صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 40

موضوع: داستان سکسی از عشق تا ضربدری (40 قسمت)

  1. #1

    داستان سکسی از عشق تا ضربدری (40 قسمت)

    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱

    پرستو : ببین پرویز من چند بار باید بهت بگم که من اهل این بر نامه ها نیستم . من اصلا از سکس ضربدری خوشم نمیاد . این چه معنا داره که دو تا مرد و دو تا زن یا حالا هر چند تا خودشونو به اشتراک بذارن و این بره سمت اون و اونم بره سمت اون پرویز : خواهش می کنم عزیزم تو فقط موافقت خودت رو اعلام کن و یک بار این کار رو انجام بده ببین چه حالی داره !
    -اوه نه از این بی غیرتی ها در من نمی گنجه .
    پرویز سی سالش بود و پرستو 28 سالش .اونا دو تایی شون در آلمان با هم آشنا شده همون جا از دواج کرده بودند .. پرویز از کودکی و پرستو از ابتدای جوونی رفته بودند به آلمان .. البته همراه خونواده هاشون . خونواده پرستو برای در مان بیماری پدر خونواده رفته بودند و بعدش از اون جایی که وضع مالی عموی پرستو که ساکن همون جا بود خوب بوده و علاقه زیادی هم به پدر پرستو یعنی داداشش داشت اونو همون جا نگه داشت وحالا پس از سیزده سال شرایط کاری و زندگیشون طوری شده بود که بر گشته بودند به ایران .. این بحث اونا در یک تالار عروسی بود . مراسم مربوط به پسر عموی پرویز بود .... پرویز عاشق تنوع بود . با این که به همسرش پرستو علاقه زیادی داشت و نمی تونست خیانت و بی وفایی اونو تحمل کنه اما برای خودش فر هنگ و فلسفه ای قائل بود که اگه در چهار چوب اون فر هنگ و فلسفه حرکت می کرد و بر نامه های زندگیشو تنظیم می کرد موردی نداشت . مثلا اون راضی بود که سکس ضربدری داشته باشن و این مسئله بین خودشون بمونه و به بیرون درز نکنه و پس از پایان سکس دو تایی شون مثل یک زن و شوهر عادی به زندگیشون ادامه بدن . ولی پرستو زیر بار این خواسته پرویز نمی رفت . و همین پرویز رو عذاب می داد . با این حال از اون جایی که برای همسرش احترام زیادی قائل بود ولی دوست نداشت ناراحتش کنه . تازه با این که برای خود اونم سکس ضربدری یک تجربه جدید بود و تا حالا این کار رو انجام نداده بود ولی دوست نداشت که با هر خونواده ای رفت و آمد داشته باشه . یا از هر زنی برای این کار دعوت شه . اون دوست داشت زنی رو که انتخاب می کنه همون ویژگی های همسر شو داشته باشه . مثل اون متین و خوش بر خورد باشه . نجیب باشه . حرکاتی جلف آمیز ازش سر نزنه و بدونه که کدوم حرف رو در کجا بایدبر زبون بیاره . رو این حساب بودکه خیلی مشتاق بود . .. پرستو اعصابش دیگه خرد شده بود . سالها بود که پاشو به وطن نذاشته بود . راستش اون علاقه خاصی هم نداشت که بر گرده به ایران . چون شهرش و کشورش واسش خاطرات اولین و آخرین عشقش رو تداعی می کرد . خاطرات زمانی رو که برای اولین و آخرین بار خودشو برهنه در آغوش پسری می دید که عاشقش بود و برای همون یک بار بود که با اون آنال سکس داشت . بعدش برای همیشه اونم در زمانی که اون پسر با خونواده اش به یک سفر تابستونی تقریبا طولانی رفته بودند به خاطر بیماری پدرش رفتن آلمان و کار به این جا کشید ... اونم دیگه دید داره سنش میره بالا وپرویز هم پسر خوب و امروزیه با هاش از دواج کرد . تازه وضع مالی پدر پرویز هم خوب بود ودر ایران چند شرکت تجاری داشت .. ولی اصلا فکرشو نمی کرد که پس از یک سال از دواج, شوهرش از اون همچین تقاضایی بکنه .. نه اون حق نداره همچین چیزی از من بخواد . من از دواج نکردم که بدنم در اختیار هر مردی که از راه می رسه قرار بگیره . من فقط یک شوهر کردم . اون نباید همچین چیزی ازم بخواد . درسته که من دوستش دارم ولی عاشقش نیستم ولی این دلیل نمیشه که من بهش خیانت کنم . آخه چرا ....
    در گوشه ای از فضای سبز تالار و در زیر نور چراغهای کم نوری که یه فضای شاعرانه ای درست کرده بودند نشست . از وقتی که اومده بود ایران برای بار ها و بار ها به یاد تنها عشق زندگیش افتاده بود . عشقی که براش خاطره ای شده بود . خاطره ای که انگار در غبار ها گم شده بود .. اما هراز گاهی قاقلکش می داد ....
    -پرستو ! پرستو ! پرستو ! ..
    برای لحظاتی تمام وجود پرستو غرق لرزش و اضطراب شد ... چقدر این صدا براش آشنا بود ...
    -پرستو .. تویی ؟ تویی ؟ پرستو حس کرد که خیال برش داشته .... دچار استرس عجیبی شده بود . تر جیح داد از جاش پا شه و بر گرده به تالار .. از جاش پا شد .. یه لحظه یکی رو رو بروش دید ... تمام وجودش یک بار دیگه لرزید . اون خیال برش نداشته بود .. این پیمان بود که روبروش وایساده بود ..... ادامه دارد ...

  2. #2
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲

    پیمان : حالا دیگه جوابمو نمیدی ؟ راستش اون بالا دیده بودمت . کمی چاق تر شدی ... شک کردم . از این و اون پرسیدم تا بهم گفتن که تو کی هستی ...
    پرستو نمی تونست حرفی بزنه و چیزی بگه . زبونش بند اومده بود . به یاد اون روز ها و هفته ها و ماهها و فصلها و سالهایی افتاده بود که به یاد اون اشک می ریخت و حسرت می خورد که چرا امکاناتی در اختیارش نیست تا بتونه با عشقش در تماس باشه . و حالا پیمان رو در کنارش می دید ..
    -خیلی بی رحمی پرستو .. خیلی بی وفایی . خیلی بد جنسی .. رفتی و پشت سرت رو هم نگاه نکردی . گاهی فکر می کردم که اگه اون کارو باهات نمی کردم شاید از پیشم نمی رفتی .. شاید یه خبری از خودت بهم می دادی . خیلی سخته آدم با خاطراتش زندگی کنه و از دور و برش غافل بمونه ..
    پرستو حس کرد که توان رفتن نداره . رو نیمکت نشست . پیمان هم پیشش نشست .. خیلی آروم .
    -زندگی چه زود می گذره ! من هفده سالم بود و تو هم پونزده سال داشتی ... پونه هم همسن توست . شاید من اونو واسه این انتخاب کردم که حرکاتش شبیه تو بود .. هم سن تو بود .. اسمشم با همون حرفی شروع می شد که با اسم تو شروع می شد . شاید به اندازه تو زیبا نباشه ...همه میگن که من به خاطر ثروت باباش با هاش از دواج کردم ..گاه خودشم این فکرو می کنه ولی این طور نیست . من همیشه به فکر تو بودم . راستش دیگه فکر نمی کردم یه روزی تو رو این جا ببینم . فکر نمی کردم بر گشته باشی . زندگی فراز و نشیب زیادی داره . پستی و بلندی هایی که واسه آدم غمها و شادیهای زیادی رو به دنبال داره . یعنی دلم می خواد سرت داد بکشم .. بزنمت .. ولی حالا دیگه تو برای من نیستی .. نمی تونم کاری بکنم ... شاید عشق ما هم به اون حد از پختگی نرسیده بود که بخوای واسش فداکاری کنی ....
    پرستو می خواست بگه که مگه از یک دختر چه کاری ساخته هست ؟! اونم در یک دیار غربت ... اونم در زمانی که پدرش یک جراحی سنگین داره و هر لحظه در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگه . پرستو خیلی حرفا داشت . انگار که با سکوتش داشت سیزده سال حرف نگفته رو واسه عشقش می گفت . فکر می کرد که اگه یه روزی اونو ببینه یه هاله ای از بیگانگی بر سر عشقشون سایه افکنده باشه ...تیپ ها عوض شده ... ولی غافل از این که افکار و اندیشه و احساس آدما هم هر قدر که تغییر کنه اون درون و روح و من بودن اونا تغییر نمی کنه . پرستو زبونش بند اومده بود .. پیمان یکریز حرف می زد ... دست پرستو رو گرفت ... زن دستشو کنار کشید . نمی خواست آتش نهفته ای شعله ور شه .
    -خواهش می کنم . مگه تو خودت زن نداری .؟
    -چرا .. ولی تو هم جزوی از زندگی من هستی ..
    پرستو : زندگی من طور دیگه ای رقم خورده ..
    -راضی هستی ؟
    پرستو : آره راضیم . پرویز همه طرفه هوامو داره . اهل هیچی نیست ...
    پیمان : من هنوز عاشقتم .. دوستت دارم .. هنوزم به تو فکر می کنم .
    -تو حالا باید به زنت فکر کنی ...
    پیمان : دستتو ازم نگیر .. من دوستت دارم . دوستت دارم .. مگه عشق توی قلب آدم از بین میره ؟ مگر این که از اول عاشق نباشی .
    -بس کن . خواهش می کنم بس کنی .
    -نه ..من هیچی رو بس نمی کنم .. الان یکی میاد ما رو می بینه خوب نیست .. خواهش می کنم .
    ولی پیمان ول کنش نبود . خشم عجیبی داشت . اون پرستو رو مقصر تمام این جدایی ها می دونست . پرستو می خواست دست خودشو از دست پیمان درش بیاره بدون این که بخواد آرنجش محکم به پهلو و شکم پیمان خورد .. ضربه شدید نبود ولی حساسیت اون طوری بود که پیمان احساس درد کرده و درد شدید ترش به خاطر این حرکت عشقش بود ..
    پرستو : منو ببخش نمی خواستم این طور بشه ...
    پیمان : سیزده سال ندیده بودمت .. سیزده کلمه حرف هم به زور زدی .. یعنی من واسه این پرستو داشتم خودمو می کشتم ؟!
    پرستوی من پر کشید و رفت . اون با پاییز از سرزمین من رفت . اون دیگه بر نگشت .. اون رفت .. تو اون پرستوی من نیستی .. الان هم بهار نیست . نه تو اون نیستی .. منو ببخشید خانوم . اشتباه گرفتم ...
    -نه نرو پیمان . صبر کن .. خواهش می کنم .. من شوهر دارم .
    -داشته باش .. مگه بهت گفتم که بیا آخرین خاطره خودمونو تجدید کنیم ؟
    پیمان از فضای پارکینگ و محوطه سبز بیرون رفت . خودشو رسوند به خیابون . اون فقط هیاهو می خواست . داشت خودشو آروم می کرد . پونه واسه زندگیشون سنگ تموم می ذاشت ولی اون تا حالا احساس خوشبختی نکرده بود . اون فقط می خواست بدونه چرا .. چرا زندگی و سر نوشت خیلی ها به این جا می رسه که حسرت گذشته رو بخورن .. به تالار بر گشت ..خشکش زد ... پرویز و پرستو و همسرش پونه رو دید که دور یک میز و در کنار هم نشسته اند .... ادامه دارد ...

  3. #3
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳

    برای لحظاتی نگاه پیمان و پرستو با هم تلاقی کرد . پرستو و پونه دوستان دوران راهنمایی هم بودند . و تا اون لحظه صحبتاشون به اون اندازه گرم نشده بود که پونه از شوهرش بگه و پرستو متوجه شه که همون پیمانه . البته قبلا با هم در آغازسلام و علیکی داشتند ولی پرستو در ابتدای مجلس یادش رفته بود که اسم دوستش پونه بوده و فقط می دونست که همکلاسش بوده . .. وقتی پیمان از پونه می گفت فکر نمی کرد که منظور دوست قدیمی پرستوست . مردا با هم دست دادند ... و از کاراشون گفتن . پیمان از این گفت که مدیر یکی شرکتهای تجاری پدر زنشه و پرویز هم یه حرفای مشابهی برای گفتن داشت ...
    -پیمان جان خیلی خوشحال شدم که با هات آشنا شدم . واقعا خانوم نجیب و سر به زیری دارین . با این که بر خورد و. طرز لباس پوشیدنش امروزیه ولی اون متانت خودشو حفظ کرده . و کلا حرفاش حساب شده و منطقیه ..
    . پیمان اینو به حساب مبادی آداب بودن پرویز گذاشته بود ولی کلا از این که چرا در اولین بر خورد پرویز از زنش این جور تمجید می کنه تعجب کرده بود .... پرستو دلش بود پیش این که چرا پیمانو رنجونده ... پرویز حس می کرد که پیمان و پونه می تونن زوج خوبی برای سکس ضربدری اونا باشن . این که بدن بر هنه پونه رو در آغوش بکشه براش شده بود یک رویا .. اما زنشو چیکار می کرد . خود پرستو هم شده بود یک گره پیچیده ... فکرش بد جوری مشغول بود . به هر قیمتی حاضر بود که این سکس ضربدری انجام شه . حواس پیمان جمع پرستو بود و زیاد متوجه نگاههای خریدارانه پرویز به همسرش نشده بود ...
    پرویز : خیلی دلم می خواد با هم رفت و آمد داشته باشیم ..
    پرستو : البته اگه آقا پیمان سلیقه شون بگیره و به ما افتخار بدن ...
    پیمان : به شرطی که بعضی ها ناراحت نشن ...
    پرویز : اینی که شما دو تا گفتین یعنی چه ؟ ! دارین فیلم بازی می کنین ؟ من که سر در نمیارم .
    خلاصه قرار بر این شد که شب جمعه ای رو شام برن خونه پرستو اینا ... یه خونه ویلایی وسیع و شیک داشتند درست مثل پیمان و همسرش .. با این که پونه دوست پرستو بود ولی از وقتی که متوجه شد که اون همسر پیمانه , یه حسادت خاصی نسبت به اون پیدا کرده بود . با این که اون بر خورد رو با پیمان داشت ولی نمی تونست این تصور رو داشته باشه که عشق سالهای دورش در یک بستر , بر هنه این زن رو در آغوش کشیده با هاش سکس می کنه ... پیمان و پونه دعوت اونا رو برای هفته بعد پذیرفتند . ..
    وقتی پرویز و پرستو رسیدن به خونه , پرویز نتونست علاقه مندی خودشو به داشتن سکس ضربدری با پیمان و پونه پنهون کنه ..
    -به نظرت چطور بودن . فکر می کنی بشه اونا رو برای یک سکس ضربدری آماده شون کرد ؟
    پرستو یکه خورد .
    -تو هنوز فکرت رو این چیزا دور می زنه ؟
    وقتی که پرویز اینو به پرستو گفت اولین چیزی که به ذهنش رسید این بود که پیمان در مورد اون چی فکر می کنه . حتما فکر می کنه که بار ها و بار ها این کارو کرده .. یا این که یک زندگی حیوونی داره .
    -چرا می خوای آبرومونو همه جا ببری .. -آخ اگه بدونی این مدل سکس ها چه لذتی داره .
    -مگه تو قبلا از این کارا کردی ....
    واسه لحظاتی به ذهن پرستو خطور کرد که این تنها راهیه که بدون دور زدن شوهرش و در نهایت یکرنگی می تونه با عشقش پیمان سکس کنه .. به هیجان اومد ... ولی نمی خواست کاری کنه که شوهرش متوجه شوق و ذوق اون باشه . باید هر طوری شده این موضوع رو پنهون شده نگه می داشت . اون نباید می فهمید که پیمان و پرستو قبل از ازدواج و در آغاز جوانی عاشق هم بودند . حالا پرستو حس کرد که می تونه از یک راهی وارد شه که قدرت و حرف اول با اون باشه . سکان امور رو در دست خودش داشته باشه . اما پرویز نباید متوجه تمایل اون بشه .
    -عزیزم تو که می دونی من دوستت دارم . برای رفاه و خوشبختی تو هر کاری می کنم . بهت احترام می ذارم . از هیچی کم نذاشتم . به خاطر این که دوست داشتم تو از من راضی باشی و بهترین زندگی رو داشته باشی . چون با تمام وجودم تو و زندگی خودمو دوست دارم . دلم نمی خوادناراحتی تو رو ببینم . تو حالا داری یه چیزی میگی . تو میگی منو دوست داری . من به خاطر تو حاضرم بمیرم . ولی اگه من بخوام با یه مردی سکس ضربدری کنم و بعد از تموم شدن کارا تو ناراحت و پشیمون شی و منو بندازی دور با یه دید دیگه ای به من نگاه کنی چه خاکی تو سرم بریزم ؟! من نمی تونم بر خورد و نگاه تو رو به خودم به عنوان یک زن هر جایی تحمل کنم .... پرویز به وجد اومده بود ... حس کرد که الان بهترین فرصتیه که قلق زنشو بگیره و حداقل اونو با خودش هم عقیده کنه .فکر نمی کرد که زنش این قدر دوستش داشته باشه که حاضر بشه از خود گذشتگی بکنه ...... ادامه دارد ....

  4. #4
    از عشـــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــدر ی ۴

    پرویز حس کرد که از این بهتر نمیشه
    -عزیزم اگه تو حس می کنی که می تونی کاری کنی که عشقت رو نشون بدی الان بهترین موقعیته . آدم در بعضی موقعیتهاست که عشق و دوستی هاشو نشون میده .
    زن حس می کرد که شوهرش نوعی بیماری روحی جنسی یا سادیسم داره . یه نوع عقده یا کمبود و یا تنوع طلبی . اون هنوز نتونسته هدف از تشکیل زندگی و خونواده رو تشخیص بده . نمی خواست در این مورد زیاد با هاش بحث کنه . تصمیم گرفت که مثل خودش بشه و گام به گام با اون حرکت کنه .
    پرویز : عزیزم . تو تا حالا دیدی من حرفی بزنم و خلاف اون رفتار کنم ؟ من همین جا پیش تو و به تو نوشته میدم با امضای خودم که اگه تو در این راه و به خاطر پیشبرد اهداف ما در انجام سکس ضربدری حتی اگه قبل از برنامه گروهی با پیمان باشی من هیچ اعتراضی هم ندارم و حتی تشویقت هم می کنم . فقط به شرطی که قول بدی که اونم کاری می کنه که زنش بیاد توی خط . اونم راضی بشه که با حال و هوای ضربدری خوبگیره .
    -اومدیم و زنش قبول نکرد . اون وقت ما باید چیکار کنیم ؟
    -ببین عزیزم . زنا شیطونن فتنه گرن . تو می تونی . تو می تونی از بهترین تر فند هات استفاده کنی که اون حتی برای دوباره بودن با تو هر کاری رو انجام بده . تازه تو از زنش خوشگل تری ..
    -ولی چی شده که چشای تو رو گرفته ..
    -عزیزم . پرستوی قشنگم . تو که می دونی من یک تار موی تو رو به تمام دنیا نمیدم و خیلی دوستت دارم . من چون دیدم اخلاقش به ما می خونه و از طرفی هم خودم سکس ضربدری رو دوست دارم و می دونم به زندگی ما تنوع میده پذیرفتم که اونو بیاریمش توی خط . وگرنه نظر خاصی نسبت به این شخص خاص ندارم .
    پرستو : چه می دونم گفتم یه وقتی نکنه عاشق پونه شده باشی فقط یک شرط دیگه رو هم بگم که من تعیین کننده هستم که با چه آدمایی باشیم و اگه یه زمانی خواستم کنار بکشم تو حق اعتراض نداری . من اگه این جا رو دارم کوتاه میام یه دلیلش هم اینه که پونه رو می شناختم ... .
    -پس راضی هستی ؟باشه هرچی تو بگی . من حتی حاضرم بعضی شبا نیام خونه تا تو بتونی خوب نقشه هاتو پیاده کنی . هر وقت تو یه حرکت مثبتی انجام دادی منم می تونم برم و با پیمان حرف بزنم که بر نامه رو چه جوری ردیفش کنیم ...
    پرستو : فرقی نمی کنه چه روزی باشه ؟
    -حتی می تونه همین الان باشه . من میرم بیرون یه جایی بالاخره می خوابم ..
    -نمی دونم چی بگم پرویز . خیلی دوستت دارم . نمی تونم بهت بگم نه . باشه ..
    روز بعد پرستو برای پیمان زنگ زد که بیاد خونه شون و با هاش کار داره ... پیمان تعجب کرد یعنی چی می تونه باشه . اون می تونه چه کاری با هاش داشته باشه اونم شب .. می خواست به پیمان بگه که یه بهانه ای واسه خونه بتراشه که گفت بهتره دست نگه داشته باشه تا ببینه اون چیکار می کنه .. .
    پیمان : چی شده امشب از این رو به اون رو شدی ؟ نه به اون اخلاق بد دیشبت ؟
    پرستو : شروع نکن که من همچین حال و حوصله بحث با تو رو ندارم .
    -ولی خیلی به خودت رسیدی . خوب یادته که من از رنگ بنفش خوشم میاد .
    -و اون روز آخر دوست داشتی که یه دامن کوتاه پام باشه . حالا در عوضش یه مینی پیراهن بنفش به تنم کردم .. ولی قبل از همه چیز اینو بگم که فکر نکن من خیلی دوست داشتم که از دواج کنم . شرایط اروپا به این صورت بود که دیگه مجبور شدم اسم یکی رو روی خودم بذارم . الان هم فکر نکن که از زندگیم راضی هستم . فکر کردن منم به تو تاثیری نداشت . حالا هم که دیدمت دوباره تمام اون خاطره ها واسم یه طراوت خاصی پیدا کرده . منو گذاشته بین دنیای حسرت ها و باید ها و نباید ها . من عاشق شوهرم نیستم ولی همین که در کنار من زندگی می کنه و هوامو داره قابل احترامه و واقعیت اینه که تو هم از دواج کردی و ما باید این زندگی رو بپذیریم . باید قبول کنیم که گذشته ها دیگه گذشته .. اما یه اخلاق خاصی داره پرویز .. اون عاشق سکس ضربدریه . از روزی که از دواج کردیم حالا چند وقت بعدش مدام به من پیشنهاد همچین بر نامه ای رو داده اما من نپذیرفتم .. ولی الان شرایط به این صورت شده که من موافقت خودمو اعلام کردم . ولی بهش نگفتم که من و تو قبلا همدیگه رو دوست داشتیم و علت این که موافقت خودمو اعلام کردم چیه . ولی تو هم باید کاری کنی که پونه هم بیاد به گروه چهار نفره سکس ضربدری ما . اون وقت ما چهار تا هر کدوممون عملا دو تا زن یا دو تا شوهر داریم . این اون چیزیه که شوهرم می خواد . . منم به خاطر تو قبول کردم ....حالا میل خودته .. اگه واست اون ارزشو دارم موافقت کنی بر نامه زنت رو جور کنی همه چی ردیفه ..... ادامه دارد ....

  5. #5
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۵

    پیمان حساسیت خاصی نسبت به پرویز پیدا کرده بود . به این که اون کسیه که عشقشو ازش ربوده . و اگه موافقت خودشو با این خواسته عشقش اعلام می کرد یعنی علنا باید می پذیرفت که پرویز جلو دید گان اون هم زنشو بکنه و هم عشقشو که زن خود پرویزه . پرویز این موضوع رو نمی دونست ولی پیمان که با این سیستم ضربدری سر خوش نبود باید پیه اینا رو به تنش می مالید . پرستو تردید رو در چهره پیمان خوند ..
    -همین بود اون عشقی که به من داشتی ؟
    -آخه پونه چی ؟ من چه جوری می تونم پونه رو ببینم که با یکی دیگه هست .. آخه من چیکار کنم . نمی دونم .. نمی دونم .
    -فکرنمی کنی یه کمی خود خواه باشی عشق من ؟ تو می خوای با یک زن دیگه باشی .. چطور انتطار داری شوهره ناراحت نشه اون وقت خودت دوست داری با زن یکی دیگه باشی ؟
    -آخه تو عشق منی ..
    -جون من ؟ اگه زنت قبل از از دواج با تو عاشق یکی دیگه بوده باشه و بنا به دلایلی به هم زده باشه و الان اونو گیر بیاره و با هاش سکس کنه احساس بدی بهت دست نمیده ؟ موافقی که این کار رو بکنه ؟ یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران ..
    -منو کشوندی این جا که این جوری ازم پذیرایی کنی ؟ اینه اون عشقی که نسبت به من داری پرستو ؟ همش داری از خودت میگی از این که شوهرت فلان چیز رو گفته بهمان چیز رو گفته .. یکی بهم گفتی که چرا بین ما جدایی افتاد ؟ چرا نمی خوای قبول کنی هنوزم عاشقتم . ..
    پیمان سرشو انداخت پایین و تردید داشت که چیکار کنه ..
    -یعنی تو فقط به خاطر همین منو احضارم کردی ..
    -چند بار بهت بگم چرا تو به نیمه پر لیوان نگاه نمی کنی ؟ اصلا من می تونستم به پرویز بگم که بی خیال سکس ضربدری هستم . مگه تا حالا موافقت کرده بودم . اون از زنت خوشش اومد . اینو هم بدون اون آدم با مرامیه . تا اجازه شوهره رو نداشته باشه به هیچ وجه با اون زن طرف نمیشه .
    -چند بار از این کارا کرده که این روحیه اش اومده دستت .
    -حتی بگو یک بار .
    -چه شوهر با وجدانی !
    -حسودیت میشه پیمان ؟
    -لباقتت همین احمق ها هستند . بیا یه بار دیگه هم منو بزن .
    -پیمان دیروز آرنجم تصادفی به پهلوت خورد ...
    پرستو خودشو به پیمان رسوند و خودشو انداخت تو بغلش . اون هنوز دیوونه وار عاشق پیمان بود و از بازی سرنوشت افسرده ...
    -بد جنس نشو . حالا که به دست آوردمت نمی خوام این قدر راحت از دست بدمت .
    -من که شوهرت نمیشم .
    -دیگه هیچ وقت از نزدیک تو رد نمیشم ...
    لبهای دو عاشق روی هم قرار گرفت .. مرد حس کرد که داغ شده . حواسش رفت به سیزده سال پیش . اون روز هم همین هیجانو داشت . پرستو کمی تپل تر شده بود .
    پرستو : تو هم همون حس منو داری ؟
    پیمان : آره عشقم . همون حسو دارم . با این تفاوت که این بار به عمق بیشتری میشه نفوذ کرد .
    -دوستت دارم پیمان . دوستت دارم . دیگه ترکم نکن ... عاشقتم . باور کن این جدایی نا خواسته بود . من ناتوان بودم . دستم به جایی بند نبود . به کی می گفتم که دوستت دارم .. چه جوری ! اونم ما دو تا محصل بودیم . با هزاران کیلومتر دور از هم و در شرایطی که هنوز موبایل هم جا نیفتاده بود . و تازه خونواده ها هم این جور امکانات در اختیار ما نمی ذاشتن .
    -باشه باشه ... بازم داری گولم می زنی دختر ..
    -آخخخخخخخ من کی گولت زدم . اون روز این تو بودی که گولم زدی . معمولا دخترا قبل از از دواج به خاطر سکس , دوست پسرشونو گول نمی زنن . اونا گول می خورن ..
    -خوشت نیومده بود ..
    -خیلی لذت بردم ....
    -چه حسی داری پرستو ...
    -راستش این حسو که فکر نمی کنم که شوهر داشته باشم .
    پیمان و پرستو کاملا لخت و در کنار هم بودند .. فقط به بدن هم نگاه کرده و از خاطراتشون می گفتند . از روزای خوش گذشته ای که دیگه بر نمی گشت . پرستو طوری پیمانمو افسونش کرده بود که اون دیگه حواسش نبود به این که زن ازش چی می خواسته ... پرستو در حالی که دستشو گذاشته بود رو کیر مرد بهش گفت پس راضی هستی .. که پونه رو هم بیاریم توی خط ... پیمان حس کرد که اگه در اون لحظه پرستو ازش دنیا رو هم بخواد مجبوره بگه آره . اون دل دل کندن از این بستر رو نداشت . ولی می دونست که خیلی سخته یا غیر قابل امکان که بتونه زنشو راضی کنه . تازه اون ته دلش نمی خواست که زنش راضی شه .
    -باشه .. باشه ....
    پرستو : قدم اولو بر دار من کمکت می کنم ..
    کیر پیمانو گذاشت توی دهنش .. پیمان یادش میومد که سیزده سال پیش پرستو چندشش می شد که کیر اونو ساک بزنه . ولی حالا با اشتیاق خاصی این کار رو انجام می داد . لذت ناشی از ساک زدن طوری سرخوشش کرده بود که دیگه به همسرش فکر نمی کرد ... پرستو هم سعی داشت در این لحظات فراموش کنه اون چیزی رو که شوهرش ازش می خواست . مسئله برای اون حل شده بود . اون که حالا عشقشو یافته بود دیگه براش مهم نبود که شوهرش با زن اون مرد باشه . تازه خوشحالم بود از این که شوهرش , پونه زن پیمانو بکنه . چون به دوستش حسادت می کرد .. ... ادامه دارد ...

  6. #6
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۶

    پیمان : وااااااااااییییییییی نهههههههههه پرستو .. داری چیکار می کنی ؟ اووووووووهههههههه .. الان می ریزه .. الان آبم می ریزه ....
    ولی پرستو گوشش به این حرفا بد هکار نبود .. حالا که اون پیمانو پس از سالها پیدا کرده بود نمی خواست که اونو به سادگی از دست بده ..
    پیمان : آهههههههههه کیرم ... نههههههههههه . آخخخخخخخ داره میاد .. داره می ریزه توی دهنت ...
    پرشهای کیر پیمان توی دهن پرستو شروع شده بود و پرستو هم وقتی اون حالت رو می دید حسابی میک زدنو با فشار بیشتری انجام می داد . حس کرد که لذت ساک زدن و خوشحال کردن پیمان واسش به اندازه دنیایی می ارزه . انگار فراموش کرده بود که در چه روز گاری سیر می کنه . زمان براش رفته بود عقب . حالا اون به خوبی می تونست سیزده سال پیشو حس کنه .. دنیای امید و آرزو ها شو .. عاشق پیمان بود . .. اصلا متوجه نشد که کی تا قطره آخر منی پیمانو خورد . مست مست شده بود . همچنان کیر پیمانو بی اراده ساک می زد .. وقتی هم که دهنشو از رو کیر پیمان بر داشت پیمان با لذت اون لباشو رو لبای عشقش گذاشت ...
    پرستو حس می کرد که واقعا خوشبخت ترین زن دنیاست . این که خیلی راحت در آغوش عشقش قرار گرفته ... حالا باید کاری می کرد که پونه هم بیاد توی خط . همه چیز کاملا عکس شده بود.اونی که از سکس ضربدری گریزان بود حالا باید به این صورت خودشو تسلیم می کرد . بذار شوهرش هر کاری می کنه بکنه .. به من چه ربطی داره !
    -آههههههههه پیمان .. پیمان عشق من .. فشارم بگیر ..منو میون بازوهای خودت فشار بگیر .. من تسلیم توام .. من تسلیمم .
    -یه وقتی پرویز سر نرسه ؟
    -نهههههه نهههههههه اون نمیاد ... بذار سر برسه . بذار همه عالم و آدم بدونن که من عاشق توام تو رو دوست دارم اسیر دستای توام .. منو ببوس .. چنگم بگیر .. به سینه هام فشار بیار .. آخخخخخخخخ نهههههههه نهههههههه .. همیشه رویای یه روزی رو در سرم داشتم که بتونم خودمو در آغوش تو ببینم .. جوووووووووون ... هر کاری دوست داری با هام انجام بده .
    پرستو همچنان به لحظاتی فکر می کرد که داره سر پرویزو شیره می ماله و رو اون منت می ذاره . حالا باید چیکار می کردن تا دم پونه رو ببینن . آیا اون می تونه خودشو با این شرایط وفق بده ؟ یعنی راضی میشه ؟ نمی دونست چه کاری باید بکنه تا پونه رو هم به این کار راضی کنه . آیا اون می تونه این کارو انجام بده ؟ فکر پونه تا چه اندازه می تونه با خواسته های اون هماهنگ باشه .. ولش حالا بذار از سکس خودش لذت ببره . اما از یه چیزی سر در نمی آورد . یعنی سکس ضربدری اون قدر برای پرویز مهم بود که با این که می دونست ممکنه پونه هم وارد خط نشه این اجازه رو به اون داده بود که با پیمان باشه ؟ به یادش اومد که شوهرش گفته بود که می تونه نگران مسئله ای نباشه . اگرم موفق نشد حداقل می تونه این امید واری و دلگرمی رو داشته باشه که این تابو و طلسم , شکسته شده و اگه بعد ها بتونه زوج دیگه ای رو که هر دو شون راضی باشن گیر بیاره می تونن لحظات خوشی رو با هم داشته راحت تر با هم بر بخورن . جووووووووووون ..چه حالی می داد که پیمان اونو کاملا لخت در اختیار خودش داشت ...
    -عشق من .. من فقط می خوام مال تو باشم .. مال تو .. ولی توی بی وفا زن گرفتی ..
    -دیوونه .. عزیزم .. این اول تو بودی که شوهر کردی ..
    زن انگشتای عشقشو روی کسش احساس می کرد . پرستو حس می کرد که کسش عین یک قلب داره می تپه . یه هیجان و هوس خاصی روش نشسته بود . لحظه به لحظه خیس تر می شد ..
    -آخخخخخخخخخ من می خوام .. می خوام .. نیاز دارم .. اووووووفففففففف نیاز دارم . ولم نکن .. ولم نکن ... اوووووووووففففففف ... ...
    در سمتی دیگه پرویز شوهر پرستو استرس شدیدی داشت . از این که زنش داره چیکار می کنه .. آیا می تونه موفق شه که پرویز رو بیاره توی خط ؟ .. شاید بیش از اونی که تشنه پونه زن پرویز باشه به این فکر می کرد که زن خودشو از خط خارج کنه . اون می دونست که خارج کردن پرستو از مدار اصلی زندگیشون یعنی وارد مدار هایی دیگه شدن و لذت بردن از اون . بی اندازه می تونست از لحظه های خود لذت ببره .. نهههههههه کاش می دونستم که الان زنم داره چیکار می کنه . کاش یه جایی فالگوش وایساده بودم و می شنیدم که پیمان کمر زنم پرستو رو گرفته و کیرشو از پشت تا ته کرده توی کس زنم و تلنبه می زنه .. طوری می زنه که تمام کونش بلرزه .. ولی من فقط صدای ناله های پرستو رو می شنوم .. پرستو زن خوشگل من میگه جاااااان جااااااان بکن منو پیمان ... به پیمان میگه بکن که کیر کلفت تو بیشتر از کیر شوهرم به من حال میده ... آخ که اگه امشب پرستو کاری کنه کارستون دنیا رو به پاش می ریزم . .. حالا اگه این زوج نشد بالاخره این طور نیست که زوج دیگه ا ی پیدا نشه .. ولی می دونم .. میشه پونه رو آورد توی خط ... .... ادامه دارد ....

  7. #7
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۷

    پیمان : باورم نمیشه که تو رو کنار خودم می بینم . این جور تسلیم و با تمام احساس و وجودت ..
    پرستو : باور کن که این منم . پرستوی تو که به لونه اش بر گشته ... دیگه نمی خوام به هیچی فکر کنم . فقط حواست باشه نمی خوام کاری کنی که همه بفهمن که من و تو با هم رابطه داشتیم و قبلا در اول جوونی عاشق هم بودیم ..
    پیمان : نه .. تو که منو می شناسی اگه یه حرفی بزنم روش هستم ..
    پرستو به این فکر می کرد که چه لذتی داره این جور با یه مرد دیگه حال کردن و تازه شوهرش هم دوست داشته باشه که اون این کار و بکنه و اون منت هم بذاره به شوهرش که تمایلی نداشته و به خاطر شوهرش بوده که داره این کارو انجام میده . اون می تونست رو پرویز منت بذاره که من نمی خواستم و تو بودی که وادارم کردی . ولی پونه .. اووووووخخخخخخخ پونه رو باید چیکارش می کرد ؟!
    -پیمان داریم با هم حال می کنیم و من نباید کاری کنم و حرفی بزنم که این لحظه های خوش وحال کردن ما رو تحت الشعاع خودش قرار بده . فقط تو باید این پونه رو یه کاریش بکنی .. منم با هاش حرف می زنم .. یه جورایی ذهنشو آماده می کنم . اگه دوست داری که از این به بعد بیشتر با هم باشیم و لحظات خوشی رو با هم بگذرونیم باید که با من همراهی کنی . باید که از خیر زنت بگذری . براش فیلمهای سکسی نشون بدی . تا اون بتونه با لذت ناشی از دیدن کیر ای دیگه این حسو در خودش به وجود بیاره که لذت بردن از مردان دیگه نمی تونه یه حس دور از دسترس باشه . و غریبانه بودن این حس لذتی داره زود آشنا . منم با هات همراهی می کنم . ذهنشو آماده می کنم . تا اون خودشو از اون محیط در بسته ای که درش قرار داره بکشه بیرون . راستش من خودمم اصلا از این بر نامه ها خوشم نمیومد فکر نمی کردم که بتونم یه روزی به این مسیر کشیده شم ولی وقتی که می بینم می تونم با تو لحظات خوشی رو داشته باشم خودمو قانع می کنم که از این کار زیان نمی بینم .. ووووووووووییییییییی چه عشق و حالی میده این کار ! حالا پیمان من می خوام . می خوام ... اون کیرت رو می خوام . همونی که سالها پیش باید بهم می دادیش . آخخخخخخخخخ چقدر دوست داشتم که تو شوهرم بشی . ببین چطور اشکمو در آوردی باورم نمیشه که پس از سالها یک بار دیگه به تو رسیده باشم و این طلسم زندگیمو شکسته باشم .. جووووووووون .. به زنت حسودیم میشه . نمی تونم ببینم که داری با یکی دیگه حال می کنی ..نمی تونم ووووویییییی نهههههههه .
    پیمان : اون وقت انتظار داری که من حسادت نکنم و اعصابم خرد نشه ؟! از من انتظار داری سکس ضربدری هم بکنم ؟!و ببینم که مرد دیگه ای چه جوری داره با عشقم حال می کنه ؟!
    -پیمان بدجنس نشو . میگی من چیکار کنم ... حالا بیا عشقم ... حالا که بعد از سالها به آرزوم رسیدم ؟!
    پیمان : تو اصلا بهم فکر نمی کردی ...
    -باشه حالا که تو نمی خوای منم حرفی ندارم . تازه پرویز فکر می کنه که من با این کارم می خوام عشقمو به ضربدری نشون بدم . من می خوام با تو باشم . بهانه ای برای بودن با تو داشته باشم . لذت ببرم .من تازه تو رو پس از سالها پیدا کردم . نمی خوام که یک بار دیگه از دستت بدم . چرا نمی خوای متوجه شی . چرا این قدر بد جنسی می کنی ؟
    پیمان که به شدت تحریک شده بود هم از این نظر که می خواست پرستو رو داشته باشه و هم این که می خواست بهش نشون بده که از شوهرش قویتره و جاذبه جنسی بیشتری داره کمر عشقشو گرفت و اونو به سمت خودش کشوند .. پرستو رو دستای پیمان قرار داشت و اونم در حالی که نگاهشوبه نگاه عشق قدیمش دوخته بود کیرشو از همون راه به سمت کس پرستو فرستاد ..
    -آخخخخخخخخ نهههههههههه ... بالاخره به عشقت جواب دادی .. حالا دیگه باید پونه رو بیاری توی خط .... ..
    پیمان : خیلی سخته .. خیلی سخته ..
    پرستو : برای تو سخته ؟ یا برای خود پونه ؟
    پیمان : من که باید با این وضع کنار بیام . چون اگه نخوام موافق باشم باید عشق تو رو از دست بدم و تو هم دیگه منو تحویل نمی گیری ..
    پرستو : آفرین به پسر چیز فهم . حالا داری همونی میشی که من می خوام .
    پیمان : اما نکته اساسی این جاست که با خود پونه چه جوری کنار بیام .
    پرستو : دو نفری مون با هم این کارو می کنیم .. حالا تا شب مهمونی , تو یکی دو شبی رو وقت داری . منم اونو یه جوری کوکش می کنم . میام پیشش با هاش حرف می زنم . خلاصه تو هم سعی کن یه جوری اونو سر حالش بیاری . بعد ضد حال بزنی . مثلا اونو در سکس هیجان زده اش کنی . بعد وقتی که اونو به اوج رسوندی زود انزال شی .. اونو ولش کنی . فیلمهای سکسی درجه یک بذاری که در اون مرد وقتی یک ساعت زنو می کنه کم نمیاره . معلوم نیست چی به خورد اونا میدن که این جور دوامشون زیاد میشه ؟. .... ادامه دارد ...

  8. #8
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۸

    پرستو به این فکر می کرد که چه طوری می تونه پونه رو آماده کنه که بتونه با شوهرش سکس کنه و کلا در سکس ضربدری شر کت کنه ... شوهرش پرویز حتی در این مورد چند تا فیلم هم داشت .. اون باید سر فرصت یکی از این فیلمها رو می ذاشت واسش تا اونو تهییجش کنه . ولی حالا موقعش نبود که به این چیزا فکر کنه اون باید از عشقش لذت می برد . از هما غوشی با پیمان ..
    -آهههههههههه پیمان .. عشق من بگو .. بگو منو می خوای بگو منو دوستم داری ..بگو منتظرم .
    و پیمان به این فکرمی کرد که بد نیست که حالا که تونسته طلسم رو بشکنه و پرستو رو بکنه بهتر که بی خیال ضربدری شه .. ولی اون هر گز نتونسته بود آدم بد قولی باشه . اون اگه حرفی رو می زد تا پای جان برای انجام اون تلاش می کرد و حالا هم یکی از اون دفعات بود . اون باید پای بند حرفش می بود . به خصوص این که پای تنها عشق زندگیش در میون بود و به اون قول داده بود .. اما زنش چی ..نههههههههه باید فکرمو ذهنمو از این موضوع دورش کنم ...
    -پرستو دوستت دارم .. عاشقتم . به من بگو دیگه از پیشم نمیری . دیگه تنهام نمی ذاری . دیگه ولم نمی کنی . همیشه مال من می مونی ..
    -آخخخخخخخخخخ پیمان .. اگه تو بخوای می تونیم همیشه و به همین صورت در کنار هم باشیم . حتی می تونم کاری کنم که به غیر ازاون مواقع ضربدری هم با هم حال کنیم . عاشقتم .. فقط تو باید زنتو بیاری توی خط و منم کمکت می کنم .
    پرستو هم دوست نداشت به شوهرش بد هکار باشه . دوست نداشت مدیون اون باشه و پیشش کم بیاره . اون باید هر طوری شده پای پونه رو به سکس ضربدری باز می کرد . هر چه بود از این سخت تر نبود که خودش با همه نفرتی که از این بازیها داشت راضی شده بود .. ولی در مورد اون وضع فرق می کرد . عشقی وجود داشت که می تونست اونو متمایل کنه به اون چه که از اون فراری بود .. پیمان و پرستو حالا فقط به زمان حال فکر می کردند دیگه نمی خواستند روز های تلخی رو که باعث جدایی اونا شده به یاد بیارن . پیمان مثل آدمای گرسنه ای که تا به حال سکس نداشته افتاده بود به جون عشقی که سالها ندیده بودش و اونو از دست داده حساب می کرد ..
    پرستو : هر کاری دوست داری باهام بکن . تنبیهم کن ..منو بزن .. ولی بگو بگو هنوز دوستم داری . هنوز مثل گذشته ها به دیدن من قلبت می تپه ...
    پیمان از این که با عشقشه لذت می برد ولی همین که حس می کرد پرستو از وجود مرد دیگه ای لذت برده عذاب می کشید .. تازه این زن داره بهش میگه که همسرش پونه رو هم باید بیاره توی خط تا اگه میشه روابطشون برای همیشه محفوظ بمونه اون تحمل اینو نمی تونست داشته باشه .. ولی پرستو که حس کرده بود پیمان در مورد چه مسئله ای حساسه سعی کرد قلق اونو بگیره و تا می تونه با هاش مدارا کنه . به یادش بیاره که اون تنها عشقشه ...
    -اووووووههههههه عزیزم .. پیمان من .. باور می کنی که من در طی سالها زندگی مشترکم با پرویز اصلا احساس راحتی و خوشبختی نکردم ؟ از زندگیم لذت نمی برم . همش حس می کنم دارم عذاب می کشم . زندگیم اصلا حس و حال خوبی نداره .. خوشبختی با من قهره . می دونی ؟ خواهش می کنم به من نشون بده طعم شیرین زندگی و عشق و هوسو . من می خوام لذت رو همون جوری که هست بچشم .
    و پیمان حس می کرد رویایی رو که ازش فاصله ها گرفته به تحقق رسیده .
    -آهههههههه پیمان .. کسسسسسم کسسسسسسم خواهش می کنم .. جوووووووون .. محکم تر . محکم تر .. می خاره .. می خاره .. تنبیهم کم .. تنبیهم کن ... من می خوام منو تا حد مرگ بکنی .. تند تند بزنی منو ... داغونم کنی .. جووووووووون ... آخخخخخخخخ کسسسسسم کسسسسسسم فقط با کیر تو آروم می گیره .. لذتشو از تو می بره ..
    پرستو پا هاشو دور پهلو های پیمان قفل کرده بود ... حس کرد که داره به ار گاسم می رسه ... پیمان هم دیگه حسابی شیطنت های زنانه پرستو درش اثر کرده بود .. حس کرد نمی تونه بدون اون باشه ...
    پرستو : آخخخخخخخخخ عزیزم ار گاسم شدم .. کسسسسسسم کسسسسسسم آب کییییییرتو می خواد تشنه شه .. زود باش سر حالم کن .. می خوام .. آتیش گرفتم . دیوونه شدم ... پیمان دستاشو دور کمر پرستو قفل کرده بود و در حالی که به این فکر می کرد چه جوری می تونه زنش پونه رو وارد خط سکس ضربدری کنه با تمام حس و وجودش و با پرشهای بلند و جهش های داغ منی , آبشو توی کس عشقش خالی کرد .... ادامه دارد ...

  9. #9
    ازعشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ــدری ۹

    حالا پیمان خودشو مسئول می دونست که هر چه زود تر باید کاری کنه که زنش پونه راضی شه به این که در سکس گروهی یا همون ضربدری شرکت کنه . اون حالا احساس آرامش می کرد . از این که پس از سالها تونسته بود به آرزوش برسه ... پرستو هم باورش نمی شد که تونسته باشه به خواسته اش برسه . راستش اون دیگه به این فکر نمی کرد که ممکنه یه روزی به این جا برسه . یعنی اصلا تصور این روز رو نداشت ..
    وقتی که پیمان رفت پرستو فورا رفت حمام . هنوز لذت ناشی از سکس با پیمان رو بدنش نشسته بود . و هنوز هم باورش نمی شد که این پیمان بوده که با اون سکس کرده و بالاتر از همه اینا باور کردنش سخت بود که شوهرش از اون خواسته باشه که با اون سکس کنه . احساس آرامش میکرد تا زه می تونست رو شوهرش منت هم بذاره از این که نمی خواسته و به خاطر اون این حالت براش پیش اومده .
    حالا پیمان با تمام وجودش می خواست کاری کنه که پونه راضی به این کار شه ... اون شب وقتی که پرویز شوهر پرستو اومد خونه زنشو خیلی ناراحت دید .. پرستو خودشو زده بود به اون راه و داشت فیلم بازی می کرد نمی خواست به شوهرش نشون بده که لذت برده . می خواست همچنان قدرت رو در دست داشته باشه و به اصطلاح پیشش فیلم بیاد . پرویز هم مدام به زنش نگاه می کرد . دل تو دلش نبود .. یعنی تونسته کاری رو که من دوست دار م انجام بده ؟ یعنی اون با پیمان حال کرده ؟ .. هی این پا و اون پا می کرد . چند بار رفت از زنش بپرسه ولی دلش طاقت نگرفت . نمی خواست کاری کنه که پرستو بیش از این متوجه نقطه ضعفش شه .. پرستو متوجه این حس و حالت شوهرش شده بود . کیف می کرد از این که تونسته این جوری حالشو بگیره و اونو در التهاب و اضطراب داشته باشه ..با خودش می گفت واقعا که خیلی دیوونه ای پرویز . باید شکر کنی که من هم دلم می خواد با پیمان حال کنم و اون عشق منه وگرنه الان دیگه حال و روزت این نبود . چه طوری می تونی راضی بشی به این که زنت روبروی تو جلوی چشات زیر کیر یک مرد غریبه بخوابه و با اون عشقبازی کنه .. پرستو : چیزی می خواستی بگی ؟ ..
    -نه خواستم بپرسم که پیمان اومد ؟ ..
    پرستو سر شوهرش داد کشید ..
    -آره اومد ... اومد .. همونی شد که تو می خواستی .. من خجالت کشیدم .. خودمو در اختیارش گذاشتم . به خاطر چی ؟ به خاطر کی ؟ به خاطر شوهربی غیرتی که دوست داره زنش جلوی چشاش بره و با یک مرد غریبه باشه .. اوخ که چقدر حالم گرفته شد وقتی که اون داشت از من لذت می برد . طوری ناله می کرد و هوس خودشو نشون می داد که من بار ها و بار ها فکر کردم که تو داری با من عشقبازی می کنی .ولی نتونستم لذت ببرم . چقدر حرصم گرفت که اون داشت با من این کار رو می کرد . شما مردا رو جون به جونتون کنن همون خصلت هوس بازی خودتون رو دارین .. پرویز : عشقم , جونم , عزیز دلم خودت رو ناراحت نکن . من جبران می کنم . همین بلا رو سر زنش پونه میارم . ولی باید طوری با لذت و عشق این کار رو انجام بدیم که دیگه از این دلخوری ها پیش نیاد . عزیزم هر کاری برای بار اولش سخته ... خب تو نستی اونو قانع کنی که با زنش حرف بزنه ؟
    -پس فکر کردی همین جور مفت مفت خودمو در اختیارش قرار دادم ؟! ..
    پرویز تا اینو شنید خودشو نزدیک زنش رسوند و اونو در آغوش کشید .
    -اوووووهههه عزیزم . می دونستم . می دونستم که دوستم داری و به خاطر عشقمون هر کاری انجام میدی ..
    ازجیبش یه جعبه کوچیک جواهر در آورد و یه انگشتر طلای شیک مد روز به زنش هدیه داد ...
    -دوستت دارم پرستو .. اگه بتونی پونه رو هم بیاری توی خط که از این هم بیشتر واست می گیرم ...
    پرستو : اون جا رو من و پیمان دو تایی مون باید تلاش کنیم ..
    از اون طرف پیمان شب هنگام که با زنش پونه تنها موند نمی دونست که باید ازکجا شروع کنه ... چاره ای نداشت جز این که واسه زنش فیلمهای سکسی بذاره ...
    پونه : نفهمیدم این چیه گذاشتی امشب .
    پیمان : عزیزم اینو گذاشتم واسه تنوع .. یه هیجانی در سکس ما به وجود بیاد ..
    -یعنی چه تو می خوای به دیدن اینا به هیجان بیای ؟ وقتی که منو در کنار خودت داری ؟ اصلا این کارت چه معنی داره ؟
    -عزیز دلم اینا که یه فیلمه فقط .. نگاه کن اصلا منم بهش توجه ندارم . چرا این قدر حساس میشی .. .. ادامه دارد ...

  10. #10
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۰

    پونه حساسیت عجیبی نسبت به دیدن این جور فیلمها داشت . مخصوصا اون قسمتهایی که بدن زنان رو نشون می داد . دوست نداشت شوهرش به دیدن اون اندام لذت ببره . -پونه اینا همش فیلمه . می خوام هیجانت زیاد شه . نه این که بخوام حس بدی بهت دست بده . تو که می دونی من نسبت به این چیزا خیلی حساسیت دارم ... حالا نگاه نکن . صداشون هم که خارجیه .. اصلا نگاه نمی کنم خوب شد ؟
    پونه : ولی این تصویر که درست رو بروی منه ..
    -عزیر دلم بهش زوم نکن . چقدر گیر میدی ..
    پیمان دستشو به آرومی توی لباس خواب نازک زنش فرو برد . پونه از نوازش دستای همسرش لذت می برد . دوست داشت که شوهرش بیشتر با اون ور بره . کف دستای پیمان رو کمر همسرش قرار داشت و همزمان با اون اومد پایین تر و باسنشو به آرومی در چنگش داشت . در همین لحظات بود که سر و صدای بازیگران فیلم پور نو زیاد تر شده بود ..
    پونه زیر چشمی یه نگاهی به فیلم انداخت . با این که چندشش می شد ولی حس می کرد که همزمان با اون وقتی که دستای پیمان رفته لای پاش احساس لذت می کنه و همین تحرک و انگیزه بیشتری درش به وجود میاره . منتها نمی خواست که پیمان متوجه این حرکت اون بشه و انگشت روش بذاره .. ولی حالت و آلت مرد رو که دیده بود با چه عطشی داره میره سراغ زن از خود بی خود شده بود و خودشو بیشتر به شوهرش چسبوند . پیمان متوجه این تغییر حالت زنش شده بود . چون اون به کلیه حرکات زنش در سکس آ شنایی داشت و می دونست که هر وقت به این جای کار می رسند اون به این زودی این قدر هیجان زده نمیشه . پونه یه حرارت خاصی پیدا کرده بود . دوست داشت بدونه بقیه فیلم چی میشه . می خواست واکنش اون زنو ببینه .. الان درست در بهترین حالتی قرار داشت که می تونست چشاشو به مانیتور بدوزه .. وشوهرش حالت چشاشو نبینه . پیمان پونه رو کاملا بر هنه کرده بود .
    -عزیزم صداش بلنده اذیتت می کنه کمش کنم ؟
    -نه ..واسه من که اهمیتی نداره . من وقتی که تو رو دارم و عشق تو رو دیگه این غریبه ها برام ارزشی ندارن .
    -انگار که برای من ارزش دارن .. نه عزیزم .. فقط می خوام که یه هیجانی بیاد توی سکس ما ... باز خوبه که این دوره زمونه من و تو از اونایی نیستیم که بخوایم بریم دنبال عشق و تفریحات خاص . تازگی ها مد شده که زنا میرن دنبال دوست پسر .. پونه : حالا چه وقت این حرفاست . تا اون جایی که من می دونم این مردا هستند که میرن دنبال زنای دیگه و به عشقشون پشت پا می زنن . آخخخخخخخخ .. با کف دستت لاپا مو چنگش بگیر ... زود تر .. زود تر . من امشب زود تر می خوامش ..
    نگاه پونه افتاده بود به تصویری که درشت نمایی کیر به انداره ای رسیده بود که نصف صفحه تلویزیونو گرفته بود و همون از پشت رفته بود توی کس زن ... پونه از جاش بلند شد و افتاد روی کیر شوهرش ..
    -آخخخخخخخخخ چه حالی میده .. بکن منو .. تند تر .. زود باش ...
    لبخندی رو لبای پیمان نشسته بود . این حالت پونه رو چراغ سبزی می دونست برای ادامه کارای دیگه . با این که برای پیشرفت در این خصوص و راضی کردن همسرش کارا به کندی پیش می رفت ولی از اون جایی که اون خیلی سر سخت بود همینو واسه خودش موفقیت بزرگی می دونست . پونه با این بهانه که داره تاسف می خوره نگاهشو به صحنه های سکسی دو خته بود و به علامت تاسف سرشو تکون می داد .. پیمان هم که اخلاق اونو می دونست با هاش همراهی می کرد و نمی خواست کاری کنه که اون احساس خجالت کنه .
    -می دونم عزیزم . می دونم که خوشت نمیاد و احساس خاصی نداری .
    ولی چشای پونه نشون می داد که اون غرق شهوت عجیبی شده ... کف دست پیمان قسمت بالای کس زنش قرار گرفت و گفت واقعا این زنا کیر به این درشتی رو چه جوری تحمل می کنن . پونه این حرفا رو می شنید و با سرعت بیشتری خودشو رو کیر شوهرش حرکت می داد . گاه زیر چشمی به اون تصاویر نگاه می کرد .. حالا دیگه اون حس چندش رو نداشت .. فقط به این فکر می کرد که اگه جای اون زن هنر پیشه بود چی می شد .. سرشو خم کرد و کمی خودشو بالا کشید تا یه نگاه یکسره ای به کیر شوهرش بندازه و اونو با کیر اون مرد توی فیلم مقایسه کنه . حس کرد که حالا داره با لذت به فیلم نگاه می کنه . ... ادامه دارد ...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •