صفحه 4 از 4 نخستنخست 1234
نمایش نتایج: از 31 به 40 از 40

موضوع: داستان سکسی از عشق تا ضربدری (40 قسمت)

  1. #31
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۱

    سیما تمام فکر و ذهنش به این بود که بتونه یه کاری کنه که با سیامک هم باشه ولی حس کرد که این موضوع خیلی پیچیده شده ... پونه هم نمی دونست خودشو چه جوری از این مخمصه خلاص کنه . اون به هیچ وجه دوست نداشت که شوهرش از این موضوع که اون با سیامک رابطه داشته با خبر شه . جریان سکس ضربدری یه چیزه و خیانت و مخفیانه با یکی دیگه بودن یه چیز دیگه . این باعث بی اعتمادی میشه و اون آزادی رو که باید بعدا داشته باشه دیگه نداره . خیلی عصبی شده بود و نمی دونست چیکار کنه ...
    پونه : حالا من با هات کار دارم .. میای یه کار کنیم که به دو کار بیارزه . البته این موضوعی رو که میگم شاید انجامش خیلی سخت باشه . شاید اینو که الان می خوام بگم تو بذاری زیر گوشم . ولی اگه بهت بر نمی خوره حس می کنم که سیامک همچین حسی رو داشته باشه همچین ذاتی رو داشته باشه ... چون وقتی که با یه زن متاهل طرف میشه می تونه با خیلی مسائل دیگه هم کنار بیاد .
    -چرا حرفاتو واضح تر نمی زنی ؟
    -منظورم اینه که ما طوری بر نامه رو بچینیم که شرایط برای یک سکس ضربدری دو به دو فراهم شه .. یعنی من و تو و سیامک و پیمان ... این جریانش اینه که ...
    سیما نذاشت که پونه به حرفش ادامه بده ..
    -می دونم چی می خوای بگی ... این مسائل در خیلی از کشور های پیشرفته دنیا حل شده اما ...
    در این جا پونه حرفشو قطع کرد ..
    -می خوای بگی چون تو و اون پسر و مادر هستین سخته ؟
    -شاید
    -خودت چی راضی هستی ؟
    -نمی دونم چی بگم
    -پس ناراضی نیستی ...
    سیما هر چی رو که این یکی دو روزه اتفاق افتاده بود واسش تعریف کرد . از سکسی پوشیدن خودش از شق شدن کیر پسرش پس از دیدن اون ...
    -پس این زمینه وجود داره ...
    سیما : امید وارم ..
    پونه : خیلی هیجان انگیزه تماشای سکس سیامک با مادرش ..
    سیما : و همچنین سکس من با شوهرت ...
    -خیلی کلکی سیما .. اما بهتره یه کاری کنیم که به دو کار بیارزه .. من به یه بهونه ای میرم بیرون ... شما رو با هم تنها می ذارم ... پیمانو تا لب چشمه می بری . آتیشش می زنی .. آخر کار یه چیزایی هم میگی در مورد من و سیامک .. ولی در حد حرف و این که یه جورایی به هم لبخند می زنیم . طوری که اون بین این که این حرفت واقعیت داره یا توهمه سر در گم باشه .. و بهتر اینه که من و سیامک بیاییم به خونه شما .. البته من سیامکو یه جورایی کوکش می کنم .. تحریکش می کنم ببینم زمینه اش در مورد تو چطوره ...تو هم از اون طرف اگه می تونی یه جورایی ذهن شوهر منو آماده کن . حالا سیما جان به نظرت کارو به انتها برسونی بهتره یا همون توی مقدمه بمونه ...
    سیما کمی فکر کرد و گفت
    -به نظر من اگه من و پیمان کارو تموم کنیم بهتر باشه چون اون جوری پسرم میون کار انجام شد قرار می گیره و راحت تر می تونه با من سکس کنه ....
    دو تایی شون با هم تبادل نظر کرده و از حساسیتهای مردای خونه شون گفتند . هر چند سیما تا به حال با پسرش سکس نکرده بود ولی می دونست نقطه ضعفهاشو که زیاد هم تفاوتی نمی کرد چون این پیمان بود که اول باید وارد خط دو نفره می شد و بعد یه جورایی اونو وارد مسیر چهار نفره می کردند . پونه ابتدا با این بهونه که برای دقایقی از خونه میره بیرون شوهرش و سیما رو تنها گذاشت ..
    -سیما جون من الان بر می گردم .... میرم یه وسیله ای رو از همسایه بغلی بگیرم .... .. عزیزم پیمان .. از مهمون ما که خودش صاحب خونه هست پذیرایی کن تا من بر گردم ....
    پونه رفت پیش سیامک ...
    -این جا چیکار می کنی .. الان مامان میاد ..
    -نگران نباش اون به این زودی ها بر نمی گرده . یه کاری براش پیش اومده که بعدا برات توضیح میدم .. منم اومدم تا یه کاری برام پیش بیاد عزیزم . ...
    پیمان یه نگاهی به اندام سیما انداخت و تعجب می کرد که چی شده که امروز تا این حد میکاپ کرده خودشو آراسته .. روسریشو هم بر داشته ... خیلی جذاب تر و کم سن تر نشون می داد . نگاهشو ازرو صورت سیما بر نمی داشت . زن هم متوجه این حالت و حرکتش شده بود .
    -مانتوتونو در بیارین راحت باشین ..
    -نمیشه آخه ..
    -راحت باشین ..منم جای داداش کوچیک شما ..
    -اون که البته ..منم جای خواهر بزرگ شما ..
    -حالا درش بیارین راحت باشین ..
    -یه شرط داره
    -چه شرطی؟!
    -اعتراض نکنین .
    -نه به خاطر چی اعتراض کنم ؟
    -قول میدین اعتراض نکنین ؟
    -قول میدم ..
    -آخه من خیلی ریلکسم . حالا چون شما اصرار می فر مایید و جای داداش منم هستید من این کارو انجام میدم .
    سیما از جاش پا شد .. به پیمان پشت کرد مانتو شو در آورد . برای چند ثانیه پیمان سرشو به سمت دیگه ای بر گردوند . وقتی که نگاهشو به سمت سیما برد اونو از پشت با شورت و سوتین فانتزی قرمز گوجه ای براق دید که حسابی بدن سفیدشو خیلی جذاب و هوس انگیز نشون میده ... طوری شده بود که وقتی سیما صد و هشتاد درجه بر گشت و روشو به سمت پیمان کرد اون توی عالم خودش نبود و هنوز فکر می کرد که پشت و باسن سیما به سمت اونه ... ادامه دارد ...

  2. #32
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۲

    سیما کاملا متوجه شده بود که پیمان حواسش نیست .. خوشش میومد از این که اون با حرص و ولع داره نگاهش می کنه .
    سیما : آقا پیمان چیزی شده ؟ !
    -نه .. فقط کمی تعجب کردم ..
    -چه تعجبی ! تو الان برو به کشور های خارج .. لب دریا ...فکر می کنی اگه انقلاب نمی شد ایران خودمونم شرایطش همین بود ..
    -آخه چی بگم این جا لب دریا نیست ..
    -چه فرقی می کنه چیزایی رو که اون جا می بینی این جا هم ببینی . با این تفاوت که چون این جا تک می بینی ممکنه بیشتر خوشت بیاد و لذت ببری ..
    -نهههههه نهههههه خوب نیست ...
    -خیلی شیطونی آقا پیمان . از چشات کاملا مشخصه .... شما مردا رو جون به جونتون کنن کارتونو پیش می برین .. در همین لحظه گوشی پیمان زنگ خورد .. پونه بود .
    -عزیزم یه کاری برام پیش اومده من فعلا دارم از خونه ور میشم .. ازطرف من از سیما جون عذر خواهی کن . اگه می خواد بره خونه مسئله ای نیست بعدا همدیگه رو می بینیم .
    -عزیزم چی شده .
    -راستش مامان یه کاری داشت نتونستم نه بگم ....
    سیما : چی شده آقا پیمان ...
    -هیچی پونه گفته که تا سه ساعت دیگه بر نمی گرده ...
    سیما در حالی که سوتین خودشو کمی پایین تر کشیده بود و سینه های درشتشو بیشتر انداخته بود توی دید گفت یعنی من برم خونه مون ؟
    -شما تشریف داشته باشید من ازتون پذیرایی کنم ..
    -آخه این که نمیشه یک مرد از یک زن پذیرایی کنه .. من اگه جای شما بودم خیلی راحت توی خونه می گشتم . برای مرد خیلی راحت تره که بخواد آزاد باشه ..
    -آخه این غیر طبیعیه . من سختمه . نمی تونم .
    -اگه سختتونه من این کارو برای شما انجام بدم .
    پیمان با این که خیلی بی پروا شده بود ولی در مورد سیما این حسو نداشت . یه احترام خاصی نسبت به اون داشت که یه فاصله خاصی رو ایجاب می کرد اما این تر کیب سکسی اون تقریبا اونو به این فکر فرو برده بود که سیما داره حشر و شهوتشو به نحوی نشون میده و حالا هم که پونه از خونه خارج شده می خواد یه جورایی با هاش سکس کنه . بد چیزی هم نبود . با این که اون در کنار پونه با پرستو سکس کرده بود ولی در این مورد استرس داشت . نه به خاطر دور زدن پونه بلکه به این دلیل که زنش چیزی نفهمه ... اگه اون متوجه می شد امکان داشت که مقابله به مثل کنه و بر خورد راحت تری با سایر مرد ها داشته باشه .
    سیما وقتی که آروم آروم به سمت پیمان اومد مرد کاملا احساس خفگی می کرد .. لباساشو در آورد . حتی پیراهن زیرشو . فقط یه شورت پای پیمان مونده بود ... شورتی با یه کیر ورم کرده داخلش ...
    پیمان : حالا همون جوری که دوست داشتی شد . یک ساحل رویایی ..
    -با آدمایی رویایی که نباید از واقعیت فرار کنن . اجازه هست کنارتون بشینم ؟
    پیمان : شما صاحب خونه اید .. هر جا دوست دارید بفر مایید ...
    سیما نزدیک تر شد . بوی خوش عطر پیمان مستش کرده بود . پیمان هم از اون جایی که منظورشو فهمیده بود خواست دست به کار شه که سر سیما رو رو سینه اش حس کرد ..
    -بیا بریم رو تخت ...
    سیما داغ داغ شده بود ... این که بخواد خودشو در اختیار پسرش بذاره رو در اون دقایق فراموش کرده بود می خواست هر طوری که شده یه سرویس کامل از وجود پیمان لذت ببره بعد توسط سیامک و پونه غافلگیر شده وارد سکس ضربدری چهار نفره ای شن که بتونه خودشو تسلیم پسرش سیامک کنه . شورت پیمانو یواش یواش کشید پایین و واسش ساک زد .. مدتها بود که طعم کیرو حس نکرده بود . واسه همین قدر اونو می دونست . اگه الان سیامک و پونه برسن چی میشه ؟ سیلی نقد به از حلوای نسیه هست .... اصلا فرصتی پیش نیومده بود که در مورد سیامک و پونه حرف بزنه تا با تحریک پیمان بخواد اونو به سمت خودش بکشونه . این مرد هم مثل مردای دیگه اون قدر نقطه ضعف داشت که خیلی راحت بیاد طرف اون ...
    کف دستاشو رو سینه های پیمان می کشید .. و هر لحظه کیرشو سیخ تر و درشت تر از لحظه قبل حس می کرد . .. دیگه درنگو جایز ندونست و یه دستی به سینه پیمان زد و اونو رو تخت خوابوند و خودشم افتاد روش ... یه ضرب کونشو طوری انداخت رو سر کیر که یه یک راست کیر پیمان رفت تا ته کسش . پیمان هم از درشتی اندامی که داشت کسشو می کرد لذت می برد . به انگشتشو هم فرو کرده بود توی سوراخ کونش . هوس و اشتیاق سیما لحظه به لحظه بیشتر می شد ... طوری به کیر پیمان فشار می آورد که مرد چند بار احساس درد شدید کرد .... ادامه دارد ...

  3. #33
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۳

    پیمان حس می کرد که سیما خیلی عجول شده .. با این حال از حالت و ضربات کون گنده ای که رو کیرش سوار بود خیلی خوشش میومد ... سیما هم از بس هیجان زده و خوشحال بود و به خاطر این که پونه و سیامک بی موقع سر نرسن حواسشو خوب جفت کرده بود که زود ار گاسم شه و همین طورم شد ...
    -اوخ جووووووووون ...
    سیما دستاشو از زیر, دور کمر پیمان قفل کرد و طوری اونو به طرف خودش کشوند که درخودش زیر قرار گرفت و پیمان اومد روش ..
    -بکن عزیزم .. بکن .. حالا کیرت رو می خوام . آبت رو می خوام . خالی کن .. خالی کن .. حال بده ... جوووووووون . من می خوام ..
    پیمان : بگیر بگیر که اومد ..
    سیما حس کرد که خیلی نیاز داشته .. هنوز هوس داشت و دوست داشت که با ضربات پی در پی کیر به ار گاسمی دیگه برسه ولی می دونست که تا دقابقی دیگه پونه و سیامک سر می رسن ...آب کیر همچنان از کسش در حال خارج شدن بود و. اون دوست نداشت پیش پسرش بد بو باشه . واسه همین به پیمان پیشنهاد داد که برن حموم و یه دوشی بگیرن . و اون طرف سیامک و پونه کمی با هم حال کردند و پونه همش دلش بود پیش پیمان و سیما و نمی دونست که کارشون به کجا کشیده می خواست یه جورایی موضوع اونا رو پیش سیامک پیش بکشه نمی دونست چه جوری شروع کنه
    -عزیزم می خواستم یه موضوعی رو بیان کنم زیاد غیرتی نشو. اگه تو بخوای غیرتی شی من چیکار کنم . شوهرم زن داره ولی مادرت شوهر نداره ...
    سیامک : چه ربطی داره . اصلا شوهرت با مادرم چه ار تباطی با هم دارن ..
    -یه مسئله ای داره اتفاق میفته که من دوست دارم منو جلوی شوهرم بکنی ...
    -چت شده پونه . مثل این که دوست داری خون به پا شه ها ... اصلا تو یه چیزیت میشه امروز ...
    -می خواستم یه چیزی بهت بگم اما نمی دونم چه جوری شروع کنم ! خیلی درد ناکه که در زندگی زنا شویی خیانت باشه ....
    سیامک داشت به این فکر می کرد که منظور پونه از این حرف چی می تونه باشه؟! آیا خیانت به کار خودش میگه یا مسئله دیگه ای در کاره و مثلا شوهرش به اون خیانت می کنه ...
    -چرا به من راستشو نمیگی . شاید بتونم یه کاری برات بکنم ...
    -قول میدی جوش نیاری
    -قول میدم تو که ما رو کشتی . زود باش بگو دیگه ..
    -به نظر من پیمان خان و سیما جون با هم یه روابطی دارند که غیر عادیه ..
    سیامک در حالی که می خندید گفت
    -چی ؟! کی ؟! مامان من ؟! امکان نداره ..
    در همین لحظه قلبش و تمام وجودش لرزید .به یاد حرکاتی افتاده بود که این چند روزه از مادرش دیده بود .که مهم ترین اونا سکسی توی خونه گشتن و با شورت و سوتین نازک و فانتزی بودن بود ... یعنی یه چیزایی بوده ؟! که اون این جوری می خواسته اعتماد به نفس خودشو زیاد کنه ؟!رنگ و روی سیامک پریده بود .. وقتی اون مادرشو به این شکل دیده بود هوس اینو داشت که اونو بکنه . از دید یه زن غریبه و در یه حالت فانتزی تصور می کرد که با اون طرف شده . ولی حالا ... یعنی پونه راست میگه ؟
    پونه : ناراحت نباش عشقم . چیزی که عوض داره گله نداره . من دلم می خواد که جلو چش اونا منو بکنی .. ولی بهترین کار اینه که وقتی اونا رو دیدیم لباس تنمون باشه و آروم آروم شروع کنیم به عشقبازی . من جات بودم یه کاری می کردم کارستون ... می رفتم می چسبیدم به سیما جون .. درسته که مادرته ولی اگه بدونی این جور مواقع سکس ضربدری چه حالی میده ! یه چند دقیقه که بگذره همه چی عادی میشه . طوری که شما مردا با هم رفیق میشین و ما زنا هم با هم حسابی جور میشیم ..
    سیامک : این چیزایی که تو میگی به نظر بیشترش خیالبافی نمیاد ؟
    -عزیزم خیالبافی چیه . این خود ما هستیم که از این تخیلات واقعیات می سازیم . واقعیت چیزی نیست جز تخیل ما که پیاده میشه .. حالا می خواد حقیقت باشه می خواد نباشه ..می خواد درست باشه می خواد نباشه . مهم اون لذتیه که به ما میده ..
    -نکنه شوهرت درگیر شه و بخواد شر درست کنه ....
    -تا منو داری غم نخور .. تازه اونه که گند کاری کرده . یه چیزی هم طلبکار شه ؟! نگران نباش .. اون با من ..
    سیامک : خب حالا باید چیکار کنیم .
    پونه : هیچی میریم خونه ما ... الان اون دو تا اونجان ..من اونا رو با هم تنها گذاشتم ببینن چیکار می کنن ..یعنی تا چه حد خطشون با هم می خونه ...
    سیامک که اولش ناراحت شده بود از این که ممکنه مادرش با پیمان رابطه داشته باشه حالا دوست داشت که همین طور باشه و جلوی پیمان هنر کیرشو نشون بده ...
    -عزیزم ..پونه خوشگله من اگه اشتباه کرده باشی چی ؟
    -شم زنانه من هیچوقت اشتباه نمی کنه ...ادامه دارد ..

  4. #34
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۴

    سیامک و پونه هم خودشونو رسوندن به محل عشقبازی پیمان و سیما .. دل تو دل سیامک نمبود . اون به هدف خودش که سکس با پونه بود رسیده بود حالا باید در این سمت سکس مادرش با یکی دیگه رو می دید .. چه جوری امکان داره ...
    پونه : سیا جونم .. اونا ظاهرا این جا توی اتاقا نیستن .. وااااااییییییی ببین چه بند و بساطی راه افتاده . نگاه کن رو تخت و اطراف اونو ... شورت مادرت و سوتین و شورت شوهرم ..
    -نهههههههه امکان نداره . مادرم این طوری نیست .
    -ببین این حرفی که تو داری می زنی به من بر می خوره می دونی چرا ؟! حس می کنم که تو هم منو با زنای هرزه یکی کردی و فکر می کنی که منم مثل اونا هستم . پیمان با این که شوهرمه و به من خیانت کرده اما من باید مادرت رو درک کنم و به اون این حقو بدم که لز زندگی خودش لذت ببره . این جوری آدما بهتر و بیشتر می تونن همدیگه رو درک کنن . و احساس آرامش کنن . اون نیاز داره . تو هیچوقت نمی تونی یک انسان رو به خاطر نیازش و رفع اون سر زنش کنی . تو نباید فقط سیما رو از دید گاه مادر نگاه کنی و با خود خواهی اون انتظاری رو که از اون داری بخوای که بر آورده شه . و از طرفی می تونی اون قدر به اون نزدیک شی که نزدیکی کنی ...
    -اوووووهههههه خیلی دلم می خواد .. ولی تصورش مو بر تن آدم سیخ می کنه . این که رفته زیر شوهرت خوابیده -همین می تونه یک امتیاز باشه برای تو که راحت تر بخوای با مادرت باشی . به خصوص اگه بینی که شوهرم داره با هاش ور میره . به ویژه این که اون قسمت فینال کارو ببینی . حتی شاید احساس مسئولیت هم بکنی که این تو باید باشی که مادرت رو ار گاسم کنی نه مرد دیگه ای . ولی بهت قول میدم که رابطه گرم چهار نفره مون که جا بیفته دیگه این چیزا برات عادی میشه و زشتی این کار ریخته میشه ....
    سیامک : نگاه کن هنوز یه قسمت از آب کیر شوهرت رو ملافه نشسته ...
    -این فکر کنم از کس سیما جون بر گشت کرده باشه ...
    -دلم می خواد هم به مامان و هم به پیمان نشون بدم که من خیلی بهتر از اون می تونم تو و سیما رو ار گاسمش کنم و بهتون لذت بدم
    پونه : در این که شکی نیست ... حالا بهتره این قدر وقت تلف نکنیم و بریم سمت حموم از اون طرف صدای آب میاد . یواش یواش میریم . ظاهرا در حمومو هم باز گذاشتن ... هیسسسسسسس ساکت باش پسر ...
    سیامک تن لخت مادرشو دید که به کیر پیمان چسبونده و مدام داره آه و ناله می کنه ...
    -آخخخخخخخخ نه ... داره مامان منو می کنه . داره می کنه توی کسش .. نهههههههههه
    این که کون مامانه ....
    جیغ سیما رفت به آسمون ولی پیمان همچنان کیرشو به سوراخ کون سیما فشار می داد . پونه به زور سیامکو نگه داشته بود و با ایما و اشاره ازش خواهش می کرد که دست به کاری نزنه . دو تایی شون آروم آروم لخت شدند .. سیما : جوووووووون پیمان جووووووووون مطمئنی که پونه تا چند ساعت دیگه بر نمی گرده ...
    -خیالت تخت ...
    کف دست پیمان رفته بود رو سینه های سیما و اونا رو به آرومی و بعد با فشار طوری می مالوند که در این حالت وسط بدن اون به باسن سیما می چسبید ..
    سیما : آخخخخخخخخ بیشتر .. بیشتر .. بازم می خوام . چه حالی میده
    پونه : آره کون مادرت رو می کنه .. من از اون لب ورچیدن سیما و فشاری که به خودش میاره متوحه شدم . سیامک : منم دلم می خواد منم می خوام همین جوری که شوهرت حال می کنه حال کنم .
    -فعلا آمادگی کون دادنو ندارم ولی تو می تونی از عقب بکنی توی کسم .
    همون استیل سگی تقریبا ایستاده با فمبل باسن و کمی انحناء . بیشتر مردا از این حالت خیلی خوششون میاد .
    دو تایی شون کاملا بر هنه شدند ...
    پونه : سیا جون دیدی گفتم که این حموم از بس جا داره که هر چهار نفرمون توش جا میشیم و راحت می تونیم کارمونو انجام بدیم ؟
    سیما جیغی کشید و از پیمان فاصله گرفت ..
    پونه : سیما خانوم ! حالا چرا این قدر استرس دارین . من که دارم لذت می برم .. پیمان جون به معشوقه ات بگو که این قدر استرس نداشته باشه . الان من و پسرش می خواهیم با هم حال کنیم .. چرا این قدر ناراحتی ... عیبی نداره یه خورده با سیما جون حال کن .. من و سیا جون که یه خورده عشق کردیم و اون تونست ار گاسمم کنه من میام سمت تو ..
    پیمان : این چه بازیه که در آوردی پونه ..
    پیمان حس کرد از اون جایی که زنش پونه رو داده به دست پرویز, اون غیرت و تعصبی رو که باید و شاید نداره .. شایدهم دوست داشت که همچنان سکسی رو به نام سکس ضربدری حس و تجربه کنه . ولی با این حال از این که یک جون قبراق و سر حال و کیر درشت داره پونه رو می کنه یه جوری شده بود . در عوض اون مادر تقریبا میانسال سیامک رو زیر کیر خودش داشت . ... ادامه دارد ...

  5. #35
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۵

    پونه در حالی که نگاه خشمناکی به شوهرش انداخته بود به این فکر می کرد که مردا چقدر بایدد پر رو باشن که با این که وقیحانه دارن کار خودشونو می کنن اما توقع ندارن که زنشون مقابله به مثل کنه ..
    پونه : حرف زیادی نباشه . همینه که هست ...
    سیما مثلا سرشو پایین انداخته بود که چیزی نگه و طوری وانمود می کرد که انگار از پسرش خجالت می کشه ..
    پونه هم طوری استیل سگی به خودش گرفت که جفت سوراخای کس و کونش به خوبی مشخص شه و سیامک هم از پشت طوری نرم کیرشو گذاشت توی کس پونه که پیمان و سیما به خوبی شاهد بودن که چقدر آروم داره به انتهای کس پونه می رسه ... سیامک شستشو به علامت پیروزی بالا برد و پیمان هم چاره ای نداشت تا ضربات کیرشو بر کون سیما بیشتر کنه ...
    پونه : اوووووووفففففف سیا تو چقدر حشری هستی و چقدر زود می تونی منو سر حال کنی .. می دونم می تونی مامانتو هم حسابی سر حالش کنی و خیلی زود تر از اونی که پیمان بتونه ار گاسمش کنه آبشو بیاری ..
    -خوشحالم که این عقیده رو در مورد من داری .
    هیجان شدیدی بر مادر و پسر حاکم شده بود .. از این که خودشونو در آغوش هم حس کنند لذت می بردند و با این که جنس مخالفشون بهشون حال می داد ولی این مادر و پسر در این فکر بودند که وقتی به هم می رسند به چه سبکی عشقبازی کنند ... سیامک دو تا پهلوهای پونه رو گرفت دستش و با ضرباتی کوبنده آنچان کیرشو از پشت تا ته کس پونه فرو می کرد که صدای بر خورد وسط بدن آن دو فضای اونجا رو پر کرده .
    پونه : حالا وقتشه بریز بریز ...
    و سیامک هم معطل نکرد و در میان بهت و حیرت بقیه کیرشو که کشید بیرون منی های بر گشتی از کس پونه در حالت قمبلی به نظر سیما خیلی جذاب اومد .. ولی خیلی هم حسادت می کرد و این که دوست داشت که جای پونه می بود و پسرش سیامک با اون حال می کرد . دل تو دلش نبود . به خودش می گفت این پسره هرچی رو داشته واسه این زن خالی کرده .. یعنی چیزی هم به می ماسه یا نه ؟
    و سیامک هم یه نگاه به مادرش انداخت و دوست داشت که اون زود تر از زیر کیر پیمان خلاص شه ...
    در گوش پونه گفت یه کاری می کنی ؟ تو میری پیش شوهرت و منم با مادرم حال می کنم مادرم اهل حاله ..
    پونه هم زمزمه کنان گفت شاید اونم از تو خجالت بکشه
    -به نظرت من موفق میشم ؟
    -شما موفق میشید شما مادر و پسر که کارتون خیلی هیجان انگیزه .
    سیامک و مادرش هر دو رنگ می دادند و رنگ می گرفتند ...
    پونه : عزیزم پیمان جون هر وقت باشه ما باید همدیگه رو داشته باشیم . الان یه ضربدر می زنم میام طرف تو . البته اگه دوست داشته باشی و بخوای .
    پونه زیر گوش سیامک گفت که اگه می تونه مادرشو ببره روی تخت و اونو بکنه اون و پیمان بعدا میان ..
    پونه هم که با سیما دست به یکی کرده بود همین سفارشو به پیمان کرد و پیمان هم زیر گوش سیما و در حالی که گوشاشو می بوسید و یه انگشتشو توی کس و یه انگشت دیگه شو توی کون سیما فرو کرده بودبه سیما گفت تو الان میری روی تخت .. سیامک هم با تو میاد و دو تایی در یک لحظه شاعرانه و پر هوس تابو شکنی می کنین ..
    سیما هم زیر گوش پیمان گفت
    -من می ترسم . می ترسم که اون دعوام کنه و بگه آبروی منو بردی ..
    پیمان : از چشای پسرت آتیش می بارید . امکان نداره همچین حرفی بزنه ... تازه خودشم با زن من حال کرده . .
    پیمان و پونه اومدن به سمت هم . زن و شوهری که بار ها و بار ها با هم سکس کرده بودند و دیگه واسشون تازگی نداشت ...
    سیامک و سیما مات و مبهوت همو نگاه می کردند ... سیما بدنشو خیلی سریع خشک کرد و رفت به سمت اتاق خواب .. سیامک هم با همون حوله خودشو هول هولکی خشک کرد و به همون سمت رفت .. مادرشو دید که به دمر روی تخت افتاده و در یه حالت مختصر یه پهلو تمام زوایا و روی کون بر جسته شو انداخته توی دید ..... کیر سیامک شق شده بود . دستشو گذاشته بود روی کیرش و با اون بازی می کرد . سیما هم وجود پسرشو حس کرده بود و قلبش به شدت می تپید ... سیامک آروم آروم به طرف تخت رفت . دستشو خیلی آروم گذاشت رو شونه چپ مادرش ..نمی دونست چه حرفی بزنه ! از چی بگه ؟!کون گنده و سوراخهای کس و کون مادرش کاملا مشخص بود .... ادامه دارد ....

  6. #36
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۶

    نوک انگشتای سیامک با شونه های مادرش در تماس بود .. خیلی آروم اونو رو پوست تنش می کشید .
    سیما به تنها چیزی که فکر نمی کرد این بود که اونی که داره این کارا رو , رواون پیاده می کنه پسرشه .. اون حالا کیرشو می خواست که حالشو جا بیاره .. بره توی کس خیس اون ... کناره های اونو به دو طرف باز کنه و با ایجاد شکاف در شکافش راهشو تا انتهای کسش بگیره و بر گرده عقب . تا اون روز مدتها بود که این هیجانو حس نکرده این طعم شیرینو نچشیده بود .. سکس با سیامک یه هیجان خاصی واسش داشت .. لذت بخش تر از سکس با پیمان بود .
    مادر و پسر هر دو هیجان زده بودند . سیامک می دونست که اگه خودشو به مادرش بچسبونه اون صدای تپش قلبشو می شنوه و سیما هم همین حسو داشت ... هر دو شون ترجیح داده بودند که سکوت کنند . پسر برای دقایقی ترجیح داد که با همون پشت مادر بازی کنه . یه حس خوبی داشت .. حسی همراه با تشویش و هیجان .. می دونست که بالاخره می تونه به هدف و خواسته اش برسه . چون اگه مادرش می خواست اعتراضی بکنه تا حالا این کارو کرده بود . به یاد ماساژ دادن های مادرش افتاده بود . اون که همیشه خوشش میومد و چشماشو با یه حالت خاصی می بست . پسر نگاهشو به سینه های درشت مادرش انداخت که نوکشون تیز شده بود . دلش می خواست لباشو بذاره رو اون سینه ها و به آرومی میکشون بزنه .. ولی می دونست که هنوز زوده و فرصت برای این کار داره . بهتره که کاراشو نرم نرم پیش ببره . بعد از دقایقی دست سیامک روی باسن مادرش قرار گرفت . بازم نوک انگشتاشو روی کون سیما می کشید ..
    زن لحظه به لحظه تپش قلبش بیشتر و رسا تر می شد ... هنوز سکوت بین مادر و پسر شکسته نشده بود . دو تایی شون می دونستن که از هم چی می خوان و اینو هم می دونستن که شاید هر حرفی که در این لحظات رد و بدل شه یه مانع و اما و اگری باشه بر سر راه سکس اونا .. ولی وقتی که دو بدن بر هنه و آتیشی کنار هم قرار بگیره جرقه ای زده میشه و آتیشی به وجود میاد که هیچی نمی تونه جلو شو بگیره و هر دو شون این آتیشو می خواستن .
    سیما لباشو به آرومی گاز می گرفت . سیامک دیگه تصمیم گرفته بود که انگشتاشو بکنه توی کس و کون مادرش ... سیما حرکت انگشتا رو به طرف سوراخای حساس بدنش حس می کرد ... نوک انگشتای پسر حالا دیگه رسیده بود به سر کس مادر ... سیامک خیلی نرم با هاشون بازی می کرد و یه فشار نرمی هم به روی کس و لبه های اطراف وارد می کرد . از این که خیلی خیس شده لذت می برد .. دور و بر کس هم کاملا خیس شده بود ... یه بند, یه بند و نیم ازسه تا انگشتای وسطی دست راستشو وارد کس سیما کرده بود . سیما آروم آروم ناله می کرد ... به نوعی می شد گفت که این شکست سکوت بود .. برای لحظاتی پسر به این فکر می کرد که کیر پیمان از مرز این سوراخ گذشته به مادرش لذت داده . همین طور کون مادرشو هم کرده ... به فکر فریاد های هوس مادرش می افتاد . در اون لحظات حس کرد که دلش می خواد سیما فقط مال اون باشه . فقط اون باشه که می تونه با سیما عشقبازی کنه . از وجودش لذت ببره و سیما هم فقط پسرشو بخواد و به کس دیگه ای راه نده . اما حالا باید عشق ضربدری رو تجربه می کردند ... سیامک با خودش کلنجار می رفت تا دیگه به این موضوع فکر نکنه که کیر پیمان از این سوراخ گذشته و به مادرش لذت داده .. حالا اونا در کنار همن ... انگشتا رو بیشتر و بیشتر توی کس سیما فرو کرد ... و طوری اونا رو به عقب می کشید که جیغشو در آورده بود ... فریاد سیما دیگه فضای اون جا رو پر کرده بود ..
    اون طرف وقتی که زن و شوهر با هم تنها شدند هر کدوم شروع کردند به انتقاد از هم .. ولی پونه پیمانو محکوم کرد ... از اون جایی که پیمان نمی دونست که زنش و سیامک قبلا با هم رابطه جنسی داشتند دیگه سرش پیش پونه خم شده بود ...
    پونه : حالا مگه چه فرقی می کنه ! همون حالتی پیش اومد که توی خونه پرویز پیش اومد .. یه ضربدری دیگه ... اما کارت درست نبود پیمان ...
    پیمان : بگذریم میگم حال میده بریم ببینیم این پسر و مادر چیکار می کنن . تا حالا از داستانهای سکس پسر و مادر زیاد خوندم یا در فیلمها دیدم که مادر و پسر تخیلی با هم رابطه داشته باشن اما یک واقعی اونو حس نکرده بودم . اونا وقتی به پشت درباز اتاق خواب رسیدند که انگشتای سیامک توی کس مادرش قرار داشت و داشت تلاش می کرد که شستشو فرو کنه توی سوراخ کون سیما .. زن مرتب جیغ می کشید ..
    -آخخخخخخخخ ... کشتی منو تو ..
    -می خوای مامان ..می خوای ؟ آره ؟
    سیما سرشو به سمت پایین تکون می داد ... سیامک انگشتاشو بیرون کشید تا کیرشو بذاره جای اون .. ولی به ناگهان سیما روشو بر گردوند و کیر پسرشو همچین قاپید و دهنشو گذاشت سرش و اونو فرو کرد توی دهنش که سیامک خودشم از این غافلگیری و غافلکیری تعجب می کرد ... ادامه دارد ...

  7. #37
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۷

    سیامک حس می کرد که هرگز تا به این اندازه از سکس لذت نبرده . کیرشو توی دهن مادرش به آرومی حرکت می داد کف پاشو کمی بالاتر آورد و دوست داشت که اونا رو به وسط کس مادرش بماله ...
    -اووووووووهههههه مامی ..مامیییییییی ..وااااااایییییییی ...
    وقتی سیامک هوس و احساسات خودشو به این سبک نشون می داد سیما دوست داشت با هیجان بیشتری واسه اون ساک بزنه ...
    -اووووووووهههههههه مامان .. سیما جون فقط همینه یا میشه ... میشه ...
    سیما منظورشو گرفته بود ... سرشو مرتب تکون می داد . زن دوست داشت که در آتیش لحظه هابسوزه تا به اون جایی برسه که روح و روانشو به یکباره تازه کنه . سیامک کف دستاشو گذاشته بود رو سر و گردن سیما و آروم آروم نوازشش می کرد . می دونست مادرش از این کارش لذت می بره ....
    پشت در باز, پونه و پیمان که به شدت هیجان زده شدند خیلی آروم با هم عشقبازی می کردند . هم مراقب بودند که اون مادر و پسر متوجه نشن و هم حواسشون به اونا بود که در کجای کارن و با تمام وجود از هم لذت می بردن .
    -جوووووووون می بینی پونه ؟ مادره داره با چه لذتی واسه پسرش ساک می زنه ! یاد بگیر ..
    -دیوونه یواش تر اونا اگه متوجه بشن ما این جاییم شاید سختشون باشه ادامه بدن .
    -بالاخره که باید خودمونو به اونا برسونیم .
    سیامک خودشو عقب تر کشید . کیر از دهن مادرش اومد بیرون . دوست داشت اونو در یه حالت سگی بکنه . کون قشنگشو ببینه و از پشت بذاره توی جفت سوراخاش . به نوبت هم کونشو بکنه و هم کسشو . می دونست که زنا از کون دادن لذت زیادی نمی برن . اما وقتی که هیجان زده میشن و این هیجان از حد و اندازه های معمولی می گذره حاضرن کیر رو در هر نقطه ازبدن بپذیرن و این کارو با لذت و با تمام وجود انجام میدن ..
    اما سیما که حس می کرد تابوی بین اون و پسرش خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کرد شکسته و هنوزم جا داره بیشتر از اینا بشکنه دوست داشت که وقتی زیر کیر سیامک قرار می گیره نگاهش به نگاه اون باشه . چش تو چش هم بدوزن . سیامک هم از حس و حالت مادرش متوجه این قضیه شد . با خودش گفت باشه مامان وقت زیاد داریم . از این به بعد همیشه پیش تو می خوابم تو میشی زن من ... واسه چند لحظه به یاد این افتاده بود که بازم باید شاهد این باشه که کیر پیمان از مرز کس و کون مادرش و حتی دهن اون رد میشه ... خیلی زود از اون فکر خارج شد تا از زمان حال و لحظه های سکسش با سیما لذت ببره . سیما طاقباز روی تخت دراز کشیده بود و سیامک هم روش قرار گرفت .زن پا هاشو دور پهلو ها و کمر پسرش قفل کرد ..سیامک چاره ای نداشت جز این که کیرشو بذاره رو سر کس مادرش ...
    -ماااااامااااااان می بینی چه جوری به هم چسبیدن .. داغ داغ شده .. هیچوقت کیرم تابه این اندازه داغ نشده ..
    -می تونی بگی چرا عزیز دلم ؟!
    -تو بگو سیما خوشگله من
    -واسه این که کس به این داغی رو حس نکرده بودی ...
    سیما این حرفو زد ولی واسه لحظاتی ازاین که کس زن دیگه ای رو در این لحظات حواله پسرش کرده خودشم دچار نوعی حسادت شد . اونم با این که با پیمان سکس کرده بود ولی به نوعی دوست داشت که سیامک تمام کاراش واسه اون باشه .به نوعی حس خود خواهی داشت ..
    -سیامک .. سینه هامو بمک ....سر کیرت رو هم بگیر پایین تر .. اون وقت کافیه یه فشار بیاری بهش .. سر می خوره میره داخل ... خیلی قشنگ سر می خوره ...
    هر دو شون از این که به روی هم نیاورده بودند که چطور شد این جا همو غافلگیر کردن خیلی خوشحال بوده و احساس آرامش می کردند . از این نظر که این امر مانعی برای پیوند داغ سکسی اونا نشده بود .
    سیما دستشو دراز کرد و سر کیر پسرشو گذاشت وسط کسش ..
    سیامک هم در حال میک زدن نوک سینه مادرش بود که کیرش با یه حرکت و تلنگر سر خورد توی کس سیما و تا انتها رفت توی کس .
    -آخخخخخخخخ .. چه کلفت و بلنده ... جووووووووون ... بکن .. بکن منو .. توی دهنم که بود نشون می داد خیلی کلفته .. حالا که رفته توی کسم بیشتر حسش می کنم ... داغ شدم ..نههههههه نههههههه نمی خوام زود ار گاسم شم .. آخ جووووووووون .. سیامک از این ابراز هوس خالصانه مادر خیلی خوشش میومد ... پونه و پیمان هم فوق العاده هیجان زده شده و دیگه یه متری از پشت در فاصله گرفته و پیمان , پونه رو رو زمین خوابوند و از همون مسیر کیرشو کرد توی کس زنش ... ... ادامه دارد ...

  8. #38
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۸

    سیامک , کس سیما را آماج ضربات موشکی کیر خود قرار داده بود و زن همچنان بدون توجه به این که این اطراف دو نفر دیگه هم هستند همچنان فریاد می کشید و می گفت بده .. بده ... طوری فرو کن که از دهنم در آد . زود باش می خوام می خوام ... باید آب فراوون به من بدی ..
    -مامان یواش تر الان می شنون ... میان این جا ...
    پیمان که پونه رو زیر کیر خود داشت و ول کنش نبود بالاخره صداش در اومد و گفت -سیا جون ما همین جا هستیم . خجالت نکشین . خیلی حال میده آدم سکس پسر و مادرشو ببینه . چه مزه ای داره . هیجان انگیزه ....
    سیما همچنان عشوه می کرد و موهاشو هم از این سمت به اون سمت افشون می کرد تا این جوری هوس انگیز تر به نظر برسه . سیامک از هر تر فندی استفاده می کرد تا مادرشو زود تر به ار گاسم برسونه .
    -همه بدنم داغ شده ... عزیز دلم ... چه کیفی داره آدم زیر کیر پسرش قرار می گیره . -حالا مامان پات که به خونه باز شد واسه در و همسایه تعریف نکن که آبرو مون میره .ممکنه اون لذتی که تو می بری یکی دیگه نبره . همه آدما که یک جور نیستند .. -اووووووفففففففف من تجربه شو دارم .می دونم زنای دیگه اینو نمی دونن .
    سیامک : حالا نظرت راجع به سکس ضربدری چیه ...
    -اگه تو خوشت بیاد منم خوشم میاد ...
    سیامک خنده اش گرفته بود و با خودش گفت ای کلک . سیمای کلک .. خودت کم کیف نمی کنی از این که کیر های متنوع به بدنت برسه ولی شبا مال خودمی . توی خونه از این به بعد دو تایی مون کاملا لخت می خوابیم . توی بغل هم . بدون لباس . پوست تنمون به هم می خوره . به هر دو مون لذت میده .. غرق در این افکار بود که مادرش داد زد که پسر چرا شل شدی ...
    -الان .. الان تر تیبت رو میدم ..
    سیامک با سرعتی فوق العاده کیرشو توی کس مادرش حرکت می داد .. یه لحظه کیرشو کشید بیرون چون حس کرده بود که آب کس فواره مانند مادرش در حال خارج شدنه و لحظاتی بعد سیامک در حالی که لبای مادرشو می بوسید و دستاشو از پایین دور کمر سیما حلقه زده بود کیرشو به آرومی به سمت جلوی کس مادر می فرستاد و می کشید عقب و این کارو اون قدر انجام داد تا آب کیرش به نرمی توی کس سیما خالی شد ..
    -آخخخخخخخخ مااااااماااااان سبک شدم
    سیما : اگه بدونی چقدر احساس آرامش می کنم ... چه حالی میده .. وااااااییییی .. دوست دارم بازم کیرت رو توی تنم حس کنم .. اگه دوست داری برو پشتم و بکن توی کونم ... اون کرم رو از رو میز آرایش بر دار و بمالون به سوراخ کونم . خیلی تنگه .. -اوووووووووخخخخخخ مااااااماااااان دلم نمیاد کونتو درد بیارم . من بی رحم نیستم .
    -هرچی می خوای باشی باش .. من واسه دل خودمم می کنم . من می خوام . من می خوام کیرت رو توی کونم حس کنم . این به من لذت میده . کیف داره . خوشم میاد یه چیز قلنبه رو توی کونم حس کنم ....
    سیامک همین کارو انجام داد ... کیرشو کرد توی کون تنگ مادرش ...
    -مامان خوشت میاد؟ .. میگن زنا نسبت به کون دادن دید خوبی ندارم ...
    -بسته به اینه که به کی کون میدن . من دارم به پسر خودم میدم .
    سیامک چشاش گرد شده بود . چه کون ناب و بر جسته و بزرگی داشت مادرش !
    -مامان به همین زودی برگشتم عقب
    -یعنی چه ؟!
    -یعنی این که هوسم زیاد شده انگاری بازم می خوام ببارم ...
    -عزیزم . پسرم . منم آبتو می خوام . بکن کونمو .. نمی خوام ضعیف شی . حال می کنی ؟ بگو می خوام بشنوم که کون من هوست رو زیاد می کنه .
    -آره .. مامان سیمای من . کون تو خیلی لطیف و سفیده ... تپل ... ..
    پیمان : این جوری که این مادر و پسر دارن با هم حرف می زنن من هوس کردم که برم سراغشون . البته سراغ مادره ..
    پونه : پسره عصبانی نشه ..
    -به درک .. به اسفل السافلین . عوضش دو تایی میاییم تو رو می کنیم . بعد از این که ننه شو کردیم .
    پونه : چه هیجان انگیز ! این جوری که تو میگی خیلی حال میده ... فکر کنم قبلا طعمشو چشیدی ..
    پیمان : ولی این که جلوی چشم پسره کیرمو فرو کنم توی کس مادرش یا توی کونش , این خیلی حال میده . به آدم می چسبه ...
    پونه : ای بد جنس . من دعا می کنم که یه همچین بلایی هم سر مادر شوهرم بیاد ..
    در همین لحظه موبایل پونه زنگ خورد . پرستو بود ..
    -بی معرفت خبر ما رو نمی گیری ..
    پونه : اتفاقا الان به فکر تو بودم .. به فکر تو و پرویز .. میگم اگه پرویز اون دور و براست می تونین دو نفری بیایین این جا ؟
    -چه خبر شده ؟!
    -راستش یک مادر و پسر رو آوردیم توی خط ضربدری . جای شما خالی ..
    -واقعا بی معرفتی . اگه من زنگ نمی زدم نمی خواستی زود تر منو در جریان بذاری -حالا که گفتم سعی کن زود تر خودت رو برسونی . پرویزو هم با خودت بیار که ما زنا کم نیاریم . .... ادامه دارد ...

  9. #39
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۹

    پیمان دیگه طاقت نیاورد . اون حالتی که سیامک داشت از کون, مادرشو می کرد اونو خیلی هیجان زده کرده بود . دیگه تصمیمشو گرفته بود . هر چه باداباد . میرم زیر بدن قمبل کرده سیما می شینم و از زیر فرو می کنم توی کسش . هر چی میشه بشه . .. وارد اتاق شد و پشت سرش هم پونه اومد ...
    پونه : خوب مادر و پسر خوش می گذرونن . خبر ما رو اصلا نمی گیرین . دیگه پاک ما رو فراموش کردین سکس ضربدری حالش به اینه که همه در کنار هم باشن و مدام دست عوض کنن . تنوع پشت سر هم . حال کردن و عشق کردن . چه کیفی داره ! پیمان تو برو زیر سیما جون دراز بکش .. کسش حالا داره بیکار می گرده ..
    پیمان : اون وقت تو چی ؟ اگه دوست داری بگم سیا جون بیاد سراغت ..
    پونه یه نگاهی به سیما انداخت و با اشاره ابرو طوری که پسرمتوجه نشه متوجهش کرد که بگه نه .یعنی سیا همون جا بمونه که سیما جفت کیر بخوره . دوزاری سیما خیلی زود افتاد .. تازه اون خودشم دوست داشت که دو تا کیر رو توی تنش حس کنه -اگه پونه جون رضایت میده و پسر گلم راضی باشه دو تا آقایون رو من کار کنن ... سیامک چون دید اون سه نفر موافقن دیگه نتونست حرفی بزنه و پذیرفت . پیمان رفت زیر سیما دراز کشید و از زیر فرو کرد توی کسش .. حالا سیامک وقتی که به کیرش که فرو می رفت توی کون مادرش و میومد بیرون نگاه می کرد بی اختیار چشاش به کیر پیمان هم می افتاد که در حال حرکت توی کس مادرش بود ... لباشو از حرص گاز می گرفت . مخصوصا وقتی که سیما با هیجان از این می گفت که دو تا کیر با هم چه حالی میده ! سیامک سعی داشت با ماساژ دادن و مالوندن شونه ها و گردن و کمر مادرش اونو بیشتر به طرف خودش جلب کنه ... پیمان هم جفت کف دستای خودشو گذاشته بود رو جفت سینه های سیما ... سیما داغ داغ شده بود .. از بالا و پایین امونش نمی دادن ... سیما لباشو به لبای پیمان چسبوند که از دید پسرش پنهون نموند و اونم از حرص کیرشو با فشار بیشتری توی کون مادرش حرکت می داد . یه لحظه درد شدید باعث شد که سیما لبای پیمانو گاز بگیره ...
    پونه هم خودشو به اونا رسوند و گفت بچه ها من اومدم ..
    اونم دستاشو گذاشت دور کمر سیامک و در حالی که با سینه هاش بازی می کرد کسشو به کون سیامک می مالوند و از این کارش لذت زیادی می برد ..
    -آخخخخخخ .. جونم جونم ... این جوری هم خیلی حال میده ..
    موهای ریز کون سیامک در تماس با لبه های گوشتی کس پونه اونو حالی به حالی کرده بود ...
    صدای ناله هوس و بکن بکن و فشارم بگیر و محکم بزن و .. فضای اون جا رو پر کرده بود .. در همین لحظه صدای زنگ در همه رو لرزوند البته پونه کمتر یکه خورد پونه : اومدن . بالاخره اومدن ..وووووویییییی چه کیفی داره !
    پیمان : چی داری میگی پونه . مگه قرار بود کسی بیاد ؟ مبادا درو باز کنی . همه مونو دار می زنن .
    -چی داری میگی بابا . اینا باید پرستو و پرویز باشن ؟
    در همین لحظه گوشی پونه زنگ خورد
    -عزیزم چرا درو باز نمی کنی ..
    -الان .. ای به چشم !
    سیما : اینایی که گفتی کی هستن ؟
    پونه : صبر کن درو باز کنم .. با هاشون آشنا میشی ....
    پونه درو باز کرد و بر گشت روی تخت ..
    -اونا که بیان ما میشیم 6 نفر . چه حالی می کنیم . چه کیفی داره ! اگه بدونی پرویز خان چه حالی میده ! سیامک جون هم می تونه حسابی با پرستو که تن و بدن خوبی داره حال کنه .
    وقتی که این حرفو زد پیمان به شدت حرص خورد و از این که احتمالا عشقش باید بره زیر کیر سیامک لجش گرفته بود .نههههههه هر طوری باشه پرستو عاشق منه . اون نباید لذت ببره . اون فقط از من لذت می بره . هر چی باشه اون روح و وجود و احساسش برای منه ..
    پونه : چرا اینا دیر کردن . کجان ؟ ااااااااییییییی چه هیجانی ! دیدین ! گفتما .. چه سور پرایزی !
    دو تایی شون همون دم در اتاق لباساشونو در آورده و کاملا بر هنه شده بودند . پرویز تا چشاش افتاد به هیکل توپ سیما کیرش به صورت خود کار اومد جلو ...
    پرویز: عجب تن و بدنی .. افتخار آشنایی با چه کسانی رو دارم ؟ شنیدم که این دو عزیز مادر و پسرن . خیلی حال داره آدم کیرشو فرو می کنه توی کون مادرش .. سیامک : امید وارم قسمت شما هم بشه و شما هم کیرتونو فرو کنید توی کس و کون مادرتون و بعدشم بیاریدش این جا برای سکس ضربدری .. .... ادامه دارد ...

  10. #40
    از عشــــــــــق تـــــا ضـــــربــــــــــدری ۴۰ (قسمــت آخــر )

    پونه : آقا سیامک ! خسته نباشی . میگم تو و مامان سیما خیلی با هم حال کردین . خسته شدی .. بهتر نیست که یه تنوعی داشته باشی ؟ من و پرستو جون منتظر توهستیما ... اگه کون مامان سیماتو آزادش کنی بد نیست . آقا پرویز هم از اون آدمای با حال و با شخصیته . قول میدم که هم حسابی به مادرت حال بده و هم این که خوب با کونش مدارا کنه و جنتلمنانه کونشو بکنه ..
    پرستو لباشو گاز می گرفت که نخنده . سیامک یه نگاهی به پرستو انداخت و پرستو هم که دید پیمان از زیر بدن سیما داره نگاش می کنه عکس العملی نشون نداد . سیامک هم خوشش میومد که با اون دو زن باشه و هم از این که مادرشو بده به دست دو نفر دیگه ناراحت بود . ولی می دونست کاریه که انجام شده . مادرش که زیر کیر پیمان بوده .. حالا یه پرویز خان هم می خواد با اون باشه . دیگه چاره چیه ؟ بخواد نخواد اون دیگه زیر کیر اون دو تا مرد رفته . در عوض اون با دو تا زن دیگه حال می کنه . با پونه که قبلا سر کرده بود و پرستو می تونست واسه اون تازگی داشته باشه ... پیمان : پرستو جون یه دقیقه میای این سمت ؟
    پرستو : چی می خوای بگی ؟
    پیمان : هیچی ..
    اما پرستو منظورشو گرفته بود . می دونست که پیمان بی اندازه دوستش داره و اون هنوزم عاشق پیمان بود . با این حال فضا , فضایی نبود که فقط به رمانتیک بودن و احساس عاشقانه داشتن فکر کرد ..
    سیامک رفت به سمت پونه و پرستو ..
    پیمان : پرویز جان بیا جای من و از زیر کس بکن من میرم پشتش و کونشو می کنم ... پیمان یه دستی به کون و کپل سیما کشید ...
    - پسرت حسابی سوراخت رو آماده کرده راهشو باز کرده ... خوب حال کن .. کیر که وارد کون میشه به کلفتی و لاغری و درازی و کوتاهی اون اهمیت نده . مهم اینه که اون طرف با کیرش چه جوری تو رو بکنه و چه احساسی بهت بده که از وجود کیر در بدنت لذت ببری ...
    پرستو هم که در اون سمت حسادتش گل کرده بود گفت
    -راست میگی آقا پیمان ؟ ببینیم و باور کنیم ...
    پیمان : نوبت شما هم میشه که تشریف بیارید این طرف ..
    پرویز : ببینم شما دو تا با هم کل کل دارین ؟
    پیمان : نه بابا داریم کری می خونیم ..
    سیما کیف می کرد از این که کیر پیمان رو توی کون و کیر پرویز رو توی کسش حس می کرد . دو تایی قفلش کرده و از پایین و بالا اونو به رگبار کیر بسته بودند ... اون طرف هم پرستو در جا رفت رو کیر سیامک نشست ... سیامک هم دستشو دور کمر پرستو حلقه کرده و صورتشو به صورت خودش چسبوند و شروع کرد به بوسیدن لباش . حس کرد که سکس ضربدری خیلی با حاله . مادرشو داده و دو تا زن دیگه روداره می کنه . ارزششو داشت . پرستو خوشش میومد ولی از ترس و به احترام پیمان چیزی نمی گفت . پیمان باز هم نگاهشو به شکاف کس پرستو و جایی که کیر دو تا لبه رو باز و بسته می کرد .. دوخته بود و از این که می دید پرستو حسابی خیس کرده حرص می خورد ..
    سیما : جااااااااان دو تایی تون بکنین .. بکنین .. آب هر دو تا تونو می خوام . باید به من حال بدین . بچه های با صفا .
    سیما چشاشو بسته بود تا با تمرکز و حس گرفتن , حرکت و لمس دو تا کیر بهش لذت بیشتری بده .
    -آخخخخخخخخخ فدای شما دو نفر و جفت کیراتون بشم .. حالا آب ..آب .. سیما آب می خواد ... جااااااان ...
    پرویز و پیمان و سیما خیس عرق شده بودند .. صدای تلنبه زدنهای اونا فضای اون جا رو تحت الشعاع خود قرار داده بود.
    در سمت دیگه سیامک در همون حالت زمین به هوا آبشو توی کس پرستو ریخت و رفت سراغ پونه , همسر پرویز خان . اونو به صورت طاقباز می کرد ... در همین لحظه جفت کیر یعنی کیر های پرویز و پیمان به ترتیب ازکس و کون سیما بیرون کشیده شد و سیامک شاهد پس ریزی های منی از کس و کون مادرش بوده که رو پا هاش می ریخت .. دیگه شش تایی شون حسابی با هم جیک شده بودند . طوری که سیامک مادر خودشو به اون دو مرد حواله می داد و مردا هم از سیامک می خواستند که به زناشون حال بده . بعد از دو ساعت دیگه سکسو تعطیل کرده و کنار هم دراز کشیدند ...
    پرویز : خیلی خوش گذشت ..
    پیمان : به منم همین طور ..
    سیما : ولی به هیشکی به اندازه من خوش نگذشته ..
    سیامک : راستش اول میانه خوشی با سکس ضربدری نداشتم ولی حالا که لذتشو چشیدم نظرم اینه که تضمین کننده تفاهم و صمیمیت بین زن و شوهره .
    پونه : خیلی عالی بود .. خوشم اومد ...
    پرستو : پس با این حساب موافقید که اگر زوج های مناسب دیگه ای پیدا کردیم وارد گروهمون بکنیم ؟
    شش تایی شون کنار هم قرار گرفته و دست بغل دستی رو گرفته و یک آن تمام دستها رفت بالا و همه با هم یکدل و یکصدا این شعرو خوندن ... فرار کن از در به دری ..بیا تو سکس ضربدری ... پایان

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •