داستان سکسی

داستان سکسی چه دنیایه سکس ضربدری

قسمت اول….به ماجراها و اتفاقاتی که باعث شده مسیر زندگیم کانلا عوض بشه وقتی فکر میکنم میرم به۴سال پیش اونموقع که هنوز ازدواج نکرده بودمو با سمانه سکسای داغی داشتیم در حقیقت این سمانه بود که تنوع سکسی رو بهم چشوند و منو طوری تحت تاثیر کاراش و تفکراته فانتزی و سکسیش قرار داد که من دیگه اگه دوبار یه جور باهم سکس میکردیم دفعه دومش برام اون جذابیتو نداشت…. ۱سالی بود که با هم بودیم اون یه زن مطلقه هوس باز بود که تو دنیا فقط به بدنش و نوع لباس و ارایشش و از همه بیشتر به سکس اهمیت میداد همیشه میگفت ادم باید همیشه جذاب باشه و همیشه سعی کنه به خودش بهترین لذت رو بده اون خودش میگفت تو اولین مردی هستی که بیشتر از ۶ماه من باهاش بودم و میگفت برو دعاشو به اون کیر گنده ۲۲سانتیت بکن و کمر اهنیت !!!!!اونم یه فد ۱۶۵سانتی با وزن ۶۰ کیلو سینه ۸۰ و کون نگو بلا بگو از اون کونایی که هر چی میکردیش بازم سیر نمیشدی …بینیی اش رو عمل کرده بود و گونه گذاشته بود و صورتشو واقعا سکسی کرده بود با پولی که از مهریه سنگینش از یه بجه مایه دار گیرش اومده زندگی راحت و بی دردسری داشت البته وضع خانوادگی خودشونم خوب بود …عاشق هیجان بود کارایی میکرد که ادم توش میموند اوایل دوستیمون برام قابل هضم نبود اما یه روز نشست گفت ببین بهرام خان بزار خوب روشنت کنم من دلم نمیخواد تعهدی نه به تو نه به هیچکی داشته باشم من دوست پسر دارم و دلم میخواد تو زندگی تنوع داشته باشم تنها چیزی که هست تو رو چون هم از نظر سکسی بهترینی واسم و هم با معرفتی مثله دوست فابریکم میدونم تو هم یا همینجور باش و بیا با هم شریک شیم تو این لذت یا اگه میخواهی گیر بشی من نیستم!!!! گفتم یعنی چی شریک باشیم؟؟سمانه گفت یعنی خیلی سکس هارو میشه ۳تایی ۴تایی به روشهای مختلف انجام داد اگه اهلش هستی تو خودت این هیجان و لذت رو میبینی بیا امتحان میکنیم ببین چه حالی میده…………!!!!!! دلم نمیخواست از دستش بدم اون فوق تصورم بهم حال میداد سکس قبلا هم داشتم اما اون کجا بقیه کجا….. حس کردم میتونم جور دیگه باشم من نمیخوام بگیرمش دیگه غیرتی بازی واسه چی؟؟؟؟// گفتم سمانه منم دوست دارم اینجوری که میگی رو امتحان کنم اما تو هم کمکم کن من تا حالا جز همین مدلهای معمولی جور دیگه ای سکس نداشتم همیشم فکر میکردم اینایی که میگن توهمه…سمانه خندید و گفت باشه اگه شاگرد حرف گوش کنی باشی میفهمی توهم که نیست هیچ خیلی هم رویایی هست اونروز به من ادرس چند سایت سکسی داد و گفت برو شبا داستانهاشو بخون تا یه کم اماده شی….این شد اغاز تحولی بزرگ تو زندگیم مدتی هر شب میرفتم اویزون یا سایتهای دیگه ….جوری مجذوب این داستانها شده بودم که همش تو محل کارم هم از کوچکترین فرصت استفاده میکردم و مطالب و داستانهای سکسی مخصوصا سکس محارم یا سکس ضربدری رو میخوندم طوری حشریم میکرد که وقتی میرفتم پیش سمانه تا مرز جنون کس و کونشو میگاییدم ….یه ماهی گذشته بود و من فهمیدم سمانه تو یه اکیپ از زوجهاو دختر پسرهای سکسی تو نت هستش که همه سکسی از لز تا ام اف ام یا اف ام اف انجام میدن این اصطلاحاتو تو نت یاد گرفته بودم فوق العاده میخواستم منم از اینجور سکس ها داشته باشم هر چی بهش میگفتم میگفت باشه عجله نکن…. (سمانه خودش مستقل تو یه اپارتمان ۱۰۰متری تو جلفا زندگی میکرد اما شبها نمیشد خونشون موند چون باباش با این شرط گذاشته بود مستقل باشه که اخرشب یا بره خونه باباش یا مامانش بیاد پیشش) تا اینکه یه روز ایدی یه زوج رو بهم داد گفت شب برو نت اینا از دوستای من هستن و یه زن و شوهر باخال و سکسی هستن من با هاشون جند باری تکی سکس داشتم حالا میخوان ضربدری کنن منم تو رو به عنوان شریک معرفی کردم با هم صحبت کنید و همدیگرو ببینید تا اگه پسندیدید یه شب میریم خونشون….جووووون عالی بود داشتم به اون چیزی که تا حالا تو داستانها میدیدم میرسیدم کلی شوق و استرس داشتم تا شب رفتم نت و باهم اشنا شدیم مرد(احسان۳۲ساله)و خانومش(بیتا ۲۸ ساله که ۱سالی ازم بزرگتر بود) هر دو شون خوشتیپ و باحال بودن بیتا یه تاب پوشیده بود که چاک سینه هاش داشت دیوونم میکرد چیزی که بیشتر بهم حال میداد اینکه اون جلو شوهرش داشت با من چت میکرد و ازادانه هر چی میخواست میپرسید خوشبختانه منو پسندیدند و قرار شد با سمانه واسه قرار هماهنگ کنن…..من همزمان همه چیو واسه سمانه اس میدادم و بهش گفتم فردا باید حتما بکنمت اما اون گفت من امشب رفنم پشت چراغ قرمز شرمنده برو جق بزن!!!!۱کلی مسخرم کرد ….. خلاصه سمانه با مکافات خونه باباشو پیچوند و قرار شد اخر هفته دیگه شب جمعه بریم خونه احسان و بیتا……تو طول این مدت نکاتی رو سمانه واسم گفت اون بهم گفت فکر نکن بیتا چون داره با تو میخوابه جنده هست و تو میتونی هر رفتاری باهاش بکنی و بهم تاکید کرد یه وقت پیشنهاد شماره یا قرار پنهانی به بیتا ندم !!!(خوب شد گفت تو فکرم بود حتما شماره بیتا رو داشته باشم)یه سری قوانین بود که هر چی وارد این جور سکسها شدم بیشتر اونارو فهمیدم بالاخره روز موعود رسید قرار بود ساعت ۹برم دنبال سمانه با هم بریم خونشون کرج بود کلی به خودم رسیده بودم و بهترین لباس و بهترین ادکلنمو زده بودم وحتی یه دونه مو هم دور و ور کیرم جا نذاشته بودم وقتی سمانه نشست تو ماشین من محو ارایشو لباسش بودم که اون کسخل چنان لی لی لی کشید که جا خوردم بهم خندید و گفت بی شرف تا حالا واسه من اینجور خودتو نساخته بودی شاه داماد !!!!!بهش خندیدمو گفتم نیست تو با شرف برام اینجور ارایش کردی تا حالا ؟؟؟؟زد پشت گردنم گفت درس اول یادت باشه هیچوقت از تغیراتی که طرقت واسه یه کس دیگه انجام میده ناراحت نشو و حسودی نکن از لذتش لذت ببر تا اونم بهت همین حسو برگردونه….گفت چشم استاد …تو راه یه دسته گل گرفتیم وساعت ۱۰گذشته بود رسیدیم اونجا یه خونه ویلایی شیک که نشون میداد وضع مالی خوبی دارن..قسمت دوم…..احسان اومد به استقبالمون و در و باز کرد تا من ماشینو تو حیاط پارک کردم با هام دست دادو خوشامد گفت از اونی که تو وب دیده بودم خوشتیپ تر بود قد و هیکل میزونی داشت سمانه رو بوسید و یه دست به کونش زد و گفت خوشگل انوم دلم واست تنگ شده بود و سمانه هم با دلبری خاصی یه چیزی گفت که من نشنیدم خیلی سعی میکردم ریلکس باشم اما خودم احساس میکردم دلشوره دارم با هم وارد سالن شدیم خونه و دکوراسیون کاملا مدرن بود یه بوی دلنشینی میومد که بهم ارامش میداد بیتا از داخل اتاق اومد بیرون جووووون چه تیکه نازی بود یه تاپ سفید لختی که سینهاش داشت میپرید بیرون و یه شلوار برمودا سفید تنگ که کس نازش از توش افتاده بود بیرون با یه ارایش خفن وحشی و موهای بلوند تا رو شونه هاش و صندل شیک ؛محو تماشاش بودم که سمانه زد به پهلوم تازه متوجه شدم بیتا دستشو دراز کرده سرخ شدم و باهاش دست دادم سمانه با خنده گفت بیتا جون نگفتم این بهرام من قلبش با باطری کار میکنه؟؟لامصب اینجور که تو خودتو ساختی امشب ماله خودمی!!!بیتا همینجور که میخندید به احسان گفت خب عزیزم پس تو وبهرام باید امشب گی سکس کنید!!!!!جو صمیمی اونا داشت بهم اطمینان میدادو ارامش تا نشستیم سمانه بلند شد بره لباس عوض کنه که برگشت در گوشم گفت خاک تو سرت چرا دسته گل رو نیاوردی پس؟؟؟؟ ااااااوه چه سوتی دادم من بلند شدم باید پررو میشدم بلند گفتم از اونجایی که باید تو هر محفلی یکی سوتی بده تا بقیه شاد تر باشن با اجازتون من برم سوتی که دادمو از تو ماشین بیارم سمانه قهقه ای زدو رفت تو اتاق و منم سریع رفتم گل و اوردم وقتی بیتا و احسان دسته گل رو دیدن تازه زدن زیر خنده بیتا اومد گل رو از دستم گرفت و با یه لوندی خاصی گفت اخی عزیزمممم مرسی……وقتی برگشت تازه کون خوش فرمشو تو اون شلوار تنگ دیدم جوووووووون …..خلاصه خیلی زود جو صمیمی شد و من هر چی میگذشت از تفاهم و احساس مشترکی که بین احسانو بیتا بود لذت میبردم (تو این مدت همیشه فکر میکردم اینا که ضربدری میکنن با هم مشکل دارن و این وسیله ای هست که یه کم همدیگرو بیشتر تحمل کنن که البته تو بعضی زوجها بعدا دیدم که حقیقت داره اما اینا اصلا اینجور نبودن)سمانه یه لباس سکسی خیلی نازک پوشیده بود که کون گندش کاملا از پشت معلوم بود و ادمو هوسی تر میکرد هنگام شام مشروب خوردیم واین باعث شد من کاملا خودمو تو شرایط عادی حس کنم و حواسم بود زیاده روی نکنم ……ساعت از ۱۲ گذشته بود که دیگه ۴تایی رو مبل لم داده بودیم و گپ میزدیم بیتا پیش من نشسته بود و سمانه هم تقریبا تو بغل احسان ۲تا پیک اخرو زدیم و احسان بلند شد و دست سمانه رو گرفت گفت ما رفتیم اول جدا باشیم اگه خواستیم در ادامه ۴تایی ….سمانه که معلوم بود مسته به بیتا گفت خدا به دادت برسه نمیدونی این بهرام چه هیولایی داره و زد زیر خنده و رفتن تو اتاق….من مونده بودم باید چیکار کنم به بیتا لبخند زدم و گفتم خوبی؟بیتا چشمهای خمارشو بازو بسته کرد و گفت من میرم لباس عوض کنم بعد صدات میکنم و همینجور که میرفت من فرصت پیدا کردم کیرمو که داشت خفه میشد جابجا کنم !!!! چند دقیقه گذشت که صدای شهوتی بیتا بلند شد و گفت بهرام عزیز بیا اینجا….بلند شدم اینقدر از اخلاق و رفتار بیتا خوشم اومده بود که به خودم گفتم امشب باید بهترین حالو بهش بدی تا بازم بتونی بیایی……………وارد اتاق که شدم یه نور قرمز سکسی تو اتاق بود و بیتا لبه تخت نشسته بود جوووووون یه لباس خواب خیلی ناز تنش بود که همه بدنشو توش نمایان میکرد بلند شد اومد طرفم بهش گفتم بیتا جان میشه من یه کم نگاهت کنم اول؟؟؟؟؟/نمیدونم چرا اینحرفو زدم اما اون خیلی خوشش اومد و گفت حتما و یه چرخ اروم زد و من از دیدن کون خوشگلش فوری راست کردم و کشیدمش تو بغلم چقدر تنش داغ بود نمیدونم واسه مشروب بود یا واقعا بیتا خیلی داغ بود هر چی بود منکه داشتم دیوونه میشدم یه کم تو چشمهاش زل زدمو اروم لبمو گذاشتم رو لبش ……خیلی ماهرانه لب میداد و اه میکشید کلا من اونشب همه کاراشو با یه لذت خاص میدیدم….یه ۵دقیقه ای سر پا لب گرفتیم و بعد خودش با ارامش دونه دونه دکمه های لباسمو باز کرد و از تنم در اورد یه کم با موهای سینه ام بازی کرد و بعد کمر بندمو باز کرد نذاشت کمکش کنم خودش شلوارمو در اورد و یه نگاه به کیر باد کرده ام کردکه داشت شورتمو جر میداد و دستمو کشید برد روتخت دوست داشتم بذارم اون هر جور دوست داره با هام باشه………..به پهلو تو بغله هم لب میگرفتیمو من کون نرمشو اروم میمالیدم اروم بهم گفت خسته که نمیشی داریم عشقبازی میکنیم؟؟بهش لبخند زدم و گفتم نه اصلا عزیزم من دوست دارم اینجوری(دقیقا بر عکس سمانه بود سمانه از بس حشری و حول بود همیشه من اونو محکم و وحشیانه میکردم اما بیتا تا اینجاش که بر عکس بود و همین یه تنوع با حال برام)شاید یه ربعی داشتیم همدیگرو لمس میکردیمو لب میگرفتیم تا دستشو گذاشت رو کیرم یه لحظه خوب دست کشید و گفت بهرام من که با این میمیرم چقدر بزرگه….و بلند شد و منو نشوند رکابیمو در اورد منم لباس خوابشو در اوردم تازه سینه های خوشگلشو دیدم جوووووووون گرد و سفت بود دوباره خوابیدم و بیتا اومد یه بوس از رو شورت به کیرم زدو شورتمو از پام کشید پایین کیر بیچاره ام مثله فنر افتاد بیرون بیتا یه جیغ اهسته کشید و با یه حالت خاصی کیرمو گرفت تو دستش از اینکه داشت به بزرگی کیرم با تعجب و شهوت نگاه میکرد لذت میبردم……یه بوس از سر کلاهکش کرد و اروم گذاشتش تو دهنش وااااای نه انگار این همه جاش داغ بود و نفسای گرمشو رو کیرم کاملا حس میکردم اول خیلی اروم تا نصفه کیرمو ساک میزد بعد سرعتشو بیشتر کرد و تند تند کیرمو تو دهنش بالا پایین میکرد من دیگه صدام در اومده بود جووووووون چقدر با حال میخوری بیتا…..وااااای بخوووووووررررر با دستم یکی از سینه هاشو گرفتمو میمالیدم اونم ول کن کیرم نبود تا حالا کسی اینجوری واسم ساک نزده بود تخمهامو با نرمی خاصی لیس میزد و همزمان با دستش کیرمو میمالید دیگه تو فضا بودم و همین اونو تشویق میکرد به کارش ادامه بده……۱۰دقیقه ای همه جای کیرمو خورد نمیذاشت کیرمو از دهنش در بیارم انگار عاشق ساک زدن بود تا بالاخره جداش کردمو خوابوندمش رو تخت….قسمت سوم….اون ارایش سکسیش بدجوری حشریم کرده بود لبامو گذاشتم رو لبش و با ولع شروع کردم به خوردنش با دستامم سینهاشو میمالوندم دیگه صداش بلند تر شده بود یه جور از ته دل اه میکشید که منو ترغیب میکرد همه بدنشو بلیسم………….اومدم پایینتر تمام شکمو نافشو بوسیدمو و خوردم از رو شورتش کسشو بوس کردم عطر تنش وحشتناک حالی به حالیم میکرد …اروم شورتشو در اوردم ااااااااااخ جووووووووون کسش توپولی بود و صاف..یه زبون زدم خیس خیس بود دیگه قاط زدم افتادم رو کسش و محکم کسشو میخوردم اون جیغ میکشید و التماس میکرد …..بهرام نهههههههه تو رو خدا اینجوری نخور دارم میمیرم واااااااای بهرام داری باهام چیکار میکنی ؟؟؟حرفاش منو دیوونه تر میکرد انگشتمو کردم تو کس داغش و با زبونم چوچولهاشو میک میزدم و دستمو تند تند جلو عقب میکردم …پاشو دادم بالا و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن دیگه دیوونه شده بود ………….اینقدر خوردمش تا با تکونهای شدید تو دهنم ارضا شد وبیحال افتاد منم خوابیدم کنارش و به صورت خوشگلش نگاه میکردم اونم بیحرکت چشمهاشو بسته بود چند دقیقه ای گذشت تا چشمهاشو باز کرد و با لبخند گفت تو دیوونه ای چیکارم کردی تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم!!!!! لبخندشو پاسخ دادم و گفتم هنوز که کاریت نکردم این دستگرمی بود !!!بیتا کیرمو با دست گرفت و گفت وااااای این منو جر میده امشب بهرام جون مراعاتمو بکنیا؟؟؟؟بهش گفتم خیالت راحت من دوست دارم لذت ببری نه اینکه اذیت بشی…بیتا همونجور که بلند میشد بهم چشمکی زدو گفت مرسی و رفت سر کشو یه بسته کاندوم اورد و اومد رو تخت یکیشو کشید سر کیرم و گقت اینقدر کلفته کاندوم روش سوار نمیشه و خوابید گفت زود باش دارم میمیرم واسش!!!!!بلند شدم یه کم کسشو با زبون خیس کردم و رفتم بین پاهاش کیرمو اروم گذاشتم رو سوراخ کسش یه کم فشار دادم سر کلاهکش رفت تو دیدم لبشو گاز گرفت بهش گفتم هر وقت درد داشتی بگو اونم گفت باشه یه کم فشار بده!!!!با یه فشار دیگه تا نصفه کردم تو جووووون کس نبود که کوره اتیش بود هم داغ هم تنگ کیرم جذب کسش بود یه کم نگه داشتم و دولا شدم سینهاشو میک زدم تا جا باز کرد پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و با فشار پاهاش بهم فهموند فرو کنم اینبار تا اخر جا کردم تو کسش دهنش باز مونده بود با ناله گفت تکون نده دارم جر میخورم…………….یه که صبر کردم تا حس کردم اماده شد اروم تلمبه زدنو شروع کردم خیلی با استیل و حالتهای سکسیش بهم حال میداد دائم باهام حرف میزد و ناله شهوتی میکرد !!!!! واقعا نوع سکسش با سمانه فرق داشت دیگه تند تند تلمبه میزدم باز صداش بلند شده بود هر چند دقیقه مدلمونو عوض میکردیم وقتی دمر خوابید و کیرمو کردم تو کسش پاهاشو بست و این باعث میشد کیرم گیر کنه با اینکه اینجوری کاندوم به کیرم فشار میاورد اما از حالی که میکرد منم حال میکردم چند دقیقه تلمبه زدم تا دوباره با یه جیغ کوتاه سرشو کرد تو بالشو کسشو بازو بسته کرد تا ارضا شد…………یه کم همینجور نگه داشتم تا سرحال اومد بهش گفتم قنبل کن اونم همینکارو کرد تا کیرمو کردم تو کسش در اتاق باز شد و احسان و سمانه لخت اومدن تو یه کم حول شده بودم نمیدونستم عکس العمل احسان چیه……بیتا خودشو از زیرم کشید بیرون و برگشت به سمت در …..سمانه تا مارو دید گفت میبینم که اینفدر دارید حال میکنید که ما رو یادتون رفت ؛؛احسان رفت رو تخت و بیتا رو کشید تو بغلش فکر کنم بیتا هم مثله من از اینکه خلوت و عشقو حالمون بهم خورده بود زیاد راضی نبود اما نمیشد حرفی هم زد !!!!!!!سمانه کیرمو گرفت و بهم گفت چطور بود ؟؟گفتم عالی خیلی بیتا جون خوش سکسه سمانه یه پشت چشم نازک کرد و گفت صداتون که ۱۰تا خونه اونورتر هم میرفت راند چندم بودید؟گفتم تو که منو میشناسی هنوز ارضا نشدم یه نگاه به بیتا کردم دیدم دارن لب میگیرن اروم با هم حرفایی میزنن…..سمانه کاندومو از سر کیرم کشید و گفت ما راند اول تموم شد و دولا شد یه دست به کس بیتا کشید گفت جوووووون چه خیسه بعدم رفت رو کیر احسان و شروع کرد ساک زدن ؛؛ضد حالی که خورده بودم با دیدن اون صحنه ها یادم رفت و اومدم یه دستمو گذاشتم رو کس بیتا و یه دستمم رو کس سمانه و شروع کردم یه مالیدن بیتا برگشت یه نگاه انداختو گفت جوووون بمال بهرام بمال که خیلی حشریم……..کم کم خجالت رفت کنار و منم حشریتر اون دوتا شاه کس رو تند تند میمالیدم …..احسان معلوم بود مستی گرفتتش زیاد حرف نمیزد تا سمانه یه کاندوم سر کیرش کشید و نشست روش (کیر احسانم از نظر قد و قواره خوب بود اما چند سانتی کوچیکتر از من و نازکتر)سمانه بلند گفت بهرام زود باش بکن تو کونم میخوام دوتا کیر تو خودم حس کنم!!!!!یه نگاه به بیتا کردمو و اون فکرمو خوند با یه لبخند بهم اوکی داد یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشت سمانه و کردم تو کونش معلوم بود احسان کونشو گاییده چون راحت تا نصفه رفت تو ………حسه با حالی بود تو حین تلمبه زدن احساس کردم کیر احسان از تو مالیده میشه به کیرم و اینجوری خیلی حال میداد سمانه دیگه فریاد میزد و خودشو میکوبوند رو کیرامون …صحنه گاییدن سمانه از پشت بینهایت منو دیوونه تر میکرد!!!!!!۱۰ دقیقه ای دو تایی میکردیمش تا ارضا شد و افتاد رو تخت ……..رفتم دستشویی خودمو کامل شستم و وقتی برگشتم احسان داشت بیتا رو به شدت میگایید رفتم جلو صورت بیتا کیرمو گرفتم جلوش اونم همونجور که داشت تو حالت قنبل کس میداد کیرمو گرفت تو دهنش…..این مدل چند دقیقه ای ادامه پیدا کرد تا احسان کشید بیرونو با فریاد ابشو ریخت رو کمر بیتا…..و افتاد رو تخت.(سمانه ابشو با دستمال پاک کرد)منم سریع یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشتش و اروم کردم تو کسش بیتا باز صداش در اومده بود سمانه رفت زیر بیتا و سینه هاشو گرفت به دهن منم تند تند تلمبه میزدم عقل از سرم پریده بود و محکم داشتم میگاییدمش اونم جیغ میکشید !!!!!!!احساس کردم ابم داره میاد بهش گفتم کجا بریزم اونم داد زد تو کسم بریززززز همشو میخوامممم پهلوهاشو محکم گرفتم و نعره کشیدم و ابم با فشار پاشید تو کس داغ و خیسش بیتا هم همزمان با من ارضا شد …..وقتی کیرمو در اوردم خیلی اب ازم تو کاندوم ریخته بود!!!!!یه نیم ساعتی چهار تایی رو تخت ولو بودیم و بعد یکی یکی رفتیم دوش گرفتیمو لباس پوشیدیم ..ساعت از ۴ گذشته بود که منو سمانه رفتیم تو اون اتاق و بیتا و احسانم تو اتاق خواب خودشون خوابیدن اونشب یکی از به یاد موندنی ترین سکسهای عمرم بود…..قسمت چهارم…..من بعد اونروز کلی از سکس با بیتا راضی بودم دلم میخواست زودتر باز با هم باشیم اما چون پل ارتباطی ما سمانه بود هر وقت بهش میگفتم میگفت صبر کن بعد هم دو تا تیکه بارم میکرد چیه نو اومد به بازار؟؟؟؟منم سعی میکردم سکوت کنم تو نت هم هر وقت میرفتم نبودن… ۲بارم براشون پیام گذاشتم حال و احوال کردم اما جوابی نیومد یه ۲ماهی گذشته بود که سمانه گفت اخر هفته لواسون یه چند تا زوج با هم جمع شدن من و تو هم میریم دوست داری؟؟؟؟؟با اینکه تو ذهنم بیتا بود اما دوست داشتم برم برام اینجور جاها خیلی جالب و غیر قابل باور بود…یه کم اطلاعات از سمانه گرفتم انگار ۴تا زوج بودن با ما میشدن ۵تا اما ما کوچکترین زوج بودیم همه از اون پولدارا که بعدها فهمیدم سمانه خوب گوششونو می بریده البته مردهاشونو !!!!!!! ۵شنبه عصر با هم قرار گذاشتیم ابتدای لواسان چون من جای کار داشتم هر کدوم با ماشین خودش اومدیم توی یه جای خوش اب و هوا سرسبز سمانه جلو یه در اهنی بزرگ ایستاد و بوق زد تا در باز شد و هر ۲تامون ماشینو تو محوطه باغ پارک کردیم …از وضیعیت باغ معلوم بود صاحبش از اون خر پولهاست ماشین های گرونی هم اونجا بود همون سرایدار که بیشتر به غول چراغ شبیه بود راهنمایی کرد و رفتیم داخل ساختمان …….سمانه با اون لباس کوتاهش که یه مانتو روش پوشیده بود و پاهای خوشگلشو انداخته بود بیرون جلو راه میرفت و قر میداد؛؛؛۲تا در رد کردیم تا رسیدیم به یه سالن خیلی بزرگ و شیک چند دست مبل و میز و فرشهای گرون قیمت و با خیلی وسیله های دیگه سالن رو اراسته کرده بود با ورود ما ۳تا زن و ۳تا مرد که گوشه سالن داشتن گپ میزدن بلند شدن اومدن به استقبالمون …..سمانه با همشون گرم روبوسی کرد و منو معرفی کرد و ابتدا گفت میزبان داریوش خان وهمسر گلشون فرنگیس(داریوش قد بلندی داشت حدود ۵۰سال با سیبیلای تابیده داده و کچل که هیبت جذابی ازش ساخته بود وفرنگیسم یه ارایش غلیظ کرده بود بهش ۴۵ میخورد معلوم بود به بدنش میرسه چون از فرم نیافتاده بود و سینه هاش خیلی تو تاپش خود نمایی میکرد ) احمد و مریم هم تقریبا همسن اونا بودن و حمید وفرزانه که یه کم سنشون بیشتر بهشون میخورد اما فرزانه عجب پوست سفیدو کونه گوشتی داشت !!!!!!!!خلاصه با همه اشنا شدم و نشستیم جو شاداب و خودمونی داشتن هیچ قیدی بینشون نبود هر کی با هر کی دوست داشت شوخی میکرد وحتی یه وقتایی همدیگرو میمالوندن یا بهم فحش میدادن و راحت میخندیدن برام جالب بود و مثل اینکه خیلی وقته این رابطه بینشون هست نگین مجلس سمانه بود بیشرف یه لباس سکسی کوتاه ریون پوشیده بود که میچسبید به بدنشو سینه هاشو کونش بدجوری خودنمایی میکردن حتی یه بار داریوش یه دونه زد در کونش . گفت پدر سوخته حالا هی اذیت کن تا شب جرت بدم وهمه خندیدن….۱ساعتی گذشت تا زوج اخر حدودا ۶بود که اومدن نازنین و علیرضا ؛؛ جوانتر از اونا بودن حدودا۴۳و نازی ۳۷ یا ۸و خیلیم لوند بود و حسابی بخودش رسیده بود از همون اول که باهام دست داد یه چشمک بهم زد و گفت تعریفتونو از سمانه زیاد شنیدم که مریم با خنده گفت امیدواریم مثله تبلیغ بازرگانی نباشی و همونی باشی که میگه!!!!!!!خانمها همه زدن زیر خنده منم یه کم سرخ شدم….تیم تکمیل بود و شروع کردیم به مشروب خوردن و همون سرایداره(بهش میگفتن مشتی و حدود ۵۰ سال داشت اما خیلی گردن کلفت بود)پذیرایی میکرد یه کم که خوردیم همه شنگول شدن و اذیتها شروع شد مردها بیشتر رو سمانه زوم میکردن زنها رو من بیچاره……..فرنگیس دستمو گرفت و گفت بیا بریم بهت لباس راحتی بدم که همه میخندیدن…حمید گفت اره برو اصلا لباس و خودت تنش کن برو جونم برو از لحنه کلامش منم خندم گرفته بود رفتیم تو یه اتاق و تا وارد شدم فرنگیس چسبوندم به دیوار و یه دستشو گذاشت رو کیرمو با حرص خاصی گفت امشب اول باید منو بسازی بعد بری سراغ اون جنده ها !!!!!دهنم از تعجب باز مونده بود که لبشو گذاشت رو لبامو اینکارش یه کم از استرسم کم کرد و بهش گفتم شما همیشه اینجوری لباس به مهمون میدین؟فرنگیس خندیدو کیرمو فشار داد و گفت اگه مثله تو کیر کلفت باشه اررررررره …..از حرفش راست کردم که اونم همینو میخواست هر کار کردم بیرون نرفت و من وقتی شلوارمو در اوردم پرید و کیرمو از تو شورت در اورد از چشمهاش برق رضایتو میشد دید یه اااااه کشید و گفت جووووووووون به این میگن کیررررررر بعدم بوسیدشو بلند شد بره منم دستشو گرفتم و گفتم کجا؟؟؟؟؟؟؟دیدی منم باید ببینم تا اومد حرف بزنه دولاش کردم دامن کوتاهشو دادم بالا جوووووون فکر نمیکردم از دیدن زنی بزرگتر از خودم اینقدر حشری شم یه کم کسشو مالیدمو کونشو مالوندم داشت شل میشد که ولش کردم و بزور خودشو جمع و جور کرد و گفت میکشمت امشب بعد هم بوسم کرد و رفت بیرون…قسمت پنجم……………یه کم صبر کردم تا کیرم بخوابه و تو شلوارک تنگی که فرنگیس داده بود تابلو نباشه….وارد سالن که شدم سمانه نشسته بود رو پای علیرضا و داشتند با هم میلاسیدن بقیه هم مشغول یه کاری بودند داریوش خان که داشت با احمد تخته بازی میکرد سرشو بلند کرد و بلند گفت بهرام جان رو صورتت جای رژ لبه پاکش کن!!!!!!من بی اختیار دستمو رو صورتم کشیدم که همین باعث شلیک خنده جمع شد تازه دوزاریم افتاد سوتی دادم!!!!!خودمو زدم به پرویی و اومدم نشستم مشروب شده بود اختیاری هر کی میخواست خودش میریخت منو احمید و فرزانه یه ۲تا پیک دیگه زدیم که حس کردم فول شدم ………ساعت حدود ۹بود که داریوش دستور بساط شامو به مشتی داد خانومها هم هر کدام کمک کردن میز شام چیده شه……..غذا جوجه کباب و کباب برگ بود که تو منقل باغ مشتی اماده کرد بعد از شام خانوما یه کم موزیک گذاشتنو رقصیدن که این نازنین عجب رقصی میکرد تو اون مدت اونو نشون کرده بودم از همه خوش استیل تر بود اما مگه اون ۳تا زن حریص میذاشتن !!!! خلاصه خانومها رفتن تا لباس عوض کنن و اقایون هم با هم گپ میزدن که ۵تا کس تقریبا لخت اومدن تو سالن باورم نمیشد فکر میکردم جدا جدا سکس میکنن اما انگار همه قرار بود با هم باشن تو لباس سکسی هم انگار با هم مسابقه داشتن فقط چند تا تیکه کوچیک پارچه تو بدناشون پیدا بود من که راست کرده بودم داریوش بلند شد ویه دست ورق اورد و بلند گفت جهت اطلاع بهرام میگم ما یه رسم داریم اونم اینه یکی یه برگ به هر کی میدیم هر کس مثلا من دل دستم بود و ۲تا خانومها هم دل دستشون بود یا هر کی پیک دستش بود و خانومی هم پیک داشت هر زوجی که اولا خالش مشابه بود بعدم به عدد ۲۱ نزدیکتر بود باید سری اول رو با هم سکس کنن ….من یه خورده مثله خنگ ها نگاه کردم که سمانه گفت بابا الان برگ تو خشت هست مثلا منم خشت دارم فرنگیسم خشت اگه عدد جمع منو تو به ۲۱ نزدیکتر بود ما با هم سکس میکنیم میریم کنار تا بقیه هم انتخاب بشن دور اول اینجوره دور بعد هر کی با هر کس خواست بلند گفتم اوکی گرفتم……ورقها رو دادن مریم و احمد افتادن به هم و سمانه و داریوش دیگه زوجی برگ مشابه نداشت خیلی دلم میخواست نازی با من باشه دوباره که برگ دادن ؛؛؛فرنگیس و حمید و نازی و شوهرش علیرضا و منو فرزانه خوردیم به هم داریوش گفت یه تبصره وجود داره اونم این که مثله الان اگه زوج علیرضا و نازی باهم زن و شوهرند بهم افتادن میتونن وسط کار با یه زوج دیگه از الان هماهنگ کنن با هم تعویض شن…..نازی و علیرضا با هم پچ پچی کردن و بلند اعلام کردن زوج تعویضی مون بهرام و فرزانه هست …ایووووول هم فرزانه با اون کون تپلشو میگاییدم هم نازی لوند و سکسی رو ….تو صورت فرنگیس اثار نارضایتی دیده میشد اما شرطی بود که همه قبول داشتن…..مریمو احمد فوری لب تو لب شدن و داریوش هم دست سمانه رو گرفت و برد رو کاناپه و فرنگیس و حمید هم داشتن بهم دست میکشیدن و نازی هم جلو روی من کیر راست علیرضا رو در اورده بود با دستش میمالید داشتم از اون جمع با ولع تو ذهنم تصوربرداری میکردم که فرزانه کیرمو گرفت و گفت بیا جیگر که باهات کار دارم و رفتیم نشستیم رو مبل و بی درنگ دست کرد تو شلوارکم و کیرمو گرفت یه کم توپولی بود اما هم خوشگل بود هم کونش تک بود فرزانه کیرمو در اورد و یه نگاه بهش کرد و گفت جووووووون این کیرت باید دو تا سوراخامو پر کنه بهرام باشه؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم حتما کشتی منو با اون کون خوشگلت…!!!فرزانه که به وجد اومده بود گفت امشب تازه میفهمی کون چیه و سرشو برد رو کیرمو شروع کرد به ساک زدن…..دهن کوچکی داشت که باعث میشد کیرم تمام لب و دهنشو پر کنه اونم با وسواس ساک میزد و تخمهامو با دست ماساژ میداد یه نگاه به دورو برم کردم اون عقب مریم داشت خودشو رو کیر احمد که به نظر سیاه میومد سوار میکرد داریوشم لنگای سمانه رو داده بود بالا و داشت کسشو میخورد رو مبل کناری حمید کیرشو که یه کم کوچیک بود لای سینه های گرد و سفت فرنگیس گذاشته بود و تکون میداد(معلوم بود فرنگیس سینه هاشو عمل کرده) نازی هم به فاصله چند قدمی دو زانو کونشو به طرف من کرده بود و داشت واسه علیرضا ساک میزد ….چه صحنه های جالبی بود … دوست نداشتم ازشون چشم بردارم صدای اه و ناله همه سالنو پر کرده بود با خیسی که رو تخمهام خس کردم به خودم اومدم دیدم فرزانه داره تخمهامو لیس میزنه و با دستش کیرمو میماله یه لحظه یه جووون بهش گفتمو سرشو فشار دادم رو کیرم بعد چند دقیقه بلندش کردمو نشوندمش رو مبل شورتشو در اوردم یه دست به کسه خیسش کشیدم که صداش رفت هوا …جووووون بکنش بهرام کیررررر میخوام همین الان!!!!! کس سفید و صافی داشت خیلی هم توپولی بود از رو میز یه کاندوم برداشتم و کشیدم رو کیرم و پاهای فرزانه رو دادم بالا و یه ضرب کیرمو چپوندم تو کسش یه جیغ بلند کشید که همه ساکت شدن و من امانش ندادم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاش مثله ژله بالا پایین میرفت و یه حس شهوتی تو من ایجاد میکرد ………. چند دقیقه ای تند تند میگاییدمش و اونم با دستش چوچوله کسشو میمالید تا لرزید و ارضا شد کیرمو در اوردم هر کی داشت زوج خودشو به مدلهای مختلف میگایید دسته فرزانه رو گرفتم و گفتم کون میخوام اونم گفت چشمممم تو جووون بخواه و قنبل کرد خیلی کونش درشت و سفید بود یه ذره سوراخشو خیس کردمو کیرمو روش تنظیم کردم و فشار دادم تا نصفه رفت تو کاملا نرم بود ولی جالب بود تنگو داغه……با یه فشار دیگه تا تخمام کرده بودم تو کونش و تلمبه میزدم و با دستم کپلهای کونشو باز کرده بودم تا کیرم همش تو کونش جا بگیره فرزانه هم با دستش از زیر کسشو میمالید …..کونش خیلی بهم حال میداد ازش سیر نمیشدم یه ۱۰ دقیقه ای میکردمش و دیگه التماس میکرد بسه دارم میمیرم تا رضایت دادم و در اوردم فرزانه افتاد رو مبل و من نگاه کردم دیدم احمد و مریم کارشون تموم شده و لی بقیه هنوز مشغولند ..نازی و علیرضا اومدن طرفمون و علیرضا رفت سراغ فرزانه و من نازی رو با اون تن و بدن نازش بردم رو مبل بغلی و شروع کردیم لب دادن یه جوری ناله میزد و با چشمهاش با ادم بازی میکرد که فوری خوابوندمش رو مبل و رفتم رو کسش و شروع کردم خوردن ؛؛نازی اصلا طاقت نداشتو همش خودشو میکوبوند رو مبل و منو دیوونه تر میکرد ..کاندومو عوض کردمو کیرمو گذاشتم تو کسش که با دست جلومو گرفت و گفت ارووم جر میخورم الان…!!!! با ارامی تا ته کیرم تو کس خیسش جا گرفت و افتادم رو سینه هاش و همزمان که تلمبه میزدم اونارو میخوردم نازی چنان ناله ای میزد که فکر میکردم داره جون میده تا اروم میکردم میگفت بکن فشار بده پارم کن…..یه ۱۵ دقیقه ای میکردمش و دوبار ارضا شد ..خسته شده بودم.دلم میخواست ابمو بیارم؛؛ قنبلش کردم و دو تا سیلی زدم رو کونش بعدم محکم کردم تو کسش داشتم تلمبه میزدم که دیدم فرنگیس اومد کنارمو نشست بغل نازی و نگاه میکرد دیگه داشت ابم میومد از تو کسش در اوردم نازی هم سریع برگشت و دهن فرنگیسو گرفت سمت کیرم اونم دهنشو باز کرد منم همه ابمو که خیلی زیادم بود خالی کردم تو دهنش اونم انگار شربت سکنجبین میخوره با ولع زیاد قورتش داد……بیخال افتادم رو زمین!!!!!!!!!!!!!!!! ما اخرین نفری بودیم که کارمون تموم شد …………..یه کم که روبراه شدم پاشدم شلوارکمو پوشیدم..خانمها رفتن یه نیم دوشی گرفتنو ارایش کردن؛؛ اقایونم میوه میخوردن و انگار نه انگار داشتند زن همدیگرو میگاییدن…….!!!!! یه مقدار استراحت کردیم ساعت از ۱۲ گذشته بود که راند دوم شروع شد خیلی سریع همه مردها سمانه و فرزانه رو بردن رو مبل بزرگ وسط سالن با اینکه سنی ازشون گذشته بود کیراشون راست بود فکر کنم قرص خورده بودن داریوش رو کرد به بقیه اقایون و گفت دوستان امشب میخواهیم این دو تا جنده رو با هم از کس و کون بگاییم …..و رو کرد به منو گفت بهرام تو هم خدا به دادت برسه یه نگاه به چشمهای حریص مریمو وفرنگیس و نازی کردم واقعا خدا به دادم برسه تا اومدم به خودم بیام دستمو گرفتن و ایستاده نشستند جلو کیرم شلوارکمو در اوردن و شیرجه زدن رو کیرم …. خیلی جالب بود مثله قحطی زده ها کیرمو از هم میگرفتن و میخوردن ………..یه نگاه به اونور کردم علیرضا و حمید داشتند سمانه رو از کس و کون میگاییدن و داریوشو احمدم داشتن کس و کون گنده فرزانه رو جر میدادن…….کیرم حسابی راست شده بود اون سه تا جنده رو بغله هم قنبل کردمو اول به نویت کس هاشونو لیس زدم و بعد شروع کردم تو همن حالت گاییدنشون خیلی حال میداد از کس فرنگیس در میاوردم میکردم تو کس مریم و بعد نازی و دوباره برعکس اونام جیغ میزدن و ناله میکردن یه ۱۰ دقیقه ای کردمشون تا نازی بلند شد گفت من بسمه و شورتشو پوشید منم تو دلم دعاش کردم که یکیشون رضایت داد……فرنگیس رو خوابوندم رو مبل و کیرمو مریم گذاشت تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن و سینه های گردشو گرفتم و میمالیدم اینقدر کردمش تا لرزید و با جیغ بلندی ارضا شد …منم دیگه وحشی شده بودم مریمو دمر خوبوندم کف سالن از پشت کردم تو کسش ؛؛….کپلهای کونشو باز کرده بودم و تا ته میکوبیدم تو کسش که تا وسط پاهاش خیس شده بود !!!!!خیلی کردمش تا اونم با ناله های زیاد ارضا شد ولی ولش نکردم و تلمبه میزدم تا حس کردم داره ابم میاد کشیدم بیرون …. دوتاییشون دهنشونو باز کردن و منم ابمو با عدالت خاصی بینشون تقسیم کردم !!!!!!!!! دیگه چشمهام داشت میسوخت هنوز اونا داشتن سمانه و فرزانه رو میکردن ….مریم و فرنگیس رفتن سراغ اونا و منم حس میکردم هوا سالن دم کرده شلوارکو رکابیمو پوشیدم و اهسته زدم از سالن بیرون …..یه خورده تو باغ قدم زدم که صدای ناله توجهمو جلب کرد گوشامو تیز کردم مسیر صدا رو پیدا کردم اروم رفتم سمت درختها و نزدیک شدم تو تاریکی نازی رو شناختم اااااااون داشت به مشتی کس میداد دهنم باز مونده بود !!!!!!خوب که نگاه کردم تازه دیدم عجب خر کیری هست این مشتی ….از کیر منم بزرگتر بود و نازی رو دولا کرده بود و با دستهای بزرگش سینه های نازی رو میچلوند تو کسش تلمبه میزد نازی هم قربون صدقه کیرش میرفت …..یه کم نگاه کردم و اهسته برگشتم تو سالن…..همه بیحال ولو شده بودن و کسی متوجه ورود من نشد….!!!!قسمت ششم…….بعد از اون شب تا چند روز همش اون صحنه ها جلو چشمم بود بدجوری این نوع سکس تو وجودم رخنه کرده بود بعضی وقتها فکر میکردم یعنی میشه منم ازدواج کنم با همسرم یه همچین رابطه ای داشته باشیم یعنی میتونم تحمل کنم اون زیر یکی دیگه بخوابه؟؟؟اصلا چطور میشه فهمید اونم دوست داره این جور سکسها رو؟؟؟از فکر سکس ضربدری با زنم کیرم راست میشد حالا کو تا من ازدواج کنم!!!!!اما با اینکه سکس گروهی تو لواسان خیلی پر هیجان بود و بهم چسبید اما بیتا بهم یه حال دیگه داد کاش میتونستم پیداش کنم……هر شب میرفتم نت هر داستان مقاله نوشته ای واسه ضربدری بود میخوندم ….۱هفته گذشت ۱شب تو نت بودم یه لحظه ایدی بیتا اینا روشن شد و خاموش شد سریع واسشون پیام دادم….سلام خوبید؟کجایید بابا چرا خبری ازتون نیست؟؟من قصد مزاحمت ندارم اما راستش میخواستم بدونم چرا بعد اونشب یه دفعه رفتید؟سمانه میگه دیگه قصد ادامه ندارید؟درسته؟اگه هستید لطفا جواب بدید من دیگه قول میدم مزاحمتون نشم!!!!!یه چند دقیقه ای هیچ جوابی نیومد تا دوباره نوشتم اوکی اما کاش لااقل میگفتید من میرفتم……یه دفعه جواب داد ….سلام بهرام خان نمیدونم چرا خودتونو میزنید به کوچه علی چپ!!! اما بعد اونشب خودتون به سمانه گفتید با من(بیتا بود) حال نکردید و چون میخواستید شب خراب نشه تحمل کردید؟؟؟؟!!!حالا باز چی شده من نمیدونم به هر حال نمیخوامم بدونم لطفا دیگه مزاحم نشید!!!!! چی؟؟؟؟؟/من کی همچین حرفی زدم؟؟؟؟؟؟براش با اینکه جواب نمیداد نوشتم من چند بار به سمانه گفتم اون جواب سر بالا داده اخرم گفته اونا دیگه نمیخوان ادامه بدن …..همه چیو واسش گفتم و قسم خوردم من همچین حرفی رو نزدم و بهش گفتم فردا حتما حال سمانه رو میگیرم که از من اومده این حرفو زده….بیتا بالاخره باور کرد و گفت خودشم فردا حرفای منو به سمانه میزنه و خداحافظی کرد……اعصابم بهم ریخته بود چه چیزایی الکی از خودش گفته بود ….دلم میخواست کلشو بکنم…فردا تا نزدیک ظهر هرچی زنگ زدم سمانه برنداشت میدونستم میخوابه تا ظهر ….بالاخره جواب داد اونروز یه دعوا حسابی با هم کردیم و هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم و اخرم برا همیشه کات کردیم اما علت کارشو نفهمیدم……هم خوشحال بودم جوابشو دادم هم از اینکه اونو از دست دادمو هم سکس خودش هم سکسای دیگه تموم شد کفری بودم اما کاری نمیشد کرد…….شب کل جریانو برا بیتا بصورت اف گذاشتم …..یه چند روزی گذشت و هر چی تو نت دنبال زوج میرفتم همه میخواستن با یه زوج باشن نه یه پسر تنها……خلاصه تو همین گیر و دار خانواده منم گیر داده بودن ازدواج کنم اما من تو هوس سکس ضربدری نمیخواستم اونا واسم انتخاب سنتی بکنن از طرفی استدلالم واسه انتخاب همسر هم مسخره بود ….بالاخره تسلیم شدم و خانواده یه دختر از اقوام دور بابامو که شاید من ۱بار اونم تو بچگی دیده بودمشون واسم انتخاب کردن من شغلم بد نبود و درامدم خوب بود اما اونا از یه خانواده پولدار بودن پدرش کارخانه تولید بعضی از قطعات ماشین الات سنگین رو داشت و یه شرکت تو تهران وکارخانه هم تو حوالی یه شهر دیگه از دار دنیا ۳تا دختر داشت که ۲تاشون ازدواج کرده بودن و سمیرا اخریش بود ۲۲ساله و لیسانس تربیت بدنی…..خلاصه قرار و مدار گذاشتن و یه جمعه شب رفتیم خواستگاری راستش اصلا تو خیالم نظر مثبتی نداشتم گفتم میرم بعد یا اونا یا من یه ایراد میگیریم بهم میخوره و من تا مدتی از شر ازدواج خلاص میشم!!!!!خونشون تو نیاوران بود خونه که نه کاخ…از دم در حیاط تا ساختمان تاکسی باید میگرفتی!!!!!به مامان گفتم اخه مادر من اینا با این وضع که دختر به من نمیدن چرا لقمه اندازه دهنمون بر نداشتی؟؟؟؟؟مادرم اخم کرد و گفت از خداشون باشه چته؟/بهانه نیار بهرام….منم ساکت شدم …. بر خلاف تصورم اصلا اهل کلاس و قیافه گرفتنو فخر فروختن نبودن معلوم بود تازه به دوران رسیده نیستن من تو کوچیکیم یه بار اومده بودم اینجا که فقط یه چیزایی یادم میومد…….تعارفات و حرفای همیشگی ادامه پیدا کرد تا عروس خانم چایی اوردن …باورم نمیشد اصلا تصور نمیکردم همچین دختری باشه با اینکه لباس پوشیده ای تنش بود اما هیکل خوشگل و رو فرمش قشنگ معلوم بود و وقتی برگشت بره یه لحظه کونشو دیدم جاااااااان چه با حال بالا پایین میشدنظرم عوض شده بود این هیکل و بدن و این وضع زندگی بهترین بود واسم …اونشب وقتی رفتیم با هم صحبت کنیم همه سعیمو کردم تا جوری حرف بزنم که به قول معروف مخشو بزنم…..قرار شد فکراشونو بکنن و جواب بدن….از فکر بدن سمیرا با اون صورت جذابش تا نصفه شب بیدار بودم….بالاخره بعد اینکه یه جلسه تنهایی خدمت باباش رسیدمو کلی با هم گپ زدیم و شرط و شروط قرار شد جلسه اخر صحبتهامونو با سمیرا بکنیم خیلی خوشحال بودم همچین زنی دارم میگیرم…….توی ابان ماه بعد ۱ماه کش و قوص ما با هم نامزد کردیم و قرار عروسی واسه ۶ماه بعد گذاشته شد…..بهترین دوران زندگی مشترک شروع شد بر خلاف تصورم سمیرا خیلی هات بود و سکسی چون رشته تربیت بدنی خونده بود به بدنش خیلی اهمیت میداد و منم مجبور کرد برم باشگاه با اینکه بدنم خوب بود اما میگفت باید به خودت برسی….تو ۶ ماهی که با هم نامزد بودیم به خواسته خود سمیرا دست از پا خطا نکردیم فقط در حد لب اما در مورد تمایلات سکسی و چه چیزایی طرفین دوست دارن همیشه راحت حرف میزدیم و من بیشتر حشریش میشدم ……دوسش داشتم و مطمئن بودم اونم منو میخواد ؛؛؛ تا بالاخره با یه جشن خیلی مفصل به خرج پدر زن جان و اپارتمان لوکسی که به عنوان کادو عروسی بهمون داد ما رفتیم خونه خودمون…..من بیصبرانه منتظر دیدن بدن خوشگل زنم و سکس باهاش بودم کلی قبلش بهم حال داده بودیم و جالب بود سمیرا پایه بود وهمیشه دنبال حرفای سکسی رو میگرفت من بهش گفته بودم قبلا دوست دختر داشتم و سکس هم داشتم اما اون نداشته و گذاشته واسه شب عروسی!!!!!!!!!بعد اینکه مهمونها رو بزور از خونه کردیم بیرون سمیرا منو از اتاق خواب بیرون کرد و در و قفل کرد گفت میرم دوش میگیرم و اماده میشم تا اونموقع باید صبر کنی…..همه این مدت یه طرف این یه طرف ….کت شلوارو لباسمو در اوردم با شورت و زیرپوش نشستم تو پذیرایی خلاصه بعد نیم ساعت در و باز کرد و من مثله پلنگ حمله کردم تو اتاق خوب……جوووووووووووون چی میدیدم…یه لباس خواب سکسی سفید تنش بود که سینه های خوشگلش از بالا و از پایین رونهای ناز و پرش از پایین پیدا بود سمیرا که منو محو خودش دید با خنده گفت بابا از امشب ماله خودته چته تو؟؟؟؟؟؟؟؟؟دستشو گرفتم و بلندش کردم نشستم لبه تخت و گفتم یه دور بزن!!!!سمیرا گفت دیوونه خجالت میکشم….گفتم جون بهرام!!!اونم چرخید وااااای از این کوووون همونی بود که میخواستم گرفتمش تو بغل لبشو خوردم معلوم بود بی تجربه هست دستاش یه کم سرد بود و میلرزید اما مهم نبود دستمو گذاشتم رو سینهاش چقدر سفت بود اون چشمهاشو بسته بود بهش گفتم ناراحتی؟لبخندی زد و گفت نه اما ازم امشب نخواه که همرایت کنم چون هم استرس دارم هم بلد نیستم تو هم همه تجربتو امشب نشون نده عزیزم ….قول میدم هر شب بهتر بشم باشه؟؟؟؟/با اینکه حق با اون بود اما من توقع کارهای سمانه رو ازش داشتم ….لباس وبشو در اوردم سینه های خوردنیشو لیس زدم و میخوردم سمیرا هم لبشو گاز میگرفت بدنش نقص نداشت سعی میکردم اروم باشم و مراعاتشو بکنم..یه نیم ساعتی تو بغله هم اروم حرف میزدیمو من با دست هام کس و کونشو میمالیدم ….بلند شدم رکابی و شورتمو در اوردم شورت اونم با زور کشیدم پایین حالا لخت لخت بودیم دوباره سینه هاشو خوردم یه دستشو از رو کس ناز و تپلش برداشتم جووووووون خیس خیس بود با انگشت لاشو مالیدم و انگشتمو تا سوراخ کون بکر و تنگش کشیدم ..نگاه به کیرم نمیکرد دستشو گذاشتم رو کیرمو گفت بمالش اونم مبتدیانه فشارش میداد اما ولش نمیکرد ….نذاشت کسشو بخورم گفت امشب نه ..منم قبول کردم بهم گفت میشه فردا شب بکنی تو؟؟/میخوام استرس و خسته نباشم برام این لحظه مهمه باشه؟؟منم بناچار گفتم اما فردا شب میکنما قول؟سمیرا خندید و گفت قول….گفتم خوب چجوری ارضات کنم؟سمیرا گفت من امشب ارضا نمیشم استرس دارم تو خودتو خلاص کن تا فردا….بعد دمر خوابید و گفت بذار لاش میدونم اینجا رو دوست داری…..یه نگاه به کونه بزرگ ولی خوش فرمش کردم راست میگفت این کون عالی بود …..لاشو باز کردم یه نگاه به سوراخ کونشو کسش انداختم و کیرمو خیس کردم گذاشتم لای کونش وااااااای کیرم قشنگ وسط چاکش بود و من کیرمو لاش میکشیدم ..لمبرای کونشو که سفت و باحال بود بهم فشار میدادمو کیرمو تند تند تکون میدادم با اینکه دیر ارضام اما از بس سکس نداشتم و تو حسرت سمیرا بودم ۵دقیقه بیشتر طول نکشید و ابم با فشار زیادی ریخت رو کمرو کونش …..بیحال بغلش دراز کشیدم و ازش لب گرفتم و بعدم پاشد رفت یه دوش گرفت و اونشب تو بغله هم به خواب عمیقی فرو رفتیم…قسمت هفتم……زندگی منو سمیرا با حرارت پیش میرفت و من بعد یک هفته تلاش تونستم کیرمو تا ته تو کس داغش بکنم و راحت بدون درد و ناله سکس کنیم همین شد اغاز سکسهای اتشین ما…هر چی میگذشت منو سمیرا تشنه تر میشدیم خوبیش این بود سمیرا ازم خواسته بود بهش سکسو حرکتهای تحریک کننده وجذاب زو یادش بدم تا برام همونی باشه که میخوام دیگه همیشه برام ارایشهای انچنانی میکرد لباسای سکسی میپوشید برام ساک میزد و بدنمو میخورد ….خیلی پیشرفت کرده بود ولی هنوز نتونسته بودم رو کون خوشگلش کار کنم……۲ماهی از زندگیمون میگذشت که به پیشنهاد بابای سمیرا شدم مدیر داخلی شرکتش از کار قبلیم استعفا دادم…با اینکه سیاوش شوهر سهیلا(خواهر وسطی سمیرا)چند سالی بود تو اون شرکت کار میکرد اما جالب بود منو کردن مدیر داخلی!!!!! یه شب که داشتیم سکس میکردیم سمیرا بهم گفت بهرام اینقدر کونمو نمال داره هر روز گنده تر میشه تو مگه قزوینی هستی اخه؟؟؟؟؟؟/ منم کیرمو تا ته کردم تو کسش و گفتم اخه مگه میشه از این کون گذشت ؟؟؟؟؟؟سمیرا همینطور که اه میکشید گفت بهرام چی دوست داری که من تا حالا واست انجام ندادم؟؟/ گفتم هیچی عزیزم فقط کاش یه روز کونتم مثله کست بتونم راحت بکنم!!!سمیرا گفت ای بیشرف خوب خیلی کیرت گنده است پاره میشم اما دلم میخواد واست انجام بدم ….جووووووون راست میگی؟؟؟اره عزیزم اما یواش یواش باشه؟؟….حتما مرسی مرسی …اونشب سکسمون خیلی هات تر شد و من ۲باری سمیرارو ارضا کردم…..قرار شد از فردا سمیرا یه ریمل رو وقتی خونست چرب کنه و تا نصفه بکنه تو کونش و همینجور با هاش کاراشو بکنه تا کونش جا باز کنه…..۲روز اینکارو کرد تا شب سوم درش اوردم یه کم وازلین زدم به دور سوراخ کونش و انگشتمو چرب کردم و تو کونش کردم یه کم که عادی شد انگشت دوم و بعدم سوم رو کردم خیلی حال میداد داشتم به ارزوم میرسیدم …اینقدر نگه داشتم تا جا باز کرد منم کیرمو چرب کردمو اروم انگشتامو در اوردمو بلا فاصله کیرمو جایگزینش کردم تا کلاهکش رفت تو سمیرا معلوم بود درد داره اما تحمل میکنه …بهش گفتم بدنشو شل کنهتا دردش کمتر شه …ااااااخ که چقدر تنگه کونش داشتم از صحنه گاییدنش دیوونه میشدم کون نازش یه کم جا باز کرد و منم کیرمو یه خورده بیشتر فرو کردم که صدای ناله سمیرا بلند شد…ااااااخ بهرام پارم کردی دارم میمیرم تو رو خدا زودتر ابتو بیار دیگه نمیتونم …….منم قنبلش کردم اوووووه این مدل دلخواهم بود دوباره چند سانتی کردم توش و نگه داشتم کپلای کونشو باز کردمو ابمو با فشار تو کونش خالی کردم………اونشب یه کم از کونش خون اومدکه نذاشتم بفهمه…..دیگه هر شب کونش میزاشتم وسمیرام دیگه عادت کرده بود….۱ماهی گذشت و من شبها بعد سکس میومدم نت تو سایتها سرک میکشیدم سمیرا چند روزی گفت و منم دوست دارم بیام پیشت بشینم این شروع ورود سمیرا به نت شد اول فکر میکردم از خوندن این داستانها خوشش نیاد یا نسبت به من ذهنیت بد پیدا کنه اما بر خلاف تصورم اون هر روز میومد تو سایت و داستانها و عکس سکسی و ما بقیه رو میخووند میفهمیدم سکسش و جذاب تر باهام انجام میده و حشری تر از قبله ….کم کم تو رختخواب بهم با حرفااش بیشتر حال میداد و همش از کس کونه اینو و اون برام میگفت اونا کلا خوانوادگی کون گنده بودن مخصوصا سهیلا که دیوونت میکرد با اون کونش……چقدر فانتزی سکسی با هم میکردیم ..مرجان دختر عمه سمیرا رفت و امد زیادی با خونه ما داشت چون همسن بودنو از بچگی با هم بزرگ شده بودن دوستای صمیمی بودن….اون یه دختر سکسی با کون و کس تپلی بود !!!خیلی هم تو روابطش با من راحت و ریلکس بود ….یه شب که داشتم تو کون سمیرا تلمبه میزدم و از زیر دستمو گذاشته بودم رو کسش و میمالیدم و داشتیم با رویایی سکس با مرجان بهم حال میدادیم؛؛؛ که سمیرا گفت بهرام میخوام سوپرایزت کنم!!!!با صدای حشریم گفتم بگو بگو که میخوام جرت بدم…سمیرا ادامه داد میدونستی منو مرجان تا همین ۲سال پیش با همدیگه لز میکردیمممممممممم!!!!!خشکم زد گفتم جدی؟؟چرا پس تا حالا نگفتی واااای سمیرا فکرشم نمیتونم بکنم باید مفصل برام بگی جووووون قربون کس و کون هر دوتا تون برم و سرعتمو زیاد کردمو خیلی سریع ابمو با فشار تو کونش خالی کردم…… اونشب سمیرا از تن و بدن مرجان و چه جوری سکسشون شروع شد و ادامه پیدا کرد گفت و گفت تا دوباره راست کردمو یه سری دیگه ترتیب کس نازشو دادم…….قسمت هشتم…….دیگه از اون شب حرف سکسی ما شده بود مرجان اوایل فکر میکردم سمیرا داره منو تست میزنه بزور همراهیش میکردم اما به این نتیجه رسیدم اون که چیزی از دست نمیده از یکی میگه منو حشری تر میکنه ودر واقع خودش سودشو میبره و هم سکسای ما عادی و یکنواخت نمیشه ….طرز فکرش برام ستودنی بود کاش منم میتونستم از کیرای دیگه بگمو حشریترش کنم اما میترسیدم…..یه چند وقت کوتاهی گذشت یه شب جمعه اومدم خونه دیدم مرجان هم اونجاست !!!!!تعجب کردم فهمیدم کار سمیراست وااااای از بس این سمیرا عوضی از مرجان گفته بود اختیار چشمهامو از دست داده بودم همش دیدش میزدم یه دامن نرم سفید گلدار که کمرو کونش تنگ ولی به پایین ازاد بود با یه تیشرت نصفه استین اونم جذب تنش بود وقتی راه میرفت کونش بدجوری بالا پایین میشد فکر کنم از کونه سمیرا بزرگتر یا لا اقل نرمو ژله ای تر بود بدجور تکون میخورد همش چشمم دنبالش بود که سمیرا اومد پیشم گفت تابلو خوردیش چته؟؟؟ بهش گفتم تو حرف نزن که هرچی میکشم از دست توئه من نمیتونم دیدش نزنم بیشرف!!!!۱اونم همونجور که خواست بره کیرمو گرفت که از راستیش هم تعجب کرد هم خندش گرفت……اونشب تا اخر شب گفتیمو خندیدیم جالبی مرجان این بود نسبت به خانواده سمیرا اینا اونها خیلی ازاد بودن و تو برخورداشون زود پسر خاله میشدن بابا مامان سمیرا تا حدودی مذهبی بودن و خب طبیعی بود بچه هاشونو محدودتر بزرگ کنند …..اونشب من داشتم میمردم از شق درد این سمیرا هر جنایتی دلش خواست کرد و در کمال ناباوری من اون دوتا بهم گفتن امشب میری تنها میخوابی ما میخواهیم به یاد قدیم با هم درد دل کنیم!!!!!!!!!!!!!سمیرا جمله اخرشو یه طوری گفت که من دهنم وا موند این زده به سرش یا میخواد منو خل کنه …نکنه میخوان با هم حال کنن….اگه اینکارو بکنن میرم تو اتاق و جفتشونو جر میدم!!!!!!!!! با نگاه ملتمسانه من سمیرا بدجنس دست مرجان و گرفت و همونجور که یه دونه زد در کونش برام بوس فرستاد و رفتند تو اتاق خواب……هر کاری کردم خوابم نمیبرد این کیر لامصب مگه میخوابید بلند شدم گوش وایسادم دیدم دارن با هم اروم حرف میزنن و بعضی وقتها میخندن!!!!!!!! رفتم پای کامپیوتر و شروع کردم داستان خوندن …کامپیوتر تو پذیرایی بود و منم واسه اینکه اونا از بیدار بودنم چیزی نفهمن با چراغ خاموش داشتم داستان میخوندم میز هم جوری بود که هرکی میخواست بیاد بیرون من میدیدمش !!!!!بدجور تو نخ داستان بودم بی اختیار کیرمو از تو شلوارکم در اوردمو میمالیدم جووووووون خیلی حال میداد تو حس خودم بودم که یه لحظه بخودم اومدم دیدم واااااااااای مرجان با یه ست تیره فقط از اتاق اومده بیرون داره اروم میره به سمت راهرو فکر کنم میخواست بره دستشویی منو گوشه سالن ندید چون مونیتور پشتش به سمته سالن بود نورش پخش نمیشد ……یه لحظه حول شدم از اینکه کیرمو ببینه اومدم کیرمو بکنم تو شلوارکم که دستم خورد به میزو یه گلدان روش بود افتاد زمین مرجان یه جیغ بنفشی زد وهمونجور خشکش زد منم شک زده بودم تازه بخودم اومدم فهمیدم فقط شورت و سوتین تنشه جوووووووووووووووووووووون سمیرا با عجله اومد بیرون اونم همینجور تنش بود از دیدن من خندش گرفت گفت چی شده؟بهرام تو مگه جنی اخه اینجا چه میکنی؟؟مرجان تازه بخودش اومده بود دوید سمت اتاق جووووووون کونش میخورد به در و دیوار عجب صحنه ای بود…….سمیرا که منو اینجور دید اومد پیشم کیرمو گرفت یه فشار داد و گفت جوووون چیه حالا واسه دختر عمه من راست میکنی؟؟؟؟؟/گفتم خودتو نمیبینی؟؟گفت بیخود کردی تو منو هر شب میبینی بگو واسه مرجانه بگو داشت کیرمو میکند دردم گرفته بود بلند گفت اره واسه مرجانه…….که مرجان از پشت سرمون گفت چی واسه منه؟سمیرا کیرمو ول کرد وخندید منم هول شده بودم گفتم هیچی گفتم این بوی عطر که میاد واسه مرجانه…….!!!!!سمیرا داشت همینجور میخندید منم فوری نشستم که کیر راستم تابلو نباشه…..مرجان گفت نصفه شبی زده به سرت بهرام اون از اینکه تو تاریکی منو خفت میکنی اینم از بو عطر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/سمیرا گفت ببخشیدا خانوم شما که میدونی ما اینجا جوان داریم با شورت و سوتین نمیومدی بیرون!!!لحنش خنده دار بود مرجان زد پس گردنش گفت خیلی بیشعوری کی بود گفت بهرام الان هفت تا پادهشاهو خواب دیده برو همینجوری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من خندم گرفته بود گفتم حالا چرا خسیس بازی در میاری یه ثانیه من تو رو از دور دیدم این اشوبو نداره که اصلا میذارم سر جاش!!!!! مرجان بالشتک مبلو انداخت سمتم و گفت اییییشششش نکبت…. بعدم خندیدو رفت احساس میکردم کونشو بیشتر واسم قر میداد از دور واسه سمیرا خط و نشون میکشیدمو اونم واسم بوس میفرستاد خلاصه اونشب با هر بدبختی بود خوابیدم …از اونروز کارمون شده بود سکس ۳نفره تو خیالمون سمیرا گیر داده بود من دوست دارم سکستو ببینم مرجان و بکن منم اول فکر کردم شوخیه هی میگفتم اره باشه اما کم کم قضیه جدی شد هر چی بهش میگفتم به خرجش نمیرفت همش حس میکردم داره امتحانم میکنه همین باعث میشد گیر ندم به حرفاش تا یه شب تو سکس سمیرا کیرمو از تو کسش در اورد و گفت بهرام چرا نمیخواهی با مرجان سکس کنی؟؟؟خواستم بخوابونمش و گفتم الان چه وقته این حرفاست بزار حالمونو بکنیم سمیرا دستمو پس زد و گفت تا نگی سکس تعطیله!!!!گیر داده بود گفتم تو چرا میخواهی من سکس کنم چی به تو میرسه؟؟؟؟ سمیرا یه کم پکر شد و گفت خب من از لذت تو لذت میبرم از طرفی بهت اطمینان دارم میدونم بی جنبه نیستی و حد و حدود رو خودت رعایت میکنی ..بعدشم وقتی تو با حرفش اینقدر حشری میشی که همه جامو جر میدی خب هر چند وقت یه بار سکس کنی هم تنوعه هم بیشتر منو میکنی…..!!!بغلش کردمو گفتم اخه عزیزم تو برام کاملی کامل ؛؛باور کن هم تنو بدنت عالیه هم سکست پس لزومی نداره اینکارو بکنیم همین که در موردش حرف میزنیم کافیه…..سمیرا ول کن نبود اونشب بهم اطمینان داد که قصدش لذت بردن از همدیگه هست و بهم اطمینان داره خلاصه قبول کردم اما گفتم من نمیتونم مخ مرجانو بزنم خودت راضیش کن شما ها که با هم ندارید و سمیرام گفت با اینکه کار سختیه اما باشه…..یه چند روزی گذشت و حرفی وسط نیومد منم فکر کردم بیخیال شده هیچی نگفتم حتی تو سکسامونم حرف مرجان کمتر بود …تا حدود ۲هفته بعد سمیرا تازه پریودش تموم شده بود و سر تا پاش اتیش سکس بود بهم گفت شب زود بیا که تا صبح باید بکنیم…….وقتی اومدم خونه دیدم وااااای مرجان هم اینجاست هم خوشحال بودم هم ناراحت دلم میخواست بعد یه هفته تحمل امشب از الان سکس کنیم…تو اشپزخونه یواشکی به سمیرا گفتم وقت گیر اوردی امشب ؟؟؟؟؟/سمیرا گفت به من چه باباش اینا رفتن عروسی این پاشد اومد اینجا منم کلی بهش چیز گفتم نگران نباش قراره ما بریم حالمونو بکنیم کاری باهامون نداره…..!!!!اینبار یه شلوار جین ابی کمرنگ پاش بود که داشت جر میخورد این دختر هرچی میخورد میرفت تو رونهاشو کونش!!!۱حشری بودم خراب ؛؛ مرجانم که میدونست امشب شبه اول بعد پریودی سمیراست هی بهش تیکه میپرون سمیرام پروتر جوابشو میداد حتی یه بار بهش گفت چیه حسودیت میشه؟ما بخیل نیستیم میخواهی بهرامو تقسیم کنیم؟؟؟؟//مرجان خندیدو گفت ماله خودت خیرات نکن!!!!متعجب بودم اما برام عادی بود کل کل اینا……خلاصه ساعت تازه یازده بود که ما با مسخره بازیهای این دوتا رفتیم تو اتاق اینقدر هردو حشری بودیم که همون پای در چسبیدیم بهم وحشیانه همدیگرو میخوردیم قربون تنو بدنت سمیرا هرچی میکنمت تازه تر میشی واسم!!! چنان از خود بیخود شده بودیم که مرجان یادمون رفت یه ۱ساعتی از کس و کون همه مدلی گاییدمش و ابمو که مثله دریاچه بود ریختم رو ناف تا گردنش همه جاش اب کیری بود …بیحال اقتادم رو تخت …با اینکه ابم اومده بود اما بازم میخواستم سمیرا گفت بزار برم دستشویی میام الان بعدم ابمو با دستمال پاک کرد یه پیراهن مردون فقط تنش کرد رفت بیرون………یه ۱۰ دقیقه ای گذشت تا در اتاق باز شد…قسمت نهم…….دمرو خوابیده بودم حس کردم سمیرا نیومد بخوابه برگشتم خشکم زد …………سمیرا دست مرجانم تو دستش بود پایین تخت وایساده بودن من هنگ بودم حتی نمیتونستم کیرمو بپوشونم مرجان هم سرش پایین بود ..سمیرا مرجانو هل داد رو تختو همونطور که میرفت بیرون گفت ۱ساعت وقت دارید جر نزنیدا بعدش منم میخواااام و در و بست……شاید ۵دقیقه کشید تا کار سمیرا رو هضم کردم ….مرجان کنارم با یه لباس خواب فوق العاده سکسی خوابیده بود و به سقف نگاه میکرد یه لحظه بهم نگاه کردیمو خندمون گرفت نیاز تو چشمهای هر دو مون موج میزد کشیدمش تو بغلم بدون حرفی لبامون بهم گره خورد …باورم نمیشد مرجانی که مدتها با تجسمش سکس میکردمو حشری میشدم الان تو بغلم باشه …اولین کاری که کردم دستمو گذاشتم رو کونش وااااااای مثله ژله لرزونو مثله پنبه نرم بود هرچی کونشو میگرفتم بازم کون داشت ….خیلی سریع لخت شد و اومد تو بغلم همه تنشو از لباش شروع کردم به لیس زدن تا سینهای خوشگلش(از سمیرا کوچیکتر بود بر عکی کونش)دونه دونه سینهاشو میک میزدم اونم ناله میکرد دوست داشتم سمیرا هم بود اما نمیدونستم خودش خواسته یا مرجان که تنها باشیم…همه تنشو با دقت و حوصله لمس میکردمو میخوردم ؛سکس با مرجان شده بود عقده که الان باید عقده گشایی میشد……رسیدم به کسش بر عکس سمیرا چوچوله هاش مثله دو تا گوشت بزرگ زده بود بیرون راستش اینجور کسهارو زیاد دوست نداشتم اما زبونمو گذاشتم روش جووووووون بوی خوب کسش مستم کرد دیگه حالیم نبود همه سر و صورتم تو کس مرجان بود اونم حسابی خیس کرده بود اینقدر با کسش ور رفتم تا جیغ کشید و ارضا شد همینجور که با کسش ور میرفتم کنارش دراز کشیدم تا حالش جا بیاد یه کم گذشت تا پاشد و کیرمو گرفت یه نگاه خریدارانه کرد و گفت واااای بهرام این چرا اینجوریه؟؟خندیدمو گفتم کار دست دختر داییته!!!!!ا اونم یه کم کیرمو کرد تو دهنش نمیتونست زیاد تو بکنه بیشتر سرشو میخورد دیگه صدام در اومده بود هنوز کونشو کامل ندیده بودم بلند شدم همونجوری که دمر خوابیده بود رفتم پشتش یه کووووووووووه کون بود دست میزدی میلرزید تا حالا اینجوری ندیده بودم لاشو باز کردمو سوراخ کونشو بوس کردم نمیدونم چی به خودش زده بود یه بوی شهوتناک میداد کس و کونش!!!!! لای کونشو باز کردمو سرمو فرو کردم رو سوراخ کونش هر چی حسرت داشتم با لیسیدن کونش خالی میکردم چندتا سیلی محکم به کونش زدم که جای انگشتام موند روش…….تو حاله خودش نبود مدام میگفت بهرام کشتی منو واااای چقدر تو حال میدی بهم منو بکن منو بکن……بهش گفتم اوپنی؟؟؟/گفت نه کونمو واست اماده کردم سمیرا میگه عاشق کونمی ارررره؟د.وسش داری؟؟/از حرفاش حشری میشدم گفتم ارههههههه مگه میشه این کونو نخوام!!!؟؟جوووووون میخوام جرش بدم قنبل کن واسم!!!!مرجان کونشو داد بالا و گفت بهرام من چند بار از پشت سکس کردم با دوست پسرم اما کیرش نصفه تو بوده تو رو خدا یواش باشه؟بزار جا باز کنه تا صبح بکن منو باشه گلم؟؟؟گفتم باشه خیالت راحت حواسم هست…..وازلینو اوردمو خوب سوراخشو با وازلین چرب کردم با انگشتام گشادش کردم بعد کیرمو چرب کردم بهش گفتم کونشو از ۲طرف باز کنه بعد اروم گذاشتم رو سوراخ کونشو یه کم فشار دادم سرش که رفت تو یه ااه کشید ؛؛؛ نگه داشتم تا جا باز کنه با دستم از زیر کسشو میمالیدم همین باعث میشد خودشو شل کنه و من تا نصفه کردم تو کونش …….زیاد نمیتونستم به کونش نگاه کنم میترسیدم ابم بیاد …..بالاخره تا تخمهامو کردم تو !!! دیگه کامل جا باز کرده بود و منم راحت تلمبه میزدم خیلی خوب کون میداد خسته نمیشد هر چقدر تلمبه میزدم اونم کونشو به کیرم فشار میداد تو همه مدلی کونش گذاشتم نمیدونم چقدر اما خیلی تلمبه زدم چند باری ارضا شد دیگه عرق از همه جام در اومده بود تا بالاخره ابم اومد کشیدم بیرونو ریختم رو کمرش از حال رفتم تا چند دقیقه نفس نفس میزدم یاد سمیرا افتادم ابمو پاک کردم و رفتم دنبالش تو اون یکی اتاق تشک انداخته بود و به خواب عمیقی رفته بود دوبار صداش کردم اما بیدار نشد برگشتم تو اتاق خواب مرجان داشت میرفت دوش بگیره منم باهاش همراه شدم اونشب هوا کاملا روشن شده بود که از هم دل کندیمو خوابیدیم…مرسی سمیرااااا قسمت دهم…….با دادو بیداد سمیرا نزدیک ظهر بود که بیدار شدیم هنوززیر پتو لخت بودیم همه جای اتاق بوی سکس میداد سمیرا دست به کمر وایساده بود بالا سرمون و یه اخم مصنوعی کرده بود گفت پاشید ببینم لنگه ظهر شد بهرام میکنم اون کیرتو ها پاشو ببینم….من بلند شدم نشستم سلام کردم سمیرا گفت علیک سلام بله منم باشم تا صبح تلمبه بزنم تا اینموقع میخوابم……………….بعد رفت اونطرف تخت پتو رو زد کنار از رو مرجان و کون لختش افتاد بیرون سمیرا بلند داد زد اهای سلیته خانوم پاشو کس و کونتو جمع کن ببینم و بعد دولا شد لای کونشو باز کرد و گفت اووووووه چی جری دادی اینو بهرام!!! و یه دونه محکم زد در کونش که مرجان ۱متر پرید هوا…..من که داشتم از خنده میمردم بلند شدم و یه راست رفتم تو حمام و صدای کل کل اینا همچنان میومد زیر دوش به اتفاقات دیشب فکر میکردم هنوزم باورم نمیشد سمیرا اینقدر بهم لطف کرده باشه احساس میکردم بینهایت دوسش دارم و با اینکارش یه جورایی شرمنده اون شده بودم دلم میخواست از این به بعد یه جور دیگه باشم واسش واقعا کم پیدا میشه همچین زنی خدایا شکرت جواهر نصیبم شد……اونروز مرجان تا عصر پیشمون بود و رفت من بدجوری حشری بودم تا از خونه رفت بیرون سمیرا رو بغل کردم اوردم رو تخت تعجب کرده بود مدام میگفت چته تو بهرام خسته نشدی ؟؟گفتم از چی؟هیچکی تو نمیشه من اینو دیشب فهمیدم… سمیرا دوست دارم یه جور ناجور!!!!!!لباساشو کندمو افتادم به جونش همه جای تنشو میبوسیدمو میخوردم….واقعا بدنش برام همیشه تازگی داشت اینقدر کسشو خوردم تا ابش اومد امانش ندادم کیرمو گذاشتم رو کسشو فرو کردم تو نمیدونم چرا وحشی شده بودم این برا خودمو سمیرا تازگی داشت به شدت میکردمش مدام حالتهامونو عوض میکردیم شاید نیم ساعت تلمبه میزدم و اون همش از جزییات سکس با مرجان میپرسید منم میدیدم با گفتنش حشری میشه با اب و تاب براش تعریف میکردم …..اونروز و شب دوبار دیگه با هم سکس کردیم نمیدونم چرا من اینقدر امادگی سکس داشتم شاید بخاطر تنوعی بود که واسمون پیش اومده بود!!!!! چند روزی از اون موضوع میگذشت و ما سکسای جدیدی با هم تجربه میکردیم تا اینکه صبح روز چهارشنبه ساعت ۶صبح تلفن زنگ خورد با خوب الودگی و تعجب جواب دادم باور نکردنی بود اقای همایون سعادتمند (پدر سمیرا )نزدیکای صبح تو خواب سکته میکنه و میمیره…..اینقدر این خبر برای همه شوک اور بود که هیچکس نمیفهمید باید چیکار کنه با بدبختی و مصیبت رفتیم خونه پدر زنم هنوز جسد تو خونه بود شرح موضوع زیاد جالب نیست فقط همه تلاشمونو میکردیم تا به بهترین نحو ممکن مراسمات برگزار بشه اینقدرم سر شناس بود که تا شب هفت ما مدام رفت و امد داشتیم…..روزها پشت سر هم میگذشت و ما همچنان خونه پدر سمیرا بودیم خیلی ها بودن تا شب چهلم ….بعد از هفت طبق نظر مادر سمیرا من موقتا کارای کارخانه و شرکتو دست گرفتم مسئولیت سختی بود مخصوصا که خیلی ها این وسط حرف مفتشونو میزدن و منتظر بودن یه جای کار لنگ بزنه……..تا چهلم ما همش اونجا بودیم و اینقدر اوضاع روحی سمیرا و خودمون بد بود که حتی به سکس فکرم نکردیم….با گذشت ۲ماه اوضاع بهتر شده بود و من از مادر زنم خواستم فکری به حال مسئولیت کارخانه و شرکت بکنه دوست نداشتم مردم بگن افتاده رو مال پدر زنش!!!!! بالاخره شب جمعه همه وراث و داماد ها رو جمع کردیم خواهرشو(مادر مرجان)و عموشم به همراه وکیل شرکت که وصیت نامه پیشش بود اومدن….خوشبختانه مادر خانومم هم یه زن زیرک و قوی بود که رو بچه هاش تسلط کافی داشت اونشب وصیت نامه خونده شد اون خدا بیامرز به غیر از ثلث دارایی نقدیش که مبلغ زیادیم بود که وصیت کرده بود خرج امور خیریه بشه بقیه امول رو بصورت کاملا عادلانه ای بین همه وراث تقسیم کرده بود اینقدر زیاد بود که هیچکی اعتراضی نداشت اونشب هانیه خانوم مادر زن عزیزم غیر از کارخانه و شرکت که قرار شد وراث به اندازه سهمشون از درامدش سود ببرن مابقی اموال رو به اندازه قانونی بین همه تقسیم کرد وقرار شد کارای اداری و وکیل انجام بده همچنین تفاهم نامه ای تنظیم بشه تا مادام العمر بصورت قانونی سهم و درامد کارخانه حساب و به وراث پرداخت بشه و هیچکس هم حق ادعای فروش به غیر رو نداشته باشه ……منهم هر چقدر اصرار کردم که یه نفر غریبه یا یکی از خودشون مدیریتو به عهده بگیرن قبول نکردن و قرار شد من همچنان این کارو ادامه بدم وهانیه خانوم خودش شخصا به امور نظارت کنه….. دو ماه دیگه گذشت ما دیگه برگشته بودیم به شرایط عادی خودمون سکسامون مثله سابق داغ شده بود ۲باری هم مرجان اومده بود و ۳تایی سکس کرده بودیم با حامله شدن سهیلا رفت و امد سمیرا برا رسیدگی بهش بیشتر شده بود و بعضی شبها تا دیر وقت میموند چون استراحت مطلق بود و همه نگرانش بودن!!!!!یه شب سمیرا گفت حال سهیلا خوب نیست امشب میمونم پیشش منم قبول کردم تو خواب بودم که دیدم صدای در اومذ بلند شدم سمیرا برگشته بود………تعجب کردم نگران شدم خودشم معلوم بود عصبیه و استرس داره اما مخفی میکرد و اخر سر هم خستگی رو بهونه کرد و رفت خوابید …..روزها گذشت و سهیلا دختر دار شد تو این مدت دیگه سمیرا شبا اونجا نموند ..خیلی دوست داشتم بحث سکس ضربدری و بهش بگم تو این مدتم هر وقت میشد خودمو مشغول خوندن داستان میکردم اونم ضربدری تا بیاد و با هم بخونیم چند باری هم غیر مستقیم نظرشو پرسیدم که میخندید و میگفت اینا توهمه و داستان در همین حد باید قبولش کرد منم سکوت میکردم …………با ازدواج مرجان دیگه لذت اون کون نرمش برام شد یه خاطره….تا اینکه اون اتفاق افتاد….قسمت یازدهم…..درست یادمه جمعه عصر بود و رو تخت خوابیده بودم بغل سمیرا و اون به پهلو کونش به سمت من بود منم داشتم کسشو از رو شورت میمالیدم تا حشری بشه و سکس کنیم اما نمیدونم از دیشب که از خونه سهیلا اینا اومده بودیم چش شده بود همش به یه نقطه خیره میشد و حال و حوصله نداشت یکی دوبارم ازش سوال کردم دیدم نمیخواد جواب بده…….بهش اروم گفتم خوشگلم من کاری کردم ؟؟/ازم دلخوری؟؟؟؟؟؟؟؟چرا باهام مثله همیشه نیستی؟من و تو اول با هم دوستیم تا زن و شوهر ..بدون وقتی اینجور میبینمت هزار تا سوال تو ذهنم میاد دوست ندارم اجبارت کنم اما بگو لااقل سبک میشی…اگرهم من کاری کردم میفهمم و توضیح میدم واست…داشتم همینجور حرف میزدم که برگشت صورتش پر اشک بود !!!!!!جا خوردم بلند شدم نشستم و بهش گفتم سمیرااااااا چی شده عزیزم؟؟؟؟؟؟/جون بهرام بگو؟//////////یهدفعه زد زیر گریه و های های گریه میکرد گرفتمش تو بغلم و گذاشتم خوب گریه کنه……یه ۱۰ دقیقه ای فقط گریه میکرد مطمئن بودم موضوع من نیستم صبر کردم؛؛؛ تا همینجور که تو بغلم بود گفت بهرام منو ببخش من همسر خوبی برات نبودم شرمنده ام شرمنده…!!!!!!از تو بغلم جداش کردم و به صورت خوشگلش نگاه کردم سرش پایین بود و نگاهشو ازم میدزدید ……اروم گفتم از این حرفها نزن فقط بگو و مطمئن باش هر اتفاقی افتاده باشه تو عشق منی عزیزم پس با خیال راحت حرف بزن بهت قول مردونه میدم…..سمیرا گفت من؛؛ من بهرام…گفتم عزیزم تو چی؟؟؟؟؟گفت من قبل ازدواجم توسط یه عوضی بخاطر بعضی مسائل گول خوردمو مجبور به سکس شدم اما اون ازم بعد ازدواجم خواست من انجام ندادم اما ول کنم نیست!!!! بهرام منو ببخش و خودشو انداخت تو بغلم و گریه میکرد……من هاج و واج مونده بودم دهنم باز مونده بود هزاران سوال تو مغزم میچرخید نمیفهمیدم یعنی چی جواب هیچکدوم برام مشخص نبود …به خودم اومدم سعی کردم خودمو کنترل کنم نشوندمش جلو خودم…رفتم براش اب بیارم ؛؛ تو مسیر اشپزخونه به خودم گفتم بهرام حواست باشه تو که منم منم میکردی و تو ذهنت ضربدری تجسم میکردی الان وقتشه خودتو نشون بدی یادت باشه اون مرجان وخودش اورد تو اتاق واست و جنبه شو نشونت داد اروم باش و مثله دوست خوب به حرفاش گوش کن……چند تا نفس عمیق کشیدمو وارد اتاق شدم مثله یه اهو بی پناه گوشه اتاق کز کرده بود اب و بهش دادم و اروم گفتم گلم فقط برام توضیح بده هیچ اتفاقی نمیوفته اگه میخواست تا حالا افتاده بود پس بگو…….تو دلم غوغایی بود اما همه سعیمو میکردم ریلکس باشم….سمیرا با مکث طولانی گفت بهرام …سیاوش!!!!!! واااای تا تهشو رفتم…. فوری خودمو از تو فکر دراوردمو نشون دادم منتظرم….سمیرا با بغض ادامه داد چند ماهی از عروسی سهیلا اینا گذشته بود من اونموقع ۱۹ سالم بود و درس میخوندم تو ایام عید مامان بابا رفتن خارج و منم تنها بودم سهیلا و سیاوش میخواستن برن کیش به منم گفتن بیا بریم تا اونموقع هیچ اتفاقی جز نگاههای یواشکی سیاوش رو تنم نیافتاده بود تو کیش یه اتاق ۳تخته رزرو بود و منم با سیاوش خیلی راحت بودم گاهی با هم دوتایی میرفتیم خرید و سهیلا میموند اخه سهیلا پریود شده بود و حال و حوصله نداشت شب دوم من روی مبل تختی اتاق خواب بودم که حس کردم یکی داره کونمو میماله داشتم سکته میکردم اما کی میتونه جز سیاوش باشه باور کن بهرام مونده بودم چیکار کنم اگه سر و صدا میکردم فاتحه زندگی خواهرمو خونده بودم اونم تو اوایل ازدواج اگه حرفی نمیزدم ممکن بود سهیلا بیدار شه فکر کنه من خودم میخواستم اون احمقم انگار نه انگار خطر سهیلا پشت گوششه….تو اون موقعیت تصمیم گرفتم خودمو به خواب بزنم میدونستم در حد دستمالی تموم میشه اینقدر ها هم خر نبود که همونم شد بعد ۱۵ دقیقه رفت تو دستشویی خودشو خلاص کرد و منو با همه فکرهای بدم گرفتار کرد اونشب تا صبح نخوابیدم ازش متنفر بودم صبح هر کاری کردن سردرد و بهانه کردمو باهاشون نرفتم بیرون از قیافش حالم بهم میخورد اما سعی میکردم عادی باشم اونا رفتنو من ۱ساعتی خوابیدم اما سردرد نمیذاشت بخوابم بلند شدم رفتم خمام …میدونی من از بخار حمام حالم بد میشه واسه همین در رو نیمه باز گذاشته بودم تا بخار نکنه …..توی وان حمام دراز کشیده و چشمهامو بسته بودم و داشتم فکر میکردم چیکار کنم تا سیاوش دیگه همچین کاری نکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟یه لحظه احساس کردم یکی بالا سرمه چشممو که باز کردم سیاوش لخت مادرزاد بالا سرم وایساده بود و کیرشو میمالید چنان جیغی زدم که گوش خودم کر شد…!!!!اومد دستشو گذاشت رو دهنم و شروع کرد وراجی کردن…. من تو رو میخوامو دوست دارمو نمیخوام اذیتت کنم از این حرفا …با دست بهش اشاره میکردم بره بیرون و خودمم سعی میکردم از دستش فرار کنم اما اون انگار دیوونه شده بود همش حرفای خودشو تکرار میکرد دیگه داشتم از شدت گریه و ناله و اینکه جلو دهنمو گرفته بود از حال میرفتم..بهش اشاره کردم دستشو برداره داد نمیزنم اونم با ترس برداشت…اولین حرفی که زدم گفتم خیلی پستی سیاوش گمشو برو بیرون !!!!اما اون اب از سرش گذشته بود گفت ببین سمیرا سهیلا تا ۱ساعت دیگه میاد اگه منو تو رو اینجا ببینه عمرا باور کنه تو نمیخواستی!!! منم حاشا میکنم اینجوری تو هم با من بدبخت میشی من دوست دارم …بذار با هم یه حال کوچولو بکنیم قول میدم اولین و اخرین بار باشه …..هر چی گفتم به خرجش نرفت ترس اومدن سهیلا داشت دیوونم میکرد اونم همش منو میمالید… ولش کردم زودتر گورشو گم کنه اونم تا دید دیگه اعتراض نمیکنم شروع کرد سینه هامو خوردن….بهرام من اولین بار بود دست مرد بهم میخورد همه سکس هام با مرجان بود ….چسبونده بودم به دیوار و پامو گذاشت رو لبه وان و رفت رو کسم خیلی تند کسمو لیس میزد من تحریک شده ودم اما بروی خودم نمیاوردم اما خیسی کسم رسوام میکرد بهش گفتم زود باش تمومش کن الان میاد اونم منو کف حمام قنبل کرد و کیرشو گذاشت لای کونم با دستش کسمو میمالید اینقدر عقب جلو کرد تا ابشو ریخت رو کونم و یه بوسم کرد و کلی قربون صدقه ام رفت و از حمام زد بیرون ……تازه من گریم گرفته بود رفتم در قفل کردم و شروع کردم به گریه کردن دوست داشتم بمیرم خیلی لحظات بدی بود واسم از یه طرف از اینکه سهیلا با همچین مرد هرزه ای داره زندگی میکنه ناراحت بودم از طرفی از اینکه بهم تجاوز شده بود مجبور بودم خفه شم و هیچی نگم….خلاصه تو مدت سفر ۱هفته ای به کیش سیاوش همش به هر دلیلی منو انگولک میکرد و منم از دستش فرار میکردم شبها تا دستش بهم میخورد یه سر و صدایی میکردم که اون فرار میکرد میرفت اون سفر کوفتی تموم شد و برگشتیم …سیاوش همش بهم اس میداد سعی میکرد دلمو بدست بیاره دیگه کاراش واسم عادی شده بود فقط میخواستم سهیلا نفهمه و سیاوش هم از این موضوع سوءاستفاده میکرد بدترین جریان این بود همه قبولش داشتن…..چند ماهی گذشت من امتحان داشتم و عروسی یکی از فامیل بود تو کرج همه رفته بودن منم داشتم درس میخوندم که زنگ زدن باورم نمیشد سیاوش بود گفت با سهیلا اومدیم یه چیزی واسه مامانت برداریم من فکرشم نمیکردم تنها باشه وقتی اومد تو تازه فهمیدم موضوع چیه!!!!!(سیاوش ماشینو وسط اتوبان خاموش میکنه و کاری میکنه بقیه که دنبالش بودن فکر کنن خرابه و با کلک سهیلا رو میفرسته بره و خوب طبیعی بود اون ماشین گرون قیمت رو نذاره گوشه اتوبان)..اومد سمتم داشتم فرار میکردم برم تو اتاقم که منو گرفت هر چی تقلا کردم نشد از دستش در برم نشوندم رو پاش و شروع کرد حرف مفت زدن و با کسم از رو شلوارک بازی میکرد راستش اینبار خودمم حشری شده بودم دلم سکس میخواست کارای سیاوشم تو این مدت برام عادی شده بود و عذاب اور نبود خیلی زود رامش شدم اون خوب میدونست چه جوری حشریم کنه همه تنمو لیس زد و کسمو تا مرز جنون خورد …. اینقدر لیس زد تا ارضا شدم..اونشب برا اولین بار ساک زدم کیرشو !!!بلد نبودم اما خوردم بازم کیرشو لای کونم گذاشت و خودشو خالی کرد اما تازه سر شب بود و اون منو تا اخر شب گایید و ۲بار دیگه اب داد اما اون دوبار تو کونم ریخت!!!اره بهرام منو از کون کرد خیلی ماهرانه و زیاد……بعد اونشب یکی دوبار دیگه سکس سرپایی داشتیم کلا خل شده بود از سهیلا میترسیدم و از گیرش فرار میکردم حتی مدتی خطمو خاموش کردم تا اینکه قضیه ازدواج شد هر چی بهم اصرار کرد قبل ازدواج اخرین سکس رو بکنیم قبول نکردم تا ازدواج کردیم جوری باهاش برخورد میکردم که جرات نکنه پاشو از گلیمش دراز تر کنه اونم انگار بیخیال شده بود ….یادته یه شب سهیلا حامله بودقرار بود اونجا بمونم ؟؟؟؟با سر تایید کردم… و ادامه داد چون ازش تو این مدت چیزی ندیده بودم خیالم راحت بود ادم شده !!!اخر شب همه خوابیدن و منم رفتم تو اون اتاق خوابیدم نصفه شب حس کردم یکی داره کونمو میماله اول تو خواب و بیدار نمیفهمیدم کجام فکر میکردم تویی داشتم لذت میبردم یه دفعه انگار بیدار شدم از جام پریدم و اون دهنمو گرفت دستشو گاز گرفتم و سیلی محکنی تو صورتش زدم اونم فهمید انگار هوا پسه بلند شد رفت …منم داغون بودم پاشدم اومدم خونه دیگم شب نموندم اونجا …اما اون کثافت ول کن نبود هی بهم روزا که نبودی زنگ میزد و فقط میگفت یه بار لخت ببینمت هیچکاری نمیکنم منم قطع میکردم …..دیشبم تو اشپزخونه بودم اومد رد شه کونمو مالید بهرام بخدا من بعد ازدواج هیچ کاری نکردم اما اون امانمو بریده از نظر روحی داغون شدم….میدونم ازم متنفری اما تو رو خدا منو ببخش فقط ببخش و زد زیر گریه….قسمت دوازدهم……تو سرم همه چی دور میزد دنبال یه راهی بودم که اتیشی که تو جونم افتاده بود رو خاموش کنم اما چه جوری؟؟؟؟؟؟؟احتیاج بفکر داشتم دلم میخواست تنها باشم اما دلم نمیومد سمیرا رو ول کنم برم قبل ازدواج که هر چی بوده تموم شده بعدشم که اون کاری نکرده و اون بیشرف اذیتش کرده تنها چیزی که اذیتم میکرد پنهان کاری سمیرا بود که شاید منم بودم همین کارو میکردم…. بلندش کردم نشوندمش رو پام و اشکهاشو پاک کردم سرشو اورد بالا و نا امیدانه بهم نگاه میکرد بهش لبخند زدم و گفتم عزیزم تو مقصر نیستی و منم ازت دلگیر نیستم تنها دلخوریم ازت اینه که چرا بهم زودتر نگفتی و گذاشتی اینقدر بهم بریزی اما حالا ازت یه چیزی میخوام…..سمیرا گفت بهرام تو منو از ته دل ببخش هر کاری بگی میکنم……بهش گفتم من تو رو مقصر نمیدونم لااقل بعد ازدواج رو واسه همین بخشیدمت عزیزم مطمئن باش و ازت میخوام خودتو اذیت نکنی فقط امشبو بزار تنها باشم نه واسه اینکه از تو دلگیرم میخوام فکر کنم بهترین راه رو واسه برا همیشه تموم کردن این موضوع بکنم باشه؟؟؟؟؟سمیرا ناباورانه بهم نگاه کرد و گفت قول میدی ترکم نکنی؟منو بخشیدی؟ بوسش کردمو کونشو مالیدم و گفتم دیوونه شدی؟؟ترکت کنم؟؟!!! پاشو ببرمت خونه مامانت خودت یه بهونه بیار واسش …فردا بعد شرکت میام دنبالت البته با راه حل اوکی؟/اونم بوسم کرد و بازم عذر خواهی کرد و گذاشتمش اونجا و برگشتم…..اونشب به همه کاری فکر کردم از قطع رابطه تا کتک زدن سیاوش تا ابروریزی همه چی…چیزی که اتیشم میزد این بود اون چقدر تو دلش بهم خندیده…چقدر بهم گفته کسخل من زنتو گاییدم و همیشه انگولکش میکنم تو هم اصلا خبر نداری…!!!! تا نزدیک های صبح فکر میکردم تا به این نتیجه رسیدم جریان رو به سهیلا بگیم و مجبورش کنم با هام یه بار سکس کنه اینجوری هم دلم خنک میشد هم تلافی کرده بودم و بعدش خودش به سیاوش بگه سمیرا جریانو بهش گفته و منم خبر ندارم اونم بترسونتش که طلاق میگیره و بعدم خط و نشون بکشه واسش و اخرببخشتش…..چون جریان سکسشون ماله قبل ازدواج بود سهیلا با توجه به بچه دار شدنشون و حفظ ابروش سعی میکرد نزاره کسی بفهمه ….این وسط من باید طوری جلو سمیرا و سهیلا فیلم بازی کنم تا باورشون بشه میخوام ابرو سیاوشو ببرم و ازش شکایت کنم اونوقت احتمال دادن پیشنهاد از طرف سمیرا یا سهیلا واسه تلافی و سکس زیاد بود …..درصد موفقیتم زیاد بود بایدسهیلا میومد و همون روزم سکس میکردیم بهش مهلت فکر نمیدادم…. فرداش که سمیرا رو سوار کردم بهم گفت بهرام من دارم دیوونه میشم چه فکری کردی؟گفتم رسیدیم خونه میگم….اونشب خیلی جدی بهش گفتم میخوام ابرو سیاوشو ببرم از سکس تو واون قبل ازدواج چیزی نمیگم که ابرو خودمون نره اما به همه میگم تو رو اذیت میکرده و پیشنهاد میداده تو هم به من گفتی ….اینجوری کسی به تو خورده نمیگیره…..سمیرا گفت بهرام پس سهیلا چی؟؟زندگیش از هم میپاشه اونا تازه ۳ماه بچه دار شدن……بیخیال شو بیا باهاشون قطع رابطه کنیم ….بهش گفتم تو توقع داری من هر روز سیاوشو تو شرکت ببینم و اون تو دلش بهم بخنده وبگه چقدر خری بهرام!!!!!!! بالاخره با هر مکافاتی بود راضیش کردم اول به سهیلا بگیم …فردا ظهر من اومدم خونه و قبلشم سمیرا زنگ زده بود سهیلا بیاد اونجا به بهانه که کارش داره…..وقتی رسیدم سهیلا اومده بود برا اولین بار نگاه خریدارانه بهش کردم کونش خیلی بزرگتر از سمیرا بود یاد کون مرجان افتادم یه کم چربی داشت که اونم واسه حاملگی بود اما بد هیکل نبود ……قیافمو عبوس نشون دادم و جواب سلامشو خیلی سرد دادم بعد چند دقیقه بهش گفتم میشه تو اتاق باهات صحبت کنم؟؟؟؟؟؟؟اونم با اینکه متعجب بود اما گفت البته و پاشد بچه رو داد به سمیرا و دنبالم اومد ….استرس داشتم نمیدونستم از کجا بگم ولی باید عصبانی و مصمم نشون بدم بالاخره شروع کردم هر چی بیشتر میگفتم اون متعجب تر میشد باورش نمیشد حقم داشت دیگه اشکش در اومده بود خوب که حرفامو زدم گفتم من نمیتونم خودمو بزنم به کوری و هر روز سیاوش به ریشم بخنده من ازش شکایت میکنم و پوستشو میکنم……….ماتش برده بود بلند گفتم فهمیدی سهیلا؟؟؟؟؟؟؟؟یه دفعه بلند شد اومد دستمو گرفت گفت تو رو خدا بهرام اینکارو نکن زندگی من به جهنم اما ابرو هممون تو دوست و اشنا میره ..مامانم بفهمه دق میکنه…..گفتم میگی چکار کنم بزارم بفهمه چقدر بی غیرتم….؟ نه سهیلا من نمیتونم اینجوری یه راه میمونه واسم سمیرا رو طلاق بدم برا همیشه گم و گور بشم…..پرید هوا گفت نهههههههههههههه….هر کاری بگی میکنم ولی تو رو خدا ابرو ریزی نه …ازش جدا میشم از شرکت بندازش بیرون اما نذار کسی بفهمه تو رو خدا بهرام…..گفتم انگار حرف همو نمیفهمیم اوکی پس خودم از زندگی همتون میرم بیرون….اینقدرگفتیم تا خودش گفت اگه تلافی کنی راضی میشی؟؟؟سعی کردم خودمو متعجب نشون بدم و گفتم خل شدی؟؟؟/سهیلا اومد کنارم گفت خودت میگی سکسشون ماله قبله…من حاضرم با هات یه بار سکس کنم خودمم جوری که کسی نفهمه سیاوش رو برا همیشه دمشو قیچی میکنم فقط تو ابرو ریزی نکن ….یه کم سر سختی کردم دیگه سمیرا هم اومده بود اصرار میکرد تا سهیلا دستمو گرفت و گفت پاشو بریم منم دلم میخواد تلافی کنم….داشتم با دمم گردو میشکستم نقشه ام گرفته بود ….وارد اتاق که شدیم سهیلا گفت یادت باشه قول دادی… منم گرفتمش تو بغلم و شروع کردیم لب گرفتن واااای چه حسی داشتم سهیلا خواهر زنم خودش اومده بود تو بغلم و داشت لبامو میکند کیرم داشت منفجر میشد لباسامونو در اوردیم سینه هاش برا شیر دادن شل شده بود و یه کم شکم داشت اما عجب کس تپلی داشت ..کونم که دیگه نگو دست مرجانو از پشت بسته بود …..کیرمو در اورد و شروع کرد به مالیدن تازه به حرف اومد و گفت چقدر کلفته این….بهش گفتم بخورش واسم ….اونم نشست جلومو شروع کرد به ساک زدن واااای داشتم دیوونه میشدم چقدر حرفه ای ساک میزد کاملا منو دیوونه کرده بود از بالا تا پایین کیرمو میلیسید نمیتونستم دوام بیارم…… بلندش کردم خوابوندمش رو تخت پاهاشو دادم بالا یه کم مو ریز داشت اما خیلی توپول بود کسش شروع کردم لیس زدن خجالت از بین رفته بود و هر دو داشتیم لذت میبردیم هر چی لیسش میزدم سیر نمیشدم اونم همش ناله میکرد و میگفت وااای بخورش بهرام داری دیوونم میکنی….. سرمو بلند کردمو گفتم چه کسی داری سهیلا چقدر خوشمزه است اونم میگفت نوشه جونت بخورش کس زن باجناقته اون لیاقت این کسو نداره !!!!! منم با حرفاش تحریک میشدم دوست نداشتم ابش بیاد بلند شدم پاهاشو دادم بالا کیرمو خیس کردم گذاشتم رو سوراخ خیسش و فرو کردم تو داغیش تنمو اتیش زد جوووووون از این کس داغ …به سرعت تو کسش تلمبه میزدم اونم دیگه جیغ میزد با دستم سینه هاشو میمالیدم …..۱۰ دقیقه ای کردمش تا ارضا شد منم قنبلش کردم از پشت گذاشتم تو کسش و گفتم لامصب این چه کس هست تو داری؟؟؟؟؟سهیلا ناله میکرد و گفت جوووون بکن منو دوست داری کسمو؟؟؟؟/گفتم ارههههه یه خورشت خوری کس داری تو!!!!از حرفم خندش گرفته بود …..نذاشت کونش بذارم منم اینقدر تو کسش تلمبه زدم تا ابم اومد و ریختم رو کمرش…..هر دوتامون از حال رفته بودیم …با دستمال تمیزش کردمو بلند شدیم… قبل اینکه شورتشو بپوشه دولاش کردم و یه بار دیگه کس و کونشو بوسیدم میدونستم دیگه این کس و نمیبینم……لباس پوشیدیم و اومدیم بیرون هر دو راضی بودیم از کارمون…..سهیلا همینجور که بچه رو رو مبل شیر میداد گفت سمیرا من امروز سنگ هامو با اون عوضی وا میکنم دیگه نمیتونم تحملش کنم ازش جدا میشم!!!!!!!سمیرا بهم نگاهی کرد و گفت نگفتم بهرام ؟؟؟/تحویل بگیر…..به سهیلا گفتم یه چند دقیقه به حرفام گوش کن بعد هر تصمیمی خواستی بگیر….ببین درسته سیاوش بهت خیانت کرده و حقشه هر بلایی سرش بیاری اما یادت باشه تو ازش بچه داری نمیتونیم ثابت کنی رابطه قبل ازدواج سمیرا و اونو… اصلا واسه ابروت نمیتونی شکایت کنی چون پای ما هم وسطه!!!! یه شهر بهم میریزه اگه توافقی طلاق بگیری بعد هفت سالگی میاد بچه رو ازت میگیره…..تو که کارشو امروز جواب دادی من یه پیشنهاد دارم……هر دو تا گفتن چی؟؟؟؟؟؟/گفتم من خیلی فکر کردم!!! تو از اینجا که رفتی به سیاوش بگو سمیرا بهت گفته اون بهش پیشنهاد رابطه داده و چند باری دستمالیش کرده اما از دونستن سکسشون خبر نداری مثلا… و بگو سمیرا میخواسته به من بگه که تو نذاشتی بعدم تهدیدش کن میخواهی ازش جدا شی خوب که به غلط کردن افتاد واسش خط و نشون بکش اگه یه بار دیگه ازش خطایی سر بزنه حالا با هر کی هم طلاق میگیری هم ابروشو میبری …..بزار اون فکر کنه تو همینقدر میدونی تو تلافیشو امروز در اوردی رابطه خودتونم با ما کم کن ؛؛؛همش زیر ذره بین بگیرش طوری که بفهمه حواست بهش هست…… منم انگار از هیچی خبر ندارم عادی برخورد میکنم مطمئن باش اون از ترسش برا همیشه دست از پا خطا نمیکنه …..اینجوری هم تلافی کردی هم بهش فهموندی میدونی و حواست بهش هست هم دست از سر سمیرا برداشته اوکی؟؟؟// سهیلا یه کمی فکر کرد و گفت همه چیش حساب شده هست جزء اینکه نمیخوام تو صورتش حتی نگاه کنم چه برسه به زندگی اما راست میگی بخاطر بچه ام و ابرومون باید کوتاه بیام یعنی اون دیگه دست از پا خطا نمیکنه؟بهش اطمینان دادم ..تا یه ساعتی با هم حرف زدیم و اونم قرار شد همینکارو انجام بده و رفت……وقتی رفت دیدم سمیرا داره میخنده بهش گفتم چرا میخندی؟گفت تو شیطانم درس میدی!!!قیافه حق به جانب گرفتم و گفتم خوبه هر دوتاتون اصرار داشتین اینکارو بکنیم تلافی شه!!!!سمیرا زد پس گردنم گفت اخیییی تو هم که اصلا تو باغ نبودی یادت رفت الان گفتی من کلی فکر کردم؟؟؟!!!پس تو از اولم اون قیافه گرفتن هات واسه کردن سهیلا بود خودت گفتی فکر کردی به بعدش..اقای زرنگ!!!!!دستم رو شده بود گاف دادم اما هر چی بود همه جوره خال داد و تلافی کردم..قسمت سیزدهم…..از فردای اونروز همه تلاشمو میکردم سیاوش و مثل قبل باهاش رفتار کنم البته سیاوش دو روزی مرخصی گرفت که از سمیرا شنیدم سهیلا قیامت کرده باهاش و حسابی حالشو جا اورده اون دو روزم انگار سیاوش خونه مونده تا اوضاع رو اروم کنه…از حالت هاش تو شرکت و برخوردش با من هم ترس و احتیاط دیده میشد و زیاد دور و برم نمی پلکید!!!!!!با اینکه یه وقتایی دلم میخواست برم تو نخ سهیلا اما خوب که فکر میکردم با اینکارم منم میشدم سیاوش…..رفت و امد ما با سهیلا اینا کم شده بود وقتایی که خونه هانیه خانوم بودیم سیاوش بهونه میاورد واز ترس سهیلا و مواجه نشدنش با سمیرا نمیومد…..دیگه تصمیممو گرفته بودم میخواستم ضربدری رو تو کله سمیرا بکنم تو سکسامون همش حرف یه کیر دیگه رو میاوردم اولش سمیرا واکنش نشون میدادو ناراحت میشد اما اینقدر من تکرار کردم تا اونم پایه بود و همراهیم میکرد ……….. یه شب مشروب اوردم و برا اولین بار سمیرا رو راضی کردم یه کم بخوره اونشب تو حال خودش نبود و باهاش کلی حرف زدم تا راضی شد بریم نت با یه مرد دیگه حرف بزنیم …تو این مدت چند تایی زوج تو لیستم اضافه کرده بودم و قتی رفتیم یکی از اون زوجها بودن ..یه زن و شوهر از ساری که من باهاشون چت میکردم و سمیرا نگاه میکرد و منم با مالیدن کسش سعی میکردم حشری نگهش دارم…بالاخره قرار شد بهم وب بدیم اما بدون صورت….سمیرا یه تاپ یقه باز تنش بود که نصفه سینه های خوشگلش بیرون بود اولش مخالفت کرد و گفت من اینجوری نمیشینم پای وب و حتی بهم گفت بهرام بی غیرت شدی یعنی چی اخه؟؟؟؟؟؟اما دلشم نمیومد بره رفتم شالشو اوردم و انداخت رو لباسش …وقتی وب دادیم به هم… خانوم اون (مهسا و فرشاد)فقط سوتین تنش بود که سمیرا با دیدن وضع اونا تعجب کرد …فرشادم یه رکابی مشکی تنش بود معلوم بود با تجربه هستن و مثله ما بار اولشون نیست از ما سنشون بیشتر بود و حتی هیکلشون هم معمولی بود اما من فقط میخواستم این دیوار بشکنه و الان اینا دم دست بودن………قرار شد ۱۰ دقیقه فرشاد و سمیرا چت کنن و بعد منو مهسا….از جلو کامپیوتر با غر غر سمیرا بلند شدم رفتم تو اتاق خودمو سرگرم کردم ..چند دقیقه ای گذشت دزدکی یه نگاه انداختم دیدم غرق چت کردنه و انگار بدش نیومده…..وقتی صدام کرد دیدم اون شال گردنش نیست و خیلی راحت نشسته جلو وب ……بلند شد بره گفت زودی تمومش کن خیلی حشریم منم بوسش کردم و رفت راستش زیاد از چت کردن با مهسا چیزی حالیم نشد همه حواسم به سمیرا بود و فکر اینکه فرشاد اونو تو اون لباس دیدش حشریم میکرد …..یه کم با مهسا لاسیدمو قرار فردا شب با هم تو نت گذاشتیم…….وقتی رفتم تو اتاق سمیرا لخت لخت دستش رو کسش بود و چشمهاشو بسته بود جووووووون لباسامو در اوردمو پریدم روش حشری شده بودم کل تنشو لیس زدم و کسشو با حرارت خاصی میخوردم سمیرا جیغ میزد معلوم بود از جریان امشب یه حال دیگه داره…!!!!!!!!!وقتی کیرمو تا اخر کردم تو کسش در گوشش گفتم عزیزم چطور بود فرشاد؟؟؟چی بهت میگفت؟؟سمیرا با ناله خاصی گفت چی بگم برام یه حس جدیده نمیدونم کیه و چجوریه اما با حرفاش خیسم کرد !!!!!با شنیدن این حرف طوری دیوونه شدم که بی امان تو کسش تلمبه میزدمو اونم جیغ میکشید و همش از کیر فرشاد میگفتمو با اینکار اون دیگه قاط زده بود ۲باری پشت سر هم ارضا شد و منم از یه طرف فکر اینکه سمیرا جلوم زیر کیر بره و از طرفی مستی و سکس با اون حسابی حشریم کرده بود تا اینکه نتونستم خودمو کنترل کنم و رو سینه هاش همه ابمو خالی کردم ………اونشب تا نزدیک صبح با هم حرف زدیم تا بالاخره قرار شد با اونا بیشتر اشنا شیم یه بار برا امتحان ضربدری کنیم و اگه خوشمون نیومد برا همیشه بزاریم کنار……برام باور کردنی نبود سمیرا اوکی داده بود من از همون موقع صحنه سکس سمیرا با یه مرد دیگه رو تو ذهنم ترسیم میکردم ..وصف حال و هوا اونموقع خودم برام سخته فقط اینو بگم انگار برا بار اول میخواستم سمیرا رو ببینم و سکس کنم ……فردا شب سمیرا کلی بخودش رسید و اومد نشست کنارم بدن نیمه لخته سمیرا فرشاد و دیوونه کرده بود و همش جلو وب مهسا رو میمالوند و این هر دوی مارو حشریتر میکرد ..هر دو دلمون میخواست زودتر اینکارو امتحان کنیم ….فرشادم که تو کف بدن سمیرا بود پیشنهاد داد اخر هفته اونا بیان خونمون!!!!!! ما هم اوکی دادیم راستش الان که فکر میکنم شانس اوردیم فرشاد و مهسا ادمهای خوبی بودن وگرنه ما ریسکه بزرگی کرده بودیم بدون اینکه بشناسیم به همین زودی قرار ملاقات اونم تو خونه زندگیمون باهاشون گذاشتیم……اون یه هفته ما هر شب سکس میکردیم با فکر سکس با فرشاد و مهسا لذتهایی بردیم تا خلاصه ۵شنبه شد ….سمیرا که از صبح تو ارایشگاه و اپیلاسیون کردن بود…. خودمم پر هیجان و استرس بودم …ساعت حدودای ۸ بود که فرشاد زنگ رد و ادرس گرفت قرار شد نزدیک شد من برم از سر خیابون بیارمشون…جوووون چی شده بود سمیرا موهاشو هایلایت کرده بود و با هماهنگی خودم یه لباس مجلسی شیک که تا بالای زانوهاش بود و روی سیه هاشو تا نصفه پوشونده بود(اولین بار بود و ما بی تجربه فکر میکردیم الان اونام مثله ما همه وقتشونو گذاشتن واسه اینکار)تنش کرده بود یه جواهر شده بود دلم میخواست همونجا خودم بکنمش…..با اینکه قبلا با سمانه تجربه کرده بودم اما این حس که زن واقعی خودم میخواد جلوم سکس کنه یه حس خیلی داغ و از طرفی با کلی استرس همراه بود این وسط من باید سمیرا رو هم اروم میکردم……..فرشاد زنگ زد که رسیدن سر خیابون رفتم دنبالشون تو این چند روز ۱۰۰ بار صورت و هیکل شونو تجسم کرده بودم خیلی دوست داشتم زودتر ببینمشون…..وقتی از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتشون با دیدن اونها یه لحظه جا خوردم اصلا تو تصورم هم اینو نیاورده بودم یه زوج کاملا معمولی و با لباسهای معمولی تر و سن بالا؛؛؛ فرشاد ۴۵ ساله بود و مهسا ۴۰ ساله..فرشاد قدش تقریبا ۱۶۵سانت با وزن ۷۰ کیلو و مهسا ۱۶۰ و وزن ۶۰ و سینهای بزرگ…..شاید هرکی از بیرون ما رو میدید و قصدمونو میفهمید بهم میگفت خاک تو سرت اخه شماها که همه جوره خیلی با اینا فرق دارین اینم انتخاب بود…شایدم ما از بس فانتزی تو ذهنمون ساخته بودیم که الان به چشممون در نمیاد …..به هر حال رسم مهمون نوازی این بود از راه دور اومده بودن باید میرفتیم…..باهاشون دست دادمو راهی خونه شدیم…فقط خدا کنه سمیرا تو ذوقش نخوره………..همونطور که فکرشو میکردم سمیرا با دیدن اونها مثله من جا خورد اما زود خودشو عادی نشون داد…..برامون یه گلدان ویترینی کریستال کادو اورده بودن جالب این بود اونها هم از سر و وضع ما و مخصوصا فرشاد از تنو بدن و ارایش سمیرا شوکه شده بود ….۱ساعتی گذشت تا جو بین ما اروم شد مهسا و فرشاد هر دو دوش گرفتن و لباس عوض کردن حالا که دقت میکردم مهسا بدن بدی نداشت مخصوصا سینه هاش و کون نسبتا توپولیش….همراه شام با هم مشروب خوردیم و دیگه جو بهتر شد خوبیش این بود فرشاد از اون زبون باز ها بود و مخ سمیرا رو زود زد و رضایتشو گرفت…..از نگاه های هوسناک فرشاد رو تن و بدن زنم فوق العاده تحریک میشدم ….ساعت از ۱۲ گذشته بود که همه داغ شده بودیم و قرار شد نیم ساعت اول جدا جدا باشیم تا یه کم جو اماده شه بعد ۴تایی با هم باشیم…..من و مهسا تو اتاق خواب و اونام تو اون یکی اتاق….سمیرا رو صدا کردم و گفتم اگه میبینی نمیپسندیش بگو نمیخوام اینکار اجباری نیستا؟؟؟؟سمیرا گفت با اینکه اونی که تصور داشتم نیست اما میخوام امتحان کنم…لبخندی بهش زدم و یه دست به کونش کشیدم و گفتم یادت باشه بدون کاندم هیچ کاری نمیکنی اوکی؟؟/سمیرا گفت اوکی ..بهرام؟؟؟جانم چیه عزیزم؟سمیرا با مکث گفت دوسم داری؟نمیخوام این رابطه باعث سردی بینمون بشه؟؟؟بغلش کردمو گفتم معلومه که دارم و الان بیشتر از قبل….از اتاق اومدم بیرون دست مهسا رو گرفتمو به فرشاد گفتم سمیرا منتظرته …..به محض اینکه اومدیم تو اتاق مهسا منو چسبوند به در و گفت بده ببینم اون لباتو….و لب تو لب شدیم چقدر با حال لب میداد کلی ایستاده لب دادیم دیگه منم میل خواستنم زیاد شده بود لباساشو از تنش در اوردم پوست خیلی نرمو وسفیدی داشت ….سوتینشو باز کردم سینه های درشت که تو این سن اصلا اویزون نبود….شروع کردم به خوردن سینهاش از سر تا زیر سینه شو میخوردم و لیس میزدم مهسا دیگه تو فضا بود ….شورتشو در اوردم کسش صاف و خیس بود یه کم کسشو خوردمو لباسامو در اوردم و مهسا با دیدن کیرم یه وااای بلند گفت و گرفتش تو دستش و برام میمالیدش بعد یه ساک توپ زد واسم؛؛؛خوب که اماده شدیم یه کاندوم کشید رو کیرمو و خوابید رو تخت منم رفتم وسط پاهاش کیرمو رو کسش تنظیم کردمو اروم کردم تو ….خیلی خیس بود کسش ..نمیدونم ارضا شده بود یا نه ولی کاملا خیس شده بود…..تا ته کیرمو کردم تو و مهسا یه ناله کرد و شروع کرد چوچولشو مالیدن منم تند تند تلمبه میزدم مهسا همش قربون صدقه کیرم میرفت و اصرار داشت ادامه بدم….۱۰ دقیقه ای میکردمش تا در باز شد و فرشاد و سمیرا لخت مادرزاد اومدن تو ……دیدن بدن لخت سمیرا اونم با یه مرد دیگه بینهایت برام جذاب و لذت بخش بود …سمیرا هم انگار مشروب روش اثر کرده بود اومد رو تخت و پاهاشو داد بالا و فرشاد کیرشو چپوند تو کسش………….جوووووووووووووون سمیرا جونم داری کس میدی؟خوبه؟حال میده؟؟سمیرا همونجور که ناله میزد گفت اره بهرام خیلی دوست دارم جلوت کس بدم ببین کیر فرشاد تو کسمه……منم دوباره کردم تو کس مهسا و مثله وحشیا میگاییدمش…….بعد قنبلش کردمو کون سفیدشو لیس زدم مهسا همونجو ر که ناله میکرد گفت فقط عزیزم یواش بکن تو کونم من زیاد کون ندادم…..فرشادم سمیرا رو قنبل کرد و کیر متوسطشو کرد تو کونش اااادیدن این صحنه ها از هر سکسی برام جذاب تر بود….چند دقیقه ای گذشت تا فرشاد با صدایی شبیه نعره همه ابشو ریخت رو کمرش …منم دو سه تا مدل عوض کردم و تا احساس کردم ابم داره میاد از کون مهسا کشیدم بیرون و خودش برگشت و دهنشو باز کرد منم همه ابمو ریختم تو دهنش اونم با کمال میل همه شو قورت داد…………..۴تایی مدتی و رو تخت دراز کشیده بودیمو و گپ زدیم بعدم مهسا و فرشاد رفتن تو اون اتاق بخوابن ؛؛ خسته راه بودن ولی ما هر دو از صحنه هایی که دیدیم تازه حشری شده بودیم …اونشب یه فوق سکس عالی با سمیرا داشتیم که بخاطر سکس ضربدری بود که برا اولین بار تجربش کرده بودیم…..قسمت چهاردهم…..فردا بعد از صبخانه فرشاد اینا رفتن و خیلی مشتاق بودن رابطه ما باهاشون ادامه پیدا کنه…وقتی رفتن من و سمیرا یه ساعتی در مورد ضربدری و سکس با اینا صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم حالا که هردومون این نوع تنوع رو دوست داریم بگردیم یه زوج همسن و سال خودمون تو ثهران پیدا کنیم که همه جوره شرایطمون بهم بخوره…اینبار باید همه زوایا رو میسنجیدیم درسته فرشاد و مهسا ادمهای خوبی بودن اما واقعا ما میخواستیم حالا که میخواهیم لذت ببریم با زوج ایده ال خودمون باشه…..از اونروز روند زندگی ما عوض شد از اول بهم قول دادیم احساسی وارد این قضیه نشیم ما میخواستیم حال کنیم و قول دادیم هیچوقت تو هیچ شرایطی بهم دروغ نگیم و از این ازادی سوءاستفاده نکنیم…..شبها اول میرفتیم نت و تو روم زوجها دنبال زوج ایده ال خودمون بودیم اما یه زوج نبودن یا سنشون به ما نمیخورد یا با هم اختلاف داشتن خلاصه کسی مثله خودمون پیدا نمیکردیم….۱ ماهی گذشت و ما هر شب میومدیم نت تا اینکه یه شب با یه زوج اشنا شدیم که از تهران بودن ومرد ۳۵ ساله و خانومه ۳۰ ساله یه بچه ۳ساله هم داشتن و ۲بار تجربه ضربدری داشتن که اونام مثله ما از زوجایی که باهاشون بودن راضی نبودن و میخواستن یه کیس ایده ال تری پیدا کنند ………. بهم وب دادیم و بعد از اطمینان صورتامونو بهم نشون دادیم اسمشون امیر و ارزو بود خداییش هر دو خوشگل و خوشتیپ بودن و تحصیلکرده از اون زاویه که ما میدیدیم بنظر امیر بدنسازی کار میکرد هیکل عضلانی داشت که سمیرا عاشق این هیکل ها بود و ارزو هم یه لحظه پاشد رفت من کونشو دیدم و بدنش تناسب خاصی داشت خلاصه اونشب به این نتیجه رسیدیم یه قرار بیرون بزاریم تا با هم بیشتر اشنا شیم……..جمعه عصر قرار شد بریم جمشیدیه و اونجا با هم گپ بزنیم…..سمیرا از وقتی تمایلات منو فهمیده بود چون میدونست من دوست دارم وقتی دوتایی جایی میریم راحتر و شیک تر لباس بپوشه سعی میکرد مانتو های کوتاه و جذب تنش کنه و لرایش بیشتری بکنه… !!!!!اونروزم یه مانتو تنگ که سینه ها و کونشو خوب توش نمایش میداد پوشید و ارایش نازی هم کرده بود خیلی جذاب شده بود منم سر و صورتمو صفا دادم و لباس اسپرت شیکی پوشیدمو رفتیم سر قرار………..یه ۱۰ دقیقه ای زودتر اومده بودیم تا اونا اومدن …..امیر واقعا خوش هیکل بود قدش حدود ۱۸۵ وزنش ۹۰ تا میشد ولی کاملا عضلانی بود و همه هیکلش متناسب بود از اونطرف ارزو هم خوشگل بود و خوش هیکل معلوم بود به خودش میرسه خیلی هم خوب لباساشو ست کرده بود منم میپسندیدم سمیرا هم مطمئن بودم پسندیده!!!!!!یه ساعتی راه رفتیم و گپ زدیم حتی مدتی از هم جدا شدیم و تنهایی صحبت میکردیم تنها ایرادی که میشد از ارزو گرفت خجالتی بودنش بود شایدم الان اینجور بود خیلی لفظ قلم حرف میزد یکی دوبار شوخی کردم باهاش دیدم انگار یه جوریه و خجالت میکشه بیخیال شدم ….خودش میگفت برخورد اوله تو سکس اینجور نیستم…..خلاصه سمیرا و امیر که خیلی با هم مچ شده بودن ومن شاید اگه خودمم با ارزو اوکی نمیشدم بخاطر سمیرا اوکی میدادم….ادامه قسمت چهاردهم…..اونروز با هم قرار گذاشتیم شب جمعه دیگه خونه ما….امیر پیشنهاد داد شماره تلفن رد و بدل کنیم تا زوجها با هم بیشتر به خواسته هاشون از هم اشنا بشن یه کم مردد بودم ولی سمیرا گفت اوکی و منم با لبخند تایید کردم من و ارزو شماره بهم دادیم امیر و سمیرا هم همینکارو کردن وقتی از هم جدا شدیم شب شده بود و دو تایی رفتیم دربند و هم شام خوردیم هم در مورد زوج جدیدمون صحبت کردیم….بیشترین خوشحالی من از این بود که سمیرا از امیر خوشش اومده بود تو طول هفته سمیرا و امیر دائم به هم اس میدادن و سمیرام از همه چیزهایی که دوست داشت با طرفش انجام بده به امیر گفته بود و این خیلی خوب بود منم چند باری اس دادم دیدم ارزو مثله اونروز خیلی با سانسور صحبت میکنه منم دیگه اس ندادم تا اینکه روز ۵شنبه صبح ارزو اس داد قهری باهام؟؟؟؟منم گفتم نه عزیز برا چی؟؟/اونم گفت حس میکنم از اینکه نتونستم هنوز باهات مچ بشم دلخور شدی و یه جورایی بیخیال شدی لطفا راستشو بگو…؟؟؟ منم براش توضیح دادم که خوشم نمیاد اجباری کسی باهام باشه هیچوقت کسی اینجوری تو زندگیم نبوده و این حس و دارم تو به اجبار اومدی ضربدری میکنی اگه اینجوره بهم بگو ….؟؟ ارزو گفت نه اینجور نیست اما من از روابط عمومی بالایی تو ارتباطات اونم تو این وضع رو ندارم اما امشب میخوام بهت ثابت کنم من خیلی هم سرد نیستم !!!!! از حرفاش امید گرفتم تو دلم کلا سکس با ارزو رو جالب نمیدیدم اما الان داشت نظرم عوض میشد….وقتی عصر اومدم خونه دیدم سمیرا حمام هست در حمامو باز کردم و گفتم داری از الان خوذتو واسه کیر امیر اماده میکنی جیگرررر؟؟؟؟ سمیرا کونشو واسم تکون داد و گفت بفرما امادست کی بهتر از تو؟؟؟؟؟؟؟واسش بوس فرستادم و در و بستم….ساعت ۹بود که امیر و ارزو اومدند بچه شون رو گذاشته بودن خونه مامان ارزو تا راحت باشن ..امیر یه لباس خیلی شیک پوشیده بود و که با اون یقه باز پیرهنش خیلی جذابش کرده بود ارزو هم وقتی رفت مانتوشو در اورد معلوم بود ارایشگاه بوده و یه تاپ قرمز یقه باز با یه دامن کوتاه مشکی که تا بالای رونهاشو میپوشوند ….سمیرا هم ترکونده بود یه شلوارک خیلی تنگ پارچه ای کرم با یه تاپ مشکی بالای ناف و یقه باز …کونش وقتی رفت و امد میکرد خیلی ادمو هوسی میکرد احساس میکردم از قصد جلو امیر کونشو قر میده به جلوی شلوار امیر که نگاه کردم مطمئن شدم اینا با هم این قرار و داشتن و دارن خودشونو گرم میکنند!!!!!شام و ساعت ۱۰ خوردیم خیلی با هم شوخی میکردیم البته ۳نفری!!! ارزو فقط میخندید …خواستم مشروب بیارم بلکه یخش باز شه اما گفت من ناراحتی معده دارم نمیخورم امیرم گفت دوست دارم امشب هوشیار باشم..!!!!یه کم از نت و تجربه ضربدری همدیگه گپ زدیم تا ساعت ۱۱ امیر با پرویی گفت اقا من دیگه نمیتونم برنامتون چه جوریه؟تکی یا ۴تایی؟؟/به وضوح دیدم ارزو یه کم ناراحت شد منم گفتم نظر خانومها مهمه و رو کردم به ارزو گفتم عزیزم چه جوری راحت تری؟؟؟؟؟؟/اونم گفت من تنهایی بیشتر مایلم اما اگه بقیه نظر دیگه دارن من تابع جمعم….من گفتم میخواهید دور اول رو تنها باشیم دور بعد و ۴تایی؟؟انگار حرف دل همه رو زدم فورا قبول کردن …سمیرا و امیر رفتن تو اتاق خواب و ما رفتیم تو اون اتاق…..من یه کم به بهانه اب یخ اوردن اومدم بیرون تا اگه ارزو میخواد کاری بکنه فرصت داشته باشه….وقتی برگشتم دیدم حدسم درست بوده.. یه لباس خواب فیروزه ای تنش کرده بود که جلوش کاملا تور بود و سوتینم نبسته بود نشسته بود لب تخت. یکنفره اتاق….از فرم سینه هاش کیرم راست شد به نظر خیلی گرد و استاندارد میومد با اینکه زایمان کرده بود اما خوب بدنشو نگه داشته بود …..دستمو کشیدم روی رون پاهاش و گفتم خوب خوشگل خانوم اینجا دیگه منم و تو…..اونم خندید و گفت نظرم عوض شد ازت میترسم بریم ۴تایی……منم گفتم بایدم بترسی اونم با یه مرد حشری که میخواد همه تنتو بخوره…..ارزو هم یه کم ناز کرد و گفت بازم نظرم عوض شد ۲تایی بهتره!!!!!!و خندید و ادامه داد حالا تا باز نظرم تغییر نکرده بدو بیا بغلم….کلی ذوق کردم انگار راست راستی فرق میکرد اما چرا؟؟؟؟؟ خوابوندمش رو تخت و خودم افتادم روش اولین لبی که بهم دادیم چنان ناله سکسی کرد که من تعجب کردم کاراش داشت واسم جالب میشد…..به هر جای تنش دست میزدم اون به طرز شهوت انگیزی ناله خاصی میکرد تا حالا هیچ زنی اینجور نبوده تو سکس واسم کاراش خاص بود….لباس خوابشو در اوردم جوووووون حدسم درست بود سینه هاش گرد و سفت بود مثله دختر ۲۰ ساله ..یه لیس به نوک تیز سینه هاش زدمو گفتم جوووون ارزو این چه سینه ای هست تو درست کردی مگه تو زایمان نکردی؟بچه شیر ندادی؟اونم با عشوه گفت زایمان اره اما بچه شیر ندادم و تو طول حاملگی تا ۷ماهگی و بعد زایمان تا ۶ ماه یه ژل مخصوص سینه از خارج دختر عموم میفرستاد که معجزه میکنه ..خودمم ژنتیکی سینه هام گرد بود و سفت و تا الان تونستم نگهش دارم حالا اگه دوست نداری بدم پیشی بخوره؟؟!!!! به سینه هاش حمله کردمو گفتم منم فامیلای همون پیشیم اما پلنگشون …..همه تنشو میلیسیدم و تو هر جا مکث میکردم چون ناله های سکسیش خیلی بهم حال میداد ….کسشم متوسط و ناز بود معلوم بود طبیعی زایمان نکرده…یه خط مو باریک بالای کسش گذاشته بود که منو دیوونه میکرد شیرجه رفتم رو کسش و با ولع میخوردمش صدای ارزو یه لحظه هم قطع نمیشد با دستش کیرمو گرفته بود و ول نمیکرد ….. اینقدر خوردم تا به زور سرمو از کسش جدا کرد کاملا خیس و لیز شده بود …..بلندم کرد چسبوندم به دیوار چشمهاش پر شهوت بود دستامو داد بالا و با دندون سعی میکرد دکمه های پیرهنمو باز کنه…..اینقدر کرد تا باز کرد خوشم اومده بود از کاراش …..پیرهنمو در اورد و انداخت زمین… دستامو از تو رکاب زیرپوشم در اورد و با دهن زیرپوشمو کشید پایین و تو همین حین سینه هامو لیس میزد ولع و انرژِی که از خودش به من انتقال میداد منو داشت خل میکرد …….تو بهترین تصورم هم از ارزو فکر نمیکردم اینقدر تفاوت داشته باشه…….همونجور که ایستاده بودم کل تنمو لیس زد دیگه صدای منم در اومده بود فقط خودش دوست داشت همه کاری بکنه….شلوار و شورتمو با هم در اورد از دیدن سایز کیرم چشمهاش برق زد و مثله وحشیا افتاد به خوردن…..نشسته بودم لبه تخت و اون کیرمو جوری تو دهنش جا میداد که فکر میکردم الان بالا میاره…..باورم نمیشد بتونه همه کیرمو تا ته بکنه تو دهنش دقیقا ورود کیرمو توی حلقش حس میکردم …وقتی در میاورد صورتش سرخ شده بود و از چشمهاش اشک میومد اما بازم تکرار میکرد …..خیلی از ساک زدنش خوشم اومده بود شاید ۱۵ دقیقه همه مدلی ساک زد و منم تلاشمو میکردم ابم نیاد…..بعد که سیر شد گفت کاندوم کجاست بلند شدم بهش دادم اونم با مهارت خاصی کاندومو کشید رو کیرم و برگشت میخواست بشینه رو کیرم منظره کون سفیدش خیلی هوسیم کرده بود بهم گفت یه دفعه تا ته بکن تو کسم تا ته بهرام جون باشه؟؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم دردت نگیره؟اونم گفت دردشو دوست دارم…..میخوام کسمو جر بدی!!!!!داشت سکسی حرف میزد وقتی تنظیم کرد کسشو رو کیرم پهلوهاشو گرفتم با یه فشار کیرم تا ته رفت تو کسش ….یه جیغ بلند کشید که ترسیدم گفتم چی شد ؟در بیارم؟؟؟؟/اونم گفت نههههههههه تلمبه بزن بکوب تو کسم و خودش رو کیرم بالا پایین میشد ….خوابوندمش رو تخت کیرمو یه دفعه کردم تو و امانش ندادم تند تند تلمبه میزدم اونم با کسش بازی میکرد و جوری ناله میکرد که مطمئن بودم صدامون میره بیرون…….اما منم وحشی شده بودم توقع یه سکس ملایمو داشتم اما سوپرایز شدم…..داشت ارضا میشد لبامو گذاشتم رو لباش تا صداش بیرون نره و تند تند میکردمش تا چنگ انداخت به کمرمو ارضا شد…..چند لحظه روش خوابیدم تا چشمهای خمارشو باز کرد و گفت مرسی مرسی عالی بود …..بوسش کردمو بدون اینکه کیرمو در بیارم قنبل کرد و من دوباره شروع کردم به تلمبه زدن اول اروم و یه کم که حشری شد کمرشو محکم گرفتمو با سرعت کیرمو میفرستادمش تو کس داغ و خیسش ..اونم سرشو گذاشته بود رو متکا و جیغ میزد ….عرق از همه جام در اومده بود ….یه ۱۰ دقیقه ای تو اون حالت کردمش ارزو از زیر کسشو میمالید بهش گفتم ابمو کجا بریزم؟؟؟؟؟؟/ داد زد تو کسم تو کسم میخوام داغیشو حس کنم…..لای کون سفیدشو باز کردم تا کیرم تا ته تهش بره تو کسش و نگه داشتم همه ابمو ریختم تو کاندوم تو کسش…اونم لرزید و دوباره ارضا شد……کیرمو در اوردم و کاندومو کشیدم بیرون و افتادم بغلش خیلی ماهرانه همه انرژِیمو ازم گرفته بود …..سکسش فوق العاده بود…جدید جدید…قسمت پانزدهم…………………..۱۰ دقیقه ای دراز کشیدیم تا سر حال شدیم بهش گفتم پاشو بریم پیش اونا….با اکراه قبول کرد لباس خوابشو پوشید ولی من لخت دستشو گرفتم پشت در اتاق یه کم گوظ وایسادم صدایی نمیومد ..در زدم و باز کردم..جووووووون اولین چیزی که جلو چشمم اومد کونه قنبل شده سمیرا به سمتم بود که داشت کیر امیر و ساک میزد وارد که شدیم گفتم یاالله کسی لخت نباشه…!!!!سمیرا برگشتو برام بوس فرستاد و کشغول ساک زدنش شد برام جالب بود اون سمیرا که میگفت امکان نداره ضربدری کجا این سمیرا کجا …تازه متوجه بدن ورزیده امیر شدم واقعا خوش هیکل بود …امیر ارزو رو به سمت خودش دعوت کرد و اونا رفتن تو بغل هم ..منم یه نگاه به کسو کون زن خوشگلم کردم کاملا معلوم بود هر دوتا سوراخش جر خورده…..شروع کردم لیسیدن کس و کون سمیرا ؛؛کیرم دوباره داشت راست میشد..سمیرا دست از ساک زدن برداشت بلند شدیم ایستاده از هم لب میگرفتیم منم کونشو میمالیدم….به سمیرا گفتم هنوز ابش نیومده؟؟سمیرا گفت چراااا دوبار اب داده بهم!! از تو زود ارضا تره..گفتم چطوره؟میپسندی؟همونی که میخواستی هست؟//////////سمیرا کیرمو گرفت و گفت اررررره بهراممم خوب میکنتم مرسیییی تو چطور ارزو ؟؟//دستمو رسوندم به سوراخ کسش و مالیدم گفتم ارررره خیلی خوش سکسه……امیر همونطور که داشت لباس خواب ارزو رو در میاورد گفت چی پچ پچ میکنین شماها؟؟؟؟؟؟؟؟//بیایین پیش ما….سمیرا پرید تو بغل امیر و تو بازوهای عضلانیش خودشو فرو کرد ….منم رفتم ارزو رو بغل کردمو همونجور که لب میدادیم کسشو میمالیدم….کاملا واضح بود ارزو نمیتونه تمرکز کنه حتی وقتی کیرمو کرد تو دهنش هیچ اثری از اون ساک زدن دیوونه کنندش نبود سعی میکردم درکش کنم هر کی یه جوره دیگهه…من و امیر دوتایی زنهای همدیگرو به یه شکل خوابوندیم رو تخت و پاهاشونو دادیم بالا و کاندوم کشیدیم و با هم فرو کردیم تو….خیلی از این صحنه تحریک میشدم..اینبار بیشتر چون میدونستم سمیرا داره فقط لذت میبره..کیر امیر به کلفتی کیر من نبود اما سر حال بود وسریع تلمبه میزد و سینه های سمیرا از فشارش پرتاب میشد و ناله میکرد…دولا شدمو به ارزو اروم گفتم چرا نمیری تو حس؟؟؟؟؟؟؟؟ ارزو الکی گفت چرا خوبه تو حسم اما حتی ناله کردناش هم تابلو بود موقعیت این نبود که ازش چیزی بپرسم سعی کردم با دیدن سکس سمیرا خودمو ببرم تو فاز سکس….امیر سمیرا رو بلند کرد همونجور که کیرش تو کسش بود اورد تو بغلش و دو زانو نشسته بود رو تخت و سمیرا رو کیرش بالا پایین میشد منم دستمو از پشت کشیدم رو کون خوشگلشو با سوراخ کونش بازی میکردم سمیرا دیگه از خود بیخود شده بود جیغ میزد امیر بکن بکن امیر ..جرم بده..واااای چقدر خوب میگایی منو…..بهرام ببین چجوری داره کسمو میکنه….حرفای سمیرا منو برده بود تو فضا و داشتم با هاش حال میکردم از ارزو غافل شده بودم که ارزو گفت بسه بهرام خسته شدم…..با تعجب کیرمو از کسش در اوردم و اون به بهانه دستشویی رفت بیرون….امیر سمیرا رو از رو کیرش بلند کرد و قنبلش کرد طرفم و گفت بیا بکنش…. منم کاندومو در اورمو پریدم کیرمو فرو کردم تو کسش….جووووووون انگار بار اولم بود میکردمش به سرعت تلمبه میزدم سمیرا داشت غش میکرد لای پاهاش کاملا خیس بود…زدم تا جیغ کشید و ارضا شد و افتاد رو تخت…..یه چند لحظه ای استراحت کرد امیر گفت خب حالا میخواهیم دوتایی بکنیمت……از حرفش یه جوری شدم خیلی این صحنه واسم لذت بخش بود همیشه تو سکسامون ازش میگفتیم…سمیرا گفت نننهههه تو رو خدا امیر جون واسم نمونده……امیر یدونه زد در کونش و گفت تو قول دادی !!!!!!پاشو خیلی حال میده و کاندوم رو از کیرش در اورد و بهم گفت بهرام تو بخواب زیر بکن تو کسش منم میکنم تو کونش!!!!! وااااای چه حالی میداد سریع خوابیدمو سمیرا اومد روم بلند گفت فقط تو رو خدا یواش پارم نکنید اگه نتونستم بیخیال شید باشه؟؟؟؟بهرام تو حواست باشه این وحشی که حالیش نیست!!!!همونجور که کیرکو با کسش تنظیم میکردم گفتم باشه عزیزم حواسم هیت و کیرمو کردم تو کسش…امیرم اومد پشت کونشو داشت اروم کیرشو میکرد تو…من ثابت نگه داشتم تا کیرشو بکنه تو از حالت صورت سمیرا میفهمیدم رفت تو کونش….سمیرا یه اااااخ بلند گفت چند لحظه نگه داشتیم و اروووم شروع به تلمبه زدن ؛؛؛احساس میکردم کیرم به کیر امیر داره ساییده میشه دیگه ریتم گرفته بودم وقتی من میکردم تو امیر داشت در میاورد و بر عکس !!!دیگه انگار جا باز کرده بود و ناله های سمیرا حشری شده بود و میگفت جووووون چه حالی میده..اااااخ دارم جر میخورمممم…وای ۲تا کیر داره میکنه منو…بهراممم یادته چقدر دوست داشتی اینجوری ببینی؟؟؟حالا ببین زنت داره کس و کون میده جوووووووووووون قربون کیر هر دوتاتون ؛؛بکنید منو؛؛سینه های سمیرا رو میمالیدم دیگه جوری حشری شده بودم که منم مثل وحشیا داشتم تلمبه میزدم؛؛ امیرم مدام به کونش سیلی میزد ا۱۰دقیقه ای دوتایی سمیرا رو کردیم تا حس کردم دیگه نمیتونم ابمو نگه دارم گفتم داره ابم میاد سمیرا بلند شد و خوابید رو تخت من و امیرم اومدیم رو سینه هاش و کیرامونو میمالیدیم تا هر دوتامون خالی کردیم رو سینه هاش……دیگه واقعا توانی تومون نمونده بود یه دفعه یاد ارزو افتادم به امیر گفتم ارزو کجاست؟؟؟؟؟؟امیرم همونجور که بیحال افتاده بود بلند داد زد ارزووو؟کجایی؟؟؟چند لحظه بعد ارزو اومد ولی لباسای سر شبشو پوشیده بود……..با لبخند گفت خسته نباشید………..سمیرا انگار غش کرده بود بلند شدم رفتم دستشویی و لباس پوشیدم …سمیرا خوابش برده بود امیر تذاشت بیدارش کتم گفت خسته هست …یه تیم ساعتی داشتیم میوه و تنقلات میخوردیم نا ارزو گفت پاشو خیلی دیر شد….هرچی اصرار کردم گفتن نه بچه شاید بیدار بشه مامان ارزو رو اذیت کنه….اونها بدوت بیدار شدن سمیرا رفتن…وقتی رفتم تو اتاق خواب ؛؛؛سمیرا بیهوش بود تا ۱ساعت داشتم به سکس امشب و صحنه های دیوونه کنندش فکر میکردم….قسمت شانزدهم……از تونشب به بعد کلا رابطه منو سمیرا بیش از پیش صمیمی نر شد هر دو از بیان سکسمون با یکی دیگه طوری حشری میشدیم که هر شب سکسهای داغی بیتمون اتفاق میافتاد…تصمیم گرفنیم حالا که زوج سکسیمونو پیدا کردیم دیگه دنبال زوج جدید نباشیم ….۱۵روزی گذشت و طبق قراری که سمیرا با امیر گذاشت قرار شد هفته بعد که ارزو پریود نبود دیگه شب جمعه بریم خونشون…..رابطه من و ارزو وقتی دیدم تو اس دادن سختشه منم اصرار نکردم و هر چند روز یه بار اگه اس میداد منم جواب میدادم اما امیر و سمیرا خیلی با هم نزدیک شده بودن……دوشنبه هفته ای که قرار بود بریم خونه امیر اینا وقتی شب اومدم خوته حس کردم یه کنم سمیرا تاراحته مدتم با گوشیش اس میداد و گوشیشو چک میکرد ازش سوال کردم چیزی شده؟؟؟؟؟؟/اونم گفت نه ..منم گیر ندادم اونشب برا اولین بار بود سمیرت سر درد و بهاته کرد و گفت فکر کنم ضعیف شدم اگه میشه امشبو سکس نکنیم منم قبول کردم وسمیرا زود رفت خوابید یه حسی بهم میگفت با امیر حرفش شده لابد …خوابم نمیبرد رفنم تو نت خبری نبود و اومدم نشستم پای فوتبال…..فردا از شرکت به سمیرا زنگ زدم اما هنوز روبراه نبود بهش گفنم سمیرا چیزی هست که من باید بدونم؟؟اونم گفت امیر از پریروز ظهر دیگه خبری ازش نیست تلفنشم خاموشه نگرانشم..!!!بهش گفتم خب عزیزم زودتر بگو الان از ارزو سراغشو میگیرم!!!!به ارزو اس دادم و حال و احوال کردم اما نیم ساعت گذشت جوابی نیومد…بهش زنگ زدم گوشی اونم خاموش بود ….سمیرا زنگ زد تا گفتم ارزو هم خاموشه انگار بغض کرد و زود قطع کرد!!!!خیلی برام عجیب بود این رفنارش….هر چی دوختمو شکافتم جز دوست داشتن شدید از طرف سمیرا به نتیجه نرسیدم…زودتر رفتم خونه چند باری زنگ زدم اما خاموش بود ….وقتی اومدم خونه سمیرا گوشه تخت کز کرده بود و از چشمهتش معلوم بود گریه کرده…با دیدنم جا خورد غافلگیر شده بود !!!!با تعجب نشستم کتارشو بهش گفتم سمیرا بگو گوش میکنم؟؟؟؟انگار بغضش نرکید و زد زیر گریه یه کن که اروم شد گفت بهرام من باز اشتباه کردم تمیدونم چی بگم من به امیر بر خلاف قولی که بهم دادیم وابسته شدم یعنی اوت خیلی منو وابسته کرد که دارم به این نتیجه میرسم از قصد بوده….!!!! سرشو گرفتم تو بغلم و گفتم خب حالا مگه چی شده؟گریه داره؟ترسیدم بابا….سمیرا گفت اخه….گفتم اخه چی؟؟؟؟؟؟؟؟بگو ببینم چی شده؟؟؟؟/و اون ادامه داد شتبه شبی امیر اس میداد اما سر حال نبود به اصرار ازش سوال کردم اونم با کلی مقدمه چیدن گفت من یه چک دارم چند روز دیگه وصول میشه اما خودم فردا چک دارم نتونستم جور کنم دارم دتبال پول میگردم منم گفتم مگه چقدر؟گفت ۱۵میلیونه اما من ۵ کم دارم چهارشتبه وصولیمپاس میشه دارم زنگ میزنم اینور اونور چند روز قرض کنم…!!!!منم گفتم خب من بهت میدم اما اوت قبول نمیکرد و میگفت الان بهراک چی میگه ابروم میره منم گفتم از حساب خودم میدم اگه دوست نداری تمیگن بهش تو هم مگه چند روز میخواهی بهش میگفتم هیچی تمیگفت اما اون اصرار کرد نه من خجالت میکشم و قرار شد فردا بیاد با هم بریم بانک پولو بهش بدم اونم ۵شنبه که میریم بهم پس بده…..با اینکه حدس میزدم گفتم خب؟؟؟؟/سمیرا ادامه داد وقتی اومد یه کم شیطونی کردیم و واسش ساک زدم اما نذاشتم کاری بکنه گفتم وقتی با هم هستیم اینجوری حس بدی دارم بالاخره پول رو بهش دادمو منو رسوند و رفت اما از عصر یکشتبه تا الات گوشیش خاموشه ….!!!امیر منو گول زده مگه نه؟؟؟؟؟؟////سرمو تکون دادم و گفتم احتمالاوبعد گفتم سمیرا منکه گفته بودم این یه رابطه سکسیه نه عاطفی……چند روزی گذشت اما خبری نشد ازشون دو تا خط اعتباری بود که هر دو خاموش بود …حوصله شکایتم نداشتم یعنی چی میگفتم بگم ما ضربدری کردیم اون زنمو تیغ زده؟؟؟؟؟؟/تو نت از چند نفری پرسیدم به هر کی یه اسمی گفته بودن اما مثله ما پول نگرفته بودن …تا اینکه با یکی از زوجهای قدیمی همصحبت شدم و نازه فهمیدم اینا کارشونه میرن با زوجهایی که وضعشون خوبه میریزن رو هم و تیغ میزنتشوت جالبیش اینکه اوتا اصلا زنو شوهر تیستن دوست پسر دخترن !!!!!! مخصوصا میرن تو نخ خانومه که از حساب شخصیش بده و مرد خبر نداشته باشه…….خلاصه سمیرا اوضاع روحی خوبی نداشت…قسمت هفدهم……چند روزی گذشت اما سمیرا بیشتر از ایتکه امیر با احساسش بازی کرده بود از دست خودش ناراحت بود و منم نمیدونستم تو اینجور مواقع چیکار باید بکنم……تصمیم گرفتم بریم مسافرت خارج یه اب و هوا عوض کنیم اما سمیرا مخالفت کرد و گفت نگران من نباش دارم فراموش میکنم….۱ماهی به تولد سمیرا مونده بود دلم میخواست یه کاری بکنم که این موضوع فراموش شه هر چند بهتر شده بود و حتی سکسامون هم داغ شده بود اما نه من نه اون تو سکسامون از هیچکس صحبت نمیکردیم…….تو نت هم جرات نمیکردم بگم بریم…شبا خودم میرفتم و میچرخیدم تا یه شب تو نت توی روم بودم یه ایدی بهم پی ام داد و عنوان کرد یه پسر مجرد هست و قبلا هم با یه زوج ام اف ام کرده نمیدونم چرا اما اونشب باهاش چت کردم و از خاطرات سکسش گفت به ذهنم رسید برای در اومدن کامل سمیرا از نامردی امیر بیام به بهانه تولدش یه پسر قابل اطمینان که اینبار همه جوانب و بستجم پیدا کنم و سوپرایزش کنم و اما خیلی میترسیدم یه وقت سمیرا ناراحت نشه !!!بالاخره تصمیممو گرفتم و بدونه اینکه بهش بگم شبا تو نت دنبال یه پسر جوون مجرد که هم سکسی هم جوانب دیگه ایده ال باشه میگشتم با هر کی صحبت میکردم فکر میکرد من ناتوانی جنسی دارم یا زنم جتدست شروع میکردن مزخرف گفتن….همزمان با حامد همون پسری که شب اول باهاش چت کردم هم صحبت میکردم دیدم بهترین مورد همین حامد هست باهاش جریان امیر و روحیه شکتتده سمیرا رو در میون گذاشنم به نظر ادم فهمیده ای میومد تو وب هم دیدمش خوشتیپ بود اما بهش گفتم یه روز با هم میریم بیرون صحبت میکنیم؛؛؛ وسواسی شده بودم …خلاصه یه روز عصر قرار گذاشتیم رفتیم تو یه پارک صحبت کردیم و از چیزایی که سمیرا دوست داره براش توضیح دادم …پسر خوبی بود و مطمئن بودم سمیرا در نگاه اول میپسندتش!!!!!! جمعه شب با حامد تقشمونو گفتم و هماهنگ شدیم قرار شد من به سمیرا بگم امشب میخواهیم یه سکس تو پ بکنیم چون تولدته که اماده باشه ؛بعد تو راه بهش زنگ بزنم بگم یکی از دوستام سر زده از شهرستان اومده میاد شب اونجا ……نا بریم تو خونه مشروب بخوریم ببینیم چی میشه……وقتی به سمیرا گفتم دوسنم باهامه کلی غر زد که من لباس سکسی پوشیدم ارایش غلیظ کردم حالا چه وقت مهمون اومدنه….!!!بهش گفتم خب فقط لباستو عوض کن ارایشت باشه این دوستم خودیه و پسر خوبیه بعدم بهش گفتم من امشب میخووووام حالیمم نیست مهمون داریم سمیرا خندید و گفت باشه بابا…..وارد خونه که شدیم استرس داشتم با ایتکه حتمد خیلی به خودش رسیده بود اما میترسیدم سمیرا از همون اول حس بد بگیره بهش….بالاخره زنگ زدیمو رفتیم داخل سمیرا با یه شلوار جین تنگ و یه نیشرت جذب ولی بلند و یه دستمال سر که با اون ارایش خوشگلش خیلی میومد به بدرقمون اومد …حامد معلوم بود جذب زیبایی و استیل خوش فرم بدن سمیرا شده اما سعی میکرد خونسرد باشه…با هم دست دادن و حامد عذر خواست از اینکه سر زده و یه دفعه مزاحم شده!!!!از تعارفاتشون معلوم بود تو بر خورد اول مثبت بوده که کلی امیدوار شدم…..یه کم نشستیم و برا کمک رفتم پیش سمیرا اروم کونشو مالیدم و بوسش کردم سمیرا گفت دیوونه نکن زشته یه وقت میبینه ….گفتم خب ببینه مگه چیه؟اخه خیلی ناز شدی بعد دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم از اینکه راست بودم متعجب نگام کرد و گفت خوبی؟؟؟؟؟/گفتم نههههه اونم خندید و گفت کاملا معلومه……بعد ادامه داد بهرام نگفته بودی از این دوست خوش تیپها هم داری…..ایول ظاهرشو پستدیده گفتم قابل نداره و بلند تر گفتم میخواهی؟؟؟سمیرا لبش و گاز گرفت و گفت دیوونه میشنوه…و با سبد میوه رفت بیرووون…….حامد خیلی زیرکتنه از چیزایی که سمیرا دوست داره و بهش گفته بودم صحبت میکرد و سعی میکرد به سمت خودش بکشوندش……موقع شام مشروب اوردمو سمیرا رو به بهانه شب تولدشه مجبور کردم بخوره…. خوب که هر سه داغ شدیم نشستیم به گپ زدن و من مدام پاهای سمیرارو جلو حامد میمالیدم میدونستم حشری میشه….حدود ۱۲ بود که اخرین پیک خوردیم سمیرا اتاق رو نشون حامد داد و براش شلوارک راحتی اورد ….باهاش شب بخیر گفتیم و اومدیم رو تخت از ایتجا به بعد دیگه من باید راضیش میکردم از همون اول دستمو بردم لای سینه هاش خیلی حشری بودم تکیه داد به دیوار و من تیشرت و شلوارشو در اوردم جوووووون چه لباس زیر نازی پوشیده بود یه ست سکسی با حال …… خودم از شدت هیجان داشتم میمردم همه تنشو لیس زدم اما لباسشو در نیاوردم خوب که حشری شد رفتم ست سرویس طلایی که برا تولدش خریده بودمو بیارم حامد دم در اتاق خودش وایساده بود بهش گفتم بیا پشت در اتاق خواب وایسا نا به موقعش بیارمت تو…کاملا معلوم بود راست کرده…..!!!!وقتی کادو رو بهش دادم خیلی خوشحال شد و یه لب حسابی از هم گرفتیم ودوباره شروع کردم به مالوندن بدته خوشگلش…در گوشش گفتم دوست داشتی حتمد هم میومد س تایی حال میکردیم؟سمیرا فکر کرد مثله همیشه دارم فانتزی سکسی واسش میگم…مشروب هم بهش تاثیر گذاشته بود با یه ناله شهوتی گفت ارررره دوست دارم منم شروع کردم به مالیدت کسش جووووون کاملا معلوم بود خیس شده کسش…. دیگه از خود بیخود شده بودیم و اون کلافه شده بود چرا شروع نمیکنم…بهش گفتم دوست دارم حامد لباستو در بیاره سمیرا گفت بگو بیاد در بیاره من طاقت ندارم دیگه بهرامممم…..منم تو یه لحظه پاشدم و به سرعت رفتم بیرون حامد پشت در وایساده بود دستشو گرفتم و اوردم تو ..سمیرا همونجور که چشمهاش بسته بود گفت بهرامممم بیا دیگه لعنتی میخوووووام …بهش گفتم رفتم حامد و که گفتی اوردم…..سمیرا تا چشمهاشو باز کرد یه دفعه پرید هوا و نشست لب تخت منم فوری رفتم پیشش و گفتم عزیزم من حامد رو اوردم امشب ۳تایی با هم باشیم ایت کادو تولدته خواهش میکنم قبول کن…….سمیرا همینجور گیج داشت نگاهمون میکرد حامد تشست رو تخت و دست سمیرا رو بوسید و گفت قول میدم امشب براتون فراموش نشدنی باشه….سمیرا بهم نگاهی کرد و گفت بهرااام …و لبشو گذاشت رو لبم من همونجور که لباشو میخوردم به حامد اشاره کردم سوتینشو باز کنه اونم رفت پشت کنر سمیرا و شروع کرد به لیسیدن گردن و شونه هاش و همونجوری سوتینشو در اورد و از همون پشت شروع کرد به مالیدن سینه های خوش فرم سمیراااا….صداش دیگه در اومده بود هر ۳تایی مون داغ بودیم یه کم تزشون فاصله گرفتمو نشستم لب تخت اونام شروع کردن لب گرفتن..فکرشم نمیکردم حال کردن سمیرا با یه پسر مجرد بتونه سکس کنه!!!به بهانه مشروب رو اوردمو برا اوردنش از در خارج شدم وقتی برگشتم از لای در دیدم سمیرا خوابیده و حامد داره کسشو میخوره بدجور این صحنه تحریکم کرده بود …….کیرمو از رو شورت شروع کردم به مالیدن …نمیدونم چرا اما این سکس بدجوری منو حشری کرده بود …حامد یه جوری کس سمیرا رو میخورد که صداش در اومده بود مدام خودشو تکون میداد اینقدر با حوصله اینکارو کرد تا سمیرا تو دهنش ارضا شد و ولو شد رو تخت!!!!!رفتم تو و پیکهامونو به سلامتی هم بهم زدیم…سمیرا بلند شد خودش هر دو تامونو لخت و مت دو زانو تشستیم اونم کیرامونو به دست گرفت و شروع کرد توبتی خوردن….وااااای شاید زیباترین لحظه دیدن ساک زدن سمیرا اونم با دو تا کیر بود…خیلی خودمو کنترل کردم تا ابم نیاد ..خوب که ساک زد من یه کتندوم دادم به حامد و اون سریع کشید رو کیرشو رفت بین پاهای سمیرا و کیرشو یه دفعه تا ته کرد تو کسش…صدای ناله سمیرا منو بیشتر حشری میکرد رفتم بالا سرش و کیرمو کردم تو دهنش و بهش گفتم جوووون بخور عزیزم از کادو خوشت اومد؟؟؟؟/سمیرا کیرمو در اورد و گفت اررررره مرسیییی دوست دارم بهراممممم….حامدم همونجور تلمبه میزد یه کم گذشت مت جاهامونو عوض کردیم و من شروع کردم به گاییدنش و حامد هم کیرشو کرد تو دهنش….گفتم بخوررر عزیزم کیرشو ساک بزن و اونم با لذت خاصی حرفمو گوش میکرد….بلندش کردمو نشوندمش رو کیرم و شروع کردم سریع به تلمبه زدن و حامد هم کیرشو میمالید بهش گفتم حامد بیا بکن تو کونش……سمیرا یه نههه گفت که از ۱۰تا بله مثبت تر بود…حامد کیرشو خیس کرد و گذاشت رو سوراخ کونشو هل داد تو……یه چند لحظه ای ثابت موندیم تا خوب جا واکنه بعد با ریتم هماهنگ ۲تایی شروع کردیم به تلمبه زدن …سمیرا بلتد جیغ میزد و میگفت بکنید منو خیلی کیر میخواااااام …واااای خدا چه حالی میده …..۲نت کیر داره میکنه منو….دوست دارم جرم بدید و هر ۲تاتون….یه ۱۰ دقیقه ای میکردیمش و بعد جاهامونو عوض کردیم….اونشب تو مدلهای مختلف سمیرا رو کردیم و ابمونو ریختیم رو سینه هاش….. خیلی این سکس بهم چسبید …بعد ۱۵ دقیقه به سمیرا گفتم عزیزم من میخوام برم بخوابم اما تو حامد اگه دوست دارین راتد دومو شروع کنید……سمیرا بلند شد و بوسیدم وگفت بازم ازت ممنونم….و لب دادیم ….اونشب نا حدود صبح من هر وقت بیدار شدم صدای ناله های سمیرا میومد و من از نه دلم خوشحال بودم باعث شد سمیرا بشه همون سمیرا قبل…..قسمت هجدهم……….فردا صبح بیدار شدم میخواستم برم سر کار اما با وجود حامد میترسیدم اخه دقیق نمیشناختمش….اروم رفتم سمت اتاق خواب یه سرک کشیدم دیدم هر دوشون لخت تو خواب عمیقی هستن کلی دستمال و کاندوم اون وسط ریخته بود !!!!دلم نیومد بیدارشون کنم زتگ زدم شرکت به منشیم گفتم امروز کار دارم هرکی کاربود برا فردا قرار بزار و اگه مشکلی هم بود به گوشیم زنگ بزن….رفتم تو اشپزخونه و بساط صبحونه رو اماده کردم …ساعت حدود ۱۰ بود که دیدم حامد با شورت و رکابی رفت تو دستشویی….منم سریع رفتم تو اتاق خواب سمیرا به پهلو خوابیده بود و کون خوش فرمش به سمت من بود و دو تا سوراخ هاش زده بود بیرون یه کم نگاهشون کردم چقدر این کون ادمو حشری میکرد از یاد اوری صحنه های دیشب کیرم راست شده بود یه دست به کس صافش کشیدم سمیرا یه تکون خورد منم انگشتمو گذاشتم لای کوسش و باهاش بازی میکردم بیدار شده بود …برگشت منو نگاه کرد و بغلشو واسم باز کرد منم رفتم تو بغلش و بهش گفتم جیگر خوب خوابیدی؟؟؟سمیرا بوسم کرد و گفت اره گلم مرسی نرفتی کار؟؟؟؟گفتم نه امروز میخوام پیشت باشم اخه بچه ۱ روزه رو نمیشه ول کرد به امان خدا!!!!سمیرا گفت اخ جوووون و گفت حامد کو؟رفت؟اومدم جواب بدم که حامد از پشت سر گفت سلام صبح بخیر نه نرفتم الان دیگه رفع زحمت میکنم….و مشغول پوشیدن لباساش شد.. ما هم سلام وعلیکی کردیم و سمیرا گفت امروز که بهرام نمیره سر کار بمون بعد ناهار برو….!!!و شروع کردن تعارف تیکه پاره کردن ؛؛من که میدونستم اخرش میمونه بلند شدم و گفتم پاشید بیایید صبحونه حاضره…!!۱بعد صبحونه کلی سر به سر حامد گذاشتیم پسر خوبی بود لیسانس ارتباطات داشت و تو یه شرکت تبلیغانی کار میکرد….اخرین بچه بود و پدرش فوت شده بود اونم بخاطر مادرش هنوز ازدواج نکرده بود…بلند شدم رفتم یه دوش بگیرم سمیرا هم با حامد داشتن اتاقو مرتب میکردن …تا ظهر با حامد گپ میزدم و سمیرا غذا درست میکرد بعدم رفت حمام….حامد اروم بهم گفت بهرام خان نمیدونم چه جور ازت تشکر کنم واقعا گوهر بی همتایی داری قدرشو بدون ایشالله همیشه در کنار هم خوش باشین..راستش من با یه زوج بیشتر سکس نداشتم اما خیلی زوجها رو چه تو نت چه بیرون دیدم به جرات میگم هیچ کدوم مثله شما عاشق هم ندیدم هر کدوم یه گیری با هم داشتن….ازش تشکر کردمو حرفشو تصدیق کردم….حامد ادامه داد در مورد اون امیر نامرد من از شما بیشتر تو نت میرم و با زوجهای زیادی برخورد داشتمو دارم بالاخره پیداش میکنم و یه حالی بهش میدم اگه پیداش کردم حتما خبرت میکنم……با اومدن سمیرا اماده شدم برم سر کوچه یه خورده خرت و پرت بگیرم حامدم مشغول خشک کردن موهای سمیرا شد…..بعد ناهار من خیلی حشری بودم شروع کردم به ور رفتن با سمیرا و از حامدم خواستم بیاد کمک!!!!سمیرا رو همونجور که ایستاده بود رفتم از پشت شورت لامباداشو زدم کنار و دو زاتو مشغول خوردن سوراخ کونش شدم و حامدم از جلو نشست کسشو کرد تو دهنش خیلی حال میداد وقتی داشتم سوراخشو لیس میزدم میدیدم زبون حامد داره رو چوچوله های زنم بازی میکنه……سمیرا صداش در اومده بود و سر هر دوتاموتو هل میداد به طرف کس و کونش و پاهاشو باز کرده بود تا بهتر بخوریم…..حامد بلند شد دستشو گرفت و دمرو خوابوندش رو میز ناهار خوری گوشه پذیرایی و خودشم انگار میخواست تاهار بخوره نشست رو صتدلی و شروع کرد هر دوتا سوراخشو خوردن وااااااااااای چه حالی بهم میداد دیدن این صحنه ها…..منم لخت شدم و کیرمو جلو صورت سمیرا گرفتم اونم مثله وحشیا افتاد به جونش…..دیگه تحمل نداشتم رفتم جامو با حامد عوض کردم و یه کم سمیرا رو اوردم لبه میز و کیرمو با فشار کردم تو کسش و پهلوهاشو گرفتم و محکم تلمبه میزدم..با هر فشار من میز هم نکون میخورد و با عث میشد کیر حامد که سمیرا داشت واسش ساک میزد بیشتر بره تو دهنش!!!!چند دقیقه ای اینجوری سکس کردیم بعدم هر دو رفتیم رو کاناپه ۳تفره نشستیم سمیرا هم جلومون شروع کرد کونشو قر دادن جوووووون چیکار میکرد داشت هر دو تامونو دیوونه میکرد …کونشو دولا میکرد به فاصله ۱متری کپلهای کونشو باز میکرد نا ما هر دو نا سوراخشو ببینیم !!!ما هم با کیرامون ور میرفتیم سمیرا همونجور که قر میداد و تن وبدنشو به رخمون میکشید رفت از تو اتاق کاندوم اورد و خودش رو کیر حامد کشیدش و بعد نشست رو کیرش و شروع کرد بالا پایین کردن منم سینه های نازشو میخوردم نا ناله اش بلتد شد و حشریتر خودشو میکوبوند رو کیر حامد….به من گفت بهرام برو پشت میخوام کونمو جر بدی….منم یه لب ازش گرفتمو رفتم بین پاهای حامد و کیرمو خیس کردم اروم فرو کردم تو..با اینکه نا صبح چند سری کون داده بود اما سوراخش باز تنگ شده بود و به سختی کیرم تا ته رفت تو…..یه کم ثابت کیرامونو نگه داشتیم نا اماده بشه و بعد همزمان شروع کردیم تلمبه زدن…..هیچ صحنه ای باحالتر از این مدل تبود حامد کیرشو تو کس سمیرا میچرخوند و منم نا نخمهامو کرده بودم تو کووووونش….خوب که دوتایی گاییدیمش قنبلش کردیم رو کاناپه و به نوبت نتد نتد نو کسش تلمبه میزدیم و سمیرام از زیر با کسش بازی میکرد و دیگه جیغ میزد….تا با لرزش شدید رو کیرم ارضا شد و افتاد رو مبل…..یه خورده که سر حال شد به همون حالت دوباره قنبلش کردیم و اینبار نوبتی میکردیم تو کونش و با شدت جلو عقب میکردیم…..با حامد هماهنگ کردیم هر دو تو کونش خالی کنیم….حامد سرعتشو زیاد تر کرد و با چند تا تکون کیرشو تا ته فرو کرد تو کون سمیرا و نگه داشت و با یه ناله بلند همه ابشو ریخت تو کونش…..داشتم از شدت هیجان میلرزیدم خیلی حال میداد دیدن گاییده شدن سمیرا….بعد چند دقیقه کیرشو کشید بیرون ..سوراخش کاملا باز مونده بود منم به سرعت کیرمو جایگزین کردمو دوباره شروع کردم به تلمبه زدن…سمیرا دیگه داد میزد بکن بکن بهراممممممم میخوام دوباره اب بدممممم….حامد نشست کتارشو دستشو گذاشت رو کسش و شروع کرد مالیدن…منم تا ته میکردم تو کونش اینباربا وجود اب منی حامد تو کون سمیرا یه حال دیگه ای بهم میداد لیز و خیس بود ….حس کردم داره ابم میاد سرعتمو بیشتر کردم و تو اخرین لحظه تا ته فرو کردم و نگه داشتم و همه ابمو خالی کردم تو کون خوشگلش از داغی ابم سمیرام با چتد نا نکون دوباره ارضا شد ….کیرمو در اوردم و یه دستمال گذاشتم رو سوراخ کونش و خوابید رو مبل……من و حامدم بیحال چتد دقیقه ای نشستیم رو بروش و نگاهش میکردیم…..اونروز حامد ساعت ۴ بعد از ظهر تشکر حسابی ازمون کرد و رفت منو سمیرام رفتیم رو تخت و تا نزدیک غروب خوابیدیم……دو ماهی گذشت و یه بار دیگم حامد اومد و با هم سکس خوبی کردیم….بعد از اون که هم من هم سمیرا خوب حامد و شناختیم سمیرا ازم اجازه گرفت و شمارشو به حامد داد و رسما حامد شد دوست پسر زنم….قسمت نوزدهم……….خیلی هوس سکس ضربدری کرده بودم اما حوصله پیدا کردن زوج و اینکه خوب هستن یا نه رو نداشتم…..یه شب که داشتم سمیرا رو از کون میکردم وهمش قربون صدفه استیلش میرفتم بهش گفتم سمیرا دقت کردی کونت از وقتی با حامد میکنیمت خیلی خوش فرم تر شده؟///سمیرا خندید و گفت بله ..پوستم داره کنده میشه تو باشگاه هر کار میکنم یه کم جمع و جورترش کنم نمیشه….بهش گفتم بیخود میکنی میخواهی زحمتهای منو از بین ببری….سمیرا گفت بهرام خان شما که نیستی ببینی جرات ندارم از ماشین پیاده شم دو قدم تو خیابون راه برم از بچه ۱۵ ساله نا پیر مرد ۶۰ ساله بهم تیکه میندازن!!!!!!تازه تو باشگاهم یکی دوتا از بچه ها همش منتظرن من دولا شم یه دستی بهم بکشن….از حرفش خندم گرفته بود گفتم خوش به حالت بابا یکی نیست به ما یه فحش بده چه برسه به این حرفها…..سمیرا کونشو فشار داد به کیرمو گفت واااااای امیر یکی از بچه ها تو باشگاه هست هلو !!!تمیدونی چیه من جلوش لنگ میندازم ..ایتقدر لوند و سکسی هستش ؛؛ من که زنم دلم میخواد بکنمش!!!!تازه مطلقه هم هست !!!!۱یه لحظه کیرم تو کونش تکون خورد از تعریفش….سمیرام فهمید گفت جووووون دلت واسه کس جدید تنگ شده؟؟؟؟؟؟من خودمو مشغول سکس کردم و سمیرا هم دیگه حرفی تزد….۱هفته ای گذشت پنجشنبه داشتم میرفتم سمت خونه سمیرا زتگ زد گفت نزدیک خونه ماشینش خراب شده قرار شد برم سر راه ماشین خودمو بهش بدم و اونم تا برسم زنگ بزنه نمایتدگی تا امداد خودرو بفرستن….وقتی رسیدم از دور دیدم یکی دیگم تو ماشیتشه نزدیک که شدم هر دو پیاده شدن ..اووووووووه این کیه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟عجب تیکه نازیه خودمو قبل اینکه تابلو کنم جمع و جور کردم با سمیرا دست دادم و اون هم منو و دوستشو بهم معرفی کرد اتاهیتا………سمیرا یه چشمک بهم زد و گفت ایشون اناهیتا جون هستن قبلا تعریفشو کرده بودم!!!!!!نازه فهمیدم کیو میگه باهاش دست دادمو احوال پرسی کردم خیلی با ناز حرف میزد یه کم دیگه ادامه میداد کیرمو راست میکرد…….سویچ ماشینو دادم بهشونو اونام خداحافظی کردن رفتن….برگشتم از پشت تگاه به کوناشون کردم جوووووووووت هر دوتاشون کوناشون داشت مانتوشونو جر میداد…. تا وقتی تشستن تو ماشین چشم ازشون بر نداشتم…..تا اومدن و درست شدن ماشین یک ساعت و نیم گذشت و اومدم خونه….. واردکه شدم سمیرا رو صدا کردم اونم از تو اتاق خواب داد زد الان میام عزیزم….کتمو در اوردم و رفتم دستهامو شستم و رفتم تو سالن که خشکم زد یه فرشته با یه تیشرت استین کوتاه سفید و شلوارپارچه ای جذب مشکی فوق العاده خوش هیکل و خوشگل جلوم وایساده بود …اصلا تشتیدم سلام کرد داشتم تابلو نگاهش میکردم که با صدای سمیرا به خودم اومدم…..سمیرا رو کرد به اناهیتا و گفت انی جون ببخشید یادم رفته بود بهت بگم بهرام یه مریضی خاص داره اونم اینه جلو خانومای خوشگل لکنت زبون میگیره و نمیتونه جواب سلام بده….!!!!!! و بعد یه چشم غره بهم رفت ..من تا پشت گوش هام سرخ شده بود به انی تعارف کردم بشینه و اونم با یه لبخند ملیح تشکر کرد و نشست….سمیرا صدام کرد تو اتاق….. وارد که شدم خیلی اروم بهم گفت بهرام تو چته؟من باهاش هنوز رودرواسی دارم چرا مثله ندید بدید ها داری میخوریش زشته عزیزم….از دست خودم خیلی شاکی شده بودم…از سمیرا عذر خواستمو هر دو اومدیم بیرون….سمیرا چای و شیرینی اورد و خودشم اومد نشست ویه ساعتی از هر دری سه تایی حرف زدیم من سعی میکردم کمتر به انی تگاه کنم اما مگه میشد؟لامصب عین اهن ربا ادمو میکشوند طرف خودش…ساعت ۸شب بود هر کاری کردیم قبول نکرد شام بمونه باهام دست داد و براش اژاتس گرفتیمو رفت….دیگه از اون به بعد سوژه سکس ما شده بود اتی !!!!هر شب سمیرا منو با توصیف بدتش حشری میکرد و سکسهای داغی به یادش با هم میکردیم…..۲هفته ای گذشت نا یه شب سمیرا گفت راستی بهرام کاری واسه انی نداری تو شرکت؟؟؟؟دنبال کار میگرده اما نمیخواد هر جایی بره…..جوووووون از این بهتر نمیشد اگه میاوردمش شرکت میتونستم مخشو بزنم تو همین فکرها بودم که سمیرا انگار فکرمو خوند و گفت اهای بدجنس رفتی تو نقشه؟؟؟؟؟؟؟؟/منم یه کم قیافه گرفتمو گفتم نه بابا داشتم فکر میکردم جای خالی داریم یا نه اما فکر نکنم حالا بزار ببینم فردا از کارگزینی بپرسم بهت خبر میدم…سمیرا هم چشمکی بهم زد و گفت من مطمئنم یه جای خوب برا استخدام داری……!!!! فردا تو شرکت کلی دنبال جا بودم که هم نزدیک خودم باشه هم باعث شک تو شرکت هم نشم نمیتونستم یه راست بیارم منشی شخصی خودم بکنمش واسم حرف در میومد بخصوص با وجود امثال سیاوش…..از کارگزینی سوال کردم که خوشبختانه یکی از پرسنل بایگاتی بخاطر زایمان ۶ماه مرخصی میخواست درخواستشم رد کرده بود از ۱۵ روز دیگه که اول ماه میشد…. با اینکه من زیاد با بایگانی کار نداشنم اما باز بهتر از هیچی بود بزار بیاد بعدا جاشو عوض میکنم…..به کارگزینی اعلام کردم جایگزین برا پرسنل من خودم سراغ دارم و اقدام دیگه ای نکنن…..!!!!!خوبیش این بود تو قسمت بایگانی دو تا خانم کار میکردن و با یه مرد مسن که از قدیمیهای شرکت بود و کسی مزاحم اون نمیشد…..به فکرم خندیدم هنوز هیچی نشده چه تعصبیم داشتم بهش!!!!!شب از سمیرا خواستم میزان تحصیلات و اگه سابقه کار داره و نخصص تو زمینه ای برام بپرسه و جواب بده…فردا سمیرا زنگ زد و گفت انی فوق دیپلم کامپیوتر داره علاوه بر کار با کامپیونر به تایپ هم مسلطه و الانم داره زبان میخونه و ۵ترم رفته…..خوب بود با این مشخصات بدون بهانه استخدام میشد….به سمیرا گفتم بهش اطلاع بده از ۱۵ روز دیگه میاد سر کار و حقوق مزایا هم براش ایده ال هستش……بالاخره گذشت من به انی گفتم از اول بگه شوهر داره و از دوستهای سمیراست و رفت و امد خانوادگی داریم و بهش گوشزد کردم مانتو و مقتعه که لباس فرم بود ارایش خیلی کم بکنه و با کسی هم زیاد جور نشه….. از اول ماه اتی خانوم اولین روز کاریشو شروع کرد ….قسمت بیستم ………به منشیم سپردم ساعت ۱۰صبح کلیه پرسنل بایگاتی بیان تو دفترم….راس ساعت اقای مقدم مسئول بایگانی و خانم ملکی و انی عزیزم که نو لباس فرم شرکت مثل نگین میدرخشید وارد شدن….(چند روز قبل انی معرفی شده بود به خیاط شرکت و مانتو مقنعه شو واسش دوخته بود)هر ۳نفر رو به هم معرفی کردم و رو به افای مقدم گفتم خانم مختاری از این به بعد تا اطلاع ثاانوی جایگزین خانم حشمتی هستن و لطف کنید تو هر قسمت بایگانی که موثر تر هستن ازشون استفاده کنید….و بعد رو به انی جونم گفتم جناب مقدم از با تجربه های شرکت هستن و مسئول بایگانی ..از این به بعد طبق نظر ایشون عمل میکنید امیدوارم موفق باشید….چند روزی گذشت اما من بهونه ای نداشتم تا انی رو ببینم براش هماهنگ کردم مثل بقیه با سرویس شرکت رفت و امدشو انجام بده….۱ماهی گذشت و من فقط یکبار اونم تو پله ها دیدمش و ازش در مورد کارش سوال کردم و انی با اون صدای حشری کنندش ازم تشکر کرد ورفت اونروز کونشو تو مانتو دیدم جوووون چه تکونی میخورد!!!!دسترسی بهش نداشتم و این بد بود تا اون اتفاق افناد و مسیر ما کلا عوض شد….. توی یه قرداد با یه شرکت بزرگ که بخاطر محرمانه بودنش جز منو مسئول ارتباطات و منشی از مفاد اون کسی با خبر نبود اما به طرز عجیبی پای قرارداد از طرف اون شرکت امضا نشد و معلوم شد یه شرکت دیگه با شرایط بهتر بهشون اعلام امادگی کرده….خیلی برام سنگین بود و جای تعجب …..تصمیم گرفتم بصورت نامحسوس پیگیری کنم و بالاخره منوجه شدم پسر خاله منشیم تو اون شرکت بوده و قضیه از ایت طریق لو رفته……..مجبور شدم اخراجش کنم….با اینکه خیلی بابت از دست دادن قرارداد ناراحت بودم اما خوشحال بودم چون میخواستم انی رو بیارم بشه منشی خودم………!!!!!خیلی سریع نقل و انتقالشو انجام دادم حتی از خودش نپرسیدم دوست داره یا ته…..با اومدن انی روحیم هم عوض شد و خودشم خیلی سریع به کار مسلط شد …نزدیکی ما باعث شد رابطه صمیمانه ای با هم داشته باشیم..دو ماهی گذشت و من هر روز به عشق انی خیلی بیشتر از قتل به خودم میرسیدم و دقیقا همین حس و به اونم داشتم …دیگه با هم درد دل میکردیم و اونم راحت باهام از گذشتشو اینکه خیلی تنهاست میگفت…من همه تزدیکیم به انی رو به سمیرا گفته بودم اون خوب میدونست گلوم پیشش گیر کرده……تا بالاخره رابطه اس ام اسی باهاش شروع شد ….یه روز که داشت واسم حرف میزد بهم گفت من یه چیزی عذابم میده!!!بهش گفتم خب بگو چی شده؟؟/و انی گفت من میترسم از نزدیک شدن بهت چون حس میکنم به سمیرا داریم هر دومون خیانت میکنیم……بهش گفتم حق داری اما اگه زیاد سوال پیچم نمیکنی یه واقعیت رو بهت بگم!!!انی مشتاقانه پرسید چی؟؟؟زود باشین بگید….من بهش گفتم من با سمیرا خیلی راحتم خیلی بیشتر از اونی که فکرشو بکنی؛؛و فقط ایتو بگن که سمیرا میدونه ما باهم رابطه اینجوری داریم..!!!!انی چشمهاش از تعجت زده بود بیرون تا اومد حرفی بگه گفتم قرار شد سوال نپرسی…فقط این اطمینانو بهت میدم که هیچ خیانتی در کار نیست یه روز جریان رو واست میگم اما الان بهم اطمینان کن…..انی با اینکه قانع نشده بود بهم گفت باشه…..برا اولین بار بوسیدمش جوووووون چه حالی بهم داد…..دیگه رسما با هم بودیم….من هر روز بیشتر میخواستم با هم سکس کنیم…بهش گفتم اونم همش میگفت یه روز با هم صحبت میکتیم….تا یه شب دعوتش کردم بریم شام بیرون ….اونشب کلی از علایقمون و خواسته هامون برا هم گفتیم تا بالاخره حرف دلشو زد که از گفتنش من داشتم شاخ درمیاوردم……ادامه قسمت بیستم……….باورم نمیشد انی با کلی مکث بهم گفت من یه لزبین هستم و از وقتی ازدواج کردم بخاطر اینکه شوهرم اونی نبود که من میخواستم بیشتر به همجنس خودم رو اوردم اینقدر نارضایتی سکسی من از شوهرم ادامه پیدا کرد که دیگه ۱سال اخر من باهاش سکس نکردم و همین پایه گذار طلاق شد ….با اینکه تعجب کرده بودم بهش گفتم قبل ازدواج با پسر سکس نکردی؟انی گفت با دوست پسرم اونم چون عاشقشق بودم چند باری داشتم اما اعتراف میکنم همون موقع هم با شیلا دوستم سکس داشتم که الانم با همیم و لذتی که با شیلا میبردم و میبرم با هیچ مردی نمیبرم!!!!!!انگار اب سردی روم ریخته بودن فکر نمیکردم تا یک قدمی بدست اوردنش برم و الان به این موضوع برسیم….بهش گفتم انی جان من حستو سعی میکنم بفهمم اما فکر نمیکنی اگه زوج سکسیت یه ادم قوی باشه و بتونه خواسته هاتو بر اورده کنه نظرت فرق میکنه یا حداقل هر دو جورشو با هم داشته باشی؟؟؟؟ انی جواب داد بهرام جان نمیدونم چقدر با روحیات همجنس گرا ها اشنا هستی اما یه لزبین یا یک گی وقتی تخلیه کامل میشه که با اونی که سکس داره و تمایل داره باشه من و شیلا الان مثله یه زوج هستیم و به هم عشق می ورزیم و همدیگرو درک میکنیم……خود شما اگه الان بهت بگن با یه مرد سکس کن نمیتونی و برات چندشه منم همین حسو دارم شاید توان طرفم بهم انرژی بده اما اگه بخواهیم مقایسه کنیم خیلی فرق داره واسم……گفتم حیف از این زیبایی و سکسی بودنت ….نا امید شده بودم نمیشد با حرف راضیش کرد حالا راضی هم بشه وقتی حس نگیره میشه ضدحال!!!تو راه برگشت سکوت کرده بودمو داشتم به حرفاش فکر میکردم که گفت از دستم ناراحتی؟؟؟؟گفتم نه اصلا…انی ادامه داد یه فکری تو سرمه نمیدونم بگم یا ته!!!! بهش نیم نگاهی کردمو گفتم بگو راحت باش باهام…. انی گفت ببین خواهشنا از حرفم برداشت بد نکن منو شیلا همجور سکسی با هم میکنیم داشتم به ایتن فکر میکردم یه بار راضیش کنم ۳تایی با هم باشیم اینجوری چون با همیم و ما زوج خودمونو داریم شاید بشه ۳تایی سکس کنیم البته فقط یه بار که تو هم به خواستت برسی ولی اگه خوب نشد دیگه همه سعیم همیتن بوده چون تا حالا اینکارو نکردیم نمیدونم بشه یا نه….!!!حالا اگه مایلی بگو با شیلا صحبت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیتونسنم ازش بگذرم حرفش برام سنگین بود اما ارزششو داشت….اوکی دادم و قرار شد بهم خبر بده و در خونه اش پیاده شد و رفت….اونشب تو سکس با یه کم سانسور جریان انی رو واسه سمیرا گفتم و از اینکه میخوام یه سکس ۳نفره بکنم هر دو حشری شدیم……۲روز بعد انی اس داد و گفت با شیلا اوکی کردم و برا اخر هفته قرار گذاشت…..جوووووون داشتم به ارزوم میرسیدم فقط باید حواسمو جمع میکردم یه وقت لذت اونا رو ندیده نگیرم….با سمیرا هماهنگ کردم و اون رفت شب پیش مامانش……ساعت ۹بود که انی و شیلا اومدن…شیلا همسن انی بود ولی نه به خوشگلی اون اما تن و بدن سکسی داشت وقتی لباسشونو عوض کردن تازه فهمیدم این انی عجب کسیه…..از همون اول زاست کرده بودم زنگ زدم غذا اوردن …به کاراشون دقت کردم درست مثله زتو شوهرهابا هم رفتار میکردن و برا من خیلی جالب و عجیب بود همه سعیمو میکردم زیاد سوال نکنم و بزارم راحت باشن…….موقع شام با هم مشروب خوردیم یه کم که داغ شدیم رفتار اونام باهام بهتر شد و منم باهاشون عادی برخورد میکردم!!!!ساعت از ۱۲ گذشته بود که هر دو پاشدن رفتن لباس خواب بپوشن و اماده شن….مشروب کار خودشو کرده بود وقتی اومدت بیرون من دیگه کیرم ازم فرمان نمیگرفت جوووووووووووووون۲تا جیگر سکسی جلوم بودن اتی عجب بدنی داشت سینهای درشتش که خوش فرم مونده بود با اون قد بلند و شکم صافش ادمو دیوونه میکرد وقتی کونشو دیدم اب از دهنم راه افتاد کون نبود که تابلو ارزشمند خلقت بود جوری قتبل بود و صاف که انگار تراشیدن واسش………..روی مبل بدون توجه به من رفتن تو بغل هم و شروع کردن به لب گرفتن قبلا سکس سمیرا و مرجانو باهم دیده بودم اما این دوتا خیلی حرفه ای بودن و به تک تک حرکات هم دقت میکردن…..انی خوابید رو مبل و شیلا پایین مبل طوری که کون حوشگلش به سمت من بود رفت لای پاشو شروع کرد به لیسیدن رونهای خوش تراشش ……بلند شدم لخت شدم و رفتم نزدیکتر رو مبل نشستم و شروع کردم به مالیدن کیرم …بدجوری حشری شده بودم ….صداهای ناله اونا بیشتر تحریکم میکرد …شیلا شورت انی رو در اورده بود و دولا شده بود کسشو میخورد …و بعد چند دقیقه جاهاشونو عوض کردن……وااااااااااااااااااااای تازه کس خوشگلشو دیدم اتگار این بشر هیچ نقصی تو بدنش نداشت…کون لختشو جلوم میچرخوند من دو تا سوراخ کس و کونشو میدیدم و از اینکه الان نمیتونم کاری بکنم یه درد لذت بخش داشتم….دیگه تو اوج بودن و همش قربون صدقه هم میرفتن ؛؛ انی اینقدر کس شیلا رو خورد تا ارضا شد یه کم همدیگرو بوسیدن و انی خوابید رو مبل پاهاشو داد بالا و به من اشاره کرد برم جلو ….من مثله قرقی رفتم رو کسش و شروع کردم به لیسیدن از بس خوشمزه بود دلم نمیومد ازش جدا شم..زبونمو میچرخوندم رو چوچوله کسش و میلیسیدم ؛؛انی دیگه صداش در اومده بود و سرمو فشار میداد رو کسش…ترشعات و خیسی زیادی داشت و این منو روانی تر میکرد اینقدر ادامه دادم تا منو از خودش جدا کرد و بلافاصله شیلا اومد رو کسش و داشت به سرعت لیس میزد و ادامه داد تا انی با جیغ زدن زیاد ارضا شد ………یه کم که روبراه شدن دستشونو گرفتمو رفتیم تو اتاق خواب…..دوباره شروع کردن به لب گرفتن اینبار منم بینشون لب بازی میکردم و همونجوری دستمو رو کس های خیسشون میمالیدم……خوب که هر ۳تامون حشری شدیم من یه کاندوم کشیدم رو کیرمو انی رو خوابوندم رو تخت و شیلا کیرمو گذاشت رو سوراخ کس انی و من اروم هل دادم تو….جوووووووون چه داغ و خیس بودش….افتادم رو شو کیرمو با سرعت تو کسش میزدم …انی جاشو با شیلا عوض کردو من اینقدر حشری بودم که مهلت بهش ندادم یه ضرب کردم تو کس داغش و بدون توجه به ناله هاش میکردمش….مدلو عوض کردیمو و قنبل کرد و کون نرمشو باز کردمو کیرمو فرستادم تو و انی همونجور که داشتم شیلا رو میگاییدم اومد شروع کرد به خوردن…..همش حس میکردم ابم داره میاد اما خودمو نگه میداشتم……وقتی جاشون رو عوض کردن و انی اومد نشست رو کیرم و شروع کرد بالا پایین کردن…..منم سیته هاشو میمالئدم….انی بدتر از همه بود جوری خودشو رو کیرم میکوبید که تخم هام درد میگرفت…..هر چی این دوتا رو میگاییدم سیر نمیشدم …..تا بالاخره وقتی کیرم تو کس اتی بود دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و با فریاد همشو ریختم تو کسش……!!!! اونا مثله تازه نامزد شده ها رفتن تو بغل همو خوابیدن…….اونشب با همه لذتهاش دیگه تکرار نشد و منم به روی خودم نیاوردم.اما به ارزوم رسیدم….قسمت بیست و یکم…….چند وقتی از اون ماجرا گذشت و نه من نه انی دیگه ازش صحبت نکردیم و فقط با هم همکار بودیم و من میدونستم اون با شیلا راحته پس خودمو درگیرش نکردم……یه شب جمعه دیگه نتو راه بود و قرار بود حامد بیاد پیشمون؛؛تو این مدت سمیرا خیلی باهاش تزدیک شده بود اما با وجودی که بهش اجازه داده بودم اما خودش نمیخواست تنهایی باهاش سکس کنه!!!!!اونشب وقتی داشتیم مشروب میخوردیم سمیرا تو بغله حامد ولو شده بود و با هم پچ پچ میکردن……بهش گفتم سمیرا باز چی تو سرته؟؟؟؟سمیرا خندید و گفت هیچی بابا اصلا حامد خودت بگو…..حامد گفت راستش بهرام جان مدتیه سر یه موضوعی منو سمیرا با هم صحبت میکنیم که اگه جور بشه هم یه ارزو قدیمی از من بر اورده میشه هم یه تنوع واسه شما هستش!!!!!با کنجکاوی پرسیدم میشه راحت توضیح بدی؟؟؟؟حامد پیکشو سر کشید و گفت حقیقتش اینه که من یه خاله دارم به اسم ندا که دو سال ازم کوچیکتره و از بچه گی با هم بزرگ شدیم و الان ۵سالی هست بعد فوت مادربزرگم پیش ما زندگی میکنه…..ما به جز سکس مثله دوست پسر دختر می مونیم همه جیک و پوک همو میدونیم…اون مثلا بهم گفته دوست پسرش پردشو زده و بعدم ولش کرده یا الان مدتیه با کسی نیست …..خلاصه این خاله من خیلی من رو حشری میکنه مثلا شبها چون تو یه اتاق میخوابیم با شورت و سوتین یا لباس خوابهای سکسی میخوابه رو تختش یا وقتهایی که کسی نیست میره حمام و به من میگه برم پشتشو لیف بزنم !!!! اما تا حالا فقط چند باری گذاشته با سینه هاش یه کم ور برم یا بهم لب بده……ولی نمیدونم نه من نه اون نمیتونیم خط قرمز رو بشکنیم چرا… چند وقت پیش یه شب که با سمیرا داشتیم اس سکسی میدادیم که حواسم نبود گوشیمو برداشته بود و اونا رو خوند منم مجبور شدم همه جریانو بهش بگم که باورش نشد و گیر داده بود بهم ثابت کن…..تا اینکه یه روز سمیرا باهاش تلفنی صحبت کرد و اون با همه اینکه براش سخت بود باورش اما قبول کرد…..اما هر روز ازم سوال میکنه … امشبم میدونه اومدم اینجا…….. ندا ۱۶۵ سانت قد داره وزنش ۵۵ و سینهاش ۷۵ هست ولی کونش مطمئنم میپسندی…..حامد معلوم بود مثله من حشری شده ..بلند شد چند تا عکس از خالش داشت تو گوشیش نشونم داد…..قیافه خوبی داشت اما خیلی با نمک بود و هیکلش معلوم بود رو فرمه……….بهش گفتم خب حالا باید چیکار کنیم؟؟؟/ممکنه خالت باهات راحت باشه اما این نمیشه دلیل که اون بیاد این کارو قبول کنه……….سمیرا همونجور که کیر حامد رو میمالید گفت خب ما هم سعیمونو میکنیم شد که چه بهتر نشد چیزی از دست ندادیم که….اونشب سکسمون با توصیف تنو بدن و کارای خاله حامد خیلی حال داد و بعدش نشستیم در مورد اینکه چه جوری ندا رو بیاریم تو دور صحبت کردیم……قرار شد حامد وقتی از سکسمون واسش گفت و بگه مثلا من با حرفای حامد مایل هستم باهاش دوست بشم و راضیش کنه و بعدم شمارمو بهش بده……!!! ۲روزی گذشت تا حامد زنگ زد و گفت اقا همه چی روبراه شده و شمارمو بهش داده فقط گفته من و اگه واسه اومدن تو جمعتون میخواهید من نیستم..!!!!به حامد گفتم خب اینکه اب پاکیو ریخته رو دستت که…..؟حامد ادامه داد اون بخاطر وجود من این حرفارو میزنه با سکس که مشکلی نداره یه کم که باهات اوکی بشه بقیش حله……خلاصه فردای اونروز یه اس ام اس اومد …سلام خوب هستین؟من ندا هستم …….منم جوابشو دادمو چون جلسه داشتم بهش گفتم من ۲ساعت دیگه زنگ میزنم …..اونروز خیلی با هم گپ زدیمو برا فرداش با هم قرار گذاشتیم عصر بریم بیرون و حضوری همدیگرو ببینیم……… قضیه رو واسه حامد و سمیرا گفتم و فردا شیک کردمو رفتم سر قرار …..ادامه قسمت بیسث و یکم………وقتی ندا سوار ماشینم شد یه نگاه دقیق بهم کرد و با هم دست دادیم….با هم رفتیم یه سفره خونه سنتی دنج و راحت نشستیم ؛؛؛حس میکردم انگار منتظره من حرف بزنم….بهش لبخند زدمو گفتم خب من بالاخره ندا خانومو دیدم از بس این حامد از شما تعریف کرد منو که خیلی مشتاق کرد واسه زیارتتون….قبل از هر چیز دلم میخواد یه چیزو بدونین اونم اینه که من یه ادم رک و راحتی هستم دلم میخواد هر چی سوال یا حرف دارین بی رودرواسی بگین و مطمئن باشید جواب میدم….ندا یه مانتو خاکی رنگ از این کوتاه تنگا پوشیده بود که چون رو تخت نشسته بودیم از هر طرف مینشست یه جایی اش میزد بیرون سینه هاشم که بیداد میکرد یه شال سفید هم سرش کرده بود موهاشم شرابی ملایم بود …خلاصه با اون قیافه نمکیش خیلی جذاب شده بود…ندا به صورتم نگاه کرد و گفت میشه راحت بگین از با من بودن دنبال چی هستین؟؟بهش گفتم راستش حتما از رابطه منو حامدو خانومم سمیرا با خبری ؟؟با سر تایید کرد و من ادامه دادم شاید حرفام برات قابل هضم نباشه اما واقعیته….منو سمیرا از اول ازدواجمون بعد یه مدتی به این نتیجه رسیدیم از لذت دادن بهم دچار حسادت یا پشیمونی نمیشیم مدت طولانی کشید تا خودمون هم باور کردیم و این سمیرا بود که پیش قدم شد و ما چند باری با یه زن یا یه زوج و بعدشم با حامد سکسهای مختلفی کردیم و تو همه ایتها رابطه حامد با ما خیلی صمیمانه شد و از شما گفت اما قبل اینکه فکر بد بکنی بذار بگم که من اگه اینجام بخاطر سکس نیست فقط….. چون میشه اینکارو با کسی دیگه هم انجام داد من دلم میخواد مثله حامد که با سمیرا دوست هست و سکس هم داره باهات دوست باشم به درد هم بخوریم و غیر مسائل سکسی رفیق هم باشیم نمیدونم نظرت چیه اما دوست دارم مثله من راحت حرفتو بزنی….ندا مکثی کرد و گفت ببین بهرام جان هر کسی دنبال جفت خودشه که باهاش لحظات زندگیش پر رنگتر و خوشتر بشه برا شما قطعا دختر کم نیست برا منم پسر اما منم دوست پسر داشتم سکس داشتم نیاز هم دارم اما این برام دلیل نمیشه که با هر شرایطی تن به اینکار بدم..!!!!!رو راست بگم برام قابل هضم نیست این روابط شما با سمیرا جون نمیتونم قبول کنم شما عاشق هم باشین و مشکلی با هم نداشته باشین اما اینقدر ریلکس باشین ……برا همین تردید دارم باهات شروع کنم بعد یه مدت بگین خانومم ناراضیه باید تموم کنیم اینجوری من ضربه میخورم چون ذاتا ادم احساساتی هستم…..میتونی منو مطمئن کنی؟؟؟؟بهش لبخند زدم و گفتم میشه بگی چقدر حامد رو قبول داری؟؟؟گفت خیلی منو حامد با هم بزرگ شدیم…..ادامه دادم من هر چی بگم بازم جای تردید برات هست تا خودت ببینی و مطمئن شی….من یه پیشتهاد دارم…ندا همونجور که چای شو میخورد گفت بفرمایید چی؟؟/گفتم شما میگید حامد رو قبول دارید و قطعا حامد بد شما رو نمیخواد به نظر من از بیشتر بکنید و اگه دوست دارین یه مدت با هم باشیم تا قانع بشین که حرفای من واقعیت محضه…… ندا لبخندی زد و گفت حالا فرض میگیریم درست باشه تا کی میخواهید با من باشی؟؟یه کم جا خوردم از حرفش بهش گفتم ببین دیگه بی انصافی نکن ما که بچه نیستیم مسلما جز دوستی اونم تا جایی که حریم زندگی هر دومون حفظ بشه یعنی ممکنه شمت بخواهی ازدواج کنی یا هر چی من باید به اینده ات احترام بزارم و همینطور شما به زندگی شخصی منو سمیرا……من فقط میتونم این قول رو بدم تا وقتی حریم زندگی هردومون حفظ بشه من باهات خواهم بود و ادم بی احساسی هم نیستم …..حالا نظرتو بگو؟؟؟؟ندا دستشو دراز کرد و همونطور که با هم دست میدادیم گفت فقط قول بده همیشه به احساسم احترام بذاری…..!!!دستشو فشردمو گفتم حتما…..اونروز تمام شد و ده روزی از دوستیمون میگذشت ندا دختر سر زنده و احساساتی بود خیلی بهم توجه میکرد همون روز اول ازم خواست شماره سمیرا رو بهش بدم و شب سمیرا گفت زنگ زده از اینکه میخواد تو زندگی تو باشه ازم اجازه گرفت….ما دیگه بهم جوکهای سکسی میدادیم و دیگه داشتیم واسه سکس اماده میشدیم و از خواسته های سکسی هم باخبر بودیم تا بالاخره قرار شد جمعه صبح تا عصر بیاد پیشم..سمیرا تولد یکی از دوستاش دعوت بود و صبح ساعت ۱۰ رفت ارایشگاه و از اون طرف بره خونه دوستش واسه مهمونی…..حدود ساعت ۱۱ بود که ندا اومد ….یه ارایش خیلی ملایم کرده بود که به صورتش خیلی می اومد از همون دم در همدیگرو بغل کردیم و شروع کردیم به لب دادن جالبیش این بود اون از من حریصتر بود…دکمه های مانتوشو همون دم در باز کردمو دستمو کردم تو تاپش و سینه هاشو میمالیدم..بغلش کردمو با هم اومدیم تو پذیرایی ..لبامو ول نمیکرد برام خیلی جالب بود کارش….نشوندمش رو مبل و مانتوشو در اوردم جوووووووووووون سیتهاش خیلی خوشگل بود حامد راست میگفت بدن سکس داشت و خیلی هم هات بود …..یه کم دیگه که لب همو خوردیم هر دو تامون دیگه صبر نداشتیم….سریع لباسای همو در اوردیمو لخت لخت شدیم واااااای بدنش خیلی باهال بود یه لوندی خاصی تو هیکلش بود…ندا وفتب کیرمو دید گفت واااااای بهرام ایت دیگه چیه؟؟؟من زیر کیرت جر میخورم که و با دستش گرفتشو مشغول معایته شد…..دولاش کردم رو دسته مبل جووووون چه کون با حالی داشت کاملا گرد و سفت و صاف سرمو بردم لای لمبرای کونش و شروع کردم لیس زدن کس خوشگلش….خیلی خیس کرده بود و منم عاشق خیسی کسم دیگه حالیم نبود با حرص کسشو لیس میزدم…..جووووووون بهرام بخور کسمو ااااااخ چه خوب میخوری ادامه بده وااااای چوووووون بلیسش…….خوب که کسشو لیس زدم بلند شد منو نشوند رو مبل و از سر انگشت های پام شروع کرد به لیسیدن واااااای هر کاری میکردم نکنه بدتر میشد و تک تک انگشتهامو لیسید و اروم اومد ساق پامو و تا سر زانو هامو با زبون داغش لیس میزد خیلی اینکاراش واسم تازگی داشت و منو حشری تر میکرد همه رون پاهامو با وسواس خاصی خورد تا رسید به تخمهام…وااااای ندا نهههههه من حساسم نخوررررر اما مگه گوش میداد ؟؟تازه بدترم میکرد اینقدر خورد تا دیگه داد میزدم به زور از رو تخمهام جداش کردم و شروع کرد به ساک زدن ….زبون خیلی داغی داشت و خوب ازش استفاده میکرد زیاد نمیتونست کیرمو بکنه تو دهنش ولی فوقالعاده لیس میزد!!!!! داشت ابمو میاورد که جداش کردم و خوابوندمش رو مبل و یه کم کسشو خوردم و کیرکو خیس کردم و اروم فشار دادم تو….جوووووون اینقدر تنگ بود کسش که قفل شده بود به کیرم…… تا یه کم بیشتر از کلاهکش تو نرفت چند دقیقه ای با کسش بازی کردم تا تونستم تا نصفه بکنم تووووش….دیگه تلمبه میزدمو ندام خیلی سریع کسشو میمالید و ناله میکرذ …منم سیته های سفتشو میمالیدم تا جیغ بلندی زد که من فورا دست گذاشتم رو دهنش ……یه کم که حالش جا اومد نشست رو کیرمو شروع کرذ بالا پایین کردن ده دقیقه ای گاییدمش تا حس کردم ابم داره میاد تا کیرمو از کسش بیرون کشیدم برگشت و سریع کیرمو گرفت و شروع کرد به خوردن هر کار کردم ول نکرد تا همه ابم با فشار پاشید تو دهنشو رو لباش اونم با ولع خاصی همشو خورد و با زبونش دور لباشو پاک کرد……باورم نمیشد ابمو خورده باشه….اونروز تا ساعت ۵عصر داشتم میگاایدمش و دوبار دیگه ابمو خورد….قسمت بیست و دوم……بعد از اونروز من و ندا خیلی بهم نزدیک شدیم خیلی وقتها تو مسیر برگشت به خونه با هم قرار میگذاشتیم و ماهی ۲تا ۳ بار باهم سکس میکردیم چیزی که من همیشه دوست داشتم و ندا کاملا رعایت میکرد این بود که هیچوقت مدل و روش حتی ارایش و لباس زیرش تکراری نیود به قول خودش این اموزشهایی بود که همون دوست پسرش بهش داده بود و اونو تبدیل کرده بود به یه دختر سکسی کامل……….حامد مرتب اصرار میکرد زودتر بیارمش تو جمعمون اما من میدونستم حساسه و گفتنش از طرف من رابطمونو خراب میکنه…..دو ماهی گذشت یه شب که داشتم تو کس سمیرا تلمبه میزدم طبق معمول حرف ندا و حامد وسط بود وداشتیم حال میکردیم که سمیرا گفت پس چی شد مخ زدن این ندا جونت؟؟؟؟کیرمو در اوردمو دوباره جا زدم گفتم نمیشه بابا فکر نکنم پا بده اینجوری…سمیرا گفت اینکاره نیستی میخواهی خودم بیارمش تو خط؟؟؟؟از حرفش حال کردم و گفتم عمرا اینجوری پا بده…..!!!سمیرا خودشو کشید جلو برگشت کیرمو گرفت گفت شرط میبندی؟؟؟تو خانمها رو نمیشناسی….گقتم شرط میبندم شرط چی؟؟؟؟سمیرا یه فشار به کیرم داد و گفت اگه اوکی کردم یه سفر ۴نفره با بهترین امکانات دبی به حساب تو بهانه کار دارم قبول نیستا اوکی؟؟؟؟گفتم اوکی قبول ….اونشب تا میتونستم سمیرا رو جر دادم …..۲۰ روزی گذشت و من باید ۲روز میرفتم سر کشی به کارخاته قرار شد سمیرا بره خونه مامانش تا تنها نباشه…..ساعت ۸ شب بلیط برگشت داشتم و چون تاخیر داشت زنگ زدم و به سمیرا اطلاع دادم از صداش معلوم بود حشریه با یه نازی گفت زود بیا بهرام کیررررمیخوام///!!!!بهش گفتم کس و کونتو اماده کن اومدم…..و قطع کردم…..یه اس به ندا دادم و حال و احوال کردم و بهش گفتم تو همین هفته جور کن بیایی خیلی دلم کستو میخوادددد اونم جواب داد من بیشتر!! اماده ام فقط کافیه بیایی….ساعت ۱۱ بود رسیدم خونه دم در از لباس سکسی سمیرا و اون ارایش جدیدش راست کردم یه لب از هم گرفتیمو یه کم کونشو مالیدم که هلم داد سمت حمام تو راهرو گفت بدو دوش بگیر خودتو اماده کن تا من شامو ردیف میکنم اومده باشی از همین حمومم استفاده کن اون لامپش سوخته و بزور کرد منو تو حمام….وقتی اومدم بیرون حولمو تنم کردم و رفتم تو اتاق خواب تا لباس بر دارم داشتم با سمیرا بلند بلند حرف میزدم و وارد اناق شدم که خشکم زد ….دهنم باز موتده بود ندا با یه لباس سکسی و ارایش خفن رو لبه تخت نشسته بود و میخندید….. با تعجب گفتم تو اینجایی؟؟؟؟؟؟؟؟سمیرا از پشت یه دونه زد در کونم و گفت ارهههه ندا جون در نبود شما اومده پیشم تا تنها نباشم من خواستم چیزی نگه سوپرایز بشی…!!!!یه لب از سمیرا گرفتمو گفتم مرسی خیلی سوپرایزم کردی عزیزم….ورفتم یه لب کوچولو از ندا گرفتمو و ندا یه ست لباس زیر نو داد بهم وبا سمیرا رفتن بیرووون…..عجب مارمولکی این سمیرا فکر کنم با این لباسو سر و وضع ندا و احتمالا سکس ۳تایی باید فکر بلیط دبی باشم….!!!!!!!شامو با کلی شوخی و مسخره بازی خوردیم معلوم نبود بینشون چی گذشته ایتها اینقدر راحتن با هم و شوخی سکسی میکنن با همدیگه…هر چی بود به نفع من بود ………..میز رو همه کمک کردیم جمع بشه و ندا رفت چایی بریزه سمیرا رو کشوندم رو پاهام گفتم ای بدجنس چه جوری راضیش کردی؟؟؟؟با هم سکس کردین؟؟سمیرا گوشمو کشید و گفت فضولی ممنوع جز اسرار کاریه اما بهرام عجب کسی داره من که زنم از خوردنش سیر نمیشم!!!! بیشرف خیلی داغه…..از حرفش کیرم فوری تکون خورد و سمیرا یه جوووون گفت و شروع کرد مالیدنش انگار قبلا با ندا اوکی کرده بودن منم دیدم بیخیاله گذاشتم کیرمو از تو شورتم در بیاره و باهاش ور بره منم سیته هاشو که از تو اون لباس که نه چند تا تیکه پارچه بهم متصل؛ زده بود بیرون میمالیدم واااااای چه حالی بکنم من با این دو تا جییییگر امشب!!!!!!!!!!!!! ندا با خنده وارد سالن شد و گفت یالله کسی لخت نباشه……سمیرا کیرمو به دهنش نزدیک کرد و گفت بزار من اینو با دهنم بپوشونم زشته…~~~~~بغلمو باز کردمو ندا اومد نشست تو بغلمو شروع کردیم لب گرفتن سمیرا داشت کیرمو میکند و ندا لبامو داشت در میاورد …..با دستهام سیتهاشو از تو سوتین خوشگلش در اوردمو شروع کردم لیسیدن جووووووون از این بدن دیوونه کننده بود …..دیگه ندا صداش در اومده بود و ااااااه بلند میکشید سمیرام داشت تخمهامو یکی یکی میکرد تو دهنش……بزور بلند شدمو ایستاده لخت شدیم و هر دوشونو قنبل کردم رو مبل کنار هم ………صحنه این دو تا جیگر بهترین منظره عمرم بود دوتا کون بی نظیر با کس های تراشیده و بی مو جلوم بود دلم میخواست میتونستم مدتها نگاهشون کنم …..رفتم رو کس سمیرا و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن و با دستم کس ندا رو میمالیدم هر دو تا شون ناله میزدن و منو بیشتر حشری میکردن…………………………دو تا کس خیس اشتهامو وا کرده بود یه کم کس ندا رو میخوردم و دوباره کس سمیرا …جوووووووون چندتا سیلی در کوناشون زدم و دوباره شروع کردم کپل های خوشگلشونو لیس زدن اونام با هم لب بازی میکردن…یه ۱۰ دقیقه ای خوردمشون حسابی خیس شدن ……بلند شدیم همونجور که دستم رو کون های باحالشون بود رفتیم رو تخت … سمیرا هلم داد رو تخت و دو تایی افتادن به جون کیرم…وااااااای هر چی میگفتم بسه فایده نداشت انگار با هم مسابقه میدادن تو ساک زدن …..خوب که ساک زدن؛ سمیرا که حشریت از چشمهاش میریخت یه دفعه نشست رو کیرم تا ته رفت تو …یه لحظه از شدت درد سرخ شد و یه واااااای بلند گفت و مثل وحشیها رو کیرم خودشو میکوبوند و داد میزد…..ندا هم اومد بر عکس نشست رو دهنمو کسشو فشار داد رو زبونم و خودش سیته های سمیرارو میمالید…..دیگه همه صدامون در اومده بود سمیرا اینقدر کسشو رو کیرم بالا پایین کرد تا دادش بلند شد و شروع کرد به لرزیدن برا اولین بار بود که خیسی ابشو رو کیرم حس میکردم اروم از روم رفت کنارو خوابید کنارم …ندام رفت کیر خیسمو کرد تو دهنش ….پاهامو داد بالا تخمهامو لیس میزد منم با سمیرا لب میگرفتیم که حس کردم ضعف گرفتم سرمو برگردوندم وااااای داشت سوراخ کونمو لیس میزد نمیدونم تجربه کردین یا نه اما پیشنهاد میکنم با رعایت مسائل بهداشتی و رغبت طرفتون امتحان کنید……!!!!!! صدام در اومده بود فکر نمیکردم اینقدر حساس باشم ندا هم که میدید دارم حال میکنم بیشتر سوراخمو لیس میزد جووووووووون..سمیرا یه نگاه انداختو و گفت جوووون دوست داری عزیزم؟؟؟؟؟گفتم اررررره شما دو تا فوق العاده هستین…….بزور از دست ندا در رفتم و همونجور که قنبل بود نگهش داشتم یه لیس به کس خیسش زدم و کیرمو فرو کردم تا نصفه تو لامصب خیلی کسش تنگ بود دادش رفت هواااااااا سمیرا اومد کپلهای کونشو باز کرد و شروع کرد سوراخ کون ندا رو لیسیدن من دیگه تو فضا بودم کیرمو تا ته کردم تو و پهلوهاشو گرفتم و به شدت تلمبه میزدم ندا التماس میکرد یواشتر ولی منو سمیرا میدونستیم دوست داره …….تا میدیدم میخواد ابم بیاد کیرمو در میاوردم و سمیرا کسشو میخورد دوباره کیرمو میگذاشت تو کسش منم با سرعت میکردمش…. ایتقدر کردمش تا ندا جیغ کشید سمیرا فوری کیرمو در اورد و کسشو کرد تو دهنشو محکم گرفتش ندا تو دهن سمیرا ارضا شد و بیهوش افتاد رو تخت………………..به سمیرا گفتم کوووون میخوام اونم خوابید و پاهاشو داد بالا گفت بکنش اماده اماده……یه کم کیرمو خیس کردم و گذاشتم تو کون خوشگلش حسابی نرمو اماده بود تا نصفه رفت تو که با دستش نگه داشت گفت یه کم صبر کن و بعد چند لحظه شروع کردم تلمبه زدن……جووووووووونم با این کونت جووووووون… ندا هم سر حال شده بود اومد شروع کرد کس سمیرا رو خوردن که باعث شد ناله هاش بیشتر بشه……….دیگه کیرم تا ته میرفت تو کونش همینجور که سمیرا رو میگاییدم به ندا گفتم خودتو اماده کن بعدش نوبت توئه!!!!!ندا یه نگاه ملتمساته بهم کرد و دوباره شروع کرد لیس زدن کس سمیرا…سمیرا داد میزد بکن بکن کونمو جر بده بهرام میخواااااام پاره شم وااااااای…….شروع کرد تخت و چنگ زدن تا با سر و صدای زیادی ارضا شد و منم اروم کیرمو در اوردم……و افتادم رو تخت سمیرا هنوز داشت ناله میکرد …..تا حالا ندا رو از کون نکرده بودم خودش گفته بود از کون میداده اما کیر دوست پسر سابقش کوچیکتر بوده……یه کم وازلین زدم به سوراخ کونش و شروع کردم با انگشت بازش کردن خوب که اماده شد کیرمو چرب کردم سرشو اروم فرو کردم تو سوراخ کون تنگش…..جووووووووووووون با ناله گفت بهرام فقط یواش درد دارم باشه؟؟؟/براش بوس فرستادم و گفتم خیالت راحت عزیزم فقط خودتو شل کن…..یه کم دیگه فشار دادم و همونجور نگه داشتم و شروع کردم با کسش ور رفتن دیگه حشری شده بود و استرسش ریخته بود اروم تا نصفه کردم تو و ندا هم معلوم بود درد نداره ؛؛؛شروع کردم عقب جلو کردن تا جا باز کنه………..سمیرا دمر پشت به ما خوابیده بود صحته کون گاییده شدش منو بیشتر تحریک میکرد …….دیگه کامل کیرمو تو کون خوش فرم ندا جا داده بودم اونم داشت با کسش ور میرفت و حال میکرد …پاهاشو انداختم رو شونه هام وبهش گفتم دوست دارم وقتی ابمو میریزم تو کونت همزمان با هم ارضا شیم باشه؟؟؟؟؟ندا هم با اون چشمهای خمارش یه چشمک بهم زد و منم شروع کردم به سرعت تو کونش تلمبه زدن …کیرم سفت شده بود ابم میخواست بیاد پاهاشو سفت گرفتم و ندا تند تند کسشو میمالید و میگفت جوووووون بریز همشو بریز تو کونم پر ابم کن اب میخوامممممممممم …ابم با فشار می پاشید تو کونش ندا هم داشت ارضا میشد و با اخرین قطر های ابم ارضا شد …وااااااااااااااااااای همه جونم انگار در اومده بود بدون اینکه کیرم در بیاد به پهلو تو بغله هم خوابیدیم تا حالمون جا اومد و اروم کیرمو در اوردم و براش دستمال گذاشتم …سمیرا خوابش برده بود با نوازش هام بیدار شد و بوسیدمش و هر ۳ با هم رفتیم دوش گرفتیم تا صبح تو بغل همدیگه خوابیدیم…..قسمت بیست و سوم……چند روزی گذشت و من از ندا درباره اونشب پرسیدم و اونم مثله من و سمیرا یه سکس کم نظیر رو تجربه کرده بود و برام گفت سمیرا از شب اول سکس کرده باهاش اون برا اولین بار تونسته با همجنس خودش ارضا بشه معلوم بود با سمیرا خیلی صمیمی شده و دوست داشت رابطشو برا همیشه باهاش همینجور دوستانه ادامه بده…..من خیلی خوشحال شدم از اینکه این دو تا با هم مچ شده بودن و مشکلی نداشتن……سمیرا میگفت حامد از شنیدن سکس ما ۳تا اینقدر هیجان زده بوده که پشت تلفن ابش اومده!!!!!!!!!دو هفته ای گذشت و طبق اصرار سمیرا و تموم شدن پریود هر دو ناشون من کارهای شرکتو ردیف کردم و بلیط گرفتم با یه تور خوب چند روزی بریم دبی..از قبل با ندا و حامد هماهنگ بودیم و اونام مرخصی گرفته بودن فقط نگرانیم از این بود ندا اونجا ضد حال نزنه و قبول کنه بیاد تو جمع سکسی ما…………..البته سمیرا خوب تو این مدت از سکسهای ضربدری که انجام داده بودیم واتفاقاتش گفته بود میگفت خیلی دوست داره ببینه و همش میگه اگه قرار یه روز ازدواج کنه دوست داره همچین مردی باهاش زندگی کنه……..اواسط اذر بود سه شتبه ساعت ۱۰ صبح پرواز داشتیم از قبل قرار بود شبها منو ندا با هم باشیم و سمیرا و حامد با هم تا ندا رو بیاریم وسط…..ساعت حدودا ۲بود که رسیدیم هتل و دوتا اتاق بهمون دادن که چسبیده بود به هم وسایل مونو گذاشتیم و لباس عوض کردیم و سریع رفتیم رستوران برا ناهار….سمیرا یه تاپ لیمویی با یه شلوار جین تنگ پوشیده بود که خیلی سکسیش کرده بود ندا هم یه تیشرت استین کوتاه اندامی با یه شلوار پارچه ای راسته مشکی که با صندل های تیره اش جذاب ترش کرده بود …..بعد از ناهار قرار شد یه استراحتی بکنیم و دوش بگیریم ساعت ۷ بزنیم بیرون بریم سیتی سنتر ……با سمیرا کلی تو اتاق خودمون نقشه کشیدیم و به این نتیجه رسیدیم امشب رو تکی سکس کنیم و من قبل ارضا شدن ندا ابمو بیارم و بمونه تو خماری!!!فردا صبحم که قرار بود با تور بریم استخر ابی و اونجام دستمالیش کنم و شب بریم دیسکو و مشروب بخوریم و فردا شب وقتی داریم سکس میکنیم اونا بیان پیشمون…….!!!!این سمیرا اگه بجای اینجور نقشه ها میومد تو شرکت خودمون مطمئن بودم شرکت بهتر از قبل پیشروی میکرد……….اونشب طبق نقشه زود ابمو اوردم و خستگی رو بهونه کردمو خوابیدم …..سمیرا و حامدم جوری سر و صدا میکردن که قشنگ صداشون میومد ……. فرداشبش تو دیسکو یه ویسکی توپی خوردیم و همومون کله هامون داغ داغ بود ومن از تو تاکسی شروع کردم به مالوندن ندا…..اون بیچاره هم دیگه قاط زده بود و یه خورده دیگه لفتش میدادم تو ماشین برام ساک میزد!!!!! به محض اینکه رسیدیم تو اتاق منو چسبوند به دیوار و یه کم لب گرفتیم ؛؛همه وجودش داد میزد سکس میخواد با هم رفتیم یه دوش سریع گرفتیمو و زدیم بیرون با ایتکه مست بود اما بازم رفت لباس خواب سکسیشو برام پوشید و ارایش کرد و اومد تو بغلم رو تخت……منم شروع کردم همه تنشو لیس زدن …گردنشو از پشت میخوردمو به بدن سکسیش نگاه میکردم جوووووووون این بدن هیچ نقصی نداشت هر کسی رو جذب خودش میکرد …..همونجور که لاله گوش رو میخوردم اروم گفتم کاش سمیرام بود مثله اونشب یه سکس ۳تایی میکردیم مگه نه؟؟؟؟ندا یه اااااه بلند کشید و گفت ارررررره خیلی حال میداد…… شروع کردم شونه هاشو خوردن و اونم دیگه حسابی رفته بود تو حس و مدام ناله میکرد منم با زبونم و انگشت هام تحریکش میکردم؛؛؛کسش کاملا اب انداخته بود و شروع کردم به لیسیدن دور کس خوشگلش و با هر زبونی که میزدم ندا کسشو میاورد عقب تر تا بیشتر بلیسم…..و با ناله گفت واااااااااااای بهرام کشتی منو اذیتم نکن بخور کسمو دارم میمیرم زود باش بخوررررررش……دیگه کاملا سرمو کردم لای کون برجستش و با لبام کسشو میک میزدم صداش کل اتاقو پر کرده بود که دیدم سمیرا و حامد یواش اومدن تو …..سمیرا سریع حامد و فرستاد تو دستشویی و خودش در و محکم بست و جوری وانمود کرد که در باز بوده اومده تو……..ندا وقتی دید سمیرا اومده خیلی حال کرد و سمیرام سریع لباساشو در اورد و لخت اومد من و کنار زد و مشغوله خوردن کس ندا شد ….منم رفتم جلوشو کیرمو گذاشتم تو دهنش …اینقدر مست و حشری بود که نپرسید با حامد چیکار کردی……چند دقیقه ای واسم ساک زد و بعد کیرمو در اورد و گفت بهراااام زود باش بکن تو کسم دیگه طاقت ندارم…….خوابوندمش رو تخت و پاهاشو دادم بالا و کیرمو از بس خیس بود راحت تو کسش جا دادم……دیگه داد میزد و همش ازم میخواست بکنمش….سمیرا همونجور که سینه هتشو میخورد بهش گفت وووواااااای ندا کاش حامدم بود دو تایی میکردنت !!!!دوست داشتی؟؟؟؟ندا ناله کرد و گفت اررررره دو تا کیر میخوام …سمیرا خیلی حشریم کیر میخواااااام میخوام امشب گاییده بشم ….منم تند تند کیرمو میکوبیدم تا ته تو کسش اینقدر اب انداخته بود که همه بالای رونهاش خیس خیس بود…..سمیرا با سر به حامد گفت بیاد اونم از قبل لخت شده بود کیر شق شده اش تو دستش بود ….به من اشاره کرد و منم سریع برگردوندمش و قنبلش کردم و به جای منو کرد تو کس خالش به ارزوش رسید ایتقدر استرس داشت نمیتونست درست سکس کنه همین باعث شد ندا برگرده به عقب و حامد رو دید………………………یه لحظه همه بیحرکت موندیم و ساکت شدیم چند لحظه ای گذشت تا ندا با حالت خاصی گفت بی شرف اخر کار خودتو کردی؟؟؟؟؟؟؟و سرشو برگردوند …منو سمیرا انگار فینال جام باشگاههای اروپا رو بردیم دستامونو به هم زدیم همدیگرو بوسیدیم …سمیرا رفت و شروع کرد سوراخ کون ندا رو خوردن همونجوری که حامد داشت تو کسش تلمبه میزد و منم رفتم جلوش و کیرمو کردم تو دهنش ….خیلی داشت بهم حال میداد بالاخره ندا اومد تو جمعمون……چند دقیقه ای تو همین حالت بودیم تا ندا خیلی طولانی و با لرزش زیاد ارضا شد وولو شد رو تخت…….منو حامد یه کم نوازشش کردیم و رفتیم سراغ سمیرا…..من خوابیدمو سمیرا نشست رو کیرم و تا ته رفت تو کس نانازش ؛؛؛حامدم کیرشو خیس کرد و گذاشت تو کونش یه کم که جا باز کرد با ریتم هماهنگ از دو طرف میکردیمش….ندا هم سر حال اومده بود و داشت با دیدن این صحنه کسشو میمالید…..سمیرا هم یه اب توپ بهمون داد و خوابید …..من رفتم دست ندا رو گرفتمو مثله حالت با سمیرا نشوندمش رو کیرم و حامدم کلی سوراخ کون خاله خوشگلشو خورد و با انگشت امادش کرد و کیرشو خیس کرد و اروم فرو کرد تو کونش…واااااای کیر منو حامد بهم ساییده میشد و ندا هم درد داشت یه مدتی ثابت کیرهامونو نگه داشتیم و من سینه های گردشو لیس زدم تا حس کردیم خوب باز شده و شروع کردیم به نوبت تلمبه زدن…..جوووووووووووون صدای هممون بلند شده بود و ندا داد میزد وااااای چه حالی میده ۲تا کیر تو کس و کونم باشه ااااااخ جرم دادین بازم میخوااااام …بکنید منو جوووووون حامد بگا منو خالتو جر بده پارش کن……از حرفای ندا داشت دیگه ابم میومد …ندا گفت همه ابتونو میخوام بخورم …تشنمه اب میخواممممممممممم…..ندا رو از رو خودم بلند کردمو ندا دوزانو نشست و منو حامد بلند شدیم کیر هامونو گرفتیم سمت دهن باز شده ندا و شروع کردیم مالیدن….سمیرام اومد با دستهاش شروع کرد تخمهامونو مالیدن……وااااااااااااااای ابم با فشار پاشید اتو دهن ندا خیلی هم زیاد بود اما اون همرو قورت داد و دوباره دهنشو باز کرد و حامدم با یه فریاد بلند همه ابشو خالی کرد تو دهن ندااااااااا……….همه ولو شدیم رو تخت یه کم که روبراه شدیم در کمال تعجب منو سمیرا اونها ازمون خواستن امشبو پیش هم باشن !!!!منو سمیرا از خدا خواسته لباس پوشیدیمو رفتیم تو اتاق خودمون هنوز خوابم نبرده بود که صدای تاله ندا بهم فهموند اونها حالا حالا ها بیدارن…….چند روز دیگه سفرمون بیشتر بهمون خوش گذشت ندا و حامد مثله زوج تازه بهم رسیده با هم رفتار میکردن و شبهای دیگم ما گروهی با هم سکس داشتیم……قسمت بیست و چهارم…….چتد وقتی از سفرمون گذشت و ما دو بار دیگم دور هم بودیم ….انی و دوستش کل زندگیشونو فروختن و برا همیشه رفتن کانادا تا به قول خودش اونجا با هم ازدواج کنند!!!!!! ندا و حامد خیلی با هم مچ شده بودن و من هفته ای ۱بار بیشتر نمیدیدمش چون حامد میرفت دنبالش…..گذشت تا یه شب تو پمپ بنزین داشتم بنزین میزدم که چشمم افتاد به لاین بغلی باورم نمیشد دوباره دقت کردم اررررره خودشون بودن احسان و بیتا همون زوجی که یه بار با سمانه رفتیم خونشون کرج و سمانه بینمونو بهم زد….احسان حواسش به من نبود …سریع پول بنزین رو حساب کردم و ماشینو بردم جلو پارک کردم ….احسان داشت پول بنزین رو حساب میکرد که منو دید یه کم با شک بهم نگاه کرد که من لبخند زدم و گفتم سلام احسان خان بجا اوردی؟؟؟؟؟احسان گفت سلام بهرام تویی؟؟؟و با هم دست دادیم یه نگاه به بیتا کردم که با سر بهم سلام داد و به احسان گفتم ماشینو پارک کن پیش ماشین من ….اون سوار شد و منم رفتم پیششون اینبار بیتا هم پیاده شد با هم سلام و علیک گرمی کردیم یه کم چاق شده بود اما هنوز جذابیت خودشو داشت…احسان گفت خب چه خبر ؟میبینم که وضع مالیتم خوب شده ماشین اخرین مدل سوار میشی …ازدواج کردی؟؟؟گفتم اره بابا۳سالی هست …شما چه خبر؟؟/چه میکنید؟؟/ بیتا گفت ما یه معذرت خواهی بهت بدهکاریم بابت اون سوءتفاهمی که سمانه بین ما انداخت ما بعدا فهمیدیم ولی دیگه ندیدیمت به هر حال اقا بهرام ببخشید…..گفتم بیخیال تقصیر شما نبود که ما همدیگرو نمیشناختیم پیش اومد..داشتیم حرف میزدیم که یه لحظه دیدم یه بچه یک سال و نیم از صندلی عقب ماشینشون بلند شد داره گریه میکنه…از نگاه من بیتا برگشت و تا بچشونو دید رفت طرقشو بغلش کرد ..به احسان گفتم مبارکه نی نی دار شدید؟احسان گفت مرسی اره ۲سالش نشده اسمش عرفانه…… رفتم سمتش و خواستم بغلش کنم که غریبی کرد و منم بیخیالش شدم…..جایی که ایستاده بودیم خوب نبود عرفانم غر میزد با همدیگه خداحافظی کردیم و احسان شماره خودشو بهم داد و ایدی جدیدشونو و ازم شمارمو گرفت منم تعارف کردم بریم خونه اما گفتن فرصت هست و خداحافظی کردیم …..فردا شبش رفتم تو نت و اونهارو اد کردم و براشون پیام گذاشتم ….نیم ساعتی داشتم تو نت میچرخیدم که دیدم ایدیشون روشن شد و بلافاصله پی ام داد …احسان بود اونشب کلی با هم گپ زدیم اونها بعد زایمان بیتا همین ۳ماه پیش با یه زوج بودن که خوششون نیومده و دیگه ادامه ندادن…منم از رابطه خودمو سمیرا گفتم و سکس هایی که داشتیم…که حود احسان پیشنهاد داد با هم باشیم منم از خدا خواسته قبول کردم …..اونشب احسان واسم گفت بعد جریان تو سمانه با یه مرد ۴۰ساله اومد و گفت دوست پسرمه که بیتا راضی نشد باهاش باشه….بعدا سر جریاناتی فهمیدن سمانه خیلی احسانو میخواسته و سعی میکنه بیتا رو از چشمش بندازه که متوجه قصدش میشن و باهاش قطع رابطه میکنن و میفهمن حرفایی که از منم گفته دروغ بوده….خلاصه قرار شد اخر هفته بیان خونه ما و با هم خداحافظی کردیم…..فردا شب مفصل همه ماجرا رو برا سمیرا گفتم و اونم اوکی داد …..دل تو دلم نبود خاطرات سکس اونشب از ذهنم بیرون نمیرفت خیلی مشتاق بودم زودتر با بیتا باشم و خیالم راحت بود سمیرا هم احسان میتونست ایده ال سکسی باشه واسش…… چهار شنبه احسان زنگ زد و قرار رو قطعی کرد و ادرس گرفت و یه کم از خصوصیات اخلاقی سمیرا پرسید و با هم خداحافظی کردیم….۵شتبه ظهر که اومدم خونه ناهارو که خوردیم سمیرا عصری رفت ارایشگاه و منم یه کم استراحت کردم و بعد رفتم دوش گرفتم تا سمیرا اومد جوووووون چی شده بود موهاشو فشن کرده بود و یه ارایش ناز که بهش میومد یه لب ازش گرفتمو گفتم حالا چه جور میری حمام؟سمیرا هم گفت پیش از ظهر رفتم صافکاری و حمام الانم یه دوش گردن به پایین میگیرم تو نگران نباش دوستتو میسازم….منم یه کم کونشو مالیدمو و رفتم زنگ زدم غذا رو سفارش دادم…..ساعت از ۹ گذشته بود که اومدن…..وااااااای چه ناز شده بود بیتا خیلی به خودش رسیده بود و احسانم یه تیپ با حال زده بود و یه دسته گل با یه کادو کریستال برامون اورده بودن عرفانم گذاشته بودن خونه مامان بیتا انگار عادت داشت…از حالت احسان معلوم بود جذب سمیرا شده …سمیرا هم با اون شلوار کوتاه تنگ سفیدش حسابی کس و کونشو انداخته بود بیرون دلبری میکرد…..وقتی رفتم کمکش تا میوه بیارم بهش گفتم احسان چه جوره؟؟سمیرا اروم گفت ظاهرش که خوبه تا باطنش!!!!!یه دونه زدم در کونش و گفتم اونم خوبه جیگرررر…. بیتا هم لباسشو عوض کرد یه تاپ دامن مشکی پوشیده بود که سینه های درشتش توش پیدا بود ودامنشم تنگ و کوتاه بود که کونش که معلوم بود بزرگترم شده توش قلمبه شده بود …..خیلی زود جو صمیمی شد و سمیرا فوری با اون روابط خاص خودش با بیتا صمیمی شدن و البته با احسانم همش سر به سر هم میگذاشتن…همه اونشب پیشنهاد دادن مشروب نخوریم و سر حال تر باشیم….ساعت از دوازده گذشته بود که سمیرا دست بیتا رو گرفت و بلند گفت عزیزم بیا بریم اتاق حجله شما رو بهت نشون بدم وادامه داد چون تو و بهرام از دوستان قدیمی هستین میرید اتاق خواب و بعد با خنده به احسان گقت تو هم رو مبل میخوابی منم تو اون اتاق…!!!!!اخسان مظلومانه گفت چشم که سمیرا گفت دلم واست سوخت باشه بیا خودم میخوابونمت که نیش احسان باز شد…..وقتی سمیرا برگشت دست احسانو گرفت و جلو من یه لب بهم دادن و رفتن….منم چند دقیقه ای صبر کردم و رفتم تو اتاق……جووووووووووون چه جیگری شده بود خیلی بهش میومد توپل شده بود یه کوچولو شکم داشت که اونم جذاب بود ..بیتا بلند شد و اومد تو بغلم …محکم بغلش کردم و موهاشو نوازش میکردم؛؛یه کم تو صورت هم زل زدیم و اروم لب هامون چسبید به هم…بازم داغی لبها و تنش مستم میکرد خوب که از هم لب گرفتیم منو اروم هل داد تا بشینم و بهم گفت بد هیکل شدم نه؟؟؟؟گفتم اتفاقا خیلی لوند شدی بهت میاد …بیتا لبخندی زد و گفت نه خودم میدونم ..گفتم من تعارف نکردم معلومه بعد زایمانت ورزش کردی بدنت رو فرم هست کاملا تازه یه جاهایی که من قربونشون برم جذاب ترم شده!!!!! بیتا خندید گفت شما مرد ها همه یه جورین و برگشت کون خوشگلشو دولا کرد و لباس خوابشو زد بالا تا خوب ببینم حدسم درست بود خیلی کونش قنبل تر شده بود دست کمی از کون سمیرا نداشت جووووووووون کیرم داشت میترکید….سریع رفتم پشتش و همونجور که دولا بود سرمو گذاشتم لای کون نرمو سفیدش واااای بازم اون عطر خاص داشت دیوونم میکرد شورت لامباداشو زدم کنار و شروع کردم بوس کردن سوراخ کونش…..خوب که مالیدمش بلند شدیم من طاقت نداشتم لباس خوابشو در اوردم و اونم لباسای منو در اورد و نشست جلو شورتم و کشیدش پایین …..کیرم مثله فنر زد بیرون بیتا بوسش کرد و گفت سلام جیگر دلم واست تنگ شده بود !!!!!از کارهاش لذت میبردم ؛؛شروع کرد به لیس زدن کیرم جووووووووووون بیتا بخور که عاشق ساک زدنتم جوووون…..بیتا شروع کرد ساک زدن چه با لذت و اشتها میخورد کیرمو و با دستهاش با تخمهام بازی میکرد اینقدر ماهرانه اینکارو میکرد که پاهام داشت شل میشد …نشستم رو تخت اما اون نمیذاشت یه لحظه کیرم ازش جدا بشه……۱۰ دقیقه ای همه کیرمو خورد که بزور جداش کردم و به پهلو خوابیدیم روتخت و دوباره لب همو گرفتیم و من با دستهام کس خیسش رو میمالیدم…..اوووووووف …شروع کردم تنو بدنشو خوردن سینه های نازش معلوم بود عرفانو شیر نمیده هنوز سفت و بزرگ بود هر دو تا سرشو میک میزدم تا زیرشو شکمشو ….دیگه صداش بلند شده بود و ناله میکرد …..شورتشو از پاش در اوردم اووووووووووووف خیس و تمیز و صاف افتادم به جونش همه کسشو تند تند لیس میزدم ……سمیرا همش میگفت بهرامممممم بکن منو …کیررررررررررررر کیررررررررررر………کاندومو کشیدم سرش و پاهاش رو دادم بالا کیرمو هل دادم تو کس خیسش…….تا نصفه رفت تو که بیتا گفت واااای بهرام یواش کیرت داره جرم میده جووووووووون…..شروع کردم اروم تلمبه زدن تا کسش باز شد و منم تا ته کردم تو کس خیسش…..دیگه دستهامو چنگ میزد و ناله میکرد…..دمرو خوابوندمش و کیرمو دادم تو و شروع کردم به سرغت تلمبه زدن؛؛؛چند دقیقه ای بی وقفه میکردمش تا جیغ زد و بی حرکت موند و ارضا شد……..کنارش دراز کشیدمو همدیگرو بغل کردیم ازم تشکر کرد و خوب که حالش جا اومد قتبلش کردمو شروع کردم تو کسش فرو کردن…..صحنه کون لرزون و تپلیش من رو بیشتر دیوونه میکرد دلم میخواست جرش بدم……چند مدلی عوض کردیمو و به پهلو خوابوندمش و کیرمو یه ضرب کردم تو کس گاییده شدش و سینه هاشو گرفتمو تلمبه میزدم داشت ابم میومد بهش گفتم کجا بریزم؟؟؟؟بیتا دمرو خوابید و گفت رو کمرمو درز کونم میخوام داغیشو حس کنم………دوباره کردم تو سرعت تلمبه زدنمو زیاد کردم بیتا هم از زیر کسشو میمالید تا کشیدم بیرون و کاندومو در اوردم و ابم با فشار زیادی همه کمر و مون نازشو پر کرد بیتا هم لرزید و جیغ کشید و دوباره ارضا شد…….اونشب تا صبح جداگانه با هم بودیم و ما یه بار دیگه سکس کردیم و ساعت نزدیک ۴ بود که تو بغل همدیگه خوابیدیم…قسمت بیست و پنجم……..(قسمت پایانی) بعد از اون شب اینقدر سمیرا و احسان از سکس با هم لذت برده بودن که سمیرا بدون اینکه به من بگه قول ۲هفته دیگه اخر هفته رو بعد پریودش به احسان داده بود و گفته بود اگه اتفاق خاصی نیفته به بهرام میگم میاییم……!!!!!! اونشب بیتا بهم شمارشو داد و ما تو طول هفته با هم اس بازی میکردیم….ندا و حامد چند روزی با هم رفتن کیش و ما هم طبق قرار رفتیم خونه احسان اینا..اونشب عرفان هم بود و سمیرا عاشق عرفان شده بود و بعد خوابیدنش اینبار سکس دوم رو ۴تایی با هم انجام دادیم که برا اولین بار من کون خوشگل بیتا جونو افتتاح کردم اونم چه کونی جووووون….. از یکی دو روز بعد سمیرا پاشو کرد تو یه کفش که من بچه میخوام….!!!!هر چی بهش گفتم بزار یه سال دیگه اون به خرجش نمیرفت..عرفان بد جوری رفته بود تو مغزش اینقدر گفت تا منم راضی شدم فقط بهش گفتم دوست دارم قبل اینکه حامله بشی یه سکس گروهی با حامد و ندا و احسان اینا راه بندازیم بعد اونم فوری گفت قبول من خودم قول قرارامونو میزارم………..جریان بچه رو به بیتا گفتمو اونم کلی سربه سرم گذاشت بعدم با کلی اطمینان دادن از ندا و حامد قبول کرد سکس کنیم……چند وقتی گذشت تا سمیرا هماهنگی با همه انجام داد و طبق پیشنهاد احسان قرار شد اونا عرفان رو بزارن خونه مادر بیتا و چون خونه اونها ویلایی بود همه بریم اونجا…….برا ندا هم از خصوصیات احسان و بیتا گفتم…… برا اولین بار استرس داشتم راستش خودم مونده بودم میشه همچین سکسی کرد به کسی بر نمیخوره..؟دلم میخواست همه لذت ببرن مخصوصا سمیرا که مطمئن بودم اخرین سکس ضربدری مون هم هست لااقل تا ۲ یا ۳ سال دیگه..شایدم همیشه…!!!!! خلاصه روز قرار فرا رسید و قرار شد ندا و حامد هم بیان خونه ما و همه با هم بریم….عصر یه پنجشنبه دیگه ندا و سمیرا که دو تا جیگر شده بودن با هم نشستن عقب وحامدم جلو وراه افتادیم….تو راه اینقدر این دو تا حشری همدیگرو اون پشت مالیدن که کیر هر دو ما تا خونه بیتا ایتا راست بود ………وقتی رسیدیم با استقبال گرم بیتا و احسان روبرو شدیم و هوای خیلی دلچسبی بود و هنوز غروب بود و به پیشنهاد احسان همون تو حیاط روی میز صندلی که بود نشستیم و ندا و سمیرا رفتن لباس عوض کنند و قتی به همراه بیتا میوه بدست اومدن سه تا جیگر و کس حشری با اون لباس های سکسی و باز ما رو سوپرایز کردن…..نیم ساعتی گپ زدیم و خندیدیم خوشبختانه جو صمیمی بود و احسان پیشنهاد مشروب داد که همه اوکی دادیم …..۱ساعت بعد همه مست بودیم و دیگه همه با هم شوخی و یه جورایی میلاسیدن…..دیگه هوا تاریک شده بود و بیتا دعوت کرد بریم داخل…سمیرا به احسان گفت موزیک بزاره و شروع کرد با اون تنو بدن خوشگلش رقصیدن و کونشو طوری تکون میداد که همه ما حشری شده بودیم و ندا و بیتا هم باهاش همراه شدن منظره بی نظیر بود سه تا جیگر جوری دلبری میکردن که با یه نگاه سطحی کاملا معلوم بود همه ما راست کرده بودیم….خانومها اومدن دست ما رو هم گرفتن و دیگه ۶تفری میرقصیدیم و همدیگرو میمالیدیم……فضای سالن پر شده بود از جو سکس و همه یه جورایی سکس از چشمهاشون نمایان بود………..احسان وسمیرا که لب تو لب شدن انگار مسابقه اغاز شد…اول ندا و حامد و بعد منو بیتا شروع کردیم لب گرفتن……مدت کوتاهی گذشت که بخاطر مشروب همه خیلی زود لخت شده بودیم سمیرا کونش به سمت ما بود و داشت واسه احسان ساک میزد وحامد هم داشت کس ندا رو میخورد و منم داشتم سینه های بیتا رو میک میزدم صدای اه و ناله با صدای موزیک قاطی شده بود و همه داشتن لذت میبردن……بعد اینکه رو مبل نشستم تا بیتا کیرمو ساک بزنه تازه فرصت پیدا کردم یه نگاهی به بقیه بندازم احسان و حامد روی مبل بزرگ وسط سالن سمیرا و ندا رو قتبل کرده بودن و داشتن تو کسشون تلمبه میزدن جووووووووووون این صحنه رو من همیشه دوست داشتم…منم بیتا رو بلند کردمو رفتیم پیش اونا و یه جا واسه بیتا باز کردیم و کاندومو کشیدم رو کیرمو منم تا نصفه کیرمو فرو کردم تو کس خیس بیتا……از بغل که نگاه میکردم ۳تا کون خوش فرم قنبل شده بود و ۳تا کس خیس داشت توسط ۳تا کیر حشری گاییده میشد……جووووووون ….من و حامد که کنار هم بودیم جا هامونو عوض کردیم و حامد برا اولین بار کیر درازشو کرد تو کس بیتا منم فرو کردم تو کس ندا خوشگلم…….فضا فقط سکس بود و سکس …..مشروب همه رو از خود بیخود کرده بود ….سمیرا داد میزد احسان بگا منو جووووونم تا میتونی کیرتو بکوب تو کسم دارم جر میخورم…….ندا هم صداش در اومده بود همش قربون صدقه کیرم میرفت …..حامد داشت به بیتا میگفت بیتا جووووون عجب استیل کونی داری دارم دیوونه میشم جوووووووون بیتا هم میگفت نوش جونت بکن منو بکن……نیم ساعتی داشتیم تو چند حالت مختلف میکردیم …اینبار من دست سمیرا خوشگلمو گرفتم و احسان با ندا مشغول شد من و سمیرا هم اومدیم ایتطرف ….من خوابیدم رو فرش و سمیرا اومد روم کاندومو در اورد و کیرمو کرد تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و سینه های خوشگلشو میمالیدم بهش گفتم حال میکنی عزیزم؟؟؟؟ایتبار ۳تا کیر داری…..سمیرا یه ااااه کشید و گفت ارررره تا میتونید منو بکنید امشب خیلی کیر میخواااااام بهرامممم منم گفتم جوووووون باشه جیگر امشب جرت میدیم حالا کونتم مونده تا صبح پاره ات میکنیم……..سمیرا با حرفام شروع کرد به لرزیدن و جیغ کشید و ارضا شدو یه کم با هم لب گرفتیم و رفتیم پیش بقیه ندا و بیتا هم ارضا شده بودن ….من دوباره کاندوم گذاشتمو کیرمو کردم تو کس بیتا حامد هم رفت جلوش و بیتا شروع کرد به ساک زدن واسش ….جووووووون با هر ضربه من کونش جوری میلرزید که ادمو دیوونه میکرد …سمیرا باز زیر کیر احسان خوابید و ندا هم سینه هاشو میخورد ….من دیگه نتونستم تحمل کنم و کیرمو در اوردم و ندا فوری اومد جلو دهنشو باز کرد منم کاندومو در اوردمو همه ابمو ریختم تو دهنش و اونم همشو خورد …احسان که این صحنه رو دید اونم کیرشو در اورد ندا اب کیر احسان رو هم خورد ……حامد چند دقیقه ای کس بیتا رو گایید و ابشو رو کمرش خالی کرد و ما هم انگار اومدیم سینما داشتیم نگاهشون میکردیم که با تموم شدن کارشون همه دست زدیم……خانومها ۳تایی با هم رفتن تو حمام و مدتی از تو حمام صدای خنده و صحبت میومد ما هم لباس پوشیده بودیم و همراه با میوه یه پیک دیگم زدیم…..اونشب بعد شام دوباره خانومها رفتن تو اتاق و شروع کردن ارایش و ما هم به نوبت دوش گرفتیم و احسان همه رو خفه کرد از بس مشروب داد بهمون اما انصافا مشروب کمک زیادی کرد تا جو سریع خودمونی بشه……خانومها اینبار فقط شورت و سوتین سکسی تنشون کرده بودن و سمیرا و ندا اومدن بیرون بدون توجه به ما یه کم جلو ما قر دادن کاملا معلوم بود مست هستند و رفتن مبل روبروی ما و شروع کردن با هم ور رفتن …وااااااای جلو ما فوری لخت شدن سمیرا ندا رو قتبل کرد و خودشم کونشو به سمت ما گرفت و شروع کرد کس ندا رو خوردن صدای ندا در اومده بود ما هم قاطی کرده بودیم که بیتا اومد بیرون احسان گرفتش و نشوندش رو پاهاش و بیتا هم سعی میکرد فرار کنه منو حامدم دستمالیش میکردیم…یه لحظه ازش غاقل شدیم که بیتا فرار کرد رفت سمت سمیرا اینا و بالا سر اونها وایساده بود به ما میختدید ….سمیرا و ندا یهدفعه دوتایی گرفتنش و شروع کردن لختش کردن ؛؛بیتا نتونست فرار کنه و خوابید رو مبل…..عجب صحنه ای بود ۳تا جیگر حشری داشتن با هم لز میکردن و ما داشتیم از این صحنه لذت میبردیم..۱۰ دقیقه ای اونا خوب بهم حال دادن که ما بلند شدیم و دیوونه وار بهشون حمله کردیم و سریع لخت شدیم و ایستادیم بالا سرشون اونهام شروع کردن ساک زدن ندا کیر منو میخورد سمیرا واسه احسان رو و بیتا کیر حامد و کرده بود تو دهنش………….. خوب که کیرامونو صفا دادن …حامد گفت خانومهای عزیز تو این مرحله به نوبت رو کیر بهرام میشینید و من و احسان به کون های خوشگلتون یه صفایی میدیم خب کی اول داوطلب میشه؟؟؟؟؟؟؟؟سمیرا و ندا و بیتا بهم نگاه کردن که احسان گفت هر کی تک بیاره اول میشینه…..قرعه به ندا افتاد و من خوابیدم زمین و ندا نشست رو کیرم و همینجور که کیرم تو کسش میرفت گفت فقط نامردی نکنید ها یواش و اروم وحشی نشین جرم بدین…..؟؟؟/احسان کیرشو داد سمیرا خوب ساک زد و خیس شد و سمیرا هم سوراخ کون ندا رو خوررد و کیر احسان و گذاشت رو سوراخش …..ناله ندا رفت هوااااا و کیر منو احسان کس و کون خوشگلشو پر کرد با یه کم مکث شروع کردیم تلمبه زدن و من سینه های ندا رو گرفته بودمو با احسان کس و کونشو جر میدادیم …….جووووووووووووووون ندا دیگه درد نداشت و خودشو میکوبوند به کیر من و داد میزد بکنید منو کیرررررر میخوامممممم و به حامد گفت بیا کیرتو بکن تو دهنم……….سرمو چرخوندم سمیرا و بیتا هم داشتن با دست کس های خوشگلشونو میمالیدن………حامد جاشو با احسان عوض کرد و احسان کیرشو رفت شست و گذاشت دهن ندا…….واااااااای اینقدر کردیمش تا ارضا شد و افتاد تو بغل من……حامد خوابید کنار منو احسان بیتا رو خوابوند رو کیرش و بعد سمیرا کیرشو ساک زد و کرد تو کون بیتا…..جوووووون بیتا درد داشت و ناله میزد و نمیگذاشت تو کس کونش تلمبه بزنن……ندا رو خوابوندم کنارم و رفتم ازش لب گرفتم و سینه هاشو مالیدم تا یه کم دردش کم شد و اونها شروع کردن با هم گاییدنش…..اووووووف تا حالا منظره از بیرون اینجوری ندیده بودم…..کیرمو گذاشتم دهنش و خوب که خیس کرد جامو با احسان عوض کردیم و من کیرمو راحت کردم تو سوراخ کون باز شده بیتا…..سمیرا اومد دستشو از زیر گذاشت رو کس خیس بیتا و شروع کرد مالیدن چند دقیقه ای بی وقفه کس و کونشو جر دادیم تا بیتا هم ارضا شد……سمیرا احسان رو خوابوند و نشست رو کیرشو به من گفت بهرام بکن تو کونم که دارم میمیرم زود باش……..منم کیرمو خیس کردم و تا نصفه کردم تو سوراخ کون نرمش….!!!!! یه کم صبر کردیمو بعد به شدت تو کس و کونش تلمبه میزدیم و سمیرا جیغ میکشید وااااااای جرم دادین اااااااخ کونم پاره شد…ندا شروع کرد لب گرفتن ازش … اینقدرکردیم تا سمیرا هم ارضا شد و احسان خودشو سریع کشید بیرون و سمیرا رو خوابوندیم زمین و احسان با فریاد های بلند ابشو ریخت رو سینه های سمیرا منم دوباره کیرمو کردم تو کونش و شروع کردم سریع تلمبه زدن تا ابم اومد و همه رو مثل احسان رو سینه های خوشگلش خالی کردم……حامد که داشت بیتا رو میکرد اومد و هر چی سمیرا التماس کرد بسمه گوش نکرد کیرشو کرد تو کونشو شروع کرد تلمبه زدن و بعد چند تا تلمبه اونم ارضا شد و ندا ابشو واسش خورد……..اونشب بیاد ماندنی ترین خاطره سکس ضربدری گروهی ما بود بیتهایت همگی لذن بردیم …………………پایان