داستان سکسی

داستان سکسی بچه ای که مرد خونمون شد

داستان سکسی ایرانی

سلام. اسم من ارشیاست. من و زنم تازه ازدواج کردیم، تو سن تقریبا پایین . زنم ۲۲ سالشه و منم دو سالی ازش بزرگترم. ما از دبیرستان باهم دوست دختر دوست پسر بودیم و کلا خیلی راحتیم و از جاهای مختلفی مثل دانشگاه و تئاتر و محل دوستای جنس مخالف مختلفی داریم جفتمون، اما همیشه به هم وفادار بودیم و رازی هم بینمون نبود. آیدا هیکل تقریبا لاغری داره، اما خیلی سکسی و تودل برو. قدش زیاد بلند نیست، من حتی از اونم یکم قدم کوتاهتره و خیلی لاغرم.

یه روز که با بچه ها نشسته بودیم حکم بازی میکردیم، یکیشون یه رول علف از جیبش دراورد. علفش خیلی خوب بود، البته منم خیلی وقت بود نکشیده بودم و پارم کرد . فرداش از دوستم پرسیدم از کجا گرفته بود و اونم منو به آرمین ساقی محل معرفی کرد. آرمین همه چیش خیلی خفن بود. قد بلند، هیکل گنده، موهای کوتاه و ته ریش خلافکاری، با همه لاتا و گنده های محل هم سلام علیک داشت. با این حال سنش کم بود، بهش میخورد ۱۸ ۱۹ سالش باشه. اون روزی که اومد در خونمون ماشینشو پارک کرد یادمه خیلی خایه کرده بودم. یه ماشین شاسی بلند گرون خفن داشت که اصلا به سنش نمیومد، یه زنجیر کلفت هم انداخته بود گردنش. درو که باز کردم همینطور بدون تعارف سرشو انداخت اومد تو. تو خونه همش اینور و اونورو نگاه میکرد انگار دنبال یه چیزی یا یه کسی میگشت. آیدا اون روز با دوستاش رفته بود بیرون و خونه نبود. آرمین یه پک دراورد و شروع کرد رول کردن تا باهم بکشیم، البته اخرش پول کلشو ازم گرفت. من خیلی بالا رفتم و شروع کردم مدام چرت و پرت گفتن و اونم فقط گوش میکرد، بعضی وقتا یه پوزخندی هم میزد. از همه چی حتی مشکلای جنسیم با آیدا هم واسش تعریف کردم. اونم هیچوقت تو حرفاش اسممو نمیگفت، فقط با خنده کسمغز صدام میکرد.

چون علفش خیلی خوب بود خیلی از اون به بعد بهش زیاد زنگ میزدم. جاهای مختلفی قرار میذاشتیم بهم علف میفروخت و خداییش هیچوقت نمیذاشت نسخ بمونم. علاوه بر پولی که ازم میگرفت، بعضی وقتا بهم میگفت یه سری کاراشم براش انجام بدم. یه بار فرستادم خشکشویی لباساشو بگیرم، یه بار لیست خرید بهم داد، یه بارم گفت زنگ بزنم رستوران رزرو کنم میخواد با دختر بره. دلیلشم این بود که میگفت منو بیشتر از همه میبینه و دیگه باهم رفیقیم و خودش وقت نمیکنه کاراشو بکنه . این اوضاع همینطوری ادامه داشت، دیگه بعضی وقتا وقتی خودش تو خونش نشسته بود بهم زنگ میزد تا من برم اینور اونور واسش کاراشو بکنم. منم بدون اعتراض میگفتم چشم.

آیدا از این اوضاع خسته شده بود. بهم میگفت تنها وقتی که چت نیستم وقتیه که سر کارم یا واسه آرمین اینور اونور میرم. منم بهش میگفتم وید اعتیاد نداره و هروقت بخوام میتونم ترک کنم، ولی خب میدونستم راست میگه. واقعا داشتم تن لش میشدم. دیگه یه مدت گذاشتم کنار و به آرمین هم زنگ نزدم، تا این که یه روز خودش بهم زنگ زد. واسش جریان گیر دادنای آیدا رو توضیح دادم و گفتم دیگه نمیکشم. یه ربع بعد دیدم اومد در خونمون. درو که باز کردم بدون این که حتی سلام کنه اومد تو خونه، کفشاشو پرت کرد اینور اونور و لم داد رو کاناپه و پاشو گذاشت رو میز. بعد با اخم ترسناک ازم پرسید نوشابه دارید؟ وقتی گفتم اره گفت که واسش بیارم.

قوطی نوشابه رو که بهش دادم همینطوری یه نگاه به من کرد و یه نگاه به در نوشابه، منم بدون این که خودم متوجه بشم در قوطی رو واسش باز کردم و گفتم بفرمایید. قوطی رو با پوزخند از دستم گرفت و گفت کسمغز من فک میکردم ما باهم ردیفیم، نمیشه همینجوری ول کنی بری که. منم عین یه کسمغز واقعی بابت این که دیگه چندوقته ازش وید نمیخرم عذرخواهی کردم، نمیدونم چرا واقعا. گفت عذرخواهی به درد عمت میخوره، زندگی من خرج داره، من رو خریدای تو حساب کرده بودم. از اون گذشته من یه سری کارا دارم که نمیرسم خودم و فک میکردم تو دیگه قراره واسم انجامشون بدی. فک میکردم باهم رفیقیم. من شروع کردم از زنم و کارم و این که نمیشه دیگه وید بکشم حرف زدن، ولی آرمین همینطور که آستینای تیشرتشو داد بالاتر و بازوهای گنده و خطدارش افتاد بیرون شروع کرد به خندیدن و مسخره کردن من که چه بی خایه ایم که زنم واسه عشق و حالم تصمیم میگیره. بعدم بهم گفت امشب برم خونش باهام کار داره، منم واقعا میترسیدم مخالفت کنم و گفتم چشم، اونم قوطی نوشابه خالی رو داد دستم و بلند شد رفت.

شب که رفتم خونش درو واسم زد برم بالا. وقتی رسیدم در واحدش باز بود، منم یالله گفتم و رفتم تو. دیدم یه زن ۳۵-۴۰ ساله با هیکل درشت با یه شرت و سوتین نشسته رو پاش و دارن از هم لب میگیرن. بدون این که به من توجهی کنه چند دقیقه کامل لب گرفت و سینه های زنه رو خورد. بعد پاشد اومد گردنمو از پشت گرفت و با حالت شوخی جدی باهام خوش و بش کرد جلوی زنه. زنه قشنگ از بالا به پایین بهم نگاه میکرد، میتونستم بفهمم. بعد یکی زد در کون زنه و هلش داد سمت اتاق خواب و با خنده گفت من برم مشکلای خونوادگی مژگان رو حل کنم و بیام، تو هم تا ما برمیگردیم بی زحمت یه دستی به سر و روی خونه بکش خیلی کثیف شده. تو یک ساعت اینده من داشتم ظرف غذاهایی که ارمین خورده بود رو جمع میکردم و دستمال و جاروبرقی میکشیدم و از اتاق صدای اه و ناله مژگان میومد. کارشون که تموم شد اومدن مژگان وسایلشو جمع کرد رفت، ارمین ولی اومد شروع کرد ایراد گرفتن از تمیزکاری من. واقعا خیلی بچه پررو بود، ولی من هم ازش میترسیدم هم از این که ازش دستور بگیرم یه جورایی ته دلم خوشم میومد.

چندهفته آیندش دوباره وضع همون بود. من دیگه رسما آدم آرمین شده بودم. واسه این که یه وقت قاطی نکنه و دعوامون نشه هرچی میگفت انجام میدادم، حتی خیلی وقتا موقع خریدا و انجام کارا از پول خودم خرج میکردم، با این که دست و بالمونم تنگ بود. زنم که یه بوهایی برده بود یه شب بالاخره مجبورم کرد همه چیو بگم، منم با ناراحتی همه چیو واسش گفتم. اونم با حالت منزجر ازم راجع به آرمین سوال میپرسید، انگار بیشتر دلش میخواست ببینه مردی که اینطوری به شوهرش دستور میده کیه تا این که دلش واسه من بسوزه. آخر اصرار کرد بهش شماره آرمین رو بدم تا اون باهاش دعوا کنه. من مقاومت کردم و گفتم وقتی آرمین بفهمه به زنم گفتم میخواد بهم بگه بی خایه و مرد نیستم، آیدا هم با پوزخند گفت مگه غیر اینه؟ و شماره شو گرفت و از اتاق رفت بیرون. من میخواستم از تحقیر شدن جلوی زنم بمیرم واقعا. بعد نیم ساعت برگشت تو اتاق شروع کرد لباس پوشیدن و وقتی بهش گفتم کجا میری گفت دارم میرم با آرمین حضوری صحبت کنم و با عصبانیت کامل از خونه رفت بیرون.

چند ساعت بعد که برگشت خونه، از همیشه خوشحالتر بود. وقتی ازش پرسیدم چی شد، لبخند نشست رو لباش و یکم به فکر فرو رفت، بعد گفت هیچی باهم صحبت کردیم، ولی حق با تو بود. آرمین گفت حالش به هم خورده که من زنمو فرستادم حقمو واسم بگیره و از این به بعد سختترم میشه. بعدم گفت آرمین اصلا اونطوری که تو میگفتی نبود، خیلی هم پسر مهربونیه، خیلی هم آدم موفق و قوی ایه. ولی گفت این که همیشه یه پوزخند بچه زرنگی رو لبشه انگار میدونه که آدم قراره هرچی میگه انجام بده اعصابشو خورد میکرد، ولی خب البته حق هم داره یه جورایی. آیدا جوری با ذوق راجب آرمین حرف میزد انگار یه دختر دبیرستانیه که داره راجب یه بازیگر هالیوودی حرف میزنه. من واقعا دوست داشتم آب شم برم زیر زمین، مخصوصا وقتی گفت که قرار شده با دوستش سارا و آرمین یه روز سه تایی برن کافه دوست آرمین. وقتی بهش گفتم من دوست ندارم باهاش بیرون بری و دوست باشی باهاش، پوزخند گفت عزیزم اگه دوست نداری اذیتت کنه، بهتره یکم جرات نشون بدی و بهش بگی. مشکل من نیست که میخوای روابط اجتماعی منو محدود کنی.

از اون روز به بعد ارتباط آرمین و آیدا شروع شد، با این که هنوزم آرمین بعضی وقتا از من میخواست واسش کاراشو انجام بدم. مدام تو اینستاگرام واسش مطلب میفرستاد و به هم ریپلای میدادن و حتی بعضی شبا که آیدا پیش من خوابیده بود تو تلگرام باهاش چت میکرد و میخندید. وقتی هم بهش اعتراض میکردم میگفت تو میخوای منو محدود کنی و غیرتی بازی الکی دربیاری. دیگه منم وقتی دیدم فایده نداره سعی کردم تحمل کنم فقط. یه شب که از سر کار برگشتم دیدم آیدا خونه نیست، و یه ساعت بعد اومد خونه. خیلی خسته و بهم ریخته بود، آرایشم نداشت. این در حالی بود که آیدا همیشه قبل از بیرون رفتن آرایش میکرد. وقتی ازش پرسیدم کجا بوده گفت آرمین امشب خونش مهمونی گرفته بود من و سارا رو هم دعوت کرده بود، ولی خب کس دیگه ای رو نمیشناختیم. سعی کردم خونسرد برخورد کنم و ازش پرسیدم خوش گذشت؟ که خندید و گفت مهمونی عالی بود، و همینطور که کونشو تکون میداد رفت تو اتاق.

اوضاع همینطور گذشت تا این که باید اسباب کشی میکردیم. صاحبخونه اجاره رو برده بود بالا و مجبور بودیم بریم یه خونه چندتا خیابون پایینتر. آیدا گفت از آرمین و دوستاش چون قوین و ماشین دارن (من هنوز ماشین نداشتم و با اسنپ و مترو تردد میکردم) خواسته بیان کمکمون وسایل رو جابجا کنن، اونا هم قبول کردن. درو زدن و وقتی باز کردم آرمین و دوستش اشکان بودن که یه بار تو خونشون دیده بودمش. گفتم سلام آرمین، که لپمو کشید و گفت بگو آقا آرمین. این کارو که کرد اشکان زد زیر خنده. منم عین احمقا گفتم ببخشید آقا آرمین. منو یکم هل داد کنار و رفت تو خونه و با صدای بلند گفت آیدا جون کجاست؟ که زنم با یه تاپ لختی اومد و با خوشحالی پرید بغلش و رفتن تو آشپزخونه شروع کردن حرف زدن که البته بیشتر شبیه لاس زدن بود طبق معمول. اشکان رفت نشست رو کاناپه، منم رفتم نشستم کنارش. اشکان گفت این واقعا زنته؟ وقتی گفتم آره، گفت خیلی چیز ردیفیه، منم باز عین احمقا گفتم ممنون. آرمین اومد و گفت خب شما دوتا میتونید جعبه ها رو ببرید بذارید تو ماشین. وقتی اشکان پرسید “اون وقت تو قراره چیکار کنی؟” آرمین با یه خنده تحقیرامیز چشمک زد و گفت خودت چی فکر میکنی؟ و کمربندشو جابجا کرد. وقتی با اعتراض گفتم “ولی آرمین …” با همون اخم ترسناکش اومد سمتم، بازومو به راحتی با یه دستش گرفت و بهم گفت “ها چته؟ بدو دیگه، یکم ورزشم میکنی واست خوبه لاغرمردنی” و رفت اون سمت خونه که آشپزخونه و اتاق خواب بود. همینطور که جعبه رو برداشته بودم و داشتیم با اشکان میرفتیم بیرون ، صدای زیپ شلوارش و خنده‌های آیدا رو میشنیدم. اشکان با پوزخند بهم گفت “آرمین پسر خوبیه، زنتو اذیت نمیکنه” دلم میخواست بمیرم واقعا. همینطور که جعبه ها رو با نفس نفس زدن و به زور کمک اشکان جابجا میکردم، صدای نفس نفس زدن زنم هم از تو اتاق میومد. فک کنم در اتاق خوابو باز گذاشته بودن چون صداها خیلی واضح بود. وقتی صدای نفسا تبدیل شد به جیغ و صدای تخت که محکم میخورد به دیوار، واسه زنم نگران شدم. اومدم برم سمت اتاق خواب که اشکان محکم با یه دست گرفتم و گفت “ضدحال نباش دیگه، زنت چیزیش نیست خیلی هم داره حال میکنه، خیالت راحت” . منم با حالت گرفته نشستم که خستگی درکنم. یکم که گذشت صدای آرمین رو میشنیدم که به زنم دستور میداد و کونشو اسپنک میکرد. زنم قهقهه میزد و قربون صدقه کیرش میرفت و میگفت حاضره واسه کیرش هرکاری بکنه. کیرم راست شده بود و دوست داشتم برم از نزدیک دادن زنم به کیرکلفت محل رو ببینم. آبروم که ریخته بود و دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم، ولی میترسیدم آرمین عصبانی شه و از اتاق بیرونم کنه، پس رفتم بقیه جعبه ها رو کمک اشکان ببرم. هایلوکس اشکانو که پر کردیم و برگشتیم تو خونه، دیگه صدایی هم از اتاق خواب نمیومد. آرمین رو دیدم که همینطور که از اتاق خواب میومد سمت ما شلوارش رو بالا میکشید، هیچی هم تنش نبود. عضله های بزرگ و عرق کرده و مردونش تو نور افتاب که میومد تو خونه برق میزدن، بیخود نبود که زنم جندش شده بود، بهش حق میدادم کاملا. تیشرتشو پوشید و اومد چندبار محکم زد رو لپم و لپمو کشید و گفت “حسابی خسته شدیا کسمغز، ماشالا” و رول علف رو از جیب شلوارش اورد بیرون. بدون این که به من توجه کنن با اشکان نشستن تو خونه من علف کشیدن، و من هم رفتم به آیدا سر بزنم. دیدم با بی حالی و تو حالت خلسه با لبخند روی لبش افتاده رو تخت. لخت لخت بود، با قطره های سفید و غلیظ آب آرمین که از کسش میریخت بیرون. اصلا متوجه اومدن من نشد، اما من متوجه بودم که ازدواجم همین اولش خراب شده و دیگه من مرد خونه نیستم.

بعد از اون روز دیگه همه چیز عوض شد. دیگه فیلم بازی کردن و پنهانکاری رسما تموم شده بود و آیدا یه جورایی علنا بهم نشون میداد که داره به آرمین میده. شبا که گوشیش زنگ میخورد میرفت تو اتاق خواب درو میبست و صدای خنده هاش خونه رو پر میکرد. از خودش سلفی میگرفت و سعی میکرد خط سینش معلوم باشه و بعدش تا یه ساعت با لبخند رو لبش با گوشیش چت میکرد، حتی یه بار دیدم که سینه هاشو داشت میمالید و با دوربین جلو از خودش فیلم میگرفت. یا مثلا بدون این که به من بگه میرفت بیرون و تا دیروقت بیرون میموند. آرمین زنمو تو خونه خودم کرده بود و منو مجبور کرده بود جعبه های وسایلو جابجا کنم، اشکان و لابد بقیه دوستاش هم میدونستن زنمو میکنه. از این مطمئن بودم یه جورایی چون هرجا تو محل میرفتم سایه سنگین نگاهاشونو رو خودم حس میکردم. یه روز که طبق معمول پیاده از سر کارم برمیگشتم، ماشین آرمین رو دیدم که جلوی کافه دوستش پارک شده بود. از شیشه نگاه کردم دیدم کافه خالیه، فقط آرمین رو یکی از مبلای کافه لم داده و آیدا هم تو بغلشه. آرمین یه چیزایی در گوشش میگفت و آیدا هم مثل جنده ها میخندید. تصمیم گرفتم برم تو و خودی نشون بدم.

وقتی رفتم تو دوست آرمین که صاحب کافه بود تو جواب سلامم فقط پوزخند زد، آرمین و زنم هم بدون این که ذره ای جابجا بشن تو همون حالت به لاس زدنشون ادامه دادن. من که یکم سبک شده بو‌دم رفتم جلو سلام کردم و نشستم، آرمین هم از روی رونش به کیر نیمه راستش دستی کشید و با خنده گفت “اینجا چیکار میکنی کسمغز؟” و بعد همینطور که داشتم جواب میدادم بدون این که اصلا حواسش به من باشه به زنم نگاه کرد و لبخند زد و انگشتشو کشید رو گونه آیدا. هنوز حرفم تموم نشده بود که آیدا یهو گفت “خب بریم دیگه.” من با یکم تعجب گفتم “اوکی بریم” که آیدا گفت “کی با تو حرف زد؟ تو بشین اینجا یه چیزی بخور یکم جون بگیری” اومدم حرف بزنم که آرمین با پوزخند همیشگیش گفت “نه بذار اینم باهامون بیاد، خوش میگذره” من پرسیدم “چی خوش میگذره؟” و آیدا گفت “آرمین و من برنامه داریم، اگه آقا آرمین میخواد تو هم باشی که رو چشم” و واسه آرمین با خنده عشوه اومد. من داشتم میگفتم “ولی آخه…” که آرمین حرفمو قطع کرد “چقد حرف میزنی تو، بپر صورت حسابو بده و بیا دم در” و بعد بدون این که منتظر من بمونن رفتن بیرون. وقتی رفتم پای صندوق صورت حسابو بدم، شاخ دراوردم. ده قلم جنس نوشته بود ولی رو میز فقط یه قهوه و یه شیرموز بود. همینطور که هرچی تو حسابم پول بودو کارت میکشیدم، دوست آرمین با پوزخند بهم نگاه کرد و گفت “خوش اومدی”

وقتی به ماشین آرمین رسیدم، دیدم آرمین داره از زنم لب میگیره. وقتی من در ماشینو وا کردم ، بالاخره از تو لبای هم اومدن بیرون. همونطور ساکت نشسته بودیم و میرفتیم که یهو بی مقدمه آیدا گفت “من میخواستم زودتر همه‌چیو بهت بگم، ولی آرمین نذاشت. هرچند مطمئنم تا حالا خودت فهمیدی دیگه” که آرمین خندید و گفت “این اونقد کسمغز هست که فک کرده باشه ما دوست اجتماعی و از این کسشرا هستیم” من در حالی که سعی میکردم وسط خنده های تحقیرامیز آرمین و آیدا خودمو جمع و جور کنم گفتم “حالا دیگه هرچی آقا آرمین بگه انجام میدیم ؟” آیدا با عشوه به آرمین نگاه کرد و گفت “معلومه که آره، از اولشم همین بود” و اون هم یه پوزخند زد بهم. پرسیدم “حالا چی میشه؟ میخوای طلاق بگیریم؟” که آیدا گفت “معلومه که نه عزیزم. من دوست دارم باهات زندگی کنم، آرمین تازه ازدواجمونو نجات داده” که آرمین دستشو کشید رو کیرش و گفت “نمیخوای بهش نشون بدی چیزی که باهاش ازدواجتونو نجات دادم چیه؟” و یه قهقهه پیروزمندانه زد. زنم دولا شد سمت صندلی راننده و کمربندش و دکمه شلوارشو باز کرد و یهو کیرشو کشید بیرون و با تحقیر به من نگاه کرد. باید اعتراف کنم تا حالا تو زندگیم همچین کیری ندیده بودم. فک کنم راحت ۲۳-۲۴ سانت بود، و خیلی هم کلفت. پس الکی نبود آرمین همچین اعتماد به نفسی داشت. با پوزخند ازم پرسید “چطوره؟” من که زبونم بند اومده بود و صورتم داغ شده بود با سختی گفتم “خیلی بزرگه” که جفتشون زدن زیر خنده. زنم شروع کرد همینطور که آرمین مشغول رانندگی بود کیر گندش رو خوردن. شیشه های ماشین دودی بود و کسی نمیدید، ولی من بازم ترسیدم و گفتم “عزیزم فکر نمیکنی این کار خطرناک باشه؟” که آرمین از تو آینه بهم نگاه کرد و خندید و گفت “زنت دیگه حسابی تو این کار حرفه ای شده کسمغز، خیالت راحت” آیدا تا خود خونه کیر آرمین رو با حرفه ای گری تمام خورد و منم ساکت و مودب رو صندلی عقب نشستم و از تماشا لذت بردم.

وقتی رسیدیم آرمین ماشینشو جلوی در خونمون پارک کرد و پیاده شدن. زنم بعد از پیاده شدن لبامو‌ با همون لبایی که هنوز از ساک زدن کیر آرمین خیس بودن بوسید و رفت . اینقد به فکر کیر آرمین بود که اصلا متوجه نشد من دم در وایسادم و تو نرفتم، آرمین ولی برگشت و گفت “چته چرا وایسادی؟” که گفتم “من یه دوری تو محل میزنم تا شما کارتون تموم شه” که آرمین یه دستی به زنجیرش کشید و با اخم ترسناکش بهم گفت “بهت گفتم میای تو. میخوای قبل این که زنتو بکنم بگیرمت زیر چک و لگد؟ تا پنج دقیقه دیگه تو اتاق خواب حاضر و اماده ایا، وگرنه من میدونم و تو نگی نگفتی” یکم منتظر وایسادم و یه سیگار کشیدم و بعد رفتم تو. درو که باز کردم دیدم آرمین لخت رو کاناپمون نشسته و آیدا هم رو پاش نشسته و دارن از هم لب میگیرن. کیر بزرگش پشت کون آیدا و به طرف من بود. واقعا نمیدونم چطور همچین چیزی رو تو کس زنم جا میده. کم کم همینطور که گردنشو میخورد شروع کرد کیرشو تو کسش جا دادن و با دستشم دنده های آیدا رو گرفته بود تا رو کیرش تنظیمش کنه. تضاد کمر سفید و باریک آیدا که با دستای تنومند و برنزه آرمین محکم گرفته شده بود واقعا منظره سکسی ای رو ایجاد کرده بود. آیدا فقط داشت آه و ناله میکرد و حواسش نبود تا این که آرمین یه چیزی در گوشش گفت. سرشو برگردوند منو دید و همراه آه بلندی که کشید بهم اشاره کرد که برم نزدیک. وقتی رفتم نزدیک آرمین با خنده گفت بگو بهش و آیدا هم گفت “ارشیا، کیرش… کیرش خیلی بزرگه. ۶ سال ازت کوچیکتره ولی کیرش ۶ برابر توعه. بهترین کیریه که تا حالا رفته تو کسم… خوب نگاه کن یاد بگیر ازش” و آرمین هم با غرور یه نگاهی بهم انداخت و شروع کرد محکم و سریع تو کسش تلمبه زدن. لپای کونشو محکم گرفته بود و کیرشو تو کسش بالا پایین میکرد، بعضی وقتا هم ازش لب میگرفت.

چند دقیقه که گذشت خوابوندش رو مبل و پاهاشو با دست آورد بالا. رونای سفیدش باز شده بود و کسش تو اون پوزیشن جمع شده بود و کیر گنده آرمین داشت جرش میداد، اونقدر هم سر و صدا میکرد که من گفتم الان همه همسایه ها میریزن اینجا. آیدا میگفت “ارشیا میبینی چه کیری داره؟ چی میشد تو کیرت اینطوری بود؟ چی میشد تو هم یکم مث آرمین مرد بودی؟ خوب نگاه کن یاد بگیر، اینطوری باید کسمو بکنی” یکم دیگه هم همینطوری گاییدش و بعد برش گردوند و کیرشو از پشت کرد تو کسش. آرمین یه دستشو گذاشته بود رو کونش و با اون یکی دست موهاشو از پشت گرفته بود و محکم تو کسش تلمبه میزد. آیدا بازم انگار براش کافی نبود و خودش بعضی وقتا کونشو محکم میکوبوند رو کیرش. وسطش یهو آرمین کیرشو کشید بیرون و گفت بیا اینجا، منم سریع رفتم. بهم گفت “سرتو بیار اینجا” و بعد کون زنمو باز کرد. داد زد “بو کن” منم شروع کردم بو کشیدن کس و کون زنم. واقعا بوی شهوتناکی میداد و این کارشم خیلی واسم حشری کننده بود. سرمو گرفت برد قشنگ لای کس و کون زنم و گفت “این بوی کیر من توی کس زنته، جوری نفس بکش انگار آسم داری” و هردو خندیدن. دوباره کیرشو کرد تو کس زنم و شروع کرد تلمبه زدن. چند دقیقه که گذشت آرمین یهو شروع کرد عین گاو نر تو کس آیدا تلمبه زدن و در حالی که نفس نفس میزد و سرخ شده بود پرسید “کجا بریزمش جنده خانوم؟ بریزمش رو صورتت عین بار قبل؟” که آیدا با دست کمرشو گرفت و گفت “بریزش تو کسم عشقم، بریز همینجا” که آرمین هم با صدای بلند ارضا شد و خودشو انداخت رو زنم. زنم که داشت زیر سنگینی بدنش له میشد فقط میگفت جون و قربون صدقش میرفت و همونطور بغلش کرده بود و هیچی نمیگفت. منم از ترس آرمین جرات نکردم برم جلو و حرفی بزنم ولی واقعا نگران بودم چیزیش نشه یه وقت.

وقتی حالش جا اومد از روی زنم پاشد و اومد سمت من. من با بیغیرتی تمام بهش گفتم خسته نباشید، اون ولی بدون این که جواب بده سرمو گرفت و منو برد جلو و گفت “بدو وقتشه” . من با تعجب پرسیدم “وقت چی؟” که آیدا مثل جنده ها با شهوت خندید و لای پاهاشو باز کرد و به کس پر از آبش که حالا گشاد شده بود اشاره کرد. واقعا این زنی نبود که چندسال بود میشناختم، آرمین تو همین مدت کم ازش یه جنده تمام عیار ساخته بود. سرمو به زور گذاشت روی کس زنم و داد زد “زبون بزن حیف نون، بلیسش. نمیخوای ازم واست بچه بیاره که؟ ” و من هم فقط تونستم اطاعت کنم. قطره های آبشو از روی کس آیدا و رونش زبون میزدم. آبش مزه تلخی میداد، خیلی هم غلیظ بود. همینطور که زبونمو کرده بودم قشنگ توی کس زنم تا کل آبشو دربیارم، جفتشون خندیدن و آرمین تیشرتمو از بدنم دراورد و باهاش کیرش و عرقای بدنشو تمیز کرد و انداختش رو کاناپه. آرمین بهم گفت “آبمو قورت بده ببینم” و وقتی دست دست کردن منو دید یکی محکم زد تو گوشم، که باعث شد بی اختیار همون موقع درجا آبشو قورت بدم و زبونمو بیارم بیرون تا بهش نشون بدم. آرمین و زنم جفتشون خندیدن، زنم آروم با لگد زد در کونم و گفت “برو واسه عشقم یه چیزی بیار بخوره، خسته شده قربونش برم” و من در حالی که لپم انگار آتیش گرفته بود، بدون تی شرت و تو نهایت تحقیرشدگی به سمت آشپزخونه رفتم. میدونستم این تازه شروع زندگی جدید و تحقیرآمیزمه.

دیگه رسما بیغیرت شده بودم. آرمین زنمو تو خونه خودم جلوم گاییده بود و من آبشو از کس زنم لیس زده بودم و براش نوشابه برده بودم تا خستگیش در بره. بعد اون آرمین هروقت دلش میخواست میومد خونه و زنمو میکرد، اگه به قول خودش پسر خوبی بودم اجازه میداد منم سکسشونو ببینم یا حتی آبشو از کس زنم بخورم، ولی اکثر اوقات میگفت حوصله نداره من عین گیا کیرشو ببینم موقع سکس و آب از لب و لوچم راه بیفته و حتی بابت این که تو خونه بودم تنبیهم میکرد. من دیگه حتی موقع جق زدن هم بدون فکر کردن به این که آرمین داره زنمو میکنه نمیتونستم ارضا شم. نمیدونم چرا ولی واقعا از آرمین خوشم میومد. خیلی از خود راضی و زورگو بود و اعصاب آدم از دستش خورد میشد ولی رئیس بودن و اعتماد به نفسش واقعا حشریم میکرد. همیشه دوست داشتم مثل اون باشم، ولی نه عرضشو داشتم نه قد و هیکل و کیرشو. الانم خوشحال بودم که یه مرد واقعی زنمو میکنه، آیدا واقعا دوستش داشت و از بودنش لذت میبرد، که این منو خوشحال میکرد ولی خب باعث حسودیم هم میشد. از طرف دیگه این که آبرومون داشت تو محل میرفت خیلی اذیتم میکرد. با آیدا هم چندبار سعی کردم راجب این وضع صحبت کنم، که هربار بهم میگفت “اگه اینقد ناراحتی میتونیم طلاق بگیریم” منم که میدونستم نمیتونم طلاقش بدم و ته دلم این رابطه جدیدمونو دوست داشتم دیگه هیچی نمیگفتم.

یه روز که از سر کار اومدم خونه دیدم آرمین رو کاناپه لم داده و پاشو گذاشته رو میز و داره تلویزیون میبینه. عاشق فیلمای جنگی و اکشن بود و همیشه فیلمایی که من دوست داشتمو مسخره میکرد. میگفت فیلمای دخترونه دوست دارم و باید هربار اون میخواد فیلم ببینه منم بشینم ببینم تا یکم مرد بشم. خلاصه تا آرمین منو دید گفت “هی کسمغز بیا اینجا ببینم” و دستشو طوری کرد انگار میخواد سگشو بیاره پیش خودش. با اشاره دستش نشستم کنارش رو کاناپه. دستشو انداخت دور گردنم و با بازوی کلفتش گردن نحیفمو داشت له میکرد. همینطور که با اون یکی دست سرمو عین توله سگ ناز میکرد گفت “امروز میخوام زنتو حسابی بکنم. میخوام کس آیدا جونتو واست بکنم قد لوله پلیکا، تو هم میتونی ببینی” که من ازش تشکر کردم، زد زیر خنده و گفت “ولی یه شرط داره، باید بری پایین ماشین خوشگل آقا آرمین رو برق بندازی. هرچقدر زودتر کارتو تموم کنی زمان بیشتری از کس دادن زنتو میتونی ببینی. نمیخوای ارضا شدنشو از دست بدی که؟” من گفتم “نه آقا” اونم گفت “خوبه، پس همین الان بدو دست به کار شو. حسابی برقش میندازیا، اگه بیام یه لکه هم روش ببینم کونتو پاره میکنم” منم عین یه توله سگ واقعی دویدم از پله ها پایین سمت ماشینش و شروع کردم به شستنش .

یه ربع بعد که حسابی برق افتاده بود، با لباسای خیس دویدم رفتم بالا. درو که باز کردم دیدم آرمین و آیدا نشستن رو مبل دارن لب میگیرن و هنوز لباساشونم تنشونه. نفس راحتی کشیدم و خدا رو شکر کردم و رفتم نزدیک. آرمین با همون اخمش که باعث میشد هرکسی خایه کنه بهم گفت “حسابی تمیزش کردی یا نه؟” و بعد بدون این که منتظر جواب من بمونه با دستش رون زنمو گرفت و ازش پرسید “آیدا جون، جنده خانوم کوچولوی من، اگه ماشین آقاتو‌ خوب تمیز نکرده باشه باید چیکارش کنم؟” آیدا از ذوق رونشو محکم به هم فشار داد و دست آرمینو وسط کسش قفل کرد و با عشوه گفت “باید زنشو جلوش بکنی عشقم” که آرمین خندید و گفت “این کسکش که از خداشم هست” و شروع کرد سینه های آیدا رو خوردن. دوتا سینه های آیدا رو با یه دست میگرفت و یه جا میکرد تو دهنش، سرشونو گاز میگرفت و فشار میداد. با سینه های زنم مثل اسباب بازی تفریح میکرد و آیدا هم میخندید.

یکم که سینه هاشو خورد و دیگه داد آیدا رفت به آسمون، آرمین پاشد وایساد و تیشرت تنگشو‌ از بدنش دراورد و هیکل خفنشو انداخت بیرون. همینطور که عضله های بزرگ و ورزیدشو با نگاه تحقیرآمیز به من نشون میداد، آیدا بدنشو ماساژ میداد و قربون صدقش میرفت. آیدا بهم گفت “خاک تو سرت، هیکل به این میگن. این همه بهت گفتم باشگاه برو. نگاه کن، ۶ سال ازت کوچیکتره” و دستشو میکشید روی سینه آرمین. آرمین با لحن مغرور بهم گفت “ببینم، تو که اعتراضی نداری که زنت جنده اختصاصی منه، ها؟ اگه داری همین الان بگو” من گفتم “نه آقا آرمین، هیچ اعتراضی ندارم، دستتونم درد نکنه” که دیدم با لحنی که معلوم بود از این حرفم خوشحال و حشری شده گفت “معلومه که نداری، باید بهم پول هم بدی بابت این که اینقد خوب زنتو میکنم و وظیفه تو رو به جات انجام میدم” و بعد درجا شلوارشو کشید پایین و کیرش افتاد بیرون. کیر غول بود واقعا، کلفت و خوشگل و سفید. با داد به من دستور داد شلوارمو بکشم پایین. کیر من که از ترس خوابیده بود شاید به زور ۶-۷ سانت میشد، در برابر کیر ۲۴ سانتی آرمین هیچی بود واقعا. دوتایی به کیرم خندیدن و آیدا گفت “بدو بپوش تا آبرومونو بیشتر از این نبردی، بدو کسکش”. آرمین هم کیرشو میمالید و میخندید.

بعد این که شلوارمو کشیدم بالا آرمین که آیدا رو لخت کرده بود شرتشم از پاش کشید بیرون و به من گفت برم نزدیک. شرتشو گذاشت در دماغم و گفت “بو کن کسکش، این بوی کسیه که یه کیر واقعی دیده” و همونطور که زنم میگفت جون، آرمین چندبار با شرت آیدا محکم زد تو صورتم و شرتشو کشید روی سرم . بعد یه پس گردنی محکم بهم زد و مجبورم کرد کس زنمو بلیسم تا آماده شه. میدونستم آرمین از کسلیسی خوشش نمیاد و فکر میکنه مردای واقعی کسلیسی نمیکنن، منم که از خدام بود. تا جایی که میشد کس زنمو لیس زدم و واسه ورود کیر کلفت آرمین آمادش کردم. همونطور که من کس زنمو میلیسیدم آرمین بالای صورتش وایساده بود و کیرشو میمالید. آیدا بهش گفت کیرتو بذار تو دهنم و آرمین هم کیرشو از بالای سرش کرد تو دهنش. آیدا تا جای ممکن سرشو داده بود عقب تا بتونه کیر آرمین رو بخوره. خایه هاشو که کرد تو دهنش کیرش کل گردنشو پوشونده بود، قشنگ تا بالای سینه هاش اومده بود.

کسلیسیم که تموم شد بلند شدم دوطرف کون زنمو گرفتم و‌ انگار که یه هدیه به پادشاه تقدیم کنم گفتم “بفرمایید آقا آرمین، کس زنم آماده کیرتونه” که معلوم بود حسابی حشری شد از این کارم، چون بلافاصله کیرشو تا ته تو کس زنم جا داد و شروع کرد عین یه کرگدن تلمبه زدن. آیدا دیگه رو ابرا بود و اصلا نمیتونست جلوی خودشو بگیره، اینقدر آه و ناله میکرد که مطمئن بودم صداش داره تا سر کوچه میره. صدای برخورد رونای کلفت آرمین با کون گرد آیدا کل خونه رو پر کرده بود. دستشو گذاشته بود دوطرف پهلوهای زنم و در حالی که اون مثل گنجشک تو چنگال عقاب اسیر بود کیر غول آساش رو تو کسش جابجا میکرد. دلم میخواست سرمو میذاشتم رو رون آیدا تا قشنگ بتونم لرزشای تنشو احساس کنم، اما واقعا جرات نداشتم از آرمین همچین درخواستی کنم، میترسیدم عصبانی شه و کتکم بزنه یا از خونه بیرونم کنه.

صدای در زدن باعث شد صدای جیغ و آه آیدا و تلمبه زدنای آرمین متوقف شه. آرمین با اون اخم ترسناک همیشگیش و سر تکون دادن بهم حالی کرد که باید برم درو جواب بدم. زیپ شلوارمو که برای جق زدن باز کرده بودم بستم و رفتم درو باز کردم، همسایه طبقه پایینمون بود. شروع کرد به این که “این چه وضعشه آقا اینقدر سروصدا راه انداختید؟ ما تو این خونه زندگی میکنیم. آقا ارشیا جوونید و تازه عروس دومادید که باشید ولی خواهشا آرومتر” که هنوز جملش تموم نشده بود دوباره صدای آه و ناله آیدا بلند شد. دوتایی بهت زده همدیگه رو نگاه کردیم. صدای تلمبه زدن آرمین به قدری واضح بود که آقای مظفری نگاهش به کفشای من و آرمین و آیدا جلوی در بیفته و همه چیز دستگیرش بشه. یکم نگاهم کرد و بعد بدون این که حرفی بزنه سرشو تکون داد و رفت.

دلم میخواست واقعا آب شم برم تو زمین، آرمین و آیدا دیگه از حدش گذرونده بودن، داشتن آبرومونو میبردن. با عصبانیت رفتم سمت کاناپه و داد زدم “یعنی چی؟ چه مرگتونه واقعا؟” که آرمین درجا پاشد با مشت زد تو صورتم و صحنه‌ی بعدی که یادمه اینه که رو زمین افتاده بودم و آرمین با یه پاش رو قفسه سینم وایساده بود. حس میکردم قلبم داره از دهنم درمیاد و به زور میتونستم نفس بکشم. با کلی زور زدن ازش خواهش کردم پاشو برداره که یهو با دستای قویش بلندم کرد و چسبوندم به دیوار و گفت “این چه طرز حرف زدن با بکن زنته کسکش؟ هیشکی تو این محل با من اینطوری حرف نمیزنه، سرتو خورد کنم تو دیوار آدم شی؟ آره زن جنده؟” که آیدا اومد بازوهاشو گرفت و گفت “غلط کرد عشقم، نکشیش. بیا ولش کن، بیا آیدا جونت کیرتو میخواد” و بردش دوباره رو کاناپه. منم که از ترس جونم به لبم اومده بود همونجا پای دیوار نشستم و فقط بی صدا تلمبه زدنای محکم آرمین و آه کشیدنای بلند آیدا رو نگاه کردم.

آرمین دستشو محکم گذاشته بود رو گردن آیدا و تو کسش تلمبه میزد. آیدا داشت خفه میشد ولی دست آرمین رو محکم چسبیده بود. اونقدر محکم تلمبه میزد که سینه های آیدا پرت میشدن بالا پایین ‌و کاناپه زیر کس و کونش تکون میخورد. آرمین ازش میپرسید “جنده کیر من کیه؟” آیدا داد میزد “من! من! من” و آرمین هم میگفت جون و محکمتر تلمبه میزد. انگشتشو میکرد تو دهنش تا بخوره، دست مینداخت دهنشو میاورد جلوتر، با زنم عین یه جنده واقعی برخورد میکرد و اونم لذت میبرد. دستش رو کسش بود و همزمان با تلمبه زدنای آرمین کسشم میمالید، البته وقتایی که مجبور نبود با دستاش کاناپه رو بچسبه تا از شدت ضربه زدنای آرمین از رو کاناپه نیفته پایین.

آرمین نزدیک ارضا شدنش که شد به زنم گفت “جنده خانوم حلقتو بده من ببینم” و آیدا هم حلقه ازدواجمونو درآورد و انگار که بخواد تاج رو به پادشاه تقدیم کنه دودستی گذاشت کف دستش. رو به من کرد و گفت “تو هم بیارش” و منم سریع رفتم حلقمو‌ از دستم دراوردم با احترام دادم بهش. حلقه هامونو گذاشت بالای سینه های آیدا ‌و بهش گفت تکون نخور و آبشو محکم ریخت رو سینه هاش. بعد به من گفت “حلقه ها رو بردار کسکش” منم حلقه هامون که از آب آرمین خیس بود رو برداشتم و خواستم پاکشون کنم که آرمین داد زد “پاکشون کنی میکنمتا. حلقه ازدواج تو و زنتو تبرک کردم واست، باید بذاری خشک شه روش” که منم گفتم چشم و همینطور تو دستم نگهشون داشتم. آیدا در حالی که آب سفید و غلیظ آرمین رو سینه هاش ریخته بود مثل جنده ها واسش عشوه میومد‌ که آرمین یه دونه محکم زد تو گوشش. در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود گفت جون و آرمین رو کشید رو خودش. دستشو از پشت گذاشت رو کون و رونای تنومند آرمین و ازش تشکر کرد که ۵ بار ارضاش‌ کرده. از اول ازدواجمون تا حالا همچین لبخند و رضایتی رو صورتش ندیده بودم.

آرمین همونطور که رو زنم خوابیده بود سرشو چرخوند طرف من و گفت ” تو تو یه ماه میتونی ۵ بار ارضاش کنی کسمغز؟” که آیدا گفت “شوخیت گرفته عزیزم؟ این اصلا تا حالا منو ارضا نکرده” که آرمین از روش پاشد و با عصبانیت گفت “باید تخماشو بکشیم پس بی مصرف بی ناموس بی ادبو” و اومد سمت من. من بی اختیار از ترس نشستم رو زانوهام و سرمو انداختم پایین. آرمین که با این صحنه خیلی حال کرده بود رو به آیدا گفت “تو با این بی خایه ازدواج کردی واقعا؟ چی توش دیدی؟” و بعد کیرشو اورد جلوی صورتم و گفت سرمو بیارم بالا. کیر گنده و قشنگش که هنوز سرش یه قطره آب غلیظ و بزرگ بود، قشنگ تو صورتم بود. آرمین بهم گفت “نگاش کن، نمیخوای ازش تشکر کنی بابت این که اینقد خوب زنتو گاییده؟” و کیرشو اورد نزدیکتر. بدون این که فکر کنم و انگار کاملا از سر غریضه درونی، سرشو مک زدم و ابشو خوردم و بعد کلاهک گنده کیر گندشو ماچ کردم و گفتم “ممنونم آقا که زنمو میگایید” هردوتاشون تا چند دقیقه فقط قهقهه میزدن و مسخرم میکردن. واقعا لحظه عجیبی بود، هم اونقد داشتم تحقیر میشدم که دلم میخواست خودمو بکشم، هم اونقد داشتم لذت میبردم که میخواستم حتی کیر آرمین رو ساک بزنم تا بیشتر خودمو تحقیر کنم. آرمین و آیدا که رفتن سمت حموم، منم نشستم رو زمین و شروع کردم به فکر کردن به این زندگی ای که دیگه کم کم داشتم بهش عادت میکردم، زندگی ای که حالا دیگه احتمالا کل محل هم داشتن ازش باخبر میشدن.

دیگه عادت داشتم که از سر کار بیام و ببینم آرمین خونست و با آیدا مشغولن. حتی بعضی شبا هم خونه ما میخوابید، روی تخت من پیش زنم، منم بدون این که حرفی بزنم مث یه پسر خوب میرفتم رو کاناپه میخوابیدم. کلی از وسایلش مث مسواک و لباساش و اینا رو هم اورده بود گذاشته بود جا وسایل من. آرمین واقعا نامرتب بود و تو خونه همش من باید دنبالش میرفتم و کارایی که میکرد رو تمیز میکردم. هر غذایی میخورد ظرفشو همونجا میذاشت، انگار وظیفه من بود جمع کنم. یا دستشویی که میرفت همینطور وایساده بدون این که توجه کنه رو در و اطراف توالت فرنگی میریزه یا نه دستشویی میکرد، یا جوراباش و شرتشو هرجا دلش میخواست مینداخت، منم چون خیلی به تمیزی اهمیت میدادم همه رو مرتب میکردم. بچه ای که تازه مدرسش تموم شده بود خونه و زندگی و زنمو صاحب شده بود و منو هم کرده بود خدمتکار خونه. از اون بدتر آرمین و آیدا تصمیم گرفته بودن که آرمین حقوق من و پولایی که بابای آیدا ماهانه به حسابش میریزه رو سر ماه بگیره و بریزه تو حساب خودش، تا بتونه همه‌ خرجای خونه رو یه جا مدیریت کنه. دلیلشونم این بود که اگه پولا دست من باشن همشو خرج علف کشیدن میکنم و از اون گذشته دیگه آرمین مرد خونست و اون باید واسه همه چیز تصمیم بگیره. چی میشد گفت؟ حرف حساب جواب نداره. این بود که من مجبور بودم مث بچه ها بابت هرکاری میخواستم بکنم از آرمین پول بگیرم تا بعد کلی خایه مالی کردن و تو سری زدن بهم پول بده.

یه روز که رسیدم خونه دیدم صدای آه و ناله آیدا از اتاق خواب کل خونه رو پر کرده. همسایه ها از سر و صدای زیادمون به صاحبخونه شکایت کرده بودن و اونم یه روز اومد بهمون تذکر جدی داد، ولی آرمین گفت رفته باهاش صحبت کرده و دیگه هیچ مشکلی نیست. آرمین با این سنش خوب تو محل بروبیا داشت. رفتم کوله و وسایلمو بذارم گوشه خونه تا سکس آرمین و زنم تموم شه و بتونم ببرم بذارم تو کمد، که آرمین که انگار صدای درو شنیده بود صدام کرد. رفتم در اتاق خواب، دیدم آرمین لخت لخت مث یه رئیس رو تخت لم داده و به بالش تکیه داده و زنم هم لخت بین پاهاشه، کونشو قمبل کرده طرف در اتاق و داره خایه های آرمین رو میکنه تو دهنش و همزمان با دستش کیر آرمینو میماله. آرمین سرشو گرفته بود و وقتی خوب میخورد تشویقش میکرد، آروم میزد رو لپاش و میگفت “آفرین دختر خوب، تخمامو یادت نره”. چشمش که به من افتاد پاشو گذاشت روی کمر زنم و با اخم و لحن شاکی گفت “سلام و احترامت کو توله سگ؟” و به پاش اشاره کرد. من نفهمیدم باید چیکار کنم، همینطور مردد اومدم جلو. آرمین پاشو از رو کمر زنم آورد جلو و حالیم کرد که باید بوسش کنم. منم یه بوسه به کف پاش زدم. آیدا همینطور که خایه های آرمینو میخورد از ته دل ذوق کرد و خنده ریزی کرد و روناشو به هم فشار داد. آرمین گفت “از این به بعد هروقت میای تو خونه باید با رفتارت نشون بدی کی اینجا رئیسه، شیرفهم شد؟” سرمو با ترس تکون دادم. آرمین با سر اشاره کرد که میتونم بشینم و سرویس دادن زنمو نگاه کنم.

آرمین لم داده بود رو تخت و آیدا سینه هاشو میکشید به رونای کلفت و محکمش و با دستاش بدن ورزیده و سکسیشو ماساژ میداد ‌و کیرشو با ولع میخورد، منم کیرمو دراورده بودم و داشتم با لذت جق میزدم. کیرش واقعا خوب بود، سر قارچی شکل و رگای بیرون زده و خایه های گرد و بزرگ. هم به آرمین بابت داشتن همچین کیری حسودیم میشد، هم به زنم بابت خوردن همچین چیزی. همینطور تو حال خودم بودم که دیدم آرمین جلوم وایساده و داره بهم میخنده. یکی آروم زد تو گوشم و گفت “داری چه غلطی میکنی؟ تو ذهنت داری کیر منو کمک زنت ساک میزنی که لباتو اینطوری میکنی؟ یکم مرد باش توله سگ” و انگشتشو کرد تو دهنم. گفت “وا کن ببینم، انگشتمو بکن تو دهنت، همین الان از کس زنت دراومده، هنوز آب کسش روشه. انگشتمو ساک بزن انگار کیرمو داری میخوری” زنم از ته دل میخندید و کسشو میمالید. با ترس اینکارو کردم. آرمین خندید و یکم که انگشتشو تو دهنم جلو عقب کرد درش اورد. دستشو کرد تو کس زنم و خیسش کرد و این بار دوتا انگشتشو کرد تو دهنم. نمیدونم چه لذتی از این کارا میبرد، ولی فک کنم واقعا از دیدن تحقیر شدن من خیلی لذت میبرد. برگشت سمت تخت و موهای زنمو گرفت آروم آوردش جلو تا همونطور که جلوی تخت وایساده بود کیرشو بخوره. کونش جلوی من بود و منقبض و منبسط عضلاتشو میتونستم ببینم. بوی عرق تندی میداد کونش ، ولی واقعا حس خوبی بهم میداد. یکم که گذشت یهو کمرشو داد عقب و با کونش یهو محکم زد تو صورت من و گفت “دیدن کون بکن زنت وقتی آیدا جون داره کیرشو میخوره خیلی حال میده نه؟” دماغم درد گرفت. همینطور که میمالوندمش دیدم آیدا با خنده خودشو چسبوند به شکمش و شروع کرد خوردن عضله های درشت شکمش، بعد از پایین تو چشاش زل زد و گفت “قربونت برم که همه کارات اینقد مردونست. زیاد ارشیا رو اذیت نکن عشقم، پسر خوبی بوده که”

آرمین بدون این که دلش واسه من سوخته باشه انگار از این حرف آیدا بیشتر حشر اذیت کردن من اومد تو وجودش، سرمو گرفت کشیدم جلو و به آیدا گفت “پس بوسش کن ببینم” آیدا هم ازم یه لب طولانی گرفت که قشنگ میتونستم بو و مزه کیر آرمین رو از دهنش بفهمم. یکم دیگه که ساک زد آرمین باز کیرشو کشید بیرون از دهنش و بهش گفت تف کنه تو دهن من. آیدا یکم معطل کرد ولی وقتی آرمین با حالت تهدید و طلبکاری ابروشو برد بالا، بالاخره تف کرد تو دهن من که از اون موقع باز بود و با نگاهش انگار ازم معذرت خواهی کرد که مجبور بوده و بلافاصله بعدش شروع کرد ساک زدن کیر آرمین. آرمین همونطور که زنم داشت کیرشو میخورد یه چک آروم زد تو گوشم و گفت “مزه کیرم چطوره؟ میدونم داری میمیری واسه این که بذارم کمک زنت کیرمو ساک بزنی، ولی عمرا اون روزو نمیبینی کونی” و کیرشو تا ته کرد تو حلق زنم. آیدا کیرشو کشید بیرون و با لحن لوس و با اخم به من گفت “کیر خودمه، نمیذارم بخوریش” و خایه های آرمین رو کرد تو دهنش. آرمین کیرشو میداد یکم ساک بزنه و بعد میکشید بیرون و نمیذاشت آیدا بخورتش. آیدا میگفت “عشقم تو رو خدا کیرتو ازم نگیر، بذار بخورمش” آرمین میگفت “باید بهم بگی صاحبت کیه” آیدا داد میزد “شما صاحبمی، همه تنم متعلق به شماست، من زندم تا زیر شما بخوابم” آرمین گفت “به شوهرت بگو ازم خواهش کنه کیرمو بهت بدم تا راضی شم” آیدا بی معطلی و با عصبانیت سر من داد زد “بگو!” من واقعا واسم سخت بود، ولی آرمین معلوم بود قصد نداره تا اینو بشنوه کیرشو بکنه تو دهن زنم. آیدا داد زد “ازش خواهش کن ارشیا، اگه منو نکنه امشب باید تو خیابون بخوابی” بالاخره همون یه ذره غروری که واسم مونده بود رو هم شکستم و ازش خواهش کردم “آقا آرمین زنم کیرتونو میخواد، کیر کلفتتونو ازش دریغ نکنید” آرمین راضی شد و با خنده تحقیرآمیزی کیرشو دوباره کرد تو دهنش.

آرمین سرمو گرفت پرتم کرد رو تخت کنار زنم و به منم با همون اخم ترسناکش گفت “کس زنتو بخور به درد نخور” و منم با ولع تمام شروع به اطاعت کردم. داشتم کس زنمو میخوردم که دیدم یهو بی هوا زنمو بلند کرد و رو هوا چرخوند و به شکم خوابوند رو تخت و کونشو کرد سمت خودش. بعد به من گفت “بیا اینجا ببینم کونی” . وقتی رفتم جلو گفت “بکن تو کس زنت” من تعجب کردم و نگاهش کردم فقط. کیرم از دوبار ارضا شدن طی این اتفاقا کاملا خوابیده بود و حدود ۳-۴ سانت بود فوقش و میدونستم نمیتونم بکنم. آیدا گفت “من نمیخوام این منو بکنه آرمین، من کیر گنده خودتو میخوام” که آرمین گفت ساکت و بعد زد تو سر من و گفت “منتظر چی هستی کسمغز جقی؟ من که میدونم زنت از وقتی کیر منو داره دیگه به دودول تو دستم نمیزنه، بکن توش حال کن” بعد که مث احمقا سعی کردم کیر خوابیدم رو به زور بکنم تو کس زنم شروع کرد بهم خندیدن. با خنده میپرسید “چیه نمیره تو؟ خودتو تا ته بده جلو، زور بزن” و خودش و آیدا قش قش میخندیدن. از آیدا پرسید “چیزی حس میکنی عزیزم؟” که آیدا با بی حوصلگی گفت “کی حس میکردم که بخواد بار دومم باشه؟” آرمین هم با خنده زد تو سرم پرتم کرد اونور و گفت “خاک تو سر بی خاصیتت کنم. لیاقت کس به این نازی رو نداری بدبخت” و کیر گنده و خوش فرمشو با یه فشار تا ته تو کس زنم جا داد و شروع کرد به عقب جلو کردن. آیدا هم طبق معمول رو ابرا بود و متوجه صداش نبود اصلا.

آرمین واقعا محکم و مردونه میکرد، زنمم مثل جنده ها زیرش از لذت به خودش میپیچید و آه و ناله میکرد. واقعا اگه آرمین و آیدا پورن درست میکردن حاضر بودم پول بدم واسه دیدن پورنشون، ولی حالا داشتم به صورت زنده و از نزدیک میدیدم و ردیف اول نمایش نشسته بودم. آرمین همینطور که کیرش از پشت تو کس زنم بود محکم اسپنکش میکرد و بعضی وقتا پشت کمر و گردنشو میخورد، زنمم یه طرف صورتشو کرده بود تو تشک تخت و موهاش نیمه دیگه صورتشو پوشونده بودن. پشت سر هم ارضا میشد و شل میشد میفتاد رو تخت و دوباره بعد دو سه دقیقه جون میگرفت. آرمین بدون توجه به اینا فقط تلمبه میزد، پسر عجب کمری داشت. زنم هربار پدرش درمیومد تا این کیرو ارضا کنه ولی بازم حاضر نبود کیرشو با هیچی تو دنیا عوض کنه. یکم که گذشت آیدا برای بار چهارم لرزید و شل شد خودشو انداخت رو تخت. همزمان آرمین هم شروع کرد صداهای مردونه دراوردن و با دست محکم شونه های آیدا رو گرفت و آبشو تو کسش خالی کرد، بعد هیکل گنده صد و ده کیلوییشو انداخت رو آیدا. یکم که حالش جا اومد به آیدا گفت “نمیخواد بری کستو بشوری، بشین رو صورت شوهر بیغیرتت تا کستو تمیز کنه واست” و پاشد از اتاق رفت بیرون .

وقتی آیدا کسشو اورد بالای صورتم انگار داشت نبض میزد و باز و بسته میشد و آب آرمین آروم ازش میریخت بیرون. آیدا با شیطونی کس و کونشو رو دماغم فشار میداد، بعضی وقتا حتی اونقد محکم که نفس کشیدن واسم سخت میشد و باید با چسبیدن به کونش یا کمرش بهش علامت میدادم که پا شه تا بتونم یکم نفس بکشم. سخت بود ولی واقعا حال میداد. آیدا با خنده میگفت “چقدر خوشحالم که باهات ازدواج کردم، تو بهترین شوهر دنیایی” و کسشو رو دهنم تکون میداد. منم واقعا خوشحال بودم. حس میکردم این همون زندگی ایه که همیشه میخواستم. میدونم شاید واستون عجیب باشه، ولی انگار من همیشه به یکی احتیاج داشتم تا بهم بفهمونه جام کجاست و تازه پیداش کرده بودم. واقعیت این بود که من اصلا هیچ جوره جذاب نبودم و نمیتونستم زنمو ارضا کنم و آرمین از همه نظر از من بهتر بود. هم حق اون بود زن سکسی و جنده منو بکنه هم زنم حق داشت از بدن مردونه و کیر بزرگ اون لذت ببره. خیلی دوست داشتم که زنم منو آدم حساب نمیکرد ولی یه مردی بود که زنم جندش بود و هرچی اون میگفت بدون چون و چرا انجام میداد. به نظرم این ترتیب درست نظام طبیعته: بکنا، جنده ها و بیغیرتا.

بعد از این که آرمین زنمو کرد و آبشو کامل از کسش خوردم، آیدا از دهنم پاشد و یه بوس کوچیک از لپم کرد و رفت بیرون. منم صورتمو شستم و رفتم تو پذیرایی و دیدم آرمین لم داده رو کاناپه تلویزیون میبینه و آیدا هم خودشو انداخته تو بغلش. آرمین تا منو دید دستور داد واسش نوشابه ببرم. وقتی رفتم سر یخچال دیدم نوشابه نداریم. رو به آرمین گفتم “آقا آرمین نوشابه نیست، آب پرتغال بیارم به جاش واستون؟” که آرمین یهو داد زدم سرم “من ازت آب پرتغال خواستم کونی؟ همین الان میری نوشابه میخری و میای. قوطی هم باشه ها، من قوطی دوست دارم، عین دفعه قبل نری شیشه ای بخری کسمغز” منم درجا اطاعت کردم و لباسامو پوشیدم و رفتم. سعی کردم سریع برگردم که آرمین عصبانی نشه. وقتی برگشتم زنم داشت از روی شلوارک کیر آرمین رو میمالید ‌و با عشوه میگفت “آرمین تو رو خدا دیگه، بخر واسم خیلی دوسش دارم” و آرمین هم با یه حالت مغرور میگفت “حالا بذار ببینم چی میشه” و زل زده بود به تلویزیون. خیلی تحقیرآمیزه ببینی زنت به یه بچه نوجوون التماس میکنه با پول خودش واسش چیزی بخره. نوشابه رو دودستی بهش دادم و گفتم “راستی آقا منم میخواستم بهتون بگم که یکم پول احتیاج دارم. پس فردا نوبت دندون پزشکی دارم” که یکم از مبل اومد جلوتر و با اخم گفت “شبا جای جق زدن با صدای زنت مسواک بزن و اینقدم گل و سیگار نکش که همش نخوای بری دندونپزشکی” و به آیدا گفت “کس تپلی همین امروز سفارشش بده. فقط حواست باشه بنفششو بگیری، میدونی که من چقد کیرم با بنفش راست میشه” آیدا هم بازوشو محکم بوس کرد و خودشو انداخت تو بغلش و ازش تشکر کرد. آرمین با پوزخند بهم گفت “زنت میخواد ست بگیره پول نداریم فعلا، این هفته باید وقت دندون پزشکیتو کنسل کنی” اینقد حرصم گرفته بود که دوست داشتم برم با مشت بزنم تو صورتش ولی میدونستم دهنمو سرویس میکنه، میترسیدم واقعا. سر تکون دادم و با ناراحتی رفتم تو اتاق.

بعد از ظهر آرمین از خونه رفت بیرون و تا شب هم برنگشت. نزدیکای شب که شد دیدم آیدا لباس خوشگل پوشیده و داره به خودش میرسه. ازش پرسیدم چه خبره که گفت دوستای آرمین دارن شب میان اینجا واسه شام. آرمین دوستاشو دعوت کرده بود خونه من، بدون این که اصلا به من حتی اطلاع بده. انگار من دیگه اصلا وجود خارجی نداشتم. آرمین که اومد خونه کفشاشو پرت کرد و اومد لم داد رو کاناپه و پاهاشو اورد بالا و بهم اشاره کرد. رفتم جوراباشو دراوردم و به پاش بوسه زدم. دیدم یهو پاشدوایساد جلوی من و شلوارشو کشید پایین. کیرش که خوابیدش هم از راست کیر من بزرگتر بود نزدیک صورتم تکون میخورد. یکی زد در کونم و گفت بدو شلوارک منو بیار. وقتی اوردم دیدم طبق معمول اهنگ رپ گذاشته و داره سیگار میکشه. آرمین همیشه منو بابت این که پاپ گوش میکردم مسخره میکرد و به فامیلی خواننده موردعلاقم میگفت “دودولی”. آیدا که از اتاق اومد بیرون دهنم وامونده بود. یه تاپ بنفش که کل دستا و سینه هاش توش معلوم بود و از پایین هم نافش معلوم بود با یه دامن خیلی کوتاه صورتی که اگه یکم میومدی پایین کل کسشو میتونستی ببینی، بدون شرت و سوتین. آرمین کلی واسه زنم ذوق کرد و بوسش کرد. بعد نشستن رو کاناپه رپ گوش میکردن و گل میکشیدن و لاس میزدن و منم تو آشپزخونه مشغول آشپزی واسه مهمونا بودم. یکم که گذشت صدای زنگ اومد، رفتم درو باز کردم. آرمین بهم گفت “برو دم در وایسا بهشون خوش آمد بگو کسمغز”

اشکان و یه پسر هیکلی و قدبلند دیگه که موهای دم اسبی و ریشای بلند داشت اومدن. سلام کردم و خوش آمد گفتم، اشکان موقع دست دادن با پوزخند دستمو‌ تا جایی که میشد فشار داد، اونقد که اگه چند ثانیه دیگه ادامه پیدا میکرد میخواستم بهش التماس کنم ول کنه. اون یکی بدون توجه به من شروع کرد کفشاشو دراوردن. با یه لبخند احمقانه گفتم “ارشیا هستم” و دستمو یکم دراز کردم، که با یه حالت بی حوصله و خشنی فقط گفت “باش” و رفت تو. آیدا با خوشحالی اومد به استقبالشون و همدیگه رو بوس کردن. آیدا مث جنده ها عشوه میومد و اون پسره که بعدا فهمیدم اسمش صادقه هم دستشو میکشید به روناش و بازوهاش و باهاش شوخی میکرد. آرمین اومد با مشت باهاشون گنگستری خوش و بش کرد و گفت بشینن. بعد به من گفت نوشابه ببرم واسشون. وقتی نوشابه رو بردم واسشون صادق قوطی رو از دستم گرفت انداخت جلوم و گفت “من نمیخورم، ببرش” و بی اعتنا با زنم صحبتشو ادامه داد. منم دولا شدم از رو زمین برش داشتم و رفتم. اشکان و آرمین داشتن تخته بازی میکردن و میخندیدن. برگشتم ساکت یه گوشه نشستم. صادق بین حرفاش دائم با تحقیر به من اشاره میکرد و زنم هم میخندید. یکم که گذشت دیدم آیدا نشسته رو پاش و دارن از هم لب میگیرن، وقتی بهشون نگاه کردم صادق یه نگاه عصبانی و ترسناک بهم کرد، انگار داره بهم میگه “چیه کسکش؟ اگه حرف بزنی خودتم میکنم” موقع شام صادق حتی از آرمین هم بیشتر خورد، واقعا باورم نمیشد یه آدم اینقد غذا بخوره. وقتی آیدا گفت این غذا رو ارشیا درست کرده همگی خندیدن و صادق گفت “ماشالا دیگه کدبانویی شده واسه خودش. پسر باید بیارمت خونم واسم آشپزی کنی، دستپختت خوبه واقعا” که آیدا حسابی خندید و گفت “هروقت خواستی بگو میاد واست آشپزی میکنه” انگار من برده زرخریدش بودم. صادق خندید و با لحن حشری گفت “به شرط این که تو هم باهاش بیای” که آیدا هم با ناز و عشوه زد زیر خنده و گفت “باید آرمین اجازه بده”

شامو که خوردن رفتن حکم بازی کنن و میزو گذاشتن واسه من که جمع کنم. قرار گذاشتن هر تیمی یه دست میبازه باید یکی از اعضاش یه تیکه از لباساشونو دربیارن. اشکان که یار آیدا بود انگار از قصد بد بازی میکرد که ببازن و همش هم با خنده میگفت “ای بابا اشتباه کردم که” و همگی هم میخندیدن. وقتی پسرا همه شلواراشونو دراوردن، نوبت آیدا رسید که تاپشو دربیاره. وقتی تاپشو دراورد صادق رو به آرمین گفت “بابا سلطان حلالت باشه عجب چیزی تور کردی” آرمین هم گفت “قابلتو نداره داداش، یه تست بزن میخوای” که صادق پرید و سینه های آیدا رو گاز گرفت. آیدا یکم الکی آخ گفت و خندیدن و بازیو ادامه دادن. صادق که پیرهنشو دراورد واقعا باورکردنی نبود. هیکلش حتی از آرمین هم بزرگتر و بهتر بود. عضله های گنده و خوشگل با یکم چربی و پشم مردونه که روشونو پوشونده بود. آیدا یه جون گفت و دستشو کشید رو سینه مردونه و پشمالوی صادق. آرمین چربی نداشت و موهای بدنشم میزد، و دور بعد که تی شرتشو دراورد تضاد بین هیکلای گندشون و آیدا که وسطشون نشسته بود آدمو دیوونه میکرد. دیگه دست آخر همه فقط یه شرت پاشون بود به جز آیدا که دامن پاش بود، البته اونم مث هیچی نپوشیدن بود بیشتر. دست آخرو که اشکان و آیدا باختن، صادق گفت باید آیدا دامنشو دربیاره و اونم با لوس کردن و عشوه اومدن تظاهر کرد راحت نیست ولی دراورد دامنشو. صادق کس و کون آیدا رو که دید حشرش زد بالا و دستشو کشید به کون آیدا. یه نگاه کرد به آرمین و گفت “سلطان افتخار میدی امشب باهم برای اولین بار یه کسی بکنیم؟” که آرمین خندید و گفت “باعث افتخاره داداش” و زد در کون آیدا. دوتایی در حالی که فقط یه شرت پاشون بود بلند شدن. آیدا چهار دست و پا نشست رو زمین و سینه هاشو از شدت حشری بودن مالوند و شروع کرد همونطور چهار دست و پا به سمت اتاق خواب رفتن. صادق با تعجب و خنده میگفت “آرمین اینو از کجا پیدا کردی؟ پسر چه حشری بازیایی درمیاره” که آرمین همونطور که چونه آیدا رو گرفته بود و دنبال خودش میکشیدش با خنده گفت “آره دیگه کامل جنده کیرم شده”

اشکان نشست رو کاناپه و به منم اشاره کرد بشینم پیشش. دیدم اونا رفتن تو اتاق خواب و صدای ماچ و بوسه هاشون شروع شد. اشکان دستشو گذاشت پشت من و با یه حالت تحقیرآمیز به شرتش اشاره کرد. درسته قد و هیکلش زیاد بزرگ نبود، ولی کیر بدی هم نداشت. حداقل از من بزرگتر بود. فهمیدم باید کیرشو بخورم. اروم شرتشو کشیدم پایین و سرمو نزدیک کیرش کردم. بوی خیلی خوبی داشت. سرشو کردم تو دهنم و میخواستم دربیارم که اشکان بدون این که مهلت بده کیرشو تا وسطاش کرد تو حلقم. احساس میکردم دارم خفه میشم. شروع کرد به جلو عقب کردن تو دهنم و دستامو هم گذاشت رو تخماش و گفت بازی کن. با هر تلمبه ای که میزد بیشتر کیرش میرفت تو دهنم و محکمتر میخورد به سقف دهنم. صدای آه و ناله های آیدا و تلمبه زدنای صادق و آرمین از اتاق میومد. آرمین دستشو کرد تو شلوارم کونمو گرفت و گفت “تو خودتم کون بدی نداریا ارشی” و کیرشو با دست بیشتر فرستاد تو دهنم. چند دقیقه همونطور واسش ساک زدم تا این که اشکان تو دهنم ارضا شد و سرمو نگه داشت و کل آبشو ریخت تو حلقم، بعد همینجوری افتاد رو کاناپه.

منم رفتم دهنمو شستم و دزدکی رفتم سمت اتاق خواب. دیدم صادق داره از پشت آیدا رو میکنه و آرمین هم کیرشو کرده تو دهنش. آیدا انگار بین هیکلای عضلانیشون گیر افتاده بود. کیر صادق که تو دهنش بود جلوی بیرون اومدن صدای آه و ناله هاش رو میگرفت. صادق وقتی منو دید کیرشو کشید بیرون و از تخت پرید پایین و گلومو گرفت چسبوندم به دیوار. داد زد “داری چه گهی میخوری کسکش؟ با کس دادن زنت جق میزنی؟ کی بهت اجازه داده اینجا باشی؟” و دستشو محکم فشار داد رو گردنم. من که نمیتونستم حرف بزنم مث بچه ها با التماس به آرمین نگاه کردم تا نجاتم بده. آرمین که انگار دلش به حال من سوخته بود بهش گفت “عیبی نداره صادق، این بیناموس عادتشه، من بهش اجازه میدم بعضی وقتا” که صادق دستشو از گردنم برداشت و با عصبانیت بهم پوزخند زد و یکی محکم زد تو گوشم و برگشت تو تخت.

آیدا نشست رو کیر آرمین و صادق هم بالا سرش وایساد کیرشو کرد تو دهنش. حسابی از نفس افتاده بود ولی آه کشیدنش قطع نمیشد و معلوم بود حسابی داره حال میکنه. صادق رو به من گفت “میبینی زنت چطور به کیرامون حال میده دول کوچولو؟ زنت جنده آقا آرمینه، باید ازش تشکر کنی که زنتو میکنه و ما رو هم میاره که زنت بیشتر حال کنه” و آیدا هم تخماشو میخورد و چشماشو از شدت حال کردن بسته بود. آرمین اونقد محکم تو کسش تلمبه میزد که بعضی وقتا نمیتونست رو کیر صادق تمرکز کنه و فقط سرشو میذاشت رو خایه هاش. آرمین محکم کون زنمو اسپنک میکرد و میمالوند، صادقم کیرشو تا ته میکرد تو حلقش و خفش میکرد، در حدی که هی باید کیرشو میاورد بیرون تا بتونه نفس بکشه. صادق دماغ آیدا رو گرفت و کیرشو تا ته کرد تو حلقش. اونقدر کیرش بزرگ بود که حتی هوا هم رد نمیشد. آیدا شروع کرد با التماس زدن به سینه صادق ولی اون و آرمین که داشت تو کسش تلمبه میزد فقط میخندیدن. آیدا سرخ شده بود که صادق کیرشو با خنده کشید بیرون. آیدا فقط نفس نفس میزد و چشاش گشاد شده بود اما آرمین بی توجه فقط محکم تو کسش تلمبه میزد. صادق دوباره کیرشو کرد تو دهنش اما آرمین اونقدر محکم و سریع تلمبه میزد که کیر صادق از دهن آیدا میفتاد بیرون. آیدا سعی میکرد با دست واسه صادق بزنه ولی واقعا سخت بود تو اون وضعیت. آرمین موهاشو محکم از پشت گرفته بود و تو کسش تلمبه میزد و صادق هم با یه دست گردنشو گرفته بود و با دست دیگش سینه هاشو میمالید و از زدنش لذت میبرد. آرمین یهو یه نعره کشید و آبشو تا ته تو کس زنم خالی کرد. بعد که کیرشو کشید بیرون یکی محکم زد در کون آیدا و گفت “قشنگ آب صادقو بیاریا جنده کوچولوی من، از مهمونمون خوب پذیرایی کن” و صادق هم بهش گفت “خسته نباشی داداش” باهم زدن قدش و آرمین از اتاق رفت بیرون.

صادق بهم گفت “کسکش بدو دستمال کاغذی بیار کس زنتو پاک کن میخوام بکنمش” که من گفتم “اگه اشکالی نداره خودم بخورم تمیزش کنم” که کلی حال کرد و اجازه داد. وقتی کامل آب آرمین رو از کس زنم خوردم و دودستی کس و کونشو گرفتم سمت صادق و گفتم بفرمایید زد تو سرم و گفت “واقعا که کسکش اول دو عالمی. تا حالا به زن جندگی تو آدمی ندیدم” و خوابید رو تخت و آیدا رو نشوند رو کیرش. کمرشو محکم گرفته بود و‌ با قدرت تمام تو کسش تلمبه میزد. زنم تو نهایت حشری بودن سینه هاشو میکرد تو دهنش و ازش لب میگرفت. من گفتم “آقا صادق زنمو حسابی بکنید عاشق کیرتونه” که صادق گفت “خفه شو خایه مال” و بعد در حالی که آیدا میخندید آیدا رو محکمتر چسبوند به خودش. اونقدر تو کسش تلمبه زد تا آبش اومد و‌ کامل تو کس زنم خالیش کرد. دوتایی همینطور بی حال افتادن رو تخت، انگار نه انگار که اصلا من تو اتاق بودم. دیگه مطمئنم بودم کارم تو محل تمومه و از این به بعد همه پسرا میدونن من ییغیرتم و چشمشون دنبال کس زنمه. امشب شبی نبود که همچین ادمایی که همش دنبال گنده شدنن واسه دوستاشون تعریف نکنن. احتمالا تا مدتها قرار بود همه جا صحبت این باشه که چطور دونفری زنمو کردن در حالی که من تو پذیرایی داشتم کیر دوستشونو میخوردم، هرچند فکر نکنم همه باور کنن یکی اینقد زن جنده و بیغیرت باشه.

حدسم درست بود، دیگه اونقدر تو این محل بی آبرو شده بودم که نمیتونستم به زندگی کردن توش ادامه بدم. معلوم بود آدمایی مثل آرمین و صادق برای گنده کردن خودشون همه جا قضیه رو تعریف میکنن و چارتا هم روش میذارن (حالا البته انگار بدون دروغش خیلی خوبه!) و همینطورم شده بود. دیگه فقط نگاه و رفتار تحقیرآمیز نبود، یه سری از جوونای محل وقتی منو میدیدن قشنگ بهم تیکه مینداختن. مثلا یه روز که پیاده از سر کار برمیگشتم چندتا جوون علاف هم سن و سال آرمین سر خیابون وایساده بودن. یکیشون داد زد “اینجا رو باش، قیصر داره رد میشه” و همه زدن زیر خنده. اون یکی گفت “زیاد اذیتش نکنید میره به بابا آرمینش میگه” و باز همه خندیدن. “شانس بیاره بابای جدید پیدا نکنه، شنیدم ممد گرگی خیلی واسه زنش کیر تیز کرده و همه جا گفته میخواد بکنتش” واقعا ترسیده بودم، کیرم قد نخود شده بود. سریع پا تند کردم و رفتم خونه. آیدا خونه نبود، آرمین هم همینطور. شب آیدا دیروقت اومد خونه و چند کلمه بیشتر باهم حرف نزدیم و خوابیدیم. دیگه منم هیچی بهش نگفتم، میترسیدم اگه راجع به این ممد گرگی بهش بگم مثل بار قبل باز تحریک شه و بخواد به اینم بده، دیگه مشکلام دوبرابر میشد.

یکی دو هفته بعد آیدا گفت از آرمین پول گرفته و میخواد بره لباس بخره، منم گفتم باهات میام. رفتیم تاکسی سوار شدیم و رفتیم. چندتا فروشگاهو دیدیم آیدا زیاد خوشش نیومد، تا این که تو یکی که فروشندش یه پسر جوون بود چشمش یه ست سکسی رو گرفت. وقتی فروشنده سایزشو اورد و پوشید واقعا دلم خواست به سینه هاش تو اون ست دست بزنم. دستمو که بردم جلو زد رو دستم و گفت “دست نزن مال تو نیست” واقعا خجالت کشیدم، بیشتر از فکر این که اگه فروشنده شنیده باشه راجبمون چی فک میکنه. پسره اومد نزدیک اتاق پرو و گفت “همه چی مرتبه؟” منم گفتم آره. زنم از توی اتاق پرو رو به من گفت “به نظرت آرمین از این خوشش میاد؟” من که جلوی فروشنده داشتم از خجالت آب میشدم گفتم “نمیدونم عزیزم، فک کنم خوشش بیاد” پسره با تعجب به من نگاه کرد. پرسید “شما برادرشون هستید؟” و من که نمیدونستم باید چی جواب بدم یکم مکث کردم که آیدا یهو درو کامل باز کرد و در حالی که فروشنده میتونست کل هیکلش و سینه هاشو تو اون ست سکسی ببینه گفت “نه آقا این شوهرمه” فروشنده نگاه خیلی تحقیرآمیزی بهم کرد و به آیدا گفت “عجب. ببخشید فضولی کردم” که آیدا با لبخند شیطونی گفت “خواهش میکنم” موقع حساب کردن فروشنده کارتشو داد به آیدا و با یه لحن بدی مثل لاس زدن گفت “خانوم بهتون تخفیف ویژه دادم که مشتری بشید، ما واسه هیکلای جذابی مثل شما کارای خیلی خوبی میاریم، بیشتر بهمون سر بزنید” آیدا با عشوه گفت چشم حتما و منم عین احمقا تشکر کردم و پلاستیکا رو برداشتم و اومدیم بیرون. رفتیم چندجای دیگه هم چندتا تیکه لباس دیگه خرید و تاکسی سوار شدیم که برگردیم خونه.

توی تاکسی مطلقا هیچی بینمون رد و بدل نشد. همینطور ساکت نشسته بودیم که آیدا دکمه بالای مانتوشو باز کرد و گفت “هوا خیلی گرم شده ها” راننده فقط از آینه نگاه کرد و هیچی نگفت. ولی معلوم بود چشمش که به بالای سینه های سفید آیدا که الان کامل لخت بود افتاد تعجب کرد. آیدا انگار از بی توجهیش حرصش دراومده باشه میخواست هرجور شده توجه راننده رو به خودش جلب کنه. یه دکمه دیگه رو هم باز کرد که دیگه قشنگ سینه هاش تو تاپش افتاد بیرون. بعد به راننده گفت “آقا شما هرروز تو همین خط کار میکنید؟” که راننده دوباره از آینه نگاهی بهش کرد و آب دهنشو قورت داد و گفت “بله خانوم دوازده ساله” زنم گفت “خوش به حالتون حتما آدمای مختلفی میبینید هرروز” که راننده شروع کرد از مشکلات شغلش گفتن. کم کم بحثو برد سمت این که مشکلا تو جامعه زیاد شده و بعضی وقتا زنای خرابی سوار تاکسیش میشن. زنم گفت “آقا خب حتما نیاز دارن و نیازاشون برطرف نمیشه” که راننده گفت “این همه مرد خانوم ازدواج کنن نیازاشونو برطرف کنن” که زنم با پوزخند گفت “بلانسبت شما بعضی مردا نمیتونن نیازای زنشونو ارضا کنن” که طرف با تعجب از تو آینه یه نگاهی به من کرد. من خودمو زده بودم به حواس پرتی و اون ورو نگاه میکردم. از اول که سوار شده بودیم باهم هیچ حرفی نزده بودیم و فکر کنم طرف میخواست مطمئن شه من همراه آیدام یا نه. خیالش که راحت شد پرسید “شما ازدواج کردید؟” زنم گفت “بله متاسفانه” راننده با خنده پرسید “چرا متاسفانه خانوم؟” که زنم گفت “شوهر منم از همون مرداست دیگه، دو دقیقه هم کمرش استقامت نداره” که راننده سری تکون داد و گفت “چی بگم والا، باید از خداشم باشه خانوم به این خوشگلی” و از توی آینه به من نگاه کرد و پرسید “آقا شما کجا پیاده میشی؟” من یکم نگاهش کردم، نمیدونستم چی بگم. نمیتونستم جای دیگه ای پیاده شم و زنمو با این نره خر تنها بذارم و اون همه وسایلو پیاده ببرم و روم هم نمیشد بگم همراه آیدام. الکی یه جا بعد از خونمون رو گفتم، که طرف گفت “من تا اونجا نمیرم اگه میخوای همینجا پیادت کنم با یه تاکسی دیگه برو” که منم ناچار گفتم باشه. تا نگه داشت آیدا هم گفت “خیلی ممنون پس منم همینجا پیاده میشم” طرف که کلی خوشحال شده بود از این که با آیدا تنها شده و حالا ضدحال خورده بود گفت “نه خانوم شما بمونید مسیر من و شما یکیه” آیدا هم یکم فکر کرد و با لبخند گفت باشه و در ماشینو بست و از پشت شیشه در حال دور شدن بهم چشمک زد و با خنده دست تکون داد. باورم نمیشد، طرف منو پیاده کرده بود که با زنم تنها شه و زنم هم باهاش رفته بود.

دو سه کیلومتر پیاده روی کردم تا رسیدم اونجایی که باید پیاده میشدیم. به آیدا اس ام اس دادم پرسیدم کجاست که گفت “وایسا الان میام” ده دقیقه بعد رسید. ازش پرسیدم چی شد که با خنده تعریف کرد که کلی حرف زدن و بردتش واسش بستنی خریده و اونم بعد کلی اصرار شماره طرفو گرفته. گفتم “همین؟ یعنی کاری نکردید؟” که آیدا گفت “یعنی چی؟ فک کردی من به آرمین خیانت میکنم؟ چه فکری راجع به من میکنی؟” که من عذرخواهی کردم و راه افتادیم. وقتی رسیدیم اول محل آیدا گفت “من میخوام یکم تو محل پیاده روی کنم اگه میای بیا” و من هم با این که کلی راه رفته بودم و پلاستیک خریدا سنگین بود و اذیت بودم، ولی گفتم باشه و رفتیم پیاده روی.چندتا خیابون پایینتر ته یه خیابونی که دوتا کوچه بن بست به هم میخوردن دیدم چندتا جوون دارن بهمون نزدیک میشن. خیلی ترسیدم، یه حسی بهم میگفت اتفاق بدی قراره بیفته. از اون پسریا شر بودن که به دخترا و زنا تیکه مینداختن و هیچی واسشون مهم نبود. چهارتاشون همینطور که به ما نزدیک میشدن داشتن میخندیدن. یکیشون گوشیشو دراورد گذاشت در گوشش و از بقیه جدا شد. از کنار هم که رد شدیم اونی که انگار رهبرشون بود و از بقیه لات تر و با جربزه تر به نظر میومد بعد از این که سیگارشو انداخت تو خیابون با اون دستش دست کون زنمو گرفت. آیدا یه نگاه به من کرد ولی من جرات نکردم هیچ واکنشی نشون بدم و فقط به راهم ادامه دادم. پسره که پرروتر شده بود با صدای بلند گفت “عجب کونی داره این جنده، معلومه هرروز کیر میخوره” و بقیه هم خندیدن. آیدا برگشت و با عصبانیت بهش گفت “میدم دوست‌پسرم پدرتو دربیاره ها عوضی” که همگی خندیدن و دور شدن فقط.

اومدم به آیدا یه حرفی بزنم و عذرخواهی کنم که دیدم یه موتوری جلومون وایساد و یه پسر لاغر با قد متوسط اما تریپ خلاف با جای قمه رو صورتش از ترکش پیاده شد و رفت یه صحبت کوتاه با اون پسره که از اون بچه ها جدا شده بود کرد و اومد طرف ما. هردو وایسادیم. پسره اومد سمتمون، سینه های آیدا رو گرفت و گفت “جون چه سینه هایی” آیدا و من کفمون بریده بود و یه لحظه با تعجب به هم نگاه کردیم. اومدم مردونگی نشون بدم و یکی زدم به شونش که درجا زد تخت سینم، جوری که دو متر رفتم عقب. سریع و باعصبانیت دو تا دیگه هم زد تو سینم و من که عین سگ ترسیده بودم دستمو با حالت غلط کردم اوردم جلوم و رفتم عقب. اومد تو صورتم و با صدای بلند و لحن عصبانی گفت “من ممد گرگی ام، همه منو تو این محل میشناسن. از وقتی اومدید تو این محل زنتو زیر نظر داشتم و میخواستم بکنمش ولی پا نمیداد، حالا باید بشنوم که جفتتون به اون کسکش موادفروش و رفیقاش میدید؟ آره؟” من خیلی ترسیده بودم و قفل کرده بودم. پاهام شروع کرده بود به لرزیدن. ممد گرگی گلومو گرفت و انداختم رو زمین و وقتی آیدا اومد بیاد جلو تیزیشو دراورد گرفت جلوش. واقعا عین سگ ترسیده بودم. همون پایین خوابیدم و فقط نگاش کردم. گفتم “باشه هرچی شما بگی، به زنم کاری نداشته باش فقط” خندید و بهم گفت “اتفاقا با زنت کار دارم. امروز ساعت پنج با زنت میای خونه من دم بنگاه آقا جلال سر خیابون محمدی، میخوام جلو چشات بکنمش. اگه نیای زندگیتونو جهنم میکنم. میدونی که من خیلی تو این محل گندم و میتونم کاری کنم آب خوش از گلوتون پایین نره، پس بهتره هرچی میگم گوش کنی” و بعد آیدا رو به زور از لباش ماچ کرد و پرید ترک موتور نوچش. لباشو واسه تحقیر من شکل بوس کرد و داد زد “دیر نکنی” و رفتن.

واقعا زندگیم همین الانشم جهنم شده بود. نمیتونستم دیگه تو محل با زنم پیاده روی هم بکنم. درسته محل زیاد خوبی نبود ولی تا قبل این ماجراها داشتیم توش زندگیمونو میکردیم. آیدا تا خود خونه گریه میکرد و وقتی رسیدیم درجا زنگ زد برای آرمین همه چیو تعریف کرد، آرمینم گفت همین الان میاد خونه. من اونقدر بدبخت بودم که نه زور داشتم نه رفیقی که پشتم باشه، اگه ممد گرگی میخواست زنمو همونجا وسط خیابون خلوت بکنه من هیچ کاری به جز تماشا از دستم برنمیومد. آرمین رسید، خیلی عصبانی بود و همش داد و بیداد میکرد. چندبار زد تو گوش من که چرا هیچ کاری نکردم و منم هیچی نمیتونستم بگم و فقط میگفتم ببخشید. چند دقیقه بعد که آروم شد و آیدا رو هم آروم کرد به صادق و اشکان و چندنفر دیگه زنگ زد بیان و خودشم سریع از خونه رفت بیرون. یکی دو ساعت گذشت، من همینطور با اضطراب نشسته بودم و منتظر بودم آرمین برگرده. یهو دیدم در باز شد و در حالی که لباساش ‌پاره شده بود و صورتش زخم شده بود اومد خونه. تا رسید آیدا دوید سمتش و گفت چی شد، که آرمین گفت “هیچی، اون کسکش امشبو بیمارستان میخوابه. خودش و آدماشو اونقد زدیم که بفهمن دیگه نباید از این غلطا بکنن” و یه نگاه تحقیرآمیز با عصبانیت به من کرد و آیدا کلی خوشحال شد و شروع‌ کرد به بوس کردن سر و صورتش و ازش تشکر کردن. منم واقعا افتخار کردم که زنم همچین بکنی داره و یه نفس راحت کشیدم. فکر کردن به این که اگه ممد گرگی میخواست زنمو بکنه چقد بدتر بود باعث میشد آرمین رو دوست داشته باشم. آرمین رفت سمت حموم و وان رو پر کرد و دراز کشید توش.

آرمین که از حموم اومد همونطور با حوله اومد نشست رو کاناپه. آیدا لیوان شیرموزو داد بهش و گفت “اینم واسه عشق من که امروز به کل محل مردونگیشو نشون داده” و نشست پیشش. شروع کردن دوتایی از هم لب گرفتن و آیدا حولش رو باز کرد انداخت رو سر من که اون طرف نشسته بودم. همینطور که لب گرفتنشون ادامه داشت آیدا شروع کرد کیرشو با دست مالیدن و راست کردن. کیرش که کامل راست شد آیدا با عصبانیت بهم گفت “بیا اینجا از آرمین تشکر کن” منم بدون معطلی رفتم کنار پاشون زانو زدم. آیدا سر کیر آرمین رو گرفت طرفم و گفت “کیر عشقمو بوس کن و ازش تشکر کن” منم لبامو گذاشتم رو کیر کلفت آرمین بوسیدمش و گفتم “آقا آرمین ممنون که پشت من بودید، هیچوقت یادم نمیره” که آرمین زد زیر خنده و گفت “چه ربطی به‌ تو داشت کسمغز؟ من این کارو واسه آیدا جونم کردم. اون کسکش به زن من چرند گفته بود” و شروع کرد دوباره از آیدا لب گرفتن. بعد به آیدا گفت بشینه پایین پیش من. هردومون زانو زده بودیم جلوی کیرش و منتظر دستورش بودیم. با حالت مغرور به کیرش اشاره کرد و گفت “حالا جفتتون همزمان به نشونه تشکر کیر آقا آرمینو ماچ کنید” من به آیدا نگاه کردم و دیدم رفت سمت کیرش، منم سرمو بردم جلو. دوتایی همزمان کیرشو بوس کردیم، جوری که لپامون خورد به هم. آرمین خندید و با پشت دست آروم زد تو صورت من که برم کنار و مزاحم ساک زدن آیدا نشم.

زنم دستاشو گذاشت رو تخمای بزرگ و گرد آرمین و شروع کرد خوردن کیر بزرگش. با تمام توانش کیرشو میخورد. معلوم بود هربار که کیرشو میخوره از بزرگی کیرش و دیر اومدن آبش فکش درد میگیره ولی بازم هربار با ذوق و شوق کیرشو میخورد. آرمین سرمو گرفت و آورد کنار سر آیدا و گفت “ویو اون پایین چطوره دودولی؟ خیلی دوست داری یه کمکی به زنت بدی نه؟” و خندید. من که نمیدونستم باید چی جواب بدم همینطور فقط زل زدم بهش. آرمین سر کیرشو گرفت بالا و به آیدا گفت تخماشو بخوره. بعد که حسابی تخماشو خورد گفت “حالا از شوهرت لب بگیر. فک کن شب عروسیتونه، میخوام قشنگ مزه خایه هامو بچشه” آیدا هم خندید و شروع کرد از من لب گرفتن. زبونشو میفرستاد ته حلقم بخورم تا قشنگ مزه خایه های ارمینو بچشم. همینطور که لب میگرفتیم آرمین کیرشو میمالید به لپ آیدا و میگفت جون. بعد تو یه حرکت پاشد و زنمو زد زیر بغل و راه افتاد سمت اتاق خواب. وقتی منم پاشدم برم دنبالشون با عصبانیت رو به من گفت “کجا؟ تو همینجا میشینی. من و آیدا جون میخواهیم بدون سر خر یکم سکس واقعی کنیم” و آیدا رو برد تو اتاق خواب و درو بست. صدای تلمبه زنای آرمین و آه کشیدنای آیدا و برخورد تخت به دیوار که از اتاق میومد یاد وقتایی افتادم که بچه بودم و وقتی مامان بابام نبودن نامزد خواهرم میومد خونمون و خواهرمو میبرد تو اتاق و خواهرم همینطور مثل جنده ها آه و اوه میکرد و منم صداشونو میشنیدم و خودارضایی میکردم. آیدا بلند داد میزد “آرمین… آرمین منو بکن… من جنده کیرتم آرمین” مطمئن بودم کل همسایه ها دارن صداشو میشنون. اونقدر با صداشون جق زدم تا ارضا شدم. آبم که اومد حشرم هم رفت، دیگه من موندم و فکرام راجع به زندگیم و آینده، و این که آخر این بازی قراره چجوری تموم شه. اتفاق امروز نشون میداد دیگه نمیشه برگشت عقب، ولی نمیشد هم جلوتر رفت واقعا. از این به بعد باید با بی آبرویی و بدنامی تمام زندگی میکردیم، فقط به خاطر این که لذت جنسی ببریم. نمیدونستم باید چیکار کنم، بیغیرتیم مثل اره تو دهنم گیر کرده بود.

اون شب آرمین و آیدا بعد سکس خوابیدن و تا صبح در اتاق باز نشد. صبح آرمین بیدار شد و من براش صبحونه درست کردم خورد و رفت. آیدا هم بیدار شد رفت خونه مادرش اینا. منم تعطیل بودم رفتم تو محل یکم راه رفتم. هنوز خیلیا مخصوصا جوونا بهم بد نگاه میکردن و حتی معلوم بود بیشتر هم ازم متنفر شدن، ولی دیگه حداقل کسی کاریم نداشت. چند روز معمولی گذشت و آرمین هم هرچقدر آیدا بهش زنگ میزد و ازش خواهش میکرد بیاد میگفت کار داره و نمیرسه. آیدا خیلی ناراحت بود و با منم خیلی کم حرف میزد. منم اعصابم خورد بود و هرچی علف مونده بود واسم کشیدم. حس میکردم دیگه علف منو نمیگیره ولی میترسیدم چیز دیگه ای هم بکشم. همینطور اوضاع تخمی میگذشت تا این که یه روز آرمین سر زده کلید انداخت و‌ اومد تو.

آیدا انگار دنیا رو بهش داده بودن، دوید سمت در و پرید بغل آرمین. آرمین با همون پوزخند همیشگیش تو جواب سلام من فقط سرشو تکون داد و اومد نشست رو کاناپه و دستشو گذاشت پشت سر من. واقعا احساس ضعیف بودن میکردم تو دستای بزرگ آرمین. آیدا رفت واسش اسموتی درست کنه بیاره. ازم پرسید “چه خبر؟ دیگه که کسی تو محل اذیتت نکرد پسرم؟” این دیگه چه بچه پررویی بود که با این سنش منو پسرم صدا میکرد. من گفتم نه و تشکر کردم. زد پشتم و گفت “هرکی خواست اذیتت کنه بگو آقا آرمین پشتمه ، خودشون حساب کار دستشون میاد” که من باز تشکر کردم. دکمه و زیپ شلوارشو باز کرد و به کیرش اشاره کرد ، منم متوجه شدم خوش آمدگویی و تشکر صحیح نکردم و زانو زدم جلوش و کیرشو بوس کردم. آیدا اومد اسموتیشو‌ بهش داد و بهش گفت “عشقم میخوای تا من خودمو واست آماده میکنم ارشیا یکم ماساژت بده؟ معلومه هنوز کوفته ای از دعوای اون روز” که آرمین یه پوزخندی زد و گفت “آره بدم نمیاد، به شرط این که قول بده زیاد کونی بازی درنیاره که حالم به هم بخوره” آیدا کمکم کرد لباسای آرمینو دربیارم و سینه پهنشو بوس کرد و یکم نوک سینه هاش و شکمشو با لباش خورد و رفت آماده شه.

همینطور که آرمین لخت لم داده بود رو مبل، من شروع کردم عضلات بزرگ و قویش رو با دست ورز دادن. دستمو میکشیدم رو سینه های بی موش و عضله های برجسته شکمش، سعی میکردم بازوهاشو با دست بگیرم. این پسر به زور ۱۸ سالش بود و بازوهاشو با دو تا دست به زور میشد گرفت. زنجیر طلاش سرد بود و سینه هاش گرم و مالیدن بدن مردونش واقعا حس خوبی بهم میداد. دوست داشتم تا ابد خدمتگزارش باشم اینقد که همه چیش مردونه بود. ازش پرسیدم اجازه هست کیر و خایه هاشم ماساژ بدم که با همون جدیت و تهدید همیشگیش فقط سر تکون داد. با دو تا دستم خایه هاشو گرفتم و شروع کردم مالیدن. واقعا بزرگ بود، دو سه برابر خایه های من بود. کیرشم که الان که نیمه راست بود اندازه کیر راست شده من بود. رونای کلفت و مردونشم ماساژ میدادم، همه چی عالی بود و رو ابرا بودم. قد مالیدن سینه های زنم از مالیدن کیر و خایش لذت میبردم. واقعا از ته دلم دوست داشتم بهم بگه کیرشو بخورم تا کل کیر گندشو بکنم تو دهنم، ولی زد تو حالم و گفت “بسه دیگه پاشو کونی” . با اعصاب خوردی نشستم رو کاناپه کنارش ولی سعی میکردم چیزی نشون ندم.

زنم از اتاق اومد بیرون یه چرخی زد لباسشو نشون آرمین داد و نشست پیش من . همینطور که سه تایی رو کاناپه نشسته بودیم و من بینشون بودم، آرمین آیدا رو کشید جلو و شروع کردن از هم لب گرفتن، دقیقا جلوی صورت من تو فاصله چند سانتیم. انگار هیچی نمیتونست جلودار آرمین بشه، هرکاری دلش میخواست رو میکرد و زن منم جندش شده بود. همونطور که جلوی من لب میگرفت موهاشو از پشت میکشید و پشت دستش میخورد تو صورت من. بعد سر آیدا رو گذاشت رو شکمش و اونم همینطور که وزنشو انداخته بود رو من و بینشون نشسته بودم شروع کرد کیرشو خوردن. یهو رو کرد به من و گفت “پاشو برو اون ور ببینم” منم گفتم چشم و پاشدم. یکم که از هم لب گرفتن آیدا پاشد زانو زد نشست بین پاهاش و شروع کرد کیرشو با ولع خوردن . بهم گفت بشین واسم یه رول بپیج ببینم. منم گفتم چشم و شروع کردم. همینطور که زنم واسش ساک میزد من واسش علف رول میکردم. بعد که تموم شد و نشونش دادم بدون این که کیرشو از دهن زنم دربیاره گفت “خوبه، حالا برو واسم مزه و کره بگیر میخوام بعد کردن کس زنت عشق و حال کنم” که گفتم “میشه یکم دیگه ببینم بعد برم ؟” که گفت “چون امروز پسر خوبی بودی اجازه میدم” منم ازش تشکر کردم.

یکم که گذشت آرمین همینطور که آیدا کیرشو میخورد گوشیشو دراورد و شروع کرد ازش فیلم گرفتن. آیدا هم با عشوه کیرشو زبون میزد و به دوربین چشمک میزد. عجب جنده ای شده بود زنم، دیگه هیچی براش مهم نبود. یهو آرمین دوربینو گرفت سمت من و گفت “بیا اینجا ببینم کسمغز” و من در حالی که از کوچیک بودن کیر خوابیدم جلوی دوربین خجالت میکشیدم دستمو گذاشتم روش و چون میترسیدم هم کاری که میگه رو انجام ندم رفتم جلو. آرمین آروم زد تو گوشم و پرسید “این کیه داره کیر منو میخوره؟” با سختی و عذاب گفتم “زن منه آقا آرمین” باز آروم زد تو گوشم و گفت “اسم من چیه؟” من گفتم “آقا آرمین” این بار محکم زد تو گوشم و گفت “از این به بعد منو ارباب صدا میزنی” منم با بغض گفتم چشم. بعد دوربینو گرفت رو آیدا که داشت کیرشو میخورد و دستشو کشید رو سرش. بهش گفت “با شوهرت حرف بزن، بهش بگو چرا کیر منو به جای اون میخوری” آیدا تو نهایت حشری بودن رو به من گفت “کیرشو ببین، کیرش ۶ برابر توئه. ۶ سال ازت کوچیکتره ولی کیرش ۶ برابرته. من جنده کیرشم. ارشیا، زنت جنده کیر آرمینه خوب نگاه کن” و از پایین تا بالای کیرشو لیس زد. آرمین همینطور که فیلم میگرفت همش میخندید و به من نگاه میکرد. بهش گفت “از شوهرت لب بگیر مزه کیرمو بچشه” که آیدا گفت “ارشیا که کونیه و عاشق مزه کیرته، خودت میدونی” و بعد جلوی دوربین منو با لبای خیس و ترشش یه بوس طولانی کرد. آرمین خندید و گفت آفرین و بعد گوشی رو انداخت کنار. واقعا باورم نمیشد داره چه اتفاقی میفته، آرمین دیگه هرکاری دلش میخواست میکرد. میتونست زندگیمو با این فیلم نابود کنه، البته اگه تا الان این کارو نکرده بود.

بعد آرمین پاشد و آیدا رو هم بلند کرد، به منم دستور داد برم سوراخ کون زنمو از پشت بلیسم. همینطور که آیدا وایساده بود و کونشو قمبل کرده بود و من داشتم کونشو میلیسیدم، آرمین کیرشو گذاشت بین رونای آیدا. سر گنده کیرش میخورد زیر چونم. آرمین با عصبانیت بهم گفت “اگه زبونت بخوره به کیرم زبونتو از حلقت درمیارم” و دوتا دستشو گذاشت رو کون زنم. منم سعی میکردم مواظب باشم که موقع لیسیدن کون آیدا زبونم به کیرش نخوره. سر قارچی شکل کیرش خیلی تحریکم میکرد ولی میترسیدم. ارشیا آیدا رو انداخت رو کاناپه، یکی از پاهاشو گذاشت رو شونش و کیرشو کرد تو کسش. همینطور که کیرشو تو کسش جلو عقب میکرد طوری ازش لب میگرفت انگار تازه همو دیدن. واقعا زنم تا حالا از اول دوستیمون منو اینطوری نبوسیده بود، فک کنم بهترین و طولانی ترین بوسمون همونی بود که آرمین میخواست مزه خایه هاشو بفهمم و مجبورش کرد طولانی منو ببوسه . همینطور که زیر آرمین بهش کس میداد ازم پرسید “کسمو دوست داری؟ دوست داری بکنیش؟” که من برای خوش اومدن آرمین گفتم “آره، آقا آرمین خیلی آدم خوش شانسیه” که یهو آرمین پاشد زد تو صورتم و گفت “اولا بهت گفتم به من میگی ارباب، بعدم من آدم خوش شانسیم زن جنده؟ تو خوش شانسی که من بهت اجازه میدم کس دادن زنتو ببینی. من دارم ماهی ۳ تومن میگیرم که زنتو بکنم، کل زندگیتم صاحب شدم. کل محل میدونن من مرد خونتونم. زنتو شبا تو تخت خودت میکنم و تو رو کاناپه میخوابی، تو با اون کیرت که نمیتونی باهاش وایساده بشاشی خوش شانسی که اجازه میدم ارضا شی” واقعا میدونست چطور منو تحقیر کنه. سرمو انداختم پایین و با صدای گرفته گفتم “بله ارباب، همینطوره. ببخشید بی ادبی کردم، حواسم نبود چی میگم” آرمین گفت “از این به بعد فقط وقتی من اجازه میدم میتونی به کیرت دست بزنی. اینجوری یاد میگیری باادب باشی” و بعد برم گردوند، محکم کون لختمو اسپنک کرد و زنمو نشوند رو کیرش. آیدا هم ازش یاد گرفت، همینطور که رو کیرش بالا پایین میرفت میزد در کون من و میخندید. آیدا بهم گفت “دوست داری کیر آرمین به جای کس من تو کون تو بود؟ به زنت حسودی میکنی آره؟ عیبی نداره عزیزم بگو” و هردو خندیدن.

من برای این که یه وقت نتونم جلوی خودمو بگیرم و به کیرم دست نزنم که آرمین عصبانی بشه پاشدم لباسامو پوشیدم و رفتم مغازه واسه چت کردن آرمین و آیدا بعد سکس مزه بگیرم ولی همش حواسم پیش زنم و آرمین بود. وقتی برگشتم دیدم آرمین آیدا ر‌و جوری که سینه هاش سمت خودش باشه نشونده رو کیرش و سرشو کرده تو سینه هاش و همینطور که آیدا رو کیرش بالا و پایین میره سینه هاشو میخوره. آیدا تا منو دید بهم گفت برم جلو و وقتی رفتم سرمو گرفت کرد تو کونش و گفت بلیس. کونش که از بالا پایین شدن رو کیر آرمین عرق کرده بود رو میلیسیدم و مواظب بودم که زبونم به کیر آرمین نخوره که یهو عصبانی شه. جلو عقب رفتن کیرش تو کس زنم رو با دقت میدیدم و واقعا لذت میبردم. آرمین بالاخره انگار داشت ارضا میشد. آبش که اومد، نمیدونم عمدی یا اتفاقی ولی کیرشو همون لحظه کشید بیرون و نصفش پاشید رو صورت من که داشتم کون آیدا رو زبون میزدم. آبش واقعا داغ بود و بهم حال داد. آیدا که متوجه شده بود خندید و زد پشت کمرم گفت “نوش جونت شوهر بیغیرت من، از آرمین تشکر کن که کس زنت و صورتتو آبیاری کرد” که من به آرمین که هنوز داشت از ارضا شدنش حال میکرد تشکر کردم “ارباب خیلی ممنونم واقعا” آرمین زنمو از روی پاهاش برداشت نشوند کنارش و با بی حالی دستشو زد تو صورت من و گفت “واقعا بعضی وقتا باورم نمیشه اینقد بی ناموسی، دیگه حالم داره از کثافت بودنت به هم میخوره، گمشو نبینمت فقط” منم سریع رفتم نشستم یه گوشه تا عصبانی نشه و یه وقت از خونه بیرونم نکنه.

همونطور که لخت تو بغل هم خوابیده بودن آیدا گوشی آرمین رو که اون کنار افتاده بود برداشت و یه سلفی از خودشون گرفت. آرمین موقع سلفی هم همون پوزخند بکنیش رو لبش بود. آیدا با عشوه و لوس کردن خودش گفت “واسم بفرستش میخوام بذارمش اینستا که دیگه از امروز همه بدونن صاحبم کیه” که آرمین گوشیو بهش داد تا خودش بفرسته واسه خودش. آیدا از من پرسید “ارشیا جونم تو با اون هنر نویسندگیت یه کپشن خوب بهمون پیشنهاد میدی؟” من واقعا قفل کرده بودم، فکر میکردم داره همینطوری واسه تحریک کردن آرمین این حرفو میزنه ، انگار واقعا میخواست عکسشونو پست کنه. من گفتم “عزیزم همه دوستامون و فامیلامون تو پیجت هستن مطمئنی این کار خوبیه؟” که آیدا گفت “مگه چیه؟ دارم با یکی از دوستام تو صفحم عکس میذارم” که من توضیح دادم معلومه اینجا خونمونه و سر و وضعشونم معلومه سکس کردن و بهتره این کارو نکنه. آیدا گفت “واسه من تعیین تکلیف نکن کونی، من هر کاری بخوام میکنم” من گفتم “باید یه حدی مشخص کنیم دیگه آیدا، قرار شد این فقط واسه حال کردن خودمون باشه و کسی خبردار نشه که آبرومون بره” که آیدا با عصبانیت گفت “ما هیچ قراری نذاشتیم، تو برو کونتو بده. اصلا من میخوام با کیر آرمین عکس بذارم” و بعد رفت پایین و سر کیر نیمه راست آرمین رو گذاشت رو صورتش و از خودش سلفی گرفت. آرمین فقط میخندید. گوشیشو نشونم داد، دیدم آمادست عکسو پست کنه. گفتم “عزیزم خواهش میکنم این کارو نکن، الان عصبانی هستی بعدا پشیمون میشی” که آیدا گفت “بگو غلط کردم پررویی کردم. بگو از این به بعد هرچی بخوام فقط خواهش میکنم، بگو حاضرم به آرمین جلوت کون بدم تا این عکسو نذاری” منم تو نهایت تحقیرشدگی همه رو مو به مو گفتم تا آیدا آروم شد. آرمین همونطور که میخندید پاشد لباساشو پوشید، آیدا رو بوسید و رفت. آیدا هم رفت تو اتاق حاضر شد و از خونه رفت بیرون. اگه من همین امروز وسایلمو جمع میکردم و میرفتم و هیچوقت هم برنمیگشتم، مطمئن بودم زنم حتی بهم یه زنگ هم نمیزد. ولی خودمونیم، من قرار نبود جایی برم. من از تحقیر شدنای هرروزم داشتم لذت میبردم و اینطور که بوش میومد قرار بود هرروز تحقیرای شدیدتر و لذتبخشتری هم تجربه کنم. این بود که رفتم اسموتی آرمین که نصفشو خورده بود رو برداشتم سر کشیدم و نشستم رو مبل به این که دیگه چه چیزایی ممکن بود پیش بیاد که حال بده فکر میکردم.

همونطور که گفتم چندوقت بود آرمین دیگه مثل سابق نمیومد خونمون. هربار آیدا بهش زنگ میزد یه بهونه ای میاورد و میپیچوند. منم که اینو به آیدا میگفتم قبول نمیکرد و خودشو گول میزد و میگفت نه آرمین دوستم داره، الان فقط یکم سرش شلوغه. به نظر من فکر مسخره ای بود، آرمین یه بچه لات خوش بدن بود که دوست داشت زن بدبختای بی عرضه ای مثل من رو بکنه و هرکدومم بعد یه مدت دلشو میزدن. ولی خب آیدا میخواست خودشو خر کنه و هرجور شده نگهش داره، منم این حتی برام بیشتر تحقیرکننده بود و یه جورایی خوشم میومد و به این بازی تن میدادم.

یه روز آیدا خیلی حشری بود و داشت خودارضایی میکرد، ولی هرچی کسشو میمالید انگار فایده نداشت، چون خیلی محکم میمالید ولی زیاد آه نمیکشید. همینطور که دوتا انگشتشو میکرد تو کسش گفت “بدون کیرش نمیتونم ارضا بشم ارشیا. نمیدونم چیکار کنم دیگه” بعد یکم فکر کرد و گفت “برو واسم یه بادمجون دراز با یه بسته کرم بخر” منم گفتم چشم و لباسامو پوشیدم رفتم اول بادمجون رو از میوه فروشی خریدم. طرف خیلی تعجب کرد که من فقط یه دونه بادمجون میخوام و منم که دیدم خیلی ضایعست گفتم منظورم یک کیلو بوده. بعد که حساب کرد دیدم کرم گرونه و پول تو جیبی ای که آرمین بهم داده نمیرسه و بهش گفتم آقا همون یه دونه رو بده و اونی که دراز و کلفت بود و بیشتر از همه شبیه کیر بود رو گذاشتم وزن کرد و خریدم. وقتی رفتم تو سوپرمارکت و یه دونه بادمجون بزرگ رو گذاشتم روی پیشخونش و گفتم “ببخشید کرم روون کننده دارید؟” طرف با یه حالتی که انگار چندشش شده نگاهم کرد. حس میکردم میدونه اومدم برای زنم بخرم و ببرم بشینم نگاهش کنم که میکنه تو کسش، یا دیگه تو بهترین حالت فکر میکرد کونی ام. کرمو انداخت جلوم و گفت “فقط همین هست” منم تشکر کردم و حساب کردم و اومدم بیرون. اگه پول داشتم یه چیز دیگه ای میخریدم، اینطوری خیلی آبروریزی بود دیگه. هرروز چیزای جدیدی پیش میومد که میفهمیدم بازم واسه بی آبرویی جا دارم. وقتی رفتم خونه سریع بادمجونو شستم و دادم به آیدا و اونم کرمو برداشت و رفت تو اتاق. وقتی داشت میرفت گفتم “میشه منم بیام نگاه کنم؟” که گفت “تو باشی من نمیتونم تمرکز کنم، میخوام تو آرامش بدون سر خر خودمو ارضا کنم” و درو بست.

بعد چند روز آیدا که دیگه خیلی کلافه شده بود و بداخلاق هم شده بود بهم وسط حرفاش گفت “ببین من فهمیدم مشکل چیه. رابطه ما یه نواخت شده، اونم یه پسر سکسیه که هر دختریو میتونه بکنه و طبیعیه نخواد همش منو بکنه. ولی من خوب میدونم باید چیکار کنم که دوباره برگرده” انگار که من یکی از دوستای دخترش باشم که اینطور از رابطش با آرمین برام درد دل میکرد. دیگه قشنگ منو مرد حساب نمیکرد. دیدم گوشیشو برداشتو شروع کرد با دوستش سارا حرف زدن و با خنده های زیاد دعوتش کرد خونه. ازش پرسیدم “چی شد یهویی به سارا گفتی بیاد؟” که فقط خندید و چشمک زد بهم. بعدم زنگ زد به آرمین و گفت به دوستش سارا گفته بیاد و دعوتش کرد اونم بیاد، آرمینم قبول کرد. من خوب یادم بود که گفته بود امروز باید بره یه ملکیو‌ جابجا کنه و تا شب درگیره!! آیدا با خوشحالی حولشو برداشت که بره حموم، به منم گفت طبق معمول همراهش برم که واسش کسشو شیو کنم و موهای بدن خودمم بزنم. من خیلی مو نداشتم ولی همونقدر که مو داشتم رو هم آیدا میگفت باید همشو بزنم. این بود که بدنم با دخترا مو نمیزد. بعد حموم هم آیدا واسه مسخره بازی واسم لوسیون بدن زد و گفت “جون اگه امشب دوتا کس درجه یک نبودن آرمین حتما تو رو میکرد” و زد در کونم و فرستادم بیرون. من همونجا بیرون حموم منتظرش وایسادم. وقتی از حموم اومد بیرون دوتا ست نشونم داد و گفت “به نظرت آرمین از کدوم بیشتر خوشش میاد؟” که من یکیو انتخاب کردم و اونم گفت “آره به نظر منم تو این بهتر میشم، ممنونم عزیزم” و بعد پیشونیمو بوسید.

سارا یه ساعت بعد اومد. سارا یه دختر خوشگل و‌خوش هیکل بود. قد بلندی داشت و بدن توپر و ورزیده ای هم داشت. سینه های خیلی بزرگ و سفتی داشت، کونشم عالی بود و مهمتر از همه مثل جنده ها میخندید و کیر همه رو راست میکرد. تا از در اومد بعد از سلام و احوال پرسی با ذوق به آیدا گفت “به به چه کسی شدی آیدا جون” و دوتایی خندیدن. من رفتم ازش کیفشو بگیرم آویزون کنم که بدون این که اهمیت بده یه جورایی کیفشو پرت کرد تو بغل من. رفتن نشستن و آیدا به من گفت پذیرایی کنم ازشون. همینطور که من تو آشپزخونه داشتم میوه میشستم، اونا داشتن با ذوق از اتفاقایی که قرار بود امشب بیفته صحبت میکردن. سارا با خنده و یه جور کنجکاوی و خجالت از آیدا پرسید “آرمین باید خیلی هم اون پایین مایینا خوب باشه نه؟” که آیدا گفت “ببین تا حالا همچین چیزی ندیدی. پسرای معمولی مث ارشیا هرچی هستن ۶ برابرش کن” که سارا خندید و گفت “پشمام دیگه دروغ نگو” آیدا هم سر سینشو نیشکون گرفت و گفت “یه ساعت صبر کن حالا خودت میبینی”

همینطور که صحبتشون ادامه پیدا کرد سارا با صدای آروم گفت “حالا واقعا ارشیا از همه اینا خبر داره؟ یعنی هیچی نمیگه؟” که آیدا گفت “اگه بدونی آرمین چه کارایی با من جلوی ارشیا میکنه فکر میکنی دارم از پورنایی که دیدم واست تعریف میکنم” و بعد منو صدا کرد. من با کمال تعجب دستامو خشک کردم و رفتم پیششون. آیدا بهم گفت “واسه سارا بگو من و آرمین چه کارا میکنیم” من با التماس بهش نگاه کردم تا این کارو با من نکنه، ولی آیدا بهم اخم کرد و منتظر بود. سارا با تعجب خندید و به آیدا نگاه کرد. من گفتم “آرمین بعضی روزا میاد اینجا، ما خیلی باهم راحتیم دیگه” که آیدا با عصبانیت گفت “دقیق و کامل همه چیو واسه سارا تعریف کن. آرمین تو چی راحته؟” من با خجالت گفتم “آرمین دوست پسر آیداست، باهم سکس میکنن” سارا با خنده پرسید “اون وقت تو با این مشکلی نداری؟” من با سختی جواب دادم “نه، آیدا از آرمین خوشش میاد و منم نمیتونم اونطوری ارضاش کنم، حق داره یکم حال کنه” که سارا انگار دلش واسه من سوخته باشه گفت “باشه ارشیا برو به کارت برس دیگه” و منو مرخص کرد انگار.

آیدا خندید و به سارا گفت “پاشو بریم خودمونو کس کنیم” و هردو در حالی که باهم شوخیای جنسی میکردن و به کس و کون هم دست میزدن رفتن سمت اتاق خواب. بعد یه مدت من رفتم دم در اتاق و دیدم سارا دراز کشیده رو تخت و پاهاشو باز کرده و آیدا داره دوتا انگشتشو میکنه تو کسش و لباشو میذاره رو کلیتش و میمکه. سارا تا منو دید سینه هاشو پوشوند و پاهاشو بست و با اعتراض به آیدا نگاه کرد. آیدا با عصبانیت پرسید “چته؟” گفتم “ببخشید میخواستم ببینم سیب زمینیا رو کجا گذاشتی” که آیدا گفت “کنار یخچالن دیگه کوری مگه؟ دفعه آخرت باشه به یه بهونه مسخره بدون اجازه میای بالا سر ما” منم گفتم چشم و رفتم مشغول آشپزی برای شب شدم. اونا یه ساعتی باهم تو اتاق بودن و بعضی وقتا صدای آه و ناله خفیفشون میومد. بعد یه مدت اومدن بیرون. سارا با همون شلوار و پیرهن تقریبا رسمی خودش بود، ولی آرایش خیلی قشنگی کرده بود و از همیشه خوشگلتر شده بود . آیدا ولی فقط یه ساپورت توری پوشید که جلوی کسش پاره بود و میشد بدون دراوردن کیر بره توش، هیچ سوتین یا تاپی هم نپوشیده بود. بهش گفتم “عزیزم اینطوری میخوای باشی؟” که با عصبانیت گفت “آره مگه چیه؟ به تو ربطی داره؟” منم گفتم “نه عزیزم فقط گفتم شاید چون مهمون داریم شاید” که حرفمو قطع کرد و گفت “آرمین جون من مهمون نیست، صاحبخونست” که سارا با تعجب زد زیر خنده، انگار هنوزم باورش نشده بود. رفتار آیدا جلوی سارا خیلی تحقیرآمیز بود باهام، تصمیم گرفتم دیگه هیچی نگم تا بیشتر جلوش تحقیرم نکنه.

آرمین که کلید انداخت و از در اومد تو، دوتایی پاشدن با ذوق رفتن سمتش. سارا جلوتر رفت و اول بغلش کرد و از این گفت که چندوقته ندیدتش و دلش خیلی براش تنگ شده بود. آرمین اونقدر بچه پررو بود که با هیزی تمام همونجور جلوی چشمش بدنشو برانداز میکرد و رو کیرش دست میکشید. آیدا اومد با دو تا دستش پهلوهای سارا رو گرفت و از روی شونش شروع کرد از آرمین لب گرفتن. آرمین با خنده و صدای بلند گفت “اوف امروز قراره با دوتا خانوم سکسی تو این خونه چطوری سر کنم” که اون دوتا هم خندیدن و شروع کردن واسش عشوه اومدن و دست کشیدن به بازوها و سینه های ستبرش و شوخیای الکی کردن. آرمین گفت “خب نظرتون چیه بشینیم؟” که آیدا گفت قبلش واست یه کادو گرفتم. بعد شروع کرد دکمه های پیرهن سارا رو باز کردن و سینه هاشو جلوی آرمین انداخت بیرون و نوک سینه هاشو از پشت نیشکون گرفت. بهش گفت “ببین چه دوست دختری داری واست همچین میمی هایی میاره” آرمین که معلوم بود خیلی با این کارش حال کرده یه جون گفت و شروع کرد به مالیدن سینه های سارا و بوسیدن گردن و سینه هاش. آیدا هم پیرهن سارا رو کامل دراورد و شلوارشو کشید تا زیر کونش و پشت کمرش و کونشو بوس میکرد. آرمین همینطور که سارا تو بغلش بود سینه های آیدا رو میخورد و دست میکشید به کون سارا، واقعا که تو بهشت بود. منم نشسته بودم رو کاناپه با این صحنه ها جق میزدم ولی انگار اصلا وجود خارجی نداشتم واسشون. آیدا و سارا سینه هاشونو میمالیدن به هم و از هم لب میگرفتن و آرمین هم دستش رو کیرش بود. بعد از جفتشون لب گرفت و جفتشونو نشوند جلوی کیرش رو زمین. آیدا شروع کرد از رو شلوار کیرشو خوردن و قربوت صدقش رفتن. وقتی شلوارشو کشید پایین سارا داد زد “پشمااام عجب کیری” که آرمین و آیدا دوتایی بهش خندیدن. آیدا کیر آرمین رو گرفت سمت لبای درشت سارا و گفت “میخوای مزش کنی عزیزم؟” که سارا با شهوت گفت “معلومه که میخوام دیوونه” و کیر آرمینو کرد تو دهنش. همونطور که سارا واسش میخورد آیدا هم با زبون میکشید رو کناره های کیرش و خایه هاش. تقریبا دونفری داشتن واسش ساک میزدن دیگه معلوم نبود خیلی چی به چیه دقیقا، فقط جفتشون هرکاری از دستشون برمیومد واسه سرویس دادن به کیر آرمین میکردن.

آرمین رو کرد به من و مث رئیسا پرسید “چطوره؟ خیلی دوست داشتی جای من بودی نه؟ راستشو بگو چقد به یاد سارا جق زدی کسمغز؟” که دوتایی همونطور که کیرشو میخوردن خندیدن. آیدا شروع کرد لبا و زبون سارا رو لیس زدن و ازش لب گرفتن، بعدم نشوندش رو کاناپه و شلوارشو دراورد و شروع کرد کسشو خوردن. جوری با ولع میخورد که آدم هوس میکرد. آرمینم اومد وایساد بالا سر سارا و کیرشو داد ساک بزنه. سارا واسش سخت بود بین زنم و آرمین تمرکز کنه ولی معلوم بود خیلی داره حال میکنه. آیدا گفت “قربون کیرت برم داری حال میکنی؟” آرمین گفت “آره عزیزم میخواهیش؟” آیدا هم گفت “آره خواهش میکنم بذار منم کیرتو بخورم” و زبونشو آورد بیرون. آرمین چندتا زد رو زبونش و کیرشو محکم کرد تا ته حلقش. سارا که خجالتش ریخته بود کامل رفته بود زیر خایه های آرمین و خایه هاشو کرده بود تو دهنش. یکم که این وضع ادامه پیدا کرد آیدا قمبل کرد کونشو داد عقب. آرمین یه لب از سارا گرفت و بعد دست انداخت جوراب شلواری آیدا رو از اونجایی که باز بود کامل پاره کرد تا کونش کامل بیفته بیرون. بعد کیرشو گذاشت رو کونش و گفت “سارا خودت با دستات و اون ناخونای خوشگلت کیرمو میذاری تو کس دوستت یا بگم شوهر کسکشش بیاد؟” که سارا خندید و اومد کیرشو بوسید و کردش تو کس آیدا. بعد دو طرف کونشو گرفت و شروع کرد جلو عقب کردن کونش رو کیر آرمین. هرزچندگاهی کیرشو درمیاورد و کس و کون آیدا و کیر آرمین رو میخورد و دوباره میذاشتش سر جاش.

بعدش جاشونو عوض کردن و آیدا همین نقشو واسه سارا بازی میکرد، با این تفاوت که آیدا خیلی بیشتر جنده بازی درمیاورد و عشوه میومد. مثلا همینطور که کون سارا رو روی کیر آرمین عقب جلو میکرد میگفت “کسای ما متعلق به کیر توئه آرمین، خواهش میکنم همونطور که همیشه کس منو پاره میکنی مال دوستمم جر بده” که واقعا کیر هرکسیو راست میکرد. یکم که گذشت آیدا اومد سرشو گذاشت رو شکم لخت من بالای کیرم که تازه آبش اومده بود و کسشو گذاشت جلوی دهن سارا تا همونطور که آرمین از پشت میکردش کسشو بخوره. همینطور که سارا کسشو میخورد با تلمبه های آرمین تو کس سارا من و آیدا هم تکون میخوردیم. آیدا تو چشمای من زل زده بود انگار میخواست بیشتر تحقیرم کنه. سارا تو همین مدت فقط دوبار رو کیر آرمین ارضا شده بود، سارا خیلی پسرباز بود ولی مطمئنم هیچکدوم از دوست پسراش اینطوری کسشو نمیکردن.

بعدش آرمین نشست رو کاناپه زنم نشست رو کیرش و سارا هم اومد شروع کرد سوراخ کونشو لیسیدن. سارا رو به من گفت “آیدا بهم گفته بود چقد کیرت کوچیکه ولی من باورم نمیشد” و سوراخ کون آیدا رو میلیسید. زنم داد میزد “آرمین کس و کون من واسه خودته، جرش بده. جلوی این دیوث کسمو جر بده” سارا هم وسطش بازم هی کیر آرمینو درمیاورد و میخورد و دوباره میکرد تو کس آیدا. آیدا که برای بار سوم ارضا شد، سارا بهم گفت “از آرمین تشکر کن که وظیفه تو رو انجام داد و زنتو اینقد قشنگ ارضا کرد” و منم تو نهایت خجالت عین احمقا انگار فقط واسه این که خودمو بیشتر تحقیر کنم به آرمین گفتم “ارباب مچکرم که وقتی هستید زنم احساس آرامش میکنه” که سه تاییشون با تعجب بهم نگاه کردن و خندیدن. آب آرمین که داشت میومد دوتایی جلوش نشستن و منتظر موندن تا جق بزنه بریزه رو سینه هاشون. آبش مثل همیشه زیاد و غلیظ بود و سینه هاشونو خوشگلتر از همیشه کرد. همونطور که سینه هاشون پر از آب بود به هم مالوندنشون و لب گرفتن از هم. آرمین صدام زد و گفت “بیا اینجا ببینم امروز ازم درست تشکر نکردی” ، منم همونطور کون لخت رفتم جلوش زانو زدم و کیرشو که هنوز یه قطره آب سرش بود بوسیدم. سارا زد تو سرم و گفت “خاک تو سرت ارشیا واقعا تو خیلی عجیبی” و بلند شد رفت دستشویی.

آرمین بهم گفت واسش نوشابه ببرم و وقتی بردم سارا هم از دستشویی برگشته بود. رو به آیدا و سارا گفت “یکم علف رول کنم باهم بکشیم خانوما؟” که اونا هم خیلی استقبال کردن. وقتی جوینتو آتیش زدن و شروع کردن به کشیدن آرمین بهم گفت “قیافه تو حالمو بد میکنه، نمیخوام وقتی چت میشیم ببینمت، بدو گمشو از خونه بیرون.” من با حالت بی پناهی به آیدا نگاه کردم و اونم شونشو انداخت بالا و رول رو از آرمین گرفت و سه کام حبس رفت. من که میترسیدم آرمین تو چتی عصبانیتش بدتر باشه سریع لباسامو پوشیدم و رفتم بیرون. وقتی داشتم میرفتم بیرون سارا که انگار چت شده بود گفت “عه واقعا رفت بیرون” و مثل دیوونه ها میخندید و سرفه میکرد. آرمین و آیدا هم همونطور شروع کردن همراهش خندیدن، سه تایی چت و پاره. تا من از پله ها میرفتم پایین هم صداشون میومد که دارن به من میخندن. هیچ جاییو نداشتم برم، هیچ دوستی هم نداشتم که بهش زنگ بزنم، میترسیدم تو محل هم راه برم یکی اذیتم کنه. همونجا رو پله ها در خونه نشستم و تو فکر و خیال بودم تا شب شد.

دیگه شب که شد زنگ زدم به گوشی آیدا. چندبار زنگ زدم اما جواب نداد. ترسیدم به گوشی آرمین زنگ بزنم واقعا. دیگه غرورمو شکستم و زنگ زدم به سارا. سارا جواب داد و بعد سلام کردن ازش پرسیدم کارشون تموم شده و من میتونم برگردم خونه یا نه. بلند گفت”آیدا ارشیاست، میگه میتونه بیاد خونه یا نه؟” که آیدا داد زد “بهش بگو امشبو یه جایی پیدا کنه بخوابه ما برنامه داریم” که سارا خندید و گفت “شنیدی؟” و من دیگه نفهمیدم چی شد اصلا. گوشیمو از عصبانیت پرت کردم به دیوار همسایه روبروییمون که شکست و هرکاری کردم دیگه روشن نشد. به ذهنم رسید میرم از آرمین و زنم شکایت میکنم، اعدامشون میکنم. آره راهش همین بود، دیگه همه چی از حدش گذشته بود و نمیشد این زندگیو تحمل کرد. فعلا ولی باید امشبو یه جا میگذروندم و خوب فکر میکردم به همه چی. گوشی ای هم نداشتم که بخوام به کسی زنگ بزنم. همینطور که به خودم بابت حماقتم فحش میدادم رفتم سر خیابون تاکسی سوار شدم و رفتم خونه مادرم اینا. نمیدونستم بهشون چی بگم، فقط مطمئن بودم نمیخوام واقعیتو بدونن.

اون شب رو خونه مادرم اینا خوابیدم. بهشون گفتم با آیدا دعوام شده و حالم خوب نیست از خونه زدم بیرون، اونا هم دیگه چیزی نپرسیدن. صبح که پاشدم سریع برگشتم خونه خودمون، حوصله نداشتم توضیح بدم، نمیدونستم هم چی باید بگم. درو که باز کردم دیدم سارا لخت رو مبل خوابیده یه پتو نازک هم کشیده روش. رو میز یه جعبه مشروب خالی بود و کلی خوراکی نیمه کاره، یه مشت گل هم ریخته بود رو یه تراول پنجاهی. رفتم تو اتاق آیدا لخت خوابیده بود رو تخت، اما خبری از آرمین نبود. حتما صبح زود پاشده بود از خونه زده بود بیرون. منتظر موندم تا بیدار شدن، سارا گفت دیرش شده و صبحونه نخورده رفت. آیدا هم که بیدار شد صبحونه خورد و نشست رو مبل با گوشیش کار کردن، بدون این که حتی یه کلمه هم با من حرف بزنه.

من بهش گفتم “باید باهم صحبت کنیم” که آیدا چشاشو چرخوند و با بی حوصلگی گفت “راجب چی باز؟” من بهش گفتم که میرم شکایت میکنم و همه چیو میگم و میتونم کاری کنم حتی اعدامشون کنن و تنها شرطش اینه که آرمین دیگه نیاد تو این خونه و همه چی دوباره مثل قبل بشه. آیدا خندید و گفت “برو کونتو بده کونی… آره شکایت کن تا خانوادت و فامیلات بفهمن چطور زنتو جلوت میکردن و تو هم جق میزدی. دوست داری شکایت کنی و همون لحظه فیلمت تو گوشی همه باشه؟” من فقط نگاهش کردم. واقعا دیگه نمیشناختمش اصلا. داشت منو تهدید میکرد فیلم کس دادنشو واسه دوستا و فامیلامون بفرسته. با عصبانیت ادامه داد “بعدم چی دوباره مثل قبل بشه؟ انتظار داری من یهو از امروز به آدمی که زنشو جلوش میکردن و جق میزده مثل قهرمان نگاه کنم؟ من از تو بدم اومده اصلا. به نظرم تو لیاقت نگاه کردن به منم نداری حتی، اگه هنوزم باهاتم به خاطر اینه که از تحقیر کردنت خوشم میاد و میدونم آرمین هم خیلی خوشش میاد. اگه من همچین شوهر بی عرضه ای نداشتم آرمین اینقد طولانی باهام نمیموند. آره، آرمین با من میخوابه چون تحقیر کردن تو براش از کردن کس من هم جذابتره، منم میدونم و میخوام هرجور شده آرمینو نگه دارم. من عاشق آرمینم، نمیتونم فکر کنم که یه لحظه هم ازش دور باشم. هرکاری بخواد میکنم، هرچی باشه انجام میدم تا نگهش دارم. میدونی دیشب چقدر بهش التماس کردم بچه دارم کنه؟ من آرزومه که آرمین واسم یه بچه قوی و خوشگل مثل خو‌دش درست کنه، اگه شرطش این باشه که از امروز تو باید تو سطل آشغال زندگی کنی هم قبول میکنم. تو یه کونی بی خاصیتی که من نمیتونم تصور کنم حتی دیگه دستش به پوست بدنمم بخوره، اون یه پسر ۱۸ سالست که همین الانش ده برابر چیزی که تو تا آخر زندگیت تلاش کنی مرده. حالا اگه نمیخوای دیگه اینطوری زندگی کنیم میتونیم طلاق بگیریم، ولی حتی فکرشم نکن که بتونیم دیگه یه زندگی عادی باهم داشته باشیم”

واقعا خورد شدم. اصلا احساس میکردم نمیتونم درست نفس بکشم. جنس این تحقیر با همه تحقیرای دیگه فرق داشت. اونا همه حالت بازی داشت واسم، ولی این دیگه واقعا خیلی سنگین بود. زنم تو چشام نگاه کرده بود و بهم گفته بود دیگه منو نمیخواد و عاشق بکن ۱۸ سالشه و آرزوشه ازش حامله شه. نمیدونستم باید چیکار کنم. خوب که فکر میکردم میدیدم چندان مدرکی ندارم و اگه بخوام شکایت بازی رو شروع کنم آبروم پیش همه دوستام و خونوادم کاملا میره، الان که دیگه قشنگ تهدیدم هم کرده بود با اون فیلم. از طرفی این زندگی هم دیگه فایده ای نداشت و نمیتونستم اینقدر تحقیر شدن دایمو تحمل کنم. تو همین فکرا بودم که آیدا خیلی بیخیال ماهواره رو روشن کرد و زد شبکه پورن. یه مرد سیاهپوست داشت یه زنه که دقیقا هیکلش مثل آیدا بود رو میکرد. آیدا یه آهی کشید و دستشو برد تو شرتش و شروع کرد کسشو مالیدن، منم کیرم با این که اونقدر ناراحت بودم کم کم شروع کرد راست شدن. آیدا یه خیار از رو میز برداشت و شروع کرد تو کسش عقب و جلو کردن و انگشتشو مک زدن. فیلمه واقعا حشری کننده بود، مرده هیکل خیلی بزرگ و خوشگلی داشت و با صلابت دختره رو میکرد. حس میکردم واقعا دلم میخواد آرمین الان اینجا بود و زنمو همینطور جلوم میکرد. واقعا خیلی عجیب بود، همین الان اینطور خورد شده بودم ولی از همیشه حشری تر بودم. یه لحظه انگار بدون این که فکر کنم تلفن خونمونو برداشتم و زنگ زدم به آرمین، آیدا خیارو از کسش دراورد و با تعجب و ترس به من که تلفن در گوشم بود نگاه میکرد، حتما فکر کرد میخوام زنگ بزنم پلیس.

از اون طرف خط صدا اومد “چیه کسمغز؟” آب دهنمو قورت دادم و گفتم “سلام ارباب، خوبید؟” چشای آیدا گرد شده بود از تعجب. “خوبم کسمغز کار دارم حرفتو بزن” “امشب میایید خونه ما زنمو بکنید؟” خندید و گفت “نه امشب باید زن یکی دیگه رو بکنم، شما کسکشا وظیفتونو درست انجام نمیدید که، میفته گردن ما” با تمنا گفتم “آقا آرمین خواهش میکنم امشب بیایید زنمو بکنید. هرکاری شما بگید انجام میدیم براتون دوتایی” واقعا خیلی پست شده بودم دیگه، حال خودمم داشت به هم میخورد. “مثلا چه کاری؟” سریع گفتم “نمیدونم هرکاری شما بگید” آرمین یکم فکر کرد و گفت “این کسه که جدید مخ کردم سینه هاشو عمل کرده و سینه های خیلی بزرگ و خوش فرمی داره، شاید اگه آیدا هم سینه هاشو اینطوری کنه من بیشتر بیام بکنمش” باورم نمیشد. آرمین واسه این که بیاد زنمو تو خونم بکنه و مثل پادشاها جلوش خم و راست بشیم و پولامونو بگیره داشت شرط میذاشت که آیدا باید سینه هاشو عمل کنه. گفتم “ولی آقا آرمین هزینه عمل سینه زیاده، ما اونقدر پول نداریم در حال حاضر، شما که خودتون میدونید” آرمین خندید و گفت “اون دیگه مشکل توئه، تو میخوای زنت کیر منو داشته باشه باید پولشم جور کنی” و تلفنو قطع کرد.

آرمین پرروترین آدمی بود که تا حالا دیده بودم. هر مردی آرزوش بود حتی برای یه بار آیدا رو بکنه. درسته آرمین کیر و هیکل خیلی خوبی داشت، ولی واقعا دیگه داشت زیاده روی میکرد. خیلی پشیمون بودم از این که بهش زنگ زده بودم. آیدا هیچی بهم نگفت، بعد یکم سکوت فقط گفت “من میتونم از بابام بگیرم” من هیچوقت دوست نداشتم از باباش پول بگیره، حتی سر اون پولی که ماهیانه باباش به حسابش میریخت هم دعوا کرده بودیم چندبار، حالا داشت بهم میگفت میخواد بره پول بزرگ کردن سینه هاشو از باباش بگیره تا بکنش راضی شه باهاش بخوابه. آبروریزی این زندگی داشت به خونواده هامونم کشیده میشد، ولی چاره ای نبود. من مثل معتادی شده بودم که نمیتونست در برابر وسوسه کشیدن مقاومت کنه. یکم صحبت کردیم باهم و هماهنگ کردیم چی بگه به خونوادش و گفت حضوری باهاشون صحبت کنه بهتره و لباساشو پوشید و رفت خونه مادرش اینا.

نزدیکای غروب بود که برگشت و با خوشحالی گفت بهشون گفتم دعوامون شده و تو حاضر نیستی پول عملمو بدی و بابامم از لج تو قبول کرد پولشو بده. بابای آیدا از همون اول با ازدواج ما مخالف بود و عقیده داشت من به اندازه کافی مرد نیستم. ما دوتا هیچوقت باهم رابطه خوبی نداشتیم و سعی داشتیم تا جایی که میشه باهم رفت و آمد نکنیم، حالا اونم دیگه داشت اینطوری منو تحقیر میکرد. با فکر لذتی که امشب قراره ببریم خودمو دلداری دادم و گوشی رو برداشتم و دوباره زنگ زدم به آرمین. وقتی بهش گفتم قرار شده آیدا سینه هاشو عمل کنه کلی خوشحال شد و گفت شام بپزم و زنمو خوشگل کنم که امشب میاد خونه. آیدا که لباساشو عوض کرده بود و فقط یه تاپ بلند با شرت پوشیده بود، اومد نشست رو کاناپه کنار من و دوباره ماهواره رو روشن کرد. این بار پورن یه مرد لاتین کیر گنده بود که دختره دهنش واسه کیرش کوچیک بود. آیدا پای چپشو انداخت رو هیکل من و همینطور که من یه پاشو نگه داشته بودم و پورن میدید شروع کرد دوباره کسشو مالیدن. میگفت “جون کیرشو ببین، کاش من جای اون دختره بودم. نمیدونم چرا با توی بی عرضه ازدواج کردم” و چشاشو بست و با نهایت لذت کسشو میمالید. چند دقیقه همینطور کسشو مالید و پورن دید و بعد گوشیشو برداشت زنگ زد به آرمین و گفت “عشقم کجایی پس؟ من کیرتو میخوام… دارم کسمو میمالم و بهش فکر میکنم… باشه عزیزم پس من منتظرم” و گوشیو پرت کرد اون طرف و به مالیدن کسش ادامه داد. منم اومدم کناره های رونشو بمالم که بدون این که حتی نگاهم کنه دستمو پرت کرد اون ور.

آرمین که کلیدو انداخت اومد تو، آیدا اونقد حشری بود که پاشد رفت وسط هال، تاپشو دراورد پرت کرد رو سر من و بعد زانو زد شلوارشو کشید پایین و شروع کرد کیر آرمین رو با ولع خوردن، همزمان هم کسشو میمالید. بعد رو به آرمین گفت “عشقم امشب یه هدیه ویژه دیگه هم واست دارم” و به من اشاره کرد برم جلو و رو به آرمین ادامه داد “امشب شوهر کسکشم برای این که بهت نشون بده چقدر ازت ممنونه، قبل از این که کسمو بکنی کیرتو واست ساک میزنه و با دستای خودش کیرتو میذاره تو کسم، تو مرد این خونه ای و هرکی به جز تو میخواد تو این خونه زندگی کنه باید به کیرت خدمت کنه” آرمین خندید و کیرشو گرفت جلوم. عجیب بود، چون معمولا میگفت از گی خوشش نمیاد ولی فک کنم حرف آیدا خوب تحریکش کرده بود. منم یه نگاه بهش کردم و یه نگاه هم به آیدا کردم و وقتی دیدم هردو مشکلی ندارن از خدا خواسته سر قارچی و بزرگ کیرشو بوس کردم و گذاشتم تو دهنم و تا جایی که میشد کردم تو، ولی فک کنم بازم نصفشم نرفت تو. یهو دیدم سرمو محکم گرفت و کیرشو تا ته فشار داد تو حلقم. بی اختیار داشتم زور میزدم کیرشو بیارم بیرون، حس میکردم الان بالا میارم. بالاخره سرمو ول کرد و منم شروع کردم نفس نفس زدن و جفتشون زدن زیر خنده. چشام پر از اشک شده بود. دوباره کیرشو کردم تو دهنم، لپام داشتن منفجر میشدن از بس که کیرش بزرگ بود. زنم دست کشید رو موهام و رو به آرمین گفت “شوهرم خوب ساک میزنه عشقم؟” آرمین در حالی که جفت دستاشو زده بود به کمرش با بی حوصلگی گفت “نه بابا اصلا به پای خودت نمیرسه عزیزم” زنم کیرشو از دهنم کشید بیرون بوسش کرد و کونشو کرد سمت من. بهم دستور داد شرتشو دربیارم، منم شرتشو کشیدم پایین و کسشو بوسیدم، اومدم کس آیدا رو بمالم که آرمین زد تو سرم و بهم فهموند حق ندارم . کیرشو گرفت جلوم، کیر اون رو هم یه بوس دیگه کردم و از پایین تا بالاشو لیس زدم و بعد با دستای خودم کردمش تو کس زنم. آرمین خیلی حال کرده بود و محکم تو کس آیدا تلمبه میزد، طوری که کاناپه زیر کون‌ زنم تکون میخورد. آیدا انگار هنوز راضی نبود دستشو برد پایین و همونطور که آرمین تلمبه میزد شروع کرد خایه هاشو با دست مالوندن. همینطور که خایه های آرمینو میمالید با عشوه بهش گفت “عشقم واسم یه بچه درست میکنی؟ ارشیا قول داده بزرگش کنه، خواهش میکنم دیگه، من میمیرم واسه این که تو بابای بچم باشی” آرمین هیچی نمیگفت و فقط محکمتر تلمبه میزد.

یکم بعد آیدا قمبل کرد رو زمین و به من گفت بیا زیر کسم دراز بکش. آرمین کیرشو از پشت کرد تو کسش، منم با یه ویو عالی داشتم جلو عقب رفتن کیرش تو کس زنم و برخورد محکم روناش و لرزش کون زنمو میدیدم که زنم داد زد سرم “بیکار اون پایین چه غلطی میکنی؟ کسمو بلیس کسکش” و منم شروع کردم لیسیدن. خایه های آرمین میخورد تو سرم، منم هم کس زنم هم کیر اونو میلیسیدم. خیلی لحظه لذتبخشی بود، حس میکردم واسه اینکار ساخته شدم اصلا. آرمین کیرشو کشید بیرون و آیدا رو نشوند رو زانوهاش و کیرشو کرد تو دهنش. سر منو آورد گذاشت کنار لپ آیدا و گفت “کیرمو از رو لپ زنت لیس بزن. زبونتو بزن به کیرم که داره میخوره به لپای زنت” کیرش واقعا اونقدر بززگ بود که از رو لپ زنم هم قشنگ قابل احساس بود. همونطور که آرمین سرمو نگه داشته بود تظاهر میکردم انگار منم دارم همراه زنم کیرشو میخورم، که آرمین و زنم وقتی دیدن روده بر شده بودن از خنده. آرمین نشست رو کاناپه و آیدا هم نشست کنارش و شروع کرد واسش ساک زدن. منم رفتم جلوشون. آرمین پای راستشو گذاشت رو زانوم. منم پاشو بغل کردم و بهش یه بوسه زدم و تو بغلم نگهش داشتم.

گوشی آیدا که کنارش بود زنگ خورد، گفت مادرته. من فکر کردم خب جواب نمیده و میذاره بعد سکس بهش زنگ بزنیم، ولی با کمال تعجب دیدم همونجا جواب داد. “بله؟ سلام. احوال شما؟ خوبید؟… نه چیزی نشده که خوبیم… دیشب یه بحث کوچیک داشتیم ارشیا مثل بچه ها قهر کرد… نه به خدا چیزی نشده” همینطور که مادرم اونور خط داشت حرف میز و فک کنم نصیحتش میکرد، آیدا شروع کرد کیر آرمین رو خوردن. من واقعا نگران بودم مادرم بشنوه چون خیلی با صدا و آبدار میخورد. هرچند وقت یه بار فقط میگفت “چشم… بله یا حق با شماست” و کیر آرمینو زبون میزد و میمکید. وقتی مادرم پرسید ارشیا کجاست آیدا همونطور که کیر آرمین تو دهنش بود گفت “رفته بیرون، برمیگرده” من هم همینطور پای آرمین رو تو بغلم نگه داشته بودم و فقط منتظر بودم قطع کنه. آخر که خداحافظی کرد هنوز گوشی قطع نشده کیر آرمینو کرد تو دهنش. آرمین پاشو زد تو قفسه سینم که باعث شد بیفتم زمین. با لحن تحقیرامیزی بهم گفت “خاک بر سر وقتی زنت از خونه بیرونت میکنه و به یکی دیگه کس میده میری پیش مامان جونت گریه میکنی؟” گفتم “خب کس دیگه ای نبود شب برم خونش آقا” آرمین ابروشو داد بالا و گفت “یعنی تو یه دونه دوست و رفیقم نداری؟ پس تو به چه دردی میخوری احمق؟” که آیدا گفت “ولش کن عشقم کس ننش” و کیرشو کرد تو دهنش. فحش مادر خوردن از زنت وقتی داره کیر بکنشو ساک میکنه دیگه خیلی تحقیرامیزه، ولی من دیگه بی رگ شده بودم کاملا، یه جورایی حال هم کردم راستش.

آیدا طوری کیرشو با ولع میخورد و میزدش رو لباش و سرش و رگای زیرشو زبون میزد و از جون و دل برای حال دادن بهش مایه میذاشت که منم دلم خواست و گفتم “منم میتونم بیام بخورم؟” که زنم با اخم و عصبانیت گفت “نه، تو فقط وقتی من یا آرمین میگیم میتونی به کیرش نزدیک شی” و خایه های آرمین رو با دست مالید. بعد بهم گفت “برو علف رول کن واسمون بیار” و بعد به آرمین گفت “عشقم دوست داری این بار چت سکس کنیم؟” که آرمینم بوسیدش و کیرشو کرد تو دهنش بازم. رول رو پیچیدم اوردم واسش. همونطور که با دست کیر آرمینو میمالید گفت “روشنش کن واسمون” حالا از شانس من فندک نمیگرفت. آرمین زد تو سرم و گفت “خاک بر سر یه فندکم نمیتونه بزنه” و خودش گرفت و روشن کرد. آیدا رول رو گرفت گذاشت رو لبش و گفت “تا من و آرمین اینو میکشیم تو کیرشو بخور واسش قشنگ” منم خوشحال شدم و کیر آرمینو کردم تو دهنم. آیدا سه کامای خفنی میگرفت، معلوم بود میخواد حسابی چت کنه و از کیر آرمین لذت ببره. یکم که خوردم آیدا زد تو سرم و گفت “اه این دیگه چه ساک زدنیه، کیر به این خوبی رو ببین چجوری میخوره. پاشو نخواستیم” و خودش اومد و شروع کرد کیر آرمینو خوردن. آرمین همینطور که آخر رول رو میکشید به زنم که کیرشو میخورد نگاه میکرد و با لبخند چتی سر تکون میداد.

آرمین زنمو نشوند رو کیرش. من از آیدا پرسیدم “میشه من پاتو بخورم؟” که آیدا گفت “هر غلطی میخوای بکن فقط با من حرف نزن” یکم که گذشت آرمین همونطور که کیرش تو کس زنم بود بهم گفت “من تشنمه کسکش، برو آب بیار واسم ببینم” منم سریع رفتم یه لیوان آب خنک واسش آوردم. بدون این که کیرشو از کس زنم دربیاره آبو از دستم گرفت و خورد و لیوانشو دوباره داد دستم و گفت “یکی دیگه، کویر شدم” و به تلمبه زدن ادامه داد. بازم واسش اوردم خورد و وایسادم لیوانشو ازش گرفتم. همونطور که تو کس آیدا تلمبه میزد منم سرمو بردم لای کون زنم و شروع کردم کسشو خوردن، زبونمو به کیر و خایه آرمین هم میکشیدم که خیلی حال میداد. آرمین کون آیدا رو محکم اسپنک میکرد که نزدیکی صداش خیلی ترسناک بود ولی لرزشش و برخورد کونش با صورتم خیلی خوب بود. یهو آرمین کیرشو از کس زنم کشید بیرون و پشت کون زنم قرار داد و بهم گفت “بخورش” منم شروع کردم ساک زدن کیرش. آرمین لپای کون آیدا رو گرفته بود و منم کیرشو با تمام توان ساک میزدم. یکم که گذشت آیدا جیغ زد “کیرمو پس بده… بذارش تو کسم دوباره” که آرمین گفت “نه بذار ساک بزنه” و بعد چندتا تلمبه زنمو انداخت پایین از کاناپه و سرمو محکم گرفت و با صداهای بلند و مردونه کل آبشو تو دهنم خالی کرد. اونقدر داغ بود که دهنم داشت منفجر میشد.

باورم نمیشد بکن زنم آبشو ته حلقم خالی کرده. با دهن پر از آب کیر زل زدم تو چشمای آرمین. آرمین داد زد “قورتش بده کونی” و من هم یکم مقاومت کردم و با چشام ازش خواهش کردم که مجبورم نکنه ولی وقتی چک زد تو صورتم سریع با هر سختی ای بود قورتش دادم. آرمین که پا شد آیدا محکم زد تو گوشم و گفت “حالا دیگه کیر منو صاحب میشی؟” من گفتم “عزیزم خود آقا آرمین گفت” که دیدم آیدا کمربند شلوار آرمینو دراورد و شروع کرد با عصبانیت و نفرت تمام با کمربند بهم زدن. آرمین از خنده روده‌بر شده بود و منم خودمو مچاله کرده بودم که کمتر دردم بیاد. آیدا اونقدر بهم زد تا خالی شد. دلش که خنک شد، رفت کنار آرمین رو مبل نشست و خودشو پرت کرد بغلش و شروع کرد گریه کردن. با لحن بچگونه با مشت آروم میزد روی سینه آرمین و میگفت “خیلی بدی آرمین، کیرمو دادی به این. اینو بیشتر از من دوست داری؟” که آرمین بوسش کرد و گفت “معلومه که نه کس تپلی. فقط از فکر این که چقد تحقیرش میکنم اگه تو دهنش ارضا شم حال کردم دیگه یهو آبم اومد” آیدا گفت “دیگه نباید بذاری این دیوث کیرتو بخوره” که آرمینم با خنده بوسیدش و به من گفت “میبینی که زنت خیلی از رقیب خوشش نمیاد، حسودی میکنه. از این به بعد به کیرم نباید دست بزنی همین یه دفعه بود” من در حالی که کل بدنم از تنبیه آیدا درد گرفته بود گفتم چشم. مزه آبش هنوز تو دهنم بود و واقعا خوشم میومد. نمیدونم فقط به خاطر تحقیرش خوشم اومد یا گی بودم همیشه و نمیدونسم، ولی چیزی که معلوم بود این بود که من با نقشه قتل و اعدام زنم و بکنش اومده بودم خونه و الان با آب بکنش تو دهنم نشسته بودم اینجا. عمل زنم باعث میشد یه مدت سکس نداشته باشن و حداقل من یکم نفس راحت بکشم و استراحت کنم بین این اتفاقای عجیب. واقعا حس میکردم خیلی زیادی پیش رفته بودیم و به استراحت احتیاج داشتم.

تا عمل زنم دو هفته مونده بود. بعد از ماجرای اون روز وقتی دوباره به آرمین گفتم بیاد خونمون زنمو بکنه عصبانی شد و گفت “شما منو سر کار گذاشتید که بیام بکنمتون فقط… دفعه بعد تا با چشمای خودم نبینم آیدا سینه هاشو هندونه ای کرده از کیر خبری نیست” و قطع کرد. دیگه از اون شب زنم هرچی بهش زنگ میزد جوابشو نمیداد. واقعا بچه پررو بود و با زنم عین جنده های دوزاری برخورد میکرد، هرچند انگار اونم اینو دوست داشت و اصلا بیشتر تحریکش میکرد. چند روز که گذشت یه روز سارا اومد خونمون، قرار بود با آیدا برن بیرون. درو که باز کردم دیدم یه مانتوی جلو باز پوشیده و یه تاپ سفید تنگ هم زیرش پوشیده که سینه های گندش میخواستن جرش بدن و بیان بیرون. آیدا تا شنید سارا اومده همونطور که هنوز دکمه های مانتوشو کامل نبسته بود دوید اومد بیرون با ذوق سلام کرد بهش. سارا هم جیغ ز‌د “وای چه کسی شدی آیدااا” و سینه هاشو از تو تاپش گرفت فشار داد و دوتایی خندیدن. زنم مانتوش اینقد تنگ بود که دکمه هاش بسته نمیشد. سینه هاشو گرفت طرف من و با لحن دستوری گفت “واسم ببندش” منم به زور دوطرف مانتوشو به هم نزدیک کردم و آخر موفق شدم ببندمش. با خودم گفتم دیگه ببین سینه هاشو عمل کنه چی میشه. سارا بهش گفت “عزیزم غصه نخوری اصلنااا، اگه آرمین دیگه کلن نیومد هم نیومده، تقصیر این ارشیاست اینقد پرروش کرده. من خودم به این پسره آزراییه که تازه باهاش دوست شدم میگم یکی از دوستای بدنساز و پولدارشو بیاره واست” که آیدا آروم زد به سینش و گفت “چی میگی من آرمینو میخوام فقط”

بعد نشستن رو مبل من واسشون قهوه اوردم که سارا وقتی قهوشو گذاشتم جلوش آروم زد رو سرم گفت “آفرین پسر خوب” و با آیدا خندیدن. بعد شروع کردن با سارا تعریف کردن. همونطور مشغول صحبت بودن که آیدا به من گفت “ما الان میخواهیم بریم بیرون،بدو اون لاک صورتی منو بیار پاهای من و سارا رو لاک بزن” منم فقط سر تکون دادم و رفتم اوردم. اول پای زنم رو گرفتم و بوسیدم و شروع کردم دونه دونه واسش لاک زدم. بعد سارا پاشو گذاشت رو میز. وقتی پاشو دیدم اونقدر تحریک شدم که بدون اختیار پاشو بوسیدم و با کف پاش زدم رو لپم. پاشو گذاشتم رو صورتم و شروع کردم خوردن پاش. آروم شروع کردم واسش لاک زدن و بینش پاهاشو بوسه بارون میکردم. انگشتای ظریف و خوشگلشو میکردم تو دهنم و مک میزدم. سارا با تعجب میخندید فقط، زنم ولی انگار عصبانی بود از دستم که دارم به دوستش بیشتر توجه میکنم، ولی من دیگه واسم مهم نبود. من فقط مشغول خوردن ساق پای کلفت و گوشتی سارا بودم که حتی از زنمم بهتر بود، مثل همه چیزای دیگش. اگه میشد میرفتم برده سارا میشدم واقعا، از حرفاش و هیکلش معلوم بود بکنای مختلفی هم داره، همه هم پولدار و هیکلی. فقط حیف که خیلی از تحقیر کردن خوشش نمیومد. بهش گفتم “سارا میشه بذاری کستو بخورم؟ خواهش میکنم” که زنم زد تو سرم و گفت “پاشو پررو نشو دیگه پدرسگ” و پاشد. سارا هم خندید و قبل از این که از روی مبل پاشه کون منو اسپنک کرد و گفت آفرین و بعد به آیدا گفت “عزیزم ارشیا رو قرض میدی به من بعضی وقتا بیاد پدیکور انجام بده واسم؟” و بعد رو به من گفت “شاید اگه پسر خوبی باشی آخرش بشینم رو صورتت تا کس و کونمم بخوری” و چشمک زد. آیدا گفت “معلومه که آره عزیزم، اصلا اگه خواستی کلا برش دار ببرش از شرش راحت شیم” و خندیدن.

وقتی داشتن کفشاشونو میپوشیدن من با حالت مظلوم گفتم “میشه من هم بیام؟” که زنم گفت “معلومه که نه، تو بیای چه غلطی کنی؟” منم که مطمئن بودم قراره کلی جنده بازی دربیارن و کیر مردا رو راست کنن و واقعا دوست داشتم باشم و ببینم ناراحت شدم و دیگه هیچی نگفتم. آیدا یکم فکر کرد و گفت “به جاش باید بری خونه آرمین” که من با تعجب گفتم “خونه آرمین چرا؟ مگه گوشیتو جواب داد؟” اون که انگار بدش اومده بود که من جلوی سارا همچین حرفی زدم بهم چشم غره رفت و گفت “نه باید بری پیشش مثل قدیم کاراشو بکنی و هرکاری خواست واسش بکنی تا تو این مدت که من نیستم احساس کمبود نکنه و به زن دیگه ای وابسته نشه” منم که واقعن اعصابم خورد بود که زنم اینقد به این پسر باج میده ولی از طرفی حشری شده بودم از تصورش گفتم “باشه هرچی شما بگی” موقع بیرون رفتن سارا گفت “ارشیا اگه دیلدو پیدا کردیم واست میخرم” و دوتایی خندیدن و رفتن. رفتم تو بالکن و دیدم که دارن میرن. وسط کوچه که رسیدن دوتا جوون که سوار موتور بودن اومدن از کنارشون با سرعت آروم رد شدن، یکیشون دستشو کشید به کون سارا که کنار آیدا بود و در حالی که دور میشدن داد زد “جووون چه کونی داری عزیزم، بیام کیرمو تا خایه توش جا بدم؟” و خندید و سریع محو شدن.

یکم دیگه منم لباسامو پوشیدم و راه افتادم به سمت خونه آرمین. بهش دوبار زنگ زدم جواب نداد. زنگ خونه رو هم چندبار زدم جواب نداد، گفتم لابد نیست دیگه. همونجا نشستم و شروع کردم با گوشیم کار کردن. بعد نیم ساعت دیدم آرمین سوار ماشینش اومد و در پارکینگو زد، یه زن تقریبا میانسال با سر و وضع خراب هم بغل دستش بود. منو که دید تعجب کرد و شیشه رو داد پایین و گفت “اینجا چه غلطی میکنی کسمغز؟” که من یکم فکر کردم و گفتم “خانومم گفته بیام ببینم شما چیزی نیاز ندارید؟” که اونم پوزخند زد و شیشه رو داد بالا و اشاره کرد دنبالش برم. منم دویدم دنبالشون رفتم تو پارکینگ خونش. وقتی از ماشین پیاده شدن دستشو انداخت دور کمر زنه و گفت “این مهساست، از اونجایی که زنت امروز میخواسته دکت کنه و منم نمیدونم به چه دردم میخوری امروز مهسا صاحبته، هرچی بگه انجام میدی. مهسا این ارشیاست، من زنشو میکنم” که مهسا خندید و گفت “جون تو کجا بودی به جای این شوهر عوضی غیرتیم بیای منو بگیری؟” و کیفشو داد دستم واسش بیارم. وقتی رسیدیم در آپارتمان مهسا وایساد و به کفشاش اشاره کرد تا واسش دربیارم. زانو زدم جلوش کفشای پاشنه بلندشو دراوردم و روی پاشو بوسیدم. بعد گرفت سرمو چسبوند رو کسش و گفت بخور.یکم کسشو از رو شلوار خوردم تا ولم کرد.

وقتی رفتیم مهسا لخت شد با سوتین و شرت و اومد پرید بغل آرمین که لم داده بود رو مبل سیگار میکشید. مهسا داد زد سرم و گفت بیا اینجا. وقتی رفتم گفت “دولا شو میخوام پامو بذارم رو کمرت” منم جلوشون قمبل کردم تا پاشونو بذارن رو کمرم. تو همون حالت انگشتشو کرد تو کونم که من یه آخ گفتم. محکمتر فشار داد و گفت “ادای تنگا رو درنیار کونی، راستشو بگو چقدر کیر خورده این کونت؟” که من در حالی که سوراخ کونم از درد داشت آتیش میگرفت ولی سعی میکردم هرطور شده پاهاشونو رو کمرم نگه دارم گفتم “هیچی… به خدا هیچی” که مهسا به آرمین گفت “شنیدی آرمین جونم؟ میگه تا حالا کون نداده” که آرمین گفت “اگه دوست داری خودت امروز بکنش جنده خانوم” مهسا هم خندید و گفت “آره فکر خوبیه، من همیشه فانتزیم بود با کیر مصنوعی شوهرمو بکنم و حسابشو برسم” آرمین پاشو اورد بالا زد رو کمر من و دست انداخت سینه هاشو دراورد و شروع کرد خوردن. مهسا هم آهش رفته بود بالا و هنوز هیچی نشده داشت جنده بازی درمیاورد. تی شرت تنگ آرمینو دراورد و شلوارشم با کمک خودش دراورد. من بی اختیار سرمو بردم نزدیک شرت آرمین و کیرشو بو کشیدم. مهسا گفت جون و منو زد کنار و شرت آرمینو دراورد.

بعد منو انداخت پایین پاشون و همونطور که دستشو میکشید رو بازوها و شونه های آرمین و کف دستشو که حتی نصف سینه ستبر آرمین رو هم نمیپوشوند گذاشت رو سینش بهم گفت “ببین چه عضله هایی داره حسین، کیرشو ببین. من نمیتونم بهش ندم، کی میتونه این کیرو ببینه و عاشقش نشه؟ تو بعد کلی زور زدن ارضام میکنی هربار، هروقتم از سر کار میای خسته ای. وقتی تو نیستی آرمین جون زحمت ارضا کردن زنتو میکشه” و شروع کرد کیر آرمینو که گرفته بود به سمت من مالیدن و ازش لب گرفتن. انگار داشت تصور میکرد من شوهرشم و حرصشو خالی میکرد. بعد همونطور که کیر آرمینو میمالید دوباره به من که پایین پاشون خوابیده بودم گفت “نگاش کن، کیرشو ببین، ببین چه عضله هایی داره، این یه مرد واقعیه. تو با اون شکمت که کیرتو نمیتونی ببینی به درد کردن کس معرکه نمیخوری” و دستشو محکم زد روی کسش و باز لبای آرمین رو با احساس خورد. “من که میدونم همیشه تو کامپیوترت کیر مردای دیگه رو میبینی و آرزو میکنی کاش کیرت اینقد بزرگ بود، خودم فیلم سوپراتو دیدم. فقط بلدی واسه من مردبازی دربیاری کسکش…. ببین چطور کیر هیولاشو میخورم حسین، نمیخوام تموم شه هیچوقت واسه همین اینقد آروم میخورم” و همزمان با خوردن کیرش دستشو میکشید رو خایه های بزرگ آرمین و میمالیدشون. “چیه بغض کردی؟ میخوای باز غیرتی بازی دربیاری و منو بزنی؟ ولی نمیشه چون آرمین میکشتت. آرمین جونم بهش نشون بده” که آرمین محکم پاشو گذاشت رو گلوم و شروع کرد فشار دادن. با عصبانیت داد زد “زنت جنده منه بیناموس، فهمیدی؟ یه بار دیگه دستت بهش میخوره کاسه کونتو میشکنم حروم لقمه” من چسبیدم به پاش و با چشمام حالت التماس گرفتم تا ول کرد. مهسا خندید و بعد از این که با احساس از آرمین لب گرفت و کیرش تو دستاش بود بهش گفت “خیلی دوست داری وقتی زنای مردای دیگه رو میکنی نه عشقم؟ دوست داری اینطوری خوردشون کنی جلوی زنشون؟ کی باشه واقعن بیای جلوی شوهر کسکشم منو بکنی” که آرمین سینه هاشو محکم نیشگون گرفت و گفت “یه کاری میکنم از دفعه بعد خودش بیارتت خونم کس و کونتو بذاره جلوم بگه آقا آرمین خواهش میکنم زنمو بکن” که مهسا هم گفت جون و پاشد نشست رو کیرش.

من نمیتونستم درست ببینم چون هنوز خوابیده بودم رو زمین. آرمین پاشو گذاشت رو شکمم و بدون توجه به این که منم آدمم هرچقدر میخواست فشار میداد و مهسا رو میکرد. مهسا روی هیکل بزرگ و تنومند آرمین مثل یه بچه بود. بعدش پاشد دوباره منو قمبل کرد و مهسا رو خوابوند رو کمر من و کیرشو کرد تو کسش و شروع کرد تلمبه زدن. بهم گفت “ببینم عرضه داری نقش میزو درست بازی کنی یا نه؟” منم با همه زورم تلاش میکردم تحمل کنم و ثابت بمونم، ولی با تلمبه های شدید آرمین که روناشو میزد به کونم خیلی سخت بود. من فقط ضربه های محکم کیر آرمین رو حس میکردم و صدای ملچ ملچشون از خورده شدن بدن مهسا توسط آرمین و لب گرفتنشون. دیگه نمیتونستم تحمل کنم و یهو خوابیدم رو زمین. آرمین بدون این که اهمیتی بده مهسا رو خوابوند رو بدن درازشده من و به کردن کسش ادامه داد. آرمین نعره میزد “حسین کیرم تو وجودت بی شرف، زنت داره بهم کس میده حسین” مهسا هم در گوش من قربون صدقش میرفت و کونشو محکمتر میکوبید به من که نقش زمینو داشتم دیگه حالا. بعد منو نشوند و نشست رو گردنم و کسشو گذاشت جلوی دهنم و داد زد “منو محکم بگیر دیوس” و شروع کرد کیر آرمینو خوردن. قشنگ وقتی خایه های آرمین میخوردن به سرم حسشون میکردم. مهسا کسشو فشار داد رو دهن و دماغم و گفت “کس زنتو ببین. ببین چطوری آرمین داغونش کرده با کیر بزرگش. من وقتی تو کیرتو میکنی توش اصلن نمیفهمم”‌ و بعد پاشد وایساد و منو برگردوند و همونطور که دوتایی وایساده بودن بالای سرم شروع کرد واسه آرمین زدن تا آبش اومد و آبشو پاشید تو صورتم. آرمین با کل زورش شونه هاشو گرفته بود و ارضا شد. مهسا دستشو که پر از آب آرمین بود گرفت جلوم و گفت “جون همشو بلیس” منم فقط اطاعت کردم و قشنگ دستشو لیس زدم. آخرش سرمو ناز کرد و گفت “کاش تو شوهرم بودی دیگه من هیچ غمی نداشتم تو دنیا” نمیدونستم از این حرفش باید خوشحال شم یا ناراحت.

یکم که گذشت آرمین بهم گفت پاشو مهسا رو برسون و برو خونتون، منم گفتم چشم. مهسا تو مسیر شمارشو بهم داد و گفت “من امروز خیلی حال کردم اگه خواستی بازم نقش شوهرمو بازی کنی بهم بگو حاضرم بهت پول هم بدم. وقتی رسوندمش و برگشتم خونه آیدا هنوز نیومده بود. نیم ساعتی بعد طرفای ساعت یازده بود که اومد و وقتی پرسیدم چرا اینقد دیر اومدی فقط گفت “زر نزن” و رفت تو اتاق درم بست. فهمیدم امشب خیلی اونطور که میخواسته نبوده و اعصابش خورده و امشب باید روی همین کاناپه بخوابم. زدم شبکه پورن و با تصور این که این فیلم زنمه که امشب داشته به یه غریبه تو خیابون میداده. حس میکردم بدن سفید زنم باید زیر یه سیاهپوست کیرکلفت مثل این مرده بخوابه، خیلی دلم میخواست پای آرمین از خونمون بریده شه. تا زنم عمل میکرد و خوب میشد وقت داشتم خوب فکر کنم و یه کاری بکنم.

زنم که سینه هاشو عمل کرد، تو مدتی که خوب شه آرمین یه بار بیشتر بهمون سر نزد، همش میگفت کار داره ولی ما جفتمون میدونستیم دروغ میگه و چون آیدا نمیتونه بهش بده نمیاد. آیدا ولی خودشو گول میزد و میگفت “وقتی سینه هام خوب بشه آرمین دیگه هرروز میاد اینجا کیرشو میذاره وسط سینه های بادکنکیم” و خودارضایی میکرد. هر آدم عادی ای بعد یه عمل سخت میل جنسیش از بین میرفت ولی آیدا اینطوری نبود. مشکل همیشه همین بود که آیدا یه زن فوق حشری بود و من نه زیاد کیرم راست میشد و سکس میخواستم نه میتونستم خوب بکنم. حالا هم که آرمین واسمون طاقچه بالا میذاشت و اعصابمو خورد کرده بود. هربار بهش میگفتم بیا از این فرصت استفاده کنیم زیر یه مرد دیگه بخواب شاید خوشت اومد بهش برمیخورد و میگفت به آرمین خیانت نمیکنه. واقعا انگار آرمین شوهر زنم بود و منم یکی از دوستای دخترش.بعضی وقتا که هوس میکرد منو صدا میزد برم لای پاهاش در حالی که اون از این که آرمین اگه بود الان چطوری میکردش حرف میزد کسشو بخورم.

بالاخره وقتی آیدا کامل خوب شد آرمین یه روز سر زده اومد. البته انگار برای من فقط سر زده بود چون آیدا انگار خبر داشت و حسابی خوشگل کرده بود و یه لباس بلند خیلی خوشگل که سینه های جدیدش خیلی هم توش افتاده بود بیرون پوشیده بود. آرمین که از در اومد تو و سینه هاشو دید گفت “جووووون، چه سینه هایی ساختی دختر” و بی مقدمه اومد جلو و سینه هاشو از تو لباسش دراورد و شروع کرد خوردن. یکم که گذشت آیدا رو بلند کرد و برد خوابوند رو مبل و لباسشو با یه حرکت دراورد و شروع کرد سینه هاشو مثل وحشیا خوردن. من و آرمین حتی یه کلمه حرف و سلام علیک هم بینمون رد و بدل نشده بود، که یهو برگشت با عصبانیت بهم گفت “برو شیشه ویسکی رو بیار واسم ببینم” منم گفتم چشم و سریع رفتم اوردم واسش. شیشه ویسکی رو گرفت ریخت رو سینه های بزرگ آیدا و شروع کرد خوردن. میریخت بین سینه هاش و سرشو فرو میکرد بینشون، شلپ شلپ میزد به لپاش و حال میکرد و همشو میلیسید. شروع کرد گردن آیدا رو خوردن و همینطور که وحشیانه گردنشو میخورد بهش گفت “جون جنده من، میفرستمت کونتم عمل کنی، حتی یه بار دیگه سینه هاتو عمل کنی از اینم گنده تر شه، میخوام وقتی میکنمت همینطور گوشت باشه که تکون میخوره” آیدا هم ازش با احساس لب گرفت و تو چشاش زل زد و گفت “باشه عشقم هرچی تو بگی، من واسه این که تو خوشت بیاد هرکاری میکنم. این بار کل پس اندازامونو برمیدارم کونمو واست بزرگتر میکنم، اگه شده شوهر کسکشمو میفرستم دو شیفت کار کنه” که آرمین خندید و بهم اشاره کرد برم جلو کیرشو دربیارم. وقتی شلوارشو کشیدم پایین و کیرشو بعد اون همه وقت دیدم انگار آروم شدم، واقعا دلم خواست بخورمش. بهش گفتم “آقا اجازه هست کیرتونو بخورم” که هلم داد عقب و گفت “دستت به کیرم بخوره من میدونم و تو. مگه ندیدی زنت از رقیب خوشش نمیاد؟ پاشو برو ماشینمو تمیز کن تا من و آیدا جون مشغولیم” گفتم “اگه میشه ببینم بعد برم، قول میدم حسابی تمیزش کنم” که گفت “یه بار بهت اجازه دادم بمونی پررو شدیا. نه همین الان میری، بدو” منم که خیلی ضدحال خورده بودم پاشدم با ناراحتی رفت.

ماشین آرمین توش خیلی کثیف بود، کفش پر از پوسته های شکلات پروتئینه و هایپ و یکی دوتا کاندوم مصرف شده بود. کلی طول کشید تا با دست همشو تمیز کردم و بیرونشم شستم. وقتی برگشتم بالا دوتایی رو مبل نشسته بودن و آرمین داشت با سینه های آیدا بازی میکرد، معلوم بود سکسشون تموم شده. چند روز گذشت، آیدا هرشب از سینه هاش واسه آرمین عکس میفرستاد یا فیلم میگرفت و باهاشون بازی میکرد. یه شب جمعه که خوابیده بودیم یهو با افتادن از تخت از خواب بیدار شدم. در حالی که از خواب و ضربه گیج بودم و خیلی هم ترسیده بودم نگاه کردم دیدم آرمین اومده بعد این که منو از تخت پرت کرده پایین، افتاده رو زنم و داره سینه هاشو میخوره. آیدا انگار بیدار بود از قبل و داشت حال میکرد. آرمین بوی الکل خیلی زیادی میداد، معلوم بود خیلی مسته. جرات نکردم از روی زمین پاشم، از همون پایین فقط نگاهشون میکردم. زنم بهش گفت “آرمین خیلی وقته دارم به این فکر میکنم و بالاخره مطمین شدم. میخوام امشب از کون بهت بدم. کل زندگیم تا حالا به هیچکس کون ندادم، ولی دلم میخواد تو اون کسی باشی که کونمو افتتاح میکنی” آرمینم گفت جون و سریع لختش کرد و خودشم لخت شد و کیرشو داد بخوره. چشماش از مستی و خواب نیمه بسته بود و اصلا انگار تو حال و هوش نبود. زنم کیرشو میذاشت بین سینه های گندش و قربون صدقه کیرش میرفت. آرمین کیرش بین سینه های زنم بود که چشمش که به من افتاد که پایین تخت خوابیده بودم و نگاه میکردم. داد زد “گمشو بیرون ببینم عوضی” که من واقعا خایه کردم و سریع رفتم بیرون و درو بستم. خیلی بد بود، حاضر بودم هرکاری میگه بکنم تا اولین کون دادن زنمو ببینم ولی واقعا مست بود و نمیشد خیلی حرفی زد. جون، بکن زنم شب اومده عین یه تیکه آشغال پرتم کرده بود از تخت پایین ولی بازم زنم کونشو دودستی تقدیمش میکرد و نمیذاشت من حتی ببینم و جق بزنم. حق هم داشت دیگه، با اون هیکل و کیرش نبایدم یکی مثل منو آدم حساب میکرد. همینطور که به خودم میگفتم “احمق کسمغز دیگه درو چرا بستی؟ نمیبستی که دزدکی وایسی نگاه کنی” رفتم رو کاناپه دراز کشیدم و به صدای جیغ کشیدنا و آه کشیدنای زنم و قربون صدقه هاش گوش دادم تا خوابم برد.

صبحش که پاشدم در اتاق باز بود. رفتم دیدم جفتشون خوابن. نزدیک ظهر بود که انگار بیدار شدن و آرمین داد زد صدام کرد. رفتم دیدن آیدا بین پاهاش خودشو مچاله کرده و داره کیرشو میخوره. سوراخ کونش قرمز قرمز بود. آرمین گفت “همینطور که آیدا جون اول صبح یه ساک سریع میزنه تو هم میری صبحونه مفصل درست میکنی واسمون میاری تو تخت. از اون سوسیسا که خودم خریدم اوردم درست میکنیا، از اون کسشرایی که خودت دوست داری درست نکنی” که منم گفتم چشم و رفتم مشغول شدم. بعد یه ربع وقتی اوردم آیدا هنوز داشت کیرشو میخورد، آرمین هم لم داده بود و بالش رو تکیه داده بود به تخت و ساک زدن زنمو نگاه میکرد. اشاره کرد ببرم بذارم کنار دستش و همونطور که زنم داشت واسش میخورد و میدید از کنار دستش بر میداشت میخورد. چونه آیدا رو گرفت و آورد بالا و یه دونه بیکن گذاشت رو سینش و شروع کرد خوردن. زنمم میگفت جون و سرشو فشار میداد به سینش. صبحونه رو با همین کارا تموم کرد و دوباره لم داد تا آیدا کیرشو بخوره. سرشو نگه داشته بود و خودش رو کیرش عقب جلوش میکرد، آیدا هم همزمان خایه هاشو میمالید و کیرشو تا ته میکرد تو دهنش. یهو سرشو محکم نگه داشت و یه نعره مردونه کشید و آبشو تا ته خالی کرد تو حلق زنم. آیدا وقتی کیرشو دراورد گفت جون و چون خسته شده بود سرشو گذاشت کنار خایه هاش و رو پاش خوابید. آرمین هم همونطور که داشت از ارضا شدنش حال میکرد با دستش بهم لایک نشون داد و خندید.

بعدش پاشد کون لخت اومد رو مبل نشست و شروع کرد تلویزیون دیدن. منم که دیگه قشنگ تربیت شده بودم واسش نوشابه بردم و بهش گفتم خسته نباشید. آیدا هم که لباساشو پوشیده بود در حالی که گشاد گشاد راه میرفت اومد نشست کنارش. دستشو گذاشت رو سینه لخت آرمین و به کیرش اشاره کرد و گفت “نمیگی اینطوری لخت میای میشینی من دوباره هوس میکنم عشقم؟” که آرمین کیرشو با دست گرفت تکون داد و گفت “خب میدمش بهت، تو که میدونی من هرچقد بخوای میکنمت” که آیدا سینه شو بوسید و با عشوه گفت “بعضیا باید یاد بگیرن” آرمین زد رو لپش و گفت “بعضیا غلط میکنن یاد بگیرن، دستشون به زن من بخوره مادرشونو میگام. بهش گفتی بهم کون دادی حال کردی؟” که آیدا گفت “کجا حال کردم عشقم کونمو پاره کردی با اون کیر کلفتت” که آرمین خندید و گفت “حالا کم کم حال میکنی” و پاشد رفت دستشویی. آیدا رو مبل جابجا شد و از درد کونش یه آخ گفت و بهم گفت “یکی از دوستای آرمین ما رو مهمونی دعوت کرده، فقط زوجا میتونن برن و تو نمیتونی بیای، ولی آرمین میخواد تو ما رو برسونی. پسر خوبی باش و عصبانیش نکن، بشین تو ماشین و هرچی میگه گوش کن” منم گفتم چشم. آرمین از دستشویی اومد نشست رو کاناپه و پاشو گذاشت رو میز و به آیدا گفت گل رول کنه بکشن. تموم که شد رول رو گرفت و به آیدا گفت “میخوام تا من چند تا کام خفن میگیرم خایه هامو بخوری که حسابی حال کنم” زنمم گفت چشم و رفت پایین. به منم گفت “برو کفشامو تمیز کن الان باید بریم” همینطور که هردو بهش یه جور سرویس میدادیم آرمین علفشو کشید و بعد با چشای سرخ و لپای گل انداخته گفت بریم.

من زودتر رفتم پایین ماشین روشن کردم. آرمین و آیدا که اومدن آرمین یکی زد در کونش و هلش داد جلو، آیدا در عقبو باز کرد اومد نشست تو ماشین، آرمین هم بغل دستش نشست. من یه نگاه بهشون کردم که آرمین فهمیدم منظورم چیه و گفت “امروز برنامه ویژه واست تدارک دیدیم دودولی” و کمربندشو باز کرد و به من گفت حرکت کنم. از کوچه که میومدیم بیرون نگاه کردم دیدم آرمین شلوارشو تا زانو کشیده پایین و آیدا افتاده رو کیرش داره واسش میخوره. آرمین همونطور که لم داده بود و دست چپشو کرده بود تو شرت آیدا و کونشو میمالید با بیخیالی بهم گفت “آروم رانندگی کن تا زنت وقت کنه آبمو بیاره” سر آیدا رو با دست راستش عقب جلو میکرد و موهاشو از تو صورتش میزد کنار. با این که شیشه های ماشین دودی بود ولی حس میکردم هرکی تو خیابونا از کنارمون رد میشه میتونه ببینه که زنم داره واسه بکنش ساک میزنه و منم شوفریشونو میکنم. یکم که آیدا کیرشو خورد آرمین گوشیشو دراورد و شروع کرد از ساک زدن آیدا فیلم گرفتن. تو فیلم میگفت “اینم از جنده اختصاصیم که تو راه نمیذاره حوصلم سر بره، اینم از شوهر کسکشش که راننده لیموزینمه. هاها، سلام کن و دست تکون بده ارشیا. جات خالی داش صادق” من دیگه بیخیال بیخیال شده بودم و اصلا دیگه فکر نمیکردم که ممکنه چی بشه با این فیلما، سعی میکردم فقط لذت ببرم. آرمین آبشو باز ریخت تو دهن آیدا و بهش گفت “جون، کمرمو خشکوندی امروز دختر” و آیدا هم با دهن پر از آب بهش خندید.

نزدیک آدرس مهمونی بودیم که آرمین گفت “بیا بگرد این داروخونه رو پیدا کن نزدیکه، من باید یه سری مکمل بدنسازی بخرم” بعد یکم گشتن پیدا کردم و وایسادم جلوش. آرمین گفت “پسر یه فکری دارم” و کیف زنمو باز کرد و ادکلنشو دراورد و هرچی میشد زد به گردن و صورت من. بعد به من که داشتم با تعجب نگاهش میکردم گفت “من میرم تو داروخونه، تو میای با کونی ترین رفتارت میگی کوچیکترین کاندومی که دارید رو بدید لطفا، میخوام ببینم چجوری باهات رفتار میکنن” و خندید. آیدا با یه حالت بین شوخی و جدی بهش گفت “آرمین تو انگار واقعا یه چیزیت هستا” که آرمین لبشو و بوسید و گفت “تو که میدونی من عشق تحقیر کردن بی خایه هایی مثل شوهرتم” و پیاده شد و زد به شیشه که یعنی منم سریع برم. از آینه به آیدا نگاه کردم، با یه حالت بی حوصله گفت “برو کاری که میگه رو انجام بده دیگه چیکارش کنم” من گفتم “آیدا نمیخوای یه کاری کنیم؟ آرمین از حدش نگذرونده به نظرت؟” که گفت “میدونم ولی چیکارش کنم؟ اونم یه مرده دوست داره یکم اذیتت کنه و قدرتشو ثابت کنه. پسر خوبی باش و برو همون کاری که گفتو بکن” و بعد لپمو بوس کرد تا خرم کنه. من از ماشین پیاده شدم و رفتم تو داروخونه و دقیقا کاری که گفت رو انجام دادم. آقایی که باهام صحبت میکرد با یه حالت تحقیرآمیزی بهم نگاه کرد و رفت یه بسته کاندوم آورد گذاشت جلوم و گفت “اینا اندازه میشه سایز هرچقدر باشه، همینو بردار” که آرمین بلند بلند خندید و گفت “داداش اگه کمک خواستی بگو” که فروشنده و دو تا مرد دیگه هم که تو داروخونه بودن پوزخند زدن.

وقتی رفتیم تو ماشین آرمین نشست جلو و سرمو مث توله سگ ناز کرد و گفت “آفرین خوب آبروی خودتو بردی حال کردم” و واسه آیدا همه چیزو تعریف کرد. آیدا هم خیلی مصنوعی به حرفاش میخندید و همراهی میکرد. وقتی رسیدیم به مقصد آرمین و آیدا پیاده شدن رفتن و آرمین به من گفت همینجا پارک کن تو ماشین بشین تا برگردیم. چند ساعتی منتظرشون بودم و هرجور میشد خودمو سرگرم کردم. دیگه شب بود که آرمین و آیدا اومدن. آرمین که بوی گند الکل میداد اشاره کرد بیام پایین، منم سریع پیاده شدم و رفتم جلو. گفت “سوییچو بده من” که من گفتم بفرمایید و وقتی گرفتش گفت “آیدا لیستو بهش بده. اینا رو امشب دوستامون بهمون معرفی کردن سکسو بهتر میکنن، برو اینا رو بخر من و آیدا میریم خونه” که من گفتم “آخه آقا چجوری بدون ماشین برم دنبال جنس؟ اگه میشه باهم بریم” که اخم کرد و گفت “میدونی چقد طول میکشه؟ بدو برو ببینم” و سوار شدن و رفتن. منم یه مسیریو پیاده رفتم و آخر بعد کلی چونه زدن یه تاکسی گرفتم و رفتم دنبال خرید. با کلی بدبختی و گشتن همه رو خریدم و برگشتم خونه. وقتی رسیدم دیدم زنم با سوتین نشسته رو مبل و داره با گوشیش کار میکنه. گفتم “آرمین کجاست؟” که آیدا با خنده غرورامیزی گفت “گفت دیگه کمر نذاشتی واسم برم خونه” و پاشد رفت تو آشپزخونه. من جنسا رو گذاشتم رو اپن و رفتم تو اتاق.

چند روز بعد آیدا بهم گفت قراره با سارا و آرمین و صادق برن باغ صادق اینا. من گفتم میشه منم بیام؟ که آیدا گفت “نمیدونم از آرمین اجازه بگیر” منم منتظر موندم و وقتی آرمین اومد ازش خواهش کردم بیام. آرمین گفت “باشه کونی ولی باید به یه دردی بخوریا، هرکاری گفتیم میکنی. تو دست پامون هم نباشی که بد قاطی میکنم” من گفتم چشم و تشکر کردم. قرار شده بود صادق بره دنبال سارا برن باغ رو آماده کنن تا ما بریم. انگار آرمین گفته بود و زنم هم سارا رو واسه صادق جور کرده بود. البته جور کردن که چه عرض کنم اون جنده جور خدایی بود. با ماشین آرمین رفتیم و آیدا نشست جلو و من نشستم عقب. تو راه آرمین رپ گذاشته بود گوش میکرد و آیدا هم برای این که بگه آهنگاشو دوست داره هی باهاشون میخوند و عشوه میومد واسش. راستش حسودیم میشد که زنم اینقد خایه های آرمینو میماله، ولی خب واقعا هم دوست داشتم و تحریک میشدم. به خودم میگفتم “ببین چه بکنیه که زنت اینقد برای خوشایندش ادا اطفار درمیاره”

وقتی رسیدیم توی باغ صادق منو که دید گفت “این اینجا چیکار میکنه؟” که آرمین گفت “اینقد التماس کرد که مجبور شدم بیارمش تا خفه شه. نگران نباش پسر خوبیه” که صادق گفت “موقع سکس نبینم اینجا باشیا” که من گفتم چشم. آیدا و سارا داشتن کبابا رو آماده میکردن که مردا درست کنن و اون دوتا هم هم نشستن باهم پلی استیشن شرطی بازی کنن. همینطور که بازی میکردن و میخندیدن منم براشون پسته مغز میکردم میدادم بخورن، اونا هم بدون تشکر یا حرفی فقط برمیداشتن میخوردن انگار وظیفمه. تا این که یکم گذشت و زنم که کارش تموم شده بود اومد جلوشون کونشو قمبل کرد و گفت “بسه دیگه بچه ها، من حوصلم سر رفته. نمیخواهید بیایید به جای این بازیای مسخره با ما بازی کنید؟” و کونشو تکون داد و برگشت دست کشید به سینه هاش. آرمین گفت جون و پرید شروع کرد سینه هاشو خوردن، صادق هم بلند شد به سارا گفت “خوشگله بیا اینجا تو هم” سارا هم خندید و با ناز اومد. صادق یهو محکم زد تو صورتم و گفت “پاشو گمشو بیرون میخواهیم حال کنیم” من که بهم برخورده بود گفتم “این چه برخوردیه آقا صادق، منم شخصیت دارم” که صادق خندید و گفت “خفه شو بابا تو سوژه خنده کل محلی،همه میدونن بردی سینه های زنتو کردی قد طالبی که آرمین بازم بکنتش، چه شخصیتی؟ گمشو تا دهنتو سرویس نکردم” منم بین خنده های آرمین و صادق با ناراحتی رفتم بیرون. شنیدم که آیدا داشت میگفت “بچه ها اینقد اذیتش نکنید”

یکم که تو باغ دور زدم تصمیم گرفتم برگردم تو خونه. میترسیدم صادق عصبانی بشه و کاریم کنه ولی راستش یکم پشتم به زنم گرم بود، واقعا هم خیلی گشنم بود از صبح هیچی نخورده بودم. وقتی رفتم تو دیدم صادق همونطور که سینه های سارا رو از پشت میمالید در گوشش میگفت “کجا دوست داری بری عزیزم؟ خودم میبرمت ترکیه، میبرمت تایلند” آیدا که اون طرف خم شده بود تا آرمین کونشو بماله با ذوق گفت “آره باید چهارتایی بریم مسافرت خیلی خوش میگذره” آرمین خندید و گفت “باید شوهر کسکشتو مجبور کنیم کل خرجمونو بده. اون بشینه تو خونه و من زنشو به خرج خودش تو ترکیه بکنم” و زد در کونش که من برای اظهار وجود سلام کردم. صادق با عصبانیت و اون جذبه همیشگیش گفت “تو اینجا چه غلطی میکنی؟ مگه نگفتم بیرون باش؟” که آیدا گفت “کس ننش بابا صادق بذار بمونه” و شروع کرد خودشو به آرمین مالیدن. کونشو از پشت میمالید به کیر آرمین و اونم از پشت گردنشو میخورد و سینه هاشو میمالید. سارا هم نشست رو پای صادق و شروع کرد ازش لب گرفتن. آرمین و آیدا نشستن رو مبل و شروع کردن از هم لب گرفتن. اون طرف صادق داشت سینه های بزرگ سارا رو میخورد و کسشو میمالید. من گفتم “میشه حداقل به من بگید خوراکیا کجاست؟ خیلی گشنمه” که سارا گفت “اه، بشین جقتو بزن اینقد مزاحم نشو دیگه” که همگی خندیدن.

آرمین زنمو لخت کرد و وایسوندش جلوی خودش و همونطور که کناره های رونش کنار کسشو میخورد شروع کرد با دست کونشو مالیدن. صادق به من گفت “بیا اینجا ببینم” و منم رفتم پای کاناپه که اون و سارا نشسته بودن. همونطور که کس سارا رو میمالید بهم گفت “خوب نگاه کن” سارا هم گفت “این از پورن دیدن و جق زدن تو خونه مامانت بهتره که، اگه تو هم همچین حالی به دوستم میدادی هیچوقت مجبور نبودی شب خونه مامانت بخوابی” و خندیدن. سارا دیگه کامل روش به من باز شده بود و هرچی دلش میخواست بهم میگفت. سارا شلوار صادقو کشید پایین و شروع کرد ساک زدن کیر بزرگش. صادق سرمو گرفت چسبوند روی مبل کنار رون بزرگش و گفت خوب نگاه کن. با زحمت سرمو چرخوندم و دیدم که آرمین و زنم اونطرف کامل لخت شده بودن و آیدا داشت کیرشو میخورد. سارا گفت “زنتو ببین، آرمین داره چیزی بهش میده که تو نداری، کیرررر” و وسط خنده آرمین و صادق، هردو شروع کردن خوردن کیرای مردا. زنم پاشد اومد کسشو گرفت بالا سرم و گفت “دستت بهش نخوره، فقط بوش کن. این بوی کسیه که دوتا کیر کلفت دیده” و منم حسابی بو کشیدم. دستشو میزد رو کسش و آب کسشو میریخت تو صورتم و میگفت جون.

بعد آیدا دوباره رفت نشست رو کیر آرمین و صادق هم کیرشو از پشت کرد تو کس سارا. صحنه کونای جفتشون که کنار هم بود و داشت کیر دو تا مرد قوی هیکل میرفت توش خیلی شهوتناک بود. سارا بهم گفت “مامانت باید اون شب قورتت میداد ارشیا، چطوری اسم خودتو میذاری مرد وقتی مردایی مثل صادق و آرمین هستن؟” که صادق هم کیرشو محکم میکرد تو کسش و اسپنک میکرد کونشو. زنم اونور رو کیر آرمین بالا پایین میپرید. بعد پوزیشناشونو عوض کردن. صادق آیدا رو نشوند رو کیرش و آرمین هم سارا رو به طرف اونا کرد و از پشت کرد تو کسش . یکم که گذشت زنم که انگار نمیتونست ببینه آرمین یکی دیگه رو میکنه رفت کیر آرمین رو از کس سارا دراورد و شروع کرد ساک زدنش. سارا بهم گفت “ببین چیکار کردی، دوستم تشنه کیره. زنتو برده کیر آرمین کردی” تو همین حین صادق دوباره کیرشو کرد تو کس سارا. آرمین هم کیرشو کرد تو کس آیدا. همونطور که آرمین تو کس آیدا تلمبه میزد آیدا سینه های سارا رو میخورد. سارا سرشو محکم گرفته بود و قربون صدقش میرفت. سارا تو همون موقعیت دستشو کشید رو خایه های صادق و مالید روی صورت من که کنارشون نشسته بودم و گفت “یکم کیر مردای واقعی رو حس کن” که صادق حشری‌تر شد و شروع کرد محکمتر تو کسش تلمبه زدن.

یکم که گذشت صادق سارا رو برعکس کرد و دوباره نشوند رو کیرش و این بار در حالی که سینه های بزرگ و نرمش میخوردن تو صورتش شروع کرد تلمبه زدن. آیدا هم زانو زد رو زمین و شروع کرد کیر آرمینو خوردن. آرمین در حالی که هیکل گنده و عرق کردشو ولو کرده بود رو مبل و دیگه تقریبن خوابیده بود بهم نگاه تحقیرامیزی با خنده کرد. زنم خایه هاشو میخورد و دور سوراخ کونشو میلیسید. بعد با خنده بهشون گفت “میدونستید اون موقعی که هنوز میذاشتم کیرشو بکنه تو کسم ارشیا بدون این که انگشتمو بکنم تو کونش نمیتونست ارضا بشه؟” که همه خندیدن و صادق گفت “اگه دوتا خانوم کون تپل اینجا نبودن همینجا میکردمت بچه کونی” آرمین گفت “کیرتم بده ساک بزنه، خوب ساک میزنه” سارا با صدای بلند خندید و گفت “ارشیا یعنی جلوی زنت کیر یکی دیگه رو ساک زدی؟ واقعا کیر جفت این مردا تو غیرتت” و آیدا با عشوه در حالی که کیر آرمینو میخورد ازش پرسید “از من که بهتر کیر نمیخوره عشقم؟” آرمین هم گفت “معلومه که نه، هیشکی مث تو کیر نمیخوره جنده کوچولو” یکم دیگه آرمین بلند شد و نشست پیش صادق و زنم هم رفت نشست رو کیرش. حالا دوتایی با سارا رو کیر دوتا رفیق نشسته بودن و در حالی که اونا کسشونو میکردن و رو کیرشونو بالا پایین میپریدن سعی میکردن به زور از هم لب بگیرن ولی به خاطر تکونای زیاد جفتشون سخت بود. من رفتم بالای کاناپه بالاسرشون وایسادم، واقعا صحنه سوپر حشری کننده ای بود. دوتایی باهم رو کیرای بزرگشون بالا پایین میرفتن و سارا سینه آیدا رو میمالید. سروصداهایی که میکردن مثل یه سمفونی بی نظیر شده بود، واقعا چیزی از این قشنگ تر تو زندگیم ندیده بودم. دوتا مرد خوش هیکل که آرزوی هر زن و دختری بود یه بار زیر هیکل قوی و چارشونشون بخوابن داشتن زنم و دوستش که همیشه روش کراش داشتم رو میکردن و منم پشت سرشون جق میزدم.

یکم بعد دوتا مردا پاشدن وایسادن و آیدا هم بین جفتشون قرار گرفت و شروع کرد نویتی واسشون ساک زدن. کیر یکی رو که میکرد تو دهنش کیر اون یکی رو با دست میمالید و برعکس. سارا اومده بود پاشو گذاشته بود دوطرف من و تقریبا نشسته بود رو کمرم و موهامو محکم با دست میکشید و میگفت “نگاه کن کسکش چجوری زنت کیر جفتشونو میکنه تو دهنش. بگو کیرت ۷ سانته، بگو” منم تکرار کردم. گفت “بگو تا حالا با این کیرم نتونستم زنمو ارضا کنم” همینطور که اون سه تا میخندیدن صادق در حالی که کیرش دهن زنم بود دستشو گذاشت رو سر آیدا و به سارا گفت “اسم چیزی که اون داره دودوله، نبینم دیگه بهش بگی کیر” که سارا خندید و باز موهامو گرفت و گفت “از زنت خواهش کن کیر صادق و آرمینو خوب بخوره چون کیر دیگه ای تو خونتون پیدا نمیشه” منم گفتم. بعد یه مدت آرمین لم داد رو مبل و آیدا رو کشید رو کیرش تا بخورتش، صادق هم رفت از پشت شروع کرد کسشو کردن. سارا همونطور که موهای منو نگه داشته بود شروع کرد از آرمین لب گرفتن. بعد سر منو ول کرد و سینه های بزرگشو کرد تو دهن آرمین. خوب که سینه هاشو خورد نشست کسشو گذاشت رو سینه آرمین و سرشو گذاشت بغل آیدا و شروع کردن دوتایی کیرشو خوردن. صادق از اون پشت تو کس آیدا تلمبه میزد، منم فقط نگاه میکردم و جق میزدم، این بار دوم بود ارضا میشدم. آیدا عین جنده ها میخندید و گفت “من پنج بار ارضا شدم دلت بسوزه” و کیر آرمینو میخورد. سارا دستشو گذاشت رو صورت آیدا و گقت “قربونت برم حقته، این همه سال مجبور بودی با دودول ارشیا سر کنی” و با اون یکی دست از زیر خایه های آرمینو میمالید. بعد سارا بلند شد اومد نشست رو مبل کناری و سر منو برد بین پاهاش تا کسشو بخورم. صادق چندتا محکم تلمبه زد و آبشو تو کس زنم خالی کرد. آرمین اومد منو پرت کرد کنار و کیرشو کرد تو کس سارا. اونقدر کسشو کرد تا آبش اومد.

بعد در حالی که چهارتایی هرکدوم خسته و بی رمق افتاده بودن رو یه مبل سارا با بی حالی پاشد سوتین و شرتشو از رو زمین برداشت و اورد داد بهم گفت “بپوش” من نگاهش کردم و نتونستم از جذبه زنونه ای که داشت اطاعت نکنم. شرتشو که پام کردم بین خنده های بقیه برم گردوند و قفل سوتینو واسم بست و دوباره برم گردوند و یکی زد در کونم و هلم داد جلو و گفت “برقص واسمون ببینم” که من فقط نگاهش کردم. صادق با خنده گفت “مگه نشنیدی سارا خانوم چی گفت؟ یالا بندری برقص دیگه کسکش” منم سعی کردم بین خنده هاشون به زور برقصم. سارا کونمو گرفت و تکون داد و گفت “کونتو تکون بده باید تحریک کنی این مردای کیر کلفت رو” یکم که گذشت صادق پاشد و در حالی که میرفت سمت دستشویی به من گفت “اگه بیغیرتی ورزش بود تو قهرمان جهان بودی” بعد که هرکدوم مشغول یه کاری شدن منم نشستم. آیدا موقع درست کردن نهار یه سلفی چهارتایی گرفت که دست آرمین دور کمرش بود و گذاشت تو پیجش و زیرش نوشت “یه روز خوب با دوستای خوب تو کردان” منم جرات نکردم هیچ حرفی بزنم، فقط امیدوار بودم آشناهامون فک کنن دوستای اجتماعین و بعد از دیدنش نگن “ارشیا زن جندتو گاییدم”

اوضاع همینطور گذشت تا یه روز آیدا گفت قرار شده ۴ تایی برن مسافرت ترکیه. هرچی اصرار کردم منم برم گفت دیگه بلیط خریدن و هتل رزرو کردن نمیشه، بعدم گفت “میدونی که صادق زیاد ازت خوشش نمیاد” روز سفر که رسید چمدونشو بست و اومدن دنبالش و رفت. هرچقدرم بیغیرت بشی بازم باورش سخته که زنت دوستشو برداره با دوتا مرد گنده و کیرکلفت برن مسافرت. تو سفر که بودن هربار بهش زنگ میزدم یا جواب نمیداد یا وقتی هم که جواب میداد با بی حوصلگی حرف میزد و زود قطع میکرد. هر چند ساعت یه بار ولی توی اینستاگرام استوری میذاشتن و اصلا هم براشون معلوم نبود چجورین یا بقیه راجبشون چی فک میکنن. با بیکینی کنار استخر بغل آرمین عکس میذاشت و دستشو میذاشت رو سینه لختش. فیلم میذاشت که داره وسط دیسکو باهاش میرقصه و کونشو چسبونده به کیرش. یه شب آیدا بهم زنگ زد و از صداهاشون و خنده هاشون معلوم بود چهارتایی خیلی مستن. بعد این که کلی چهارتایی خندیدن و مسخره بازی دراوردن بهم گفت “میخواهیم با سارا دوتایی کیر بخوریم، زنگ زدم تو هم صداشو بشنوی” و بعد انگار گوشیو پرت کرد یه گوشه تا منم بشنوم. واقعا عجیب بود ولی نمیخواستم قطع کنم. همینطور تا آخر به صدای کیر خوردن آبدارشون که به سختی هم شنیده میشد گوش دادم و جق زدم. وقتی تموم شد آیدا اومد بدون این که اصلا حواسش باشه منم داشتم گوش میکردم بدون هیچ خداحافظی گوشی رو قطع کرد. فردا بعد از ظهرش آرمین عکس آیدا رو واسم فرستاد که جلوش زانو زده بود و کیرشو گذاشته بود تو دهنش و به دوربین نگاه میکرد. زیرشم نوشته بود “جات خالی کسمغز آنتالیا خوش میگذره” امیدوار بودم من تنها کسی باشم که اینو واسش میفرسته.

وقتی برگشتن آیدا بعد از ورود به خونه اومد بغلم کرد و گفت “وای جات خالی ارشیا خیلیییی خوش گذشت” و بعد همینطور که کونشو تکون میداد رفت تو اتاق لباساشو عوض کنه. به همین سادگی. فرداش که میخواست بره حموم منم رفتم کمکش و دیدم اسم آرمینو بزرگ رو کونش تتو زده. وقتی پرسیدم این چیه خندید و گفت”آها اینو میگی؟ یه بار تو خیابونای استانبول یه تتوشاپ دیدیم آرمین به ذهنش رسید اینو بزنیم” من گفتم “عزیزم میدونی که این دائمیه؟ رفتی اسم یه بچه ۱۸ ساله رو که معلوم نیست کی ولت کنه رو کونت تتو کردی؟” که آیدا با پوزخند بهم گفت “اون بچه ۱۸ ساله ۵ برابر تو کیر داره عزیزم” و گوشیشو از دم در اورد و عکس کیر آرمینو از توش نشونم داد و گفت “نگاه کن کیرشو: وقتی همچین کیری داشته باشی اسمتو رو کون زن هرکی بخوای تتو میکنی. بوسش کن، یالا” و دستشو گذاشت رو کیرم. من یکم مقاومت کردم و فقط با عصبانیت بهش نگاه کردم.یکم که کیرمو مالید و گفت زود باش مثل همیشه نرم شدم و عکس کیر آرمینو از روی صفحه گوشیش بوسیدم. آیدا خندید و همونطور که دو انگشتی کیرمو میمالید بهم گفت “میخوام بذارمش پشت صفحم نظرت چیه؟” که من فقط سر تکون دادم و تایید کردم. بعد زد در کونم گفت “برو بیرون دیگه بسه” منم با ضدحال رفتم.

چند روز بعدش سر کار بودم و آخرای کارم بود که زنم زنگ زد و گفت “سلام. من و آرمین داریم علف میکشیم دیگه چیزی نیست بخوریم حوصلم نداریم بریم بگیریم، تو سر راهت یکم مرغ سوخاری بگیر بیا” منم گفتم چشم و قطع کردم. رفتم مرغ سوخاری گرفتم و چون میدونستم آرمین اسپایسی دوست داره تند واسش گرفتم و رفتم خونه. وقتی رسیدم آرمین نشسته بود داشت فوتبال نگاه میکرد و آیدا پایین مبل نشسته بود و خایه هاشو گذاشته بود تو دهنش و میخورد. آرمین وقتی دید من اومدم زد رو شونه آیدا. آیدا پاشد غذاها رو از دستم گرفت و نشستن با آرمین خوردن. منم رفتم بشینم بخورم که آیدا گفت “عزیزم غذا کم گرفتی ما هم خیلی کره کردیم، تو وایسا اگه چیزی موند بعد بخور” انگار به سگشون میخواستن غذا بدن. من هیچی نگفتم ولی خیلی ناراحت شدم و رفتم واسه خودم نیمرو درست کردم. غذاشون که تموم شد آرمین ظرفو گذاشت رو میز و هل داد جلوم و گفت “بخور که از امروز قراره هرروز رستوران بریم” من پرسیدم “چطور مگه ؟” آرمین دست کشید به شونه های آیدا که تو بغلش بود و با پوزخند مغرورانه ای بهم گفت “خلاصش اینه که قرار شده زنتو جنده کنم و ازش پول دربیارم” که آیدا هم خندید و خودشو فشار داد بهش و لبشو بوسید. گفتم “یعنی چی ؟” آرمین گفت “یعنی همین دیگه. خیلیا حاضرن پولای گنده ای بدن که با آیدا جون بخوابن و تو هم نوکریشونو کنی” باورم نمیشد آیدا موافق بود و تازه خوششم میومد. من دیگه اینو نمیتونستم تحمل کنم.

بلند شدم وایسادم و داد زدم “امکان نداره، دیگه بسه. هر غلطی خواستی کردی هیچی بهت نگفتم، پاشو از خونه من برو بیرون وگرنه کاری میکنم جفتتونو اعدام کنن” آیدا با عصبانیت گفت “به تو ربطی نداره بشین ارشیا” آرمین که چشاش سرخ شده بود و رگ گردنش زده بود بیرون خندید و گفت “الان درستت میکنم” و پاشد و شروع کرد لباساشو دراوردن. من همونجا وایساده بودم و زانوهام داشت از ترس میلرزید. نمیفهمیدم چرا داره لباساشو درمیاره اما سریع رفتم یه کارد از آشپزخونه برداشتم و گرفتم طرفش. آرمین هم لخت لخت فقط با یه شرت در حالی که میخندید داشت میومد سمتم. تو یه حرکت با همه زورش و خیلی سریع با پا زد تو شیکمم که پرت شدم کف آشپزخونه و کارد از دستم افتاد و بعد شروع کرد به کتک زدنم. مث یه بوکسور حرفه ای با ژست و با مشت و لگد به قصد کشت به همه جام کتک میزد. من داد میزدم “غلط کردم آقا آرمین ببخشید” و اون همینطوری ادامه میداد. زنمم هم وایساده بود تو در آشپزخونه و نگاه میکرد. آرمین وایساد و پاشو گذاشت رو صورتم و ازش پرسید “بسه یا ولش کنم؟” که آیدا با عشوه گفت “نه عشقم تو دیگه جای باباشی باید حسابی ادبش کنی” و خندید و دستشو کرد تو شرتش. آرمین رفت شرت آیدا رو از پاش دراورد و اومد کرد تو دهنم تا صدام بیشتر از این بیرون نره و باز افتاد به جونم. همونطور که کتکم میزد میگفت “دفعه آخرت باشه صداتو بلند میکنی کونی… من هرچی بگم تو این خونه همون میشه، فهمیدی؟” من در حالی که شرت آیدا تو دهنم بود و صدام درنمیومد با گریه تایید کردم.

بعد این که حسابی منو سیاه و کبود کرد و از درد نمیتونستم تکون بخورم، زنم بهش گفت “آرمین کسم خیس خیسه بیا بکن توش عشقم” اونم رفت با دستای نیرومند و تنومندش بغلش کرد و گذاشت رو اپن و کیرشو گذاشت دم کسش و همونطور که ازش لب میگرفت گفت “جون حال کردی شوهرتو کتک زدم؟” زنم در حالی که کسشو زیر کیرش تکون میداد گفت “خیلی، نمیدونی چقدر حال میکردم وقتی میدیدم یه مرد واقعی داره این به درد نخورو کتک میزنه… وقتی داشت بهت التماس میکرد که دیگه کتکش نزنی میخواستم بیام همونجا شلوارتو بکشم پایین و کیرتو بخورم… به سینه های منم همونطور مشت بزن که به صورت این بی عرضه میزدی… آرمین دوست دارم همونطور جای دستات بعد اسپنک رو کونم بمونه که جای دستات رو صورت شوهرم مونده… کسمو بکن عشقم این جایزه مردونگیته….” بعد رو کرد به من و داد زد “این عاقبت کسیه که بخواد منو از کیر صاحبم محروم کنه” آرمین در حالی که محکم و با تمام قدرت تلمبه میزد گفت “جون… این بدن حیفه فقط زیر دست من باشه، از این سینه ها میشه تجارت راه انداخت… میدونی چیکار میکنیم؟ لخت سوار ماشینت میکنم میبرمت تو محل میچرخونمت، باید سینه هاتو‌به همه نشون بدی، از جوونای محل پول میگیرم تا اجازه بدم به سینه هات دست بزنن، با یکم بیشتر میتونن سینه هاتو بخورن، اگه خوب پول بدن میذارم کیرشونو بذارن وسط سینه هات. از همه اینا کمتر ولی پول اینه که شوهرتو بگیرن زیر مشت و لگد و بعدش تو واسشون ساک بزنی. ولی کست فقط واسه منه” زنمم همزمان با دادن بالای کسشو میمالید و میگفت جون.

من واقعا حس میکردم یه چیزیم شده، با ناله گفتم “خواهش میکنم منو ببرید بیمارستان، فک کنم واقعا یه چیزیم شده” که آیدا با جیغ داد زد “خفه شو ارشیا لذتمو خراب نکن” و در حالی که رو کیر آرمین نشسته بود تندتر خودشو بالا پایین میکرد. یکم که گذشت آرمین همونطوری از پشت بازوهای کلفتشو دور کمر زنم حلقه کرد و با همه توانش چسبید به سینه های بزرگش و آبشو ریخت تو کس زنم. همونجا هم رو کیرش نشوندش تا کامل آبش خالی شه توش. زنم در حالی که عرقاشو‌ پاک میکرد گفت “وای مرسی آرمین… من تا حالا تو زندگیم اینجوری ارضا نشده بودم… این بهترین سکس عمرم بود” که آرمین گفت “جون از شوهرت تشکر کن که کتکا رو تحمل کرد تا تو اینطوری حال کنی” و دوتایی خندیدن. یکم که حالشون جا اومد وقتی دیدن من واقعا حالم خوب نیست و پانمیشم آرمین زنگ زد به اشکان و اومد منو برد بیمارستان. یکی دو ساعتس تو اورژانس بیمارستان بودم تا عکس آزمایش گرفتن و گفتن چیز خاصی نیست و بعد پانسمان و سرم میتونم برم خونه. وقتی زیر سرم بودم دیدم آرمین بهم تو تلگرام پیام داده. باز کردم دیدم عکس کیرشو که تو کس آیدا بود واسم باوویس فرستاده بود که “تو بیمارستان خوش میگذره؟ به من و زنت که داره دوباره خیلی خوش میگذره” و دوتایی با آیدا میخندیدن و بعدشم کلی شکلک لایک و خنده گذاشته بود.

وقتی برگشتم خونه آرمین رفته بود. آیدا معلوم بود نمیخواست باهام چش تو چش شه و انگار خجالت میکشید. یکم بعد بی مقدمه بهم گفت “ببخشید امشب یکم تند رفتیم. من دوست ندارم ببینم کتک میخوری ولی تو اون لحظه خیلی بهم حال داد ببینم یه مرد قوی داره کتکت میزنه و بعدش منو میکنه… ببخشید ارشیا جونم، من چند سال ازت عصبانی بودم بابت این که نمیتونستی درست ارضام کنی و حالا دوست دارم اینجوری خودمو خالی کنم. تو هم نباید به آرمین بی ادبی میکردی” که من گفتم “آیدا من نمیخوام تو جنده شی، من…” که آیدا انگشتو گذاشت رو لبم و بهم گفت ساکت باشم و دستشو برد پایین سمت کیرم و شلوارمو کشید پایین و شروع کرد دو انگشتی واسم جق زدن. حس میکردم تو بهشتم. بهم گفت “داشتی میگفتی، مشکلی داری که من جنده شم؟” من که رو ابرا بودم و فقط نمیخواستم تموم شه با چشمای بسته و صدای لرزون گفتم “میدونی… آخه… نه عزیزم فقط… لطفا حواست بیشتر جمع باشه” که اونم خندید و گفت “حالا شدی یه شوهر خوب” و یه دقیقه دیگه هم زد تا آبم اومد. آبمو که چند قطره بیشتر نبود و ریخته بود به انگشتش با صورت خودم تمیز کرد و پاشد رفت سمت اتاق خواب. منم که مدتها بود زنم آبمو نیاورده بود حتی بعد ارضا شدن هم داشتم حال میکردم و حس میکردم دیگه مشکلی با جنده شدنش ندارم. به هر حال یه نفر و دو نفر با بیشتر چه فرقی میکرد؟ حداقل اینطوری آدمای بیشتری از هیکل معرکه زنم لذت میبردن و حتی شاید یه بکن جدید واسش پیدا میکردیم که جای آرمین بیشعور رو بگیره. پولش هم‌ بد نبود.

اون شب تا صبح با فانتزیای کس دادن زنم به مردای غریبه جق زدم. وقتی پاشدم آیدا خونه نبود. وقتی برگشت باورم نمیشد این همون زن خودمه. مثل جنده ها آرایش کرده بود و لباس پوشیده بود. بهش گفتم چی شده؟ گفت “هیچی چی شده باشه؟” گفتم “مث جنده ها آرایش کردی و لباس پوشیدی” خندید و گفت “خب چون جنده ام دیگه” گفتم “آیدا تو واقعا دوست داری؟ میدونی چه آدمایی ممکنه بیان بکننت؟ چه بدرفتاریایی باهات بکنن، ممکنه چه مریضیایی بگیری؟” که گفت “من نمیترسم چون آرمینم مواظبمه. دوستم داره. آدمای خوبیو میاره بکننم” که من با عصبانیت گفتم “دوستت داره؟ کی زنیو که دوست داره جنده میکنه ازش پول دربیاره؟” که آیدا خندید و گفت “تو مگه خودت اولین کسی نبودی که منو جنده کردی؟ یعنی دوسم نداشتی؟ بعدم کی میگه اون منو جنده کرده؟ من خودم بهش پیشنهاد دادم” یهو یخ کردم اصلن. یکم نگاهش کردم و با تعجب پرسیدم “واقعا؟ از چی جنده بودن خوشت میاد؟” که آیدا پاهاشو به هم فشار داد و همونطور که با انگشت با نوک سینش بازی میکرد و لبشو گاز میگرفت گفت “من عاشق اینم که مجبور باشم حتی به مردایی که خودم نمیخوام بدم و باهام مث یه جنده واقعی رفتار کنن، اتفاقن عاشق بدرفتاریاشونم. ارشیا من ذاتم جنده مطیعه. همونطور که تو ذاتت یه بیغیرت بیعرضست. من اگه با یکی مثل آرمین ازدواج کرده بودم وفادارترین و بهترین زن میشدم واسش. حالا دیگه پاشو هماهنگ کردم اولین مشتریم نیم ساعت دیگه میاد” من سر تکون دادم و رفتم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم فقط. این حرفا حتی برای من به این بیغیرتی هم قفل بود دیگه.

مشتریش که اومد من اومدم تو آشپزخونه قایم شدم. طرف یه مرد چاق میانسال عینکی بود. زنم اول پول رو ازش گرفت و بعد شروع کرد همونجا وسط پذیرایی شلوارشو دراوردن که زد رو دست زنم و اشاره کرد برن سمت اتاق خواب. وقتی رسیدن تو اتاق خواب زنم وقتی لختش میکرد بدنشو بو کشید و گفت “حموم نرفتی؟” که اونم گفت “نه وقت نکردم” زنم شکمشو بوسید و گفت “عیب نداره عشقم من عاشق بوی بدن مردونتم” و اونم کیرشو دراورد چندتا زد رو زبونش. این همون زنی بود که من چند سال اگه قبل از سکس‌ حموم نمیرفتم تو تخت راهم نمیداد. طرف وقتی آیدا خواست کیرشو ساک بزنه اومد در اتاقو خواب رو بست نمیدونم چرا. شاید مشکوک شده بود، معلوم بود جنده بازه و دم به تله نمیده هیچ جوره چون خونواده داره. من داشتم حرص میخوردم که چرا اینقدر بدشانسم که نمیتونم اولین بار کس دادن زنمم ببینم که خیلی زود از اتاق اومدن بیرون. مرده گفت “من همه رو نیم ساعت میکنم تو آب منو نمیدونم چجوری اینقد زود اوردی لعبت” و زنمم گفت “دیگه دیگه” و با عشوه خندید و همو بوسیدن و طرف رفت. بعد رفتنش زنم اومد یه سیب برداشت و گفت “دگوری اسکل، چهار دقیقه ای آبش اومده زرم میزنه” و وقتی پرسیدم بعدی کیه گفت “یه جوونیه که تو تلگرام حرف زدیم خیلی هم مودبه، یه ساعت دیگه میا‌د… میخوای آب اولین مرد غریبه رو از کسم بلیسی؟” که منم از خدا خواسته رفتم بین پاهاش.

مدتی بعد وقتی مشتری بعدیش اومد و من از جایی که قایم شده بودم دیدمش خشکم زد. علی بود دوست بچگیم. ما از اول ابتدایی تا دبیرستان که از هم جدا شد مدرسه هامون دوست صمیمی بودیم، در حدی که اون هروقت دلش میخواست میومد خونه ما و خونواده اونم منو مثل پسر دومشون میدونستن. بعد اون دو سه بار بیشتر همو ندیده بودیم. حس عجیبی داشتم، هم خیلی خجالت میکشیدم که دوست صمیمی بچگیم میخواد زنمو بکنه هم خیلی حشری شده بودم. وقتی اومد خیلی مودب رفتار میکرد و زنم چسبید بهش و شروع کرد بوسیدنش. خودشو بهش میمالوند و میگفت “الان خودم یختو باز میکنم” و کمربندشو با دست باز کرد و یقشو گرفت و اوردش سمت اتاق. من سریع رفتم تو اون یکی اتاق قایم شدم، زنم نشوندش رو تخت و نشست پایین پاش و شروع کرد واسش ساک زدن. منم رفتم جلو و وایسادم در اتاق و با ساک زدن زنم به عنوان جنده برای دوست صمیمیم جق میزدم. دوست داشتم برگرده ببینتم و آبروم پیشش بره، ولی علی اونقد داشت حال میکرد که اصلا حواسش به من که کنارش دم در داشتم جق میزدم نبود. اونقد دلم میخواست دوباره باهاش حرف بزنم و جلوش خودمو تحقیر کنم که یهو گفتم “سلام علی” که علی با شنیدن صدای من یهو از جاش پرید و دستشو گذاشت رو کیرش. با تعجب بهم نگاه کرد و گفت “ارشیا تویی؟ داداش اینجا چیکار میکنی؟” که زنم خندید و کیرشو گرفت تو دست دوباره و گفت “ارشیا شوهرمه، شما همو میشناسید؟” که علی با خجالت گفت “آره من و ارشیا از بچگی دوست بودیم” که آیدا گفت “جون” و شروع کرد کیرشو ساک زدن. علی که خیلی معذب شده بود سعی کرد با دستش جلوی ساک زدن آیدا رو بگیره که من گفتم “راحت باش داداش من و زنم دوست داریم” که اونم در حالی که سرخ شده بود و کیرشم خوابیده بود با بهت خودشو به دست آیدا سپرد. آیدا با لحن جنده طوری بهش گفت “علی جون ارشیا بیغیرته، لذت میبره ببینه من به بقیه میدم. تو هم با کردن من داری بهش لطف میکنی” و بعد به من گفت “بیا لباسامو دربیار” و شروع کرد کیرشو با شدت ساک زدن. منم رفتم همونطور که داشت کیر علی رو میخورد لباسشو دراوردم و سوتینشو باز کردم. یکم که گذشت دوباره کیرش راست شد. با این که از همون بچگیش بچه خوشگل بود ولی کیر بدی نداشت، حداقل از مال من بزرگتر بود.

یهو زنم پاشد خوابید رو تخت و شرتشو دراورد. علی شروع کرد کسشو مالیدن و سینه هاشو خوردن، اونم آه و ناله میکرد. بعد علی رو کشید روی خودش و کیرشو گذاشت دم کسش. علی یه نگاه به من کرد، منم گفتم “داداش بکن نوش جونت. میخوای خودم بیام کیرتو بکنم تو کس زنم” که علی با تعجب بهم نگاه کرد و بدون این که چیزی بگه فقط کیرشو هل داد تو. محکم تلمبه میزد و زنمم آه و ناله میکرد. چندبار در حالی که داشت بهش کس میداد اومد بالا ازش لب گرفت که عادی نبود، مطمینم به خاطر خوشگلی علی بود. علی که انگار دیگه کامل خجالتش ریخته بود وسط تلمبه زدنش با لحن پررویی گفت “از افسانه خانوم چه خبر؟” افسانه اسم مادرم بود. گفتم “سلامتی سراغتو میگیره هرچندوقت یه بار” که گفت “خیلی مادر خوشگل و سکسی ای داشتی ارشیا، خیلی هم به من نخ میداد. خداشاهده فقط به خاطر رفاقتمون کاری نکردم، اگه میدونستم خوشت میاد تا همین الان داشتم هرروز میکردمش” من که یکم ناراحت شده بودم از حرفش سعی کردم نشون ندم و گفتم “هنوزم دیر نشده داداش میتونی بری سراغش” که خندید و گفت “آره باید برم و بعد با مادرت و خانومت باهم سکس کنیم تو هم نگاه کنی، چطوره؟” من از تصورش اونقدر حشری شدم که آبم با قدرت پاشید بیرون. علی بلند بلند خندید و زنمم همراهش خندید و ازش لب گرفت و پاشد کونشو قمبل کرد تا از پشت بکنه توش. علی با نهایت قدرت تلمبه میزد و با حالت مغرورانه ای به من نگاه میکرد. یکم دیگه که تلمبه زد زنم با لحن دستوری بهم گفت “برو واسه مهمونمون یه آبمیوه ای چیزی درست کن همینطوری بیکار واینسا اونجا” منم گفتم چشم و رفتم. صداشون تا تو آشپزخونه هم میومد. نمیدونم آرمین چی گفته بود با صاحبخونه که راضیش کرده بود و دیگه گیر نداده بود.

وقتی برگشتم گفتم “علی جان آبمیوه” که گفت “مگه نمیبینی دارم کس میکنم” که زنم بعد گفتن این جمله فشارش داد به خودش. انگار هرکس منو تحقیر میکرد اینطوری تشویقش میکرد. بعد زنم برگشت و کونشو کرد سمت علی و انگشتش با ناخنای بلند و خوشگلشو گذاشت رو سوراخ کونش و گفت “کون یا کس هرکدومو میخوای بکن. من به مشتریام کون نمیدم ولی تو فرق میکنی خوشتیپ” که علی هم خندید و گفت “میخوام کستو بکنم” همینطور که کسشو میکرد سینه های بزرگشم با دست میمالید و آیدا قربون صدقه کیرش میرفت و ناله میکرد. گردن و گوششو میبوسید و خیلی ملایم گلوشو میگرفت خفش میکرد. آیدا رو به من داد میزد “ارشیا زنت داره به دوست بچگیت کس میده… تو هیچوقت نمیتونی اینطوری منو بکنی… کیری که از بچگی دوست داشتی بهش بدی تو کس زنته… جون بذار لبای خوشگلتو بخورم” و برگشت و از علی لب گرفت. بعد پاشد نشست رو کیرش. علی خوب کمری داشت، آخه از همون سن پایین دختربازی میکرد و هر هفته یه دخترو زیرش میخوابوند. همیشه هم داستاناشو واسه من تعریف میکرد و من بعضی وقتا با داستاناش جق میزدم. حالا که آیدا داشت کون گندش رو روی کیرش بالا پایین میکرد انگار به آرزوم رسیده بودم. وقتی زنم دستشو میذاشت رو پهلوهای علی و همینطور که کیر سفیدشو تو کسش میزد ازش لب میگرفت دوست داشتم هیچوقت تموم نشه این صحنه. واقعا تحریک میشدم که زنم عاشق یه مرد دیگه باشه و منو آدم حساب نکنه.

یکم دیگه علی و زنم از اتاق اومدن بیرون. علی گفت “مرسی داداش خانومت بیسته واقعا” من هم گفتم “آره داداش آیدا بهترینه، هروقت خواستی بیا پیشمون بازم” که اونم گفت حتما و کاندوم پر از آبشو داد دستم و گفت “ارشیا جون لطف میکنی اینو بندازی سطل آشغال؟ من نمیدونم کجاست” که این کارش واقعا حشریم کرد. کاندومی که باهاش کس زنمو کرده بود الان پر از آب تو دستای من بود. آب میوه رو دادم بهش و رفتم ته آشپزخونه کاندوم رو بندازم دور. وقتی برگشتم دیدم لبای زنم و علی توی همه و دارن از هم با حرارت لب میگیرن. زنم بهش گفت “قربونت برم من بازم زودی بیا پیشم” که علی گفت باشه حتما و لیوانشو سر کشید و داد دستم و خداحافظی کرد و رفت. وقتی داشت میرفت سیصد تومن پول اضافی که اون زمان مبلغ زیادی بود هم گذاشت وسط سینه های آیدا و گردنشو بوسید و به من گفت “راستی شماره افسانه جونو بهم میدی؟” که منم یکم من و من کردم و گفتم “حتمن داداش” و شماره مادرمو بهش دادم. همینطور که از پله ها میرفت پایین هم عین احمقا ازش تشکر کردم و اونم بدون این که چیزی بگه فقط پوزخند زد و رفت. آیدا گفت “چه پسر جنتلمن و سکسی ای بود ارشیا، اینو باید میاوردی از اول منو بکنه” که منم گفتم “آره خیلی پسر خوبیه” و رفتم شروع کردم ظرف شستن. اون روز دیگه زنم مشتری ای نداشت و تو خونه موندیم و سریال و پورن دیدیم فقط. آرمین هم زنگ زد شب بهش خسته نباشید گفت. من واقعا داشتم حال میکردم، خیلی خوب میتونستم با این زندگی جدیدمون کنار بیام.

فرداش زنم فقط یه مشتری داشت چون باید طبق برنامه پریود میشد و نشده بود که اون مشتریم باید میرفت خونش و منم سر کار بودم. وقتی برگشت واسم تعریف کرد و نشستیم سریال دیدیم. شب بعد از شام بود که دیدم در واحد رو میزنن. تعجب کردم و گفتم شاید حتما یکی از همسایه هاست که چیزی میخواد. رفتم درو باز کردم و دیدم طرف پاشو گذاشت لای در که من نتونم درو ببندم و محکم زد تخت سینم و اومد تو. یکم که نگاه کردم قشنگ شناختمش، ممد گرگی بود. هلم داد پرت شدم وسط خونه و وقتی زنم جیغ کشید پرید با پشت دست زد تو دهنش و با دستش در دهنشو گرفت و لباسشو دراورد و بست دور دهنش. من که ترسیده بودم گفتم “آقا محمد لطفا باهامون کاری نداشته باشید” که اونم گفت “کاری باهاتون ندارم به شرط این که زنت امشب هرچی میگم انجام بده” و بعد گردن زنمو از پشت گرفت و در گوشش گفت “هرکاری بگم انجام میدی دیگه جنده خانوم؟” که آیدا هم که از ترس داشت به خودش میلرزید با گریه سرشو تکون داد و تایید کرد. یه طناب از جیب شلوار گشاد و آویزوونش دراورد و دستای آیدا و سینه هاش رو از پشت بست و اومد دست و پای منم بست و یه دونه محکم زد تو گوشم و گفت “صدات دربیاد بیچارت میکنم” منم گفتم چشم و فقط نگاه کردم. رفت سمت زنم نوک سینه هاشو که با طناب محکم بسته بود ویشکون گرفت و همونطور که محکم فشارشون میداد و آیدا از درد ناله میکرد در گوشش گفت “دیگه اون مادرقحبه رو میفرستی سراغ من دعوا آره؟ جنده محل شدی و شوهر کسکشت نمیاره کستو بذاره جلوی من بگه ممد آقا بفرما بکن توش؟” و رفت تو آشپزخونه کفگیر رو برداشت و اومد محکم باهاش میزد روی کس زنم. آیدا با لباس توی دهنش ناله میکرد و اونم در حالی که محکمتر میزد رو کسش ازش میپرسید “اومدی تا حالا بهم کس بدی یا نه؟” آیدا با سر تکون دادن میگفت نه. اونم با حرص گفت “پس امشب حالیت میکنم” و برش گردوند و‌ محکم با کفگیر میزد رو کونش. اونقدر محکم و زیاد زد که کون سفیدش سرخ سرخ شده بود و اشک از چشماش میومد. من فقط همونجا بی حرکت و بی صدا افتاده بودم و نگاه میکردم. راستش با این که ترسیده بودم ولی داشتم از قدرتش لذت میبردم.

‎ممد کامل لخت شد و لباس زنمو از دهنش کشید بیرون. با لبای زشت و زخمتش لبا و گونه ها و گوش نرم و خوشگل زنمو میخورد و کیرشو میمالید بهش. کیرش دراز و لاغر بود و خیلی هم بدقواره بود. لپای زنمو گرفت و همونطور که فشار میداد و لباشو جمع کرده بود ازش پرسید “کیر من بهتره یا کیر اون مادرجنده موادفروش؟” که زنم در حالی که اشک میریخت گفت “کیر شما” کیرشو تا ته کرد تو دهنش و موهاشو با تمام قدرت گرفت و گفت “پس تا ته بخورش جنده خانوم” زنم کیرشو سریع میخورد تا آبش زودتر بیاد و اونم در حالی که موهاشو گرفته بود و چک میزد تو گوشش رو به من گفت “از این به بعد من بکن زنتم، خودتم میکنم” منم گفتم “هرچی شما بگید محمد آقا” زنم که حسابی کیرشو ساک زد بلندش کرد برش داشت بردش دم پنجره و پرده رو زد کنار و کونشو قمبل کرد و سینه هاشو چسبوند به شیشه و بهش گفت “میخوام اینجا بکنمت که کل محل ببینن” و رفت کل برقای خونه رو روشن کرد و برگشت. لپای کون آیدا رو لیس زد و چندتا محکم زد روش و کیرشو کرد تو کونش . همینطور که کونشو میکرد و جیغ و داد زنم خونه رو پر کرده بود محکم میزد تو گوشش و موهاشو میکشید و اسپنکش میکرد. یهو چسبید به سینه هاش که از پشت بسته بودشون و زنمو محکم گرفت و یه صدایی مثل زوزه کشید و کل آبشو تو کونش خالی کرد. اونقد محکم این کارو کرد که صدای خوردن محکم بدن زنم تو شیشه اومد قشنگ. بعد به زنم گفت “همینجوری بمون تکون نخور جنده” و اومد طنابای سینه منو گرفت و رو فرش کشیدم و بردم جلو. محکم زد تو گوشم و سرمو چسبوند به کون زنم و گفت “لیسش بزن زن جنده، آب منو از سوراخ کون زن جندت لیس بزن” منم اطاعت کردم و آبشو خوردم. اونم تو همین حین با حالت چندشی لبا و صورت زنمو لیس میزد و میگفت جون. بعد که من کون زنمو حسابی تمیز کردم لباساشو پوشید و دست و پای زنمو باز کرد و یکی زد پس گردن من و رفت. بدون این که هیچی بگه به همین راحتی.

‎بعدش زنم پاشد دست و پای منو باز کرد و در حالی که گریه میکرد میخواست زنگ بزنه به آرمین که من گوشیشو گرفتم و متقاعدش کردم که این کارو نکنه. بهش گفتم “ببین این کار فقط باعث میشه دفعه بعد این کثافت عصبانی تر شه. ما باید از این محل بریم آیدا تنها راهش همینه” که یهو گفت اه ولم کن و با گریه رفت تو اتاق. منم میدونستم امشب تقریبن بهش تجاوز شده و تو شرایط بدیه واسه همین هیچی نگفتم و همونجا رو مبل خوابیدم. تا پس فردا حرفی با آیدا نزدیم دیگه. تا این که اون روز من داشتم تلویزیون میدیدم که یهو دیدم بدون شرت از اتاق اومد بیرون و کسشو گذاشت روی صورت من و گفت “خیلی حشریم ارشیا کسمو بخور” که منم گفتم چشم و شروع کردم خوردن. اونم کسشو فشار داد رو دماغم و یه آه از ته دلش کشید. کسشو بوسیدم و همینطور که با دست کسشو میمالیدم گفتم “قربونت برم بیا از این محل بریم، دیگه داره خطرناک میشه اوضاع. بریم یه جا از نو دوباره شروع کنیم، اونجا به آدمای مختلف بده اصلا منم کاریت ندارم، ولی دیگه اینجوری همش به یه نفر نده که وابسته شی و اونم اینطور پررو شه. از شر این کثافت هم دیگه راحت میشیم. همینطور که کسشو رو صورتم فشار میداد پرسید “راست میگی ارشیا؟ من خودم جنده باشم مشکلی نداری؟” که من گفتم “من دیگه قبول کردم که تو یه زن هات و سکسی هستی و من در حدت نیستم، ولی این آدما هم در حد تو نیستن عزیزم. خودم واست کیر پیدا میکنم اصلا کسکشیتو میکنم، ولی به حرفم گوش کن” اون که چشاشو بسته بود سرمو به کسش فشار داد و گفت “آخ حالا فعلن کسمو بخور” منم دیگه بدون حرف اونقدر به خوردن ادامه دادم تا ارضا شد.

چند روز اوضاع همینجوری گذشت و ارتباط کمی داشتیم و هروقت ازش میپرسیدم میگفت هنوز دارم فکر میکنم. آرمین دیگه کلا نیومده بود خونمون و فقط مشتریا رو با آیدا چک میکرد تلفنی. خبری از ممد گرگی هم نشده بود، ولی میدونستم دیگه سروکلش پیدا میشه به زودی. آیدا یه روز سراسیمه از اتاق اومد بیرون و گفت “ارشیا… بدبخت شدیم… من حاملم” که من اولش اصلن باورم نشد و فکر کردم میخواد منو اذیت کنه و وقتی گفتم مسخره بازی درنیار گفت “من چه شوخی ای با تو دارم احمق میگم حامله شدم این تسته مثبته” که من اصلن انگار دنیا داشت دور سرم میچرخید. زنم حامله شده بود با بچه ای که معلوم نبود باباش کیه اصلن. بهش گفتم “تو که میگفتی من نمیخوام بچه دار شم” که با عصبانیت گفت “منظورم این بود که از تو نمیخوام بچه دار شم… الانم خودم نخواستم که نمیدونم چجوری شده” و بعد از یه مدت که هردو فقط ساکت فکر کردیم گفت “باید به آرمین بگم” و تا اومدم اعتراض کنم گوشیش رو برداشت و بهش زنگ زد. گذاشت رو اسپیکر که منم بشنوم. وقتی جواب داد با یه حالت مصنوعی شروع کرد حرف زدن:
-سلام عشقم، یه خبر خوب واست دارم حدس بزن
-سلام چی شده آیدا بگو حوصله این بازیا رو ندارم
-عه حدس بزن بی ذوق نباش دیگه
-ارشیا مرده به سلامتی؟
-(((خنده زورکی کرد))) نه هنوز، ولی داره از حسودی بابا شدن تو میترکه الاناست که بمیره
-چی؟
-من حاملم عزیزم جواب تستم مثبت شده
-(((یکم سکوت))) زود پاشو حاضر شو بیام دنبالت بریم دکتر آشنا دارم
-دکتر واسه چی عشقم؟
-که بندازیمش دیگه سوال داره مگه؟
-عشقم من میخوام نگهش دارم، من کلی تو آرزوهام بچه ای که از تو دارمو تصور کردم یعنی چی؟
-یا همین الان حاضر میشی بیام دنبالت یا دیگه به من زنگ نمیزنی
-(((سکوت زنم و فکر)))
-الو؟! کجا رفتی؟!!!!
-آرمین من میخوام نگهش دارم تو رو خدا
-اگه میخوای نگهش داری به من زنگ نمیزنی دیگه. هیچی هم به هیشکی راجب من نمیگی.فهمیدی؟
-آرمین خیلی بدی… حداقل بیا واسه بار آخر منو بکن
-تو دیگه چه حیوونی هستی، حامله ای جنده خانوم. دیگه به من زنگ بزنی دهن خودت و شوهرتو سرویس میکنم. فیلماتونو واسه کل فامیلاتون پخش میکنم (((تلفن رو قطع کرد)))

زنم انگار شوک شده بود فقط بهت زده به جلوش نگاه میکرد. انگار تازه فهمیده بود من راست میگفتم و آرمین کوچیکترین اهمیتی بهش نمیداد و به همین راحتی میتونست ولش کنه. من یه فکر عالی به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم دیگه یه بار برای همیشه مرد باشم. پاشدم رفتم لباسامو پوشیدم و با عصبانیت از خونه رفتم بیرون. آیدا با گریه پرسید کجا میری که من گفتم “پاشو وسایلو جمع کن همین امروز از این محل میریم” که گفت “چی میگی تو یهویی…” که من داد زدم “خفه شو آیدا وگرنه میام دهنتو سرویس میکنم. خفه شو و فقط هرچی میگم گوش کن. دیگه بسه این کثافت. یا همین الان پامیشی وسایلتو جمع میکنی میریم و از این به بعدم هرچی من میگم گوش میدی یا همین فردا طلاقت میدم” آیدا که چشاش از تعجب گرد شده بود هیچی نگفت و فقط منو نگاه کرد. من که تازه داشتم حال میکردم داد زدم “شیرفهم شد یا نه؟” که اونم همونطور با تعجب سرشو تکون داد و گفت باشه. از خونه رفتم بیرون و شماره ممد گرگی رو گرفتم. وقتی جواب داد خودمو معرفی کردم و گفتم “محمد آقا من از مردونگی و‌ قدرت شما خوشم اومده، زنمم همینطور. این چندروز همش میگه میخواد دیگه جنده شما باشه و دیگه فقط به شما بده، اون آرمین نمیاد بهمون سر بزنه و خیلی هم پررو شده. فقط یه مشکلی هست. آرمین از زنم فیلم داره و همش تهدیدمون میکنه، اگه شما برید یه درسی بهش بدید و مجبورش کنید فیلما رو پاک کنه دیگه من و زنم تا عمر داریم نوکرتونیم” ممد هم که معلوم بود خیلی حال کرده با غرور میگفت “فکر میکنی چرا نیومده ببینتتون دیگه؟ صورتشو سیاه و کبود کردم واسش. عکسش تو گوشی بچه ها هست بگیر ببین. بازم امشب میریم سروقتش مجبورش میکنیم فیلما رو پاک کنه” که من کلی با خوشحالی ازش تشکر کردم و گفتم “کاش بتونم یه جوری جبران کنم واستون” که گفت “میتونی چرا نتونی. همین الان پاشو بیا دم چال آتقی من تو ماشین یکی از بچه هام کارت دارم” منم رفتم.

وقتی رسیدم دم ماشین دیدم یکی از بچه شرای محل که جای چاقو رو صورتش بود از ماشین پیاده شد و با حالت تهدیدامیزی اومد سمتم و بهم تنه زد و از کنارم رد شد. ممد اشاره کرد برم صندلی راننده بشینم. وقتی نشستم تو ماشین دوتا محکم زد رو لپم و گفت “چطوری کونی مونی من” و شلوارشو کشید پایین. کیر کجش افتاد بیرون که سر منو محکم گرفت برد پایین و گفت “آبمو بیار تا وقتی پس فردا کامل شر اون مادرجنده رو کندم و اومدم خونت زنتو بکنم حسابی بیشتر طول بکشه” منم دیدم چاره ای نیست انگار برای این که از شر این داستانا راحت بشم باید این دفعه آخر رو هم انجامش بدم. شروع کردم کیرشو ساک زدن. خایه های خیلی سیاه و زشتی داشت که واقعا ادم دوست نداشت واسش ساک بزنه. من از خوردن کیرای کلفت و بزرگ و سرویس دادن به مردای هیکلی خوشم میومد ولی این ممد واقعا لاغر بود و کیرشم زشت بود. با دستش محکم گردنمو گرفته بود و خیلی خشن به سمت کیرش هلم میداد و عقب جلوم میکرد. “آها همینه کونی من کیرمو ساک بزن، کیر آرمینو ساک زدی بیشتر حال کردی یا منو؟” که من گفتم “شما آقا” اونم حال کرد و دستشو کرد تو شلوارم کونمو محکم گرفت و گفت “کون بدی هم نداری، پاشو بکنمت” که من گفتم “آخه اینجا محمدآقا؟” و اونم گفت “آره پس کجا؟ نکنه میترسی آبروت بره؟” و خندید. من با یکم من و من گفتم “آخه من تا حالا کون ندادم” که با لحن حشری گفت “جون پس حتما باید بکنمت” برم گردوند و یه تف انداخت در کونم و کیرشو کرد توش. دهنمو گرفت که صدام بیرون نره و من فقط خفه جیغ میزدم و اشک از چشام میومد. چند دقیقه که خوب کونمو کرد آبشو ریخت توش و سریع شلوارشو کشید بالا و گفت “زود بپوش پیاده شو برو” منم که اولین کون زندگیم رو داده بودم و با این که مجبور بودم یه جورایی خوشم اومده بود همینکارو کردم.

بعدش رفتم یکم تو محل دور زدم و به مادرم زنگ زدم بنگاه بسپره واسمون، اونم گفت اتفاقن یکی از دوستای بابام بنگاهی اشنا میشناسه بهش میگه. یکم که سوزش کونم خوب شد اومدم خونه و دیدم آیدا واقعا داشت وسایل رو جمع میکرد، انگار جذبم اثر کرده بود. دیگه فهمیده بودم باید چیکار کنم، تو خونه داد و بیداد میکردم هرچند بیرون کارم خایه مالی بود. این شد که بعد از ظهر خیلی محکم باهاش قرار گذاشتم که میریم محل جدید که هیچکس نمیشناستمون و دیگه هم از این مسخره بازیا نداریم و احترام من کامل حفظ میشه، اونم قبول کرد. هرچند من شک داشتم زنم بتونه بدون کیر زندگی کنه ولی خب فعلن که تو این فاز بود باید استفاده میکردم. حداقل اگه میخواست به بقیه هم بده منو اینقد تحقیر نمیکرد. فردا بنگاهیه زنگ زد و گفت یه خونه هست ولی باید صبر کنیم تا کیسای بیشتری جور کنه تا قیمت و شرایط بهتر بشه که من گفتم ما وقت نداریم همین امروز میریم میبینیم و مینویسیم. اونم از خدا خواسته قبول کرد. خونه یه محله با محله مادرم اینا یعنی محل بچگی خودم فاصله داشت و با این که اجارش بیشتر بود ولی یکم فضاش کمتر بود. از سر ناچاری و عجله همونو گرفتیم و تموم شد رفت. تو همون هفته بعد چندجا رفتن بالاخره بچه رو هم سقط کردیم و تموم شد، تلفنای هیچکس از محل قدیم رو هم جواب نمیدادیم. البته ممد گرگی کل اس ام اس تهدیدامیز واسمون فرستاد ولی مطمین بودیم کاری نمیتونه بکنه. من تازه داشتم یه نفس راحت میکشیدم، انگار از یه کابوس طولانی دراومده بودم. دیگه تصمیم داشتم شرایط رو همینطوری نگه دارم و مرد خونه خودم بشم، حتی اگه شده فقط تو ظاهر.

پایان فصل اول داستان

سلام من ارشیام. تو سه گانه قبلی داستان و فصل اول داستان جنده شدن کامل زنمو واستون گفتم. این زندگی جدید من و زنم تو محل جدیده. تا اونجا گفتم که خیلی سریع از اون محل اسباب کشی کردیم و رفتیم یه محل دیگه که نزدیک محل خودمون بود. با آیدا قرار گذاشتیم دیگه خبری از تحقیر کردن من جلوی بقیه یا حتی بین خودمون نباشه و اگه میخواد کاری هم بکنه من باخبر نشم، اونم قبول کرد، به شرط این که بتونه کار کنه. قرار شد یه کانال تلگرامی برای ماساژ بزنه، میگفت پول خوبی توشه و کار راحتی هم هست. البته من که میدونستم علت اصلیش اینه که میخواد به مشتریاش بده و ماساژ همون جنده بودن باکلاس خودمونه، ولی خب چیزی نمیگفتم تا راضی بمونه و نخواد دوباره بکن پیدا کنه و منو تحقیر کنه. من قبول کرده بودم که زنم احتیاج داره با مردای دیگه باشه و حداقل اینطوری حرمتا بینمون حفظ میشد دوباره مثل سابق. بعد از اسباب کشی صاحبخونه پیغام داده بود که اجاره کمه و من گفتم میرم باهاش صحبت میکنم که آیدا گفت “نه عزیزم تو بشین من خودم میرم باهاش حرف میزنم” و لباساشو پوشید و رفت. وقتی برگشت خیلی خوشحال بود و گفت حل شد. وقتی پرسیدم چطوری فقط چشمک زد و خندید. منم دوزاریم افتاد و دیگه هیچی نگفتم.

یه سال بدون هیچ اتفاقی گذشت و داشتیم زندگی عادیمون رو میکردیم. آیدا تو این مدت اگه به مردای دیگه هم میداد موقعی بود که میرفت خونشون ماساژشون بده و دیگه من چیزی نمیدونستم. چندبار وقتی سرش شلوغ بود داده بود تلگرامشو مدیریت کنم و پیاما رو جواب بدم و دیده بودم که کلی پیام داره ولی فقط جواب مردایی رو میده که از عکس پروفایلشون معلومه سکسی یا پولدارن. چتا هم پر از لاس زدن بود و معلوم بود با خیلیاشون سکس میکنه، ولی خب هم داشت نیازش ارضا میشد هم درامدش عالی بود، در حدی که من از کارم استعفا داده بودم و دیگه کار نمیکردم و روزا فقط با دوستای جدیدم میرفتم بیرون و آشپزی میکردم و به کارای خونه میرسیدم. برای این که این وضع بهم نخوره به زنم هیچی نمیگفتم و هرکاری اون میگفت میکردیم. دیگه انگار اون مرد خونه بود، ولی خب حداقل بهتر از این بود که اون آرمین عوضی مرد خونه باشه. زنم تو این مدت باشگاه میرفت و حسابی هیکلشو رو فرم اورده بود. با اون سینه های بزرگش یه هیکل بدون چربی ساخته بود و کونشو هم دو برابر کرده بود. دیگه آرزوی هر مردی بود بکنتش واقعا، خوب هم خرجمونو میداد، دیگه تقریبن هرچی میخواستیم میتونستیم بخریم.

همه چیز خوب بود تا این که آیدا از بقیه خانوما باشگاه شنید که یه مربی خصوصی مرد هست که ساعتای تعطیل همینجا تو باشگاه تمرین میده و خیلی کارش درسته. یه بار که همینطور نشسته بود رو مبل و پاهاشو باز کرده بود و من داشتم کسشو میخوردم گفت میخواد اونم باهاش کلاس بگیره و داشت همزمان با گوشیش با طرف چت میکرد. همینطور که من کسشو میمکیدم و لیس میزدم با یه لحن حشری گفت “چه شونه های پهنی داره، معلومه حسابی حرفه ایه… ارشیا ببینش… رگای دستاش همه بیرون زده… اوف میگه قدش یک و نود و پنجه… این هیکل با اون قد خیلی بزرگه پس” و همزمان با تعریف لبشو گاز میگرفت و پاهاشو به کمر من فشار میداد . بهش گفتم “عزیزم تو همین الانشم سکسی ترین زن ایرانی لازم نیست دیگه بری باشگاه” که خندید و گفت “سعید جون میخواد بهم کمک کنه کونمو از اینم بزرگتر کنم” بعد کسشو مالوند و بهم گفت “میخوای حال کنیم؟” که من با ذوق گفتم آره و اونم گفت “پس برو اون دیلدوی منو بیار” من رفتم آوردم و گفت “وایسا با خودارضایی من جق بزن” و شروع کرد با دیلدو کسشو کردن و با چشمای بسته ناله میکرد “جون بکنش توم… کیرت خیلی بزرگه… کیرت بهترینه… بکن منو قربون هیکلت برم” من که میتونستم بفهمم داره با تصور مربیش خودارضایی میکنه بیشتر حشری شدم و بهش گفتم “خواهش میکنم بذار بکنم توش” که گفت “تا وقتی یاد نگیری اینقد زود ارضا نشی خبری از کس نیست” و من هم از قدرتش حشری شدم و با همین حرفش آبم اومد. سرشو تکون داد و با حالت تحقیرامیزی گفت “دیدی؟ واسه همین گفتم”

یه مدت با این مربیش تمرین میکرد و هرروز خیلی سرحال و خوشحال از باشگاه برمیگشت و میگفت خیلی ازش راضیه و داره تغییراتشو میبینه. من که چیزی از ورزش نمیفهمیدم و نمیدونستم راست میگه یا این که فقط از کیرش راضیه. یه بار هم روز تولدم وقتی باشگاه بود بهش زنگ زدم که با نفس نفس زدن تلفنشو جواب داد “آه… جانم عزیزم…نه تو باشگاهم… نمیدونم میام دیگه…آخخخخ آره آره” وقتی ازش پرسیدم چرا اینطوری نفس نفس میزنی گفت “دارم رو تردمیل میدوم ارشیا حرفتو بزن” و منم فهمیدم داره به مربیش میده و گفتم هیچی و زود قطع کردم. اون شب تا دیروقت خونه نیومد و اصلا یادش هم نبود تولد منه. منم بدون این که چیزی بگم سعی کردم عادی رفتار کنم. بعد از یه مدت بهم گفت مربیش بهش گفته تو یه باشگاه مردونه هم مربیه و منم میتونم برم پیشش. دیدم ایده بدی نیست. منم میتونستم برم هیکلمو بسازم تا زنم یکم بیشتر باهام حال کنه و حاضر شه دوباره کسشو بکنم. شاید اصلا یه روز میومد که دیگه کلن نخواد به مردای دیگه بده. گفتم باشه کجا باید برم؟ گفت “نمیدونم میخوای فردا وقتی من باهاش تمرین میکنم بیا ازش سوال کن خودت” منم گفتم باشه و دیگه هیچی نگفتم ولی کل شب داشتم با فکر این که فردا چطوری زنمو جلوی خودم میکنه و با منم بدرفتاری میکنه جق میزدم.

فردا صبح که بیدار شدم زنم رفته بود. پیام داده بود که تو خواب بودی من رفتم و ادرس باشگاه رو واسم فرستاده بود. وقتی رفتم اون دختره که تو باشگاه بود انگار خبر داشت و بدون این که چیزی بگه درو واسم باز کرد. وقتی رفتم تو زنم داشت با یه سوتین ورزشی و یه شلوارک کوتاه اسکات میزد و اونم فقط یه شلوارک پاش بود که کیرش قشنگ از توش معلوم بود و هیکلش حسابی از ورزش دم کرده بود. من هیچی نگفتم و فقط وایسادم نگاه کردم. مربیه بازوهای کلفت و دستای قویشو دور کمر زنم حلقه کرده بود و با وزنه میاوردش پایین و میبردش بالا. دستشو گذاشت رو کون زنم فشارش داد تو و بهش گفت که موقع زدن این حرکت نباید اینقد کونشو بده عقب . بعد زنمو روی سینه هاش خوابوند روی نیمکت و دوتا دمبل داد که بیاره بالا. دستشم گذاشته بود رو گودی کمرش تا کمرشو نیاره بالا ، کون زنم قشنگ تو معرض دیدش بود و یه دونه محکم اسپنک زد روش و دوتایی خندیدن و رفت اون طرف باشگاه وزنه بیاره. من همون موقع رفتم سمت زنم سلام کردم و زنم که داشت وزنه میزد به زور فقط جواب سلاممو داد. اونم تا منو دید رفت چندتا مشت به کیسه بوکسی که وسط باشگاه بود زد که من قشنگ خایه کردم. یه دونه از اون مشتا اگه به من میخورد من زنده نمیموندم. فک کنم میخواست با این کارش بهم بگه “اگه بخوای مانع کرده شدن کون گنده زنت بشی همینطوری تو شیکمت مشت میزنم”

زنم بلند شد و ما رو به هم معرفی کرد. سعید موقع دست دادن اونقدر محکم دستمو کشید و فشار داد که نزدیک بود ازش خواهش کنم ول کنه. بعد وقتی نظرشو راجع به هیکلم پرسیدم گفت “راستشو بخوام بگم افتضاحه ارشیا جان. تا حالا کسی به لاغری تو ندیدم. حالا چند جلسه بیا پیشم ببینم چی میشه” و سریع ادرس باشگاهشو داد و رفت دوباره سراغ تمرین با زنم. منم رفتم نشستم تا کارشون تموم بشه. آخر تمرین زنم بود و رفته بود رو تردمیل میدوید و همینطور که سینه هاش بالا پایین میپرید آقا سعید هم وایساده بود به هیکلش نگاه میکرد و حرف میزدن و میخندیدن. موقع خداحافظی آیدا و سعید روبوسی کردن و بهش گفت “یادت نره تمرینایی که نوشتم رو بعد از ظهرا انجام بدی” که آیدا هم گفت “چشم مربی عزیزم” و دوباره دست دادیم و رفتیم. تو راه ازم پرسید “هیکلشو از نزدیک دیدی؟ به نظرت خیلی خفن نیست؟” که منم گفتم “چرا خب خوبه” اونم گفت “خوبه؟ عالیه. واقعا هم حرفه ای تمرین میده و کارشو همه جوره بلده” همه جوره رو یه جوری گفت انگار که من بفهمم منظورش موقع کردنه، ولی خب من خودمو زدم به نفهمی.

شبش آیدا خیلی حشری بود و دیلدوش رو اورد و بهم گفت “بیا همینطور که من اینو میخورم بکن تو کسم” که من از خدا خواسته از این که بعد از مدتها میخواستم کسشو بکنم خوشحال شدم و سریع لخت شدم و کیرمو کردم توش. اون چشماش رو بست و شروع کرد دیلدوش رو ساک زدن. من بعد یکی دو دقیقه با فکر این که مربیش داره میکنتش سریع ارضا شدم. انداختم پایین و گفت “ارشیا اعصابمو خورد میکنی آخه این چه کمریه تو داری؟” که من گفتم “ببخشید خب دست خودم نیست که” اونم گفت “به من ربطی نداره تقصیر خودته یا نه، منم میخوام ارضا بشم. کسمو بلیس” و وقتی گفتم “آخه عزیزم من همین الان آبمو ریختم تو کست چطوری بلیسمش؟” گفت “میخوای بازم بذارم بکنیم یا نه؟” که باعث شد من سریع از ترسم مشغول لیسیدن بشم. آب خودمو از کس زنم میلیسیدم و یاد روزای قدیم که آب آرمین رو از کسش میلیسیدم افتادم و دوباره حشری شدم. وقتی میخوردم دستشو میکشید رو سرم و موهامو چنگ میزد. دیلدوش رو از دهنش دراورد و گفت “جون مزشو دوست داری نه؟” من تایید کردم. بهم گفت “از همیشه زودتر ارضا شدی دوست داری وقتی من دیلدو میارم؟” که سرمو تکون دادم باز.

بعد چند دقیقه پرتم کرد کنار و گفت “من میرم تو اتاق خودمو ارضا کنم خستم کردی دیگه” و رفت. منم سریع رفتم پشت در اتاق گوش دادم ببینم چی میگه. دیدم زنگ زده به یکی و داره باهاش حرف میزنه “کامران بدجوری کیرتو میخوام… نمیشه که عشقم شوهرم اینجاست…همینطوری تلفنی ارضام کن جبران میکنم واست…هیچی لخت لختم… سینه هامو دوست داری؟ بکنشون تو دهنت…آره عزیزم همه بدنم واسه توئه…اذیتم نکن دیگه عشقم… باشه باشه قطع نکن…من جندتم کامران عاشق کیرتم… جون اره میارمت جلو شوهرم بکنیم…جون کامران…کامرااان…آخ آره کیرتو بذار وسط سینه های تپلم…هرکاری شما بگی میکنم…آره دارم میمالمش…داغ داغه کیرتو میخواد… جون کیرتو میخورم همینطوری… آخ کامی آخخخخ….بزنش تو کسم تا صبح بهت کس میدم…آههههههه…. جون…… مرسی عشقم… آره اومدم….” و بعد تا من اومدم خودمو جمع کنم درو باز کرد و اومد بیرون. منو دید که پشت در وایساده بودم و داشتم شلوارمو میکشیدم بالا. یکم تو چشام زل زد و بعد بدون این که چیزی بگه رفت سمت آشپزخونه. همین هیچی نگفتنش بیشتر تحقیرآمیز بود. حس میکردم خیلی طول نمیکشه تا دوباره زندگیمون مثل سابق بشه، انگار سرنوشت من همین بود.

از اون روز به بعد هفته ای سه بار میرفتم باشگاه و با آقا سعید تمرین میکردم. تو باشگاه خیلی باهام بدرفتار میکرد. مثلا همینطور میرفت واسه خودش و من باید دنبالش میرفتم و وزنه ها رو پرت میکرد تو دلم که براش ببرم و موقع وزنه زدن داد میزد “بدو دیگه به تو هم میگن مرد؟” یا “زود باش یه شاگرد دیگه هم دارم” ولی من هیچی نمیگفتم و با احترام کامل باهاش برخورد میکردم. تو باشگاه انگار بقیه فهمیده بودن من بیعرضم و شایدم به خاطر هیکلم بود ولی اونا هم زیاد با احترام باهام برخورد نمیکردن. همینطور گذشت تا این که یه روز زنم گفت “امشب سعید رو دعوت کردم بیاد شام اینجا. فکر کردم دیدم مربی جفتمونه و باید ازش یه تشکر ویژه بکنیم” که من گفتم “آخه چرا باید با مربیمون رفت و آمد کنیم؟ زنگ بزن کنسلش کن به یه بهونه ای” که اون با عصبانیت گفت “ارشیا نبینم وقتی سعید میاد بخوای اینطوری رفتار کنیا. حرفی نزنی که بهش بربخوره. دوست دارم بهترین رفتارتو داشته باشی تا ازت خوشش بیاد” منم گفتم باشه باشه و رفتم.

شب شد و سعید اومد و نشستیم حرف زدن. البته اون دوتا حرف میزدن فقط. من هروقت میومد نظر بدم و یه جوری بیام تو بحث سعید مثل احمقا باهام رفتار میکرد یا وسط حرفم میپرید و خلاصه یه جوری بهم میفهموند که نباید حرف بزنم. بعد یه مدت دیگه پاشدم میز شام رو بچینم. از اشپزخونه نگاه کردم دیدم سعید داره سینه های زنم رو میماله و میخنده. شام رو خوردیم و سعید وقتی فهمید دستپخت منه با پوزخند بهم افرین گفت. بعد از شام بحث باشگاه بود که آیدا یهو گفت “ارشیا میدونستی سعید میتونه با هیکل من پرس سینه بزنه؟” من که جا خورده بودم سعی کردم طبیعی رفتار کنم و گفتم “جدا” که سعید پوزخند زد و گفت “آره، چهارتا بیست تا” آیدا خندید و با یه حالت شهوتی دستشو کشید رو سینه های پهن و ورزیده سعید و گفت “همچین عضله هایی معلومه که قوین. میخوای به ارشیا نشون بدیم؟” که من سریع گفتم “نه عزیزم اقا سعید مهمونمونه اذیتش نکن بعد شام” که سعید پاشد و دست آیدا رو هم گرفت و بلندش کرد. خوابید رو زمین و آیدا رو کشوند رو خودش و گفت بشین. آیدا با کون نشست رو سینه سعید. سعید یه نگاه تحقیرآمیز با لبخند به من کرد و در حالی که کون آیدا رو تو دستاش نگه داشته بود بالا پایینش میکرد. آیدا هم با ذوق میخندید و به من میگفت “میبینی چقد قویه؟ خیلی حال میده” و منم فقط مثل احمقا لبخند میزدم. بعدش نشستن رو مبل و شروع کردن میوه خوردن و لاس زدن و خندیدن. هرچی نشستیم دیدم سعید انگار نمیخواد پاشه بره. دستشو گذاشته بود پشت سر آیدا و باهم میگفتن و میخندیدن که من گفتم “با اجازتون من دیگه برم بخوابم صبح باید زود بیدار بشم” حالا هیچ غلطی هم نمیخواستم بکنم صبح. زنم که اینو میدونست و فهمید میخوام با بکنش تنهاش بذارم خیلی عادی گفت “باشه عزیزم شب به خیر” و سعید هم بدون این که چیزی بگه سر تکون داد و من هنوز نرفته بودم دوباره مشغول حرف زدن با آیدا شد.

من که نمیخواستم بخوابم و اتفاقا از شدت هیجان دیدن دوباره کس دادن زنم تو پوست خودم نمیگنجیدم رفتم پشت دیوار اتاق قایم شدم و نگاهشون کردم. لباشون رفته بود تو هم و زنم با شهوت از سعید لب میگرفت. تی شرت تنگشو دراورد و شروع کرد نوک سینه ها و عضلات شکم سعید رو با لباش خوردن. بعد در حالی که سعید رو مبل نشسته بود و فقط یه شلوار پاش بود زنمم لباساشو به جز شرت و سوتینشو دراورد و زانو زد جلوش و لبشو گاز گرفت و با عشوه بهش گفت “سلطان میتونم هیکل سکسیتونو ماساژ بدم؟” و شروع کرد بوسیدن پاهاش. گفت “اجازه بدید من لایق این باشم که سکسی ترین هیکل ایران رو ماساژ بدم” و روی پاهاش سجده میکرد و کونشو تکون میداد. وقتی سعید خندید و گفت اجاز میده آیدا شروع کرد به خوردن و ماساژ دادن بدنش. مخصوصا خایه های سیاهشو با اشتها میخورد و کیرشو مک میزد. کیرشو عین جنده ها میکرد تو دهنش درمیاورد و میخندید و همزمان کسشو میمالید. سوراخ کونشو هم لیس میزد و کناره های رونای کلفتشو‌ هم. سعید هم فقط حال میکرد و سرشو فشار میداد. بعد یکم که بدنشو ماساژ داد و بوسید، سعید بلندش کرد و از پشت بغلش کرد و شروع کرد سینه های بزرگشو با دستای قوی و بزرگش مالیدن. آیدا هم خودشو بهش میمالید و از پشت سعی میکرد کمر کلفت سعید رو بگیره ولی دستاش به هم نمیرسید. سعید خوب که سینه هاشو مالید و گردنشو خورد قمبلش کرد. زنم ناخنای صورتی و بلندشو گذاشت رو سوراخ کونش و گفت “میخوام تو خونه خودم وقتی شوهرم هست کونمو بکنی، محکمتر از همیشه”

سعید که اینو شنید حشری تر از قبل کیرشو کرد تو کونش که داد زنم رفت به آسمون. بعد از یه مدت که موهاشو محکم میکشید و تلمبه میزد بهتر شد. زنم تا میومد سرشو بیاره بالا یا یکم کمرشو بیاره بالا، سعید دستشو محکم میذاشت رو کمرش و کمرشو پایین نگه میداشت و با لحن خشن میگفت “فرم کونت بهم میخوره، من اینطوری دوست دارم. فک کن داری اسکات میزنی” زنم همینطور که اون کیرشو عقب جلو میکرد کونشو براش میلرزوند تا حشری تر بشه. زنم همینطور آه و ناله میکرد، سعید هم واسه این که صداش زیاد بیرون نیاد شرتشو چپوند تو دهنش و همینطور محکم تو کسش تلمبه میزد. بعد یکم زنم شرتو کشید بیرون و شروع کرد آه و ناله کردن. وقتی بهش گفت “ساکت شوهرت بیدار میشه” گفت “بیدار شه هم کاری نمیکنه. اگه حرفی زد تو با بازوهای قویت خفش کن” که سعید حشری تر شد و شروع کرد محکم تر تلمبه زدن. بعد کیرشو دراورد و داد زنم ساک بزنه و تمیزش کنه و بعد به پشت خوابوندش و کیرشو از جلو کرد تو کسش. زنم ناله میکرد و ازش خواهش میکرد “آه خدا… خیلی کیرت کلفته… محکمتر بکنم سعید… تو رو خدا کسمو جر بده… کسمو طوری بکن که شوهرم بفهمه کیر کلفت تو توش بوده” و اونم بهش فحش میداد و سینه های بزرگش که با تلمبه زدناش بالا پایین میرفتن رو سیلی میزد. زنم خودش دستشو برده بود و کونشو همزمان با کس دادن به سعید انگشت میکرد. با حرص از سعید لب میگرفت و التماس میکرد کسشو بکنه. سعید معلوم بود هرچند دقیقه یه بار برای این که ابش نیاد کیرشو از کس زنم میکشید بیرون و با دست میزد یا میکرد تو دهنش و دوباره از سر میکرد.

تو یکی از همین بیرون کشیدنا سعید هیکلش که فک کنم ۵۰ کیلو از من سنگینتر بود رو از مبل بلند کرد و یهو تو یه حرکت زنمو با بازوهای قوی و قطورش زد زیر بغل و مثل آهویی که تو چنگال ببر اسیر باشه بغلش کرد و اوردش پشت در اتاق. زنم میخندید و مث بچه ها تو هوا دست و پا میزد. چسبوندش به در اتاق و گفت “میخوام پشت در اتاقی که شوهرت توش خوابه بکنمت ببینم خایه میکنه بیاد حرفی بزنه یا نه” که آیدا هم گفت جون و دستشو اورد پشتش و کیر سعید رو کرد تو کون قمبل‌ کردش. جوری تو کسش تلمبه میزد که سینه هاش با شدت تمام میخورد به در و اصلن غیرممکن بود من اگه تو اتاق خواب بودم با اون صدا بیدار نشم. همونطور که کیرش تو کس زنم بود چسبوندش کامل به در و صورتشو طرف خودش کرد و شروع کرد ازش با حرارت لب گرفتن. بعد گفت “شوهر کسکشت بیداره و الان داره تو تخت با صدای دادنت جق میزنه. اون دودول چار سانتیش حسابی از تصور کیر من تو کست شق شده و ارزوشه بذاریم بیاد ببینه” و پای راست زنمو بالا گرفت و محکمتر تو کسش تلمبه زد. “یادته اون دفعه ای که روی میز پرس سینه کردمت چطور ابمو ریختم تو کست؟ دوست دارم باز همونطوری ابمو بیاری” زنم هم یه آه بلند کشید و کس و کونشو محکمتر به کیر سعید میزد و میگفت “جون سعید…جون…. کیرت آرزوی هر زنیه… قربون هیکل قویت برم… کسمو بکن سلطان…سلطااان… آبتو بریز تو کسم…میخوامش…سعید خواهش میکنم….” که سعید کوبوندش تو در و محکم نگهش داشت و کل ابشو ریخت تو کسش. تا قطره اخر ابشو که تو کسش خالی کرد ولش کرد و کیرشو با سوتینش پاک کرد و از هم لب گرفتن و رفتن نشستن رو مبل. زنم میوه واسش پوست میکند و میذاشت دهنش. نیم ساعتی نشستن و بعد سعید یه دونه محکم زد رو کون زنم و پاشد. با صدای بلند گفت “ارشیا زنتو گاییدم” و دوتایی خندیدن و سعید رفت. من سریع رفتم تو اتاق خودمو زدم به خواب. زنم وقتی منو دید خندید و اومد کنارم دراز کشید. بعد گفت “حیف که خواب بودی و ندیدی سعید چقدر حرفه ای کسمو کرد” من خودمو بازم زدم به خواب و هیچی نگفتم. یکم بعد زنم خوابید و وقتی مطمئن شدم خوابش برده بلند شدم یه دست دیگه جق زدم با همین حرفش. زندگی خوبی بود، مثل سابق توهین به من نداشت ولی انگار تحقیرش و لذتش بیشتر هم بود.

بعد از اون که سعید اومد و شب تو خونه خودم زنمو کرد دیگه از قبل هم بیشتر باهام بدون احترام رفتار میکرد. تا حدی که یه روز اومد یکی از شاگرداشو بهم معرفی کرد و گفت “تو با علیرضا تمرین میکنی از این به بعد” با این که من پول دو ماه تمرین خصوصی رو جلو جلو بهش دا‌ده بودم. دیگه خلاصه از اون به بعد با اون پسره تمرین میکردم. تمرین کردن که چه عرض کنم من پادوش بودم انگار، هر سوالی هم میپرسیدم جوابای کوتاه و سربالا میداد بهم. موقع تمرین بدون این که اون حرفی برنه میدویدم و هرجا میخواستیم تمرین کنیم رو تمیز میکردم، اون بدون حوله تمرین میکرد و جای عرقش میموند که من بعدش تمیز میکردم. اونم در عوض بهم لایک نشون میداد و آفرین میگفت تا خوشحال بشم. هروقت بعد من میزد کلی وزنه اضافه میکرد، کلا خیلی وزنه های سنگین تری میزد. یه بار که اول تمرین رسیدم و بهش گفتم “عه منم با همین وزنه میزنم” خندید و گفت “من دارم گرم میکنم” خیلی وقتا هالترو از دست من که دیگه زورم نمیرسید و داشت میفتاد رو صورتم میگرفت. یه بار بهم گفت “تا من میرم آب بخورم دوتا بیست کیلو بنداز هرطرف” و وقتی برگشت و دید من سرخ شدم و به زور دارم وزنه ها رو برمیدارم اومد از دستم گرفت و خیلی راحت گذاشتشون بالا و گفت “داداش تو اصلا از عضله هات استفاده میکنی تو زندگی؟” کیرشو یه بار وقتی موقع پرس سینه زدن بهم کمک میداد دیده بودم از رو شلوارک واقعا معرکه بود.

یه بار که زنم اومده بود جلوی باشگاه منتظرم وقتی میخواستیم خداحافظی کنیم دیدش و بدون این که بدونه زن منه گفت “پسر اونو ببین عجب کسیه، حیف که باید سریع برم وگرنه همین امشب میکردمش” و منم که خجالت میکشیدم بعد این حرفش بگم زنمه گفتم “آره خیلی هیکل خوبی داره” دستمو موقع دست دادن محکم فشار داد که باعث شد پرت شم طرفش. خندید و گفت “محکم عین مردا دست بده” و رفت. جلوی زنم خیلی ضایع بود ولی با جنم و مردونگیش حال میکردم. زنم وقتی اومد گفت “این کی بود؟” که گفتم “هم باشگاهیمه باهم تمرین میکنیم” که فقط گفت “اوهوم” و لبشو گاز گرفت. یه روز تو باشگاه با سعید و علیرضا وایساده بودیم حرف میزدیم که علیرضا گفت چند روزه بدنش از تمرین کوفتست و میخواد بره ماساژ که سعید یهو گفت “خانوم ارشیا ماساژ میده، کارشم خیلی خوبه من که مشتری همیشگیشم” منم گفتم “آره بهش میگم حتما…” که سعید انگار که منو آدم حساب نکنه حرفمو قطع کرد و گفت “بیا شمارشو بزن تو گوشیت بهش زنگ بزن باهاش هماهنگ کن” انگار من خودم شماره زنمو نداشتم مثلا. علیرضا با یه حالت کنایه ای به سعید گفت “ماساژ کامله دیگه؟” که سعید گفت “کامل کامل. کارش حرف نداره” منم همونجا وایساده بودم و هیچی نمیگفتم.

خلاصه انگار با زنم قرار گذاشته بودن که فرداش بیاد خونه آیدا ماساژش بده. وقتی اومد من رفتم درو باز کردم و بهش خوشامد گفتم. آیدا با یه نیم تنه ورزشی و یه شلوارک اومد و باهاش دست داد. علیرضا که انگار از اون روز جلوی باشگاه شناخته بودش، نگاه معناداری با تعجب و تحقیر بهم کرد. آیدا ازش پرسید چیزی میخوره یا میخواد زودتر شروع کنیم که گفت اگه یه چایی باشه میخورم. آیدا بهم گفت برم براش چای بیارم. منم همینطور که آیدا داشت در مورد ماساژ براش توضیح میداد رفتم چای اوردم و گذاشتم جلوش. چایی رو که خورد رفتن تو اتاق. منم آروم آروم یه جوری که متوجه نشن رفتم نگاهشون کنم. دیدم آیدا پنجره رو باز کرده و علیرضا هم لخت شده و فقط یه شرت تنشه و به شکم دراز کشیده. آیدا بهش گفت “مشکلی نداره من لباس خودمو دربیارم؟ روغن میریزه بهش کثیف میشه” که علیرضا هم گفت “نه بابا چه مشکلی همشو دربیار” آیدا هم سریع نیم تنه و شلوارک ورزشیشو دراورد و با شرت شد.

زنم روغن رو میریخت رو بدنش و با دقت و حوصله تک تک عضلات شونه و پشتشو ماساژ میداد. بعد بهش گفت “اگه مشکلی نیست لباس زیرتونم دربیارید که من بتونم ماساژ کامل بدم” علیرضا هم گفت چشم و همونطور که به شکم خوابیده بود شرتشو کشید پایین و با کمک آیدا درش اورد. آیدا رفت پایین پاش نشست و شروع کرد عضلات کونشو قشنگ با دست ماساژ دادن، اونم چشاشو بسته بود و معلوم بود داره حال میکنه. موقع ماساژ دادن رونش انگار که دستش خورده باشه به کیرش گفت “اوه ببخشید” که علیرضا هم خندید و گفت “یه بار اشکالی نداره” و باهم خندیدن. آیدا در حالی که ساق پاهاشو دودستی ماساژ میداد بهش گفت “معلومه حسابی ورزش کردی همه عضلاتت گرفته شده ها” که اونم گفت “آره جدیدا وزنه های سنگین میزنم کوفته میشم” که آیدا پرسید “مثلا پرس سینه رو چند میزنی؟” اونم گفت “صد کیلو رو عادی میزنم دیگه” که آیدا هم گفت “اوف پس حسابی قوی هستی” و شروع کرد با حرص بیشتری عضلاتشو ماساژ دادن و به خاطر سختی کار یا حشری شدن بعصی موقع ها ناله میکرد. بعد نشست رو کونش و همینطور که کون و رونای گندش مالیده میشد به کون علیرضا عضلات پشتشو ماساژ میداد . بهش گفت “با شوهرم باهم تمرین میکنید؟ ازش راضی هستی؟” که علیرضا هم گفت “خیلی تعریفی نداره ولی حالا خوب میشه، تا حالا تو زندگیش ورزش نکرده بیچاره تقصیری نداره” که زنم با یه حالت شهوتی خندید. موقع ماساژ دادن شونه ها و گردن علیرضا سینه هاشو دزدکی میمالید به پشت کمرش، مطمئن بودم که علیرضا قشنگ حسشون میکنه و خیلی هم حشری شده.

بعد به علیرضا گفت “اگه میشه برگرد تا جلوت رو هم ماساژ بدم” که علیرضا با یکم تردید برگشت. اوف چه کیری داشت، واقعا بیست بیست بود. زنم لبشو گاز گرفت و شروع کرد سینه هاشو ماساژ دادن. قشنگ با کف دست همه عضلاتشو ماساژ داد. بعد اومد شروع کرد عضلات برجسته شکمشو با دهن خوردن. یکم رفت پایین و زل زد تو چشاش و گفت “ماساژ کامل میخواستی دیگه؟” و اشاره کرد به کیرش. علیرضا هم یه نگاه به در اتاق کرد که من سریع خودمو کشیدم کنار و با یکم ترس بهش گفت “آره کامل” زنم هم کیرشو با دست گرفت و سرشو بوسید و گذاشت تو دهنش. حسابی که کیر کلفتشو با لبای ژل زدش ساک زد وقتی خسته شد روغن ماساژ رو ریخت رو کیرش و شروع کرد واسش زدن. بعد علیرضا بلند شد و دودستی کشیدش سمت خودش و شرتشو کشید پایین. وقتی دید بالای کونش تتو کرده “آرمین” با تعجب پرسید “مگه اسم شوهرت ارشیا نیست؟” که زنم گفت “چرا… آها اینو میگی؟ این مال دوست پسر قبلیمه” که با تعجب پرسید “شوهرت نگفته بری پاکش کنی؟” که زنم خندید و با عشوه گفت “نه واسه چی بگه؟” که اونم سرشو تکون داد و گفت “چه چیزایی میبینه آدم” و شروع کرد با انگشت کسش و کلیتشو مالیدن. با دست دو طرف کونشو میگرفت و کسشو باز و بسته میکرد و میگفت “معلومه حسابی کس میدی پشت سر شوهرتا” که زنم گفت “اگه اونم مثل تو قوی بود مجبور نمیشدم به بقیه بدم” که علیرضا برش گردوند و سینه های گرد و بزرگ زنم رو میخورد و شکمشو میمالید. زنم ازش با احساس یه لب طولانی گرفت و گفت “جون بالاخره یه مرد واقعی” که علیرضا حشری شد و بلندش کرد و تو هوا برعکسش کرد و همینطور که پاهای زنم رو دوشش بود کسشو میخورد. زنمم سعی میکرد کیرشو همونجور تو هوا ساک بزنه و کسشو میچسبوند به دهن علیرضا. واقعا قوی و ورزیده بود.

یکم بعد خوابوندش و کیرشو از پشت کرد تو کسش. زنم کسشو شالاپ شالاپ میزد به کیرش و تا ته میکردش تو کسش و بهش میگفت “جون کیرتو بکن توش…جون منو بکن” علیرضا هم موهاشو محکم از پشت نگه داشته بود و کیرشو میزد ته کسش. زنم داد زد “دارم ارضا میشم” و لرزید و شل شد و افتاد. یکم بعد که حالش جا اومد علیرضا خوابوندش و رفت بغلش و کیرشو از بغل کرد تو کسش و دستشو گذاشت رو پهلو و سینه هاش. زنمم با دست کیرشو تو کسش عقب جلو میکرد و ازش خواهش میکرد همینطور محکم بکنتش. علیرضا اومد از جلو کیرشو کرد تو کسش و دستشو گذاشت رو گلوش و همینطور که میکردش خفش میکرد. دوتا پاهاش رو بالا تو درجه نود نگه داشته بود و کیرشو محکم و با صدا میکوبوند تو کس آیدا که الان تنگ تنگ شده بود. با دستاش محکم پشت روناشو نگه داشته بود و آیدا هم معلوم بود از این درد لذت میبره، در حدی که سفیدی چشاش معلوم بود فقط. با دستش بالش رو چسبیده بود ولی از تلمبه زدن علیرضا همراه کل تخت تکون میخورد. آیدا داد زد “علیرضا دارم میام تندتر بزن” و علیرضا هم شروع کرد نفس نفس زدن و سرخ شدن و با تمام توان کوبوندن کیرش تو کس زنم. علیرضا هم داشت ارضا میشد. اومد کیرشو بکشه بیرون که آیدا با دوتا دستاش کمرشو محکم گرفت و کاری کرد ابشو تو کسش خالی کنه. بعد همونطور محکم بغلش کرد و گذاشت روش بخوابه و گفت “قربونت برم من خیلی حال داد ممنونم” علیرضا هم ازش لب گرفت و پاشد.

من سریع رفتم نشستم رو مبل، یکم بعد دوتایی اومدن بیرون. آیدا همون لباسای قبلشو پوشیده بود ولی علیرضا فقط یه شلوار جین پاش بود و بدن روغن زده و عرق کردش لخت بود. علیرضا همونطور لخت اومد خودشو پرت کرد رو مبل کنار من و لم داد و کنترل تلویزیون رو برداشت شروع کرد عوض کردن. من که از اعتمادبنفسش تعجب کرده بودم واقعا و میخواستم سر حرفو یه جوری باهاش باز کنم گفتم “خوب بود داش علیرضا؟” که اونم پوزخند زد و همونطور که تلویزیون رو نگاه میکرد گفت “آره، بدنم قشنگ باز شد. دست خانومت درد نکنه، استاده واقعا” آیدا هم خندید و گفت “قربونت برم علیرضا جان، هروقت دلت خواست بیا تا ماساژت بدم” علیرضا هم خندید و گفت “حتما ما که دیگه مشتری ثابتیم” و بدون این که به من نگاه کنه رو به زنم گفت “نظرتون چیه نهار بریم بیرون؟” که زنم گفت “وای عالیه من خیلی هوش فست فود کردم” که من گفتم “خوبه بریم” که زنم گفت “عزیزم شما باید خونه بمونی و مشتریای تلگرامو مدیریت کنی یادت رفته؟” من که نمیدونستم چی میگه ولی فهمیدم که نباید حرفی بزنم و باید بذارم دوتایی برن بیرون و گفتم “اها چرا راستی” و علیرضا هم خندید و پاشد لباساشو پوشید. زنم رفت یه لباس سکسی و تنگ پوشید و ارایش مث جنده ها هم کرد و دوتایی رفتن بیرون. موقع رفتن آیدا لپمو بوس کرد و گفت “واست غذا میارم که گشنه نمونی” و رفتن. دوست باشگاهم اومده بود خونمون بعد از ماساژ زن سکسیمو گاییده بود و الانم داشت میبردش بیرون و من نه تنها شکایتی نداشتم که خیلی هم دوست داشتم و به محض بیرون رفتنشون شروع کردم دوباره جق زدن. این واقعا بهترین زندگی ممکن بود.

یه مدت همینطوری گذشت و سعید و علیرضا زنمو میگاییدن و منم خبر داشتم و هیچی نمیگفتم. حدس میزدم آیدا هم میدونه میدونم ولی به روم نمیاره. واسه تکراری نشدن دیگه از اونا نمیگم. گذشت تا این که یه روز اومدم خونه و دیدم هرچی کلید میندازم در واحدمون باز نمیشه. زنگ رو زدم دیدم کسی باز نکرد. گوشمو چسبوندم به در دیدم صدای آه و ناله های آیدا میاد “بکن منو کامران…نه ولش کن کس ننش هرکی هست… وای قربون کیر افسانه ایت برم… آره تو ددی منی… عشق منی… جووون کسمو بکنننننن” زنم داشت به یکی تو خونه کس میداد و منم فقط میتونستم از پشت در گوش کنم. این کامران همونی بود که اون شب هم باهاش سکس تل کرد. تلگرامشو دیده بودم، یه مرد میانسال اما خوشتیپ با موهای پر و جوگندمی و هیکل لاغر اما فیت. به عکسش میخورد خیلی هم پولدار باشه. گوشمو چسبونده بودم به در و ناخواسته دستم میرفت سمت کیرم ولی نمیشد تو راهرو جق بزنم یهو همسایه ها میومدن. کامران داد میزد “جنده کیر من کیه؟” آیدا داد میزد “منم قربون کیرت برم مرد من” و بعد کامران نعره ای کشید و انگار ابش اومد. زنم همینطور که قربون صدقش میرفت لباساشو پوشید و اومد درو باز کرد. سعی کردم وانمود کنم که نگران شدم و دارم به گوشیش زنگ میزنم. گفتم “سلام هیچ معلومه کجایی؟” که آیدا با لحن حق به جانب گفت “ببخشید خب مشتری داشتم” و رفت تو.

کامران هنوز داشت دکمه های پیرهنشو میبست که من رفتم تو ‌و رو مبل نشسته بود. من سلام کردم و رفتم جلو، کامران از جاش بلند شد و باهام دست داد. آیدا گفت “معرفی میکنم آقا کامران رئیس جدید من” که من با تعجب پرسیدم “رئیس؟” که کامران با دستپاچگی گفت “من به آیدا جون پیشنهاد دادم بیاد منشی دفتر من بشه و خدمات ماساژ هم به بچه های دفتر بده، حقوق و مزایای شغلشون هم خوبه” من که فهمیده بودم میخواد زنمو جنده اختصاصی خودش کنه سر تکون دادم و مثل احمقا تایید کردم و تشکر کردم. آیدا سریع گفت “راستی عزیزم کامران جون امشب مهمونی شرکت دعوتمون کرده” کامران که انگار جا خورده بود سر تکون داد و گفت “آره آره همینطوره، اصلن اومده بودم همینو بگم. مهمونی تو کردانه حتما تشریف بیارید. من دیگه برم” و بلند شد که بره. زنم با عشوه باهاش دست داد و خداحافظی کرد و رفت. گفتم “چرا به من نگفته بودی میخوای بری سر کار؟” آیدا با اخم گفت “عزیزم من یه زن مستقلم احتیاج به اجازه شوهرم ندارم، میتونم هرجا خودم بخوام کار کنم” که من دیگه هیچی نگفتم تا یه وقت دوباره رومون به هم باز نشه. فقط گفتم “هرجور خودت صلاح میدونی” که آیدا هم خندید و گفت “حالا شدی یه شوهر خوب” و ازم یه لب طولانی گرفت. خیلی ذوق کرده بودم از این لب ولی لباش خیس خیس بود. جون داشتم آب کیر آقا کامران رو از لبای زنم میخوردم. بعدش رفتیم تو اتاق و لباساشو دراورد بره حموم. دیدم روی کونش جای یه دست بزرگه که سرخ شده بود و میدونستم کار من نیست و حتما کار کامرانه. گردنش هم یکم کبود بود. معلوم بود کامران حسابی خشن گاییدتش و آبشو ریخته تو دهنش. آیدا رفت تو حموم و درو بست.

شب زنم یه لباس مجلسی فوق سکسی قرمز که خط سینه هاشو قشنگ نشون میداد پوشید با یه ساپورت توری و کیر راست کن ترین ارایشش رو کرد و رفتیم مهمونی. مهمونی تو یه ویلای اعیونی بود و همه ماشینای گرون قیمت پارک بودن. وقتی رفتیم تو رئیس زنم اومد به استقبالمون و زنمو بوسید و دستشو گذاشت رو کمرش و به جلو راهنماییش کرد. تقریبا کل مهمونی زنم و رئیسش باهم بودن و منم مثل نفر سوم دنبالشون میرفتم. من که کسیو نمیشناختم سعی میکردم دنبالشون برم و ازشون دور نشم. رئیس زنم با سردی باهام برخورد میکرد انگار که ازش پایینتر بودم و نباید اونجا میبودم. موقع معرفی کردن اکثرا فقط زنمو معرفی میکرد و منم عین احمقا فقط لبخند میزدم به آدما. وقتی از رئیس زنم پرسیدم دستشویی کجاست خوشحال شد و دستشویی رو نشونم داد. وقتی از دستشویی اومدم بیرون دیدم رئیسم دستشو تکیه داده بود رو اپن و با استایل با جذبه ای خم شده بود به سمت زنم و لباشون نزدیک هم بود. وقتی رفتم برم طرفشون یکی از زیردستاش اومد طرفم و دستمو با یکم فشار کشید و با لبخند گفت “اجازه بدید به سمت بار راهنماییتون کنم تا یه چیزی میل کنید” و من همینطور که داشتم همراهش میرفتم دیدم که زنم و رئیسش رفتن طبقه بالا. به زنم مسیج دادم و تظاهر کردم نمیدونم کجاست و گفتم که میخوام برم و گفتم لابد میاد باهم بریم که جواب داد “من مشغولم عزیزم، تو برو رئیسم منو میرسونه” و کیر شدم واقعن.

یکم وایسادم و وقتی اون زیردست کامران حواسش نبود سریع خودمو رسوندم به پله ها و رفتم بالا. یکی یکی اتاقا رو وارسیدم ببینم زنم کجاست که اخر پشت در بسته یه اتاق صداشونو شنیدم. زنم داشت کیر رئیسشو میخورد انگار و کامران هم تشویقش میکرد. خیلی دوست داشتم این صحنه رو ببینم ولی راهی به جز باز کردن در نبود. گوشمو چسبونده بودم به در و از یه طرف هم مواظب بودم کسی نیاد که یهو دیدم رئیس زنم گفت “خب بسه دیگه جنده خانوم آبمو میاری الان. پاشو بریم منتظرمونه” من سریع دویدم و رفتم تو اتاق کناری قایم شدم. یه جور دفتر کار بود انگار. زنم و رئیسش رفتن ته راهرو یه اتاق بزرگ. یادم افتاد از بیرون دیده بودم که بالکن دارن دوتا اتاق این ور. رفتم تو بالکن اتاقی که بودم و دیدم بله اتاقی که اونا رفته بودن هم بالکن داره. به هر بدبختی ای بود از این ور رفتم رو بالکن اونجا که یه در شیشه ای کشویی داشت. دیدم کامران و یه مردی که لباس عربی تنش بود داشتن دوتایی سینه های زنم رو میخوردن. کامران سینه چپش رو میمالید و ازش لب میگرفت و شیخه هم سینه راستش رو میخورد. دوتایی طوری ملچ ملچ راه انداخته بودن که منم دلم میخواست. زنم فقط آه میکشید و وسطشون نشسته بود و گاهی از کامران لب میگرفت. شیخه رفت شروع کرد با دست کسشو مالیدن و کامران هم همینطور. دوتایی کسش و کناره های رونشو میمالیدن.

زنم در همین حین کیر شیخه که فوق کلفت و آویزون بود رو شروع کرد مالیدن و بعد یکم نشوندش رو مبل و شروع کرد کیرشو گذاشت وسط سینه هاش و مثل جنده ها بالا پایینش میکرد. کامران هم نشسته بود و کیرشو میمالید نگاه میکرد. زنم کیر شیخه رو میخورد و کونشو تکون میداد. کامران کون گردشو میمالید و زنم آه میکشید. شیخه کامل لباسشو دراورد و بدن سیاه و هیکلی اما یکم چاقش معلوم شد. زنم دست کشید و رو شکمش و مث جنده ها تو چشاش نگاه کرد و با لباش بوس نشون داد. شیخه بلندش کرد و نشوندش رو کیرش. آیدا واسه این که اون یهو زحمتی به خودش نده خودش شروع کرد رو کیرش بالا پایین رفتن. کامران اومد بغلشون و زنم شروع کرد همزمان کس دادن به شیخ و خوردن کیر کامران. با سختی تو اون حالت به شیخ کس میداد و دستشو میکشید رو سینه پهن اما لاغر کامران که موهای جوگندمی داشت و کیرشو میخورد. شیخ هم همزمان تو کون گرد و قلمبش تلمبه میزد. کامران دستشو گذاشته بود پشت گردن آیدا و صورتشو رو کیرش نگه داشته بود تا با شدت تلمبه ها اون طرف نره. یکم که گذشت آیدا پاشد نشست رو کیر کامران، شیخه هم پاشد رو کاناپه زانو زد و میزد در کون آیدا و با لذت میخندید. ازش با احساس تمام لب میگرفت و گلوشو میگرفت و یه چیزایی به عربی بهش میگفت. بعد همینطور که رو کیر کامران نشسته بود شیخه رفت بالا سرشون رو پشتی مبل نشست و زنم هرچند ثانیه یه بار کیرشو میذاشت تو دهنش تا با تکونای تلمبه زدنای کامران کیرش میفتاد بیرون و باز دوباره از نو. شیخه زنمو از رو سینه کامران بلند کرد و گذاشت رو میزی که تو اتاق بود و شروع کرد تلمبه زدن تو کسش. کامران اومد پاهاشو باز نگه داشته بود تا شیخ راحت بتونه با کیر بزرگش تلمبه بزنه. از بالا همینطور زنمو میبوسید و سینه های مرمری و بزرگشو میمالید و شیخ هم تو کسش تلمبه میزد. سرشو چرخوند به لبه میز و کیرشو گذاشت تو دهنش. سینه هاش تحت این فشار داشتن میترکیدن. زنم فقط آه میکشید و لذت میبرد.

کامران یکم به خودش لرزید و محکم سینه‌ های زنمو گرفت و آبشو تو دهن زنم خالی کرد و راحت شد. شیخ که هنوز ارضا نشده بود رفت رو مبل نشست و به زنم اشاره کرد بیاد واسش ساک بزنه. بعد شلنگ قلیون رو از کنارش برداشت و شروع کرد قلیون کشیدن. همینطور که شیخ از قلیون کامای سنگین میگرفت زنم واسش ساک میزد و خایه هاش رو میکرد تو دهنش. شیخ دودش رو فوت میکرد تو صورت زنم و میخندید، زنمم مثل جنده ها میخندید. مثل که چه عرض کنم دیگه رسمن جنده بود. شیخ قلیون رو داد دست زنم و قمبلش کرد رو مبل و از پشت کرد تو کسش. همینطور که تلمبه میزد زنم قلیون میکشید و به خاطر تلمبه هاش تیکه تیکه دود میومد بیرون. بعد یکم شلنگ رو انداخت و شیخ هم با همه زورش تو کسش تلمبه زد و انگار هردو باهم ارضا شدن. شیخ بعد از بیرون کشیدن کیرش قشنگ کون زنمو بوس بارون کرد و پنج تا صددلاری گذاشت رو کونش. زنم همونجور لخت نشسته بود رو مبل و دستش رو گذاشته بود رو سینه و شکم شیخ و قربون صدقش میرفت و خودشو لوس میکرد. کامران یه بسته خاویار اورد و داد به شیخ، آیدا گرفت ازش باز کرد و با کلی ناز و ادا با قاشق خاویار میذاشت دهن شیخ، اونم میخورد و تعریف میکرد و هرزگاهی هم یه لب از زنم میگرفت.

وقتی دیدم دارن میان بیرون سریع رفتم پایین. زنم همراه کامران اومدن، تا منو دید اومد بغلم کرد و گفت “عشقم دلم برات تنگ شده بود” و همونجا وسط جمع ازم یه لب طولانی گرفت. لباش خیس خیس بود هنوز. انگار حال میکرد منو خر فرض کنه و کاری کنه آب مردا رو بخورم. کامران با تعجب و خنده پوزخند نگاه میکرد. من که واقعن داشتم خجالت میکشیدم بهش گفتم “بریم عزیزم؟” که اون یه بوس دیگه از لپم کرد و گفت “بریم عزیزم” وقتی رفتیم تو ماشین یکم که از ویلا دور شدیم گفت “ارشیا میشه بزنی کنار” منم تو جاده تاریک زدم کنار. بهم گفت “میشه بیای کسمو بخوری خیلی میخوام الان” گفتم “بذار بریم خونه میخورم خب عزیزم” که با اخم گفت “نه همین الان میخوام، یا بیا بخور یا دیگه نمیذارم بخوری” منم دور و بر رو نگاه کردم دیدم کسی نیست ماشین و چراغا رو خاموش کردم و پیاده شدم رفتم در طرفشو باز کردم. صندلیشو داد عقب و شلوارشو کامل کشید پایین و من نشستم جلو پاش. کسش برق میزد هنوز از آب منی شیخ. خودمو به احمق بودن زدم و بدون این که حرفی بزنم کس خیسشو با ولع تمام خوردم. خیلی هم آب زیادی داشت ماشالا. اونم سرمو فشار میداد رو کسش و میگفت “جون بخور خوشمزه نیست کسم؟” من که تو اون لحظه دوست داشتم بیشتر تحقیر شم گفتم “چرا عزیزم امشب یه جور دیگه خوشمزست” که با همین حرفم حشری شد و پاهاشو مثل مار دور گردنم حلقه کرد و یکم بعد ارضا شد. تو راه یکم باهم از کار جدیدش صحبت کردیم که گفت خیلی حقوق خوبی میده و از ماساژور بودن بهتره و قرار شده یه سفر هم باهم برن دوهفته دیگه. من هیچی نگفتم چون نمیخواستم روش بهم باز بشه دوباره اما واقعا دوست نداشتم بذارم این اتفاق بیفته. باید یه کاری میکردم.

آیدا داشت واسه رفتن به سفر آماده میشد. روز قبل سفر بود که وقتی اومدم خونه دیدم انگار داره با کامران حرف میزنه و متوجه اومدن من نشده یا شده و اهمیتی نمیده. داشت میگفت “تو رو خدا کامران جونم، بریز واسم دیگه… حقوقم کمه عشقم… ۷ میلیون تو این اوضاع پولی نیست که دیگه آخه… آره عشقم تو پول هم ندی هرکاری بگی میکنم… چشم الان… خیلی دوستت دارم کامران جونم…بوس خدافظ” من یکم وایسادم و دوباره درو باز کردم و بستم. آیدا در حالی که سریع داشت دکمه هاشو میبست اومد جلوی در “سلام زود اومدی امروز” “کاری نداشتم دیگه اومدم” دستمو گرفت و دنبالش برد و گفت “خوب شد اومدی کلی کار سرم ریخته. بیا تا من میرم حموم ساک منو ببند” “کی میخواهید برید؟” آیدا همونطور که کونشو تکون میداد و منو دنبال خودش میکشید گفت “بعد از ظهر” وقتی رسیدم بالا سر ساکش دیدم نصف بیشترش ست سکسیه. شرت و سوتینای فانتزی که حتی دوتاشو منم ندیده بودم. بدون هیچ خجالتی بهم گفت هرکدومو چطور بچینم و منم قشنگ گوش کردم و هیچی نگفتم. وقتی شرتشو کشید پایین که بره حموم یه چیزی توجهمو جلب کرد “تتوت کو؟” زنم کون گنده و گردشو داد عقب و نگاش کرد و گفت “اها اسم آرمینو میگی؟ کامران پول داد پاکش کنم. گفت زشته تو شرکت میبینن” منم گفتم آها و رفت حموم. کامران از من بیشتر رو زنم غیرت داشت انگار و اذیت میشد که اسم یکی دیگه رو کونش باشه.

وقتی از حموم اومد بیرون بهش گفتم دوست ندارم با یه مرد غریبه بره دو هفته سفر. با اخم گفت “مرد غریبه کیه؟ رئیسمه، سفر کاریه” که من با عصبانیت گفتم “کی با منشیش دوهفته میره سفر کاری؟ واسه جنده ها این سفر کاریه حتما” که زنم گفت “خفه شو حرف دهنتو بفهم. قرار شد تو کاری به کار من نداشته باشی تا منم بذارم ابروت بمونه. یه بار دیگه از این زرا بزنی پدرتو درمیارم. هروقت تونستی زنتو یه بار با دودولت ارضا کنی از این مرد بازیا دربیار” و از اتاق رفت بیرون. من بعد مدتها دوباره اونقدر تحقیر شده بودم که تا چندساعت تو همون اتاق موندم و بیرون نرفتم. بعد از ظهرش یکم خوابیدم و وقتی بیدار شدم و ساعتو دیدم سریع رفتم تو هال ببینم آیدا کجاست. دیدم با کامران نشستن رو مبل و جلوشون اب پرتقال بود. رفتم جلو سلام کردم. کامران دستشو انداخته بود گردن زنم و لم داده بود رو مبل و با اومدن من هم تغییری تو حالتش ایجاد نکرد. سعی کردم طبیعی و روشنفکر رفتار کنم. زنم بدون سوتین زیر لباسش نشسته بود و انگار شرت هم پاش نبود و وقتایی که شلوار سفیدش میچسبید به کسش قشنگ شکاف کسش معلوم میشد. بدون این که حتی بهم نگاه کنه به صحبتش با کامران ادامه داد. من رفتم تو آشپزخونه و یکم بعد دیدم پاشدن که برن سمت فرودگاه. موقع رفتن و خداحافظی کامران جلوی زنم چندتا تراول گذاشت تو دستم و گفت “اینا دستت باشه کمک خرجت باشه تو این مدت” که تا من اومدم حرفی بزنم آیدا دستشو کشید پشت شونه هاش و ازش تشکر کرد. منم دیگه دیدم زشته حرفی بزنم و فقط تشکر کردم.

تو اون مدت مسافرت هیچ ارتباطی با آیدا نداشتم و قهر بودیم. دوست نداشتم واقعا باهاش حرفی بزنم. نمیخواستم دوران بیغیرتیم دوباره برگرده. هرچند الانم بیغیرت بودم ولی حداقل فقط خودم میدونستم و زنم و بقیه تحقیرم نمیکردن. وقتی بعد دوهفته برگشتن زنم کلی شاداب تر و سکسی تر شده بود. اومد بغلم کرد و گفت “دلم برات تنگ شده بود عزیزم” و وقتی دید سرد بغلش کردم گفت “ببخشید من حرفای بدی زدم” و بعد با یه لحن لوس گفت “آشتی” که منم خر شدم و بوسش کردم. بعد یه چشمک بهم زد و به اتاق خواب اشاره کرد. سریع بردمش سمت اتاق خواب. اجازه داد لباساشو دربیارم ولی بعد زد رو سینم و گفت بشینم. با شرت و سوتین سکسی اومد جلوم و شروع کرد بدنشو پیچ و تاب دادن و با شیطونی گفت “حق نداری بهم دست بزنی، فقط نگاه کن” و بازم کونشو جلوم میچرخوند. واقعن بدون اغراق زنم از نود درصد پورن استارا هم بهتر بود. اخر بعد این که ازش خواهش کردم اجازه داد لباساشو دربیارم. لختش کردم و شروع کردم سینه هاشو خوردن. اون که انگار برای ارضا شدن خیلی بیتاب بود هلم داد سمت پایین تا کسشو بکنم. کیرمو که کردم تو کسش اونقدر گرما و نرمیش خوب بود که بی اختیار بعد یه دقیقه اومدم و نتونستم جلوی خودمو بگیرم.

آیدا که انگار دیوونه شده بود نشست رو تخت و با عصبانیت خیلی زیاد برم گردوند و شیکممو گذاشت رو رونش و شروع کرد کون لختمو اسپنک کردن. محکم اسپنک میزد و داد میکشید “خاک بر سر تو با این کیر میخوای به بقیه ندم… تو زندگی منو اینطوری کردی… تو منو جنده کردی کثافت… دیگه خسته شدم ازت بی مصرف” من که هم ترسیده بودم هم دوست داشتم همونجا رو پاش نشسته بودم و میگفتم “ببخشید دست خودم نبود” بعدم وایسوندم جلوش و کیرمو محکم با دست گرفت و همینطور که فشار میداد گفت “بهم التماس کن تا به مردای دیگه بدم… بگو کیرت به درد نمیخوره و باید مردای دیگه زنتو جلوت بکنن و تو صورتت تف بندازن… بگو حرومزاده” منم با بغض تکرار کردم. “از این به بعد خودت واسم کیر پیدا میکنی، یا این که دوباره یه بکن کردن کلفت پیدا میکنم تا مادرتو بگاد… به همه دوستا و اشناهات میدم. اصلن به بابات کس میدم” من که دیگه نمیتونستم درد کیرمو تحمل کنم فقط هرچی میگفت میگفتم چشم و با گرفتن دستم به سینه هاش خواهش میکردم ول کنه. آخر دلش به رحم اومد. کیرمو ول کرد و شرتشو از رو زمین برداشت و کشید رو سرم و گفت “همینجا وایسا تا بیام” شرتش بوی کسش و ادکلنشو میداد و خیلی حشریم میکرد، چرا تا الان خودم همچین کاری نکرده بودم؟ واقعا انگار تو بهشت بودم.

آیدا برگشت و گوشیش تو دستش بود. زد تو سرم و خوابوندم رو تخت و کون گندشو گذاشت رو صورتم و نشست روم. شروع کرد با گوشیش کار کردن و کونشو رو صورتم فشار میداد و روناشو به هم میچسبوند تا خفه بشم و بعد کلی دست و پا زدن اجازه میداد نفس بگیرم. داد زد سرم “کسمو بخور آشغال” و منم شروع کردم خوردن. با لحن حشری گفت “میخوام از بین این مردای سکسی و کیر کلفت یکی رو به انتخاب تو ارضا کنم امشب” و صفحه چتاشونو داد دستم. همه کیرای کلفتی داشتن ولی بدن یکیشون بهتر بود و اونجور که خودش نوشته بود قدشم بلند بود. نشست رو تخت و منو برد وسط پاش و همونطور که با طرف سکس چت میکرد منم کسشو میخوردم. وسطش منو انداخت کنار و گفت “مرده شورتو ببرن که حتی به درد خوردن کسمم نمیخوری” و خودش مشغول مالیدن کسش شد. گوشیشو داد دست من و گفت “عکس بگیر واسش” منم چندتا عکس حرفه ای از بدنش گرفتم و واسه طرف فرستادم. طرف نوشت کی عکسو گرفته که زنم وویس فرستاد “شوهر کسکشم که همینجا کنارمه، سلام بده بهش” و بعد گردن منو کشید تا به پسره سلام کنم. منم با صدای کرفته سلام کردم پسره یه وویس فرستاد و با صدای وحشی فقط میگفت میخوام بیام بکنمت و قربون صدقش میرفت و به من فحش میداد و همونجا تو وویس ارضا شد. زنم که معلوم بود خیلی حال کرده و به خودش افتخار میکنه با صدای سکسی واسش وویس فرستاد و گفت عکس بده تا مدرک ارضا شدنشو ببینه . طرف هم از کیرش و شکمش که اب پاشیده بود روش عکس فرستاد. زنم قهقهه زد و طرفو بلاک کرد.

بعد پاشد لباسای بیرون سکسیشو پوشید. اینو هروقت یه مشتری داشت که میخواست بره خونشون و خیلی میخواست بهش حال بده میپوشید. بهش گفتم “چی شد؟” که با لحن بی تفاوت گفت “بریم بیرون دیگه. من که ارضا نشدم. بریم یه کیر واسم پیدا کنیم” که من با تعجب گفتم “جدی میگی آیدا” که با عصبانیت گفت “معلومه که جدی میگم، از این به بعد هربار درست ارضام نکنی میریم بیرون یکیو پیدا میکنیم بکنتم” و پابندشو انداخت. بعدم شرتشو که چند دقیقه پیش کشیده بود رو سرم از رو زمین برداشت و داد بهم و گفت “اینو زیر لباست بپوش” من با تعجب نگاهش کردم که گفت “بدو کاری که میگمو انجام بده توله سگ” منم سریع رفتم زیر شلوار جینم پوشیدمش و رفتیم بیرون. آیدا به تاکسی ادرس سالن بولینگ رو داد. همونطور که تو تاکسی نشسته بودیم گفت “امیدوارم پسرای خوشتیپ امشب زیاد اونجا باشن” که راننده از تو آینه نگاهش کرد. پاهاش رو از هم باز کرد و دستشو گذاشت زیر سینه هاش و تکونشون داد و گفت “چیه دوست داری؟” که راننده با تعجب به آیدا و من نگاه کرد و سرشو انداخت پایین. انگار به خاطر بودن من جرات نکرد کاری کنه. وقتی رسیدیم موقع بولینگ بازی کردن هربار من خم میشدم شلوارم میومد پایین و شرت زنونم معلوم میشد. خیلی حس خجالت اوری داشتم ولی آیدا هربار میخندید و ذوق میکرد.

دوتا پسر نوجوون یا جوون که دستاشونو موقع راه رفتن باز میگرفتن و معلوم بود از اون بچه لاتای خوشگل و‌ خوش بدنن اومدن سمتمون. من گفتم شاید فقط میخوان رد شن و خم شدم توپ بردارم. وقتی رفتم پایین یکیشون شرت زنم که معلوم شده بود رو از کونم گرفت و محکم کشید و با خنده گفت “چه شرت قشنگی، از اینا مردونشم هست؟” و با دوستش خندیدن. زنم هم بلند خندید. برگشتن رفتن طرف زنم و اونی که شرت منو کشیده بود دستشو بوسید و گفت “من سامانم خانم خوشگله، اینم دوستم احمده. اسم شما چیه؟” که زنم با ناز و عشوه جنده طوری گفت “منم آیدام عزیزم” که پسره اشاره کرد به من و گفت “این شوهرته؟” که آیدا صورتشو به حالت حال به هم خوردگی کرد و گفت “آره مثلا خیر سرش” سامان پوزخندی به من زد و با پررویی گفت “چشه ارضات نمیکنه؟” که زنم گفت “نه بابا اصلا” و بعد یکم اومد جلو و دور و برشو نگاه کرد و جوری که کسی نبینه دست سامانو کرد تو شلوارش و گفت “ببین کسم چه داغه، این کس یه کیر کلفت میخواد” که سامان همونطور که دستش تو شلوار زنم بود با پررویی هر چه تمام تر گفت “جون، اگه دوست داشته باشی ما بیرون ماشین داریم” که آیدا نگاهی به دور و بر کرد و وقتی دید کسی نگاه نمیکنه آروم دست سامانو کشید بیرون و گفت “باشه ولی فقط یکیتون” که سامان گفت “حالا اگه مشتری شدی به احمدم بده پسر خوبیه” زنم سرشو تکون دست و رو کیرش و گفت “جون چه بزرگ شده” که سامان با پررویی گفت “بزرگتر از اینم میشه” آیدا خندید و رفتن سمت در خروجی. من موندم و بولینگ بازی تو یه سالن خلوت در حالی که زنم داشت به یه غریبه کس میداد.

سلام من ارشیام شوهر شناسنامه ای آیدا. خب تو سریای قبل داستان قضیه جنده شدن زنم و ارتباطمون رو مو به مو گفتم و رسیدم به اونجا که زنم تو سالن بولینگ با یه پسر غریبه رفت تو ماشین سکس کنه. تو این سری جدید در مورد برگشت شکل رابطه قدیممون واستون میگم و نهایت جنده بودن زنمو میبینید.

اون شب من یکم دیگه بولینگ بازی کردم و نشستم با گوشیم کار کردم تا زنم برگشت. اومد سریع دستمو گرفت رفتیم بیرون و تو ماشین موقع رانندگی همونطور که دستشو گذاشته بود رو کیرم از جوری که اون پسره کرده بودش تعریف میکرد. دوستشم که کشیک میداده میخواسته اخر بکنتش که نذاشته و سریع اومده. وقتی رسیدیم خونه سریع نشست رو مبل و شلوارشو دراورد و بهم گفت “بیا ببین چه کادویی واست گذاشتن” رفتم دیدم پسره اب غلیظ و زیادشو ریخته بود رو شرتش. بهم گفت لیسش بزنم و سرمو چسبوند به کسش از رو شرت. یکم که خوردم شرتشو دراورد کرد تو دهنم و شروع کرد واسم زدن. یکم که کیرمو مالید ابم اومد و ریخت رو دستش. دستشو گرفت جلوم و مجبورم کرد همه آب خودمو مثل یه پسر خوب از روی دستش لیس بزنم.

چندشب گذشت و کاری نمیکردیم. تا این که یه شب که داشتیم پورن میدیدیم بهم گفت “ارشیا این هیکلش مثل مصطفی نیست؟” مصطفی پسری بود که تو ساختمونمون کار میکرد. که من گفتم “نمیدونم من هیکل اونو از کجا بلدم؟” که در حالی که انگشتشو به لبش گذاشته بود با خنده و یه لحن شیطونی گفت “اوف چندوقته دوست دارم بهش بدم، بهش میخوره از اون خجالتیایی باشه که موقع کردن وحشین” که من گفتم “نه نمیخواد به اون بدی، قرار شد به کسایی که مرتب میبینمشون ندی دیگه” که دستشو گذاشت رو کیرم و گفت “خب میریم یه محل دیگه بازم، چیزی که زیاده خونه. بذار حال کنیم بابا” و کیرمو دراورد و شروع کرد زدن. من که از خود بی خود شده بودم بعد از یکم مقاومت گفتم “باشه عزیزم فقط من خبر ندارم مثلا” که بوسیدم و گفت باشه. بعد بدون این که منو ارضا کنه پاشد رفت تو اتاق و منم زنگ زدم مصطفی بیاد بالا.

مصطفی که اومد بالا بهش گفتم میخواهیم وسایل خونه رو جابجا کنیم. وقتی کار میکرد خوب نگاهش کردم. یه پسر جوون لاغر با قد متوسط و صورت بی مو و خیلی هم خجالتی. زنم هیچ نوع کیری نبود که نخورده باشه دیگه. دیدم زنم با یه تی شرت کوتاه که نافش تقریبا معلوم بود و یه شلوارک که تا زانوش بود اومد بیرون. رفت سمت آشپزخونه و بعد چند دقیقه بلند گفت “ای وای لباسم” و اومد بیرون. تی شرتش خیس خیس شده بود و چسبیده بود به سینه هاش. مصطفی داشت با نگاه حشری سینه هاشو دید میزد که تا متوجه شد من حواسم بهش هست سرشو انداخت پایین و به کارش ادامه داد. زنم گفت “عزیزم من میرم حموم” منم که میخواستم ببینم چی میشه گفتم “باشه عزیزم منم میخوابم خیلی خستم، اقا مصطفی اینا رو تموم میکنه و بعد میره. چیزی خواست شما بهش بده” و پشت سرش رفتم تو اتاق. لباساشو همه رو دراورد و خوابید رو تخت و کشیدم لای پاش تا کسشو بخورم. همینجور کسشو میخوردم و حال میکرد و برای این که صداش بیرون نره دستشو گاز میگرفت.

بعد چند دقیقه بلند شد و یه حوله پیچید دورش و گفت “فقط بیا تماشا کن چطوری میخوام بهش بدم” و رفت بیرون. منم رفتم جوری که منو نبینن وایسادم نگاه کردم. دیدم همونطوری با حوله که دور سینه ها و کسش پیچیده بود رفت بیرون. دولا شد جلو اپن مثلا یه چیزی بنویسه و کسش از پشت قشنگ تو دید من و حتما مصطفی بود. مصطفی کارشو ول کرده بود و فقط داشت کس آیدا رو دید میزد. بعد زنم یهو برگشت و حولش افتاد. آیدا که مثلا خجالت کشیده بود کسشو با دست پوشوند و داد زد “وای خدا مرگم بده افتاد” و مصطفی هم سرشو انداخت پایین. بعد که حولشو برداشت و پیچید دور گفت “ببخشیدا اقا مصطفی” که مصطفی همونطور که پایینو نگاه میکرد گفت “خواهش میکنم از این چیزا پیش میاد” که زنم خندید و با یه لحن حشری گفت “چقدم که شما قبلش حواست به کار خودت بود و بدتم اومد” که مصطفی هیچی نگفت. زنم رفت جلو و دستشو کشید رو کیر شق شدش و گفت “این دسته بیلی که تو شلوارته واسه همینه؟” که مصطفی یه نگاهی به اتاق کرد و دید در بستست انگار خیالش راحت شد. آیدا یه مقدار پول گذاشت تو جیبش و حولشو از دورش انداخت و لباشو برد نزدیک صورتش و گفت “چیه نکنه سینه های منو دوست نداری؟” که اونم گفت “چرا خانم سینه های شما عالین ولی اگه آقاتون بفهمه من بیکار میشم” که زنم دست کشید به کیرش و گفت “نترس اگه تا هر موقع من میخوام کیرتو بهم بدی شغلتو نگه میداری. تازه هرموقع منو بکنی میگم شوهرم پول اضافه هم بهت بده” و شروع کرد از رو شلوار کیرشو مالیدن و ازش لب گرفتن. مصطفی هم کسشو میمالید و سینه های بزرگ و بلوریش رو میخورد.

خوب که خورد آیدا زانو زد جلوش و گفت “بکش پایین ببینم چی اونجا قایم کردی خوشگل پسر” و مصطفی هم شلوارشو کشید پایین. زیرش شرت نپوشیده بود و کیرش یهو کامل افتاد بیرون. کیرش بد نبود ولی به پای بقیه بکنای زنم نمیرسید. زنم کیرشو گرفت و در حالی که تو چشماش نگاه میکرد گفت “از وقتی اومدیم تو این خونه دوست داشتم ببینم کیرت چه مزه ایه” و کیرشو کرد تو دهنش. حسابی کیرشو خورد و تخمای بی موش رو هم لیس زد. پشت مصطفی به من بود و آیدا روبروم بود. آیدا منو از پشت ستون دید و در حالی که کیر مصطفی رو نگه داشته بود بهم چشمک زد. آبم همونجا اومد. بعد نشست رو مبل و پاهاش رو باز کرد و گفت “من دوست ندارم به شوهرم خیانت کنم، فقط حق داری سر کیرتو بکنی تو کسم. اگه فقط سر کیرتو بکنی توش که خیانت نیست؟” که مصطفی گفت “نه خانوم اصلا نیست” و سر کیرشو کرد تو کس زنم. زنم دستشو گرفت دور کمر مصطفی و شروع کرد کسشو رو کیرش تکون دادن. تو همین تکونا سعی میکرد هرچی میشه بیشتر کیرشو هل بده تو کسش. همونطور که حال میکرد گفت “آها فقط سرش” بعد برگشت و مصطفی شروع کرد با انگشت تو کس و کونش عقب جلو کردن. زنم مثل جنده ها آه میکشید و کونشو با دست باز نگه داشته بود. بعد بهش گفت “سر کیرتو بذار تو کسم مصطفی جون” مصطفی هم سریع با دست کسشو باز کرد و سرشو گذاشت تو کسش. آیدا کسشو تا ته میاورد عقب رو کیرش و آه میکشید. مصطفی شروع کرد تلمبه زدن و هی هم تندترش میکرد. زنم در حالی که صدای برخورد رونای لاغر مصطفی با کونش میومد میگفت “مصطفی جون بیشتر از سرش نکنی تو ها من دوست ندارم به ارشیا خیانت کنم” که مصطفی میگفت “نه خانوم خیالتون راحت این فقط برای خوب شدن خارشکتونه” و تندتر و محکمتر تلمبه میزد.

یکم بعد زنم ارضا شد و مصطفی هم انگار داشت آبش میومد داد زد “داره میاد کجا بریزم؟” که زنم کیرشو کشید بیرون و جلوش زانو زد و بهش گفت “بریز رو سینه هام عشقم” و مصطفی هم در حالی که آه میکشید آبشو رو سینه هاش خالی کرد. مصطفی سریع انگار فهمیده باشه چیکار کرده پاشد لباساشو پوشید و شروع کرد جابجا کردن ادامه وسایل. زنم همونطور که لخت با آب مصطفی بین سینه هاش وایساده بود با خنده پرسید “چیکار میکنی؟” که مصطفی گفت “اینا رو جابجا کنم اقا ارشیا میگه چرا” که زنم بوسیدش و گفت “نه تو برو میگم خودش جابجا کنه” موقع رفتنش هم چندتا تراول گذاشت تو جیبش و گفت “اینم دستمزد کار خوب امشبت. هربار بیای جایزه میگیری” که مصطفی هم با کلی ذوق تشکر کرد و زنم ازش لب گرفت و رفت. وقتی رفت زنم اومد جلوم و گفت “چطور بود از اجرا لذت بردی؟” منم از لباش که طعم کیر مصطفی رو داشت لب گرفتم و گفتم “عالی بود عزیزم” زنم سرمو گرفت کرد بین سینه هاش و منم شروع کردم آب مصطفی رو از بین و روی سینه هاش خوردن. زنم سینه هاشو با دست میکرد تو دهنم و منم آب مستخدم خونه رو میخوردم. تموم که شد رفت خوابید و منم یه بار دیگه جق زدم و خوابیدم.

فرداش دیر پاشدم و زنم نبود. بهش زنگ زدم گفت رفته بیرون خرید. حوالی بعد از ظهر بود که من داشتم فیلم میدیدم که زنم کلید انداخت و اومد تو. دیدم داره به یکی تعارف میکنه بیاد تو. با تعجب بلند شدم و دیدم با یه مرد غریبه اومد تو “این ارشیاست همون همخونم که میگفتم” طرف باهام دست داد و خوش و بش کردیم و نشست. زنم گفت “من برم تو اتاق. ارشیا مخشو نزنی تا من میاما” و یه چشمک بهش زد و رفت. من که مونده بودم اصلا قضیه چیه و طرف کیه سعی کردم باهاش سر صحبتو باز کنم. فهمیدم طرف راننده اسنپ آیدا بوده تو مسیر برگشت و انگار خوشش اومده ازش و اوردتش خونه. بهش گفته بوده من همخونشم که گیم و کلا به زنا علاقه ندارم و مشکلی هم با پسر اوردنش ندارم تازه دوست هم دارم. اونم شروع کرد از در رفاقت مردونه از این که چقدر دوست داره زنمو بکنه و این که چه جنده بازی هایی دراورده حرف زدن که واقعا کیرمو راست کرد. همینطور داشتیم حرف میزدیم که آیدا با یه ست سکسی سفید و مشکی از اتاق اومد بیرون. کونشو گرفت سمت ما و به طرف گفت “اماده ای؟” که اونم با خوشحالی از جا پرید و گفت “معلومه کس خانم” و بعد رو به من گفت “داداش میدونم دوست نداری ولی بفرما خداییش” و منم که هم خندم گرفته بود هم فوق حشری شدم تشکر کردم و رفتن تو اتاق. یکم که گذشت سر و صدای آیدا بلند شد و مرده هم هی قربون صدقه هیکل سکسی آیدا میرفت. من رفتم آروم نگاه کنم و جق بزنم. یکم که وایسادم و نگاه کردم آیدا متوجه شد اونجا وایسادم و سریع بلند شد با عصبانیت اومد سمتم. من که جا خورده بودم همونطور وایسادم نگاهش کردم که یهو محکم زد تو گوشم. من و راننده با تعجب داشتیم بهش نگاه میکردیم که گفت “دفعه آخرت باشه سکسای منو نگاه میکنیا منحرف” و درو بست و رفت. من که شوکه شده بودم اصلا حشرم خوابید و رفتم رو مبل نشستم تا سکسشون تموم شد و مرده رفت. وقتی رفت آیدا رو صدا زدم چون میخواستم راجب کارش حرف بزنم که با بی حوصلگی و عصبانیت گفت “خفه شو فقط ارشیا نمیخوام صداتو بشنوم” و رفت تو اتاق. بله، همون رابطه قدیم برگشته بود با این تفاوت که دیگه زنم رسما جنده بود و هربار به یکی میداد.

چند روز بعد زنم اومد یه پورن تو گوشیش نشونم داد. یه زن شوهردار بود که با شوهره سوار ماشین بودن و زنه به راننده کامیونایی که رد میشدن سینه هاشو نشون میداد و بعد با یکیشون سکس کرد. با لحن شیطون گفت “نظرت چیه اینو امتحان کنیم؟” که من گفتم “آیدا جان اینجا ایرانه نمیشه که. بعدم بشه هم نمیشه به این راننده ها اعتماد کرد” که آیدا گفت “دیگه کسی هست من بهش نداده باشم؟ هرچی میخواست بشه میشد دیگه تا حالا” و دستمو گرفت بلندم کرد. کونشو چسبوند به کیرم و گفت “بدو دیگه، میخوام کیرشونو اینطوری راست کنم و بعد بذارم بکنن تو کسم” که من گفتم “باشه عزیزم فقط مواظب باش. منم تحقیر نکن” که اون گفت “امروز‌ بیخیال شو دیگه ارشیا، نمیشناسنمون که. منم میدونم همش الکیه و برای لذت بردنه و واقعا بهت احترام میذارم” منم گفتم “باشه ولی فقط امروز” اونم خندید و لپمو بوسید و رفت حاضر شد. سوار ماشین شدیم و از شهر زدیم بیرون. تا حالا برای یه فانتزی اینقد به خودمون زحمت نداده بودیم. افتادیم تو یه جاده که فقط راننده های کامیون بودن. زنم دکمه های مانتوش رو باز کرد و زیرشم که هیچی نپوشیده بود. از کنار چندتا کامیون گذشتیم که زنم سینه هاشو انداخت بیرون و نشونشون داد. دو سه تاشون بوق زدن و چراغ زدن و رد شدیم ولی اون آخری دنبالمون اومد. هرچی میرفتیم سایه به سایه دنبالمون میومد و وقتایی که میشد میومد بغلمون. زنم هم میخندید و سینه هاشو نشونش میداد. هی هم اشاره میکرد شیشه رو بدیم پایین که زنم توجهی نمیکرد و به منم میگفت ولش کن. کلی رفتیم و طرف بازم ادامه داد. تا این که به زنم گفتم “میخوای وایسیم بهش بدی بنده خدا رو؟” که زنم گفت “نه دیدمش خوب نبود” و رفتیم. طرف هم وسط راه بیخیال شد. بعد یه مدت رسیدیم به یه مجتمع بین راهی که کلی کامیون وایساده بود. پیاده شدیم زنم با همون لباسا و سر و وضع رفت خوراکی گرفت اورد خوردیم و راننده ها هم همه داشتن با چشاشون میخوردنش.

زنم اومد کنار ماشین و همینطور که داشتیم خوراکیا رو میخوردیم بهم گفت “ارشیا اونو ببین لباس نارنجیه رو. خیلی سکسی نیست به نظرت؟” که دیدم یه مرد سیبیل کلفت تقریبا قد کوتاه اما هیکلی و چهارشونه که شکم بزرگ و موهای فری داشت و به تی شرت نارنجی تنش بود و یه دستمال دستش بود رو بهم نشون داد. گفتم “چرا بد نیست جالبه” که گفت “میری بهش بگی بیاد منو بکنه؟” من که جا خورده بودم گفتم چی؟ که گفت “برو دیگه. دوست دارم بری ازش خواهش کنی بیاد منو بکنه” من یکم بهونه اوردم ولی آخر قبول کردم. خواهش کردن اژ یه مرد دیگه اونم این آدمه خیلی تحقیرآمیز بود برام. اومدم برم که آیدا گفت “وایسا. زنگ بزن به گوشیم که من بشنوم چی میگید” منم همینکارو کردم و رفتم سمت یارو. داشت فلاکسشو پر از آب جوش میکرد که من رفتم بهش گفتم “آقا خسته نباشید” که طرف برگشت سمتم و با اخم ترسناکش بهم نگاه کرد “سلام فرمایش؟” که گفتم “راستش نمیدونم باید چجوری بهتون بگم. من و خانومم یه خواهشی ازتون داشتیم” و با دست آیدا رو نشون دادم که دم ماشین وایساده بود. “خانومم به نظرتون خوبه؟” طرف اخم کرد و گفت “یعنی چی؟ من که نمیشناسم ولی آره خانوم خوبیه” من گفتم “حاضرید باهاش بخوابید؟” که با عصبانیت فلاکسشو برداشت و گفت “یعنی چی مومن برو خدا اموراتتو جای دیگه حواله کنه” که من دنبالش رفتم و گفتم “جدی میگم آقا. خانومم شما رو دیده و از ظاهر مردونتون خوشش اومده. منم اومدم ازتون خواهش کنم زنمو بکنید” طرف چشماش چارتا شده بود و منو نگاه میکرد “انصافا ما رو گرفتی پسر؟ کلاهبرداریه یا خفت گیریه؟” که من گفتم “هیچکدوم به خدا. هرجا شما بگید و هرطور شما بگید بهتون میده. فقط بیایید بکنیدش لطفا” گفت “جدی میگی الان یعنی؟” گفتم “بله آقا جدی” اون که تعجب کرده بود گفت “والا چی بگم. اولین باره دیوث واقعی میبینم. زنت که خوب تیکه ایه ولی اینجا نمیشه. دنبال من بیایید من یه جای خلوت سراغ دارم”

با طرف برگشتیم سمت ماشین و اونم در همین حین زنمو برانداز میکرد. همو که دیدن دست دادن و حسن دست آیدا رو بوسید و خودشونو به هم معرفی کردن و مرده گفت “خب ما در خدمتیم” که زنم با خنده گفت “خدمت از شوهرمه حسن آقا” و خودشو نزدیک کرد بهش. حسن گفت “اینجا نمیشه. بریم یه جا که من میبرمتون” و زنم هم گفت باشه. بعد رو به من گفت “من با حسن جون میام دیگه” و منو بوس کرد و با خنده همراه حسن رفت. حسن زنمو به سمت ماشینش راهنمایی کرد. دیدم که موقع بالا رفتنش از پله های کامیون زیر کونشو گرفت و قشنگ دست کشید به کون و رونش. به همین راحتی زنم نشسته بود تو کامیون یه مرد غریبه و جلوم میرفتن. مدام فکر میکردم اگه ببرتش جایی چی میشه و اگه طرف خلافکار باشه چی و از این فکرا. دنبالشون رفتم از جاده بیرون و چند کیلومتر تو یه جاده فرعی پشت یه جای متروکه زیر یه درخت بزرگ پارک کرد و بهم اشاره کردم برم بالا. موقع بالا رفتن از پله های کامیون پام گیر کرد و افتادم و حسن زد زیر خنده. وقتی کامل بالا رفتم حسن که داشت سینه های آیدا رو میمالید بهش گفت “منم جای تو بودم به این نمیدادم. چیه اخه این بچه سوسولا شما دخترا دوست دارید. شوهر ادم باید مرد باشه” که زنم گفت جون و سریع لباشون رفت تو هم. لب گرفتن ازش با اون سیبیلا چندش بود حقیقتش نمیدونم زنم چطور این کارو میکرد و اصلا از چی این خوشش اومده بود. بهش گفت “دوست دارم به این شوهر سوسولم نشون بدی زنشو باید چجوری بکنه” که اونم گفت “حتما. امروز کلاس درسه واسش” و بلند شدن رفتن تو یه اتاق کوچیک پشت کابین که معلوم بود واسه استراحت خودش درست کرده.

بوی تندی میومد توش که فک کنم بوی تریاک بود. بهم گفت “من و زنت اینجا مشغولیم تو هم بشین اون جلو مواظب باش کسی اومد خبر بده” که من گفتم “حسن آقا میخوای من ماشینو روشن کنم در حال حرکت باشیم سکس کنید؟ خطرش کمتره اینجوری” که پوزخند زد و گفت “بشین بچه قوارت به روندن کامیون نمیخوره تو. بشین اون جلو صدات درنیاد” و زنم خندید و در حالی که پشمای سینش که از دکمه های باز پیرهنش اومده بودن بیرون رو اروم با دست نوازش میداد ازش لب گرفت و حسن هم کشیدش رو خودش و شروع کرد سینه هاشو خوردن. زنم شکم پشمالوی حسنو میخورد تا رسید به شلوارش و کیرشو از شلوارش دراورد. زنم چهاردست و پا شده بود جلوش و درجا شروع کرد ساک زدن کیرش. کیرش دراز نبود خیلی ولی بی نهایت کلفت بود. اصلا کلفت ترین کیری بود که تا حالا زنمو کرده بود. آیدا با لبای درشتش کیرشو ساک میزد و کلی صدا تولید میکرد اینقد که محکم میخورد کیرشو. حسن خم شده بود جلو و کونشو میمالوند. معلوم بود از لمبر خوردن کونش لذت میبره. بعد هردوتایی همه لباساشونو دراوردن و حسن تکیه داد و زنم رفت جلوش بین پاهاش و شروع کرد کیرشو ساک زدن. حسن با دستش موهاشو گرفته بود و سرشو جهت میداد. با این که شکم داشت ولی هیکلش خیلی سکسی بود. شاید به خاطر شونه های پهن و عضلانیش بود که نصف عرض اتاق رو پر کرده بود. زنم رفته بود زیر کیرش و خایه هاشو لیس میزد. منظره کیر سوپرکلفتش که بالای سر زنم بود که داشت خایه هاشو میخورد واقعا سکسی بود.

یکم بعد زنمو به پشت خوابوند و شروع کرد تو کسش تلمبه زدن. زنمم دست میکشید به کناره های رونش و میگفت جووونننن. دست میکشید رو پهلوهاش که حسن میگفت “چیه دوست داری هیکلمو؟” که زنم گفت “اره قربون هیکلت برم. مردونگی خالصه همه چیت” و حسن هم که حال کرده بود همونطور که تو کسش عقب جلو میکرد با سیبیلاش یه لب از زنم گرفت. سینه های آیدا بالا پایین میپرید و از لذت فقط آه و ناله میکرد و جیغ میکشید. یهو خم شد شرت حسن رو برداشت گذاشت در دماغش و داد زد “محکمتر بزن تو رو خدا واینسا” و شروع کرد زیرش لرزیدن. بعد خواهش کرد یکم ادامه نده تا حالش جا بیاد. حالش که یکم بهتر شد گفت “اوفففف، چندوقت بود اینطوری ارضا نشده بودم” و شروع کرد بدن حسن رو با لباش مک زدن و بهش گفت “مرسی عشقم، بدو ارضا شو تو هم میخوام حال کنم” که حسن خندید و گفت “من تریاک سنگین میکشم به این زودی نمیام، حالا حالا ها باید کس بدی بهم” که زنم گفت “جون میدم بهت، هرچی بخوای کسمو در اختیارت میذارم” و اونم محکمتر تلمبه میزد. آیدا بهش گفت “حسن شرتتو بچپون تو دهن این، دوست دارم ببینم مجبورش کنی شرتتو بخوره” که حسن هم اومد شرتشو کرد تو دهنم و خندیدن. یکم بعد حسن برش گردوند و نشوند رو کیرش و به منم گفت “برو پایین کشیک وایسا یهو کسی نیاد، اگه کسی اومد بگو” که من گفتم “آخه…” که حسن داد زد “نفله میری یا بیام پامو بکنم تو دهنت؟” که من سریع رفتم پایین. چند دقیقه بعد زنم در حالی که داشت دکمه هاشو میبست اومد پایین و پشتشم حسن در حالی که سینه هاشو داده بود جلو با خوشحالی و غرور از رکاب پرید پایین. به آیدا گفت “این شماره منه، هر موقع شبانه روز که زنگ بزنی هرجا که باشی میام پیشت” زنم ازش یه لب طولانی گرفت و اومد سوار ماشین شه بریم. بهم گفت “از حسن آقا تشکر کردی؟” من سرمو انداختم پایین و گفتم “ممنون حسن آقا” حسن خندید و گفت “بابت چی؟” آیدا چونمو با دست گرفت و سرمو اورد بالا و گفت “قشنگ تشکر کن” من گفتم “ممنون که زنمو گاییدید” حسن در حالی که میزد رو پاش و میخندید گفت “عجب جونورایی پیدا میشنا. زنگ یادت نره جنده خانوم” و رفت سوار ماشینش شد و رفت.

تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد. شب که برگشتیم خونه آیدا گفت حال آشپزی نداره و غذا سفارش بدم. منم از یه رستوران که میشناختم غذا سفارش دادم. یک ساعت گذشت و غذا رو نیاوردن. زنگ زدم رستوران و گفتن دادن به پیک بیاره، اما تا نیم ساعت بعدش هم خبری نشد. وقتی پیکه اومد و درو باز کردم در حالی که عصبانی بودم با لحن بدی گفتم “کجایی مرد حسابی ما دو ساعته منتظریم” که گفت “تقصیر منه مگه؟ غذاتونو دیر دادن دیگه” که من گفتم “حرف مفت نزن یه ساعته بهت دادنش خودم پیگیری کردم” طرف که جوون قبراقی بود و ظاهر خلافکاری ای هم داشت زد تخت سینم و گفت “هششش، دفعه آخرت باشه اینجوری با کسی حرف میزنیا” من که یکم ترسیده بودم گفتم “خب آخه دو ساعته ما گشنه ایم” طرف که انگار پررو شده بود اومد تو صورتم و گفت “اصلا دوست نداشتم بیارم، میخوای چه غلطی کنی؟” آیدا که از سر و صدای ما فقط با یکی از سویشرتای من که بالای زانوش بود و زیپشو نصفه داده بود بالا و معلوم بود هیچی زیرش نپوشیده اومده بود دم در گفت “چی شده آقا؟” پسره که از ظاهر زنم تعجب کرده بود آب دهنشو قورت داد و گفت “شوهرتون بی ادبی میکنه خانوم” که آیدا گفت “شما تشریف بیارید تو اینجا زشته جلوی همسایه ها” من گفتم “چیو بیاد تو این…” که آیدا دستشو گرفت جلوی دهنم و گفت “ساکت، حرف نزن دیگه” طرف که از طرفداری آیدا حال کرده بود با پوزخند به من اومد تو خونه و آیدا درو بست. زنم بهش تعارف زد بشینه و بعد گفت “خب شما چرا اینقد دیر اومدید؟” که پسره خندید و گفت “راستشو بخواید زیدم زنگ زد گفتم سریع برم پیشش دیگه کار بیخ پیدا کرد” زنم خندید و گفت “چجوری بیخ پیدا کرد؟” که پسره گفت “دیگه لب تو لب شدیم و بردمش پشت شمشادا تو پارک” زنم با یه تعجب الکی گفت “یعنی تو پارک سکس کردید؟” پسره با غرور پوزخند زد و گفت “آره بابا این که کارمه” و زنم هم دستاشو جمع کرد و سینه هاشو به هم فشار داد و گفت “اوففف”

من با عصبانیت اونجا وایساده بودم و بهشون نگاه میکردم که زنم رو به من گفت “تنها راه این که بفهمیم حق با کدومتونه اینه که مقایسه انجام بدیم”من گفتم “چیو مقایسه کنیم؟” که زنم خندید و گفت “بیا اینجا وایسا حرف نزن” رفتم روبروی پسره وایسادم. قدش که پونزده سانتی ازم بلندتر بود حداقل. هیکلشم که بزرگتر بود. نمیدونستم چیو میخواد مقایسه کنه دیگه. زنم یهو بهش گفت “شما شلوارتو بکش پایین” طرف چشاش گرد شد و با خنده پرسید “چی؟” که زنم با کف دست زد رو رونش و با یه اخم ساختگی گفت “میگم شلوارتو بکش پایین زود” پسره هم خندید و شلوارشو کشید پایین. کیرش خوابیده بود ولی بازم یه ده سانتی میشد. زنم رو کرد به من گفت “حالا تو، زود باش” من گفتم “برو بابا یعنی چی” که زنم محکم زد تو تخمام و گفت “زود باش میگم تا سیاه و کبودشون‌ نکردم” من از ترس و خجالت و درد کیرم کامل خوابیده بود و وقتی شلوارمو کشیدم پایین کامل جمع جمع شده بود و شاید سه سانت هم نمیشد” پسره خندید و گفت “اون دیگه چیه؟ آبروی هرچی مرده بردی” زنم هم خندید و گفت “آره واقعا به هیچ دردی هم نمیخوره” بعد گقت “خب از اندازه ها معلومه حق با این آقاست” که پسره خندید و گفت “تازه ارضا شدم وگرنه اندازه اصلیشو میدیدی” که آیدا کیرشو با دست گرفت و گفت “خب پس بذار دوباره راستش کنم اندازشو ببینیم” من داد زدم “آیدا” که آیدا بلند داد زد “خفه شو” و پسره هم یقمو گرفت و مشتشو برد عقب و تو همون حالت بهم گفت “میخوای صورتتو بترکونم بچه خوشگل؟ خفه شو من و خانوم داریم حال میکنیم”

بعد شروع کرد مالیدن کون و سینه های زنم و گفت “عجب کسی هستی عزیزم” زنم هم از پایین گردنشو بوسید و گفت “همش واسه توئه عزیزم” ما حتی اسم اینم نمیدونستیم و اینطوری داشت واسش خایه مالی میکرد. پسره زیپ سویشرت آیدا رو کشید پایین و شروع کرد خوردن سینه های بلوریش و لب گرفتن با زبون. هرچقدرم بیغیرت شده باشی صحنه لب گرفتن یکی دیگه از زنت بازم تکراری نمیشه. پسره در حالی که زنم مثل آهویی بود که تو چنگال شیر اسیر شده بود از پشت گرفته بودش تو بغل و جفت سینه هاشو با دوتا دستاش میمالید. بعد برش گردوند و یکی محکم زد در کونش و شرتشو کشید پایین و در حای که چشاشو بسته بود شیار کونشو از بالا تا پایین چندبار لیس زد و بعد شروع کرد خیلی آبدار و تند با دهنش کون آیدا رو خوردن. زنم هم فقط کونشو نگه داشته بود و ناله میکرد. یکم بعد برش گردوند و همونطور که تو بازوهای قویش نگهش داشته بود و با لباش گردنش و لباش و سینه هاشو میمکید با دست کس و کونشو میمالید و باعث شده بود دیوونه بشه. زنم بهم گفت “بیا بشین اینجا کنار من وانمود کن تو داری کیر این آقا رو میخوری” منم سریع اطاعت کردم. پسره به آیدا گفت “دهنتو وا کن یالا” و کیرشو چندبار زد رو زبونش. بعد با کیرش محکم به صورتم سیلی زد و گفت “این عاقبت بی ادبیه کسکش” و دولا شد و سینه های زنمو ماچ کرد و بعد آیدا شروع کرد کیرشو خوردن.

آیدا همونطور که کیرشو میخورد شروع کرد سینه راستشو مالیدن. من خواستم بهش کمک کتم و اومدم شروع کردم سینشو مالیدن که زد رو دستم و گفت “تو دست نزن” پسره خندید و شروع کرد مالیدن سینش و گفت “فقط مال منه کونی” بعد سر زنمو گرفت بالا و گفت “میخوام کیرمو بذاری لای سینه هات و فقط با این بالشتا آب کیرمو بیاری، قبوله؟” که زنم گفت قبوله و کیرشو گذاشت بین سینه های گرد و بزرگش و شروع کرد بالا پایین کردنش. همونطور که بین سینه هاش کیرشو بالا پایین میکرد تو چشاش نگاه میکرد و میپرسید “دوس داری؟” که اونم نرم با سیلی میزد تو صورتش. یکم بعد طرف دوتا سینه های آیدا رو محکم چسبید و آبشو پاشید روی ترقوه و گردنش. زنم سینه هاشو به هم چسبوند تا کیرش بیشتر حال کنه. آبش داشت از بالای سینه هاش سر میخورد وسط سینه هاش و صحنه فضایی بود. طرف یکی زد تو سرم و بدون این که حرفی بزنه رفت رو مبل ولو شد. زنم پاشد پیتزاها رو گرم کرد و اورد و به پسره گفت “بیا بخور عزیزم، بیا جون بگیری” منم بدون این که هیچ حرفی بزنم اومدم بشینم بخورم که زنم گفت “ادبت کجاست؟ غذا کمه، اول مهمون میخوره بعد شما” و پسره خندید و خودشون دوتایی شروع کردن به خوردن. طرف تا میتونست خورد و همه پیتزاها رو تموم کرد. آخرش بهم گفت “کاش یه پیتزا دیگه هم سفارش داده بودی که میخوردم و یه زن دیگه هم داشتی که میکردم” و دوتایی خندیدن. بعد زنم گفت “از آقا بابت بی ادبیت معذرت خواهی کردی؟” من با عصبانیت با سر بهش فهموندم همچین کاری نمیکنم که زنم اخم کرد و خیلی تهدید امیز نگاهم کرد که باعث شد عذرخواهی کنم. یکم بعد پسره گفت باید بره موتورو تحویل رستوران بده و رفت و زنم هم رفت تو اتاق بخوابه. من داشتم فکر میکردم که آخر اسم پسره رو نفهمیدیم.

اون روز زنم از خونه رفته بود بیرون که به یکی از مشتریای خاصش که هنوز نگه داشته بود خدمات ماساژ بده و منم منتظر مونده بودم که تعمیرکارای خونه بیان. وقتی اومدن همه چیزو بهشون توضیح دادم و رفتم تو اتاق که دیگه باهام حرف نزنن چون حوصله نداشتم، ولی درو باز گذاشتم که اگه صدام کردن بشنوم. شرت زنم افتاده بود روی تخت، یادم اومد این همون شرتیه که آرمین مجبورم کرد بپوشم. یاد اون موقع افتادم و حشری شدم و وسوسه شدم دوباره این کارو بکنم. شرتش رو که خیلی هم نرم بود و بوی کسشو میداد برداشتم و پوشیدم. حس اون موقع دوباره تو وجودم زنده شد و کیرم تو شرت زنونه و صورتی زنم شروع کرد راست شدن. همزمان هم داشتم حال میکردم و هم یه استرس عجیبی تو وجودم بود که تاسیساتیا تو خونن و دارم این کارو میکنم. رفتم جلوی آینه و به کون خودم تو آینه نگاه کردم. هیکلم واقعن دخترونه و سکسی شده بود. ساپورت زنم رو هم پوشیدم و واقعن دیگه داشت آبم میومد. نشستم پای کامپیوتر و شروع کردم با صدای کم پورن دیدن. دوتا مرد سیاهپوست داشتن یه میلف سفید با سینه های بزرگ که هیکلش مثل زنم بود رو دوتایی میکردن. من نشسته بودم رو صندلی و همینطور که با یه دستم واسه خودم جق میزدم با اون دستم میزدم رو کونم که قمبلش کرده بودم و تصور میکردم آرمین داره میکنتم. چشامو بسته بودم و تو همین فکرا بودم که وقتی یه لحظه بازشون کردم دیدم دوتا تعمیرکارا دم در اتاق وایسادن.

اومدن دوتایی دستمو گرفتن و بلندم کردن. من خیلی ترسیده بودم. یکیشون گفت “نترس بابا کاریت نداریم که، فقط آروم باش و حال کن” که اون یکی گفت “تو هم از یکی اون مردای ابنه ای هستی که وقتی زنشون نیست کونی بازی درمیارن؟” من که ترسیده بودم گفتم “نمیشه آخه… من سه برابر پولتونو بهتون میدم فقط همین الان برید” که اون یکی شروع کرد به مالیدن سینه های بی موم و گفت “چطوره همون پولو بهمون بدی که بکنیمت؟ نترس بابا زنت خبردار نمیشه” اون یکی هم محکم زد رو کونم و همینطور که با لبای کلفت و خشنش گردنمو میخورد گفت “نگران نباش ما دیدیم چطور داشتی حال میکردی، اشکالی نداره که بعضیام اینطوری دوست دارن دیگه… حیف نیست همچین کونی رو ندی بکنیم؟ تو که دوست داری کون بدی” من که تحریک شده بودم و دلم هم میخواست واقعا هیچی نگفتم و کونمو دادم عقب و خودم تو دستای قویشون رها کردم. اون قوی تره و بزرگتره نشست رو تخت و منو نشوند رو پاش. میتونستم کیر بزرگشو زیر کونم احساس کنم قشنگ. با لحن خشنش بهم گفت “دوسش داری؟ کلفته نه؟” که من با خجالت گفتم “آره خیلی. یه پسر روستایی خیلی هیکلی بود که تو مدرسه منو همینجوری میشوند رو پاش. یاد اون افتادم” که گفت “شرط میبندم با این کونت و قیافت بچه خوشگل کلاس بودی” که اون یکی دستشو گذاشت رو رونم و همونطور که رونمو میمالید گفت “خب یکم از زنت که لباسای خوشگلشو پوشیدی واسمون بگو. کجاست؟” گفتم “رفته سر کار میترسم برگرده” گفت “پس زنت مرد خونتونه. اون میره سر کار و تو میشینی تو خونه لباساشو میپوشی و کونی بازی درمیاری؟” که اون یکی گفت “کارش چیه؟” گفتم “ماساژوره” که به هم نگاه کردن و خندیدن و اون یکی گفت “همون جنده خودمون دیگه؟” و دستشو گذاشت رو کیرم که تو نهایت راست شدنش ده سانت بود و گفت “با این چیزی که تو داری معلومه زنت جنده میشه” و بعد دستمو گذاشت رو کیرش از رو شلوار و گفت “میخوای ببینی من چی دارم؟” که من گفتم “میشه؟” گفت “معلومه که میشه، شلوارمو بکش پایین ببین”

دکمه های شلوارشو باز کردم و کیرشو کشیدم بیرون. یه کیر سیاه فوق العاده کلفت و دراز که یکم پشمالو هم بود افتاد بیرون. من فقط کیرشو نگاه کردم. واقعا عالی بود و دوست داشتم بخورمش. خندید و به اون یکی گفت “قاسم اینو ببین دیگه چششو نمیتونه از رو کیرم برداره. دهنش وا مونده، آمادست کیر بره توش” که اون در حالی که شلوارشو درمیاورد گفت “آره آقا حمید طرف خیلی کونیه، آب از لب و لوچش راه افتاده” و اونم کیرشو دراورد. به اون بزرگی نبود ولی خوب بود. حمید سرمو گرفت و گفت “یه لیس بهش بزن ببینم” که منم از پایین تا سر کیرشو قشنگ زبون کشیدم و اون کیرشو تا نصف کرد تو دهنم. همونطور که من داشتم کیرشو میخوردم گفت “جون تو مادرزادی کیرخور بودی. من میخواستم فقط بذارم مزش کنی ولی اینقد با عشق میخوری که دلم نمیاد درش بیارم. میخوام آبمو بریزم تو دهنش” که اون یکی هم گفت “خوبه اوسا، بهش بده دوست داره” و کیرشو میمالید. یکم که کیر حمیدو خوردم یهو صورتمو محکم گرفت و آبشو تو دهنم خالی کرد. داد زد “اوففف چندوقت بود نیومده بودم” و همونطور که داشت از ارضا شدن حال میکرد رفت عقب و زد پشت کمر اون یکی تا بیاد جلو. اونم اومد جلو و شروع کرد خایه هاشو مالیدن رو صورتم. همونطور که کیرشو گرفته بود بهم میگفت “زبون بزن، بمال. خایه هامو بلیس” داشتم کیر قاسمو میخوردم که حمید با عکس من و زنم که رو دیوار اویزون بود اومد جلو “همچین کسی زنته و تو جوراب شلواری پات کردی داری کیر ما رو میخوری؟ کیرم تو عقلت پسر” قاسم هم عکسو گرفت نگاه کرد و گفت “چطوره به زنش زنگ بزنه بگه زودتر بیاد تا اونم بکنیم؟” که حمید خندید و گفت “آره فکر بدی نیست، بدو زنگ بزن” که من گفتم “آخه نمی” که حمید گلومو محکم با دستای قویش چسبید و گفت “دوست داری تو همین وضع نگهت داریم تا زنت بیاد و ببینتت؟ یالا زنگ بزن کونی حوصله ندارم”

گوشیمو دادن دستم و زنگ زدم به زنم. آیدا گوشی رو جواب داد “بله ارشیا چیه؟” که من گفتم “آیدا کی میای خونه؟” که گفت “الان تموم شد دارم میام” گفتم “زودتر بیا اگه ممکنه. این آقایون تاسیساتی یه سری سوال دارن که من نمیدونم” آیدا گفت “من از کجا بدونم؟ تو مثلا مرد خونه ای” که حمید گفت “در مورد قطر لوله ایه که نیاز دارید خانوم” و قاسم خندید. زنم یکم مکث کرد و گفت “باشه فعلا ازشون پذیرایی کن تا بیام” و قطع کرد. قاسم با کیرش اومد جلو و گفت “مگه نشنیدی زنت چی گفت؟ پذیرایی کن ازمون” و کیرش رو کرد تو دهنم. قبل از خوردن کیرش رو با دست نگه داشتم و گفتم “میشه وقتی زنم اومد منو اینطوری نبینه؟ هیچی هم بهش نگید. خواهش میکنم” که قاسم خندید و گفت “نه بابا حواسمون هست عزیزم. تو بخورش فعلن” حمید اومد از پشت کونمو گرفت و شرت زنمو از پام کشید پایین خم شد و کونمو بوسید و گفت “جون یه کون سفید و نرم و قلمبه داری، عین دخترایی. نمیتونم ازش بگذرم باید امتحانش کنم” و کیرشو گذاشت دم سوراخ کونم و آروم کردش تو. من هیچی نگفتم و فقط سرمو گذاشتم رو خایه های قاسم تا دردشو تحمل کنم. کیرش که جا افتاد شروع کرد تلمبه زدن تو کونم و قاسم هم کیرشو کرد تو دهنم. همزمان میکردن و حال میکردن و منم واسشون یه تیکه گوشت بودم انگار. بعد چند دقیقه صدای در اومد. من سریع کیراشونو کشیدن بیرون و پاشدم و گفتم “زنم اومده، نباید منو اینجوری ببینه” که حمید گفت “تو وایسا همینجا کیر قاسمو بخور تا آبش بیاد، من میرم زنتو دست به سر کنم” و رفت. قاسم گفت “دوست داری ببینی چطور مخ زنتو میزنه؟” که من سر تکون دادم. اوردم دم در و تو اون نقطه کور دم اتاق که از هال معلوم نبود نشوندم و گفت “میبینی؟” گفتم “اوهوم” گفت “حالا بی صدا و آروم کیرمو بخور” و منم شروع کردم.

زنم با دیدن حمید گفت “سلام من آیدام. چی شده بود که اینقد فوری بود که من باید میومدم خونه؟” حمید باهاش دست داد و گفت “سلام خانوم. چیزی نبود. یه چیزی شد که اول به نظر جدی بود و شوهرتون ترسید زنگ زد به شما، ولی ما درستش کردیم سریع” که آیدا گفت “اه همیشه همینطوره. خودش کجاست حالا؟” که گفت “نمیدونم همینجاها بود که. رفت بیرون فک کنم” زنم شالشو گذاشت رو مبل و گفت “بفرمایید بشینید یه چیزی واستون بیارم، شما هم خسته شدید” که حمید نشست و تشکر کرد. زنم واسش شربت اورد ‌و نشست اون طرف همون مبل. حمید گفت “جسارت نباشه ولی کارای به این سادگی رو چرا شوهرتون انجام نمیدن که مجبور باشید هزینه بدید ما انجام بدیم؟” زنم نفس عمیقی کشید و گفت “شوهرم از این کارا بلد نیست. کلا مرد خونه نیست زیاد. من که دیگه از دستش عاصی شدم” حمید یکم پاهاشو باز کرد و دستشو گذاشت رو پشتی مبل و گفت “حقیقتش اصلا انتظار نداشتم خانوم زیبایی مثل شما داشته باشه” زنم با تعجب خندید و گفت “چرا مثلن؟” که حمید گفت “آخه شما خانوم رسیده و جاافتاده ای هستید، شوهرتون…چجوری بگم… ریزست یکم” که آیدا مثل جنده ها خندید و گفت “آره خب من همیشه دوست داشتم یکم بزرگتر… ببخشید قدبلندتر بود” که حمید بلند خندید و گفت “آره بهش میخوره یه جاهایی هم کوچیک باشه” که آیدا مثل جنده ها خندید. خودشو به آیدا نزدیک کرد و دستشو گذاشت پشت سرش. آیدا همینطور با لبخند نگاهش میکرد فقط. گفت “شما هم یه خانوم سکسی هستید که معلومه نیازاتون درست ارضا نمیشه” زنم هم از رو شلوار دست کشید رو کیرش و گفت “لابد تو میخوای امروز ارضاشون کنی” که حمید دستشو از اون طرف گذاشت رو سینه سمت چپش و همینطور که میمالید گفت “چرا که نه. اگه شما افتخار بدید من کاری میکنم از امروز تا یک هفته کامل تامین باشید” و لبشو گذاشت رو لبای زنم. یکم که با لبای کلفتش لبای ناز زنمو خورد بلند شدن و باهم اومدن سمت اتاق.

قاسم منو سریع برد تو کمد وسیله هامون و درو بست و دهنمو نگه داشت. زنم و حمید اومدن تو اتاق و هنوز صدای لب گرفتنشون میومد. زنم گفت “اوففف هیکلت اینقد بزرگه که حس میکنم گنجشکم تو بغلت. کاش شوهرمم مثل تو بود” اونم گفت “اصلن به اون کونی فکر هم نکن. لیاقت این سینه ها رو نداره” و بعد صدای ملچ ملچ خوردن سینه اومد. زنم آه کشید و گفت “جون بخور که خیلی استادی” بعد از یه مدت بهش گفت “چطوره؟” که زنم گفت “اوففف عالیه. چقد کلفته” حمید خندید و گفت “مطمئنی میخوای بکنمش تو کست؟ شوهرت میفهمه گشاد شدیا” که زنم گفت “به درک اون بفهمه هم جرات نداره چیزی بگه. حقشه زنشو بکنی” و یکم بعد انگار که کرده باشه تو کسش جیغ کشید. حمید شروع کرد تلمبه زدن که زنم گفت “جون کیرت کس پر کنه ماشالا. عاشق بازوهاتم نمیخوام ازشون جدا شم” حمید داد زد “من بهترم یا شوهرت؟” که زنم با ناله گفت “معلومه که تو. من اصلا بعد دادن به تو دیگه نمیذارم اون به کسم نزدیک شه. نمیذارم پیشم بخوابه دیگه” قاسم که حشری شده بود محکم تو دهن من تلمبه میزد و آبش ریخت تو دهنم و فک کنم یکم صدا نعره خفیفش بیرون رفت. زنم با لحن ترسیده گفت “چیه تو کمد؟” که حمید بوسش کرد و گفت “چیزی نیست شاگردمه. کمدتون نشتی داشت داره درستش میکنه” که زنم خندید و گفت “خب زشته فقط صدای ما رو بشنوه که. بگو اونم بیاد” که حمید محکم زد رو کونش و گفت “قاسم شنیدی خانوم چی میگه؟ بیا نشتی ایشونو درست کن به جاش” که قاسم دوتا زد رو لپم و خندید و در کمدو باز کرد رفت بیرون اما یادش رفت در کمدو ببنده.

زنم بهش سلام کرد و گفت “چه آماده هم بودی” که نگاهش افتاد به من پشت قاسم و داد زد “ارشیا؟” من با خجالت همونجا نشسته بودم و نگاهش میکردم فقط. با داد گفت “لباسای منو پوشیدی چرا؟” که حمید خندید و دستشو گذاشت دور کمرش و گفت “اذیتش نکن خب اینجوری دوست داره” که آیدا با عصبانیت گفت “دیگه خستم کرده. همه بی عرضه بودنش بس نبود حالا میخواد لباسای منو بپوشه؟ این چه شوهریه آخه؟” که حمید لبای کلفتشو گذاشت رو گردنش و گفت “خودم شوهرت میشم عسل” قاسم گفت “من اگه همچین زنی داشتم بیس چاری داشتم میکردمش. خاک تو سرت” و محکم زد تو سرم. زنم زانو زد جلوی حمید و کیرشو گذاشت تو دهنش. بهم گفت “دوست داری مث فیلما لوله کش داره زنتو میکنه؟” که حمید خندید و گفت “اصلا ما واسه همین اومدیم تو این کار. شنیدیم میتونیم زن کونیایی مثل ارشیا رو بکنیم” و همگی خندیدن. آیدا جلوشون بهم گفت “دیگه از سکس خبری نیست. از این قفلا میخرم میزنم رو کیرت. تو لیاقت نداری ارضا شی اصلا” که حمید خندید و گفت “ای وای دودولی بد شد که” و در حالی که کیرشو میمالید به لبای آیدا گفت “باید یه تابلو بزنی در اتاق خواب که ورود دودولیا ممنوع” و بازم همه خندیدن.

قاسم اومد سرمو گرفت بردم جلو. من داشتم التماس میکردم “خواهش میکنم. من میرم تو هال شما سکس کنید فقط کاریم نداشته باشید” که قاسم زد تو سرم و گفت “اتفاقا کاریت داریم” و سرمو برد سمت کون و خایه های حمید و داد زد “بلیس” من به زنم نگاه کردم. زنم با عصبانیت گفت “هرچی این آقایون کیرکلفت میگن گوش کن، وگرنه بهشون میگم تخماتو اینقد فشار بدن تا بترکه” منم شروع کردم کونشو خوردن و خایه هاشو لیسیدن. اونم همینطور تو دهن زنم تلمبه میزد. یکم که گذشت آیدا گفت “بدو بیا کس منو بخور” منم رفتم شروع کردم کس و کونشو خوردن. قاسم اومد پشتم و کیرشو تف زد و کرد تو کونم. زنم نگاه کرد و قهقهه زد. قاسم خم شد و همونطور که کیرش تو کون من بود ازش لب گرفت و یکی محکم زد رو کونم. حمید داشت سینه هاشو میخورد و زنم هم قاسمو تشویق میکرد “آفرین…آره همینه… کون بی مصرفشو بکن… یادش بده جاش کجاست” درحالی که زنم روبروم بود کیر قاسم تو کونم بود و دوتایی داشتیم میدادیم. خوب که کونمو کرد زنم گفت “بیایید دوتایی باهم کیرتونو بکنید توم” قاسم هم از خدا خواسته کون منو ول کرد. به حمید گفت “اوسا به نظرت این اینجا زیادی نیست؟” که حمید در حالی که داشت کیرشو میزد رو سینه آیدا گفت “چرا، باید همینجوری بندازیمش بیرون” و بعد با قاسم اومدن طرفم و دست و پامو گرفتن و با همون شرت و سوتین زنم و ساپورت بلندم کردن و بردنم سمت در. من دست و پا میزدم و خواهش میکردم ولم کنن و به آیدا میگفتم بهشون بگه ولی آیدا فقط میخندید. درو باز کردن و همونطوری انداختنم تو راهرو و درو بستن. دلم میخواست بمیرم اما هیجان زده هم بودم. نمیدونستم باید چیکار کنم تو اون وضعیت. اگه یکی از همسایه ها میدیدم کارم تموم بود. این شد که سریع رفتم در پشت بومو باز کردم و با همون سر و وضع نشستم اونجا تا شب شد. شب که شد پاورچین برگشتم خونه و زنگو زدم. آیدا اومد درو باز کرد و بدون این که حرفی بزنه رفت ادامه غذاشو بخوره. گفتم “دیگه خسته شدم آیدا تو عوض…” که داد زد “طلاقم‌ بده اگه نمیتونی. اگه طلاق نمیدی پس دوست داری. اگه دوست داری پس خفه شو و حرف نزن” گفتم “آخه…” که داد زد “گفتم خفه شو کونی” منم دیگه هیچی نگفتم و با بغض رفتم تو اتاق. کاش مجبور نبودم به خاطر فانتزیم اینقد اذیت بشم.

اوضاع همینطور میگذشت و زنم سر کارش پیش کامران میرفت و بعضی وقتا هم مشتری ماساژ قبول میکرد و دیگه قشنگ از لحاظ جنسی تامین بود. خلاصه چندوقت بود که دیگه کاری به کار هم نداشتیم. تا این که یه روز صادق دوست آرمین به گوشیم زنگ زد. من که هم تعجب کرده بودم هم ترسیده بودم جواب ندادم. چندبار پشت سر هم زنگ زد. ما که شمارمونو عوض کرده بودیم نمیدونم از کجا پیدامون کرده بود. بار اخر که جواب ندادم اس ام اس داد “اگه نمیخوای فیلمای خودت و زنت موقع ساک زدن پخش بشه جواب بده. ادرس خونتم دارم میام در خونت” من که دیگه واقعا ترسیده بودم این بار که زنگ زد جواب دادم. تا گوشیو برداشتم شروع کرد “کسکش حالا دیگه گوشی منو جواب نمیدی؟ بیام زنتو وسط خیابونتون بکنم؟” که من عذرخواهی کردم و گفتم گوشیم پیشم نبود. صادق خندید و گفت “اس ام اسمو که خوندی؟ فیلماتون همه دست منه کلشونو از آرمین گرفتم. دوست نداری که بفرستمشون واسه ننه بابات؟” که من گفتم “نه خواهش میکنم آقا صادق ما دوست قدیمی هستیم با هم، هرکاری شما بگید میکنیم” که خندید و گفت “حالا شد، افرین دوست قدیمی. به یاد قدیما زنتو فردا میاری به ادرسی که بهت میدم، تعمیرگاه یکی از بچه هاست. همه هم هستن. بهشون قول دادم یه جنده خوب مفتی میارم همگی باهم بکنیم مث فیلما، اگه ببینن تو هم هستی که دیگه حتما حشرشون میزنه بالا” من گفتم چشم و ادرسو گرفتم و قطع کرد. خیلی شرایط سختی بود. انگار کارای گذشتمون ولمون نمیکرد. وقتی به آیدا گفتم خیلی معمولی برخورد کرد و گفت “باشه اتفاقا دلم واسه صادق تنگ شده بود” همین فقط. منم دیدم خودش دوست داره دیگه حرفی نزدم.

فرداش زنم یه مانتو و شلوار استرچ تنگ و بدن نما پوشید و زیرشم فقط یه شرت سکسی بنفش پوشید و رفتیم به آدرسی که صادق داده بود. وقتی رسیدیم سه تا جوون گردن کلفت اول تعمیرگاه وایساده بودن. تا دیدن ما اومدیم تو رفتن کرکره ها رو کشیدن پایین و اومدن سمت ما و شروع کردن بدون توجه به من لاس زدن با زنم و مالیدنش. منم که دیگه حتی از بین هیکلای تنومند اونا نمیتونستم زنمو ببینم رفتم تو دفتر که صادق و اونی که فکر کنم صاحب تعمیرگاه بود نشسته بودن. سلام کردم و طرف سرشو تکون داد فقط. صادق همونطور که لم داده بود پاشو اورد بالا و گفت “بالاخره اومدی. بدو” من که انگار غریضی میدونستم باید چیکار کنم رفتم سر کفششو‌ بوس کردم. اونی که پشت میز نشسته بود با دیدن این صحنه از جاش پاشد اومد سمتم و یکی زد تو گوشم و بعد همینطور که با دستاش سینه و گردنمو از پشت گرفته بود و من تو هیکل بزرگش مثل گنجشک بودم گفت “دیوث بیغیرت زنتو اوردی کس بده خودتم نوکری میکنی؟ تو مردی آخه؟ جوری زنتو واست سرویس میکنیم که مشتری دائمی گاراژمون بشی” و صادق هم خندید. بعد با زانو زد در کونم و فرستادم بیرون. وقتی رسیدیم دیدیم شلوار زنمو دراوردن و فقط با یه تاپ و شرت وایساده. صادق رفت سمتش و گفت “به به آیدا خانوم خیلی وقت بود زیر کیر ما نیومده بودید” که آیدا خندید و گفت “سعادت نداشتیم آقا صادق، امروز تلافی کنید” که صادق تاپشو محکم با دست گرفت و ازش یه لب محکم گرفت. بعد تاپشو داد بالا و شروع کرد سینه هاشو خوردن. همونطور که سینه های زنمو میخورد آیدا نگاه کرد بهم و گفت “امروز بهترین پورن زندگیتو میبینی” که یکی از اون پسرای هیکلی از پشت چسبید بهش و صادق هم سینه هاشو محکمتر میخورد. آیدا زانو زد جلوی صادق و همونطور که کیرشو از شلوارش درمیاورد به بقیه گفت “کیراتونو دربیارید همه ببینم” و شروع کرد واسه صادق ساک زدن. همه کیراشونو که انصافا بزرگ هم بود دراوردن و آیدا بعد از این که یکم کیر صادقو خورد شروع کرد به نوبت واسشون ساک زدن. یکم کیر هرکدوم رو‌ میخورد و میرفت سراغ کیر نفر بعدی. یکیشون اون دستش که بیکار بود رو گرفت گذاشت رو کیرش و گفت “با دستتم کار کن جنده خانوم” که زنم گفت “جون من همیشه آرزوم بوده اینو تجربه کنم” و همینطور که کیر یکیشونو با یه دست نگه داشته بود و میخورد، با اون یکی دست واسه کیر اون یکی جق میزد.

یکم بعد صادق که کامل کامل لخت شده بود زنمو بلند کرد و از پشت تاپشو دراورد و محکم کونشو اسپنک کرد و گاز گرفت. بعد شرت بنفششو دراورد و زنمو لخت لخت کرد. زنم بدون این که حرفی بزنه نشست جلوش و شروع کرد به کیر صادق و رئیس تعمیرگاه دوتایی سرویس دادن. اونای دیگه اون پشت وایساده بودن و کیراشونو میمالوندن و نگاه میکردن. صادق گفت “حال میکنی بیناموس؟ دلت واسه کیر خوردن زنت تنگ شده بود یا هنوز جندست زنت؟” که من گفتم “زنم هنوزم جندست اقا صادق” که صادق حشری شد و کیرشو تا ته کرد تو حلقش و بهش گفت “تا حالا کیری بزرگتر از این خوردی؟” که زنم بعد این که کیر خورد ته حلقش و سریع از دهنش دراوردش با چشمای پر از اشک گفت “نه عشقم کیر تو بزرگترینه” که صادق حشری شد و بلندش کرد چسبوندش به ماشینی که رو چال تعمیرگاه بود و کیرشو هل داد تو کسش. زنم یه جیغی کشید و صادق شروع کرد تلمبه زدن. اونای دیگه که انگار داشتن پورن زنده میدیدن وایساده بودن و جق میزدن. صادق محکم با دست میزد در کون زنم و تو کونش تلمبه میزد که باعث شده بود کونش سرخ سرخ بشه. یکم بعد جاشو داد به یکی از اون پسرا و اون اومد شروع کرد کردن. اونم یکم که کرد جاشو با رئیس تعمیرگاه عوض کرد. اون با کیر کلفتش جوری تلمبه میزد که زنم میخورد تو کاپوت ماشین. من رفتم جلوی زنم وایسادم و دستاشو گرفتم تا نذارم دردش بیاد. همونطور که زنم محکم منو گرفته بود رئیسه تو کسش تلمبه میزد. من سر یکی از سینه هاشو نیشگون گرفتم که رئیسه با عصبانیت زد رو دستم و گفت “دست خر کوتاه کسکش” و همه خندیدن. بعد یکم جاشو با یکی از پسرا عوض کرد و اون اومد شروع کرد کردن. اون یکی که اومد دیگه زنم که خسته شده بود سریع برگشت و برای این که کسشو نکنه زانو زد و نشست کیرشو خورد.

بعد صادق اومد کونشو دودستی گرفت و با بازوهای قویش زنمو بلند کرد و خوابوند رو کاپوت ماشین و کیرشو از جلو کرد تو کسش. به منم گفتم “پاهای زنتو بالا نگه دار کسکش” و بعد همینطور که زنمو میکرد گفت “بچه ها بیکار واینسید دوتاتون بیایید ارشیا رو بکنید اینم خوب کیر میخوره کون بدی هم نداره” زنم که با این حرف خیلی حشری شده بود شروع کرد کسشو مالیدن و قربون صدقه مردونگی صادق رفتن. دوتا از جوونا اومدن سراغ من و به زور لباسامو دراوردن و دولام کردن و یکیشون کیرشو کرد تو دهنم و اون یکی هم کیرشو گذاشت لای پاهام. زنم هم جلوم داشت واسه رئیس تعمیرگاه ساک میزد. وقتی منو تو اون وضعیت دید گفت جوووووونننننن و رفت زیر خایه های رئیسه و شروع کرد خایه ها و سوراخ کونشو خوردن. اون پسره که پشت بود کیرشو از لاپام دراورد و گذاشت در سوراخ کونم و قبل از این که بتونم حرفی بزنم کرد تو کونم. با یه حرکت تا ته رفت تو کونم. نفسم بند اومده بود و داشتم التماس میکردم بکشه بیرون و همه از جمله زنم داشتن میخندیدن. طرف گفت “ادا تنگا رو درنیار کونی اینقد گشاد بودی که با یه حرکت رفت تو” و شروع کرد تو کونم تلمبه زدن. اون یکی هم دوباره کیرشو کرد تو دهنم. زنم اونجا داشت به اون یکی جوونه کس میداد که طرف آبش اومد و خالی کرد تو کسش. صادق اومد بهش گفت “دهنتو گاییدم حمید ما میخواهیم این کسو بکنیم خب” و بعد به من گفت برم کس زنمو تمیز کنم واسش. اون دوتا منو ول کردن و رفتم کسشو قشنگ خوردم. آیدا بهم گفت “زبونتو نشونشون بده” و منم زبونمو که آب پسره روش بود نشونشون دادم که همه خندیدن و رئیس تعمیرگاه اومد زد بهم انداختم کنار و در حالی که کیرشو میکرد تو کس زنم بهم گفت “حالمو به هم میزنی کثافت. واقعا که به کسکشی تو ندیدم، اند همه بیغیرتایی”

اون دوتا دوباره اومدن منو بردن و شروع کردن تو دهن و کونم تلمبه زدن. رئیسه تو کسش تلمبه میزد که صادق اومد‌ کرد تو دهنش و دوتایی میگاییدنش. یکم بعد اون پشتیه کونمو محکم گرفت و شروع کرد وحشیانه تلمبه زدن و بعد حس کردم کونم داغ شد. فهمیدم همه ابشو خالی کرده تو کونم. صادق هم آبشو ریخت تو دهن زنم. رئیسه که اینو دید انگار دلش خواست و آیدا رو نشوند رو زانوهاش و ابشو ریخت رو صورتش و گردنش و بعد کیرشو کرد تو دهنش و گذاشت بمونه. یکم بعد کیرشو کشید بیرون و در حالی که بهم پوزخند میزد رفت با صادق زد قدش و یه نوشابه باز کرد خورد. زنم همونطور با آبی که روی صورت و گردنش ریخته بودن نشسته بود اون وسط. من بلند شدم و بدون این که کسی بهم بگه رفتم ازش لب گرفتم و گردنشو کامل لیس زدم. یکی از پسرا داد زد “پشر دهنتو گاییدم چقدر تو کونی هستی آخه” و بقیه هم خندیدن. زنم ازم یه لب طولانی دیگه گرفت و بعد پاشد و همینطور که لباساشو میپوشید از صادق پرسید “راستی از آرمین چه خبر؟ فکر میکردم اونم امروز باشه” که صادق خندید و گفت “آرمین چندماهیه با یه بیوه پولدار ازدواج کرده و الان میلیاردره و دیگه طرف ما نمیاد” آیدا گفت “جدی؟ پس باید ارشیا رو بفرستم بره تو شرکتش استخدام شه” که صادق خندید و اومد زد در کونم و گفت “اگه بخواد میگم آقا جابر همینجا استخدامش کنه که به بچه ها سرویس بده” که رئیسه که همون جابر بود انگار گفت “فقط به شرطی که زنشم بیاد. میخواهیم چیکار این کونی رو تنها” و همه خندیدن. یکم خستگی در کردیم و صادق شماره جدید آیدا رو از خودش گرفت و فیلما رو جلوی خودش پاک کرد و رفتیم. موقع رفتن مثل احمقا گفتم “آقا صادق ممنونم که فیلما رو پاک کردید” که آیدا گفت “صادق جون عشق منه اصلا بدون فیلم و تهدید هم میومدم بهش میدادم هرچقدر میخواست” که صادق خندید و دستشو کشید رو سرم و گفت “حالا کار دارم باهاتون غصه نخور” و از زنم یه لب محکم گرفت و زد در کونش و اومدیم بیرون.

تاکسی دربست گرفتیم برگردیم خونه. وقتی نشستیم تو تاکسی راننده یه مرد مسن بود که با وجود سن بالاش ولی خیلی هیز بود و از هر فرصتی واسه دید زدن زنم استفاده میکرد. یکم که گذشت دیدم زنم یکی از دکمه های مانتوش رو باز کرد و گفت “چقد گرم شده” منم گفتم “آره هوا رو به گرمیه” آیدا خندید و گفت “نه من داغم هنوز” من که انتظار نداشتم اینو جلوی راننده بگه اومدم جمعش کنم و گفتم “هنوزم تب داری؟” که زنم نگاه کرد بهم و با دست زد روی رونم که بهم علامت بده و گفت “نه توممم داغههه” راننده از آینه بهمون نگاه کرد و سرشو انداخت پایین و خندید. من با چشم بهش اشاره کردم که بس کنه که مثل جنده ها خندید و به راننده گفت “آقا شما بگید، به نظرتون داغ نشده؟” که راننده خندید و گفت “چرا خانوم منم مث شما داغم همیشه” که زنم گفت “شوهر من که همیشه سرده” راننده با پررویی بهم نگاه کرد و گفت “عمو من دوای دردتو میدونم. از این چیزای شیمیایی نخور. من خودم همیشه ماست و دوغ محلی میخورم با روغن حیوانی” که قبل این که من حرفی بزنم زنم گفت “ماشالا. همین چیزای طبیعی رو خوردید که اینقد سرپایید تو این سن و سال” پیرمرده خندید و یه نگاه هیزی از آینه به زنم کرد و گفت “کجاشو دیدی، عین جوون بیس سالم” که زنم رو به من کرد و بلند گفت “یاد بگیر آقا ارشیا، دود از کنده بلند میشه” من که نمیدونستم چی بگم سرمو انداختم پایین فقط. راننده که پرروتر شده بود گفت “من مث تو و شوهرت خیلی دیدم. بذار وایسم بیا بشین جلو یادش بدیم” زنم هم فقط خندید. طرف تو یه کوچه خلوت زد کنار و آیدا لپ منو بوس کرد و رفت جلو نشست. به محض بسته شدن در طرف دستشو کرد تو مانتوی آیدا و شروع کرد مالوندن سینه هاش. آیدا خندید و گفت “وحشی مانتومو پاره میکنی” مرده هم همینطور که دکمه هاشو باز میکرد گفت “اینقد بزرگن که نمیتونم صبر کنم” و بعد شروع کرد خوردنشون.

یکم که گذشت انگار فهمید بد جایی وایسادیم و راه افتاد. همینطور که از کوچه میومدیم بیرون با یه دست شلوارشو کشید پایین و کیرش که انصافا بزرگ و قشنگ بود افتاد بیرون. زنم خوابید رو کیرش و گفت “جون چه کیری داره ارشیا ببین” و شروع کرد بوسیدنش. همینطور که زنم کیرشو میبوسید از آینه نگاه کرد و گفت “من همسن تو که بودم هرروز رو یکی خوابیده بودم. حالا تو نشستی اون عقب من و زنتو نگاه میکنی؟ حداقل نگاه کن درست یاد بگیر مرد بودن چطوریه” و سر آیدا رو گرفت و با یه دست کیرشو جا داد تو دهنش و با دست دیگش فرمونو نگه داشته بود. موقعی که زنم واسش ساک میزد کونشو بلند میکرد تا کیرش بیشتر بره تو حلقش و اون دستشو برده بود‌ زیر مانتوش و کمرشو میمالید. بعد از چند دقیقه آبش که داشت میومد زد کنار و تو دهن زنم ارضا شد. زنم همونطور که آب ریخته بود رو صورت و لباش بهش لبخند زد و گفت جون. اونم سرشو بوسید و گفت “جون بیست سالی بود فک کنم که اینطور نیومده بودم” زنم یه دستمال برداشت و همونطور که صورتشو پاک میکرد گفت “نوش جونت کیرت خیلی خوبه” که برگشت به من گفت “چطور بود بیناموس؟” من با صدای گرفته گفتم “خوب بود” که خندید و گفت “دفعه بعدی تو تخت خودت میکنمش” همینطور که شلوارشو نکشیده بود بالا ما رو تا در خونه رسوند و تو راه هم کلی با زنم از چیزای مختلف حرف زدن. وقتی رسیدیم و خواستیم پیاده شیم آیدا گفت “کرایه آقا رو نمیخوای بدی؟” من یکم بهش با عصبانیت نگاه کردم و هیچی نگفتم. مرده گفت “راست میگه فک کردی من مفتی کار میکنم؟” من که نمیخواستم بیشتر تحقیرم کنه گفتم “چقد میشه؟” که گفت “دویست هزار تومن” دویست اون موقع پول تقریبا زیادی بود. گفتم “چجوری حساب کردی؟” که گفت “این همه دور زدیم و تماشا کردی، حالا میخوای پولشو ندی؟” که آیدا گفت “ارشیا داری آبرومو میبری. زود پول آقا رو بهش بده” منم هیچی نگفتم و دادم. وقتی رفتیم تو خونه بهش گفتم “تو که اون همه کس داده بودی و ارضا شده بودی قبلش، این دیگه چی بود؟” که بازم مث همیشه مث جنده ها خندید و گفت “دوست داشتم بیشتر خورد شی. امروز فهمیدم به خاطر گردن کلفت بودن آدمایی مثل صادق و دوستاش نیست که اجازه میدی منو بکنن، یه پیرمرد زپرتی هم میتونه زنتو جلوت بکنه” و رفت تو اتاق. من موندم و فکرای تو سرم.

دیگه زنم جنده بازی خاصی درنیاورد و فقط به همون آدمای قبلی میداد که چون از تکراری شدن داستان شکایت کردید دیگه نمیگم. اوضاع همینطور گذشت تا این که یه روز سینا دوستم زنگ زد و دعوتم کرد به دورهمی بچه های دبیرستان تو باغشون. واقعن دلم نمیخواست برم چون آیدا دیگه از کنترل خارج شده بود و هیچ احترامی برام قائل نبود و میترسیدم آبرومو جلوی اونا هم ببره، ولی وقتی سینا گفت همه با زنا و دوست دختراشون میان دیگه منم یکم خیالم راحت شد. وقتی به آیدا گفتم چشاش برقی زد و با خوشحالی گفت آخ جون. وقتی روز مهمونی رسید آیدا یه مایوی دوتیکه زیر لباس سکسیش پوشید و وقتی پرسیدم “اینو چرا پوشیدی؟” گفت “سینا اینا باغشون استخر داره دیگه” با تعجب پرسیدم “تو از کجا میدونی؟” که لبخند زد و گفت “اون قدیما یه بار باغشون رفتم” دلم هری ریخت پایین. یعنی سینا قبلا آیدا رو کرده؟ بعیدم نبود چون ما همه تو یه محل بودیم و اکیپ دوستای آیدا هم با چندتا بچه های ما دوست بودن. البته من اون موقع ها اصلا تو جمع نبودم و زیاد رابطم با بچه های کلاسمون جالب هم نبود، حتی با یکیشون بد هم بود. یه مهدی بود که با همه خوب بود و فقط با من مشکل داشت و همه جوره اذیتم میکرد. نکنه امروز اونم باشه و بازم جلو آیدا آبرومو ببره؟ همین الانش قبل از این که راه بیفتیم پشیمون شده بودم اصلا.

وقتی رسیدیم با همه سلام علیک کردیم و آیدا رفت لباساشو عوض کنه. زنا و دوست دختراشون اکثرا با مایو بودن و مرد و زن تو استخر قاطی هم بودن. یهو مهدی لخت با بدن پشمالو و هیکلی اما یکم چربی دارش از تو خونه اومد بیرون و داد زد “به ببین کی اینجاس” من که سعی کردم بهش نشون بدم دیگه عوض شدم و نمیتونه اذیتم کنه سینمو سپر کردم و محکم دست دادم. اون که فهمید همونطور که میخندید یه نگاه با عصبانیت بهم کرد و دستمو خیلی محکم فشار داد و یکی هم محکم زد پشت شونم. من سعی کردم ضعف نشون ندم. شروع کردیم حرف زدن. یکم که گذشت بهش گفتم “مهدی خانومت کجاست؟” که خندید و گفت “کسخلی؟ کی ازدواج میکنه تو این اوضاع؟ سینا اصرار کرد یکی از این دخترا رو بیارم ولی حوصلشونو نداشتم، گفتم میام اینجا یکی پیدا میکنم فوقش” و همینطور که میخندید آروم زد تو شکم من. من از درد خم شدم ولی سعی کردم چیزی نگم بازم. گفت “زن تو کوش؟” که من آیدا رو که داشت تو استخر با سینا و یه پسر دیگه آب بازی میکردن با دست نشون دادم. یهو گفت “اوه اوه اوه چه چیزی تور کردی پسر. این چجوری به تو پا داده؟” که من با غرور گفتم “من خیلی از اون روزا تغییر کردم مهدی جان” که اون یهو دستشو انداخت و کیرمو گرفت و با خنده گفت “یه سری چیزا هیچوقت عوض نمیشه” من که خیلی ناراحت شده بودم گفتم “آره مث شخصیت گند تو” که اون در حالی که جا خورده بود خندید و دستشو از رو مایوش کشید رو کیرش “یا مثل کیر گندم” و رفت سمت استخر. از دور دیدم شروع کرد حرف زدن با آیدا و بعد از یه مدت دوتایی داشتن بلند بلند میخندیدن. من با حرص وایساده بودم فقط مشروب میخوردم و نگاشون میکردم.

یکم که گذشت قرار شد مردا فوتبال بازی کنن. دوتا تیم شدن و منم مث اون روزا گذاشتن یار ذخیره. البته میدونستم قرار نیست بازی کنم و اون آخره که خودشون خسته میشن یکم به منم بازی میدن. من وایساده بودم کنار زنا و بازیشونو تماشا میکردم. زنم هم بود. مهدی که کاپیتان یکی از تیما بود حسابی عرق کرده بود و تی شرتش چسبیده بود به بدن حجیمش. فرقی نداشت چه اتفاقی داره تو بازی میفته، آیدا چشمشو از مهدی برنمیداشت. مهدی سه تا گل هم زد و خیلی هم خشن بازی میکرد. وقتی فکر میکردم که آیدا الان از مردونگی و خشن بودن مهدی خیس شده حشری میشدم ولی. بازی که تموم شد مهدی اومد بیرون و زنم بهش خسته نباشید گفت و همو بغل کردن. آیدا بهش گفت “خیلی عرق کردی یکم وایسا خنک شی” که مهدی دست آیدا رو گرفت گذاشت رو تی شرتش و گفت “این دراوردنش سخته یه کمک میدی؟” آیدا هم کمکش کرد تی شرت خیسشو دربیاره و با خنده بهش گفت “خیلی بوی عرق میدی” مهدی دستشو گذاشت دور کمر آیدا و بهش گفت “مرد باید بوی عرق بده. تو به سوسول بازیای ارشیا عادت کردی” که آیدا خندید و گفت “نه اتفاقا من بوی عرق مردونه رو خیلی دوست دارم” که اونم سر آیدا رو آروم گرفت و مثلن به شوخی گذاشت وسط سینه هاش و گفت “پس خوب بو بکش” آیدا هم یه نفس عمیق کشید و دستشو گذاشت رو شکم بزرگ و پشمالوی مهدی و دوتایی خندیدن.

اون روز گذشت و کلی لاس زدن ولی اتفاقی نیفتاد. من تو کل روز فقط عصبانی بودم و مشروب خوردم. شب که خوابیده بودیم تو تخت آیدا وسط حرفامون راجب اون روز یهو گفت “اون مهدی از دبیرستان تا حالا خیلی سکسی تر نشده؟” که من گفتم “نمیدونم” که آیدا دستشو گذاشت رو کیرم و گفت “چرا خیلی خوبه. ارشیا جونم، میشه ازش بخوای بیاد اینجا منو بکنه؟” که دستشو از رو کیرم برداشتم و گفتم “اصلا حرفشو نزن، با هرکی میخوای سکس کن به جز اون عوضی” گفت “آخه مریم دوستم اون قبلنا که دوست دخترش بود خیلی از کیرش تعریف میکرد. میگفت اصلا نمیتونه تو دهنش جاش بده. تو رو خدا دیگه ارشیا” من گفتم “میفهمی چی میگی اصلا؟ این کل دوران دبیرستانو واسه من جهنم کرده بود، حالا میخوای ازش خواهش کنم دوباره بیاد تو زندگیم زنمو بکنه؟” که گفت “همین یه بار، تو رو خدا” من گفتم “حرفشم نزن” اونم گفت “اه باشه به درد هیچی نمیخوری” و روشو کرد اون طرف و خوابید. من یکم تو تخت خوابیدم و شروع کردم فانتزی درست کردن راجب مهدی و زنم. خیلی ازش بدم میومد ولی فکرش واقعن کیرمو راست میکرد. پاشدم رفتم تو دستشویی جق زدم و برگشتم. وقتی برگشتم انتظار نداشتم آیدا بیدار باشه، ولی دیدم تکیه داده به بالش و داره نگام میکنه. با لبخند گفت “خودتو ارضا کردی تو دستشویی؟” با خجالت گفتم “آره” گفت “به چی فک میکردی؟” من یکم من و من کردم و گفتم نمیدونم. خندید و گفت “نمیدونی؟ من بهت گفتم دوست دارم به مهدی بدم و تو یهو خواستی جق بزنی آره؟ هیچ ربطی هم به اون نداشت؟” من گفتم “بس کن آیدا” که کیر راست شدمو گرفت و گفت “درش بیار عزیزم. من بیشتر از این که چطور مهدی قراره با کیر بزرگش کسمو جر بده صحبت میکنم تا قشنگ جق بزنی” چشمامو بستم و اومدم به سینه هاش دست بزنم که محکم زد رو دستم و گفت “اینا رو واسه مهدی نگه داشتم. میخوام همونطور که تو صورت تو مشت میزده به اینا هم مشت بزنه” من اونقد تحریک شدم که بی اختیار دستم رفت رو کیرم و شروع کردم جق زدن. آیدا در حالی که کسشو میمالید گفت “مریم دهنش از من گشادتره. اگه اون نتونسته کیرشو تو دهنش جا بده من چطوری میتونم؟” که آبم اومد و پاشید رو شکمم و یکی از محکمترین ارضا شدنای زندگیمو تجربه کردم. آیدا گفت “آره ارضا شو سریع. منم فردا به مهدی جون میگم آبشو بریزه رو شکمم” که گفتم “حرفشم نزن. این یکی خط قرمز منه. به هرکی بخوای بدی خودم ازش خواهش میکنم ولی من از این متنفرم. اونم گفت “حالا میبینی”

فرداش نزدیکای غروب بود که دیدم درو میزنن. رفتم درو باز کردم و با کمال تعجب دیدم مهدی پشت دره. گفتم “عه تو اینجا چیکار میکنی؟” که گفت “دستت درد نکنه دیگه، مهمون دعوت میکنید و میزنید زیرش؟” و درو هل داد و بی اعتنا به من اومد تو. آیدا اومد خیلی گرم باهاش سلام علیک کرد و خوشامد گفت و بهش گفت بشینه تا واسش آب هندونه بیاره. منم رفتم تو آشپزخونه دنبالش و آروم گفتم “این اینجا چه غلطی میکنه؟” که خندید و گفت “اومده زنتو بکنه، گفتم که بهت” من گفتم “حرف مفت نزن چجوری دعوتش کردی؟” که گفت “بی ادب نشو. وقتی خواب بودی شماره‌شو از گوشیت برداشتم” که من گفتم “عمرا من بذارم اون کسکش بیاد تو خونم زنمو بکنه” که گفت “کسکش تویی، درست صحبت کن راجبش. ببین ارشیا باهاش بد برخورد کنی حساب بی حساب” و آب هندونه رو برداشت و رفت پیشش. من یکم وایسادم و سعی کردم بدون عصبانیت و با اعتماد به نفس برم تا جلوشونو بگیرم. دیدم آیدا نشسته کنارش و مهدی هم دستشو گذاشته پشت آیدا رو مبل و همونطور که پاهاشو باز کرده و لم داده دارن حرف میزنن. اصلن انگار نه انگار من رفته بودم. بدون این که به من توجهی کنن با هم حرف میزدن و میخندیدن، منم ساکت نشسته بودم رو مبل. وقتی بحث رسید به فوتبال زمان مدرسه مهدی اشاره کرد به من و گفت “میدونی چندبار دست و پای شوهرتو شکوندم؟ دیگه اون آخرا از ترس بازی نمیکرد” که آیدا خندید و گفت “خب تو هیکل خودتو با ارشیا مقایسه میکنی؟” و دوتایی خندیدن. من هیچی نگفتم. یکم بعد بحث طلا جواهر شد و زنم گوشیشو اورد که عکس گردنبندشو نشون بده. همونطور که داشتن عکسا رو میدیدن یهو گوشیشو گرفت سمت خودش و گفت “ای وای ببخشید، نمیدونم این عکسه چیکار میکرد اینجا” که مهدی خندید و گفت “نه بابا چرا ببخشید؟ خیلی هم قشنگ بود” و دوتایی خندیدن. بعد مهدی بهش گفت “میخوای بریم تو اتاق گردنبندتو بهم نشون بدی؟” که آیدا گفت “آره حتمن” و بلند شدن. وقتی داشتن میرفتن آیدا به من گفت “من برم گردنبندو نشون مهدی بدم، یکم دیگه برمیگردیم” و مهدی هم بهم پوزخند زد و رفتن.

یکم که نشستم دیگه از فکر و خیال طاقت نیاوردم و رفتم تو اتاق. دیدم مهدی سوتین آیدا رو دراورده و داره سینه های بزرگ و قشنگشو میماله. با عصبانیت داد زدم “دستتو از زن من بکش، گمشو از خونه من بیرون” که اومد محکم یه مشت زد تو شکمم که نفسم واسه یه لحظه بند اومد و بعد گردنمو گرفت و به آیدا گفت “این دیوثو باید چیکارش کنم؟” که آیدا گفت “دست و پاشو ببند که نتونه اذیتم کنه. همش محدودم میکنه مهدی” و مهدی هم دوتا چک زد تو گوشم و بردم گوشه اتاق و دستامو بست به صندلی تکی گوشه اتاق. بعد برگشت سراغ زنم و شروع کرد ازش لب گرفتن و سینه هاشو خوردن. بعد نشوندش جلو کیرش و شلوار و شرتشو باهم کشید پایین. بوی کیر عرق کرده و مردونش تو هوا پخش شد و باعث شد زنم با لذت آه بکشه و شروع کنه با آب و تاب کیرشو خوردن. کیرش خیلی بزرگ نبود ولی رفتار مردونش واقعن تحریک میکرد ادمو. زنم همینطوری کیرشو تا ته میکرد تو حلقش و زیر خایه هاشو زبون میزد که مهدی یه لب ازش گرفت و بلندش کرد و گفت “اگه همینطوری بخوری آبم میاد که جنده خانوم. بخواب رو تخت” بعد شروع کرد یکم جق زدن، نمیدونم چرا. فک کنم واسه این که ابش دیرتر بیاد. زنمم پاهاشو باز کرده بود و خوابیده بود جلوش و کسشو میمالید. مهدی همینطور که دستش به کیرش بود رو به من گفت “میخوام سانت سانت این کیرو تو کس آیدا جون جا بدم” و بعد با دوتا دستاش دوتا رونای آیدا رو گرفت و کیرشو تا ته هل داد تو کسش. من همونطور با دستای بسته و کیر شق شده نشسته بودم رو صندلی. همونطور محکم تو کس زنم تلمبه میزد و یه دستش به رونش بود و یه دستش به سینه. همونطور که صدای برخورد رونش با کس زنم میومد داد میزد “کیر سلطانو دوست داری؟” زنم آه کشید و گفت “عاشقتم سلطان، تو پادشاه منی. من خدمتکارتم منو بکن” یکم بعد بعد برش گردوند و خودش نشست رو تخت. آیدا قبل از این که بشینه رو کیرش یه ماچ ازش کرد و گفت “عشقم نظرت چیه بدیم این ازمون فیلم بگیره؟” که مهدی دوتا زد رو کیرش و گفت “عالیه، به شرط این که دوباره نخواد مردبازی دربیاره وگرنه از خونه بیرونش میکنم” و پاشد اومد دستامو باز کرد و گوشیشو داد دستم و زد تو سرم. من بدون این که حرف بزنم شروع کردم فیلم گرفتن با گوشی ازشون.

زنم شروع کرد خوردن کیرش و همونطور که ساک میزد و تخماشو میخورد به دوربین نگاه میکرد و میخندید. کیرشو تف زد و گذاشت وسط سینه های بادکنکیش و شروع کرد بالا پایین کردن تا مهدی نشوندش رو کیرش. آیدا خودش شروع کرد کسشو جابجا کردن، مهدی هم دو طرف کونشو با دست گرفته بود و باز میکرد. سینه های آیدا نزدیک صورتش بود و بعضی وقتا هم گردن آیدا رو محکم میگرفت. آیدا به دوربین نگاه میکرد و جیغ میزد “بکن منو مهدی، منو جلوی شوهرم بکن. بیغیرت فیلم بگیر تا روزی ده بار ببینی” و اونم محکمتر کونشو میگرفت و تلمبه میزد. خوب که تو کسش تلمبه زد یهو پاشد اومد گوشی رو از دستم گرفت و داد زد “کف دستتو بگیر” منم گرفتم. شروع کرد محکم جق زدن و آبشو ریخت کف دستم. کل آب سفید و‌ داغشو با نعره ریخت کف دست من. وقتی ارضا شد نگاه کرد و خندید و گفت “هنوزم همون کونی سابقی. آبمو بمال به صورتت” که من تا اومدم اطاعت کنم زنم اومد و گفت “نه بذار به جای لوبریکاتت باهاش جق بزنه” و با نگاه ترسناکش بهم فهموند که اطاعت کنم. مهدی خندید و گفت “اصلا جفتشو بکن” منم کف دستمو که پر از آبش بود مالیدم به صورتم و بعد شروع کردم باهاش جق زدن. همونطور که داشتن به من میخندیدن آیدا گفت “ممنونم عزیزم سه بار ارضا شدم” ولی معلوم بود داره دروغ میگه. من ارضا شدن زنمو میشناختم، اصلا ارضا نشده بود امروز، فقط داشت واسه مهدی خایه مالی میکرد. مهدی تاپ زنم رو از رو زمین برداشت و بدون این که براش مهم باشه باهاش عرقای بدنشو خشک کرد و شروع کرد با گوشیش کار کردن.

یکم بعد گوشیشو نشونم داد که خشکم زد. ویدیو خودش و زنمو گذاشته بود تو گروه بچه های دبیرستانمون و زیرش نوشته بود “شما شاهدید، ده سال پیش بش نگفته بودم زنتو میگام؟” عصبانی شدم و حمله کردم سمتش. دودستی گرفتم و محکم با زانوش زد تو شکمم و بعد که از درد خم شدم چندتا محکم زد تو سرم. وقتی افتادم رو زمین پاشو گذاشت رو کمرم و گفت “باز تو پررو شدی دول فندقی؟ یادت رفته کیر منو تو دستشویی ساک میزدی؟” تا اومدم حرفی بزنم پاشو محکم فشار داد و ساکت شدم. زنم اومد دستشو گذاشت رو کیرش و گفت “پس از همون اول کونی بوده؟” که مهدی خندید و گفت “اولاش دوست نداشت و مجبورش میکردم، ولی از یه جایی به بعد معلوم بود داره عشق میکنه” و پاشو برداشت. من بعد از این که کلی سرفه کردم پاشدم و داد زدم “من دیگه نمیتونم این زندگیو تحمل کنم آیدا، دیگه از حدش گذروندی” که زنم خندید و گفت “به درک تحمل نکن. مهریمو بده و طلاقم بده” من که از عصبانیت داشتم آتیش میگرفتم داد زدم “گم شید از خونه من بیرون” که مهدی با یه دست کونم و با دست دیگه گردنمو گرفت و بلندم کرد و همینطور که میبردم سمت در گفت “گمشو بیرون حرف مفت نزن، از این به بعد دیگه اینجا خونه من و آیداست. یا بی سر و صدا طلاقش میدی یا آبروتو پیش ننه بابات و فامیلاتم میبرم” و درو باز کرد و انداختم بیرون. حمله کردم سمتش که دوباره بیام تو که محکم با پاش زد تو شکمم و افتادم رو زمین، بعد درو بست و قفل کرد. باورم نمیشد. بین اون همه بکن عالی زنم به خاطر این آشغال زندگیشو با من تموم کرده بود.

رفتم خونه پدر و مادرم و بهشون گفتم که دیگه میخوام آیدا رو طلاقش بدم و دلیل رو هم کلی دروغ سرهم کردم راجب این که تفاهم نداریم. چندبار دادگاه و مشاور و این چرت و پرتا رفتیم تا بالاخره طلاق گرفتیم. آیدا برای این که از مهریش بگذره همه چیزو ازم گرفت، حتی پولای حسابمو. قول داد کسی از رابطمون باخبر نشه و دیگه هم کاری به من نداشته باشه. من بعد از این همه سال زندگی مشترک حالا بدون این که هیچی داشته باشم و با اعتمادبنفس مرده دوباره مث یه انگل برگشتم خونه مامان بابام. یه شب مهدی دوباره یه ویدیو واسم فرستاد. وقتی بازش کردم دیدم خودش از زنم گرفته. آیدا زانو زده بود جلوش و داشت کیرشو میخورد و اونم داشت تو ویدیو میگفت “جات خالی دول فندقی، زنی که ازت دزدیدم داره کیرمو با اشتها میخوره. ببینش، این یه زمانی زنت بودا. الان جنده منه. سلام کن به ارشیا” زنم همونطور که کیر تو دهنش بود و خیلی واضح نبود گفت سلام. ویدیو رو پاک کردم و بلاکش کردم. یکم دیگه آیدا با شماره خودش یه سلفی با کیر مهدی واسم فرستاد. براش نوشتم “آیدا اگه این اذیتا رو ادامه بدی میرم پیش پلیس” که یکم بعد وویس فرستاد واسم. یه وویس چند ثانیه ای بود که دوتایی توش بلندبلند میخندیدن و مهدی داد زد “کیرمو بخور” داستان من و آیدا تموم شده بود، ولی بیغیرتیم دست از سرم برنمیداشت.