داستان سکسی

داستان های سکسی امروز | سه شنبه – ۴ آبان ۱۴۰۰

داستان سکسی ایرانی

سکس مامان و بابا و …داستانی رو که میخوام براتون بنویسیم مربوط میشه به سال ۶۸ من اون موقع سال سوم متوسطه بودم و خیلی عاشق فیلم سکسی و مجله بودم همیشه من چندتا مجله و فیلم سکسی داشتم که به دوستام میدادم تا اوقات فراغت خودشونو با اون سر کنن. اونموقع ها مثل حالا نه اینترنت بود نه اینکه دخترا و پسرا میتونستن به راهتی با هم رابطه داشته باشن . خوب بهتر بریم سر اصل مطلب یه شب من وقتی بلند شدم برم آب بخورم یکه دفعه دیدم از اطاق خواب مامان و بابا صدای مشکوکی میاد که بابام هی اصرار میکنه و مادرم میگه نه دستو در بیار بریون کوسم خارش میگیره منکه تا اون موقع اسم کوسو از مامانم نشنیده بودم کنجکاو شدم و خودم به در اتاق نزدیک کردم و دیدم که در اطاق نبمه باز دراز کشیدم زمین و گوشم بردم جلو و تازه فهمیدم که موضوع از چه قراره بله بابام دستشو برده بود تو شورت مامان و با کوسش بازی میکرد تا اونه راضی کنه خلاصه بعد از کمی ناز و ادا مامانم راضی شد و من یکدفعه دیدم که مامان داره زیر نور چراغ خواب لخت میشه و بابام داره از وجنات سرکار علیه تعریف و تمجید میکنه خلاصه اون شب من حسابی گیج و کلافه شده بودم نمی دونستم چکار باید کنم اون شب تا نزدیکی های صبح من دم در اطاق خواب شاهد سکس مامان وبابا بودم که الحق و اصناف خوب از خجالت همدیگه در آومدن اونشب اونا تا صبح ۳ دفعه با هم سکس داشتن و منم سه دفعه خودم حسابی خراب کردم صبح که از خواب بیدار شدم حالت بدی داشتم و از همه اطرافیانم بدم می اومد و حسابی از بابام و مامانم احساس تنفر میکردم ولی شب که شد و. موقع خواب دیگه خواب به چشمم نمی رفت و منتظر لحظه موعد بودم که برم شروع کنم به دید زدن و گوش کردن به حرفای سکسی اونا چند ماهی به همین روال گذشت و من حسابی ضعیف شده بودم و اصلا دیگه تمایلی به درس خوندن نداشتم زیر چشم حسابی گود رفته بود وس یاه شده بود یه روز مامانم از م پرسید چی شده چرا اینقدر زرد و ضعیف شدی گفتم هیچی گفت بابات خیلی نگرانت کواظب باش امتحانتات آخر سالتو خراب نکنی گفتم باشه بعد گفت برو یه کمی خرید کن بیا امشب میهمان داریم عموت و زن عموت میخوان بیان کرج چند روز میمونن گفتم آخه حالا چرا ما دو هفته دیگه امتحان داریم گفت پروانه میخواد باتو درس بخونه داشت یادم میرفت پروانه دختر عموی منه که یکسال از من کوچیکتره گفتم حالا نمیشه پروانه بیاد ولی اونا نه مامان گفتم چه میدونم گفتن میخوایم بیام خلاصه من رفتم و از روی لیستی که مامان به هم داده بود خرید کردم و حدود ساعت ۱۰ برگشتم دیدم مامانم داره حاضر میشه که بره حمام گقت سینا من میرم حمام تو نیم ساعته دیگه بیا پشت منو لیف بکش گفتم باشه گفت راستی برو از اکبر آقا ۲ بسته واجبی بگیر نگی برای مامانم میخوام گفتم باشه و رفتم از اکبر آقا حمومی سر کوچهمون دو تا بسته واجبی گرفتم و اومدم خونه مامانم عادت داشت وقتی میرفت حموم من یا خواهرم میرفتیم و پشتشو لیف میکشیدیم از موقعی که خواهرم شوهر کرده بود عموما من این کار و می کردم وقتی از بریون برگشتم گفتم مامان بیام کیسه بکشم گفت بیا تو من با ممان اصلا رودرواسی نداشتیم هر وقت میرفت حموم کاملا لخت میشد وقتی میرفتم پشتشو بکشم راحت پشتشو میکرد به من و میگفت لیف بزن منم تا اون روز هر وقت میرفتم حمام هیچ احساس خواصی نداشتم ولی اون روز یه جور دیگه شده بودم نفسم تند تند میزد و حرارت بدنم بالا رفته بود و حسابی کر گرفته بودم وقتی رفتم تو رخکن گفتم من میام حموم خیلی وقته که کسی پشتمو نکشیده و حسابی چرک شده گفت باشه من داره کارم تموم میشه توام بیا تو تا بشورمت منم از خدا خواسته رفتم تو ولی شرتم تنم بود رفت تو حمام که دیدم مامانم داره پاشو تیغ میزنه گفتم میخوای برات تیغ بزنم تا پاتونبری گفت باشه اونم دراز کشید روی سکو جلوی من منم تا چشم افتاد به کوسش شروع کرد به خندیدن که پرو کجارو نگاه میکنی با لکنت گفتم هی هیچی بعد شروع کردم به زدن موهای پاش گفتم راستی واجبی گرفتم گفت اکبرآق چیزی نگفت گفتم نه ولی خندید وگفت ای شیطون مواظب ابش نسوزی اگه زیاد بمونه پوستو میسوزنه خلاصه دوتایی شروع کردیم به خندیدن و منم حسابی تمام بدنشو دید زدم ولی جرات نکردم دست از پا خطا کنم البته هرز گاهی یه ناخنک به کوسش میزدو و اونم لمس میکردم تا حسابی پاهاشو سفید کردم بعد گفت پاهمو که سفید کردی حالا نازم سفید کن گفتم نازت یعنی چی گفت بابا کوسم میگم حتما باید مثل بچه بی تربیتا باهات صحبت کنم این دفعه دفعه دوم بود که اسم کوسو از زبانون مامانم میشنیدم حسابی سرخ شدم اونم با رندی گفت حتما شب عروسیت اینجوری میخوای رنگ به رنگ بشی منم گفتم چشم و شروع کردم به خمیر کردن واجبی و قرار دادن روی کوس مبارک و تودلم گفتم خوشا بحال بابام خلاصه بعد از شستشو کوس سرکار علیه منم پشتشو شسم و اونم پشت منو شست و دوسه دفعی به شوخی از روی شرت زد به گیرم و گفت ماشالله بزرگ شدی و دیگه نوبت زن گرفتنته و دیگه صلاح نیست با من بیای حموم منم گفتم حالا کو تا زن گرفتنو بزرک شدن ما اون روز همه چی به خوبی و خوشی تموم شد و اتفاق خواصی نیافتاد ولی از اون روز به بعد مامان دیگه با من حمام نرفت شب اون روز عموم به اتفاق زن عمو و پسر عموها و دختر عموها و داماشون اومدن خونه ما دو سه روزی خونه ما همون بودن و منم تو درس به پروانه کمک می کردم آخه تو فامیل من اولین نفری بودم که به دبریستان رسیده بودم و پروانه نفر بعدب بود از اونجایی تو فامیل اکثر بچه ها دختر بودن بعد از گرفتن سیکل ازدواج میکردن و میرفتن خونه بخت من بزرگتر ین و اولین پسر خانواده پدرم اینا بودم وچون پسر بزرگ بودم از احترام و توجه خاصی برخوردار بودم درسم که خوب بود و به همه بچه های فامیل کمک درسی میدادم خلاصه بعد از یکی دو روز مهمیمانی خانواده عموم عزم رفتن کردند فقط پروانه موند تا موقع امتحانتش تا با من درس بخونه قرار بود یه چندد روزی هم من برم تهران خونه عمومینا اونشب و قتی همه رفتند منوپروانه شروع کردیم به درس خواندن مامان و بام که دوسه شبی از کردن همدیگه حروم بودند سریع شام خوردند و گفتن خسته هستن و میخوان برن بخوابن و ما هروقت درسمون تمام شد بخوابیم مامانم به پروانه گفت کجا میخوابی اونم گفت فعلا که داریم درس میخوانیم بعدش منم پیش سینا میخوابم مامانم به شوخی گفتی به شرطی که شیطونی نکنی پسر من چشم و گوش بسته است و پروانه که تا بنا گوش سرخ شده بود سرشو انداخت پایین دیگه چیزی نگفت مامان با شرور هیچان زیاد میرفت تا خودشو آماده کنه برای یه سکس تمام عیار منم از این فرصت استفاده کردم و سر صحبتو با پروانه باز کردم قبلا یکی دو دفعه به پروانه مجله سکس داده بودم اونم یه جورای روش به من باز بود ولی زیاد پیش نرفته بودیم و بیشتر در حد کشتی گرفتن و لمس کردن بدن همدیگه بود اون شب وقتی مامان و بابا رفتن تا بخوابن من به پروانه پرسید راستی سینا چرا امشب انقدر زود رفتن بخوابن عمو که عادت نداشت زود بخوابه گفتم آخه گفت آخه هیچی منگه دیدم هیجانش برای شنیدن زیاده شروع کردم به عذرو بهانه آوردن و تفره رفتن از گفتن موضوع اونم حسابی کنجکاو شده بود که دبدونه نم با شیطنت گفتم صبر کن تا نیم ساعته دیگه همه چیزرو میفهمی خلاصه ساعت ۱۲ بود که گفتم اگه میخوای بدونی چرا زود خوابیدن بیا بریم تو حال تا بهت نشان بدم اونم با عجله اومد دنبال من پا ورچین پاورچین رفتیم کنار در اتطاق خواب گفتم گوش کن خودت میفهمی ما تاز ه اول کار رسیده بودیم که بابام میگفت امشب میخوام حساب داغت کنم مامانم میگفت میخوام حسابی جرش بدی بد جوری هوس کیر کرده بابام گفت با اسپری یا بدون اسپری مامانم گفت خشک خشک میخواهم حسابی جیغ بزنم تا همه بفهمن من دارم کیر میخورم من که حسابی حالم بد شده بود اصلا متوجه پروانه نشده بودم یکدفعه برگشتم دیدم پروانه نفسش بند اومده و سرجاش خشکش زده گفت سینا گفتم چیه گفت بسه دیگه من دارم بالا یمارم بریم گفتم صبر کن حالا به جاهای خوبش میرسم اونم تحدید کرد که اگر نیایی داد میزنم تنا اونا بفهمن که آق پسرشون گوش وایستاده خلاصه منکه اصلا راضی نبودم اون صحنه رو از دست برم به اجبار مجبور شدم دنبال پروانه برم تو اطلقم وقتی رفتیم تو اطاق دیدم که پروانه مثل وحشی ها حمله کرد طرف من گفتم زود باش میخوام جرم بدی گفتم یعنی چی گفت یعنی همین چی چطور اون پیرسگا با هم حال کنن ولی من من جای بچه کوچیک اونام من کیر میخوام خلاصه منکه به مرادم رسیده بودم هی طاقچه بالا میزاشتم تا حسابی حشری بشه اونم که حسابی حشری شده بود سریعی به یه چشم به زدن لخت شد و پرید روی من و شرو کرد به لیس زدن من منم سریع لخت شدم وشروع کردم به لب گرفتن و بعدش با سینه های سفت مثل سنگش ور رفتم بعد حسابی کوسشو لیس زدم و شروع کردم به در مالی که باز وحشی مو هامو کشید و گفت بکن توش گفتن نه که پاهاشو قلاب کرد پشت کمرم و با فشار خودشو به هم نزدیک میکرد چند باری وسوسه شدم که پدشو بزنم ولی بازم وجدانم قبول نکرد و شروع به آب سرد ریختن روش اونم که ناکام شده بود هرچی بدو بیراه بلد بود نثارم کرد اون شب تا صبح چند بار با هم سکس داشتیم و لی هر دفعه من یه جوری از زیر پاره کردن پردش در رفتم خلاصه دوسه شب بعد هم اول میرفتیم پشت در اتطاق خواب وقتی حشری مشیدیم و ومیرفیتم رو تخت و با هم سکس میکردیم بعد از چند روز عموم اومد پروانه رو برد و منم سرگم امتحناتم شدم ولی هیچو وقت با پروانه تنها نشدم راستشو بگم حسابی از رفتار اون میترسیدم کمنم بعد از امتحانات سال چهارم رفتم خدمت تو خدمت دانشگاه قبول شدم و یکراست رفتم شیراز و شروع به تحصیل کردم و بعد از اتمام درسم مجددا رفتم ادامه خدمت سربازی و کردستان خدمت کردم پروانه هم تو این فاصله چندتا خواسگار براش اومد و با یکی از اونا ازدواج کرد و منم از شش هفت سال درگیر درس و خدمت اومد و در یک شرکت شروع به کار کردم و ازدواج کردم

سکس اتفاقی با خواهرم سلام خدمته شما عزیزانداستانی رو که می خوام براتون تعریف کنم بر میگرد به ساله گذشته یه شب از خواب بلند شدم برم اب بخورم رفتم اب خوردم داشتم بر میگشتم طرف اتاقم دیدم یه صدای از توی اتاقه خواهرم میاد اول فکر کردم داره درس میخونه اخه اون بیشتر شبها تا دیر وقت درس میخونه بی خیال شدم رفتم که بخوابم ولی شیطونه نزاشت رفتم دم در اتاقش کوشامو تیز کردم ببینم چی میگی دیدم داره میگه خیلی دوس دارم ولی می ترسم من مونده بودم که چی داره میگه رفتم گوش تلفن رو از توی پزیرای برداشتم دیدم داره با یکی از دوست دختراش حرف میزنه اون بهش میگفت من فردا دارم میرم پیشش توهم بیا بریم خره از این فرستا دیگه گیر نمیاد اون وقت هم کیر میبینی هم یه حالی میکنی اینو که گفت خوشکم زد داشتم میترکیدم می خواستم از پشته تلفون دوسته خواهرم رو جر بدم بد هیچی نگفتم خواهرم دو دل بود نمی دونست باید چه کار کنهگفت تا فردا فکر میکنم بد جوابتو میدم دوستشم قبول کرد بد گوشی رو گذاشت نمی دونستم باید چه کار کنم پیشه خودم میگفتم چرا باید خواهرم بره به یه غریبه بده بیا با خودم حسابی حشری شده بودم رفتم دم اتاقش یواش درو باز کردم رفتم داخل پشتش به من بود که یک دفع روشو بر گردوند طرف من از جاش بلند شد گفت اتفاقی افتاده رفتم کنارش نشستم گفتم نه خوابم نمیومده اومدم پیشه تو بد بهش گفتم چرا تا به حالا نخوابیدی گفت داشتم درس می خوندم (تو دلم گفتم اره جونه عمه ات) شهوت جلوی چشامو گرفته بود هر لحظه می خواستم خودمو نزدیگش کنم ولی میترسیدم یه بار ازم پرسید داری به چی فکر میکنی بلند شو برو می خوام بخوابم منم گفتم به همونی که تو فکر میکنی گفت من به چیزی فکر نمیکنم منم بهش گفتم ای شیطون یکم سرخ شد گفت منظورت چی گفتم من همی حرفاتونو با دوستت شنیدم تا اینو گفتم می خواست گریه کنه دستمو انداختم دور گردنش گفتم یه وقت خر نشی خودتو بد بخت کنی اگه مشکلی داری به خودم بگو هیچی نگفت اروم بوسش کردمچنتا بوس همینجوری بهش کردم دیدم هیچی نمیگه لبم رو نزدیک کردم یه بوس به لباش زدم مثله اینکه خوشش اومده بود یه لبخند زد من خوشحال شدم شروع به لب گرفتن کردیم کم کم لباسامونو در اوردیم داشتم سینه های نازشو میخوردم که صداش در اومده بود کم کم رفتم پاین تا به بهشتش رسیدم یه بوی شهوت انگیزی میداد خیلی حال کردم شروع به خوردن کردم به اوجه شهوت رسیده بود دیدم یه صدای کرد و اروم شد فهمیدم ارضا شده بد بلندش کردم گفتم نوبته تو کیرمو به زور می خورد بدش می اومد بهم گفت خیلی بزرگ چه کارش کردی هیچی نگفتم شروع به خوردن کرد بد از چند دقیقه گفتم بسه حالا ای هلو را از کس که نمیتونستم بکنم گفتم چهار دسته پا بشه اخه اون نمی دونست میخوام به کونش بزارم رفتم یه کرم اوردم مالیدم به کونش وشروع کردم به مالیدن با انگشت یه کم بازش کردم بد کیرمو اروم گذاشتم دم سوراخش کیرمو حل دادم تو یه جیق زد که گفتم الان همه میان با دستم در دهنشو گرفتم یه چند لحظه به همون حالت موندم تا جا باز کنه بد شروع به تلمبه زدن کردم ۵دقیقه بد ابمو توی کونش خالی کردم سزیع لباسمو پوشید ویه لب جانانه ازش گرفتم و بهش گفتم دو اون دوستاش رو هم خط بکشه قبول کرد از اون روز به بد ما با هم سکس داریم

من و مامیداستان از چندین سال پیش شروع میشه، وقتی که حدودا ۱۶ سالم بود، هروقت حشری میشدم حس میکردم خیلی دلم میخواد مامانمو بکنم (البته وقتی از این حالت خارج میشدم حسابی پشیمون مشدم اما چه میشه کرد که وقتی اون آقاهه سیخ میشه آدم هیچی نمیفهمه)! اما خب مطمئن بودم این کار شدنی نیست چون از یه طرف از بابام خیلی میترسیدم، و از یه طرفم روم نمیشد با مامانم کاری بکنم! خلاصه اون روزا رو با بد بختی طی میکردم، حموم که می رفتم با شورت و سوتین های مامانم که تو حموم در میاورد حال میکردم تا اینکه یه روز که تو فکر مامانم بودم دیدم مامانم یه دامن تنگ، تا زانو پوشید تو خونه! خیلی تعجب کرده بودم چون هیچ وقت تو خونه اینطوری نمیگشت و اون موقع بابام هنوز سر کار بود. منم دیگه حسابی حشری شده بودم. دقبقا یادمه به خودم گفتم: “من حتما اینو امروز میکنم”. مامانم واسم ناهار آورد و خودش رفت تو اتاق منم ناهارمو با سرعت زیاد خوردمو رفتم تو اتاق. دل و زدم به دریا، خواستم اول برم لباشو ببوشم و کم کم کارو شروع کنم. واسه همین رفتم جلو گفتم مامان خیلی دوست دارم تارفتم لباشو ببوسم یهو صورتشو کج کرد و من فقط تونستم لپشو ببوسم، خیلی ناراحت شدم اما یبار دیگه شانس خودمو امتحان کردم، گفتم مامان میخوای قولنجتو بشکونم؟ گفت باشه منم رفتم پشتشو بهش گفتم دستاتو جمع کن بعد از پشت بغلش کردم، کیرمو چسبوندم به کونشو بلندش کردم که قولنجش شکست! خیلییییی بعد اون ماجرا حال کردم. ظهر شد، رفت بخوابه، منم رفتم کنارش بخوابم، کلی فکر کرده بودم و قرار بود خودمو لوس کنم و ادای بچه هارو در بیارم و سینه مامانمو میک بزنم. همین کار رو هم کردم و چند بار سینه شو میک زدم مامانمم گفت نکـــــــــن (با خنده)!! بعد دیگه ولش کردم تا خوابش برد وقتی خواب بود کیرمو از تو شرتم در آوردم و یه ریسک خیلی بزرگ کردم! کیرمو تا نزدیک دهنش بردم، یه لحظه حس کردم چشماشو باز کرد اما به روی خودش نیاورد و دوباره چشماشو بست من از یه طرف کلی حال کردم و از یه طرف کلی ترسیدم!گذشت…… و اون روز تموم شد اما وقتی به شرایط عادی برگشتم حسابی از کارم پشیمون شدم. تصمیم گرفتم دیگه بیخیال مامانم بشم. همینطور هم شد. دیگه به مامانم فکر نمی کردم.از اون ماجرا حدود ۴-۵سال میگذره، که من تو این مدت اصلن به مامانم نظر نداشتم. تا این که یه روز یکی از دوستام همین سایت رو بهم معرفی کرد، من کلا با داستانای incest خیلی حال میکردم، اینقدر روم تاثیر گذاشتن که دوباره رفتم تو نخ مامانم، دوباره کلی فکر کردم که چطوری شروع کنم به کردنش یه ایده ی توپ به ذهنم رسید! من والیبال بازی میکنم و موهای پامو همیشه میزنم و دهنم سرویش می شه تا پشت رونمو بزنم، واسه همین تصمیم گرفتم یه روز برم حموم و به مامانم بگم بیاد موهای پشت رونمو بزنه!! اون روز بابام خونه نبود (چون اگه بود، بابام میومد بزنه احتمالن، منم نمیخواستم موقعیت رو از دست بدم واسه همین چند روز صبر کردم که یه موقعیتی گیر بیاد که من و مامانم تنها باشیم!) مامانم اومد تو حموم، من فقط شرت پام بود و کیرم که از ماجرا و نقشه من خبردار بود حسابی سیخ شده بود و تو شرتم برگشته بود بالا! مامانم که کارش تموم شد من دلو زدم به دریا گفتم مامان میشه کونمم بزنی؟ یه لحظه شوکه شد، اما به روش نیاورد و گفت باشه! منم شرتمو در آوردم نمی تونستم کیرمو با دستام بپوشونم!!! خلاصه با دو دست کیرمو محکم چسبیدم و بعضی وقتا از عمد بعضی جاهای کیرمو نمیپوشوندم که مامانمو حشری کنم! (به خودمم خیلی حال میداد اینکه حس کنم، مامانم داره کیرمو میبینه) بعد که کارش تموم شد تشکر کردم و مامانم از حموم رفت بیرون، کلی حال کردم و آماده بودم واسه جلق زدن اما یه لحظه گفتم، مامانم آماده بود واسه اینکه به من بده، چرا جلق بزنم؟؟ بازم رفتم تو فکر و یه فکر توپ به ذهنم رسید، مامانمو صدا زدم که بیاد پشتمو کیسه بکشه (خودش قبلن بهم گفته بود که یبار صدام کن بیام پشتتو کیسه بکشم) دوباره دودستی کیرمو چسبیدم اما این دفعه فرق داشت، آخه دوش آب باز بود و مامانم مجبور بود لباساشو در بیاره که بیاد تو! مامانمم همین کارو کرد و فقط با یه شرت اومد تو. کیرم دیگه داشت می ترکید و تو حال خودم نبودم! وقتی کیسه کشیدنش تموم شد گفتم مامان میخوای منم پشت تورو کیسه بکشم؟ گفت باشه! منم دیگه مطمئن بودم الان اگه بخوام بکنمش نه نمیگه! همین طور که داشتم کمرشو کیسه میکشیدم دستمو کردم تو شرتش که مثلا می خوام کونتو کیسه بکشم! یه دفه دیدم مامانم شرتشو درآورد! گفت راحت باش! (البته چون پشتش به من بود هنوز کسشو نمیدیدم)منم کونشو کامل کیسه کشیدم و تصمیم گرفتم کارو شروع کنم! دستمو دور کمرش حلقه کردم و یهو رفتم جلوش، دیگه کیرمو ول کرده بودم اونم جلوی کسشو نگرفته بود، یهو لباشو بوسیدم و حسابی بغلش کردم و فشارش دادم! مامانم یه زن سفید ۳۹ سالس با حدود ۱۷۰سانت قد و ۸۰کیلو وزنه. کیرم دیگه طاقت نداشت، رفتم جلو، کیرمو چسبوندم بهش و بهش گفتم میخوابی یه لحظه؟ اونم وسط حموم دراز کشید و من کردم تو کسش، کسش گشاد بود! معلوم بود بابام حسابی کردتش! ولی مهم نبود، من حال میکردم باهاش! اولش میخواستم در بیارم بکنم تو کونش ولی باور کنید کیرم طاقت نداشت! با سرعت تمام تلمبه زدم اونم داشت حسابی آه و اوه میکرد، کم کم داشتم ارضا میشدم، میخواستم کیرمو دربیارم که آبم تو کوسش نریزه، ولی گفت بذار بریزه اشکال نداره، منم گفتم باشه، و همون جا آبمو خالی کردم! این ماجرا دقیقا ۸ روز پیش اتفاق افتاد! تا چند روز مامانم باهام خیلی سنگین رفتار میکرد! حس میکردم از کارش پشیمونه! ولی الان بهتر شده. البته هنوز مثل قدیما نیست و انگار میخواد یه جوری رفتار کنه که من دیگه همچین کاری نکنم! ولی من خودمو میشناسم!! بازم می کــــــــــــــــــــنمت مامان جوووووووووووووووووووووون!!!

ماجراهای من و عموم سلام اسم من طناز است تصمیم دارم خاطرات سکسی خودم براتون بنویسم دلم میخواد همونجور که من لذت بردم شما هم لذت ببرید . من بر خلاف همه که در سن ۱۶ -۱۷ سالگی یا بیشتر با سکس ومسایل جنسی آشنا میشن از ۵ سالگی با این چیزها آشنا شدم .عموی من ۷سال بزرگتر از من بود وهر موقع می امد خونه ما یا من می رفتم خونه مادر بزرگم عموم من میبرد یه جای خلوت خونه و دستش میلغزوند زیر دامنم و تو شورتم و شروع میکرد با کس من ور رفتن خب حس خوبی به من دست میداد یه جورایی کسم غلغلک میشد و خوشم می اومد عموم هم به من میگفت از این بازیا خوشت میاد ؟منم جواب میدادم بله بعد عموم میگفت اگر به کسی در مورد این موضوع حرفی بزنم دیگه نمیتونیم ازاین بازی های خوب داشته باشیم عموم با کف دست کسم را میمالوند گاهی هم لبهای کسم باز میکرد و انگشتش میذاشت لای کسم بعضی وقتا هم منو مینشوند روی خودش و خودش را تکان میداد البته از روی لباس ومن یه چیز سفت را زیر کسم حس میکردم این برای مدت زیادی به همین شکل ادامه داشت از اونجایی که مادرم سر کار میرفت بیشتر وقت من تو خونه مادر بزرگم سپری میشد بعد از مدرسه هم با سرویس میرفتم اونجا تا ساعت ۵-۶ یا گاهی هم تا ساعت ۹-۱۰ شب اونجا بودم مادر بزرگم ظهرها چندتا قرص اعصاب میخورد و میخوابید و تا چند ساعت بیدار نمیشد پس کار سکس عموم با من راحتتر بود . وقتی ۸ ساله بودم یه روز که عموم دراز کشیده بود و من روی اون نشسته بودم و اون چیز سفت را زیر کسم حس میکردم کنجکاو شدم که ببینم چیه از عموم پرسیدم میشه من اینو ببینم ؟ عموم اولش یه کم تردید داشت بعد زیپ شلوارش را باز کرد و یه چیز دراز و نسبتا کلفت را از تو شلوارش در اورد اولش یه کم ترسیدم نمیدونم شاید هم تعجب کرده بودم تااون روز چیزی را به این شکل ندیده بودم در ضمن خیلی هم خوشرنگ بود صورتی پر رنگ که سرش یه خورده تیره تر بود عموم دستم را گرفت و حلقه کرد دورش وبهم گفت اینطوری دستت را بالا پایین کن منم همین کارو کردم که دیدم عموم یه طوری عجیبی خوشش امده وداره از خوشی به خودش میپیچه و اخ واوخ میکنه بعد از یه مدت یه چیزی مثل سفیده تخم مرغ خام با فشار از اون بیرون پرید وعموم شل شد واز حال رفت یه کم ترسیده بودم نکن بلایی سرش اومده باشه ولی وقتی دستش گذاشت رو کسم و اونو مالش داد فهمیدم طوری نشده .اونروز فهمیدم که اسمش” کیر ” تا مدتی هم کار من این بود که با کیر عموم اینقدر بازی کنم تا ابش در بیاد بعد یه روز عموم منو خوابوند روی تخت پاهام باز کرد و سرش برد وسط پام وشروع کرد کسم لیسیدن بعد هم کیرش اورد نزدیک دهنم و به من گفت بلیسش اولش خوشم نمی امد ولی عموم کیرش مالید به لبهام بعد هم با دستش دهنم رو باز کرد و کیرش گذاشت تو دهنم منم شروع کردم به لیسیدنش وبهم گفت مثل پستونک بمکش وکلی هم کیف میکرد وبه محض اینکه ابش میخواست بیاد کیرش میکشد بیرون و ابش را میپاشید روی صورتم ولی یه بار تمام ابش ریخت توی دهنم بد مزه که نبود یه جورایی خوشمزه هم بود .این ادامه داشت تا من ۱۰ ساله شدم که پدرم یه ماموریت گرفت و ما به یه شهر دیگه رفتیم من دیگه کاملا به سکس عادت کرده بودم و برام خیلی سخت بود یه بار تعطیلات عموم امده پیش ما به من یاد داد که خودم رو ارضا کنم تا خیلی بهم سخت نگذرد وبهتر از هیچی بود البته در تعطیلات گاهی ما به شهر خودمون میرفتیم وگاهی هم مادربزرگم با عموم می امدن ولی در سال دو یا سه بار میشد و این برای من که تقریبا هفته ای سه روز با عموم سکس داشتم کافی نبود .ولی یک شب اتفاق جالبی افتاد ، من بیدار شدم وتشنه بودم وقتی برای خوردن اب به اشپز خونه رفتم باید از جلو اتاق پدر مادرم میگذشم که صدای واای شنیدم کنجکاو شدم و توی اتاق سرک کشیدم اتاق یه ایینه قدی بسیار بزرگ داشت که سرتاسر یک دیوار را گرفته بود من اونها را تو ایینه میدیدم ولی اونها متوجه حضور من نشدند مادرم سرش رو برده بود وسط پای بابام و داشت ساک میزد بابام هم بخودش میپیچید و میگفت : وااای بیشتر ،بعد هم مامانم خودش را کشید رو بابام کیر بابام کرد تو کسش وشروع کرد خودش روی کیر بابام بالا پایین کردن و طوری قرار گرفت که بابام میتونست سینه هاشو بخوره ، بابام سینه هاشو میمکید گاز میگرفت وبا دست فشار میدا د حالا نوبت مامانم بود که اخ واوخ کنه ومرتب میگفت :بیشتر محکمتر سینه هامو بخور ااااخ چه حالی میده. منظره بسیار تحریک کننده ای بود مخصوصا که یک آباژور با یک لامپ قرمز پر نور هم روشن بود بعد از اون شب من گوش به زنگ بودم وگاهی که اونا سکس داشتن من تماشاشون میکردم وخیلی چیزها رو درمورد سکس و روابط جنسی یاد گرفتم توی مدرسه راهنمایی هم با دوتا دختر دوست شده بودم اونها اول یکی دوتا فیلم سکسی برام اوردن بعد هم شروع کردیم به رفت و امد با هم و دفعات اول فقط با کس های هم بازی میکردیم یعنی دستمون میذاشتیم رو کس همدیگه و میمالوندیم تا آب کسمون در بیاد گاهی هم انگشتامون میکردیم وسط لبهای کس همدیگه تا اینکه یک روز یکی از بچه ها یه فیلم اورد درباره سکس دخترها باهم از اون فیلمها که دوربین زوم میکنه رو کس دخترا و و دخترا کس و سینه هم دیگه را میمالیدن ومیمکیدن وکس هاشون میمالیدن بهم، ما یاد گرفتیم که چطوری باهم یه سکس واقعی داشته باشیم و همه اینها هم همیشه خونه ما بود که مادرم سر کار میرفت و ما ساعتها تنها بودیم مخصوصا تابستونا که دیگه واقعا معرکه بود گاهی ما سه نفر ازبس مشغول سکس بازی بودیم یادمون میرفت نهار بخوریم .ما سینه های هم میمکیدیم البته هنوز سینه هامون کامل رشد نکرده بود ،کس همدیگه رو میلیسیدیم ، کسامون رو میچسبوندیم به هم ،روی هم دیگه می نشستیم وخودمون رو تکون میدادیم واز این کارها سیر نمیشدیم وقتی دوره راهنمایی تموم شد ومن ۱۴ ساله بودم ماموریت پدرم هم تموم شد و ما به شهر خودمون برگشتیم ومن خوشحال بودم از اینکه میتونم دوباره با عموم سکس داشته باشم عموم ۲۱ ساله و دانشجو بود و توی تیم بسکتبال دانشگاه هم بازی میکرد قد بلند و عضلات به هم پیچیده زیبایی پیدا کرده بود با چشمهای عسلی و موهای خرمایی روشن وکیری که معمولا از زیر شلوار های تنگ و چسبونش خود نمایی میکرد همه دخترها ارزو داشتن با اون سکس داشته باشن . یه روز به بهانه پرسیدن اشکالات درسی ظهر از مدرسه به خونه مادربزرگم رفتم بعد از خوابیدن مادر بزرگ و پرسیدن چندتا سوال درسی از عموم موقعیت را مناسب دیدم دستم رو از روی شلوار روی کیر عموم گذاشتم و فشار ش دادم و به عموم گفتم بازی های خوب بچگی یادته عموم خندید و گفت مگه میشه یادم بره چه لذتی داشت ظهرها تو همین اتاق ساک زدن تو ،حال کردن .من .گفتم میخوای یه بار دیگه امتحان کنیم ؟ مسلما جوابش مثبت بود من دیگه ۸ ساله نبودم یه دختر ۱۵ ساله که خیلی زود با مسایل جنسی آشنا شده بودم بیشتر شبها سکس بازی مادر پدرم و ۸-۹ تا فیلم سکسی دیده بودم و حدود ۱سال و نیم با دوتا دختر دیگه سکس داشتم و در مواقعی هم خودم را ارضا کرده بودم . عموم لباسای من و خودش بیرون اورد کیرش واقعا هوس انگیز بود کمی تیره تر ازاون موقع ولی هنوز خوشرنگ و بزرگ وکلفت بود کیرش به صورتم نزدیک کرد منم که مدتها منتظر همچین لحظه ای بودم شروع کردم به ساک زدن .پایین کیرش رو تو دستم گرفته بودم و بالا پایین میکردم و سر کیرش هم تو دهنم بود ومیک میزدم و هم زمان با زبونم کیرش میلیسیدم و اونم شروع کرد با سینه های من بازی کردن با دستش یواش اونا رو میمالید با زبونش انقدر با نوک سینهام بازی کرد که نوک سینهام سفت شد وزد بیرون دستش به پشتم مالید واروم اومد پایین تا رسید به به کپل وباسنم یهو احساس کردم خیس شدم سرم بردم جلو وشروع کردم گردن عموم را بوسیدن ومکیدن بعد هم عموم شروع کرد به لیسیدن گردنم ولبهاش گذاشت روی لبم ولبهام میمکید زبونش میکرد توی دهنم وزبونم را میمکید و با دستش هم کسم میمالید جریان اب کسم شدید تر شده بود عموم شروع کرد به لیسدن کس من لبهام گردنم وسینهام، نوک سینهام بین لباش میگرفت و میکشید ومیمکید لباش یه داغی خوشایندی داشت ومن لذت میبردم واز خوشی به خودم می پیچیدم عموم به شدت منو تو اغوش خودش فشار میداد بطوری که سفتی و داغی کیرش روی کسم حس میکردم و داشتم از خوشی دیوانه میشدم بعد من انداخت روی تخت ودوباره شروع کرد به لیسیدن من شکمم زیر شکمم وکسم اول کسم میبوسید ومنهم کسم داده بودم بالا که اون راحتتر بهش دسترسی داشته باشه لبهاش چسبوند به لبهای کسم واروم شروع کرد به مکیدن اونا بعدازچند ثانیه زبونش بیرون اورد وشروع کرد به لیسیدن کسم زبونش میبرد وسط چاک کسم واونجارو لیس میزد منم تو حال خودم نبودم مرتب ناله میکردم و کسم میدادم بالا عموم هم باشدت بیشتری لیس میزد عرق کرده بودم گاهی نیم خیز میشدم و بهش نگاه میکردم که با چه ولعی کسم میلیسه هرچی من بیشتر ناله میکردم اون با اشتیاق بیشتری کسم میلیسید و میمکید بعد عموم کاری کرد که بیشترین لذت به من داد” کلیتوریسم “،شروع کرد به مالیدن اون اول اروم بعد محکمتر بعد هم اونو با لبهاش گرفت ومیک زد لباش دور کلیتوریسم سفتتر کرد و با زبونش هم بااون بازی میکردومیمالوندش واقعا نمی تونم لذتی رو که اون لحظه میبردم براتون توصیف کنم بهتون توصیه میکنم خودتون یه بار تجربه اش کنید .بعد یهو بی اختیار پا هامو انداختم دور گردنش و باشدت سرش به کسم فشار دادم اونم دیوانه وار میک میزد وبا فشار زبونش کلیتوریسم و تحریک میکرد وناگهان پاهای منو از گردنش باز کرد و خودش روی من کشید بالا وکیرش رو گذاشت روی کسم تا حالا اینو دیگه تجربه نکرده بودم و فکر هم نمیکردم به این زودی تجربه اش کنم لبای کسم و باز کرد وکیرش گذاشت وسط اونا وشروع کرد بالا پایین رفتن و هم زمان سرش رو اورده بود پایین و سینهام میمکید ومیلیسید وگاز میگرفت منم تند تند خودم تکون میدادم کسم میدادم بالا و خودم زیر عموم بالا پایین میبردم سعی میکردم چیزهای که تو فیلمها یا موقع سکس بازی مامان بابام دیده بودم انجام بدم تا عمو حسابی حال کنه اونم کیرش مرتب به جاهای حساس کسم میمالید نوک کیرش میذاشت رو کلیتوریسم و باهاش بازی میکرد بعد چند دقیقه جریان گرم ابش رو وسط کسم حس کردم وااااای چه حالی داد ! هردو بیحال شده بودیم .عموم منو تو اغوشش گرفت و شروع کرد به نوازش کردن من و گفت دختر تو چه وارد شدی تا حالا سکس با هیچ دختری اینقدر به من حال نداده و اینقدر منو نوازش کرد وبوسید تا یه کم ارومتر شدم و تونستم بلند شم ولباسام بپوشم .این برنامه برای مدت بسیار طولانی ادامه داشت و ما هردفعه موقعیت های جدیدی را تجربه میکردیم گاهی من میخوابیدم روی عموم کسم میچسبوندم به کیر قشنگش و سینه هام میکردم تو دهنش که واقعا حال میداد گاهی هردو روبروی هم مینشستیم و کیرش میمالید به کسم وهم زمان سینه هام میمالید یا میمکید گاهی ایستاده سکس میکردیم گاهی از عقب کیرش میمالید به کسم و با دستهاش هم سینه هام میمالید تقریبا تا ۴ سال که دیپلم گرفتم وپیش دانشگاهی تموم کردم ،ما هفته ای یک یا دو بار گاهی هم که موقعیت جور بود بیشتر سکس داشتیم بجز مواقعی که من نمیتوانستم تازه اون موقع هم با ساک زدن وخوردن ابش عموم راضی میکردم . (وچند باری هم عموم کیرش کرد تو کونم که چون کیرش بزرگ بود من خیلی درد میکشیدم و در نهایت گذاشتیمش کنار) بعداز ازدواج عموم هم این کار ادامه داشت البته خیلی مشکل بود من به خونه عموم میرفتم وشب عموم بعد از خوابیدن همسرش می امد پیش من و ما یه سکس پر شور و حال داشتیم تا اینکه یه شب همسرش بیدار شد و مارو در حال سکس کردن دید اول یه خورده سر صدا کرد بعد عموم باهاش صحبت کرد ومتقاعدش کرد که میتونیم سکس سه نفره داشته باشیم به سختی قبول کرد اونهم به این شرط که یک بار بیشتر نباشه ولی بعد از اولین بار که سه تایی با هم سکس کردیم حالا این اونه که هفته ای یکی دو بار زنگ میزنه و منو برای سکس سه نفره دعوت میکنه . و من همسرش به نوبت کیرش میخوریم البته حالا دیگه اون بیشترین لذت میبره چون عموم همه ابش تو کس اون خالی میکنه . چند باری هم با همکلاسی های پسر دانشگاه سکس دسته جمعی داشتم وقتی یکی از اونا کیرش میکنه تو کست ویکی تو کونت ویکی هم تو دهنت وسینهات هم معمولا تو دهن اونی که کیرش تو کست است و همه اب کیرشون توی تو خالی میکنند نمیدونی چه لذتی داره یا وقتی اونا اینقدر حشری میشن واینقدر کیرشون توی کس وکونت تکون میدن که تخماشون با هم تماس پیدا میکنه واقعا اوج لذت است . اوووووووووووووووووووووووووی

سکس اتفاقی با خاله زهرا در اینجا می خوام سکس با خاله زهرا رو براتون بگم.من دو تا خاله دارم. زهرا خاله کوچیکمه. سن ۲۲ قد حدود ۱۶۵ وزن ۵۰ با سینه و باسنی متناسب با بدنش. خودم:سن ۱۶ قد ۱۶۹ وزن ۶۲ کیرم ۱۷cm.خالم دانشگاه قبول شد و قرار بود تا پایان دانشگاه پیش ما بمونه. شب هم تو اتاق من می خوابید. با یه زیرکی تونستم کسشو از زیر در دستشویی دیدم. از اون موقع به بعد تو فکر کردن خالم بودم اما پرده داشت و من می خواستم کسشو بزارم.بعد یه مدت عقد کرد منم تو کیفش کاندوم پیدا کردم. دیگه مطمئن بودم که پرده نداره. یه روز که از مدرسه برگشتم دیدم کسی نیست و خالم رفته حموم. رفتم رو نرده تختم نشستم لباسامو به جز شرت در اوردم. کیرمو از کنار شرتم در اوردم داشتم با هاش ور میرفتم. کاملا راست شده بود. تختم کنار در بود. همینجور که داشتم با کیرم ور میرفتم در اتاق باز شد خالم اومد داخل. حوله دور خودش پیچیده بود. کیرمو دید ولی رو خدش نذاشت از کنارم رد شد.رفت جلو کمد حوله رو گذاشت رو تخت فقط شرت و کرست برش بود آخه خالم خیلی با من راحت بود بعضی وقتی کنار هم می خوابیدیم و از این حرفا اما نمی تونستم موقعیتی پیش بیارم که بکنمش.خلاصه سریع خودمو رسونم پشت سرش و کیرمو گذاشتم لای پاش. برگشت گفت چیکار میکنی؟ بدون اینکه بهش جواب بدم گذاشتمش روی تخت و شروع کردم خوردن لبهاش. چون مقاومت میکرد رفتم سراغ کسش. کسشو از کنار شرتش در اوردم شروع کردم به خوردن. شهوتی شده بود و مقاومت نمیکرد. کرستشو که باز کردم دو تا هندونه سفید با نوکی با رنگ قهوه ای روشن پرید بیرون و منم عین یه بچه شیرخواره شروع کردم به خوردن سینه هاش. اونم با دستش با کیرم بازی میکرد. نشستم لب تخت اونم رفت پایین تخت و شرتمو در آورد شروع کرد به ساک زدن. بعد از یه مدت ساک زدن بلند شد رفت از تو کیفش یه بسته کاندوم آورد و برام کشید رو کیرم. بعد رفت رو تخت خوابید. کیرمو یه خورده کشیدم به چوچولش بعد با یه فشار کلاهک کیرمو فرستادم داخل. سریع آوردم بیرون. کاندومو در آوردم و به خالم گفتم اجازه هست اینجوری. گفت فقط حواستو جمع کن حامله نشم. دوباره شروع کردم. درون کسش بخاری گذاشته بود خیلی داغ بود. هر چی تلمبه میزدم آبم نمیومد. کیرمو در اوردم و دراز کشیدم و خالم اومد روم نشست و خودش زحمت بالا پایین شدن رو میکشید. داشت آبم میومد سریع خوابوندمش و آبمو ریختم رو سینه هاش. همشو با دست جمع کرد و خورد. گفت پس من چی؟ فهمیدم ارضا نشده کاندومو برداشتم و کشیدم رو کیرم و گفتم به حالت سگی قرار بگیره. کیرمو فرستادم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن. صداش رو به افزایش بود و من بیشتر لذت می بردم. یه آه بلند گفتو شروع کرد کرد به لرزیدن. فهمیدم که اونم ارضا شده و حالا نوبت کونشه.کاندومو در آوردمو آبش که از اول کار بند نیومده بود رو کشیدم در سوراخش و کیرمو یواش یواش هل دادم تو. جا که باز کرد شروع کردم به تلمبه زدن و کامل روش خم شده بودم . یه دستم رو سینش و یه دستم رو کسش بود. آبم که اومد ریختم تو کونش. بعد دراز کشیدم رو تخت و اومد به حالت ۶۹ روم قرار گرفت و قطرات باقی مونده آبمو میمکید و منم کس خیسشو میخوردم.مطمئن بودیم که مامان وبابام تا فردا نمیان لخت تو بغل هم خوابیدیم. بیدار که شدم دیدم خالم نیست. رفتم دیدم همونجور لخت کنار اجاق گاز داره شام درست میکنه و غذا رو هم در حالت کاملا لخت خوردیم و تا فردا صبح که می خواستم برم مدرسه لباس نپوشیدم. خیلی حال داد.

من وخاله شادی جونم سلام به همه ی دوست داران داستانهای سکسی.راستش من از اون موقعی که شروع به خوندن داستانهای سکسی کردم همش توو کف خالممم.من اسمم داریوشه و یه خاله دارم که اسمش شادیه و ۳۴ سالی هم سنش میشه ولی هنوز شوهر نکرده آخه خیلی وسواس داره و به قول خودش تا حالا یه کیس مناسب پیدا نشده.خوب از خودم و خالم بگم من سال سوم دبیرستانم و یه کیر حدود ۲۰ سانتی هم همراهم هست و قیافه ی دختر کش دارم یعنی قیافه و تیپم با حاله.خاله شادی هم یه اندام سکسی باحالی داره:قد ۱۷۵ سایز سینه هاش خیلی بزرگ نیست ولی مثل قله ی کوه میمونه.ولی قکر کنم به کسی کون داده آخه کونش خیلی عقب تر از بدنشه و کیر هر مردی رو بلند میکنه.کسش هم معلومه باحاله.از اینها بگذریم.خالم هنوز خونه ی مامان بزرگ با بابا بزرگم و یه دایی ۲۰ سالم زندگی میکنه.داییم اصلا خونه نیست و توو شهرستان کار میکنه و ماهی یه بار میاد خونه.خالم عادت داره توو خونه لباس راحتی میپوشه و من تا حالا موفق شدم همه جاش رو بجز کسش و سوراخ کونش ببینم.یه روز ساعت ۴ بعد از ظهر بود که رفتم خونشون اونجا که رسیدم دیدم هیچکی خونه نیست و فقط مادر بزرگم خونست.ازش پرسیدم خاله کجاست؟که توو جوابش گفت:رفته کلاس آیروبیک.منم فهمیدم که هر روزی از آیروبیک برگرده میره حموم و اگه من اونجا باشم پیش من راحته و لباس هاشو رو بجز شرتش در میاره تا آماده بشه واسه حموم کردن.ساعت ۷ بود که دیدم خالم خسته و کوفته برگشت و گفت:سلام داریوش جان از بس که عرق کردم میخوام یه دوش بگیرم منم فوری جواب سلامش رو گرفتم و گفتم آره منم عرق کردم وقتی اومدم اینجا.توو اتاق خالم نشسته بودم که دیدم خالم در اتاق رو بست و جلوی چشم من شرروع به لخت شدن کرد.اول تابی که تنش بود رو در آورد و من هم همین جوری روبروش نشسته بودم و نگاه میکردم بعد دیدم که داره سوتینش رو در میاره و سینه های تیزش با حالت قشنگی افتاد بیرون منم کم کم داشتم کیرم رو راست میکردم که دیدم دکمه ی شلوارش رو باز کرد و شورت سفیدی که پاش بود بیرون افتاد. یه کم که بهتر نگاه کردم دیدم کسش هم از زیر شورتش بلند شده و یک دفعه خالم به طور کلی لخت شد و فقط یه شرت که تا بالای اون کوووون باحالش اومده بود پاش بود.خواست بره حموم که کوونش رو میپاییدم که مثل ژله بالا و پایین میکرد.کیرم دیگه راست راست شده بود و میخواستم همین حالا خالم رو بغل کنم.که یکدفعه دیدم صدای در ورودی ساختموون اومد دیدم مامان بزرگمم رفت بیرون و من و خاله شادی مووندیم توو خونه.خالم اوومد بره حموم که بهم گفت تو نمیای منم گفتم نه تو برو بعدا من میام که اونم گفت باشه هر جور دوست داری.همین که رفت حمووم رفتم یکی از شرتهاش رو از توو کمدش برداشتم و شروع کردم باهاشون جلق زدن.خالم وقتی از حمام اومد بیرون فقط یه حوله تنش بود و هیچی زیرش نبوود منم زوود خودم رو رسوندم به اتاق خالم که شاید این دفعه بتوونم کسش رو ببینم.خالم فکر کنم روش نمیشد که بگه برو بیرون تا من لباسهام رو عوض کنم و منم هموونجانشستم.خالم شروع کرد به لباس پوشیدن و منم کیرم رو میمالیدم.خالم پشتش به من بود حوله رو از روو خودش بر داشت. کون تپل و باحالش نمایان شد کیرم از شق درد داشت میمرد خالم خم شد که شرتش رو پاش کنه که منم به سورخی سوراخ کونش نگاه میکردم که واسه اولین بار بود که سوراخش رو میدیدم یه تیکه گوشت صورتی رنگ هم از لای پاش زده بود بیرون و اینم کسش بود منم داشتم میترکیدم.چون کس و کون آماده جلو دستم بود ولی نمیتوونستم بکنمشون.خوب خاله شرت و سوتینش رو تنش کرد و دیگه فقط یه شلوارک سیاه تنگ با یه تاپ تنگ که پستوونهاش توو تاپ خیلی باحال نشون داده میشدن تدنش بود.میشد خط کسش رو دید آخه شلوارکش خیلی خیلی تنگ بود.دوباره رفتم توو دستشویی و به یاد خاله شادی یه جلقی زدم.اومدم بیروون دیدم مامان بزرگ برگشته و یه کم خرط و پرت هم خریده.همین طوری گذشت که ساعت نزدیک های ۱۰ شب شد که دیدم خالم داره قرص هاش رو برای مریضی گواطری که داشت میخوره.توو قرصهاش قرص خواب هم تجویز شده بود و اوون بایستی هر شب یه قرص خواب میخورد.منم یه فکری به سرم زد.سعی کردم قبل از این که او نا بخوابن من برم توو اتاق خالم و خودم رو به خواب بزنم که امشب رو توو اتاق خوالم بخوابم و شاید مو قعیت شذد تا یه کمی خودم رو به خالم بچسپونم.همین کار رو هم کردم.ساعت نزدیک های۱۱ بود که دیدم خالم داره میاد بخوابه منم خودم رو به خواب زده بودم.اومد و با همون شلوارک و تاپش خوابید رو تخت.خیلی زود خوابش برد و به پهلو خوابیده بود.کونش رو به من بود.نمیدونستم چی کار کنم.رفتم جلو و چند دفعه ای صداش زدم ولی با صدای آرووم ولی قرص خواب تاثیر خودش رو گذاشته بود و خاله شادی همون جووری خوابیده بوود.کیرم رو در آوردم و به لای کون باحال خاله شادی میمالیدم.خیلی حال میداد.یه کم جراتم بیشتر شد و دستام رو گذاشتم رو سینه هاش و خیلی آروم از رو تاپ میمالیدم ولی خاله شادی بیدار نمیشد.بازم جراتم بیشتر شد و شروع کردم با ترس و لرز در آوردن شلوارک خاله شادی.خیلی به زحمت توونستم شلوارکش رو تا سر زانووش بکشم پایین طوری که خاله شادی هنوز هم بیدار نشده بود.من مونده بودم و کون خاله شادی و یه شورت رو کونش.کیرم رو به لای پاش میمالیدم و به کونش هم از روو شرت سیاهش که بعد از رفتن به حمام پاش کرده بود میمالیدم.بازم جراتم بیشتر شد و شروع کردم به در آوردن شرت خاله شادی.شرتش رو هم تا سر زانووش پایین کشیدم ولی یکدفعه خالم یه تکوونی خورد,از ترس داشتم میمردم.ولی خالم خوشبختانه بیدار نشد و فقط یه تکون کوچولو بود.الان میتونستم کیرم رو به کون خالم بمالم.فوری شروع کردم به بازدید کون و کس خالم.دستم رو رو کونش آرووم میکشیدم و سوراخ کونش رو لمس میکردم.دیدم کسش خود نمایی میکنه.یه کم به کسش دست زدم وکیرم رو بهش مالووندم.کیرم رو جلوی سوراخ کونش گذاشتم و لی کمی نگذشت که خالم بیدار شد و منو با یه کیر که جلوی سوراخ کو نش بود دید و هر دو تا موون خشکمون زده بود.کمی که گذشت از خجالت کیرم رو از رو سوراخش بر داشتم و انداختم توو شلوارم ولی خالم هموون جوری خشکش زده بوود و کیر منو نگاه میکرد.اومدم برم زیر پتوی خودم که خالم گفت:داریوش این چه کاری بود که کردی از ترس زبوونم بند اوومده بود,نمیتونستم هیچی بگم ولی خالم دست بر دار نبود و با صدای نسبتن آروم شروع کرد به سوال کردن از من که چرا این کار رو کردم؟منم طاقت نیاوردم و گفتم راستش از سر کنجکاوی بود.اونم خودش اهل بود و فوری گفت تو اگه میخواستی کون و کس یه دختری رو ببینی می تووونستی اول دفعه به خودم بگی.منم دیگه روم باز شد و گفتم خوب الان میشه ببینم.شلوار و شرتش رو از پاش در آورد و به من نزدیک شد.لبش رو گذاشت رو لبم و منم لبش رو با تمووم وجودم میخوردم.دست خالم رو کیرم بود و دست منم رو کون خالم.خاله شادی گفت تو هم شلوارت رو در بیار.همینکه شلوارم رو در اوردم دیدم مامان بزرگم از تووو اتاق پذیرایی صداش میاد.خالم خودش رو انداخت زیر پتو و منم شلوارم رو پام کردم و خودم رو به خواب زدم.خالم یواشکی گفت:برو روو میز آرایشم یه بسته قرص ترامادول هست بیار و یکی ازش بخور منم بدون هیچ حرفی قرص رو خوردم.بعد از نیم ساعت که کیرم توو دست خالم بود تازه داشت بلند میشد.خالم گفت این قرص ارضا رو دیر تر انجام میده.دیگه مطمئن بودم که هیچ کسی نمیاد.بازم شروع کردم به در آوردن شلوارم و تاپ خاله دیگه هر دو تا موون لخت لخت شده بوودیم.خالم گفت کیرت رو بکن توو دهنم منم از خدا خواسته کیرم ذرو فشار دادم توو دهن خالم.خالم خیلی باحال برام ساک میزد به طوری که لبهاش دور کیرم غنچه میشد.دیگه کیرم راست راست شده بود ولی از ارضا شدن خبری نبوود.منم شروسع کردم به خوردن پستوونهای خاله شادی.دیگه صداش در اومده بوود و هی پتو رو گاز میگرفت.خالم گفت داریوش زود باش اصل کاری رو انجام بده.خالم رو رو شکم خوابوندم و کیرم رو گذاشتم در کونش ولی خاله گفت نه داریوش کونم درد میگیره بذار توو کسم؟تعجب میکردم آخه هنوز خالم شوهر نکرده بود.ازش پرسیدم کس با کره نیست گفت نه یه مدت پیش سامان پسر خالت واسم پارش کرد.سامان از من ۵ سال بزرگتره و بعد از این که با خالم راحت شده بود پردش رو زده بود.منم بدون معتلی خالم رو به حالت سگی شروع به گائیدنش کردم.خالم سرش رو برده بود پایین و هی آه آه میکرد و پتوش رو گاز میگرفت.کسش خیلی داغ بود.یکدفعه کیرم رو بیرون کشیدم و چند بار پشت سر هم در آوردم و کردم توو که خالم گفت داریوش دارم دیوونه میشم.زوود باش دیگه یه کم دیگه که طلنبه زدم دیدم خالم بدنش به لرزه در اومد و یکدفعه یه آب گرم رو کیرم سرازیر شد . ریخت بیرون.خالم ارضا شد.ولی هنوز من ارضا نشده بودم.یه کم که به خالم التماس کردم تونستم راضیش کنمتا از کون بکنمش.ولی به شرط اینکه با کرم کونش رو چرب کنم. پاشدم یه کم با کرم کون خالم و کیر خودم رو چرب کردم.کیرم رو گذاشتم دم سوراخ خاله شادی.خاله شادی فقط التماس میکرد که یواش کیرم رو کنم توو کونش.منم سر کیرم رو گرفتم و یه کم فشار دادم.کله ی کیرمرفت توو کون خالم ولی خالم فقط آه آه میزد و میگفت:داریوش جون خودت یواش بذار آخخخخخخخ دارم میمیرم.منم یه کم که وایسادم دیگه شروع کردم به طلنبه زدن یکی دو تا تلنبه بیشتر نزدم که کیرم تا دسته رفت توو کون خاله شادی.خاله شادی یه جیغ کوتاه و خفیف کشید.منم شروع کردم به ادامه دادن.احساس میکردم کیرم رو توو داغ ترین جای بدنش فرو کردم.یه داغی عجیبی داشت داشت آبم میوومد که کیرم رو بیروون کشیدم و خالم رو صدا زدم و خالم روشرو به من کرد و منم همه ی آبم رو ریختم روو صورتش و سینه هاش.بغلش کردم و توو بغلش یه نیم ساعتی خوابیدم.وقتی بیدار شدم دیدم خالم پا شده و داره خودش رو جم و جور میکنه که بخوابه.از اون موقع به بعد تا حالا بیشتر از ۲۰ بار تونستم کون و کس خالم رو جر بدم. یه چند دفعه ای هم با سامان این کار رو کردم ولی هر روز کون و کسش برام جذابتر میشه و و خوشفرم تر.راستی یه دفعه که خیلی با سامان به خاله شادی حال دادیم هر دو تامون آبمون رو رو کون و داخل کون خاله شادی خالی کردیم و از اون موقع کون خاله شادی روز به رو ز بزرگ و بزرگتر میشه.سعی میکنم که یکی دیگه از ماجراهامو با خاله شادی براتوون بنویسم تا شما هم یه کمی حال کنید.

کردن کون زن داداش داستان واقعی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط به زن داداش گوشتی و خوشگل با کون قلمبه بسیار قشنگشه. من با زن داداشم حدود شش سال اختلاف سن داریم یعنی او شش سال از من بزرگتره این داستان بر میگرده به زمان قبل از ازدواج من. زن داداشم همیشه جلوی من سر برهنه بود وموهاشو به پشت سرش جمع میکرد و گیره میزد و این رفتار برای همه اعضائ خانواده ام یک امر عادی تلقی میشد. او بیشتر شلوار استریچ می پوشید و این نوع لباس پوشیدن او باعث میشد تا بدن خوش فرم و سینه سر بالا با نوک قهوه ای و خصوصا کون قشنگش بیشتر توجه ام را به خودش جلب کنه من بارها کردن کونشو در ذهنم تصور میکردم و جلق میزدم. با او زیاد شوخی میکردم و او هم با من راحت بود بارها به بهانه های مختلف دنبالش میدویدم و بغلش میگرفتم و کیرمو به کونش می مالیدم او نیز از این حرکات من خوشش می اومد تا یه روز که با هم تو اطاق تنها بودیم و داداشم هم به سر کار رفته بود ازمن سوال کرد تو ازمسائل جنسی هم چیزی آگاهی داری؟ من گفتم چطور مگه؟ اون گفت خیلی وقته وقتی دادشت با من بازی میکنه از آلتم آب سفید میاد این چیه؟ من که تا اون موقع تجربه سکس نداشتم گفتم نمی دونم ولی میدونم اسپرم مردها به شکل آب سفید از آلت تناسلی اونها خارج میشه که پس از عمل مقاربت و نزدیکی با تخمک زن لقاح صورت میگیرد و باعث تولید نسل میشه او خندید و خودشو به من نزدیک کرد و یه بوس از لبام گرفت و گفت میخوای عشق بازی بهت یاد بدم منم ازخدا خواسته گفتم آره بعد شروع کرد ازمن بوسه گرفتن و زبونشو تو دهنم میذاشت ومی گفت بگیر و میک بزن. اون روز یکی از بهترین روزهای عمرم بود چون یه کوس خوشگل و مفت و مجانی که مدتها در کف اش بودم خودشو در آغوشم انداخته بود خلاصه کم کم جرات پیدا کردم و در حالیکه او رو غرقه در بوس کرده بودم دستمو لای لپهای کونش بردم و از روی شلوار استریچ قهوه ای که پوشیده بود سوراخ کون و کوسشو لمس میکردم و نوازش میکردم وای که چه حالی میداد الان هم که دارم این خاطره شیرینو تعریف میکنم با وجود اینکه چند سالی است که متاهلم و کوس وکون زیادی کرده ام مع الوصف با متجلی شدن یاد این خاطره کیرم از شقی داره میترکه و دوست دارم دوباره کونشو در بغل بگیرم و تاصبح لیس بزنم.خلاصه بعد از مدتی آموزش عشق بازی شلوارشو از پاش در آوردم واو هم زیپ شلوارمو باز کرد و گفت من از پشت میام بالا وتو کوس وکون منو لیس بزن ومن هم کیر تو رو ساک میزنم همینکه لپهای ناز کونشو گذاشت روی صورتم و بوی کوس وکون او رو حس کردم می خواستم با کله و درسته تو کونش برم حدود پنج دقیقه ای زبونمو به سوراخ کونش و چوچول کوسش می مالیدم و در سوراخ کوسش با فشار فرو میکردم و آب سفیدی که از کوسش بیرون زده بود و قورت میدادم و پستونهای نرمشو نوازش میکردم و تازه فهمیده بودم که خانمها هم پس از حشری شدن آبشون میاد و چه بوی خوبی هم دارد و او هم با ولع خاصی کیر منو تو دهنش میکرد و لیس میزد خلاصه بعد از این بازی واقعا مهیج و شیرین به من گفت اگه می خوای منو بکنی فقط ازکون منو بکن چون کوسم فقط برای داداشته و من و تو نباید به اون خیانت کنیم !!! منکه در آرزوی چنین لحظه ای روز شماری میکردم بلافاصله گفتم باشه بعد اون رفت یه کرم نرم کننده خیلی خوشبو آورد و گفت یه کم بزن به کیرت و یه کم هم با تف بزن به سوراخ کونم و بعد خیلی یواش باش با اون بازی کن تا خوب نرم بشه و کم کم فشار بده تا کیرت تو سوراخ کونم بره منم دوباره حریصانه مجددا سوراخ کونشو می بوییدم- می بوسیدم- لیس میزدم- کرم میزدم- تف میزدم – انگشت میکردم- تا اینکه خوب نرم شد بعد کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش و یواش یواش فشار دادم تا کلاهک کیرم داخل کونش رفت و بعد با اندک فشاری تا آخر کیرمو توی کونش جا کردم و اون مرتبا کلمه جون رو تکرار میکرد بعد از زدن چند تلمبه تمامی آب کیرمو با فشار هر چه تمام تر تو کونش ریختم و بیحال ازش جدا شدم این سرآغاز سکس من بازن دادشم بود ولی اون هیچ وقت رضایت نداد که از کوس انو بکنم و من هم به همین کون ناز وخوشگلش قانع بودم و هنوز هم عاشقشم الان اون جلوی من با چادر ظاهر میشه ولی آنچنان چادر را محکم به خودش و خصوصا به دور کونش می پیچه که هر کس دوست داره بپره و یه گاز از لپ کونش بگیره و کیرشو تا دسته تو کونش فرو کنه آرزو دارم دوباره نصیبم بشه و نصیب و قسمت همه دوستداران سکس.

نگار و برادرش این ماجرا حدود ۳ سال پیش اتفاق افتاد. یه برادر دارم سه سال از من بزرگتره. اسمش حمیده. من بیست و یک سالمه و عادت دارم که همیشه در خانه دامن کوتاه بپوشم. همین باعث میشه هر کی منو میبینه تحریک بشه. یه شب در حالی که دمرخوابیده بودم از خواب بیدار شدم دیدم یکی دامنمو زده بالا و داره با کونم ور میره.اولش ترسیدم یکمی چشامو باز کردم دیدم داداشمه.خیلی جا خوردم باورم نمیشد.نمیدونستم چکار کنم.به آرومی به کونم دست میکشید که بیدار نشم.بعداز چند دقیقه که با کونم بازی میکرد شرتمو تا زیر باسنم کشید پایین و شروع به دست کشیدن و بوسیدن کونم کرد.زبونشواز پایین به بالا میکشید روی چاک کونم بدنم مورمور میشد.من کاملاًخودمو به خواب زده بودم چون حشری شده بود جرأتش بیشتر میشد با دستاش لمبه هامو از هم باز کرد و زبونشو به سوراخ کونم رسوند.نوم زبونشو میکرد توومیچرخوند خوشم اومده بود.حسابی پشتمو لیس زد وسوراخمو خیس کرد وقتی از خوردن و لیسیدن کونم سیر شد شلوارشو کشید پایین وکیرشو در آورد.آبه دهنشو زد به کیرش و خوابید روم.کیر سفت و داغ و کلفتشو لای لمبه هام حس کردم .احساس خوبی بهم دست داد .کیرشو رسوند به سوراخم و فشار داد.همینکه سرش رفت تو درد شدیدی بهم دست داد تکون خوردم که کیرش در بیاد اما محکم چسبیده بود و نمیذاشت.فکر کنم دیگه میدونست بیدارم.سر کیرشو کرده بود تو ولی تکون نمیخورد.وقتی دید من خودمو سفت گرفتم و دردم میامد. یه دستشو از زیر بغلم آورد و سینمو چنگ زد و با نوک پستونم بازی کرد.بعد از چند دقیقه دردش کم شد و دوباره احساس لذت کردم.تا دید کونم شل شد آروم فشار داد.چند بار اینکارو تکرار کرد تقریباً نصف کیرش تو بود.سوراخ کونم باز شده بود کیرشو کشید بیرون ودوباره تف زد و کرد تو . اینبار راحت رفت تو . دردش کم بود حسابی لیز و روون شده بود.عقب و جلو کرد حشری شده بودم.دلم میخواست بیشتر بخورم دست دیگه شو از زیر شکممم آورد تا با کسم بازی کنه منم شکممو دادم بالا که دستش از رد شه همین باعث شد که لای کونم کاملا باز بشه اونم از فرصت استفاده کرد وبا یه فشار همه کیرشو کرد تو کونم . دوباره درد گرفت ولی اینبارهمراه با لذت بود . شروع کرد با کسم بازی کردن و کیرشو تو کونم جلو و عقب میکرد . در همون حال با سینم ور میرفت . داشتم به اوج میرسیدم تا اونموقع همچین حسی بهم دست نداده بود . همینکه بدنم به لرزه افتاد و داشتم از شدت لذت بی حال میشدم اونم یهو کیرشو تا اونجا که جا داشت فرو کرد تو و نگه داشت و آبشو خالی کرد همونجا .بی حال افتاده بود روم . به زور بلند شد و کیرشوکشید بیرون. تازه فهمیدم که سوراخ کونم چقدر باز شده لباس منو درست کرد و شلوارشو کشید بالا و رفت. تا مدتها رومون نمیشد تو چشم هم نگاه کنیم ولی دو بار دیگه هم با اون سکس داشتم.

خواهر کوچولو -آرمان؟! .. آرمــــان؟!! … پاشو دیگه! ظهر شدا! … خودت باید جواب مامانو بدی، از من گفتن… بهت میگم پاشو! یه بالش گرفت و پرت کرد و خورد تو سرم… اعصاب آدم رو خورد میکرد این دختر! -خفه شو آیسا… بدو بیرون بذار بخوابــــــم .. (یه بالش دیگه هم خورد تو سرم، دیگه نمیشد تحمل کنم) پاشدم و با عصبانیت نگاش کردم، باز با همون لبخند همیشگی و چشمای آبیش زل زده بود تو چشمام.. انگار دیگه دلم نمیومد کاریش کنم، یه تاپ بندی و یه شلوار پوشیده بود و موهاشم برخلاف همیشه که ژولیده و پریشمون بود، صاف کرده بود و بسته بودشون. ۱۷ سالش بود و ۳ سال ازم کوچیکتر بود و عزیز دل بابا و اگه یه چیزی میخواست بابا حاضر بود منو بفروشه و مایحتاج آیسا خانوم رو براش فراهم کنه. الکی از تختم پریدم پایین و با حالتی که انگار از دستش عصبانیم دوییدم دنبالش، اونم یه جیغ زد و پا به فرار گذاشت، از اتاق رفتیم تو پذیرایی که پاش گیر کرد به لبه فرش و ولو شد وسط اتاق؛ بدجورم خورد زمین، سریع رفتم پیشش و یه نگاه کلی به سر تا پاش کردم، رو زانوش زخم شده بود و خودشم گریش گرفته بود، مثل دختر بچه های ۱۰ ساله رفتار میکرد، انگار نه انگار دیگه ۱۷ سالشه؛ اشکاشو پاک کردم و با عصبانیت گفتم: چیزی نشده!!! برو پاتو تمیز کن و شلوارتم عوض کن، یالا تکون بخور! .. همینجوری گریه میکرد، زیربغلش رو گرفتم و بردمش تو اتاق، اتاق ماله هردوتامون بود و از بچگی عادت داشتیم تو یه اتاق بخوابیم، اون خیلی اصرار میکرد… گریش قطع شده بود و آخ و اوخ میکرد… یه نگاه به ساعت انداختم؛ وااااای، ساعت تقریبا ۱۱ بود و ۲ هم مامان اینا میرسیدن، یه سفر رفته بودن سوریه، من که حوصله این شرو ور هارو نداشتم موندم که تو امتحانا کمک آیسا کنم… آیسا رو ولش کردم تو اتاق و رفتم پی کار خودم، عادت داره یکی نازشو بکشه از بس که لوس بارش آوردن، اگه یه خراش رو دستش میافتاد؛ بابام، آسمون رو به زمین منگنه میکرد، حالا که پاش اینجوری شده بود دیگه حسابم صاف بود؛ قرار بود مامان اینا و خالم اینا با هم بیان خونمون و ما هم خیر سرمون قرار بود تدارک همه چیز رو ببینیم و حالا سر لاسیدن خانم از برنامه ها عقب بودم، خیلی وقتا آرزو میکردم ای کاش خواهر نداشتم و آقای خودم بودم و نوکر خودم، ولی بعد یکم که فکر میکردم، میدیدم بدون هر کسی میشه زندگی کرد الا آیسا، خداییش خیلی دوسش داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم که هم اون پررو نشه، هم دوست نداشتم ملت بدونن یه دخترو دوست دارم، غرور داشتم در حد چی! بگذریم .. اول رفتم سر و وضع خودم رو روبراه کردم و بعد رفتم دنبال زن داییم، خودمون که بلد نبودیم غذا سر هم کنیم، پیتزا هم که نمیتونستیم بدیم به خوردشون. تو این چند روز اینقدر پیتزا خورده بودیم، دیگه حالم از پیتزا بهم میخورد؛ موقع لباس پوشیدنم آیسا هنوز نشسته بود همونجا؛ خلاصه زن دایی رو بلند کردم و آوردم و هرچیز هم که میخواست براش خریدم. رفتم تو اتاق دیدم آیسا داره با موهاش ور میره! تا منو دید بلند گفت: سلام داداشــی! .. منم گفتم: برو به زندایی کمک کن، ( دلم نیومد از حالش نپرسم) پات چطوره؟! .. به پایینش که نگاه کردم دیدم شلوارشو عوض کرده و یه دامن کوتاه پوشیده که ساقای کوچولو و سفیدش تا زانو بیرون بودن و خودشم زخمش رو پانسمان کرده بود و قصدشم از پوشیدن اون دامن این بود که زخم پاشو همه ببینن؛ با حالت شیطنت گفت: اینقدر دلم واسه بابایی تنگ شده که نگـــــو! بی توجه بهش لباسامو عوض کردم و رفتم یه دوش گرفتم و وقتی اومدم بیرون یکم خیالم راحت شد، آیسا زندایی همه چیز رو تقریبا آماده کرده بودن. خب طبق معمول تاخیر پروازا یه ساعت دیر تر رسیدن و منم یه ساعت داشتم کف فرودگاه رو متر میکردم، ساعت حدود ۳ و ربع پیداشون شد و منم با یه لبخند کذایی رفتم و تک تکشون رو بغل و روبوسی و بعدم رسوندمشون خونه، یه دخترخاله هم داشتم که باید اونو هم میاوردم، شده بودم راننده آژانس اینا. دخترخاله ما هم یه کل کلی داشت با آیسا که هیچ بنی بشری تا امروز به چشم ندیده، حتی سر شورتاشون با هم رغابت داشتن، یه سال از آیسا بزرگتر بود و اسمشم آرزو، کم و بیش خوشگل بود و با آرایشی هم که میکرد خوشگل تر میشد، بیشتر اوقات هم موفق میشد آیسا رو بچزونه و خوبم بلد بود چجوری، واسه همین دل خوشی ازش نداشتم، باباشم که پولدار بود و هر چی که میخواست واسش میخرید و به بابای منم پز میداد که آره، دیگه دوره این ماشینا گذشته و از مد افتادن و این مدل خونه دیگه اعتباری بهش نیست و الان زمونه ی برج و آسمون خراشه و کس زن من یه دونه مو هم نداره و … یک آدم مزخرفی بود که حتی دلت نمیخواست روش بشاشی… بیخیال؛ رفتم خونه خاله و زنگ زدم، آرزو از آیفون سلام و احوال پرسی کرد و دعوتم کرد بالا که گفتم بیا بریم که دیره، اگه بالا هم میرفتم بد نمیشد، کسی خونه نبود و … بعد دوسه دقیقه اومد و نشست جلو پیشم؛ یه سلام و احوال نصفه نیمه باهاش کردم و راه افتادم سمت خونه؛ تو راه همش حرف میزد و سوالای جور واجور میپرسید، منم جوابشو میدادم؛ لعنتی بلد بود چجوری آرایش کنه، مثل بعضی از دخترا نقاشی نمیکرد رو صورتش، ولی با یه آرایش ملایم حسابی ناز میشد … رسیدیم خونه… مامان اینا نشسته بودن و از سفرشون میگفتن، آیسا هم نشسته بود رو پای بابام و عشوه میومد واسش، بابا هم تا منو دید چپ چپ نگام کرد و بزور جواب سلاممو داد؛ آرزو و آیسا از همون اول شروع کردن به هم تیکه انداختن… تا غروب نشسته بودیم و به حرفای هم گوش میکردیم، دیگه حوصلم حسابی سر رفته بود و پاشدم و رفتم تو اتاق.. آیسا هم دنبالم راه افتاد اومد تو؛ دراز کشیدم رو تخت و آیسا هم اومد و سرشو کرد زیر بالش و جیغ زد: دختره ی عوضـــــــی!!! … بعدشم سرشو آورد بیرون و رو به من گفت: دروغ میگه گردنبندش اصل نیست، بخدا بدلیه، میخواد روی منو کم کنه، میدونم چیکارش کنم (بعدم یه جوری که اونایی که بیرونن بشنون گفت) من که ندید بدید نیستم هرچی بخرم پزشو به اینو اون بدم!!! صداشو آروم کرد و رو به من گفت: مگه نه داداشی؟! منم که حسابی از رفتارش خندم گرفته بود سرشو گرفتم و گذاشتم رو سینم و میبوسیدمش، اونم میخندید و ادا در میاورد، کاملا موهاشو خراب کردم و مثل همیشه که موهاش ژولیده بود شد. واقعا قیافش یه جور دیگه میشه وقتی موهاش پریشون و درهم بود؛ یهو پاشد و محکم نشست رو شکمم، با مشت میکوبید رو سینم و میگفت: دیووونــــه! مگه مرض داری؟!! میدونی چقدر زحمت کشیدم درستش کنم؟! حالا اون عوضی اون بیرون بهم میخنده! … منم همینطور بهش میخندیدم؛ رفت پایین تخت نشست و زانوهاش رو بغل کرد، هر وقت ناراحت بود این کارو میکرد؛ رفتم پیشش نشستم و رو ساق پاش رو چندتا بوسیدم، یکمی خودشو جابجا کرد و رفت عقب؛ منم باهاش رفتم و ایندفعه یه پاشو گرفتم و کشیدم بالا که دامنش افتاد رو شکمش و خودشم به پشت افتاد رو زمین، قلمبگی کسش از روی شورت آبی کمرنگش معلوم شد؛ آیسا دستشو زود گرفت رو جلوش و صورتش قشنگ قرمز شد؛ منم خودمو زدم به اون راه که مثلا ندیدم و انگاشتای پاشو گاز گرفتم، وقتی کوچیک تر بودیم زیاد این کارو میکردیم .. اونم خوشش میومد و جیغ و داد میکرد ولی حالا نمیتونست چون بیرون شلوغ بود و بد میشد؛ ناچار دستشو گرفت جلو دهنش و اون دستشم دامنشو رو شرتش نگه داشته بود؛ اشکش داشت در میومد، دلم نیومد دیگه و ولش کردم؛ ولو شد کف اتاق و تند تند نفس میکشید و هن هن میکرد؛ کنارش دراز کشیدم و موهاشو از صورتش زدم کنار؛ اگه آرزو با آرایش خوشگل میشد، آیسای من بدون آرایش از اونم ناز تر بود؛ واقعا خوشگل بود. خودم پاشدم و از زیربغل گرفتم و بغلش کردم، ۵۰ کیلو بیشتر نیست و راحت میشه بلندش کرد. خودشو جمع و جور کرد و رفت بیرون، منم رفتم دراز کشیدم رو تخت. نمیدونستم چرا هر وقت مثل الان با هم خوش می گذروندیم بیشتر و بیشتر بهش وابسته میشدم، همیشه دوستام منو با خودشون میبردن سر قرارایی که با خترا میذاشتن و طرفشون هم یه دختر گاهاّ خوشگل هم میاورد تا مثلا با هم جفتمون کنن؛ ولی همیشه اون دختره رو با آیسا مقایسش میکردم و میدیدم یه چیزیش کمه، ناخودآگاه دوست نداشتم کسی بجز آیسا رو تو دلم راه بدم؛ ولی برعکس من اون از ۱۴ سالگی دوست پسر داشت ، تو رابطشم جدی بود همیشه و پسرا بودن که قالش میذاشتن، الانشم با یه پسر دوست بود و فکر میکرد من خبر ندارم. ولی من همیشه تنها بودم. اون روز تموم شد و شب همه رفتن پی زندگیشون و ما هم رفتیم بخوابیم، آیسا هم از بس کار نکرده بود با همون دوتا دونه کاسه بشقابی که شسته بود خسته بود و زود تر از من رفت بخوابه؛ مامان و بابا هم که خسته سفر بودن و بعد یکم شیطونی خواب! منم یه ساعتی بعد از اونا رفتم بخوابم؛ آیسا جای منو رو تخت گرفته بود . همیشه هم دمر میخوابید و پاهاشم باز میکرد و کل تخت رو میگرفت، با هزار تا بدبختی جمعش کردم سرجاش و خودمم خوابیدم پیشش و پتومون هم یکی بود و کشیدم رومون. زمستون بود ولی اون همیشه با یه لباس خواب آستر میخوابید و همه جاشم معلوم بود؛ هیچوقت بهش توجه نمیکردم، نه اینکه بخوام جلوی خودمو بگیرم، اصلا فکری راجع به بدنش نمیکردم، ولی اون شب یه جوردیگه بود. پتو رو یکمی زدم کنار و موهاشو نوازش میکردم .. خوابش سنگین بود و چیزی نمیفهمید، نوازش موهاش که کار هر شبم بود، ولی … پتو رو یکمی زدم پایین تر، موقعی که میذاشتمش سر جاش به پشت خوابونده بودمش.. لباسش نازک بود تو نور کمی که از پنجره میومد، تیرگی نوک سینه هاش از زیر لباسش معلوم بودن. سینه هاش خیلی کوچیکن و بیشتر وقتا سوتین نمیبنده.. بدجوری خواب بود و اصلا هم احتمال بیدار شدنش نبود، یکمی با انگشتم کشیدم رو نوک سینش، خیلی نرم بود، یهو به خودم اومدم و پتو رو کشیدم بالا و رو پیشونیش رو یه بوس کردم و رومو برگردوندم اونور و کمکم خوابم برد.. -داداشی؟!!! … آرمـان؟ … باز که خوابییدی! .. پاشو دیگه تورو خدا! … مگه تو کلاس نداری امروز؟! … خواهش میکنم .. دیرم شد! -واااااااااااای! .. چقدر نق میزنی! .. با بابا برو، من امروز حال ندارم! .. -بابا تا آخر هفته تعطیله! .. مامانم که رفته .. بدو ساعت ۸ شدا! .. -با تاکسی برو! .. من چه میدونم اصلا نرو!! .. فقط بذار بخوابم!.. -نـــــرم؟!!!!! … دیوونه امتحانه ترمه ها ! اگه همین الان پا نشی سر جلسه رام نمیدن و اونوقت آجیت خودشو میکشه! (با اینکه میدونستم داره باهام بازی میکنه ولی باز پاشدم) –با همین شلوارک میام جلو دوستات آبروت رو میبرم! -اونا از خداشونه! ..(یه خنده ی کوچیک هم کرد) با همون لباس رفتم و ماشین رو روشن کردم و آیسا هم اومد و در کمال خواب آلودگی بردمش مدرسه. حالا فکر کن جلو دبیرستان دخترونه یه مشت دختر خوشگل و ناز و بعضیا هم عروسک واستادن و تو هم با لباس خواب و موهای داغون بری جلو مدرسشون وایسی. .. آیسا وقتی دید هنوز خبری نیست یه نفس راحت کشید و بوسم کرد و رفت بین دوستاش که همه یه جوری نگاه میکردن و میخندیدن! خودم هم اومدم و سریع یه دوش گرفتم و رفتم دانشگاه که یه هفته ای بود می پیچوندم … بعد از کلاسام یه خربار جزوه جمع کردم که بنویسم .. اومدم خونه و یک راست رفتم تو اتاق و نشستم سر میز و شروع کردم نوشتن، بعد از چند دقیقه در باز شد و آیسا با یه حوله حموم که پوشیده بود اومد و کمربند حولش رو باز میکرد و تقریبا این کار رو هم کرده بود که چشمش افتاد به من و سریع حوله رو چسبید و پشتشو کرد به من و در حالی که حسابی هول شده بود گفت: آ..آ..آرمان! .. کی اومدی؟ .. به خدا ندیدمت داداشی!!! (خودمو باز زدم به ندیدن) –چی شد مگه؟! تو هم یه چیزیت میشه ها! وقتی خیالش راحت شد من چیزی ندیدم رفت سمت کشوی لباسش و رفت تو اتاق مامان اینا تا بپوشه… بعد از چند دقیقه اومد با یه ظرف میوه دستش و خودشم یه سیب و یه کتاب گرفت تو دستش و رو تخت دراز کشید و شروع به خوندن و خوردن کرد. . . با عشوه ازم پرسید: -آرمـــــــان؟ .. یه چیز بگم دعوام نمیکنی؟!! -نه … بگو .. باز گند زدی؟!! -نه بابا … ضدحال .. چرا اینقدر بدبینی تو؟!! -خب بگو ! -روم نمیشه آخه .. تا حالا در موردش حرف نزدیم! -حاشیه نرو .. یا بگو یا تمومش کن!.. -ببیـــن .. . میخوام یه چیزو بگم که ممکنه ازم بدت بیاد؛ … من با یه پسر دوستم … -میدونم! (چشماش گرد شد) –پس چرا تا حالا کاری نکردی؟! -مگه عصر حجر که بگیرم جفتتون رو بکشم؟! .. به خودت مربوطه .. زندگی خودته! -خوب اگه بوسیده باشمش چی، لب رو میگم!!! (تمام مدت سرش پایین بود و با انگشتاش ور میرفت!!!) -به خودت مربوطه! -اگه بیشتر از بوس باشه چی؟! (سرشو آورد بالا و با حالت پشیمونی زل زد بهم) پاشدم از سر جام و رفتم که پیشش بشینم. تا دید بلند شدم ، رفت گوشه تخت و خودشو جمع کرد و داد زد: بخدا غلط کردم! -چته دیوونه؟! .. کاریت ندارم .. میخوام بشینم پیشت! (تازه فهمیدم رفتارای سردم باهاش باعث شده چقدر از هم دور بشیم تا حدی که ازم بترسه) -میخوای بزنی تو گوشم … میدونم کارم بد بوده .. ولی به جون داداشی سر همون قضیه باهاش بهم زدم، همش بهم میگفت بیا خونمون ولی من نرفتم!!! عجب دختر ساده و دیوونه ای، همیشه فکر میکردم یه جور دیگست؛ ولی خیلی بچه بود و برخوردش با این موضوع مثل دخترای ۱۲ ساله بود. . نشستم رو تخت و دستمو دراز کزدم طرفش، با شک و تردید دستشو گذاشت تو دستم و آروم کشوندمش طرف خودم و سرشو گذاشت رو پام.. -دوستش داشتی آجی؟! (با سر تایید کرد) ولی تو سن تو و پسرایی که باهاشون دوست بودی عادیه که به چیزایی که نباید فکر کنن! .. خوب کردی نرفتی خونشون .. حالا بذار ببوسم این لپای خوشگلتو! (سرشو آورد بالا و محکم رو لپشو بوسیدم) -یعنی مثل همیشه دوستم داری؟! .. مثل وقتی ۱۱-۱۲ سالم بود و دوست پسر نداشتم؟! -آره خانومی! .. فقط قول بده از این به بعد همه چیز رو بهم بگی. (اونم منو بوسید و گفت چشم) احساس میکردم یه باری از شونه هام برداشته شده، حس میکردم بیشتر دارمش، بیشتر ماله خودمه .. دو سه روزی گذشت و آیسا کوچکترین اتفاقایی که میافتاد رو میگفت بهم.. تا اینکه یه روز یه حرفش اون چیزی رو که باعث میشد من بهش ذره ای فکر نکنم رو شکست: ساعت حدود ۹ شب بود و مامان و بابام هم رفته بودن ختم یکی از اقوام.. آیسا که با دوستاش بیرون بود اومد، هیچوقت تا این موقع بیرون نمیموند، اومد تو اتاق و بدون توجه به من لباساش رو عوض کرد و رفت دستشویی و بعد هم رفت رو تخت دراز کشید، تا حالا اینججوری ندیده بودمش… بلند گفتم: هــــــوی! ما هم هستیما! … یهو انگار تازه منو دیده باشه گفت: هــان؟! .. چیه؟! -اِه.. هان چیه؟! . .. چته امشب؟! … پاشو یه چیز درست کن بخوریم! -داداشی؟! .. یادته گفتی میشه همه چیز رو بهت بگم؟! .. اگه این یکی رو به کسی نگم میترکم!!! (حسابی نگرانم کرد) –بگو ببینم چی شده!!! -اون دوستم پریا رو یادته؟! (پریا واقعا یه دختر خوشگل و ناز بود، یه مدت هم آیسا قصد داشت ما رو با هم آشنا کنه) … بهم گفته به کسی نگم ولی نمیتونم! … دلم درد گرفته… امروز یه چیزی بهم گفت که فکرشم به مغزت نمیخوره … خیلی بده … فقط تورو خدا به کسی نگو … گفت که دیشب … دیشب … با .. با .. .(ضربان قلبش رو من میشنیدم، داشت واقعا میترکید) .. با .. داداشش … اون کارو کردن! (از بس هول شده بودم دوزاریم نیافتاد که منظورش چیه) –یعنی چی؟! … چی کار کردن مگه؟! -خنگ نباش .. . همون کاری رو تا ازدواج نکنی نباید بکنی!!! (وااااااای منظورش سکس بود، بیخیـــــــــــــال، این کس شعرا فقط واسه داستانای سکسیه … اونم از نوع خواهر و برادرش، .. ولی من که پریا رو از رو لباس میدیدم یه عروسک تمام عیار بود .. . بعید هم نیست، خب داداشش هم دل داره) -خب از کجا معلوم راست گفته باشه؟! -مگه خره که همچین دروغ مسخره ای بگه؟! … خیلی بده نه؟ (یه جوریم شده بود، یاد اون شب و سینه های آیسا افتادم، یاد وقتی که از حموم اومده بود بیرون، اون موقع که قلمبگی کسش رو از رو شورتش دیدم و … یه عالمه چیزای دیگه! … نمیدونستم چرا فقط دلم آیسا رو میخواست، نه دختر دیگه ای) با صدای آیسا به خودم اومدم: من که میگم دیگه باهاش حرف نمیزنم! … اصلا روم نمیشه… -مگه چیکار کردن؟! .. به منو تو که ربطی نداره!!! … خواهرن و برادر، بین خودشونه، اگه هردوشون راضی بوده باشن هیچ اشکالی نداره؛ دیگه هم حرفش رو نزن!! .. (صداشو برد بالا) – یعنی هر گهی خواستن بخورن؟! .. مثلا خواهر و برادرن آخه!!! .. چطوری روشون میشه؟! (همیشه عاشق طرز تفکر من بود، خودم به اصطلاح روشن فکرم و دوست دارم اونم اینطوری باشه) -خوب بود اگه دوستت با یه پسر غریبه که هیچ شناختی ازش نداشت میخوابید؟! … اونوقت یا ازش سو استفاده میکردن یا یه مریضی چیزی میگرفت. (خودم هم نمیدونستم چی میگم) .. -دلیل نمیشه! (سرش پایین بود و داشت به یه نتیجه ای میرسید.) پاشدم و رفتم پیشش نشستم، باز موهاش بهم ریخته بود، زدمشون کنار و لبمو بردم نزدیک صورتش و لپشو بوسیدم، صورتش داغ بود، معلوم بود این موضوع حسابی حشریش کرده، لپشو یه گاز کوچیک گرفتم که آیـــــــی گفت و چشماشو بست، میدونستم دوست داره امتحان کنه، خودمم همینطور … لبمو بردم نزدیک لبش و آروم گذاشتم رو لباش، یهو تو سرم یه چیزی سوت کشید، یه بوس دیگه هم کردم که خودش با دستاش سرمو گرفت و لبامون چسبید به هم و شروع کردیم مکیدن و لیس زدن لب همدیگه… همون حال که لبامون رو هم بود دراز کشیدم رو تخت و اونم اومد روم و خودشو انداخت روم، لبشو ول کردم و لبمو گذاشتم رو گلوش، .. جامو سریع عوض کردم و رفتم بالا، دوباره لبمو گذاشتم رو لبش، از لباش سیر نمیشدم، واقعا خوشمزه و نرم بودن. . . همونطور که لب میگرفتم ازش ، تاپش رو دادم بالا سینه هاش که طبق معمول سوتین نداشت رو گرفتم تو دستم، خیلی کوچیک بودن، ولی رفتم پایین و نوک یکیشون رو کردم تو دهنم، نرم بود و یه چیز مثل ژله هم توش، همینطور که نوک سینه هاش رو با لبام میکشیدم، همونطور شق میموند، رفتم پایین تر و رو شکمش رو حسابی میلیسیدم، تمام این مدت، انگشتش تو دهنش بود و ناله میکرد، تاپش رو در آوردم و پرت کردم یه گوشه، زیر تی شرتم رو گرفت و از تنم درآورد، … شلوارم رو هم کشید پایین، میخواست شورتم رو هم دربیاره که هولش دادم دراز شد رو تخت، شهوت از چشماش میبارید، شلوارکش رو کشیدم پایین، شورت سفیدش از بس خیس شده بود چسبیده بود به کس صورتیش و چاک کسش قشنگ معلوم بود، از رو همون شورت شروع کردم لیسیدن کسش، بوش یه جور خواصی بود، یه بوی بد که دلنشین بود و آدم دوست داشت بیشتر بو بکشه … پاهاشو دادم بالا و شورتش رو درآوردم ؛ کسش یکم مو داشت ولی چون موهای خود آیسا بور بود به چشم نمیومد و لبه های داخلی کسش هم صورتی زده بودن بیرون، چوچول خوشگل و کوچیکش هم بالای کسش خودنمایی میکرد، همون اول چوچولش رو گرفتم و محکم میمکیدم،.. انگاری بهش شک داده باشن کمرش رو از تخت بلند کرد و یه آاااااااااااه بلند کشید و سرمو فشار داد رو کسش،.. منم محکم تر براش میخوردم، قصدم این بود که فقط اون حال کنه؛ … انگشتم رو از اون زیر رسوندم به سوراخ کوچولو تنگ کونش ، همونجور که کسش رو میخوردم انگشتمو آروم کردم تو سوراخ کونش ، ناله هاش شدید تر شده بود خودشو بیشتر تکون میداد؛ یکم که انگشتم رو محکم تر توش فشار میدادم صداش بالا تر میرفت، تا اینکه عضلات کونش و کل بدنش منقبض شدن و با یکم رعشه ای که تو تنش افتاد ارضا شد… یه نگاه به سر تا پاش انداختم، این همون خواهر کوچولوی خودم بود که عاشقش بودم و با کل دنیا عوضش نمیکردم؛ حالا لخت لخت جلوم با یه کس خیس دراز کشیده بود، … رفتم کنارش و دستمو کشیدم رو صورتش که بزور میشد زیر اون موهاش دید… چشمای آبیش رو باز کرد و زل زده بود تو چشمام، لبمو بردم که ازش لب بگیرم، اما سرمو گرفت بین دستاش و نذاشت، گفت: اول باید بگی که عاشقمی! … چون من با تمام وجودم عاشقتم!!! همونجوری سرمو گرفته بود منم موهاشو از صورتش زدم کنار، چشمای قشنگش پر اشک بود، دیگه از اون دختر لوسی که کارش اذیت کردن داداشش بود خبری نبود؛ حالا داشت میگفت که عاشقمه و گریش گرفته بود،… یه لحظه چشماشو بست و تمام اشکاش سر خوردن رو گونه هاش؛ صدام تو گلوم گیر کرده بود، میخواستم بهش بگم عاشقشم و بجز اون کسی رو ندارم، اما دهنم باز نمیشد؛ فقط گریه های اون شدید تر میشد… همه جرأتم رو جمع کردم و گفتم: -عاشقتم آیسا … عاشقتم آجی کوچولو!!! .. . بیشتر از هر کسی تورو میخوام!. . گریش یهو به خنده تبدیل شد و لبشو محکم چسبوند به لبم، قشنگ ترین لحظه عمرم بود .. . بعد از یکمی بوسیدن، دوباره دستمو گذاشتم رو کسش و انگشتمو یکمی کردم توش، سوراخش خیلی کوچیک بود و انگشتم توش نمیرفت؛ آیسا دوباره حشری شده بود، پاشدم و شورتم رو درآوردم و کیرم رو یکمی نگاه کرد و گرفت تو دستش و یکمی بالا پایین کرد و بعد دراز کشید و کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن، خوب ساک میزد، آروم و با حوصله و خیلی هم محکم میمکید، واقعا لذت بخش بود مخصوصا وقتی چشماشو میداد بالا و بهم نگاه میکرد،.. نمیخواستم آبم تو دهنش بیاد … کشیدم بیرون و خوابوندمش به پشت، نشستم لای پاش و کیرم رو مالوندم به چوچولش، لب پایینشو گاز گرفته بود هم چشماشو بسته بود، آروم آوردم پایین تر و گذاشتم جلو سوراخش، چشماشو باز کرد و همینجور به کسش نگاه میکرد، تا آخرین لحظه فکرشم نمیکرد که بکنم تو کسش… دلم نمیخواست مال کسه دیگه ای بشه، باید تا آخر دنیا مال خودم میبود، با یکم فشار کیرم انگار رفت تو کوره پردش پاره شد و تا نصف رفت تو کس کوچولوش … جیغش کل اتاق رو برداشت و نفساش یه جوری شد، انگار یچیز راه هواش رو بسته … کیرم همه کسش رو پر کرده بود و بزور توش تکون میخورد و از اون جلو تر هم نمیرفت، آروم شروع کردم عقب و جلو کردن،… به محض اینکه آوردم عقب یه خون لخته شده از کنار کسش ریخت بیرون، زیاد نبود ولی با همون یه ذره هم داشت درد میکشید، سعی کردم سرعتم رو بالا ببرم تا لذتش براش بیشتر بشه، با انگشتم چوچولش رو محکم میمالوندم و تو کسش جلو عقب میکردم؛ .. بعد از چند دقیقه دوباره مثل دفعه اول ارضا شد ولی دیگه حس نداشت و تکون نمیخورد، بخاطر آبش کسش خیس تر شده بود راحت تر بود؛ منم چند لحظه بعد اومدم و ریختم رو شکمش و همونجا افتادم کنارشو بغلش کردم و خوابم برد … .. صبح وقتی پاشدم گیج و منگ بودم و آیسا لخت کنارم دراز کشیده بود و خون لای پاش خشک شده بود و پتو و تشک هم یکم خونی بود و صدای شستن ظرف از آشپزخونه میومد، مامانم بود…

سکس با دختر عمو نازی اینی که می نویسم خیال پردازی نیست واقعیت داره و واسه خودم پیش امده من هیوا هستم الانم ۲۰ سالمه و ای قضیه بر میگرده به ۲ سال پیش من یه دختر عمو دارم که تو خوشکلی از هیچی کمی نداره فقط یه مشکل داره و اینم سینه هاش کوچیکن قدش ۱۷۰ و بدنش گوشتی و کمر باریک کونی تپل و خوشکل داره که من عشقش هستم اون هم بازیه دوران بچگیم بود و با هم خیلی راهت بودیم تا اینکه خونشون به خاطر کاره عموم رفت شهر دیگه من نزدیکه یه سالی ندیدمش که ناگهان بدون خبر امدن و یه دو سه روزی خونه ما بودن که یه دفعه خبر امد که مادره زن عموم مریزه و تو بیمارستانه امنا با ماشین رفتن و من و دختر عموم خونه تنها موندیم امن یه سالی از من بزرگتر بود نزدیکایه نیمه شب بود که زنگ زدن که نمیان و من و نازی خونه تنها موندیم منم که از خدا خواسته اینو بهش کفتم اما خدایش خیلی بد اخلاق و مغرور بود یه کم منمن کرد و گفت خوابم میاد منم که با رعایت اخلاق جاشو بردم یه اتاق دیگه و منم تو اتاق خودم خوابیدم که هنوز نرفته تو جام با ترس و لرز امد که گفت داری چیکار میکنی من میترسم تو اتاق تنهای بخوابم اخه همیشه با خواهرش میخوابید انی گفت منم میام اینجا میخوابم منم گفتم اشکالی نداره دشتم لباسایه زیرم رو میپوشیدم که یه دفه نگام بهش خورد که با یه شلوارک نازک که شرتش ملوم بود و یه کرست رفت زیر ملافه منم به رویه خودم نیاوردم و خوابیدم ساعت ۲.۵ شب بود که تشنم شد و خواستم برم اب بخورم که دیدم ملافه رو کشده کنار و رو به زمین خوابیده و کون قلمبش بیرون زده از شالوارکش منم دیگه از خود بی خود شدم و اروم دستمو گذاشتم رو کونش که یه دفعه بیدار شد و گفت داری چیکار میکنی منم با بیخیالی گفتم دارم میرم اب بخورم دستم خورد و اروم اومدم بیرون از کناره در بهش نگاه میکردم و کیرمو محکم گرفته بودم با خودم گفتم این بهترین فرسته اما میترسیدم که شاکی بشه بعد ابرومو ببره اما دیگه تحملم تموم شد آروم رفتم کنارش و کسش که زده بود بیرون میمالوندم که یه دفعه بلند شد و بهم خیره شد از ترس نتونستم یک کلمه بزنم اخه از اون زبون دارا بود یه کم که نگام کرد (قیافم خوبه و تا حالا به هرکی گفتم نه نگفته اصلانم خود تعریفی نیست) و بعد یه لبخندی زد و گفت هر کاری میخوای انجام بده و پشتشو به من کرد و اروم دراز کشید و کونه خوشکلش زد بیرون حالی به حالی شدم ترسم شد هوس و خوشحالی از کردن کون دختر عمو شلوارشو پایین زدم و کردمش تو کونش یه جیغی کشید و بعد دیگه صداش در نیومد اون شب ۳ بار با هم سکس داشتیم و با حال ترین سکسم بود بعد اون قضیه اونا رفتن کانادا و دیگه ندیدمش اما واسم همیشه پیام میزاره که هنوز دوست داره باهاش سکس داشته باشم

زن بابای خیانتکاراسم من سعیده و متولد ۷۱. پدر و مادرم ۵ سال پیش از هم جدا شدن. من و پدرم هم برای درس من اومدیم به شهرستان … . من اون موقع اول دبیرستان بودم. پدرم اون موقع ۶۰ سالش بود. یه دختری که من فکر می کردم فقط منشی بابامه , گاهی اوقات می اومد خونمون رو جمع و جور می کرد. من که اون موقع عقلم قد نمی داد. ولی بعد ها متوجه شدم که صیغه ی بابام بود. عمم و دختر عمم همیشه تو هر کاری , چه درست چه غلط , از پدرم طرفداری میکردن و میکنن. این مورد هم یکی از همون موارد بود. شوخی شوخی پای این خانوم به خونه ی ما باز شد و به جای نشایت پدرم , بر حوزه ی ریاست خونه ی ما نشست. من اولا مثل خواهرم دوسش داشتم. ولی وقتی دیدم که چه آدم پر روییه, حالم ازش به هم خورد. این رو هم می دونستم که فقط به خاطر پول بابام داره دنبالش موس موس میکنه. ولی چجوری می تونستم ثابت کنم.یکی از دوستاش که خیلی چیز توپی بود و قضیه اش رو بعداً براتون تعریف میکنم, زیاد می اومد خونه ی ما. خودش متولد ۶۴ بود و دوستش ۶۶. حس کرده بودم که حرفای خاصی بینشون رد و دل میشه, ولی نمی دونستم چی بود و خیلی هم دلم میخواست بدونم. یه ام پی تری پلیر داشتم که صدا رو خیلی واضح و رسا و توووپ ضبط میکرد. یه روز که با دوستش اومدن خونه ی ما, قبل از اینکه بشینن دستگاه رو گذاشتم جایی که همیشه میشستن و خودم هم به بهونه ای رفتم بیرون تا بتونن راحت با هم صحبت کنن و صداشون ضبط بشه. بعد از ۳-۴ ساعت اومدم خونه و دیدم رفتن بیرون. داستگاه رو بردم و وصل کردم به کامپیوتر. هنوز ۵ دقیقه نگذشته بود که دیدم صحبتشون شروع شد. تا آخرش نزدیک دو ساعت و نیم بود. تمام این دو ساعت و نیم نقشه ی پول بابای بدبخت منو میکشیدن. هیچ جا رو نمیدیدم. خون جلوی چشمام رو گرفته بود. دلم میخواست هر زودتر بذارم بابام هم گوش بده. سوم دبیرستان بودم. بعد از این که عصبانیتم خوابید یه فکر بهتر به سرم زد. اون صذا رو تو تمام فلش ها , هارد ها و هر جای دیگه ای که داشتم کپی کردم. شب که اومدن خونه, خیلی عادی رفتار کردم. روز بعد وقتی فاطمه (زن بابام) از دانشگاهش برگشت, مستقیم رفت تا ناهار درست کنه. از محل کار بابام تا خونه نزدیک ۲ ساعت راه بود. به همین خاطر بابام همیشه صبح میرفت سر کار و شب می اومد. به همین خاطر فاطمه همیشه فقط واسه من و خودش غذا درست میکرد. غذا رو گذاشته بود دم بکشه و خودش جلوی تلوزیون بود. دستش رو گذاشته بود روی مبل و کونش رو قمبل کرده بود بالا. لازم به ذکره که بگم هم قیافش تخمی بود هم هیکلش, ولی صورتش یه جوری بود که انگار همیشه حشر داره توش موج میزنه و این بدتر آدمو حشری میکنه. کیرم داشت شلوارم رو پاره میکرد. دلم میخواست تلافی تمام چیزا رو سرش در بیارم. رفتم جلو و از پشت چسبیدم بهش. خواست برگرده که نذاشتم و با دو دست از پشت سینه هاشو گرفتم. ترسیده بود, گفت: چیکار میکنی کثافت ولم کن. ولی این حرفش بیشتر حشریم کرد و گفتم : می خوام جرت بدم جنده. با این حرفم حسابی ترسیده بود و شروع کرد به جیغ و ناله. منم سریع شرت و شلوار خودم و اونو کشیدم پایین. با ناله و زاری میگفت: اگه همینجا تمومش کنی قول میدم که به بابات هیچی نگم. منم گفتم : آره جون عمت. تازه اون موقعی که واس بابای من نقشه میکشیدی باید فکر اینجا ها رو میکردی. برق از سرش پرید. ترسش دو برابر شد. تمام اینا منو اونقد حشری کرده بود که تو عمرم کیرم رو به اون گندگی ندیده بودم. مستقیم گذاشتم دم کونش و خواستم فشار بدم که خودش رو جمع کرد.منم چون کیرم خشک خشک بود نمی تونستم بیشتر فشار بدم. یه تف جانانه زدم رو کیرم و گذاشتم دم کسش. وقتی فکر کرد میخوام بکنم تو کسش خودشو ول کرد. به محض این که ول کرد دوباره آوردم دم کونش و سریع تا ته فشار دادم تو. جیغ و گریش رفت هوا. چه کون داغی داشت. من تا اون موقع کسی رو نکرده بودم. یه حس عالی بود، مخصوصاً این که شهوت با نفرت قاطی شده بود. با تمام وجودم ازش نفرت داشتم. شروع کردم به تلمبه زدن. با تمام قدرتم میکردمش. دستمو از زیر لباسش کردم تو و سینه هاش رو گرفتم. حالا با سینه هاش میکشیدمش به سمت خودم و با ضربه های کیرم دورش میکردم. اونم فقط داشت گریه و زاری میکرد. دلم داشت خنک میشد. کمتر از یک دقیقه آبم اومد و تلافی کاراشو خالی کردم تو کونش. ولی دست بر نداشتم. همون جوری دوباره داشتم تلمبه میزدم. ابم هم از بغلای کیرم میزد بیرون که هم منو حشری تر میکرد و هم را کردن رو راحت تر. بعد از یک ربع دوباره داشت آبم میومد. صدای گریش هم دیگه خفه شده بود و فقط هق هق میکرد. در آوردم، نشوندمش و تمام آبم رو زورکی ریختم تو دهنش. دو سه تا کشیده زدم تو صورتش و مجبورش کردم بخوردش. بعد رفتم تو اتاق و فاطمه هم همونجا نشست و شروع کرد به گریه کردن. موبالم رو آوردم و صدای ضبط شده اش رو براش گذاشتم. بهش هم گفتم که اگه به کسی چیزی بگه، کونش پاره میشه. البته باید گفت پاره تر. از اون به بعد هر وقت دلم میخواست یه کونی میکرم. بعداً مجبورش کردم که برام ساک هم بزنه. ولی هیچ وقت از کس نکردمش. چون دوست نداشتم لذت ببره. بعد از اینکه دانشگاهش تموم شد، برگشت به شهر خودش ؛ همون شهری که ما قبلاً زندگی میکردیم. تمام نقشه هاش هم نقش بر آب شد؛ چون یک سال و نیم بعد کی هجده سالم تموم شد، از بابام خواستم که تمام از اموالش به من وکالت تام بده. اونم این کارو کرد که در این صورت این اموال فقط قابل انتقال به من بود. اینم ماجرای زن بابام بود. ماجرای دوستش و دختر عمه ی خایه مالم رو بعداً با همین تاپیک وارد سایت میکنم. اگه شماها هم زن بابا دارین؛ یه آتو مثل من گیر بیارین و حالشو بگیرین. چون واقعاً شهوتناکه.امیدوارم خوشتون اومده باشه.

خودشو به خواب زده بود … سلام دوستان اسم من سعیده و اولین باره که واسه شما خاطره می فرستم . امیدوارم خوشتون بیاد و در مورد کارم نظر بدید . من ۲۶ سالمه و با مادر و برادرم در یک آپارتمان دو طبقه زندگی می کنیم . برادرم از من دو سال بزرگتره و به تازگی با دختر یکی از اقوام ( آیدا ) ازدواج کرده . آیدا دختر فوق العاده زیباییه که توی خوشگلی زبانزد فامیل شده . هیکلش بسیار روی فرمه . باسن بزرگش به زحمت توی شلوارش جا میشه . سینه هاش اونقدر برجسته و بزرگند که حتا از زیر مانتو هم چشمو خیره می کنه . خلاصه از روزی که پای آیدا توی خونه ما باز شد من یه آدم دیگه ای شدم … یه حس عجیب و تازه ای رو در وجودم احساس می کردم که هر چی سعی می کردم باهاش مبارزه کنم ، نمی شد . بی تعارف هر وقت آیدا رو می دیدم حشرم می زد بالا . به خصوص که آیدا به خاطر فرهنگی که توش بزرگ شده بود بسیار راحت و خودمونی توی خونه رفت و اومد می کرد . بار ها شده بود توی موقعیت های جورواجور وقتی از کنارم رد می شد بدنش رو لمس کرده بودم . حتا یکبار به خاطر اینکه سرما خورده بود شونه هاشو ماساژ داده بودم که خدا بهتر میدونه بعدش چه حالی بر من گذشته بود و تا چند روز خیال بدن نرمش از ذهنم خارج نشده بود . عموما یه شلوار نخی گشاد یا یه شلوار چسبون تنگ می پوشید و پیراهن یخه بازی به تن می کرد که همیشه چاک سینه هاشو نمایان می کرد . اونم سینه های درشتی که تماشای اونها هر بیننده ای رو به خاک سیاه می نشوند . بارها به خاطر احساسی که داشتم خودم رو سرزنش کرده بودم . که به هر حال آیدا زن برادرم بود و اینجور فکر ها اذیتم می کرد . ولی خب چه می شود کرد که هر کاری می کردم تصویر هیکل آیدا از جلوی چشمام کنار نمی رفت . بگذریم . برادر من سالها بود از بیماری قلبی رنج می برد و هراز چند گاهی دچار حمله های شدیدی می شد که مجبور بود چند روزی رو در بیمارستان تحت مداوا قرار بگیره . ( البته آیدا قبل از ازدواج این قضیه رو می دونست ولی عاشقیته دیگه … ) داستان از اونجایی شروع شد که توی محل کارم مشغول کار بودم … ( من مدیر روابط عمومی یک شرکت صنعتی ام ) که یهو موبایلم زنگ خورد . مادرم بود که با دستپاچگی خبر بد شدن حال برادرم رو بهم می داد . به سرعت سوار ماشینم شدم و خودم رو به خونه رسوندم و به سرعت برادرم رو به بیمارستان بردم . توی بیمارستان برادرم رو به سرعت به سی سی یو منتقل کردند . آیدا اصلا حال خوبی نداشت و مدام گریه می کرد . اولین باری بود که برادرم تا این حد حالش بد می شد . من به خاطر اینکه به نوعی به این مشکل عادت کرده بودم سعی می کردم هر جوری شده آیدا رو آروم کنم . پس از یک ساعت دکتر برادرم خیال همه ما رو راحت کرد و خبر داد که حال برادرم خوبه و فقط باید دو سه روزی تحت مراقبت باشه . قرار شد مادرم اونشب پیش برادرم بمونه که آیدا اصلا حال مناسبی نداشت و هر چه برای موندن اصرار کرد مادرم بهش اجازه نداد . با آیدا سوار ماشین شدم و راه خونه رو پیش گرفتم . وقتی به خونه رسیدم به آیدا گفتم : بالا نرو بیا همین پایین که اگه خبری شد برگردیم بیمارستان .با ناراحتی گفت : مگه ممکنه باز حالش بد بشه ؟گفتم : نه بابا بهر حال تو با این وضعیتت صلاح نیست تنها بمونی . امشب بیا توی اتاق من بخواب .آیدا قبول کرد و برای عوض کردن لباس هاش به طبقه بالا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت . وقتی دیدمش یهو جا خوردم . شلوارک تنگ سفیدی پوشیده بود که علاوه بر نشون دادن برجستگی باسنش شورتش هم از زیر اون پیدا بود . پیرهن تکمه دار سفیدی هم تنش بود که به خوبی ویترین سینه های بزرگش شده بود . تا اون لحظه به هیچ عنوان به سکس فکر نمی کردم ولی با دیدن آیدا توی این لباس دوباره اون افکار همیشگی توی مغزم پدیدار شدند . خیلی دلم می خواست امشب که موقعیتش جوره کاره رو یکسره کنم ولی یه ترس عجیبی هم این میون وجود داشت که مانعم می شد . بهر حال شام رو خوردیم و برای خوابیدن آماده شدیم . آیدا توی اتاق من روی تخت خوابید و من توی هال سرگرم تماشای ماهواره شدم . چند ساعتی که گذشت یه نگاهی به ساعت انداختم . ساعت از دو شب هم گذشته بود خمیازه ای کشیدم و خودم رو آماده خواب کردم . یک هو فکری از خیالم گذشت . به آرامی به طرف اتاقم رفتم . در رو به آرومی باز کردم . توی نور کمرنگ شبخواب اتاق هیکل زیبای آیدا رو می دیدم که مثل یک پری زیبا روی تخت به خواب رفته . آیدا به خاطر گرمی هوای اتاق چیزی روی خودش نیانداخته بود و تکمه های پیراهنش رو هم باز کرده بود . و همین باعث شده بود سینه های قشنگش معلوم بشه . حشرم خیلی بالا زده بود . به آرومی خودم رو به تخت رسوندم و کنار آیدا روی زمین کنار تخت نشستم . همینطور زل زده بودم به آیدا . انگار از تماشای هیکل قشنگش سیر نمی شدم . عطر تنش همه اتاق رو پر کرده بود . دست هام رو به آرومی روی رون هاش گذاشتم . دستهام بدجور می لرزید . از فکر اینکه آیدا بیدار بشه بد جور می ترسیدم . تمام جراتم رو جمع کردم و دستم رو به آرومی تکون دادم . وای چه رون های نرمی داشت . شق کرده بودم و کیرم داشت شورتم رو جر می داد . شهوت کورم کرده بود . به آرومی دستم رو گذاشتم روی کونش . عرق کرده بودم . باورم نمی شد کون آیدا الان زیر انگشتای من باشه . اونقدر بزرگ و نرم که قابل تعریف نیست . آیدا غلتی خورد و روی شکم خوابید . سکته کردم . گفتم الانه که بیدار بشه و من رسوا بشم . سریع دستم رو برداشتم. ولی به خیر گذشت و بیدار نشد . گفتم بی خیال بشم و برم ولی کون خوشگل آیدا مانعم می شد . علی الخصوص الان که روی شکمش خوابیده بود و کون نرمش داشت به من با زبون بی زبونی می گفت : خره دیگه چی میخوای ؟ بیا منو لمسم کن . کون به این نرمی رو از دست نده . بیا دستتو بکن زیر شلوار و منو لمس کن . داشتم دیوونه می شدم . دلم و زدم به دریا . گفتم بزار هر چی میخواد بشه . آروم رو لبه تخت نشستم . با سر انگشتام لبه پیراهن آیدا رو دادم بالا و دستم رو گذاشتم روی کمرش وای چه بدن نرم و گرمی داشت . تا چند لحظه دستم رو تکون ندادم . بعد به آرومی انگشتام رو کردم زیر شلوار آیدا . دستم رو نگه داشتم که بیدار نشه وقتی مطمئن شدم که خوابه دستم رو فرو کردم زیر شلوارش . وای کون نرمش دیوونم کرده بود . گرمای کون بزرگش داشت منو دق مرگ می کرد . دیگه حرکاتم دست خودم نبود . دستمو بیرون آوردم و به آرومی شلوارشو تا نصفه کشیدم پایین . شلوارک تنگش کارو سخت تر می کرد و من تا اومدم شلوارک پایین بکشم ده دقیقه ای طول کشید . توی این مدت همش نگران بودم نکنه آیدا بیدار بشه . شلوارکشو که پایین کشیدم نوبت به شرتش رسید . شورتش رو به آرومی کشیدم پایین . باورم نمی شد . جلوی چشمام زیباترین کون دنیا داشت رخ نمایی می کرد . هر کاری کردم بیشتر پایین بکشمش نمی شد . توی این هول و هوا بودم که آیدا یهو غلتی خورد و روی پهلو خوابید . مردم و زنده شده . از ترس کیرم خوابیده بود . چند لحظه تکون نخوردم . وقتی دیدم خبری نشد توی دلم کلی از آیدا تشکر کردم که با این کارش باعث شد من راحت بتونم شلوارک و شورتشو پایین بکشم . همین کارو کردم . ولی به محض اینکه با احتیاط اونها رو پایین کشیدم آیدا دوباره غلتی زد و روی شکم خوابید . حسی بهم می گفت آیدا خواب نیست و بیداره ولی کی جرات می کرد از این قضیه مطمئن بشه ؟ حالا روبروم زنی بود که شلوار و شورتش رو تا زیر رونهاش پایین کشیده بودم . کون و کس به این زیبایی حتی توی پورنوهای لبنانی هم ندیده بودم . کس قشنگش درست لای رون های نرمش خودنمایی می کرد . به آرومی دستم رو روی کون آیدا کشیدم . و انگشتام رو به آرومی لای چاک کونش بردم و با احتیاط به کسش نزدیک کردم . همین که دستم به کس آیدا خورد . رعشه خفیفی رو توی بدنش احساس کردم . دستم رو جلوتر بردم و لبه های کسش رو لمس کردم . که یکهو صدای “”” آهی “”” به گوشم خورد و به دنبال اون تکونی که آیدا به خودش داد . شصتم خبر دار شده بود که آیدا دیگه بیداره و متوجه همه چیز هست . فهمیدم از اون جایی که خودش بهم کمک کرد شلوار و شورتشو پایین بکشم بیداره . کمی جرات گرفتم . لب هام رو به آرومی چسبوندم روی کونش و یه بوسه کوچولو برداشتم . دیدم خبری نشد . کنارش روی تخت دراز کشیدم آیدا غلت خورد و پشتشو به من کرد . فهمیدم که خود خانوم هم مشتاقه و داره له له می زنه ولی خودشو به خواب زده . گفتم بی خیال . اتفاقا اینجوری من هم راحت ترم . حالا که خودش هم مشتاقه پس دیگه منتظر چی باشم ؟ انگشت هامو خیس کردم و به آرومی کشیدم لای چاک کونش . دستمو به سوراخ کونش نزدیک کردم و اونو لمس کردم . . دستم رو بیرون اوردم و کردم لای رونهای نرمش و کسش رو حس کردم . کمی با لبه های کسش ور رفتم و انگشتم رو توی کسش فرو کردم . حالا دیگه مطمئن بودم بیداره و داره لذت می بره . به آرومی از پشت تکمه های پیرهنش رو باز کردم و به مکافات پیرهنش رو در اورم ( آخه هیچ جوری همکاری نمی کرد و اصرار داشت خودش رو به خواب بزنه ) رو به جلو خوابوندمش و سوتینشو باز کردم . وای دو تا سینه بزرگ و برجسته جلوی چشمام یهو تولوپی از سوتین بیرون افتاد . سینه هایی که خوابشون رو می دیدم . سینه هاشو گرفتم توی دستم و شروع کردم به مالیدن . نوک سینه هاشو کردم توی دهنم و شروع به خوردن کردم . مثل مار به خودش پیچ می خورد و لذت می برد . خودم هم لخت شدم و به آرومی خوابیدم روی آیدا . لبهامو گذاشتم روی لبهاشو شروع به مکیدن کردم . با انکه این بوسه یکطرفه بود کلی به من حال می داد . به ارومی شروع کردم به خوردن بدنش از گوش هاش شروع کردم تا به سینه هاشو شکمشو کسش رسیدم . سرمو کردم بین پاهاش . خود آیدا لای پاهاشو باز کرد . لبهامو گذاشتم روی کسش و شروع به خوردن کردم . صدای نفس هاش تند شده بود . چوچولش زیر زبون من چپ و راست می شد و لذت می برد . کسش عطر فوق العاده خوبی داشت . تازه اصلاح کرده بود . کسی که بی تعارف انگار اندازه دو تا کف دست بود . انگشتمو با آب دهن خیس کردم و فرو کردم توی کسش . کسش تنگ تر از اون چیزی بود که همیشه توی رویاهام تجسم کرده بودم . سر کیرم رو که از شدت شق بودن داشت می ترکید رو خیس کردم و گذاشتم دم سوراخ کسش . کمی با کیرم به سوراخش ضربه زدم و بعد به آرومی سرش رو فرو دادم تو . جیغ آرومی زد و تموم عضلاتش شل شد . ارضا شده بود و آب کسش از دو طرف کیر من بیرون زده بود . کمی صبر کردم . چند لحظه که گذشت کیرم رو به آرومی فرو کردم داخل کسش . انگار کسش تمام حجم کیر من رو بلعید . کیرم رو تا ته کرده بودم توی کس تنگش . کسی که از شدت داغی مثل کوره می موند . آیدا خودش به آرومی بدنش رو پایین و بالا می کرد و مشخص بود بی نهایت داره لذت می بره . شروع کردم به تلمبه زدن . آروم آروم سرعتمو زیاد کردم . آیدا پاهاشو بلند کرد و پشت گردن من انداخت . ( ولی هنوز چشماشو باز نکرده بود ) من شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن . صدای برخورد خایه هام با کسش فضای اتاق رو پر کرده بود . من وحشیانه تلمبه می زدم و از تماشای موجی که به سینه های آیدا می افتاد لذت می بردم و آیدا تند تند نفس می کشید و آه و اوه می کرد . داشت آبم میومد . تا اومدم کیرم رو بیرون بکشم آیدا پاهاشو محکم تر کرد و به من این اجازه رو نداد و آب کیر من با فشار خالی شد توی کسش . آهی کشید و خودش رو شل کرد من هم بی حال افتادم روی آیدا . چند لحظه که گذشت دیدم آیدا به آرومی داره کیرم رو از کسش بیرون می کشه . کمی جابجا شدم تا راحت کارشو انجام بده . کنجکاو شده بودم میخواد چیکار کنه . کمی با کیرم بازی کرد تا دوباره آروم آروم شق شد . دیدن این صحنه که آیدا لخت مادرزاد روی تخت خوابیده و با چشمان بسته داره با کیرم بازی می کنه ، برای شق کردن دوباره من کافی بود . آیدا بعد از اینکه کیرم و حسابی دست مالی کرد . غلتی خورد پشتشو به من کرد . باورم نمی شد . یعنی آیدا دوست داشت از کون بکنمش . برق از سرم پرید . زود دست به کار شدم . برش گردوندم روی شکمش . لای لمبه های کونش رو باز کردم و تف بزرگی انداختم دم سوراخ کونش . سر کیرم رو با احتیاط گذاشتم دم سوراخش و کمی فشار دادم . باورم نمی شد کون به اون بزرگی و نرمی تا به این اندازه تنگ باشه . سر کیرم که رفت داخل کمی صبر کردم و بعد آروم روی آیدا دراز کشیدم . کیرم تا دسته توی کون آیدا فرو رفت . تکون سختی به خودش داد که معلوم بود خیلی دردش اومده . کمی صبر کردم تا عضلاتش شل بشه . آیدا آروم کونش را بالا و پایین کرد . چند بار این عملو تکرار کرد و بعد که سوراخش کمی جا باز کرد آروم خوابید . من آروم آروم شروع به تلمبه زدن کردم . الان دیگه سوراخش گشاد گشاد شده بود . من به سرعت تلمبه می زدم و خود آیدا هم با ولع کونش رو پایین و بالا می کرد و کونش اونقدر بزرگ و نرم بود که حس می کردم روی پر قو خوابیدم . لمبه های کونش رو از دو طرف باز می کردم و تلمبه می زدم . تخت همزمان با تلمبه های من پایین و بالا می رفت و تکون می خورد . آیدا پاهاش رو بالا برده بود و هوم و هوم می کرد . ده دقیقه طول کشید تا آبم بیاد .آبم رو تا قطره آخر ریختم توی کونش و همون جا بی حال افتادم روی آیدا . چند دقیقه که گذشت . به آرومی از روی کمرش پایین اومدم و کنار تخت ایستادم . لبش رو بوسیدم و در گوشش گفتم : ممنون… وقتی از دستشویی برگشتم آیدا لباس هاشو پوشیده بود و ملافه رو کشیده بود روی خودش . صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم صبحانه مفصلی تدارک دیده و کنار میز صبحانه واسم یه یادداشت گذاشته : دلم نیومد بیدارت کنم . من رفتم بیمارستان . الان برم بهتره . مادرت بیاد استراحت کنه که دوباره شب بتونه برگرده بیمارستان.از سر کار که برگشتی نرو پایین بیا بالا خونه ما . منتظرتم . قربان تو آیدا

من و خواهرخانممسلام به همه دوستان.حامد هستم,۲۸ ساله.این یکی از نازترین و بهترین خاطره های منه که اینجا نوشتم.این خاطره سکس من با خواهر خانممه که خیلی هم دوسش دارم و اسمش آتنا هست اما هیچوقت باهم سکس نداشتیم.آتنا ۲۲ سالشه و متاهله و ۳ سال از خانم من کوچکتره.یه شب آتنا و شوهرش یعنی باجناق من و برادرخانمم که ۲۰ سالشه اومدن خونه ما و قرار شد شب واسه خواب هم همونجا بمونن.منو آتنا دو سه سالیه که شدید بهم علاقمند شدیم منم اونو خیلی دوسش دارم.چون اونیوکه من دنبالش بودم تا باهاش ازدواج کنم دوست داشتم از همه نظر مثل آتنا باشه که متاسفانه خانم من از این قضیه مستثنی هستن.در هر حال,آتنا برعکس شوهرش خیلی خوشگله,البته خانم من هم همینطور اما آتنا بیشتر.آتنا قد و هیکلش متناسب و متوسطه,سفید,چشم عسلی و موهای بلوند و خودمم قد متوسط به بلند و ۴شونه اما چاق نیستم.خلاصه شب قرار شد آتنا و شوهرش و برادر خانمم واسه خواب خونه ما بمونن.اونشت آتنا یه تریپ نازو آس حشری کننده هم زده بود.البته آتنا جلوی من اینطوری میچرخه,یه مانتو چسبان و شلوار جین.قبل از اینکه بخوابیم کلی هم عمدی منو حشری کرده بود مثلا” الکی خم میشد و سینه هاشو بهم نشون میداد چون وقتی مانتو و شلوار جینشو درآورده بود یه تاب تنگ تنش کرده بود و یه شلورخواب تنگ سفید که وقتی راه میرفت باسنش بدجوری آدمو حشری میکرد,رد شورتش کیر آدمو بلند میکرد.خانم من یجورایی میدونه منو آتنا زیادی باهم ریلکسیم و کلا” زیاد دوست نداره منو آتنا بهم نزدیک بشیمو در این مورد منو زیاد میپاد رو همین حساب من بیشتر سعی میکردم اونشبو نسبت به آتنا بزنم به در بی خیالی و با باجناقمو برادر خانمم صحبت میکردم.خلاصه قرار شد که بریم بخوابیم.خانممو آتنا رفتن توی اتاق خواب اما منو باجناقمو برادرخانمم قرار شد توی هال بخوابیم.من اصلا” قصد سکس کردن با آتناو نداشتم یعنی نمیخواستم ۳ بشه یا حتی یه درصد خانمم شک کنه.باجناقمو برادر خانمم زود خوابیدن منم داشتم بایکی از دوست دخترام که از آشنا هم هست اس ام اس بازی میکردم که اتفاقا” اون آتناو میشناسه.بهش گفتم آتنا اینا اینجان.یکم که بهم اس زدیم اون زد تو خط اس سکسیو بعدش گفت حامد الان چی دلت میخواد..گفتم الان دلم میخواد کیرمو بزارم تو کس آتنا,آبمو بریزم تو کسش..چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم آتنا بهم اس زد..گفت حامد,بیداری..منم بهش جواب دادم آره..چطور..بعد اونم دوباره جواب داد همینطوری پرسیدم..تو همون اس ازم پرسیده بود که داشتی با سمیه اس بازی میکردی..من که تعجب کرده بودم جواب دادم آره..اما تو از کجا میدونی…بعدش بهم گفت که سمیه بهم اس زدو گفت که دارید اس بازی میکنید..از پرسیده بود تو به سمیه در مورد من چی اس زدی..منکه ضربان قلبم تند شده بود نوشتم هیچی..فقط گفتم آتناشون خونه ماهستن..تو اس بعدش دیدم همون اسیو که به سمیه داده بودم که توش نوشته بودم (الان دلم میخواد کیرمو بزارم تو کس ناز آتناو)واسم فرستاد..یعنی سمیه اس منو واسه اون فرستاده بود..من خیلی حول شده بودمو ضربان قلبم با آخرین سرعتش میزد نوشتم,معذرت میخوام آتناجونم..منظوری نداشتم..و ازش پرسیدم ازم ناراحت شدی..اونم سریع بهم جواب داد نه عزیزم,چرا باید ناراحت بشم..منکه اصلا” نمیدونستم دیگه چی واسش بنویسم دیدم آتنا یه اس دیگه دادو نوشته بود:حامد,کس من خیسه خیسه..اینو که خوندم کیرم بلند شده بود و فقط داشتم به این فکر میکردم که یجوری منو آتنا باهم سکس کنیم..بعدش منو آتنا چندتا بهم اس زدیمو قرار شد من برم تو آشپزخونه بعدش آتنا هم بیاد..همین که من رفتم آتنا هم رسید..همینکه بهم رسیدیم همدیگرو بغل کردیمو شروع کردیم به خوردن لبامون..کیرم منم رفته بود لای پاهای آتناو از روشلوار به کسش مالیده میشد.اونم در حالیکه چشاشو بسته بود جفتمون داشتیم از شهوت منفجر میشدیم آتنا آروم پاهاشو باز میکردو از روشلوار میخواست کیرمنو بماله لای کسش..بعدش آتنا بهم گفت حامد من شلوارمو در میارم تو بزار تو کسم اما نمیخوام دراز بکشم آخه میترسم..شلوارمونو در آوردیمو اول آتنا شروع کرد به لیسیدن کیر من که خیس هم شده بود..بعدش من آروم انگشتمو گذاشتم لای کس آتنا,وای خیسه خیس بود..دیگه نمیشد تحمل کرد منم شروع کردم به خوردن کس آتنا..از اونجایکه زیاد وقت نداشتیم درحالیکه ایستاده بودیم کیرمو دادم دست آتنا تا خودش بزاره تو کسش..اولش یخورده کیرمو لای کسش مالیدو بعدش که کیرم با آب آتنا خیس شده بودو آروم گذاشتم تو کسش..هنوز ۲ یا ۳ دقیقه نگذشته بود که دیدم آتنا داره منفجر میشه و کسشو بیشتر به کیرم فشار میده.از گرم شدن کیرم فهمیده بودم که آب آتها داره میاد اونم در حالیکه از شدت شهوت نمیتونست صحبت کنه فقط بهم میگفت حامد تورو خدا آبتو بریز تو کسم..با این حرفای آتنا آبم خیلی نزدیک شده بود و خلاصه وقتی داشتم آبمو میریختم تو کس آتنا اونم داشت لبای منو میخوردو جون جون میکرد..بعدش رفتیم خوابیدیم..این یکی از بهترین خاطرات سکس من است.

گاییدن زن دایی باسن طلا سلام اسم من خسرو و میخام داستان سکس خودم رو با زن دایی خوشکل خودم براتون بنویسم امیدوارم لذت ببریدزن دایی من که اینجا اسمش رو میذارم طلا ۲۷ سالشه و با قد بلند و موهای قشنگ و باسنی در حد ستاره های هالیوود و پستان های خوش دست اناری و جذابیت جنسی فوق العاده از قضا مدرن هم فکر میکنهو آشنایی ما هم روی همین اصول بودارتباط ما با خونه دایی زیاد بود و رفت و آمد زیادی داشتیم که باعث شد من رو به زن دایی علاقه مند بکنه بخصوص وقتی تنهایی و برای کار با کامپیوتر خونشون میرفتم و اون با لباسهای تنگ و راحتی ظاهر میشد اولین حس من وقتی اتشی شد که زن دایی دنبال یک سی دی گشت و خم شد با لباس تنگی که پوشیده بود تمام لپ باسن اندازه وخط کونش رو از فاصله ۱۰ سانتی دیدم این اولین باری بود که یک ابر کون رو جلو خودم با این فاصله کم میدیدم و دوست داشتم با تمام وجودم اون رو در آغوش بگیرم و فشار بدم و تمامی گرما و نرمی باسنش رو حس کنم اما نمیتونستم و برای همین مدتها به فکرش فرو رفته بودم و هر بار به بهانه ای دوست داشتم به زن دایی سر بزنم و اون رو نگاه کنم .یکروز پدر و مادرم داشتن در مورد خاهر زن دایی صحبت میکردند که متوجه شدم انکار یه بوهایی میاد که میشه هم زن دایی رو و هم خاهر بزرگ باسن تر اما نه زیاد خوشکلش رو گاییدبرای همین برنامه خودم رو شروع کردماولین کاری که کردم چشمک زدن به خواهرش در خونه خودمون بود و با لبخند ملیح و سکسی خواهرش جواب گرفت بار دوم تونستم از یک فرصت استفاده کنم و دستم رو در شلوغی خداحافظی به باسنش برسونم که بدون عکس العملی موند تا اینکه در گام سوم به موبایلش زنگ زدم و از علاقه خودم به اون براش گفتم که جواب های سر بالایی میشنیدم اما همین که تونستم طرح دوستی رو با اون بریزم خودش کافی بود دوستی من و خواهر زن دایی ادامه پیدا کرد تا اینکه درست ۴ روز بعد از دوستی به یک بوسه آبدار از لپش رسید و در ادامه دوستی تونستم بغلش کنم و با دستم کون مالیش کنم که اون هم خوشش اومد تا اینکه یک روز ظهر از خلوت خونه استفاده کردم و بهش زنگ زدم و اومد خونه خیلی زود کارم رو باهاش شروع کردم چون جذاب ترین اندامش کونش بود و اون هم دختر بود برای همین رفتم سراغ کونش و شلوارش رو کشیدم پایین که صدای زنگ در اومد با کلی بدبختی و استرس دختره رو قایم کردم در رو که باز کردم دیدم زن داییمه و دنبال خواهرش اومده من که لال شده بودم نمیتونستم یک کلمه حرف بزنم برای همین خودش داشت دنبال خواهرش میگشت و بهم گفت چرا اون رو اوردم خونه و من بهش گفتم که خودش راضی شد و اون روز زن دایی کیر من رو نا امید کرد و خواهرش رو برد خونشون تا اینکه ۲ روز بعد زن دایی زنگ زد و ازم خواست که برم خونشون دایی خونه نیست و شب تنهایی میترسه ممنم رفتمزن دایی اصلا به روی خودش نیاورد مه چه ماجرایی بین من و خاهرش بوده که من هم جرات نمیکردم در این مورد صحبت کنم تا اینکه زن دایی بمب رو ترکوند و گفت خسرو جون چرا رفتی دنبال خواهرم و من هم با خجالت جواب دادم که زن دایی آخه اون خیلی خوشکل و اندامی بود و من رو هم مجذوب کرد من هم مجبور شدم که به هوسم توجه کنم زن دایی که کلی از سادگی من داشت میخندید گفت اون روز باهاش کاری کردی منم گفتم به خدا من فقط شلوارش رو آوردم پایین که همین رو گفتم و یهو دیدم که زن دایی شلوارش رو کشید پایین و کفت که باقی ماجرا رو باهاش ادامه بدم شوکه شده بودم باورم نمیشد که بزرگترین آرزوی سکسی عمرم رو در دسترس میبینم و اما روش سکس:اولین کارم بوسیدن لپو لب زن دایی بود و در ادامه با بازی کردن با باسنش شرایط رو برای ورود کیرم آماده کردم و با استفاده از روغن تونستم کلاهک کیرم رو از در کونش عبور بدم و تلنبه های اولیه رو شروع کردم با نازی که می اومد تنها ۲۰ ثانیه ابم رو آورد و در ادامه ماجرا این زن دایی بود که با ساک زدن و کس دادنش من رو خوشبخت کرد.النم که میبینمش دستم رو لای کونش میذارم و گرمای کونش رو حس میکنم.

خاطره من و زن عمو جانم سلام من بابک هستم ومیخواهم خاطره خودم وزن عموم را برایتان بگویم آن زمان من سرباز بودم ودرشهرستان خدمت میکردم من یک زن عمو دارم که هیکل مناسبی دارد ومن ان روزها در خانه آنها بودم من چند وقتی بودکه تو کف زن عموم بودم تو روزهایی که میگذشت میدیدم کهعمداً لباسهای زیر خودشو جلو دید من میگذاشت تا من آنها را ببینم من هم در فرصت مناسب وزمانی که کسی منو نمیدید آنها رو به کیرم میمالیدم و با آنها حال میکردم و این کارهای من از چشم زن عموی عزیزم پنهان نبود و او میفهمید که من به لباسهای زیر او دست میزنم یک روز که من در حمام بودم وداشتم به یاد لباسهای زیر او و کون خوش فرمش جلق میزدم زن عموم پشت در حمام اومد و گفت بابک جان میخوای کمرتو لیف بزنم من تا اومدم بگم نه اون وارد حمام شد من هم که فقط شورت پام بود خیلی جا خوردم نا خوداگاه دستم روی کیرم رفت چون از داخل شورتم داشت میرد بیرون و زن عموم متوجه اون شده بود به روی خودش نمیاورد من پشتمو به زن عموم کردم و اون لیفو دستش گرفت شروع کرد به لیف کشیدن کمرم و همینطور که کمرمو لیف میکشید یک مرتبه شورتم پاین اورد و کونمو لیف کشیدوقتی پشتم تموم شد گفت برگرد من هم که خیلی خجالت میکشیدم گفتم نه خودم میتونم دستت درد نکنه که گفت چرا خجالت میکشی من تو رو از بجگی بزرک کردم و مثل مادرت میمونم منم که کیرم بلند شده بود نمیدونستم چی بگم یه مرتبه خودش منو برگردوند و متوجه کیرم شد و به رو خودش نیاورد و شورع به لیف کشیدن شد از بالا که به پایین میومد یه مرتبه دستش به کیرم خورد وچند ثانیه رو کیرم مکث کرد من متوجه اون شدم که با دو چشمش به کیرم زل زده بود بعد یه نگاهی به من کرد و گفت بزرگ شدی ها خوش به حال کسی که زن تو بشه منم که دیدم بدش نیومده بهش گفتم دوسش داری گفت کی رو گفتم کسی نه کیرم رو میگم گفت اره خیلی دلم میخاد مال من باشه منم بهش گفتم مال تو هر کاری که میخای بکن زن عموم که منتظر همین حرف بود زود شروع به خوردن کیرم کرد همینطور که کیرم رو میخورد منم با سینه هاش بازی میکردم و شروع به لخت کردنش کردم وبا سینه هاش ور میرفتم بعد شروع به خیس کردنش کردم وبا آب وصابون کسش رو شستم وشروع به خوردن کسش کردم که صدای ناله اش بلند شد منم که نمیتونستم طاقت بیارم کف حموم درازش کردم سر کیرمو گذاشتم در کسش و یهو فشارش دادم که صدای دادش بلند شد شانس آوردم که اون زمان کسی خونه نبود منم شروع کردم به تلمبه زدن همینطور که تلمبه میزدم داد میزد بکنم منم تلمبه میزدم وبا صابون بدنشو لیز میکردم که دیدم بی حال شد و من بهش گفتم برگرد کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش و آرام داخش کردم که یه آهی کشید ولی از شدت بی حالی چیزی نگفت منم شروع کردم به عقب وجلو کردن کونش تقریباً گشاد بود راحت میتونستم عقب وجلو کنم که بعد از دو دقیقه ابم اومد و من همشو داخل کونش خالی کردم و بی حال رو زن عموم افتادم ومحکم بوسش کردم و ازش بابت این سکس تشکر کردم این بود خاطره من وزن عموجانم.

خواهر مهربان و برادر … سلام به همه خوانندگان عزیز اسمم بیژن هست و با خواهرم شیرین تو یه خانواده چهار نفری تو یکی از محله های قدیمی تبریز تو خونه ای که از بابا بزرگم گرفته تا من که در و دیوارش واسمون خاطرست زندگی می کنیم ولی شاید عجیبترین خاطره بین همه اونایی که تو این خونه به دنیا اومدن و بزرگ شدن ماله من و خواهرم باشه. چند سال قبل بود من سال دوم معماری بودم و شیرین ساله سه پزشکی.هر دو مون به رشته هایی که دوست داشتیم رسیده بودیم.درسته من و خواهرم با هم بزرگ شدیم ولی روحیات و افکارمون کاملا از هم متفاوت بود مثلا اون وقتی یه مرده رو کالبد شکافی می کردن حس خاصی بهش دست نمی داد و راحت تو خونه واسمون تعریف می کرد ولی من کلا رمانتیک و اهل ذوق بودم و از شکستن شاخه یه درخت ناراحت می شدم. بریم سراغ اصل داستان. یه شب سرد پاییز بودو بارون همه جا رو خیس کرده بود من با رفیق های دوران دبیرستانم که الانم با هم ارتباط داریم نشسته بودیم تو پارک و داشتیم چایی می خوردیم. آرش گفت بچه ها می خوام یه داستانی واستون بخونم که یارو چطور خواهرشو می کنه و …… خلاصه آرش داستانو خوند همه خیلی عادی از هم جدا شدیم و راه افتادیم به سمت خونه هامون. منم که عادت داشتم واسه پیاده روی یقه پالتومو دادم بالا و یه سیگار روشن کردمو تو اون هوای غمناک پاییزی راه خونه رو پیش گرفتم شب بود و مغازه ها کم کم آماده بستن می شدن خ.شهناز بودم که گوشی زنگ خورد و دیدم شیرین هست که می گه مامان بابا دارن میرن زود بیا خونه یه کم نگران شدم و یه تاکسی گرفتم توی ماشین فکر داستان آرش و خواهرم شیرین و دلشوره تلفن شیرین همه قاطی شده بودو یه حال خاصی داشتم خلاصه بعد از هزار جور فکر سکسی و فانتزی و …. رسیدم خونه دیدم بله بابا مامان حاضرند می خوان برن تهران واسه مراسم یکی از فامیلای زن عموم که فوت کرده بود. عمو اینا هم اومدن و باهم راه افتادن رفتن.من موندم و شیرینم و هزار تا فکر ناجور.من با شیرین همیشه راحت بودم و با هم همه جور شوخی کرده بودیم حتا یادم میاد که یه بار منو به زور نیمه لخت کرد (فقط شورت داشتم)به بهانه اینکه می خواد اسکلت بندی یه مرد و ببینه. بعد از خوردن شام رفتم پیش شیرین تا تنها نباشیم.شیرین داشت درس می خوندو من داشتم نگاهش می کردم.داشتم اندامشو نگاه می کردم و با خودم می گفتم خاک تو سرت که خواهرت همیشه با تو هست و تو غافلی ازش.شیرین نگاه خیره منو به بدنش می دید و اونم حالا کتاب و ول کرده بودو منو نگاه می کرد یهو گفت تو چته امروز گفتم تشنم هست رفت واسم آب بیاره و من تازه داشتم به باسن نسبتا بزرگش توجه می کردم که با هر قدمش انگار یه سیخ می کردن توی دل من.اومدو آب و خوردمو گفتم می خوام ازت یه طرح بکشم (نقاشیم خوبه) شیرینم گفت باشه بکش. منم دل و زدم به دریا و گفتم می خوام عکس لختی تو بکشم. یه نگاه چپی بهم کرد و گفت نمی شه.بهش گفتم یادت میاد به بهانه درس لختم کردی.حالا هم نوبت منه خلاصه از من اسرار و از اون انکار بعد از کلی خواهش و تمنا قبول کرد پیراهنشو در بیاره و با سوتین بشینه طراحی من یه یک ساعتی طول کشید و اونم کلافه شده بود.دیر وقت بود که عکسم تموم شد و گفت برو دیگه می خوام بخوابم. بهش گفتم شیرین عزیزم امروز می خوام تو بغلت بخوابم اونم یه کشیده تحویلم داد و گفت زود برو بیرون منم خیلی عصبانی شدم محکم زدمش زمین و بزور همون پیراهنشو و سوتینشو کشیدم پاره کردمو شروع کردم به بوس کردن گردن و بالای سینه هاش شیرینم هی گریه می کرد و ازم خواهش می کرد این کارو نکنم منم کلا کر شده بودم هیچی نمی فهمیدم اونقدر سینه ها و گردنشو بوسیدمو و خوردم که گریه هاش تبدیل شده بود به آه کوچیک دیگه به خودم جرات دادم اومدم بالا و لبم و گذاشتم رو لبش انگار همون شیرین ده دقیقه پیش نبود لباش طعم عسل می داد نفس هاش عطر بهشت کم کم اون خوی حیوانی من کنار رفته بود و حس عشق جاشو گرفته بود با عشق صد برابر شروع به کار کردمو شیرینم انگار دیوونه شده بود و مجنون وار ازم لب می گرفت تا می خواستم بیام پایین و سراغ سینه هاش موهامو می گرفت منو می کشید بالا و لبشو می گذاشت روی لبام یه نیم ساعتی همین طور از هم لب می گرفتیم دیگه خسته شده بودم شیرینو زدم کنار اومدم پایین تخت و شلوارشو آروم کشیدم پایین از انگشتاش شروع کردم به بوسیدن و لیسیدن همه پاهاشو با دقت هر چه تمام لیسیدم و رسیدم به شورتش . شورتش خیسه خیس بود مثل اینکه یه لیوان آب ریختی توش دماغمو بردم نزدیک بوی کسش داشت دیوونم می کرد این بوی خوش رو بهترین عطرهای دنیا هم نداشتن خواستم شورتشم در بیارم که یهو صدای شیرین منو به خودم آورد که گفت: تو نمی خوای لخت بشی! گفتم زحمتش به گردن شما در یه چشم بهم زدن لختم کردو کیرم و گرفت دستشو یه بوس از سرش کرد خودم تا حالا کیرمو به این بزرگی ندیده بودم. زدمش کنار و پریدم رو کوسش حالا نخور کی بخور ترشحات کسش مثل یه شیر تو دهنم باز شده بودو تمومی نداشت شیرین داشت جیغ می زد و التماس می کرد که بکنمش! برش گردوندم به پشت یه تف به سر کیرم یه تف دیگه به سوراخ کونش انداختم که یهو برگشت گفت چیکار می کنی!؟ گفتم مگه نمی خواستی بکنمت؟ گفت جایی که کوس هست چرا از کون گفتم مگه تو اوپنی؟ گفت نه حلقوی ام مگه نمی بینی منم گفتم من که سر در نمیارم کله کیرمو گرفتم به هزار زور زحمت کردم تو کوسش انگار کوره آجر پزی بود داغ داغ داشتم می سوختم با چند تا عقبو جلو آبم اومدو کشدم بیرون با سرعت و شدت باور نکردنی پاشید رو کمرش. همونجا بیهوش افتادمو نمی دونم کی خوابم برد. لنگ ظهر بود از خواب بیدار شدم و نعشه شب هنوز تو وجودم بودو عشقم شیرین رو صدا میزدم. ولی هرچی صدا زدم خبری نبود. با نگرانی از اتاق رفتم بیرون و یه کاغذ کوچیک با این عنوان روی میز آشپزخونه دیدم: “تو پست ترین آدمی هستی که تو زندگیم میشناسم که حاضر شد با خواهرش این کارو بکنه.من رفتم خونه خاله دیگه نمی خوام ببینمت.” اعصابم ریخته بود به هم و هی بهش فحش می دادم که کی دیشب جیغ میزد بکن بکن ….. لباسامو پوشیدم تو حیاط یه سیگاری روشن کردم گیج و منگ رفتم تو خیابونا.راهمو انداختم به محله راسته کوچه و مستقیم رفتم خونه دوستم که تنها زندگی می کرد. درو زدم و گفتم احمد آقا مهمون نمی خوای.احمد آقا یه مجرد ۳۷ ساله بود که دوتایی باهم خیلی رفیق بودیم و دوست پیمانه ام بود. تا رفتم تو حالمو دید و گفت چی شده که من شروع کردم به گریه فقط گریه می کردمو و می گفتم کاری کردم که عزیزترینم منو ترک کنه.احمد دستمو گرفت و به زور برد تو رفتیم تو خونه و به یه چشم بهم زدن احمد بساط پهن کرد و پیاله هارو پر ….. دیگه اونقدر خورده بودم که پر کشیده بودم به یه عالم دیگه از زمین و زمان هیچی حالیم نمی شد وردم فقط یه شعر بود: امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم/غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم/قصه عشق بگوش منه دیوانه چه خوانی/ بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم. ساعت ۱۰ شب بود تو عالم مستی از احمد خداحافظی کردمو راه خونه رو پیش گرفتم.مسیرم تا خونه یه راه مستقیم مستقیم بود.مردم داشتن بعد از یه روز کاری سخت به خونه هاشون می رفتن اما من با کوله باری از غم و اندوه در حالی که پیاپی سیگار می کشیدم و به زمین و زمان فحش می گفتم به سمت خونه روان بودم. دیگه رسیده بودم خ.شهناز ( دوستای تبریزی می دونن چی می گم) هوا سرد و برگها زرد و عاشق و معشوق ها دست به دست و…من تنها و غمگین با سیگاری به لب داشتم از کنار خیابون حرکت می کردم یهو یه نور قرمز گردون منو به خودش آوردو برادرای غیور نیروی انتظامی با دیدن قیافم بدون هیچ سوالی سوارم کردنو بردند. شب تا سحر مهمونشون بودم که گاه گاهی با حرکات موزون رزمی از من استقبال می کردن. بعد از کلی پذیرایی اجازه دادن که یه تماس بگیرم.زنگ زدم بابامو قضیه رو گفتم.اونم انصافا همون نصفه شب حرکت کرده بود و تخته گاز اومده بود.بعد از اومدن بابام و دادن یه وجه قابل توجهی حق الزحمه به برادران غیور نیروی انتظامی منو آورد بیرون و خواست ببره خونه که من مخالفت کردم و گفتم دیگه نمی خوام خونه بیام و ماشینو ازش گرفتم و روندم باغمون.یه سه سالی بود که من اونجا زندگی می کردمو و هفته ای یه بار خانواده واسه دیدن من میامدن باغ البته شیرینم دیگه از من کینه ای نداشت و باهم تقریبا عادی شده بودیم . بعد یه چند وقت شیرین ازدواج کردو رفت سر خونه زندگیش بابام واسه من یه خونه مستقل گرفت و منم برگشتم تبریزو درسمو تموم کردم (البته ۶ ساله ).

سکس با مامان کون گندهسلام من اولا اسم واقعیه خودمو نمیگم و تمام اسم های داخل این داستان الکیه ولی داستانش عین واقعیته.خوب اسم من آرش ۲۵سالمه و تیپ دختر کشی دارم.یک مامان دارم اسمش سمیراست با یک کون گوشتی و بزرگ که هروقت راه میره مثل ژله بالا و پایین میره.داستان من با مادرم بر میگرده به دو سال پیش.و برای دومین بار داشتم سکس رو تجربه میکردم که بار قبلیش با دوست دخترم بود که ترکم کرد.من اصلا به فکر سکس با مامانم نبودم که اومدم تو این سایت و وقتی که داستان بچه ها رو خوندم کم کم به فکر این افتادم که یک جوری کون مامانمو بکنم.اول کار بگم که من ۲تا خواهرم دارم که هردوشون به مرحمت الهی رفتن خونه بخت.بابام هم که یک شرکت داره و بیشتر مواقع خونه نیست.راستی سن مامانم و نگفتم مامانم ۴۲ سالشه ولی خدا شاهد مثل زنای ۲۴ ساله میمونه.داستان سکس من با مادرم از اونجایی شروع شد که بابام میخواست به سفر خارج بره و دستگاه بخره.شب اولی که بابام رفت من تو این سایت بودم و دوباره داستان بچه ها رو خوندم تا ببینم با چه ترفندی مادراشونو به گا دادن.که بیشترشون از طریق زور بود که من اصلا خوشم نمیومد.من شب اولی که بابام رفت نتونستم بخوابم و داشتم واسه کردن اون کون گنده مامانم نقشه میکشیدم.وای همینطور که داشتم فکر میکردم کیرمو که آقا پرویز صداش میکردم را میمالیدم که یکدفعه دیدم داره آبم میاد و ولش کردم.آقا من نقشه کشیدم که هر وقت میرم حمام به مامانم بگم بیاد پشتم را لیف بزنه و بعد ببینم تنش میخاره یا نه که بعدا عملیاتو شروع کنم.دو روز بعدش که به اندازه دو سال گذشت مادرم بهم گفت آرش بو گرفتی برو حموم.منم از خدا خواسته رفتم حموم.در ضمن اینم بگم تو این دو روز مادرم یک جوری من نگاه میکرد و همیشه میخواست اون کون و سینش را به من نشون بده که کم کم باورم شد که مادرم تنش میخواره.بنده خدا حق داره شوهرش ۱۲ روز نیست و اونم کیر میخواد.سرتونو درد نیارم رفتم حمام یک ۵ دقیقه ای گذشت من داشتم واجبی میزدم که هر وقت مامانم کیرمو دید نترسه.کیرم هم بزرگه و هم کلفت و حالا پشماشم اگه بود بنده خدا سکته میکرد.واجبیمو که زدم داشتم قشنگ خودمو لیف میزدم و کیرمو قشنگ میشستم.که پیش خودم گفتم حالا وقتشه.بلند صدا زدم ماااااماااان.اونم گفت جون مامانم.(با لحن خاصی این جمله رو گفت که حشریم کنه)گفتم میای پشتم رو لیف بزنی.گفت چرا نمیشه عزیزم.منم که تو کونم عروسی بود.نقشه اول که به خوبی گذشت.بعد دو دقیقه اومد و در حمام و زد و گفت آرش جان در و باز کن میخوام بیام تو.به مامانم عمدا گفتم بزار شرتم را بپوشم تا شاید بتونم حشریش کنم.شرت سفیدمو پا کردم تا کیرم یک ذره معلوم بشه و در رو باز کردم.اومد تو حمام و گفت:بخواب رو زمین تا قشنگ پشت تو لیف بزنم.منم گفتم چشم مامانیم.خوابیدم و اونم شامپو بدنو ریخت تو لیف و شروع کرد به لیف زدن.من که کیرم شق شده بود و میخواستم کاری کنم کیرم رو ببینه و حشری بشه.بهش گفتم مامان سینم درد گرفت بزار وایسم و شما لیف بزن.اونم قبول کرد.من بلند شدم و اومدم که پشت کنم کیرم و دید و بشوخی گفت یا ابوالفضل این چیه که داره شرت را جر میده.منم که اصلا انتظار همچین حرفیو نداشتم و از طرف دیگه از خدام بود که همچین حرفی بهم بزنه گفتم شما که بیشتر میدونی این چیه.و بشوخی گفتم مه بابا از اینا نداره؟اونم خندی و گفت پشتتو بکن به من واست لیف بزنم.آخ چقدر قشنگ لیف میزد.لیف زدنشم مثل خودش قشنگ بود.بعد رفتم آب رو باز کردم و از عمد سر دوش حمامو طرف مامانم گرفتم و فشار آب و کردم تا آخر که دیدم مامانم مثل موش آب کشیده شده.وای اون کونش داشت از اون شلوار تنگش میومد بیرون.تازه یک چیز دیگه رو هم دیدم سینه هاش.سوتین نپوشیده بود.من که کیرم شق شده بود که با دیدن این صحنه میخواست قد علم کنه ولی نمیتونست.سرتون را درد نیارم به مامانم گفتم ببخشید حواسم نبود اونم گفت اشکال نداره.گفتم مامان برو بیرون و لباساتو عوض کن که گفت نه منم احساس میکنم کثیفم که یکدفعه از دهنم پرید چه بهتر.گفت چی؟گفتم هیچی میم عجب کار خوبی کردم که خیستون کردم.به جای این که حرف قبلیم را درست کنم ریدم توش.مامانم هیچی نگفت و خندید منم همراش خندیدم.بعدش گفت اینی که تو شورتت هست و نمیتونی بخوابونی.منم با کمال پررویی گفتم تا شما هستید که نمیخوابه که یکدفعه دیدم گفت نمیخوای به ما معرفیش کنی.منم که مات و مبهوت بودم نمیدونستم چی بگم.که وقتی که از اون حالت بیرون اومدم دیدم مامانم داره لباساشو در میاره.لخت مادر زاد اومد جلوم و گفت تو نمیخوای این بدبخت و از سلولت در بیاری من که هنوز باورم نشده بود گفتم چرا چرا.گفت پس چرا ول معطلی در بیار دیگه.منم در اوردم.وقتی به خودم اومدم اون کون گندش رو دیدم که میگفت بیا منو بکن منم بهش میگفتم صبرکن صبرکن یک طوری بکنمت تا به گوه خوردن بیافتی.بعد مامانم گفت نمیخوای منو لیف بزنی گفتم صددرصد.رفتم لیفشو برداشتم و شامپو بدنم برداشتم و اول کار شروع کردم پستوناش و شستن وای چه حالی میداد انگار داری به پنبه دست میزنی.نوک قهوه ای رنگ پستوناش منو تا حد جنون رسوند که یکم آب اولیم اومد ولی کم بود.بعد شروع کردم نافشو لیف زدن و بعدش رسیدم به کسش که رنگ صورتی داشت.وای چه بویی داشت.اصلا فکرشم نمیکردم من کس مامانمو بشورم داشتم کسشو همرا با لیف میمالیدم که یکدفعه دیدم داره میلرزه نگاه به بالا کردم دیدم خانوم چشاشو بسته و انگشتشو گذاشته تو دهنش منم که حشری تر هی کسشو میمالوندم برای بار دوم ارگراسم شده بود.بعد رفتم سراغ پاهاش و اونا رو هم شستم بعد بردمش زیر دوش حمام.من دوست نداشتم تو حمام کارشو بسازم گفتم مامان هروقت سرتو شستم بریم بیرون تا من دوباره بهت حال بدم اونم که هنوز تو فضا بود با صدای شهوت انگیزی گفت هرچی تو بگی.منم سرشو شستم و بدون این که سر خودمو بشورم اومدیم بیرون.من سریع خشکش کردم اونم منو قشنگ خشک کرد.بعد بردمش تو اتاق خودشون که تخت دو نفره فنری داشت.انداختمش رو تخت و شروع کردم به خوردن سینه هاش اونم که از خالی بودن خونه استفاده میکرد و هی آه و ناله میکرد.سر پستوناشو میخوردم وای چه حالی بهم داد.رفتم سراغ کسش و هی کسشو لیس میزدم اونم میگفت سر زبونتو بکن تو کسم و هی میگفت آه آه آه آرش جون ننتو بگا.منم که حشری شده بود. بیشتر لیس زدم و چچلشو پیدا کردمو میمکیدم که یکدفعه دیدم آب غلیظی اومد بیرون که من سرم را از کسش بیرون آوردم.بعد من بدون مقدمه کیرمو گذاشتم لاکسش و یکدفعه کردم تو که آه و نالش کوچه رو برداشته بود.بعد داشتم تلمبه میزدم که دیدم داره آبم میاد بعد رفتم سراغ کونش و یک تف زدمو کیر رو کردم تو کونش ویک آخ کرد.بعد ۴دقیقه تلمبه زدن آبم اومد.

سکس با خواهرهام سلام من مهران و ٣٢ سالمه ، سه تا خواهردارم ،اولی اسمش نازنینه که ٧ سال از من بزرکتره و دومی اسمش نسترنه و ٢ سال از من کوجکتره و اخری هم نیلوفره که ۶ سال ازم کوجیکتره. دنیای سکس من از وقتی نه سالم بودشروع شد ،نازنین شانزده سالش بودو معلوم بودخیلی حشریه(بخاطرهیکلی که داشت خیلیا دنبالش بودن) اولین جایی که توی بدنش جلب توجه میکرد سینه های درشتش بود و همیشه لباسهای یقه باز تنش میکرد که بیشتر دلبری کنه، یه بار که بابامو مامانم خونه نبودند و من مشغول مشق نوشتن بودم ، نازنین ازتوی حموم صدام کرد ،رفتم دیدم درحموم بازه داد زدم باهام کاری داشتی ، نازنین هم کفت بیا تو سردمه منم رفتم تو حموم ودیدم یه سری لباس ریخته کف حموم و خودش هم لخت لخت بود. شبیه علامت سوال شده بودم که دیدم نازنین خوابید روی لباسها و من که بالای سرش وایساده بودمو اروم کشوند روی خودش بعد همونطور که روش خوابیده بودم شلواروشرتمو کشید بایین و بادستاش که روی کونم بود منو به خودش فشار میدادو مداوم اینکارو تکرار میکردو تندتند نفس میکشید بالاخره بعدازدقایقی فشارشو بیشتر کردو احساس کردم از حال رفته . من بلندشدمو از حموم اومدم بیرون با یه دنیا سوال که توی سرم بود ،البته درهمان لحظات حس خوبی داشتم دلم میخواست بیشتر روی بدن لخت نازنین میخوابیدم بااینکه دودولم کمی خراش برداشته بود(بخاطراینکه کسش خیلی مو داشت) امادوسه روز بعد که هوا برفی هم بودو بجز منو نازنین کسی خونمون نبود، دوباره نازنین از توی اتاقش صدام کردو منهم رفتم توی اتاقش دیدم لخت لخت خوابیده روی زمین وبااشاره نازنین لباسهامو دراوردمو رفتم روش خوابیدم ،ایندفعه سرمو روی ممه هاش بردو بهم یاد داد که باید اینجوری فشارش بدی و بخوریش منهم هرکاری که میخواست براش باکمال میل انجام میدادم بعد کفت اونجامو لیس میزنی منهم ازروش بلند شدمو صورتموبردم روبروی کسش که خیس خیس بود بعد نازنین لای کسشو باز کردو کفت بیااینجارو لیس بزن خلاصه اونقدر لیسش زدم که نفسم بنداومده بودونازنین هم مثل دفعه قبل بیهوش شده بود… این شروع سکس من باخواهربزرکم بود که تا هجده سالکی ادامه داشت و بعدازاینکه نازنین ازدواج کرد،بخاطر عادتی که به سکس خانوادکی داشتم رفتم سراغ نسترن و نیلوفر. البته بهترین سکسهامو با نازنین داشتم مخصوصااز وقتی که ابم میومد ، دفعه بعد ازبهترین سکسم با نازنین براتون مینویسم تا برسم به نسترن ونیلوفر که بادنیایی ازتجربه کردمشون…بدرود

شهاب و آبجی سحرشسلام من شهاب هستم استان سمنان زندگی میکنم ۱۶ سالمه میخوام واستون خاطره اولین سکسمو که فکر کنم جالب باشه تعریف کنم. داستان از این قراره که من توی یه خانواده ۵ نفره زندگی میکردم یه داداش دارم که ۱۰ سال از خودم بزگتره و یه آبجی دارم که ۷ سال ازم بزرگتره و اسمش سحره… خیلی آبجیمو دوست دارم واسش میمیرم و اینو بارها به خودش گفتم معلومه که اونم منو خیلی زیاد دوست داره البته نه از دید سکس بلکه از همون دید پاک رابطه خواهر برادری…. من کلا شاید بهتون بگم ۳ یا ۴ تا فیلم سوپر بیشتر ندیدم ولی از همینایی که دیدم خیلی چیزا یاد گرفتم… همیشه تو فکر این بودم که بتونم مثل این مردایی که داخل این فیلما هستن با یه دختر حال کنم… اینم بهتون بگم که من بسکه آبجیمو دوست دارم میرم شبا بغلش میکنم و تا صبح توی بغلم میخوابه با اینکه ۷ سال ازم بزرگتره… یه شب یکی از همین فیلمارو دیدم تموم شد داشتم میرفتم بخوابم آبجیمم تازه مسواک زده بود و اومده بود توی رختخوابمون که یهو افکار شیطانی به سراغم اومد توی فکرم این بود که چی میشه با آبجیم حال کنم… اینم بگم که سحر قدش ۱۶۵ و وزنش ۵۵ هست و منم یه چیزی توی همین مایه ها… ولی کلا هیکش خیلی قشنگه… رفتم سف بغلش کردم و ازش پرسیدم اگه خواهرو برادرا لبای همو ببوسن اشکالی داره؟ که گفت نه اینو که گفت تو کونم عروسی شد لبامو گذاشتم روی لباش و حالا نخور کی بخور؟ در همین حال جوری محکم توی بغلم فشارش میدادم که از درد آخش در اومده بود… بعد از چند دقیقه گفت داداشیم مثل اینکه امشب حالت خوب نیستا گفتم چرا اتفاقا خیلی هم خوبم… دیگه لباشو بیخیال شده بودم داشتم موهاشو ناز میکردم خیلی حال میداد یواش دستمو گذاشتم روی سینه هاش ولی ازترس داشتم میمردم یهو برگشت یه نگاه وحشت آوری بهم کرد که ترسیدم و دستمو برداشتم… ساعات حدودای۲ بود دوباره لباشو بوسیدم اونم چیزی نگفت داشت خواب میرفت که ایندفعه دستمو گذاشتم لای پاهاش و اونم چیزی نگفت و حتی خودشو بهم میچسبوند از این حرکتش فهمیدم که داره حشری میشه واسه همین پررو شدم و لباسشو با کمک خودش در آوردم… یه سوتین سفید داشت بدجوری آمپرم زده بود بالا… باورم نمیشد که آجیم در گوشم یواش گفت امشب مال خودتم داداشی اینو که گفت بدجوری حشری شدم خوابوندمش و لاله گوشش و گردنشو حسابی لیسیدم همینجوری اومدم پایین تا رسیدم به سینه هاش و سوتینشو در آوردم و دیوانه وار فشارشون میدادم جوری که دیگه سحر گریش گرفته بود و بغض کرده بود اومدم نوک یکی از سینه هاشو گذاشتم دهنم با ولع خوردمشون که دیدم دار آه آه میکنه… اومدم پایین تر و شکمشو حسابی لیسیدم تا رسیدم به شلوارش یواش در آوردمش و خودمم لخت کردم … اول کسشو خوب خیس کردم و بعد هم کونشو…یهو گفت داداشی نکنیش توی کسم من دخترم ها…گفتم چشم ابجیه خوشگلم از عقب میکنمت.. هیچی نگفت منم به پشت خوابوندمش و با کرم ویتامین آ د در کونشو خوب کرمی کردم و بعد کیرمو که یه۱۴ سانتی میشد گذاشتم دم سوراخش یه فشاری دادم که نرفت تو و لی نا امید نشدم دباره تلاش کردم و ایندفعه با یه هول تا آخر رفت توش که جیغ کشید … ترسیدم از صداهاش مامان یا بابام بلند بشن و لی خوشبختانع زودی ساکت شد اما بجاش گریه میکرد و ازم خواهش میکرد ولش کنم اما گوش من بدهکار نبود یه ۲۰ دقیقه ای کردم تا آبم اومدو همشو ریختم تو کونش دیگه از حال رفتم بغلش کردم و یه لب حسابی ازش گرفتم و بهش گفتم خوب بخوابی گلم اونم گفت دوستت دارم داداشیم …. از این ماجرا ۳ ماهی میگذره و منو آبجیم یه شب درمیون باهم سکس داریم ولی هنوز پردشو نزدم…

آرزوی دیرینه. اسم من سیناست.نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم اولین و بهترین خاطره سکسیم رو واستون بنویسم!آخه واسم مثل یه راز بود و هیچ وقت فکر نمیکردم که یه روز بخوام اونو با کسی در میون بذارم. بگذریم؛ اول یه کم از خودم بگم. بچه یکی از استان های مرکز ایران هستم و تو یکی از شهرهاش زندگی می کنیم که تا مرکز استان ۲ ساعت فاصله داره. ۲۴ سالمه و دانشجوی کارشناسی رشته تربیت بدنی هستم. قد ۱۸۰؛ وزن ۷۵ کیلو و به خاطر رشته ام بدن ورزشکاری دارم.آخه هم بدن سازی کار میکنم و حدود ۱ سالی هم بوکس کار کردم.خب بریم سراغ داستان خودمون.فقط اولش بگم که این داستان یه کم طولانیه! آخه مجبورم داستان رو از اولش و با جزئیات کامل تعریف کنم که خراب نشه!! اما بهتون قول میدم که از خوندنش پشیمون نشین و ارزش خوندن داشته باشه. طبق قوانین سایت و همچنین به خاطر حفظ آبرو اسامی همگی ساختگیه! من یه خواهر دارم که اسمش میناست و ۳ سال از خودم بزرگتره. یه دختر واقعا خوشگل. وقتی میگم خوشگل منظورم این نیست که مثلا جزء خوشگلترین دخترای ایران باشه؛ ولی انقدر خوشگل بود که از ۱۸ سالگی خواستگاراش پدر ما رو درآورده بودنو هر شب خونمون خواستگار بود-پدر سوخته ها از دستشون آرامش نداشتیم- میگفتم؛ این خواهر ما از اون اول هم به خاطر زیباییش خاطرخواه زیاد داشت و یکی از اونا هم من بیچاره بودم-بیچاره به این خاطر که هیچ وقت نمیتونستم بهش برسم- از اون بچگی یه حس خاص بهش داشتم. نمیدونم چه حسی بود؛مطمئنا عشق نبود ولی سکس هم نبود.آخه یه بچه ۱۲-۱۳ ساله که درک خاصی از سکس نداره! گذشت و ما بزرگتر شدیم و حس من بهش از بین نرفت که هیچ؛ شدیدتر هم شده بود. حالا بعد از گذشت ۴-۳ سال واقعا میتونستم حس کنم که گرایش من به اون چیزی جز یه گرایش سکسی نیست. واقعا دوستش داشتم و همش به یادش بودم. اکثر مواقع به اون فکر میکردم و چند باری هم به یادش جلق زدم.ولی نه زیاد.آخه کلا آدمی نبودم که زیاد جلق بزنم.نه این که آدم چشم و دل سیری بودم که نمیزدم ؛ نه؛ بیشتر به خاطر این که گناه بود-یه کم بچه مذهبی بودم؛ بودم و الان متاسفانه یا خوشبختانه دیگه نیستم!- و هم به خاطر اینکه از ضررهاش زیاد شنیده بودم.میگفتم؛حتی یادمه یه شب که واقعا دیگه آمپرم زده بود بالا؛ دیگه نفهمیدم دارم چکار میکنم؛ رفتم اتاق خواهرم و کنارش خوابیدم و رفتم زیر پتو! تخمام از ترس چسبیده بود زیر گلوم-آخه اون موقع یه بچه بودم؛ فکر کنم اول یا دوم دبیرستان بودم-بعد از یکی دو دقیقه خودمو جمع و جور کردم و یواش یواش دستمو بردم سمت سینه و شلوارش. ولی واقعا ترس داشت. یه کم که سینه هاشو از روی پیرهن مالیدم؛ به خودم یه کم جرات دادم و دستمو بردم سمت کون و کسش و آروم از روی شلوار شروع کردم به مالوندنش. هم لذت بخش بود و هم ترس داشت. ولی الان که دارم به اون صحنه فکر میکنم میبینم که واقعا ارزششو داشت. حدود یکی دو دقیقه که مالوندمش آروم زیپ شلوارشو باز کردم و با ترس و لرز دستمو کردم تو شلوارش. وای چه حالی می داد. انگار تو آسمونا بودم. تموم این مدت همش چشمم تو صورتش بود که یه دفعه بیدار نشه. پنج دقیقه ای همین حالت بودم که احساس کردم داره بیدار میشه. آخه یه تکونی خورد و منم که داشتم از ترس میمردم سریع دستمو از تو شلوارش کشیدم بیرون و بی حرکت موندم.خوشبختانه بیدار نشد و منم که دیگه حسابی ترسیده بودم دیگه جرات نکردم که ادامه بدم و آروم زیپ شلوارشو بستم و رفتم از اتاقش بیرون و رفتم تو حموم و یه جلق حسابی زدم که هنوزم مزه اش زیر زبونمه. البته بعدها فهمیدم که خواهرم اون شب تمام مدت بیدار بود و کلی هم حال کرده بود. اون تکونی هم که خورده بود و من فکر کرده بودم داره بیدار میشه؛ به خاطر این بود که ارضا شده بود!اون شب تنها تجربه سکسی-نیمه سکسی بگیم بهتره- من با خواهرم بود و تا مدت ها تو فکر اون شب بودم. بعد از اون شب دیگه نتونستم باهاش هیچ رابطه ای داشته باشم و موقعیتش هم جور نشد. از بخت بد ما هم سال بعدش خواهرم ازدواج کرد و خونشونو بردن به مرکز استان و من موندمو فکر و خیالات خودمو و خاطره اون شب که تنها چیزی بود که از خواهرم واسم مونده بود. یادمه شب عروسیش اصلا حال خوبی نداشتم. چقدر هم خوشگل شده بود با لباس عروس. بدجوری به دامادمون حسودیم می شد و اصلا ازش خوشم نمیومد. عروسی تموم شد و اونا رفتن سر خونه زندگیشون و منم سرگرم درس و مدرسه شدم و دیگه کمتر به خواهرم فکر می کردم. ولی هیچ وقت از فکر اون بیرون نمی اومدم. خونه شون هم زیاد فرصت نمی کردم که برم. دو سالی از ازدواج خواهرم گذشته بود و من کنکور دادم و بعد از انتخاب رشته موقعی که جواب کنکور اومد و من فهمیدم که رشته تربیت بدنی قبول شدم اونم کجا؛ شهری که خواهرم اینا بودن؛ از یه طرف به خاطر رشته ای که قبول شده بودم اعصابم داغون بود-آخه با وجود اینکه رتبه ام ۱۲۴۷ شده بود و عاشق رشته مدیریت صنعتی بودم؛ که با اون رتبه تو اون شهر قبول می شدم؛ ولی به خاطر یه اشتباه کوچیک تو پر کردن فرم که یه کد رو جابجا نوشته بودم؛تربیت بدنی قبول شدم؛آخر بدشانسی- و از طرف دیگه به خاطر این که بیشتر می تونستم خواهرمو ببینم و خونشون برم تو کونم عروسی بود.مهر شد و کلاسها شروع شده بود و منم یه ماه اول به خاطر گیر کلاسها و آشنا شدن با دانشگاه کمتر می تونستم برم خونه خواهرم. ولی بعدا بیشتر وقت می کردم برم خونشون. با دامادمون هم رابطه ام خوب بود-هرچند در باطن اصلا ازش خوشم نمی اومد.آخه عشق منو صاحب شده بود- شغلش جوشکاری صنعتی بود و تو یه کارخونه صنعتی کار می کرد و از ۸ صبح تا ۶ بعدازظهر سر کار بود. و هفته ای یه شب هم شیفت شب می رفت سر کار که اون شبها بهترین شبهای زندگی من بود.آخه خواهرم تنها می شد و زنگ می زد به من که برم پیشش. راستی من با وجود اصرار زیاد خواهرم و دامادمون که می گفتن خوابگاه نگیر و بیا خونه ما؛ به دلایلی قبول نکردم و خوابگاه گرفته بودم. کل هفته رو منتظر بودم تا اون یه شب برسه و من بتونم راحتتر خواهرمو دید بزنم. آخه بیشتر شبا که می رفتم خونشون؛ رضا-شوهر خواهرم- خونه بود و نمی شد ضایع بازی درآورد. و رضا هم خیلی تیز بود. از اون تخس های روزگار که معلوم بود تو دوران مجردی اش حداقل چندتا کس کرده و تو رابطه با دختر خیلی تیزه! وقتی اون شب می رفتم خونشون همش چشمم دنبال خواهرم بود و آشکار و پنهون کس و کون و سینه هاشو دید می زدم. خواهرم قدش حدود ۱۶۵ بود و وزنش هم تقریبا دور و بر ۶۵ میزد. سینه هاش زیاد بزرگ نبود ولی خب بدم نبود. ولی در عوض یه کون داشت که من هر وقت چشمم بهش می افتاد آب از لب و لوچه ام راه می گرفت. کونش یه حالت خاص داشت. خیلی خوش فرم بود و وقتی چادر نمی پوشید؛ خیلی تو چشم می زد. موقعی که راه می رفت یه لرزش و موج خاصی پیدا می کرد و یه جور بالا پایین می شد که آدم رو دیوونه می کرد. البته از وقتی که ازدواج کرده بود یه کم بزرگتر شده بود. فکر کنم رضا از کون هم می کردش. خواهرم تقریبا جلو من لباس راحت می پوشید و می تونستم همه جاشو دید بزنم. مخصوصا سینه هاشو که همیشه خط سینه اش معلوم بود و وقتی که خم می شد؛ کاملا می شد ببینیش.این همه دلخوشی من بود و تقریبا هم به همون راضی شده بودم. آخه کار دیگه ای هم از دستم برنمی اومد و نمی دونستم که واسه به دست آوردن اون کس و کون چکار باید بکنم!!! تقریبا تو همون روزها بود که با داستان های سکسی آشنایی پیدا کرده بودم و یه کم سر و گوشم باز شده بود و فهمیده بودم هر کسی به اندازه جرات و لیاقت خودش از زندگی سهم می بره. تقریبا همه ی داستان های سکسی رو می خوندم و همه رو حفظ بودم. تو داستانهای سکسی بیشتر از هرچی سکسای فامیلی و مخصوصا سکس خواهر برادر توجه منو به خودش جلب می کرد. واسم جالب بود که چطور با هم تونستن سکس داشته باشن و یه چیز دیگه هم که خیلی برام جالب و در عین حال آرامش دهنده بود این بود که رابطه سکسی بین برادر خواهرای دیگه هم هست.آخه تا قبل از اون همش عذاب وجدان داشتم و از خودم بدم می اومد که این چه کاریه که من میکنم و فکر می کردم کسی جز من این احساس رو به خواهرش نداره. چیزی که تو این داستان های سکسی یاد گرفته بودم این بود که خودم باید موقعیت رو جور کنم و یه نقشه بکشم و اینکه نشستن و با فکر و خیالات سیر کردن فایده نداره. این بود که پیش خودم مشغول نقشه کشیدن و ایجاد فرصت برای خودم شدم. می دونستم که تنها فرصت من شب هاییه که خواهرم تنهاست و اگه می شد کاری کرد فقط تو اون شبهاست. و یه چیز دیگه که فهمیده بودم این بود که تنها راه ممکن واسه سکس با خواهرم این بود که تحریکش کنم و بتونم کاری کنم که شهوتش تحریک بشه. اما آخه چطوری؟؟؟؟؟ من چیکار میتونستم بکنم که اون تحریک بشه؟؟!!!!! نمی شد که برم بگم من یه فیلم آوردم بیا با با هم نگاه کنیم یا مثلا این چیزهایی که تو داستان های سکسی نوشته بودن. هر چی بیشتر فکر می کردم بیشتر مخم می گوزید که چیکار کنم. تا اینکه بلاخره یه نقشه توپ چند مرحله ای کشیدم.اول باید می دونست که من اهل این برنامه ها هستم و اون بچه مثبتی که همه فکر می کردن اهل این چیزا نیست؛ باید به خواهرش می فهموند که اینجوری نیست. اولین کاری که کردم این بود که چندتا فیلم سکسی توپ ریختم تو گوشیم.آخه هر وقت میرفتم خونه خواهرم؛ خواهرم گوشیمو می گرفت و آهنگ و فیلم و تصویر بلوتوث میکرد. واسه فیلمهای سکسی یه پوشه جدا درست کردم که زیاد ضایع نباشه. شبی که رفتم خونشون مثل همیشه گوشیمو گرفت که بلوتوث کنه. منم خودمو مشغول تلویزیون کردم. نقشه ام گرفت؛ متوجه شدم که رفته سراغ فیلم ها. آخه صدای فیلمی رو که زده بود رو اجرا شنیدم که سریع قطعش کرد و دیدم که یه کم حالت دست پاچه شد و بعدش دیدم که بله داره بلوتوث میکنه. بعد شام هم دیدم رفت تو اتاقش و یه نیم ساعتی هم ازش خبری نشد. دیگه مطمئن شدم که داره فیلم نگاه میکنه. وقتی هم که از اتاق اومد بیرون دیدم اصلا حالش خوب نیست و راحت از چشماش می شد فهمید که یه چیزیش هست و چیزیش نبود جز اینکه آمپر شهوتش زده بود بالا. اون شب گذشت و من ریسک نکردم که همون شب کارو تموم کنم. آخه می ترسیدم نقشه ام خراب بشه! این حرکت رو ۲-۳ بار دیگه انجام دادم و هربار هم واسش فیلم سکسی می ریختم تو گوشیم و اونم همه رو بلوتوث می کرد- یه بار یواشکی گوشیشو نگاه کردم و دیدم که همه فیلم هام اونجاست- دیگه رفتارش نسبت به من عوض شده بود و بیشتر باهام راحت شده بود. از دوست دخترام می پرسید و اینکه باهاشون کجاها می رم و اذیتشون نکنم و مواظب باشم و …! جلوی من هم راحتتر لباس می پوشید و منم با نگاه کردن های بیبش از حد به کس و کون و سینه اش-که عمدی بود-تقریبا بهش فهمونده بودم که ازش خوشم می آد و جالب اینکه اونم از این موضوع بدش نمیومد. حالا نوبت مرحله دوم نقشه ام بود. رفتم یه “دی وی دی” خریدم و پرش کردم از فیلم های توپ سکسی و روش نوشتم “فیلم سکسی”. و گذاشتمش لای کتاب که با خودم ببرمش خونه خواهرم. اون شبی که می خواستم برم خونشون عصرش رفتم یه دوش گرفتم و حسابی خوشگل کردم و ریش و پشم و موهای اضافه رو زدم. وقتی که خواهرم زنگ زد و گفت که شب برم پیشش دل تو دلم نبود. همش با خودم می گفتم که امشب چی میشه؟ از دو حالت خارج نبود: یا به آرزوم می رسیدم یا اینکه آبروم می رفت و بیچاره می شدم. واسه همین خیلی ترسیده بودم. موقعی که رسیدم خونشون؛ ۲ دقیقه طول کشید تا در رو باز کنه. وقتی رفتم داخل دیدم که رفته حموم و واسه همین دیر در رو باز کرده بود چون صدای زنگ رو نشنیده بود. رفتم داخل و کتابم رو انداختم رو مبل و آروم رفتم پشت درحموم طوری که منو نبینه. شرت و کرست سفید رنگش داخل یه کیف بود که گذاشته بودش پشت در حموم. رفتم سراغشون و میمالیدم به کیرم و بوشون میکردم. خیلی حال می داد. عمدا لباساشو یه کم به هم زدم تا متوجه بشه که اومدم سراغ لباس هاش. اومدم رو مبل نشستم و مشغول فوتبال نگاه کردن شدم-دقیقا یادمه بازی چلسی و آرسنال بود- بعد از نیم ساعت خواهرم از حموم اومد و بعدا از سلام و احوال پرسی اومد روبروم رو مبل نشست. موهاشو رنگ کرده بود و طلایی رنگ بود. یه شلوار سفید تقریبا گشاد پوشیده بود که یه کم بدن نما بود و می شد یه جورایی فهمید که اون زیر چه خبره!!! یه پیرهن یقه باز پوشیده بود که راحت بالای سینه هاش معلوم بود. بعد از یه نیم ساعتی حرف زدن بهش گفتم که حمومتون آبش داغه برم یه دوش بگیرم؟-حالا یک ساعت قبلش حموم بودما-گفت که آره داغه و رفت که حمومو آماده کنه و منم کتابم که فیلم سکسی داخلش بود رو گذاشتم رو میز کنار تلویزیون و یه کم از “دی وی دی” رو از کتاب گذاشتم بیرون و گوشیمو گذاشتم کنارش. می دونستم که مثل همیشه میره سراغ گوشیم و مطمئنا اون “دی وی دی” توجه اشو جلب می کرد. حمومو آماده کرد و منم رفتم حموم. درب حمومشون تو اتاق خواب باز می شد. رفتم تو اتاق خوابو در رو بستم و لخت شدم. همیشه حموم می رفتم حدود ۱ ساعتی طولش می دادم. عادت داشتم و خواهرم هم اینو می دونست.آخه چند باری خونه شون رفته بودم حموم. بالای درب اتاق یه شیشه بود که از اونجا اتاق پذیرایی که تلویزیون اونجا بود مشخص بود. فقط یه کم بالا بود و نمی شد نگاه کرد. یه چهارپایه تو اتاق خوابشون بود. اونو برداشتم و گذاشتم زیر پاهام. رفتم بالای چهارپایه؛ حالا کاملا داخل پذیرایی معلوم بود. خواهرم نشسته بود روی مبل و داشت با گوشیش صحبت می کرد.فکر کنم با رضا بود. واسه اینکه ضایع نباشه چهارپایه رو گذاشتم سر جاش و رفتم زیر دوش. یه ده دقیقه ای که گذشت دیدم خواهرم اومد پشت درب حموم و گفت که چیزی لازم نداری؟ خواستم بگم که چرا تو رو لازم دارم و اون کون خوش فرمت رو!! گفتم نه ممنون و اونم رفت. پنج دقیقه بعد از حموم آروم اومدم بیرون که ببینم رفته سراغ گوشی و احیانا فیلم یا نه! یواش از روی چهارپایه رفتم بالا و آروم از شیشه داخل پذیرایی رو نگاه کردم. وای خدای من چیزی رو که می دیم باور نمی کردم. نقشم گرفته بود! خواهرم نشسته بود رو مبل و فیلم سکسی رو گذاشته بود و صداش رو هم کم کرده بود ولی نه اونقدر که نشه از اونجا شنید. یه دستش رو کرده بود تو شلوارش و با دست دیگه اش داشت سینه هاشو می مالید. یه چشمش به فیلم بود و یه چشمش هم به درب اتاق خواب که من از حموم بیرون نیام. البته منو نمیدید؛ آخه حواسم بود و زیاد خودمو تو دید اون نمی ذاشتم.البته فقط چشمش به درب اتاق بود و حواسش به فیلم. کیرم شده بود مثل سنگ. آب از لب و لوچه ام راه گرفته بود. داشتم با کیرم بازی می کردم و خواهرمو تو اون حالت نگاه می کردم. خیلی تحریک کننده بود اون صحنه. یه ده دقیقه ای که گذشت برگشتم حموم و خواهرمو تو همون حالت گذاشتم که حسابی تحریک بشه. شاید یک ساعتی رو داخل حموم وقت تلف کردم تا فیلمه تموم بشه. حوصله ام دیگه سر رفته بود. از حموم اومدم بیرون و شروع کردم لباس پوشیدن و یه کمی هم شلوغ می کردم تا اگه احیانا خواهرم هنوز داشت فیلم می دید متوجه بشه. وقتی اومدم بیرون خواهرمو دیدم که مشغول غذا درست کردنه. گفت چرا انقدر طولش دادی؟! گفتم که داشتم لباس زیر می شستم. رفتم گوشیمو برداشتم که دیدم فیلم رو گذاشته سر جاش. یه نیم ساعتی طول کشید تا غذا آماده بشه و تو این مدت خواهرم حتی یه بار هم از آشپزخونه بیرون نیومد. فکر کنم به این خاطر بود که حالش حسابی داغون بود و تحریک شده بود شدید. و واسه اینکه جلو من ضایع نشه نمی اومد بیرن. اما موقعی که می خواست سفره بچینه شلوار سفیدشو دیدم که جلوی کسش اندازه یه کف دست خیس شده بود. انقدر خودشو جلوی من گرفته بود که من متوجه نشم اما با این سوتی خراب کرده بود. فهمید که من دارم به شلوارش نگاه می کنم؛ گفت که آب ریخته رو شلوارم خیس شده. تو مشغول شام شو تا من برم عوضش کنم. وقتی برگشت دیدم یه شلوار سبز رنگ تقریبا تنگ پوشیده که همه چیزش معلومه. قاشق تو دهن داشتم با ولع نگاهش می کردم. سریع خودمو جمع کردم که ضایع نشه. همش چشمم تو صورتش بود . چشماش معلوم بود که خمار خماره از شهوت. شام رو که خوردیم نشستیم رو مبل و مشغول فیلم نگاه کردن شدیم. خواهرمم داشت با گوشیش سروکله می زد. فکر کنم باز داشت فیلم سکسی میدید. آخه اصلا تو حال خودش نبود. با خودم گفتم نه به اون از آشپزخونه بیرون نیومدنات و نه به این وضع داغونت!!! حالا نوبت مرحله آخر نقشه ام بود و اگه اینجا هم موفق می شدم؛ کاری کرده بودم کارستون. گفتم که رشته تربیت بدنی بودم و به همین خاطر یه درس عملی ماساژ داشتیم و منم حسابی تو ماساژ دادن استاد شده بودم. آخه یه دوره کلاس ماساژ هم رفته بودم. قبلا هم یه بار دامادمونو ماساژ داده بودم و کلی هم حال کرده بود-کوفتش بشه- و خواهرم هم اینو می دونست. دلمو زدم به دریا و به خواهرم گفتم انگار خیلی خسته ای؛ می خوای ماساژت بدم؟!! انگار شوکه شد و گفت نه ممنون نمی خواد. استراحت کنم بهتر میشم. امروز کلی لباس شستم؛ فکر کنم به خاطر اونه!! بدجوری خورد تو حالم. ریده شد به نقشه ام. اصلا فکرشو نمی کردم که قبول نکنه ماساژش بدم. گفتم هرجور میلته! اما اگه خواستی ماساژت بدم من در خدمتم. تو دلم به زمین و زمان و این شانس کیریم فحش میدادم. بدجوری حالم گرفته شد. بی خیال همه چیز شدم و مشغول اسمس دادن به دوست دخترم شدم. خواهرمم همچنان داشت با گوشیش ور می رفت. حدودا یه ربعی گذشت که خواهرم گفت سینا انگار خیلی خسته ام؛ اگه زحمتی نیست بیا یه کم شونه هامو ماساژ بده! از خوشحالی داشتم بال در می آوردم. اما خودمو نگه داشتم و با خونسردی گفتم باشه بلند شو برو رو تخت بگیر بخواب تا بیام ماساژت بدم. تختشون تو اتاق خواب بود. یه تخت دو نفره بزرگ. رفت رو تخت دراز کشید و منم رفتم که ماساژش بدم خواهرمو. به روی شکم خوابیده بود و همون شلوار سبز تنگ و پیرهنی که وقتی از حموم اومده بود؛ پوشیده بود. رفتم بالا سرش و مشغول شدم به ماساژ دادن. اولش چنان خودشو سفت گرفته بود که انگارمیخوان واسش آمپول بزنن! گفتم که انقدرخودتو سفت گرفتی که نمیشه ماساژ داد! خودشو شل کرد و من مشغول ماساژ دادن شدم. اول از دستاش شروع کردم. بعد ساعد و بعد بازوهاش. با آرامش کامل این کار رو انجام میدادم که حسابی حال کنه! بعد از دستهاش رفتم سراغ صورتش و بعد گردنش رو از پشت ماساژ دادم تا رسیدم پشتش. هرچی که از ماساژ دادن بلد بودم رو انجام دادم تا حسابی حال کنه. بعد از پشتش رفتم سراغ پاهاش و از پایین آروم شروع کردم به ماساژ دادن. اما هنوز یه بار هم به کون و سینه هاش دست نزده بودم. هنوز زود بود. خواهرم اصلا صداش درنمی اومد. یه لحظه فکر کردم خوابش برده! صداش کردم که دیدم بیداره! و ازلذت تو حال خودش نبود. بعد از اینکه ماساژ دادن پاهاش البته تا پایین باسنش تموم شد؛ دوباره اومدم ازبالا و شروع کردم به ماساژ دادن گردنش. دستمو از پشت می بردم زیر گلوش و گردنشو آروم می مالیدم. یه کم دستامو بیشتر شل کردم و تقریبا بالای سینه هاشو هم می مالیدم. هیچی نمی گفت و این منو پرروتر می کرد. بعد از اینکه گردنش و بالا سینه اشو ماساژ دادم اومدم دوباره سراغ پشتش و شروع کردم به ماساژ دادن. اینبار دستامو از دوطرف بیشتر به سمت سینه هاش میبردم و تقریبا سینه هاش رو هم داشتم می مالیدم. کاملا بند کرستشو تو دست می گرفتم و یه کم میکشیدم که خیلی حال میکرد. یه کم خودشو جمع می کرد.فکر کنم خجالت می کشید. اما من دست بردار نبودم و به کارم ادامه می دادم. یه کم که گذشت با پررویی هرچه تمام گفتم که با این پیرهنت نمیشه درست ماساژ داد یا بکشش بالا یا درش بیار!!! اونم نامردی نکرد و گفت که درش بیار. منم با یه حرکت سریع پیرهنشو درآوردم. وای چی میدیم؟!! سوتین نپوشیده بود و فقط الان خواهرم با یه کرست جلوم خوابیده بود. باور کردنی نبود. شروع کردم به ماساژ دادن بدن سفید خواهرم. چه حالی می داد. بدنش یه گرمای فوق العاده داشت. داغ داغ بود. یه کم که گذشت گفتم اون روغن ماساژی که بار قبل باهاش رضا رو ماساژ دادم؛هنوز هست؟ گفت آره تو یخچاله. سریع رفتم آوردمش و بازش کردم و یه کم ریختم رو بدن خواهرم. به خاطر اینکه داخل یخچال بود؛ خیلی خنک شده بود و رو اون بدن داغ خواهرم واقعا حال میداد و یه حالت خاص به پوست میداد- به دوستان توصیه میکنم حتما امتحان کنن؛ واقعا لذت بخشه- خواهرم به خاطر سردی روغن ماساژ یه تکون خورد ولی دوباره رفت تو حال و هوای خودش و منم مشغول ماساژ شدم. کلا آدم کم رویی هستم ولی اون شب دیگه رفتارم دست خودم نبود. بعد از یه کم ماساژ دادن گفتم مینا این کرستت چرب میشه اشکال نداره؟! گفت درش بیار!!! منم که دقیقا منتظر همین بودم؛ در عرض چند ثانیه کرستشو از تنش درآوردم. حالا من بودم با خواهرم که با یه بدن سفید و لخت- البته هنوز تا کمر-جلوم خوابیده بود. واقعا تو فضا بودم. درحین ماساژ دادن مدام دستمو از دو طرف به سمت سینه هاش حرکت می دادم و دیگه تقریبا اون سینه های کوچیکش از روغن ماساژ چرب چرب شده بود. کیرمم که هم از اون اول ماساژ دادن شده بود مثل تنه درخت و کاملا مشخص بود. ولی چون خواهرم به صورت خوابیده بود و چشماشم بسته بود؛ متوجه نمی شد. یه کم که گذشت دیگه حس ماساژ دادن نداشتم. دوست داشتم سریع برم سراغ اصل ماجرا. واحساس می کردم که خیلی طولش دادم. البته این طول دادن عمدی بود. آخه می خواستم انقدر بهش حال بدم که از دستم نپره و واسه دفعه های بعد هم داشته باشمش. هنوز شرم داشتم که به خواهرم بگم که شلوارش رو دربیاره تا پاهاش رو هم ماساژ بدم!! ولی با خودم گفتم دیگه تا اینجا رسوندمش نمیشه که دیگه وسط کار همه چیزو خراب کرد!! این بود که دلو زدم به دریا و گفتم مینا جون میخوای پاهات رو هم با روغن ماساژ بدم؟ با صدایی که کاملا معلوم بود تو این دنیا نیست گفت آره دوست دارم؛ خیلی حال میده. گفتم ولی آخه از روی شلوار که نمیشه!-منتظر بودم که خودش بگه که شلوارم رو هم دربیار؛ ولی انگار خجالت میکشید و هیچی نگفت! منم فهمیدم که راضیه و خجالت می کشه که خودش بگه؛ گفتم شلوارت رو در بیارم؟ بازم چیزی نگفت! دستای چربم رو با دستمال کاغذی پاک کردم و با کمال پررویی آروم شلوارشو کشیدم پایین. وقتی که داشتم اون شلوار سبز رنگ رو از روی اون کون و رونا می کشیدم پایین؛ تو این دنیا نبودم. خدایا چی داشتم می دیدم! واقعا کونش خوش فرم و سکسی بود. زیاد فیلم و عکس سکسی دیده بودم ولی خداییش این یه چیز دیگه بود. پوست سفید و بدون هیچ لک یا خال و جوش. سفید یک دست. روناش هم خیلی باحال بود. و با کونش ست شده بود؛ آخه روناش هم یه کم تپل بود و به اون کون خوش فرم می اومد. همون شرت سفیده رو که گذاشته بود پشت درب حموم پوشیده بود. ولی کلا تو اون کون و رونای برجسته گم شده بود. از پشت یه ذره از شرتش که از جلوی کسش خیس شده بود معلوم بود. شل

من و مامان نوشین من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم … سه سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن بابام مرد زندگی و به فکر احساسات مامانم نبود به نیازش توجه نمی کرد دو سال بود که سرد مزاج شده بود هیچ حس جنسی نداشت این کمترین مشکل بابام بود در مقابل مامانم بمب شهوت و حشر بود اون موقع چهل سالش بود مامانم به هوای شوهر خالم که خالم مرده بود از بابام طلاق گرفت. مامانم کیر شوهر خالم رو می خواست بعد چند وقت که با اون بود رابطشون خراب شد مامانم بد جوری تو کف کیر بود بعضی از دوست ها و آشنایان افرادی رو معرفی می کردن اما نمی دونم چرا جور نمی شد. مامانم بعد از اون شروع کرد به خوردن قرص اعصاب برای من محرز شده بود درد کیر داره دو سال قبل از طلاق و یک سال هم بعدش کیر گیرش نیومده بود. گفتنی خیلی زیاده چی بگم. مامان یواش یواش اخلاق و رفتارش عوض شد. بیرون که می رفت با مرد ها گرم می گرفت لباس افتضاح می پوشید. ماهواره همه شبکه هاش باز بود از این که فیلم صحنه ای نشون بده ترسی نداشت کانال عوض نمی کرد از ریکال کنترل ریسیور می فهمیدم شب قبل که تا دیر وقت پای ماهواره چه کانالی رو دیده اما به همین چیزا خلاصه نمی شه الان کمی از اندامش می گم تا بعدش منظورم رو متوجه بشید. اون صد و هفتاد سانت قد و شصت و پنج کیلو وزن داره رنگ بدنش گندمی و موهاش شرابی با فر درشت نمی خوام بگم خیلی خوشکله اما قیافه خوبی داره ولی بدنش هر کیری رو سیخ می کرد و می کنه به جز کیر بابام رو. روناش تپل و سفت و کونش کمی بزرگ و گوشتی سوراخ کونش سرخ چون سابقه طولانی تو کون دادن داره اما مامانم چیزی داره که به جرات می گم هر صد تا زن شاید یکی دو نفر داشته باشن و اون کس تپل و درشتشه با کمی مو و یه چیز خاص مامانم حجم کسش بیرونی یعنی لب های کسش به بیرون آویزونه و چوچولش که خیلی خاص و کار دستش داده و این همه طالب کیرش کرده به اندازه و کلفتی انگشت کوچیکه دستتونه که مثل یه کیر کوچیک سیخ و سفت و برجسته میشه اما پستوناش که حدودا نود تا نود و پنج تپل مپل من عاشق اون چاکشم نوک سینش برجسته و درشت و قهوه ای رنگ و اما خودم صد و هشتاد سانت قد و هفتاد و پنج کیلو وزن گندمی و کمی عضله ای با یه کیر هفده تا نوزده سانتی کلفت و آبدار که از چوچوله مامانم به ارث بردم. مامانم روحیه اش به هم ریخته بود این خیلی معلوم بود که چه مرگشه و جالب این که چند بار که تو حال خودش بود تو اتاق رو تختش یا رو کاناپه پای ماهواره دیدمش که حسابی به جونه سوراخ کونش و کس و اون چوچولش افتاده تا جایی که چند بار آب کسش تخلیه شد. ما با هم زندگی می کردیم به تدریج با بی شرف بازی که در می آوردیم رومون حسابی به هم باز شده بود. برای هر قسمت می تونم توضیح بدم … مامانم این نشانه ها و رفتار رو داشت که باعث شد که کیر کلفت و بزرگ من اون کس تپلشو خیس کنه! ۱- چند سال بی شوهر بود. ۲- اون زن خیلی خیلی حشری بود و هست. ( زمانی که بابام بود مامانم با سیخ و خیس شدن نوک پستوناش به بابام حالی می کرد که کیر می خواد برای من تابلو بود) ۳- بدنش سکسی اون خیلی دیر ارضا میشه بابام با قرص و آمپول کم نمی آورد.(به نظر من مامانم می تونه ۳ تا مرد کیر کلفت و درشت رو ارضا کنه آخ نگه البته من سعی می کنم جلوش کم نیارم) ۴- یه مدت قرص اعصاب می خورد تا بی خیال کیر بشه اما با دیدن هر مردی بدجوری هوس کیر می کرد.(رفتار و کردارش اینو می گفت) ۵- یواش یواش بی تفاوت به من و پوشیدن لباس های افتضاحش از خونه به بیرون کشید.(اون اوایل با ین نوع لباس پوشیدن کیر من رو بیچاره کرد کارم شده بود هر روز جق زدن بیرون رفتنش هم همین طور بارها تو خیابون با کمی فاصله می شنیدم آدم ها در باره مامانم چی می گن گاهی هم می دیدم بد بخت ها سر می کردن مخ بزنن یا شماره بدن یا با زبون بازی تو مغازه نگه می داشتن سخت نبود بفهمی که کیر طرف داره می ترکه) ۶- این رو دیگه خودم دیدم تعمیر کار تلویزیون بد جور سیخ کرده بود از رو لباس کارش معلوم بود هر مردی که خونمون می اومد همین بلا سرش می اومد مامانم چند وقت بد جوری تو کف بود. (اگه یه زن با سرافون نازک سفید بلا زانو با یه چادر الکی جلو شما باشه که رونای تپلش پیدا باشه و رنگ شورت قرمزش تو نور از زیر لباس ها معلوم باشه و کرست هم نبسته باشه و موقع دولا شدن برای تعارف کردن چایی پستون با اون چاکش خودشو نشون بده چه حالی می شید؟) ۷- اگه ندیده بودم (قبلا) تعجب نمی کردم من حشری شدن مامانم رو پای تلویزیون متوجه میشم باور کردنی نیست یه طور خاصی میشه که دیدنی برای جق زدن. ۸- قبلا نمی دونستم اما از وقتی که آبشو می آرم می دونم.( دیده بودم خودشو می ماله اما نه در حدی که آبش بیاد بارها اون موقع ها نمی دونستم این بوی خاص تو اتاق مامانم چیه اما فهمیدم بوی آب کسش وقتی که با خودش ور می ره و بوش می مونه تا مدتی تو اتاق اما خودش نمی دونست) ۹- مامانم علامت می داد اما شک داشتم آخه مامانم بود. (شروع کرده بود به نمایش دادن خودش قبل خواب و صبح ها موقع بیدار شدن و کار های دیگه) ۱۰- من باید چیکار می کردم اون می دید با این کاراش تحریک می شم اون می دید از رو لباس یا شب ها موقع خواب وقتی شورت پام بود سیخ می کردم و به افتضاح کشیده می شدم اون نتونسته بود با خودش کنار بیاد و نتونسته بود شوهر پیدا کنه اون کیر من رو می خواست و من جلوش لخت شدم) اگه بخوام از دید زدن های مردهای دیگه بگم گفتنی زیاده اما کمی خلاصش اینه که … دید زدن ها رو میشه در سه مرحله بررسی کرد: ۱- زمانی که بابام بود و طلاق نگرفته بودن ۲- بعد طلاقشون و قبل از شروع روابط من و مامانم ۳- و از شروع روابطمون تا حالا توضیح ۱- یکی از چندین دلیل طلاقشون بی عرضه بودن بابام تو ارضای جنسی مامانم بود خوب طبیعی چشم هچین زنی تشنه یه مرد کیر کلفته خوب مامانم تو رفتارش با مردها صمیمی بود البته زیاد جلو بابام تابلو نمی کرد لباس بد می پوشید مخصوصا تو مهمونی خانوادگی همه فامیل می فهمیدن شورت چه رنگی پوشیده تو فامیل این شوهر خالم بود بد تو کف مامانم بود یه چیز های هم از حرکات و رفتار و شوخی هاشون فهمیده بودم من نصفه و نیمه از درد دل مامانم با شوهر خالم درباره ارضا نشدنش تو رابطش با بابام از رو خط تلفن با خبر شده بودم من دست مالیدن شوهر خالم رو کمر و باسن مامانم رو دیده بودم.(گفتنی زیاده) توضیح ۲- بعد تلاق هم مامانم برای این که یه کیر صیغه ای برای خودش جور کنه خیلی ولنگو باز می چرخید این تو رفتارش با مغازه دار ها راننده تاکسی داروخانه دارها در و همسایه و افرادی که تو خیابون سر راهش پیدا می شدن نشون می داد اگه من نبودم مامانم تا حالا یه جنده ی خیابونی شده بود خیلی فاحشه وار رفتار می کرد دست خودش هم نبود کیر می خواست تو مغازه خیلی راحت با فروشنده مرد حرف می زد درباره لباسی که امتحان می کرد مثلا می گفت سینه هاش رو اذیت می کنه ی یا فاقش کوتاست لای پام رو اذیت می کنه و …(گفتنی زیاده) توضیح ۳- حالا هم نمی گم سر به راه شده و شیطنت نمی کنه خیلی زود با بقیه جور میشه در حد حرف و لاس خشکه اما من کارمودرست انجام میدم تو هفته این قدر کیرمو به جوونش می اندازه که دیگه حالش از هر چی کیر به هم می خوره.(گفتنی زیاده) مامانم چیزی داره که کمتر زنی داره و اون یه چوچوله درشت و بزرگ و حسابی که همه حشرش بخاطر اون چوچولشه که به اندازه یه کیر کوچیکه!!! شروع ماجراهای جدی تر … ما هر کدوم تو اتاقمون با لباس زیر می خوابیدیم اما روزی که اتاق ها رو بعد سم پاشی بسته بودیم شرایط فرق کرد البته تا اون روز خیلی کار های بی شرفانه کرده بودیم اما یه شب تا صبح کنار هم دراز نکشیده بودیم چون چا نبود کنار هم جا رو زمین انداختیم که بخوابیم. من کنارش بودم شورت پام بود مامان هم شورت و کرست داشت با دامن قبل خواب کلی چرت و پرت گفتیم اما اون شب تو خواب جنب شدم همه جا رو به کثافت کشوندم مامانم متوچه شد به شوخی بهم گیر داد که چت شده و چه خوابی دیدم که آبم اومده من یه خواب چرت و بی ربط دیده بودم اما به شوخی بهش گفتم خواب تو رو دیدم با این حرفم یکم بهش بر خورد. دم صبح بود خوب فکرم مشغول مامانم بود بعد از جنب شدن کلی چرت و پرت دیگه به هم گفتیم تا چند روز بعد متوجه شدم که باعث تحریکش می شم. تا این که یه شب دیگه کنار مامانم دراز کشیدم تو اتاقش مثل مادر و فرزند اما شرایط باعث کار دیگه ای شد مامانم پشتش به من بود ناخواسته خیلی معمولی به بدنش دست کشیدم اما مامان مثل آتشفشان داغ بود کونش رو به سمتم هل داد از هیجان احساس کردم قلبم داره از دهنم بیرون می آد در همین حال مامانم یه دستی رو شورتم کشید بعدش من شورتم رو در آوردم از پشت کیرم رو به کونش به اون شورت صورتیش می مالیدم مامانم یه جوری شد انگار بدش اومد در واقع داشتم لا پایی می کردم کیرم بین روناش بود تا این که آبم اومد حسابی رونش خیس شد آب کیرم رو شورتش هم ریخت بعد ازم فاصله گرفت مامان عصبانی بود از من و خودش متنفر شد با تاپش بدنش رو پاک کرد و رفت تو پذیرایی رو کاناپه خوابید. ما تا چند روز با هم حرف نمی زدیم هر دو احساس بدی داشتیم دوست نداشتیم هم دیگه رو ببینیم انگار از هم متنفر شده بودیم رابطمون به لجن کشیده شده بود از هم خجالت می کشیدیم اوضاع بدی بود این وضع تقریبا تا ده روز ادامه پیدا کرد مامان در اتاقش رو موقع خواب قفل می کرد با این کارش همه دنیا رو سرم خراب شد احساس تحقیر شدن بهم دست داد نمی دونستم چی کار کنم. تا این که یواش یواش این موضوع کم رنگ شد دوباره کمی رابطمون صمیمی شد البته نه از اون لحاظ مثل یه مامان و فرزند که رعایت اخلاقیات رو می کنن تا چند وقت رعایت فاصله رو می کردیم من که کلا بی خیال سکس با مامانم شده بودم کارم شده بود هر روز جق زدن با مامان هم کاری نداشتم اما مامانم حال و روز دیگه ای داشت اون دلش کیر می خواست دوباره اخلاق و رفتارش عوض شد دوباره تو خونه بی شرف بازی در می آورد اما من اهمیت نمی دادم چون می ترسیدم تازه نمی دونستم چی کار کنم که اوضاع دوباره خراب نشه اما مامانم اوضاش خیلی بیریخت بود. این قدر فیلم پورنو دیده بودم که با دیدن حالت یه زن خیلی راحت متوجه می شدم که تا چه اندازه تشته کیره! حالا نوبت من بود که یکم مامانم رو اذیت کنم اون می دونست که من فیلم پورنو می بینم و جق می زنم و این که یه بار جرات کردم بهش نزدیک بشم اما با من خیلی بد رفتار کرد. داشت دیوونه می شد تلویزیون و قرص اعصاب و خود ارضایی جوابش رو نمی داد لعنت به این وضع کاش یه شوهر خوب براش پیدا می شد اما نبود اگه جنده خیابونی می شد بهش حق می دادم. این بار بی گدار به آب نزدم شروع به شیطنت کردم. جلوش لباس ناجور می پوشیدم لباس عوض می کردم با شورت تنگ می خوابیدم خودم در حدی که رو می داد بهش نمایش می دادم به هزاز بهانه تو دلش اتیش به پا شده بود. جلوش کانال های ناجور با تاخیر عوض می کردم مامانم آب از لب و لوچه ی دهنش و کسش راه می افتاد حسابی تو کف کیر بود اونم یه کیر قرص محکم کلفت و آبدار مثل کیر پسرش… یه روز به بهانه ای رفتم بیرون موقعی که برگشتم سه تا جعبه بزرگ آوردم گفتم این ها رو دوستم از ترکیه آورده و تو بازار کار می کنه چون دوستشم این ها رو رفاقتی کادو داده گفت اینا چی هستن؟ اونا همش لباس زیر تو سایز خودم و مامانم بود تو رنگ ها و شکل ها و جنس های مختلف چیز هایی که اسمشون هم نمی دونستم چیه به بهانه این که این ها رو ندیدم جلو مامان بازش کردم یکی یکی با لباس ها بازی می کردم و می دادم دستش سی تا شورت در رنگ ها و شکل ها و جنس مختلف برای خودم بود حالی به حالی می شد اونا رو می دیدم تا رسید به لباس های اون شورت کرست سوتین و بادی همه رقم همه شکل تور و نخی… خودم لخت شده بودم با پرویی رفته بودم شورت های جدید جلوش پوشیده بودم مامان تاپ و دامن پاش بود اصرار می کردم لباس ها رو امتحان کنه اگه به درد نمی خوره پس بدم حالش داشت به هم می ریخت من فقط با دیدن اون همه لباس زیر زنونه بد سیخ کرده بودم. دیگه داشت جالب می شد مامان تاپش رو در آورد تا سوتین و کرست ها رو امتحان کنه وای ی ی چی بگم اون ها پستونای مامانم بودن که بیرون بودن مامان که چند تا رو پرو کرد حالش خراب تر شده بود پستوناش ورم کرد نوک سینه هاش سیخ شده بود داغ و سرخ شده بود داشت جلو پسرش نمایش می داد پستون سایزدرشت مامان تو سوتین کرست ها مختلف حالی به حالیم می کرد رنگی تور فنردار … مامانم دیگه خودش نبود دیوونه شده بود. دامن پاش بود اما شورتش رو می انداخت بعدی رو می پوشید بعد دامنش رو می زد بالا کیرم تو شورتم داشت منفجر می شد منم فقط شورت پام بود و مامان من رو می دید و می دید که دیگه کیرم تو شورتم جا نمیشه و داره منفجر میشه همون طور که خودش رو تو آینه می دید شورت سومش رو که نشون داد آبکیرم نه ولی آب حشرم کلی ریخته بود جلو شورتم خیس بود و مامان می دید و به عمد این کار رو می کرد کسش زیر شورتش باد کرده بود چوچوله درشتش زده بود جلو این شورتشو که انداخت از پاش که عوض کنه تا بقیه رو پرو کنه وقتی بهم داد با آب کسش خیس شده بود اون شورت پشت و رو کردم دستم رو مالیدم اون جایی که خیس بود بهش گفتم این چیه… دیگه شورت امتحان نکرد چون دامنش رو در آورد اون مامان نوشین من بود که لخت و حشری جلوم بود به هم نگاه کردیم هر دو ساکت بودیم اما از درون داد می زدیم که من کس تو رو و تو کیر من رو می خوای… مامانم لبه کاناپه نشست اومدم جلوش شورتم رو از پام درآورد حس و حال عجیبی بود مامانم با کیر و خایم بازی میکرد کیری که از حشر رگش باد کرده بود اون تخمامو می مکید می لیسید توف کرد روش با دست مالید حسابی بعدش کیرم تو دهنش بود می خوردش لیس میزد کیر درشتم تا ته حلقش تو می رفت زبونش رو تو سوراخ کیرم میکرد سر کیرم و کلاهکشو با دندوناش باهش بازی می کرد انگشت شستش زیر کیرم بود و با بقیه انگشتاش کیرم از کمر رو به بالا تا کرد تا آبم دیر تر بیاد اما… نتونستم آبم ریخت رو صورتش رو چشمش و بینیش بیشترش تو دهنش اون می خوردش با وله با ناخون زیر کیرم فشار می داد تا بقیش بیاد بیرون تا بخوره کیرم رو میک میزد یهو احساس ضعف کردم انگار خالی شده باشم هر دوتاییمون خیس عرق شده بودیم مامانم با صورت و دهن آبکیری به پشت تکیه داد منم جلوش زانو زدم اون رو کاناپه بود سرم رو رونش گذاشتم هر دو آروم شدیم ساکت چند دقیقه بعد مامانم با حالت عصبی شدید دستشو کشید رو کمرم یکم با انگشتش تو سوراخ کوونم یازی کرد و گفت حالا تو تو لاپامو بخور مامان خودش کشید عقب تر با دستم کسش و مالیدم کسش کمی خیس بود کشاله رونشم عرق کرده بود زبونم رو کشیدم روش آه ناله مامانم شروع شد کشیدمش جلو روناش رو شونه هام بود عین سگ کسشو لیس می زدم جیغ می زد آآه و ناله می کرد دیوونه شده بود منم وحشیانه کسش رو می خوردم نمی دونستم چی می خورم ترش بود شور بود گرم بود اما لذیذ آبش بود آروم آروم می جهید بیرون پستوناش سیخ شده بو باد کرده بود نوکش خیس شده بود چوچولش تو دهنم بود انگار دارم کیر می خورم درشت و کلفت بود انگار که خالی شده باشه راحت شده باشه آبش می ریخت تو دهنم. یک ساعت همون طوری کنار هم لخت رو کاناپه خوابیدیم بعدش من رو زمین نشستم مامانم عصبی بود انگار حس خوبی نداشت با عصبانیت گفت تو من و دوست نداری گفتم چرا گفت باید ثابت کنی ناراحت بود گفت از من بدش میاد می خام رو صورتت و دهنت بشاشم اومد لب مبل وایساد با دستش چوچولش و داد جلو شاشید رو صورتم رو سر و هیکلم یه مقداریشم خوردم تا اینکه… این آخر ماجرای روز اولی بود که رابطه و زندگی جدید من و مامانم شروع شد اما اون روز فقط به خوردن و مالیدن گذشت اون روز تا آخر شب حتی برای خواب لخت با همون وضع با هم گذروندیم اما بعدش دو تایی دوش گرفتیم و بعد یه شام مختصر خوابیدیم تا فرداش ظهر و اما ادامه ی ماجرا… مامانم پشتش به من بود و خواب بود تازه بیدار شده بودم حس جالبی داشتم احساس شهوت و حشرم بیشتر شده بود من یه شورت سبز پام بود مامانم هم یه شورتکس قرمز یا همون شورت زنونه لا کونی که فقط جلو سوراخ کسش رو می گیره و بدون کرست پوشیده بود. داشتم از پشت نوازشش می کردم بیدار شده بود اونم مثل من مشتاق بود برای یه سکس جددی تر ازم خواست بدنش رو از گردن به پایین تا جاک کوونش لیس بزنم اما قبل از این که بگه من شروع کرده بودم داشتم گردنش رو می خوردم یه طوریش می شد یکمی کمرش رو خوردم اما بعدش یهو به لبش حمله کردم داشتیم لب و دهن و زبون هم دیگه رو می مکیدیم مامان داشت گرم می شد به هیجان اومده بود اون پستونای جالبی داره خیلی زود عکس العمل نشون می دن با دستم پستوناشو مثل پستونای گاو می مالیدم اما خشن تر می کشیدمش فشار می دادم بعدش شروع به زبون زدن کردم پستوناش سیخ و باد کرده شده بودن مخصوصا نوکش تو دهنم سفت و برجسته شده بود نشستم رو سینش اما بدون شورت گرمی بدنم به خصوص تخمام و کیرم مامانم رو به هیجان می آورد دیوونه وار می مالیدمش کیر ۱۷-۱۹ سانتیم تو چاک پستون ۹۰-۹۵ به عقب و جلو سر می خورد و کیرم لایه پستوناش بود و من پستوناش رو از دو طرف رو کیرم جمع می کردم داغی پستوناش نزدیک بود آبم رو بیاره اما من خودم رو کشیدم عقب اما مامانم خواست ادامه بدم بعدش اومدم عقب از رو سینش بلند شدم اما مامانم دستم رو کشید حالا نوبت اون بود من رو به پشت خوابوند شروع کرد مثل دیروز… اون خیلی حرفه ای کیرم رو می خورد کیرم همه دهنش رو پر می کرد حس می کردم کیرم به ته حلقش می رسید اون بلد بود چه جوری عصاره جوونم رو در بیاره با سرعت بیش تری کیرم رو تو دهنش عقب و جلو می کرد آبم می خواست بیاد از جا کمی بلند شدم اما موقعی که کیرم با شدت نبضش می زد و آبم به بیرون می پاشید کیرم تو دهن مامانم بود بعدش مامان اومد جلوم همه آب کیرم تو دهنش جمع شده بود نمی دونستم می خواد چی کار کنه اومد جلو صورتم نصف آب کیری که تو دهنش بود ریخت تو دهنم بعد هر دو قورت دادیم… من ارضا شده بودم اما مامانم نه!!! کیرم جوونش رو نداشت شورتکس رو کشید بالا بنده شورتکس رفته بود لایه کسش بعد شورتکسش رو در آورد بعد یه وری رو تخت دراز کشید عصبی بود می خواست آبش رو بیارم… منم که عاشق خوردن کس و کوون هستم سیر نمی شم منم شروع کردم سرم هم خیلی درد می کرد. با انگشتای دست راستم با سوراخ کوونش بازی می کردم با دست و انگشتای دست چپم با سوراخ کسش با زبونمم بین سوراخاشو توی سوراخاشو می خوردم وای ی ی عاشق اون لحظه ای هستم که آب یه زن می آد مخصوصا اگه اون زن مامانم باشه!!! بعد چند دقیقه وقتی که یواش یواش سرو صدا و آه و ناله مامانم بیشتر شد و بعد خیس شدن نوک پستونای باد کردش با یه لرزه ی کوچیک تو بدنش کس خوشکل و تپل مپلش آبه داغش رو می پاشید تو صورت و دهنم نمی فهمیدم ولی دوست داشتم بخورم… رفتیم حموم تا به سر و وضع خودمون و بعدش به خونه و اوضاع به هم ریخته سرو سامانی بدیم. ماجرای شاش بازی تو حموم!!! وقتی رفتیم حموم بعد از اینکه هم دیگه رو شستیم مامانم گفت شاش داره نشست لب وان حموم من هم کف حموم نشستم وای ی ی چه حس خوبی بود صورتم مقابل کس مامانم بود در حالی که داشت شاشش داغش رو صورت و بدنم خالی می کرد من سر و صورت و بدنم رو با شاشش می شستم و به بدنم می مالیدم اما بعدش نوبت من بود مامانم همون طوری که لب وان بود من با سر و کله شاشی جلوش وایساده بودم منم شاشم اومد می ریختم رو پستونای درشتش اونم با دستاش پستوناش رو می مالید شاشمو رو کس و کونشم ریختم… بعدش دوش گرفتیم اومدیم بیرون و خونه رو مرتب کردیم. زندگی جدید ما به شکل جددی تر شروع شده بود… از دیروز که اولین برخورد سکسی من و مامانم پیش اومد تا امروز صبح و تا عصرش که شب رو زود خوابیدیم ما کنار هم و با هم بودیم به جز سه موردی که تعریف کردم تو طول دو روز سکس دیگی ای نداشتیم اما لخت بودیم می خواستیم به هم نگاه کنیم می خواستیم با نگاه به هم ارضا بشیم برای رسیدن به این وضع ۳-۴ سال عجیب و سخت و عذاب آور رو گذرونده بودیم باور کردنی نبود این من و مامانم بودیم که لخت تو خونه راه می رفتیم یه حس خیلی خاص و عجیب نمی شه تعریف کرد ما هر دو یه جوری بودیم باورم نمی شد که من بر خلاف گذشته که وقتی خونه خالی می شد لخت می شدم و پای تلویزیون با دیدن فیلم های سوپر پورنو جق می زدم این دفه هم لخت باشم و جق هم بزنم اما با مامانم فیلم ببینم و من و مامانم جلو هم لخت باشیم و به جای اینکه با دست خودم جق بزنم این دستای مامانم که برام جق می زنه ویا با مالیدن کیربین دستش و بدنش یعنی لای بغلش یا جلوش وایسم و اینقدر کیرم رو لای پستونای داغ و درشتش بمالم و عقب جلو کنم و مامانم رو کیرم که لای پستونای داغش فشار بیار روش تا این که آبم رو بیاره و منم آبم رو بریزم رو پستوناش و اون آب من رو بماله رو پستوناش و با دستش آبم برداره و بخوره یا از من بخواد پستوناش رو با آبکیری که روش ریخته بخورم. واما چند روز بعد یعنی اولین روزی که با کیرم تو کس و کونش تلمبه می زدم… ساعت ده صبحش دوش گرفته بودم خودم رو آماده کرده بودم تا یه سکس واقعی با مامانم داشته باشم از داروخونه اسپری کانادایی گرفته بودم یه شورت کرم هم پوشیده بودم اگه راستش رو بگم مامانم تا اون روز طفره رفته بود که کیرم رو توش بذارم مامان شب قبلش دوش گرفته بود و هنوز بیدار نشده بود اومدم تو اتاقش بیدارش کردم اون کرست و دامن و یه شورتکس تنش بودهمون طوری بیدار شد صبح شروع کردیم بعد صبحانه مامان متوجه شد کارش دارم اما می گفت نه الان نه بذار برا بعد اما موقعی که داشت می رفت رفتم دنبالش تا رفتم دنبالش اسپری که به خودم زده بودم کیرم رو متورم و نیمه سیخ کرده بود از پشت بغلش کردم با کیرم که زیر شورتم سیخ شده بود دامنش رو بده بودم لای کونش در همین حال با یه دستم یکی از پستوناشو از کرستش در آورده بودم و می مالیدم با دست دیگمم کسش رو می مالیدم مامان تازه متوجه شد که من چقدر جدی ام اما با حالت بدی خودش رو کشید عقب و از من فاصله گرفت نمی دونم چرا اما عصبی بود و رفت تو اتاقش… همون طوری گیج می خوردم شورتم رو در آورده بودم کیرم داشت می ترکید می خواستم فیلم پورنو بزارم و جلوش جق بزنم که مامانم صدام کرد با همون وضع رفتم پیشش مامانم حالش از من خراب تر شده بود از لبه تخت به پشت دراز کشیده بود و پاهاش رو رو لبه گذاشته بود مثل حرف ام بزرگ دامنش هم انداخت رو صورتش کسش ورم کرده بود شورتکسش رو داده بود جلو با یه لحن فاحشه وار بهم گفت ببینم عرضه داری جرم بدی عرضه داری کس و کونم رو یکی کنی اگه عرضه داری شروع کن…

عمه زهراسلام .میخوام اولین تجربه سکسیم را برتون تعریف کنم.من الان ۲۴سال سن دارم و عمه زهرا هم ۲۵ سال داره و یه هیکل درشت و یه کون قلمبه که وقتی شلوار پاش خیلی جذاب و دل هر بیننده ای را به خودش جلب میکرد.سینه های درشت.رنگ پوست سفید و خلاصه هیکل و قیافه جذابی داشت.داستان من بر میگرده به ۶ سال قبل. من خیلی به عمه زهرا علاقه داشتم.طوری که همیشه آرزو داشتم محرم نبودیم تا بتونم اونو بگیرم.ولی چون این آرزو غیر ممکن بود من همیشه دنبال راهی بودم تا بتونم خودمو بهش نزدیک کنم و از یه راهی یه حالی باهاش بکنم . آرزوی سکس باهاش داشتم.به همین دلیل از همون موقع بیشتر با اون به عنوان عمه باهاش رابطه صمیمی داشتم.خانواده مان خیلی خانواده مذهبی هستن و خیلی هم روی این قضایا حساس بودن.من دیگه درسو بقیه چیز ها را فراموش و به دنبال رابطه با عمه جون بودم.من هم کم کم علاقمو به عمه جون اعلام میکردم(البته به عنوان برادر زاده.چون زهرا جون اهل هیچ کاری هم نبود).بهش میگفتم که از همه خانوادم و کسای دیگه فقط عممو دوست دارم.برای جلب اعتماد بیشتر دروغهایی سر هم میکردم و به عنوان راز دلم بهش میگفتم.اون بیچاره هم باور میکرد و بیشتر بهم اعتماد میکرد.بهم میگفت که تو اولین کسی هستی که من بهش اعتماد کردم و میخوام تا آخر عمر ازت جدا نشم و تمام راز دلاشو برام میگفت.یواش یواش بهش نزدیک میشدم و موقع تعریف کردن دستاشو توی دستام میگرفتم و فشار میدادم و هر شب اون دیگه خونه ما میموند و با هم تا نزدیکای صبح مینشستیم و حرف میزدیم.دیگه حرفامو به سکسی کشیدم.براش میگفتم که مردا چطوری ارضا میشن .با چی بیشتر حال میکنن.اون هم اوایل خجالت میکشیدو میگفت از این جور حرفا نزن.من هم میگفتم که دونستن این جور چیزا برای هر کسی لازمه.قول بهش دادم که سر فرصت یه فیلم سوپر بهش نشون بدم. کم کم کنار هم دراز میکشیدیم (البته بدون هیچ کار اضافه ای). تا اینکه یک شب نزدیکای ۲ شب بود که کنار هم دراز کشیده بودیم و حرف میزدیم همه توی خونه خواب بودن ودر اتاق را هم بسته بودیم.من یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم و دستم را انداختم دور گردنش که یهو ترسید و دستم را گرفت توی دستش و یواش طوری که من ناراحت نشم کنار زد.من از رو نرفتم و دوباره روی پهلو رو به طرف زهرا جون خوابیدم و دستم را دور گردنش انداختم.این بار اصلا به روی خودش نیاورد.(بیشتر واسه اینکه منو ناراحت نکنه).همچنین شبهای بعد که همین طور ادامه پیدا کرد و من و اون رو به هم دراز کشیدهودستامون هم دور گردن همدیگه حلقه زده شده.یواش یواش من دستامو به سینه هاش میچسبوندم.احساس میکردم زهرا جون هم خیلی توی کفه.خیلی احساس خوبی بهم دست میداد.کم کم که رومون هم به هم بازتر شد صحبت سینه هاش رو هم پیش میکشیدم .یواش یواش آشکارا دست روی سینه هاش میکشیدم .اون هم معلوم بود که بدش نمیومد. ولی خیلی اظهار نارضایتی میکرد و میگفت که زشته و از لحاظ شرعی مشکل داره.و من هم با زبون چربی که داشتم خامش میکردمو میگفتم که هیچ مشکلی نداره اون هم حرفه منو باور میکرد و ادامه میدادیم.یواش یواش خودمو بهش میچسبوندم تا کیرم که از اول که با هم بودیم سیخ میشد به بدنش بخوره و لمسش کنه.یه شب که به همین منوال پیش میرفت بهش گفتم دوست دارم پستوناتو ببینم.خیلی دری وری گفت که این کارو نکنه اما هرطوری بود راضیش کردم که در بیاره.دکمه پیراهنش رو که باز کرد دیدم که کرست مشکی تنشه.با کلی خجالت کرست رو کمکش باز کردم که یهو دیدم یه چیزی به سفیدی برف از زیرش اومد بیرون . نزدیک بود از خوشحالی پر بگیرم.چون اولین بار بود تونسته بودم یه مخ بزنمو دو تا سینه سفید برفی خشکل یه خانوم رو ببینم.سینه هاشو تو دستام گرفتم و با دستام میمالوندمشون و متوجه یه اوف ازش شدم.ولی به ظاهر اظهار نارضایتی میکرد.دیگه یه شب که رفته بود خونه یه عمه دیگم به نام زینب بهم زنگ زد و گفت که اونا رفتن مسافرت و خودش تنها خونست و من برم پیشش که نترسه. منهم یه فیلم سوپر گذاشتم تو جیبمو فورا رفتم اونجا.وقتی شام رو خوردیم بهش گفتم دوست داری یه فیلمه سوپر برات بذارم رو کامپیوتر ببینی .جواب دادکه دوست دارم.ولی روم نمیشه و میخوام تنها باشم . منم قبول کردم.فیلمو براش گذاشتمو رفتم تویه اتاق دیگه.متاسفانه نشد ببینم ببینم چه عکس العملی نشون میده.موقعی که تموم شد رفتم پیشش دیدم که رنگش سرخ شده ولی بروم نیاوردم.گفتم چطور بود .گفت کثافتا چه چیزای میسازن.گفتم آره خیلی کثافتن.موقع خواب که شد گفتم امشب میخوام که کنار هم بخوابیم. میدونستم خیلی حشری شده.چیزی نگفت.من نخوابیدم منتظر شدم تا اون رفت خوابید.من هم بلافاصله رفتم کنارش خوابیدم.بغلش کردم و شروع کردم به صحبتها و مخزنیهای همیشگی. یواش یواش بهش گفتم که من خیلی حالم بده.پرسید چطه .یه جورایی بهش فهموندم که یه جلق نیاز دارم تا خالی بشم.(البته تو این صحبتا روم بهش باز شده بود).گفت خوب بلند شو برو تو دسشویی و کارتو بکنو بیا بخواب.بهش گیر دادمو گفتم که اینجوری دردیرو دوا نمیکنه و آبم نمیاد(اون بیچاره که از هیجا خبر نداشت)و میخوام تو کیرمو دستمالی کنی تا آبم بیاد.با دیدن فیلم سوپر خیلی حشری بود.ولی باز خودداری میکرد.هر طوری بود راضیش کردم.آروم دستش رو آورد طرف شلوارم و از روی شلوار مالوندش .گفتم که نمیشه بایر از تو.یواش دستشو برد توی شرتم.کیرم از بس باد کرده بود داشت میترکید.خایه هام را گرفت و میمالوند .گفتم که باید اصل کاریو بگیرهولی میگفت خجالت میکشم.آخر هم راضی شد وگرتش و شروع کرد به مالیدن و جلق زدن برای برادرزادش.من که اینگار تو بهشت بودم که یهو آبم اومد و همه آبم ریخت تو شرتم و مقداریش ریخت تو دستش.بعد از این متوجه شدم که عمه زهرا شلوار و شرت پاش نیست و فقط یه دامن خالی پاشه.من هم یواش یواش دستمو بردم روی پاهاش و مالوندن پاهای لختش. اون هم چیزی نگفت.وساکت مونده بود که من چکار میکنم . من هم روناشو میمالوندم تا اینکه رسیم نزدیکای کسش.یواش یواش دستمو بردم بالا تا اینکه رسیدم به جای حساس که یهو دستمو گرفت.بهش گفتم فقط میخوام مثل خودت یه جلق برات بزنم تا تو هم بی بهره نمونی. اولش من من کرد.ولی آخر گفت کارتو بکن.من هم دست گذاشتم رو چوچولش و شرو به مالوندن کردم که با آه و اوفش خونرو گذاشت رو سرش.منم هی براش مزدم تا اینکه یهو تموم بدنش لرزید و یه جیغ هم کشید.ولی من دست بردار نبودم و باز شرو کردم به مالوندن تمام بدنش.کیرمو در آوردم و تو دستش گذاشتم و گفتم باز بماله.یواش یواش کل وزنمو انداختم روی بدنش و کمی بهش خوش گذشت بعد همین جور که روش بودم با پاهام پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم دم کسش که یهو جا خورو گفت این دیگه نه.گفتم کاری نمیخوام بکنم که فقط یه کم میمالمش.گفت که میترسم.آبرومون میره.گفتم نترس من خودم مواظبم.یه کم که مالودمش صداش بلند شد و برا بار دوم ارضا شد .بعد بهش گفتم که روی شکم بخوابه تا از کون بهش یه کم حال بدم.براش توضیح دادم که ازکون هیچ مشکلی هم پیش نمیاد و دردی هم نداره و با اصرارای من هم قبول کرد.و روی شکم خوابید و کونشو بالا داد و من هم یه کم تف زدم به سر کیرم و اونو گذاشتم دم سوراخ کونش آروم فشار دادم که یهو سر کیرم رفت تو و یه جیغ بلند زد.داد زد که در بیار مردم.من به زور نگهش داشتمو گفتم همین یه ذره درده دیگه درد نداره.که یهو همشو تا آخر هول دادم تو کونش.که با هاش بیهوش شد.یه کم آبی که کنارمبود به صورتش زدم تا بیدار شد و شروع به دادو بیدادو گریه کردن کرد.یواش یواش شرو به تلمبه زدن کردم .اونم یواش یواش دردش کمتر شد و از این سکس لذت میبرد که یه دفعه دیدم یه دادزد و برا بار سوم ارضا شد. تو همون لحظه من هم تمومه آب کیرمو ریختم تو کونش.بعد از کمی استراحت یه بار دیگه به درخواست خودش هم از کون کردمش. بعد از اون تا پارسال که ۵ سال از اون موقع می گذشت تقریبا هفته ای یکبار از کون میکردمش . تا اینکه پارسال ازدواج کرد.بعد از ازدواج هم هر وقت فرصت میشه میاد خونمون تو یه فرصت هم از کون و هم از کس میکنمش.

گاییدن خاله حشری ۴۸ ساله امروزهای آخر خونه تکونی بود من هم که از امد و رفت کارگر و به هم ریختگیه خونه کلافه شده بودم به مامانم گفتم میرم خونه خاله چون مطمئن بودم خالم کاراش تموم شده (آخه از اون زنهای تر وفرزه) وقتی رسیدم خونشون دیدم تنهاست(راستی این خاله من یک زن تقریبا تپل و با قد متوسطه در ضمن کارمند بازنشسته شرکت نفته وسه تا بچه داره) بعد از حال و احوال رفتیم سراغ ناهار .وسط ناهار خوردن از روی میز شیشه ایه آشپزخونه چشمم به پاهاش افتاد که در اثر نشستن دامنش یک کم از زانوش بالاتر رفته بود .من هم که توی یک رشته ورزشی به صورت حرفه ای فعالیت میکردم و به خاطر مسابقات سراسری که قرار بود از روز پنجم سال جدید برگزار بشه حدود دو ماه بود غلطی نکرده بودم,کیرم شق شد و از اون لحظه دیگه آرزویی نداشتم جز کردن خالم طوری که دیدم اگه فکرمو مشغول نکنم ,آبم میاد(آخه خیلی پر بودم). خیلی سریع ناهارم رو تموم کردم وتو اولین فرصت که خاله کیر راست شدمو نبینه رفتم تو اتاق پذیراییو بعدم یه ملافه و بالش پیدا کردم و جلوی تلویزیون ولو شدم. ده دقیقه بعد خالم چایی اورد و خوردیم وبعد رفت دنبال خورده کاری های خونه تکونی ومن موندم و فکر کردن اون کس و کون. بعد از کلی فکر کردن و اینکه دیدم نمیتونم بیخیال بشم, تصمیم به جق زدن گرفتم که همین موقع خالم گفت: من میرم حموم. منم از خدا خواسته که موقعیت جق زدن فراهم شده ,چند تا دستمال ور داشتم و شروع کردم به ور رفتن با کیرم و تو ذهنم سوراخای خالمو مجسم می کردم. بعدش که دیدم آبم به زودی میاد به کیرم تف زدم و تند تند شروع کردم به جق زدن ولی توی لحظات آخر ش یهو مخم هنگ کرد و تی شرتمو کندم و با همون وضعیت و به قصد کس خالم به سمت حموم دویدم(کیر درازم هم محکم تو دستم بود) و در حموم رو باز کردم و کیرم رو سریع و در همون حالت ایستاده( البته با یه کم دولا شدن) از پشت فشار دادم لای پای اون(آخه زیر دوش پشتش بهم بود) ومحکم با دو دستم دور سینه اش حلقه زدم وگفتم :خاله تو رو خدا تکون نخور و همزمان با اون آبم شروع به فوران کرد وچون کیرم زیر کسش ولای اون رون های تپلش گیر کرده بود برگشت آب غلیظ و داغم رو ,روی کله کیرم حس میکردم و مدام کس شعرهایی میگفتم مثل: جون چه حالی میدی,قربونت برم,الان تموم میشه,یه کم دیگه,اووووووف و… خلاصه بعد از تخلیه کامل با بی حالی عقب عقب رفتم وبه دیوار چسبیدم و به آب کیرم زردم که با قطره های آب دوش از پر و پای خالم روی زمین می ریخت نگاه میکردم و کم کم حس پشیمونی سراغم اومد . تو همین لحظه خالم همونطور که پشتش بهم بود, دست راستش رو به دیوار تکیه داد وگفت :چی کار کردی؟ منم با ناراحتی گفتم :خاله به خدا دست خودم نبود, تو رو خدا منو ببخش, گه خوردم, غلط کردم, بیا بزن تو گوشم و… وچون جوابی نشنیدم غیر ارادی به سمتش رفتم و دوباره همون جملات رو تکرار کردم در همین حین پشت سرش و شونه هااش رو مرتب میبوسیدمکه یهو اتفاق عجیبی افتاد… خالم همینجوری که پشتش بهم بود سر کیرم رو که یه کم شل شده بود تو مشتش گرفت و فشار داد من هم در اثر سورپریز شدن و اینکه سر کیرم هنوز حساس بود یک لحظه چشمام سیاهی رفت و توی دلم خالی شد,طوریکه نفسم به مدت چند ثانیه بند اومد و تا به خودم اومدم کیرم راسته راست شده بود. وای خدا باورم نمیشد… یعنی چی ؟ یعنی میتونم بکنمش؟ من که تا یه دقیقه قبل به گه خوردن افتاده بودم و آینده کاری که کرده بودم , به بدترین حالت های ممکن جلوی چشمام رژه می رفت, حالا خودمو تو بهترین وضعیت می دیدم بدون معطلی شروع به کار کردم و بهش گفتم دستات رو بزار رو دیوار و کونتو بده عقب. اونم عین یه بره رام, سریع اطاعت کرد. منم که تجربه کس کردن تو استخر رو داشتم ومی دونستم آب تمام مایع لیز کس رو تو خودش حل می کنه و می بره و برای همین کس خانوم به این راحتی ها گاییده نمی شه , با هوله کس و کونش رو خشک کردم و یه تف گنده انداختم روش و کیرمم با دستم تفی کردم و با یه فشار تا خایه هام کردم توش(آخه من سکس رو با خشونت زیاد دوست دارم و تو لحظه گاییدن یه ببر وحشی می شم) طوریکه جیغش رفت هوا و سعی کرد از زیر کیرم فرار کنه. منم که خیلی خر زور تشریف دارم ,بلافاصله جفت دستام رو از زیر بغلاش رد و پشت گردنش به هم قفل کردم و مچ پاهام رو هم توی پاهاش انداختم و لنگاش رو از هم وا کردم و شروع کردم به وحشیانه تلمبه زدن. طوری که سر خالم روی دیوار روبرو , تمام وزن خودش و ضربات منو تحمل می کرد.حالا نکن کی بکن,اونم پشت سر هم جیغ می زد ومن هم هرچی فحش بود بهش می دادم: جنده خانوم درد داره هان؟ حال کن پتیاره, زیر کیرم می کشمت جنده,اون شوهر کس کشت کجاست ببینه سوراخ زنش چه جوری پاره می شه, هان؟ کجاست اون کونی؟ دختراتو بکنم کس پاره, باید کس اونهارم واسم جور کنی لاشی. زود باش جیغ بزن, داد بزن, عوضی ,آشغال, جنده ,کونی , الان پارت می کنم تا هوس کس دادن نکنی دیگه, کیر تو دهن ,لجن … تا اینکه با همون جیغ و داد به التماس افتاد و داد زد(البته با لکنت چون ضربه های من باعث می شد سرش مدام تو دیوار بخوره و دهنش بسته شه): واااااااییی تورو خدا بسه. گه خوردم .غلط کردم خاله. آآآآآآآآآآآآخخخخ ببخشید ,دیگه جندگی نمی کنم تو رو خدا یواشتر آآآآآآآییی دارم می میرم ,کمک, پاره شدم, جون خاله ولم کن,نامرد ولم کن, اییییی خدااااااااا دیگه نمی تونم, به پات میافتم, جون هرکی دوست داری بهم رحم کن… منم که طبق معمول از شنیدن جیغ وداد و التماس و حقارت زیر خوابم, خیلی تحریک می شم ,آبم خیلی زود ,دوباره اومد و همشو تا ته تو کسش خالی کردم بعد که آخرین قطره آبم رو ریختم توش , بازور زدن زیاد همونجا تو کسش شاشیدم(آخه بعد از اومدن آب, شاشیدن برای ما مردا خیلی سخته(جهت اطلاع خانمها!)) بعدش هم ولش کردم تا بیافته رو زمین, بعد هم کیرم رو با دستم فشار و تکون دادم تا آخرین قطره های شاشم هم ریخت رو تنش و همونطوری که خاله ام خوار و ذلیل کفحموم ولو بود ,یه دوش سریع گرفتم و یه تف غلیظ روش انداختم و اومدم بیرون و سریع خودمو خشک کردم ولباسامو پوشیدم و رفتم دم در حموم (واسه اینکه ببینم نمرده باشه). دیدم نشسته رو توالت فرنگی و با سر پایین, داره زور می زنه تا آب و شاشا رو ازکسش بیاره بیرون,خیالم که راحت شد, گفتم: خیلی حال دادی خاله جون اگه دخمل خوبی باشی دفعه بعد آرومتر می کنمت. اونم سرش رو بلند کرد و با عصبانیت گفت:خفه شو. منم ژست در آوردن شلوارمو گرفتم و گفتم: جنده خانوم الان همچین از کون بکنمت که خایه هام رو هم لیس بزنی که سریع بلند شد و رفت چسبید ته حموم و گفت : نه,باشه باشه, هر چی تو می گی, تو رو خدا دیگه اذیتم نکن. منم که خندم گرفته بود با یه اخم مصنوعی راهمو کشیدم و از خونشون زدم بیرون. دو سه روزی نگران بودم که خر شه و قضیه رو لو بده تا اینکه چند روز بعد, تو عید که همدیگه رو دیدیم,از رفتار عادیش خیالم راحت شد ( آخه اصلا” به روم نیاورد و خیلی عادی برخورد کرد.) .ولی تا وقتی که تو ایران بودم و همین پارسال که اونا اومدن آمریکا تو تنهایی و بعدا” تلفنی, یک کلمه با هم حرف نزدیم. که بالاخره چند ماه پیش ,خودش پیشقدم شد و تو جریان یه پیک نیک که با فامیلا و دوستا توی غربت, دور هم جمع شده بودیم, توی کلبه مخصوص شکارچی های فصلی منطقه و روی یه میز چوبی , یه حال اساسی از عقب و جلو بهم داد(البته بدنش دیگه خیلی افت کرده.) و اونجا اعتراف کرد که همیشه با خاطره اون سکس خشن, زیر شوهرخاله ام می خوابیده و درجواب من که گفتم : پس چرا بعدش تحویلم نمی گرفتی, گفت: آخه برام سخت بود ,آخه من به جای مادرت بودم,تازه با اون همه فحش و خشونت و بی احترامی و دست آخر شاشیدنت. ولی با این همه نتونستم از عشق اون کیرت دووم بیارم خاله جون و دیدی که بالاخره اومدم سراغت خلاصه تو این مدت چند ماه هم, تقریبآ ده باری کردمش و جدیدا” هم با یکی از دوستام که از اون خر کیرای کلمبیاییه و عاشق زنای مسنه, به اتفاق از خجالتش در میایم که حسن ختام برنامه هم,شاشیدن روی کس و کون و سر و کله خاله جونه!

ماجرای من و خواهر زاده ام سرو نازخواهر زاده من که الهی داییش فداش بشه(خدا نکنه)یه دختر ۲۱ ساله هستش که من اسمشو میزارم سروناز با یه هیکل توپ که اغلب شما با این نوع دخترا سر وکار داشتین ومیدونید من چی میگم والبته این رو هم بگم که اون چیزایی که من رو نسبت به اون علاقه مند ساخته بیشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا وخلاصه خیلی چیزهای دیگه . بگذریم سروناز بعضی اوقات که درس ومشق دانشگاه بذاره میاد خونه ما البته تنهایی وبدون مزاحم وشب رو پیش ما میمونه وبا هم میاییم رو نت یه وقت هایی چت میکنیم یه روزهایی فیلم نگاه میکنیم وبعضی وقتها هم یه سایت خوب مثل اینجا پیدا میکنیم وبا هم میشینیم ومطالبشو میبینیم بگذریم البته قبلا که کوچیکتر بود من یه شیطونی هایی می کردم ولی این با توجه به سن وسال وموقعیت اون زمان بود ولی حالا بیشتر رابطه ما دوستانه است وصمیمی … علاقه من به سروناز از زمانی که اون یه دختر نورسیده شده بود ومن اوایل جوانیم بودو بقول بعضی ها تازه پشت لبم سبز شده بود شروع میشه ومن بدون توجه به اینکه دودول ادم برای هر جنبندهای بلند نمیشه گاهی دور وبرش می چرخیدم واین ور واونورش میکردم وبعضی وقت ها هم یه کم زیاده روی میکردم تو انگولک سرونازم نمیتونست اعتراض بکنه اخه بره به ابجیه چی بگه داداشت داره یه کارهایی با من میکنه . قبلا ما زیاد رفت وامد داشتیم نسبت به الان وهمش یه جا بودیم اکثرا یا من خونه ابجی تلپ می شدم وچند هفته ای می موندم یا اینکه اونا خونه ما بودند طبیعیه که سرو ناز هم اغلب اوقات با من بود وقتی که میخواستم جایی برم . القصه سرو ناز داشت کم کم خانوم میشد برا خودش سینه های کو چولوش برجسته میشد ند و با سن خوشگلش بزرگ میشدند ومن هم مثل ندید بدید ها هر چند وقتی که تنها میشدیم یه دستی از روی محبت به سر وگوشش میکشیدم ابجیه ما هم از اون تیز های سمجه مثل اینکه چیزهایی بو برده بود ما دوتا رو خیلی تنها نمیذاشت یا اگه کاری هم داشت یکی رو پیدا میکرد که بپای من باشه ولی من محو هیکل سروناز بوده وهستم نه اینکه تعریف بکنم ازش چون خواهر زادمه نه خداییش الانه هم که خانومیه برا خودش دوستش دارم البته الان که تنها میشیم ومن به اون نگاه میکنم از کارهایی که تو بچگی ازم سر زده میشم (الکی)ولی خب چیکار کنم این خر یته محضه بگذریم یه کم از سرو ناز بگم از پستون های کوچیکش که اونا رو توی یه سوتین خوش رنگ مخفی کرده واز پاهای خوش تراشش که از زیر شلوار پیداست که من خیلی وقته اونا روندیدم لذت میبرم قربونت برم خدا چی خلق کردی البته این رو بگم که یه وقت هایی که یواشکی دیدش میزنم از برجستگی های خطوط شورت وسوتینش که به شکل تحریک کننده ای از تیشرت وشلوارش بیرون زده دیوونه میشم شاید بگید چه ابلهی هستی تو … اتفاقی که الان میخوام بگم مربوطه به چند ماه پیش بعد از ظهر تو خونه همراه با ننمون نشسته بودیم که تلفن زنگ زد سروناز بود میخواست بگه اگه وقت داشته باشم مزاحمم بشه برا یه سری کارهایی که میخواست تو کامپیوتر م انجام بده اخه تو خونشون گیر بازاره ابجی ما با این که دخترش بزرگ شده از اون چشم بر نمی داره وحتی استفاده از سیستم هم شامل مقررات خاصیه خلاصه من هم گفتم خواهش میکنم من کار بخصوصی ندارم وخوش حال هم میشم سروناز هم بعد دو ساعت اومد ومشغول کار با کامپیوتر شد . نمیدونم از خوش شانسی ما بود یا از بد شانسی که بخاطر فوت یکی از فامیل های نزدیک مادرم خاله زنگ زد به ننه ورفتند مراسم و اینطوری بود که تو خونه علی موند وحوضش شب ساعت ۹ مادر زنگ زد خونه وگفت که امشب رو نمیاد ومن مواظب سروناز باشم من رو میگی از یه طرف شوق تنها شدن با سروناز واز طرف دیگه دلشوره ابجی وننه خیلی کنفم کرده بود … من توی پذیزایی دراز کشیده بودم وفیلم نیگاه می کردم سرو ناز هم با کامپیوتر مشغول بود یه دفه گفت دایی حوصله من سر رفت می ایی یه کم بریم چت کنیم وبخندیم من هم از خدا خواسته با یه کم من ومن رفتم پیشش وبا یه ایدی مسخره رفتیم تو روم وبا هم مردم رو الکی سر کار میذاشتیم تا اینکه دل رو به دریا زدم وبهش گفتم با یکی دوتا از اینا میخوایی سکس چت کنیم سروناز اولش جا خورد وبعدش با صحبت های من قبول کرد مورد اول یه کم چرت وپرت وکس شعر تحویل داد وخستمون کرد بالاخره یکی پیدا شد که حرفهای باشه به سروناز گفتم هر چی دوست داری بنویس وبا من راحت باش انگاری من اینجا نیستم و نگاه هم نمی کنم (الکی )ولی عجب چیزایی رو مینوشت سروناز ادم کیرش بلند میشد منم گاهی وقتها راهنمایی میکردم ودزدکی هم حرکات سروناز رو زیر نظر داشتم اولش مطالبی که من میگفتم مینوشت برای اینکه بگه من چیزی نمی دونم ولی همون طوریکه گفتم واقعا وارد بود راسیتش از دیدن اون با چهرهای که معلوم بود نوشته ها وگفته های یارو روش تاثیر گذاشته وسرخ شده بود من هم داشتم حشری میشدم اون شب سروناز یه بلوز فیروزهای رنگ با یه شلوار گرمکن پوشیده بود از سر شانه های بلوز میشد دید که یه سوتین آبی خوشگل تنشه ونوک پستوناش رو میشد از زیراون دید وخط شرتش که از شلوار پیدا بود منو دیوونه میکرد میخواستم دستمو بزارم پشتش اما خجالت کشیدم دستمو بردم گذاشتم رو دستش سردی خاصی رو احساس کردم گفتم سروناز با این حرف هایی که داری به یارو میزنی اون که به جهنم حال منو خراب میکنی یه دفه به خودش اومد وگفت یعنی چی ومی خواست قطع کنه که نذاشتم وگفتم ادامه بده بیچاره کسی که اون طرف بود آبش هم در اومده بود البته اینو از حرف هایی که میزد فهمیدم کار به اینجا تموم نشد ما بعد چت در رابطه دختر وپسر ا صحبت کردیم وساعت ۲ شب شد سرو ناز رفت بخوابه و من هم تو فکر بودم لا مصب خوابم نمی اومد تا ساعت ۴ بیدار بودم وفکر می کردم چطور علاقه مو بهش نشون بدم رابطه ای که هیچ کس دیگه به غیر از من واون نباید خبر دار می شد از یه طرف دوستش داشتم از یه طرف خواهر زاده ام بود واز طرف دیگه خدا و خا نواده ام . سر و ناز در رابطه با من چی فکر میکرد نمی گفت من بهت اعتماد کردم جواب اعتمادم شهوت بود وسکس خلاصه این از مورد ها یی بود که نمی شد از خدا هم کمک خواست ولی شیطون این جا ها بیکار نمی شینه القصه دل رو به دریا زدم ورفتم اتاقی که سروناز خوابیده بود با یک چهره اروم ومن با یه فکر خراب آروم رفتم پیشش دراز کشیدم داشتم خفه میشدم صدای نفس های خودمو می شنیدم اما خوب کار ه دیگه … کم کم دستمو کشیدم رو صورتش گرمی صورتش با سردی دست من تماس پیدا کرد مور مور شدم رفتم جلو یه بوس کردم از لبش وچشم های خو شگلش یک دفعه سروناز بیدار شد وبا کمی ترس خودش رو جمع کرد وگفت دایی چیکار میکنی منم خودم رو زدم به خریت وگفتم سر وناز جونم تا حالا دوست پسر داشتی با هاش تا حالا حال هم کردی راستشو بگو سروناز گفت وسط معامله نرخ تعیین میکنی دایی آخه این وقت شب موقع پرسیدن این چیزاست گفتم جون دایی فقط میخوام بدونم وکم کم دستمو بردم پشتش وبا یه حرکت صورتمو جلو بردم ویه لب ازش گرفتم سروناز گفت نکن دایی بده گفتم من کاری با هات ندارم فقط میخوام بدنتو ببینم ولمسش کنم گناه من اینه که دوستت دارم چی میشه منو هم اون پسره تو چت حساب کنی وبعد یه بوس گنده از پشت گردنش گرفتم یه دستمو بردم از رو بلوز پستوناشو میمالیدم واونم فقط تند تند نفس میکشید کم کم پر رو شدم گفتم سرو ناز اجازه میدی پستوناتو لمسش کنم و سوتینتو در بیارم اون هم غر غری کرد وجواب نداد من هم دستمو بردم و پستونشو از زیر بلوز وسوتین محکم مثل ندید بدیدا گرفتم تو دستم آخ که چقدر سفت شده بودند و نوک پستوناش رو به طرف بالا شکل خوبی پیدا کرده بود بلوز وسوتین رو از تنش در اوردم ودر حالی که با سینه اش ور می رفتم ازش لبم میگرفتم وزبون اونو تقریبا میمکیدم از این کار زیاد خوشش نیومده بود من هم بی خیالش شدم و اومدم نوک پستون هاشو تو دهنم کردم وبا قدرت هر چه تمام تر می مکیدم اونم گاهی جیغ ریزی میزد و یک احساس شرم همراه با احساس ترس در وجودش میفهمیدم راسیتش من خودم هم میترسیدم و این مانع میشد که لذت زیادی ببرم من اون لحظه هر طور که بود می خواستم بدن لخت سروناز رو ببینم ولی قدرت شهوت از احساس گناه وشرم بیشتر بود من هم چنان که داشتم رو سینه سروناز ویراژ میدادم با زبونم یه دستم رو هم از پشت شلوار به کون سرو ناز حواله کرده بودم وکپل هایی که مثل ژله دودستم می لرزید رو ا نگولک می کردم خواستم همه چیزایی کهبین منو وسروناز فاصله می انداخت رو از بدنش جدا کنم ولی سروناز نذاشت و فقط شلوارشو از پاش در اورد یه شورت ابی رنگ توری که اصلا با اون همه دست کاری من لازم نبود درش بیاره چون با اب کسش قشنگ بر امدگی کسش معلوم بود حتی خط وسط اون من یه لحظه محو تماشای اون بدنخوش فرمش شدم قربونت برم خدا چی خلق کردی . بعد از شیطنت های ایام بچگی دیگه اون رو لخت ندیده بودم حیف از این بدن که کس دیگه ای صاحب میشد و خرابش میکرد . من از انگشت های پاش شروع کردم به خوردن و میومدم بالا همراه با لیسیدن پا دست های من بیکار نبود وهی رون های خوش تراش سروناز رو انگولک میکردم اولش هیچ کاری نمی کرد ولی بعد چند دقیقه یواش یواش بدنش شل شد واه واه اون در اومد ومنم راحت تر داشتم کارمو می کردم یه کم اومدم بالاتر واز روی شرت خیسش چو چول سرو ناز رو لیس زدم دیدم خیلی دیگه خواهر زاده ما حالش بده وخودشو بالا وپایین میکشه گفتم سروناز جون یه کاری میکنی برام گفت جونم دایی گفتم یه دفه این کارو به زور من کردی حالا دلم میخواد با میلت ین کارو برام بکنی گفتش چی گفتم برام ساک بزن اون گفت دایی بدم میاد از این کار آخه اصرار کردم این دفعه وبرا اخرین بار برای این که راحت تر کارشو انجام بده شورت وشلوار م رو در اوردم رو پشتم خوابیدم وسرو ناز رو به حالت ۶۹ روم خوابوندم حالا اون داشت کیر منو میخورد ومن هم یه دستم تو سوراخ کونش بود واز طرفی کس اون رو میخوردم اخ که چه حالی میداد جای شما خالی قسمت شما هم بشه این کار ادامه داشت تا ایسنکه دیدم سروناز میلرزه با ریشتر ۶ من بیشتر زبونم رو تو کسش میکردم ملی مواظب هم بودم کاری دستم ندم تا اینکه ترشحات کس سرو ناز زیادتر شد وبعد اروم گرفت منم خر نبودم که ارضا شدنش رو فهمیدم اب من هم داشت میومد بعد چند بار تلمبه زدن لا پای سروناز اب منم اومد وبا تموم نیرو رو چاک کون نرمش ریختم و یه نفس راحت کشیدم واز پشت بغلش کردم وسینه های بلورینشو میمالوندم ولی دیگه خجالت میکشیدم به روی سروناز نگاه کنم از شرمندگی بوی عرق وسکس واب کیر همه جا رو گرفته بود نزدیکی های صبح بود وبعد دو سه ساعت مامان از راه میرسد وما باید خودمون رو جمع وجور می کردیم با خجالت به سروناز گفتم من میرم حموم نمی خوایی با دایی حموم کنی با بی حالی ویک نگاه عاقل اندر سفیه به من خیره شد من شهوت رو از چشمش میخوندم و به خاطر این که از دلش در بیارم اونو بغل کردم وبا خودم بردم حموم واونجا از خجالتش در اومدم وحسابی با لیف تموم بدنش رو شستم وخوشگلش کردم زیبایی اون بعد اب تنی دو چندان شده بود مخصوصا موهای پریشان وپستوناش بالاخره خودم هم حموم کردم بیرون اومدم سروناز هم همه جا رو مرتب کرد وجمع وجور کرد رختخوابو که یه دفعه صدای زنگ خونه اومد ومن با صدای زنگ سراسیمه از خواب بلند شدم و چشمتون روز بد نبینه دیدم جا تره وبچه نیست یعنی خودمو تو خواب خراب کرده بودم وهمه اونایی که دیده بودم تو خواب بود . قبل از هر چیز خدا رو شکر کردم که همچین اتفاقی بین من وسروناز نیفتاده واون هم با قیافه ای معصومانه تو اتاق خوابیده بود ومامان با دو تا سنگک داغ واون زنگ زدن کیری اومده بود خونه حالا معلوم نبود چرا کلید رو با خودش نبرده .

چطوری خالم رو به زور کردمسلام امروز میخوام داستان اولین سکس خودم رو که با خالم بود براتون تعریف کنم خاله من یه زن ۳۵ ساله با یه اندام توپ کونش حدود یک متر پهنا داره با پستونهای قلمبه من که هر وقت خالمو می بینم شق میکنم در ضمن بگم خاله من یه زن خیلی مذهبیه و اصلا اهل سکس نیست یه روز حدودای ساعت ۸ شب بود که خالم به خونه ما زنگ زد و به مادرم گفت که شوهرش با بچه هاش رفتن مسافرت و اون چون کار داشته نرفته اگه میشه من برم پیشش مادرم گفت میتونی بری خونه خالت تنهاست گفتم آره تا یه ربع دیگه اونجام خدا لعنت کنه شیطون رو یهو یه فکری به سرم زد که خالمو اجباری بکنم یه کوله پشتی برداشتم و توش یه دست کاندم وبا یه اسپری و یه چند متر طناب با یه چند تیکه پارچه وبا یه دوربین دیجیتال کوچیک در ضمن خونه خاله من یه جایی دور از شهره و اطرافش کسی زندگی نمیکنه وقتی رسیدم خونه خالم دیدم چی شده توپ یه تاپ تنگ که روش پیرهن پوشیده بود و دکمه های پیرهنشو نبسته بود با یه دامن ماکسی تا پایین پا تعارف کرد رفتم تو تا ساعت ۱۱ به شام و تلوزیون واجیل و تخمه و گپ گذشت تا ساعت شد ۱۱:۳۰ خالم گفت من میرم بخوابم تو هم اگه خابت میاد برو تو اتاق بچه ها بخواب من جات رو اماده کردم من گفتم نه حالا میخوام فوتبال ببینم بعد میخوابم گفت باشه هر جور راحتی وقتی داشت میرفت این توپلهای کونش بالا و پایین میرفت منو بیشترتحریک میکرد خلاصه اونرفت خوابید و منم نیمه اول بازی رو دیدم تا مطمئن بشم خالم خوابیده بلند شدم و آروم آروم رفتم به سمت اتاق خالم خیلی اروم درو باز کردم دیدم خواب خوابه رفتم طرف کیفم و اونو همراه خودم برداشتم به طرف اتاق خالم رفتم خیلی اروم طوری که بیدار نشه کیفم رو گذاشتم رو زمین درو اروم بستمو از داخل قفل کردم و کلیدشو قایم کردم بعد طناب و پارچه رو اماده کردم رفتم طرف خالم به شکم خوابیده بود منم خابیدم روی درز کونش یهو از خواب پرید منم سریع نشستم روی کمرشو و دستاشو از بالا با پارچه بهم بستم بعد با یه تیکه طناب دستاشو به تخت بستم چون تاریک بود هنوز نفهمیه بود چی شده فقط داشت دادو بیداد میکرد و هی میگفت کمک کمکم کنید منم رفتم چراغ رو روشن کردم که خالم یهو من ودید زد زیر گریه و هی میگفت خاله اینا چه کاریه میکنی اما من داشتم دیوونه میشدم رفتم طرفشواول پیرهنشوبا دستام پاره کردم داد زد اوف بعد تاپشو وای یه کرست سفید که پستوناش داشت اونو پاره میکرد بعد رفتم سراغ شلوارش اون در اوردم و دیدم یه شرت طوری سفید پاشه شروتشو در اوردم وای کسش بی نظیر بود بعد کرستشو بیرون کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن از لبای داغش هی خودشو پس میزد تا من نتونم ولی در اختیار من بود بعد شروع کردم به خورن سینه هاش هی داد میزد کمک ولی هیچ کس صداشو نمیشنید بعد شکمشو خودم همین طور اومدم تا پایین وقتی رسیدم به کسش این قدر گریه کرده بود که من ندیده بودم یه بوس از صورتش گرفتمو شروع کردم به خوردن بهترین جای دنیا این قدر خوردم تاخسته شدم کیرم حسابی شق کرده بود کاندم رو با اسپری اورم و به کیرم اسپری زدم و کاندم رو ردیف کردم کیرمو گذاشتم روی سوراخ کسش تا اخر دادم تو هی گریه میکرد تو رو خدا ولم کن و من دیوونه تر میشدم هی تلمبه میزدمو سینه هاشو میمالوندم و اون هی داد میزد اوف کسم اخ پسونم بعد چند دقیقه تلمبه زدن برش گردوندم و شروع کردم به خوردن کونش چه حالی میداد وقتی حسابی کونشو خوردم رفتم یه خیار بزرگ از روی سبد میوه ها اوردم خیار رو کردم تو کسش چه دادی زد تو رو خدا اوف کسم سوختم درش بیار خدایا منم اوردمش بالا تا بکنم تو کونش مقاومت میکرد منم خیار رو دراوردم خوابوندمش روی پاهام بعد با کف دستم یه صدتا تس محکم زدم روی کونش چه حالی میداد هربار که که میزدم میگفت نزن تو رو خدا نزن غلت کردم درد میگیره نزن جون خاله نزن منم محکم تر میزدم تا اینکه دیدم کونش سرخ سرخ شده این بار دیگه مقاومت نکرد به حالت سجده درش اوردم کیرمو گذاشتم رو ی سرواخ کونش یه کم دادم تو داد زد اخ خداااااااااا دردم اومد خیلی تنگ بود ولی حال میداد بعد سریع خیارو کردم تو کسش و کیرمو تا ته دادم تو بعد خیار رو دادم تا ته کسش باورتنون نمیشه ولی اینجوری ناله میکرد اااااااخ خاله تو رو خدا ولم کن خدایااااااااا خدااااااا کمکم کن بعد شروع کردم تلمبه زدن کیرم تو کون تنگش چه حالی میداد بعد با خیار تو کسش تلمیبه میزدم دیگه داشت از درد نفس نفس میزد منم یه کاری کردم که دیگه تا نزدیکای مردن رفت و برگشت تو همون حالی که کیرم تا ته توکونش بود خیار رو کردم تا اخر تو کسش بعدم خوابوندمش گفت خداااااااا کونم خدااااا کسم بعد صورتش سیاه شد منم از زیر با یه دستم در کسشو گرفته بودم با یه دستم سینه هاشو میمالوندم تا اینکه دیدم داره ابم میاد اینقدر فشار دادم تا ابم اومدو اونم از حال رفتو تمام ابمو با فشار ریختم توی کسش بعد تا صبح خوابیدم روش وقتی صبح حدودهای ساعت پنج بیدار شدم دیدم هنوز خوابه و بیدار نشده وای هنوز کیرم توی کونش بود تازه بین همه این کارایی که دیشب کردم یه ده بیستا عکس توپ هم گرفته بودم یه کم مالوندمش تا بیدار شد وقی منو دید زد زیر گریه و هی فحش میداد منم توهمون حالی که روش خوابیده بودم عکسهارو نشونش دادم این دفعه زد زیر گریه و شروع کرد به التماس کردن منم گفتم اگه هفته ای دو بار به من حال بدی منم عکسارو به کسی نشون نمیدم گفت نه تو رو به خدا نه دیگه نمیتونم زیر اون همه فشار دووم بیارم منم گفتم نه این دفعه دیگه تو هم راضی هستی و خودتم لذت میبری قبول کرد منم بلندش کردمو بردمش حموم اونجا حسابی ماساژش دادم تا دردش بهتر بشه و تو حموم هم یه کس حسابی بهم داد منم بهش یاد دادم تا قشنگ برام ساک بزنه الان شده هفته ای سه بار هم خالم رو کردم و با هم روابط خوبی داریم .

کون گنده مامانم.[با سلام بچه ها داستانی که من می خوام تعریف کنم واسه ۹ سال پیشه و خدایی حقیقت . داستان از اونجا شروع شد که من اولین بار به طور اتفاقی تونستم مامانم و کون لخت ببینم .اون روز من از بیرون امدم خونه که دیدم کسی خونه نیست .رفتن تو آشپز که یه چیزی یردارم بخورم یه هو دیدم صدای در امد که چشم افتاد به مامانم که از حموم امد بیرون . وای اون حواسش نبود که من خونم و با یه حوله کوچیک که سرشو باهاش پوشنده بود امد بیرون باورم نمیشد که چی دارم می بینم یه کون خیلی خیلی گنده سفید وای که داشت رو هم لیز میخورد و یه بار میرفت بالا یه بارم با لرزش می افتاد پایین چشم روش قفل شده بود که مامانم رفت تو اتاق من دیگه نتوتنستم بیبنمش . اون شب دیگه خوابم نمیبرد از چیزی که دیده بود تا صبح دوبار به یادش جلق زدم .بعد از اون کارم شده بود بی اختیار به کونه مامانم نگاه کردن .مامانم تو خونه بشتر دامن می پوشه ولی دامنشا اکثرا نازک و کوتاه که اگه تو نور وایسته قشنگ رونای تپلش و میشه دید راستی اینم بگم مامانم ۱۶۵ قد داره و حدود ۸۰ کیلو و چاق و چون کونش خیلی گنده است همیشه چادر سرش میکنه ولی بازم فرقی نمیکنه تازه با چادر خیلی م باحال تر میشه چون وقتی چادر بهش می چسبه باور کن تو خیابون کسی نیست که رقص این کون و نگاه نکن .دیگه هر روز دیونه تر میشدم یه چند باری جرائت کردم و دست به کونش زدم و تقریبا هر روز به یه بهانه ای خودمو بهش می مالوندم . دیگه به این نتیجه رسیده بودم که مامانم قشنگ متوجه رفتار من شده ولی به روم نمی آورد تا اون روز فراموش نشدنی. یعنی یک هفته مونده بود به عید که مامانم داشت خونه تکونی میکرد با زور و سر صدا منو بیدار کرد و گفت باید امروز کمک کنی من با غر زدن بلند شدم صبحانه که خوردم که برم کمک .مامانم اون روز یه دامن کوتاه که یکم زیر زانو پوشیده بود که وقتی دلا میشد تا وسط رونش میومد بالا . رفتم پیشه مامانم و بهش گفتم باید چیکار کنم گفت جارو برقی رو بلند کون تو بغلت بگیر تا بیاد بالا تا من بتونم سقف خونه رو با گوشه پنجره هارو گرد گیری کونم گفت باشه .و بلند کردم .مامانم جلوم بود و من پشتش راه میرفتم باورم نمیشه اون کون گندش که مادر زاد قنبل بود و طاقچه ای جلوی کیرم بود. داشتم دیونه میشد هر چی لوله جارو رو میبرد بالاتر کونش میامد عقب تر. آروم رفتم جلو تر کیرمو با ترس زدم به کونش ضربان قلبک تند تند میزد ولی دوست نداشتم بیان عقب یه کم رفتم جلو تر که یه مامانم بی هوا یه هو آمد عقب که این باعث شد کیرم رفت لایه کونش .وقتی اینجوری شد از استرس نفسم بالا نمی امد همون جور موندم نه تونستم برم عقب نه جلو . بعد از چند ثانیه که نفسم بالا امد متوجه شدم مامانم اصلا به روی خودش نیاورده و داره کار میکنه در حالی که من کیره سیخ شدم لای کونش بود . تازه فهمیدم که این نقشه مامانم بوده و منم دیگه همون جوری بهش چسبیده بود هر جا میرفت میرفتم میرفتم و اون اصلان به روی خودش نمی اورد که داره کیره منو لایه کونش احساس میکنه .یه لحظه احساس کردم از گرمای کونه مامانم و نرمیش و اینکه راه میرفت و رو کیرم میلغزید آبم میاد که یه ذره فشار دادم بهش که همون جوری آبم امد .کیرم شل شد و خوابید تا بخودم امدم دیدم من و مامانم گوشه کمد تو اتاق بهم جسبیدیم . هیچ کدوم هیچی نگفتیم. من آروم دستمو برد پایین و دامنش دادم بالا تا چشمم به کونش افتاد باز کیرم سیخ شد آروم شورتش از پاش در آوردم و مامانم قنبل کرد دستشو گذاشت به دیوارو کونش داد عقب منم یه تف زدم به کیرمو گذاشتم لایه پاش. می خواستم بکنم تو کونش ولی چون نمیدیدم کجا میره دیدیم یه هو سر خورد رفت تو کسش که حسابی گشاد بود یهو گفت اونجا نه که من در اوردم . مامانم دید نمی تونم اونجوری سوراخشو پیدا کونم رو زمین دراز کشیدم بعد خودش با دستش لایه کونش وا کرد داشتم سوراخش و میدیدم عجب سوراخی بود کبود کبود بود. معلوم خیلی از کون داده منم معطل نکردم یه تف زدم کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم که لیز خورد و رفت تو همین که رفت تو مامانم شل شد آهی کشید و دستش لمبرهای کونش ول کرد. اف نمیدونی جه حسی داشت وقتی تلمبه میزدم بعد از یه رب بود که آبم امدو همش ریختم توش . اون روز یه بار دیگه ام مامانم و از کون کردم .بعد فهمیدم که مامانم عاشق کون دادن و بابام اونو از کون نمی کنه و مامانم یه چند باری به این اون کون داده که بعد اون رو واستون تعریف میکنم

علی و مامانم سلام به همه‌ی دوستان. می خوام یک داستانو بنویسم که شاید به هیچ وجه فکرش رو هم نمیکردم که به واقعیت بپیونده. همین اول کار بگم هرکس فکر می‌کنه که دارم از خودم میگم و اخرش می‌خواد شروع کنه به فوحش دادن لطفا اصلا نخونه.در ضمن من اولین باره که داستان مینویسم پس اگه بد شرح دادم ببخشید.من یک پسر ۱۷ ساله هستم که حتی نمی‌تونم به دوست دخترم دست بزنم چون خیلی میترسم و همیشه با فیلم و اینجور چیزا جلق میزنم. همیشه تو خیالم دوست داشتم که یک فرد کیر کلفت مامانمو جلو من بکنه,حتی تصورش برام خیلی جالب بود. یک روز با یکی از دوستام به اسم علی داشتیم یک فیلم سوپر میدیدیم که یهو گفت:می‌شه از اتاق بری بیرون تا من جلق بزنم؟ گفتم راحت باش جلو من بزن, اونم با کمال پررویی کیرشو در اورد. یا خدا چی میدیدم!!! عجب کیری داشت!!! به کیرش خیره شده بودم که یهو گفت:چته؟ به خودم اومدم و گفتم عجب کیره کلفتی داری!!! با دیدن کیره به اون کیره خودم که داشت می‌ترکید, خوابید. گفت حال میکنی؟ گفتم بیچاره زنت باید یه کیره حدود ۲۴,۲۳ سانتی رو تحمل کنه. هیچی نگفت تا بلاخره ابش اومد.اون روز گذشت و من که همیشه دوست داشتم یه کیره کلفت مامانمو جلوم بکنه, همش به فکره این که علی داره مامانمو میکنه,جلق میزدم. یه روز علی بهم زنگ زد و یک لیست طولانی سفارش داد تا براش اهنگ دانلود کنم. براش دانلود و بهش زنگ زدم و گفتم دانلود کردم اما چون می‌خوام با دوست دخترم برم بیرون فردا بیا ببر که پیله شد که من برا امروز می‌خوام, گفتم مگه من بزارم روdesktop تو بیای خودت بریزی رو فلشت چون من نیستم اما مامانم خونس. گفت باشه.حتی یک لحظه هم با خودم فکر نکردم اخه الاغ ادم مامانشو با یک پسر جوون تو خونه تنها میزاره؟ اونم علی اون پر روییش؟ساعت ۵ با دوست دخترم قرار داشتم به علی زنگ زدم,گفت تو راهه اما ساعت۴:۳۰ بود دیگه داشت دیر می‌شد, به مامانم گفتم و رفتم بیرون. مامانم یه زن نسبتا مذهبی و چادریه با قد ۱۶۷ یا ۱۶۸ و وزن ۶۸ یا ۶۹,و ۳۸سالشه.زیاد قیافش طوری نیست که بگم کلی کشته ولی بازم بدک نیست, فقط رون‌ها و باسنش یکم گندس و اونم چون چادر سرش می‌کنه معلو نمیشه اما وقتی دوستام میومدن خونمون فقط یه روسری سرش میکرد.ساعت۵ در خونه انیتا,دوستا دوخترم بودم. زنگ زدم مامانش ایفونو برداشت,منو میشناسه,بعد از کلی بیا تو و از این حرفا گفت انیتا با باباش رفت بیرون و نمیشد بگه نمیام چون چند دفعس باباش میگه بیا بریم لباس بگیریم ,به یک بهونه نمیره که با تو بیاد بیرون اگه این ذفعه هم نمیرفت, باباش شک میکرد.گفتم حداقل یه خبری میداد…عذرخواهی کرد و منپا خورده بودم اساسی,با خودم گفتم خوب حالا چه کار کنم؟ کجابرم؟ دیدم اصابم خورد شده و اصاب ندارم برم الکی بگردم,گفتم میرم خونه.رسیدم در خونه به ساعت نگاه کردمدیدم۶:۳۰ خیلی تعجب کردم اخه کفشای علی پشت در بود.گفتم حالا شاید تازه اومده و گرنه مگه یه فلش پر کردن چقدر طول میکشه؟ درو باز کردم و رفتم تو. دورو برو نگاه کردم دیدم مامانم نیست,گفتم این دیگه کجا رفته؟! خواستم یهو بپرم تو اتاق که علی بترسه که دیدم از تو اتاقم یه صدایی میاد!!! صدای صحبت کردن بود یکم نزدیکتر شدم دیدم دره اتاقم بازه اروم تو رو نگاه کردم که داشتم شاخ در می‌اوردم… دیدم مامانم روسری سرش نیست, با خوم گفتم چرا اینجوریه؟ البته روسری رو تخت من بود, مامانم به علی میگفت تو مطمئنی داری چکار میکنی؟ من مامانه دوستتم. علی هم که روبه رو مامانم وایساده بود گفت هیچ وقت از الان مطمئن تر نبودم,از طرفی علی فقط یه کیره سیاه و گنده داشت, حتی یکم هم قیافه نداره.مامانم گفت بزار برم الان یکی میاد ابرو ریزی میشه.من به کسی نمیگم این اتفاقاتو.فکر کنم علی حسابی حشری شده بود,چون یهو کیرشو در اورد .من اون لحظه کیرشو نمیدیدم اما صورت مامانمو خوب میدیدم که یهو شکه شد گفت این چیه؟؟؟؟؟!!!چرا اینقدر گندس؟؟؟؟؟!!!! مامانم که حسابی شکه شده بود, اما دیگه گوش علی به این چیزا بدهکار نبود و پرید رو مامانم. حدود یک دقیقه مامانم سعی کرد علی رو منصرف کنه اما علی حسابی صورت و گردن مامانمو لیس زد, تا مامانم حشری بشه.دیگه مامانم هیچی نمی گفت و داشت از علی لب میگرفت. من که حسابی هیجانی شده بودم کیرمم زده بود بالا,فقط داشتم نگاه میکردم, تکون نمی‌تونستم بخورم. علی که دیگه کاملا لخت شده بود, خیلی وحشیانه لباسای مامانمو در اورد که شورت مامانم جر خورد. مامانم گفت چته اروم باش. علی که انگار کر شده بود شروع کرد به خوردن سینه‌ها و کس مامانم. مامانم دیگه سر و صداش داشت بلند می‌شد, بعد از حدود ۱۰ دقیقه که علی کس مامانمو خورد,پاشد وایساد ومامانم هن نشست و به مامانم گفت بخور.مامانم گفت اصلا راه نداره,من کیر شوهرمو نخوردم حالا ماله تورو بخورو…علی یهو قاطی کردو به زور کیرش کلفتشو تو کرد تو دهن مامانم.طوری که مامانم حتی نمی‌تونست درست نفس بکشه,یکی دوبار هم نزدیک بود بالا بیاره,یکم مامانم داشت کبود میشد که من حسابی ترسیدم اما خدا رو شکر علی خودش فهمید و گفت بسه می‌خوام جرت بدم.مامانو همون جوری دراز کرد و پاهای مامانمو گذاشت رو شونش.من درست نمیدیدم می‌خواد بکنه تو کس مامانم یا تو کونش,اما از اونجا که مامانم گفت نامرد کیرت خیلی کلفته بکن تو کسم فکر کنم علی می‌خواست کون مامانمو جر بده. به هر حال علی هرچی سعی کرد کیرش تو نرفت و هی فشار میداد.مامانم که دردش میومد گفت احمق دردم میاد اروم بگیر کیر کلفت.با شنیدن کلمه‌ی کیر که مامانم گفت من یهو حالی به حالی شدم چه برسه به علی که یهو با یه فشار زیاد کیرشو کرد تو.مامانم یه جیغ بلند کشید و شروع کرد به فوحش دادن,علی هم هی قربون صدقه‌ی مامانم میرفت. دیگه بعد از چند دقیقه که مامان اروم شده بود و داشت اه و ناله میکرد که معلوم بود دیگه الان داره حال میکنه.علی هم وحشیانه داشت مامانو می کرد.باز خدا رو شکر که پنجره‌ها بسته بودن که صدای مامانم بیرون نمی‌رفت.علی مثل یک پلنگ که افتاده به جونه اهو داشت مامانمو می‌کرد و صدای مامان هم کل خونه رو برداشته بود.منم که داشتم جلق میزدم دیگه نزدیک بود ابم بیاد که علی یهو کیرشو در اورد و گرفت سمت صورت مامانم و همه‌ی ابشو خالی کرد رو صورت مامانم.تا وقته اب من هم اومده بود. سریع خودمو جمع و جور کردم و از خونه رفتم بیرون.یه ۲۰ دقیقه‌ای تو خیابون کی چرخ زدم و همش تو فکر بودم. بعد زنگ زدم خونه ,مامانم گوشی رو برداشت گفتم علی اومد؟گفت اره بابا… گفتم تا ۱۰ دقیقه دیگه میام خونه,چیزی نمی‌خوای بگیرم؟گفت نه.وقتی رفتم خونه دیدم مامانم یجوری راه میره.معلوم بود علی مامانو بد کرده بود.بعد از اون روز مامانم گفت با این پسره علی رابطتو کم کن,منم که می‌دونستم قضیه چیه گفتم باشه.الان یه چند ماهی از اون ماجرا میگزره و حداقل من به ارزوم رسیدم و یه کیره کلفت مامانمو کرد. بعد از اون ماجرا هم دیگه علی کمتر میاد خونمون.

خاطراتی از سکسهای من و باباممن و بابام با هم زندگی میکنیم ، مامانم خیلی وقت پیشا تو یه حادسه رانندگی فوت کرد و منو بابامو تنها گذاشت همیشه تو فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی می کردم . یکی دو بار برای بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست داشتم که یه بار با بابا حمام کنم ولی موقعیتش پیش نمیومد همیشه پشت کمر بابام جوش داشت ولی چون کسی واسش پشتشو نمی شست از بین نمیرفت یه بار که ازش پرسیم گفت قبلا مامانت میشست ولی از بعد فوتش دیگه نشود خوب بشورمش من گفتم : خوب چرا تا به حال به من نگفتی گفت : خجالت میکشیدم گفتم : وا خجالت برا چی خجالت نداره که ، پاشو پاشو بریم حمام و بازوشو گرفتم و کشیدم و بردم طرف حمام گفتم امروز کلا خودم میشورمت توهم فکر کن من مامانم و خجالت نکش کمکش کردم لباسش را در آورد و فقط با یک شرت بردمش داخل حمام و قتی وارد شدیم گفتم بابا چون لباسم خیس می شه اشکالی نداره من هم لباسم را در بیارم گفت نه بابا چه اشکالی دخترمی خوب ، تازه مگه نگفتی جای مامانتی خوب مامانت که میخواست بیاد حمام کلاً لباساشو میکند. من هم بلوزم و شلوارکم را در آوردم و بعد سوتینم رو هم کندم و با یه شرت نازک و باریک که پام بود رفتم داخل حمام آب را سرد و گرم کردم و به بابا گفتم بیا برو زیر آب البته در این مدت حواسم بود که بابا زیر چشمی به سینه ، رونهام و باسنم نگاه می کرد .خوب بهتر من که از خدام بود منم که الان نقش مامانو داشتم ، پس زنش بودم خوب ادم بدن زنش رو نگاه میکنه دیگه رفت زیر آب و خودشوخیس کرد گفتم بابا این طوری که من نمی تونم بشورمت یا باید بشینی یا دراز بکشی تا من بشورمت بابا هم اول نشست و بعد از کمی مکث روی شکمش دراز کشید من اول می خواستم یه پام رو این طرف و اون یکی پام رو اون طرفش بذارم و در نهایت بشینم روی باسن یا کمرش و بشورمش ولی فکر کردم زود. این بود که من هم زانو زدم همان طرفی که بابا دید داشت تا بتونه هر چیکه دوست داره رو ببینه ، من لیف میزدم و بابا هم دید میزد تا اینکه گفتم بابا برگرد تا بغیه بدنت را هم بشورم برگشت ولی دیدم خجالت کشید آخه کیرش بلند شده بود و از زیر اون شرت خیس کاملا دیده می شد و می شد فهمید که شهوتی شده ولی من به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شستن بابا و حتی چند بار هم دستم را مالیدم به کیرش خیلی حال می کردم دیگه هر دو مون از شدت حشر تو فضا بودیم با خودم گفتم اگه قراره کاری کنیم همین حالا بهترین وقته به بابا گفتم میشه شرتت رودر ارم که بتونم بشورمت. تا بابا بخواد جواب بده من نشستم و دست بردم و شرت بابا رو از پایش در اوردم اول کمی سفت گرفت ولی با نگاه من خودش هم کمک کرد شرتش را در آورد عجب چیزی داشت وقتی چشم به کیرش افتاد داق کردم دلم می خواست همش را بکنم داخل دهنم و براش ساک بزنم ولی حالا زود بود ، از تعجب گفتم وای این دیگه چیه که بابم خندش گرفت گفت چیزی که مامانت بخاترش همیشه میومد حمام پشت منو بشوره بابا که اینو گفت فهمیدم که مامان به هوای سکس میومد حمام پشت بابا رو بشوره منم خواستم به بابا یه دستی بزنم گفتم : خوب مگه چیکارش میکرد گفت : حالا گفتم : حالا نداشتیما مگه نه که من الان جای مامان هستم خوب منم میخوام همون کارو بکنم گفت : خوب حالا بشور بعدا پا شدم که برم دوباره لیفو صابونی کنم متوجه شدم بابا همینطور که خوابیده داره لا پای منو دید می زنه من هم کمی لفتش دادم و کمی لای پاهام رو بیش از حد معمول باز کردم و صابون را برداشته روی لیف گذاشتم و امدم جوری که بدنم با بدن بابا تماس داشته باشه پیشش نشستم صابون را برداشتم و شروع کردم دور کیرش و خود کیرش را صابون زدم و شروع به شستن کردم من می شستم و بابا هم باسن و رانهای منو دید میزد من فهمیدم حالا وقش است گفتم بابا میشه مو های روی سینه ات را بزنم اخه من خیلی از اینکه شما سینه هات مو داره بدم میاد اول گفت نه ولی بعد گفت باشه خوب بچه مامانتی دیگه مامانت هم بدش میومد باشه بزنش من هم سریع تیغ رو برداشتم و بعد یه پام را این طرف بدن بابا و یه پام را آن طرفش قراردادم و با کمی صابون مالی مشغول تراشیدن موی رو سینش شدم و چون روی دو زانو بودم سعی کردم باسنم را آنقدر عقب ببرم که با کیرش تماس داشته باشه که اگر اونم خودش رو تکان داد بفهمم که اونم مایله . ضمن تراشیدن خودم را آرام به آلتش مالیدم طوری که فکر نکنه از عمد این کار را کردم و کمی منتظر شدم دیدم بابا هم آرام کیرش رو به باسن من مالید من هم جوابش را دادم و بیشتر مالیدم و اون هم بیشتر و با کمی فشار این کار را کرد من خودم را از باسن بلند کردم و عقب تر دادم تا قشنگ کسم با کیرش بخورده اون هم چیزی نگفت و خودش را تکان می داد کار تراشیدن تمام شده بود و وقتی من به بابا نگاه کردم بابا خجالت کشید و چشمهاش رو بست . من حالا دیگه روی دو پا نشسته بودم و کیر بابا لای پای من بود و داشتم خودم و به بهانه مالوندن سینه هاش با لیف خودم رو از کمر تکون می دادم دیگه کارش رو راحت کردم و قشنگ نشستم رو کیرش و می مالیدمش به کس خودم خیلی کیف داشت با دستم یکم شرتم رو کنار زدم و سر کیرش رو مالیدم به کسم و بعد خودم رو یکم کشیدم جلو و جوری نشستم که سر کیرش دقیقا جلوی سوراخ کونم بود برای اینک لیزش کنم به بابا گفتم اه چرا این اینطوریه همین حالا شستمش که پس چرا دوباره کثیف شودش دوباره کیرش رو با صابون قشنگ لزج کرم و تو یه لحظه یکمی هم صابون به سوراخه خودم مالیدم و دوباره سرش را طوری قرار دادم که اگر خواست بتونه بفرسته تو دیدم بابا هیچ کاری نمی کنه من یکی دو بار خودم رو جلو عقب کردم ولی همش در میرفت تا اینکه با دست گرفتمش و خودمو یکم عقب دادم به زور یکم رفت تو داشتم نابود میشدم ولی میخواستم هر جور شده امروز تمومش کنم وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که یه چند ثانیه ای وایستادم و از نوع یکم دیگه نشستم رو کیرش کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کونم پاره شه ، دیگه بابا هم خودشو تکون میداد تا اینکه یه بار که امدم خودمو تکون بدم بابا هم همون موقع خودشو تکون داد و یهو کیرش کاملا رفت تو داشتم میترکیدم از درد یه اه ه ه ه ه خیلی بلندی کشیدم که فکر کنم همسایه هامونم شنیدن چند لحظه تکون نخوردم بابا هم همین تور ولی بعد یواش یواش شروع کرد به تکون دادن خودش و با دستاش منو جوری هدایت کردکه تقریبا رو زانو وایستم واون هم داشت تلمبه میزد و با سینه هام ور میرفت از این حالت خسته شدم به بابا گفتم : بابا من خیلی کمرم درد گرفت میشه دراز بکشم شما پشتمو بمالی بابا گفت : باشه من بلند شدم و شرتمو هم کندم و به سینه دراز کشیدم و به بابا هم گفتم شروع کنه بابا هم نشست رو پا هام و شرو کرد به مالوندن من . من هم یکم پاهامو باز کردم و دوباره کیره بابا رو با دست فرستادم تو و به بابا گفتم اینطوری خوب نیست بهتره شما روم دراز بکشین و خودتونو تکون بدین. بابا هم همین کارو کرد و دوباره سریع مشغول تلمبه زدن شود با هر ورود کیر بابا من یه ناله از ته وجودم سر میدادم تا اینکه من احساس کردم که دیگه دارم میام و به بابا گفتم سریع تر ، سریع تر ، و بابا هم شدت ضرباتو محکمتر میکرد تا اینکه من امدم و بعد از اون اهساس گرمائی تو کونم کردم که از ناله های بابا فهمیدم که بابا هم ارظا شده و خودشو تو من خالی کرده بعد از اینکه بابا هم ارضا شد یه چند دقیقه به همون صورت موندیم بعد همدیگرو شستیم و رفتیم بیرون وقتی رفتم تو اطاقم داشتم از شدت خوشهالی پرواز میکردم نمی دونم کی و چطوری اون شبو خوابیدم تا صبح یکی دو روز بعد از اون بابا گفت : ریحانه مییای حموم من میخوام حموم کنم منم که از خدام بود گفتم : باشه برین منم الان میام بابا رفت تو منم دو سه دقیقه بعدش رفتم داخل بابا ، با یه شورت تو حموم بود منم با سوتین و شرت رفتم داخل من واسه سکس نقشه ها داشتم بعد از اینکه بابا رو حسابی شستم به بابا گفتم حالا نوبت شماست شما بایستی بشوریدم بابا هم گفت باشه امدم رو پاهای بابا نشستم و بهش گفتم سوتینم رو باز کنه اونم گوش کرد و بازش کرد بعد یکم بلند شدم و گفتم شرتم رو هم بکنه بابا گوش کرد و دست انداخت و شرتم رو دراورد بعد من دوباره نشستم رو پاش ولی یکم عقبتر نزدیکای کیرش و هی خودمو میمالوندم به کیرش بابا که باز مثل بار اول خوابش برده بود و هیچ کاری نمی کرد من خم شدم و به بابا گفتم که پوشتمو بشوره بابا شورو کرد ، بعد برگشتم و گفتم منو کلا بشوره بابا هم شروع کرد خوب میشوست خصوصا کسمو خیلی طول داد و حسابی دست مالیم کرد به بابا گفتم : میشه من دوباره رو پاهات بشینم بابا هم گفت : چرا که نه منم سینه به سینه رو پاهاش نشستم جوری که سر کیر بابا تو کس من بود یکم خودمو جا به جا کردم و به بابا گفتم : میشه منو به همین صورت بلند کنه بابا هم همین کارو کرد منم همون جوری شروع کردم به بالا پائین کردن کیر بابا تو کس من داشت تکون میخورد ولی حیف پرده داشتم و نمیشود تا ته بره داخل بابا منو گذاشت زمین و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم و پاهامو باز کردم بابا پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو یکم توف زد و گزاشت سر کونم و فشار داد منم ضور زدم تا بابا راحت بفرسته سخت بود ولی از اوندفعه راهت تر رفت داخل وقتی رفت داخل بابا شروع به تلمبه زدن کرد چند دقیقه که منو به اون صورت کرد برگردوندم و بهم گفت کونتو بده بالا منم همین کارو کردم و بابا دوباره کرد داخل وشروع کرد به تلمبه زدن تا ابش امد وبازم تومن خالیش کرد بعد از اینکه بابا ابش امد همونطوری رو کف حمام دراز کشیده بودیم که بابا بهم گفت : ریحانه ، مامانت همیشه برا همین میومد حمام که تو داری کار اونو برام میکنی که من گفتم میشه من از این به بعد نقش مامانو واست داشته باشم که بابام منو بقل کرد و کلی بوسید و شروع کرد از داستاناش با مامان برام گفتن که چه جوری با هم اشنا شدن و چه سکسهای جالبی با هم انجام دادن تا اینکه من دوباره هشری شدم و زیر دوش دوباره بابا منو کرد ولی با این تفاوت که این بار خودش منو بقل کرد و گزاشت رو کیرش و منو کرد ولی باز ابشو تو من خالی کرد بعد ازاین سکسی که با ، بابام داشتم خیلی خوشحال بودم چون میدونستم از این به بعد برای بابا نقش مامانو دارم و دیگه میتونیم تو هر زمانی ، از همدیگه بدون خجالت درخواست کنیم که سکس داشته باشیم بابا سر شام بهم گفت : ریحانه اگه دوست داشته باشی میتونی زمانی که خونه مهمون نداریم تو اتاق من با من بخوابی وقتی که اینو از بابا شنیدم خیلی خوشحال شدم و سریع قبول کردم . بابا از سرعت تو قبول کردن من خندش گرفت و گفت : قربون دختر مهربونم برم که انقدر باباشودوست داره که میخواد شبا پیش باباش باشه تا باباش واسه خواب تنها نباشه بعد از شام بابا رفت بیرون و بعد از حدود ۱ ساعت برگشت خونه ، یه مقدار وسیله خریده بود ولی با خودش برد تو اتاقش شب وقتی که داشتم میرفتم تو اتاق بابا تو وجودم یه احساس عجیبی داشتم چون سالها از خوابیدنم تو اتاق کسه دیگه ( اتاق مامان بابا ) میگذشت . چون من عادت ندارم به جز تخت خودم تو تخت دیگه ای بخوابم واسه همین هیچ وقت شب واسه خواب خونه هیچ کدام از فامیلهامون نمیموندیم . وقتی حاظر شدم و رفتم تو اتاق بابا دیدم بابا دوباره داره میره حمام . گفتم : دیگه چرا گفت : خیلی گرممه ، میرم یه دوش بگیرم سریع میام ، میخوای توهم بیا گفتم : اخه … تا من بخوام حرف بزنم بابا گفت : ناز نکن دیگه بیا منم گفتم : باشه بریم جلوی در حمام بابا لباسای منو کند و با خودش برد داخل وقتی داشتیم دوش میگرفتیم بابا یکم منو دست مالی کرد ولی زیاد کاری باهام نداشت بعد امدیم بیرون بابا رفت و از تو کمدش یه ساک اورد بیرون و گفت : دیگه از این به بعد موقع خواب اینا رو بپوش و بخواب نگاه کردم دیدم دو ، سه دست لباس خواب نازک با سه چهارتا هم شرت و سوتین برام خریده من گفتم : به به . چه بابای خوبی به فکر دخترشم هست منم سریع هوله رو در اوردم و گفتم : خوب کدومو بپوشم بابا گفت : من که میگم همینطوری هم خوبه راحت تری بابا که اینو گفت منم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم و گفتم : باشه من که از خدامه بابا هم هولهشو کند امد تو تخت بابا که دراز کشید سریع امدم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن و بازی کردن با کیرش و بعد رفتم پائین و شروع کردم به لیسیدن کیر بابا گفتم : میخوام قبل از خواب با هام یه سکس خشن داشته باشی بابا هم قبول کرد و گفت : پس چرا بی کاری اول برگرد که منم یکم از خانوم گلت لذت ببرم و بعد برو و اون کرمو بیار منم برگشتم و کسمو گذاشتم جلوی دهن بابا و بعد از چند دقیقه که بابا حسابی واسم لیسید رفتم کرمو اوردم و هم به کیر بابا زدم و هم به سوراخه کونم بعد نشستم رو کیرش و بابا خودش با دستش کیرشو تنظیم کرد رو سوراخه کونم و یواش یواش فشار داد داخل وقتی که کیرش تا ته رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع تلمبه میزد من به جز اه و ناله کردن کاری نمیتونستم بکنم چند دقیقه که تلمبه زد منو بر گردوند و به کمر خوابوند و سرشو اورد پائین و شروع کرد به خوردن سینه ها و کسم انقدر کسه منو خورد که من ارضا شدم بعد دوباره کیرشو گزاشت تو کونم و از نو منو کرد هنوز ۱ دقیقه نشوده بود که داشت منو اینطوری میکرد که به من گفت برگردم و سجده بزنم منم همین کارو کردم بابا هم دوباره کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن من دیگه داشتم از شدت درد و خوشی میسوختم که بابا منو بقل کرد و پاشد من تو بقل بابا بودم و بابا بهم گفت : همینطوری که از پاهات بقلت کردم خودت شروع کن به بالا پائین کردن منم شروع کردم به بالا پائین کردن داشتم بالا پاین میکردم که دوباره ارضا شدم که بابا منو کذاشت پائین و گفت : خم شو منم با تمام بی حالیم خم شدم و بابا شروع کرد به کردنم انقدر این کارو کرد ، وایستاد ، دوباره کرد ، وایستاد ، که من دوباره داشتم میومدم که گفتم : بابا تورو خدا سریع تر دارم میام بابا هم سریع تر تلمبه زد تا من بازم امدم که ۱۰ ، ۲۰ ثانیه بعد از ارضا شدن من بابا هم ارضا شد و یکمو داخل کونم و باقیشم رو کمرم خالی کرد دیگه هر دو خسته همونطوری افتادیم رو تخت تو اوج بی حالی گفتم : بابا چرا اینقدر دیر ارضا شدی که بابا گفت : من قبل از حمام هم وایگرا خوردم هم اسپری بی هسی زدم که هم راست باشم هم دیر بیام منم گفتم : دستت درد نکنه از این به بعد همیشه این کارو بکن یکی ، دو ماهی از اولین سکس من با ، بابا میگذشت یه شب سر شام به بابا گفتم : بابا دیگه از این مدل سکس خسته شدم مگه نه اینکه من برا شما جای مامانم خوب پس چرا باهام از جلو سکس نمیکنی بابا گفت : خوب بعدا ً موقع ازدواج چی میکنی گفتم : من با شما ازدواج کردم و دیگه قصد ازدواج ندارم بابام از این حرف من خوشش امد ، ولی برای عابرو داری یکم نه و نو کرد ولی وقتی از من پافشاری دید قبول کرد که باهام از جلو هم سکس داشته باشه قرار شود که شب بابا پرده منو بزنه تا من رسما ً زن ، بابام بشم بعد از شام رفتم حموم و یه حمام حسابی هم کردم و حسابی کسمو برق انداختم تا بابا از کسم انچنان لذتی ببره که ، بگه چرا تو این مدت منو از کس نکرده وقتی امدم بیرون رفتم و از تو کمد مامان که الان کمد لباسای جدید من شده بود ، خشکل ترین شرت و سوتینمو انتخاب کردم شرتم از نوع لامبادائی بود ، به رنگ ابی اسمونی ، که جلوش یه گیپور سفید میخورد که روش عکس یه بادکنک داشت سوتینمم که ست همین شرتم بود ، یه سوتین گیپور ابی اسمونی که روش عکس دو تا بادکنک بود جالب انحا بود که نخ بادکنکا از نوک سینه هام شروع مید ولی بادکنکا از سوتینم بیرون بود و کل سینه های سایز ۷۵ منو تو خودش جمع میکرد ، با یه لباس خواب نازک و کوتاه که تا بالای زانوم بود لباسمو که پوشیدم رفتم بیرون دیدم بابا داره پای ماهواره فیلم میبینه به بابا گفتم خوشکل شدم بابا که تا اون لحظه هواسش به فیلم بود وقتی منو دید دهنش از تعجب باز موند انگار تا حالا منو ندیده بود گفتم : چیه خوب خوبه منو هر روز میبینی ، نکنه جن دیدی گفت : ریحانه خیلی جزاب تر از قبل شدی ، خودمونیم لباسای خوشکلی واست گرفتما ، بیا بغل بابا ببینم من وقتی اینو شنیدم سریع رفتم تو بغل بابا و نشستم رو پاهاش بابا هم منو کلی نوازش کرد و با هم داشتیم فیلم میدیدم ، یه فیلم خیلی باحال بود کلی صحنه داشت فیلم که تموم شد گفتم بابا نمیخوای بخوابی ، من دیگه مردم از بس حشری شدم پس کی میخوای منو بکنی انگار بابا منتظر همین حرف من بود وقتی اینو شنید ، منو بقل کرد و با خودش برد داخل اتاق و گذاشت رو تخت و اول لباس خودش رو در اورد و بعد رفت از داخل کمدش دو تا قورص برداشت و خورد بعد یه اسپری رو گرفت زد به کیرش و یه بسته برداشت و امد رو تخت اول شروع کرد به لب گرفتن ، بعد لبا خوابمو یواش یواش در اورد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ، بعد یواش ، یواش رفت سمت گردنم و بعد سینه هام ، سوتینمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام ، منم داشتم سرشو نوازش میکردم ، یواش ، یواش سرشو برد پائین و شکممو خورد تا رسید به کسم از رو شرت یکم خورد و دستمالیم کرد ، بعد شرتمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کسم ، زبون بابا که به کسم خورد یه اه ه بلندی کشیدم بابا هم که فهمید من از این حرکتش خیلی خوشم امده دو سه بار دیکه هم این کارو کرد بعد یواش شرتمو کند و دوباره شروع کرد به خوردن ، کسم وبعدشم رفت سوراق کونم یکم مه خورد انگوشتاشو یکی ، یکی کرد داخل و شروع کرد به جلو عقب کردن و هم زمان باهاش کسمو هم برام میلیسید بعد بلند شد و گفت حالا نوبت تو هستش که بخوری ، منم سریع برگشتم و شروع کردم به خوردن ، هم ساک میزدم و هم جق ماشالا کیرش یه ۲۴ ، ۲۵ سانتی میشد خیلی کلفتم بود دو سه بار که خوستم بخورم دهنم داشت جر میخورد و کم مونده بود بالا بیارم بعد بابا از رو کمد اون بسته رو برداشت و باز کرد ، گفت به این میگن کاندوم چون از کس میخوام بکنمت اینو بایستی بکشم رو کیرم که یه موقع دخترم حامله نشه و بشه مامان خواهرش … بعد اون کاندومو کشید رو کیرش و گفت خوب حالا بیا یواش رو کیرم بشین منم یه پامو اینطرفش و یه پامو اون طرفش گذاشتم و نشستم رو کیرش بعد بابا خودش کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و یواش یواش منو نشوند روش نا یکم رفت داخل وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که بابا وایستاد وچند لحظه بعد از نوع یکم دیگه منو نشوند رو کیرش دقیقا ً همون حسی رو داشتم که وقتی برای بار اول موقعی که کیر بابا داشت میرفت تو کونم داشتم کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کسم پاره شه دیگه بیشتر از این تو نمیرفت انگار رسیده بود به ته کسم بابا گفت : ریحانه اینی که نمیزاره کیرم بره تو پردته حالا واقعا ً میخوای پردتو بزنم یا نه گفتم : اره دیگه قبلا ً صحبتامونو کردیم بابا وقتی اینو شنید یکم دیگه منو نشون رو کیرش ، پاره نمیشود ، یکم بلند شدم و از نوع با فشار نشستم که یهو یه درد خیلی وحشتناکی رو از داخل شکمم احساس کردم اره ، بالاخره بابا پردمو پاره کرد ، وقتی داشتم به کس خودم و کیر بابا نگاه میکردم دیدم که جفتشون خونیه بابا منو از رو کیرش بلند کرد و با یه دستمال کیر خودش و کس منو پاک کرد ، این بود که بابام تو تابستون سن ۱۶ سالگیم پردمو زد و منو رسما ً زن خودش کرد بعد از پاک کردن کیر خودش و کس من ، منو به کمر خوابوند و کیرشو گذاشت تو کسم و یواش یواش کرد تو ، خیلی لذت بخش بود کیر بابا یواش یواش داشت تا اخر میرفت تو کسم ، درد همراه با لذتی تو تمام وجودم رو پر کرده بود ، کیرش که تا اخر رفت داخل از نوع کل کیرش رو در اورد و از نوع دوباره یواش یواش کرد داخل تا به اخر کیرش میرسید دو سه بار که این کارو کرد سرعتش رو یکم زیاد تر کرد و سریع تر میکرد تو و در مییاورد دیگه همون داخل نگه داشته بود و تند ، تند داشت تلمبه میزد ۱۰ ، ۱۵ دقیقه ای بود که داشت منو از کس میکرد ، من دیگه داشتم ارضا میشدم وقتی اینو به بابا گفتم بابا یهو کیرش رو از کسم در اورد و اورد گذاشت جلوی دهنم و بهم گفت که براش ساک بزنم منم شروع کردم به ساک زدن کیر بابا ، یه چند دقیقه ای که ساک زدم بابا منو بلند کرد و نشوند رو کیرش و کرد تو کسم و بهم گفت که تند ، تند بالا پائین کنم منم با تمام قدرت شروع به بالا پائین کردن کردم ولی انقدر نمیتونستم تند بالا پائین کنم ، خوب چون هم برام سخت بود هم یواششم برام لذت بخش بود بابا بهم گفت رو زانو هام وایستم منم همین کارو کردم و بابا خودش شروع کرد به تلمبه زدن خیلی تند تلمبه میزد دیگه داشتم میومدم ، ولی نتونستم به بابا بگم ، و تو یه لحظه از رو کیر بابا بلند شدم و خالی کردم خودمو همش رو سر و سینه بابا خالی شده بود بابا منو به سینه خوابوند و کونمو تا اونحا که میشود داد بالا و از نوع کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن ، ولی با این تفاوت که این بار هر چند دقیقه یه بار یه بار کیرش رو میکشید بیرون و میکرد تو کونم دیگه از این بهتر نمیشود هم کون میدادم هم کس بابا هم که ماشالا همچنان داشت کمر میزد ، من دیگه داشتم از حال میرفتم که به بابا گفتم بابا ،ابتو خوالی کن تو کونما ، نمیخوام بریزیش دور انگار بابا ، با این حرف من ابش امد و کیرشو از تو کسم کشید بیرون و کاندومشو کند و کرد تو کونم ، دو سه تا تلمبه که زد یه اه ه بلندی کشید که بعدش من احساس کردم که داخل کونم پر شده از اب کیر گرم بابا همون لحظه بود که دوباره برای بار ۲ یا ۳ ارضا شدم بابا کیرشو چند دقیقه بعد از تو کونم کشید بیرون و همونجا بقلم ولو شود رو تخت هیچکدوم حال نداشتیم بریم خودمونو بشوریم همونجا به همون صورت خوابم برده تا صبح که بلند شدیم و رفتیم حمام و همدیگرو حسابی شوستیم و بعدش هم رفتیم خونه رو تمیز کردیم و بعد بابا رفت شرکت …

من و خاله جونسلام به دوستان عزیز میخوام یه سکس باحال و واقعی رو براتون تعریف کنم . این تجربه مال زمانی که از سربازی تازه برگشته بودم حدود دو سال پیش از وقتی ۱۴ ۱۵ ساله بودیم با یکی از دوستام وقتی با هم تنها بودیم درباره سینه ها ورون های لختی که دیده بودیم با هم بحث میکردیم اون از خاله اش میگفت من از زنعموم و تعریف میکردد که چطور تو خواب دامن خاله اش رو کنار زده و تا صبح رون های خوشگل خاله اش رو دید زده و من از دیدن لخت زن عموم در حال لباس عوض کردن یک روز وقتی با هم سر کوچه نشسته بودیم و داشتیم آبمیوه میخوردیم یهو یه صدای ناز و خوشگل منو صدا کرد گفت پدرام پاشو بیا خونه من تهام میخواهیم شام بخوریم گفتم باشه دوستم گفت پدرام من تا حالا این خانوم رو تو خونه شما ندیدم اون کیه گفتم خاله ام چطور مگه گفت پسر خاله من به گرد پای این نمیرسه و من اینقدر تو کفشم ولی تو …. اولش جا خوردم و خوشم نیومد وبعد از اینکه ولی وقتی به خونه رفتم دیدم روی مبل نشسته یه تاپ خبلی تنگ پوشیده با یه دامن مشکی بلند خیلی گشاد سینه هاش مثل توپ بسکتبال فلتبه زده بود بیرون و دامن گشادش تحمل نگهداری کون گنداش رو نداشت راستی منو خاله ام به مدت یک هفته قرار بود که با هم تنها باشیم آخه پدر مادر من برای عروسی به مسافرت رفته بودن و شوهر خاله ام هم برای یک ماموریت کاری به دبی سفر کرده بود هیچوقت تا حالا به اندام زیبا و تراشیده و برنزه خاله توجه نکرده بودم چون خیلی فرصتش دست نداده بوده چون همیشه تو یه جمع خشک و با کل فامیل دور هم جمع میشدیم لب های گرد و کوچولوش کون بزرگ و پهن اش هرکسی رو دیونه میکرد بد جوری راست کرده بودم تا شب شدو شام خوردیم در هین نشست و برخواست چند بار چند بار پا های قشنگ اونو تا بالای زانو دیدم وقتی پای ماهواره نشسته بودیم و داشتیم یه فیلم نگاه میکردیم خاله ام وقتی داشت ظرف میوه رو زمین میذاشت در حین خم شدن سینه های بزرگش رو نصفه و نیمه دیدم با خودم گفتم امشب میتونم یه حال درست و حسابی بکنم تا وقت خواب چند باری فرصت دست داد تا رونهای خوشگل خاله رو ببینم حتی یک بار تار سرحد شرتش رو دیدم به نظرم یک بار وقتی پاهاش رو از هم باز کزد و من داشتم پاهاش رو دید میزدم متوجه شد ولی چیزی نگفت تازه جهت پاهاش رو تغییر داد و قسمت بیشتری از پاهای سفیدش نمایان شد نمیدونم چه قرضی داشت شب شد چون تخت دو نفره نداشتیم دوتا رختخواب با کمترین فاصله ممکن پهن کردم خاله زودتر رفت تو ذختخواب ولی من داشتم تلفنی با هانی دوست دختر چندین و چند ساله ام حرف میزدم و زیر چشمی هیکل خاله رو دید میزدم وقتی تلفنم تموم شد دیدم خاله خوابیده و پتو رو تا روی گردنش بالا کشیده خیلی ضد حال خوردم ولی نامید نشدم و یا حرف های دوستم افتادم که چطور با کنار زدن دامن خاله اش تا صبح با اون حال کرده بود نیم ساعت که گذشت ودیدم خاله از جاش تکون نخورد مطمئن شدم که خوابیده خیلی آروم بهش نزدیک شدم اون روی بازوی راستش رو به من خوابیده بود خیلی اروم از نزدیکی زانوش پتو رو کنار زدم و با زانوهاس سفید خاله مواجه شدم بدجودی راست کردم ولی وقتی ضد حال خوردم که دیدم دامنش تاروی زانوهاشه آون عادت داشت با لباس خواب می خوابید یه پیراهی و دامن رزد و مشکی که خیلی گشاد و کمی نازک بود کمی جرات به خرج دادم دامن زیر زانوخاله رو اروم لمس کردم و خیلی یواش بالا بردم ولی بیشتر از ۵ سانت بالا نرفت چون بین رون های بزرگش گیر کرده بود وقتی خوب دید زدم به سرم زد یکم میتونم اونو دستمالی کنم پالا دیگه پتو رو به طور کامل از روی خاله کنار زده بودم چون سه تا ازدکمه های پیرهنشو بسته بود مقداری از شکمش که مثل برف سفید بود بیرون افتاده بود دستم رو سینه های بزرگ گذاشتم مثل سنگ سفت بود یکم که با سینه های خلیلی آروم ور رفتم و تازه دستم رو روی کون خاله گذاشتم خاله تکون خورد خیلی سریع خودم رو به خواب زدم و خاله هم چون درجه حرارت بخاری رو تا آخز زیاد کرده بودم متوچه کنار رفتن پتو نشد بعد از یک دقیقه وقتی چشمامو باز کردم جای همتون خالی نمیدونید با چه صحنهای مواجه شدم خاله به پشت خوابیده بود و زانو هاش رو به طرف بالا جمع کرده بود و دامنش تاروی شرتش بالا رفته بود حالا فقط شرتس رو نمدیدم ده دقیقه که گذشت خاله تکونی خورد و روی بازوی چپش افتاد حالا کونش دقیقا روبه روم بودیه ذزه دامنش رو که بالا زدم به شرتش رسیدم یه شرت کوچولو قرمز که فقط نیمی از کونش رو پوشش داده بود خیلی آروم روی شرتش دست کشیدم خیلی سفت بود وقتی خوب حال کزدم جامو عوض کردم و روبهروی خاله دراز کشیدم آروم سینه هاش رو لمس کردم یکم که محکم فشار دادم گفت اههههههههههه ه گفتمحتما بیدار وقتی به کارم ادامهدادم با خود گفتم اگه بدش میومد حتما یه چیزی میگفت آروم دستم رو بردم وسط پاهاش و کسش رو لمس کردم خیلی حال داد حالا دیگه هیچی برام مهم نبود دکمه های پیرهمنشو باز کردم با یه کرست سفید مواجه شدم که با وجود اینکه خیلی بزرگ بود و یه دکمه وسطش داشت ولی نمیتونست کل سینه اونو پوشش بده با سینه هاش کمی بازی کردم کمی ناله کرد منم دکمه کرستش رو باز کردم و کلی سینه هاش رو مالیدم حالا دیگه مطمئن بودم بیداره دستم رو بردم نزدیک کسش دیدم خیسه نمیدونم کی ارضا شده یود اروم دستو رو بردم رو کس خیسش یکم که مالیدم انگشتم رو بردم تو کسش چند بار آوردم و بردم اون بیدار بود و داشت حال میکرد ولی خوشو به خواب میزد منم که بروش خیلی حال نمکردم با خودم گفتم باید کاری کنم که بیدار بشه شرتش رو دراوردم و شروع کردم به لیس زدن کسش و مالیدن کونش ولی بااین که چند بار ناله کرد ولی باز هم بیدار نشد کیرم رو که مثل سنگ شده بود از روی شلوار به کونش مالیدم شلوارمو درآوردم لخت شدم کیرم رو به سینه اش مالیدم و بردم نزدیک دهنش اول کای نکرد ولی وقتی کیرم رو لای لبگذاشتم تکونی خورد و روی شکمش خوابید فهمیدم که از این کار بذش میاد وقتی برگشت حسابی کونش رو ماساز دادم و رفتم از تو یخچال یه کرم آوردم اول در کونه اونو چرب کردم بعد سر کیر خومو چند بار کیرمو رو کونش شلاقی زدم بعد اروم سر کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش که تسبتا تنگ بود تا یه ذره فشار دادم فورا ار جاش بلند شد گفت دیگه بسه زیات میشه هرجارو میخوای مذارم بمالی و ببینی ولی کردن اصلا منکه خیلی حشری شدم گفتم پس لخت شو میخوام هیکی قشنگت و ببینم اونهم لخت شد و آروم سینهاش رو میمالید گفتم بیاجلو گفت نه من چلو رفتم حسابی مالیدمش دستم رو بردم تو کسش و کردم تو به زور نشوندمش و کیرمو روی سیه هاش مالیدم و گذاشتم روی لباش اول مقاومت کرد ولی بالاخرهسرشو خورد و کم کم همشو وقتی داشت برام ساک میزد یهمو تمام بدنم داغ شد و آبم امد همش ریخ تو دهنش کیرم رو دآرود مجبورش کردم کمی ازش رو بخوره گفتم خوشمزاش خاله جون گفت اره شیرینه کیرم رو که دیگه خوابیده بود مالیدم در کوسش و یکم از آب کیرم رو مالیدم در کونش دوباره کیرم راست شد آروم بردم داخل کسش هیچی نگفت منم تا ته بردم تو دردش کرد ولی داشت حال میکرد شروع کردم به تلمبه زدن ۱۰ دقیقه تلمبه زدم کیرم رو در آوردم و گذاشتم بین سینه هاش بهد تی دخنش تا حسابی خیس بشه گفتم به پشت بخواب اول مقاومت کرد و میگفت درد داره ولی با اصرار من قبول کرد سرکیرم رو اروم در سوراخ کونش گذاشتم و تا امود به خوش بیاد کیرم تا ته تو کونش بود بعد از چند بار تلمبه زدن حس کردم داره آبم میاد گفتم آبم بریزم کجا گفت روی سینه هام آبم رو روی سینه هاش ریختم خیلی زیاد با دستاش یکم آبم رو به سینه ها و کوسش و دور لبش مالید نفهمیدم چطور خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم ساعت ۱:۳۰ بود خاله جون سرکار رفته بود بهداز ۱ ساعت اومد وقتی از در آومد گقت آقا دیشب خوب خوابیدین واین اولین سکس من با اون بود .

گاییده شدن مامانم توسط پسرخاله هام سلام اسم من کامرانه و ۲۷سالمه من عاشق سکس هستم تا ته سکس هم رفتم و واسم مهم نیست که بالا باشم یا پایین فاعل باشم یا مفعول بدم یا بکنم فقط سکس و لذتش برام مهمه اینجا میخوام از کونی شدنم و بگم تا برسم به اینکه کجا و چطور من عاشق سکس با مامانم شدم من تک فرزند خانوادم هستم بابام که سال۸۰فوت کرد و من موندم و مامانم که یه محل و فامیل حیروونش هستن و بهش چشم دارن تا بکننش من ۱۲سالم بود که اولین بار پسرعمم تو مشهد منو با سکس آشنا کرد و تو اون چند روزی که مهمونشون بودیم حسابی مهمون نوازی کرد و خیلی تلاش کرد کون منو بکنه اما کونم خیلی تنگ بود طوریکه حتی با تحمل درد زیاد هم ۱انگشت هم توش نمیرفت که پسرعمم مجبور شد کیرشو بده من براش ساک بزنم از اونجا من از کیر خوشم اومد و عاشقش شدم.گذشت تااینکه۲۰ساله شدم تو این مدت هم برای ۳تا از پسرخاله هام که با هم خیلی صمیمی بودیم ساک میزدم اما کیرشون نمیرفت تو کونم که اون سال با سایت های سکسی ایرانی اشنا شدم و طریقه پاک کردن سوراخ و کون دادن برای اولین بار رو یاد گرفتم اما هنوز فرصتی پیدا نکرده بودم که این این روش رو امتحان کنم تا اینکه یروز من با یکی از پسرخاله هام تنها شدم امید یه۲سالی از من بزرگتر بود و بین پسرخاله ها کیرش از همه کلفت تر بود خیلی خیلی کلفت بود اما زیاد دراز نبود شاید۱۶سانت..خلاصه بهش گفتم امید امروز میخوام سورپریزت کنم میخوام اولین نفری باشی که کون منو میکنی اونم تو کونش عروسی که عجب کونی افتادیم بکنیم حساب کن یه بچه خوشگل با بدن سفید بدون مو کونش هم پلمپ تازه اولین نفری که میخواهی کیرتو توش بکنی رفتم دستشوئی و سوراخمو حسابی با اب گرم تمییز کردم و با انگشت بازش کردم و یه خیار تا نصفه توش فرو کردم که بسته نشه اومدم بیرون تو این چند سال هم تو ساک زدن کیر مهارت خاصی پیدا کرده بودم که میتونستم اب هر مردی رو توکمتر از۳دقیقه بیارم با دهنم خلاصه اومدم کیر امید رو به دهنم گرفتم با ولع شروع کردم به ساک زدن تا ته فشار میدادم تو دهنم که سروصدای امید نشون میداد داره تو اسمونا سیر میکنه خلاصه کیرش که حسابی لیز شد امید رو خوابوندم کف اطاق و خودم آروم و بااحتیاط نشستم رو کیرش دلم داشت از هیجان میترکید از لمس کله داغ کیر با سوراخ کونم خوشم میاد. از امید خواستم تا من نگفتم کاری نکنه یکم کتیرا مالیدم به کیر امید که هم خاصیت ضدعفونی داره و هم فوق العاده لیز میکنه اروم نشستم رو کیر کلفت امید واسه جا کردن سانت سانت کیر کلفتش تو کونم مثل مار میپیچیدم به خودم کونمو چپ و راست میکردم سرش که رفت تو از درد کمرم عرق کرد.یکم صبر کردم تا کیرش تو کونم جا باز کرد و تا تهش بی دردسر لیز خورد رفت تو ۳-۴بار کیرشو در اوردم دوباره فرو کردم تو کونم تا خوب عادت کنه خوب که عادت کرد پاشدم مدل سگی قمبل کردم امید کرد تو کونم اما از بخت بد من امید مثل خروس میموند و آبشبا ۱۰-۱۵تاتلمبه امد همشو خالی کرد تو کونم دفعه اول…..خیلی لذت بردم که کیر به اون کلفتی رو تو کونم حس میکردم امید هم همش قربون صدقه کونم میرفت از اون روز به بعد من شدم کونی پسرخاله هام و هر از گاهی هم پسرعمم اوانا هم نامردی نمیکردن و منو میکردن حتی بعضی وقتا پسرخاله هام سه نفری منو با هم میکردن که خیلی لذت بخش بود برام این قضیه ادامه پیدا کرد تا من با سایت آویزون و سکس خانوادگی آشنا شدم اولش یکم برام سخت بود باور کنم کسی به مامانش به نظر سکس نگاه کنه اما اعتراف میکنم که خوندن داستانهای سکس با مامان منو از این رو به اون رو میکرد و باعث میشد وقتی میرم با شورت و سوتین های مامانم جق بزنم از شدت شهوت بدنم میلرزید…رسیدم به مامانم یادم رفت معرفیش کنم مامانم اسمش شهلاست و یه زن۴۵ساله اس که منو تو۱۸سالگی زاییده خب به من چه اون وقتا دخترارو زود میفرستادن خونه بخت کس بدن…۱۸۳سانت قدشه سینه هاش۹۰ و کون قلمبه ای داره که این کون رو من ازش به ارث بردم استیلش جوریه که شهوت ازش میباره اما نمیدونم چطوری جلوی خودشو میگیرفت و به کسی نمیداد البته بعدا فهمیدم که یکی ساپورتش میکرد توپپپپپپپپپپپ درحد تیم ملی…دیگه کارم شده بود دید زدن مامانم و جق زدن با شورت و سوتین های اون و کون دادن به پسرخاله هام حتی دیگه سکس با دختراهم از چشمم افتاده بود و دوست دخترام بعضی وقتا ازم گله میکردن و شاکی بودن یه روز که داشتم واسه امید کیرشو ساک میزدم دستشو گذاشت رو سرم و چشماشو بسته بود و داشت تو خیالش حال میکرد زیر زبونی اروم گفت برو یه شورت یا کرست بیار بیشتر حال کنیم تامن ازش پرسیدم چی گفتی بچه خجالتی فوری گفت هیچی به کارت برس و دل به کار بده تا اینکه پارسال من و امید باهم رفتیم چند روزی دبی واسه تفریح یه شب تو هتل خسته از همه لش بازیها و جنده بازیامون دوتایی مست تو وان حموم نشسته بودیم و واسه هم شراب میریختیم و میخوردیم که من شهوتم بلند شد و افتادم به خوردن کیر امیدو زدن حرفای سکسی که یاد داستانهای سایت اویزون و مامانمو شورت و کرستهاش افتادم حشری تر شدم به امید گیر دادم که اون شب یادته گفتی شورت و کرست بیار حال کنیم ؟گفت اره گفتم منظورت شورت و کرست کی بود که میخواستی برات بیارم؟؟یکم ساکت شد اما من اصرار کردم تا مستی و راستی جواب داد که من چشم تو کون مامانته دنبال کردنشم اصلا تو رو بخاطر اینکه کونت شبیه کون مامانته میکنم چشمامو میبندمو تصور میکنم دارم خالمو مامانتو میکنم شنیدن این حرفها باعث شد اتیش شهوتم گر بگیره گفتم چرازودتر نگفتی میخواهی مامانمو بکنی گفت تازه خبر نداری محمد و ایمان هم(دوتاپسرخاله دیگه)جونشون میره واسه کس مامانت من دیگه طاقت نداشتم و اون شب یکی از لذت بخش ترین سکسهامو با امید انجام دادم جوریکه برای اولین بار داد میزدم بکن منو کیرمیخوام …دوست داری مامان جندم هم اینجوری بکنی …واز این حرفا خیلی حال داد وقتی برگشتیم تهران اولین کاری که کردیم باز کردن قضیه بین ما۴نفر پسرخاله هام بود دیگه خجالتمون از هم ریخته بود و جاشو شهوت گرفته بود دوست داشتم وقتی دارن مامانمو میکنن من نیگاشون کنم و لذت ببرم یه شب که داشتم به ایمان کون میدادم گفت حالا که باهم ندار شدیم میخوام یه راز بهت بگم فقط قول بده جنبه داشته باشی و بین خودمون نگهش داری منم حشری گفتم بگو ایمان واسم تعریف کرد که یه بار اتفاقی متوجه شده که از اطاق پدرش سروصدا میاد یواشکی رفته بود از بالای پنجره اطاقش دید بزنه که مامانمو دیده بود که باباش داشته شهلا جونمو میکرده باباش آدم خوش تیپ و مهربونی بود نه تنها ناراحت نشدم که هم حشری تر شدم هم جواب سوالمو گرفتم که پس اونیکه داشت مامانمو از نظر روحی ساپورت میکرد عمو سعید خودمون بوده وحداقل آدم با شخصیت و موجه ای مامانمو میکرده. از وقتی که ایمان این داستان رو برام تعریف کرد من ازش خواستم که این قضیه رو ۲تاپسرخاله دیگه هم بدونن تا اونا هم تحریک بشن بیشتر منو بکنن از اون روز دیگه کردمن مامان کس من شده بود هدف مشترک جمع۴نفره ما انواع و اقسام روشها رو هم امتحان کردیم از قطره حشری کننده زنان(Spanish fly)تا اس ام اس سکسی فرستادن با خط ایرانسل ناشناس و مخ زدن مامانم و ….موفق نشدیم تا اینکه به این نتیجه رسیدیم که تو هوشیاری این کس پا بده نیست و ما باید وقتی بیدار نیست نقشمونو عملی کنیم بعد از کلی مشورت به این نتیجه رسیدیم که با یه قرصی داروئی چیزی که تو نوشیدنی مامانم حل بشه اونو بخوابونیم تا به هدفمون برسیم که تهیه مواد خواب آور افتاد رو دوش محمد که باباش دکتر بود و ازهمه هم واسه کردن کس مامانم حشریتر بود اونم یروز اومد و یه مایع زرد رنگ رو داد بهم و گفت ۵تا۷قطره از این رو بریز تو نوشابه یکمم گلاب قاطیش کن بده خاله شهلا بخوره این فیل رو هم بیهوش میکنه گفتم احمق نخوره کار دستمون بده گفت نه این دارو سطح هوشیاری رو جوری پایین میاره که طرف فکر میکنه واقعا خوابش میاد و میخوابه وقتی خوابید کم کم به حد بیهوشی میرسه زیاد تر نریزی که خوابش طولانی میشه شک میکنه(اسم دارو رو نمیگم که دوستان خودشونو وفک و فامیل و مامانشونو به گا ندن)خلاصه شام از بیرون پیتزا گرفتیم و اون داروی شیطانی رو ریختیم تو نوشابه تک نفره مامان و بقیه داستان آخر شام مامان دیگه کسخلش سوخته بود قشنگ معلوم بود بهم گفت کامی نمیدونم چرااینقدرخسته ام میرم بخوابم تو هم سفره رو جمع کن این مهمونا(به اون سه تا مرتیکه کون کن که منتظر بودن تا نیم ساعت دیگه خودشم بکنن میگفت مهمون)به زحمت نیفتن رفت تو اطاقشو ماهم تیز همه چیو آماده کردیم و سرنیم ساعت رفتم تو اطاق مامانم که دیدم از نوع ولو شدنش تو تخت معلومه به پای تخت هم نرسیده گوزپیچ شده…یه تاپ و شلوار نخی گشاد سفید تنش بود که خیلی ملوسش کرده بود دمر افتاده بود رو تخت قاچ کونش کیرمو راست کرده بود دلهره زیادی داشتم مثل حس خوردن سیب ممنونعه توسط حوا…بیخیال…دلمو زدم به دریا و صدا کردم مامان….عکس العملی نبود یکم بلندتر بازم هیچی دست زدم به کونش بازم تکون نخورد مطمئن شدم خوابه خوابه بچه ها رو صدا زدم که بکنن لباساشونو دیدم کونده ها کاندوم هم کشیدن رو کیرشون اومدن تو اطاق و شروع کردن قربون صدقه کس و کون و سینه های مامانم رفتن امید و محمد آروم شروع کردن با احتیاط لباسای مامانو کندن و لخت کردنش اما ایمان دیوس مارمولک کیرشو انداخته بود تو دهن من تا ته فشار میداد تو گلوم میگفت جون بخورش کیرمو لیز کن میخوام امشب کس و کون مامان جندتو بکنم مادرجنده مامانت کسه بابام هم این کس رو گائیده منم باید بکنم و از این حرفا اون دوتا مامانمو لخت کردن و امید کیر به دست رو ی قمبل کون لخت مامانم واستاد و محمد ازش با موبایلش عکس یادگاری گرفت گفتم کیرتو دهنها شروع کنین دیگه شکار و تفریح نیومدین که امید گفت اتفاقا اومدین شکار ببین یه کس شکار کردیم با پسر کونیش الانم میخواییم مادرجفتشونو بگاییم امید شروع کردن به خوردن سینه های سفید و درشت مامانم و محمدهم بازبون کسشو لیس میزد و انگشتشو میکرد تو کون مامان خواب من..منم کیرم داغ شده بود و سفت سفت داشتم از دیدن این صحنه ها لذت میبردم یهو یاد عکسی که محمد با موبایلش گرفت افتادم گفتم این احمق ها همهمونو بگا میدن رفتم عکسو از موبایلش پاک کردم محمد کیرشو هل داد تو کس سفید مامانم که قشنگ رنگ صورتی روشنش معلوم بود دیگه ایمان هم کلید کرده بود کیرشو بکنه تو کون مامانم که با بدبختی هیکل گنده مامانمو تکون دادن و ایمان کیرشو از عقب کرد تو کون مامانم کیر کیر محمد هم که تو کسش بود تلمبه میزدن و هی از داغی و تنگی کس و کون مامانم تعریف میکردن منم به آرزوم رسیده بودم و داشتم گاییده شدن مامانمو نگاه میکردم که امید گفت مادرجنده بیکار نباش بیا کیرمو خیس کن بعدازایمان نوبت منه که کون مادرتو گشاد کنم منم عاشق دیدن گاییده شدن کون مامانم بودم این حرفش منو وحشی کرد جوری کیرشو تو دهنم گرفتم که داد زد هویییییی کس ننه کیرمو کندی الان آبم میاد به کس و کون مامانت چیزی نمیرسه بعد از ۵دقیقه محمد همونجا ابشو رو کس مامانم خالی کرد و پنچر شد اومد کنار ایمان رفت زیر و کیرشو کرد تو کس مامانم و امید هم اومد کیر کلفتشو فشار داد تو کون مامانم منم رفتم کیر محمد رو لیس میزدم طعم کس مامانمو داشت خیلی شهوتناک بود محمد میگفن کاش مامانت بیدار بود تا تو بیداری جرش میدادیم اینجوری حالش بیشتر بود من عاشق کیر خوابیده هستم دوست دارم انقدر بخورمش تا تو دهنم باد بشه و راست بشه اون دوتا جاهاشونو با هم عوض کردن و امید کیرشو میکرد تو کس مامانمو ایمان بازم داشت کون مامان شهلامو میکرد مامانم هم مثل یه تیکه گوشت افتاده بود اون وسط و از هرطرف کیر میرفت تو سوراخش من هر از گاهی با کیرم ور میرفتم داشت از شدت شق میترکید قرمز و داغ شده بود کم کم کیر محمد تو دهنم راست شد امید که عاشق کون من بود بلند شد گفت محمد بیا کس خاله جندتو بکن من میخوام کامی کونی مادرجنده خودمو هم جلو مامانش بکنم منم از خدا خواسته رفتم کنار مامانم رو تخت دراز کشیدم و کونمو یکم دادم بالا و پاهامو بهم چسبوندم تا کیرکلفت امید رو تمام و کمال تو کونم حس کنم امید هم شروع کرد به تلمبه زدن و انقدر با صدای بلند آخ و اوههه کرد تا آبش اومد و ابشو پاشید رو صورت معصوم و خواب مامانم ایمان هم پشت سر امید رسید و ابشو رو کس سفید و صاف مامانم ریخت خیلی حشری شدم پاشدم اب امید رو از رو صورت مامانم لیسیدم اب ایمان رو هم از رو کس مامانم بازبون تمییز کردن محمد هم که بار دومش بود یکم بیشتر طول میکشید کیرشو از کون مامانم در میاورد میکرد تو دهن من دوباره میکرد تو کون مامانم خیلی این لحظه ها بهم حال میداد تا اینکه آب کیر محمد هم اومد و ریخت تو دهن من…منم اب اونو از دهنم ریختم رو کیرم لیز لیز شد شروع کردم به جق زدن رو بدن مامانم بعدچند دقیقه آبم اومد آب نگو انگار وصل بود به شیر آب…تاحالا انقدر ابکیر ازم در نیومده بود از بس که لذت برده بودم از دین گاییده شدن مامانم و خودم بین سه تا کیر ابمو پاشیدم از بالا رو کل بدن مامانم از کسش تا صورتش ملافه و روتختی هم بی نصیب نموند و توسط کیر من آبیاری قطره ای شد بعدش بازم با زبون هرجای بدن مامانم که اب کیر بود رو لیسیدم خیلی حال داد محمد و ایمان و امید ۳تائی با هم کمک کردن و یکی یکی لباسای مامانمو که یک ساعت خودشون گاییده بودن اروم و با احتیاط تنش کردن و خوابوندنش رو تخت و پتو هم کشیدن روش انگار که نه انگار اتفاقی افتاده منم که بیحال و خسته رو همون کاناپه خوابدم اون سه تا کیر کلفت که مامانمو خودمو با هم کرده بودن تا صبح تو هال نخوابیدن و با هم حرف زدن اما من بیهوش شدم صبح بلند شدم دیدم همه خوابن تعجب کردم که چرا مامانم بیدار نیست یادم افتاد دیشب چه بلایی سر مامانم اوردیم باز کیرم راست شد اون کونیها که خواب بودن مامان حدود ساعا۱۲ازخواب بیدار شد اومد بیرون با قیافه درب و داغون و بهم ریخته با تعجب گفت که چقدر خوابیدم انگار بیهوش شده بودم از شدت خواب سرم درد میکنه و گلوم هم خشک شده من یه لحظه دقت کردم دیدم که اون کسخلها دیشب از بس هول بودن تاپ مامانمو برعکس و پشت و رو تنش کرده بودن یه لحظه از این ان کاریشون ریدم تو خودم گفتم بگا رفتیم که خوشبختانه مامانم انقدر سردرد داشت که متوجه نشد منم سریع پیچوندمش گفتم برو دوش بگیر سرحال شی همش بدن ناز و سکسی مامانم میومد جلو چشمم و باز حشری میشدم مامانم که رفت حموم پریدم تو هال و کیر ایمان رو از رو شلوار گرفتم نمیدونین با چه ترسی از خواب پرید که دید من دارم کیرشو از شلوار در میارم گفت مادرجنده ترسیدم دوست داری تو رو هم مثل مامانت بکنم؟منم گفتم اره بکن حشری شدم شهلا رفته حموم از سر و صدای ما امید و محمد هم بیدار شدن …امید گفت عجب کسی داشت این مامانت تا صبح خوابشو میدیدم گفتم کیرم تو دهنتون دیوسها تاپ خالتونو پشت و رو تنش کرده بودین شانس آورد سر درد داشت نفهمید رفت حموم و گرنه…محمد پرید وسط حرفام گقت میفهمید ماهم اینبار تو بیداری میکردیمش و من همینجور که کیر ایمان رو تو دهنم داشتم تو ذهنم یاد صحنه های دیشب افتادم…

دخترخواهرم آرزو سلام. بیشتر داستان نویس‌ها دروغ می‌نویسند اما داستان من واقعی هست. اسم من سعید. ۱۹ سالمه. من یه دختر خواهر دارم به نام آرزو که دو سال ازمن کوچکتره. از بچگی با هم بازی می‌کردیم. اما حالا دیگه بزرگ شده. چند بار موقعی که می اومدند خونه‌ی ما، موقع نصف شب می‌رفتم پیشش. تا بهش دست می‌زدم بیدار می‌شد و می‌گفت: تو اینجا چیکار می‌کنی؟ من هم بی‌خیال می‌شدم و می‌رفتم می‌خوابیدم. موقع خواب می‌رفتم دستمو میذاشتم رو کونش و حال می‌کردم اما وقتی دستمو بیشتر فشار می‌دادم بیدار می‌شد. خیلی زود ازخواب بلند می‌شد و من هم عصبانی می‌شدم. پنج شش بار این اتفاق افتاده بود و من رفته بودم سراغش اما نتونسته بودم کاری بکنم. توبیداری هم نمی‌تونستم بهش بگم که می‌خوام کونت رو بکنم. اما دو سال قبل من پیش‌دانشگاهی می‌خوندم و اون هم دبیرستان می‌رفت و عصرها مستقیم می‌اومد خونه ما. یه روز پنجشنبه بود و ما دوتا خیلی با هم حرف زدیم. بعد از مدتی اون گفت تو خونه‌ی زن‌دایی که زن‌داداش من می‌شد یه چیزی پیدا کرده. خونه اونا هم طبقه بالای خونه ماست. – چی هست؟ – قول بده به هیچکی نگی. – باشه – یه سی‌دی سوپره – بدو بیارش – می‌ترسم – نترس خونه نیستن بعد از کلی اصرار من رفت و سی‌دی رو آورد. من سی‌دی رو تو کامپیوتر گذاشتم. شش تا قسمت داشت. من نگاه کردم. اما اون رفت اون طرف. خجالت می‌کشید. گفتم: – بیا تو هم نگاه کن. – من نگاه کرده‌م. خلاصه من هم دست کردم تو شلوارخودم و یه جق حسابی زدم. اون روز تموم شد. سی‌دی رو هم برگردوند سرجاش. فردا موقع خوابیدن بهم گفت: – جاها رو بندازم؟ – آره – کجا می‌خوای بخوابی؟ – تو هال. – من هم. یه لبخندی زد و رفت. من هم بلافاصله رفتم. چراغ ها رو خاموش کردیم و خوابیدیم. تو هال فقط ما دوتا بودیم. برادر بزرگترم تو اون یکی اتاق بود و داشت کامپیوتر نگاه می‌کرد. اتاق کامپیوتر ما هم به هال باز نمیشه و اگه کسی بخواد بیاد باید از پارکینگ بگذره و وارد هال بشه. از این طرف مطمئن بودم. فقط یه در می‌موند که اون یکی زن‌داداشم که پیش ما طبقه پایین بود هی می‌اومد از هال می‌گذشت و می‌رفت آشپزخونه. می‌دیدم که اون روز به احتمال زیاد نقشه‌ام عملی میشه. یه نیم ساعتی صبرکردم تا زن‌داداشم بره بخوابه .بعدش یه کمی به طرفش حرکت کردم. هنگام حرکت تشک و پتو رو هم با خودم می‌بردم. دیدم طوری خوابیده که کونش به سمت منه. پتوش رو کنار زدم و دستم رو مثل همیشه گذاشتم رو کونش. بدنم داشت می‌لرزید. کونش خیلی قلمبه به نظر می‌اومد. چون یه شلوار چسبان و تنگ پوشیده بود که خط وسط کونش رو مشخص می‌کرد و این منو خیلی حشری می‌کرد. نور ضعیفی از شیشه بالای در هال که به پارکینگ باز می‌شد هال رو روشن می‌کرد و من می‌تونستم کون آرزو رو بهتر ببینم.یه‌کم هم ترس داشتم از اینکه برادرم نخواد بیاد تو هال. آماده بودم تا اگه بخواد بیاد سریع از آرزو جدابشم. همین‌طور دستم رو روی کونش می‌مالیدم. دستمو بیشتر فشاردادم. فکر می‌کردم مثل همیشه بیدار میشه و میگه اینجا چه غلطی می‌کنی؟ اما هیچ واکنشی نشون نداد. فهمیدم که بیداره. دستمو کردم زیر شلوار و این دفعه از روی شورت کونشو می‌مالیدم. اون هم خیلی از این کار خوشش می‌اومد. بعدش دستم رو کردم زیر شورت و باز هم مالیدم. پتو رو کشیدم روی هردوتامون. بعدش محکم بهش چسبیدم و همون‌طور که پشتش به من بود محکم بغلش کردم و کیرم رو از رو شلوار به کونش چسبونده بودم و فشارش می‌دادم اما شلوارشو نکشیده بودم پایین. بدنش خیلی گرم بود و من از این موضوع خیلی حال می‌کردم. تا اون هیچ موقع نه در هنگام جق زدن و نه موقع نگاه کردن به سوپر اون‌طوری حس نداشتم. بعدش محکم بغلش کردم وآبم اومد، ریختم تو شلوار خودم. یه‌کم سست شدم. حیف شد بیشتر از اینا می‌خواستم باهاش حال کنم. آخه آب من زود میاد و کاری نمی‌تونم براش بکنم. برگردوندمش. رفتم سراغ صورتش. دهانشو می‌مکیدم و چانه‌اش رو می‌لیسیدم. بعد هم یکی از پستوناشو از کرست بیرون آوردم و خوردمش. اما حیف که پستوناش کوچیک بودند. آخه من پستونو خیلی دوست دارم. مخصوصا پستون مامان‌های تهرانی‌ها رو. ناراحت نشیدها!!!!! دیگه داشت کم‌کم آه و نالش بلند می‌شد. هردو دستشو محکم به پستوناش فشار می‌داد ونمی‌گذاشت بخورمشون. آخه نمی‌تونست خودشو نگه داره چون مجبور می‌شد جیغ بزنه. من هم که دیدم نمیذاره بی‌خیال شدم. اصلا چشماشو باز نمی‌کرد، اما حالشو می‌برد. دستمو کردم زیر شورتش و کسشو مالیدم. خیس بود و یه بوی خاصی می‌داد. می‌ترسیدم از کس بکنمش. به همین دلیل با کسش زیاد ور نرفتم. فقط می‌مالیدمش. پوست دستم موهای خیلی ریز کسش رو حس می‌کرد. اون موقع نمی‌فهمیدم که می‌تونم کسش رو لیس بزنم. بنابراین این کارو نکردم. دو سه دقیقه‌ای ازش جدا شدم تا استراحت کنم. بعدش دیدم دوباره پتو رو از روش زد اون طرف و کونشو محکم داد به طرف من و منو دوباره حشری کرد. مثل اینکه دوباره نوبت کون قلنبش بود. آره مثل اینکه کونش می‌خارید. چون من هنوز نکرده بودمش و اون هم به خاطر این بود که آبم زود اومده بود. دوباره رفتم پیشش و شورتشو محکم کشیدم پایین. کیرم رو که دوباره راست ‌شده بود رو درآوردم وگذاشتم درکونش. با دستم کونشو لمس کردم تا مطمئن بشم در کونشه. چون می‌ترسیدم کیرم خدای نکرده وارد چاک کسش بشه و بلاهای دیگه سرم بیاد. اما راه کون آزاد بود. من فرقی بین کس و کون نمی‌بینم چون تا حالا کس نکردم. کیرم رو فشار دادم دیدم تو نمیره. یه‌کم آب دهانمو سر کیرم مالیدم. یه‌کم هم درکون آرزو. دوباره امتحان کردم این دفعه هم نرفت. کونش با اینکه خیلی قلمبه بود اما خیلی تنگ بود. یه‌کم پاهاشو باز کردم و به پشت خوابوندمش و روش دراز کشیدم. کیرم کم‌کم داشت می‌رفت تو. خواستم تلنبه بزنم دیدم نمیشه. کیرم خیلی سنگین تو کونش حرکت می‌کرد. وقتی به عقب می‌کشیدم خود آرزو رو هم می‌آورد .به زحمت یکی دو بار عقب جلو کردم و برای بار دوم آبم اومد و تمامش رو تو کون آرزوجان خالی کردم. اون شب خیلی خوش گذشت. آرزو اصلا چشماشو باز نکرد. اما من می‌دونستم که بیداره و خیلی هم داره حال می‌کنه. بعدش شلوار آرزو و شلوارخودمو کشیدم بالا. پتوش رو هم کشیدم روش. ازش جدا شدم و کمی اون طرف‌تر خوابیدم. صبح از خواب بلند شدیم. اصلا به روش نمی‌آورد که دیشب کونشو کردم. یه لبخند کوچیک زد اما معنیش رو نفهمیدم. چون از اون به بعد یه دفعه هم که تو خونمون خوابیده بود نیمه شب رفتم پیشش. تا دست به کونش زدم بیدار شد و مثل دفعات قبل داد و هوار راه انداخت و گفت: – مامان! مامان! تو اینجا چیکار می‌کنی؟ خیلی آروم بهش گفتم: سیس! ساکت! امابهم گوش نکرد. من هم دیدم راه نمیده برگشتم تو جای خودم و یه جق حسابی زدم. آخه کون کردن هم آخرش اینه که آب آدم میاد که این توی جق هم پیش میاد. همونطورکه می‌دونید آدم تا وقتی آبش نیومده حال می‌کنه اما بعد از اومدن دیگه بهترین کس هم جلوت ارزشی نداره.

سکسی : تجاوز پدر شوهرم وقت همگی به خیر. می خوام براتون از یه سکس جالب و عجیب بگم که با پدر شوهرم داشتم. من ۲۳ سالم بود که ازدواج کردم و شوهرم هم ۲۶ ساله بود. مادر شوهرم هم ۷ سال پیش در اثر تصادف فوت کرده بود. پدرش هم یک مرد ۵۲ ساله بود که بدون اغراق می تونم بگم از پسرش ( شوهرم) جذاب تر بود و خیلی هم خوب مونده بود. من بعد از عروسی متوجه بعضی نگاه های عجیب اون به خودم میشدم و اوایل خیال میکردم که از طرز لباس پوشیدن من بدش میاد یا تعجب میکنه. اما کم کم این نگاه ها بیشتر شد و من در اون شهوت رو می دیدم. نمی دونستم باید چی کار کنم. به پدرام هم نمی تونستم بگم پدرت منو بد نگاه میکنه. خلاصه اینا گذشت و پدرام از طرف اداره به یک ماموریت یک هفته ای رفت.منم چون کار زیاد داشتم ترجیح دادم خونه ی خودم بمونم و پیش مامانم اینا نرم. یه روز صبح که تازه از خواب بیدار شده بودم زنگ در خورد از آیفون جواب دادم و فهمیدم که بابای پدرامه. درو باز کردم با دو تا نون سنگک اومد بالا. سلام و احوالپرسی کرد و من سخت در آغوش گرفت و بوسید. هیچ وقت جلوی پدرام منو این جوری نمی بوسید. رفتم به آشپزخونه که چای بیارم و دیدم که دنبالم اومد. از این به بعد رو به صورت محاوره بخونید: – خب خانوم خانوما چه خبرا؟ حالی از ما نمیپرسی : اختیار دارید. من که همیشه مزاحم شما هستم. – چرا از وقتی پدی رفته نیومدی پیش من؟ : والله یه کم کار عقب افتاده داشتم که گفتم این چند روز انجام بدم. – به هر حال میومدی خوشحال میشدم : چشم مزاحمتون میشم. …. – خب ببینم از نی نی خبری نیست؟ : چی بگم نه هنوز . فکر کنم زود باشه.پدارم که میگه حالا حالا ها حرفشو نزن – خب حقم داره. دلش می خواد همش با زنش باشه.نمی خواد شباشو اسیر بچه داری کنه! به نظر من حیفه این هیکل خوشگل که با حاملگی خراب بشه. مادر پدی هم زن خوشگلی بود. بدنش مثل برف بود. صاف و سفید. سینه هاش که دیگه نگو. دو تا توپ گرد و ناز که وقتی راه میرفت لرزشش منو مست میکرد. همه جاش خوشگل بود و… ( از اینکه انقدر راحت از تن و بدن زنش میگفت هم تعجب کردم هم خجالت کشیدم) : خدا رحمتشون کنه – می دونی تو رو میبینم یاد اون میوفتم. تو هم مثل اون خوشگل و نازی. خوش به حال پدی چه هلویی هر شب تو بغلشه. : !!! – کاش حتی شده یه ساعت بغل من می خوابیدی : بابا این چه حرفیه که میزنید؟؟؟ – مگه چیه عزیزم؟ مگه من دل ندارم؟ حالا اگه یه کامی از تو بگیرم مگه آسمون به زمین میاد؟ : من نمی فهمم. من عروس شمام. زن پسرتون. شما می خواید به پسرتون خیانت کنم؟ – خیانت چیه…اون از وجود منه. من نبودم اون نبود ( عجب استدلالی!!) دیگه منتظر من نشد و اومد محکم بغلم کرد و لباشو سفت گذاشت رو لبم. من هیچ تکونی نمی تونستم بخورم. هیچ حرفی هم نمی تونستم بزنم. همین جوری منو خوابوند کف آشپز خونه. لبامو دیگه ول نمی کرد. محکم مک میزد و گاز می گرفت. با دستاشم سینه هامو میمالوند. منم دیدم چاره ای ندارم. خودمو سپردم به دستای شهوت بارش. اونم سریع لباسامو در آورد. حالا شروع کرده بود به خوردن سینه هام. همه ی سینمو می خواست بکنه تو دهنش. نوک سینمو محکم گاز گرفت که جیغ زدم ولش کرد. من فکر میکردم که کار به همین جا ختم میشه. اما دیدم که شلوارشو درآورد و کیرشو انداخت بیرون. دیگه وحشت کردم. یعنی اون می خواست با من… کیرش خیلی زود راست شده بود. سرشو چسبوند به دهنم گفت بخور. منم امتناع کردم. که یهو با انگشتش نوک سینمو نیشگون گرفت گفت بخور وگرنه میکنمش. منم از شدت درد مجبور شدم بذارمش دهنم. ولی همین جور گریه هم میکردم….ادامه ی ماجرای پدر شوهر : وقتی دید که با بی میلی کیرش تو دهنمه بی خیالش شد و گفت ولش کن. رفت پایین با دستش لبای کسمو باز کرد و حسابی بر اندازش کرد و گفت: چه کس نازی داری. نکنه هنوز پدی نکردتت که انقدر تنگ و تر تمیزه؟ شایدم لوست کرده آروم میکنتت؟ من که مامانشو جر میدادم. این پسره به من نرفته.حالا من جرت میدم تا بفهمی کردن یعنی چی! منم هی فریاد میزدم نه تو رو خدا ولم کنید…. با خنده بلند گفت تو دیگه الان زیر منی. کاری نمی تونی بکنی. حداقل سعی کن لذت ببری. پاهامو گذاشت رو شونشو یه کم با کیرش رو کسم بازی بازی کرد. با نوک کیرش چوچولمو می مالوند.این باعث شد که منم تحریک بشمو به نفس نفس بیوفتم.خلاصه چند دقیقه ای این کار و کرد و یک مرتبه با فشار زیاد کیرشو هل داد تو که تا مغز سرم درد گرفت.حتی شب زفافم هم انقدر درد نکشیده بودم. یه چند تا جلو عقب که کرد کیرشو درآورد و دوباره مالید رو چوچولمو باز با همون فشار یک مرتبه داد تو. چند بار این کار و تکرار کرد تا اینکه آبش یهو اومد و همه رو خالی کرد اون تو. منم دیه رمقی نداشتم. نه واسه داد زدن نه واسه اعتراض که چرا آبشو تو ریخته… بعد از اینکه کارش تموم شد منو بوسید و با ملایمت گفت قول میدم دفعه بعد بهتر باشه.ایندفعه خیلی حالم بد بود!!! ….. تا سر ماه بشه و من همش اضطراب داشتم که مبادا حامله شده باشم.آخه من قرص نمی خوردم و از کاندوم استفاده میکردیم. خوشبختانه پریودم نشون از این داشت اتفاقی نیوفتاده. بعد از اون ماجرا دیگه سعی کردم هیچ وقت موقعیتی پیش نیاد که با پدرشوهرم تنها جایی باشم

سریال من و مامانم من اسمم کیان هست ۲۶ سالمه و عاشق سکس مخصوصا از نوع خوانوادگی بارها فکر کردم شاید مریض هستم ولی هر وقت به این موضوع فکر کردم هیچی عایدم نشد و دوباره به همون افکار قبلیم برگشتم. البته علت اینکه من به این نوع سکس علاقه مند شدم شاید بر میگرده به رفتارهای خوانواده من .من تو یه خوانواده کم جمعیت یعنی با پدرم که ۶۳ سالشه و پزشکه و مهمترین چیز براش مطب و بیمارستان و مریضاشن البته واسه ما چیزی کم نذاشته و مادرم(الهام) که یه زن ۴۹ ساله قد بلند نه چاق نه لاغر ولی بسیار زن امروزی و سکسی که از ۱۸ تا ۲۴ سالگی انگلیس زندگی کرده و همون جا با پدرم اشنا و ازدواج کرده و طرز فکر یه زن خارجی رو یدک میکشه تا اونجایی که یادمه اکثرا پدرم مامانمو واسه طرز لباس پوشیدنش سرزنش میکرد و همیشه بهش میگفت که اینجا ایرانه و با انگلیس فرق میکنه حتی یادمه یه بار که من ۱۸-۱۹ سالم بود یه جمعه مامانم یه بولیز بلند بدون دامن یا شلوار پوشیده بود و تو اشپزخونه کار میکرد که پدرم کلی سرزنش کرد که اینجوری نپوش کیان بزرگ شده ولی مامانم اعتنایی نمیکرد و سر اخر پدرم دیگه بیخیال این موضوع شده بود وقتی من بچه تر بودم بعضی شبها صدای اه و ناله مامانم میومد و حتی یادمه یه بار من روز بدش از مامان پرسیده بودم که دیشب چرا تو اتاق داد میزدی که مامان گفت بابات سینه هامو گاز گرفت منم جیغ زدم که من گفتم واسه چی که مامان گفت وقتی بزرگتر شدی میفهمی . اینطوری بود که من همیشه مامانو تو خونه میتونستم لخت یا با لباسهای سکسی دید بزنم و اوایل چون سنم کم بود زیاد نمیفهمیدم.بارها یادمه تا ۱۰-۱۱ سالگی که با مامانم حموم میرفتم مامان کاملا لخت میشد و خودشو پیش من میشست. بد اونم که بزرگتر شدم تا ۱۲-۱۳ سالگی با مامان حموم میرفتم ولی مامان دیگه شورتشو در نمیاورد من هم زیاد بهش توجه نمیکردم تا اینکه من ۱۶ سالم شد و یه اتفاقی افتاد که من علاقم به مامان و کلا زنهای مسن زیاد شد و دیگه بی تفاوت به مامانم نگاه نمیکردم بلکه از هر فرصتی برای دید زدن و شیطونی استفاده میکردم چون مامان عوض نشده بود و همیشه مثل سابق تو خونه لخت و بیخیال لباس میپوشید.اون روزها ما طبقه بالامونو به یه خونواده اجاره داده بودیم که یه پسر داشتن که از من یک سال کوچیکتر و ۱۵ سالش بود و یه دختر ۱۲ ساله اوایل زیاد رفتو امد نداشتیم ولی بدها من با رامین پسرش دوست شدم و بیشتر با هم وقت میگذروندیم اگثرا وقتی مامانم یا مامان رامین نبود مارو پیش هم میذاشتن که درس بخونیم یا با هم بازی کنیم تا اینکه یه تابستون واسه خونواده رامین یه مسافرت پیش اومد که نمیتونستن رامینو با خودشون ببرن و بالجبار رامین موند خونه ما دو روزی از رفتن مامان و بابای رامین گذشته بود که من یه چند تا عکس سکسی از دوستام گرفته بودم و باهاشون حال میکردم و یه روز که تو اتاقم درس میخوندیم به رامین هم نشون دادم اون روز یادمه وقتی عکسهارو دیدیم نوبتی رفتیم دستشویی و جلق زدیم تا اینکه یه روز بدش که با رامین کوچه فوتبال بازی کرده بودیم و اومدیم بالا مامان گفت کثیف شدین برین حموم ما هم با هم رفتیم حموم و لخت شدیم یه چند دقیقه ای که گذشت من به رامین گفتم میخوای جلق بزنیم رامین هم گفت باشه و روبروی هم ایستادیم و شروع کردیم به جلق زدن که من چون بزرگتر بودم و بیشتر عکس و فیلم دیده بودم به رامین گفتم میخوای از پشت بقلت کنم که رامین هم حرفی نزد برگشت و من هم چسبیدم بهش و کیرمو که اون موقع ۱۴ سانتی میشد و از کیر رامین خیلی بزرگتر بود رو گذاشتم لاپاش و رامین هم جلق میزد تو حال خودمون بودیم که یهو صدای مامانمو شنیدم که درو باز کرد گفت شما ۲ ساعته چیکار میکنید که مارو تو اون وضع دید هر دو مثل گچ رنگمون پریده بود و لال شده بودیم که مامان گفت چیکار میکردید که من گفتم بخدا هیچی مامان که مامان گفت اره جون خودتون خر خودتونین و یه مکثی کرد و یه نگاهی و اومد تو و درو بست منو رامین دستمونو گرفته بودیم جلوی کیرمون و یک دم داشتیم معذرت میخواستیم و یادمه من میگفتم مامان غلط کردم به بابا چیزی نگی مامان حرفی نمیزد تا اینکه گفت خفه شید ببینم و بد گفت اگه به حرفام گوش کنید و هر چی میپرسم راستشو بگید نه به بابای تو چیزی میگم و نه به مامانه رامین و بد گفت حالا راستشو بگید چیکار میکردید که رامین هول هولکی گفت هیچی فقط داشتیم جلق میزدیم بد مامان گفت کیان تو چرا پشته رامین بودی منم گفتم هیچی فقط همو بقل کرده بودیم که مامان فهمید که کار خاصی نکردیم گفت باشه ولی خجالت نمیکشین دو تا پسر بزرگ اینکارو میکنید شما الان باید دختر بازی کنید که رامین گفت اخه مامانم گفته یه بار با یه دختر کاری نکنیم که مامان خندید گفت مامانت راست گفته چون تو هنوز بچه ای ولی باید بعضی چیز هارو بدونی چون بده که ۲ تا پسر با هم از این کارها بکنن و بد گفت اگه قول بدین به کسی حرفی نزنین من یه چیزهایی بشما میگم و در ضمن به بابای کیان و مامانتم چیزی نمیگم و بد گفت حالا میخواهین شمارو حموم کنم که من گفتم مامان برو ما خودمون حموم میکنیم که مامان گفت قرار شد حرفمو گوش کنید و بد برگشت به رامین گفت تا حالا با مامانت حموم رفتی که رامین گفت بعضی وقتها و مامان گفت پس خجالت نکش فکر کن منم مامانتم و راحت باش و بد بولیز و دامنشو کند که یه شورت و سوتین سفید پوشیده بود و جلومون ایستاد بدش کونشو داد به طرف من و صابون رو برداشت و شروع کرد رامینو شستن و گفت ببینید جلق زدن چیز خوبی نیست ولی بهتر از اینه که ۲ تا پسر با هم اینکارو بکنن و بد به رامین گفت با مامانت میری حموم تا حالا لخت دیدیش رامین گفت خاله بعضی وقتها که مامان گفت پیش مامانتم دودولت اینجوری میشه که رامین با خنده گفت اره و بد کیر رامینو با دستش گرفت و یه کم صابون زد و مالید منم از ترس اینکه مامان به پدرم چیزی نگه هیچ حرکتی نمیکردم و بد مامان به رامین گفت حالا با دودولت بازی کن ببینم رامین هم که ترسش ریخته بود شروع کرد با کیرش جلق زدن یهو مامان برگشت طرف من با صابون بدنمو مالید و بد گفت حالا منم باید حموم کنم ببینم میتونین بدن منو صابون بزنید و کیسه بکشید و جلوی ما سوتینشو باز کرد که سینهاش مثل دو ظرف ژله افتاد بیرون بد هم خم شد شورتشو در اورد و نشست رو وان حموم رامین محو تماشای سینه های مامان بود که مامان گفت مال من بزرگتره یا مامانت که رامین گفت خاله ماله شما خیلی بزرگتره و بد مامان به رامین گفت تو بیا پشتمو کیسه بکش و به منم گفت تو هم جلومو و صابونو داد دستم رامین هم رفت پشت مامان و شروع کرد کمر مامانو کیسه کشیدن من هم که دستم رو کیرم بود ایستاده بودم جلو مامان و نگاش میکردم که مامان گفت بابا چرا نگاه میکنی زود باش بشین رو زمین از پاهام شروع کن منم با کیر سیخ شدم نشستم جلوی مامان و مامان هم پاهاشو باز کرد و من شروع کردم پاهاشو کیسه کشیدن باورم نمیشد درست تو چند سانتی من کس مامان که بالاش یه مقدار پشم داشت خودنمایی میکرد پاهاشو کیسه کشیدم که مامان گفت زود باش بیا بالارم بکش که من دستمرو با کیسه کشیدم به شکم و سینه هاش و بد مامان دستمو گرفت گذاشت رو کسش گفت اینجارو هم بشور من به اندازه یه ۲۰ ثانیه ای با دستم کس مامانو مالیدم که مامان بلند شد کونشو خم کرد طرف رامین گفت افرین پسرم اینجامم بشور و رامین هم مثل یه بچه حرف شنو کونه مامانو میمالید تا اینکه مامان یه نگاهی به کیر رامین کرد ودید خوابیده که فکر میکنم از ترسش بود بد مامان گفت افرین پسرم اب بریز برو بیرون خودتو خشک کن تا من کیانو بشورم بیام .رامینم رفت زیر دوش و از حموم رفت بیرون مامان یه نگاهی به من کرد گفت کیان از تو انتظار نداشتم اینکارو بکنی من که اینهمه با تو راحت بودم پیشت لخت شدم چرا اینکارو کردی که من گفتم مامان بخدا کاری نکردم که مامان گفت تورو خدا راستشو بگو دودولتو نکردی تو کونه رامین گفتم نه بخدا که مامانم گفت خیالم راحت شد ترسیدم یه بار عادت نکنی با پسرا که گفتم نه مامان من از پسرا خوشم نمیاد همینطوری اینکار رو کردم که مامان منو بقل کرد و بوسید که یه ان کیرم خورد به پاهاش و سرمو میمالید به سینه هاش و بد گفت کیان جان من عمدا پیش تو و کیان لخت شدم که ببینم شما به زن علاقه دارید یا نه و در ضمن رامین هم یه زن لخت ببینه و به پسر عادت نکنه فقط قول بده یه بار به کسی نگی با مامانت اومدی حموم و قول بدی دیگه با رامین اینکارهارو نکنی و هر وقتم خواستی جلق بزنی بخودم بگی من که ترسم به کل ریخته بود مامانو بقل کردم بوسیدم و بد مامان دوباره به کیرم نگاه کرد گفت تو دیگه بزرگ شدی باید بعضی چیزهارو بدونی و بد گفت وقتی یه کم بزرگتر شدی خواستی دختر بازی کنی باید دودولتو بکنی اینجای زنا و کسشو نشون داد که من از دهنم پرید گفتم مامان تو عکس دیدم که مامان به روش نیاورد و بد دوباره نشست رو وان پاهاشو باز کرد و منو کشید طرفش گفت حالا چون یه کم کوچیکی فقط به اینجام نگاه کن و با دودولت بازی کن منم کیرمو گرفتم تو دستم و کس و سینه های مامانو نگاه میکردم و جلق میزدم و زیاد طول نکشید که ابم اومد مامان یه خنده ای کرد و دوش گرفتیم اومدیم بیرون یه یک ماهی از خجالت منو رامین کمتر همو میدیدیم و بد اونم یه روز مامان گفت که مامان رامین گفته که خونه خریدن و تا اخر هفته از اونجا میرن و اینطور شد که رابطه منو رامین به کل قطع شد که بدها فهمیدم مامان از عمد اونارو جواب کرده . یه مدتی گذشت یه شب که پدرم بیمارستان کشیک بود مامان شب منو صدا کرد اتاقش و گفت بیا پیش من بخواب و بد ازم پرسید که دیگه با پسر از اون کارها نکردم که منم قسم خوردم که نکردم و مامان گفت افرین پسرم و بد گفت جلق چی نزدی گفتم راستشو بخوای چند باری چرا که مامان گفت مگه نگفته بودم خواستی اینکارو بکنی به من بگو منم گفتم اخه خجالت میکشم که مامان گفت قرار نبود خجالت بکشی و دستشو انداخت تو شلوارم کیرمو گرفت گفت ای بابا این که سیخ شده و شروع کرد مالیدن و بد هم بند لباس خوابشو کند و سینه هاشو انداخت بیرون گفت عزیزم تو از کجای زنها خوشت میاد منم گفتم سینه بد مامان با دستاش سینه هاشو گرفت گفت از اینا خوشت میاد منم با سر گفتم اره که مامان گفت میخوای بهشون دست بزن و دستمو گرفت گذاشت رو سینه هاش و منم یه کم سینه هاشو مالیدم و مامان دوباره کیرمو گرفت و گفت حالا با این چیکار کنیم و شروع کرد به مالیدن کیرم و هر از چند گاهی هم کیرمو می مالید به رون و لا پاش یه یک دقیقه ای اینکارو کرد که ابم اومد که همه ریخت رو رون مامان بد اون شب یه بار هم با مامان رفتم حمام که اونجا هم مامان واسه من جلق زد ولی تقریبا تا یک ماه دیگه کاری نکردیم و کار من شده بود با شورتهای مامان جلق زدن تا اینکه یه شب من که تو اتاقم (خونه دوبلکس بود و اتاق من بالا و اتاق مامان و پدرم طبقه پایین) دراز کشیده بودم مامان اومد یه سری بهم زد گفت میخواستم ببینم خوابی یا نه که من گفتم خوابم نمیاد که مامان گفت باید زود بخوابی فردا مدرسه داری که منم گفتم مامان میشه بقلم بخوابی که مامان گفت عزیزم اخه باید برم بابات منتظره گفتم چرا خندید گفت بابا تم میخواد با من از اون کارها بکنه و دوباره خندید گفت یه بار نیای فوضولی کنی و بد منو بوسید و درو بست رفت پایین . من که کنجکاو شده بودم و به کل خواب از چشمام پریده بود تصمیم گرفتم برم پایین ببینم میتونم چیزی ببینم بد چند دقیقه در اتاقمو اروم باز کردم رفتم بیرون اومدم که از پله ها برم پایین صدای مامان و بابارو شنیدم چشمام که به تاریکی عادت کرد دیدم در اتاق مامان و بابا یه مقدار بازه ترسیدم و پایین نرفتم که شنیدم مامان اروم میگه بخور کسمو و ناله میکنه بد مدتی شنیدم که مامان گفت بسه بکنش تو و یه صدای اخییی از مامان اومد و بیشتر شد فهمیدم بابا داره مامانو میکنه صدای مامان بیشتر شده بود و ناله میکرد منم شهوتی شدم رو پله ها ایستادم کیرمو در اوردم و شروع کردم به مالیدن مامان اهو ناله میکرد و صدای چلپ چلوب برخورد کس مامان و کیر بابامو میشنیدم بد صدایی نشنیدم و بد صدای بابام اومد که میگفت الهام برگرد و بد صدای جیغ مامانو شنیدم و دوباره اخ و اوخش خونه رو گرفت مامان ناله میکرد و میگفت اخ کونمو پاره کردی و بد هم صدای بابامو شنیدم که گفت الهام سوراخت هر روز تنگتر میشه و صدای خندشونو شنیدم و یهو ساکت شدند منم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم و یه جلق حسابی زدم و خوابیدم.بدها دیگه با مامانم کاری نکردم و مامان هم زیاد بهم رو نمی داد ولی کماکان پیش من لخت میگشت و کار منم شده بود جلق زدن بیاد مامان. تا اینکه تابستون شد و من امتحانامو دادم و دیپلم گرفتم .و تابستون قرار شد که مامان و بابا برن انگلیس که کارهای منو ردیف کنن که واسه تحصیل برم اونجا . و من موندم تهران و قرار شد مامان بزرگم بیاد پیش من خلاصه یک ماه گذشت و مامان بابا برگشتن و گفتن که کارهای منو انجام دادن و واسم تو یه اپارتمان یه سوییت گرفتن که یه پیره زنه بغلش اپارتمان داره و قراره به من هم برسه و من باید از اخر مرداد ماه همراه پدرم برم لندن. یه روز نزدیک رفتنم که پدرم خونه نبود مامان منو صدا کرد گفت کیان جان میخوام یه چیزهایی بهت بگم و بد شروع به نصیحت من کرد که مواظب باشم دنبال مواد مخدر نرم و کم شیطونی کنم و اخر سر هم گفت کیان جان اونجا بری شاید با خیلی از دخترها دوست بشی ولی مواظب باش که حتما از کاندوم استفاده کنی و از این کس شعر ها که همه مامان بابا ها میگن خلاصه من رفتم و پدرم کارهامو ردیف کرد و برگشت ایران زندگی من تو لندن شروع شد و میرفتم دانشگاه و خونه و کم کم با چند نفر دوست شدم و کلا بهم خوش میگذشت و در این حین هم هفته ای یکی دو بار با مامان و بعضی وقتها هم با پدرم چت یا تلفنی صحبت میکردم سال اول گذشت و عید مامان و پدرم اومدن لندن و ۲۰ روز موندن که من بعلت دانشگاه کمتر فرصت دیدنشونو داشتم خلاصه ۳ سال گذشت و هر سال و گاهی سالی دو بار مامان و پدرم میومدن و بهم سر میزدن و من هم تو این مدت همه چیزو به مامان میگفتم و مامان از دوست دخترهام سوال میکرد تو این سه سال ۵-۶ تا دوست دختر عوض کرده بودم و تو سکس خیلی حرفه ای شدم کیرم هم دیگه بزرگ شده بود و یه ۱۸ سانتی میشد وارد سال چهارم که شدم اپارتمانمو عوض کردم و یه اپارتمان بزرگتر اجاره کردم که بقل اپارتمانه من یه زن مجرد ۴۳ ساله اهل اکووادور بنام امیلیا زندگی میکرد کم کم با امیلیا دوست شدم و طوری شد که هفته ای چند بار با هم سکس داشتیم و من بجرعت میتونم بگم بهترین کسی که تو زندگیم دیدم و از سکسش لذت بردم همین امیلیا بود . از یه طرف خیلی جذاب بود و از طرفی هیکلش منو یاد مامان می انداخت بطوری که هر وقت باهاش سکس میکردم یاد مامان میافتادم ولی همیشه خجالت میکشیدم به مامان بگم که با یه زن دوست شدم تا اینکه یه روز که با مامان چت میکردم ازم پرسید دوست دختر داری یا نه که منم گفتم اره و مامان پرسید که من هم گفتم با یه زنه ۴۳ ساله دوست هستم من فکر میکردم مامانم عصبانی بشه یا منو سرزنش کنه ولی تو جوابم نوشت حتما خیلی باید خوب باشه که تو باهاش دوستی میکنی و منم کلی ازش تعریف کردم که مامان گفت عکسشو واسم سند کن و من هم یکی از عکسهای امیلیا رو واسش فرستادم مامان یه نگاهی کرد گفت اره خیلی خوشگل و خوش هیکله لابد خیلی بهت میرسه و بد هم گفت از زیر لباس مشخصه خیلی سینه های توپی داره و بد نوشت عکس لخت ازش نداری گفتم نه ولی میتونم ازش بگیرم برات ایمیل کنم که مامان گفت اره چند تا عکس ازش بگیر برام بفرست . و بد هم نوشت قربونه پسر خوشگلم برم که دلم واست تنگ شده خوشم میاد مثل بچگیت هنوز شیطونی و چشمت دنباله زنهاست و ادامه داد این امیلیا خانم هم حتما یه چیزی ازت دیده که ولت نمیکنه منم که پر رو شده بودم گفتم اره تو گلوش گیر کرده که مامان گفت فکرشو میکنم الان دودولت چی شده حتما گیر میکنه و ادامه داد اون چیزی که بچه بودی نشون میداد بزرگتر بشی چی میشه و سریع از من خداحافظی کرد و رفت من تو چند روز اینده دوباره فکرو ذهنم شده بود مامان و با بهانه های مختلف چند تا عکس لخت ازامیلیا گرفتم و دو تا هم عکس لخت از خودم و امیلیا گرفتم که تو یکی از عکسها بقل امیلیا طوری نشستم که کیرم کاملا معلوم بود .با دلهره زیاد عکسهارو واسه مامان ایمیل کردم و منتظر جوابش بودم که بد ۳ روز مامان واسم یه ایمیل زد و نوشته بود کیان جان عکسهارو دیدم و باید بگم امیلیا خیلی زن سکسی و خوش هیکلی هست مخصوصا سینه هاش و کونش خیلی قشنگن و در ضمن باید بگم که اون عکس لختی هم که از خودت فرستادی خیلی باهال بود ناقلا چیکار کردی دور از چشم من اونقدر بزرگ شده .ایمیلو که خوندم دوباره یاد دوران بچه گیم افتادم که با مامان شیطونی میکردم و از اینکه مامان هنوز رابطشو با من تو اینجور مسایل حفظ کرده بود خوشحال شدم تو جوابش نوشتم مامان خوشحالم که واسه دوستی من با امیلیا منو سرزنش نکردی و خوشحالم وقتی عکسهارو دیدی ناراحت نشدی در ضمن من خیلی دوستت دارم و دلم برات تنگ شده اخر ایمیل هم نوشتم مامان تو هم اگه میتونی برام عکس بفرست. اونشب بفکر مامان دو بار امیلیارو کردم و روز بد که از دانشگاه اومدم دیدم مامان برام ایمیل زده و نوشته بود شیطون چه عکسی از مامانت میخوای معمولی یا مثل عکسهای شما ؟منم سریع جوابشو دادم و نوشتم مثل عکسهای ما بد اون هر روز کار من شده بود ایمیل چک کردن ولی تا یک هفته خبری نشد تا اینکه یه شب مامان زنگ زد اول احوالپرسی کرد و اخر سر هم گفت ایمیلتم چک کن گفتم مامان چی فرستادی گفت خودت میبینی. من سریع کامپیوتر رو روشن کردم و ایمیلمو باز کردم که دیدم مامان ۴ تا عکس از خودش فرستاده بود بقدری ذوق زده شده بودم که سریع عکسهارو عوض میکردم و با اشتیاق نگاه میکردم عکس اول مامان یه لباس خواب مشکی توری پوشیده بود با یه شورت قرمز و رو پله های خونمون نشسته بود و سینه هاش از زیر لباس خواب معلوم عکس دوم با همون لباس خواب و بدون شرت که یه وری ایستاده بود و کونش معلوم.عکس سوم با یه شورت و سوتین صورتی توری که رو تخت خوابیده بود و پاهاشو از هم باز کرده بود و عکس چهارم هم رو تخت نشسته وبند سوتینش رو پایین کشیده طوری که نصف سینه هاش افتاده بودن بیرون من حدود ۱ ساعت عکسهارو نگاه کردم و دو بار جلق زدم و تصمیم گرفتم واسه مامان ایمیل بزنم و براش تو میسینجر پیغام بذارم و نوشتم : مامان مرسی از عکسات خیلی خوشگل شدی و سکسی خوش بحال بابا و بد نوشتم دلم برات تنگ شد عکسهارو دیدم و سند کردم که یهو چراغ مامان روشن شد و جوابمو داد و نوشت خوشت اومد از عکسها گفتم ا مامان انلاینی گفت اره بابات رفت بیمارستان شیفته منم حوصلم سر رفته بود گفتم عکسات حرف نداشت بد گفت حالا من بهترم یا امیلیا جونت که منم نوشتم خوب تو بد نوشت قربون اون پسرم برم و بد پرسید که از کدوم عکس بیشتر خوشم اومده منم گفتم همه ولی ای کاش کاملا لخت بودی گفت شیطون تو که منو بارها لخت دیدی گفتم اره ولی اون ماله ۴-۵ سال پیش بود و بد گفت مواظب باش عکسارو کسی نبینه گفتم نه خیالت راحت و بد مامان گفت شیطون دیگه عکس از خودت نداری و یه شکلک در اورد گفتم مامان مثل اینکه تو هم خوشت اومدها مامان نوشتمگه بدت میاد مامانت ببینه که منم گفتم مامان عکس ندارم ولی بخوای میتونی با وب کم ببینی که مامان گفت خیلی بی حیا هستی خوب نشون بده ببینمش منم سریع پا شدم یه شورت سفید نیمه توری داشتم پوشیدم وب کمو روشن کردم و با شورت نشستم جلو دوربین مامان یه کم قربون صدقم رفت و گفت قربون اون هیکل پسرم برم و بد گفت پاشو ببینم منم ایستادم مامان نوشت وای من قربونت برم چه شورت قشنگی پوشیدی و منم دستمو گذاشتم رو کیرم که تقریبا نیمه شق بود مامان یه چند ثانیه ای چیزی ننوشت و بد نوشت حالا نمیخوای درش بیاری و منم شورتمو دادم پایین و کیرمو انداختم بیرون مامان چیزی نمی نوشت که من نوشتم مامان چطوره مامان نوشت کیان خوابه گفتم تقریبا بد گفت اگه سیخ بشه چی میشه که من یه مقدار کیرمو مالیدم و کم کم کیرم شق شد مامان هیچی نمینوشت ومن کیرمو جلو وب کم می مالیدم و از اینکه مامان الان داره کیرمو میبینه بخودم میلرزیدم بد مامان نوشت این امیلیا اینو خورده که ول کنت نیست این چطور تو کسش جا میشه (این برای اولین بار بود که از مامان کلمه کس میشنیدم و بیشتر تحریک شدم) منم در جوابش نوشتم پس نمیگی چطور تو کونش جا میشه و یه علامت خنده فرستادم مامان گفت پسر بد از کونم میکنیش منم گفتم اره مامان که مامان نوشت تصور این که یه همچین چیزی بره تو کونم گریم میگیره باورم نمیشد که مامان این حرفارو میزنه و متوجه شدم که خیلی تحریک شده و نوشتم مامان دوست داشتی پیشت بودم مامان نوشت که چیکار کنی گفتم هیچی مثل اون موقع ها برام بمالی مامان جوابی نداد و منم دوباره کیرمو تو دستم گرفتم و میمالیدم مامان نوشت تو الان واسه من داره میمالیش منم نوشتم پس واسه کی که مامان نوشت پر رو فکر نمیکنی من الان دلم بخواد باباتم نیست چیکار کنم که من نوشتم خوب توهم بمال که مامان نوشت خیلی بی حیا شدی دستم بهت برسه میدونم چیکارت کنم و سریع نوشت که باید برم بخوابم خوابم میاد و خداحافظی کرد و رفت .من که شهوتی شده بودم زنگ زدم به امیلیا و رفتم پیشش و بیاد اینکه مامانو میکنم از کون کردمش . چند روز بد مامان زنگ زد و گفت شاید یک ماه دیگه برای ۲ ماه بیاد انگلیس بمونه و بد پدرم بیاد که با هم برگردند.من که این خبرو شنیدم از خوشحالی دو روز نمیتونستم بخوابم. خلاصه روز موعود رسید و من رفتم فرودگاه و مامانو اوردم خونه کلی خوش و بش و از این حرفها که امیلیا اومد که به مامان خوش امد بگه یه ۱ ساعتی نشستو بد چون باید میرفت سر کار رفت منو مامان هم رفتیم بیرون شام خوردیم شب برگشتیم خونه مامان گفت میره دوش بگیره و رفت منم نشستم تلوزیون نگاه کردم تا مامانم اومد بیرون وگفت حالا من کجا باید بخوابم گفتم فقط من تو اتاقم تخت دارم میخوای من میام رو زمین میخوابم تو راحت باش که مامان یه سری به اتاقم زد وگفت این تخت که بزرگه با هم میخوابیم تازه دلم برات تنگ شده باید امشب بقلم بخوابی و رفت تو اتاق لباس عوض کرد و گفت میخواد بخوابه منم سریع رفتم تو اتاق که دیدم مامان دراز کشیده و ملافه رو کشیده روش منم رفتم ملافه رو کنار کشیدم و دراز کشیدم که مامان منو بقل کرد و کلی قربون صدقم رفت و گفت چه بزرگ و خوش هیکل

کس دادن خاله جونم به شوهرش من …… هستم، ۲۰ سالمه و توی تبریز زندگی می کنم امروز می خوام داستان یکی از کس دادن های خاله جونم به شوهرش رو براتون تعریف کنم، اتفاق مسرت بخشی که من سعادت اینو داشتم تا شاهد اون باشم. خاله ی من هم تو تبریز زندگی میکنه بارز ترین خصوصیات ظاهری که می تونم از خاله ام بهتون بگم اینه که یه زن حدوداً ۳۶ ساله قد بلند و خیلی خوش استیله، قدش ار ۱۸۰ سانت بیشتره و کمر باریک ولی باسن بزرگ و گوشتالویی داره، هروقت خونشون میرم پاهای تپل و سفیدش رو که میبینم حسابی داغ میکنم و کیرم مثل یه فنر فوراً میاد بالا بخصوص وقتی که دامن کوتاه میپوشه و جلوم اینورو اون ور میره منو هیپنوتیزم می کنه همیشه هم خط شرتش از روی دامن کاملاً مشخصه، ولی من هیچ وقت جرات نکردم که اون کون تپلشو لمس کنم خلاصه چند سالی بود که با این وضع می سوختم ومی ساختم…خاله ام یه شوهر مایه دار داره که ازاون خرپول های زبر و زرنگه البته خیلی هم آدم باحالیه و اهل خرج کردنه چند بار از خارج برام هدیه های گرون قیمت آورده، کارش تجارته یعنی از ترکیه و ایتالیا لوازم یدکی ماشین آلات سنگین وارد میکنه. به خاطر همین اکثر وقتها یا خارج از کشوره یا اینکه تو تهران توی دفتر فروشش مشغوله. دوتا بچه دارن، بچه بزرگشون دختره و توی دندانپزشکی می خونه همون جا هم از قرار عاشق یه پسر ترک شده و هی خبرهای ضد و نقیضی به گوش می رسه که نامزد کردن. بچه کوچیکشون هم اسمش یاشاره که دبیرستان می خونه، یاشار از اون پسرهای سوسول و بچه ننه ای که از اول ابتدایی تا حالا همش تو مدارس غیر انتفاعی درس خونده، ولی زبانش خیلی خوبه چون از بچگی میرفت کلاس زبان، مدرک تافل هم داره ولی در کل از نظر زرنگی اصلاً به باباش نرفته. ماجرا همین شهریور امسال اتفاق افتاد، وقتی که خاله ام به من زنگ زد و ازم خواست برم خونشون و با یاشار یه کم ریاضی کار کنم، چند روز دیگه امتحان داشت، خیلی هم اصرار داشت که قبل از ظهر بیام که ناهار رو باهم بخوریم منهم صبح روز بعدش رفتم خونشون آخه من ریاضیم خیلی خوبه و الان هم دانشجوی رشته برق الکترونیک هستم. البته من زیاد به خونه اونا رفت آمد میکنم، هم به خاطر دیدن خاله سکسی خودم و هم به خاطر ADSL یاشار که حسابی میتونستم فیلم و موزیک دانلود کنم… بابای یاشار تهران بود و قرار بود که امشب برگرده. اون روز تا غروب داشتم بهش ریاضی یاد میدادم، ولی مطمئن بودم چیزی تو کله پوکش نرفته فکر میکنم آی کیوش در حد جلبک بود شاید هم کمی بیشتر!!! شام که خوردیم خاله جونم رفت سراغ ماهواره تا سریال مورد علاقه خودش رو که از شبکه Lider آذربایجان هرشب میبینه تماشا کنه ماهم نشستم و سه نفری نگاه کردیم. بعد از سریال خاله ظرفهارو شست و رفت خوابید ماهم فوراً زدیم یه کانال سکسی و تا نصف شب فیلم سوپر نگاه کردیم. فیلم یه مرده بود که دخترا رو می دزدید و میکردشون. در طول فیلم همش به این فکر می کردم که کاش میشد منهم خاله ام رو بدزدم و دل سیر جرش بدم… بعد از فیلم منو یاشار رفتیم طبقه بالا تا بخوابیم، خونشون یه خونه دوبلکس بزرگه که اتاق یاشار طبقه بالاش بود. نصف شب نزدیکی های ساعت ۳ از خواب بیدار شدم، وحشتناک تشنه ام بود، بنابراین آروم رفتم پایین تا از آشپزخونه آب بخورم، تو پله ها بودم که یه دفعه صدای خالم رو شنیدم که آروم داشت ناله میکرد، اولش فکر کردم داره گریه میکنه!!! ولی وقتی رفتم پشت در شنیدم که می گفت:«آخ… آخ … بکن محکم تر بکن… پارم کن …» همه چیز دستم اومد. بلافاصله رفتم بالا ببینم شوهرش اومده یا نه؟ دیدم بههههله ماشینش تو حیات بود از تهرون برگشته و بی معطلی پریده روی خاله جونم، انگار که یه لامپ گنده بالای سرم روشن شده بود با خودم گفتم فری جون صحنه رو از دست نده که وقت فیلم دیدنه اونهم یه فیلم مستند بکن بکن. یه نگاه انداختم به یاشار دیدم مثل اسب خوابه طفلک نمی دونست پاپا جونش داره مامان جونشو جر میده…. بی سر و صدا مثل کاماندوهای جنگ ویتنام رفتم پائین دنبال یه روزنه میگشتم تا ماجرا رو دید بزنم. خیلی هیجان داشتم، صدای خاله هنوز میومد و معلوم بود که حسابی تو حاله «بکن بکن» گفتن های خالم منو دیوونه میکرد به هیچ وجه نمی تونستم بی خیال بشم… در بسته بود ولی بالای درشون یه قسمت شیشه ای بود که میشد ازش سرک کشید مبل توی هال رو یه کم جابجا کردم و رفتم روش، آخه چراغ اتاق اونا روشن بود و هال تاریک . بنابراین از طرف اونا هال دیده نمی شد ولی از طرف من خیلی واضح میشد اونا رو دید…. وای… خدای من… خالم به حالت سجده روی تخت قمبل کرده بود و سرشو گذاشته بود بین دوتا بالش، شوهرش هم داشت تلمبه میزالبته الان پشتشون رو به من بود و تنها چیزی که میتونستم ببینم کون پشمالوی شوهر خالم بود( شانس که نداشتم) شش دانگ حواسم به صحنه بود . شوهر خالم همچین داشت تلمبه می زد که صدای خوردن شکمش یه کون سفید و پرگوشت خالم تو حال می پیچید آه و اوه خالهم هم که رفته بود هوا… چند دقیقه بعد شوهر خالم، خالمو گرفت و مثل علیرضا حیدری با یه بارانداز جانانه به پشت خوابوند روی تخت ؛ از کشو یه اسپری برداشت و زد به کیرش، حالا دیگه خالم به پشت خوابیده بود و پاهاشو باز کرده بود داشت با دستش ماساژ میداد میتونستم حتی چوچولش رو هم ببینم، نامرد کسش خیلی ناز بود یه کس بزرگ گوشتی ، روی کسس اینقدر گوشتالو بود که قلمبه اومده بود بالا… یکم مو داشت، انگار کسشو برنزی کرده بود خلاصه بگم از اون چیزهای ایرونی پسند که من همیشه آرزوشو دارم. کیرم شده بود مثل یه باطوم و داشت تیک میزد، شورتم یکم خیش شده بود ولی در برابر کیر شوهر خالم تقریباً حرفی برای گفتن نداشت، بی شرف چه کیری داشت!!! کلفت و با صلابت، انگار این کیر رو سفارشی یرای هیکل خالم ساخته بودن. خوب معلومه کوسی که چنین کیری ازش پذیرایی میکنه دیگه کیر امثال منو میخواد چیکار. شوهر خالم رفت روی تخت و یه بالش گذاشت زیر باسن زنش و کیر کلفتشو گرفتو گذاشت دم کوس خال جون، خاله جون هم دستاشو دور کمر شوهرش حلقه زده بود و منتظر بود دوای دردش بره توش. شوهر خالم مثل اسب کرد تو کسش، طوری که خایه هاش چسبیده بود به کون خالم و هی داشت عقب و جلو میکرد. خالم داشت به معنای واقعی قاعیده میشد . سرعت تلمبه ها که بیشتر میشد صدای خاله ام هم بلند تر میشد در این حالت خاله هردو دستش رو گذاشته بود رو کمر شوهرش و هی میگفت: پاره شدم …پاره شدم… جرم بده عزیزم … این کیر مال خودمه …. مال خودمه. بعد از چند لحظه خالم محکم به شوهرش چسبید و یه آه بزرک کشید و هی کونشو می لرزوند و دیگه زیاد تقلا نکرد، فکر کنم اون لحظه ارضا شد. ولی شوهرش همچنان داشت با شدت تمام ادامه میداد تا اینکه با یه تقه ی محکم کیرشو تو کس خاله ام نگه داشت و همه آبشو ریخت تو کسش. منهم که فکر کردم کارشون تموم شده فوراً از روی مبل پریدم پائین و رفتم بالا گرفتم خوابیدم، باور کنید تا صبح همش کابوس هاس سکسی میدیدم و اصلاً خوب نخوابیدم. ساعت ۹ صبح که از خواب بیدار شدم دیدم یاشارداره با دوست دخترش صحبت میکنه و خالم صبحونه می خوره،تا منو دید با لبخند بهم سلام کرد و گفت سریع بیام باهاش صبحونه بخورم منهم بهش سلام کردم و رفتم دستشویی. الان هروقت که خالو مببینم یاد اون شب می افتم و بیشتر از قبل حشری تر میشم.

ناصر و خالشمن چند سال بود که تو کف خالم بودم اون خیلی تمیز بود فکر کنید سینه های بزرگ با رون های شهوت آور چهره آرایش کرده و خیلی صاف بدن بدون مو که همیشه میتراشید. یه روز بعد از ظهر تو خونه نشسته بودم و خیلی روز بدی بود حوصله هیچ کاری را نداشتم تلفن به صدا در آمد و اون خالم بود و گفت ناصر جان خوبی من امشب تنها هستم بیا خونه ما من هم گفتم باشه (شوهرش رفته بود ماموریت) من رفتم خونشون اونا یه خونه نقلی دارن و بچه هم ندارند. وقتی من به خونشون رسیدم زنگ زدن خالم اومد در را باز کرد سلام کردم و رفتم یه گوشه نشستم بعد کنترل تلویزیون رو دستم گرفتم و کانال ها ماهواره را نگاه می کرم خالم کنارم رو زمین دراز کشیده بود به طوری که پاهاش طرف من بود اونم با شلوارک خوابیده بود پاهاش را دادا بالا من شرت سفید مامانیش رو دیدم و کیرم داشت شق می شد که یهو متوجه شدم خالم کنارم نشسته و داره پاهای من رو میماله و کیرم کم کم شق شد بعد اون دستام رو از روی شلوارکش گذاشت و بعد دستم رو بردم طرف کوسش مالیدم و شروع کردیم به لب گرفتن داشتیم دیوانه واذ حشری می شدیم لب های همدیگه رو قشنگ می خوردیم من اون زو بوسه باران کردم بعد کم کم می خواستم برم پایین تر که ناگهان زنگ در اومد ساعت ۹.۳۰ شب بود همسایشون بود یخ می خواست رید تو اعصاب ما بعد خالم گفت واستا برای شب منم گفتم باشه خالم خیلی حشری بود ولی می ترسید که یه نفر زنگ در را بزند تا خودمان را جمع و جور می کردیم خیلی طول می کشید. من داشتم می رفتم که بخوابم و بنا به عادت همیشگیم با شرت می خوابم بعد رفتم شلوارم رو در آوردم و رو تخت خالم اینها خوابیدم من یک طرف خاله ام یک طرف (تخت دو نفره) خالم به من نزدیک شد و و شروع کرد به مالیدن من و من هم شروع کردم به لب گرفتم لبهای همدیگه رو داشتیم می خوردیم که هر دومون به اوج شهوت رسیده بودیم من همین طوری می رفتم پایین گردنش رسیدم می خوردم دیوانه شده بودم کیرم از شدت شق شدن داشت منفجر می شد تابش و شلوارکش رو در آوردم همیشه آرزو داشتم که چنین صحنه ای رو ببینم شرت و سوتین مشکی سوتینش را از پشت باز کردم چه سینه هایی بود دیگه داشتم دیونهمی شدم سینه ها شرو می خوردم کم کم صدای آه آه اه ه ه ه خالم بلند شده بود اون داشت به اوج شهوت می رسید سینه هاش عجیب بزرگ شده بود داشتم می خوردم و بعضی وقتها هم یه گاز کوچولو می گرفتم صداش به آسمون رسده بود همین طوری لیس می زدم و به طرف پایین می رفتم خوب می مالیدم به کوسش رسیدم شرتش رو در آوردم داشتم دیونه می شدم یه کوس سفید که تازه تراشیده بود چه چیزی بود زبونم رو گذاشتم روی لب های کوسش ذاغ داغ بود زبونم را کردم تو کسش صداش به آشمان بلند شد مثل اینکه این طوری حال نکرده بود زبونم را تا ته کردم داخل کوسش صدای اه آه هردومون تو اتاق پیچیده بود زبونم داخل کوس سفید و داغش داشت می سوخت بعد کم کم لباسام رو در آوردم و اون یه اسپری از کشو در آورد و به من داد و گفت بزن به کیرت منم زدم بعد کیرم رو گرفت و کرد تو دهنش خیلی خوب ساک می زد ولیمن می خواستم بیشتر حال کتیم من اون را خوابندم پاهاش را قشنگ باز کردم کیرم رو رو کسش یکم بازی دادم اون می گفت بکن توش دارم دیونه میشم منم سر کیرم رو یواش یواش کردم تو کسش چه آه آه یی می کرد کیرم رو کم کم کردن تو کسش ت اته کردم تو کسش چه آه و ناله ای می کرد می گفت بکن بکن توش من بازم کیر می خواهم من تا ته کردم داشتم حال می کردم چه سر و صدایی بود آه آه هر دو مون پچیده بود تو اتاق من تلمه می زدم ده دقیقه مشغول شدم به کار ولی می دونستم آبم دیر می یاد کیرم رو در آوردم و به پشت خواباندم اون منظور من رو متوجه شده بود و گفت حالا نه پس من انگشتم رو کردم تو کسش همین طوری یه ربع کوسش رو مالیدم تا تا داشت آرگاسم می شد آبش اومد تمام بدنش شل شد احساس عجیبی داشت دیونه وار من آبش رو با انگشتم برداشتم و خوردم بعد گفت که من سکس از پشت نداشتم پس یکم کرم برداشت آورد و بعد به کونش مالید و یکم هم به کیر من کونش رو خوب مشت مال دادم چه کونی داشت بعد سر کیرم را کردم تو کونش یه جیغ کوچولو زد و گفت یواش تر من کیرم رومی بردم تو کونش و اون جیغ می زد یواش یواش یواش تر در بیار منم می گفتم صبر کن الان دیگه درد نمیکنه بعد کیرم رو تا ته کردم تو کونش یکم کیرم رو تو کونش نگه داشتم بعد دیدم که کمتر سر و صدا میکنه کیرم رو چند سری در آوردم و کردم تو کونش چه قدر تنگ بود بعد کیرم رو کامل کردم تو کونش هی تلمبه می زدم صدای آه آه پیچیده بود کم کم داشت آبم مبامد که بهش گفتمچی کار کنم گفت بریز تو کونم مننم دستور را اجرا کردم و آبم رو ریختم تو کونش یکم هم از اون آبها رو برداشت و خورد بعد هردو مون دیوانه وار خسته رو هم دیگه افتاده بود یم ساعت ۱ بود که با صدای زنگ تلفن بیدار شدیم شوهر خالم بود زنگ زده بود و کفت که تا یک هفته دیگه نمی یام من و خالم هم ت ایه هفته با هم سکس داشتیم

سکس با زن عمو مهستیاون روز خونه مادر بزرگم داشتیم آش میپختیم. همه فامیل بودن. آش تا عصر طول کشید و بعدش بردیم بین درو همسایه پخش کردیم. من یه زن عمو دارم که یه پسر ۹ ساله داره و شوهرش یه شب در میون شب کاره اون شب هم عموم شب کار بود. شب ساعت ۱ بودش که قرار شد همه بریم خونه هامون منم قرار شد که این زن عمو و پسرشو ببرم بذارم خونشون .خونشون از خونه ما خیلی دور بود تقریبا ما غرب تهران بودیم و اونا شرق تهران. خیلبونا خلوت بود و ساعت ۱:۳۰ رسیدیم خونشون منم خیلی خسته بودم و زن عموم اینو فهمیده بود . گفت: بیا بریم بالا عموتم خونه نیست ما تنهاییم میترسم و الانم شبه تو خسته ای صبح برگرد خونتون. منم یکم تعارف کردمو بعدش زنگ زدم خونه که آره اینجوریه و فردا میام. پسر عموم که خواب بودو بغل کردم و بردم خونشون رو تختش گذاشتم و خودم اومدم بیرون. زن عمو رفته بود تو اتاق و داشت لباس عوض میکرد منم حواسم نبود و در نزده رفتم تو گفتم زن عمو لباس راحتی دارین تا دیدم که لخته سریع از اتاق اومدم بیرون و منتظر شدم که بیاد بیرون.با یه دست لباسه راحتی اومد بیرون خودشم یه لباس راحتی پوشیده بود(یه دامن با یه بلیز که جلوش دکمه داشت) و موهاشم باز کرده بود. گفتم ببخشید که اینجوری شد حواسم نبود. گفت نه بابا ایرادی نداره مثلا پسره برادر شوهرمی!! من لباسارو گرفتم و رفتم عوض کردم. از اون موقع که اون صحنه رو دیده بودم دیگه خوابم نمیبرد. پاشده بودم نشسته بودم و تلویزیون میدیدم که دیدن زن عموم اومد بیرون از اتاق گفت چرا نخوابیدی؟ گفتم خوابم نمیبره آخه جام عوض شده. چرا خودتون نخوابیدین؟ گفت بدنم خیلی درد میکنه امروز زیاد کار کردم. گفتم میخوایین یذره ماساژتون بدم؟؟!! گفت بلدی؟ گفتم آره یذره. گفت باشه پس بیا تو اتاق. رفتم تو اتاق و اونم خودشو انداخت رو تخت و گفت شروع کن دیگه. منم رفتم کنارشو شروع کردم به ماساژ دادن یذره که گذشت حس کردم بدنش گرم شده. هی دستم میخورد به بنده کرستش و گفتم زن عمو این اذیت میکنه چی کارش کنم؟ گفت بازش کن. گفتم بلد نیستم. دکمه های پیراهنشو باز کردو بلیزشو داد بالا و گفت حالا اون دوتارو باز کن منم همین کارو کردم و کرستش باز شد و بندش رفت دو طرفه بدنش دوباره دکمه های پیرانشو بست و خوابید رو تخت منم که ضد حال خورده بودم شروع کردم به ماساژ دادن. یه دفعه گفتم روغن زیتون دارین؟ گفت آره واسه چی میخوای؟ گفتم خیلی موثره تو ماساژ دادن اگه بذارین براتون بزنم خیلی خوبه. گفت باشه برو از تو کابینت بیارش منم سریع پریدمو آوردم. شروع کردم با ماساژ دادن با روغن زیتون. بهش گفتم پیرهنت روغنی میشه ها درش بیاری بهتره. اونم با یه نگاه بد پیرهنشو در آورد و گفت بند ابنو ببند بازم. منم بند کرستشو براش بستم و شروع کردم به ماساژ دادن . یک عالمه روش روغن زیتون ریختم و شروع کردم به ماساژ دادن. بدنش کاملا لیز شده بود و بند کرستش از پشت چرب چرب. اومدم رو کمرش و ماساژ میدادم و کم کم دستمو میکردم زیره دامنش. خودشو جمع کرد منم اومدم سر جام که پشتشو ماساژ بدم. یدفعه بند کرستشو باز کردم و شروی کردم زیره بندشو ماساژ دادن دیگه انگار نه انگار که دارم چی کارا میکنم.از کنار شیکمش قشنگ پهلوهاشو ماساژ میدادم و اونم داشت حال میکرد. بهش گفت زن عمو پاهات درد نمیکنه گفت چرا ساقه پام خیلی درد میکنه. منم از خدا خواسته رفتم سراغ پاهاش و شروع کردم.همینجوری که ماساژ میدامد همش میومدم بالاتر و به رون پاش نزدیک مشدم. دامنشو هی میدادم بالاتر قشنگ تمام بدنشو ماساژ میدام. کرستو شرتش کامل دیگه میدیدم رنگشون نارنجی بود که منو بدجوری حشری میکرد .قشنگ معلوم بود که شرتش خیس شده و تحریک شده منم از این موقعیت استفاده کردم و رفتم بالا دوباره سراغه کمرش از پهلوهاش رفتم بالا و ایندفه دلو زدم به دریا و سینهاشو گرفتم یه آه کشید که نزدیک بود همونجا آبم بیاد. قشنگ سینه هاشو تو دستم گرفته بودمو باهاشون بازی میکردم اونم داشت حال میکرد.کرستشو کامل از تو بدنش در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش. چشاشو بسته بودو آه و ناله میکرد. تو یه چشم به هم زدن تمام لباسامو حتی شورتمو در آوردم و دوباره رفتم سراغ سینه هاش. عجب سینه هایی داشت قشنگ خوردم تا خودش گفت بسه. رفتم بالا و شروع کردم به لب گرفتن و خوردن زیره گلوش و لاله گوشش. کلی حال کرده بود.دامنشو از تو پاش در آوردم و کامل خوابیدم روش جوری که قشنگ کیره شق کردم روی کسش بود. بازم شروع کردم به خوردن سینه هاش اومدم پایین تر تا به شرتش رسدیم اونم از پاش در آوردم کاملا خیس شده بود لاپاش شروع کردم به خوردن کسش و با انگشت توش میکردم. همش آه و ناله میکردو میگفت دو انگشتی بکن. منم دو انگشتی کردن بعد ۳ انگشتی و بعدش ۴ تا انگشتمم تو کسش بود. دیگه داشت جیغ میزد و یدفعه با یه جیغ بلند آروم شد. رفتم بالا و بوسش کردم. حالا نوبت اون بود که برام ساک بزنه.کیزمو کرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن. حال میکردم وقتی کیرم به ته حلقش میخورد و عق میزد. انقدر خورد که حس کردم داره آبم میاد. هیچی بهش نگفتم و همشو تو دهنش خالی کردم اونم همشو خورد. کیرم کوچیک شده بود ولی هنوزم ول کن نبود منم از کس و کون نکرده بودمش. دوباره شروع کرد به ساک زدن تا کیرم بزرگ شد و آماده کردن. خودش نشست رو کیرم و حس میکردم کسش داره باز میشه. کامل رو کیرم نشست و بعد چند ثانیه شروع با بالا پایین رفتن کرد.منم کمکش میکردم. بعده یه مدت حس کردم خسته شده و جامونو عوض کردیم. شروع کردم با تمام قدرت تلمبه زدن که داشت اون زیر له میشد. میگفت آروم تر…. الان له میشم…همش ماله توئه عجله نکن…. منم خسته شدم و از تو کسش کشیدم بیرون. گفتم میخوام بکنم تو کونت گفت نه جر میخورم. اما گوشم به این حرفا بدهکار نبود. کیرمو گذاشتم دمه سوراخ کونش و با یه فشار دادم تو. دستمو گذاشتم جلو دهنش که نتونه داد بزنه. میخواست داد بزنه ولی نمیتونست بهد چند دقیقه حس کردن کونش قشنگ آمادس و شروع کردم به تلمبه زدن اونم اون زیر نفس نفس میزن و می گفت: کسو کونمو یکی کردی…. کیرتو تو کسمم حس میکنم…دارم جر میخورم….منم حشری تر میشدمو محکم تر میکردمش تا اینکه حس کردم آبم داره میاد. گفتم حیفه تو کسش خالی نکنم. از تو کونش کشیدم بیرون و کردم تو کسش دیگه هر چی بود واسه اونم لذت بود. محکمتر و محکم تر توش تلمبه میزدم و حس کردم واسه دومین بار داره آبم میاد گفتم دارم میام نای حرف زدن نداشت فقط گفت مواظب باش منم اطاعت کردمو با تمام قدرت کیرمو زدم تو کسش و با این حرکت تمام آبمو تو کسش خالی کردم فهمیده بود که چی کار کردم نزدیک بود گریش بگیره گفتم قرص همرام هست نترس اونم یکم آروم تر شدش تا صبح دوبار دیگه کردمش و هر بارم تو کسش خالی کردم. ولی نذاشت تو کونش کنم دیگه. صبح که شد پسرشو راه انداخت که بره مدرسه ما هم با هم رفتیم حموم و اون تو یه بار دیگه هم کردمش اونشب کلا ۵ بار آبم اومد و از اون به بعد هر وقت موقعیت بشه از کس و کون میکنمش!!

سکس با دایی فرهادهفته پیش ۳ شنبه بود که آرش رفته بود مسافرت و من هم چون خیلی حوصلم سر رفته بود، حوصله نداشتم برم خونه پیش خواهرم و پدر و مادرم. ۵ روز توی خونه تنها مونده بودم و دیگه داشتم منفجر می شدم. از زمان ازدواجمون تا امروز تنها نمونده بودم. برای همین دلم می خواست که مجرد بودم و با دوست پسرهام حال می کردم ولی طفلی این کوسم ۵-۶ روز بود که کیر ندیده بود. البته با سر شیشه نوشابه یه کارهایی کرده بودم ولی نه با انگشت حال کرده بودم و نه با شیشه نوشابه.تصمیم گرفتم سر زده برم خونه داییم چون فکر کردم شانس بیارم که پسر داییم خونه باشه و تنها تا یه کم بتونم باحاش حال کنم. چون ۱-۲ بار قبل از ازدواجم با پسر داییم هومن حال کرده بودم زود حاضر شدم و رفتم پارکینگ ماشینو روشن کردم و بعد از ۲۰ دقیقه رسیدم دم در خونه ی داییم. سر راه هم گل گرفته بودم. و زنگو زدم دیدم داییم برداشت و درو باز کرد……… تو دلم گفتم اه. خوب می رفتم خونه خودمون دیگه. داییم جلوی در منتظرم ایستاده بود و منو تنها دید و گفت چرا تنها اومدی ؟ گفتم آرش ۴-۵ روزه که مسافرته. دیگه حوصله نداشتم برم پیش مامان و بابا. اومدم پیش شما .دلم براتون تنگ شده بود………راستی مریم جون(زن داییم) و هومن کجان؟؟ داییم گفت رفتن خونه خواهرش.. من حوصله نداشتم. موندم خونه..گفتم. .عجب شانسی آوردم . نتیجه سر زده اومدن همینه دیگه…….. بعد داییم برام شربت اورد و خوردم. و یه کم حرف زدیم. وقتی حرف میزدیم. من حواسم به این بود که ای کاش هومن بود. .و چند بارم نگاهم افتاد به شلوار داییم.ولی زود نگاهمو عوض کردم.. بعد همینجوری با داییم حرف می زدیم که یه دفعه ازم پرسید پریسا تو قصد حامله شدن نداری؟؟؟ چه خبره. به فکر باشین دیگه. اگر بچه داشته باشی این مواقع که تنهای سرت با بچه ات گرم میشه…..من هم که داغ کرده بودم گفتم. دایی. الان زوده.منم که حوصله ونگ بچه را ندارم. سر فرصت حالا و خندیدم. بعد داییم گفت گرمت نیست؟ نیم ساعته اومدی چرا مانتو رو در نمیاری راحت بشینی؟منم واقعا” یادم رفته بود که در بیارم. و همونجوری نشته بودم.. ولی لباسم پیش داییم مناسب نبود.یه دکولته ی صورتی پوشیده بودم.آخه تا حالا پیش داییم این فرمی لباس نپوشیده بودم و روم نمی شد که مانتومو دربیارم.و گفتم. آخه دایی نمیشه. در بیارم. با خنده گفت مگه لختی؟ گفتم نه. ولی یه دلکولته پوشیدم…. بعد گفت راحت باش عزیزم.و من هم پاشدم و رفتم مانتومو در اوردم و توی آینه یه کم خودمو بر انداز کردم و دیدم نوک سینه هام از زیر لباسم برجسته شده.برای اینکه زیاد آبرو ریزی نشه شالم رو انداختم روی شونه هام و خودمو پوشوندم و اومدم روبه روی داییم نشستم.ولی احساس کردم که آبم داره میادو بازم با هم شروع کردیم به حرف زدن.من همش با خودم تصور می کردم که چه باحال میشه داییم منو لخت ببینه. ای کاش این شال را روی شونه هام ننداخته بودم و کلی از این فکر های سکسی با خودم می کردم. که یه دفعه دایی بلند شد و گفت من میرم ۲ تا چایی بیارم که با هم بخوریم. و رفت آشپزخونه. . من هم راحت شدم و شالمو زدم کنار و سینه هامو دیدم که چه جوری از زیر این دلولته قلمبه شده و نوکش برجسته شده و شروع کرم یه کم به مالیدن نوکشون و دیگه واقعا” شورتم از آب کوسم خیس شده بود . اصلا” هم حواسم نبود که ۵ دقیقه هست که دارم با پستونام ور میرم و داییم هم با سینی چایی بالا سرم ایستاده.. وقتی صداشو شنیدم که گفت . بیچاره هارو که آب لمبو کردی.. و من از خجالت دلم می خواست می مرمدم. و داییم نشست کنارم و و گفت اولین باری هست که آرش تنهات گداشته؟ گفتم بله. داییم گفت خیلی سخته برات که آرش کنارت نیست؟ گفتم بله. دایی خیلی خیلی برام سخته. . موقع گفتن این جمله صدام می لرزید. لحن صحبت داییم هم عوض شده بود و آروم آروم حرف میزد.بعد گفت.راحت باش عزیزم این شال رو از رو دوشت بردار و تا به خودم بیام دیدم که داییم شالو برداشت و شونه های لختمو دید.. دستشو انداخت دور گردنم. و گفت. خیلی داغی. گفتم دایی خیلی اذیت شدم. خدا کنه آرش زود بیاد. دیگه نمی تونم تحمل کنم و احساس کردم که حالم داره یه جوری میشه . جرات نداشتم سرمو به پایین خم کنم و فقط گرمای دست داییمو روی سینه ی سمت راستم احساس می کردم که اونو می مالوند.. بعد به من گفت الان چه احساسی داری عزیزم؟ گفتم نمی دونمی دایی حالم یه جوری داره میشه. و صورتمو به طرف صورتش برگردوند و لبشو گذاشت روی لبم و ۲-۳ دقیقه به هم لب دادیم.و بعد به من گفت بلندشو بیا توی اتاق و رفتیم و در رو هم بست و رفت روی تخت نشست و گفت جلوی من واستا و آرم آرم لخت شو . می خوام نگات کنم. و من هم بدون معطلی اول از همه لباس دکولتمو در آوردم و داییم وقتی پستونامو دید نتونست خودشو کنترل کنه و اومد طرفم خلاصه ۱۰ دقیقه با پستونای من ور رفت. منم حالم بد جوری داشت دگرگون میشد و گفتم دایی صبر کنید برای بقیه اشم انرژی ذخیره کنید و شلوارمو در آوردم و داییم گفت هر کی ندونه فکر می کنه که خودتو خیس کردی. و گفتم این آبها زمانی اومد که با سینه هام ور می رفتم و و بعدش شما دستتونو به سینه ام زدید…….. و گفت بیا روی تخت خودم می خوام شورتتو در بیارم.و منم رفتم روی تخت و دراز کشیدم و گفتم دایی هر کاری می خواین بکنید بکنید. و داییم هم گفت کاری ندارم. نمی خوام لخت بشم. تورو می خواستم لخت کنم تا حالت بهتر بشه و کمتر خود ارضایی بکنی. و شورتمو کشید پایین و یکم کوسمو مالش داد و از شدت کیف و حال داد میزدم. و بعد از ۲۰ دقیقه گفت که بسه و دیگه پاشو لباساتو بپوش … …. از داییم انتظار داشتم که کیرشو به من بماله یا نشونم بده ولی اون حتی پیرهنشو هم در نیاورد. و من هم پیش داییم موندم تا زن داییم (مریم جون) و هومن اومدن. و شب حدودای ساعت ۹ برگشتم خونه و از اونروز تا حالا روم نشده به داییم زنگ بزنم. آخه من داییمو خیلی دوست دارم. آرش هم که برگشته و براش جریانو تعریف کردم و کلی خندیدیم. قراره ۲ شنبه که تولد زن داییم هست بریم خونشون.در مورد بچه هم شاید توی پاییز با آرش تصمیم بگیریم …

منو خالم و پسر کس خلشتابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زنه ۳۵ سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت ۳ ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد. یه بار که پسر خالم رفته بود کلاس دیدم خالم داره میره حموم. بالای دره حموم هم یه شیشه هستش که توی حموم کاملا پیداس.خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم. خالم گفتش که اوم میره حموم منم پشته کامپیوتر بودم. تا اینو شنیدم منتظر شدم که بره حموم. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم.حموم خالمینا تقریبا کوچیکه و اونا لباساشونو بیرون می پوشن و لباساشون بیرون از حموم میذارن که خیس نشه. منم رفتم و تمام لباسایی که خالم قراره بپوشرو بو کردمو مالیدم به کیرم و شرت و کرستشو جوری گذاشتم که بفهمه بهشون دست زدم. یدفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردمو گذاشتم زیر پامو شروع کردم به دید زدن خالم. واااااااااای ی ی چه کونی داشت عجب سینه های گنده ای داشت. داشت خودشو میشست و اصلا متوجه من نبود منم شق کرده بودم اساسی. دیگه هیچی حالیم نشد و فقط داشتم نیگا میکردم. یدفعه آبو بستو داشت میومد حولشو ور داره منم سریع صندلیمو ور داشتم گذاشتم اونور.بعدش که از حموم اومد بیرون مطمئن بودم که فهمیده به شرتو کرستش دست زدم. گفتم من دارم میرم حموم خاله!! پاشدم رفتم حومو و اونجا کلی با لباس زیرای خیس خالم حال کردم. خودمو شستم و یدفعه گفتم خاله میشه بیای پشته منو بشوری آخه با این لیفا عادت ندارم. منم که شق کرده بودم و از شرت همه چی معلوم بود.خالم اومد تو گفت دوش بزن رو شیر که خیس نشم منم همین کارو کردم. تا اومد تو چشمش به کیره باد کرده من افتاد و بی خیال خودشو نشون داد.منم پشتمو کردم بهش و گفتم اگه میشه پشته منو بشور. اونم شروع کرد گفت تموم شد گفتم اگه میشه پشت رونمم بشورین اونم شست گفتم اگه میشه پشتمو زیره آب هم بشورین قبول کرد و پشتمو شست گفت فرمایش دیگه ندارین گفتم چرا بی زحمت یه لحظه. گفت چی کار داری؟ گفتم یه سواله. گفت بپرس. شرتمو کشیدم پایین و گفتم اندازش از واسه عمو(شوهر خالم) بزرگتره یا کوچیکتره.با خنده گفت واسه تو بزرگتره اون موقع ها که پوشک بهت میبستم معلوم بود چی میشی. گفتم یه خواهش دیگه دارم ازت. گفت بگو. گفتم شما که منو خیلی دوس دارین منم شمارو خیلی دوس دارم میشه برام جق بزنین. یه نگاه بهم کرد که یعنی خیلی پروریی گفتش نه. گفتم تورو خدا. گفت نمیشه. گفتم فقط همین یه دفعه ما که سالی یه بار بیشتر همدیگرو نمیبینیم. گفت باشه فقط همین یه دفعه. کلی خوشحال شدم و پریدم بوسش کردم. گفت نکن خیس میشم!!! شروع کرد برام جق زدن. باورتون نمیشه که چه حالی میداد.گفتم میشه یذره چربش کنی که بیشتر حال بده. با یه نگاه باحال گفت که آره میشه!! یذره از آب دهنش ریخت روش .وااااااااااای ی ی ی ی چه حالی میداد.دیدم داره آبم میاد گفتم داره میاد اگه میشه بذار تو دستت بیاد. گفت باشه. منم با تمام فشار آبمو خالی کردم تو دستش انقدر فشارش زیاد بود که یذرش ریخت رو بلیزش من داشتم حال میکردم که گفت ببین چی کار کردی!! منم گفتم ببخشید. دستشو شست و بلیزشو همونجا در آورد و شستش. خالم با یه کرست جلوم داشت لباس میشست. منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی میکردم اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت فکر نکنی هر دفعه همین برنام هستشا!!! از حموم که اومدم بیرون رفتم پیشه خالم یه بوسش کردم و گفتم ممنون. گفت: دیگه از این خبرا نیست! تازه بلیزمم کثیف کردی. ما میدونستم که خوشش اومده. منم از اون لحظه رفتم پی یک نقشه درستو حسابی که بکنمش. پنجشنبه ها عموم با دوستاش میرفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت بعدشم کلاس باید میرفت. منم گفتم به خودم که اگه امروز نکنم دیگه نمیتونم!!! ساعت ۶ بود که با خالم تنها شدم سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. رفتم تو اتاق خالم و دیدم خالم خوابه. (معمولا چون هوا گرم بود با شرتو کرست میخوابید) دیدم بعله ایندفعه هم مثل همیشه با شرتو کرست خوابیده. منم پیرهنمو در آوردم شلوارمم همچنین خیارم ورداشتمو گذاشتم زیره بالش. رفتم کنار خالم خوابیدم و یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم. با اولین تماسه بدنم با بدنش بیدار شد ولی خودشو به خواب زده بود. منم دیدم که موقعیت جوره خودمو بهش نزدیک تر کردم دیگه نمیتونست تظاهر به خواب بودن کنه. یدفعه از جاش بلند شد و گفت تو چقدر پررویی. گفتم خاله الان که کسی نیستش میتونیم مال هم باشیم. گفت خفه شو بابا. گفتم تورو خدا. گفت خیلی پروریی. منم سریع بغلش کردمو شروع کردم ازش لب گرفتن یه کاری میکرد که مثلا دوست نداره من بهش دست بزنم. منم سریع کرستو شرتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش چه آهو اوهی راه انداخته بود انقدر خوردم که خودش گفت بسه برو پایین تر! منم رفتم سراغه اون کسش که انگار همین الان اصلاحش کرده بود. یدونه مو هم نداشت منم شروع کردم به خوردن کسش. از کسش همینجوری آب میومد منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهن چوچولشو میخوردم. خیاری که آماده کرده بودمو ور داشتمو کردم تو کسش یه آه ه ه ه بلند کشید و بدنش لرزید فکر کنم به خاطر سردی خیاره بود. با دهنم میخوردم و با خیاره کسشو میگاییدم دیگه آه کشیدناش تبدیل شده بود به جیغ و با یه لرزش ارضا شد. گفتم چه طور بود خاله جون؟ گفت: عالی بود تا حالا همچین تجربه ای نداشتم انگار با دو نفر دارم حال میکنم. گفتم شما نمیخوری؟؟ گفت چرا بده میخورم برات. منم کیرمو دادم دستشو شروع کرد به ساک زدن. خیلی حال میداد. بعده ۵ دقیقه گفتم بسه. رفتم نشستم لای پاش و کردم تو کسش یه دفعه ای. گفت: وحشی کسم جر خورد اندازه کیرتو ببین بعدا بکن تو کسم. منم اون تو یذره نیگر داشتم بعد شروع کردم به تلمبه زدن. گفتم میخوای خیارم بکنم تو کونت گفت تا حالا تجربه نکردم دوتایی. گفتم خیلی بهت حال میده!! گفتم به حال سجده به خواب تا بتونم راحت بکنمت. اونم اطاعت کرد. اول با آب کسش خیارو چرب کردمو کردم تو کونش. یه آخ گفت که کلی حال کردم. خیارو کامل کردم تو کونش که گفت بسه بکشش بیرون گفتم نه صبر کن حال میده. گفت نمیخوام درد داره. گفتم الان دردش خوب میشه. یذره وایستادم بعدش شروع کردم به تلمبه زدن. میخواستم سرویسش کنم اساسی. گفتم خوبه. هیچی نگفت. حالا وقتش بود که کیرمو بکنم تو کسش یه دفعه محکم یا تمتم توان کردم تو کسش نفسش بند اومده بود و تکون نمیخورد. گفتم خوبه؟؟ حال میده؟؟ دارم کسو کونتو با هم میکنم!!!! یه دفعه اونم حشری شد.. آررره … خوبه محکم تر بکن…. جرم بده…. منم محکمو محکم تر میکردمش تا جایی که حس کردم بازم داره ارضا میشه. کردمو کردم تا ارضا شد. گفتم حالا جاها عوض. کیرمو از تو کسش چپوندم تو کونش و خیارو کردم تو کسش. یه آخ دیگه گفت و آروم شد. عینه خر داشتم تلمبه میزدم. دستم خسته شده بودو داشت آبم میومد خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد. داشت دیگه التماس میکرد: بسمه… تورو خدا بسه… دارم جر میخورم… منم میگفتم : آره جر بخور….محکمتر میکردمش واقعا از حال رفته بود منم داشت آبم میومد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرونو کرئم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. گفتم یذره زور بزن تا خیاره در بیاد. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. کیرمو که داشت میخوابید کردم تو کسشو خودم خوابیدم روش گفتم چه طور بود؟؟ گفت عالی بود فقط جای اون خیاره یه کیره دیگه بود بیشتر حال میداد. منم گفتم اونم به موقش. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرونو خودمونو جمع و جور کردیم تا کسی شک نکنه!!! شب که شد بدجوری کمر درد گرفته بودم و زود رفتم خوابیدم. پسر خالم که یه سال از من کوچیکتره ولی از نظر عقلی هیچی بارش نیست و احمقه یه ذره. منم گفتم از این موقعیت استفاده کنم و کاری کنم دو نفری مادرشو بگائییم.شب که اومد بخوابه گفتم یادته یه زمانی راجع به بچه دار شدنو اینجور چیزا با هم حرف میزدیم. گفتش آره یادمه. گفتم می خوای یه نفرو جور کنم که با هم بکنیمش. گفت مگه میتونی. گفتم آره به شرطه اینکه غیرتو اینجور چیزارو بذاری کنار. گفت حالا تو بگو کیه بعدا. گفتم تو کاریت نباشه فردا جورش میکنم. گفت باشه. گفتم حالا که قراره فردا با هم بکنیمش کیرتو ببینم چقدره!گفت اول تو نشون بده. منم شلوارمو کشیدم پایینو کیرمو که خوابیده بود بهش نشون دادم گفتم حالا تو بکش پایین ببینم.کشید پایین و کیرشو دیدم شق کرده بود تا آخرین حدش اما بازم از خوابیده من کوچیکتر بود. کیره خوابیده من خدودا ۱۰-۱۱ سانته. گفتم بیا جلو ببینم. اومد جلو کیرشو گرفتم تو دستم. گفتم میدونی جق چیه؟ گفت نه!!! گفتم بذار بهت نشون بدم. کیرشو گرفتمو عقب جلو کردم تا اینکه آبش اومد و با یه دستمال پاکش کردم! گفتم دیدی؟؟ گفت آره خیلی حال داد. تو همو حالات بودیم که بهش گفتم میدونی اون زنه کیه که میخوایم بکنیمش؟ گفت نه گفتم خاله رو میکنیم! با تعجب گفت کودوم خاله؟ گفتم مامانت. یدفعه عصبانی شد و گفت نخیرم اصلا نمیشه مامانم نمیذاره. گفتم بشین بابا الکی غیرتی نشو. این همه بابات مامانتو میکنه یه بارم ما میکنیمش! گفت مامان چی میذاره و گفتم اونش با من. تازه به هم هم محرمیم تو پسریش منم خواهرزادشم. گناهم نکردیم. یواش یواش مخشو زدم و اونم قبول کرد. خیلی بچه ساده ایه کلی تو دلم بهش خندیدم که جلوی خودش قراره مامانشو بکنیم. تازه اون شب دادم یه دور هم برام ساک زد و آبمو ریختم تو دهنش و اون تف کرد بیرون و منم با دستمال پاکش کردمو گفتم ولی حال میده ها. فردا که جمعه بود و عموم خونه بود نمیشد کاری کرد. شنبه که عموم صبحه زود رفت بیرون من طبق برنامه رفتم سراغه خالم.اونم تعجب کردو گفت ح خونس.(پسر خالم) گفتم مسئله ای نیست. شروع کردم به در آوردن سوتین و شرتش. اونارو که در آوردم گفتم میخوای بازم با دوتا کیر بکنمت؟گفت اگه بشه که خیلی خوبه!! فکر کرد بازم خیار با خودم آوردم.یدفعه صدا زدم: ح بیا تو. طبق قرار باید لخته لخت میومد تو اونم همین کارو کردش مامانش که این صحنه رو دید با تعجب به پسرش نیگا کرد و گفت: تو می خوای مامانتو بکنی؟؟؟ منم گفتم مگه چه اشکالی داره؟؟ گفتم حالا با دو تا کیر میکنیمت. به ح گفتم که بیاد جلو و کیرشو دادم دست مامانش که ساک بزنه. منم رفتم سراغه کسش و سینه هاش و شروع کردم به خوردنو خالم هنوز باورش نشده بود که پسرش میخواد بکنتش. یدفعه دیدم ح سر و صدا کرد و همونجا تو دهن مامانش خالی شد. خالمم که کاملا حشری شده بود میگفت جووووون آبه پسرمه!!! منم گفتم خاله حالا نوبته منه. ح رفت پایین و شروع کرد به خوردن کس مامانش بعده چند دقیقه گفتم خاله میخوایم بکنیمت. اونم گفت قربون شما پسرا… میخوام جرم بدین!!! من خوابیدم زیر و کیرمو کردم تو کسه خالم ح هم از پشت با کمک مامانش کیرشو کرده بود تو کونش.شروع کردیم به تلمبه زدن و خالم هم همش جیغ جیغ میکرد که وااااااااای ی ی دارم حال میکنم….. یه کیر تو کونمو یه کیر تو کسمه…… دارن جرم میدن….. گفتم ح بیا جاهامون عوض. خاله گفت نه تازه دارم حال میکنم من به حرفش گوش نکردمو سریع جاهامونو عوض کردیم میدونستم که الاناست که آبه ح بیاد واسه همین محکم محکم مامانشو میکرد و لحظه ای که خواست کیرشو در بیاره من محکردم تو کونش و افتادم رو خالم اونم نتونست کیرشو از تو کسه مامانش در بیاره و همه آبشو خالی کرد اون تو خالم هم بد جور حشری بود میگفت: جووووون چقدر داغه دارم میسوزم. منم که این صحنه رو دیدم محکم تر میکردمش و آخرش که داشت آبم میومد در آوردم کردم تو کسش و همشو اونجا خالی کردم خالم داشت از لذت از حال می رفت. کیرمو کشیدم بیرون و هممون افتادیم رو زمین. به خالم گفتم مهم نیست بچه دار شی؟؟ گفتش که لولشو بسته منم کلی ذوق کردم که از دفعه های بعد میریزم تو کسش . اون ۲-۳ هفته ای که تو خونه خالم بودم هر موقع می خواستم از کسو کون می کردمش و ح هم همینطور. بعده اینکه برگشتم تهران تلفنی با ح حرف میزدم که میگفت هفته ای ۳-۴ با مامانشو میکنه و ازم کلی تشکر کرد. حالا واسه عید دوباره اصرار میکنم که بریم شهرستان تا بازم خالمو بکنم!!!

منو مامان نگین و سکسمیخوام دومین سکسمو با مامانم براتون تعریف کنم که دو روز بعد از سکس اولم اتفاق افتاد . بعد از سکس تو حموم من و مامان مث تازه نامزد کرده هایی شده بودیم که همش از سکس و علایق سکسی حرف میزنن . اکثر سوالایی که مامان میپرسید در مورد علایق سکسی من بود . مثلا میپرسید کجای زنا رو دوست داری ؟ ، دوس داری چطوری منو بکنی ؟ و یا دوس داری آبتو کجا خالی کنی ؟ منم خود شیرینی کردمو گفتم مامان جون من همه جاتو دوس دارم . دوس دارم همه جاتو بکنم . و از سکس در حمام هم خوشم میاد . منم بیشتر از سکسهای مامانم با بابام میپرسیدم . چن بار هم پرسیدم که تا به حال با کس دیگه ای سکس داشتی که قسم خورد نه . منم با اینکه خودم با مامان سکس دارم از این کار خوشم نمیاد . اون روز دوباره حول و هوش ساعت ۴ بود و من داشتم داستان سکس با نامادری رو از فایر میخوندم . مامانم اومد و روی تختم که کنار کامپیوتر تو اتاقمه دراز کشید و …- داری چیکار میکنی ؟ – دارم داستان میخونم . – چه داستانیه ؟- با نامادری . – میشه بلند بخونی . – بله . و شروع کردم داستانو بلند خوندن . وقتی داستان تموم شد دیدم مامانم حشری شده و داره با خودش ور میره . من خودمو بهش رسوندم و اول سراغ صورتش رفتم . یه کم موهاشو نوازش کردم ( من خیلی موهای سکسی رو دوس دارم و موهای مامانم هم سکسیه . یعنی موهای بلند و طلایی ) بعد تاپ و دامنشو از تنش در آوردم ( مامانم همیشه تو خونه با تاپ و شلوار میگرده ) و شروع کردم به لیسیدن شکمش . وای که بدن مامانم چقد سفید بود . ویژگی اصلی که مامانمو یه زن سکسی درس کرده همین سفید بودنشه که میدونم خیلی مردا هم از تن سفید خوششون میاد . پایین تر رفتمو چند تا سیلی به رونهای سفید و تپل مامانم زدمو رسیدم سر اصل مطلب . نمی خواستمم مامانو بیشتر از این تو حشریت نگه دارم . تو تن مامان یه شورت قرمز بود . وای .این همون شورتیه که همیشه بوش میکردم . به کیرم میمالیدم و باهاش آبم میومد . حالا همین شورتو تو بدن سفید و ناز مامان میدیدم . شورته قرمزشو ازرو تنش بو میکردم . خیلی حال کردم . انصافا خیلی شورت خوش رنگ و سکسی بود . خدا به شما هم نصیب کنه . شورتو از تنش در آوردم و شروع کردم به لیسیدن کسش . کس مامان یه کس سفید و تر و تمیزبود . گفتم که مامانم یه زن سکسیه و همیشه کسش تر و تمیزه و حتی یه مو هم روش پیدا نمیشه . من حدود ۳ دقیقه اطراف کس مامانمو لیسیدم . بعد یه کم که با چوچولوش بازی کردمو زبونمو یه کم بردم توش تن مامانم لرزید و اون ارضا شد . بعد کشید کنار . بعد از یکی دو دقیقه که به خودش اومد گفتم پس من چی مامان . مامان به شوخی گفت . تو کمرت شله باهات حال نمیکنم . من یه کم ناراحت شدم . منو بغل کردو در حالی که به سینه هاش فشار میداد گفت : شوخی کردم عزیزم برو از کمد دیواری یه اسپره هست . اونو بیار . رفتم آوردم . مامان اسپری رو به همه جای کیرم زد و شروع کرد به ساک زدن . وااااای که همه چی یه طرفو ساک زدنای مامان یه طرف . من داشتم حال فجیع میکردم که کیرم بزرگتر از حد طبیعیش شد و آبم به این زودی نمیومد . کیر طبیعی من ۱۴ سانته . مامانم همچنان داشت ساک میزد . خیلی احساس خوبیه وقتی کیرت تو دهن یه زن عقب جلو بشه . کارش که تموم شد من رفتم سراغ سینه های سفید و تپلی مامان . دو دستی یکی از پستونای مامانمو گرفتم و فشار دادم تو دهنم و داشتم نوکشو میمکیدم . حالا نوک سینه مامانم شق کرده بود و راحت تر میشد میکش زد . برنامه بعدی من کردن کس بود . چون اون روز تو حموم نتونسته بودم کس مامان رو بکنم تو این ۲ روز همش تو این فکر بودم که تو اولین سکس ترتیب کس مامانو بدم . سفیدی و تمیزی کس مامان هم دلیل دیگری شد تا امروز کاری به کار کون مامان تداشته باشم . مامانو رو تخت خوابوندمو کیرمو گذاشتم دم کسش و خیلی آروم دادم تو و شروع کردم به تلمبه زدن . با حس و حال زیاد تلمبه میزدم و تو اوج حشریت بودم ولی اون اسپره باعث شده بود که به orgasm نرسم . برام خیلی بهتر بود چون زود انزالی باعث میشه که خیلی از مردای ایران از سکسشون زیاد حال نکنن . من به تلمبه زدنام ادامه میدادم و مامانم داشت با ناز و نوازش همش با اون صدای سکسیش میگفت : بکن شایان جان . مامانتو جر بده . با تلمبه زدنای من هم سینه های مامان میلرزیدن و صحنه و صدای زیبایی ایجاد میکردن . بالاخره حرفای مامان و لرزش اون سینه ه ای سفید و تپل باعث شدن که آبم بیاد . خودمو انداختم روی مامان و کیرمو کامل گذاشتم تو کسش . همه ی آبمو با فشار تو کس سفید و تمیز مامان خالی کردم و یه چند دقیقه هم اون تو نگه داشتم . آبم کم کم از کس مامان بیرون ریخت و صحنا بسیار زیبایی ایجاد شد . به حال که اومدیم اتاقو از بو و اثر منی تمیز کردیمو … در وزهای گذشته دو تا از سکسهامونو براتون نوشتم که سکس کامل بودن و از نوشتن دستمالی ها و ناز و نوازش هایی که زمانی که بابام خونس جلوگیری کردم . من دیگه با مامانم تقریبا شده بودیم یه زن و شوهر و هر وقت که دلمون میخواست سکس میکردیم . صبح جمعه ۴ آبان ۸۷ که من با دوستام قرار داشتیم بریم فوتبال . بابام هم با چند تا از دوستاش رفته بودن کوه نوردی . بعد از بازگشت از سالن دیدم مامان داره نهار درست میکنه . یه کم دستمالیش کردمو گفتم که من میرم یه دوش میگیرم . مامان پرید تو حرفمو گفت برو منم میام . گفتم باشه و رفتم حموم . یه کم که خودمو شستم و بوی عرقم رفت مامانم در رو زد و اومد تو . – مامان جون . دو تا سوال ازت دارم . – چیه عزیزم . بپرس – اول اینکه چرا تو اومدنی در زدی . مگه من چیزی هم ازت دارم که قایم کنم . – نه . فک کردم دیگه سکس با مامانو ترک کردی . – نه بابا . مگه میشه از این بدن سفید و سکسی گذشت . – فعلا برات نو به بازار نیومده . بزار بیاد بعد بهت میگم .- نه مامان جونم . من زنم بگیرم هفته ای یه بار میام مامان جونو میکنم . – ببینیم و تعریف کنیم . – دومین سوال هم اینه که الان برای دوش اومدی حموم یا برای سکس . – تو به کارا کار نداشته باش . – جون من . – برای سکس . – چرا به سکس با من علاقه داری ؟- چون بابات از من سیر شده ولی من به یه مرد احتیاج دارم . – گفتم که نگران نباش . من همیشه برای حال دادن به این تن ناز و سفید و گوشتی آماده ام . اینو گفتم مامانم گفت ایول به این پسری که مامانشو درک میکنه . منو به شوخی و آروم هلم داد و رفت زیر دوش . در مورد حموم بگم که حموم ما تقریبا ۳ در ۳ که یه طرفش دره . یه طرف یه طاقچه پر برای نشستن و یه طرف دوش . من نشسته بودم و داشتم بدن سفید و تپلی رو زیر آب میدیدم که باید تا چن دقیقه دیگه ترتیبشو میدادم . به مامان گفتم مامان میذاری بشورمت . موافقت کرد و من دستمو صابونی کردم و بدون لیف با دست لختم مثلا داشتم مامانو میشستم . با این دستای لیز اون رونای تپل رو مالیدن یه حس عالی داشت . بند کرست مشکیشو باز کردمو با دست صابونیم سینه هاشو میمالیدم . دیگه مامانم تو حس رفته بود و چیزی حالیش نبود . بردمش زیر دوشو آبش کشیدم . شروع کردم به لیسیدن سینه هاش و بعد از ۲ ۳ دقیقه نشستم رو طاقچه و به مامان اشاره کردم که بیاد برام ساک بزنه . مامانم داشت برام ساک میزد و منم موهاشو نوازش میکردم . داشت آبم میومد . مامان با ساک زدن تلمبه میزد . وقتی فهمید آبم داره میاد همه کیرمو تو دهنش نگر داشت و همه آبمو خورد . جاهامون عوض شد و حالا من کس تمیزشو میلیسیدم . مامان که حشری شده بود فقط میتونست سرمو فشار بده لا پاش و ای وای کنه یه چند دقیقه که خوردم مامان حسابی حشری شده بود منم کارمو بلد بودم . رو همون طاقچه دو تا پاشو دادم رو شونه هام و کیرمو دادم تو کسش . مامان خیلی حشری شده بود همش ناله میکرد و کمکم خودش عقب جلو میکرد من کیرمو کلا در آوردم و دوباره کردم تو اون کس تر وتمیز که مامانم لرزید و ارضا شد . منم که برای بار دوم حشری شده بودم مامانو برگردوندم و کیرمو که به آب مامان لیز شده بود یواش یواش کردم تو . چن بار که تلمبه زدم مامانم داشت حرفای سکسی میزد . کل کیرمو گذاشتم تو کونش و مامانو راست کردم و از پشت با دوتا دست سینه هاشو میمالیدم که احساس کردم داره آبم میاد و همشو تو کونش خالی کردم . بعد با هزار جور شوخی همدیگرو شستیم که من کیرم دوباره راست شده بود . مامان گفت پسر تو سیر نمیشی . منم خندیدن . همدیگرو شستیم و اومدیم بیرون … میخوام چهارمین سکس با مامانمو براتون بگم که یکی از باحال ترین سکسهایی بود که تاحال کرده بودم . یکشنبه ۶ آبان بود . ساعت ۱ که من از مدرسه اومدم و دیدم مامانم جلوی میز آرایش قرار داره . – سلام ماما – سلام عزیزم . بیا زود نهارتو بخور من دیرم شده .- کجا ؟ میخوای بری بدی اینقد آرایش میکنی ؟ – خفه شو . همین دو تا شوهر برام بسه . – حالا کجا میری که این قد آرایش کردی ؟( مامان یه آرایش غلیظ کرده بود که هرکی میدیدش سه سوت کیرش راست میشد . واقعا زیبا تر شده بود . )- میرم جشن تولی یکی از دوستامه – مامان میخوام حالا که اینقدر خوشگل شدی یه حالی بکنیم . – من دیرم شده . وقتی اومدم میدم بهت . من نهارمو خوردمو و مامان رفت . من موندم تو خماری تا مامانم از اونجا بیاد . یه دو سه ساعتی خودمو با کامپیوتر مشغول کردم و دیدم که مامانم نمیاد زدم بیرون . یه ساعتی رشتو گشتمو وقتی اومدم خونه ………. .به نظرتون چی دیدم . دیدم بابام که به گفته مامانم خیلی کم میکردش اومده خونه و در اتاقشون بستست . بله بابای سرد من با دیدن اون قیافه زیبا و آرایش کرده مامانم هوس کرده بود به یاد دوران جوانی مامانمو بکنه . خیلی تابلو بودن . صداشون تا بیرون هم میومد . کارشون که تموم شد ساعت حدود ۵/۳ بود . من میدونستم که بابام باید بره شیفت عصر بانک . خودمو به خواب زدم تا بابام رفت . همین که بابام در رو پشتس بست بلند شدم و رفتم سراغ مامانم . – خسته نباشی . کستو کرد یا کونتو . – چیه غیرتی شدی . مث اینکه شوهرمه ها . – بله دیگه . – حالا از کجا فهمیدی داره منو میکنه . – خیلی شبیه خرم . نه ؟ – نه عزیزم . – مگه قرار نبود با آرایشت به من بدی .- دیگه بابات زودتر اومد دیگه چیکار میکردم . حالا هم آرایشم پاک نشده . میتونی کارتو بکنی . – نمیخوام . برو دستو صورتتو بشور و دوباره آرایش کن . مامانم قبول نکرد ولی با اصرار من رفت این کارا رو کرد و یه آرایش غلیظ زد و اومد . منم تو این مدت داشتم داستان سکسی میخوندم . – من آماده ام آقا شایان . – بفرمایید . به به چه آرایشی زدی مامان جون . تاپ و شلوارکشو در آوردمو با شرت و کرست خوابوندمش رو تختم و گفتم : – میگی بابا چه طوری کردت . – حال داریا . – خواهش میکنم . مامان شروع کرد به گفتن . منم در حال دستمالی مامان و سراپا گوش بودم . از زبان مامانم : – وقتی اومد خونه گفت به به . چه خبرته نگین جان . منم گفتم که رفته بودم تولد . گفتم نهار میخوری . گفت نه . جیگرتو میخورم . اومد و دستشو تو موهام چنگ زد . سرمو گرفت و ازم لب میگرفت . گفتم چه خبره . حشری شدی . تو که در ماه با زور یه بار به ما حال میدادی . گفت این آرایشی که تو زدی کیر پیرمرد ۹۰ ساله رو هم سه سوت راست میکنه . منو لخت کردو و برد خوابوند رو تخت دونفرمون . نوک زبونشو چن بار به کسم زد و انگشت وسطسشو برد تو کسم . یه کم بازی داد تا حشری شدم و خودش لم داد رو تخت و به کیرش اشاره کرد .رفتم و براش حسابی ساک زدم . چن بار کیرشو کلا بردم تو دهنم و در آوردم . گفت بلند شو بسه . نشستم رو کیرش تا کیرش کلا فرو رفت تو کسم . گفت نگین جان خودت بهم حال بده . منم اطاعت کردمو براش تلمبه میزدم . حدود ۵ دقیقه رو کیرش نشستم و پا شدم . دیدم داره خودش تلمبه میزنه . چن تا که تلمبه زد فهمیدم که حشری شده . بلند شدم و کیرشو کردم تو دهنم . براش ساک زدمو و آبش اومد . از زبان خودم : منم تو این مدت همش داشتم پستون و رونای مامانمو نوازش میکردم . نمیدونیو چه حالی میداد . اصلا شنیدن داستان سکسی از زبان یه زن و یه صدای زنانه واقعا حال داره . داستانش که تموم شد رفتمو اسپری آوردمو به کیرم زدم و شروع کردم به لب گرفتن از لبای مامانم که یه رژ قرمزه سکسی بهش زده بود . وقتی چشمای سایه زده مامانو میدیدم خمار میشدم . به همتون توصیه میکنم تو سکساتون به زنه بگین آرایش غلیظ کنه که خیلی با حال تره . خلاصه من همه جای اون صورت آرایش کرده رو لیسیدم . لوپش که سرخ و سفید شده بود رو چن بار بوسیدم و آروم گاز گرفتم لباشو بوسیدم تو همه این مدت هم دستمو تو موهای طلاییش چنگ زده بودم . بعد یه کم کرم آوردمو دادم بهش گفتم شلوارو شورتمو خودت در بیار و کرمو بمال به کیرم . آخ که مالیدم کرم با اون دستای ناز و تپلی و سفید چه حالی داشت . منم تو این مدت پستونشو نوازش میکردم . خوابوندمش رو لبه تختو کیرمو آروم گذاشتم دم سوراخ کونش . من همیشه از سکس خشن خوشم میومد و مخصوصا امروز که مامان بهم بد قولی کرده بود میخواستم گریش بیارو . کیرمو چن با بردم تو و آروم در آوردم . دو باره یه عالمه اسپره به کیرم زدم و دادم تو کونش و شرو کردم به تلمبه زدن . کم کم سرعت تلمبه هامو زیاد کردم . آه و آی مامانم رفته بود هوا ولی من توجهی نمیکردم . ان قد سریع کیرم بزرگمو تو کونش میکردم که مامانم داش خودشو میزد . من هیچی حالیم نبود میخواستم اشک مامانمو ببینم . بازم تلمبه زدم تا بالاخره مامانم تحمل نکردو گریه کرد . حالا کیرمو در آوردمو انداختم تو دهنش . مامانم با صورت اشکی برام ساک زد . وهاشو گرفتمو دهنشو تو کیرم عقب جلو کردم . دیگه آبم داش میومد که موهاشو با سرشو محکم فشار دادم تا همه آبمو تو دهنش خالی کردم . بعد از یکی دو ساعت که مامانم رفته بود حموم ازم تشکر کرد و گفت هیچ وقت به خاطر داد و هوار و گریه زنا کارتو رها نکن چون بیشتر از نصف داد زنا به دلیل حالشونه نه دردشون . میخوام یکی دیگه از سکس هامو با مامانم براتون تعریف کنم که در واقع پنجمین سکس با اونه . در حال حاضر که دارم که دارم این مطلب رو تایپ میکنم حدود ۱۰ بار با مامان سکس داشتم . مطمئنا نظر دادن شما باعث میشه که من با یه انگیزه بیشتر به ادامه دادم این سری داستانا بکنم . اینکه این داستان دیر تر از بقیه داستانا رفت رو سایت این بود که شما عزیزان پس از خوندن نظر نداده بودین و من دیگه رغبتی به ادامه کار نداشتم ……….. برنامه من برای سکس بعدی با مامانم سکس پس از دیدن فیلم بود . من هرروز با مامان ناز و نوازش و دستکاری داشتم ولی از نوشتن اونا صرف نظر میکنم و داستانهای سکس کامل رو براتون مینویسم . سه شنبه ۷ آبان بود . خونه اومدنی یه سوپر از یکی از دوستام گرفتم و آوردم . منتظر موندم تا بابام بره سر کار چون شیفت بعد از ظهر کاری بابام موقعیت مناسبی بود تا با مامان سکس داشته باشم . بابام که رفت مامانم سر تخت اتاق خودشون دراز کشیده بود . سوپر رو گذاشتم و بهش صدا دادم که مامانم بشنوه . فیلم یه فیلم آمریکایی بود که توش یه زنه که شوهرش خونه نبود اونقد حشری شده بود که جلوی تعمیر کاری که برای تعمیر وسایل خونشون اومده بود لخت شد و تعمیر کارم حسابی ترتیبشو داد . زنه هم از اون تپل های آمریکایی بود . یه کم که گذشت دیدم مامانم اومده اتاق و پشت سرم وایساده و داره با اشتیاق داشت فیلمو میدید . نیگاش که کردم یه ویشگون ازم گرفت و گفت : – قبلنا سوپر میاوردی قایمکی میدیدی . – من تا به حال سوپر خونه نمیاوردم . – آره جون ننت . پس او موقعی که در رو می بستی و یه ساعت تو اتاق مینیشستی و بعد میرفتی حموم تو اتاق چه گهی میخوردی .- تو از کجا میدونستی .- خوب من مامانتم . باید کنترلت کنم . حالا چرا تنهایی نیگه میکردی . – باید با کی نیگا میکردم ؟- با من . یه اوردنگی زدم نوک پستونشو گفتم :- خوباون موقع نمیدونستم که مامانی این قد حشری دارم . – خوب حالا که میدونی . – خوب . – خوب پلی رو بزن . منم پلی رو زدم و هر دومون خوابیدیم رو تختو دیدیمش . منم همش داشتم دستمالیش میکردم . انصافا زنه ی فیلم خیلی با حال بود و یه بدن تپل و ناز و خوردنی داشت . جوری برای مرده ساک میزد که مرده داشت شدید آه و آه میکرد . بعدش مرده هم حسابی کس و کونشو گایید و همه آبشو تو دهن و صورت و سینه های زنه خالی کرد . هر دو مون فوق العاده حشری شده بودیم و مامان داشت آه و وای میکرد . دوتایی هم رو فیلم زوم کرده بودیم تا این سکانس به پایان رسید . من لباسای مامانو در آوردمو و مامان هم لیاسای منو در آوردو به اصرار من رفتیم تا حمام سکس کنیم . من خیلی از سکس در حمام خوشم میاد . خیلی کیف و حال داره . هردو مون که یه شورت تو تنمون بود . من که وقتی پستون زنه تو فیلم رو دیدم که خیلی هم خوش استیل بود مامانو رو طاقچه دراز کردمو شروع کردم به مالیدن پستونای مامان . البته قبل از اون حسابی به کیرم اسپره زدم تا به این زودیا آبم نیاد . نوک قرمز پستونای مامانمو که شق کرده بود رو میلیسیدم و میمکیدم . نوک زبونمو دور نوک پستونش میچرخوندم . خیلی حال داد . چن تا سیلی آروم به سینه هاش زدم و یه کم هم مالیدم . بعد رفتم سراغ کسش و از روی شورت نارنجی مامان اونو بو میکردم . وای که چه حالی میداد . منی که تا یه ماه پیش با همین شورت آبم میومد و تو همین حموم پشت مامانمو میشستم حالا دارم مامان جونمو تو این حموم میکنم . یه کم از رو شورت دستمو کشیدم و یه کم هم لیسیدم . بعد با دهن شورتشو کندمو و اون کس سفید و تازه تمیز شده مامان رو میلیسیدم . اون قد لیسیدم تا به اوج حشریت رسیده بود و آه و وای میکرد . التماس میکرد که زبونمو بکنم تو کسش . وای که چه حالی میداد این التماس ها و حرفای حشری مامان . زبونمو کردم تو کسش تا بعد از چند ثانیه لرزید و ارضا شد . حالا نوبت من بود . توی اون فیلم مرده مرده بعد از کردن زنه دهنشو گایید . یعنی نذاشت زنه براش ساک بزنه بلکه خودش کیرشو تو دهن زنه تلمبه میزد . منم مامانو رو زمین خوابوندمو شروع کردم به گاییدن دهنش . البته قبل از این کار دوش آب رو باز کردم و آبو رو ولرم تنظیم کردم . همین جور که تو دهن مامان تلمبه میزدم آب از دوش رو سرمون میریخت . اون موهای مامان که خیس هم شده بود و صورتش چسبیده بود حشری ترم کرد . مامانو نشوندم . دستامو تو موهاش چنگ زدم . خودمم به دیوار تکیه دادم . کیرمو گذاشتم تو دهن مامان و با موهاش سرشو عقب جلو میکردم و کیرم تو دهنش تلمبه میخورد . یرعت این کارو بیشتر کردمو دیگه داشت آبم میومد . به کارم ادامه دادم تا آبم از سر و کله و دهن مامانم سرازیر شد . همدیگرو خوب شستیم و مامانم گفت امروز کسمو نکردی . گفتم جا دارم بیا بکنمش . گفت نه ولی حرفش منو حشری کرد . مامانو با زور رد زمین خوابوندم . سینه هاشو جفت کردمو کیرمو گذاشتم لاشون تا دوباره کیرم بلند شد . چن بار تلمبه زدم و وقتی که حشری شده بودم چهار زانو خوابیدم روی مامانم و کیرمو دم کسش تنظیم کردم . بردم تو و جامون برعکس شد . من رفتم زیر و مامان رفت رو . چن بار که به بالا تلمبه زدم آبم اومد و همشو تو کس مامان خالی کردم . وای ی ی ی ی ی . عالی بود . امروز از همه جای اون بدن سفید حال کردم . سکس قشنگی بود که حدود نیم ساعت طول کشید . بازم همدیگرو شستیمو اومدیم بیرون . همدیگرو شستنمون هم یه داستان شیرین و قشنگ داره که بعد براتون میگم .

محمد و خواهرش رویاسلام اسم من محمد الان ۴۰ سال سن دارم . قضیه بر میگرده به سالهای ۵۸ و ۵۹ که من فقط ۱۴ سال سن داشم . همیشه با بزرگتر از خودم همنشین میشدم و توی صحبتهای اونا مینشستم و از خاطراتشون لذت میبردم و شبها با یاد صحبتهای اونا جلق میزدم . ۲ تا خواهر داشتم که یکی ۱۲ سال و دیگری ۵ سال سن داشتند . بزرگه اسمش رویا بود و کوچیکه خاطره . داستانهای زیادی راجع به سکس خانوادگی خوندم ولی به واقعیت نزدیک نیستند یا زیادی آب و تابش دادند و اصلا واقعیت ندارن ولی این ماجرا واسم پیش اومده و بدون کم و کاست واستون مینویسمش . اولین سکس واقعیه من با رویا خواهرم شروع شد . البته مخفیانه و یکطرفه ، ولی نمیدونم که اون هم لذت میبرد یا نه چون تمام سکسهام با اون شبها اتفاق می افتاد یعنی موقعه ای که اون خواب بود .اولین بار توی حمام بودم بعد از کلی خستگی از بازی اومدم دوش بگیرم نمیدونم چرا تا اون موقع متوجه موهای دور و اطراف کیرم نشده بودم ، با تعجب بهشون نگاه کردم و ناگهان چشمم به ماشین اصلاح پدرم افتاد که تیغ هم روش داشت . اونو ورداشتم و به جون موهای کیرم افتادم ، حسابی صاف و صوفش کردم و یه حس عجیبی پیدا کردم بعد از حمام حوله رو ورداشتم تا خودمو خشک کنم ناگهان چشمم به شورت کوچولوی خواهرم افتاد اونو ورداشتم و بو کردم عجب بوی خوبی میداد مثل همون تعریفهایی که دوستام میکردن بود . از حموم بیرون اومدم و بعد از خوردن شام و دیدن فیلم موقع خواب شد . منو خواهرم بخاطر تنگی جایی که زندگی میکردیم توی یک اتاق میخوابیدیم و پدر و مادرم و خواهر کوچیکه هم توی اتاق دیگه میخوابیدند . ساعت حدود ۱۲ شب بود بیخوابی عجیبی به سرم زد . بلند شدم کمی آب خوردم کیرم بدجوری بلند شده بود پتو از روی خواهرم کنار رفته بود هوا هم کمی سرد بود بخاطر اینکه خواهرم سرما نخوره اومدم پتو\n رو بکشم روش که غلطی زد و پتو کاملا رفت زیر بدنش خواستم از خواب بیدارش کنم که چشمم به رونهای زیبا و قشنگش افتاد . عجب سفید و خوشگل بود داشتم دیونه میشدم دامنش بالا رفته بود و شورت صورتی خوشگلش کاملا پیدا بود . چراغ خوابو خاموش کردم و رفتم کنارش دراز شدم و خودمو به خواب زدم بعد از چند دقیقه دستمو گذاشتم روی پاهاش دیدم تکونی نمیخوره به آرومی دستمو بالاتر بردم گذاشتم روی شرتش و خیلی یواش طوری که بیدار نشه از روی شورت با کس تپلش بازی کردم . دیدم اینجوری فایده نداره ، واقعا میگم اصلا فکرم کار نمیکرد که بابا این خواهرته اگه بیدار بشه چه جوابی واسش داری ، نمیدونم چی شد که جرات بیشتری به خودم دادم و خیلی آروم دستمو بردم زیر شورتش و برای اولین بار توی عمرم یه کس سفید و تپلو لمس کردم وایییییییییییییییییی چقدر داغ بود مثل کوره بود گرماش تمام بدنمو سوزوند . چند لحظه بدون حرکت گذاشتم دستم رو کوس تپلش موند تا مطمئن بشم بیدار نمیشه نفسهاش به شماره افتاده بود یه لحظه فکر کردم بیدار شده مثل مجسمه خشکم زده بود . اما فهمیدم خوابه ( بعدها فهمیدم از خوش شانسیم بود چون اونم مثل مواقعی که من خواب سکس میدیم حتما داشت خواب سکس میدید ) کارمو ادامه دادم و آروم با یکی از انگشتهام لای کوسشو باز کردم و از پایین به بالا کشیدم که باعث شد حتی صدای خواهرم کمی بلند بشه و چیزی مثل آه از دهانش بیرون بیاد دستمو سریع بیرون کشیدم و پریدم سرجای خودم که دیدم از خواب پرید و تند تند شروع کرد به نفس کشیدن و کمی اطرافشو نگاه کرد و خودشو مرتب کرد و پتو رو کشید رو خودش و خوابید . چند روزی فکرم مشغول این قضیه بود تا اینکه یه شب دوباره دست بکار شدم ایندفعه خواهرم به پشت خوابیده بود و زانوهاشم بالا بود خیلی آروم دستمو گذاشتم روی سینهای کوچولوش که تازه باندازه یه لیمو ترش شده بودند و شروع کردم به آرومی مالیدن دوباره به نفس زدن افتاد . دکمه پیراهنشو باز کردم البته فقط ۲ تا از اونارو باز کردم طوری که بتونم سینه هاشو ببینم یواش یواش صورتمو نزدیک بردم و خیلی آروم سینه های لیموییشو برارش لیس زدم داشتم منفجر میشدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم . سریع رفتم سراغ شورتش و با خون و دلی بعد از ۱۰ دقیقه تلاش شورتشو با ظرافت خاصی از پاش در آوردم باور کنید قلبم داشت از سینم در می اومد منظره ای رو دیدم که هنور که هنوزه توی تموم زندگیم ندیدم کوس به این زیبایی و خوشرنگی درست جلوی صورتم بود نمیدونم چی شد تا بخودم اومدم دیدم دارم از لبهای کوسش لب میگیرم . با وجودی که اون موقع ها از این کارا مد نبود و کسی هم بلد نبود ولی من ناخودآگاه اینکارو کردم . خلاصه بلند شدم و دستمالی که از قبل آماده کرده بودم ورداشتم و رفتم وسط پاهاش انگار شیطون لا مذهب همه چیزو از قبل مهیا کرده بود . سنگینی خواب خواهرم – باز بودن پاهاش از هم و دامن پوشیدن همیشگی خواهرم و خیلی چیزای دیگه که دست بدست هم داده بودن تا من برای اولین بار تو زندگیم کام بگیرم اونم از زیبا ترین و تپل ترین کوسی که همانندش تا حالا که ۴۰ سالمه ندیدم . به آرومی کیرمو از توی زیر شلواریم در\n اوردم و با آب دهنم خیس کردم و با کلاهکش بارومی توی دهانه کوس خواهرم کشیدم وای آتیشی به جونم افتاد که امیدوارم نصیب همتون بشه . یکی دو دقیقه بارومی بالا پایین کردم و فقط به دهانه کوسش میمالیدم چون شنیده بودم وقتی با یه دختر حال میکنی نباید از جلو بزاری تو بلکه بایستی با دهانه اون بازی کنی یه مرتبه احساس کردم تمام وجودم داره از سوراخ کیرم بیرون میزنه سریع دستمالو گرفتم جلوی کیرم ولی چارشو نکرد و از کناره ای دستمال آب کیرم بیرون ریخت و شکم خواهرم پر از آب کیر شد . نمیدونستم چکارش کنم ترسیده بودم بدجوری پاشید روی شکمش و اگه صبح میفهمید چکار میکردم تازه بدتر از همه شورتشو چکارکنم . به هر جون کندنی بود شورتشو یه جورایی نصفه نیمه پاش کردم و با دستمال کمی شکمشو تمیز کردم و پیراهنشو هم کشیدم روی شکمش و رفتم خوابیدم . چه خوابی تا صبح از ترس فردا که چه میشه و چه اتفاقی برام خواهد افتاد خوابم نبرد . حتی به فرار از خونه هم فکر میکردم چون میدونستم که صبح چی در انتظارمه . اما دم دمای صبح نمیدونم چطوری از فرط خستگی خوابم برد وقتی بیدار شدم با ترس از اتاق بیرون اومدم و بااضطراب به همه نگاه میکردم که پدرم جلو اومد و بهم گفت چرا رنگت پریده چی شده که بعد از کلی اته پته کردن خواهرم به زبون اومد و گفت بابا شاید خواب بد دیده که منم سریع گفتم آره بابا خواب بدی دیدم ، اونم بعد از نوازش کردنم و بوسیدنم کمی منو آروم کرد و دیدم که بله آب از آب هم تکون نخورده و اون متوجه نشدکه من دیشب با کس تپل و خوشگلش چکار کردم . چند روز گذشت و دوباره فیله من یاد هندوستان کرد . البته قبلش با یکی از دوستان صحبت کردم که آره دختری هست که میرم خونشون و خیلی قشنگه میخوام بکنمش ولی میترسم بیدار بشه اونم بهم یه قرص والیوم داد و گفت بنداز توی چای یا شربت و بهش بده بخوره . بعد با خیال راحت نیم ساعت بعد میتونی هر کاری که بخوای باهاش بکنی بدون اینکه بیدار بشه چون مثل آدمای نعشه و معتاد تا ۲۴ ساعت هیچی حالیش نمیشه . نوبت عملی کردن نقشم شد سر شام آروم به خواهرم گفتم میخوام مثل همیشه یه معجون درست کنم با هم بخوریم و به کسی نگو فقط خودمو خودت باشه ؟ اونم قبول کرد چون وقتی مادرم شربت درست میکرد بسیار رقیقش میکرد و با زور شکر شیرین میشد . اما من همیشه دزدکی شربتو غلیظ درست میکرد و خواهرم هم مثل خودم از شربت درست کردن من خوشش میومد . حتی بعضی وقتها که حوسمون میگرفت شربتو به همون صورت غلیظ میخوردیم بعد از شام وقتی بابام اینا رفتن اتاقشون منم رفتم سر یخچال و بطری شربتو ورداشتم و توی ۲ تا لیوان جداگونه شربت درست کردم و قرصی روکه دوستم بهم داده بود خورد کردم و ریختم توی لیوان و حسابی بهم زدم و بهش خوروندم راستش ۱۵ دقیقه طول نکشید که خواب سنگینی چشماشو گرفت و همونجا کنار من خوابش برد ، چه خوابی هم رفت مثل آدمای معتادی که توی تلویزیون میدیم نعشه نعشه شده بود معلوم نبود خوابه یا حشریه یا بیداره ، الکی به بهانه ای که ببینم حالش بده یاخوبه صداش زدم رویا جون عزیزم چی شده صورتشو چپ و راست کردم تکون دادم دیدم نه چشماش شهلای شهلا شده ترسیدم گفتم نکنه بلایی سرش بیاد ولی یاد حرفهای دوستم افتادم و دیدم درست همونجوری که اون میگفت شده دراتاقو قفل کردم و شروع کردم به لخت کردنش تمام لباساشو در اوردم خدای من چه بدن بلوری چقدر خداوند هنر بخرج داده و اینقدر زیبا دختر رو آفریده پوستش به حدی نرم و لطیف بود که وقتی دست بهش میزم آبم تا سر کیرم می اومد و میخواست فواره کنه بیرون ، شروع کردم به لیسدین تمام بدنش و خوردن سینه های قشنگش آخ و اوخش در اومده بود حسابی داشت لذت میبرد پلیین تر رفتم و شروع کردم لیسیدن نافش و لب گرفتن از کسش راستش کوسشو خیلی دوست داشتم ( خوش به حال شوهرش که چقدر از این کس لذت برده راستش بهش حسودیم میشه ) اونقدر لیسیدم که تمام بدنش به رعشه افتاده بود ، از جلو که نمیتونستم بکنمش کیر منم که باریک بود آخه ۱۴ سال بیشتر نداشتم وهنوز پرورش نداده بودم ولی نسبت به سنم چون توی شهر گرمسیری زندگی میکردیم از لحاظ جسمی و جنسی زود رشد کرده بودم . خلاصه برش گردوندم و باسنهای خوش تراش و زیباشو واسه اولین بار تو عمرم دیدم چقدر نرم و ظریف و لطیف بودند از پشت هم حسابی بوسیدمش و لیسیدم و حالا بایستی کاروتموم میکردم با آب دهنم کیرمو کامل خیس کردم و سوراخ کونشم همینور و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخش و یه کم فشار دادم سرکیرم به زحمت رفته بود داخل کون خوشگلش یه ناله خفیفی کرد اما حسابی بی حال و نعشه بود نمیتونست هیچ مقاومتی بکنه یه کم نگه داشتم تا یه وقت شذت درد باعث نشه بیدار بشه و کم کم همشو کردم توی کون خوشگل و نرمش شروع کردم به آرومی تلمبه زدن و سینهاش رو هم با دستام آروم ماساژ میدام دیگه داشت آبم میومد که دیدم بدنش تکونی خورد اونم واسه چند ثانیه که فهمیدم ارضا شده ( کسشو که انگشت کردم لیز لیز شده بود این بود که فهمیدم ارضا شده ) منم فرصتو غنیمت شمردم و تند تند تلمبه میزدم و با یه فشار محکم تمام آبمو خالی کردم توی کونی که اینهمه آرزوشو داشتم . چند دقیقه ای با تکیه بر دستام خودمو تو همون وضعیت به سختی نگه داشتم و بعد از تخلیه کامل و شل شدن کیرم اونو از توی کونش در اوردم و خواهرم به پشت خوابوندم و یه پارچه گذاشتم زیر باسنش و کمی شکمشو فشار دادم دقیقا همونجوری که دوستم بهم یاد داده بود و دیدم که همه آبی که توی کونش بود خالی شد روی پارچه و بعد از تمیزکردن کوس و کونش لباساشو تنش کردم و حدود ۲ تا ۳ دقیق از کوسش لب کرفتم . نمیدونید چقدر لب گرفتن از یه کوس ۱۲ ساله سفید و تپل حال میده . بعد رفتم خوابیدم ساعت ۸ صبح از خواب بیدار شدم که دیدم بابا و رویا نیستند از مامانم سئوال کردم بابا کجاست ؟ ؟ گفت که رویا حالش خوب نبود بزور بیدار شد و خیلی هم بی حال بود طوری که نمیتونست حتی روی پاهاش بایسته و برده بیمارستان . خیلی ترسیدم اضطراب شدیدی داشتم که بعد از حدود ۲ ساعت اومدن و حال رویا کمی بهتر بود اما هنوز خمار بود و بابام گفت که دکتر کفته ضعف کرده و بایستی کمی تقویت بشه اما رویا تا نشست توی اتاق خوابش برد و تا ساعت ۶ بعد از ظهر خوابید وقتی بیدار شد دیدم دستش همش پشتشه و دردش میکرد . دلم به حالش سوخت . البته چندین بار دیگه هم اینکارو با رویا کردم یعنی از پشت اونو کردم ولی دیگه از قرص استفاده نکردم و از سنگینی خوابش استفاده کردم که البته میدونم بیدار بود و چیزی نمی گفت بلکه دوست داشت لذتشو ببره و روش تو روی من باز نشه . و بعد از اون دیگه با دوست دخترهام بودم . امیدوارم تونسته باشم اونطوری که برام اتفاق افتاده بود تمام و کمال براتون شرح داده باشم .

مادر خوب ، پدر بداز وقتی که خودم را شناختم زندگیم پر از آشفتگی بود، دعوا و درگیری پدرم با مادرم. پدرم یک آدم عیاش و خوشگذران و البته پولدار بود. همیشه در مسافرت کاری خارج از کشور بسر می‌برد. هرگز به من و مادرم توجهی نمی‌کرد. و به دنبال کار و کسب و کیر خودش بود. وقتی از سفر برمی‌گشت سعی می‌کرد با کادوهای گرانقیمت دل من و مادرم را بدست بیاورد. تا وقتی که کوچکتر بودم خیلی از این کار پدرم خوشحال می‌شدم و به مسائل اطراف توجهی هم نمی‌کردم، ولی با گذشت زمان کم‌کم ‌فهمیدم که بیچاره مادرم چقدر از کارهای پدرم عذاب می‌کشد. روزها و هفته‌ها تنها و منتظر می‌ماند تا پدرم از سفر برگردد تا چند روزی را با هم باشند که آن هم به وضعیت پدرم بستگی داشت، حوصله داشته باشه یا نه، کوسهای خوبی کرده باشه یا نه و خیلی فاکتورهای دیگه دخیل بود تا او رفتار خوبی با مادرم داشته باشه و وای به روزی که پدرم با حال و حوصله خوش از سفر نمی‌آمد، شروع می‌کرد به مادرم الکی گیر دادن، حتی این گیر دادن‌ها گاهی اوقات به کتک کاری هم کشیده می‌شد و قهر کردن‌های مادرم و پا درمیانی اطرافیان شروع می‌شد و دوباره همان زندگی لعنتی. مادرم قبل از انقلاب عضو تیم ملی نوجوانان والیبال بود و با پدرم که عضو تیم ملی جوانان والیبال بود در اردوهای مشترک با هم آشنا شده بودند و یکسال بعد با وقع انقلاب مادرم برای همیشه والیبال رو کنار گذاشته بود و چسبیده بود به درس و مشق، بعد از چند سال دوستی با پدرم با هم ازدواج کرده بودند. مدرسه که می‌رفتم متوجه شدم مادر خیلی خوشگلی دارم، اینو از تعریفها و نگاه‌های اطرافیان و گاهی هم از شیطنت‌های همکلاسی‌هایم می‌فهمیدم. همیشه توی قهر و درگیری‌های پدر و مادرم، مادر بزرگم به مادرم می‌گفت: دختر دلت رو به چی این مردیکه خوش کردی! چرا انقدر خودتو آزار میدی تو اگه همین الان طلاقت رو بگیری ۱۰ تا خواستگار خوب داری حیف تو پنجه آفتاب نیست که خودتو اسیر این نامرد کردی. و شروع می‌کرد اسم یکسری از مردهای و پسرها فامیل رو می‌آورد و به بَه‌بَه و چَه‌چَه کردن از اونها می‌پرداخت. آنهای که مادربزرگم می‌گفت اکثراً من می‌شناختم خیلی هاشون ازدواج نکرده بودند و فقط منتظر مادرم بودند تا ببینند تکلیف مادرم چی می‌شه، عاشق سینه چاک مادرم بودند. خیلی‌هاشون حاضر بودن تمام زندگیشان رو بدهند تا فقط یکشب با مادرم باشند. بعدها شنیدم که حتی پیشنهادهایم به مادرم داده بودند برای ارتباط گذاشتن و مادرم همه آن پیشنهادهای وسوسه انگیز را رد کرده بود. بلکه پدرم سر راه بیاید و از کارهای گذشته‌اش دست بردارد. ولی او نه تنها سر راه نمی‌آمد بلکه روز به روز اخلاقش بدتر می‌شد. هر چی که می‌گذشت بیشتر دلم برای مادرم می‌سوخت از طرفی هم من بزرگ شده بودم و دیگه دلم نمی‌خواست پدرم با مادرم به آن شکل رفتار کند. یک روز که از دانشگاه بر خلاف روزهای دیگه زود برگشتم، دیدم تو خونه هیچکس نیست رفتم تو اتاقم وسایلم رو گذاشتم و آمدم بیرون به سمت دستشویی رفتم که دست و صورتم را بشویم دیدم از اتاق مادرم صدا میآد کنجکاو شدم دیدم صدای آخ و اُوخه، پاهام رو زمین خشک شد اولش نمی‌ دونستم چکار کنم رگ غیرتم گُل کرده بود تصمیم گرفتم برم داخل، ولی زود پشیمان شدم آخه دوست نداشتم مادرم را در آن حالت با یک مرد دیگه ببینم و از طرفی هم دلم راضی نمی‌شد بی‌تفاوت باشم. سعی کردم از سوراخ کلید داخل اتاق رو ببینم ولی موقعیت تخت یکجوری بود که نمی‌توانستم ببینم چه خبره، گوشم رو آروم گذاشتم لای در حداقل صداشون رو بشنوم ولی فقط صدای مادرم رو می‌شنیدم که داشت ناله می‌کرد. بی اختیار به سمت اتاق پذیرایی حرکت کردم، و در ورودی به بالکن از سمت پذیرایی رو باز کردم و وارد بالکن شدم، پنجره اتاق خواب مادرم به سمت بالکن مشترک با پذیرایی بود، خودم رو به پشت پنجره رساندم، قلبم داشت تندتند می‌زد، تو این گیرودار نمی‌دونم چرا کیرم راست شده بود و احساس بدی داشتم با هزار بدبختی از لای پرده تونستم داخل اتاق رو ببینم، از دیدن چیزی که می‌دیدم شوکه شدم و کمی هم خوشحال، خوشحال از اینکه هیچ مردی تو اتاق مادرم نیست، و شوکه از چیزی که داشتم می‌دیدم! مادرم لخت‌لخت روی تحت دراز کشیده بود داشت با خودش ور می‌رفت. هول شده بودم باورم نمی‌شد که مادرم با خودش اینکارها رو بکنه تو همین حال و هوا بودم که دیدیم مادرم دستشو کرد زیر بالش یک کیر مصنوعی بنفش رنگ درآورد. اول یمقدار مالوند به روی کوسش بعد کرد تو دهنش خوب باهاش ادای ساک زدن رو درآورد، قشنگ که خیس شد، با یک دستش سرشو گذاشت دم کوسش و با یک دست دیگرش لای کوسشو باز کرد و شروع کرد آروم آروم کردن تو کوسش، چند بار که کیر مصنوعی رو عقب و جلو کرد با دستی که لای کوسشو باز کرده بود شروع کرد با سینه‌هاش بازی کردن و با دست دیگرش تندتند کیر مصنوعی رو عقب جلو می‌کرد، انقدر محو تماشای این صحنه بودم نفهمیدم چه طور شد دیدم دارم از روی شلوار با کیرم بازی می‌کنم اولش خواستم بی‌خیال بشم، دیدم اصلاً توانایی این کار رو ندارم، پس همینجوری که داشتم خود ارضایی مادرم رو تماشا می‌کردم با کیر خودم ور می‌رفتم، دیگه مادرم داشت به اوج لذت می‌رسید و مثل مار به خودش می‌پیچید. منم چند تا تکون سریع به کیرم دادم که آبم ریخت توی شلوارم، تمام بدنم داشت می‌لرزید ولی مادرم داشت بکار خودش ادامه می‌داد، بنظرم هنوز ارضاء نشده بود. تو این مدت اصلاً حواسم به اطراف نبود یک لحظه برگشتم سمت حیاط دیدم از لای پرده پنجره ساختمان پشتی یک نفر نگاه می‌کنه، بنظرم زن بود ولی فرقی نمی‌کرد اون همه چیز رو دیده بود با متوجه شدن من اون پرده رو انداخت و سریع خودش رو پنهان کرد، منم که هول شده بودم خودم رو جمع و جور کردم و از بالکن زدم بیرون، وارد اتاق که شدم بی سرو صدا وسایل رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون. بعد از بیرون آمدن از خونه دچار سردرگمی بودم نمی‌دونستم باید چکار کنم مثل کسی که قتل انجام داده باشه و دیگه امیدی به زندگی نداشته باشه بی‌جهت و بدون اراده براه افتادم، دهنم خشک شده بود، بدنم خسته، کوفته، قلبم گرفته، از خودم داشت بدم می‌آمد. رسیدم سر کوچه بی‌اختیار از دکه یک سیگار گرفتم و روشن کردم و داخل پارک ملت شدم روی یک صندلی نشستم، شورتم که خیس بود داشت ناراحتم می‌کرد، اعصابم رو بهم ریخته بود. تو این وسط دنبال مقصر می‌گشتم، حالم دیگه از خودم، مادرم و بخصوص از پدرم به هم می‌خورد. فکرهای احمقانه‌ای به سرم خورد ولی زود پشیمون شدم. سیگار رو نصفه که شد خاموش کردم. موبایلم رو در آوردم یک زنگ به فرید زدم، اون هم کلاسیم بود از بچهگی با هم بزرگ شده بودیم خیلی به هم علاقه داشتیم از تمام کارهای هم با خبر بودیم. به اون گفتم حالم خوب نیست با مادرم دعوایم شده، امشب رو خونه نمیرم، میام خونه شما. نزدیک بود فرید از تعجب شاخ در بیاره، باورش نمی‌شد من با مادرم دعوا کرده باشم، می‌گفت امکان نداره، من فکر نمی‌کنم شما مادر و پسر از گل کمتر به هم بگوید. گفت زود باش بگو ببینم چی شده، راست بگو، بی‌اختیار تلفن رو قطع کردم. بعد از چند لحظه فرید زنگ زد نگران شده بود، گفتم فرید برای من یک مشکلی بوجود آمده که اصلاً حالم خوب نیست و دوست ندارم سوال و جواب پس بدم بگو ببینم امشب بیام پیشت بدون توضیح دادن یا نه؟ فرید که به وخامت اوضاع پی برده بود دیگه هیچی نگفت. ساعت ۹ شب بود که مادرم زنگ زد، پرسید احسان کجایی، چرا زنگ نزدی، چرا صدات گرفته، و چند تا سوال دیگه، برای هر کدوم از سوالها جوابی دادم و گفتم با فرید هستم فردا امتحان داریم و باید با فرید تا صبح درس بخوانیم، و امشب خونه نمی‌آیم. که مادرم هم قبول کرد. تا ساعت ۱۰ بی‌هدف تو خیابونها با ماشینم پرسه می‌زدم، دیگه خسته شده بودم، تو این چند ساعت سه بار جریمه شده بودم ولی عین خیالم نبود. آنشب بعد از رسیدن به خانه فرید کلی مشروب خوردم و مانند جنازه تا صبح خوابیدم. صبح که از خواب بلند شدم حالم بهتر شده بود دیگه اون احساس تنفر چندش آور در وجودم نبود فقط یک کمی کینه از پدرم به دل داشتم. صبح یک دوش سرسری گرفتم و با فرید به دانشگاه رفتیم. آن روز تا غروب در دانشگاه بودم و بعد از دانشگاه یکراست به خانه خودمان رفتم، مادرم خونه نبود، روز استخرش بود آخه مربی غریق نجات بود و تا یکساعت دیگه بر نمی‌گشت منم از فرصت استفاده کردم و شروع کردن کمدهایش را گشتن. تا اون کیر پلاستیکی دیروزی را پیدا کنم خیلی گشتم ولی نمی‌دونم کجا پنهان کرده بود منم زیاد پیگیر نشدم. منتظر شدم تا آمد. بغلم کرد و بوسیدم، خجالت می‌کشیدم ازش، دیروز بدن لختشو دیده بودم و جق زده بودم، یک مقدار از کارهای روزش برام تعریف کرد و از من در مورد امتحانم پرسید منم یک چیزی سرهم کردم و گفتم، و ازش خواستم که شام رو بیرون بخوریم، ولی گفت خسته است بهتره زنگ بزنیم غذا از بیرون بیاورند، دلم رو زدم به دریا و گفتم آخه می‌خواستم با شما صحبت کنم، تعجب کرد ابروهاشو خیلی با مزه گره داد گفت: قربون تو پسر گلم چرا همین جا نمی‌گی. گفتم فرقی نمی‌کنه فکر کردم شما، که صحبتم رو قطع کرد و گفت برای من هم فرق نمی‌کنه زودتر بگو ببینم شیطون چی شده، نکنه زن می‌خواهی ناقلا. گفتم نه از این حرفها نیست در مورد خود شماست. دوباره تعجب کرد نشست روی مبل گفت بیا ببینم چی می‌خواهی بگی.اون شب کلی در مورد پدرم باهاش صحبت کردم و ازش خواستم که از او طلاق بگیره و با کسی دیگه ازدواج کنه و فکر من هم نباشه، گفتم که من دیگه مرد شدم می‌تونم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم و می‌تونم با مادربزرگم زندگی کنم. ولی مادرم اولش از این پیشنهاد من ناراحت شد ولی بدون رو دربایستی وقتی دلایلم رو به او گفتم با من صمیمی‌تر شد و از موقعیت‌های که از دست داده بود برام تعریف و به من گفت دیگه این فکر احمقانه را از سرم بیرون کنم و در موردش دیگر صحبت نکنم. شش ماه از این ماجراها گذشت، در این مدت پدرم فقط دوبار به خانه آمد، یکبار ده روز، یکبار هم بیست روز، هر وقت که می‌آمد رفتار من با او سرد و بی‌تفاوت بود. دیگر احساس گذشته را نسبت به او نداشتم و فقط به فکر انتقام از او بودم. بار سوم که آمد تصمیم خودم را گرفتم، این بار باید تکلیف مادرم را روشن می‌کردم، اما چگونه نمی‌دانستم، از شانس پدرم اینبار که آمد واقعاً مانند سگ شده بود به همه چیز و همه کس گیر می‌داد. دو سه بار به من، سر رفت و آمدم گیر داد ولی من کوتاه آمدم، تا اینکه یکشب سر میز شام میان پدرم با مادرم جر و بحث در گرفت، مادرم اولش خودش را خیلی کنترل کرد، ولی پدرم ول کن نبود، مادرم که از کوره در رفته بود شروع کرد به فحش دادن، پدرم بلند شد که به سمت مادرم هجوم ببره، بی‌اختیار بلند شدم و جلوش ایستادم، اولش شوکه شد. گفت برو کنار تو دخالت نکن، ولی من محکم ایستادم و گفتم تو اجازه نداری دستت روی مادرم دراز بشه. که پدرم گفت: به‌به آقا احسان هار شدی، مادر و پسر اتحادیه تشکیل دادند، و با صدای بلند داد زد برو کنار و من هم با همان قاطعیت گفتم: فقط باید از روی جنازه من رد بشوی تا دستت به مادرم برسه. پدرم که بشدت عصبانی شده بود، دستش را بعلامت زدن بالا آورد و گفت احسان برو کنار و من فقط پوزخند زدم، که او هم با تمام عصبانیت یک سیلی محکم به صورتم زد. یک لحظه درد شدیدی در صورتم احساس کردم. سرم را بالا گرفتم که پدرم یک مشت به فَکم کوبید. خواستم عکس‌العمل نشان دهم دیدم مادرم بی‌هوش شد و به زمین افتاد. سریع به سمت مادرم دویدم، دیدم بیهوش روی زمین افتاده و تکان نمی‌خوره، پدرم که خیلی عصبانی بود به اتاقش رفت و بعد از چند لحظه خانه را ترک کرد. یکمقدار مادرم را تکان دادم و صدایش کردم ولی دیدم تکان نمی‌خورد . سعی کردن که بلندش کنم تا به سمت اتاقش ببرم ولی از آنجایی که قد بلند و هیکل تو پری داشت زورم نرسید، به آشپزخانه رفتم و یک لیوان آب آوردم و به صورتش پاشیدم که به هوش آمد. بلند شد نشست، از من پرسید پدرت کجاست، گفتم بهانه خوبی بدست آورد و رفت دنبال رفقاش، و شروع کردم شانه‌هایش را ماساژ دادن، چند لحظه که گذشت یک کمی حالش بهتر شد . گفتم: بلند شو بریم داخل اتاقت کمی استراحت کن حالت خوب نیست، همینطور که بلند می‌شد گفت تو چیزیت نشد، گفتم: نه بابا یکمقدار فَکم درد می‌کنه. مادرم را به اتاقش رساندم و گفتم استرحت کن، ناراحت نباش دیگه نمی‌گذارم هر کاری خواست انجام بده. مادرم گفت بیا داخل من حالم خوب نیست. و رفت روی تخت دراز کشید، گفتم می‌خواهی شانه‌هایت را ماساژ بدهم، گفت آره عزیزم خیلی خسته‌ام و از روی شکم روی تخت دراز کشید من هم مشغول ماساژ دادن شدم، همینجور که در کنارش نشسته بودم و کمر و شانه‌هاش رو مالش می‌دادم خسته شدم و برای اینکه بهتر بتونم ماساژ بدم رفتم روی کمرش نشستم و شروع کردم به مالش دادن، مادرم که خوشش آمده بود گفت یک مقدار برو پایین‌تر بشین تا کمرم را هم مالش بدهی، منم رفتم پایین‌تر که تقریباً روی کونش بود نشستم و مشعول شدم، اولش اصلاً هیچ احساسی نداشتم و داشتم با خلوص نیت مالش می‌دادم ولی دو سه بار که دستم خورد به بند سوتین مادرم فکرهای احمقانه به سرم خورد، هی یاد انروز افتادم که داشت با خودش ور می‌رفت، باز حواس خودم رو پرت می‌کردم، می‌گفتم احمق مادرتِ و لعنت بر شیطون می‌گفتم، ولی باز دوباره این فکرها به سرم هجوم می‌آورد. دیگه واقعاً کیرم راست شده بود و نمی‌دونستم چکار کنم، کم‌کم هر کاری که می‌کردم از روی شهوت بود و اختیار از دست من خارج شده بود، هر بار که می‌خواستم شانه‌هایش را ماساژ بدم مجبور بودم که به سمت جلو خم بشوم و این باعث می‌شد کیرم که از شق درد داشت می‌ترکید به کمر مادرم مالیده بشود و بنظرم می‌آمد که مادرم متوجه می‌شد ولی به روی خودش نمی‌آورد، یکبار خواستم بلند بشم و ادامه ندهم ولی وقتی به صورتش نگاه کردم دیدم احساس رضایت داره، ازش پرسیدم مامان خوبه یا ادامه بدم و هیچ جوابی نداد، احساس کردم برای اینکه من خجالت نکشم خودش را به خواب زده، باز پرسیدم دیدم جواب نمی‌دهد، من هم جرأت پیدا کردم دستم رو از زیر پیراهنش بردم داخل و شروع کردم به مالیدن کمر مادرم، آب دهانم خشک شده بود، ضربان قلبم دو برابر شده بود، احساس خوبی داشتم، یواش بدون اینکه بیدار بشه پیراهنش را دادم بالا، چشمم که به بند سوتین مادرم افتاد بند دلم پاره شد، بدون اینکه حرکتی کنم داشت آبم می‌آمد، همینجوری که روی کونش نشسته بودم تی‌شرتم را در آوردم و از دو طرف سینه‌هاش دستم را بردن زیرش و سینه‌های بزرگش را گرفتم و خوابیدم روی کمر مادرم وقتی که لختی شکمم به لختی کمر مادرم خورد دیگه کنترل خودم را از دست دادم و کیرم را که داخل شلوارم داشت می‌ترکید چسباندم به کون مادرم و محکم فشار دادم، تو این لحظه کاملاً دیگه روی مادرم خوابیده بودم و گرمای نفسم بیخ گوش مادرم بود، یک طرف صورتش که سمت من بود را چند بار بوس کردم و با حالت شهوت انگیزی در گوشش گفتم مامان خیلی دوست دارم و بشدت آبم رو خالی کردم تو شلوارم از شدت نفس نفس زدنم مادرم هم شهوتش بالا زده بود ولی هیچ تکانی به خودش نمی‌داد . تقریباً ۳۰ ثانیه همانطور روی مادرم درازکش بودم، یک مقدار که نفسم سر جاش آمد بلند شدم آروم پیراهن مادرم را پایین کشیدم و در کنار مادرم به خواب رفتم. داشتم خواب می‌دیدم که توی یک باغ بزرگ با پدرم، مادرم و فرید روی تخت نشسته بودیم و مشروب می‌خوردیم ، هر چهارتایمان مست مست شده بودیم. مادرم که کنار پدرم نشسته بود دست انداخت گردن پدرم و شروع کرد به لب گرفتن از لبهای او با دست دیگرش از روی شلوار با کیر پدرم بازی می‌کرد و به خود می‌پیچید. من و فرید هم مشغول بازی تخته نرد بودیم، یک لحظه نمی‌دونم چطور شد پدرم با عصبانیت بلند شد رفت، نگاه کردم دیدم مادرم لخت لخت داره لبهاشو با ناز و عشوه، که خیس شده بود پاک می‌کرد، تا من را دید که نگاه می‌کنم یک چشمک زد و من هم لبخندی زدم و اشاره کردم آره، و بحالت چهار دست و پا به سمت من آمد، نمی‌دونم یکدفعه فرید که کنار من نشسته بود کجا رفت، انگار از اول هم کنار من نبود. توی همین فکرا بودم که مادرم به من رسید و به آهستگی شروع کرد شلوار من را پایین کشیدن، یادمه که شورت به پام نبود، و کیرم خواب خواب بود، مادرم چند تا لیس به نوک کیرم زد و گفت: تو خجالت نمی‌کشی که همچین کیر کوچیکی داری. منم گفتم: کجاشو دیدی بگذار راست بشه بعداً می‌فهمی ، هر کی خورده تعریفش را کرده. و مادر شروع کرد با ولع کیرم را خوردن. کیرم راست شده بود و من چشمهایم را بسته بودم و مادرم داشت زیر کیرم را لیس می‌زد که یکدفعه یک گاز محکم از نوک کیرم گرفت. یکباره من تکانی به خودم دادم و از خواب پریدم. تا چشم باز کردم دیدم مادرم جلوم بدون لباس نشسته و من هم هیچی تنم نیست و کیرم دست مادرمه. خودم را جمع و جور کردن و نشستم هنوز در حالت کما بودم، دیدم هوا تاریکه و فقط چراغ خواب اتاق روشنه، تازه یادم افتاد که کجا هستم، چیکار کردم و الان داشتم خواب می‌دیدم، سریع خودم را کنترل کردم و به مادرم گفتم پدر کو، من اینجا تو اتاق شما چیکار می‌کنم، مادرم خندید و دو سه بار کیرم را بالا پایین کرد و هیچ چیز نگفت و خودش را به من نزدیک کرد و سرم را لای دستهایش گفت و شروع کرد لبهایم را خوردن، قشنگ که لبهایم را خورد گفت مگه نگفتی مامان دوستت دارم، خوب من هم پسرم رو دوست دارم و دستش را انداخت دور گردنم و آروم من را هل داد روی تخت، کاملاً گیج و منگ شده بودم هیچ چیز نمی‌گفتم، روشنایی قرمز چراغ خواب حالت سکسی و روحانی به فضا داده بود، برای چند لحظه احساس می‌کردم که هنوز دارم خواب می‌بینم ولی نه خوشبختانه بیدار بودم و داشتم لذت می‌بردم از هیکل تراشیده و صورت خوش ترکیب مادرم، دیگه کاملاً من هم وارد بازی شده بودم و با دستم شروع کردم با کوس مادرم بازی کردن و با دو انگشتم داخل کوسش رو بازی می‌دادم و هر چند لحظه یکبار دستم را در می‌آوردم و بو می‌کردم و انگشتانم را لیس می‌زدم. خوب که از این کار سیر شدم، مادرم را به پشت خواباندم و خودم حالت شنای باستانی گرفتم و کیرم را تا آخر تو دهنش کردم و بالا و پایین می‌کردم، و مادرم با اشتیاق کیرم را می‌خورد بعد از چند لحظه بلند شدم و خودم را به جلوی کوسش رساندم، وای که عجب کوس خوش ترکیبی بود، تا آن موقع همچین کوسی ندیده بودم چه از کوسهای بیشماری که کرده بودم، چه از کوسهای که در فیلم سوپر دیده بودم، واقعاً کوس خوش فرمی بود، به نرمی شروع کرده لاله‌های کوس مادرم را لیس زدن و خوردن آنها، دیگر به اوج لذت جنسی رسیده بودیم، خوب که کوسش را خوردم رفتم سراغ لب گرفتن و لب خوردن و با سینه‌هایش بازی کردن، دیگه موقع آن بود که عشق بازی من و مادرم به اوج خودش برسد پس بلند شدم و جلوی کوس مادرم زانو زدم، چند بار با دستم کیرم را گرفتم و روی کوس مادرم زدم و خوب کیرم را تف کاری کردم و به دهانه کوس مادرم نزدیک کردم، قبل از اینکه داخل کنم خوب به چشمهای خمارش نگاه کردم، نفسم بند آمده بود. به آرومی گفتم مامان، گفت: چیه عزیزم، باز گفتم: مامان، دیگه هیچ چیزی نگفت، منم گفتم مامان دوست دارم، مادرم چشمهاشو بست، فکر کرد دارم خجالت می‌کشم گفت منم تو رو دوست دارم. گفتم اجازه هست، گفت آره پسرم از تو بهتر کی بکنه و سر کیرم را به آرامی به سمت داخل هل دادم همه کیرم را داخل کوس مادرم کردم، وای که چه لذتی تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن، با تمام قدرت فقط کیرم را به جلو هل می‌دادم، اصلاً دوست نداشتم که کیرم را برای یک سانت بیرون بکشم ولی پس از چند لحظه احساس کردم باید به مادرم هم حال بدهم و شروع کردم به تلمبه زدن، یک لحظه چشم از مادرم بر نمی‌داشتم و تند تند بالا و پایین می‌کردم، مادرم که یک عمر حریص کیر بود با ولع داشت با کوسش بازی می‌کرد و من هم تلمبه می‌زدم، در حین کار از مادرم پرسیدم آبم داره میآد، چیکار کنم بریزم داخل، که اونم جواب مثبت داد و من هم داد محکمی زدم و با تمام وجودم آبم را تو کوس مادرم خالی کردم، تو این لحظه بود که احساس کردم اونم داره ارضاء می‌شه چون همینجوری که پاهاش باز بود منم تلمبه میزدم با دستهاش کونم را محکم گرفته بود بعلامت اینکه ادامه بده، منم که با این کارش تحریک شده بودم مثل وحشیها با شدت تلمبه می‌زدم، مادرم که کنترل خودش رو از دست داده بود چند تا جیغ زد و محکم کمرم را گرفت و به سمت خودش کشید، من هم خودم را انداختم روی مادرم و بی‌حرکت روی مادرم دراز کش شدم، و چند لب ازش گرفتم، مادرم چند آه کشید و خلاص شد و چند لحظه بی حرکت ماند و تند تند نفس نفس می‌زد و من مانند جنازه خودم را به کنارش انداختم، مادرم کاملاً بی‌حس شده بود و اصلاً تکان نمی‌خورد، بلند شدم نشستم به صورت ماهش نگاه کرده، خندید و گفت: ناقلا تو انقدر شیطون بودی و من نمی‌دونستم، که منم خندیدم و بوسش کردم گفتم: مامان خیلی دوست دارم و مادرم هم گفت: ما بیشتر و دوتایی با هم از ته دل خندیدیم. همینطور که در کنار هم لخت خوابیده بودیم من به مادرم گفتم مامان یک قولی به هم بدهیم، گفت: آره عزیزم، حالا چی هست؟ گفتم قول بدهیم که همان رابطه مادر و پسری که با هم داشتیم بین‌مان بمونه و در کنارش از هم لذت جنسی هم ببریم. که این دفعه مادرم بوسم کرد و گفت: آره پسر فهمیده خوبم، حتماً، خیلی هم خوبه. آنشب چون مطمئن بودیم که پدرم نمی‌آید بعد از این ماجرا با مادرم به حمام رفتیم و در داخل وان حمام یکبار دیگر کردمش و ساعت ۴ صبح بود که مانند دو زن و شوهر در کنار هم به امید روزهای بهتر به خواب رفتیم. سه ماه از آن ماجرا گذشت، بعد از آن روز خودم را خوشبخت‌ترین آدم دنیا تصور می‌کردم و روی ابرها راه می‌رفتم، یک انسان متفاوتی شده بودم، همه چیز و همه کس در نظرم جور دیگری جلوه می‌کرد، انگار تمام معادلات دنیا به هم ریخته بود، به نظرم دیگر دو به اضافه دو مساوی چهار نمی‌شد، و همه قوانین فیزیک بهم خورده بود و این دنیا نیاز داشت که تعریف تازه‌ای برای آن نوشته شود. البته فقط از نظر من اینگونه بود. چرا که بقیه مردم به زندگی عادی خودشان ادامه می‌دادند. ولی من با همه فرق می‌کردم، روزهای اول خیلی با خودم کلنجار می‌رفتم، پیش خودم فکر می‌کردم از دایره انسانیت خارج شده‌ام و به جرگه حیوانها وارد شده‌ام، چرا که تا آنروز فکر می‌کردم

میلاد و خالشمیلاد هستم ۲۲ ساله از اصفهان که یکی از داستانهای سکسی جالبم را براتون تعریف میکنم . من از بچگی عاشق سکس با زنهای فامیل بودم مخصوصا خالم خالم یه زن ۲۸ ساله بود با یه دختر ۶ ساله ولی خودش یه بدن خیلی سکسی و رو فورمی داشت ولی از شانس بد من اون خیلی مومن و با حجاب بودو هیچ جوری نمیشد حتی فکر سکس بااون رو کرد من هم خودمو کشته بودم تونسته بودم فقط ۱ بار یواشکی تویه حموم که بود ۱ لحظه دید بزنم که با همون ۱ بار ۱۰۰۰ دفعه جق زده بودم من ۲۱ سالم شده بود و از طریق یکی از دوستام با یه زن بیوه اشنا شده بودم که یه زن خیلی مهربونی بود . ۳-۴ ماهی بود که باهاش رابطه داشتم و باهم خیلی راحت بودیم و بارها کلی باهم درددل کرده بودیم تا اینکه یه روز در باره ی خالم باهاش صحبت کردم یه عکس از خالم بهش نشون داده بودم و از مشخصاتش کامل باهاش حرف زدم اونم همه چیز رو در باره ی خالم که شنید گفت با ان وجود که تو میگی یه همچین زنی سخت با یکی غیر از شوهرش سکس کنه مخصوصا اگه اون شخص فامیل نزدیک باشه مخصوصا اگه یه محرم مثل خواهرزاده باشه چون از گناهای بزرگ میدونند همه ی اینارو خودم میدونستم ولی بازم بیشتر دمق شدم تا اینکه یه روز بهم زنگ زد که من برم خونش.یه ۱ ساعتی باهم بودیم.وقتی میخاستم برم گفت تو هنوز تو کف خالت هستی . گفتم من تا زندم تو کف اونم.گفت میخایی برات جورش کونم خندیدم گفتم حالا خوبه خودت گوفتی امکان نداره .گفت میخایی یا نه.گفتم خوب معلومه که میخوام.یه مدت بود که ازمن یه مقدار پول خواسته بود برایه یه مدت طولانی گفت اگه تونستم اون پول را برام جورش کن منم قبول کردم(با کمال میل) خالم ۱ سالی میشد که باشگاه بدنسازی میرفت که من به مریم(همون زن بیوه که دوست بودیم )گفته بودم مریم گفت منم میرم تویه همون باشگاه اسم مینویسم فقط تو بمن ادرس و اسم خالت رو بده بقیش با من منم ادرس باشگاه و اسم خاله اکرم رو بهش دادم اونم فردای اون روزرفت اونجا اسم نوشت و کم کم با خالم اونجا رفیق شده بود .تا جایکه باهم رفت و امد هم پیدا کرده بودند.منم هر روز به مریم زنگ میذدم تا ببینم چیکار کرده یه روز بهم گفت بیا اینجا منم رفتم.گفت امروز باهاش سر صحبت رو باز کردم تا ببینم مزه ی دهنش چیه بهش گفتم با شوهرش سکس داره گفت تقریبا هفته ای ۴-۵بار رو دارم.بهش گفتم تاحالا با بجز شوهرت هم داشتی گفت خدا مرگم نه بابا اصلا.گفتم حالا من که شوهرت نیستم.راستشو بگو ینی میخواهی بگی تاحالا از سکس با شوهرت شده خسته بشی و حوس سکس با یکی دیگرو بکنی گفت راستشو بخوایی چرا ولی تاحالا اصلا با کسی نبودم یعنی جرعتشو نداشتم.حالا اینارو برای چی میپرسی. مگه تو بجز شوهرت با کسی داشتی(اخه مریم به خاله اکرم نگفته بود که شوهر نداره).منم گفتم راستشو بخوایی اره گفت جدی میگی این کار که گناه بزرگیه.گفتم میدونم ولی خوب ادم خسته میشه هر شب زیره ۱ نفر بخوابه اکرم گفت اخه این کار خیانت به شوهره ادمه نیست؟ گفتم تو میتونی قسم بخوری که شوهرت کیرشو تا حالا تویه هیچ کسی بجز کس تو نکرده؟اینو که گفتم یهو شوکه شد چون تا حالا اینقدر روراست باهاش حرف نزده بودم منم گفتم خوب بدش چی گفت مریم گفت:خالت یه خنده ای کرد و سرشو انداخت پایین گفت :اگر هم کرده نوشه جونش منم گفتم خوب دیگه منم همینو میگم حالا که شوهرم یه کوس دیگرو امتحان میکنه منم رفتم یه کیر دیگرو امتحان کردم.اکرم گفت حالا مگه چه فرقی داره کیره شوهره ادم با کیره یه پسر قریبه منم گفتم باید زیرش بخوابی تا بفهمیفقط باید ادمشو پیدا کنی که بشه بهش اعتماد کرد اکرم گفت:بر فرض مثال من خواستم همچین کاریهم بکنم ادم مورد اعتماد از کجا پیدا کنم گفتم:بر فرض مثال یا واقعا.یه خنده ای کردو گفت حالاااااا گفتم خودت کسی رو تو زهنت نداری؟گفت اصلا تاحالا بهش فکر هم نکرده بودم نه هیچکس گفتم اصلا بیا یه کاری بکن.گفت چه کاری؟گفتم این پسره که من باهاش دوستم پسر خوب و قابل اعتمادیه میخوایی یه بار بیا خونه یه من اونم میگم بیاد نظرت چیه؟ گفت میدونی چیه بدم نمیاد ولی میترسم.گفتم تو بیا اگه نخواستی نده.اونم قبول کرد باهاش قرار گزاشتم برای فردا ظهر خوبه؟ حرفهای مریم که تموم شد من شوکه شوده بودم یه جورایی باورم نمیشد اون شب تا صبح همش خوابه خاله اکرمو میدیدم.یادم نمیاد تا اومد خوابم ببره چند بار جق زدم فردا ظهر ۱ ساعت زود تر از قرارمون رقتم خونه یه مریم.دیدم اونو حسابی ارایش کرده بود و با یه لباس سکسی منتظر اومدن خالم بود داشت ساعت ۱۲ که شد زنگه دروزدند.مریم گفت تو برو تو اطاق تا صدات نکردم بیرون نیا.گفتم باشه و رفتم از سوراخ در نگاه کردم ببینم همونه یا نه یهو قلبم اومد تو دهنم.خاله اکرم بود که با همون حجاب همیشگیش اومد تو اول چادرشو در اورد.بد اروم به مریم گفت:اومده مریم هم سرشو به علامت تایید تکون داد خالم با یه نگاه پر از ترس به مریم نگاه کردو لبشو گاز گرفتو سرشو تکون داد مریم دستشو گرفت گفت:بیا زن از چی میترسی مگه میخواند جونتو بگیرند خالم گفت:نه ولی این چیزیکه من میخوام بدم از جونم کمتر نیست مریم گفت :حالا چرا این همه چادرچاقچول کردی؟یهکم ارایش نکردی؟ نا سلامتی میخوایی عروس بشیاااا بد یه دست به کوسش زد گفت اینو چی بهش رسیدی یا نه؟خالم گفت ای یه کارایی کردم مریم دستشو گرفت نشوند رویه مبل گفت میشه دید؟ خالم یهو پاهاشو جم کرد گفت:دیگه چی؟نه این کارا حرومه مریم گفت:جونه من امروز رو بی خیال این حرفا شو.امروز رو همه چیزرو فراموش کن همین طور که این حرف هارو میزد رفت روی زمین زیر پای خالم نشست و پاهاشو باز کرد بد یه نگاه به خالم کردو دستشو برد بالا و شلوار و شرتشو باهم کشید پایین خالم لباشو گاز گرفت و دسته ی مبل رو محکم فشار داد من همه یه اینارو داشتم از روبروی خالم میدیدم که مریم که نشست جلوش من فقط صورت خالم رو میدیدم مریم اروم سرشو برد پایین که خالم یهو یه اه ه ه ه از ته دل گفت بد از چند دقیقه خالم سر مریم رو محکم گرفت تو دستاش گفت :بسسسسسه دیگه بگو بیاد مریم گفت نه الان زوده.تویه دلم ۱۰۰۰ بار به مریم دریوری گفتم بعد از چند دقیقه مریم بلند شد گفت اماده ای؟ خالم گفت:میترسم مریم گفت از چی؟ گفت رفتم تو باید چی بگم؟ چیکار کنم؟اخه ه ه ه ه ه ه ه مریم گفت:اول همین جا لخت شو بعد برو تو خالم با تعجب گفت همین جا؟ گفت اره این طوری بهتره تویه دلم یه افرین محکم به مریم گفتم چون میترسیدم خالم تا منو ببینه لخت نشهو بزنه زیرش خلاصه خالم بلند شد و لخت اومد طرف در اطاقی که من توش بودم منم زود لخت شدم رفتم پشت در واییستادم در اطاق باز شد چیزی که ارزوی دیدنشو داشتم جلوی روم بود البته کون لختش به من بود و هنوز منو ندیده بود من در رو اروم بستم قلبم دیگه اروم میزد در حد مرگ یهو خالم برگشت طرف من. یهو چشمش اوفتاد به من. یه چند ثانیه ای همینتور دو تامون داشتیم مات و مبهور همدیگرو نگاه میکردیم یهو تا اومد حرف بزنه گفتم: هیسسسسسسسسسس اروم گفت تو اینجا چیکار میکنی اشغال عوضی گفتم من چیکار میکنم یا تو.من اومدم یه زن که دوست داره سکس با یکی بجز شوهرشو امتحان کنه رو بکنم یه خورده نگام کرد و گفت:منم میخوام بدم.بعد رفتم طرفش و بغلش کردم.اونم منو با یکم مکس بغل کرد و شروع کردیم به لب گرفتن ومالیدن بدنش داغ داغ بود.رفت خوابید گفت زود باش بچه خوش شانس.من همین تور مثل خوره ها داشتم کوسشو نگاه میکردم فقط خالم یهو گفت میخوایی همین طوری نگاش کنی فقط؟ یالا دیگه.منم معطلش نکردم دیگه و رفتم روش خودش سر کیرمو گرفت گذاشت دم کسش منم با یه فشار اروم دادم توش که یهو از ته دل گفت ای ی ی ی ی یی منم برای خایه مالی گفتم چیه خاله میخوایی اروم تر بکنم؟ با هرس گفت نهههههههههه تو کارتو بکون بابا منم محکم تر شروغ کردم کردن.اصلا باورم نمیشد خاله ای که ارزوی دیدن بدنشو داشتم حالا دارم تو کسش میکنم مخصوصا که خاله ی من یه زن معمولی نبود.زنی بود که تاحالا هیچکس حتی موهاش روهم ندیده بود(با حجاب ا فتاب ندیده) دیگه داشت ابم میومد که خالم یه اه ه ه ه ه از ته دل کشید و شل شد منم یکم ادامه دادم تاداشت ابم میومد خالم گفت:بپاا نریزی توش منم یهو دراوردم که پاشید رو شکمش تو همین لحظه یهو مریم اومد تو گفت:به به به به چه خبره ه ه ه اهکیییی منم میخوام اکرم خانم تنها تنها بعد اومد کناره خاله اکرم دمر خوابید گفت:حالا که کستو کردی بیا منم از کون بکن.خالم همین طور که ابم رو از روی شکمش پاک میکرد هاج و باج به مریم و حرفاش نگاه نگاه میکرد منم رفتم پشت مریم و کردم توش و شرو به عقب جلو کردن کردم مریم همین تور که داشتم از کون میکردمش یه نگاهی به خالم کرد و گفت:چیه؟ بد نگاه میکنی؟ میخوایی؟ خالم گفت: نه اینو دیگه نیستم.مریم گفت چرا؟ خالم گفت: چون تاحالا اینجوری شو ندادم و فکر هم نمیکنم بتونم مریم گفت:حالا به امتحانش می یرزه هااا مخصوصا چون تو تاحالا هم کون ندادی و امرروز روز تجربه های اول توهه ه ه ه خالم یه نگاهی معنی داربه من کرد وگفت:نه نه نه نه قربونت مریم جون روز اخرشم هست مریم گفت:پس دیگه واجب شد دمر بخوابی و کمکش کرد دمر خوابوندش منم زود خوابیدم روش و گزاشتم دم سوراخ کونش و فشار دادام که سرش رفت تو کونش که یهو داده خالم رفت هوا ویه جیغ بلند که معلوم بود از روی درد بود تا اومد بلند بشه مریم دستشو گذاشت رو کمرش و نگذاشت بلند بشه و بلا فاصله گفت: اخه عزیزم این کون که کونه من نیست که به کیر عادت داشته باشه.چون این اکرم خانم ما خیلی مومن و موقیده و تاحالا از کون نداده و کونش تاحالا کیر ندیده و کردن این کون مثل کردن عروس شب عروسیشه بعد سر کیر منو یکم با اب دهن خیس کرد ولای کون خالمو باز کرد و با اشاره به من گفت اروم بکن منم خیلی اروم تر از دفعه یه قبلی دادم تو خالم اینفعه یه اه ه ه اروم کشید و اروم شد تا ته که کردم تو کونش گفت: یه لحظه تکونش نده صبر کن منم همین کار رو کردم.بعد از چند ثانیه گفت بکون منم کردم داشت ابم میومد مریم گفت: میدونی امتیازه کون دادن به کس دادن چیه؟ خالم همین طور که داشتم میکردمش و از زور درد ناله میکرد گفت چیه؟ مریم گفت: اینه که میشه نتیجه ی کار رو میشه همون تو خالی کرد که یهووو خالم داد زد نه ه ه ه ه من شنیدم مریضی میاره ولی دیگه دیر شده بود چون تا قطره ی اخرشو خالی کرده بودم تو کونش مریم هم همین و فهمید و گفت :تو که همین ۱ بار رو بیشتر از کون ندادی و نمیدی پس ۱ بارش هم عیبی نداره خالم هم همین طور که لباسهاشو میپوشید از اون طرف داد زد:از کجا اینقدر مطمینی؟منم داشتم لباسهامو میپوشیدم که خالم اومد پیشم و گفت:یه چیزی میگم یادت باشه:امروز رو فراموش میکنی برای همیشه فهمیدی؟ منم گفتم حتما ولی تو هم از این به بعد هر وقت خواستی تجربه ی جدیدی پیدا کنی به کسی بجز خودم نگو خالم هم یه اخم معنی داری بهم کرد و رفت بیرون . از اون جریان تاحالا ۱ سال میگذره ومن هر وقت که چشمم بهش میوفته تمام صحنه های اون روز که مثل یه خواب بود جلوی چشمم میاد درصورتی که خاله اکرم برخوردش جوریه که انگار تاحالا هیچ هتفاقی نه اوفتاده ولی ۱ چیز رو مطمینم اونم اینه که خاله اکرم چیزهای اون روز رو دیگه تجربه نخواهد کرد …

من و زن بابا ( منیره )سلام من محسن ۱۸ ساله از اصفهان هستم. که حدود ۵ ماه پیش مادرم چشماش را برای همیشه از دنیا بست. و من از داره دنیا فقط یه بابا داشتم.که اونم بعد از مدتی زن اسد که نامش منیره است و یه دختر به نام ماندانا دارد که من اصلان با ان دو خوب نیستم . ولی انها خیلی مرا دوست دارند. پدرم هم راننده حمل و نقل کالاها از استانی به استان دیگه است.که هر ۶ روز به ۶ روز میاد خونه.وقتی هم میومد با منیره زنش تو اتاقش کلی حال میکردند. من هم در اتاقم به یاد مادرم اشک میریختم.راستی این هم بگم که ماندانا خواهر نا تنی من ۱۷ ساله است. و من الان دارم با کامپیو تر او مینو یسم.من فوتبالیست ماهری بودم که یه روز از قضا در میدان فوتبال با خطای یکی از دوستان نقش بر زمین شدم . و من را با کمری پر از درد به خو نه رسوندند و رفتند. و ابجیه نا تنی در را وا کرد و میخو است به من کمک بکنه که من گفتم نیازی به کمک تو ندارم ولی اون هی میگفت داداشم اخه چه را با من تو انقدر بدی من گفتم برو گمشو اعصاب ندارم ولی اون نمیرفت تا به اتاق رسیدم منیره زن بابام گفت خدا مرگم بده چت شده من هم میدونستم داره از ته دلش میگه ومنو خیلی دوست داره. ولی من بخا طر مادرم نمیتونستم اونا رو دوست داشته باشم. تا اینکه کمکم کرد تا به اتاقم رسیدم . و لباسامو در اورد وبه ماندانا گفت برو کرم موضعی رو بیار واین لباساش بنداز تو ماشین تا بشوره.و بالاخره ماندانا کرم رو اورد و داد به منیره.منیره هم شروع کرد به ماساژ دادن کمر پر از درد من ۲۰ دقیقه ای کمرم رو مالش داد و به ماندانا گفت برو ناهار رو درست کن .اونم رفت. تقریبان اون فرستاد پی نخود سیاه.و به من گفت شلوار ت رو در بیار تا پا هات را ماساژ بدم . خوب اون با من محرم بود نا سلا متی زن بابام بود. منم شلوارم در اوردم . و منیره شروع کرد به مالیدن رون پا هام ومن هم داشتم حال میکردم تا اینکه چشم افتاد به مه مه هاش نمیدونی چه آ تشی در درون من بود .میخوا ستم بریزم بیرون نمیتو نستم .عجب تیکه ای بود آخه منیره ۳۰ سالش بود .دهنم اب افتاده بود که وای منیره عجب استعدادی در هیکلش داره . منیره هم دلش میخو است با من کمی شو خی کنه ولی نه در حد سکس در حد اینکه من باهاش خوب شم . دستش را یکدفعه به کیرم میزد و یک نیش خنده ای میزد . تا اینکه گفت کمرت خوب شد برای اولین بار با نرمی باهاش صحبت کردم . گفتم بله مرسی از ماسا ژ تون گفتش خواهش میکنم پسرکم. اون اصلان علاقه ای با سکس با من نداشت . اون فقط میخواست که من با اون خوب بشم. همین و بس. ولی من شب اون روز خوابم نبرد . و تا صبح به فکر کردن منیره بودم که من باید چطوری اونا راضی کنم با هم سکس داشته باشیم . هیچ راهی به ذهنم نرسید تا پدرم دوباره برگشت و شب را با منیره خوش گذراند و رفت . من دیگه نمیدونستم باید چکار کرد اما حیف این کس بود که من نکنمش.خلاصه یه روز جمعه بود که دیدم ماندانا داره صدام میکنه میگه داداش پاشو کارت دارم . منم دیگه تقریبان با زن بابا و ماندانا دخترش خوب شده بودم گفتم چیه ابجی گفت من رو با ماشینت میرسو نی خونه ی دوستم من هم فرصت را عالی دیدم گفتم با کمال میل چون او نوقت فقط من و منیره تو خو نه بودیم . ماندانا را رسوندم گفتم بهش هر وقت خواستی بیای زنگ بزن بیام بیارمت . گفت باشه داداش تا شب مرسی داداش محسن و خدا حافظی کرد رفت . منم امدم خو نه . در را باز کردم رفتم داخل خونه دیدم کسی نیست گفتم وای پس زن بابا منیره کجا رفته . یدفعه دیدم صدای اب میاد رفتم دیدم صدا از داخل حمومه خوشحال شدم . در حموم کاملن بسته بود . صدا زدم منیره مامانم میخوام ماساژت را که به کمرم دادی میخوام جبران کنم . گفت نه بابا وظیفه بوده گفتم نه من باید جبران کنم و گرنه وجدانم ناراحته .گفت خوب حالا که اسرار میکنی باشه .صبر کن من شرتم را بپوشم تا در را باز کنم گفتم چشم در را باز کرد من رفتم داخل حموم وگفت لیف را بگیر وشروع کن گفتم باشه لیف را گرفتم ۲۰ دقیقه ای ماساژ دادم گفتم این بنده را بردار تا مزاحم نباشه گفت زشته گفتم نا سلامتی مادرمی گفت بازش کن بازش کردم ۵ دقیقه ای مالیدم تا گفتم اوون وری شو گفت دیگه نه گفتم میخوام خودم بشورمت گفت بچه جون زشته گفتم کسی ما را نمیبینه که زشت باشه تازه مادرمی به هزار زحمت قبول کرد من حسابی شستمش وای که چه هیکلی وای که عجب پستونهایی امون از این کیر شق کردهی من .فقط شرتش بود که اون را بی اجازه در اوردم گفت داری چکار میکنی برو بیرون تا به بابات چقلیت را بکنم من فهمیدم که منیره خیلی پاکه و من سخت نا امید شدم . یهو یه فکری به سرم زد کیر شق کردمه در اوردم دیدم منیره رنگ به رخسارش نیست و ماتش زده به کیر بزرک و شق کرده ی من فهمیدم که کیر به این کلفتی و بزرگی ندیده و به این نتیجه رسیدم که کیر من بزرگتر از کیر اقامه من هم از فرست استفاده کردم و خودم را به اون چسبو ندم وشروع کردم به لب گرفتن ازش دیدم اون هم داره همکاری میکنه ۵ دقیقه ای لب میگرفتیم تا خسته شدیم من رفتم سراغ پسوناش وای که چه پسونایینه بزرگ نه کوچک متوسط بود دلم نمیخواست اون پسونا را رها کنم ولی رسم سکس همینه باید جدا بشی وبری سراغ کس و کون وای که چه کسی تازه مو هاشو زده بود من هم امون بهش نمیدادم دیدم صدای اوه اوه وهاه هاهش در اومد من هم بیشتر میخوردم بعد از ۱۰ دقیقه خوردن کسش رفتم سراغ کونش انگشتمو تر کردم کردم تو کونش دیدم نمیره مطمعن شدم کونش را تا حالا کسی نکرده . ازش پرسیدم تا حالا از کون سکس نداشتی گفت نه گفتم افتتاحش میکنم گفت نه من با زبونم میکردم تو کونش حال میکرد بعدش کیرم را به زور ۳ دقیقه ای خورد بعدش به کیرم اسپری زدم و بدون کاندون گذاشتم دم کسش اهسته اهسته گذاشتم تو کسش تا جا واکنه برای تلمبه زدن عجب کسی بود تنگ بود.۱۰ دقیقه کس سفید و بی مو را کردم هی اخ اخ میکرد ولی من حال میکردم . خلاصه به روش های مختلفی من کس منیره را کردم حال میکرد بعد کسش رفتم سراغ کونش گفت میخوای چکار کنی گفتم میخوام بکونم گفت نه گفتم اره گفت نه نمیزارم خلاصه با هزار زور ودر نگ گذاشت بکنم تو کونش گفتم صبر کن تا ژل بیارم به مالم به کیرم راحت بره توش درد نیاد رفتم اوردم مالیدمو میکردم جیغ میزد کیرت را در بیار منم بعد تر میکردم گر یه میکرد ولی عجب کو نی کردم ابم را ریختم تو کو نش جیغ زد سوختم ۲ تایی ارضاع شدیم راستی تا میتونید کون تنگ دختر ها را امون ندید عجب چیز نهفته ای است . راستی به کمک منیره من هفت نفر از همسایه هامونو کردم.

من و خاله رویااین یک واقیعت است براساس تخیل و خیال بافی ساخته نشده است . ماجرای من و خاله رویا ام که ۲۰ سال از من بیشتر سن دارد . من از وقتی که خودم را شناختم تو کف این خاله ام بودم از غذا این خاله ما شوهر هم نداشت . چون میگفت بامرد ها حال نمیکنم؟ گذشت گذشت تا حرف از سفر امد . اونم از ارمنستان یکی گفت میام یکی گفت نمیام نفر اولی که گفت میام این خاله رویا ما بود . رفتیم پاسپورت گرفتیم کارها انجام شد ؟رفتیم ترمینال غرب برای رفتن به ارمنستان . مرز را که رد کردیم به اولین کافه که رسیدیم دیکه همه بی حجاب شده بودند انگار نه انگار که نصف اتوبوس را نمیتوانستی بهشون چپ نگاه کنی . همه اروپایی شده بودند . من و خالم یه ماکارونی سفارش دادیم که یارو یه دلستر اور . با یه ودکا منم تا حالا جلوی خاله ام مشروب نخورده بودم گفتم حالا میخورمیم بینیم چی میشه یه نگاهی معنی داری کرد . منم رفتم بالا پیک اول را گفت بردیا من برم دستشویی میام هواست به ساک ها باشه گفتم باشه ؟ته لیوانش یه کمی دلستر بود یکمی از این ودکا ریختم توش گفتم بزار مستش کنم خاله که امد گفت ردیفی گفتم اره داغم ؟ولی شما ته غذا ات و لیوانت مانده ؟گفت اره راست میگی پیک که زد گفت اه چرا تلخ بود گفتم ته نشین شده برای هم تلخ شده خنده ای کرد و تا ته لیوان خورد . تو اتوبوس که رفتیم دیدم چشم هاش قرمز شده و تو حال خودش نیست . اینم بگم که صندلی ما اخرین صندلی از ته اتوبوس بود دیگه منم لب تاب ام را روشن کردم ؟به دیدن فیلم اینها یک دفعه گفت من حالم خوب نیست تو مشروب ریختی . برای من اره عوضی ؟منو میگی گفتم بابا تبهم گرفتی . اب به اب شدی شاید . تا اینکه سرش را گذاشت روی شانه من خوابش برد . منم حال خراب ؟شروع کردم اهنگ گوش کردن دست ام را یواش یواش روی پاش گذاشتم . شروع کردم به مالیدن که توی این حالت ما که هواسم نبود موبایل ایران را روشن گذاشته بودیم . شروع کرد به زنگ زدن منو بگی حول شده بودم چه بکنم دست ام را بردارم از لای پاش تلفن جواب بدم . با کلی مکس و تاخیر گفتم بله که از خواب بیدار شد گفت قطع کن الان برات رومینگ میاد . منم تاره فهمیدم کجا هستیم . دیگه نزدیک های ایروان بودیم که یادم امد باید به لیدری که منتظر ماست زنگ بزنم بگم بهش ما تو راه هستیم بیاد دنبال ما . به ایروان که رسیدم شب اول خسته بودیم بعد از ۲۵ ساعت راه فردا شبش هم باید میرفتیم کنسرت اندی با چند تا از دوست ام هم تو ایروان قرار داشتیم پس باید یه دوش خوب میگرفتیم . هتلی که ما رفته بودیم به ظاهر بهترین هتل شهر بود هتل ارمنیا . دیدم خاله لخت شده یعنی با یه شورت سوتین جلوی من البته بار اول نبود . که اینجوری لخت میشد <من یه لحظه از خود بی خود شدم گفتم خاله نمیخوای پشت ات را بمالم . گفت نه؟هر وقت گفتم لباس های منو جلوی در بده . گفتم باشه منم سریع لخت شدم یه درازی کشیدم به انتظار امدن بیرون از حمام که بتوانم اون کوس قلمبه اش را بینم؟ منم طبق عادت داشتم با کیرو خایم بازی میکردم که در حمام باز شد گفت بجای یه قول دوقول ... لباس منو بده . منو بگو چشم افتاد به کوس اش که ترتمیز شده بود یک لحظه چشم تو چشم شدیم . گفت چشم ها تو درویش کن . منم که دیدم که خیلی ضایع شده گفتم هواسم به تلوزیون بود ؟ لباس ات زیر پات بردار . یه نیش خندی زد و برداشت . منو میگی تو دلم افتاد که امروز سکس میکنم . دیگه رفتم تو کارش از حمام که امد بیرون گفت برو پایین پول چنج کن برو نوشابه بخر . منم گفتم با هم بریم . گفت من میخوام اپیلیدی کنم گفتم من برات میکنم . گفت تو هنوز جوجو هستی . به شناشنامه است نگاه نکن حالا بعد از ۲۷ سال سن . برای من خیلی ضایع بود یکی بهم بگه جوجو . رفتم پیش منشی بهش گفتم پول میخوام چنج کنم . اینم بگم که ارمنی ۷۰٪ فقط ارمنی حرف میزنن انگلیسی . حرف نمیزنن منم به سختی یه نوشابه با یه اوشار . که به قول ما ایرانی هم عرق سگی بود گرفتم امدم . بالا چیزی که نباید میدیدم را دیدم اپیلیدی روشنه و شورت ام . پاش نیست و تو فاز خودش است . یک دفعه جا خورد گفت من دیگه باید اینجا لخت بچرخم . چون تو همه جون مارودیدی . گفت ام راحت باش گفت من راحتم تو تو عذاب میری . گفتم خیالی نیست شما راحت باشی منم راحت ام . اینو که گفتم از خدا خواسته شد یه شورت لمبادا پوشید . دیگه با لمبادا قدم میزد . جاتون خالی کالباس خوک را زدیم منم پشت اش ۲ تا پیک زدم گفتم خاله میزنی . گفت اره ولی به شرطی که تهران رفتیم دهن لقی نکنی . پیک اول را ریختم دومی ریختم دیدیم سومی را خودش سنگین ریخت منم چیزی نگفتم ؟من رفتم روی تخت دراز کشیدم اینم بگم که تخت ۲ نفره بود . منم خوشحال که امشب یه کون توپ میکنم یه سیگار روشن کردم . تا امدم کام اول را بگیرم گفت یکی برای من روشن کن گفتم چی ؟ گفت من ام سیگار میخوام اینو که گفت من شاخ دراوردم چون اولین بار بود که سیگار میکشید . بهش گفتم تو که جنبه نداری چرا میخوری . خندید بازم کیر من طبق معمول بلند شده بود که خاله جان طبق عادت سرش را گذاشت روی پای من دید سرش به یه چیز گوشتی خورد گفت این چیه منم تو یه فکر دیگه بودم گفتم پای من است . گفت این پا نیست گوشت اضافه است ؟ خنده ای کرد بی هوا گرفت دست اش گفت چقدر بزرگه . منم خودم را زدم به بچه اسکولی . گفتم بزرگ شدیم دیگه ... گفت برای من هنوز بچه ای . با یه فشار ولش کرد ؟ گفت کمرم را ماساژ بده منم از خدا خواسته نشستم روی کونش با دست ام به ماساژدادن . گفت گفتم ماساژ بده نکه با کیرت کمرم را سوراخ کنی . اونروز اصلا کیرم نمیخواست بخوابه منم با کلی خجالت گفتم چیکاراش کنم . گفت بکن بندازش دور در نیاری خودم میکنم اینکارو . بعد دیدم ول کن نیست ؟ . تپش قلب اش ۲ برابر شده بود یه نگاهی به من کرد . بسته گفتم ماساژ بده نه کمرم را سوراخ کن . منم گفتم شرمنده دست من نیست . دراز کشیدم تو خواب بیداری بودم . احساس کردم که یکی داره منو انگشت میکنه . منم خودم را زدم بخواب دیدیم نه جدی داره میشه . شلوارک ام یواش یواش داره کشیده میشه پایین منم . خودم را زدم به اسکولی دیدم . داره با کیرم بازی میکنه . وقتی که گذاشت دهنش منم یواش دست کشیدم . روی سرش گفت بیداری . گفتم اره گفت میخوام بعد از۴۰ سال مزه کیر یه مرد را بچشم . منم گفتم هر مدل راحتی ؟ یه کمی ساک زد گفت بلدی کار بکنی یا نه گفتم میگن ... منم مثل ندیده ها پریدم به سینه خوردن دیگه از حال رفته بود . که من شروع به لیس زدن از گردن تا کوس اش را شروع کردم . که دیگه از حال رفته بود . امدم کیرم را بزارم سر سوراخش گفت خره ... من پرده دارم . منم مطعل نکردم از پشت کردم کونش . اه اه اه اش بلند شد ... منو میگی مست حالا این ابم مگه می امد ... اه اه اه اه بردیا جرم دادی ... گوه خوردم جرم دادی . بسته دیگه . منو میگی تازه انگار متولد شده بودم .تا جایی که جا داشت هل دادم تو ... دیگه دیدم بدنش شل شد . گفت بسته بسته فهمیدم که ارضا شده . منم ابم را تا ریختم تو کونش ... اهی کشید ... که بیا ۴۰ سال سالم زندگی کن . بعد بیام با کی هم سکس کنیم . منو میگی با کلی شرمندگی تو چشم اش نگاه کردم . گفت تو تقصیر نداری . چشمه من به جوش امد . بعد من پریدم تو حمام که دوش بگیرم . دیدم یه وان خیلی توپ پشت سرم است . تا که اب وان باز کردم . گفت منم میام حمام . من تازه بدن تراشیده و خوش کوس کون خاله جان را زیارت کردم . منو میگی تو یه حسی بودم که هواسم نبود . بهم گفت زیارت کردی زیارت قبول . منو میگی زدم زیر خنده و همدیگر را بقل کردیم . من و خاله میترامن و خاله میترام ازهمون بچگی باهم نداربودیم وازاونجاکه چهار پنجسال باهم اختلاف سن داشتیم به قول معروف کس وکون یکی بودیم. اون همیشه دوست داشت ازدختربازی وکسبازیهای من خبرداشته باشه منم همه چیزوبهش میگفتم اونم تا من بادختری دوست میشدم و اونو درجریان میذاشتم ازمن بیشترعجله داشت تامن زودتردختررو بکنم همه جوره هم کمک میکرد بهم مشورت میدادکه چه جوری زودتربه نتیجه برسم همه جوره هم ازبابت جاخالی کمکم می کرد. شوهرخالم آقا حسام بود یه بچه بازاری پولدارکه خانواده اش نسبت دوری با پدربزرگم داشتن توکارچرخ خیاطی واین چیزان توی بازارهم اسم ورسمی دارن که نگو وباچندتاازکله گنده ها هم همپیالن. من همیشه پیش خودم اونوآدم خیلی زرنگی میدونستم آخه من میدونستم چه آدم خوارکسده ایه ولی همچین جانمازآب میکشیدکه همه روسرش قسم میخوردن ولی برعکس ازنظرخالم اون یه ببو بود مثلا"گاهی وقتا که منو برای چه جوری به راه آوردن دخترا راهنمائی میکردو من دوزاریم دیرمیافتاد ازلجش میگفت:توهم یه ببوئی مثل حسام... بگذریم جریان از نامزدی خواهرم شروع شد ما چون جامون کوچیک بود نامزدی خواهرمو خونه خالم گرفتیم اون شب همه سرگرم مراسم بودن وهرکی یه گوشه کارروگرفته بود وسطای مهمونی من هوس سیگارکردم ورفتم توآشپزخونه در حیاط خلوتو بازکردم ورفتم اونجا وایسادم یه گوشه به سیگارکشیدن خالم اومد تو آشپزخونه توکابینت دنبال چیزی میگشت وحید برادر شوهرش اومدگفت چی شد میترا آوردی؟ خالم گفت صبرکن دارم میگردم الآن میارم.وحیدبه شوخی گفت آخه پیش دستی هم چیزیه که گم شه خالم هم بهش گفت بذار سر مال خودت میبینیم وحید هم اومد نزدیکش وگفت کی گفته من میخوام زن بگیرم بعد یه چنگی به کپل خالم زدش وگفت : تاتورودارم زن میخوام چیکار.......بعد هم خالم ازکابینت بالائی چندتاپیشدستی برداشت ودوتائی رفتن. راستش من یه حالی شدم ازیه طرف داشتم شاخ درمی آوردم از طرف دیگه بهم برخورد. تاآخرشب من بی سروصدا تونخشون بودم و دیدم اصلا"این دوتا نگاهشون به هم دیگه یه جورائیه خلاصه مراسم تموم شدورفتیم خونه شب من خیلی فکرکردم وچیزای گذشته رو که کنارهم گذاشتم برام یقین شد که آقاوحید خاله مارو زحمت میده بعدش به خودم گفتم لب بود که دندون اومد ازهمون شب عزممو جزم کردم که منم یه حالی باهاش بکنم ویه جوری بهش بفهمونم جریانو میدونم وما هم آره. پس فرداش برای آوردن یه سری وسایل که برای نامزدی برده بودیم اونجا رفتم خونشون وارد خونه که شدم دیدم وحید هم اونجاست واوضاع طبیعی نیست وحیدهم یه چند دقیقه ای نشست و بعد گفت:"خوب من رفتم چیزای دیگه روهم که میخوای بنویس یه دفعه برات بگیرم"خالم که توآشپزخونه بود گفت وایسا چائی گذاشتم گفت: نمیخورم دیگه باید برم و رفت. خالم از آشپزخونه اومدبیرون و به من گفت چه خبرا ؟ منم گفتم خبری نیست. معلوم بود تازه از زیرکاربلندشده من یهو بهش گفتم: وحیداینجاکی اومده بود اینجا یکم جاخورد ولی خودشو زودجمع کرد و گفت: واسم خریدکرده بود. منم حرفو عوض کردم و گفتم: یکی دیگه رو تور زدم اونم از اسمو و هیکل و چیزای دیگش میپرسید ولی شصتش خبردارشده بود که من فهمیدم. من بعد از خوردن چای وسایل رو گرفتم و رفتم خونه. یه هفته ای گذشت که یه روز بهم زنگ زد و گفت:سلام گفتم:سلام خاله گفت:حامدجان یه زحمتی برات داشتم گفتم:بگو گفت:یه سری جنس به سوپرتلفنی سفارش دادم پیکش نبود بیاره میری واسم بیاری منم ازخداخواسته گفتم: باشه نشون به اون نشون که وقتی رسیدم دم سوپردیدم کارگرش اونجاست همونجا شصتم خبردارشدکه خبرائیه. جنسارو گرفتم ورفتم به طرف خونه خاله. رسیدم زنگ زدم یکم گذشت زنگ دوم روزدم گفت:کیه گفتم:منم درو بازکرد و رفتم تو دیدم لای درخونه بازرفتم توخونه دوروبرم رونگاه کردم دیدم ازتوحموم صدا میادفهمیدم حمومه یه دفعه صدا زد گفت: حامداومدی گفتم:آره گفت:بشین الآن میام. منم وسایل و گذاشتم توآشپزخونه و نشستم توحال چنددقیقه ای نگذشته بود که صدام زد:- حامد اون حوله منو ازروتخت بده منم رفتم تواتاق حولشوبرداشتم ورفتم دم درحموم لای دربازبود ازلای در دیدم لخت زیردوشه همونجا یهو کیرم یه تکون خورد. شیرروبست وازبغل یه جوریکه سینه هاش فقط معلوم بود اومد ازلای در چش توچش شدیم من سرموانداختم پائین ازلای در چشمم به کس توپولش افتاد پشماشم که زده بود همونجا دهنم آب افتاد. اومد تو حال حوله اش ازروی سینه هاش تا یک کم بالای زانوش بود تاحالا اونجوری نگاش نکرده بودم همچین قیافه ای نداره ولی کس وکون تا دلت بخواد . گفت:خوب خوبی حامدجان گفتم:مرسی شما چطوری گفت:منم خوبم. رفت تواتاق و منم که حشرم زده بودبالاتودلم گفتم جججججون. مونده بودم چکارکنم ازیه طرف هم میترسیدم بعدپیش خودم گفتم مگه وحیداین همه کرده چیزی شده منم میکنم توهمین فکرابودم که دیدم ازاتاق اومد بیرون یه تیشرت سفید نقش دار پوشیده بود که روی سینه هاش وایساده بود نوک ممه هاش زده بودبیرون بایه دامن تا زانوش.من همینجوری مات مونده بودم که گفت: چای میخوری یا شربت گفتم:شربت دستت درد نکنه دوتا شربت ریخت اومد توحال شربتو گذاشت رومیزورفت تو اتاق بعد بایه پماد تو دستش نشست روبروی من رو مبل من داشتم شربتموهم میزدم که درپمادوبازکرد یه کمی برداشت ازبغل اومد بماله به کف پاش تا پاهاش واشد قلمبگی کسش که از زیرداشت شرت قرمزشو میترکوند معلوم شدهمچین نشون میداد که خیلی سختشه. گفتم:این چیه گفت:پمادکف پا اگه نمالم پاهام ترک میخوره گفتم:مالیدنش سختته گفت : آره (منم ازخداخواسته) گفتم:میخوای واست بمالم گفت:بیا زودرفتم روبروش روزمین نشستم پمادبرداشتم بایه دستم پشت پاشنه پاشوگرفتم با دست چپم پمادوشروع کردم به مالیدن نگاهمم توکسش بود یهوبایه لحنی گفت:یواش قلقلکم میاد بعدخودشو تکون میداد منم واسه اینکه مسلط ترباشم دستموبردم بالاترازساق پاش گرفتم دیگه لای پاش کامل بازشده بودویهجورائی سوراخ کسش نمایان.منم که کیرم نیم خیزشده بوداونم به قلمبگی کیرم نگاه میکرد رفتم سراغ پای چپش ایندفه خودماهیچه ساقشو گرفتم مثل سنگ بودلامسب من کف پاشو یواش یواش میمالیدم اونم قلقلکش میاومد که دیگه دستموبردم تولاپاش یک کم که مالیدم دستموگرفت گذاشت روکسش قلمبگی کسشو شروع کردم به مالیدن یه اه و اوهی کرد یه دفه سرمنوکه پائین بود بلند کردوشروع کردبه بوسیدن و لب گرفتن و قربون صدقه من رفتن میگفت: خیلی منتظره همچین روزی بوده دوست داشته من یه روزی بکنمش آرزوش بوده وقتی روش خوابیدم دارم میکنمش توچشمام نگاه کنه و..... من که کیرم شق شق شده بود و آماده کردن اونم رفت سراغ کمربندم گفتم:آقاحسام گفت:خیالت راحت باشه دیروزباوحیدرفتن ژاپن(آخه چرخ خیاطی هائی رو که نمایندگیشودارن ژاپنیه)خیالم راحت شد زیپموکشیدپائینوکیرموگرفت به دهنش ساک میزدوکلشو بوس میکردودوباره ساک میزد بعد رفت سراغ خایه هام کیسشومیک میزد وتخمام میرفت تودهنش منم دستم توسینه هاش کارمیکرد سرشو گرفتم بلندش کردم لباشو داشتم میخوردم وتیشرتشو میدادم بالا اونم دگمه های پیرهن منو بازمیکرد و قربون صدقم میرفت تیشرتشو درآوردم بعدپیرهن خودمو پاهامم ازتو شرت و شلوارم درآوردم اونم دامنشو درآوردبین میزومبل خوابوندمش کمی میزو کنارزدم شروع کردم به خوردن سینه هاش زبونمو دورنوک سینه هاش میچرخوندم ومیک میزدم اونم سرمونوازش میکردومیگفت :قربون اون کیر خوشگل و خوش مزه ات برم باورم نمیشه حامدجونم داره منو میکنه منم که این حرفاش دیوونه ترم میکرد چندتا لیس اززیرسینه هاش زدمو رفتم سراغ شرتش کمرشو بلندکردتاشرتشوبکشم پائین بعد کمی پاهاشوشرتشوکه درآوردم تازه کسشوکه دیدم ناخداگاه گفتم :جون چه گوشتیه بعد شروع کردم به لیسیدن ازبالاش لیس زدم بعدرفتم سراغ لای کسش وبعد دورچاک کسشو میلیسیدم دیگه سروصداش دراومده بود سرموگرفت ومنوازلای پاش کشید روخودش گفت:حامدجان قربون اون کیرت برم تادسته بکن توش منم یکی از بالشتک های مبلشون روگذاشتم زیرکونش کیرم مالیدم درکسش ازنم کسش کیرم خیس شد اونم هی میگفت بکن توش چندباری کلشو مالیدم درکسش وبعد یه هولش دادم تا نصف رفت بعد یه ریزه کشیدم عقب و تا دسته جاکردم شروع کردم به جلوعقب کردن همینجوریکه جلوعقب میکردم توچشماش نگاه میکردم دیگه سیاهی چشمش رفته بود بهم گفت:آبم داره میادحامد بعد لب پائینمو به دندون گرفت و از زق زق تو کسش فهمیدم آبش اومد منم تندتروتندترجلوعقب کردم خواست آبم بیاد درآوردم ریختم روشکموسینه هاش بعد همونجا ولوشدم . اون پاشد کیرمو میچلوند تا تمام آبشو خالی کردوبادستمال پاکش کردو بازبون دورکلشولیسید بعد بوسش کردو پاشد رفت تو توالت . من هم راضی ازحالیکه کرده بودم همونجا تو فکرراه بعدی بودم که اومد نشست بالاسرم سرموگذاشت روپاهاش شروع کردبه نوازش و گفت: خیلی حال کردم توچی منم باسرتائیدکردم بعد گفت:خیلی دوست داشتم باتو حال کنم برای همین هم همیشه راجع به این چیزاباهات حرف میزدم همش توهم که اصلا"توباغ نبودی(منم دوزاریم افتادچرابهم میگفت ببو) من پرسیدم خاله چرابچه دارنمیشی؟الاآن هفت هشت ساله آقاحسام گرفتدت .جواب داد اصلا"حسام مردنیست که منوبچه دارکنه ... گفتم :یعنی چی؟گفت: یعنی اصلا"احساس نداره اوایل فکرمیکردم بیرون باکسی دیگس ولی فهمیدم نه اصلا"خیلی سرد گفتم:نمیکنه؟ گفت:چراباهزارزورماهی یکی دو دفعه گفتم:خوب ببرش دکتر گفت:نمیادمنم دیگه خسته شدم . بعدش یک کم مکث کردم وپرسیدم وحید چی؟ گفت: وحید آره باهم برنامه داریم خیلی وقته خیلی پسره خوبیه من خودم بهش گیردادم خوب منم میخوام حسام هم که بی بخاربعد لبخندی زدوگفت:ولی تویه جوردیگه میکنی آره دیگه انقدرشیطونی کردی که دیگه خبره شدی. ایناروکه داشت میگفت رفت سراغ سینه هام یه دستی کشیدو بعد نوک سینه هامومالید انگشتشوباآب دهن خیس کردومالید به نوک سینه هام منم باانگشت با چوچولش بازی میکردم وانگشتمو توکس نرمش میکردم یه بوسم کرد گفت:پاشوبریم تواتاق دوتائی پاشدیم رفتیم تواتاق . منوبه پشت روتخت خوابوند افتادروم شروع کرد به خوردن سینه هام کیرم داشت میشد که رفت سراغ کیرم ازپائین به بالا شروع کردبه لیسیدن بعدکلشوگذاشت تو دهنشو ساک میزد وبعد بادستش کیرمو بالا گرفت و رفت سراغ خایه هام چندتالیس ازش زد وبه دهن گرفت و تخماموتودهنش می کرد ومیمیکید بادندون هم پوستشومیکشیدتا مچ دستشو گرفتمو کشیدمش بالا یه بوسی ازسرش کرد و اومدروم چاک کسشو میزون کردروکیرم ونشست روش شروع کردبه بالاوپائین کردن منم بادستام کپلشو گرفته بودم وبالاو پائین میشدم وسینه هاشم که دم دهنم اومده بود میخوردم گفت: حامد آبم داره میاد ولب پائینمو گازگرفت ومنم سفت بغلش کردم وفشارش دادمو کیرم هم توکسش نگه داشتم تا نبض زدن اومدن آبشوحس کنم. پاشدم و رفتم پشتش که چهاردستوپا بودوازپشت کردم توکسش جلوعقب میکردمو با دستام کپلشو سفت فشارمیدادمو هلش میدادم جلوو میکشیدمش عقب گاهی اوقات هم دستمو دراز میکردم نوک سینه هاشو لای دوتاانگشتام تکون میدادم آه و اوهش حسابی دراومده بودو میگفت:قربون کیرت برم قربون کردنت برم قربون دستات برم ........ سینه اش دیگه چسبیده بود به تخت تو همین حال گفت سوار شومنم سوارشدم انقدرتندمیزدم که همه جای بدنش مرتعش شده بود تا یک کم یواش کردم فهمید گفت: بریز توش بهم جون میده من گفتم:آخه که ریختم توش . بعد برگشت کلشومیک زد و منم افتادم روتخت............. از اون روز به بعد هرفرصتی پیش بیاد با هم سکس داریم . رضا و مامانشمن رضا 19 سالمه و پشت کنکوری هستم..میخوام سکس با مامانمو براتون تعریف کنم..مامانم 39 سالشه و بعد از به دنیا آوردن من لوله هاشو بست و دیگه نخواست حامله بشه..من وقتی 10 سالم بود مامان بابا از هم جدا شدن و از اون موقع تا الان منو مامان تنها زندگی میکنیم و خرجمونم بابا بزرگم میده...این داستان ماله پارساله..من تازه به سکس و جنس مخالف علاقه پیدا کرده بودم..فیلم سوپر زیاد میدیدم از ماهواره و با جلق خودمو خالی میکردم..تا اینکه مامانم یه کمر درد شدید گرفت..دکتر که رفتیم گفت باید استراحت کنه و پماد پیروکسیکام بماله به کمرش و ماساژ بده چند روزه خوب میشه فقط تا خوب میشه رو تخت نخوابه و روی زمین بخوابه....اومدیم خونه گفتم مامان خدا رو شکر مشکل خاصی نبود..گفت آره ولی تو باید زحمت پمادو بکشی گفتم چشم ..شب موقع خواب مامان گفت من امشب تو حال پیشه تو میخوابم که پمادم بمالی برام....من هر شب تو حال پایه ماهواره می خوابم...جامو انداختم مامانم جاشو انداخت پیشه منو پیرنشو درآورد و سوتینشم باز کردو خوابید رو شکمش و گفت بیا پمادو بزن برام..من یه لحظه سینه های سفیدو گردشو دیدم ولی هیچ حس بدی بهم دست نداد چون اصلا فکر سکس با مامانمو نمیکردم..نشستم کنارشو پمادو مالیدم رو کمرشو چند دقیقه ماساژ دادم مامان گفت مرسی پسرم کافیه بخواب دیگه..یکی دو شب همین جوری گذشت..شب سوم مامان با یه شلوارک خوابیدو پیرنو سوتینشم درآورد منم پمادو برداشتم و شروع به ماساژ دادن کمرش کردم..وقتی دستمو آروم میکشیدم رو کمرش آروم آه میکشید و کونشو تکون میداد و ناله میکرد...نا خود آگاه کیرم راست شد دست خودم نبود ..مامان با صدای لرزان و حشری کننده میگفت بمال پسرم خوب بمال دارم میمیرم...کارم تموم شد مامانم گفت مرسی خیلی خوب منو میمالی..اینو که گفت قند تو دلم آب شد بعد بلند شد جلوی من به سینه های لختو آویزونشو دیدم و بعد از مکس طولانی پیرنشو پوشیدو جاهامونو که جفت کرده بودو و رفت خوابید سر جاش...من داشتم از حشر میمردم رفتم ماهواررو روشن کردمو گذاشتم مامانم که به کمر و رو به ماهواره دراز کشییده بخوابه...بعد رفتم رو کاناله اسپایس یه مرد کیرشو گذاشته بود تو کس یه زنه و تلمبه میزد..خیلی حالم بد بود گفتم یه جلق بزنم خودمو راحت کنم کیرمو در آوردمو به فیلم نگاه میکردمو جلق میزدم یه لحظه نگام به مامان افتاد..احساس کردم بیداره و یه لحظه چشاشو باز کرد...وای رنگم زرد شد گفتم نکنه بفهمه یهو یه تکون خوردو پشتشو کرد به من جوری که کونش چسبید به رون پام...وایییی نفسم بند اومد..کونش تو شلوارک خیلی نرمو تپل بود...با توجه به شیطونیاش موقع پماد مالیدن شک کردم بیداره و عمدا این کارو کرده...آروم دستمو گذاشتم رو کونش دیدم تکون نخورد فهمیدم بیداره..منم به پهلو خوابیدم و خودمو چسبوندم به کونش...بازم چیزی نگفت...کیرمو مالوندم در کونش و هی میمالوندم بهش...حالم خیلی بد بود..یهووووووو یه تکون خورد...برق از چشام پرید گفتک الانه که پاشه پوستمو بکنه..ولی دیدم دستشو برد طرف کونش و شلوارک و شرتشو باهم کشید پایین....وایییییی اصلا باورم نمیشد..کون لخت و سفیدشو که دیدم دیوونم کرد..ولی مامانم به پهلو خوابیده بود و کونش به من بود و تکون نمی خورد..فهمیدم میخواد من خجالت نکشم...همون طوری به پهلو رفتم جفتش کیرمو تف زدم خیسش کردم حسابی ..یه پاشو دادم بالا و دستمو خیس کردمو چند بار کشییدم رو کسش...اه بلندی کشید ..ولی برنگشت و چیزی نگفت. ... ..آروم کیرمو گذاشتم تو کس مامان و کردمش تو..وایییییی چه کس نرمو گرمو تنگی...مامانم یه جیغ کوچولو زدو ناله کرد آروم کیرمو تو کسش عقب جلو کردم....سکس از پهلو خیلی حال میداد...تلمبه زدنمو تند کردمو کیرمو میونستم خیلی کیر احتیاج داره آخه 8 سال بود که کیر نرفته بود تو کسش ...منم محکم تا ته میکردم تو کسش...مامانم داشت از لذت میمردو نفس نفس میزد ولی اصلا تکون نمیخورد...دیگه کیرم داغ شده بود حس کردم آبم داره میاد..میدونستم مامان حامله نمیشه با خیال راحت کیرمو فشار دادم تو کسشو با شدت تمام آبمو ریختم تو کسش....وای که چه حالی داد..راحت شدم..کیرمو دراوردمو رفتم سر جام...مامانم همونجور موندو تکون نخورد مثلا خواب بود..همش به این فکر میکردم که صبح چه جور با مامان روبرو شمو تو چشاش نگاه کنم......... صبح بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه مامان اومد جلوم من سرخ شدم...گفت سلام پسرم خوب خوابیدی گفتم آره راحت راحت خوابیدم...گفتم تو چی مامان؟ گفت هیچ وقت اینقدر راحت نخوابیده بودم و یه لبخند زد...منم فهمیدم دیشب خیلی بهش خوش گذشته و میدونستم که دیگه هر وقت بخوام میتونم مامانمو بکنم سکس با شوهرم.سلام من شیلا هستمداستانی رو که می خوام بنویسم سکسم با شوهرم هست می خوام از حالا سکسامو با همسرم رو براتون بنویسمیه شب حدود ساعت 12 بود من خواب بودم یه دفه حس کردم یه چیزی رو صورتم و لبمه چشمامو باز کردم دیدم کیر شوهرمه شق کرده حسابی منم نشستم بعد شروع کردم به لیس زدن اول سرشو خوب لیس زدم بعد تنه کیرشو تا رو تخماش و بعد سر کیرشو کردم تو دهنم برا خوردن کیرش خیلی بزرگه با ولع می خوردمش خیلی حال میده حدود 5 دقیقه کیر رضا رو می خوردم اونم با من ور می رفت بعد من خوابیدم رو تخت پاهامو باز کردم رضا هم شروع کرد به خوردن کسم وایییییی الان که دارم می نویسم حالم یه جوری میشه خیلی خوب می خوره با زبونش لیس میزد کسمو بعد زبونشو فشار می داد تو کسم وای چه حالی می داد خوب کسمو خورد بعد سینه هامو خرد و میمالید منم کیبرشو گرفته بودم دستم می مالیدم دلم می خواست بازم کیرشو بخورمبعد کیرشو گذاشت رو کسم و یواش فشار داد تا سرش رفت تو کسم خیلی کیرش بزرگه یواش یواش شروع کرد به زدن هی کیرشو بیشتر می کرد توش دیگه داشت تند تند میزد تا ته منم صدام رفته بود بالا من موقع سکس خیلی سرو صدا میدم ان جوری حالش بیشتره خلاسه همین جور پاهام بالا اونم می کرد بعد کیرشو در آورد منم قمبل کردم اونم از پشت شروع کرد به کردن کسم خیلی تند تلمبه می زد چه شبی بود تا می تونست منو خوب کرد من دیگه ارضا شده بودم اونم داشت آبش می یومد که کیرشو در آورد ریخت رو سینم و کیرشو گذاشت بین سینه ام و همونجا کرد اینو خیلی دوست دارم اون شب خیلی حال داد یه ربع منو می کرد .راستی من 180 قدمه و 65 وزنم و سینه هام 75 و دوره باسنم 95من اولین باره داستانمو مینویسمبازم از سکسم با شوهرم می نویسم عاشقتم بابایی سلام به دوستان همتونو دوست دارم. روابط سالم در هر کجا میتونه برای همه خوشایند باشه و راه و روش زندگی را به ما نشون بده.همه میدونیم که به گفته روانشناسان بیشترایرانیها دچار اختلالات رفتاری هستیم ودرهمین جامعه بی درو پیکر،خیلی از دخترا مثل من هستند که با رفتارهای نادرست خانواده، مدرسه وجامعه راه زنگیشونو اشتباه انتخاب میکنند،خودشون و زندگیشونو نابود میکنند.من یه بابای جنتل من دارم که یه مرد فوق الاده است.هر کسی اونودیده ومی شناسه این حرف منو تایید میکنه.نه تنهامن و همه زنای فامیل بلکه تمام مردا یا اصلا همه ادمایی که اونو می شناسن عاشقش هستن.موهای جوگندمیش رو پیشونیش میریزه وازیه طرف به سمت عقب برمیگرده،برق چشماش آدمو میگیره و با نگاهش به آرامش بهم میده،کلامش پر از لطافت ومهربانیه .همیشه خوش تیپ های کلاس میگرده. بوی عطرهای فرانسویش زنا را دیوانه میکنه.همه همکلاسیام دوستش دارن واز من میخوان که به بابام معرفیشون کنم وبابام با مهربانی اونا روشیفته خودش کرده. خانم ورزشمون به بهانه دیدن بابام منو به شرکت اون میرسونه تا چند دقیقه باهاش صحبت کنه و به آرامش برسه اینارو خودش بهم گفته.خلاصه یه جنتل من واقعیه فوقالاده است. اون عاشق مامانمه و وقتی مامانم 14ساله بوده و بابام16 عاشق هم میشن و توهمون سن ازدواج میکنن منم بعد از یکسال به دنیا میام.بابام خیلی دوستم داره به خاطر همین دیگه بچه نمیخواد.یه روز رفتم دستشویی. توشرتم خون دیدم. خیلی ترسید.م حالم عوض شده بود. تاحالا این حالو نداشتم.از پرده دخترا شنیده بودم فکر میکردم پاره شده تا صبح به هیچکی هیچی نگفتم.تا رسیدم مدرسه بدوبدو رفتم داخل دفتر و با خانم ورزشمون صحبت کردم.محکم منو بغلش گرفتو بوسیدمو گفت نترس عزیزم داری بزرگ میشی وبا آبو تاب برام توضیح داد که این اولین پریودته به مامانت بگو خودش بلده چکار کنه. و اون روزو برام مرخصی گرفتو منو فرستاد خونه گفت خودم با مامانت صحبت میکنم.مامانم غذای گرم برام درست کردو بهم اعتماد به نفس داد که بزرگ شدی وباید بتونی خودتو کنترل کنی وگرنه کار دستت میده وخندید. من خیلی نفهمیدم منظور حرف آخرش چیه. بابام که اومد خونه من خواب بودم ولی میدونستم که تا داخل خونه میشه مامانمو بغلش میکنه و با لبای مهربونش بهش آرامش میده این کاراوناروخیلی دیده بودم،فردا موقع صبحانه مامنم به بابا گفت امیر مهسا دیگه اون دختر کوچولویه شیطون نیست،اون دیگه بزرگ شده.بابا با اون چشای خشکلش که دل همه رو میبرد بهم نگاه کردو گفت آره عزیزم. منم گفتم آره بابایی. ده روزی ازین ماجرا گذشت تا اینه حالم تغییر کرد مامان راست میگفت بزرگ شده بودم به مردا وپسرا طور دیگه نگاه میکردم سینه های مامانو نگاه میکردمو یکی دو بار هم باسینه های خانوم ورزشو مامان بازی کردم وباهاشون صحبت کردم باشنیدن کوچکترین حرف سکسی وسط پام خیس میشد.بیشتر وقتمو با بابایی میگذروندمو باهاش خوش بودم بابا همش قربون صدقم میرفتو بوسم میکردمنم خودمو بیشتر بهش نزدیک میکردم.بابا متوجه تغییر حالم شده بود.دوس داشتم مثل مامانی باهام رفتار کنه.یه روز که مامان خونه نبود ومن خیلی حوصلم سر رفته بود،لباسی رو که بابابرام خریده بود یه شلوارک کوتاه سفیدو یه بلوز بدون استین صورتی پوشیدمو اون که تواتاقش پشت میزکارش نشته بودازپشت چشاشو بستم اونم دستاشو گذاشت رودستامو نزدیک دهنش کردکه ببوسه ولی من فرار کردم و اون افتاد دنبالم یه کمی توحال بازی کردیم ومن دویدم سمت اتاقم وروی تخت به شکم دراز کشیدم اونم دنبالم اومد. دوس داشتم محکم بغلم کنه و همدیگه رو غرق بوسه کنیم که گرمای دستش رو روی پاهام احساس کردم بعدهم بایه بوس لباشو به انگشتای پام چسبوندواروم اروم تمام بدنمو لیس زد و بوسید.بدنم داغ داغ شسده بود که اساس کردم کسم منفجرشد.نشست رو تختمو بلندم کرد مثل همیشه چسبوند به سینش واروم صورتمو بوسیدو گفت چطوری گلم باصدای لرزون و چشمای گریون محکم بغلش کردم و گفتم عاشقتم بابایی...ؤآقعا" عاشقش هستم. دستاش خیلی مهربون و دوست داشتنی اند. فهمیده بود ارضا شدم (به ارگاسم رسیدم) خوب بلده چطوری خانما رو آروم کنه. پشتمو مالش داد و منو به سینش چسبوند. اینقدر خوش گذشت که نفهمیدم کی خوابم برد.وقتی بیدار شدم خونه نبود. تو این فکر بودم که به مامان چی بگم. تصمیم گرفتم در این مورد با هیچ کسی حرف نزنم الا باخودش یعنی بابایی. دلم براش تنگ شده بود ودوس داشتم زودتر بیاد وبپرم توبغلش. یه دوش گرفتم و خودمو حسابی تمیز کردم وحال اومدم بابا باید بدونه معنی این کارا را خوب میدونم. شاید با هم راحتتر باشیم. تصمیمو گرفته بودم و عاشقش شده بودم. دوریش برام مثل مرگ بود. با حوله رفتم تواتاق خودم دیدم رو به پنجره با موبایلش به مامان میگه آخر شب میایم دنبالت یه کم با مهسا کار داریم و برگشت به من نگاه کرد و یه چشمک خوشکل زد منم چوابشو دادم این کار همیشگیمونه ولی این بار خیلی با ناز این کارو کردم و مثل مامانم گفتم امیر جان برام لباس بیار لخت لختم. (همیشه مامان که از حموم بیرون میومد اینو میگفت وبابا لباسایی که اماده کرده بود را براش میبرد و بعد یه یه مدتی خیس خیس از حموم میومدن بیرون. خوش به حال مامانی بود.) بابا با صدای متعجب گفت دخترم من بابایی ام امیر جان نیستم . من که فهمیدم تند رفتم با ناز واشوه بیشتر گفتم ولی من دوس دارم امیر باشی نه بابایی من دیگه بزرگ شدم و خیلی خیلی خیلی دوستون دارم. بابا اومد جلو و منو با حوله ای که دور خودم پیچیده بودم بلند کرد وتوبغلش به سمت پذیرایی برد چشام وبعد لبامو بوسیدو گفت خیلی زود میخوای جای مامانتو بگیری عزیزدلم .منم گفتم دلم خیلی دو ستون داره دست خودم نیست. گفت میدونی وقتی یه نفرو دوست داری یعنی چی؟ نه یعنی چی؟ یعنی اونم تو رو خیلی خیلی دوست داره مخصوصا اگه بابایی باشه حالا بشین اینجا تا برم برات لباس بیارم گل خوشکلم.منو رو مبل سه نفره گذاشتو رفت. همین یه لحظه را هم نمی خواستم ازش دور باشم ولی منتظرش شدم بعد چند دقیقه دیدم صدا زد مهسا و وارد سالن شد و گفت از این لباسا هم داری؟ یه شرت و سوتین set کرم رنگ دخترونه ناز که تازه مامان خریده بود، دستش بود. اونارو داد به منو رفت تو اتاقش سریع لباسا رو پوشیدمو حوله رو انداختم رو دوشمو رفتم جلو در اتقش ایسادمو گفتم خانم شدم بابایی؟ بدون این که چیزی بگه حمله کرد به من و من فرار کردم(کار همیشگیمونه ) دویدم تو اتاق خوابشون درو بستم و محکم گرفتمش با یه زور کوچک درو باز کردو اومد تو منو بغل کردو گذاشت رو تختخوابشونو شرو کردیم به بوس بازی عشق بازی ولی بابا فقط از رو دوست داشتن منو مبوسید ولی من کاملا حشری شده بودم. اونم خوب اینو فهمیده بود. برا همین تمام بدنمو بوسید از رو لبا شرو کرد گردنو گلو سینه هامو از رو سوتین و با زانوش کسمو فشار میداد که خیلی حال میداد اینقد ادامه دا تا ارضا شدم و دیگه صدام در نمیومد . از زانوم شرو کرد و تمام رونمو تا نزدیکای کسم لیسید وبوسید داغی نفسش رو روی کسم احساس می کردم دو باره صدام در اومد گفتم اییییییییییییی بابایی دوست دارم دیدم بیشتر همونجا رو میخوره خیلی حال میداد داشتم از لذت میمردم. اصلا نمودونستم چی میگم و چکار میکنم فقط میدونم خیلی تکون میخوردم خودمو به بابا میمالوندم دستمو بردم روشرتم دیدم خیسه خیسه وشرو کردم به مالیدن حالم خراب بود نمیدونستم چکار میکنم اینقد مالیدم که دوباره لرزیدمو بیحال شدم. شرو کردم گریه کردن همونطور که خوابیده بودم بابایی بغلم کردو صورتمو که پر اشک بود بوسید و اشکامو لیس میزد. اینقدر دوسش دارم که باور نمکنم بابامه. هیچ وقت به روم نیاورد و با رفتارش فهموند که باید بتونم خودمو کنترل کنم حالا دیگه معنی همه چیزو میدونم.وبرای اینکه کار اشتباهی نکنم مطالعه میکنم وازش هر چی بخوام میپرسم.من ارزش خودمو خوب میدونم وبرا اینکه همه ما فرق انسان و حیوان را بدانیم ومانند انسانهای کامل رفتار کنیم و با احساس هیچ کسی بازی نکنیم اینهارا نوشتم. امیدوارم پدر مادرا این حقیقت را درک کنند که نیاز جنسیی که خودشون دارند پچه هاشون هم دارند که ممکنه اونارو به جاهای خیلی بد بکشونه.مراقب رفتارمون باشیم ........... سلام منم بد ندیدم خاطره سکسی خودمو که خیلی جالبم بود بگم هنوز ه که هنوزه ام هر موقع به یاد اون لحظه ها می اقتم یه کف دستی میرم.داستان از این جا شروع شد که تابستون قرار شد با سه تا دایی یام اتوبوس بگیریم بریم شمال منم تو اون زمان 17 سالم بود .یادش بخیر کلی حال کردیم تو راه بعدش رفتیم خونه ویلیای کرایه کردیم .فرداش همه زدیم به آب تا خود عصر نیومدیم بیرون شبم ساعت 9 اومدیم خونه خونه نسیتا کوچیکی بود خانوما رفتن یه اتاق خوابیدن مام تو اون یکی اتاق من پسر داییم گرفتیم کنار دری که زنا خوابیده بودن خوابیدیم چون خسته بودیم تا سرمونو گزاشتیم خوابمون برد.نصف شب بود که من از خواب بیدار شدم نمی دیونم باسه چی یع دفه اونور یعنی کنار در دیدیم دختر داییم خوابیده من حدود نیم ساعت بهش نگاه کردم خدایی دختر دائی خوشگلی داشتم دو سال از خودم بزرگتر بود .من همینجور که داشتم هیکل خیلی نازشو برنداز میکردم یع دفه با خودم گفتم الکی پامو بندازم روش خودمم بزنم به خواب که یعنی من خوابم همینجوریم کردم یعدفه پام کلی دراز کردم چسبوندم سینه هاش دیدم از خواب بیدار نشد بعد یزره بیشتر از خودم جرات نشون دادم دسمو گزاشتم رو بازواش که باز دیدم خبری نیست دسمو آروم گزاشتم رو سینه اش بدنم میلرزید همه بدنم شروع کرده بود به لرزیدن اصلا دلیلیشو نمی تونستم بفهمم خبلی نرم بود که زود از ترسم دسمو ورداشتم که مبدا از خواب بیدار شه ابرو م بره گرفتم با تمام حسرت خوابیدم تا اون شب صبح شد من نشسته بودم یه گوشه اتاق اونم اونور نشسته بود داشت با پسر داییم که 3 سالش بود بازی میکرد یدفعه دیدم پاشو اورد گزاشتم پشت من بدون اینکه جلب توجه کنه آروم کمرمو میمالید البته یزره شیطونی میکرد میرفت پایین تر حدود 10 دقیقه اینکارو کرد نگو دیشبم بیدار بوده لاکردار خودشو زده بوده بخواب من رفتم پیشش به بهنهیه اینکه با پسر داییم بازی کنم سینه هاشو گرفتم پسرداییم گزاشتم رو دستام شاید باورتون نشه تا اونموقه حتی یه کسم از نزدیک ندیده بودم چه برسه بکنم کلی حال میکردم بعد یزره این ور انور شدم که دسم ببرم روکسش که ببینم چجوریه تا شکمش رفتم آروم آروم یدفعه دیدم بلندشد رفت تو اونجا اصلا موقعین نشد بکنمش بجوریم تو کف بودم . تا اینکه مسافرت شمال تموم شد رااه افتادیم طرف تهران تو اتوبوس من اون از تو آینه نگاه عمیقی به هم مبکردیم شهوت سراسر وجود هر دومونو گرفته بود .بعد همگی رفتیم خونه اون یکی دائیم . خونه ام بجوری شلوغ بود همه هی داشتم پشت سر هم میرفتن حموم هر کی هرکی شده بود حموم داییم جوری بود که توی ورودی هم حموم بود هم دستشویی همه رفته بودن حموم نوبت دختر داییم شد بره حموم من که فهمدیم اون رفته حموم بعد از ده دقیقه رفتم تو دسشویی بعد دختر داییم صدا کردم گفتم کی میخوای بیای از حموم من میخوام برم زودباش اونم تا فهمید منم زود اومد دم در حموم دسشو گزاشته بود رو کسش سینه هاش بدون کرسد قلبم یدفعه از دهنم میخواست بزنه بیرون میخواسن همونجا انقدر بکنمش که بیفته به اخ اوخ کردن که باز موقعیت جوری نبود که بشه اونکارد کرد . بعد به کلی ناز گفت پدرام تو چقدر عجله داری الان میام بعد دوباره پشتشو کرد به من رفت حموم منم اومدم بیرون ده دقیقه بعد دوباره رفتم سروقتش رفتم دسشویی بلندبلند آواز میخوندم که اون بفهمه من اونجام من شلوارمو پام نکردمو اومدم بیرون که مثلا شلوارمو بیرون پام کنم که دختر داییمم زد بیرو بعد زود با حوله ای که دور خودش پیچیده بود اومد از کنارمن رد شه که یه قدم رفت جلو از پشت آروم چسبید به من منم نفهمیدم چی شد سینه هاشو محکم گرفتم فشار دادم بعد رفت سراغ کسش حوله رو زود زدم بالا کسش حدود سه چهار دقیقه مالیدم اصلا اون دوسه دقیقه خودم نبودم نفهمیدم چطور تموم شد بعد لیلا گفت بسه پدرام بزار باسه شب من ولش نمیکردم گفت الان همه میفهم من ترخدا ول کن که اون به زور خودشو از دست من خلاص کرد .رفت بیرون شب شدو همه خوابیدن هرکی یه گوشه خوابید لیلا ام رفت سریع کنار کولر خوابید منم خواستم جامو بندازم کنار دخترداییم که یدفعه دیدم عمه ام گفت پدارم جای تو تو بالکن انداختم برو اونجا بخواب من گفتم عمه همینجا من می خوابم گفت نه عمه جان برو اونجا بخواب اینجا جا نمیشه آقا ما تو دلمون خار مادر عمه هرو گفتیم انقدر بهش فحش دادم تو دلم که نگو نپرس من رفتم تو بالکن خوابیدم که سمت چپم پسرداییم خوابیده بود که بچه بود پاینمونم عمه ام خوابیده بود اقا ما خوابیده بودیم یعدفه دیدم یه دسی رو کونمون داره تکون میخوره عصابم خورد شد گفتم نزاشتیم بکنیم دارین میکونینه مون بلند شدم که یه چک آبدار بزنم گوش پسر دایی دیدم بله عمه داره پا میده بد عمم حدود 35سالش بود یه 2 سه سالی بیشتر انو که دیدم با خودم گفتم هر دم از این باغ بری میرسد ((فرض کنین باسه کسی که تا حالا حتی کسم از نزدیک ندیده دو تا کس گیرش بیاد اون تو عرض دو سه روز شاید فکر کنین خالی بندی ولی جدا این عین واقعیته)) اقا ما اینو که دیدم آروم پامو گزاشتم کنار سینه های عمم دیدم عمه بعد از چند لحظه پایه منو بغل کرد محکم چسبوند به سینش عجب سیه های گرمی داشت من با انگشت پام سینه هاشو میمالیدم تا اینکه دیدن عمه ام پام گرفت گزاشت تو کرسدش من که دیدم انجوری زود تغییر مکان دادم رفتم کنار عمه ام خوابیدم دسمو بردم رو کسش دیدم بر عکس دخترداییم عجب کسیه این عمه ام. عمه مم که دید اینجوریه بعد از دو سه دقیقه دسو کرد تو شلوار منو یزره کیرمو مالوند بعد بلند شد پسر داییم بلند کرد گفتم علی بلند شو برو اتاق بخواب انجا سرده پسردایی بدبختمم خواب آلود بلند شد رفت تو خوابید عمه مریمم امومد کنار من خوابید اول روم نمی شد که چشمامو باز کنم زیر چشمی نگا ه میکرد کم کم چشمارو کامل باز کردم عمه مریمم داشت کیرمو می مالید من رفتم زیر لباسش شروع کردم سیه هاشو مک زدن اولش یه مزه شیرین مانندی داد تا اینکه مزه توموم شد . اونم دسشو گزاشته بود رو سرمو هی فشار میداد من سرمو اووردم بیرون عمه مو دیدم تو چشاش نگاه کرده شهوت بجوری گرفته بود بعد گفت پدرام کیرت تمیزه من بی خبر از همه جا گفتم تازه حموم بودم دیدم رفت زیر لحاف خوابید کیرمو گرفت تو دهنش تا گزاشت تو دهنش نمی دونم یدفعه بدنم لرزید کیرمو از دهن عمه بیرون آورم یدفعه کیرم شروع کرد به تلمه زدن شیره جونمو اومد بیرون .باسه چند لحظه حالم بد شد عمه گفت وا پدرام انقدر زود منم یه خنده نمکی کردم بعد از حدود دوسه دقیقه که کیرم آروم گرفت عمه لباساشو پوشید گفت باسه امشب بسه تا شبی دیگه منم که میدونستم از این موقعیتا دیگه گیر م نمی یاد وقتی خوابید دسمو گزاشتم رو سینه هاش هی میمالیدم از لرزش بدنم کم شدم بود هی نوکه سینه هاشو میمالیدم اونم حال میکرد بعد دسمو بردم رو کسش باز کیرم شق کرده بود بجوریم بعد عمه ام گقت پسر تو چقد پورویی بازم میخوای من گفتم آره گفت خوب وایسا الان میام زود رفت تو حالو بعد از چند دقیقه ای برگشت یه چیزی که شبیه کرم بود مالید به کیرم که بعدا فهمیدم سر کننده است . کیرم یه حس خواصی گرفته بود . شروع کرد به مالوندن کیرم خیلی مالوند دوربا ره رفت زیر لحاف شرتمو کشید پایین یه دسشو گرفت رو کونم کیرم داشت میمکید که دوباره داشت آبم میومو که کیرمو آوورم از دهنش بیرون از زیر لخاف اومد بیرون گفت پدرام تو جق میزنی من یه خنده ای کردمو گفتم بعضی موقعه ها بعد گفتش همون ! گرفت کرمو رو کیرم خالی کرد همه رو از خایه گرفت تا سر کیر مالوند رو کیرم دیگه واقعان کار خودشو کرده بود بعدا از چند دقیقه مالوندن دوباره رفت زیر لخاف کیرمو کرد تو دهنش منم دسمو گزاشته بودم رو سرش داشتم با موهاش بازی میکردم .بعد از شش هفت بار مک زدن سرشو از لحاف آود بیرون گفت پدرام توام کس منو میخوری . من خیلی بهداشتی بودم با یه تردید زیاد گفتم خوب اون به صورت مورب کسشو اورد کنار دهن من یزره کج شد طرف در من وقتی تو فیلم سوپر میدیدم این مردا کس زنارو میک میزنم با خودم میگفتم حتی اگه الیزلبت تایلورم بیاد من کشسو نمیخورم ولی تو اون لحظه مجبور شدم بعد اون دوباره کیرمو گزاشت تو دهنش بعد کسشم از روی شرت چسبوند رو دهن من منم اول تریدید داشتم اینکارو بکنم به ناچار بالاخره دل زدم به دریا و آروم اول با دسم کسشو بخیال خودم تمیث کردم اولین زبونو زدم بهش این این بر خلاف پستوناش یه زره مزه شور مانندی میداد بعد چون من اینکاره نبودم مث سگ داشیتم کسشو میلیسیدم چون با تیغ کسشو زده بود زبونم یزره مشکل پیدا کرد که آروم بهم گفت دیونه اونجوری نه فقط نوک زیونتو بزن اینجا با دسش نشون میداد من بجای لیسیدن گرفتم نوک زبونم هی رد میکرم تو سوراخ کسش سه چهار بار که این کارو کردم دیگه متوجه نشدم دارم چیکار می کنم انقدر حال بهم داد که داشتم فراموش میکردم اونم داره کیر منو میخوره بعد از چند دقیقه متوجه شدم که اون کیر منو ول کرده داره حال می کنه بد فورم منم که اینو دیدم زبونمو بشتر رد میکردم تو که اون بیشتر حال کنه بعد گفت آروم گفت پدرام بسه بلند شو من ول نمی کردم تااون بزور کسشو از جلوی دهن من گرفت اومد کنارمن خوابید کسشو گزاشت روکیرم منم اول کیرمو گزاشتم لای پاهاش یه احساس خاصی داشتم کیرم میخواست تلمبه بزنه ولی نیمی تونست بعد اروم سر کیرم گزاشتم رو کسش یزره روکسش مالوندمو رد کردم آروم اروم تو بعد رفتم رو یه پام شروع کردم به بالا پایین رفتن دوسه مرتبه که این کارو کردم درد شدید رو کمرو احساس کردم احتمالا بخاطر آب اولی بود که اومده بود بعد که خوابیدم که کمرم بهتر بشه دوباره شروع کنم اون اومد رو شکمم چوتلی نشست شروع کرد به بالا پایین رفتن اون خیلی بیشتر از من این کارو کرد بعد احساس کردم که امه ام خسته شده گرفتم اونو به پشت خوابوندمو خوابیدم روش شروع کردم به بالا پایین رفتن که داشت آبم میومد یدفعه ابم اومد ریخت تو کسش اون موقعه نفهمیدم چه خریتی کردم حالا که فکر میکنم میفهمم که چه شانسی آورم که امه ام لولشو بسته بود بعد از اینکه ابم اومد کیرمو از کسش درآوردمو گرفتم خوابیدم ایندفعه از دفعه پیش خیلی خسته تر شده بودم ولی بازم دلم نمییومد اون سینه های بزرگ ول کنم دسم رو سینه ها کسش بود اونارو میمالوندم امه همین جور که میمالوندم پشتشو به من کردو گرفته خوابید منم بعد از یه ربعی که داشیتم سینه هاشو میمالوندم حالم جا اومده بود دوباره شلوارشو کشیدم پاینو کیرم ازرو شرتش گزاشتم لاپاش نمیتونم اون لحظه رو خوب باستون توصیف کنم بعد شورتشو کشیدم پایین راس راسی که عجب کون بزرگی داشت تا ساعت 6 سر کیرم می مالونم سوراخ کونش لا پا هاش که ساعت شش یعدفه گفت پدارم فعلا بسه دیگه بخواب تا فردا شب الان امکان داره کسی بیاد منم که سیر نمی شدم محکم سینه هاشو فشار دادم که صداش دراومد رفتم دوباره بالا گرفتم خوابیدم . فردا صبح ساعت 11 دیدم یه دستی داره کیرمو همینجوری میماله از خواب بیدار شدم دیدم عمه مه با خنده گفت پدرا م از خواب بیدار شو دیگه بسه اگه میخوای بخوابی بیا تو حال بخواب وقتی رفتم تو حال دیدم همه رفتن بابا م بچه های ما صبح رفته بودن اون یکی داییم رفته بودن منم ار شوهر عمه ام پسر عمه ام خدافظی کردم اومدم خونه وقتی داشتم می رفتم عمه ام اومد تا دم در بعد به لب بهم داد گفت زیاد بیا این طرفا منم گفتم عمه یزره از اون کرما که دیشب زدی کیرم بهم میدی عمه رفت تو بعد ار چند لحظه یه کرم دست نخورده بهم دادو مام اومدیم طرفه خونه.بعد از یه دو سه روزی بعد از ظهر رفتم خونه داییم حدود ساعت دو بود لیلا میثم پسر داییم که چهارسال سال از من کوچکتر بود خونه بودن داییم زنداییم سر کار اون یکی پسرداییم دبیرستان رفته بود اون موقع میرفت دبیرستان علمی .لیلا وقتی من اومدم خونه نشسته بود داشت ماهواره نگاه میکرد . هی دسش رو کسش بود هی میمالوندش بعد رفت آَشپزخونه چایی بیاره که منم دنبالش رفتم تو آشپزخونه اون داشت دوسه تا لیوان میشست که من از کنارش رد شدم اروم دسمو زدم پشتش بعد دیدم هیچی نگفت رفتم چسبیدم پشتش گفتم لیلا داری چی کار میکنی اون زد زیر خنده من دسمو گزاشتم رو کسش اون در حالی که می خندید گفت که چی اینکارا پدرام بعد چایی را برد اتاق به میثم گفت میثم برو از بیرون یه چهارتا نون سنگک بگیر میثم بیچاره میگفت ْبجی نون وایی الان بسته اس دیدم لیلا شر شدو گفت الان بابا اینا میان نون نداریم بدوبرو بخر بیا میثم بدبختم بجبور شد تو اون گرمای ظهر بره دنبال نخود سیاه وقتی میثم رفت بیرون لیلا شروع کرد به خندیدن من م رفتم رو کاناپه کنار لیلا نشستم دسمو گزاشتم رو پاهاش بعد آروم دسشمو گزاشتم رو کسش پارچه دامنشو بیشتر از کسش احساس مسکردم یه پارچه تقریبا پلاستسکی بود . دامنشو دادم بالا کسشو از رو شرت مالوندم گرماشو اون موقع بیشتر میشد احساس میکردم از کنار شرتش اروم آروم با یه انگشت کنارهای کسشو میمالوندم دسمو رد کردم تو کسش میمالوندم خیلی آروم خنده هاش دیگه تموم شده بود داشت از خماری میمرد دسشو گرفتم گزاشتم رو کیرم اول هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد من همینطور که دسش تو دسم بود کیر مو باسش مالوندم تا اونم مجبود شو کیرمو بماله شلوارمو دراوردم دسشو وقتی گزاشت رو کیرم دسش یخ بود رو سر کیرم یه سردی احساس کردم یه 10 دقیقه ای همنطوری داشتم میملوندمش بعد خوابوندمش رو کاناپه یه مقدار ازاون کرمی که امم داده بود زدم کیرم وقتی شرتشو کشیدم پایین کونشو دیدم نکرده کلی حال کردم واقعا لاپای تمیسی داشت کونش کوچکتر از کون امه ام بود ولی خیلی گوشتی توپل بود من که اصلا فکرشو نمیکردم که دختر داییم بیاد باسم ساک بزنه باسه همین یزره تف زدم به کیرم که بزارم کونش سرشو نزاشته بودم که لیلا گفته اسکول چی کار میکنی بلند شو من زود بلند شدم گفت میخوای بکوشیتمون نشستم رو کاناپه دختر داییم گفت بابا من دخترم جنه که نیستم اونجوری میزاری گرفت کیرمو مالوند بعد من گفتم لیلا انجوری حال نمیده بعد اون گفت میخوای ساک بزنم منم که از خدام بود گفتم آره دیدم لیلا رفت از آشپزخونه مشما بیرا بزاره رو کیرم که باسم ساک بزنه من گفتم لیلا جونم من سه باز در نیار تمیسه تمیسه لیلا گفت بیبین پدارم داری لج میکنیا گفتم می خوای بیریم حموم خودت بشوریش خیالت راحت شه اونم از خدا خواسته گفت آره رفتیم حموم بعد یادم افتاد کرمو نیاوردم زو د از حموم زدم بیرون کرم آوردمو رفت سروقت دختر داییم. دوتایی رفتیم زیر دوش هم دیگرو محکم بقل کرده بودیم داشتم از شهوت گریه ام می گرفت محکم سراسر بدنشو میمالوندم دسو می کردم لا پاش محکم میکشیدم طرف بالا چون بدنش خیس بود دسم سر میخورد دو سه با راینکارو تکرار کردم لیلا اصلا کثیفی کیرمو فراموش کردو رفت سراغش شروع کرد مک زدن من نشستم رو زمین اون داشت میخورد منم سینه هاشو گرفته بودم محکم فشار میدادم سینه هاش از امه ام کوچیکتر بود ولی باسه یه دختر خوب بود اونجور سینه سینه هاس مثل سنگ صفت شده بود بعد کیرمو از دهنش اوردم بیرونو رفتم سراغ کسش حسابی آروم کسش با دهن لیس زدم انقدر که ایندفعه اون سیر نمی شد ترسیدم پردشو پاره کنم بلند شدم خوابوندمش روزمین سر کیرمو رو کسش هی بازی میدادم حموم بدتور دم کرده بود همینجوری که داشتم میمالوندم دیدم خودش برگشت منم از خدا خواسته آروم آروم سر کیرمو رد میکردم کونش واقعا سوراخش تنگ بود اصلا بدتور تنگ بود دلم نیومد تا آخر رد کنم گفتم میزنم پارشم میکنم اونم آخ آخ میکرد ولی نمیگفت نکن فقط می گقت آرومتر آرومتر باسه همین من کیرمو تا یزره از سرش تو تر نکردم و هی بالا پایین میکردم ایندفعه بر عکس اعمه ام چون کرم با اب تقریبا شسته شده بو د اثرش ازبین رفته بود زودتر ابم اومد ریختم رو کونش بعد ابمو رو کونش مالوندم منیم یواش یواش با اب دوش شسته میشد میرفت فاضلاب ((من نمی دونم چرا مثل این فیلم سوپرا وقتی ابم میاد خسته نمیشم دوباره ادامه میدم نمی دونم فقط من اینجوریم یه همه اینجورین))بعد ان برگشت کیر منو که داشت یواش یواش از شقی میافتاد گرفت مالوند بعد من تکیه مو دادم به دیوار حومو م اون سر تا پای منو بوس میکرد فکر کنم اولین بارش بود با کسی نزدیکی میکردش .بهم گفت پدرام از حموم بریم بیرو امکان داره میثم بیاد خونه دوتایی رفتیم رخت کنو اون منو خشک کرد من کسش سینه هاشو انقدر قشنگ خشک کرو که فکر نکنم حتی یه قطزه آبم اونجها مونده باشه لباسامونو پوشیدیمو اومیم بیرون ساعت سه نیم شده بود که میثم بخت برشگته با دوسه تا نون اومد خونه مام تا عصر که دایمم زنداییم از سرکاربیان تو هر فرصتی من سینه ها کس اونو میمالوندمو اونم کیرمنو می مالوندش سوراخ تنگ کون مامان سلام اسم من رامینه . البته این اسم واقیم نیست . داستانی روکه میخوام تعریف کنم حدود 6 ماه پیش برام اتفاق افتاد .البته قبل از هر چیزی بگم از خودم ! من 18 سالمه قدم 180 وزنم 83 .من تا قبل از اینکه این داستانا رو بخونم اصلا نظر خاصی به مامانم نداشتم ! یعنی عادی بودیم با هم ! حالا از مامانم بگم ! اسمش مریم قدش فکر کنم 160 میشه وزنشم طبیعیه اما چاق نیست ولی کون جالب و پهنی داره دوره کون زیاده و سینه ها 80 میشه ! البته تا قبل از این ماجرا به اون صورت ندیده بودم ! بعضی موقعه ها موقعه خواب و لباس عوض کردن ! من کلا از کون زن ها بیشتر خوشم میاد تا کسشون نمیدونم چرا ولی برام جذابه !به خاطر همین اکثر داستانهای مامان رو دنبال کردم ! داستانی رو خوندم به اسم مامان حامله من که مامانشو داروی خواب آور میده بد میکنش ! آقایی که شما باشین این داستان حسابی مارو برد توفکر ! مامانم هم کلا آدمی نبود که به ما رو بده یعنی جدی بود !من هم که بدجوری تو کف بودم ! به هر حال یه چند ماهی به یاد کونش کف دستی میرفتیم ! یه روز با جستجو تو اینترنت و پرسجو از دوستانم دنبال یه داروی خواب آور که قابل حل شدن باشه وبی خطر باشه رو از یه عطاری تو یکی از محله های خلاف تهران گیر اوردم و منتظر فرصت بودم !البته بابام و داداشم قرار بود برن یه مسافرت که برا بابام پیش اومده بود و منم تو کونم جشن بود ولی میترسیدم که یهو وسط کار بیدار شه و کون مارو پاره کنه ! و در مورد میزان مصرفش هم تحقیق کردم ! بلاخره روز موعود فرا رسید که فرداش جمعه بود و مامانم برا فیلم نگاه کردن تا 12 مینشست !این دارو هم حداقل 1ساعت طول میکشید تا اثر کنه و موقعه شام رسید و شامو خوردیم بعد رفتم 2تا لیوان شیر سرد اوورم چون هم من و هم مامان دوس داریم و جالبه بدونین که شیر زیاد مزه دارو رو به خودش نمیگیره ! بعد دارو رو ریختم و دادم بهش و خودم هم شیرم رو خوردم و رفتم پای اینرنت و فیلم سوپر ! خلاصه بد 1ساعت گفت من میرم بخوابم تو هم بدش لامپارو خاموش کن منم گفتم باشه ! خلاصه ما اومدیم دوباره خودمونو تا ساعت 2 پای اینترنت سرگرم کردیم تا قشنگ به اوج خواب بره !بدش من یه کرم دیدوکایین زدم تا آبم دیر بیاد ! بد آروم رفتم تو اتاقش دیدم خوابه خوابه ! آخه مامانم خوابش خیلی سبکه و با کوچکترین صدا بیدار میشه !برای امتحان یه کم تکونش دادم ویکمی آب سرد ریختم تو صورتش دیدم هیچ عکس العملی نشون نمیده ! خیالم راحت شد ! قلبم داشت کنده میشد ! بد آروم از روی بلوز سینهاشو میمالیدم خیلی نرم بود بد یه کم جرات پیدا کردم و دکمه های بلوزشو باز کردم و سوتینشو در اوردم ! داشتم کسخل میشدم ازین صحنه ! مثه وحشیا شروع کردم به خوردن سینه هاش بد 5 دقیقه کیرمو در اوردم گذاشتم لاش جلو عقب کردم خیلی حال میداد بد ول کردم اومدم پایینتر شلوارش کشی بود و راحت در اووردم ! واییییی چه شرتی داشت ! همیشه تو حموم کلی باحاش حال کرده بودم از رو شرت کسشو بو کردم ! عجب بوی شهوتناکییییییی !طاقت نیوردم و شرتشو کشیدم پایین اوفففف مغزم هنگ کرده بود ! چه کس پف کرده ای ! اما یه کم مو داشت ! من کلا آدمه پاستو ریزه ای هستم ولی ایندفعه گفتم بی خیالش ! شروع کردم به لیس زدن ! مزه باحالی میداد دیگه داشتم میترکیدم ! آروم سر کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم تو ! وایی چه داغ و تنگ ومرطوب بود ! 2 دقیقه تلنبه زدم دیدم من کون میخوام نه کس ! به شکم خوابوندمش رو تشک ! این صحنه رو چجوری بگم ؟؟؟؟ عجب کونی بود ! باسنش یه کم مو داشت ! ولی همین قشنگش کرده بود !لای کونشو باز کردم وایییی چی میدیدم ! یه سوراخ قهوه ای و جمع و جور و دورش مو داشت رو دیدم ! خودمو تو آسمون ها میدیم ! بعد یه سیر خوردم کونشو ! رفتم از تو اتاقم یه کرم نرم کننده اوردم با انگشت اشاره کردم تو کونش و جولو عقب کردم ! انگشتم داغ شده بود !بعد 2تا انگشت کردم . وقتی دیدم آماده شده دوتا کپلاشو از هم باز کردم و سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش !فشار دادم در رفت نرفت توش! دوباره گذاشتم ! ایندفعه سرش رفت تو ! باور نمیکنین سر کیرم داشت میترکید و میسوخت ! از کسش گرمتر بود ! به زور فشار دادم نصفش رفت تو ! خیلی باحال بود ! بعد بقیش تا ته کردم توش ! بد خودمو انداختم روش !صبر کردم تا شل بشه کونش !بد دیدم که آمادست آروم آروم شروع کردم به تلنبه زدن ! وای چه تنگ بود ! مثل یه کوره داغ بود ! یه 15 دقیقه ای فقط از کون کردمش بد دیدم داره آبم میاد گفتم بیخیال ! همونجوری خوابیدم روش و تا آخرین قطره اش رو ریختم تو کونش ! دیگه حال نداشتم بلند بشم ! خوابیدم روش ! بد بلند شدم دیدم کونش پر از آب کیر منه وداره میزنه بیرون ! تازه فهمیدم چه گهی خوردم ! برش گردوندم و زیر کونش یه پارچه گذاشتم تا آب کیرم بریزه روش ! آخر با به بد بختی تمیز کردم کونشو! بعد لباساشو پوشوندم ! تا صبح از ترس خوابم نبرد ! ولی خوشبختانه نفهمید ولی میگفت کمرش دیشب درد گرفته ! امیدوارم خوشتون اومده باشه ! ولی انصافا کون مامان خیلی بهتره ! پایان