داستان سکسی

داستان سکسی کرسی داغ هوس

داستان سکسی ایرانی

مامان عاشق این بود که زمستونا زیر کرسی بخوابه . می گفت این جوری تن راحت تر گرم میفته و استخونام درد نمی گیره .. به خاطر اون مجبور بودیم زمستونا کرسی بذاریم . هر چند اون زیر خفه می شدم از گرما ولی خوبی لحاف کرسی ما این بود که از بس بزرگ بود می تونستیم خودمو نو بکشیم به حاشیه . این از اون حاشیه های خوب بود . من اسمم آبتین و سنم ۱۷ بوده یه آبجی هم دارم به اسم آتنا که ۱۹ سالشه و چند ماهه که از دواج کرده ولی هنوز خونه نرفته . اسم شوهرشم که هم قد و قواره و هم هیکل منه فریدونه که ما اختصارا بهش میگیم فری یا آقا فری . البته آتنا بهش میگه فری یا فری جون . چهار سال از زنش بزرگتره و یه ساله که تو دبیرستان انگلیسی تدریس می کنه . البته خواهرم با این که هنوز خونه نرفته دختریشو داده . بکارتشو شوهرش گرفته پاره کرده . بابا نمیدونه . آتنا به مامان گفت و منم از حرفای مامان و خاله که با هم ندارن موضوع رو فهمیدم .. بابام که راننده اتوبوسه و حداقل یه شب در میون خونه نیست . یه خورده بددله . بددل که چه عرض کنم سختگیره . اون اسمش رضاست و از بس مامان فرزین فرزین می کرد دیگه این اسم روش موند . آره اون در اسم اسمش رضاست و از این که دخترش با وجود عقد بودن کنار شوهرش بخوابه نارضاست ولی مامانم یه خورده بیشتر مراعات می کنه و هواشونو داره . بابام ۴۰ سالشه و مامان آزاده من ۳۸ رو نزدیکه تموم کنه . هم مامان و هم آبجی هر دو تاشون خیلی خوش گوشت و خوش پوستند ومخصوصا مادرم که هیکلش بیسته و تک تر از خواهرم . زمستونا بازار بابا تو خونه یه خورده خراب تره ولی میدونم هر وقت که من میرم مدرسه و آتنا هم که خونه نیست ترتیب مامانو میده . آخه شب که اگه بخواهیم دور هم باشیم و زیر کرسی بخوابیم خیلی ضایعه میشه کهبخواد مامانو انگولک کنه . داستان ما از اینجا شروع میشه یا شد که یکی از این شبا که بابا خونه نبود فری و آتنا تصمیم می گیرن شبو بیان و خونه ما بخوابن . زیر کرسی . کرسی خونه ما همبرقی بود . از اون کرسی برقیهایی که بگم مال بیست و پنج یا سی سال پیش بود و هنوز قدرتمندانه کار می کرد اغراق نگفتم .ژاپنی اصل نه مثل حالا که دولت مردان و صنعتکاران و تجار آشغالچینی جنسای آشغالشونو می فرستن طرف ما ودشمنان دوست نما هم تحویل ما میدن . این کرسی به طور اتومات خاموش و روشن می شد . یعنی هر ده دقیقه یا یکربع در میون . هر یک از چهار طرف کرسی یه تشک داشت . من و فری روبرو هم بودیم و مامان و آبجی هم روبروهم .یعنی هر مرد با دو تا زن همسایه بود و هر زن هم با دو تا مرد . فری و آتنا چون تازه عروس دوماد بودند مدام دنبال وقت و زمانی بودند که کی بتونن با هم خلوت کنن و از هم لذت ببرند . خیلی هم صبر و حوصله به خرج می دادند و برای یه فرصت پنج دقیقه ای گاهی ساعتها انتظار می کشیدندو تلاش می کردند . یکی از این شبها که زیر کرسی دراز کشیده بودیم من خوابم نمی برد و سرم تصادفا رفت زیر و اون نور نارنجی متمایل به قرمز یک فضای پر نوری رو در زیر کرسی بهوجود می آورد . خواهرم و مادرم در دو طرف من خواب بودند . چشمم یه لحظه به مسیر آتنا خورد . دامنش بالا رفته بود و کون لختش که ظاهرا شورتی هم نداشت مشخص شده بود . من به احترام رابطه خواهر برادری سرمو یه لحظه گرفتم طرف دیگه .. ولی شیطون گولم زد و وادارم کردیه دفعه دیگه هم نگاش کنم . هر دفعه به خودم می گفتم که این آخرین باره .. چه کونی داشت این آتنا و من نمی دونستم . زیر نور قر مز کرسی برای یه جوون مجردی مثل من اونم در یه حالت شاعرانه و هوس انگیز, دیگه طوری منو وسوسه کرده بود که خودمو دمر کرده به زمین می مالیدم و کیرمو به تشک فشار می دادم . ساعت حدود دو نیمه شب بود . یه لحظه حس کردم که دست فری رفته طرف کون آتنا . خواهرم اعتراضی نکرد . خب شوهرش بود . تازه من هنوز نمی دونستم که اون بیداره یا نه . آتنا خودشو به سمت چپ طرف شوهرش کشید و کونشو قمبل کرد و تا جایی که می تونست بهش نزدیک شد . فری هم دستشو گذاشت وسط دو تا قاچ زنش و آتنا هم از هوس با لای پا و نیروی دو پای خودش دستفری رو اون وسط نگه داشته و محکم کوس خودشو و دست شوهرشو به زمین یا همون تشک فشار می داد . بعدشم با حرکتایی که به کون و کوسش می داد نشون می داد که چقدر هوس داره . خودمو زده بودم به خواب و با گوشه چشم اونا رو زیر نظر داشتم . جذابیت و درشتی و هوس انگیز بودن کون آتنا در زیر نور نارنجی متمایل به قر مز کرسی نمود بیشتری پیدا کرده بود .. فری شجاع تر شده خودشو به همسرش نزدیک تر کرد . یه دستشو گذاشت رو کون آتنا و انگشتای یه دست دیگه اشو از طرف کون به کوس زنش رسوند و ظاهرا دو سه انگشتشو به سرعت وارد کوس خواهرم کرد و درش می آورد و آتناخیلی خیلی آروم ناله می کرد و نمی دونست هوس خودشو چطور خالی کنه . فری هم با اوف گفتناش نمی تونست به اون چیزی که می خواد برسه . فری انگشتاشو از کوس آبجی نازم بیرون کشید چرخش کون آتنا در زیر نور کرسی طوری کیرمو شق و داغ کرد که تا به حال سابقه نداشت . فکر می کردم که کیرم دو سه سانتی دراز تر از قبل شده و یدفعه رشد کرده . حرکات دو تایی شون طوری بود که انگار نفس نمی کشیدند . نمی دونم با این که اونا این همه مدت با هم بودند از این دقیقه ها و ثانیه ها هم نمی گذشتند . حتما گرمای کرسی خیلی به اونا حال می داد . حرکات آب داغ منی رو که خود به خود از کیر داغ من در حال بیرون ریختن بود احساس می کردم . کون آتنا رو می دیدم و آرزو می کردمکه کاش این کیر من بود که می رفت تو کونش و کوسشم بی نصیب نمیذاشت . دیگه از این که یه روزی با آبجیم طرف شم عینخیالم نبود هر چند که این واسم رویایی بیش نبود . در همین موقع اتومات کرسی برقی رفت رو خاموش با نور خیلی کم . دیگه کون ناز و تپل آتنا تپل من مشخص نبود . عصبی شده بودم . دلم می خواست برم پهلوش دراز بکشم . زده بود به سرم . شاید اگه شوهرش نبود همچین دیوونگی رو انجام می دادم . بعد از چند دقیقه وقتی دوباره فضا ی زیر روشن شد آبجی حالتشو عوض کرده بود و دستشو کرده بودتو شلوار فری و کیرشو می مالید . کیر فری داخل شلوار بود و نتونستم ببینم که اندازه اش چقدره .. چون یه فکرای عجیب و غریب وخیلی خطرناکی به سرم افتاده بود که ریسکش واقعا زیاد بود . اگه کیرشو می دیدم و اندازه اش در حد کیرمن بود دوست داشتم که یه جوری این فری خان رو موقع خواب خوابش کنم و جنس قلابی رو که احتمالا از اصل هم اصل تره بذارم رو دست آبجی که اونو بماله .. فقط اشکال کوچیکی داشت این کار که سمت چپ و راستشو اگه تشخیص می داد آبرو ریزی می شد ولی به حساب این که خوابه و یا چشاش بسته و ممکنه نفهمه به ریسکش می ارزید . در هر حال شب بعدش باز هم ما چها نفر توی خونه بودیم و وضع به همون صورت بود . با خودم گفتم می دونم امشب چیکار کنم . اگه این منم که می دونم دست به کجا برسونم . موقع شام تا می تونستم ماست اعلا درجهیک خواب آور آوردم جلوی فری خان .. عاشق ماست بود هر چی این آبجی ما بهش اخم و تخم کرد که زیاد ماست نخوره به گوشش نرفت که نرفت ولی نمی دونم چرا به جای این که خوابش بگیره سرش درد گرفت .-آبتین جان قرص سر درد داری -چاکرتیم آقا فری ولی یه قرصی دارم که اثرش خیلی قویه . قبل از این که بری تورختخواب باید بخوری .. از اون قرصای آرام بخش خواب آور بابا رو که فیل رو از پا مینداخت واسش در نظر داشتم که اگه الان بهش می دادم ایستاده خوابش می برد و من نمی تونستم نقشه امو پیاده کنم . قرصه رو بهش دادم البته چند دقیقه قبل از دراز کش شدن .. می دونستم دیگه رفته واسه خودش … واییییی آبجی امشب چی شده بود .. انگاری که رفته باشه رو تخت . یه لباس خواب آبی ملایم هم تنش کرده بود طوری که مامان نفهمه . بعداز این که رفت زیر لحاف بلوز رویی اشو در آورد .مینی لباس خوابی که بازم اون زیر شورتی نبود . آبی ملایم زیر نور قر مز کمی تیره به نظر می رسید ولی کون گوشتی سفید و هوس انگیزش دلمو برده برد . قلبم به شدت می زد . حس می کردم حتی مامانهم صداشو می شنوه . چند دقیقه ای شد و آتنا حوصله اش سر اومدوخسته شده بود از بس انتظار کشیده بود . یه لگد محکم به طرف فری انداخت . نه این شوهره تکون بخور نبود . شانسآوردم خرناس نمی کشید .. لعنتی این اتومات چرا خاموش نمی کنه .. دوست نداشتم در روشنایی نقشه امو پیاده کنم . می خواستم جانب احتیاطو تا حداکثر نگه داشته باشم . دو سه دقیقه بعد فضای داخل کرسی تاریک شد و من از جام حرکت کرده و سر و تنمو بردم طرف داخل و یه خورده خودمو کشوندم طرف فری.. از گرما داشتم می پختم و دچار تنگی نفس شده بودم ولی هر طوری شده باید امشب دستمو به کون آبجی می رسوندم . آروم آروم دستمو گذاشتم رو کون و کپل خواهر ناز و مامانی آبجی آتنا . آخ که چه احساسی داشتم اون لحظه . حالا که دارم از اون لحظات یاد می کنم با این که تا الان بار ها و بار ها کوس و کونای مختلفو گاییدم ولی حالی که اون لحظه کردم یه چیز دیگه ای بود .حس می کردم که به یک گنج دست نیافتنی دست یافتم . دستمو رو کونش نگه داشتم و یه خورده باهاش بازی کردم . اضطراب عجیبی داشتم .فرو کنم .. نکنم .. نکنه گندش در آد .. در همین افکار بودم که آتنا کونشو طوری حرکت داد که دستم به درز وسطش رسید . اوووویییییی پسر چقدر خیس کرده بود آبجی ما . هر چند برای داداشش نبود و انتظار شوهرشو می کشید تا به اون هیجان بده ولی در اون لحظه از نظر من اون یه زن حشری بود وکوسش می خارید و باید خارششو می گرفتم . دستمو گذاشتم لای پاش لای کونش روی کوسش . سعی کردم به همون صورت کهشب قبل فری دست مالیش کرده بود بمالمش . کونشو می گردوند و با چرخش کون دستامو هم حرکت می داد و منم با حرکات سریع کف دستم آتیششو بیشتر می کردم . دیدم خیلی آروم به من میگه فری انگشتاتو بفرست تو . من این جوری ارضا نمیشم .. اوخ امشب باید به من حال بدی . ارضام کنی . من کیرتو میخوام .. وای خدای من عجب غلطی کردم . چه بخواد کیر منو تو کوسش بفرسته وچه نفرسته و بخواد دست مالیش کنه هر دوتاش بالای دار رفتنه….

دو سه تا از انگشتامو کردم تو کوس آتنا و چه جور هم میذاشتم تو و درش می آوردم . یه خورده فکرمو متمرکز کردم به سایت داستانهای امیر سکسی و داستانهایی رو که در این زمینه خونده بودم تو ذهنم مرور می کردم . صدای شلپ شلپ فضای زیر کرسی رو پر کرده بود . یواش یواش صدای ناله های آبجی بیشتر هم می شد .-کیییییییرررررر کیییییررررررر کوسسسسسسسم کییییییررررر می خواد . نمی تونم بده بده . خودمو کج می کنم کیرتو بفرست تو کوسم . خواهش می کنم فری . این زیر خیلی داغه و تنمم داغ و کوسمم داغه . اگه بدونی کیر داغت چقدر می چسبه . نزدیک بود دهن لعنتی رو باز کنم و بگم که شاید یکی ببینه آتنا جون . که خوب شد نگفتم و سوتی ندادم . زیر کرسی هم تاریک شده بود و شایدم با روشن شدن چراغ اگه آتنا هم سرشو می کرد زیر لحاف بیشتر گند کار در میومد . در همین لحظات مامان یه سر فه ای کرد و منم فوری انگشتامو از کوس آتنا بیرون کشیده و رفتم سر جام دراز کشیدم . آخیش کیف کردم . خوب بهونه ای پیدا شده بود . البته من که قرار نبود به خواهرم تو ضیح بدم ولی حداقل واسه یه نیمساعتی این آبجی ما لال می شد و دست از کیر خواهی خود بر می داشت . بعد ش هم با شوهر خوابیده اش رو برو می شد . چه می دونست من انگشت تو کوسش کردم . اون طرف شانس آوردم که مامان یه سرفه ای کرد که فهمیدیم بیداره . اگه هم سرشو زیر لحاف کرده باشه بازم که چیزی ندیده . بگذریم . نیمساعتی شد و آتنا گفت فری بیداری ؟/؟ هر چی فری فری می کرد فری کجا بود . داشت خواب هفت تا پادشا رو می دید و آتنا واسه خودش کیر کیر می کرد . نفهمیدم کی خوابم برد .نمی دونم این چه خوابی بود که می دیدم.خواب می دیدم که دارم داستانهای وبلاگ امیر سکسی رو می خونم. سال آخر دبیرستانم بود و یه خورده سر و گوشم می جنبید . صبحشد و موقع خوردن صبحونه دیدم آتنا خیلی اخموست . دیشب بهش مواد نرسیده بود خیلی عصبانی و برج زهر مار بود . مثل خر کیف می کردم . به خاطر شجاعتم به خودم آفرین می گفتم که انگشت کرده بودم تو کوس آتنا وچیزی نفهمیده بود . پیش دانشگاهی می خوندم و اون روز کلاس نداشتم . مدتها بود که از آتنا می خواستم منو با یکی از دوستاش به اسم طناز که خیلی هم ناز بود و اهل حال جور کنه . اون هم کلاس و هم سن خواهرم بود ولیازبس سر و گوشش می جنبید هنوز دیپلمشو نگرفته بود و از عقب یعنی از کون حال می داد .-آبتین بیا بریم می خوام امروز تو رو با طناز جورت کنم . اونم خیلی خبر تو می گیره -آتنا ما رو سر کار گذاشتی تو که همش بهم می گفتی داداش این به دردت نمی خوره فکر درسات باش و تو باید بری دانشگاه . مثل من نشی که زود ازدواج کردم و از این حرفا -نمی دونم می گفتی طناز با همه رفیقه و بیماری میاره -حالا نظرم عوض شد داداش خجالتی من . استارتو می زنم بقیه با خودت . شیک و پیک و خوشبو کرده وپراید بابا رو گرفته و آبجی رو سوارش کرده و رفتم خیابون و طرف خونه شون . چند صد متری از خونه دور شده بودیم که بهم گفتهمین جا نگه دار . وایستادم -بیا بیرون کارت دارم -چت شده آتنا عصبانی به نظر می رسی . خب همین جا تو ماشین بگو -نه یه حرفایی هست که اگه ایستاده بزنم بهتر و بیشتر تو گوشت میره.. چی میخواست بگه . من از این آبجی خودم با این که فقط یه سال ازم بزرگتر بود خیلی حساب می بردم . از ماشین پیاده شده و اومد کنار من تا متوجه شم که داره چیکار می کنه کارشو کرد .همچین کشیده ای گذاشت زیر گوشم که هر موقع به یادش میفتم صورتم می سوزه و مغزم سوت می کشه -حالا کاربه جایی رسیده که با آبجیت با ناموس خودت … مگه من چه هیزم تری بهت فروختم ؟/؟ مگه گناه من چی بود ؟/؟ چرا به من توهین کردی . این چه کار زشتی بود که انجام دادی ؟/؟ -از چی داری حرف می زنی . نمی فهمم چی میگی . دیوونه شدی آتنا ؟/؟ مگه من ارث پدرتو خوردم . می دونستم که جریانو فهمیده و انکار فایده ای نداره ولی اعتراف هم سودی نداره . واسه همین اعتراف نمی کردم . حدس می زدم یه جورایی از شوهرش پرسیده که چرا دیشب بهش حال نداده و اونم گفته که سراسر شب رو خواب بوده . اون وقت کی تونسته جز من و جن و ننه اش انگشت تو کوسش کرده باشه ؟/؟ا گه قرعه هم می کشیدند به اسم من می افتاد .-بیا بریم خونه آبجی . تو حالت خوب نیست . بزرگتری و هر کاری کنی حق داری . روی تخم چشام . تو عزیز دردونه بابایی واون همیشه تو رو بیشتر ازم دوست داشته . همیشه میخوای خیطم کنی . آبرومو ببری . نمی فهمم چی میگی مگه من چیکارت کردم ؟/؟ وای یه فیلم هندی واسش میومدم که مرغان آسمون دلشون واسم می سوخت -خیلی مار مولکی آبتین . هر چی فکر می کنم می بینم من زندگی خودمو شوهرمو دوست دارم و آبرو خودمو میخوام ولی دیگه برادری ندارم . رفتم طرفش دستشو بگیرم گفت برو گمشو دستای کثیفتو بهم نزن آشغال دیگه باهام حرف نزن . سوار ماشین شد ولی دیگه حتی یک کلمه باهام حرف نزد . هی پاچه خواریشو می کردم نازشو می کشیدم انگار نه انگار . از خر شیطون پیاده نمی شد . آخرش تو دلم گفتم به کیرم که باهام قهر کردی . حقش بود که همون زیر کرسی می گاییدمت تا زبونت این قدر دراز نباشه آتنا باهام سر سنگین بود ولی پیش مامان سیاستشو حفظ می کرد . با این که بازم پیش اومده بود که زیر کرسی بخوابن ولیدیگه با هم سکس نمی کردن . اینو مطمئن بودم که خواهرم از این بابت به کسی چیزی نگفته ولی یه موضوع دیگه پیش اومد که خیلی شگفت زده ام کرد و اون این که از حرفای مامان با خاله ام که خیلی با هم صمیمی بودند فهمیدم که اون از این کهفری و آتنا زیر کرسی با هم ور می رفتن با خبر بوده و کلی به دیدن اونا حال می کرده و چه با آب و تاب این صحنه ها رو واسش تو ضیح می داده . یکی از این شبا که بابا فرزین خونه بود و صبح باید می رفت تر مینال تا مسافر ببره مادر افتاده بود به جونش . منم اون شب یه ساعتی رو وقتمو گذاشته بودم رو مطالعه داستانهای وبلاگ امیر سکسی و حسابی آب بندی شده بودم . البته مامان بابا صبر کرده بودند تا من بخوابم و خداییش هم خوابیده بودم . حالا کی فکرشو می کرد که نصفه شب بیدار شم . واییییی عجب چیزی بود این کون مامان . خیلی درشت تر و باحال تر از کون آتنا بود . دوبرابرش می شد . چند تا لگد به طرف بابای بیچاره ام که صبح باید می رفت سر کار انداخت و گفت مرد این چه وضعشه این که زندگی نشد بیا یه حالی به من بده . بیا دنیا رو ببین . یادت رفت چقدر کشته مرده اش بودی ؟/؟ ببین زیر نور کرسی چقدر قشنگه و هوس انگیز ؟/؟ بیا روش دست بکش . ماساژم بده بعد با کیرت بکن توش . هر جوری دوست داری منو بکن -زن بذار بخوابم . صبح باید برم . ۸۰۰ کیلومتر باید برم با چهل تا مسافر سر و کله بزنم . با شاگرد زبون نفهم سر و کله بزنم . چرا حالیت نیست . این کیر حالا حالا ها بیدار بشو نیست -من واست بیدارش می کنم . همین شما ها هستین که باعث می شین زناتون برن دوست پسر بگیرن . همونا قدر زنو بهتر می دونن .-زن نصفه شبی قاطی کردی حوصله جر و بحث ندارم . تو هم حالا این وقت شبی رمانتیک شدی .باشه وقتی که بر گشتم دربست در اختیارت قرار می گیرم و میریم حموم بهت یه حال درست و حسابی میدم الان این پسره اگه بیدار شه زشته . آتنا هم که معلوم نیست چشه . امشب رفته اتاق خودش خوابیده . یا این پسره آبتین باید می رفت اونجا یا آتنا باید میومد اینجا . مامان نذاشت پدر بیشتر از اینا حرف بزنه . رفت و پیژامه اشو پایین کشید و کیرشو به دهن گرفت و با چند تا ساک زدن تیزش کرد -مرد نازم کن . کونمو دست بکش . کوسشو می گرفت طرف دهن بابا و می گفت بخورش -آخه توی این سوراخ موش توی این لونه سگ که من دارم از گرما می پزم با یه جوون تازهبالغ شده چه جوری بهت حال بدم ؟/؟ من سه ساعت دیگه باید بیدار شم . این چه زندگی سگیه که من دارم . آخه رانندگی هم شدشغل ؟/؟ دلم واسه بابا می سوخت ولی مامان هم حق داشت . اونم هوس داشت و کوسش کیر می خواست . بر خلاف بابا که هوسش و آب هوسش روز به روز خشک تر می شد و تحلیل می رفت . بابا خودشو به مامان نزدیک کرد و کیرشو یک ضرب گذاشت تو کون مامان -آخ مرد چیکار می کنی من کوسم میخاره تو که منو داغون کردی -یه سوراخی می خواستم که توش آب بریزم -مگه یادت رفته که من قرص می خورم . من واسه این قرص می خوردم و می خورم که تو آب کیرتو بریزی تو کوسم . خیلی بی حالی مرد . حلقه سوراخ کون مامانو می دیدم که در زیر نور قرمز کرسی به چه زیبایی و هوس انگیزی باز و بسته می شد و کیر بابا بارفت و بر گشتای خودش اونو باز و بسته می کنه. با خودم عهد بستم که اگه تا آخر عملیات , اتومات کرسی رو خاموش نره من فردا به دو تا گدا صدقه بدم . در اوج لذت بردن از این صحنه های باحال سکس بین بابا و مامان بودم که دیدم پدر چند تا آهی کشید و گفت جااااااان چقدر مزه داد حال کردم سبک شدم . اون که داشت می گفت جاااااان مامان داشت می گفت کووووووفت مرررررررض درد بلااااااااا خودت سبک شدی و حالا ما رو سنگین باید به حال خودم ول کنی و معلوم نیست کی بر گردی . آب کیر بابا جون در حال بر گشتن از کون مامانی یه منظره قشنگی درست کرده بود که واقعا نمی دونم چه جوری وصفش کنم . خودشونو جمع و جور کردند و منم گرفتم خوابیدم . بیدار که شدم این کرسی روشن بود و نور پخش می کرد . بابا رفته بود ومن ومامان زیر کرسی خواب بودیم . صدای بسته شدن در خونه نشون می داد که آتنا پس از این که بابا رفته جلدی خودشو رسونده به خونه پدر شوهرش تا با فری باشه . منم دیگه باید بلند می شدم و خودمو واسه رفتن به مدرسه آماده میکردم ولی دیدم نمی تونم از جام پا شم یه چیز سنگین افتاده بود رو کمرم ونمیذاشت پاشم . لحاف این قسمت از کرسی یه خورده خوابیده بود و اگه کرسی روشن هم بود نور به این قسمت نمی تابید . دست زدم ببینم چیه . دیدم زانوی مامانه لخته و یه خورده بالاتر اون رون چاق و تپل و لختشو هم دیدم . لحافو یه خورده دادم بالا چه نوری ! چه منظره ای !وای کون مامان مثل ماه شب چهار ده می درخشید هر چند یه شورت نازکی داشت ولی جفت پاهاش لخت بود . حواسش نبود که یه پاشو انداخته رو من و منمدارم روش دست می کشم . اگه بیدار می شد و اعتراض می کرد منم می گفتم به من چه می خواستی پاتو رو من نذاری . اون اگه می گفت بی هوا بوده و از روی عمد نبوده اون وقت می گفتم منمتو خواب حالیم نبوده چیکار می کردم . کم نمی آوردم…

حس می کردم که آماده ام تا خودمو واسه یه پرش جانانه آماده کنم . درسته که ور رفتن با آتنا شجاعم کرده بود ولی حساب مامان آزاده از خواهرم جدا بود . یه عشق و احترام خاصی بین مادر و فرزند و یه عشقی بین اونا وجود داره که قابل مقایسه با هیج عشقی نیست . تازه گذشته از اینا من اگه آتنا رو می گاییدم کون لق پسر مردم . داشتم به فری سگ خور نارو می زدم ولی این جارو باید به بابا جون زحمتکش خودم خیانت می کردم . اون مشغول دنده کلاج کردن بود و منم باید سر دنده خودمو میذاشتم تو جا دنده مامان و با دیفرانسیلش ور می رفتم . لحظه به لحظه این افکار باز دارنده ازم دور می شد و من بیشتر به طرف مامان جونم کشیده می شدم . حالا دیگه فقط تمنای اونو داشتم . واییییی این ضد حال دیگه چی بود . نور رفت . اتومات رفت روی خاموش هر چند کورسویی وجود داشت و یه تصویرکی از کون مشخص بود ولی خوب حال نمی داد . منتهی پاهای مامان همچنان روبدنم قرار داشت . دستمو آروم رو پوستش می کشیدم . چقدر پوست نرمی داشت . خیلی هم خوشبو بود . با این که ساعتها بود این زیر خوابیده وکلی هم واسه بابا عرق کرده بود ولی هنوز بوی خوش عطر و بدنش به مشام می رسید . دستمو گذاشتم روی رون پای مامان . هر چه بالاتر می رفتم چاق تر می شد . چاق تر و تپل تر ووسوسه انگیز تر . واقعا مدرسه رو فراموش کرده بودم واون روز قیدشو زده بودم . دستمو یواش یواش بردم بالاتر و رسوندم به بر جستگیهای کونش . دیدم یه حرکتی به خودش داد ومنم دست نگه داشتم . همین جوری دستمو ثابت روکونش نگه داشته بودم که اگه یه وقتی صدای نکن نکنی شنیدم بگم اشتباه در خواب و سهوی بوده . یه خورده که دیدم اوضاع آروم ترشده به پیشروی خودم ادامه دادم . نیازی هم نبود که شورتک مامانو از پاش بیرون بکشم . یه خط وسطی اون وسط درزش کشیده شده بود که کوس خوشگل وتپلش از دو طرف می زد بیرون و راحت می شد انگولکش کرد و اگه یه خورده اون خط باریکه رو اون ور تر می دادم راحت انگشتامو می تونستم بفرستم تو کوسش ولی کار خیلی خیلی خطرناکی بود . خلاف قبلی رو یکی بود که بتونم بچسبونم بهش وبگم کی بود کی بود من نبودم ولی این یکی رو چیکارش می کردم . مرد دیگه ای اینجا نبود .تازه اگرم بابا اینجا بود مامان این قدر کوس خل نبود که راحت بشه سرش کلاه گذاشت . اون خیلی زرنگ تر از این حرفا بود که بخواد گول بخوره تازه قد و قواره من و بابا که تو یه اندازه نبود . بعضی چیزاش درشت تر از من بود وبعضی چیزاش لاغر تر از من . دستام نرم و لطیف و کار نکرده بود ودستای اون زبر و خشن وبیابون دیده … لبمو گذاشتم روکون مامان .. چراغ روشن شده بود هوس منو کشته بود . سست شده بودم دیگه از خودم اراده ای نداشتم . انگشتمو یه خورده به قسمت کناری کوس مامان مالیدم . خیلی خیس کرده بود . تمام تنم داشت می لرزید . اگه مامان بفهمه دیگه حتما دوستم نمی داره .دیگه نازمو نمی کشه . ای کاش که کار به همین جاها ختم شه . حتما کیرمو از ریشه قطعش می کنه . منم میشم مث آغا محمد خان قاجار . صدام مثل صدای خروس میشه . عجب غلطی کردم ها . بهتره تا همین جادست نگه داشته باشم هنوزم جای یه بهونه هست .نه این که دیگه تقصیر امیر سکسی نیست اون که به من نگفته سرمو فروکنم زیر کرسی و پر و پاچه خواهر ومادرمو دید بزنم خودم عقل دارم و اختیار . اگه گیر افتادم مثلا می تونم بگم خواب بودم وفکرکردم دوست دخترم کنارمه واز این حرفا . دیگه کوس شری منطقی تر از این به نظرم نمیومد . چاره چی بود . ولی بهتر بود دیگه اش ادامه ندم . عملیات رو متوقف کردم . همونجا پشت جبهه سنگر گرفته آروم آروم عقب نشینی کردم . حالا دشمن خواب بود یا بیدار نمی دونستم . فرض می کردم که خوابه . هنوز کاملااز جبهه و خط مقدم دور نشده بودم که صدای مامان بلند شد -چیه فرزین ساکت شدی ؟/.؟ ادامه بده تازه داشت خوشم میومد . تو حالا شدی همونی که من می خواستم . می دونی که چهجوری حال بدی . خیلی سنگینم کردی . حالا داری می فهمی که چهجوری باید باهام کنار بیایی . مردایی که این جوری به زنشون حالمیدن امکان نداره پالون زنشون کج شه و به شوهراشون خیانت کنن . زودباش دیگه . آبتین خوابه حالیش نیست . داشت گریه ام می گرفت . مگه مامان رفتن بابا رو ندیده بود ؟/؟ حتما خواب بود و الان هم نمی دونه ساعت چنده . حتما ندیده که نور خورشید از پنجره وارد شده . یا شایدم حواسش نیست که بابا مسافر داشته و رفته تر مینال . با این حال بهترین کار این بود که ساکت بشینم و جنب نخورم . هر کاری می کردم قافیه رو می باختم . این جوری حداقل شانس مساوی کردنو داشتم صداشو آورد پایین تر و گفت بمال بمال کونمو بمال . دستتو بذار لای پام . منو این جوری ولم نکن . تازه داری سر عقل میای . دوست داشتم از اتاق فرار کنم . مامان دچار توهم شده بود . اگه بیدار می شد و منو به اون حالت می دید باید اسباب اثاثیه رو جمع می کردم و غزل خداحافظی رو می خوندم . خودشو یه خورده پایین تر کشید و دستشو به طرف شورتم دراز کرد -اوخخخخخخ مرد می بینم که شلوارکم پوشیدی . یواش یواش داری میشی مرد محبوبمن . این جوری راحت تر به مراد خودم می رسم . گریه ام گرفته بود و دوست داشتم بر حال زار خودم اشک بریزم . دست مامان سمت شلوارم رفت و کیر کلفت و چماق شده ام رفت تو دستش -فرزین فرزین راستی راستی تو داری همونی میشی که من می خواستم . باورم نمیشه کیرت تا این حد شق کرده باشه . باورم نمیشه که این قدر به خاطر من هوس داشته باشی . عزیزم دوستت دارم . چراغ کرسی روشن شد . ببین کون قرمز منو ببین حالشو ببر . از یه چیز سر در نمی آوردم واون این که مامان خیلی حرف می زد . از نظر اون غیر از شوهرش یکی دیگه که پسرش بود زیر کرسی خوابیده بود واونم باید کمتر پچ پچ می کرد -فرزین بیا بیا جلوتر . آبتین خوابه . من کیر میخوام . کیرتو میخوام . کوسم این زیر داغ شده . می بینم کیر تو هم داغ کرده اوخ این دیگه چیه دستم سوخت . وای که این مامان چقدر خالی بندی می کرد . با این که می ترسیدم ولی کیرم شق کرده بود . با خودم گفتم به درک کیره رو از پشت و با دید زدن کون خوشگل مامان فرو می کنم توی کوسش ولی اگه بر فرض هم مامان بعد از سکس چرتی بشه و بخوابه که این یه خیاله و امکان نداره که نفهمه خب بابا که بر گرده و صحبت شه گند قضیه در میاد . اگه هم بفهمه که من بودم می تونم بگم خواب بودم و حالیم نبود وفکرکردم دوست دخترم کنارم خوابیده .. هرچند که می دونستم این یه عذر بدتر از گناه یا همون کوس شره -فرزین زودباش من جیغ می کشما . آبروتو اونوقت پیش آبتین می برم . نزدیک بودسوتی بدم وبگم مامان آبتین خود منم ولی به خیر گذشت . خودمو به طرف بالا کشیدم و کیره رو به طرف کون درشت و تپل مامانی نزدیک کردم . دوست داشتم کف دستمو بکشم رو اون کون خوشگل و نازش که زیر نور کرسی مثل ماه شب چهارده و مثل خورشید نارنجی می درخشید ولی اگه این کارو می کردم اینجا دیگه متوجه می شد که این دستای نرم و لطیف نمی تونه دستای شوهرش باشه . دوست داشتم که زبونمو بکشم رو سوراخ کون و کوسش و باهاش حال کنم وبعد از کلی حال کردن کیرمو فرو کنم تو کوسش . خیلی چیزارو دوست داشتم وخیلی کارا رو ولی شرایط طوری بود که باید از همه اونا چشم پوشی می کردم . داشتم به آرزوی بزرگ زندگیم می رسیدم . به گناه بودن گاییدن مامان و این جور چیزا اصلا فکر نمی کردم مجموعه امیر سکسی و انگولک کردن آتنا و دیدن و احساس این هیجانات زیر نور کرسی داغ منو حسابی آب بندی کرده بود و به این جور چیزا اصلا فکر نمی کردم . تا جهنم خیلی راه بود ولی به جهنمی که مامان می خواست واسم درست کنه فکر می کردم . نمی دونستم چیکار کنم . خودمو بالا کشیدم . سرم به لحاف بالا سر مامان رسیده بود وواسه این که کیرم به ناحیه کون دمر کرده اش برسه یه خورده با سر لحافو بالا دادم تا فضا باز تر شه و راحت تر مانور بدم . با دو تا انگشتای شستم منتهی الیه دو تا قاچ کون مامانو که در وسط دایره کون ویا همون درزش قرار داشته به دو طرف بازش کرده و سر کیرمو به کوس خیسش چسبوندم -آهههههه فرزین فرزین زود باش کیرتو فرو کن توکوسسسسسم من میخوام کیییییرررررررتو کییییییرررررداغتو می خوام . زود باش بده . تند تند منو بکن .

خواب آبتین سبکه بکن عزیزم منو بکن . جوابمو نمیدی اشکال نداره . من جوابو از کیرت می خوام . زودباش منو بکن داره خوابم می گیره . یه وقتی پسرم بیدار میشه و کارا خراب میشه .. ورود به دنیای لذتها و کیف و خوشیها رو شروع کرده بودم . کیر من داشت می رفت تو کوس مامان . سرشو فرستاده بودم . چقدر خیس و هوسی بود . بیچاره فکر می کرد کیر شوهرش داره میره تو کوسش . هر چه کیر دراز و کلفتمو بیشتر می فرستادم تو کوس مامان حس می کردم که بیشتر داغ می کنم . الآنه که آبم خالی شه اون داخل . گرمای کرسی هم مزید بر علت بود . گاییدن تند رو شروع کردم .فقط لحاف کرسی بالا سرمو داشتم که سنگینی اون اذیتم نکنه ودعا می کردم که مامان روشو بر نگردونه و متوجه من نشه . دشوار بود که بخواد این کارو انجام بده . وای چی می شد اگه اون می دونست که پسرش داره اونو میگاد و اونم با رضایت تن به این کار می داد . اون وقت با تمام وجود سر تا پای مامانو واسش می لیسیدم و باهاش عشق می کردم . یه خورده عدم حالت تعادلی سبب شده بود که نتونم اون جوری که دلم میخواد کون و کوس مامانو موقع گاییده شدنش ببینم . مامان ناله می کرد و آه می کشید .-فرزین فرزین جان ببین آزاده اسیر کیرته آزاده در بندته . آزاده دیگه متعلق به خودش نیست بکن باید ارضام کنی . جل الخالق ! این دیگه چی می گفت . زیر کرسی رو با روی تخت اشتباه گرفته بود . من چه جوری باید ارضاش می کردم .یه کیر خر می خواست که مامانو ارضاش کنه -فرزین دوستت دارم. نباید این حرفا رو بزنم ولی حالا که می بینم کیرت داره به من حال میده میگم . یه چیزی بهت میگم تو رو خدا به روی آبتین نیار. تازگیها می بینم اون یه جورایی نگام می کنه . فکر می کنه که من از کامپیوتر هیچی حالیم نیست . رفتم سر کامپیوترش و دیدمتو سایت امیر سکسی داره داستانهای سکس با مامان و خواهرومی خونه . باور کن اگه به رفتار گند و سردت ادامه می دادی اگه آبتین هم می خواست منو بکنه حرفی نداشتم . فرزین ناراحت نشوبکن . فقط کیر تو رو میخوام . چند تا ضربه دیگه که به کوس مامان وارد کردم دیگه نتونستم جلو خودمو آبمو بگیرم . جلو دهنمو داشتم که صدام در نره ولی کیفی کردم که تا به حال در تمام عمرم چنین کیفی نکرده بودم -خب تموم شد ؟/؟ کیف کردی ؟/؟ بازی دیگه تموم شد آبتین . فکر کردی من این قدر کوس خل شدم که نشناختمت مامان من اصلا نفهمیدم تو اینجایی خواب بودم حالیم نبود چیکار می کردم ومی کردی .. تازه بابا اسمش رضاست -دیوونه مگه نمی دونی که یه عمره فرزین صداش می کنم . تازه این چه ربطی به موضوع داره . به گریه کردن افتاده بودم .-آزی جون مامان خوشگلم دوستت دارم . شیطون گولم زد . آخه خیلی دلم می خواست . منم جوونم اشتباه کردم . یه چیز داغ رفت تو یه داغی دیگه . کیف داد مامان می دونم گناه بود . منو ببخش . خواهش می کنم به بابا نگو . هر تنبیهی بکنی قبول می کنم . حیاطو واست جارو می کشم . تا هر وقت دلت بخواد ظرفا رو می شورم . دیگه چی بگم هر کاری ازم بخوای دیگه نق نمی زنم . فقط به بابا چیزی نگو -دیوونه شدی آبتین ؟/؟ این تویی که نباید به بابا چیزی بگی . حالا میخوای منو طلاقم بده و تو رو از خونه بیرونت کنه ؟/؟ ولی یه تنبیه دیگه واست در نظر می گیرم . هر کاری گفتم باید انجام بدی . هر چی داشتی خالی کردی توی کوسم . فکر نکردی منم هوس دارم وقتی یه کیر تازه و کلفت و چاق و چله و تازه تکلیف شده میره تو کوسم چه حالی بهم دست میده؟/؟ واقعا شما مردا همه تون بی جنبه این . ما چه گناهی کردیم که زن شدیم . در جا خودتونو خالی می کنین و کمرتونو سبک می کنین ووامی رین … مامان واسه خودش داشت حرف می زد و من فکر می کردم که قاطی کرده . منتظر بودم چند تا بذاره زیر گوشم و بهم بد و بیراه بگه و تنبیهم کنه ولی اصلا از این خبرا نبود . راستش کوس خل هم شده بودم و باید زود تر از این ها به فکرم می رسید که مامان هم دلش می خواست و می خواد چون اون که از اولش می دونست من دارم باهاش حال می کنم پس اگه نمی خواست چرا همون اول اعتراض نکرد و خودشو کنار نکشید ؟/؟ ازجاش بلند شد منو هم بلند کرد و گفت دوتایی بریم حموم و تر و تمیز دوباره بر گردیم همین جا که هیجانش زیاده . وقتی که داشت این حرفا رو می زد کیرم خود به خود داشت سر به هوا می شد .لخت لخت .. واسش لیف کشیدم و اونم منو شست . یه ماساژدرست و حسابی بهش دادم -خیلی دوست دارم همین جوری منو بکنی . ولی دلم میخواد دوباره بریم زیر کرسی به دیدن کونم به هیجان بیای واسش داغ کنی و آروم آروم انگاری که من متوجه نیستم روش دست بکشی و بهم مزه بده به هیجان بیام . دست بکشی روش حال کنی و حال بدی -مطمئنی مامان نمی خوای یهتبرکی هم اینجا بگیریم ؟/؟ -پس بیا اینجا کوسمو بخور .کوس شسته رفته شو که واسه بابا تیغ انداخته بود و نصیب من شده بود گرفتم به دهنم واسش لیس زدم -اوووووففففف آبتین عزززیززززم واییییی واییییی دارم از حال میرم آخ چقدر مزه میده کیف داره باحاله . بخورررششششششش . تمام تنم به هیجان اومده ..این مامان داشت خودشو می کشت . گوشم تو این حموم داشت کر می شد . یه جیغهایی می کشید که صدا کاملا توی حموم اکو شده بود .-مامان بریم زیر کرسی اونجا هم یه حال درست و حسابی بهت بدم -آره اگه این چراغش حال ما رو نگیره . رفتیم زیر کرسی و دوباره نمایشو شروع کردیم . این بار با لذت و بدون استرس کون مامانو نگاه می کردم و کیف می کردم . درشت و هوس انگیز تازه از حموم بر گشته . هم سفت و هم نرم و هم لطیف و خوشبو -جووووون مااااامااااان الان می خورمش .-بخور بخور یادت باشه تلفن هارو جواب نمی دی . امروز تا غروب با هم حال می کنیم . مدرسه هم اگه داری ولش . مادرت واجب تره .اینم یه درس زناشوییه دیگه . سرمو گذاشتم لای کون مامان . دو طرف کونو باز کردم . نور قرمز کونشو خیلی خوشگل تر و هوس انگیز تر کرده بود . دور سوراخ کونش قشنگ مشخص بود و نور تا اون عمق نمی رسید و یه خورده سایه مینداخت ولی قسمتی از چینهایسوراخ کون آزاده جون مشخص بود لبامو غنچه کرده وبه حالت بوس بوس خواستم یه میکی به این سوراخ بزنم ولی نمی شدیا اون جوری که دوست داشتم نمی شد . به ناچار زبونمو کشیدم رو کونش و کف دستمو هم از زیر رو ی طول و عرض کوس خیسش به حرکت در می آوردم . انگشتامو فرو کردم تو کوسش وتند تند حرکت می دادم -ووووویییییی پسرم آبتین من .. مادرتو به آتیش کشیدی وای منو کشتی . بدنم داره می لرزه . خواهش می کنم ولم نکن . عزیزم ولم نکن . آرومم کن . خسته و افسرده شدم از دست این بابای بی عرضه ات . مگر این که تو به دادم برسی . به دادم برس . کمکم کن من میخوام احتیاج دارم -مامان منم میخوامت . منم عاشق تن و بدنتم . دوستت دارم . دوستت دارم .مامان مامان میخوام که همیشه به من حال بدی . همیشه دوستم داشته باشی -منم همینو ازت میخوام . مادرت هوس داره . تو می تونی آتیششو بخوابونی . باید تامینم کنی . از بس سختی کشیدم و بابات به فکر من نبود . اگه چند دقیقه دیگه با کیرت کوسمو بکنی فکر کنم ارضا شم -مامان حال بگیری شد چراغ خاموش شد -عیبی نداره با نور دلت و با نور کیرت همه جا رو ببین . مامان دمر کرده بود و ازم خواست که بیفتم روش و کیرمو از همون طرف بفرستم تو کوسش . خودمو انداختم روش -عزیزم سنگینی خودتو بنداز رو من . حال می کنم .سرمونو از لحاف کرسی آورده بودیم بیرون . لبمو گذاشته بودم روصورت مامان و گردن و لب و صورتشو می بوسیدم وکیرمم از پشت کونشو بدنش فرستادم تو کوسش -جاااااان آزاده پیش مرگ پسر و کیر کلفتش بشه -خدا نکنه مامان صد سال زنده باشی بهم کوسبدی و غمتو نبینم …

سعی می کردم به کمر مامان فشار نیارم . ولی شونه هاشو آروم داشتم و خودمو از پایین به طرف بالا رو کونش می کشیدم وکیرمو تا ته کوسش می کوبیدم -آبتین عزیزم جااااااان اگه می دونستم این جوری کیر خوردن این قدر حال میده و تنوع داره خیلی زود تر از اینا دست به کار می شدم . با کف دستم صورت آزاده جونمو نوازش می کردم و از اونجا آروم آروم روی پوست بدنشو با انگشتم می کشیدم -مامان هنوز سینه هات شل و وارفته نشدن -عزیزم واسه اینه که دوست ندارم پیر شم . پس فکر کردی واسه چی دوست دارم کیر جوون بخورم . تو مامان جوون دوستت داری ؟/؟ -آره خیلی زیاد -پس کاری کن که همیشه جوون بمونم . بابات که به این چیزا اهمیتی نمیده . تند تر تند تر . چقدر دلم میخواد کیرتو که میره تو کوسم و بر می گرده ببینمش -حالا هم تو خیالت فکر کن که داری می بینیش . می بینی که کیر من حلقه کوستو باز و بسته می کنه . فضای زیر کرسی دوباره روشن شد ولی دیگه حواس من به کیر داغ و کوس سوزان مامان بود که در حال بوسیدن هم بودند . چشای آزاده از راز های هوسش می گفت وگرمای پوست تنش از آتش و هوس درونش .. سرعت کیرمو در حال گاییدنش زیاد کرده وهرچی می خواست وول بخوره با یه فشاری که به بدنش می آوردم این اجازه رو به اون نمی دادم تا این که یه لحظه بیجان شد و دیگه حرکتی نکرد . با آه بلند و سکوت پشت سرش فهمیدم که تونستم کارمو بکنم و مامانو راضیش کنم . آب کیرم یه بار دیگه تو بدنم سنگینی می کرد . دیگه خیالم نبود که اونو توی کوس مامان خالی کنم . تمام حواسمو به کیر و کون ژله ای مامان معطوف کرده و این بار با ضربات نرم تر و احساسی تری از طرف کیرم به کوسش وارد می کردم که در پایان هر ضربه وقتی بالای کیرم با بر جستگی کون مامان مماس می شد به نهایت لذت می رسیدم و در یکی از این نهایت ها بود که کوس آزاده جونو با آب کیرم سیرابش کردم -ماااااماااااان کییییییرررررررم دیگه نتونست در مقابل کوسسسسست تحمل کنه . ولی خیلی کیف کردم . خیلی آروم شدم -منم سیراب شدم حال کردم . حس می کنم خیلی شادم . روحیه گرفتم . احساس نشاط می کنم -اوخ اگه بدونی من مامان جون ومامان جوونمو چقدر دوست دارم -از ین جونی تروجوونتر هم میشم . بهت قول میدم قول میدم . دوستت دارم پسرم . مامان لحاف کرسی رو از رو خودش انداخت رو به من قرار گرفت . خودمو انداختم روش . دوباره رو هم قرار گرفتیم . این بار کیرمو از روبرو گذاشتم تو کوسش و لباشو بوسیدم . حتی از تماس با سینه های درشتش یک بار دیگه داشتم به نهایت کیف و لذت می رسیدم . آزاده جون ازم می خواست که همه جاشو ببوسم ومنم این کارو با لذت واسش انجام می دادم . در هر حال اون روز تا غروب تو بغل هم بودیم وحتی ناهار هم معلوم نبود چه جوری خوردیم . فقط داشتیم از وجود هم لذت می بردیم . نه از آتنا خبری بود و نه از فری و بابا . حس می کردم من و مامان به نهایت صمیمیت رسیده و به نوعی داریم مکمل هم میشیم . نیاز های همو بر طرف می کنیم وعلاوه بر یه عشق پاک مادر فرزندی یه هوس یه نیاز شهوانی هم ما رو به هم پیوند میده که آروممون می کنه .. دلم میخواست مدرسه نرم وروزایی که بابا نیست باشم کنار مامان و با هم حال کنیم . دوست داشتم دیگه فری و آتنا رو کمتر ببینم . اونا رو مزاحم می دونستم بابا اومد و دوباره رفت سرویس . صبح اولین روزی رو که اون خونه نبود من کلاس داشتم . از مامان خواهش کردم که یه جوری آتنا و فری رو دست به سرشون کنه و یه بهونه ای بیاره که ما بتونیم با هم باشیم و اونم یه قولی به من داد . دوساعت آخرو دبیر نداشتیم . مریض شده بود ونیومده بود و ما هم زود تر تعطیل کردیم . من هم با خوشحالی هر چه تمامتر خودمو رسوندم به خونه .. از همان خیابون و از همون لحظه حرکتم از مدرسه وقتی که به مامان آزاده و هیکل لختش و این که حالا میرم خونه و اونو بغلش می کنم فکر می کردم کیرم شق شده بود و یه وضع زشت و زننده ای رو توی شلوارم پیدا کرده بود . با شوق و ذوق یواش یه کلیدی به در خونه انداختم و خواستم بی صدا برم که واسه مامان سور پرایز باشه . خوشحال بودم از این که حداقل دو ساعت تونستم زود برسم اگه یه موقع فری و آتنا بعد از ظهر و سر زده وارد می شدند اون وقت دیگه دماغ سوخته می شدم . پایین راه پله کفش فری رو دیدم . تعجب کرده با خودم گفتم شاید این یکی اضافی اینجا باشه .. رفتم توی هال و پذیرایی از مامان خبری نبود . در آشپز خانه هم نبود . بوی عطرش در فضای خونه پیچیده بود . کجا می تونست رفته باشه . در همین افکار صداهایی رو از تو اتاقی که کرسی توش بود شنیدم -اوووووههههههه فری فری بخورررررشششششش کوسسسسسسمو بخوررررششششش بد جنس نشو دیگه . من کیییییییررررررتو واسسسسست ساک زدم حالا نوبت توست دیگه .. زودباش یه ساعت بیشتر وقت نداریم . الان آبتین می رسه زشته -مامان من میخوام بکنم تو کوست دیر میشه باشه دفعه دیگه میخورمش .. مامان خیلی با حالی .. یه خورده که بیشتر فالگوش وایسادم حدس زدم که باید اولین سکسشون باشه . بازم شک داشتم . رفتم تو مسیر راه پله . اگه خودمو یه خورده بالا می کشیدم می تونستم به پایین پنجره اتاق برسم واز اونجا دیدی بزنم . یه لحظه این کارو کردم . شانس آوردم که روشون طرف من نبود . با اون نقشه ای که من داشتم این کارم احمقانه بود . مامان و فری از کرسی بیرون اومده و کیر فری رفته بود تا ته کوس مامان . داماد داشت مادرزنشو می گایید . خیلی آروم خودمو رسوندم به حیاط . واسه آتنا زنگ زدم که لیوان آب دستته بذار زمین و بیا . طوری ترسوندمش که کمتر از نیم ساعت بعد خودشو رسوند . جریانو واسش توضیح دادم . باورش نمی شد . قبل از این که آتنا خودشو برسونه منم واسه مامان زنگ زدم که از طرف مدرسه میخوام برم جایی و دوساعت دیر تر میام . واسه همین اونا هنوز مشغول بودن دولا کردم و خواهرم رفت رو پشت و شونه هام یه لحظه که صحنه رو دید سرش گیج رفت و به زور تونستم بدون این که سوتی بدم و بدیم جمع و جورش کنم ..

آتنا داشت آتیش می گرفت . دستمو گذاشتم جلو دهنش و گفتم هیس . بریم آشپز خونه با هم حرف بزنیم ببینیم چیکار می تونیم بکنیم . آتنا بچه حرف گوش کنی شده بود -خب خواهر عزیزم حالا تو بیا و کلی از ما انتقاد کن -ای ای ای ای چه مرگت بود . من زن جوون . هنوز خونه نرفتیم . یه چیزاییه که زشته پیشت بگم . من چی برات کم گذاشتم . هنوز هیچی نشده اونم با مادرم ؟/؟ هرچند منم در حرص خوری دست کمی از خواهرم نداشتم ولی حال و روزم بهتر از اون بود وتازه می خواستم به این وسیله کاری کنم که از دل آبجی در بیارم و اونم زیاد به خاطر اتفاقی که بین ما افتاده ازم دلخور نباشه .. خواهرم بدون این که متوجه باشه سرشو گذاشت روسینه ام و اشک می ریخت . نمی دونم چرا اصلا دلم واسش نمی سوخت . شاید به خاطر این بود که چند وقت پیش حالمو گرفته بود و خیلی سر کوفتم زده بود . دوباره رفتیم پشت دری که داماد و مادر زن در حال سکس بودند -جررررررم بده جررررررم بده فری جون وقت زیاد داریم . آبتین به این زودیها نمیاد . ببینم امروز چه جوری سیرم می کنی -آزاده جون من که فکر نمی کنم تو امروز سیر بشو باشی -وایییییی حالا چرا این قدر رو من منت میذاری . من نمی دونم بعضی روزا که کار نداری باید بهونه اضافه کاری کنی بیای پیش من . پیش مادرزنت .. زیر همین کرسی داغ داغت می کنم . کون سفید خودمو واست قرمز می کنم -اوخ می میرم واسه کون سرخ و سفیدت مامان -منم فدای اون کیر گوشتی تو فری جون . این کیرت هم مال منه هم مال دخترم . یه وقتی نگی تا سه نشه بازی نشه -چی میگی مامان من خیلی هنر کنم به شما دو تا برسم . آتنا که از پشت در حرفای رد و بدل شده بین مادر و شوهرشو می شنید گفت یک دوتایی بهت نشون بدم که حظ کنی . یک آن مثل دیوونه ها چشمشو گردوند که من ترس برم داشت که نکنه سکته ای زده یا دچار غش شده دوتا دستشو رسوند به کمر بند شلوارم و رفت که اونو باز کنه -چیکار می کنی آتنا زشته -خفه شو آبتین تو یکی دیگه واسم از زشتی صحبت نکن .. از اینجا به بعد بود که پچ پچ بازی رو کنار گذاشت شلوار و شورتمو که پایین کشید و کیرم که زد بیرون صداشو برد بالا و گفت حالا کیرتو بده بخورم داداشی .. من داشتم شاخ در می آوردم . دیگه اصلا به این فکر نمی کردم که مامان زیر کیر فری داره حال می کنه . در واقع به نفع من تموم شده بود . کون لق همه شون کرده . من می خواستم مفت و مجانی حال کنم . حالا تو این میونه مامان هم مث من سود کرده باشه نمی دونم ولی خیلی به نفع من تموم شد . با این حال پاچه خواری خواهرمو می کردم تا از کیر خوری من پشیمون نشه . منم دیگه بلبل زبونی رو شروع کرده با دو تا دستام سر خواهرمو به طرف کیرم فشار دادم -واییییی آبجی چقدر خوب می خوری مامان خونه نیست بریم تو اتاق زیر کرسی .. داشتیم مثلا فیلم میومدیم . در اتاق ظاهرا باز بود اونا که متوجه ما شده بودند که داریم میاییم این طرف تا بیان درو قفل کنن با یه لگد درو باز کرده و رفتیم داخل دوتایی شون از هم جدا شده بودند ولی هر دو تا کاملا برهنه بودند -عزیزم خیلی گرم بود لباسمونو در آوردیم -اتفاقا الان من و آبتین هم می خواستیم همین کارو بکنیم -بجنب داداش اینجا خیلی گرمه . بریم زیر کرسی حال میده . فری بد جوری زرد کرده بود مثل سگ از آتنا و سیاستش می ترسید مادرم پوست کلفت بود و عین خیالش نبود . من و خواهرم رفتیم یه طرف کرسی و زیر لحاف و رفتیم تو بغل هم . به هم چسبیدیم . جووووون عجب بدن تر و تازه و جوونی . اوخ که چه کوس و کونی . هر چند مث مامانی هیکلی و تنومند نبود ولی تازه و ناز بود -آتنا جان دامادم بود و محرم من . یه وقت خیال بد نکنی . زندگیتوخراب نکن . لجبازی نکن ما جدا از هم در دو طرف کرسی خوابیده بودیم برداشت بد نکن -مامان من که اعتراضی نکردم . شما که نامحرم نیستین . حتی من اگه از فری جداشم شما تا آخر عمر به هم محرمین . اگه کنار هم می خوابیدین بازم حرفی نداشتم . خواهر و برادر هم نسبت به هم محرمن . من و آبتین دوست داریم تو بغل هم بخوابیم .. راستی اینو هم بگم هر چی شما بگین ما قبول داریم چون از پشت پنجره تمام جریاناتو دیده بودیم که نیم خیز کرده به هم چسبیده بودین . اونا دیگه سرخ شده فهمیدن که دیگه این کوس شرات اونا رو واقعا کوس شر می دونیم -آبتین چی دوست داری . دوست داری بات چیکار کنم -نمی دونم فقط دوست دارم حرص نخوری . داغی تو زیر این کرسی از داغی هوست باشه و به تو آرامش بده -پس منو به هوس بیار داداش . می خوام باهات حال کنم -آتنا خودتو بسپار به من . حس کن داری با معشوقه ات حال می کنی لذت می بری . فکر انتقامو از سرت دور کن . کیف کن . حال کن -به من حال بده به من لذت بده .. اون دو نفر لال شده بودند . رفته بودم زیر کرسی ..من و خواهرم دیگه کاملا لخت بودیم -حالا دیگه حسرت نمی خورم . آتنا کون لخت تو رو زیر این نور زیبا هوس انگیز تر می بینم -پس منو هم به هوس بیار . خودمو زیر کرسی کشیدم پایین تر و کون خوش مدلشو به دو طرف باز کردم و اونو گرفتم زیر لب و دهن و دندونم -جووووون آبجی چه حالی میده -هر جوری میخوای میکش بزن گازش بگیر بلیسش . مدعی نداری شوهرم که حی و حاضر همین جاست . دیگه خودش میدونه کونم و تنم واسه چی کبود شده ..

من و آتنا در حال لذت بردن بودیم که مامان از همون زیر یه لگد محکمی به کیرم زد که خیلی دردم گرفت . فوری از کرسی اومدم بیرون وگفتم چه خبره مامان . من باید خجالت بکشم یا شماها که از صبح تا حالا دارین با هم سکس می کنین . واقعا جای شرم داره .-بیا این طرف باهات کار دارم . منو یه گوشه ای کشید وخیلی آروم بهم گفت کاری نکن که به آتنا بگم مادرتو گاییدی . منم که حس می کردم ممکنه با همچین تهدیدی روبرو شم فوری بهش گفتم اگه فری بدونه که من قبل از اون تو رو گاییدم توذوقش نمی خوره ؟/؟ اینو که گفتم مامان جنده من لال شد -حالا برو کونتو بده من و آتنا داریم با هم حال می کنیم . حقش این بود که همون دو ساعت پیش که گیرتون انداختیم میومدیم وسط سکستون زهر مارتون می کردیم . آدم این قدر خود خواه نمیشه که .. عشق کوس و کون آبجی منو به حرف آورده بود -آتنا منو بگیر که اومدم . آروم پریدم رو تنش ودوباره از نو بر نامه رو شروع کردیم . گفتم بهتره زتعارف کم کنم بر مبلغ بیفزام که هوس آبجی منو کشته بود دیوونه ام کرده بود -فری جون فکرکردی مفت دررفتی ؟/؟ وآتنا هم گفت عزیزم زن یکی دیگه رو گاییدی حالا بیا و ببین که زن تو چه جوری گاییده میشه . داداش معطل چی هستی . شمشیرو فروکن . طوری فرو کن که انگار توی دل فریدون کارد کشیده باشن . لحاف کرسی رو دادم کنار تا تن لخت آتنا کاملا بیفته تو دید .-آتنا خواهش می کنم تو زن منی دیگه تکرار نمیشه . خواهش می کنم کوس نده . به داداشت کوس نده . خطرناکه . اگه نطفه بند شه چی میشه . اگه میشه کون بده . اون خطرش کمتره -به! شوهر با غیرت ما رو باش . دیگه حساب نمی کنه که سوراخ سوراخه دیگه . حیف که نمی دونستم با چه بی ناموسی دارم ازدواج می کنم -آتنا جون پاشو زانو بزن وقمبل کن این جوری کیر من بیشتر تو دید این دو نفر قرار می گیره . خواهر نازم که باهام صمیمی شده بود وکوسش که اول کار خشک بود حالا خیس خیس نشون می داد به حرفم گوش داد ومنم دیگه معطل نکرده وکیره رو یه ضرب فرستادم تا ته کوس تنگش -آبجی عجب حالی دادی و عجب هوسی داشتی . با این که کوست تنگ بود ولی یه ضرب قبولش کرد .-داداش کوسسسسسم هوسسسسسس کیییییییرررررتو داشت که این قدر راحت تسلیمش شد . ولم نکن .. خواهرم تا می تونست از دستاش استفاده می کرد . با اون سینه هاشو مالش می داد . منم کمکش می کردم -جااااااان داداش چقدر کیرتو به آدم حال میده . اگه آدم میخواد عروسی کنه ونهایتش همین باشه شوهر میخوام چیکار . همین فردا میرم طلاقمو می گیرم و اون وقت همیشه لخت تو بغل تو می خوابم . دامادم انتظار اینو نداشت که من و خواهرم این قدر راحت جلوی اون عشقبازی کنیم وحالشو بگیریم . با کف دستم تند تند به کون و کپل آتنا می زدم . کونش سرخ شده بود -اووووووفففففف داداش داداش کیرت چقدر باحال و هوس آوره . راستشو بگو از همون بچگیها دوست داشتی منو بکنی ؟/؟ -نه آتنا داداشت این قدر ها هم بد چش نبوده چند وقته که هوس گاییدن تو رو دارم .-دیگه به من دروغ نگو هروقت کم و کسری داشتی بیا سراغ من . خودم تامینت می کنم . کیرمو وقتی تا ته کوس آبجی جون می فرستادم طوری به سمت عقب می کشیدمش که تمامی تندیسش بیاد بیرون و توی دید حضار قرار بگیره . مامان کمتر از فری حرص می خورد . اون که متوجه شده بود فری بدبخت زن ذلیل در مقابل زنش کاره ای نیست وتو سری خوره خیالش راحت شده بود که یه جوری با گاییده شدن زنش کنار میاد وصحبت از جدایی نمی کنه . به خاطر همین دوباره رفت طرف کیرش . اونو گرفت توی دهنش .. آتنا واسشون کف زد و گفت به ! به ! قبلا که خواب بودین . حالا که بیدار شدین خوب دارین با هم حال می کنین . اییییینه همینو عشق است . داداشششش محکم تر جاااااااااااان کییییییرررررر داداشو عشق است . هرموقع باشه باید تو یکی رو داشته باشم . میگم بریم بالای کرسی اونجا دیدش بهتره از هر طرفی می تونن ما رو ببینن و تشویقمون کنن . این بار خواهرم رو کرسی به صورت طاقباز دراز کشید نیمتنه اشو بالای کرسی قرار داد وپاهاشو آویزون کرد . منم کوس خوشگلشو گذاشتم تو دهنم وانگشتامو هم فرستادم اون داخل .. -نهههههه نههههههه داداش داداش کوسسسسسم کوسسسسسم چه خوب می لیسیش . جوووووووون حال بده حال بده . دارم کیف می کنم . مااااامااااان مااااماااان بیا اینجا ببین دخترت زیر کیر پسرت چطور داره عشق می کنه . فکرکردی فری ! تو کیرتو با یکی دیگه قسمت کردی منم کوسمو با داداش جونم قسمت می کنم . مال اونه . واییییییی دلم دلم .. وکف یه دستمو گذاشتم رو قسمت بالای کوس آبجی که خیلی هم ورم کرده بود .. درواقع این ورم هوس بود . من همین جور اون بالای کوسشو ماساژمی دادم ومی مالوندم . آتنا با پنجه هاش به لحاف کرسی فشار می آورد . سرش به عقب خم شده بود . به شدت فریاد می زد . وایییییی داداششششش فرررررییییی ماااااااماااااان اومد اومد جووووووون جاااااااان ارضا شدم . داره می ریزه . بذار بیاد ولم نکن باید تا آخرش حال بدی من تکون نمی خورم از همین طرف کیرتو بفرست تو کوسم …

داداش کیرتو بفرست تو من منتظرم . جووووون -آتنا اگه توش خالی کنم اشکال نداره -چه اشکالی داره . اگرم بچه ای درست شد و فری هم توبه کرد و طلاقش ندادم افتخار می کنه بچه من و تو رو داشته با شه و به اسم خودش واسش شناسنامه بگیره . مگه نه فری ؟/؟ فریدون بد بخت زن ذلیل ننه مرده سری تکون داد که یعنی آره . چه با حال در حال گاییدن خواهرم بودم . کوسش روی لبه کرسی تنظیم تنظیم شده بود ومن طوری کمرمو بالا و پایین می کردم که در برگشت همه کیرم تو دید مامان وفری قرار می گرفت . چه جوری هم نگاش می کردند دل شوهر خواهرم ریش ریش شده بود . با این حال نگاه می کرد . مامان که فکر کنم داشت حسرت می خورد و دوباره به هوس افتاده بود که خودشو به دست کیر کلفت بسپره . نمی دونم چرا اونا دیگه با هم حال نمی کردند . فکر کنم به خاطر بیحالی فری بود . خواهرمو حسابی سر حال آورده بودم . همش فریاد می زد آب بده آب بده ومنم که دیگه سنگین شده بودم وگرم افتاده بودم اونقدر تو کوس آبجی آب ریختم که اگه قرار بود بابت هر پرش آب یه بچه راه بیفته یه مینی بوس بچه درست می شد . یه بار دیگه اونو بغل زدم و بوسبدمش . کارمون که تموم شد مادرزن و داماد بر و بر بهمون نگاه می کردند -فری واسه چی هنوز اینجایی . برو خونه بابات تا تکلیفمو باهات معلوم کنم -عزیزم منو ببخش . باور کن تکرار نمیشه . نفهمیدم -گفتم حالا از جلو چشام دور شو تا فکر کنم ببینم چه تصمیمی می تونم در مورد تو بگیرم . روز روشن بهم خیا نت می کنی . اونم با مادر من طرف میشی انتظار بخشش هم داری ؟/؟ فری رفت و منم به آتنا گفتم نکنه برات بد شه -فردا دوباره پیداش میشه . تازه کی می خواست وجودشو تحمل کنه . بابا هم که نیست و امشب بر نمی گرده . فری هم که گورشو گم کرده . امشب زیر کرسی رو عشق است . مامان آزاده زار می زد ویه جور مخصوصی نگام می کرد . می دونستم کیر میخواد ولی مگه می شد جلوی آتنا اونو گایید ؟/؟ اونوقت منم مث فری باید تنبیه می شدم -خواهر گلم حالا میگی با مامان چیکار کنیم . من میگم همچین بکنم تو کوسش و طوری باهاش یه بر نامه هارد سکس اجرا کنم که دیگه هوس نکنه خانمون یکی دیگه رو خراب کنه -چی داداش ؟/؟ دیگه نبینم از این غلط ها بکنی . خودت دوست داری مامانو بگایی از این حرفا می زنی ؟/؟ یه اشاره ای به تن و بدن خوشگل و ناز و جوون آتنا کرده گفتم آبجی من تن به این نازی و خوشگلی و خوش پوستی مثل تو رو میدم یه زن از دور خارج شده رو بکنم . مگه مثل دامادم کوس خلم که اسبو …. حرفمو قطع کردم . نزدیک بود این مثالو بزنم بگم اسبو بدم خر بگیرم از خوشحالی پر بگیرم . یعنی مامان میشد خر و آتنا می شد اسب . یه چشمکی به مامان زده و اونم دوزاریش افتاد . چند لحظه ای که گذشت آبجی خرشد و گفت باشه فقط کیف نکن یه جوری با اون رفتار کن که دلم خنک شه .. یه نگاهی به مامان انداخته و مامان هم حالیم کرد که هر کاری و هر خشونتی رو که دوست دارم می تونم روش پیاده کنم . موهای سرشو نه با فشار کشیدم و اونو انداختم یه گوشه ای -من نمی تونم ببینم آبجی آتنای منو کسی ناراحت کنه . آتنا مثل خر کیف می کرد . چند دقیقه ای همین طور فیلم میومدم وآتنا دیگه نتونست خودشو نگه داشته باشه رفت دستشویی . منم آروم گرفته و به طور عادی با مامان مشغول سکس شدم -مامان خیلی نامردی . حالا منو دور می زنی ؟/؟ -باور کن یه لحظه هوس چشامو کور کرده بود و نتونستم -حقته که راستی راستی باهات خشونت کنم . دو طرف کونشو داشته و به شدت می گاییدمش . مادر جیغ می کشید و کیر کیر می کرد . تو اوج هوس بود که آتنا دوباره پیداش شد و منم مجبور شدم دوباره موهای سرشو تو دستم جمع کنم و بکشمش -اووووهووووو حقته مامان که گیر حریف بیفتی . در هر حال سه تایی با هم اون روز رو سر کردیم و زیر کرسی هر مدلی که دوست داشتم آتنا رو گاییدم . بهم قول داد که شب سوراخ کونشم در اختیارم قرار بده تا اونو بگام .آتنا خیلی هم دلرحم بود . مامان تا موقع شب اونقدر به خواهرم محبت کرد که یه خورده دلش به رحم اومد . طوری که آبجی باهام یه جوری در موردش صحبت می کرد که انگاری من دلم نمیخواد با مامان طرف شم و از اون بدم میاد -داداش هرچی باشه مامانمونه زیاد اذیتش کردیم .اونم دل داره . اگه خواستی هواشو داشته باشی من ناراحت نمیشم … مثل این که حسابی بهش رسیده بودم و خوب سیرابش کرده بودم .-اول آبجی کون تو تا کونتو نگاییدم طرف مامان نمیرم . جووووون چه عشقی می کنم امشب من . زیر نور چراغ کرسی .. مامان یه طرف و خواهرم یه طرف دیگه . دوتایی طوری خودشو نو آراسته بودند که نمی دونستم چه جوری این نعمتها رو اسرافش نکنم . اول کون تنگ آتنا رو گاییدم . یه سری آبمو تو کونش ریختم . از اون طرف رفتم سراغ مامان . با دو تا دستام اونقدر روی کون مامان دست کشیدم که کیرم به تیزی زمانی شد که می خواست بره تو سوراخ کون آتنا . مامانو از کوس گاییدم . واسه این که خواهرم فکر نکنه نسبت به اون بی توجهم همین طور که داشتم مامانو می گاییدم کف یه دستمو گذاشته بودم رو کون آبجی . هرچی از حال کردن اون شب بگم کم گفتم . کم کمش هر سه تامون دوبار ارضا شده بودیم . سر انجام سه تایی مون رفتیم به طرف کرسی و من وسط مامان و آبجی قرار گرفتم . سه تایی به هم چسبیده بودیم وسخت با هم حال می کردیم . لب و سینه و دست زدن به کوس و کون .. من وسط اون دو نفر پرس شده بودم . به هر حال اون شب فراموش نشدنی هم به پایان رسید . صبح اول صبحی دیدم که در می زنن . فری بود . اومد صورتمو بوسید وگفت تو رو خدا یه کاری کن که آتنا باهام آشتی کنه اون حرف تو رو قبول می کنه هرچی بگه قبوله فقط ازم جدا نشه . صورتمو یه بار دیگه بوسید -حالا فری جون امروزه رو هم برو خونه پدرت باش ببینم چیکار می تونم بکنم . سعی می کنم فردا شمارو آشتی بدم . آخه بابا زنگ زده بود و گفته بود که تا فردا هم بر نمی گرده .. پایان

دکمه بازگشت به بالا