داستان سکسی

داستان سکسی پرواز هوس

مامان کیانا نتونست خیانت بابا رو تحمل کنه و خیلی زود ازش جدا شد . بابا اهل تفریح و عیاشی بود وخیلی هم زن باز . اون ۴۳سالش بود و مامان یه چهار سالی ازش کوچکتر بود . با این که مامان نیاز مالی نداشت ولی مهریه اشو تمام و کمال از بابا گرفت . چون اولا مدارک خیانتشو داشت وبعدشم می خواست آدمش کنه من اسمم کیانه و ۲۱ سالمه و تازه از خدمت بر گشتم و یه داداش هم دارم به اسم کیوان که ۱۶ سالشه و سا ل دوم دبیرستانه . مامان دیگه اعصابش خرد بود و خواست که یه آب و هوایی عوض کنه وپیشنهاد داد که باهم یه سفر خارجه بریم و جایی رو که ترکیب قیمت ها و کیفیت هواش اونم تو پاییز و زمستون مناسب تر از تایلند باشه گیر نیاوردیم . داداشی تهرون پیش بابابزرگ و مادر بزرگ موند وما دوتایی رفتیم . هنوز اون گرفتگی ناشی از طلاق رو مامان مونده بود . اونا سالها راجع به این موضوع با هم دعوا داشتند . بگذریم این اولین سفر خارجی من بود . من و اون در یکی از بهترین هتلهای بانکوک اتاق گرفته بودیم . هر چند اسما همراه تور بودیم ولی سعی می کردیم مستقلا هم بگردیم . دست و پا شکسته یه خورده انگلیسی وارد بودیم . مامان خیلی خوشگل تر از آخرین معشوقه بابا بود . فقط سنش زیاد بود . یه هیکلی داشت که مردا رو به طرف خودش جلب می کرد ولی تا حالا ندیده بودم که دست از پا خطا کنه . اولین شبی بود که با مامان توبانکوک بودم واولین شبی بود که باید با هم رو یه تخت می خوابیدیم . البته غیر از زمان نوزادیم . آذرماه ایران بود و دسامبر میلادی . هوا گرم بود . مثل اردیبهشت و گاهی هم خرداد ولایت خودمون . کولر روشن نکردیم ودر عوض پنجره رو باز کردیم وخیلی راحت و با حداقل لباس گرفتیم خوابیدیم . من که یه شورت پام بود و مامان هم با یه پیرهن خواب خیلی فانتزی که مخلوطی از رنگهای صورتی و سفید بود که خیلی نازش کرده بود . البته من که با یه نظر بدی بهش نگاه نمی کردم . تازه اون لحظه تمام حواسم به این بود که چطورمی تونم از دستش جیم بزنم و در برم . وایییییی چه حالی می داد . دیسکوو زنای لخت . بیخود نباید از ایدز و این کوس شرات بترسم . زنای جنده همه شون کارت بهداشت دارن . ولی اوخ چقدر از این کاندوم بدم میاد . کیر آدم داخلش خفه میشه و باید خودشو جمع کنه . من از دست این مامان خانومی چطور می تونم در برم و خودمو به دیسکو برسونم خدا می دونه . شهر تازه بیدار شده بود و ما تازه می خواستیم بخوابیم . اگه همین جوری بر گردیم تهرون من مجبورم پیش رفقام چاخان کنم . چقدر از این سکس ماساژتایلندی تعریف می کردند . اول زنه یا دختره میاد تمام بدن آدمو می ماله و بعدش سکس . اوخ اوخ اوخ . این ننه ما رو باش . از گرما این یه تیکه شمد دکوری رو هم از روش انداخته واییییی پسر دامنه لباس خوابشم رفته بالا بر شیطون لعنت چه کونی .. مامان سمت چپ من خوابیده بود و من و اون صورتمون به سمت چپمون بود . عادت من موقع خواب گردش به چپ بود و این یعنی مامان فانتزی و نیمه سکسی رو دیدن . به نظر می رسید که خواب باشه . به درک میرم بیرون .. رفتم لباسامو بپوشم و در برم که دیدم صدای مامان در اومد -آهای کجا منم باهات میام . کرم منو می دونست . وصف تایلندو هم می دونست و از این که من مریض شم وحشت داشت ومجبور شدم پیشش دراز بکشم . نفهمیدمکی خوابم برد ولی گرمم بود یه وقتی چشامو باز کردم که دیدم مامان از حموم بر گشته با یه شورت ولی بدون سوتین کنار پنجره وایساده و به زیباییهای بانکوک خیره شده . یه لحظه عصبانی شدم به رگ غیرتم بر خورد که نکنه اون وقت شب یکی بخواد بیاد و مامانمو دید بزنه . ولی خنده ام گرفت و گفتم مرد حسابی به اینجا میگن تایلند . مهد دموکراسی حداقل در لباس پوشیدن و دید زدن . تازه طبقه شونزدهم اون وقت شب و مامانی که بیشترهیکلش طرف منه کی میخواد اونو دید بزنه . دستشو گذاشته بود توی شورتش و این نگه داشتنش اون داخل طولانی شده بود . خوب شد که اونو با خودم دیسکو نبردمش . یهو می دیدی یه گردن کلفت اونو تورش می کرد و من امشبه رو باید بی مامان می خوابیدم . هر چند مامان از راه دور نمی تونست بفهمه که من خوابم یا بیدار ولی چشامو بستم وادای خوابیده ها رو در آوردم این بار شورتشو تا وسطای کونش پایین می کشید و دوباره می کشید بالا . یکی از این دفعات کل شورتشو کشید پایین تا قسمت بالای رون تپلش و تمام کونش روبرو چشام قرار گرفت . کیرم دیگه بیشتر از این نتونست خودشو حفظ کنه و از لونه شرم و حیا زد بیرون . منم از داخل شورت دستمو به کیرم رسونده و باهاش بازی می کردم . یه لحظه کیانا جون بر گشت و یهو شورتشو بالا کشید . فکر کنم متوجه وضعیت من شده بود . شاید خودشم خجالت کشیده باشه . خودشو بهم نزدیک کرد و گفت کیان بیداری ؟/؟ جوابشو ندادم . گرفت کنارم دراز کشید . منم واسه این که خجالت نکشه دیگه خودمو مجبور کردم که بخوابم . نمی دونم ساعت چند بود . سه صبح یا چهار صبح کهچشامو باز کردم و دیدم در یک انحراف به چپ و مامان کیانا در یک انحراف به راست مماس با هم قرار گرفتیم . هیچی هم رو تنمون قرار نداشت . سینه های درشتش به سینه هام چسبیده بود بوی خوش تنش وعطر ملایمش هوسهای خفته منو بیدار می کرد . بینی خودمو به زیر گلو و گاه سینه های کیانا جونم چسبونده و جز بوییدن جرات انجام کار دیگه ای رو نداشتم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیدلم نمی خواست از این حس و حالت رهایی پیدا کنم . چقدر هیکل لخت و ناز مامان وسوسه انگیز بود ولی هنوز نتونسته بودم خودمو قانع کنم که یه کاری باهاش صورت بدم . اصلا تصورش اشتباه بود شاید واسه همیشه رابطه اشو باهام قطع می کرد . اگه یه اشتباهی از طرفم می دید . آدم بعضی چیزارو تو دور و بر خودش وقتی می بینه و متوجهش میشه که چیز یا کس دیگه ای واسه دیدن نداشته باشه . شایدم چون مامانو همیشه وابسته به یکی می دونستم هیچوقت این طور تنها باهاش سفر نکرده بودم اونم با این وضعیت همچین حسی در من ایجاد نشده بود . طوری خودشو به من چسبونده بود که عقب نمی تونستم برم وبه طرف جلو هم اگه می تونستم برم کیر شق شده من مایه رسوایی بود ولی با یه حرکتی که کیانا خوشگله ام انجام داد دیگه با سر چسبیدم به زیر گلوش و با کیر پشت شورت به کوس پشت شورتش مماس شدم . خیلی آروم نفس می کشیدم که اونو از خواب بیدارش نکنم . رایحه دل انگیز عطر زنانه مامان خوش سلیقه ام مست مستم کرده بود . وای اون چه جوری تونسته بود با این سینه های لخت و درشت و هوس انگیزش کنار من بخوابه . فکرشو نکرده بود که ممکنه پرده ها کنار بره ؟/؟ بازم جای شکرش باقی بود که شورت و شلوارکی پامون داشتیم در این هوای دلپذیر صبحگاهی چه مزه ای می داد آرمیدن تو بغل مامان .وقتی بیشتر آتیش گرفتم که تصویر کون مامان با شورت نازکشو از داخل آئینه ای که روی دیوار و در یه فاصله چند متری از تخت قرار داشت می دیدم . این صحنه رو که دیده بودم دیگه حس کردم امکان نداره که کیرم شل شه مگر این که اون چیزی رو که تو خودش جمع کرده خالی کنه و یه خورده احساس سبکی کنم . یه کمی گردنمو کج کردم تا ببینم می تونم سرمو پایین تر بیارم و یه زبونی به نوکسینه اش بزنم یا نه هر چند کار خطر ناکی بود ولی همونشم نتونستم انجام بدم . فقط می تونستم دست چپمو بیارم بالاتر و یه خورده به سینه هاش دست بزنم . نوک سینه اش دیوونه ام کرده بود چقدر تازه چقدر آبدار . اوخ چی میشد چی میشد که از این سفر با یه خاطره خوب به ایران بر می گشتیم . چی می شد ولی نه کیان شیطون نشو تا همین جا کافیه دیگه . یه فانتزی سکسی در خیال خودت و تا همین جا داشتی دیگه بسه . مگه آدم راجع به مامانش از این خیالات بد می کنه که تو داری می کنی .. ولی هر لحظه که می گذشت حس می کردم عطشم بیشتر میشه وتنم بیشتر داغ می کنه . حالا طوری بهم چسبیده بود که می تونستم زیر گلو ولبشو ببوسم و دست چپمو هم بندازم دور کمرش و حتی کونشو هم بمالم واز لای شورتش دستمو به کوسش برسونم که این کارا یه چیز رویایی بود که تصورش در خواب و خیال هم نمی گنجید . یه خورده خودمو به کیانا بیشتر چسبوندم . اول دست راستشو دور کمرم حلقه زده بود ومنم با دست چپ می تونستم این کارو انجام بدم ولی جرات این کارو نداشتم . کون مامان تو آینه داشت بهم علامت می داد . یه شورت قرمز براق که به کون سفیدش یه جلای دیگه ای بخشیده بود . بازم یه خورده دیگه کیر مخفی شده امو به کوس قایم شده اش فشردم و یه حرکتهای عمودی و دورانی خفیف هم به خودم و بیشتر به لاپام دادم . ورم کوس مامان کیانا رو از پشت شورت احساس می کردم . بد جوری داشت آتیشم میداد . یه لذت فوق العاده و یه کیف و حالی که نمی تونستم اونو با هیچ لذت دیگه ای تو این دنیا مقایسه اش کنم . اوخ عجب ضد حالی که در اصل خودش یه نوع حال بود . پرشهای فواره ای آب کیر من توی شورتم شروع شده بود و من نمی تونستم خودمو عقب بکشم . گذاشتم بریزه . با خیره شدن به کون مامان از داخل آینه و تماس سینه های لختمون با هم آبمو تو شورتم خالی کردم . نمی دونم کیانا چرا تکون نمی خورد . آب کیر شلوارک خیلی کوتاه وتنگ منو که یه کمی از شورت بزرگ تر بود خیس خیس کرده بود و این خیسی حالا به شورت مامان چسبیده بود . اگه بیدار می شد جریانو می فهمید . تماس سینه هامون به هم و بوییدن زیر گوش و گونه هاش و تماشای پوست تازه وجوونش .. آب ریخته را به جوی بر گردوند و هوسم دوباره برگشت . یعنی واقعا اون چیزایی رو که تو سایت امیر سکسی خونده بودم اینجا داشت پیاده می شد ؟/؟ از هیچی نمی ترسیدم جز از این شورت خیسم . باید زودی می رفتم داخل حموم وخودم و شورتمو می شستم . یه خورده باسنمو دادم عقب همین باعث شد که یه فشاری روی دستش بیاد . کیانا با صدایی خواب آلوده گفت چی شده کیان هنوز نخوابیدی ؟/؟ من که دیدم بیدار شده گفتم چرا مامان تازه بیدار شدم -خیلی سردم شده بود . اوخ چرا این جوری هستیم. لخت و با یه شورت .. خدا مرگم بده . چرا این جوری بهم چسبیدیم -مامان تقصیر من نیست تو اومدی این طرف .-صورتمو بوسید و گفت عزیزم شوخی کردم آدم با پسرش که این حرفا رو نداره . تازه حرکات غیر ارادی تو در خواب هم زیاده .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیدر هر حال من و مامان یه جوری اتفاقات اون ساعت رو به تصادف و خواب و بی خبری نسبت دادیم . در حالی که حس می کردیم یه شور و نشاط خاصی در هر دو ما به وجود اومده . اون جوری که معلوم بود تا آخر سفر من و کیانا باید با هم می بودیم و من نباید اونو یه لحظه هم که شده تنها میذاشتم وبیخود نبود که دوستام می گفتند آدم سفر های خارج از کشور مخصوصا این تایلند رو باید مجردی بره و با خونواده حال نمیده . ولی در من یه شور و نشاط خاصی به وجود اومده بود که نمی دونستم رو زمینم یا هوا . وقتی به این فکر می کردم که کیرمو از پشت شورت مادر به کوسش مالیدم و آبمو خالی کردم پیش خودم خجالت می کشیدم و برای دلداری به خودم می گفتم کیان ناراحت نباش تو که مامانتو نگاییدی این قدر ناراحتی .. این جوری خودمو آروم می کردم و لی وجدان بیدارم می گفت آهای بچه بد اگه پا می داد راضی به گاییدنش هم بودی . یه پسر که نباید کیرشو فرو کنه تو کوس مامانش .. باز اون یکی وجدانم میومد جلو و می گفت اگه مامان بخواد حال بده چی ؟/؟ تو خیابونا که قدم می زدیم حال و حوصله چیزی رو نداشتم . مامان چند تا سوتین واسه خودش خرید و چند تا شورت و یه سری از همین چیزای ریز میز هم واسه دوست و آشنا گرفت -کیان فکر می کنی این شورت و سوتین ها مناسب من باشه ؟/؟ خندیدم و گفتم مامان اینا از چیزاییه که این جوری نمیشه نظر داد -شیطون شدی کیان . نکنه اون بغل زدن تصادفی تو خواب این جوریت کرده . یادت باشه من مامانتما شیطون . طوری این حرفا رو می زد که حس کردم حرفاش بوی سرزنش و انتقاد نداره . زنای نیمه لخت و خیلی فانتزی و باحال از کنارمون رد می شدند و مامان یه نگاهی بهم مینداخت ویه نگاهی هم به اون خانوما .-خوب دید بزن که تو تهرون خودمون از این خبرا نیست . زنا بیچاره باید با ترس و لرز نصف روسریشونو ببرن عقب .-مامان تو ناراحت میشی من این صحنه ها رو نگاه می کنم ؟/؟ -چه ربطی به من داره . تو جوونی و مردی . من که جز بچه هام هیچ دلخوشی دیگه ای ندارم . دستشو گرفتم تو دستم و برای اولین بار حس کردم که با یه حس جدیدی دارم با انگشتاش بازی می کنم .یه چند شب دیگه توبانکوک موندیم و قرار شد که بریم پاتایا ورفتیم . یه شهر ساحلی زیبا که حدود دوساعت تا بانکوک فاصله داشت . با مناظر طبیعی بسیار زیبا و دور نماهای جالب . کوه و جنگل و دریا در کنار هم .. اتفاقا اتاق ما در هتل هم درست رو به دریا بود با یه دور نمای جنگلی . چقدر طبیعت زیبا بود . اون روز من و مامان تو ساحل و شهر قدم می زدیم . مامان فقط روسری خودشو از سرش گرفته بود ولباسهاش حالت فانتزی نداشت با این حال شلواری که پاش کرده بود کونشو بر جسته نشون می داد و منو به یاد یکی دو شب اولی مینداخت که در کنارش سر کرده بودم و اون اندام وسوسه انگیزشو دیده بودم . دلم نمیخواست این سفر به انتها برسه . حس می کردم بالاخره یه شوکی تو راهه . ولی دراین چند روز اخیر روند این هیجانات یه رکود خاصی پیدا کردهبود . این که مامان هم شور و حال جوانی و هوس داشت شکی درش نبود ولی شاید اون این اجازه رو به خودش نمی داد که هوس و نیاز های خودشو با من ارضا کنه . بر عکس من که در رویاهام تا حدودی دلمو خوش کرده بودم با یه کشتی چند کیلومتری از ساحل دور شدیم . چقدر طبیعت زیبا و روح نواز بود . یه آرامش خاصی در هردومون به وجود آورده بود . دستامونو به هم داده بودیم و در کنار هم داخل نیمچه کشتی درسکوت به زیبایی اطراف نگاه می کردیم . به آسمان آبی که آدم به یاد نقاشی میفتاد . یه نقاشی زیبا . یه لکه ابر تو آسمون نمی دیدی . آب و آسمون به یه رنگ بودند . تخته سنگهای مرجانی ..درختان جنگلی .. وکیانا سرشو گذاشته بود رو سینه ام و موهای سرش در تماس با صورتم بودند . کیرم در تماس با شلوار پارچه ایش بود و به رون پاش فشار می آورد . نمیدونم چرا هوسم دوباره زیاد شده بود . اون با این که اینو احساس می کرد نمی دونستم چرا خودشو کنار نمی کشید. من بیشتر از این که از این جریان بترسم خجالت می کشیدم . نمی تونستم تو چشاش نگاه کنم . دوسه نفر دیگه هم که نمی شناختیمشون و خارجی بودند تو قایق یا کشتی کوچولوی ما بودند . یه عاشق و معشوق لباشونو رو لبای هم قرار داده بودند و سخت در حال بوسیدن هم بودند -خیلی قشنگه کیان نه ؟/؟ -آره مامان . آدم هر ناراحتی که داره از یاد می بره .. هرچی می خواستم یه حرفی پیدا کنم و بزنم انگار همه چی از یادم رفته بود . انگار هر لحظه مامانی بیشتر از لحظه پیش خودشو بهم می چسبوند . درمونده شده بودم . خودمو به یاد چیزای بد مینداختم تا کیرم بخوابه ولی می دیدم که کیانا داره دستشو رو صورتم می کشه و با یه خماری و نیاز خاصی سرشو بالاکرده و تو چشام خیره شده و.. با این حال هنوز زود بود که در مورد این حرکات قضاوت کنم . من فقط تو این فکر بودم که دیرتر به مقصد برسیم تا این کیر لعنتی بخوابه . مجبور بودیم یه خورده گردش کنیم هر بهونه ای آوردم که از جام پا نشم ومامان متوجه کیر شق شده ام نشه نشد . وقتی از جام بلند شدم به اولین جایی که خیره شد همون نقطه لعنتی بود . با یه نگاه و لبخند معنی دار اون فهمیدم که همه چی رو فهمیده . با همه اینها کیرم قصد خوابیدن نداشت . چند تا زن ژاپنی و تایلندی و اروپایی رو دیدم که اونا هم به کیر گرسنه من خیره شده بودند وجالب اینجا بود که اونا به هم اشاره می زدند و بعد با انگشت کیر منو نشون می دادند و می خندیدند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیمامان با عصبانیت به زنای خارجی نگاه می کرد . دوست نداشت به کیر پسرش خیره شن . من اینو از نگاه و حرکاتش به خوبی متوجه می شدم . از این که این جور حساسیت نشون میده خیلی خوشحال بودم و احساس آرامش می کردم -کیان جون اصلا بهشون اعتنا نکن اونا خیلی پررو هستند -مامان زنای خارجی خصلتشون اینه خیلی ریلکسند -عزیزم از طبیعت و این منظره های زیبا لذت ببر خودتو زیاد علاف این مسائل نکن . شاید دیگه قسمت نشد بیاییم این طرفا -میریم یه کشور دیگه مامان . چه طوره مجبور نیستیم که همش یه جا بریم . نکنه دوست نداری واسه پسرت پول خرج کنی . صورتمو طوری بوسید که حس کردم با اون بوسه های قدیمش فرق می کنه -عزیزم این چه حرفیه که می زنی . من هرچه دارم مال بچه هامه . ولی نمیدونم چرا نسبت به تو یه حس خاصی دارم .. دیگه روم نشد ازش بپرسم منظورت از این حس خاص چیه . شاید می خواست عنوان کنه علاقه بیشتری به من داره تا به اون یکی بچه اش . با این که حس می کرد من می تونم دوست پسرش باشم . یعنی کیانا به سادگی این مسئله رو پیش من عنوان می کنه . شایدم با زرنگی خاص خودش می خواست یه شور و هیجان و تردیدی در من به وجود بیاره ویه بازی خوشگل با من بکنه و آتیشم بزنه و حال کنه ولی با سوختن خودش چه طوری می خواست کنار بیاد . بعد از ظهر رو تو خیابونای ساحلی پاتایا قدم می زدیم . قیافه ها اکثرا شبیه هم بود بازم صد رحمت به اونا . تشخیص چینی ها و ژاپنی ها ازهم مشکل تر بود . یه لحظه دیدم که مامان غیبش زده . خوب که دقت کردم دیدم از پشت ویترین یکی از مغازه ها به چند تا کیر مصنوعی خیره شده همین که دید من متوجهش شدم اومد طرف من .. یه خورده سکسی تر و بی پر وا تر شده بود و منم بی خیال تر . راستش اون حساسیت سابقو نداشتم از این که حتما باید پوشیده باشه و اندامش در دید نباشه .. وچون همه زنا راحت بودند و چشم و دل بیشترا سیر بود شاید بیشتر به این خاطر دوست داشتم مامان اندامشو بریزه بیرون که خودم دیدشون بزنم و هر چند شب در کنار هم و تو هتل با هم خیلی راحت بودیم و می تونستیم یه خورده فانتزی تر باشیم ولی همین که من فر هنگ بالای خودمو به مامان نشون داده بودم اونم از این که با پسر فهمیده اش داره قدم می زنه احساس لذت می کرد و بهش خوش می گذشت . هر چند خودشم برای اولین بار بود که این طور راحت می گشت . قسم می خورد که در سفر های قبلی خودش طوری ظاهر خودشو حفظ می کرد که انگار در ایران خودمونه . شاممونو بیرون خوردیم و رفتیم تو اتاقمون دراز کشیدیم . مامان خیلی خسته بود . خودشو دوباره سبک کرد و بازم با شورت و سوتین گرفت خوابید . از اون خوابایی که حتم داشتم تا صبح بیدار نمیشه و من می تونم از تماشای اندام نیمه لخت و اون کون بر جسته و بیا منو بکنش لذت ببرم . اتاق مجهزی داشتیم . دوست داشتم یه فیلم سکسی ببینم و باهاش حال کنم و یه چشمم به تن مامان باشه و با کیرم ور برم.. ماهواره هم داشتیم وقلق دستگاه و بر نامه ها رو نداشتم و حوصله ور رفتن با رسیور رو هم نداشتم . ازدی وی دی می خواستم استفاده کنم که بازم هراس داشتم . تر جیح دادم از فلش استفاده کنم و اتفاقا یه فیلم سکس ماساژبه سبک تایلندی بود ولی هنر پیشه هاش اروپایی بودند . خوب که مطمئن شدم مامان خوابیده فیلمه رو گذاشتم . یه نگاهم به تن کیانا و یه نگاه به صفحه گنده ال سی دی بود . کیر آواره من هوس آشیونه کوس مامانو کرده بود . یه شورت تنگ و کیپ پام کرده بودم و دستمو گذاشتم تو شورتمو از بیضه به طرف سر کیرمو باهاش بازی می کردم . ظاهرا این فیلمی که داشت پخش می شد خانومه دراز کشیده بود و آقاهه باید ماساژش می داد . مرده یه کمی روغن ریخت رو تن لخت زنه ومنم که دیگه در یه حالت خلسه و خماری و هوس معلوم نبود چه بلایی دارم سر کیرم میارم . یک آن دیدم که مامان یه تکونی خورد و بر گشت و من سریع دستمو از داخل شورتم در آوردم ولی نتونستم بلایی سر ال سی دی یا فلش بیارم دستپاچه شده بودم -کیان تو هنوز نخوابیدی . فردا کلی کار داریم . سرشو که بالا گرفت تازه متوجه شد که جریان چیه -اینا چیه نگاه می کنی پسر . هنوز ذهنت مشغول این چیراست ؟/؟ -مامان این یه فیلمه در مورد ماساژحالا سبک اینا طوریه که خیلی راحت لباساشونو در میارن ولی اصول کار رو رعایت می کنند وهدف اصلی رو فراموش نمی کنند -اتفاقا کار اصولی و استاندارد رو هم اونا انجام میدن . نمی دونی کیان جان ماساژچقدر برای بدن و عضلات مفیده وقتی که رفتیم تهرون باید برم در یکی از کلاسهای ماساژثبت نام کنم و انداممو به فرم دلخواه در بیارم -مامان خوشگلم تو خودت الان تو فرمی و نیاز به این کلاسا نداری -ولی نمی دونی جریان خون که توی رگهای آدم بیشتر میشه چه حالی میده . حس کردم که فیلم تا چند لحظه دیگه به جاهای حساسش می رسه . به هر مصیبتی بود تلویزیون رو خاموش کرده رفتم پشت مامان دراز کشیدم -حالا که خواب ما رو پروندی میخوای بگیری بخوابی ؟/؟ -میگی چیکار کنم مامان .. وقتی که بهم گفت می خوام که منو ماساژبدی انگار که دنیا رو بهم داده باشن ولی وقتی که گفت فیلم ماساژرو بذارم وهمراه با فیلم و حرکات آموزش باهاش کار کنم دنیادورسرم می گشت آخه سبک این جور فیلما به این صورت بود که پس از چند دقیقه ماسازسکس و عشقبازی شروع می شد و من اون وقت برای ورود کیر به داخل کوس دیگه چه تو ضیحی داشتم . نمی تونستم بگم که این همجزو ماساژه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیمامان روی تخت دراز کشید وکاملا دمرو وصاف قرار گرفت -عزیزم می دونم تو آشنایی زیادی با ماساژاستاندارد نداری پاشو قبل از این که کارتو شروع کنی فیلمه رو بذار یه روغن مخصوص هم همراهمه . گفتم شاید بخوام اینجا یکی منو مشت و مال حسابی بده واز ایران همراه خودم روغن جنس اعلا آوردم . یه نگاهی به مادر انداختم و اونم متوجه منظورم شد -کیان عزیزم کج خیال نباش این شما مردا هستین که اگه شما رو زندونی هم بکنن بازم چشمتون دنبال زناست . مگه اینجا زنا زنا رو ماساژنمیدن که من از یه مرد بخوام این کارو واسم انجام بده . هرچی می خواستم مخشو کار بگیرم که از خیر فیلمه بگذره نشد که نشد . آخرش مجبور شدم این کارو انجام بدم . مجبور شدم فیلمه رو بذارم . خانومه که خیلی هم خوشگل و جوون بود رفت و روی تخت دراز کشید . سوتین داشت و در آورد یا از اول نداشت من متوجه نشدم . نگام به چشای مامان بود که صحنه ها رو چه جوری تعقیب می کنه . مرد اول روغنو ریخت رو کمر و شونه های زن واز سر شونه هاش شروع کرد به مالوندن زن .-کیان تو هم سوتین منو باز کن .-آخه مامان -مامان و این حرفا نداریم باید کارتو درست انجام بدی . من که ته دلم دوست داشتم مامانو لخت تر تحت نفوذ خودم داشته باشم با شوق و ذوق وهیجان زیاد این کارو انجام دادم . وقتی که داشتم سگکشو باز می کردم یکی از دستامو طوری لغزوندم که بخوره به سینه اش صداش درنیومد و نگفت که چرا این کارو کردی شونه هاشو خیلی آروم وبا ملایمت ماساژداده وهمین کارو هم با پهلوهاش انجام دادم . اوخ این دیگه چی بود . صحنه و کار به جاهای باریکی داشت می رسید . اگه الان نمیذاشت زیر گوشم بعید به نظر می رسید که برای حرکات وصحنه های بعدی بذاره زیر گوشم . اون آقاهه کناره های شورت زنه رو گرفت وطوری با هوس اونو از پاش در آورد و لختش کرد که کیرم لحظه به لحظه طول و عرض و ارتفاع بیشتری پیداکرد .-مامان زشته خیلی بده آدم این صحنه ها رو ببینه -پسر پیش قاضیو معلق بازی ؟/؟ اگه خیلی زشته پس چرا پیش توهه -مامان منظورم اینه که .. خب حرمت ها رو باید رعایت کرد . تابو واون احترام بین من و تو باید رعایت شه … اون هنرپیشه اندام خیلی قشنگی داشت وکون تقریبا برجسته اش هم خیلی شکیل بود . شکم که اصلا نداشت . کیانا که دید من سخت به او خیره شدم گفت منم اگه بخوام این دوسه کیلو اضافه وزن و چربی خودمو می تونم آب کنم -مامان اندام تو خیلی از این زنه خوشگل تره و یه دست تره -کیان اگه می خوای خوب کارتو انجام بدی تو هم باید شورتمو در آری درست مثل اون خانومه که شورتش در آورده شد . این یکی دیگه خیلی می چسبید ولی یه تعارف الکی رو باید می کردم که حس نکنه چقدر ضعف دارم -کیاناجون .. نذاشت به حرفم ادامه بدم -خسته شدم ازبس حرفای تکراری شنیدم . من مامانتم تو که نباید اون احساسی رو که به یه زن غریبه داری به منم داشته باشی . می دونم نداری ولی یه حرکاتی از خودت نشون می دی که حس می کنم ضعف داریمامان که گفت شورتمو در بیار خیلی خوشحال شدم ولی وقتی این طور باهام حرف می زد یه خورده یخ زدم شاید اونم نمی خواست تمایل خودشو نشون بده وشایدم ملاحظه منو می کرد . درحالی که نمی دونست پسرش از یه گرگ هم گرسنه تره . صدرحمت به شورت اونی که داخل فیلم بود . شورت مامان کیانا خیلی نازک تر و پرهوس تر از مال اون خانومه بود . اون یه شورت سفید پارچه ای و معمولی داشت . وقتی شورتو با ملایمت از کون ماما ن پایین می کشیدم این که بتونم بیفتم رو کونش واونو تسخیرش کنم و بتونم مامانو بگام شده بود بزرگترین آرزوی زندگیم . دیگه لذت از این بالاتر چی می تونست باشه . دیگه مزاحمی به نام بابا وجود نداشت . ومن و اون در یه دیار غربت تنهای تنها یعنی دور از فامیلا بودیم وتنهای ما در کنار هم قرار داشتند . می تونستیم خیلی راحت همه چی رو فراموش کنیم . خاک غربت می تونست واسه ما فراموشی بیاره . فراموشی این که ما چه نسبتی با هم داریم واین نسبت نمی تونه ونباید مانع حال کردن ما با هم شه . شورت مامان پایین کشیده شد . از کون به پایینشو هم روغن مالی کردم . البته مامان خودش مجهز بود وقبلش یه سفره نایلونی هم زیرش پهن کرده بودیم که تختو چسبنده و روغنی نکنیم -کیان به اون آقاهه نگاه کن خوب یاد بگیر . هم دلم می خواست مامان ادامه فیلمو ببینه وهم این که نبینه . اگه می خواستم آدم قانعی باشم می تونستم آرزو داشته باشم که فیلمو خاموش کنم وسودای دیگه ای در سر نداشته باشم ولی ریسک پذیر بودن هم می تونست منافعی در بر داشته باشه ویا تمام این رشته ها رو پنبه کنه . اون آقاهه دو تا کف دستاشو گذاشته بود رو کون زنه ویه دورانی رو هریک از قاچای کونش می داد و بعد گوشت وکپل و… هرقسمتو بین انگشتاش می فشرد وچنگشون می گرفت . منم همین کارو با کیانا می کردم . یه دور هم رفت روپای زنه و تا رفتم یه نفس آرومی بکشم دوباره اومد روی کون . استرس داشت دیوونه ام می کرد . ماساژور فیلم دو تا برش کون زنه رو به دو طرف باز کرد و کف دستشو که خیلی هم پت و پهن بود گذاشت رو کوسش . قلبم طوری می زد که حتم داشتم مامان کیانا هم صداشو می شنوه … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیمامان خاموشش کنم . ماساز داره از مسیر مالش خارج میشه -عزیزم پسرم سیستم در این کشور ها این جوریه دیگه . اونا حتما واردن می دونن کجاها رو بمالونن که حداکثر اثرو داشته باشه . نمی دونی چقدر تنم درد می کنه . نمی دونستم با این کیر تیز شده ام که تنها پوشش بدنم یعنی شلوارکمو داشت پاره می کرد و می زد بیرون چیکار کنم . اشک تو چشای کیرم حلقه زده بود و آغوش کون مامانو می خواست . واقعا گیج شده بودم ونمی دونستم کدوم قسمت بدنشو بمالم .. میخواد یا نمی خواد ؟/؟ با این حال به کپلش گیر داده بودم و دستمو از روش نمی گرفتم فیلم لحظه به لحظه سکسی تر می شد مرد با شدت بیشتری دستشو به کوس زن می کشید .زنه از پشت پاهاشو به دو طرف باز کرد تا مرده کارشو راحت تر انجام بده وبا کمال تعجب دیدم مامان هم همین کا ر رو انجام داد -کیان چرا معطلی چرا استاندارد کار نمی کنی ؟/؟ -مامان مگه قراره هر کاری که اون انجام میده منم پیاده اش کنم ؟/؟ -عزیزم این فیلمهای آموزشی حتما واسه یه چیزی درست شده . این بار من یه حرکتی به خودم دادم ودیگه منتظر نشدم که اون به من بگه چیکار کنم . می دونستم که میخواد منم مثل اون فیلمیه کارمو پیش ببرم . کف دستمو تا جایی که جا داشت و می شد پهن و بازش کرد اونو گذاشتم روی کوس مامان . یه کوس باحال و خوشگل و آبدار . مامان پر از هوس وشهوت بود . کوس خیسش نشون می داد که حشرش زده بالا . حالا در جوار من بودن این حسو درش به وجود آورده بود یا تماشای این فیلم سکسی ویا هردوش نمی دونم ولی همینو می دونم و می دونستم که این روزا من و اون خیلی در حال و هوای عشقبازی قرار گرفته بودیم . می دونم که احساسات و شور جوانی درش زنده شده بود . دستمو از بالا تا پایین کوسش با یه فشار متوسطی می کشیدم ودر این حرکات عضلات کونشم بی نصیب نمی ذاشتم . گاهی در این فاصله یه شیطنتهایی هم می کردم وانگشت وسطی دست راستمو که مشغول مالوندن کوسش بود فرو می کردم تو همون کوسش -وووویییی چیکار می کنی کیان -دردت گرفت مامان . اونجا یه خورده خیسه و عرق کرده واسه همینه که انگشتم سر می خوره ومیره داخلش . تقصیر من نیست ببخشید -نه عزیزم کارتو بکن می دونم که تو تقصیری نداری -کیانا جونم من مثل فیلم برم جلو ؟/؟ -آخخخخخخ خودت می دونی هرجوری دوست داری عمل کن من میخوام طوری بدنم ملایم شه و از درد استخون خلاص شم که راحت بتونم راه برم -این حرکات هم واسه همینه دیگه .. حس کردم که می تونم یه پیشرفتهای پیشرفته تری هم داشته باشم . دیگه منتظر صحنه های حساس تر فیلم بودم . قلبم به شدت می زد . بازم هیجان زده بودم . اما این بار هیجانم همگام با ترس نبود . هیجانی با شوق و ذوق بود که منو به دقایق آینده امید وار می کرد . تنها چیزی که نمی تونستم پیش بینیش کنم این بود که آیا می تونم ضربه نهایی رو وارد کنم و کلنگو بزنم و بکوبم یا نه ؟/؟ مرد ماساژور از پهلو رو سینه های زنه روغن ریخت و با دستاش از کناره ها شروع کرد به مالش سینه های زن . همین کارو منم انجام دادم ویه خورده خودمو زدم به ندونم کاری و مثلا بیخیالی -نمی دونم چرا سینه ها رو مالش میدن . اینجا چه ربطی به درد تن و عضله داره -عزیزم حتما اونا یه چیزی می دونن دیگه . سینه ها در تنظیم کلی فعالیت بدن نقش اساسی دارن .یه سری هورمونهای تحریک کننده عصبی وجود داره که اگه خوب کارشو انجام بده آرامش و تنظیم عصبی به خوبی در تمام قسمتهای بدن انجام میشه ودیگه نه از ناراحتی اعصاب خبری هست و نه از افسردگی -درد عضلانی هم رفع میشه ؟/؟ -آره عزیزم اون که جای خود داره .. منم نکردم کم کاری دو تا سینه های مامان روکه خوب چربش کرده بودم تو دستام گرفته و از نوک تا پایینشو با یه شوق و هوس خاصی مالوندم و یه نگام به صورت و چشاش بود که عکس العمل اونو ببینم و ببینم که چه حالی داره . چشاشو بسته بود و لباشو گاز می گرفت و خیلی آروم آه می کشید . من کیف می کردم . بالاخره تونسته بودم هوسیش کنم . حالا در یه موقعیتی قرار داشتم که می شد یه خورده جلوتر هم رفت ولی هنوز گاییدن اون واسم به منزله یک رویا بود . تابویی که شکستن اون به این سادگیها امکان پذیر نبود . دوست داشتم اون جوجو جوجوشو بخورم . اون لباشو بمکم . ببوسمش.شونه هاشو میک بزنم . کبودش کنم دیگه بابایی نبود که بگه چرا تن مامان کبوده و به من خیانت می کنه . دوست داشتم هر سانتیمتر از تنشو بکنم . وای وای نوک سینه های زنه به نوبت می رفت تو دهن مرده . این مامان چرا چشاشو باز نمی کنه . یه لحظه مخصوصا شونه های کیانا رو گرفته و یه تکونی به اون دادم که چشاش باز شه -مامان خوابت برد . اگه فیلمو نمی بینی خاموشش کنم .. اینو الکی گفتم که دوباره یه نگاهی به اون بندازه کلکم گرفت و اون چشاشو باز کرد -کیان این که نوک سینه رو گذاشته تو دهنش -مامانی فکر می کنی اینم در تنظیم سیستم اثر کنه ؟/؟ -بر منکرش لعنت چرا که اثر نکنه ؟/؟ -فقط همینو می خواستم بدونم . حیف که یادم نمیومد وقتی که بچه بودم چه جوری سینه های مامانو میک می زدم ولی این میک زدن مث میک زدن سینه های دوست دختری بود . منم حس می کردم که دارم با معشوقه ام حال می کنم . تمام این حرکات در وضعیتی بود که مامان پشت به من دمروبوده ومن از پهلو سینه و نوکشو گذاشته بودم توی دهنم . یه لحظه کیر کلفتم از پشت شلوارک خورد به کون مامان -این چی بود کیان -هیچی کیانا جون نترس پام خورد به باسنت . حس کردم می دونه وداره خودشو می زنه به اون راه .. نه .. صحنه از نظر صوتی تصویری به جاهای وحشتناکرسیده بود . به اوج دهشتناکی خود وبه اصطلاح آدمای با ایمان به اوج مستهجن بودن خودش . ماساژور قاچای کون زنه رو به پهلو ها باز کرده کیرشو فرو کرده بود تو کوس زنه وزنه جیغ می کشید وفک فک می کرد .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی
مامان حالا اجازه بده خاموشش کنم . این دیگه ماساژرو از حد گذرونده -نگو که از تماشای این صجنه ها بدت میاد . یعنی تو نمی دونستی اینا ماساژرو به اینجا می رسونن ؟/؟ -کیانا جون نگو که اینم جزو نرمش و ورزشه -اوخ بمیرم واسه پسر خجالتی خودم که از تماشای این چیزا خجالت می کشه -مامان من ادعا ندارم که امامزاده دهرم ولی باید جلوی مادر گل و دوست داشتنی خودم که یه سری مسائلو رعایت کنم -اوخ که تو چقدر دوست داشتنی هستی کیان .. یه لحظه روشو برگردوند طرف من وکیر شق شده لای شورتمو دید وگفت به ! اینم که تیز و آماده پیکاره .. مگه اینجا میدون جنگه ؟/؟ پاشو پاشو برو خاموشش کن تا بیشتر از این گندش در نیومده .. داشتم به خودم لعنت می فرستادم که این چه تعارف و بازی بود که در آورده و زدم کارو خراب کردم تف بر من و اون دهنی که بی موقع باز شه . کاش میذاشتم مامان در مورد این صحنه یه قضاوتی بکنه و حرفی بزنه و ابتکار عمل رو در دست بگیره اگه هم یه خورده تمایل داشت حتما با این عکس العمل من ترجیح میده که اونم کنار بکشه .. ولی یه ولی همه چی رو درست کرد . حرفش این بود که پاشو برو خاموشش کن تا بیشتر از این گندش در نیومده ولی باید به ماساژت ادامه بدی .. جانمی جان . از جام پا شدم تا برم تلویزیونو خاموش کنم . مامان همین جور زل زده بود به کیرم که عین یه دیرک و تیرک و چادر بر افراشته یه مخروط داخل شلوارکم درست کرده بود . دیگه هم مثل اولا خجالت نمی کشیدم بلکه بیشتر دلم می خواست که کیانا جون در این مورد بیشتر صحبت کنه تا منم بتونم از یه راههایی دوباره به پیشروی خودم ادامه بدم . این بار رفتم پشت مامان و از شونه هاش شروع کردم و آروم آروم اومدم پایین تر . همه جا رو با یه نرمش و هوس خاصی می مالیدم . حالا دیگه چشاشو خیلی راحتمی بست ومنم کاری به کارش نداشتم . کونش این کونش دیوونه ام کرده بود . وقتی به اونجا رسیدم چند تکنیک و حرکتو اونجا پیاده کردم . یه چند سانتاون ور کوسشو دست زدم و دیدم یه خورده تره . با این حال به خودم گفتم شاید عرق کرده باشه . یه خورده فاصله افتاده بود بین دست مالی قبلی و الان واسه همین در تردید بودم که آیا دستمو بذارم وسط کوسش یا نه . مامان چه عکس العملی نشون میده . گفتم ولش حالا تا همین جاش هم واسه خودش یه حالی بود وتوقع بیجا نداشته باشم . شاید اونم دوست نداشته باشه که تابوهای گنده تری که بین من و اون وجود داره شکسته شه . واسه همین از کون رسیدم به رون و هریک از رونهای پاشو میون دو تا دستام گرفتم و حرکات نرمشی ورزشی رو شروع کردم که دیدم صداش در اومد -کیان چرا کارتو ناقص انجام میدی .. من خودم دوزاریم افتاده بود ولی می خواستم از زبون اون بشنوم -مگه چیکار کردم مامان -هیچی یه حرکت با دست رو اون وسط فراموش کردی -آها همونی که بیشتر رو اعصاب اثر میذاره و با کف دست انجام میشه -آفرین پسز گلم . آخ آخ وای وای .. صد رحمت به دفعه قبل . این بار دیگه خیلی بد تر و خیس تر از اون دفعه بود . دیگه حتم داشتم که فقط باید با کیرم این خیسیها و لکه های هوسو خشکش کنم . مامان گلم نیاز به کیر داشت و من باید این نیازشو تامین می کردم . باید اونو طوری آتیشش می زدم که خودش ازم بخواد که کیرمو فرو کنم تو کوسش تا بعدا بهونه نگیره و نگه من نمی خواستم و رو من منت نذاره و منو نکوبه . آخه من دوستش داشتم . عاشقش بودم به محبتش نیاز داشتم . اگه از من گله مند و دلخور می شد هیچوقت نمی تونستم خودمو ببخشم . این بار دست چپمو گذاشتم رو سینه چپش و کف دست راستمو کشیدم رو کوسش با سرعتی بیشتر از دفعه قبل اونو در اختیار گرفته و می مالوندم . دو تا از انگشتامو هم می کردم تو کوسش و تند و تند فرو می کردم ودرش می آوردم . دیگه هم نمی گفتم اشتباهی رفته تو و ببخشید و از این حرفا . صدای شلپ شلیپ خیسی کوس مامان فضا رو پر کرده بود و این خیسی لحظه به لحظه بیشتر می شد و جیغ زدنها و ناله های هوس اونم بیشتر -کیان کیااااااان نهههههه نهههههههه چیکار می کنی -کیانا عزیزم مامان گلم اینم جزو بر نامه هست دیگه نمی خوای آروم شی نمی خوای ریلکست کنم ؟/؟ وقتی اعصابت آروم شه تنت نرم شه خود به خود روون میشی . دیگه از خستگی و درد عضلانی خبری نیست . نمی خوای از این سفرت لذت ببری ؟/؟ عشق و حال کنی کیف کنی ؟/؟ زندگی یعنی عشق و حال مامان -پس به من حال بده . میخوام با هم عشق کنیم . یه خورده خودمو رو مامان خم تر کرده و کیر چماقی خودمو از پشت شورت به کونش چسبوندم -کیان چقدر تیزه -مامان اون حرکت آخر ورزشی نرمشی رو اگه دوست داری پیاده کنم . بیخود نبوده که توی اون فیلم نشونش می دادن . -می خواستم بهت بگم کیان ! ولی دیدم اون جوری ناراحت شدی سختم بود بهت بگم این ماساژرو هم رو من پیاده کن -کیانا مامان خوشگلم تو که می دونی من واسه آرامش تو هر کاری می کنم تو که می دونی بابای نامرد م که سرت بلا آورده و بهت خیانت کرده و همین کارشم باعث جدایی شما شده من چقدر به خاطر تو عذاب کشیده و می کشم . پس هرچی دوست داری و هر کاری رو که فکر می کنی بهت آرامش میده از من بخواه از پسرت بخواه -پس معطل چی هستی درش بیار . من خیلی وقته منتظرشم -یعنی از همون وقتی که آخرین صحنه فیلمو دیدی ؟/؟ -نه چند روزه کیان .. ولی می ترسیدم . استرس داشتم شرمم میومد . یه حس غریب داشتم . گفتم شاید تو یه فکرای بد در مورد من بکنی . درش بیار . شورتمو در آوردم . چشم مامان به جمال کیر من روشن شد -وووووووو… واووووو… واووووو چه عظمتی ! روشو بر گردوند تا من کیرمو از همون پشت بفرستم تو کوسش . دو طرف کونشو باز کردم و کوسش مث یه ماهی دهن باز کرد تا قلاب کیر منو به خودش جذب کنه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیکیرم به کلفت ترین و دراز ترین حالت خودش رسیده بود به سر کوس کیانا جونم رسید . -کیان کیان اوخ دارم می سوزم دارم آتیش می گیرم انگار همه تنمو داغش کردی . زود باش دیگه . کله کیرمو کردم تو کوس مامان .با این که کوس مامان خیلی مامانی بود ولی از بس خیس کرده بود تونست این کلفتی رو تحمل کنه و خیلی راحت قبولش کرد . چشای کیانا دیگه باز نمی شد . آروم ناله می کرد و یه چیزایی از رو هوس می گفت که اصلا متوجه نمی شدم .فقط می دونم تا اونجایی که جا داشت داشت حال می کرد و لذت می برد . دیگه تمام سد های بین من و اون شکسته شده بود ولی هنوز مستقیم گویی نمی کردیم و با کوس شر گفتن های خودمون سعی داشتیم یه جوری کار خودمونو تو جیه کنیم .. کیرمو به نرمی کردمش تو کوس کیانا . روی مامان که دمر کرده بود سوار بودم و رو کونش تسلط کامل داشتم . انگاری که روی کیرم روغن پاشیده باشند . خیلی بیشتر از اون حالت داغ کرده بودم .فقط با اوف اوف گفتن و گاز گرفتن لبهام یه خورده جلوگیری می کردم تا درجا آبمو توی کوس مامان نریزم . -عزیزم این بهترین حالتیه که می تونی با اون ماساژم بدی . این جوری خودتم کمتر خسته میشی و تمام تنمم داغ می کنه . انگار خون تو تمام رگهای بدنم به جریان افتاده . زیر پوستم رفته . آتیشم زده . داغ شدم روون شدم . می خوام راه برم بدوم پرواز کنم -مامان حالا میشه خواهش کنم که الان پرواز نکنی . دوست نداری زیر کیر من بمونی و با ماساژکیر , انرژی در مانی خودتو تکمیل کنی -کیان کیان چقدر بی پروا حرفاتو می زنی . یه وقت در مورد من فکرای بد نکنی . فکر نکنی من مامان بدی هستم .. -کیانا تو بهترین و دوست داشتنی ترین و .. -بگو ادامه بده عزیزم کیان من پسرگلم خجالت نکش -وهوس انگیز ترین مامان دنیا هستی . دوستت دارم . یه وقتی تو هم خیال نکنی که من پسر بدی هستم و نظر بدی نسبت به تو دارم همه اینا واسه اینه که گرم ترت کنم . روونترت کنم تا راه بیفتی تا نرم شی .. -ادامه بده . سردم نکن . زودباش . تند تر بکوب بزن حمله کن . حالا دیگه از وقت نرمش گذشته . کون مامانو با هوس تو دستام فشارش می گرفتم و به پهلوها بازش می کردم تا جا واسه کیرم باز شه و اون وقت با تماشای حلقه سوراخ کوس کیانا به وجد اومده و محکم تر اونو می گاییدم . چینهای کون مامان هم منو به هوس آورده بود و نمی تونستم به این سادگی ازش بگذرم . انگشت کوچیکه امو کردم تو سوراخ کونش و باهاش بازی می کردم .. رو کیانای نازم خم شده و یه خورده کمر گرمشو غرق بوسه کردم . بعد بالاتر و بالا تر -اوهههه اوهههههه عزیزم خیلی بلا شدی شیطون شیطون ولم نکن . منو بکن . کوسم همین جور میخواد که داغش کنی . مرکز گرما و داغیه اینجا . از اینجاست که تمام تنم داغ می کنه . -مامان می خوام یه چیزی ازت بپرسم . این جور مالوندنها هوستم زیاد می کنه؟/؟ با چشم خمارش یه نگاهی به من انداخت و گفت ناقلا .. شیطون یعنی می خوای بگی تو از نگاه من از صدای من و از خیسی و تمنای من هیچی نفهمیدی ؟/؟ تو که همه چی رو خوب می دونی . -مامان فکر می کنی ریختن احساسات تو ی درون خودت و خالی نکردنش باعث میشه غرورت حفظ شه ؟/؟ تو هر کاری هم که باهام کنی بازم واسم همون مامان گل و خوب و مهربون و زحمتکشی . در عوض مثل دوست دخترمم میشی که دارم باهات حال می کنم . دوستت دارم .و این جوری حس می کنم که خیلی خیلی بیشتر از گذشته می تونم بهت احترام بذارم چون تو با تمام وجودت جسم و روحتو تقدیم من کردی و من ارزش این کارتو به خوبی می دونم -منم دوستت دارم با این حرفات آتیشم تند تر میشه . بیشتر داره منو می سوزونه همه جامو بسوزون منو بخور بلیس بکن . آره دوستت دارم تو رو میخوام . تن لختتو می خوام کیرتو میخوام . میخوام که باهات کیف کنم حال کنم . بهت کیف بدم حال بدم . دوستت دارم و میخوام که دوستم داشته باشی میخوام که از این سفر یه خاطره خوبی داشته باشیم -واز سفر های بعدی و از روز های بعد .. تا وقتی که چشامون تو چشای هم میفته و بوی همو احساس می کنیم -آره کیان جون برای همیشه … مامان احساس پاک و خالصانه خودشو بیان کرده بود و من تا اونجایی که می تونستم ضربات کیرمو بر پیکره اش شدید تر می زدم . حالی به حالی شده بود و کونشو دور کیر من می گردوند. -دارم حال می کنم کیرت داره خارش کوس منو می گیره . تمام درد های تنمو می چینه . انگشتتم که گذاشتی تو سوراخ کونم . یادت باشه سوراخ کون منم کیرتو می خواد . می خواد اون داغی رو احساس کنه . گرم و نرم و روون بشه . چقدر همه چیز قشنگه . این چراغای روبرو این ساحل و این آبها .. چقدر اینمنظره ها در دل شب قشنگن .. چقدر دنیا قشنگه . کاشکی الان میدیدم که کیرتو با چه حالت و حرارتی می فرستی توی کوس من و می کشیش بیرون .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی-عزیزم ادامه بده . فکرمی کنم دیگه هیچ غمی ندارم کیان . فکر می کنم تازه متولد شدم . آروم و بی هیچ نگرانی -چی میگی مامان پس من چی ؟/؟ نمی خوای منو هم به دنیا بیاری . تو چطور الان متولد شدی که به من تولدی دوباره دادی ؟/؟ جون دادی زندگی دادی .. اینارو که می گفتم فشار کف دستمو رو کون مامان زیاد تر کرده و ضربات رو شدید تر می کردم . -وایییییی عزیزم عزیزم دارم از حال میرم . چیه این کیان ؟/؟جیگرمو, تنمو , جودمو , همه جامو به آتیش کشید . بزن , بکوب ! حال بده تا می تونی . حالمو جا بیار! . یه دستمو که رو کون کیانا داشتم و با کف دست دیگه ام روی کوسشو می مالوندم وکیر هم که خودش با کوس مامان مشغول بود و دنیایی داشت . روکمر ناز کیانا خم شده و از پوست لطیف پشت گردن تا جایی که می تونستم ومانع گاییدنم نمی شد رو غرق بوسه کرده بودم . -پسرم ! جونم ! عجب دستگاه ماساژقویی داری -مامان کیانای نازم هیچ اینو می دونی که تو هم داری منو ماساژمیدی ؟/؟ این جوری خیلی حال میده بایه حرکت دو تا نرمش دو تا سلامتی .. مامان که از خود بیخود شده بود خودشو محکم و با سرعتی زیاد از پشت به کیر و وسط بدنم می زد و این جوری بیشتر حال می کرد و می خواست به منم بگه که از تند تر گاییدن و محکم تر ضربه زدن هراسی نداشته باشم -مامان تو هنوز سیر نشدی ؟/؟ -چیه مگه تو سیر شدی ؟/؟ دوست داری زود ترقال قضیه رو بکنی . خسته ات کردم ؟/؟ -این چه حرفیه که می زنی دوست دارم تا وقتی که آفتاب در میاد بکنمت . بعد دوباره شروع کنم و تا وقتی که غروب میکنه هم بکنمت . -منم همش بهت میگم تند تر تند تر محکم تر . لحظاتی بعد هر دو مون سکوت کرده بودیم . مامان ازم خواست که رودر رو با هم حال کنیم . پاهاشو باز کرد تا چاک کوسشو راحت تر در اختیار داشته باشم .. مدتی بود کههر دومون سکوت کرده بودیم . دوست داشتیم که غرق در عالم لذت و هوس ودر نهایت آرامش فقط به سکسمون فکر کنیم .. -کیانا چقدر از بوی خوش تن تو لذت می برم نمیدونم لبات خوشمزه هست یا از این روژیه که زدی -تو چی فکر می کنی ؟/؟ -من فقط می دونم که دارم باهاش حال می کنم -اوههههههه عزیزم گلم هر جوری دوست داری باهام حال کن . یه خورده به کیرم استراحت داده و از لبای مامان شروع کرده به میک زدن و از روی سینه ها و نافش رسیدم به کوسش . دیگه فریادیش کرده بودم . بی پروا جیغ می کشید و کیر می خواست . -بذار تو دل شب صدامو بشنون بذار بدونن که دارم حال می کنم . هیشکی مارو نمی شناسه . -آره مامان فقط منم وتو و این کیر و کوسو هوس -وعشق -خوب گفتی کیانا عشق من ! دوستت دارم . -بخور بلیسش . دوستم داشته باش . فقط واسه گاییدنم دوستم داری ؟/؟ -واسه همه چی عاشقتم . خودتو دوست دارم تو همه چیزی منی . عاشقتم .. -بگو بخور بکن ..حالا دوباره کیرتو میخوام بدش به من . یه خورده دیگه بکنی تمومه .. کیرمو دوباره فرو کردم تو کوس حشری مامان حشریم. این کوس اصلا خنک بشو نبود . نمی دونم مامان چه جوری فکر منو خوند . -چیه تعجب می کنی هنوز داغه ؟/؟ از کیرت بپرس . تا داغی من نریزه و داغی تو جاشو نگیره خنک نمیشه . باانگشت شستم قسمت بالای کوسشو دادم عقب و بازم با سرعت گاییدن کیانا رو شروع کردم این بار رفت تو سکوت و ناله و مردمک چشاش با سرعتی زیاد در حال گشتن بود من که می دیدم از تلاشهام دارم نتیجه می گیرم با دلگرمی و مقاومت بیشتری اونو زیر نفوذ کیرم داشته و ولش نمی کردم . دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو به خودش فشرد . -بخواب روم . بخواب روم ! دیگه تا می تونستم حال کردم . -اوخخخخخخ هنوزم داره میاد هنوز داره قلقلکم میاد یه جوریم ولم نکن . دیگه کیرم اون داخل قفل کرده بود و تکون نمی خورد . دستای قفل شده مامان دور کمرم دیگه جلوی حرکت منو گرفته بود . چقدر کیف داشت . لحظه به لحظه بیشتر داغ می کردم . داغ داغ داغ وبعد به نقطه ذوب رسیدم . دیگه نتونستم وقتی کیرم به نقطه ذوبش رسید دیدم یه چیزی داره می ریزه تو کوس مامان . کیانا فشار دستاشو بیشتر کرد . -آهههههه مااااااماااااان داره میاد داره حال می کنم . چشای کیانا باز بود و من خمار شده بودم . -کیان بریز بریز بذار بریزه قربون چشای خوشگل و پر هوست برم . نمی دونی چقدر حال می کنم که تو داری باهام حال می کنی . بریز خنکم کن . -دوستت دارم مامان مامان قشنگم . مامان خوبم . -منو ببوس ببوس . بازم بگو دوستم داری . -آره مامان دوستت دارم عاشقتم . کیرمو دیگه از کوسش بیرون نکشیدم و گفتم بذار در همون حالتی که لبای من و کیانا در حال بوسیدن همند کیر منم در حال بوسیدن کوسش باشه … ادامه دارد .. نویسنده …ایرانیمن و کیانا تا دقایق زیادی در آغوش هم بودیم . کیرم داخل کوس مامان داشت آب می شد . دوست نداشتیم از هم جدا شیم . از پنجره بیرونو نگاه می کردیم . همه جا زیبا بود ودریا آرام . چراغای روشن و سر و صداهایی که از دور دست به گوش می رسید . -کیان بازم هوس دیسکو داری ؟/؟ -اوه مامان چی میگی تو از هر دیسکویی واسم دیسکوتری . تو نهایت حال و عشق و صفایی . تو رو دارم دیگه تفریح می خوام چیکار کنم . تو خود عشق و تفریح و حالی . با بوسه های نرم و مکیدن سینه هاش دوباره حشریش کردم . نه مثل این که خیال سیر شدن نداشتیم . این بار اگه نوبتی هم می خواست باشه دیگه نوبت کون مامان بود . کیرمو بیرون کشیده تا کون قمبل کرده اونو بیشتر و بهتر در اختیار خودم داشته باشم -اووههههه کیان سوراخ کونمو که بازم لیسش میزنی اونقدر سوراخ کون مامانو غرق بوسه اش کردم که خیسی کوسش سرازیر شد با یه ناز و عشوه خاصی گفت کیان تو که منو کشتی دوباره اگه می خوای بذار تو کونم دیگه . نمی دونستم این قدر بهت حال میده -مامان اگه دوست داری بذارم تو کوست . نه نه وقت واسه عشقبازی زیاد داریم . -کیانا اگه بگم بیست بیستی دروغ نگفتم . هیچ اشکالی نمیشه تو تن تو دید و تو اخلاقت و تو رفتارت .. -خوشت میاد کیان ؟/؟ -آرررررره آرررررره کونشو گردوند و منو بیشتر اسیر اون سوراخ ریزش کرد . هر کرمی رو که دم دستم داشتم به سوراخش مالیدم . مامان چشاشو بسته بود و دندوناشو به هم می فشرد و منم که هوس کون داشتم با صبر و حوصله گذاشتم که کیر راهشو پیدا کنه . چه منظره قشنگی درست شده بود . تماشای خود این صحنه هوس منو بی نهایت کرده بود . دیگه نمی دونستم باید چیکار کنم تا طول لذتم زیاد تر شه . –کیان کیان جان هر مدل دوست داری با کونم حال کن . در اختیارته . کیرم هر لحظه بیشتر می رفت توی کون مامان و کف دستمم از همون پشت گذاشته بودم رو کوسش تا حال بیشتری بهش بدم . -مامان این همه گاییدمت بازمهوس داری ؟/؟ –عزیزم تو خودت به کی میگی . تو هم که سر شار از هوس و شهوتی . دوست داری چه جوری باشم ؟/؟ -همین جوری که الان هستی مامان . داغ داغ داغ . سر حال . حشری و با نشاط .فقط مال من باشی فقط زیر کیر من .-اووووووففففف داری این حرفا رو می زنی و سوراخ کونمم داغ کرده. بذار کیرت تا ته بره . مامان چقدر داغه . کونت کیرمو سوزونده .. -حسش می کنم . اون گرمای تیزو احساسش می کنم . سرشار از هوس . -کیانا دارم با تمام وجود کونتو میگام .. با یه دستم با سینه هاش ور می رفتم .. سوراخ مامان دیگه روون شده بود . حالا می تونستم کیرمو تا آخرا بکشم بیرون و دوباره فرو کنم توکونش . چند دقیقه بعد سرعت گاییدنمو زیاد ترش کرده تا در هر ضربه بالای کونش بخوره به ناحیه بالای کیرم و صدا بده . از این صدای سکس خیلی خوشم میومد . حال می داد . هوسمو زیاد می کرد . و این هوسم وقتی بیشتر می شد که کون مامان مثل ژله می لرزید . مثل یک ژله سرخ و سفید.حس کردم که خیلی خیلی داغ و بیحس شدم و کیانا هم کونشو طوری می گردوند که کیرم دیگه نمی تونست مقاومت کنه . هرچند کون مامان اسیر کیر من بود ولی این کیر من بود که تسلیم کون مامان کیانا شده بود . داغ داغ شده بودم و کیرم داغ تر از جاهای دیگه شده بود . خیلی لذت می بردم یه لذتی که دست کمی از لذت خالی کردن آب توی کوس یا کون نداشت . تصمیم گرفتم که آبمو خالی کنم ولی دیدم که آب کیر من داره از سوراخ کون مامان داره بیرون می ریزه . کون عزیز دلم جادو کرده بود .. طوری که اصلا نفهمیدم کی آبم اومد . وقتی که دوباره تو بغل هم قرار گرفتیم اینو واسش تعریف کردم . مامان کیف می کرد و لذت می برد از این که می دید این همه به اون وابسته شدم و نیاز هامو می خوام که اون واسم تامین کنه . من و اون دوست داشتیم که بازم تو پاتایا بمونیم . -ببینم کیان دوست داری یه ویلای اختصاصی تو یه جای باحال با یه دور نمای خوشگل و منظره های جذاب و زیبا کرایه کنیم ؟/؟ یه جایی که مث باغ بهشت باشه ؟/؟ -مامان می دونی اجاره اش چقدر میشه ؟/؟ -خب اولا که پولشو من می دم و به اندازه کافی و زیاد پول دارم . تازه یکی دو شب بیشتر اجاره اش نمی کنیم . از طرفی دوست دارم تو این باغ بهشتی که من و تو درش قدم می زنیم فقط من باشم و تو . هیشکی دیگه نباشه . دوست دارم هر دو تامون لخت باشیم . لخت لخت . تو هر گوشه از این ویلا و باغ هر کاری که دوست داریم انجام بدیم . یه ویلایی که بیشتر جاهاش طوری باشه که اگه سکس می کنیم کسی ما رو نبینه جایی که دور نماش خوشگل باشه و من و تو تا اونجایی که دلمون بخواد با هم حال کنیم . انرژی بگیریم و شارژشیم . مزه اش تا سالهای سال زیر کوس و کیر ما باقی بمونه .. پونصد دلار و هزار دلار که دیگه ارزشی نداره . واسه خودم و تو هزاران هزار دلار هم که باشه هزینه می کنم . من تازه دارم معنی زندگی رو می فهمم . تازه دارم مزه سکسو می گیرم . تازه دارم می فهمم که عشق یعنی چه .-دوستت دارم کیانا . عاشقتم . می دونم که توی باغ بهشت خیلی بهمون خوش می گذره . بیصبرانه منتظرم که فردا برسه و یه جای خوب گیرمون بیاد … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیمامان آخه کار خودشو کرد . صبح که شد چند جا رو دیدیم تا این که یه جایی رو که بزرگتر و با دور نما و گل و گیاه و منظره خیلی زیباتری نسبت به جاهای دیگه بود انتخاب کرد . جای دنجی هم بود با کلی امکانات . نمی دونستیم از کدوم یک از این امکانات رفاهی اون استفاده کنیم . اونقدر ذوق زده بودکه هر مبلغی رو که می گفتند به عنوان اجاره پرداخت می کرد . راستش دیگه به اون کاری نداشتم که چقدر واسش پول داده . تنها کاری که نکردیم این بود که چه در بانکوکوو چه در اینجا و جاهای دیگه بریم دنبال خرید و سوغاتی . یه چهار تا وسیله معمولی خریده بودیم ولی به درد سوغات نمی خورد . وقتی این موضوع رو با مامان در میون گذاشتم بهم گفت عزیزم کیان من میخوام باهات حال کنم . حال ! بیخود نمی خوام اینجا وقت تلف کنیم . هشتاد در صد چیزایی که از اینجا به عنوان سوغات می برند تو ایران خودمون هم هست -ولی مامان یه تی شرت سی هزار تومنی تایلندی رو اینجا میشه سه چهار هزار تومن هم خرید . -برام با تو بودن از همه چی مهم تره . پول به دست میاد . هنوز دو سه ساعتی به ظهر مونده بود که رفتیم به ویلای جدید . آخ که چه زیبا و رویایی بود همون باغ بهشتی که کیانا آرزوشو داشت با یه حوضچه ای که نمی دونم آبش چی بود . آب ولرمی داشت . حالا آب معدنی بود یا یه حوض معمولی برای شنا دقیقا نمی دونم . ولی کوچولو بود و رو یه تپه بلندی قرار داشت . -کیان تو منو لخت کن و منم تو رو . تو اون خونه بزرگ تنهای تنها بودیم . رودرروی هم قرار گرفتیم . قد مادر یه خورده کوتاه تراز من بود . هیجانش خیلی زیاد تر بود . شور و حالی بیشتر از من نشون می داد . انگار کیر من اکسیر جوونی رو به اون تزریق کرده بود . اوخ که چه فضای شاعرانه ای بود . هوا گرم و دلپذیر بود . مثل اردیبهشت و شاید خرداد ایران خودمون . ایستاده همدیگه رو بغل زدیم . بازم با یه بوسه داغ شروع کردیم و بعدش با لخت کردن آروم همدیگه ادامه دادیم که یهو مامان لباساشو پوشید و گفت الان بر می گردم رفت و چند دقیقه بعد بر گشت -مامان راستشو بگو کجا رفته بودی -خندید و گفت رفته بودم سقا خونه دعا کنم . عزیزم رفتم یه روز دیگه تمدیدش کردم -ای بابا ما که هنوز یه ساعت نیست که اینجاییم -آخه عزیزم این همه حال و زیبایی و کیف .. دلتمیاد به همین زودی اینجا رو ول کنیم .؟/؟ لخت و بدون پوشش .دست در کمر هم دوست داشتیم بریم یه گوشه ای و اولین حالمونو بکنیم .. رفتیم به یه قسمتی که انگار چمنهاش تازه اصلاح شده بود . رو چمنهای تمیز و زیبا که آدمو یاد چمنهای مصنوعی مینداخت دراز کشیدیم . مامان که خیلی احساساتی و حشری شده بود می گفت نمیدونم به کجا نگاه کنم به زمین به آسمون . درختای زیبا . به دریا . به آدمایی که اون دور دورا در رفت و آمدند و می دونم که ما رو نمی بینند ..-ولی من فقط می دونم که باید به کجا نگاه کنم . من فقط به تو نگاه می کنم . به اون بدن قشنگت که می بینم سرخی داغ هوس رو سپیدی پوستت نشسته . من فقط تو رو نگاه می کنم و اگه اجازه دادی به زمین و آسمون و این زیباییها هم نگاه می کنم .-می دونی کیان من حالا به چی نگاه می کنم ؟/؟-این که سوال سختی نیست .تو نگاهت به طرف کیر شق شده منه .-آره عزیز دلم ولی نمی دونی که به چی فکر می کنم .-حتما فکر می کنی کی میخوایم سکسمونو شروع کنیم و دوباره از هم لذت ببریم -خب این که آره ولی به این فکر می کردم وقتی که بچه بودی هر وقت که گشنه ات می شد یا تشنه ات بهم امون نمی دادی یه چیزی که می خواستی ول کن نبودی .. من خودم دیگه خودکار شده بودم . دلشو نداشتم که تو رو گشنه و تشنه ببینم -حالا چی کیانا -حالا هم می بینم تو گشنه اته.. تشنه اته .. اما تشنه و گرسنه یه چیز دیگه ای . -پس کیانا ..خوشگل ترین مامان دنیا زود تر بهم برس تا از حال نرفتم -اگه بهت برسم که بیشتر از حال میری . جایی دراز کشیده بودیم که می تونستیم تا حدود زیادی منطقه رو تحت نظر داشته باشیم . سرمو گذاشتم لای کون مامان . سینه های مامان که به زمین چمنی فشرده شده بود لبای سرخش موهایی که روکمرش افشون شده بود و با نسیم ملایم پخش می شد دم به دم هوسمو زیاد تر می کرد . طوری که حتی کیرم در تماس با زمین هم داغ کرده بود . سرمو از رو کونش برداشته ورفتم کنارش و هم تراز با اون شدم . از پهلو بغلش زدم . دیگه وقتش رسیده بود که جرقه این خوشی ها رو به شعله تبدیل کنیم چون هردومون آمادگی سوختن رو داشتیم . یعنی کسی از دور دور ها ما رو می بینه ؟/؟ عیبی نداره اگرم دیدن . نزدیک که نباشن و ما خبر نداشته باشیم مسئله ای نیست . کیانا زیر کیر کیانه و من دارم حالشو می برم . خیلی راحت همو بغل زدیم طوری که کیرمن رو کوس خیسش قرار گرفت دیگه خوب راهشو یاد گرفته بود . کیرمو بیرون نکشیدم . گذاشتم به حال خودش باشه . خودش تصمیم بگیره که می خواد چیکار کنه . هیچ زوری هم بهش نگفتم و هیچ فشاری هم بهش نیاوردم . اونم که آرزوش بود یهو دیدم جوش آورد و آب داغ داغ داغشو که واسه کوس کیانا رفع تشنگی بود و مامان همش می گفت عسل منه روونهکوسش کرد . یه خورده از آب های کیر بر گشتی امو می دیدم که چطور روی چمنها رو سفید کرده . کیانا چشاشو بسته بود و در نهایت لذت و آرامش در آغوشم خفته بود … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیکیان عزیزم عشق من معشوقه من نگی کیرم شل شده .. من میخوام من تازه به هوی اومدم -نه کیانا اصلا نمیگم . اتفاقا وقتی هوس تو رو می بینم منم به هوس میام .-خیلی قشنگه اینجا . دنیایی از هوسو به سراغ آدم می فرسته . آدم نمی دونه چیکار کنه . -کیانا من هر جا یی رو که در کنار تو باشم از همه جاهای دنیا قشنگ تر می بینم . زیبا تر و شاعرانه تر.. چون عاشقتم دوستت دارم کیانا .. براش حرف می زدم و نوازشش می کردم و اونو به یه حالتی بردم که سراپا هوس بود و مدام التماس می کرد که کیرمو تو کوسش فرو کنم -کیانا عزیزم طوری رفتار می کنی که انگار این چند روزه اصلا نگاییدمت -چرا چرا عشق من ! من نمیخوام وقت و زمان تلف شه و از دست ما در ره . من میخوام نهایت استفاده رو بکنیم . عشق کنیم . با این حرفای عاشقانه ای که می زنی مندیگه تسلیم تسلیم توام . راست می گفت مامان , این محیط زیبا با این دور نمای قشنگش کیرمو طوری کرده بود که حس کردم یه کلفتی خاصی پیدا کرده . اونو از پهلو دوباره فرو کردم تو کوس کیانا -عزیزم . کیانا یه دفعه فرستادم تا ته بره دردت که نگرفت .. -کی رو دیدی که از زندگی شیرینش احساس درد کنه . مامان از پهلو خودشو به کیر من سپرده بود و به طبیعت روبروش نگاه می کرد . به زیباییهای طبیعت . به ساحل و دریا و به آسمان زیبا.. آخ که این سکوت در پاتایای پر سر و صدا چقدر آرام بخش و هوس انگیز بود . سرعت گاییدنمو کم و زیاد می کردم . گاه تند گاه کند و گاه سریع این کارو انجام می دادم . آخ که وقتی با نسیم خنک کون کیانا رو از وسط باز می کردم و اون سوراخ حلقه نمای کوسشو در تماس با کیرم می دیدم که چطور باز و بسته میشه دوست داشتم که زمان متوقف شه و من تا ابد به همین کارم ادامه بدم .. خیلی رویایی بود . یه رویای واقعی … کیانا بازم به زمین وچمنهاچنگ انداخته بود و من این بار دیگه سرعت گاییدنشو کم نکردم . این کارو با لذت تمام انجام می دادم . لذتی که با لذت مامان در هم آمیخته بود و حس کردم که داره مارو به آتیش می کشه . حتی این نسیم خنک هم تن داغمونو خنک نمی کرد . ما در آتش عشق و هوس هم در حال سوختن بودیم . خودمو بالاتر کشیدم . بالای بدنم به کمر مامان چسبید . دیگه کیر خودمو کوس اونو نمی دیدم ولی در عوض تن داغشو غرق بوسه کرده بودم و شونه هاشو می مالیدم .-آهههههه کیان از حال رفتم از حال رفتم تموم کردم .. کیرت بازم هنر کرد -مامان کیانا تو خودت یه پا هنر و هنر مندی . با این کون قمبلی و بدن خوش تراشی که داری منو جادوکردی . کیانا تو یک افسونگری .. می خواستم کیرمو از تو کوسش بکشم بیرون نذاشت .. -بذار همون داخل بمونه . بذار اونا هم با هم عشق و حال کنن . دقایقی رو به همین صورت موندیم و نه من دلشو داشتم کیرمو بیرون بکشم و نه اون دوست داشت که به خودش حرکتی بده . ظاهرا تو بغل هم چند دقیقه ای رو خوابیدیم و وقتی چش باز کردیم دیدیم کیر از کوس اومده بیرون -کیانا پاشو یه قدمی بزنیم . یه دوری زدیم و از یه قسمت این خونه فضای بیرون مشخص بود . یه چند نفر زن و مرد داشتند می رفتند طرف ساحل … مردا و زنا فقط یه مایو به تن داشتند و بعضی از زنا هم با سینه هایی لخت در حال دور زدن بودند . من فقط چشام روی کون لخت زنا که مایوشون هم خیلی کوتاه بود دوخته شده بود . کیانا گوشمو کشید و به حالت قهر ازم فاصله گرفت -چیه مامان این قدر ناز نکن . تو هم داشتی نگاه می کردی . مگه غیر از اینه . اینجا همش به این صورته . کی به کیه .. -کیان می دونی که چقدر دوستت دارم . من میخوام تنها کسی باشم که تو رو به هوس میاره . تنها کسی باشم که بهت حال بده -منم دوست ندارم جز تو با هیشکی دیگه حال کنم . -اگه من با اون وضعیت اینا تو خیابون بگردم و یکی دیگه منو دید بزنه ناراحت نمیشی ؟/؟ -مامان واسه چی ؟/؟ اینجا فرهنگشون به همین صورت جا افتاده . تازه تو از کسی که داشته دید می زده گله داشتی نه از اونی که در حال رفتن بوده .. اتفاقا بد فکری نیست یکی دو ساعتی رو بریم ساحل یه صفایی بکنیم . -خب اگه ناراحت نمیشی من حرفی ندارم کیان جان . اون وقت به مر حله عمل و جلوی دید همه قرار گرفتیم نگی که مادر نیمه لخت منو همه می بینن ؟/؟ -نه مامان وقتی که این اطمینانو داشته باشم که بین ما خیانتی نیست چرا ناراحت شم . توباید یه خورده خودتو با این مسائل وفق بدی . مامان دوباره یه مختصر آرایشی کرد و یه عینک دودی خوشگلی هم به چشاش گذاشت و کاشکی منم عینکمو میذاشتم که راحت بتونم دید بزنم . یه مایویی به پاش کرد که بیشتر کونشو انداخته بود بیرون . کاش تحمل نگاه مردای غریبه به هیکل نیمه لخت مامانو داشته باشم . راه افتادیم طرف ساحل . انگار اونجایی که ما بودیم یه ده دقیقه ای پیاده روی داشت . وقتی رسیدیم کنار دریا یه گوشه دنج تر و بهتری یه سایبون واسه خودمون گرفتیم . -مامان نکنه هوس کنی یکی بیاد ماساژت بده اونم یه مرد .. خندید و گفت چه اشکالی داره اگه تو نتونی یکی دیگه این کارو واسم انجام بده .. می دونستم شوخی می کنه ولی طوری حرصم گرفته بود که گفتم مامان اگه ببینم سر سوزنی به یکی دیگه توجه داری به اندازه موهای سرت دوست دختر می گیرم -کیان باهام از این حرفا نزن طاقت یه شوخی رو هم داشته باش . اومدیم اینجا لذت ببریم . دلم میخواد رو شنها دراز بکشم و حال کنم.-حالا بیا رو این صندلی تاشو ها دراز بکشیم . لعنت بر این شانس عجب تیکه هایی در حال رفت و آمد بودند و من از دست این نگهبان بغل دستی که معلوم نبود خودش کجا رو نگاه می کنه نمی تونستم چش چرونی کنم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیمن و مامان از جامون بلند شدیم تا یه خورده در ساحل قدم بزنیم. اون تعصب گذشته رو دیگه نداشتم وقتی می دیدم که دیگران چطور به کون درشت و بدن وسوسه انگیز مامان خیره شدن لذت می بردم . نه این که دوست داشته باشم که با کیانای من حال کنند که خون به پا می کردم از این نظر حال می کردم که اون بدن رخش و هوس انگیزو می دیدند ولی نمی تونستن به اون دسترسی داشته باشن و این من بودم که می تونستم این زنو این یکه تاز ساحل پا تایا رو بگام . همه با طرز خاصی بهمون نگاه می کردند . مردا انگار شده بودند چشم چرونای ایرونی چون اکثرا یه دیدی به کون بر جسته مامان مینداختند و زنا که بیشترشون چشم بادومی بودند به کیرورم کرده قایم شده داخل شلوارم نگاه می کردند . بعضی ها دست تو دست هم داشتند قدم می زدند . یه سری داشتند از هم لب می گرفتند .-کیان نکنه یه گوشه ای یکی رو ببینیم که افتاده رو یکی دیگه و داره باهاش سکس می کنه -خب بکنه چه اشکالی داره ولی نه اینجا معمولا در همین حده ممکنه اون پشت و گوشه کنارا که تو ی دید نباشه یه سری مشغول شن ولی این قدر هم ناشیانه کار نمی کنند . البته من شنیدم یه جاییه که حالا با هواپیما یا ماشینشو دقت نکردم دو سه ساعتی از اینجا فاصله داره که اونجا دیگه همه لخت مادر زاد میشن و بقیه شم که معلوم -کیان جان این جوری که دیگه لذت و هیجانی نداره -منم باهات موافقم مامان .. رسیدیم به سایبون خودمون .. مامان موافق بود که رو زمین دراز بکشیم و به دریا و ساخل نگاه کنیم و تنمونو بسپریم به زمین . یه آبی به خودمون زدیم و دراز کشیدیم . دمر افتادیم رو شنها . مثل خیلی های دیگه . بعضی ها داشتند با هم حرف می زدند . یه مردی داشت یه زنی رو روغن مالی می کرد ولی اکثرا تو حال و هوای خودشون و در یک سکوت خاصی بودند . من و مامان که دمر شده بودیم رومونو به طرف هم بر گردوندیم . -کیان دوسم داری ؟/؟ هنوز دلتو نزدم ؟/؟ -به همین زودی کیانا ؟/؟ صبر کن پامون به ایران باز شه و دخترای وطنی رو ببینم بعد -بازم داری ازین شوخی ها باهام می کنی بد جنس .. نگات که چیز دیگه ای به من میگه . یه خورده سرمو بالا آوردم .. واییییی کون مامان زیر نور آفتاب ملایم چه برقی می زد . هنوز خیسی آب دریا روش باقی مونده بود . یه خورده هم در اثر بادی که به این خیسی می خورد قسمتی از باسن مامان یه حالت سیخی پیدا کرده بود . مثل این که دونه های شن روش پاشیده باشن . دستمو گذاشتم رو کونش -کیان بد نباشه -نه تا اینجاش بد نیست . سردت شده ؟/؟ این کونت یه حالت مور مور پیدا کرده .. دوباره خودمو صاف کرده و تو چشای خوشگل کیانا که از خوشحالی برق می زد خیره شدم .. -اصلا فکر همچین روزایی رو نمی کردم که با پسرم به اوج خوشبختی برسم . حس می کنم که چیزی بیشتر از این نمی خوام و حق ندارم که بخوام . اگه بخوام گناهه . لبمو به لباش نزدیک کرده و یه بوس سریع ازش گرفتم .. -کیان منو تشنه می کنی و خودتو ول می کنی چه اشکالی داره بیشتر منو ببوس . لباتو به لبام بچسبون . نگهش داشته باش . اون کاری رو کردم که کیانا می خواست . هستی من زندگی من همه چیز من اینومی خواست . سینه های مامان همراه با اون سوتین نازکش به زمین چسبیده بود . دستمو گذاشتم رو کمرش و با نوازش و ماساژک مخصوص حس کردم که دوباره اونو حشری کردم . چند تا زن بدون سوتین و با سینه هایی مشخص و بیرون انداخته از اونجا رد شدند -کیان می خوام یه چیزی ازت بخوام می ترسم ایراد بگیری و سرم داد بزنی -اوخ مامان آخه چرا من پسرتم کوچیکتم .. -اینا درست ولی من حالا هیچی از اینا رو احساس نمی کنم . من حالا حس می کنم دوست دختر توام همسر توام تو شوهر منی . یه شوهر قدرتمند که هر چی بگه باید گوش کنم و لذت می برم که زیر سایه قدرت تو و کیر تو هستم -حالا بگو چی می خوای مامان . -شورتو بذار پام بمونه . می خوام اگه رضایت می دی سوتین منو باز کنی و اونجوری کمر لخت منو بیشتر و بهتر بمالی و سینه هام که چسبیده به زمینند و هر وقت دارم پا میشم دوباره اونا رو ببند که از چشم هیز مردای اینجا در امون باشه -اوه فدات بشم کیانا خوشگله من که این جور احترام منو نگه می داری و ازم حساب می بری . همین چیزاست که عشق و رابطه سکسی من و تو رو زیباتر و لطیف تر می کنه -عاشقتم کیان فقط خودتو نگیری -نه کیانای ناز من هر چی بیشتر به من محبت می کنی و خودتو در اختیار من میذاری احساس صمیمیت بیشتری می کنم . حس می کنم زندگی واسم شیرین تر میشه -پس بپا دلتو نزنه -نه عشق من کسی که طعم تلخیها رو چشیده باشه قدر شیرینی ها رو می دونه . -مگه درزندگیت تلخی چشیدی که ربطی به موضوع ما داشته باشه -نه مامان منظورم از تلخیها محرومیت از سکس و دور بودن از یه زندگیه که نمی تونستم نیاز های جنسی خودمو تامین کنم و حالا تو داری مثل همیشه به دادم می رسی و من این خوبی تو رو هیچوقت فراموش نمی کنم . -کیان این فقط یه خوبی نیست . این یه نیازه نیازی که منم بهش نیاز دارم . نیازی که داره منو می سوزونه و تو باید رو این آتیش نیاز آب بپاشونی . دیگه نتونستم تحمل کنم . سوتینشو باز کردم . دستمو گذاشتم رو کمرش . چشای پر هوسمون به هم خیره شده بود . این بار طوری لبامونو قفل کردیم و رفتیم تو حس که انگاری تودنیایی هستیم که جزمن و اون هیشکی دیگه درش نیست … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیطوری لبهامونو به هم قفل کرده بودیم که داشت خوابمون می برد . سمت چپ بدنم با سمت راست بدنش که رو به ساحل و دریا بود با هم مماس بودند . من سعی می کردم این فاصله رو یه جوری پر کنم تا اونایی که دارن رد میشن سینه های مادرمو نبینن . درعوض خودم از اون زیر دستمو بهش می رسوندم . دوباره چشامونو باز کردیم .. یه سر و صدایی دور و برمون شنیدیم .. -هی رحیم اینا رو باش .. عجب کونی داره این زنه .. -اینا باید اروپایی باشن . -چه بیخیال کونشو انداخته بیرون … سوتین هم نداره .. جووون ممه تو بخورم . دوست داشتم پاشم بزنم تو دهنشون که کیانا با اشاره انگشت و تماس دست مانعم شد . اونا رفتند و کیانا بهم گفت عزیزم خودتو ناراحت نکن . فرهنگ این پسرای هیز ایرونی همینه دیگه . تو که میدونی من مال توام .. این قدر حساسیت نشون نده همون بهتر که فکر می کردن ما ایرونی نیستیم . من و کیانا دوباره رفتیم تو حال . نمی دونم چرا از این که غریبه ها و غیر ایرونی ها مامان نیمه لخت منو ببینن خیالم نبود . شاید واسه این بود که اونا متانت خودشونو نشون می دادند و مثل هموطنای ما حریص نبودن . دیوونگی ما گل کرده بود . داشتیم عشق می کردیم . با سینه هاش از زیر طوری بازی می کردم که اون جمعیتی که از کنارمون رد می شدند متوجه نمی شدند . -کیان من میخوام میخوام دوست دارم همین الان منو بکنی . دارم آتیش می گیرم . دلم می خواد بغلت بزنم. -منم همین طور کیانا . تا این لحظه های پر تنش نباشه که ما دیوونه وار دنبال هم باشیم قدر اون لحظه های راحت با هم بودنو نمی دونیم -اوخ کیان من که می دونم . من قدر همه لحظه ها رو می دونم . شاید این تویی که نمی دونی .-مامان من کیرم شق شده . نمی ئونم چیکار کنم . -کوس منم بد تر از کیر تو شده . -کیانا من چیکار کنم . کیرم میخواد . تو رو میخواد تنتو میخواد . کوس داغتو می خواد . -اگه از حال من خبر داشتی کیان ؟/؟ خیسی کوس من شورتو رد کرده رفته لای شنها . کیان برات بمیرم . چشات داره از هوس می سوزه . الان به سه دلیل یه کاری واست می کنم . یکی این که یه مادر دوست نداره پسرشو در عذاب ببینه. یکی این که یه معشوقه و یه دوست دختر دلش می خواد هوای معشوقشو داشته باشه و علت بعدی این که من خودمم میخوام و دوست دارم . -چیکار می خوای بکنی مامان -یه کاری که از هیچی بهتره . از پهلو و پایین دستمو میذارم تو شورتت و کیرت رو دستم قرار می گیره زیاد نمی تونم حرکتش بدم تا اونجایی که می تونم باهاش بازی می کنم . -پس کیانا جونم منم همین کارو با کوستانجام میدم . دوتایی رفتیم تو ریاضت ولی چه حالی می داد . گونه هامون داغ کرده بود . -مامان تو چی دلت میخواد -همون چیزی که تو می خوای .. یه خورده دستشو آزاد تر کرد و با کیرم ور می رفت طوری که هیشکی نمی دید و مردم همه فکر می کردند ما به هم چسبیده ایم . تازه کسی به کار ما کاری نداشت -آههههه کیانا عزیزم عشق من هوس و نفس من دوست دختر و معشوقه من داره می ریزه تو دستت . آب کیرم کف دست مامان جمع شده بود و اون با همون دست خیس و آغشته از منی همچنان با کیرم ور می رفت و باعث می شد آب بیشتری ازم بریزه .. -حالا چشات نشون میده یه خورده آروم شدی . من چیکار کنم .. منم دستمو تو شورت مامان فروکرده به کوسش چنگ انداخته بودم . -آهههههه عزیزم نمی تونم جلو فریاد و ناله خودمو بگیرم . نه نمی تونم نمی تونم -خیلی خیس کردی -آره آره از هوسه . هوس کیر تو رو داره . این جوری هر لحظه بیشتر آتیش می گیره . انگشتمو تا اونجایی که می شد می کردم تو کوسش . خیلی حال می کردم و اونم همین طور . لحظه به لحظه تشنه تر می شد .. -دلت واسه من نمی سوزه ؟/؟من همین جوری بسوزم ؟/؟ کیانای خودتو خنک نمی کنی ؟/؟ -پاشو بریم بهمون نیومده که دور بزنیم .. اینو که گفتم مامان طوریخوشحال شد که انگار من و اونو به عقد هم در آورده باشن .. شورت هر دو تا مون از جلو خیلی افتضاح شده بود . -آخ مامان چه حالی داد -کیان تو به آخر حال رسیدی منو بگو که همین جور منتظرم تا به نوک حال برسم و دوباره سر بخورم بیام پایین -ودوباره بری بالا .. -ایرادی داره ؟/؟ -مامان این زیباییها رو می بینی .. چه حالی میده ؟/؟ -من دیگه هیچی حالیم نمیشه . من میخوام برم اون جایی که بتونم راحت ولخت زیر کیر تو باشم و تو بهم حال بدی . شروع کرد به دویدن ومنم دنبالش راه افتادم . هوس کیر خوردن یه نیروی تازه ای به اون داده بود . خودمونو رسوندیم به ویلا … وقتی که درو بستیم همونجا کنار در خودشو انداخت زمین .. -زود باش زودباش من دارم دیوونه میشم دیگه نمی تونم صبر کنم . طوری بزن و فرو کن تو کوسم که جرم بدی .. کوسسسسسمو چاکشششش بده زود باش .. حالا بهترین موقعیت بود چون آبمو نیم ساعت پیش تو دستاش خالی کرده بودم و حالا با این فتنه گری کیانا دویاره شوق و ذوق داشتم که اونو بگام . شورتشو کشیدم پایین و از طرف کون قمبل کرده مامان کیانا کیرمو فرو کردم تو کوسش و همون طور که خودش میخواست و منم تمایل داشتم اونو سخت و سریع می گاییدم و کیانا فقط جیغ می کشید دیگه هیچی خیالش نبود. -عیب نداره بذار تایلندی ها بفهمند که دارم کوس میدم دارم حال می کنم مگه خودشون حال نمی کنن ؟/؟ من که گناه نمی کنم .از هوسمه منم آدمم . بذار حالمو بکنم جلومو نگیر . منم واسه این که زودتر از شر این آبروریزی احتمالی و درز صدا به بیرون خلاص شم اونقدر اونو تند و با استاندارد گاییدم که فریاد نهایی خودشم کشید و این جوری تمومش کرد که واااااییییییی کیان دیگه زدی به هدف .. دیگه بهتر از این نمی شد . جون جوووون آروم شدم بغلم بزن بغلم بزن .. من خیلی خوشحالم . خیلی خوشبختم . خوشبخت ترین زن دنیا …. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانیتو این دوروزی که در ویلا بودم هیچ گوشه ای از خونه و حیاط و فضای سبزش نمونده بود که درش یه حالی نکرده باشیم . حال روی تخت و داخل حموم و سونا و کنار پنجره و روی کاناپه اونا دیگه حسابش جدا بود و یکی از اونا که خیلی بهم چسبید داخل همون حوضچه با آب شفافش بود که آخرشم نفهمیدم آبش مال کجاست . فرقی هم نمی کرد هر چه بود یه نعمتی برای من و کیانا بود که تن خودمونو بسپریم به اون و داخلش حال کنیم . هوای روز دوم خیلی گرمتر از روز اول شده بود . نمی دونم مامان تا حالا این حوضچه رو یادش نبود ؟/؟ با یه آب شفاف که هر لحظه از یه طرف میومد و از طرف دیگه خارج می شد و بازم معلوم نبود کجا میره . آبش با این که یه خورده سرد بود ولی گرمای هوا دلپذیرش کرده بود . من و عشق من رفتیم داخل آب . چقدر راحت بودیم . نه آدمیزاد دیگه ای که مزاحممون شه نه هیچ سر خر دیگه ای . بازم حرفای عاشقونه و پر احساس رد و بدل کردیم . همون داخل آب اون دستشو به کیرم رسونده بود و منم با کوسش بازی می کردم . حس می کردم که پوست کیانا خیلی سفید تر و رخشنده تر شده . اون قسمت از تنشو که بیرون از آب قرار داشت یعنی از گردن به بالاشو غرق بوسه کردم . -عزیزم عشق من کیان من بگو به من بگو همیشه همینی خواهی بود که الان هستی تا من احساس کنم که دیگه هیچی از این زندگی نمی خوام . -کیانا منم تو رودارم تا موقعی که عشق و هوسمو تامین می کنی خواسته دیگه ای ندارم منم ازت همین انتظارو دارم . انتظار دارم که هیچوقت به دیگری دل نبندی و به من وفادار بمونی .. -اوه عزیزم دلبندم . من همیشه متعلق به توام . مال توام .. حتی اگه هم نخوای بازم من تا نفس دارم عاشقتم وجودم روحم همه چیزم مال توهه -همه چی ؟/؟ -آره گل من دستامو دور کمرش حلقه زده لباشو بوسیدم و کیرمو که توی آب بود فرو کردم توکوسش . آبش با این که سالم و تیز و شفاف بود ولی ته حوضچه رو نمی شد دید بااین حال کون خوشگل مامانو می شد دید هر چند که حالا کون اون روبروی چشام نبود … گرمای کیر داغی کوس .. پرنده هایی که داشتند واسه ما می خوندند وشاهد عشقباری ما بودند . دوست داشتم کیانا پشت به من قرار بگیره تا پوزیشن کون اونو داخل آب ببینم و باهاش حال کنم … با احساس قوی خودش فکر منو خوند .. -می دونم بازم یه چیزی ازم میخوای و به من نمیگی -خب کیانا جون گفتم شاید توگاییدنت اخلال ایجاد شه .. اوووووهههههه چیزی که زیاد داریم وقته . تو و یکی این کون . معلوم نیست چی داره که خودتوداری واسش می کشی -من خودمو دارم واسه کون کیانا جون می کشم به لبه حوضچه تکیه داد سرشو به طرف بیرون گذاشت و منم روش سوارشدم . این بار کون خوشگلش تو آبو دید می زدم و از همون طرف می کردم توی کوسش . خیلی آروم و شاعرانه . فقط می خواستیم حال کنیم و به هیجان بیاییم .. موهای کیانا رو پشت سرم جمع کرده و تو دستام گرفتم . پشت گردنشو بوسیدم تا می تونستم بهش عشق دادم و اون کیر کلفتو از همون مسیر روونه کوس داغش می کردم . یه حرارت خاصی بین کیر من و کوس اون در اون فضا وجود داشت که انگاری تمام بدن ما رو گرم می کرد . خودمو خیلی نرم به مامان چسبوندم . کف دو تا دستمو چسبوندم به سینه هاش و گایش نرم رو ادامه دادم . این ملایمت منم صدای کیانا رو ملایم تر کرده بود . با هوس و از ته دلش می نالید .. نمی شد سریع اونو گایید ولی قرار گذاشتیم این قدر با هم حال کنیم که بعدش در حاشیه حوضچه یک کیر سیر اونو بکنم و ارگاسمش کنم . هوس سوراخ تنگ کونشم کرده بودم . خیلی می چسبید .در این آب زلال با یه مامان زلال . کیرمو کردم تو سوراخ کونش .. وقتی که از کون دادن هم کیف می کرد حس کردم که باید چقدر دوستم داشته باشه که گاییده شدن کونشم این قدر بهش کیف میده . -کیان میریم بیرون یه خورده داغ تر شیم و هوسمون از این هم زیاد تر شه ؟/؟-چرا که نه .. آب من یه بار تو کوسش خالی شده بود و احتمالا قسمتی از اون هم توی همین حوضچه واز طرف کوس بر گشت کرده بود . اونو آوردمش بیرون . اول دستمو از پشت تنش و کونش گذاشتم لای پا وسط کوسش . این قدر باهاش بازی کردم که دیگه از حال رفته بود و نای حرف زدن نداشت و در حالی که به زیباییهای اطراف می نگریست کیرمو ول کردم که بره تو لونه اش جایی که حق مسلم اون بود . از این که همیشه توی این خونه سر کنه و آرامششو از اونجا به دست بیاره خسته نمی شد . من که این همه از وجودش لذت می بردم اون دیگه واقعا تا چه حدی کیف می کرد تصورش مشکل بود . ساعتهای آخری رو که اونجا بودیم نشستیم و با هم درددل کردیم . -کیانا چرا این قدر ناراحتی ! بازم از این سفرا میاییم . کاری می کنیم که بیشتر وقتا با یه بهانه هایی با هم باشیم . توکه می دونی من چقدر دوستت دارم . -راستش از این می ترسم که همه اینا یه رویا بوده باشه . یه خواب و خیال . خوابی که پس از تموم شدن این پرواز اونم تموم شه و همه چی دیگه تموم شه -آره مامان فرض کن همه اینا یه خواب بوده و ما داریم بیدار میشیم . بیدار میشیم و به دنیای اطراف خودمون نگاه می کنیم . به زندگی به عشق به این که بهترین و نزدیک ترین راه برای رسیدن به خوشبختی و داشتن آرامش چیه . رابطه من و تو نمی تونه اسمش یه گناه باشه . اون یه عشقه .عشق پاک . و یک هوس پاک .. در هواپیما دیگه اون راحتی رو نداشتیم . وقتی از هواپیما پیاده شدیم یه گرفتگی خاصی رو تو چهره کیانا می دیدم -مامان چته تو که سایه غم رو سرت نشسته . از این که منو داری خوشحال نیستی ؟/؟ پرواز هوس به پایان رسیده . اما این تازه شروع کار من وتوهه . توچشام نگاه کنچی می بینی ؟/؟ این قدر واسم ناز نکن . به کسی اطلاع نداده بودیم که داریم بر می گردیم . وقتی که رسیدیم خونه هرچی دستمونبود ریختیم زمین و واسه یاد آوری عملی بهترین دستاورد سفرمون اولین عشقبازی داخل وطنو انجام دادیم .. وقتی کار تموم شد گفتم حالا چطوری .. -خیلی شاد و آروم حس می کنم دیگه هر چی بر من گذشته خواب و خیال نبوده و امروز هم یه شروع دیگه ایه . کیانای ناز و هوس انگیز من ! این عبارتو ازم داشته باش . پرواز به انتها رسید اما عشق من و تو بر فراز آسمان هوس اوج گرفت تاگرمای خورشید محبت را بیش از گذشته احساس کنیم . پرواز به خط پایان خود رسید اما پرواز هوس من و تو هر گز به زمین نخواهد نشست .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

دکمه بازگشت به بالا