داستان سکسی راز نگاه



<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(2).html<br />

رازنگاه 1دوساعت نمی شد که طلاق گرفته بودم و دوسال هم نمی شد که ازدواج کرده بودم.هم خوشحال بودم و هم اعصابم خرد بود .اسمم فرشته هست و 20ساله بودم که با یک هنرپیشه 25 ساله ازدواج کردم .هنر پیشه از این نظر که یک فیلم به تمام معنا بود .حوصله ندارم زیاد در موردش صحبت کنم فقط خلاصه بگم که اعتماد خونواده امو جلب کرد و یک سال کشید تا خوب شناختمش .همجنس باز بود هم کون می داد هم کون می کرد .زن باز و دختر باز و جنده باز هم بود .فقط آدم نکشته بود که راستش اونم یه بار همچه قصدی داشت چون در مقابل اعتراضات من گلومو گرفته بود و با این که داشتم خفه می شدم ولم نمی کرد .به مرز دیوانگی رسیده بود.منم یه لگد محکم به کیرش زده وبا لگد دوم نقش زمینش کرده و زنگ زدم به پلیس که بیان ببرنش .پلیس تا ریخت و قیافه اشو دید دیگه سوالم نکرد واسه چی ؟ولی نون خور زیادی نمی خواستن و ولش کردن .شانس آوردم که این آپارتمان 100متری تو طبقه سوم یه 6 واحدی 3طبقه نزدیکای فلکه سوم تهران پارس مال خودم بود.مامانم قبل از عقد واسم خریده بود .باباش یعنی پدر بزرگم یکی از اون سر مایه دارا وخر پولدارای بازاری بود که با مرگش تمام سر مایه اش رسید به تنها بچه اش که مادرم باشه .مادرم نه زشت بود و نه زیبا وپدرم در عوض خیلی خوش تیپ بودکه خیلی از دخترا عاشقش بودند .چون وضع مالیش خوب نبود به طمع مال و اموال از مادرم خواستگاری کرد و هر چه پدر بزرگ زرنگم خواست مانع شه به کت مامان یعنی دخترش نرفت که نرفت .پدرم یک کارمند ساده اداره برقه .اوایل که مامور شماره برداری از کنتورها بوده ده دوازده تا معشوقه پیداکرده بیشترشم زنای شوهردار .بعدشم که پشت میز نشین شد به روش دیگه ای میرفت دنبال هوی و هوس خودش .بین اون و مامان همیشه جنگ و دعوابودواکثرا مامان قهر می کرد و می رفت خونه مامانش و پدر می رفت سراغش و می گفت که فقط اونودوست داره واین آخرین بارشه که به دنبال زن دیگه ای بوده ومامان هم بر می گشت خونه .این سناریوی تکراری تا حالا بیش از صددفعه تکرار شده بود .معمولا این قهرها چهار پنج روزی بیشتر طول نمی کشید .بابام 44سالش بود و مامان 40سال دو تا داداش دو قلوی بزرگتر از خودم داشتم که دو سال ازم بزرگتر بوده و اسمشونم فرهاد و فرشاده .اونا هم دست کمی از بابا نداشتند فقط مجرد بودند و دو سه تا از مغازه های به ارث رسیده پدر بزرگو توی بازار اداره می کردند .و خوبم از پسش بر میومدن .بگذریم بریم سر طلاق خودمون .از مهرم گذشتم و به هزار بد بختی ازش جدا شدم .مادرم به خاطر تنها دخترش که ته تغاری هم بود خیلی ناراحت بود حالا پدرو نمی دونم .از بس به فکر زن بازی بود که فکر نکنم یه گوشه ای از مغزشو واسه فکر کردن به من گذاشته باشه .دوست داشتم چند ساعتی را تنها باشم .حدود ظهر بود .حوصله غذا درست کردن را نداشتم .باورم نمی شد نجات پیدا کرده باشم .حالا من یک زن طلاق گرفته بودم .مردم نظر مساعدی راجع به یک زن مطلقه ندارن .در حالیکه یک زن شوهر مرده اعتبارش بیشتره .نون و پنیر و خیار و گوجه ای خوردم و یک دوشی هم گرفتم تا سبک بشم .کوسم پشمالو شده خیلی مو در آورده بود .راستش شوهر عوضیم یه سالی می شد که منو نگاییده بود .منم که از ون زنای هرزه نبودم که بگم به درک و دروازه کوسمو واسه هر کی باز کنم .شایدم اشتباه کرده باید تلافی می کردم .صورتم گرد و سفید سینه هام درشت با سایز 75 کون و کپلم بر جسته و موهای سرم نه بلند و نه کوتاه بود .خوشگلیم به بابام رفته بود .بر عکس داداشای دو قلوم شبیه مادرم بودند .چشام هم مثل چشای بابا فرزاد سبز روشن و خیلی هم خوشگل و وسوسه انگیز بود .راستی یادم رفت بگم اسم مامانم فروغه .یک برق درست و حسابی به اندامم انداختم .تراشیدن موی بلند کوس خیلی وقت منو گرفت.یک سال بود که سکس نداشته بودم .روی کوسمو مالیدم تا ببینم تا چه حد برقش انداختم .و آیا مورچه روش سر می خوره یا نه ؟که راستش دیدم خیلی خیس و چسبنده شده .فکرمو جای دیگه ای مشغول کرده ویکی از کتابای قفسه کتابو بر داشته رفتم روی تخت و مشغول مطالعه شدم .برام فرقی نمی کرد چی می خونم .می خواستم یه چیزی بخونم که خوابم بگیره .کتابی بود در مورد جن و زندگی اونا و جنسشون و این که چی می خورن و چی می پوشن .راستش به نو شته های این کتاب زیاد اعتقاد نداشتم .ولی اونجوری هام که خیلی ها معتقدن ,معتقد نبودم که همه اینا خرافاتن .هر چی باشه تو کتاب قرآن ما هم یه اشاراتی بهش شده .به کتاب آسمونیخودمون معتقدم ولی به این صورت که وارد جزئیات زندگی این مو جود بشن برام تعجب انگیز بود .نو شته شده بود که جنها میرن آسمون هفتم تو کار خدا فضولی می کنن و متو جه سر نو شت و آینده انسانها میشن .بعضی هاشون هم دروغ میگن.یه جا از وضع تغذیه اونا نو شته بود که از بوی گوشت و استخوان و سایر غذاها تغذیه می کنن .یه چیز جالب و عجیب و غریب دیگه این که نو شته بود در یکی از بادیه نشینها جنهایی هم بوده اند که با زنها رابطه سکسی داشته اند و در جاهایی دیگد مردهایی هم بوده که با جن رابطه جنسی داشته و ازش صاحب بچه هم شده اند.خوندن این چیزا به نظرم خیلی مسخره اومد .جن که جنسش از آتشه میگن به هر صورتی در میاد پس نطفه چه طوری بند میشه ؟اگه اسب و الاغ با هم جفت شن قاطربه وجود میارن لااقل هردو تا جسم دارن و از جنس حیوانن مگه میشه دو تا عنصر از دو جنس مخالف بچه درست کنن ؟تازه این مطالب هم شده خوراک بعضی از روزنامه های روز .اگه من جای اجنه بودم به این نو شته ها اعتراض می کردم .کتابو گذاشتم یه گوشه ای و چشامو بستم .راستش از شر شوهرم رضا خلاص شده بودم .و احساس آرامش عجیبی داشتم .نمیدونم به خاطر سکس جن با زن بود یا این که یک سالی که کس نداده بودم که ترشح زیادی لای پای خودم حس می کردم با دستمال کاغذی پاکش کرده چشامو بستم زری یکی از دو ستام که اونم وضعی مثل من داشت و از شوهرش طلاق گرفته بود می گفت که باید خیلی مواظب باشم اگه طلاق گرفتم چون همه با دید دیگه ای به این جور زنا نگاه می کنن .جوونا دو ست دارن اونارو بکنن .فکر می کنن زنای طلاق گرفته حکم جنده رو دارن .راستشم بعضی از این زنا خودشونم مقصرن که به اینا رو میدن .نمیدونم یه ساعت بود یا دو ساعت کهبه خواب رفته بودم یهو دیدم یه هو س شدیدی منو از خواب بیدار کرد خواب دیده بودمرفتم از یه بوتیک یا مغازه ای یک شورت زنونه بخرم فرو شنده اش مرد بود گفت خانوم اجازه بدین این شورتو خودم توی پاتون امتحان کنم .لختم کرد و کیر شو درآوردو باهام مشغول شد .سر کیرش به لبه کوسم چسبیده بود که از خواب بیدار شدم.نمیدونم چرا تمام تنم می لرزید .حیف شد زود بیدار شدم .کاش کیره می رفت داخلکوسم .یه چیزی مثل یک باد یا یک نسیم داشت وجود منو قلقلک می داد .واقعا اگه زنی به کیر خوردن و کوس دادن عادت کرده باشه خیلی سخته که نتونه یه مدت سکس داشته باشه .مردای زیادی بودن که حاضر بودن کوس منو رو هوا بزنن ولی تا به حال شخصیت و نجابت خودمو حفظ کرده و پیش خانواده و فامیل و در و همسایه آبرو داشتم .جز چند تا هویج و خیار چیز دیگه ای تو خونه پیدا نکردم .خیاراخیلی ریز بود.حال نمی داد .هویج ها هم زیاد دراز نبودند ولی یکی کلفتشو پیدا کرده پوست رو شو تراشیده و خوب با آب شستمش و گذاشتم توی کوسم .حالا دیگه حال اونایی رو که با خودشون همچه کاری می کنن می دو نستم .منم با اونا همدرد شده بودم .واییییی کییییرررمی خواستم .دلم تنگ شده براش .رضای دیوونه !زندگی منو خراب کردی .حالا من چیکار کنم .دوست ندارم جنده بشم .یعنی شوهر خوب پیدا میشه منو بگیره ؟اولش از خودم خجالت می کشیدم ولی یواش یواش عادت کردم .از ناله های خودم لذت می بردم اووووففففف من کیییررررررر می خوام .یک کییییررر درشت .یه لذت خاصی در تمام بدنم به وجود اومده همه جام یک برق گرفتگی خاصی داشت .انگار پنکه ای روی تنم قرار گرفته همه جام داشت باد می خورد .دیگه هویج هم دردی رو دوا نمی کرد .از تنهایی خسته شده بودم .ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود .سوار ماشین پژو 206 فیروزه ای خودم شده به طرف خونه پدری رفتم .یه خونه در بست و بزرگ طرف پاسداران بود .در اصل یک مجتمع یا مسکونی 3واحده بود که هر کدومشون 180 متر زیر بنا داشته و علاوه بر اون یه حیاط 250 متری هم داشت که پدر جان با پول مامان جان خریدتش و البته به اسم خودش .یک گوشه حیاط هم یک نیمچهاستخری زده بودیم و بالای دیوار ها را هم طوری نور گیر گذاشتیم که هم همسایه ها ما را موقع شنا نبینن و هم فضای حیاط تاریک نشه .هوس شنا کرده بودم .کوچه دنجی داشتیم .با آب و هوایی سالم .شاید روزی صد تا آدم از این کو چه ما رد نمی شد .بر عکس این تهران پارس که سر و صدای ماشین دیوونه ام می کرد .دوباره شده بودمیک دختر مجرد .میرم ببینم بابا مامان چیکار می کنن .وقتی که به خونه رسیدم بابای خوش تیپ خودمو تنها دیدم .-دختر خوشگلم بالاخره اومدی ؟خیلی دلواپست شده بودم.ناراحت نباش همه چی درست میشه .تو اولین زنی نیستی که طلاق گرفتی شاید قسمتت این بوده .لباسای رو را در آورده و با یک تاپ و شلوارک کنار بابا نشستم.البته شلوارک که چه عرض کنم یک مایوی دو تیکه چسبون بود که هر کی می دید فکر می کرد که الانه که کون درشت من بخواد بپره بیرون مامان کجاست ؟نمی بینمش .-تو که اخلاقشو میدونی هر سه ماه در میون باید یه بار قهر کنه الان که وسطای تیر ماهه نوبت قهر تابستونیشه .-پدر جون میدونی که چقدر دو ستت دارم ولی مامان خیلی به گردنت حق داره .خودتو بذار جای مامان .ما زنا خیلی بد بختیم .اگه مامان یک صدم خیانتکاریهای تو رو داشت تا حالا نگهش می داشتی ؟به خدا طلاقش می دادی .تا کی می خوای به دنبال زنای دیگه باشی ؟منو ببخش بابا نمی خوام فضولی کنم ولی خجالت می کشم اگه یکی بهم بگه بابات اینجوریه .درسته این مسائل امروز برای بعضیها حل شده هست ولی ما تو خونواده خودمون نباید از این مسائل داشته باشیم .چقدر دل مامانو درد میاری ؟خدارو خوش نمیاد .بازم رفته خونه مامان بزرگ .نه ؟-آره تو که خوب اخلاقشو می دونی .بابا یک ربدو شامبر جیگری خیلی خوشگل تنش کرده و شبیه هنر پیشه های جذاب خارجی شده بود.بیشتر دو ستام وقتی منو با اون می دیدن فکر می کردن برادر بزرگمه.-بابا به منقول بده دیگه دل مامانونمی شکنی .سرشو که پایین انداخته بود با دستای خودم بالاش آورده و توی چشای خوشگلش نگاه کردم -به من قول میدی که دیگه بهش خیانت نکنی ؟یک لحظه چشمانم تار شد و احساس کردم یکی از مویرگهای یکی از چشام تر کیده ولی در جا به وضعیت عادی بر گشتم .دوباره چشم به چشمان پدر دوختم .خدای من تمام و جودم پر شده بود از کلمات اندیشه پدر در آن لحظه .یا شاید هم تصور من غلط بود.پدر داشت با خود فکر می کرد بیچاره دخترم خیلی وقته که از عشقبازی محروم بوده و.حالا هم که و ضعیتش اینجوریه .عجب گوشتیه دختر من !یعنیراضی میشه با من سکس داشته باشه ؟اگه بتونم فرشته رو بکنم دیگه دنبال هیچ زن غریبه ای نمی رم .سرم را بر گرداندم تا این اندیشه ها را که مثل یک کلام و از اندیشه پدر به اندیشه من راه می یافت نشنوم .مثل این که خیالاتی شده بودم پدر عاشق گاییدن دخترش باشد ؟یعنی چه ؟این چیز ها را یکی دو بار در داستانهای سکسی خوانده بودم و گاهی هم در صفحه حوادث روز نامه ها همچین چیز هایی نو شته شده بود ولی جنبه عمومیت نداشت .تازه مگه چاقو دسته خودشو می بره ؟رفتم یه لیوان آب خوردم و بر گشتم .دو باره چشام به چشای با با فرزادم افتاد .این بار دیگه مویرگ چشام نترکید .فقط یه ثانیه تار شد و خوب شدم .بازم افکار در هم به سراغم اومدن .پدر داشت با خودش فکرای منفی می بافت .میشه یه روزی کیر کلفتمو بذارم تو کوس دخترم باهاش حال کنم .به گردنش حق دارم .با همین کیر بهش زندگی دادم .اینقدر که حق دارم ؟دوباره سرمو انداختم پایین ….نه من اشتباه می کنم .پدر از این فکرا نداره .این از خیالات خودمه .واقعا دوست داره دختر خودشو بکنه ؟منی که تو بچگیها سرمو می ذاشتم روسینه اش و با نفسهای اون می خوابیدم ؟منی که هر وقت از بیرون میومد به دستاش نگاه می کردم تا ببینم چی برام آورده ؟هیچوقت دست خالی نمیومد .منو بیشتر از همه دو ست داشت .هر وقت مامان قهر می کرد و می رفت این من بودم که پیش بابام می موندم .راستش منم اونو از هر کس دیگه ای تو این دنیا بیشتر دو ستش داشتم .نه من دیگه قاطی کردم .یعنی من دو ست دارم که تو سط بابا فرزاد گاییده بشم ؟و این افکار به سراغم میان .؟بازم بهچشاش نگاه کردم .این افکار وقتی به سراغم میومد که نگاه من و اون به هم دوخته می شد .این بار این افکارو خوندم …فرشته به من نگاههای عجیبی میندازه .اگه قلقشو بگیرم به من راه میده ؟برم رسیور را روی یک کانال سکسی روشن کنم ببینم عکس العملش چیه ؟اگه دیدم سر و صدا می کنه ازش عذر خواهی می کنم اگه هم خوشش بیاد اووووففف اوووخ جوووون کیرررم داره شق میشه دخترم به دادم برس …این بهترین موقعی بود که ببینم پدر چیکار می کنه و آیا این افکار زاییده توهم منه یا واقعیت داره ؟تلویزیون روشن شد و صدای آخ وواخ و صحنه های سکس و عشقبازی مرد و زن …من مات مانده بودم .به جای پر خاشگری به پدر .خیره به تلویزیون نگاه کرده به این فکر می کردم که پس تمام آنچه را که در چشمان پدر می خواندم واقعیت داشته زاییده خیال نبوده است .درست یک لحظه به چشمان بابا فرزاد نگاه کردم اونم نگاهشو به نگاه من دو خت .این بار اینارو خوندم …چرا فرشته هیچی نمیگه ؟خوشش اومده یا بدش اومده ؟واسه چی منو توی خماری گذاشته ؟بیشتر از این موندن تو این فضارو جایز ندونسته و به طرف دستشویی رفته های های گریستم .خدایا چقدر بد بختم .این چه نیروییه که در من به وجود اومده ؟من که مرتاض هندی نیستم .تازه مرتاضهام فکر نمی کنم همچین قدرتی داشته باشن .پدر ..!پدر!چرا ؟!آخه چرا ؟!چرا راجع به من این احساسو داری ؟یعنی دخترتو فرشته شیرینتوبا یه جنده عوضی گرفتی ؟من بیام به پدرم کوس بدم ؟می میرم و همچه کاری نمی کنم.از دستشویی بیرون آمده و قصد رفتن به خانه را داشتم .دیگه نمی تو نستم یک لحظه هم تو چشای بابا نگاه کنم .پدر جلومو گرفت .عزیزم چی شده ؟اشتباهی زدم اون کانال .منو ببخش .مقاومت کرده و با سر و وضع نیمه لختم قصد گریز داشتم اما پدر به شدت در آغوشم گرفته عذر خواهی کرد .نمی دانست که من به خاطر فیلم سکسی نیست که از او دلخورم .ناراحتی من به خاطر افکاریست که در سر بابا بوده و من با قدرت عجیب چشمانم به راز درونش پی برده بودم .زور دست و پا زدن ودویدن را هم دیگر نداشتم .سرم بر سینه بابا فرزاد قرار داشت .یک بار دیگر نگاهم را به نگاهش دو ختم ….بیچاره فرشته !شهوت دیوونه اش کرده .دوای دردش لای شلوار منه و خودش خبر نداره .یه دستشو گذاشت لای موهای سرمو نوازشم کرد .با همه افکار پلیدش بازم توبغلش احساس آرامش می کردم .کیر شق شده اش از پشت ربدو شامبرش قلقلکم می داد .زار زار در آغوش پدر اشک می ریختم.اشکهایم را پاک کرد و صورتم را بوسید .دیگر به چشمهایش نمی نگریستم .او را به جای مردی غریبه تصور می کردم تا شاید درد کمتری احساس کنم .این تصور هوسم را زیاد کرده مدتی با خودم کلنجار رفتم تا خود را قانع کنم که حرف دلم را به اوبگویم .-بابا تو یه احساس خاصی به من داری ؟..ادامه دارد ..نویسنده ….ایرانی.




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(3).html<br />

رازنگاه 2رنگ از چهره پدرم پرید اما خیلی زود بر خود مسلط شده گفت خب آره تو دختر منی من دوستت دارم -پدر !من تو چشات خوندم که چه احساسی نسبت به من داری . یه جور مخصوصی به من نگاه می کردی . انگاری داشتی با معشوقه ات حال می کردی . فوری نگاهم را به چشمان پدر دو خته و فکرش را خواندم …خدایا دختر من عجب احساس قویی داره . شاید درد های روزگار اونو این جوری بار آورده . خدایا آبروم رفت . -پدر خجالت نکش . من درکت می کنم . کسی که یک عمر دنبال زن مردم باشه ابایی نداره که هوس دختر خودشم بکنه .ا ین را گفته و دوباره چشمانم را روبروی چشمانش قرار داده و با التماس به او نگاه می کردم .می خواستم به او بگویم که آزادی که هرکاری که می خواهی بکنی من مثل یک آهو تسلیم پدر شیرم هستم . حدود یک دقیقهدر همان حالت ماندیم .نگاه پدر با من سخن می گفت . دخترم تو چشات هوس موج میزنه حالا دیگه نمی ترسم بیام طرفت داری به من میگی که حاضری تو بغلم لخت شی حاضری زیر کیر من بخوابی و حال کنی و حال بدی . من دیگه تسلیم شده بودم .لباشو رو لبای من قرار داد هر لحظه بیشتر از لحظه قبل فکر می کردم که کوسم داره ورم می کنه . صورتم گل انداخته بود . پدر دستشو از لای بلوزم به سینه هام رسوند . سوتین و سینه رو با هم چنگ می گرفت . بی طاقت شده بودم . یه چیزی یادم اومد . -بابا اگه منو دوست داری و می خوای ادامه بدی باید یه قولی بدی -چیه دخترم ؟/؟هر کاری بخوای برات انجام میدم . همه دارو ندارمو هرچی رو که از مادرت گرفتم به نامت می کنم .ا گه به تو ندم به کی بدم ؟/؟-پدر !من تو رو به خاطر پول و سرمایه نمی خوام . فقط دو ست ندارم همون کاری رو که با زنای دیگه می کنی با من هم بکنی . حساب مامان جداست . اون زنته و جزیی از وجو دماست اگه ادامه بدی به خلافکاریات رابطه ما هر جوری باشه به هم می خوره حتی من بی خیال با همینو ضعیت با همین شورت و تاپ خودم میرم بیرون .زده به سرم -قول میدم . قول میدم همین فردا برم جلوش زانو بزنم جلوی مامانت زانو بزنم و ازش بخوام منو ببخشه . -می دونم قولت قوله ولی از بس از این قولا دادی ممکن نیست حرفتو قبول کنه ولی من همرات میام و بهش تضمین میدم ولی چرا امشب نریم -آخه امشب فرهاد و فر شاد هم خونه نمیان . خونه مامان بزرگشونن . پیش مامانشون . خودت که خوب می دونی این جور مواقع مادرشونو تنها نمی ذارن و از اون حمایت می کنن…دوزاریم افتاد می خواست شب تا صبح منو تو بغل خودش داشته باشه .-پدر !می دونم که قولت قوله این دفعه اگه دست از پا خطاکنی خودم حسابتو می رسم . حالا من شده بودم یک آهوی شیر و اونم شده بود یک شیری مثل آهو . ربدو شامبر شودر آورد و منم تاپمو از تن خارج کردم . دستشو از زیر سوتین به سینه هام رسوند .حریص و وحشی شده بود . از بس عجله داشت دیگه سگک کرست منو باز نکرد واز همون بالا ی سر درش آورد -بابا چیکار می کنی ؟/؟تا فردا صبح وقت داریم . ا ین رشتی بازیها چیه ؟/؟لباشو روی سینه ام قرار داد . چقدر با هوس می خورد !خون و شهوت توی تمام تنم به خصوص قسمت کوس و سینه هام به جریان افتاده بود .-دخترم دخترم !چه بدن قشنگ و توپی داری چه طور دلش اومد از تو دل بکنه ؟/؟حتما حکمتیبوده قسمت من بوده که نصیب من بشی . خیلی سختی کشیدی . عزیزم چه طوری این تن و بدن تکو یه ساله هنوز ازش استفاده نکردی؟/؟خودم ازش استفاده می کنم.-آره بابا . پدر قشنگم مال خودته هر کاری دو ست داری باهاش بکن . حرفای قشنگتو دو ست دارم . -کیر منو چی ؟/؟اونو که هنوز ندیدم .ا لان بهت نشون می دم دخترم -کلفت دوست داری یا قلمی ؟/؟دراز یا کوتاه ؟/؟-یه چیزی می خوام که منو حال بیاره . فقط مال من باشه و یا مال مامان جونم . شورتشو پایین کشیدم . یواشیواش کیرش مثل یه ماری که سرشو ازلونه بیرون میاره اومد بیرون . وایییییی عجب کییییری از همون کله کلفت بود تا بیضه ها . فکر نمی کردم این طور باشه . دلم به تاپ و توپ افتاد . وقتی که شورت از بیضه پایین تر اومده بود کیرش مثل تیری که از کمان در رفته باشه از بالا تنه محکم به قسمت زیر شکمش خورد و صدای عجیبی کرد واوووووفففففف این کییییییرررررر باید بره تو کوسسسسس من ؟جووووون چه حالی داره !اگه یه خورده هم دردم بیا دعادت می کنم . شوهر بی عرضه ام عرضه گشاد کردن منو نداشت . کیرشم زیاد به دردی نبود . با این حال و روزش فکر کنم چند وقت دیگه هم راضی می شد که منو به خاطر اعتیادش بفروشه و اگه جلو اون به بقیه هم کوس می دادم خیالش نباشه . رگهای کیر کلفت بابا متورم شده بودند . درازیش حداقل بیست سانتیمتر بود . قطر و ضخامتش حرف نداشت . ا دکلن ملایم مردونه ای که زده بود هوس منو بیشتر می کرد . میخواستم کیر بابایی رو بذارم تو دهنم و براش ساک بزنم که پدر نذاشت و گفت حالا نه دخترم . این آرزومه که برام ساک بزنی ولی حالا نه . دخترم خیلی وقته که ریاضت کشیده و من خود خواه باشم ؟/؟شورتمو از پام در آورد و من و اون دیگه لخت ل خت بودیم . منو بغل کرد و برد طرف تختخوابی که مخصوص اون و مامان بود . حالا می خواست دخترشو روی اون بکنه . -بابا نکن کمرت درد می گیره .-چیه فکر کردی بابات پیر شده ؟/؟-منو انداخت روی تخت و پاهامو به دو طرف دراز کرد . خودمو در اختیارش قرار داده بودم که هر کاری می خواد باهام بکنه .ا ز با او بودن احساس امنیت می کردم . مثل بچگیهام . احساس خوبی بود. ا ون موقع بابا و خنده هاش و نوازشها و نفسهای گرمشو دو ست داشتم و حالا هم همه اون چیزا حتی حرارت کیر و هوسشو. زبو نشو کشید روی کوسم .-آههههههه باباااااااااباززززززم توووداری به دادم می رسی.-عزیزم فرشته کوچولوی بابا قربون خنده های نازت بشه بابا هرچی می خوای حال کن .اگه بخوای تا صبح هم این کوس تنگ و کو چولو ونقلی اتو می خورم . حال کن دخترم من بمیرم و سختی تو رو نبینم .-بابا خدانکنه من پیشمرگت بشم . تو اگه بمیری کی سر حالم کنه ؟/؟من فقط کیر تو رو می خوام نمی خوام هیشکی دیگه به من حال بده.-عزیزم من فدای کوست میشم این حرفارو که می زنی مسئولیت منو زیاد می کنی .-بابا جوووون همین طوری ادامه بده .دخترت غلام کیرته . کنیزته . بابا منهوس دارم هوس دارم لیس بزن لیس بزن . یکساله که تحمل می کنم . تازه هیچوقت تو عمرم این جوری نشده بودم . بابا جون تو معرکه ای بی نظیری . بخوررررشششش ..اوخ جووووون حالا دارم سوپ می خورم بعدشم چلو کباب . فرزاد گفت این داماد ما رضا همه طرفه بی بخار بوده ولی من اشتباه اونو تکرار نمی کنم . نمیذارم تن به این قشنگی و کوس و کون به این نابی و سینه های به این درشتی اسراف شه . خودم بهت می رسم . خودم گل خوشگل خودمو آب میدم . خودم باغبونت میشم . مثل بچگیهات عشق من …داشتم خیلی حال می کردم . صدای اوف اوف و نفسزدنهای من بابا رو دست به کار تر کرده بود . لذت می برد از این که به داد دخترش رسیده و منم لذت می بردم از این که چنین بابای کیر کلفتی دارم که می دونه چه طوری هوای دخترشو داشته باشه . هر دستش رو یکی از سینه های من بود و کوس منم در حال خورده شدن . برای یک لحظه تمام بدنم دچار لرزش شدید و لذت بخشی شده و آرامش خاصی پیدا کردم . حرکت آب داغی را در زیر سینه ها و محوطه شکم احساس می کردم که قسمتی از آن از کوسم زد بیرون . بابا جون این دیگه چی بود تا به حال همچه حالتی بهم دست نداده بود . پدر قشنگم زود کیرتو بذار تو . من کیییییرررر می خوام . بددده بابا نازززززنکن .-قربون دخترم میرم . جون بابایی رو بخواه پدر فدات شه فدای اون چشای بادومی زاغت شه .-باباباباااااااااامنو بکن بابااااکیییررر بده داررررم می میرم . سر کیرش را به کوس تنگم چسباند خیلی کلفت بود اگه یه کوس دیگه هم بغل کوس من می ذاشتن فکر کنم بازم به زور می رفت تو . بابا جونم صبرش زیاد بود نمی خواست دخترش درد بکشه . ولی من تحملم کم بود .-بابا جونم عیبی نداره من تحمل می کنم . تحمل درد از کیر کلفتو دارم ولی تحمل درد بی کیری رو دیگه ندارم . اشک در چشای پدرم حلقه زده بود . من بمیرم واسه دختر یکی یدونه ام . چقدر سختی کشیدی من کوربودم و ندیدم ..-پدر حالا این قدر خودتو ناراحت نکن فقط کیرتو بده . تازه از بس خیس کرده بودم کیر خیلی آروم راهشو پیدا کرده و داخل کوسم پیشروی می کردهم دردم میومد و هم فوق العاده لذت می بردم -فرشته قشنگم معلوم بود کوسسسست تنگه ولی فکر نمیکردم تا این حد . عزیزم کیر اون تو قفل شده راه فرار نداره .-بابا جونم تا اونجایی که می تونی بفرستش تو . بذار حال کنیم .-فرشته جون نمی دونم چرا تحملم روی تو یکی این قدر کم شده . با همه ترشحاتی که داشتم بازم حرکت کیر بابا توی کوس تنگ من یه اصطکاک خاصی داشت .-پدر جون بریز آبتو من یدفعه سبک شدم.-نه خطر ناکه عزیزم .-کمرش را گرفته و کیر کلفت و کس کیپ من هم به کمک من آمده و -آههههههه فرشته چیکار کردی ؟/؟خیلی دیگه دارم کیففففف می کنم نمی تونم آییییییی داغ شد داغ شدم ولم کن فرشته خطرناکه -بابا نترس بریز داخل من از دست اون دیوونه که بی بخار هم بود قرص می خوردم که یه وقتی حامله نشم فقطامروز نخوردم که بازم ادامه میدم بابا بریز من آب میخوام . تشنه کیر و آب کیرتم . همون مدل آبی که باهاش منو توی کوس مامان کاشتی . دوستت دارم بابا . عاشقتم.پدر دیگه مقاومت نمی کرد که هیچ خودشم به من چسبوند و تا می تونست خالی کرد ریخت و ریخت و ریخت . من که از رضا خیری ندیده بودم . ولی بابا خیلی دیگه از خودش مایه و مایع گذاشت . به نفس نفس افتاده بود . اما خسته نشده بود . میدونستم اگه تا صبح هم منو بکنه خسته نمیشه . روم دراز کشید خودشو سبک کرده بود . به چشاش نگاه کردم قبل از این که بسته بشه . داشت به خودش می گفت فرزاد عجب چیزی درست کردی حقا که این کوس بچه همین کیره . هزار تا زن و دختر گاییدم هیچکدومشون فرشته نشدند . همه جاش بیسته ..همین دیگه برام بسه..از این که پدر راجع به من چنین احساسی داره احساس غرور می کردم آخه با با خیلی مشکل پسند بود . چند تا از دوست دختراشو یا زنایی رو که با اونا رابطه داشت دیده بودم خیلی خوشگل و خوش بدن بودن . ولی راستش حسودیم شد و لجم گرفت دوست داشتم بابا فقط مال من باشه . مثل همون موقع که بچه بودم و دوست داشتم که فقط منو دوست داشته باشه . خب از این به بعد باید دید چیکار می کنه .-عزیزم پشت کن می خوام کون قشنگتم ببینم و باهاش حال کنم …آخ که چقدر دوست داشتم تو چشای بابازل بزنم و یه لحظه پس از این که به کونم خیره شده احساسشو درک کنم . البته از حال و روزش میشد همه چی رو فهمید .180درجه منو برگردوند . وسط بدنمو از زیر گرفت و منو خم کرد .-بابا جون من که تسلیمتم چرا خودتو خسته می کنی ؟/؟-نمیدونی این جوری چه حالی میده ؟/؟!من دیگه پشت به اون بودم و صورتشو نمی دیدم . -پدر جون منو ببخش که کونم به طرف شما قمبل شده -قربون اون قمبلت بره بابا که اندازه یه دنیا مستی داره به من حال میده …منو مث یه خمیر بازی به هر شکل که می خواست در می آورد . در وضعیتی قرار گرفتم که سرم به طرف پایین وصورتم به پهلو چسبیده به تشک تخت بود واز طرف دیگه دو تا پاهام ستونشده و کف پاهام هم محکم به تشک چسبیده بود . بابا فرزاد سرشو گذاشته بود لای کونم و مثل آدمای تازه کوس و کون دیده لای کونم می چرخوند و با دو تا دستاش قاچای کونمو به پهلوها باز می کرد و با لیسیدن و میک زدن هم قلقلکم می داد و هم یه دنیا حال می داد .-اوخ جووووون بابا عاشق کون یکی یه دونه دختر یکی یه دونشه -بابایی تو عاشق کجام که نیستی ؟/؟!-خب آدم اگه یه چیز خوشگل ونابو ببینه باید بگه .مگه نه ؟/؟من که دروغ نمیگم تازه یکی از صد تا رو هم نمی تونم بگم .-بابا جون یه لحظه خم کن بیا جلو من چشای خوشگلتو ببینم…خودشو نزدیک من کرد و من و اون تو چشای هم زل زدیم . راست می گفت از خوشی و هوس و لذت زیاد داشت دیوونه می شد . مثل یک شوهر حسود شده بود . داشت این کلماتو با خودش هجی می کرد که عمرا اگه بذارم که تو شوهر کنی . تا موقعی که زنده ام از هر نظر تامینت می کنم . هر وقت هم مردم دیگه آزادی . هر چند اگه روحمم تو رو با یکی دیگه ببینه عذاب می کشه . دوباره به حالت سابق بر گشت و کونمو قبضه کرد . چهار تا انگشت دست راستشو به کوس خیسم فشار می داد و میذاشت داخل و در می آورد و با انگشت شستش روی سوراخ کونمو می مالید. می خواست بفرسته داخل . کونم آکبند بود وهنوز افتتاح نشده بود . -فرشته جون مثل این که هنوز پلمبش باز نشده کار خیلی سختی دارم -در اختیارته پدر خوشگل من . من واسه پدر نازم هر دردی رو تحمل می کنم .-عزیزم طناز بابا چی می خوای این همه نالهمی کنی ؟/؟-من کییییرتو می خوام پدر جون اون دفعه سیر نشدم .تا رفتم یه حال باهاش بکنم آبشو ریختی توش و بعدشم زیاد منو نگاییدی .تنمو دست بزن ببین چقدر واسه تو تب داره ؟/؟دخترت گرسنه هس . هنوز این اسیر تو سیر و سیراب نشده.-نه دیگه . ادامه نده جواهر من دنیای من همه چیز من ..هستی بابا دیگه از این حرفا نزن من دلم میره پدرت بمیره و گشنگی تو رو نبینه .-خوبه بابایی تو دیگه دل منو نبر کیرتو بذار داخل کوسم . یه مانوری دو رو بر کوس آتیش گرفته من داد و دست از سر کون من بر داشت و کیرشو وارد کوسم کرد . واییییییی چه حالی می داد !چه لذتی داشت !بابا سه سرعته کار می کرد . هر سرعتی حال مخصوص خودشو داشت . کند و تند و متو سط.با هر حرکتی که منو می گایید منتظر حالت و حرکت بعدیش بودم . همه مدلشو دوست داشتم . بیخود نبود که زنا کشته و مرده اش بودن . ولی بابا حالا فقط مال من بود . دیگه هم اجازه نداشت غیر من کس دیگه ای رو جز مامان بکنه البته مامانو هم با اکراه می گایید . مامان باهام خیلی صمیمیه . از این که بابا هفته ای یه بار اونو میگاد اونم زود آبشو خالی می کنه میره پی کارش خیلی شاکی بود . بازم خوشا به نجابتش که اگه هر کی دیگه جای اون بود صد دفعه واسه خودش دوست پسر گرفته به غریبه ها کوس داده بود …کیر بابا هم استقامتی کار می کرد هم سرعتی…دلم می خواست این لذت کششی و ادامه دار طول بکشه . پرده حیای بین ما پاره




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(4).html<br />

شده بود . و دیگه به تنها چیزی که فکر نمی کردم شوهر و طلاق و زندگی متاهلی بود .-فرشته جوووون کوسسسسسسس باحالت این طرف بیشتر نشون میده که تنگه -بابا فرزاد کیر کلفت تو هم از این طرف هم کون منو آتیش زده هم کوسمو .مثل بچگی ها نازم می کرد ولی پیاز داغشو خیلی زیاد تر کرده بود .-این کون مال کیه فرشته ؟/؟-مال تو بابا -کوسسسسستو کی بخوره ؟/؟کی بکنه ؟/؟-فقط تو بابایی .-این تن قشنگو کی بغل کنه ؟/؟-تو تو فقط تو-جوجوت مال کیه ؟/؟جوجوتو کی بخوره ؟/؟(این جمله آخرو وقتی می گفت که هنوز مدرسه نرفته بودم.)-مال تو بابای ناز و قشنگم فقط تو بخورش . دستشو از روی کونم برداشت و به سینه های درشتم رساند . سینه هام مثل پاندول ساعت این ور و اونور می شدن و اون با دستاش اونارو تنظیم می کرد .-بابا بکن منو با همین حالت ادامه بده.آبمو بیار که من تششششششنه امه . میخوام که زودتر کوسسسسسسسمو آب بدی -دیگه گرسنه ات نیست ؟/؟-چرا بابا مگه میشه از خوردن کیر خوشمزه ات سیر شم حالا تشنه امه.دوسسسسسستم داشته باششششش . به من حال بده تو فقط مال من باش منم همیشه مال توام -فرشته جون تو رو دارم دیگه هیچی نمی خوام . عاشقتم فرشته .آ نقدر در حال گاییدن من نغمه های عاشقونه خوند و زمزمه کرد که آب کوس من چاره اینداشت جز این که زودتر بیاد بیرون و اونم صحبتای بابا جونو گوش کنه ..کمرم سبک شد آب گرم کس من کیر بابایی رو جوش آورد -چیکار کنم فرشته -تو که خودت متوجهشدی من راضی شدم آب می خوام ..آب می خوام ..آب بده ..تشنه امه .مثل دختر بچه های کوچولو واسش ناز می کردم مثل اون وقتا که کوچیک بودم و پنج شش سالم بود از بابا آب می خواستم و برام یه لیوان آب می آورد و بعدشم می گفت نوش ..پدر به من آب داد ..آره بابا آب داد ..بابا نان داد ..بابا کیر داد -پدر یادته اون وقتا که بچه بودم آبم می دادی چی بهم می گفتی ؟/؟حالا که آب کیرتو ریختی تو کوسم همونو بگو -دختر عزیزم نوش ..نوشششششش نوش جونت ..گوارای وجودت -اوخ قربون کیرررررت برم بابا . همدیگه رو از رو برو بغل کرده و سرمو گذاشتم رو سینه هاش.-بابا فرزاد واسه این حاضر جوابی یه جایزه ازمن بخواه . من که بچه بودم خیلی به من جایزه می دادی .-اگه بذاری یدست فوق العاده بکنمت خیلی خوشحال میشم .-اوخ جووووون تا باشه از این جایزه ها باشه .ا ین همون چیزیه که منم میخوام . نیمساعتی رو تو بغل همدیگه بودیم . جفت جفت .لخت لخت . دوباره یاد بچگیم افتادم . سرمو میذاشتم روی دل بابام . هر موقع بامامان دعوا می کرد من می بوسیدمش . مامانو دعوا می کردم . کیر بابا دوباره شق و راست شده بود . گذاشتمش توی دهنم . با نوک و وسط و ته و همه جای زبونم از سر تا ته کیرشو لیسیدم بابا پیش چشام ناله می کرد یادم رفته بود تو چشاش زوم کنم یا فکرشو بخونم . سر کیرشو میک زدم و ته مونده آبشو که به شیرینی و چسبندگی عسل بود نوش کردم -باباجون حالا یه چیز دیگه ازت می خوام -بگو دخترم قربون گل لبت برم .-طاقباز دراز بکش میخوام روت دراز بکشم . میخوام رو کیرت سوار شم . پدر اطاعت کرد و من کون درشت خودمو روی قسمت کیرش قرار داده و تنظیمش کرده و با یه فشار توی کوسم جاش دادم . بابامو پرس کرده بودم . اون فقط دستش به سینه های من بود .عجب حالی می کردم . این همه هوس کجا بود . واقعا جای تعجب داشت که تمام پسرای کوچه مون توی تهران پارس منو نکرده بودن . فقط یه اشاره کافی بود که یه گردان کیر دورم جمع شه . -فرشته جون کمرت درد می گیره بابا فدای اون کون و کپلت شه .دستشو از رو سینه هام برداشت و دو طرف کونمو چسبید و با حرکات من کونمو به طرف پایین فشار می داد . کیر خودشم به طرف بالا می فرستاد . کس من با دو نیرو ودر دو جهت مخالف حال می کرد . دوباره به ار گاسم رسیدم .ا ین بار دیگه باباآب نریخت ولی بازم همدیگه رو بغل زدیم . دوست داشتم بابام منو ببره حموم . این آرزوی بچگیهام بود . هر وقت بابا از حموم بردن من طفره می رفت یکی دوساعتی خودمو واسش لوس کرده باهاش قهر می کردم اونم ناز منو می کشید و منم خیلی خوشم میومد .-بابا میای بریم حموم خستگی در کنیم ؟/؟بلافاصله پس از گفتن این جمله سر بابا رو تو دستام گرفته چشاشو روبروی چشای خودم قرار دادم ..تو افکارخودش با خودش می گفت این وروجک عجب اعجوبه ای شده . سیر مونی نداره این دختر . همین این یکی دیگه بسمه خیلی هنر کنم حریف این بشم . حالا که خودش می خواد یه حالی هم توی حموم بهش بدم بد نیست .ا ول یک کیسه درست و حسابی برام کشید و بعد لیفم زد و من از بس کیف می کردم و مست مست شده بودم همش تو حالت خواب و بیداری بودم .-بابا هر کاری دوست داری بکن . کف حموم دراز کشیده بودم . شکمم روی سرامیک بود هر چند لحظه یکی دو ثانیه ای به هوش اومده دوباره خوابم می برد .پ در با حرص و هوس کونمو چنگ گرفته کیرشو از پشت گذاشتهبود داخل کوسم و باهاش حال می کرد .نمیدونم کی کیرشو گذاشت توی سوراخ کونم که فقط دو ثانیه دردشو احساس کردم . یه وقت دیگه هم بیدار شدم که احساس کردم دور و بر درز کونم پر از آبه و دستمو که به مقعدم رسوندم دیدم آب داره از اونجا سرازیر میشه وبابا آبشو ریخته بود توی سوراخ کونم . جااااان بابای تیزم بابا فرزاد فرزم کی کون منو افتتاح کرده بود و من خبر نداشتم واقعا باید بهش مدال داد شاید اگه بیدار بودم تحملشو نداشتم البته نیمه بیدار بودم . ناقلا کی سوراخ کونمو چرب کرده بود ؟/؟مثل یک زن و شوهر شب را در کنار هم به صبح رساندیم . لخت لخت با هم حال می کردیم . تا صبح صد دفعه بیدار شده هم دیگه رو می بوسیدیم و می لیسیدیم . پس از خوردن صبحانه و ساعت ده صبح بود که لباسشو پوشید . من هنوز لخت بودم . توی چشای سبز خوشگلش نگا کردم ..زودتر برم دنبال این زنیکه و بیارمش خونه تا این فرشته باهام لج نکرده و بهش قول دادم اگه انجامش ندم دیگه بهم اعتماد نمی کنه …راستش من دوباره گرسنه و تشنه ام شده بود . بازم هوس کیر بابا رو داشتم . گوشی تلفن را بر داشته و با مادر صحبت کزدم مثلا می خواستم به اوبگویم که بدون این که پدر بفهمد دارم کاری می کنم که او متوجه اشتباهاتش شده و از تو عذر خواهی کند . فقط یه امروزو کار می بره به فرهاد و فرشاد هم بگو این طرفا آفتابی نشن که اگه جرو بحثی پیش بیاد همه چی بهم میخوره . البته دلم طاقت نیاورد و بعدا خودم به داداشام زنگ زدم . حالا مادرم یه روزدیگه قهرباشه چیزی که ازش کم نمیشه . بازم تو چش بابا نگاه کردم ..داشت می گفت دختر در حقه بازی هم دست منو از پشت بستی ..ولی راستش این طورهاهم نبود . اگه این طور بود دیگه کارم به این جا نمی کشید ..ادامه دارد ..نویسنده …ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(5).html<br />

رازنگاه 3درناحیه مقعدم احساس درد می کردم . بابا بدجوری کونمو گاییده بود. تقصیرهم نداشت . خواب آلوده بودم وحالیم نبود . من شده بودم مهمونش و اونم ازم پذیرایی می کرد . یه ناهار خوشمزه هم درست کرد و یه چرت کنار هم خوابیدیم . با این که کولر روشن بود ولی هردو مون لخت لخت تو بغل هم احساس گرما می کردیم . پدر به اداره زنگ زده بود و گفت که مریضه و نمی تونه بیاد . ساعت دو بعد از ظهر بود که از بابا خواستم که یه سری به استخر بزنیم . یک مایو خوشگل و دو تیکه پام کردم که کیر مرده رو شق می کرد چه برسه به آدم زنده .بابام هم یکی پاش کرد .هرچند می دونستم بیشتر از چند دقیقه امون نمیده وکونمو پیش چشاش لخت می کنه . نصف قاچای کونم بیرون زده بود . وسط تنم شده بود سرخابی . رفتیم گوشهخونه . تقریبا یک سوم حیاط خونه رو استخر پر کرده بود .یک مینی استخر که طولش دوازده متر و عرضش هشت متر و عمقش تقریبا یک متر و نیم بود . برای ما خوب بود .یادم میاد از بچگی همین استخر به همین صورت بوده. بچه که بودم با بابام همه بعد از ظهر های تابستونو می رفتم استخر . منتظرش می موندم تا از سر کار بر گرده . بیشتر وقتا بهش اجازه نمی دادم حتی ناهارشو بخوره . اکثرا فقط نصف استخرو پر آب می کردیم که یه وقتی من توش خفه نشم . بابا که میومد فقط من بودم و اون وتالاپ تولوپ داخل استخر .ا ونم ساعت خواب همسایه ها همه رو دیوونه می کرد . بیشتر وقتا پدر می گفت فرشته جونم یه جوجو میدی بابات بخوره ؟/؟من تا نه سالگی جوجومو بهش می دادم تا بخوره . پدرم کار دیگه ای باهام نمی کرد اون فقط جوجومو با عشق پدرانه می خورد و نظر بدی به من نداشت .الان فرق می کنه .هم به خاطر هوسش و هم به خاطر دلسوزیش هوای منو داره .پدر تمام تنمو پماد ضد آفتاب زد ومن هم همین کارو واسش انجام دادم .رفتم گوشه ای که آفتاب بگیرم .-نه فرشته جون این کارو نکن تن خوشگلت می سوزه . رفتیم یه گوشه ای توی سایه . بابا یه خورده یواشتر صحبت کنیم که همسایه ها نشنون . من و بابا تو آغوش هم قرار گرفته و همو می بوسیدیم .هردوتامون خودمونو واسه اون یکی خوشبو کرده بودیم . پدر زیر گلو وداخل گوش و پیشونی منو می بوسید ..باباااااااااباباییییییییی باباجون -جون دل فرشته قشنگ من بگو دیگه چی می خوای ؟/؟میشه سینه هامو بخوری ؟/؟میشه جوجومو بخوری ؟/؟مثل اون وقتا که بچه بودم . منتظرت می نشستم که بر گردی .-آره منتظرم بودی تا بابای گرسنه و خواب آلودتو بندازی تو آب -چیه ناراحتی ؟/؟-برات می میرم دخترم . همه جاتو نرم نرم می خورم . مز مزه می کنم تا بیشتر باهات حال کنم . حالا که اول اینو می خوای ای به روی چشم . یکی از سینه های درشتمو توی دستش گرفت و یکی دیگه رو تو دهنش . و دو تا سینه هارو جا بجا می کرد که توازن رعایت بشه . دو ستت دارم . دوستت دارم فرشته من .-منم عاشقتم بابا فرزاد . عاشق مهربونیهات , عاشق کیر کلفت و کاریت .حداقل ده ساعتی می شد که سکس مفصل نداشتیم . دست چپمو گذاشتم تو مایوم . کس من خیلی باد کرده بود وخیس شده بود . دیگه حتی از هوس نمی تونستم چشامو باز کنم وتوی چشای بابا زل بزنم ببینم به چی فکر می کنه .پاهام شل شده بود .بی اختیار کنار استخر درازشدم .فرزاد جون ول کن سینه هام نبود .از بی حسی و رخوت حتی صدام هم در نمیومد که از بابام یه چیز دیگه بخوام . دست فرزاد خوشگله امو تو دستام گرفته و به طرف داخل شورتم هدایت کردم . حالیش کردم که باید دستشو بذاره لاپام و با کوسم بازی کنه تازه داشتم یه جونی می گرفتم که بابام صدای ناله های منو بشنوه ..-آخخخخخخخ آخخخخخ بااابااجوووونم -بگو عزیزززززم دختر درد کشیده بابا .هنوز از بابا خجالت می کشی ؟/؟-نه دیگگگگه رووووم نمیششششه از دیشب تا حالا خیلی خسته ات کردم -تو جونمو بخواه ناز من .از این باز بالاتر ؟/؟-با صدایی نالان و عشوه کنان گفتم اگه یه تار مو از سرت کم بشه دخترت می میره .میشه کووووسسسسس فرشششته اتو بخوری ؟/؟چوچچچچچولللله فرشششششته کوچچچچچچوللللو بخوری ؟/؟دارم از هوس دیوونه میشم .-با کمال اشتها دخترم .فقط مواظب باش فریاد هوس سرندی. درو همسایه ها بشنون خوب نیست . هر چند فکر می کنم دارم مادرتو می کنم ولی بازم زشته .-بابا چشم تو فقط بخورش . شورتمو پایین کشید و کاملا لختم کرد . هردومون کنار استخر دراز کشیده بودیم . دهن بابا روی کوس من قرار داشت و دو تا دستاش هم رو سینه هام دراز شده بود .-باااابااااابابا جووووون یه دستتو بذار جلو دهنم . من خودم نمیتونم بذارم . نمی تونم داد نزنم . دارم می میرم .-منو ببخش دخترم خودت گفتی . یه دستشو گذاشت جلو دهنم .من خودم ناله امو می کردم و هوسمو خالی می کردم و پدرمم کارشو انجام می داد .دیگه به اوج رسیده بودم . من بمیرم با دستم بازوی بابا رو فشارش دادم تا هوسمو کنترل کنم .ناخنای بلندم زخمیش کرد .ولی دیگه هبچی حالیم نبود . بابا از سکوتم فهمید که من دیگه راضی شدم . شورتشو در آورد و معطل نکر د . لب استخر با آب شفاف وتابستونگرم که ما فقط گرمای عشق و هوسو احساس می کردیم چه حالی می داد ! پدر کیر 20 سانتی خودشو فرستاده بود داخل کوس کوچولوم .-آههههه فرشششششته..فرشششششته امان از دسسسست تو نمیدونم چه طوری این اندامو تر و تازه نگه داشتی کووووووسسسسس تنگگگگگگت دیوووونه ام کرده یه چیزی بگو عزیزم اندازه کوسسسسست با بچگیهات زیاد فرقی نکرده -باباییییی مگه تو اون موقع بهمن نظر داشتی ؟/؟-عشق من فکر بد نکن .نامردیه اگه یه پدر بخواد تو اون سن دخترش بهش نظر بد داشته باشه .یکی دو بار کنار استخر که شورت خیستو عوض می کردی بدون این که بخوام کوووووسسسسستو دیدم عمدی نبود .حالا که فکرشو می کنم می بینم سینه هات خیلی بزرگ شدن .کووووونتم خیلی بر جسته و قلنبه هس . همه جات یک یککککه -بابا بازم بگو هوسسسم داررررره زیاد میشه . منو بکککن آبتو میخوام .دوستت دارم .نمی خوام امروز تموم شه .فرزاد جونم اگه جلو گیری واست سخته آبتو بریزش تو.بازم وقت داریم .تا فردا صبح وقت داریم .من توی بغل تو . تو توی بغل من . هردو تا مال هم .چه حالی میده !چه شب رویایی ای میشه .کاش که امروز تموم نشه . دوسسستتتتتت دارم عاشقققققققتم .فداییییتم . فرزاد بابا طوری کیرررررشو داخل کوسسسسسسم می کشیدکه انگار داره سنباده می کشه . در تمام لحظات ورود و خروج کیرش تمام قسمتهای کوس و چوچوله هام به لرزه در اومده بودن . حیف که به پدر گفته بودم آبشو خالی کنه و اونم از خدا خواسته فوری ریختش داخل وگرنه اگه ده دوازده تا ضربه دیگه می زد یه بار دیگه هم به ار گاسم می رسیدم .-تو دیشب کی کوووونننن منو گاییدی و من خبر دار نشدم ؟/؟خیلی تیزی بابا . تو فرزاد فرزه منی . کونم یه خورده درد می کنه . منتها من عاشق کیییییررررتم بابایییی . می خوام ببینم چه حسی داره -فرشته جون می خوای بذاریم بعد از شنا -به نظر من اگه الان کونمو بکنی بهتر باشه . چون بریم استخر و بر گردیممی ترسم عضله مقعدم سفت شه و بیشتر دردم بیاد .-اوخ جوووووون کووووون چه حالللللی می ده . قربون دختر یکی یه دونه ام .حرف دل بابا رو زدی .-بابای نازم تو دوسسسسسس پسرمی . جوونی . خوشگلی . این کیری که من می بینم تا سی سال دیگه مثل فرفره کار می کنه . به روی شکم و پشت به بابا دراز کشیدم . اندام 75 کیلویی پشت به بابا قرار داشت . همون جوری که اون دوست داشت . من به استخرنگاه می کردم وبابام مشغول بود . فکر کنم کونم یک پنجم وزن بدنمو تشکیل میداد -بابا چرا این قدر حریصی ؟/؟من که از دیشب تا حالا در اختیارتم .-آخه زیاد روی کونت زوم نکردم .-هر جور دوست داری باهاش حال کن . هیشکی تا فردا پا توی این خونه نمیذاره .تا غروبم هواگرمه . من همینجا دراز می کشم تو میدونی و این کون زبون بسته بخوررررشششش گازززززشششش بزززن ببببببوسسسسسششش




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(6).html<br />

.نیگاشششش کن .هر کاری می خوای بکن صاحب اختیاری .-ممنونم ممنونم . چند دقیقه تمام فقط محو تماش شده بود . از دلبری خودم لذت می بردم . -فرشته جون هر چی نگاه می کنم سیر نمیشم .ولی خب برم دنبال یه مدل دیگه . سرشو گذاشت روی کونم . و با لب و دهنش گوشت باسنموآروم میک می زد و با هوس گازممی گرفت . چند دقیقه ای هم این جوری مشغول بود . چند دقیقه هم دو تا قاچ باسنمو چنگ انداخت و بعدشم با انگشتش سوراخ کونمو انگولک کرد . دردم گرفت ولی تحمل کردم خودم ازش خواسته بودم که کونمو بکنه . این یه انگشت که این قدر دردم آورده وای به حال کیر اژدها نمای بابا عیبی نداره بذار حال کنه . چند دفعه کون بدم عادت می کنم . دیگه لحظه موعود نزدیک شده بود . یه خورده می ترسیدم . چه طوری می تونم تحمل کنم . شاید اگه دیشب کاملا هوش بودم این قدر درد مقعد نداشتم . پدر پماد ضد آفتابو که دم دستش بود تا می تونست دو رو بر سوراخ کونم مالید و کیررررشم بهش چسبوند داشت خوشم میومد . خیلی محلشو چرب کرده بود.سر کیرو داخل سوراخ کونم احساس می کردم همون خودش سه چهار سانتی می شد -بابا سر کیرتو عقب جلو کن یه خورده سوراخم گشاد تر شه -اگه دردت میاد بکشم بیرون -نه منم میخوام حال کنم .یه خورده هم اگه درد بگیره لذت بخش و قابل تحمله .ولی خیلی بیشتر درد می گرفت .پدر خیلی به نرمی با من رفتار می کرد.ظاهرابه روی آلت خودشم پماد مالید و چربش کرد . چربی کوس منو هم گرفت و روی کیرش مالید . خیلی کیف می کردم . دردو از یاد برده بودم . لذت می بردم که بابا فرزادم داره با من حال می کنه . دیگه این اتفاقات ناراحت کننده و عجیب زندگی رو داشتماز یاد می بردم . زیادم به علت قدرت شگفت انگیز اندیشه خونی خودمم فکر نمی کردم . بعد از چند دقیقه احساس می کردم که دوسوم کیر داخل کونم جا گرفته . بابا جفت شونه های منو گرفت و خودشو عقب و جلو می کرد .ا زش خواستم که آروم آروم سرعتشو زیاد تر کنه . حرکت لذت بخش کیر داخل سوراخ کونم ادامه داشت . دست از رو شونه هام بر داشت و گذاشت روی کونم . درز وسطشو باز کرد تا راحت تر سوراخمو بب ینه . نمی دونم آیا واسه یه بار خالی کردن توی کوسم بود یا از اسپریبی حسی یا چیزی استفاده کرده بود یا این که واقعا تونست جلوگیری کنه که نیمساعت داشت کونمو می گایید و خسته نشده بود و آبشم خالی نکرده بود -بابا کوسسسسمو بماللل انگشششششتاتو هم بکن توششششش .محکم و سریع بذذذارداخل و بیارررربیرون .آبم داره میاد . بیچاره بابای حرف گوش کن من . هرچی می گفتم به جان و دل می خرید -آتیش گرفتم .آتیشششششش گرفتم . اومد باباجووونم اومدخیس کردم -راست میگی ؟/؟فرشته جون قربونت برم . الان بیست دقیقه هست که دارم جلوی ریزش منی خودمو می گیرم .-قربون کمرت برم که درد گرفته و سنگین شده .خالی کن !با آخر هوست خالی کن !عشق کن !لذت ببر !از دخترت راضی باش!کیر داغ بابا با آب جوشش حسابی کونمو لرزوند . شایدم این دوای دردم بود .یه خورده که تو بغل هم آروم گرفتیم رفتیم طرف آب و استخر . حالا دیگه وقت شنا بود . اینجارو دیگه نمی تو نستم خاطرات بچگی رو زنده کنم . آخه باید می رفتم رو دوش بابا .ا گه این کارو می کردم پدر کمرش درد میومد و کار من و اون زار می شد . یه خورده آزادانه شنا کردیم و کمی هم تو بغل هم قرار گرفتیم . عجب کیری داشت این بابا!هروقت می خورد به تنم شق شده بود . پس از چند ساعتی به نیت خوندن یکیاز فکرای بابا تو چشاش خیره شدم وکاری کردم که اونم نگام کنه . از فکرش خنده ام گرفت . بی اختیار کرکر می خندیدم .پدر داشت به این فکر می کرد که عجب کوسی داره این دختره هرچی می کنمش ورم روی اون نمی خوابه . وهمش باد کرده هس …من و پدر خیلی شبیه هم بودیم . چشامون ,صورتمون رنگ و صافی موهای سرما که هردو مشکی پر کلاغی بود .حالا بابا موهاش به بلندی موهای سرم نبود. بینی هردوتامون قلمی بود . من که دیگه ریش و سبیل نداشتم که البته صورت فرزادجون هیچوقت مو نداشت و همیشه ریشو سبیلش تراشیده بود . سبیلشو که می تراشید خوشگل تر و جوونتر می شد . مثل بعضی از مردا نبود که با تراشیدن سبیلشون شبیه اوا خواهرا بشن . به یاد یکی از فیلمهای سکسی افتاده بودم که زمان مجردی دیده بودم .بکن بکن داخل استخر .چسبیده به دیواره استخرو داخل آب قمبل کرده وحالت سگی گرفته طوری که کون قشنگم در تیر رسش باشه و از پشت بذاره تو کوسم .لبه استخرو گرفته پدر هم از پشت ضربه های مسلسل وارش را به داخل کوسم وارد می کرد .خدایا من چم شده ؟/؟چرا هوسم حتی برای چند ساعت هم که شده تمومی نداره . ا ین آبها کجا بودند که تا حالا نمی ریختند .اصلا این دو سالی حتی یک بار هم لذت عشقبازی رو درک نکرده بودم . البته سال دوم که اصلا سکس نداشتیم .معلوم نبود رضای آسمان جل چه جوری خودشو به خونواده ما قالب کرده بود …بگذریم کیر بابا رو عشق است .-نمیدونی بابا چقدر باحالی -هرچی باشم به باحالی تو نمی رسم .چشام دوباره خمار شده و باز نمی شد . فکر نمی کردم گاییده شدن توی آب استخر بتونه منو به ارگاسم برسونه . چون سردی آب روی داغیکمر ووجودم اثر می کرد .ا ما اونقدر آرامش عصبی و راحتی خیال داشتم که جبران اون سردی رو بکنه و بدنم دوباره تنظیم شه . تازه کیر کلفت فرزاد فرفره با اون دستمالی هایی که توی آب می کرد دیگه جای هیچ عذر و بهونه ای واسه کوس و کمرم نذاشت .-بابا من به اوج رسیدم . بریز آبتو توی کوسسسسم .چقدر کیف داشت خنکی استخر تماشای آفتاب گرم تابستون ,گل و گیاه داخل باغچه و داغی آب کیر بابا منو روی فرم آورده بود …حرکت چند قطره منی رو روی رون پام احساس می کردم . آبهای استخر هم به فیض رسیده بودند .-پدر جون اگه می تونی یه خورده کیرتو همون تو نگه داشته باش به من بچسب می خوام حال کنم . اگه خسته و ناراحت نمیشی ؟/؟-دخت نازم فرشته کوچولوم تو به من بگو تا صبح کیییرررم توی کوسسسسست باشه ومنم به کوووونتتتت چسبیده باشم این که چیزی نیست . عزیزم هرچی می خوای به بابات بگو . قربون دختر خجالتی و محجوب خودم برم منم حال می کنم . بابا همین جوری ثابت کیرشو توی کوسم نگه داشته بود و منم داشتم حال می کردم هم از نظر جسمی هم از نظر روحی . فکر می کنم نیمساعتی رو در همون حالت بودیم . بدنم سرد و کرخ شده بود . مثل این که حال کردن دیگه بس بود . یه خوردهدیگه شنا کردیم و رفتیم داخل رختخواب وباز هم گاییده شدم . بابام برای تنوع شام منو برد بیرون .هردوی ما دوست داشتیم زودتر بر گردیم خونه و دوباره مشغول شیم اینو هم تو حالتهای پدر و هم تو چشاش خوندم . از رستوران که بیرون اومدیم بابا منو برد به یک بوتیک و خواست یه پیراهن واسم بخره . حالا کاری به لباس ندارم اما وقتی تو چشای فروشنده نگاه کردم حرفی رو که می خواست ده پونزده ثانیه بعد بزنه خوندم . خوندم بیست هزار تومن می خواست سود بگیره داشت قسم می خورد که دوتومن بیشتر واسش سود نداره . برای پدر مهم نبود که چقدر پول میده . اون می خواست منو خوشحال کنه .فقط امید وار بودم از دست این فکر خونی خلاص شده باشم که دیدم نه ظاهرا فقط بابا نیست که من فکرشو می خونم . تو چشای هر کی نگا کنم کلاش پس معرکه هس ..به خونه بر گشتیم . همان بر نامه های شب قبل تکرار شد اما در حد کمتر. یک بار کوس و یک بار هم کون دادم . آخر وقت من و بابا دو تایی نشستیم و فیلم سکسی رو که از ماهواره پخش می شد نگاه می کردیم . دو تا مرد داشتند یک زنو می کردند . یه کیر داخل کوس زنه بود و یکی هم توی کونش . دوباره وسوسه شده بودم با التماس تو چشای پدرم نگاه می کردم . می دونم که خسته شده بود .ا ما آنقدر بزرگواری کرد که شرمنده ام کرده ومنو خوابوندویک سکس درست و حسابی دیگه ای باهم داشتیم . این فیلم کمر منو سنگین کرده بود . طوری که خودمو جای هنر پیشه زن تصور کرده و دوتا کیررو توی بدنم احساس می کردم . دوساعت زودتر از روز گذشته خوابیدیم . موقع خواب سرمو رو سینه بابا گذاشتم و گفتم بازم میخوام مثل بچگیها تو بغلت بخوابم . اون وقتایی که کنارم بودی و دیگه هیچی نمی خواستم . انگار دنیا مال من بود .ا حساس امنیت می کردم.-عزیزم دیگه اونجوری دوستم نداری ؟/؟-چرابابا . چرا !شایدم بیشتر . اون موقع با احساس دوستت داشتم . حالا با عقل و احساسم . حالا عاشقتم هستم . الان تو هم پدرمی هم معشوقه ام …گفتیم و گفتیم وگفتیم ومعلوم نشد که کی و چه طوری خوابمون برد..ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(7).html<br />

رازنگاه4قرارگذاشتیم که من برم خونه مامان بزرگ و باباهم بره سرکار. بعد ازظهر بابا بهما ملحق شه . من باید هرطورش شده مامانو نرمش می کردم .چون این دفعه جدا تصمیم گرفته بود که به خونه بر نگرده . باماشین خودم رفتم خونه مامان بزرگ . یک خونه درندشت توی گوشه کنارای تجریش . دوسه دقیقه ای باید از داخل حیاط رد می شدی تا به زیربنای خونه که انتهاش واقع شده بود می رسیدی. معلوم نبود اینجا چند مترزیربنا داره. چه گل کاریهایی!چه تزئیناتی!تعداد باغبونا ومستخدمای خونه که اونجاکارمی کردن بیشتر از افرادی بود که داخلش زندگی می کردن. توی این خونه فقط مادربزرگم بابرادرش زندگی می کردن یعنی دایی مامانم که اونم چندتا مغازه فرش فروشی داشت که تا اونجایی که یادمه یکیش حول وحوش میدون هفت تیربود. زنشم مرده بود وبچه هاش همه روسروسامون داده بود. مامان دیگه نذاشت پدرم این یکی خونه روازدستش دربیاره. فکرکنم قیمتش ازهفت هشت میلیاردهم می گذشت . قسمت زیربناشم که دریابود. چه دریایی!هفت هشت تا اتاقوباید می گشتی تا اونی روکه میخوای پیداکنی . بابابزرگ واسه خودش قصردرست کرده بود. آخرش که چی ؟باخودش که نبرد . ولی بازم خداروشکر که واسمون گذاشت . مادربزرگوبوسیدم اون منو خیلی دوست داشت ولی نه به اندازه داداشام . ا ز مردابیشترخوشش میومد. مادرو بغل کرده وازحال واحوال هم جویاشدیم. خیلی برام احساس دلسوزی می کرد وصحبتو به باباکشوندم .-حرفشونزن فرشته . این پدرت آدم بشونیست . -مادر اون به من قول دادهتوبیامنو نگاکن . من تضمین میدم . به خاطر دل من . حالا که من طلاق گرفتم تمام مدت که نمی تونم خونه باشم . بیشترمیام بهتون سرمی زنم . قلق باباروهم دارم. باورکن خودشم خسته شده . اون دوستت داره . به من قول داده.تهدیدش کردم اگه یه دفعه دیگه اذیتت کنه رابطه پدردختری ما به هم می خوره .-مرتیکه زن باز ککشم نمی گزه .-مامان این حرفو نزن باورکن تنبیه شده . خواهش می کنم همین یه دفعه رو به خاطریدونه دخترت ببخش . میدونی که چقدردوستت دارم . منم دوباره تنها شدم . نه .چراتنها ؟/؟من شمارودارم . میخوام هم توروداشته باشم هم بابارو. پیش هم باشیم . قربون مامانی خودم برم . مثل دختربچه ها لوس شدم وآویزوون مامان . خوب آببندیش کردم .-باشه همین یه بارو .ا ونم به خاطر گل روی تو دختر خوشگلم که دلت شکسته و زارزار زد زیر گریه ..-مامان اشکاتو پاک کن -نمیدونم چرا دختر خوشگل و با معرفت من باید همچه سر نوشتی داشته باشه ؟/؟من مقصرم هم گول پدرتو خوردم هم گول دامادمو .-حالا این قدر خودتو ناراحت نکن کاریست که شده خدارو شکر کن که همه ما زنده ایم و دور همیم . قدیما بود اگه یکی طلاق می گرفت باید سرشو مینداخت پایین یا این که از خونه در نمی اومدحالا وضعیت فرق کرده مامان جان .شاید حکمتی بوده . به کار خدا نمیشه ایراد گرفت . خلاصه بابا از سر کار یکراست اومد خونه مامان بزرگ ومامان هم با منت باهاش آشتی کرد . هر چند جونش به لب رسیده بود ولی هنوز هم عاشق بابا بود . یکی دو ساعتی رو رفتن اتاق خلوت . فکر کنم باباهه ترتیب مامانه رو داده بود . وقتی که بر گشت مامان جون حسابی شادو شنگول بود و گل از گلش شکفته بود ولی بابا خیلی معمولی . آخه پدر لقمه چرب و چیلی تری خورده بود و به امید همون لقمه بود که این چیزارو تحمل می کرد و می خواست از بقیه خلافاشم دست بکشه .-بابا من میرم خونه و قبلشم چند جا کار دارم .-باشه دخترم . امشب خانوادگی دور هم هستیم . البته مامان بزرگ که دل نداره اینخونه رو ول کنه با دایی بزرگ اینجارو قبضه کردن . ما پنج تایی امشب یک جشن درست و حسابی می گیریم .-پس شیرینیش با من .از خونه خارج شده و یکی دو جا کار داشتم و یه جعبه شیرینی ناب خریده و رفتم خونه . یعنی خونه پدریم . همه جای خونه خاطرات این دو رو زه رو واسم زنده می کرد . ا ستخرش , حموم طبقه اولش , اتاق خواب و تختش . هرگوشه خونه بابا یه جوری سیخم داده بود . دلم هوس جمع شلوغو کرده بود . دوباره توی تنم یه حالت خاصی داشت به وجود میومد . یه حالتایی شبیه ثانیه هایی قبل از رسیدن به ارگاسم که پیش از رسیدن به اون مرحله یهو رها میشم و همه چی تموم میشه . انگاری یکی منو می کنه و نصفه کاره ولم می کنه . شیطونو لعنت کرده تلویزیونو روشن کردم . موقع اذان مغرب بود و داشت قرآن می خوند . خیلی از شنیدن این صدا و حال و هوای موقع اذان خوشم میومد . گذاشتم روشن باشه و اون حال عجیب و غریب هم ازم دور شد . با خودم قرار گذاشتم که تا یکی دو روز دیگه به خاطر این حالتهای گیجم یکی دو تا دکتر برم . این اتفاقات اخیر منو پاک مالیخولیایی کرده بود . امروز هم با خیره شدن به چشای مادر افکارشو خوندم . بد بختی این که خیلی سرعتی هم می خونم . درست مثل این که یه صفحه کتابو نگاه کنیو همه شو از بالا تا پایین یک دفعه حفظ شی . کوفتم می گرفت موقع مدرسه و درس خوندن از این فکرا داشته باشم و به جای این که پس از دیپلم شوهر کنم برم دانشگاه …صدای زنگ تلفن رشته افکارمو پاره کرد -الو بابا خبری شده ؟/؟-فرشته جون با عرض معذرت مامان بزرگ حالش خوب نیست من و مامان اونو بردیم دکتر و قراره شبو همین جا بالا سرش باشیم .-مگه دایی بزرگه بالا سرش نیست ؟/؟-چرا.پیرمرده و دست تنهاست .-پس من بیام اونجا //؟-همینو می خواستم بگم . فرهاد و فرشاد قراره شب بیان خونه بخوابن اونا از اون پدر سوخته هان . لنگه بابای سابقشونن . منتظرن کی خونه خلوت میشه دست یکی دو تا دخترو بگیرن بیارن خونه.تو امشبو همین جا که هستی باش منم زنگ می زنم که کار و کاسبی رو زودتر ول کرده بیان خونه که تو تنها نباشی . انشاءالله فردا شب دور همیم …با تلفن خونه زنگ می زد واسه همین وارد چیزای خصوصی نشد . باید تا دو ساعتی منتظر داداشام می موندم .ا ونا هم خیلی شیطونن . مخصوصا داداشم فرهاد که چند دقیقه ای بزرگتر از فرشاده . باید چند بار اونارو دید و به چهره اشون دقت کرد تا فهمید از این دوقلو کدومشون فرهاده و کدوم یکی فرشاد . فرهاد دو سه در صدی خوش تیپ تر از فر شاد بوده و اون و داداش دیگه فرقشون در اینه که فرشاد یه خورده پیشونیش بلند تر و دماغش گوشتی تره .همین . هردوتاشونم به مامان رفتن . حالا مامان زنه و اینجور تیپا بهش نمیاد ولی داداشم بد تیپی هم نداشتن . به خودشون خیلی می رسیدند و حداقل هر یکیشون چهارپنج تا گرل فرند داشتند . خدا می دونه با چند تاشون سکس می کردن ولی فرهادپرروتر و با دل و جرات تر بود . اما فرشاد هم همچین خجالتی نبود . زندگی زناشویی و مشغله های من باعث شده بود که تو جه چندانی به اونا نداشته باشم . ساعت حدود ده شب بود که آقا فرهاد ما رسید خونه .-داداش کو ؟/؟راستشو بگو -صبر کن خواهر نازم عرقم خشک شه برات تعریف می کنم .. اون وفرامرز و نسرین و نسترن رفتن بیرون شام بخورن و شب هم شاید نیان . عمه فرانک و شوهر عمه و دختر عمه فرزانه امشبو رفتن ویلای شمال و تا دو روز دیگه هم نمیان …فرامرز پسرعمه ام بود که خونه دارش کرده بودند .-حالا بهم بگو این نسرین و نسترن دیگه کین ؟/؟-هیچی دو تا خواهرن که چند تا خونه اون طرف تر زندگی می کنن . شهرستانین و دانشجو . خونه اصلیشون هم اصفهانه .-چی ؟/؟تو اجازهدادی اونا برن شبو با دو تا دختر خلوت کنن ؟/؟اگه بابا مامان بفهمن که این جوری ولش کردی پوست از سرت می کنن .-تو هم نباید چیزی به اونا بگی .فرشاد اون آدماحمق سابق نیست . خوب تجربه دار شده .-حالا دخترا خوشگل و با اخلاقن ؟/؟-اخلاقشون حرف نداره .ا ز خوشگلیشون چی بگم که از مامان خوشگل ترن .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(8).html<br />

ساکت شدم و دیگه حرفی نزدم . اصلا به من چه مر بوطه . من برم غصه خودمو بخورم که معلوم نیست چرا تنم می لرزه و چشام چرا عجیب شدن . داداش این قدر زرنگی رو داشت که یه پیتزایی از بیرون بگیره و با هم مشغول شیم . آشپزیم حرف نداشت . از مامان خیلی بهتر غذا درست می کردم ولی این روزا دل و دماغ آشپزی رو نداشتم . پس از خوردن شام من و داداش نشستیم و کمی با کامپیوتر سرگرم شدیم. یه فوتبال دو نفره هم بازی کردیم که طبق معمول ازش بردم . بعد از اون نشستیمپاسور زدیم . نمی دونم چه طور می شد که همش می باختم . ورقام خوب بود . خوب برگ جمع می کردم . منتظر بودم امتیازم بیشتر شه ولی آخر بازی امتیازات اون بیشتر می شد . منتظر یه سری ورقا بودم که تا آخر بازی هم اثری ازشون نمی دیدم . سر چند تا سی دی و دی وی دی و بازی جدید کا مپیوتری شرط بسته بودیم .پولش مهم نبود . فقط رو کم کنی بود . فوتبالو باخته بود . دوست داشت پاسورو ببره . بهش مشکوک شدم . اگه یک دست دیگه می برد من شرطو باخته بودم . خوب دقت کردم ببینم چیکار می کنه . حواسم به دستاش بود . چهار تا سرباز بازی رفته بود و نوبت بازی او بود . برگای خوب هم وسط بود و اون هی رنگ می داد و رنگ می گرفت چون چشم ازش بر نمی داشتم . یه لحظه دیدم یکی از ورقای دستشو گذاشت پایین و یکی از جمع کرده هاشو ورداشت که یک سرباز بود وخواست ادامه بده که مچشو گرفتم .-باور کن می خواستم شوخی کنم که یه خورده بخندیم .-از یکساعت پیش تاالان همش داری شوخی می کنی ؟/؟..داداش جرزنم از دستم فرار کرده و منم به دنبالش می دویدم چون می خواستم یکی بزنم تو سرش که سر آبجیش دیگه کلاه نذاره . همین جور در حال دویدن بودیم که پاهاش روی سرامیک گوشه اتاق سر خورد وسرشم محکم خورد به دیوارو افتاد زمین .ترسیدم . رفتم بالا سرش .-چیزیت که نشده ؟/؟حرف بزن فرهاد .!چشاشو باز کرد و به من نگاه کرد-نه فعلا که جاییم نشکسته یه کمی پیشونیش ورم کرده بود . نه ..نه ..نه ..این یکی رو نمی تونستم تحمل کنم .. خدایا چرا هیشکی احترام منو نگه نمی داره . چرا باید داداش منم بهم نظر بد داشته باشه . اون که تا قبل از ازدواج مثل لوطیها همه جا ازم حمایت میکرد . اون و فر شاد چند تا از پسرای محله رو به خاطر این که دنبالم راه افتاده بودن حسابی کتک زدن . دیگه کسی این دوروبراجرات نمی کرد دنبالم راه بیفته ومنم جرات دوست پسر گرفتن نداشتم …ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(9).html<br />

رازنگاه 5شاید اگه می گرفتم حال و روزم این نبود که هر کی از را ه می رسه بخواد یه سیخ و ناخنکی به من بزنه . نمی دونم من که پسر نبودم ونیستم که بفهمم این کوس اینیه تیکه گوشت لعنتی چی داره که مردا دین و ایمون خودشونو واسه اون می فروشن . زیاد هم نرم توی فلسفه که زنا هم واسه کیر یه همچه کارایی می کنن . ولی حداقل مطلب این که اونا عاشقونه تر قدم بر می دارن …باخودم گفتم حالتو می گیرم فرهاد تو می خوای کوس آبجیتو بکنی ؟/؟بابا حسابش فرق می کرد . اون به گردن من حق داشت . تازه یه کاری کردم که با مامان آشتی کنه . مامان امروز دعام می کرد . تو چشای اونا هم خیلی چیزا خوندم . خدا پدر مامانو بیامرزه که تو چشاش نخوندم که میخواد بامن لز داشته باشه . پدر و مادر هردو ازم راضین . دعای خیرشون خیلی به دردم می خوره . به خود نهیب زده گفتم فرشته یه چیزو فراموش نکن . داداشت مجرده زن نداره . هر دقیقه هم که بخواد نمی تونه یکی رو بچسبه و کمرشو سبک کنه . دوباره به خودم می گفتم خب به تو چه مربوطه فرشته بره زن بگیره . دوست دختر بگیره . اصلا بره یه جنده رو بکنه . عجب غلطی کردیم امشبه رو اومدیم این جا . کونم هنوز درد و یذره خارش داشت . اما راستش کوسم یه جور دیگه ای می خارید . خیلی با خودم کلنجار رفتم که که پرده حجب و حیا با داداشمو حفظ کنم . اما شب شده بود و شیطان داشت دور می زد و یک دنیا وسوسه و جوونی و تازه اون حال و روزی که دیشب داشتم هوسمو زیاد کرده بود . خیلی راحت تر از دیشب از نظر فکری خودمو آماده کردم . دوباره بالا سر فرهاد که هنوز از جاش بلند نشده بود رفتم . بازم تو چشاش نگاه کردم . اونم از این حرکت من خوشش اومده و نگاهشو از من نمی گرفت و همین سبب می شد که به جای یک صفحه مطلب یک کتاب از تو چشاش در بیارم . وای ددم وای این پرونده نظر داشتنش به من خیلی سنگین تر از پرونده بابا بود .-عزیزم داداش خوشگله من ؟/؟حالت خوبه ؟/؟چیزیت که نشده ؟/؟-ممنونم که این قدر دلواپسی . از جامون بلند شده فرهاد رفت و روی کاناپه نشست . منم بهش گفتم همینجا بشینه تا برم یه چای و شیرینی و میوه ای واسش بیارم …تند و تند رفتم وخودمو حسابی آرایش کرده و بلوز و شلوارک چسبون و هوس انگیز پوشیده و خودمو خوشبو کرده و بعدشم رفتم آشپزخونه تا با وسایل پذیرایی برگردم سراغ داداش جونم .-ببینم جایی می خوای بری ؟/؟-نه مگه چی شده ؟/؟-می بینم اینقدر خوشگل کردی و به خودت رسیدی .-واسه وجود خودمه . من حق ندارم خودموخوشگل ببینم ؟/؟تازه داداش خوشگلمم کنارمه . داشت با چشاش منو می خورد و با خودش می گفت که حاضره از حق الارث خودش بگذره و فقط یک بار هم که شده منو بگاد .-داداش گل و با معرفتم خوبی دیگه . ازت ممنونم که تو این شرایط سخت روحی منو تنها نذاشتی و تو همراه اون داداشت نرفتی خوشگذرونی . صورتشو با هوس بوسیده و حالی به حالی ترش کردم .. چشاش داشت حرف می زد … خواهر بیچاره من داری از روی پاکی و محبت این کارا رو می کنی دیگه نمی دونی که چقدر هوس برادرتو زیاد می کنی .-فرهاد خیلی با معرفتی . فقط یکی دو شب پیش یه خواب دیدم که خیلی ترسیدم و ناراحت شدم . ولی پس از بیداری و این که دیدم خوابه خاطر جمع شدم .-خواب چی رو دیدی خواهر ؟/؟خواب دیدم که تو منو به چشم دوست دخترت نگاه می کنی داری میای طرف من که با من از اون کارا بکنی من توی خواب ناراحتم بهت میگم داداشی من خواهرتم زشته نکن برو دنبال دخترای غریبه و تو همش میگی من فرشته چشم زاغ خوشگلو دوس دارم و یه چیزایی که روم نمیشه بگم .. بعدشم منو به زور لخت کردی و خودتم لخت شدی و اون کاری رو که نباس انجام می دادی انجام دادی چرا دروغ بگم اولش می ترسیدم و ازت دلخور بودم ولی یواش یواشداشتم راضی می شدم که از خواب بیدار شدم . به نظرت چه تعبیری می تونه داشته باشه ؟/؟توچشام زل بزن واسم تعریف کن . حرف چشاش یا همون حرف دلش این بود خدایا این آبجی من مقدس شده ؟/؟حالا هرچی توی دلم رو می گذره رو خواب نما میشه . از بس دلش پاکه نیتش خیره بیچاره نمیدونه من همچین فکرایی تو سرم داشتم . بیشتر از همه جا عاشق کونشم . سینه هاش ..از بس روژبه لباش مالیده برجسته و هوس انگیزش کرده دارم دیوونه میشم . من که این افکارو خونده و حال و روز داداشی رو دیدم دلم به حالش سوخت و راستش داخل شورت منم غوغایی بود استارتو زده و لبامو گذاشتم روی لباش خیلی آروم همون لبایی که فرهاد ازش به عنوان یک بر جسته هوس انگیز یاد می کرد .-خیلی دوست داری اون خواب واقعیت داشته باشه . این طور نیست فرهاد ؟/؟نمی دونست چی بگه .هاج وواج مونده بود . فکرشو نمی کرد که در شروع کار کمکش کنم .-داری منو بازی میدی ؟/؟سر به سرم میذاری فرشته ؟/؟-نه داداش . دستشو گرفته به داخل شورتم هدایت کردم . باورش نمی شد .دست بزن . ببین اون داخل چه خبره دیگه این حرفو نمی زنی . گرم افتاده بود .-واست می میرم فرشته . یه فدایی داری اونم منم . بگی برو اون سر دنیا میرم . بگی الان برم زیر ماشین میرم . تو منو به بزرگترین آرزوی زندگیم رسوندی . -داداش مرگ من یواش . تازه سوار شدی . هنوز که نرسیدی .-قربون خواهر نازم تو ماشینو روشن کردی . می دونم منو تا اونجا هم می بری . دوستت دارم . دوستت دارم . منم به شدت حشری شده و با التهاب به جان لباسهای یکدیگر افتاده بودیم . داداش کس خیس منو با دستاش نرمش می داد . از لذت می لرزیدم . آخرین چیزی رو که واسه همدیگه درآوردیم شورتامون بود . فرهاد تنها نشونه ای که از بابا داشت همون کیرش بود .چیز خوبی به ارث برده بود . برگ برنده ای که خیلی به دردش می خورد . کیر کلفت فرهادوکه نشون می داد از کیر بابا جوون تر و تازه تره تو دستام گرفته و زبونمو کشیدم روش .-آخخخخخخخ آخخخخخخ آخخخخخخخ فرششششته اتیششششم زدی -بدت میادفرهادمن ؟/؟چی داری میگی ؟/؟انگار مث یه پرنده ای شدم و تو آسمونا دارم بال بال می زنم . از پرواز خودم کیففففف می کنم . -بذار کیر داداش نازمو بذارم تو دهنم واسش ساک بزنم . -خواهر خوبم وظیفه منه که اول آبتو بیارم . -داداش خوبم تو مجردیخیلی سختی کشیدی . دیگه حرف نزن و حالتو بکن . با لذت به کیر نگاه کرده و از سر تا تهشو با لبا و زبونم می لیسیدم . لبهامو مثل یه حلقه دایره ای بالا وپایین می کردم . طوری که کیر داخل دهنم سر می خورد . چشاش داشت داد می زد که باید جلوی ریزش آبشو بگیره وگرنه دهن آبجی رو کثیف می کنه . واقعا اندیشه خوانی هم بعضی وقتا بد چیزی نیست ها .-داداش آب داری بریزش توی دهنم خیالت نباشه . ویتامین تو رو با لذت می خورم . من رودرواسی ندارم . کیف می کنم . بدم بیاد میگم بدم میاد . خجالت نکش بریزش تو دهنم . که بعدش تو باید کوسمو بخوری آبمو بیاری .. هنوز با هم کار داریم تازه اولشه .ل بای برجسته شده امو که روی کیرش سر می دادم هوسشو خیلی زیاد می کرد . تماشای خود لب هم آتیش به خرمنش زده بود . فرهاد آبشو توی دهنم خالی کرد . حرکات منی موقع خالی شدن هم به تک تیرهای پشت سرهم و هم به رگبار شبیه بود . خیلی هم ریخت . مجبور شدم تند تند قورتش بدم . تا اشتباهی طرف نای نره یه موقع باعث سرفه نشه . کیرش سر حال و شارژشده بود . البته به نوعی دشارژشده بود . دو تا پاهامو به طرف یکی از مبلهای تک نفره دراز کرده و اونم دهنشو به طرف کوسن نشونه رفت وکوس بی حیای من به این یکی هم نه نگفت . من شده بودم دختر خیانتکار بابا . نه خدا منو ببخشه غریبه که نبود داداشم بود . زبونشو روی کوسم کشید و فریاد هوس من تا آسمونها رفت .-فرهاد بخوررررررشششششش کوسسسسسسس منو بخوررررر فرهاد منو بیشتر بسسسسوززززززون ..زودتر ..زودتر که با کییییییرررررت خیلی کارا دارم .. فرهاد هم مثل بابا تسلیم من بود . نمی دونم این تن و بدن من چی داشت کهمردارو از خود بیخود می کرد . اصلا نفهمیدم چه جوری آبم اومد . فقط یه وقتی فهمیدم که داشتم داد می زدم داداششششش کمرم سبک شده ولی حالا کییییییرررررتتتتو می خواد بفرسسسستش داخل کوسسسسسسم . دیگه طاقت ندارم . من دارم دیوووووونه میشم . هوسسسسسس دارم . خاررررررشششششش دارم . خارشششششمو بگیر . خاررررششششش کوسسسسسسسمو بگیر . بخخخارونم . خوب بلد بود چیکار کنه . داداش فقط یادت باشه شک نکنی و معطل نکنی هر وقت دوباره ارگاسم شدم آبتو خالی می کنی توی کوسم . خیالت نباشه من قرص می خورم اون کاندومی رو هم که اون گوشه گذاشتی بندازش یه طرفی که حالمو به هم می زنه و روحیه امو کسل می کنه . خیلی وارد بود من دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده هر کدومو روی یه دسته مبل قرار داده و یک عدد هشت درست کردم . فرهاد هم کیرشو تا ته توی کوسم فرستاد و خودشو روی من خم کرد با دو تا دستاش با سینه های درشت من ور می رفت و لبهاشم روی لبای من قرار داده با بوسه هم به منلذت می داد وهم فریاد هوسمو کنترل می کرد طوری هم سرهای هردوتامون به ته مبل چسبیده بود که بدون این که دردمون بگیره یک تکیه گاهی شده بود که با خستگی کمتری کیرشو تند و تند بذاره توی کوس من و در بیاره . آب کیرشم که چند دقیقه پیش واسش دوشیده ونوشیده بودم ..ادامه دارد .نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(10).html<br />

رازنگاه 6دیگه باکمری قوی و مقاومتی قوی تر و کیری قوی تر از همه اینها به جان کوسم افتاده بود .-آههههههه جااااااان حالللللل می کنم داداششششش چه مزززززززززززززه میدددددده بکککککن جااااااااااااان جاااااااااااااااان کییییییییررررررررررررررداداش توی کوسسسسسسس آبجیشششش -فرشته جون خیلی باحال تر از اونی هستی که فکرشو می کردم .-کجاششششو دیدی داداشششششی . هنوز حالمو ندیدی .زود باشششش با کییییییییررررررت حالللللمو میززززززون کن . ببینم داداش جونم چیکار می کنه که می تونه با کیر خودشم آبجی خودشو سرحال بیاره یا نه . به پز قبا و رگ غیرتش بر خورد . و ضربه های ویران کننده و کوبنده اش را بر کوس بیچاره ام وارد میکرد که گاهی شیرینی ولذت هوس توام با درد می شد. یه بار که تو چشاش خیره شدم می گفت که این آبجی ما عجب سرسخته الان اگه سنگم می گاییدم آبش میومد . بیچاره راست می گفت . خیس عرق شده بود . از بس این دوروزه کمرم سبک شده بود یه خورده سخت تر راضی می شدم . چشامو بستم و تمرکز کردم . نه اونقدر ها هم سخت نبود . دوباره سیستم عصبی ام تنظیم شده راضی شدم .-داداش حالا می تونی آبتو خالی کنی . کمرمو گرفت و سر کوسمو بالا داد و قورت قورت آب حیات شیری رنگشو داخل کوس چاک داده ام خالی کرد . این فرهاد خان ما خیال دل کندن از این یه تیکه مبلو نداشت . هوس گاییدن کون من به سرش افتاده دوست داشت همین جا ترتیب منو بده . راستش منم دیگه حوصله تکون خوردنو نداشتم . حالا با این کون ومقعد ضربه خورده ام چیکار کنم . بابا خوب قلقو داشت . پشت کرده کونمو به طرف فرهاد گرفتم . اونم می دونست که باید روغن مالی کنه و یک جنتلمن هیچوقت کیر خشکشو وارد سوراخ کون یک لیدی نمی کنه . نمی دونم چی مالید فقط می دونم خوب چربش کرد و یه خورده سوزشم گرفت .-فرشته می دونی که قشنگ ترین و خوش استیل ترین و هوس انگیز ترین کون دنیا رو داری ؟/؟(یه چیزی تو همین مایه ها بابا فرزادمم به من گفته بود )-نظر لطفته فرهاد جون چشات قشنگ می بینه .-اونم مثل بابا اولش با کونم حال کرد و بعد رفت سراغ گاییدن . این پدر و پسر چقدر حرکاتشون شبیه به همه .-فرهاد جونم هرموقع هوس کردی و حالتم کردی می تونی سورخ کونمو شستشو بدی . ریش و قیچی دست خودته . این کون آبجی و اینم طبق اخلاص . ببینم برادر کیر کلفت ما چیکار می کنه ؟/؟تو نمی خوای سبک شی ؟/؟حالاخودتو خالی کن شب دراز است و قلندر بیدار …خدایا مگه این تن و کمر من چقدر آب داره ! اگه دریاچه هم بود تا حالا خشک می شد . قربون فرهاد و ادب و رفتارش برم کهدقیقه و ثانیه از حال و روز کونم می پرسید که درد و سوزش دارم یانه . منم به خاطر مرامش اگه درد کمی هم داشتم پنهون می کردم . ولی حال هم می کردم . کون دادن هم واقعا کیف داره . از این که داری به یک کیر و یک صاحب کیر لذت میدی ویک کونی داری که مثل یک سینی بزرگه و مثل یک تپه برجسته و طرف رو به وجد آورده احساس غرور و خوشحالی می کنی . همین خودش کافیه که هوس اونی هم که داره کون میده بره بالا . فرهاد بیست دقیقه ای کونمو گایید . خیلی سرحال شده بودم . ساعت دیواری توی دید من بود و می تونستم راحت حساب و کتاب کنم .آ ب کیرش برای شستشوی مقعد و نزدیکی روده هام زیاد بود و کمی به طرف بیرون برگشت کرد که داداش اونا رو روی کون قلمبه شده ام پخش کرد وآخرای حال کردنش با کونم بود که در ورودی هال صداکرد و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد . از خجالت داشتم می مردم . کاش زمین دهن باز می کرد و منو قورت می داد . حتما فکر می کنه که خواهرش جنده هست . آره فرشاد بود . بازم خدارو شکر می کردم که بابا مامان سرو کله شون پیدا نشد . از شرمندگی همین جوری پشت کرده سرمو به طرف دیوار گرفته بودم تا فرشادو نبینم .-به به داداش فرهاد و آبجی فرشته . بیخود نبود که همرام نیومدی .-تو مگه قرار نبود امشب با دوست دخترت باشی ؟/؟-چیه بزمتو برهم زدم ؟/؟باهاش دعوا افتادم و گذاشت رفت . حالا دیگه تنهایی می خوری ؟/؟فرشته ازت انتظار نداشتم . آدم با برادرش از این کارا بکنه ؟/؟اوخ اوخ اوخ اوخ اگه بابا مامان بفهمن چه حالی پیدا می کنن !ارث منم می بخشن به شما دوتا که باهم راحت زندگی کنین .-حالا از جون ما چی میخوای ؟/؟-منم سهم خودمو می خوامفرهاد .این اگه آبجی توست خواهرمنم هست .نمیذارم تنهایی بخوریش . از ترس و خجالت خودمو وارد دعواشون نمی کردم . فرشاد هم هوس گاییدن منو داشت .-نه فرشته فقط مال منه اون منو دوست داره راضی شده که به من بده من که نرفتم دنبال دخترای غریبه که قال گذاشته شم و دست از پا دراز تر برگردم . یاد فیلم دیشب افتاده بودم که دوتا کیر توی بدن یه زن بودند. دوتا کیر خوردن هم حالی می داد. خیلی زود به آرزوم می رسیدم . دیروز همچه آرزویی پیداکرده و امروز اگه یه خورده فتنه گری می کردم به این آرزوم می رسیدم . فرهادو صداکرده و یواش بهش گفتم این قدر باداداشت کل کل نکن . مجبوریم باهاش راه بیاییم . فقط وقتی که اون داره با من طرف میشه تو هم باید فعالیت داشته باشی . تو کاریت نباشه فرهاد جون من خودم با فرشاد صحبت می کنم . همه چی رو ردیف می کنم . ازجام بلند شده و با همون هیکل لخت و ژولیده رفتم سمت فرشاد -این قدر کرکری نخون داداش . من ازجونم سیر شدم . خونه امو می فروشم واز این شهر و دیار میرم . دیگه به اینجام رسیده .. چشای فرشاد از دلسوزیش می گفت و از هوسش ..عجب کلاهی رفت سرم یه امشب فرهادو تنها گذاشتم این نعمت از دستم در رفت . فرشته کاش می تونستم بگم که واسه تو و اون چشای خوشگلت می میرم این جوری سرم داد نزن این جوری سرم داد نزن فقط یدفعه تنتو بذار در اختیار من یه حالی بهت میدم که تا عمر داری فراموش نکنی ..ادامه دادم فرشاد جون حالا که کار به اینجا رسیده من نمیخوام که شما دو تا برادرا اختلاف داشته باشین اول روی همدیگه رو ببوسین باهم آشتی کنین ..حالا به این صورت راضی میشم که بهتون حال بدم که دوتایی بیاین سروقتم .ا ین جوری صمیمیت بین ما زیاد تر میشه .ا نگار که دنیارو به فرشاد داده باشن . روبوسی رو کرد و مثل آدمی که می خواد بره حموم لباساشو تند و تند و یکی یکی در آورد . حتی شورتشم کشید پایین و انداخت یه گوشه ای . خجالت هم نکشید . شوکهشده بود . حق هم داشت خجالت نکشه .وقتی که برادر و خواهرش کنارش لخت وایستادن اون واسه چی خجالت بکشه ؟/؟دونفری منو رد دستشون بلند کرده و بردن انداختند رو تخت . درد کون از یادم رفته بود . هیجان گاییده شدن توسط دو کیر دیوونه ام کرده بود . مثل دوتا گرگ گرسنه افتادن به جون من . فرشاد لب و دهنشو انداخته بود روی کوسم و فرهادهم با دوتا دستاش و لبش از یه طرف دیگه افتاده بود به جون سینه هام . دو تایی داشتن آتیش به جونم می زدن . منم از زور هوس و هیجان و این که نمی تونستم خودمو کنترل کنم دوتا دستامو می زدم زمین و دوتا پاهامو می دادم هوا . یک لحظه سرمو بالا آورده تا کیر رفرشادو بهتر ببینم . کپی شده کیر بابا و فرهاد بود . من نمی دونم اینا که این قدر آتیششون نسبت به من تند بود چطور راضی شدن منو به دست یه مرتیکه آسمون جل به اسم شوهر بودن . فرشاد لب وزبو نشو کنار کشید و کیرشو فرستاد داخل . دیگه از هیچکدومشون خجالت نمی کشیدم . راحت باهم کنار اومده بودن .-فرشاد منو تا تههههههههه بککککککن تا ته کییییییییییییررررررررررتتتتتتو بفرست توی کوسسسسسسسسسسم . بکن منو . سر کییییییییررررررتو بزززززن به تهههه کوسسسسسسمممممم . حال کن . از کوسسسسسسسمممم لذذذذذت بببببببر.بذار منم حالللللل کنم . فرهاد داداش باحالم تو هم سینننننه هامو بخوررررررر. من کییییییییررررررمی خوام . کییییییرررررهردوتارو می خوام . بزززززنین بکککنین . لذذذذت ببرین . من عروس هردوتاتونم . یه شوهرم رفت به جاش دو تا شوهر دارم.(درواقع سه تا شوهر داشتم .البته تاحالا )یه کولی بازی جانانه در آورده بودم . فرشااااااد آبببببتو بریززززتوی کوسسسسسسسسم مجبور بودم برای اونم توضیح بدم نترسه چون قرص ضد بارداری می خورم . خسته شده بودم از بس این روزا این مسئله رو توضیح داده بودم . فرشاد زودباش بریز . می دونم هوسسسسس دارررری وجلوگیری می کنی . ریلکس باش خالی کن . اونم مثل اون دوتای دیگه حرف شنو بود .کوسسسسس منو آبیاری کرد و فرمانده فرشته یعنی من یک دستور جدید واسه داداشا صادر کرد که یکی کیرشو بفرسته داخل کوسش و یکی هم بفرسته داخل کونش …آره من این دستورو صادر کرده و اونا هم مثل غلامان حلقه بگوش اطاعت کردند . این کوس چه کوسیه که واقعا معجزه می کنه . روی تخت قمبل کردم . وروی سوراخای کوس و کونمو یه دستی کشیده و گفتم شما خودتون توافق کنین که اول کدوم یکی کدوم سوراخو بکنه .دوتایی باهم گفتن هر چی تو بگی .-خب ببینین بچه ها !قبل از این که فزشاد جون بیاد فرهاد داداش ترتیب هردوتا سوراخ منو داده . الان هم زیاد وقت نشد که فرشاد جون کوسمو خوب خوب بکنه به نظرم فرشاد اول کوسمو بکنه فرهاد کونمو ..در حرکت بعدی جابجا می کنیم . فرشاد زیر من دراز کشید و فرهاد هم رفت پشتن . فرهاد روغن کوسسسسمو از پایین به طرف سوراخ کونم کشید و این دفعه کونم خیسی کمتری می خواست تا کیرو راحت تر قبول کنه . سه چهار دقیقه ای کشید تا هر دوتا کیرو تو تنم احساس کنم . چه حالی می داد .ا صلا نمی تونم بگم . یک حال عجیبی داشتم . دوچیز قوی وارد دوتا از سوراخای بدنم شده بود . و با هر دوتاش کیفففففف می کردم . دوست داشتم یه تلویزیون روبروم بود و صحنه گاییده شدن منو پخش می کرد که چه جوری دو تا کیر میره داخل و میاد بیرون. ببینم که فرهاد و فرشاد چه طوری از کوس و کون من لذت می برن . فرشاد که زیر بود ومنم روش . در حال گاییدن من دستاشو دور کمرم حلقه زده بود ولبامو به لباش چسبونده بود . سینه های منم در تماس با سینه های او همه تنمو به لرزه در آورده بود . فرهاد هم که از پشت داشت کونمو می کرد وکپل های من از دستش درامان نبودند . مدام دو تا قاچای منو به هم می چسبوند ودرزوسط کونمو باز و بسته می کرد .. ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(11).html<br />

رازنگاه 7-داداش فرشاد فرشته رو همین جوری بکن . طولش بده تا منم این ور از طرف کون حسابی کیف کنم .-باشه فرهاد من خودم دارم حالمو می کنم .-هی داداشا منو از کیر کلفت نترسونین . تا صبح هم منو بگایین جواب میدم .کاری نکنین که بگم اونقدر منو بگایین که از گاییدن خودتون پشیمون بشین . هر سه تامون می گفتیم و می خندیدیم . صفایی داشت . دنیایی بود . خواهر و برادر باید این جوری با هم صمیمی باشن . واقعا دو روزه دنیا این قدر ارزش نداره که همه با هم در گیر باشن و با خود خواهیهاشون زندگی رو واسه هم تلخ کنن . گوشت و پوست و تمام تنم به این ماساژو مالشهای دست نیاز شدیدی داشت . هر چی بیشتر کیر می خوردم گرسنه تر می شدم . و هر چی آبشونو نثار وجودم می کردند بیشتر تشنه می شدم . لحظه به لحظه حریص تر و بی پرواتر می شدم . از این می تر سیدم که اگه موقعیتی گیرم نیاد خودمو رسوا کنم . بازم خوبی این خونه این بود که سه طبقه اختصاصی داشت با جمعیت خیلی کم . می تونستم هفته ای یکی دو شب به آپارتمان خودم سر بزنم و بقیه شبارو پیش خونواده ام باشم . با این بر نامه ها دیگه شوهر می خواستم چیکار. همین الانش تلنگ در رفته شده بودم . دوست داشتم حداقل فردا رو استراحت می کردم. ولی با همه این خستگیها از این که همزمان به دو تا کیر اونم به دو تا داداشام حال داده بودم نهایت لذتو می بردم . یعنی من این همه فتنه و آتش زیر خاکستر بودم و خودم خبر نداشتم ؟/؟فرشاد حسابی خفه و خیس عرق شده بود . این کولر هم از دست ما خسته شده بود . آ تیش تن ما سه نفر همه جا رو داغ کرده بود لبمو ازلباش جدا کرده تا ببینم که چشاش باز میشه تا یه چیزی بخونم . دلم برای تماشای راز نگاه تنگ شده بود . فرشاد داشت با خودش می گفت عجب خواهر توپی دارم . انگار تنشو داده تراشکاری . همه جاش بیست بیسته . دلم برای دیدن و کردن کونش یه ذره شده . وقتی که این افکار فرشادو خوندم دلم براش سوخت . فرهاد حسابی ازمن کام گرفته بود . حالا دیگه نوبت فرشاد بود که به من فیض برسونه و از کونم بهره مند شه . منو باید اول به ارگاسم می رسوندن بعد جاشونو عوض می کردم .ا ول رضایت یه دونه خواهرشون . مگه چند تا آبجی داشتن ؟/؟ازشون خواستم که یه تغییر تکنیکی و تاکتیکی بدن و به من گل بزنن تا جاهاشونو تغییر بدم . موقع گاییده شدن دستمو لحظه ورود و خروج به کیرشون رسونده و هوسشونو به ناله تبدیل می کردم . بیضه هاشونم خیلی درشت بود . اون وسط گیر کرده ولی به هر دو تا کیر مسلط بودم . بالاخره موفق شدن که کوس خواهر تسلیم شده خودشونو تسلیم کرده مثل سماوری که شیرشو باز کنی از یه جایی تو وسطای تنم یه آب گرمی شروع کرد به حرکت . مثل این که داشتم طلب دوران بلوغمو می دادم . چه خبره دستور دادم که هر دو تا شون کمرشونو سبک کنن .. این آبهایی که این سه روزه رفت داخل کوس و کونم یه مقداریش بر گشت کرد و بیشترشم جذب شد ولی شکم ترکه ای من اصلا تکون نخورده بود . معلوم نبود این آبا کجا جذب میشن . هر دوتا زار می زدن که جاشون عوض شه .-داداشای خوشگل من یه خورده هم سیاست داشته باشین . یهکوس می بینین این قدر دست و پاتونو گم نکنین . درسته که این جا رئیس منم ولی حالا که هر دوتاتون منو راضی کردین و آب کیرتونو ریختین توی وجودم معلومه که باید جاتونو عوض کنین . فرشاد الان از عشق کون من نزدیکه مثل مجنون سر به بیابون بذاره . فرهاد بیا زیر . فرشاد برو بالا . صحنه زیبا و خنده داری بود . دوست داشتم یه دوربین فیلمبرداری دم دستم بود و با یه موبایل از حالت کون کردن و کون دیدن فرشاد عکس می گرفتم .ا ون وقت باید فرهاد از جاش بلند می شد و عکس می گرفت.-فرشته ووفرشته جون من چه جوری می تونم این کونو تحویل یکی دیگه بدم .دللللممیییخواد بکککن این کووووووون فقط من باشم فقط من ..من اووووففففففف چه حالی میده !نمی تونم تاب بیارم . قبل از این که کیرشو فرو کنه توی مقعدم تمام فضای قابلمه ای کونمو می خورد و لیس می زد .-داداشششششششش خیلی بهم حال میدی وقربون معرفت هردوتاتون . فرشاد می دونم تحمل نداری .کووووووووونننننم که فرار نمی کنه . حی و حاضر همین جاست . دست به نقد هم تا صبح مال شمام . از اینبه بعد هفته ای چند بار میشه با هم باشیم . به رگهای تن و اعصابت زیاد فشار نیار منم به اندازه کافی رو براه شدم . سبک شین و بریم یه چیزی بخوریم و یه استراحتی بکنیم . دو باره شیر آبو باز کرده و من تشنه لبو دو طرفه سیراب کردند . کیییییررررررررهر دوتاششششششونو درست و درمون چلونده بودم . گیر حریف افتاده بودند . نمی دونستم و نمی دونستن همچین قدرتی دارم . داستان خوابیدن و رختخواب رفتنما جالب بود . من اصلا عادت نداشتم وسط بخوابم ولی دو تا داداش منو وسط گذاشته و نصفه شب هر کدومشون زودتر بیدار می شد منو دستمالی می کرد و ناخنکی می زد و در همون حالت می خوابید . منم به خاطر این که حق کشی نکرده باشم نصفه شبی بیشتر فرشادو انگولک می کردم تا بعدا جای گله نباشه . نیمساعتی یواشکی اومدیم پایین تخت . چون فرشاد دوست داشت بی سر خر هم منو بکنه . براش ساک زدم و آبشو خوردم .ا ونم کوسسسسسسمو لیسسسسس زد و از دو طرف باهام حالللل کرد و خودشو کشت تا تونست یه دفعه دیگه آبمو بیاره . ساعت ده صبح که از خواب بیدارشدم اثری از داداشام ندیدم . ماشا ءالله با اون انرژی و رو حیه ای که از من گرفته بودن سحر خیز شده و رفتن سرکار . منم گفتم پاشم برم یه سری به زری بزنم ببینم چه خبره . اونم مثل من از شوهرش جدا شده و فعلا پیش پدر و مادرش زندگی می کرد . یه آپارتمان نزدیکیهای سید خندون .بیشتر ساعات روزو تو خونه تنها بوده و فقط تلویزیون نگاه می کرد و ترانه گوش می داد . برادر بزرگتر از خودش که دانشجو بوده و در دانشگاه تبریز پزشکی می خوند . پدرشم یک سوپر مارکت داشته که ناهارشم همونجا می خورد و مادرشم بیشتر وقتا وردست شوهرش بود که تورش نزنن . زری دو سه سالی بزرگتر از من بود خوشگل بود و هم قد و قواره منفقط چشاش به رنگ میشی بود و لباش غنچه ای تر . باسن و سینه هاش هم از مال من کوچیکتر بودند . بیشتر وقتا خونه تنها بود . آشنایی من و اون به هفت هشت سال پیش بر می گشت که برای زیارت رفته بودیم مشهد . تو حرم همدیگه رو دیدیم . واز اخلاق هم خوشمون اومد و به دوستی خودمون ادامه دادیم . با این که خونواده ما با هم رفت و آمد نداشتن ولی در هفته من و اون حداقل یکی دو بار به هم سر می زدیم . خونهشون طبقه دوم یه بلوک ده واحدی پنج طبقه بود . بیشتر عجله ام واسه دیدنش این بود که می خواستم منو ببره پیش یکی از دوستاش که فال قهوه می گرفت . من به این چیزا چندان معتقد نبودم . یعنی چه ؟/؟یکی بیاد قهوه بخوره یکی دیگه از پس مونده اش بخواد سر گذشتشو واسش تعریف کنه ؟/؟با عقل جور در نمیومد . ولی یه بار که همون یه سال پیش اولای گند زنی شوهرم به اتفاق هم رفته بودیم پیشش خیلی چیزارو راست می گفت . از حال از گذشته از آینده . جل الخالق !این از کجا میدونه . هر چی زری رو قسمش دادم که تو این چیزارو واسش تعریف کردی قسم می خورد که از این کارا نکرده . تا این که این حرف فالگیر که می گفت تا یکسال دیگهاز شوهرت جدا میشی و کار شما به جایی نمی رسه مصداق پیدا کرد و مجبور شدم یه خورده اعتقاد پیداکنم . یعنی اینا با اجنه دوستن ؟/؟حس هفتم هشتم دارن ؟/؟برم ببینم من چرا این جوری شدم بهتره اول در موردمشکلاتم چیزی نگم تا ببینم اون چی میگه . رفتیم پیش لیلا جون 25سالش هم نمی شد . برام فال گرفت و گفت می بینم از شوهرت جداشدی خیلی هم شیطونی و کاری نمی کنی که زیاد غصه بخوری . خیلی چیزای دیگه هم از گذشته و آینده گفت یواش یواش می خواستم خودمو قانع کنمکه در مورد نگاه خوانی خودم بهش بگم که دیدم از یه چیزی صحبت کرد که هم میخ شدم و هم می خواستم به خودم بقبولونم که داره چرت میگه . به من گفت که می بینم یه عاشق پیدا کردی ولی آدم نیست -نورو خدا نگو معتاده . من دیگه نمیخوام شوهر کنم .-بابا منظورم اینه که از جنس آدم نیست .-لیلا جون ما که خونه نه سگ داریم نه گربه . لیلا خندید و گفت دختر چرا دو زاریت اینقدر کجه ؟/؟یک جن عاشقت شده بیشتر جاها دنبالته .. ازت حمایت می کنه . خیلی هم دوست داره باهات طرف شه . بعضی وقتا هم میاد سراغت باهات حال می کنه . با تو عشقبازی می کنه تو متوجه نیستی . یه حالتهایی رو در خودت احساس می کنی …گیج شده بودم ازش اطلاعات بیشتری می خواستم . با این که هنوز قضیه رو باور نداشتم می خواستم که راه چاره ای به من نشون بده .-فرشته جون من زیاد تو جن گیری و رابطه با جنها نیستم . فقط می تونم راهنماییت کنم که کجا بری . آدرس زنی میانسال را به من داد که در روستایی نزدیکی کرج زندگی می کرد . خودش واسم زنگ زد و نوبت گرفت . گفت اگه خودت می خواستی نوبت بگیری شاید تا یه ماه دیگه هم بهت وقت نمی داد ولی اون واسه فرداصبح برام وقت گرفته بود . فکرم بد جوری مشغول شده بود. یعنی جن توی تن من حلول کرده بود ؟/؟نه بابا من هنوز خودم هستم .این چرندیات چیه ؟/؟حالا شاید عاشقم شده باشه یه چیزی .یعنی هر وقت یه نسیم قلقلک مانندی میاد روی شکم و کوس و کونم می شینه با من حال می کنه و به سبک جنها داره منو میگاد ؟/؟این یکی بیشتر با عقل جوردر میاد …ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(12).html<br />

رازنگاه 8یعنی من این قدر بیچاره شدم . که میون این همه آدم یه جن باید بیاد عاشقم بشه.؟/؟تازه میون این همه آدم این آقا جنه باید منو انتخاب کنه ؟/؟ای بخشکی شانس . به اتفاق زری رفتم خونه شون و قرار شدکه ناهارو با هم بخوریم و بعدشم برم خونه خودم . من و زری در کنار هم از هر دری سخن می گفتیم . سریع ناهارو آماده کرد و با عذر خواهی از من گفت که میخواد یک دوش بگیره تا عرق بیرون از تنش در ره و از منم دعوت کرد که اگه دوست دارم باهاش برم حمومو این جوری بتونیم پشت همدیگه رو لیف و کیسه ای بکشیم . راستش حوصله فشار دادن کیسه رو نداشتم . قبول کردم و باهاش رفتم حموم . برای اولین بار بود که استیل بدنشو از نزدیک می دیدم . نمی دونم چرا با دیدن تنش یه رخوت خاصی بهم دست داد . کوسم لذت وورم خاصی رو در خودش احساس کرد . خدایا این لیلا فالگیر هم بد جوری فکر منو مشغول کرده بود . نکنه من دو جنسیتی باشم و این جن رفته تو تنم و هوس کوس زری رو کرده ؟/؟خودمم که کییییررررررمی خواستم . یعنی یه حالتی بهم دست داده بود که هم کیر می خواستم هم کوس . نه این یکی مسخره هست دیگه زیادی شلوغش کردم. حالا فردا صبح به اتفاق زری می رم ببینم این ملا سکینه کرجی چی میگه ؟/؟-زری این یه سالی چند تا دوست پسر گرفتی ؟/؟-اوووووووههههه چه خبره ؟/؟حتی دریغ ازیکی .-یعنی این یک سالی رو آک اک بودی ؟/؟-آره هم آک آک هم پاک پاک . بعد از منعذر خواهی کرد و گفت من عادت ندارم داخل حموم چیزی تنم باشه . همیشه هم تنها میرم امروز استثنا بوده . شورت و سوتینشو در آورد و لخت شد . اگه تو هم دوست داری می تونی در بیاری . راحت باش خجالت نکش .من و تو هیچکدوممون خواهر نداریم . می تونیم خواهر خوبی واسه همدیگه باشیم . منم بی خیال همه این شرم و حیاها خودمو لخت کرده و تصادفا نگاه من و زری به هم تلاقی کرد . زری داشت با خودش می گفت که :خجالتی بودن در مقابل مردا هم بد چیزیه . یه ساله که گاییده نشدم هوس کییییییررررردارم کاش فرشته می تو نست با کیر مصنوعی به جوووووووون کوسسسسسسم بیفته . نمی دونم اونم می خواد یا نه ؟/؟همدرد منه شایدم بخواد اونم یه ساله که گاییده نشده …واقعا عجب گیری افتاده بودم مثل این که تو چشای اونایی که تا به حال مطلب خونده بودم چیزایی به غیر از مسائل زیر شکمی نوشته نشده بود . البته مامان استثنایی بود . ظاهرا زری کیر قایم کرده مصنوعی هم داشت .-زری جون اگه می خوای برات لیف بزنم . پشت خودتو که نمی بینی . سختته .-آره قربونت برم خیلی ممنون میشم ….باخودم گفتم ایییییییییی زری نمیدونی الان چه لیفی برات می زنم . یا از هوس جیغ می کشی یا از کیف زیاد می گیری می خوابی . پریشب که بابابا فیلم سکسی می دیدم چند تا چشمه عشقبازی زن به زنو یاد گرفته بودم . البته اگه آدم خودش بره تو کار خیلی چیزارو در جا یاد می گیره . دلم برای زری جونم می سوخت . یعنی من این دو سه روزه کلی حال کرده باشم و اون دریغ از یک لز خشک و خالی ؟/؟-زری جون عجب تن و بدنی داری !من یکیرو که به هوس میاره حالا ببین با مردا چیکار می کنه .-جدی میگی ؟/؟داری امید وارم می کنی .؟/؟-زری جونم این چه لیفیه که تو داری . سیخم میده. واسه پوست خوب نیست . اجازه میدی از دستام به جای لیف استفاده کنم ؟/؟-تو مجازی هر کاری میخوای بکنی . این هر کاری رو با یه لحنی ادا کرد که منو به شک انداخت . دوست داشتم تو چشاش نگاه کنم و فکرشو بخونم تا راحت تر کارمو انجام بدم . ولی صاف و بر روی شکم دراز کشیده بود و نمی تونستم مثل دیوونه ها بهش بچسبم و نگاهشو ببینم . استارته رو زدم . از پشت پای زری تا اول گردنشو که توی دید من بود خیلی غلیظ صابون مالی کردم و ناحیه ماساژی رو به دو قسمت کردم . یکی پاها و باسن ودومی کمر و گردن و شونه ها .از نوک و کف پاش شروع کردم قلقلکش اومد و خودشو جمع کرد و من در حالیکه هر یک از دستام روی یکی از پشت پاهاش قرار داشت به کارم ادامه دادم . خیلی آروم گوشت رونشو جمع می کردم و به طرف کون می فرستادم . کونش یه حالت قلنبه ای تر می گرفت و جذاب و هوس انگیز تر می شد . چند دقیقه ای این کارو انجام دادم . با خودم گفتم اگه الام برم رو کمرش بهتره . ماسازکونو میذارم بعد از کمر . شونه ها و کمرشو با احساس می مالیدم . همونجوری که بابا و داداشام باهام می کردن .-فرشته جون چقدر خوب کارتو انجام می دی . درست مثل این که یه مرد بالا سرم باشه .-دوست داشتی به جای من یه مرد اینجا بود ؟/؟-تو که حالا داری کار هردوتاشونو می کنی …با این تیکه هایی که مینداخت فهمیدم باید یه چیزایی دستگیرش شده باشه . نوبتی هم که شده نوبت کونش بود. دوبارهم صابون مالی کردم .اول به سبک نوازشی شروع کردم بعد فشار دست و ماساژو زیاد کرده دوتا قاچاشو این طرف و اون طرف می گردوندم -فرشته جون اگه تا صبح هم کونمو بمالی من همین جا دراز کشیده نمیگم بسه . می خواست یه چیز دیگه ای هم بگه که پشیمون شد .پنج تا انگشت هریک از دستامو روی هر طرف از قاچاش گذاشته مثل ژله می لرزوندمش و از این حرکت خودم و از تماشای کون لرزونش لذت می بردم . بایه دستم یه طرف کونشو گرفته وسطشو باز کرده و با دست دیگه ام تا کناره هاشو مالوندم جون خودم احتیاط می کردم که مواظب باشم که از مرزو کناره قاچ به طرف داخل که همسایه کوس بود اون ور تر نرفته و بی ادبی نشه . کناره داخلی کون سمت چپشم طوری مالیدم و دستمو از پایین به بالا روی حاشیه ها کشیدم که به کناره های کوس و چوچوله ها بر خورد نکنه . احساس کردم با این کارم زری آتیشی تر شده . سی چهل بار این کارو واسش انجام دادم تا آخرش با صدایی که هوس و التماس درش موج می زد گفت عزیز این قدر به خودت سخت نگیر اگه خودت سختت نیست می تونی اون وسطو هم بمالی و لیف بزنی . ماکه همه چیزمونو واسه هم رو کردیم . خواهری و صمیمیت که این حرفارو نداره . حتی یک ثانیه هم وقت تلف نکردم . کف دست راستمو گذاشتم وسط درز کونش . کوس و کونش دیگه اسیر من بودند . از سوراخ کون تا ته کوس و از ته کوس تا سوراخ کون . حرکات رفت و بر گشتی پی در پی ادامه داشت . خیسی و ترشحات کوسمو توی دستم احساس می کردم -آهههههههه فرشته تو امروز باهام چیکارکردی ؟/؟چه طور می خوای حریف من شی ؟/؟چه طور می خوای جواب منو بدی ؟/؟دختر تو این قدر شیطون بودی و من خبر نداشتم ؟/؟-زری جون تا غروب وقت داریم . می دونم چیکارت کنم سرشو به طرف خودم برگردوندم . نمی خواست بهم نگاه کنه . جون خودش خجالت می کشید .-زری خوشگله به من نگاه کن این هوس و احساسیه که خدا توی وجود ما گذاشته . مردا هم همین هوسو دارن . اونا از دیدن اندام ما کیف می کنن . ماهم به تن و بدن و کیرشون نیاز داریم . جاهای هوسی تن ما از مردابیشتره . سینه کوس کون و همه جای ما باید مالیده شه . مرد حالا کنار ما نیست . چیکار کنیم نمی تونیم گناه کنیم بریم وسط خیابون بگیم ای مردها بیایید مارا بکنید ما طلاق گرفته حشری هستیم . زری هم خندید و من هم سرش را به طرف خود کشانده لبانم را بر روی لبانش قرار دادم . مثل دو تا عاشق و معشوق واقعی همدیگه رو می بوسیدیم . دست منروی کوس زری بود و با چند تا انگشتام داخل کوسشو بیشتر تحریک می کردم . زری هم همین عملو با من انجام می داد . جیغ و دادهای من و اون توی حموم گوش هر دو تای مارو داشت کر می کرد . برای اولین بار در زندگیم داشتم با یه زن عشقبازی می کردم .برام خیلی تنوع داشت . هم داشتم حال می کردم وهم حال می دادم . سینه های ناز و تپل زری رو گرفتم تو دستام و مثل فرمون ماشین می گردوندمش . حالا دیگه راحت می تونستم تو چشای زری نگاه کرده فکرشو بخونم …داشت با خودش می گفت فرشته بیشتر از صدتا مرد آدمو به هوس میاره چرا تا حالا این چند سالی رو از دست داده بودیم ؟/؟یه کاری باید بکنیم که از این به بعد بیشتر شبا هم توی بغلهم باشیم . پس زری هنوز از زیر بار این یکی در نرفته نقشه های روزای بعدو کشیده بود ؟/؟حوصله نداشتم هفته که هفت روزه تمامی رو در خدمت زری باشم . منباید در طول هفته جواب پدر و دو تا برادرامو هم بدم . تمام بدن زری رو غرق بوسه کردم . کاملا شل شده بود . همونجور که بابا و داداشام کوسمو می خوردند منم لب و دهنمو گذاشتم روی کوس زری . می خواستم بهش حال بدم آتیشش بزنم . از من راضی باشه .-بخورررررررربخورررررررعزیزم بخخخخخورررررششششش جواد (شوهر سابقش )از این کارا بلد نبود .-زری جون منم اولین بارمه -قررررربون دهنت برم سوخخخخخخختم تورو دارم دیگگگگگه کیییییییییرررررررررمی خوام چیکار. دیگه مرد نمی خوام . توشوهرم باش فرشته جون. من زنت میشم . منننننو بکککککن . انگشت شستمو کردم توی سوراخ کوووووونشششش . چوچوله های صورتی و نازشو میک می زدم . راستش خودمم هوسی شده بودم . بدجوری هوس کیر کرده بودم . حالا اگه زری هم کوس منو می خورد یا با موزی بادمجونی کوس منو می کرد شاید راضی می شدم . بی وقفه مشغول مکیدن کوس زری بودم . با دستش به سرمفشار می آورد تا یه مقدار از فشار هوسشو کنترل کنه . ولی مگه می تو نست ؟/؟ولکنش نبودم .-فرشششششششته .. آهههههههه رییییییییییزم کردی .شدم رشششششته رششششششته . کوسسسسسسم آب شد . یه خورده تند تر . داغ شدم. نزدیکه .آخرشه کوسسسسسسمو همین طور …همین طور لیسسسسسشششش بزن. بلللللیسشششش . اوخ جووووون سبک شدم . سبک شدم . قربون دهنت برم من فدای زبونت . تو خودت یه پا مردی . حالا بیا من واست بخورم . زری هم افتاد توی خط . زبونشو کشید روی کوسم . این جور سکس واسه منم یه تنوعی داشت . کوس خوری زری استاندارد نبود . منم امروز اولین بارم بود که کوس می خوردم . ولی زری بیچاره تقصیر نداشت هنوز خوب یاد نگرفته بود ویکنواخت می خورد . لحظه به لحظه کمرم سنگین تر می شد و بیشتر درد می گرفت . داشتم عصبی می شدم ولی نمی خواستم توی ذوق زری بزنم -زری جون خوبه گردنت درد می گیره .-نه باید کارتو تلافی کنم . (می دونستم این جوری از دستش یعنی از زبونش بر نمیاد )-نه زری جون بذار حالتو عوض کنیم .-من یک کیر مصنوعی بزرگ و کلفت دارم اندازه اش پنجاه سانتی میشه.-وای زری جون تو با این کیر می خوای کوس و کون اسبو پاره کنی ؟/؟چه خبره ؟/؟!..ادامه دارد …نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(13).html<br />

راز نگاه 9خب مجبور نیستیم همه کیرو بفرستیم داخل ولی چه حالی میده . کاشکی همچین کیر طبیعی و گوشتی نصیب ما بشه . خودمو نو شستیم و از حموم اومدیم بیرون و رفتیم رو تخت دو نفره ای که بابای زری مامانشو می کرد . یه آینه بزرگ کنار تخت بود کهتا حدود زیادی حتی یک قسمتی از پشت سرمو می تونستم ببینم . کیر مصنوعی راواردکرد من قمبل کرده و زری کیرراهم که نرم و هم حالتی گوشتی و سفت داشت و خیلی طبیعی به نظر می رسید یواش یواش گذاشت داخل کوسم . از توی آینه سوراخ کوسم معلوم نبود ولی حاشیه های کون و درازی کیر را می دیدم و این که معلوم بود تاچه مقدار از کیر بیرون مونده و چه اندازه داخله . -فرشته جون هر جا دردت گرفت بگو جلوتر نفرستم . یک اندازه ای رو که حدود 15 سانت می شد را تعیین کرده بیشتر از این این کیر مصنوعی دردم می آورد . آخه خیلی هم کلفت بود . زری ناقلا تو خیلی تو کارش وارد بود . هرچه در کوس خوری ضعیف بود و در کوس کنی حرف نداشت . معلوم بود خیلی با خودش تمرین کرده تا استاد شده -زری زری عجب کیری داری . خبلی باحاله ..جاااااااان کییییییرررررررر. توهم مثل یه مرد می کنی خیلی وارد تر از رضایی . همینجوری خوبه . دستش این قدرسریع وردیف بود که حتی یک سانتیمتر هم اضافه تر نذاشت داخل تا دردم بگیره . وای وای واییییییییی بکن .. بکن .. بکن .. میدونم دستت گرفته خسته شدی ادامه بده کمرم سنگینه . ولم نکن منو راضی کن . خیس عرق شده بود . از دست دیگه اش کمک گرفت و دو دستی کیر مصنوعیه رو میذاشت داخل کوس من و در می آورد. … بالاخره اومد . یه جیغی کشید که زری ترسید -چیه دردت اومد ؟/؟-نه آبم اومد .-اوخ جوووووون منم تونستم یه کاری بکنم . خیلی خوشحال شده بود . دستاشو بوسیدم و بغلش کردم . حالا هر دو تامون سبک شده بودیم و دیگه روی سر و تن هم وول می خوردیم . مثل دو تا عاشق و معشوق که هر دوتامون هم عاشق بودیم و هم معشوق . همه جای همدیگه رو لمس می کردیم و می لیسیدیم . سینه های زری بوی گل یاس می داد -اولش فکر کردم عطر زده … بعدا متوجه شدم لای سینه هاش گل یاس گذاشته . -واسه عزیز دلم فرشته گل یاس گذاشتم . -تو خودت گلی . قربون سینه های خوش فرم و خشبوت برم من . خیلی حال دادی فرشته جون . باید قول بدی بیشتر شبای هفته رو با هم باشیم .-هفته ای یکی دو بار می تونم ولی بیشتر از این نمیشه .-آخه نو که آپارتمان در بست داری و خودتم تنهایی .-خب بابا مامان نمی ذارن که هر شب تنها باشم . در هر حال قرار یکی دو بار در هفته رو گذاشتیم . -زری جون ناراحت نشی ها این جوری مزه اش بیشتره و راحت تر کمرمون سبک میشه . تا غروب با هم بودیم ولی همون یه ار گاسم انگار کافی بود . غروب رفتم طرف تهران پارس تا یه سری به آپارتمان خودم بزنم . احساس خستگی شدیدی می کردم . این آپارتمان سه طبقه ماهم آسانسور نداشت و مجبور بودم از راه پله برم . نیاز شدیدی به تنهایی داشتم . این سه روزه پیش چهار نفر لخت شده و تن و بدنمو در اختیارشون گذاشته بودم . در حال بالا رفتن از پله ها بودم که سامان پسر همسایه طبقه دومو دیدم که داره میاد پایین . فکر کنم یکی دو سالی از من کوچیکتر بود . ولی دست کم یه بیست کیلویی چاق تر از من نشون می داد . خوش تیپ و چهار شونه با موهایی دم اسبی بسته که اصلا از این مسخره بازیهای مردونه خوشم نمیاد . مرد باید مرد باشه و تیپ مردونه داشته باشه . ادای دخترارو در آوردن دیگه لوس بازیه ولی ایرادی نمیشه گرفت . من سلیقه ام این جوریه . داشت می رفت پایین یه چشمکی به من زد و منم یک وازه آشغال تحویلش دادم و رفتمطرف واحد خودم . خیلی کفری شده بودم . زیر لب زمزمه می کردم فقط تو یکی رو کم داشتم . تو یکی منو نگاییده بودی . نمیدونم چرا نسبت به اون حساسیت پیدا کرده بودم . شاید واسه این بود که اون موقع که شوهر داشتم رحم نداشت هی دو روبر من موس موس می کرد به هیکل و خوش تیپی خودش می نازید . فکر کرد کی باشه . اون وقتا تو دلم بهش می گفتم مرتیکه الاغ من شوهر دارم بازم چشت دنبال منه ؟/؟اگه کوس عبورآزاد می خوای برو دنبال یه جنده به من چیکار داری ؟/؟روی تخت دو نفره دراز کشیده و به اتفاقات اخیر فکر می کردم . خوابم گرفته بود و معلوم نشد کی چشامو بستم . وکی خوابیدم که نیمه های شب دوباره همون نسیم در تمام تنم به حرکت درآمده بود . ترسیدم . نه نه لیلا بیخود می گفت . اینا همش خرافاته . اگه راست باشه چی ؟/؟این جن هم امشب تنهام گیرآورده اگه عاشقم باشه کاریم نداره . دست بردارم نبود . معلوم نبود چه طوری منو می کرد که فقط کمرم سنگین می شد . خودشو سبک می کرد و من هیچی . بازم خدا پدرشو بیامرزه که هر سکسش سه چهار دقیقه بیشتر نمی کشید . ساعت ده یلزده شب بود . از آپارتمان بیرون اومدم . از ترس نمی دونستم چیکار کنم . دل و دماغ بیرون رفتنو هم نداشتم .فکر می کردم اگه این وقت شب بخوام برم بیرون جن میاد دنبالم . رفتم طبقه اول زنگ زدم . در این واحد یه مادر و دختری با هم زندگی می کردند که هر دوتاشون بیوه بودند و خیلی با هم دوست بودیم دلم می خواست امشبو پیش اونا بخوابم تا فردا صبح فکر چاره ای واسه خودم باشم .کاش زری امشب پیشم می خوابید . هر چه زنگ زدم کسی درو باز نکرد . نا امیدانه دوباره به سمت خونه بر گشتم . خونواده سامانباهام بد نبودند . اگه یه بهونه ای می آوردم و امشب می تونستم خونه اونا بخوابم بد نبود . باید بهونه می آوردم و اونجا پلاس می شدم . تصمیم گرفتم یه چرندیاتی تحویلشون بدم . یا من اونجا می خوابیدم یا شایدم دختر کوچیکشونو می فرستادن پیشم بخوابه . برخلاف میل باطنی ام و این که حوصله دیدن ریخت و قیافه سامانو نداشتم زنگ در خونه شونو زدم . ائفاقا خود نحسش درو باز کرد . کاشکی تو چشاش نگاه نمی کردم ولی تصادفی این اتفاق افتاد . جملات زشتی را ازنگاهش استخراج کردم .جوووون کوسسسسس خودش با پای خودش اومد . بخورم فدات بشم من . حالا که شوهر نداری یه شب هم بیا وردل ما دیگه .چیزی ازت کم میشه ؟/؟-ببخشید آقا سامان یه صداهای عجیبی از یکی از اتاقای ما میاد می ترسم دزد اومده باشه . خواب بودم تازه بیدار شدم .راستش می ترسم تنها بخوابم . -فرشته خانوم . خونواده رفتن کرج عروسی یکی از دوستان و سهیلا هم باهاشون رفته . من در خدمتتون هستم . باعصبانیت در را به شدت بسته وجن را بر او ترجیح دادم . رفتم طرف خونه خودم و گفتمبه درک دیگه امشبو تا صبح بیدار می مونم . یک شب که هزار شب نمیشه . کاش امروز اصلا نمی رفتم فال قهوه بگیرم . در همین افکار بودم که زنگ در آپارتمان من به صدا در اومد . از پشت روزنه نگاه کردم . سامان خان بودند . نمی خواستم درو باز کنم ولی ادب حکم می کرد که این کارو بکنم . -بفرمایید اقای مودب امری داشتید؟/؟-می خواستم ببینم کسی وارد آپارتمانتون نشده باشه . آخه ناسلامتی همسایه ایم . من دلواپس شمام .چشام به شلوارش افتاد و ورم کیر داخلش که یه وری شده بود . بر شیطون لعنت . داشتم وسوسه می شدم . شاید اگه این جنه خودشو نشون نمی داد و باهام رفیق می شد تحملش راحت تر بود ولی خداییش این سامان خیلی خوش تیپ بود و یه جاذبه جنسی خاصی داشت ولی من به این سادگیها نباس به او باج می دادم .پ ررو می شد همه جارو گشت و چیزی ندید . کمی مودب شده بود . -فرشته خانوم من که چیزی ندیدم . بازم اگه فکر می کنین کاری از دستم بر میاد بازم در خدمتتون هستم . رفتم توی نگاش …. قربون کوس نازت برم فرشته جون . این قدر افاده نکن . بازم خوبه که یه دختر نیستی و طلاق گرفته ای .ا گه دختر بودی چیکار می کردی ؟/؟-چیه آقا سامان می بینم یه فکرایی تو سرته. فکر می کنی چون مطلقه هستم می تونی هر چی بخوای بهم بگی ؟/؟-ببخشید فرشته خانوم من که جسارتی نکردم .-نه بیا بکن . درسته که من دوشیزه نیستم ولی واسه خودم شخصیت دارم احترام و آبرو دارم . گناهم چیه که شوهرم آشغال در اومد ؟/؟به چشای سامان نگاه کردم داشت می گفت تا الان ده تا زن و دختر گاییدم هیشکدومشون سیاست تو رو نداشتن تو یکی رو اگه بکنم شاهکار کردم ولی بهتره برم خونه . دیدم هواپسه و مرغ از قفس داره می پره -آقا سامان می تونم یه خواهشی ازتون بکنم ؟/؟اگه میشه امشبو اینجا بخوابین .-مزاحمتون نمیشم ؟/؟-نه اصلا اگه دوست دارین روی تخت بخوابین . اگه هم رو تخت راحت نیستین براتون رو زمین تشک میذارم .منم به جای خواهر بزرگترتون . شماهم جای داداشم .-باعث افتخار منه که یه کمکی کرده باشم . من همون روی زمین می خوابم . راحت ترم .یک دفعه دیگه هم سریع تو چشاش نگاه کردم و فکرشو خوندم . داشت می گفت اوخ جووووووون اوستا کریم قربون کرامتت برم . تا اینجاش ما رو آوردی از این جا به بعد هم خودت ماروببر…ا دامه دارد … نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(14).html<br />

راز نگاه 10برای سامان تو اتاق روبرویی خودم رختخواب گذاشته و از اونجایی که فقط یک کولر گازی اونم داخل هال داشته مجبور شدیم در اتاقامونو باز بذاریم . منم که عادت داشتم شبا با حداقل لباس باشم وتابستونا هم که تقریبا لخت می خوابیدم . چاره ای نبود هم دوست داشتم با این سامان خان سکس داشته باشم هم این که نمی خواستم روشو زیاد کنم که هر وقت دلش خواست سوارم شه . هنوز چهار روز نشده بود طلاق گرفته ولی راستی راستی روی من یکی خیلی زیاد شده بود . در هر حال آرایشمو غلیظ تر کرده و به خودم یک عطر هوس انگیز زنانه زده وبا یک شورت و سوتین خیلی نازک که فقط یک پنجم کون و سینه ها رو پوشش می داد رفتم زیر شمد . چراغ خواب اتاق با نور نارنجی رو طوری روشن کرده و جایی قرارش دادم که از گردن به بالای منو نور نندازه و هر چی رو نشون میده از گردن به پایین باشه . دمر کرده و کونم رو به هوا بود و علی الحساب یه شمد کشیده بودم روم .اگه طرف می خواست دید بزنه نمی تونستم کنترلش کنم و ببینم در چه موقعیتیه . تازه اونهم با احتیاط و بدون آن که کوچکترین احتیاطی بکنم . هیجان داشت منو می کشت . ببینم این پسره اینقدر هارتو پورت می کنه هیچی تو چنته اش هست یا نه ؟/؟باید طوری رفتار کنم که اون کف کرده من باشه . حالا اگه برنامه ای شد موقع سکس که دیگه نون و حلوا قسمت نمی کنن . هرکی هر جور که دوست داره هوسشو خالی می کنه . یه لامپو تو قسمت هال و پذیرایی روشن گذاشتم . آخیشششششش این دیگه چی بود دوباره افتاده بود بهجونم انگاری توی تنم داشت راه می رفت . مثل این که کیر این اقا جنه دوباره شق شده بود . این همه به خودمون رسیدیم فیضشو این از ما بهترون برده . معمولا یک بار که میومد سراغم تقریبا تا یه روز پیداش نمی شد . یا دفعه قبل هولش کردم و ارضا نشده یا این که با این حالت خودم خیلی وسوسه اش کردم . بی عرضه فقط بلد بود کمرمو سنگین کنه و بره پی کارش .ا ون وقت من توی خماری باید منتظر باشم یه مرد کیر کلفت بیاد منو بکنه . سه چهار دقیقه ای در حالت نسیم و قلقلک و لرزش بوده و بعدش که دیگه دیدم نمی تونم جلوی هوس خودمو بگیرم شمدو انداختم کنار تا تن و بدن تپلو شورت و سوتین به رنگ آبی ملایم و نازک و باریک منمعلوم شه . چشم چپمو آروم باز و بسته می کردم . از این بی بخار خبری نبود . کاش باهاش می نشستم و یه دست ورق می زدم . شاید این جوری به کمک چشاش راحت تر می تونستم به کارم ادامه بدم . حالا تو تاریکی که نمی تونم به چشاش زل بزنم . بالاخره تا یکساعت پیش که حاضر بود واسه گاییدن من خودشو به کشتن بده .ا لان اگه منو با این هیکل ببینه حتما حاضره علاوه بر خودکشی داوطلبونه هم بره جهنم . من که فکرم این بود که منتظره من خواب برم بعد ببینه تکلیفش چیه .. با خودم می گفتم دیوونه زودباش ترشح کوسسسسسم شورت خوشگله منو خیس خیسکرده زود باش خواجه یک قدمو بردار قدمای بعدی رو من خودم کمکت می کنم . بالاخره انتظارات به سر اومد و داماد از اتاقش در اومد . کنار اتاق من وایستاده بود . خودشو یه گوشه کشیده تا اگه یه وقتی تکونی خوردم درره . من فقط نیمی از چشم چپمو باز کرده و پلکهای پایین و بالا رو به هم می فشردم تا این حرکتو کنترل کنم به خاطر همین یه مقداری هم تار می دیدم ولی چیزای درشتو خوب می دیدم. . . آقا سامان با یه زیر پیرهن و یه شورت ایستاده محو تماشای من شده بود . واسه این که قمبل کنم و برجستگی باسنمو بیشتر نشون بدم تا بیشتر آتیشش بزنم دیگه مجبور شدم یه تکونی به خودم بدم . از ترس غیبش زد .ای بابا عجب کاری کردم . حتما باید یه ساعت دیگه صبر کنم تا سر و کله اش پیداشه . زود بر گشت . این دفعه وارد اتاق شد .فقط یک قدم از در اتاق فاصله گرفت . می ترسید از این که همین چش چرونی خشک و خالی رو هم از دست بده . شورتشو پایین کشید تا چشمم به جمال کیرش روشن شه . این دیگه چی بود ؟/؟کلفتی اون بیشتر شبیه چماق بود ولی اندازه اش دو سه سانتی کوچیکتر از کیرای دریافتی این دو سه روزه بود . احساس می کردم یه چیزی در کنارم کمه . واونم یک کیر درست وحسابی بود . بدجوری معتاد شده بودم . یه چیزی باید خارش منو می گرفت . اون منو می خواست و منماونو می خواستم . اون از من می ترسید ولی من از او ترسی نداشتم . چون همه چیزو قبلا تو نگاش خونده بودم و آب کیر جلق زده اشو الان تو دستش دیده بودم . کف دستش سفید سفید شده بود . موقعیت بهتراز این دیگه گیرم نمیومد والان هم بهترین زمانی بود که می تونستم استارت کارو بزنم . تازه شرایط هم به نفع من بود . -اقا سامان بفرمایید داخل دم در بده . فوری سرمو بر گردوندم . سامان فقط همین فرصتو پیدا کرده بود که دست چسبناکش را با پشتش پاک کرده شورتش را بالا بکشد .-ببخشید می خواستم برم دستشویی اشتباهی این ور اومدم -از کی تا حالا داخل دستشویی چراغ خواب روشن می کنن ؟/و درشم بازه ؟/؟داری بچه گول می زنی ؟/؟الان چند دقیقه هست که مواظبتم . کیرتو در آوردی و داشتی تو دستت می شاشیدی ؟/؟دیدمت . خاک بر سر بدبختت که با تماشای کون من جق می زنی . با همین اندام وسوسه انگیزم رفتم کنارش . -مثل یک مرد سرتو بالا بگیر . تو چشام نگاه کن . ببین چی می خوای . حالا دیگه راحت می تونستم همه چی رو بخونم . با خودش فکر می کرد که حالا چی میشه و باید چیکار کنه . داشت می گفت که دیوونه منه . تشنه کوس و کونمه.داشت به این فکر می کرد که اگه یه امشبو پیش من بخوابه تا چند سال حسابی شارژه . مرد باش سامان بگو چی می خوای ؟/؟-تورو -پس بیا که من از مردای شجاع خیلی خوشم میاد . برای چند لحظه با اون هیکل گنده اش دست و پاش سست شد وبا ناباوری اومد طرف من . می خواست بهم دست بزنه جرات نداشت از بس خیطش کرده بودم باورش نمی شد که تسلیمش شده باشم . یک قدم به طرفش بر داشتم تا بفهمه که خواب نیست . نوک یکی دو انگشتشو آرام روی بدنم کشید . -فقط همین ؟/؟نترس بیاجلو . دستشو دور کمرم حلقه زد و صاف منو انداخت روی تخت و خودشم با همون یه حرکت افتاد رو من . کلفتی کیرشو از پشت شلوارش احساس می کردم . فکر می کنم خیسی شورت من از پشت شورتش به کیرش سرایت کرده بود . سینه هام بیرون زده بود و سوتین بیشتر شبیه دکوری بود که سینه هامو خوشگل تر می کرد . نوک سینه هامو به ترتیب توی دهنش می گرفت و یه جور مخصوصی از قسمتهای پایین تا بالای سینه هامو می خورد که مردایی که قبلا باهاشون سکس داشته بودم نتونسته بودن این جوری حال بدن . دهنشو بازباز می کرد چون سینه ام بزرگ بود نمی تونست به حلقه آخر برسونه . چاک دهنش که باز باز می شد حداقل نصف سینه ام از بالا می رفت تو دهنش اونم آروم آروم دهنشو می آورد بالا و به انتهای نوکش که می رسید اززبون و یه خورده هم از دندونش استفاده می کرد که از نوک پا تا کوس و از کوس تا فرق سرم از خوشی و شدت هوس می لرزید . قفلم کرده تو دامش افتاده بودم . زیر گلو صورت لب . زیر بغل بالای سینه داخل و پشت نرمه گوش و شونه هامو غرق بوسه کرده بود . هر بوسه اش واسه من یه جرقه ای از هوس بود . آتش هوسی که به این سادگیها خاموش بشو نبود . محیط شاعرانه و هوس انگیزی بود . داشت به من می گفت فرشته خانوم که سرش داد زدم وبهش تذکر دادم که موقع سکس دیگه شاه و گدا و ملکه و کنیز هم نداریم چه برسه به این که فرشته خانوم داشته باشیم . فرشته یا فرشته جون .-فرشته جون !اگه بدونی این شورت آبی تو زیر نور نارنجی چقدر هوس آدمو زیاد می کنه . میدونی اصلا بهت نمیاد بد اخلاق باشی .-یعنیمیگی هر کی از راه می رسه پیشش بخوابم ؟/؟-پس باید خیلی به من افتخار داده باشی که لایقم دونستی . -پسر خوب و ماهی هستی فقط یادت باشه دنبال زن شوهر دار نباشی . تو پارسالم می خواستی منو بکنی -آخه میدونستم شوهرت معتاده . معتادا هم که زیاد به فکر بلند کردن کیرشون نیستند . خواستم کاری کنم که نیاز هردوتامون رفع شه -ممنونم از این که نیت خیر داشتی .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(15).html<br />

رازنگاه 11سوتینمو در آورد و لیمو خوری رو شروع کرد -آه..آههههههه سامان جووووووونم یهسرو سامونی هم به این کوسسسسسسسم بده . این شورت منم بکشش پایین . کوسسسسسسسم دیگه آتیششششش گرفته لب و زبونتو میخواد کییییییررررررتو میخواد. اینقدر منتظرش نذار -دوست نداری باهات حال کنم ؟/؟-اوخخخخخ کشته مرده حال کردنم . من لخت لخت بودم و اون هنوز شورت پاش بود . دستمو بردم داخل شورتش . دیگه بیشتر از این تحمل نداشتم . لمس یک کیر تازه . تماس با یک کیرجدید . لذت بردن از کلفتی اون و کنجکاوی از این که مالش این کیر چه احساسی در من به وجود میاره عجولم کرده بود . عرض یک طرف کیر نصف کف دستمو پوشش می داد . واقعا کلفت تر از کیر بابا و فرهاد و فرشاد بود . تازه این سه نفر هم خیلی کیر کلفت بودند . کیر رضا که هیچی اصلا جزو مسابقه نبود . ولی همونجوری که قبلا متوجه شده بودم طول کیر سامان حدود 17سانتی می شد که این خودش بلند بود . یک لحظه رفتم براش ساک بزنم که در جا پشیمون شده وگفتم شاید بی جنبه باشه . بهتره اول اون کوس میل کنه . وقتی که سامان داشت کوس منو می خورد منم دستاموگذاشته بودم لای موهای سرش و نوازشش می کردم . هروقت بهش می گفتم کوسم خیلی خیس و چرب شده و با دستمال کاغذی پاکش کن تا خوردن ومکیدنش به من لذت بیشتری بده خیسی منو با لذت هر چه تمامتر مثل آب میوه می خورد . سرشو بر نمی داشت که مبادا لذت یکسره من قطع بشه . قربون کییییییرررررشششششش . پسر خیلی مودبی بود . زیادم تو اون حال و هوای نیمه تاریک به چشاش گیر ندادم که به چی داره فکر می کنه . باز بالاتر از گاییده شدن چی می تونه باشه که منم تو این فازا بودم و زیرکیر سامان داشتم حال می کردم . دیگه داشتم به اوج جنون می رسیدم که سر سامانو به کوسم بیشتر فشاردادم تا متوجه شه که محکمتر میکش بزنه . وقتی هم که به اوج جنون و تمتع رسیده و گرمای لذت بخش و حرکت آب هوسمو احساس کردم دیگه دستم شل شد و از پشت سرش افتاد تا رفتم بگم کییییییررررررررر می خوام دیدم کیررررره خودش راهشو بلد بود وداشت عقب و جلو می کرد -واییییییی وایییییییی وایییییی سامان .. سامان .. سامان!روکیرت آتیشششششش روشن کردی ؟/؟این چیه ؟/؟اوووووف اوووووففففف مشعل کیییییییررررررت سرتا پامو آتیشششششش زد و دود کرد . بکن منو بزن منو من می میرم واسه همچه کیییییییررررررری (این حرفی بود که به صاحبای کیرای قبلی هم زده بودم )دستمو لای کوسم گذاشته و باهاش بازی می کردم -عزیزم تو خوشگل ترین وهوس انگیز ترین زنی هستی که من تا الان دیدم (این حرفو هم این چند روزه زیاد شنیدم. موقع گاییدن این حرفا دیگه مالیات نداره )یک انگشتشو فرو کرده بود توی سوراخ کونم تا گاییدن منو تکمیل کرده باشه گاهی سرو تنمو کمی بالا می آوردم تا وقتی سامان کیرو برای فروکردن دوباره تا نزدیکیهای آخرش بیرون می کشه یعنی در حرکت آخر برگشت بتونم ببینمش و از تماشای قد و قواره اش لذت ببرم . وای کوسسسسس من روی کییییییرررررر سامون جونو چرب و لغزنده کرده وسفیدیهایهوسسس منم روش نشسته بود . سامان با قدرت کیر خودش یه بار دیگه هم منو به ارگاسم رسوند ومنم توضیح همیشگی رو که آبو بریز تو کوسم اشکال نداره برای سامان هم دادم وکلی خوشحال شد و در حالیکه چشاشو بسته بود منی خودشو ریخت داخل کوسم . منم صبر کردم تا حالشو بکنه و چشاش باز شه بعدا کیفشو تکمیل کنم . وقتی چشاشو باز کرد یه تکونی به خودم دادم تا کیرش ول شه و مثلیه سگی که یه استخون کلفتو می گیره تو دهنش منم کیرشو به دهن گرفته و از پهلو واز بالا و چند زاویه دیگه شروع کردم به زبون زدن و براش ساک زدم . پس مونده آبشم خوردم . خیلی تعجب کرده بود . ازم انتظار نداشت که براش یه همچین کاری انجام بدم . خودش می گفت واسش یه رویا بوده که حتی منو لخت ببینه چه برسه به بقیه امتیازاتی که من واسش قائل شده بودم . واقعا جوان فروتنی بود و خودشو نمی گرفت و از حد خودش تجاوز نمی کرد . من اشتباها از ظاهرش چیز دیگه ای فهمیده بودم ولی در هوسبازیش شکی نبود . پای بند و علاف یک کوس نبود . نمیشد ایراد گرفت . چون منم این چند روزه به خودم ثابت کرده بودم که پابند یک کیرنیستم . اون موقع که مجرد بودم یه دوست داشتم که چند تا دوست پسر داشت و همیشه نصیحتم می کرد که از هر بوستانی گلی بچین و برو . ازدواجم که کردم و همه از وضع شوهرم با خبر شدن دختر عمه ام که شوهر داشت و از بچگی با هم ندار بودیم به من می گفت از هر بوته ای گلی بچین و برو ومدام خودشو مثال می زد ببین فرشته جون منو نگاه کن . شوهرم خوش تیپه بازاری و پولداره خونه و زندگی و ماشین همه به اسم منه وقتی هم که میاد خونه کمک میکنه . اما من چی ؟/؟همین الانشم سه تا دوست پسر دارم . دارم حال می کنم . تنوع طلبم . یک کیر به من حال نمیده . وقتی می بینم یه پسر جوونتر از خودم با کوس و کون من حال می کنه یک دنیا لذت و شهوت وجود منو می گیره . اعصابمو آروم می کنه . دیگه واسه هیچی حرص نمی خورم . اگه شوهرم معتاد شه یا با یه زن دیگه باشه زیاد واسم فرقی نمیکنه. من واکسن خودمو زدم . اونم چند تا واکسن . بازم هوس دوست پسر جدید دارم . در همین افکار بودم که دیدم دمر افتاده ام رو تخت و سامان هم پشتم دراز کشیده وکون منو غرق بوسه کرده وگوشت باسنمو طوری فشار می داد که خون داخل کونمبه شدت به جریان افتاده وحال منو خوش وهوسمو زیاد می کرد . کیر خودشو به صورت طولی روی سوراخ کونم می کشید وآه می کشید .-پسر خوب کووووووووون میخخخخخخوایییی ؟/؟خجالت نکش . من امشب در اختیار توام . فقط یک دفعه نذار کیرت کلفته ممکنه جرم بده . از روی میز توالت کرمی برداشته و دادم دستش که خوب محل ورودو چربش کنه . فداش بشم من . خیلی رعایت می کرد . احساس می کردمیک چیز گرد و قلمبه ای رفته توی کونم وازبس قطر و کلفتیش زیاده روی قاچای کونم اثر گذاشته . دستمو از زیر شکم به بیضه هاش می مالیدم تا بیشتر کیف کنه . فقط نصف کیرشو فرستاد داخل سوراخ کونم . خودشم متوجه شده بود که بیشتر از این ممکنه کارو به جاهای باریک بکشونه . ولی فکر می کنم تا دو سه سانت دیگه هم جا داشتم . مقعدم گرمای خاصی رو احساس می کرد . خون توی تمام بدنم به جریان افتاده بود . دوباره هوس دار شده بودم . -سامان جون سنگین شدم . یه کاری واسم بکن .-اجازه دارم توی سوراخ کونت آب بریزم ؟/؟-موقع سکس هم می خوای اجازه بگیری ؟/؟اجازه ما دست شما و دست کیر شریفته . بریز و دوباره باهام ور برو .وقتی کیرشو از کونم بیرون کشید انگاری که سوراخ کونم یه چشمه باز کرده باشه . آبایی رو که ریخته بود بیشترش روی پاهام بر گشت کرد .سامان منو سروته یکی کرد و یه چیزی شبیه یه لاستیک دایره ای در آورد گردنم داشت یه کمی درد می گرفت ولی وقتی یواش و عمود اومد روم وکیرشو تا نزدیکیهای انتها ش فرستاد داخلکوسم اون یذره درد هم از یادم رفت … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(16).html<br />

رازنگاه 12عزیزم این روشای باحالو از کجا بلدی ؟/؟مثل این که خیلی فیلم می بینی ها ؟/؟-من اگه هر چی فیلم ببینم و هر کی رو ببینم مثل لحظه های تو رو دیدن و تو رو کردن نمیشه . -نظر لطفته شایدم حق با تو باشه اگه اون موقع که شوهرم داشت سرم بلا می آورد و شبا دنبال عیش و نو شش بود و خونه نمیومد منم باید تو رو تو خونه خودم راه می دادم تا این قدر عذاب نمی کشیدم . -حالا هم دیر نشده فرشته جون . هر موقع این کوسو بکنم تازه هس . سامان بد جوری سرو ته منو به هم چسبونده بود منم با سینه های مردونه و پرموش بازی کرده مالشش می دادم . چند دقیقه ای درآرامش و سکوت داشت منو می گایید و منم داشتم گاییده می شدم . بدون هیچ حرص و فشار و عجله ای کمرم سبک شد . وسامان هم یه بار دیگه تو کوس داغ و تشنه ام آب ریخت -عزیز خوابت که نگرفت ؟/؟-این چه حرفیه که می زنی فرشته جون این جوری که تو قول هفته ای یه بارو به من دادی من اگه تا صبح بکنمت و حال و کیف و نشاط ذخیره کنم کممه .(آخه من به هر کی می رسیدم قول هفته ای یه بارو می دیدم و اگه وضع به همین صورت پیش می رفت و دوست و آشنا یعنی تعداد کیرها زیاد میشدند بعید نبود قول ماهی یه بارو بدم .)یهو یادم اومد صبح باید برم پیش جن گیر .-سامان جون بابامامانت اینا بر نگردن ؟/؟-نه تازه اگه هم بیان نمی فهمن من اینجام .-ببین من تا چهار پنج ساعت دیگه باید برم بیرون تو تا یه نیمساعتی هر کاری دو ست داری با من انجام بده . بعدشم اگه ناراحت نمیشی همدیگه رو بغل می زنیم و می خوابیم . انشاءالله هفته دیگه جبران می کنم . معلوم نبود این دیگه چه تعارفی بود . چند ساعت داشت منو می کرد . نیمساعت دیگه هم بهش اضافه کار و فوق العاده داده بودم . این نیمساعتی هر کاری که دلش می خواست باهام انجام داد . منم که دیگه به سوپر ارگاسم رسیده بودم این نیمساعتو مث یه اسکلت و گاهی هممرده متحرک در اختیارش بودم . نه این که حال نکرده باشم ولی دیگه سوختی برای پرواز بعدی نبود . بیشتر با کونم حال می کرد . بعد از همه این کارا ازش خواستم که سر تا پامو ماساژبده و در حال کیف کردن از ماساژخوابم برد. صبح هم توی بغل سامان طوری که کوس من چسبیده به کیرش بود از خواب بیدار شدم . پس از این که یه صبحونه مختصری خوردیم با هم خداحافظی کرده و منم رفتم دنبال زری و رفتیم طرف کرج . با اون آدرسی که از لیلا گرفته بودیم نز دیکای کرج از یه جاده فرعی پیچیدیم دست چپ و چند دقیقه ای رفتیم . مناظر سرسبز و طبیعی درختان سر بفلک کشیدهو آرامش طبیعت منو برای مدتی از حال و هوای تهرون خارج کرده بود . بالاخره رسیدیمبه یه خونه ویلایی که می گفتند ملا سکینه همینجا مشغوله . واویلا چه شلوغ بود این اتاق انتظار . آدمو به یاد بهترین دکترای تهرون مینداخت . مطب دکتر هم این قدر شلوغ نبود . به منشی دم درش که اونم یه دختر جوون بود گفتیم که نوبت ما کیه و اونم گفت چهار سری بعد . -وای زری چند تا آشنا اینجان . سرتو بنذاز پایین .-آشنا توان یا من ؟/؟-زن و دختر سوپری سر کوچه مونن .-خب منو که نمی شناسن . تازه ببینن مارو مگه چه اشکالی داره ؟/؟خودشونم که اینجان . اگه اینجا اومدن جرمه پس همه مون شریک جرمیم .ا ینو که گفت آروم گرفته ولی دیگه به طرف اونا نگاه نکردم . سر انجام بخت ما باز شد و وارد اتاق ملا سکینه شدیم . معلوم نبود ملا سکینه جن گیر بود یا خود جن . زشت و پیر و بد هیبت با چشمانی گود افتاده . اتاقشم پر بود از عکسایی منتسب به امامان با یک شمشیر بلند درد ست و آیات قرآنی که بر در و دیوار نصب شده وانواع و اقسام شال و پارچه و نوارهای سبز .-کدومتون میخواین فالشو ببینم .-من خانم …اشاره ای به زری کرد و گفت شما تشریف داشته باشید بیرون خانوم .-ما با هم خواهریم محرم اسرار همیم . ملا سکینه گوشش به این حرفا بدهکار نبود . راستش پیش لیلا که بودیم زری زیاد در چند و چون کارها قرار نگرفته بود . واسه همین دو ست نداشتم از رمز و راز کارهام سر در بیاره . اصلا ادم یه اسراریه که باید پیش خودش نگه داشته باشه و چفت دهنشو باز نکنه .ا ومدیم و این زری در جریان قدرت عجیب من قرار بگیره و حالا بیا و درستش کن شب و روز بایدبشینیم و تو چشای مردم زل بزنیم . پس خدا پدر این فالگیرارو بیامرزه که مثل کار مندای بانک اسرار مردمو حفظ می کنن . بگذریم من موندم و ملا سکینه . از خوشگلیمتعریف کرد و من هم از مشکلات و نیروی عجیبی که در من به وجود اومده بود واسش گفتم . به من پیشنهاد همکاری داد . راستش خوشم نمیومد ولی برای این که تو ذو قش نزنم گفتم سکینه خانوم شاید یکی دو روزکارم خوب باشه ولی ما که همش نمی تونیم هر کی میاد اینجا یقه اشو بگیریم و بگیم یاالله تو چشام نگاه کن تازه فایده ای نداره . مگر این که مثل یه پلیس مخفی کار کنیم که بدرد نمی خوره . کاسه ای آب جلوش بود و کمی پول خرد هم داخلش . چند تا دعا خوند و با یه زبونی که من حالیم نمی شد داشت با کاسه حرف می زد .-فرشته خانوم یک جن می بینم که بد جوری عاشق شما شده . هرروز با شما طرف میشه . مردم آزار هم نیست . این قدرت را اون به شما داده و خواسته به نوعی قدر دانی کرده باشه -ببخشید حاج خانوم وقتی من دارم راز مردمو از نگاهشون می خونم اون موقع جن توی چشامه ؟/؟نگاهی دو باره به کاسه انداخت و پچ پچی کرد و گفت نه این جن عاشق پیشه که هوس تو رو داره فقط موقعی توی بدنت حلول می کنه که داره یه کارایی باهات صورت میده . -نمیشه از دستش خلاص شم ؟/؟-چرا راه زیاده می تونم بهت چند تا دعا بدم که همرات داشته باشی . می تونی همیشه یه قرآن کوچیک تو جیبت بذاری . موقع خواب هم یه چاقو و قرآن بالا سرت باشه . در تاریکی و موقع خواب و هروقت تنهایی بسم الله یادت نره . میل خودته اما اگه من جات بودم الان این کارو نمی کردم .ممکنه این جنه لج کنه و این قدرتی رو که به تو داده ازت بگیره . کمی به فکر فرو رفتم بد چیزی هم نمی گفت .-سکینه خانوم یه سوال دیگه هم داشتم دیگه وقتتونو نمی گیرم .-می دونم می خوای چی بپرسی از داخل کاسه دارن به من میگن . به چشاش نگاه کردم راست می گفت ظاهرا جن یا جنهایی که با او در ارتباط بودند فکر منو بهش گفتند .-فرشته خانوم تو خوشگلی خاطر خواه زیاد داری این جن عاشق تو این طور ها هم نیست که جن خود خواهی باشه فکر و شعورش بالاست بهآدما حسودی نمی کنه . میخوای صدتا رفیق مرد هم داشته باش . کاری به کارت نداره. شاید بعضی جاها کمکت هم بکنه . فقط حواست باشه که با یک جن دیگه رفیق نشی و روی خوش نشون ندی که وضع خراب میشه -حاج خانوم همین یک جن هم که نصیب ما شده اله بختکیه من از کجا جن بشناسم ..-نگران نباش این طور نمیشه .از چیزای دیگه هم که برام گفت این بود که گناه در زندگی من زیاده .من یک زن طلاق گرفته هستم .بخت و ازدواج دوم دارم (که این یکی به نظرم خیلی مسخره و غیر عادی اومد و مجبورم کرد که یه خورده به عقل و کار هاش شک کنم )داشتم شاخ در می آوردم از هر ده تا حرفی که در مورد من می زد هشت تاش درست بود و دو تاش بستگی به اتفاقات آینده داشت . با سکینه خانوم که خیلی ازم خوشش اومده بود خداحافظی کرده قبول کردم که فعلا وضع به همین صورت باقی بمونه و من و زریبه تهران بر گشتیم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(17).html<br />

رازنگاه 13وقتی به تهران رسیدیم خیلی خسته بودم . زری رو به خونه برده و خودمو به تجریشرسوندم . مامانو روونه خونه کرده گفتم که یه امروزمو کنارش بوده شبو همین جا میگذرونم . راستش می خواستم امشبو به بهانه مواظبت از مادر بزرگ از دست 5نفری که این سه چهار روزه باهاشون حال کرده بودم در امان باشم . خیلی کوفته بودم . ازبعد از ظهر تا سرشب پنج تا تلفن داشتم . به ترتیب عملیاتی که با من داشتند زنگ زدند . بابا فرزاد و داداش فرهاد و فرشاد . زری جون و این آخریش هم سامان خان . نمی دونم این پررو واسه چی تماس گرفته بود . هنوز یک نصفه روز هم نگذشته بود. من که تا هفته بعد بهش قولی نداده بودم . همه شونو دست به سرکرده و خودمرفتم و پس از این که مادر بزرگو تیمارش کردم رفتم تو حیاط خونه چند میلیاردی که به اسم مامان بود قدم بزنم . از هر گل و گیاهی که می خواستی تو باغچه این خونه کاشته شده بود . یه قسمت حیاط که درختکاری شده بود و یک استخر قدیمی هم اون گوشه کنارا جلب توجه می کرد . شب شده بود و منم با تماشای ستاره ها خودمو سرگرم می کردم . حیاط آنقدر بزرگ و وسیع بود که سر و صدای ماشینها بزور به گوش می رسید . خیلی به این آرامش نیاز داشتم . مثل بازیکنای فوتبال که یه استراحتی می کنن تا به نیمه دوم برسن منم به خودم استراحت داده بودم . ساعتاز 9شب گذشته بود که دایی صمد یعنی همون دایی مامان و برادرمادر بزرگ که فکر کنم حدود هفتاد سالی می شد از راه رسید . مرد شوخ و بذله گویی بود . بعد از مرگ همسرش دیگه زن نگرفته بود . از این مردایی که در هر حال حرمت زنشونو نگه می دارن خیلی خوشم میاد . پس از این که شامشو خورد گفت که میخواد بره اتاقشو کانال بی بی سی و امریکا و از این جور بر نامه ها رو ببینه . فقط عاشق همین کانالا بود . رفت اتاق خودشو منم در عالم تنهایی خودم خوابیدن مادر بزرگو تماشا می کردم . نمی دونم چرا خوابم نمی برد. بعد از چند شب اولین شبی بود که بدون کیر می خوابیدم و اصلا هم افسوس نمی خوردم . هر کاری کردم خوابم نگرفت . رفتم بیرون قدم زدم و دوباره سعی کردم بخوابم نتونستم . داشتم دیوونه می شدم . خواب گیجم کرده بود ولی چشام رو هم نمی رفت . گفتم بهتره پاشم برم شب نشینی اتاق این دایی جان که امشب منو دیده خاطرش جمع شده رفته اتاق خودش ماهواره ببینه . یه رسیور هم اتاق مادر بزرگ بود ولی اگه تلویزیونو روشن می کردم اون بیدار می شد . سلانه سلانه رفتم طرف اتاق دایی صمد .لامپ تلویزیون خاموش بود ونور تلویزیون همه جای اتاقو نیمه روشن کرده بود . دراتاق قفل نبود . یه وجب باز بود . هر چی زدم کسی جواب نداد نگران شده مبادی آداب بودنو کنار گذاشته نصف درو باز کردهسرک کشیدم ببینم چه خبره . دایی جان پشت به من نشسته یک گوشش گوشی بود که با یک سیم چند متری به تلویزیون وصل می شد . واقعا آدم بافرهنگی بود که نمی خواست این نیمه شبی مزاحم کسی باشه . یه نگاهی هم به صفحه 29 اینچ تلویزیون انداختم که ببینم کدوم کاناله ….به به به به ..عجب سیاستی و عجب سیاستمدارانی !همه با کیر و کوس به جان یکدیگر افتاده بودند . چند گروه دونفره درهر گوشه ای مشغول عشقبازی باهم بودند . چند دقیقه ای محو تماشا شدم . آتش زیر خاکستر منم داشت شعله می کشید . بی اختیار دستمو از لای دامن کشی کوتاه و شورتم گذاشتم لای پاموباکوس خیس شده واشک ریزانم وررفتم .. گفتم بهتره سر به سرش بذارم و کمی هم بخندم این پیرمرد کیرش شق بشو نیست الکی داره فیلم تماشا می کنه . دلش به همین چیزا خوشه دیگه . دوباره رفتم پشت در و این بار چند بار پشت سرهم و محکم به در کوبیدم . طوری که صدای در بر محیط و حتی بر گوشی غلبه کرد . فرصت ندادم که صمد آقا خودشو جمع و جور کنه فوری داخل اتاقشدم ودایی دستپاچه مثل دیوونه ها از این طرف و ان طرف دنبال کنترل می گشت …. خیلیخنده دار شده بود وقتی هم که پیداش کرد این کنترله هنگ کرده بود یا باطریش حرکت کرده یاتموم شده که کار نمی کرد . هر دگمه ای رو که فشار می داد کانال عوض نمی شد دایی جون سیم گوشی رو از تلویزیون بکش ببینیم از سیاست چه خبر .. دنیا دست کیه . خیلی خجالت زده و کفری شده بود .-من نمیدونم چرا امشب همشاین کانالا قاطی کرده نمی دونم چرا به جای بی بی سی این برنامه های مبتذل و مستهجنو نشون میدن ؟/؟-آره دایی جون خیلی بد آموزی داره . دلم براش سوخت . -این جور موقعها بدون کنترل تلویزیونو خاموش کنی بهتره . اگه قاطی کرده باشه خودش خوب میشه .-آره دخترم حق باتوست راست میگی لامپ اتاقو روشن کرده بودم . زل زدم تو چشای آقا صمد این فکرا توی کله اش بود .. عجب کاری کردم .. عجب سهل انگار وبی فکر بودم آبروم پیش دختره رفت حالا مگه حرف منو باور می کنه ؟/؟کوس بزن که نیستیم دلمون به این فیلما هم نمیتونه خوش باشه ؟/؟خواستم کمی سر به سرش بذارم و یه شب نشینی دوستانه و بی منظور هم باهاش داشتهباشم . امشب که کیر بازار تعطیل بود و این دایی پیره هم که احتمالا کیرش کیری بود و به درد کسادی بازار هم نمی خورد چه برسه به این امشب که حال و حوصله ای هم نداشتم . خیلی خوشم میومد این پیرمردو وسوسه کنم . ببینم عکس العملش چیه رفتم روی یه کانالی که همش ترانه و بیشترشم ایرانی پخش می کرد شروع کردم به رقصیدن . آواز دختر بندری اندی داشت پخش می شد و من یه قر کمر حسابی واسه دایی جون بزرگه ام میومدم . مدام هم عشوه گری کرده می رفتم افکارشو می خوندم ….جوونی کجایی که یادت بخیر اون موقع چه کوسهایی می زدیم ؟/؟هر شب جمعه چه شهر نویی بود جنده های لوکس با قیمتی ارزون … دیزی سنگی بود و آبگوشتی .. چه صفایی داشت !کیر کلفت من بود و کوس و کون دخترای محل .. ای روزگار !ای جوونی !انگار همه اینا یک شبه از من گرفته شده . آی آی آی آی این کیر کلفت حالا کجارفته آب شده و شق بشو نیست . تازه شق هم بشه کوس و کون کو تا بکنمش .برقص عزیزم برقص نوه خواهرم معلوم نیست چرا این جوری به من زل زده ؟/؟-دایی جون به چی فکر می کنی ؟/؟این قدر غصه نخور بیا برقص تو هنوز جوون و خوش تیپی . عاشق کشی .-ممنونم دخترم الکی امیدوارم نکن -جدی میگم . فکر نمی کنی هوا گرم شده باشه ؟/؟(حالا تونگو اونجایی که ما بودیم شبا از خنکی هوا نیاز به کولر هم نداشت .)دایی جون تو محرم منی و میخوام آزاد تر باشم و نیمه سکسی بگردم . -دخترم تو آزادی هر کاری میخوای بکنی .. تاپ و دامن خودمم در آورده و با یهشورت و سوتین پیشش بودم که اگه اونم در می آوردم سنگین تر بودم حالا دیگه داشت ترانه تو محشری از امید پخش می شد . شورت و کرست آلبالویی رنگم تن سفیدمو خیلی وسوسه انگیزکرده طوری که خودم از تماشای خودم به هوس می افتادم. مثل این که این جنه ملاحظه کاری کرده هنوز نیومده بود سراغم .با آهنگ امید می رقصیدم و کون نیمه لختموبه شلوار دایی صمد می مالیدم . مثل آدمای هیپنو تیزم شده به من نگاه می کرد و منم رفتم تو نگاش … این دختره چرا این جوری می کنه ؟/؟طلاق گرفته قاطی هم کرده بیچاره دلم برای خواهر زاده ام می سوزه که سر پیری باید یه دختر مخ تاب گرفته رو دستش باد کنه . ا ین کیر من هم یه خورده داره میاد بالا . شق نشده ولی یه کمی سفت شده . نه نه .. من نباید راجع به فامیلم همچین فکری کنم . -دایی جون یه وقتی فکر نکنی من قاطی کردما . من فقط می خوام شاد شاد باشم مست مست بی خیال دنیا. رفتم جلو و صورتشو بوسیدم و با بوی عطر خودم مستش کردم -دایی جون تو نمیخوای منو ببوسی ؟/؟خیره به من نگاه می کرد . انگار خواب رفته بود . چند بار این جمله امو تکرار کردم تا بیدار شد وصورتمو بوسید -یه خورده این ورترشم می تونی ببوسی ها . راستش این جنگولک بازیها یواش یواش خودمم داشت مینداخت توی دام . توی چشای دایی که گاهی هم صداش می کردم آقا صمد خونده بودم که دوست داره منو بگاد ولی از من و از کیر کوچیکش می ترسه . دیدم یه خورده خجالت می کشه . خودمو بهش چسبوندم . لباموگذاشتم رو لباش و پس از یک بوسه طولانی بهش گفتم اینم یک ماچ آرتیستی …. اینقدر بی احساس نباش آقا صمد یالله منو ببوس . دیگه پاک گیج شده و لج کرده بودم . مثل دیوونه ها پرده حیارو کنار زده بودم . جای تعجب هم نداشت . چون منی که اون جوری خودمو تسلیم پدر و دوتا برادرام کرده و کوس و کونمو پیش اونا هوا کردهبودم گاییده شدن توسط دایی بزرگه پیر که مسئله ای نبود . پیژامه و شورتشو باهم کشیدم پایین . دستشو گذاشت جلوی کیرش . می خواست نشون بده که خجالت کشیده … الان داشت به این فکر می کرد که این دختره راستی راستی دیوونه شده وقبل از این که عقلش برگرده باید یه ناخنکی بهش زد .. ادامه دارد ..نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(18).html<br />

نویسنده: ایرانی جان از وبلاگ امیر سکسیرازنگاه14با این افکار دایی حسبی حال می کردم . ناقلای کلک باز می خواست بره یه قرص کیر شق کن بخوره واز این غصه اش شده بود که شاید تاریخ مصرفش گذشته باشه و بعد هم تصمیم گرفت دوبرابر وقتی که چند سال پیش قبل از گاییدن همسرمرحومش استعمال می کرد مصرف کنه . -صمد آقا دوست نداری با یه تیکه جوون حال کنی ؟/؟مردا هر چی کارکشته تر و با تجربه تر باشن بیشتر حال میدن . منم میخوام تو هم یه حال درست و حسابی بهم بدی باید نشون بدی کهچند مرده حلاجی ومن هم در مورد تو اشتباه نکردم .-فرشته جون نمی دونم چیکارکنم . نمی تونم دلتو بشکنم . تازه از همسرت جداشدی و باید به خواسته هات توجه کرد من برم یه قرص سردرد بخرم برگردم . دایی مضطرب بود. رفت و قرصه رو خورد و برگشت راستی راستی زده بود به سرم داشتم بایکی سکس می کردم که حدود پنجاه سال از من بزرگ تر بود ومعلوم نبود که بتونه حریف من بشه یانه . سرشو با اون صورت تقریباچرکیده وریش و سبیل تازه تیغ کرده اش گرفته وگذاشتم روسینه هام . قصدداشت یه خورده مقدمه چینی روزیادش کرده و به اصطلاح لفتش بده که کیره تا حدودی روسفیدش کنه .. سرشو همین جور به سینه هام چسبوندهو با عشوه می گفتم صمد آقا من کیر میخوام باید امشب سبکم کنی باید یه چشمه از قدرتتو نشون بدی . باید نشون بدی که جوونای قدیم چه شیری هستند و این کیری که داری کره پرورده هس نه روغن نباتی . پیرمردو لخت لختش کردم -اووووووفففففف بی احساس من که لختت کردمخوشگله کی میگه تو پیری عزیزم بیا با دستهای خودت لختم کن . باورش نمی شد که چش خوشگله کون تپل کوس کوچولوخودشو در اختیار ش گذاشته باشه هنوز یادمه وقتی که بچه بودم می رفتم بغلش و اونم منو می برد بقالی سرکوچه تا واسم قاقابخره. واسم آدامس و شکلات می خرید . شکلات دسته دارو میک زدنشو خیلی دوست داشتم . هنوزم دوست دارم . تاچند دقیقهدیگه بایدبه جای شکلات دسته داردسته کیر دایی رو در دست گرفته وسرشو به جای شکلات میک می زدم . یه خورده از پیریه فاصله گرفتم . تاهم بیشتر تحریکش کرده آتیشش بزنم هم این که وقت بیشتری برای آماده کردن کیرش بهش داده باشم . منتهی دستمو گذاشتم لای شورتمو لب و لوچه امو هوس انگیزانه گاز گرفته و با یه دست دیگه ام به دایی اشاره می زدم که جلو بیاد. دیگه نتونست جلو خودشو بگیره یه خورده کیرش بلند تر شده بود ولی هنوز شل بود . وقتی که دستامو رو سینه هام قرار داده و باهاشون ور می رفتم اونم یه دستشو گذاشت لای شورتم و با کف دستش خیسی کوس چربمو لای انگشتاش جمع کرد و مث گربه ای که بعد از خوردن غذا پنجه هاشو می لیسه اون انگشتاشو یکی یکی می لیسید وکیف می کرد راستش به منم خیلی کیف می داد .-صمد اقا تو این چیزارو از کجا یاد گرفتی ؟/؟زمان شما که از این چیزا مد نبود . ای ناقلا حتما فیلم سوپر دیدی . حالا که خوب واردی پس بیا و یه چشمه دیگه هم نشون بده خودم شورتمو پایین کشیده و سوتین هم که نمیدونم چطور شده که بازشده وافتاده بود زمین و بالاخره هردوی ما در پوزیشن لخت لخت قرار گرفتیم . سردایی رو تو دستم گرفته و به سینه هام فشارش دادم . بخوررررششششش بخخخخورررررششش میکککککشششش بزززن نه …این کافی نبود این دست و پاچلفتی دیگه کی بود که امشب نصیب ما شده بود . اگه شده جنازه اشو از در بیرون بفرستم باید هر طوری شده آبمو بیاره . نمی ذارم اب کیرشو توی شکم من خالی کنه وقسردرره.عین مسخ شده ها اسیر دستان من بود .ا ین بار سرشو از رو سینه هام برداشته و به کوسم چسبوندم . از حرص آنچنان فشارش می گرفتم که بیچاره اگه هم می خواست بخوردتش زبونش تکون بخور نبود . هم کوسمو هم دستام و سرشو کمی شل کرده و مثل یک فرمانده ایکه به سربازش دستور میده فریاد می زدم بخور زود باش تند و تند با هوس بخورکه بعش نوبت کییییررررره . به هن و هن افتاده بود نخیر مثل این که از این پیری بخاری بلند نمی شد لبو لوچه اش را روغنی کرده بودم .. کوسم در هوس اوج می گرفت ووقتی منتظر بودم اوجش بیشتر شه وآ بم بیاد یک دفعه شل می شد وسرعتو کم می کرد وارگاسم لعنتی عقب نشینی می کرد . توی چشاش نگا کردم . داشت این کلماتو هجی می کرد . دختر تو منو کشتی من دیگه جان ندارم . هوس زیاد دارم ولی خسته شدم . خدا آبروم رفت . منو پیش این شیطونک خجالت زده نکن . دلم به رحم اومده سعی کردم کمی گذشت کنم .. نگاهی به کیرش انداخته و بعد دایی جونو طاقباز درازش کردم . کیرشو مثل شیشه پستونک به دهن گرفتم و دوتا دستهامو گذاشتم رو سینه هاشو با موهای سفیدش بازی کردم . تنش خیلی گرم شده بود . فشارش بالا رفته بود .حالا نمی دونم اثر قزص بود یا هیجان خدا میدونه ولی تنش داغ داغ بود . آی براش ساک زدم . آی براش ساک زدم . -دلم رفت دخترم دارم می میرم . قلبم داره سینه امو پاره می کنه . کیرش توپ توپ شده بود . یعنی در حد و اندازه های یک میانسال نه پیر مرد یاجوان . با این که هیجان زده اش کرده بودم وخیلی حرفه ای هم واسش ساک می زدم ودوپینگ هم کرده بود اندازه اش به زور به دوازده سانت می رسید . پیش خودم می گفتم خدایا اگه این پیر مرده بمیره من می تونم لباساشوتنش کنم ؟/؟-دایی جون خودتو شل و سبک کن میخوام آبتو توی دهنم خالی کنم .-نه وای بده زشته کثیفه -هوس این چیزا حالیش نیست .صمد آقا که همچه لحظه هایی را به خواب هم نمی دید ومدت زیادی بود که بهره ای از سکس نداشت (حالا از جلق زدنش خبری نداشتم )با یک فشار فواره ای همچین آبشو توی دهنم پاشوند که قسمتی از آبهای منی پس از برخورد به سقف دهنم برگشت کرد که یه مقدار اومد بیرون و یه خورده هم روی زبونم جمع شد که همه رو خوردم ویک ملچ ملوچ جانانه ای هم دادم که دایی جان بیشتر از من کیف می کرد. بااین که کمر داییسبک شده و احساس جوانی می کرد من کیرشو همچنان لیس زده تا شاداب و شق نگهش داشتهو واسه کوسم آماده کنم . این جوری که پیش می رفتم حوصله اینو نداشتم که به این یکی قول هفته یه بارو بدم . قرص هنوز کیرشو سفت نگه داشته و من قمبل کرده و ازش خواستم که محکم محکم منو بگاد و تا می تونه ازم لذت ببره . آبشم که ریخته بود و می تونست زود انزالینداشته باشه . دایی صمد شروع کرد به گاییدن من . تمام توانشو به کار گرفته بود . دو طرف کونمو با دستاش چنگ زده بود با کیرش تالاپ تولوپ می داد . درهر ضربه کیرش تا ته می رفت داخل -داییییی تند تر بزززززن کییییییرررررتو فررررو کن تو کوسسسسسسم بخخخخخاروننننشششش من کییییییررررررکارد می خوام من کییییررررمی خوام که کارد باشه نه چاقو تندتر پیرمرد خسته شده حرکاتش آهسته تر شده بود -من ولت نمی کنم باید آبمو بیاری . یه ماهی خوشگل تورکردی باید قشنگ بتونی توی دستات نگهش داری نذاری در بره . من ولت نمی کنم . کمر درد هم بگیری من ول کن نیستم .اووووفففف بکن دیوونه شدم . مگه مرد نیستی؟/؟شنگولم کن . هوس مجنونم کرده بود . اشتهای یک کیر بیست سانتی رو داشتم و حداقل به یک بار ار گاسم هم فانع شده بودم . دیدم نه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست . منم داشتم خسته می شدم . مقصر هم نبود . انتظار من زیاد بود. آخر خوابوندمش و دوباره طاقبازش کردم . در یک خط با رادیاتور شوفازقرارش دادم و روی کیرش نشستم . دو تا دستمو گذاشتم روی لوله عمود کنار رادیاتور نه تنها نیروی منو چند برابر کرده بلکه جلوی خستگی منو هم می گرفت -اخ صمد جون نمی دونی با کیرت چقدر حال می کنم صفا می کنم . غرور و اعتماد بنفس عجیبی را در چشمان دایی صمد می خواندم .اورا یاد جوانیهایش انداخته بودم . در اوج لذت و قبل از این که خسته بشم کوسم که دیگه بی تاب شده بود آب گرم خودشو روی کیر قلمی ولی پر التهاب دایی جون ریخت .-صمد جون بالاخره کیرت حریف کوسسسسم شد گل از گل آقا صمد شکفت دوباره توضیح همیشگی آب بریز تو کوس را داده و پاهامو باز کرده از صمد خواستم تا کیرش شل نشده آبشو خالی کنه داخل کوسم در سن و سال اون دوبار خالی کردن در یک وهله خیلی زیاد بود . خیلی هم به خودش فشار اورد و خیس عرق شد تا بالاخره به اندازه نیمی از آبی را که داخل دهنم ریخته بود وارد کوس تشنه ام کرد -اووووووووفففففف جوووووووون عجب حالی کردم . قلبم داره از جاش در میاد -دایی جون چی توکیییییییرررررت قایم کردی ؟/؟منو سوزوند . راستی راستی وقتیپس از اون همه سختی تونسته بودم آبشو به چنگ بیارم و بریزم توی فنجون بلوریم خیلی لذتمی بردم و حال می کردم . . وقتی کار تموم شد یه دفعه دیگه هم تو چشاش نگاه کردم داشت به خودش می گفت عجب چیزی بود توی خواب هم نمی دیدم ولی خداییش اگه کوه می کندم این قدر خسته نمی شدم ..ادامه دارد ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(19).html<br />

رازنگاه 15نتونسته بودم طلسم این چند روزه رو بشکنم وبرای یک روز هم که شده کوس ندم . وقتی از زیر کیر دایی مامان بلند شدم آفتاب زده بود و منم جلدی پیری را که مست خواب بود بیدارش کرده خودم و از قضا مادر بزرگ هم خواب بود و صبحونه نخورده ننه بزرگه رو تحویل دایی بزرگه داده و موبایلمو خاموش کردم و به خاطر این که یک امروز را از دست مگسان دور شیرینی خلاص باشم تصمیم گرفتمخودمو با کارهای متفرقه سرگرم کنم . اولش از تعویض روغن ماشین شروع کردم . و به صاحب تعمیرگاه هم که علاوه بر تعویض روغن کار جلو بندی هم انجام می داد گفتم این ماشین مارو یه چکاب هم بکنه . نزدیکای میدون تجریش بود . ماشینو تحویل داده و گفت که سه ساعت دیگه بیام ماشین حاضره . منم تفریحی موبایلمو رو شن کرده دیدم فوری زنگ خورد . زری بود بد جوری هوس لز کرده بود و از بس التماس و ناله می کرد که قبول کردم جویای احوالش بشم . ولی رفت و برگشت تا سید خندان و بعدش هم حال کردن با زری کلی وقت منو می گرفت . به تعمیر کار گفتم اگه دو سه ساعت دیر تر بیام اشکالی نداره ؟/؟اونم از خدا خواسته به خاطر این که به بقیه مشتریانش بیشتر برسه گفت نه اتفاقا برای ماشین شما بهتره و بیشتر و دقیق تر بهش رسیدگی می کنم … پس بهتره با شخصی یا تاکسی برم و برگردم . من بر خلاف بعضی از زنان و دختران که از سوار شدن به ماشینهای شخصی خود داری کرده و ناامنش می دونن از سوار شدن به این ماشینا ترسی نداشنته بی خیال بودم . تازه بین راه تجریش تا سید خندونو معمولا با یه شخصی نمی شد رفت . چشمم افتاد به یه پراید یک زن جلو و یک مرد عقبش نشسته بود .ا لبته به غیر از راننده که مرد بود . زنه یک من وسایل آرایش به خودش مالیده بود و آقاهه هم به نظر میومد تازه کشیده باشه . با این که میدونستم سید خندون یکسره نمیره و اگه هم بخواد بره شاید نتونه داد زدم سید خندون . جلو پام ترمز زد و راننده که جوانی محجوب و مودب به نظر می رسید گفت بفرمایید خانوم -سید خندونه ها -بفرمایید فوقش کرایه سنگین تر شه . چند قدم جلوتر کنار یک زن محجبه چادری با روبند و مقنعه که زیبایی و تپلی اش با این همه پوشش باز هم مشخص بود ترمز زد زن اخمی کرد و حرفی نزد .راننده دست بردار نبود . زن نگاهی به داخل ماشین انداخت و ظاهرا وقتی که دو تا زن داخل ماشین دید خاطرش جمع شد و گفت رسالت میری ؟/؟-بفرمایید خانوم .. من فکر می کنم اگه یه بنده خدایی هم می گفت امامزاده هاشم اونم نه نمی گفت . کوچه پس کوچه ها رو رد می کردیم و کمتر از خیابونای اصلی استفاده می کردیم . راه طولانی شده بود . معلوم نبود این راننده داره چیکار می کنه . یه موقع به خودم اومدم و دیدم که مدتیه که به جای این که به طرف شرق بریم داریم میریمطرف غرب . اون زنه با حجاب اول از کرایه این همه راه اضافه می گفت ولی بعدش که مثل من مشکوک شد صداش در اومد . و هر دو ما همزمان خواستیم که ماشین را نگه دارد تا پیاده شیم که دراین جا با بیرحمی مرد پشتی چاقویی به طرف من گرفت که اگه صدام در بیاد منو می کشه . اون غلیظ آرایش کرده جلویی هم اسلحه ای در آورد و به طرف خانم مومنه نشونه رفت . صدات در آد ترتیبتو میدیم . داخل ماشین یک فیلم پلیسی بالاتر از خطر درست شده بود . نه راه پس داشتیم نه پیش . ظاهرا راننده هم با اونا دست داشت . هنوز نمی دونستیم هدفشون چیه . قبل از این که بتونم از قدرت چشمان خودم استفاده کنم چشای من و اون زن مومنو بستن . آخرین جایی که ازش رد شده بودیم ونک بود . بعدش دیگه با چشمانی بسته مارو یدک می کشیدن . ظاهرا ما را به آپارتمانی وسیع بردن . وقتی که چشامونو باز کردن خودمونو تو یه محوطه پذیرایی آپارتمانی با پنجره هایی بسته و پرده هایی کشیده شده دیدیم . خانوم حجابیه که بعدا فهمیدم اسمش با خودش هماهنگی داره و محجوبه هست قصد فرار داشت که با درهایی قفل شده مواجه شد . به هر کلکی بود درچشمان هر سه نفر خوندم که هدفشون حال کردن و سکس با ما دونفر بوده و این اشخاص نوعی جنون جنسی دارند . معلوم نبود چرا خطر آدم ربایی را به جون می خرن . راستی که خیلی اعتماد بنفس بالایی داشتند .محجوبه خانوم که مدام زیر لب ذکر می خوند و ورد می گفت و دعا می کرد -وای خدا کنه بی عصمتمون نکنن . من در جا خودمو می کشم تحملشو ندارم .ا ول منو به اتاق خواب بردند . تک تک چشمها رو بر رسی کردم حتی اون زنه عاشق سکس با ما دونفر بود . فهمیدم که اگه باهاشون همکاری کنم نه تنها در امان بوده بلکه عزیزشان خواهم شد اما کوچکترین مقاومت یعنی تهدید و خطر مرگ . با توجه به این که یک تنوع سکسی هم ایجاد می شد بدک نبود . خیلی هم دوست داشتم گاییده شدن و به زانو در اومدن یک زن با حجاب و قنداق پیچیده رو ببینم . تصمیم گرفتم ضمن این که حالمم می کنم نقش یک جاسوس دو جانبه رو بازی کنم .. اولش رفتم طرف راننده که خوش تیپ تر وسرحال تر به نظر می رسید . از اونی که بغل دستم نشسته بود و به رویم چاقو کشیدهبود کمی چندشم می شد . بوی گند سیگارش هم خفه ام کرده بود. اسم راننده جمال بود و اون لاته هم غلام . زنه رو هم مرضیه صدا می زدند .هر سه تاشون هم فکر کنم دو روبر سی سال سن داشتند .دستمو گذاشتم رو صورت جمال و گفتم چی می خوای خوش تیپ من در اختیار توام . منم حال می کنم که شما با من حال کنید ولی این جور زورکی نامردیه .جوانمرد باشین مرام داشته باشین . درویش صفت باشین (خودم از این چرندیات گویی خودم کیف می کردم )حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بودند .-همشیره ما که زور نمیگیم ما فقط عاشق کوس و کونیم و حال کردن . میخوایم صفا کنیم. ماسه تا رو که می بینی خواهر و برادریم . مرضیه ابجی ماست . خیلی وقته که سه تایی باهم حال می کنیم . یه کمی تنوع لازم داریم .ببینید بچه ها من در اختیار شمام .فقط این محجوبه رو به این سادگیها نمیشه رام کرد . یهو غلام از زیر پیراهنش یه کارد بد قیافه در آورد و گفت راضی نمیشه ؟/؟غلط می کنه راضی نشه مگه دست خودشه . شکمشو با همین جر میدم .-من یه نقشه ای دارم که شاید کمی اثر کنه . چون من نمیخوام اون بفهمه که من و شما باهم سازش کردیم . یه خورده من و اونو با هم تنها بذارین . قبلش اونم مثل من تنها بیارینش پیش خودتون تا مشکوک نشه بعد از این که من و اون صحبت کرده یه خورده ذهنشو آماده کردم شما به زور به من حمله و تجاوز کنین و چند دقیقه بعدشم من خودمو رام نشون میدم . هم تو دل محجوبه ترس می کاریم هم ذهنشو واسه گاییده شدن آماده می کنیم و احتمالا هوسشم زیاد می کنیم . وقتی پای عمل به میون بیاد دیگه گناه و ثواب از یاد آدم میره . من و محجوبه روبه اتاق بردند و چند دقیقه بعد ما دونفرو باهم تنها گذاشتند . -ببین محجوبه خانوم منم تازه عروسم تو که الان ده ساله شوهر کردی و اهل خیانت نیستی و یک لحظه هم عبادتو ترک نمی کنی اما دین ما میگه در موارد اضطرار بعضی کارایی رو که نمیشه انجام داد و حرامه خود به خود مباح میشه . اگه اجازه ندی کیرشونو توی کوست فرو کنن شاید چاقو فرو کنن داخل کوست.-خواهر خواهش می کنم عفت کلامو رعایت کن .-عفت چیه ؟/؟من دارم واقعیتو میگم . اینا میخوان ما رو بکشن چرا حالیت نیست .؟/؟-فرشته جان تو به جای خواهر کوچیکتر منی .من چطور می تونم تو روی شوهرم نگاه کنم . !چطور می تونم یک مادر نمونه برای پسر و دختر دانش آموزم باشم .-اونا که نمی خوان خبر دار بشن . اگهبمیری می تونی کمک حال اونا بشی ؟/؟آخ چه کوس شرهایی که نمی گفتم .تا یه حدی رسیدم که فهمیدم دیکه چرت و پرت گفتنای من بیش از این اثر نداره . طوری که محجوبه متوجه جریان نشه به اونا اشاره کردم که بیان جلو .محجوبه رو به صندلی بستن تا تکون نخورده و از محوطه گاییده شدن من فاصله نگیره . دهنشم نبستند . چون هر چه فریاد می کشید تاثیری نداشت . معلوم نبود که ما کجاییم و چرا صدای فریاد خانوم مومنه به جایی نمی رسه . سه نفری افتادن رو من و من هم نمایش خودمو شروع کردم -نکنین پست فطرتا .من آبرودارم . من شوهر دارم چند تا مشت و لگد هم بههوا انداختم . افتادن رو تن من و شروع کردن به لخت کردنم . نزدیک بود سوتی بدم و بگم که لباسامو پاره نکنین که زودی متوجه شدم و این مدلی گفتم تا دو زاریشون بیفته -بی انصلفا لباسامو چرا پاره می کنین من با این وضع که نمی تونم برم خیابون . خوشبختانه همه شون متوجه منظورم شدند و غلام گفت باشه عزیزم لباستو جر نمی دیم ولی خودتو جر می دیم . اگه میخوای کیر شوهرتو یه بار دیگه داخل کوست ببینش باید به این دو تا کیرما وبه آبجی مرضیه حال بدی (حالا اونا داشتن فیلم میومدن و منم که شوهر نداشتم )محجوبه اول می خواست چشماشو ببنده ولی داشت به صحنه نگاه می کرد شاید می خواست ببینه که چه طوریبه من حمله می کنند تاوقتی که نوبتش شد بتونه عکس العملهای لازمو داشته باشه . حالا دیگه من و اون مثلا دختر خاله شده بودیم چون یک درد مشترک داشتیم و می خواستند به ما تجاوزکنند -فرشته مقاومت کن دعاکن . تسلیم نشو . به عنوان یک مسلمان وظیفه دارم نهی از منکر انجام بدم -محجوب جون میگی چیکار کنم تو اگه الان امر به معروفه رو انجام بدی بهتره . نهی از منکرو داشته باش واسه خودت وقتی که نوبتت شد انجام بده تا یه جوابی واسه شوهرآخوندت داشته باشی . ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(20).html<br />

نویسنده: ایرانی جان از وبلاگ امیر سکسی رازنگاه 16-تسلیم نشو پاداش بزرگ در انتظارته -آره عزیزمرضیه خانومو نمی دونم با من میخواد چیکار کنه ولی دو تا کیر ببخش منو دو تا پاداش گرم گرم تو راهه . واقعا ابن زنیکه کوس داشت کوس شر می گفت . لخت لختم کرده بودن . اوخ چه کیفی داشت این مسخره بازیها . منو دمر کرده بودند . غلام سرشو گذاشته بود لای کونم . مرضیه از زیر دستشو به کوسم رسونده فشارش می داد و جمال هم کیرشو به دهنم می مالید و منو بیشترتشنه می کرد ولی جلوی این زن آخوند نسناس که نمی شد درجا دهن باز کرد و کیر جمالو با اشتها لیسش زد . تو چشای جمال خوندم که میگه این فرشته چرا دهن باز نمی کنه کیر منو بخوره ؟/؟چشمکی به او زده و خیلی اروم بهش گفتم چاقو .. چاقو .. متوجه منظورم شد و چاقو رو گذاشت جلوصورتم و فریاد زنان گفت یا دهنتو باز می کنی کیرمو ساک می زنی یا با همین چاقو دهنتو گشاد می کنم وچاک می زنم و کیرمو می کنم توش .. منم مثلا جون خودم ترسیدم -چش .. چش .. هر چی تو بگی کیر رو با لذت گذاشتم تو دهنم و یه چشمک دیگه هم بهش زدم طوری که زن آخونده متوجه نشه -خوب خوب میک بزن با هوس بخور . قمبل کرده و یه حالت تقریبا سگی به خودم گرفتم کیر غلام از پشت رفته بود توی کوسمو مرضیه هم با تهدید کشکی ازم خواست که کوسشو بمالم . چهار نفری باهم ناله می کردیم -خاک تو سرت فرشته بالاخره تسلیم شدی بی عرضه ؟/؟خاک بر سرت کنن .-محجوب خانوم چاره نداشتم .نمی دونی چه کیفی داره حالا که دارن منو میگان چرا هم از دینم بیفتم هم از دنیام . کیف دنیارو می کنم و راه توبه هم بازه . دیگه فیلمو پس از این چرت و پرت گویی کنار گذاشته و فریاد زنی تخلیه هوسو شروع کردم . آخ بچه ها من فدای جفت کیرتون بشم . مرضیه از ما فاصله گرفت و با کوس خودش مشغول شد . ظاهرا داداشاش یه چیزی به او گفتند که اون صحنه رو ترک کرد . من بودم و دوتا مرد . جفت پامو تو یه کفش کرده و با قر و غمزه می گفتم من دو تا کییییییییررررررو با هم می خوام . شما مگه فیلم سکسی تماشا نمی کنین ؟/؟یک کیر توی کون و یک کیر داخل کوس ؟/؟جمال گفت چرا چرا . ولی تا حالا انجام ندادیم . -خاک بر سرتون شما هم به خودتون میگین با تجربه ؟/؟هموم جوری که فرهاد و فرشاد در آن واحد منو گاییده بودند اونا رو با خودم تنظیم کرده و روی کیر جمال نشسته و کوسمو گذاشتم سر کیرش و غلام هم سوراخ کون منو می گایید -آخ آخ ..جااااااااااان هردوتا کییییییییررررررمال منه . تو تنم منه . تو کوسسسسسس و کوووووووووننننن مننننننننه . محجوبه بر روی زمین تف می انداخت و شیطان و شیطان صفتانو لعنت می کرد ومرضیه هم دهنش باز مونده بود . هاج و واج محو داداشاش شده که جفت کیره در حال گاییدن من بودند . -غلام !جمال !شما تا الان این جوری منو نگاییده بودین زود باشین تموم کنین منو هم دو کیره یک زمان بکنین .-آبجی وقت وسیعه حالا بذار خدمت این دست به نقدو برسیم نسیه کاری باشه بعدا-من این حرفا حالیم نیست شب برگردیم خونه و بخواین تلپی بیفتین و کپه مرگتونو بذارین و خودتونو بزنین به سر درد و کوفتگی من این حرفا حالیم نیست آبمون تو یه جوب نمیره .-تو رو به جون هر کی دوست داری زهر مارمون نکن . مگه شش ماهه دنیا اومدی ؟/؟چشم چاکر و مخلص آبجی یکی یدونه خودمون هستیم به روح پدرمون قسم به جون مامان قسم که اون جوری که دوست داری می گاییمت حالا ساکت باش بذار فرشته با کلاس واسه ما ناله کنه و بخونه . سست و بی حس شده بودم . آه و ناله کردنهای من کش دار شده بود . خیسی زیاد کوسمو تو رفت و بر گشتهای کیر به خوبی احساس می کردم . از حال کردن غلام و احساس ورم و فرو رفتن کیرش تو سوراخ کونم هم لذت می بردم.-محجوب جون خیلی حاللللللل میده خودتو آماده کن .خوش بگذرون . دو روزه دنیارو کیف کن . باور کن شوهرت تا حالا صد تا زنو بالا و پایین کرده . تو چی ازون کمتر داری ؟/؟-خفه شو هرزه . عمرا اگه بذارم سرم بلا بیارن .-صبر کن نوبتت برسه معلومه کی جنده تره . صورت محجوبه ازخشم و عصبانیت کبود شده بود . مقاومت در برابر این کیرها بی فایده بود . حتی مرضیه هم واسه خودش یه چریک بود و از پسش بر نمیومد یمچه برسه به این که بخواهیم با دو تا نره خر گردن کلفت در بیفتیم که اگه می گفتن هیش ما می زدیم جیش . مرضیه که برای گاییده شدن چشم انتظاری می کرد طاقت نیاورد و خودشو به محل سکس ما رسوند و دستشو لوله کرد گذاشت دور کیر جمال که داشت کوس منو می گایید و مدام بیرون می کشید و میذاشت داخل .با این کارش سرعت حرکت کیررو کم کرده ودر عوض فشار ملایم دستش کیر جمالو داغتر کرده بود -چیکار می کنی مر ضیه ؟/؟من الان نمی خوام آبمو بریزم . بذار اول کمر این مهمون خوشگله امو سبک کنم بعد -پس چه طور بیشتر وقتا که داری منو می کنی اول آب خودتو میاری بعد .. -چرا امروز همش داری گیر سه پیچ میدی آخه تو همش دم دستی . ما باید فرشته جونو بفرستیم بره . بذار از ما و کیر ما و مهمون نوازی ما راضی باشه . از جیبش یک تراول پنجاه تومنی در آورد و به مرضیه داد و گفت برو چند پرس چلو کباب و شیشلیک بخر بیار کوفت کنیم یه جونی بگیریم .-داری منو دک می کنی ؟/؟-جل الخالق .بابا احترام مهمون واجبه .فردا پس فردا تو محشر یقه مونو می گیرن گاییدیمشونو گشنگی ولشون کردیم . برو زود باش . وقتی مرضیه برای خرید کوبیده و شیشلیک بیرون رفت برادرا نفس راحتی کشیده و غلام گفت اخیش راحت شدیم این دیگه کیه . اصلا بره گمشه یه شوهر هم گیرنمیاد بندازش کنیم .-این حرفو نزن غلام یادت باشه روزایی که کوس گیرمون نمیاد و به پیسی می خوریم این آبجی مرضیه هست که به ما حالمیده . این قدر خود خواه نباش .حالا بیا این خانوم با کلاسو بکنیم که فکر نکنم همچین تیکه ای دیگه گیرمون بیاد .پوزیشن را عوض کردیم.البته سیستم دو کیره همچنان بر قرار بود . رفتیم روی کاناپه یا به نوعی مبل سه نفره .این بار هم جمال زیر نشست و من روش . منتها جمال این بار کیرشو فرستاد داخل سوراخ کونم . غلام هم از رویرو کوسموهدف گرفت و کیرش برام که چقدر سوزان و آتشین بود .به جلو شلیک کرد.قربون تیرش . اوف کیر بشاشی داشت . تواین حالت جمال فقط می تونست کونمو ببینه و حال کنه -می بینی محجوب ؟/؟خیلی مز مزه داره . اووووووفففففف بیشتر از اونچه که فکرشو می کنی حال میده -ببینم با آتیش جهنمم این قدر کیف می کنی ؟/؟-خب اگه همین گروه اونجا باشیم همین بساطواونجا هم راه میندازیم . حالا امروز یک آزمایش بکن اگه خوشت اومد تو هم با ما بیا بریم جهنم . آخ آخ آخ آخ حسابی کفریش کرده بودم . دیگه از رو بردمش . زنیکه کلاغ سیاه فکر می کرد اینجا مجلس روضه خونیه که هر چی بخونه دو رو بری ها بزنن زیر گریه . کور خونده .ا ین کیرایی که من دیدم تا جرش ندن ول کن نیستن مگر این که به خیر وخوشی زن آخونده رو تسلیم خودش بکنن . حالا که این طور شد خدمتت میرسم جنده خانوم تو واسم روضه می خونی ؟/؟فقط بلدی بری خیابون ببینی کی رو سریشو نصفه گذاشته ارواح خالت امر به معروف و نهی از منکر بکنی . جنده عوضی . معروفه .. همه اینارو تو دلم می گفتم . دوباره به خودم گفتم ولش کن بابا خونتو کثیف نکن که ار گاسمت به عقب میفته سکوت کرده و فقط به حرکات رفت و بر گشتی کیر فکر می کردم . غلام در حال گاییدن کوس سینه های منو تو دستش گرفته و لبامو می بوسید . بوی سیگار دهنش خفه ام کرده بود ولی تحمل می کردم . جمال هم که داشت کونمو می کرد باسنمو گرفته و مثل لرزونک این ور و اونور می کرد و مشغول کیف کردن بود . قمبلم که به شکمش بیشتر می چسبید کیفم بیشتر می شد . ولی چون کیر جمال بیشتر می رفت تو کونم دردم زیاد تر می شد . اما همه اینا شیرین بود و لذیذ.-جااااااااان بزنین بکنین با هردوتا کیییییرررررتون پاررررم کنین جرررررررررم بدین واییییییی سوختم کیرتو نو دراز ترش کنین . محکمتر بذارین ازدهنم در آد . محجوبه حال کردنو ببین .یه چیز داغی از زیر سینه ها و بالای کوسم حرکت کرد و یک لرزش عمومی همه تنمو به یه کیف و لذت سراسری رسوند.-واییییییی کوسسسسسسسم میزززززززون میزون شد . به محض این که گفتم ارگاسم شدم معطل نکردند دیگه نیاز به تو ضیح همیشگی نبود. اجازه هم نمی خواستند . مطمئن بودن که اونایی رو که میگان دوباره نمی بینن که اگه حامله اشون کرده باشن واسشون شر درست شه . -جمال -چیه کمال -تند تر . کیر تو تند تر بزن بیا با هم یه دفعه خای کنیم تو سوراخاش -جووووووووون جوووووووون فدای سوراخ فرشته جون . آهههههههه چه حالی میده -واییییییی آب کیرم همه داره خالی میشه . جمال قاچای کونمو محکم داشت و به شدت منو می گایید و هردوتا باهم ریختن تو کوسسسسم -جووووووون قربون کییییییررررتون چقدر این سوراخام تشنه بودن !آب می خواستن . ریشه تنم آب می خواست . ولم نکنین منو ببوسین .باهام حال کنین . جمال گفت فرشته خانوم خسته ات کردیم . خیلی از مرامت خوشمون اومد . خیلی با فرهنگ و با کلاسی .-محجوبه فریاد زد هرزه کثیف اگه بار دار شی چی ؟/؟با اون حرامزاده چیکار می کنی ؟/؟سقط جنین یعنی قتل .-اولا برای من مسئله ای نیست. تازه قرص ضد حاملگی هم می خورم . توی بد بخت غصه خودتو بخور که اگه گاییده شدی و آبستنت کردند میخوای چیکار کنی ؟/؟محجوب خانوم تو اگه شکمت بالا اومد جنینو سقطش نکن گناه داره . به شوهرت چیمیگی ؟/؟میندازی گردنش ؟/؟چرا رنگت پریده ؟/؟چرا زرد کردی ؟/؟می خوای خودتو بکشی ؟/؟با چی ؟/؟با کیر جمال ؟/؟یا با کیر غلام ؟/؟کاش حاج آقات اینجا بود و یه صیغه حلالیت واسه تو و این آقایون می خوند . واسه این که دونفر در آن واحد صیغه ات کنند باید یه تبصره ای هم بذاره . لال شده بود . داشت به دقایق بعدی فکر می کرد . زری کوبیده و شیشلیک و سایر مخلفات را تهیه کرد و بر گشت . محجوبه اشتهای خوردن نداشت . رو به اوکرده وگفتم بخور کمرت قوت بگیره خیلی کار داری . لب به غذا نزد . به در خواست من کمی چلو شیشلیک براش کنار گذاشته تا بعد از عملیات تناول کنه . یکی یکی رفتیم خودمونو شستیم ودهنمونو با خمیر دندون قرقره کرده و به خودمون ادکلن زدیم تا بوی کباب و چربی از ما دور شده و بتونیم یک سکس تاپ داشته باشیم . طناب دست و پای محجوب هم که باز شده بود راه فرار هم که نداشت.تا الان کورسو امیدی داشت که رحمی بهش بکنیم ولی دسته جمعی با هم گفتیم یک .. دو .. سه .. و به طرف محجوبه یورش بردیم . داد زدم بچه ها مواظب باشین اگه کوس و کونشو جردادین اشکال نداره فقط مواظب لباساش باشین که باید یه چیزی بپوشه تا برگرده .. محجوبه فرار کرد اما هنوز یک متر نرفته بود که چهار نفری افتادیم سرش .. ادامه دارد .. نویسنده ..ا یرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(21).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 17هرکس گوشه ای از تن و بدم محجوبه رو می کشید .مردادست و پاشو بر داشته و من و مر ضیه هم سرگرم لخت کردنش شدیم . عجب چیزی اون زیر قایم کرده بود . چه تن و بدنی !چه کونی !چه قمبلی !عجب سینه های مر مرینی !بعضی جاهاش از منم بهتر بود . داشت کمی حسودیم می شد .ولی خلقت خدا رو نمی شد کاریش کرد . -اشغالا !کثافتا !چوبشو می خورین… جمال خوش زبون در جا جواب داد اگه ما نفری یه چوب بخوریم فعلا تو یکی دوتا چوب می خوری . ما چهار نفر که از اول حمله کاملا لخت بودیم و دو تا مردا هم کیراشونو دست گرفته مانور می دادن .. واسه این که مانوری داده باشم گفتم این آخوندا عجب حرصی دارن همه چی رو واسه خودشون میخوان . زنه رو قایم کردن ولی خودشون چند تا چند تا می کنن . -بیشرفا این وصله ها به شوهر مومنم نمی چسبه . غیبت نکنین .گناهتونو چند برابر نکنین . غلام گفت حرف حق زدن که غیبت نیست .-مگه روی خواهرتونسوار شده ؟/؟(یه خورده از عفت کلام گردش به چپ کرده بود )-باعث افتخاره که کیر یه آخوند بره تو کوس آبجیمون شاید این جوری بختش باز شه . محجوب جوش آورده بود . نه .. نه .. توبه کنید تا من از شما بگذرم وخدا هم از شما بگذره . جمال :صبر کن اول کوس و کونتنو یکسره کنیم و خوب بگاییمت بعدا توبه می کنیم ..ا ون وقت تو ما رو ببخش . هیچ کاری نکرده که آدم توبه نمی کنه . غلام :داش جمال من فکر می کنم هر دومون می خواهیم توی کوسش آب بریزیم . اگه حامله شد و بچه زایید پدر بچه کی میشه ؟/؟محجوب خانوم از کجا متوجه بشه ؟/؟جمال : داداش تو چقدر خنگی بچه ها که یزرگ شدن دماغشون به پدر میره اگه دماغ گنده در اومد پدرش تویی اگه دماغش قلمی شد پدرش منم . اینم محض اطلاع گل روی محجوب خانوم . طعمه دمر افتاده بود. گوشتالو و سفید برفی حداقل 80 کیلویی می شد . یک شورت و سوتین باقیمونده پوششش بود که اونم تا چند لحظه دیگه در میومد .لباسای زیر محجوبه مطابق مد روز بود . شورت لامبادای مشکی کون سفیدشو زیبا و هوس انگیز تر کرده بود . سینه هاش از سینه های منم درشت تر بود . ما دو تا زن یعنی من و مرضیه جامونو با دو تا مرد عوض کرده بودیم . چون مقاومت محجوب کمتر شده و ما زنا می تونستیم دست و پاشونو محکم داشته باشیم . غلام سینه هاشو می مالید وجمال هم دستشو از زیر شورت باریکش به کوسش رسونده و با کف پهن دستش یک کس مالی حسابی راه انداخته بود . محجوبه تقلا می کرد تا حالتشو عوض کنه . ولی جمال با دست چپ و غلام با دست راستش روی کون زن اسیر فشار آورده و اجازه تکون خوردن بهش نمی دادند .. اشک چهره محجوب محجوبه رو پوشونده حجاب جدیدی واسش ساخته بود . فکر می کرد که با گریه کردنش دلمون می سوزه و دست از سرش ور می داریم . اما واقعیتش این بود که ما چهار نقر لذت بیشتری از این کار خودمون می بردیم .. مرضیه می گفت آها بکش . بخور . چوب خدا صدا نداره . تو اشک دخترای بیچاره رو در میاری ؟/؟به خاطر این که چهار تا تار مویشون بیرونه میندازینشون تو ماشین می برینشون ؟/؟یه خورده که آرایش می کنن اختبار داریشونو می کنین ؟/؟(آخه محجوبه به من گفته بود که در ماشین گشت زنان میشینه و آدمای بی حجاب یا بد حجابو ارشاد یا دستگیر می کنه . منم اونو لو داده بودم .)حالا خوب متوجه شدی که اگه یکی می خواد به گاییدن بره وضع ظاهریش ملاک نیست ؟/؟ همچین حالتو جا بیاریم و تو رو به کیر خوردن عادت بدیم که این دفعه دوستات بیان و تو رو از توی خیابون جمع کنن . ببرن . آشغال عوضی !گریه کن !بیشتر گریه کن !با صدای بلند ترتا ما بیشتر حال کنیم . محجوبه فهمیده بود که تمام این کارها بی فایده هست . من هم از بس سرم گرم بود و در کیف و حال غوطه می خوردم دیگه دنبال این نبودم که چشای کی چی میگه .. نیازی هم نبود . دلداری و نصیحت محجوبه رو شروع کردم -خانوم عزیز چه بخوای چه نخوای گاییده میشی . کیف کن . حال کن از این موقعیت ها مخصوصا واسه تو کم پیش میاد . حالا نمی دونم می تونی با برادرا حال کنی یا نه . غیبت نمی کنم . چیزی رو که اطلاع ندارم حرفشو نمی زنم . ولی کیف کن . مجانی حالشو ببر . حیف تن و بدن به این خوشگلی نیست که میدی دست یه نفر . اسراف یعنی این ؟/؟یکساعت می خوای بدی دم یه نفر و دهها ساعت بی نصیبش بذاری ؟/؟گناه می کنی . این همه کوس نکرده و کوس ندیده در جامعه بسیارند و تو می خوای صاف صاف بگردی ؟/؟آمپر چرندیات رفته بود بالا و مجبور شدم ادامه ندم . شورتشو من از پاش در آوردم . جای زری خالی که اگه اینجا بود از کیر می گذشت ولی از کوس و کون محجوبه نمی گذشت . یک لز کار تمام عیار بود . معلوم نبود موبایلمو چیکارش کردن که صداش در نمیومد .فکر کنم تا حالا هزار دفعه واسم زنگ زده بود . صدای خانم با حجاب لخت در اومد. منم که داشتم درز کونشو باز می کردم تا کوسشو بهتر ببینم باز خواست کرد.-زشته زننده هست . واسه حرکت قبلی بهونه داری . اینجارو که کسی مجبورت نکرده ؟/؟من زنم تو هم زنی . عمل تو شنیع تر از عمل مرد با زنه و غیر قابل بخشش . -برو بابا کوس و کونتو بده . هیچی نمیگم پررو شدی حیف که الان قراره کیر بره داخل کوس و کونت وگرنه خودم با یک خیار سالادی کلفت میفتادم به جون کوسسسسست . محجوبه خورد و دم نکشید . جمال که به نفع من کنار رفته بود منتظر بود تا من دوباره کوس و کون محجوبه رو تحویلش بدم .. یه دقیقه مهلت خواستم و در این یه دقیقه با کف دستم کوس و چوچوله هاشو مالوندم . خودم یه زن بوده و می دونستم چیکار کنم تا بیشتر نحریکش کنم . بر آمدگیهای چوچوله رو با دو انگشت سبابه و شست مثل حالت تسبیح زدن می گردوندم -آه نکن فرششششششته تو رو خدا نکن . گناه من و خودتو زیاد نکن . آهههههههههه نه .. نه .. نه جمال که تا چند لحظه پیش سیخم می داد که محجوبه رو بهش بسپارم با دیدن این وضعیت کلی خوشحال شد و گفت فعلا داشته باشش یه خورده بیشتر بسازش . آفرین به تو فرشته خانوم تو اگه نبودی ما امروز چیکار می کردیم ؟/؟هم سوراخ کون و هم سوراخ کوس محجوبه گشاد تر از اونچه که فکرشو می کردیم بود . از اینلحاظ من بر او برتری داشتم . شوهرش ظاهرا رحم نداشت . خیلی کوس و کونشو می گایید . انگشت شست دست راستمو کردم توی سوراخ کونشو چهار انگشت دیگه رو هم فرو کردم داخل کوسش و پی در پی میذاشتم تو در می آوردم -نه .. نکککککن نکککککن گناهش گردنتوست -باشه قبول می کنم . تو حالشو ببر گناهش مال من . رفاقت این درد سرا رو هم داره . محجوبه از هوس زیاد دستشو به قالیی که روی اون دمر افتاده بود رسونده و چنگ می زد فرصت نداده بود که تشکی .. ملافهای چیزی پهن کنیم مرضیه و جمال و غلام




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(22).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 18روکرد و جمال هم سرشو گذاشت لای پای محجوبه ای که تا ده دقیقه پیش ناز داشت . غلام هم از فرصت استفاده کرد و کیرشو به دهن محجوبه مالید سینه هاشو می مالید تا زنو نرم کرده راحت تر دهنشو باز کنه و کیرشو توش جا بده .-آهههههه جمال کوسسسسسس منو یکسره بگیر تو دهنت . میکششششش بزن . اوخ اوخ اوخ سوختم . بخور یکسره یکسره بخور . غلام که کیرشو گذاشت تو دهن محجوبه . دیگه اون نتونست به حرف زدنش ادامه بده فقط ناله می کرد و با سینه هاش بازی می کرد . داشت هوسشو پخش می کرد . من و مرضیه هم واسه این کهبیکار نشینیم و الکی اتلاف وقت نکنیم رفتیم تو بغل هم و جاهای حساس هم که چه عرض کنم تمام بدن همو می مالیدیم . بیچاره مرضیه دختر ساده پاکدل و خوش نیتی بود . منتظر بود تا فرصتی پیش بیاد و خودشو بسپره دست داداشاش تا به سبک دو کیره اونو بکنن . دوتا سوراخاشو که خوب دید زدم دیدم بد چیزی نیست . طوری قرار گرفت که منکوس اونو میک می زدم و اونم کوس منو می مکید . آروم آروم حال می کردیم وقتی دیدم که اون بی اندازه حشری و هوسی شده سرعت مکیدنمو زیاد کرده وبا یک شگرد خاصی چوچوله هاشو توی دهنم می گردوندم و باتنظیم فشار لذت زیادی به او می دادم . با چند فشار شدید و چنگ انداختن به من فهمیدم که کام گرفته آبش اومده . اونم می خواست آبمو بیاره کهگفتم نمی خواد و بشینیم و بقیه ماجرا و نمایش واقعی جمال و غلام و محجوبه رو ببینیم واقعا باور کردنی نبود . اون همه شعار های مذهبی با تکیه کلامهای ادبی و دینی و ترس از جهنم .. خدایا این همه تغییر ماهیت ؟/؟-واییییییی جماللللل غلام منو باید بیشتر از فرشته بکنین . نشون بدینکه از کوس و کون من بیشتر خوشتون میاد تا روی این دختره پررو وزبون دراز کم شه .. خدایا !این کوس گشاد کون دریده چی میگه ؟/؟طاقت نیاوردم و فریاد زدم هی جنده عوضی !من اگه باهات یکی به دو می کردم واسه این بود که تو رو به همین جایی که الان هستی برسونم . این جواب دستت درد نکنه هست ؟/؟حقت همین بود که شوهر آخوندت کوس و کونتو گشاد کنه تحویل این دو تا نامحرم بده تو لیاقت اینا رو هم نداری. جنده مذهبی . لاشی عوضی . خیلی عصبی شده بودم . محجوبه که متوجه اشتباهش شده بود اومد جلو ازم عذر خواست و صورتمو بوسید . منم الکی گفتم اشکال نداره ولی دلم ازش پر بود . من و مرضیه نشستیم و مشغول تماشای گاییده شده جنده متدین یا متدین جنده شدیم . -بکنین منو اوووووووففففففف فقط دو تا کیر ؟/؟کممه . سر تا پا و کوس و کون محجوبه خانوم حسابی لیسیده شد . علیا مخدره دستور شرفیابی کیر ها رو صادر فرمودند . همونجور که منو گاییدند شروع کردند به پیاده کردنسیستم دو کیره روی او . جمال کوس می کرد و غلام کون . غلام :کوسش خیلی روونه با این که گشاده طوری کیر آدم توش لیز می خوره که هر آن میخواد مثل فشفشه آبش بپاشه .-اوووووفففف اگه بدونی سوراخ کونشمهمینه . جفت سوراخای جادار زن هر دوتا کیررو تا آخر و مماس با بیضه ها جواب می داد . هنوز گیج و منگ بودم . جمال از زیر و غلام از پشت بدن محجوبه رو به ارزه در آورده بودند . با هر ضربه ای که وارد می کردند محجوبه داغ تر و آتشی تر می شد .-جمال !غلام !یه خورده دیگه .همین لبههست .همین دمه .. نزدیکه نزدیکه آب کوسسسسمو مث فواره بریزم . دوست دارم کیرتونو ببینم .صد دفعه به این حاج آقا گفتم ببره کوسمو پیش دکتر تنگ کنه میگه نه همین خوبه . جااااااااااان جااااااااااان دین و ایمون من فدای کییییییییرررررر شما . اومد اومد آبم ریخت داره از کوسسسسسم می زنه بیرون . بریزین داخل . به برکت بچه نخواستن حاجآقا و قرص خوردن من آبتونو خالی کنین توی سوراخ من . و لحظاتی بعد شاهد آن بودم که قسمتهایی از آب کمر و کیر جمال و غلام از سوراخ کوس و کون محجوبه برگشت کرده و دو رو بر جفت سوراخا و رون پاش در حال ریزشه . هوسم دوباره زیاد شده بود .ا ین بار زنیکه دریده تقاضایی از جمال و غلام کرد که بازم داشتم شاخ در می آوردم .-اگه شما داداشا می تونین باهم کنا ربیایین ازتون می خوام که جفت کیراتونوفرو کنین تو سوراخ کوسسسسم . میخوام حال کنم و یه حالی بدم … من نزدیک اونا شده بودم ..ا ین که داره از من لات تر میشه . از کجا این همه کلام لاتی وداش مشتی یاد گرفته بود .؟/؟دو برادر نگاهی به هم انداخته و با سکوت و اشاره پذیرفتند . غلام زیر دراز کشید و محجوب روی غلام سوار شد وجمال هم پشت کون خانوم مربی دین و اخلاق قرار گرفت . قبل از این که وارد عملیات اصلی بشن میدون جنگو آماده کردن . سلاحها آماده شلیک بود . غلام از زیر نوک سینه های محجوبه رو می مکید . سینه هایی سفت و آبدار که هر کدوم به اندازه یک گرمک یا طالبی گرد و آبدار بودند . جمال هم سر و صورتشو روی کون گرد و قمبل کرده زن انداخته و مثل کوس و کون ندیده ها آه می کشید و حریصانه مثل در آغوش کشیدن عزیزی کونشو تو بغلش می گرفت .درز کون محجوبه رو باز کرد و بعد از مکیدنکوس نوک زبونشو روی سوراخ کون جنده خانوم مذهبی کشید.-وووووویییییی جووووووووون حاجی آقا حاج آقا حقته که یکی دیگه بیاد زنتو بکنه . صد دفعه بهت گفتن بیا یه لیسی به کوسسسسسم بزن . با اکراه می زدی . حالا کجایی ببینی که کوس زنتم که با اشتها می خورن هیچ سوراخ کونشم با لذت میک می زنن . حقته حاجی . من منتظرم منتظر کییییییییییییییررررررررررررر..جمال واسه چند لحظه میک زدنو ول کرد و گفت خوشگل خانوم اگه بدونی خوردن اینا چه حالی میده !من خودم فدایی اتم کونتم می خورم کوسسسسستم می خورم . اینا هم که سهله گوهتو می خورم شاشتو می خورم تو فقط دستور بده -(با ناز و کرشمه )پسرا حمله رو کی شروع می کنین ؟/؟غلام :رمز حمله چی باشه ؟/؟جمال :کیر.. کوس .. کون محجوبه :موافقم .. سه نفری مشتهای خود را گره کرده و دریک ان باهم فریاد زدند کیر .. کوس .. کون ..ادامه دارد.. نویسنده . .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(23).html<br />

راز نگاه 19حمله اول برای فتح کوس صورت گرفت . کیرها از از زیر از بالا و از پشت به سر زمین کوس حمله کردند . کوس با آغوش باز اونا رو پذیرفت و تو خونه خودش جاشون داد . جمال و غلام هردوتا کیرشونو فرو کردند تو کوس محجوبه . من این صحنه های رویایی و باور نکردنی را می دیدم . حسرت می خوردم . آرزو می کردم کاشکی من به جای محجوبه بودم . خوش به حالش چه کیفی می کرد . حسودیم می شد . زن خوش شانس!امر به معروفی و نهی از منکری چه حالی می کرد !مر ضیه برای یکی دو دقیقه از این صحنه به یاد ماندنی با موبایلش فیلم گرفت . محجوبه از بس در عالم کیف و خلسه بود متوجه نشد . دو تا کیر تو یه کوس قرار گرفته بود با این که اصطکاک دو کیر باعث کندی حرکتشون شده بود ولی جیغ و فریاد محجوبه کند نشده بود .-اوخخخخخ جوووووون دو تا کیر رررر کاش چند تا دیگه هم داخلش جا می گرفت . سوراخ بالامم کیرمی خواد داغ کردم دارم می سوزم واییییییی سوخخخخخختتتتتتتمممم به دادم برسید . کوس او خیس خیس خیس شده بود . کیر دو تا داداش رو هم سر می خوردند . تماس دو تا کیر و انطباقشون سبب شده بود که گاییده شدن کوس تو قسمت جلو با یه کلفتی دو برابر به نظر بیاد ولی عوضش کیر تا ته نمی رفت تو کوس . مرضیه خیاری سالادی برداشت و بدون فشار زیاد وارد سوراخ کون محجوبه کرد تا کیفشو ببره بالا . کیرها هم هر وقت سرعتشونو زیاد می کردند کیر بالایی که مال جمال بود سر می خورد میومد بیرون و جمال دوباره می فرستادش داخل . آخ که چقدر هوس داشتم کاش منو هم می گاییدن . عیبی نداره . بیخود این قدر غبطه نخورم کوس گشادداشتن که افتخار نیست . حالا دوتا کیر باهم داخل کوسم نرفته باشه آسمون که زمین نمیاد . مگه چی میشه ؟/؟بااین حرفا خودمو دلداری می دادم . طاقت نیاورده و رفتم رو سر غلام نشستم . دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده کوسمو گذاشتم روی دهنش تا واسم لیس بزنه و یه خورده منو بسازه . حالا سرای منو محجوبه روبروی هم قرار داشت . خیلی دلم می خواست بدونم اون به چی فکر می کنه . موهای سر و صورتشو نوازش کرده و چونه شو گرفته و سرشو بالا دادم . ودر حالی که غلام از زیرداشت کوس منو لیس می زد و با یه عشق و هوس خاصی میکش می زد .به چشای محجوبه نگاه کردم چشاش خمار بود و نیمه باز -آههههههه فرشته جون نمیدونی چه حالی می کنم !چه کیفی داره !-محجوبه جون چشاتو یه خورده باز ترش کن تا من بهتر برق هوس و حالتو ببینم -سخته ولی به خاطر تو باشه . خیلی چیزا تو نگاش خوندم . محجوبه داشت به این فکر می کرد که چرا تا به حال چند سال از جوونیشو تلف کرده دنبال کیفو حال نبوده داشت به این فکر می کرد که در دنیای کوس به روی پاشنهکیر می گرده اگه یه موقعی یه پاشنه ای نتونه کارشو خوب انجام بده به راحتی میشه از پاشنه ای دیگه استفاده کرد . داشت توی خیالش به من می گفت فرشته جون حق با تو بود دنیا یعنی عشق و حال . مجبور چرا ؟/؟آدم بدون اجبار هم می تونه کوس بده . با نگاهش داشت ازم معذرت می خواست . آره محجوبه دیگه دوستم داشت . اون آدم وحشتناک و خودخواه چند ساعت قبل نبود . اون خودشو مدیون من می دونست که چشاشو به روی واقعبتهای دنیا باز کرده بودم که با کوس و کون دادن خودم به جمال و غلام تونسته بودم هوسشو بیدار کنم تا دیگه این قدر فیلم بازی نکنه . نگاه معصومانه و اندیشه های پاک محجوبه بغضی تو گلوم شد واشک به چشام آورد . بی اختیار صورتشو به طرف خودم کشونده لباشو به لبام چسبونده و از روی عشق و هوس مث یه معشوقه در آغوشش کشیده و اونو بوسیدم . بوسه ای طولانی که تا به ارگاسم رسیدنش ادامه داشت . کییرها از پایین کارشونو انجام می دادند خیار هم داخل کونش بود . غلام کوس منو می خورد و لبهای محجوبه هم مثل زالو به لبام چسبیده شده بود. موقعی که آب کوس محجوب جون داشت می ریخت صدای ناله هاش طوری شده بود که انگار به دهن من منتقل می شد. با دستاش سینه اشو فشار می گرفت وقتی که همه این حرکات متوقف شد فهمیدم که آبش اومده -زیر لب داشت با خودش زمزمه می کرد .جاااااااااان اصلا نمی خوام چشامو باز کنم میخوام تو همین حال باشم . اصلا من کجام .جمال :غلام جان بیا با هم یه دفعه آبمونو بریزیم تو کوس خانوم خانوما . غلام که انگاری کلاس درس گیر آورده باشه گفت داداش اگه قراربود محجوب جون حامله شه چه طوری حامله می شد ؟/؟آب من و تو قاطی می شد ؟/؟دو قلودنیا میومدن ؟/؟-بابا چرا تو این قدر قاطی هستی یه نطفه که بند شه کافیه . بقیه آبا اونوقت میشه استهلاکی.-پس چرا چند سال پیش روزنامه نوشته بود که یه زنی یه دو قلوی سیاه و سفید زایید هر چند که خودش سفید پوست بود و بعدا کاشف به عمل اومد که این زن در عرض نیمساعت به نوبت با یک مرد سیاه و یک مرد سفید سکس داشته . محجوبه :بسه دیگه دقم آوردین چه خبرتونه کارتونو تموم کنین دیگه من که لبام رولبای عزیز دلم بود ولی حس می کردم چه صحنه قشنگی باشه . مرضیه زبل از آب ریزی داداشاش فیلم گرفته که بعدا ازش خواستم واسم بلوتوث کنه که این کارو کرد . وقتی که مطمئن شدیم آخرین قطره رو هم خالی کردن پوزیشن خودمونو عوض کرده و غلام و جمالو یه گوشه ای دست به سر کرده و منو مرضیه افتادیم روی کوس محجوبه و آبای برگشتی رو لیس می زدیم و می خوردیم خیلی حال می داد . معلوم نبود این وسط من و مرضیه بیشتر کیف می کنیمیا محجوبه . کمر من سنگین بود ودرد می کرد . کیرمی خواست ولی محجوبه سیر مونی نداشت . منم کاری به کارش نداشتم می تونستم برم و داداشام یابابام یا این سامان خان و زری منو راضی کنن . انگار نه انگار که جمال و غلام چند ساعته که یکسره مشغول گاییدن و تخلیه هستند . کیرشون دوباره شق شده بود . معلوم نبود کدوم یک از ما سه نفر روشون اثر گذاشته بودیم . فکر کنم هوس منو کرده بودن ولی محجوبه زد همه چی رو خراب کرد -پسرا می خوام یه سورپرایز دیگه واستون داشته باشم .مردا یک صدا گفتند چیه ؟/؟-حالا ازتون میخوام که دوتا کیرو یک زمان بفرستین توی سوراخ کونم ….. ادامه دارد .. نویسنده.. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(24).html<br />

راز نگاه 20این دیگه چه جور اعجوبه ای بود . بازم یه آس دیگه رو کرده بود . مثل این که فقط کیر اسب و الاغ دوای دردش بودند -می دونم خسته شدین پسرا . قسمت این بوده که امروز سر راه شما قرار بگیرم و باهم یه حال درست و حسابی بکنیم . شاید هیچوقت شمارو نبینم . می خوام یک خاطره خوب و فراموش نشدنی از شما توی ذهنم باقی بمونه . پوزیشن قبلی حفظ شد با این تفاوت که جمال در زیر قرار گرفت و غلام هم خودشو به پشت محجوبه که به حالت سگی قمبل کرده و از زانو به پایین پاش رو زمین قرار داشت رسوند . من و مرضیه هم خودمونو نزدیک تر رسوندیم تا واضح تر شاهد جریان باشیم . مرضیه موبایلشو آماده کردتا از این صحنه تاریخی و کمیاب فیلم تهیه کنه .-مرضیه جون من تا حالا یه بار تو فیلمای سکسی دیدم که دو تا کیر بره توی یه سوراخ کون -اتفاقا فرشته جون منم فقط برای یه بار دیدم هزار تا فیلم بکن بکن تا حالا دیدم همچین صحنه ای رو یک دفعه دیدم . دلها در سینه ها می تپید . همه منتظر بودیم . انگار که یک سفینه می خواد به فضا پرتاب شه . چشمامون به دو تا کیر و یک سوراخ کون خیره مونده به زور پلک می زدیم . می تر سیدیم که صحنه رو از دست بدیم . محجوب چه طوری می تونست دو تا کیرو تحمل کنه توی مقعدش جا بده . هر چی سوراخ گشاد باشه فقط می تونه یکی رو راحت تر قبول کنه . هنوزم با این که چند بار کون دادم یک دونه کیر رو به زور می تونم داخل مقعدم جا بدم . دوباره یک صدافریاد زدند یا کیر یا کوس یاکون .. مرضیه داد زد این که رمز دفعهقبل بود نکنه یک وقتی عملیات لو بره ؟/؟همه زدند زیر خنده . محجوبه خیلی خونسرد به روبرو نگاه می کرد می خواست بگه که اعتماد بنفس داره و خیلی شجاعه . شایدم می خواست میون جنده ها افتخاری کسب کنه .. غلام می خواست از پماد روغنی واسه چرب کردن دو ر سوراخ کون محجوبه استفاده کنه که دستور صادر شد که از روغن طبیعی استفاده کنه . نه شیمیایی . به خاطر همین غلام که راحت تر می تونست دستشو به درز وسط قاچای کون زن برسونه شروع به کوس مالی کرد تا با چوجوله های محجوب خوب ور رفت و یه روغن چرب با مقداری زیاد که می شد باهاش سه چهار تا سیب زمینی رو سرخ کرد تولید کرد . روغنو با دستشفرستاد بالاتر و دور سوراخ کونشو با یه خورده از داخل مقعد محجوبه رو چرب کرد .-داش جمال میگی کیرمونو یه دفعه بفرستیم داخل یا با هم.-نمیدونم من تا حالا این جوری کون نکرده بودم . باید یه کاری کنیم که نظر محجوب جونمونم تامین بشه . خانوم خوشگله !چه طوری عشق و حال می کنی ؟/؟هر جوری بیشتر بهت کیف میده تا ما انجامش بدیم.-نمی دونم شما موقع کوس کردنم لفتش می دادین حالا هم دارین استخاره می کنین . من چه میدونم . اولین دفعه امه که دارم این جوری کون میدم . هر دو جورشو آزمایش می کنیم . این دیگه جر و بحث کردن نداره که. غلام :قربون سوراخ گرمت برم . با این حل و فصل کردنت جمال :حقا که تو باید رئیس بکن نکن ها (امر به معروف ونهی از منکرها )بشی. جمال اول کیرشو فرستاد نصفه کیرشو که فرستاد داخل غلام هم از پشت شروع به کار کرد . کیر غلام وقتی که داشت وارد کون محجوبه می شد به کیر جمال فشار می آورد و راه خودشو باز می کرد . کیر غلام هم تانیمه رفت داخل . تورم سوراخ کون در اثر ورود دوتا کیر موجب شده بود که به کناره های درزکون محجوبه فشار بیاد و بیشتر کیف بده . من که از تماشای این صحنه به وجد اومده وکمی هم حسودیم می شدودوست داشتم که این دو تا مرد منو هم می گاییدند و دوتا کیرشون توی سوراخ کون من بود . بی اختیار شروع کردم به کف زدن و هورا گفتن . مرضیه چون داشت با موبایلش فیلم می گرفت نتونست کف بزنه .-داش غلام انگاری آبم داره میاد -طاقت بیار جمال جون تا این نانازو سر حال نیاوردیم حق نداریم آبمونو خالی کنیم . کیرهای پرس شده داخل کون به زور حرکت می کردند . با این حال محجوبه لذت می برد و لبخند از لبانش دور نمی شد . گویی در یکی از رشته های ورزشی مدال طلایی کسب کرده افتخاری به دست آورده باشه -پسرا عمرا اگه مززززززه کییییییررررتون از اینکووووووووون در ره . محجوب فدای کیرتون . آخ که چقدر شما با حالین . مرضیه اشاره ای بهم زد و یه در خواستی کرد منم سریع رفتم آشپز خونه و یک خیار قلمی با خودم آوردم و رفتم طرف سوراخ کون محجوبه . با قسمت بالای سوراخ دایره ای جنده تازه کار بازی بازی کرده تا ببینم میشه کاری کرد یا نه . این جفت کیرای فرو رفته همه سوراخ و فضای خالی رو پر کرده بودن ولی من زرنگ تر از این حرفا بودم که به این سادگیها از میدون در رم . اون گوشه موشه های سوراخ کون که دو تا کیرداخلش بود بالاخره یک راهی پیدا کردم که خیار قلمی رو وارد کونش کنم . تماس خیار با کیرها باعث شده بود که جمال و غلام دردشون بگیره ولی محجوبه بیشتر کیف می کرد و اوخ جون اوخ جون می گفت و مدام فریاد می زد بازم جا دارم بازم جا دارم . مرضیه در حالی که از صحنه های حساس و دور از چشمان محجوبه فیلم می گرفت به من گفت مثل این که حاج خانوم دروازه غاره . خیلی باحال بود عمرا اگه بتونم توی فیلمها همچه چیزایی ببینم .. ادامه دارد .. نویستده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(25).html<br />

راز نگاه 21مرضیه فیلمبرداری رو کنار گذاشت و به کمک برادراش رفت بدون این که واسه عشقبازان مزاحمتی ایجاد کنه . دستشو رو پوست تن محجوبه و از پشت گردن تا پشت پاش می کشید . تو چشاش می خوندم که چقدر داره لذت می بره . البته خوندن از روی احساس بود . قدرت جنی نبود . پوست صورتش سرخ شده بود . کیر ها همچنان آرام حرکت می کردند .خیارو در آوردم تا جا باز تر بشه . سرعت کیرها یه خورده بیشتر شد . منتها دو تاکیر به هم می خوردند . و یه جایی اون وسطا گیر می کردند .-تا صور اسرافیل هم اگه نتونین آب منو بیارین باید همین جور منو بگایین . من حالیم نیست . دارم کیف می کنم . حال می کنم . خیلی زیاد هم حاللللللل می کنم . تمنا و خواهش محجوبه تبدیل به فریاد شده بود .-زود باشین من سنگینم . شتاب کارتونو زیاد کنین . جمال :آخه چه جوری ؟/؟کیرای ما اون تو قفل شده . تو هم میگی در همین حالت باشیم این که نمی شه هم تکون بخوریم هم حرکت نکنیم . رفتم و لبای محجوبه رو به لبام چسبوندم -عزیزم مجتهد من ناراحت نباش یه دختری رو اگه زیر کیر یه پسر دیدی واسش مایه نیا گیر نده . دستگیرشون نکن . حال امروز خودتو ببین درکشون کن . وقتی که هوس اوج بگیره خرمن وجود آدمو به آتیش می کشه . دستمو به کوسش رسوندم و خیار رو هم از رو زمین ور داشتم تا کمک حالش کنم . دو تا کیر داخل سوراخ کون داشتند کارشونو انجام می دادند و من هم دستمو به کوس محجوبه رسونده تا سرعت و شتابشو برایرسیدن به ارگاسم نزدیک کنم .-فرشته عزیزم ..فدای دستای جادوگرت .. جماللللل غلاممممم فدای جمال کیرتون . غلام معرفت وجودتون . می میییییییرررررررم واسسسسسسه هررررردوتا کییییییرررتون می میرم واسه دسسسسستای جادویی فرشته جوووووووون . آهههههه کوننننننم آتیشششششش گرفت . فرشششششششته کوسسسسمو تبخیر کردی اووووووفففففف همین جوری چنگگگگشششش بنداز دسسسسسستات مثثثثث کیییییییرررررره . خیارو بنداز با دستات منو بکن زودباش فرشته . کف دستمو تا جا داشت گذاشتم روی کوس محجوبه و یکی دو تا انگشتمو با سرعت فرو می کردم داخل کوسش و در می آوردم . خیارو که انداختم زمین اون یکی دستش آزاد شد واسه این که کوس تپل و چاقشو راضی تر کرده باشم کف دست چپمو گذاشتم پشت دست راستم که رو کوس محجوبه قرار داشت . گذاشتم تا فشار بر کوسو زیاد تر کرده با تقسیم نیرو کمتر دچار خستگی شم . این محجوبه دیگه حسابی با گاییده شدن خودش همه مارو گاییده بود . نیمساعت تمام داشت جیغ و داد می زد که اومد اومد داره میاد داره میاد و هنوز هیچ خبری نبود . دوتا مردا هم که خسته نمی شدند . آرنج و شونه ها و گردنم درد گرفته بود -قربونت برم فرشته جون جبران می کنم خسته شدی فدات بشم ولم نکن نزدیکه همین دمه .. غلام غلومتم . جمال قربون جمالت بمالین سوراخ کونمو بمالین . روی کوسسسسسم دست بکشین .. فرشته جون ادامه بده باور کن داره میاد .. ناگهان بدنش لرزید و پهلوهای جمالو که زیرش به صورت طاقباز دراز کشیده بود فشار گرفت و جمال هم واسه این که در ار گاسم محجوبه وقفه ای نیفته حرفی نمی زد و عکس العملی نشون نمی داد . ولی یقین دارم که پدر کلیه های جمالو در آورده بود . شازده خانوم خالی کرده و سبک شده بود رفتم روبروش قرار گرفتم خیس عرق شده بود . این دفعه اون بود که سر و صورت منو به طرف خودش نزدیک کرد و لباشو به لبام جفت کرد -دوستت دارم فرشته عاشقتم خیلی حال دادی . از اون طرف مردا اتوماتیک وار عقده هاشونو خالی کرده و همچین سوراخ کون گشاد محجوبه رو پر آب کردند که با وجود جا دار بودن آب داخل سوراخشو پر کرد و اضافه ها پس از بر گشت سهمیه آبجی مر ضیه شد تا آب کیر داداشاشو از اطراف مقعد و روی باسن و روی رونهای محجوبه لیس بزنه و یه دنیا حال کنه . من خیلی سنگین شده بودم . هوس کیر داشتم . یعنی اینا الان جان و نفسی هم براشون مونده که بیان سراغ من . این خواهر مقدس همچین بلایی بر سرشون آورده بود که به نظر می رسید از فردا باید دیگه دور این کا را رو قلم بگیرن . شاید محجوبه مومن با این کاراش می خواست اقدامی کرده باشه تا این سه گانگستر توبه کنن . اگه این هدف پاکو داشته خیلی ثواب کرده . چند ساعت راه کوس و کون خودشو باز گذاشته تا راه توبه جمال و غلام و مرضیه باز شه . واقعا جون عمه اش خودشو فدا کرده بود. این ایثار گریها ثواب زیادی داره . جمال و غلام آش ولاش یه گوشه ای ولو شدند . کمر و زانو هاشون درد گرفته بود . مرضیه خودشو لوس کرد و رفت طرف برادراش .-نمیدونم یالله زود باشین دیگه نوبت منه . من خیلی شمارو آزاد گذاشتم و بهتون رحم کردم . اصلا هوای یدونه آبجیتونو نداشتین . اگه خسته ام خسته ام بگین دیگه از شام و ناهار خبری نیست . کیر هر دو برادرو دستمالی کرد و خودشو پلاس اونا نمود و منو گذاشت تو خماری تا سماق بمکم . مرضیه دیگه خودشو لوس کرده بود . رفت طرفای داداشای ولو شده اش . وسط اون دو نفر قرار گرفت با یه دست کیر جمالو گرفت و با دست دیگه اش کیر غلامو -می دونم چه جوری هم کیرتونو هم خودتونو بلند کنم . دستشو از روی کیر غلام بر داشت و دهنشو گذاشت روی کیر و خیلی ملایم از ته تا سر کیر غلامو ساک می زد . خستگی و کیف عشقبازی قبلی غلامو خمار کرده مکیده شدنکیرش توسط مرضیه اونو خوابش کرده بود و مث یه تریاکی داشت چرت می زد . خواهره دست عوض کرد و کیر جمالو ساک زد . از زیر بیضه ها تا نوک کیر داداشه رو لیس می زد . ووقتی به سر کیر می رسید زبونشو به یک شکل دایره ای دور سر کیر می گردوند و حساس ترین جای کیر که جمالو از خود بیخود می کرد دو سانتیمتر زیر سر و سوراخ کیر بود که وقتی مرضیه زبونشو به آرامی روش می کشید از لذت زیاد آه می کشید و به سختی خودشو کنترل می کرد . مرضیه پیشاب و آب عسل چسبناک داش جمالو فرو کرد تو دهنش .ا ونجوری که نشون می داد نمی خواست آب داداشو فعلا بیاره چون نمی خواست کیرشونو شل کنه . خوب کارشو بلدبود . هر دوسه دقیقه دست عوض می کرد . خودتون گفتین سر حالم می کنین . جمال :مگه نمی بینی مهمون داریم ؟/؟مرضیه :من این چیزا حالیم نمیشه خودتون بهم قول دادین من کیر می خوام غلام :تو رو به روح بابا قسم دست از سر ما بردار بذار یه چرت بخوابیم مرضیه :تا کیرتونو نذارینتو کوس و کونم ول کن نیستم .حالا هر دوتا رو نذاشتین توی یه سوراخ اشکال نداره من کوس و کونم مث محجوبه جنده گشاد نیست و نمیخوامم گشاد بشه . ولی می خوام هر کیری بره تو یه سوراخ همونجوری که فرشته رو کردینش . شما باید اولش هوای منوداشته باشین . یک کیر را در دست راست و کیر دیگر را در دست چپ گرفت و گفت شمعی که (در اینجا به کیر اشاره کرد )به خانه (اینجا به کوسش اشاره کرد )رواست بر مسجد (اینجا هم هر دوتا مهموناشو که یعنی منو محجوبه باشیم رو نشون داد )حرام است .. ادامه دارد . .نویشنده .. ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(26).html<br />

راز نگاه 22جمال که یه خورده سر حال تر بود به غلام گفت پاشو پاشو که تا یه کیر درست و حسابی به این آبجیمونم نزدیم ول کن نیست . عین کنه چسبیده ولمون نمی کنه . -حالا من کنه شدم ؟/؟بازم کوس غریبه دیدین دست و پاتونو گم کردین . اشک تو چشاش حلقه زده بود . احساسات جمال جریحه دار شده بود . او که روبراه تر به نظر میومد یه لیوان آب آورد و روی صورت غلام پاشید -بیدار شو خیلی کار داریم دیگه نباس بیشتر از این آبجی مرضیه رو دل شکسته کنیم . غلام که تا حدودی خواب از سرش پریده بود بیدار شد . دو تا برادر به هم نگاه می کردند . یکی از یکی بی حوصله تر . نمی دونستن چه طوری شروع کنن . مر ضیه هم هیکل درشتی داشت. کونش نه درشت بود نه کوچیک ولی خیلی سفت و یه دست نشون می داد . سینه هاشم انگار دست نخورده بود . -زود باشین شوهرای خوب و نازم . کوس آبجیتون دربست مال شماست . زن از این وفادار تر کجا میخواین پیدا کنین من که جز شما به کس دیگه ای کوس ندادم .اگه بیوفا بودم خوب بود ؟/؟یه خورده بدویین بیایین دنبالم تا خوابتون بپره اگه دوست دارین خواهرتون بره به غریبه ها کوس بده به من بگین بعد هم از آنها فاصله گرفت و گفت اگه می تونین بیاییم منو بگیرین و داداشا هم که با این حرف آبجی غیرتی شده اصلا دوست نداشتن خواهرشونمنحرف بشه افتادن دنبالش در این دویدنها من و محجوبه خودمونو کنار می کشیدیم تا سرمون نیفتند . آخرش یه گوشه ای مردا افتادن سر خواهرشونو دست و پاشو گرفته انداختنش روی قالی وسط پذیرایی . خواب ازسرشون پریده و هوس فرود اومده بود . خواهره طاقباز روی زمین افتاده بود و غلام روی قسمت بالای تنش سوار شد و کیرشو به دهن مرضیه مالید و اونم دهنشو واسش باز کرده و کیره رو بلعید . جمال هم از پایین افتاد به جون کوس خواهرش . -اوخ جووووووون کوسسسسسسس خواهر یکی یدونه امو نخورم کوسسسسسسسس کی رو بخورم ؟/؟مرضیه واسه یه لحظه کیر غلامو از دهنش کشید بیرون و در حالی که ناله می کرد گفت آره جون خودت صبح تا الان داری کوس لیسی غریبه ها رو می کنی باید منتتونو بکشم تا یه دستی به سر و گوش خواهرتون بکشین. پیش چشم من به من خیانت می کنین زنای دیگه رو می گایین صدام در نمیاد . اون وقت من فقط مال شمام ؟/؟یه خورده ملاحظه داشته باشین . غلام که از شنیدن حرفاش خسته شده بود کیر شق شده اشو فرو کرد تو دهن خواهرش و دیگه نذاشت حرف بزنه . در فاصله چند متری اونا من و محجوبه مثل دو تا عاشق و معشوق همدیگه رو بغل زده بودیم . اون بدوناین که جنی بهش کمک کنه راز نگاه منو می خوند . چون هر چی که تو چشاش می خوندم درست بود . داشت راجع به من درست فکر می کرد داشت با خودش فکر می کرد که به من یعنی فرشته مدیونه و حالا که هوس جلوی چشای فرشته رو گرفته و نیاز داره باید کمکش کنم . باید با کوس و کون فرشته جونم ور برم و اونو به ار گاسم برسونم خوندن افکار محجوبه کمک زیادی بهم کرد . با یه سینه من ور رفت و یکی دیگهرو گذاشت تو دهنش . دست راستشم که آزاد بود به کوسم رسوند و پنج تا انگشتشو گلوله کرد و فرو کرد داخل کوسم . داغ داغ و چرب چرب بودم .بغلای انگشتاش می خورد به چوچوله هام و لذت منو زیاد تر می کرد و کمرمنو سنگین تر . یک فشار قوی می خواستم تا بتونم خودمو تسکین بدم و سبک بشم بغلش کردم خودمو بهش چسبوندم . سینه هامو به سینه هاش چسبوندم . تنم بهش نیاز داشت . پاهامو به پهلوها باز کرده سرشو گذاشت لای پام . زبونشو گذاشت روی کوس آتیش گرفته من -فرشته من همونجوری که اونا با زبون خودشون آتیشم زدن آتیشت می زنم -بزززززن محجوبه بززززززن هر جوری دوست داری آتیشم بزن فقط منو بسوزون .. من که از لز با زری حسابی کیف کرده بودم و مزه اش هنوز زیر دندون و زبونم بود می دونستم که میتونم با این جنده امر به معروفه هم یه حالی بکنم . خب منم این یک هفته ای جنده شده بودم چه اشکالی داره زنا هم مثل مردا جنده بشن ؟/؟اونا میرن هر زنی رو که دلشون می خواد می چسبن و می کنن اون وقت ما زنا حق نداریم بریم دنبال هر مردی که دلمون می خواد تا با هر چند تایی که دوست داریم لاس بزنیم و حال کنیم ؟/؟تازه قیمت ما زنا نصف قیمت مرداست . ای بخشکی شانس .. محجوبه هر فنی که داشت روی کوس من پیاده کرد -آیییییی چیکار می کنی منو که به عرش رسوندی دختر همه جام داره از هوس می سوزه عزیزمهر جای تنمو که می تونی بماللللل هوسسسسسسمو پخششششش کن از لذت زیاد نوعی حالت خواب و بیداری به من دست داده بود و چشماممرتب باز و بسته می شد . محجوبه سینه ها کمر ناف موهای سر زیر بغل .. هر جایی رو که دستش می رسید بی نصیب نمی ذاشت . وقتی که داشتم به ار گاسم می رسیدم دو تا بازوی محجوبه رو آنچنان گرفتم که اثر پنجه هام روی بازوهاش موند -عزیزم من راضی شدم حالا تو بیا جلوتر تا من کوستو بخورم -فرشته جونم من امروز به اندازه راضی شدم نمی خوام خسته شی فقط دوست دارم همدیگه رو بغل کنیم بیا عزیزم بیا توی بغلم تا با هم حال کنیم و یه خورده هم ببینیم که این دو تا برادر با خواهرشون چیکار می کنن . جمال و غلام خواهرشونو داشتن رو هوا می کردن . جمال پاهای مر ضیه رو گرفته کیرشو گذاشته بود توی کوس مرضیه و غلام هم کمر خواهرشو محکم نگه داشته و کیرشو گذاشته بود توی سوراخ کون خواهرش -یواش غلام یواش تر کونم داره جر می خوره -یه جوری جرت می دم که دیگه این قدر نق نق نزنی . خودت می خواستی پس بیا این دو تاکیررو راحت بگیر . جمال هم از طرف جلو با شدت و فشار کوس مرضیه رو می کرد -هم دردم گرفته هم دارم حال می کنم .-پس حالتو بکن که امروز می خواهیم حسابی حالتو جا بیاریم . جمال پس از گفتن این حرف سرعت کیرشو زیاد تر کرد دوتا برادر ظاهرا خسته شده آبجیشونو گذاشتن زمین و جمال هوس کون کرد . و رفت پشت مرضیه و غلام هم زیر خواهرش قرار گرفت . این بار با تسلط بیشتری مرضیه رو می کردند از اون طرف من و محجوبه هم مثل لیلی و مجنون با هم جیک شده بودیم و از هردری حرف می زدیم . این اجازه رو به خودم دادم که در مورد دین داری و مردم آزاریهاش در ماشین گشت صحبت کنم .-محجوبه جون تو که این قدر داغ داغی و خیلی هم خونگرم و مهربونی پس چرا جوونای مردمو اذیت می کنی اونا رو میندازی زندون که شلوار لی کون نما پوشیدن یا موی سرشون یه خورده بیرونه . -نمیدونم واقعا نمیدونم شاید از اعتقادم باشه شایدم از اونجایی که دوست داشتم همیشه قدرتمند باشم و امر ونهی کنم و همه از من حساب ببرند به این کار کشیده شدم -عزیزم قربون اون تن و بدن و مهربونیهات برم این چه حرفیه . اشاره ای به کیر های جمال و غلام کرده گفتم قدرت یعنی این ما زنا همیشه بد بخت بیچاره ایم . هر چه پول و ثروت و جاه و مقام و زیبایی و …داشته باشیم بازم یک زنیم و در مقابل مردان مارو ضعیف احساس می کنند . -خب دوست داشتم میون زنا سری بلند کرده باشم -اینجوری ؟/؟.. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(27).html<br />

رازنگاه 23فکر نمی کنی این قدرت نفرت جامعه و مردمو به همراه داشته باشه.؟/؟دوست نداری که بیشترا دوستت داشته باشن ؟/؟میخوای تو اجتماع هزار سال پیش زندگی کنی ؟/؟-نمیدونم شاید توراست بگی -ببین تو الان لخت لختی . شوهرم داری . الان بیان تورو بگیرن آبروت نمیره ؟/؟تازه ای کاش همین آبرو باشه دوست داری به جرم زنای محصنه اعدام شی ؟/؟حالا یه این کار نداریم . اینا همش درست . میگیم جرمش سنگینه وفرض درست . آخه خدارو خوش میاد که به خاطر یه مانتوی کوتاه که زیرشمشلوار بپوشن بچه های مردمو بندازین زندان ؟/؟با این کارا مشکلات مردمحل میشه ؟/؟گرونی حل میشه ؟/؟فقر و فحشا حل میشه ؟/؟بیکاری درست میشه ؟/؟-راست میگی فرشته باید یه خورده راحت تر بر خورد کنم. ولی نباید کاری کنم که بقیه به من مشکوک شن -باور کن بقیه هم مث خودتن.ا ونا هم آدمم احساس دارن .. خیلی پرچونه شده بودیم . پس از چند دقیقه وراجی دوباره به صحنه گاییده شدن مرضیه نگاه کردیم جمال روی مبل لمیده بود و مرضیه رو کیرش نشسته و غلام هم رو کون خواهرش سوار شده و کیر خودشو تو مقعد آبجیش فرو کرده بود . یکساعتی می شد که مشغول بودند و اون مدتی که ما در حال دید زدن بودیم ندیدیم که هیچکدومشون به ار گاسم برسن . یا آبشونو خالی کنن.-محجوب جون میریم کمک ؟/؟-نه من نمیام ولی اگه دلت میخواد تو برو .یادت رفت این مرضیه پیش داداشاش از ما بد گفت و تو هین کرد ؟/؟بدبختحشری خب به احترام مهمون یه روز به داداشاش کوس نده مگه آسمون به زمین میاد ؟/؟محجوبه راست می گفت همون بهتر که تماشاگر باشیم تازه اگه این مسخره بازیهای مرضیه نبود الان دو تا کیر در اختیار من بودند. مرضیه پاک خسته شده بود با دو تا دستاش بالای مبلو نگه داشته با فشار کوسشو سر کیر گذاشته و کون و کمرشو بالا و پایین می کرد -غلام تو حواست باشه کیرت از کونم بیرون نزنه بزززززن کییییییرررررررتوبیشتر فروکن توی کووووووونننننم آهههههههه چه حالی میده نه نه واییییییی غلام با دستت کوسسسسسمو بماللللل وللللللم نکن ولم نکن ولم نکن . وصیت بابا یادتون نره باید هوای منو داشته باشین . زود باشین بابا رو خوشحال کنین . روح بابا رو شاد کنین . کوسسسسس من هنوز کییییییررررررر می خواد بزنین بهم بچسبین نمی تونم حالمو بگم وایییییی جوووووون اووووووففففف نمیتونم بگم چه جوری شدم یکی منو بگیره یکی کمکم کنه یکی به دادم برسه ولم نکنین تا آخرش باهام باشین نزدیکه نزدیکه جوووووووون آههههههههه آبم اومد حرکت کرد آخ که قربون کیراتون بشم هم گرممه هم سرد . فدای کییییییییرررررررررتون . هم روح مامانو شاد کردین هم بابارو . حالا آب کیرتونو بریزین که ارواح پدر و مادرو شادترش کنین . جمال :چی ؟/؟مگه تو هنوز داری قرص میخوری ؟/؟مگه بهت نگفته بودم قرصو بذار کنار تا ضعیف نشی در عوض ما از کاندوم استفاده می کنیم ؟/؟-مرضیه :نه مناز کاندوم خوشم نمیاد . دوست دارم گوشت کیر شما مستقیما به من برسه . از این یه تیکه نایلون اضافه خوشم نمیاد .جمال :جااااااااااان فدای تو آبجی بگیر این آب منو من که این جوری بیشتر حال می کنم . حالا که تو آب کیر می خوای پس بیا اینم آب اووووووووف اووووووووف قربون کوسسسسس همیششه تازه ات بشه این داش جمال . غلام :بیا مرضی جون که کونت مارو گایید از بس بهمون حال داد هنوزم تکی . صد تا کونم که بکنیم بازم مال آبجی مرضیه چیز دیگه ایه عاشقتیم خواهر گلم . من که داغم و طاقت ندارم جوووووووون ببین چطور از هوس دارم می لرزم واسه کون قشنگ و تپلته وایییییی..اونم آب کیرشو ریخت تو کون مرضیه . مرضیه :داداشا سوختم من . فداتون شه آبجیتون که واسه من هلاک شدین . کییییییففففف کردم . کوسسسسسسم کووووووننننننم همه تنم دیگه آروم گرفته جاااااااان دوستتون دارم حالا بغلم بزنین و منو ببوسینو بهم بگین که عاشق آبجیتونین و دوستش دارین . من که فدایی داداشایخوشگلمم عاشقتونم دوستتون دارم . سه تایی به هم چسبیدند . چه صحنه زیبا عاشقانه و رمانتیکی بود . آدم حظ می کرد ….درسته که محجوبه سبکم کرده بود ولی من ویار کیر داشتم . دوست داشتم کیر بیاد و منو بلرزونه . کیر بیاد و اعصابمو آروم کنه . کیر بیاد و مث یه جک کونمو ببره بالا . چند لحظه بعد دوبرادر و یک خواهر اومدن طرف ما . می خواستن دستی به سر و گوش هر دونفر ما بکشن ولی محجوبه ایثار گری کرد -فقط این فرشته را دریابید که خیلی وقته ریاضت کشیده. مرضیه :اوووووووفففففف چه نازه و چه کوس تنگی داره داداش نگاه کن . مث دهن ماهی باز و بسته میشه . خیلی خوشگله . اومد طرف کوسم و قالب سوراخو به لباش چسبوند و یه ماچ آبدار ازش گرفت . محجوبه :تو حق نداری دست بهش بزنی و باهاش حال کنی مگه یادت رفته چی می گفتی ؟/؟مگه فراموش کردی به داداشات می گفتی ما کوسهای غریبیم و نباید این قدر به ما توجه داشته باشن .؟/؟چی شد ؟/؟حالا خاطرت که جمع شد میای این طرف ؟/؟این رسم مهمون نوازیه ؟/؟مرضیه که خیلی متاثر شده بود صورت محجوبه و منو بوسید و عذر خواهی کرد منم که جز گاییده شدن و حال کردن به چیزی فکر نمی کردم گفتم محجوب جون حالا ببخشش عیبی نداره گذشت از بزرگونه -به خاطر گل روی فرشته جونم می بخشمت مرضیه . اولش چهار نفری هر فنی رو که می دونستند روی من پیاده کردندو بعد زنا منو تحویل مردا دادند . ولی خب چه فایده اونجوری که دوست داشتم بهم حال ندادن . کیف می کردم و لذت می بردم ولی این دو تا کیر انگاری شده بودن کیرای مرده . ای بخشکی شانس . منم شده بودم مثل یک روباهی که داشتم پس مونده غذای شیر رو می خوردم . با این بی حالیشون می خواستن دو تا کیرتوی یه سوراخ بکنن که از شون خواستم نوبتی منو بگان . با تمام وجود لذت گاییده شدنو احساس می کردم . حرکت کیر که تا آخر وارد کوسم می شد و این حالت ورود و خروج به شدت حشریم کرده بود . هر چه می خواستم تند تر و بیشتر منو بکنن تند ترشو انجام می دادن ولی به بیشتر نرسیده بی تحمل شده و خودشونو سبک و منو سنگین ولم کردن . خاک توسر دو تاشون که عین هم بودن ولی در کل خیلی خوش گذشت . درسته که با کمر سنگین محلگاییده شدنو ول کردیم ولی از حق نباید گذشت که بار ها و بارها به ارگاسم رسیدم . موقع خداحافظی که خیلی با ما صمیمی شده و قصد داشتند با چشمانی باز مارو به جایی که می خواهیم ببرن . اما محجوبه خواست که حداقل برای یکی دو کیلومتری چشامونو ببندن -بچه ها این کارو بکنین بهتره . میگن جنگ اول به از صلح آخر و ما امروز نون و نمک شما رو خوردیم یه حال درست و حسابی بهمون دادین . درسته که ما نمک خور نمکدون شکن نیستیم ولی از شیطون هر کاری بر میاد . من تا چند وقت پیش با نقاب و رو بند میومدم خیابون کی فکرشو می کرد که حالا کوسمم نقاب نداشته باشه . من و محجوبه شماره موبایل همو گرفتیم . براش از زری و جریانی که باهاش داشتم تعریف کردم و خیلی تمایل نشون داد که به ما دونفر بپیونده . محجوبه در میدان ونک پیاده شد و منو در تجریش پیاده کردند . شب شده بود و نمی دونم این جنه کجا بود که سر و کله اش پیدا نمی شد . فکر کنم بد جوری از محجوبه ترسیده بود . خدا خدا می کردم که تعویض روغنیه بسته نشده باشه . به زری زنگ زده و گفتم شب میام دنبالش و می برمش به آپارتمان خودم . خیلی ازم دلخور بود . گفتم که شب همه چی رو تو ضیح میدم . هنوزم اشتهای کیر داشتم خوب سیر نشده بودم .. ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(28).html<br />

راز نگاه 24خدا کنه تعمیر گاه بسته نباشه . وقتی دیدم کرکره تعویض روغنیه بالاست از خوشحالی داشتم بال در می آوردم . کمی احساس خستگی و کوفتگی می کردم . ولی می دونستم که رانندگی حالمو جا میاره . درسته که رانندگی توی این تهرون بزرگ با این همه ترافیک و این که هر کی میخواد بزنه و در ره کار حضرت فیله ولی به من آرامش خاصی می داد برای یک لحظه پاهام سست شد . لذت خاصی در تمام بدن مخصوصا کوس و سینه ها و شکمم احساس می کردم . نمی دونم این جنه چرا صبر نکرد تا من به خونه برسم . ایستاده و سر خیابون ؟/؟واسه اون فرقی نمی کرد . بازم خدا خیرش بده که یادم نمیومد موقع رانندگی سراغم اومده باشه . من خودم حشری و هوسی این از ما بهترون هم به جایاین که بیاد ما رو بهتر کنه حال ما رو بدتر و خراب تر و حشری تر می کنه. از پشت شلوار طوری که افراد خیابون منو نبینن کوس خودمو مالیدم و چند تا نفس عمیق هم کشیده و رفتم سراغ ماشین -خانوم من تا حالا به خاطر شما صبر کردم . چرا جواب تلفنو نمیدین ؟/؟… چون جوابی نداشتم که بدم با یک ببخشید سر و ته قضیه رو هم آوردم . بیچاره راست می گفت شاگرداش همه رفته بودند . و اونم لباسای منزلشو پوشیده بود اصلا نشون نمی داد که ده دوازده ساعتی رو با دود و دم و ماشینا سر و کار داشته . بوی روغن هم نمی داد . در عوض خیلی معطر شده بود . جوان مودب و چهار شونه و خوش تیپی بود . سی سال تمام سنش بود . اینو از جواز قاب شده به دیوار فهمیدم ولی از خیره شدن به چشاش یه چیز دیگه ای فهمیدم . این حرفایی بود که با چشاش داشت به من می گفت و نمی دونست که من فکرشو می خونم …. چی می شد که روغن تو رو هم عوض می کردم و یه نگاهی هم به جلو بندیت مینداختم . اوخ کهچشای خوشگلتو بخورم . ده سال از عمرمو میدم تا یه دست بکنمت . خوشگله اگه بدونی پشت تعمیر گاه یه اتاق تر و تمیز مخصوص دارم اگه بکنمت تا یه سال دیگه شارژشارژم . باطریم دیگه خالی نمی کنه… طفلکی ماتش برده بود . -ببخشید آقا حسابمون چند میشه -قابلی نداره -بگید چند میشه ؟/؟-خانم ما واسه اولین بار چیزی نمی گیریم ایشالله از کارمون راضی باشین مشتری شین .-درسته ولی دست کم قیمت روغنو که باید حساب کنی .. بازم چشاش داشت باهام حرف می زد اووووووووف حاضرم کوستو بخورم . حاضرم صد تا هزار تا روغن مجانی واست عوض کنم فقط یه ساعت مال من باشی .-ببخشید اسم شما ؟/؟-غلومتون کمال -آقا کمال این دفعه رو باشه ولی دفعه دیگه رو باید بکشین روش . این بکشین روش رو طوری ادا کردم که سبب شد یه نگاه مخصوصی به من بندازه . این بار داشت با خودش این کلماتو هجی می کرد . یعنی طرف کوسه ؟/؟بهش نمیاد اهلش باشه . نه بهتره ریسک نکنم . یهو از نون خوردن میفتم . در مغازه ام تخته میشه ببخشید اینجا سرویس بهداشتی داره ؟/؟-بله خانوم بفر مایید پشت همین تعمیر گاه به یه نیمچه واحد مسکونی می رسید که دستشویی اشم معلومه کجاست . اصلا دستشویی یعنی شاش نداشتم بلکه کرم داشتم و مرض . مرض و هوس یک کیر تازه رو داشتم . کیری که بتونه روزمو تکمیل کنه .نمی دونستم چه طوری کوسمو بهش حواله کنم تا پرستیزم حفظ شه . اون حاضر بود کلی واسم خرج کنه ولی من حاضر بودم مجانی هم بهش بدم . مانتومو همون پایین در آورده و یه گوشه تمیزی آویزونش کردم دو تا قدم نرفته بودم که خودمو سر داده و انداخت م پایین طوری که عمدا با کفشای پاشنه بلندم صدای شدیدی هم دادم .کمال به سرعت خودشو بهمن رسوند -چی شده .. خدای من حالتون خوبه خانوم ؟/؟.. سکوت کرده خودمو به غش و بیحالی زدم . کمال بغلم کرد و منم به زور چشمامو بسته نگه می داشتم . اصلا فیلم بازی کردن به من نمیومد . هر چند لحظه یه بار مردمک چشم حرکتی می کرد و من حرص می خوردم . بیچاره کمال هیکل توپ و سفت منو بلند کرده و می خواست ببره داخل ساختمون . منم چاک سینه هامو باز کرده بودم تا قشنگ آتیشیش کنم . منو به اتاق خلوت ته تعمیر گاه برد و کف اتاق خوابوند . نفسش در اومده بود . هنوز چشامو باز نکرده و فیلم تموم نشده بود .-خانوم بلند شین . گوششو چسبوند به سینه نیمه لختم .-نه مثل این که قلبش می زنه. دیگه نیاز نبود به چشاش نگاه کنم تا فکرشو بخونم . گاه گاهی احساساتشو به زبون آورده این جوری خودشو خالی می کرد جووووونننننن لباتو بخورم ممه اتو بخورم میدونم هوش میای خدا کنه به این زودی هوش نیای . لباشو گذاشت رو نوک یکی از سینه هام خیلی با هوس می خورد . نمی تونستم جلوی شدت ضربان قلبمو بگیرم . نمی تونستم جلو تیز شدن نوک سینه امو بگیرم . واییییییی کوسسسسسسم . عجیب هوسسسسسس کییییییررررررکرده بود . الان بهترین وقتی بود که حالیش کنم حواسم هست -چیکار می کنی ؟/؟نامردی ؟/؟تجاوز ؟/؟بد نشد که . بیا شلوارمم پایین بکش دیگه .-خانوم قصد بدی نداشتم شما زمین خورده بیهوش شده بودین می خواستم بیدارتون کنم .-آقا کمال هنوز حالم خوب نشده پس چزا ادامه نمیدی دست و پا چلفتی . دست و پای کمال سست شده بود . انگاری که یک حوری بهشتی بهش دستور هماغوشی رو داده . سرشو گذاشت روی سینه هام و مشغول خوردن و مالوندن سینه هام شد از اون مالیدن و مکیدن و از من هم نالیدن . وسطای کار یه چیزی یادش اومد بلند شد و در تعمیرگاه رو عاریه بست و برگشت . هیچکدوممون حرفی واسه گفتن نداشتیم . فقط عمل می کردیم . با این که کوسم امروزه رو خیلی فعالیت داشت ولی خیلی خیس کرده بود و بالاش عین توپ باد کرده سفت شده بود . کمال خیلی حشری شده بود به سه سوت شلوارمو در آورد و شورتمو به دندون گرفت . مثل یه سگ هار افتاده بود به جونم من فقط نفس نفس می زدم وگاهی هم از روی هوس جیغ می کشیدم یه وقتی به خود اومدم که دیدم هر دوتامون لخت لخت وسط اتاق دراز کشیده اونم افتاده رو من و داره کوسمو لیس می زنه و با چه اشتهایی هم می لیسه !-چقدر روغن داری ؟/؟واسه یه تعویض بسه -تو که همشو خوردی ؟/؟نکنه دفعه دیگه می خوای همینو بریزی تو ماشینم .-عزیزم روغن تو مال منه دارم به خودم انرزی میدم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(29).html<br />

راز نگاه 25کمال با لب و زبون و دندونش خیس خیسم کرد و لباشو محکم به کوسم می چسبوند و با یه میک و مکش حسابی هر چی آب و روغن اون دورو بر بود نوش جون می کرد . اسم منو هم یاد گرفته بود -آخیش چقدر خوشمزه هس -گوارای وجودت کمال جون همش مال خودت . همشو بخور . اینم عوض اون روغنی که امروز توی ماشینم ریختی -فرشته جون عوضش روغن قبلی رو هم خارج کردم بازم به تو بدهکارم. بگو ازم چی میخوای ؟/؟-کییییییررررررررر . کیییییییررررررکه بره تا تههههه کوسسسسسسم منو جرررررررم بده پاررررررم کنه . من کییییییررررررررکماللللو می خوام.-فدای کوسسسسسس تو جاااااان بخواه . کیرش از نظر کلفتی بد نبود. ولی بیشتر شبیه لوله تفنگ بود . خیلی دراز بود . بیست سانتو رد کرده بود . تا حالا که خیلی خوش شانس بودم . بعد از طلاق کیر های خوبی نصیبم شده بود . سر کیرشو به اول سوراخ کوسسسسم چسبونده و دورش می گردوند . با این کارش فقط چشامو باز و بسته می کرد و قلبمو می لرزوند و تمام تنمو به رعشه می انداخت .-کمال داری چیکار میکنی ؟/؟می خوای داد بزنم تا چند تا خیابون اونور تر صدام بره تا همه بفهمن که من کیر میخوام . معطل چی هستی شلیک کن دیگه .-هر چی دوست داری داد بزن . جیغ بکش هوستو خالی کن . صدات تا ته مغازه هم نمیره . کیییییرررررررمی خوای ؟/؟قابل نداره . منم کوسسسسسستو میخوام کوسسسسس اووووووفففففف چقدر تنگه ؟/؟درست مث یه غنچه گل سرخ جوون میمونه .-کمال جون منم میخوام این غنچه رو واسه تو بازش کنم .-قربون غنچه ات برم من قول میدم پر پرش نکنم . بگو بازم میای پیشم . بگو بگو-تو حالا این دفعه رو حال بده تا بعد .-نکنه می ترسی پرده ام پاره شه قربونت برم من . من بی پرده بهت میگم که بی پرده ام . طلاق گرفته ام . از اولشم دارم بهت می گم که قرص ضد بار داری هم میخورم . پس تا می تونی حال کن و حال بده تا ببینم می تونم روی تو حساب کنم یا نه .هنوز کلمه آخر جمله قبلم از دهنم خارج نشده بود که دیدم لوله تفنگشو فرو کرد داخل کوسم . واییییییی چه کیفی داشت !هر سانت از کیرش که وارد می شد تمام تنمو می لرزوند و قلقلک می داد. قلبم به شدت می زد و حس می کردم تمام خون تنم تو دلم جا شده . مثل این که پوست و گوشت و سفتی و شقی کیرش هر چی لذت تو دنیا بوده جمع کرده به کوس و چوچوله ها و سینه . دردی رو دوا نمی کرد .اگه هم آدمای سر خیابون جمع می شدن و میومدنبالا سرم چه زن و چه مرد به همشون می گفتم که منو بکنن .-کمال..کمال ..کمال . می تونی حریفم بشی بگو . این کوسسسسس پوست ازسر کیرت می کنه . تا جلو بندی منو تنظیم نکردی نمیذارم نمیذارم بری سر وقت ماشینای تعمیریت .-فرشته جون این جلو بندیت زیاد کار می بره -خب ببره زیاد روش کار کن . عجله ات چیه ؟/؟-قربون تموم دم و دستگات بره این کمال نوکر و غلومته این کمال . اگه چند شب و روزم طول بکشه فقط میشینم سر جلوبندی تو تا ردیفش نکردم پا نمیشم منو که طاقباز بودم می کرد و با دو تا کف دست و پنجه هاش از زیر چنگی به قمبل کونم انداخت و گفت این دیفرانسیل تو رو هم باید یه دستکاری بکنم و من هم با حرص و ولع خاصی گفتم هر جا رو میدونی ومیتونی دستکاری کن تمام تنم می میخواد همه جام باید مالیده شه . باید یه رگلاژدرست و حسابی بشم -اگه شده تعمیر گاه رو تعطیل کنم تا جواب تو یکی رو ندم کار دیگه ای نمی کنم . از سر تا ته کیرشو داخل کوسم حرکت می داد وقتی کیرشو تا آخر فرو می کرد بیضه هاش به روی کوسم می چسبید و یه گرمای مطبوعی رو احساس می کردم که دوست داشتم ساعتها در همون حالت بمونم . یعنی واقعا به روغن سوزی افتاده بودم ؟/؟چه خبر بود ؟/؟چرا از هوسم کم نمیشه ؟/؟آخ که چقدر شیرینه این تنوع طلبی . !مثل این که این من نبودم که از صبح تا حالا داشتم کوس و کون می دادم و کیر می دیدم . به تن و بدن خودم می نازیدم که تونسته بودم کمال و کیر کمالو که واقعا به کمال رسیده بود رو جذب خودم کنم . با هر ضربه کیرش انگار یه قسمت از گوشت تنمو که داغ شده بود ذوب می کرد .آخ که چه راحت می تونستم جیغ بزنمو حال کنم . هوس کرده بودم یه جوری منو بکنه که کون منم به تنشبچسبه . قمبل کرده ازش خواستم که از پشت کوسسسسمو بکنه -زودباش کمال زود باش میخوام نرم نرم با کیییییییرررررررررت حال کنم با دستم کیرشو از پشت گرفته کله کیرشو به سوراخ کونم چسبوندم اوووووفففففف عزیزم سر آچار کیییییرررررررتو دور مهره کوسسسسسسم بچچچچچرخون بازززززشش کن نازششششش کن -جااااااان قربون کوسسسسست این که بازززززززه -تو کاریت نباشه . بگگگگگگگگردون بچچچچچچچچرخون . کونمو فشار می داد و سر کیرشو دور سوراخ کوسم می چرخوند فکر می کنم فریادم سقفو شکسته به گوش آسمون هم رسیده بود . مثل وقتی که سوزن گرامافونی به صفحه گیر کرده باشه پی در پی می گفتم حالا بذار تو .. حالا بذار تو .. حالا بذار تو .. -باشه چشم من فرار نکردم . کیرم همین جاست . همش مال تو ست. آچارم فقط مهره تو رو باز می کنه . سر کیرشو دور کوسم چرخوند با دستش کمر کیرشو گرفته بود تا کنترل چرخش سر کیرشو داشته باشه -کمال جاااااان من داغوننننن شدم . بچچچچچچرخون همین طوری میخخخخخاره . بخخخخخارون . آهههههه آهههههه هنوز ته کیرش وارد کوسم نشده بود . هنوز قمبل کونم به شکمش نچسبیده بود هنوز بیضه هاش به کونم نخورده بود .با این حالحس کردم که آبم داره میاد . با این که در محیط بسته ای بودم و تنها پنجره اتاق هم بسته بود احساس نشاط می کردم . حرکت سریع و لذت بخش مایع گرمی رو تو وجودم احساس کردم که فکر کنم سر کیر کمالو هم خیس کرده باشه .-کمال جوووووون مهره کوسسسسسم باز شده . آچار کیییییررررررتو بفرست تو . تا ته تاته بیضه هات به جفت قاچای کونم نخوره قبول نیست . کیرت باید زیر ناف منو پاره کنه -فرشته نازم من بمیرم تو پاره نشی ؟/؟شونه های مرو گرفت و با بیرحمی خاصی که برای من اوج هیجانو داشت با نیرویی که به شونه هام وارد می کرد یعنی با یک نیروی عقب برنده و با نیرویی که از طرف جلو خودش با گاییدنم وارد می کرد منو به خواسته ام رسوند . کیرش تا ته می رفت و بیضه هاش هم به کونم می خورد . نوک کیرش به یه قسمتی می خورد که هم دردم می گرفت هم خوشم میومد . نیمساعتی گذشت . بازم حس کردم که نزدیکه به ار گاسم برسم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(30).html<br />

راز نگاه 26آخ واوف و آه کمال نشون می داد که داره به خودش فشار میاره که آبشوخالی نکنه تا من راضی شم . موقع گاییدن دستش با همه جام ور می رفتبا دو تا رون پاهام به یه حالتی ور می رفت که بین نوازش و ماساژبود و هوس منو خیلی بیشتر می کرد . سر سوراخ کون من هم بی نصیب نبود . دوست داشتم یه خورده کش پیدا کنه و این لذت ادامه دار باشه ولیدیگه دست خودم نبود . یه تکون شدیدی خوردم . داشتم به ار گاسم می رسیدم . به دو تا سینه هام چنگ انداختم و باهاشون بازی کردم تا این خوشی و کیف به همه جای تنم که هنوز داغ بود منتقل بشه .-وایییییییی کمال ولم نکن اومد کوسسسسسم خالی کرد بکوب . با کیییییررررررت منو بکوب حال بده . اوج کیف کردن منم وقتی بود که وقتی آبمو کشید آب و روغن جدیدی تو کوسم ریخت که امید وار بودم آب و روغن قاطی نکنم . بعد از این که هر چی داشت تو کوسم خالی کرد دست بردار نبود و بازم تند و تند منو می گایید . دیگه شرمنده اخلاقش شده بودم خودمو ول کردم و کیرشو گرفتم تو دستام . نوبت من بود که یه حال ویژه هم بهش بدم . کیرشو گذاشتم تو دهنم از بس دراز بود که فقط یه خورده بیشتر از نصفو می تونستم تو دهنم جا بدم . تسلیم تسلیم شده بود . سستش کرده بودم . زار می زد و با یه هوس خاصی بهم نگاه می کرد . به چشاش نگاه کردم دوست داشت که آبشو بخورم . منم بهش حال داده واین کارو براش انجام دادم . پس از این که مدتی افسارشو تو دستام نگه داشتم و کیرشو آماده آماده کردم با یک زبون زدن فنی و پشتش یک مکیدن سریع و تند و تیز دیگه ای که نتونست تحمل کنه وفرت فرت هر چی که تونست تو دهنم خالی کرد. منم تا اونجایی که می تونستم کاری کردم که بهش خوش بگذره . نخیر این باباسیربشو نبود . توی نگاش خوندم که هوس کون و سوراخ کون منو کرده -خیلی شکمویی کمال ؟/؟-آخه معلوم نیست دیگه کی به این عروسیها دعوت شم ؟/؟-هر وقت تو بخوای کمال من -میای بریم حموم-چه خبره ؟/؟-میخوام اونجا ترتیب کونتو بدم -مگه اینجا حموم هم دارین ؟/؟-به فرشته جون از اون حرفا می زنی ها بیا اول ببین بعد نظر بده .. رفتیم حموم به به عجب حمامی . نشون نمی داد که داخل تعمیرگاه همچین حمومی داشته باشه .-ای کلک راستشو بگو تا حالا چند تا رو توی این حموم کردیشون .-باور کن تو اولیش هستی -خب نمیخواد حالا دروغ بگی .-پس تو هم این سوالا رو نکن . خیلی حموم بزرگ و تمیزی بود و کلاس بالا . یه خورده دور تر از دوش آب یه آینه بزرگ هم به کاشی های سمت چپ حموم چسبیده بود که بیشتر تن آدمو نشون می داد . حداقل می تونستم کون خودمو موقع گاییده شدن ببینم . در حموم و پنجره کنار دوشو باز گذاشته تا بخار آب کمتری روی آینه بشینه . سرم طرف دوش آب بود . و کونم به طرف آینه .واییییییی چه قمبلی !دوست داشتم یه کیر کلفت و بزرگ می داشتم و خودم کون خودمو می کردم . فشار آبو کم کرده و آب حموم را روی ولرم تنظیمکردم . تقریبا دیگه از بخار روی آینه خبری نبود . کمال دستشو از لای کون و درز وسطش به کوسم رسوند و تند و تند انگشتاشو می کرد توش و درمی آورد و با این کارش حشری ترم می کرد . منم کیرشو که مثل چوب خشک الک دولک شده بود محکم گرفتم تو دستم و به حالت جلق زدن از تهتا سرشو حرکت می دادم . کمال یک لیف نرمو صابون مالی کرد و از پشت گردن تا لای پا و درز باسن و کوس منو مالید . چشای خمار خودمو داخل آینه می دیدم -زود باش کمال سوراخمو بمال . سوراخ کونمو خوب صابون مالی کرد و چند دقیقه با انگشت کاری آماده اش کرد -بذار توش . من کیییییرررررررمی خوام . دلم آب شد . خودمو بیشتر به کنار دیوار کشیده تا قسمت بیشتری از تن من و کمال موقع عشقبازی معلوم شه . سوراخ کون خودمو نمی تونستم ببینم . چون تصویر ما از بغل میفتاد تو آینه . کمال اومد پشتمو سر کیرشو دور سوراخ کونم گردوند .-کیرتو بذار توی کونم . منتظرم . کمال یواش یواش کیرشو فرستاد داخل . حیف که تا ته نمی تونست بفرسته . دوست داشتم آنقدر جا داشتم که تمام و کمال کیر این کمال می رفت توی کونم . قاچای کونم می چسبید به شکمش و می خورد به زیر شکمش . این حالت خیلی به من کیف می داد . ولی چیکار می شد کرد کیر که از یه حدی بیشتر می رفت دردم می گرفت .سر و گردنمو کج کرده و از داخل آینه وضعیت خودمو کمالو نگاه می کردم . یه خورده از کیر وقتی که به عقب بر می گشت تا دوباره بره داخلمعلوم می شد .-به کوسسسسسسم دست بزن . میزونم کن . بازم آبمو بیار . اگه میخوای زود زود روغنمو عوض کنم تو هم به من یه حال درست وحسابی بده . بیچاره شیره اشو کشیده بودم و ول کن معامله نبودم . کمال حرف شنو رو کوسم دست می کشید و کونمو می گایید . منم دستم رو سینه هام بود و هوسمو پخش کرده و از داخل آینه مواظب بودم که کیر کی میاد عقب تا ببینمش و بیشتر لذت ببرم .-کمالللللل -جون کمال -اگه بدونی کون دادن و کوس دادن چه لذتی داره شاید تو هم الان دوستداشتی زن باشی .-تو هم اگه بدونی که تماشای کوس و کون و گاییدنشون چه مزه ای میده دوست داشتی مرد باشی . من دارم با چند جات کیف می کنم عزیزم -اوخخخخخ حرفات چه قشنگه بازم بگو -قربون سینه هات فدای کوس و کونت همه جات به من حال میده -بزززززن بگگگگوادامه بده کیف می کنم حال می کنم که به من حال میدی . حال میکنم که بهت حال میدم . بزن منو تند تند بزن -فرشته خیلی باحالی قربون همه جات بشم من . تک تکی . بگو به من بگو قول بده که زود زود بهم سر می زنی -باشه عزیزم مگه میشه کیر به این خوشمزگی رو یادم بره . گفت و گفت و گفت تا بازم احساس کردم یه چیز گرم از زیر قفسه سینه ام حرکت کرد ه از کوسسسم داره می زنه بیرون -کمال آبتو بریز تو کونم . بریز حال می کنم کمال نازنین یه دفعه دیگه هم به من آمپول زد نوک سرنگشو به جای فرو کردن به کپلم فرو کرده بود به سوراخ کونم ویه مایع سفید رنگی تزریقم کرد . آب حیاتی که حال منو جا آورد . هر چند این دفعه خیلی کم خالی کرد . چون شیره اشو دو دفعه کشیده بودم . هردوی ما به همون حالت کف حموم دراز کشیده و بعد از چند دقیقه حالتمونو عوض کردیم . حالا اون طاقباز بود و من خودمو انداخته بودم تو بغلش . سرمو گذاشته بودم روی سینه اش و چشامو بسته بودم . اونم داشت موهای خیسمو نوازش می کرد . عشقبازی دیگه تموم شده بود و منم از ترس این که نکنه چند ساعتی رو تو بغلش بخوابم دیگه چشامو نبستم . هر چند خوابیدن در بغل کمال اونم پس از یک سکس کامل خیلی حال می داد و اعصابمو آروم میکرد.. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(31).html<br />

راز نگاه 27بعد از تعمیرگاه و کمال دیگه نوبت زری بود . بیچاره از صبح تا حالا چشم انتظارم بوده ووقتی که منو دید دلخوری خودشو نشون داد . این دفعه دیگه رک و پوست کنده سیر تا پیاز ماجرا را واسش تعریف کرده اونو بردم خونه خودم بعد از این که یه چیزی رو به عنوان شام خوردیم روی تخت ولوشده حدود ساعت دو نصفه شب بود که وقتی چشامو باز کردم زری رو لخت توبغلم دیدم . بیدار بود و دل نداشت منو از خواب بیدار کنه . منم تا حدود زیادی خستگی از تنم در رفته بود حس کردم زری بیشتر از این که بخواد فاعل باشه دوست داره مفعول بشه . مثل من نبود که از صبح تا شب دیروز مفعول بوده و دلی از عزا در آ ورده باشه . سرمو گذاشتم لای پای زری و کوس خوشبوشو که بیچاره از بیست و چهار ساعت پیش تا حالامنتظر بود لیسیدم . کیر مصنوعی کمر بند دار رو که از خونه زری آورده دور کمرم بسته و با کوس روبروم تنظیمش کرده فرستادم داخل حفره زری جونم -فرشته جون تا چند روز دیگه قراره یه کیر دوسره برام برسه هردوتامون می تونیم یک زمان هم حال کنیم هم حال بدیم -قربون تو رفیق خوشگل و کوس کوسوم برم که این قدر کله ات کار می کنه . زری خوشگله رو با کیر مصنوعی می کردم . وآه و ناله اون طوری بود که آدم فکر می کرد چند تا مرد چند تا کیرو در ان واحد کردن تو کوسش . حیوونکی دلم خیلی واسش می سوخت . تا اونجایی که می تونستم بهش حال داده و به ارگاسم رسوندمش . هر چه خواست جبران کنه و به منم یه حالی بده که از خجالتم در آد قبول نکرده گفتم باشه برای دفعه بعد به اندازه کافی دیگه تن و بدنم لرزیده و آبم ریخته بود آخر کار وقتی که لبای من و زری رو هم قرار داشت و دست یکی رو کوس اون خیلی آروم بهش گفتم زری جون اگه یه پارتی جورشه مردشم ردیف باشه پایی دیگه ؟/؟سکوت کرد و من تو چشاش نگاه کردم . این حرفا رو توی نگاش خوندم ولی نمی دونم چرا در اون لحظه یه حیای خاصی نمی ذاشت که احساسشو بگه . شایدم فکر می کرد اگه بگه به فرشته جونش خیانت کرده . با چشاش داشت می گفت من از خدامه کشته مرده کیرم . تا کی کیر مصنوعی بخورم ؟/؟کیر باید هم حال بده هم حال کنه . دوباره ازش پرسیدم این بار خندید و سرشو به علامت رضایت تکون داد و منم اونو حسابی بوسیده و گفتم قربون خوشگل با حجب و حیام برم . مطمئن باش کاری نمی کنم که بهت بد بگذره …. روزها یکی پس از دیگری سپری شده و من هرروز به یکی از تعهدات اختیاری خودم عمل می کردم . پدر برادرا زری سامان کمال … فقط دیگه دور و بر دایی صمد نپلکیدم و با این که شماره موبایل محجوبه رو داشتم پاپی اش نشدم البته دوست داشتم که یک دستی به سر و گوش محجوبه بکشم ولی دایی صمدو نه. یک هفته ای از تجاوز داوطلبانه به من و محجوبه می گذشت . من برای خرید لباس به میدون ولی عصر رفته بودم و پس از خرید داشتم سوار ماشینم می شدم که دیدم صدایی شبیه عنکر الاصوات خطابم می کنه:خواهر حجابتو حفظ کن روسریتو بیار پایین . نمیدونم اینا دیگه کی بودن . سوار لندرور بودن . دو تا مرد شپشو با یک من ریش و پشم جلو نشستهو چهار تا کلاغ سیاه هم اون پشت نشسته بودند . ای خدا عجب گیری افتادیم . از خونه که میومدم بیرون یادم رفته بود شیطونو لعنت کنم میون این همه بی حجاب و کم حجاب سکسی پوش بدن نما درست باید انگشت بذارن رومن ؟/؟در پشتی ماشین باز شده و یکی از زنا پیاده شده و و منو که راستش از دردسر کمی ترسیده بودم بغل کرد و گفت چطوری فرشته جون ؟/؟-محجوب تویی ؟/؟ترسوندیم –دختر حجابتو حفظ کن .-حجاب بالا رو می گی یا پایینو ..هردو زدیم زیر خنده .ازش خواستم که یکی از شبا یه بهونه ای بتراشه و از خونه جیم شه تا به اتفاق زری یه لز و حال سه نفره داشته باشیم .-فرشته جون همجنس بازی و لز جای خود مخالفتی ندارم ولی مرد اگه نباشه تو جمع ما صفا نداره . لز با خانوما مث نرمش میمونه و بغل مردا و حال دادن به اونا و دادن به اونا مثل ورزش … ببینم مرد داری بیاری ؟/؟می تونی ردیفش کنی ؟/؟با خودم فکر کرده دیدم به پدر و برادرام نمی تونم چیزی بگم ولی کمال و سامانو می تونستم کاندید کنم ولی تابوی بین من و اونا شکسته می شد دیگه نمی تونستم مث سابق واسشون ارزش داشته باشم . اگه هم قراربود یکیشونو دعوت کنم ترجیح می دادم سامان باشه -اگه برات سخته می تونم دو نفرو ردیف کنم -چه جوری محجوب ؟/؟-بد نیستن فقط ظاهرشون خشنه جلوی ماشین نشستن می تونی بری یه سلام علیک باهاشون بکنی . خیلی خوش تیپ و با حالن . همین یک هفته ای باهاشون جیک شدم . فقط یک ریش و لهجه مصلحتی دارن . رفتم جلو تا یه سلام علیکی باهاشون بکنم . طبق فرموده محجوب خانوم راننده اسمش قاسم بود و کمکش کاظم نام داشت . هردو ریش و سبیلشون یک اندازه بود . شبیه پشمک بود دگمه یقه پیرهنشو بسته راستی راستی برادر شده بودند . چشماشونو وقتی که می خواستن به جایی یا کسی نگاه کنن طوری درشت می کردن که انگار میخوان شلاق بزنن . یعنی کیر اینا باید بره توی کوس من ؟/؟با اکراه واسه این که دل محجوبه رو نشکنم رفتم تا یه سلام و علیکی با قاسم و کاظم بکنم . اول با قاسم روبرو شدم -سلام -سلام علیکم خواهر (چند تا کلمه عربی هم بلغور کرد که حالیم نشد )ببخشید اگه گاهی مجبور به تذکر دادن هستیم وظیفه شرعی ما حکم می کنه که امر به معروف ونهی از منکر را فراموش نکنیم . جسارت نمی کنم با این وضع آرایش و طرز لباس پوشیدن و حجابی که شما رعایت نمی کنین جوانان ما در کشور اسلامی وادار به گناه میشن با چشام زل زدم به چشاش کنترلش کردم ببینم توی فکرش چی می گذره و چه چیزایی رو حساب و کتاب می کنه ؟/؟وای این دیگه از هر مردی که تا به حال دیدم فبلم تر و حقه باز تر بود . داشت با خودش می گفت جوووووون عجب کوسسسسسی به تورمون خورده . فقط باید مواظب باشم بند آب ندم واقعا این جور زنا رو با این کوس شر گفتنا باید کیر کرد. همچین تا دسته بذارم توی کوسش که از دهنش در آد اسلام کجا بود ؟/؟امر به معروف و نهی از منکر چیه ؟/؟دنیا فقط روی کیر و داخل کوسمی چرخه …. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(32).html<br />

رازنگاه 28-خواهر فقط به خاطر گل روی محجوبه خانومه که کوتاه میاییم و دنبالشو نمی گیریم وگرنه چند ضربه شلاق جریمه اشه . منم چون می دونستم همه اینا هارت و پورته و اسیر و دیوونه من شده و حاضره شلاق بخوره تا من بهش کوس بدم گفتم برادر آدم ایمان به خدا را که به خاطر بنده خدا از دست نمیده -چرا ؟/؟ولی گاهی وقتا باید با زبون خوش مراعات کرد که اهل بهشت همگی از صاحبان اخلاق نیکو هستند . با بغلدستی هم که صحبت کردم یه همچه وضعیتی داشت . بازم صد رحمت به قاسم که کاظم خیلی بدتر از اون بود . هردو مثل گرگهای گرسنه می خواستن پاره ام کنن . کثافتا یعنی ریشو قیچی ما دست این آشغالا باید باشه ؟/؟که به اسم دین دارن تیشه به ریشه دین می زنن ؟/؟اگه علی ساربونه می دونه شترشو کجا بخوابونه . من تا شما رو کوس درست نکردم کوس بده نیستم . من و اون دو تا برادر مومن و مذهبی اصلا به روی خود نیاوردیم که بعدا باهم چه خواهیم کرد . در واقع اون لحظات محجوبه واسطه ما بود. به محجوبه گفتم که موافقم و قرار شد برای دو سه شب آینده همه ما برنامه هامونو جور کنیم . اونا دوتا مرد و یه زن و از طرف منم یعنی با من دوتا زن و یه مرد که باید کار سامانو ردیف می کردم . اگه هم جور نمی شد کاظم و قاسم باید جور ما سه نفر یعنی زری و محجوبه و منو می کشیدند . می دونستم این سامان هم با این که دوست داره من مختص اون باشم ولی اگه بوی کوس به مشامش برسه به این سادگیها ول کن نیست . مخصوصا اگه بوی یک کوس تازه باشه . فردای آن روز وقتی کهتو آپارتمانم پس از یه سکس طولانی باسامان این موضوع رو باهاش درمیون گذاشتم اولش یکه خورد ولی بعد خوشحالی رو تونگاش خوندم و این که داشت با خودش می گفت ممکنه به پای فرشته گلم نرسن ولی تنوع لازمه . تازه این فرشته که ارث بابام نیست . منم که نمیخوام باهاش از دواج کنم . به خصوص حالا که داره جنده صفت میشه . از این آخرین حرف یعنی تصور سامان خیلی لجم گرفت . خوردم و دم نکشیدم ولی خداییش راستشو می گفت . شاید یه جنده مث من این قدر فعال و پر کار نبود . در هر حال ما 6 نفر برنامه های خودمونو راس و ریس کرده و یکی از شبا ما سه تا یعنی من و زری و سامان که این دونفر از هم خیلی خوششون اومده بود منتظر سه نفر دیگه شدیم . بالاخره انتظارات به سر رسید و متدینین وارد شدند . با چند تا جعبه شیرینی و دسته گل اومدن . هر کی می دید فکر می کرد که اومدن خواستگاری . من شام مفصلی تهیه و تدارک دیده بودم من یکی که با اشتها شاممو خوردم ولی این تازه واردها به ویژه این دو تا برادر هیجان و عجله زیادی داشتند . دل تو دلشون نبود . برادران بهشتی در تب و تاب کوس جهنمی می سوختند و منتظر بودند که هر چه زودتر برنامه رو اجرا کنیم . هر دوتاشون هم رو من زوم کرده بودن . خدا به داد برسه . شام خورده شد و چند دقیقه ای به درو دیوار نگاه کرده و از زمین و زمان حرف زدیم . من قبلا تخت دو نفره روگذاشته بودم وسط هال و پذیرایی تا در یک محیط باز سکس داشته و همه همدیگه رو ببینیم . حالا برادرارو نمی دونم ولی ما چهار تا که موافق بودیم . خود به خود شدیم دو تا گروه سه نفره . البته تا صبح قاعدتا باید گردشی کار می کردیم . ولی استارت کار این دو تا پشمالوی شپشو نصیب من شده بودند . می دونستم باهاشون چیکار کنم . یک درسی بهشون بدم که تا عمر دارن این جور با احساسات مردم بازی نکنن و فکر نکنن هنر پیشه ماهری ان . من و کاظم و قاسم روی تخت نشستیم در رابطه با یک زن خیلی جسورتر از اونچه بودن که فکرشو می کردم من یک تاپ و دامن کوتاه پوشیده بودم . دامن به رنگ مشکی و تاپ هم سفید . من هم وسط دو تا مردا بودم و هرکدوم یه دستشونو گذاشته بودن روی رون پام -کاظم جان دستور صیغه رو با خودت آوردی ؟/؟میخوام امشب کارمون حلال باشه . نمی خوام این همشیره باعث شه عذاب جهنمو مفت مفت بخریم -ببخشید قاسم آقا اگه من جای همشیره اتونم غلط می کنین که می خواهین باهام باشین تازه دارین بچه گول می زنین ؟/؟فکر کردین منم جزو همون اقلیت ساده ام که هر چرندیاتی رو به اسم دین تحویلشون میدین با جان و دل قبول کنم ؟/؟تازه اگه خود صیغه هم یک اصل پذیرفتنی باشه کجای اسلام و کدوم عقل سلیم قبول می کنه کهدر ان واحد دو تا مرد بیان با یه زن طرف شن . همه همدیگه رو در حال گاییدن ببینن ؟/؟سر من یکی رو که نمی تونین شیره بمالین . درسته که من کوسم ولی فکر نکنین کوس گیر آوردین که هر غلطی دلتون میخواد بکنین . هردوتا جا خورده عذر خواهی کردن . عین بچه ها تسلیم شده بودند . مقاومتشون فقط همین اندازه بود .-حالا مثل بچه آدم لختم کنین . قاسم با چند کیلو ریشش لبشو گذاشت رو لبام معلوم نبود که چه عطری به خودش زده که منو به یاد عطرای با بوی تند که دم حرم و شهر های مذهبی می فروختند می انداخت . سرم داشت درد می گرفت . حتما فکر می کردن خیلی هم خوشبو شدن .-اگه دفعه دیگه ای در کار باشه غیر ممکنه من بخوام با این بوی تند و عطر دوران قاجاریه کنار بیام -باشه چشم . لخت لختم کردند . چند دقیقه تمام هردو مثل مجسمه به من زل زده وکفی که از گوشه لبشون به عشق من جاری شده بود حالمو به هم می زد . گویی همچین تن و بدنی را تا به حال ندیده بودند . هردوتاشون خیلی سریع خودشونو لخت کردند . واییییی چه کیر کلفت و درازی . لااقل یه چیزی دیدم که دلمو بهش خوش کنم ولی اوووووففففف بازم از چپل بازیهاشونخسته شده بودم . پشم و پیله دور کیرشون خیلی زیاد بود . من کوسمو حسابی تراشیده برق انداخته بودم این انتظارو هم داشتم که اونا هم با آلتشون این کارو بکنن . در این موردهم بهشون تذکرداده اونا هم قبول کردن دیگه دین و ایمون و فیلم و نمایش و از این جور اراجیف گویی ها رفتهبود پی کارش . فقط ازم کوس و کون می خواستند و می خواستن هر چه زودتر بیفتن به جان من .-برادرا در دین اسلام دو تا مرد می تونن کیر همدیگه رو ببینن که شما دارین می بینین ؟/؟این گناه نیست ؟/؟شما فقط واسه دیگرون روضه می خونین و خودتونو از یاد می برین ؟/؟اون وقتچهار تا خال موی سرمون معلوم میشه هی باید بگین خواهر روسری رو بکش پایین …. خواهر حجابتو حفظ کن . خواهر درست راه برو .. سرشونو انداختند پایین و جیک نمی زدند . حسابی سوارشون شده افسارشونو در دست گرفته بودم . یه زرنگی هم کرده بودم و این که این یکساعت آخرو تا می تونستم هندوانه و چای و نوشیدنیهایی خورده بودم که شاشمو زیاد کنه … برادرا این ریش و پشمتون حالمو بهم می زنه .بار آخریه که با این جواز کارتون میاین اینجا نمیگم تیغ کنین حداقل تا ته بتراشینش . کسی که به شما ایراد نمی گیره بشاشم به این ایمانتون که همش فیلمه . خیلی شاش داشتم . مثانه ام سنگین شده بود . اگه میخواهین به مرادتون برسین باید بذارین که به ریشتون بشاشمو شاشمم تو دهنتون خالی کنم . قاسم و کاظم برو بر همدیگه رو نگاه کرده سری تکون دادند و هر کدوم با میل و رغبت سرشونو گرفتن طرف من و چشماشونو به صورت نیمه باز در آورده که شاشی که به صورتشون پاشیده میشه زیاد چشاشونو اذیت نکنه .ا ونارو کنار تخت نشوندم و خودم ایستاده کوسمو به طرفشون نشونه گرفتم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(33).html<br />

رازنگاه 29قاسم و کاظم مات مونده بودند . شاشمو خیلی تیز و سریع به سرو صورت این دو نفر پاشوندم . بیشتر سعی می کردم که ریششونو خیس کنم و مدام از چپ به راست و از راست به چپ حرکت می کردم تا عدالت بین اونا رعایت بشه .-زود باشین دهنتو باز کنین شاشمو بخورین تا تموم نشه از کوس خبری نیست . چاک دهنو باز کنین وگرنه خودم دست به کار می شم . فلک زده ها دهنشو باز کردند و منم خیلی خوشگل حفره دهنشونو هدف گرفته به نوبت پرشون کردم -همین جوری نگاتون می کنم . شاشو بخورین اگه تف کنین کلاتون پس معرکه هس . هر چی دیدین از چش خودتون دیدین . شاش منم خوردند و کلی با تماشای این صحنه حال کردم گروه سه نفره ای که در چند متری مابودند برای دقایقی دست از سکس برداشته فقط مارو تماشا می کردند . محجوبه که خیلی از این سیاست من خوشش اومده بود -من تر جیح میدم شاش خودمو بوکنم تا ریش شما رو . با این حال برین حموم خودتونو جلدی بشورین و با سه سوت برگردین . از این که اینجوری حالشونو می گرفتم کلی حال میکردم . از ترس این که فرار نکنم یا به کیر بغل دستش پناه نبرم خیلیزود بر گشتند و منم یه داد دیگه سرشون زده و گفتم بار آخرتون باشه که با این پشم و پیله می بینمتون پیش (کیر )و ریش شما رو اگه دفعه دیگه ای در کار باشه اصلاح شده میخوام .. برادر قاسمو روی تخت طاقباز کرده کوسمو گذاشتم رو دهنش وای چقدر این ریشاش اذیتم می کرد و سیخم می داد . ولی بازم جای شکرش باقی بود که موهای صورتش بلند بود اگه چند روزه بود بیشتر اذیتم می کرد . با این حال کوسمو محکمبه دهنش فشار داده و اون بیچاره از همون زیر با زبون واسم لیس می زد . طوری روی قاسم سوار شده بودم که کاظم بر روی کون و سوراخ کونم مسلط باشه -بیکار نشین کاظم آقا تو هم سوراخ کونمو لیس یزن . حالا تو خیابون بلبل زبونی می کنی ؟/؟بیا ببین یه من ماست چقدر روغن داره . لیس بزنین بچه ها .حال بدین . حشریم کنین تا صبح می خواهیم بترکونیم . خیلی داشتم حال می کردم . به اوج هوس رسیده بودم . قاسم تند و تند ترشح کوسمو می خورد و هر لحظه خیسی دیگه ای جاشو می گرفت . دو تا دستاشم گذاشته بود رو سینه هام و باهاشون بازی می کرد . کاظم هم نوک زبونشو فرو کرده بود توی سوراخ کونم و دو تا دستاشم بود دو طرف قمبل کونم و خیلی آروم و هوس انگیز چنگشون میگرفت . دیگه زبونمو بسته بودند . هوس چشامو کور کرده بود . نه حال متلک گفتن به اونا رو داشتم نه دلشو . خیلی خیطشون کرده بودم و می دونستم واسه کوس و کون به این آبداری از جونشونم می گذشتند . فقط یک بار از شدت هوس نمی دونستم چیکار کنم دو تا دستامو گذاشتم روی دو طرف صورت قاسم و ریشاشو از ریشه فشار گرفتم واییییی دختر چه دردیکشید این قاسم و تحمل نکرد !فقط دندوناشو به هم فشار می گرفت و توی چشاش اخم افتاده بود . تو نگاشم داشتم می خوندم که می گفت فرشته تو که ما رو گاییدی حیف که فعلا تو سواری و ما پیاده .. یعنی چهاین قاسم چی فکر کرده حتما فکر کرده بعد از گاییدن من هر غلطی که دلش خواست می تونه بکنه و بعدا هر دستوری هم خواست به من بده کور خونده . فکر کرده جنده گیر آورده . کوس مفت و مجانی هم می زنه طلبکار هم هست . ریدم به اون ریش و پشمت که علمدار ایمان ما تو یکی نباشی . ما اگه اهل حال کردیم دیگه جانماز آب نمی کشیم .. بعد از این که این دو جفنگ حموم کردند خوشبو تر هم شده بودند . دوباره هوس دو کیر در دو سوراخ به سرم افتاده بود . این موهای کیر این دو برادر دینیباعث شده بود که اندازه شون از دستم در بره . واییییی چه کلفت بود کیر این قاسم خان درازیشم بد نبود . حداقل به 17 سانت می رسید . نشستم روی کیرش . چشاش از هوس زیاد به زور باز می شد .. منم به زور در نگاش می خوندم که داره با خودش فکر می کنه که به یکی از آرزوهای بزرگش که گاییدن منه داره می رسه . منم باید طوری با اونا رفتار می کردم که ضمن این که حال خودمم می کنم یه کاری بکنم که گاییدن من در هر مرتبه آرزوشون باشه . فکر نکنن که مفت می تونن منو به چنگ بیارن . اوووف چقدر سفت و کلفت بود این کیر .. از پشت دستمو به کیر کاظم رسوندم تا ارزیابیش کنم از قضا اونم یه کیری در قد و قواره های کیر قاسمو داشت . یه قوطی پمادو باید دور سوراخ کونم خالی می کردم تا نصف این کیره بره توی کونم . با این روغن کوس نمی شد کاریش کرد . این از اون کیرایی بود که اگه خشک یا نیمه خشک هم می خواست بره توی کونم با این روغن کوس نمی شد کاریش کرد .این از اون کیرایی بود که اگه به همین صورت می خواست بره تو کونم بد جوری جرم می داد .درسته که مثل جنده ها کاسب کار نبودم ولی یه مدتی از حال کردن می افتادم و کوسم باید جورشو می کشید… ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(34).html<br />

راز نگاه 30دوست نداشتم کیر قاسمو از خودم جدا کرده و خودم برم دنبال پماد . زری هم هنوز کوس و کونش آزاد بود .-زری جون برو روی میز توالت خمیر کون شل کنو بیار . چند لحظه بعد کاظم دور و بر مقعد منو چرب کرد و منم سر کیرشو گرفته به سوراخ کونم چسبوندم -فقط یواشتر .. آروم آروم . اصلا عجله نکن . هم بیشتر حال می کنیم هم کمتر دردم میاد . من فکر کنم حرفه ای تر از قاسم و کاظم ,خودشون بودن . چون یه وقتی به خودم اومدم که هر دو تا کیرو توی بدنم احساس می کردم بدون این که یه ذره هم درد داشته باشم .-بچه ها خیلی واردین شق کنین و این خواهر دینیتونو بگایین . کلفت ترش کنین دراز ترش کنین من حریفم .. اووووووفففف کیییییررررردو تا کییییییرررر باحال حالللللل کنین از حشری شدن زیاد زده بود به سرم معلوم نبود چی دارم میگم بکنین منو قربون جفت کیراتون .. شیشه نوشابه فرو کنین تو کونم .. چماق و باطومو تا ته فرو کنین توی کوسسسسم همه شو می گیرم . قاسم :کیر من و کاظم کار همه اینا رومی کنه -من که نمی بینم زود باشین محکم تر کاری تر .. این بار دیگه میله های سر تختو فشار می گرفتم می ترسیدم اگه به ریش قاسم چنگ بزنم کیرشو از کار بندازم .. با دستام سینه های پرموی قاسمو نوازش می کردم و گاهی هم از نوازش یه خورده اون ور تر . دیگه کاری به ریشاش نداشته شروع کردم به بوسیدن لباش . حرکت دو تا کیرو به خوبی تو تنم احساس کرده دوست داشتم که این طور حال کردنم ساعتها ادامه داشته باشه هنوز تازه اوایل شب بود . کوتا صبح ؟/؟کاظم خیلی خیلی باحال کونمو می کرد . فکر می کردم داره کوسمو می گاد . از بس کارشو نرم و روون انجام می داد . سوراخ کوس من بهتر میز بانی می کرد تا سوراخ کونم . یعنی بیشتر کیرو در خودش جا می داد . موهای سیاه کیر قاسم پر شده بود از خیسی و سفیدکهای کوس من . گویی که پشم کیر شو رنگ کرده باشه . کاظم هم که مشغول گاییدن کون کیپم بود به مرز جنون رسیده فریاد می زد قاسم آقا اگه بدونی چه کونیه چه کون با حالیه منو مجنونم کرده وایییی کونننننن ناز و تپل . دیگه کون بهتر از این چه جوری می تونه باشه ؟/؟دارم دیوونهمیشم . فرشته خانوم نمی تونم تحمل کنم . فرت و فرت آب کیرشو ریخت داخل سوراخ کون تشنه ام . کمی عصبانی شدم . مگه مرد نیستی کاظم ؟/؟یه خورده جلو خودتو داشته باش . کی به تو گفت آبتو بیاری ؟/؟-ناراحت نباش خانم این کیر به این آسونیها بخواب نیست . تازه بهترمکار می کنه . دیدم قاسمم داره از زیر به من نگاه می کنه و داره به این فکر می کنه که ای کاش اونم می تونست خالی کنه و راحت تر به گاییدنم ادامه بده . نمی دونست که من قرص می خورم . دو ست داشت رو سینه هام خالی کنه و راحت تر به کردنم ادامه بده . منم که کمرم خیلی سنگین شده بود آروم به قاسم گفتم اگه تو هم دوست داری آبتو خالی کن ولی باید بریزی داخل کوسم . من بار دار نمی شم . باید کم نیاری و تا اونجایی که من گفتم و می خوام به گاییدنم ادامه بدی تا ارگاسم شم . با این که قاسم بی نهایت خوشحال شد از این که توی کوس من خالی می کنه کمی هم ترس برش داشت از این که نکنه میخوام گردنش بیفتم و براش شر درست کنم . فکرشو خونده و از دور محجوبه رو که روی کیر سامان نشسته بود صدا کردم و ازش خواستم که قاسمو خاطر جمع کنه . هر چی بود همکار بودند و برادر و خواهر دینیبیشتر حرف همو می فهمیدن قاسم قانع شد و من هم یک تشر دیگه بهش رفتم وگفتم بار آخرت باشه که به من و حرفام شک می کنی . شماها خودتون اهل کلک و ریا و دروغ و حقه بازی هستین فکر می کنین همه مثل خودتونن . یک بار دیگه اگه این رفتارو با من داشته باشی در هر وضعیتی که باشم دیگه ول می کنم . قاسم دیگه جفت کرده بود . وواسه این که کیرش نترسه و جمع نشه ادامه ندادم و در عوض اون از پایین منومی گایید تا این که آب کیرشو سر بالایی خالی کرد داخل کوسم . حیف کهبیشتر آب برگشت کرد و فقط یه مقداریش گوارای وجودم شد . بیچاره ها راست می گفتند دوباره با همان کیر شق و سفت شده داشتند به کارشونادامه می دادند . چشامو بسته بودم و دیگه به هیچی جز لذت حاصل از گاییده شدن توسط دو تا کیر فکر نمی کردم . با هر ضربه رفت و بر گشتی کیر فکر می کردم الانه که آبم بیاد -بچه ها بیشتر حال بدین یه خورده تند تر گازو زیاد کنین .. جاااااااان چه کیییییرررررایی . قاسم:بگیرشششش فرشته جون باهاش حال کن . کاظم :بگیرش تا ته همهاش مال تو مال خودت . قربون اشتهات برم . همش مال خودته .-بزنین تندتر . دستامو دور کمر قاسم حلقه زده و محکم فشارش دادم و لبامو یه باردیگه گذاشتم رو لباش و محکم میکش زدم . دیگه ارضا شده بود . فکر کنم آب کوس من پشم کیر قاسمو سوزونده باشه . به توافق هم خواستیم که چند دقیقه ای رو تو بغل هم استراحت کنیم . کاظم کوس می خواست و قاسم هم دیگه نوبت کون کردنش بود . این برادرا دوباره خیس نکردند . همه کاراشون حسابگرانه بود . نمی خواستن تا صبح کم بیارن .سه نفری با هم قاطی شده چشم به گروه دیگه دوختیم تا ببینیم که اونادارن چیکار می کنن … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(35).html<br />

راز نگاه 31سامان بر روی شکم محجوبه ولو شده بود و کیرشو تا ته به کوس گشادش فرو کرده بود طوری با هم اخت شده بودن که انگار سالهاست همدیگه رو می شناسن -سامان جون کوسم حال نمیده ؟/؟تنگ نیست ؟/؟-واقعا کار درستی محجوب جون .. مگه نمی بینی چقدر حال می کنم ؟/؟طفلک زری مثل این که جو گرفته بودتش و اسیر یه خجالت عجیبی شده بود . خنده دار بود . لخت لخت شده بود . می خواست بره طرف کیر انگار هراس داشت . از چند متری داد زدم چته دختر ؟/؟استرس نداشته باش . برای لحظاتی از قاسم و کاظم جدا شده نزد زری رفتم تا ببینم چش شده . تو چشاش نگاه کردم . زری دختر با نمک و جذاب و خوش بدنی بود . نمیدونم چرا خودشو دست کم می گرفت و اعتماد بنفسش در مقابل مردا ضعیف بود . بغلش کرده و در حالیکه سرگرم گاییدن محجوبه بود و قاسم و کاظم هم محو تماشای همکار مذهبیشون بودند که چطوری داره کوس میده . منم به بهونه لز زری رو یه گوشه ایکشیده و لبمو گذاشتم رو لبش . در حال بوسیدن و میک زدن لباش و دستمالی کوسش شمرده شمرده براش زمزمه می کردم که عزیز تن و بدنت بیسته ببین قاسم و کاظم تو کفتن . تند تند منو گاییدن و هنوز خوب سیرم نکرده و به عشق تو ولم کردن . چرا این قدر خودتو دست کم می گیری . تو که کوس و کونتو هوا دادی و بیخیال دارن همه جاتو دید می زنن دختر و دوشیزه 14 ساله هم که نیستی هراس داشته باشی یه مدتی هم شوهر داری کردی و بالاخره چند صباحی هم سیر سیر کیر خوردی -آخه فرشته جون من تو عمرم فقط یه مدل کیر خوردم و از همون یه مدل کیر هم خیری ندیدم . می ترسم دلم شور می زنه -ببینم چند روز پیش بهت سفارش کردم خوردن قرصای ضد بار داریتو شروع کنی کردی ؟/؟آخه میدونی وقتی آب کیر میره توی کوس آدم یه حالی میده که اصلا نمیشه وصفش کرد -آره فرشته جون . مشکل من چیز دیگه ایه -برم بگم اون دو تا نره غول بیان ؟/؟-الان آمادگیشو ندارم . دوست دارم . خوشم میاد -بدبخت از کوست خجالت بکش . هنوز هیچکار نکرده آب و روغنش راه افتاده. تو هر چی باشی از اون دو تا مبلغ دین که بد تر نیستی . اونا هم اولین دفعه شونه . (کوس شر می گفتم چون برام ثابت شده بود که اونا از اون کوس و کون کنای حرفه ای ان )منتظر توان . آبرومو نبر . قربون شرم و حیات برم دختر .-باشه یه شرط داره -چیه بگو -به شرطی که اولش تو پیشم باشی . -شدی مثل دختر بچه ها که می خوان آمپول بزنن میگن مامانمون پیشمون باشه . بابا این آمپول نیست . این کیره اینم بهخاطر تو چشم .. حالا از اون چند متری قاسم و کاظم به من اشاره می زدند که زودتر بیام و بدهی خودمو بدم . نوبت کاظم بود که کوسمو بکنه و قاسم کونمو . خیلی آروم جریانو براشون تعریف کردم و این که شماها بالاخره تا صبح هم که شده حداقل یک بار که باید زری رو بکنین . حالا برین و زودتر کیر گشایی کرده و راه کوس زری رو واسه کیر خوردن باز کنین و آیندگان هم دعا گوی شما بوده و ثوابشم برای شما نوشته میشه . منم بعدا جبران می کنم . روی منو زمین ننداخته در حالی که سامان و محجوبه هنوز از هم سیر نشده بودند ما سه نفری به سمت زری رفتیم . دلهره عجیبی داشت مثل یه دختری که در شب زفاف می خواد پرده اشو از دست بده . کاشکی این دو تا نکیر و منکر ریش نداشتند کوس بیچاره زری بیچاره باید خیلی سیخ بخوره . اون کنار هم سامان هم محجوبه از آخ آخ کردن خسته نشده بودند و معلوم نبود کی می خوان دست از سر هم وردارن . زری خجالتی قمبل کرد تا چشش به برادرا نیفته . به کاظم اشاره زدم که اون کنارم وایسه و یه اشاره ای به قاسم و کیرش کرده و دستور حمله رو صادر کردم . قاسم دست چپشو گذاشت روی کمر زری و با دست راستش کیرشو گرفت و از لای پای زری و درز وسط کونش چند بار محکم و پی در پی به کوس زری مالید و از پایین تا بالا یه اصطکاکی بین کیر خودش و جفت سوراخای زری به وجود آورد -جااااااان عجب لقمه چربو نازیه -نوش جونت گوارای وجودت قاسم آقا -فرشته جون هر لقمه ای یه مزه ای داره -اثر همشون اینه که اعصاب آدمو آروم می کنه . قاسم کیرشو از پشت کرد داخل کوس زری و دوست دختر ما طوری که مثل این که اولین باری باشه که داره کوس میده فریادی کشید و رفت توی آه و ناله و هوس .-جااااااان تاززززه داررررررم مزززززززه کییییییررررو می فهمم اووووففففف وایییی کیر بده کییییررررر بده بززززن میخوام تند بزن سوخخخختم آتیشششششش گرفتم من شده بودم یک مربی و از این تعلیم و اداره کردن امور لذت می بردم از این که تونسته باشم کمک حال زری باشم خیلی خوشحال بودم کرم و کیر مصنوعی را آورده و دور سوراخ کون زری و سر کیر قلابی رو چرب کرده و نرم نرم فرو کردم توی کون زری تا این جوری به جفت کیر خوری عادت کنه . به کاظم هم که بی تاب شده بود و از هیجان داشت کوس منو می مالید دستور دادم بره سمت جلو طرف دهن زری و با ملایمت کیرشو بفرسته داخل دهن دوستم تا اونو به ساک زدن عادت بده بعدم در گوشش طوری که زری نشنوه گفتم من هر وقت کیر مصنوعی رو کشیدم بیرون تو و قاسم با هم کنار بیایین و یکی بره زیر کوس بکنه و یکی هم از بالا بذاره توی این سوراخ آزاد شده .زری که متوجه پچ پچ من شده بود ناله کنان گفت چیه واسه من چه خوابی دیدین ؟/؟-عزیزم ناراحت نباش تا الان که بهت بد نگذشته تو مهمون منی حبیب خدایی نمی ذارم ناراحت از اینجا بری -قربونت برم فرشته جون . خیلی کیف داره بیچاره اونایی که از این لذت کوس دادن محرومن .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(36).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 32من اگه تا آخر دنیا این کیر بیاد و بره و منو بگاد جیکم در نمیاد و سیر نمیشم -قربون اشتهات بره این فرشت تو . کیر مصنوعی رو در آورده لباشو بوسیدم و بهش گفتم حالا دختر حرف گوش کنی باش و با این دو جوون مهربون یه حال درست و حسابی بکن . کاظم کیرشو به دهن زری مالید . زن اول ترسید و یه کمی هم چندشش شد ولی یواش یواش خوشش اومد و دهنشو باز کرد . چه صحنه قشنگ و هوس انگیزی !لبهای روژقرمز مالیده زری مثل یک کلاه دور کیر قرار داشته و مثل یه غلتک روش حرکت می کردند . این دختر خجالتی افتاده بود توی دور من هم روی کوس خودم دست می کشیدم و ناله می کردم با آن که می دانستم شب دراز است و قلندر بیدار و ساعتها فرصت گاییدن همدیگه رو داریم ولی طاقتم طاق شده بود و با حسرت به صحنه های گاییده شدن دو زن به ویژه زرینگاه می کردم . عمل ساک زدن چند دقیقه ای ادامه داشت و زری خانوم ما هم سیر نمی شد تا این که کاظم به قاسم که در حال گاییدن کوس زری بود با حرکت دست به طرف بالا اشاره زد و متوجه اش کرد که کیر رو به سوراخ بالاتر بفرسته سوراخ پایینی رو واسش آزاد کنه . بیچاره تو آتیش کوس داشت می سوخت . نوبت من بود که بهش کوس بدم که این زری خانم تمام کاسه کوزه ها رو به هم ریخت . با سه سوت چریکهایریشوی ما تغییر پوزیشن را انجام داده کاظم رفت زیر و کیرشو فرستاد تو کوس زری و قاسم هم که کیرشو از کوس کشید بیرون فرو کرد داخل سوراخ کونی که من واسش چرب و آماده کرده بودم . وایییی چه حالی می داد تماشای این صحنه ها و چه حالی می کرد زری !-فرشته فرشته چرا زود تر به من نگفتی دو تا کیر این قدر حال میده ؟/؟برادرا هر چی زور دارین رو من خالی کنین . کیرارو فشار بدین . محکم محکم محکم تر . کاظم آقا تاته بفرستش داخل . پشم کیرتم بفرست . بیضه هاتم بذار بره توی کوسسسسسسم . همچین تعارفایی رو به قاسم نمی کرد چون می دونست اگه کیر کلفت و درازش بخواد بره توی کونش دل و روده اشو پاره می کنه .-کاظم جون بغلم کن بغلم کن منو ببوس . سینه هامو فشارش بگیر نازم کن . خودشو به کاظم چسبوند . لباشو رو لباش قرار داد . و گونه های لطیفش در میان ریشای کاظم خان محو گردید نگاهمو به سمت چپم دوختم تا ببینم سامان داره با این جنده مذهبی چیکار می کنه . کون قمبل شده محجوبه وکیر کلفت سامان و جیغ و داد این دونفر رونق مجلسو بیشتر کرده بود خواهر معروفه همچین داد زد و گفت که آبش اومده که همه نگاهها بی اختیار معطوفش شد تا شاهد آخرین ضربات کیر سامان در این سانس نمایش بین او و پسر همسایه باشیم . کیر میرفت توی کوس و محو می شد و میومد بیرون و قد و هیکل خوشگلش معلوم می شد یکی از این مردا هم زودتر کارشونو تموم نمی کنن تا به داد من برسن . خاک تو سرت فرشته که همش فکر دیگرانی . دستامو گذاشتم رو سینه هام و در حسرت کیر می سوختم . بد جوری هوس کیر به خصوص کیر سامانو کرده بودم . کیر سامان مثل یک ماشینی که آخرای حرکتش باشه پس از چند دور سریع از حرکت ایستاد و پیامد اون شیره های سفید منی بود که از کوس محجوبه بر گشت کرده و یه تصویر زیبااز کون بر جسته و سوراخش درست کرده بود . سریع قبل از این که قطره ای حروم شه زبونمو گذاشتم زیر سوراخ کوس و قسمتی از رون پای محجوبه و تمام آب های بر گشتی رو لیس زده و بیشترشو با لذت خوردم بعدشم دستمو گذاشتم روی کون درشت محجوبه و با هوس مثل فرمون ماشین باهاش ور می رفتم . تو همین حال و هوای خودم بودم که یهو یه چیز سفت و سختی رو توی کوسم احساس کردم . یکی کمرمو چسبیده کیرشو توی کوسم فرو کرده بود این چیز سفت و سخت داشت داد می زد که کیر سامانه -اوخ جون بازم تو باید به داد من می رسیدی ؟/؟کیرت درد نکنه . دستت درد نکنه . قربون کیر و کمرت برم من که بعد از یکساعت هم بازم مثل موتور جت داره کار می کنه . محجوبه مث آش ولاش شده ها یه گوشه ای افتاده بود و فقط داشت بر نامه های سوپر دوستاشو می دید -خب حالا اول میری به غریبه ها کوس میدی ؟/؟نو که اومد به بازار کهنه شده دل آزار ؟/؟دیگه اجازه نداریم سرگلتو ما بگیریم ؟/؟-آقا سامان تو خودت گلی . تو خودت سر گل مایی . اینا در واقعمهمون مان . تو هم در واقع صاحب خونه ای . در اینجا صدامو بالاتر برده و گفتم هی .. هی اینقدر تند نرو با کی دعوا داری ؟/؟تو خودت به کی میگی ؟/؟تو که تا کون و کپل محجوبه رو دیدی هوش از سرت پرید منو فراموش کردی .-من دیدم داری با کیرای برادرا حال می کنی رفتم طرف محجوبه -نه اول تو رفتی . حالا ولش کن اینا همه میرن و من میمونم و تو . دعوا دیگه بسه کارتو بکن . منو بکن . چه خوب سور پرایزم کردی . بد جوری نیاز داشتم . می خواستمش -منم واسه رسیدن به کوست لحظه شماری می کردم . دلم می خواست ریش اون دو تا آشغالو از ته بکنم -این قدر بد جنس نباش تو هم همکارشونو گاییدی دیگه . حالا دیگه یه امشبو این جوری خواستیم و همه کیر و کوس ها باید با هم رفیق باشن دیگه . تا سبکم نکردی حق نداری دستو عوض کنی . اونارو نگاه کن زری رو راستیراستی لهش کردن . واقعا نیاز به کیر داشت -چرا زودتر بهم نگفتی تا منمشکلشو حل کنم .-هم روم نشد هم آیم که تا چند وقت پیش زری نمی دونست که منم اهلشم و تازه کلی با خودم کلنجار رفتم تا تحمل کنم کیرتو تو کوس یکی دیگه ببینم .-تو رو جون کونت دیگه از این چاخانا نکن حتما خیلی هم با خودت کلنجاررفتی که کیرای اون دو تا گردن کلفتو توی کوس و کونت تحمل کنی -خوبه دیگه این قدر متلک نگو بذار حالمو بکنم . نمیدونم سامان این فن جدیدو از کی یاد گرفته بود که دستشو حلقه کرد گذاشت ته کیرش و همین طوری که کوسمو از پشت می گایید به ته و سر کیرش فشار می آورد و تماس شدیدی بین کیر و کوس بر قرار می کرد و این حرکت و فشار و نرم نرم ادامه می داد طوری که دلم داشت از جاش در میومد و از حشر زیاد نمی دونستم کجارو بچسبم . کیر سامان اشک کوسمو در آورده بود .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(37).html<br />

راز نگاه 33سامان جون سامان جون تو اینارو ازکجا یاد گرفتی . آخ که بمیرم برای اون کیر آتیش زنت . ادامه بده . ادامه بده . شروع کردی باید تمومش کنی . ولم نکن عزیزم . یه فریاد هایی می کشیدم که همه نگاهها رو متوجه خودم کرده بودم . اون گروه سه نفره هم برای چند دقیقه دست از کار کشیده و به من و سامان زل زده بودند -ایییییی مااااااااماااااااااان ایییییییی بااااااااباااااا کوسسسسسسسم سوختتتتتت . آتیششش گرفتم . آتیشششششششششش گرفتم . اومد اوخ جون . قربون کیرت . قربون نفس و هوست سامان اومددددددد آبم اومد . من سوختم خنکم کن زود باش خنکم کن . با چند تا ضربه دیگه رو آتیش کوس من آب ریخت و خنکم کرد . این بار نوبت محجوبه بود که بیاد آب بر گشتی کیر سامانو از روی روون پا و کوسم لیس بزنه . آنقدر با اشتها لیس می زدو میک می زد که دوباره از هوس دچار ورم کوس شدم . من و سامان و محجوبه سه تایی همدیگه رو بغل کرده و روی زمین ولو شدیم و ما دو تا زن با کیر سامان وررفته اونم دستاشو بیکار نذاشته و هر جایی رو که نزدیک تر بودنوازش می کرد . یواش یواش می خواستیم خودمونو برایحرکت بعدی آماده کنیم . در حین ناخنک زدن به هم و جنبشهای آروم نگاهمون متوجه زری و اون دو نفر دیگه بودیم که ببینیم چیکار می کنن . تصمیم داشتیم تا آخر این مرحله پیگیر قضیه شون یعنی بکن بکنشون باشیم . شیره این برادرا رو باید حسابی می کشیدیم . طوری که دیگه به غلط کردن و گوه خوردن بیفتن . با هم قرار گذاشتیم که دفعه بعد محجوبه رو بدیم به دم اونا -محجوب جون راستشو بگو تا حالا با این دو تا الدنگ یعنی برادرای دینیتو میگم برنامه داشتی ؟/؟-تو که میدونی من اهل دروغ نیستم من تا چند روز پیش که اون موضوع برای من و تو پیش نیومده بود اصلا توی این برنامه ها نبودم . این چند روزه هم با داداشای مذهبی و همکارای نازنین یه مقدمه چینی هایی داشتیم و منتهی جاشو نداشتیم که تا آخر بریم .-پس امروز شیرینی بده شدی اگه می دونستم کاری می کردم که اول ترتیب تو رو بدن و سراغ من نیان -محجوبه رو هر موقع از آب بگیری تازه هست -به شرطیکه تور ماهیگیر بتونه این ماهی رو بکشه .. با این جمله و حاضر جوابیم حتی سامان هم خندید . اون طرف زری و دو تا بکناش همچین سرگرم حال کردن بودند که هر کی اونا رو می دید فکر می کرد که تازه استارت کارو زدن . این بار قاسم داشت کوس می کرد و کاظم هم کون . زری رو بلند کرده روی هوا می کردنش . انگار تازه گرم افتاده بودند . زری رو هوا قاسمو بغل کرده و با کوسش از کیر قاسم پذیرایی می کرد و کاظم هم از پشت کیرشو کرده بود توی مقعد زری . این بار محجوبه از این صحنه تاریخی و به یاد ماندنی فیلم گرفت .-عزیزم به چهدردت می خوره . ازاینا تو فیلما زیاده -یه وقتی اگه هیچی دم دستمون نباشه چه اشکالی داره ما هم مثل مردا با تماشای این جور فیلما جلق بزنیم . تازه این فیلم از خودمونه هیجانش بیشتره . زبان فارسی هم هست.. دوباره خندیدیم .-یادم باشه اگه زری کیر اضافه داره ازش خواهش کنم یکی رو بده به تو .-اگه این کارو در حقم بکنه که همیشه دعا گوشم . تازه اگه آشنا داره من حاضرم چند برابر قیمت هم که شده بهترین هاشو بخرم -حالا فعلا طبیعیشو میل بفر ما تا به مصنوعیش برسیم . مردم همه دارن پیشرفت می کنن ما از سرسره داریم میاییم پایین .-مثلا پیشرفت ما اینجا چی می تونه باشه ؟/؟-پیشرفت این می تونه باشه که به جای این که از کیر آدمیزاد به کیر مصنوعی برسیم بریم دنبال کیر اسب و خر ..-چی میگی فرشته تو اصلا بهداشتی نیستی -فکر کردی کیر آدمیزاد خیلی تمیز تر از کیر اون زبون بسته هاست اونا رو هم میشه با صابون شست -خوبه دیگه بس کن حالمو بهم زدی . بیا اون سه تارو ببینیم و حالمونو بکنیم . دستای زری همچنان دور کمر قاسم حلقه شده و از حالتش می شد فهمید که یه جایی بین زمین و آسمون داره سیر می کنه . پس از این که از این زاویه کلی حال کردن زن آتشین مزاجو روی زمین خوابونده کاظم با لب و لوچه اش وررفت و رفت روی کوسش و قاسم هم کیرشو کرد توی دهن زری -آهههههه قاسم جوووون بلیسسسسسسس صورتتو ریششششششششتو بماللللل به کوسسسسسسم حالللللل میده -اذیت نمیشی ؟/؟سیخ نمی زنه ؟/؟-نه جووونم عزیزم حال میده قلقلکم میده . مسسسسسسسستم می کنه . بخور . بلیس میک بزن . ریشتو فرو کن داخل بمال فشار بده -چشم زری خوشگله بگیر که اومدم اوخ جووووووون . اینو گفت و هر چند لحظهکه کوسسسسسو میک می زد نوبتو می داد به ریشش تا به کوس زریبماله . از اون طرف هم سینه های زن اسیر دست کاظم بوده و کیر کاظمهم در حال ساکیده شدن توسط دهن وسوسه زری . خانوم خانوما از روی سرش کیر کاظمو تو دستش گرفته طوری که انگار داره پستون گاوومی دوشه از ته کیر تا پایینشو حرکت می داد -نه نه زری جون نکن منی من داره می ریزه تو دهنت بدت میادا . زری با یکی از دستاش به به دهنش اشاره کرد و دستور شلیکو داد که یعنی بریز داخل دهنم اشکال نداره . کاظم شپشو هم که خواب همچین کوسهایی رو هم نمی دید خودشو ول کرد و گذاشت کیرش هر چی دوست داره عمل کنه . ریخت وریخت و ریخت .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(38).html<br />

راز نگاه 34ان قدر دهن زری رو از آب منی پر کرد که از سرعت بلعیدن اون هم بیشتر بود واسه همین یه خورده از آب های شیری و سفید کاظم از گوشه و کنار لبای زری زد بیرون و من و محجوبه با یه اشاره رفتیم بالاسرش و تتمه آبو از رو گونه هاش لیس زدیم تا چیزی حروم نشه . از طرفی قاسم هم با کوس خوری خود دوست جون جونی منو به ار گاسم رسونده و کیرشو ول کرده بود توی کوس زری هی تلمبه می زد تا اونم هرچی داشت خالی کرد . محجوبه صداش بلند شدو به شوخی سر همکاراش داد زد چه خبرتونه واسه منم بذارین نفر بعدی منم . منم سهمیه دارم . از جام بلند شده و گفتم بهتره بریم دسته جمعی یا اگه هم جا نمیشیم چند تا چند تا یه دوشی بگیریم و خستگی در کنیم و یهکیک و بستنی هم بزنیم تو رگ و ادامه بدیم . قاسم و کاظم از خدا خواسته تر از بقیه بودند . حسابی تلنگشون در اومده بود و نیاز به استراحت داشتند . محجوبه را همراهشون به حموم فرستاده و با خنده گفتم برین بچه ها یه دست گرمی داشته باشین که تا یه ساعت دیگهبر نامه بعدی مال شماست . حالا توی حموم چه خبر بود و پیشواز رفتن یانه نمیدونم . بعدا که با محجوبه صحبت می کردم قسم می خورد که در حمام جز دست مالی کار دیگه ای نکردن چون همه شون خسته بودن. بعد از اونا من و زری و سامان رفتیم حموم و ماهم به یک وررفتن های خشک و خالی قناعت کرده و بعدشم کیک و بستنی خوردیم . محجوبه که برق هوس در نگاهش موج می زد یواشکی طوری که همکاراش نفهمن به من گفت که قاسم و کاظم خیلی خوش خوابن زود باش کار گردانی رو شروع کن که من دیگه تحمل ندارم . به این مبلغین الاسلام امون نداده و فرستادمشون سر وقت محجوبه . زری رو هم دادم به دست سامان . به خودم استراحت داده یه چیزایی تو فکرم بود . قبل از این که مردا گاییدن در این مرحله رو شروع کنن واسه این که وقتی که به من رسیدن کم نیارن قبلش نفری یه وایاگرای 100که از اون کیر شق کن های حسابی بود بهشون دادم . سامان به این جور قرصها عادت داشت می گفت تا حالا سه چهار بار خورده ولی کاظم و قاسم به زور تو کتشون رفت که بخورن . حق هم داشتن . چون میدونستم که تا چند ساعت دیگه یه سر درد درست و حسابی می گیرن . البته اگه آب میوه و میوه با قرص معده و استامینوفن بهشون می دادم می تونستم جلوی این سر دردو تا حدود زیادی بگیرم ولی گذاشتم بعد از عملیاتی که مد نظرم بود . حالا وقتش بود که با دید زدن صحنه های بکن بکن خودمو برای گاییده شدن آماده می کردم . تر جیح می دادم که بیشتر ناظر گاییده شدن محجوبه باشم و ببینم که این سه نفر چگونه از دینشون به کمال می رسن .-عزیزم خواهر محجوبه !باورمون نمیشه کهدستمون به کوس قشنگ و تپلت رسیده باشه . حاجی با این که آخونده ولی خیلی بیرحمه . اون هفته کاش مریض نمی شد و می تونست بره نماز جمعه . منم میومدم خونه ترتیبتو می دادم -حالا امروزه رو بکن چشم هفته دیگه حاجی که با پسر و دخترم رفتن نماز جمعه منم بهانه گشتو کشیکو می کنم تو هم بیا خونه مون -اوخ جووووون . کاظم که تا حالا داشت به حرفای دو تا همکاراش گوش می داد گفت منم میام -باشه تو هم بیا -حالا ما خواستیم یه دفعه تنهایی بریم -بچه ها شما چقدر حریصین هنوز که هیچی نشده منم که فرار نکردم وقت وسیعه ان قدر به شما میدم تا خودتون خسته شین . هنوز که یدفعه منو نگاییدین . قربون کیرتون برم بعدا باید از کارای حاجی واسم تعریف کنین میخوام ببینم راست میگن چشم آخوندا هیزه ؟/؟همش دنبال زنای مردمن ؟/؟-باشه بعدا تعریف می کنم . هر چند جزو اسراره .. همه این جوری نیستن . یه انگشت شماری استثناءان -فرشته جون یه آهنگی نواری چیزی نداری یه خورده برقصیم ؟/؟داشتم شاخ در می آوردم محجوبه و رقص ؟/؟!جل الخالق !-خانوم کی رقاص بودن و من خبر نداشتم ؟/؟-حاجیما خیلی از رقص عربی خوشش میاد هرچی بهش گفتم رقص حرامه و باید توی جهنم جواب پس بدیم می گفت اگه زن برای شوهرش برقصه اشکال نداره . گفتم بهش حاجی رقص درست ,آهنگ چی ؟/؟گفت آهنگ اگه برای کار حلال باشه ایرادی نداره دیدم راست میگه و حرفاش منطقیه. رفتم یه خورده رقص عربی و ایرونی یاد گرفتم . یه آهنگ گذاشتم و محجوبه مشغول شد . آی که این جندهه چقدر خوشگل می رقصید . جمیله باید میومد پیشش لنگ می انداخت . قاسم و کاظم کف کرده بودند و دهدقیقه تمام محو تماشای رقص زیبای محجوبه بودند . حوصله چش خونی رو نداشتم منتظر بودم کی نوبتم میشه . میزبان بودنم همین بد بختیهارو داره . اصولا گذشته از اینا من خودم آدم با گذشتی هستم و دوست دارم همه ازم راضی باشن و دلگیر نشن . محجوب با قر کمرش همه رو دیوونه کرده بود . کم مونده بود سامان زری رو ول کنه و بره طرف محجوبه که من یه نیشگونش گرفتم و نذاشتم . بازم خوب شد که زریمتوجه نشد و گرنه خیلی بهش بر می خورد و ممکن بود از کوس دادنبه سامان پشیمون شه و پارتی امشب ما رو زهر ماری کنه . قاسم و کاظم جلوی محجوبه زانو زده بودند . رقاصه ما خیلی گرم افتاده بود . فقط یه ویسکی کم داشتیم . راستش من که اهلش نبودم ولی حتما این سه تا مجتهد فتوی می دادند که ویسکی موقع سکس حلاله . برادرای ریشوی ما از خود بیخود شده بودند رقاصه واسشون بت شده بود . آن دو بت پرست به حالت زانو زده یکی پشت و یکی دیگه جلوی محجوبه قرار گرفت . کاظم سرشو به کوس محجوبه رسوند و قاسم هم که به پشت خزیده بود . محجوبه هم وسطشون ایستاده بود و دیگه فضایی واسه رقص نداشت . قاسم سرشو به کون زن آخوند چسبوند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(39).html<br />

راز نگاه 35دونفری زانو زده محجوبه رو اون وسط گیر انداخته طوری که دیگه نمی تونست برقصه . قاسم داشت با نوک زبونش سوراخ کون محجوبو لیسمی زد و کاظم هم زبونشو تا ته از حلقومش در آورده روی کوس همکارش می کشید . گردن هر دو تاشون درد گرفته بود ولی دست از لیسیدن زن بر نمی داشتند .-قاسم !باورت میشه داریم با زن حاج آقا حال می کنیم ؟/؟-من یکی که تا کیرم نره توی کوس این خانوم خانوما نمی تونم باور کنم . نمی دونی زن آخوندو گاییدن چه مزه ای میده .-این جوری حرف نزن شاید خواهرمون ناراحت بشه پشت سر شوهرش حرف می زنین . محجوبه :فکر می کنین من نمیدونم شما شوهر کوسکش زن کوس ده منو سوار می کنین و براش کوس گیر میارین ؟/؟فکر می کنین من نمیدونم با زن چند تا شهید و چند زن بیوه دیگه راه داره ؟/؟حالا شوهر دارشو خبر ندارم . از این کوس کش همه چی بر میاد . قاسم هم به خاطر خایه مالی گفت آفرین محجوب خانوم زودتر از اینا باید تلافی می کردی . شوهرت با زمین و زمان رابطه داره و دستبر دار هم نیست وتازگیها هم که شغل جدید گرفته و با این دفتر خونه عقد و ازدواجی که باز کرده دست کم روزی سه چهار تا زن با حال به تورش می خوره و نمیدونه کدومو انتخاب کنه -عیبی نداره باشه سر فرصت خدمت این شوهر دیوثم می رسم . ناسلامتی پیشنماز مسجد محله مونه نماز همه رو باطل می کنه . اگه به خاطر دید دیگرون نباشه وضو هم نمی گیره کثافت آشغال به من خیانت می کنی ؟/؟اگه حالتو نگرفتم ؟/؟اگه بهت نشون ندادم ؟/؟کاظم :خانوم خوشگله حالا این قدر عصبانی نشو بیا حالتو بکن . تازه تو بازم از اون یک قدم جلوتری. داری با دو تا کیر حال می کنی . حاج آقا ایمانش قویه و از نظر اون کراهت داره که در آن واحد دو تا زن لخت بشن و بیفتن رو کیرش . محجوبه خانوم باور کن تو برنده ای . با این صحبتای قاسم و کاظم گل از گل محجوبه شکفت و مثل کیر ندیده ها کاظم را هل داد و آنچنان بر زمین درازش کرد که مردک بیچاره ندونست کی رو زمین ولو شده . سریع کوس جا دارشو رو کیر کلفت کاظم گذاشت و اشاره ای هم از پشتبه قاسم کرد که ترتیب کونشو بده -آخه خشکه دردت میاد -بذارش تو میخوام خشک خشک بکنیش . میره داخل تحمل می کنم . خودم میدونم یه خورده گشاد شدم ای حاجی بد نفس !تو که به زنای مردم رحم نمی کنی حالا چرا مارو گشاد کردی ؟/؟کاری به روزگارت میارم که خودت منوبخوابونی بیمارستان تا کوسمو تنگ کنم . من دارم حالمو می کنم . کیر مردم که گناه نکرده . اونا هم هوس دارن . میخوان باهام حال کنن . کاظم :محجوب خانوم !جون حاج یوسف شوهر گرامتون قسمتون میدم این قدر خودتونو ناراحت نکنین باورکنین کوستون خوبه تنگه . هوس انگیزه . خواستنی و کردنیه . اگه این طور نبود که حالا این قدر شق نمی کردیم وجود خودتون برام مهمه . دوستتون داریم ما -اینارو واسه دلخوشی من میگی ؟/؟-نه از ته دلم میگم . به همین کوست قسم به کون خوشگل و هوس انگیزت قسم دارم جدی میگم . این طور نیست قاسم ؟/؟-چزا منم با کاظم هم عقیده ام … این دو تا دیگه دست شیطونواز پشت بسته بودند . فکر کنم کوس شرهای اونارو محجوبه باورکردو نرم شد و ناله رو شروع کرد نترس بکن تو کونم دو تا کیر .. حرفشو پس گرفت نزدیک بود بگه دو تا کیر هم یکدفعه رفته داخل که متوجه شد نباید تا این حد هم از لاشی بودن خودش حرف بزنه. کیر قاسم خیلی راحت تر ازاونچه که فکرشو می کرد رفت توی سوراخکون محجوبه . ظاهرا سوراخ کون اگه یه مقدار از حد طبیعی بزرگتر باشه و کیر بتونه داخلش راحت تر حرکت کنه یه حال مخصوصی میده که فقط کننده کار می تونه توصیفش کنه -جاااااان حاجی کجایی ماهم می تونیم به همسرمون نارو بزنیم . ببین زنت داره کوس میده کون میده . تو با یکی طرف میشی من دو تا دو تا تحویل می گیرم . کجاییدملت بیایید ببینید زن آخوند داره کوس میده . کون میده اووووووففففف من کمممممممه دو تا کیر کممه . کاش کیر سامان هم آزاد بود و میومد این طرف . واییییی چقدر مرد این جا کمه منو بمالین .. من که دیدم زنیکه بیچاره از زور شهوت همین جوری ناله می کنه و معلوم نیست چی میگه و از ترس این که ستون آپارتمانمون بلرزه و مارو رسوا کنه رفتم سراغش . درست بالا سرش بین اون و کاظم که کیرش داخل کوس محجوبه بود قرار گرفتم . این جوری به نفع خودمم شد . کاظم هم می تونست کوسمو بلیسه هم سوراخ کونمو . محجوب فقط می تونست کوسمو میک بزنه . اگه من می خواستم با سینه های زن آخوند ور برم اون وقت موقع کوس لیسی من گردن درد می گرفت . به هر حالبا هم کنار اومده کاظم با نوک زبونش سوراخ کونمو لیس می زد . محجوبه هم با زبون و دندونش افتاده بود به جون کوسم . قاسم که در حال کون کردن بود از زیر دستشو به سینه های دوستم رسوند. منم که با کون و کمر محجوبه ور می رفتم و سرمم یه خورده بالا گرفته و یک لب به لب حسابی با قاسم داشتم . جااااان چه حالی می داد .عجب صحنه ای بود . چهار تایی تو هم می لولیدیم و با هم ناله می کردیم . صدا تو صدا گم می شد . حیف شد . واقعا حیف شد که دست یکی خالی نبود تا بتونه از این لحظه های فراموش نشدنی عکس و فیلم یاد گاری بگیره . حال کردن من دست کمی از کیف دوستم نداشت . لذت من وقتی بیشتر شد که همراه با لیسیده شدن کوس من توسط محجوبه اون گوشه کنارای کوس یه روزنه ای پیدا شد و کاظم انگشتشو فرستاد داخل و مثل یک کیر داشت کوس منو می کرد .. ادامه دارد ..نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(40).html<br />

راز نگاه 36یک لحظه لبامو از لبای قاسم جدا کرده گفتم نه . نه .. نه سوخخخختتتتم . خواهش می کنم . زودتر سبکم کنین . من دیگه قلبم داره وای می ایسته . میون اونا طوری گیر کرده بودم که فقط می تونستم یه خورده از کیر قاسمو که هر وقت داخل کون محجوب عقب نشینی می کرد ببینم . اگه می خواستم خودمو جلو بکشم که دور سوراخ دوستمو کشیده شدن پوست و حلقه اشو ببینم نظم کلی رو بهم می زدم و اونوقت لبامو که مثل زالو به لبای قاسم چسبونده بودم باید جدا می کردم . از اون زیر هم این محجوبه خانم ول کن نبود -بکنین اووووخخخخ کوسسسسم کوووووننننم . کوس و کون زن آخوندو بکنین . بگایین . بکنین . زن شیخ به این راحتی گیر نمیاد . من تو دلم گفتم خواهر! جنده مث تو زیاد پیدا میشه حالا تو از هر دو طرف آدم مهمی هستی اون دیگه از شانس این برادراس . ایشاءالله که تو جهنم با هم محشور میشین . کمی خودمو خم کرده و قاسم هم مجبور شد با من پایین تر بیاد که همین طور در حال بوسیدنم باشه . حتی از تماس ریشاش هم با صورتم لذت می بردم . وقتی چند سانتیمتر خودمو پایین کشیدم هم می تونستم کون و کمر محجوبه رو بمالم و هم سینه هامو دیگه به کمر زنجنده آخوند مالیده و لذتمو به درجه اعلا برسونم . فکر کنم همه مون یه جورایی خودمو نو سبک می کردیم که به بقیه فشار نیاد . این میونه وضعیت کاظم بهتر بود . ما زنها زار می زدیم که سریعتر .. سریعتر تا زودتر ار ضا شیم و تنمون درد نگیره . چون اگه یه خورده این طرف و اون طرف می کردیم دیر تر ارگاسم می شدیم . وایییییی چوچوله های من داشت تو دهن محجوبه آب می شد . انگشت کاظم هم به خوبی کارشو انجام می داد . بیچاره کاظم از دست من خسته شده بود .از بس ازش می خواستم انگشت وسطی اشو که مثل کیر داخل کوسم رفت و بر گشت می کرد هر یه دقیقه در میون خشک کنه تا بیشتر حال کنم -کاظم جون تند تر بیرون نکش . این دفعه انگشتتو در نیار ادامه بده . محجوب جون کوسمو همین جوری بلیسش . تند تر . چوچولام تو دهنت باشه . فکر کن داری یه شکلات سفتو میک می زنی و کیف می کنی . ولم نکن آهههههههه . اومد جووووون دیگه چشام بسته شده بود اما با این که آب کوسم از جاش تکون خورده ریخته شده بود اما حرکت انگشت و زبون کاظم و محجوبه روی کوسم ادامه داشت . فقطاتوماتیک وار از قاسم کنده شده بودم . در همین حال محجوبه یهو جیغی کشید و زبونش دیگه رو کوس من حرکتی نداشت . لرزش بدنشو احساس می کردم . می خواست به نوعی در بره تا اوج شهوتشو کنترلکنه . اونم آبش اومده بود و ما نمی ذاشتیم در ره . کیر ها بودن تو سوراخاش و منم با این که در عالم خلسه بودم محکم به بدنش فشار می آوردم .-بچه ها آبتونو بریزین تو سوراخش دیگه تحمل نداره . یه موقع قلبش بی حرکت میشه اون وقت جواب آخونده رو نمی تونین بدین . دوتایی باهم پس از چند ضربه محکم و پی در پی و سریع آب کیرشونو یک دفعه توی سوراخهای کوس و کون محجوبه ریخته و منم قبل از این که کیرشونو بکشن بیرون سریع خودمو به پشت محجوبه رسونده و مثل یک گاوداری که منتظر دوشیده شدن شیر گاوش باشه و یا مثل تشنه ای که سرشو بگیره زیر شیر آب سرمو پس از بیرون کشیده شدن کیرها فوری گذاشتم زیر کون محجوبه و ازش خواهش کردم که با این که کمرش درد گرفته چند لحظه ای رو این جوری بمونه . مرداهم واسه این که یه حالی کرده باشن و زن شیخه بیکار نشینه رفتن جلوشو دو تا کیرو به زور چپوندن تو دهن محجوبه که این جوری از هر کدوم چند سانت بیشتر نرفت داخل . که بعدش هر کدومشون مجبور شدن نوبتی کیرشونو بکنن تو دهن زنه و تتمه آبشونو نثار وجود خانوم خوشگله کوس گشاد کنن . از اون طرف این محجوبه و کوس و کونش این قدر بخیل بودن که این خانوم مث یه کویر بیشتر آب کیرو داخل شکم و مقعدش حل کرده فقط به اندازه پنج شش قطره اشو برام پس فرستاد که راستش زیاد تشنگی امو رفع نکرد و به امید سرویس بعدی نشستم ولی خیلی خوب ار گاسم شده بودم . حالاکه دیگه یه خورده بیکار شده و مشغول استراحت شدیم چشم چرونی رو شروع کردیم . زری و سامان انگار که توی این عالم نبودند و یا طوری بودن که مثل این که تنها آدمای رو زمینن . می گفتند و می خندیدند و مدام حالت عوض می کردند -قربون هیکلت برم زریجون . کاش زودتر بهم معرفی می شدی . دلم نمیاد حالا حالا ها ولت کنم .زوده باید بیشتر بگامت -میام عزیزم بیشتر میام این جا مامان اینا هر وقت خونه نیستن میگم بیای پیشم . منم دیگه نمی تونم از کیرت دل بکنم . زری به شکم و کون به هوا روی زمین دراز کشید و از سامان خواست که روش دراز بکشه و قمبل کونشو به طرفش کرفته و ازش خواست که کیرو فرو کنه تو کوسش .-بکن منو بازززززم کیر میخوام.سااااماااان تلمبه بزن .-مگه این لاستیکه که من بادش بزنم .. سامان از پشت شونه هاشو گرفت کیرشم فرو کرد توی کوس زری و با هر ضربه تا ته و مماس با بیضه کیرشو داخل می کرد -عزیزم دستمو از رو شونه هات بگیرم بذارم روی کونت ؟/؟-نه همین خوبه شونه هامو محکم با دستات داشته باش . با هر ضربه خودتو بالا بکش دوباره برو پایین . بازم کیرو بفرست تا ته بره . تند تر اگه بزنی دیگه نزدیکه . زری انگار خوابش برده بود . یه چیزایی می گفت که فکر نمی کنم خودشم می فهمید چه برسه به من که یه چند متری باهاش فاصله داشتم . فقط سامان که سوار برش بود فهمید که کی تونسته زری رو ارضاش کنه . اون وقت از همون طرف هم خودشو خالی کرد و شیر آبشو به طرف کوس زری باز کرد و به همون حالت روی کون و کمرش دراز کشید . ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(41).html<br />

راز نگاه 37اون شب تا صبح مدل به مدل و نفر به نفر عوض و بدل می شدیم و دیگه کیری نبود که وارد کوس یا کونی نشده باشه و زبونی نبود که کوس و کونی رو نلیسیده باشه . همه با هم عشق و حال می کردند و دم دمای صبح بود که دوستای اماکنی ما واسه این که نجس نباشن و گناه کبیره نکنن به حمام رفته و غسل جنابت کردند و ما سه تا دیگه که بی ایمان بودیم حموم بدون غسل گرفتیم . موقع ظهر همه رفته بودند و زری با من بود . ما که چند ساعتی رو تو بغل هم خواب بودیم پس از بیداری دستی به سر و گوش هم کشیدیم تا اشتهامون واسه ناهار باز شه . بعد از ناهار هم دوباره پیش هم خوابیدیم و پس از بیداری بازم یک سرویس دیگه عملیات سکس و لز رو با هم انجام دادیم. انگار کار و زندگی ما فقط شده بود همین . بخور و بخواب و بکن و این سه تا کلمه واسه خودش داشت دور می زد . می خواستم زری رو برسونم خونه که محجوبه زنگ زد و گفت که یک کاری با من داره و الان داره میاد اونجا . زری هم که قرارش سر اومده و دلش برا خونش تنگ شده و به اندازه کافی هم شارژشده بود یه آژانس گرفت و رفت خونه . منم داشتم با خودم فکر می کردم این جنده اماکنیه دیگه با من چیکار داره . ده دوازده ساعت که داشتیم یک سره حال می کردیم و کوس و کون می دادیم و کیر می گرفتیم یعنی هنوز سیر نشده ؟/؟من که دیگه نیستم . یعنی باید جواب داداشامو بدم .بابا جونم چی ؟/؟اونا هم انتظار دارن . دیگه حالی واسه آدم نمی مونه . خیلی کفری بودم . در هر حال محجوب خانوم تشریف آوردند و اون پایین هم ماشین گشت و برادرا منتظرش بودن . پس از سلام و علیک و احوالپرسی سر صحبتو باز کرد و خلاصه کلام یه چیزی ازم خواست که داشتم شاخ در می آوردم . به من پیشنهاد یک عمل نون و آبداری داد . عملی که هم دودول داشت و هم یه پول . اولش ترسیده بودم و بهش گفتم من با سر کیر بازی می کنم ولی بادم شیر هرگز -تورو خدا فرشته جون نترس من شوهر آخوندمو خوب می شناسم .یوسف آقا مثل بقیه آخوندا همش هارت و پورته . یه هیش کنی میره جا . این طایفه وقتی سنبه رو پر زور ببینن همه چی رو وا میدن . من میدونم اون خیلی اهل چاپیدن مردمه و همه رو سر کیسه میکنه . خودم چند تا از دفتر چه هاشو دیدم . کمتر از یه میلیارد نداره . تازه تا اونجایی که من می دونم ملک و املاکش به کنار . اگه فقط همین یه میلیارد باشه که باید بگم جزو آخوندای گدا و بدبخت بیچاره هست . راستش تا چند وقت پیش اگه یکی بهم می گفت شوهرت یه لبخندی به یه زنی زده از حسادت منفجر می شدم ولی حالا از خدامه که بیشتر وقتا گورشو گم کنه تا منم آزاد تر باشم . این مرتیکه عوضی زن بازمال مردم خور با همه مال و منالش گدا بازی در میاره . خرجی زیاد نمیده . به من میگه تو حقوق می گیری بسه دیگه . بیشتر وقتا خودم با پول خودم واسه بچه ها لباس و وسیله می خرم . روز زن یک جعبه شیرینی به زور واسم می گیره اون وقت روز مرد انتظار داره بهترین هدیه ها رو واسش بگیرم . از این زرنگ بازیها زیاد داره و من اصلا خوشم نمیاد . دوست دارم که من و تو یه حالی ازش بگیریم . ازم خواست که برم تو دفتر خونه اشو قاپشو بدزدم . بعد سر فرصت در خونه اشون قرار بذارم اون وقت که خانوم خونه یعنی محجوب جون به بهونه مسافرت یا یه بهونه دیگه مثلا خونه نیست و من و شوهرش تورختخوابیم این جنده اماکنی بیاد و ازمون فیلم بگیره و حاجی رو تلکه اش کنیم . به اینجای نقشه که رسیدیم یه نیش ترمزی زده و به محجوبه گفتم نقشه بدی نیست هم کوسمو میدم و هم به اندازه چند تا جنده دردوران زندگیشون پول در میارم ولی ناراحت نشی ها من به تو اطمینان دارم با همه اینها اگه از فیلمه سوءاستفاده بشه چی ؟/؟محجوبه که دوزاریش افتاده بود از این که من با همه دوستیم هنوز بهش اعتماد ندارم و قانون کار هم همین بود به من گفت میدونم چی میگی ناراحت نمیشم پس به نظرت باید چیکار کنیم -ناراحت نمیشی اون جوری که خودم میدونم از زری کمک بگیریم ؟/؟-یعنی سه شریکه بشیم ؟/؟این جوری کلی ضرر می کنیم -میل خودته قرار بود که ما پنجاه پنجاه پولی رو که از شوهر ترسوت می گیریم تقسیم کنیم . هر کدوممون بیست در صد از سهممونو به زری بدیم کافیه . تازه اون فیلمبر دار ماهری هم هست و خیلی کارا می تونه بکنه -چه طوری می خوای پای زری رو هم به این جا باز کنی ؟/؟-کاریت نباشه توفقط این هندی کم نقلی قوی رو که بهت می دم یه گوشه ای قایم کن و زاویه صحنه رو هم باید ببینیم که این فیلمبردار بیچاره هم یه جایی واسه مخفی شدن و فیلم گرفتن هم باید داشته باشه . امیدوارم اتاق خوابت جای خوش فیلمی باشه .-هست ولی مجبورم جای تختو عوض کنم و یه دکور مسخره ای درست کنم -حاجی مشکوک نشه ؟/؟-نه بابا اینا موقع سکس این قدر خنگ میشن که مغزشون از یه نخود هم کوچیکتر میشه -ببینم شوهرت چه جوریه ؟/؟کیر درست و حسابی داره ؟/؟-کلفتیش به اندازه کیر آقا سامانه تازه چند سانت هم دراز تره . با این چیزایی که محجوبه از شوهرش می گفت باید بهترین کیری باشه که تا به حال نصیبم میشه -از شکمش بگو بیشتر آخوندا شکمشون شبیه به یک بشکه باروته که آدمو از هوس میندازه .-این حاج آقای ما هنوز به اونجا نرسیده که شکمش استاندارد آخوندی بشه . بیشتر آخوندا اگه دیده باشی به اندازه یه زنی که دوازده ماه حامله باشه شکم دارن . نمیگم شوهرم بی شکمه ولی اگه نگاش کنی فکر می کنی چهار ماهه حامله هست -خب جای شکرش باقیه قابل تحمله .-بازم اگه سوالی هست در خدمت فرشته جونم هستم .-نه عزیز سوالی ندارم فقط بچه هاتو چیکار می کنی .-اونارو یه جوری ردیفش میکنم .چند ساعتی که بیشتر نیست . درست می کنم . آها بهترین موقع صبح جمعه هست که خانوادگی میریم نماز جمعه و تو هم باید این مسئله رو به یاد حاجی بیاری -یعنی آقا یوسف فریضه عبادی سیاسیشو به خاطریه کوس ول می کنه ؟/.؟-به !چی میگی اون دین و ایمونشو هم ول می کنه . این مار مولکو تازه دارم یواش یواش می شناسم . فقط صبح جمعه باید کاری کنم که یه جوری از دخترم جدا شم و قبل از حاجی خونه باشم که داخل خونه قایم شم . فقط خدا کنه جور شه -درستش می کنم . تازه اگه هم جمعه نشد به هر حال یه جوری ردیفش می کنم . فقط اگه تو خونه شما باشه خیلی بهتره . این یادت باشه تا از این حاجی یه کیر درست و حسابی نخوردم به هیچ وجه حق ندارین بپرین وسط ما . ازت ناراحت میشم . زری حرف گوش کنه ولی یه وقت نکنه حسادت زنونه ات گل کنه و اون وقت کیر شوهرتو تو کوس من ببینی و بیفتی وسط . اگه دلشو نداری نگاه نکن . پس یادت باشه تا کمرم سبک نشه و آب کیر آخوندو توی کوسم احساس نکردم فیلم تموم نمیشه -فرشته جون در واقع این ماییم که داریم به حاجی کیرمی زنیم -آره راست میگی .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(42).html<br />

رازنگاه 38باهم خداحافظی کرده و یه نقشه ای هم چیده و با زری در میون گذاشتیم و اونم با ترس و لرز و به خاطر پولش قبول کرد . یعنی راستی ر استی می تونستیم از آخوند مملکت پول بگیریم ؟/؟اینا جون به عزرائیل نمیدن . محجوبه صحبت از چند صد میلیون می کرد . یعنی باور کنم ؟/؟شاید اگه چند سال پیش بود این طایفه یه خورده فکر آبروشون بودن ولی راستی راستی حاضره به خاطر این قضیه از نصف پولی که توی دفتر چه هاشه بگذره ؟/؟یه جایی شنیده بودم که یکی از روسای سابق کره جنوبی متهم به رشوه خواری اونم به اندازه چند غاز شده از خجالت و شرم خودشو از کوه پرت کرده کشته نکنه اینم خودشو بکشه و ما از پول بی نصیب بشیم . تازه اونی که خودشو کشته کافر بوده . این که ایمانش قویه حتما خودشو می بنده به رگبار . اون شب از هیجان تا صبح نخوابیدم . خونه بابام نرفتم . فکرم همه مشغول بود . بیم و امیدی که در مورد نقشه ام داشتم باعث شده بود که حتی از جن هم نترسم . راستش هر وقت در تنهایی و توی خونه جنه میومد باهام عشقبازی می کرد دچار یه ترسی می شدم که نکنه یک وقتی خودشو نشون بده . ولی اون شب یه ترس عجیب تری تو دلم افتاده بود . این آقا جنه به جای یک بار دوبار اومد سراغم . البته به فاصله چند ساعت . دفعه دومی که داشت منو می گایید وتموم تنمو غرق لذت کرده بود (آبمو که نمی تونست بیاره )شروع کردم به بلبل زبونی و یه خورده خایه مالی آقا جنه رو کردن -عزیزم عشق من . اگه می خوای بذارم همین جور باهام حال کنی و دور و بر خودم چاقو و قرآن نذارم و اون کلمه (بسم الله )رو هم بر زبون نیارم باید موقعی که دارم این آخونده رو فریب میدم همرام باشی و کمکم کنی . مخشو کار بگیری . گیجش کنی. جن خوشگله من . تو مسلمونی یا کافر . اگه کافری که خب اذیت کردناین آخونده موردی نداره . جسارت نشه ولی تو خصلت همه کافرا هست که یه آزار و اذیتی واسه رسیدن به خواسته هاشون بکنن و تو هم به خاطر من باید کمک کنی . اگه هم مسلمونی به هیچ وجه نباید پیش وجدانت شرمنده شی . چون این آخوندم مثل بیشتر مسلمونا مسلمون نیست . بنابراین در هر دوصورت باید به من کمک کنی . همین جور که داشتم با خودم و با این جنه راز و نیاز نیمه شبانه می کردم خوابم برد واتفاقا خواب دیدم که پولدارشده ملکه انگلستان شدم و کالسکه های سلطنتی دارن از جلوم رد میشن . در یک پنجشنبه گرم و آفتابی ساعت حدود دوازده بود که به دفتر خانه یوسف آقا نرسیده به میدون انقلاب و نزدیکای دانشگاه تهران رفتم . دورو برش شلوغ بود . چند تا زن چادری و بی چادر هم نشسته بودند و یکی دومرد هم اون دور وبرابودن . یکی می خواست صیغه بشه . یکی میخواست عقد کنه . یکی هم با شوهر صیغه ایش اختلاف داشت . انگار دفتر خونه فقط مخصوص این چیزا بود منهم یک آرایش غلیظی کرده بودم که یک جنده حرفه ای هم تا این حد نمی تونه و نمی تونست بکنه و تو دل برویی اشو نشون بده . چشای سبز و روژگونه و روژلب قرمز و براق . بیشتر موهای سرمو کهبیرون ریخته بودم . داخل چشا و ابرو .. حسابی همچین خودمو درست کرده بودم که هر کی نمی دونست فکر می کرد امروز عروسیمه و چند ساعتی رو زیر دست آرایشگربودم . در حالی که همه همه نیمساعتی بیشتر وقتمو روی این کار نذاشته بودم . شلوار لی تنگ و چسبونی هم پوشیده بودم با یه مانتو مشکی نازک که همش این ور و اون ور می رفت و بر جستگی کونمو نشون می داد . حاج آقا یوسف از اون عمامه سفیدا بود . مرد خوش تیپ نه چاق و نه لاغر چشم و ابرو مشکی بوده . کچل هم نبود . چون موهای سرش از زیر عمامه بیرون ریخته بود . و اون وسط هم اثری از طاسی نبود . یه سلام اول کرده بودم و بعد از یکساعت که همه رفتند و نوبتم شد دوباره گفتم سلام علیکم -سلام علیکم خواهرم امرتونو بفرمایین .. سرشو پایین انداخته بود مثلا می خواست به من بفهمونه که خیلی چش پاکه ولی من خودم کرم روزگار بوده می دونستم از اون مادر قحبه هاست . کاری کردم که سرشو بالا بیاره تا یه خورده از اون افکار شیطانیشو توی نگاش بخونم . داشت به این فکر می کرد که آخر وقتی عجب کوسی گیر آورده که می تونه خستگی یه روزو از تنش در کنه … خداکنه صیغه بشه یا اهل حال باشه . بهتره واسه ضعف حجاب زیاد گیرش ندم . و یه آخوند دموکراتی باشم این روزا که همه سایه آخوندا رو با تیر می زنن بهترین کار اینه که مراعات کنم . داشت به این چیزا فکر می کرد و منم با خودم گفتم کور خوندی . ملا شاید تو یه کیر به من بزنی ولی من یه کیری بهت می زنم که به اندازه هزار تا کیر مایع داشته باشه و تا عمر داری از یادت نره .-حاج آقا ببخشید یه عرضی داشتم -بفر مایید همشیره ما این جا محرم اسرار مردمیم -آخه روم نمیشه من یه مشکلی داشتم و دارم.توش موندم . اطلاعات دینی منم زیاد نیست ولی هر چی باشه ما تویه خونواده مذهبی بزرگ شدیم و نمی خواهیم گناه کرده باشیم . یه افکار شیطانی هم توی مغزم می گذره نمی دونم چه جوری بگم . خواستم نظر شما رو بدونم . دستور شما چیه . فتوی چی میدین.-خواهرم من که مجتهد نیستم فتوا رو بزرگان و اونایی که به درجه اجتهاد رسیدن میدن .-بالاخره در یه حدی که از مسائل شرع آگاهی دارین که . شوهرم یه مدتیه به من خیانت می کنه . با زنای مختلفی رابطه داره هر کاری کردم درست نشد که نشد . دارم دیوونه میشم . قربونش برم این احکام اسلام هم که همش واسه مرداست . اونا می توننچند تا زن بگیرن . زنا فقط همون یه شوهر بستشونه .-همشیره این طور ها هم که فکر می کنید نیست . حتما یک حکمتی در کار بوده -چه حکمتی ؟/؟من دارم افسرده میشم . واسه این که دلمو خنک کنم این روزا تصمیم گرفتم منم تلافی کنم . بهش خیانت کنم .-همشیره می دونید معنای این حرفتون چیه . زنای محصنه حکمش اعدام و سنگساره (من که فکرشو خونده بودم می دونستم داره کوس شر می گه )-ولی حاج آقا حتما دین یه فکری واسه ما بد بخت بیچاره ها هم کرده یه ماده ای تبصره ای .. سرشو بالا گرفت و این بار در نگاهش خوندم که داشت با خودش می گفت که جووووون تبصره اش خودمم ماده اش خودمم . نرشم خودمم . خودم کارتو ردیف می کنم . خوشگله خودم جلو افسردگیتو می گیرم . رفته بود تو عالم خودشو یادش رفت چی می خواست بگه -حاج آقا !حاج آقا !چی شده ؟/؟حالتون خوب نیست ؟/؟-نه خواهرم برای شما متاثر شدم یک مسلمون نمی تونه درد و عذاب برادر یا خواهرشو ببینه . خواهرم خیانت در هر حال زشته ولی امروز بعد از ظهر ساعت 3 اگه می تونی بیا همین جا تا ببینم چیکار می تونم بکنم . بیشتر با هم حرف می زنیم -حاج آقا من یه رفیق دارم اونم یه مشکلی مثل مشکل من داره اونم می تونم برای مشورت و راهنمایی با خودم بیارم ؟/؟-ایرادی نداره . اونم با خودت بیار تا ببینیم چیکار میشه کرد -حاج آقا تو رو خدا به دین و ایمونت قسم .. سایه برادریت از سرمون کم نشه . یه کاری بکن از یک منبعی مر جعی یه چیزی استخراج کن که ما زنا هم بدونیم یه کسی هستیم . با چشای خوشگلم یه نگاهی به حاجی انداختم که یقین دارم سی سال از ایمان و عبادت نداشته اشو از تو فایلش پاک کردم داشت به این می اندیشید که با این کیر کلفتم یک فتوایی برات صادر کنم که نشون بده شما زنا چه کس و کوسی هستید .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(43).html<br />

راز نگاه 39با محجوبه تماس گرفته جریانو براش تعریف کردم . کلی خوشحال شد و گفت که اتفاقا یوسف هم باهاش تماس گرفته و در مورد فردا صبح و رفتن به نماز جمعه صحبت کرده . این کارو بی مقدمه انجام داده و نیازی نبود که از الان واسه فردا صحبت بشه . مهمونی و جشنی نبود که آدم بخواد از الان واسش تصمیم بگیره . خیلی دوست داشت بدونم حتما میرم یا نه . چون اگه کشیک بود م می ترسید سری به خونه بزنم .-ببینم پسرت چی ؟/؟نکنه بخواد باباباش باشه ؟/؟-نه بابا اون با دوستاش میره یا من . یه کاری میکنم که دسته جمعی از خونه بیاییم بیرون . تو باید کاری کنی که یوسف بیاد دنبالت تا منم فرصتی داشتهباشم که سریع خودمو از دست بچه ها خلاص کنم . وقتی که حاجی ازم دور شد و خواست بیاد دنبالت منم یه تک زنگ به موبایلت می زنم . تو هم در جا برام تلفن بزن و بقیه اش هم با من کاریت نباشه . فقط تلفن یادت نره . حدس می زدم که میخواد چیکار کنه . حالا مونده بود من و زری و یوسف و ساعت سه بعد از ظهر . زری خودشو مکش مرگ ما کرده به همراه من اومد دفتر خونه . وایییی حاج یوسف که حدودا دهسالیبزرگتر از ما نشون می داد کف کرده بود . تو چشاش می خوندم که داشت می گفت عجب هلویی . خودش تاپ بود یه تاپ دیگه هم آورد . هر چند تا دیگه هم بیایین حریفتونم .-حاج آقا اینم یکی از دوستامه به جای خواهرمه . همون مشکل منو داره . صحبتای امروز صبحمونو واسش تعریف کردم . اونم منتظر یه دعای خیر و فرج و دستوری از طرف شماهه.-خواهرم در این گونه موارد باید خیلی با احتیاط عمل کرد که گناهش گردن من نیفته .-صحیح می فرمایید حاج آقا حالا ما باید چیکار کنیم ؟/؟در دفتر خانه از داخل قفل بود . چون حاجی خارج از ساعت کاری به ما وقت داده بود . دستمو گذاشتم رو دست آقا بوسف . ناخنای بلند مانیکورزده و کف دست کشیده و قشنگمو گذاشتم پشت دست حاجی . احساس کردم یه رعشه ای تو تنش ایجاد شد .-اگه من خودم بخوام مشکل شما رو حل کنم ایرادی که نداره -خدا اجرتون بده حقا که شما متولیان دین و ایمون ما هستین . اگه ما شما رو نداشتیم چیکار می کردیم . صورت یوسفو بوسیده و گفتم این بوسه خواهرونه رو داشته باش و توضیح بده که می خوای چیکار کنی . الهی که روز قیامت با حضرت یوسف محشور بشی . همچین دختر خاله ای شده بودم که دیگه کمتر سعی می کردم باهاش کتابی صحبت کنم .-واقعا ثواب می کنی . تکلیف این دوستمون چی میشه ؟/؟-اونم میتونه بیاد ولی مشکل شما دونفرونمی تونم با هم حل کنم . هر کدوم به نوبت .-قربونت برم حاج آقا فقط یادت باشه اول نوبت منه . چون من صبح اومده بودم باید عدالتو رعایت کنی . یه سوال داشتم حاج آقا اگه مشکل منو حل کنی حوصله داری که بعد من مشکل زری خانومم حل کنی ؟/؟-آره چرا که نهمن درروز می تونم چند نفرو حل کنم . -حاج آقا چند نفرو حلش کنین ؟/؟-نه منظورم مشکلشون بود . فقط چون خونه خودمه و خونواده میان و تمرکز آدم بهم می خوره تا ساعت دو بعد از ظهر وقت دارم . اگه شما مکان مناسب و خلوتی داشتید از این کار گشاییها زیاد می تونستم انجام بدم .-فدات بشم حاج آقا -میشه به من بگی یوسف ؟/؟-هر چی شما بگین یوسف جون . دستی به ریشش کشیدم که نیشش تا بنا گوش باز شد . زری به زور جلو خنده اشو می گرفت . فقط موقع رفتن زری زبون در آورده و به آخوند یوسف گفت فقط منو فراموش نکنین که هر وقت کار فرشته جون تموم شد به داد منم برسین .-زری خانوم شما که جای خود داری .. در اینجا کمی پررو شد و بهریشش اشاره کرد و گفت همین خوبه یا کوتاهش کنم منم پرروتر از اونشده و گفتم ریش کوتاهتر و تراشیده در حد اسلامی و پیش (کیر )مثل پیش (کوس )ما صاف ,تراشیده و براق باشه و در آخرین لحظه یه بار دیگه به چشاش نگاه کردم که داشت با خودش این جملاتو مرور می کرد که شما دو تا کوس خل ترین زنایی هستین که تو عمرم دیدم کیر کلفتمو همچین فرو کنم توی کوستون که از دهنتون در بیاد . یه جوریشما رو بگام که فوری بیایین و از شوهراتون تقاضای طلاق کنین . بیچاره ملا یوسف نمی دونست که افکارشو می خونم . برای حسن ختام هم بهش گفتم یوسف جون امید وارم به خاطر این لطفی که به ما می کنی اون دنیا بیست تا حوری بهشتی پاداش بگیری . با چشای سبز خودم زل زدم تو چشای سیاهش مثل آدمای عاشق . در خیالش این افکار غوطه می خورد که حوری بهشتی رو کی دیده شما دو تا کوسو عشق است . منم در خیال خودم بهش گفتم اگه تو آخوندی منم آخوند کشم . یه کوسی بهت بدم که تا آخر عمرت آرزو کنی کاش به جاش تا آخر عمرت هر روز کون می دادی . موقع بر گشتن به خونه به زری گفتم چطور بود .-خوب بود خدا کنه نقشه مون بگیره . اگه هم موفق نشیم تو لااقل به یه مرادی می رسی .-آره راست میگی . کیر می خورم اونم چه کیری !ناراحت نباش زری جون . به جاش سعی می کنم یکی دوتا مرد دیگه رو برات جور کنم . تو هم یواش یواش داری میای تو خط . تازه مزه حال کردن و تنوع رو یاد گرفتی .کیر رنگارنگ نوش جون کردن خیلی بهتره تا آدم همش بخواد یه مدل کیر بخوره . با خودم فکر می کردم اگه بتونم فرهاد و فرشاد رو با زری جور کنم خیلی خوب میشه . خداییش هیچکدوم از این مردایی که این چند روزه منو گاییده بودن کیرشون فقط مختص من نبود . سامان کمال فرهاد فرشاد بابا و.. چرا فقط یکی دایی صمد در حال حاضر کوس من براش اختصاصی بودکه اونم دست بر قضا کیر به درد بخوری نداره . اولا که زری جون دوستمه و مثل خواهرم می مونه ثانیا لزومی نداره که اگه یه موقع داداشام اونو بگان حسودی کنم . شب جمعه رو زری در کنار من بود و با کیر مصنوعی و انواع و اقسام میوه های گرد و دراز و انگشتان دست یکدیگر رو گاییدیم و خیلی زود یعنی دو نیمه شب خوابیدیم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(44).html<br />

رازنگاه 40صبح فردا اوضاع خیلی بهتر از اونچه که فکرشو می کردیم پیش رفت . شب قبلش محجوبه به این بهونه که شب جمعه رو میخواد راحت با حاجی حال کنه و مصلحت اینه که بچه ها نباشن و با بهانه های دیگه و توافق یوسف که از خدا خواسته بود بچه ها رو می فرسته خونه پدر بزرگ یعنی پدر آقا یوسف که صبح هم به اتفاق هم برن نماز جمعه . خونه حاجی یوسف هم یه خونه شیک و ویلایی تو کوچه پس کوچه های اطراف میدون انقلاب بود . ظاهرا به جای هندی کم های قدیم ترجیح دادیمکه از یک دوربین دیجیتالی کوچولو با یک قدرت قوی و بزرگ استفاده کنیم . زری فیلمبردار ما می گفت که امیدوارم کیر ملا یوسف تو مانیتورش جا بشه و محجوبه هم تلفنی بهش گفت وقتی توی کوس فرشته جا میشه این تو هم جا میشه که من گوشی رو از زری گرفته وگفتمتا حال کردنم با شوهرت تموم نشد حق ندارین اعلام موجودیت و اظهار وجود کنین .-باشه عزیزم این قدر غصه کوس و کونتو نخور هر کی ندونه فکر می کنه کیر ندیده ای . راستی دیشب کاری به روز حاجی آوردم که مجبور شد موقتا تختو بذاریم وسط پذیرایی . به دروغ گفتم تو اتاق خواب دلم می گیره حالا که بچه ها نیستن بهتره ما هم بریم جای وسیع حال کنیم اون که موقع کوس کردن کوس خل میشه حرفمو قبول کرد . فقط اگه یه موقع خواست تختو ببره داخل اتاق یادت باشه که تو هم بگی وسط پذیرایی صفاش بیشتره و بعد از عملیات جاشو تغییر بده . چون ما قصد داریم از داخل یکی از اتاقا که مسلط به صحنه عملیاتهفیلم بگیریم . جای تخت اگه عوض شه نقشه بهم می خوره . تازه من بهش گفتم دست نگه داشته باش که بعد از ظهر هم یه برنامه داریم بعد . قرار نیست بچه ها تا شب برگردن . اوضاع بر وفق مراد پیش می رفت . منتها ظاهرا نقشه کمی عوض شد که یوسف و محجوبه باهم که رفتن بیرون پس از رسیدن به مصلی از هم جدا میشن .. هماهنگیهای لازم انجام شد و محجوبه خودشو سریع به خونه می رسونه و مخفی میشه از اون طرف یوسف هم با ماکسیمای خودش میاد دنبال دو تا عروساش یعنی من و زری . هر دو ما چادر مشکی و مقنعه پوش و عین زنای شلاق زن اماکنی پشت ماشین حاج آقا نشستیم . به خونه که رسیدیم یوسف از زری عذر خواهی کرد ازش خواست که زیر انبار که شبیه به اتاق بزرگ بود منتظرش باشه تا بعد از این که تر تیب منو داد بیاد سراغ اون . بعدشم منو واون رفتیم بالا و یوسف جون ما از بس وسواسی بود تمام در های ورودی به هال رو قفل کرد . پنجره ها روبست و پرده ها رو کشید تا احتمالی برای چشم چرونی زری وجود نداشته باشه . بیچاره خیلی خجالتی بود . آخ که فرشته بمیره واسه این شرم و حیاش . بیچاره خبر نداشت که چه آشی واسش پختیم حالا زری و محجوبه چطوری خودشونو به محوطه پذیرایی رسوندند که ما صدای باز شدن درو نشنیدیم خدا میدونه . فقط یه لحظه دیدم که زری و زن آخونده دوتایی روبروی من و پشت به حاجی و در انتهای دالانچه منتهی به وسط پذیرایی وایستادن . خدای من این ضایع بازی و عجله چی بود ؟/؟!من و یوسف تازه رفته بودیم روی تخت و من هنوز چادرو از سرم در نیاورده و آخونده هم از هیجان زیاد با عبا و عمامه اش اومده بود روی تخت . اون دو نفر هم می خواستند برن اتاق روبرویی ما که سنگر بگیرند و خیلی راحت تر فیلمبرداری کنند منتها باید از پشت سر ما می گذشتند . اگه فیلمبردار فقط خود محجوبه بود دیگه این دردسرها رو نداشتیم . زودتر میومد و داخل اتاق روبرویی ما قایم می شد . چشمای یوسف کوس کوس می گفت . ولی من از ترس هنوز کوسم خیس نکرده بود . فوریبا همون چادر به سر, آخوند عبا به دوشو بغل زده و لباشو به لبام چسبوندم و از پشت سرش با دست به اون دو نفر اشاره زده که زود باشن خودشونو قایم کنن .-یوسف .. یوسف جون منو ببوس طاقت ندارم -خیلی آتیشت تنده من از تو بیشتر هیجان دارم اما عجله کار شیطونه . وای که این آخونده چقدر زرنگ بود . مثل سگی که همه جا رو بو بکشه منو بو کرد و دور و برشم بویید و یه نفس عمیقی کشید -بوی عطر زری میاد -چی میگی حاج آقا ؟/؟این قدر دیگه حساس نباش . منم به خودم یه نموره ای از عطرش زدم حالا یه خورده پخش شده . زری کجا بود !اون الان تو زیر زمین داره واسه این که جای منو بگیره دقیقه شماری می کنه . خونه شون اصلا شبیه به خونه یک آخوند نبود. رسیور و دیش و دی وی دی و تلویزیون ال سی دی و …-یوسف جون ماهواره حرام نیست ؟/؟-چرا فرشته جون . برای ما که می تونیم خود نگهدار باشیم و تقوا داشته باشیم حرام نیست . من برای آشنا شدن با تو طئه های دشمنان مملکت و نظام اینو نصب کردم تا ببینم دشمن در چه وضعیتیه . اصلا به دنبال فیلمهای مبتذل و مستهجن نیستم -می دونم عزیزم اصلا کار مستهجن هم نمی کنی . فقط من یک سی دی دارم برای مواقع ضروری که کمی فشار خون آدمو می بره بالا و هیجانو زیاد می کنه ازاون موزیک های دبشه اگه بذارمش داخل ضبط صداشو بالا ببرم حرام که نیست . شما چه فتوایی صادر می کنین ؟/؟-فرشته جون من مجتهد نیستم -ایشالله یه روزی به اون درجه هم می رسی که هر چی علامه های ما زیاد تر شن ولایت گلستان تر میشه -به نظر من نه تنها اشکالی نداره بلکه مستحب هم هست .-ممنونم ممنونم یوسف جون که ثوابمو زیاد می کنی . گفتم زیاد لفتش ندم یه وقت دیدی این فیلمبردار ما و زنه بغلدستیش حوصله اشون سر رفت و خودشونو انداختن وسط و ما رو از کیر آخوند بی نصیب کردن . مقنعه و چادر و بلوز هر چه داشتم در آورده و یوسف هم عبا و عمامه و پیراهن و زیر پیراهنشو شلوار زیر عباشو در آورد و جهت رعایت ادب و احترام من با شورت و سوتین و برادر مومن ما با یک شورت در کنار هم نشسته بودیم . خیلی خوش تیپ تر شده بود . میخ شده بود . ترسیدم نکنه با دیدن هیکل من سنکوب کرده باشه . پلک نمی زد . به شورت پارچه ای گل گشادش که نگاه کردم متوجه شدم که زنده هست . چون کیرش در حال رسیدن به آخرین درجه رشدش بوده داخل شورت در حال حرکت و پیشروی بود … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(45).html<br />

راز نگاه 41این هیکلی که من می دیدم تا یکی دو سال دیگه به سایز استاندارد آخوندا می رسید یعنی می شد آدم با دیدن این هیکل به یاد خوک بیفته . اینم بد چیزی نبود . فعلا از خوکچه چاقتر بود موهای سرش خیلی پر پشت بود . انگشتامو با ناخنای تیزش فرو کردم لای موهای سرش و از ریشه به موهای سرش چنگ انداختم . سرشو کشوندم به طرف لاپا وجای کوسم . به آخوند مملکت امر کردم که شورتمو پایین بکشه و کوسمو بلیسه . این دفعه دیگه به سر و ریش این یکی نشاشیدم . چون اولا چیز آبکی زیاد نخورده بودم ثانیا تا یک ساعت دیگه به اندازه کافی شاشیده می شد . این برادر حالیش بود . ادکلن خارجی ملایمی زده بود . زیاد نمی تونستم لفتش بدم . ممکن بود هوس و حسادت این دو تا زن پشت سرمو عجول کنه و نصفه کاره کیف من همه چی رو بهم بزنن . یوسف شده بود عین سگ هم کوسمو بو می کشید و هم با دندون در حال پایین کشیدن شورتم بود که هیجان زیاد وادارش کرد از دستاش هم کمک بگیره . اوووووفففففف وقتی چونه اش با کوس لخت من تماس گرفت تمام بدنم تو هوس می سوخت . اصلا برای چند لحظه که چی بگم چند دقیقه تقریبا یادم رفته بود که واسه چی اومدم اینجا . وقتی که کیف و لذت نباشه پول معنا و ارزشی نداره . وقتی هم که پول نداشته باشی نمی تونی کیف کنی . ولی راست و حسینی من این دو سه هفته ای به نوعی بدون پول کیف کرده بودم . یعنی مخارجی در حد معمول داشتم با این که وضع مالی منم خیلی خوبه . خودمو از این افکار خارج کرده از یوسف خواستم که به سینه درمانی بپردازه . اونم سوتین منو باز کرد و از آتیش هوس سرشو گذاشت لای سینه هام. طوری سرشو وسط دو تا سینه هام می چرخوند که انگار یک تیک شدید عصبی گرفته . من کاملا لخت شده بودم و اون حالا با همون یه شورت مامان دوز روبروم بود . واسه این که از هوس نیفتم خودم شورتشو پایین کشیده و خودشم زحمت کشید از پاش در آورد . واییییی شگفتا چی می دیدم !بیخود نبود که کوس و کون محجوبه این قدر گشاد شده . کلفتی نگو مار کبرا بگو . چشام داشت از حدقه در میومد . خیلی هوسشو کردم . خیسی کوسم چند برابر شد . هم به طرز شدیدی هوس کیرشو کرده بودم هم دوست نداشتم مثل محجوبه کوس و کونم گشاد شه .-فرشته خانوم !ترسیدی ؟/؟باور کن با همون بار اول درمان میشی ولی برای محکم کاری و این که ناراحتی و غم و غصه ات به عقب بر نگرده چند بار دیگه هم باید تکمیل درمانی بشی . این بهترین دوایاعصاب خانمهاست . به هر زنی که برسه افسردگیشو خوب می کنه .. آخوندک با همه کوس شر گوییهای خود این یه تیکه رو درست گفته بود . دستمو گذاشتم دور کیرش و با زبونم سرشو که سرخ شده بود لیسیدم . یوسف همچه ناله ای می کرد که فکر می کردم رفته بالای منبر داره وعظ می کنه . کیرش بالای بیست سانت طول داشت و از کلفتی و دورش نمی دونم چی بگم از ضخیم ترین کیری که تا به حالدیده بودم یعنی کیر سامان هم خیلی چاقالو تر بود . وقتی تنه و بالای کیرشو با زبون لیس می زدم مثل شغال زوزه می کشید . کاش قبلش یک سکس کامل باهاش انجام می دادم و این نقشه رو در سکس دوم پیاده می کردیم . من چه جوری تا نیمساعت یکساعت دیگه از این کیر دل بکنم . تازه فکر کنم این اولین و آخرین باریه که این کیر نصیبم میشه .این رمی هم که زری واسه دوربین گرفت تا فیلم ما رو بگیره فکر نکنم بیشتر از یکساعت گنجایش داشته باشه . دیوونه با این همه هنر فیلم و عکاسی این یه تیکه رو حالیش نشد . شایدم فکر می کرد یه ساعت بسه . در جا روی تخت و به صورت مایل نسبت به خود و تخت و اتاق روبرویی که درش نیمه باز بود و زری با احتیاط فیلمبرداری می کرد قمبل کردم و از یوسف خواستم که نور ایمانشو در وجودم روشن کنه . این پوزیشن کمترین خطررا برای زری داشت و بدترین حالت این بود که یوسف بخواد طاقباز کنه . همچین از پشت سوار کونم شد و کرد تو کوسم که فکر کردم کیر رفته داخل سوراخ کونم . دردی خفیف همراه با لذتی شدید چه حالی می داد !با کنترل صدای ضبط و آهنگو به حداقل رسونده و صدای خودمو بالا بردم . طودی که یوسف جوابای منو هم با صدای بلند می داد . دوست داشتم تمام گفتگوی ما با صدایبلند ضبط می شد . صدای فرت فرت بر خورد کیرش با داخل کوسم تمام محوطه رو به لرزه در آورده بود -یوسف جون خیلی کیر کلفتی داری نکنه از بس کون دادی کیرت این قدر کلفت شده . به قبای آخوندو پزش بر خورد و جواب دندان شکنی به من داد -از بس کوس و کون آدمایی مث تو رو جر دادم کلفت شده صبر داشته باش به کونتم می رسیم .. راستش برای اولین بار بود که از ورود احتمالی کیر به سوراخ کونم بد جوری وحشت کرده بودم ولی هر جوری بود باید قبولش می کردم -آقا یوسف هر چی تو بگی در اختیارتم کنیزیتم فقط اینو بدون که ما هم بلدیم تو کونت بذاریم یه جور میذاریم که دیگه در نمیاد -مثلاچه جوری ؟/؟دیدم داره ضایع میشه ادامه ندادم . آخه بد جوری حرصم گرفته بود دوست نداشتم مقابل یه آخوند هوسباز کم بیارم . -یوسسسسسسسوف من دارم می میییییرم یا زود باش آبمو بیار یا ولمکن . واییییییی دللللللم بکن بکنننننن شوخی کردم ولم نکن . من میخوام کیر می خوام بده جااااااااااااااان . از پشت سر یه نیم نگاهی بهاتاق پشت سرم انداختم محجوبه رو نمی دیدم فقط یه لحظه متوجه زریشدم که با دست راستش داشت فیلم می گرفت و دست چپشم گذاشته بود لای پاشو احتمالا با کوسش ور می رفت -فرشته جون اعتراف می کنم همچه کوسی رو تا حالا نکردم -خب کوسی که کار کرد زیاد نداشته باشه همینه دیگه . من که زن هر جایی نیستم . شوهرم به من نمی رسه . ثواب کردی یوسف جون . مگه کار خیر به چی میگن ؟/؟یادت باشه تا منو خالی نکردی خودت حق نداری تخلیه کنی اینجا رئیس منم .-چشم فرشته جون تو که ما رو گاییدی هر چی تو بگی .. دوست نداشتم به این زودیها از این کیر بی نظیر دل بکنم . چی می شد این کیر جدا شدنی بود و همه جا با خودم می بردمش . چه فکرای احمقانه ای !… ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(46).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 42بززززززززن یوسسسسففففف بززززن اووووخخخخ جوووووووون داره میاد فدای کلفتی کیر کلفتت . اوممممممد . من آبتو میخوام . اونم که ازوضعیتمن خبر داشت در جا آبشو ریخت تو کوسم . یه نعره کینگ کونگی کشید که ساختمون به لرزه افتاد -جاااااااان به کوس آبدارت بگو آب کیر منو بگیره -تسلیم کیرته یوسف جون . خیلی دلم می خواست هیکل مردونه اشو بغل کرده از جلو بکنه توی کوسم بیفته رو من و بغلم بزنه . سریع یه چرخشی زده و قبل از این که فرصت فکر کردن پیدا کنه اونوکشوندم طرف خودم و رو خودم خوابوندمش . یعنی من شده بودم طاقباز اونم افتاده بود روم . کیرشو که کلفت تر از کیر اسب بود با دستم گرفتم و به طرف کوس هیجان زده ام هدایت کردم . کیرم دیگه خوب راه خودشو بلد بود . طولش کوتاهتر از کیر اسب بود ولی اگه بگم کلفتیش از کیر اسب بیشتر بود اغراق نکردم . دستامو دور کمرش حلقه زدم اونم خودشو روی من سبک کرد و تلمبه می زد . لبشم رو لبام قرار داده منو می بوسید و با هر ضربه ای که بیشتر کیرشو روونه کوسم می کرد سینه هاش به سینه هام می خورد و هوسمو به نهایت می رسوند -بگیر عزیزم بگیر این کیر مال توست . فکر نمی کنی حالت بهتر شده ؟/؟داری در مون میشی ؟/؟-چرا عزیزم -دوست داری همیشه از این دواها بهت برسونم ؟/؟-آرررررره آرررررره یوسسسسسف جووون این کیرو خیلی دوس دارم . عاشقشم اگه گشاد شم اون وقت بازم با لذت منو می کنی ؟/؟-چرا که نه فرشته جونم اینکیر این قدر کلفته که هر چی کوست جا باز کنه بازم حالشو می کنه . عزیزم تو خوشگلی نازی هوس انگیزی کونت قشنگه تنت قشنگه همه جات آدمو وسوسه می کنه . اگه بخوای کاری می کنم که از شوهرت طلاق بگیری خودم عقدت می کنم -جدی میگی ؟/؟-چرا که نه . به این عبا و عمامه مقدسم قسم که راستشو می گم تو که خودت خوب می دونی ما جماعتی هستیم که دنبال خلاف نمی ریم به ناموس مردم کاری نداریم هر کاری که انجام میدیم یه خیری توشه.-یوسسسسسوفففففف -جان یوسف -توی کوس من هم خیره -آره جووووون من قربون کوسسسسست برم من -منم فدات شم یوسف جون نمیدونی چه کیفی می کنم که یه آخوند داره منو می کنه . احساس قدرت می کنم . فدات شم با کار و کیر خیرت . می خواستم بگم کیر خرت که فوری کلامو عوضش کردم . این دفعه لباشو محکم تر به لبامچسبوند و دیگه نذاشت بیشتر حرف بزنم . فقط نفسهام تند شده و ناله هام در وجودم خفه می شدن . وقتی که داشتم به ار گاسم می رسیدم دیگه دستم به جایی بند نمی شد . مجبور شدم به کمر یوسف چنگ بندازم . نمیدونم چرا این جوری می شدم . سراسر هوس بودم و عطش والتهاب . هر چه ازم خواست که طاقباز بشه و من رو کیرش بشینم قبولنکردم . اگه این کارو انجام می داد دیگه نمی شد به راحتی فیلم گرفت. برای این که فیلم تنوع داشته باشه و حاجی تمام قد هم بیفته ازش خواستم که روی تخت وایستیم و من به دیوار تکیه بدم و اونم از پشت بهم بچسبه و کوسمو بکنه . تا اون لحظه تمام عکسهای حاجی از نیم رخ بود . تمام رخ گرفتن ریسک بود مگر در لحظات آخر که دوستان می خواستن از مخفیگاه بیرون بیان که حسن ختامی باشه . دو تا دستامو مثل یک خلافکار به دیوار تکیه داده و حاجی با بیرحمی منو می گایید . کمی پیش وجدان خودم شرمنده شدم . ازجوانمردی به دور بود که در حقش نامردی کرده اونواز رسیدن به فیض کون خودم محروم کنم . دوباره خم کرده دندونامو رو هم فشرده ازش خواستم که کونمو بگاد . پماد چرب کننده ای هم از کیفم در آوردم که یوسف گفت نه نمیخواد یکی گشاد کننده اشو دارم . با اون گشاد کننده اش حسابی سوراخ کونمو مالید. کیر چاقالوشو یکسره و چند بار و پی در پی به درز وسط قاچای کونم زده و بعد سر کیرشو یواش یواش فرو کرد توی سوراخ کونم . سر که رفت داخل تنه هم پشت سرش راهشو پیدا کرد . هر چند با وجود چرب شدن خیلی دردم گرفته بود ولی یواش یواشاز میزان درد کم شده به هوس اضافه می شد . حاج ملای با تجربه می دونست باید چیکار کنه . با کف دستش قمبل کونمو می لرزوند . بعد می رفت سراغ سینه هام و پس از اون با کف دستش کناره ها و وسط کوسمو می مالوند و انگشتاشو می ذاشت داخلش .-یوسسسسسوف تو چقدر خوبی !چقدر باحالی !اصلا بهت نمیاد این جور فعال باشی .-پس بازم واسه درمان میای پیشم ؟/؟-آره آره هم واسه خودم هم واسه کیر یکی یه دونه ات . مگه میشه کیر درشتتو که مال خودمه فراموش کنم ؟/؟شکم خودشو به کمرم چسبوند و گردنمو بوسید . حالا دیگه با دستاش موهای سرمو نوازش می داد -فرشته جون سوراخ کونتم مثل سوراخ کوست گربه ای و تنگه . مث یه آهن ربای قوی کیرمو گرفته ولنمی کنه -چی میگی جاجی . این کیر توست که مثل یک آهن ربا کوسمو ول نمی کنه .-چیه بدت میاد ؟/؟-اوووووفففففف دارم کیف می کنم . بکن یوسف هم فکر می کرد با گفتن چند تا کلام عاشقونه می تونه خرم کنه و مرتب می گفت دوستت دارم حال بده کون بده . کون بده کوس بده . با حرکات کیر و مالوندن کوسم یه بار دیگه داشت منو به اوج می رسوند . دوست داشتم کشش بدم تا اسیر یه لذت ادامه دارشم . نتونست تحمل کنه آبشو ریخت تو کونم درجا منو صد و هشتاد درجه بر گردوند و سرشو گذاشت لای پام و کوس لیسی رو شروع کرد . خیلی باهام حال کرده بود وواسه همین می خواست لذت زیادی هم بده که برای آینده تضمین شه . نم نمکی داشتم نمک گیرش می شدم یه جورایی هم داشت شرمم میومد که چرا دارم حقه بازی می کنم ولی خیلی زود خودمو قانع کردم که این آقا که حق مردمو می خوره و زن باز و هوس بازه و نون رو به نرخ روز می خوره و پولشم از پارو بالا میره دیگه واسش دل سوحتن معنی نداره -یوسسسسووووفففف سوخخخخختتتتتم سوخخخختتتتم کاشکی شوهرم بودی -عقدت می کنم . به عمامه ام قسم عقدت می کنم تو رو زنم می کنم -اون وقت باید هر شب منو بگایی فقط دکتر خصوصی خودم بشی . دیگه دنبال ثواب کردن و راه اندازی زنای مردم نباشی .-ای کلک ای حسود هنوز هیچی نشده حسودی می کنی ؟/؟همین تو یکی سیرابم می کنی . بیخود چرا اسراف کنم . اسراف حرامه . تو هم که میدونی من دنبال کارای حرام نیستم -آره اگه نمی دونستم که الان تو بغلت نبودم . بیا بیا بیا . لباش رو کوسسسم بود داشتم دیوونه می شدم . می دونستم که آب کوسسسسمبازم میخواد از جاش حرکت کنه و بریزه .-لباتو از رو کوسم وردار و بذار رو لبام منو ببوس منو ببوس . راستش دیگه بیشتر از این طاقت نداشتمکه فیلم بازی کنم نمی دونم چرا هنوز نمی تونستم سر یه آدم گناهکار و کثیف کلاه بذارم چطور بعضی ها مثل همین یوسف به اسمدین ,دین و دنیای آدما رو خراب می کنن ؟/؟ بار دیگه کیرشو فرو کرده بود توی کوسمو لباشو گذاشته بود رو لبام . بازم داشتم به اوج می رسیدم -واییییییی وایییییییی داغم یوسسسسففففف واییییییی جووووووون بازم ارگاسم شدم این دومین دفعه کاملم بود تا حدود زیادی سیر و سبک شده بودم ولی می خواستم زودتر خودمو از این نمایش خلاص کنم. از پشت و از روی کمر یوسف اشاره زدم که مهاجمین از پناهگاه خارج شن .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(47).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 43بالاخره لحظه موعود فرا رسید آنچه که می بایست و یا نمی بایست بشود شد . هم خوشحال بودم و مضطرب هم شرمنده بودم و هرا سان .به چشمان یوسف نگاه نمی کردم چون اصلا نیازی نبود که راز نگاهشو بخونم . اگه چاره داشت با دستهای خودش خفه ام می کرد . بازم خدا رو شکرمی کردم که تا دقایقی محجوبه یعنی همسر الم شنگه به پا کن یوسف میدان دار بود -مر تیکه عوضی .. آشغال هرزه تو باید واسه بچه هات الگو و نمونه باشی . همه باید از تو درس اخلاق و دین داری بگیرن . اینه رسم زندگی ؟/؟اینه وفا داری ؟/؟محجوبه به یوسف فرصت نداد که خودشو بپوشونه با کفگیر به جونش افتاد و نخستین جایی رو که هدف می گرفت کیر شوهرش بود -خانوم حرامه کراهت داره اجازه بده خودمو بپوشونم بعدا با هم حرف می زنیم -عوضی دیوث این روضه خونیها رو برو واسه یکی دیگه بکن . برو بالا منبر . زن شوهر دارو می کنی اون وقت میگی اگه دو نفر با هم کیرتو ببینن حرامه ؟/؟تف به این زندگی . یوسف قصد فرار داشت که محجوبه از ما کمک خواست . دوربین را در جایی قایم کردیم که آسیبی بهش نرسه و دسته جمعی با مشت و لگد و با هر وسیله ای که دم دستمان بود به جان حاجی افتادیم و یک بار محجوبه آنچنان لگد محکم و جانانه ای به کیر شوهرش زد که در جا نقش زمینش کرد . یوسف دیگه تکون بخور نبوده ناله می کرد -چیه گیر حریف افتادی ؟/؟-نامردیه یه نفر به سه نفر ؟/؟-اشتباه نکن حاجی جون یه نفر به یه نفر و نیم . آخه دین ما میگه یک مرد یعنی دو تا زن . پس میشه گفت دو تا به سه تا . محجوبه برای یوسف خط و نشون می کشید -من رسوات می کنم من همه جا لوت میدم . دیگه نمیذارم به چاپیدنای خودت ادامه بدی -هر غلطی که دوست داری بکن چهار تا شاهد مرد لازمه و به این نون و ماستها نمی تونین بابت زنای محصنه منو گیر بندازین . در این جا بود که محجوبه بر سر یوسف فریادی کشید و گفت خفه شو عوضی با همون زنای محصنه سرتو می فرستم بالای دار . از زیر خاک هم که شدهشاهد می تراشم . خیال کردی . هر گوهی دلت می خواد می خوری و واسم از احکام اسلام میگی ؟/؟کلتشو بیرون کشید و فوری با قاسم و کاظمتماس گرفت . از اون طرف من با سامان هم تماس گرفته نشونی خونهرو داد ه و دعوتش کردم که بیاد . کلت همچنان رو به یوسف بود . من تلفنی فقط قسمتی از جریانو واسه سامان توضیح دادم و این که فقط برای رویت و اضافه کردن شاهد نیازش داریم و اوبا جان و دل پذیرفت -آخوند عوضی این همه شاهد فکر نکنم لازم باشه . ما ازت یه ساعتفیلم گرفتیم بازم واسه این که مشکلی پیش نیاد و اما و اگر هایی نباشه داریم محکم کاری می کنیم . حالا فرشته جون تو هر جوری راحت تری روی تخت قرار بگیر می خواهیم صحنه جنایتو یعنی همون خیانتو باز سازی کنیم که شاهدای دیگه هم مستفیض بشن . محجوبه دوباره با قاسم تماس گرفت و ازش خواست که به غیر از کاظم یکی دیگه از همکارای قالتاقشو هم با خودشون بیارن . هر چی جمعیت بیشتر باشه بهتره . من هم به حالت سگی روی تخت یه نیمچه قمبلی کرده و منتظر کیر یوسف شدم . فکر نمی کردم دوباره این توفیق نصیبم بشه و بتونم بازم این کیر هوس انگیزو توی بدنم جا بدم -زود باش کیرتو بذار توی کوسش وگرنه شلیک می کنم . تو می دونی که من چه سگی هستم . کیر یوسف نصف شده بود تکون نمی خورد . قدش شده بود ده دوازده سانت .-بر و بر منو نگاه نکن ملای عوضی!همون دوازده سیزده سانت شل شده هم کافیه که بره داخل . کیر شل شده بود و باید کمرشو می گرفتی تا می رفت داخل . من دستمو بردم پشت سر و کمر کیرو گرفته به طرف کوس هدایت کردم دیدم نمیشه . کمرم درد گرفته بود . زری اومد کمکمون یعنی در واقع کمک من . وسط کیرو گرفت و به کوس من مالید کیر شق بشو نبود ولی کوسم دوباره داغ داغ و خیس خیس شده بود . راه باز شد و کیره رفت توی کوس من . زری عقب کرد و محجوبه هم یک لحظه چشم از من و یوسف بر نمی گرفت . چون شوهر قالتاقشو خوب می شناخت . یوسفزرد کرده بود . دیگه کرکری هم نمی خوند . زری دوربینو آورد و از فاصله چند متری فیلمو واسه حاجی گذاشت و از همون لحظه ای که عبا و عمامه داشت شروع می شد و بعدشم صحنه های دیگه -همسر عزیزم قراره از روی فیلم چند تا نوار وی اچ اس و دی وی دی هم کپی بگیریم . بچه ها هم اگه بابا شونو این جوری ببینن بد نیست ؟/؟-نه حیوون زنیکه جنده تو این کارو نمی کنی بد آموزی داره -ملای کثیف ملای هرزه حالا تو یه زن شوهر دارو می گایی من شدم جنده . خفه شو تا یک گلوله حرومت نکردم . یوسف دیگه لال شد و جیکش در نیومد . شهود تشریف آوردند و یک صورت مجلس بلند بالا تنظیم شد و دستهجمعی زیرش امضا زدیم و یوسف می دونست که من همدست زنش بودهام -ببینم اون وقت این دوستتم اعدام میشه -کاریت نباشه حتما یه حکمتی هست . شاید دوست ما میخواد خود کشی کنه . یوسف رو لباس پوشونده و من و اونو مثلا به قصد رسوندن به باز داشتگاه به طرف درب خروجی بردن . سلیم دوست قاسم و کاظم از هر دوی اونا وحشی تر بود . اون که تا منو دیده بود اگه چاره داشت درجا لخت می شد و منو میکرد . دست یوسفو می کشید و مثل گوسفند به طرف درب خروجی می برد .-من آبرو دارم زن !خواهش می کنم هر کاری بگی می کنم . هر چی بخوای بهت میدم من خودمو می کشم . بچه هات بی پدر میشن -خفه شو تو جرات نداری خودتو بکشی -اگه پول میخوای بگو! هر چی میخوای بهت میدم تو رو خدا .. من آبرو دارم . زار زار گریه می کرد . ادامه دارد.. نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(48).html<br />

رازنگاه 44محجوبه از دوستاش خواست که موقتا محوطه رو ترک کنند و از من و زری خواست که باشیم -حاجی امروز روز تعطیله جمعه هست کاری که تو کردی جرمش اعدامه . ما صورتمجلس تنظیم کردیم . فیلم هم داریم یه وقت فکر نکنی من اینا رو بفرستم و فردا بزنی زیرش . می دونم تو خیلی خیلی بیشتر از یه میلیارد پول نقد داری . این یه میلیارد هم پول نخود کشمشته . من شریک زندگیتم . اگه می خوای سرتو بالای دار نبینی باید قول بدی که نصف اون پولو به حساب من بریزی . پونصدمیلیون . وگرنه واست آبرو نمی ذارم . اگرم سرت بالای دار نره رسوات می کنم . کاری می کنم که خلع لباس بشی . البته اگه خلع کننده ها مثل خودت نباشن . ولی تا وقتی که مدرک و فیلم و شاهد هست اونا واسه حفظ ظاهر هم که شده مجبورن از من حمایت کنن . مثل این که اگه طلاق هم بگیرم باید مهریه منو هم بدی . بچه ها رو چیکار می کنی.؟/؟فکر کلک زدن به منو از سرت خارج کن . به من میگن زن . اگه تو شاگرد شیطونی من شریک شیطونم .-من از کجا بدونم که چاپیدن تو ادامه نداره و از این فیلم نسخه های زیادی تکثیر نمی کنی .-اون دیگه بسته به خودت داره . یه عمر باهام زندگی کردی . مگه این مدت جز وفا و یکرنگی و محبت و صداقت چیزی ازم دیدی .؟/؟من مثل شما ملاها نیستم که حرفی که می زنم از کونم در بیاد -توهین نکن -باشهمعذرت می خوام راست گفتی . همه شما این جوری نیستین . داخل شما آدمای خوبی هم هستن ولی شما کثافتا سر همه شونو می کنین زیر آب . اگه من برم زیر کیر یکی دیگه بخوابم تو چه حالی میشی ؟/؟منو می بخشی ؟/؟-ولی دیگه اخاذی نمی کنم .-چیکار می کنی ؟/؟عفوم می کنی ؟/؟میدی سنگسارم کنن ؟/؟طلاقم میدی ؟/؟باشه من حالا ولت می کنمتا فردا صبح . ریخت گندتو فعلا نمی تونم ببینم . صبح منتظرم باش تا با هم بریم بانک و پوله رو بریز تو حسابم شاید یه راهی واسه آشتی و بخشش باشه . اینم کفاره گناه تو . امید وارم خدا ببخشدت . یوسف تازه دوزاریش افتاد که ما همه شرکای مالی و پولی این جریان هستیم البته اون چهار تا مردی که به عنوان شاهد اومده بودن چیزی از جریان نمی دونستن .-فقط یوسف جون !شوهر زن دوست و پزشک عمومی من !اگه از این جریان چیزی به همکارام بگی میزان کفاره ات میره بالا … ای این محجوبه دیگه چه جورش بود واقعا حواسش جفت بود . دسته جمعی از خانه خارج شدیم . من دل تو دلم نبود . زری هم همین طور .ولی محجوبه عین خیالش نبود . همش داشت افسوس می خورد که چرا مبلغباج خواهی رو بالاتر نبرده . منم در این فکر بودم که اگه یه موقع یوسف دبه در بیاره نم پس نده چی میشه -ناراحت نباشین بچه ها فقط یادتون باشه امشب پیش مردا بند آب ندین . واقعا قربون معرفت محجوبه . از موقعی که اومد به جمع زنای شریف ,کاراشم شرافتمندانه شد . قرار مون این شده بود که من و محجوبه هرکدوم دویست تا بگیریم و زری صد تا بگیره . زری کلی هم خوشحال بود . داشت با دمش گردو می شکست . ولی اونم مثل من نگران بود . اون شب تو خونه ما یه جشن درست و حسابی گرفته بودیم . چهار تا مرد و سه تا زن . فقط از این بابت یعنی بابت سر کیسه کردن یوسف چیزی به مردا نگفتیم وگرنه دیگه چیزی واسه مون نمی ذاشتن . فیلم دوربینو تبدیلش کردیم به دی وی دی وگذاشتیم تودستگاه . وایییییی من چی شدهبودم یک کوس به تمام معنا خوشگل و تو دل برو بی اختیلر با کوسو کون خودم بازی می کردم . خیلی شهوتی شده بودم . محجوبه نقش مجری رو بازی کرد و گفت بچه ها جایزه قهرمان ما فرشته نجات بخشما رو بدین که امروز یه حال مشتی به ما داد .. مردها فکر می کردند که محجوبه این کار ها رو برای این انجام داده که تسلط بیشتری بر شوهرش داشته و برای به خانه نیامدن و این طرف و اون طرف گشتن راحت تر باشه . قاسم و کاظم و سلیم و سامان چهار نفری به طرف من اومدن . کاررو از همون اول یکسره کرده خونه رو جزیره لختی ها کرده بودیم . حمله چهار کیر در ان واحد هیجان زده ام کرده بود . آن طرف زری و محجوبه با هم ور می رفتند و از تلویزیون هم فیلم گاییده شدن من توسط حاج یوسف در حال پخش شدن بود . کیر این چهار نفربا دیدن این فیلم مهیج که خود منو هم وسوسه کرده بود شق تر شده بود . محاصره شده بودم . شده بودم مثل یک وسیله تبرکی . هریک گوشه ای از منو گرفته به طرف خود می کشید . فقط وقتی به خودم اومدم که دیدم یه کیر تو کون و یکی داخل کوس و یکی تو دهن و یکی هم تو دستمه . سر ها رو نمی دیدم . نمی دونستم کی داره چیکار می کنه . فقط اون کیری که تو دستم بود فکر کنم مال سامان بود. از خوشی بود یا ترس و هیجان و آرامش اعصاب ,نمی دونم همه حالتها رو داشتم . آدم گدایی نبودم . می تونستم خیلی بیشتر از این ها داشته باشم که محتاج پول نجس آدم نجسی مثل آخوند یوسف نباشم ولی این جوری پول مفت نصیب آدم شدن خیلی کیف می داد . در هر حال مویی از دم یا تن خرس کندن غنیمت بود . یکساعت تمام مشغول گاییدن من بوده و لحظه به لحظه جا عوض می کردند تا عاقبت تونستند آبمو بیارن . شهوت و هوسم زیاد بود . درجه حشرم بالا زده بود . ولی نمی تونستم زیاد تمرکز داشته باشم . واسه همین دیر ارضا شده بودم . معلوم نبود کی خوابم برد فقط آخرین چیزی که به یاد داشتم این بود که کوس و کون و دست و دهنم پر از آب منی چهار تا مرد گردن کلفت شده و منم در حالت کیف و خماری عجیبی بودم . صبح که از خواب بیدار شدم مردا رفته بودند و ما خانوما رفتیم خونه حاج یوسف . خیلی راحت تر از اونچه که فکرشو می کردم این حاج یوسف ما تسلیم شده بود . نسخه اصلی فیلم رو تحویلش دادیم . یعنی رم فیلمو . یه دی وی دی از عملیات اجرایی رو واسه خودم کنار گذاشته بودم که هم حالشو ببرم و هم شاید این حاجی خواست روزی ازمون انتقام بگیره و ما هم باید یه برگ برنده ای می داشتیم . البته در شرایط عادی و این که اگه یوسف پا رو دممان نمی ذاشت ما هم کاری به کارش نداشتیم . محجوبه به قولش وفا کرد . حالا من دویست میلیون تومان پول نقد در حسابم داشتم با یک اعصاب آروم . در واقع امشب باید به کوس و کونم یه صفایی می دادم نه دیشب . آخ که چقدر شیرین بود این لحظه های آرامش . محجوبه فدای مرامت ! این جوری باید مردای نامردو کیر کرد . دوست داشتم تنها باشم . موبایلو خاموش کردم . دوشاخه تلفن منزلو از پریز کشیدم . تلویزیون و رادیویی هم تو خونه روشن نکردم . چند بار هم زنگ در خونه به صدا در اومد و تقریبا می دونستم که سامانه و درو باز نکردم . من که بچه نیستم بابا .. واسه خونه خودمم گفتم که شبو پیش زری هستم و زری هم نمی دونست که من میخوام شبو تنها باشم . احتمال این که خونواده با خونه زری تماس بگیرن کم بود چون کاری باهام نداشتن و منم به پدر و داداشام گفته بودم که امشب به اونا کوس و کون بده نیستم . خیلی خسته بودم کسری خواب داشتم . ساعت ده شب بود . سرشب ما لاتا بود . دراز کشیدم که بخوابم .. وایییی خدای من این کجا بود پیداش شد . مثل اولا ازش نمی ترسیدم . آقا جنه خودمونو میگم . وای نکنه اونم یه کمکی به من کرده باشه . همین جور که داشت به من لذت می داد منم آروم آروم زیر لب زمزمه می کردم که می دونم به من خیلی کمک کردی ازت ممنونم که هوامو داشتی نذاشتی گیر بیفتم (حالا شایدم اصلا کمکی به من نکرده بود )در هر حال احترامشو نگه داشتم که اگه بازم به مشکل خوردم بتونم ازش در خواست کمک کنم .دستمو به کوس و شکم و سینه هام می مالیدم تا لذت و هوسم به همه جا پخش شه و معشوق جنی من از گاییدنم بیشتر لذت ببره . در همین حال و هوا و کیف کردنها بودم که مثل دیشب معلوم نشد کی خوابم برد .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(49).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 45صبح با صدای زنگ برادران نازنین از خواب بیدار شدم . با این که کولرروشن بود تنم بوی عرق گرفته بود و سه نفری با هم دوش گرفتیم وهمون داخل یه حال درست و حسابی بهشون دادم . نمی دونم گاییدن من مستشون کرده بود یا این که شب قبل عرق خورده بودند که هنوزمستی از سرشون نپریده که داشتن از نمایندگی وسایل خانوادگی آن همدر سطح وسیع صحبت می کردند و این که مستقیما با کشور کره در ارتباط باشن و جنس رو بدون واسطه وارد کنن -چی می گین شما دو تابرادر دیوونه شدین ؟/؟فرهاد :باور کن جدی میگیم قرار شده یکی دو تا از مغازه های داخل بازاروبفروشیم . مامان هم چند تا آس داشته رو کرده و دو سه تا قطعه زمین توی تجریش داره که می خواد ترتیب اونا رو هم بده فرشاد :می دونی آبجی فرشته فقط من و تو و داداش شرکای این مغازه می شیم با همه تشکیلات و وسایل خود مغازه که چه عرض کنم یه دریاست فقط یادت باشه دیگه نمی تونی ول بگردی که امروز خونه زری هستم و فردا اونجام . تو هم به اندازه ما سهم داری. صاحبش گشاد بازی داشته بالا آورده و مجبوره که یه خورده راه بیاد . بیشتر کارمندا و کار گراشم بیکار شدن و رفتند و کلی هم با بیمه در گیره -خودتون می دونین فقط این قدر کلاس نذارین که داریم یه کار با کلاس گیر میاریم الان قیمت لوازم خانگی تو بازار مخصوصا تلویزیون و ال سی دی و چیزایی تو همین مایه ها کلی افت کرده فرهاد:می دونم خواهر !ما هم این قدر ناشی که نیستیم ناسلامتی سالهاست توی بازاریم . با چم و خم کار آشناییم . فقط چند تا کارمند خوب می خواهیم و دو سه تا اپراتور زن هم لازم داریم . حواسمون هم باید باشه که دزدی نشه . ورود و خروج کالا و اجناس خیلی باید دقیق باشه وسط بازار من و فرشاد و بابا رو می شناسن اما کسی که تورو اونم از وقتی که بزرگ شدی این دور و ور ها ندیده . خانوم خا نوما این قدر سایه اش سنگین شده که دوست داره همش بالا شهر بپلکه . من و داش فرشاد گفتیم که یه مدت تو به عنوان یه کارمند معمولی پیش ما باشی در واقع حواست به بقیه باشه . چند وقت هم باید دوره کامپیوتر و نرم افزاری ببینی که راحت سرت کلاه نذارن . صاحب مغازه هنوز با یه سری کارمندای اخراجی قدیمش در گیره .. زن بازی خودش کم بود که کلاه برداری کار منداش هم حسابی با مخ زدش زمین -باشه داداشای عزیز من فقط مواظب باشین زیاد مفت خوری نکنین و ازم کار نکشین فقط تا یه مدتی حاضرم فیلم بازی کرده شخصیت اصلی خودمو مخفی کنم . کی حوصله داشت از صبح تا غروب یه جا نشین باشه . با این حساب داداشا خوش خبر بودن . یک شیرینی با حال از کوس و کون خوشمزه خودم به اونا دادم و روونه شون کردم .عمده فروشی لوازم خانگی و ارتباط مستقیم با کره و نمایندگی .. خیلی باحال بود . هنوز صبحونه امو نخورده بودم که وایییی خدای من این دیگه کیه ؟/؟زینگ..زییییینگ وای سامان خان بود -همین الان دیدم داداشات رفتن . کجابودی دیشب تا حالا هر چی میخوام یه حالی ازت بپرسم موفق نمیشم . می دونستم مرضش چیه -بیا داخل حالتو بپرسم . فقط از این می ترسیدم کهیه خورده از آب کیر داداشا اون تو حل نشده باشه پیش سامان رسوا شم . همه نمی تونن این مسئله رو هضمش کنن که یه برادر بیاد خواهرشو بگاد . خیلی سریع کیر سامانو به طرف کوسم هدف گرفته وبا آخ و واخ ازش خواستم که زود تر کارشو بکنه . نمی خواستم آبروم پیشش بره . سامان که رفت نیمساعت نشد که دایی صمد برام تلفن زد که دخترم خیلی وقته این ورا نمیای دلم واست تنگ شده -دایی جون چیشده تو که اصلا خبر ما رو نمی گرفتی بازم هوس چیزی کردی ؟/؟باشه یکی از این شبا میام پیشت یا شایدم تو رو بیارم اینجا . زیادی دلشو شکسته بودم .. زری و محجوب تماس های بعدی بودند .. خدایا داشتم دیوونه می شدم بسه دیگه . استراحت بهمون نیومده . خودم کردم که لعنت بر خودم باد . به اونا هم وعده سر خرمن دادم . هنوز ظهر نشده بود که آقا کمال جلو بند تعویض روغنی تماس گرفت اونم التماس دعا داشت یه وقت هم برای فردا به اون دادم . ظاهرا دیگه از شر همه خلاص شده بودم . ناهاری درست کرده و پس از خوردن یک غذای گرم گرفتم خوابیدم . وقتی که پس از سه چهار ساعت خواب بیدار شدم حس کردم که خستگی این چند روزه از تنم در رفته . یکمهمون که چه عرض کنم صاحب گوشت و پوست و استخوون و جون و کون و کوسم به من افتخار داده و اومد پیشم . پدر جونم که دلش واسه همه چیزم تنگ شده بود واسه دیدنم اومد به آپارتمانم . به این یکی بیشتر از بقیه حال دادم . پدر جون از این می گفت که اون سبب شده که من و داداشام سهمی مساوی داشته باشیم شاید یه خورده غلو می کردولی بی ربط هم نمی گفت . وقتی بابایی رو از کوس و کون خودم سیراب کردم و اون رفت نشستم با خودم حساب کردم که ببینم کس دیگه ای نمونده باشه . یهو یاد کاظم و قاسم و سلیم این سه تا شپشوی اماکنی افتادم .. نه اینا هنوز اونقدر پررو نشدن که سر خود جرات کنن بیان . معمولا محجوبه اونا رو یدک می کشه . تقریبا 24 ساعتیمی شد که از خونه خارج نشده بودم . حوصله ام سر رفته بود . خودمو مرتب کرده قصد هوا خوری داشتم که بازم صدای زنگ درو شنیدم . این دیگه کی می تونه باشه ؟/؟من که دیگه به کسی بدهکار نیستم . یا نقدا همه رو دادم یا این که یه جوری راضیشون کردم . نزدیک بود جیغ بکشم که به هزار زحمت بر خود مسلط شده درو باز کردم .. خداروشکر این دو تا دیگه جزو بکن و معشوقه های من نبودند . ثریا خانوم همسایه روبروییم بود با پسر دوازده سیزده ساله اش . پسر با نماز و با خدا و درس خونی بود . ثریا خانوم و شوهرش هردو آملی بودند . شوهره محل کارش تهرون بود . و زنه هم به تبعیت از شوهره که استاد دانشگاه بود اومده تهرون و تو یکی از مدارس راهنمایی درس می داد . خانواده خیلی خوبی بودند . همین یه بچه رو داشتن وقبل از این که گند کاریهای شوهر احمقم معلوم شه خیلی با هم رفت و آمد داشتیم که بعدش فقط من و ثریا همدیگه رو می دیدیم … ادامه دارد … نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(50).html<br />

راز نگاه 46بعد از طلاق منم دیگه زیاد ازش خبری نشد . فکر کنم یه مدت تعطیلاتو رفته بودن شمال و الان هم که لباس سیاه تنش دیدم متوجه شدم که واسه برادر شوهرش عزاداره . فکر کنم هنوز هفت برادر شوهرش نشده بود . خانواده خیلی مومنی بودند . بازم یه خورده ثریا معتدل تر بود پیش شوهره و بچه که معمولا مراعات می کردم و اصلا نوار و ترانه لس آنجلسی نمی ذاشتم بگذریم -فرشته جون خیلی باید منو ببخشی می دونم خواهش بیجاییه فردا مراسم هفت برادر شوهرمه ومنماگه نرم خیلی بد میشه این آقا میثم ما هم فردا کانون زبان امتحان داره . خودش میگه بیام مراسم عموم ولی من و باباش محالفیم بچه ضرر می کنه . چند ماه عقب میفته . دوزاریم افتاده بود همینو کم داشتم که بچه داری هم بکنم -فقط اگه یه امشبو کاریش بکنین و مزاحمتون بشه شما هم به جای خاله اش -البته البته دردل داشتم حرص می خوردم .. ای خدا پیش این نسناس چه جوری خلاف کنم ؟/؟چه جوری می تونم فیلم سکسی ببینم ؟/؟هوس کرده بودم اون فیلمی رو که آخوند یوسف منو گاییده و دویست میلیون تومن واسم مایه یا در آمد داشته رو دوباره ببینم . مثل این که دیگه اصلا این تهرون به دردم نمی خوره . عاصی شده بودم این آقا میثم که چشماش هنوز به خاطر عمو جانش قرمز بودو دوست داشت همراه مامانش بره . بالاخره با اصرار زیاد مامان ثریا و یکی دو تعارف الکی من موندگار شد . مادره رفت و منم که دیگه داشتم روانی می شدم دست این میثم خانو گرفته سوار ماشینش کرده تا یک دوری با هم بزنیم . حوصله ام سررفته بود . بعد از گشت و گذاری یکیدوساعته که نصف بیشترشو پشت ترافیک بودیم برگشتیم خونه و ازش خواستم که بشینه درساشو واسه امتحان زبان فردا مرور کنه که واسه ما خجالتی نذاره . هر چند که به من ربطی نداشت . دیگه نه از تلفن خبری بود و نه کسی زنگ در خونه رو می زد . من بودم و این یه الف بچه مزاحم . می خواستم راحت با شورت و سوتین داخل خونه بگردمنمی تونستم . سرشب که شد سجاده آقا پهن شد .-میثم جون ناراحت نمی شی که ضبطو روشن کنم و یه چند تا ترانه گوش بدم -نه خاله جون اتفاقا منم خیلی دوست دارم . اگه می خوای ماهواره هم روشن کنی ناراحت نمیشم . یعنی چه این بچه پررو از ما هم که بدتره . دست هر چی ریش و ملا رو از پشت بسته -میثم جان من اگه ماهواره روشن کنم تو فیلم ببینی یه وقت از درست میفتی ها -خاله جون من همه چی روواردم . صبح یه دور دوره می کنم -میدونم خیلی با استعدادی ولی هر چیزیتمرین میخواد هر کانالی رو که می زدم زن و مرد لب دریایی و ماچ و بوسهمرد و زن بر قرار بود . آخرش مجبور شدم بزنم یه کانال شو دست برقضا بازم هر چی رقاص زن بود دور و بر خوانندهه می پلکیدند -میثم جون اگه ناراحت نمیشی من خاموشش کنم -نه خاله جون خیلی باحاله ..عجب تخسیه این پسره . پس چی بود ننه اش همش از دین و ایمون و مذهب پسرش می گفت ؟/؟منم دیگه خجالتو کنار گذاشته و یک قدم پیشروی کردم . شلوار لی خودمو در آورده به جاش شلوارک پام کردم .آخیش راحت شدم داشتم می پختم یه تاپی تنم بود که نصف سینه هامو نشون می داد . این وروجک این فیلما رو می بینه نکنه یهو منو هم دید بزنه و حالی به حالی بشه . بر شیطون لعنت عجب غلطی کردم این زنگ آخری رو جواب دادم . می خواستم ردش کنم بره یه گوشه بگیره بخوابه که یهو چشم افتاد به چشاش .. اوووووخخخخخ چه غلطا نیموجبی چه غلطا !شاشش تازه کف کرده هوس منو کرده بود . این فکراتو سرش بود و با خودش حلاجی می کرد که چی می شد اگه می تونستم با خاله جون فرشته ام حال کنم . تازه طلاق گرفته هم هست . مرد هم لازم داره . چی می شد اگه می تونستم بکنمش ؟/؟تا کی جقبزنم ؟/؟تا کی خلوتی فیلم سوپر ببینم ؟/؟…..آخ من حرصم گرفته بود آخ من حرصم گرفته بود . پسره جفنگ تازه دوروز نمیشه که ننه اش ازشیرش گرفته . مثل این که آه این آخونده منو گرفته هر چی کیر بهش زدم از صبح تا حالا دارم به جاش کیر می خورم .-ببینم میثم جان رو تخت می خوابی یا رو زمین کجا عادت داری ؟/؟-خاله جون من خونه خودم تخت دارم روش می خوابم -یعنی میگی الان بریم تختتو بیاریم اینجا ؟/؟بدبختیاین بود که منم رو زمین خوابم نمی گرفت و دچار استخون درد می شدم .دیگه زدم به سیم آخرو گفتم میثم جان اگه دوست داری شب همین جا کنارم بخواب فقط من تو خواب زیاد لگد می زنم . خجالتم گذاشتم کنار و گفتم بذار هر چی فکر می کنه بکنه کی آدمشه به این ریش در نیاورده کوس بده ؟/؟کیرشو قیچی می کنم اگه بخواد بهم نگاه چپ بندازه . جز شورت و سوتین همه چی رو در آوردم درجه کولرو گذاشتم رو سرمای کم و خودم رفتم زیر پتوی نخی . یه شمد و یه پتو هم به میثم دادم که هر موقع دوست داره بگیره بخوابه . برقا رو هم خاموش کرده . ریموت کنترل رسیور راهم به دستش دادم که هر غلطی که دلش می خواد بکنه . هنوز خودمو با لحاف تشک میزان نکرده بودم که یه سرمستی خاصی بهم دست داد و آشوب عجیبی در من به پا شد . دوباره سر و کله معشوق نامرئی ما پیداشد و گاییدن ما رو شروع کرد اونم میثمو آدم حساب نکرده بود . به روال همیشه کمرمو سنگین کرد و رفت . منم دقایق زیادی رو این ور و اون ور کردم تا تونستم بخوابم قبل ازخوابم یه بار چشمم به تلویزیون افتاد و دیدم این آقا جناب داره یه کانالیرو نگاه می کنه که زنای لخت دارن با خودشون ور میرن . اهمیتی ندادهو با خودم گفتم بذار هر غلطی که میخواد بکنه . نیمه های شب بود که حس کردم آقا جنه بازم داره منو می لرزونه . چه عجب !نمردیم و این از ما بهترون فهمید که ما هم یک کونی داریم . بالاخره کون من چشم این جنه رو گرفته بود وداشت دستمالیش می کرد . اوخیش این جوری خیلی باحال بود . داشت قلقلکم میومد خیلی لذت می بردم وایییی نه این که شبیه دست آدمیزاده . تازه یه تری چسبناکی زیر قسمت چپ قمبل کونم احساس می کردم . جن که تا الان آب تحویلم نمی داد . این باید آثار دست و کیر آدمیزاد باشه . نصفه شبی گیج و منگ شده بودم . در جوانی دچار آلزایمر شده بودم دوسه دقیقه گذشت تازه یادم اومد که یک پسر دوازده سیزده ساله کنار و پشت سر من خوابیده … ادامه دارد ..نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(51).html<br />

راز نگاه 47راستش تا حدود زیادی خوشم اومده بود ولی هنوز فکر سکس با پسر بچه ای که ده سال ازم کوچیکتر بود برام خنده دار بود . طوری پتو نخی نازکو از روی خودم انداختم که یارو فکر کنه تصادفی بوده . زاویهبین پاها و کمرمو تند و تند تر کرده و قمبل کونمو بهش نزدیک کردم . صدای ضربان قلبشو می شنیدم . ریسک عجیبی کرد . شورت منوتا زیر باسن پایین کشید . برای این کار بیشتر از پنج دقیقه وقت تلف کرد . واقعا این نیم وجبی عجب ریسکی کرده بود . خواستم کمی سر به سرش بذارم . یه تکونی به خودم دادم . همچین ترسیده بود که تا چند دقیقه تمام صدای نفسهاشو نمی شنیدم . لاغر هم بود فکر کنمتا همین الانشم دو سه کیلویی وزن کم کرده بود . این موش و گربه بازی خیلی به من حال می داد . پس از چند دقیقه که به نظر خودش آبا از آسیاب خوابید دوباره دست به کار شد و صحیح ترشو بگم که لب به کار شد . خدای من , من که تو چشاش خونده بودم هنوز با کسی سکس نداشته .. خیلی باحال لباشو میذاشت رو کونم و حالمو میزون می کرد طوری که بی اراده چشامو می بستم . نرم و آروم لبشو میذاشت روکونم و خیلی آروم ور می داشت . پایین ترشم همین کارو با دو تا رونم انجام می داد . آشوبی در من به پا کرد که خدا خدا می زدم نکنه متوجه خیسی کوسم بشه . شایدم اگه متوجه می شد توجهی بهش نمی کرد . همه جای کونمو بو می کشید . می خواست کوس و سوراخ کونمم لیسی بزنه که اینجا رو زیاد ریسک نکرد . کون منو از وسط تا یه حدی به دو طرف باز کرد ولی بیشتر از این می ترسید . با این حال یه نیش زبونی به سر سوراخ کونم زد تا راحت واسم لیس بزنه و بیشتر سر حالم بیاره . یواش یواش داشتم بی حس می شدم . نباس پیشش ضعف نشون می دادم که زیادی پررو می شد . دیگه استخاره رو کنار گذاشته و تصمیممو گرفته بودم . بیشتر از این نمی خواستم گناهکنم . بذار این کوس و کون نگاییده هم به نوایی برسه و ماهم به ثوابی برسیم . چه اشکالی داره . این که نمیشه دنیا همش رو کیر بزرگون بگرده . این طفلکا چه گناهی کردن . من نمیدونم پس چیه میگن پسرا همش در سن پانزده سالگی تکلیف میشن و از این حرفا . این که فکر نکنم هنوز به سیزده رسیده باشه . دخترا که نه و ده براشون ثابته . بگذریم حالا بقیه اش . دو تا دستامو از پشت سر حلقه زدم پشت سرش و همون لحظاتی که لبش خیلی ملایم روی کونم بود با این فشار سرشو به کونم چسبوندم . ترسید و وحشت زده خودشو یعنی سرشو بیرون کشید -خاله جون غلط کردم گوه خوردم نفهمیدم تو رو خدا به مامانم چیزی نگو دیگه از این کارا نمی کنم . شیطون گولم زد غلط کردم -پسره پررو این جوری آدم دین و ایمون داره ؟/؟مقدمه آب کیرتو که ریختی رو کونم و نجسم کردی .. به شدت ومثل ابر بهار گریه می کرد . دلم براش خیلی سوخت . باید کاری می کردم که نه سیخ بسوزه و نه کباب . چرا باید در جامعه بی عدالت ما یکی مثل ملا یوسف از شکم و زیر شکم بخوره و بترکه و یکی مثل این میثم بیچاره واسه یه تیکه گوشت یعنی یه کوس ناقابل زار بزنه . دلم خیلی به رحم اومده بود . از شما چه پنهون کمر منم سنگین شده و یه جورایی از هوس زیاد داشت درد می گرفت . یه جورایی هم معتاد شده بودم . یکی می بینی به حشیش و تریاک و شیشه معتاد میشه یکی به کوس کردن و یکی هم مثل من به کوس دادن . سرشو گرفتمتو بغل خودم و اشکاشو پاک کرده گفتم باشه حالا ببینم چی میشه . فقط نگو شیطون گولم زد . آب کیرت که اومد یعنی تکلیف شدی یعنی بالغ شدی ماشاءالله از منم که عاقل تری . گناه و ثواب به حسابت نوشته میشه . تو که شیطونو می شناسی چه جوریه پس چه جوری گولشو می خوری ؟/؟خدا پدر این شیطونو بیامرزه که اگه اونم نبود معلوم نبود ما گناهمونو گردن کی می انداختیم ؟/؟حالا گریه نکن به مامانت چیزی نمیگم تو مهمون منی . تو که خودت با خدا با نماز واهل دین و ایمونی . میدونی که مهمون حبیب خداست و منم دل ندارم ناراحتت کنم .. به او پشت کرده و گفتم حالا بیا سوتین منم باز کن . دیدم کاری نمی کنه . سرمو بر گردوندم دیدم هاج و واج داره منو نگاه می کنه باورش نمی شد که همچه دستوری بهش داده باشم -نترس کاریت ندارم می خوام بهت حال بدم . می خوام از خالت یه خاطره خوب داشته باشی . می خوام اولین سوژه سکسی زندگیت باشم . گل از گلش شکفت و بازم ساکت منو نگاه می کرد -پسر تو که دو زاریت افتاده که باید باهام چیکار کنی پس چرا درش نمیاری -خاله جون شورت که پات نیست و خودتم که از پات درش آوردی .. شورتمو که وسط پام رسونده بود بقیه اشو دقیقه ای پیش از پام در آورده بودم ولی این کوس خل شورت و سوتینو اشتباه گرفته بود .فکر می کرد بهشورت میگن سوتین -خنگ خدا سوتین همون کرستو می گم همون کرست قرن بیستم سینه بند قرن نوزدهم و پستان بند قرن هیجدهم حالا فهمیدی ؟/؟دق دادی مارو . نشون بده که مرد شدی . نشون بده که یک فلفل نمکی تموم عیاری … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(52).html<br />

راز نگاه 48تمام تنش داغ شده بود . از هیجان می لرزید . بغلش کرده و این یکی دیگه بیشتر از بقیه افسارش تو دستم بود و هر کاری می خواستم می تونستم باهاش بکنم -میثم جون تو چشام نگاه کن می خوام بفهمم چقدر دوستم داری و عاشقمی . واقعا کوس شعر می گفتم . اینو چشمای میثمم به من می گفت . با چشاش داشت می گفت خاله جون قربون کوس و کونت برم . باور نمی کنم که بخوای بذاری من بگامت . همیشه تو خیالم به یاد تو جق می زدم . تو رویاهام می دیدم که دارم می کنمت اما الان به آرزوم رسیدم . تازه خاله جون !تو هم طلاق گرفته ای خیلی وقته کیر نخوردی و می دونم عاشق کیری ولی مثل من ذوق زده نیستی آخه من اولین بارمه . تا الان هرچی از سکس می دونم همه تو فیلما بوده ولی باید یه کاری کنم که از این به بعد همیشه منو تو خونه خودت راه بدی . آخه خاله جون تو شوهرم نداری … این فکرا رو تو سر آقا میثم تازه تکلیف شده خوندم .-مبثم جان اولا از این بابت به کسی چیزی نمیگی ثانیا تو که تا حالا کسی رو نگاییدی پس چه جوری میخوای از پس من بر بیای ؟/؟-خونه ویدیو داریم . هر وقت بابا مامان نبودند نوار سکسی نگاه می کردم . تازه داخل کامپیوتر هم کلی فیلم سکسی دارم وخیلی چیزا بلدم .-هرچند تمرین نداشتی ولی کارمو راحت کردی واینم یه تمرین خوبی واست میشه . نشون بده ببینم چه طوری میخوای خاله اتو سر حال کنی ؟/؟زیر پیر هنشو خودش در آورد و منم چون دیدم خجالت می کشه بعد از این که سوتینمو باز کرد شورتشو از پاش در آوردم . اوووووووفففففف چی می دیدم یک کیر تازه و جووون ولی متوسط . جا داشت که هنوز رشد کنه . فکر نمی کنم طولش از سیزده سانت بیشتر می شد . کلفتی اونم قابل قبول بود ولی از همه کیر هایی که در این مدت خورده بودم به غیر از کیر صمد از بقیه نازک تر بود ولی خیلی تر و تازه بود . نمیشه که مردا همش دنبال کوس آک باشن چه اشکالی داره ما زنا هم به دنبال کیر آکبند باشیم ؟/؟!الان بهترین موقع رشد همچین کیر هاییه . درست مثل گل و گیاه می مونه که اگه بهش نرسن زود پژمرده میشن ویا نهالی که اگه بهش آب و کود ندی و به حال خودش بذاری رشد نمیکنه وهمونقدی باقی می مونه . ولی کیر خیلی داغی بود . یه هات داگ خوشمزه ولی درست مثل این که دو تا سوسیس نپخته و برش نزده کنار هم قرار گرفته باشن . البته این کیره چند میل قطور تر از سوسیس بود .کیرشخیلی داغ کرده بود تمام بدنش گر گرفته بود . بیشتر ازهمه جا کیرشمی سوخت . درسته که مثل یک نهال آب و کود می خواست ولی شاید رسیدگی زیاد هم باعث سوختنش می شد .-عزیزم میثم جون هر کاری دوست داری باهام بکن . نگاه میثم به من می گفت که خیلی دوست داره منو راضی کنه . ظاهرا شنیده و خونده بود که زنها از خورده شدن کوسشون یعنی از مکیده شدن اون خیلی خوششون میاد . اونم چون کیرش خیلی قوی نبود اول با لبهاش اومد طرف کوس من . هنوز زبونشو واسه لیسیدن کوسم در نیاورده بود که کیرشو گرفتم تو دستمو بهش گفتم من جات بودم اول یه خورده خودمو خالی می کردم تا این قدر بهم فشار نیاد . سکوت کرده بود ولی چشای خوشگلش داشت بهم می گفت اگه کیرم دوباره شق نشه چی ؟/؟بهش گفتم نترس میثم جون تا بخوای بذاری داخل کوسم دوباره بلند میشه -خاله جون من که چیزی بهت نگفتم خیلی زرنگی که فکر آدمو می خونی -از بس تو جوون پاک و عابد و زاهدی هستی و نیتت خیره همه چی تو چشات معلومه .حالا خجالت نکش بگو دوست داری اول کجا آبتو خالی کنی این یه دست گرمیه . داخل کوس و کون من هم محل داری .عجله نکن رو سینه هام ؟/؟رو باسنم ؟/؟رو صورتم ؟/؟تو دهنم ؟/؟بگو کجا رو دوست داری که برفی داغ کنی -خاله فرشته من نمیدونم چی بگم همه جات خوشگل و خواستنیه کاشکی این قدر آب داشتم که روی همه اینا که گفتی خالی می کردم . می ترسم یه جا آب پاشی کنم افسوس بخورم که چرا رو جای دیگه نریختم .-باشه عزیزم عجله نکن سبک سنگین کنامتیاز بده . حوب نگام کن . چند دور براش زدم تا پشت و جلومو حسابیدید بزنه بعد به کون بر جسته ام امتیاز بیشتری داد . براش قمبل کرده و اونم پس از یک ماساژجانانه کون و کپل و مکیدن گوشتای باسن کیرشو به صورت عمود گذاشت وسط دو تا درز دو تا قاچ کونم طوری که با یه حرکت از ته قسمت بیرونی کوس تا بالای مقعدمو با کیرش وسوسه می کرد . آب و روغن کوسم زیاد شده بود . قرار بر این بود که مزه مزه بگیره تا هردومون تشنه تر شده و بیشتر حال کنیم -میثم جون به خودت فشار نیار هر وقت خواستی بریز . چند بار کیرشو از بالا تا پایین کشید و در آخرین مرحله چند بار هم کیر چرب شده اش را بالا تر آورد و در مرز بین کمر و باسن بالا پایین کرده و پس از تماسهای پی در پی با گوشت بالای کونم کیرشو داغ داغ کرد و آبشو همونجا خالی کرد -اووووووووففففف جووووووون چقدر راحت و روون داره می ریزه . خاله جون آتیش گرفتم .-بپا دود نکنی . نمیدونستم دیگه آبی واسش مونده یا نه چون به اندازه بیست تا شلیک فشفشه ای آبشو بالای کونم خالی کرد که همه در حال حرکت روی کوس و سوراخ کون و اطرافش بودند . میثم به طرز عجیبی لذت برده بیحال شده بود -عزیزم چند دقیقه استراحت کن یه چیزی واست بیارم منم برم دستشویی بیام . یه موز و یه لیوان شیر کاکائو با شکر که هردوشون تقویت کننده کمر بوده براشون آورده خودم رفتم دستشوییتا کوسمو با آب و صابون بشورم . آخه اولین بار بود که می خواست کوس یه کسی رو لیس بزنه نمی خواستم بدش بیاد یا طعم خاصی بده . از طرفی من نظافتو رعایت می کردم . کوسه رو شستم و یه عطر و ادکلنی هم به خودم زدم و پس از یه آرایش خفیف و دلبرانه به سوی داماد کوچولو رفتم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(53).html<br />

راز نگاه 49روی تخت دراز کشیده چون قصد میثمو می دونستم پاهامو به دو طرفباز کردم . چهره و به خصوص چشماش شبیه به معتادایی شده بود که بیست و چار ساعته گوشه منقل نشسته باشند . با این یک بار تا آستانه فتح دروازه های خوشبختی و تحقق رویاهای خود پیش رفته بود هنوز به سختی باورش می شد که این من باشم که چاک پاها رو واسش باز کردم . لب و دهن و چونه و بینی گرمشو گذاشت رو کوسم .زبونشو که مث زبون یه بچه مار بود در آورد و رو کوسم کشید . من که در اول راه سوخته بودم وای به ادامه اش . باید دستامو یه جایی می رسوندم تا فکرم مشغول شه تا هوسمو یه جایی پخش کنم . خودمو عقب تر کشیدم و بالاتر . از بالای سر تا بالای کونمو به دیوار چسبوندم . پاهام به دو طرف چاک بیشتری پیدا کرده بود . شده بودم مث یه ژیمناست کار و مدل من هم شده بود یک مدل درختی که در کتابای درسی ریاضی و دستور نمونه اش زیاده . انگشتای دو تا دستمو لای هم گذاشته و پس کله میثمو به کوسم آروم فشار دادم طوری که مزاحم کوس لیسی اون نشم .-آهههههه جااااااان میثمممممم جوووووون بخورررررشششششش حالللللله فدای زبونتتتتت . تو خیلی واردییییی اووووووففففففف ممنونمممممم کوسسسسسسم همینو می خواست . عزیزم فقط بالا و وسطو نخور اون تیکه گوشتای کناری رو هم بذار تو دهنت . میکککککششششش بزززززن . دور و بر کوسسسسسم همه جاشششششش میخخخخخارره . همه جاششششش همه جاممم هوسسسسس داره . آببببببمو بیاررررر . میخوام خاللللی کنمممم . اگه بدونی داری معجزه می کنی . عزیزم این از ثواب جمعه ات. زود باش تند ترمن کییییییرررررررتو میخخخخوام . راستشو بگو نکنه کیییییییررررررت کوسسسسسسسممممو نمیخواد ؟/؟با این حرفام انرژیزیادی به میثم داده بودم . پرو بال گرفته بود . احساس مردانگی می کرد از این که می تونه به حال زنی که ده سال بزرگتر از خودشه مفید واقع بشه . از این که می تونه منو به اوج شهوت و هوس برسونه و خودشو سبک کنه . به اوج حشریت رسیده بودم . بدنم سست شده بود. دستام دیگه می لرزیدند . دستام از دور سرش افتادن رو تخت . حتی نایی نداشتم که سینه هامو فشار بدم که موقع ارضا شدنم اوج هوسمو کنترل کنم . فقط کوسمو کمی تکون می دادم که از سوختن بیشتر نجاتش بدم . ولی پشت چسبیده به دیوار و لنگای بازم مانع فرارم می شد . پس از راضی شدنم میثم همین جور داشت کوسمو می خورد .ا صلا تو باغ نبود نمی دونست که ممکنه یه زن در همچین حالتی به یه درجه از جنون هوسی برسه . چند لحظه ای رو تحمل کردم تا بتونم بهتر و بیشتر خودمو کنترل کنم . حالا دیگه فقط کیر می خواستم . این کیر بود که می تونست دوای دردم باشه . طوری از جام بلند شدم که میثم بیچاره ترسید . فکر کرد از دستش عصبانی شدم .-خاله جون کار بدی کردم ؟/؟دردت اومد ؟/؟منو ببخش -نه عزیزم کارت عالی بود . تو آبمو آوردی . ارضام کردی . الان فقط کیر می خوام یالله کیییییییرررررر فقط کیییییییییررررررر . زورم به هیکلش می رسید . 15 تا 20 کیلو ازش سنگین تر بودم . پیش خودم حساب کردم شاید برای اولین بار که کوس می کنه نتونه خوب راه سوراخ و ورود کیرو پیدا کنه خجالت بکشه . هرچند فیلم زیاد دیده البته این کیر,خودش همه فن حربف و ناقلاست وخیلی کارا ازش بر میاد . رو تخت درازش کردم و کوس سوخته و آتیش گرفته امو انداختم روش . کیرش که بعد از تخلیه فبلی شل شده دوباره تیز و شق شده بود . دو تا دستاشو که روی تخت پهن شده بود با دو تا دستای خودم گرفته و به اصطلاح قفلش کرده بودم . میثم کوچولو اسیر من شده بود . به شدت کوسمو به کیرش مالیده وبالا و پایین می کردم . هم داشتم گاییده می شدم هم داشتم می گاییدم . به خودش فشار می آورد و لب و دهنشو گاز می گرفت که آبش نیاد تا بیشتر بتونه بهم حال بده . کیرش از اون کیرایی بود که اگه خالی می کرد تا چند دقیقه به زور می تونست دوباره بره داخل و اگه هم می رفت شاید حال نمی داد -میثم یه خورده صبر کن خاله ات هنوز سیر نشده -نمی تونم نمی تونم …. سربالایی آبشو پاشوند داخل کوسم . چه ناز و معصومانه و مظلومانه چشاشو بسته بود !و با کیف ولذت هر چه تمامتر به کوسم آب می داد منم لذت می بردم ولی هنوز سیر نشده بودم . بنده خدا این یه تیکه رو هم تو باغ نبود . نمی دونست یا دستپاچه شده بود چی بود که اصلا فکرشو نکرد ممکنه با این آب کیرش بابا بشه . و این کارش می تونه خطر ناک باشه . هر چند من قرص ضد بار داری می خوردم ولی اون که نمی دونست . اینو به حساب بچگیش گذاشتم . دستمو دور کمرش گذاشته با یه چرخش بدون این که کیرشو از کوسم در بیارم این بار اونو رو خودم سوار کردم تا با تغییر پوزیشن منی هایی که وارد کوسم شدن داخل بدنم جذب بشن . چندلحظه حس کردم که کیر میثم جون شل شده و یواش یواش داره از کوس می زنه بیرون . واسه این که خجالت نکشه و احساس ضعف نکنه ازش خواستم که چند دقیقه ای رو استراحت کنیم . اولین تجربه اش بود . نباید فشار سنگینی بهش وارد می کردم . هر چه بود نمی تونست توان یک مرد با تجربه رو داشته باشه . ولی تا حالا هم خیلی خوب همراهی کرده بود . این دفعه با یک آب میوه ازش پذیرایی کردم . پس از چند دقیقه واسه این که سرد نشه روی تخت دمر کرده یه روغن مخصوص دادم دستش و ازش خواستم که پشت پا و کون و کمرمو چرب کنه و ماساژم بده . تا هم حالمو بکنم و هم این که داماد کوچولویما کیرش یواش یواش به جنگندگی چند دقیقه قبلش برسه . کونم در اثر فعالیتهای این چند هفته ای بر جسته تر و قشنگ تر هم شده بود و می دونم حسابی چشمای میثمو خیره کرده بود . تازه داشتم می فهمیدمکه بچه ها چه سریع بزرگ میشن . و این پسرا رو نباید این قدر دست کم گرفت تازه این مظلوم و با ایمانش وای به حال زبل خانهاش که معلوم نیست چقدر تند و تیزن .-میثم جون همه جامو بمال . پشت و کون و رون و… ببینم چیکار می کنی . بازم بهش شاخ و بال داده و اونم شروع کرد و ناقلا میدونست بیشتر کجارو بماله که هم من و هم خودش بیشتر حالشو ببریم . خوب روغن مالیم کرد . دستشو گذاشت قسمت پایین کون و بالای رونم مثل یه قایقی که از روی یه موج حرکت می کنه کف دستشو می برد بالا و با یک کشش خاصی مالشم می داد و با یه حرکتی که انگاری از موج داره میاد پایین با همون نرمش و مالش دستشو می آورد پایین و در فواصل این حرکات با پنجه هاش کونمو تند تند چنگ می گرفت و دوطرف هر یک از رونهای پامو با دو تا کف دستش می چرخوند و درست مثل دلاکای حموم عمومی های قدیم که خیلی در این کارا وارد بودند عمل می کرد .. ادامه دارد .. نویسنده.. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(54).html<br />

راز نگاه 50البته من هیچوقت به حمام عمومی مردونه نرفته بودم . زنونه اشو رفته بودم . ولی اینارو از فیلمای قدیم ایرونی دیده بودم . شونه های منو همچین ماساژمی داد که برای چند لحظه خوابم برد . چشامو که باز کردم گفتم میثم خوشگله وضع کیرت چطوره ؟//؟خوب تیز و فعاله ؟/؟من در اختیارتم . فکر کن عروستم و باید یه کارایی باهام بکنی -خاله جون تو پرده داری که عروسم بشی ؟/؟-عزیز کوسم ! قرار نشد که همه عروسا با پرده باشن که . حالا من یه بار پرده ام پاره شده. من همین جوری گفتم عروستم قرار نشد که تو حرفای بچگونه بزنی . از قرار معلوم این میثم خان ما در حد و قواره های خودش نبود . یا خیلی مردونه فکر و فعالیت می کرد یا خیلی هم کودکانه -آقا پسر اگه فکرمی کنی کیرت تو سوراخ من جا میشه بذارش تو . یادت باشه اون دفعه کیرت سیرم نکرده . تاالان دو دفعه هم آب کیرتو خالی کردی . باید حسابی بتونی از پس کوس من بر بیای . من دیگه حالیم نیست تا کمرمو سبک نکنی و آب کوسمو خالی نکنی و به ار گاسمم نرسونیمن ول کنت نیستم . اگه دیدی آبت داره میاد بکشش بالا . تا من راضی شم بعدا -خاله جون این کون خوشگل و توپی که داری و منم که میخوام از همین پشت بذارم تو کوست خیلی زود داغ می کنم -من این چیزا حالیم نیست . اگه می خوای دفعه دیگه ای تو کار باشه دیگه نگی نگفتم ها ؟/؟حالا این کیر تو و این کوس و کون ما . بفرما اگر حریف مایی . انگشتشو به سوراخ کوسم مالوند و مثل یک تیر انداز خواست قلق گیری کنه . البته برای قلق گیری باید به سر کیر خودش دست می مالید .-ببینم می تونی کوسمو ببینی ؟/؟مشکل که نداری ؟/؟-نه معلومه . فقط کونت خیلی تپله .. متوجه منظورش شده بودم یک کیر کلفت یا کیر دراز به مشکل بر خورد نمی کرد یا اگه به جای من یک زن کون لاغر با میثم طرف می شد کیرش از پشت راحت می رفت داخل کوس .-تو که اوسا کاری دو تا قاچ کونمو بگیر به دو طرف بازش کن سوراخ کوسم قشنگ تر معلوم میشه بعد یه خورده از کیرتو بفرست بره تا اونجایی که دوست داری اون وقت اگه دوست داری قاچمو ول کن یا می خوای به همون صورت داشته باش . هر جور که راحت تری کیف کن . فقط یادت باشه باید بهم کیف بدی … طوری شده بودم که اگه یه دقیقه دیگه وجود کیرو توی کوسم احساس نمی کردم مجبور بودم یک موز فرو کنم داخل کوسم . بعد از طلاق از این رو به اون رو شده بودم . کیر میثم هم که بالاخره یه لنگه کفشی بود در بیابان و در آن لحظات از یک جفت پوتین هم برام با ارزش تر و به مقصد رسان تر بود . کارشو کرد و ورود موفقیت آمیزی به داخل کوسم داشت . داغ داغ پر حرارت یک کیر متالیک که پلمبشو باز کرده بودم حالادیگه این آقا پسر نمی تونست پیش خودش مدعی باشه که باکره هست . یعنی در واقع من پسریشو گرفته بودم . ولی حیف که ما زنا همش بد بخت بیچاره ایم . ای خدا چی میشد یک پرده هم واسه این مردامی دوختی که این قدر ادعاشون نشه و واسه ما زنا کر کری نخونن . بریم سر کیر و کوس خودمون این میثم هم از بس اووف اووف می کرد داشت منو دق می داد . در اوج لذت و هوس از ترس این که این آقا شازده ما آبش بیاد و کیرش شل شه خیر نالیدن و فریاد هوس کشیدنو خوردم و با ناله و عشوه همش از سامان و کیرش می خواستم که مقاومت کنند .-عزیزم بزن بکن لذت ببر اگه طاقت دیدن کونننننمو نداری سرتو اونور کن کوسسسسسسمو بکن تا مقاومتت بیشتر شه . از یه طرف ازش می خواستم که به سینه هام چنگ بندازه و اونم بیچاره و ساده هر چی بهش می گفتم گوش می کرد . دو تا دستاشو به سینه هام رسونده جوری رو من سوار شد که انگار از کون خر سوارش شده. حالا خنده دار این جا بود که خودش خر من شده بود .-خاله جون چشامو هم بستم . باریک الله پسر خوب قربون کیر وکمرت برم که اگه تا صبح هم بخواد کار کنه بازم می تونه . صدای بر خورد کوس و کون و کیر فضای اتاق خوابو پر کرده بود . وجود کیری تازه و جوونو توی کوس با تجربه ام احساس می کردم . همین هوس منو بیش از حد زیاد کرده بود . گاهی متوجه حرکت برگشتی وپرش رگهای کیر میثم می شدم که ناشی از جلوگیری بود . راستش دیگه این لحظات دلم واسه خودم می سوخت . حضرت آقا باید یاد بگیره که چطور یک لیدی رو راضی نگه داشته باشه . تا آخر عمرش که نمی خواد منو بکنه . فردا پس فردا یکی بیاد مثل من این قدر اهل مدارا نباشه . اون وقت نمیاد بگه این فرشته ای که جای خاله ام حسابش می کردم چه جوری تعلیمم داده ؟/؟داشت منو می گایید و منم کیفور کیفور بودم ولی می دونستم این پسره رو بد جوری به گاییدنش دادم -عزیزم میثم من ناراحت نمیشیکه فیلم سکسی بذارم ببینیم -هر چی تو بگی خاله فرشته -داخل دی وی دی یه نوار سکسی بود وقتی هم که دی وی دی و تلویزیونو روشن کردم داشت یه صحنه ای رو نشون می داد که دو تا مرد داشتند یک زنو می کردند . یک کیر رفته بود داخل کوس زنه و یکی هم توی سوراخ کونش . کیر نگو بادمجون بم بگو . ماشاءالله هوسمو زیاد تر کرد . بکن میثم به روی کوسسسسسم دست بکش . الهی خاله قربونت شه .میدونم خیلی اذیت شدی و کمرت سنگین شده . جبران می کنم -خاله جون من کیرم اندازه اون کیرا نیست راضی میشی ؟/؟-حالا وقت این حرفا نیست من دوستت دارم و من تو رو با عشق و هوس بغل می کنم و تنمو در اختیارت میذارم . اینا که می بینی همش به خاطر پوله که دارن کوس و کون همو پیاده می کنن . تازه چند دفعه دیگه فعالیت داشته باشی خودم بهت تضمین میدم که کیرت کلفت تر میشه و چند سانت دیگه جا داره که دراز ترم شه . ناراحت نباش . دوستت دارم پسر خوب و با ایمان . بعد از شوهرم تو اولین مردی هستی که من باهاش سکس دارم . فقط تند تر بزن نزدیکه . معلوم نبود چم شده شاید از کیر متوسط میثم تازه کار ولی پر تلاش و خبره انتظار زیادی داشتم . شیرش کرده بودم . احساس غرور می کرد . خیس عرق شده بود ولی با این حال سرعتشو زیاد کرد . حالا هر دو تا سکوت کرده بودیم . من نگاهم به تلویزیون بود که بیشتر تحریک شم و میثم هم که چشاش باز شده بود . نمی دونم کجامو نگاه می کرد . حس می کردم به لحظات نهایینزدیک میشم . فقط صدای ناله های زن و مردان تلویزیونی به گوش می رسید . ششدانگ حواسم جمع کوس دادنم بود . ثانیه هایی بعد کیر کم تجربه پسر نوجوان همسایه روبرویی من کارشو کرد و یه چیزی مثلآب جوش ازم ریخت و تازه اوج لذت و تمتع من تا مدت زیادی ادامه داشت -جااااااااان وروجک کارتو کردی . کیف کردم . خیلی به کوسسسسم مزه داد . فدای کیییییررررررت … پس از دو سه دقیقه ای که تو حال خودم بودم یه آهی کشیده و به پسر پر تلاش گفتم حالا هر جوری دوست داری عمل کن . جالب این جا بود که از بس جلو گیری کرده بود دیگه آبش نمیومد و انگاری آب کیرش قهر کر




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(55).html<br />

رازنگاه 51صبح با یک قلقلک خاصی از خواب بیدارشدم . متوجه شدم که این آقای کوس دوست ما با یک حرص و اشتهای خاصی از خواب بیدار شده و به زحمت داره سوراخ کونمو می لیسه -چیکار می کنی پسر ؟/؟مگه تو امرور امتحان نداری ؟/؟-یه ساعته می خونمش -ببینیم و تعریف کنیم.فقط یادت باشه چی بهت گفتم .اگه امتحانت بدشه پشت گوشتو دیدی کوس و کون خاله اتو هم می بینی . یواش یواش داشتم به این اسم خاله حساس می شدم . نمی دونستم می خواد چیکار کنه . یه شونهامو گرفت و منو چرخوند . تو چشاش می خوندم که گرم افتاده وحالا حالا ها ازم دست وردار نیست . با این که خوابم میومد ولی حرکات این تازه کار خبره سر حالم آورده و با کاراش حال می کردم . این بار به خودش جرات بیشتری داده ولبای گرم و صورتی خودشو که بی شباهت به لبای روژمالیده نبود به لبام چسبوند . سینه لاغرش هم در تماس با سینه های برجسته ام که نوکش هم در اثر هوس تیز شده بود قرار گرفت . شست دست راستشو گذاشت تو سوراخ کونم و انگشت وسطی اشم فرو کرد توی کوس داغ و خیسم و همون کف دستو روی کوس منتظر کیرم می گردوند -آههههههه میثثثثثم با اون دستتم یه کاری بکن دوبارررررره دارررررری حالی به حالیم می کنی . دوسسسسسسس دارررریبگم که چقدر هوس کییییییررررررتو کردم ؟/؟آره ؟/؟خاله فدات شه من کیییییییررررر داغغغغغغغ تو رو می خوام . دست چپشو گذاشت زیر سر من وبا موهای سر و شونه هام ور رفت . هوس مثل امواج دریا توی تمام تنم حرکت می کرد . طوری شده بودم که حتی فکر می کردم ناخنها و موهای سر و تنم هم از هوس دارن می لرزن و می سوزن -اییییییی میثم اشکمو در آوردی . شیطون بلا خیلی فرزشدی . آهههههه ببین چییییککککارم کردی دارم واسسسسسسه تو و کییییییررررررررتو باللللل بالللللل می زنم . حالا دوباره لباتو بچسبون به لبم . با انگشتاتم به کارت ادامه بده . باور کن اگه دو سه دقیقه بدون مکث این کارو بکنی آب کوسسسسسم بازم خالی میشه . دانش آموز با استعداد ما که فکر کنم هنوز دبیرستانی هم نشده ولی در سکس یک دانشگاهی نشون می داد به کارش ادامه داده و منم یه دستمو دور کمرش حلقه زده و اونو بیشتر به خودم می چسبوندم تا از طعم لباش لذت بیشتری ببرم وسینه هام با حرارت بیشتری بهش بچسبن . خیلی کیف می داد با حرکات انگشتای قلمی و کشیده اش اصلا احساس درد نمی کردم . سوراخ کونم شده بود مکمل کوسم با هر حرکت رفت و بر گشتی انگشتای داخل کوس و کونم فکر می کردم دیگه هیچ غمی ندارم مخصوصا با این کیری که به آخوند زده بودم لذت و آرامشی نصیبم شده بود که منو به ار گاسم نزدیک تر می کرد . چشامو می بستم و آروم باز می کردم . تمام نقاط بدنم تسلیم میثم بود . اگه بهش می گفتم یه ساعت دیگه هم ادامه بده ادامه می داد . رفتم توی خلسه و کما. نمی دونم میثم متوجه شد یا نه ولی همون جور که حدس می زدم خیلیزود به ار گاسم رسیده و وجوذم به آرامش خاصی رسید که دوست نداشتم از جام حرکت کنم . تنظیم تنظیم شده بودم . نمی دونم از این فشاری که موقع اومدن آب کوس به کمر میثم وارد کرده بودم متوجه شده بود که من ارضا شدم یا نه ؟/؟چون سر و صدای دیگه ای هم نکرده بودم . فقط از بس در مواقع حساس فشار میک زدن به لباشو زیاد کرده بودم بوی خون لبشو توی دهنم احساس می کردم . گذاشتم به کارش ادامه بده . اونم همین جوری با انگشتاش مشغول بود تا این که بهش گفتم که دست نگه داره و کیرشو فرو کنه توی غلاف کوسم . کوس بیشرم من بازم کیر می خواست . چشام باز شده یه بار دیگه به چشای میثم خیره شد . بنده خدا دوست داشت کونمو بکنه خجالت می کشید . نمی دونم بعضی از این مردا چقدر فهمیده و ملاحظه کار و محافظه کارن . بر خلاف بعضی ها که با پررویی میخوان کون آدمو جر بدن . یک لحظه از میثم جونم رخصت گرفته به طرف جا رختخوابی رفتم . یه متکای بزرگو که مامان برام به عنوان جهیزیه داده بود و این دوسالی ازش استفاده نکرده و به درد این می خورد که بک دیو سرشو بذاره روش نه یک آدمیزاد از اون گوشه کنارا در آورده و انداختمش وسط تخت . کونمو انداختم بالا و روی متکا و دو طرف دیگه بدنمو روی تخت قرار دادم . به اصطلاح کونمو بالا آوردم تا این دم و دستگاه و سوراخ موراخای من راحت تر توی دید این آقا جناب باشن -عزیزم با این کوس لیسیت تو امتحان زبان من که قبول شدی میدونم عاشق کون و سوراخشی . این جوری کمرتم کمتر درد می گیره . چیکار کنیم یه آقا میثم که بیشتر نداریم . هر جور دوست داری حال کن . میثم جان دیگه روغن و کرم هم لازم نداشت تا کون منو چرب کنه دستی به کوسم کشید و خیسی اونو به طرف سوراخ کون فرستاد . کیرشم تنظیم کرد و با سه چهار حرکت کیر فعال و کاری خودشو فرستاد داخل سوراخ کونم . وایییییی کونم سوخت این دیگه چی بود ؟/؟این اگه بخواد آبشو بریزه حتما دود از کونم بلند میشه . اوووووفففففف که این جوری کون دادن چقدر کیف داره . تقریبا تمام کیر میره داخل . بیضه ها به بالای قاچای کون می خوره . اونایی که تا الان کون دادن به ویژه به این حالت می فهمن من دارم چی میگم ولی بیچاره مردا تا میرن کیف کنن باید بکشن بیرون -خوشگل نازم هر وقت دوست داری به کونم آب بده. قربونت برم یه صبح به خیر قشنگی بهم گفتی .بهتر از این نمی شد میثم جون . دیگه نمی شد بهش گفت میثم کوچولو . واسه خودش مردی شده بود . حداقل این جوازو من واسش صادر کرده بودم -اگه بدونی خاله فرشته چه کووووون ناززززززو قشششششنگی داری کیییییرررم داره داخلش آب میشششششه . من چیکار کنم -هیچی چند تا ضربه تند بزن و آبتو خالی کن .. چند تا آخ و واخ کرد و منم که فقط داشتم کیف می کردم و دیگه دنبال ار گاسم نبودم حسابی با دهن کونم آب جوش کیر جوشان میثمو سر کشیدم . سوراخ کونم داشت می سوخت .آبش مثل خودش گرم و پر حرارت بود دیگه نذاشتم بیشتر از این ادامه بده .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(56).html<br />

راز نگاه 52صبحانه رو خوریم و یک تلفن هم برای مادرش زد و وقتی که شنید پدر و مادرش دیر وقت از آمل بر می گردن آن قدر خوشحال شد که فکر می کرد عروسیشه . با خیال راحت درساشو خوند و غروب به بعد دوباره مشغول شدیم . پدر و مادرش به نزدیکیهای تهران رسیده بودند که ما کوتاه اومده و رضایت دادیم که پس از 24ساعت دیگه یه تخفیفی بدیم -من از این به بعد سعی می کنم بیشتر بیام پیشت که تنها نباشی -میثم جون کاری نکن که همه به ما مشکوک بشن خیلی بد میشه مخصوصا اگه مامانت شک کنه -من اصلا خوشم نمیاد این همسایه پایینی ما نظر بد به تو داشته باشه . اون دفعه تو راه پله دیدمش که یه جور خاصی بهت نگاه می کرد . وای این پسره طوری رفتار می کرد که با یه روز کردن من شوهرم شده . تازه شوهرم نمی تونست همچه غلطی بکنه که آقا بالا سرم بشه . راست میگن که اگه بچه رو رو بدین آدمو سوار میشه ولی خب این یکی اول سوار شد بعد پررو . منم نخواستم توی ذوقش بزنم -میثم جون بذار هر چی فکر می کنه بکنه . تو بیخود خونتو کثیف نکن . من با تو و کیر تو حال می کنم . من تو رو دوست دارم من که سکسم با تو تامین باشه به غلط کاریهای دیگرون کاری ندارم . مثل دو تا عاشق و معشوق همدیگه رو بوسیدیم و این میثم که مثل خر از حرفام کیف کرده بود دوباره گرم افتاده سوتین منو بدون این که در بیاره کج کرد و شروع کرد به مکیدن سینه هام و نوکش که در جا سیخ شده بود -نه نکندوباره کوسسسسسمو خیس نکن الان میان سر میرسن … دوست داشتم بازم منو بگاد و به عرش برسونه ولی دیگه احتیاط از همه چی مهم تر بود وخودمو کشتم تا این کنه و زالو رو قانع کردم تا دست از سرم ور داره . وقتی مامانش اومد دنبالش خیلی ازم عذر خواهی و تشکر کرد.-زحمتتو زیاد کردم فرشته جون . واقعا مجبور بودم خدا واسه هیچ یهودی نیاره که عزیز جوونشو از دست بده -خدا رحمتش کنه . ازبابت میثم جان هم وظیفه ام بود اونم جای داداش کوچیکه من … فرض می کنیم خواهر زادهمن . پسر خیلی خوبی بود با ایمان .. سرش تولاک خودش بود درس می خوند . اصلا فکر نمی کردم کسی غیر من خونه باشه … خوشم میومد از این که این قدر داشتم چرت و پرت می گفتم و در خیالم به مادرهمی گفتم دیدی کیرت کرده کیر پسرتو واسه خودم دو قبضه کردم ؟/؟این هم گذشت و چند روز دیگه هم گذشت . چند روز بعد فروشگاه بزرگ لوازم خانگی رو راه اندازی کردیم . فکر می کردم نزدیک بازار و15خرداد باشه آخه فرهاد و فرشاد هم صحبت از وسط بازار می کردن حتما از عشق کوس و کون من قاطی کرده بودن ولی این فروشگاه توی خیابون جمهوری بعد از ولی عصر به طرف غرب بود . وای چه دم و دستگاهی . این داداشا چهار میخه ام کرده بودند . چقدر پرسنل داشتیم بهاندازه یه اداره کوچیک و یه بانک درجه 2. کاش می تونستم بگم و پز بدم که یک سوم این بند و بساطها مال منه و یک قمپزی در کنم . ولی من نفوذی بودم و نقش یک جاسوسو بین کار مندا داشتم تا بفهمم که کدومشون جنسشون خورده شیشه داره . با نگاه خوانی و قدرت چشمان خودم می تونستم یکی دو روزه قال قضیه رو بکنم ولی مگه می شد به این داداشا در این مورد چیزی گفت ؟/؟تازه اگه شانس می آوردم و مسخره ام نمی کردند باید حتما هر روز و هر ساعت از طرف اونا یقه یکی رو می گرفتم و از تو چشاش در می آوردم که خالصن یا ناخالص ؟/؟با این دوست دخترایی هم که داشتند کارم در میومد . دیگه لازم نبود مغازه بنشینم . ترجیح دادم صبر کنم و یواش یواش هر وقت خودشون صلاح دونستن کنارشون باشم و به عنوان یک شریک پیششون بشینم و کارای با کلاس تری رو به عهده بگیرم . من مثلا شده بودم اپراتور مسئول ورود و خروج کالا و آمار گیر و از این حرفا و یه سری کارای متفرقه دیگه هم انجام می دادم وبرای این کار یه کمکم لازم داشتم که قرار بود همین چند روزه استخدام کنیم . در هر حال تشکیلات ما خیلی قوی بود . حتی قوی تر از اداره و شرکت های دولتی . حتی اونا راحت تر می تونستن بی بهونه کار مندای خودشونو اخراج کنن تا ما . با این که همه جور امکانات رفاهی و از این وسایل برقی و زرق و برقی روتو خونه خودمون داشتیم ولی مثل این ندید بدید ها هر وسیله شیکی که می دیدم دوست داشتم داشته باشم . اولش فکر می کردم کار خیلی راحتی بهم دادند و به فر هاد فرشاد می گفتم هر وقت دستم خالی شد میام تا کارای دیگه رو یاد بگیرم . وجدانم اجازه نمی داد که ببینم بقیهکار مندا کار می کنن من بیکارم . البته اگه خانوم رئیس می شدم حسابش جدا بود . فرهاد و فرشاد از این حرفم خنده اشون گرفته بود . همون روز اول فهمیدم چرا . حتی وقت نکردم چیزی بخورم . به غیر از چند نفری بقیه رو یکی دو ساعته بررسی کردم که ببینم وضع فکریشون چطوره . خوشبختانه همه شون نمره قبولی گرفتن ولی مگه میشد اینا رو با داداشا در میون گذاشت ؟/؟چند روز گذشت و حسابی خسته شده بودم . حتی وقتی که یه بار با سامان بر نامه داشتم همون اول تو بغلش خوابیدم یعنی خوابم برد . این جوری نمی تونستم ادامه بدم . تازه ماموریت داشتم که با بقیه بر خورده مخشونو کار بگیرم و به داداشام گزارش بدم . از نفس عمل خوشم نمیومد ولی با توجه به بلایی که سر فروشنده ومالک قبلی اومده بود این کار لازم بود . چند روز پس از این که کارمونو شروع کرده بودیم یواش یواش داشتم با این وضعیت عادت می کردم ولی با این حال به چند نیروی جدید نیاز داشتیم . یکی از این روزا که سخت سرگرم کار بوده و داشتم یه نگاهی به آمار یخچال و تلویزیون و ال سی دی ها و سایر لوازم می انداختم یه صدایی رشته افکارمو پاره کرد -خانوم ببخشید کجا می تونم مدیریت فروشگاه رو ببینم ؟/؟سرمو بلند کرده تا ببینم کی داره باهام حرف می زنه . مثل هیپنوتیزم شده ها بهش خیره شده بودم . یک مرد خوش تیپ و خوش اندام با لباسی ساده و معمولی روبروم وایستاده بود . طوری چشای آبی و خوشگل و صورت سرخ و سفیدش جذبم کرده بود که اصلا نخواستم یا به فکرم نرسید که فکرشو بخونم . موهای سیاه و پر کلاغی سرش انگار رفته بود زیر اتو بخار . قشنگ ترین پسری بود که توی عمرم دیده بودم -ببخشید خانوم اینجا یه اعلامیه زده که به چند اپراتور برای کار های فروشگاه لازم دارن من باید کی رو ببینم ؟/؟من که کمی به خود اومده بودم با انگشت دفتر مدیر و جای داداشا رو نشون داده و دیگه با این آشفتگی و حال و روزم نتونستم به کارم ادامه بدم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(57).html<br />

راز نگاه 53نیم ساعتی گذشت . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . خدا کنه استخدامش کنن . نباید حساسیت به خرج می دادم . این جوری برادرام مشکوک می شدند . اون وقت بد تر می کردند . اونا آدمای حسودی بودند . خودشون کلی دوست دختر داشتن . ولی دوست داشتن که هیشکی به غیر از اونا منو نگاد . خیلی خود خواه بودن . من که به دیدن این جوون داشت از هر چی کیر دیگه تو دنیا بدم میومد . نه این که پسره کیری باشه بلکه دوست داشتم چشاش دنبال من باشه و برای یه دفعه هم که شده آتیشمو خاموش کنه . فرهاد و فرشاد با لبخند و جوان تازه وارد هم سر به زیر به طرف من آمدند . فرهاد :خانم مسعودی !همکار جدید آقای حسینی رو خدمتتون معرفی می کنم . ایشون مهندس نرم افزار بوده وعلی الحساب کمی از کار ها و مسئولیت خودتونو به ایشون واگذار می کنین تا بعدا سر فرصت ازشون استفاده بهینه بکنیم .. برای حفظ سیاست و این که کسی متوجه نشه من خواهر اونام و یا این که نسبتی داریم خیلی رسمی باهام صحبت می کردند . خوشبختانه هیچیک از کارمندان و کارکنان چه در قسمت اپراتور و چه در امور فنی و بار بری و روابط بین الملل یعنی مکاتبات و مراودات با همکاران و صادر کنندگان کره ای آشنا نبودند . ویا اگه چند نفری هم با داداشام آشنایی قبلی داشتند روابطشون تا اون حد نبود که منو بشناسن . مسائل حقوقیو پرونده پرسنلی همه تحت نظر فرهاد و فرشاد بوده و فقط اونا به این فایل دسترسی داشتند . ظاهر امر این طور بود که من و کوروش حسینی تا مدتها باید در کنار هم کار می کردیم . علاوه بر اون هر وقت کامپیوتر های ما به مشکلات نرم افزاری بر خورد می کردند و یه مسائلی در این مورد کوروش جون باید رتق و فتق می کرد . این کارش دیگه آموزش نمی خواست . باید حتما موردی پیش میومد تا با استفاده از اطلاعات فنی خودش مشکلو حل کنه و یا بر نامه نویسی برای کار های دیگه انجام بده . من فقط شده بودم مسئول آموزشش در چگونگی ورود و خروج دادن کالا که این کار عمه اشم بود واون جوری آموزش نمی خواست . البته فکر کنم بیشتر هدف داداشم این بود که بدونن تا چه حد میشه به کوروش خان اعتماد کرد . خیلی باید مراقب می بودم که جلو چش این داداشای حسودم به کوروش توجه نشون ندم . من واسه خودم و دیگران خیلی خوشگل و ناز و جذاب بودم . همه مردا با اولین نگاه دوست داشتن منو بکنن . ولی راست و حسینی این کوروش خان حسینی با این که مرد بود ولی خوشگل تر از من بود . نباید از دستش بدم . مردا عاشق کوسن . مخصوصا کوس مفت . نباید خودمو سبک کنم . فضای اینجا حداقل بیست تا زن داره که بیشترشون مجردن . نباید بذارم هیچکدومشون به گردنش بیفتن . تازه این روزا شوهر داراشم که از دوست پسر گرفتن ابایی ندارن .. واقعا سبک آموزش دادن من به کسی که استاد کامپیوتر بود خیلی مسخره آمیز نشون می داد ولی خیلی به دقت به حرفام گوش می داد . مدام تشویقش می کردم که همین کاری که ما اینجا داریم خوبه هنوز هیچی نشده بهش تو صیه می کردم که سرش تو لاک خودش باشه وبا دیگران بر نخوره که هدفم این بود که با زنها نپلکه . نمی دونم چرا بیشتر مواقع سرش پایین بود وهر وقت هم سرشو بلند می کرد خیره بهم نگاه نمی کرد .می خواست خودشو خیلی محجوب نشون بده . مثل شیخهای متظاهر رفتارمی کرد . یعنی این طور به نظر می رسید این هم خوب بود و هم حرصم می گرفت . نمی دونستم باهاش چه رفتاری داشته باشم . جایی که من و اون نشسته بودیم تقریبا دور و بر مون خلوت بود وفقط داداشا می تونستن ما رو زیر نظر داشته باشن که اونا هم بیکار نبودن اگه من نقشمو خوب بازی می کردم . این یه روز گذشت و من نتونستم اونجوری که دلم میخواد یه روزه باهاش دختر خاله شم . انگاری هوس کیر هایی که تا به حال نوازشم کرده بودند در من مرده بود وحالا دیگه فقط هوس کیر کوروشو داشتم . می دونستم مردا در مقابل این یه تیکه گوشت نازنین نقطه ضعف دارن ولی این تازه وارد فکر کنم دوست نداشت قبل از استخدام اخراج بشه . روز دوم یه چند درصدی بهتر شد ولی بازم طبق میل من نبود . همش از این بیم داشتم که برادرام اونو ازمن جدا کرده دیگه نتونم راحت دور و برش موس موس کنم . دوروز گذشته بود و هنوز برای یک بار هم نتونسته بودم خیره به چشاش نگاه کنم . فقط چند بار از گوشه و نیمرخ متوجه یه اندوه یا غم خاصیدر نگاه ووجودش شدم . منتهی انرژی آن قدر زیاد نبود وجهت و حرکت دقیقی هم نداشت که بتونم فکرشو راحت بخونم تنها چیزی که درروز دوم ازش فهمیدم این بود که یه ماشین پراید داره که تا قبل از این که بیاد سر کار مسافر کشی می کرده وخونه اشون هم بالاتر از رسالت به طرف تهران پارسه . پس زیاد نباید با خونه ما فاصله داشته باشه .روز سوم فهمیدم که زن نداره و با مادر و خواهر بیوه و دختر کوچک خواهرش با هم زندگی می کنن . روز چهارم متوجه شدم که آپارتمانی که درش زندگی می کنن نقلی وکوچولوست . تازه به هزار مکافات و کلک رشتی و بحثو از راههای مختلف به مسائل متفرقه کشوندن باعث شد که من همین چندر غاز اطلاعاتو کسب کنم وگرنه از سنگ می تونستی حرف بکشی که از این آقا خوشگله نه … ادامه دارد .. نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(58).html<br />

راز نگاه 54صبر و تحملم خیلی زیاد شده بود . حس می کردم غرورم جریحه دار شده و اعتماد به نفسم را از دست داده ام . حوصله سکس با دیگران را نداشتم . به هرکی از این بکنهای خود می رسیدم به دروغ می گفتم که سوراخهای کوس و کونم عفونی شده و حداقل یک ماه درمانم طول می کشه ومعاف از عملیات و نبرد تن به تن هستم که این جوری شاید وقتی هم برای خودم بخرم و بتونم این کوروش را به راه راست هدایت کنم . غروب پنجشنبه از داداشام اجازه گرفته و اومدم بیرون . سوار ماشینم شده و یه گوشه سنگر گرفتم . چشم از مغازه بر نمی داشتم . اونایی که کارشون دفتری بود و ارتباط خارجه نداشتن کمی زودتر تعطیل می شدن . به هر حال باید یکی دو ساعتی رو منتظر می نشستم . بر بخت بد خود لعنت می فرستادم که چرا باید کارم به این جاها کشیده شه . منی که باید الان زیر کیری از کیر های طرفدارام خوابیده باشم الکی دلمو خوش کردم به یکی که معلوم نیست تا کی باید منتشو بکشم. خوشبختانه پراید سفید رنگ کوروش جایی پارک بود که از داخل مغازه دید نداشت . بیشتر ماشینا که تو کوچه پس کوچه های اطراف پارک بود ویک ساعت بعد کوروش اومد بیرون . وای خدا کنه متوجه بیرون اومدن من از ماشین و بستن در نشه . اون وقت چه طوری می تونم پیشش چاخان کنم و بگم ماشینم خراب شده . اگرم صبر کنم تا اون سوار شه ممکنه از دستم در بره . خوشبختانه رفت سوپری بغل فروشگاه و منم جنگی اومدم پایین و چاخانها را برای تحویل دادن در ذهنم آماده کردم . وقتی که از مغازه بیرون اومد منم به طرف ماشینش رفتم . یه خورده باهام صمیمی تر شده بود -فرشته خانوم شما که هنوز نرفتین ؟/؟-آره یه ساعته که ماشین خراب شده . تعمیر کار حتما باید بیاد سر ماشین . منم سوییچو دادم به مغازه بغلی که آشنای ماست. الان پدرم با یه تعمیر کار میان تر تیبشو میدن . شما الان طرف منزل میرین ؟/؟-نه من طرفای انقلاب کار دارم بعدا میرم .-خب منم می تونم باهاتون بیام ؟/؟عجله ای هم ندارم . تا رسالت مزاحمتون میشم . اون یه مقدار راهو تاکسی می گیرم . خونسردانه و بی هیچ احساسی گفت بفر مایید .. حرصم گرفته بود دوست داشتم سرشو مثل گله گنجشک بچرخونم و از تنش جدا کنم . نکنه خواجه باشه و من خبر ندارم؟/؟هر جوری شده باید بفهمم به چی فکر می کنه . باید از نگاهش همه چی رو بخونم . من به خاطرش نزدیکه یه هفته هست که از خیر کیر گذشتم . اون نباید با من همچه رفتاری داشته باشه و ازمن دریغش کنه . میدون انقلاب که رسیدیم داخل یکی از این کوچه ها پارک کرد ومنمباهاش پیاده شدم -تو چرا پیاده شدی ؟/؟-دوست دارم یه هوایی بخورم و دوری بزنم . یکی دو تا وسیله خرید و موقع برگشتن ازش پرسیدم تو گرسنه ات نیست بریم به دعوت من یه چیزی بخوریم ؟/؟-من عادت دارم با خانواده ام غذا بخورم یعنی بیرون چیزی نمی خورم . تازه وقتی یه مرد با یه زن بیرون میره درست نیست که زن دست به جیب کنه … نمیدونم چرا احساس کردم که ممکنه زیاد پول نداشته باشه .-حالا این دفعه رو تخفیف بیا قول میدم ولخرجی نکنم . پیتزا دعوتت نمی کنم یه چیز کم هزینه می خوریم . کوکتل چطوره ؟/؟من فقط می خواستم وقت بخرم که بتونم بیشتر باهاش حرف بزنم . دور همون میدان انقلاب داخل یکی از همین چیز برگر فروشیها و دور یک میز نشستیم . این بار به هم نزدیک تر شده بودیم . درست روبروی هم قرار داشتیم یه لحظه سرشو بالا گرفت و برای چند ثانیه به چشام نگاه کرد . فوری تمرکز کرده فکرشو خوندم . با خودش میگفت خیلی خوشگل و مهربونی حیف که از هر چی زنه تو دنیا زده ام . حیفکه به هیشکی نمی تونم اعتماد کنم . کاشکی بیشتر پول همرام بودو من می تونستم حساب کنم . اونم مث من کارمنده نباس بذارم الکی پولشوواسه من غریبه خرج کنه .. …باید هر جوری شده ازش حرف می کشیدم ومی فهمیدم که چرا نسبت به زنا حساس شده -خیلی وضع اقتصادی این روزا بد شده اصلا جوونا نمی تونن تشکیل خونواده بدن. فضولی نشه ها تو هم واسه این گرونیهاست که تا حالا زن نگرفتی ؟/؟سکوت کرده و سرشو پایین انداخت و گفت چرا یه بار ازدواج کردم اما اون دیگه وجود نداره مرده .-یعنی حالا که مرده دیگه وجود نداره ؟/؟شما مردا همتون تا موقعی که زنتون زنده هست دوستش دارین وقتی که مرد یا علی الله . دوروز نشده میرین یه زن دیگه میستونین .. لبخند تلخی زد وگفت باز خوبه که ما زنده شونو دوست داریم اون به زنده منم رحم نکرد .-حالا قبرش کجاست ؟/؟کجا دفنش کردین ؟/؟راس راسی دیگه دوستش نداری ؟/؟سر خاکش نمیری ؟/؟واقعا که شما مردا همه تون بیوفایین -اجازه میدی بقیه غذامو بخورم ؟/؟وقتی رفتیم بیرون بهتمیگم کجا چالش کردم .. چه بی ادب !اصلا این لحن در مورد یک مرده صحیح نبود . با این حال هنوز دوستش داشتم . هنوز دلم می خواست لخت لخت خودمو بندازم رو بدن لختش تا هر کاری دوست داره باهام بکنه .اصلا معلوم نبود بقیه عصرونه امو چه طور خوردم . خیلی کنجکاوشده بودم . دوست داشتم زودتر خارج شیم تا پشیمون نشده سر در بیارم کهاین آقا چشه . تو این گیر و دار موبایلم زنگ خورد فرشاد بود -ماشینتو دم در فروشگاه دیدم مگه برات اتفاقی افتاده ؟/؟کجایی حالا -نه چیزی نشدهبرمی گردم می برم . جایی کار داشتم بر می گردم . به تته پته افتاده بودم . به هر حال طوری راس و ریس کردم که هیچکدوم از طرفین مشکوک نشن . سوار ماشین شدیم . مجبور بودیم از جاهایی بریم که به طرح ترافیک بی احترامی نکرده جریمه نشیم . اصلا توی شهر به این شلوغی با وسیله شخصی این ور و اون ور رفتن اشتباهه . می خواستمبگم خریته گفتم بده یه موقع توهین میشه . ولی من خوشحال بودم کهبیشتر می تونم در کنار کوروش جونم باشم . منتظر بودم ببینم چی میگه . نمیدونم این چرا همش دوست داشت از کوچه پس کوچه بره حتی موقعی که می خواست وارد خیابون اصلی بشه بازم می پیچید داخل کوچه . به نظرم یاد همسر مرحومش افتاده اون جوری هم که فکر می کردم بی غیرت و بیوفا نبود . ماشینو زیر یه درخت پارک کرد . دستشو ازرو فرمون برداشت و به صندلی تکیه داد … ای بابا چقدر لفتش میده. باباجون بگو توکه مارو نصفه عمر کردی . عجب غلطی کردم من که نپرسیدم توی رختخواب با زنت چیکارمی کردی ؟/؟یه سوال کردم اونم این که کجا دفنش کردین … در همین افکار بودم که دیدم آقا بچه ما لب باز کرد وطوری صداشو بالا برده بود که انگار دعواداره وارث پدر طلبکاره -میخوای بدونی کجا چالش کردم ؟/؟مثل زنا که یکی رو نفرین می کنن ومی کوبن به سینه اشون چند تا مشت به سینه اش زد وگفت همین جا .. همین جا تو دلم دفنش کردم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(59).html<br />

راز نگاه 55اون نمرده . هنوز داره نفس می کشه . نمیدونم کدوم قبرستونیه . خیلیدوستش داشتم . وقتی باهاش آشنا شدم که صد تا دختر خوشگل که خیلی هاشونم پولدار و با اخلاق و مهربون بودن عاشقم بودن . اون یه دختر معمولی بود از یه خونواده کم در آمد . قشنگ نبود . بد قیافه هم نبود . ولی خیلی باهام مهربون بود . دوست داشتنی دلسوز و خیلی هم با نماز و با خدا . من فقط می خواستم باهاش دوست باشم . اصلا قصد ازدواج نداشتم . حتی نمی خواستم بهش دست بزنم . واسم حرفای عاشقونه می زد و از دوست داشتن برام می گفت . از بدی روز گار و نامردمیها . از خیانتها و از این که این روزا عشقای لیلی مجنونی مرده هر کی به فکر خودشه . از این که خوشگلا بیوفان و از این که مردا هوسبازن و به چشم یک کالا به زنا نگاه می کنن . گفت و گفت و گفت تا بالاخره احساسات و غرور منو جریحه دار کرد . شاید اولش از روی دلسوزی بود ولی بعدا حس کردم که عاشقش شدم . وقتی که ناراحت شد وفکر می کرد به خاطر این که ازش جذاب ترم خودمو می گیرم از ته دلم هر فکری رو که در این مورد داشتم بهش می گفتم . بهش می گفتم که خیلی دوستش دارم . نازشو می کشیدم . بهش می گفتم که زشتی و زیبایی همه اینارو خدا به ما داده . داره مارو امتحان می کنه . این که دست ما نیست بخواهیم بهش بنازیم . یه روز ممکنه یک طوفانی بیاد و خرمن زیبایی مارو ببره . مارو دچار بیماری کنه وسلامتی مارو از ما بگیره . اینا همش یک امتحان الهیه . اونچه که مهمه اخلاق و تربیت و رفتار و عمل انسانهاست . راستش من نماز خودمو نمی خوندم . تنبلیم میومد ولی دوست داشتم به کسی آزاری نرسونم وقتی این حرفارو به راضیه می زدم خیلی خوشحال و آروم می شد . بالاخره با وجود مخالفتهای پدرم که کارمند باز نشسته دولت بود وبعد از عمری کار و حمالی واسه دولت فقط یه آپارتمان نقلی واسش مونده بود من با راضیه ازدواج کردم . صبحها تو یه شرکت کار می کردم و بعد از ظهر ها با ماشینممسافر کشی می کردم تا خرج زندگیمو در بیارم . چند ماه اول زندگی خیلی خوش بودیم . اون می گفت که بهتره یکی دوسالی بچه دار نشیم تا یه جونی بگیریم و وضع ما بهتر شه . منم باهاش هم عقیده بودم . نمیدونم چی شد که همه چی بهم خورد . از بیکاری خونه این فامیل و اون فامیل و این دوست و اون دوست سر می زد . مراوداتش زیاد شده بود . دیگه اون آدم سابق نبود . سطح توقعاتش بالا رفته درکم نمی کرد . داشت بهم منت میذاشت که فلان تاجر و فلان میلیونر خواستگارش بودند و اون خودشو اسیر من کرده .. بلای جونم شده و هر روز با حرفاش آزارم می داد یه روز منم بهش گفتم بسه دیگه دیوونه امکردی . تویی که منو اسیر کردی . خوشگل ترین دخترا با کلی امکانات مالی و خونه و زندگی که مثل تو اخلاق گندی هم نداشتند حاضر بودند باهام ازدواج کنن من به خاطر تو خودمو انداختم تو هچل . یعنی این انصافه که من برم صبح تا غروب سگ دو بزنم و این جور حرفارو بشنوم . باشنیدن این حرفا می زد زیر گریه و می گفت تو دیگه دوستم نداری واز این فیلمهای زنونه واسم بازی می کرد که من از گفته خودم پشیمون می شدم . سرتونو درد نمیارم فرشته خانوم . خلاصه اش می کنم . چند وقت بعد دیدم وضعش روبراه شده وواسه خودش کلی طلا خریده . ازش می پرسیدم از کجا اومده بهم می گفت باباش وام گرفته داده بهش . ظاهرا این طور بود چون از باباش که موضوع رو پرسیدم مسئله رو تایید کردکه بعدا متوجه شدم پدر و دختر با هم همدست شده بودند تا یه جوری اصل قضیه رو نفهمم . ما اون ور میدون امام حسین به طرف شوش یه خونه کلنگی قدیمی رو اجاره کرده بودیم و یه بعد از ظهر که کاری داشتم اومدم خونه موقع بیرون اومدن دیدم یکی دم در ما داره چرت می زنه . اون طرفا معتاد زیاد بود ولی نه این که یکی به این صورت بخواد تلپ بشه . ترسیدم که نکنه بخوادبیاد خونه طشت مسی یا همین چند تا قالی کهنه ای رو که داریم بلند کنه . البته این آدمی که من دم در دیده بودم خودشم نمی تونست بلند کنه ولی اعتیاد پدر آدمو در میاره . به خاطر مواد گاهی وقتا این معتادین یه قدرتی پیدا می کنن که می تونن در دوی صد متر هم شرکت کنن . به من نگاهی کرد و گفت ببشخید آقا شوما اینژا ژندگی می کونین ؟/؟یهخانومی بود به اشغر آقا ژنس می داد امروژهیشی تحویل نداد شوما ژاشین ؟/؟(ببخشید آقا شما اینجا زندگی می کنین ؟/؟یه خانومی بود به اصغر آقا جنس می داد امروز هیچی تحویل نداد شما جاشین ؟/؟) خدای من این چی داره میگه ؟/؟جنس چیه ؟/؟خانوم کیه ؟/؟دستشو گرفته از اونجا دورش کردم و بهش گفتم داداش ایشتباهی اومدی برو خدا روژیتو ژای دیگه حواله کنه .یعنی یه خورده هم داشتم مسخره اش می کردم.احمق عوضی خونه منو با معدن قاچاق و مواد مخدر اشتباهی گرفته بود .پدر بی پولی بسوزه که مجبور شدیم بیاییم این ورا زندگی کنیم . حتما راضیه بازم رفته خونه دوستاش که با این طلاها پز بده . واسه دوروز از شرکت مرخصی گرفته گفتم بهتره یه سرو گوشی آب بدم نکنه این راضیه خانوم ما افتاده باشه توکار قاچاق . روز اول مرخصی ماشینو تو دو تا کوچه اون ور تر پارک کرده خودم یه گوشه قایم شدم . خوشبختانه دیوار یکی از خونه ها کمی جلوتر از پهنای استاندارد و بقیه کوچه بود و من به خوبی می تونستم قایم شم .نیمساعتی گذشت و دیدم یه مرد سبیل کلفت که کلاه لاتی به سرداره در خونه مو نو می زنه . اول نشناختمش بعدا که دقت کردم دیدم اصغر آقا بقال , صاحب سوپری سر کوچه امونه . حتما این عیال مربوطه بازم نسیه خرید کرده اینم اومده دنبال طلبش .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(60).html<br />

راز نگاه 56ولی چرا شاگردشو نفرستاده ؟/؟حاضر شده مغازه اشو به امون خدا ول کنه . خواستم برم طرفش و در مورد بدهی زنم صحبت کرده و اونو از اون محوطه دورش کنم که دیدم در باز شد و رفت داخل ودر خونه رو هم پشت سرش بست . خیلی ناراحت شده بودم . این مرتیکه الدنگ چه لزومی داره واردخونه بشه . باشه دو دقیقه دیگه که اومد بیرون باهاش حرف می زنم و تذکر میدم . پنج دقیقه ده دقیقه یک ربع صبر کردم دیدم خبری نشد ودلم طاقت نیاورد و کلید زدم و رفتم داخل .اون چیزی رو که نباس می دیدم دیدم . معذرت می خوام دارم این چیزا رو واست تعریف می کنم . هر دو تا لخت توی بغل هم داشتن کثافتکاری می کردند . زانو هام سست شده همونجا افتادم . اصغر آقا فرار کرد . بین من و راضیه حرفای زیادی رد و بدل شد که شرمم میاد بگم . فقط همین که اون راضی نمی شد که مهرشو ببخشه و در بره . خیلی پررو شده بود . کسی هم که شاهد هر زگیش نبود تا بتونم حقانیت خودمو بهش ثابت کنم موضوع رو با پدرش که بعدا فهمیدم اون و دخترش و اصغر آقا درقاچاق شراکت دارن در میون گذاشته و فکر کنم پدره دخترشو راضی کرده که مصلحت اینه که مهرتو ببخشی جدا شی وگرنه این کوروش برات شر میشه و همه میریم پشت میله های زندون . از راضیه جدا شدم . دیگه نه نیازی داشتم که برم شرکت و نه حال و حوصله کار کردن داشتم . من حالا درست سی سالمه و خواهرم فاطمه دوسالی ازم کوچیکتره . شوهر اونم معتاد در اومد و کارش به جایی رسیده بود که حاضر شده بود مرد غریبه رو بیاره خونه و زنشو بذاره در اختیارش تا پول موادشو جور کنه ولی خواهرم پاک و با ایمونه نه مثل راضیه . ازش جداشد و با دخترش که حالا 9 سالشه بر گشت خونه پدری و اونجا زندگی می کنه . این دومین حادثه ای بود که دوسال پیش واسم اتفاق افتاد و سومیش هم این بود که پدرم به خاطر غصه هایی که واسه دو تا بچه اش می خورد دق کرد و مرد . من موندم و مادر و خواهر و دختر خواهرم عاطفه . دوباره یه خونواده شدیم . ولی دیگه پدر در میان ما نیست . دیگه به هیچ زنی اعتماد نمی کنم . تا آخر عمرمم ازدواج نمی کنم . هستم و از سه تا زنی که چشمشون به منه نگه داری می کنم . آدم تو این دوره زمونهبه هیشکی حتی به تخم چشاش نمی تونه اعتماد کنه . زندگی کثیفی شده . پر از نامردی خیانت . دلسوزی دیگه مرده . همه چی شده پول پول وهوس . عاطفه دیگه ارزشی نداره ولی من یه عاطفه پر ارزش دارم دنیایی از عاطفه هست دوستش دارم واسش می میرم . اونو با دنیا هم عوضش نمی کنم . اونم دوستم داره . 9 سالشه . من همه چیزشم . من بدون اون می میرم . چشاش پر اشک شده بود . صورتش خیس خیس بود -منو ببخشید فرشته خانوم سرتونو درد آوردم -خیلی رسمی صحبت می کنی ها ناسلامتی دو تا همکاریم . دو تا دوست که از اسرار هم با خبریم . البته من هنوز در مورد خودم چیزی نگفتم . خیلی خلاصه بگم که منم از شوهرم جدا شدم . اونم مثل دامادت آدم گند و معتادی بود . باور کن تقصیر من نبود -میدونم از بر خورد شما …. حرفشو قطع کردم -نگو شما بگو تو -باشه سعی می کنم صمیمی تر بر خورد کنم -ببینم حالا آروم شدی ؟/؟-آره حسمی کنم سبک شدم -اگه کمکی ازدستم بر میاد بگو -ممنونم همین قدر که درکم می کنی و همراهمی برام ارزش داره .. خدایا این کوروش چقدر عاطفیه ؟/؟هر مردی جای اون بود می تونست راحت روزی ده تا زنو تور کنه چرا اصلا به من توجهی نداره . دوست داشتم باهام عشقبازی کنه . اگه این منم کوروش ! می دونم چه طور آدمت کنم . تو فقطباید مال من باشی .اگه حتی یکی از زنای شرکت بخوان بیان طرف تو بلایی به روز گارش میارم که زن بودن خودشو فراموش کنه و وای به حالت کوروش اگه بخوای به کسی غیر من توجه داسته باشی . پوست از سرت می کنم . نمیذارم آب خوش از گلوت پایین بره . در خیالبافیهای خودم مدام این جملاتو مرور می کردم و آسمون و ریسمونو بهم می بافتم و به نتیجه نمی رسیدم . صبرم سر اومده بود . نمی تونستم هوسمو کنترل کنم . فقط دوست داشتم که کوروش منو بکنه . کیر اون بود که می تونست به من آرامش بده . آغوش اون بود که می تونست آرومم کنه . ولی اگه موفق نشم چی .باید خرش می کردم . باید به چیزایی که اون علاقه نشون می داد توجه می کردم . دلشو به دست می آوردم -خیلی دلم میخواد خونواده اتو ببینم -اگه دیرت نمیشه می برمت پیش اونا . آدمای ساده و با محبتین . خواهرم یه خورده تو خونه واسه این و اون خیاطی می کنه وعاطفه هم این مهر ماه میره کلاس چهارم . مامان بتول منم که پیر شده و استخوون درد گرفته همون قدر که می بینم کنارمنه انرژی می گیرم . وجودش برکت خونه هست یه روزی ما هم پیر میشیم . گرم صحبت بودیم و اصلا معلوم نشد کی رسیدیم . دلم نمی خواست که به این زودیها به مقصد برسیم . خیالم نبود که ماشینم یه گوشه افتاده ممکنه دیرم بشه . من فقط می خواستم کوروشو بندازم تو دام خودم ونمی دونم چرا می گفت خونه من نزدیک رسالته . بیشتر به فلکه دوم تهران پارس نزدیک بود . یه ساختمون 5 طبقه که هر طبقه اش دو واحد آپارتمان 80 متری ساخته شده بود . اونا در همون طبقه اول زندگی می کردند -بدک نیس همین یه آپارتمان نقلی رو هم نداشتیم باید می رفتیم یه گوشه چادر می زدیم . طبقه اوله . سر و صدای موتور خونه اذیتمون می کنه چاره چیه باید ساخت . درزد و وارد شد فاطمه خانم ! پاشو که مهمون داریم -داداش چرا زودتر نگفتی که اینجا رو جمع و جور کنم -بابا فرشته خانوم همکارمه غریبه که نیست .. با مادرش سلام وعلیکی کرده و ناگهان از یکی از اتاقها عاطفه مث یه فرفره به سمت دایی جونش دوید و مثل فشفشه تو بغلش پرید -چقدر دیر کردی دلم واست تنگ شده بود ؟/؟دایی جون این خانومه کیه ؟/؟زن گرفتی ؟/؟مارو فراموش می کنی ؟/؟-عزیزم خوشگلم این خانوم مهربون فرشته خانوم همکار ماست . اومده تو رو ببینه تو گل نازمو .. راستش از این حرف عاطفه که گفت دایی زن گرفتی خوشحال شده بودم . شاید یه تلنگری برای این کوروش یخ زده باشه که گرمش کنه . عاطفه دختر شیرین زبونی بود . ناز و خوشگل . چشایی سیاه موهایی مشکی . صورتی گرد و سفید . خدای من خیلی ناز و مامانی بود . چی می شد منم یه دختر مث اون داشتم ؟/؟برای چند لحظه من و عاطفه کوچولو تنها شدیم . اون منو یه گوشه ای کشید و گفت می خوام یه چیزی بهت بگم فقط به دایی جون کوروش من چیزی نگو اگه یه موقع باهاش عروسی کردی باید بیای همین جا پیش ما. همین طور که داشت حرف می زد یهو دیدم رنگش مثل گچ سفید شد وانگار خون دیگه توی صورتش نبود حالش داشت بهم می خورد و بالا می آورد . ترس برم داشته بود خدای من عجب پاقدم نحسی داشتم -آقا کوروش بیایین بیایین عاطی جون حالش بد شده . همه سراسیمه به سوی دخترک دویدند. فاطم




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(61).html<br />

راز نگاه 57زری هم به استخدام فروشگاه ما در اومده بود و جریان مخفی کاری خودمو واسش تو ضیح دادم . اونو به طرف دیگه فروشگاه فرستادیم تا هم هوای کارکنان اون طرفو داشته باشه و هم به شخصه ازش خواستم که مواظب زنان و دختران مسیر خودش باشه که یه وقتی کوروش منوتور نکنن . اونم با جان و دل پذیرفت که واسم جاسوسی کنه . هر روز بیشتر از روز قبل دیوونه اش می شدم . علاقه من بیشتر از روی هوس بود از این که می دیدم مردای دیگه آرزوشونه که یک لحظه بامن باشند و اواین جوری حرومم می کنه لجم می گرفت ولی کاری از دستم ساخته نبود مجبور بودم به سازش برقصم . به هر کی رسیده بودم یعنی از این دور و بری ها که منو کرده بودند همین طور عنوان می کردم که پزشک زنان منو از آمیزش ممنوع کرده و حداقل تا یک ماه نباید با کسی طرف شم وگرنه بد جوری طرف مقابل رو ویروسی و مریض می کنم . همچین ترسونده بودمشون که فکر می کردن اگه متو بگان بیماری ایدز می گیرن . راحت شده بودم ولی راستشو به زری گفتم . گفتم که تمنای کوروش منو از هر خواسته دیگری بیزار کرده . تا زمانی که نتونم مال اون باشم حس می کنم به درد هیچی نمی خورم و نمی تونم مال کس دیگه ای باشم . نمی تونم با کمال آرامش و لذت در بغل یکی دیگه بخوابم . و اما من و کوروش روز ها خیلی با هم گرم می گرفتیم . این ور و اون ور با هم می رفتیم . فقط یه خورده گرمتر و ملایمتر شده بود . هرکس دیگه ای جای اون بود تا حالا صد دفعه حامله ام کرده بود . از این همه پاکی اوخسته شده بودم . دوست داشتم جنسش خرده شیشه می داشت و منو خرد می کرد . ولی اگه می خواست با زنای دیگه باشه پدرشو در می آوردم . همش فکر خدمت به دیگران بود . با این حقوقی که می گرفت دوست داشت به بیچاره ها و مستمندان هم کمک کنه . هر کی تو خیابون دستشو دراز می کرد و می گفت من گدام بهش پول می داد . هر چی بهش می گفتم ول کن بابا اینا از من و تو پول دار ترن الکی اومدن گدایی . می گفت چیکار داری . نفس عمل شرطه و تو حالا فکر کن راست میگن . ما که نباید به دید یک دروغگو به اونا نگاه کنیم و پشت سرشون حرف بزنیم تا گناهمون زیاد شه .-ببین اگه مفلس شدی نگی چرا مفلس شدما ؟/؟-نترس فرشته اونقدر دارم که وقتی رفتیم یه چیزی بخوریم حسابتو بکنم . خیلی با هم خوش بودیم . این از دید داداشام هم پنهون نموند ولی چون می دونستن من آدم راستگویی هستم و معاف از سکس هم هستم به صرف این که همکار منه و مثلا دارم آزمایشش می کنم تا ببینم صداقت داره یا نه کاری به کارم نداشتن . یکی از روزا که ماشین کوروش خراب بود برای روز جمعه ازم خواهش کرد که با ماشین من چند ساعتی رو دنبال کار خیر بره . نفهمیدم میخواد چیکار کنه ولی ازم خواسته بود که اگه دوست داشته باشم میتونم همراهیش کنم . منم از خدا خواسته قبول کردم . خودم رانندگی رو به عهده گرفتم . روز به روز خوش تیپ تر می شد. هنوز هم ساده می پوشید . اگه می خواست یه لباس شیک بپوشه چی می شد ؟/؟! جریان از این قرار بود که مادر و خواهرش یک دیگ بزرگ آش نذری پخته بودند و قراربود جناب کوروش خان خیر خواه این آشارو تقسیم کنه و منم شریک ثواب اونا شدم . وای که این عاطفه چقدر دوستم داشت و هر وقت منو می دید خودشو مینداخت تو بغلم و اون حرفی رو که در اولین دیدارش به من زده بود تکرار می کرد . اون روز هم یاد آوری کرد که اگه یه موقع عروس داییش شدم باید پیش اونا زندگی کنم . بعضی وقتا که مادرش این حرفو می شنید می گفت بده دختر این قدر بی تربیت نشو و کوروش هم اگه اونجا بود سرشو مینداخت پایین و طبق معمول سکوت میکرد . در هر حال آشهای دیگو تقسیم کردیم رفتیم خونه اشون و ناهارو همونجا خوردیم . دوست داشتم که بعد از ظهرو با این مرد بی احساس برم و یه جایی دور بزنم ولی معلوم نبود یه دیگ دیگه آش که یه خورده کوچیک تر بود از کجا سر در آورده که اونم باید می بردیم . نزدیک بود گریه ام بگیره . روز تعطیل من خراب شده بود . یه هفته سر کار بودن و این هم این جوری باید تلفش می کردم . خدایا این چه مصیبتی بود که ما رو دچارش کردی ؟//؟با این شرایط حداقل یه جمعه رو که می تونستیم کوس و کون خودمونو حراج بذاریم . جمعه ما هم خراب شد . مادرش حس کرد که من ناراحت شدم فوری لبخند مصنوعی زده و گفتم اگه تا فردا هم از این کارای خیر باشه انجامش میدم-دخترم خدا خیرت بده می دونی چقدر ثواب داره ؟/؟این دیگو با هم بردیم به یه ساختمونی که اول نمی دونستم چیه از در پشتی رفته بودیم . بعدا وقتی که فهمیدم کودکان و نوزادان بی سر پرست و معلول درش نگهداری میشن کلی متاثر شدم و اشک تو چشام جمع شد .-نمی دونی فرشته گاهی وقتا که یه پول بیشتری دستم میاد براشون گوسفند می کشم و میارم . سعی می کنم تا اونجایی که از دستم بر میاد بهشون خدمت کنم -کی تو ؟/؟تو که خودت هزار جور بد بختی داری چه طور می تونی از این کارا بکنی -این حرفو نزن . من و تو سلامتی خودمونو داریم . یه خونواده ای داریم که عاشقشون باشیم و اونا هم عاشقمون باشن ولی اینا هیشکی رو جز خدا ندارن.. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(62).html<br />

راز نگاه 58اگه هم پدر و مادری داشته باشن اونا رو به امون خدا ول کردن . دوتا قدم خیر بگیریم از گرسنگی نمی میریم شاید خدا هم به ما نظری بندازه و خیلی از مشکلات ما رو حل کنه . من که به توقع حاجت گرفتن این کارا رو نمی کنم . اگه خدای نخواسته تو جای اونا بودی چی دوست داشتی ؟/؟دوست نداشتی که یکی دیگه دوستت داشته باشه ؟/؟کمکت کنه ؟/؟بهت اهمیت بده ؟/؟یک لحظه زد به کله ام و گفتم اگه من معلول بودم منو دوست داشتی ؟/؟چی گفتی ؟/؟منظورتو نفهمیدم .-هیچی کوروش همون بهتر که نفهمیدی . در این مدتی که با اون بودم چندبار اونم خیلی شانسکی تونسته بودم به چشاش خیره شم . هیچ خبری نبود نه عشقی نه احساسی و نه هوسی . البته احساس همکار و یک دوست خوب بودن را در وجودش می دیدم . صداقت کاری و پاکی و نجابت . من تشنه هوس بوده و برای یک بار هم که شده می خواستم خودمو تسلیمش کنم . اما بدون این که احساس و خواسته منو درک کنه مرو از خودش می روند و من جرات اینو نداشتم که بهش بگم هوس هماغوشی با اونو دارم . هنوز کار کنان جدید رسمی نشده بودند.-ببین فرشته (جونشو به خاطر این حذف کرده بود که نمی خواست زیاد باهام جیک نشون بده و خانمشو هم به این دلیل نمی گفت که من ازش خواسته بودم )اگه ما رسمی شیم اونوقت میشه پس از مدتی یه وام سنگینی بگیریم ؟/؟-فکر کردی اینجا بانکه ؟/؟راستی یادم رفت بهت بگم شاید خبر داشته باشی همکارا با هم یه صندوق تشکیل دادن هر ماهه قراره یه پولی بذارن و برای امور ضروری وام بگیرن . الان همه چی قاطی شده یه سری رفتند و پولشونو بردن . یه سری کارمند جدید اومده . خود شرکت هم شاید بعدا یه کاری بکنه ولی ما کارمندا باید هوای هموداشته باشیم و به داد هم برسیم -یعنی اون وقت هرکی نوبتش نباشه ولی کارش یا مشکلش خیلی ضروری باشه می تونه بدون نوبت وام بگیره ؟/؟-چرا که نه خودم کمکت می کنم -چه طوری ؟/؟نکنه با صاحب فروشگاه فامیلی ؟/؟-نه بابا من اگه فامیلش بودم اینجا نمی نشستم که . چند روزی بود که حتی نمی تونستم تو چشاش نگاه کنم . یه جورایی فهمیده بودم که مادر و خواهرش و و خواهر زاده اش خیلی ازم خوششون اومده و دوست دارن که همسر بعدی کوروش باشم . راستش اصلا به این چیزا فکر نمی کردم . من فقط سکس می خواستم کوسم که به خارش افتاده بود . این مسائلو عاطفه سوتی داده بود که همه دوس دارن من زن کوروش بشم . چون به نظر اونا خیلی مهربون و خوشگل و بی شیله پیله بودم خیلی هم به مناحترام میذاشتن . یه بار عاطفه در حالی که با دستای کوچک دخترانه اش تن و لباسمو می تکوند گفت خاله جون تو که خاکی نیستی پس چرا مامان همش میگه تو خاکی هستی ؟/؟بغلش کردم و بوسیدمش . کاش آدم همش بچه باشه ولی یواش یواش وقتش رسیده بود که بالغ بشه . من دیگه تصمیم خودمو گرفته بودم یا زنگی زنگ یا رومی روم . کوروش که دیگه نمی تونه خواجه باشه باید هر طوری شده خودمو بهش بچسبونم . یا پیشم می خوابه یا ردم می کنه که در حالت دوم می دونم چیکارش کنم . کوروش در دل همه جا کرده بود و از زن و مرد همه دوستش داشتند . من و اون مسئولیت ثبت و کنترل ورود و خروج کالا به انبار های شرکت یا فروشگاه بودیم و علاوه بر آن کل کامپیوتر های فروشگاه و بر نامه ریزی هاش در اختیار او بود . هر وقت به مشکلی بر می خوردیم سه سوته حلش می کرد . دیگه مثل سابق نمی تونست کنارم بشینه و از این بابت حسادت زیادی می کردم . چند روز دیگه هم دندون رو جیگر گذاشتم تا این که دوباره به جمعه رسیده و اونو با ترفند خاص به خونه ام دعوتش کردم . می خواستم واسه ناهار داشته باشمش و بعد هم هر بلایی که دلم میخواد سرش بیارم . اون روز خیلی دلهره داشتم . خیلی بیشتر ازروزی که می خواستم از دواج کنم . بیشتر از روزی که داشتم طلاق می گرفتم حتی بیشتر از لحظاتی که می خواستم تسلیم پدرم بشم . وقتی که درو به روی کوروش عزیزم باز کردم و اونو با یه جعبه شیرینی دیدم کلی تعجب کردم اولین باری نبود که پاشو به خونه ام میذاشت ولی اولین دفعه ای بود که می خواست چند ساعتی بمونه . دستمو به طرفش دراز کردم و اونم دستمو فشرد . حداقل در این زمینه دیگه عقب افتاده نبود . چون چند سالیه که زن و مردای کلاس بالا به خصوص اگه فامیل باشن وقتی همدیگه رو ببینن به هم دست میدن و محرم و نامحرم دیگه نداریم . براشیه قورمه سبزی و قیمه خوشمزه درست کرده بودم . خودم زیاد نخوردم . نمی خواستم شکمم سنگین شه و اگه مشغول کاری شدم حالم بهم بخوره . پس از ناهار از هر دری حرف زدیم . مثلا قرار بود که بعد از ظهر با هم بریم یه دوری بزنیم . خیلی به خودم رسیده بودم . استرس داشت دیوونه ام می کرد . حتی یادم رفته بود که می تونم فکرشو بخونم . برای اولین بار با دامنی کهکمی از زانوم بالاتر بود و بدون جوراب در کنارش بودم . با بلوزی که نیمی از سینه هامو نشون می داد و موهایی بدون روسری با عطر هوس انگیزی که حتی هوس منو هم زیاد کرده بود ولی این خواجه اصلا توجهی به من نداشت . دوست داشتم بیاد روی تخت و کنار من بخوابه . چیزی بهش نگفتم ولی خودش پیشدستی کرده بود و گفت که روی زمین و توی هال می خوابه . چند دقیقه دیگه هم گذشت . من روی تخت تلپ بودم در حالی که جز یک شورت و سوتین چیز دیگه ای تنم نبود . سرمو گذاشته بودم وسط زانو هام و به اصطلاح زانوی غم در بغل گرفته بودم . به خودم نهیب زده و گفتم دختر تو که این قدر ترسو نبودی بهتره قبل از این که صدای خرناسش مث پیر مردا بره هوا صداش کنی -کوروش یه دقیقه بیا کارت دارم روی تخت دراز کشیده و منتظرش شدم . وقتی که وارد شد و منو نیمه لخت روی تخت دید سرشو اونور کرد -کوروش ادای مردای عصر حجری رو در نیار این قدر امل نباش از چی می ترسی من دوستت دارم عاشقتم بیا می دونم تو هم دلت میخواد بیا اینجا کنار خودم بخواب . می دونم تو هم دوستم داری (واسه خودم کلاس میذاشتم )نترس این اولین تجربه ما نیست ما که دیگه بچه نیستیم -متاسفم فرشته . فکر می کردم که تو یکی درکم می کنی . فکر می کردم که اگه یه روزی بتونم عاشق زنی بشم و یکی رو دوس داشته باشم یه آدمی مث تو می تونه باشه . افسوس تو هم مثل بقیه ای . ممنونم واسه ناهارت ممنون . اینو گفت و رفت در بره که من به طرفش دویده و با آنچنان نیرویی بهش فشار آوردم که صورتش روبروی من قرار گرفت . این بار خیلی راحت تونستم حرفای دلشو از تو چشاش بخونم با این که نیمه لخت بودم ولی می تونستم اون تراژدی و اون درامی رو که برام نوشته بود تو نگاش بخونم حتی اگه این قدرت خارق العاده رو هم نداشتم می تونستم بفهمم که با نگاش داره به من چی میگه . داشت می گفت تو یک هرزه ای . یک آشغال کثیف . فاحشه ای هستی که به دنبال شکار مردایی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(63).html<br />

راز نگاه 59غروب جمعه بود و دلم خیلی گرفته . نمبی دونستم چیکار کنم و کجا برم . از خودم از گدایی هوس بدم اومده بود . دوست داشتم زیبا ترینو واسه خودم داشته باشم و شایدم بهترینو . احساس حقارت می کردم . فقط دوست داشتم زنده بمونم و انتقام خودمو بگیرم . باید زهر خودمو خالی می کردم .باید به این عوضی نشون می دادم که با چه کسی بازی کرده . با یکی از روساش . با یه کسی که با یه اشاره می تونه عوضش کنه ولی نه به همین سادگیها . هم از تنهایی بدم میومد و هم از با دیگران بودن .هم از زندگی بدم میومد هم از مرگ . غمگین بودم .باورم نمی شد این قدر پست شده باشم . فرشاد و فر هاد بودن خونه پدری و مامان و با با رفته بودند خونه مادر یزرگ . ترجیح دادم برم خونه مامان بزرگ . اونجا وسیع بود و می تونستم تو حیاطش بگردم و کمی فکر کنم . تازه حوصله شوخیهای داداشامو نداشتم . خسته شده بودم از بس راجع به بیماری قلابی خودم و آلودگی رحم و معافیت از آمیزش واسشون تو ضیح داده بودم . باز پدر حداقل یکی رو داشت که بهش بچسبه و دایی صمد رو هم می شد راحت دست به سرش کرد . رفتم اونجا به دیدنم خوشحال شدند . غروب یه گوشه حیاط داشتم واسه خودم قدم می زدم و به بد بختیهای خودم فکر می کردم که یهو دیدم یکی مثل اجل معلق جلوم سبز شد . بابا فرزاد بود .-چته فرشته جون نبینم این قدر ناراحت باشی . از دست شوهر به درک رفته ات این قدر ناراحت نمی شدی . اوهوووومی دونم چته این بیماری نمی ذاره دختر خوشگلم خودشو لخت بندازه تو بغل بابایی . اگه بخوای من حاضرم همین جوری هم با تو بر نامه داشته باشم خیالم نیست به درک ویروسی شدم . شنیدم که این جور مواقع مردا ناقل بیماری میشن . تازه می تونم از کون تو رو بکنم ..-بابا اون طرفم خودش یه بیماری دیگه داره ولی تو این چیزا رو از کجا می دونی . شاید بعضی وقتا این طور باشه ولی این قضیه اش فرق می کنه . این به خود طرف هم آسیب می رسونه وگرنه من از خدامه که بپرم تو بغل پدر جونم و حال کنم . هنوز مزه سه چهار تا سکسی که باهات داشتم زیر زبونمه . قسمتی از سینه هامو از زیر بلوز یقه بازم در آورد و شروع کرد به میک زدن . کمتر از چند ثانیه نوکشونو سیخ کرد . هم هوس داشتم هم حوصله اشو نداشتم کمرم داشت درد می گرفت . دوست نداشتم به غیر از کوروش کسی منو بکنه ولی الان دیگه از زمین و زمان متنفر بودم . کوروشم باید میومد ناز منو می کشید آره جون خودم داشت میومد . تازه بر فرض هم اگه راضی می شدم که کوس و کونمو تقدیم بابا جونم بکنم اون دروغی که قبلا سر هم کرده بودم چی می شد . مثل یک معشوقی که معشوقه اشو می بوسه لباشو به لبام چسبوند و با این که بدم نمیومد ولی زود خودمو ازش جدا کردم به این بهونه که یکی ممکنه سر برسه که این تقریبا یه حرف الکی بود . نمی دونم چرا هوس کرده بودم یه سکس زنده ببینم که یه کیر داره میره داخل کوس و میاد بیرون . طوری که صدای جیغ و داد زنو بشنوم . بسته شدن چشایمردو از زور هوس ببینم . این در حال حاضر امکان نداشت . جز این که صحنه گاییده شدن مامان توسط بابا را در یک همچین شب پر ستاره ببینم . نمی دونم چرا یهو یی همچین فکری به سرم افتاد . شاید دچار نوعی جنون شده بودم و شایدم می خواستم غم قال گذاشته شدنم توسط کوروشو تا حدود ی از یاد ببرم . اصلا نمی خواستم بهش فکر کنم ولی نمی تونستم . همش داشتم به این فکر می کردم که فردا تو فروشگاه چه جوری باهاش روبرو شم . شایدم زیاد طرفم نمیومد ولی باید لیست جنسارو می دادم دستش وارد کنه . اگه زنا و دخترای اون طرف با هزار و یک بهونه اونو به طرف خودشون می کشیدن چی ؟/؟یعنی من عجله کردم ؟/؟-فرشته چت شدهانگار توی این دنیا نیستی . چیه مگه عاشق شدی ؟/؟-نه بابا این حرفا چیه که می زنی بابا . من و عاشق شدن ؟/؟یه بابای خوب مثل تو دارم که تامینم می کنه مگه مرض دارم خودمو اسیر مرد جماعت کنم ؟/؟پدر جون یه خواهش ازت دارم امید وارم رومو زمین نندازی -بگو عزیزم بابایی فدات شه -می تونم امشب وقتی که داری مامانو می کنی یه گوشه ای قایم شم و ببینمت ؟/؟-دختر شاید من اصلا نمی خواستم بکنمش . آخه دیشب گاییدمش -خب چه اشکالی داره امشبم بکنش … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(64).html<br />

راز نگاه 60-آخه زیاد باهاش حال نمی کنم . وقتی کوس و کون فرشته جونم منو سر حال میاره دیگه این طرفوزیاد نمی کشم .-تو به من قول دادی .-میدونم دیگه نگفتم که هر روز و هرشب .حالا اگه تو بودیو باشی وضع فرق می کنه . این کیر منم باید شق شه دیگه .-میشه بابا جونم . حالا اگه هم نشدمن خودم میرم الان داروخانه برات قرص می خرم .-اونشو دارم فقط باید یکی دو مسئله روشن شه . اول این که بدونم که نکنه یه وقتی حسودیت بشه که کیر بابارو توی کس یکی دیگه میبینی -پدر جونم من که با مامانی این حرفا رو ندارم . تازه خودم بهت گفتم که بیشتر به مامان برس .-درسته گفتن یه حرفیه و دیدن یه چیز دیگه -بابا من اگه خوشم نمیومد که دیگه پیشنهاد نمی دادم . مگر این که تو سختت باشه که اون مسئله ای دیگه هست .-نه من سختم نیست می مونه که من کجا با مامانت عشقبازی کنم که تو بتونی راحت ما رو ببینی . اینجا همه اتاقهاش به سبک قدیم و یکسره ساخته شده جای قایم شدن نداره -چراپدر یکی دو تا اتاق هست که استثنا داره . یه اتاقی که یه صندوق خونه داره که قدیما جای انباری اتاق هرچی آت و آشغال بود می ریختن داخلش و با یه در چوبی که نصفه بالاش از شیشه های رتگی استفاده شده از قسمت اصلی اتاق جدا میشه و خیلی مناسبه -بوی نم و رطوبت آدمو خفه می کنه -حالا تا شب در و پنجره رو باز می ذاریم و اونجا رو معطر می کنیم تو هم هر جوری شده یه بهونه بیار مامانو قانع کن که امشبو اینجا با هاش حال کنی -اونش با من مادرت واسه کیر من هر کاری می کنه . اگه بهش بگم بریمداخل طویله حال کنیم باهام میاد . فقط یادت باشه در و از داخل ببندی و سر و صدا هم نکنی . اتفاقا اون اتاقی رو که کاندید کرده بودم یکی از شیشه های مربع شکل کوچولوش شکسته بود و راحت می شد تمام جزئیات سکسو دید وهیجان خاصی بهم دست داده بود . شاید برای ساعاتی می تونستم غم کوروشو فراموش کنم . چون اگه می خواستم به حال خودم باشم و مثل مادر مرده ها یه گوشه کز کنم تا صبح برام مثل چند سال طول می کشید . اوضاع همونجوری شد کهمن می خواستم . یعنی بابام شریک دیوونگیهای من شد و هر چیزی رو که برای یک سکس معمولی لازم بود داخل این اتاق قدیمی جا داد . من داخل صندوقخونه که امروزه بهش میگن پستو پنهون شده و با چشم چرونی خودم اوضاع را زیر نظر داشتم .-چی شده فرزاد واقعا سور پرایزم کردی . تو هیچوقت عادت نداشتی دو شب پشت سر هم منو بکنی . آفتاب از کدوم طرف در اومده .-زن به این خوشگلی و هوس انگیزی دارم واسه چی کیرمو واسش بلند نکنم . هرروز بیشتر از دیروز می فهمم که چقدر دوستت دارم و خاطرتو می خوام . خیلی خوشگل و هوس انگیز کردی.-به خاطر توست عزیزم . به خاطر اینه که وقتی کیرت اینارو می بینه شق کنه و راحت بره توی کوسم .-نگو فروغ که آتیشم می زنی .-دوستت دارم فرزاد . تو هم فقط منو دوست داشته باش . حالا دیگه می دونم که فقط منو میخوای . اینو از چشات می فهمم . اینو کیر شق شده ات به من میگه . کارایی که این روزا برام انجام میدی اینو به من ثابت می کنه . فقط میخوام کیرتو یه جوری محکم فرو کنی توی کوسم که از دهنم در آد . امروز هر جوری دوست داری کونمو بکن . اگهدوست داری خشک خشک بکنش . بذار از سوراخ کونم خون بیاد عزیزم . دوست دارم حال بکنی . ازم راضی باشی .. مامان خیلی خوشگل کرده ناز شده بود . موهای سرشم چتری زده بود و مثل دختر بچه ها شده بود . پیشونی کوتاه بهش میومد .-خوب شد فروغ که امشب دایی صمدو گذاشتیم مواظب مادرت باشه -مطمئنی هردوشون خوابن ؟/؟-آره تازه به دایی ات گفتم که امشب می خوایم تو این اتاق بخوابیم -راستی فرشته کجاست ؟/؟-هیچی رفته حیاط قدم بزنه -نکنه یهو بیاد تو این اتاق -عزیزم درو قفل کردم .. خدایا اگه مامان بعد از سکس بخواد همین جا بمونه من چه جوری در برم . عجب غلطی کردم . حالا ولش نقدو بچسبم که صفاش بیشتره . می دونستم که بابا داره به خاطر من به مامان حال میده . اگه دست خودش بود هفته یک بار هم نمی گاییدش . بابا با نوازش موهای سر مامان و بوسیدن لباش شروع کرد . هنوز هیچی نشده مامان به طور اتوماتروی تشک ولو شد و دو تا دستاشو به طرف بابا دراز کرد و ازش خواست که زودتر بیاد تو بغلش. اول مامانو لخت کرد و بعد هم خودش لخت شد . یه ضبط صوت سیار عهد بوق هم با خودشون آورده بودند به این اتاق قدیمی که حسابی با این محیط ست بود ولی یک آهنگ ملایم کره ای با صدای کم در حال پخش شدن بود و هوسشان را زیاد تر می کرد ومرا هم به یاد کوروش می انداخت تا این که دوباره فکرمو متمرکز صحنه های سکس کلاسیک پدر و مادرم کردم . بابا فرزاد از لب و دهن و زیر گلوی مامان به سینه های بر جسته اش رسید و مدتی طولانیبه میک زدن پرداخت ….. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(65).html<br />

راز نگاه 61-بخورششششش همششششش مال توووووعزیزم گازششششش بزززززن میککککش بزن . هر چی هست و نیست مال تو ست فرزاد . فشارششش بگیر . آب لمبوش کن . مال توهه . دربست در اختیارته . زود باش همه جامو هیجانی کن . چند لحظه بعد پدر سرشو گذاشت لای پای مادر..-حالا دیگه نوبتی هم باشه نوبت کوسسسسته که باهاشششش حال کنم -اوووووففففف نگگگگگو فرزاد جونم آتیششششم نزن بذار اول با کییییرررررت حال کنم بعدا .. خیلی هوسسسسس دارم پارررره ام کن . جرررررم بده چقدر خوب و با هوسسسس کوسسسسسمو می خوری . مامان خوشگله ام که دیگه در جه حشرش بالا زده بود یه تکونی به خودش داد که دهن بابا از روی کوسش کنده شد . مثل وحشی های کیر ندیده با دستاش به کیر بابا حمله کرد . دو دستی کیر رو چسبید و گذاشت دهنش -جوووون چقدر خوشمزه هسسسسس چه حالی میده . خیلی کت وکلفته …. از فاصله چند متری می دیدم که بابا داره خیلی حال می کنه . اون عاشق این بود که یکی کیرشو ساک بزنه . من این کارو واسش خیلی خوب انجام می دادم . حالا مامان داشت این کارو انجام می داد . بابا داشت خیلی کیف می کرد . مدام پنجه هاشو به کف دستش فشار می داد و مشت می کرد تا این جوری یه خورده از شدت هوسش کم کنه یا فکرشو ببره جای دیگه و جلوی ریزش آبشوبگیره -فرزاد جونم این قدر خودتو اذیت نکن . فروغ تحمل زجر تو رو نداره همین جوری که چهار پنج سانت بالای کیر بابایی رو میک می زد با دو تا کف دستش که دور کیر بابا حلقه زده بود از تهآلت تا اول قسمتی رو که تو دهنش بود به حالت جلق زدن مالش می داد . مامان سرعتشو زیاد کرده بود و بابا چشاشو بسته بود -آهههههه آههههه فروغغغغغغ داررررره میاد . پدر پس از چند آه کشیدن بلند و کوتاه ساکت شد و مادر همچنان به حرکتش ادامه می داد تا این که دیدم آب سفید و شیری رنگ بابا از لب و چونه مامان داره می ریزه که فروغ جون با دستاش جلوی حروم شدن این چند قطره رو هم گرفت و فرو برد تو دهنش . -فرزاد حالا دیگه من کیرتو میخوام . کوسسسسسم بیقراره منتظره . آتیش گرفته صدات می زنه . زود باش عزیزم . من میخوام کیرتو میخوام . ببین هنوز کلفته . جوووون دوای دردمو به من بده . زندگی منو همه چیز منو به من بده -فروغ !یعنی من زندگی تو نیستم تو منو به خاطر کیرم میخوای ؟/؟-عزیزم تو همه چیز منی . منهمه جاتو میخوام . من فرزاد مهربونو دوست دارم . عشق من اگه عاشق کیرتم واسه اینه که عاشق توام . واسه اینه که فرزاد پاک ومهربونمو دوست دارم . زود باش نازززززنکن کیییییررررتو بده . محکم بززززن . روووونه بیمارستانم کن . دوستتتتتت دارم . عاشقتمممم -ببین کییییررررمنم از عشقکوسسسسس تو تب کرده -پس معطل چی هستی //؟بیا کییییییررررو بگگگگگگیرشششش . بابا فرزاد خودشو انداخت روی مامان فروغ که طاقباز روی تشک افتاده بود و برای گاییده شدن ثانیه شماری می کرد . پدر کیرشو یک دفعه طوری توی کوس مامان فرو کرد که از تشک پرتش کرد بیرون -آخ فرزاد این همون کیریه که من می خواستم . تازه داریم می رسیم به جاهای حساس -فروغ از من گله نداشته باشی ها خودت گفتی که کوسسسستو جر ششش بدم -آرررررره آررررره من گفتم خودم گفتم بازم میگم . کوسسسسسمو جرررربده بعدش کونننننمو پاررررره کن .بعدش با کیییییر با حالت دهن منو جررررربده . مال توام . در اختیار توام با کیییییرررررت شلاقم بزن. کبودم کن گاززززم بگیر -نگو فروغ من دلشششو ندارم . تو می دونی که چقدر عاشقتم . بابا روی مامان خوابیده بود و شکم و پاهاشون به هم چسبیده روی هم قرار داشت . حیف که من نه می تونستم کیر بابا رو ببینم نه کوس مامانو . منتظر بودم تا پوزیشن عوض شه و جاهای حساس و کردنی قشنگ معلوم شن . هر چند حرفایی که رد و بدل می کردند منو بیش از اندازه حشری کرده بود و با موز و خیاری که بر حسب احتیاط واجب با خودم آورده بودم داشتم تر تیب خودمو می دادم و مدام به خودم سر کوفت می زدم که حقته فرشته بد بخت حقته . تویی که روزی پنج شش تا کیر می خوردی و از زیادی کیر خوردن عقت می گرفت و نزدیک بود بالا بیاری حقته که کارتبه اینجا برسه . آخه کی بهت گفته که خودتو مچل یه گدای آسمان جل بکنی ؟/؟حقته بکش که باید بیشتر عذاب بکشی . واسه یه کیر تازه که عذاب می کشم اگه عاشقش می شدم چی می شد ؟/؟.. ادامه دارد . .نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(66).html<br />

راز نگاه 62بابا به فکر من بود یا به فکر خودش بالاخره حالتو عوض کرد و دو تا پاهای مامانو گذاشت رو شونه هاش . خودش و اونو یه خورده کج کرد این جوری کیر و کوس رو خیلی راحت می دیدم . بابا با آخرین زورش کیرشو می فرستاد توی کوس فروغ جونش . همش از این ترس داشتم که دایی مامان و مامان بزرگم از خواب بیدار شن و از این جیغ و دادای مامان پاک آبروشون بره .به من چه. چیزی که از من کم نمیشه -آخخخخخخ فرزاد به داااااااادم برسسسسسسس جاااااااااان کییییییییررررررررر تا آخرررررررششششششش توی کوس منه توی کوسسسسسسسمه . همشششششش مال منه واسششششش می میییییرررررم . بزنششششش -فروغ به من بگو اینکوسسسسسست فقط مال کییییییه . فقط واسسسسسسه کی می سوزززززه -مال تو شوهر عزیزززززم . مگه قرار بود کوسسسسسسم مال کس دیگه ای باشه . از اولش مال تو بوده و تا آخرششششم مال توهه . هیچ کییییییررررردیگه ای رو هم ندیده و نمی بینه . کیییییرر فقط کیییییررررررتو -بگو نوک سینننننه هات واسسسسسسه کی سیخخخخ شده ؟/؟-اوووووففففف تو که خودتتتت می دونی واسه کی ؟/؟مگگگگه غیر تو هم کس دیگه ای هست ؟/؟همش دوست داشتم تو فقط با من حال کنی . کیییرررت فقط مال من باششششه . حالا دیگه دارم به آرزوم میرسسسسسسم . کیفففففف می کنم که بهت کیفففف میدم -فروغ ! -قربون فروغ گفتنت برم من… ضربه های کیر بابا به کوس مامان نه تند بود نه کند . با این حال هردوشون خیلی حال می کردند . مخصوصا مامان که می دونستم صادقانه خودشو در اختیار بابا گذاشته . حالا بابا رو حتم داشتم که یه خورده پیاز داغشو زیاد کرده .-فرزاد آبم دارم میاد جااااان اومد ادامه بددددددده ولللللم نکن . همین جوررررری به گاییدنت ادامه بده . منو ولم نکن داره میاد آهههههه .. مامان دیگه ساکت شده بود و داشت در عالم هپروت کیف دنیا رو می کرد و بابا هم برای خالی کردن آبش توی کوس مامان نیاز به اجازه نداشت . چه صحنه تماشایی و جالبی شده بود ! منم حس کردم که اینموز درشت هم کارشو کرده پس از مدتها یعنی از زمان آشنایی با کوروش برای اولین بار حس کردم که یه چیز گرم داره ازم می ریزه . سبک شده بودم . اما دلم هنوز پر اشک خون بود . یهوییدیدم مامان زاز زار زد زیر گریه -زن ! زن چت شده چرا گریه می کنی ؟/؟(من فکر می کردم که این اشک شوقه که مامان داره می ریزه )-فرزاد نمی دونی که به خاطر این دختره چقدر دلم خونه ؟/؟فرشته من مثل فرشته هاست . اول جوونی کیف دنیا رو نکرده از شوهرش جدا شده . اونم نیاز داره اونم احساس داره . اون وقتا که سر خونه و زندگیش بود هیچوقت شوهرش نمی تونست راضیش کنه وقتی که بهش گفتم زنا این جوری ارضا میشن و یه تخلیه ای هم اونا دارن داشت تعجب می کرد . حالا هم که مردی بالا سرش نیست بمیرم واسش . مامان خیلی چیزای دیگه هم گفت که صدای هق هقش نذاشت که خوب بشنوم . وای خدای من چقدر دوستم داشت و به فکر منبود ؟/؟همه مادرا بچه هاشونو دوست دارن . به پسرا خیلی علاقه دارن ولی اگه دخترشون تو بد بختی بیفته یه دلسوزی خاصی نسبت بهش احساس می کنن . حالا من براش چیکار کرده بودم . بیچاره خبر نداشت که من برای اولین با با کیر بابا بود که به اوج لذت رسیدم . با کیر شوهر جونش که حالا این قدر به اون می نازید . تف بر من که چقدر پست و بی عاطفه و خود خواهم و نمی تونم جز خودم فکر کس دیگه ای باشم . شانس آوردم که مامان زود تر آب غوره نگرفته بود وگرنه تمرکزم بهم می خورد و نمی تونستم ار گاسم شم . مامان مثل ابر بهار اشک می ریخت و بابا یه کار با حال و با مزه انجام داد که آروم شدم و اشکای مامان از یادم رفت . کیرشو گرفت تو دستش و با اون اشکای مامانو پاک کرد . هر قطره ای که روی صورت مامان حرکت می کرد با سر کیرش جلوشو می گرفت و این کارش این قدر غافلگیر کننده بود که بی اختیار مامانو هم مجبور به خندیدن کرد . فرزاد جون من فروغ خوشگله رو بوسید و ازش خواست که قمبل کنه. بابا از حالت سگی خیلی خوشش میومد . از کون کردن هم همین طور -عزیزم من الان حدود 25 سالهکه دارم باهات زندگی می کنم . می دونم چقدر کونمو با اون سوراخ وسطشو دوست داری . حرف الکی نزدم . به میمنت این تغییر روحیه ات دوست دارم کیرتو خشک خشک بفرستی توی کونم و جرم بدی من بسسسسسوزم . کمررررمو پشششششتمو شونه هامو کبود کنی -فروغ توکه می دونیمن دلشو ندارم درد کشیدن تو رو ببینم …..حالا رو نمی دونم ولی کلا با با چاخانش خوب بود.مامان که داشت سر زایمان من درد می کشید بابا رو کوس یه جنده خوابیده بود و عین خیالش نبود .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(67).html<br />

راز نگاه 63ای امان از دست این مردا که ما زنا رو ضعیف گیر آورده وبه خاطر حال دادن به کیرشون تا می توننچاخان می کنن و جز با احساسات زنای ضعیف بازی کردن کار دیگه ای از دست اونا بر نمیاد . ما زنا اگه صددفعه دیگه هم گول بخوریم دفعه صد و یکم هم تو راهه . پدر کف دستشو به کوس خیس مادر مالید و سوراخ کونشو چرب کرد و سوراخ مامان اونقدر ها هم تنگ نبود که بخواد مانع مهمی واسه گاییده شدن و ورود کیر باشه . ولی با این حال بابا جونم باید مدارا می کرد .-آماده ای زن عزیزم ؟/؟-آره مرد محبوب و سر زنده و از نو جوون شده ام . بذارش تو کووووووون منم کییییییررررررمیخواد . دستش بزن ببین چقدر داغه .-قربون کون قمبل و قمبل کووووووننتتتتت بره فرزاد . چی درست کردی فروغ ؟/؟خاک تو سر من که قدر همچین کون و کمر باحالی رو تا حالا نمی دونستم .-فدات شم فرزاد خدا نکنه خاک بر سرت شه تو نباشی من می میرم دل می دادند وقلوه می گرفتند و من هم که گشنه ام شده بود موز فرو رفته داخل کوسمو پوست کرده و خوردم .خیار هم که قلمی بود و حال نمی داد و با دستام کوسمو می مالیدم . هر چند همون یک بار ارضا شدن واسم بس بود . من یک کیر لازم داشتم که به دادم برسه و در این شرایط هم جز کیر کوروش کیر دیگه ای هم نمی خواستم -فرزاد جونم تو اینجا رو چقدر خوشبو کردی . می شنوی ؟/؟رایحه موز به مشامت نرسیده ؟/؟انگار یکی اینجا موز خورده -عزیزم چقدر شامه ات تیزه . هر عطر و ادکلنی دم دستم رسید این اطراف پاشوندم که اذیت نشی . خواستم در این اتاق یک شب رویایی و فراموش نشدنی داشته باشیم -چقدر تو خوبی فرزاد . فکر کنم داخل این پستو رو هم خوشبو کردی -چیکار کنیم خاطر خواهیه . (وای عجب گندی زده بودم . این موز کوفت کردنم دیگه چی بود !)کون بر جسته مامان و سوراخ آماده و ملتهبش وکیر کلفت و دراز بابا که سوراخ مامانو هدفگرفته و از این فاصله می شد ورم رگها وحتی سرخی مویرگهاشو هم دید دوباره یه هیجان خاصی در من به وجود آورد که مجبور شدم علاوه بر کف دست و انگشتام از خیار هم کمک بگیرم .. بابا یه لامپ هزار گذاشته بود جای لامپ صد و هر چی مامان گفت در تاریکی سکس کردن شاعرانه تره به گوش بابا نرفت و حرف خودشو به کرسی نشوند . البته همه این کار ها به خاطر من بود که بهتر و روشن تر ببینم صحنه عملیاتو ببینم . سر میل لنگ بابا (کیر )با سر سیلندر مامان (سوراخ کون )بازی بازی کرد و رفت توش . سر که رفت داخل تنه هم راهشو پیدا کرد و بابا با بی رحمی همان طوری که مامان تعارف کرده بود یا خودش خواسته بود مامانو می گایید . وای چقدر تماشای این صحنه کیف داشت .! با این که اولین بارم نبود که یک سکس زنده و پخش مستقیمو از روبرو می دیدم ولی این یکی برام هیجان خاصی داشت . نمی دونم از درد بود یا هوس یا شایدم هردو که مادر لباشو گاز می گرفت و چشاشو می بست و بهشون فشار می آورد . پدر باکف دستش هریک از قاچای کون مادرو حسابی می نواخت -تند تر فرزاد محکمتر بزن -فروغ همه جای کونت قرمز قرمز شده -به درک تا خون نیومد قبول نیست . بذار خون کونم واسه تو بریزه . جوووووون قربون کیییییرررررت لبشه فروغ . فرزاد جون چقدر از کیرو فرستادی داخل ؟/؟-دردت اومد ؟/؟-نه عزیزم می خواستم بگم تا آخرش بفرست بره -نه دیگه اونجوری خیلی دردت میاد . تا همین جا بسه دیگه . چهار پنج سانت آخرو گذاشتم پشت جبهه بمونن به عنوان نیروهای پشتیبان .. زمان به سرعت سپری می شد ومن هم با تماشای این صحنه ها و شنیدن صحبتای شیرین و گاهی هم کوس شر گفتن های اونا سر گرم شده بودم . مامان یه بار دیگه ارضا شد -جوووووون حالا بازم آبتو میخوام . جررررررم که ندادی . آب بده بریززززززز کووووننننم آبمیخواد . زودباش یزید نشو من آب میخوام . بابا جون منم تا می تونست آبشو ریخت تو کون مامانفروغ . بعدشم مامان یه پهلو کرد و کونشو چسبوند به کیر بابا و چند دقیقه ای را به همون حالت توی بغلش خوابید . پس از این همه مدت تازه بابا یادش اومد که یه دختری هم داره . سرشو طرفپستو گرفت و با دو تا انگشتام که از شیشه شکسته بیرون آوردم بهش اشاره زدم که من میخوام برم بیرون . راستش حالا که کارشون تموم شده بود منم این داخل احساس خفگی زیادی می کردم . انگار اکسیژن به من نمی رسید . بابا مامانو به زور راضی کرد که بلند شن وبرن.-فرزاد دوست داشتم و دارم همینجا تو بغلت بخوابم کیف سکسو از تنم در نیار -عزیزم دوست دارمزیر نور ماه و ستاره یه شب رویایی و شاعرانه باهات داشته باشم . دوست دارم بریم با هم حرفایعاشقونه بزنیم . اینارو که گفت خواب از سر مامان پرید و رام و خام شد و رفتند به امان خدا . من هم پس از چند دقیقه اومدم بیرون و رفتم اتاق مامان بزرگه خوابیدم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(68).html<br />

رازنگاه 64شب بدی رو گذروندم . هرساعتش واسم مث یه سال گذشت . فکر نکنم تونسته باشم حتی یه ساعت رو هم بخوابم . تصور آن که وقتی با کوروش روبرو شم عکس العمل ما چه خواهد بود گیجم کرده بود . بالاخره اون لحظه ای که در حال آب کردن گوشت تنم بود فرا رسید . در اولین بر خورد سلامش کردم واون خیلی سرد و بی تفاوت پاسخمو داد . قبل از این که به یک بهانه ایبه سمت دیگه فروشگاه بره گفتم فراموش نکن دیروز بین ما چی گذشته … آدم حسابم نکرد و مث یه گاو سرشو انداخت پایین و رفت . اون طرف زری متوجه حال و روزم شد . وقتی که اومد پیشم خلاصه ای از جریانو واسش تعریف کردم . اصلا دست و دلم به کار نمی رفت . تا آخرین لحظه کاری فقط دوسه بار اومد طرف من و لیست ورود وخروج کالاها رو ثبت کرد . کاری که منم می تونستم انجام بدم . شاید با این کارش می خواست اخم خودشو بیشتر به من نشون بده . در عوض با دخترای اون طرف حسابی جیک شده گرم گرفته بود . خیلی بلند بلند می خندید . آدم فکر می کرد که کوروش خان رفته پیک نیک . شایدم می خواست حرص منو در بیاره و شایدم از اون دخترا خوششاومده بود . هر هدفی که داشت موفق شده بود . له و لورده شده بودم . یه بار که بچه ها یعنی کارمندا واسه ناهار پخش شده بودند و یه تنفسی داشتیم اونو یه گوشه ای تنها گیر آوردهو صداش کردم -هنوز باهام قهری ؟/؟-این بار نگاهشو به چشام دوخت و این جملاتو با زبون بیزبونیش واسم بیان کرد . نمی دونست که من دارم هرچی که توی دلش می گذره رو می خونم .. با نگاهش می گفت که عوضی چرا دست از سرم بر نمی داری . من اگه بخوام تو رو بکنم جنده مثل تو زیادن . چرا بیام گول تو رو بخورم که مثل اون یکی عوضی خونه خرابم کنی . فکر می کردم شاید یه موقعی برسه که بتونم دوستت داشته باشم . تازه داشت یادم می رفت که چی بهسرم اومده . فکر می کردم تو مثل اسمت یه فرشته ای . فرشته ای که می تونی فرشته نجاتم باشی . تواین دنیای کثیف که همه میخوان از پشت به آدم خنجر بزنن و اونایی که می خوان خوب باشن باید برن بمیرن فکر می کردم تو می تونی به من زندگی بدی …. دیگه تحمل خوندن راز نگاهشو نداشتم . اونم خیره و مات چشم ازم نمی گرفت تا این که این دفعه من ازش دور شدم . پس با این حساب از این قدیس چیزی به ما نمی ماسه . اون بکن ما نیست . کیرشو حروم ما نمی کنه چه غلط ها . دوست داشت چند سال کنارش می بودم و لیلی و مجنون بازی در می آوردیم . چه غلطا! آشغال عوضی . آخوند کله خرو به گاییدن دادم . تو که سهلی . تو که در مقابلش بچه ای… روابط ما به همان صورت ادامه داشت . او با دختر ها گرم می گرفت و زری هم شده بود خبر چینمن که هر روز خبر های نا خوشایندی را به گوشم می رساند . کوروش تخم نفرت و کینه را در دلم کاشته بود . اگر نمی خواست که کیرش را به غلاف کوسم بگذارد این اجازه را به او نمی دادم که با دیگری هم چنین کاری انجام دهد . من یک دیوانه کله خرابی بودم که او هنوز منو نشناخته بود. تصمیممو گرفته بودم . البته قصد کشتنشو نداشتم . می خواستم کاری کنم که اون گورشو از اینجا کم کنه .تازگیها خیلی هم محبوب شده بود . دررابطه با کار های فروشگاه هیچ مشکل نرم افزاری نبود که نتونه حلش کنه . مرتب و منظم بود . مردم دار بود . همه کارمندان چه مرد و چه زن دوستش داشتند . نمی دونم با این همه طرفدار چه طور می تونستم واسش پاپوش درست کنم . کارسختی بود ولی نشدنی نبود . عادت کرده بودم که چه طوری پست باشم وهمه چی رو واسه خودم بخوام . باید نقشه امو طوری انجام می دادم که مولای درزش نمی رفت . می خواستم کاری کنم که چند تا وسیله از وسایل ولوازم خانگی فروشگاه کم شه و بندازمش گردن کوروش .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(69).html<br />

راز نگاه 65برای این کار تلاش و دقت زیادی لازم بود وبا توجه به این که داداشام این اواخر از تخم چشاشون همبه این کوروش بیشتر اطمینان داشتند خیلی مشکل بود که بتونم چیزی رو بندازمش گردنش . تازهاین وسیله هایی رو که می خواستم از خودم یعنی در واقع خودمون بدزدم باید یه جایی قایمش می کردم که مطمئن باشه . واسه اونش یه فکری کرده بودم وبرای این کارم هم داشتم یه بهای سنگینی هم می دادم . یه جارو بدون این که به کسی بگم اجاره کردم و طرف هم منو می شناختو سر بسته یه چیزایی که مخلوطی از راست و چاخان بود تحویلش دادم و خوبیش این بود که شناخت اون توسط زری بود و کس وکار منو نمی شناخت . مجبور شدم این نقشه شوممو با زری در میون بذارم . این از انباری که یکساله قرار داد اجاره اشو بستیم ولی بعدا به زری وعده دادم که هر وقت آبا از آسیاب افتاد یه انعامی بهش می دم تا پا پیش بذاره و قرار دادو دوستانه از طرف من لغو کنه . این از این . کلید انباری که جنب فروشگاه ما بود هم دست من و هم دست داداشا و کوروش بود ودقیقا نمی دونستم آیا کوروش این کلیدو همیشه ووقتی هم که میره خونه اش همراهش داره یا فقط وقت کاری دستشه . اوایل که بعد از ورود و خروج کالا تحویل می داد ولی بعدا دیگه مغازه محرم شد و گفتن که موقع کار پیشت باشه . تازگیها قصد داشتن یکی رو بیارنسر انبار بزرگ دم دستمون تا کار کوروش کم شه که اگه این طور می شد دیگه نقشه بی نقشه . بهترین وقت برای رد کردن کالا موقعی بود که کار گرا و پرسنل مغازه در حال ناهار خوردنبوده منم راحت بتونم جیم شم . سفارشات نقدو هم باید تحویل داده باشیم که دیگه شاهدی جلومون سبز نشه . از زری خواسته بودم که در همچه لحظاتی مخ کوروشو کار بگیره و یه جا مشغولش کنه . مثلا اگه زود غذاشو خورد کامپیوتر خودشو دست کاری کنه تا سر گرم شه . منم باید لیست کالاهایی رو که قصد سر قتشو داشتم و شماره سریال یا بدنه شونو با اونی که توکامپیوترمون داشتیم مطابقت می دادم که بعدا واسه کاری که می خواستم بکنم گندش در نیاد . من و کوروش و فر هاد و فر شاد هر کدوم واسه خودمون یه کد کار بری و پسورد داشتیم ومن رمز ورود کوروشو می دونستم . اونم از رمز من با خبر بود . آخه با هم خیلی ندار بودیم و این حرفا رونداشتیم . هر وقت تمام این کار ها به خیر و خوشی انجام شد اونوقت با یک فتنه گری زنانه و شیطانی تر تیب این آقای بادی رو می دادم تا بفهمه که یه تیکه کوس چقدر روغن داره . کمترین احساس دلسوزی نسبت به کوروش نداشتم . فقط می خواستم ازش انتقام بگیرم . اون به من و کوس من توهین کرده بود . اگه نمی خواست به من حال بده حداقل باید از این محیط دور می شد تا دیگه ریختشم نبینم . نمی دونم چرا این جوری شده بودم . یه موقع از دست آدمای بی وجدان ناله می کردم . حالا خودم شده بودم یکی از همونا . همه چیزای خوب و تمیزو واسه خودم می خواستم . دوباره فکرم رفت پیش نقشه . چند ساعت فقط روی این مسئله زوم کرده بودم که ایا آمار بعضی از کالاهای ورود داده رو از کامپیوتر حذف کنم یا خروجیشونو بزنم یا این کهاصلا ورودی ندم و کارو از همون اول یکسره کنم . نمی دونستم کدومشون می تونه طبیعی تر باشه . در هر حال فروش ما از بس بالا بود و در خواست کالای ما هم زیاد یکی از دست اندرکاران فروشگاه رو به کره دعوت کرده بودند . فر هاد رفت و فرشاد موند . گول زدن فرشاد راحت تر بود. چند تا از وسایل گرون قیمتو مثل دو تا ال سی دی و یک یخچال ساید بای ساید و سه تا ماشین لباسشویی رو کاندید کرده اونم از اجناسی که تازه رسیده بود و ورود داده نشده بود . فر هاد هم نبود و من رفتم سر انبار اجناسو تحویل گرفته و به کمک گروه گانگستر قاسم و کاظم و سلیم که با یک وانت بار گوشه ای قایم شده بودند کالاها رو داخل وانت خالی کرده دستمزد سنگینشونو هم دادم و محجوبه هم با یک ماشین دیگه پشت سرشون راه افتاده بود . به خیر گذشت . بار برارو هم که قبلش فرستاده بودم وخیالم راحت شده بود . این کالاها باید یک بار در کامپیوتر مدیریت وارد می شد و بعدشم به دست من و کوروش می رسید که ثبت می کردیم و این دو تا ثبت بعدا باید با هم بررسی می شدند . منم نکردم کم کاری و اون ورقی رو که مر بوط به کالاهای دزدی بود وچند قلم دیگه هم به کالاهای بالا اضافه کرده بودم پس از ثبت ورود در کامپیوتر در آورده و بقیه لیستو به کوروش دادم .-اگه وقتشو نداری من خودم ثبت کنم کوروش -نه خودم انجامش میدم . بدجوری سرش شلوغ بود . مثل چارلی چاپلین این طرف و اون طرف می دوید .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(70).html<br />

راز نگاه 66چون می دونست ثبت ورود خیلی حساسه سریع لیست کالاها رو تک تک وارد کرد وقبل از این که به جمع بندی کلی برسه و یا متوجه یه صفحه مفقودی بشه یه اشاره ای به زری زده و اونم دوباره کامپیوترشو بهونه کرد . کوروش در اثر عجله یه مهر و امضایی پای اوراق انداخت و یک آن که متوجه اشتباهش شد بهش گفتم که بره به زری برسه بقیه اش با من … جوون از این بهترنمی شد . اگه متوجه کاغذ مفقوده می شد مجبور می شدم بعدا از کد اون لیست کالاهارو حذف کنم که این جوری غیر طبیعی تر بود . کوروش رفت و من هم اوراق را که یه نسخه اش هم دست مدیریت بود بایگانی کردم . وقتی هم که کوروش بر گشت دیگه پیگیر قضایا نشد ومنم یه دوسه روزی شروع کردم زیر آب اونو پیش فرشاد زدن . داشتم زمینه رو آماده می کردم تا بتونم کارمو انجام بدم و ضربه نهایی رو بزنم -داداش این روزا کوروش یه خورده رفتارهای عجیب و غریبیداره . این لیستای خریدو که میدم وارد کنه خیلی بی تفاوته . فکر نمی کنی این حرکت وفعالیت از یه جایی آب می خوره ؟/؟ من که از این کار هاش خیلی نگرانم -پس ما واسه چی تو رو گذاشتیم اینجا تا مراقب امور باشی . حواست باشه فروشنده قبلی کم ضربه نخورد . فرشته حواست خوب جفت باشه ما می تونستیم از همون اول بگیم که تو هم شریک مایی ولی نخواستیم این کارو بکنیم و دلیلشم تا حالا صد دفعه واست گفتیم . حالا دندون رو جیگر بذار سیستم اطلاعاتی اینجا که قوی شد تو رو هم به عنوان شریکمون معرفی می کنیم -کی ؟/؟ اون موقع که همه منو به عنوان یک جاسوس شناختن ؟/؟ -مگه ما حالا می خواهیم داد بزنیم که تو جاسوس ما بودی ؟/؟ اصلا چه لزومی داره همه از اسرار هم با خبر باشن ؟/؟ از فرشاد خواستم که یک کنترل اساسی در فروشگاه داشته باشیم و قرار شد پس از تعطیلی این کارو انجام بدیم تا وقتی که فر هاد از کره بر می گرده همه چی شسته رفته باشه . این کارو دوسه شب پشت سر هم انجام دادیم وبالاخره کلنگ اون چیزی رو که دوست داشتم بر زمین خورد . همه چیز به همون ترتیبی پیشرفت که من می خواستم . کاسه کوزه ها بر سر کوروش شکسته شد . بد بخت مات مونده بود که چگونه همونکالاهایی که لیستش مفقود شده خودشون هم مفقود شدن . سر در نمی آورد . پچ پچ کارکنان در گوشه و کنار بالا گرفته بود و هر کس به فراخور حال خود چیزی پشت سرش می گفت -من از اولش می دونستم یه نفر که نمیاد بی منظور این همه خر کاری کنه -من هم از اول شک کرده بودم . اگه می گفتم حتما اون موقع به منم شک می کردن یا اصلا توقع نداشتن پشت سرش حرف بزنم -دیدی زری عجب قیافه مظلومی داشت ؟/؟ راست میگن که از آن نترس که هیاهو دارد -خوب شد همه چی زود رو شد وگرنه همه مون از نون خوردن میفتادیم . از آن طرف هم کوروش به دفاع از خود پرداخت ووقتی که اون و فرشاد در اتاق مدیریت سرگرم صحبت بودند من هم در پستوی اتاق قایم شده به حرفاشون گوش می دادم -به خدا من روحم از این جریان خبری نداره . نمی دونم چی شده . باور کنین یه تو طئه ای تو کاره -نمی دونم چی خیال کردی که اینجا سر گردنه هستو هر غلطی که دوست داری می تونی بکنی ؟/؟ اینه جواب اون همه محبتهای من و برادرم ؟/؟ من از دو تا چشام بیشتر بهت اطمینان داشتم . من و فر هاد حاضر بودیم که اگه یه موقع دو تایی مون واسه چند روز نباشیم مغازه رو بسپریم دست تو . اصلا تو این دوره و زمونه آدم به سایه خودشم شک می کنه -آقا فرشاد من اگه می خواستم دزدی کنم دیگه نمیومدم این قدر ناشیانه کارکنم -من این چیزا حالیم نیست تو از امروز اخراجی و اگه بار های دزدیده شده رو پس ندی ازت شکایت می کنم . اول جوونی که دوست نداری بری گوشه زندان ؟/؟ حیف حیف که واسه شش هفتمیلیون پول خودتو آلوده کردی . جرو بحث ها ادامه داشت . کوروش سوییچ ماشین خودشو گذاشت رو میز فرشاد و گفت فعلا گروگان داشته باش . قول میدم بفروشمش و یه جوری پولتونو جور کنم ولی منم یه خدایی دارم . ماه پشت ابر پنهون نمی مونه . بیگناه پای دار میره ولی بالای دار نمیره …. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(71).html<br />

رازنگاه 67اشک از چشاش سرازیر شده بود ووقتی که داشت می رفت منم از پستو خارج شده رفتنشو دیدم . سرشو انداخته بود پایین و از خجالت به کسی نگاه نمی کرد . یه نموره ای دلم واسش سوخت . احساس گناه نمی کردم ولی دوست داشتم از نظر اقتصادی و معیشتی در مضیقه بیفته . راستش عاطفه کوچولو رو خیلی دوست داشتم اون که گناهی نکرده بود تا گشنگی بکشه . بر نامه رو طوری راست و ریس کردم که فردای آن روز تمام اجناس دزدیده شده رو از انباری که کرایه کرده بودم خارج کرده و راننده وانت هم خودمونی و از دوستای محجوبه بود . ماشین با بار دو سه ساعتی دور فروشگاه می گشت تا این که فر شاد چند دقیقه ای سر گرم ناهار خوردن شد و منم جلدی رفتم انباری و جنسارو تحویل گرفتم و غائله ختم به خیر شد . وقتی جریانو به فر شاد گفتم کلی باهام دعوا افتاد که چرا اونا رو نگه نداشتی که ما از ته و توی قضیه بیشتر سر در بیاریم -آخه داداش من اینا با اون نشونه ای که از فرستنده جنس به من دادن معلوم شد که کار کار کوروش بوده حالا دیگه چه فرقی می کنه واسه چی بیشتر سر خودمونو درد بیاریم . منم دیگه خسته شدم . باید چند تا کارمند امین بگیرم و منم برم اونجایی بشینم که حقمه دیگه نمی خوام رل یه جاسوسو بازی کنم -صبر کن تا فر هاد بر گرده ببینم تصمیم اون چیه . کوروش اومد و ماشینو برد . موقع رفتن یه اخمی هم به من کرد و تفی بر زمین انداخت . دومین روزی بود که از این جریان می گذشت . تا غروب احساس آرامش می کردم . آخ دختر تو دیگه کی هستی . باید شیطونم درس می دادی . حس می کردم کوروش راشکست داده خردش کرده ام . صبح سومین روز که سرگرم کار هایم شده بودم یه لحظه چشام به جای خالیش افتاد . حس کردم هنوز هم با چشای آبی زیباش داره به من لبخند می زنه هنوز داره با همون معصومیت و مظلومیت از عاطفه میگه . سرمو بر گردوندم به طرف دیگه فروشگاه بازم فکر کردم کوروش اونجاست و با بقیه زنا گرم گرفته . خیس عرق شده بودم نمی تونستم فکرشو از سرم بیرون کنم . از فروشگاه خارج شده و رفتم دم در تا هوایی عوض کنم . محل کارم برام شده بود مث یه زندون برای چند ثانیه فکر کردم که ماشین کوروش دم در پارکه . دست و دلم به کار نمی رفت . یعنی این قدر می تونه در بیاره که خرج زندگیشو پیش ببره ؟/؟ یعنی فهمیده که کار من بوده ؟/؟ حتما فهمیده یا شک کردهکه موقع رفتن تف کرده . وقتی که تعطیل کردیم حوصله هیچکسو نداشتم . دوست داشتم شبو تنهای تنها باشم . حتی دوست نداشتم که جنه هم بیاد سراغم . یک لحظه چهره بیگناه و محجوبکوروش از خاطرم محو نمی شد . حتی موقع رفتن هم سر به زیر بود و دوست نداشت چشم چرونی کنه . رفتم خونه و دوش ولرمی گرفته غذایی خورده و به رختخواب رفتم که صدای زنگ در آپارتمانو شنیدم . حوصله دیدن کسی رو نداشتم چه برسه به این که ازم توقع داشته باشن که بهشون حال بدم هنوزم به دروغ خودمو میکربی اعلام کرده بودم . از داخل دوربین نگاه کرده کوروشو دیدم .قلبم لرزید . یعنی اینجا ازجون من چی میخواد . بی اراده شده بودم درو براش باز کردم . آنچنان سیلی ای بر صورتم زد که به زحمت جلو افتادن خودمو گرفتم . خواستم تلافی کنم که مچ دستمو محکم گرفت و پس از بستن در آپارتمان بغلم زد و بر روی تخت پرتم کرد . فکر کردم به زور میخواد به من تجاوز کنه . من که داوطلبانه بهش می دادم این کارا دیگه چه معنی داشت ؟/؟ از منفاصله گرفت و گفت نترس کاریت ندارم . من مثل تو پست نیستم . این کشیده ای که زیر گوشت گذاشتم فقط به خاطر عاطفه بود که از یه دنیا هم بیشتر دوستت داره . دیگه نمی دونه این تویی که داری دنیا رو ازش می گیری . نترس من پست و نامرد نیستم که به یه زن تجاوز کنم . من کینه توز نیستم که بخوام انقاممو ازت بگیرم …. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(72).html<br />

راز نگاه 68از من فاصله گرفت و گفت نترس کاریت ندارم . من مثل تو بی شرم نیستم . این کشیده ای که زیر گوشت گذاشتم فقط به خاطر عاطفه بود که از یه دنیا هم بیشتر دوستت داره . دیگه نمی دونه این تویی که داری دنیا رو ازش می گیری . نترس کاریت ندارم . من مثل تو پست نیستم . نترس من پست و نامرد نیستم که به یه زن تجاوز کنم . من کینه توز نیستم که بخوام انتقاممو ازت بگیرم . اگه همین جوری پیش می رفتیم شاید تا چند وقت دیگه عاشقت می شدم شایدم شده بودم و فبل از این که خودم با خبر شم چهره واقعیتو شناختم . می دونم کار خودت بود . من همه چی رو تو نگات می خونم . می دونم می خواستی ازم انتقام بگیری که چرا با تو حال نکردم . فکر نکن من احساس ندارم . هوس ندارم . فکر نکن دلم نمی خواست باهات عشقبازی کنم . چرا ولی نه با این عجله . می خواستم اول قلبتو روحتو با تمام وجود در آغوش بگیرم بعد جسمتو . تو یک زن کثیف و فاحشه ای . تو شرف نداری . انسانیت نداری . تو آبروی منو پیش همه بردی . من فکر می کردم شاید تو هم یه بیچاره ای مث من باشی که نیاز داره . یه بیچاره ای که مث من مقاومت نداره و دست به دزدی می زنه . فکر کردم شاید تو هم مث من یه مریض داری . اگه یه خورده پیگیر می شدم شاید می تونستم ثابت کنم که کار من نبوده اما آدما منتظرن یکی بخوره زمین و تا می تونن بهش لگد بزنن بهش بد و بیراه بگن . تو صد درجه از اون آدما پست تر و بد تری . داشت یادم می رفت اصل موضوع رو بگم . من با یه دنیا امید و آرزو اومدم سر این کار . نیاز به یه پول سنگین داشتم . می تونستم خیلی راحت بیشتر از اون چه که تو دزدیدی و معلوم نیست واسه چی پسشون دادی بدزدم . عاطفه کوچولوی من داره می میره . قلبش ناراحته . نه پولی دارم نه بیمه ای که بتونم عملش کنم . دکترا گفته بودن جراحی واسش خطر داره . تا حالا هم به زور زنده نگهش داشتیم . حالا میگن عمل کردنش واجب تر از به حال خود گذاشتنشه . شایدم زیر عمل مرد ولی حداقل پنجاه درصدی شانس داره . می خواستم تا دو ماه دیگه یه وام اضطراری از صندوق بگیرم . ماشینمم بفروشم که نشد . همه چی بهم ریخت . توی بی عاطفه دل عاطفه منو شکستی و زیر پا لهش کردی . اون دفعه که دیدی حالش بهم خورد و بالا آورد از قلبش بود . تو خودت اگه قلب داشتی اگه یه ذره رحم تو وجودت بود می فهمیدی که چی میگم . همه چی رو هوس نمی دیدی . حاضر نبودی که به قیمت یه لحظه آرامش خودت , زندگی یه نفرو ازش بگیری . عاطفه خیلی دوستت داشت و داره . دوست داشت و داره که تو زنم بشی . عاطفه من نمی دونه که مرگ چیه . عاطفه کوچولوی من پدر نداره . شایدم فکر می کنه که هر کی پدر نداره پدرش مرده . من تا حالا نذاشتم احساس بدی داشته باشه . دنیای بی رحمی شده . همه دارن واسه پول به جون هم میفتن . هیچ دکتری راضی نمیشه کوتاه بیاد . اینارو واست تعریف می کنم که اگه قد یه ارزن هنوز تو وجودت رحمی هست که فکرنکنم باشه واسه یه لحظه هم که شده تنت بلرزه . خدایا من چه طور می تونم پر پر شدن گلعاطفه گلمو جلو چشام ببینم و کاری از دستم بر نیاد . آدم اگه از نداری گرسنگی بکشه بد دردیه اما اگه از نداری بمیره درد دیگه ایه . هر لحظه حس می کنم که اون حادثه شوم میخواد اتفاق بیفته. این کابوس ولم نمی کنه . وقتی احساس می کنم یه زمانی برسه که وقتی در خونه به روم باز میشه دیگه اونو نبینم از همه چی حتی از نفس کشیدن بدم میاد . تو یک زنی خصلت مردانگی نداری و تو یک زن نامردی . مرد هم نیستی تا بفهمی وقتی که یک مرد به نهایت در ماندگی میرسه چه دردی رو تحمل می کنه . کوچولوی من دلش پاکه . اون نمی دونه که تو چقدر پستی . بذار دلش خوش باشه . نمی خوام دل کوچولوشو بیشتر از این بیمار ببینم . بذار هنوزم تو اون زن دایی رویاهاش باشی . همون زنی که هر وقت صحبتشو می کرد منم لذت می بردم . جواب خدا رو می خوای چه طوری بدی ؟/؟ خیلی پستی رذلی هرزه ای …. دیگه اصلا نمی شنیدم که چی می گفت و اصلا هم نفهمیدم که کی وبا چه حالتی خونه رو ترک کرد فقط یه موقع به خودم اومده و متوجه شدم که از بس چشام پراشک و صورتم خیس شده نمی تونم جایی رو ببینم . هنوز هم با صدای بلند هق هق می کردم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(73).html<br />

راز نگاه 69کوروش رفت و مرا با دنیایی از غم و اندوه تنها گذاشت . تمام آنچه که در این یکی دو ماهه اخیر بر سرم گذشته بود مثل تصویر یک فیلم از جلوی چشمانم گذشت . از پاکی ونجابت و مهربانی بهاین درجه از پستی و شرارت رسیده بودم که حتی خودم هم از خودم بدم می آمد . شاید می تونستم هرزه باشم که بودم پست باشم که بودم . بیشرم باشم انتقامجو باشم ولی هرگز نمی تونستم یک قاتل باشم . من نمی تونستم پرپر شدن پرنده کوچکی رو که هنوز چگونه پریدنو نمی دونست ببینم . یه روزی خودمم هم سن اون بودم . اون روزا از دنیا و خدا یه تصور دیگه ای داشتم . به من می گفتن این خداست که همه چی رو آفریده . گاهی وقتا فکرمی کردم که خورشید خداست . گاهی وقتا فکر می کردم که این ابر ها هستند که دنیا رو به وجود آوردند تا این که بزرگترشدم وفهمیدم که خدایی که نمی تونیم ببینیمش همه جا هست . وقتی که اندازه عاطفه بودم همه رو خوب می دونستم . فکر نمی کردم آدم بد وجود داشته باشه . راستش یه خورده از ناظم مدرسه می ترسیدم ولی دل کوچیک من به من می گفت که اونم بد نیست . از دیو و جادوگرای توی قصه ها بدم میومد ولی آدمارو دوست داشتم . فکر نمی کردم یه روزی برسه کهفرشته ها هم دیو صفت بشن . حالا من یک فرشته بد بودم . فرشته ای که داشت جون فرشته کوچولورو می گرفت . خدای من چه طور نتونستم بفهمم که کوروش یه نموره ای دوستم داره . من که راز نگاه رو خیلی خوب می خوندم . اون چطور تونسته بود از نگاه من بخونه که واسش پاپوش درست کردم ؟/؟ من چطور نتونستم دیگه تو چشاش نگاه کنم ؟/؟ اشکامو پاک کردم . چشامو شستم و آبی به صورتم زدم . حس کردم یه خورده تار می بینم . اعصابم به هم ریخته بود. اون چه طور می تونست به یه آدم هرزه وکثیف و هوسبازی مثل من دل ببنده . من لیاقت اونو نداشتم . شاید تا دوماه پیش این طور نبودم ولی حالا دیگه وضع خیلی عوض شده بود وجود متعفنمن جز با سوخته شدن پاک نمی شد . روح و روانم در حال سوختن بود وجسم گندیده من به دنبالهوس . هوسی که حس می کردم میره تا تو دلم بمیره . حتی جن هم یکی دوشب بود که با من مدارا می کرد . زری هم که نگران اوضاع و احوالم بود سری به من زد و دلداریم داد . اما گفته های او و همدردیهاش دردی رو دوا نکرد . از من خواهش کرده بود که امشبو بهش اجازه بدم که با سلیم و توخونه ما خلوت کنه . حالا دیگه خودکفا شده و هر طور می خواست عمل می کرد -فرشته جون امشب سلیم استراحت داره ومنم که می دونی می تونم یه بهونه بیارم وشبو پیشت باشم .سلیم هم پسر خیلی خوبیه . کیرشم دست کمی از کیر قاسم و کاظم نداره . اگه دوست داشته باشی اول میگم تو رو بکنه که یه وقت بدت نیاد که چرا اول اومده سراغ من و به اصطلاح آک تحویل تو باشه -زری دیوونه شدی ؟/؟ توخودت بیارش ولی کاری به کار من نداشته باش . من اصلا حوصله اشو ندارم که فعلا دست مردی به من بخوره . شاید یه چند روز بگذره حالم بهتر شه وراحت تر بتونم با این وضع کنار بیام . هر کاری که می خواهی بکن صاحب اختیاری . کاری به کار من نداشته باش . این بهانه هم هنوز پا بر جاست که من مریضم و رحم من ویروسی شده واز این چرندیات -تورو خدا بخند فرشته جون . حوصله مردونداری . حوصله زنو که داری ؟/؟ -ولم کن فرشته اعصاب ندارم -ببین اگه سلیم بخواد بیاد اینجا تا دوساعت دیگه نمیاد من و تو وقت داریم که یه لز درست و حسابی با هم داشته باشیم . حالا بد اخلاق نشو ومثل یک دختر خوب بیا تو بغلم . سرمو گذاشتم رو سینه هاش ودوباره گریه رو سر دادم . اونم اشکامو پاک کرد ولبامو بوسید . اصلا نفهمیدم کی لختم کرد . خودمو در اختیارش گذاشته بودم . چشام بسته بود ودوست داشتم جز به لذت لز به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم چند بار افکار مزاحم به سراغم اومدند ولی زود خودمو خلاص کرده وخواستم که حداقل یه دوساعتی رو در آرامش باشم داشت یادم می رفت کهلذت سکس و هوس چه جوریه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(74).html<br />

راز نگاه 70وقتی که از لخت کردن من خاطر جمع شد خودشم لخت شد و افتاد روی من . لذت و هیجان خاصی در تمام بدنم احساس می کردم . رعشه و لذتی که هر موقع جنه میفتاد روی من بهم دست می داد با ابن تفاوت که جن دو سه دقیقه ای تموم می کرد وزری می تونست ادامه بده زری خیلی تلاش میکرد تا به من حال بده . همش ازم می خواست که همین جور ساکت و ثابت باشم و به فکر عکس العمل نباشم . راستش نیازی نبود که این حرفو بزنه چون من یک مرده متحرک شده بودم وفقط دوست داشتم که حال کنم . هیچ کیری جز کیر کوروش که به دست آوردنش واسم رویایی شدهبود نمی تونست راضیم کنه . فقط چشامو بستم و جز لذت سکس به چیز دیگه ای فکر نکردم. هرکی منو می دید فکر می کرد که دراز کش دارم ورزش یوگا می کنم . بد جوری رفته بود م توی حس . زری به سینه هام رسیده بود . نوکهای تیزشو وسط دو تا لباش می گردوند . شدت ضربان قلبم زیاد شده بود . حرکت دستها و زبونشو روی ناف و شکمم احساس می کردم . اومد پایین تر و رسید به کوسم . زبونشو تا ته از حلقش در آورد و کشید روی کوسم . اینجا بود که حس کردم دارم آتیش می گیرم ومتوجه شدم که این چند وقتی که کوس ندادم چقدر کمرم سنگین شدهو آب هوسم باید خالی شه -زرییییییی همین جارو بچسب ولللللللم نکن . کوسسسسسسم داغ شده . لیسسسسسسشششششش بززززززن . میکککک بزن قربون دهنت . بخخخخخخورررررششششش . بذارررریه ساعتی بی غم باشم . اوووووفففففف چه خوب می خوری . با دستات بمالش .انگشتاتو زبونتو هر جایی رو که می تونی باید بفرستیششششش توی کوسسسسسسم . تو باید حاللللل بدی . باید امشب آبمو بیاری . تا کوسسسسسسمو سبک نکنی از سلیم ملیم خبری نیست . زری دو طرف کشاله ران و دوطرف بالای کوسمو با دو انگشت شست و سبابه هریک از دستاش گرفت وجمع کرد . فضای سوراخ کوسمو گرد کرد و یک دفعه فرو برد تو دهنش -زری جون راستی راستی که منو گاییدی . همین طور ادامه بده . تنها کاری که از دستم بر میومد و می تونست یه کمک حال زری باشه این بود که با کف دستام سینه هامو بمالم و هوسمو زیاد تر کنم ولی پس از چند لحظه دست از این کار کشیدم تا دوباره چشامو ببندم و برم تو عالم خماری و مستی -آهههههه زرررررری باور کن یه دقیقه دیگه کوسسسسسمو میککککشششش بزززززنی دیگه تمومه .. کار به یه دقیقه هم نکشید . چند تا تکون شدید خوردم و چنگی بر سینه هام انداختم و حرکت گرم و ادامه داری رو زیر سینه ها و داخل کوسم احساس کردم . زری کاری کرد که این لذت من بیشتر طول بکشه وادامه داشته باشه . کوس خیس منو با لب و دهن و زبونش خشک کرد و هرچی آب و ترشح لای پام بود همه رو مثل یه دستگاه مکنده مکید و قورت داد -ببخش زری جون من حالشو ندارم جبران کنم -این چه حرفیه می زنی فرشته جون . پس دوست به درد چی می خوره . من الان زنگ می زنم به سلیم که راه بیفته من اگه جای تو بودم پس از چند هفته ریاضت کشیدن امشب دیگه با کیر سلیم طلسمو می شکوندم . کیر خیلی با حالی داره . سرزنده و شاداب و کاریه . اصلا از گاییدن خسته نمیشه . حالا میای ببینیش -زری جون یه بار بهم گفتی گفتم فعلا نمیخوام با هیچ مردی باشم -کوروش چی ؟/؟ -بس کن دیگه نمی خوام اسمشو بشنوم . یادم نیار . همین که سبکم کردی آبمو آوردی ممنونم . حتما که نباید یه آقا بالا سر داشته باشیم -پسباید قول بدی که وقتی داره منو میگاد تماشا کنی -اینو باشه ولی اگه خوشم نیومد و رفتم اتاق دیگه نباید ناراحت بشی . جریان عاطفه رو هم واسش تعریف کرده بودم و اون حالا بیشتر متوجه بود که باید باهام مدارا کنه . سلیم خان هم اومد . یه چیزی در همون مایه های قاسم و کاظم با پشم و پیله ای کمتر یود . سلیم هم فکر می کرد که من بیماری زنانگی دارم وزری هم به اون سفارش کرده بود که زیاد باهام گرم نگیره . از تخت اومدم پایین و رفتم روی یه صندلی کنار یهمیز کوچیکی که ته اتاق بود نشستم تا شاهد قضیه باشم . زیاد هم تمایلی برای دید زدن نداشتم . فقط می خواستم کمتر فکر کنم تا یه جوری زمان بگذره وصبح شه . شاید اون موقع مخم بیشتر به کار می افتادویه فکر بهتری می کردم . سلیم لباساشو در آورده با یه شورت کنار زری قرار داشت که اونم با یه شورت و سوتین بود . کیر سلیم داشت شورتو پاره می کرد زری رفت سراغش . شورت سلیمو از پاش بیرون کشید .کیرش یهو زد بیرون ….. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(75).html<br />

راز نگاه 71خیلی تیز و کلفت و دراز بود -اوخ جوووووووون سلیم چه خوشگل برقش انداختی . خوب شد همون چهار تا خال موی اضافه اشم گرفتی . من با تمام متعلقاتم فدای کییییییییررررررت وکیر سلیم رو محکم با یه دستش گرفت و به آرامی گذاشت تو دهنش -یادت باشه وقتی میای پیشم دیگه صاحب کیرت نیستی . مال خودمه . هرکاریم دوست دارم باهاش می کنم . جوووووون لیسسسسششششش می زنم ومیککککششششش می زنم . دارم واسسسسسسست ساک می زنم .می خوام واسسسسه کوسسسسسسم تیزش کنم . واسه کونمم تیزش می کنم . باید هر دو جا رو امشب جرررررششششش بدی . کاشکی دهنم این قدر گشاد بود که تا ته کیرت توش جا می شد . برای یک لحظه کیر رو از دهنش بیرون آورد و گفت کیرتو محکم بزن به سر حلقم . می خوامحلق و دهنمو جر بده .خفه ام کنه .نذاره نفس بکشم . تعجب می کردم که زری چه طور با چند جلسه گاییده شدن این همه استاد سخنوری شده -بگگگگیرشششش زریییی این کییییییرررررر ررر همشششششش مال تو . ساکشششششش بزن . هر چی می خوای بخوررررششششش نوشششش جونت مواظب باش حنجره ات پاره نشه . فقط واسه کوس و کونت آماده اش کن که می خوام وقتی فرو می کنم توی کوس تنگت و کون قشنگت واسم جیغ بزنی . بگی کیر میخوام . بیشتر از نصف کیر رفته بود توی دهن زری و نمی تونست حرف بزنه .. سلیم هم دهن زری رو کوس گیر آورده بود و می گایید . یه وقتی متوجه شدم که دهن زری پر شده از آب کیر سلیم -آه جااااااااان دختر بالاخره کار خودتو کردی ؟/؟ دیدی چطور گولش زدی ؟/؟ -خوشت اومد عزیزم ؟/؟ هنوز کجاشو دیدی ؟/؟ زری زرورق مثل برق همه جاتو می گیره -حالا میشه من یه خورده برق بهت بدم ؟/؟ هنوز زری همه منی سلیمو فرو نبرده بود که مرد کیرشو بیرون کشید و قدرتمندانهبا سرعت هر چه تمامترپاهای زری رو گرفت و انداخت رو دوش خودش . کونشو از روی تخت بالاتر آورده وکوس زنو محکم چسبوند به دهن خودش . هرزنی از این که کوس واسه طرفش مثل آدامس وشکلات بشه خوشش میاد ولی زری حسابش چیز دیگه ای بود . فریاد ها و ناله هاش وحتی التماسش نشون می داد که با تمام وجودش داره لذت می بره وهیچی هم جلودارش نیست -اوووووففففف سلییییییمممممم . دیگه هیچی واسم نذار همششششششو بخوررررررر . اگگگگگه آببببببمو بیاری دیگه همیششششششه کنییییزززززتم .-مگه اوندفعه نیاوردم -آره آررررررره راسسسسسس میگیییی . من الان واسسسسسه همیششششه کنیییییییزززززتم . کوسسسسسس من مال توست . هرجورررررررراحتی . من دیگگگگه نمی تونم جیغ نکشششششم نمی تونم هوسسسسس خودمو نشششششون ندم . دیگه نمی تونم حرففففففف بزنم . تو فقط بخور . من با کییییررررررت کار دارم . باید یه پذیرایی حسابی ازش بکنم . سلیم خودش وکمر زری رو بالاتر آورد و گفت بیا یه دستی به سر و صورت کیرم بکش و دم در یه احوالپرسی بکن و یه خورده بغلش بگیر تا برسیم به پذیرایی اصلی . زری هم به زحمت دستشو به کیر سلیم رسونده وباهاش بازی می کرد . منم فقط شاهد این صحنه ها بوده و فقط با کوسم بازی می کردم . بیشتر از این دیگه نمی خواستم -زررررری زرررررری چه کوسسسسسسی داری ؟/؟ کی گفته تو کنیزمی ؟/؟ کی ؟/؟ کنیز که این قدر اربابشو تسلیم نمی کنه ؟/؟ اینقدر دودمونشو به آتیش نمیکشه ؟/؟ -اوهههههه نهههههه بسسسسسسه اینقدر نگو طاقت ندارم . دلم می خواست یه دوربین بزرگ نما داشتم از این فاصله چند متری زوایای کوس زری رو بهتر می دیدم . کیر که خودش معلوم بود . برای چند لحظه وسوسه شدم که برم یه دستی به کوس زری بکشم ولی از گردن افتادگی سلیم می ترسیدم که نکنه یه وقت درازم کنه وخیر بیماری رو بخوره و تا ته بذاره تو کوسم . هر چند بعضی از این مردا هم بهم گفته بودند که کاندوم هم میذاریم و ریسکشو به جون می خریم بهانه آورده و گفتم اون داخل درد شدیدی دارم و گاییده شدن از کون رو هم به یه بهونهای رد کردم . زری طوری با کیر سلیم بازی می کرد که انگار داره براش جلق می زنه …. ادامه دارد.. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(76).html<br />

راز نگاه 72واییییییی زریییییی نه نهههههههه حالا نههههههه بذار بیشتر حال کنم . دوسسسسستتتتتت دارم زری یواشتر . یواشتر . کیرمو بالا و پایینش کن . دوسسسسستتتتتت دارم . دست زری خود به خود از روی کیر سلیم جدا شد و چند لحظه بعد در حال رسیدن به ار گاسم جیغی کشید و با یه دستش کیر سلیمو محکم فشار داد و با دست دیگه اش فقط تونست ملافه کنارشو چنگ بندازه -آخیششششش آخیشششش جون کوسسسسسسم دیگه شکایتی نداره . دیگگگگگه گله ای نداره. آرررررروم شدم -دیگه کیر نمی خوای ؟/؟-چی ؟/؟ هنوز اول راهه . به همین زودی در جا زدی ؟/؟ هنوز به وسطای کار نرسیدیم . دوس داری کوسسسسسم با من و کیییییرررررتو قهر کنه ؟/؟ -شوخی کردم بابا . تا جررررررت ندم و پاررررره پاررررررت نکنم ول کنت نیستم .-هم کونمو بایدچاکککککشششش بدی هم کوسسسسسمو -ترتیب هر دو تا رو میدم . به من میگن سلیم سلاخ. حالا زری جون راستی راستی فکر کردی من دلشو دارم که تیکه پاره ات کنم .-برو بابا شما مردا غصه خودتونو می خورین . حتما تو هم می ترسی که اگه پاره پارم کنی دیگه نتونی کوسسسسمو بگایی -چقدر تو حرف می زنی دختر -کیر تو بلبل زبونم کرده -پس به کوسسسست بگو کیرمم تو خودش جا بده تا بلبل کوس هم بشی -بفر ما این من و این کوسسسسم در خدمت شماست سرورم . هنوز جمله زری به انتها نرسیده بود که کیر سلیم تا ته رفته بود تو کوس زری . این مدت کوتاهی که از فعالیت این دوست پر کارم می گذشت عجیب جا دار شده بود . ظاهرش نشون نمی داد که این قدر جا باز کرده باشه ولی باطنشو راستش زیاد دقت نکرده بودم . فکر کنم روزا که خونه رو خلوت گیر می آورد این چند تا کیر کلفت دست به نقدو به نوبت به خونه شون دعوت می کرد . این قدر هم حشری شده بود و و به کون و کوس دادن عادت کرده بود که با این که حتم داشتم امروز وسط کار یه مرخصی گرفته و رفته خونه کوس داده و بر گشته بازم آتیش هوسش فرو کش نکرده بود . البته هر وقت یکی دوساعت مرخصی میخواست و روز قبلشم رفته بود میومد پیش من و منو واسطه می گرفت . آخه اونم در جریان نفوذی بودن من قرار گرفته بود و به فرشاد هم گفته بودم که زری جون از خودمونه و یه بهونه ای سر هم کرده بودم که پدرش مریضه و… حالا از قضیه دور نشیم که کیر مشتی سلیم کوس تسلیم شده زری رو به آتیش کشیده اشکشو در آورده بود . زری جون قمبل کرده بود و منم یه خورده صندلی خودمو گوشه کشیدم تا زاویه دید بیشتری داشته باشم . خیسی و غلظت کوس زری که داشت کیر سلیمو شستشو می داد منو هم داغ کرده بود طوری که در دید نباشه دستمو گذاشتم لای کوسمو باهاش ور می رفتم . زری کونشو قمبل کرده و از پشت یه گارد سگی گرفته وسلیم هم از همون طرف در حال گاییدن کوسش بود . الان دیگه بهتر و بیشتر از دقایق قبل می تونستم بر اوضاع و احوال این جبهه جنگ مسلط باشم . واسه من یه جهاد بزرگی بود که این صحنه ها رو ببینم و جلو نرم . داشتم با نفس خودم مبارزه می کردم . این کوروش چه بلایی که بر سرم نیاوردهبود . ای بابا دوباره یاد این لعنتی افتاده بودم . نه نباید اجازه می دادم که زندگی منو نابود کنه . نه. فوری صحنه های کیر و کوس و بدن لخت زری و سلیمو مجسم کرده و یک لحظه هم خودمو گذاشتم جای زری و کوروشو هم گذاشتم جای سلیم که داره منو میگاد . حالا دیگه از واقعیت دورشده شده بودم یک دختر رویایی . حالت بعدی که برای دید زدن از این وضعیت هم بهتر بود این بود که سلیم طاقباز روی تخت دراز کشید وزری هم پشت به من روی کیرش نشست . حالا کل کون و پشتدوستم و کیر سلیمو می تونستم راحت راحت ببینم و اونا هم هیشکدومشون قادر به دیدنم نبودند . مگر این که در کشمکش بکن بکن سلیم خودشو کج می کرد . دیدن کون قمبل شده زری که ازاین طرف دو برابر نشون می داد و کیر سلیم که از یک خط کش بیست سانتی هم دراز تر بود باعث شد که از مرز داغی هم بگذرم و به صد درجه برسم . زری کونشو از بالا به کیر می چسبوند و سلیم هم از پایین به بالا می زد … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(77).html<br />

راز نگاه 73هنوز روبوسی و هماغوشی کوس و کیر تموم نشده بود -بریز عزیزم سلیم آبتو می خوام سلیم من تشنه امه . کوسسسسم آب میخواد . زود باش خیلی وقته که دوباره ارضام کردی حالا آب بده -جوووون پس اینو داشته باش که غرق نشی -اگه تو آب کیر تو غرق بشم دوباره زندگی می گیرم . دوباره جون می گیرم . آب حیات منه ابدی میشم .-پس بیا تا ابدی ابدیت بکنم . پوزیشن خودشونو عوض کردن و دیگه نه کوسو می دیدم نه کیرو . زری طاقباز کرده بود و سلیم افتاده بودروش . این جوری کرده بودند تا آب سلیم کمتر حروم شه وبیشترش داخل کوس جا بگیره . سلیم تمام هیکلشو انداخت روی زری و با چند ضربه خودشو یعنی آبشو خالی کرد . بدنشو انداخت روی زری .زن که نفسش گرفته بود با همون حالت هوسیش گفت جووووون سبک شدم سیرابم کردی -الان دیگه نوبت چیه عزیزم ؟/؟ -ای ناقلا از هر چی بگذری از کون من نمی تونی بگذری ؟/؟ -قول میدمجرش ندم -نه هر چی میلته گفتم که کنیزتم گفتم که میل خودته اگه خواستی پاره اش کن درسته که من یه زنم ولی حرفم از دهنم در میاد -قربون دهنت برم قربون اون سوراخ کون ناز و تنگ و سوزنیت برم که به جون کیرم آتیش می زنه . خودمو می کشم اگه یه قطره خون ازت بریزه . از همون روی میز توالت یه قوطی کرم بر داشت و قسمتی از اونو روی سوراخ کون زری مالید و حسابی آماده اش کرد .زری دوباره قمبل کرد و منم خوب صورتشو نمی دیدم که متوجه شم وقتی کیر داره میره توی کونش چقدر درد می کشه . فقط می دیدم با دو دستش میله های تختو فشار می گیره . این تعارف کردنای زری هم کار دستش داده بود . آخه پدر آمرزیده تو که زیاد اهل کون دادن نبودی ولی باید یه جوری هم تمرین می کرد که برای دفعات بعد راحت تر می شد . یک لحظه کیر میثمو به خاطر آوردم و پیش خودم حساب کردم که این کیر واسه زری و عادت دادن او به کون دادن خیلی خوبه . زری در حالی که هم درد می کشید و هم هوس داشت به سلیم گفت که اگه دوست داره می تونه آبشو خالی کنه -زوده هنوز زوده بذار حال کنم . از این کونها مگه هر چند وقت درمیون گیر آدم میاد -تو حق نداری کونهای دیگه رو با کون من مقایسه کنی . اگه از زنای دیگه حرفبزنی من کونمو از کیرت می کشم بیرونا -شوخی کردم . می خواستم متوجه شی که چه کون با حالی داری . تازه مگه همین چند وقت پیش نبود که پیش من کاظم و قاسم و سامان تو رو گاییدن ؟/؟ اینو گفت و دیگه بیرحم شد . با فشار و شدت کون زری رو می گایید و اجازه نفس کشیدن به زن بیچاره رو نمی داد . دو تا کف دستشو گذاشته بود روی دو تا قاچ کون زری ومحکم فشارش می داد و کیرشم با شدت و سرعت میذاشت داخل مقعدش و در می آورد -سلیم آبآب می خوام . زود تند باش . خیلی صحنه مامانی و مشتی شده بود . سلیم داشت می گایید و زری هم از پشت خودشو به بدن سلیم می چسبوند و به گاییده شدن خودش کمک می کرد تا این کهیه وقتی دیدم که آب کیر سلیم از کناره های کون و دو طرف رون زری در حال سرازیر شدنه و هر دو تا که حسابی خسته شده بودند نیمساعتی رو توی بغل هم آروم گرفتند . رفتم براشون شربت و شیرینی آورده تا تجدید قوایی بکنن و زری رو دیگه نذاشتم بره . سلیم رفت پی کار خودشو زری هم دیگه مجبور بود پیش من بمونه و کمر سنگین منو سبک کنه . چیکار کنم تقصیر خودش بود . اون و سلیم دوتایی آتیش به جونم زده بودند . بیچاره حرفی هم نداشت زری با جان و دل و بدون این که خستگی خودشو به رخم بکشه دوساعتی رو با کوس و کون و سایر اعضای بدنم وررفت و منو به ار گاسم رسوند . خوشبختانه اسیر حالت خلسه و خماری بعد از سکس شده بودم . چنانچه وقتی که به خواب رفتم تا به فکر عاطفه و کوروش افتادم خوابم برد ولی تا صبح صد دفعه از خواب بیدار شده وهمش به این فکر می کردم که چی سر عاطفه میاد و منم با جای خالی کوروش در فروشگاه چه جوری کنار بیام ؟/؟ ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(78).html<br />

راز نگاه 74صبح سر کار خیلی عذاب می کشیدم . همش چهره اون جلوم بود . صندلی اونو از کنارم بر داشتم . گوشه سالن چهره شو می دیدم چهار گوشه فروشگاه . حتی وقتی که زنها با هم می گفتند و می خندیدند اونو تصور می کردم که کنار اونا وایستاده . حاضر بودم برگرده و با اونا بخنده ولی ازم دلگیر نباشه . دوست داشتم غرورمو بذارم زیر پا واسش زنگ بزنم . همین کاروهم کردم نه یک بار نه دوبار بلکه صد بار ..جواب نمی داد .آخرش برام پیام فرستاد که دیگه نه میخوام ریختتو ببینم نه صداتو بشنوم . به اندازه کافی دستم انداختی و به من خندیدی . چرا نمیذاری راحت گریه کنم و راحت جون بکنم ؟/؟ .. بیشتر از صد دفعه پیامو خوندم . تو خیال خودم اونو صدا می زدم . کوروش ! چرا فکر می کنی که من دستت انداختم . نمی دونم چرا با تو بد کردم . خود خواه شده بودم . زیبایی تو غرور تو جذبه تو روز به روز منو بیشتر شیفته تو کرد . تحویلم نگرفتی با این حال نمی خواستم این بلا رو سرت بیارم . شایدم می خواستی لجمو در بیاری که با زنای دیگه میخندیدی . باور کن نمی خواستم این طور بشه . تو خیلی مهربونی پاکی با ایمونی نجیبی خوبی .. در همین لحظه سرم گیج رفت و همراه صندلی به زمین افتادم . وقتی به خود اومدم از داداش فرشاد خواستم که چند روزی رو به من مرخصی بده . اون که حال و روز منو دید و از طرفی زری رو که آدم شایسته و خبره ای بود جای خودم گذاشته بودم قبول کرد . چند بار دل دل کردم که حقیقتو به فرشاد بگم . شهامتشو هم داشتم . دیگه هیچی برام فرق نمی کرد . بالاتر از سیاهی که دیگه رنگی نبود . ولی چون می دونستم که با بیان این حقیقت در این شرایط احتمال این که خود کوروش راضی به بر گشتن بشه کمه چیزی نگفتم و گذاشتم برای زمانی که معجزه ای بشه و منو ببخشه . سوار ماشینم شدم بی هدف از این خیابون به اون خیابون می رفتم . همه جا اونو می دیدم . حتی اون ساندویچی دور میدون انقلاب که برای بار اول اونجا بود که با هم یه چیزی خوردیم اشکمودر آورد . حاضر بودم تمام زندگیمو بدم یه لبخندشو ببینم تا منو ببخشه . هیچی ازش نمی خواستم . می دونستم سلامت عاطفه براش از هر چیزی مهمتره . نمی دونم این چه احساسی بود کهتمام وجودمو پر کرده بود . طوری که حتی می خواستم بمیرم تا اون زندگی کنه . بدون آن که بفهمم و بخوام عشق اومده بود سراغم . من عاشقش شده بودم . دوستش داشتم . حس می کردمکه دست یافتن به اون یک آرزوی غیر ممکنه . من از لجن هم کثیف تر بودم . اگه اون روزی که طلاق گرفته بودم عاشقش می شدم هردومون در وضعیتی مساوی بودیم اما اون حالا پاک بود و من آلوده . کوروش تو رو خدا باهام حرف بزن اگه بگی منو بخشیدی هیچی ازت نمی خوام . انتظار ندارم که دوستم داشته باشی . انتظار ندارم که حلوا حلوام کنی و منو بذاری رو سرت . کوروش برگرد و منو ببخش اگه می خوای منو مثل یه سوسک زیر پات له کن . منو با دستای خودت بکش . خفه ام کن . فقط بذار تو بغلت بمیرم … پیش خودم فکر می کردم که کوروش روبروی منه و دارم این حرفا رو بهش می زنم . یعنی اون دلش به رحم میاد ؟/؟چشام و صورتم پر اشک شده بود .واسه چند دقیقه ای نتونستم رانندگی کنم . تصمیم گرفتم برای اون چیزی که میخوام بجنگم . غرور بیجای خودمو زیر پا له کنم . اگه کوروش لگدم بزنه و به زمین پرتم کنهتا موقعی که راضی نشه حرف دلمو گوش کنه از جام بلند شم . باداباد میرم دم در خونه شون سر کوچه شون یا یه گوشه خیابون داخل ماشین منتظرش میشم . شام و ناهار و صبحانه مو همونجا میخورم . بذار همه بهم مشکوک شن . دیگه از این بدتر که نمیشه . نمی تونم در خونه شونو بزنم و با عاطفه روبروشم . با این که قلبشو کشتم میدونم هنوز تو دلش جا دارم . اون بچه هست . هنوز نمی دونه مردن چیه . شایدم از مرگ نترسه شایدم وقتی داره می میره فکر کنه که داره می خوابه . وایییی نه خدا نکنه اتفاق بدی بیفته . با مادر و خواهرشم که نمی تونم روبروشم . چون صددرصد اونا از جنس خبیث من با خبر شدن . اگه این کوروش تا نصفه شب هم با ماشینش کار کنه همینجا منتظرش میشم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(79).html<br />

راز نگاه 75جایی پارک کرده بودم که فعلا دید نداشت . شب هم اگه همه می رفتن خونه شون من تک می شدم تاریک بود و زیاد جلب توجه نمی کردم . فقط خدا کنه که این جوونای پررو منو با جنده اشتباه نگیرن . بازم صدر رحمت به شرف جنده ها که جسم و روح من هر دو تاش خراب تر از اونا بود . رفتم یه چیزی خریدم و داخل ماشین خوردم و ضبطو هم روشن کرده رفتم به عالم رویا و فکر و خیال .. ترانه ای از هلن داشت پخش می شد که درست حرف دلم بود . البته یه قسمتش از دستم در رفته بود و می دونستم امیدی نیست که درستش کنم یعنی کار خودمو . ترانه غریبه و منم غریبانه یه گوشه تهران پارس قایم شده بودم و به در و دیوار نگاه می کردم تا شاید محبوب من از اینگوشه کنارا رد شه ….. غریبه اومد از راه شد آشنا ترینم .. اومد که باشه عمری امید آخرینم .. نصفه اولش درست بود ولی نیمه دومی برام وجود نداشت . مرغ از قفس پریده بود . خاک برسرتفرشته که عشقو به خاطر یک هوس فروختی . حالا بیا خودتو بکش هیچی درست نمیشه دو سه ساعتی را به همون وضعیت نشستم . معلوم نبود این خدا چه صبر و حوصله ای به من داده که جیکمدر نمیومد . ترانه غریبه هلنو بیش از صد دفعه گوش کرده بودم . ساعت حدودای 4 بعد از ظهر بود که سر و کله کوروش پیدا شد . تمام بدنم به لرزه افتاد .نمیدونم از عشق بود یا از ترس. منی که با دم شیر بازی کرده یک آخوند رو خیلی راحت سر کیسه اش کرده حسابی ضربه فنی اش کرده بودم نمی دونم در مقابل این حریف که در ظاهر خیلی ساده به نظر می رسید ضعف داشتم . عاشقش بودم همین . خودم جواب خودمو دادم . هر کاری کردم در ماشینو باز کنم برم پیشش نتونستم . دستم می لرزید . گویی هم سکته مغزی کرده بودم هم قلبی که همه جام از کار افتاده بود . هرچی خواستم خودمو تکون بدم نمی شد کوروش به جای این که بره طرف خونه چند متر جلوتر رفت طرف یه بنگاه اتومبیل . یه مرد میانسال بین پنجاه و شصت بود که از دوستای پدرش بود و خیلی هم ازش تعریف می کرد . می گفت آدم مومنیه و اهل دروغ نیست و نون صداقتشو می خره . مشتریاش زیادن ولی در صد سودش کمه . یه چند دقیقه ای گذشت . کوروش به خونه بر گشت و ماشین راهم به داخل نمایشگاه یا همون بنگاه ماشین برد . حدس زدم که بد جوری به کنسی خورده و مجبور شده ماشینشو بفروشه . صبر کردم که بره داخل خونه وبعد پیاده شم . وقتی کوروش رفت دیگه از اون برق گرفتگی خبری نبود . یه خورده روسریمو مرتبکرده ووضع حجابمو بهتر کردم و رفتم طرف بنگاه .. خوشبختانه به غیر از حاج حسن صاحب بنگاه کس دیگه ای اونجا نبود . البته شاگردش بود که یه چایی هم واسم آورد .حاجی منو شناخت و کلی احوالپرسی و خوش و بش هم باهام کرد .چون من و کوروشو چند دفعه با هم دیده بود و می دونستکه یه آشنایی بین ما وجود داره . یه تصویری از مسائلی رو که بین ما پیش اومده بود واسش تعریف کردم . البته این جوری نگفتم که چون کوروش کیرشو به من نداد واسش پاپوش درست کردم . فقط کلی گفتم که جریاناتی پیش اومد که من با قضاوت و شهادت دروغ باعث اخراجش شدم و حاجی هم سر تکون می داد و بر شیطان لعنت می فرستاد . خلاصه فهمیدم که برای عمل قلب عاطفه ده میلیون پول لازمه و کوروش هم ماشینشو گذاشته واسه فروش ولی بیشتر ازپنج میلیون نمیره . حاجی هم گفته که دست و بالش خالیه و تازه دختر شوهر داده و هیچی پس انداز نداره وگرنه با جان و دل کمکش می کرد . تعجب کردم که بنگاهی جماعت چرا باید اینقدر دستش تنگ باشه -حاج آقا تشریف دارید من برم یکی دوساعت دیگه بر گردم ؟/؟ بفرمایید اینجا تا ساعت ده شب هم بازه . اگه کمکی ازم بر میاد در خدمت هستم . فقط دخترم به خدا توکل کن و بر شیطان هم لعنت بفرست و در توبه هم بازه . کاش بندگان خدا قبل از انجام کاری اول درست فکر می کردند . دیگه نمی شنیدم حسن آقا چی داره میگه . نفس نفس زنان می دویدم تا یه بانک باز پیدا کنم . ده میلیون از حسابم کشیده و در حالی که از خستگی ودویدن زیاد چشام تیره و تار شدهبودند خودمو به بنگاه رسوندم . از دویست میلیون ده میلیونشو کشیدم -حاج آقابفرمایید این پولو بدین به کوروش همون پولیه که لازمش داره فقط نگین از طرف منه … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(80).html<br />

راز نگاه 76این ماشینو یه جایی قایمش کنین . اگه هم پرسید که چی شد که یه ماشین پنج میلیونی ده میلیون فروش رفته بهش بگین واسه یه خیر صحبت کردی و اون خواسته قدم خیری بر داره . از این آدما هنوز تو جامعه ما هستن -آره دخترم خودتم یکی از اونایی -ولی به هیچ وجه نباید به کوروش چیزی بگید -مطمئن باش فقط شک نکنه ؟/؟-نه به من یکی شک نمی کنه . فکر می کنه من مث اون آس و پاسم نمی دونه که دو دانگ فروشگاه مال منه -دخترم تو با این کارت در های بهشتو بروی خودت باز کردی . به یک نفر که نه به چند نفر زندگی میدی . حرفای حاجی آرومم می کرد -تو رو خدا حاج آقا فقط کوروش نفهمه . قول نامه رو هم یه جوری ماس مالیش کن و بگو طرف رفته و بعدا میاد . یا ان که یک نفر قلابی رو به عنوان خریدار بیار جلو تا عمل عاطفه تموم شه . بعدا هم ماشینو بهش پس بده باید زندگیش بگرده . خرج داره . نمی خوام عذاب بکشه . خرج خودش و سه نفر دیگه هم رو دوششه . گریه امونم نداد . اشک مثل آب روان از چشام جاری شد و هر چی رو که به مژه ها و دور چشام مالیده بودم شست -دخترم دوستش داری ؟/؟ عشق و دوست داشتن اگه براهش باشه گناه نیست . توکل کن به خدا همه چی درست میشه -منباز فردا باهاتون تماس می گیرم ببینم چیکار کردین . کارتشو به من داد و منم اونجا رو ترک کردم و از بس با خودم فکر کردم که فردا چی میشه ؟/؟ آیا کوروش پولمو قبول می کنه ؟/؟ گیر نمیده و از این خیالات که مجبور شدم با یک قرص آرام بخش خواب آور خودمو خواب کنم واما از حوادث وماجراهای روز بعد بگم که صبح زود خیلی راحت تر از اونچه که فکرشو می کردم حسن آقا بر نامه رو ردیف کرد و کوروش با خوشحالی به دنبال ردیف کردن بر نامه عاطفه رفت و از بد شانسی این که دایی جون عاطی کوچولو به نرخ چند ماه پیش گفته بود ده میلیون . حالا یه چیزی بالغ بر سیزده تا هزینه اش می شد . برای من فرقی نمی کرد حاضر بودم کل دارایی ام رو بدم ولی آخه با چه بهونه ای . اون اگه می فهمید اون وقت چی می شد ؟/؟ این دفعه یه خورده اضافه تر از حسابم کشیدم و دوباره رفتم پیش حاجی حسن که یه جوری قال قضیه رو بکنم . چاخانهایی رو هم که باید بگه آماده کرده بودم -حاج آقا اگه صلاح می دونین بهش بگین یه وام کم بهره گرفتین مثلا با قسط ماهی صد تومن . قرض الحسنه خونوادگی داشتین یا از بانک وام گرفتین . بالاخره تو رو خدا یه کاریش بکنین دیر میشه زبونم لال عاطفه از دست میره وجز پشیمونی کار دیگه ای نمی تونیم بکنیم -چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی -آخه کوروش هم از اول به من نگفته بود همچه جریانیه اگه می گفت شاید تا این حد خود خواه و کله شق نمی شدم -برو دخترم خاطر جمع باش تخت بگیر بخواب . شاید به خاطر کار خیر خدا ما رو ببخشه . خدا کنه خدا این دروغ مصلحتی رو از ما بپذیره . این بار دیگه همون شب خود حاجی باهام تماس گرفت و خبر خوش راضی کردن کوروشو بهم گفت . از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم دل تو دلم نبود احساس می کردم تو آسمونا دارم پرواز می کنم . پروازی که جفت من همرام نیست ولی از این که می تونستم به جوجه کوچولوی خوشگل و ناز و مامانی زندگی بدم کلی احساس خوشحالی و آرامش می کردم . داشتم به هدفم می رسیدم . شاید این جوری از بار سنگین گناهم کم می شد . اون شب راحت خوابیدم هر چند دلم پیش کوروش و احساس عاشقونه ای که نسبت بهش پیدا کردمبود . این آقا جنه هم در جشن و شادی من شرکت کرد و سه دفعه اومد سراغم . دو سه شبی بود که پیداش نمی شد . شاید طلب شبای قبلو هم یه جا ازم وصول کرده بود در هر حال اعتراضی همنکردم . چه کاری از دستم بر میومد هر چند مدتها بود راز نگاه کسی رو نخونده بودم . فعلا دوست نداشتم این جنه رو از خودم برونم دوست داشتم این قدرتو همچنان داشته باشم شاید یه جایی وقت تنگی به دردم می خورد … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(81).html<br />

راز نگاه 77دیگه دوست نداشتم دوست و آشنایی رو ببینم تا تکلیف این عاطفه معلوم بشه اما زری و داداشا و پدر و حتی مادرم مدام بهم سر می زدن هنوز کسی نمی دونست چمه .. مردا فکر می کردند به خاطر مشکل زنانگی و طلاقی که گرفتم دارم دچار افسردگی میشم . یکی دوبار به زور منوبردن دکتر اعصاب و روان و از این جور چیزا منم واسه رد گم کردن و این که دلشونو نشکنم همراهشون می رفتم. به زور هم اونا رو از خونه بیرون می کردم که بتونم تنها باشم . اونا هم از زری می خواستند که هوای منو داشته باشه و چون قلق منو داشت دوست داشتن که پیش من بمونه . گاهی وقتا میذاشتم که زری بمونه و بعضی وقتا هم اونو ردش می کردم . قرصایی رو که بابت افسردگی و اعصاب بهم داده بودند یکی یکی مینداختم دور . یک دفعه ننداختم که مشکوک بشن . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . دورا دور جویای احوال عاطفه بودم . روزی که قرار بود عملش کنن دور و بر بیمارستان مثل دیوونه ها گشت می زدم .. همچین کرده بودم که حسن آقا مجبور شد مغازه رو برای چند ساعتی ول کنه و گزارش لحظه به لحظه بهم بده . خوشبختانه عمل جراحی با موفقیت به پایان رسید .. بیمار تا چند روز حق ملاقات نداشت . آزمایشهای بعدی هم نشون می داد که مشکل عاطفه بر طرف شده و قلب کوچک و پاکش حالا حالا ها کار خواهد کرد . نمی دونستم بایدچیکار کنم . دوست داشتم برم ملاقاتش ولی می ترسیدم . می دونستم خیطم می کنن . آبرومو می برن . منو پیش همه خجالت زده می کنن . ولی با همه اینا دوست داشتم برم . تصمیم گرفتم پس فردای آن روز یعنی دومین روزی که وقت ملاقات آزاد بود برم دیدنش . قرار شد که به ساعت خاصی برم که حاجی حسن دوست قدیمی و خونوادگیشون هم اونجا حضور داشته باشه و به اصطلاحاگه دارم کتک می خورم بیاد کمکم و ضامنم بشه . ولی ازش خواهش کرده بودم در مورد کمکهای مالی من چیزی نگه چون دوست ندارم کوروش من بیشتر از اینا خجالت بکشه . شب قبلش با خدای خودم راز و نیاز کردم . انگاراین دلم بود که اشک می ریخت نه چشام . خدایا من گناهکارم بنده ناپاک توام درسته که زمان شوهر داری اهل خیانت نبودم ولی حرام کردم گناه کردم . خدایا آبرومو حفظ کن تو پوشاننده گناهانی خدایا تو رو به همین وقت و صدای اذان تو رو به دل شکسته یتیمان و دل کوچولوی عاطفه پر عاطفه قسمت میدم که آبروی منو حداقل پیش این طفل معصوم حفظ کنی .. دلم برای عاطفه تنگ شده بود . برای دختر کوچولویی که دوست داشت زندایی اش باشم به شرطی که بین اونا جدایی نندازم اون شب تا صبح بیدار بودم و خدا رو صدا می زدم … خدایا من می دونم که به این آسونیها منو نمی بخشی چون ما عادت داریم هر موقع یه جایی گیر می کنیم میاییم سراغت . من آبروی بنده اتو بردم تو آبروی بنده اتو حفظ کن قسم می خورم که جبران کنم . یک ساعت از وقت ملاقات گذشته بود . نمی دونستم براش چی ببرم . یه ساک بزرگ با خودم آورده بودم . داخلشو پر کردم از آب میوه و کمپوت .یه جعبه شیرینی و یه دسته گل هم به هزار مکافات دستم گرفتم . برای چند دقیقه ای یادم رفته بود که ممکنه چی به سرم بیاد به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که اجناسو سالم به مقصد برسونم و این شیرینیها هم که جعبه اشو یه وری داشتم له نشن . وارد بخش آرامی شدم . حتی ملاقات کنندگان رعایت حال بیمارو می کردند وسعی می کردن زیاد همهمه نباشه . مقصدو پیدا کردم . یک لحظه روی تخت عاطفه عمل کرده رو که خیلی رنجور و نحیف شده بود دیدم به دور و بریهاش توجه نکردم راستش می ترسیدم خیط شم . این جوری بهتر بود که به عشق عاطفه برم جلو . به دیدن من گل از گلش شکفت . رفتم جلو تا چهره خندانشو ببوسم که ناگهان دستی مانعم شد … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(82).html<br />

راز نگاه 78کوروش بود تازه متوجه شدم که به غیر از او حسن آقا و مهین خانوم (مادر کوروش ) و فاطمه خانوم هم اونجان -کی به تو گفته بیای اینجا . شیطان بد قدم ! آرام هلم داد . من آنقدر سست و شل شده بودم که به زمین افتاده و گل که هنوز در دست چپم بود افتاد پایین . حاجی حسن : چت شده کوروش جان زشته تو که از این اخلاقا نداشتی ؟/؟ مهمانته حبیب خداست . از معاویه و عمرو عاص که بدتر نیست . از جام بلند شدم از خجالت سرمو بلند نکردم . نمی خواستم نگام به نگاه اونایی بیفته که یه روزی واسشون ارج و قربی داشتم . فقط پیش عاطفه خیلی خجالت کشیدم -کوروش خان این کارت درست نیست . حداقل فکر خواهر زاده ات بودی ؟/؟ از جام بلند شده با زانوانی سست در حالیکه دلم هم به اصطلاح خاص خودش و هم راستی راستی درد گرفته بود دست چپمو گذاشتم رو سینه ام و خوراکیها رو رو تخت عاطفه گذاشته از اونجا دورشدم حتی به حسن آقا هم توجهی نکردم که منو برای بر گشتن صدا می زد . سکه یه پول شده بودم . حس می کردم که حتی ارزش و لیاقت مردن رو هم ندارم . منو مث یه تفاله بیرون انداخته بود . مثل یه سوسک شوتم کرده بود . جایی بهتر از داخل ماشین پیدا نکردم که برم تو عالم خودم . خدایا این چه مصلحتیه که روی منو زمین انداختی ؟/؟ خدایا مگه منم دلشکسته نبودم ؟/؟ مگه من ازت چی خواسته بودم ؟/؟ خواسته بودم وقتی که عاطفه رو می بینم آبروم محفوظ بمونه . من که نمی خواستم واسه نجاتش منتی بذارم خدا . خدایا اگه تو نبودی و نمی خواستی که اون شفا پیدا نمی کرد . من که کاری نکردم . خدایا واسه مردن راضیم پس منو بکش . اگه ولم کردی اگه تنهام گذاشتی پس منو بکش . نمیخوام زنده بمونم . اگه تو رو نداشته باشم انگار هیشکی رو ندارم. تو هم که به من پشت کردی خدا . چشمه اشک چشمم پر آب شده بود . راحت گریه می کردم . تصمیم خودمو گرفته بودم . دیگه موندن در این شهر و دیار واسم فایده ای نداشت . از آدما یا بدم میومد یا دیگه حوصله شونو نداشتم دوست داشتم تنها باشم و در تنهایی خودم بمیرم . کوروش حق داشت اگه من جای اوبودم آدم ستمگرو لت و پارش می کردم . مگه کوروش چیکار کرده بود که همه جا از اون به عنوان یه ذزد یاد کرده بودم . رفتم خونه پدرم خوشبختانه کسی اونجا نبود . از دو سه تا خونه ییلاقی که اطراف تهرون داشتیم کلید خونه ای رو که نزدیکی پلور داشته و دو سالی می شد که سری نزده بودیم و فقط گاهی بقیه ازمون کلید می گرفتند و می رفتند اونجا , بر داشته و تصمیم گرفتم چند روزی رو اونجا بمونم وبعد هم خونه تهران پارسمو خلوتی بفروشم و برم یه خونه یا آپارتمان نقلی تو شمال واسه خودم بخرم و احیانا با پولی که برام میمونه و ده بیست میلیون پس انداز دیگه یه سپرده بانکی باز کنم و زندگیمو پیش ببرم پولی رو هم که از آخوند یوسف گرفته بودم تصمیم داشتم که خرج بیچاره ها و در ماندگان بکنم . حالا ثوابش به هر کی که می خواد برسه قبل از رفتن هم باید یه چیزی برای بقیه بنویسم که دلواپسم نشن . باید به داداشام حقیقتو بگم بایر همه بدونن که من چقدر آدم پست و کثیفی هستم. شاید این جوری کوروش من بفهمه که من نمی خواستم پست و کثیف باشم . بذار همه کارکنان بدونن که من چه لجنی هستم ولی کوروش من بدونه که اونقدر شهامتشو داشتم که بهخاطر اون و عشق اون حاضر شدم از همه چیز خودم بگذرم . حس کردم که گریه خیلی سبکم کرده تا حدودی آروم شده بودم . دست فرمونم خیلی عالی تر شده نترس و با ریسک زیاد رانندگی می کردم . زیادی بیخیال و بیخیال دنیا شده بودم . وارد ایمیلم شدم . متن مطالبی رو که باید به داداشام می گفتم همچنین به پدرم , باید آماده و ذخیره می کردم تا در آخرین لحظه می فرستادمشون . چند مطلب مختصر هم برای بعضی از همکارا که آدرس ایمیلشونو داشتم آماده کردم در این متن هر آنچه از واقعیت بود براشون گفتم . از هرزگی خودم چیزی نگفتم ولی عنوان کردم که کوروش مقصر نیست وتمام این کا رها را من به خاطر خود خواهی خود انجام داده ام .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(83).html<br />

راز نگاه 79از برادرام هم خواستم که از او دلجویی کرده و اگه سرسوزنی هم که شده هنوز خواهرشونو دوست دارن به خاطر او و آسودگی وجدانش به هر قیمتی که شده از کوروش دلجویی کرده اونو به سر کارش بر گردونن . هر چه گشتم تا ایمیل آدرس کوروشو پیدا کنم نتونستم . قصد داشتم نامه رو از طریق حسن آقا به او برسونم دو سه ساعت مشغول بودم و این طور نوشتم … نامه ای از فرشته ای شیطانی به فرشته ای پاک و مهربان که با عاطفه خود به عاطفه زندگی بخشید . حال که این نامه را می خوانی من فر سنگها از تو دورم اما این را بدان که تو , عشق تو و خاطره های خوش با تو بودن را هر گز از یاد نخواهم برد . تو فرشته ای از سوی خدا بودی که برای زدودن گذشته سیاه من از تباهیها همدمم گشتی و من با نام و ظاهر فرشته ولی باطنی شیطانی خواستم که از تو نیز چون خود ابلیسی بسازم غافل از آن که خداوند همیشه با توست . خدایی که فراموشم کرده تنهایم گذاشته . خدای تو هنوز خدای من است ولی او دیگر مرا بنده خود نمی داند که اگر چنین بود این گونه درهمم نمی شکست . من با تو بد کردم . باعث شدم که همه دزدت بدانند . آبرویت را بردم و تو حق داری در مورد من هر طور که دوست داری بیندیشی . آنچه که بیش از همه زجرم می دهد این است که تو بیش از همه به من اعتماد داشته ای و من به تو خیانت کردم . اما امروز از همه چیز خود گذشتم . از آبروی خود از احترام خود از ثروت پدر و مهمتر ازهمه از دیدار تو و شنیدن جمله ای که در آن بشنوم که مرا بخشیده ای . می دانم باورش برایت سخت است تو مرا هرزه ای می دانی که برای رسیدن به خواسته های خود قربانی می گیرد شاید در حق تو چنین کرده باشم ولی قسم به خدایی که اوهم صدای قلب و عذر و عفو خواهیم را نشنید و مرا از خود راند دبگر این چنین نیستم . مشخصات ایمیل و رمز ورود آن را در ذیل همین نامه برایت می نویسم تا ببینی بدانی و بخوانی که به خاطر تو به خاطر قربانی خود خود را قربانی کرده ام تا به او زندگی دوباره ای ببخشم . تا بخوانی که چگونه نزد دیگران اعتراف کرده ام . می دانم که نباید عاشقت باشم می دانم که نباید دوستت بدارم ولی مگر می توان حقیقت را کشت ؟/؟ تو می توانیمرا بکشی . به زمینم پرت کنی به صورتم تف بیندازی . با سیلی ات نوازشم دهی ولی هر گز نمی توانی عشقی را که نسبت به تو دارم محو و نابود نمایی . حق ندارم که از تو گله ای داشته باشم . فقط خوشحالم که خداوند زندگی دوباره ای به عاطفه بخشید . خوشحالم از این که عمل زشت من مانع عمل قلب او نشد وخداوند به نوعی هزینه اش را برایت تامین نمود . دیگر حق ندارم از عشق بگویم . همان که می رفتی به دامش گرفتارشوی و من احمق به جای تنیدن تارعشق بر پیکره مان پاره اش کردم . حق ندارم از عشق بگویم که عشق از آن پاکدلان است و سالم صفتانو من جز بدی در حق تو کار دیگری نکرده ام . حق ندارم از عشق بگویم چون آن قدر محجوب و سربه زیر بودی که من نتوانستم راز نگاهت را در چشمان بسته ات بخوانم . زیاده از خدا هیچ نمی خواهم . تو را به همان خدایی که عاطفه ات را به تو بخشید تو را به همان خدایی که گناهان را می بخشد و روزیشان را به خاطر گناه قطع نمی کند قسمت می دهم که مرا ببخشی و از سر تقصیراتم بگذری . ببخش تا با آرامش خیال و در خلوت خود آن قدر از دوریت اشک بریزم تا شاید خاکستر عشق خاکستری من از دنیایی دیگر چهره زیبای تو را در این جهان ببیند . کاش می دانستی کهچقدر دوستت می دارم . کاش می دانستی که بی تو می میرم . کاش می دانستی که چه عاشقانه دوستت می دارم ! دوست ندارم کسی را که دوستش می دارم این چنین خطاب کنم ولی خیلی بیرحم و سنگدل خواهی بود اگر خدای تو ببخشد و تو نخواهی که ببخشی . می دانم که دیگر هر گز تو را نخواهم دید . عمر آشنایی ما کوتاه بود اما یاد و خاطره های با تو بودن تا لحظه مرگ و حتی در دنیایی دیگر با من خواهد بود . شاید زمانی برسد که من آن رانده شده ای نباشم که تو گمانش را می بری . شاید زمانی برسد که خداوند بزرگ باطنم را زیبنده نامم و نامم را همچون باطنم سازد . هیچ نمی دانم تنها همین را می دانم که تا آخرین نفس فریاد خواهم زد کوروش دوستت دارم.. دوستت دارم .. دوستت دارم .. فرشته رانده شده تو …. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(84).html<br />

راز نگاه 80نامه را لاک و مهر کرده و تحویل حسن آقا دادم ازش خواهش کردم که کوروشو به روح پدرو جون خواهر زاده اش قسم بده که نامه امو پاره نکنه و بخونه شاید که یه تسکینی واسه من باشه و اوهم قبول کرد . به خونه بر گشتم . به زحمت خودمو از دست سامان و میثم خلاص کردم .اونا هنوز فکر می کردن که من هنوز همون فرشته سابقم . اسباب و خرت و پرت هامو جمع کردم . پول و پله و لباس گرم هم گرفتم . دیگه از تنهایی نمی ترسیدم . دیگه از جن نمی ترسیدم از این نمی ترسیدم که یکی بیاد بهم حمله کنه چون که از مرگ نمی ترسیدم . خیلی از خودم بدم میومد . در آخرین لحظاتی که در خونه بودم ایمیل ها رو فرستادم . هنوز غروب بود که از تهران بزرگ خارج شدم مسیر من جاده پر پیچ و خم هراز بود . تا رود هن که جاده کفی و یکسره بود و از نزدیکای امامزاده هاشم به بعد یواش یواش داشتم می افتادم تو پیچ و خم . شرایطم طوری بود که این جوری رو بیشتر دوست داشتم آخه باید حواسم به جاده می بود وفکر و خیال کمتری می کردم . بالاخره چشمم به جمال عروس ایران روشن شد . به خونه معمولی وییلاقی خودمون نزدیک پلور رسیدم . نمی خواستم زیاد سر و صدا کنم و کسی بفهمه تو این خونه آدمه . حالا اگه تصادفی می فهمیدن ایرادی نداشت . حداقل تا دو سه روز دیگه تکلیف خونه ام معلوم می شد . حاضر بودم زیر قیمت بفروشمش وزود تر برم تو یکی از شهرهای مازندران مثل بابل بابلسر یا نوشهر خونه بخرم . خونه ما تو اون دور و برا قشنگ تر و مجهز تر از بقیه خونه ها بود وجزو معدود خونه هایی بود که درب ماشین رو داشت ولی من ماشینو بردم دو سه تا کوچه پایینی کنار ده دوازده تا ماشین دیگه که صاحبای اونا هم مسافر و مهمون یا صاحبخونه بودن پارک کردم . خیلی آروم درو باز و بسته کردم و لامپ اتاقی رو روشن کردم که از خونه همسایه معلوم نشه . همه چی امن و امان بود از دزد هم خبری نبود . تلویزیون هم سالم بود ولی حوصله دیدن بر نامه های چرند و کلیشه ای داخلی رو نداشتم . لب تابمو روشن کرده و ترانه گوش می دادم از گوشی استفاده می کردم که کسی نفهمه . یه مقدار خرت و پرت با خودم آورده بودم و شاممو خوردم . اون دور و برا رستوران زیاد بود می تونستم ناهارمو اونجا بخورم . موبایلمو بیصدا کرده بودم و فقط نگاه می کردم که اگه یه وقتی بنگاهیهای محله مون تماس گرفتن واسشون زنگ بزنم . شب که شد دلم عجیب گرفت . دوست داشتم برم بیرون دور بزنم وقتی صدای همهمه رو از خونه بغلی شنیدم فرصت رو غنیمت دونسته و مثل دزدا از منزل بیرون اومدم . پریز تلفن هم کشیده بود. مثل من خیلی ها داشتن قدم می زدن . همه مسافر بودن . ولی فقط من بودم که تنها بودم . همه یا زوج بودند یعنی پسر و دختر یا چند تا دختر و یا چند تا پسر . منم رفتم یه گوشه ای به کوه دماوند که فقط برفش تو دل سیاه شب مشخص بود خیره شده بودم با این که بلوز گرمبه تن کرده بودم ولی کمی سردم شده بود . نگاه کردن به ستاره ها و باد خنکی که به صورتم می خورد به من آرامش می بخشید . چقدر ستاره ها قشنگ بودن . کاشکی یکیشون مال من بود . از بس توی تهرون به فکر زمین و دور وبر خود و دنیای در بسته بودم وقت نمی شد که ستاره ها رو ببینم . یعنی راستی راستی خدا این قدر بزرگه ؟/؟ آخرشم نفهمیدم که واسه چی این همه ستاره آفریده . یکی دوروز دیگه هم گذشت و بزرگترین سر گرمی من عشق و حال کردن با طبیعت زیبا و بر نامه های ضبط شده در لپ تاپم بود . چه زیبا بود کوهستان چه آرام بخش بود تنهایی خود را با این زیباییها قسمت کردن . با یه سگ ولگرد دوست شده بودم . هر وقت غذایی اضافه می آوردم که سعی می کردم اضافه بیارم بهش می دادم . من که بیشتر توی رستوران غذا می خوردم وته مونده ها بیشتر از اونجا نصیبم می شد . سگ سفید خوشگل و قوی هیکلی بود بیشتر شبیه سگ گله بود ولی هیچوقت گوسفندی دور و برش ندیده بودم . آب سرد و روان نهر ها ورود های کوچک درختان بی بر که فکر کنم بید و تبریزی بودند و اون دور دستها باغهای میوه ای که بهش دسترسی نداشتم لایه ای نازک از شادی بر روی غمهایم می کشید … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(85).html<br />

راز نگاه 81گاه گاهی از تماشای بعضی صحنه ها دلم می گرفت وحسرت می خوردم ولی دوست نداشتم کسی رو چش کنم . کنار رود خونه یه گوشه ای که بالا سرم سایه ای باشه و آفتاب منو نسوزونه نشسته بوده به صدای بر خورد آب با تخته سنگها گوش می دادم که در پنجاه متری خود یک دختر پسر نو جوونو دیدم که دارن با هم راز و نیاز می کنن . پشت به من بودند و چهره شون مشخص نبود سر دختره رو سینه پسره بود وپسره موهاشو نوازش می کرد . نسیم ملایم و خنکیهم می وزید . چند لحظه بعد پسره پیشروی کرد واز زیر بلوز دستشو به کمر دختره رسوند . اون دور و برا کسی نبود و حالت منم نسبت به اونا طوری بود که من می دیدمشون و اگه اونا می خواستن منو ببینن باید از جاشون بلند می شدند . بی اختیار لبخند تلخی بر لبانم نشست . بازم فکرم رفت پیش کوروش . اون داشت عاشقم می شد و من تخم تنفر رو توی قلبش کاشتم . اون داشت ازم خوشش میومد فکر می کرد گمشده شو پیدا کرده . بیچاره چقدر ساده بود . بیخود نبود که زنش سرش کلاه گذاشته بود .اون دور دورا حرکت ماشینا رو تو جاده می دیدم . اگه جلوتر می نشستم می تونستم دقیق ببینم که از هر ماشینی چند تا از این جاده رد شدن و امتیاز بدم که کدوم ماشین برنده میشه . این دختره و پسره عجب نترسی بودند . حالا دیگه لباشون رو لبای هم قرار گرفته بود و مثل کنه به هم چسبیده بودند و قصد ول کردن همو نداشتن . خب اگه من و کوروش جای اونا بودیم حاضر بودم که همین کنار رود خونه بیاد منو بکنه . اون وقت اگه ما رو می دیدن چی می شد ؟/؟ نه غیرتش قبول نمی کرد . تازه پدر ما رو در می آوردن . بوسه رو می شد یه کاریش کرد ولی همدیگه رو کنار رود کردن ؟/؟. نه نمی شد . بیکاری زده بود به سرم.رفته بودم تو فاز همون خیالبافیهایی که زمان بچگی داشتم . واقعا چه دورانی بود . فکر نمی کردم فردایی که امروز باشه تا این حد غم انگیز باشه . در همین افکار بودم که حس کردم یه چیزی داره صورتمو قلقلک میده واییییی غلط کردم گفتم میخوام جنه رو ببینم ولی ترس برم داشته بود سرمو انداختم پایین گفتم جن جون الان آمادگیشو ندارم حتما اون دختره پسره رو دیدی هوست گل کرده . برم خونه هر کاری دوست داری بکن . میگن جنها کنار رود خونه های جنگلی که یه دنیا سرسبزی اطرافش باشه زیاد می پلکن ولی این دور و بر که همش سنگ و تخته سنگ بود وچهل پنجاه متر اون طرف تر هم چند تا درخت بی میوه دیده می شد . نه این جنه از رو برو نبود . پاشو که سفید رنگ بود گذاشت روپام . میگن جنا سمشون کج و وارونه هس . این که سم صاف بود . چقدر شبیه سگ بود . اصلا خود سگ بود . خاک بر سرت فرشته که فقط تا همین حد جربزه داری. دستمو گذاشتم داخل پشمای تنشو نوازشش کردم . من هیچوقت سگ نداشتم ولی از حیوانات خوشم میومد .می خواستم از جام بلند شم و به خونه بر گردم . می دونستم که آقا سگه با حرکات خودش اون دو نفر جلویی رو متوجه حضورمون می کنه . دلم نمیومد خلوتشونو بهم بزنم یاکاری بکنم که احساس خجالت کنن . هر چند فکر نمی کردم خجالت سرشون بشه . خوشبختانه دست در دست هم از جاشون بلند شده و در جهت مخالف من ازم دور شدند و سرشونم بر نگردوندند تا منو ببینن . از جیب مانتوم بیسکویتی در آورده و تقدیم سگ سفیدم کردم تا دم در همراهیم کرد . اگه تعارفش می کردم خودش میومد تو خونه ولی مایه رسوایی بود و همه می فهمیدند یه آدم زنده توی این خونه زندگی می کنه . دم در باهاش خداحافظی کرده و دستی واسش تکون دادم و پشتشم یواش زدم که یعنی برو طرف جلو .. سومین شبی بود که دور از خونه بودم . نمی دونم چرا یهو این هوس به سرم افتاد که یکی از فیلمهای آرشیو کامپیوترمو ببینم . اولش رفتم سراغفیلم خودم و حاج یوسف . همون صحنه اول فایلو عوض کردم . دیگه نمی تونستم خودمو توی بغل کسی ببینم که اون کوروش نباشه . یکی یکی فیلما رو عوض می کردم چنگی به دل نمیزد یه مشت فیلمای خارجی شبیه به هم و یکنواخت بودند .. جووووون یه فیلم واقعی رو پیدا کرده بودم که تا به حال وقت نشده بود ببینمش . فیلمی از ماجرای عشقباری یک مرد سی ساله با یک زن شوهر دار 40 ساله که در همسایگی زری اینا زندگی می کردند .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(86).html<br />

راز نگاه 82این فیلم مال سالها پیش اون موقع که من و زری هر دو بچه محصل بودیم و فیلم و سی دی سکس خیلی خیلی گرون تر از قیمت گوشت بود و امتیاز این فیلما رو به قیمتی گزاف می فروختند بود . زن از فیلمبرداری با خبر نبود ولی مرد جوان با نقشه ترتیب همه این کار ها رو داده بود . بیشتر از اون که خود سکس برام جالب باشه حرفای رد و بدل شده بین اونا می تونست واسم جالب باشه . ظاهرا زنه میاد خونه مرده . دوربین به طور ثابت در نقطه ای نصب شده فقط فضای خاصی رو نشون می داد فیلمبرداری زیاد جالب نبود و اون شفافیت یا کیفیت فیلمای اچ دی رو نداشت ولی بد نبود و اما فیلم و صحبتای رد و بدل شده -کتی جون خیلی منتظرت بودم چقدر دیر کردی ؟/؟ -قربون کامی خوشگله ام بشم تو که می دونی یه زن شوهر دار اونم زنی مث من که یه عمره بدون اجازه شوهرش آب نمی خوره چقدر سخته که از دست شوهر و پسر بزرگ و دختر کوچولوش در بره . به دروغ گفتم میخوام برم دکتر زنان . موبایلمم خاموش کردم -نوکرتم کتی -منم کنیزتم کامی -دوستت دارم عاشقتم -عزیزم زود تر شروع کن نه تحملشو دارم نه وقتشو -آخه میخوام باهات حال کنم -حال کن عشق من هر جوری می خوای حال کن . دوستت دارم . منم عاشقتم . دیگه از شوهرم بدم میاد . نمی تونم باهاش باشم . اون برام دیگه حکم یه مجسمه رو داره . هیچ احساسی نسبت بهش ندارم . دارم یواش یواش یه نقشه ای می چینم که ازش جدا شم -یعنی تو حاضری از شوهر و بچه هات جدا شی و با من ازدواج کنی ؟/؟ به خاطر بچه هات پشیمون نمی شی ؟/؟ -نه عشق تو به من نیرویی داده که دوست دارم همش در کنار تو باشم.. در اینجا کامی شلوارشو پایین کشید و کیر کلفت و گوشتی خودشو که هنوز به شقیت کامل نرسیده بود در آورد و نشون کتی داد -راستشو بگو به خاطر احساسته یا به خاطر این کیر کلفت -دیوونه بی تر بیت به خاطر هر دو تاش دوستت دارم . خم شد و کیر کامی رو گذاشت تو دهنش .در حال ساک زدن همین جور از داخل دهن داشت آهنگ می زد . گویی که داره یک چیز خیلی خوشمزه رو نوش جون می کنه -کتی خوشگله من بذار حالا من کوستو بخورم . کی میشه من و تو مال هم بشیم و زیر یه سقف با هم زندگی کنیم . وقتی که صبحا از خواب پا میشم تو رو کنار خودم ببینم .مث یه سگی که استخونی به دهن گرفته باشه کامی هم به همون صورت کوس کتی رو گرفتدهنش و حالا کتی بود که داشت بلبل زبونی می کرد -عزیزم من دارم همه این کا را رو جور می کنم که با هم فرار کنیم . بلیطو که جور کردی جلدی می زنیم به چاک . دیگه خارج از کشور کسی با کسی کار نداره . دیگه مثل اینجا نیست که گیر بدن . دوستت دارم کامی بخورششششش همین جوری که داری کوسسسسمو می خوری پس بذار چند تا خبر خوب هم به تو بدم . امروز شماره 16رقمی و رمز اول و دوم دواز ده سیزده تا کارت بانک اکبر آقا رو با خودم آوردم (شوهرشو می گفت ) یکی دوروز مونده در بریم از هر کدوم یه مقدار معینی می تونی انتقال بدی که دسته چک های امضا شده اش پیش منه . آخر ماه هم حداقل صد میلیون تومن توی دو سه تا از حسابای جاریش می ریزه و اون ور ماه پولشو می کشه تا مستقیما از چین یه چیزایی که میگن آلومینیوم فشرده وورق کامپوزیته وبرای نمای ساختمون به کار میره وارد کنه . از تخم چشاش بیشتر بهم اعتماد داره . تمام زندگیش دست منه . باورش نمیشه که بهش نارو بزنم . عشق تو خیلی بالاتراز این حرفاست . بخورششششش ادامه بده خیلی خوششششم میاد دوستت دارم اووووففففف … سی چهل میلیون طلا هم دارم که می فروشمش دلارش می کنم . تو رو خدا عجله کن در بریم . این آخر ماه باید بریم . آخر این ماه اکبر آقا واسه دو سه روز با دوستاش میره کوه . بهترین موقعیه تا اونجایی که می تونیم حسابا رو خالی کنیم .. برای چند لحظه ای کامی دهنشو از رو کوس کتی بر داشت و گفت عزیزم تمام این پولا باید یکی دو روز قبل از رفتن به من برسه تا دلارش کنم . تازه پاسپورتتم فردا به من برسون . فکر نکنم لازم باشه خودت بیای در هر حال باید ویزا رو جورکنیم که بریم . اول میریم ترکیه از اونجا بلند میشیم برای امریکا .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(87).html<br />

راز نگاه 83-عشق من قربون کوست برم اون وقت هروقت که دوست داشتم کوسسسست در اختیارمه . یه موقعواسه بچه هات دلتنگی نکنی ؟/؟ کتایون کیر کامی رو تو دستش گرفت وگفت پسر و دختر و شوهر و زندگی و همه چیز من اینه و صاحب این . شوهرمو که از اول دوست نداشتم به خاطر پولباهاش ازدواج کردم . تازه کدوم بچه رو دیدی که به درد پدر و مادرش بخوره فقط اونجا زنای خوشگل و لخت زیادن یه وقت از راه به درت نکنن ؟/؟ -میگن اونجا زنا با وفا نیستن نکنه تو هم به من خیانت کنی ؟/؟ -دیوونه شدی کامی . من دارم به خاطر تو از همه چیزم می گذرم اون وقت تو به من این حرفا رو می زنی عشق من ؟/؟ -منو ببخش عزیزم دوست ندارم تو رو از دست بدم . میدونی که چقدر خاطرتو می خوام -باشه بسه دیگه حالا بیا لختم کن . کوسسسسم تو و کیرتو می خواد . سینه هامو بخور . زودتر بکن تو کوسم . نمی دونی چقدر حال می کنم که دارم سر شوهرم کلاه میذارم . فکر کرده که بدون عشق هم میشه زندگی کرد . فکر کرده که میشه با پول همه چی رو خرید . من واست می میرم . خودم می دونم امریکا خیلی گرونیه . اگه می تونستم یکی دو تا قطعه زمین اکبر آقا رو می فروختم . بدبخت وکالت اونا رو هم داده به من ولی باید پیش پولشو بگیرم دررم می ترسم گندش در آد -عزیزم خوشگل من میامی و فلوریدا و طرف نیویورک یعنی شرق امریکارو بیشتر دوست داری یا لس انجلس وکالیفرنیا وغرب امریکارو -خیلی از دوستان دوران بچگیم تو لس آنجلسن دلم خیلی براشون تنگ شده . من هرجارو که واست راحت تره و تو دوست داری دوست دارم من کیرتو دوست دارم . من تو رو دوست دارم . فیلم واقعی پس از چند صحنه پرش وارد صحنه های حساس خود شده بود . هرچه کتی خواهش می کرد که به اتاق دیگه ای برن که دل باز تره کامی خان قبول نمی کرد . چون دیگه نمی شد فیلمبرداری کرد . نمی دونم ذهن کامی و تصورش چقدر قوی بود که انگار دوربین درست روی کوس و کون کتی زوم کرده بود . کیر کامی که داشت می رفت توی کوس زیاد چیزی رو نشون نمی داد ولی موقع برگشت که پوست دور کوسو می کشید و با خودش به عقب می آورد علاوه بر صحنه های وسوسه انگیز وتحریک کننده ای که درست می کرد نشون می داد که کتی خانوم چقدر کوس گشاده -بکن عزیزم بزن به کوسسسم واسسسسه کیر کلفتت می میرم -منم واسسسسه کوس قشنگ و تنگ تو می میرم -دروغ نگو این که تنگ نیست -هرچی هست مال خودمه . به من وفاداره . این دوره زمونه به دختر بچه جماعت اصلا نمیشه اعتماد کرد . وفا هم وفای زنای قدیم -اووووفففف معلوم هست چی داری میگی ؟/؟ یعنی من این قدر پیر شدم ؟/؟ -نه خوشگل من منظور خاصی نداشتم . پوست لطیف تن و بدنت از هر دختری تازه تره . به هر حال هرچی باشه تجربه ات که از اونا بیشتره . عزیزم همیشه مال من باش . کتی من دوستت دارم فقط مال من باش -بگو بگو کامی من . دوست دارم از این حرفا بزنی و آب منو دوباره بیاری (من که متوجه دفعه اولش نشده بودم . حتما این قسمت فیلم خراب شده بود )کوسسسسسم داره پرواز می کنه . زودباش جرررررم بده دیگه نمی تونم جلو جیغمو بگیرم -هرچی دوست داری فریاد بزن دادبکش خودتو خالی کن -جاااااااااااان . یه ماه دیگه توی امریکا . جووووون کیییررررت دوباره دختر بچه ام کرد . فداش بشم. هرچی دارم مال تو دارو ندارم مال تو . هستی و جان من مال تو . فدات بشم من برات بمیرم -خدا نکنه تو اگه بمیری من بدون تو چیکار کنم ؟/؟ اصلا دلت میاد منو با یه مشت دختر بیوفا وبی احساس که هر روز یه دوست پسر عوض می کنن تنها بذاری ؟/؟ -نه اصلا دلشو ندارم . روح منم اون وقت عذاب می کشه کامیییی جووووون منو بذار تو حالللل خودم بزن جررررررم بده . واسسسسسه تو همه کاری کردم . سر لوله امو هم بستم .. وایییی عزیزم بازم داره خوشم میاد بریز آبتو خودتو خالی کن من خوشم اومده حالا آب تو رو میخوام من و کوسم هردو تشنه ایم . در همون حالت سگی و از پشت , کامی آبشو توی کوس کتی خانوم شوهر و دوبچه دار که خواب پرواز به امریکا رو می دید خالی کرد . پس از این که این مرحله گاییدن تموم شد کتی حس کرد شاش داره -عزیزم منو تها نذار . بریز روی صورتم . بذار شاشتو بو کنم بخورمشششش حال میده .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(88).html<br />

راز نگاه 84-چی میگی بده . بدت نمیا د؟/؟ -نه عزیزم من همه جا و همه چیزتو دوست دارم حال میده . وقتی باشدت و تیزی می شاشی و اونجوری کسسسستو رو به من می گیری و هوس منو زیاد می کنی دوست دارم بپرم روت -خودت گفتی ها .. کتایون چهل ساله ای که قیافه و اندامی معمولی داشت ایستاد و کسشو گرفت طرف صورت کامی که دو زانو روبروش نشسته بود و آب پاشی رو شروع کرد وکامی با لذت زیاد که از فیلمش بودصورت و بدن لختشو شستشو داد وبعد دوباره شروع کرد به خوردن کس شاشی . کتی رو به صورت خمیر بازی در آورده بود هر کاری دلش می خواست با این زن هوسباز انجام داد . تو همین حال و احوال فیلم قطع شدومنم درست به همون یکساعت تماشای فیلم سرگرم وررفتن با کوسم شدم . هوسم فوق العاده زیاد شده و کمرم سنگین شده بود . تنها چیز درست و درمونی که پیدا کردم تا بااون یه خورده کسسسسمو بخارونم استکان و لیوان بود که با ته اون به داخل کوسم فشار می آوردم وتازه از ترس گشاد شدن زیاد فرو نمی کردم . واقعا عجب ماجرایی بود داستان کامران و کتایون . اونجوری که زری واسم تعریف کرد کتی تمام طلاهاشو می فروشه و چند صد میلیون حسابای بانکی شوهره رو خالی می کنه دوسه قطعه زمینو هم مفت می فروشه و یه مقدار پیش دریافت می گیره . کلی پول نقد هم خودش داشته تمام این کارها با سرعت خاصی انجام شد که تا می خواست گندش در بیاد کتی فکر می کرد اونا از ایران در رفتن . یک چیزی حول و حوش یک میلیون دلار ریخت تو بغل کامی جونش. کامی جونه هم علاوه بر این همه چاپیدنها فیلم گاییدن کتی رو درست در آخرین روزی که در ایران بوده به قیمتی سرسام آور می فروشه وپول روی پول . به نظرم حق کتایون خیانتکار همین بود که همچه نامردی در حقش بشه . من یکی که اصلا به شوهرم خیانت نکردم . بقیه قضیه هم که معلومه . جناب کامی فرفره فرار می کنه و دست باد هم بهش نمی رسه وکتایون می مونه ودنیایی از بدبختی . این گند کاریهاش یعنی فروش مال و اموال که معلوم میشه یه بهونه ای میاره و داداشای قمار باز و علافشو بهونه می کنه وهر جوری می خواد مسئله رو یه جوری بخوابونه به کت شوهره نمیره که نمیره وحرفشو قبول نمی کنه . زری برام تعریف کرد که این کتایون که واقعا از کامی کیر خورده بود اونم چه کیری و حرص از دست دادن معشوق و کلاه گشاد بر سر رفتن رو داشت تازه از شوهرش طلبکار هم بوده و می گفت ما با هم تفاهم اخلاقی نداریم وطلاق هم می خواست تا این که یواش یواش این فیلمه پخش میشه و یکی از شبها بچه های محل فیلمه رو تا دلت بخواد تکثیر می کنن و به یه نحوی ماجرا به گوش اکبر آقا می رسه . از این جا به بعدو زری نمی دونست که جریان چی شده . چون می گفت که اکبر آقا از خجالت خونه و زندگیشو فروخته .. حالا با زنش چیکار کرده ؟/؟ آیا طلاقش داده به زندانش انداخته خدا میدونه . ولی اون اگه از حقش بگذره معلوم نیست که قانون همچین کاری بکنه . یادم میاد اون اوایل که فیلمهای سکسی اینچنینی و بازی کردنش در ایران مد شده بود اگه سکسی کاران ایرانی رو می گرفتن اعدامی داشت ولی حالا دیگه بیخیال شدن .. حتی تو این دوره و زمونه زنای خیانتکار اکثرا طلبکار میشن و با یکی دو دست کوس و کون دادن به مامورین اجرایی با وصول مهریه از شوهرشون جدا میشن . منم که مشغول گاییدن خودم بودم و جنه هم دقایقی بعد به کمکم اومد ولی اینا هیچکدوم کمرمو سبک نمی کرد . کاشکی زری اینجا بود اون قلق منو داشت و می دونست چه طوری منو به ار گاسم برسونه . دلم گرفته بود . نمی دونستم چیکار کنم . به بنگاهیهای محل سپرده بودم که اگه از خونواده ام کسی رو این دور و برا دیدن راجع به فروش آپارتمان من چیزی نگن . در لیست تلفن های بدون پاسخ اثری از شماره های اونا نبود . باشه فردا یه زنگی براشون بزنم . خبری هم از عاطفه نداشتم . دل شکسته من برای کوروش تنگ شده بود . با این که منو از خودش رونده بود ولی هنوزم دیوونه وار دوستش داشتم . آرزوی دست یافتن به اون برام مثل یک رویا شده بود . یک خواب و خیالی که می دونستم هر گز در بیداری تحقق پیدا نمی کنه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(89).html<br />

رازنگاه 85.بیشتر وقتا هم که می خواستم در عالم تنهایی برم بیرون دو ربزنم این آقا سگه هم بو بردار می شد و میومد سراغم . آخرشم نفهمیدم که این صاحب داره یا همین گوشه و کنارا می خوابه . به نظر نمیومد ولگرد باشه . شب دوباره از خونه زدم بیرون . این دفعه من وآقا سگه دوتایی باهم بهستاره ها نگاه می کردیم . نمی دونم اون داشت به چی فکر می کرد و منم همین جور که سرشو نوازش می کردم روزمین دراز کشید و خوابش برد ودیگه تنهایی به ستاره ها نگاه می کردم . گاهی که گردنم درد می گرفت و نگاهی به زمین مینداختم آدمایی رو که دو رو برم بودند می دیدم. زوجای جوونی که دست در دست هم می گفتند و می خندیدند وکسی هم کاری به کار من نداشت .. نمی دونم تا چه حد همدیگه رو دو ست داشتندو آیا عاشق هم بودن یانه ولی خیلی بی احساس بودن . می دونم اگه من و کوروش به جای اونا بودیم هردومون سرمونو بالا می گرفتیم وخودمونو از این دنیای کوچیک خاکی خلاص می کردیم . به چیزی جز کوروش فکر نمی کردم . یه خورده هم فکر مامان و عاطفه هم بودم . به زندگی کردن در این محیط کوهستانی خو گرفته بودم . ازدنیای شلوغ و پر از تزویر بدم میومد . دنیای بدون کوروش . دنیای بدون عشقی که مرگ تنها راه نجاتاز این دنیا بود . کاش جرات اونو داشتم که خودمو می کشتم و از دست این همه آلودگیها خودمو خلاص می کردم . در هر حال تا ابد که نمی تونستم در این کوهستان زندگی کنم . باید خونه امو میفروختم و می رفتم شمال . کنار ساحل و دریای زیبا . بازم درتنهایی و غربت . خدایا چرا این جوری شدم ؟/؟ چرا عاشقم کردی ؟/؟ این صحنه که اون توی بیمارستان منو با دستش به زمین پرت کرد روزی چند بار به سراغم میومد و هر بارهم صدها بار این صحنه رو مجسم می کردم . یک شب دیگه هم گذشت . نمی دونم تا صبح چه جوری خوابیدم . همش از این پهلو به اون پهلو غلت می زدم . خواب دیدم که کوروش منو به یه رستوران دعوت کرده . مثل دفعه اول که سرد و بی تفاوت بودولی بعد بر خورد خیلی گرمی با من داشت . دستمو گرفت تو دستش و رفتیم روی میز نشستیم . روبروی هم .. با تمام چهره اش داشت به من لبخند می زد. گفتم چه طوره یه سفر برم تو چشاش ببینم چه خبره . رفتم داخل چیزی رو ندیدم . هیچی نتونستم بخونم . فقط حس کردم خیلی معصومانه بهم زل زده و با تمام وجودش میخواد به من بگه که دوستم داره . رفتم دستمو به صورت قشنگش بزنم که دیگه نه صورتشو دیدم و نه دست خودمو . بیدار شده بودم . چند لحظه طول کشید تا متوجه شدم که همه اونچه را که دیدم در خواب بوده . اون شب هم گذشت . فردای آن روز یه نگاهی به شماره تماسها انداختم وجز همین دو رو بری ها کس دیگه ای باهامتماس نگرفته بود . پیامهایی هم داشتم که همشون نگران وضعیت من بودند . داشتم با موبایلم خداحافظی می کردم که یه پیام جدید دریافت کردم از زری بود .. نوشته بود دیوونه چرا هرچی تماس می گیرم جواب نمیدی صبح پنجاه بار برات زنگ زدم . این پیامو که خوندی فوری برام زنگبزن . فکر کنم فهمیده باشن تو کجایی . زود باش برام زنگ بزن زودباش تا برات توضیح بدم . درجا با زری تماس گرفتم تا ببینم اوضاع و احوال از چه قراره . پس از گله گذاری و مقدمه چینی شروع کرد به تعریف کردن اونچه که در این مدت سه چهار روز گذشته بود -یه بنده خدایی از پدرت کلید ویلای کوهستانو می خواست هرچی گشتن نه از کلید منزل خبری بود نه از کلید اتاقها .تقریبا متوجه شدن که تو اینجایی . هنوز یکساعت نمیشه که جریانو فهمیدن -از کوروش چه خبر -بعد از این که تو اون مطالبو از طریق ایمیل واسه همه تعریف کردی با هزار منت و نازکشی و عذرخواهی آقا کوروشو آوردن سر کار . حالا همه جریانو می دونن . از قبل پیش همه عزیز تر شده . اونخبر تو رو از من می گرفت . حتی واسم تعریف کرد که ماشین پرایدشو از حاجی حسن پس گرفته و داخلشم یه نامه بود که تو براش نوشته بودی . هرچی ازم پرسید کجایی راستش من که چیزی نمی دونستم . به تلفنها هم که جواب نمی دادی . دیگه واقعا مونده بودم که چیکار کنم . مادرت از غصه داره دق می کنه . پدر و برادرات حال و روز درست و حسابی ندارن . خیلی بی معرفتی . فکر میکردی من تو رو لو میدم . پس از این همه دوستی و رفاقت هنوز به من اطمینان نداری ؟/؟ -نه زریجون اصلا این طور نیست . راستش من می خواستم یه چند روزی خودم باشم و خودم راستی بازم از کوروش بگو -چیه هنوز دوستش داری ؟/؟…ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(90).html<br />

راز نگاه 86-آره دیوونشم .واسش می میرم . ولی اون به من توجهی نداره . میدونی وقتی واسه دیدن عاطفه رفتم بیمارستان اون منو از خودش روند . هلم داد . حقم بود ولی نمی تونست اینجاروکوتاه بیاد ؟/؟ ببین زری جون رابطه زنا و دخترا باهاش چه طوره؟/؟-ناراحت نشی ها . همهمیدونن اون مجرده . خوش تیپ و آدم درستی هم که هست . پس چرا دور و برش نباشن ؟/؟ راستش به خاطر تو اگه نبود منم مثل پروانه دورش می گشتم -نه زری تورو خدا من دارم از حسادت می سوزم -حسادت به چی ؟/؟ اگه به تو اهمیت می داد یه چیزی -راستی عاطفه حالش چه طوره -عالی .. عالی . قراره تا چند روز دیگه مرخصش کنن . -کوروش نامه رو خونده ؟/؟ -فکر کنم خونده باشه ولی اینو کلی به من گفت . حالا چه تاثیری روش گذاشته و عکس العملش چی بوده در این مورد دیگه حرفی نزد . واییییی فرشته چقدر تو سوال پیچم می کنی دوست داری الان گیرت بندازن یا بازم دوست داری واسه خودت تنها زندگی کنی ؟/؟ الانه که برسن و توی تله بیفتی . ببین من چقدر دوستت داشته و دارم که باهات تماس گرفتم و تو رو از جریان با خبر کردم توی بی معرفت اصلا یه جواب خشک و خالی هم به تلفنام ندادی . -پس الان باهات خداحافظی می کنم . باید یک طرف در برم بعد باهات تماس می گیرم . -الان یکساعتی میشه که حرکت کردن پس بجنب … بازری خدا حافظی کرده ودرمونده اومدم بیرون . نمیدونستم چیکار کنم . خدایا اگه توی خونه بمونم و یکی بپره داخل منو گیر بندازه چی ؟/؟ اگه همبخوام در برم دیگه نمی تونم بر گردم . من تازه با این آب و هوا و طبیعت و ستاره هاش و حتی این آقا سگه خو گرفته بودم . نمی تونستم به همین سادگی از اینجا دل بکنم . اگه ماشین منو چند تا کوچه اون طرف تر پیدا کنن چی ؟/؟هر چه باداباد تصمیم گرفتم بمونم . سریع ماشینمو از سایه در آورده و بردمش جای دنج تری توی آفتاب گذاشتم در عوض سرش چادر کشیدم و استتارش کردم . البته بازم ریسک بود . دوباره به خونه برگشتم . تمام درو پنجره ها ودر ورودی رو بسته و قفل کردم . هر اثری هم که در حیاط از خودم جا گذاشته بودم محو کردم . نمی خواستم به این سادگی گرفتار شم . پرده پنجرهرو به حیاطو هم کشیدم . یه صندلی گذاشته و خودمو به پنجره روبه کوچه که دو متر بالاتر از سطح زمین بود رسوندم . پرده رو خیلی آروم به اندازه ای که بتونم کوچه و جلویدرراببینم کنار زدم . نیمساعت گذشت . هنوز هیچ خبری نشده بود . من همچنان منتظر بودم. البته نه این که از این وضع خوشحال باشم ولی چاره ای نداشتم . بالاخره انتظارات به سر رسید و میهمانان گرامی بنده رسیدند . داشتند دررو از جا می کندن ولی با این که داخل خونه بودم و همه جا لاک و مهر کرده ولی تنم مثل بید می لرزید . هنوز نمی دونستم کیا اومدن .یه خورده پرده رو کنار زدم . ماشین ماکسیمای بابا و ماشین پراید کوروش هردویه گوشه ای پارک بودن . اوخ جون کوروش جون منم بود . مامان و بابا و کوروش اومدهبودند من نمی دونم چرا با یه ماشین نیومده بودند . شاید به این خاطر که با دو تا ماشین راحت تر دنبالم بگردن . دلم , چشام فقط دنبال کوروش بود . دوست داشتم بپرم تو بغلش ولی اگه یه دفعه دیگه پرتم می کرد اونوقت باید خودمو می کشتم . پرده رو یه خورده بیشتر کنار زدم تا بهتر ببینمش . یک لحظه سرشو به طرف من بر گردوند دلم هری ریخت پایین . خودمو کنار کشیدم . فکر نکنم منو دیده باشه چون خیلی تیز خودمو از گوشه پنجره دور کرده بودم . کوروش خطاب به پدر و مادرم گفت این طوری فایده ای نداره اگه می خواهیم مطمئن بشیم که خونه هست یا نه باید بپریم داخل . آقا فرزاد حداقل یه کلید دیگه ازش می ساختی تا این جور مواقع گرفتار نشین -خیلی کلید ساختم . هر کی می خواست بیاد این طرف یه کلید بهش می دادم . یا پسش نمی دادن یا گم می کردن . -عیبی نداره من رفتم .. اووووویییی کوروش می خواست از دیوار بیاد داخل خونه . حالا من چه خاکی توی سرم بریزم .. داخل اتاق هم که بودم رفتم توی جا رختخوابی قایم شدم . شدت ضربان قلبم دو برابر شده بود . اگه منو گیر بندازه این دفعه حتما یکی میذاره زیر گوشم . بازم حقمه . خدا کنه جلو بابا ننه ام منو نزنه . اصلا جرات این کاروداره ؟/؟ من نمیخوام بر گردم تهرون . مگه زوره . من عاقلم و بالغ میخوام واسه خودم زندگی کنم . اصلا به کسی چه ربطی داره . کوروش مدت ده دقیقه داشت داخل خونه رو جستجو می کرد . از گوشه پنجره و هر روزنه ای که بود داخل اتاقارو تا جایی که چش کار می کرد دید زد آخرشم نا امیدانه بر گشت و گفت نخیر اینجا نیست . از اینجا رفته . خیلی هم نباید دور شده باشه . اگه صلاح میدونین شما بر گردین طرف تهرون شاید تو راه ببینش هر چند شایدم خیلی دور شده باشه . من پلیس راه جاجرود آشنا دارم مشخصات ماشینو میدم بهش تا شاید بتونه جلوی رفتنشو بگیره . فقط خدا کنه کشیکش باشه .اگه هم نباشه مسئله ای نیست اونم می تونه از دوست و همکاراش خواهش کنه که اینکارو واسم انجام بدن . هر چند در حیطه مسئولیت اونا نیست و باید دستور از بالا داشته باشن . من هم اگه اجازه بدین میرم طرف شمال ببینم می تونم تو جاده پیداش کنم یا نه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(91).html<br />

راز نگاه 87.کوروش انگار توسط بلند گو داشت صحبت میکرد . با این که هنوز از مخفیگاه خارج نشده بودم ولی تمام حرفاشو خوب می شنیدم . اوخ جوووون بالاخره از دست همه شون خلاص می شدم . مامان فروغ سیل راه انداخته بود . دلم واسش می سوخت . ولی به خودم گفتم فرشته نکنه دیوونه بشی یه موقع خودتو معرفی کنی .. سرانجام همه رفتند و من موندم وتنهایی … پس طبق گفته زری کوروش نامه مرا که حاجی حسن داخل ماشین پراید گذاشته بود خونده . یعنی این قدر بی احساس بوده که تحت تاثیر قرار نگرفته ؟/؟اگه هم گرفته باشه من باید چه طوری بفهمم . دوباره کوروشو دیده بوده هوایی شده بودم . نمی دونستم باید چیکار کنم . می خواستم از خونه برم بیرون می ترسیدم . حساب می کردم نکنه یه دستی زده , پشت در قایم شده میخوان گیرم بندازن . پس امشبم می تونم برم ستاره هارو ببینم . ستاره های قشنگ شهر عشقو . راستی میشه یکی از این ستاره های شهر عشق یه روزی مال من بشه ؟/؟ ستاره ای که اسمش باشه کوروش و کوروشی که یه خواهر زاده داشته باشه به اسم عاطفه و عاطفه ای که دلش بخواد یه زندایی به اسم فرشته داشته باشه . پاک قاطی کرده بودم . معلوم نبود چند ساعت به همون حال موندم . از ترس دو سه ساعت بعد از تاریکی هوا لامپو روشن کردم لامپ اتاقی رو روشن کرده بودم که از بیرون دید نداشته باشه . یکی اگه میومد روی دیوار متوجه می شد که کسی خونه هست . نمیدونم چرا از خونه بغلی هم سر و صدایی بلند نمی شد . فکر کنم قصد داشتند برن مسافرت . صبح زود هیاهوی عجیبی تو خونه شون به پا شده بود . هر جا که رفتن من یکی که شانس آوردم . از ترس دیگه رستوران هم نرفتم تا شاممو بخورم . باخرت و پرت هایی که گوشه کنار بود شکممو سیر کرده و ساعت ده شب بودکه عشق گردش به سرم زد. درخونه رو باز کردم . نفس عمیقی کشیده هوای سالم را وارد ریه هایم کردم . داخل خونه پوسیده بودم هنوز در خونه رو نبسته بودم که دیدم یه سایه ای رو دیوار افتاد این موقع شب خانوم خانوما کجا تشریف می برن ؟/؟ صبر کن با هم بریم .. خدایا جنه بالاخره خودشو نشون داد هرچی بسم الله می گفتم غیبش نمی زد . واقعا عجب جن گردن افتاده ای بود از رو هم نمی رفت . ولی چه صدای آشنایی داشت .. خدای من کوروش اینجا چیکار می کرد؟/؟ به طرف خونه بر گشتم وخواستم درو بروی کوروش ببندم . هر چه زورزدم اون قوی تر بود و وارد شد من هم از دستش فرار می کردم . -چیه حالا من لولو خورخوره شدم ؟/؟نمی خورمت باهات حرف دارم . ما از اوناش نیستیم که به ناموس مردم نظر بد داشته باشیم . خودشو به من رسونده بود . راستش خودمم با این که حرص داشتم ولی دلم می خواست منو فشار بگیره نذاره در برم . به طرف در خروجی اتاق رفتم این بار افتاد روم . -چیه از چی می ترسی ؟/؟ -از هیچی فقط نمی خوام دوباره به زمین پرتم کنی . اگه جسممو نخواستی و انداختی دورواسه چی دلمو زیرپات له کردی ؟/؟ .واسه چی روحمو کشتی؟/؟ واسه چی از زندگی بیزارم کردی ؟/؟ البته حق با تو بود و هست . من زیادی پرتوقعم منو ببخش . من به تو بد کردم . بعضی آدما از بس خوب و مهربون و ایثار گرن آدم فکر می کنه هربلایی سرشون بیاد بازم باید همون خصلت خودشونو داشته باشن . در مقابل کار بدی که در حقت کردم تو خیلی صبوری نشون دادی . ازت توقع زیادی داشتم . حالا هم هیچی ازت نمی خوام . من عشقو ازت گدایی نمی کنم . همین طور که عاشق بودنم زورکی نیست عاشق نبودن هم اجباری نیست .. یعنی من نمی تونم به تو ایراد بگیرم که چرا دوستم نداری و تو هم نباید محکومم کنی که چرا من دوستت دارم . فقط از خدا می خوام که منو ببخشه . البته خدا از حق خودش میگذره . ولی اگه تو منو نبخشی اون منو نمی بخشه . بگو که منو بخشیدی . بگو تا خدا صداتو بشنوه .. تمام این حرفا رو در وضعیتی بهش می زدم که پشتم بهش بود . یعنی اون طوری روی من که دمرو بودم قرار داشت که انگار یک مجرم فراری رو دستگیر کرده باشن -برای این که با خدا صحبت کنی نیازی نیست که حتما با زبون یه چیزی رو بگی کافیه که با دلت بگی . با فکرت بیان کنی . باتمام احساس و وجودت فریاد بزنی . بااین حال اگه تو دوست داری من حتما اینو بر زبون بیارم میگم فقط یه شرط داره -چه شرطی .؟/؟ -این که تو اول منوببخشی تو منو عفو کنی . بگی که از من کینه ای نداری . بگی که از من پیش خدا شکایت نمی کنی . -چرا این حرفا رو می زنی کوروش ؟/؟ داری مسخره ام می کنی ؟/؟ این یه بازی جدیده ؟/؟ من دیگه تحملشو ندارم . -نه هیچم بازی نیست تو یه فرشته ای بودی از طرف خدا, شاید من تو رو شیطان دیدم ولی تو فرستاده ای از طرف اون بودی پس این تویی که باید اول منو ببخشی … هق هق گریه هاش و آهنگ صداش متوجه ام کرد که دروغ نمیگه . سرمو بر گردونده چشمامو را به صورت زیباش دوختم … ادامه دارد . .نویسنده .. ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(92).html<br />

راز نگاه 88-راستش اصلا توی این فکر نبودم که با قدرت جادویی خودم راز نگاهشو بخونم . در واقع این کوروش بود که با نگاه خودش منو جادو کرده وزبونمو بسته بود .-منظورت چیه چرا گریه می کنی ؟/؟ -میگن هیچ کار خدا بی دلیل نیست . شاید یه حکمتی بوده که تو اونجوری با من پیچیدی و بعدشم خواستی تلافی کنی و دلت واسه من یا عاطفه یا هردوتا سوخت و اون کمکو به من کردی . چون دکترا می گفتن که اگه عاطی خوشگله من تا یه هفته دیگه عمل نمی شد زنده نمی موندوتو برام فرشته نجات شدی . اگه اوضاع همینجور عادی می موند من از کی می تونستم پول قرض کنم ؟/؟ .دست به دامن کی می شدم ؟/؟ .شایدم راضی می شدم به خاطر اون برم دنبال کار خلاف شایدم خونه رو می فروختیم اما یک دفعه و یک شبه چه طوری ؟/؟ فکرشو نمی کردم ناگهانی همچین مسئله ای پیش بیاد . اونوقت همه مون باید می رفتیم مستاجری . شایدم خودم سهل انگاری کرده بودم که فکر نمی کردم به این زودی کار به اینجاها بکشه. حالا دیگه می دونم تو کی هستی خودت همه چی رو برام نوشتی . شخصیت تو رو دوست دارم . می دونم خیلی بهتر از اونی هستی که خودت فکر می کنی . بهتر از اونی هستی که من فکرشو می کنم . تو دوست داشتنی هستی . خوشگلی . مهربونی ومن با تو رفتار خیلی بدی داشتم . دل فرشته خدارو شکستم -نه این حرفو نزن یک فرشته هیچوقت آلوده به گناه نمیشه . تو هنوز منو نمی شناسی نمیدونی چه آدم بد و گناهکاری هستم . -حالا اومدی منو با خودت ببری تهرون ؟/؟ .نماینده داداشام شدی ؟/؟ -شاید به این بهونه اومدم که بتونم تو رو ببینم . حرف دلمو بهت بزنم . اگه دوست نداری میتونی نیای . من به خاطر تو حاضرم دروغ بگم و بگم که پیدات نکردم . امروز یک لحظه تو رو پشت پنجره دیدم . چیزی نگفتم . پریدن من توی خونه از فیلمم بود . اگه می خواستم گیرت بدم و با خودم ببرمت راحت قفل در اتاقو می شکستم و اون وقت همراه خانواده ات یا بر می گشتی یا به راه خودت ادامه می دادی . ولی می دونم که بر می گشتی حالا با همه اینها بگو منو می بخشی ؟/؟ شاید تو گناه کرده باشی . به منتهمت زده باشی . ولی وقتی که همه چیز خودتو واسه من گذاشتی , وقتی که به خاطر حفظو بر گشت آبروی من آبروی خودتو ریختی وخودتو فدا کردی وقتی که غرورتو زیر پا گذاشتی, وقتی که به عاطفه من کمک کردی تا بازم بتونم با عشق و عاطفه زندگی کنم , وقتی که با همه بخششت نمی خواستی که من چیزی بفهمم حالا به من بگو کی باید کی رو ببخشه ؟/؟ . .چشاش پر اشک شده بود . صورتمو به صورتش نزدیک کردم . اشکهای قشنگش ماه چشمان ماهشو پر از ستاره کرده بود . قبل از این که اشکش بیشتر شه و نتونم چیزی از نگاهشو بخونم خیره بهش نگاه کردم تا ببینم در نگاهشچه رازی نهفته هست . کوروش داشت با خودش فکر می کردکه چه جوری بهم بگه کهدوستم داره . عاشقمه . می ترسید . خجالت می کشید . به نظر اون ما مال دو دنیای متفاوت بودیم . دنیای پول دار ها و دنیای آس و پاس ها .. من فکر می کردم که دارم خواب می بینمیعنی اون دوستم داره ؟/؟ عاشقمه ؟/؟ ازم میخواد که اونو ببخشم ؟/؟ خدایا شکرت یعنی باور کنم که بیدارم ؟/؟ این معجزه رو باور کنم ؟/؟ باور کنم که مرز بین مرگ و زندگی ,خوشی و ناخوشی , عشق و نفرت فقط یک نفسه ؟/؟ کوروش من , من نمی تونم هنوز نمی تونم این لحظه های شیرینو باور کنم . هردوی ما در سکوت به هم خیره شده بودیم . یه عالمه حرف واسه گفتن داشتیم . به اندازه ساعتهایی که از هم دور بودیم . -کوروش فدات شم گریه نکن فرشته دلشو نداره به من بگو خجالت نکش هر چی تو نگاه من می بینی بگو درسته که قبلا توی نامه هر احساسی رو که نسبت به تو داشتم نوشتم ولی حالا چی می خونی ؟/؟سرشو پایین انداخت و مثل نوجوون خجالتی که برای اولین بار می خواد عشقشو ابراز کنه گفت : نگات به من می گه که دوستم داری منوواسه خودت می خوای نگات به من میگه که می تونی به اونی که دوستش داری و عاشقشی وفادار بمونی ولی من و تو به دو تا دنیای متفاوت تعلق داریم . من هیچوقت نمی تونم خواسته های تو رو بر آورده کنم . شاید یه روز دو روز و یک هفته و یک سال باهم خوب باشیم ولی بالاخره این شکاف عمیق میشه .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(93).html<br />

راز نگاه 89-تو اگه عشقو باور داری اگه به دوست داشتن و یکرنگی معتقدی نباید از این حرفا بزنی .اگه از اول بخوای یه همچه فکری بکنی بدون که اصلا عشقی در میون نبوده . اگه با تمام وجود همدیگه رو دوست داشته باشیم پس نباید مشکلی بین ما باشه .. اگه بخوای یه بار دیگه از این حرفا بزنی اون وقته که هرگز نمی بخشمت دوستت دارم کوروش دوستت دارم .. دوستت دارم هیچوقت تنهام نذار دیگه از پیشم نرو . من به تو احتیاج دارم سرشو با دستام گرفته به لبام نزدیک کردم تا خجالتش بریزه آخه از این به بعد باید از این کارا زیاد می کردیم . وبرای اولین بار لبان ما بر روی هم قرار گرفت . اشکهای ما در هم آمیخته وشوری آن را که از راه لب وارد دهن می شد احساس می کردیم و این اشک شوق و عاشقانه هردوما بودتادقایقی بسیار بوسه بود و بوسه . سکوت بود و سکوت . هر چند که من از عشق کوروش به سر حد دیوانگی رسیده بودم ولی اون می تونست بدون قدرت جادویی احساسمو از نگاهم بخونه . خاک تو سرت فرشته که باید محتاج جن باشی که راز نگاه رو بفهمی … پس از چند دقیقه :-تو چه طور تونستی ساعتها منتظرم بمونی تا شاید بیام بیرون -نمی خواستم دوباره بترسونمت و بلرزونمت -این جوری دم در هم کم نترسیدم ! راستی یادم نبود باید خیلی گرسنه باشی میای بریم رستوران یه چیزی بخوریم ؟/؟ -به شرطی که این دفعه مهمون من باشی -آخه تو مهمون منی -فرشته جون اگه نذاری من حساب کنم نمیام . آخه مردی گفتن زنی گفتن . -باشه هر چی تو بگی من مطیع توام . ولی یه چیزی رو یادت رفته به من بگی -چی رو ؟/؟ -تو که نگاه خونی ات خوبه تو چشام نگاه کن تا متوجه شی که چی دلم می خواد -حتما باید بگم که خیلی دوستت دارم ؟/؟ حتما باید بگم که بدون تو می میرم ؟/؟ حتما باید بگم که عاشقتم ؟/؟ حتما باید بهت بگم که چون من و تو اختلاف طبقاتی داریم نمی تونیم باهم باشیم ؟/؟ .. این جمله آخری رو که گفت و می دونست داره منو اذیت می کنه گوششو کشیده و گفتم این آخرین جمله ات که اضافی بوده رو دیگه نشنوم حالا بریم شاممونو بخوریم . رفتیم ومن که حسابی اشتهام باز شده بود به جای یه وعده دو وعده شام خوردم. -کوروش جون بذار من حساب کنم خرجت سنگین میشه ها . -منو از چی می ترسونی حالا حالا ها به تو بدهکارم . بازم به چشای قشنگش نگاه کردم . نمی دونم چرا اصلا در مورد کوروش خوشگله خودم دلم نمیومد تقلب کنم ولی بعضی وقتا مجبور می شدم . از خوشحالی در پوست نمی گنجیدم . در نگاهش فکری موج می زد که بزرگترین آرزوی زندگی من بود . داشت با خودش فکر می کرد که آیا میشه این فاصله ها رو بشکنه و یه روزی موفق بشه با من ازدواج بکنه ؟/؟ دوست داشتم این حرفو خودش به من می زد . واقعا این کوروش ماهم بعضی مواقع عجب کله خری می شد . صد دفعه بهش گفتم عشق فاصله ها رو پر می کنه اگه غیر این باشه اون دیگه عشق نیست . من نمیدونم این چه استرسیه که این بچه داره . حتما از داداشا و پدر و مادرم می ترسه . من که از هیچی نترسیدم و تک و تنهاییش فرار کردم فوقش اگه اذیتم کنن این دفعه رو با کوروش فرار می کنم . ولی می دونستم فرهنگ خانواده ام خیلی بالاتر از اینهاست . هر چند مردهاش خیلی هوس بازن ولی به موقعش میشه اونا رو طوری سرجاش نشوند که تابع مقررات باشن . یعنی اونا اینقدر حالیشونه که اگه یه موقع شوهر کردم کاری به کارم نداشته باشن ؟/؟ .باشکمی سیر به خونه بر گشتیم . بازم با هم حرف زدیم . ساعت از دوازده شب هم گذشته بود . اصلا نمی دونستم ساعت چنده . برام مهم نبود . دلم نمی خواست این شب تموم شه . می ترسیدم یه موقع روز بیاد و بفهمم که همه این چیزایی رو که دیدم خواب بوده . -کوروش ! -جان ! -می تونم یه چیزی ازت بخوام ؟/؟ -تو جون منو بخواه .-می تونیم با هم بریم کوهپایه ؟/؟ در این هوای سرد و دلپذیر تابستونی زیر ستاره ها بشینیم -از خدامه .. چرا که نه . کنار تو حاضرم تا آتیش جهنمم بیام .. اون جایی که هر شب می نشستم نشستیم وباز هم از هر دری سخن گفتیم . -می دونی عزیزم چند شب در تنهایی خودم و به خاطر بدبختی خودم اشک ریختم ؟/؟ ببین این دو رو بر بیشترشون دوست دختر و پسر ویا عاشق و معشوقن . اومدن که در دل این شب از آرامش عشقشون لذت ببرن . من هر شب با حسرت به اونا نگاه می کردم . آرزوم بود که تو کنارم باشی و منم با سکوتم فریاد بزنم که منم یکی رو دارم . یکی رو دارم که بهش ببالمیکی رو که تکیه گاهم باشه یکی رو که دوستم داشته باشه . -فرشته ! می تونم یه چیزی ازت بپرسم ؟/؟ -صدتا بپرس -بامن ازدواج می کنی ؟/؟ .. با این که از آرزوی قلبی اش با خبر بودم ولی انگار این حرفش برام تازگی و هیجان خاصی داشت دیگه نمی دونستم از خوشی چیکار کنم یعنی برای من روزی هم هست که از امروز بهتر باشه ؟/؟ دورو برمو نگاه کرده و منتظر یک فرصت حتی به اندازه یک چشم بر هم زدن بودم ودریک لحظه که دیدم کسی مراقب ما نیست یک بوسه یک ثانیه ای از لبان کوروش گرفته وگفتم حالا جوابتو گرفتی ؟/؟ فقط حیف که اینجا خونه نیست وگرنه جواب طولانی تری بهت می دادم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(94).html<br />

راز نگاه 90دست کوروشو که دیگه مثل سابق خجالتی نبود تو دستای خودم گرفتم . حس کردم کسم خیس شده . دوباره هوسهای خوابیده داشت بیدار می شد . باید یک جوری این هوس خفته روخفه اش می کردم تا کوروش من در مورد من خیال بد نکنه . من تازه به دستش آورده بودم و حتی به قیمت زندگیم حاضر نبودم که از دستش بدم . دوست داشتم اهنگ غریبه هلن رو از موبایل گوش کنم ولی نمی خواستم تو جه بقیه آدمارو جلب کنم .–وقتی حاجیحسن ماشینمو به من بر گردوند تعجب کردم گفتم خدایا این کدوم آدم خیریه که همچه کاری رو در حق من کرده .؟/؟ از یه طرف زندگی دوباره عاطفه و از طرفی بر گشت وسیله کارم . همون موقع بود که نامه اتو خوندم . داشتم دیوونه می شدم . ساعتها داشتم خودمو لعن و نفرین می کردم . کارم شده بود گریه . تمام داستانو برای مادر و خواهرم تعریف کردم . دیگه همه می دونستن که این تو بودی که به اذن خدا سبب شدی که عاطفه زندگی دوباره ای پیدا کنه یکی دوروز بعدش با عذرخواهی بقیه بر گشتم سر کار . باورم نمی شد که تو این اعترافاتو کرده باشی ؟/؟ مگه یک آدم چقدر می تونه از خودش مایه بذاره ؟/؟ چقدر می تونه عذاب بکشه ؟/؟ بیشتر از صد دفعه نامه اتو خوندم .خیلی قشنگ نوشته بودی . دل سنگو آب می کردی . وقتی که فکرشو می کردم که با چه شوق و ذوقی واسه دیدن عاطفه اومده بودی و من با اون سر افکندگی و خفت ردت کردم از خودم بیزار می شدم واین نفرت از خودم وقتی بیشتر می شد که تو یک کلمه درمورد کمکت چیزی نگفتی . تو خیلی خوبی فرشته .خیلی پاکی .. -نه من خیلی آلوده ام .. دستشو گذاشت روی لبام . -ساکت فرشته !ساکت ! مهم اینه که تو حالا نسبت به من چه رفتاری رو پیش بگیری . زندگی فراز و نشیب داره . نمیشه آدمارو شناخت . کی می گفت همسر من به من خیانت می کنه ؟/؟ مهم اینه که تو حالا فقط مال من باشی . برای من باشی . ومن توی چشات می خونم که نسبت به من وفاداری . دوستم داری . وقتیکه من پیشت نبودم از همه چیز خودت گذشتی . حالا که پیشتم می دونم که احساست نسبت به من عوض نمیشه . حالا دیگه من خجالت از بقیه عشاق حاضر در شب کوهستانو کنار گذاشته سرمو گذاشتم روسینه کوروش و به ستاره ها نگاه می کردم . -میدونی عزیزم ؟/؟ این شبا دوست داشتم که فقط یکی فقط یکی از این ستاره ها مال من باشه. ستاره بختی که خوشبختی منو تضمین کنه . اما حالا تمام ستاره های خوشبختی مال منه. توی چشمای تو یه آسمون ستاره هس . تو برام یه دنیا امید آوردی . -فرشته من قول میدی که همیشه این جوری دو ستم داشته باشی ؟/؟ آخه منم دل شکسته ام . -آره عزیزم کاری می کنم که همه غمهای گذشته از یادت بره -وای فرشته جون منم مثل تو موبایلمو روی بیصدا تنظیمش کردم -بیخیالش عشق من صداشودر نیارفردا یه جوری چاخان کن پس فردا باهم بر می گردیم -تو خیال داری فردا رو هم اینجا باشیم ؟/؟ -مگهاز با من بودن بدت میاد ؟/؟ -آخه جواب بقیه رو چی بدیم ؟/؟ -بهت یاد میدم واسه کارتهم غصه نخور . ناسلامتی یک سوم اون تشکیلات مال منه . داداشام پیش من حرف بزن نیستن . اگه تا به حال پیششون سکوت کردم به خاطر این بود که از اولش قرار بود ناشناخته بمونم تا بهتر بتونم کارمندارو بشناسم . هر چی حقوق تو زیاد شه به نفع منم هست . عشق تو تمام سدها رو شکسته . حالا دیگه فقط مرگ می تونه منو از تو جدا کنه . با تمام وجودم دوستت دارم .عاشقتم دیوونتم . کنیزتم . نیمساعتی رو سربه سینه اش و در سکوت گذروندم . هوس بوسیدنشو داشتم . با هوسای دیگه در حال مبارزه بودم . مبارزه ای با نفس به اصطلاح جهاد اکبر . خیلی برام سخت بود . باید زودتر با کوروش ازدواج می کردم تا این طلسمو بشکنم . ازش خواستم که بلند شیم بریم و اونم گوش به فرمان من از جاش بلند شد . خواب به چشای هیچکدوممون راه نیفتاده بود . هردومون فکر می کردیم که معجزه شده . من نمیدونم چرا اونایی که عاشق همن وهمدیگه رو دوست دارن به راحتی حاضر میشن که از هم جداشن . مگه عشق حلال مشکلات نیست ؟/؟ ساعت از سه نیمه شب هم گذشته بود . هوا خیلی سرد شده بود من کلی بلوز تنم بود و کوروش بیچاره در همان هوای سرد پا به پای من نشسته بود و غیرتش اجازه نمی داد که از سرما بناله . خیلی بی رحمی کرده بودم که این قدر اونو بیرون نگه داشته بودم . بخاری برقی رو روشن کردم . حالا در همین لحظات توی تهرون باید کولر روشن می کردم . رختخواب کوروشوپهن کرده و دوتا پتو هم بهش دادم .می خواستم یه خورده حشریش کنم. بااین که این چند شبو با بلوز می رفتم زیر پتو وبخاری برقی رو هم روشن می کردم ولی تر جیح دادم با لباس زیر بخوابم . خودمو نیمه لخت کرده ودر حالیکه نگاهم به کوروش بود گفتم اعتراضی که نداری ؟/؟ من عادت دارم شبا را حت بخوابم .نمی تونم زیاد بپوشم … ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی .




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(95).html<br />

راز نگاه 91-چیه ؟/؟ یه جوری نگام می کنی ؟/؟ می خوای منو بخوری ؟/؟ -فرشته نمی تونی بیشتر بپوشی؟/؟ من نگات می کنم یه جوری میشم . -چشاتو درویش کن آقا پسر .اصلا کی گفته که تو نگام کنی ؟/؟ سرتو اونور کن راحت بگیر بخواب . هردو با فاصله دو سه متری هم دراز کشیدیم . می دونستم که هیچکدوممون خوابمون نمی بره . بازم این امیدواری رو داشتم که فرداهم بتونم کنار کوروش باشم . خودمو نیمه لخت کرده بودم . بد جوری هوس بدن داغ و مردونه عشقمو کرده بودم . دوست داشتم اون پا پیش بذاره . من جراتشو نداشتم . یک بار چوبشو خورده بودم وبه اصطلاح کوروش گربه رو دم حجله کشته بود . لحظه به لحظه حشری تر می شدم . هیچوقت تا این حد احساس ضعف و ناتوانی نمی کردم .با این که احساس می کردم خیلی با هم نزدیک و صمیمی شده ایم بازهم ملا حظهاشو می کردم . تو این حین جنه هم اومد سراغم و مثل همیشه نصفه کاره ولم کرد. قبل از این که شوهر کنم باید عذر این آقا جنه رو بخوام . کوروش هم توی رختخواب داشت وول می خورد . -کوروش بیداری ؟/؟ -چیه مگه تو خوابی ؟/؟ -من سردمه . -برونزدیک بخاری -می ترسم بسوزم میای پیشم ؟/؟ بغلت بزنم ؟/؟ باور کن از اون فکرا نمی کنم که تو یه وقتی ناراحت بشی . تازه یادت رفت بوسه شب بخیر بدی . کوروش هم از خدا خواسته تشکشو به تشک من چسبوند . من هم پتوهای خودمونو مثل خودمون یکی کرده وتنمو به تن کوروش چسبوندم ودوباره لبموگذاشتم روی لباش ودستمو دورکمرش حلقه زدم . اون پیژامه پاش بود ولی پاهای من لخت بودبایه لباس زیر نازک که سوتین منو هم مشخص می کرد خودمو به بدنش چسبونده بودم . عطر هوس انگیز ی که به خودم زده بودم مرده رو از قبرش بیرون می آورد نمی دونم این کوروش چرا این قدر بی خیال بود . خودمو محکم تر به اون چسبوندم . واییییی یه چراغ سبز نشونم داد . البته چیزی بهم نگفت . کیرش مثل یک چماق از پشت شورت و پیژامه اش ورم کرده و از پشت شورتم به کسم فشار می آورد … با خودم گفتم ای کوروش قسم حضرت عباسو قبول کنم یا دم خروسو .. خب نمیشه ایراد گرفت شهوت و هوس تو هر انسانی وجود داره . طوری مخ کوروشو به کار گرفتم که چشاشو باز کنه و منم بفهمم که از نظر فکری در کدوم ایستگاهه تا منم سوارشم و با هم به مقصد بریم .. حالا دیگه راه برای رسیدن به مقصد و مقصود هموار شده بود . نگاش پراز هوس بود . با یه التماس عجیبی به من نگاه می کرد . داشت با خودش فکر می کرد که این کیر لعنتی آبروشو برده حتما فرشته پیش خودش حساب می کنه که کوروش چه آدم هوسبازیه ؟/؟ تو مال خودمی عزیزم . تنت هم مثل روحت مال منه . همین طور که من مال توام . کاش تنتم اون جوری که می خواستم همین الان با خودم یکی می کردم تا لذت عشقو بیشتر احساس کنم . ما که بچه نیستیم . کوروش شیطونو لعنت کن بیشتر از این آبروریزی نکن شخصیت خودتو پیش فرشته حفظ کن . بیشتر از این آبروتو نبر . یک نیم وجبی خودشو عقب کشید تا به خاطر کیر شق شده اش خجالت نکشه من دوباره خودمو بهش نزدیک کردم ونذاشتم کیرش در بره . -کوروش چی می خوای چرا به من نمی گی ؟/؟ -می ترسم بین ما اتفاقی بیفته . بهتره من برم سرجام.. دوباره از چشاش چیزای دیگه ای خوندم . اصلا دوست نداشت ازم دورشه . هیجان زده بود . دوست داشت باهام سکس داشته باشه . چند سالی می شد که با زنی رابطهجنسی برقرار نکرده بود . در واقع همسرخیانتکارش اولین و آخرین زنی بود که تا به حال باهاش سکس داشته . من که تا الان و جز این یک ماهه اخیر به خودم سختی نداده بودم داشتم از هیجان می مردم وای به حال اون . دلم براش سوخت و درواقع براخودمم سوخت باید می رفتم کمکش . حالا دیگه می دونستم هردوتامون تو آتیش هم داریم می سوزیم . دست گذاشتم بالای پیژامه اشو کششو کشیدم وگفتم این چیه پات کردی شدی مثل مردای عهد بوقی اینو که زنت نباس برات در بیاره ولی من کنیزتم این کارو واست انجام می دم . این پیرهن زیرتم در بیار . می خوام گرم گرمم کنی داغ داغ بشم . راستش کوروش که درون و بیرونش داغ کرده بود و منم از داخل داشتم می سوختم . بیا عزیزم بیا جلوتر ببین که تو آتیشتچه جوری دارم می سوزم ؟/؟ خیلی وقته که منتظر همچه لحظه ای بودم کوروش -اون وقت اگه به خواسته ات رسیدی ودلتو زدم ولم می کنی برم ؟/؟ -تو چشام نگا کن !تو منو این جوری شناختی ؟/؟ یعنی به نظر تو من این قدر بد و هوسبازم ؟/؟ اصلا می فهمی چی داری می گی ؟/؟ -به خدا منظوری نداشتم فرشته جون . من نمی خوام فکر کنم که داشتن تو واسم خواب و خیاله . -مگه خودت نگفتی که درکم کردی ؟/؟ مگه خودت نگفتی که من به خاطر تو ازهمه چیزم گذشتم ؟/؟ تازه من یک زنم و تو یک مرد . من باید ناراحت باشم که دارم همه چیز خودمو تقدیم تو می کنم . از کجا معلوم که تو دنبال یک زن دیگه نری ؟/؟ تو ی فروشگاه که با هر کی دوست داری گرم می گیری . -تو چت شده فرشته ؟/؟ چرا این جور به من پیله کردی . تو که می دونی من تو رو از جون خودمم بیشتر دوست دارم . فکر نمی کردم تا آخر عمرم با زن دیگه ای رابطه جنسی داشته باشم ولی تو به من ثابت کردی که این عقیده ام اشتباه بوده -پدرتو در میارم اگه بخوای به غیر از من با یه نفر دیگه هم این فکر اشتباهتو ثابت کنی -عزیزم منو ببخش منظوری نداشتم خودشو به من چسبوند و بالبهاش لبامو دوخت تا دیگه نتونم حرف بزنم … ادامه دارد .. نویسنده … ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(96).html<br />

رازنگاه 92ترانه غریبه هلن از موبایلوبرای اون وقت شب گذاشتم . گذاشتم تا بخونه و از عشق ما بگه از راز پیوند ما,از نگاه مااز هوس مااز آرزویی که هردوتامون بهش رسیده بودیم . واسه این که از دلم در بیاره منو بغلم کرد . سوتین منو باز کرد . من و اون فقط یه شورت تن پوش ما بود . اودستشو گذاشت تو شورتم و وررفتن با منو شروع کرد . نمی دونستم چیکار کنم . جیغ بکشم یا فریاد بزنم . متوجه هوسم شده بود . دستش خیس خیس شده بود . کف دست و انگشتاشو تا می تونست دور کسم گردوند . -جاااان کوروش می تونی این نصفه شبی کاری کنی که همسایه هارو بیدار کنم ؟/؟ بکن .. با دستات منوبمال هر حرکت تو باید یکساعت طول بکشه . باید جریمه ات کنم باید حسابی تنبیه بشی تا بفهمی با یک خانم چه طوری رفتار کنی و اونواین طور اذیت نکنی . آهههه … نه.. منم دستمو گذاشتم توی شورتش . واقعا که به کلفتی یک باطوم بود. چه طوری می شد که این کیر چند سالی بود که کس ندیده !از عجایب روزگار بود . واقعا کوروش جون دست مرتاضهای هندی رو از پشت بسته بود کف دستمو لوله کرده دور لولهعزیزم می گردوندم . کوروش بی حس شده بود . واسه این که بیشتر آتیشش بزنم دستمو با کس خیسم تر کردم و اونو روی کیر کوروش مالیده و به حالت جلق باهاش بازی می کردم . با چشای خمارم تو چشاش زل زدم . چشای اونم خمار شده بود . داشت با خودش می گفت حالا چیکار کنم . چه طورجلوی آبمو بگیرم حتما فرشته می گه من چقدر ضعیفم . نمیدونه که من چند ساله که سکس نداشتم . چقدر خوشم میاد بده .. بده خیلی بد میشه الان داره آبم می ریزه تو دستش …. واقعا بعضی وقتاهم بد نیست که آدم راز نگاه یکی رو بخونه. -عزیزم کوروش اگه میخوای آبتو خالی کنی تودستم خجالت نکش . راستی چرا تو دستم خالی کنی ؟/؟ شورتشو تا آخر پایین کشیده و قبل از این که کیرشو بذارم تو دهنم و ساک زدنو شروع کنم بهش گفتم حالا می تونی هر وقت دلت خواست خالی کنی تو دهنم . کسی که به من زندگی ابدی داده آبش هم یه زندگی جاودانی میده . کیر کوروش حداقل بیست سانتی می شد با ضخامتی زیاد . دوست نداشته و ندارم کیرشو با بقیه مقایسه کنم . می خواستم فراموش کنم که تا به حال با چند نفر بودم . دوست داشتم از نو زندگی جدیدی رو شروع کنم . کیرو گذاشتم توی دهنم و کوروش فقط می تونست با موهای سرم بازی کنه . آخ .. آخ .آخ .. فش .. فششش .. فش … بیشتر از پانزده شانزده تا صدای فش مثل فشفشه دهنمو پرآب کرد .. کوروش من سبک شده بود. الان با خیال راحت می تونست از کیرش استفاده کنه وکس منو بکنه . با کف دستش که معجزه کرده بود. حالا لب و دهنشو به کسم می مالید . جز یه ملافه بزرگ چیزی پیدا نکردم که فرو کنم تودهنم . حالا هرچی می خواستم می تونستم از داخل فریاد بکشم چون صدا همونجا خفه می شد. من دیگه مثل یک سگ هار شده بودم . از بس محکم پارچه داخل دهنمو گاز می گرفتم حس کردم که بعضی از دندونام دارن لق میشن . منم در ارضا شدن دست کمی از کوروش جونم نداشتم . چه لذت بخش بود ! گرم و داغ و روان , آ بی که از من ریخت و چک و چونه عشق منو خیس تر از قبل کرد . پارچه رو از دهنم در آوردم -حالا کیرتو می خوام عزیزم . کیر … کییییرررر.. کیرتو بده همونی که ازمن دریغ داشتی و مارو به این کوهپایه کشوندی . -مگه بد شد ؟/؟ در این مسئله یه کار خیری وجود داشت -حالا این قدر حرف نزن خیرتو برسون . کیرتو بده فقط مال منه . -فرشته جون تو حالا بگو این کس و بدن و سینه هاتوکی بخوره ؟/؟ مال کیه ؟/؟ -فقط مال تو عزیزم فقط تو کوروش مهربون و قشنگم .. من یه پهلو کرده بودم و کوروش کیر قشنگ و دوست داشتنی و هوس انگیزشو به کس من فرو کرده بود. داشت منو می گاییدواین دفعه دیگه بی خیال همه چیز داشتم جیغ می زدم … بکن بکن .. عزیزم منو جربده .. امونم نده .. تنبیهم کن .. همین کس بودکه پشت سرت حرف زدجرررررشششش بده .. چاکککشششش بده ولم نکن .. اوووووفففف من میخوام روی من بخواب بغلم بزن دلم میخواد گرمای وجودتو با تمام وجودم احساس کنم لذت ببرم .. دوست دارم در سکوت اینترانه رو گوش کنم وحال کنم ترانه غریبه هلنو . اگه میتونی جلو آبتو بگیری بگیر هر وقت کمرمو یه بار دیگه سبک کردی بهت علامت میدم که خالی کنی داخل کس من . یه نیشگون از پشتت می گیرم . دوست دارم با این آهنگ حال کنم . نمی دونی با این ترانه چقدر گریه کردم؟/؟! چقدر اشک ریختم ! چقدر حسرت خوردم ! ..ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(97).html<br />

راز نگاه 93-عزیزم هر جوردوست داری لذت ببر. فقط باردار نشی ؟/؟ چه عیبی داره ما می خواهیم ازدواج کنیم . (راستش یک ماهی می شد که از قرص ضد بار داری استفادهنکرده بودم ) -فرشته من می خوام که راضی باشی و بشی . -دوستت دارم من که دارم پرواز می کنم پس با کیرت هم منو بفرست آسمون که با هم بپریم -بیا !همش مال تو .. دیگه سکوت بود و سکوت ومن جز به ترانه و هوس به چیز دیگری نمی خواستم فکر کنم . آهنگ روی تکرار قرار داشت ومن به یاد لحظه های غمی که کنار خونه کوروش منتظرش بودم واشک می ریختم احساس شادمانی می کردم . آدم تا سختی نکشیده باشه قدر لحظه های راحتی رو نمی دونه و من به یاد تمام رنجها و عذابهای زندگیم احساس خوشبختی می کردم . دیگهبا شنیدن ترانه غریبه هلن احساس مظلومیت نمی کردم … غریبه اومد از راه شد آشناترینم .. اومد که باشه عمری امید آخرینم . غریبه توی چشماش یه آسمون ستاره هس توی عطر نفسهاش زندگی دوباره س … دوستت دارم غریبه , دوستم داریمی دونم میخوام تا زنده هستم کنار توبمونم .. خدای من چی شد که خدامنوبا اینهمه گناه به این در جه از خوشبختی و آسایش رسوند .. نمیدونم کیر کوروش داشت چیکار می کرد .. وایییی کیرش دیواره صوتی منو شکسته بودبا موهای بلندو بلوندم بازی می کرد یه موقعی رنگ موهای سرم به مشکی گرایش داشت . دیگه نمی تونستم فکرمو فقط به یه جا متمرکز کنم اگر هم چیزی داشت منوبه آرامش و هیجان می رسوند عشقبازی با عشقم بود . تماشای سینه های مردونه اش ,چشای قشنگش , صورت سفید و موهای صافش . -کوروش جون یه خیلی باید منو بکنی . اونقدر منو بکن تا بهت بگم سیر شدم . حالا دو سه دقیقه تا ته بکن بعد همه کیرتو بیار بیرون که تمام کیرتو می خوام یک دفعه ببینم و لذت ببرم . همین پدر سوخته بود که اون دفعه به من ندادیش . -ناز من فرشته من به همون حکمتی که اون دفعه ندادمش این دفعه هم حتما یه حکمتی داره که دارم این نا قابلو تقدیمت می کنم . -من که نمی فهمم کیر دادن دیگه چه حکمتی داره ؟/؟ -خب تو فرض کن رفتن به پیشواز عروسیه . -جوووون قربون کیر دامادم برم . یه خیلی بچه ازت می خوام … کوروووششش جووون بزن راضیم کن تشنه ام اول آبمو بگیر بعدا بهم آب بده . آب بده می خوام ازت بچه داشته باشم . میگن بیشتر بچه های کوهستان همه دخترن . -نه بابا این حرفا چیه . اولا دختر و پسر شدن بچه دست خداست تازه بیشترش بستگی به نطفه مرد داره . مرد باید چند ماه بیشتر از غذای گرم استفاده کنه . بااین حال بازم فقط احتمالش زیاد میشه که بچه پسر بشه . -من نمیدونم می خوام از کیرت لذت ببرم حال کنم می خوام بیشتر باورم بشه که زیر کیر تو وتن توام . -اونقدر از این روز و شبا بعدا داریم که دلتو می زنه و دیگه کوروش کورو شنمی گی . -نه کیر تو برام همیشه تازه و موندنی و خواستنی می مونه مگر این که خصلت تو مثل بقیه مردا این جوری باشه . می کشمت اگه بخوای ازم سیر شی . دوستت دارم با همه احساسم و با ذره ذره وجودم . هیچوقت تنهام نذار بکن منو کیرتو بکش بیرون و دوباره بذارش تو . بذار من لغزندگی هوسمو روی کیرگرم و داغ تو ببینم . کیر تو تب منو بالا برده داره منو می سوزونه . آخ که کس تشنه من آبتو می خواد . تبش باید بیاد پایین .وگرنه خطرناکه . بزن عزیزم.. عشق من .. منو بکن . دوستت دارم من بدون تو می میرم . بکن منو .. ادامه بده . من دیوونتم . ببین در اختیار توام تیکه تیکه ام کن . کسسسسسمو گشاد کن . گردش کن . جرررررششششش بده نازشششش کن بوسسسسسشششش کن .. مالل توست . .تو عزیزم مال تو که عاشقتم فدایی اتم . فقط تو چرا ازم جداشدی دوباره بیاروم . دیوونه شده بودم . هر لحظه از کوروش می خواستم که یه جور مخصوصی به من حال بده و حالت قبلی رو عوض می کردم . آخه مگه می شد در ان واحد چند مدل کار ازش خواست ؟/؟می گفتم باید کیرتو تا آخر بکشی بیرون من ببینم دوباره بفرستیش تو . بعد دوباره می گفتم باید روی من بخوابی تاهر دوتامون دستامونو دور کمر هم حلقه بزنیم ومن بتونم کاملا تسلیم تو شدهو لبات رو لبای من قرار بگیره . -فرشته جون فردا و پس فردا و پس این فردا ها رو که از ما نگرفتن … بیچاره راست می گفت . من طوری رفتار می کردم که انگار این آخرین عشقبازی ماست . در حالیکه این تازه اولش بود و من به خوبی میدونستم که سالهای سال در کنار او از این لحظه های شیرین فراوان خواهم داشت . لحظه هایی که منو به اوج تمتع و آرامش برسونه وسالهای رنج و عذاب رو از یادم ببره . و گناه دوماهه منو که به رحمت خدا امید وار بودم که منوببخشه .. جرات اینو نداشتم که از عمق فا جعه برای کورو شم بگم . لزومی هم نداشت وقتی که به من گفت گذشته تو برایم مسئله ای نیست مگه مرض داشتم سری رو که درد نمی کنه دستمال ببندم ؟/؟.. ادامه دارد ..نویسنده …. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(98).html<br />

راز نگاه 94چوچوله ها و دوروبرکس و داخل و بالاش همه جا دچار لرزش ولذت خاصی شده بودند . نمیتونستم خودمو کنترل کنم . نفسهای تند وآرام من با نفسهای گرم مرد زندگیم در هم آمیخته بود . گرم گرم شده بودیم ولی از عرق خبری نبود . بازم داشتم به یاد یکی دوسکس دیگه ام می افتادم که فورا از فکرم خارجش کردم . فقط می خواستم پیش خودم حلاجی کنم که سکس واقعی سکسیه که همراه با عشق باشه . وقتی دل و روح آدم تقدیم معشوقه بشه جسم خیلی راحت می تونه خودشو در اختیار اونی که دوستش دارهقراربده وقتی سینه های اون به تنم می خورد لذت کس من تو تمام تنم پخش می شد . هر چه بیشتر میگذشت کوروش خشن تر میشد نه تا آن حد خشن که دردم بیاره . خشونتی که من دوست داشتم و عاشقش بودم خشونتی که هوس منو زیاد ترمیکرد . دوست داشتم هرجوری که دوست داره سینه هامو له ولورده کنه . سرشو به سینه هام چسبوندمتا میکشون بزنه . آخ که چقدر هوس انگیز میخوردشون . جسم وروحم وجودم دیگه مال خودم نبود -فرشته منوببخش یه خورده دارم سخت میکنمت می دونم تحملش برات سخته -نه من همینو میخوام حالا من دیگه وحشی شده بودم . حس کردم که با چند ضربه شدید دیگه کسم میتونه آبشو خالی کنه . بلندشدم و کمر کوروشوگرفتم وکسمو با فشار و شدت روی کیرش می کشیدم و درش می آوردم و چندین بار این کار را انجام دادم یک لحظه حس کردم تمام وجودم بیحس شده وبعد ارگاسم شدم . با اشاره از عزیز دلم خواستم که خودشو سبک کنه وکورو ش آنقدر از خود بیخود شده بود که منو با القاب خاص خودش خطاب می کرد -بیا عزیزم بیاجلوتر بیاحوری بهشتی من.. بیاکستوببینم بیا کستوخوب ببینم . میگن مرد موقع آب ریختن توی کس اگه بهش نگاه کنه ممکنه بچه کور شه اگه حرف بزنه ممکنه بچه کر یا لال شه . نمی دونی چه کس قشنگی داری . چشامم نباید ببندم . نمیدونستم چی داره میگه. معلوم نبود اینحرفاش علمیه یا دینی.؟/؟! منویادشیخها مینداخت. -من آب میخوام کسم داره آتیش میگیره.. سوختم.. سوختم اگه کسم خاکستربشه دیگه نمی تونی بکنیش کوروش . نگی که نگفتم من آبتو می خوام . زود هر چه زود تر … کورو ش سوار بر من در حالیکه دو تا دستا شو روی سینه هام قرار داده بود و با ها شون بازی می کرد یک نیم نگاهی به شونه هام داشت و پس از چند ضربه آبشو خالی کرد . بی اختیار خنده ام گرفته بود . آنچنان خمار و عجیب و غریب شده بود که منو یاد معتادای گوشه خیابون انداخته بود . واسه این که به من فشار نیاره از پهلو بغلم کرده یک بوسه طولانی رو شرو ع کرد . هوس دو باره داشت بر می گشت . سریع تر از اونچه که فکرشو می کردم . هر دو تامون آگاه بودیم که بازم جا داریم و هنوز کار تموم نشده . داشتم می گفتم که کو رو ش بیا از طرف کونمم یه دیدی بزن که مردا همه شون اینجای منو خیلی دو ست دارن که البته تا واژه دیدی بزنو گفتم ولی بقیه اشو شانس آوردم که ادامه ندادم . وای تا چند لحظه رنگم مثل گچ شده بود . اگه سوتی می دادم چی می شد ؟/؟ -فرشته عاشق کونتم . خیلی خوش استیل و نازه. تحریکم می کنه پشت کن فرشته جون . قمبل کن تا من بتونم قرص ماه رو کامل ببینم مثل ماه شب چهارده خو شگل و رو شنه . سفید و برق انداخته . -عزیزم منو ببخش که بهت پشت کردم . دستشو به کونم زد و گفت گل پشت و رو نداره -آدم با گل چیکار می کنه ؟/؟ -گل برای تما شا کردنه بعدش بو ییدنه -حالا من می تونم این گلو ببوسمو بمکم وشیره و شهدشو نو ش کنم ؟/؟ -نوش جونت عشق من -میخوام تلافی کنم تو عسل منو خوردی منم مال تو رو می خورم . حالا فکر می کنی اگه عسلت کم باشه چه طوری بکشمش بیرون تا بتونم سیر سیر بخورم . -شیطون بلا چو دانی و پرسی سوالت خطاست . معلومه دیگه این کیر کلفت و درازت به درد چی می خوره ؟/؟ میذاری داخل کسم شیره رو می کشی بیرون . سرشو گذاشت روی باسنم . با دستاش گوشتای کونمو لمس می کرد و طوری بومی کشیدکه گویی کونم شده گلستان پر از عطر و گل و گیاه با زبونش سوراخ کونمو می لیسید و بعد تا آخر کس این کارو ادامه می داد . انگشتاشو فرو می کرد تو کسم . دو تا قاچ کونمو به سینه هاش می مالید کیرشو محکم می زد به بالای کپلم . دوباره شق کرده بود . فکرشو نمی کردم کیرش یه دفعه دیگه مثل تیر برق شده باشه . چند ثانیه نگذشته بود که دیدم یه چیز سفت با یه حالت نرم رفت داخل کسم . عجب حالی می داد چسبندگی کیر من راه را برای حرکت غلتکای کیرش آماده کرده بود . کیرش حسابی به من چسبیده بود خودم از این که این کلمه چسبیده رو توی ذهن خودم مرور کردم به خودم آفرین گفتم آخه یه چسبندگی به معنا در هم آمیختن و سفت و سخت قاطی شدنه و یک معنی دیگه اش هم این بود که واقعا مزه می داد .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(99).html<br />

راز نگاه 95-عشق من تو که این قدر آتیشت تنده مثل فلفل می سوزونی چطور تونستی این معجونو قایم کرده داشته باشی ؟/؟ -اگه قایمش نمی کردم که دیگه تا حالا نمی تونست معجون باشه -اینو بدون که تا آخرین لحظه زندگیم واسم معجون و دواست -فرشته جوووووون فعلا که این کووووون شده معجون جوووون جووووون بنازم به این کوووووون نمیدونم چیکار کنم که اسراف نشه .. خندیدم و گفتم پس بقیه شو بده سگ بخوره -پس من این جا چیکاره ام خودم سگتم -تو آقا و شاه منی .. بازم در اینجا داشتم یه سوتی دیگه مشابه همون سوتی قبل که به خیر گذشت می دادم که این دفعه محکم جلو دهنمو گرفتموبه خودم گفتم فرشته تو نمی تونی لال بمیری مگه مجبوری همش حرف بزنی میخواستم بگم شما مردا چقدر عاشق کونین.. -صدای برخورد و شالاپ شلوپ و تالاپ تولوپ کیر و بالای کیرش به کونم فضای اتاقو پر کرده بودسرمو بر گردوندم تا بتونم شاهد صحنه با شم گردنم با این که درد گرفته بود ولی بیشتر می تو نستم فقط کون خودمو ببینم کوروش هم که فهمیده بود چقدر حشری شدم کیرشو محکمتر می زد و با شدت بیشتری به کسم فرو می کرد راستی راستی داشت جرم می داد ولی من همچنان بیشتر خوشم میومد . -عزیزززززززمن دیگه نمیدونم چیککککار کنم این چه بلاییه سر کسسسم آوردی یهو کمرمو با یه دست گرفت ومنو از زمین بلند کرد و به همون حالت منتها این بار چسبیده به خودش بلند کرد و به گاییدن من ادامه داد . اون تقریبا ایستاده بود و منم یه چیزی تو مایه های زاویه حاده و 45 در جه شده بودم تو بغلش احساس امنیت می کردم عجب زوری داشت این پسره و من خبر نداشتم . چون مجبور بود منو رو هوا نگه داشته باشه و کمی خسته می شداز شدت ضرباتش کم شده بود با این حال همچنان حال می کردم . صدو هشتاد در جه منو بر گردوند الان دیگه درست رو در روی هم قرار داشتیم بیشتر احساس لذت می کردم -فرشته .. فرششششته … نمیدونی با من و کیییرررم چیکار کردی دیگه نمی تونم تحمل کنم -عزیزم کوروش من کییییرررتو محکمتر به کسسسسمممم بزززن نزدیکه همین دمممه ولللم نکن چند فریادبلند کشیده و می دونم دم صبح هر کی رو که برای نماز بیدار شده بود متوجه کردم که در حال کس دادنم البته اون آدمایی رو که اون دو رو بر بودند رو میگم . بگذریم بازم به ارگاسم رسیده بودم که کوروش منو به یه حالت منحنی و نیمدایره در آورد یک حالت کمانی که یک سرش سرم بود و طرف دیگه اش دو تا کف پام . کیرشودرهمون حالت فرو کرد توی کسم و یک دفعه دیگه منی روریخت داخل . بازم همدیگه رو بغل زده و سرمست از یک عشقبازی باحال به ادامه کار فکر می کردیم . یکدیگر را نوازش می کردیم می بوسیدیم می گفتیم و می خندیدیم . -نازمن کوروش قشنگ من حالا اگه دوست داری بذار تو کونم . -جدی میگی ؟/؟ دردت نمیاد ؟/؟ به من اجازه میدی این کارو بکنم ؟/؟ . . طوری زار می زد و با هیجان صحبت می کرد که که گویی دنیارو بهش دادن . -عزیزم من که چیز مهمی تقدیمت نمی کنم -این حرفو نزن خودت با هرچی که داری برام دوست داشتنی و عزیزن تو خیلی خوبی فرشته خوبتر از هر فرشته ای . دوست داشتنی تر از هر عزیزی . دوستت دارم دوستت دارم . یراش قمبل کرده و در حالی که پشت به اون بودم مثل یک وزنه بردار دستشو گذاشت زیر وسط بدنم و مثل یک وزنه تنمو کشید بالا سوراخ کونمو چسبوند به دهنش . دستشو گذاشت وسط پام انگشتاشو گذاشت توی کسم . کمرمو ماساژداد خلاصه بلایی بر سرم آورده بود که نزدیک بود بگم دوباره مشغول گاییدن کسم بشه . منو دمر انداخت روی زمین . از خیسی و روغن کسم برای چرب کردن سوراخ کونم استفاده کرد . چشامو بستم اولش یه کمی دردم میومد ولی بعد فقط لذت بود و لذت . نمی خواستم کوروش بفهمه که من تونستم کیرشو تقریبا راحت جذب کنم واسه همین گاهی یه عشوه ای میومدم -اووووف عزیزم یا کیرت خیلی کلفته یا این سوراخ کارنزده من خیلی تنگ -اگه دردت میاد بیرون بکشش -نه جوووون مگه میشه از حس کردن کییییررررت توی تنم لذت نبرم ؟/؟ حال کن عزیزم . من هم خودم حال می کنم هم با حال کردن تو بیشتر حال می کنم . بگو عزیزم بگو که دوستم داری بگو که از گاییدن کس و کون من لذذذذت می بری بگگگگو بازم بگو می خوام بشنوم دوستت دارم. -چی بگم ؟/؟ بگم که واست می میرم ؟/؟ دوتا قاچای کونمو محکم فشار می داد و مثل یک ماساژور پشتمو ماساژمی داد کیرشم که با سوراخ کونم در حال خوش و بش بود . -کوروش محکمتر بزن دارم عادت می کنم -عزیزم داره میادچیکار کنم -پس بفرست بیاد که منم می خوامش . داخل مقعدم احساس گرمی و داغی خاصی نمودم . کوروش شیطون کارشو کرده بود .. صبح شده بود من واون دیگه عشقبازی رو تعطیل کرده بودیم .. چشامون تو چشای هم بود ای کاشاون لحظه تو چشاش نگاه نمی کردم . هرچی به این دیوونه می گفتم من یک گناهکارم اون انگار نمی خواست بفهمه . بازم منو پاک و نجیب می دونست . یک زن خوب مطیع باوفا خب بعضی از این خصلتها رو داشتم . دلم براش می سوخت نمی خواستم خودمو بهش تحمیل کنم . دوستش داشتم ولی ارزششو نداشتم . یک زن پاک و نجیب می تونست خوشبختش کنه نه یکی مثل من که روی هر چی آشغالو سفید کرده.. باید خودمو فدا می کردم تا اون با آدم پستی مثل من نباشه. دیگه نمی تونستم به چهره معصوم ومظلومش نگاه کنم از خودم بدم میومد . نمیدونستم چه جوری بهش بگم . مثلا می خواستم ایثار کنم می خواستم این جوری خودخواهی رو زیرپام له کنم -کوروش حالا دیگه آزادی … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(100).html<br />

راز نگاه 96شوخي می کنی ؟/؟ -نه خیلی هم جدی میگم . -اذيتم نکن . تو يهو چت شد ؟/؟ باورم نمیشه . مثل این که من تو زیاده روی کردیم . اصلا حالت درست نیست . بهتره هر چه زودتر بر گردیم تهرون . -کوروش من باهات شوخی ندارم . من به درد تو نمی خورم . -یکی دو دقیقه ای در سکوت منو نگاه کرد و هر لحظه منتظر بود که من بگم دارم شوخی می کنم ولي من عین خیالم نبود . -پس تو از اولش نقشه داشتی . می خواستی به خواسته خودت برسی . نتونستی اینو از اول بگی چون میدونستی من آدمی نیستم که به این سادگی تن به هر کاری بدم . خیلي خودمو پست کردم . پس واسه چی خودتو مثل عاشقا نشون دادی ؟/؟ واسه چی منو تا به این حد از عشق و دوستی کشوندی ؟/؟ خیلی پستی … از حرفاش خیلی عصبی شده بودم . به اشتباه انتظار داشتم که درکم کنه ولی مگه می تونستم . این یک توقع بیجا بود . اون همش می گفت گذشته تو برام مسئله اي نیستولی این من بودم که از عمق فاجعه خبر داشتم . نمی تونستم زندگی و پاکی اونو تباه کنم ولي این حرفايی که به من زد بهم بر خورد عشق من به عشق من توهین کرده بود با عصبانيت وآخرین توان سیلی محکمی به صورتش زدم . برق گرفتتش انتظار این یکی رودیگه نداشت . بازم یکی دو دقیقه سکوت بین ما حکمفرما بود -خوب شناختمت ديگه نمی تونی منو گول یزنی . هرچی دوست داری و دلت می خواد منو بزن من دست رو تو بلند نمی کنم . توی بیمارستان هم یه یواش بهت دست زدم قصد انداختنت رو نداشتم تو خودتو خیلی شل کرده بودي . من به خاطر تو گناه کردم . فرشته تو در حقم خيلی لطف کردی . یه روزی همه پولاتو بهت پس میدم اینو مطمئن باش ولی اینو میدونی که آب اگه یه جا بمونه گند میاد تو از یک مرداب گنديده هم گندیده تري (اینو راست می گفت هر چند از روی حرص می گفت )به خاطر همه کارایی که واسه من و عاطفه کردی ازت ممنونم نمی تونم بدتو بخوام هرگز انتقام جو نبوده و نخواهم بود ولی نفرینت می کنم به همون عذابی که منو دچارش کردی دچار بشي . یه روزی عاشق کسی بشي که همون بلایی رو که تو سرم آوردی اون سرت بیاره .من از بچگی بدشانس بودم . از زنم شانس نیاوردم . پدرمو از دست دادم . در مورد عاطفه اون همه عذاب کشیدم و حالاتو .. مگه یه آدم چقدر تحمل داره ؟/؟ .من تا کی مي تونم همه اینارو تحمل کنم ؟/؟ گناه من چیه ؟/؟ خوش تیپم ؟/؟ ساده ام ؟/؟نميخوام کسی رو بازی بدم ؟/؟ اهل نارو زدن و خیانت نیستم ؟/؟ چون نمیخوام با احساسات کسی بازی کنم همه باید با احساسات من بازی کنن ؟/؟ تو بهانه میاری و میگی که لياقت منو نداری . هر چی که بودی بدتر از زلیخا که نبودی ؟/؟ من که قبولت کرده بودم . روزگار سیلی های بدتر و سخت تر از این خيلی بهم زده تو هم منو بزن . من عادت دارم . از شرکتت از فروشگاهت میرم بیرون دیگه نمیخوام ریختتو ببینم دیگه نمیخوام مدیون تو باشم . نمیدونم از کجا شنيدم و کجا خوندم شایدم تو واسم نوشته باشی دیگه مخم کار نمی کنه .. مي تونی دوستم نداشته باشی می تونی مجبور به رفتنم کنی می تونی بگی که دوستم نداري می تونی که عاشقم نباشی . می تونی وادارم کنی که واست اشک بریزم و به بدبختی خودم گریه کنم ولی نمی تونی مجبورم کنی که عاشقت نباشم که دوستت نداشته باشم که به ياد تو سرمو به بالين نذارم . نمی تونی مجبورم کنی که جزتو کس دیگه ای رو تو قلبم جابدم … لباساشو پوشيدو در حالیکه سرشو پایین انداخته بود و به بدن لخت من نگاه هم نمی کرد گفت به خاطر همه چیز ازت ممنون برات آرزوی خوشبختی می کنم و همون دعایی که امیدوارم یه روزی مثل من عاشق بشي … ميخواستم فریاد بزنم کوروش من فقط تو رو دو ست دارم . به خاطر تو و عشق به توست به خاطر روح پاک تو ست که من دوست ندارم آدم بی لياقتی که خیلي ها از تنش استفاده کردن نصیب تو بشه .. ولی نمی تونستم این حرفا رو بهش بزنم حس می کردم او ضاع رو بدتر کردم . هم ناراحتش کردم هم خودمم عذاب دادم . راستی این ایثار گری به این همه خرابکاری می ار زید ؟ /؟ کف دست راستم هنوز از سیلی کهبر صورت کوروش نواخته بی حس بود و گز گز می کرد -کوروش یه دقیقه وایسا بذار منم دو تا جمله بگم نرو به خاطر خدا نرو دوستت دارم ببین من شوخی نمی کنم کف همون دستی رو که بهت سیلی زدم میذارم رو میله های این بخاری تا بسوزه وهمین کارو هم انجام دادم . حق من هم همين بود که بسوزم . ناگهان کوروش با یک پرش فقط با يک پرش که فکر کنم می تونست رکورد جهان را هم شکسته باشه خودشو بهمن رسوند دست منو از روي بخاری گرفت و هردو ی ما به زمین پرت شدیم -دیوونه دیوونه ..دیوونه اگه دوستم داری پس چرا راضی ميشی هردو تامونو این قدر عذاب بدي ؟/؟ یه دفعه گرمی نفسهای همو احساس مي کردیم . اون روز فهمیدیم که به هیچ وجه نمی تونیم دور از هم زندگی کنیم . یه چیزی رو میدوني فرشته نگات يه چیزی می گفت و زبونت یه چیزدیگه -اگه راست می گی پس چرا اون حرفا رو به من زدی و تا این حد ازم ناراحت شدی ؟/؟-آخه من انتظارشو نداشتم این بر خوردو باهام داشته باشی و حرف دل و زبونت یکی نباشه ما ت حمل جدايی از همو نداریم برای کوروش تو ضیح مختصری دادم که چرا اون حرفا رو بهش زدم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(101).html<br />

راز نگاه 97-فرشته یه چیزی رو میدوني نگات يه چیزی می گفت و زبونت یه چیز دیگه -اگه راست می گی پس چرا اون حرفا رو به من زدی و تا این حد ازم ناراحت شدی ؟/؟ -آخه من انتظارشو نداشتم این بر خوردو باهام داشته باشی و حرف دل و زبونت یکی نباشه پس دیگه سعی کن باهام رو راست باشی . ديگه هم بارآخرت باشه پیش من گذشته گذشته می کني . گذشته ها گذشته فکر کن من و تو از موقعی که همدیگه رو دیدیم متولد شدیم . برای مادرم زنگ زدم و خبر خوش بر گشتن به تهرانو بهش دادم واسه اين که ذهن اون و بقيه رو آماده کنم جريان خودم با کوروشو از اين نظر که میخوام باهاش ازدواج کنم براش تعریف کردم -دخترم جدا می خواي این کارو بکنی ؟/؟ -مادر چه اشکالی داره ؟/؟ -آخه شما دو تا از یه طبقه نيستين اون وضعش خوب نیست . از نظر اجتماعی .. -حرفشو قطع کردم -مادر! دوست ندارم دیگه از این حرفا بشنوم . مگه خودت به حرف خانواده ات گوش کردي ؟/؟ مگه پدر وقتي می خواست باهات از دواج کنه چی داشت ؟/؟ منم دختر همون مادرم . اگه کمترین اذیتی بشم با عشقم فرار می کنم هیچی جلومو نمی گیره اینو از همین الان دارم میگم این دفعه هم من و عشقم میریم جایی که دست باد هم بهمون نرسه . میخ اولو زده بودم . مجبور شدم یه دروغ هم بگم و این که گفتم هستم بابل خونه یکی از دوستان قدیم که اونجا شوهر کرده وکوروش هم بامنه . این جوری یه خورده بهتر بود تا اینکه بدونه من و اون تو خونه ويلایی پلور تنهايیم . شانس آوردم که مامان شماره تماس دو ستمو نداشت . تا یادم نرفته همین جا یه صحبت با عاشقای واقعی داشته باشم که بدک نیست . اي عاشقها اي معشوقها تو رو خدا اگه واقعا همدیگه رو دو ست دارید به این سادگی و راحتی از هم جدا نشین . مقاومت کنید عشق حلال مشکلاته . اگه دو تا عاشق از هم جدا شن باید گفت که اصلا عاشق نبوده و عشقي میان آن دو و جود نداشته است . از چی مي ترسین ؟/؟ دخترا پسرا از وضع بد اقتصادي ؟/؟ از گله پدر و مادر ها ؟/؟ پدر و مادرا رضایت وخوشبختی بچه هاشونو میخوان . اگه خداییش همدیگه رو دو ست دارین از هم جدا نشین . می خوان شمارو برونن ؟/؟ هزینه زندگی گرونه ؟/؟ اولا مطمئن بشین که واقعا همدیگه رو دوست دارین . خدا ی عاشق هم عاشقارو دو ست داره . باید بجنگین سختی بکشين تا به را حتی برسین . اینجا باید شما يه عذاب مو قتو تحمل کنين . کدومش بهتره ؟/؟جنگیدن و سختی کشیدن ولی در کنار هم بودن یا جدايي از معشوق و معشوقه و عمري حسرت خوردن و این که کاش آن روز فلان کار را می کردم کاش بهمان عمل را انجام می دادم کاش کاش کاشکی .. چرا زندگی ما باید اسیر کاش و کاشکی ها بشه اين ما هستیم که سر نوشت خود مونو می سازیم اگه همه چیز خود رو به سرنوشت نسبت بدیم اختیار و اراده دیگه مفهومی نداره .اگر من با یک فریاد کوروش را از رفتن منصرف نمی کردم و او به خاطر عشقی که نسبت به من داشت به طرفم بر نمی گشت عمری جدایی خود از کوروش را باید به گردن سر نوشت مي انداختم ؟/؟پسرا دخترا به هم خیانت نکنین . دخترا منتظر پسرابشینین . پسرا شما می تونین با کار شرافتمندانه زندگیتونو پيش ببرين . حتی زندگی کردن در یک زاغه و یا يک چادر سیار مسافرتی ارزشش خیلي بیشتر از اینهاست که عمری به خاطر لحظه های جدایی خود را اسیر زندان خاطرات کرده حسرت بخوريد .. .. فقط شرطش اینه که همدیگه رو درک کنین و به هم وفادار باشين .. من و کوروش به تهران بر گشتیم. حالا من واون دیگه دو یار از هم جدا نشدنی بودیم . منم شده بودم جزو کارفرمایان فروشگاه . با این که با همه خوب بودم ولی سیاست خودمو حفظ می کردم هیچ زنی جرات نداشت پیش من با کوروش گرم بگیره یا خنده الکی بکنه . در هر حال ما با هم از دواج کردیم . مراسم عروسی با شکوهی بود در یک تالار باشکوه . عاطفه خوشگله شده بودساقدوش من .. -مراسم در جایی برگزار شد که زن و مرد همه دیگه قاطی شده بودند از قرار معلوم بی حجابی رو خریده بودیم . دیگه همه چیز پولکی شده . از دور دیدم یکی داره میاد طرف من و زری .عجب سکسی کرده بود . نیم متر پارچه تنش نبود . آرایشش که غوغا می کرد از همه بدتر یا بهتر این که همه مردا رو به هوس انداخته بود -زری جون این کیه با لبخند داره میاد طرف ما ؟/؟ -صبر کنم ببینم چقدر آشناست ؟/؟ به! این محجوبه جنده خودمونه همون بکن نکن اماکنیه … همدیگه رو بغل زدیم فکر نکنم هیشکی اونو شناخته باشه جز من و زری .عجب دنیایی شده بود . به یاد بقیه پولهایی افتاده بودم که توی حساب بانکی ام و بابت سرکسیه کردن شوهرش داشتم . قصد داشتم همه اون پولا رو در راه خیر مصرف کنم و ثوابش هم برسه به صاحبان حقیقی اون پولا که معلوم نبود چه طوری به دست ملا یوسف رسیده . من و شادوماد خوشگل بودیم و توی عروسی حسابی خوشگل تر شده بودیم . به پدرم سفارش کردم که هوای مادرم را داشته باشه واذیتش نکنه اونم که از به سر و سامان رسیدن من خوشحال بود گفت عزيزم خوشبختی تو برام از همه چیز مهمتره تو دیگه حالا شوهر داری و خيانت توی ذات من دیگه نيست همان طور که از اول تو ذات تو هم نبوده . معلوم نبود بابایی اين حرفای گنده گنده رو از کجا ياد گرفته بود . درهر حال داشتم تو آسمونا سير می کردم به بزرگترين آرزوي زندگیم که ازدواج با کوروش بود رسيده بودم میدونم اونم یه احساسی مثل احساس منو داشت احساس خوشی و خوشبختی احساس لذت و آرامشي که با هیچ چیز دیگه تو ی این دنیاي بزرگ قابل تعویض نبود .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایراني




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(102).html<br />

راز نگاه 98به یاد حرف فالگیری افتاده بودم که می گفت تو بخت دوم و ازدواج دوم داری . راستش وقتی اين مطلبو شنیدم تعجب کردم باورم نمی شد.می گفتم این دیگه حتما دیوونه شده از کجا این قدر مطمئنه . هنوز دو سه ماه از این جریان نگذشته بود که من براي بار دوم ازدواج کردم . واما قبل از این که به جریانات شب زفاف بپردازم به سرنوشت بعضی از دو رو بری هام اشاره ای داشته باشم بد نیست . یعنی خالی از لطف نیست . فرهاد و فرشاد هر کدوم کاری کردند کارستون . فرشاد با زری ازدواج کرد و فرهاد هم با فاطمه خواهر کوروش . اونا سخت عاشقهم شده بودند . راستش در نظر اول دلم نمیومد داداشام با یه زن مطلقه و یا یا زنی مثل زری که من از وضعیتش با خبر بودم ازدواج کنن . ولی وقتی که خودمو جای اون زنا قرار دادم حس کردم نباید تا این حد خودخواه باشم و تازه مگه خود برادرام چی و کی بودند همش دنبال انگولک کردن دخترای مردم بودند . چه اشکالی داره که ما این فرهنگ و فلسفه غلطو از خودمون دور کنیم که حتما باید دختر یا جنس مونث پرده دار نصیب مردا بشه مگه زناي بي پرده خون کردن ؟/؟ بازی روزگار و اتفاقات خاص اونارو به اینجا رسونده . نباید حق زندگی کردن و رسیدن به بهترين چیزها و یا حداقل چیزایي رو که خودشون دوست دارن داشته باشن ؟/؟ من موقع ازدواج باردار بودم . بچه ای که محصول پلور بود . بعد از ازدواج هم شدیم مثل آدمای قدیم که دو رهم و نزديک هم زندگي می کردند . واقعا چه دوران با صفایی بود من که تجربه اش نکرده بودم ولی مامان بزرگ یه چیزایی واسم تعریف می کرد . جریان از این قرار بود یا شد که فرهاد و فرشاد رفتن خونه بابا اینا ومن و کوروش دو تا آپارتمان خودمونو فروختیم و چند برابر پول روش گذاشتیم یعنی گذاشتم وبازم بهتره بگم که گذاشتند وخونه بغلي مامان اینارو که یه دربستي دو واحده بود گرفتيم . همه چیزش شبیه همسایه مون یعني خونه بابا اينا بود فقط یه طبقه اش کمتر. من و کوروش و مادر شوهرم رفتیم اون خونه. زری و فاطمه و فرهاد و فرشاد و مامان فروغ و با با فرزاد هم که خونه بغلی ما یعنی خونه مجردی بنده زندگي می کردند . البته عاطی خوشگله چون دایی و زندایی اشو دوست داشت بيشتر وقتا میومد پیش ما . چقدر خوش بوديم خدا میدونه . همه اونایی که سر کار بودن دو ست داشتن که زودتر شب بیاد و دور هم باشن . تا چند وقت دیگه هم قراره فاطمه و با با فرزاد هم اگه باز نشسته بشه به جمع کاری ما اضافه شن . هنوز فرزانه کوچولوی من یه سالش نشده بود که کوروش یه تخم پسر تو شکمم کاشت . واي که این عاطفه چقدر پسر دو ست داره . با اين که هم زری و هم مامان فاطمه اش یه پسر واسش آوردن اما عاشق پسر دایي تو راهشه . فکر می کنم تا دو سال دیگه نشه بابا فرزاد وفاطمه رو آورد سر کار هر چند فاطمه میگه بچه رو میده مهد کودک بغل فروشگاه . نميدونم خوشی آزارش میده بشین خونه بگیر بخور بخواب دیگه تو هم حوصله داری ها . منو و کوروش هم داریم فکر می کنیم که اسم پسرمونو چیبذاریم . واما از شب عروسی بگم که خب من شوهر کرده بودم و به هیچ وجه نباید به عزیز دلم خیانت می کردم . اما دیدم بازم این آقا جنه داره میاد یعنی اومد سراغم تحمل اینو نداشتم يه بسم الله گفتم دیدم از شر قلقلک های مخصوص جنيخلا ص شدم می دونستم به اين نون وماستها خلاص بشو نيستم از اون شب تا حالا مرتب دیگه بالا سرم چاقو کوچولو و یه قرآن میذارم . و قبل از خواب و توي بیداری هم بسم الله یادم نمیره . تا حالا که از شرش خلاصم در هر حال به جنه گفتم خیر این قدرت جادویي کشف راز نگاه رو خوردم تو به خیر و ما به سلامت . خر ما از کرگی دم نداشت . و اما از شب زفاف . در واقع هم برای من و هم برای کوروش اين دومین زفاف بود . اما واسه هردومون انگار اولی بود . لباساي عروسو از تنم در آورده و يه لباس خواب به رنگ صورتی ملایم که کوروش خيلي دو ست داشت تنم کردم که البته چي بگم این لباس فقط از زير کس تا زير سینه هامو می پوشوند کوروش هم دیگه با یه شورت وارد رختخواب شده بود ظاهرا از نظرخودش یک چیزی رو فراموش کرده بود . پاهامو مثل قدیما شست و بغلم کرد ودوباره روی تختم گذاشت . -عشق من من که دختر نیستم -تو برای من همه چيزی بازم داری از اون حرفا می زنی ها ؟/؟ -قول میدی که تا آخر عمر به من و فادار باشی دلمو نشکني و دنبال یه زن دیگه نری ؟/؟ -من که این قولو هر روز دارم بهت میدم . امروز م همچین قولی دادم الان دیگه نوبت فرداست ولی تا تو اجازه ندی دنبال هیشکي نمی رم -چی ؟/؟ نشنیدم چي گفتی ؟/؟ -هيچی همون بهتر که نشنیدی . هردومون می دونستیم که این يک شوخیه . خودمون قرار گذاشته بوديم که یه هشت ده روزی قبل از ازدواج سکس نداشته باشیم تا همه چیز برامون هیجان بیشتری داشته باشه وافعا چه ریاضتی بود … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(103).html<br />

راز نگاه 99فرزانه کو چولو هم یه ماه بود که تو شکمم بود تازه چند روز قبلش فهمیدم که بار دارم . از این بابت چیزی به خونواده نگفتم راستش فقط زری دهن قفله جریانو میدونست . هردو بالبخند اومدیم طرف هم هنوز می تونستم راز نگاه کوروشوبخونم هنوز این جنه امید وار بود که من از تصمیمم مبنی بر روندنش منصرف بشم و فرجه اي به من داده بود و این قدرتو ازم نگرفته بود . اما من دیگه این نيرو رو نمی خواستم . نمی خواستم جز کوروش مهربون من کس دیگه ای از بدنم لذت ببره . آدم یا جن برام فرقی نمي کرد خیانت خیانت بود . فکرمو طوری متمرکز می کردم که نتونم راز نگاه رو با تقلب بخونم . دوست داشتم این نیروی عجیب من زود تر از بین بره و برق عشقو به راحتي در چشای کوروش ببينم. یه خورده مردمک چشامو به طرف بالا گرفته و کوروش نازمو طوری ديد می زدمکه فقط با نیروی خودم ببینمش و عشقو در وجودش بخونم . -فرشته چقدر هوسانگیز شدی ؟/؟ تازه وبا طراوت مثل هميشه . نمیدونم از کجات شروع کنم .. رفتم تا یه چیزی بگم گفت چیه حتما میخوای بهت قول بدم که احساس تازگی تنتو برای خودم همیشه داشته باشم -آره کوروش تو از کجا فهميدی نکنه تو یه دو ست دختر جنی داری ؟/؟ -چي ؟/؟ این حرفای الکی چیه می زني . مثل این که چند روزه کیر نخوردی يه خورده کانالهارو قاطي می گیري … این بار از سینه هام شروع کرد .آنقدر سفت و براق بودند که خودمم تعجب کرده بودم . نه سوتین بسته بودم و نه شورتی پام بود بابت شورتو کوروش هنوز چیزی نمي دونست . اون عاشق کون قمبل کرده من بود . همیشه سرشو می ذاشت روش و اگه قصد کاري نداشت اونقدر باهاش ور می رفت که کونم مثل يک بالش واسش مي شد وهمونجا می گرفت مي خوابید . هنوز به سینه هام دست نزده بودکسم خیس خیس کرده بود ودستش که به سینه هام رسید ترشحات و خيسی کسم داشت از ش فاصله می گرفت .-اووووف چقدر تو ناز شدی ؟/؟ اینو که گفت دست چپشو از روي سینه راستم برداشت و تحویل لب و دهنش داد منم بي اختيار دستم رفت طرف کسم وبا نگاه ملتمسانه ام ازش مي خواستم که کسمو بخوره .. -وایيیی چی شدی . قربون اندام تراشیده ات برم . فرشته تو شورت پات نیست ؟/؟ دلمو که بردی . حتما کون بر جسته ات اون پشت خیلی با حال نشون میده -عزیززززم شووووی خوشگلم کوننننمو حالا ولش بیا ببین داخل کسسسسسم چه غوغاست توررررو میخواد کیررررتو می خواد زبونتتتو می خواد .. بخوررررشششش عزیزم سینه امو ول کرد و رفت سراغ کسم . -پاکششش کن عزیزم اول کسسسسسمو خشکش کن .دستمال کاغذی دم دستته -کدوم دستمال بهتر از زبونم . زبونشو کشید روی کسسسسم طوری که از نوک انگشتای پا تا فرق سرمو لرزوند و یه سستی و لذت خاصی در من به وجود آورد . هرچی خیسی و چسبندگی دور و بر کس و تا حدودی هم داخلش بود با لب و دهنش تمیز کرد و همه رو هم می خورد . مثل گربه ای که داره ماست می خوره اونم ماست بیرنگ منو خورد و خشکم کرد اما من که می دونستم بازم تشنه اشه بازم براش می فرستادم . -اووووفففف عزیزم تموم گوشت کسسسس و تنمو بیحس کردی کاشکی دستم به کییییرررت می رسید . -عزیزم انگار داری کباب می خوری . -اگه بدونی چقدر لذیذ تر از کبابه -فقط بپا همشو یک دفعه تموم نکنی ؟/؟ یک عمر باید از این کبابا بخوری . نرمش کوروش دست کمی از ورزش نداشت . بدن منو آماده کرده بود . قسمتی از بینیخودشو فروکرده بود توی کسم وحرکتش می داد . -آه عشق من تو همین الان که داری منو به ار گاسم می رسونی -دوست نداری ؟/؟ -چرا فقط می ترسم در گاییدن من تنبل بشی -اگه تو بخوای تا صبح می گامت .. شورتشو در آورد و من هم کیر کلفت و سفید و جون دارشو دیدم . رگهای کیر متورم شده بعضی قسمتها حالت سرخ و سفید پیدا کرده بود . -شوهر گلم این چوبدستی تو نترکه ؟/؟ -نگران نباش این فقط می تر کونه -ببینیم و تعریف کنیم . -تا الان کم نشونت ندادم . -هر دفعه تازگی خودشوداره مگه تو از بغل زدن من خسته میشی ؟/؟ -نه -خب کس و کیر هم همینن دیگه اونا هم دوست دارن همدیگه رو بغل بزنن. روبوسی کنن . خوش و بش کنن . از هم لذت ببرن -چیه ناز من حتما حالا کیییرررمی خوای -اول بیارششش یه خورده واست ساک بزنم یه خورده با کیرت حال کنم داغ داغششششش کنم تا بفهمی سوزوندن یعنی چه . -تو که حالاشم منو سوزوندی یه مدل 69درست کردیم و من زیر و کوروش رو .من کیر می خوردم و اون کس می خورد . هردومون شل شده بودیم بیچاره کوروش چند بار خواست خودشو کنار بکشه تا آبش توی دهنم خالی نشه اما یک با ر دو بار پنج بار آخرش دیگه نتونست جلوی خودشو بگیره -چقدر با حال می خوری نمی تونم جلو آبو بگیرم سیل داره میاد .. من که کییررر داخل دهنم بود و نمی تونستم حرف بزنم با ایما و اشاره گفتم بریزش تو ی دهنم از دستم هم کمک گرفته و شیره کورو شو کشیدم . من هنوز راضی نشده بودم ولی دیگه این خاطر جمعی رو داشتمکه با کیرش بیشتر می تونه منو بکنه . -کوروشششش کسسسسسم حالا کیییرررمی خواد . میخواد که با کیرت آبششششو بیاری . چندروزه که با هاش روبوسی نکرده . زودباش کیییرررتو فرو کن توی کسسسسم امشب مثل هر شب دیگه ای فقط مال توام . هنوز لباس خواب دو وجبی رو از تنم در نیاورده بود . -عزیزم فعلا این لباس خواب خوشگل و هوس انگیز تنت باشه وقتی که به پشت خوابوندمت و از تماشای قمبل کونت لذت بردم و رنگای سفید و صورتی رو کنار هم دیدم اونوقت درش میارم -هر جور راحت تری برامن چه فرقی می کنه . من فقط دوست دارم از تن و بدنم لذت ببری تا می تونی کیف کنی حال کنی .. رفت .. رفت بالاخره کیییررر راهشو پیدا کرد و رفت توی کسسسسم … ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی




<br /> C:\Users\Windows\Desktop\New folder\راز نگاه _ Looti.net\راز نگاه _ Looti.net(104).html<br />

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی راز نگاه 100 (قسمت آخر)دیگه داشتم به اوج می رسیدم اون لحظه به هیچ چیز دیگه فکر نمی کردم نه غمی نه غصه ای , نه گذشته ای و نه آینده ای . فقط حال بود و حال -کوروشششش -جون دل -دوستت دارم همیشه همین طور منو با لذت بکن -فدات میشم عروس گلم همیشه همیشه عروس تازه ام خواهی بود . -سوختم سوختم بازم بگو -توهمیششششه عروس تازه امی همیششششه همیشه .. همیشه من که کسسسم آتیش گرفته بود نمی دونستم اون چه جوری کیرشو اونداخل نگه داشته قبل از این که حرکتشو تند کنه ارگاسم شده و جریان گرمی رو در ناحیه شکم و کسسسم احساس کردم با اعصابی آرام به آرامشی فوق العاده رسیده بودم . شوهر مهربونم سیرابم کرد و دیگه کارم نداشت تا این که خودم چشامو باز کرده و چون می دو نستم اون عاشق دید زدن و وررفتن با بر جستگی کونمه دمر کرده به روی شکم دراز کشیدم تا لذت بیشتری ببره .-وایییی جووووون فرششششته چی ساختی ؟/؟! میگی من باتو چیکار کنم .. خودت بگو .. از این حرفاش لذت می بردم خوشم میومد از این که می تونستم بهش حال بدم و اونم این جور از زیبایی و هوس انگیز بودن من تعریف می کرد . ته لباس خوابمو که مماس بابالای کونم بود بالا می داد و با دستاش کمرمو ماساژمی داد . به قاچای کونم چنگ مینداخت سرشو به کونم می چسبوند همه جای باسنمو می لیسید. با نوک زبونش سر وقسمت ورودی سوراخ کونمو قلقلک می داد و لیس می زد . انگشتاش هم داخل کسسسسسم بود -عشق من زیاد روت فشار نمیارم می ترسم واسه بچه بد باشه .-نه .. نه بکن ولم نکن من کییییررر میخوام بذار توی کونم سوراخ کوننننن منم آب میخواد .. عجله نکن هر موقع خوب از چشم چرونیهات حال کردی منو بکن . نیم ساعتی رو در همین حالت سپری کردیم ومن در حال خودم و یک آرامش عجیبی بودم . درست مثل کسی که دراز کشیده و خودشو به یک ماساژور سپرده خوابش گرفته . یه وقتی به خودم اومدم که حس کردم یه چیز کلفت و درازی داخل سوراخ کونم داره حرکات رفت و بر گشتی انجام میده . -کوروشتو کی گاییدن کونمو شروع کردی که اصلا حالیم نبود -پنج دقیقه ای میشه -تو شیطون بلا منو هیپنو تیز مم کردی -البته اول یه چیزی رو تیز کردم بعدا هیپنو تیزم کردم -بگو ببینم اون یه چیز اسم نداره ؟/؟ -چرا من که همش دارم میگم بیشتر از این که اسم داشته باشه حس داره -گل گفتی عزیزم منم دارم حسش می کنم پس بکن .. بکن . لباس خوابمو ازتنم در آورد و کیرش در حال گاییدنم بود ودو دستاشو به جفت سینه هام رسوند . دچار تپش قلب شدید شده بودم -واییییی آییییییییی ادامه بده عزیززززز اومد بازم تخلیه ام کردی حالا دیگه نوبت توست بزن کوروش من … با هر قطره منی کیر کوروش حس می کردم که ریشه وجود و زندگیم قویتر می شه و دفعه بعد بهتر می تونم بهش کون بدم . همدیگه رو بغل زدیم و بوسه بعد از عشقبازی رو شروع کردیم . کارمون تموم نشده بود . تا صبح کارداشتیم . -کوروش جون ما که هیچوقت از هم سیر نمیشیم -نه عزیزم اونایی که همدیگه رو دوست دارن تا زنده ان تا ابد تشنه همن . فقط از همدیگه لذت می برن . دوستت دارم . -منم دوستت دارم عاشقتم می خوام هرروز و هر شب و هر لحظه ازت بشنوم که هیچوقت تنهام نمی ذاری . -هر گز هرگز منو ببوس .. ببوس به چشای کوروش نگاه کردم درش جز عشق و صداقت و پاکی و نجابت چیزی ندیدم . نگاه معصومانه اش چشمان آبی اش را زیباتر کرده بود داشت می گفت که با تمام وجود و از صمیم قلب دوستم داره …. به خود آمدم این نگاه خوانی من با راز خونی دفعات پیش فرق می کرد اوخ جووون من دیگه اون قدرت جادویی رو نداشتم دیگه نمی تونستم بفهمم یکی دیگه داره به چی فکر می کنه ولی می تونستم فکر کلی طرف و احساسشو بخونم پس جنه دست از سرم برداشته بود اینو باید چند روزی صبر می کردم تا متوجه می شدم ولی حتما رفته بود . شایدم چون شوهر کرده بودم ولم کرده بود حتما جن مسلمونی بوده.(راستی راستی رفته بود و دیگه هم سراغم نیومد ) خیلی خوشحال بودم -کوروش به چشام نگاه کن ببین چی میخونی ؟/؟ -تو باید هر دفعه این سوالو بکنی ؟/؟ معلومه دیگه داری بهم میگی دوسم داری .عاشقمی . متوجهی که منم دوستت دارمعاشقتم واست می میرم اگه یه موقع توی شرکت با زنا و دخترا گرم گرفتم به خاطر مسائل کاریه و هیچی بین ما نیست .. -چه غلطا!می کشمت کوروش بازم گوششو کشیدم وهردو با خنده یه بار دیگه همدیگه رو بوسیدیم -حالا تو بگو فرشته چی از چشام می فهمی ؟/؟-خودت که مسیر برگشتو هم واسم خوندی . دیگههیچی واسه من نذاشتی که من تعریف کنم . واسه خالی نبودن عریضه بگم که نگات میگه که تا اونجایی که زندگی هست و زندگی من و تو در کنار همیم و در سختیها و راحتیها و در غمها و شادیها شریک هم بوده و از هم دل نمی کنیم …. قصه ما یواش یواش داره تموم میشه دخترا !پسرا !جوونا جوونای عاشق ! کاری نکنین که حسرت گذشته رو دلتون بشینه . نگین نگفتما !اصلا چیزی به اسم فرداوجود نداره . فردا یه روزیه مثل امروز وقتی امروز دیگه ای از راه رسید شما باید شاد باشین . در کنار اونی که دوستش دارین عاشقشین باشین . البته اگه مطمئن شدین همدیگه رو دو ست دارین واسه هم فداکاری کنین . زندگی مال همه هست ولی دور دور جووناست .غصه نخورین خدا بزرگه . تلاش کنین خوبی کنین . عاشق همیشه پیروزه . تلاش کنین بجنگین . اگه بجنگین و شکست بخورین لااقل این حس در شما وجود داره که هیچوقت حسرت نخورین و به خودتون سر کوفت نزنین . راستی می دونین راز نگاه چیه ؟/؟ چه طوری میشه کشفش کرد ؟/؟ چه جوریمیشه اونو خوند ؟/؟ راز نگاه در دوست داشتنه در عشقه . در پاکی و مهر و محبت و وفاست . در اینه که نسبت به هم صادق باشیم و دروغ نگیم .عشق مثل یک آهن ربا می مونه وقتی دو قطب غیر همنام با این نیرو جذب هم شدند و وجودشون یکی شد دیگه رازی بینشون وجود نداره . نگاهشون , خواسته هاشون , احساساتشون در وجود یکدیگه خلاصه میشه . آره عزیزان ! راز نگاهو میشه با عشق فهمید و درک کرد . اصلا کلید راز نگاه یعنی عشق .. عشق و بازهم عشق … پایان .. نویسنده .. ایرانی