صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 40

موضوع: داستان سکسی از عشق تا ضربدری (40 قسمت)

  1. #21
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۱

    پونه کیر پرویز رو توی کسش حس می کرد .. اون بالاخره پا به دنیای غریبی گذاشته بود که ازاون هراس داشت . حالا خودشو به خوبی با اون فضا وفق داده بود . نگاهشو به پیمان و پرستو دوخته بود و به این فکر می کرد که وقتی که به خونه بر گرده می تونه از پسر همسایه دلبری کنه و خیلی راحت هم خودشو تسلیم اون نمی کنه . جووووووووون ... می تونه براش ناز و دلبری کنه . عشوه کنه . حالا هم می تونه به اندازه کافی حال بده ... دیگه فکر و ذهنشو آماده این سکس کرده بود ... حتی دوست داشت شوهرشو آتیش بده ..
    یواش یواش صداشو برد بالاتر ..
    -آخخخخخخخخ وااااااایییییییی ... جونم .. جونم ... پرویز جوووووووون من عادت ندارم . تا حالا جز کیر شوهرم کیر دیگه ای رو نوش جون نکردم . فقط اون بوده که به من حال داده .. من از سکس با اون لذت بردم . به من جون بده .. حال بده , لذت بده . پرویز جون .. بیشتر عادتم بده ..
    پرویز مات مونده بود که اون پونه سر سخت چطور یهویی به این صورت در اومده . باورش نمی شد که اون تا این اندازه داره حال می کنه . داشت با خودش فکر می کرد که نکنه این از فیلم و نقشه اش باشه . ولی اون همه خیسی و داغی و چربی هوس پونه رو که می دید به خوبی مطمئن شده بود که این فیلم و نقشه نیست . دستاشو گذاشت رو دو طرف باسن پونه و بدنشو داد به عقب و محکم کیرشو می زد به انتهای کس پونه ..
    -آخخخخخخخ تند تر .. تند تر ... به کیرت بگو دراز ترشه . کلفت تر شه ... بیشتر حال بده . من می خوامش .. جووووووون .. یکسره بکوبون . چه مزه ای داره . از این بهتر نمیشه ... پرستو جون .. تو هم به پیمان من حال بده . اون خیلی حشریه . بیشتر سکسی رو دوست داره که ادامه داشته باشه . سعی کن زود آبشو نیاری . اون خودش وارده که چیکار کنه .
    پرستو : حالا شما دو تا چرا اون پایین وایسادین . سعی کنین بیایین پیش ما .. این جوری بیشتر حال میده . می تونیم یه نگاهی به اونی که سکس قبلی مونو با هاش انجام دادیم بندازیم . خیلی هیجان انگیزه . یه حال عجیبی به آدم میده که تحرک اونو بیشتر می کنه .
    حالا تنها کسی که تا حدودی حساسیت نشون می داد پیمان بود .. داشت حرص می خورد از این که می دید زنش داره کیف می کنه از این که زیر کیر پرویز قرار داره و دست و پا می زنه . پرستو آروم زیر گوش پیمان نجوا کرد -عشق من عزیزم مگه من و تو عاشق هم نیستیم ؟ این قدر نگران و دلواپس نباش . دیگه باید فکر کنی که بقیه هم مثل من و تو انسان هستند و اونا هم دل دارند و حق دارند که از زندگی و لحظات زندگیشون نهایت استفاده رو بکنن . بکن دیگه . این قدر ناز نکن . پشیمونم نکن دیگه ..
    لبای پیمان رو سینه ها و زیر گلوی پرستو حرکت می کرد ..
    پرویز و پونه خودشونو رسوندن به روی تخت . کنار پیمان و پرستو قرار گرفتند . حالا پیمان به خوبی می تونست کون بر جسته زنشو ببینه و کیری که از پشت وارد سوراخ کسش می شد و بر می گشت .
    پرستو : عزیزم چرا شل شدی .. نگاه کن .. پرویزو نگاه کن . چه جوری با عشق و حال داره زنت رو می کنه تو هم نشون بده که خوب می تونی زنشو بکنی ..
    پرویز : داش پیمان اخماتو واکن . نگاه کن .. چه حالی داره که آدم یه زنی رو می کنه که شوهرش کنارشه . تو چه حسی د اری . رفیق یه دست بده ببینم . من و تو با هم دیگه نداریم . دو تا داداشیم .. حالتو بکن . پرستو خیلی حال میده ...
    پرستو فوری حرف شوهرشو قطع کرد . دوست نداشت که اون از سکس خودشون پیش پیمان آب و تاب بده . چون می تونست حس کنه که پیمان همه چی رو واسه خودش و اون می خواد و دوست نداره لحظاتی رو حس کنه که پرویز داره ازش لذت می بره . پونه دستشو به طرف شوهرش پیمان دراز کرد . تصور هماغوشی با پسر همسایه هم اونو بیش از پیش حشری کرده بود و حتی پایان این لحظات خوش می تونست انتظاری باشه برای لحظات خوش و پر تنش دیگه ای .. پیمان اولش نمی خواست دستشو به دست همسرش بده که در یه حالت سگی در حال کس دادن به پرویز بود ....ولی بالاخره این کارو انجام داد و دستشو رد نکرد ..
    - جوووووووووون ... جووووووووووون پیمان .. عزیزم خوب داری حال می کنی .. آخخخخخخخخخ .. دوستت دارم .. دوستت دارم ..منم دارم کیف می کنم . خوشت نمیاد زنت داره لذت می بره ؟ تو که منو خیلی دوست داشتی .. بگو .. بگو بازم دوستم داری ... ادامه دارد

  2. #22
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۲

    پیمان دستشو به کف دست زنش رسوند . انگشتاشو دونه به دونه می مکید .. نگاهشو واسه لحظاتی به نگاه خمار پونه دوخت . می خواست حس کنه که لذتی که اون می بره از مکیده شدن انگشتاشه ..
    ولی دستای پونه رو که دید رو باسنش قرار گرفته و اونا رو به دو سمت بازش کرده که پرویز کیرشو راحت تر فرو کنه توی کسش و هر دو شون لذت بیشتری ببرن ..
    -اوووووووووووففففففف بکن .. بکن منو ..
    پیمان صدای زنشو می شنید و می دونست که مکیدن انگشتای اون فقط داره آماده ترش می کنه که بهتر و بیشتر زیر کیر پرویز حال کنه ... دهنشو جمع کرد و لباشو رو لبای پرستو گذاشت .. پرستو از پهلو لباشو گرد کرده بود تا عشقش پیمان این قدر در بند زنش نباشه ....
    پرویز هم در حالی که با سینه های پونه بازی می کرد خیلی آروم و زیر گوشش گفت ببینم تو عادت کردی ؟
    و پونه انگشتشو به طرف کسش گرفت و جایی که کیر می رفت داخل و میومد بیرون .. و اون جا رو نشون داد ..
    یعنی ببین که من دارم لذت می برم حال می کنم . یعنی عادت کردم . اینو که با اشاره گفت پرویز با دلگرمی بیشتری کمر پونه رو میون دستاش گرفت و ضربات انفجاری خودشو یکی پس از دیگری می فرستاد به انتهای کس پونه ...
    پرستو هم حرصش می گرفت از این که پیمان مدام یه نگاهی به زنش میندازه . حالا دیگه دوست داشت کاری کنه که پیمانو عصبی کنه و اون متوجه باشه که شوهرش داره زن پیمانو می کنه .
    پرستو : پرویز جون تا می تونی به پونه حال بده که بازم میل داشته باشه که از این ورا بیاد .
    پرویز : تو هم به پیمان جون ما حال بده و نشون بده که خیلی سکسی و اکشن هستی . تا به آقا پیمان ما هم خوش بگذره ....
    پرستو : یه خورده کون پونه جونو بچرخون تا ببینم چیکار کردی ؟ وااااایییییی جووووووون چه حالی می کنه پونه ... عزیزم . عشق من پونه خوشگله من راحت باش . وقتی که چهار تایی مون این جوری کنار هم قرار داریم و داریم از سکس ضربدری مون لذت می بریم نباید به فاصله ها فکر کنیم . نباید فکر کنیم که کی همسر کیه ؟ باید از لحظاتمون استفاده کنیم تا به همه مون خوش بگذره . اگه بخوای حساب دو دو تا چهار تا رو بکنی که همه چی از دست آدم در میره .
    پرویز : فدات شم پرستو جون که این قدر بلبل زبون نباشی .
    حرص می خورد این پیمان .. ولی نمی دونست چی بگه ... می خواست خودشو مثل اون سه نفر عادت بده به فضای سکس ضربدری . دیگه تا حدودی هم به خودش حق می داد ..
    از زبونش پرید که اگه بخواد یه شبی جای پونه و پرستو عوض شه موافقن ؟ که پرویز و پرستو در جا موافقتشونو اعلام کردند . هر چند ثانیه هایی بعد پیمان در دل از این حرفی که زده بود پشیمون شد ولی پرستو از پونه پرسید
    -پونه جون تو چرا ساکتی . تو هم یه چیزی بگو دیگه . اگه یه شبی ضربدری رو خواستیم به صورت دو تا دو تا و دور از هم انجام بدیم تو موافقی ؟ احساس غریبی نمی کنی ؟
    پونه هم با رندی گفت
    -من هر چی که شوهرم بگه با هاش مخالفتی ندارم هر طور اون راضیه و لذت می بره منم لذت می برم .
    پیمان فقط داشت حرص می خورد و به حرفای اون دو نفر گوش می داد . پونه و پرستو سرشونو به هم نزدیک کرده لبای همو می بوسیدن . پیمان محو حرکات اون دو نفر شده بود .
    پرویز : عزیزم از این به بعد هر وقت که میخوایم سکس ضربدری داشته باشیم از پیمان جون بپرس که از کدوم عطر بیشتر خوشت میاد . طبق میل اون کار کن ... پرستو : یعنی میگی پونه جون هم باید همینو ازت بپرسه ؟
    پرویز : برای هم هر عطری که بزنه خوشبوست .. بوی تنش خیلی خوشه ....
    پرستو : پیمان جون من دوست دارم صورت تو رو تن تو رو موقعی که داری با من حال می کنی از روبرو ببینم . این جوری هوس منو بیشتر می کنه و لذت بیشتری به من میده .
    پرستو دوست داشت که پونه بیشتر اونو بینه و زاویه دید بیشتری نسبت به اون و شوهرش داشته باشه . پیمان پرستو رو بر گردوند و طاقبازش کرد . دوست داشت که زنش پونه ببینه که اون چه جوری و از روبرو داره پرستو رو می کنه و هم این که پرویز شوهر پرستو هم متوجه باشه که پرستو داره کیف می کنه ..
    ولی پونه در خصوص شوهرش حساسیتی نداشت . براش فرقی نمی کرد . اون به یاد گذشته ها خودشو تسلیم پیمان کرده بود . . پیمان پا های پرستو رو انداخته بود رو شونه هاش , خودشو به سمت جلو می کشید ...
    پرستو : تند تر .. تند تر بکن پیمان .. عزیزم .. آخخخخخخخ دارم آتیش می گیرم .. می سوزم .. ... ادامه دارد ...

  3. #23
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۳

    پرستو پاهاشو مخصوصا به دو طرف باز کرده بود تا وقتی که پیمان کیرشو می کنه توی کسش پونه اونو به خوبی ببینه و متوجه باشه که پیمان چه با اشتیاق داره اونو می کنه ! ..
    پرویز : عشقم پرستو .. خوب حالت رو بکن که دیگه تا یه مدت که کنارت باشم حوصله تو رو ندارم ..
    پرستو : اتفاقا منم این حس رو در مورد تو دارم . نمی دونم چرا یه مدتیه که اشتهام در مورد تو کم شده ...
    پرویز : کیرمو نکردم توی دهنت تا آبشو بخوری واسه همینه که خیلی چیزا یادت رفته .
    -من که این طور حس نمی کنم . چون اگه آب کیر پیمان جونو بخورم برای اولین باریه که می خوام این کارو بکنم . بنا براین دیگه خودت رو این قدر لوس نکن .... پرویز : خوشم میاد این جوری حرف می زنی و داری به پیمان جون حال میدی ... پونه : عزیزم .. پیمان ! .. شوهرم ... ببین چقدر پرویز هواتو داره و پرستو رو دو دستی تقدبم تو کرده . معرفت و مرام و جوانمردی در سکس ضربدری به این میگن . نگران نباش ..من این طرف جبران می کنم . نمی ذارم شخصیت تو بره زیر سوال و کم بیاریم ... درسته پرویز جون ؟
    پرویز مثل دقایقی پیش با تعجب به پونه نگاه می کرد فکر نمی کرد اون در حرف زدن تا این حد شجاع شده باشه .. کیرشو که از پشت کرده بود توی کس پونه بیرون کشید و اونو هم هم ردیف پرستو و به همون حالت در آورد و کیرشو از روبرو فرو کرد توی دهن پونه ...
    پونه هم تا کیر رو به دهن گرفت آه و ناله هوس داشتنو سر داده بود .
    -جوووووووووون .. بخور بخور کیرمو بخورش . دلم می خواد تا قطره آخر آبمو بخوری . پرستو اصلا از این کارا واسه من انجام نمیده .
    پونه نگاهشو به کیر شوهرش که رفته بود توی کس پرستو نگاه می کرد . طوری خودشو کج کرده بود تا از کناره ها بتونه اون مسیر رفت و بر گشتی کیر پیمان به کس پرستو رو ببینه ... اون خودشم می دونست که حالا صحنه سکس شوهرش با پرستو واسش یه فیلم سوپری شده که اونو فوق العاده حشری می کنه .. و تصور این که اولین ساعتی که از دست شوهرش خلاص شه و تنها باشه می تونه یه جورایی خودشو برسونه به پسر همسایه ..
    پونه کیر پرویز رو با اشتهای هر چه تمام تر میک می زد . لباشو گرد و حلقه می کرد و تا به انتها ی کیر می رسوند و وقتی به سرش میومد زبونشو رو کیر می کشید . پرویز طوری خوشش میومد و کیف می کرد که نزدیک بود آبش بیاد ....
    پرویز : آخخخخخخخ جاااااااااان الان داره آبم میاد .. الان می خوام همه رو یه سره خالی کنم ...
    پرستو :وووووووووییییییی .. چه صحنه با حالی شده ! زنت چه با لذت و کیف داره کیر شوهرمو ساک می زنه . یه جوری بهم مزه میده که نگو و نپرس .. پونه هوای شوهرمو داشته باشی ها ... بیشترشو بخور و یه مقدارشو هم از کناره های لبت بریز بیرون . طوری که رنگ سفید و شیری آب کیر شوهرم مشخص شه و من کیف کنم .. آخخخخخخخ پیمان محکم تر....
    پرویز : ببینم پرستو اگه این صحنه رو ببینی آب کیر منو از رو صورت پونه جون لیسش می زنی ؟
    پرستو : من حالا متعلق به پیمان جونم هستم فقط آب کیر اونو می خورم .
    پونه با این که کمی چندشش می شد که آب پرویزو بخوره ولی با تصور این که خودشو به اغوش سیامک جوان سپرده و از سکس با اون لذت می بره طوری کیر پرویز رو از ته تا به سر می کشید که مرد دو تا دستاشو گذاشت رو دو طرف صورت پونه ..
    -آخخخخخخخ داره می ریزه توی دهنت ..
    پونه با اشاره دست پرویز رو متوجهش کرد که خودشو رها کنه ...
    پرستو : پونه جون خوب ساک بزن .. کمر شوهرمو حسابی سبکش کن .تو اونو به این آرزوش برسون ...
    اون طرف هم پرستو مدام لباشو به لبای پیمان می چسبوند و ولش می کرد .
    پرویز : آههههههههه کیرم .. کیرم . درسته توی دهنت داره آب میشه پونه جون .. پونه طعم آب کیر پرویز رو توی دهنش حس می کرد .
    پرستو از خوشحالی جیغی کشید و گفت عزیزم بالاخره کار خودت رو کردی ؟ پونه جون یه خورده شو از بغلای لبات خارج کن . چقدر خوشم میاد اون صحنه ای رو که آب کیر از دو طرف و کناره لبها میاد بیرون . پونه جون یه خورده شو خالی کن ... پونه هم همین کارو انجام داد ...
    پیمان : پرستو جون اگه دوست داری منم توی دهنت خالی کنم ..
    -اول بریز توی کسم و بعد درش بیار و بذار توی دهنم .
    پرویز : زود باشین باید جابه جایی هم داشته باشیم .... ادامه دارد ...

  4. #24
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۴

    پیمان برای لحظاتی به این فکر می کرد که خیلی سختشه که بخواد بیاد سراغ همسرش .. و اون وقت عشقش پرستو هم بره و با شوهرش حال کنه . هم اونو نمی تونه ببینه و هم این که به این فکر کنه که زنش که لحظاتی پیش زیر کیر پرویز بوده چه جوری داره با اون حال می کنه .. ..
    پرستو : زود باش داری چیکار می کنی .. من آبتو می خوام .. آخخخخخخخ .. جوووووووون ... بریز بریز توش حالا دیگه وقتشه ....
    پیمان حس کرده بود که راه دیگه ای نداره ...
    پرستو : چته عزیزم به خودمون فکر کن .. به این که باید از لحظه هامون لذت ببریم . حال کنیم ...
    پیمان دوست داشت خیلی حرفا بزنه ولی نمی خواست که به گوش زنش و پرویز برسه . نمی خواست اونا بفهمن که اون و پرستو عاشق هم بوده هنوزم همو دوست دارن . ولی می خواست هر کاری کنه که عشق و دوست داشتن رو با این سبک سکس ضربدری توجیهش کنه نمی تونست ... ولی می دونست که اگه بخواد هر دو تا زنو با هم داشته باشه و توقع نداشته باشه که پرویز به اونا دست بزنه این نوعی خود خواهی میشه ..
    -اوووووووففففففف پرستو عزیزم داره می ریزه ...
    -راحت باش .. راحت باش بذار تا اون جایی که میاد بریزه .. خالیش کن توی کسم . نمی دونی که چقدر حال می کنم ..
    پیمان با عشق و به آرامی آبشو توی کس پرستو خالی کرد. پرستو خیلی آروم طوری که فقط پیمان بشنوه زمزمه کرد
    -چقدر این نگاه عاشقانه ات رو دوست دارم ..
    و پیمان هم لباشو گذاشت زیر گوش پرستو و گفت حالا می خوای پیش من از شوهرت لذت ببری ؟ فکر نمی کنی که من چقدر عذاب می کشم ؟
    پرستو نمی تونست زیاد توضیح بده . چون اگه می خواست به بحثشون کش بده شاید خیلی طولانی می شد و دو نفر دیگه مشکوک می شدند ...
    -عزیزم این طور نیست که تو فکر می کنی . تو باید اینو در عمل ببینی . هنوز هیچی نشده که قضاوت نمی کنن . تازه به این فکر کردی که من هم باید شاهد چه چیزی باشم ؟! پس سعی کن این قدر خود خواه نباشی . اگه می بینی حالا بر نامه جوره و کنار همیم علتش همینه یعنی همین سکس ضربدریه ...
    پرویز : می بینم شما دو تا خیلی با هم گرم گرفتین انگار که سالهاست همو می شناسین پرستو : عزیزم ! تو که می دونی من چقدر مهمون نوازم .. دوست ندارم مهمون ما احساس غریبی کنه ..
    پرویز : خب منم همین طورم . ولی نمی دونم چرا پونه جون این قدر ساکته ..
    پرستو : شاید زمان لازمه تا خجالتش بریزه ...
    پرویز : شایدم شوهرشو لازم داره تا حس بیشتری بگیره ...
    پرستو : پیمان جون حالا درش بیار و فرو کن توی دهن من تا میکش بزنم . هم خودم لذت ببرم و هم به تو لذت بدم . باعشق , هوسمو نشونت بدم .
    پرستو اینا رو با صدای بلند تری گفت ... اما پرویز و پونه هیشکدومشون نسبت به واژه عشق واکنش خاصی نشون ندادند .. شاید تصورشو نمی کردند که این عشق همون علاقه ایه که از دیر باز وجود داشته . پیمان کیرشو از توی کس پرستو بیرون کشید و اونو به سمت دهنش برد . تا کیر پیمان از کس پرستو اومد بیرون , پونه که پس ریزی سریع منی شوهرشو از توی کس پرستو دید با یه حسادت خاصی به سمت آب کیر شوهرش که در حال بیرون ریختن از کس پرستو بود رفت و زبونشو روی کس می کشید و منی شوهرشو می مکید و می خورد . در همین لحظه هم پیمان کیرشو به لبای پرستو چسبوند و اونم به آرومی دهنشو باز کرد و مکیدن کیر پیمانو شروع کرد . با این که خوشش میومد از این که پونه داره کسشو میک و زبون می زنه ولی اونم دچار حسادت عجیبی شده بود .
    پیمان کیرشو تا جا داشت توی دهن پرستو و تا سر حلقش فرو کرده بود ....
    پرویز خودشو به صحنه رسونده بود ..و در همون حال که پونه در حال مکیدن کس پرستو بود اونم از پشت کون پونه رو به دو سمت بازش کرد و زبونشو روی کس و کونش می کشید . همین کارش باعث شد گه پیمان زود تر کیرشو از توی دهن پرستو بیرون بکشه تا بره سراغ زنش .. حس می کرد که هنوز اون جور که باید و شاید نتونسته خودشو با شرایط این مدل سکس وفق بده .. ولی فکر می کرد که در این زمینه همسرش یک قدم از اون جلو تره .
    لحظاتی بعد زن و شوهرا به هم رسیدند ... پونه در یه حالت طاقباز و زیر شوهرش پیمان قرار گرفته بود . به سقف نگاه می کرد و سعی داشت که خیره تو چشای شوهرش نگاه نکنه . یه شرمندگی خاصی داشت . ولی این حالت در پیمان به چشم نمی خورد .. .... ادامه دارد ..

  5. #25
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۵

    پیمان : خیلی بهت خوش گذشت ؟ می دیدم که چه جوری داری لذت می بری ؟ بذار آروم تر حرف بزنم تا اونا چیزی نشنون ؟
    پونه : از چی می ترسی . تو و پرستو که طوری با هم سکس می کردین که انگار سالهاست که همو میشناسین . اصلا باورم نمی شد که این جور با هم جور شده باشین ... پونه دیگه ادامه نداد . از این که اون دو نفر حر فاشوبشنون خیلی سختش بود . دستاشو گذاشت دور گردن پیمان و صورتشو به سمت خودش کشوند ..
    -نمی خوای منو ببوسی ؟ عاشقتم عشق من ... فراموش کن . چی شده .. حالا از من لذت ببر . یادت بیاد که من و تو با هم عشق و هوسو شناختیم ...
    پرستو این بار به حرف اومد . حرصش گرفته بود از این که حس می کرد این زن و شوهر هنوز نتونستن خودشونو با محیط هماهنگ کنن . اون با این که یه حس وابستگی و عشق خاصی به پیمان داشت با این حال می تونست خودشو خیلی راحت با فضای سکس ضربدری هماهنگ کنه . حتی می تونست در آینده با زوج های دیگه ای هم هماهنگ شه و خیلی راحت با مردا سکس کنه ... اما اون فقط می تونست تمام وجودشو, احساس و روحشو در اختیار پیمان بذاره . کسی که دوستش داشت و عاشقش بود ... و حالا به پونه حسادت می کرد با این حال می دونست که شرایط سکس ضربدریه و باید با هاش کنار بیاد از طرفی نمی خواست که پیمانو ناراحت کنه .. اما اون خودش بود و خودش .. چون اگه موضوغ پیمان هم نبود پرستو هرگز از سکس با شوهرش پرویز لذت نمی برد و هیچوقت خودشو اون جور که لازمه حرکت یک زن شوهر داره در اختیار شوهرش نمی ذاشت ...
    پرویز : میگم پرستو فکر نمی کنی که اون دو تا رو باید داغ ترشون کنیم ؟
    پرستو : اتفاقا منم عقیده تو رو دارم . میگم چطوره بریم نزدیک ترشون .. خود مونو بیشتر بهشون بچسبونیم ..
    پرستو زیر گوش پرویز گفت که من پیمانو انگولک می کنم تو هم با پونه ور برو .. پرستو انگشتاشو به سمت دهن پیمان برد و مرد دو نه دونه انگشتاشو می لیسید ... پرستو : چقدر دلم می خواست که حالا جای پونه بودم ..
    پونه : کمت بود؟! .. تو که تازه از زیر شوهرم پا شدی ..
    پرستو : عزیز دلم این قدر شوهر شوهر نکن ... ما که این جا چهار نفری دور هم هستیم از اون لحظه ای که کنار هم قرار می گیریم باید فراموش کنیم که کی چه نسبتی با کی داره . تا همه چی به خوبی پیش بره . اون جوری که می خوایم و دوست داریم . پرویز لباشو گذاشت رو نوک یکی از سینه های پونه و میکشون می زد . پرویز و پرستو با هم قرار گذاشته بودند که زمانی که حس کردن پیمان و پونه آب بندی شده و تونستن خودشونو با محیط هماهنگ کنند اونا رو راحت بذارن ...
    نگاه پیمان به لبای پرویز بود که داشت سینه زنشو می مکید و پونه هم به انگشتای پرستو خیره شده بود که اونو توی دهن پیمان فرو کرده بود ...
    یواش یواش پیمان وپونه حس کردند که دارند با شرایط موجود هماهنگ میشن .. خیلی راحت تر از اونی که تصورشو می کردند ...
    پرویز : باز کن دهنتو .. باز کن پونه ... .. بگیر .. بگیر .. دهنت جا داره که کیرمو تا سر حلقت جا بده ...
    پیمان فقط سکوت کرده بود . چاره دیگه ای نداشت ... خودشو با افکار زیادی مشغول کرده بود .. این که وقتی از این فضا خارج شد به نحو دیگه ای خودشو سر گرم کنه و بره با زنای دیگه حال کنه که دلش نسوزه ... یه لحظه به نظرش اومد که پرویز می خواد انگشتاشو فرو کنه توی کس پونه .. این جا رو دیگه سریع جنبید و کیرشو فرو کرد توی کس زنش پونه ..
    پونه : آخخخخخخخخ عزیزم پیمان .. خیلی می چسبه حال میده .. تند تر بزن .. می دونم حالا خیلی راحت تر می تونی لذت ببری ...
    پرستو با این که دوست داشت شرایط و فضای مناسبی رو برای زن و شوهر فراهم کنه ولی از این که پونه این جوری خودشو تسلیم و عاشق شوهرش نشون می داد حرصش می گرفت .. نههههه نههههههه من باید این فضا رو واسه همه مون مناسبش کنم ..
    دستاشو گذاشت دور کمر شوهرش و اونو از پونه جدا کرد و رو کیرش نشست اونم به سمتی که پیمان اونو بتونه ببینه ... با این که هیچوقت علاقه و اشتیاق زیادی برای سکس با شوهرش نشون نمی داد ولی در اون لحظات با حرکات پی در پی و پشت هم روی کیر پرویز , حتی تعجب اونو هم بر انگیخته بود.
    پرویز : آفتاب از کدوم طرف در اومده ؟
    پرستو : از همون طرف که همیشه در میومده ... ادامه دارد ...

  6. #26
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۶

    پیمان که دور و برش خالی شده بود پا های همسرش پونه رو انداخت رو شونه هاش و یه نگاهش هم متوجه پرستو بود که چه جوری داره رو کیر شوهرش بالا و پایین میره .
    پونه : عشقم بازم که حواست به اوناست و اون حفره کس پرستو که رو کیر شوهرش حرکت می کنه ..
    دهنشو به گوش پیمان نزدیک کرد و خیلی آروم بهش گفت که این زن خیلی گشاده .. پیمان در عین حرص خوردن خنده اش گرفته بود از این که زنش داره این جوری حرص می خوره و به اون حسادت می کنه . اون البته به اینش دقت نکرده بود که پرستو کسش تا چه اندازه تنگ یا گشاده ...
    پرویز : اگه می دونستم که توی سکس ضربدری واسه شوهرت از جون مایه می ذاری خیلی زود تر از اینا جور می کردم که بر نامه رو پیاده اش کنیم ..
    پرستو : البته نمیشه که این بر نامه ها رو با هر زوجی پیاده کرد . حساب پیمان جون و پونه جدای از بقیه هست .
    پرستو یه دور دیگه خودشو دور کیر شوهرش گردوند و به نقطه اول رسید ...
    پرویز : خیلی حال میده که داری یکی رو می کنی و اینو هم بدونی که بعد از این که کارت تموم شد یکی دیگه هم هست ..
    پونه : یعنی میگی همه مون یکی زاپاس داریم ؟
    پرستو : آره عزیزم گل گفتی . خیلی هم گل گفتی .. خیلی خوشم میاد ... خیلی ... خیلی حال میده .. دو تا دو تا .. وووووویییییی .. چه هیجانی !
    پرویز : فدای تو پرستو که خیلی خوب می تونی شوهرت رو درک کنی ..
    پرستو یه لبخندی به پیمان زد که اون ندونست معناش چی می تونه باشه .. یعنی از آینده روابطشون گفته ؟ پیمان دوست نداشت که پرستو و زنش پونه رو در این شرایط ببینه ولی با همه اینا دیگه در یه حالت بده بستون مجبور بود که پیروی کنه .
    پرستو : عزیزم من خوشم اومد حال کردم .. ببینم آبتو روی من خالی می کنی یا رو پونه جون ؟
    راستش پرستو این سوالو از پونه کرده بود ولی پیمان رفته بود توی فکر و داشت با خودش سبک سنگین می کرد که خود اون دوست داره که پرویز توی کس زنش خالی کنه یا توی کس پرستو ؟ حس کرد که بیشتر در مورد پرستو حساس شده . پرستویی که پس از سالها بهش رسیده بود ...
    قرار گذاشتن که دو تا مرد رو سر دو تا زن وایسن و آبشونو به اشتراک بذارن . پرویز : این جوری خیلی حال میده .. در ضمن من توی این فکرم که اگه بتونیم یکی دو زوج مورد اطمینان دیگه رو هم وارد جمعمون کنیم خیلی عالی میشه . این جوری حسابی هر وقت که دلمون خواست می تونیم حال کنیم .
    پیمان : چی داری میگی پرویز جون . پدر کیر و کمر ما در میاد . تازه مگه چقدر آب داریم که خالیش کنیم ..
    پرویز : مجبور که نیستی به هر کی که چسبیدی توی کس و کونش خالی کنی . فاکتور می گیری . از هر کی که خوشت اومد خالی می کنی توی تنش ... حواست باشه که خودت رو هم این قدر ضعیف نکنی ..
    سگر مه های پیمان رفت توی هم ... با خودش فکر می کرد این مدلی که پرویز داره پیش میره انگاری این زنا رو می خواد مثل یه جنده نشون بده .
    زنا طوری روشونو به سمت مردا گرفته بودند که دو تایی شون بتونن آبرسانی رو به خوبی انجام بدن ...
    پیمان دوست داشت آبشو بیشتر روی پرستو خالی کنه و نشون بده که بیشتر از پرویز آب داره ...
    مردا بالاخره آبشونو خالی کردند . سر و صورت موی زنان سپید برفی شده بود .. . پونه به این فکر می کرد که حالا خیلی راحت تر می تونه خودشو در اختیار سیامک بذاره و تازه این دو زوج هم قصد دارن که افراد دیگه ای رو هم به گروه ضربدری خودشون اضافه کنن .
    پیمان داشت فکر می کرد که کیرشو توی دهن کدوم یک از این زنا فرو کنه .. بازم به پرستو اولویت داد . پرویز هم منی های پخش شده روی صورت پونه رو با سر کیرش حرکت داده و همراه با اون به دهن پونه فرستاد . دوزن ساک زدنو شروع کردن . پرویز حساسیت نشون نمی داد ولی نگاه پیمان به این بود که پرستو چه جوری و با چه لذتی داره کیرشو ساک می زنه ..لبخند رضایتی هم رو لباش نقش بسته بود چون می دید پرستو این کارو با هوس و شور و حال بیشتری روی کیر اون انجام میده . همین بهش اعتماد به نفس می داد . یعنی من باید پرستو رو با مردان دیگه هم ببینم و همچنین زن خودمو ؟ ..
    پونه نگاهش متوجه پرستو بود که با چه اشتهایی داره کیر پیمانو ساک می زنه ... حس کرد که این حرکاتش ادا در آوردن نیست و با تمام وجود و لذت داره این کارو انجام میده .
    پرویز : من که هنوز سیر نشدم ..
    پرستو : این یک دست گرمی خوبی بود برای دفعات بعد و جلسات دیگه ای که بتونیم افراد معتمد دیگه ای رو هم وارد گروهمون بکنیم .... ادامه دارد ...

  7. #27
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۷

    خلاصه اونا اون شبو تا صبح خوش گذروندند و پونه از صمیمیت بین شوهرش و پرستو تعجب می کرد .. ولی رفته رفته خودشو عادت داد به این مسئله که بی خیال باشه ... به این فکر می کرد که اون نمی تونه این حس صمیمیت رو با پرویز داشته باشه و بیشتر از دید گاه سکس و سکس ضربدری به این قضیه نگاه می کنه . لذتی که به ناحیه واژن و دور سینه ها ش می رسه و لرزش و لذتی که برای لحظاتی تمام بدنشو می گیره و یه تنوعی ارگاسمی درش ایجاد می کنه . حسی از یک مرد دیگه ..که در ابتدا هضم و تحملش سخت می نمود ولی حالا می رفت که بهش عادت کنه .. و دستای سیامک که کارشو کرده بود و اونو حسابی مستش کرده بود تا بتونه امروزو تحمل کنه و از تحمل امروز به هماغوشی با سیامک برسه .
    تا شب بعدش فرصتی نشد که پیمان و پونه بخوان در مورد ماجراهای شب قبل با هم حرف بزنن . هر دوشون استرس خاصی داشتند . شاید هنوز نمی خواستن باور کنن که با یه جنس مخالفی غیر خودشون سکس کردند اونم در حضور هم ... اما وقتی که وارد رختخواب شده و به نوازش هم پرداختند هر دوشون حس کردند که فکر طرفو می خونن ..
    پیمان یه فکرش پیش پرستو هم بود . اون پس از پیدا کردنش و زنده شدن خاطرات گذشته و این که پرستو بهش گفته بود که هنوز هم دوستش داره و عاشقشه و ناخواسته از هم جدا شدن , نمی تونست دوری اونو تحمل کنه و از طرفی تصور می کرد که زنش چه جوری با یکی دیگه بوده که عشقشو ازش دزدیده .. پونه متوجه تغییر حالتش شده بود .. و به فردایی فکر می کرد که چه جوری بتونه با سیامک باشه .. واسه این که جو رو عوض کرده باشه و به پیمان نشون بده که عشق زن و شوهری با سکس ضربدری تفاوت داره و خللی به پیوند داغ زنا شویی اونا وارد نمی کنه گفت
    -پیمان هنوز دوستم داری ؟ من عاشقتم . من حس رمانتیک خودمو تقدیم پرویز نکردم .
    -آره دیدم که چه با هوس رفته بودی زیر پاش !
    -عشقم ! حالا که من و تو با همیم چرا این جوری از یه مرد دیگه حرف می زنی .. وقتی بدن دو جنس مخالف در تماس با هم قرار می گیره انتظار داری یه جرقه ای به وجود نیاد ؟ ! اون سکسی لذت بخش تره که همراه با لطافت عشق و احساس باشه .. تو و پرستو همچین رفته بودین توی نخ هم و پچ پچ می کردین که انگاری سالهاست همو می شناسین .
    اینو که گفت پیمان کمی آروم گرفت ..
    -عزیزم عشقم ..پونه خوشبوی من تو که خودت می دونی من توی دنیا تو رو از همه بیشتر دوست دارم ....
    صبح پیمان رفت سر کار ... اون طرف سیامک همچنان در این اندیشه بود که چرا باید در آخرین لحظه پونه از دستش در بره ...مادرش سیما که تازه چهل و دو سال سن داشت و زن خوش هیکل و خوش اندامی بود و به خاطر نا ساز گاری با شوهر زن بازش ازش جدا شده بود تازگی ها فانتزی های سکسی زیادی رو تو سرش می پروروند . سیامک بچه اولش بود و سارا هم با این که یه سالی رو ازداداشش کوچیکتر بود از دواج کرده رفته بود .سیما سر همون سزارینی که سارا رو به دنیا آورده بود سر لوله رحمشو بست و دیگه بار دار نمی شد .
    حالا که از دست شوهر بی بند و بارش خلاص شده بود خیلی دوست داشت یه دوست پسر واسه خودش بگیره .
    سیما به تازگی حس می کرد که سیامک دیگه اون سیامک سابق نیست . اون حس کرده بود که پسرش عاشق شده . در چند مورد اونو با دوست دختراش دیده بود .. تعجب می کرد سیامک کسی نبود که بخواد عاشق دختری شه یا خودشو وابسته به اون کنه . برای همین به خودش گفت که باید هر طوری شده ته و توی قضیه رو در آره ... سیما عادت داشت که شبا زود بخوابه ... ولی اون شب تصمیم گرفت که مراقب پسرش باشه . مدام می دید که میره پشت در ورودی آپارتمان و از دوربین عدسی بیرونو دید می زنه و بر می گرده اتاقش .... بی اختیار به یاد اون صحنه های آخر ی افتاده بود که کنار پونه بود ...
    خودش گفته بود که بریم اون طرف .. هوس داشت .. پس بازم می تونه . بازم باید مخشو بزنم .
    کیرش شق شده بود .. شلوارشو پایین کشید ...
    سیما خودشو به حاشیه در رسوند و از زاویه ای تمام این صحنه ها رو می دید که سیامک متوجه اون نشه ..
    پسر به آرومی با کیرش بازی می کرد ...
    بر شیطان لعنت .. چه کیر کلفتی ! زشته دیدنش .. مال باباش که به این درازی و کلفتی نبود ..
    و سیامک فقط به پونه فکر می کرد .. هر طوری شده فردا ردیفش می کنم . مامان واسه یه صبح تا غروب میره خونه دایی .. صبح هم که شوهر پونه خونه نیست میرم و در خونه شونو می زنم .... ادامه دارد ...

  8. #28
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۸

    سیما گوشه در ایستاده بود و همچنان به پسرش وکیر درشت اون نگاه می کرد . حس کرد که شیطان به جلدش افتاده ... اصلا با یه دید دیگه ای به پسرش نگاه می کرد . تصور این که سیامک رو به جای یک مرد بیگانه تصور کرده بود و دوست داشت که در اون لحظات بره و رو کیر اون دراز بکشه و با هاش سکس کنه ...
    لعنت بر تو سیما ... برو از جلو در کنار تر . الان تو رو می بینه زشته ... چرا داری با خودت ور میری .
    کسش کاملا خیس کرده بود .. تمام بدنش سست شده بود و دیگه توانی نداشت . یه لحظه صدای آخ و اوخ گفتن پسرش رو شنید ... و بعد جهش ها و پرشهای آب کیر بود که منی از سر کیر سیامک میومد بیرون . پسر با تصور سکس با زن همسایه جلق زده بود ... و بعد سیما خودشو کنار کشید ... رفت به اتاق خودش و خودشو انداخت رو تخت دو نفره ..کسشو رو تشک می غلتوند .. از روتختش پا شد ... سیامک اومده بود رو کاناپه هال نشسته بود . سیما خودشو به خواب آلودگی زد.
    -چیه مامان بیدار شدی ؟
    -نمی دونم چرا ... گیح خوابم . تو چته . به چی فکر می کنی ؟ حالت خوش نیست ..
    -مادر تو می خوای فردا بری خونه دایی . سعی کن خوب بخوابی و خمار نباشی .
    و سیما به این فکر می کرد که اون قصد داره که یه دختری رو بیاره خونه .. پس واسه چی آبشو خالی کرده ؟!
    -اگه نرم چی میشه ؟!
    -مامان تو این روزا حالت خوب نیست . من جات بودم یه هوا خوری می رفتم ...
    سیما که یه لباس خواب سکسی تنش کرده بود و شورت و سوتینش هم مشخص بود رفت کنار پسرش نشست . البته این که پیش پسرش راحت بگرده بار ها و بار ها پیش اومده بود ولی سابقه نداشت که این جوری و به این سبک باشه ... خودشو به سیامک نزدیک و نزدیک تر کرد ... بوی عطر هوس انگیز زنانه پسرو گیج کرده اونو بیش از پیش به یاد پونه مینداخت . کیرش بی اختیار شق کرده بود ... از مادرش خجالت می کشید .. اونم با یه شورت فانتزی و زیر پیراهن رکابی رو کاناپه نشسته بود . نگاه سیما متوجه کیر ورم کرده و شق شده پسرش شد . بازم این تجسمو داشت که اون یه مرد دیگه ایه . یه غریبه ...
    کاش یه مرد این جا بود کاش می تونست با هام ور بره . به انداممم دست بزنه با سینه هام بازی کنه .... با همون حال زارش رفت گرفت خوابید و صبح از خونه خارج شد و ماشینشو هم جایی پارک کرد که بتونه خونه رو زیر نظر داشته باشه ... و اگه دختری نا شناس وارد شد اونم پشت سرش بره تا ببینه کجا میره ..خونه سه طبقه شش واحده بود که اونا در طبقه سومش بودند و اون همه رو می شناخت .. .. از اون طرف هم پیمان از خونه رفت بیرون .. پونه مونده بود چیکار کنه و سیامک سراسر تشویش و نگرانی بود .. مدام از این سمت به اون سمت می رفت ....
    پونه تا اون جایی که می تونست به خودش رسید ...اون از داخل آ پارتمان و دور بین دیده بود که سیما از خونه رفته بیرون و سیامک تنهاست . بهتره به این بهانه که با مادرش کار داره در بزنه .. همین کارو هم کرد . وقتی که سیامک چهره پونه رو دید از خوشحالی و لرزش نمی دونست که چیکار کنه . درو باز کرد ....
    -بفر مایید داخل
    -ممنونم با سیما خانوم کار داشتم ..
    -بفر مایید مامان رفته جایی کار داره ..
    -خیلی طول می کشه بیاد ؟
    -نمی دونم . شما بفر مایید ...
    هر دو شون فکری مشترک داشتند .. اما هیشکدوم جرات ابراز اونو نداشتند . نوعی غرور و ترس از این که سیامک از دستش عصبی باشه و نخواد تحویلش بگیره بر پونه چیره شده بود و سیامک هم حس می کرد که اگه پونه همون پونه دیروز باشه پس فایده ای نداره که بخواد کاری کنه ... ولی باید از یه جایی سر صحبتو باز می کردن .
    سیامک : بابت اتفاق چند روز قبل متاسفم ...
    -متاسف نباش .. بالاخره پیش میاد ..
    -پشیمونی ؟
    پونه : آدما به اراده خودشون کاری انجام میدن . پس اگه بخواهیم از پشیمونی حرف بزنیم فایده ای نداره ..
    -فکر می کنی بازم همچین اراده ای پیدا کنی ؟ ..
    پونه سکوت کرد نمی دونست چی جواب بده .. سرشو انداخت پایین .
    سیامک دستشو گذاشت زیر چونه اش ..
    زن چشاشو بسته بود و پسر لباشو رو لبای اون قرار داد . سیامک دستشو گذاشت پشت سرپونه و اونو به آرومی می بوسید . لحظه به لحظه فشار لبهاشو زیاد تر می کرد . آروم آروم بلوزشو از سر شونه ها پایین کشید ..
    -نههههههه نههههههه من نمی خوام با من این کارو نکن . الان اگه سیما جون بیاد چی ؟
    -نه اون تا غروب بر نمی گرده .
    -ای نا قلا! خیلی بلایی . اینو بهم نگفتی تا منو بندازی تو دام خودت ؟ .... ادامه دارد ...

  9. #29
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۹

    سیامک فوری لباساشو در آورد .. و همین کارو هم با پونه انجام داد ..
    -چه خبرته ! می ترسی فرار کنم ؟
    -تو الان توی بغل منی . نمی ذارم که مثل اون دفعه ای فرار کنی . من دوستت دارم . -منم دوستت دارم .
    اونا هم رفتند روی تخت اتاق خواب مادرش که دو نفره بود ...
    سیامک این بار دیگه مقدمه چینی رو گذاشت کنار . می خواست آخرین فاصله رو هم هر چه زود تر از بین ببره تا حرفی برای گفتن نباشه و بهانه ای برای فرار پونه ... هر دو شون کاملا بر هنه بودند . سیامک دستشو گرفت زیر بیضه هاش و پوستشو طوری به عقب کشید که کیر کلفتش دراز تر به نظر بیاد . اونو گرفت جلوی چشای پونه .
    زن دهنش از تعجب وا مونده بود . حس کرد که همون جوری که قبلا هم سیامک بهش گفته پس از سکس با هاش همیشه طالب اون خواهد بود . در همین افکار بود که حس کرد که یه چیز کلفتی کس تنگشو شکافته و تا آخر راهو رفته ..
    -آههههههههه نهههههههههه کسسسسسسم آتیشم زدی بالاخره کارت رو کردی .
    -تو که خیلی داغی . داری منو می سوزونی .. اوووووووووهههههه ...
    سیامک سرغت فرو کردن کیرش توی کس پونه رو زیاد کرده بود ...
    -این قدر جیغ نکش صدا میره بیرون ...
    -دست خودم نیست خوشم میاد .. آتیش لذت توی تمام وجودم نشسته ... آخخخخخخخخخ .. دلم می خواد خودمو از این پنجره پرت کنم . منو بکن ... بکن ..سیا ..
    -دارم همین کارو می کنم ...
    سیامک کاملا خودشو رو پونه خوابونده بود و در حالی که سینه هاشون به هم چسبیده بود داشت لباشو می بوسید ...
    پونه حس کرد که خیلی سریعتر از زمانی که در آغوش و زیر کیر پرویز بوده داره داغ میشه .
    -یه کمی تند تر اگه تند تر بکنی من خوشم میاد لذت می برم ...
    -آخخخخخخخخخ سیامک همینه همینه دارم ارگاسم میشم ... شدم .. حالا شدم .. آبتو خالیش کن توش ..می خوام داغی اونو حسش کنم . جوووووووووون ....
    سیامک هم کیرشو ول کرد توی کس و گذاشت هر کاری که دوست داره انجام بده ... با هر ریزش منی یه حس لذت و آرامش خاصی به سیامک دست می داد و پونه هم دستاشو دور کمر پسر حلقه زده و اونو بیشتربه خودش می چسبوند تا آب بیشتری رو از سر چشمه به طرف کسش بکشونه ...
    و در بیرون از خونه سیما همچنان منتظر بود . حوصله اش سر رفته بود .. یه لحظه سرشو بالا گرفت دید که پرده سفید اتاقش داره تکون می خوره و بعد پرده کشیده شده ... تعجب کرد . چه اتاقی افتاده ؟! سیامک با اتاق من چیکار داره ... مشکوک شد ... باید برم بالا .
    یه حسی به اون می گفت که باید با احتیاط و بدون این که پسرش بفهمه بره توی آپارتمان و اگه موردی هست اونا رو غافلگیر کنه .
    سیامک یه ترانه سکسی غربی رو هم گذاشت تا هیجانشون بیشتر شه و همین به نفع سیما شد که وقتی درآپارتمانو باز می کنه اونا متوجه صدایی نشن . رفت به سمت اتاق خواب خودش .. خیلی مراقب بود که اونو نبینن . حرصش گرفته بود .. سر و صدای ناشی از عشقبازی رو می شنید ... صدای ضبط نمی ذاشت که به درستی متوجه حرفاشون شه . صدای زن واسش خیلی آشنا بود ..
    اووووووهههههه نههههههههه .. اون پونه همسایه روبرویی ماست .. کثافت آشغال .. بالاخره سیامک ساده منو تورش کردی ؟ نههههههه ...
    کمی از در اتاق فاصله گرفت ... با یه موبایل کلاس بالا و قوی از اونا فیلم گرفت .. خیلی عالی شد ... خیلی آروم و در حالی که به شدت عصبی بود از خونه اومد بیرون .. داغون شده بود ... نمی دونست چیکار کنه . حالا من با این فیلم چیکار کنم ؟! پسره دیوونه واسه خودت شر درست نکنی ؟
    با همه عصبانیتش خیسی عجیبی رو دور و بر کس و لای پاش حس می کرد ... توی همون ماشین شورتشو به آرومی پایین کشید و دستشو روی کس قرار داد و آروم آروم چنگش می گرفت و خیره به مردایی که از کنار ماشین رد می شدن نگاه می کرد . حتی به این راضی شده بود که یه پسر بچه هم بیاد و با اون عشقبازی کنه . دوست نداشت بره خونه .. می دونست که پیمان واسه ناهار میاد خونه . .. میرم فیلمو نشونش میدم و حال پونه رو می گیرم .. یه لحظه به خودش اومد .. اگه بخوام این کارو بکنم واسه پسرم هم بد میشه ... این جوری فایده ای نداره ... پیمان مرد خیلی خوش قیافه و خوش بدنیه ... اگه بتونم کاری کنم که با من باشه .... درسته خیلی کم سن تر از منه . ولی این روزا زن و مرد واسه سکس دیگه به این چیزا نگاه نمی کنن ؟ باید از طریق دیگه ای وارد شم .... ادامه دارد ...

  10. #30
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۳۰

    سیما مرتب اون صحنه ای رو تصور می کرد که پسرش سیامک کیر کلفتشو از پشت می کرد توی کس پونه و می کشید بیرون . در اون لحظات با همه عصبانیتش دوست داشت که جای پونه باشه . فراموش کرده بود که چه نسبتی با سیامک داره ... اون باید مال خودم باشه . من هر دو تا مرد رو می خوام . یه کاری می کنم که هم پیمان و هم سیامک هر دو شون بیان سمت من . یعنی میشه ؟ یاد حرفا و حرکات دوستاش افتاده بود که می رفتن به سایتهای سکسی و از سکسهای ضربدری و چند تا مرد با یه زن حرف می زدند و سیما به حرفاشون می خندید .. حالا خودش تشنه یکی از همین سکسها شده بود .
    یعنی راستی راستی این سکسها وجود داره ؟ توی جامعه ما که نیست .. ولی دوستاش می گفتند که به تازگی رونق زیادی پیدا کرده ...
    واسه این که متوجه شه سیامک تنهاست و پونه به خونه بر گشته یا نه بیشتر دوست داشت که واسه پونه زنگ بزنه ... ولی این کارو نکرد . ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود که دید پیمان داره میاد خونه ... به نظرش خوش تیپ تر از همیشه اومد ...
    -سلام آقا پیمان . شما همش این قدر دیر واسه ناها میاین ؟
    -امروز کمی دیر تر اومد م حالتون چطوره
    -شکر خدا .. پونه خانوم خوبن ؟
    -شکر ..
    خلاصه سیما تا اون جایی که می تونست یه سری حرفای الکی رو وارد بحث کرد تا بیشتر بره تو کوک پیمان ....
    حس کرد که داره کمی شتابزده عمل می کنه . در این جور موارد آدم اگه خونسرد باشه راحت تر به هدف می رسه . رفت به خونه خودشون ...
    این سیامک کار کشته طوری رفتار کرده بود که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده . همه چی مرتب مثل اولش بود ....
    سیما تصمیم گرفت که با یه تر کیب جدید ی توی خونه بگرده . این کارش سیامکو متعجب کرد ... چشای پسر گرد شده بود ... یه شورت نازک و فانتزی و یه سوتین فانتزی تر از اون شورت ..
    -ماااااااامااااااااان ... چت شده امروز ؟!
    -هوا گرمه می خوام راحت باشم .
    -کولر روشن می کنیم ..
    -کمر درد می گیرم ... باشه برای شب که بریم زیر پتو ....
    زن پشت به پسرش کرد تا باسن خوش مدل و بر جسته و یکدست و سفیدشو بندازه توی دید پسرش .. همین طور هم شد . سکس با زن شوهر دار همسایه , سیامکو کمی گستاخ کرده بود و کون مادرشو که می دید دیگه تصور این که زنی بیگانه در کنار اون قرار داره کیرشو شق کرده بود ...
    سیما یه لحظه سرشو بر گردوند و متوجه شد که کیر پسرش عین لوله تفنگ شلوارکو داده جلو ... با خودش گفت بذار همین جور توی خماری بمونه . درستش می کنم . همه شما رو درستتون می کنم .
    سه ساعت بعد سیما رفت به خونه پونه .. یعنی واخد رو برو شون ....واون فقط یه مانتو انداخت رو تنش و اون زیر فقط شورت و سوتین داشت و لباس دیگه ای جز همون مانتو تنش نکرده بود .
    -ببینم پونه جون شوهرت بیداره ؟
    -آره توی اتاق خودشه سرش با کامپیوتر گرمه ... کاری داشتی ؟
    -نه با تو کار داشتم . بریم یه جایی که صدامونو نشنوه .
    -چی شده نگرانم می کنی
    -بایدم نگران باشی ..
    اونا رفتن به یکی دیگه از اتاقا ...
    پونه : خب حالا بگو ببینم چی شده .. توپت پره ها ...
    -لپ تابتو روشن کن .. می خوام این فلش رو بذارم ببینی ..
    -چی شده .. تو که دیوونه ام کردی ...
    -تو منو بیشتر دیوونه کردی . اگه می خوای متوجه شی چی شده زود تر روشنش کن .. وقتی اولین صحنه فیلم مشخص شد پونه دیگه تا آخرشو رفت .
    -آههههههه چی شده ؟! یعنی چه ؟!
    سیما : من باید از تو بپرسم چی شده . یعنی چه ؟! حالا یک زن شوهر دار با پسر همسایه ؟! می دونی اگه شوهرت بفهمه چی میشه ؟! تو خجالت نمی کشی ؟
    پونه با این که از سیما خجالت کشیده بود ولی از اون جایی که توسط اون تهدید شده بود گفت واسه پسرت هم بد میشه ...
    -عوضش پسرم زن نداشت . گناه تو خیلی بیشتره ..
    -تو راضی نمیشی واسه اون درد سر درست کنی ...
    من اونو فقط به شوهرت نشون میدم . جرات نداره سیامکو اذیت کنه ..
    -از جون من چی می خوای .
    -چیزی که عوض داره گله نداره . می خوام منو با شوهرت تنها بذاری
    -که تو همه چی رو واسش تعریف کنی ؟
    -نه یه کار دیگه ای با هاش دارم
    -شوهرم از اوناش نیست .
    -همه مردا سر و ته یک کر باسن . همه شون یک پخن .
    پونه با این که کنار شوهرش خودشو تقدیم مرد دیگه ای کرده بود ولی بودن با سیامک اونم بدون اجازه پیمان, می تونست واسش یک فاجعه باشه اگه شوهرش پیمان متوجه این موضوع می شد ..... ادامه دارد ...

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •