشتر تو دید بیفته .. هر چند از عشقبازی با فیروز به اوج لذت نمی رسید ولی در اون لحظات حس کرد که حال عجیبی بهش دست داده یه حالی که هوسشو زیاد می کرد . انگاری که دو تا مرد در آن واحد با او در حال سکسند . می دونم چیکارت کنم برادر شوهر کوس دزدم . تو باید همیشه تشنه کوسم باشی . تشنه من . اون جوری منم همیشه سر حالم و می دونم و می فهمم که حال کردن چقدر حال میده .. ببین ببین این کوس منو ببین . کون منو ببین . تن لخت منو حال کردن منو ببین . ببین چطور دارم به داداشت کوس میدم و تو داری حسرت می کشی .. نه ..نه .. این یه بازی خطر ناکیه . اگه من یه موقع هوس کیر اونو بکنم . اگه خودم بیفتم تو دام .. اگه هوس شیطانی گولم بزنه . .نه نه . من نمی تونم ریسک کنم .. ولی در همین حد می تونم حال کنم بذار واسه خودم ثابت شه که می تونم بسوزونم و آتیش بدم . هنوز کوسم همه کاره هست و تازه ها واسش سر و دست می شکنند . یه لحظه سرشو بر گردوند و از فاصله چند متری فرخ رو دید .. ای چشم چرون هنوز که اینجایی .. -فیروز فیروز کوسسسسسمو تند تر بکن .. بیشتر باهام ور برو .. حرکات عجیب و غریبی از خودش نشون می داد . -تبسم چقدر امشب حشری شدی تو همونجوری که دوست دارم همیشه باشی هستی .. کوسشو محکم به کیر فیروز می کوبید .. دوستت دارم عزیزم واه کیرت هلاکتم .. کنیزتم .. از اون طرف فرخ با خودش می گفت : یعنی منو آدم حساب نکرده بود .. یا این که باهام خیلی احساس صمیمیت می کردیا شایدم فرداییش به روم می آورد و از این که به فیروز چیزی نگفته می خواست منت هم رو سرم بذاره ؟/؟ می خواستم همین جا قید دید زدنو بزنه و بره پی کارش ولی هیجان نذاشت . دیگه براش اهمیتی نداشت که اونی که داره کوس میده کیه . فقط دلش می خواست و واسش یه آرزو شد که اونو بکنه . کیرشو فرو کنه تو کوسش . باهاش حال کنه و ازش لذت ببره . .بد جوری لو رفته بود . کوبنده ترین صحنه ای که وادارش کرد جلق بزنه آخرین صحنه ای بود که اون شب دید . داداش رو کون قمبل کرده تبسم سوار بود و پس از این که چند تا ضربه به ته کوسش زد کیرشو بیرون کشید . تبسم یه حرکتی کرد که تونست این حالت اونو بیشتر و بهتر تو دید داشته باشه آب از کوس تبسم ریخت بیرون و یه خورده از کون بر جسته اشو هم خیس کرد . تماشای این حالت یه لذت خاصی بهش می داد که نمی تونست وصفش کنه . فقط یه وقتی متوجه وضعیت خودش شد که دیدم دستاش پرشده از آب کیر . از اون طرف وقتی که فیروز آب کیرشو ریخت تو کوس تبسم و کیرشو بیرون کشید آب از کوس و اطراف کون زن به روی رون پاش پخش شد و تبسم با یه حرکتای چرخشی و استریپ تیزی که به کونش می داد دل فرخو بیشتر می برد .. ببین حال کن فرخ ببین حال کن ببین این بیشتر حال میده یا کون اون دخترای جوون ودوشیزه ای که دستت بهشون نمی رسه ؟/؟ فرخ اون شب در عالم خودش از فکر اونچه که دیده بود خوابش نمی برد .. آبروش پیش تبسم رفته بود . اون حالا در مورد من چی فکر می کنه ؟/؟ این چند سالی همیشه از من به عنوان یه پسر مودب و نجیب و سر به زیر و با کلاس یاد کرده بود . منو جای داداشش می دونست . حالا این داداش اومده تن لختشو دید زده هیچ , شاهد سکسش هم بوده . هفته ای سه روز کلاس فشرده داشت . اونم در روزهای دو شنبه و سه شنبه و چهار شنبه .. و در اون شرایط این سه روز رو پشت سر گذاشته بود. چها رروز پشت سر همو می تونست تو خونه باشه ولی باید می زد به چاک که این تبسم نصیحتش نکنه . صبح پنجشنبه هم رسید و داداش در راه رفتن به سر کارش یعنی کتاب و روز نامه فروشی ترانه رو هم که در کلاس اول درس میخوند رسوند مدرسه . فرخ یه چیزی خورد و خواست از خونه بزنه به چاک . پدر و مادرش هم رفته بودند مشهد و تا چند روز دیگه بر نمی گشتند . اگه این یکی دوروزه به خیر می گذشت می تونست مطمئن شه که زن داداش به روش نمیاره . اصلا شایدم صحنه رو ندیده باشه و اون بی خودی داره حرص و جوش می زنه . رفت در اتاقو باز کنه و بزنه به چاک که دید رودست خورده و تبسم با اون تبسم همیشگیش جلوش وایساده . هر چی بود اون یه پنج شش سالی ازش بزرگتر بود زن داداشش بود و احترامش واجب . هر چند که چند سال کمتر از سنش نشون می داد . صورت پسر عین گچ سفید شده بود قلبش به شدت می زد . جرات نداشت سرشو بالا بگیره . هر چی هوس داشت داشت می پرید که دیدتبسم با همون لبخند همیشگی خودش بهم گفت فرخ جان تنهایی ناهار بیا پیشم . با خودش می گفت فکر کردی به همین آسونیها می تونی از چنگم در ری ؟/؟ یه آشی واست بپزم که گوشت تنت داخلش آب شه . .. فرخ از ترس گفت ممنونم . غذا آماده هست -دست پخت زن داداشتو دوست نداری ؟/؟ هر چی صبر کرد که ترانه بیاد و یه بهونه ای داشته باشه که با یکی حرف بزنه نشد که نشد تا این که رفت تو خونه شون یعنی ساختمون اونا . هیچوقت اونو این جور جلوی خودش آراسته و میکاپ کرده ندیده بود . یه بلوز یقه باز پوشیده بود که اگه خودشو خم می کرد نصف بیشتر سینه های غلتونش تو دید قرار می گرفت . وقتی مشغول پاک کردن سبزی شد و سر و کمرشو تا حدی خم کرد دوباره سینه ها ش تو دید قرار گرفته تحریکش می کرد و وقتی بیشتر آتیشش می زد که هر چند لحظه در میون دستشو میذاشت زیر سینه هاش و اونو بالاتر می آورد تا تنظیمش کنه … -فرخ جون کتاباتو می آوردی همین جا درساتو می خوندی . ظاهرا امتحانات آخر ترم هم نزدیکه . یه وقت نگی من باعث شدم درساتو نخوندی ها .. طوری این جمله رو بر زبون آورد که فهمیدم یه کنایه ای تو حرفش نهفته . -نه این طور نیست من همه درسامو مرور کردم و هیچ مشکلی هم ندارم . -خب حالا چرا این قدر چوب می زنی امروز یه خورده احساساتی و عصبی به نظر می رسی . مگه دوست دخترت قالت گذاشته ؟/؟ پسر حواست باشه ها . این روزا دخترا منتظرن یه جوون ساده و پاکدل و چشم پاکی مثل تو رو گیر بیارن بقاپن بگیرن .. بهش گفته بود چشم پاک .بعنی داشت مسخره اش می کرد ؟/؟ یا این که چیزی از جریان دیشبو ندیده بود . چرا این جور داشت باهاش بازی می کرد . -زن داداش تو از دخترای امروزی چی می دونی که داری منو ازشون می ترسونی -کی گفته من می ترسونمت . دارم بهت هشدار میدم . اگه این طور باشه که همه باید از هم بترسن .. سرشو بلند کرد و طوری باهاش حرف زد که فرخ مجبور شد یه نگاهی تو چشاش بندازه -پسر ! تو که این روزا خیلی شجاع شدی . بازم جای شکرش باقیه . دیگه فهمید که اون همه چی رو فهمیده . شده بود اون کار آگاه در کتاب جنایت و مکافات داستایوسکی واونم شده بود اون جنایتکاره . خدا به داد برسه . داداش محل کارش دور بود و دور و برش هم چند تا دبیرستان و مدرسه راهنمایی بود و معمولا ناهار خونه نمیومد و ترانه هم وقت برگشتن سرویس داشت . -زن داداش دور از جون این روزا نمی دونم چرا مد شده که زنا ی شوهر دار واسه کیف و تفریح خودشون میرن دنبال دوست پسر . خیلی از دوستام با این زنا دوستن . یکی دو تا از این زنا بهم چراغ سبز نشون میدن ولی من بهشون اعتنایی نمی کنم -به به فرخ جان تو که اصلا از این حرفا نمی زدی چی شد ؟/؟ – خب من که نمی تونم دروغ بگم . واقعیته دیگه . به نظرت زن داداش این زنا اگه دلشون بخواد منم باهاشون راه بیام ؟/؟ تبسم تبسمی کرد و با خودش گفت من که می دونم کرمت چیه می خوای منو داغم کنی ؟/؟ من خودم صد تا مث تو رو داغت می کنم . تا لب چشمه می برمت و تشنه بر می گردونمت .. -ببین فرخ جان هر آدمی روحیات خاص خودشو داره . باید یه مدتی باهاش حرف بزنی ببینی خواسته هاش چیه نیازش چیه . وقتی که حرف حسابشو فهمیدی بقیه به تشخیص و عملکرد خودت .. -راستی ترانه درسش چطوره کلاس اول باید پایه هاشو محکم کنی ؟/؟ -درساش خوبه ولی من زیاد وقت رسیدگی به اونو ندارم باباش هم همینطور -اگه موافق باشی عمو جونش می تونه جور شما رو بکشه مگه من یه داداش و یه برادرزاده خوشگل بیشتر دارم ؟/؟ -ویه زن داداش -اون که جای خود داره تبسم جون . فقط اون جوری بیشتر باعث زحمتتون میشم . -چه زحمتی اتفاقا بیشتر خوشحالم می کنین . فقط از درساتون نمونین -اتفاقا گیرایی ام قویه ..ترانه اومد و فرخ باهاش خیلی بازی می کرد . پس از خوردن ناهار فرخ و ترانه کنار هم خوابیدند و وقتی عمو جون از خواب پاشد هنوز ترانه خواب بود . وقتی سرشو بلند کرد زن داداششو دید که خودشو خیلی سکسی تر و فانتزی تر از قبل کرده . یه دامنی پوشیده که چاک وسط کونشو به خوبی نشون میده و یه تاپ چسبونی که سینه هاشو سفت و کیپ کرده طوری که انگار می خواد بترکه و بتر کونه .هر چند فرخو ترکونده بود . زیر چشمی نگاههایی به زن داداشش مینداخت ..تبسم پشت به فرخ کرده بود تا اون راحت بتونه اونو زیر نظر داشته باشه .حال کن فرخ ببین .تن و اندامو ببین . هر چی دهنت آب بیفته حقته .خودت می خواستی .. خودت می خواستی .. حس کرد که خودشم داره از این بازی خوشش میاد .. تبسم حواست باشه باید حال بگیری نه این که حال بدی . حواست باشه که زندگیتو خراب نکنی . فرخ داشت به این فکر می کرد که زن داداشش اون زیر شورت پوشیده یا نه . کونش در حال ترکوندن دامن کوتاهش بود . پاهاش از یه وجب زیر کوسش تا پایین لخت لخت بود . فرخ نمی دونست با هوسش چیکار کنه . کیرش داشت از شلوارش می زد بیرون . -عمو جون .. عمو جون این چیه گذاشتی تو شلوارت . یه خیلی اومده جلو .. تبسم داشت کیف می کرد . فهمیده بود که کیر برادر شوهرش شق کرده .. فرخ صورتش سرخ شده بود . دستپاچه شده بود . دستشو گذاشت تو شلوارش و کیرشو مثل دنده ماشین جابجا کرد و گذاشتش رو خلاص که که کمتر افتضاح نشون بده . -عمو جون چی اون تو قایم کردی . یکی من ببینم . فرخ خیس عرق شده بود . -ترانه جون برو کتابتو بیار با هم درس کار کنیم .. -بیا با هم بازی کنیم عمو من خسته ام .. اون شب با این که تبسم حال و حوصله و تمایلی واسه سکس نداشت ولی بعد از رفتن فرخ و خوابوندن ترانه شوهرشو وسوسه کرد که اونو بکنه -عزیزم چی شده آتیشت تند شده . کم سابقه داره که دو شب پشت سر هم حالشو داشته باشی . آخه تو خیلی بیحالی . -حالا که حالشو دارم . پس بریم تو رختخواب -عزیزم برقارو خاموش کنیم -فیروز جون نمی دونی تو روشنایی چقدر حال میده . دوست دارم تمام زوایای کیرتو ببینم . ببینم چطور میذاری تو کوسم و می کشی بیرون . می خوام این جوری حال کنم . این روبرو که دید نداره و تازه کسی هم که پشت پنجره ما وای نمی ایسته تا ما رو ببینه .. بیا قربونت . فیروز به وجد اومده بود . دوست داشت که تبسم همیشه این طور واسش عشوه گری کنه . فرخ از رو تراس همه چی رو به خوبی می دید . اون حدود یه ساعتی می شد که اونجا سنگر گرفته بود . شاید شب قبل همچین احساسی نداشته بود ولی حالا حس می کرد که داره به داداشش حسادت می کنه . برادرشو یه رقیب جدی واسه خودش می دید . خیلی خنده دار بود مردی می خواست کوس و کون زنشو بکنه ولی اون طوری رفتار می کرد که انگار ارث پدر طلبکار باشه .. تبسم سرشو بر گردوند به مسیر فرخ وقتی اونو دید خاطرش جمع شد . فتنه گری رو شروع کرد و جیغ و داد کشیدنو . گوششم بدهکار به حرفای شوهرش نبود که ممکنه صدا به بیرون درز کنه . فیروز هم به وجد اومده بود و از خودش سنگ تموم گذاشت . -بیا تبسم بیا با این کیر من بخند . حالا که خودت می خوای بخند . فرخ دست رو کیرش می کشید و می گفت بازم خوبه که مال من کلفت تر و دراز تر از مال داداشمه . تبسم با خودش می گفت چه کیفی داره . چه لذتی داره آدم زیر کیر یکی باشه و واسه یکی دیگه داره دلبری می کنه . خودشم گیج شده بود و نمی دونست واسه کدومشون داره این همه دست و پا می زنه . نمی دونم چمه .نمی دونم چرا دوست ندارم دست از این بازی بکشم . نمیدونم اسمشو بذارم بازی هوس یا قدرت .. اون شبم گذشت و فرخ خشمگین و عصبانی از این که داداش چرا داره زنشو می کنه بازم با یه جلق زدن خودشو ار ضا کرد . خیلی ناراحت بود . روز بعد که رفت پیش تبسم , زن داداش متوجه گرفتگی اون شد ..می دونم دردت چیه منم میخوام همین جوری بکشی ..تا بفهمی که کوس زن همه کاری می کنه . فکر کردی زیر کیر یه مرد خوابید و همه چی تموم شد و رفت ؟/؟ می تونم با اون دنیا رو بسوزونم . می تونم تو رو هم بسوزونم فرخ . خیال کردی . شب سوم هم بازم از این حرکات انجام می داد . بیشترم فتنه گری می کرد . دستشو به کوسش می مالید . با سینه هاش ور می رفت . فرخ هم که دید این جوریه در یه صحنه کیرشو همین جور تو دستش نگه داشت و از زن داداش سکسی خودش پنهون نکرد و باهاش ور می رفت .. پسره پررو حالا بهم کیر نشون میده فکر کرده این کا را رو بکنه من به روش میارم و خودمو در اختیارش قرار میدم . ببین . زیبایی رو ببین . آتیشپاره رو ببین وواسش آه بکش . خیال کردی به همین سادگیه ؟/؟ حالا بهمون کیر نشون میدی .؟/؟ فکر کردی ما کیر ندیده ایم . خونش به جوش اومده بود ولی حس کرد که یه جورایی بدش نیومده .. می دونم چیکارت کنم فرخ می دونم .. تبسم یه خواهری داشت به اسم تارا که دوازده سیزده سالش بود . اونم دختر خوشگلی بود ولی زیاد رقص وارد نبود و هرچی از خواهربزرگش می خواست که بهش آموزش بده قبول نمی کرد ولی این بار به خاطر این که دل فرخو ببره بهش گفت که بعد از ظهرا بیاد تا بهش آموزش بده . اونم در یه ساعتی که معمولا فرخ واسه درس دادن به ترانه و دیدنش میومد اونجا . دیگه حال و دل و دماغی واسه داداش کوچیک تره نمونده بود . – فرخ جون مزاحم درستون که نمیشم -نه ولی این ترانه جون هم وسوسه میشه و میگه به منم رقاص بازی یاد بدین . -برادر شوهر عزیزم رقص یه هنره . طوری بهش میگی رقاص بازی که انگاری داری بهش تو هین می کنی تو هین به رقص یعنی تو هین به من . ترانه رفت پیش خاله تارا . هوای رقص تو کله اش افتاده بود -فرخ جون اگه ایراد نداره یه نیمساعتی رو اینجا بشین کارمون که تموم شد می تونی به ترانه جون درس بدی . اگرم سختته و سلیقه ات نمی گیره که رقص منو ببینی یا قبولش نداری می تونی بری و دوباره بیای . شاید دیدن این صحنه ها واست سخت باشه .. اوخ اوخ عجب متلکی بهش انداخته بود . یه نیشی به اون زده بود که گزندگی اونو از چند زاویه می شد بر رسی کرد . فعلا که زبون فرخ بسته بود -نه زن داداش همین جا می شینم و از رقص شما خوشگلا لذت می برم . تبسم لباسشو عوض کرد . رفت یه دامن مینی مینی چسبون با یه بلوز کیپ یقه چاک پوشید و بر گشت . این بار دیگه فرخ یقین داشت که کون زن داداش اون زیر لخت لخته .. اون دیگه حتی از دختر و خواهرش خجالت نمی کشید . -اول می پردازیم به رقص ایرونی .. هر رقصی با ریتم آهنگ یه تغییراتی داره اول باید حرکات پا و دستو به خوبی تنظیم کنین . یه آهنگ زیبای ایرونی گذاشت و با اون شروع کرد به رقصیدن . می دونم چطور دلتو ببرم فرخ . با یه حالت بابا کرمی وقتی که کونشو نزدیک زمین می گرفت طوری می گردوند که قسمتی از قاچای کون بر جسته اش تو دید فرخ بیفته .. امید وارم فهمیده باشی کونم لخت لخته .. حال می کنم واسم داری آتیش می گیری . نههههه نههههه منم دارم گر می گیرم .نه نمی خوام خودم آتیش بگیرم . مگه آتیش باید خودشم بسوزه ؟/؟ آتیش فقط باید بسوزونه . از این که بخواد لذت ببره و هوسش به دیدن فرخ زیاد شه هراس داشت . -ببینید بچه ها وقتی در همچین حالتی نزدیک زمین که رسیدین باسنتونو دو دور می گردونین . موهاتونو افشون می کنین و با یه دلبری و عشوه گری خاصی رقصتونو زیبا تر می کنین . فقط تنظیم حرکت دست با پا خیلی مهمه . فرخ جون نظرت چیه ؟/؟ -عالیه عالی . -حالا با اجازه میرم خودمو واسه رقص عربی آماده کنم . خودشو از هر رقاصه عربی فتان تر کرده و بر گشته بود . چقدرم قشنگ می رقصید . با همون تن و بدن نیمه سکس و فانتزی و حالت عربی . فرخ چشم ازش بر نمی داشت . فرخ و تبسم داشتند با هم موش و گربه بازی می کردند . با این که خیلی از جاهای نادیدنی رو به رخ هم کشیده بودند بازم فرخ سختش بود ولی با همه اینها با لذت به زن داداشش نگاه می کرد . .-فرخ جون می دونم که تو هم رقص بلدی ولی خب شاید یه وقتی خواستی با دوست دخترت همراه با یه آهنگ ملایم و رمانتیک برقصی .. رفت و دوباره با همون لباس اولیه که نه سوتینی زیرش بود و نه شورتی بر گشت . یه آهنگ رقص آروم گذاشت و دو تایی دست توکمر هم مثل عاشقا و معشوقا مشغول شدند . تبسم حس کرد صورتش داغ شده . فرخ هوس رو تو چشای زن داداشش می دید . زن داداشه داشت با خودش کلنجار می رفت . نه نه من باید جلوی این آشوبی رو که داره منو نابودم می کنه بگیرم . نباید حس کنه که منم دارم حشری میشم . اصلا نمی خوام که بشم چرا که بشم .. نههههه نهههههه . ولی دستای فرخ دور کمرش حلقه شده بود و اونم دستاشو دور کمر برادر شوهره قرار داده بود . یک آن فراموش کرده بودند که دو تا دختر هم اونجا بوده و حرکاتشونو زیر نظر دارن . فرخ بیشتر یادش رفته بود . لباشون به هم نزدیک شده بود . فرخ می رفت تا با یه بوسه شیرین از لبای تبسم داغ خوشی خودشو تکمیل کنه . یک آن تبسم جفت کف دستاشو گذاشت رو سینه فرخ و اونو به عقب هل داد و گفت نه نه .. -چی شده تبسم -هیچی دیگه واسه امروز کافیه . تو برو به درس ترانه برس .. فرخ لجش گرفته بود . حالش گرفته شده و از این که زن داداشه اونو خیطش کرده کلی عصبانی بود . از اون طرف تبسم رفت دستشویی . زیپ دامنشو که باز کرد و دستشو گذاشت رو کوسش .. نه واسه چی خوشم اومده ؟/؟ چرا باید هوس داشته باشم . چرا .. پسره پررو هیز . فکر کرده من از اوناشم . من خودم شوهر دارم . اون تامینم می کنه . حقته که همین جوری بسوزونمت . ابله احمق ! دیوونه ! ولی می دونم از دستم دلخوری و ناراحت . اومد تو میون جمع و تارا داشت واسه خودش می رقصید و فرخ هم با چهره ای بر افروخته و صدایی گرفته داشت به ترانه درس می داد ..حتی از ناراحتی واسه شام هم پیش اونا نموند و رفت . فیروز دیگه حسابی شیره اش کشیده شده بود .تعجب می کرد که برای چهارمین شب متوالی زنش از اون میخواد که باهاش سکس داشته باشه . فرخ دیگه نمی خواست بره رو بالکن و همه چی رو زیر نظر بگیره .. تبسم هر چه به پشت سرش نگاه کرد اونو ندید ولی مقاومت مرد در هم شکسته شد و به محض این که زن داداشه دید که برادر شوهره دوباره داره دیدش می زنه قوت قلب گرفت وشروع کرد .دستشو دور کمر شوهرش حلقه زد و لبهاشو به لبای فیروز چسبوند . بهت نشون میدم فرخ که من بوسه هامو به کی میدم ولی یه لحظه احساس کرد که داره فرخو می بوسه و با اون حال می کنه .. نه نه من نباید این جوری شم . نباید حس کنم که فرخ جای فیروز قرار گرفته ..نههههه …من نمی خواستم این جوری شه .. من می ترسم .. می ترسم .. زندگیمو دوست دارم ولی نهههه .. -فیروز کوسمو بخور بخور .. فیروز با هیجان زیاد افتاد رو کوس زنش و طوری اونو میک می زد و لیسش می زد که تا به حال سابقه نداشت . نهههه نههههه حس می کنم که این لب و دهن اونه که رو کوسمه .. نه من نباید اونو بخوام . نباید این قدر ضعیف یاشم .. پاشد و کیر شوهرشو گذاشت تو دهنش و واسش ساک زد .. فرخ سرشو انداخت پایین .. خیلی دلش می خواست که جای کیر داداش کیر اون بود که تو دهن تبسم قرار می داشت .. از این می ترسید که فیروز آبشو تو دهن زنش خالی کنه و دلش بشکنه .. دیگه حتی جلق هم نزد و دلشکسته بر گشت اتاقش .. فرداییش رفت دانشگاه و یکی دوروز بعد مامان و باباش هم از سفر مشهد بر گشتند . موش و گربه بازیهای اونا ادامه داشت . فصل امتحانات مدارس و دانشگاهها به پایان رسید . ابر و باد و مه و خورشید و فلک به کار افتادند تا فرخ و ترانه و تبسم یه دوازد

از دوران بچگی فقط دعواهای با با مامان یادمه .. زندگی بدی نداشتیم . بابام خیلی دوستم داشت . اون پزشک بود و سهامدار اصلی یه بیمارستان .. هفته ای یکی دوشب هم شبا تو بیمارستان می موند و کشیکش بود . اون سی سالش بود که با مامان بیست ساله من که هنوز اون موقع مامانم نشده بود از دواج کرد .. مامانم خونه داره و اسمشم بهنازه . یه زن خیلی جذاب و فانتزی و امروزی که خیلی هم ادا و اصول داشت و هر چی هم که به بابا می گفت و ازش می خواست بابا تیمور من بهش نه نمی گفت . من خیلی بچه بودم . با مامانم می رفتم حموم . از اون حموم رفتنا فقط لاپای مامان یادم مونده که وقتی فکرشو می کنم اون روزا هیج احساسی نسبت بهش نداشتم و تازه فکر می کردم که خیلی هم زشته .. یادم میاد شبایی که بابا خونه نمیومد مامان ساعتها می رفت جلوآینه می نشست و با خودش ور می رفت . شب تر که می شد پسر همسایه فرامرز که فکر کنم اون موقع هفده هیجده سالش می شد میومد خونه مون . خیلی باهام مهربون بود . وقتی اون میومد مامان منو که سه چهار سالم بیشتر نبود پایین تخت می خوابوند و خودش و فرامرز لخت کنار هم قرار می گرفتند . فرامرز کیرشو که اون موقع از دیدنش وحشت می کردم و می ترسیدم می آورد طرف کون مامان یه سوراخی داشت که اونو فرو می کرد داخلش . مامان جیغ می کشید و می گفت محکمتر . بزن کوسم کیرتو میخواد . از این شبا زیاد داشتیم . مامان خیلی هوامو داشت و فرامرز هم همین طور . ازم می خواستند که از این بابت چیزی به کسی نگم . منم پسر حرف گوش کنی بودم ولی نمی دونستم چرا نباید حرفی بزنم . یه مدت بعد که با مامان حموم می رفتم به خوبی می دیدم که دور کوسش کلی مو جمع شده و اون محوطه رو سیاه کرده . وقتی که باهاش می رفتم حموم و چشمم به اون محوطه سیاه می خورد ترس برم می داشت . ولی نمی دونم فرامرز پسر همسایه چرا از این فضای سیاه مودار خوشش میومد . موهای کوس مامانو که روز به روز بلند تر می شد میذاشت تو دهنش و اونو مث یه پشمک می خورد . البته تو دهنش می جوید . مامانم همش بهش می گفت بخورش میکش بزن مال توست . من واسه تو بلندش کردم . تیمور این جوری خوشش نمیاد . دوستت دارم عاشقتم … حتی اینو هم یادمه که یه شب مامان به فرامرز گفت از این به بعد باید یه فکری بکنیم که بهنام داره هوشیار میشه و من نمیخوام اون چیزی بفهمه .. این روزا رو خب یادش میره ولی از این به بعدشو می ترسم . من به تر بیت اون اهمیت میدم . ولی اون اشتباه می کرد و نمی دونست که این روزا رو هم فراموش نمی کنم . یه شب پدر اونا رو غافلگیر کرد . من نمی فهمیدم واسه چی دعوا دارن . فقط از این همه صحبتا همینو به یاد دارم که بابا داشت می گفت پس پشم کوستو بلند کردی واسه این جوجه فوکلی بود ؟/؟ پسر مردم گناهی نداره . کرم از درخته . خود من مقصرم که با یه جنده عروسی کردم .. مامان به غلط کردن افتاده بود . از پدر خواست که اونو ببخشه ولی بابا قبول نکرد و دیگه بابا مامانو زیر یه سقف ندیدم .. بچه بودم و برام اهمیتی نداشت . من فقط می خواستم شکمم سیر باشه و اسباب بازیهام ردیف . بااین حال بابای دلسوز من خونه رو با همه امکاناتش گذاشت واسه مامان و هر ماه هم یه خرجی و مقرری بهمون می داد . می تونست نده ولی به خاطر من این کارو می کرد . می خواست بچه رو یعنی منو از مادر بگیره ولی نمی دونم چرا پشیمون شد و گفت که اگه همیشه کنارش باشم اونو به یاد بهناز بیوفا میندازم و با این حال نمی دونم چرا واسم پرستارهم نگرفت … من و مامان دیگه با هم تنها شدیم . دیگه از فرامرز خبری نبود . ندیدم که بهناز جون دنبال مرد دیگه ای بره ولی هنوزم هیچی نمی فهمیدم .. مامان از همون روزا که بابا رفت خیلی راحت تو خونه می گشت . تابستون وحتی زمستون تا اونجا که می تونست سعی می کرد که لخت تو خونه بگرده . معمولا منو هم لخت می کرد و کنار خودش می خوابوند . کونشو به سرم می چسبوند و لای پاشو باز می کرد . وقتی اون موهای سیاه دور کوس و کونشو می دیدم چندشم می شد می ترسیدم . یه بار دیدم مامان بد جوری داره خودشو و کوسشو به سر و صورت من می ماله . عکس العمل من طوری بود که صداش در اومد و گفت مثل این که تو هم مثل بابات از کس پشمالو خوشت نمیاد . ولی من از هر مدل کیری خوشم میاد . فقط باید اون محیط تمیز باشه . من اون موقع هنوز ده سالم نشده بود . شاید اگه مادر از بچگی منو به این جور خوابیدن عادت نمی داد فکر می کردم خیلی زشته که چسبیده به کون مامان بخوابم . با کیرم بازی می کرد و همش بهم می گفت پسر تو کی می خوای مرد شی .. حالا که فکرشو می کنم می بینم اون می خواست که هر چه زودتر فاصله منو با کوس کم کنه . منو به مردونگی برسونه و به اصطلاح یه آشتی ملی بین من و کوس خودش بر قرار کنه . به من یاد داد که موهای زیر بغلشو چه طور تیغ بندازم . یه روز ژیلتو داد دستم و گفت بهنام حالا دیگه اوسا شدی می دونم کوسمو زخمی نمی کنی . میخوام براق براقش کنی . اوخ که چقدر از این کوس مخصوصا مودار اون بدم میومد . با هزار بد بختی و تحمل شکنجه این کارو براش انجام دادم . دست منو گرفت و رو کوسش کشید . -خب چطوره -خیلی عالی شد -ممنونم بهنام جون مگه میشه کاری انجام بدی و عالی نباشه ؟/؟ -مامان جیش زدی ؟/؟ خیلی خیسه دور و برش . من که دوباره آب مالی نکردمش . این چیه .. خندید و گفت تا چند وقت دیگه می فهمی . قدر این گنجو بیشتر می فهمی . کیر منو تو دستش گرفت و اونو گذاشت تو دهنش و گفت همونطور که من قدر این گنجو می دونم .. از این کارش تعجب نکردم چون همیشه از این کارا می کرد . این بار موقع خواب وقتی که کونشو به سرم مالید اون فضا پر بود از خیسی کوس بهناز . تقریبا دوازده سالم بود و هنوز حس مردونگی نداشتم . مامان حرکاتش عجیب و غریب شده بود . خودشو تو خواب به من می مالوند . سینه های بلورین خودشو میزد به دهنم و وادارم می کرد که نوکشونو میک بزنم . با کیرم بیشتر بازی می کرد . وقتی هم که می دید من خیلی بیحالم خسته و عصبی می شد و می گرفت می خوابید . مدتی بود وقتی که کون قمبل کرده مامانو می دیدم و اون کوس و سوراخ کونشو یه احساس دیگه ای در من زنده می شد . فکر می کردم که این یه عادته که دارم لذت می برم . وقتی که اونو می دیدم داغ می شدم . از بس بهنازرو عصبی و خسته کرده بودم دوسه شبی می شد که دیگه حال نمی داد یعنی خودشو بهم نمی چسبوند ولی من دیگه داشتم از تماشای تن لختش لذت می بردم . بهناز به خواب عمیقی فرو رفته بود . لذت بی سابقه ای که از تماشای تن لخت مامان می بردم منو شگفت زده کرده بود . دلم می خواست کیرمو به سوراخ کون یا کوسش بمالم . از بس در مورد این چیزا تو ضیح داده بود تفکیک اون برام کار دشواری نبود . کیرمو به کپل تپل و کون بر جسته مامان مالیدم . داغ شدم . یه حرکت شدید و پرشی خاصی رو درش حس کردم و یهو دیدم بیشتر از ده جهش خروج آب داشتم که از کیرم ریخت رو کون مامان . یه آب شیری یا سفید رنگ بود . دونستم که تکلیف شدم . سریع کون مامانو پاک کردم ولی در این مورد چیزی بهش نگفتم . دفعه قبل که فیلم سکسی قایم کرده توسط مامانو پیدا کرده گذاشتم تو دستگاه هیچ حسی نداشتم ولی این بار وقتی که واسه خرید رفت بیرون و من فیلمو گذاشتم تو دستگاه یه هیجان خاصی بهم دست داد که دوست داشتم کیرمو فرو کنم به یه جایی .. بهناز از بازار بر گشت . کمی بوی عرق می داد . دوست داشتم با همون شرایط بغلش کنم و ببوسمش . اونو بغل زدم و بلوزشو دادم بالا و با هیجان زیر بغل عرقی اونو می بوسیدم و لیس می زدم . بد جوری نفس نفس می زدم دیگه شرم و حیا و خجالت رو کنار گذاشته بودم . بهناز خودشو به قسمت کیرم مالید . اون لحظه کیر به نهایت شقی خودش رسیده بود . یه لبخندی رو تو صورتش دیدم . هیچوقت بعد از جدایی از بابا اونو تا این حد خوشحال ندیده بودم . خودشو کاملا لخت کرد و به منم گفت بهنام لخت شو بریم حموم باید پشتمو لیف بزنی که به یه حموم حسابی نیاز دارم . تنمونو زیر دوش یه آبی زدیم و اون یه استرس و عجله خاصی داشت . صبر نکرد تا اول من اونو لیف مالی کنم . مثل این که دوست داشت یه چیزی رو برا خودش ثابت کنه .. قبل از این که کیرمو بذاره تو دهنش گفت اگه مال بابات به این اندازه بود دیگه چی می خواستم . آره مدتی بود که فهمیده بودم مامان با کوس دادن به پسر همسایه به بابا خیانت کرده و همین باعث جدایی اونا شده . دیگه تاسف نمی خوردم که چرا دارم بهنازو می گام یا این که بهش نظر خاصی دارم . حالا می دونستم که اون از این که خودشو تسلیم پسرش کنه ابایی نداره . چون یکی یکی حرکات ماهها و روز های اخیر اون در ذهنم تداعی می شد . هزاران چراغ سبز بهم نشون داده بود ولی کلید چراغ من کار نمی کرد و در واقع این روزای اولی بود که می تونستم چراغ خودمو روشن کنم . مامان دهنشو گذاشت رو سر کیرم . چند ثانیه طول نکشید که به همون سرعت شب قبل آب کیرم خالی شد اما این بار تو دهن بهناز جون . سختم بود خواستم خودمو کنار بکشم که دیدم نذاشت و محکم منو نگه داشت .. تا قطره آخر آب کیر منو خورد . -حالا داری ازم دریغ می کنی ؟/؟ دارم حال می کنم دیگه . تبریک میگم بهنام جون تو مرد شدی . من به تو افتخار می کنم . برام تو همیشه یه مرد بودی و حالا به طور رسمی مرد شدی . -خب مامان من باید بهت شیرینی بدم یا تو میدی -چی میخوای ؟/؟ نگاهی به کوس و اون کون خوشگلش انداخته و اونم نگاه منو با یه نگاهی که به کیر موقتا شل شده ام انداخت جواب داد و گفت یه کار می کنیم که به دو تا شیرینی بیارزه و هردومون نسبت به هم بی حساب شیم البته عزیزم از این به بعد همیشه با هم از این حساب و کتاب ها داریم . این باحال ترین روز زندگیمه . حتی باحال تر از شب زفاف با پدرت -وحتی با حال تر از وقتی که با بودن تو بغل فرامرز به بابا خیانت می کردی ؟/؟ -ازت انتظار نداشتم که این حرفو بزنی -مامان حقیقت تلخه ؟/؟ -پسرم تو اگه زن بودی می فهمیدی من چی میگم . یه زن یه نیاز هایی داره که بعضی وقتا تامین نمیشه . نیاز هایی جنسی که مرد هم داره . حالا بعضی ها می تونن خودشو نو کنترل کنن ولی من سختم بود . البته این چند ساله به عشق تو و رسیدن به این روزا تحمل کردم . خیلی تلاش کردم تا جسم و روح تو رو آماده کنم . من در بدترین شرایطی که نیاز داشتم پدرت بهم برسه اون توجه زیادی بهم نداشت . هفته دو شب که خونه نبود و روزای دیگه از بس تو مطب مریض می دید و یا این که تو اتاق عمل سرگرم جراحی بود خستگی نمیذاشت فعالیت جنسی داشته باشه یا اگرم می داشت با بیحالی بود . منم دیدم که این بهترین راهه . بهنام منو ببخش تا کی می خوای واسه این مسئله رو من منت بذاری … طوری اشک از چشای مادر سرازیر شده بود که دلم به حالش سوخت -مطمئن باشم که در این ده سالی یک کیر هم نخوردی ؟/؟ -به تو پسر گلم که از همه دنیا واسم عزیز تری قسم که راستشو می گم . فقط با کیر تو ور رفتم و یه سری کیر هایی مصنوعی ویبره داشتم که هر وقت خونه نبودی دور از چشم تو با اون خودمو ار گاسم می کردم ولی کیر گوشتی و طبیعی چیز دیگه ایه .. -منو داری دیگه غم نداری . اونو خوابوندم گوشه دیوار و حالا دیگه بهناز جونمو خیلی خوشگل و وسوسه انگیز می دیدم . از تماشای کوس و کونش لذت می بردم . کونش به طرف من بود . سرمو خم کردم و زبونمو گذاشتم رو کوسش . همون کوسی رو که خودم براقش کرده بودم شروع کردم به لیسیدنش . -اوووووههههه بهنام بهنام جون فدای زبونت . فدای گردنت گردنت درد می گیره پسرم .. -نه مامان خوشگلم .. تو دلت درد نگیره گردن من ایرادی نداره . کوس خوشمزه مامان زیر دهن و حملات چپ و راست زبون و دندونام قرار داشت .. مادر کف حموم طاقباز دراز کشید و پاهاشو به دو طرف باز کرد و گفت حالا این طوری لیس بزنی هم تو راحت تری و هم من بیشتر حال می کنم . راست می گفت دیگه گردنم درد نمی گرفت . حالا دیگه می دونستم چرا سینه های مامان گاه تیز میشه و گاه نرم . اون هر وقت حشری می شد نوک سینه هاش سیخ وای می ایستاد . کیرمو جای زبونم قرار داده و لب و زبونمو رسوندم به سینه هاش … پس اون چیزی رو که مامان می گفت یه روزی می فهمی همین خیسی هوسش بود . در حال بوسیدن سینه هاش و مکیدن نوک اون کیر م یواش یواش رفت داخل کوسش …. -جاااااااان ده ساله که با یه کیر زنده ار گاسم نشدم .. بهناز بهناز حشری تو چه صبری داشتی که تونستی تحمل کنی .. -مامان صبر تلخ نتیجه شیرینی داره و تو داری جواب این همه استقامت و تحملو ریاضت رو می گیری .. -آخ بهنام پسرم می میرم واسه کیرت اگه این صبر به اندازه یک جنگ بیست ساله هم طول می کشید من همچنان ایستاده بودم . بهنازو با تمام وجود در آغوش کشیده کمرشو از زیر گرفتم و اونو بالاتر آورده لبامو رو لباش قرار داده و کیرمو از همون زیر تند تند می کردم تو کوسش و درش می آوردم . -بهنام بهنام عزیزم خشکم کن . زیادی خیسم . دستمال کاغذی رو تا یه عمقی از کوسش فرو کردم . چند تا دستمال خشک در جا خیس شد و بازم هوس بهناز در حال پخش شدن بود . برای چندمین بار کیرمو کردم تو کوس بهناز . دیگه با این فضا به خوبی آشنا بودم . مردمک چشای مامان رو به بالا بود و سفیدی اون کاملا مشخص شده و یه درشت نمایی خاصی پیدا کرده بود . کوسش به محاصره کیر من در اومده و دیگه نمی تونست که در ره . کمر بهنازو به دیواره حموم فشار داده و کف جفت دستامو گذاشتم رو سینه هاش وپاهامو به دو طرف باز کرده و کوسشو می گاییدم که این حرکت در اون شرایط کمی واسم سخت بود . -بهنام خواهش می کنم ولم نکن . این بار صاف و دراز کش و طاقباز قرار گرفت و من روش قرار گرفتم . این جوری راحت تر می گاییدمش . مامان با دو تا دستش دو طرف صورت منو فشرد . لباشو غنچه کرد . منم دیگه بهش رحم نکردم . خیلی راحت تر از پوزیشن قبلی اونو می گاییدم . -مامان هنوز سیر نشدی . کیرم وقتی تو کوسته از داغی صد تا جلق زدن هم بیشتره . خیلی بیشتر حال میده . بهناز حرفی نمی زد .. -یه خورده صبر کن عزیزم بذار تو حال خودم باشم … چند لحظه بعد گفت اگه دوست داری خالی کن تو کوسم . منم با هر ضربه ای که تا ته کوسش فرو می کردم با یه داغی و لذتی خاص آبو تو کوسش می ریختم . سر تاپاشو لیس می زدم . شستمش و اونم منو شست و دوتایی مون رفتیم رو تخت . این بار نوبت گاییدن کون بهناز جون بود . از هر چه که بگوییم سخن کون خوشترست . مامان خیلی کیف می کرد از این که دارم با کونش حال می کنم . کیف می کرد از این که اونو غرق بوسه اش کردم . کون آبدار و تازه از حموم بر گشته مامانو . ملچ ملوج حسابی راه انداخته بودم . سوراخ کون بهناز بوی عطر یه صابون خوشبو رو می داد . قوطی کرمو بر داشته و سوراخشو با کرم آغشته کردم . سوراخ کونش اونقدر واسم ناز کرد تا بالاخره دهنشو واسه سر کیرم باز کرد و کیرم خودشو واسش دراز کرد . وقتی کیر رفت تو کونش حس کردم دیگه رفته تو یه باز داشتگاهی که نمی تونه حرکت کنه . دوبار آبم خالی شده بود و با همه لذتی که می بردم می تونستم آبو تو کمرم داشته باشم ولی تو گاییدن کون بهناز یه دلی از عزا در آوردم . -بهنام دیگه واسه این سری بسه . ضعیف میشی . شب و روزو که از دست ما نگرفتن . -مامان خیلی از کون و کپلت خوشم میاد . تازه دارم حال می کنم . -عزیزم حرفمو گوش کن . دوبار خالی کردی . اخلاق سکسی تو, تو همین یکی دوساعته اومد دستم . اگه چند دقیقه دیگه همی جوری به گاییدن کونم ادامه بدی بازم هوس خیس کردن به سرت می زنه … در هر حال من و مامان بازم شبو پیش هم خوابیدیم این بار با هیجان و هوسی بیشتر و روز بعدش یعنی بعد از ظهر روز بعدش وقتی که از بیرون بر گشتم مامان واویلا شده بود . یه بلوز توری شبیه به لباس خواب و یه شورت کون نما تنش کرده پاهش لخت بود شورت و سوتین هم نداشت . بااین که روز قبل اونو چند بار گاییده بودم ولی یه خورده سختم بود که بگم هوسشو کردم -چیه بهنام . مثل غریبه ها بهم نگاه می کنی . چی شد تا چند روز پیش که منو لخت مادر زاد می دیدی و خیالت نبود . حالا وضع فرق کرده ؟/؟ -خیلی خواستنی و تو دل برو شدی . دستمو گذاشتم لای شلوارم و اونم دستشو از پشت فرو کرد تو شورتش و به کونش دست می مالید . کمرشو گرفته و این بار انداختمش رو تخت -حریص دیوونه حشری ! بهنام خوشگله من ..همش مال خودته . تموم نمیشه . دیروز گاییدن کون من سیرت نکرد امروز می خوام حسابی سیرابت کنم . -مامان اگه دیروز بیشتر می گاییدمت بازم جا داشتم ولی امروز نمی دونم .. -کون نمیخوای ؟/؟ هنوز این حرف تموم شده و نشده دیگه نتونستم تحمل کنم شورتشو در آورده کیرمو گذاشتم تو کونش . بدون این که چیزی به سوراخش بمالم . کونش انگار تپل تر و خوشگل تر از روز قبل شده بود . هیجان دست و بدنمو می لرزوند . بهناز خودشو به من می مالید .کونشو دور کیر من می گردوند . کیرمن توی کون در حال حرکت وضعی و انتقالی بود که یهو دیدم کیر خودشو ول کرد و آب از دور و بر سوراخ کون مامان ریخت پایین . چفدر هم زیاد بود . حالا این مامان بود که سیر نشده بود و سنگ خودشو به سینه می زد و من خودمو کشتم تا تونستم اونو به ار گاسم برسونم …. چند روز گذشت و من به در خواست پدر یه شب رفتم که پیش اون بمونم . سراغ مامانو می گرفت . ازم پرسید آیا بازم با یه غریبه ای رابطه داره و منم به اون پاسخ منفی دادم . -پسرم در عفو لذتی هست که در انتقام نیست . اگه حس می کنی مادرت تنبیه شده و سرش تو لاک خودشه بهم بگو تا یه فرصت دیگه بهش بدم . جریانو با مامان در میون گذاشتم . -من دلم میخواد تو رو خوشحال کنم پسرم . دو تا اشکال وجود داره اولا پدرت نمی تونه منو ارضام کنه در ثانی من و تو تازه با هم حال کردنو شروع کردیم . چطور می تونیم از هم دست بکشیم ؟/؟ بهنام به یه شرط این بخشش بابای تو رو قبول می کنم که من و تو رابطه مون قطع نشه . چون می دونم پدرت ارضام بکن نیست و دوباره همون آش میشه و همون کاسه . داشتم فکر می کردم که باید واقعا چیکار کنم . -باشه مامان قبوله .. مامان و بابا با خوشحا لی هر چه تمامتر با هم آشتی کردند . منم به بابا دروغ نگفتم . گفته بود آیا مامان باغریبه ای ارتباط داره منم جواب دادم نه . اولین شبی که قرار بود بابا مامانم کنار هم بخوابن یه کاری پیش اومد که پدر مجبور شد شبو در بیمارستان بمونه و من و مامان بهناز این توفیق نصیبمون شد که با هم سکس داشته باشیم . وقتی کار تموم شد و پس از ارگاسم تو کوسش آب ریختم قبل از بوسیدن لباش گفتم مامان جون اینم از شیرینی پیمان مجدد تو و بابا .. به نظر تو اسمش خیانته یا ایثار گری ؟/؟ !.. پایان

زنداییسلام اسم من پویاست من ۲۶ سالمه و تو شهر اصفهان زندگی میکنممیخوام از داستان خودم با زن دایی هما بگم این زن دایی ما یه زن بسیار خوشگل داغ و پرا حساس بود اون از موقعی که وارد خانواده ما شد خیلی دوسش داشتم خیلی خوشگل و ناز بود و من از همون موقعی که ۱۳ سالم بود عاشقش بودم همیشه پیشش بودم دوس داشتم همش دستشو بگیرم و با هاش راه برم و یه مدتم اینطوری بود که کم کم داییم به این رابطه خیلی صمیمی ما حسودیش شد و جلوی این رابطه را به نوعی گرفت یعنی هیچوقت نمی ذاشت که ما باهم باشیم همیشه اگرم قرار بود ما کنار هم باشیم داییم هم اونجا حاضر بود و هیچوقت دیگه نذاشت که من دستهمای نازم رو بگیرم و منم که حساسیت دایی رو دیدم دیگه خودمو از هما دور کردم این جریانات گذشت تا اینکه رسیدیم به عید سال۹۱ و من ۲۶ سالم شده بود داشتم دوباره به هما نازم نزدیک میشدم . جریانش از اینجا شروع شد که وقتی برای عید رفتم خونشون گفت پویا چرا دیگه بهم زنگ نمیزنی دیگه اس نمیدی گفتم منکه شمارتو ندارم گفت راس میگی یعنی فقط به خاطر همین زنگ نمیزنی گفتم اره گفت باشه بیا بعد یه تک زد به گوشیم گفتم تو شماره منو داشتی گفت اره گفتم تو چرا نمیزدی گفت فک کردم شاید از دستم ناراحتی گفتم نه خلاصه شمارشو سیو کردمو اها اینم بگم اون روزی که خونشون بودیم ۱۲ فروردین بود بعد ما که از خونشون رفتیم به سمت خونمون تو راه یه اس به مناسبت سیزده به در دادم بهش و این اغاز ماجرها بود دیگه شروع شد بعد اون جواب اس منو داد بعد من یکی دیگه فرستادم همینجوری ادامه داشت دیگه دوباره باهم صمیمی شدیم و از روز بعد از سیزده به در که زنگ زد از همه چی صحبت کردیم یه چند روزم اینطوری گذشت تا اینکه یه روز ازم پرسید دوس دختر داری گفتم یه دونه داشتم ولی بعد یه سال از اینجا به خاطر شغل باباش رفتن یهو یه چیزی پرسید که انتظار نداشتم گفت تا حالا باهاش کاری کردی منکه پشت تلفن سرخ و سفید می شدم گفت راستشو بگو منم با من من گفتم راستش فقط یه بار گفت چیکارش کردی گفتم به خاطر اینکه دختر بود نتونستم کاره زیادی کنم ((بعد راستی بگم دایی من راننده اتوبوسه و بعضی شبا خیلی دیر میاد خونه یا اصلا نمیاد)) بعد ما داشتیم ۳ نصفه شب حرف میزدیم که یهو گفت دوس داشتم پیشم بودی که یهو کیرم مثه برق از خواب پرید گفتم چی بعد دوباره تکرار کرد خلاصه گفت دوست دارم پیشم بودی خیلی دوست دارم منم از علاقه بچگیم گفتم که همیشه عاشقش بودم دیگه باهم راحت شده بودیم دیگه از همه چی باهم صحبت میکردیم اون از کیرم میپرسید و من از سکسش با داییم که مثلا اخرین بار کی باهم بودید یا اینکه درهفته چند بار سکس دارید یا چه جوری باهم سکس میکنید یه مدتم اینطوری گذشت تا اینکه یه شب داییم رفت سرکار و قراربود تا صبح اونجا باشه و زن دایی هما زنگ زد گفت پویا میخوام بیایی پیشم دایی رفته و تا صبحم نمیاد منم که همیشه منتظر این لحظه بودم بلند شدم و سریع لباس پوشیدم به سمت خونشون حرکت کردم و بعد یه نیم ساعتی رسیدم خونشون زنگ زدم و تا در بازکرد داشتم غش میکردم خیلی خوشگل شده بود همونجا شروع کردم به خوردن لباش همش درحین خوردن ازعلاقه سیزده ساله ام بهش میگفتم میگفتم که چقد عاشقشم و همینطوری لباساشو در میاوردم خیلی خوشگل شده بود به خاطر من رفته بود کل بدنشو ایپلاسیون کرده بود بدون حتی یه ذره مووقتی لختش کردم همه بدنشو خوردم بعد لیس زدم براش و با ناخن اروم میکشیدم روی روناش و چون قلقلکش میداد و در اوج شهوت بود داشت دیونه اش میکرد و میگفت پویا بکن دارم میمیرم بعد یهو بلند شد منو از رو خودش کنار زد و شروع به درآوردن لباسهام کردم و شلوار و شرتمو باهم کشید پایین و شروع به ساک زدن کرد چقدر ماهرانه میخورد یه دو سه دقیقه که خورد زدمش کنار و افتادم به جون سینه های خوشگلش بعد اومدم کس نازشو خوردم بعد بلند شدم این کیرم که تشنه کس بود رو هل دادم تو کسش و شروع به تلمبه زدن شدم یه چند دقیقه که کردم برگردوندمش و یه بالش گذاشتم زیرش و با بدبختی کردم تو کونش اخه خیلی تنگ بود هم کونش هم کسش خیلی داشتم حال میکردم خلاصه باز شروع به تلمبه زدن کردم تا اینکه آبم اومد و خالی شد تو کونش و همونطوری بی حال افتادم روش و یه دو ساعتی همینطوری خوابیدم که بعد بلند شدیم دوتایی رفتیم حموم و همیدیگرو شستیم و تو حموم یکم همو مالیدیم و همدیگر و بغل میکردیم و ازعلاقه مون به هم میگفتیم بعد اومدیم بیرون من ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت سه و چهل و پنج دقیقه صبحه سریع رفتم لباس پوشیدم و از زندایی همام یه لب خوشگل گرفتم و تشکر کردم که منو به آرزوم رسوند و سریعا قبل از اینکه داییم بیاد زدم بیرون و تا الانم هر وقت همو میبینیم با یه لبخند به یاد اونروز می افتیم راستی بچه ها باور کنید حتی یک کلمه اش دروغ نبود غیر از اسم ها حالا اونایی که هم میخوام فحش بدن اشکالی نداره مهم اینه که برای من این اتفاق افتاده ….. مرسی موفق و شاد باشید

آخر شب با خواهر زن۴سال از ازدواج من و پریا میگذشت، همه چیز خوب و آروم بود. زویا خواهر پریا سال آخر دانشگاه بود و مشغول تکمیل تز دانشگاهش. زویا یه دختر خیلی خوشگله. چند باری که ساقای خوشگلش دیدم فهمیدم که بدن خیلی سفیدی داره. ساقای خوشگله پاهاش و بازوهای نازش گوشتی و سفیده. کاملاً فکرمو مشغول کرده بود و دنباله راهی بودم که بتونم یه جوری بهش نزدیک بشم. با من خیلی خوب بود و منم هر کاری از دستم بر میومد براش انجام میدادم تا دلشو بدست بیارم. شبا تا ساعت ١و٢بیدار میموند و رو تزش کار میکرد، ما هم هفته ای ٢ تا ٣ شب خونشون میموندیم شبا. همه زود میخوابیدن ولی من بیدار میموندم و فوتبال نگاه میکردم. یه شب که همه خواب بودن و زویا مطابق معمول داشت با کامپیوتر کار میکرد و منم فوتبال تماشا میکردم، جوری نشسته بود که پشتش به من بود و منم بدنه نازشو برانداز میکردم ، یه بلوز صورتی خوشگل و یه شلوارک که تا پایین زانوهاش بود پوشیده بود. موهاشو ریخته بود رو شونه هاش، لاکه قرمزه خوشرنگی به ناخنای دست و پاش زده بود. دلو زدم به دریا و رفتم کنارش نشستم. بهش گفتم کاری داری کمکت کنم؟ اگه کاره تایپ یا چیزی هست که بتونم انجام بدم داری بگو؟ چشماش کاملاً خسته بود. لبخند قشنگی زد و گفت : نه مرسی. ولی من اصرار کردم که اجازه بده کمک کنم. با اصرار من قبول کرد و قرار شد اون متنو بخونه و منم تایپ کنم. چند صفحه ای من تایپ کردم که زویا گفت اینبار من بخونم و اون تایپ کنه ولی من قبول نکردم و اونم اصرار میکرد، وقتی دید که من قبول نمیکنم دستشو آورد که موسو بگیره ولی من نگذاشتم اونم دستشو گذاشت رو دسته منو خواست موسو بگیره ولی من با دست چپم دستشو گرفتم. دستاش خیلی نرم و ناز بود همونجوری که دستشو گرفته بودم و اون اصرار میکرد نگام به گردنه سفیدش افتاد، بلوزش یقش یه کم باز بود و سفیدی گردنش مشخص بود.نمیدونستم چی کار کنم. میترسیدم بغلش کنم و یهو جیغی بزنه و آبروریزی بشه، ولی موقعیت خوبی بود و کمتر پیش میومد این موقعیت. دیگه دلو زدم به دویا و موسو بهش دادم و اون شروع به تایپ کرد. دستمو گذاشتم روی لبه صندلیش. فقط چند سانت تا بدنش فاصله داشتم. آروم دستمو بردم جلو و شونشو گرفتم، یه تکونی خورد و روشو کرد به طرف منو و گفت چی شده. گفتم هیچی، مگه اشکال داره آدم خواهر زنشو بگیره تو بغلش. سرخ شد و هیچی نگفت، منم از کنار همونجور که شونشو گرفته بودم کشیدمش سمته خودم، خنده ای کرد و گفت : چرا اینجوری میکنی؟ من هیچی نگفتم فقط چسبوندمش به خودم. دست از کار کشید. من دستمو از پشتش برداشتم و بردم طرف رونش و گذاشتم رو رونش، یه کم رونشو مالیدمو همونجوری بردم به طرف داخل رونش. کم کم حالش عوض شد ولی هم اون میترسید هم من، چونشو گرفتم آوردم بالا سرشو انداخت پایین سرمو بردم طرفش لبامو نزدیک کردم به لباش، خواستم بذارم روی لباش که سرشو چرخوند لبام روی گونش نشست. بلند شد گفت : بسه دیگه من میرم بخوابم. و رفت توی اتاقش و درو بست. البته این کار طبیعی بود و برای شروع خوب بود. منم بعده نیم ساعت خوابم رفت

سکس با رانندهاسمم یاسر بچه اهواز البته از دهات اهواز این یک داستان دروغ نیست بخدا عین حقیقته چند سال بیش که سرباز بودم رفتم مرخصی خونه بعد از چند روز باید به هندیجان که محل خدمتم بود بر میگشتم اون روزا وضع مالی خرابی داشتیم بدرم موقع رفتن فقط شش تومان بهم داد برای کرایه .خلاصه از اهواز حرکت کردم تا رسیدم ماهشهر وچون ساعت ۹ شب رسیدم اتوبوس برا هندیجان نبود رفتم دنبال سواری همه راننده ها گفتند دربس تا هندیجان ۸ تومنه خاستم تو ترمینال بخابم فرداش برم چون بول نداشتم اما چندتا از این بچه قرطی ها رو دیدم گفتم حتما نمیذارن بخام یا ساکم میدوزن یا تا صبح باید بیدار بمونم رفتم دنبال تاکسی دربسی گفتم شاید کسی دلش برحم بیاد ومن برسونه خلاصه یه راننده میان سال گفت بیا سوارت کنم تا جاده اصلی بعد با ماشین سنگین که رد میشن حتما میرسوننت گفتم باشه سوار شدم یه براید بود تا جاده که رسیدیم دیدم برهوت بود وتاریک گفتم ولک تو بیا من برسون هندیجان بخدا کرای ات از دوستام میگیرم بهت میدم اونم قبول کرد به سوی هندیجان حرکت کردیم یک ساعت راه بود یکم که رفتیم دیدم راننده حرفای عجیب قریبی میزنه فهمیدم منظورش چی بود گفتمش ببین من عربم بچه کونی نیستم اگه منظورت که من کونی ام اشتباه میکنی اگر هم دیگه از این حرفا بزنی دعوامون میشه گفت بابا من یه چیز دیگه میخام تو این حرفا صدای ظبت بالا برد و دستش اروم اروم اورد روی کی کیرم گذاشت من دهاتی که کیفی اینجوری ندیده بودم گفتم بذار کیرو بماله منکه عمرا کس بکنم بذار تو این قحطی کون بکنم چه اشکالی داره بعد کمی که کیرم عین دندن ماشین سفت شد و عین برنج محسن قد کشید گفتمش باشه میکنمت اما باید کرایه ازم نگیری گفت باشه گفت حال برو صندلی ععقب بشین یکم با بستونام بازی کن من که از خدام بود رفتم بعد ابنیه ای خیلی حشری شد یه جاده خاکی بود من اونجا برد یه بتو کهنه یه دب اب از صندوق ماشین اورد بیرون من که تا ان زمان باکسی سکس نکردم گذاشتمش هر چی بگه انجام می دادم خلاصه گفت ممهمه هام بخور خوردم بعد گفت روی بتو دراز بگش رو بشت خابیدم زیب باز کرد شروع به ساک زدن. این قدر ساک زد که یهو خاستم ابم تو دهنش بریزم گفتم بیا کونم لیس بزن سرم نزدیک کونش بردم حالم بد شد خاستم بالا بیارم گفتم نمی تونم بعد یواش کیرم گذاشتم کونش شروع به کردن کردم اما دیدم عوضی من از بشت میکردم اونم جلق میزد سر در نیاوردم ابم ریختم توش دوباره شروع کردم این بار طول کشید تا ابم بریزم بعد یه دستمال داد کیرم که پر عن شده بود پاک کردم من بدون کرایه هندیجان رسیدم البته این داستان نوشتم چون اولین سکسم بود از یادم نمیره یه خاطره بیاد ماندنی بودالبته داستان برا مسلم بچه بستک بیگلری بچه تهران حسام: دزفول وحمید وفواد هم گفتم خیلی خندیدیم

آروین و دختر عموسلام دوستان من آروین هستم ۲۰سالمه و این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به پارسال تابستانه که عمه ام مریض شده بود اول بگم که پدرم با برادرش دو با دو تا خواهر ازدواج کردن عموم زمان جنگ شهید شد و پدرم سرپرستی هر دو خانواده رو بر عهده گرفت هر دو خانواده هر کدام سه دختر و یک پسر داریم پسر عموم دانشگاه درس میخونه و هر سه تا دختر عموم هم ازدواج کردن به همین خاطر خواهرم با عمه ام رفت بیمارستان که وقتی بستریش کردن پیشش بمونه که همین جوری هم شد یکی از دختر عموهام که اسمش مریمه خیلی خوشگله و با این که سه سال از من بزرگتر بود همیشه دلم میخواست باهاش ازدواج کنم ولی اون دو سال پیش ازدواج کرد حالا از موضوع دور نشیم.خلاصه بعد از اینکه عمه ام بستری شد چون کسی خونه شون نبود من مجبور شدم شبا برم اونجا بخوابم که صبح روز دوم بود زنگ درو زدن وقتی باز کردم دیدم مریمه اومد تو و بعد از احوال پرسی گفت بریم بیمارستان میخوام مادرمو ببینم وقتی رفتیم برای ملاقات فهمیدم که داره به مادرش میگه که علی شوهرشو به خاطر بار قاچاق یک هفته ای میشه که گرفتن و به خاطر این که تنها نباشه و حوصله اش از تنهایی سر رفته بوده اومده بود پیش مادرش خلاصه وقت رفتن از بیمارستان به عمه ام گفتم که دیگه مریم اومده و لازم نیست من شب برم خونه ی اونا بخوابم ولی عمه ام اصرار کرد که نباید مریمو تنها بذارم و شبا باید پیشش بخوابم مریم هم گفت آره من از تنهایی فرار کردم پس نباید تنهام بذاری وقتی مریم اینو گفت توی کونم عروسی شد راستشو بخواید منم دلم میخواست باهاش تنها باشم هر طوری که شد از بیمارستان برگشتیم و من شب رفتم پیشش چون کلید داشتم خودم درو باز کردم وقتی رفتم تو مریم خندید و گفت میخواستم بهت زنگ بزنم خوب شد پیدات شد فکر کردم نمیای منم که اینو گفت یه کم پر رو شدم و گفتم مگه دلم میاد تنهات بذارم البته یادم رفت که بگم مریم یه لباس نازک راحتی پوشیده بود که شرت و سوتینش کاملأ مشخص و واضح بود یکی دو ساعتی نشستیم یه فیلم هندی عشقولانه دیدیم ولی من فقط حواسم به بدن سفید و مانکنیه مریم بود واقعأ خوش هیکل بود گهگاهی اونم بهم نگاه میکرد و متوجه نگاه های من شده بود بعد تموم شدن فیلم گفت خوابم میاد و چون خونه ی عمه ام چندان بزرگ نبود مجبور شدیم با هم توی هال بخوابیم من روی زمین خوابیدم و اون روی کاناپه هنوز نیم ساعت نگذشته بود که مریم گفت دوست داره بیاد روی زمین بخوابه و با کمی فاصله از من خوابید ولی بعدش متوجه شدم که داره خودشو بهم نزدیک میکنه اولش ترسیدم که هدفش چیه شاید میخواد امتحانم کنه من عکس العملی نشون ندادم و اونم وقتی دید بهش بی توجهی میکنم بلند شد و گفت پاشو میخوام باهات حرف بزنم منم از تعجب داشتم سکته می کردم که اون شروع کرد و گفت که یک هفته است سکس نکرده و نمیتونه جلوی خودشو بگیره(به خاطر زندان رفتن شوهرش)و گفت که به من اعتماد داره.خلاصه بعد از این حرفا یه خورده من من کردم اگرچه خودم بیشتر مشتاق بودم!با خواهش قبول کردم اول دلم براش سوخت که بیچاره خیلی سختی کشیده اومد جلو و لبامو بوسید گرمی لباشو احساس کردم من شهوتی شدم ازش لب گرفتم بعد دو سه دقیقه ای که از هم لب گرفتیم لباسهامونو در آوردیم من لباسای مریمو در آوردم و اونم لباسای منو که من فقط شرت پام مونده بود و اونم یه سوتین کرم رنگ و شرتش وقتی بدن تراشیده ی لختشو دیدم به قدری شهوتی شدم که کیرم داشت شرتمو پاره میکرد آخه قدش ۱۷۵و وزنش ۵۰کیلویی میشد اندامش خیلی خوش فرم بود رفتم سراغ سینه هاش وقتی سوتینو باز کردم سینه هاش افتاد بیرون واقعأ زیبا و سفت و کاملأ سفید بودن سینه هاش متوسط و خوش دست بود از بالای گردنش تا شکمشو لیس زدم مخصوصأ سینه هاشو قشنگ خوردم که آه و ناله اش در اومده بود بعدش با دست اول کسشو از روی شرتش مالیدم که خیلی حال کرد بعد شرتشو در آوردم وای عجب کوسی بود سفید و بی مو مشخص بود تازه تراشیده گرم گرم بود سرمو بردم بین پاهاش و کوسشو با ملایمت تمام لیسیدم مخصوصأ چوچولشو بعد چند دقیقه فهمیدم داره بدنش می لرزه و سرمو فشار میده به خودش که دیدم آبش اومد راستش بر خلاف بیشتر دوستان من دلم نخواست آبشو بخورم وقتی آبش اومد یه آه بلندی کشید و بی حال شد فهمیدم خوشش اومده خواستم دوباره بدنشو لیس بزنم که گفت نوبت منه شرتمو در آورد و کیرمو که دیگه کاملأ شق شده بود و حدود ۱۶سانتی میشد گذاشت توی دهنش خیلی استادانه ساک میزد باورم نمیشد کسی که همیشه دوست داشتم باهاش ازدواج کنم و مخصوصأ سکس داره برام ساک میزنه بعد چند دقیقه که برام ساک زد بهش گفتم بسه الان آبم میاد گفت پس زود باش منو بکن که دارم میمیرم واسه کیرت.منم بردمش روی کاناپه و پاهاشو باز کردم یه خورده روغن زدم به کیرم و سرشو گذاشتم سوراخ کسش و با یه کمی فشار نصفشو بردم تو که مریم یه آه شهوتی کرد و گفت آخ جون بیشتر فرو کن بعدش من نامردی نکردم و تا دسته فرو کردم دو سه بار عقب جلو کردم دیگه کیرم جا شده بود شروع کردم تلمبه زدن و لب گرفتن از مریم و بوسیدن سینه هاش آه و ناله هر دومون بلند شده بود بعد چند دقیقه آوردمش به حالت سگی و از عقب گذاشتم توی کسش این جوری بیشتر حال میداد و وقتی تلمبه میزدم با برخورد بدنم به کونش لرزش قشنگی به لپای کونش میداد که باعث شد یه کمی هم به کونش فکر کنم که بهش گفتم میخوام کونتو هم بکنم اولش مخالفت کرد که تا حالا از کون نداده به شوهرش و گفت شوهرش یه بار خواسته این کارو بکنه ولی دردش زیاد بوده و بی خیال شده ولی من بی خیال نبودم هر جوری بود راضیش کردم که با روغن مایع راحت میره و اگه دردش اومد درش میارم قبول کرد و منم یواش کیرمو گذاشتم سوراخش و فشار دادم که جیغ زد و گفت درد میکنه منم هر جوری بود نصفشو جا دادم و یه کم عقب جلو کردم دیدم خیلی درد میکشه گفتم گناه داره و به خودم گفتم ریدم تو شانست بعد دوباره رفتم سراغ کوسش که داشت با دست می مالوند برش گردوندم و پاهاشو گذاشتم روی شونه هام و دوباره تا ته کیرمو توی کسش کردم که لیز شده بود بعد شروع کردم تلمبه زدن که احساس کردم داره آبم میاد به مریم گفتم داره میاد گفت بیار بیرون میخوام بخورمش آوردمش بیرون گذاشت توی دهنش و چنان میک میزد که فکر کردم الان بیضه هامو میکشه بیرون! بعد از چند بار میک زدن آبم اومد ریختم توی دهنش و اونم همشو خورد بعدش از هم لب گرفتیم و بی حال افتادیم روی هم و خوابمون برد صبح ازم تشکر کرد و منم بهش گفتم هر وقت نیاز داشت بهم بگه که البته چون عمه ام یک هفته ای بیمارستان بود خیلی از فرصت استفاده کردیم اگه خوشتون امده بگید تا ادامشو بنویسم که خیلی جالبه و تجربه ی زیادی به دست آوردم.

بابا گلی به جمالتمن تنها بچه بابام بودم . یه دختری با قیافه ای معمولی . خوشگل نبودم ولی جذاب و با نمک بودم .. یعنی اینایی رو که دارم میگم الان هم هستما . اسمم گلی و اسم بابام جماله . مامانمم گلچره اسمشه . قیافه ام به بابام نرفته . بابام خیلی خوشگله به اصطلاح زن کش که چه عرض کنم دختر کشه .من حدود هیجده سالمه و بابام هنوز چهل نشده . خیلی دوستش دارم و اونم خیلی باهام خوبه . ما تو شمال زندگی می کنیم . بابام یه کارمند معمولی بود و مامانم هم پدرش از اون ارباب زاده هایی که حساب و کتاب ملک و املاکشون از دستشون در رفته بود و بیشتر از بیست هکتار زمین کشاورزی و باغی و از این چیزا بهش به ارث رسیده بود . ما خودمون تو شهر زندگی میکنیم ولی آخر هفته ها و خیلی از روزای تابستونو میریم تو ویلا و خونه های اطراف شهرمون . بزرگترین یا تنها ناراحتی من اینه که دوست پسر ندارم و نتونستم پیدا کنم . با چند نفری سلام علیک کردم و یه حرفایی رد و بدل کردیم همشونو از طریق چت و تلفن باهاشون دوست شده بودم . وقتی از نزدیک منو می دیدند دیگه پیداشون نمی شد . من بد قیافه نبودم و نیستم . تازه اندام خوش نقشی هم دارم با کون بر جسته ای که هر مردی آرزوشه تو بغلش داشته باشه . با لبایی غنچه ای و صورتی گرد وچشم و ابرو و موهایی مشکی ونگاهی که همه ازش خوششون میاد . خیلی دوست داشتم یکی منو بغل بزنه . یعنی یه پسر باهام از عشق بگه .. وقتی که نومید شدم دوست داشتم حالا یکی بیاد و باهام حال کنه . چه دوره زمونه ای شده انگار پسرا از درد سر فرار می کنن .. وقتی شنیدم که یه خواستگار میخواد برام بیاد از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم . یعنی پسره کی می تونه باشه ؟/؟ کجا منو دیده که عاشقم شده ؟/؟ حتما از اون بد قیافه هاست . عیبی نداره هر چی هست باشه فقط اخلاقش خوب باشه . معتاد نباشه . تربیت داشته باشه . دلم واسه شوهر لک زده بود . هنوز هیچی نشده هر روز با هوس به کوسم دست می کشیدم . خدا کنه بابا مامان موقع مهر سخت نگیرن . من هیچی نمی خوام . من فقط شوهر میخوام . تا چند شب از خوشحالی به زورمی خوابیدم .. هیچی خلاصه کلام این که اونا به طمع ثروت خونواده ام اومده بودن خواستگاری و خیلی زود فهمیدیم و همه چی به هم خورد . هر چند من با این شرایط راضی بودم ولی دیگه نمی دونستم چیکار کنم . رفتم تو خودم . داشتم افسردگی می گرفتم . واسه یه چند روزی رو رفتیم ده . بابام منو دلداری داد اون بهترین دوستم بود . راستش اونو خیلی بیشتر از مامانم دوست داشتم .می دونستم این که شوهرم یه آدمی شبیه اون باشه یه رویاست ولی مامانی با استفاده از این حربه بود که بابا رو تور کرده بود . حالا دقیقا نمی دونم بابا زیر آبی میره یا نه راستش زیاد دقت نداشتم ولی حس می کردم باید یه نموره ای سر و گوشش بجنبه . تازگیها که مامان خیلی هواشو داشت و نمیذاشت دیر بیاد خونه . اونا که روحیه منو دیدند تصمیم گرفتند که سه تاییمون بریم چند روزی رو تو خونه ویلایی مون تو اطراف شهر خوش باشیم . جای با صفایی بود . چند هکتار زمین دربست . اطراف خونه درخت مرکبات و هلو و سیب داشتیم و در یه سطح بالاتر هم شالیزار وسیعی بود . تا چشم کار می کرد مال مامان بود . و بعدش همش مال من می شد . وسط شالیزارو درختای مرکبات رود خونه ای طویل قرار داشت که حتی تابستونا هم پر آب بود با این که از آبش واسه زمینا استفاده می کردند ولی چون بیشترا چاه داشتندو پمب آب و اون موقعها بارندگی هم بیشتر از حالا بود با کم آبی روبرو نبودیم و ما هم اول و آخر این محوطه رو محصور کرده بودیم و کسی نمی تونست به حریم ما نفوذ پیدا کنه . شایدم کار ما درست نبود ولی خب دوست داشتیم راحت باشیم . در یکی از این بعد از ظهر ها هوس شنا به سرم زد . مامان که رفته بود خونه دایی ام و بابام که خواب بود . منم رفتم تو رود خونه حریم خونه مون که تنی به آب بزنم . بابام همیشه بهم سفارش می کرد که با لباس شنا کنم . درسته تا حالا کسی این طرفا پیداش نشده ولی معلوم نیست جوونا رو چه دیدی . البته ای کاش پیداشون می شد ما که از این شانسا نداشتیم . با لباس رفتم تو آب حس کردم خیلی آروم شدم . رفتم یه جایی که آب تا سینه هام می رسید . لباسای خیسم رو تنم سنگینی می کرد . لاک پشت و مار آبی دیگه منو نمی ترسوند . عادت کرده بودم . چقدر شنا تو یک روز گرم تابستون بهم آرامش می بخشید . انگار توی آب دیگه شرجی بودن هوا رو احساس نمی کردم . رفتم یه گوشه ای که چند تا درخت و صخره های سنگی یه سایه ای ایجاد کرده باشن . دور و برمو دیدم . کسیکه جراتشو نداره بیاد تو زمین ما . تازه همه راها بسته هست و بعضی جا هاهم سیم خار دار داره . اگرم کسی بخواد منو دید بزنه منم که از خدامه . این جوری شنا بهم حال نمیده . بلوزمو در آورده و سوتین هم که از اول نداشتم . شلوار ک جینمو دیگه از پام در نیاوردم . .یعنی الان فقط از زانو تا سر کونم پوشیده بود . بیخیال در حال شنا کردن بودم که یه صدایی شنیدم .-نههههه این کجا بود . بابا جمال اومده بود . می دونستم حالا دیگه دعوام می کنه . حرفشو زیر پا گذاشته بودم . خجالت می کشیدم . اون سالها بود که منو این جوری ندیده بود . دستمو گرفتم جلو سینه هام که مثلا بگم خجالت کشیدم . ولی خجالت کجا بود . چه اشکالی داشت بابای خوش تیپم سینه های دخترشو ببینه . ببینه که بزرگ شده و یه خورده بجنبه بلکه یه شوهری واسش پیدا کنه . از همون فاصله سرم داد کشید . ازش دلخور نشدم می دونستم حق با اونه -چند بار بهت بگم گلی . زشته اگه یکی بیاد..-بابا کسی نمیاد . مگر این که با هلی کوپتر بخوان تو زمین ما بشینن کهاونم باید از ما اجازه بگیرن .. لباسمو بپوشم ؟/؟ .-نه حالا که درش آوردی من چی می تونم بگم . اومدم بیرون و خودمو انداختم تو بغلش و بوسیدمش . بابا جونم بابای گلم می دونستم که زیاد گیر نمیدی -ولی برای اولین و آخرین بار باشه . دوباره بوسیدمش و گفتم می دونم دفعه دیگه هم همین حرفو می زنی . بابا با شورت و پیراهنش اومده بود کنار آب ومی دونستم میخواد خودشو بندازه تو آب . خفه شده بود . هوا خیلی گرم بود . خودم پیر هنشو در آوردم . یه نگاه هم به شورتش انداختم . دلم می خواست خیره بهش نگاه کنم و ببینم مال مردا چطوره . چند تا کیر رو از نوار سکسی دیده بودم ولی از نزدیک و یه دونه رسیده شو ندیده بودم . رو شورت ورم کرده بابا زوم نمی کردم که مشکوک شه . پدر اومد داخل آب وبا هم مشغول شدیم . شیطنتم گل کرده بود . سر به سرش میذاشتم . قلقلکش می دادم . -گلی نکن چرا اذیت می کنی -بابا تو امروز چقدر بی ذوق شدی . خوشحال نیستی که دخترت داره از افسردگی در میاد ؟/؟ -چرا عزیزم .. راستش از این که با پدرم تنها بودم حس می کردم که خلا من پر شده ویواش یواش یه حس عجیب دیگه ای هم داشت بهم دست می داد . دلم می خواست دستمو بذارم داخل شورت بابا جمال و با کیرش بازی کنم . یه حس و رویای عجیبی بود . مسخره هم به نظر می رسید .می دونستم میذاره زیرگوشم . چند تا داستان سکسی تو سایت امیر سکسی در مورد سکس پدربا دختر خونده بودم راستش اون موقع مو بر تنم سیخ شد وقتی خودمو بابامو جای قهرمانای داستان تصور کردم از خجالت داشتم آب می شدم ولی الان نمی دونم چرا یه حال دیگه ای بهم دست داده بود . خودمو به اون چسبوندم . ولش نمی کردم . از روبرو پاهامو به پاهاش قفل کردم . کیرش به کوسم چسبیده بود . با یه فاصله پار چه ای . پدر خودشو ازم جدا کرد . بیشتر طالبش شدم . شیطون وسوسه ام کرده بود .دوست داشتم که اونم وسوسه شه و بهم حال بده . صورتم و تنم با این که توآب سردقرار داشت یه حرارت خاصی پیدا کرده بود . حرارت داغ هوس . هوسی که هر گز تسکینم نداده بود و همش منو می سوزوند . پدر از آب رفت بیرون -بابا کجا بیا توی آب دیگه اذیتت نمی کنم . -برمی گردم . برم بغل کار کوچیک دارم نمی خوام آبو آلوده کنم . حس کنجکاویم گل کرد . یه گوشه پنهون شدم کیرشو که از شورتش در آورده داشت اون کار کوچیکشو انجام می داد دیدم . چقدر درشت و محکم نشون می داد از همونایی که تو فیلمای سکسی امریکایی دیده بودم . سریع شلوارکو در آوردم و رفتم توی آب . یه جایی که آبش کدر تر بود و باید یه خورده بالاتر میومدم تا معلوم شه که فقط یه شورت خیلی نازک پامه . وقتی بابا داخل آب بر گشت من از ترس تکون نمی خوردم -چیه گلی دیگه شارژنیستی . باطریت تموم شد ؟/؟انگاراون حالا ردیف شده بود . اومد جلوتر و زد کمر منو گرفت و دستش فکر کنمبی اراده رفت پایین تر و رو کون لختم قرار گرفت . -گلی شلوارت زیپ نداره ؟/؟ انگار اومده پایین .. ساکت شدم و قبل از این که سوالشو تکرار کنه یا بفهمه و به من بتوپه گفتم بابا درش آوردم . -کار ای زشت زیاد می کنی دختر . تو بزرگ شدی زشته احترام خودتو منو نگه داشته باش . برو بپوشش . لباستم بپوش . داری پررو میشی ها . -بابا ازت انتظار نداشتم . من اگه مثل دخترای مردم هر روز برم یه دوست پسر بگیرم اون وقت دختر خوبی میشم ؟/؟ حالا تو نگو هیشکی نبود که باهام دوست شه و شاید منم اون قلقشو نداشتم . از آب اومدم بیرون رفتم که بلوز و شلوارکمو بپوشم دیدم که بابام میگه قهر نکن حالا همین جوری بر گرد . بازم رفتم طرفش و اونو بغل کردم . این بار با تماس لذت بخش تری بهش چسبیدم . -گلی خیلی بزرگ شدی . اندام زنونه ات خیلی رشد کرده . -کجا بابا اسم نداره .. -خیلی شلوغ شدی . سینه هات و باسنت . دوباره با هم تو آب ور می رفتیم . بیشتر من کرم می ریختم . -بابا دیگه پیر شدی . بچه بودم میومدم رو دوشت رو سرت -حالا هم قوتتو دارم . -کمرت خم میشه مثل پیر مردا -می خوای امتحان کن . اگه قوت تو رو داشتم دیگه این جوری نیا تو آب . رفتم رو دوش بابا . بابام ورزشکار بود و زیبایی اندام کار می کرد و هالتر می زد . من که سهل بود مامان گنده رو هم روسرش می ذاشت . اول کونمو به سرش چسبوندم و خواستم که یه مزه ای زیر زبونش باشه . روی گردنش قرار گرفت م و پاهامو به دو طرف دراز کردم کوسم به گردنش چسبیده بود . یه وری تو آب پرت شدم -گلی تقصیر خودت بود -بابا تو باختی . -نه من بردم . از دستش فرار کردم . -اگه راست میگی بیا منو بگیر . می خواستم از آب بیام بیرون و گولش بزنم . اون به دنبالم می دوید . از آب بیرون بودیم و روی قسمتی از خاک و چمن در حال دویدن عمدا سرعتمو کم کردم که از پشت به من برسه . اون بغلم کرد حالا کون تقریبا لختم به کیر داخل شوارش چسبیده بود . لحظه به لحظه حس می کردم که کیرداره بزرگتر میشه . دستاش دچار لرزش خاصی شده بود . -بابا از آب اومدی بیرون سردت شده ؟/؟ -نه چیزیم نیست .-بیا بغلم بزن گرم بیفتی . نمی خوام سر ما بخوری. از روبرو همدیگه رو بغل زدیم . سینه های ما به هم چسبیده بود و شورت باد کرده اش کوسمو قلقلک می داد . شورتم طوری بود که انگار هیچی پام نبود فقط به اندازه یه برگ کوچولوی یه نونهال روکوسم پوشیده بود . با دستام سینه های بابا رو می مالیدم . با موهاش بازی می کردم . نفسش بند اومده بود . تو چشای خوشگلش نگاه می کردم . همون حالتایی رو داشت که وقتی من هوس داشتم و تو آینه نگاه می کردم پیدا می کرد . لبای بابا رو بوسیدم . بوسیدم و ولش نکردم . اونم اعتراضی نکرد . دیدم دستاش دور کمر من حلقه شده و بعدش داره با کمرم ور میره . صدای ضربان شدید قلب دو نفری مون با هم قاطی شده بود . کیرپدر هر لحظه انگار سفت تر می شد . یکی باید شروع می کرد . من دوست نداشتم خیطم کنه ولی باید ریسک می کردم . اگه بابا منو نمی گایید سر به خیابون میذاشتم . دستمو از رو سینه اش یواش یواش بردم پایین تر و رسوندم به سر شورتش . از اونجا هم دستمو گذاشتم داخل . اولین تماس دستم با کیرش یه هیجان خاصی رو در من به وجود آورد . حس کردم برق دستمو گرفته منتظر بودم بذاره زیر گوشم ولی دیدم خودش شورتشو کشید پایین تر و کارو راحت کرد . منم که مثل آدمای بخت آزمایی برده از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم . با دستم کیر بابا جونمو مالش می دادم تا پشیمون نشه . تو فیلما دیده بودم که خانوما کیر رو ساک می زنند . کیرشو گذاشتم تو دهنم . بابا از حال رفته چشمشو اول به آسمون دوخت و بعدش بست و ساکت همین جوری داشت حال می کرد . من کیرشو زبون می زدم ومیک می زدم . یه چند دقیقه ای به همین نحو گذشت و کوسم اونقدر خیس کرده بود که نمی دونستم چیکار کنم . سینه هام داغ شده بودند از بس با یه دستم باهاشون ور می رفتم . یه لحظه دیدم پدر از جاش بلند شد و تا دیدم پاشده بی اراده دراز کش شدم و خودم شورتمو پایین کشیدم و خواستم بهش بگم که منم نیاز دارم. اونم کوس کوچولو و آک بند منو گذاشت تو دهنش و با اون لبای خوشگلش میکشون زد و با اون زبونش همه جای کوسو لیس می زد . دیگه خجالتی در کار نبود و احساسات خودمو بروز می دادم . -بابا کوسسسسسم کوسسسسمو بخورش . یه خیلی بخورش . بابا استاد بود . چونه های تازه تیغ انداخته اش رو هم به کوسم می مالید تا من بی نهایت حال کنم . یه جوری شده بودم . دلم می خواست برسم به یه قله ای و از اونجا پرت شم. با آخرین زورم جیغ می کشیدم و می دونستم کسی نیست که گندش در بیاد. باباهم گذاشت که من خودمو خالی کنم . یه لحظه دیدم به اون اوجی که می خوام رسیدم و در نهایت آرامش دارم میام پایین . مثل این که از پله های یه سرسره بری بالا و دوباره بیایی پایین . بابا منو دمر کرد . با لذت به رود خونه و تخته سنگها و آسمون آبی نگاه می کردم .-گلی این کونت خیلیگولم زد اصلا همه جات تکه . خودت تکی . -بابا تو از همه تک تری تو بیستی . دوستت دارم . کونمو گرفت زیر دندوناش طوری با لذت گازشون می زد که دوباره هوسی شدم . . کیرشو به سوراخ کونم می مالید و یه خورده رو کوس خیسم می کشید . چقدر حال می کردم . حس کردم که دوست داره بذاره تو کونم . کیر داغشو وسط درز کونم احساس می کردم . چند بار اونو از این طرف به اون طرف حرکت داد و آب کیرشو بالای درز کون خالی کرد و با دستش اون آبو فرستاد طرف سوراخ کونم تا نرمترش کنه . از کیرش هم کمک کرفت و حرکت آب کیر خودشو به طرف داخل سوراخ کونم تنظیم کرد کیرشو یواش یواش به طرف داخل کونم فرستاد -بااااا باااااا مردم از درد کون . بابایی دارم آتیش می گیرم . -گلی صبر کن تحمل داشته باش . یه خورده درد می کشی ولی این درد دوای همه درد هاته . -بابا درد کون دارم کونم ..نهههههه نههههه اشک از چشام در اومده بود و بابا بیرحم شده بود . یه خورده از کیرش که رفت تو کونم دست نگه داشت یعنی کیر نگه داشت کمی احساس آرامش می کردم -بابا خوشت میاد ؟/؟ حال می کنی ؟/؟ -تو چطور دخترم -منم همین طور خیلی حال می کنم . فقط یه خورده درد داره-یواش یواش عادت می کنی برای دفعات دیگه بهتر و روونتر میشی -پس بابا سعی کن هر روز بهم تمرین بدی تا دیگه سفت نشه و نرم تر شه -با کمال میل عزیزم . خوشحالی و خوشبختی تو بزرگترین آرزومه . -چند بار دیگه این بار آروم کیرشو تو کون من حرکت داد و یک آن آبشو این دفعه مستقیما تو کون من خالی کرد . حس کردم که دارم خیلی کیف می کنم . کیر حیات بخش بابا به من حیات و نشاطی دوباره داده بود . بابا گرم افتاده بود .این بار نوک سینه های منو می مکید . دستشو گذاشته بود رو کوس من. خلاصه کاری رو که پسرا باهام نکرده بودن اون با من انجام داد . از اونجا رفتیم خونه . مامان که نبود و یه بار دیگه اونجا منو گایید . -بابا چی شد که دلت به حال من سوخت ؟/؟ -عزیزم دلم واسه هر دو تامون سوخت چون چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرامه . پس بابا بیا یه بار دیگه هم منو بکن . بابا گلی به جمالت … پایان .. نویسنده .. ایرانی

بابا برگردروز پدربود . ولی برای من یه روز غم انگیز بود . یه روزی که دوست داشتم بمیرم . بمیرم و درد بی پدری رو احساس نکنم . اون عزیز ترین کس زندگیم بود و منو از هرکسی تو دنیا بیشتر دوست داشت . یادش بخیر پارسال توهمین لحظات بود که من دوتا کراوات خوشگل با یه پیرهن و یه ادکلن خوشبو و ملایم بهش هدیه داده بودم ولی حالا دیگه پیشم نبود . دیگه صدای منو نمی شنید . بابام دخترشو منو ریحانه ۱۸ ساله شو بیشتر از هرکسی تو این دنیا دوست داشت . از وقتی که بچه بودم و خودمودنیای اطراف خودمو شناختم اونو بیشتر از هرکس دیگه ای تودنیا دوست داشتم . وقتی درباز می شد واونو می دیدم خودمومینداختم تو بغلش . شبا تا سرمورو سینه اش نمیذاشتم خوابم نمی برد . وقتی که یواش یواش بزرگتر شدم بازم همین کارومی کردم . مامانم عصبانی می شد و من توجهی به اونمی کردم . بابا هم ازمن طرفداری می کرد . حتی وقتی داداشم رضا که هفت سال کوچیک تر از منه به دنیا اومد نه تنها محبتش کم نشد بلکه علاقه شو بیشتر نشون می داد . چقدر از بوی صورت بابا جونم خوشم میومد . ازریشی که تازه میخواست دربیاد و صورتمو سیخ می داد . بابام خیلی خوشگل بود . چشایی سبز و صورتی سفید و هیکلی درشت داشت . زنا و دخترا همه دوستش داشتند و عاشقش بودند ولی اون فقط مال من و مامانم بود وداداشم . به هیشکی ازاون زنا توجه نداشت . بابارحیم ناز من اصلا اذیتم نمی کرد . وقتی که خانوم ترشدم و روسریمو می دادم عقب و لباسای چسبونمی پوشیدم گیر نمی داد . یادم میاد اولین باری که به لبام روژزدم و از ریمل استفاده کردم مامان تا می تونست دعوام کرد -دختر اون زمان ما پد ردخترودر می آوردن اگه می خواست تو این سن هنوز ازدواج نکرده از این غلطا بکنه. بااین که مامان امروزی بود ولی از این حرفا بهم می زد .. بازم این بابای خوشگلم بود که ازم حمایت می کرد . مامانو هم دوست داشتم ولی اون عشقی رو که بابا می داد یه چیز دیگه ای بود . اون بهم گیر نمی داد .. -بابایی تو چقدر خوبی . اصلا بهم نمیگی این کاری که می کنم بده یا خوبه-دخترم آدم بعضی چیزارودر عرصه زندگی خودش متوجه شه بهتره .تو بزرگ شدی . چشم وگوش و عقل وهوش داری . راه را از چاه تشخیص میدی . فقط حواست باشه که گرگهای سرراهتو خوب بشناسی . زرنگ باش .. بازم شبا قبل از خواب می رفتم سر وقت بابام . اصلا به این کاری نداشتم که زن وشوهر میخوان با هم خلوت کنن . سرمو میذاشتم رو سینه بابا همونجا خوابممی برد . گاهی خودم پامی شدم می رفتم سر جام و گاهی هم همونجا تا صبح می خوابیدم . پدر دلش نمیومد سرمو از روسینه اش برداره .. عاشقش بودم . واسش می مردم . وقتی باماشین میخواستیم بریم جایی و اون که رانندگی می کرد صندلی کنارش مال من بود . تو همه کارا باهاش مشورتمی کردم . به وقت ثبت نام تو مدرسه اکثرا اون کارامو دنبال می کرد . وقتی با دوستام قهر می کردم یا یه مسائلی بین ما پیش میومد بابابام حرف می زدم . اون دوست من بود . عزیزدل من . وقتی که روز پدر یا مادر نزدیک می شد پول بیشتری بهم می داد . درکم می کرد . حتی یه بار که مزاحم خیابونی داشتم که بهم اظهار عشق کرده بود باهاش درمیون گذاشتم . وقتی که اون جوونه رودید گفت دخترم این از اون لاتای عوضیه و من هرچی بابام می گفت قبول می کردم . بابای خوشگل و منطقی من .. فقط عیبش این بود که زیاد سیگار می کشید . من که تو عمرم حتی یه نخ سیگار هم تا حالا نکشیدم ولی از بچگی به این بو عادت کردم . از بوی سیگار تنش هم لذت می بردم . خیلی سیگار می کشید . یه روز قلبش درد گرفت و افتاد . دکترا از کشیدن سیگار منعش کردند ولی گوشش بدهکار نبود . جراحی کرد ولی بازم می کشید . این اواخر باید ماهی یه آمپول می زد تا سر پا باشه و بتونه فعالیت کنه . حالا من سر قبرش بودم . هیچوقت بهم حرف بد نزد .هیچوقت منو نزد . هیچوقت دلمو درد نیاورد . می دونم از خیلی کارای من دلخور می شد ولی به روش نمی آورد . اون بهترین بابای دنیا بود .. دخترا و پدرایی رومی دیدم که دست تو دست هم با هم میرن سر خاک عزیزانشون . کاش بابام الان پیشم بود . اون وقت بهش می گفتم بابایی دوست داری نازگلت چطورباشه . چیکار کنه . چی بپوشه . هرچی توبخوای همون میشم . به خدا همون میشم . زندونی تو میشم . فقط پیشم بمون و تنهام نذار . وقتی فردا برم مدرسه و بقیه دخترا بفهمن که بابا ندارم اون وقت من به کی و به چی بنازم ؟/؟ نمی خوام کسی دلش به حالم بسوزه . بابا تودلت واسم نسوخت ؟/؟ نگفتی که نازگلت ریحانه تو بی تو چیکار کنه ؟/؟ بابا یادت هست که همش می گفتی من چطور می تونم تو رو بدم دست یه مرد دیگه ؟/؟ ولی این رسم روز گاره که دخترا یه روز عروس بشن . بابا توکه اینقدر بیرحم نبودی . توکه خیلی دوستم داشتی. پس چی شد . برگرد بابا . بابا برگرد . برگرد . دلت درد می کرد ولی می گفتی که سرمو بذارم رو سینه ات . عیبی نداره . بهت فشار نمیاد . بابا برگرد . من نوازش دستای گرم تو رو م ی خوام . میخوام دوباره بوی تن تو رو حس کنم . چشام پر اشک شده بود و گونه هام خیس خیس . هرچی به مغزم فشار می آوردم که یه کار بد در حق من کرده باشه چیزی به یادم نمیومد که دلم خنک شه .. بابام خیلی به نیازمندا کمک می کرد . یادم میاد یه روز به وقت ناهار درزدند یه فقیری بود پول نمی خواست .غذامی خواست .. .. اون از غذای خودش به فقیر داد و خودش یه چیز دیگه ای خورد . بابام وضعش بد نبود . درآمدش هم خوب بود . لوازم یدکی ماشین می فروخت . امروز همه تو خونه مون جمع شده بودند و از خوبیهاش می گفتند . چهره هایی رو برای اولین بار می دیدم که همه شون می گفتند بابا بهشونکمک می کرده و می خواسته به کسی چیزی نگن . ولی بابا من روز قیامت دامنتو می گیرم و میگم که نبرنت بهشت تو دخترتو اذیت کردی واسه این که اصلا اذیتش نکردی . آره بابا بزرگترین آزارت این بود که اصلا اذیتم نکردی . خدایا من که بهت گفتم بنده خوب تو میشم . نمازمو میخونم . دیگه تنبلی نمی کنم . من دوستت دارم . خدای عشق و عاشقا من که بهت گفتم . گفتم بابای منو نجاتش بده .. موبایلم زنگ خورد دلم هری ریخت پایین . دستم می لرزید . حدس می زدم که باید چی شده باشه . بابام پس از آمپولی که آخرین بار زده بود تو همون درمانگاه رفته بود تو کما . حالا اونوبرده بودن بیمارستان و دکترا گفته بودند که آخرین لحظات زندگیشه -رضا چی شده نگو که .. -نه بابا هنوز نمرده . نزدیکه -خفه شو کثافت بیشعور زبونتو گاز بگیر این چه طرز حرف زدنه -ولی همه میگن دیگه مرده .. گوشی رو قطع کردم .. دست به دامان علی شدم یا مولا امروز روز توهه . می دونم تو یاور یتیمایی . می دونم که اگه بابام بمیره من تنها دختر بی پدر این دنیا نیستم و نمیشم . یا مولا تو اگه از خدا بخوای بابامو نجات میده .امروز روز توهه یا علی . یا مولا . نذار که من در روز پدر بی پدر بشم . ببین همه چقدر خوشحالن ؟/؟ ببین بچه ها همه دارن به باباشون کادو میدن . علی جان قول میدم که به همون یتیمایی که تو می رسیدی برسم . قول میدم آدما رو نیاز مندارو دوست داشته باشم هرچی از دستم بر میاد کمکشون کنم . من نمی تونم غروب فردا رو از همین حالا حس کنم که دارم حسرت غروب امروزو می خورم . بابامو به من بر گردون . تو اگه از خدا بخوای نه نمیگه . یا مولا تو آقایی تو سروری . من کنیزتم . من کنیزتم. کمکم کن . به خدا بگو . اون صدامو نمی شنوه . صدای تو رو می شنوه .. چند نفر اومده بودن دور و بر من و یکیشون تعجب کرده بود . چون می دید من دارم رو سنگ قبری که هنوز مرده ای داخلش نیست گریه می کنم . بابا قبرشو آماده کرده بود و هر شب جمعه می رفت داخلش دراز می کشید و چند دقیقه ای تمرین می کرد . مشتمو به قبر سنگی می کوبیدم .. -نهههههه خاک بیرحم من نمی تونم ببینم که بابامو تو دل خودت جا دادی هنوز زوده . من چه طور می تونم اون خاطره ها رو فراموش کنم … یک بار دیگه موبایل به صدا در اومد . -خدا می دونم صدامو نشنیدی و به من میگی مگه تو تنها دختر بی بابای دنیا میشی ؟/؟ اگه من این کارو بکنم یکی دیگه اعتراض می کنه میگه در حق ریحانه پارتی بازی کردم . خدا بهت نیاز دارم یا علی ناامیدم نکن .. رضا بود -ریحانه اون کادویی که قرار بود روز پدر برای بابا بخری برا من بخر .. -رضا بابا مرد ؟/؟ -نه باید به من مژدگونی بدی . بابا چشاشو باز کرد همه میگن معجزه شده . فعلا نمی میره -خفه شو دیوونه .. هرچی بخوای واست می گیرم .. هرچی بخوای .. باهاش خداحافظی هم نکردم . مثل دیوونه ها افتادم رو سنگ قبر بابا و بازم بامشت به این طرف و اون طرف می کوبیدم . دوباره دور و برم جمع شدند .. فریاد می زدم بابا من شوهر نمی کنم . همیشه پیشت می مونم و هر کاری بگی انجام میدم . خدایا من نمازمو میخونم الکی نمیگم . از امشب شروع میکنم . علی جان ممنونم ممنونم . هر عهدی رو که بستم بهش وفادار می مونم . بابام نمرده . دیگه نمیذارم سیگار بکشه . دیگه سرمو رو دلش نمیذارم تا دل پر محبتش درد بگیره . تمام راهو تا بیمارستان می دویدم . می دویدم و اشک می ریختم . می دویدم و خدارو شکر می کردم . این بهترین روز پدری بود که من تا حالا داشتم . علی و خدای علی صدای منو شنیده بودند . همه عالم و آدم یه جور خاصی نگام می کردند . بابام زنده بود . بابامزنده بود . این بهترین روز زندگیم بود . می دونستم دیگه بهتر از این روزی تو زندگیم نخواهم داشت . اگه بابام می رفت که خدا دیگه برش نمی گردوند . الان که زمان عیسی مسیح نبود که بگیم مرده ها رو به یه بهونه ای زنده می کنه . خدایا متشکرم . خودمو انداختم تو بغل مامان و زار زار گریه می کردم . ساعتها کنار اتاق بابا نشستم و چشم رو چشم نذاشتم تا بتونم اونو ببینم و باهاش حرف بزنم . اجازه ملاقات نمی دادند . بعد از یه روز گذاشتند که واسه دو سه دقیقه برم پیشش . اونم وقتی که اونو آوردند یه قسمت دیگه . صورت و پیشونیشو بوسیدم .. یه خورده می تونست حرف بزنه -بابا دیروز روز پدر بود ولی خونه نبودی پیشم نبودی تا واست کادو بگیرم .. -دیدم چشای بابا پر اشک شده -بابا گریه نکن واسه دلت خوب نیست . ریحانه پیش مرگت شه . من بدون بابام نمی تونم زندگی کنم . واسه چی گریه می کنی فقط اگه میخوای ازت دلخور نشم باید یه قولی بهم بدی -چی دخترم هرچی بگی گوش می کنم -دیگه سیگار نکش -همین ؟/؟ -آره همین .. -دخترم در مقابل چیزی که تو به من دادی این که چیزی نیست-من بهت چی دادم بابا ؟/؟ من که همش واست مایه دردسر بودم و می دونم خیلی حرصت دادم و به روی خودت نمی آوردی و تحملم می کردی -عزیزم ریحانه پاک و نجیب من تو دلت پاکه و خوبی . خداست که می دونه تو دل بنده اش چی میگذره . راستش تو این دو سه روزه وتو عالم خواب تنها چیزی که به یادم میاد اینه که یهو دیدم در یه جای تاریک و سیاهی قرار دارم ناگهان همه جا نورانی شده و چهره سفید و نورانی و زیبای تو مثل مهتاب همه جا رو روشن کرده و داره میاد طرف من . مثل یه عقابی که ازآسمون میخواد بیاد زمین و شکارشو با خودش ببره . وقتی که با اون نور تماس گرفتم چشامو باز کردم … گریه امونم نداد . نمی خواستم واسه بابا تعریف کنم ولی دیگه نباید بین پدر و دختر چیزی مخفی بمونه . وقتی موضوع رو براش گفتم بهم گفت عزیزم تو نظر کرده خدا و مولای خدا شدی . پس سعی کن از این فرصت و نعمتی که خدا در اختیارت گذاشته نهایت استفاده رو ببری . راستی ریحانه گفتی روز پدر واسم چیزی نگرفتی -نه بابا منو ببخش حالت که خوب شد بر گشتی خونه واست می گیرم -دختره دیوونه خودت بزرگترین هدیه واسه منی . هیچ اینو می دونی که اگه دعاهای تو و نیاز و خواسته قلبی و ضجه های تو نبود خدا منو به زندگی بر نمی گردوند ؟/؟ دخترم تو بزرگترین هدیه ای رو که یه دختر می شد به پدرش بده بهم دادی . شاید هیشکی دیگه نتونه همچین هدیه ای به پدرش بده . تو به اذن خدا زندگیمو بهم دادی . تو به من زندگی دادی . زندگیمو بهم بر گردوندی . باعث شدی که خدا وند بهم فرصتی دوباره بده تا اشتباهات گذشته مو جبران کنم . واین بزرگترین هدیه ای بود که تا حالا گرفتم … پایان.. نویسنده .. ایرانی

غریب نوازی بسه مامانمن و داداش و مامانم با هم زندگی می کردیم . من که از سربازی اومدم داداش کوچیکه ام رفت خدمت . من اسمم فرشید و مامان اسمش فرشیده هست . من ۲۱ سالمه و مامان ۴۷ سالشه . داداش فرید منم که تازه رفته خدمت حدود ۱۹ سالشه . بابام مرده و مامانم دبیر باز نشسته دبیرستانه . از اون زنای خشن و استواره . روحرفش نمیشه حرف آورد . خیلی هم راحت تو خونه پیش ما می گرده . ما دیگه عادت کردیم . جرات نداریم بهش بگیم بالای چشمت ابروست . از اون زنای شوخ و شنگ و اهل حاله . وقتی عروسی و جشنی میشه اوه بیا و ببین از یه دختر جوون هم سکسی تر میشه . چه رقصایی می کنه . چه چکمه ها و جورابایی می پوشه . همش با خودم فکر می کردم اون با این اوضاع و احوال یعنی می تونه دوست مرد یا پسر نداشته باشه ؟/؟ من که به دیدن اون گاهی وقتا به هوس میفتادم . یه نکته دیگه این که اون خونه کاملا لخت پیشم می گرده و پیش داداش منم همین طور . از منم می خواست واسه این که یه دست باشیم منم مثل اون لخت بگردم . اولش سختم بود و اعتراض می کردم ولی بعدش مجبورم کرد . ولی من سعی می کردم زیاد نگاش نکنم که یه وقتی کیرم شق نکنه . چون مامان اگه می فهمید من به دیدنش به هیجان میام شاید از دستم خیلی عصبانی می شد . اونخیلی زور می گفت و می گفت حرف حرف منه . وقتی ازش خواستم که به مناسبت تموم شدن خدمتمون از دو تا از دوستام که از روز اول تا آخر خدمتبا هم بودیم دعوت کنم خونه مون و یه شب شام دور هم باشیم و اونم زحمت پذیرایی شو بکشه بهم گفت به یه شرط تمام این بساطو جور می کنه که اخم نکنم و ناراحت نشم از این که مادرو می بینم که سکسی و فانتزی می گرده . .. البته من که جرات اعتراض و نهی از منکر کردن رو نداشتم ولی اون حتی دوست نداشت که ناراحت شم . یادم میاد تو یکی از این عروسی ها که مامان کاملا از کمر لخت بود و نصف سینه اش بیرون زده بود و کل پاهاش تا یه وجب بالای زانو لخت بود و با یه پسره که یک سوم خودش سن داشت می رقصید من از ناراحتی یه گوشه کز کرده بودم و اون توقع اینو هم نداشت . در هر حال اون روز که شبش دعوتی داشتم یه روز پنجشنبه بود . مامان بیشتر از اون که بخواد در فکر بند و بساط مهمونی باشه بیشتر به خودش توجه داشت که چه جوری خودشو خوشگل کنه . مرتب می رفت جلو آینه و سکسی ترین لباساشو می پوشید و ازم نظر می خواست . مگه من جرات داشتم اعتراض کنم . هر لباسی که می پوشید ازش تعریف می کردم ولی داشتم حرص می خوردم چون این دوستایی که من داشتم از اون هیز های چشم چرون بودند . بالاخره مامان یه لباسی انتخاب کرد که فکر کنم جنده های رژیم گذشته تو جنده خونه ها این جور لباس نمی پوشیدند . یه پیرهن خیلی خوشرنگ یک سره ای تنش کرده بود که پشتشکاملا لخت بود و اون پارچه فقط کونشو تا اون قسمت زیر پوشش می داد . از جلو هم که نیمی از سینه هاشو انداخته بود بیرون و از گردن تا خط سینه اش لخت بود . آستین هم که نداشت . با این حساب یه تیکه لباس قرمز خوش رنگ به علامت ال انگلیسی تنش کرده بودکه این در حالت نشسته اش بود . دندون رو جیگر گذاشتم . همونجوری که سهیل و سامان دندون رو جیگر گذاشته بودند و از همون لحظه اول داشتن به کون بر جستهمامان نگاه می کردن تا ببین چیزی رو میشه دید یا نه . من اونا رو می شناختم . ناسلامتی چند سال همکلاس بودیم و تو خدمت هم با هم بودیم و درددل می کردیم . وقتی پای کوس در میون باشه و عشق و حال , کیر که دیگه رفاقت نمی شناسه . میخواد بره جایی که عشق و حالشو بکنه . لباس مامان طوری بود که خیلی راحت می شد اونو گایید . یعنی کافی بود اون دامنه چسبون پیر هنشو از خط زیر کون بدی بالا . نیاز به پایین کشیدن شورتش هم نبود از کناره ها می تونستی خیلی راحت فرو کنی تو کوسش . این سهیل و سامان هم آفت این کارها . کوس خلی من این بود که می خواستم پیش دوستام افه بیام و گفتم که من و مامانم خونه کنار هم لخت لخت می گردیم . انگاری انتظار داشتند که مامان من کنار اونا هم لخت بگرده .من و سهیل و سامان کنار هم نشسته و از خاطرات دوران سربازی می گفتیم. اون دو تا هم تا می تونستند پیش مامان خالی بندی می کردند . دگمه هایبلوزشونو تا ناف باز کرده و سینه چاک شده بودند . می خواستند دل مامانو ببرن . مامان هم خیلی به اونا حال می داد . زیاد خالی بندی می کردند و از دلاوریهای خود تو خدمت می گفتند و از این که چقدر سر فرماندهان خودشونکلاه می ذاشتند . مامان هم با دقت به حرفشون گوش می داد . نمی دونم چرا فرشیده جون به اونا رو می داد و با حرفاشون می خندید . طوری دولا راست می شد که اونا رو به هوس بیاره . وضعیت طوری شد که مامان کنار اونا نشسته بود و گرم صحبت شده بودند و مادرم ازم خواست که برم چایی و شیرینی بیارم . اولش میوه آورده بود . قبل از این که دستورشو انجام بدم از داخل همون آشپز خونه یه خورده گوش وایسادم که ببینم چی دارن میگن . داشتن از صفا و صمیمیت مادرا و پسرا می گفتند البته اولش سهیل گفت شما خیلی خوشگلین . بزنم به تخته هنوز جوون موندین . این روزا پسرا و مادرا رابطه ای خیلی صمیمانه دارن . هم من و هم سامان طوری با مادرمون صمیمی هستیم که هر وقت بابا خونه نیست لخت لخت می گردیم و وقتی اون میاد یه شورت پامون می کنیم چون یه خورده فر هنگش باهامون فرق می کنه . مامان هم از اونجایی که می خواست خودی نشون بده با این که بهم سفارش کرد در مورد لخت گشتنمون تو خونه چیزی به دوستام نگم خودش زود تر موضوع رو پیش کشید و واسه این که کلاس بذاره گفت چه جالب اتفاقا من و فرشید هم با هم تفاهم داریم و فر هنگمون بالاست .. سامان هم ادامه داد که دست بر قضا ما در خیلی از مهمونیهای خونوادگی همه با هم لخت میشیم و این مسائل واسه مون حل شده . از اون دور می دیدم که چه جوری به اندام مامان خیره شده و با نگاهشون داشتن اونو می خوردند . سامان : حیفه اندام به این خوشگلی و بدن کشیده و موزونی که دارین تو پرده و حجاب باشه .. -یعنی شما از این حالت من خوشتون نمیاد ؟/؟ سهیل : چرا ولی به نظر شما اگه نصف ماه یا خورشیدو یه ابری جلوشو بگیره بهتره یا تمام و کامل مشخص باشه ؟/؟ .. مامان فرشیده :خب معلومه دیگه اون جوری که کاملا توی دید باشه زیبایی بیشتری داره -شما نمی خواین زیباتر به نظر بیاین ؟/؟ واقعا حیفه . . سریع با وسایل پذیرایی رفتم پیش مامان . یه نگاهی بهش انداختم که دوزاریش افتاد واونم یه اخمی بهم کرد که پنج زاریم افتاد . حس کردم که هیچ کاره ای نیستم و هیچ غلطی نمی تونم بکنم و هر کاری که بخواد انجام میده . مامان خودشو بهشون نزدیک کرد . طوری رفتار می کرد که انگار داره خودشونو میندازه تو بغل اونا .. ای ای ای اونا واسه کوس داشتند هلاک می شدند و مامان این قدر راحت داشت خودشو تسلیم اونا می کرد . مامان رفت وسط اون دو نفر نشست رو ساق پای دوتایی شون . من در یک متری اونا بودم . -ماه به یه شرطی حاضره تمام و کمال خودشو نشون بده که اونایی که اونو می بینن و از نورش استفاده می کنند هم کاملا نپوشیده باشن . سهیل و سامان مثل خر داشتند کیف می کردند . اونا به خوابشون هم نمی دیدند که اینقدر راحت بتونن با یه زن حال کنن . فرشیده فتنه گری رو شروع کرده بود . رفت رو دسته مبل نشست و کمر لختشو و قمبل باسنشو نشون دوستام داد . آب از لب و لوچه پسرا آویزون شده بود . کارد بهم می زدی خونم در نمیومد . سهیل دستشو گذاشت رو کون مامان -ببین می تونی از زیر, این دامنه چسبونو بزنی بالا ماه بیشتر نمایون میشه . سهیل دامنه کوتاه پیرهن مامانو زد بالا . کون سفت و سفید و بر جسته مامان یه سره مشخص شد . سامان اومد جلو و قاچای کون مامان رو به دو طرف باز کرد. -چه جالب و هیجان انگیز اون زیر شورت هم ندارین . -لزومی نداشت شورت پام کنم . تازه پیرهنمو هم می تونین بدین بالا و ببینین که این جنسی که در اختیار شماست چه جنسیه . پیرهن مادرو دادن بالا از کمر که لخت بود و از طرف شکم هم که تا سر سینه هاش بود وقتی که اونو از سرش در آوردند و چشموشون به سینه های درشت سایز ۷۵ مامان افتاد و این سینه های درشتشو بدون سوتین خیلی قرص و محکم و شکیل دیدند دهنشون از تعجبوامونده بود . -فرشیده خانوم یه اسپند واسه خودتون دود کنین شما واقعا محشرین . این ننه ای که مدام بهم سر کوفت می زد و حالمو می گرفت معلوم نبود چرا این قدر خودشو در مقابل این دو تا شل نشون میداد . نکنه یه وقتی بخوان یه پیشرفتهایی داشته باشن . من می دونستم مامان هر جوری شده یه جایی بالاخره سیاست و بر خورد تندشو نسبت به همین دو تا جوونهم که خیلی بهشون علاقه نشون میده نشون میده .. ولی کاشکی کارشون به سکس نرسه . و من اونجا شاهد اون خشونتش نباشم . زمانی که دیگه کار از کار گذشته . مادرمو کاملا لخت کرده بودند . من فقط همین طور داشتم تماشا می کردم . -فرشید برو از رو میز توالت اون خوشبو کننده زیر بغل و عطر بدن و اون یه عطر دیگه ای که آقایون خوششون میاد بیار -مااااماااااان -مامان و زهر مار . باید لذت ببری که مایه سربلندی پیش مهموناتم . باید خوشحال باشی .. وقتی برگشتم دیدم مامان داره اونارو لخت می کنه . حالا دیگه سه تایی شون لخت بودن -فرشید اگه دوست داری می تونی تو هم لخت شی . از دست این مامان خانومی کفری شده بودم . اولش اختیاری با آدم بر خورد می کرد ولی اگه انجامش نمی دادم اجباری می شد . وقتی گفت می تونی لخت شی یعنی باید لخت شی . راستش حوصله شو نداشتم . ولی چند لحظه بعد با تشر بهم گفت بهت میگم لخت شو . سه سوته خودمو لخت کردم . راستش وقتی می دیدم دوستا ی هیزم چه جوری به کوس و کون مامان خیره شدن نمی تونستم نزدیک اونا بشینم و این شاید همون چیزی بود که اون سه تا می خواستند . رو یه کاناپه یا مبل سه نفره نشسته بودند و مامان وسطشون بود . بد جوری ناراحت بودم و حسادت هم می کردم . حالا که مادرمو وسط اونا می دیدم بیشتر قدر لحظه هایی رو که با هم و در کنار هم لخت بودیم و سر خری نداشتم می دونستم . سهیل و سامان طوری روی مبل لمیده بودند که انگاری قهوه خونه مش قنبره . کیرشون سر به هوا و خیلی شق شده بود. نگاه فرشیده به کیرشون بود . سهیل و سامان و مامان سه تایی داشتند در مورد جوانان اقتصاد و مشکلات اجتماعی و زیر ساختهای جامعه برای رفع این مشکلات حرف می زدند . یه سری حرفای بی سر و تهی می زدن و در حین حرف زدن فقط نگاهشون به وسط بدن طرف بود . از اونجا بحثو کشوندن به از دواج و روابط پسر و دختر . -فرشیده خانوم یه جوون براش سخته با این مشکلات روز و مسائل اقتصادی بره زن بگیره -اینجا یه سری ازافراد جامعه یعنی خانوما وظیفه خطیری رو دوششونه . کف یه دستشو دور کیر سامان و یکی دیگه رو دور کیر سهیل حلقه زد . واییییییی باورم نمی شد . واسه چی مامان . تو این قدر عشق کیر داشتی و من نمی دونستم ؟/؟ -دست گلتون درد می گیره فرشیده خانوم -پس شما چیکاره این ؟/؟می تونین بهم انرژی بدین . سهیل دستاشو گذاشت رو سینه های مامان و لبشو بوسید و سامان هم کف دستشو گذاشت رو کوس مامان . صحنه خیلی هیجان انگیزی شده بود با این که خیلی کفری شده بودم ولی دستم رفت رو کیرم .همه مون لخت و لخت بوده و من با حسرت به اونا نگاه می کردم . چی می شد که منم جای یکی از مهمونها بودم . یهو مامان رفت وسط پذیرایی و یه چرخشی به اون کون و کپلش داد پاها و دستاشو ستون کرد و یه هشتی از خودش درست کرد و مثل فرماندهان جنگ شروع کرد به امر و نهی کردن . -سهیل و سامان بیایین جلو زودباشین کوس و کونمو لیس بزنین .. با این که دوست نداشتم مامانو زیر کیر دوستام ببینم ولی از این بر خورد خشنش که داشت روی دوستامو کم می کرد خوشم میومد . راستش هیچوقت گاییده شدن مامانو ندیده بودم و اصلا فکر نمی کردم تو این خطها باشه ولی سهیل رفت زیر دراز کشید و سامان هم رفت پشتش و زبونشو گذاشتن رو کوس و کون مامان . فرشیده جون با اون سنش هیکلی مثل رخش داشت و انگار مثل ژیمناست کارا فعالیت می کرد . دستشو گذاشته بود رو سینه هاش و چه جورم باهاشون ور می رفت . دهنم آب افتاده بود . مامان نامرد یه تعارف به این پسرت نمی کنی . اگه می دونستم این قدر عاشق کیری که خودم زود تر از اینا حالتو جا می آوردم . من شده بودم پادویاونا . -فرشید برو از رومیز توالت کرم جوانه گندمو بیار . همون که رنگش صورتیه .. طوری امر و نهی می کرد که حرف دیگه ای نمی تونستم بزنم . -سامان بمال به کونم .. خیلی از این سیاست مامان جون خوشم میومد . حالمی کردم . سهیل زیر دراز کشید و سامان هم پشت مامان . سهیل کوس مامانو می گایید و سامان هم کونشو . نزدیک ترین جایی که می تونستم قرار گرفتم تا بتونم صحنه رو از نزدیک ببینم . کیر کلفت سهیل که خیلی راحت تو کوس گشاد مامان جا شد و سامان هم پس از این که سوراخ کونمامان و سر کیر خودشو به کرم آغشته کرد نوک کیرشو به سوراخ کون مامان فشار آورد و همون اول نصف کیرش خیلی راحت رفت تو کون مامان.. یعنی مامان من از اون حرفه ایها بود و من خبر نداشتم ؟/؟ یا این که اون وقتا که بابا بود حالشو جا آورده و اونو این جور گشادش کرده . ولی به کیر خودم که نگاه می کردم اونو خیلی دراز و کلفت و قبراق تر از کیر دوستام می دیدم . صورت فرشیده جون نشون می داد که داره حال می کنه . ولی غرورش اجازه نمی داد که هوسشو بریزه بیرون . -جاااااان عجب کون مشتی داری فرشیده خانوم -سامان از کوسش بگو نمی دونی چقدر داغه . نیمساعتی که مامانو گاییدن تازه خانوم هوس کرد که پسرا بر عکس شن. انگار خودش از یه حالت قرار داشتن خسته نشده بود . کیر با یه سرعتی

می رفت تو کوس و کون مادر جونم و بر گشت می کرد که من اصلا نفهمیدم کی آب کیرمو تو دستام خالی کردم . یه خورده سبک شده بودم ولی دوستام طوری حال می کردن که انگار مامانی تنها کوس و کون روی زمینه . با کمال پررویی از اون دور فریاد می زدند فرشید عجب مامانی داری قدرشو بدون . کاش که به وقت سربازی هر موقع میومدیم مرخصی اول یه سری به مامانت می زدیم . عجب چیزیه . فرشید جون دستت درد نکنه .. مامانووسط هال رو هوا نگهش داشته و سامان کوسشو و سهیل هم کونشو می کرد . دو تا کیر با هم می رفت تو سوراخ و میومد بیرون . نمی دونم چرا پس از این همه مدت مامان به ناگهان تصمیم گرفته بود این دیوار حیا بین من و خودشو تخریب کنه . صورت و چهره اش به یه حالتی در اومده بود که حس کردم به حداکثر لذت و کیف رسیده . پسرا دیگه نتونستن تحمل کنن . مامان اینوبه خوبی حس می کرد . -بچه ها می تونین خالی کنین . سخت نگیرین به خودتون . مغزتون به فرمان کیرتون . زود باشین تا پشیمون نشدم . چشای قر مز مامان نشون می داد که خیلی حریصه وداره به سهیل و سامان منت میذاره . خوشم اومد و لذت بردم . دوست نداشتم که دوستام فکر کنن که مامان از اون زنای هرجایی و بی بند و باره که هر جوری دوست دارن روش سوار شن . سهیل : آخخخخخخخخ که این کون تنگ فر شیده جون کارشو کرد . جاااااااااااااان دیگه داره می ریزه . اومد بگیر . سامان : مثل این که من عقب موندم ولی اگه بدونی کوس فرشیده جون چه جوری کیرمو داغش کرده داره حلش می کنه .. نهههههه -بهت گفتم خالی کن زودباش . معطل چی هستی …. با خودم گفتم اوهو وووووو آفرین به تو مامان زن باید این جوری باشه . زیر کیر یکی دیگه که هست تسلط خودشو نشون بده . یعنی در مورد مامان خودم و رابطه اون با دوستام که این طور دوست داشتم . چشای فرشیده سرخ شده بود . معلوم نبود که سامان این همه آبو کجا جمع کرده بود . کمر مامانو رو هوا داشت و با هر جهش کیر و تخلیه یه تکونی به مامان می داد و تعداد این تکون خوردنها دیگه از حد گذشته بود . وقتی مادرمو گذاشتن زمین و کیرشو نو از کوس و کونش بیرون کشیدن این سیل آب بود که از جفت سوراخای مامان فوران کرده بود ومنظره آب شدن برف روی کوهها رو نشون می داد . دیگه داشت حرصم می گرفت . هرچی می خواستم خودمو قانع کنم که پیروزی با مادرمه بازم نمی تونستم خودمو گول بزنم درهر حال فرشیده دو تا کیر خورده بود و حال کرده بود . -واااایییییی بچه ها چه بد شد . اصلا یادم رفت پاشم برم آشپز خونه فکر شام باشم . سرمون طوری گرم شد که نفهمیدیم کی گذشت-فرشیده خانوم کی الان به فکر شکمه زیر شکمو عشق است -حق با سامانه فرشیده جون .-مامان مهمون داریم زشته اگه چیزی درست نکنیم . می خواستم با این ترفند مامانو از رو کیر اونا بلند کنم که بدترش کردم . -فرشید ! حالا نمی خوای این قدر دلسوز مهمونات شی . یه ساعت داشتی گاییده شدن ننه تو می دیدی حال می کردی صدات در نیومد که گرسنه ایم.. پاشو برو سوئیچو از توکیفم بردار و برو از اکبر جوجه شرق که ماهیچه گوسفندی هم داره یه چهار پنج پرس از این چلو ماهیچه بگیر که هم خوشمزه هست و هم واسه کمر و جبران این آبهای از دست داده خیلی مفیده . فقط از اون می گیری -مامان من بخوام برم و برگردم سه ساعت می کشه -حرف نباشه . یه چیزی که حالا می خوریم باید درست و حسابی بخوریم.-فرشید جون ما هنوز گرسنه مون نیست . غصه ما رو نخور . من و سامان و مامان یعنی مامان تو که جای مامان ما هم هست یه جوری سرمونو گرم می کنیم تا تو بر گردی … خوشبختانه ترافیک سنگین نبود و بعد از دو ساعت و نیم بر گشتم . هنوز مشغول بودند . دیگه آخرای کار بود . -رسیدی فرشید جون . پسر گلم . خوب موقعی اومدی . خیلی حال کردیم . من یه بار دیگه ارضا شدم . حالا دیگه نوبت اوناست . این بار سهیل ریخت تو کون مامان و سامان هم خالی کرد تو کوس فرشیده جون .. -بچه ها بریم شام بخوریم بقیه کارا باشه بعد از شام .. این ننه مون می خواست شامو هم بهمون زهر ماری کنه . مدام ادا در می آوردند و کیرشونو به تن مامان می مالیدند .. وقتی که من و فرشیده تو آشپز خونه داشتیم شامو ردیف می کردیم یه خورده شجاع تر شده و خودمو به مادرنزدیک تر کرده و گفتم مامان غریب نوازی دیگه بس نیست ؟/؟ .. دندوناشو به هم فشرد و خیلی عصبانی و در هم به من نگاه کرد و در جا گذاشت زیر گوش من . -بچه پررو .حیف که این جوونای مودب و با کلاس اینجا هستند . تو خجالت نمی کشی ؟/؟ من نباید این حرفای زشت رو بزنم . بسیار بیجا فکر می کنی که ننه ات جنده هست -مامان به جون تو به روح پاک بابا قسم همچین فکری نکردم . غلط کردم منو ببخش . دیگه از اون به بعد کاری به کارش نداشتم. شام که تموم شد دیگه هم کاری نکردند . به این دوستای مفت خور منم اون قدر خوش گذشته بود که قاطی کرده بودند و همین جوری داشتند می رفتن بیرون . لخت لخت .. شاید منم اگه ننه اون خالی بند ها رو می گاییدم همچین شوکی بهم دست می داد . پس از رفتن اونا تصمیم گرفتم دیگه بامامانم حرف نزنم . رفتم لباسامو بپوشم که سرم داد کشید حق نداری حتی یه جفت جوراب هم پات کنی . چیه مثل مادر مرده ها سگر مه هات تو همه ؟/؟ اومد جلو و یه اشاره به کیرم کرد و گفت این چیه که تو داری . حالا دوست داری پیش دوستات سر بلند هم باشی ؟/؟ راستش کیرم شل شده بود و اعصابم چون خرد بود تکون نمی خورد ولی می دونستم که اگه به حالت آماده باش در بیاد به کیر های سهیل و سامان میگه زکی . کیر شل منو گرفت تو دستش و باهاش ور رفت یه تکون خفیفی خورد . -همین قدر جا داره؟/؟ ظرفیتش همینه ؟/؟ .. حالا دیگه دلم می خواست شق شه تا روی اون و اون دو تا معشوقش کم شه و بفهمن که منم کیر کلفت دارم . هر چند دوستام رفته بودند . دوست داشتم به فرشیده بگم کیرمو بذاره تو دهنش روم نمی شد . خودش این کارو برام انجام داد و کیرم شق شد و طوری هم دراز شد که دیگه تو دهنش جا نمی شد و نزدیک بود لپشو پاره کنه و سر حلقشو زخم که اونو از دهنش بیرون کشید و گفت عجب چیزیه . از مال دوستات بلند تر و کلفت تره . -مامان تو که هوش از سرت پریده بود همون موقع که داشتی با سهیل و سامان حال می کردی به همین اندازه رسیده بود . سرمو انداختم پایین و می خواستم سیاست برم ازش فاصله گرفتم .. همچین دادی سرم کشید که فکر کردم اسرافیل در صورش دمیده ودنیا به آخر رسیده . -برگرد . زود باش دراز بکش بینم . راست گفتی ولی خودتو نگیر . تا حالا غریب نوازی کرده بودم حالا میخوام آشنا نوازی کنم . بازم بگو مامان ! بد .. مامان ! خودخواه . مامان هوامونو نداره . جرات نداشتم بهش نه بگم . روزمین دراز کشیده وفرشیده با اون کون درشتش اومد رو کیر من نشست . خیلی هیجان زده بودم . مادرم می خواست به من کوس بده . شاید اگه قبل از عشقبازی با سهیل و سامان این کا رو باهم می کرد یه سور پرایز به تمام معنی برای من می شد ولی حالا دیگه یه نیم سور پرایز بود . فکر می کردم اون از سر سیری پریده رو کیر من .. -هوس دارم هوس دارم فرشید . نمی دونم واسه چیه .. واسه این ماهیچه گوسفندی که خوردم اشتهام باز شده یا چیز دیگه ایه -نه مامان واسه اون دوتا ماهیچه انسانی که خوردیه .. -حوصله یکی به دو کردن با تو رو فعلا ندارم . باشه بعدا خدمتت می رسم . حالا تو خدمت من برس . حمله کن . بکوب کوس منو . این یه دستوره -مامان می میرم واسه این جور دستورات . -اطاعت کن -نوکرتم تا ابد . کون مامانو داشته و به دو طرف بازشون کرده و اونو یه جوری می گاییدم که دو تا کیر باهم نتونسته بودند این جوری فریادیش کنن . سخت بهش حال می دادم . یه حالی که می دونم دوستام نتونسته بودن بهش بدن . اراده کرده بودم که کاری کنم که اون فقط از من بخواد . مامان دوبار به اوج رسیده بود و یک ساعت تمام گاییدمش تا تونستم اونو به ار گاسم برسونم . تو این یه ساعت یه بار تو کوسش خالی کرده بودم تا محکمتربه گاییدنم ادامه بدم . ولش نکردم . وقتی که حس کردم تونستم یه بار دیگه اونو به ار گاسم برسونم و یه کاری بکنم کارستون کمرشو گرفتم و از زمین بلندش کرده و پاهشو به دو طرفپهلوهام انداختم و کردم تو کوسش . -اووووههههه فرشید فرشید خیلی باحالی . خیلی قوی هستی . این یه دستوره که از این به بعد باید روزی یه بار منو بکنی -به شرطی که رو نزنی به بقیه نگی و ازشون طلب نکنی -حالا تو بهم دستور میدی ؟/؟ -اسمشو هر چی میخوای بذاری بذار . -من از تهدید خوشم نمیاد ولی این یه بارو قبول می کنم . چون آدما همش به دنبالکیفیت بهتر و جنس استاندارد شده هستند و اگه قرار باشه یه جنسو قبول کنن اون جنس بهتره رو قبول می کنند . در حالی که از زمین به هوا کوس مامان فرشیده رو می گاییدم و حس می کردم که یه بار دیگه آبم داره تویکوسش خالی میشه فریاد زدم قربون تو و تشخیص تو مامان خوشگله من!… پایان .. نویسنده .. ایرانی

داداش ! فقط با من باش !داداشم حامی سیزده سالش بود و من ده سالم . اون خیلی خوش تیپ و خوش اندام بود و در میون دخترا طرفدارای زیادی داشت . دخترا همه دم منو می دیدن که با داداشم باشن و منم از این که به من اهمیت میدن خیلی خوشحال بودم و از این که داداشم هم خیلی هوامو داشته باشه و به خواهرش افتخار کنه راضی بودم . من و داداش صبحها بودیم مدرسه . بابا یه مغازه لوکس فروشی داشت که مامان غروبا می رفت کمکش . و چند ساعتی رو با هم بودند . در نتیجه من و داداش می تونستیم خونه تنها باشیم و اون در این چند ساعت دوست دختراشو می آورد و خونه و باهاشون حال می کرد و منم شده بودم منشی اون که واسه مریضاش وقت تعیین می کردم . من کوس خلو باش اولا حالیم نمی شد فکر می کردم داداشی فقط با دوست دختراش حرفمی زنه و دل میده و قلوه می گیره و می خواد با اونا عروسی کنه . یه روز حس کنجکاویم گل کرد و از سوراخ کلید یه نیم نگاهی به درون اتاق انداختم که دیدم حامی کیرشو کرده تو کون یکی از این دخترا و اون دختره چه جور داره خودشو واسش می کشه .. از این حرکت و حالتش بدم اومد . اصلا از اون دختره هم بدم اومد . چه معنی داره چه مزه ای میده . کثافت بازیه . شلوارو بکش پایین و بکن تو سوراخ کون . اون دفعه روده ام درد می کرد یه شلنگ کوچیکو می خواستند تو کونم فرو کنند از درد داشتم می مردم . بااین حال واسه این که داداش خوشگله رو از خودم نرنجونم بازم به این کارم ادامه می دادم . هر وقت هم ازش می پرسیدم که با دخترا چیکار داری گفت باهاشون حرف می زنم درددل می کنم دو جنس مخالف نسبت به هم یه جاذبه هایی دارن -داداش خب با من حرف بزن .-تو فرق می کنی . من همیشه می تونم باهات حرف بزنم .. تا این که دری به تخته خورد و پریود شدنم شروع شد یواش یواش یه تغییراتی رو در خودم حس کردم یه تمایلاتی رو. دوست داشتم بیشتر برم این چیزا رو دید بزنم دیگه اون حس سال گذشته رونداشتم . شاید از تماشای سکس لذت می بردم . یه روز به هر دختری که باهام تماس می گرفت به دروغ یه بهونه ای می آوردم . جالب اینجا بود کهبعضی هاشون هم می دونستن تنها دوست دختر داداش خوشگله ام نیستن . داداشی که از منم خوشگل تر و سر حال تر بود . دلم می خواست حامی با من باشه من زیر کیر اون باشم . هر چند خیلی درد داشت و تحملش سخت ولی من اون روز یه جوراب شلواری تنگ و سفید پام کردم که کون کوچولومو بزرگتر نشون بده چون فهمیده بودم داداش از کون مخصوصا کونهای تپلی و هیکلای گوشتی خیلی خوشش میاد . اون از دخترایی که موهاشونو افشون می کردن هم خیلی خوشش میومد . من که هنوز سینه ای به اون صورت نداشتم . باید یه خورده دست می خورد تا درشت تر می شد . ولی خودمو خیلی فانتزی کرده و اون روز رفتم کنار داداشم . رفتم طرفش و یه دستی به سر و گوشش کشیدم -چیه حمیده خیلی خوشگل کردی امروز -چیه داداش خوشگل نیستم ؟/؟ چشمت فقط غریبه ها رو می بینه .؟/؟ -خب اون دیدمن به تو با دیدم نسبت به بقیه فرق می کنه .-یعنی نمی تونی عاشق من باشی ؟/؟ -خب عشق به اون معنای دو تا غریبه به هم .. نه -ببینمامروز کی قراره بیاد چرا دیر کرده . -یک خبر بد مهشید مریض شده نمی تونه بیاد . رفتم روبروش و خم شدم و خواستم که مثلا از داخل میز تلویزیون یه چیزی بر دارم . این جوری دامن بسیار کوتاه فانتزی من بالاتر می رفت و جوراب شلواری کون نمای من هم به خوبی مشخص می شد . حامی دستشو گذاشت رو کونم و گفت آبجی کوچولوی من چیکار کردی . یه وقتی با همین وضع نری خیابون دوست ندارم پسرای مردم تو رو با یه دید دیگه ای نگاه کنن . -چطور تو خودت دخترای مردمو که این طوری باشن دید می زنی ؟/؟ اون روز هی این پا و اون پا می کرد . دست به کیرش می مالید مثل معتادا شده بود . -داداش اگه دوست داری حرف بزنی خب من و تو میریم تو اون اتاق با هم حرف می زنیم -نه حمیده فقط حرف زدن نیست -پس چیه داداش بگو شاید کمکت کنم . تنهاش نذاشتم صاف تو چشای خوشگلش نگاه کردم . -خب حامی همون کاری رو که با بقیه دخترا می کردی با منم بکن . تو که میگی ترس داره بری خونه اونا و اونا دهم نمی تونن تو خونه خودشون تو رو قبول کنن . پس فقط همین جا میشه . یه فکرایی تو سرم داشتم که همه چی بستگی به این داشت که امروز منو بگاد و مزه بگیره اون وقت من می دونستم و اون . مگه ول کنش بودم ؟/؟ دم همه دخترارو قیچی می کردم . داداش دارم مال بقیه باشه ؟/؟ تا خالا بچه بودم و نمی فهمیدم و عقلم نمی رسید ولی ازحالا به بعد نباید سرم کلاه بره . روزمین خم می شدم فقط کونمو نشونش می دادم . -بازم گیر داد به جوراب شلواری من .-داداش دست بزن به این قسمت باسن ببین نازکه ؟/؟دست گذاشت روش و گفت این که از پشت سوراخاش کونت همه رو نشون میده . جورابو کشیدم پایین تا زیر کون گفتم حالا داداش پوست این قسمت زیر جورابو با این قسمت لخت کون مقایسه کن ببین زیاد فرق ندارن ؟/؟ کف دستشو گذاشت روکونم . حس کردم که میخوام دراز شم . دیدم دوباره داره دستشومی گردونه منم کونمو می گردوندم . -داداش اگه متوجه نشدی پایین تر بکشم -حمیده خیلی بزرگ شدی .-چشم بزرگون تنگ بود .حالا کجاشو دیدی -فعلا که دارم می بینم . -داداش به نظر تو من چقدر بزرگ شدم . با کمال پررویی بلوزمو در آورده گفتم یه نگاهی به شکمم بنداز .اسم سینه رو نبردم .-اوخ کوچولو سینه هات اندازه یه گردوست.-داداش دوست دارم اندازه یه هلو شن . یه دستشو گذاشت رو یه سینه ام و لباشو حلقه کرد دور یکی دیگه . سست سست شده بودم و در جا بیحال شده و کمرم خم شد . حامی شروع کرد به مکیدن سینه هام .. نمی تونستم خودمو کنترل کنم . -حمیده اگه دوست داشته باشی من این سینه هاتودوسه ماهه اندازه یه هلو می کنم فقط به بابا مامان چیزی نگی . -داداش آخرش نگفتی جوراب شلواری من چشه . دستشو گذاشت رو کونم و یه خوردهرفت اون وسط تر و رو کوسمم دست کشید . حس کردم یه بخار ها و خیسی هایی رو کوسم نشسته . -حمیده خانوم شدی ها . امکان نداره بذارم با این جورابا جایی بری . -داداش تو حسودیت میشه من حسودیم نشه ؟/؟-منظورت چیه ؟/؟ فوری موضوع رو عوض کردم . قبل از این که سردشه دستمو گذاشتم روکیرش و گفتم حامی این چرا باد کرده . ببینم تو هم بزرگ شدی ؟/؟ خیلی بیحال تر از اونی شده بود که من فکرشو می کردم . از پشت در دیده بودم که دخترا چه جوری کیرشو میذارن تو دهنش . یکی دوبار داداش میخواست آب کیرشو بده اونا بخورن ولی دخترا چندششون می شد . شاید منم یه همچین حالتی داشتم ولی کیر حامی رو گذاشتم تو دهنم و واسش ساک زدم . اونم چیزی نگفت و اونقدر ساک زدم که آبش ریخت تو دهنم بااین که یه مزه تند و یه خورده شور می داد ولی همشو خوردم . -حمیده تو آب کیر داداشتو خوردی؟/؟ -چون دوستت دارم داداش عاشقتم . -ببینم از کون دادن که نمی ترسی .. نه .. نه .. اگه کیرتو بکنی تو کونم قول میدم که این جوراب شلواری رو بندازمش دور هر جور که تو بخوای بگردم . گل از گل حامی شکفت . یه قوطی کرم بر داشت و با اون کون منو چرب کرد و سوراخشو حسابی نرم کرد . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . دستاشو گذاشته بود رو سینه هام -داداش یواشتر یواشتر اولین بارمه می ترسم . ولی اون با مهربونی کیر کلفتشو طوری کرد تو کونم که با این که اول خیلی دردم گرفت و به خودم می پیچیدم ولی به هر مکافاتی بود عادت کردم طوری که هر بار که کیرشو ازکونم می کشید بیرون ازش می خواستم که دوباره فرو کنه توش . -حمیده چقدر کون داغی داری . چقدر باحالی . باحال تر از بقیه دخترا . -داداش پس با من باش -آخه اونا نمیذارن عادت کردن . -منودوست نداری ؟/؟-چرا حمیده -باشه هر طور تو بخوای حامی . ولی تودلم گفتم یه جوری خوارتو بگام که خودت نفهمی از کجا خوردی . اون روز برای اولین بار آب کیر یه مرد رو تو کونم احساس کردم . داداش تو کونم آب ریخت . بعدش کوس منو هم لیس زد که این بیشتر از هر چیز دیگه ای به من مزه داد . اون روز بعدش می خواست با یکی دیگه باشه و من باید سماق می مکیدم . خودخواه وقتی خودشو خالی می کرد دیگه نمی تونست به فکر من باشه . دوسه روزی رو گذاشتم وضع به همین صورت پیش بره . یه روز صدامو عوض کرده و به مامان تو مغازه زنگ زده و از طرف یه دختری مثلا اعتراض کردم و این که خونه بعد از ظهر ها همچین جریانی بر قرارهجلو پسرتونو بگیرین . دختر نوجوون دارین از راه به در میشه . مادر که علاقه شدیدی به حامی داشت و اونم پسر خوشگلی بود و می ترسید که دخترا گولش بزنن سراسیمه اومد خونه . اگه بی خیال میومد دختره خودشو می رسوند پیش من و حامی خودشو مرتب می کرد یا اصلا مامان فوری نمی رفت اتاق اون ولی اون روز مامان غافلگیرشون کرد . چه الم شنگه ای چه سر کوفتی و منتی ! تا چند روز باهاش حرف نزد . منم رفتم داداشو دلداری داده و گفتم ناراحت نباش این دخترا همشون کلاه بردارن هر وقت باشه باید خواهرتوداشته باشی . روز اولی که دیگه این جریاناتو تعطیل کرده بود با ساک زدن کیرش حالشو جا آوردم و بعد بهم گفت که ته دلش خوشحاله که از شر همه اونا خلاص شده .. فقط ازم خواست که همیشه مال اون باشم و دوست پسر نگیرم . ما به هم قول دادیم تا زمانی که ازدواج نکرده باشیم همدیگهرو تامین کنیم و بعد از اون هم حق خواهر برادری رو ادا کنیم . به نظر شما شیطون هم گول زنو خورده که از بهشت رونده شده ؟/؟ .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

سکس با عمه ۶۳ ساله من شهرام هستم و امروز یک داستان نسبتا عجیب و غیر معمول رو براتون میذارم که امیدوارم خوشتون بیاد. من یک عمه ۶۳ ساله دارم که خدا بهشون بچه نداده این عمه خانوم چون تا به حال زایمان نداشته همچنان یک هیکل ترکه ای و مناسب رو حفظ کرده و چون شوهرش هم وضع مالی خوبی داره خیلی به خودشون میرسن این عمه من که اسمش طوبی هست در بین برادرزاده هاش علاقه زیادی به من داره و مدام سعی میکنه خودشو به من بچسبونه و من رو از خود کنه واسه همین هر هفته چند بار من شام و ناهار پیشش میرم و با هم صمیمی هستیم….. دو سال پیش شوهر عمم برای دیدن برادرش که سکته کرده بود به شهرستان رفت و من هم که حکم پسر اونها رو داشتم شبها پیش عمه طوبی میرفتم که تنها نباشه. از چند وقت پیش تو این فکر بودم که عمه رو بکونم تا ببینم کردن یک زن مسن چه حالی میده. خوب حالا فرصت خوبی پیش اومده بود تا این تجربه خاص رو بدست بیارم. شب دومی که اونجا بودم عمه برام حسابی غذاهای خوشمزه درست کرده بود و مثل همیشه شیک و با ظرافت خودشو آراسته بود بعد از غذا خوردن با هم نشستیم تا فیلم ببینیم عمه کنارم نشسته بود و برام میوه پوست میکند و آجیل بهم میداد و خلاصه داشت بهم سرویس غیر سکسی میداد منم اصلا فیلم رو نگاه نمیکردم و فقط در فکر کردن عمه بودم تو همین اثنا کیرم هم با این افکار سکسی داشت بلند میشد که مایه آبروریزی بود سریع بالشت مبل رو برداشتم و رو پام گذاشتم خلاصه تو دلهره بودم که اگر کاری کنم و عمه ناراحت بشه چی از اون طرف به خودم میگفتم بابا من یه پسر جوونم که دخترا مدام دور و برم هستن مگه میشه این زن مسن نخواد مزه یک کیر جوون رو بچشه خلاصه مصمم شدم آروم آروم تست کنم ببینم واکنشش چیه دستم رو دور گردن عمه انداختم و بهش گفتم عمه من خیلی دوستت دارم میدونی یا نه؟ اونم گفت عمه جون تو پسر خودمی واست میمیرم منم سریع عمه رو به خودم فشار دادم و صورتشو محکم بوسیدم اونم صورت منو بوسید دیگه کیرم داشت بالشو سوراخ میکرد نمیدونستم حرکت بعدی باید چی باشه عمه یه پرتقال برام پوست کند بهش گفتم یکی یکی بده بخورم اونم مثل یه مامان تمام عیار که به بچه دو سالش غذا میده یکی یکی پرتقالا رو تو دهنم میذاشت یکی از پرتقالا رو که گذاشت انگشتاشو تو دهنم گرفتم و لیسیدم و به شوخی بهش گفتم این دستا از پرتقال خوشمزه تره میخوام بخورمشون اونم یک لبخند زد و گفت بخور نوش جونت منم خیلی سکسی انگشتاشو خوردم تو چشماش خوندم که فهمیده من دنبال چی هستم گفت خوب شهرام جان پاشو بخوابیم دیگه دیر وقته میخوای جاتو کجا بندازم؟ گفتم عمه من کمرم درد میکنه باید رو تخت بخوابم گفت باشه تو برو رو تخت بخواب منم تو اتاق دیگه رو زمین میخوابم گفتم آخه اینجوری که بد میشه تو هم رو تخت بخواب با هم محرمیم دیگه تازه مگه نمیگی مامان منی شاید من نصفه شب شیر بخوام اونوقت چیکار کنم اونم گفت مگه مامانت هنوز بهت شیر میده خلاصه بعد از یکم شوخی و خنده رفتیم رو تخت من تی شرت و زیر پوشم رو درآوردم چون عمه هم میدونست من شبا لخت میخوابم زیاد براش عجیب نبود راستش کیر من نیمه بیدار بود و هر زنی میتونست با نگاه به شلوار من بفهمه اوضاع از چه قراره و چند با هم نگاههای دزدکی عمه به شلوارم رو دیدم و معلوم بود اون هم در حالت شک وتردید و هوس قرار داره. رفتم کنارش خوابیدم دست دور گردنش انداختم و بوسیدمش اونم منو بوسید و گفت شب بخیر ناگهان فکری به ذهنم رسید بعد از چند دقیقه یک آخ گفتم عمه گفت چی شد گفتم کمرم گرفت اون دستپاچه شد گفت چکار کنم بهش گفتم یکم کمرم رو ماساژ بده خوب میشه به شکم خوابیدم و اون شروع به مالوندن کمرم با ظرافت کرد. لمس کمر لختم توسط یه زن سرد و گرم چشیده داشت دیوونم میکرد درصد شهوت تو وجودم به صد در صد رسیده بود افکار شهوانی در ذهنم زبانه میکشید و بهم نهیب میزد که برگرد بغلش کن و کیرتو بی مقدمه تو کسش فرو کن اما حالا زود بود باید احتیاط بیشتری میکردم ، بهم گفت عمه بهتری بهش گفتم آره گفت بزار برم تشک برقی رو بیارم من خودمم بعضی شبا میذارم رفت و آورد به برق زد و گذاشت رو کمرم بهش گفتم عمه مگه تو هم کمردرد داری؟ گفت بعضی شبا یخورده کمرم میگیره در همین حال با مهربونی به پشت و موهام دست میکشید و نازم میکرد بهش گفتم شیکمم درد گرفته میخوام به پهلو بخوابم چرخ زدم و اومدم روپهلوی چپم بع عمه گفتم تو هم دراز بکش اینجوری خسته میشی اینقدر بهش تعارف کردم که راضی شد به پهلو کنارم بخابه و تشک برقی رو رو پشتم نگه داره حالت شهوت انگیزی شده بود روبروی هم به پهلو خوابیده بودیم صورتهامون تو یک وجبی هم بود عمه دستش رو رو پهلوی من حایل کرده بود و تشک برقی رو به پشتم فشار میدادکیر من تو فاصله ۵ سانتی کس عمه در حالت آماده باش بود معلوم بود عمه از این حالت معذبه ولی چاره ای نداشت بهش گفتم عمه تورو خدا ببخش امشب برات دردسر درست کردم ، گفت نه عزیزم من فقط نگران کمرتم که خوب بشه تو چشای عمه نگاه کردم نگاهمون تو چشم هم ثابت موند هردومون میدونستیم چی میخوایم خودم رو به عمه نزدیکتر کردم کیرم از بقیه بدنم جلوتر بود و به رون عمه خورد نفسهاش گرمتر شده بود و تو صورتم میخورد بهش گفتم سردم شده پتو رو روی جفتمون کشیدم بهم گفت اگه بهتر شدی تشکو خاموش کنم گفتم نه بابا درد دارم معلوم بود که از تماس کیر من با پاهاش و خوابیدن زیر یک پتو با من ناراحته مونده بود چیکار کنه من کیرمو با فشار بیشتری به پاهاش فشار میدادم دستمد دورش انداختم و پشتشو از رو لباس میمالوندم گفت شهرام چکار میکنی گفتم هیچی دارم کمرتو ماساژ میدم کمردرد نگیری هیکل لاغر عمه رو محکم به خودم فشار دادم کیرم کاملا لای پاهاش بود و سینه هاش به سینم چسبیده بود چند بار سعی کرد خودشو عقب بکشه ولی نتونست انگار ترسیده بود شروع کردم به بوسیدن صورتش دستمو از زیر پیرهنش تو بردم و شروع به مالیدن کمرش کردم یه دفعه از کوره در رفت گفت کثافت من عمتم چیکار میکنی بهش گفتم هیچی بابا دارم ماساژت میدم چیه مگه گفت ولم کن میخوام برم بهش گفتم نمیشه باید تشکو رو کمرم نگه داری شروع کردم به بوسیدن سر و صورتش تلاش و تقلای اونم هیچ فایده ای نداشت چون هیکلش یک چهارم منم نمیشد . شهوت همه وجودمو گرفته بود و هیچی نمیفهمیدم دلمو به دریا زدم و دستمو از پشت کردم تو شرتش انگار یه لحظه قلبش واستاد صورتش از عصبانیت کبود شده بود و چشماش از حدقه بیرون زده بود انگشتامو لای چاک کونش کرده بودم تقلا میکرد از زیر دست و پام بیرون بیاد ولی بی فایده بود گفت الان جیغ میزنم و آبروریزی راه میندازم بهش گفتم اول از همه آبروی خودت میره بعدم شوهرت دیگه نمیذاره با برادرات رفت و آمد کنی به ضرر خودت تموم میشه تهدیداش حالت التماس گرفت گفت تو رو خدا اینکارو نکن بهش گفتم نمیتونم بد جوری تحریک شدم باید ارضا بشم به پشت خوابوندمش دستمو از تو کردم تو شرتش و کسشو گرفتم اونم زده بود زیر گریه و سعی میکرد در بره انگشتمو به زور تو کسش کردم گفت هر کاری بخوای میکنم فقط دستتو در بیار بهش گفتم عمه دست خودم نیست شهوتم زده بالا گفت من ارضات میکنم تو کاری نداشته باش دستتو در بیار منم دستمو در آوردم شلوار و شورتمو در آوردم و بهش گفتم خوب بیا ارضام کن. گفت باشه بگیر بخواب خوابیدم اونم با دستش شروع به مالیدن کیرم کرد و اصلا بهم نگاه نمیکرد بهش گفتم طوبی جون این کارو که خودمم بلدم نمیخوام جلق بزنی گفت پس چکار کنم بهش گفتم لااقل یکم بخورش گفت نمیتونم بهش گفتم پس باید بکنمت و از جام بلند شدم گفت خیلی خوب بخواب میخورم شروع کرد کیرمو تو دهنش مالوندن باز از جام بلند شدم بهش گفتم میخام سینه هاتو بخورم خلاصه بعد ار کلی جر وبحث سینه هاشو لخت کرد و منم افتادم به جون سینه هاش دوباره دستمو کردم تو شرتش اونم هی غر میزد که دستتو در بیار ولی بیچاره هیچ کاری نمیتونست بکنه از طرفی کسش نمناک شده بود و معلوم بود تحریک شده دیگه داشت همراهی میکرد و با خوردن سینه هاش نفسهای عمیقی میکشید دو تا انگشتمو همزمان تو کسش کردم که یک آخ ناز گفت سینه هاشو ول کردم شرت و شلوارو از پاش در آوردم گفت قول بده فقط باهاش بازی کنی کیرتو نباید اون تو بکنی گفتم خیلی فیلمی عمه الان تو دلت داری واسه این کیر جوون و سرحال قند آب میکنی با عشوه و لبخند گفت نه به خدا آخه گناه داره بهش گفتم گناهش با من نترس . با انگشتام کسشو میمالیدم برام جالب بود که زنی تو این سن و سال هم کس نسبتا تنگ و شادابی داشت و هم حسابی شهوتی شده بود دولا شدم بوسیدمش و گفتم عمه میخوام کیرمو بفرستم تو کست اجازه هست گفت فقط همین یه باره اونم چون مجبورم بهش گفتم بزار یه بار بکنم خودت مشتری میشی. کیرمو به آرامی هل دادم تو آره کسش تنگ بود و به تنگی کس یه زن ۳۰ ساله بود دلیلش هم این بود که تا حالا زایمان نکرده بود ، سرعت حرکتمو بیشتر کردم و با شدت بهش ضربه میزدم اون زیر کیرم هی غر وغمیش میومد چند بار با حالالت مختلف کسشو کردم بهش گفتم میخام از عقب بکنمت با کلی ادا اطوار راضی شد از کون بده با تف کیرمو به زور کردم تو کونش تنگ بود و اونم حسابی دردش میومد نه انگار که ۵۰ ساله داره میده جاتون خالی بی توجه به التماساش تا تونستم کونشو کردم، کمرشو بلند کردم و از عقب تو کسش کردم با چند بار تلمبه دیدم آبم داره میاد خودمو محکم به بدنش قفل کردم و همه وجودمو تو کسش خالی کردم روش افتادم و کلی بوسیدمش و ازش تشکر کردم اونم که حالا بعد از ارضا شدن انگار حسابی پشیمون شده بود ازم قول گرفت که دیگه باهاش کاری نداشته باشم بعد پاشد و رفت حموم منم خوابیدم . نیمه های شب از خواب پا شدم دیدم کنارم نیست بیرون رفتم دیدم تو حال رو زمین خوابیده دوباره کیرم راست شده بود و هوس عمه طوبی رو کرده بود رفتم کنارش خوانیدم و از پشت بغلش کردم از خواب بیدار شد میگفت تو قول دادی و از این حرفا ولی کو گوش شنوا جاتون خالی دوباره کردمش و دیگه مثل جنازه بی حال شده بود و زیر کیرم عین جنازه بود وقتی کارم تموم شد سحر شده بود و هوا یه حال رمانتیک داشت عمه پاشد رفت حموم غسل کنه که بیاد نماز بخونه منم پاشدم صبحونه درست کنم تصمیم گرفته بودم امروز سر کار نرم و تا ۲۴ ساعت آینده عمه رو چند بار دیگه بکنم. عمه اومد و واستاد به نماز موقع سجده هی انگشتش میکردم بعد از نماز گفت شهرام من الان به خدا قول دادم دیگه با هم این کارارو نکنیم بهش گفتم ولی من به خدا قول دادم امروز اینقدر بکنمت که ۳۰ سال جوون بشی. خلاصه دوستان اون روز سر کار نرفتم و تا فرداش ۳ بار دیگه کردمش اونم دیگه خجالتش ریخته بود و حسابی همراهی میکرد. بعد از اون ما همچنان به این کار خیر مشغولیم و عمه خانم مدام زنگ میزنه که بیا پیشم و من واقعا از جواب دادن به شهوتش درموندم. دوستان عزیز تنوع یکی از جاذبه های سکس هست و باید بگم سکس با زنهای مختلف در سنین مختلف لذایذ خاص خودشو داره . این دومین داستان من در این سایت هست داستان دیگر من با نام ” سکس با زن کارگرم” رو در لیست داستانهای همین سایت میتونید پیدا کنید . امیدوارم همتون لذت برده باشید و لطفا جهت بهتر شدن داستانها و دلگرم کردن نویسندگان این داستانها حتما نظر بدید. مرسی

نویسنده امیرسکسی.دوقلوهامن و بهنام دو قلو بودیم . اون فقط چند دقیقه ای بزرگتر از من بود ولی همش می خواست قدرت نمایی کنه . خب پسر بود و زورشم می چربید . منم یه دختر نازک نارنجی مامانی و ترسو بودم . با این که تو خونه مون کلی اتاق داشتیم ولی دوست نداشتم تنها بخوابم . تا چند سال اول که کنار مامان جونم می خوابیدم . بزرگتر هم که شدم دوست داشتم پیش اون بخوابم چون از تنهایی می ترسیدم . نمی دونم چرا . از بس قدیمی ها از جن و ال صحبت کرده بودند دلم نمیومد تنها بخوابم . همین دو تا بچه بودیم و منم دیگه رفتم تو اتاق داداشی . اون اوایل حرصش می گرفت ولی بعدا دلش سوخت و گفت به شرطی که کاری به کارم نداشته باشی عیبی نداره همین جا بخواب . خیلی هم با هم اختلاف داشتیم . یعنی تو بر نامه هامون . اون می خواست تا نصفه شب بیدار باشه و با کامپیوتر ور بره و منم می خواستم زود بخوابم . موقع بلوغ هم تو یه اتاق می خوابیدیم وتا الان هم همین وضع بر قراره . وقتی اون به مرحله تکلیف رسید صداش گاهی مثل جیر جیرک می شد و گاهی هم کلفت و خیلی اونو دست مینداختم . هر چند قبلش منم به مراحل بلوغ و دوران پریودی خودم رسیده بودم . احترامهمو نگه می داشتیم . هر دومون رفتیم رشته تجربی و درسمون هم خوب بود و دو تاییهم تو رشته پزشکی دانشگاه شهرمون قبول شدیم و واحد هامونو هم طوری انتخاب کردیم که همه کلاسها رو با هم داشته باشیم . دیگه از اون لج و لجبازیهای دوران کودکی و بچگی کمتر آثاری می شد دید . دگر گونیهای ما از همین روزا شروع شد . تو کلاس ما یه دختر بود که بد جوری به داداش بهنام پیله کرد . چون می دونست من خواهرشم اول باهام طرح دوستی ریخت و داداش منم که خجالتی بود از این طرف منو واسطه گرفت .-بهنام تو که اهل این بر نامه ها نبودی . کتی دختر بدی نیست . درسته یه خورده سبزه روست و مثل تو سفید رو و خوشگل نیست ولی یه جذابیت خاصی داره که خیلی ها رو به طرف خودش می کشونه . با این حال از درسات عقب می مونی . این کارا چیه داداش از من خجالت بکش اگه مامان بفهمه ناراحت میشه -بهنوش جون ما دیگه بزرگ شدیم . از خواهرم می خوام یه خورده تو استارت کار کمک کنه تا خجالتم بریزه . با یکی دو تا بر خورد با کتی فهمیدم که اون بیشتر با داداش می خواد حال کنه وبعدشم یه جوری بیفته گردنش ولی این بهنام که این چیزارو نمی دونست . درسته من و بهنام اهل دوست پسر و دختر بازی نبودیم وحداقل در مورد اون چیزی ندیده بودم وگرنه فقط سرم تو لاک درسام بود با این حال می دونستم که بیشتر دخترا این روزا دنبال عشق و تفریح خودشون هستن . در هر حال بهنام و کتی با هم اخت شدن و من از این وضع ناراحت بودم . نمی خواستم که داداش من سرش کلاه بره . اون خیلی سر تر و خوش تیپ تر و فهمیده تر از کتی بود . تازه داداش گل منم بود و کتی ارزششو نداشت . ولی چاره چه بود . داداش یه دلبستگی خاصی بهش پیدا کرده بود . یه روز جمعه که مامان و بابا رفته بودند کرج یه سری به مادر بزرگ بزنن کتی اومد خونه مون . سه تایی با هم نشسته بودیم و از درسهای این ترممون حرف می زدیم . (اگه)کله داداشو می کندم خنک نمی شدم . میدونستم کرم از اونه که واسه کتی زنگ زده .. با کمال پررویی ازم خواست که برم یه اتاق دیگه .. جوش آورده بودم . میمون بد جوری خودشو مالونده بود تا بعدش داداشیمن اونو بمالونه . ترس برم داشته بود که نکنه این برادر ابله ما یعنی همون کوس خل کار دست خودش بده و دختری اونو بگیره تازه اگه دختر باشه … نمی دونستم چیکار کنم . منو از اتاق بیرون کرده بودند . چقدر این دختره گستاخ بود . دلم نمی خواست هیشکی بهنامو اذیتش کنه . یه دوساعتی می شد که مامان و بابا رفته بودند . زنگ زدم به مامان و جریانو واسش تعریف کردم و فقط ازش خواستم که سر زده بیاد خونه و آبرومو پیش داداش نبرن . مامان ! منم به این چیزا حساس . یکساعت نشد که خودشوبابابا رسوند تهرون . من که دل تو دلم نبود و نمی دونستم اونا کجای کارن به محض این که صدای درو شنیدم در اتاق رو باز کردم و اون چیزی رو که نبایست می دیدم دیدم هر چند به مرحله فینال نرسیده بودند ولی هر دوشون لخت بودند و کیر داداشی تو دهن کتی بود که به محض دیدن من از هم فاصله گرفتند -بیشعور در چرا نزدی . مثل گاو سرتو انداختی پایین اومدی تو … راستش خیلی بهم بر خورده بود که اون مقابل یه دختر غریبه این جوری خیطم کرده بود . بدون این که دلم بخواد یه عذر خواهی کرده و گفتم ببخشید خودتونو جمع و جور کنین مامان اینا اومدن -سرمو اونور کردم و خودشونو در حالی که می پوشوندن و لباساشونو می پوشیدن بهنام گفت این از شانس ما . مامان اینا هر وقت می رفتن کرج تا شب بر نمی گشتن.. کتی رفت و مامان هم چیزی به روی بهنام نیاورد . بابا هم که تابع مامان بود . من مونده بودم و بهنام . اصلا باهاش حرف نمی زدم . وقتی که بچه بودیم تو بد ترین دعواها یادم نمیاد به من گفته باشه گاو بی شعور . پزشک آینده مملکت . جلو یه دختر غریبه .. مامان اینا شام خوردن و خوابیدن و من و بهنام تنها موندیم . اصلا تحویلش نمی گرفتم . رفته بودم رو تخت خودم و سرمو میون زانوهام گرفته بودم و آروم گریه می کردم . اون همش می خواست به نوعی پاچه خواری کنی و از دلم در بیاره -میگم بهنوش خوب کاری کردی ها بهمون گفتی ما خودمونو جمع و جور کردیم . اگه مامان سر زده میومد اتاق ما چی می شد ؟/؟ببینم لامپو خاموش کنم . می خوای بخوابی ؟/؟چیه ازم دلخور شدی ؟/؟آخه یهو در اون وضعیت آدم خجالت می کشه یکی دیگه آدمو ببینه .. یه خورده آروم گرفته بودم و تونستم یکی دو جمله ای رو تحویلش بدم -خیلی کثیفی بهنام . خجالت می کشم خواهر تو باشم . اومد روی تخت و پیش من نشست . دوست داشتم یکی بذارم زیر گوشش ولی نمی دونم چرا نتونستم . اومد پشت سر من دستشو گذاشت رو موهای سرم و نوازشم کرد . گریه ام گرفته بود و هق هق گریه امونم نمی داد -چیه بهنوش خواهر نازک نارنجی من .. بهنام کمی گستاخ شده بود . موهای کنار صورتمو کنار داده لبشو گذاشت رو صورتم -عزیزم بگو که منو بخشیدی -بهنام مگه اون زنت بود ؟/؟تو خجالت نکشیدی آبرو خواهرتو پیش یه غریبه بردی ؟/؟خوشت میومد که من همونجا خیطت کنم ؟/؟-حالا چرا این قدر چوب می زنی ؟/؟-حق داری آبرو تو که نرفته . باید میذاشتم و مامان میومد و تو رو غافلگیر می کرد . داداش خیلی پررو شده بود . حالا دیگه لبشو گذاشته بود رو گوشم -می دونی که چقدر دوستت دارم -اگه دوستم داشتی این کارو با هام نمی کردی. تازه این کارای زشت چیه تو خونه انجام میدی . حساب اینو نمی کنی که یه خواهر دمبخت داری ؟/؟غیرتت کجا رفته ؟/؟مگه تو خودت ناموس نداری ؟/؟-حالا ازت یه معذرتیخواستیم دیگه این قدر وکیل وصی ما نشو دیگه -برو سر جات بگیر بخواب این قدر بهم نزدیک نشو . بهنام رفت سر جای خودش و منم رفتم رو تخت خودم . لباسای رومو در آوردم با یه لباس زیر و دامن بدون سوتین و با یه شورتی که راستش از هوس خیس شده بود گرفتم خوابیدم . از اون لحظه ای که این صحنه رو دیده بودم تا حالا همین جور دگر گون بودم . وقتی هم که بهنام اومد سراغ من بیشتر آتیشم داد . شیطونو لعنت می کردم که فکرای بد به سرم نیفته . کتی یه بار منو برده بود داخل اینترنت و این قدر گفت و گفت تا راضی شدم چند تا داستان از وبلاگ امیر سکسی رو با هم بخونیم . برای دقایقی بی پروا شده بودم . حالا هم نمی دونستم چیکار کنم . نمی دونم شاید به کتی حسادت می کردم که داداش منو ازم گرفته . آخه یه عمری بود که من تنها دختر زندگی داداش بودم . هر چند این دختره آشغال عوضی بهم قول داده بود که منو با یکی از دانشجوهای همکلاسمون جور کنه . حتما اونم مثل خودش عوضی بود ولی هیشکدومشون مثل داداش من خوش تیپ و با کلاس و با فر هنگ نبودند . نمی دونستم چیکار کنم . خیلی نیاز داشتم . نیاز به این که یه دستای مردونه ای بیاد و با بدنم ور بره . به من کیف بده . بتونم با هاش حال کنم . ولی سختگیریهای خونواده , من و بهنامو از روز اول انداخته بود تو منگنه . طوری که به خاطر یه دختر اونم از خودش پایین تر به جای این که احترام منو نگه داشته باشه آبروی منو برد . به خودم گفتم بهنوش تو دانشجوی رشته پزشکی هستی نذار این افکار سبب شه نتونی به درسات برسی . تو یه خانوم شدی . این مسائلو باید حل کنی .. دیدی داداش خجالتی تو چقدر پررو شده ؟/؟مگه تو چت از کتی کمتره . خوشگل تر که نیستی هستی . خوش پوست تر که نیستی هستی . تپل تر و سفید تر که نیستی هستی . حس کردم که بهنام هم باید آمادگیشو داشته باشه .. این افکار که به سراغم اومد و هوس رو که جایگزین قهر و لجبازی کردم حالا گریه ام نمیومد تا این که بالاخره تونستم یه های هایی بکنم و با این اسلحه زنونه ام بهنامو دوباره بکشونمش طرف خودم . اتفاقا اونم خودشو واسه خواب آماده کرده بود . با یه شلوارکو لباس زیرش بود . البته ما پیش هم خیلی راحت بودیم . اومد دوباره بغلم زد . این بار از روبرو منو به خودش فشرد . هنوز صورتش بوی خوش عطری رو می داد که صبح واسه حال کردن با کتی زده بود . از اون عطر های هوس انگیز واسه زنا که هوس منو هم زیاد می کرد . صدام در نمیومد خوشم میومد و بیشتر خوشم اومد وقتی که کیر شق شده بهنامو می دیدم که از پشت شلوارکش در تماس با لباس زیر و شکممه . دیگه حساب همه چی دستم افتاد . پس اونم به هوس افتاده -بهنوش من که تا حالا صددفعه ازت عذر خواهی کردم چرا نمیگی چته . نکنه حسودیت شده ؟/؟-به چی بهنام ؟/؟مگه من دوست دخترتم ؟/؟من خواهرتم و دلم واست می سوزه . مگه یه خواهر می تونه دوست دختر داداشش باشه -به نظر تو اشکالی داره ؟/؟ که اونا سنگ صبور هم باشن . مشکلات همو درک کنن و به موقعش دست همو بگیرن ؟/؟-نه بهنام اگه از حد و مرز خودشون خارج نشن هیچ اشکالی نداره -حالا اگه

؟/؟-نه بهنام اگه از حد و مرز خودشون خارج نشن هیچ اشکالی نداره -حالا اگه خواستن پاشونو یه خورده از دایره خودشون بیرون بذارن چی میشه -من نمی دونم چیمیگی بهنام .. یه لحظه دیدم مث دیوونه ها ش د و یدفعه بغلم زد و لباشو گذاشت رو لبام .. از ترس این که پشیمون نشه مقاومت نکردم . گذاشتم منو ببوسه و هر کاری دلش میخواد باهام انجام بده فقط یه خورده عشوه می رفتم که حشری ترش کنم . خسته شده بودم از بس خودم با خودم وررفته و به سینه ها و کوسم دست زده بودم .دستاشو از زیر پیر هنم گذاشت داخل و سینه های منو گرفت تو دستش . همون لحظه اول بیحال شده ناله رو سر داده بود م -داداش نکن گناهه . من ولت نمی کنم ها -دارم این کارو می کنم که ولم نکنی .. دوستت دارم بهنوش عاشقتم . خواهر خوشگله من . من و تو حالا ۱۹ ساله که لخت کنار هم نبودیم . تو شکم مامان کنار هم بودیم. حالا هم باید کنار هم باشیم . عاشقتم بهنوش -پس لختم کن لختم کن . بهم حال بده بهنام داداش خوشگل من . فقط مال من باش . دوستت دارم . دوستم داشته باش .عاشقم باش .-هستم هستم هستم .. پیر هنمو داد بالا از سرم در آورد . شورتمم از پام خارج کرد و زیر پیر هنم خودشو در آورد . یه سینه امو گرفت تو دستش یکی رو گذاشت تو دهنش . دستم بی اختیار رفت رو کوسم . تمام لذتهای تنم از رو سینه ها و وجودم رفت طرف کوس . دستمو روی کوسم می مالیدم . از خودم هراس داشتم . می ترسیدم که کار دست خودم بدم -آهههههه بهنام بهنام . کوسسسسسسم کوسسسسسسسم کوسسسسسسم . اون دستی رو که رو سینه ام بود ور داشت دست منو از روی کوسم به کناری داد و کف دستشو گذاشت لا پام . منم پاهامو با آخرین توان به دو طرف فشار می دادم وشلش می کردم . مرتب این کارو انجام می دادم تا بهکوسم لذت بدم لباشو دوباره گذاشت رو لبم . مثل تشنه هایی بودیم که به یه چشمه پر آب رسیده و نمی دونستیم از کجا شروع کرده و چه جوری ادامه اش بدیم . شورتشو از پاش در آورد وقتی کیرشو دیدم هم خوشم اومد و هم هول کردم از این که اینچه جوری میره یا میخواد بره تو کوس و کون تنگ یه زن . خودمو در نظر گرفته بودم که در نهایت تنگی هستم . بهنام از لبام شروع کرد به آرام آرام بوسیدنم تا به کوسم رسید . دهنشو از روش ور نمی داشت . کوسم از اون کوسای کم موبود . فقط دو بار اونا رو برق انداخته بودم -بهنام عزیزم داداش گلم بگو چه جوریشو بیشتردوست داری ؟/؟برقش بندازم ؟/؟-بهنوش من ! نوشی خوشگله من الآنشم واسم براق و ناز و تازه و خوش دسته . اجازه هست کوس نوشی جونمو نوش کنم ؟//؟-اگه غیر این کنی پدرتو در میارم . بخورششششششش حال بده دارم می سوزم تو تب تو-دوستت دارم آبجی گلم می میرم برات -دیگه واسه کتی نمی میری ؟/؟-بره گمشه خوشگلم . وقتی تو رو دارم اونو میخوام چیکار کنم . عاشقتم .فداتم … نمی دونم چرا یه جوری شده بودم . یه بند انگشتشو می فرستاد تو کوسم و با لب و دهن و زبون و دندونشم کوسمو به مرز جنون و حشریت رسونده بود . خودمو بهش چسبوندم ناخنای نیمه بلندمو از هوس زیاد تو پهلو هاش فرو کردم اون به جای این که وایسه عقب نشینی کنه به سرعت کارش اضافه کرد و منم حس کردم داغ شدم و یه چیز داغی از تنم از کوسم ریخت بیرون . بهنام خودشو انداخت رو من و شروع کرد به بوسیدن لبام . اونو بغلش کرده و حالیش کردم که حالا فقط ازش بوسه می خوام همینو بس . بعد که آروم شدم کیرشو واسش ساک زدم و آخر کار رسیدیم به یه مرحله با حال ولی با استارتی طاقت فر سا . با این حال خودمو آماده هر گونه جانفشانی کرده بودم . بهنام کونمو می خواست و منم با تمام وجود در اختیارش بودم . واسش قمبل کرده پس از این که یه لیس درست و حسابی به سوراخ کونم زد و با انگشتشهم یه خورده راهشو باز کرد کرم روون کننده رو ریخت دور سوراخ کونم یه خورده هم یه سر و تنه کیرش آغشته کرد و حمله رو شروع کرد -داداش آروم آروم اوووووففففف دارم جرررررمی خورم . خواهش می کنم -صبر کن خواهر گلم تحمل کن. الان میره . وقتی روون بشه وقتی کیرم رو غلتک بیفته حسابی حال می کنی . راست می گفت خیلی کیف داشت . داشتم به بهنام جونم کون می دادم . از این که اونو هم به هوس آورده و داره با کون آبجیش حال می کنه خیلی خوشحال بودم و هوسمم وقتی بیشتر می شد از این که می دونستم سالهای زیادی خواهد بود که من و اون تو همین اتاق با هم سکس داشته باشیم و این بیشتر هیجان زده ام می کرد -بهنوش فدای کونت . کون باحال و نازت که داداش واسش می میره -داداش بپاد که واسه کتی جونش نمیره -یه تار موی تو رو به صد تا مث اون نمیدم -نگو بهنام که یهو دیدی کوسم از کیرت تقاضا کرد که تشریف بیاره منزلش -باعث افتخار کیر ماست کهدر منزل کوست نزول اجلاس کنه -داداشی من آرزومه ولی شرایطش جور نیست . دو طرف کونمو به پهلو ها باز می کرد هر چند یه خورده سوراخ کونم می سوخت ولی وقتی کیرش می رفت تو کونم و بر می گشت یه لذت مخصوصی بهم می داد که قسمتی از اون هوس منتقل می شد به کوسم و دوباره دلم می خواست که با کوسم وربره . تو همین افکار بودم که دیدم بهنام خیلی آروم داره میگه جاااااان داره میاد دیگه نمی تونم جلو خودمو داشته باشم . کونت دیگه کیرمو شکارش کرده . داره میاد میاد -بریز داداش . جلو خودتو نگیر . با کون بهنوشت حال کن که دیگه دنبال غریبه ها نری . با هر جهشی که تو کونم خالی می کرد چشام یه بار باز و بسته می شد . خیلی حال کرده بودم . شاید به اندازه داداش جونم که بعد از خالی کردن خودشو آروم و سبک انداخت رو تنم . هردومون احساس آرامش می کردیم . رابطه مون روز به روز صمیمی تر می شد . دست تو دست هم می رفتیم تو کلاس درس .. نه اون به دخترای دانشگاه توجهی داشت و نه من خودمو مچل پسرای دیگه می کردم . خودمون نیاز های خودمونو بر آورده می کردیم و خیلی راحت و آسوده هم درس می خوندیم . عشقبازیبه هر دوی ما می ساخت . جالب اینجاست که من و داداش رو شاگرد اول شدن رقابت داشتیم . یه ترم اون یه ترم من و در هر حال با هم کنار میومدیم دوسه سالی گذشت -بهنوش جون می خواستم یه چیزی ازت بخوام دلم یه چیزی میخواد به شرطی که تو هم بخوای و موافق باشی -نکنه همون چیزیه که من می خوام . تو که می دونی ما با هم تله پاتی داریم و فکر همو می خونیم -پس بیا یواشکی در گوش هم بگیم . اون دستشو گذاشت رو کوس من و منم دستمو گذاشتم رو کیرش و آروم و همزمان زیر گوش هم گفتیم میخوام کیر بره تا ته کوس … پایان .. نویسنده .. ایرانی

نویسنده امیر سکسی.دیگه خارش نداری ؟من و مامان و بابام رفته بودیم تهرون خونه پسر خاله بابا که سرهنگ سپاه بود . جناب سرهنگ بود ماموریت و خانمش که زن خوشگل وجوونی بود ازمون پذیرایی می کرد . ما سرزده رفته بودیم اونجا و بابا با جناب سرهنگ کار داشت که موفق به دیدنش نشد . انگار یه اختلاسی کرده بود و افتاده بود زندون . ازاونجا خواستن برن قم یه زیارتی کنن و برگردن تهرون. که هم فالی بشه وهم تماشا . بابا اکبر خیلی واسه پسر خاله اش ناراحت بود می گفت واسش پاپوش درست کردند . من که ده سال بیشتر نداشتم نمی فهمیدم در مورد چی دارن حرف می زنن . قرار شد واسه یه شب برن و منو هم گذاشتن پیش بنفشه خانوم زن سرهنگ که اون موقع ۲۵ سالش بود و پو نزده سال از شوهرش کوچیک تر بود . اونا یه دختر ۴ ساله هم داشتند به اسم بهاره . از اونجایی که آب و هوای قم به مزاجم نمی ساخت و هر بار که می رفتم اونجا و آب و غذایی می خوردم حالم بد می شد منو گذاشتن شبو پیش بنفشه خانوم بمونم . دختر نق نقوش بهاره گرفت خوابید و منم داشتم تلویزیون می دیدم که یهو دیدم یکی از تو حموم صدامکرد .-افشین جون اگه میشه در کابینت رو باز کن یه صابون بهم بده . من هم صابونو واسه بنفشه خانوم بردم . درحمومو کاملا باز کرده بود . تنش کاملا لخت بود . سینه های درشت و موهای خیسش که رو صورتش ریخته بود و اون چاک لاپاش که بعدا فهمیدم بهش میگن کس یا کوس مشخص بود . اون موقع هنوز بالغ نشده بودم و فقط از صورت زیبا و سرخ و سفید بنفشه خیلی خوشم اومده بود . یکی دوسالی بزرگتر از سنم نشون می دادم و اندامم درشت بود ولی هنوز به سنی نرسیده بودم که هوس چیزی رو بکنم . -افشین جان دستم به پشتم نمی رسه . می تونی بیای داخل پشتمو لیف بزنی ؟ /؟ حالا کیسه رو یه کاریش کردم . می دونستم چی میگه . واسه مامانم هم از این کارا می کردم . چون من هنوز همراه مامانم می رفتم حموم . لیف زدن از پشت همان و لحظه به لحظه دستورات جدید صادر کردن همان .. -خاله قربونت یه خورده پایین تر هم می تونی بکشی رو کونم . کف حموم دراز کشید و کون چاقالوشو گذاشت تو دیدمن . پاهاشو به دوطرف بازکرد تا چاک کونش مشخص شه . ببین اون وسط یهشکاف می بینی می تونی لیفو روی اونم بکشی . دستوراتشومو به مو اطاعت می کردم . -آههههههه آههههههه … چقدر حال میده .. دندوناشو به هم می زد . چشاشو باز و بسته می کرد و تکونای عجیب و غریبی می خورد . -افشین لخت شو بشورمت ! خجالت می کشیدم . ولی لختم کرد . حالا اون بود که تنمو لیف می زد وبیشتر از جاهای دیگه با کیرم بازی می کرد . احساس خاصی نداشتم . فقط سختم بود روم نمی شد آخه بهم یاد داده بودن که اونجا رو نشون دادن بده . حتی با مامان که می رفتم حموم وقرار بود تا مدتی دیگه با بابام برم خودم کیرمو می شستم . فقط همینو می دونستم که با توجه به سنم کیر درشت و درازی دارم . -چیه افشین خجالت میکشی ؟/؟ تمیز میشی .اگه سختته بگو . تازه قرار نیست این چیزا رو واسه مامان بابات تعریف کنی که دعوات کنن .. دست از سر کیر من ور نمی داشت . ولی من احساس خوبی نسبت به اون چاک لاپاش نداشتم . به نظرم یه چیز بد قیافه میومد . حالا که فکرشو می کنم می بینم کیرم اون موقع با یه کلفتی قابل قبول یه چیزی حدود ده دوازده سانتی می شد . بنفشه همین جور داشت با کیر من ور می رفت و حالی به حالی شده بود .. کیرمو تو دستش می گردوند -وایییییی چقدر کلفته . انگاری یه کیر مردونه هس . افشین جون این صاف وای نمی ایسته ؟/؟ دراز نمیشه ؟/؟ فکر کنم هنوز تکلیف نشدی . یه دستش رو کوسش بود و یه دستش رو کیر من . خفه شده بودم . دوست داشتم زودتر بریم بیرون . از حموم بدم میومد.-آههههههه افشین جون کمکم کن .میخاره . اونجام خارش داره . کوسسسسسم .. برام میخارونیش افشین ؟/؟ با این که از ریخت و قیافه کوس بدم میومد بالاشو خاروندم -پایین تر یه خورده پایین ترشم بخارون! دستم سر خورد و دو سه تا از انگشتام رفت تو یه سوراخی خیس و لغزنده. بنفشه خودشو جلوتر کشید -بخارون بخارون اون داخل می خاره . نمی دونم چرا خوب نمی شم . مدام خودشو به طرف من حرکت می داد و ناله می کرد.-وایییییی اگه نمی ترسیدم بهاره بیدار شه اینجا رو می لرزوندم . -خاله دیگه نمی خاره ؟/؟ -چرا هرچی می خارونی بیشتر خارشش می گیره . باید با یه چیز کلفت تر بخارونیش . کیرمو گرفت به طرف کوسش نزدیک کرد وبا دستش کیرموبالای کوسش کشید .. چندشم می شد از تماشای کوس و وررفتن با اون . ولی اون ازم می خواست که خودم این کارو انجام بدم . -افشن جون انگشتتو که تازه کردی اون داخل کیرتم همونجوری بفرست . کاش شقمی شد . بیشتر صاف وای می ایستاد .. کیرمو کردم تو همون سوراخی که می گفت . جیغش بیشتر شد . -نهههههه نهههههه این جوری نمیشه . نمیشه . من دارم می میرم می سوزم . هیشکی نیست منو بکنه ؟/؟ چقدر بیحالی افشین . کاشکی تکلیف می شدی ؟/؟ کیرم توکوس بنفشه بود و اونم هی این و ر و اونور می کرد ولی اون جوری که دوست داشت نمی تونستازم کام بگیره فقط هر لحظه تشنه تر و حریص تر می شد . نیمساعت تمام داشت کیرمو می خورد . دوباره گذاشتش تو کوسش . -افشین جون دارم حال می کنم ولی کاشکی شق می کردی . کاشکی تو هم حال می کردی .. فقط به کسی چیزی نگی ها . مامان عصبانی میشه ازت .. توچون پسر خوبی بودی گفتم خارش منو بگیری . -خاله جون من برم بیرون خفه شدم .. ازم خواست که پنج دقیقه دیگه هم پیشش باشم . دو تا دستشو گذاشت پشت سرم و اونو به کوسش چسبونده بود و لبامو رو کوسش حرکت می داد . چقدر از طعم نمکی کوس بدم میومد . بالاخره رضایت داد که ولم کنه . موقع خواب لخت اومد کنارم دراز کشید .. -اومدم کنارت تا نترسی و خودشو بهم چسبوند و تا صبح هر وقت از خواب بیدار می شدم می دیدم که یه جوری داره با کیرم ور میره . یا اونو گذاشته دهنش یا این که کوسشو به کیرم می ماله . صبح زود از خواب پاشد و خیلی هم هوامو داشت و بهم سفارش می کرد از این بابت به کسی چیزی نگم . منم که شیفته خوشگلی اون شده بودم و به چیز دیگه ای فکر نمی کردم و می دونستم شاید مامان و بابا دعوام کنن چیزی نگفتم . بعد از اون چند بار دیگه پیش اومد که بریم خونه شون ولی چنین بر نامه ای دیگه پیش نیومد تا که این دوازده ساله بودم که به سن بلوغ رسیدم . حس کردم یه دگرگونی هایی در من به وجود اومده . از دیدن دخترا و زنا یه جور دیگه ای لذت می برم . آهنگ صداشون منو به هیجان میاره . کیرمو داغ می کنه . کیرم دراز تر شده بود ووقتی فکرمی کردم اونو تو سوراخ کون یه زن فروکردم درازترم می شد. هرروز به اتفاقی که بین من و بنفشه زن پسرخاله بابا افتاده بود فکر می کردم . تازه داشتم متوجه بعضی زشتیهاوزیباییها در این زمینه می شدم . یه سال تابستون بود . بازم با بابا مامان رفتم تهرون و این بارم داداش بزرگه من به عنوان خونه دار تو شهرستان موند . شب قبلش از هیجان تا صبح خوابم نبرد . تازه متوجه شده بودم که اگه اون یه همچین روزی بهم می گفت خارششو بگیرم با سر می رفتم تو کوس و کونش . تجربه ای نداشتم فقط می دونستم حالا قدر اون تن و بدن خوشگلو بیشتر می فهمم

. اون حالتی که اون روکونش دست می کشید و دستشو میذاشت رو سینه هاشو کوسشو می خاروند و… فکرش داشت دیوونه ام می کرد . با فکر تن لختش می رفتم دستشویی و آب کیرمو خالی می کردم . سیزده ساله بودم که واسه اولین بار بعد از بلوغ رفتم خونه بنفشه جون . این بار جناب سر هنگ رفته بود ماموریت . بعد از ناهار من گرفتم خوابیدم ولی بهاره و مامانش و مامانم بیدار بودند و از بس حرف می زدند نمی تونستم خوب بخوابم ولی گوشمو تیز کرده بودم که دارن چی میگن . بنفشه در مورد این که من تکلیف شدم یا نه از مامان یه چیزایی می پرسید ومامان هم اظهار بی اطلاعی می کرد و می گفت که یکی دوبار ازم پرسیده ولی من نتونستم خوب جوابشو بدم . راست می گفت اصلا دوست نداشتم در این مورد حرف بزنیم و اونم ول کرد . -ولی بنفشه خانوم صداش هنوز تغییر نکرده و ریش درنیاورده -درهر حال مواظب باشین عاطفه خانوم که دخترای این دوره و زمونه از اون حقه بازان و پسرت خیلی صاف و ساده و چشم پاکه . طوری شده بود که وقتی حرف می زد شورتم داشت می ترکید . هرکاری کردند باهاشون برم قم قبول نکردم و گفتم حالم بهم می خوره . دوباره من و بنفشه و بهاره تنها شدیم . اون که گرفت همون جلو تلویزیون خوابید و منم یه گوشه ای دراز کشیدم . به محض این که مامان و بابا رفتند اون یه تغییراتی در خودش به وجود آورد . روسریشو بر داشت . لباساشو کم کرد .. نیم ساعتبعدش هم رفت حموم . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . دوست داشتم برم تو حموم سر تا پاشو بلیسم . همه جاشو بخورم . بگم حالا قدر این نعمتو می دونم . حالا می فهمم که سه سال پیش چه نعمتی نصیبم شده بود و من در سنی نبودم که لیاقت استفاده از اونو داشته باشم . صدای شرشر آباز حموم میومد . بااین که بعضی از حرفای سه سال پیش بنفشه زیبا تو خاطرم بود ولی بازم می ترسیدم که پیش قدم شم . مثلا می گفت چرا این شق نمیشه . هنوز تکلیف نشدی ؟/؟ شاید می خواست کیر من دراز تر شه با نیروی بیشتری خارششو بگیره . یعنی اون ازم خوشش میومده ؟/؟ یه چنددقیقه ای گذشت . صدام نزد . چاره ای نداشتم جز این که خودم دست به کار شم . درزدم -بله -ببخشید بنفشه خانوم اگه می خواین پشتتونو لیف بزنین در خدمتم . -اگه زحمتی نمیشه ممنون میشم . می خواستم صداتون بزنم گفتم شاید بزرگ شدین دیگه روتون نمیشه .. رفتم داخل اون کاملا لخت بودو من یه شورت پام بود . کیرم می خواست بزنه بیرون . بازم خوب بود که بنفشه پشتش به من بود . این بار با هیجان و قدرت بیشتری واسش لیف می زدم . حتی از پهلوهاش سینه هاشو هم واسش صابون مالی می کردم . -بنفشه خانوم دیگه خارش نداری ؟/؟ یه دور ی زد و درست روبروم قرار گرفت … وای عجب غلطی کردم . حالا کیرمو می بینه . اتفاقا به همون نقطه حساس زل زده بود . -امید جون شورتت و در آر راحت باش ما که غریبه نیستیم . الان هم که با سه سال پیش وضعیت زیاد فرقی نکرده . شورتو که در آوردم کیرم یه پرش کرد و یه تماس محکمی با زیر نافم گرفت کهصدای عجیبی داد وبنفشه چشاش داشت گرد می شد . -می خواستم یه چیزی ازتبپرسم که جوابمو گرفتم . واما از جواب پرسش تو .. چرا امید جان .. این خارش من نه تنها شدید شده بلکه به همه جا سرایت کرده الان تمام تنم میخاره . هر وقت میرم حموم این جوری میشم . نمی دونستم چه فکری بکنم. بااین که اون حالات سه سال پیششو مجسم می کردم و حس می کردم که شاید دلش بخواد ولی پیش خودمم می گفتم بیچاره شاید حرف راستو بزنه و تنش بخاره . داشتم ناخن مالی می کردمش که بهم گفت آروم تر پوست بدن رو با ملایمت بمالون .. این بار دستم پس از این که کمرشو می مالید بی اراده می رفت رو کوسش کف دستمو می کشیدم رو اون . انگشتامومی ذاشتم داخل کوسش . حالا دیگه اون چیزی رو که به خربزه دراز از وسط برش داده شده و یا توت فرنگی از وسط گاز زده تشبیهش می کردم برایمن یه چیز خیلی خوشگل و با ارزش شده بود . دیگه نه تنها از تماشای اون بدم نمیومد بلکه خیلی هم کیف می کردم و دوست داشتم بخورمش -امید امید آهههههههه اینجا بیشتر از هر جای دیگه ای می خاره .. بااین که من با کس دیگه ای نبودم و تا به حال جز همون مورد بچگی که احساسی هم نداشتم با کس دیگه ای سکس نداشتم ولی شاید به طور غریزی دوست داشتم کوسشو بلیسم . دیگه منم به خیال خودم می خواستم اونو رنگ کنم -خاله بنفشه می تونم با جفت لبام میکش بزنم خارششو بگیرم -اوخ این بهترین راهشه می خواستم بهت بگم ولی گفتم شاید بدت بیاد . کونش گنده تر از قبل شده بود . خیلی پوزیشن مناسبی داشت . دوطرفشو باز کردم . اینجوری یه خورده سخت بود میک زدن یا لبه های کوس رو وسط دو تا لب قرار دادن ..هر چند ناله های هوس انگیز و ناشی از هوس بنفشه شروع شده بود -اوووووفففففف خوشم میاد خارشمو می گیری . امید وایییییی کوسسسسسم کوسسسسسم .. حالا دیگه می دونستم کوس به کجا میگه . -عزیزم گردنت درد می گیره .. چقدر لذت می بردم و احساس بزرگی می کردم . آخه اون فقط به شوهرش می گفت عزیزم . روکرد طرف من . وقتی دوباره چشاش به کیرم افتاد آهی کشید و چشاش یه برقی زد و نتونست که احساسات خودشو بروز نده -این که از مال جناب سر هنگ هم خیلی دراز تر و قطور تره . اگه چند دفعه خارش منو با این بگیری هنوزم جا داره که رشد کنه و اینجوری زود گنده تر میشه .. پاهاشو باز کرد و منم شروع کردم به میک زدن کوسش .. -جوووووون امییییید واییییییی خوشم میاد خوشششششم میاد هوسسسس می کنم که با کیررررررتم منو بخارونی . دستات بیکار نباشه . سینه هام نوک سینه هام هم میخاره . بااین که خیسی کوسش یه نمک خاصی داشت ولی با لذت اونو می چشیدم . کف دستاموهم گذاشته بودم رو سینه هاش . گاه نوک سینه ها رو بین دو تا انگشتام بازیش می دادم . -امید امید جان زود باش زود باش من کیر میخوام .. تمام تنم داغ کرده بود صورتم سرخ شده بود هیجان زده شده بودم . باورم نمی شد که دارم کوس می کنم . دهنمو از رو کوس خوشمزه بنفشه بر داشتم . سرم رفت روسینه اش . تپش ضربان قلب هر دو تامون اوج گرفته بود و من هر دو تپش رو به وضوح می شنیدم . دستشو گذاشت روکیرم و اونو به وسط کوسش مالوند . -امید بفرستش داخل بفرست داخل .. خودتو بکش جلو بنداز رو من . سینه هاتو بنداز رو سینه ام منو ببوس .. چقدر تشنه لبای داغش بودم . صورت قشنگشو که همیشه دوست داشتم . کیرم رفت تو کوس بنفشه . نرم و آروم . با لذتی زیاد . هرچند برای دومین باربود که کیرم فرو می رفت تو کوسش ولی درواقع برای اولین بار بود که با هوس می گاییدمش . یه لذتی می بردم که نمی دونستم چه جوری احساس خودمو نشون بودم . شلشده وارفتم . حتی دیگه حسی نداشتم که لبای اونو ببوسم . تمام فکر و ذهنم متوجه کیری بود که تو کوس فرو کرده بودم . فقط متوجه بودم که خیلی راحت تر و شیرین تر از هر جلقی آبم داره خالی میشه و تمومی نداره یکی دوبار چشامو باز و بسته کرده و بنفشه که این حالت منو دید گفتقربون اون چشای خمار و وسوسه انگیزت . نباید این قدر زود خیس می کردی ولی اول جوونیه و نمی تونی جلو هوستو بگیری . بعد به شوخی گفت پدرتو در میارم اگه کیرت شل شه و بخوای شل بازی در بیاری . هر چند کیرم هنوز اون درازی رو داشت که از کوسش بیرون نیاد ولی شل شده بود. بنفشه خودشو ازم جدا کرد . کیرمو گرفت تو دستاش و واسم ساک زد . دوباره شق و سفتش کرد و این بار وقتی فرو کردم تو کوسش حس کردم راحت تر می تونم اونو بگام . یه سری صحبتایی در مورد ار گاسم زنان و لذت دو طرفه سکس گفت و ازم خواست که ارضاش کنم . -بذار من بیام روت من بیام روت . کمرمو به دیوار حموم تکیه دادم و پاهامو دراز کردم یه زاویه نود درجه درست شده بود . اومد رو کیرم نشست و دو تا دستشو گذاشت رو لوله دوش حموم که با قدرت بیشتری کوسشو رو کیر من بالا و پایین کنه . لذت می بردم از این که هر دو تامون لذت می بریم . حس می کردم واسه خودم مردی شدم . مردی که یه زن خودشو محتاج من می دونه . یه بار خالی کرده بودم و این دفعه اون هر جوری که می تونست باهام حال می کرد .-جوووووون اگه بدونی اصطکاک از پهلوها چه حالی میده و چه خارشی می گیره وووووووویییی وووووویییییی امید امید یه چیزی زیر سینه هام بالای کوسم میخواد بترکه .. میخواد سر باز کنه . خیلی داغه از آب جوش هم داغ تره .. ووووویییییی با چند تا ضربه دیگه یه فریادی زد و گفت اومد اومد آبم ریخت .. دیوونه وار منو می بوسید .. -جون سرهنگ نمی تونه نمی تونه ولی تو سردار منی آبمو آوردی .. من که نمی فهمیدم چی داره میگه هرچی به دور و بر کوسش نگاه می کردم همون خیسی کوسش بودکه از همون اول گاییده شدن خودشو نشون داده بود . فقط چند دقیقه تمام داشت منو می بوسید . حالا اون بود که داشت خارش تمام تن یه نوجوون تقریبا سیزده ساله پر هوس رو می گرفت .. وقتی از حموم بر گشتیم و دیدیم بهاره هنوز جلوی تلویزیون خوابیده . من و اون رفتیم به اتاق خواب و رو تخت دراز کشیدیم . خیلی خسته بودم . هردوتامون لخت لخت کنار هم دراز کشیدیم .دیگه هیچ تمایلی واسه سکس نداشتم . چون وقتی بنفشه ارگاسم شده بود ازم خواسته بود واسه این که لذتشو تکمیل کنم خالی کنم تو کوسش.. هرچی خودشو به من می مالید من چرتی به حال خودم بودم . تا این که دیدم نیمه های شب داره همین جوری خودشو بهم می ماله . این بار کونشو بهم می چسبوند . -بیداری امید ؟/؟! سوراخ کونم خارش داره نمی خوای اونجا رو هم شفا بدی ؟/؟ خیلی خسته ات کردم اونجا رو هم بخارون دیگه کاریت ندارم . کیرم خودش با تماشای کون و کمرش شق کرده بود . بوی بدنش که تازگی برگشت از حمومو داشت مستم کرده بود . سوراخ کونشو لیس می زدم . کیرمو پس از این که یه خورده رو دو تا قاچ بنفشه بازی داده باهاش حال کردم چسبوندم به سوراخش و یه گردشی اونجا کرده و با یه فشار و بدون هیچ روغن مالی کیر راهشو پیدا کرد . خیلی چسبون تراز کوس عمل می کرد . خیلی حال می کردم .-وایییییی بنفشه زودتر نگفتی که کون کردن هم این قدر مزه میده -من باید بگم ؟/؟ تو خودت باید بعضی چیزا رو در عمل تشخیص بدی . هیچ عیبی نمی شد در این زن پیدا کرد.. -امید اگه دوست داری می تونی خالی کنی تو کونم . از اون پماد های ضد خارش لازم داره . می دونستم که آب کیرمو می گه و منم امونش ندادم . این بار خیلی کمتر از اون دو دفعه خالی کردم ولی با همون لذت . دوست نداشتم کیرمو بیرون بکشم . دوست داشتم همچنان در غلاف کونش باقی بمونه …داستان من و بنفشه سالی یکی دوبار ادامه داشت . کار به جایی رسیده بود که با هم تماس تلفنی داشتیم و هر بار که سرهنگه نبود به بهونه های مختلف مثلا می گفتم می خوام شبو برم خونه دوستم باهم درس بخونیم میرفتم تهرون و واسه دوساعت هم که شده با بنفشه سکس می کردم . مادرمتوجه شده بود که خونه دوستم نمیرم . شرایط طوری شد که تا یه سال نتونستم به بنفشه سر بزنم . ودفعه بعد که رفتیم خونه شون دیدم نهتنها شوهرش خونه هست بلکه یه نوزاد پسر هم تو بغلش داره .. یه لحظه که دور و برش خلوت شد بهم گفت نمی خوای پسرتو ببوسی ؟/؟ -ای من بابا شده بودم .-چرا زودتر به من اطلاع ندادی ؟/؟ -می خواستم واستسورپرایز شه . هم می ترسیدم هم خوشحال بودم . خیلی خودمو کشتم و جونم در اومد تا تونستم در یه رشته معمولی تو یکی از دانشگاههای تهرون قبول شم . اونقدر خودمو غلام حلقه به گوش نشون دادم و پا به پای جناب سر هنگ در مراسم مذهبی شرکت کرده و خودمو متدین معرفی کردم که قبول کرد که من یکی از اتاقهای خونه ویلایی بزرگشونو در اختیارم بگیرم . این خونه شون سازمانی بود که بعدش به اونا وا گذار کرده بودند . دلش خوش بود که هر وقت میره ماموریت من حافظ ناموسشم

. منم امانت دار بدی نبودم و اجازه نمی دادم کسی به زن و بچه اش نگاه چپ کنه . البته خودم استثنا بودم و حق آبچک داشتم . حالا من ۱۸ سالمه و بهاره۱۲ و مامانش ۳۳ سالشه . پسر کوچولومن هم اسمش بهداده و سه سال و نیمشه . تازگیها هر وقت سر این بنفشه رو دور می بینم بهاره رو هم از کون می کنم . بار اول آن چنان فریادیش کردم که تا چند روز از درد کون نمی تونست بخوابه ولی الان دیگه براش عادی شده . بنفشه بهم میگه که تو باید دامادم بشی تا این جوری رابطه ما تداوم داشته باشه .. هرچند بهاره کوچیکه ولی تا درسام تموم شه میشه ۱۶ ساله . جناب سرهنگ هم از اوناییه که خرش میره هم واسم معافی جور می کنه هم کار . در اون جریان اختلاس هم تبرئه شد . پول داشته باشی راحت می تونی بیگناهی خودتو بخری یعنی ثابت کنی . من وبنفشه بیکار که می شیم یه سرکی هم به وبلاگ امیرسکسی می زنیم و داستانهای قشنگشو می خونیم وخودمونو آب بندی می کنیم . بااین که یه جایی خونده بودم کسی که یه مادری رو میگاد از نظر شرعی حرامه که دختره رو هم بگاد یا باهاش ازدواجکنه ولی رضایت خودمو در این خصوص که بشم داماد بنفشه به مادرزن جانآینده ومادر پسرم اعلام کردم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

داداش ! مرگ من یواش ۱من اسمم مهرانه بوده ۲۳ سالمه دو ساله ازدواج کردم و تا تکلیف کار شوهرم مشخص نشده نمی خواهیم که بچه دار شیم . اون اسمش شهرامه . هفت سال ازم بزرگتره و فرمانده یکی از این پلیس راههای جادههرازه و هر وقت هم که شبا کشیکشه و نمی تونه بیاد شبا داداش مهران میاد خونه مون تا من تنها نباشم . آخه خونه مون خیلی بزرگه و من تنهایی می ترسم . قرار شده که تا اخر امسال این شهرام خان ما یه کار ثابت تو تهرون پیدا کنه . قبل از ازدواج همش به این فکر می کردم که حتما یه شوهری نصیبم میشه که یه کیر درشت و حسابی داره و با اون می تونه حسابی منو سر حالم بیاره . راستش وقتی که مجرد بودم تو خونه مون واسه خودم جدا یه کامپیوتر داشتم که حالا هم دارم . همون روزایی که می خواستم ازدواج کنم تازه سایت امیر سکسی راه افتاده بود و منم دور از چشم بقیه داستانهاشو می خوندم . من خواهر ندارم ولی یه داداش دارم که هشت سال ازم کوچیکتره . خیلی خوش تیپ و خوش اندامه . منم خیلی خوش اندام و دارای سینه هایی درشت و کونی بر جسته ام ولی اون سفیده و بچه خوشگله و من یه خورده پوستم معمولی تره . به اون بیشتر میومد دختر شه . از بس تیپش ناز بود گاهی پسرای بی تر بیت کوچه به کونش نظر داشتند و میخواستند اونو بکنن ولی این من بودم که بیشتر وقتا اونو از چنگ بقیه نجات می دادم . بگذریم مامان مهوش خیلی دلواپسش بود . همش از آخر و عاقبت اون می ترسید و غصه می خورد تا این که یکی از روزای تابستون که شهرام خونه نبود و منم تنها بودم دست داداشو می گیره و میاد آپارتمانمون که تو یکی از نقاط بالای شهرم بود و کلی امکانات جدید داشت .. منو کشید یه گوشه خلوتی و گفت من تو زندگیم همین شما دو تا رو دارم این داداشت خیلی کوس خله و هیچی حالیش نیست . می ترسم سرش کلاه بذارن و آخرش یه بیوه بیفته گردنش . در هر حال قبول کردم که اونو یه مدت به طور کامل حداقل این یه تابستونو پیش خودم نگهش داشته باشم و بهشدرس زندگی بدم .. ولی از یه نظر حالم گرفته بود . هرچند خیلی از شبا که شهرام نبود مهران پیشم می موند ولی اگه قرار بود بیشتر باهاش سر و کله بزنم اون وقت چه جوری می تونستم وقت کنم و داستانهای وبلاگ امیر سکسی رو بخونم . تازگیها هم متوجه شده بودم با این کیر شغالی که شوهرم داره که تا حالا ار گاسم هم نمی شدم یکی دوبار فقط تا نزدیکایاون پیش رفتم . اینو یه سری از دوستام بهم گفته بودند . -مهرانه اگه ارگاسم شی و آبت بیاد حداقل قضیه اینه که حس می کنی یه چیز گرم و یه مایع داغ ازت می ریزه بیرون و بعدش احساس سبکی و آرامش خاصی می کنی .. این از اون حسهایی بود که هیچوقت بهم دست نداده بود و شایدم یکی از دلایل عصبی بودن منم همین بود . از بیکاری گاهی که می رفتم تو چت یه سری به اسم کیر کلفت و کیر دراز اعلام آمادگی کرده بودند که به طور تضمینی هر زنی رو می تونن به ارگاسم برسونن . بعضی هاشون هم شماره تلفن داده بودند . وسوسه شده بودم . حالا که شهرام نیست و هفته ای یکی دوبارم بیشتر نمیاد خونه چه موقعیتی بهتر از این . هرچند تصمیم جدی نداشتم ولی همیشه این امید و دلخوشی رو داشتم که یه روزی این کارو انجام بدم . یه بار با یکی از این شماره ها تماس گرفته که فوری قطع کردم . راستش یه خورده ترسیدم که ممکنه خوش شانس نباشم و لو برمو زندگی من از هم بپاشه . خیلی بده آدم شوهر داشته باشه و چشش به دنبال مردای دیگه باشه و خود ار ضایی کنه . هر چند خیلی از دوستام با این که شوهر خوب و کیر درست و درشت هم داشتند بازم دوست پسرمی گرفتند .. بگذریم . تصمیم گرفتم که یه خورده رو این مهران خودمون کار کنم . ببینم میشه اونو آورد تو خط یا نه . یک تیر دو نشون خوبی میشه و شاید سه نشون . هم خودمو راضی می کنم هم اونو هم دعای خیر مامان همیشه همراهمه . البته اگه یه زمانی به داداشی کوس می دادم قصدم این نبود که به مامان مهوش چیزی بگم چون مامان هرگز دوست نداشت من این جوری مهرانو آموزشش بدم ولی خب هیچ بعید نبود این داداش کوش خل ما بره همه چی رو لو بده . مامان همش می گفت مهرانه جان این داداشت اصلا تو باغ نیست و انگار هیچ حس و هوس نداره -مگه میشه مامان جان شاید خجالتی و دست و پا چلفتی باشه ولی این هوس درش هست . منم این جوری بودم . چی بیاد بگه . روش نمیشه . تربیتش از اول این جوری بوده . از بس در منگنه قرار داشته و خوشگل بوده و تو ترشی نگهش داشتی این جوری بار اومده -دستم به دامنت مهرانه خودت یه جوری ردیفش کن . باهاش حرف بزن . راهنماییش کن .. بگذریم مامان رفت و من و مهران تنها موندیم . شامو که خوردیم رفتم تو اتاق خودم و رویکی از داستانهای سکس برادر با خواهر در سایت امیر سکسی . همونجا دست نگه داشتم . به یه بهونه ای مهران رو صداش کردم بعدش به بهونه دستشویی از اتاق خارج شدم . راستی راستی کوس خل بود . وقتی بر گشتم همین جور داشت داستانو می خوند و انگار نه انگار ما هم آدمیم و یه احترامی و یه بزر گی کوچیکی .. -مهرانه عجب داستانهای باحالی داره میشه بشینم بخونم .. یعنی ممکنه احساسات مردونه نداشته باشه ؟/؟ خیلی زود جوابمو گرفتم . کیرش مثل یه تیری که از کمون میخواد رها شه تو پیژامه اش ول شده بود و می خواستبپره بیرون . مامان یه چیزایی در مورد گندگی کیرش می کفت حالا نمی دونم چی شده بود که حرف ما به اونجا کشید و چطور این توفیق نصیب مامان شد که کیر داداشو تصادفی زیارت کنه , اون بماند ولی فکر کنم تا دوسال پیش اونو حموم می کرد . داشتم می گفتم مامان یه چیزی می گفت ولی فکر نمی کردم تا این حد دراز و شایدم کلفت باشه و اونم این قدر بیخیال باشه که اصلا پیش من خجالت نکشه .. رفته رفته مطمئن می شدم که یه فازش کمه . اگه من بخوام به این کوس بدم به خونواده که میگه هیچ منو پیش دوستان و فامیلا و در و همسایه ها رسوا می کنه .. ولی کلفتی کیر داداش و اون خوش تیپی اون و هوس شدید منو بر آن داشت که هرکاری که از دستم بر بیاد برای سکس با اون انجام بدم . رفتم یه اتاق دیگهشورتمو در آوردم . یه دامن خبلی کوتاه فانتزی و چین دار که فقط قسمت کونمو پوشش می داد و اگه کسی یه خورده خم می شد می تونست تمامزوایای کس و کونمو ببینه پام کردم . یه بلوز مجلسی هم تنم کردم که پشتش لخت و قسمت سینه اش چاک داشت . پس مهران حس مردونگی و هوس داره و اون جورام که فکر می کردم کوس خل نیست هر چند در بعضی زمینه ها هست و هنوز فرق بین زن و مرد و تابو ها و شرم و حیاهایی رو که بین اونا وجود داره و باید داشته باشه تشخیص نمیده . رفتم آشپز خونهرو صندلی اپن روبروی کابینت و مهرانو صداش کردم . وقتی داشت میومد متوجه بودم کیرش خوابیده . -مهران جان صندلی رو داشته باش من یه خورده این ظرفای طبقه بالا رو جا به جاش کنم . زیر چشمی یه نگاهی به داخل شلوارش مینداختم و می دیدم که کیرش دوباره سر به هوا شده . پس کون لخت خواهرش درش اثر گذاشته .. من که کوسم خیس کرده بود و هر لحظه منتظر بودم که این نمایش تموم شه و یه واقعیتی بیاد رو کار . وقتی که اومدم پایین بهش گفتم مهران جان راحت باش می تونی پیژامه اتو در آری و لباس زیرتم همین با شورت باش .اشکالی نداره . غریبه که اینجا نیست .. -بد نباشه آبجی .. تو دلم گفتم آبجی و زهر مار! تو با این کیرت دل ما رو بردی بد نبوده حالا میخوای با شورت باشی دیگه . همه جور کند ذهندیده بودیم این مدلیشو تا حالا ندیده بودیم . دلم میخواست یه بهونه ای پیدا شه و کوسمو بهش نشون بدم تا عکس العملشو ببینم . نمی دونستم چطور باید این کارو انجام بدم . رفتم رو پیشخون سنگی آشپز خونه اپن نشستم و یه صندلی هم اون روبرو در فاصله دو سه متری قرار دادم که مهران روش بشینه و از این فاصله وقتی لاپامو باز می کنم قشنگ کوسمو ببینه و با نگاش بهش تسلط داشته باشه و منم بر حرکاتش مسلط باشم . -داداش می خوام چند کلمه باهات حرف بزنم .. و اونم قبول کرد اصلا ازم نپرسید چرا این جوری نشستیم و در هم بر هم . -مهران جان می دونی که خیلی دوستت دارم و خاطرتو خیلی می خوام تو همین یه داداشمی و خواهر م ندارم . خیلی ساده ای و می ترسم که دخترا سرت کلاه بذارن .. نگام به کیرش بود که حالا پیژامه اش رو هم در آورده بود و چیزی نمونده بود که کش شلوارش در بره و کیره بپره بیرون که اگه این طور می شد خیلی خوش به حالم می شد . این داداش بی غل و غش ما انگار اصلا تو باغ نبود زل زده بود به لاپای من و هی کوسمو دید می زد -حواست کجاست مهران من برای کی دارم روضه می خونم .. -داشتم گوش می دادم مهرانه جون .. همه حرفاتو شنیدم -داداش تو که دروغگو نبودی اگه راست میگی بگو من چی می گفتم . ببینم شیطون تو کجا رو نگاه می کردی .. -خندید و گفت مهرانه جون یادت رفت شورت بپوشی . -ای چش چرون ناقلا . تو اونجا رو چیکار داری . هواگرمه و من دوست داشتم این جوری باشم عیبی داره ؟/؟ -خب آخه با مامان که می رفتم حموم هیچوقت شورتشو در نمیاورد می گفت زشته . یه بارم که من شورتمو در آوردم بهم گفت بده خوب نیست . -هرچی مامان گفته راست گفته عزیزم . اگه بده تو حالا چرا نگاه می کنی . -خوشم میاد مهرانه جون . از اینا تو کامپیوترت زیاد دیدم . ولی داشتم نگاه میکردم مال تو از همه شون بهتر و قشنگتره . یه خورده کوچولو هم هست . از بلندی پریدم پایین و اونو در آغوشش گرفته و گفتم قربون داداشی صاف وصادق و ساده ام برم . دوست دارم همیشه همین جور حقیقتو بگی . پس توفیلم هم نگاه می کنی کلک . ببینم پس باید اسم اونجایی رو که دید زدی خوب بدونی .. -فکر کردی چی داداشت کس خله . بهش میگن کوس . هم کوس رو با واو می نویسن هم بدون واو . راستش من از بدون واو اون بیشتر خوشم میاد هیجانش زیاد تره و قشنگتره و این جوری متداول تره . این نویسنده سایت امیر سکسی که به خودش میگه ایرانی اونم از بدون واو بیشتر خوشش میاد و دوست داره بگه کس و میگه این جوری صحیح تره ولی واسه این که بعضی وقتا با کس به معنای شخص اشتباه نشه همش میگه کوس . البته اونو هم آدم ممکنه با طبل اشتباه بگیرن -مهران بهت نگفتم واسه ما ادبیات فارسی درس بدی . پس تو کوس خواهرتو با اون کوسایی که تو کامپیوتر دیدی مقایسه کردی واز مال من بیشتر خوشت اومد . حالا بگو مال من از کدوم مدلشه با واو یا بدون واو … -مال تو همونیه که ایرونی بیشتر دوست داره همونجوری بنویسه ولی نمی نویسه . -پس از نوعکس و هیجانی اونه . -ببینم حالا خواهرت اگه بخواد کیرتو بررسی کنه ببینه با این کیر هایی که تو کامپیوترش هست چه تفاوتی داره باید چیکار کنه . شورتشو کشیدم پایین وایییییی دهنم وا مونده بود . این از هرچی که تو کامپیوتر دیده بود م و یا از فیلمهای ماهواره گنده تر بود . حریف این کیر شدن کار حضرت فیل بود .-مهرانه چیکار می کنی اگه مامان بفهمه پدرمو در میاره . بهش نگو شورتمو کشیدی پایین دعوام می کنه .. اوخ که چقدر از شنیدن این حرفش خوشحال شدم . بعضی جاهایی رو که باید زرنگی داشته باشه داشت . اون کوس خلی هاش یا سادگیهاش هم در واقع نوعی زرنگی بود نمی شد گفت که داره فیلم بازی می کنه …ادامه دارد..نویسنده ..ایرانی

داداش ! مرگ من یواش ۲به یک شرطی به مامان نمیگم که تو هم به شهرام جون نگی حله داداش ؟/؟ -حله -حالا یه خورده بده من حلش کنم -مهرانه خوب نیست آخه .. پس بذار من برم کیرمو بشورم بر گردم . یه خواهش هم من ازت دارم وقتی تو کیرمو واسم ساک زدی .. ساک زدی .. -بگو نترس حرفتو بزن . -می ترسم ناراحت شی -من داداش شجاع و نترسمو بیشتر دوست دارم . با دوست دخترتم میخوای همین بر خوردو داشته باشی ؟/؟ فردا پس فردا باید تو اجتماع سر بلند کنی . -مهرانه نمی دونم چرا منم دلم میخواد مال تو رو بخورم .. یه نگاهی بهش انداخته و به زحمت بر خودم مسلط شدم که خوشحالی و هیجان خودمو پنهون کنم . بااین حال سیاست خودمو حفظ کرده و گفتم داداش حواست باشه که من بزرگترم و اول نوبت گرفتم برو زود برگرد . کیرشو شست و بر گشت . هر کاری کردم خود نگه دار باشم نتونستم . یه دستم رفته بود زیر دامن فانتزی و داخل لاپای بدون شورتم و باکوسم حال می کردم و یه دست دیگه امو هم گذاشته بودم دور کیر مهران و اونو یواش یواش فرو بردم تو دهن خودم و ساک می زدم . -جووووون مهرانه مهرانه من خیلی خوشم میاد . اوخ اگه بریزه تو دهنت چیکار کنم . -داداش حالا یه خورده صبر و تحمل داشته باش . ولی به خوبی می دونستم که کمتر زنی هست که در این مورد مردا رو در ک کنه . چون ساختمون و سیستم بدنی مرد با زن فرق می کنه . زن این جوری نیست تا روش دست بکشی آبش بخواد بریزه . شاید اگه خیلی خوشش بیاد چند دقیقه ای طول بکشه ولی مرد اگه در نهایت لذت و آرامش عصبی باشه در ظرف کمتر از پونزده ثانیه از شروع سکس و حتی دست مالی شدن کیرش می تونه آبشو خالی کنه و مقاومت اولیه اش خیلی ضعیفه … کیر ناز داداش نازمو گذاشتمش تو دهنم و طوری از خود بیخودش کردم که نتونست وایسه و درازکشید . هر بار که حس می کردم ممکنه آبش بریزه سرعت و فشار مکیدنو کم می کردم یا با زبون خیلی آروم رو کیرش می کشیدم . چقدر دلم می خواست کوسمو بخوره و کیرشم فرو کنه تو کوسم . وقتی به این چیزا فکر می کردم نمی دونم چی شد که یهو سرعت ساک زدنم رفت بالا . من در فکر کوس دادن و رویای گاییده شدن توسط کیر کلفت مهران بودم و حالیم نبود که هر لحظه اون ممکنه ول کنه و همین طورم شد . وقتی دهنم پر از آب کیر داداش مهران شد تازه فهمیدم که باید از خواب بیدار شم . یعنی راستش بیدار شده بودم . یه بوی عجیبی می داد .. یه مقدارشو بی اراده خوردم و بقیه شوهم از دهن خالی کردم تو دستم و رو سینه هام مالیدم . -داداش میگن آب کیر برای پوست خیلی مفیده . دامنو و بلوزمو در آورد تا راحت تر کوسمو بلیسه -مهران مهران یه زن از لیس زده شدن کوس خیلی لذت می بره . هیچوقت اونو از این نعمت دریغش نکن .. حالا بیا کوس آبجی خودتو میک بزن و هر جا اشکال داشتی بهت میگم .. -مهرانه جون واسه همین دلسوزیهاست که دوستت دارم و دلم میخواد همیشه پیشت بمونم-اگه دوست داری همیشه بهت از این درسا بدم پسر خوبی باش . به مامان نشون بده که مرد شدی و کسی نمی تونه سرت کلاه بذاره این چیزارو کهبراش ثابت کنی اونم تو رو بیشتر می فرسته پیش من .. -عزیزم یه زن بیشترین حالتی که از لیسیده شدن کوسش لذت می بره اینه که طاقباز قرار داشته باشه و از روبرو کوسشو در اختیار طرفش قرار بده الان من و تو در همچین وضعیتی قرار نداریم . -بگو من چیکار کنم مهرانه .. پوزیشن یا حالت خودمو اون جوری که دوست داشتم در آوردم . مهران طوری کوسمو گذاشت تو دهنش و می خوردش که انگار داره پلو می خوره .. البته احساس و هوس که داشت -مهران جان یه خورده اکشن باش . ببین من یه مرد نیستم ولی می دونم کیر یه مرد زیر کله شو که میک بزنم حساس تر از جاهای دیگه هست و لیس زدن روی اونم مرد رو می بره تو یه عالم دیگه ای تو هم این دور و بر کوس و بر جستگی های اونو با اشتها و هوس بذار تو دهنت و با یه حالت مکش و سرعتی که خودت باید دستت بیاد میکش بزن و خودت می دونی به هر حال باید قلق کارو بگیری .. مهران گیرایی خوبی داشت .. یه دستشو گرفتم و گذاشتم رو سینه ام -داداش با اینجام بازی کن بازی کن . حال بده به یه زن این جوری حال میدن .. -آبجی از من راضی هستی ؟/؟ تو فقط به من نمره خوب بده دیگه هیچی نمی خوام … تو دلم گفتم آره جون خودت این کوس ناب رو که دیدی همه هوش و حواست دیگه رفته . تواز اون مار مولکایی هستی که فقط می تونه سر مامانش کلاه بذاره . من کوس خلو باش که نزدیک بود منو هم رنگ کنی .. حالا چیکار دارم به این کارا . من فقط کیر میخوام کیر تو رو داداش . میخوام حال کنم . لذت ببرم دستامو گذاشته بودم دو طرف صورتش و نوازشش می کردم . صورتش خیلی داغ شده بود . لباش حالا طوری کوسمو می خورد که انگاری داره گیلاس سرخ و ناب و یاقوتی مشهد رو می خوره . آخه داداش گیلاس گوشتی مشهد رو خیلی دوست داشت . دلم نمی خواست لباشو از رو کوسم ور داره . ولی هوس کیر کرده بودم و باید کوسمو از کیر مهران هم بی نصیب نمیذاشتم . -مهران جان حالا کوس خوری خوبه میخوام بهت آموزش گاییدن بدم که حواست باشه اگه یه موقع با دوست دخترت عشقبازی می کنی خوب حواستو جفت کنی که تا کجا بذاری تو کوسش .. کیرشو گرفتم تو دستم و رفتم یه خودکار آوردم و چهار پنج سانتیمتر از سر کیرش به اونور رو علامتگذاشتم و گفتم خب این یه آزمایشیه که تو باید انجام بدی . یه موقع اگه کیرتو فرو کردی تو کوس دوست دخترت از این مقدار نباید بیشتر بره تو .. یه نیمسانتی دوباره کمش کردم تا خطر کمتر باشه .. اینا همه کوس شر بازی بود و مثلا می خواستم بهش بگم که من زیاد در پی این مسائل نیستم و فقط می خوام بهت یاد بدم که چطور بر خودت مسلط باشی . داداش اراده داشته باش از این خط مرزی جلوتر نرو وگرنه پرده دختره رومی زنی پاره می کنی ها … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

داداش ! مرگ من یواش ۳ (قسمت آخر)همون اول که کیرشو فرو کرد تو کوسم و می خواست که امتحانشو خوب پس بده پشیمون شدم که چرا همچین امتحانی ازش گرفتم . کاش در این قسمت از آموزش به تئوری اون اکتفا می کردم و می پریدم به قسمت زنان و آموزش فرو کردن تا ته کیر رو بهش یاد می دادم . این جوری هم اون بد بخت بیچاره رو به آتیش می کشیدم و هم خودم در تب هوس داشتم می سوختم . کفرم داشت در میومد از این که کیر مهران تا سه چهار سانت می رفت تو کوسم و هر چند لحظه در میون بهم می گفت مهرانه سرتو بالاکن ببین همین قدر خوبه من بیشتر نرفتم جلو . -مهرانه جون شاید هر وقت دوست دختر گرفتم این قسمتو انجام ندم -واسه چی داداشی . مگه حال نمی کنی -چرا مهرانه چی بگم من . مثل این می مونه که تو از یه کویر گرم و تشنه اومدی بیرون حداقل اینه که باید آب پر شده تو یک لیوانو بخوری ولی این جوری فقط یک پنجم لیوان پره و عطش آدم بر طرف نمیشه -حالا داداشی من عطش داره -خب من میخوام پیش تو سر بلند باشم . حس می کردم که گاهی دو سانتیمتر بیشتر از حد مجاز فرو می کنه تو کوسم . سرمو که بالا می آوردم دوباره سعی می کرد بر گرده به وضعیت عادی . خودمم خنده ام گرفته بود . نمی دونست که من از اون حشری ترم و بیشتر با هاش حال می کنم . بازم خوب شده بود که یه بار آبشو خالی کرده بود وتا یه مدتی جون داشت که منو بگاد و نریزه . -حالا داداشی کیرتو بکش بیرون منو ببوس . بوسیدن هم جزیی از کاره . سگرمه هاش رفت تو هم . -مهرانه کاش در این قسمت تجدیدم می کردی و دوباره ازم امتحان می گرفتی. -اوه عزیزم تو که کارتو خوب انجام دادی من چی بگم . اگه بخوام بهت نمره قبولی ندم در حقت ظلم کردم . -کاش امتحانمو خوب نمی دادم -ناقلا مثل اینکه کیر تو از فرو رفتن تو کوس من خیلی لذت برده . ببین این جنبه امتحان داشته . قربون داداش خوشگله ام برم . سرتو بالا بگیر . حس کردم چشاش قرمز شده و با التماس ازم میخواد که خودمو در اختیارش بذارم . من که نمی خواستم ازش دل بکنم ولی اون که در جریان نبود . -عزیزم منو ببوس یه امتحان قوی تری برات در نظر دارم . -دیگه سعی می کنم تو این یکی قبول نشم -ببین بازم مثل بچگی هات داری لجبازی می کنی ها . پس مامان هر چی در مورد تو میگه حق داره . می دونی امتحان بعدی چیه .. اینه کهاین بار من نقش یک زن رو بازی می کنم و تو باید کیرتو تا ته بفرستی تو کوسم و بعدشم این قدر منو بکنی تا آبمو بیاری . این امتحان فرقش با بقیه امتحانا در اینه که اگه قبول شی باید همیشه از این امتحانا بدی ولی اگه رفوزه شی دیگه ازت هیچ امتحانی نمی گیرم . رفوزه رفوزه میشی … اینو که گفتم یعنی این که دنیارو بهش دادم . -مهرانه تو بهترین خواهر دنیایی . منو طوری بوسید که خیس شدن کوسمو از همون پایین احساس می کردم . مهران کیرشو تا ته فرو کرد تو کوسم . کونمو هم از پایین تو چنگش گرفت . بر حرارت بوسه و بوسه هاش اضافه کرد و هر لحظه بیشتر از لحظهقبل بر فراز ابر های هوس در دل آسمان لذت و سکس پر وازم می داد . -بزززززن داداششششش کوسسسسمو بکن . یه زن ازت می خواد که کوسسسسششششو بکنی . اونو بگایی بهش حال بدی . انگشتتو دور سوراخ کونم بگردون . با سینه هام ور برو . هوسو تو تمام تنم پخش کن .. دوست داری داداش ؟/؟ دلت میخواد همیشه و همین جوری و به همین حالت ازت امتحان بگیرم ؟/؟ اگه قبول شی این کارو می کنم . بزن کیرتو . بزن کییییییییررررررررر داداششش به خودت مسلط باش . این قدر شل نباش منو ارگاسمم کن .. جوووووون . مهران منو یه پهلو کرد انگشتاشو جمع کرد و فرو کرد تو کوسم و میذاشت داخل و می کشید بیرون -اووووووفففففف عزیزم از کجا از کجا اینا رو یاد گرفتی -هر کاری که تو می کنی درسته -مهرانه ارفاقم می کنی ؟/؟ -تو بدون ارفاق نمره ات بیست بیسته ..بکن بکن مهران من داداش کوچولوی تپل خوشگل من . اوخ من فدای اون کیر کلفت تازه شکفته ات برم . -داداش هم واسه اون کوس غنچه ای مهرانه خوشگله اش بمیره . پس حالا فهمیدی که چطور باید با یک زنکنار بیایی و اونو بگایی -اینو باید خواهر جونم بگه -البته من که هنوز آبم نیومده .. اینو که گفتم مهران کف دو تا دستشو گذاشت رو کونم چاکشو از وسط باز کرد و کیرشو فرو کرد تو کوسم که بره طوری ضرباتشو برق آسا به من و کوسم وارد می کرد که از لذت زیاد دچار سر گیجه شده بودم . تو هر یک از این ضربات بالای کیرش می خورد به استخون بالای سوراخ کونیا ته لگنم اوخ که چقدر کیفمو زیاد می کرد . وقتی بهش گفتم همه بدنم سست شده و اگه سریعتر منو بگایی واسه امروز قبولی اون دوباره رو گوشتای کون بر جسته ام چنگ انداخت واین بار طوری کیرشو فرو کرد تو کون من و سرعت گاییدنشم جوری زیاد کرد که جز این که از فشار هوس فریاد بزنم چاره ای نداشتم .. -داداش داداش داری چیکار می کنی دارم می سوزم وای وای مهران به دادم برس .. چه خبرته دنبالت کردند ؟/؟ ولی اون گوشش به این حرفا بدهکار نبود . -داداش مرگ من یواش .. نه به اون شلی و نه به این تیزی .. ولی راستش با این سرعت اون حال می کردم . زیر سینه هام و مر کز کوسم به همه جای تنم هوس پخش می کرد و در یک لحظه فریاد زدم داداش بیست گرفتی . ارگاسمم کردی .. اوخ من فدای کیرتشم یهو دیدم کیرش عین هفت تیر آب پاش تو کوسم آب پاشوند .. به این آبش نیاز داشتم اونم طوری حال کرده بود و خسته هم شده بود که همونجا پشتم دراز کشید .. دیدم انگشتشو کرده تو سوراخ کونم و میگه مهرانه این روزا بیشتر دوستام دوست دختراشونو از کون می کنن . این موردونمی خوای بهم آموزش بدی ؟/؟ خودمو بر گردوندم و تو چشاش نگاه کردم و گفتم به یه شرط بهت آموزش میدم که دنبال هیچ دختری نری .. -پس این آموزش واسه چیه -ببین آدم اگه اطلاعاتش زیاد باشه اشکالی نداره بالاخره یه روزی یه جایی به دردش می خوره حواست باشه گول دخترا رو نخوری . راستش از اینکه صحبت دخترا رو پیش بکشه ناراحت بودم . کون منم طوری گایید که اصلا فکر نمی کردم این قدر بهم مزه بده . پس از یکی دو هفته پسر زرنگ و سر به راه و هوشیاری شد . مامان مهوش خیلی ازش راضی بود . ازش خواستم که بازم بیشتر از اینا اونو پیش من بفرسته که اگه تحت نظر نباشه ممکنه برگرده به کوس خلی گذشته اش . این قدر به هم عادت کردیم که حتی وقتی شهرام شوهرمم خونه باشه اونم بیشتر وقتا پیشمه و هر وقت شوهره میره به خواب سنگین من میرم اتاقش و درو از داخل قفل می کنیم و با هم سکس می کنیم وبعدش میشینیم با هم داستانهای سکسخواهر با برادر رو از وبلاگ امیر سکسی می خونیم . الان هم یه دو هفته ای میشه که پریودم عقب افتاده.. من که فکر می کنم این گلو اگه گلی در کار باشه داداش تو شکمم کاشته … پایان .. نویسنده .. ایرانی.

نویسنده ایرانی از وبلاگ امیر سکسیداداش نامردی نکنچهارده سالم بود . یه دوسالی می شد که به سن بلوغ رسیده بودم . خواهرم ۱۶ ساله بود . از اون زبون درازا بود که به هر کاری کار داشت . میومد به بر نامه های کامپیوتر من سرک می کشید . می خواست ببینه دوست دختر دارم یا نه . همش نصیحتم می کرد . پاک کلافه ام کرده بود ولی تن و بدن خوشگلی داشت . این شیطنتها و فضولیهاش سبب شده بود که یه خورده با دید دیگه ای بهش نگاه کنم . واسه همین هر لباسی که می پوشید اول به اون کون گاهش یعنی لباس محل کونش نگاه می کردم تا ببینم چه جوره . گاهی وقتا ازم می پرسید این دامن بیشتر بهم میاد یا اون یکی . منم اونی رو که بیشتر به کون خوشگلش می چسبید انتخاب می کردم . گاهی اوقات هم که از دستم عصبانی بود برعکس کار می کرد . واسه همین تازگیها سعی می کردم کمتر سر به سرش بذارم . یه بار از دستم عصبانی بود وبا این حال باهام مشورت کرد . گفتم این دفعه رو برعکس بگم که اگه بر عکس عمل کرد اونی که میخوام در آد . ولی دستمنو خوند حرف منو گوش کرد . -فکرکردی فرخ . فکرکردی هنوز حالیم نیست تو از چی خوشت میاد ؟/؟ یه بارنصفه شبی که همه خواب بودند کامپیوترمو روشن کردم و رفتم رو فیلمهای سکسی و یه جایی رو که بیشتر خوشم اومد روش زوم کرده شروع کردم به جق زدن . در اتاقم قفل نبود وسابقه نداشت کسی سرشو بندازه پایین بیاد تو . ولی اون لحظه فاخته همیچین کاری رو انجام داد . غافلگیر شده بودم . نمی دونستم شلوارمو زودتر بالا بکشم یا کامپیوترو خاموش کنم . چند لحظه نگام کرد سری تکون داد و رفت . اولش خجالت کشیدم ولی بعدش با خودم حساب کتاب کردم دیدم بد چیزی هم نشد . با خودم گفتم دهنتو میگام فاخته . ازاون به بعد سعی می کرد بیشتر تو کارام فضولی کنه . ازدست اون هرچی فیلم سکسی تو لپ تابم داشتم ریختم تو چند تا فلش و همه رو از هارد پاک کردم . ومحض امتحان یه بار اونو آزاد گذاشتم که ببینم چیکار می کنه . یه نصفه شبی که بابا مامان خواب بودن و خواهرم بیدار و می دونستم کهاز سوراخ در میخواد همه چی رو دید بزنه اومدم بیرون و رفتم سراغ اتاق فاخته -خواهر من میخوام برم واسه نیمساعت دیگه سشوار رو لازم دارم پیشته ؟/؟ -نه فرخ توی هال ببین . خودت انداختیش رو کاناپه .از بس شلخته ای .. خب حالیش کردم که می تونه بره تو اتاق من . از لای در حموم شاهد بودم که رفت تو اتاقم و با اون نشونه گذاریهایی که کرده بودم فهمیدم که رفته سر لپ تابم ولی می دونستم دماغ سوخته شده چون چیزی گیر نیاورده . چند روز بعد دسته جمعی رفتیم پیک نیک . علاوه برخونواده ما عموم اینا و عمه اینا که اونا همشون از بابا بزرگتر بودند و بچه هاشون همه ازدواج کرده باهامون بودند . تازه بابا بزرگ مامانم بزرگ رو هم با خودمون برده بودیم . حوصله ام داشت سر می رفت . پیک نیک شده بود تفریح پیرمردا و پیر زنا . من لپ تابمو گرفته و یه طرف در رفتم . فاخته معلوم نبود کجاست . بهترین موقع بود که از دستش در برم . با همه فضولیهاش این جا رو بهش رودست زده بودم . باید خوب زمان و وقت استفاده ازباطری لپ تابو تنظیم می کردم تا شارژش زود تموم نشه . تا تونستم خودمو دور کردم . رفتم تو یه علفهای بلندی که دور و بر کلی درخت بود . یه جای صاف تر ی رو که دید نداشت انتخاب کردم . آخیش سیر سیر داشتم صحنه های سکسی ناب و گلچین شده رو می دیدم . فقط ضبط می کردم و دانلود . اصلا فرصت نمی شد بشینم اینا رو دوباره ببینم. بعضی از این زنایی رو که در حال گاییده شدن بودند منو به یاد فاخته می انداختند . کیرم دوباره سر به هوا شد . با خاطری آسوده از شلوار درش آورده و شروع کردم به جلق زدن که حس کردم چمنهای پشت سرم دارن می لرزن . اولش فکر کردم باد می زنه ولی ظاهرا گردباد بود . گردباد فاخته . خواهر دیوونه من که شلوارشو پایین کشیده بود و با کوس و کون لخت روبروم وایساده بود . ظاهرا سرشو خمو کرده بود از اون زیر سر خورده بود . فکرنمی کرد لوبره . لعنتی کی خودشو بهم رسونده بود -حیف که ازم بزرگتری ولی خیلی فضولی فاخته -تو هم خیلی پررویی داداش این چیزا چیه داری می بینی . گناه داره -از تو پررو تر و دریده تر من دختر ندیدم . تو از اینایی هم که دارن این داخل فیلم بازی می کنن بدتری -آفرین داداش . دست ننه ام درد نکنه با این پسر آوردنش . حالا هر چی از دهنت درمیاد به خواهرت یه دونه خواهر و خواهر بزرگت میگی . این جوری احترام منو نگه می داری ؟/؟ اگه به مامان نگفتم . -مثل این که زبون حالیت نمیشه فاخته . انگار دوست داری زبونتو یه جور دیگه ببندم . رفتم طرفش و شونه هاشو گرفتم تو دستام . ترس برش داشته بود اونو همونجا رو چمنا خوابوندم . با این که ازم بزرگتر بود هیکل ریزه میزه ای داشت . خیلی زود تسلیمش کردم . یعنی دیگه نمی تونست از دستم در بره . کیرمو چسبوندم به لبش . بازش کن دهنتو .. اولش باز نمی کرد ولی بعد این کارو هم انجام داد و من فرو کردم تو دهنش . -بخور فاخته ساک بزن که داداش خیلی وقته تو کفته و تو خماریه . اولش کیرمو تو دهن فاخته فقط عقب جلوش می کردم تا این که یواش یواش با حرکت لب و زبونش بهم حال داد . چه حالی .دیگه بی خیال دنیا شده بودم . یه خورده قد چمنا رو آوردم پایین تا دور نماهای قشنگو بهتر ببینم و بیشتر حال کنم . تو این حس و حالها بودم که حس کردم کیرم داغ شده و آبم داره همین جوری می ریزه تو دهن فاخته . اون می خواست دهنشو از کیرم دور نگه داشته باشه که من نذاشتم . اجازه دادم تمام و کمال آب بریزه تو دهنش . واسه اولین بارش بود و عادت نداشت سختش بود . یه خورده رو هم بدون این که بخواد خورد . چون نفسش داشت بند میومد و منم کیرمو اون داخل فشار داده داشتم ونوش جون کرد . یه خورده سبک شده بودم . آروم گرفته بودم . -حالا پاشو فاخته هر غلطی دلت میخواد بکن -داداش خیلی نامردی -حقت بود . تا دیگه هست فضولی نکن .-داداش نامرد نشو . نامردی نکن . خودت کیرتو خالی کردی تموم شد رفت ؟/؟ تازه دوزاریم افتاد که میگه نامردی نکن یعنی چه . -داداش می خوریش ؟/؟ بخورش . من هوس دارم . کنیزتم . دیگه فضولی نمی کنم . فاخته افتاده بود رو زمین یه نیم پهلو که کرد و کونشو نیم رخ دیدم دلم رفت -به یه شرط می خورمش که کون بدی .. -داداش دردداره . سخته . اینجا هیچی همراهمون نیست که بمالیم . از روزمین یه خورده از اون آب کیر ها رو خواستم که جمع کنم دیدم که نمیشه -ولی داداش تو کوسمو میک بزن یه خیسی هایی داره که میارمش طرف سوراخ کون تا بتونی راحت تر بکنی -قول دادی ها -قول مردونه . اولین باری بودکه می خواستم کوس یه دخترو بخورم . همون جوری که اولین باری بود که کیرمو تو دهن یه دختر فرو کرده بودم و اولین باری که می خواستم کون بکنم . بااین که داشتم حال می کردم ولی واسه اولین بار سختم بود که کوس میک بزنم . شاید انتظار داشتم یه طعم شکلاتی داشته باشه ولی وقتی که صدای ناله های هوس فاخته رو شنیدم که می گفت داداش چقدر خوب میکش می زنی .. بخور دارم واسه کیرت آماده میشم به هیجان اومده و با لذت و شور و اشتیاق بیشتری کوسشو میک می زدم . دستشو به چمنهای اطرافش گیر داده بود و از هوس اونا رو می کند . منم دستمو گذاشته بودم رو دهنش تا از نیم کیلومتر اون ور تر آدما رو به این طرف نکشونه . هرچی می خواست کف دستمو گاز بگیره نتونست . آخرش سست و بیحال شد و فهمیدم که خیلی خوشش اومده . اونو دمرش کردم . خودش با دستش خیسی کوسشو رسوند به سوراخ کونش . از هیچی بهتر بود . دوتا دستاشو چنگ انداخته بود به زمین وقتی که کیرمو به سوراخ کونش فشار میدادم طوری از درد به خودش می پیچید که حس می کردم زورش چند برابر شده واسه همین تمرکز منو به هم زده بود -فاخته تحمل کن . بالاخره که باید کون بدی . باید منو دعا کنی که دارم راهتو باز می کنم . نترس تو فردا پس فرداباید زایمان کنی . از درد زایمان که بد تر نیست .. هرچند این روزا مد شده که زشت و زیبا و تر و خشک همه سزارین می کنند . گفتم و گفتم تا یه خورده از کیرم رفت تو کون تنگش . بیشتر از سه چهار سانت دیگه نذاشتم بره . شروع کردم به نوازش و مالش تنش . قلقلکش میومد . کیرمو تا همون چند سانت اولیه گذاشتم بمونه تا سوراخش عادت کنه . و چند بار که خیلی آروم حرکتش دادم دوباره خالی کردم . آب کیرم که رفت تو کونش سوراخ تنگ و ریزش نرم تر و روونتر شد و با این که کیرم شل شده بود ولی از ترس این که در آوردن و دوباره فرو کردن سخت نشه درش نیاوردم. چقدر حال می داد . به همون حالت کیرمو با سرعت بیشتری حرکت می دادم . تماشای کون گرد و دخترونه و هوس انگیز خواهر خوشگله ام فاخته بیشتر هیجان زده ام می کرد . حالا خواهرم بود که سیر نمی شد . دلی از عزا در آوردم و یعنی درآوردیم و با اعصابی آروم بر گشتیم . دیگه از اون به بعد کی گفت که فاخته فضولی کنه . یعنی اصلا چیزی به نام فضولی بین ما مفهومی نداشت . هر وقت دوست داشت میومد تو بغلم و زیر کیرم و منم می گاییدمش . واسم ساک می زد ومنم کوسشو می خوردم . گاهی وقتا هردومون به هوس میفتیم که راه کوسو باز کنیم ولی دلمون رضا نمیده . کاش این یه مسئله رو هم تو جامعه خودمون حل می کردیم . ولی خب من داداش نامردی نیستم .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی مامان بد بو یا خوشبو ؟ ۱مامان سودابه من یه زن خیلی خوشگل و ناز و خوش اندام و تر و تمیز و خوش لباس بودو خیلی هم زحمتکش . از صبح که بابا می رفت سر کار تا دو سه ساعت بعد از اذان شب که بر می گشت مامان تو خونه مشغول بود . همش می خواست کاری کنه که بابا ازش راضی باشه . همه جای خونه رو تمیز می کرد . غذاهای متنوع واسش درست می کرد . خودشو واسش خوشگل می کرد . یه عطرهای هوس انگیزی هم به خودش می زد . رخت های چرک هنوز به زمین نرسیده می رفتن تو ماشین رختشویی .. کارش حرف نداشت . با این همهدقت در نظافت و رسیدگی به امورات خانه و شوهر داری و همچنین پسر ۱۵ ساله اش فرهوش که من باشم یه عیب کوچیک یا بزرگ داشت که تو حموم رفتن تنبل بود . تنشهمیشه بوی بد می داد . با این همه فعالیتی هم که می کرد کلی عرق می کرد و عطر و ادکلن هم موقتا چاره کار بود . شب که بابا می خواست پیشش بخوابه اکثرا صدای دعواشونو می شنیدم . مامان تابستون یا زمستون براش فرقی نمی کرد . هفته ای یه بارحموم می کرد یا هروقت که غسل میفتاد گردنش می رفت حموم . هر و.قت هم که می رفت حموم یه سه ساعتی رو اون داخل میموند . یک ساعت کیسه و نیم ساعت لیف و نیم ساعت خیس خوردن بدن و چند دور آبکشی و… شده بود کار این مامان جون تر و تمیز ما . بچه که بودم همراش می رفتم حموم و سیستم کاریشو می دونستم . در هر حال می دونستم مدتیه که بابا بر سر این بد حموم رفتن بامامان جنگ و دعوا داره . هر وقت یا هرروز مامان می رفت حموم بابا اون شب زودتر میومد خونه که از عشقبازی با مامان حالش کمتر بهم بخوره . تازگیها هم که با هم دعوا افتاده بودند و ظاهرا مامان در تحریم بود ولی هنوز تنبلیش میومد که هرروزحموم کنه . شایدم زورش میومد هردفعه که میره باید سه ساعت بمونه . یک بار حموم رفتن مامان مساوی بود با بیست بار استحمام من . یه مدت بابا یه فنی رو به کار برد که هر روز مامانو می گایید تا اونو همیشه خوشبو داشته باشه ولی چند وقت بعدش مریض شد و دکتر بهش توصیه کرد حداقل یه شب بین عملیاتش فاصله بندازه . از شما چه پنهون منم که یکی دوسالی از تکلیف شدنم می گذشت و با خوندن داستانهای سکسی سکس بامامان و .. کلی حشری می شدم یه خورده از تماشایپرو پاچه مامان لذت می بردم و گاهی هم با این تصور که دارم اونو میگام جلق می زدم . هر وقت مامان با محبت باهام حرف می زد خودم از این فکری که نسبت به او داشتم شرمنده می شدم . بابا یه سوپری بزرگ در کنار شهر داشت که سر گذر ورود و خروج مسافرین تابستونی به شهر ما بود . منم تنها بچه خونواده بودم . نتیجه امتحانات دوم دبرستانو گرفته بودم و قبول شده بودم نشستم وردل مامان . بهونه درس سال دیگه رو کردم و از خونه بیرون نرفتم . فقط عاشق این بودم کی بعد از ظهر میشه مامان نیمه لخت دراز بکشه تا من اونو خوب دید بزنم . خیلی با من راحت بود با این که اهل دعا و عبادت بود ولی اصلا پیش من ملاحظه نمی کرد . دیر حموم رفتنش و پرهیز از سرمای کولرکه منم مجبور بودم به آتیشش بسوزم سبب شده بود که بعد از ظهرها رو با یه شورت و سوتین بخوابه . اونم بدون این که چیزی روش بکشه . وای این مامانم عجب چیزی بود نمیدونم چرا این قدر به من اعتماد داشت . عادت داشت دمرو بخوابه . اون روز که من داشتم دیدش می زدم یه شورت و سوتین مشکی تنش بود . وسط هال دراز کشیده بود وسرش هم در جهت مخالف من قرار داشت . از گردن تا نوک پاش فقط یه شورت و سوتین خودنمایی می کرد . وووووییییی بیشتر کون مامان زده بود بیرون . سینه هاش رو به پایین قرار داشت و زیاد مشخص نبود . کیرم دراز شده بود . هوس داشت دیوونه ام می کرد . کنار در اتاقم وایستادم . از اونجا چشمامو به مامان که وسط هال دراز کشیده بود دوختم . دوسه تا روزنامه رو از وسط بازش کردم و در اطراف زیر پام قرار دادم . یه کرم و خمیری رو که واسه تقویت موی سر بود به کیرم آغشته کردم و با هوس شروع کردم بهمالیدنش . دوست داشتم در اوج هوس با حداکثر پتانسیل آبمو خالی کنم تا کمرم سبک شهو کیرمم راضی . کرمو رو پوست کیرم می کشیدم و به این فکر می کردم که شورت مامانو کشیدم پایین مامان داره میگه فرهوش پسرم بذار تو کوسسسسسم کییییییررررتو بفرستش توی کوسسسسسم می خوام حال کنم . فقط کیرتو به من حال میده . منم کیر شق کرده خودمو می کنم تو کوس مامانم اونم میگه جااااان جااااان باید همیشه منو بکنی . منم تند تند مامانو میگام واسه یه لحظه بی تحمل میشم …. توهمین بی تحمل شدنها ی خیالی و اصلی بود که دیدم صدای تق تق تق میاد . صدای ریزش آبهای کیری بود که می افتاد روی روزنامه . بی حس و بیحال شده بودم با این که خیلی خطرناک بود ولی دو دقیقه ای رو در اون حالت به دیوار تکیه دادم تا لذتم پخش شه . روزنامه های نجسو جمع کرده انداختمش تو سطل آشغال . مادر از جاش بلند شد . شانس آوردم که در وضعیت مرتبی بودم رفت سر سطل آشغال و روزنامه رو باز کرد . بعدشم اومدیکی گذاشت زیر گوشم که هنوزم به فکرش میفتم سر و گوشم تیر میکشه -فقط آخرشو دیدم کثافت .. بد جوری ناشی گری کرده بودم . سوتی بدی داده بودم . مامان درست روبروی ویترین شیشه ای و میز شیشه ای دردار تلویزیون که در انتهای هال قرار داشتدراز کشیده بود آخرای صحنه رو از توی شیشه دیده بود . جالب اینجاست که ته ویترین شیشه ای مخصوص ظرف ,آینه کاری شده بود و نورعلی نور شد . چند وقت از خجالت به مامان نگاه نمی کردم تا این که بابا مامان سر همین کم حموم رفتن مامان دعوا میفتن وبابا قهر می کنه و میره خونه باباش … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

مامان بد بو یا خوشبو ؟ ۲مامان اون شب توی اتاقش تنها بود . اینم بگم که من تنها بچه خونواده ام بودم و مامان جونم بیست سالی ازم بزرگتر بود مامان دوست نداشت شبو تنها بخوابه . قرار شد من برم پایین تختش بخوابم . یه خورده با حجاب تر شده بود . یه جوراب توری نازک به رنگ پا با یه دامن کوتاه پاش کرده بود و یه تاپ آستین حلقه ای هم تنش بودولی بازم شمدی رو تنش نکشید . لامپ مهتابی هال به داخل اتاق یه نور ضعیفی مینداخت که می تونستم به خوبی مامان سودابه رو دید بزنم . بعد از جوراب توری مامان یه وجب از پاش لخت بود و بعدش می رسید به دامن . اوووووف بوی بد عرق از فاصله چند متری میومد ولی حاضر بودم تمام اون تن و بدن عرقی رو لیسش بزنم و همه جاشو بخورم . جلق زدن دیگه دردمو دوا نمی کرد . من ماده قویتری می خواستم بعد از نیم ساعت رفتم نزدیک تختش . از صدای نفسهاش فهمیدم که خوابیده . نوک زیر دامنشو گرفته یواش دادمش بالا . اووووووف کیرم داشت می ترکید . کون مامان ,کون برجسته و سفید مامان داشت بهم چشمک می زد . از بوی عرق و چربی تنش لذت می بردم . اگه به من اجازه می داد هم اونو هم خودمو سر حال می آوردم . به این بوی ترش مامان عادت کرده بودم دوست داشتم با هوس همه جاشو بلیسمو بعد بذارم تو کوس و کونش . حتی بوی کونشم واسم لذت بخش بود . نه نه جق زدن کافی نیست . حتما کار به جایی می رسه که منم باید از خونه برم بیرون . هر چه باداباد . من اگه بخوام رو زن و دختر مردم بیفتم باید هم جواب اونا رو بدم هم جواب مامانمو . این جوری فقط با مامانم در گیر میشم . بینی خودمو گذاشتم رو جوراب مامان . زبونمو کشیدم روش حتی تماشای پای جوراب پوشیده مامان هم منو به هوس می آورد . جوراب مامانو طوری می لیسیدم که انگاری دارم کوسشولیس می زنم . دیگه از خود بیخود شده بودم . کمی بی احتیاط تر رفتار می کردم . از جوراب سودابه جون رد شدم . زبونم رسید به وسط پای مامان و رون پاش اول با نوک زبون و بعدبا تمامی اون پای لخت مامانو لیس می زدم . بوی عرق و مزه ترشی می داد ولی باهاشحال می کردم هوسمو زیاد می کرد . هنوز خواب بود دامنشو دادم بالا . سرمو به طرف جاهای ممنوعه هدایت کردم . هر چی بالاتر می رفتم بوی بدش بیشتر می شد ولی بهم حالمی داد . دوست داشتم وسط شورتشو گاز بگیرم و مثل آدامس بجوم ولی تنها کاری که ازدستم بر میومد این بود که با دماغم بوش کنم . زبونمو کشیدم رو کونش . همون بوی عرق و مزه ترشیدگی رو داشت . کونش توپ توپ بود و طعمش واسم شیرین بود و لذتیه هوس فوق العاده رو برام به همراه داشت . به خودم گفتم فرهوش دیگه بسه بسه . بیشتر از این دیگه نباید آبروی خودتو ببری . داشتم به این چیزا فکر می کردم که دیدم شورتسودابه جونو دارم می کشم پایین . بینی امو گذاشتم وسط سوراخ کونش جااااااان چه کیف و حالی !بوی شاش از کوسش و بوی خروجی کونش اونقدر مستم کرده بود که فکر می کردم بینی امو فرو کردم تو یه باغ پر از گلای خوشبو . حیف که نمی تونستم با یه نفس عمیق سینه امو پر از این هوای لطیف بکنم . یه خورده ترس برم داشته بود همه چی رو به سر جای اولش برگردوندم و رفتم جای خودم پایین تخت ولی دلم طاقت نمی آورد. دوباره رفتم کنار مامان اون دفعه رو شانس آوردم که بیدار نشد . واییییی زیر بغل لخت مامان هم منو به هوس می آورد . نصف سینه هاش بیرون افتاده بود . دلم می خواست لباشو ببوسم ولی نمی تونستم . خیلی ترس داشت . لبمو گذاشتم زیر بغلش . جاااااان فدای خیسی عرقت مامان . عرق زیر بغلت مشتی تره بیشتر بهم حال میده مامانی تو روی خوش نشون بده حاضرم دهنمو بگیرم طرف کوست شاشتم بخورم . زیر بغل مامانو. آروم میکش می زدم و کیف می کردم . چه عرق با حالی داشت . تر و تازه و بیرون زده . یه خورده دلیر شدم . دستمو از زیر دامن مامان گذاشتم رو کونش . یهو یه تکونی خورد و منم از ترس خودمو انداختم پایین تخت و رفتم برقو روشن کردم . چون حس کردم مامان داره از جاش بلند میشه . دیدم با خشم داره بهم نگاه می کنه .-باید دفعه پیش دستتو قطع می کردم تا جسارتت بیشتر نشه . حیوون تو خجالت نمی کشی با مادرت میخوای طرف شی ؟/؟-چی شده مامان یهو بیدار شدی داری جیغ می زنی خیال برت داشته ؟/؟-دستتو کجا گذاشته بودی ؟/؟-چی میگی سر در نمیارم . بازم یکی خوابوند زیر گوشم -چرا بامن مث بچه ها رفتار می کنی ؟/؟به جای این که هوامو داشته باشی می زنی زیر گوشم ؟/؟-پسره عوضی . دستشو گذاشت زیر تخت و کوس و کون مصنوعی رو که توی اتاقم و کمد مخصوصم قایم کرده بودم نشونم داد وگفت اگه اینو به پدرت نشون بدم چی میشه ؟/؟حالا بازم بگو هواتو ندارم . من خجالت می کشم بگم مادرتم . یه بار دیگه ازاین حرکات ازت سر بزنه میندازمت بیرون -من خودم میرم بیرون و دیگه بر نمی گردم -خوبه حالا خودتو این نصفه شبی لوس نکن برو بیرون اتاق بخواب داری خطرناک میشی . زبون دراز شده بودم -مامان همون حقته که بابا باهات این طور بر خورد کنه . من از بوی تن تو هر جوری که باشه لذت می برم ولی اون تو رو از خودش میرونه .-حرفای گنده تر از دهنت نزن . من مادرتم -ولی می بینم بابا هواتو نداره بهت نمی رسه . من می تونم جبران کنم .-بچه تو دهنت بوی شیر میده . این قدر گوه خوری نکن -مامان شاید دهنم بوی شیر بده ولی شورت تو بوی کوس میده و شورت من بوی کیر . اینو که گفتم افتادمرومامان . دست و پا میزد ولگد مینداخت . منم ول کنش نبودم .-مامان حرامزاده باشم اگه امشب کیرمو تو کوست فرو نکنم . شیرت نجس بوده باشه و بر من حرام اگه امشب دوباره سینه هاتو نخورم …. ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی

مامان بد بو یا خوشبو ؟۳از بس رو پوست تنم ناخن کشید تمام تنم زخمی شده بود -اوووووفففففف مامان می میرم واسه این تن عرقیت . اگه بدونی پسرت چقدر هوس تو رو داره . من قدرتو می دونم . مثل بابانامرد نیستم . الان معلوم نیست سرش کجا گرمه . وگرنه هواتو داشت . زن به این خانومی زحمتکشی و تازه هر وقت میری حموم خیلی به خودت می رسی و خوشگل و خوشبو و خوش لباس هم میشی . حالا تابستون یه خورده بدن آدم زود بو می گیره . آدم این قدر بی ملاحظه که نمیشه دستمو می رسوندم به جاهای ممنوعه . مامان همچنان مقاومت می کرد و من دست بردار نبودم . مجبورم کرد که با خشونت باهاش رفتار کنم . چاره دیگه ای هم نداشتم . دستمو گذاشتم لای شورت مامان . هر چی پاهاشو به هم فشار می داد تاثیری نداشت . بالاخره دستمو گذاشتم رو کوسش -مامان جبغ نکش آبروی خودت میره . کوستو بدی سنگین تری وآبروت محفوظ تره.. حالا لبامو میذارم رو لبات که یه وقتی شیطون گولت نزنه داد نکشی . نمیذاشت یه ماچ درست و حسابی از لباش بگیرم . لبای بالاو پایینشو به هم می چسبوند و به هم کیپ می کرد ولی من از اون کنه تر بودم . رفتم رو سینه هاش و مکیدن نوکش . از این دیگه نمی تونست در بره . سنگینی بدنمو انداختمروش که پاهاش از کار بیفته . تاپشو با خشونت در آورده انداختم یه گوشه ای و سوتینشوهم وحشیانه باز کردم . یه تفی انداخت رو صورتم . دستمو به تف رسونده و با انگشت اونو از رو صورتم پاک کرده انگشتمو لیسیدم -مامان یکی دیگه خیلی مزه میده . شلوارکمو از پام درآوردم . هنوز چند تیکه دیگه از پوشش من و مامان باقی بود که بایستی در می آوردم -سودابه جون بیا کمک پسرت خسته میشه . حرصشو در می آوردم . دامنش کشی بود و خیلی راحت تر از پاش در آوردم . هر چند آخراش که به پایین پاش رسیده بودم داشت لگد میزد . کیرم شق و عمود شده بود . اونو چسبوندم به شکم مامان -حالا بگو مال من بهتره یا مال بابا که اصلا بهت توجهی نداره ؟/؟با یه دستم خودمو از شر زیر پیرهن خلاص کردم تا مامان هیکل لخت و ورزشکاری منو ببینه شاید بههوس بیفته . نمیدونم چرا تو بیشتر داستانها مامانا زود تر از این راضی میشن . از تن پوشای مامان فقط یه شورت باقی مونده بود که اونم پای سودابه خوشگلم بود فقط یه دستش آزاد بود . با همون دستش یکی زد زیر گوشم . همون دستشو گرفته و پنجه هاشوبوسیدم -یکی دیگه مامان خوشم میاد هوسم زیاد میشه . دوبند انگشت وسطی دست راستمو گذاشتم تو کون مامان -آخخخخخخ کثافت بی شعور انگشتمو کشیدم بیرون و اونو به بینی ام چسبونده و بوش کردم . بوی داخل کونو می داد . انگشتمو به بینی مامان نزدیک کردم . بدش اومد -مامان ببین این بورو خودتم نمی تونی تحمل کنی . ولی من دوستش دارم . باهاش حال می کنم . هوسمو زیاد می کنه . لیسش می زدم . چون دوستت دارم عاشقتم . مث بابا بیرحم نیستم قدر زحماتتو میدونم عاشقتم مامان . بیا بیا با هم حال کنیم ضرر نمی کنی سبک میشی دیگه این قدرواسه دعوا بابابا حرص نمی خوری . کیرمو از زیر شورت مادر جونم گذاشتم رو کوسش . کوسشو نمی دیدم ولی کیرم به بدنه اش چسبیده بود . واییی داشت می سوخت . یه کوره آتیش بود . حس کردم دنیایی از خیسی دور و بر کوس مامان داره کیر منو غرق می کنه . یعنی خوشش اومده ؟/؟تونستم تحریکش کنم ؟/؟یه نگاهی به چشاش انداختم . هم هوسو می شد خوند هم التماس به این که بگامش و هم این که ولش کنم -مامان هم داری خودتو اذیت می کنی هم منو . من به هر قیمتی که شده اگه امروز جنازم از این در بیرون بره باید تو رو بگام . پس مقاومت فایده ای نداره.یه کاری کن که هر دوتامون حال کنیم . منم که می دونم چقدر داری کیف می کنی . فرض کنیم بابام بهت خیانت کرده تو هم دوست پسر گرفتی داری باهاش حال می کنی . با فکر این که هنوز ازدواج نکردی داری باعاشقت حال می کنی -اگه می دونستم تو فاسد در میای تو یکی رو هم به دنیا نمی آوردم . این حرفو که زد شورتشو با سرعت و خشونت از پاش در آوردم و کیرمو چسبوندم به اول ورودی کوسش . واسه اولین بار بود که می خواستم یه کوسی رو بگام . سودابه چون خیلی خیس کرده بود . خیلی هوس داشت ولی غرورش اجازه نمی داد که چیزی بگه . دیدم نمی تونم جلوگیری کنم و اول کارهم درست نبود بریزم تو کوسش .-مامان کیف نمی کنی پسر کیر کلفتت داره با کوس تو افتتاح می کنه ؟/؟کیرمو گذاشتم وسط جفت سینه هاش . دو تا سینه های گنده اشو چسبوندم بهکیرم . هم کیرمو حرکت می دادم هم سینه هامو -واییییی مامان . منو جادو کردی دارم بی حس میشم جاااااااااان . آب کیرم مث یه آب روون خیلی نرم از کیرم ریخت بیرون وسط سینه های مامان -مامان خوشگله من خیلی حال داد . دلم پیش توهه که تو هم امشبه رو باید حالشو ببری تا سر حال بیای . یه مشت آب سفید و شیری وسط سینه های مامان جمع شده بود . اونو تو ناحیه شکمش و روی سینه هاش پخش کردم . با عرق تنش مخلوط شد ومعلوم نبود چی در اومده . اوخ اوخ اوخ اوخ چه غوغایی بود دورو بر ناحیه کوس مامان . یه کشتی اگه از اون طرف می رفت غرق میشد . دیگه می دونستم که اگه حالا منم ولش کنم اونه که یه جوری گردنم میفته . جواب کوسشو باید می داد .. بعضی وقتا خواسته های آدم به یه حدی می رسه که راحت می تونه تابو شکنی کنه . اونو به حال خودش رها کردم تا برم دستمال کاغذی بردارم . هر چند لحظه درمیون سرمو به طرفش بر می گردوندم ببینم چیکار می کنه . ساکت چشاشو به سقف دوخته بود در یه حالتی بین خجالت و انتظار بود دوست داشت که من اقدام کنم .. برگشتم و با دستمال خیسی کوسشو پاک کردم . یه خورده تماشای فیلمها و یه کمی وررفتن با کوس و کون مصنوعی واسم تمرین شده بود . حس نمی کردم که کوس مامان واسم بیگانه هست ولی یه خورده اضطراب هم داشتم دهنمو گذاشتم رو کوس گنده مامان . کشاله های رون تپلش خیس عرق شده بود . به وجد اومده بودم . عرقشو بو می کردم و می لیسیدم -اوووووففففف جان چقدر خوشبوهه حال میده . هوسمو زیاد می کنه بابابابا!حیف که قدر این مامانو ندونستی . عیبی نداره به نفع من شد . خوب که عرقای روی پای مامانو لیس زدم و بابوی ترشیدگی تنش مست شدم سرمو گذاشتم لای پاش و کوس لیسی رو شروع کردم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

مامان بد بو یا خوشبو ؟۴-خیلی پستی خیلی بی شرمی خیلی بی حیا و بی چشم و رو و هیزی -مامان همه اینا رو از ته دلت میگی ؟/؟-خفه شو پس از کجا میگم -بگو مامان بگو مامان من گوش می کنم وهمین جورم کوستو می خورم . ولی کوسسست دوست داره من بی حیا باشم . پررو باشم کنه باشم . مثل یه زالو بهش بچسبم و آبشو میک بزنم . یه لحظه کیرمو بهش نشونداده گفتم ببین زالوی این قدری دیدی ؟/؟دیگه حرفی نزدم و رفتم رو حشری ترکردن مامان.-آههههه خیلی پستی . خیلی بدی اون دنیا باس جواب پس بدم . حالا چیکار کنم . دست خودم نیست دارم گناه می کنم . گردن تو . تو مجبورم کردی . داشتم کوس می لیسیدم و حوصله جواب دادن مامانو حرفای الکی زدن رو نداشتم . به من چه مامانی تو داری کیفتو می کنی در اوج لذت و هوسی گناهش گردن من ؟/؟ولی خب اگه ازم می خواست گناهشو گردن بگیرم می گرفتم . به جهنم یه طبقه پایین تر جهنم . حالا میخواد یه میلیون درجه حرارت داشته باشه یا دومیلیون هر دو تاش می سوزونه . چوچوله های مامانو میک می زدم و می کشیدمش . زبونمو فرو می کردم تو کوسش .. دیگه به دستمال نیازی نبود . خیسی های کوسشو می خوردم . آروم آروم ناله می کرد و یواش یواش صداش رفت بالاتر و فریاد هاش شروع شد . همونجوری که من می خواستم و آرزوشو داشتم .-آههههههه فرهوشفرهوش . پسره بدجنس گناهکار . پسره جهنمی بخورررررر ادامه بده . کوسسسسسمو بخور . روی کوسسسسسمو چنگش بگیر . یه خورده بالاتر نه حالا برو یه خورده پایین تر و میکش بزن . وایییییی جووووووون من دارم بی حس میشم . بخور بخور . هوسسسسسسس دارم . آخرش کار خودتو کردی . مثل بابات سمجی . منم لجبازم . یه بلایی سرت بیارم که از گاییدنم پشیمون شی . مگه حالا حالاها دست از سرت ور می دارم . حرفی نمی زدم . نمی خواستم تو ار گاسمش وقفه ای بیفته . تازه از این جور حرف زدن مامان لذت هم می بردم و کیف می کردم . این که تونستم اونو حشری کنم تا دیگه باهام همراهی کنه یه هیجان خاصی در من به وجود آورده بود که نیروی منو چند برابر می کرد . دوست داشتم قدرت خودمو به مادرم نشون بدم و پیش اون کم نیارم و همیشه به من حال بده . دوست داشتم به من افتخار کنه و منم تونسته باشم یه خورده از زحماتی رو که برام کشیده جبران کنم . میذاشتم که فقط اون حرف بزنه تا من مجبور نباشم لب و دهنمو از رو کوسش وردارم . با سینه هاشم بازی می کردم . بغلای پاشو می لیسیدم.عرقای جدیدشو می خوردم -فرهوش فرهوش عزیزم دارم ارگاسم میشم زودتر زودتر باید کیرتم تو کوسم احساس کنم . حالا که داری با مکیدن کوسسسسسم ارضام می کنی بکن .کیییییییییررررررتم می خوام دیگه حس ندارم . بکن منو ارضام کن . حال بده . دوستت دارم . پسر خوشگلم . بد جنس حالا مامانتو می زنی ؟/؟بزن بزن هر جور می زنی بزن . حق داری . خوب کردی منو زدی . خوب کردی حالا هر جوری دوست داری و بهت حال میده باهام رفتار کن . هوسسسسسسسم زیاده . آخ آخ آخ آخخخخخخخخخخخ اگه می خوای جررررررررررم بده . کونشو از انگشتام بی نصیب نذاشتم و باهاش ور می رفتم . وررفتن با سوراخ کونش هوسشو خیلی زیاد تر می کرد -بیار آبمو بیار سبکم کن . خیلی سنگینم زودباش دارم ارضامیشم . کیییییررررررمی خوام . آهههههههههههه آییییییی آیییییی هوووووووووفففففففففف ولم نکن ولللللللم نککککن ولم نکن . عقب نکش ادامه بده اووووفففف محکم دو تا دستاشو به سینه هاش زد و پس از چند فریاد بلند آروم گرفت چشاشو بست و زیر لب گفتآبم اومد . گذاشتم که دو سه دقیقه ای تو حال خودش بمونه . با این که می دونستم اگه کیرمو تو کوسش فرو کنم کیف می کنه و از خداشه خواستم از زبون خودش بشنوم که کیر می خواد تا این جوری حس کنم که اون وابسته به منه و با غرور کوس مامان جونمو بگام همین طورم شد -فرهوش عزیزم هوست تموم شد ؟/؟من که تازه انگاری میخوام شروع کنم . کیرتو میخوام . نشونش میدی ؟/؟حالا قایمش می کنی ؟/؟-نوکرتم مامان تو دستور بده . تو که میدونی من کشته مردتم . کیر منو کوس مامان زبون همو خوب می فهمیدن . یه بار خیس کرده بودم و حالا راحت تر می تونستم جلوگیری کنم . کیرم با یه اشاره رفت تا ته کوس مامان سودابه . اونجوری هام که فکر می کردم جلوگیری راحت نبود . اون لذتی که کوس مامان به من می داد دوباره داغم کرده بود . داشت آتیشم می زد . نمی دونستم چیکار کنم . افتاده بودم رو مامان -دوستت دارم سودابه . همه جاتو می لیسم . جوووووووون زیر بغلش خیس عرق شده بود . قطرات عرق روپیشونیشو لیس می زدم . این همه قبلا عرقاشو می خوردم صداش در نیومده بود تازه هوش اومده بود و می گفت پسرم عزیزم دلبندم بدت نمیاد ؟/؟تمیز نیست .-مامان سودابه جون . همه جات برام تمیز و خوشبوهه . بریز تو دهنم بشاش اونم می خورم . دارم از هوس دیوونه میشم -فرهوش اگه تحمل نداری آبتو بریز تو کوسسسسسسم . پس از این همه سال بار دار بشو نیستم -مامان تو که ۳۵ نشدی -آره ولی بعد از تو دیگه بار دار نشدم . یعنی خودمون بچه نخواستیم -حالا اگه شکمت بالا اومد چی ؟/؟ به درک می بندم سر بابات .. با این حال حیفم اومد که آب کیرموزود تو کوس مامان خالی کنم . دوست داشتم بیشتر بهش کیف بدم . دو تا کف دستامو گذاشته بودم رو سینه های مامان و البته سعی می کردم بهش فشار نیارم و از بالا کیرمو می ذاشتم تو کوسش و در می آوردم -فرهوش پسرم خوشگلم بکن مامانتو بکن . هوسم دوباره برگشت . یه بار دیگه باید سبکم کنی . تقصیر خودته . من حال خودمو می دونم این دفعه باید یه ساعت منو با کیرت بکنی تا ارضا شم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی مامان بد بو یا خوشبو ؟ ۵ (قسمت آخر)بلندی کیرمن بود و بلندی جیغ مامان -مامان چه خبرته داری زایما ن می کنی ؟/؟-دست خودم نیست بذار خودمو خالی کنم . نمی تونم . نمی تونم -سودابه جون مامان خوشگلم چقدر ترشح هوست زیاده -کیر تو رو که دید چند برابر شد . مامان سرشو یه کمی بالا می آورد تا کیرمو موقع بیرون کشیده شدن ببینه و کوس دادن و گاییده شدن بیشتر بهش بچسبه . دستامو گذاشتم پشت کمرش اونو به طرف خودم کشوندم و تنمون از وسط با هم یکی شد . بوسه لب رو لبو شروع کردم . پوست تنش گر گرفته بود . هر دومون داشتیم لبای طرفو میک می زدیم .. تو بغل هم خوابمون گرفته بود . یه دستمو رو شونه های مامان گذاشتم و دست دیگه امو گذاشتم رو کونش و اونو به خودم چسبونده و در حال گاییدنش تو دهن هم ناله می کردیم . هیچکدوممون دوست نداشتیم تمومش کنیم . به هر حال پس از چند دقیقه واسه تنوع هم که شده اونو دمرش کردم وسرمو گذاشتم رو کونش . چاک وسط کونشو باز کردم . دوباره بو گرفته بود . بوی عرق بوی ترشیدگی و هوس لذت تصور یک کیر کلفت در کوس و کون مامان . یک هیجان فوق العاده . اووووووففففففف جووووووون . زبونمو کشیدم رو سوراخ کون خوشگل مامان تا روی کوس کشیدمش و از طرف کوس هم رفتم به طرف کون . مست مست شدم .-جااااااان چه صفایی. چه حالی !چه عشقی !-مامان مست شدم . مامان عاشقتم . جاااااااان کون قمبل شده مامانوبا لاکشیدمش و گذاشتم تو بغلم و همه جاشو بو می کشیدم . لای کون و لای پاش منوبه آتیش کشیده بود . زبونمو از سوراخ کون می کشیدم رو کون مامان . گیج شده بودم . کون مامانو تو دستام حبسش کرده بودم . من مرید بودم و مامان و کونش مرشد . آخر ش دیگه از عشق و هوس مامان و از بوی هوس کوس و کون مامان بیحال و بیهوش روی کون سودابه جون سر خم کردم . مامان گذاشت که یه خورده به حال خودم بمونم -فرهوش سالمی ؟/؟-مامان از هر سالمی سالم ترم . من خوشبخت ترین مرد دنیام و کیرم خوشحال ترین کیر دنیاست .-پس بذارش تو کوسسسسم تا کوسسسس منم با کیر تو خوشبخت ترین و خوشحال ترین کوس دنیا بشه . از پشت کردم تو کوسش . تختیه حالت نیمه فنری داشت و این بالا پایین رفتن هامون هر چند یه خورده کمرمونو خسته میکرد ولی خیلی باحال بود .. این مامان سودابه راست می گفت ها . از اون موقعی که به من گفته بود باید یه ساعت حداقل یکسره منو بکنی من نیمساعت داشتم می کردمش . اصلا از این حرفا که الان داره میاد نزدیکه بیاد دارم ارضا میشم خبری نبود . گرم افتاده بود . بهم می گفت رو زمین دراز بکشم . بعدش خودش اومد رو من . دستشو قفل کرد به پایه فلزی تخت که خیلی هم محکم بود . راحت داشت حال می کرد و جیغ می کشید -فرهوش جونم قلقلکم میاد خوشم میاد . تو اصلا خودتو تکون نده من میدونم چیکار کنم . اووووووفففف عزیزم پسر گلم . کیرمو داشت از ریشه در می آورد . پایه تختو داشت خودشو می کشید جلو و با فشار می رفت عقب . هم کیف می کردم و هم دردم میومد . با این کارشکیرم تمامی کوسشو ماساژمی داد -سودابه جون دست خودم نیست . خیلی حال میدی . خیلی باحالی . داره میزنه بیرون . دست من نیست .-بریزش بذار بیاد . این قدر سخت نگیر پسرم .آبت می زنه بیرون کیرت که دیگه بیرون نمی زنه .-آخ مامان آخ مامان .-جان مامان جان مامان . فریاد بلندی کشیده آبمو سر بالایی خالی کردم . چشامو بستم تو همون حالت کیف و خوشی در یه حالت نیمه چرت بودم . کیرم یه خورده بفهمی نفهمی شل شده بود ولی هنوز قرص و استوار در حال حال دادن به مامانی بود . سودابه هر جوری که دوست داشت هم منو گایید هم خودشو . با این که خیلی لذت می بردم ولی حس تخلیه نداشتم . گذاشتم هر جوری که دوست داره باهام انجام بده . هم کیف می کردم هم استراحت . دستامو از پشت تنش گذاشتم رو کونش و با سوراخ تنگ کونش بازی می کردم . بعدشم به دستمو گذاشتم رو کوسش و فشار نیروهای هوسو زیاد کردم . گیج شده بودم . اون لحظهآرزو می کردم ده تا دست داشتم و قسمتهای مختلف تن مامان حشری خودمو که اول گاییده شدن ناز داشت می مالیدم . شدت ضربه ها رو زیاد کرده بود . عرق از سر و صورت و تمام بدنش جاری بود -جووووووون جوووووووون داره میاد آهههههههه افتاد رو من . درست یکساعت کیر من و کوس اون در حال روبوسی بودند تا به ارگاسم دوم برسه . بازهم تنشو غرق بوسه کردم و عرقاشو لیسیدم -جوووووووون ماما ن دارم با عرقای تنتم حال می کنم . دستمو می ذاشتم زیر سینه اش . یه دور حلقه ای می زدم و میکش می زدم . نوک سینه هاش که جای خود داشت . دوست داشتم که من و مامان کنار هم دراز بکشیم و بخوابیم یه خورده خسته و کوفته بودم …-عزیزم حالا بیا بریم حموم . دوست دارم واست خوشبو کنم . تر و تمیز باشم . مردا بیشتر عاشق سوراخ کون زنان تو هم باید این جوری باشی . ول کن دیگه اون کوس و کون مصنوعی رو . اول یه لیف و کیسه مشتی واسه مامان جونت می کشی بعد کیرتو فرو می کنی تو کونم .. وای خدا خیلی خسته بودم . این مامانی تازه گرم افتاده بود . واسه این که تو ذوقش نزنم و هدیه اشو رد نکنم خودمو خوشحال نشون دادم و همراهیش کردم من که دیگه خودمو بیمه شده می دونستم گاییدن کونشو گذاشته بودم برای جلسه بعدی ولی خب بنا به دستور ملکه مادر مجبور شدیم بریم حموم . بازم خدا پدر مادرمو بیامرزه که از کیسه کشیدن که چه عرض کنم کیسه کشیده شدن انصراف داد . کف حموم دراز کشید و واسش لیف زدم . خواب از سرم پرید . کیرم تیز شد . خستگی از تنم در رفت .. هیجان گاییدن یک سوراخ جدید منو بر سر شوق و ذوق آورده بود . کون مامان پس از لیف مالی یه حالت ژله ای پیدا کرده و بر جسته تر نشون می داد این بار با هوس و دیوانه وار زبونمو می کشیدم رو کونش و سرمو فرو می کردم لاپاش و تن و سوراخ صابون مالی شده اشو لیس می زدم .-چقدر حریص و عجولی فرهوش! صابون اذیتت می کنه . صبر کن خودمو آب مالی کنم . خودشو زیر دوش شست و دوباره تسلیم من شد . مامان یه خورده ازم کوتاه تر بود . شیر آبو بستم . وسط حموم ایستادیم . دستامو گذاشتم رو کون و کپل مامانی چنگش می گرفتم و به دو طرف بازش می کردم یه بار دیگه لباشو به لبام چسبوندم . پس از یه حال مشتی اونو به حالت سگی قرار داده و کیرمو نرم نرم فرو کردم تو سوراخ کونش .-جاااااان مامانی . خیلی میچسبه -مث یه چسب قطره ای ؟/؟-سخت تر از اون -قربون کییییرررت حرکتش بده که گیر نکنه -اوووووفففففف نگو مامان خوشگله من که دارم از خوشی می میرم . کیرمو واسه چند لحظه بیرون کشیدم وبا لبو دهنم افتادم به جون کون مامان . حیف بود که بدون یه حال درست و حسابی ولش کنم . درز وسط و کپل و بر جستگیهاشو تا می تونستم لیسیدم و آروم گازشون گرفتم -فرهوش کونم کییییییررررررتو میخواد . میخوام با کییییییییررررررررت حال کنم . دوباره کیرمو گذاشتم تو کونش . اونو چسبوندم به دیواره حموم و با ضربات کیرم سوراخ کونشو پی در پی هدف می گرفتم . چند دقیقه ای با هم مشغول بودیم و هردومون حس کردیم که دیگه وقت استراحته . رفتیم تو اتاق خواب و می دونستیم که باباییدیگه نمیاد با این حال در اتاقو از داخل قفل کردیم و پرده هارو هم کشیدیم و تن برهنه همو در آغوش کشیدیم . مامان دیگه خوشبو شده بود . بوی عرق و ترشیدگی نمی داد -فرهوش مامان بدبوتو بیشتر دوست داری یا خوشبوتو ؟/؟-این چه حرفیه که می زنی !در هر دو حالت تو گلی . می خوام بگم که هر گلی یه بویی داره ولی واسه من تو همون گلی . همون گل همیشه خوشبو . بهترین خوشبو ترین و سکسی ترین مامان دنیا واسه پسرش.. پایان .. نویسنده .. ایرانی

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی مامان جندهسیزدهم عید بود یعنی همون سیزده بدر خودمون رفته بودیم شمال اطراف شهسوار اونجا یه خونه داریم که از پدر بزرگم به پدرم ارث رسیده خونه بزرگی و با باغ بزرگی هست خلاصه رفتیم اونجا پسر داییم که سربازه اومده بود تهران خونه ما که روز سیزدهمبا هم بریم شمال و می خواست روز چهاردهم برگرده پادگان.خونه داییم اینا رامسر هستش.خلاصه رفتیم شمال. شب دوازدهم بود رسیدیم و گرفتیم خوابیدیم.صبح من زود پا شدم رفتمبیرون چند تا حلقه فیلم عکاسی گرفتم که بیام با پسر داییم عکس بگیرم چون اون می خواست فرداش بر گرده پادگان.اومدم خونه دیدم بابام می گه پویا آماده شو بریم رامسر دنبال داییت.گفتم باشه دو تا خواهرام هم پیش بابام بودن خواهر کوچیک ۱۴ سالشه بزرگه ۲۲ یادم اومد که این پسر داییه یکم شیطونه اگه خواهرم تنها بمونه یه موقه جو می گیرتش میره سروقت خواهرم.چون از خواهرمم یه تیکه قبلا دیده بودم بیشتر شک کردم به پدرم گفتم پس این دوتا هم بیان با ما.پدرم گفت آخه داییت اینا تو ماشین جا نمیشن یکی نباید بیاد من گفتم خوب من نمیام شما سه تا برین پدرم قبولکرد خواهرم بلند داد زد به مامانم گفت منم دارم می رم پدرم اینا رفتن منم رفتم تو اطاق بالا که دوربین و بردارم بیام با پسر داییم عکس بگیرم رفتم دوربین و آماده کردم رفتم دنبال پسر داییم دیدم نیستش رفتم تو باغ دنبالش داشتم باغ و می گشتم که دیدم مامانم با پسر داییم دارن با هم شوخی میکنن مامانم پسر داییم رو حول میداد پسر داییم می افتاد مامانم که می خواست بره پسر داییم پاهاشو میگرفت مامانم زمین می خورد.منم دیدم دارن با هم شوخی می کنن گفتم جو نرم چون اون مامانمه پسر داییم خجالت می کشه و نشستم رو چمن و داشتم نگاشون میکردم پسر داییم هی به مامانم میگفت عمه جون فرحناز خانم زود باش دیر میشه ها من طاقت ندارم صبر کنم مامانمم می گفت باشه حالا وقت هست من فکر میکردم پسر داییم گرسنه هست داره میگه که مامانم غذا رو زود درست کنه آخه بابام گفته بود که مامانم غذا زود درست کنه که تا اومدن نهار بخوریم.مامانم پسر داییم رو هول داد پسر داییم خورد زمین مامانم خواست فرار منه پسر داییم پاهاشو گرفمامانم بد جوری زمین خورد که کمرشو گرفت و گفت آخ کمرم قلنج کرد.پسر داییم گفت پاشو وایسا دستاتو بگیر پشت سرت تا قلنجشو بگیری!مامانم بلند شد و اون کارا رو کردپسر داییم دستشو قلاب کرد زیر دستای مامانم بلندش کرد و قلنجشو گرف و گذاشتش زمین ولی همون طوری دستشو نگه داشته بود دیدم داره از لپ مامانم تند تند بوس میکنه هی میگفت عمه جون خودمی بعد یهو لبشو گذاشت رو لب مامانم با مکس زیاد بوس کرد که حتا صداشو منم شنیدم یکم بهم بر خورد ولی گفتم خوب عمشه اونم پسر داداششه اگه چیزی بود حتما مامانم گیر میداد بهش دو سه بار همین طوری بوس کرد و گفت عمه بخدا من دیگه طاقت ندارم الآن همه میان هنوز کاری نکردیم مامانم گفت خب باشه فقط زود منم که با خیاله راحت داشتم تماشا میکردم و به حرفاشون گوش میدادم فکر میکردم دارن در باره غذا حرف میزنن مامانم با یه شلوار بود و یه کت زنانه سفید یهم دیدم مامانم شلوارشو درآورد جا خوردم برگشت دستاشو گذاشت رو دیوار باغ دولا شد پسر داییم هم شورت مامانمو داد کنار شروع کرد به لیس زدن کوسش باورم نمی شد حسابیجا خوردم بعد چند دقیقه به مامانم گفت بیا کیرمو بخور مامانم گفت خوشم نمیاد پسر داییم!گفت حالا بخور خوشت میاد مامانم گفت من کیر شوهرمو نخوردم واسه تورو بخورم پسر داییم گفت فقط بکن تو دهنت میخوام خیس بشه مامانم خوابید رو زمین پسر داییم نشست رو سینش کیرشو کرد تو دهنش من یهو چشمم به دوربین افتاد گفتم بذار چندتا عکس بگیرم ازشون بعدا بدرد می خوره یه عکس گرفتم دوربین کامرا دیجیتال ال جی بود راحت می تونستم از نزدیکتر هم بگیرم مامانم بلند شد و دولا شد دستاشو گذاشت رو دیوارپسر داییم لخت شد کیرشو کرد تو کوسش و صدای آخ و اوخ مامانم بلند شد.منم عکس می گرفتم بعد چند دقیقه مامانم دراز کشید رو زمین و پاهاشو بالا برد و پسر داییم کت مامانمو از تنش در اورد و سر پستوناشو میک میزد اونا کار خودشونو میکردنو منم عکس می گرفتم که پسر داییم بلند شد کیرشو گذاشت لای پستونای مامانم و آبش اومد و ریخترو پستونا و سرو صورت مامانم بعد با کت مامانم صورت مامانمو پاک کرد و دوباره کیرشو کرد تو کسش و می کرد و لب می گرفت به مامانم گفت می خوای آبمو بریزم توکوست حامله بشی مامانم گفت نه نمیخوام گفت کسی که نمیفهمه تو شوهر داری اگر شوهرت گفت کی حامله شدی بگو خودت اون شب ریختی آبتو.مامانم گفت نه نمیخوام دیگه بچه دار بشم.منم داغ کرده بودم به خودم میگفتم برم نرم چه خاکی تو سرم بریزم که صدای ماشین بابام رو شنیدم مامانمو پسر داییم زود بلند شندن و لباساشونو پوشیدن و رفتن تو ساختمان منم دوربین و بر داشتم رفتم تو اطاق خوابیدم.پسر داییم اومد تو اطاق گفت پویا تو نرفتی باهاشون.گفتم نه.گفت از کی اینجایی.گفتم یک ساعت خوابیدم اگه بذاری بازم میخوام بخوابم.گفت نمیای عکس بگیریم.گفتم عکاسی بسته بود من فیلم ندارم برو بیرون می خوام بخوابم رفتشو اون روز گذشت تا تابستون خواهرم دانشگاه میرفت خواهر کوچیکم میرفت مدرسه منم رفته بودم پیش یکی از دوستام اومدم خونه رفتم دنبال مامانم گشتم دیدم نیست رفتم بالا دیدم از تو حموم صدا میاد دیدم مامانم باز با پسر داییم میخوان حال کنن زود رفتم از پایین هندیکم رو بر داشتم اومدم از تو دستشویی پنجره رو باز کردم ازشون فیلم گرفتم یهم تلفن زنگ زد رفتم اونو جواب بدم رفتم بالا دوباره فیلم بگیرم دیدم پسر داییم و مامانم دارن میان پایین بدون اینکه به اونا توجه کنم رفتم تو اطاقم درو بستم و عکسها و فیلم رو ریختم تو کامپیوتر این داستانو نوشتم که بگم به هر کسی اعتماد نکنین بعد از جریان مامانم و پسر داییم مامانمو با یکی دو نفر دیگه هم دیدم با یکی از مامورای برق که اومده بود قبض برق و بده و سوپر مارکت محلهمون که پدرم خونه نبود اومده بود پیش مامانم که حال کنن از همشون عکس گرفتم و یه روز تمام عکسا رو به پدرم نشون دادم و پدرم حسابی جا خورد و از مامانم شکایت کرد و عکسا رو نشون قاضی داد.آخر شهریور بود که پدرم مامانمو طلاق داد من به بابام گفتم من مادر جنده نمیخوام.پدرم تو دادگاه به قاضی گفت من زن جنده نمیخوام که بخاطر همین حرفش یه هفته باز داشت شد و مادرم و پسر داییم ۲ سال حبس براشون بریدن ۷۰ ضربه شلاق و صد هزار تومان جریمه نقدی.پایان

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی مامان دزدیمامان خوشگله ام معلم ریاضی دبیرستان بود . اوایل بعد از ظهر بابام زنگ زد که کاری براش پیش اومده و نمی تونه از تهرون بر گرده . ظاهرا با داداشا و خواهراش سر تقسیم ارث پدری جلسه داشتن . مامان اول اومد سر وقت منو یه خورده باهام ریاضی کار کرد . خیلی از این درس بدم میومد و خیلی هم دقش می دادم تا یه چیزی یاد بگیرم . مجبورمکرده بود برم رشته ریاضی فیزیک . گفت برو هواتو دارم چند روز دیگه هم که تابستون تموم می شد باید می رفتم سال سوم . خواهرم که تازه رفته جزو گروه پریودیها تازه می خواست بره اول راهنمایی . خونه مون تو لواسونه . یه خونه ویلایی قشنگ با یه حیاط سنگفرش شده ته یه خیابونی که همش باغه و فضای سبز . و یه باغ بزرگ گیلاس هم پشت خونه مون داریم . دوسه تا سگ گردن کلفت هم داریم که بیشتر شبا بازشون می کنیم تا یه خوره هوای دزدای میوه رو داشته باشن . آخه گیلاس خیلی گرونه . و لواسان هم گیلاسهاش دست کمی از گیلاس مشهد نداره . سر و صدای سگها گوش فلکو کر کرده بود -میلاد برو ببین چه خبره مگه این سگارو باز نکردی یه خورده هم بهشون غذا بده -مامان الان که شب نیست . رفتم طرف سگای زنجیر شده چشمتون روز بد نبینه دیدم یه مردی یقه منو گرفت و بعدشم با دست جلو دهنمو گرفت و یه چاقو گذاشت زیر گردنمو گفت اگه جیغ بکشی خرخره اتو می برم . اونا سه نفر بودن با کلی گیلاسای بسته بندی شده نایلون فریز های بزرگ … مامان از این که دیر کردم دلواپس شده بود اومد رو تراس صدام کرد میلاد میلاد کجایی ؟/؟سگها همچنان پارس می کردند . مامان مینای خوشگل و خوش اندامم با موهای افشون و تا سر باسن ریخته اش و با دامنچسبون کیپ و سفید و تاپ لیمویی رنگش اومد بیرون . مث یه ماه می درخشید . کاشکی بیرون نمیومد . ما توی بوته ها و زیر طنابای رخت طوری قایم شده بودیم که اگه کسی نمیومد جلو ما رو نمی دید . مامان نگران شد . با پای خودش اومد طرف دام . اون سه نفر به هم اشاره ای زدند و افتادن رو مامان مینا . در همین وقت خواهرم مهسا هم اومد بیرون. اونو هم گرفتن . هرکدوم از ما اسیر یه نفر شدیم و ما رو بردن طرف وسط باغ جایی که درختان انبوه تر به نظر می رسیدند و خونه های بلندی هم که اون دو رو برا ساخته بودندنسبت به ما دیدی نداشتن . دست و پای منو بستند و چون طناب و پارچه کم داشتن فقط یه چیزی فرو کردن تو دهن خواهرم و دست و پای اونو دیگه نبستند . مادرمو نو هم تهدید کرده بودن که اگه داد بکشه هر دو تامونو یعنی من و مهسا رو می کشن . اونم به خاطر حفظ جون خودش و ما جیک نمی زد .دو نفر افتاده بودن رو مامان و یکی دیگه مراقب من و مهسا بود . لباسای مامان کثیف شده بود و چند قسمت از بازوهای لختش خراش بر داشته بود .-آشغالا دست از سرم وردارین من یه زن نجیبم . پول می خواهین طلا می خواهین . اصلا همه گیلاسها مال شما -اینایی که گفتی همه مال خودت ما تو رو می خواهیم . پول و پله رو میشه از جای دیگه گیر آورد تیکه ای مث تو رو باید از کجا پیدا کنیم ؟/؟معلوم نبود اینا از کجا اومدن که سر و صورت خودشونو نپوشونده بودن . قیافه اشون بیشتر به کار گرا می خورد . جوون بودن و خوش تیپ ولی لباسای تنشون کهنه و سر کاری بود . فکر کنم دیگه باید از لواسون در می رفتند تا دستگیر نشن . مامانو دمرو انداخته بودن رو زمین . یکی از اونا که اسمش جاوید بود افتاده بود رو مامان و دستشو از زیر پاها و داخل دامنش به کونش رسونده بود . تن و بدن مامان هم خیلی خوشگل و سفید بود . من در اون لحظه از این که نمی تونستم کاری بکنم در عذاب بودم . رنج می کشیدم نمی تونستم این صحنه ها رو ببینم ولی راستش از مردن بیشتر می تر سیدم.-صمد تو از بالا لختش کن منم از پایین . صمد تاپ مامانو در آورد. جاوید هم دامنشو . وایییییی چی می دیدم -کثافتو سزاتونو می گیرین . منو پیش بچه هام خجل نکنین چی میخواین ؟/؟بگین تا بهتون بدم .-کوس سینه کون لب رون .-خواهش می کنم من از بچه هام خجالت می کشم یک آن بلند شد در ره انگاری یادش رفته بود که ما گروگانیم بازم خدارو شکر که کاری به کار ما نداشتن . چند متر آن طرف تر مامان مینا رو انداختن زمین . من بمیرم تن و بدنش همه می سوخت . چپ و راست بهش سیلی می زدند . صورتش همه سرخ شده بود . بیحال شده و نایی برای حرف زدن نداشت .-خانوم بذار کارمو نو بکنیم . بذار حالمونو بکنیم . ما آدمای بد جنسی نیستیم . ما کار گر مردمیم . ما هم دل داریم . کیر ما هم غذا میخواد . این که نمیشه هر شب شوهر جونت بیاد ور دلت . خون از لب و لوچه مامان سرازیر بود . بمیرم براش دست و پامو باز کرده بودند . رفتم خونو از رو لبش پاک کردم . . خدا پدرشونو بیامرزه که این اجازه رو به من داده بودند . مامان پاهاشو به هم جفت کرده بود . اجازه نمی داد شورتشو در بیارن . صمد اومد رو شکمش . اول سوتینشو به زور باز کرد بعد دو تا دستاشو محکم رو زمین داشت . مامان چند تا لگد زد و دیگه حتی جون لگد پروندن هم نداشت جاوید شورت خوشگل و سفید مامانو از پاش در آورد و من برای اولین بار در سن بلوغم یک کوس ناب سفید بلوری برق انداخته کوچولو ی خوش دستو از نزدیک دیدم . خیلی قشنگ تر از کوسایی بود که تو خونه دوستام از ماهواره اونا دیده بودم . ماهواره خونه ما این چیزارو نشون نمی داد یعنی این کانالا رو نداشتیم . اشک از چشام سرازیر شده بود خواهرم فقط گریه می کرد . راستش دیگه فرصتی نداشتیم که به این فکر کنیم که حالا که مامان لخت افتاده رو زمین باید خجالت بکشیم تنها چیزی که واسمون اهمیت داشت سلامت هر سه نفرمون بود . یه لحظه مامان دلاور من که حالش کمی جا اومده بود یه پاشو بالا آورد و از پشت شلوار جاوید یه لگد محکم به کیرش زد که دادش به آسمون رفت فوری رفت یه گوشه ای شاشید و دیگه خون جلو چشاشو گرفته بود .-اسد تو مواظب این دو تا بچه باش من و صمد کار داریم با این جنده . حالا واسه ما شاخ و شونه می کشی ؟/؟به این کوس خوشگلو نازت نشون میدم که کیر جاوید یعنی چه . جاوید شورت و شلوارشو کشید پایین و از پا خودشو لخت کرد . یک کیر گوشتی کلفت که اگه شق هم نمی شد کافی بود که کوس مامانو پاره کنه . خواستم بپرم رو جاوید ولی اسد نذاشت حرکت کنم . عصبی بودم که خواهرم این کیر کلفتو می بینه . صمد خودشو کنار کشید جاوید رفت رو صورت مامان کیرشو به لبای خوشگل و کوچولوش چسبوند . مامان یه تف انداخت تو صورتش .-هر کاری دوست داری انجام بده ما امروز جرررررت میدیم . هر چی بیشتر دست و پا بزنی خواستنی تر میشی و ماهم حریص تر و وحشی تر میشیم . جاوید کیرشو به کوس خشک مامان چسبوند و محکم فشارش داد . مامان از درد به خودش می پیچید . درست به یه درختگیلاس چسبیده بود . دو تا دستهاشو از پشت به درخت حلقه زده بود . صحنه کشنده و درد ناکی بود . می خواستم خودمو از دست اسد خلاص کنم نمی ذاشت .-آیییییییی دردم اومد بی انصاف -جااااااااااان -نه نه نه پیش پسرم پیش دخترم -ناز نکن خانوم . اونا بزرگ شدن . دیگه باید یواش یواش همه چی رو یاد بگیرن . خانوم اگه خوب حال بدی خیلی زود دست ازسرت ور می داریم . کیرشو از کوس مامانم بیرون کشید و دستشو به طرف درخت گیلاس دراز کرد و یه دونه چید . کمر مامانو بالا آورد مقاومت مینا جون فایده ای نداشت . کوس مامانو به دو طرف باز کرد و به من اشاره کرد آق پسر اینجا رو ببین سوراخ ننه اتو ببینو حالشو ببر . یه دونه گیلاشو گذاشت روی یه قسمت از کوس مینا جون و گفت آق میلاد خواهرت خوب وارده . کوچولوهه ولی کوس و جا سوراخو خوب می شناسه . اون بچه هست و ما کاریش نداریم هر چند الان باید تکلیف شده باشه . نامردی تو ذات ما نیست یه جور دیگه آموزشش می دیم . آشنایی با کیر . فقط ببینه و متوجه اندازه های مختلفش باشه . ببین میلاد جون اینجا که گیلاسه جا سوراخیه که کیر میره توش . یه خورده از گیلاس رو فرو کرد توکوس مامان و واسه این که از دسته نازکش جدا نشه زود کشیدش بیرون و گذاشت تو دهنش .-اوخخخخخخخ خانوم خوشگله اگه بدونی این شیرین ترین گیلاسی بود که تو تمام عمرم خوردم . یه بار دیگه کیرشو فرستاد طرف کوس مامان و دوباره گاییدنو شروع کرد . مامان به خاطر ما دردشو می خورد و فریاد نمی زد . کیر جاویدو می دیدم که میره تو کوس مامانو بر گشت می کنه . ووقتی که روی مینا جون خوابید و لبای کلفتشو رو لب مامان گذاشت و روش دراز کشید دیگه نه می تونستم کیر جاویدو ببینم نه کوس مامانو -اسد من فعلا وقت ندارم حواست به اونا باشه . به این دختره هم یه آموزشکیر بده . قسمتهای مختلفشو فقط نشونش بده . باهاش حال نکن . بگو نترسه . این آموزشا همه تئوریه عملی نداره . عملی رو ما با ننه اش انجام میدیم . بگیر کیرو ای جنده خانوم . این کوس و این تن و این بدن آبدار همش باید مال پولدارا باشه و ما فقیر بیچاره ها دل نداریم ؟/؟مامانی عیش جاویدو کور کرده بود . اونم عصبانی شد و تفنگ ساچمه ایشو گرفت و گذاشت رو دهن مینا جون . بازش کن جنده . با من نپیچ حالتو می گیرم . گفتم که فقط می خواهیم باهات حال کنیم و یه دو ساعتی هم با اون کوس و کونت بهمون حال بدی . فکر کن حالا یا نازک تر یا کلفت تر این کیر شوهرته که رفته تو کوست یعنی این قدر رو تحمل نداری ؟/؟تکون بخوری یک گلوله حروم می کنم تو دهنت . دوستنداری که بچه هات یتیم بشن ؟/؟مامانو با یه دست بلندش کرد و به حالت سگی و زانو زده پشت به ما قرار داد -حیف که کونت بیسته و گرنه حالیت می کردم . راست می گفت عجب کون بیستی داشت این مامان دوباره لوله تفنگو گذاشت رو دهن مامانو گفت دهنتو باز کن کیرمو بخور وگرنه اول تو رو می کشم بعدشم بچه هاتو نفله می کنم . یه ماشینقراضه هم همین دو رو براست که باهاش فرار می کنیم . مامان دهنشو باز کرد حالش داشت بهم می خورد . مهسا خیلی ناراحت و داغون بود . کیر جاوید توپ شده بود .-صمد بیکار نشین . اسدم بعد از تو باید باهاش حال کنه . برو رو دهنش . جاوید این بار شروع کرد به کوس مامانو لیسیدن . صمد هم کیرشو توی دهن مامان فرو کرد . سینه های متوسط ولی خوش دست و نوک خوشگل مامان از اون زیر تکون تکون می خورد ند به خودم و اسد فشار می آوردم تا در برم و به مامان کمک کنم ولی کاری از دستم ساخته نبود .-جووووووون چه کووووس خوشمزززززه و کوچیکیه . سوراخشم که گاییدم خیلی تنگ بود . کوس مامانو تو دهنش می گردوند و مزه مزه می کرد . مینا چشاشو بسته بود و انگار خوابش برده بود . بیچاره واسه این که تجاوز گرا کاری به کار بچه هاش نداشته باشن دیگه صداش در نمیومد -وای چه کون گرد و تپلی . اووووووووفففففففف گاییدن داره وجاوید داشت از پشت کوس مامانو می خورد . صمد هم که کیرشو فرو کرده بود تو دهنمامان . جاوید این بار کیرشو از پشت فرو کرد تو کوس مامان -آههههههههه کییییییییرررررررررررم واییییییییی توی کوسسسسسسسسسس تنگ و خوشگله تا حالا همچینکوسی ندیده و نگاییده بودم . دو دستی کمر مامانو گرفته بود و کیرشو تا ته میفرستاد داخل و محکم تنشو به کون مامان می زد . شاید شرایط دیگه ای بود من در اون وضعیت تحریک آمیز کلی حشری می شدم ولی جاش نبود به این چیزا فکر کنم . حرصم می گرفت نهنه یعنی واقعا دارن مامانمو میگان و من بیکار نشسته ام . یک لحظه دستاشو شل کرده بود و من خودمو ول کرده رفتم طرف مامان . جاوید تفنگو بر داشت و با قنداقش محکم بهشکمم کوبید از درد به خودم می پیچیدم این بار اسد منو پرس کرد که در نرم .-چه بلایی سر بچه ام آوردی عوضی ؟/؟-خفه شو تو کوس و کو نتو بده و کار دیگه ای نکن .-جاوید جون چه حالی میده آدم تو باغ و تو این فضا کوس بکنه -الان یه تیکه تریاک می خواست تا چند ساعت آبت نیاد و بتونی کلی حال کنی جاوید چند تا ضربه دیگه به کون مامان زد .-آهههههه جوووووووونم بگگگگگیررررر با فشار و شدت مامانو می گایید تا کیرش بره ته کوس و برگرده . تو یکی از این ضربات مامان محکم با سر خورد به درخت ولی جاوید با بیرحمی سینه هاشو گرفت تو دستاش و در حال بازی کردن با اونا آبشو خالی کرد تو کوس مامان .-صمد صمد سوختم عجب کوسسسسسسیه من حاضرم واسش اعدام بشم بمیرم تازه و سر حال شدم حالا نوبت توست یه موقع نگو رفیقم نامرده و فکر خودشه .یه چیزی داریم که باید باهم قسمت کنیم ما باهم شریکیم . کیرشو از کوس مینا جون که کشید بیرون آب کیرش بر گشت کرد . اسد که کیرشو جلو صورت مهسا گرفته بود به اتفاق خود مهسا محو این صحنه شده بودند . در حالت بعدی بازم جاوید همونجا بود و صمد رفت زیر مامان دراز کشید و کوسشو هدف گرفت وکیرشو فرو کردتو کوس ولی مشکل اصلی این بود که کیر جاوید به این راحتی تو کون مامان نمی رفت

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی یه ساچمه میندازیم تو کله اش . ما رحم نداریم . اگه هم نکشه . اگه هم زیاد تو کله اش نره دیگه این ننه ننه بشو نیست یه جوری اونو بکن که ما ببینیم و حالشو ببریم منم از خدا خواسته ترس و خجالتو کنار گذاشته بهونه خوبی داشتم . بعدا اگه مامان اعتراض می کرد می گفتم به خاطر حفظ جونت مجبور شدم همچین ایثار گری رو بکنم . دو طرف کون مامانو گرفتم و کیرمو فرو کردم تو کوس به اندازه کافی کار کرده بود..این یه ساعتی خوب راه سوراخو یاد گرفته بودم . کیر من تازه کار بود هنوز جا واسه رشد داشت ولی خیلیزود داغ می کرد . جوووووون چه مزه ای می داد نمی تونستم احساس حال کردنمو پیش مامانی بر زبون بیارم . اون وقت ارزش ایثار من پایین میومد . مامان و من هر دو داغ کرده بودیم . لذت و هیجان شدیدی داشتم . کیرم تو کون مامان قفل شده بود . احساس شیرین و لذت بخشی بود . حس می کردم با همون یه بار گاییدن دارم معتاد میشم اون وقت باید هر روز یه جوری بایه کسی و یه کوسی خودمو راضی کنم . کیرم خیس شده بود . یه چیزای چربی هم روش نشسته بود . من و مامان سکوت کرده بودیم و هیچکدوممون حرفی نمی زدیم . امیدوارم متوجه شده باشه که من به خاطر حفظ جونشه که دارم اونو میگام . ولی خودم که می دونستم در اصل یک تیر و دو نشونه کاشکی جریان من و مامان طبیعی تر بود و می تونستم به سینه هاش چنگ بندازم . لباشو ببوسم . موهاشو نوازش کنم . کمرشو بمالم . خودمو صدای هوسمو خفه کردم . دیگه نتونستم خودمو نگه داشته باشم. اوف اوف هم نکردم که مامان ناراحت نشه . تا اون آخرین جهش کیر کیرمو تو کوس مامان نگه داشتم . چقدم آب داشتم . بیشتر از صد تا جق بهم حال داد . جاوید :ثوابی هم کردیم که یه جوونی رو به یه نوایی رسوندیم . دسته جمعی لباسای خودمونو پوشیده تا دم در و حتی تا کنار ماشین مارو با خودشون کشونده و گفتند اگه جیغ بکشین ما رحم نداریم و هر سه تاتونو در جا خلاص می کنیم . ماشینو که یه رنو قراضه سفید رنگ بود روشن کرده در رفتند . از ما دیگه کاری ساخته نبود . گیلاسها رو هم با خودشون نبردند . غروب بود . رفتیم سگا رو باز کردیم . از خجالت نمی تونستم به مامان نگاه کنم . تو خونه همدیگه رو بر وبر نگاه می کردیم . مامان به شدت می گریست . ازمون خواست در مورد این مسئله چیزی به بابا نگیم . بهش قول دادیم مامان رفت حموم تا خودشو تمیز کنه و از شر این آلودگیها و کثافات نجات بده . منو مهسا هم رفتیم تو یه اتاق دیگه . خواهر کوچولوم تازه بلبل زبون شده بود -بیچاره مامانی چه کار زشتی باهاش کردن . داداشی من خیلی خجالت کشیدم .توهم خیلی خجالت کشیدی من بمیرم خیلی سختت بود اون کار بدو مجبوری با مامان کردی .-حرفشم نزن مهسا دلم می گیره . اگه اون کارو نمی کردم مامانو می کشتن . دیدم یهو خودشو انداخت تو بغل من چه جور اشک می ریزه . دامن کوچولوی دخترونه اشو بالا زد و نصف کون کوچیکشو که مشخص شده بود نشونم داد . منم سرمو اونورکردم .این نیم وجبی هم دم در آورده بود . جریان امروز اونو حسابی حشری کرده بود . آخه من با کجای تن و بدن این دختره حال کنم .؟/؟چهل کیلو هم وزنش نمی شد . کونش کوچیک سینه هاشو نمی دونم . اونم حتما باید به اندازه یه خرما باشه . دیگه از این بزرگتر نمی تونست باشه . دیدم اومد کنارم و تو چشام زل زد و با یه زار و التماسی بهم نگاه می کرد که دلم واسش می سوخت . هر چی باشه آبجی خودم بود و غیرتم اجازه نمی داد که این جور زار زار آه بکشه . اگه می رفت دنبال پسر مردم تا خارششو بگیرن من یکی خودمو نمی بخشیدم . حالا که خودش می خواد یه خورده بهش حال بدم بد نیست . ولی میدونستم شرایط طوریه که نمیشه کیرو توی سوراخ کونش فرو کرد . این کون آکی که او ن داشت و با اون تن لاغرش یک هفته ای باید کونشو خیس و آماده می کردم تا واسه گاییده شدن آماده شه . اول در اتاقو قفل کردم . دیگه متوجه شد که منم می خوام . اخماش باز شد و لبخند رو لباش نشست . لبامو گذاشتم رو لباش . دستمو از زیر بلوزش که به رنگ سفبد بود و یه حالت مجلسی داشت به سینه هاش رسونده و با اونا که خیلی کوچولو بود بازی می کردم . حدسم درست بود فقط یه خورده از دونه خرما بزرگتر بود .-آهههههههه داداشی داداشی من میخواااااام -چی میخوای . من که نمی تونم زنت کنم . خطرناکه باشه بهت حال میدم . صورتش داغ شده بود . دلش مث یه گنجشک اسیر تند تند می زد . از تب ۵۰ درجه هم اون ور تر رفته بود . همه تنش می سوخت .-ببین من نمی تونم الان لخت لختت کنم یهمو ممکنه مامان بیاد درو که قفل کردیم . حالا یهنیمچه حالی با هم می کنیم تا بعد . کف دست پهنمو باز کرده دو تا سینه کوچولوشو گرفتم و می گردوندمش . اون کف اتاق دراز کش شده بود . خودشو به من سپرده بود . طوری شده بود که اگه اون موقع کوسشو پاره هم می کردم عین خیالش نبود . دستمو از لای شورتش به کوسش رسوندم . نیم وجبی چه جورم خیس کرده بود . منم که زیاد توی این مایه ها نبودم ولی می دونستم از هوس زیاده . هر چی با دستمال پاکش می کردم بازم خیس می شد . کوس خوری رو از اون مردا و فیلمای سکسی که تو خونه دوستان می دیدم یاد گرفته بودم . زبونمو کشیدم رو کوس مهسا -داداش شورتمو پایین تر بکش بیشتر حال کنی . منم بیشتر حا ل می کنم .-عزیزم این جوری خطر ناکه نمی خوام مامان سر برسه ما دستپاچه شیم . کوس کوچولوشو طوری میک می زدم که شهوتی شهوتی شه گرمای تنش از پنجاه هم بزنه بالا . یه دستم رو سینه هاش بود و یه دستم رو دهنش .. وای با اون تن و بدن کوچولوش چه اعجوبه ای بود چه تحرکی داشت . مدام از این پهلو به اون پهلو می غلتید . یک آن ساکت شد .ارضا شده بود . این تمرین خوبی بود واسه من که بتونم یه سری هم به مامان جونم بزنم . فکر کنم مهسا سبک شده بود ولی من سنگین بودم . با این حال آب کیرمو داشته بودم واسه مامانی اگه می تونستم قلقشو بگیرم . شاید اون بهم راه نمی داد. حس کردم اون جوری که من گاییدمش و با من حال کرده با اون سه تا دزد حال نکرده . دزدا وقتی کیرشونو از کوس مامان می کشیدن بیرون به اون صورت خیس نبود ولی من وقتی کیرمو تو کوس مامان فرو کرده بودم خیلی چرب و لغزنده و خیس بود . پس مامان خوشش اومده . ولی چه طوری می تونم دوباره اون صحنه رو اون لحظات شیرینو باز سازیش کنم . تازه سر شب شده بود -مهسا من یه سری به مامان می زنم تا از دلش در بیارم . یه عذر خواهی هم ازش بکنم -حتما خودش میدونه که مجبوری بوده و دیگه این کارای بد بین تو و اون انجام نمیشه -آره هر چی باشه مادره و…این مهسا با این که ۱۱ سالش بود ولی عقلش ده سال بیشتر از سنش کار می کرد . اینو تازه فهمیده بودم . زده بود به خال . غیر مستقیم داشت بهمحالی می کردکه نباید به مامان نظر داشته باشم . بیشتر حسودیش میشد . یعنی ازم بر میاد که قلق مامانو بگیرم ؟/؟مامان که خیلی زن نجیبی بود و هست و تمام جریان امروز به جز اجبار چیزی نبوده . از حموم بر گشته بود . منم یه دوش سر پایی گرفتم و خودمو خوشبو کردم . در اتاقشو زدم -بیاتو -اومدم واسه جریان امروز ازت عذر خواهی کنم -ممنونم پسرم .مگه من تو رو نمی شناسم . خودم بزرگت کردم . شیر منو خوردی . تو به خاطر من و این که منو نکشن خودتو عذاب دادی . من بمیرم واست -مامان جاییت زخمی نیست درد نمی کنه ؟/؟-یه جام زخمیه خودم دوا مالیش می کنم . تنم کوفته هس . -بگو من ماساژت بدم خیلی سردته ؟/؟پتو رو از تنش کنار دادم تا کارمو شروع کنم . واییییییییی لخت لخت بود -ببخشید مامان نمی دونستم -عیبی نداره تو پسرمی من و تو که همه چیزمون واسه هم رو شنه . اون لخت لخت بود و من با یه تی شرت و شلوارک . در اتاقو قفل کردم -چرا قفلش کردی ؟/؟-بده یه وقتی مهسا بی هوا بیاد داخل تو رو لخت ببینه . شونه هایمامانو آروم آروم با دستام مالشش می دادم بعد گوشتای کمرشو با ملایمت بین انگشتام جمع کرده یدفعه ولش می کردم . کف دستامو میذاشتم رو کمرشو یه ماساژگرم بهش می دادم کونش دیوونه ام کرده بود -میلاد جون پاهام یادت نره . از کمر یه پرشی زدم و رفتم رو ی رون پاش . با دو تا دستام چسبیدم به یه رون . دو طرفشو گرفتم بین دو کف دستم و با یه مالش تند اونو سر حالش می کردم . کیف می کرد . خونو توی تمام تنش به جریان در آورده بودم . رفتم از رونش بپرم به کمر که از پشت دستمو گرفت و گذاشت روکونش .-عزیزم ماساژ اینجا یادت رفته میخوای تنم سنگین بمونه ؟/؟اینجا هم مث یه قسمت دیگه تنم . قربون مامان خوشگلم برم انگار فکر و خواسته منو می خوند . دستمو گذاشتم رو کون تپلش . دو تا کف دستمو گذاشتم رو وسط هر کدوم از قاچای کونش و فرم ماساژو طوری کردم که هر چند لحظه یه بار اون وسط طوری باز شه که بتونم سوراخاشو خوب دید بزنم . اون وسط خیس خیس بود .-می تونی یه کاری واسم انجام بدی .-من باید هر جوری شده فرو کنم تو سوراخت کونتو بگام . نامرد باشم اگه کیرمو توی کونت فرو نکنم منی خودشو که روی کوس مینا جون و اطرافش در حال حل شدن بود روی سوراخ کون مامان مالید هر چند برای چرب شدن کافی نبود . مامان دلش داشت از جا در میومد . من زجر می کشیدم . شکمم از قنداقی که خورده بودم درد گرفته بود . حالا دو تا کیر توی تن مامان بود . مامان ناز و پاک و نجیبم دامنش لکه دار شده بود . اگه بابا بفهمه خودشو می کشه . خیلی مامانو دوست داشت . همیشه از این که یکی با نگاه خریداری بهش نگاه کنه حرصش می گرفت . پیشونی مامان در اثر ضربه سرش به درخت خراش گرفته بود .دو تا کیر داشتن مامانو می گاییدن . بیچاره مهسا !ترس از این واقعه یه طرف و هول کردن از تماشای کیر کلفت یه طرف دیگه . جاوید فقط سر کیرشو فرستاده بود توی کون مامان . بیشتر از این نمی رفت داخل . مامان جون درختو بغل زده داشت تا روبه جلو و به زمین نیفته .. بازم مثل قبل آروم جیغ می کشید و گایندگانشو لعنت می کرد. از این که سه تا دزد داشتند مامانو می کردن و کاری از دستم بر نمیومد آرزوی مرگ می کردم . جاوید کیرشو با فشار بیشتری رو به جلو و توی کون مامان حرکت می داد . اشک درد و غم توی چشای مامان جمع شده بود .-بیرحما ولم کنین بذارین برم . جاوید کیرشو بیرون کشید . یه خون کمی روی کیرش مشخص بود . دورو بر سوراخ کون مامان هم یه خون قرمز بود . مثل این که کون مامان پاره شده بود . ولی شدت پارگی و جراحت زیاد نبود . حالا دیگه جاوید خودشو کنار کشید و جاشو داد به اسد . با همون کیر لختش کنار ما وایساده بود . این بار نوبت اسد بود که کون مامانو بکنه . کوفتتون بشه چقدر این زن بیچاره رو عذابش میدین شما کشتینش . کیر اسد با این که تحملش راحت تر بود ولی بازممامانو عذاب می داد . صمد از زیر کمر مینا جونو داشت و من بودم و تماشای دو کیری که می رفتن تو کوس و کون مامان و بر می گشتن . نمی دونستم چرا این قدر بی غیرت شدم که دارم این صحنه ها رو می بینم . جاوید که کنار ما ایستاده بود گفت چیه هر دوتون زلزدین به مامان . دارین می بینین چه جوری گاییده شدنشو ؟/؟بیچاره مهسا نمی دونست گاییده شدن یعنی چه شایدم می دونست و نشون نمی داد . خوب حال کن آقا میلاد . اومد در گوشم و طوری که مهسا نشنوه گفت ببین وقتی رفتی خونه یه سرویس تو هم با مامانت حال می کنی بد نیست چیز درستیه . حالا که هم اون روش باز شده و هم تو می تونی امشب مامان جونتو دلداری بدی . آشغال عوضی معلوم نبود چی داره میگه . حس کردم بد چیزی هم نمیگه . کیرم تیز شده بود .. نه نه نه لعنت بر شیطان دلم واسه مامانم می سوخت . بازم خیلی با مرام بودن از این که آبجی منو لخت نکردن و جلو چشام اونو نگاییدن . جاوید دستشو از رو شلوارم گذاشت رو کیرم -پسر این قد واسه ما فیلم نیا این کهسیخ سیخه . اگه با دیدن مامان جونت حال نمی کنی پس این چرا این جوریه ؟/؟دیگه همه ما سکوت کرده بودیم شاهد نفس زدنها و آه کشیدنهای اسد و صمد بودیم.-اوووووووووففففففف جاوید جاوید ممنونم کونشو زود ول کردی . این چیه . یه دست گاییدنش یعنی یه عمر لذت .-چرا کوسسسسسسشششششششو نمی گی همین جوررررر داره منو میسوزونه دلم نمیاد حالا حالا ها آب کیرمو بریزم داخلش . دست خودم که نیست اوخ جوووووووون داره میاد داره میاد . کاشکی این زن مال من بود واییییییییی اومد آخخخخخخخ . کیییییییففففففففف داره . می ریزززززززه تو کوسسسسششششش . آب خالص کیییییییررررررررمه . سفارشیه خانوم !همش مال خودت . از اون طرفم اسد که دیگه به مرز جنون رسیده بود دستشو گذاشت وسط کون مامان درزشو به دو طرف کشید تا لای کون مامان بیشتر باز شه . مامان زخمی که با این حرکت کونش بیشتر سوخت جیغی کشید و چند لحظه بعد دوباره ساکت شد و اسد نصف کیرشو کرده بود تو کون مامان . موهای سر مینا جونو می کشید و محکم می زد به درخت وحشی شده بود . آخه خودش یه ساعت فقط تماشاچی بود و جنون زده بود به سرش . مامان خوبم مامان نازم . چرا این جوری می کنین ؟/؟چند لحظه بعد هم صمد و هم اسد کیرشونو از سوراخای مامان کشیدن بیرون . آبکیر هر دوتاشون از دو تا سوراخ مامان زده بود بیرون . به این هم رحم نکردند اونو طاقباز انداختند رو زمین و یکی افتاد رو سینه هاش و یکی هم کیرشو مالید به دهن مامان . این بارمامانی خودش دهنشو باز کرد تا کیر اسدو ساک بزنه . حس کردم خسته شده و می خواد زودتر از دستشون خلاص شه . ولی اسد خیلی کیف می کرد -جااااااااان میک بزن میک بزن میکبزن ..جاوید :خانوم خانوما تازه داری آدم میشی . تو خودت از اول مهربون می شدی دیگه . حالا که حال کردن ما تموم شد ؟/؟ظاهرا کارشون تموم شده بود جاوید رفت در گوش اون دونفر یه چیزی گفت که سه تاییشون خندیدند .-ما کارمون داره تموم میشه ولی میخواهیم یه ثوابی بکنیم و این جا رو ترک کنیم . صمد و اسد اومدن منو گرفتن و به زور شلوارو از پام کشیدن پایین -با پسرم کاری نداشته باشین . .من داشتم از ترس سکته می کردم . نه نمی تونستم کیر کلفتو تحمل کنم .-آقایون ننه امو که کردین با کون منکاری نداشته باشین . من تا حالا کون ندادم … اومدن جلو. جاوید اومد در گوش من گفت به نفعته ساکت شی . مامانو دوباره به حالت سگی و کون قمبل شده در آوردند و کمر و پامو گرفته و به زور کیرمو از پشت به کوس مامان چسبوندن . هم خجالت می کشیدم هم استرس داشتم .-نه این کارو نکنین . احترام بین من و پسرمو حفظ کنین . بیایین دوباره با من حال کنین . من خودمو می کشم .-خانوم ما حالمونو کردیم . این کمر سبک شده . این پسرم دل داره . فردا پس فردا بره خیابون منحرف شه دلتون میاد ؟/؟-خیلی پستین . تفنگ ساچمه ای رو گذاشتن رو کله مامان -آق میلاد خوب خوبی ننه اتو میگایی اگه این کارو نکنی

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی -بگو مامان جونم . .یه پمادی از روبروش ورداشت و داد دستم و گفت بمالش به سوراخ کونم . یه خورده هم اگه فرستادیش داخل ایرادی نداره اگه بدت نمیاد این کارو بکن . تو دلم گفتم مامان تو صد دفعه هزار دفعه از این کارا ازم بخواه . یه خورده از پماد و رو انگشتم گذاشته و مالیدمش به سوراخ کونش . مخصوصا دستمو یه خورده پایین تر می کشیدم که با کوسش هم در تماس باشه . باخودم گفتم بهترین موقعیته که سر صحبتوباز کنم .-مامان منو به خاطر اون کاری که امروز کردم می بخشی ؟/؟-این چه حرفیه که میزنی ؟/؟تازه من یه تشکر هم بهت بدهکارم . تو جونمو نجات دادی . حالا میشه یه چیزیازت بپرسم ؟/؟راستشو بگو تو وقتی که داشتی با من اون کارو می کردی لذت هم می بردی ؟/؟حالا میگیم خالی کردن آب در اثر تماس یه لذت طبیعی و اجتناب نا پذیره . نگو خوشت نیومده . حالت ضربه هات و سفتی اونجات و داغی تنت وقتی که بهم می خورد .. سرخ شده بودم این چه سوالی بود که ازم می کرد . فوری یه فکری به ذهنم رسید -منازت یه چیزی بپرسم ؟/؟-بپرس عزیزم .-مامان تو که این قدر زرنگی و احساس منو درک می کنی خودتم خوشت اومد ؟/؟-تو چی فکر می کنی ؟/؟همونجوری که داشتم سوراخ کونشو به بهونه دوا زدن می مالیدم دستمو بردم پایین تر و یه چنگ به کوسش انداختم و گفتم مامانی من جوابمو از این گرفتم . نمی خوای چیزی بگی ؟/؟-آههههههه نههههههههه عزیزم نههههههههه . واسسسسست میگم . راستشو میگم من امروز کمرم سنگین شده بود اون نامردا حالمو گرفته بودن نمی خواستم تسلیم شم . ازت خجالت می کشیدم . دوست نداشتم با کیر اوناراضی شم . وقتی تو کیرتو فرو کردی تو کوسسسسسم فهمیدم دارم به خواسته ام می رسم حالا که آلوده شده بودم بذار آلوده تو می شدم . دوست داشتم اونقدر منو بگایی که ارضا شم . از بد شانسی تو هم منو زود ول کردی تا حالا . ولی از این که بهم تجاوز شده خیلی ناراحتم . یه زن هرچی از کیر مرد فرار کنه بازم یه چیزایی تو وجودش بیدار میشه .. دیگه مامان نفهمید من کی خودمو لخت کردم و کی کیرمو فرو کردم توی کوسش .-نوکرتم مامانی غلومتم . عبدتم . عبیدتم خاک زیر پاتم . خودم سبکت می کنم . خودم راضیت می کنم . روی مامان سوار شده و کیرمو میذاشتم توی کوسش و درش می آوردم . مامان در اختیار من بود . آروم آروم ناله می کرد .منم آروم آروم باهاش حال می کردم .. دنیا مال من و اون بود .-بززززززززن کوسسسسسسمو بزززززززن کییییییرررررررتو می خوام همین جوررررررررربکنم . تا صبح بایدپیشم بمونی -از خدامه ولی مهسا چی -اووووووففففف راس میگی اون مزاحمو چیکارش کنم باشه از فردا یه چند روزی می فرستمش تهرون پیش خالش این روزای آخر تابستونو اونجا بمونه . من و تو تنهای تنها .. جوووووون . میلاد اصلا فکرشو نکن که اون نامردا بامنچیکار کردن من فقط از تو لذت می برم این تویی که داری به من حال میدی . بکن منو . منو بکن . دوستم داشته باش . به مامانت حال بده . با مامانت حال کن . از کوسش لذتببر . دیگه هر روز واست خوشگل می کنم . تو دل برو تر میشم .-مامان تو خودت خوشگلی. خوشگل ترین زن دنیایی . من دوستت دارم عاشقتم .-صبر کن رو کنم . مامان طاقباز کرد و خودش با دست خودش کیر مو گرفت و فرستاد داخل کوس . بغلش کرده روش دراز کشیدم .مامانو مث یه معشوقه بوسیدم . غیر از اینم نبود اون حالا شده بود معشوقه ام . فشار زیادی به خودم می آوردم که آبم خالی نشه . هر چند جای شکرش باقی بود که مامان قرص ضد بار داری می خوره ولی نمی خواستم کیرم شل شه . کمر مامانو با دستام قفلکرده و لباشو هم به لبام چسبونده و با میک زدن اونا و با گاییدن سریع کوس مامان از پایین اونو حشری حشریش کرده بودم .دیگه نمی دونست باید چیکار کنه . تحمل نداشت . دهنشو محکم گرفته بود و با چند تا تکون شدیدی که خورد و آروم گرفت فهمیدم که دیگه آب پاکی رو تو کوس خودش خالی کرده وحالا نوبت من بود . فرصت فکر کردنم به من نداد . چسبید کمرمو گرفت و نگهش داشت . کیرم نه می تونست جلوبره نه عقب بیاد . داغ داغ شده بود . فقط با ریختن آب داغ خودش می تونست خنک شه .-آههههههه مامان مینا جونم وای وایییییییییییی اویییییییییی داره میاد -بذار بیاد مادرت منتظرشه -چشاتو بخورم مامانی -همه جامو بخور عزیزم چقدر داغی میلاد جون .جاااااااااااااااان بریزش تو کوسسسسسسسسم آب کییییییییییییرررررررررررتو بریزش تو کوسسسسسسسسمممممم.-مامان جووووون داره میاد اومد اومد ساکت شدم تا هوس و خلسه به من لذت بیشتری بده بعد از آخرین ریزش یه آه بلندی کشیدم و مامانو بغل کردم . نیمساعت تمام تو بغل هم فقط داشتیم به موها و صورت هم دست می کشیدیم و همو می بوسیدیم . مثل عاشقو معشوقای واقعی . پشت پنجره بزرگی که مشرف به تراس بود و پرده بزرگی هم روش کشیده شده بود یه سایه هایی می دیدم . بوی مهسارو حس می کردم . خدا کنه بوبردار نشده باشه. من و مامان خودمونو مرتب کردیم . آروم قفل درو باز کردم و قبلشم به مامان گفتم که خودشو بزنه به خواب . این وروجک خیلی فضول بود . نمی ذاشت راحت حالمونو بکنیم . من و مامان تازه گرم افتاده بودیم . خیلی مزاحمه این دختره .وایییییی چی می دیدم . مهسا رو تخت یه نفره اش دراز کشیده بود و با انگشتاش و کرم سفید رنگی که کنارش قرار داشت سوراخ کونشو چرب و شلش می کرد . می خواست واسه کیر من میزونش کنه .-کارت با مامان تموم شد ؟/؟-آره با هم درددل کردیم و ازش عذر خواهی کردم -واسه کار الانت کی ازش عذر خواهی می کنی ؟/؟دوزاریم افتاده بود ولی خودمو زدم به کوچه علی چپ ..-متوجه منظورت نشدم -تو گفتی و منم باور کردم . آدمی که درددل می کنه این قدر که سر و صورت و دستاش و زیر گردنش سرخ و داغ نمیشه . راست می گفت من و مامان موقع نوازش کردن هم خیلی همدیگه رو می لیسیدیم .-خفه میشی یا نه . چی میخوای بگی دختره فضول .! من از خجالت کار بعد از ظهرم سرخ شدم .تازه به تو چه مربوطه من چیکار می کنم . می خواستم دوباره دررم برم اتاق مامان که یه لقمه درست و حسابی تر بودش که دیدم مهسا به گریه افتاد و خودشو انداخت به دست و پامو ازم عذر خواهی کرد . منم گربه رو دم حجله کشتم و گفتم میخوای بخواه نمی خوای نخواه از این به بعد همینه . خوشت نمیاد بگو کارت نداشته باشم . ولی کون نقلی مهسا هم بد چیزی نبود. می تونستم از این به بعد رو خواهر کوچولوی خودمم تسلط داشته باشم . از من کوتاه تر بود نمی تونست راحت منو ببوسه . دلم واسش سوخت . بیشتر از اون که بخواد حسادت کنه دوست داشت تنها کسی باشه که به داداشش حال میده . رفتم طرفش و نازش کردم و دستی به موهاش کشیدم . خیلی دل نازک بود .-مهسا واسه امروز اعصابم خردبود .. دیدم بغضش ترکید و زار زار گریه و خودشو انداخت تو بغلم . مامانشو داشتن جلو چشاش می گاییدن و هر لحظه خطر کشته شدن ما بود این جور گریه نمی کرد -چرا همش میخوای خیطم کنی ؟/؟چرا با من این جوری حرف می زنی ؟/؟چرا دلمومی شکنی ؟/؟من که خیلی دوستت دارم . مگه یه خواهر بیشتر داری ؟/؟-تو رو خدا این جوری گریه نکن مامان همه چی رو می فهمه -بذار بفهمه دیگه هیچی برام مهم نیست شاید این جوری کمتر بهت بچسبه … خدا بگم این تلویزیون های وطنی خودمونو چیکار کنه . فیلمای لوس آنجلسی و فارسی وانو مسخره می کنن !بابا مامان واسه منحرف نشدن ما ماهواره غیر ایرونی نذاشتن ولی این دختره از بس فیلمای خودمونو دیده بلبل زبون شده و حرفای گنده تر از دهنش می زنه . اونو بغلش کردم و بردم رو تختش گذاشتم . خودمم کیپ کیپ کنارشدراز کشیدم -داداش یه چیزی یادت نرفته ؟/؟-چی رو ؟/؟-مثل این که این دفعه حرارت اون دفعهرو نداری . ای بابا این دیگه چقدر حساس بود . خودش پاشد رفت درو آروم قفل کرد . یه خرده رو فرمش آوردم . راستش با گاییدن مامان سبک شده بودم و کمی زمان می برد تا هوسم بیشتر از این شه . مقدمه چینی هارو شروع کردم و خودمو انداختم رو تن مهسا وبلوزشم در آوردم وایییییی چه ناز و لقمه ای بود . شورت کوچولو و دخترونه اشو هم از پاشبیرون کشیدم . این بار واسش کوس لیسی کردم و اونو به اوج هوس رسوندم -داداش میلاد جون کییییییییرررررمیخخخخوام . کیییییییییییییرررررررررررتو بهم نشون بده . امروز که گذاشتیتو کوس مامان دوست داشتم تو هم یه روزی منو بکنی. خیلی هوس کیییییییییرررررررررررتو کردم . کیر تو بده ببینم . بده دارم دیوونه میشم . منو بیشتر نسوزون . خواهر کوچولوت داره می میره آه آهههههه میخوام یالله . منم بیش از این منتظرش نذاشتم . کیرم دیگه تیز شده بود و بر گشته بود به همون نقطه و اندازه وقتی که می خواست بره تو کوسمامان .-مهسا جون کونت کوچولوست . سوراخشم خیلی ریزه یه وقتی اگه تحمل نکنی.-کون من بهت حال نمیده ؟/؟دوسش نداری ؟/؟خیلی لاغرم زشتم ؟/؟دوستم نداری ؟/؟چیکار کنم دست خودم نیست . هر چی می خورم چاق نمیشم دیدم دوباره داره گریه اش میگیره این آبجی ناز نازوی ما .-تو دلت میاد دل آبجیتو بشکنی و اشک به چشاش بیاری ؟/؟من اگه با درد و فشار کیر تو اشک بریزم بهتره تا از بی توجهی تو گریه کنم . اونجوری حداقل دلم نمی شکنه . باورم نمی شد این خود مهسا کوچولو باشه این حرفا رو داره می زنه . مهسای زبون بسته خودمون . شاید همه این چیزارو می دونست ولی یه تلنگری لازم بود تا استعداد های بالقوه اش بالفعل بشه .-حالا که خودت می خوای باشه.-جررررررررم بدی ناراحت نمی شم . به شوخی بهش گفتم یه جوری جرت بدم که زبونتاز دهنت بیفته که نتونی این قدر بلبل زبونی کنی .-مهسا کیر داداشی رو که می بینه آواز می خونه . کیرمو یه خورده رو کوسش مالیده و بعدش به طرف کونش کشیدم بالا . نمی دونستم چیکار کنم . کیرمو با سر سوراخ کونش مماس کردم . حتی یک میل هم باز نمی شد . این دیگه چه کونی بود . داشتم فکر می کردم پس هر وقت میره دستشویی چطور باز میشه که با خودم حساب کردم اون در اثر تحریکات داخلیه و ربطی به فشار های مکانیکی خارجی و این طرف نداره . دوباره پماد مالی رو شروع کردم . اون قدر جون من جون تو پدرت خوب مادرت خوب کردم که سه چهار سانتی رو تونستم فرو کنم تو سوراخ کون آبجی مهسا . با این که از درد کون به خودش می پیچید و فشارش داشت میومد پایین ولی از خوشحالی می خندید از این که داره یک مفعول مفید واقع میشه . کیرمو چهار پنج سانت دیگه هم فرستادم جلوتر . دیگه بیشتر از این جایز نبود .-اوووووووووفففففف مهسا چه کون ناز و چه سوراخ تنگ و با حالی داری -خوشحالم که خوشت میاد داداشی لذت ببر چشم و دلت سیر باشه دیگه دنبال هیشکی دیگه راه نیفتی -تو چی مهسا اگه یه پسر بخواد باهات دوست شه چی ؟/؟-من فقط مال توام داداشی فقط تو . تا موقعی که تو خونه بابام مال توام بعدشم یه کاریش می کنیم . جل الخالق !این که بازم داره حرفای گنده تر از دهنش می زنه .. هیچی نشده واسه چند سال بر نامه ریزی کرده . فقط نصف کیرم تو کون مهسا بود . همونشم واسه اولین بارش خیلی زیاد بود . اون پشت به من قمبل کرده و در یه حالت سگی داشت کون می داد . سینه های کوچولوشو دوباره گرفتم تو دستام . مست مستش کرده بودم . داشت خودشو واسه داداشش می کشت . سوراخ کونش همچین تنگ بود که انگار یکی کیرمو با نهایت زور و توانش تو دستاش فشار داده . با این که این بار آب کمتری پشت کیرم جمع شده بود نتونستم جلو گیری کنم.-جاااااااااننننننن قربون کون کوچولو و داغ و هوس انگیز مهسا جون . قربون سوراخ کون تنگت و قربون کوس داغ و حشریت . خودشو ازم جدا کرد و کیرمو گذاشت تو دهنش و یکی دو قطره آبی رو که تنش چسبیده بود میک زد و ساک زدنو شروع کرد . مثل هنر پیشه زن فیلمای سکسی واسم ساک می زد . این دیگه کی بود . نصف کیرم تو دهنش بود . به همون اندازه ای که فرو کرده بودم تو کونش -آهههههه مهسا تو که همش داری بهمن حال میدی . خودتم حال می کنی ؟/؟-مگه میشه داداش منو بگاد حال نکنم ؟/؟مگه میشه داداشم راضی باشه من خوشم نیاد ؟/؟دفعه قبل ارضا شدم حالا دارم حال می کنم …..در هر حال اون شب شده بود این که تا صبح از این اتاق برم به اون اتاق و فقط یه نیمساعتی ما سه نفر نشستیم دو رهم شام خوردیم .هر دفعه هم بر می گشتم طرف مهسا نمی گفتم که مامانو گاییدم می گفتم بالاسرش بودم که افسردگی نگیره . می دونم حرفمو باور نمی کرد . اون زرنگ تر از این حرفا بود . دیگه هم خالی نکردم . درجه مقاومت منم بالا رفته بود . نزدیکای صبح بازم هوس کرده بودم که آبمو خالی کنم ولی گذاشتمش واسه فردا خیلی خسته شده بودم . مامانو منصرفش کردم از این که مهسارو بفرسته تهرون تا چندروز پیش خالش بمونه . آخه وقتی بابا بر می گشت من شبا تنهاییچیکار می کردم . دستم از هردو تاشون کوتاه می موند . فقط گفتم بعد از ظهرها بفرستش کلاس تقویتی زبان . ین جوری بهتر بود . در هر حال ادامه کلام این که تصمیم گرفتم که یه چرتی بزنم و دیگه به هیچکدوم از این اتاقا سر نزنم چون هیشکدومشون سیر بشو نبودن . حالا من دو تا آماده ور دستم دارم که هر وقت بخوام می تونم اونا رو بگام . چه نعمتی از این بالا تر باید قدر این لحظه ها رو بدونم سردم شده بود . می ترسیدم برم تو اتاق پتو بگیرم باز داشتم کنن . هر کدومشون فکر می کردن من اون طرفم . از گوشه و کنار چند تا رو انداز و هر چی پارچه و ملافه و از این آت و آشغالا گیر آوردم پس از دراز کشیدن رو کاناپه کشیدم رو تنم تا یه خورده گرم بیفتم . داشتم واسه سلامتی و بهروزی اون سه تا دزد دعا می کردم که همونجا خوابم برد .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

به منم درس بدهپیام , عموی فرشیده که دانشجوی رشته ریاضی بود گاهی میومد خونه مون و به فرشیده درس ریاضی می داد . دخترم فرشیده ۱۵ سالشه و سال دوم ریاضی فیزیک درس می خونه . شوهرم پرویز هم یه پاش ایرانه و یه پاش کشورهای اطرافه و معمولا یه سری جنس لوکس و پارچه و این جور آت و آشغالا میاره وکلی هم کار و بارش گرفته . روزایی هم که نیست گاهی وقتا برادر شوهرم خوابیدن میاد پیش ما و به فرشیده درس میده وعمو برادر زاده میگن و می خندن و تو یه اتاق می خوابن . ماجرا از اونجا آغاز شد که یه شب نیمه شب از جام پاشدم رفتم آب بخورم دیدم یه صداهای عجیب و غریبی میاد دلم رفت . حال و هوای سکس و عشقبازی با پرویزو داشت . صدا از پشت در اتاق فرشیده میومد . صدای پیامو می شنیدم که انگاری کیرشو کرده تو سوراخ کوسی یا کونی و داره حال می کنه -آههههه کیرم سوخت .. بذار خالی کنم .. بذار بریزم .. پس این دختر ه ذلیل مرده فرشیده کجاست که این پیام جنده یا دوست دخترشو آورده .. جوابمو خیلی زود گرفتم -عمو جون عمو پیام . نه نه اجازه نداری تا ارضام نکردی حق نداری آبتو بریزی تو کونم . مثل اون دفعه نشه که خالی کردی شل شدی دیگه بهم حال ندادی -فرشیده نمی تونم تحملشو ندارم . قول میدم تا هر وقت بخوای کوستو بخورم -یواشتر مامان بیدار میشه . پس کاندوم بذار کثافتکاری نشه -نه کاندوم حال نمیده خودم تمیزت می کنم . شرمم میومد برم وسطشون -فرشیده بگیر اومد آخخخخخخ آخخخخخخ فکر کنم دیگه تو کون یکی یدونه دخترم , یکی یدونه بچه ام آبشو خالی کرده باشه . نامرد پست فطرت . خیلی آروم شدند وفکر کنم عمو پیام کون برادر زاده فرشیده اشو با دستمال کاغذی پاک کرده ومیک زدن کوسشو شروع کرد . رفتم و پس از چند دقیقه بر گشتم . ظاهرا کارشون تموم شده بود داشتند با هم درددل می کردند -فرشیده اگه یه خواستگار خوب بیارم ازدواج می کنی ؟/؟ راه کوست باز میشه می تونی بهم حال بدی -عمو جون تو ناراحت نمیشی که شوهرم منو بگاد و بعد تو بیای پیشم ؟/؟ -نه چه اشکالی داره . وقتی خودت بخوای منم راضیم تازه گاییدن کوس یه صفای دیگه ای داره . وقتی خودت کیر بخوری می فهمی چه حالی داره . نمی دونی چقدر هوس کوستو دارم . کوس یه حال و هوا و گرمای خاصی داره . درسته سوراخ کون کیپ و تنگه وکیر آدمو درسته می بلعه ولی وقتی حس کنی زن و کوس زن با کیرت حال می کنه کیف و صفای خودت هم بیشتر میشه . وقتی پیام این حرفا رو می زد فراموشم می شد که دخترم زیر کیر عموش قرار داره . یه حسی در من بیدارشد .صبح روز بعد فرشیده رفت مدرسه ومن و پیام که اون روز کلاس نداشت تنها موندیم . قبل از این که از خواب بیدارشه زودی رفتم حموم و یه تیغ به کوسم انداختم و یه شامپو بدن به خودم زدم تا پوستم یه لطافت خاصی بگیره . موهامو به یه حالت چتری در آوردم تا چهره مو جوونتر نشون بده وکلی رو صورتم کار کردم . پرویز تا چند روز دیگه نمیومد وفرشیده هم تا چند ساعت دیگه بر نمی گشت . پیام خیلی خوش تیپ تر از شوهرم بود ومنم می تونستم همونجوری که خودش می خواست بهش کوس بدم و خودمم حال کنم . رفتم بالا سرش و دست گذاشتم روسرش -پاشو پسر یه خورده به درسات برس -بذار بخوابم فرشیده خسته ام -من فروغم زن داداشت . الان نزدیک ظهره . مثل این که دیشب خیلی به فرشیده درس دادی . یه خورده خودمو بیشتر بهش چسبوندم . سرش تو دامنم قرار گرفت . پاهام لخت بود یه دامن چین دار آزاد پوشیده بودم که بتونم یا اونو بیهوشش کنم یا به هوشش بیارم و شاید م هردو . سرپیام رو پاهام قرار داشت قصد داشتم سریع برم رو اصل مطلب می دونستم که اون اهلشه و اهل تعارف کردن هم نیست وواسه منم موقعیت بهتر از این گیر نمیومد واسه همین کاری کردم که سرش رو پاهام قرار بگیره . یه خورده خودمو جلوتر کشیدم . سرش جلوتر اومد ولبه دامنم رو سرش قرار گرفت هر چند فضای کوس و لاپام خوشبو بود ولی اکسیژن کافی به برادر شوهر نازنینم نمی رسید و خواست سرشو بیاره بالا که به دامنم گیر کرد ومنم همونجا سرشو به پاهام فشار دادم زن داداش چیکار می کنی زشته -پیام عزیزم میخوام به منم درس بدی از اون درسایی که شبا به فرشیده میدی . تازه می تونی فوق العاده هم بهم درس بدی بیا ناز نکن می دونم اهلشی . یه خورده سرشو این طرف و اون طرف می کرد و واسه ما فیلم میومد . دامنمو دادم بالا تا چشاش به پاهای لخت و تپلم بیفته به اون شورت خیلی نازکی که پام کرده بودم ولبه های کوسمو از دو طرف انداخته بود بیرون -بیا عزیز دلم مگه تو کوس نمی خواستی بیا بیا .. اونو بیدار و بیهوشش کرده بودم . حالی به حالی شده بود . شورت و کوس رو باهم گذاشته بود تو دهنش -پیام تو چقدر حریصی . این جوری که منو بیشتر آتیشم می زنی . شورت و کوسو طوری با هم می جوید که از حال رفته بودم . یه انگشتشم فرستاده بود تو کوسم . خودش فقط شورت پاش بود ولی می شد کیرشو حس کرد که در حال بیرون پریدنه دیگه حس و اراده اش تسلیم سکس شده بود . مثل وحشی ها لختم کرد -زن داداش زن داداش .. کفتم خیلی وقته کشته مرده اندامتم -پسره بی حیا هوسی .. زن داداش یعنی زن تو مال خودتم مال تو . شما داداشا شریک همین -نگو فروغ نگو اون وقت من پررو میشم ومیگم همیشه باید بهم برسی -خب اگه من همیشه بخوام چی .. افتاد رو شکمم و سینه هام و سر تاپامو می لیسید . هیجان گاییده شدن توسط برادر شوهر جوونی که سیزده چهارده سال ازم کم سن تر بود پوست تمام تنمو به لرزه در آورده بود . نوک سینه های پیامو میک می زدم ورفتم سراغ کیرش و گذاشتمش تو دهنم تا تشنه ترش کنم . حس کردم که شاید فرشیده واسش ساک نزده باشه . این جوری بهتر می تونم اونو جذب خودم کنم . هیکل لختش اونو جذاب تر و خواستنی تر کرده بود . حتی کیرشم از کیر داداشش با حال تر بود . اونو قرار داد رو کوسم . همون بیرون سفتی رو حس می کردم -بفرمایید در بازه . صاحب خونه آماده پذیرایی از صاحب قلبشه .. از همون اولی که سر کیرشو وارد کوسم کرد آتیش لذت وجودمو سوزوند -اووووفففففف عزیززززم بیشتر فرو کن . بفرستش بره آخخخخخ بده منو از این دله تر نکن . آروم آروم کیرشو کرد تو کوسم -حالا تند تر تند تر کوسسسسم میخواد درد بکشه میخواد کیییییرررررت اونو شلاقش بزنه . زودباش زودباش عزیزم . نترس محکم تر نترس . شونه هامو تو دستش داشت وبا ضرباتی سرسام آور منو می گایید . طوری که سرم از پهلوی تخت آویزون شد . پاهامو به دو طرف بیشتر باز کردم تا کناره های پا ودو طرف کیر پیام بیشتر به پام بخوره ومنو سر حالم کنه -راستشو بگو چند وقته دوست داشتی که منو بگایی -راستش از همون روزی که شعله های هوس در وجودم زبونه کشید . دلم می خواست زن داداشمو بکنم . گاهی که لباسای تنگ و چسبون می پوشیدی بهت خیره می شدم وهوستو می کردم . حالا تو از کی دوست داشتی که زیر کیر من آروم بگیری ؟/؟-از همین دیشب وقتی که متوجه شدم فرشیده رو گاییدی . کردی تو کونش و هوس کوسشو داشتی . راستش هوس و هیجان روزای اول جوونی در من زنده شد -تو که خیلی جوونی -ولی خیلی ازت بزرگترم . منو ببوس ببوس حس می کنم بر گشتم به روزای اول ازدواجم -می تونی تصور کنی که رابطه من و هم یه نوع ازدواجه دیگه . من و تو هم زن و شوهریم دیگه منتها قایمکی . یک دور منو رو تخت برگردوند تا کونمو ببینه -بخورر همه رو جووووون گازززززششششش بگیر -می دونم نباید کبودش کنم . چون داداشم کون دوست داره ومی فهمه یکی سر زنش بلا آورده -چقدر ماساژت کیف میده ! با دو تا انگشت شستش قاچای کون درشتمو به دو طرف بازش کرد -فروغ عجب سوراخای باحالی داری . هردوتاشو میخوام -اول کوسو بکن سر حالم کن بعد به اون یکی برس . اونو که فرشیده سیرت کرده . طوری منو می گایید که تخت با حرکات فنری خودش لذت منو شدید تر می کرد . با هر ضربه گاییدنی کیرش داخل کوسم قسمت بیرون کوس می چسبید به تشک تخت -پیام ادامه بده این جوری حال کردنو تا حالا نداشتم حس می کنم داره می ریزه داغ شدم . خواهش می کنم تند تر تند تر زیر کوس من روی تشک خیس خیس شده بود . حس می کردم یه چیز گرم دیگه هم داره می ریزه . پس این تشک باید خیس تر شه -واییییی پیام پیام کیرتو گرفتم دارم پرواز می کنم دارم بال بال می زنم . چه خوب داری بهم درس میدی حالا باید مهر تایید و قبولی منو بزنی -اوه زن داداش من باید خیلی بیشتر از اینها بهت درس بدم -اون که روی شاخشه .. دوزاریش افتاد پهلوهای منو گرفت . جهشهای کیر پیام مثل یه قلقلک آبهای کیرشو ریخت توی کوسم . چشامو بستم تا کیفم تکمیل شه .متوجه بودم که یه خورده از آبای کیرش داره رو تشک می ریزه . در حال و هوای خودم بودم که دیدم کیر پیام رفت تو کونم -جوووووون زن داداش . کالیبر کونت گشاد تر از کون فرشیده جونه . حال میده پدر ما رو در آورد دخترت از بس درد درد کرد -یعنی سوراخ من این قدر گشاده -نه فروغ جون باحاله باحاله با کیر من سازگاری داره . درهمین حال صدای درو شنیدیم و تا بیاییم به خود بیاییم و فرار کنیم فرشیده سر رسید -مامان عمو .. شرم آوره .. به همون حالت که رو تخت دمر کرده بودم و کیر پیام توکون من بود و وقت بیرون کشیدنشو هم پیدا نکرده بودیم و منم این قدر پررو شده بودم که پیش دخترم از کوس وکون دادن ابایی نداشتم گفتم دختر گلم عزیزم نمیشه که همش به تو درس بده حالا رو نبین که عمو جونت اومده یه کلاس پایین تر و کرده تو کونم . تاحالا داشتیم درس تکمیلی کیر به کوسو انجام می دادیم . عزیزم آروم باش شتر دیدی ندیدی . من و عمو جونت با هم نامحرمیم ایرادی نداره با هم حال کنیم ولی تو که محرم عموتی چی ؟/؟ چرا ؟/؟ پس با من نپیچ . چند لحظه بعد دیدم که فرشیده خودشو لخت کرد و رو تخت کنارم دمر کرد و پاهاشو از پشت به دو طرف باز کرد وتوی نوبت قرار گرفت که هر وقت عمو جونش از کون من سیر شد فرو کنه تو کون اون .. پایان

به یه شرط نمیگماز روزی که اونو دیدم اگه نگم عاشقش شدم اینو می تونم بگم که دوست داشتم خودمو در اختیارش بذارم . من ۴۵ سالم بود و بیست سالی ازش بزرگتر بودم . با این که هنوز شوهر داشتم ولی یه حس خاصی نسبت به اون پیدا کرده بودم . برای همین زیاد نسبت بهش سخت نگرفتم . آخه اون خواستگار دخترم سودابه بود . من اسمم سیمینه و از دخترم خیلی خوشگل ترم . حالا چی شد که اون اومد خواستگاری سودابه نمی دونم . شاید چون تنها بچه ام بود و وضع مالی مون هم عالی . و این دو واحده ای رو هم که مال ما بود یک واحدشو هم به اسم دخترم کرده بودم که با شوهرش همین جا زندگی کنه . تازه بهنام کار درست و حسابی هم نداشت و محمود شوهرم اونو کرد حسابدار مخصوص مغازه خودش که فروش سخت افزار و وسایل کامپیوتری و لپ تاب و..در حد گسترده بود و اونم تازه روزی دو ساعت می رفت مغازه و ورودی خروجی ها رو ثبت می کرد و بر می گشت . من خیلی دلم می خواست که این داماد خوش تیپمو یه جوری جورش کنم . همش تو عالم رویا می دیدم که داره باهام عشقبازی می کنه . یکی از این روزا که می دونستم سودابه رفته استخر و تا دو سه ساعت دیگه بر نمی گرده گفتم بهتره که به یه بهونه ای برم سراغ بهنام . صدای پایی رو تو راه پله شنیدم . صدای جرینگ جرینگ کفش پاشنه بلند زنونه میومد . شاید یکی از دوستای سودابه بوده باشه . ولی تا اونجایی که خاطرم میومد هیچیک از دوستاش این موقع سراغش نمیومدن . اصلا کسی باهاش کار آنچنانی نداشت . شایدم خواهر بهنام بوده باشه ولی اون که اصلا خواهری نداشت . شاید مادرش بوده ولی مادرش که همش اسپورت پاش می کرد . دیگه مشکوک شده بودم . واحد دخترم یه طبقه بالاتر بود و در ورودی ما یکی . .. از پشت که اون زنه رو دیدم خیلی به خودش رسیده بود . کونش داشت می ترکید . مانتوشو همون راه پله در آورده گذاشته بود تو دستاش . این باید خودش با کلید درو باز کرده باشه . یه یک ربعی گذشت . دیگه مطمئن شده بودم که اون دوست دختر دامادمه . باید خودمو به صحنه جنایت می رسوندم . بیچاره سودابه . چقدر شوهرشو دوست داشت . اگه من می خواستم به دامادم کوس بدم خب من مادر دخترم بودم و به گردنش حق داشتم ولی یه غریبه چرا . . اون چرا به خودش همچین اجازه ای داده که بیاد و کنار دامادم بخوابه . چرا آخه . کلید در رو داشتم . خیلی آروم بازش کردم و رفتم داخل . در اتاق خواب نیم باز بود . اون چیزایی رو که نباس می دیدم دیدم . کاری نداشتم که صحنه به فینال رسیده یا تو خط هیجده قدم و شش قدم هستند . دارن کر نر می زنن یا پنالتی می کشن . موبایل آخرین سیستم خودمو در آورده و با ترس و لرز فیلم گرفتم . همون دو سه دقیقه کافی بود . سریع چکش کرده و اونو بردم تو خونه خودم قایم کرده و برگشتم . این بار با اعتماد به نفس هر چه تمام تر چند تا ضربه به در زدم . بهنام کوس خل که کیرش تو کوس اون زنه بود و مخش از کار افتاده بود اولش گفت بفرمایید بعد یهویی هر دو تاشون دستپاچه از رو تخت اومدن پایین و اون زنه جلو کوسشو داشت تا برم بگیرمش زیر مشت و لگد , سه سوته لباساشو پوشید و رفت . من در اصل با داماد نامردم کار داشتم -تو خجالت نمی کشی . کار مفت , خونه مفت , زن و ماشین مفت دیگه چه کوفتت بود ؟/؟ حالا همه اینا رو از دست میدی .- مامان یه اشتباهی شده .. غلط کردم . من نمی خواستم این جوری بشه -چه اشتباهی شده حتما این کوس از آسمون افتاده تو رختخواب تو و کیر تو هم آماده بوده و رفته اون داخل .. وقتی دید که دارم با قدرت حرف می زنم گفت میزنم زیرش تو واسه این که حرفتو ثابت کنی اونم در این گونه موارد چهار تا شاهد مرد و هشت تا شاهد زن لازمه . -من این چیزا رو نمی دونم فیلمشو گرفتم و خیلی شفافه .. یک ربع فیلم گرفتم . از همون اول تعقیبش داشتم . حالا ببینم سودابه و داد گاه و پدر سودابه به دیدن این فیلم چی میگن . سودابه من نمی تونست نیازتو تامین کنه که تو رفتی دنبال یه جنده عوضی که معلوم نیست چه مرضی داشته باشه ؟/؟ شما مردا همه تون کثیفین . مگه کیرتونو می شورین ؟/؟ همون کیرو می خواستی دوباره فرو کنی تو کوس دخترم ؟/؟ اصلا تو کت من یکی نمیره که نمیره . -مامان گوه خوردم غلط کردم . منو ببخش .. بگو من چیکار کنم . -هیچی بهنام . منو بکنی حالت جا میاد ؟/؟ دلت رضا میده که دنبال هیشکی دیگه نری ؟/؟ تعجب می کرد که دارم این جوری باهاش حرف می زنم . -مامان ! سیمین جون من غلط از این جسارتا بکنم . -من با کسی شوخی ندارم . دارم جدی باهات حرف می زنم . این همون کاریه که باید بکنی . خودمو خیلی ردیف کرده بودم . کوسمو هر روز برق مینداختم به این امید که یکی از این روزا زیر کیر بهنام قرار بگیره . بد جوری زرد کرده بود . طوری که اون لحظه حاضر بود ننه شیطونمو هم بگاد تا از این مخمصه رهایی پیدا کنه . .-شما جدی میگی مامان ؟/؟ -شوخیم کجا بود . مگه من از اون زن روغن مالیده چی کم دارم . زودباش برو کیرتو بشور که اثر اون کوس کثیف از روش محو شه . -صبر کن اصلا من خودم باهات میام حموم . خودمو لخت کرده و همراه دامادم رفتم حموم . البته تا اینجاش که با هم محرم بودیم . بقیه شو دیگه از حق آبچک استفاده کردم . خودم لیف و صابون گرفته و اول تمام تنشو خوب شستم و بعد کیرشو یه آب مالی درست و حسابی کردم . یواش یواش اونم راه افتاد و یه حالی بهم داد . یه جوری به سینه هام و کمرم دست می کشید که منو به التماس وا داشته بود . -مامان خیلی خوشگل و خوش بدنی . خیلی خواستنی هستی . نازتو بخورم . اولش حس کردم که داره هندونه زیر بغلم میذاره که من لوش ندم . ولی وقتی که بدن داغ و کیر شق شده و سفتشو دیدم که اون نوکش به طرف کوسم نشونه رفته فهمیدم که داره راست میگه .. مامان می دونم که دیگه منو به عنوان داماد خودت قبول نداری و این آخرین روزیه اینجام ولی دوست دارم از این آخرین لحظات به نحو احسن استفاده کنم –بیا پویا بیا عزیز دلم بیا این قدر صحبت نومیدی نکن . بیا بیا جلو تر . دوست داشتم کوسمو بخوره ولی روم نمی شد بهش بگم رفتم طرف کیرش تا اونو بذارم دهنم که دیدم خودش اومد طرف کوسم و منو کف حموم خوابوند و زبونشو گذاشت روش . چقدر باحال لیس می زد . هر وقت شوهرم می خواست کوسمو بلیسه می گفتم حال نمیده میک بزن . حالا دامادم داشت با لیسیدن حال می داد . وقتی از لیس زدن به مکیدن رسید که اینجاشو دیگه نتونستم تحمل کنم گردنشو محکم داشتم و اونم خودشو به زمین فشار می داد تا یه جوری درد ناشی از حرکت منو کنترل کنه . -اووووهههههه بهنام عزیزم . به جنب و جوش افتاده بودم . حس می کردم که نیروی جوونی دوباره بر گشته طرف من . حس می کردم بیست سال جوونتر شدم . اصلا به کثافتکاریهای بهنام فکر نمی کردم ولی باید اونو میون بیم و امید نگه می داشتم تا به بهترین وجهی بهم حال بده . با چند دقیقه خوردن کوسم سر حالم کرد . . منو دمرو کف حموم خوابوند . دو تا دستمو از کتف گرفت و به عقب کشوند و از همون طرف کیر کلفتشو کرد تو کوسم -اوووخخخخخ جووووون کوسسسسم ببین چقدر واسه داماد خوشگلش جا باز کرده . بذار تو کیر کلفتتو . بذار .. هرچی می خوای باهاش حال کن . هر چی کم داری مامان بهت میده . کوس میدم .. پنج تا انگشتشو یکی یکی می کرد تو سوراخ کونم . -نهههه نهههه چقدر تو باحالی پسر -تو چی مامان تو به کی میگی . سیمین جون یه چیزی بگم ناراحت نمیشی . بهت بر نمیخوره ؟/؟ -هرچی میخوای بگو . حتما یه عیبی در من دیدی . چیکار کنیم سن که از چهل بگذره زن دیگه یواش یواش از فرم خارج میشه -اتفاقا درمورد تو بر عکسه . اینو می خواستم بگم که تو از سودابه جون خیلی تازه تر و اکشن تر و باحال تری و خوشگل و لطیف تر . -نههههه نهههههه بهنام تو با این حرفات امیدوار و خوشحالم می کنی . با این حرفاش حس کردم لذتی رو که از گاییده شدن و حرکات کیرش تو کوسم حس می کنم چند برابر شده . بهنام داره میاد آبم داره میاد . بریز تو کوسم خواهش می کنم تو همین الان بریز که دو تا آب بچسبن بهم -مامان داشته باش بگیر که اومد . نمی تونم اون حالتی رو که در اون لحظه داشتم وصفش کنم من در حال ارگاسم بودم و اونم داشت آبشو تو کوس من خالی می کرد . شونه هامو داشت و رو من خم شده و یه طرف صورتمو می بوسید .. بااین که دلم می خواست پاشم و همون لحظه کیرشو بذارم تو دهنم ولی اون احساس لذت و خماری بعد از سکسو که باهاش خیلی حال می کردم بهم اجازه نداد که تکون بخورم . . دقایقی بعد از جامون بلند شده و رفتیم تو اتاق خواب و بهنام دیگه سنگ تموم گذاشته بود . .فرصت نداده بود که من کیرشو بخورم . فقط داشت منو می گایید . من سیر نشده بودم بازم می خواستم . از ترس این که دخترم سر نرسه اونو بردم به آپارتمان خودم و کلیدو از داخل انداختم رو در . هر چند می دونستم که سودابه زنگ می زنه . دیگه اینجا رو نذاشتم که بهنام شروع کنه . بد بود دیگه . همش اون داشت فعالیت می کرد . کیرشو گذاشتم تو دهنم و یه ساک جانانه بهش زدم . خیلی خوشم میومد که می دیدم اون بدن خوش فرم و هیکل رعنا و داماد خوش قیافه من با این حال دادن من از حال رفته . تکون نمی خورد اگه تا صبح هم ساک می زدم بازم سر جاش وایساده بود . گفتم بهتره حاشو ببره . منم طوری بهش حال بدم که دیگه هوس زنای خیابونی و دوست دختر نکنه . حس کردم که آبش داره می ریزه تو دهنم . واسه اولین بار تو عمرم آب کیر و فرستادم تو دهن و حلق و شکمم و نوشش کردم . شوهرم به خوابش هم نمی دید که همچین کاری واسش انجام بدم . -بهنام آروم شدی ؟/؟ خوشت اومد ؟/؟ -تو چی مامان ؟/؟ -خیلی زیاد .-مامان . من دیگه تو این خونه جایی ندارم ؟/؟ وقتی سودابه بیاد بهش میگی ؟/؟ میدونستم داره واسه من ناز می کنه . میخواستم بهش بگم آخه کوس خل جان منی که خودم بهت کوس دادم چه طور جراتشو دارم بگم که دامادم داشته کوس یه غریبه رو می کرده ؟/؟ ! بااین حال به خاطر حفظ سیاست و امتیاز گیری گفتم : بهنام جان به یه شرط چیزی نمیگم و اون این که از الان باید فکر کنی که دو تا زن داری . خودت یه مسلمونی و می دونی در دین ما باید که عدالت بین زنها رعایت شه … پایان …

ننه و انفجار شب (طنز)یه روز از روزهای خدا رفتم خونه ننم کسی نبود ننم ۱۳۴ سالشه بدنشو ببینی انگار دختر ۲۰ ساله ای سینه هاش سایز ۱۲۵ هست قد ۱۹۹ وزن هم که تراتزو باهام نبود(متر فقط بورده بودم)موهای شرابی و چشمای آبی آدم روانی می شه می بینش(هر کی دیدش کس خول شده جز من که خودم کس خولم)اون روز یه ۴۰۰ تا سی دی فیلم سوپر بورده بودم گفتم یه ۱۰ دقیقه ای یه نگاه بندازم ۴۰۰ تا رو حالا شانش کیری من ۵ دقیقه اول ۲۶۰ سی دی ها رو دیدم ۲۶۱ رو گذاشتم ننمخفتم کرد(راستی از خودم نگفتم قدم ۱۴۵ وزنم ۱۰۲ کیرم تقریبا ۳ متری هست مثل کمر بند دور کمرم می بندمش کم پیش می یاد راست شه اما اگهشد دیگه کاره حضرته فیله خوابوندنش حدودا ۹۰ کیلو از وزنم رو کیرمه اینم از مشخصاته خودم)ننم گفت اینا چیه بچه می بینی من هم نگاه تو چشماش کردم از خجالت ۵۰ تا گوز کندم ننم دید ناراحتم زد زیره گریه گفت ببخشید مزاحمت شدم و رفت بد از رفتنش یه ۵ تا گوز دیگه کندم از خجالت ولی فهمیدم این ۵ تا گوز یعنی روم دیگه باز شده گذشت ۲ ساعتی ننم خوابش برد من هم کیرم حوس کرده بود گفتم یه نقشه درست بکشم ننه رو به فاک عزما ببرم اول رفتم حمام موزر هم بورم موهای کیرمو بزنم دیدم موزر گیرمی کنه رفتم پشم چین رو آوردم ۵ ساعتی طول کشید زدن موهای کیرم ولی ارزشداشت رفتم بیرون از حمام دیدم شب شده اول گفتم ننه خفت کنم بد ترسیدم سکته کنه بذد رفتم ۳ کیلوقرص خواب آور ریختم تو یهلیوان آب اصلا معلوم نبود چیزی تو آب ریختم دادم ننهخورد یه ساعتی گذشت اثرکرد ننه خوابش بر اما ۵ ثانیه بد پا شد(زدم تو سر خودم گفتم باید ۱۰ کیلو می رختم اما دیگه وقتی نبود)پاشدم باز فیلما رو گذاشتم این دفعه باصدای بلند ننم دیدم داره چپ چپ نگاه می کنه یه گوز دیگه کندم گفتم به تخمه ۴۰ کیلویم اصلا ننم یهو یه پارچ آب از کسش زد بیرون فک کنم داشت تحریک می شد البته فک کنم شک داشتم ننم گفت برو چمن زنو بیار امدم دیدمحمامه صدام کرد گفت بدش کار دارم فهمیدم میخواد موهای کسشو بتراشه۳ ساعت بد امد بیرن من هنوز فیلم می دیدم امد گفت اینا وااسه چیته می بینی گفتم ننه جوز جق زدنمگه ما جونا سرگرمی داریم ننم ناراحت گفت نمی زارم عقده ای شی یهدفعه مثل تایتانیک لباسشو کند چشمت روزه بد نبینه ۳ متر کیر ناجور از خواب پاشد زد به سقتف ننم گفت کیرت یه هوا از پدر بزرگت بزرگتره من که دیگه حاله خودم نبودم زبونمو کردم تو دهنش از کسش درامد بخاطره سینههاش ۲ متری فصله داشتیماما فاصله ها واسه یه آدمه حشری هیچ گهی نیست(بپه های حشری میفهمن چی می گم)رفتم کسشو لیس بزنم یهو یه پارچ آب امد تو صورتم دیگه عصبی شدم با سر رفتم تا گردن تو کسش(نگید دروغه کلیپ یارو کچله تا گرن رفت تو کس زنه رو اگه دیده باشیدمی فهمید راس می گم)یکم عقب جلو کردم امدم بیرون نفس بگیرم ننم ناراحت بود گفتم چته گفت منو با اون زنه کلیپ که تا گرن رفتن تو کسش مقایسه می کنی گفتم من غلط بکنم من همنامردی نکردم تا کمر رفتم تو اینقدر گرم بود دوس داشتم همیشه بمونم اما نفس نمی شود بکشی امدم بیرون ننم افتان به جونه کیرم یه ساکی می زد ۲ متر از کیرمو کردم تو حلقش خواست اوق بزنه کشیدم بیرون خی می گفت تو ماله منی من ماله تو(من تو دلم می گفتم کس نگو)الان که دارم داستانو می نویسم کیرم به سقف چسبیده خیلی ساک زد دیگه جونم داشت از کیرمدر می یومد دیگه تاقت نیاوردم کیرو تا ته کردم تو کسش یه جیغ کشید گفت جون من هم که بیشتر تحریک شدم گفتم وایسا امدم رفتم یه کفگیر آوردم کیرو کردم تو کسش تخمامم با کفکیرکرم تو ننه داغ کرده بود کس خر بود نه آدم تند تند تلمبه زدم یهو همه آبم ریخت تو کسش گفتم حامله نشی گفت ننه من دیگه تخمکی ندارم با اینکه آبم امده بود ۲ تا تلمبه دیگه زدم ننم جیغ زد مثل توپی پرت شدم آبشامد تا کمر امد تو خونه امد بالا…………ممنون که خونندید اگر خواستین داستانه کون کردنهم بگم و کردنه ننه جلو پدر بزرگ ادب رو هم راعیت کنید داستان که کس شعره فحش هم ندیننوشته:‌ کس مغغغغغغغززززززززز

سکس با اولین عشقمبعد از ازدواج با سلام دوستان خاطره ای از عشقم رابراتون میگم:سالها پیش با پسر دانشجویی دوست شدم،…عاشق هم شدیم و بلاخره ما با هم عاشقانه سکس کردیم ،…متاسفانه تحت فشار خانواده مجبور بهازدواج اجباری شدم …و مادر عشقم مخالف ازدواج من با پسرش بود !به ناچار برایفرار از عشق نا فرجام ازدواجکردم و بدترین قسمت اینکه شب زفاف اسم عشقمو صدا زدم ،همسرم فهمید من قبلا سکس داشتم منهم گفتم من به تو گفته بودم من عشقی داشتم و خواهم داشت!و اون شب بدترین شب زندگیم شد…ما بچه دار شدیم ولی منلحظه های شیرین عشق اولم را هیچگاه فراموش نکردم …سالها گذشت من با همسرم به شدت اختلاف داشتم چندین بار تصمیم به جدایی گرفتم اما هر بار به خاطر بچه …میگذشتم!!!تابستان گذشته یک شب تو فیس بوک بودم دیدم آقایی پیشنهاد دوستیداده ،توی صندوق غیره هماز طرف همون شخص پیام داشتم !(سریال همسان همون موقع پخش می شد و همون داستان برای من اتفاق افتاد)…متن پیام:سلام عشقم منم(دکتر… )میدونی بعد از چند سال پیدات کردم قربونت برم این شماره ی من با من تماس بگیر منتظر شنیدن صداتم…شما باشین چه حالی میشین؟ با هزاران شک و تردید اول پیام دادم ،پیام داد … و تا صبح به عشق کهنه خودم فکر کردم تماس گرفتم با هم حرف زدیم اشک ریختیم و قول و قرار دیدار بعد از سالها را گذاشتیم !چند ساعتی با هم تو خیابان گشتیم !عازمسفر بودم… وقتی برگشتمبرای دیدن عشقم لحظه شماری میکردم، ساعت ۷ صبح سر کوجه شون بودمتا زنش بره سر کار!ساعت۷:۱۵ رسیدم دم خونش ضربان قلبم ۱۰۰۰!وقتی در رابرام باز کرد نمی تونم بگم چه حالی بودم همدیگرو بغل کردیم ومی بوسیدیمو بو می کردیم و اشک می ریختیم!تا چند ساعت شوک دیدار بودیم بعد از سالها …عشقممنو به اتاق خوابش دعوت کرد من گفتم نه!حریم زنت هست نمیام!تو اتاق بچه اش برام جا انداخت هر دو خوابیدیم وای که چه هیجانی داشت شور وحال جوانی!عشق و شهوت !کم کم لباس هام در آورد و مشغول لیسیدن بدن من شد من هم تنش را غرق بوسه کردم !شاید یک ساعت منو می بوسید می لیسید و اشک می ریخت که چرا منو ترک کردی !؟من هم شوک بودم هم حشری فقطمیخواستم اون لحظه مال اون باشم نمی خواستم فکر کنم دارم به شوهرم خیانت می کنم!سکس مون به اوج داشت می رسید شروع کردم به خوردن کیرش!وای خوشمزه ترین چیز دنیا! یاد اولین سکس ضربدری افتادیم برگشتم تا من کیرش را بخورم اون کس منو !کاش اون روز تموم نمیشد دیگه هر دومون حسابی شهوتی شده بودیم کیرشرا بااحتیاط کرد تو کسم! انگار دختر۱۸سالم! وقتی میکرد توش میگفت جون چه کسی داری مگه تا حالا ندادی این قدر تنگه!منم گفتم نه گذاشته بودم تو بازش کنی!بهترین لحظه عمرم بود اونقدر با ملاحظه منو کرد بهش گفتم :قربون کیر کلفت پنبه ایت بشم ،شاید دو ساعت با هم عشق کردیم آبش و کنترل میکرد تا این که تموم تنم با آبش داغ شد وای که تنم چه بوی عطری گرفته بود !نیم ساعتی بغل هم خوابیدیم بهترین سکس زندگیمو تجربه کرده بودم قبلا با عشقم لاپایی سکس میکردیم!تا ساعت ۳ چند بار دیگه هم سکس داشتیم !خیلی بهم چسبید و البته که عشقم هم احساس رضایت داشت چون با زنش خیلی حال نمی کرد!دفعات بعدی به اصرار اون تو تخت خوابش سکس داشتیم حتی چند باری هم جاهای دیگه …از اونتاریخ تا ۱۹آذر ما با هم چندین بار سکس داشتیم وخیلی بهمون خوش میگذشت الان چند ماه گذشته رابطه مون یه خوردهسرد شده هر از گاهی تلفنی در ارتباطیم!و حتی چند بار تلفنی آبشو آوردم!دارم میمیرم واسه سکس با عشقم با اون کیر پنبه ایشخیلی دوسش دارم بیشتر از هر کس تو دنیا!الان بیش از حد حشری شدم فقط دلمکیر عشقمو میخواد تن داغشو ! آرزو میکنم تو همین چند روز آینده تو بغلش باشم یه سکس خوب بکنیم و براتون بنویسم همیشه خندان باشین نوشته: آتش

سکس با عمه کتییادم میاد هشت سالم بود اون موقع عمه کتی در حدود نوزده سال داشت. یک شب که اومد خونمون، شب که همه خوابیدن عمه کتی اومد پیشم خوابید. یه چند دقیقه ای که گذشت دستم رو گرفت و از زیر تی شرتش گذاشت رو شکمش و یکم بالا پایین کرد که یعنی منم به تبعیت از اون بدنش رو نوازش کنم. اولش روم نمشد ولی بعد… . ولی بعد یکم کنجکاو شدم و دستم رو بردم بالاتر (زیر سینه هاش) یهو دست گذاشت رو دستم و دستم رو کشید پایین. اما باز دوباره دستم رو بردم بالا… و زیر سینه هاش دست کشیدم . حس کردم خوشش اومده. چیزی نمیگفت … فقط آروم دراز کشیده بود و نفس می کشید. چند دقیقه بعد دکمه و زیپ شلوارش رو باز کرد . حس کردم که بااین کارش میگه باید دستم رو بیارم پایین، اما همین که دستم رو گذاشتم رو شرتش دستم رو کشید منم ناراحت شدمو پشتم رو کردم بهش و مثلا قهر کردم. یه چند سالی از این ماجرا میگذشت. (چهارده سالم بود) _هر بار که هم دیگه رو می دیدیم عمه شوخیهایزیادی باهام میکرد. تعدادش زیاده ولی مثلا می خوابید رو پاهایم و سینه هاش رو از روی شلوار میمالید به کیرم. با کیرم ور میرفت، بعضی وقتا خم میشد جلوم و کونش رو می مالوند به کیرم. یکدفعه هم خونه مادربزرگم بودیم سر ظهر همه خوابیده بودند و من داشتم تلویزیون می دیدم که عمه اومد نشست.دکمه شلوارش رو باز کرد،دست منو گرقت کرد داخل شلوارش و دستم و از رو شرتش می مالید روی کُسش. یکبار هم دراز کشیده بود با هم مارپله بازیمیکردیم هی تاس ها رو یه جوری مینداخت که میرفت زیر سینه هاش و منبرای برداشتن تاسها دستم میخورد به سینه اش و … . یه چند وقتی همدیگه رو ندیدیم تا .اینکه عمه اینا یه خونه خریدند و واسه اسباب کشی از من خواستن تا برم کمکشون. منم دیدم هیچ کی خونه نیست(همه رفته بودند مسافرت) رفتم خونشون مشغول اسباب کشی شدیم. نصف وسایل رو که بار ماشین کردیم همه سوار ماشین شدن برن خونه جدید ولی عمه کتی برگشت به امید (شوهرش) گفت من می مونم اینجا با محمد وسایل رو جمع و جور می کنیم شما برید وسایل رو خالی کنید و برگردید. دو سه تا وسیله جابه جا کردم تا اینکه عمه گفت بسه محمد چقدر کار میکنی بزار بچه ها میان خودشون همه چی رو جمع می کنند. برو بشین اون گوشه تا من دو تا لیوان شربت آلبالو بیارم بخوریم. عمه شربت رو آورد و اومد نشست پیشم . یه جوری نگام میکرد. گفتم عمه چرا اینجوری نگام میکنی؟! که یهو پرید روی من و گفت می خوام باهات کشتی بگیرم. ده دقیقهای بود که با عمه کتی تو سر و کله هم میزدیم که یهو صدای در اومد عمه سریع بلند شد رفت جلوی در.صاحبخونه شون بود آمده بود ببینده چیزی لازم نداریم که اینقدر ور … ور … کرد که بچه ها برگشتند. هیچی، باقی وسایل رو جمع کردیم رفتیم خونه جدید دیگه وسایل رو چیده بودیم و همه یکی یکی رفتند خونشون. امید (شوهر عمه ام) هم یکساعت پیش رفته بود سر کار آخه شیفت شب بود. می خواستم خداحافظی کنم برم که عمه سریع در رو قفل کرد و گفت کجا؟! گفتمعمه کارا که دیگه تموم شد من برم خونه. گفت آخه خونه چه خبره؟ تنهایی! شب بمون همینجا، امید نیست من و کیمیا(دختر عمه ام) هم تنهاییم. صبح میری خونتون. گفتم ولی … . گفت ولی نداره، بشین پای تلویزیون تا من برمکیمیا رو بخوابونم و یه لباس راحت بپوشم و بیام. یه شلوار هم پرت کرد واسم و گفت بیا اینو بپوش مال امیده تا به حال نپوشیدش. بعد از سه چهار دقیقه برگشت، یه دونه تاپ پوشیده بود با یه دامن بلند نازک که تا زیر سینه هاش کشیده بودش بالا. تا اومد داخل من زدم زیر خنده. گفت دامنه خیلی خنکه، ولی حیف بلنده مجبورم تا اینجا بکشمش بالا. گفتم عیب نداره کیمیا کجاست گفت خوابه! و رفت تو آشپزخونه دو تا ساندویچ درست کرد خوردیم! بعد هم نشستیم پای تلویزیون. برنامه جالبی نداشت واسه همین عمه کتی تلویزیون رو خاموش کرد و بهم گفت محمد کشتی بعدازظهر نیمه کاره موند ادامش بدیم؟! من گفتم نمیدونم بدیم! هیچی دوباره افتادیم رو همدیگه! یه نیم ساعتی با هم دیگه ور رفتیم. دامن عمه کتی میرفت بالا و اون رونهای سفیدش میزد بیرون … اون کون گنده اش … لای پاهاش و … یهو عمه کیرم و سفت گرفت گفت آی نامرد خوب واسه عمه ات چوب علم میکنی منم دردم گرفت به تلافی اش جفت سینه هاش رو فشار دادم که دادش رفت رو هوا و همزمان صدای گریه کیمیا بود که بلند شد. عمه سریع رفت کیمیا رو خوابوند و بعد هم گفت محمد دیگه بسه من باید برم یه دوش بگیرم بخوابم آخه فردا خیلی کار دارم. این ماجرا هم گذاشت تا اینکه سیزده بدر پارسال که من بیست سالم بود با عمه اینا و مادر بزرگ و باقی فامبل رفتیم باغ یکی از آشناهامون . سیزده خوبی بود چون اینقدر بازی کردیم که از فرت خستگی داشتم میمردم. نزدیکای ظهر بود یه چرخ و فلک کوجولو یه جای خلوت پیدا کرده بودم و نشسته بودم روش، یک پایم روی زمین بود و پای دیگه رو از زانو خم کرده بودم و تکیه گاه خودم قرار داده بودم. داشتم منظرهاطراف رو نگاه میکردم که یکهو عمه کتی اومد گفت ها … چرا تنهایی؟ گفتم هیچی همینجوری! اومد نزدیکتر و جلوش(کُس اش) رو چسبند به زانوی من، یکمکُسش رو مالون به زانوم یکم دیگه اومد جلو ، پا بلندی کرد و نشست روی ران من. یکم دست کشید روی رونم و بعد گفت محمد اومدم دنبالت بلند شو بریم ناهار الان یکی دیگه رو می فرستند دنبالمون. ساعت شش بود که سیزده مون رو به در کردیم و وسایل رو جمع کردیم بریم خونه مادربزرگ. امید (شوهر عمه کتی) طبق معمول شیفت شب بود و از همان طرف رفت سر کار. ما هم همگی رفتیم خونه مادربزرگ. همه تا شام رفتند دنبال کار و بارشون . منم میخواستم از خونه برم بیرون یه دوری با ماشین بزنم که دیدم عمه کتی گوشهاتاق پاهاش رو انداخته رو هم و واسه منتکون میده یه چشمک بهم زد و گفت محمد کجا میری؟! گفتم هیچی حوصله ام سر رفته میرم یه دوری بزنم! گفت محمد بریم کامپیوترم رو درست کنی یه دفعه کیمیا با بقیه بچه ها گفتن ما هم میاییم ما هم میاییم. عمه یه چشمک زد گفت محمد تا آماده شی منم اومدم. رفتم بیرون یک دقیقه منتظر موندم دیدمعمه قایمکی اومد بیرون گفت بریم. باهم راه افتادیم رفتیم. داخل که شدیم پشت سرمون در و قفل کرد و گفت محمد کامپیوتر تو اون _اتاق برو روشنکن من الان میام . کامپیوتر که روشن شد عمه اومد داخل روسری اش رو در آورد پرت کرد یه طرف، مانتوش رو انداخت رو میز و رفت رو تخت دارز کشید،یه تی شرت قرمز خوش رنگ با یه شلوار لی پاش بود. گفتم عمه کتی مشکلش چیه و گفت عکس پشت صفحهاش رو عوض کن. یک ضبط خوب هم واسم نصب کن . اون فیلمه رو هم کپی کن (آخه تازه کامپیوتر خریده بود). کارها رو که انجام دادم گفتم دیگه… ؟! گفت هیچی یه آهنگ باحال بزار بلند شو بیاد اینجا “و دستاش رو باز نگه داشت که برم تو بغلش” منم رفتم تو بغلش خوابیدم. یکم با گوشم بازی کردبعد من برگردون رو خودش. یکم گونه هاش رو ناز کردم و بعد شروع کردم به خوردن گونه هاش و لباش . از روی تی شرتش مشغول مالوندن سینه هاش شدم بعد دستم رو بردم زیر تی شرتشو از زیر کمرش چسب سوتی انش رو باز کردم و سوتی انش رو همون طور کشیدم بیرون و دوباره از روی تی شرت اش مشغول مالوندن سینه هاش شدم عجب سینه های بزرگ و سفتی داشت تی شرتش رو زدم بالا، از زیرش دو تا سینه بزرگ و ژله ای زد مثل فنر زد بیرون شروع کردم به خوردن سینه هاش، تی شرتش رو از سرش بیرون آوردم و با تی شرتش سینه هاش رو که با آب دهن خیس کرده بودم خشک کردم و پرت کردم یه طرفدیگه. دکمه های شلوارش رو باز کردم و میخواستم بکشم پایین که دستش و گذاشت رو شلوارش و اجازه این کار رو بهم نداد. منم دوباره رفتم بالا و مشغول مالوندن سینه هاش شدم هر چی می مالیدم سفت تر میشد. خیلی حال می داد سینه هاش رو خشک بمالی. اینقدر این کار رو ادامه دادم که مچ دستم درد گرفتخیلی خوشش اومده بود صدای آه و ناله اش در اومد . به نفس نفس افتاده بود … او … هـ … م … اوهم میکرد. دوباره رفتم پایین و شلوارش رو از پاش در آوردم شلوارش اینقدر تنگ بود که شرت و شلوار همراه با هم از پاش در اومد. عجب کُسی داشت یکم دست مالی اش کردم و رفتم از مچ پاش شروع کردم به خوردن و یواش یواش اومدم بالا پشت زانوهاش خیلی حساس بود چون دوباره صدای آه و ناله اش بلند شد رفتم بالا تا رسیدم نزدیک کُسش همین که خواستم شروع کنم به خوردن کُسش دست گذاشت روش و.گفت نه … اینجا کثیفه … من. به امید اجازه ندادم اینکار بکنه. اونوقت تو … . شروع کردم به درآوردن لباسهای خودماول پیرهنم و در آوردم بعد شلوارم و بعد هم شرتم و کشیدم پایین و کیر راست شده ام رو گذاشتم وسط سینه هاش یکم با سینه هاش بازی کردم . بعد ازش پرسیدم عمه کتی اجازه است؟! گفت چی؟! به کُس اش اشاره کردم و… جوابی نداد . دو تا بالش گذاشتم زیر کمرش تا کُس اش بیاد بالاتر . کیرم رو گذاشتم جلوی کُس اش که بکنم داخل ، که گفت محمد مواظب باش! آبتو نریز داخل … منم فرصت ندادم و سریع کردم داخل فکر نمیکردم کُس کردن یه همچین حالی بده چقدر داخلش گرم بود، مغزم داشت میترکید. انگار تاز خون تو رگام جریان پیدا کرده بود آروم شروع کردم به عقب جلو کردن عمه کتی هم خوشش اومد . گفتم عمه کتی ازعقب اجازه میدی گفت نه … منم لج کردم دست .گذاشتم رو سینه هاش و فشار دادم و شروع کردم به تلبمه زدنصدای جیغ و داد عمه کتی بلند شده بود یه دستش رو گرفته بود جلوی من که از شدت ضربه کم کنه یه دستش رو هم چنگ زده بود تو موهاش ، یهو آبم اومد و نتونستم خودم رو کنترل کنم چند قطره ریخت داخل کُس اش سریع کشیدم بیرون یکم پاشید به آینه و بقیه رو ریختم رو کُس اش . بدجور اعصابم بهم ریخت! .ترسیده بودم … افتادم رو عمه کتی و فقط گفتم شرمنده نتونستم خودم رو کنترل کنم! گفت عیب نداره !!! گفتم ولی آخه … گفتببین محمد، من و امید دیشب تصمیم گرفتیم دوباره بچه دار بشیم فکر کنم تا چند هفته دیگه جوابش رو هم بگیریم پس اصلا خودت رو ناراحت نکن! اگه دیدی این بار هم کاری بهت نداشتم و اجازه دادم هر کاری که دوست داری انجامبدی به خاطر این بود که دیشب امید حامله ام کرده بود و بهونه ای برای حامله شدن داشتم اما اگه دفعه های قبل اجازه همچین کاری بهت میدادم تو میخواستی اینکار رو بکنی … یه بوس ازلبای عمه کتی کردم و بلند شدم . یه نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت نه. گفتم عمه بدو که الان یکی رو میفرستند دنبالمون. گفت موافقم سریع بریم یه دوش بگیریم لباس بپوشیم بریم. با هم رفتم تو حموم عمه سریع رفت زیر دوش و شروع کردن به شستن موهاش منم رفتم زیر دوش ولی نتونستم خودم و کنترل کنم و دوباره شروع کردم به مالوندن سینه هاش. عمه کتی رو تکیه دادم به دوش آب و آب رو داغ تر کردم داغ… داغ… و شروع کردم به مالوندن سینه هاش جیغ میزد ولی واسم مهم نبود چون کسی صداش و نمی شنید حدود پنج دقیقه سینه اش رو میمالیدم که یهو _یه تکون خورد و وا رفت و نشست رو زمین از کُس اش یه مایع لزج شیری رنگ بیرون آمد یه لب ازش گرفتم و آب رو یکم سرد کردم تا سرحال بیاد گفتم بازم شرمنده و سریع خودم و شستم و کمک کردم عمه کتی هم خودش رو تمیز شست و اومدیم بیرون . خودمون رو خشک کردیم و سریع لباس پوشیدیماتاق رو جمع و جور کردیم . می خواستیم بریم که من یاد آینه افتادم چیزی .پیدا نکردیم که باهاش آینه رو پاک کنیم عمه سریع رفت سراغ کمد یکی از شرتهاش رو آورد با خنده آینه رو پاک کرد و ساعت یک ربع ده از خونه زدیم بیرون. الان که نزدیک یک سال از اون ماجرا میگذره کیمیا صاحب یک خواهر ناز و خوشگل به نام کیانا شده که همه فامیل معتقدند کیانا خیلی شبیه پسر دایی اش “محمد” است

مادرزن مهربون منسلام یه مادرزن دارم سفید مثل برف تپل مثل گلابی. خیلی دوست داشتم یه حال مشتی باهاش بکنم. وای الان که دارم مینویسم کیرم داره سیخ میشه. چندباری چاک پستوناشو دید زدم. بعضی وقتا میرفتم سر کمد لباساشون حسابی با شورت و کرستاش ور میرفتم اگه کسی هم خونشون نبود یه جق مشتی با شورتش میزدم . یه روز اومده بود خونمون کمک زنم خونه تکونی بعد از تموم شدن کاره رفت یه دوش بگیره آخه خیلی عرق کرده بود. منم هر از گاهی که هواس زنم نبود از سوراخ درحموم دید میزدم اون و. وای لخت بدون شورت و کرست چه بدن سفیدی پستوناش گرد و قلمبه. همینجور کف شامپو از رو کمر و کونش میمود پایین. یبار دیگه رفته بودیم خونشون بازنم رفتن لباس خریدن وقتی اومدن به زنم گفتم برو بپوش ببینم لباستو به مامانتم بگو بپوشه قبل ازینکه برن تو اتاق رفتم گوشی زنم رو گذاشتم رو فیلمبرداری و اومدم تو هال نشستم. اونا بعد چند دقیقه رفتن پوشیدن و اومدن مادرزنم دوتا لباس خریده بود و دوبار رفت پوشی. بعد چند دقیقه رفتم یواشکی دوربینو برداشتم و فیلمو دیدم. وای مادرزنم با کرست مشکی بود. با اون فیلمه هم یه جق زدم. چند روز گذشت یبار تو خونه تو هال نشسته بودیم گفت یه سوال بپرسم راست میگی جوابمو؟ گفتم آره. گفت من اون شب گوشیو دیدم جاساز کرده بودی فیلم لخت شدن منو بگیری برای چی؟گفتم اشتباه میکنی گفت دروغ نگو چرا / گفتم ناراحت نمیشی گفت نه بگو .گفتم ازتون خوشم اومده بدن جالبی دارید. سفید تپل گوشتی. گفت دوست داری ببینیش دوباره گفتم آره اگه ممکنه. گفت پاشو بیا تو اتاق . رفتیم دیدم یواش بلوزشو زد بالا در آورد یهو پستونای تپلش با یه کرست کرمی افتاد بیرون. گفت بیا اینم پستونام دیگه گفتم رونای گوشتیتون چی؟ گفت بیا اینم شلوارم بکش پایین. منم شلوارشو جوری دراوردم که دستمو کشیدم رو روناش. بعد آروم شورتشو در اوردم همونچور که در میاوردم انگشتم گذاشتم لای کسش البته از پشت.سریع پستوناشو از پشت گرفتم شروع کردم به مالیدن. کیرمم شق شده بود میمالیدم لای پاش. دیدم دست انداخته شلوارمو دربیاره کمکش کردم کشیدم پایین کیرمو دادم دستش. منم کرستشو دراوردم برگردوندمش شروع کردم به خوردن بعد آروم شورتشو دادم پایین دست انداختم لای کسش. ناله میکرد. گفتم اجازه هست کیرمو بذارم رو کستون؟گفت بمال تا خیس بشه منم هی مالیدم رو چاک کسش تا قشنگ خیس شد بعد آروم داادم توش. همونجور که روش خوابیده بودم پستوناشم میخوردم. شروع کردم به کردن و تلمبه زدن بهش گفتم جنده خانم میذاری از پشت بکنمت. گفت درد داره گفتم این کونی که تو داری حتکا ۵۰ بار کیر توش رفته. آخه کون مادرزنم خیلی گنده نشون میده دوست دارم تمومشو بخورم. بالاخره راضی شد برگردوندمش تف زدم و کیرمو آروم کردم تو کونش. وای چه حالی میداد. بدن سفیدشو لیس مسزدم بهش گفتم معصوم جون کیرم تو کونخودتو اون دخترات. چه کسی داری جنده خانم. میخام پستوناتو بخورم. از کونش درآوردم از جلو کردم تو دهنش حسابی کیرمو خورد بعد منم پستوناشو خوردمکیرمو گرفتم و جق میزدم روش تا ابم خواست بیاد گذاشتم رو لباش تمام آبمخالی شد رو صورتش. گفت سیر شدی گفتم الان آره اگه دوباره خواستم قبول میکنی . گفت نه خیر . دیگه نتونستم بکنمش فقط یه چندباری پستوناشو میمالیدم اونم کیرمو میگرفت برام جق میزد ولی میدونه هر وقت میرم خونشون پستون و کونشو دید میزنم به خاطر همین لباس راحت میپوشه که حداقل لذت ببرم. باتشکر.

مادرزن هات منسالها پیش از این با همسرم آشنا شدم وازدواج کردیم ؛ چند سالی گذشت تا آنکه خاله همسرم بیمارشد و میبایست بصورت شبانه روز سرم دریافت کند ؛ بنابراین اورا به منزلش منتقل کرده و سرم اورا درمنزل وصل کردم و طبیعتا همانجا هم ماندیم ؛ شبها در اتاق پذیرائی درکنار هم ردیفی رختخواب می انداختیم و میخوابیدیم و معمولا همسرم دریک طرف من ومادرش درطرف دیگر من میخوابیدیم ؛ تا آنکه یک شب طرفای ساعت ۳ صبح متوجه شدم که کسی با سینه های من بازی میکند ؛ ازخواب بیدارشدم ؛ ابتدا فکر کردم که همسرم است ؛ بعد متوجه شدم ، خیر مادرشه ؛ دستش را گرفتم و بردم پائین و وارد شورتم کردم و کیرم را که راست شده بود گذاشتم توی دستش و اوهم ، شروع کرد به مالیدن اون ؛ خیلی دلم میخواستبرم روش و بکنمش ؛ اما موقعیت اونحا اصلا مناسب این کار نبود ؛ چون دوتا خاله دیگه همسرم و سه تا دختر خاله هاش و مادربزرگشون هم توهمون ردیف خوابیده بودن و ممکن بود کسی متوجه بشه ؛ بعد از حدود ده دقیقه دست اونو گرفتم و از شورتم درآوردم و خودم رو هم کشیدم طرف همسرم وحدود نیم متری بینمان فاصله افتاد و کمی بعد هم هردو خوابمان برد .
فردای آن روز مادر خانمم گفت باید برود منزل خودشان و چیزی را بردارد و بیاید و آنوقتها انقلاب فرهنگی شده بود و دانشگاه ما تعطیل بود و خلاصه بنده بیکار بودم ودر منزل ، این بود که با ماشین به اتفاق او به طرف منزلشان حرکت کردیم ؛ دربین راه گفت: دیشب میخواستم آبت رو بیارم ؛ چرا نذاشتی ادامه بدم ؛ گفتم حالا چکار به آب من داشتی ؟ گفت آخه الان چهار شبه که خونه خاله جونیم و تو با خانمت برنامه ای نداشتی ؛ گفتم : قربون آدم چیز فهم و خلاصه به منزلشان رسیدیم ؛ قفل در را باز کردیمو وارد هال شدیم و بلافاصله من دست بردم طرف کسش و اونو گرفتم ؛ با خنده گفت نکن و با خم کردن خودش ؛خودش رو ( کسش رو ) از دستم کشید بیرون ؛ بغلش کردم و لباموگذاشتم رولباش و با یکدست اونو که نفس نفس میزد به خودم چسباندم و با یک دست دیگه دامن اونو کشیدم بالا و دست کردم توشورتش ؛ کسش کاملا خیس بود و انگشتم به داخلش لیز میخورد ؛ کمی با انگشت ودست اونو مالیدم و بعد دستم و درآوردم و کمربندم رو باز کردم و کیرم رو از داخل شلوار جین و شورتم نجات دادم ؛ چون از راست شدن زیاد داشت میترکید . دست اونو گرفتم وبردم پائین وکیرم رو دادم دستش و شروع کرد به مالیدناون ؛ ومن هم داشتم کس اونو میمالیدم ؛ بعد کیرم را از دستش کشیدم بیرون و میخواستم بذارم توکسش که گفت :نه ، نکن ؛ گناه داره ؛ گفتم باشه ؛ فقط میمالم به کست ؛ کیرم رو گذاشتم وسط کسش و به قول معروف شروع کردم به درمالی کردن. وهمه این کارها را درحالی که ایستاده بودیم انجام میدادیم و طبیعیه که تو این وضعیت کیرم هم نمیرفت تو کسش ؛ چند دقیقه ای تکون دادم که یک مرتبه مادرزنم یکی از پاهاشو از یک طرف آورد بالا و کیرم تا دسته چپید توکسش و شروع کرد به گفتن وای….وای …. وای …. وای …….. و نفسش هم نگو ونپرس .
یکی دودقیقه ای به همین منوال گذشت؛ کیرم و کشیدم بیرون و بدن اینکه حرفی بزنیم از هال رفتیم تو اتاق پذیرائی و خوابید رو فرش ؛ دوطرف شورتش رو گرفتم و اونم کمر خودش رو از زمین بلند کرد تا شورتش از پاش دربیاد ؛ شورت رو که درآوردم سرکیرم رو گذاشتم لای کسش و فشار دادم ؛ خیلی راحت ومثل آب خوردن تا انتها رفت تو ؛ افتادم روش وشروع کردم به کردن و دراین بین ؛ آرام آرام لخت شدم و بلوز اونو هم درآوردم و سوتینش رو بازکردم و پستوناشو که تا حالا ندیده بودم کشیدم بیرون و شروع کردم به خوردن اونا و همینطوری هم تکون میدادم ؛ تا یکبار دیگه با وای وای گفتن آبش اومد ؛بعد ازاون پرسید تو چرا آبت نمیاد ؛ گفتم من کس باز حرفه ای ام تا خودم نخوام آبم نمیاد ؛ گفت خوش به حال فلانی ( اسم دخترش رو گفت ) و خاک برسر فلانی ( و اسم شوهرش رو گفت) ؛ گفتم حالا توچی آبت اومد یانه ؛ گفتیه بار توهال یه بارهم الان که زیرت بودم ؛ گفتم میخوای بیشتر لذت ببری ؟گفت آره ؛ گفتم پس بیا روم ؛ خوابیدم و اون اومد روی من و کیرم رو اول بوسید و بعد گذاشت وسط کسش و شروع کرد به تکون دادن و منم کمر و کون اونو میمالیدم و دوسه دقیقه ای گذشت که یک مرتبه شروع کردبه وایوای گفتن ونفس نفس زدن و نمیدونم گریه یاخنده ؛ چون هم اشک میریخت و هم میخندید ؛ بعد کمی آروم گرفت و یکبار دیگه البته خیلی زودتر آبش به همان ترتیب قبلی اومد ؛ بعد افتاد رومن وگفتم چرا تکون نمیدی ؛ گفت دیگه توان ندارم ؛ گفتم خب بخواب و خوابید افتادم روش و شروع کردم به تکون دادن ؛ چند دقیقه ای گذشت ؛ گفت آبتو بده ؛ گفتم نمیاد ؛ گفت : چرا ؟ گفتم کست خیلی خیس شده و به نظر میاد خیلی گشاده ؛ کیرم به جائی گیر نمیکنه که آبم بیاد ؛ گفت میخوای بادستمال خشکش کنم ؛ گفتم بکن با دستمال کاغذی خشکش کرد ؛ اما تو کسش همچنان خیس خیس بود ؛ بازم آبم نیومد ؛ گفت چکار کنم که آبت بیاد؛ گفتم حرفای سکسی بزن ؛ شروع کرد به گفتن جملاتی مثل این که : قربون کیرت برم ؛ کیرت توکسمه ؛ داری منو میکنی ؛ داری کس منو میکنی؛ کیرت تو دهنم ؛ کیرت تو کونم ؛ گفتم : چی گفتی ؟ گفت کیرت تو کونم؛ گفتم : اگه راست میگی بده بکنم ؛ گفت تا حالا ندادم ؛ میگن درد داره ؛ گفتم اگه درد داشت میکشم بیرون و خلاصه برگشت ؛ انگشتم رو کردم توکسش و آب کسش رو برداشتم ومالیدم به سوراخ کونش و انگشتم رو آرام آرام کردم تو کونش ؛ و هردفعهدوباره انگشتم رو درمی آوردم ومیکردمتوکسش و آب کسش رو میکشیدم بیرون و کونش رو خیس میکردم ؛ وقتی احساس کردم که کاملا خیس شده سرکیرم رو آروم کردم تو کونش ؛ یه کم تکون خورد و یه آخ کوتاه کشید ؛ چیزی حدود یک دقیقه طول کشید تا خیلی آروم همه کیرمو کردم تو کونشو گفتم : بیبینم ؛ دردت اومد ؛ گفت : نه ؛ گفتم حال تکون بدم ؛ گفت : بده ؛ شروع کردم به آروم آروم تکون دادن ؛ اولش یه کم آخ واوخ میکرد ولی یواش یواش ؛ آخ واوخ تموم شد و بجاش شروع کرد به نفس نفس زدن و با هربار عقب جلو کردن من اونم کونشو میداد عقب تا بیشتر بره توکونش ؛ بازهم یکی دودقیقه ای گذشت ؛ گفت : من فکر میکردم کون دادن درد داره ؛ ولی درد که نداره ، هیچ داره خوشم هم میاد ؛ وبعد خودش پیشنهاد داد که بذار بصورت سجده ایبشم که همه کیرت بره تو کونم ؛ کیرم رو کشیدم بیرون و بلند شد و بجالت سجده دراومد و منم تا دسته چپوندم توش ؛ و بعد گفتم حرفای سکسی بزن و اونم شروع کرد به گفتن : عجب کونی میکنی ؛ کیرت تو کونم ؛ آبت تو کونم ؛ کیرت تو هیکلم ؛ کیرت تو کسم ؛ گفتم عزیزم چکار میکنی ؛ گفت : کون میدم ؛ گفتم اگر همین حرف رو مرتب تکرار کنی آبم میاد ؛ نمیدونم چند بار این حرف رو تکرار کرد تا بالاخره آبم میخواست بیاد؛ گفتم حالا کونت رو تنگ کن ؛ اونم کونش رو تنگ کرد و چند تا تکون آخر رو دادم و بعد آبم میخواست بیاد که چون کونش وتنگ کرده بود ؛ آبم نمیومد ؛ گفتم گشادش کن تا آبم بریزه توکونت ؛ اونم خودش رو ول داد وبا لرزشی خاص تموم آبم رو ریختم تو کونش ؛ لباس پوشیدیم و برگشتیم خونه خاله جان ؛ درحالیکه هردو قرمز شده بودیم ؛ گفت برو یه دوری توخیابونا بزن تا یه کم حال وروزمون بهتر بشه ؛ و توی راه میگفت ؛ عجب کس وکونی کردی ؛ میدونی امروز منو کونی کردی ؛ گفتم بیخیال ؛ گفت : حقیقتش نمیتونم راحت بشینم ؛ هم کسم وهم کونم درد میکنه ؛ ولی خب به لذتش می ارزید . از اون روز هفته ای یکی دوبار مرتب اونو میکنم و اونم درمقابل خانواده اش شدیدا ازمن طرفداری میکنه و با نظر من لباس زیراشو میخره و با نظر من کسش رو میتراشه و ….

خواهرحشری:چند سال پیش زمانی که چند وقتی با مادر و پدرم سر یک موضوعی کنتاکت پیدا کرده بودیم ، تقریباً رفت و آمدم قطع شده بود و ازشون کمتر خبر داشتم.موضوع اینطوری بود که خواهرم که دانشجو بود با پسری آشنا شده بود و قرار ازدواج گذاشته شده بود و دست برقضا هم بدلیلی که گفتم بدون هیچ تحقیقی عقد کردند و ما هم که فقط برای عقد دعوت شده بودیم (اونجا بود که با پسره آشنا شدم ) ظاهر پسره چیزی نشون نمیداد ولی من که تو شناخت آدمها کمی تجربه پیدا کرده ام تو همون ملاقات اول بهش مشکوک شده بودم.خوب شاید اگه بدونین که برای عقد هیچ یک از فامیلهای پسره نیومده بودند ، شما هم مثل من مشکوک میشدید ، فقط یکی از دوستاش به این مراسم اومده بود. اونروز خواهرم رو کشیدم کنار و ازش سوال کردم : از کجا میشناسیش و چطوری شد با هم آشنا شدید ؟؟؟و اونهم که خیلی با من صمیمی هستش گفت : تو کلاس زبان باهاش آشنا شده و برای خواستگاری هم مادرش و خواهراش از کرمانشاه اومدن ولی باباش که میخواسته دختر عموش رو براش عقد کنه ، نیومده و حالا هم برای عقد هیچکدوم نیومدند.من خیلی بهش مشکوک شده بودم ولی خوب تقصیر خودمون بود که ندونسته و نشناخته اون رو بعنوان دامادمون قبول کرده بودیم. ( اونهم بخاطر اون قهر کردن لعنتی اینطور شد ) از کار و شغلش پرسیدم ،که خواهرم گفت : تو نیروی هوائی کار میکنه و تو قسمت رادار هستش و یک شب شیفته و دو شب شیفت نداره و موقعی که شیفت نداره برای پخش دارو ویزیتوری می کنه.چند وقتی گذشت و بدون گرفتن مراسم عروسی با یک مراسم ساده که اونرو هم خرجش رو بابام داده بود و آپارتمانی که پدرم براشون اجاره کرد ، رفتند سر خونه و زندگیشون.من هم دیگه شکم کمتر شده بود ، تو چند ماهی که رفت و آمد داشتیم ، متوجه شدم شبهائی که میره شیفت گاهی دوستش میاد و خونه اونها میمونه. از خواهرم پرسیدم موضوع چیه ؟؟گفت : شوهرش خودش برای اینکه تنها نباشه دوستش رو میفرسته خونه.من که حالا دوباره شک و شُبَهاتم بیشتر شده بود سعی میکردم چند روز یک بار با خواهرم تماس بگیرم و احوالش رو بپرسم ، و ازش میخواستم که اگه موضوعی هست به من بگه ، چون چند وقتی بود که دیگه مثل قدیمها سرحال نبود.دیگه تقریباً مطمئن بودم که کاسه ای زیر نیمکاسه دامادمون هستش. چند وقتی که فهمید من دارم زیاد به خواهرم گیر میدم ، اونهم از محل کارش یک انتقالی برای اصفهان گرفت. تازه یک سال از ازدواجشون گذشته بود و خواهر ناز و خوشگلم که هر مردی رو میتونست با ناز و عشوه هاش تحریک کنه ( از جمله خود منرو خیلی تحریک می کرد و ما همیشه قبل از ازدواجش با هم شوخی میکردیم و همیشه با هم راحت بودیم و من خیلی دوستش داشتم و حتی دوست داشتم که باهاش سکس داشته باشم ) دیگه حال و حوصله این شوخیها رو نداشت و وقتی موضوع انتقالی رو با من مطرح کرد و باهاش صحبت کردم متوجه شدم از اینکه اونجا برند و رفت و آمدهای دوست شوهرش قطع بشه ،خوشحال میشه ، من هم تشویقش کردم که موافقت کنه و بره اصفهان و کارهای انتقالی به اصفهان رو انجام میداد که قرار شد یک ترم اونجا مهمان بشه تا انتقالیش درست بشه.چند ماهی تو اصفهان بودند که وقتی باهاش تماس گرفتم خیلی ناراحت بود و پشت تلفن بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن ، بعد از کلی که باهاش صحبت کردم یک کم آروم شد و می گفت شوهرش خیلی کثیفه و معتاد هم شده و دیگه تحمل ندارم و…بهش گفتم : وسایلش رو جمع کنه و بیاد تهرون تا تکلیفش رو معلوم کنم.نیومد ولی بعد خبر داد که بالاخره تو همون اصفهان رفتن دادگاه و بعد هم طلاق توافقی گرفتند و خواهرم برگشت به خونه بابام.هنوز از نظر من مشکوک بود چون که به بابام گفته بود بخاطر معتاد بودن شوهرش ازش جدا شده حدود یکسال هم از دانشگاه مرخصی گرفت. حالا دوباره برگشته بود به اون حالت اولش و دوباره خوشحال و سرحال شده بود.

تو این مدت به کلاس موسیقی می رفت و داشت سه تار یاد می گرفت و دیگه با گروه برای نوازندگی سفر می رفت. من هنوز میخواستم بدونم که واقع امر برای جدائیشون چی بوده ولی موقعیتی دست نداده بود که به راحتی در این مورد بپرسم ، البته شک کرده بودم که شاید این موضوع به سکس ربط داشته باشه و خوب حس کنجکاوی من برای اینکه اصل ماجرا رو بدونم خیلی تحریک شده بود.چند وقت پیش از عید که خونه بابا اینا رفته بودم ، صحبت از موسیقی شده بود که به خواهرم گفتم : فیلم سنتوری که خیلی هم قشنگه رو دارم…..خواهرم گفت : فرصت شد بده من هم ببینم.گذشت و برای عید امسال (۱۳۸۷) ما رفتیم عید دیدنی و خواهرم هم با یک لباس خیلی باز سکسی که پوشیده بود ، و همش هم خودشرو به من میمالید و من هم خیلی تحریک شده بودم و چند باری به قصد با شوخی به پشت باسنش دست زدم که دیدم عکس العمل بدی نداره ، دیگه تقریباً مطمئن بودم که خواهرم هم مثل من عاشق سکس هستش و از سکس بدش نمیاد. بعد از چند روزی که شمال بودیم (اونهم با سپیده و آذر که بعداً در مورد اونهم حتماً باید بنویسم ) برگشتیم و به خاطر مراسمی که خواهر خانمم برای دخترش داشت تهرون بودیم و من هم که باید سر کار میرفتم ، از هفتم سر کار بودم و مادر و پدرم هم گفتند میخواهند برای بازدید عید بیان خونه ما که پس از هماهنگی روز دهم فروردین اومدن و بازهم خواهرم با یک لباس سکسی اومده بود و بعد یکدفعه گفت : راستی فیلم سنتوری رو بده ببرم خونه ببینم.من هم کمی گشتم ولی CD هایی که زده بودم رو پیدا نکردم ، بعد گفتم : احتمالاً دادم به کسی ببینه ، میگیرم بهت میدم.اون شب گذشت و اونها رفتند و شب من گشتم و CD ها رو پیدا کردم و گذاشتم کنار. فردای اون روز رفتم سرکار و تو شرکت موبایلم زنگ خورد ، خانمم بود گفت برای مراسمی که خواهرش روز ۱۲ فروردین داره میخواهد بره خونه اونها از امشب برای کمک به خواهرش ( خوب مراسم بعله برون خواهرزاده اش بود ، اونهم برای خودش ماجرائی داره که در اولین فرصت مینویسم ) گفت تو هم موقعی که کارت تموم شد مستقیم بیا ، ولی من گفتم : لباسهام برای اومدن مناسب نیست و باید حتماً برم خونه در ضمن چون دیر میشه و خونه هم کلی کار دارم ( کارهای یک شرکت دیگه رو هم میبرم خونه انجام میدم و کارهای وبلاگها هم هست ) باشه همون فردا برای مراسم میام.آذر هم گفت : هرجور خودت راحتی.آذر آژانس گرفت و رفت خونه خواهرش. من کارم که تو شرکت تموم شد ، راه افتادم به سمت خونه و تو راه یکهو یک فکر به ذهنم رسید که برای فیلم سنتوری خواهرم رو بکشونم خونه و حس کنجکاویم که هنوز هم میخواستم اصل ماجرا رو بدونم رو با فهمیدن موضوع ارضاء کنم.خلاصه خونه رسیدم و به محض ورود به خونه به منزل بابام زنگ زدم و مادرم گوشی رو برداشت و بعد از احوالپرسی سراغ خواهرم رو گرفتم و با خواهرم که صحبت کردم بدون اینکه بهش بگم من تنها هستم ، گفتم فیلم سنتوری رو پیدا کردم تو خونه بود اگه میخواهی ببینی بیا و بگیر.خوب خونه های ما زیاد از هم دور نبود و پیاده فقط ۱۵ دقیقه فاصله بود.خواهرم (مژده )هم گفت : الان میام.من هم رفتم سراغ عوض کردن لباسهام و لباسهای راحت تو خونه ام رو پوشیدم (مثل همیشه با یک شلوارک و رکابی ) و مشغول کارهائی که خونه آورده بودم شدم ، کارهام رو باید با کامپیوتر انجام بدهم برای همین هم تو اتاق کارم پشت کامپیوتر نشسته بودم و داشتم کار میکردم. نمیدونستم که خواهرم کی میرسه ، حدود نیم ساعتی گذشته بود که زنگ در به صدا در اومد ، خواهرم بود که اومده بود. دعوتش کردم بیاد داخل ، اومد و نشست و مانتو و روسریش رو در آورد ، خدائیش با اون تاپی که از روی سینه هاش تا شونش رو فقط با بندینک به پشت وصل کرده بود ، خیلی هوسناک شده بود سوتینش کاملاً مشخص بود و برجستگی بالای سینه های قشنگش از سوتینش بیرون زده بود و خیلی تحریک کننده بود.گفتم : خواهر کوچولوی من ، چقدر خوشگل شدی ؟؟؟مژده با خنده گفت : چشات قبلاً خوشگلیم رو ندیده بود ؟؟گفتم : چرا ولی الان یک تیکه هلو شدی !!!!گفت : مرسی ، خوشحالم که خوشت اومده…گفتم : ببین من یک کم کار دارم که نصفه کاره است اگه دیرت نمیشه کمی صبر کن تا تموم شه بیام پیشت…گفت : تو به کارت برس من یک صندلی میارم پیشت میشینم و رفت از آشپزخونه یک صندلی از کنار میز آورد و گذاشت کنار صندلی من پشت کامپیوتر.گفتم : پس چند دقیقه صبر کن الان میام ، رفتم و از یخچال چند تا میوه و شیرینی آوردم و کنار دستم رو میز کامپیوتر جلو خواهرم گذاشتم ، بعد مشغول کارم شدم. داشتم به حسابهای شرکت دوستم رسیدگی می کردم و مژده هم داشت نگاه میکرد که چه کار می کنم. کارم داشت تموم می شد.گفتم :خوب چه خبر ؟؟؟؟ چی کارا می کنی ؟؟؟گفت : هیچی ، این عید رو بیکار تو خونه بودم و حوصله ام هم سر رفت.گفتم : خوب هر وقت حوصله ات سر رفت بیا اینجا.مژده گفت : آخه……آذر که هست راحت نیستم.گفتم : الان که نیست راحت تری.گفت : خیلی خوبه ، چون فقط خودمون دوتا هستیم (چنان با عشوه این رو گفت که اگه بی تجربه بودم خودمرو خراب کرده بودم ).گفتم : ببین مژده خیلی وقته که میخواهم یک چیزی ازت بپرسم ولی موقعیتش جور نبوده.گفت : چی ؟؟گفتم : نمیخواهم ناراحتت کنم ولی من هنوز هم برای دلیل جدا شدنت از…. قانع نشدم که فقط بخاطر اعتیاد بوده ، همینطور رابطه ای که دوستش داشت و خونه شما میومد ، خوب بعضی وقتها تنها هم بودید ؟؟ موضوع چی بود ؟کمی چشمهاش رو اشک گرفت و گفت : ولش کن اصلاً آدم جالبی نبود ، توقعات بیجا داشت و….دیگه ادامه نداد ، من که تا آخرش رو خونده بودم سر مژده رو به سمت خودم کشیدم و دستم رو از پشت شونش طوری فشار میدادم که صورتش به سینه من چسبیده بود و موهاش رو می بوسیدم و گفتم : معذرت میخواهم ، نمیخواستم ناراحتت کنم…بعد برای اینکه حال و هوای مژده رو عوض کنم و از ناراحتی درش بیارم ، گفتم : چه فیلمهائی دوست داری ؟ من چند تا فیلم لختی هم دارم که دوست داری اینجا با هم ببینیم ؟ گفت : آره بدم نمیاد خودم هم از این فیلمها از دوستام می گیرم و با کامپیوتر نگاه می کنم. با خنده برای اینکه حال و هواش عوض بشه گفتم : ناقلا از این کارا هم بلدی نکنه فیلم سوپر هم نیگاه میکنی ؟ گفت : اونهم گاهی نگاه می کنم. گفتم : دوست داری یک جدیدش رو با هم ببینیم ؟با لبخندی که به صورتش نشسته بود گفت : آره ، آره بگذار ببینیم.من هم یک DVD سکسی که تازه به دستم رسیده بود و میخواستم به CD تبدیل کنم رو تو درایور گذاشتم و شروع شد. داستانی بود و ایتالیائی و با کیفیت. شروع شد و دختره تو فیلم با یک مینی ژوپ خیلی کوتاه تو خیابون را می رفت و بعد وارد یک خونه ای شد و بعد به طبقه بالا ی اون ساختمون رفت و با عشوه و ناز شروع به لخت شدن کرد و بعد از اینکه لخت شد ، داشت با خودش ور می رفت و….. ، که دستم که روی شونه های مژده بود و دست مژده روی رون پای من بود با دستم لحظه به لحظه به خودم نزدیکترش میکردم و صورتش به صورتم چشبیده بود ، هیچ مقاومتی نمیکرد ، بهش گفتم : تحریکت می کنه ، گفت : خیلی زیاد ..ادامه دارد

من ومامانم وخاله میترا این داستان من ومامانم وخاله میترا یه ادامه داره که میرن کیش اگه می تونی بزارش با اجازه سکسی بوی عزیز ادامه ی داستان را من پیدا کردم ( از توی آرشیو قدیمیم ) بخاطر همین نمیدونم نویسنده و منبعش از کجاست .[b]مامان و خاله میترا در کیش [/b]سلام من آریا هستم من رو باید یادتون باشه قبلا داستان اولین سکس خودم با خاله میترا اونم جلو مامانم رو براتون تعریف کرده بودم و گفته بودم که در یک فرصت دیگه داستان سکسم با مامان جونمم براتون تعریف می کنم. بعد ازاولین سکس من و خاله میترا یه چند بار دیگه جورشد که یه کارایی بکنیم ولی همیشه با ترس و لرز. آخه مامان مخالف بود و می گفت یه وقت آبروریزی می شه. شایدم از حسودیش بود ونمی خواست که من مال خاله میترا باشم. حدود یک سال بعد از اون ماجرا مامان و خاله میترا تصمیم گرفتن که برای گردش وخرید برن کیش. اونم دونفری. ولی هم بابام و هم شوهر خالم قبول نکردن که مامان وخاله رو تنها بفرستن پیشه عربای حشری ولی بالاخره به شرط اینکه منم باهاشون برم قبول کردن که یه مرد بالا سرشون باشه. منم که از خدا خواسته قبول کردم و مشکل مامان اینا حل شد. قرار بود سه روز دیگه راهی بشیم. منم همش به دلم صابون میزدم که تواین یک هفته هر شب با خاله میترا برنامه دارم وبرای همین لحظه شماری میکردم. بالاخره اون روز رسید وسوار هواپیما شدیم ورسیدیم کیش. هواش خیلی عالی بود. رفتیم به هتلی که بابام برامون جا رزرو کرده بود ویه اتاق سه نفره گرفتیم. تا رسیدیم تواتاق خاله میترا لباساشو درآورد وگفت: من و آریا می ریم یه دوش بگیریم تا خستگی راه از تنمون دربیاد. بعدشم زد زیر خنده. خوب هر سه می دونستیم منظورش چیه. منو میگی با شنیدن این حرف داغ شدم. انگار تو سونام. خیلی هیجان داشتم. قلبم تندتند میزد که طبق معمول مامان حالمونو گرفت گفت: نه لازم نکرده خرخودتی منم میام که یه وقت شیطونی نکنین. بعد باهم رفتیم حموم. منم که مثل همیشه کیرم داشت پوستشو پاره می کرد. خاله میترا هم همش خودشومی مالید به من که منم شروع کنم ولی این دفعه مامان همش بهم چشم غره می رفت واجازه نمی داد. منم هیچی نمی تونستم بگم وکاری کنم. تا اینکه خاله میترا کیرمنو گرفت وگفت: من دیگه طاقت ندارم. آریا خودتو آماده کن که مامان منو کشید کنار و گفت: نخیرم. هیچم از این خبرا نیست. بیخودی خودتو لوس نکن. خاله میترا گفت: برای چی نکنه؟ اینجام می ترسی آبروریزی بشه؟ اذیت نکن دیگه. توبه ما چیکار داری؟ خودت که قدر یه همچین کیریو نمی دونی بزار خوب ما استفاده کنیم. مامان در جواب خاله میترا چیزی گفت که من کلی شاد شدم. گفت: اتفاقا از این به بعد خواهیم دید. من همش فکر می کردم که منظور مامان چی بوده ولی ته دلم خیلی از این حرف مامان خوشحال بودم. بعد از حموم اومدیم بیرون و رفتیم که یه گشتی اطراف هتل بزنیم. واقعا مردای اونجا طوری به ما نگاه می کردن که انگار خاله ومامانو میخوان همون جا بکنن! این از نگاه شهوتی شون معلوم بود. البته با مانتو تنگ و کوتاهی که خاله میترا پوشیده بود اونم با یه هیکل گوشتی وسکسی یه کم حق داشتن. بازم تیپ مامان بهتر بود ولی اونم خیلی جلب توجه می کرد. خلاصه شب شد و برگشتیم هتل. خاله میترا با مامان خیلی سرد صحبت می کرد. معلوم بود که خیلی از دست مامان ناراحت شده. منم همینطور. اونم بعدازاین همه وعده که به کیرم داده بودم. برای همین از بی حوصلگی زود رفتم که بخوابم. اتاقمون دوتا تخت داشت یه دونفره و یه تک نفره که من روش خوابیدم. وسطای شب بود که شنیدم صدای آخ اوخ میاد. وقتی بلند شدم دیدم بله مامان با خاله میترا دارن با هم حال می کنن. منم که فوری کیرم شق شد وقلبم با شدت می زد خیلی هیجان زده بودم. آخه تاحالا مامانو تواین حالت ندیده بودم. خیلی سکسی وخوشکلتر شده بود. مامان پاهاشو باز کرده بود وخاله داشت کسشو می خورد. مامانم سینه هاشوچنگ می زد و می کرد تو دهنش و نوکشو گاز می گرفت. بعد خاله میترا انگشتشو کرد تو کس مامان. اونم همش می گفت: بیشتر بیشتر… خاله میترا اون یکی انگشتشو کرم زد و کرد تو کون مامان(می دونستم مامان برعکس خاله عاشق سکس از کونه) وبا شدت تکون می داد. دیگه جیغ مامان دراومده بود. همش می گفت: من کیر می خوام کیر کیر… خاله میترا سرشو برگردوند که یه چیز درست و حسابی برای حال کردن پیدا کنه. تا اومد برس رو از جلو آینه برداره منو دید و فهمید که بیدارم ولی چیزی نگفت. یه چشمک بهم زد که یعنی ببین و لذت ببر. بعد برس رو برداشت و چرب کرد و دستشو کرد تو کون مامان. اونم یه جیغ زد و شروع کرد به آخ اخ کردن وهمش می گفت: بیشتر بیشتر. آخه دسته برس هم کوچیک بود هم نازک. ولی معلوم بود بدجوری حشری شده بود. منم از اون بدتر. همش داد میزد من کیر میخوام. کیر… بعد خاله میترا گفت: میخوای آریا رو بیدار کنم که بیاد بکنتت؟ وقتی اینو شنیدم چشمام چهارتا شد! ولی مامان گفت: نه. خاله گفت: مگه امروز نگفتی که ازامروز قدرکیر آریا رو میدونی؟ مامان گفت: خوب آره. گفتم ولی نمیشه که. اون پسرمه. من تاجایی که تونستم سعی کردم باهاش راحت باشم ولی سکس نمی شه. یه احساسی دارم که نمی تونم این کارو بکنم. خاله گفت: بالاخره دوست داری بکنتت یا نه؟ مامان گفت: خوب آره. خیلی دوست دارم ولی … خاله گفت: دیگه ولی نداره. مامان گفت: یعنی چی؟ چیکار میخوای بکنی؟ خاله با خنده گفت: هیچی ، آریا خودش بیداره. کارا رو می کنه. مامان مثل اینکه برق گرفته باشدش از جاش پرید و منو دید که بیدارم. من لال شده بودم. مامان یه نگاه به خاله میترا کرد و گفت تلافیشو سرت در میارم میترا. نمی تونست منو نگاه کنه. از حرفایی که دربارم زده بود خجالت می کشید. بعد خاله میترا اومد منو بلند کرد و کشید روتختشون. من نمی دونستم باید چیکارکنم. هرکاری که خاله میترا می گفت می کردم. مامانم هیچی نمی گفت. خاله منو خوابوند رو مامان. تا چشممون به هم خورد خندمون گرفت. آخه دیگه معلوم شده بود که هردومون یه چیز میخواستیم ولی ازهم مخفی می کردیم. بعد شروع کردیم به لب گرفتن. منم همش خودمو می مالیدم به مامانم و کیرمو ازجلومی کردم لای پاش. خاله میتراهم تخمامو می مالید. بعد ازچند دقیقه خاله منوخوابوند و کیرمو تا جایی که می شد کرد تودهنش و می مکید. هربار که این کارو می کرد انگار یه چیزی تو دلم خالی می شد. خیلی ازاین کارخوشم میومد. خاله میترا به مامان گفت: بیا دیگه. مگه تو نبودی الان همش می گفتی کیرمیخوام کیرمیخوام؟ بیا دیگه اینم کیر.عجب کیریم هست. مامانم بلند شد. کیرموگرفت دستش و شروع کرد به خوردن. ازخاله بهترمی خورد. بیشترحال می داد. خوب هرچی باشه باسابقه تربود. بعد مامان به پشت خوابید و به من گفت: بیا مامانی ببینم. منم زود رفتم روش. خاله میترا داشت خودشو می مالید. مامان کیرمو گرفت ومی مالید به کسش که دیگه من طاقت نیاوردم و کیرمو تاجایی که می شد کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن. عجب کسی داشت مامانم ( کوفتت بشه بابا). مامان دستاشوگذاشته بود رو باسنم و منوفشار می داد رو کسش وهمش ناله می کرد. خیلی نرم و لیزبود. با یه فشارکوچیک تا ته می رفت تو.مامان می گفت: بکن. بکن. منم می کردم وسینه هاشو می لیسیدم. از گاز گرفتن لباش معلوم بود که داره خیلی حال می کنه. بعد حس کردم که داره آبم میاد. به مامان گفتم که داره آبم میاد. چیکارش کنم؟ گفت: صبرکن هنوز کارت دارم. منو بلند کرد و گفت: برو دستشویی وکیرتو با آب سرد بشور بیا تا بریم سر اصل کاری!(چون آبم دیرتر بیاد) منم رفتم. وقتی برگشتم دیدم مامان به حالت سجده خوابیده و خاله داره دوانگشتی کون مامانو گشاد می کنه برای یه چیز بزرگتر. وقتی اومدم روتخت خاله یه کم کیرمو خورد تا دوباره سرحال بشه. مامان همش می گفت: زودباش. زودباش دیگه. بعد خاله کیرمو چرب کرد و فرستاد پشت مامان. منم می دونستم که باید چیکارکنم. وقتی کون مامانو دیدم که منتظره تا من بکنمش داشتم دیوونه می شدم. آخه باسن خیلی بزرگ و گوشتی ای داره. وقتیم که قمبل کرده بود خیلی بزرگتر به نظرمیومد. واقعا خیلی سکسی وتحریک کنندس. کیرمو خیلی آروم گذاشتم دم کونش و با یه فشار کوچیک سر کیرم رفت توش. معلوم بود بابا مامانو زیاد از کون کرده و به سکس ازکون عادت داره. بعد با کمی مکث کل کیرمو کردم تو مامان. یه آه از ته دل کشید و سرش رو گذاشت روی بالش. منم کیرمو می کشیدم بیرون و تا جایی که می شد می کردم تو. تا اون موقع سکس از کون رو تجربه نکرده بودم ولی به نظر من ازکس بهتر بود. هم تنگ تر وهم گرمتربود. مامان دیگه آخ اخ نمی کرد. داد می زد: بیشتر. تندتر. تا ته بکن تو. و منو حشری تر می کرد. خاله میترا دیگه صداش دراومد که: یه کم یواشتر. مثل اینکه یادت رفته اینجا هتله. الانه که همه از سر و صدای شما بریزن اینجا. ولی مامان اصلا حالیش نبود. انقدرجیغ و داد کرد تا چند تا تکون شدید خورد و کمرش شل شد. منم دیگه داشت آبم میومد گفتم: مامان داره آبم میاد چیکارکنم؟ مامان گفت: هر کاری دوست داری بکن. منم کیرمو از کون مامان درآوردم و گذاشتم لای سینه هاش. اینکارهمیشه آرزوم بود. فقط تو فیلما دیده بودم. البته قبلشم می تونستم با سینه های مامان ور برم ولی هیچ وقت اجازه نداشتم لای سینه هاش آبمو بیارم. بعد چند بارجلو عقب کردم. مامانم سینه هاشو به هم فشار می داد تا مسیر رفت و برگشت کیرم تنگ بشه که یک دفعه آبم با فشارپاشید تو صورت مامانم. بعد منم بی حال افتادم روش. همش منومی بوسید ومی گفت: دستت درد نکنه پسرم. خیلی وقت بود اینجوری حال نکرده بودم. ولی خالم شروع کرد به غر زدن که: پس من چی؟ منم کیر میخام. من حاضر بودم اونم بکنم. ولی مامان نذاشت و گفت: برای امشب کافیه. پسرم ضعیف میشه! حالا وقت زیاده. بعد خودش شروع کرد به وررفتن با خاله تا اونم ارضا بشه. منم نگاه می کردم. دیگه نزدیکای صبح بود که هر سه کنارهم دراز کشیدیم. مامان به پهلوخوابیده بود و سینه های بزرگ و قشنگش افتاده بودن روی هم و بوی آب کیر منومی داد. منم طبق عادت سرم رو فشار دادم لای سینه هاش و می بوسیدمشون. مامانم می گفت: جون… قربون پسرم برم که دیگه برا خودش مردی شده ولی هنوزازمامانش شیر میخواد. بعد خودش سینه هاشو فشار داد تو دهنم. فردا صبح قبل ازاینکه مامان از خواب بیدار بشه خاله میترا منو از خواب بیدارکرد و باهم رفتیم حموم و یه حال درست وحسابی با هم کردیم. وقتی اومدیم بیرون مامان بیدار شده بود ولی دیگه چیزی نمی تونست بگه. حالا دیگه هروقت که می خواستم می تونستم ازمامانم لذت ببرم. اونم همیشه آمادس و ازمن حشری تر. توی همون چند روزی که تو کیش بودیم یه اتفاقات جالب دیگه هم افتاد که اگه شد بعدا براتون میگم. خوش باشید

منبع شهوانی احمدآقا شوهر ماما ۱۵سال داشتم بابا ومامنم ازهم جدا شدن مامان خوش فرمی داشتم خیلی جون ترازسنش نشون می داد خیلی هم زود خاستگار پیداکرد ولی چون من باهاش زندگی میکردم احمد اقا یه پسر بزرگتر ازمن داشت که اواخر خدمت سربازیش قبول نمیکرد احمد اسم خواستگار مادرمه پس ازچند ماه بروبیا مامانم قبول کرد ولی شرط گذاشت که پسرش نباید با ما زندگی کنه اونم بعداز یه مدت کوتاه بعدازخدمت دامادش کرد ازدستش راحت شد شد بابای من روزای اول از احمد اقا خجات میکشیدم جلوش با حجاب بودم ولی کمکم راحت تر شدم اونم منظوری روی من نداشت دوسال گذشت که مامانم در اثر تصادف درحال رد شدن از خیابون در گذشت احمد اقا مامانم روخیلی دوست داشت براش خیلی سخت بود شبها تو اتاق خوابشون نمیخوابد رو اورده بود به مشروب وسایل خونه رومیشکست منمیه روز به خالم جریانو گفتم اونم گفت درست نیست تو دیگه اونجا زندگی کنی قرار شد با بابام تماس بگیره که بیاد منو ببره ولی دوباره که تماس گرفت بابام چون با یه زن دیگه ازدواج کرده بود زنشم به هیچ عنوان حاضر به قبول من نشده بود فهمیدم جای بجز خونه احمد اقا ندارم دوماهی گذشت احمد اقا اروم شده بود با من هم مهربونی میکرد هیچ کم بودی هم برام نمیذاشت منم بعداز مدرس غذادرست میکرد وکارهای خونه رو مثل مادرم انجام میدادم بعضی شبا احمد اقادیر میومد خونه ومست هم بود مینشست روی مبل تاصبح تلویزیون میدید منم دورش نمرفتم میرفتم اتاقم میخوابیدم پنج ماهی گذشت نیمه شب از خواب بیدار شدم برم دست شوی از اتاقم اومدم بیرون دیدم تلوزیون روشنه ولی کسی نیست رفتم ترف اتاق احمد اقا یه صدای شنیدم رفتم جلوتر گوشم گذاشتم روی در خشکم زد صدای اخ اوخ احمد اقا در حال کردن یه زن بو د خیلی ناراحت شدم نمیدونستم چکار باید بکنم یه گوشه قایم شدم تا بیان بیرون میخواستم ببینم زنه کیه یک ساعتی طول کشید اومدن دوتای توی راهرو زنه نه خوشکل بود نه خوش هیکل یه جنده پولی بود که کل کیسه احمد اقا رو خالی کردو رفت تازه راضی هم نبود اون شب گذشت ۱۸ ساله شدم احمد اقا چند شبی در ماه این برنامه رو داشت تا این که یشب متوجه شدم دوباره دار با یکی قرار اخرشب میذاره پیش خودم گفتم امشب بهش ضد حال میزنم نشستم کنارش تلوزیون نگاه کردم بد جوری مست بود گفت دیر وقته نمیخوای بخوابی گفتم فردا که جمعه است هسابی میخوابم کلافه شده بود تلفونشم تند تند زنگ میخورد پچ پچ میکرد بعدشم خاموشش کرد فهمیدم ضد حالو خورده رفت توی اتاقش منم شروع کردم شبک عوض کردن با ماهواره ساعت دو شب فکر میکردم خوابیده رفتم روی شبکه های سکسی داشتم دید میزدم دستم رفت روی سینم میمالوندم نفهمیدم کی اومده پشت سرم حسابی بادیدن فیلم من شوتی شدبود اومد کنارم نشست اومدم بلند شم دستمو گرف کشید طرف خودش نمی دونستم چی بگم یا چکار کنم بدون مقدمه شرو کرد گردنمو خوردن چند بار اومدم خودمو بکشم کنار نتونستم محکم منوگرفته بود تو بغلش ترسیده بودم گریه شدم اخه تا اون موقه سکس نداشتم اونم گوشش به این حرفا بدهکار نبو به زور لباسامو در اورد شرو کرد سینه هامومکیدن هیکل گندشو انداخته بود روم لباساشو دراورد چشمم به کیرش که افتاد دیگه فهمیدم چه گوهی خوردم یه مرد درشت هیکل مست شهوتی کیر گنده راست کرده بود راه فراری نبود شر تم رو در اورد شرو کرد کسم رو لیس زدن یه جورم شد چشمامو بستم مقاومتی نکردم دیگه گریه نمیکردم کیرشو گذاشت روی لبام گفت بخور وقتی دید نمیخورم فکم روبادست گرفت دهنممو باز کرد به زور کیر گندشو کرد تو دهنم پرشده بود به سختی نفس میکشیدم شرو کرد به جلو عقب کردن خودش دیگه داشتم میمردم کیرشو از دهنم کشید گذاشت لای پام شرو کرد مالوندن روی کسم کسم با اینکه ترسیده بودم خیس شده بود داشتم پیش خودم فکر میکردم که همین جوری ابش میاد ولم میکنه که بلدم کرد منو مثل یه بچه گرفت تو بغلش برد تو اتاق خوابش گذاشت روی تختی که کلی مادرم رو روش کرده بود تازه فهمیدم اولشه سینهای کوچیکم رو شرو کرد به خوردن با دستشم روی کسم میکشید حسابی داشت حال میکرد یه دختر ۱۸ ساله خوشکل که تا اون موقه کیر ندیده بود زیر حیکلش داشت دستو پا میزد بعد چند دقیقه خوردن لیسدن من از سر تاپا از تخت رفت پایین منو کشید لبه تخت چرخوند به پشت کونم داد بالا یه کم کرم مالید رو کیر گندش گذاشت لای پام شروع کرد جلو عقب کردن خودش انگشت کرم زد روی سوراخ کونم شرو به مالودن کرد یک دفعه انگشتش تا اخر کرد تو کونم بد جوری دردم اومد ناله میکردم که درش اورد راحت شدم که احساس کردم کیرش در کونمه تااومدم کاری بکنم با دستای گندش دو طرف کمرم رو گرفت کیر گندشو با زور فشار داد تو کون تنگ من دیگه ازته سرم جیغ کشیدم گریه میکردم ولی دست بردار نبود انچنان تلمبه میزد انگار نه انگار کونم پاره شده داره خون میاد دیگه بیحال شده بودم نمیدونم چقدر زمان گذشت که باتمام وجود کیرشو کرد تو کونم فهمیدم ابش اومده توی کونم داغ شد خودشو انداخت روم نمیدونستم چکار باید بکنم روی تخت خو ن مالی شده بود ترسیده بودم از درد داشتم میمردم به زور خودمو از زیر تنش کشیدم بیرون روز بعد احمد اقا فهمید چه کار کرده اومد بغلم کرد کلی بوسید که ببخشمش بعد اون جریان ا رفتم با خالم زنگی کردم دوسال بعدش هم ازدواج کردم تلخ ترین سکس زندگی رو تجربه کردم

منبع شهوانی سکس من و عمه شهلا سلام دوستان . میخوام اولین ماجرای سکسیمو از چندین ماجراهای سکسی مختلف دیگم اینجا براتون بنویسم و دوست دارم با نظراتتون منو تو ادامه این کار یاری کنید من ۲۵ سالمه و کارم طراحیه . طوری که تو خونم همش .. یه عمه دارم ۳۸ ساله که دو بار شوهر کرده هر ۲ بارم طلاق گرفته و الان نزدیکه ۳-۴ ساله که تنها با بچشه . خونشون ۴ تا کوچه پایین تر از ما … یه شب جمعه با خانواده رفتیم خونشون شام ، خیلی خوش گذشت ولی جدیدن عمه شهلام خیلی با من آمار بازی میکرد .. اخلاقش کلا مثله یه عمه و برادرزاده نبود .. اون شب گفت که کامپیوترم آنتی ویروسش مشکل داره و برام درست کن . چون خیلی خوش گذشت یادم رفت دیگه سَرِ کامپیوترش برم و شب تموم شد و رفتیم خونه .. ساعت ۱ شب بود رفتم تو نت تا فیس بوکمـو چک کنم دیدم روشنه و تا من دیدمش زوود گفت : جیگر آنتی ویروسمو که درست نکردی من : آخ عــمـــه ببخشید انقدر خوش گذشت امشب که یادم رفت کلا عمه : عیبی نداره یه روز جریمته بیای اینجا درستش کنی من : چشم حتما نوکرتم هستم یه خورده لاس بازی کردیمو رفتم خوابیدم .. که خواب دیدم دارم با عمه شهلا انگولک بازی میکنم تا داشتم کیرمو میکردم تو کسه نازش یهو از خواب پردیم …. ۲ روز بعد بهم زنگ زد گفت کار داری !؟ گفتم نه … گفت بیا اینجا این آنتی ویروسمو آپدیت کن . اصابمو بهم ریخته گفتم باشه . به مامانم گفتم من میرم خونه عمه کامپیوترشو ردیف کنم زوود بیام. رفتم دمه خونشون زنگ زدم بدونه اینکه بگه بله درو زد .. یجوری شده بودم . اون خوابه ۲ شب پیشش همش تو ذهنم بود .. رفتم بالا دیدم در بازه . کفشمو درآوردم رفتم تو . صدا زدم عمــه نگـــــــار .. جواب نداد . دوباره صدا زدم .. صدای شستن دست تو دستشویی میومد . که بعدش گفت جانم عزیزم بیا تو . درو بستم رفتم تـو قسمت حاله خونه . تا از دستشویی اومد بیرون رفت در خونرو قفل کرد . تعجب کردم که چرا این کارو کرد ، ولی هیچی نگفتم خودمو زدم به اون راه …. گفتم عمه حالا منو جریمه میکنی ؟؟؟ گفت آره … تورو باید جریمه کردن تا وقتی عمت میگه این کارو بکنی بگی چشم عمه جــون منم زوود گفتم چشم عمــه جــووون .. که اونم برگشت گفت جــــوون میخواستم بگم بادمجون که دیدم یخورده زیاده رویه .. رفتم سره کامپیوترش .. گفتم بهت یاد میدم چطوری آپدیت کنی که همیشه خودت این کارو بکنی .. گفت یعنی تو نمیخوای بکنی !؟ گفتم چرا من میکنم .. ولی خودتم باید یاد بگیری از دفعه بعد خودت بکنی . گفت من که نمیتونم بکنم .. (میدونستم داره کرم میریزه با حرف زدنش .. منم ادامه میدادم) گفتم حالا من میکنم فعلا تا بعد گفت پس شروع کن … (واااای گوشام داشت از شدت این حرفا داغ میکرد) نشستم رو صندلی اونم رو تخت پشتم نشسته بود . من انجام میدادم . اونم نگاه میکرد که وسط کار پاشد رفت بیرون که مثلا چیزی بیاره .. از تو آشپزخونه صدا زد که چی میخوری منم یواش گفتم خودتو .. گفت هـــآآآآآ گفتم هیچی عمه من اومدم زود ردیف کنم اینو بعد برم گفت مگه میزارم بری .. (فضا جوری شده بود که احساس میکردم تنش میخواره واسه یه سکس توپل .. ولی نمیتونه بیاد جولو که اینطور نبود) اومد تو اتاق گفت مشروب میخوری !؟ گفتم مشروب ؟؟ مگه مشروب داری عمه !؟ گفت آره واسه مهمونای خاص گفتم اووه لالا .. بیار بخوریم ….. گفت یه شرطی داره فقط !!!! گفتم چه شرطی ؟؟ گفت : منم باهاش بخوری ……….!!! (فک کنم اینجارو گوشام اشتباهی شنید !!!! ولی واقعا اینو گفت) منم فقط گفتم چشم . رفت با دوتا گیلاس خوری اومد … تا اومدم شروع کنم گفت شرط یادت رفت …!؟ گفتم نه … ولی نمیدونم چطوری باید بخورم . . گفت با نافم … گفتم جـــــان ؟!؟ نــــاف .. مثل این فیلما !؟ گفت آره دقیقا مثل اونا … بعد خوابید رو تخت تاپشـو زد تا زیره سینش بالا … شکمه صافو سفیدش معلوم شد . جــــــــوووون باورم نمی شد .. واقعا تو اون جـو نبودم .. انگار یجای دیگه … گفت پس چرا واستادی بریز تو نافم مشروبو دیگه . میخوام خنک بشم .. گفتم باشه .. میریزم ….. یخوردشو ریختم یهو گفت وااااااااااااییی … جــــوووون .. چه حالی داد حالا بخورش تا نریخته منم زود کشیدم بالا … گفت عجله نکن .. یواش بخور .. دوباره ریختم این دفعه با زبونم دوره نافشو یه دایره کشیدم بعد لیسش زدم …. عمه شهلام چشاشو بسته بود داشت ناله های شهوتی ریزیی میکرد .. منم داشتم تحریک میشدم از بس صداش نـاز بود .. هی به سینه هاش نگاه میکردم .. وااااای سینه های نسبتا بزرگی داره .. همینطوری به کارم ادامه میدادم که خودم دیگه داشتم دیوونه تر میشدم … دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش …….. واااااااااااااای نمیدونی چه سینه ی گردو نرمی داشت .. راحت تو دستم قالب شد …. منم تا تونستم با دستم فشارش میدادم … اونم کم نمیاوردو با ناله های شهوتیش داشت منو دیونه تر میکرد . واااای خیلی ضربانه قلبم شدت گرفت . .. دیگه داشتم قلبمو کامل حس میکردم که میپره بیرون .. منم که داشتم رو شکمشو لیس میزدم کم کم اومدم سمته سینه هاش .. خیلی خــــوب بود .. تا اومدم بالاتر خودش تاپو کشید بالا .. اون توپای گردو نرمش از لایه سوتینش زده بود بیروون .. واااااایییی . خوردنیو سفید ….. داغه داغ بـــود … زود آوردمشون بیرون شروع کردم به لیسیدنش … جوری میخوردم که انگار گشنم بوود . میخواستم تمومش کنم .. نوکه سینشو با دندونام یواش میکشیدم …. عمه نگـــار : وااااااااای نکن این کارووو بدنم مور مور شد .. جیغ میزنمااااا منم که این حرفا داشت روانیم میکرد .. بیشتر ادامه میدادم .. یهو بلند شد گفت من کــییـــــــــر میخوااااام. خودش با زووور کمربندمو باز کرد شلوارمو کشید پایین .. از رو شورت شروع کرد به لیسیدن کیرم …. کیــــرم از شدت این همه حوس داشت میترکید … منتظر دهنه نـــازه عمــه نگـــار بوود . داشت دیووونم میکرد . کیرمو از تو شرتم در نیاورد … هی از رو با لباش لمسش میکرد .. جـــووووووون … با دندوناش از بغل مثل بلال گاز گاز میکرد ….. منو خوابوند رو تخت … خودشم اومد روم . پاش یه دامن بـــود .. عاشق دامنم ..دامنشو داد بالا .. شورت پــاش نبود .. نشست رو شرتم … کیرم داشت خفه میشد اونجا ، اونم دامنشو پهن کرده بود دورَم …. واااای داشتم تو چشاش نگاه میکردم .. میگفتم وااااای این عممه . دارم میکنم ….. واااااااای یعنی بیدارم !؟!؟؟! هی کوسه گرمشو میمالید رو شرتم دیگه شرتم هم از ترشح کیرم و هم ترشح کوسه اون خیس شده بوود …. گفت این کیرت داره دیوونم میکنه …. میخـــوامش … گفتم ماله توعه … هر کاری میخوای باهاش بکــــــــُــــن عمه نگــــــــــــار … گفت من ۴ ساله کیر نداشتم واسه خودم …. میخوااااامش . میخوام این کیـــر منو جـــر بدهِ … کیرمو بدونه مکس درآورد نوکشو کرد تو دهنش . مثل سنجاب که فندوق میخوره … اونم کیرمو دو دستی گرفته بود داشت نوکشو میخورد .. با اون دستشم داشت تخمامو میمالوند ….. واااااای داشتم بیهوش میشدم …. لامصب کــُـس میخــوااااام .. بکن تــووووووووش دیگــــه … کیرم دیگه جایی واسه شق کردن نداشت … داشت منفجر می شد که بالاخره تصمیمشونو گرفتن عمه خانم و کـــُــسو دادن به مــن … انقدر کسش خیس شده بود تا کیرمو گذاشت دَرِش مثل مــاهی سُرخورد رفت تــوش ….. وااااای . تا تـــــــه رفت … داشت آتیش میگرفت کیرم از بس داغ بود کوسش …. ۱۰ -۱۱ بار بالا پایین کرد … اون سینه های جیگــرش بالا پایین می افتــــاد پاشد … گفتم عمه .. من عاشقه کونم … بهم کــووون میدی ؟؟؟ اونم که انگار از خدا خواسته بوووود گفت به تو ندم به کیی بدم عشقم …. وااااااااااای … منم تا تونستم کونشو مالوندم …. اونم برام انقدر ناله میکرد که دیگه به نفس نفس افتاده بوود … میگفت بکن .. منو بکــــــــــن دیگــه . من کیــر میخوآآآآآم . کیره تورو میخوااام . جرم بده … منو بـگــاآآآآآ وااای کونش انقدر شُل بوود که تا یه دست میزدی روش مثل ژله میلرزید … … واآآآی . تا سره کیرمو گذاشتم نوکه کونش .. یه جیغ ریز زد گفت نـــــــه …. نکـــــــن . درد داره ….. روغن بزن …. یه روغن داشت رو میز که نفهمیدم چی بوود . برداشتم مالیدم رو کــُــله باسنو نوکه کونش …… با ۲ تا از انگشتام میکردم تو کونش ……… دیگه گشاد شده بود .. آماده ی گاییدن … جـــــوووووووووووون … سر کیرمو هول دادم توش .. تا کلاه کیرم رفت توووش .. نفسشو حبس کرده بوووود .. دیر به دیر نفس عمیق میکشید … انگار خیلی درد داشت ….. تا ته کم کم رفت تووش . تا ۳۰-۴۰ ثانیه ایی اصلا تلمبه نزدمو تووووش نگه داشتم تا کیرم جا باز کنه … بعد شروع کردم …. آرووم آرووووم . تلمبه میزدم …. واااااااای . چه میلرزید کووونش … انگار داری میکنی تو ژله … جووووووووووووون . داغو نرم …. همینطوری که میزدم … کم کم آبم داشت میومد .. گفتم عمه آبم .. گفت بریز تووووش … آبش بده کونمــــوو …. من آب میخوااااااااااام…. همینطوری انقدر تحریکم کرد که آبم با فشار ریخت تــووووش …. وااای .. احساس کردم قلبمم با آب کیرم زده بیرون از بس ضربانم شدید شده بوود … گفت واااای …. آبتو ریختی تووووش …. وقتی داشت میریخت من نوکه کیرتو که نبضش میزد احساس کردم ….. عاشقه این احساس تو کونمو کوسم هستم … وااااااااای بچه ها … واقعا باورم نمیشد که عممو اینطوری کردم …. خوابم تعبیر شده بوود . و چندبار تا الان با هم سکس داشتیم .. و جدیدا خیلی بیشتر بهم حال میده …. چون این اولین بار بود براتون نوشتم .. و بقیش چون تکراری میشه .. نمیگم ….

منبع شهوانی سکس من و دختر خواهرمسلام من ۳۲ سالمه و این ماجرا برمیگرده به زمانی که مریم دختر خواهرم ۱۷سالش بود .اون موقع ما با هم خیلی شوخی میکردیم و گاهی اوقات با اون یکی خواهرش که ۱۶ سالش بود و داداشش ۱۴ ساله بود سه تایی با هم کشتی میگرفتیم .منم به این بهونه به دختر خواهرام خودمو میمالوندم.اونا هم خوششون میومد .دادششونم با ولع این صحنه ها رو نیگاه میکرد و خوشش میومد .یه بار که میخواستیم بازیمون تموم بشه خواهرشو که خیلی هم خوشگل و تپل بود ،دراز کشیدم و رو خودم کشیدمش طوری که روناش رو رونام و پستوناشم به سینه هام چسبیده بودن منم محکم بغلش کرده بودم و اونم که از حال رفته بود(فک کنم حشری شده بود) بی حرکت تو بغلم روم دراز کشیده بود و داداشش با مریم خواهرش داشتند نیگاه میکردن.منم حسابی مثل اینکه خواهرش زنم باشه هی تو بغلم میمالوندمش تا آبم اومد و شل شدم .تو اون لحظه از تو چشای داداشش که خوشگلم بود و مریم میفهمیدم که دوست دارن اونا رو هم بکنم.بعد از اون ماجرا داداشش میومد میگفت دایی بیا منو ابم کن و منم میگفتم چجوری،میگفت میام تو بغلت میشینم تو هم منو فشار بده .خلاصه اینکه کارم شده بود همیشه کردن پسر خواهرم .دیگه شلوارشو در میووردم میخوابیدم رو کون خوشگلش و میکردمش و ابمم لای کون خوشگلش میریختم.یه بار رضا داداشش گفت دایی میخوام آبتو ببینم جلوم دربیاری منم کیرمو درووردم گفتم خودت درش بیار برام. اونم اونقد برام مالید تا آبم زد بیرون خیلی خوشش اومده بود.مریم هم که با هم خیلی راحت بودیم شبا که میرفتم خونشون و همونجا میخوابیدم میومد پیش خودم میخوابید(هممون با خواهرم و شوهر خواهرم یه جا میخوابیدم)بعضی وقتا که باباش شیفت شب بود حسابی با مریم ور میرفتم .قبل از خواب مامانش میگفت مریم بیا این ور بخواب داییت رو اذیت نکن. اونم گوش نمیکرد میومد جاشو مینداخت جفت خودم. آخر شب که همه میخوابیدن من دستمو میبردم زیر بدنش (رو شیکم میخوابید مریم)اونم خودشو میداد بالا منم دستمو میبردم تو پستونای دختر خواهرم و میمالوندم براش .پستوناشو خیلی میخوام عاشق پستونای دختر خواهرمم.همیشه کار من شده بود با پستونای مریم حال کردن موقع خواب.بعد ها که مریم قبول شد دانشگاه رفته بود یه شهر دیگه خوابگاه داشت منم همون شهر بودم .یه شب بش زنگ زدم گفتم میام دنبالت اونم قبول کرد .منم تنها بودم وقتی تو راه که داشتیم میومدیم نیگاش میکردم همش استرس همرا با شهوت داشت میدونست که چه شبی رو میخواد داشته باشه.در خوابگاشونم که بودم دوستاش هی میگفتن مریم خوش به حالت خوش به حالت . مثل اینکه اونا هم از سکس با داییشون خوششون میومد.وقتی رسیدیم خونه زود مریم گفت خوابم میاد منم گفتم تو برو بخواب منم بعدا میخوابم .چند دقیقه ای به بهونه اینکه بخوابه دیر رفتم پیشش .وقتی رفتم کنارش دیدم خودشو زده به خواب. معلوم بود بیدار بوده.منم ارووم دکمه های پیرهنشو باز کردم .اووووف پستونای خوشگل دختر خواهرم جلوم بودن شروع کردم به خوردن اونم هی نفس نفس میزد .خلاصه بگم رفتم شلوارشو کامل دراووردم شورت سفید گلی پاش بود . رو شیکم خوابوندمش شورتشو دراووردم کیرمو گذاشتم لای باسناش و خوابیدم رو باسنای مریم خوشگلم . مثل اینکه زنم شده باشه زیر من هیچ مقاومتی نمیکرد .خیل کونش نرم بود .اینقد مالوندم به کونش تا آبم با فشار خالی شد لای باسنای دختر خواهرم مریم . تا صبح من سه بار آبمو لای کون مریم ریختم . صبح منم بلند شدم رفتم سر کار بعد که بهش زنگ زدم انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده باشه هی دوباره قربون صدقم میرفت.الان ازدواج کرده و دوست دارم یه بار مریمو از کس بکنمش .خواهرشم همینطور.

سکس با زن و مادرزنم من و همسرم حدود دو سال است که با هم ازدواج کرده ایم. از ابتدای شروع ازدواج مان سکس بسیار داغی داشتیم . هر دوتایمون بسیارحشری و پراز هیجان و شور بودیم.از همان آغاز طوری برنامه هایمان را تنظیم کرده بودیم. که هر لحظه و در هرکجا بودیم برایمان فرقی نداشت با ولع خاصی به هم می چسبیدیم و به همدیگر لذت می دادیم .از اولین روز قرار گذاشتیم هرکداممان که دلمان خواست به نوعی خواسته اش را بیان کند. مثلاُ او وقتی دلش می خواست. یکی از سینه هایش رو بیرون می گذاشت یا یواش می اومد و یواشکی کیرم را می گرفت. یا دامنش کوتاهش رو در می آورد و با شورت پیشم می اومد. و من هم همینطور یواشکی در آشپزخانه یا در هرجای خانه از پشت بغلش می کردم. و گردنش را می بوسیدم.ما به هیچ وقت به همدیگر نه نمی گفتیم چون این خواستن ها غیر مترقبه بیشتر حال می داد . یادم میاد یه روز در آشپزخانه مشغول غذا پختن بود که من آمدم خانه دیدم با یه پیرهن نازک مشغول کاره. سریع لخت شدم و کیرم که داشت راست می شد به سراغش رفتم. یواش بغلش کردم آروم کیرم را وسط کونش مالیدم ابتدا متوجه لختیم نشد. چون پشتش به من بود وقتی سرش را برگردوند و دید که من لخت و آماده هستم. گفت: اوف عزیزم داشتم تو ذهنم باهات حال می کردم. آروم کونشو عقب داد و گفت عزیزم خیلی دوستت دارم, درست اون زمانی که می خوامت پیشمی. دامنشو بالا زدم دیدم وسط شورت قرمزش خیس خیسه. شورتو که کنار زدم دیدم کس خوشگلش خیس و نمناک آماده است. بهش گفتم اجازه هست؟ با یه حالت شهوتناکی گفت زود باش دارم می میرم و من هم از همان پشت آروم سر کیرم را گذاشتم روی کسش. آروم خودشو به من چسبوند.کم کم شروع کردم به عقب و جلو کردن. سینه هاشو از پشت گرفته بودم و داشتم خوب با دستام می مالوندم.اونم دستاشو گذاشته بود رو دیوار اجاق گاز و بیشتر از من حال می کرد.بعد که از این حالت خسته شدیم روی فرش آشپزخونه دراز کشیدیم. اون اومد روم. خوب می دونست چیکار کنه! دیگه داشتیم به اورگاسم می رسیدیم. بهم گفت حیف که تو این حالت اون تو نریزی… نمی دونید وقتی آبم با فشار داخل کسش شد یه حالی به هردوتایمون داد که تا یه ربع جون بلند شدن رو نداشتیم.ناهار آن روز را دو ساعت دیرترخوردیم. که این باعث شد که جریان اصلی که میخوام برایتان بگم شروع بشه…ساعت ۳ بعدازظهر بود. تازه شروع کردیم به کمک هم ناهار رو آماده کردن. یه ساعت بعد تازه ناهار رو تمام کرده بودیم که زنگ در به صدا در اومد. معمولا” بعداز اتمام سکس ما دیگه لباس کاملی نمی پوشیم شاید یه شورت بپوشیم. آن هم به خاطر ترشحاتی که ممکنه بیرون بیاد آن لحظه هم من و همسرم فقط یه شورت تنمون داشتیم. وقتی زنگ خونه رو شنیدیم دستپاچه شدیم. از پشت آیفون صدای مادرشو شنیدیم . مادر همسرم با من اختلاف سنی کمی داشت. زنی میانسال بسیار خوش اندام و خوشگل بود البته زنم هم خیلی خیلی خوشگله عین مادرش.تا با آسانسور بالا بیاد ، زنم یک شورت توری و یه پیرهن بسیار نازک پوشید. و فقط یکی از دگمه هاش رو بست. من هم از یه طرف دنبال شلوارکم و پیرهنم بودم و از یه طرف از دیدن این حالت زنم کیرم داشت راست می شد.بهش گفتم یکی طلب من تلافی می کنم.!!!! خنده هوسناکی کرد و با چشم خمارش به شلوارکم اشاره کرد که باد کرده بود. و گفت: بابا مامانم داره می یاد یه کم مواظب باش زشته. گفتم اگه خودتو ببینی به من حق می دی. اگه بچه کوچکی هم ما رو تو این وضعیت می دید متوجه می شد که چه خبره!!! در خونه زده شد مادرش به دم در خونه رسیده بود. به هر ترتیب بود سعی کردم خودم را عادی نشون بدم. مادرش همین که اومد تو دخترش رو دید و با چشمهای گردشده بهش نگاه کرد! یه نگاهی هم به من که کیرم تازه داشت آروم می شد انداخت. سلام و احوالپرسی کردیم اومد و روی مبل کنار دخترش نشست. سرخی رانهای سفید زنم و خیسی شورت سفیدش و نوک پستانهاش که از زیر پیراهن نازکش بیرون اومده بود می گفت که اینجاچه خبره!!!از هوای اتاق هم بوی شهوت و سکس و هوس می بارید. مادرش با لبخند معنی داری گفت انگاری بد موقعی مزاحم شدم. اگه اجازه بدین برم بعدا میام. همسرم با لحن هوس آلود و با ناز تحریک کننده ای گفت نه مامان جون تازه داشتیم گرم می شدیم در ثانی شما که غریبه نیستید. من و شما که همیشه با هم بودیم الانم عزیز دلم (به من اشاره کرد) به جمعمون اضافه شده. ما بایستی از شما کمک بگیریم تا بتونیم بهتر از هم لذت ببریم. مادرش در حالی که می خندید به من گفت دخترم واقعاُ قوی هستش ولی می بینیم شما از پسش براومدی. رو به زنم کردم و گفتم: به به عجب حرفهای جالبی می شنوم.!!! یعنی چی که همیشه باهم بودیم؟ مادر زنم گفت: راستش می دونید وقتی دخترم با شما ازدواج نکرده بود و در خانه خودمان بود همیشه به همین وضع بود.! آخه من و اون کمی با هم شیطنت می کردیم! البته دور از چشم باباش. با هم حموم می رفتیم با هم لخت می خوابیدیم و از سکس با هم لذت میبردیم! گفتم: خوب منهم تو بازیتون هستم! وضعیت منو مریم که معلومه.! می مونه شما که اونم با این توصیفات دلم می خواد شما هم با ما باشید.!بعد رو به زنم کردم و گفتم نمیخوای از مادرت پذیرایی کنی؟ در حالی که داشت بلند می شد که به آشپزخونه بره گفت تا من میام شما شلوغ نکنید ها!!!من راست راست کرده بودم. و هر دو تایشان متوجه این موضوع شده بودند. دلم می خواست حسابی دلی از عزا دربیارم!!!مادر زنم شروع کرد حرف زدن. دستاش داشت روی رونها و پاهاش حرکت می کردند و من از خجالت نمی توانستم نگاه مستقیم کنم.!هم داشتم از شدت شهوت می مردم و هم از خجالت نمی دانستم چه کنم. که یهو زنم از آشپزخانه صدام کرد و گفت: یه لحظه می تونی بیایی؟ من هم از خدا خواسته بلند شدم. یادم رفته بود که کیرم راست شده به خاطر همین وقتی بلند شدم انگاری در شلوارکم یه خیمه زده شده.! درست در همین لحظه مادرزنم داشت به من نگاه می کرد و یه لبخند هوسناکی کرد و گفت برو ببین چه کارت داره، زود بیایین منتظرتون هستم. سریع خودم رو به آشپزخانه رسوندم دیدم زنم بالای صندلی رفته و تنها دگمه بسته پیرهنش رو باز کرده, شورتش رو در آورده و با پاهای باز آماده نشسته. بهم گفت: یالا زود باش که جیگرم داره آتش می گیره. سریع زیپ شلوارکم رو بازکردم! کیرم از کنار شورتم افتاد بیرون. آهسته گذاشتمش روی کسش و یواش به تو هل دادم. به آرومی تو رفت.یهو زنم با یه صدای نازکی و دوست داشتنی شروع به آه و اوه کرد من شروع کردم به تلمبه زدن. و در این حین بهش گفتم مادرت گفته زود برگردین!.زنم گفت: یکم دیگه می خوام!!دیدم داره میلرزه. احساس کردم داره ارضا میشه ولی من آبم نیومده بود. خوشحال بودم و تو دلم نقشه های دیگه ای رو می کشیدم. زنم گفت اگه نمی خوای آبت بیاد مسئله ای نیست! نیروت رو نگه دار بعدآ به دردمون می خوره…زود خودمونو جمع کردیم. اول من بعد همسرم سینی شربت و شیرینی به دست وارد پذیرایی شدیم. مادرزنم انگار که در کنار ما بوده گفت ببینم با این عجله که آدم نمی تونه کاری بکنه مگه نه؟ سرم را انداختم پایین.!زنم گفت راست می گی مامان.! از کجا فهمیدین؟مادرش خنده ای کرد و گفت از گردن قرمز شده ات!!!زنم در حین حرف زدن مادرش اومد و کنارم نشست منهم فرصت رو از دست ندادم و دستم را دور گردنش انداختم و خودمو بهش چسبوندم. یه نگاه به سینه هاش کردم و یه نگاه به مادرش متوجه شدم یکی از دگمه های پیرهن مادرش از بالا باز شده و سینه سفیدش اومده بیرون. دیگه کیرم حسابی شق شده بود یواش یواش دستم رو بردم روی سینه های زنم گذاشتم و اون هم دستم رو گرفت و محکم روی پستونهاش فشارداد. مادرش گفت بچه ها انگار من تو خونه نیستم برین راحت باشین منهم اینجا میشینم و تماشا می کنم. منو میگی از این فرصت استفاده کردم و دگمه پیرهن زنم را باز کردم دو تا پستون سفید خوشگل مثل هلو بیرون افتاد. مادرش داشت حسابی از این موضوع لذت می برد و با سینه هاش ور می رفت.من هم صورت زنم رو به خودم چسباندم و شروع کردیم به لب گرفتن. لباشو با ولع خاصی می خوردم. یکی از دستهامو رو بردم داخل شورتش و کس خیس و نمناک و شهوت ناکش رو لمس کردم و آروم بازیش می دادم. در همان حالی که بودیم زنم شلوارکم و پایین کشید از رو شورتم شروع به مالیدن کیرم کرد. پستونهاش سفت سفت شده بودند. درحالی که داشتم گوشش رو می خوردم به آرامی بهش گفتم مادرت رو نگاه کن.!مادرش داشت با دستاش کسشو می مالوند و با چشماش کاملاً شهوت ناکش عشق بازی ما رو تماشا می کرد. با یک حرکت پیرهن همسرم رو در آوردم!!!بلند شد و شورتش را درآورد. لخت لخت جلوی من و مادرش وایستاد. همان جوری که ایستاده بود گرفتمش و دهنمو بردم جلوی کس ناز و خوشگلش شروع کردم به لیس زدن و خوردن. عجب طعمی داشت! کاملاُ‌ مادرشو از یاد برده بودیم. داشتم زبانم رو در داخل کسش می چرخوندم. از شدت هیجان می لرزید. طاقت ایستادن رو نداشت یواش بر روی مبل نشست. رفت به سمت مادرش که پاهای لختش رو بروی مبل انداخته بود و داشت با دستاش حال می کرد. مادرشو بوسید و گفت اجازه می دین کار رو تموم کنیم من دیگه تحمل شو ندارم. مادرش با حالت شهوتناکی گفت عزیزم آخه باید اول شوهرت رو لخت کنی بعدا.ً !!!زنم انگاری تازه متوجه شده بود که من هنوز لباس بر تن دارم اول پیرهن سپس شلوارکم رو درآورد. با یه شورت جلوی اونا ایستاده بودم. یهویی گفت یک دو سه و شورتم را پایین کشید! انگار کیرم از زندان در آمده باشه راست و سیخ وایستاد.!! هر دو تاشون انگار کیر ندیده بودند.انگار زنم همین نیم ساعت قبل همان کیر را نخورده بود! شروع کرد کیر منو بوسیدن و آروم داخل دهنش برد. شروع کرد خوردن و ساک زدن من داشتم دیوانه می شدم. ناگهان مادرش بلند شد و اومد جلو و گفت عزیزم اینجوری نه صبرکنید بهتون نشون می دم.!!!!منو بغل کرد و آروم روی مبل نشوند و سرش رو آورد زیر و شروع کرد لیس زدن وای چقدر ماهرانه داشت لیس می زد داشتم خالی می کردم که زنم گفت: یاد گرفتم اجازه بده حال نوبت منه.!ولی مادرش نذاشت تنها بمونه و دو تایی افتادن به جون کیرم!!!من که داشتم دیوانه می شدم. گفتم: آخه مادر جون اینجوری که نمی شه یه لحظه اجازه بدین. رو به زنم کردم و گفتم کمکم کن تا لباسهای مادرخوشگلت رو در بیاوریم.!!!زنم از پشت مادرشو بغل کرد و شروع کرد به مالوندن پستوناش.!من هم دو تا لب خوشگل ازش گرفتم و شروع کردم دگمه های پیرهنشو در‌آوردن.! کرست کرم رنگ خوش دوختی پوشیده بود.سینه هاش بزرگ و دیوانه کننده بودند. زنم از پشت بند کرست رو باز کرد و منم کرست رو در آوردم. بعدش بند دامنشو باز کرد و زیپشو پایین کشید. دامنش خودبخود پایین افتاد.!!وای چقدر شهوتناک بود این صحنه مادرش با یه شورت در وسط و من و اون روی دو زانو نشسته بودیم. دستم رو روی یکی از پستوناش گذاشتم. از شدت هوس میلرزید! زنم دیگه تحمل دیدن این صحنه ها رو نداشت خودشو از پشت به مادرش چسبوند. دستاش کس مادرش و کیر منو گرفته بودند. منهم نمیدانستم از کجای بدنش شروع کنم. زنم سرشو آورد جلو و لبامون رفت روی هم. با دستاش من ومادرشو مالش می داد و دستهای من کس و پستونهای مادرزنم رو. مادرزنم گفت بچه ها من دیگه طاقت ندارم!!دخترم اجازه می دی شوهرت منو بکنه؟ دخترش گفت البته که اجازه هست دراز بکش. نمی دونی شوهرم چقدر قوی و زیبا آدم رو می کنه!!! من از کردن اون سیر نمی شم!!!!با این حرفها مادرشو به پشت رو زمین خوابوند. بعد کنارش به پهلو دراز کشید و شروع کرد مالیدن کسش. دیگه کیرم داشت منفجر می شد. آروم به پهلو کنار مادرش خوابیدم دستمو گذاشتم روی کسش. خیس و نمناک و لزج بود!خیلی نرم بوسیدمش سرم رو بالا آوردم دیدم زنم صورتش رو نزدیک آورده لباشو بوسیدم. بهش گفتم اجازه هست برم روش؟ لبخندی زد و گفت آره عزیزم برو. ولی بعدش منم هستم!!بعد رو به مادرزنم کردم و گفتم دوست دارید یا نه اجازه هست؟ با یک آه و ناله حشری جواب منو داد.!!! یواش یواش رفتم روش!زنم از عقب کیرم رو روی کس مادرش داد.به چشمای مادرزنم زل زده بودم. احساس کردم زنم داره کیر من و کس مادرش رو با هم لیس می زنه!!!کمی فشار دادم کیرم آروم توی کسش رفت. آخ و اوخش در اومد. کم کم شروع کردم بالا پایین کردن. زنم داشت پستانهای مادرش رو می خورد کم کم حرکاتم تند و تندتر شد. مادر زنم دیگه داشت دیوونه می شد. میگفت: بکن تا ته بکن! جرم بده! این کس مال تو هستش.! بکنش بکنش!با تمام وجود احساس لذت می کردم. مادرزنم هم حسابی لذت می برد و زنم کیر منو و کس مادرش رو باهم لیس می زد.!کم کم داشت آبم می آمد گفتم من دارم تمام می کنم! زنم گفت نه تورو خدا من هنوز موندم.!بعد به مادرش گفت: بسه حالا نوبته منه! اومد و روی شکم مادرش دراز کشید و من از عقب یواش کیرم رو داخل کسش جای دادم. دو تا کس روی هم افتاده بودند بعداز مدتی کیرم رو درآوردم و توی کس مادرزنم کردم.! و دوبار از اون درآوردم و توی کس زنم کردم، دیگر داشتم تمام می کردم. بهشون گفتم من دارم تمام می کنم.! اونا نای حرف زدن رو نداشتن!من بلند شدم و کیرم رو جلوی صورت آنها گرفتم هر دوتاشون کیرم رو گرفتن.!با دوتا حرکت کوچک تمام صورتشون رو با آبم منی شستم!دیگه داشتم پس می افتادم از هر دوتاشون لب گرفتم و روی مبل پهن شدم اونا هم داشتن همدیگر و بوس می کردن. با اینکه کاملاُ تخلیه شده بودم ولی از دیدن عشق بازی اونا باز هم داشتم تحریک می شدم. مادرزنم گفت بچه ها بلندشید بریم حموم.آب گرم حمام که بهمون خورد دوباره حالمون تغییر کرد.!مادرزنم کیرم رو گرفت شروع کرد به ساک زدن!زنم هم کس مادرش رو می خورد و من هم از زیر کس زنم رو می خوردم. دوباره آبم داشت میومد!بهش نگفتم یهو تمام آبم رو توی دهنش خالی کردم مادر زنم همه اش رو خورد. و با خنده گفت: ناقلا این کار رو بایستی تو کس زنت بکنی!با این حرفش زنم جیغی از شهوت کشید و گفت من کیر می خوام همین الان.!!!مادرش سریع از پشت گرفتش و من پاهاشو دادم بالا، مادرش پستونهای زنم را از پشت گرفت و شروع کرد به مالیدن.!!! آروم کیرم رو گذاشتم روی کسش. به مادر زنم گفتم نگاه کن چطور کیرم رو تو کس دخترت می کنم! وحشیانه زنم رو می کردم و مادر زنم با خودش ور می رفت. تا هرسه با هم به ارگاسم رسیدیم. تمام آبم رو توی کس زنم ریختم. کیرم رو که کشیدم بیرون آب منی ام با فشار اومد بیرون مادرش با انگشتاش داشت اون رو مزمزه می کرد و با چوچوله دخترش بازی می کرد… هر سه خسته از حمام اومدیم بیرون . تا ساعت ۷ عصر خوابیدیم . عجب روزی بود آنروز . من و زنم و مادرم هرچند وقت یکبار با هم هستیم. البته قرارگذاشتیم که هیچ وقت من و مادرش بدون دخترش با هم نباشیم.! ولی یکبار نتونستیم جلوی خودمونو بگیریم. آن هم وقتی بود که زنم برای بدنیا آوردن بچه. بچه ای که در مقابل مادربزرگش نطفه اش بسته شده بود در بیمارستان بود

خواهرم هنگامهحدود سه سال بود که در سن پترز بورگ مشغول تحصیل بودم و در این سه سال تنها دو بار به دیدن خوانواده ام در ایران رفته بودم امروز ۱۰ نوامبر بود و هفته بعد فرصتی یک هفته ای داشتم تا به ایران برگردم و لااقل یک هفته از سرمای استخوان سوز روسیه دور باشم تصمیمم را گرفته بودم به خصوص که تمام تابستان را در اینجا به تحقیق راجع به پایان نامه ام گذشته بود ومن سخت دلتنگ خوانواده ام بودم مادرم ، پدرم و خواهرم هنگامه ی دوستداشتنی من همینطور نگران هنگامه بودم که گویا در تابستان از شوهرش جدا شده بود و وضعیت روحی خوبی نداشت و من تنها یک بار تلفنی با او صحبت کرده بودم باید میرفتم ساعت ۷ بود و کم کم تمام شهر به جز بعضی بارها و کلوپ هاس شبانه تعطیل می شد و قرار بود امشب در آپارتمانم با دوست دخترم کاتیا شام بخورم آپارتمانم کمی شلخته بود این روزها حوصله هیچ چیز و هیچ کسی را نداشتم سرمای اینجا گذشته از اینکه تا استخوانت نفوذ میکند روحت را هم افسرده و سرد میکند نمی دانم اگر گرمی آغوش کاتیا نبود چگونه غربت سنگین اینجا را تاب می آوردم ، کاتیا دختر خونگرمی بود با قدی بلند و موی بلوندی که به استخوانی میزد اندام باریک و خوش فرم لبهای نازک و چشم کم و بیش ریز و دماغ کوچک سر بالا به طور کلی از لحاظ فیزیکی یک روس اصیل بود ساعت ۹ کاتیا آمد کمی بابت شلخته بودنم غرغر کرد دستی به سر رو روی خانه کشید و غذا را آماده کرد سر میز شام به من گفت : +که باید برای مدتی به کشورت برگردی هرچند کوتاه به نظر افسرده میرسی – هفته آینده میروم وبعد احوال هنگامه را پرسید قبلا در مورد هنگامه و جدایی اش به کاتیا گفته بودم کاتیا می گفت تا همین حالا هم که به دیدنش نرفته ای اشتباه کرده ای خواهر به محبت برادرش نیاز دارد کاتیا ساعت ۱۲ رفت چون شبها باید از مادر بزرگش مراقبت میکرد قبل از رفتن لبهای نازکش را بوسیدم و چند دقیقه سرم را روی سینه اش گذاشتم امروز ۱۸ نوامبر بود و من برای پرواز به تهران به مسکو آمده بودم تا ۴ ساعت دیگر در تهران دوست داشتنی بودم یعنی حدود ساعت ۱۰ شب به تهران میرسیدمبعد از یک سال و نیم از آخرین باری که شب تهران را میدیدم باز چشمانم تهران را میدیدند که در شب سیاهی فرو رفته وای چه احساسی داشتم حس میکردم وجب به وجبش متعلق به من است در فرودگاه پدر و مادرم ، هنگامه و احسان دوست بسیار نزدیکم منتظرم بودند بعد از سلام و احوالپرسی و در آغوش گرفتنهای سفت و سخت به سمت خانه رفتیم حدود ۱۱:۳۰ به خانه رسیدیم چون حوصله دید و بازدید نداشتم فقط به خوانواده و احسان گفته بودم که می آیم احسان ساعت ۱ رفت و پدر و مادرم هم برای خواب به اتاقشان رفتند هنگامه بیدار بود من هم خوابم نمی آمد به اتاق من رفتیم هنگامه کمی افسرده بود و زیاد حرف نمیزد جلو رفتم و بغلش کردم و سرش را روی شانه ام گذاشتم گفتم متاسفم که نتوانستم زودتر به دیدنت بیایم هنگامه دختر زیبایی بود با قد حدود ۱۷۰ و بدن توپر و هیکل متناسب چشمانی بزرگ ، مورب و سیاه گونه های برجسته و لبهای غنچه ، سینه های متوسط و انحنای زیبای کمرو باسنش از او یک فرشته ساخته بود از همان روزهای بلوغش زمزمه زیبایی فوق العاده اش در تمام فامیل بود شاید همین زیبایی فوق العاده اش باعث میشد همیشه محتاط تر و تنهاتر باشد حال که ۲۷ سالش بود این زیبایی اش جا افتاده تر و پخته تر به نظر میرسید هنگامه گفت تابستان از شوهرش بعد از ۳ سال جدا شده زیرا با وجود وضعیت خوب مالی افشین معتاد بوده و نمیتوانست نیازهایش را برطرف کند هنگامه دختر راحتی بود و چون اختلاف سنی کمی داشتیم از بچگی همه ی مسائلمان را به هم میگفتیم (فراموش کردم که بگویم مهران ۲۹ ساله هستم) مثلا معمولا دوست دختر هایم را میشناخت و در این موارد راهنمایی ام میکرد و من نیز در مواردی که میتوانستم کمکش میکردم آن شب گذشت و فردا هنگامه به خانه خودش رفت و من به دیدار دوستانم که مدتها ندیده بودمشان رفتم و به مادرم گفتم که شب به خانه هنگامه میروم بعد از دیدار دوستان ساعت ۸ شب به خانه هنگامه رسیدم وارد خانه شدم هنگامه با لبخند مهربان همیشگی اش پذیرای من بود حس کردم از همیشه زیباتر شده موهای سیاهش را بسته بود یک تاپ سبز خوش رنگ و دامن قهوه ای کوتاهی پوشیده بود که تا بالای زانویش میرسیددر آغوش گرفتمش و سینه هایش را به سینه ام چسباندم و گونه هایش را بوسیدم هنگامه برای من یک فرشته بود که درد دلهایم را از کودکی با او در میان می گذاشتم کنار هم روی کاناپه نشستیم و از او خواستم از ناگفته های سالهای قبل بگوید مثل گذشته ها از این گفت که افشین خواسته های جنسی اش را براورده نمیکرده تنهایش میگذاشته و تنها به اعتیادش میپرداخته و اینکه در این مدت چقدر تنها بوده در میان صحبتهایش احساس کردم بغض گلویش را گرفته به آشپزخانه رفتم تا برایش نوشیدنی بیاورم و نیز فکر کردم به کاتیا تلفن بزنم تا از او برای آرام کردن و کمک به هنگامه مشورت بگیرم به اتاق رفتم و به کاتیا تلفن زدم و کل جریان را به او گفتم کاتیا گفت خواهرت از لحاظ جنسی ارضا نیست و باید بتوانی ارضائش کنی با حالت تمسخر گفتم منظورت چیست که من ارضائش کنم گفت خواهرت الان نمیتواند به غریبه اعتماد کند و آمادگی ارتباط با یک غریبه را ندارد و تو باید کمکش کنی ممنوعیت ارتباط با محارم تابویی است که خود انسانها به وجود آورده اند نباید اعتقادات پوچ سد راهت شوند و… .با کاتیا خداحافظی کردم و به حرفهایش فکر کردم من انسان مذهبی نبودم به چیزی هم اعتقاد نداشتم اما این مسئله کمی برایم عجیب بود اما حق با کاتیا بود این حصاری بود که انسان به دور خودش کشیده بود و تابویی بود که اصالت نداشت تصمیم گرفتم به حرف کاتیا عمل کنم بعد از یک ربع از اتاق بیرون آمدم و سر صحبت را با هنگامه باز کردم گفتم از مشکلات جنسی ات بگو آیا تا این حد جدی بود که باعث طلاق شود؟ هنگامه گفت تا روز جدایی اش حدود ۶ ماه میشده که هیچ همخوابگی با افشین نداشته از او پرسیدم بعد از جدایی ات با کسی رابطه داشتی ؟ هنگامه گفت نه ، کنارش نشستم گفتم من نیازهایت را میفهمم حق داشتی دست چپم را دور گردنش انداختم و دست راستم را روی رانهای لختش گذاشتم لرزش خفیفی در بدنش احساس کردم و در همین حال به صورتش زل زدم که آرام بود و با لبخندی محو به من نگاه میکرد همینطور نگاهش میکردم دستم را بیشتر بین رانهای توپرش یردم و آرام نوازش کردم چشمهایش را بست و به کاناپه تکیه داد بلند شدم لبهای غنچه اش را بوسیدم گرم بود و شیرین آنقدر لذت میبردم که نمیخواستم لبهایم از لبهایش جدا شود گویی یک فرشته را میبوسیدم نمیدانم چقدر گذشته بود لبهایم را جدا کردم سینه هایش را از روی لباسش نوازش کردم و کم کم تاپش را در آوردم ، سوتین مشکی اش در تضاد با پوست سفید بدنش یک دختر اثیری را تداعی میکرد سینه های گرد و خوش فرمش را مالیدم و سعی کردم تمام بدنش را با دستم لمس کنم سینه ها ، شکم ، کمرباریک وگردنش را غرق در بوسه کردم ، لباسسم را درآوردم و در آغوش کشیدمش گرمای تنش داشت آتشم میزد بغلش کردم و رو تخت خواباندمش تنها لباسش همان دامن کوتاه و شورت توری مشکی زیر آن بود در حالی که رانهای سفید و نرمش را میمالیدم دامنش را بالا میزدم آرام دستم را روی شرتش می کشیدم و هر از چندی رانها و شکمش را میبوسیدم گویی گرمای تنش دوچندان شده بود هنگامه گه گاهی ناله هایی از سر شوق میکرد اما کلا آرام بود دامنش را کاملا بالا زدم و کنارش خوابیدم و در حالی که لب پایینش را کاملا در دهانم کرده بودم با دست راستم کس هنگامه را از روی شرتش که کاملا خیس شده بود میمالیدم و حدود ۱۰ دقیقه این کا را همراه با مالش سینه های سفتش ادامه دادم حس کردم کاملا آماده ی سکس است همانطور که خوابیده بود بلند شدم سرم را نزدیک شرتش بردم و دهانم را روی کس هنگامه گذاشتم بوی عطر تنش را میداد همان بوی مست کننده ای که وقتی سرم را لای پستانهایش کرده بودم از بدنش متساعد میشد دوست داشتم که این حالت تا ابد ادامه داشته باشد . شرتش را تا بالای زانو پایین آوردم کسش نه لاغر و نه خیلی تپل بود و چچوله صورتی اش کمی از لای لبه های کسش بیرون آمده بود ، کاملا تمیز بود داغ ، ملتهب و خیس از عشق بازی نیم ساعته مان دهانم را کاملا روی کس هنگامه گذاشتم و آرام شروع به لیس زدن همه جایش کردم زبانم را بین لبه های کسش بالا و پایین میکردم و هنگامه آرام و قرار نداشت تخت را چنگ میزد و ملایم ناله میکرد و بدنش میلرزید در این هنگام انگشت میانی ام را داخل کسش میچرخاندم و کم کم دو انگشتم را و کماکان مابین کسش را با زبانم لمس میکردم گاهی چوچوله اش را با دندانهایم آرام میگرفتم و بعد با زبانم میک میزدم هنگامه در اوج بود حال لرزش بدنش بیشتر شده بود دوباره بلند شدم و کنارش خوابیدم و همانطور که کسش را میمالیدم با سینه اش بازی میکردم حس کردم که به ارگاسم نزدیک میشود اشاره کردم که بلند شود و روی کاناپه کنار تخت برود پشتش به من بود خم شد و دستش را روی کاناپه گذاشت از پشت نزدیکش شدم و کیرم را آرام داخل کسش کردم همینطور که کیرم بیشتر داخل میشد گردنش را می بوسیدم و همینطور پشتش را و سوراخ عقبش را که کپلهای سفید و شهوت انگیز و نرمش احاطه کرده بود مالیدم و انگشت کوچکم را کمی داخلش کردم حس کردم با این کار به شدت تحریک شد بعد درحالی که با دستانم پستانهایش را میمالیدم عقب و جلومیکردم از کس هنگامه آب میچکید چیزی نمانده بود ارگاسم شود چون نمیتوانست روی پایش بایستد ، از پشت با دو دستم محکم بغلش کردم به طوری که دست راستم روی سینه ها و دست چپم روی کسش بود در همان حال عقب عقب رفتم و ری تخت گذاشتمش و شدت تلمبه هایم را بیشتر کردم ۱ دقیقه بعد آبی با شدت از کس هنگامه خارج شد و در حالی بدنش به شدت میلرزید و کمرش تاب میخورد و چشمان درشتش را بسته بود بی حال در بغلم آرام گرفت . تمام تلاشم را کرده بودم که زود ارضا نشوم ، در حالی که روی هنگامه خوابیده بودم و کیرم را روی کس و شکمش می مالیدم و لبهایش را در دهانم حس میکردم آبم با فشار خارج شد و روی شکم هنگامه ریخت… دستش را گرفتم و کنارش خوابیدم و به چشمهای خمار ولبهای زیبایش خیره شدم

راستی تو داستان اسم ها عوض شدن ..اوکی من جهنمی الان ۲۴ سالمه وخاله خوشکلم که اسمش شیرین الان ۲۴ سالشه وازدواج کرده ۲تابچه هم داره …این خاطره مال ۴ سال پیشه که من ۲۰ سالم بود ویه مغازه کوچلو بوتیک داشتم که باهاش زندگیمو میچرخوندم .راستی من سردشت زندگی میکنم واصلیتم کرد.. داستان ازاینجا شروع شد که شوهر خالم معامله مشروب میکنه قاچاقی اینجا لب مرز واز این کارای قاچاق عادیه اینجا خلاصه تو خونه خالم همیشه مشروب بود و خالم سفارش منو کرده بود اگه دوستان واشنایان مشروب خواستن براش بفروشم یه چیزی هم به من بده خونواده من هم رقته بودن مسافرت به عراق شهر اربیل من هم باید خونه تنها میموندم البته شبها من یه دوست داشتم که خیلی هواموداشت و دعوتی های زیادی میکرد منم به سرم زد که دعوتش کنم ۲تای بریم مشروب بخوریم …زنگ زدم خاله گفتم مشروب داری یه شیشه فروختم براش بیام گفت اره سر راهت که میای باخودت یه ال کارت برام بخر بیار گفتم باشه و با دوستم رفتیم اونجا در زدم رفتم تو همیشه هم دیگرو میبوسیدیم ولی اون روز نذاشت ببوسمش وگفت الان نه اخه دوستم پشت سرم بود و اشارشو کرد که بد یه فکری میکنه رفتم تو که حالشو بپرسم و گفتم شوهرت کو گفت که رفته مهاباد و گفته امشبو نمیاد ال کارتو بهش دادم گفتم برو مشروب رو بیار راستش هواسم نبود اون روز یه دامن با یه تیشرت زرد رنگ تنش بود که توش شده بود ماه ماه تا گفتم چه خوشکل کردی که یوهو گفت چه زود فهمیدی با طعنه گفت… گفتم همیشه اینطوری خوشکلی ولی امروز زیادی خوشکلی تا اینو گفتم لبشو گاز گرفت گفتم چیه چی شده که گفت هیچی گفتم برا شوهرت که هر روز خوشکل میکنی گفت به خدا یه ماه فقط واسه نهار اومده همین اندازه دیدمش گفتم پس حالت خوب نیست سرشو تکون داد و گفت باهام بیا زیر زمین ببینم اونجا کارتن باز شده هست یه شیشه ماگریگور بدم خلاصه رفتیم نبود گفت بالا یکی تو کشو کابینت هست بیا اونو بدم رفتیم اشپزخونه دولا شد از تو کشو برش داره که توجه من به کونش جلب شد و همونجا شق کردم دنیام زیرو رو شد بعد تا بلند شد دیدمن ماتم گفت چیه چی شده گفتم هیچی ولی خرابم کرد به خدا شلوار کردی تنم بود ندید ولی من همه اندامشودیدم زیر دامن چیزی به جزیه شورت زرد تنش نبود وبالا هم همینطور خلاصه هرجور بودخودمو کنترل کردم وازش گرفتم وتا دیدم بچه اش پسرش که ناشنوا بود بهم زول زده بود نزدیک به ۲سالی عمر داشت خیلی ناز خواستم خدا حافظی کنم که برم خالم گفت شام بیا اینجا شب هم یش ما بمون شوهرمم اینجا نیست وتو هم خونه تنهای که گفتم خبر میدم پولو دادم و رفتم .. رفتیم با دوستم تو یه باغ بیرون از شهر خوردیم یادش بخیر چاوشی هم واسمون میخوند خالصه حالمون خراب بود بعد رفتیم و من رفتم مغازه که یوهو یاد کون خالم افتادمو حالم بد شد تو کفش رفتم گفتم خوب موقعیتیه که سکس کنم با خاله خوشگلم فکری به سرم زد زنگیدم خونه شون بعد الکی گفتم چرا اشغال بود شمارت که گفت نمیدونم که الکی گفتم ای خاله شیتون داشتی با الکارت به کی زنگ میزدی که گفت بیخیال میای یا نه گفتم صبرکن که گفت مستی از صدام معلوم بود خلاصه گفت پس خودت هم خوردی که گفتم اره بعد گفتم خاله میخوام یه چیری بهت بگم که اگه قول بدی و قصم بخوری به کسی نگی میگم بهت که گفت باشه! منم گفتم اگه کسی بفهمه سرم بریده میشه خودت که میدونی گفت صبر کن نگو بیا خونه بهم بگو زودباش,بیا بعد ۳۰ دقیقه مغازع رو بستم و رفتم به طرف خونه اونها تا رسیدم درو باز کرد پریدم تو گفت اوه اوه چه بوی گندی برو تو حموم دوش بگیر منم حرفشو گوش دادم و تموم که کردم سرم یه کم سبک شد خواستم بیام بیرون که خودمو خشک کنم که داد زدم من که حوله ندارم گفت صبرکن حوله احمد رو بیارم که گفتم نه نمیخواد اون که کل بدنش خارش داره منم خارش میگیرم که گفت پس صبرکن مال خودمو بیارم که هیچی نگفتم و ازخدا تشکر کردم …حوله رو داد وگفت بیا بیرون زود باش بچه جیش داره خلاصه با حوله رفتم بیروت از حموم که دید هیکلمو از کمر به پایین وپوشونده بود منم اندام ورزشی دارم پرورش اندام میرم خلاصه لباس پوشیدم ونشستم جلوtv بعد ۵ دقیقه خاله اومد کنارم نشست و الکی زدتو سرم و گفت که مشروب میخوری بذار مادرت بیاد بهش بگم منم خندیدم و گفتم من که بچه نیستم و خلاصه بعد یوهوی گفت حالابگو اون چیزی که میخواستی بگی چی بود که مرگ و زندگی توش هست گفتم هیچی بی خیال خالصه ول کن نبود گفتم خاله من میخوام به یکی پیشنهاد بدم که رسیدن بهش غیر ممکنه که گفت هیچم اینطور نیست گفتم تو نمیدونی من چی میگم پس بی خیال دو باره گفت نه بگو زود باش گفت تو بگو من میگم به اون شخص که گفتم نه نمیگم گفتم میری یه لیوان اب بیاری که گفت چشم تا بلند شد دوباره چشمم به کونش افتاد به خدا هرکی میدید سکته میکرد تو اون لحظه منم دنبالش راه افتادم اشپزخانه که از پشت محکم بغلش کردم و گفتم خاله مرگ من چیزی نگو وساکت موند گفتم حرفی که میخواستم به اون شخص بگم این بود که به تو بگم عاشقتم ومیخوامت که یوهو برگشت وگفت مگه من میذارم تورو کسی بکشه تازشم من از خدامه که با تو باشم من همیشه با تو هستم تو خیالتم که تحجب کردم و خواست منو ببوسه که گفتم لطفا صبر کن برگرد میخوام اولین بوسه رو از کونت باشه که برکشت ودامنشو دادم بالا و پهنای باسنشو بوسیدو و بعد بلند شدم و تا جون داشتم لب گرفتم ازش راستش اولین بارم بود دندونام همش به دندون شیرین جون میخورد همه بدنشو لمس میکردم تا دستمو ازروکمر بردم پایین تا انگشت کنم تو کسش که خودش دامنشو کشیدو شورتشو از بغل زد کنار و دستشو برد رو کیرم که نزدیک بود از خوشحالی بیهوش بشه منم همینطور که میمالیدم انگشتمو کردم تو کسش اولین بار بود مثل تنور داغ بود انگشتمو خیس خیس کرد که گفت توروخدا ببر بالا منم بیشتر میبردم گفت جون ای چقد صبر کردم مردم ایی چه بدنی چه کیری جون شلوارمو باز کرد کیرمو در اورد تا دید گفت اخ جون قوربون اون کیرت بشم خیلی وقت میخوامش که گفتم مال خودته (۱۸ سانت درازی وکلفتیش هم ۶ ) همش کیرمو مالش میداد که تیشرتشو دادم بالا تا چشمم به سینه هاش افتاد دهنم وا موند سفت سفت ۸۵ سایزش نوک قهوه ای بایه سوتین توری زرد کاملا سکسی با یه دستم سینشو گرفتم تو دستم زبونمو رو نوک سینه هاش میکشیدم که کف کرد واه بلندی کشید دیدم داره کیف میکنه گفتم پس من چی که گفت من مال تو تو امر کن که گفتم بخور برام زانو زد جلوم اول یه بوس کرد که تواون لحظه دنیارو بهم داد بعد با نوک زبونش سر کیرمو بازی میداد وارد بود که دیدم همشو تا نصفه کرد تو وبه من نگاه کرد اشک تو چشماش پر شد اورد بیرون گفت اشک خوشحالی بود! دوباره کرد تو دهنش که اینبار بیشترشو خورد و تلمبه زد منم مثل این فیلما سرش رو گرفته بودمو عقب جلو میکردم بعد ۵ دقیقه بلندش کردم گفتم من گشنمه کس میخوام گفت بیا بریمم تو اتاق رفتیم تو اینبار لباساشو اروم در اورد که گفتم سوتین و شورتتو در نیار عزیزم … رفتم دراز کشیدم گفتم بیا بشین رو دهن میخوام سیر سیر بشم اومدنشست و