نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

موضوع: داستان سکسی عاشقتم هوو

  1. #1

    داستان سکسی عاشقتم هوو

    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۱

    دیگه خسته شده بودم از این سکس یکنواخت .راستش زیاد واسم هیجان نداشت .اگه بگم لذت نمی بردم دروغ می گفتم .ولی دیگه اون شور و حال ماههای اولیه رو نداشتم .
    یه سکس کوبنده می خواستم .یه چیزی که اکشن باشه .به اصطلاح همکلاسیهای سابق بترکونه .
    شوهر منم از من بیحال تر .حس می کردم اونم از این یه نواختی خسته شده .اصلا تو این فکرانبودم که برم دنبال یه مرد دیگه .دوست داشتم دوباره هیجان زده بشم دوساعت سه ساعت حتی یه نصفه روز قبل از عشقبازی دلم واسش بتپه و تند و تند بزنه .نمی دونستم چیکار کنم .باید اول مزه دهن شوهرمو می فهمیدم ببینم اون چشم و دلش دنبال زنای دیگه هست یا نه .
    یه خورده از طریق ماهواره رفتیم تو خط کانالای سکسی اولش جون خودش خجالت می کشید ببینه بعد یواش یواش هر وقت من از اتاق می رفتم بیرون اون راحت تر می دید .
    دوست داشتم جلو چشام یه زن دیگه رو طوری بگاد و کیرشو طوری توی کوسش فرو کنه که از دهنش در آد .ادمشم داشتم .تارا یکی از همکلاسیهای خیلی خوشگل و خوش اندام و فوق العاده حشری من بود که همون سال اول ازدواجش شوهرش اونو طلاق داد .چون متوجه شده بود با یکی دوسته و کوس و کونشو در طبق اخلاص گذاشته .البته این فقط یه مورد نبود .شوهره فقط همین یه موردو کشف کرده بود .ازش دعوت کرده بودم بیاد خونه ما .یه زن جذاب 25 ساله با اندامی فوق العاده وسوسه انگیز با کون یا محترمانه تر بگم باسنی بر جسته که مردا عاشقش بودند .
    فکر نکنین من یه موقع عقلمو از دست دادما .همسن من بود .شام دعوتش کردم .وقتی اومد خونه مون اولین چیزی که ازم پرسید این بود که شوهرت ناراحت نشه ؟/؟راستش خونه هر کدوم از دوستان که می رفت شوهره ناراحت می شد به زنش می گفت که این فاسده و از راه به درت می کنه .ولی من دوست نداشتم همچه صحبتایی تو خونه ما بشه .مهمون عزیزه و باید احترامشو نگه داشت .مخصوصا مهمونی که قرار بود گره کور سرد مزاجی منو با یه رابطه عاشقانه و سکسی با شوهرم باز کنه
    -تا راجون ببینم از دوست پسر جدید چه خبر ؟/؟
    -سمیرا جون کی میاد دیگه دنبالمون ؟/؟همه دیگه به چشم یه جنده بهم نگاه می کنن .
    -اصلا این حرفو نزن عزیزم تو خودت خانومی های خودتو داری .همه دوستت دارن عاشقتن .این حرفا چیه .حالا یه خورده طبعت گرمه گناه که نکردی ؟/؟
    -نمیدونم این دوره و زمونه نامردی خیلی زیاد شده .تنهایی و بی صاحب بودن هم بد دردیه .خونه بعضی از دوستان که میرم شوهراشون ناراحت میشن .بعضی از دوستان قدیم که راست تو چشای آدم زل میزنن و میگن ما ازت می ترسیم تو رو تو خونه خودمون راه بدیم .تو شوهرمونو از راه به در می کنی .می بینی چطور با روحیه ادم بازی می کنن .به نظرت من همچه ادمی هستم که نمک بخورم نمکدون بشکنم ؟/؟
    تودلم گفتم کاش در مورد من یکی این طوری بودی .
    -قربون مرامت سمیرا جون امید وارم اقا رامین این طوری نباشه که فکر کنه من میخوام از راه به درت کنم -نه اون هم خیلی با مرامه وضعیتتو درک می کنه .گریه نکن عزیزم بمیرم برای بی کسیت که خیلی مظلوم واقع شدی .این شوهر نامردت نباس تو رو این جوری تنها ول می کرد .
    -چی بگم عزیزم چی بگم .رسم روزگاره دیگه .مگه من چیکار کرده بودم .یه خورده تنوع می خواستم .گناه که نبود عاشق شوهرم بودم .هر چند وقت در میون واسه تنوع با یکی دیگه بودم .ولی باور کن به همون نون و نمکی که با هم خوردیم قسم فقط اونو دوست داشتم همون نامردو که طلاقم داد .
    -بمیرم برات
    -آره سمیرا جون منم بهش گفتم حالا که من یه اشتباه کرده تو برو صد تا زن دیگه غیر من واسه خودت جورکن .لعنتی دیکتاتور اصلا دموکراسی سرش نمی شد .می گفت حرف حرف منه
    از اون طرف وقتی که رامین خونه اومد همون دم در بهش گفتم این تارا همونه که صحبتشو می کردم .خیلی مرد کشه .دلش شکسته باهاش گرم بگیر .بهش توهین نکن مهمونه کاری نکن که ناراحت شه .منم که به تو اطمینان دارم .حالا برو اتاق خودت فیلمای سکسی ببین .من اعتراضی ندارم .شام که حاضر شد صدات می زنم .فقط یادت نره چی بهت گفتم .
    از اون طرف هم دوباره نشستم رو مخ تارا .می دونستم که خیلی هوس داره و رو هوا می زنه و به خاطر من شاید یه خورده فشار بیاره به خودش و کوتاه بیاد .-
    -تا را جون نمیدونی چقدر دوستت دارم ادم باید مرام داشته باشه .دوست باید حتی جونشو واسه دوستش بده .این شوهرمه میخوام واسه خودم نگش داشته باشم و از این حرفا .هیشکی مال خودش نیست چه برسه به این که مال یکی دیگه باشه .همه ما اجاره ای هستیم همه مهمونیم .باید بریم .این خوبی و دوستیه که می مونه .من امروز اگه می تونم باید دستتو بگیرم فردا تو اگه می تونی باید دستمو بگیری .همه باید وحدت داشته باشیم .وحدت کلمه داشته باشیم .
    وای که چه کوس شراتی .آدم که نباید بخیل و حسود و خود خواه باشه .مثلا اگه تو دوست داشته باشی یه سرویس با همین رامین جون من بر نامه بری چه اشکالی داره .می خوریش ؟/؟از حق من کم میشه ؟/؟بعدا به اندازه کافی بهم می رسه .آدم که نباید این قدر کور کاسه باشه .
    -سمیرا جان این حرفا چیه ؟/؟آقا رامین به جای داداش ماست .تو هم به جای خواهر مایی .
    خندیدم و گفتم خواهر و برادر که نمی تونن باهم ازدواج کنن پس همون فقط منو خواهر حساب کن .
    خیلی دوست داشت که صحبت ما در این مورد ادامه داشته باشه .هی من و من کرد و گفت این چیزی که تو گفتی اگه یه موقع رامین جان بخواد با یکی دیگه بر نامه ای داشته باشه تو ناراحت نمی شی ؟/؟لجت نمی گیره ؟/؟حسادت نمی کنی ؟/؟
    -واسه چی عزیزم .من که نمی خوام اونو زندونیش کنم .اون که بنده زرخرید من نیست .
    -وای تو چقدر خوبی سمیرا .کاش تو یه مرد بودی و من با تو ازدواج می کردم .
    -حالا می تونم ازت خواهش کنم یه خورده سکسی تر بشی .؟/؟رامین جون از زنای وسوسه انگیز بیشتر خوشش میاد
    -سمیرا جون یه وقتی فکر نکنه یه خیال بد تو سرمه ؟/؟......ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
    -چه خیال بدی !تازه هم اگه داشته باشی من خیلی خوشحال میشم که بتونم یه کمکی به حال دوستم باشم .نمیدونی من چقدر ناراحت میشم از این که هر شب تو بغل شوهرم می خوابم و تو تنهایی و داری محرومیت می کشی .من چه طور می تونم به خودم این اجازه رو بدم که یه قدمی واست نگیرم .من باید رفاقتمو بهت نشون بدم و ثابت کنم .
    -یه موقع فکر نکنی که من قصد دارم شوهرتو از چنگت در ارم .
    -مگه من خودم اخلاقتو نمی دونم ؟/؟تو که خودتو مث ما مچل یه مرد نمی کنی .تازه یه شب که هزار شب نمیشه .ده شب دیگه هم میخوای باهاش بر نامه اجرا کن ..هر وقت دوست داشته باشی باهاش حال کن فقط یه چیزی یادت نره تارا
    -می دونم چی میخوای بگی .این که جایگاه خودمو بدونم
    -ویه چیز دیگه
    -چیه
    -حالا تو بیارش تو خط اونم درست میشه
    -تو خط اوردن که رو شاخشه سه سوته .
    لب و دهنشو محکم بوشیدم و گفتم تارا جون جبران می کنم
    چپ چپ بهم نگاه کرد و گفت این منم که باید جبران کنم .این حرفا چیه که می زنی ؟/؟من اول یه قلق گیری می کنم .میزان امادگی و حساسیتشو می فهمم .
    نیازی نبود که بزک دوزکشو زیاد تر کنه .چاک سینه هاشو باز کرد چشاشو خمار کرد .فقط روژلباشو غلیظ تر کرد تا لبشو بر جسته تر نشون بده ..وقت راه رفتن هم یه قری به کون و کمرش می داد .یه چند دقیقه ای رفتم آشپز خونه .وقتی که بر گشتم از تارا پرسیدم رامینو چه طور دیدی ؟/؟
    -تا دکتر تارارو داری غم نخور این از اون آسونای آسوناشه .ولی خودمونیم شوهر خوش تیپ و خوش کیری داری .از همین حالا بهت گفته باشم با چند دفعه ولش نمی کنم .
    -منم بهت گفته باشم باید کنار من باهاش حال کنی مگر این که من بهت اجازه بدم باهاش خلوت کنی .
    هر دو با هم دست دادیم و خواهرانه با هم پیمان برادریمونو بستیم .به بهانه این که شلوار جین کمرشو اذیت می کنه و بهش فشار میاره یه دامن کوتاه بهش دادم که بتونه پاهای لخت و وسوسه انگیزشو هم نشون رامین بده .من که تخصص نداشتم به خوبی فهمیده بودم که این رامین دیگه اون رامین همیشگی نیست .یه آبی دیده و می خواد شنا کنه .
    من و تارا قرار و مدارا رو گذاشتیم و فقط اون بهم گفت اگه رامین بعدا بفهمه که همچه جریانی بوده چی ؟/؟
    -بذار بفهمه وقتی کار از کار گذشته باشه و مزه کوس تو رو گرفته باشه میگیم یه نقشه بوده یا اصلا بر می گردم و میگم که یکی داشته شوخی می کرده .آره این جوری بهتره .اون جوری خودشو می گیره و کلاس میذاره .
    اون دونفرو به حال خودشون گذاشته و چند لحظه بعد بر گشتم و گفتم
    -تارا جان با عرض معذرت یه مشکلی واسم پیش اومده من باید برم خواهرم یه جراحی داشته کسی پیشش نیست .اصلا در جریان نبودم .حالا دارن به من میگن .
    بعد رامینو کشیدم یه گوشه ای . بهش گفتم یه خورده ازش پذیرایی کنه و بعد هر موقع دوست داشت بره .کاری نکنه که بهش سخت بگذره .
    -تارا جان این جا منزل خودته تا هر وقت دوست داشتی می تونی بمونی یه چشمکی بهش زده و گفتم من امشب دیگه بر نمی گردم -اگه اشکالی نداره منم برم
    -نه من ناراحت میشم .باید میوه هاتو میل کنی بعدا .
    در هر حال این که من رفتم و بر گشتم و تارا هفت خط طوری سر شوهرمو گرم کرد که متوجه بر گشتنم نشد خودش داستان مفصلی داره در هر حال رفتم داخل اتاقی غیر از اتاق خواب سنگر گرفتم .قبلا به تارا سفارش کرده بودم حداقل تا چند دقیقه اول کار حواسش باشه که رامین به این طرف نیاد و اما صحنه های مقدماتی .پس از این که رامین واسه تارا میوه اورد و کمی خوش و بش کردن و تارا هم کمی فتنه گری کرد و گوشه چشم نازک
    -آقا رامین میشه ازتون خواهش کنم که یعه لحظه تشریف ببرید اون طرف .من این دامنو که از سمیرا جون قرض گرفتم درش بیارم شلوارمو بپوشم ..
    دلم مثل سیر و سر که می جوشید هیجان زده بودم . انگاری که شب زفاف خودم باشه و می خوام برم زیر کیر شوهرم . جووووووووون .. یعنی میشه ؟/؟
    شاید زنای دیگه ای هم باشن که حسی مثل حس منو داشته باشن . ولی خیلی لذت بخشه ... یه حرصی همراه با حسادت و هیجان .. اما باید بعدا حس کنم که شوهرم مال منه .. مال خودم
    تاارازیپ دامنشو خیلی آروم پایین کشید .بلوز نارنجی خوشرنگی هم که تنش بود خیلی کوتاه و بالای باسن بود .واسه همین وقتی که دامنشو در آورد کل قالب باسنش افتاد تو دید .وای چه کون درشت و چشم نوازی داشت .می دونستم که رامین از این مدل کون خیلی خوشش میاد .همچین خوشم اومده بود که هر کی می دید فکر می کرد این کون مال خودمه .جریان به صحنه های حساس خود رسیده بود .تارا کمی معطل کرد و یه خورده هم یه چرخشهایی به کونش داد و دستشم می کشید رو کونش .ظاهرا رامین دیگه تحملشو از دست داده بود .جووووووون کیر باد کرده رامینو می دیدم که از توی شلوارش میخواد بپره بیرون ..اون خودشو به کنار تارا رسونده بود -اوه خدای من ...آقا رامین من هنوز لباسمو عوض نکردم ..ادامه دارد ..

  2. #2
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۲

    -چه خیال بدی !تازه هم اگه داشته باشی من خیلی خوشحال میشم که بتونم یه کمکی به حال دوستم باشم .نمیدونی من چقدر ناراحت میشم از این که هر شب تو بغل شوهرم می خوابم و تو تنهایی و داری محرومیت می کشی .من چه طور می تونم به خودم این اجازه رو بدم که یه قدمی واست نگیرم .من باید رفاقتمو بهت نشون بدم و ثابت کنم .
    -یه موقع فکر نکنی که من قصد دارم شوهرتو از چنگت در ارم .
    -مگه من خودم اخلاقتو نمی دونم ؟/؟تو که خودتو مث ما مچل یه مرد نمی کنی .تازه یه شب که هزار شب نمیشه .ده شب دیگه هم میخوای باهاش بر نامه اجرا کن ..هر وقت دوست داشته باشی باهاش حال کن فقط یه چیزی یادت نره تارا
    -می دونم چی میخوای بگی .این که جایگاه خودمو بدونم
    -ویه چیز دیگه
    -چیه
    -حالا تو بیارش تو خط اونم درست میشه
    -تو خط اوردن که رو شاخشه سه سوته .
    لب و دهنشو محکم بوشیدم و گفتم تارا جون جبران می کنم
    چپ چپ بهم نگاه کرد و گفت این منم که باید جبران کنم .این حرفا چیه که می زنی ؟/؟من اول یه قلق گیری می کنم .میزان امادگی و حساسیتشو می فهمم .
    نیازی نبود که بزک دوزکشو زیاد تر کنه .چاک سینه هاشو باز کرد چشاشو خمار کرد .فقط روژلباشو غلیظ تر کرد تا لبشو بر جسته تر نشون بده ..وقت راه رفتن هم یه قری به کون و کمرش می داد .یه چند دقیقه ای رفتم آشپز خونه .وقتی که بر گشتم از تارا پرسیدم رامینو چه طور دیدی ؟/؟
    -تا دکتر تارارو داری غم نخور این از اون آسونای آسوناشه .ولی خودمونیم شوهر خوش تیپ و خوش کیری داری .از همین حالا بهت گفته باشم با چند دفعه ولش نمی کنم .
    -منم بهت گفته باشم باید کنار من باهاش حال کنی مگر این که من بهت اجازه بدم باهاش خلوت کنی .
    هر دو با هم دست دادیم و خواهرانه با هم پیمان برادریمونو بستیم .به بهانه این که شلوار جین کمرشو اذیت می کنه و بهش فشار میاره یه دامن کوتاه بهش دادم که بتونه پاهای لخت و وسوسه انگیزشو هم نشون رامین بده .من که تخصص نداشتم به خوبی فهمیده بودم که این رامین دیگه اون رامین همیشگی نیست .یه آبی دیده و می خواد شنا کنه .
    من و تارا قرار و مدارا رو گذاشتیم و فقط اون بهم گفت اگه رامین بعدا بفهمه که همچه جریانی بوده چی ؟/؟
    -بذار بفهمه وقتی کار از کار گذشته باشه و مزه کوس تو رو گرفته باشه میگیم یه نقشه بوده یا اصلا بر می گردم و میگم که یکی داشته شوخی می کرده .آره این جوری بهتره .اون جوری خودشو می گیره و کلاس میذاره .
    اون دونفرو به حال خودشون گذاشته و چند لحظه بعد بر گشتم و گفتم
    -تارا جان با عرض معذرت یه مشکلی واسم پیش اومده من باید برم خواهرم یه جراحی داشته کسی پیشش نیست .اصلا در جریان نبودم .حالا دارن به من میگن .
    بعد رامینو کشیدم یه گوشه ای . بهش گفتم یه خورده ازش پذیرایی کنه و بعد هر موقع دوست داشت بره .کاری نکنه که بهش سخت بگذره .
    -تارا جان این جا منزل خودته تا هر وقت دوست داشتی می تونی بمونی یه چشمکی بهش زده و گفتم من امشب دیگه بر نمی گردم -اگه اشکالی نداره منم برم
    -نه من ناراحت میشم .باید میوه هاتو میل کنی بعدا .
    در هر حال این که من رفتم و بر گشتم و تارا هفت خط طوری سر شوهرمو گرم کرد که متوجه بر گشتنم نشد خودش داستان مفصلی داره در هر حال رفتم داخل اتاقی غیر از اتاق خواب سنگر گرفتم .قبلا به تارا سفارش کرده بودم حداقل تا چند دقیقه اول کار حواسش باشه که رامین به این طرف نیاد و اما صحنه های مقدماتی .پس از این که رامین واسه تارا میوه اورد و کمی خوش و بش کردن و تارا هم کمی فتنه گری کرد و گوشه چشم نازک
    -آقا رامین میشه ازتون خواهش کنم که یعه لحظه تشریف ببرید اون طرف .من این دامنو که از سمیرا جون قرض گرفتم درش بیارم شلوارمو بپوشم ..
    دلم مثل سیر و سر که می جوشید هیجان زده بودم . انگاری که شب زفاف خودم باشه و می خوام برم زیر کیر شوهرم . جووووووووون .. یعنی میشه ؟/؟
    شاید زنای دیگه ای هم باشن که حسی مثل حس منو داشته باشن . ولی خیلی لذت بخشه ... یه حرصی همراه با حسادت و هیجان .. اما باید بعدا حس کنم که شوهرم مال منه .. مال خودم
    دستم بی اختیار رفته بود روی کسم .. میشه یه روزی با هیجان با رامین خودم سکس کنم ؟ تارا باید سنگ تموم بذاره ..
    تاارازیپ دامنشو خیلی آروم پایین کشید .بلوز نارنجی خوشرنگی هم که تنش بود خیلی کوتاه و بالای باسن بود .واسه همین وقتی که دامنشو در آورد کل قالب باسنش افتاد تو دید .وای چه کون درشت و چشم نوازی داشت .می دونستم که رامین از این مدل کون خیلی خوشش میاد .همچین خوشم اومده بود که هر کی می دید فکر می کرد این کون مال خودمه .جریان به صحنه های حساس خود رسیده بود .تارا کمی معطل کرد و یه خورده هم یه چرخشهایی به کونش داد و دستشم می کشید رو کونش .ظاهرا رامین دیگه تحملشو از دست داده بود .جووووووون کیر باد کرده رامینو می دیدم که از توی شلوارش میخواد بپره بیرون ..اون خودشو به کنار تارا رسونده بود -اوه خدای من ...آقا رامین من هنوز لباسمو عوض نکردم ..ادامه دارد ..

  3. #3
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۳

    اجازه هست کمکتون کنم ؟/؟
    -تو چه کاری ؟فکر نمی کنین این جوری که اومدین جلوم وایستادین بد باشه ؟
    -چه بدی داره ؟آدم اگه زیباییها و چیزای نابو ببینه گناه داره ؟مگه تو خودتو خوشگل نمی کنی تا از این قشنگیت لذت ببری و لذت بدی ؟
    -این دومیشو از کجا میدونی ؟
    -از تو چشات می خونم ؟
    رامین خودشو چسبوند به تن تارا..
    -نه من نون و نمک سمیرا جونو خوردم بهش خیانت نمی کنم
    -من که می شناسمت تارا تو که به این چیزا کار نداری .تازه سمیرا تا فردا بر نمی گرده .می تونیم با هم خوش باشیم
    -به نظرت من معرفت ندارم ؟/؟
    رامین دیگه از خود بیخود شده بود .دستشو گذاشته بود رو کون تارا .مثل آدمای گوشت ندیده و نخورده و قحطی زده ها افتاده بود به جون کون تارا .این چرا این جوری می کنه .اگه دختره ندونه فکر می کنه من اصلا بهش نمی رسم .آبرومونو پیش تارا برد .هر چند می دونستم تارا الان به این چیزا فکر نمی کنه و تنها چیزی که واسش مهمه اینه که خودشو با تمام وجود دراختیار شوهرم بذاره .
    از من کوس خل تر کجا می خواست گیر بیاره که شوهرشو دو دستی تقدیمش کنه
    -بیا تارا جون بریم اتاق خواب .بریم
    -ببخش آقا رامین یا این جا یا هیچ جای دیگه .من همین جا راحت ترم .اصولا تو فضای بسته دلم می گیره همین جا راحت ترم
    -قربون تن و بدن خوشگلت برم این جا تنت در د نیاد .
    -پس تو چیکاره ای نرمم کن .
    رامین با این که خیلی خوش تیپ و خوش اندام بود ولی نمیدونم چرا مثل ندید بدید ها شده بود ..
    تارا اون روی خودشو یواش یواش نشون داد .شلوار رامینو از پاش در آورد .حالا دیگه نوبت شورت شوهرم بود که شلوار تارا رو از پاش درآره .
    خیلی هیجان زده شده بودم .مدام می خواستم کاری کنم که دچار وسوسه و حسادت بشم که بیشتر حال کنم .شورت رامینو کشید پایین .واییییییی به نظرم اومد کیر رامین کلفت تر و دراز تر و هوس انگیز تر از دفعات قبل شده .حالا که از چنگ من خارج شده بود بیشتر قدرشو می دونستم .حالا که از یه دید دیگه ای بهش نگاه می کردم بیشتر آتیشم می زد .به خودم گفتم سمیرا کوهنوز .این تازه اول راهه ..
    رامین دگمه های پیرهنشو باز کرد و کاملا لخت شده بود .ولی هنوز شورت و سوتین تو تن تا را خود نمایی می کرد .کون دوستم تپل تر و بر جسته تر و شکیل تر از کون من بود .تارا کیر رامینو دوستی چسبید .اون جلوی رامین به یه حالت زانو زدگی در اومده بود و کیر شوهرمو محکم میزد به سینه های بیرون زده از سوتین و شکمش .از این کارش که خسته شد کیرو همبنطوری که دو دستی از ته داشت گذاشت تو دهنش
    -نهههههه ..نههههههه تارا .
    عین هنر پیشه های در جه یک فیلمای سکسی واسه رامین ساک می زد .حرکات تارا شبیه به یه آدم گرسنه ای بود که داره یه ساندویچو با لذت گاز می زنه .
    -بخور عزیزم بخور کیرم این قدر بهت مزه میده .چقدر این سمیرا بخوردتش .یه خورده هم سهم تو
    -تارا همراه با ساک زدن از درون آهنگ می زد رامین یه دستشو رسوند پشت سر دوستم و سرشو محکم به دهنش فشار می داد تادهن تارا و کیر اون تماس بیشتری داشته باشن ..
    شوهر جونم با دست چپش سوتین تارا رو باز کرد .خیلی هیجان زده شده بودم .دوست داشتم برم جلو رامین اول منو بگاد ولی درست نبود .در حق تارا نامردی می شد و شایدم رامین می ترسید و از ترس آبش می خشکید .ترجیح دادم که حالا حالا ها حداقل تا ارگاسم تارا بیننده باشم ..
    چه با لذت و هوس کیر رامینو ساک می زد .گاهی از هوس چشای تارا خمار می شد و گاهی هم انگار از حدقه می خواست در بیاد .رامین احساساتی و حشری من که در اثر شهوت و لذه زیاد چشاش باز نمی شد
    -آخ آخ آخ آخ عزیزم داره می ریزه واییییییی تارا گازو زیاد کرد یه دستشو گذاشت رو کون رامین و از دو طرف اصطکاک هنشو باکیر زیاد کرد
    -واییییییییی آخ جاااااان تو هر پرش منی , رامین به شونه های تارا متخصص چنگ مینداخت .
    -سمیرا کجایی ببینی یاد بگیری ..
    خاک تو سرت احمق! نوکه اومد به بازار کهنه شده دل آزار ؟حتما تا را فکر می کنه من چقدر دست و پا چلفتی ام که نمی تونم به شوهرم برسم ..نمک نشناس من کم واست ساک زدم .حالا یه خورده فتنه گری و حرکات اضافی تارا بیشتره .بشکنه این دستم که نمک نداره .ولی از حق نگذریم تا را خیلی استادانه تر عمل می کرد .طوری هم صحنه رو توی دید انداخته بود که راحت می تونستم تمام جریانو خیلی واضح ببینم .
    رامین آب کیرشو تمام و کمال ریخته بود تو دهن تارا اونم می تونست همه رو بخوره ولی یه خورده اشو واسه این که صحنه رو جذاب تر کنه و منم به خوبی ببینم از دهنش آورد بیرون و اطراف لب و دهنش گردوند .خیلی هوسی شده بودم .شورتمو پایین کشیده و با انگشتام رو چوچوله هام می کشیدم .من کیر رامینو می خواستم .دوست داشتم تارا زودتر قال قضیه رو بکنه .شوهر خودم بود ولی می ترسیدم برم طرفش .خیلی حال می کردم .لذت بخش تر از تماشای فیلمای سکسی بود .
    تارا لباشو گذاشته بود رو سینه شوهرم و اونو میک می زد .کیر رامینو می دیدم که با این حرکتش هر لحظه داره بلند تر میشه و به حداکثر شقیت می رسه .این کارو دیگه بلد نبودم انجام بدم .هرچی باشه تارا خیلی با تجربه تر از منه .نوک سینه های رامینو می ذاشت تو دهنش و می مکید .با دستاش رو سینه هاش می کشید و اونو به اوج هوس می رسوند .منم چشام به کیر تیز شده رامینم بود ویه دستم رو کوسم ..آه آه آه .. ادامه دارد ..

  4. #4
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۴

    تارا کونشو انداخت روی کیر رامین .حالا هردوتاشون لخت لخت بودند .کیر کلفت ودراز شوهرم رامین و کون گنده تارا و کوس ورم کرده اش که روی کیر شریک زندگیم بود هوس منو خیلی زیاد می کرد .حس می کردم دوباره دچار تپش قلب شدم .هیجان عجیبی بهم دست داده بود . خیلی از این تپش ها خوشم میومد ..دوست داشتم بااین هیجانات سرحال بیام و بتونم راحت سکس کنم .
    -رامین منو بکن .کیرتو بکوبون به کوسم .جرررررررم بده واااااایییی می میرم واسه کیر بی نظیرت .من می میرم واسه این کیر .
    -نگو تارا نگو بیشتر آتیشم می زنی .پس قبولش داری ؟
    -آره عشق من من گرسنه و تشنه ام .وقتی یه غذای لذیذ داری بهم می دی وقتی یه آب گوارا دادی نوش جون کنم چرا از حال کردن حودم نگم .
    -تارا تارا دارم می سوزم .می خوام بسوزم .دعاکن سمیرا خیلی دیر برگرده تا ما بیشتر حال کنیم ..گاییدنش این روزا زیاد حال نمیده .....
    ای رامین کلک پس چقدر تعارف می کنی . خب وقتی زیاد حال نمی کنی روراست به من بگو که یه فکر دیگه بکنم .من الان واسه خودم یه هیجان درست کردم این جوری می تونم گرایش خودم به تو رو بیشتر کنم ..
    تارا درحالیکه روی کیر رامین سواربود سینه های درشتشو با حرکات وسوسه انگیزی به سینه های رامین می چسبوند و اونم مرتب دهنشو جلو می آورد و می گفت اوووووم بخورررررمششششش مال خودمه ..
    لذت و عطش زیادی رو تو صورت و بدن رامین می دیدم . کیرش در حال ترکیدن بود تاراهم به طرزعجیبی حشری شده کوسش به شدت خیس بود .
    -رامین رامین باید ارضام کنی .هوسم هرلحظه بیشتر میشه و حشری تر میشم
    رامین دستاشودورکمرتارا حلقه زده بود وباهیجان اونو به خودش می فشرد . بااین کارش می خواست کیرشو بیشتر کیپ کوس تاراکنه و کون دوستم بیشتر به بدنش بچسبه و مماس شه .
    تاراصورتشو به صورت شوهرم چسبوند و در حالی که هوس گیجش کرده بود لبهاشو رولبهای رامین قرار داد وبایه حرص و هوس خاصی اونا رو می مکید .منم به هوس آورده بود .دوست داشتم رامین بیاد و منو بگاد ولی نمی شد .خودم قبول کرده بودم که این دوتا باهم خوش باشن .تازه رامین دوست داشت که من چند ساعت دیگه هم دیر تر بیام خونه واون بتونه بیشتر حال کنه . یه دلم می گفت که خودمو نشون ندم و بذارم به این کارشون ادامه بدن .حداقل قضیه این بود که تا ار گاسم تاراصبر می کردم . یه دلم می گفت که حتما باید بعد از ارگاسم خودمو آفتابی کنم و اصل جریان روواسه رامین شرح بدم چون پایه واصل زندگی باید بر صداقت باشه و من دیر یا زود باید علت این کارمو توضیح می دادم .عاشق ودیوونه اش بودم . حالا می تونستم بیشتر باهاش حال کنم .
    تارا گل کاشته بود . بیخود نبود که هم مردا کشته مرده اش بودند و هم اون کشته مرده مردابود .خیلی براش سخت بود که چند روزو بدون کیر سپری کنه . بااین که چند مدل دیگه سکسو روهم پیاده کردند ولی هردوتاشون از حالتی که تارا خودشو مینداخت رو رامین خیلی خوششون میومد و به همین شیوه هم بود که تارا به ارگاسم رسید . به این صورت رامین سرشو گذاشت گوشه دیوار و تاراهم به همین صورت که کونشو انداخته بود رو پاهای شوهرمو کوسشم گذاشته بود سر کیرشو و اونو فرستاده بود اون داخل ..کف دوتا دستشو چسبونده بود به دیوار و با نیرویبیشتری هم سرعت بیشتری به ضربات خودش می داد و هم اصطکاک بیشتری بین کوس وکیرایجاد می کرد .عجب توانی داشت .انگاری این زنه ورزشکار بود کم نمی آورد . من باید خیلی تمرین می کردم تا یه توانی درحد اون پیدا می کردم .
    -رامین رامین کوسسسسسسم امشب مست کیییییییرررررررررته جام کیر تو رو سر کشیده شرابشوخورده وبیحال شده سرمست شده .. اووووووووففففففف این آب کیری که به من دادی معلوم نبود چی بودشراب بود یاشربت عسل بود یا معجون فقط میدونم آب حیات بود
    -زودباش زودباش تارا آبم داره میاد
    -نههههههه یه خورده صبر کن که مال من داره میاد ...
    من از هیجان داشتم هلاک می شدم . به زحمت جلوی ناله خودمو می گرفتم . حس می کردم به اندازه شب زفاف خودم هوس دارم .
    -رامین یه خورده تحمل کن داره می ریزه جااااااااااان کوسسسسسسم داره آروم میشه بازم میخواد ولی حالا تو سبکش کردی بازم آب می خوام بریز خالی کن توی من .خالیش کن .
    طوری خودشو انداخت و چسبوند به شوهرم که اون دیگه نتونست خودشو تکون بده و چاره ای نداشت جز این که بالذت هر چی که از آبش باقی مونده بود و می تونست خالی کنه ریخت تو کوس تارا
    -وااااااای عزیزم چقدر اندام باحالی داری . خیلی یه دست و گاییدنیه ...نمی دونم کیر رامین می تونست بازم کاره ای باشه یانه . من اونو می خواستم .اون مال من بود نه مال یه زن دیگه .نمیدونم اسم این کارمو چی بایدمیذاشتم ولی می دونم می شدگفت هیجان درمانی یاحسادت درمانی و یه چیزی تو همین مایه ها .
    -تارا جونم فکر می کنی سمیرا الان کجاست و چیکار می کنه
    -نمیدونم حتما هرجا هست به فکر تو و عشقبازی باتوست ..
    تصمیممو گرفته بودم رامین دیگه باید وظیفه خودشو نسبت به من انجام می داد .اگه هم زیاد آزادش میذاشتم پررومی شد ونمی تونستم حریفش شم .دریک حالتی که رامین صدایی نشنوه وچیزی نبینه فاصله خودمو با اونا زیادکردم و باموبایلم که نزدیکش قرارداشت زنگ زدم .اونارودیگه نمی دیدم .
    -الوعزیزم تویی . حال خواهرت چطوره .دلواپس من نباش من هوای خودمو دارم .فعلا خواهرت مهمتره .اگه بهت نیاز داشتم می تونی بمونی . خواهرت باهات خوبه ازطرف من صاحب اختیاری ....
    آن قدر هیجان زده و نیازمند نشون می داد که به من مهلت نمی داد حرف بزنم
    -اگه هم چیزی می خوای فردا بعد ازظهر که دارم میام ملاقات میارم ....ادامه دارد ..

  5. #5
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۵

    -عزیزم دوست داشتم همین الان تو بغلت بودم . با هم عشقبازی می کردیم .نمی دونی چقدر دلم واست تنگ شده . الان خواهرم خوابیده .دلم واسه کیرت تنگ شده . دوست داشتم می تونستم زمین و زمانومی شکافتم و الان خودمو می رسوندم به تو
    -سمیرا منم مث توام . تو آتیش هوس تو دارم می سوزم .دلم برای میک زدن کوست تنگ شده . بوسیدن و دیدن اون کون تپل و قشنگت که اگه یه موقع به دیدنش سرمو اون طرف نگیرم کیرم در جا شق می کنه
    -جدی میگی عزیزم ؟/؟
    -شوخیم کجا بود
    -تو که هر کون بر جسته ای می بینی دلت ضعف میره ..
    -سمیراجونم من فقط کون تو رو میخوام
    -یادت رفت چطور به تا را زل زده بودی . بد چیزی نیست نه
    -عزیزم این قدر حسود نباش . مهمون وقتی میاد خونه آدم نمیشه نمیشه که آدم سرشو اون طرف بگیره . چرا این قدر تو بد خلقی .
    -ببینم تارا کجاست حالا
    -اونو فرستادم رفت و من حالا تنهام .
    -دوست داری بیام پیشت
    -من که از خدامه ولی خواهرت تنهاست همراه دیگه ای هم که نداری .این یه شبو تحمل می کنم
    -عزیزم راستشو بگو من که دستم بنده ولی تو دوست داشتی که الان پیشت بودم
    -اووووووففففففف سمیرا جونم دلم واسه اون کوس لقمه ایت یه ذره شده
    -من دوست دارم شوهرم به آرزوش برسه و حسرت نخوره ..
    اینو گه گفتم چند لحظه بعد از مخفیگاه خارج شده و در حالی که تارا خیلی خونسرد و خندون بود و نشون می داد که سکس با شوهرم خیلی بهش مزه داده .
    رامین زرد کرده بود و از خجالت به من پشت کرد
    -پس تو همه چی رو دیدی ؟
    -حتما تعجب می کنی که چرا دادو قال راه نمیندازم و هیاهو نمی کنم .این کاریه که تو کردی و نیازی بود که داشتی عزیزم .
    -منو ببخش نمی خواستم این طور بشه
    -خودتو ناراحت نکن خوشگل من آبت خشک میشه من باهات و باهاش کار دارم راستش این نقشه من و تارا یعنی در اصل نقشه من و موافقت دوست نازنینم بود که بخواهیم همچه کاری رو انجام بدیم . واسه این که قدر تو رو بیشتر بدونم و بیشتر باهات حال کنم .واسه این که بفهمم اون چیزی که مال منه چقدر واسم عزیزه . واسه این که یه تنوعی تو سکس ما ایجاد بشه و من بتونم با هیجان بیشتری باهات حال کنم .تارا مارو به حال خود تنها گذاشت و من که قبل ازنشون دادن خودم لخت شده بودم چسبیدم به رامین . حالا اون شده بود مرد رویایی ام . بیا بیا رامین جونم .این تن و بدنیه که مال توست و باید ازش لذت ببری . بیا هر چی بخوای بهت حال می دم .بیا همه کوس و کونم همه وجودم مال تو . دیدم خیلی بیحاله . رفتم سراغ کیرش که در اثر دو دفعه آب خالی کردن شل شده بود . با این که رفته بود تو کوس و کون تارا ولی من اونو گذاشتمش تو دهنم تا سر حالش بیارم . واسش ساک زدم . کلی طول کشید تا یه خورده شق شه
    -رامین تو چرا این قدر بیحالی . بیا روم من هوس دارم . کوسسسسسسسم کییییییر می خواد .هر کاری دوست داری باهام انجام بده . اگه می خوای کونمو خشک خشک بکن .جیغ نمی کشم .عزیزم تو مال منی .هیچی نباید تو رو ازم بگیره . تو فقط باید به من حال بدی .
    سکس رامین و تارا کارشو کرده بود .من اونو فقط واسه خودم می خواستم و از حال کردن با اون لذت می بردم ولی رامین دیگه به من حال نمی داد
    -عزیزم تو چت شده
    -یه خورده خسته ام سمیرا .. تازه تو واسه خودت تنوع ایجاد کردی و یه هیجان خاص در تو به وجود اومده ولی من چی . منم نیاز به هیجان دارم .ازت ممنونم .از شعور و درک بالا و منطقت ممنونم . راستش اولش بهم بر خورد که بازیچه تو شدم ولی حالا که فکرشو می کنم می بینم چقدر فهمیده و منطقی هستی . چقدر خوب با مسائل روبرو میشی و می تونی همه چی رو واسه خودت و واسه من حل کنی . این جوری حس می کنم خوشبخت ترین مرد روی زمینم ولی با این حال هنوز فکر می کنم یه چیزی تو زندگی ما کمه . اون احساس هیجانی رو که باید بکنم نمی کنم . نمیدونم چرا حس کردم از بس با تارا سکس کرده حرفای نامربوط می زنه .
    دوستم رفت اتاق دیگه رو زمین خوابید و من و رامین رفتیم رو تخت .. هر کاری کردم که اون کیرشو فرو کنه تو کوسم این کارو انجام نداد . من تشنه اون بودم .داشتم خودمو واسش می کشتم ولی اون نسبت به من بی حال تر از قبل شده بود .رفتم یه جا رو درست کنم زدم یه جا دیگه رو خراب کردم . تو بغل هم خوابمون برد .نصفه شبی دیدم که جا تره و بچه نیست .شوهرم غیبش زده بود . می دونستم که رفته سر وقت تارا .دیگه شورشو در آورده بود . با هر دو شون بودم .نمی دونستم چیکار کنم .. از یه گوشه ای اونا رو زیر نظر گرفتم
    -تارا نمیدونم چرا هر چقدر تو رو می کنم سیر نمیشم .همه جات تکه . سوراخ کون بیستی هم داری . می میرم براش .هر کاری واسش می کنم . نمی دونم بازم می تونی از این طرفا بیای یانه
    -منم عاشق اون کیر فعال و تیزتم . خوب حال میده .چرا که نیام اگه هم نتونستم تو بیا پیشم . هم جاشو دارم هم امنیتش تضمینیه ....
    وای اونا داشتن نقشه روزای بعدو می چیدند . رامین دیگه نمی خواست زنشو بگاد ولی رفته بود سراغ تارا .ی عنی اون احساس گذشته رو نسبت به من نداشت . دیگه واسش تنوعی نداشتم . یه قطره اشک از گوشه چشمم رو گونه ام غلتید و رفتم تو رختخوابم ..ادامه دارد ...

  6. #6
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۶

    صبح که از خواب پاشدم رامینو کنار خودم دیدم . انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ولی به شدت حشری و عصبی بودم و نمی دونستم چطور خودمو ارضا کنم . تارا هنوز اینجا بود . نشستیم و با هم درددل کردیم . متوجه شد که من چقدر ناراحتم و احساس منو درک کرد
    -عزیزم این که ناراحتی نداره . تو هم یه کاری کن که شوهرت هیجان زده شه قدر تو رو بدونه و باهات کنار بیاد
    -منظورتو نمی فهم
    -زیاد نمی پیچونمت . تو هم برو به یکی دیگه بچسب . جلوی شوهرت به یه غریبه کوس بده . اون وقت می بینی که اونم آتیش می گیره ..
    -خدا مرگم بده . فکرشم نمی تونم بکنم . این حرفا چیه . حالا واسه تنوع و این که تو دوست خوب من بودی یه همچین کاری کردم . دلیل نمیشه من بخوام به عشق خودم خیانت کنم .
    -فکر می کنی رامین بهت خیانت کرده .اونم با تمام وجود دوستت داره .اون وقتی دیشب منو تو بغل خودش داشت دقیقه ثانیه از تو می گفت و این که دوست داره دوباره همون احساس شور و نشاطو نسبت به تو داشته باشه
    -جدی میگی
    -به جون تو و خودم و رفاقتمون قسم جدی میگم
    -اگه همین طوره که میگی پس چرا زندگی خودتو نتونستی حفظ کنی
    -اون مسئله اش جدا بود من اصلا دوست نداشتم با همسرم زندگی کنم ولی شما دیوونه وار عاشق همین .آب دهن همدیگه رو می خورین . با عشق از دواج کردین .نمی تونین رنج و ناراحتی همو ببینین .
    خلاصه تارا با چرب زبونی و زرنگی خودش طوری شوهرمو راضی کرد که اون بی صبرانه منتظر رقیبش بود که بیاد و باهام سکس کنه . من از این که بتونم شوهرمو سر حال بیارم و هیجان زده کنم خیلی خوشحال بودم . به تنها چیزی که فکر نمی کردم خود کسی بود که باید باهاش سکسو انجام می دادم .از نظر من اون حکم یک پزشکی رو داشت که میومد منو درمان کنه . چند ساعت نشد که با یه تلفن تارا, فرامرز اومد خونه مون .اولش یه خورده خجالت می کشیدم . هم از اون و هم از شوهرم .از این که چطور شوهر دارم و می خوام به یه مرد غریبه کوس بدم از همون مرد غریبه خجالت می کشیدم . ولی تارا قبلش بهم گفته بود که اصلا از این فکرا نکنم . از خود تارا خجالت نمی کشیدم . اونم به من گفت که فرامرز عاشق گاییدن زنای شوهر داره .می خواد این زنا به اون محتاج باشن و اونم لذت ببره از این که به اونا حال میده و با وجود کیر شوهرشون این کیر اونه که حکومت می کنه . خب اینم یه جور بیماریه .وقتی که فرامرز همچین احساسی داره تو چرا باید خجالت بکشی . شوهر تو هم که از خداشه و راضیه . تازه اون منو جلو تو گاییده و شما دیگه از این نظر باید روتون به هم باز شده باشه پس جای هیچ نگرانی نیست .
    اون با این حرفاش آرومم کرد . فرامرز خیلی خوش تیپ بود و اکشن . خیلی راحت بر خورد می کرد . یه خورده حسادتو تو چهره رامین می خوندم . باز من یه خورده جنبه اشو داشتم و به قسمتای خوب قضیه که حال کردن بیشتر با رامین بود فکر می کردم .غروب بود . یه عصرونه ای خوردیم و چهار تایی همدیگه رو نگاه می کردیم .خیلی هیجان زده بودم . دیگه اون دلشوره قبلو نداشتم .حالا دیگه بد جوری وسوسه شده بودم .چند بار دستم داشت می رفت لای شلوارم تا با کوس ور بره ولی هر بار دستمو کشیدم .صورتم یه داغی مخصوصی پیدا کرده بود . یه چشمکی به تا را زدم که یه چیزی بگه -عزیزم رامین جان آماده ای ؟/؟
    -تا نظر بقیه چی باشه ..
    -خب همه باید به هم حال بدیم .. اومدیم خوش بگذرونیم و غمای روز گارو فراموش کنیم .. روزمین چند تا تشکو کنار هم گذاشتیم و تارا و رامین که به هم عادت کرده بودند خیلی راحت با هم کنار اومدن و من وفرامرز همدیگه رو نگاه می کردیم
    -مثل این که اولین تجربه اته که با یکی غیر از شوهرت حال می کنی
    -یه خورده سرخ شدم و گفتم خب آره .
    -امروز یه کاری می کنم که حس نکنی این آخرین تجربه ات باشه .
    لب و دهنشو به صورتم نزدیک کرد . گویی ازش آتیش می بارید . با نفسهای ملایمش لباشو گذاشت رو لبام و بعد از اون جا زیر گلومو بوسید و دستشو گذاشت لای بلوزمو از داخل سوتین سینه هامو گرفت تو دستاش
    -عشق من حیفه حیفه با این اندامت فقط به یکی تکیه کنی ..
    -نه من از این جور زندگی که ثبات نداشته باشه خوشم نمیاد
    -امروز وقتی که سر حال سرحالت کردم اون وقت می فهمی که خوشت میاد یا نه .
    یه نگام متوجه تارا و رامین بود . خیلی راحت با هم حال می کردند . منم واسه این که توجه رامینو به خودم جلب کنم شروع کرده به آه و ناله .. ناگفته نماند که سر تا پا هوس بودم ولی طوری شور و حالمو نشون می دادم که از اون دو نفر عقب نمونم .
    -منو ببوس فرامرز بهم حال بده .. چقدر نازی تو پسر ..منو ببوس .. می خوام امروز یه حال حسابی باهات بکنم .
    همین طور که در حال بوسیدن هم بودیم اون داشت دگمه های بلوزمو باز می کرد و منم در حال در آوردن لباس اون بودم .وقتی سوتین منو در آورد یه لحظه بی اختیار لبمو ازش کندم و سینه هامو انداختم تو دهنش و دستمو گذاشتم تو شورتش
    -اوووووووففففففف فرامرز عجب کیری داری !... ادامه دارد ..

  7. #7
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۷

    فرامرز هم دستشو فرو کرد تو شورتم و گذاشت لای کوسم .
    -دختر چقدر داغ شده
    وقتی منو صدا می زد دختر راستی راستی حس می کردم که دوباره یه دختر بچه شدم همون وقتایی که واسه رسیدن به همچین روزایی که کیر راحت بره تو کوسم ثانیه شماری می کردم . روزایی که از حشر زیاد بعضی وقتا فکر می کردم که به مرز جنون رسیدم و خودمو خیلی کنترل می کردم که هوایی نشم . حالا رسیده بودم به روزی که دو تا کیر جلوی خودم می دیدم . اونم یکیشون مال شوهرم بود . رامین نگاهش به طرف من بود . برق حسادت رو تو چشاش می دیدم .انگار می خواست بپره بیاد طرف من . ولی من تا کیر فرامرزرو تو کوسم نمی دیدم و یه حال درست و حسابی به من نمی داد دوست نداشتم برم طرف شوهر عزیزم که دیوونه وار عاشقش بودم .هر چند که نسبت به رابطه تارا و رامین حسادت عجیبی در من به وجود اومده بود ولی عشقبازی با فرامرز تقریبا تسکینم می داد ..
    اول من شورت دوست پسرمو از پاش در اوردم . کیرش به یه قسمتی از شکمش خورد و یه صدایی کرد که رامین و تارا واسه یه لحظه نگاهشون افتاد طرف من
    -رامین می بینی این دوست ما عجب کیری داره ؟ببین الان چه جوری میره تو کوس سمیرا . یه حالی بکنه این سمیرا جون یه کیفی بکنه این سمیرا جون که این جور حال کردن اونا یه انگیزه ای هم تو کیر تو به وجود میاره که یه خورده هم دنبال زنش باشه .چیه ناراحت شدی ؟ /؟ کیر تو هم حرف نداره من فدا فداشم . بهت بر نخوره .تنوع لازمه هر چیزی تو زندگیه ..می بینی تا چند ساعت دیگه زنت از کیر فرامرز خسته میشه میاد طرف کیر تو . منم میرم جای اونو می گیرم . دوتایی مون میریم رویکی .دوتا زن یه مرد میشیم .دو تا مرد یه زن میشیم . اصلا هر کی به هر کی میشیم . این جور اخم نکن . زنت خورده نمیشه ..دوباره با هم میرین تو رختخواب و شما دو تا خودتون می مونین و خودتون . دنیا زیر پای شما و زیر کیر و کوس شماست ....
    رامین لباشو می جوید و من از این جور حرص خوردنش کیف می کردم و تو دلم می گفتم اوهوم تو بودی دیشب بهم حال نمی دادی و می گفتی واست تنوع ندارم ؟/؟ حالا بخور حالا بکش .ببین زنت چطور داره زیر کیر یه مرد دیگه حال می کنه . من که نمی خواستم این جور شه . تو خودت خواستی . تقصیر من چیه از من گله نکن .. رامین هم شروع کرد به حال منو گرفتن . با این که می دونستم داره پیاز داغشو زیاد می کنه ولی لجم می گرفت
    -تارا تارا جونم قمبل کن میخوام اون کون درشت و باحالتو که تو دنیا تکه و هیشکی نداره و استیلش از استیل صد تا شکیرا هم بهتره تو دیدم داشته باشم .
    تارا اطاعت کرد و رامین هم کیرشو از پشت فرو کرد تو کوس تارا ...
    -فرامرز کوسسسسسم کیییییررررررتو می خواد کیر تازه تورو خیلی شق و راسته .حال بده حال بده . بده کییییییرررررتو می خوام ببینم مزه اش چه طوره .. فرامرز خواهش می کنم .. اووووووفففففففف تارا جون نمی دونی چه حالی دارم .حس می کنم شب اول عروسیمه شب زفافمه ..
    شورتمو با خشونت از پام کشید بیرون . حس کرده بود که این جوری خیلی حال می کنم .چونه خوشگلشو که از اون چالک وسطش خیلی خوشم اومده بود گذاشت رو کوسم و مثل یک کیر به کوسم مالید و باهاش بازی کرد . خیلی لذت می بردم .این دیگه چه جورش بود .
    -عزیزم تو اینارو از کجا واردی
    -وقتی یه تن و بدن خوشگل و مامانی مثل تو یه تورم می خوره خود به خود این چیزا میاد تو ذهن آدم و بعدش از اون جا می شینه رو اونجایی که باید بشینه .. دوستت دارم سمیرا خوشگله من . تو یه ماهی بودی پنهون شده زیر ابر از این به بعد باید تا می تونی به من روشنی ببخشی...
    -چه حرفای قشنگی می زنی !
    -تارا تو این آسو کجا داشتی . تارا می دونه من چه شوهر دار چه بی شوهر یه زنو که میگام واسه بار دوم یا سوم چه طور استثنا بشه ولی فکر کنم به این زودیها دست از سرت ور نمی دارم .
    رامین یه نگاه ترسناکی بهش انداخت که در عکس العمل, فرامرز بهش گفت که چاکرتیم آقا رامین . کشته مرده اون مرامتیم . ناموستو خوب حفظش می کنیم .تو این محبتو در حق ماکرده و می کنی و من از یادم نمیره . به جای این یه آسی که تحویل ما دادی من ده تا ده لو خوشگله واست ردیف می کنم ..
    اگه به این رامین کارد می زدی خونش در نمیومد . می دونستم حالا که دیگه از تارا خوب کام دل گرفته و تا حدودی سیر شده و منو هم زیر کیر یکی دیگه دیده دوست داره با تمام وجود بیاد و فرو کنه تو کوسم .عشق من تشنه من بود . ولی اگه هم همین حالا می خواست بیاد طرف من بهش همچین اجازه ای نمی دادم که باهام طرف شه .تا فرامرز منو به ار گاسم نمی رسوند و بهم حال نمی داد و با کیر جانانه اش منو نمی گایید من رضایت بده نبودم . تازه داشتم مزه تنوع رو احساس می کردم .شاید دوای دردم همین بود .. ادامه دارد ..

  8. #8
    عـــــــــــــــاشــقتـــ ــم هـــــــــــــــوو ۸

    چند ساعت قبل تارا کیر رامینو گذاشته بود تو دهنش و آبشو خورده بود منم باید همین کارو باهاش انجام می دادم با دو تا کف دستم کمر کیر فرامرز رو گرفته و گذاشتمش تو دهنم .وبا حرص و ولع و لذت خاصی که دوست داشتم نشونش بزنم میک می زدم چشای فرامرز بد جوری خمار شده بود . داشت از حال می رفت .به شدت ناله می کرد .نمی دونست چیکار کنه . بادستاش محکم به زمین فشار می اورد . تارا رو به حرف آورد
    -فرامرزجون من این همه کیرتو واست ساک زدم تو این جوری نشده بودی حتی اولین بارشو هم این حالت بهت دست نداده بود . به من بگو چی داره این سمیرا . دهن این سمیرا چی داره . رامین می بینی زنت چه حالی میده به این فرامرز کیف می کنی ؟/؟!سمیرا جون امشب تو رختخواب یکی از این حالا به رامین جون هم بده که این قدر تو خماری نمونه و حسرت نکشه . رامین کیف کن به زنت افتخار کن
    فرامرز: آقا رامین زنت حرف نداره . کار درسته . من که عاشق کوس و کون و اندام خوش دستش شدم . باور کن اگه طلاقش بدی خودم عقدش می کنم ورش می دارم واسه خودم . دربست مال خودم باشه . حیفه واقعا حیفه ..
    -فری جون آدم که این قدر خود خواه نمیشه . بذل و بخششو از رامین جون یاد بگیر اگرم یه موقع طلاقش داد و تو اونو گرفتی اون وقت این تویی که باید زنتو در اختیارش بذاری . دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند
    -زیاد هم ربطی نداشت تارا جون ...
    اون دو نفر شده بودند نقل مجلس و من و رامین هم در سکوت منتظر بودیم که ببینیم بعدا چی پیش میاد . متوجه بودم اون لذتی رو که قبلا می برد حالا نمی بره . بیشتر حواسش به این بود که من تا چه حد از هماغوشی با فرامرز اونم جلوی چشای اون لذت می برم . راستی راستی لذت هم می بردم .. به ساک زدن خودم ادامه دادم .بیچاره نتونست دوام بیاره . آبشو خالی کرد تو دهنم .. بیضه هاشو گرفته بودم تو میون دو تا دستام و تنه کیرشو به طرف دهنم فشار می دادم تا باقیمانده آبش هم راحت تره بره تو دهنم . دوست پسرم مست و بیهوش شده بود و حال و روز خودشو نمی فهمید . فقط موقعی که داشت آبشو می ریخت می گفت
    -جاااااان باورم نمیشه که دهن خوشگلتو همه آبمو داره میفرسته داخل . به کوس شیرینتم بگو آماده باشه .. اوووووفففففف ..چند لحظه بعد خودش مست و پاتیل و بیحال نقش زمین شد .. چند قطره ای از آب منی دور و بر لب و لوچه ام ریخته بود که اون به صورتم مالیدم و رفتم رو آماده سازی کیر فری خوشگله خودم . دوباره گرفتمش تو دهنم و باهاش ور رفتم
    -نکن نکن نکن سمیرا ..
    از اون طرف تارا و رامین که انگاری به اندازه کافی به هم حال داده بودند دیگه نیمه تعطیل کرده بودند و بیشتر به ما توجه می کردند و تارا دوباره سر فرامرز داد زد
    - پسر آبرومونو بردی هر کی ندونه فکر می کنه تو کوس ندیده ای . چرا امروز این جوری شدی .
    -تارا یه چی میگی و یه چی می شنوی کوس داریم تا کوس ..کون داریم تا کون ..تن و بدن داریم تا تن و بدن ..این سمیرا جون یه چیز دیگه ایه ..
    حق هم داشت این فرامرز ...انگیزه تنوع طلبی و هوس زیاد من و تحریک کردن حس حسادت رامین همه و همه دست به دست هم داده بودن که تا اونجایی که می تونم واسه این مجلس و واسه عشقبازی خودم با فرامرز سنگ تموم بذارم .
    وقتی کیر فرامرز رو ظرف کمتر ازیکی دو دقیقه با ساک زدن خودم شقش کردم ازش فاصله گرفته و لوندی خودمو شروع کردم . کونمو با یه حالت وسوسه انگیزی می گردوندم و می رفتم نزدیک دوست پسرم و یه تماسی با سر کیرش برقرار می کردم و دوباره از جام بلند می شدم و ازش فاصله می گرفتم . آتیشش زده بودم .
    -نکن سمیرا ..نکن بهت حمله می کنم ..
    -بکن منم میخوام که حمله کنی جرررررم بدی با کیییییررررررررت بذاری تو کوسسسسسم منو ارضام کنی کبودم کنی .هر جای تنمو که می خوای میک بزن کبودم کن .رحم نکن بهم . شوهرمم که اینجاسن . دیگه لزومی نداره که ازش قایم کنم که کی کبودم کرده .
    اینو که گفتم در حرکت بعدی از پشت چسبید بهم و رحم نکرد کیرشو یه ضرب فرو کرد تو کوسم
    -خودت خواستی خودت خواستی
    -آره من خواستم من خواستم من میخوام من میخوام .من میخوام که همین جور ادامه بدی .همین جوری منو بگایی ..سرمو گذاشته بودم رو تخت و تنمو بیرون انداخته بودم و کونمم که قمبل کرده بود . اونم کمر منو گرفته بود و.خیلی راحت منو می گایید . کیرشم که تازه خالی کرده بود . دیگه به هیچ چیز توجهی نداشتم .دور و بری هام واسم مهم نبودند .فقط کیر فرامرزو می خواستم .می خواستم که باهاش عشق کنم .
    -فری جون سینه هام . بمالش ...
    تمام بدنمو گرفته بود زیر ماساژو نوازش خودش .
    -واییییییییی یکی به دادم برسه .. من کیییییییررررررررر می خوام . چرا این دراز تر نمیشه کلفت تر نمیشه ..
    تارا از اون ور داد زد که عزیزم بیست سانت کمته ؟این که تا آخرش رفته تو کوست . کلفتیش هم طوریه که اگه دو دفعه دیگه تو رو بگاد دیگه اون وقت به کوست نمیشه گفت کوس غنچه ای ...
    -نه نه تارا جون من هوس دارم می خوام .بزن فری جون تو ولم نکن ادامه بده .. داره میاد نزدیکه همین دمه اوووووففففففف بزززززن پسسسسسر این کیر تنبلت داره چیکار می کنه کوسسسسسسسم میخاررررره زودباش اوووووووففففففف جووووووووون داره میاد آخیش راحت شدم سبک شدم ...
    رفت کیرشو بیرون بکشه که سرش دادزدم و گفتم بریزش تو کوسسسسم بریزش . بذار من حال کنم .حالمو نگیر .فوقش بچه دارشدم ایناهاش شوهرم اینجاست سقطش می کنم . کوسم حاضره واسه خوردن آب کیر تو بار صد تا از این مصیبتا رو هم به دوش بکشه .
    اون آب کیرشو ریخت تو کوسم ..-
    وایییییی که چقدر تشنه امه هر چی می ریزی توش بازم سیراب نمیشم .....ادامه دارد ..

  9. #9
    عــــــــــاشـقتــم هــــــــــوو ۹ (قسمت آخر )

    -من میخوام میخوام بازم میخوام کیر می خوام .
    وفری زبونشو کشید رو سوراخ کونم و با حرص و ولع اونو می لیسید . خیلی خوشم میومد .هوسم دوباره زیاد شده بود . تو دلم تارا جونمو دعا می کردم که باعث و بانی این خیر شده . امید وارم به هر چی که آرزوشه برسه .هر چی که میخواد خدا بهش بده ..ولی من حریص شده بودم . فری رو انداخته بودم رو زمین و رفتم رو کیرش نشستم .یه بار دیگه همدیگه رو بوسیدیم .. فری زیر گوش من گفت دوست داری بازم همدیگه رو ببینیم .
    -من از خدامه . امیدوارم رامین بازم از این اجازه ها بهم بده ..
    -اگه اجازه نده بازم دوست داری ..
    -من بدون اجازه اون آب نمی خورم ولی ..ولی ظاهرا این جا رو باید از کوسم اجازه بگیرم .
    -کوست بهت چی میگه ..
    -چودانی و پرسی سوالت خطاست . می بینی که یه ساعته که دارم باهات حال می کنم هنوز عطش لحظه اولو دارم .
    -عزیزم ببین تارا اونجا نشسته داره با خودش ور میره و شوهرتم طاقباز رو تشک دراز کشیده و کیرش رو به هوا و شق شده و داره به من و تو نگاه می کنه . می دونم یه خورده داره عصبی میشه از این که من و تو زیاد لفتش دادیم .
    -ببینم تا حالا کون دادی
    -سه چها بار
    -بدنیست . من عاشق کون کردنم . ببین تو اگه بخوای و راضی باشی میری الان رو کیر شوهرت می شینی و منم از پشت میذارم تو کونت . یعنی دو تا کیر تو تن خوشگل تو .این جوری هم یه احترامی هم به رامین گذاشتیم و هم این که تو حالی می کنی و من و رامین هم یه گپی با هم می زنیم و اگه مختصر ناراحتی هم داشته باشه از دلش در میارم .
    می دونستم اگه به رامین بگم بیام روکیرش بشینم و فرامرز هم بکنه توی کونم بهش بر می خوره و ممکنه عصبی تر بشه . واسه همین خودم یه خورده با ترس و لرز و دلهره البته به اتفاق فرامرز رفتم پیشش . کیرشو تو دستم گرفتم و در حال نشستن روی اون بودم که دیدم صداش در اومد
    -ببخشید سمیرا خانوم از فرامر خان اجازه گرفتین مهمون عزیز ما ناراحت نشن . منم واسه این که از روش ببرم یا کم نیارم گفتم اتفاقا خودشون پیشنهاد فرمودن و قبل از این که عصبانی تر بشه کوس رو کشیدم سر کیر .خیلی به من حال می داد به ویژه که می دونستم یه کیر پشتیبان هم دارم .
    -رامین تو که می دونی چقدر دوستت دارم . همه این کارا به خاطر توست
    -آره می دونم نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار
    -عزیزم تو به کی میگی .
    در حال درد دل کردن بودیم که دیدم یه دستی از گوشه کنارای کوسم یه خورده از خیسی اونو داد طرف بالا و سوراخ کونم و تا بجنبم دیدم یه کیر دیگه هم رفته تو تنم -آخخخخخخ یه خورده دردم گرفت فرامرز
    رامین در جواب گفت بکش حقته . من این جوری کونتو می کردم ؟/؟!با ملایمت و نرمی ؟
    -می دونم واسه همینه که عاشقتم .عزیزم حالا با تمام وجودت ازم لذت ببر .حال بده ..دو تا کیر رو با تمام وجودم و در وجودم احساس می کردم و کیف می کردم . دوست داشتم به فرامرز بگم کیرشو بیشتر فرو کنه تو کونم نترسه من تحمل می کنم ولی یه خورده ملاحظه رامینو کردم . شوهرم کمرمو گرفته بود و چون تازه نفس بود با هیجان و سرعت زیاد منو می گایید می خواست نشون بده که خیلی قدرتمند تر از فری جون منه که کیرش واقعا حرف نداشت . منم چون در یه آرامش روانی خاصی بودم سکس بهم لذت زیادی می داد . پیش وجدان خودمم شرمنده نبودم چون رامین هم یه نفر دیگه رو گاییده بود . این حق من بود که بتونم حالی بکنم .رامین داشت خودشو تیکه پاره می کرد تا منو به ارگاسم برسونه . منم تمام فکرمو به اون اختصاص داده بودم تا کمتر خسته اش کنم وپس از نیمساعت که عرق از سر و رو و بدن شوهر نازنینم می بارید یه جیغی کشیدم و اونم که فهمید من ار گاسم شدم آبشو ریخت تو کوسم . از اون ور هم که فری واسه این که زود خالی نکنه یواش یواش منو می گایید وقتی که دید کارمون تموم شده یه بوسه ای به گردنم داد و با کونم ور رفت و با یه ناز و ماساژحسابی که دوباره داشت هوسمو بر می گردوند سوراخ کونمو پر از آب هوسش کرد . یه خورده از آب کیرای دو تا مرد که به بیرون از سوراخای من بر گشت کرده بودند با هم قاطی شدند که فری جون با صدای بلند گفت این نشون دهنده وحدت کلمه بین من و رامین جونه . این وحدت کلمه رمز پایداری ماست .
    من رو رامین دراز کشیدم و فری هم پشت من ..
    چند لحظه بعد دو تا مردا رفتن سراغ تارا ولی این دیگه الکی گاییدن بود ...
    تارا و فری مجلسو ترک کردن و من شوهرم تنها موندیم . می دونستم چی میخواد بگه -این قدر آتیشت تند بود و من خبر نداشتم ؟/؟!
    -تو خودت به کی میگی اول که تو گاییدی .
    -من یه مرد هستم تازه تو خودت پیشنهاد دادی
    -مگه تو مخالف بودی ؟/؟!
    -ببینم سمیرا از من بهتر بود ؟/؟
    -نه قربونت برم تو یه چیز دیگه ای . یه تا موی تو رو به صد تامث فرامرز نمیدم اگه این کارو کردم فقط به خاطر تو بود به خاطر این که تو بتونی بیشتر با من حال کنی و من واست یکنواخت نشم . دوستم داشته باشی .
    خواستم بزنم به جای حساس و مزه دهنشو بفهمم .هم اونو رام کرده بودم و هم این که میخواستم از یه در دیگه وارد شم
    -عزیزم اگه موافق باشی دیگه این بازی رو تمومش کنیم ..
    -سمیرا مطمئنی که هیشکی دیگه جای منو نمی گیره حتی اگه گاهی وقتا یه زیر آبی هم بری
    -تو چی ..
    -من این جوری حس می کنم سکس با هم لذت بیشتری میده ....
    از اون به بعد تارا بیشتر میومد پیش ما و فرامرز هم هر چند وقت در میون یه دستی به سر و گوش من می کشید . البته بیشتر وقتا ما چهار تایی در کنار هم سکس می کردیم .. یه روز تارا بهم گفت سمیرا ببینم تو از این که همش دو تا مرد مارو بکنن خسته نشدی ؟
    -میگی چیکار کنیم لخت شیم بریم وسط خیابون ؟
    -نه من یه نقشه ای دارم ...
    واسه یه شب جمعه ای با دو تا از دوستای زنش که شوهراشون خیلی کوس دزد و کوس دوست بودن تماس می گیره و اونا هم که یه شناختی از فرامرز داشتن برنامه رو با فری جون و رامین جون جور می کنن و شوهرا هم تصمیم می گیرن بیان طرف ما .البته فری و رامین خبر نداشتن که ما قصد داریم زیر کیر دو نفر دیگه بخوابیم و اون دو تا شوهره هم متوجه نبودند که زناشون امشب دارن به دو نفر دیگه کوس میدن .
    -تارا جون اگه جریان لوبره چی میشه
    -هیچی بهتر میشه . با این شناختی که از بقیه دارم یک سکس ضربدری باحال هشت نفره راه میندازیم .حالا تا این دو تا مرد جدید بیان چه جوری سر همو گرم کنیم ؟..
    تارا این حرفو زد و اومد سمت من دوتایی شروع کردیم به لخت کردن هم .
    دست رو سینه ها و کس یکدیگه می کشیدیم و دلمون می خواست که مردا یه خورده دیر تر برسن تا درست و حسابی تر حال کنیم .یه لحظه لبامو ن رفت به سمت لبای هم انگار دل به دل راه داشت چون یک آن با هم گفتیم عاشقتم هوو... پایان

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •