صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 40

موضوع: داستان سکسی از عشق تا ضربدری (40 قسمت)

  1. #11
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۱

    پونه حس می کرد که بیش از هر وقت دیگه ای داره از سکس با شوهرش لذت می بره ... حالا دیگه خیلی بی پر وا تر به فیلم سکسی نگاه می کرد . و پیمان به خوبی متوجه این قضیه بود ...
    و پونه هم دیگه اهمیتی نمی داد که شوهرش تا چه حد داره اونو می بینه و متوجه حرکات اونه .
    در همین لحظه فیلم به نقطه ای رسید که یک زن و مرد دیگه وارد فضایی شدند که دو نفر اول سر گرم سکس بودند . پیمان که دید زنش داره به صحنه نگاه می کنه تصمیم گرفت که در صحنه بعدی جریان فیلم رو برای زنش تو ضیح بده . زنی که در حال سکس بود از رو کیر اون مرد پا شد و رفت سراغ مرد تازه وارد . و مرد اول هم رفت سراغ زن جدیده ..
    پیمان : عزیزم حالا دیگه داری میای رو حرف من که این جور فیلمها فقط هیجان آدمو می بره بالا برای سکس .
    پونه : چی شد آخه اون داشت با اون مرد سکس می کرد . یهویی یه مرد دیگه از راه رسید .سراغ اون زن اولی . اون زن دوم هم رفت با مرد اول ..
    -ببین عزیزم به این میگن سکس ضربدری . یعنی دو تا زن و شوهر یا دو تا عاشق با دو نفر دیگه که اونا زوج همن یه تبادلی انجام میدن . جای همو عوض می کنن . یعنی این مرد میره زن اون مرد رو می گیره و اون مرد میاد زن این مرد رو . خیلی هیجان انگیزه ..
    -آخخخخخخخخ پیمان کارت رو بکن این حرفا چیه داری می زنی . این که خیلی چندش آوره . تصورش مو بر اندام آدم سیخ می کنه . نگو .. نگو خواهش می کنم .
    -خیلی عالی میشه ..
    -چی میگی ؟ یعنی تو دوست داری ؟ تو اگه الان بودی خارج راضی بودی که زنت رو یکی دیگه بگیره و خودت بری با زن یکی دیگه باشی .. ؟
    -عزیزم ما اگه در اون جا زندگی می کردیم شاید فکر و فر هنگ ما به شکل دیگه ای در میومد و نمی تونستیم تصورشو داشته باشیم که چه فکر و شیوه ای رو انتخاب می کنیم . البته این به اون صورت نیست که هر کی در کشور های متجدد زندگی می کنه حتما این روش رو بپسنده
    -اووووووهههههههه پیمان عزیزم من بی حس شدم و تو همش داری از بدن دیگران حرف می زنی ؟ من تو رو می خوام ...
    -منم همین طور .. خواهش می کنم . زود باش ... ادامه بده .. این قدر منو از خود بی خود نکن ...
    -عزیزم الان تو خود ایران ما هم این مدل سکس میره جا بیفته ...
    پونه چشاشو بسته بود و به این فکر می کرد که اگه به جای شوهرش مرد دیگه ای قرار داشت چه حالی به اون دست می داد .حالا اون طاقباز شده پیمان روش قرار گرفته بود . پونه سرشو به سمت فیلم بر گردونده بود و داشت به اون زن اولی که با مرد شماره دو سکس می کرد نگاه می کرد ... چه طوری می تونه کیر یه مرد دیگه و بدن اونو بپذیره ؟!... در همین لحظات دستای پیمانو حس می کرد که داره رو سینه هاش کار می کنه و تصور مرد دیگه ای هیجان اونو زیاد تر کرده بود .
    پونه : نمی دونم چی گفتی ؟ گفتی که تو ایران خودمونم از همینا داریم ؟
    -آره عزیزم چند موردشو دیدم . من فکر کنم پرویز هم از این کار خوشش بیاد ..
    -مگه شما با هم خیلی حرف زدین ؟
    -نه .. ولی خب در این مورد به طور کلی یه حرفایی به میون اومد و اونم از این می گفت که پرستو هم بدش نمیاد . ولی باید یک زوج مطمئن پیدا شه که بتونیم این کا ر رو انجام بدیم . درسته حالا علاقه مندی وجود داره ولی باید مراقب بود طرفت بیمار نباشه . و یه چیزایی تو همین مایه ها . با هم تفا هم داشته باشین .
    پونه : آخه من نمی فهمم چطور می تونن خودشونو قانع کنن .
    -نگاه کن .. عزیزم به این چهار نفری که دارن با هم سکس می کنن نگاه کن .. این فقط یه فیلم نیست . این هیجانه یک لذت . شاید این چهار تا اصلا زن و شوهر یا عاشق هم نباشن . شایدم دارن واسه این کارشون پول می گیرن . اما کیر اون دو تا مرد که الکی تیز نشده . یا اون دو تا زن رو نگاه من .. خیسی های هوسشونو ببین .. همین جور داره از کسشون می ریزه . پس دارن حال می کنن . لذت می برن .
    پونه داشت آتیش می گرفت . ولی سعی کرد بر خودش مسلط شه . سابقه نداشت که شوهرش از لفظ کیر و کس برای افراد دیگه استفاده کنه . یعنی اون واقعا دوست داره با یک زن دیگه سکس کنه و شوهر اون زن هم با خود پونه باشه ؟ ..
    -پونه .. عشقم . می دونی که چقدر دوستت دارم .
    پیمان صدای تلویزیون رو که بالا برد هیجان زنش زیاد تر شد ..
    پونه : نهههههه ..نهههههههه .. ارضام کن .. زود باش ...
    پیمان : دوستت دارم . عشق منی . تو فقط مال منی . مال خودم .... ادامه دارد ...

  2. #12
    از غشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۲

    پونه غرق هوس بود و اصلا خودشم نمی دونست که چه جوری داره ار گاسم میشه . فقط می دونست که خیلی خوشش میاد از این که داره به تصاویر و صحنه های سکس دیگران نگاه می کنه . برای لحظاتی لباشو گاز گرفت از این که چرا فانتزی مردای دیگه ای رو حس می کنه که دارن با اون ور میرن .. می خواست فکرشو فقط معطوف سکس با پیمان کنه .
    و پیمان به پرستو و قولی که به اون داده بود می اندیشید .. آخخخخخ این یعنی چه .. پرویز که عشقمو قبلا مال خودش کرده . حالا زنمم بدم به دست اون ؟! اصلا نمی تونه به نفع من باشه . ولی من به پرستو قول دادم . باید هر طوری شده پونه رو آماده اش کنم ..
    اون شب تا صبح پیمان نذاشت که پونه بخوابه و اصلا خود اون زن نمی خواست بخوابه . اون که عادت به تماشای این گونه فیلمها نداشت عطش زیادی واسه دیدن اون از خود نشون می داد . مخصوصا این که پیمان مدام از ماجرا هایی که بین زن و شوهرای دیگه اتفاق می افتاد و از خیانتها شون می گفت . حتی گاه خالی بندیهایی هم کرده داستان می ساخت . صبح شده بود تازه دو تایی شون خوابیدن ...
    پونه وقتی بیدار شد پیمانو ندید ولی هنوز لذت سکسو اطراف واژنش احساس می کرد .. دوست داشت که شوهرش کنارش می بود و یک بار دیگه با هاش سکس می کرد .. احساس خماری می کرد . خیلی خسته شده بود . یه آبی به صورتش زد و صبحانه ای خورد و برای خرید بعضی وسایل رفت بیرون . اما حس عجیبی داشت . حس می کرد تمام مردایی که دارن باهاش حرف می زنن یه نظر خاصی بهش دارن . حتی در یکی دو مورد هم این فانتزی به سراغش اومد که اونا دارن با هاش سکس می کنن . متوجه بود که حال و روز خوشی نداره ..
    لعنت به تو پیمان که اصلا معلوم نیست این روزا چته . واقعا چه دیوونه هایی پیدا میشن . سکس ضربدری . .. تو بیا شوهر منو بگیر و من برم شوهر تو رو بگیرم . اینم شد کار ؟ اون وقت من چه طوری وقتی با شوهرم تنهام اونو متعلق به خودم بدونم ؟! چه طوری این حس رو داشته باشم که شوهرم از بدن من نهایت لذت رو می بره ؟ و از اون زن بیشتر خوشش نمیاد ؟! من چطور راضی شم خودمو در اختیار مرد دیگه ای قرار بدم ؟! اون وقت اگه بخوام با شوهرم باشم چه جوری مثل سابق ازش لذت ببرم ؟! اون حس عاطفی چی ؟! نه پیمان بگو داری شوخی می کنی و مخت تاب گرفته ..
    ولی با همه اینا وقتی به خونه بر گشت فوری فلش فیلم سکسی رو گذاشت توی کامپیوتر .... حس کرد که داره عادت می کنه به تماشای اون .. یه دوشی گرفت و آبی به دست و صورتش زد .. ولی همچنان احساس گر ما می کرد ..
    لعنت بر من که اصلا مثل دخترای دیگه نبودم . اگه مثل اونا بودم اصلا در همچین روزی این جور یکه نمی خوردم .
    به یاد پیامهایی افتاده بود که دوستاش در گوشی موبایل واسه دوست پسراشون می فرستادند . چه پیامهای سکسی رد و بدل می کردند ! واقعا افتضاح بود . حتی دوستاش جوابایی رو که از پسرا می گرفتن نشون پونه می دادند .
    بی اختیار به یاد پسر همسایه روبروشون افتاده بود که واسش مهم نبود پونه متاهله . .. هر چند , پسره چند سالی رو ازش کوچیک تر بود ولی تازگی ها خیلی رفته بود توی نخش .. ولی پونه چند بار با اخم و تخم کاری کرده بود که اون پسر چشم چرونی نکنه . در همین دقایق بود که پرستو در زد و با توجه به این که پیمان یه چیزایی رو به صورت کلی از حال و هوای زنش گفته بود پیداش شد تا زمینه ساز تحریک بعدی شه . پرستو به محض دیدن پونه متوجه حالتش شد .
    -حالت خوب نیست ؟
    پونه : چرا .. انگاری واسه کاری زیاده روی کردم .
    پرستو هم تا حدود زیادی حس حسادتش گل کرده بود . با این که پذیرفته بود سکس ضربدری کنند و حالا به خاطر قولی که به شوهرش پرویز داده اومده بود که مخ پونه رو به کار بگیره ... اما حس می کرد از این که تصور سکس پیمان و پونه رو داشته باشه ناراحته . تا وقتی که پیمانو ندیده بود واسش مهم نبود ولی حالا حرصش می گرفت از این که زن دیگه ای رو می دید که عشقشو تصاحب کرده . هر چند پیمان بعد از اون از دواج کرده بود .. حس کرد که حالا خیلی دلش می خواد که شوهرش پرویز , پونه رو جلوی چشای شوهرش پیمان بکنه و اون لذت ببره .
    پرستو : این قدر خودت رو واسه شوهرت هلاک نکن . خیلی بده که آدم با ازدواج بخواد مقید به اصولی بشه که مانع تفریح و لذت بردنش از زندگی میشه . اما میشه در کنار همسر به یک جمع بندی و تفاهم رسید .
    پونه دوزاریش افتاده بود که اون راجع به چه موردی می خواد حرف بزنه ! ... ادامه دارد ..

  3. #13
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۳

    پونه : حالا فکر می کنی که باید چیکار کنم . یعنی میگی اگه یه مردی ازم خوشش اومد منم چراغ سبز نشون بدم .
    پرستو : بستگی به این داره که اون مرد تا چه حد سبز باشه . این سبز حتما به این معنا نیست که پولدار باشه .. جوون باشه یا خوش تیپ . یا با اخلاق و فهمیده . همه اینا هم می تونه باشه .. اون بستگی به این داره که فکر و عقیده و خواسته و نیاز تو چیه . ببینم پونه حالت خوب نیست .. چته ؟ انگار داغ کردی . یه حال و هوای دیگه ای داری پونه : نمی دونم . داغونم . دارم آتیش می گیرم . این مردا دیوونه ان . حسا بی منو داغم کرد .
    پرستو حس کرد که دوست نداره از این بشنوه که پیمان تو رختخواب با همسرش چیکار کرده ولی می دونست که اگه بر نامه سکس ضربدری جور شه بالاخره همه باید با هم باشن . با این حال به خاطر این که بتونه بر نامه رو ردیف کنه مجبور بود به دنبال کسب اطلاعات باشه .
    پرستو : تعریف کن ببینم چی شده .
    پونه : اون با فیلم سکسی داغونم کرد . راستش اولش چندشم می شد . ولی بعد حس کردم که خوشم میاد . همش دوست داشتم ببینم حس کنم صحنه بعدی چی میشه . از اون فضا لذت ببرم . نمی دونم چرا این حسو داشتم .. کاش فقط همین حس بود . بعد یه حس دیگه ای هم بهم دست داد و اون این که در بعضی حالتها فانتزی اینو که اون هنر پیشه و بازیگر بیاد این عمل رو با من انجام بده بد جوری داغم کرده بود . به جای پیمان اونو می دیدم که داره با من سکس می کنه .نمی خواستم این حالت رو داشته باشم . یه حس شرمساری داشتم . آخخخخخخخ اصلا دارم آتیش می گیرم . یه حس بدی دارم . نباید این جور باشه ولی حالا شد دیگه . حالا کاش به همین جا ختم می شد . وقتی که پیمان داشت از خیانت زنای دیگه حرف می زد از سکس های ضربدری و این جور مسائل رو پیش می کشید .. چرا من باید این تصور رو داشته باشم که یکی دیگه جای همسرم داره از من لذت می بره یا خودمو در اختیارش بذارم و من از اون لذت ببرم . هر چند همه اینا تصورات ذهنی بود ولی نمی خواستم همینم باشه . عذاب وجدان گرفتم عصبی شدم .
    -بس کن پونه . تو دیوونه شدی ها . الان من و پرویز این مشکلو بین خودمون حل کردیم . هر وقت حوصله سکسو نداریم و هر دو یا یکی از ما سرد مزاج میشه یه فیلم سکسی می ذاریم و می شینیم با هم می بینیم . اون از کس و کون و سینه های خانوما میگه ..منم از کیر کلفت مردا که اگه مثلا این بره توی کس و کون من چه جوری جرم میده . با این حرفا دو تایی مون به هیجان میاییم . تازگی ها هم اون همش از سکس گروهی و ضربدری و این حرفا میگه ..
    -وااااااا پرستو .. یه حرفایی هم پیمان می زد امروز . شما ها دیوونه شدین ؟ چه طور چنین چیزی امکان داره ..
    -عزیز دلم من میگم آدم هر کاری رو برای یک بار هم که شده باید تجربه کنه . اگه خوشش اومد ادامه بده .
    پونه : هر کاری ؟ یعنی مواد کشیدن هم خوبه ؟
    -اون قضیه اش فرق می کنه و یه بحث دیگه ای رو شامل میشه . ولی اگه تو قبل از از دواج اهل حال می بودی و با پسرای دیگه ای رابطه خاص می داشتی امروز خیلی راحت تر می تونستی این موضوع رو تجربه اش کنی ..
    پونه : اصلا فکرشو هم نمی کنم . یه بچه پررو خوش تیپ هست این واحد روبرویی .. دلم می خواد کله شو بکنم . یه بار همین جور تو چشام زل زده بود . نگام که به شلوارش و اون لاپاش افتاد همچین سیخ شده اومده بود جلو که ترسیدم همین الان بیفته روم . درو بستم ..
    -حالا از من گفتن بود . خیلی دوست دارم واسه یه بارم شده این کارو بکنم ..
    -یعنی پرویز اجازه میده ؟ اون غیرتش گل نمی کنه ؟
    پرستو : چی میگی خواهر جان . این دوره زمونه غیرت کجا بود . مردا خودشون زرنگ شدن . به نفع ما زنا . طرف میگه من می خوام برم دنبال خانوم بازی یا زنای هرزه ای که هزار جور مرض و بیماری دارن ..خب این چه کاریه .. حداقل دو و حداکثر چند تا زوج میشینن با هم حال می کنن و همسراشونو به هم قرض میدن .. خلاصه این جوری هم حالش بیشتره و هم احتمال به خطر افتادن سلامتی خیلی کمتره... راست میگن .
    -دیوونه ام کردی پرستو . جای این که وفا شی داری واسم جفا میشی ...
    -من جات باشم به این پسر همسایه روی خوش نشون میدم . حتی اگه شده کاری می کنم که با اون یه رابطه جنسی در حد معمول بر قرار کنم که ترسم یا خجالتم بریزه .. پونه : چی داری میگی پرستو .. تازه گیریم که من همچین غلطی کردم . تو از کجا می دونی که پیمان راضی به این کاره . ... ادامه دارد ...

  4. #14
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۴

    پرستو : منظورت ار تباط با پسر همسایه هست یا سکس ضربدری ؟ من از کجا بدونم ؟ البته از صحبتایی که پرویز با پیمان کرده این طور بر میاد که اونم اگه یه زوج مناسب گیر بیاره مایل به این کاره . ولی من همش از خودم می پرسم مردی که راضیه زنشو ببینه که جلوی چش اون با یک مرد دیگه حال می کنه پس اگه اون زن بخواد برای خودش دوست پسر بگیره نباید زیاد ناراحت شه .
    پونه : نمی دونم چی میگی .. این پسره سیامک خیلی پررو بازی در میاره و خیلی هم به خودش می نازه . با مادرش که خیلی بزرگتر از منه ولی با هاش صمیمی ام حرف می زدم می گفت که پسرش دوست دختر زیاد داره و اصلا هم نمی خواد زن بگیره ... ولی در مورد چشم چرونی اون روم نشد چیزی بگم .
    -خب داشته باشه . اتفاقا این که بهتره . تو که نمی خوای عاشقش شی . حالا چند تا لبخند زدن به اون که مشکلی ایجاد نمی کنه . با این کارت اون خجالتت می ریزه . زشتی عمل سکس ضربدری هم در تو از بین میره . نگران پیمان هم نباش . ردیف کردن اون با من .
    -وااااایییی من چه جوری ببینم که اون داره با یک زن دیگه سکس می کنه ..
    پرستو : اون زن دیگه من هستم دیگه . چه جوری می خوای ببینی ؟ ! با همین دو تا چشمات .. همون جوری که من می بینم تو با شوهرم پرویز داری سکس می کنی . این دیگه قضیه ریاضی نیست که ما اونو تا این حد کشش بدیم .
    پونه : خیلی داری روی مخ من راه میری ...
    پرستو : این مخ کار گیری نیست . در واقع ضمیر نا خود آگاه تو به یک آگاهی و بیداری می رسه . راحت تر بگم این که تو خودت هم می خوای و اون آمادگی شو داری .
    پرستو یه نگاهی به چهره پریشان و در هم پونه انداخت و گفت بهتره که آخرین حرفاشو هم بزنه و بره ..
    -ببین عزیزم تو خودت به خوبی جنبه خودت رو دیدی . این نیاز بالقوه در همه هست که بخوان برن به سمت لذت های نفسانی خودشون . به نظر من گناه یه چیز اعتباریه که خودمون در آوردیم . در جامعه ای که آزادی و دموکراسی حرف اولو می زنه در این گونه موارد یک زن یا یک مرد حق داره که از امکانات خودش در جهت بهره وری جنسی و لذتهایی در این زمینه نهایت استفاده رو بکنه .
    پرستو : من جات باشم یه جورایی به این پسره چراغ سبز نشون میدم . حالا اگه سختته نمی خوای تا آخرشو بری بذار اون تا یه حدی کارشو پیش ببره که تو بتونی خودت رو قانع کنی که وارد سکس ضربدری شی ..
    پونه : بسه دیگه . با این حرفات راستی راستی منو داری از جاده اصلی زندگی دور می کنی .. من نباید این جوری شم . نمی دونم چمه .
    پرستو در حالی که از پونه خدا حافظی می کرد به این فکر می کرد که گیر چه حریف سختی افتاده .. به این نون و ماستها دم به تله بده نیست .
    ولی در اون سمت پونه به حرفای پرستو فکر کرد ... بی اراده به سمت جا لباسی رفت .. یه شلوار استرجی رو که پیمان می گفت خیلی وسوسه انگیزه و رنگش هم آبی آسمانی بود پاش کرد . بر جستگی های باسنش به خوبی در این شلوار مشخص بود . یه بلوز کوتاه به رنگ جیگری تر کیب زیبایی به هیکلش بخشیده بود . از واحدش اومد بیرون . یه حسی بهش می گفت که سیامک خونه تنهاست . می دونست که شرایط خونه اونا به چه صورته . اما از بس این پسره رو خیط کرده بود دیگه نمی دونست باید چه کاری کنه که اون د وباره امید وار شه ... برای چند لحظه فکر کرد به این که برای چی می خواد این پسرو وسوسه کنه . به این دلیل که بخواد پذیرش سکس ضربدری رو برای خودش ساده تر کنه ؟ یا این که همین حالاشم از این مدل سکس خوش میاد . ولی با این حال تر جیح داد پیش از این که بپذیره اول در زاویه ای دیگه یه تمرینی هم داشته باشه .براش سخت بود . اما یه حسی به اون می گفت که پیمان با اونا یه حرفایی زده . وگرنه خلاف میل اون این قدر راحت پیشش فیلم سکسی نمی ذاشت . همون جوری که اون حالا خیلی راحت دوست داره که سیامک از خونه شون بیاد بیرون و با چشای خودش اونو شکارش کنه ...
    یه حسی بهش می گفت که در این لحظات اون پسر توی خونه تنهاست . می خواست کاری کنه که اون بدونه که پونه هم همین جاست ....
    لحظاتی مکث کرد تا کمی بر اعصابش مسلط شه . چند بارپرستویی رو که رفته بود صداش کرد و یه جملاتی رو تکرار کرد که مثلا داره با پرستو خدا حافظی می کنه .. اخلاق پسر چشم چرونو می دونست .. حس کرد که در خونه شون داره باز میشه . خودشو عقب کشید .. یه لحظه خم شد تا پشت به اوقرار بگیره و سیامک بتونه بر جستگی باسنشو ببینه . ... ادامه دارد ...

  5. #15
    ازعشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۵

    سیامک دانشجویی که بد جوری گلوش پیش پرتو گیر کرده بود در خونه رو به آرومی باز کرد . استرس خاصی داشت . قلبش به شدت می تپید . اگه به گیرم بیفتی کاری می کنم که دیگه هوس شوهرت رو نکنی . اگه بدونی داخل شلوار سیا چی قایم شده ؟! نصف عمرمو می دم تا یه بار داشته باشمت ...
    وقتی پونه رو در یه حالت خاصی دید که پشت به اون قرار داره و انگاری داره چیزی رو بر می داره و با کفشش ور میره حس کرد که کیرش توی شلوارش داره حرکت می کنه ...
    پونه هم مضطرب بود ... هنوز مونده بود که چیکار کنه . حرفای پرستو رو به خاطر می آورد و این که شوهرش دوست داره که اونا با هم یه سکس ضربدری داشته باشن ... نه ... من نمی تونم . من که فقط یه بار بیشتر این فیلما رو ندیدم . چه جوری می تونم خودمو قانع کنم ؟!. ولی چرا .. چرا من این حسو داشتم که کیر هر کدوم از اون مردایی رو که توی فیلم دیده بودم وارد بدنم میشن , لذت می بردم . خوشم میومد . ولی اون یه فیلم بود ... و منم یه تصوری رو از اون داشتم .. نمی تونم .. اگه اونا بخوان چی من چه جوری خودمو عادت بدم ... یه لحظه روشو بر گردوند .سیامکو دید با اون ورم داخل شلوارش که به به صورتی مایل در اومده بود اون بر جستگی داخل شلوارش ... سیامک یه لحظه جا خورد .. می خواست بره .. ولی وقتی که نگاه زوم شده زن رو دید پا هاش قفل کرد ترجیح داد که برای لحظاتی بمونه . تعجب می کرد از این که پونه همچنان به اون خیره شده . خیلی دلش می خواست بدونه که این خیرگی معناش چی می تونه باشه . بدون شک سر زنش نبود .. هیشکدوم از اونا جرات نداشتن که قدمی به سوی دیگری بر دارن . پونه می دونست که اون پسر تمنای اونو داره . اینو هم می دونست که خودش هم تا یه حدی اونو می خواد .. تا به اون حدی که بتونه خودشو قانع کنه که اگه پرویز و پرستو از اون و پیمان برای سکس ضربدری دعوت کردند اون بتونه خودشو با مرد دیگه ای وفق بده ... اما هنوز یه حس گریز داشت .. لعنت بر تو پیمان . چه به روزم آوردی که هنوز نمی دونم چیکار کنم .. وااااییییی آبروم داره میره . پونه یه حالت جو زدگی پیدا کرده بود ...
    سیامک که این جور دیده بود به خیالش که پونه به طرز شگفتی شیفته اون شده مرتب دستشو به کیرش می مالوند و با اشاره دست می گفت که من بیام ؟ یعنی بیام به سمتت ؟ پونه ماتش برده بود . سیامک اومد به سمتش ... یه لحظه زن از شوک خارج شد . تا بخواد بفهمه چی شده سیامک که می دونست اون در این ساعت در خونه تنهاست اونو کشوند به داخل .
    -چیکار داری می کنی ..
    -خودت گفتی بیام
    -نههههه نهههههه نکن این کارو . من هرزه نیستم .نه ..
    -منم نگفتم که هستی .. منم آدمی نیستم که با هرزه ها طرف شم . با اونا بر بخورم .. دوستت دارم . دوستت دارم .. -تو هم که داری از این حرفای بی خود می زنی .. ..
    دستای سیاوش می لرزیدند . با این حال حس می کرد که شاید فرصتی بهتر از این به گیرش نیاد ... پونه حس کرد که صورتش داغ شده . نه .. چرا من دارم این کارو می کنم . چرا باید این کارو بکنم . هنوز که چیزی نشده . هنوز که پیمان و پرستو با هم بر نامه ای نداشتن که من بخوام تحریک شم . ولی انگاری طوری حرف می زنن که تمایل دارن . من باید از اونا یک قدم جلو تر باشم . .. حس خوبی نداشت ولی سعی کرد که بر این حسش غلبه کنه .... دوست داشت اون فیلم سکسی شب قبلو بذاره تا با اون بیشتر تحریک شه و حس بدکمتری بهش دست بده ... سیامک جین کشی پونه رو پایین کشید .. باسن پونه و شورت فانتزی او بی اندازه این پسرو حشری کرده بود ... خواست پونه رو بغلش کنه و ببره به اتاق خواب اما زن مانعش شد و گفت نه .. همین جا همین جا خوبه .. سیامک هم شلوارشو کشید پایین . باورش نمی شد که این قدر سریع تونسته باشه تا این جا اومده باشه .... پونه یه نگاهی به پشت سرش انداخت . سیامکو خیلی خواستنی و خوش تیپ دید .. غرق هوس شده بود . با این که دوست داشت تسلیمش شه ولی برای لحظاتی به این فکر افتاد که سختشه و نمی تونه . سیستمش با این شرایط ساز کار نیست . سیامک کیرشو از کناره های شورت پونه به کسش رسونده بود .. دستاشو رو سینه های زن قرار داده بود . قلب پونه به شدت می تپید ... داغ شده بود . سیامک رفت با یه حرکت دیگه کیرشو بکنه تا ته کس پونه ولی زن خودشو کنار کشید ... با کف دستش پسرو پسش زد ... سیامک تعجب کرد ... ولی با پونه همراهی کرد .. در آغوشش کشید لباشو رو لباش گذاشت ... بازم زن دست و پا می زد ..
    -نه ..نمی خوام ..حالا نه خواهش می کنم .. باشه بعد .. یه روز دیگه ... نکن جیغ می کشم ... بهت قول میدم .. دفعه دیگه ... نههههههه .. الان نهههههههه ....
    سیامک گفت باشه هر چی تو بگی ...
    ولی سر کیرشو گذاشت لای کون و شکاف کون پونه و آبشو خالی کرد و رفت ... اون احساس لذت و آرامش می کرد ولی پونه احساس شرم و سنگینی هوسو داشت . از یک طرف ناراحت بود که چرا این کارو کرده و خودشو تا مرز تسلیم کشونده و از طرف دیگه این ناراحتی رو هم داشت که چرا سیامکو تا این جا آورده و اجازه نداده که اون کیرشو بکنه توی کسش ...
    رفت جلوی آینه یه نگاهش به چشای خیسش بود و یه نگاهش به کس خیس و کف دستشو رو چاک کونش می کشید و بقیه آب کیر سیامکو پاک می کرد . باید می رفت به حمام .... تلفن زنگ خورد .. پرستو بود ..
    -یادت نره که امشب شام تو و پیمان خونه مایین ..
    -مگه فر داشب نبود ..
    -خانومی حواست پرته ها ... اگه دوست داشتی می تونی زود تر بیای ... خوشگل کن .. راحت باش .. راحت و تنگ و چسبون بپوش که پرویز خیلی خوشش میاد .. به پیمان خوش تیپ خودمون بگو که خیلی آقاست ..
    پونه گیج شده بود ... نمی دونست چی بگه ... یعنی واقعا اینا یه چیزایی توی سرشونه که اون سر در نمیاره ؟
    پونه : باشه حتما بهش میگم ... لعنتی .. چرا پسره رو فرستادم ؟ چرا خیانت کردم ؟ چرا اون فیلمو دیشب دیدم ؟ امشب چی میشه ؟ لعنتی ها چرا منو وارد این بازی می کنین ؟ ..... ادامه دارد ...

  6. #16
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۶

    پونه به این فکر می کرد که چیکار باید بکنه . چطور می تونه خودشو در مقابل یه مرد غریبه فانتزی نشون بده . تمام حسش رفته بود پیش سیامک .. و از طرفی حس می کرد که هنوز هیچی نشده از شوهرش پیشدستی کرده ...
    وقتی پیمان اومد خونه اونو خیلی پریشون دید ..
    -عزیزم چی شده پونه جون ..
    -هیچی پرستو زنگ زده که یادت نره دعوتی امشبو و تو اگه می تونی زود تر بیا . منم گفتم باشه . البته قبلا هم قرار بود بریم . ولی نمی دونم چیکار کنم .
    -چی رو چیکار کنی اونا که غریبه نیستن .
    - نمی دونم چه لباسی بپوشم که مناسب این دور هم نشینی باشه ..
    -هر چی دلت خواست می تونی تنت کنی .. حتی تنگ و چسبون ...
    -یعنی تو ناراحت نمیشی ؟ سخت نمی گیری و حسادت نمی کنی ؟ یادم میاد یه وقتایی برات مهم بود و با هام دعوا میفتادی سر این موضوع .. حتی از این که روسریم رفته بود عقب و یه عده از پسر پر رو های هیز داشتن چش چرونی می کردن خیلی ناراحت بودی و راستش منم خیلی خوشحال می شدم که تو رو این جوری غیرتی می دیدم ..
    -عزیزم هنوزم هستم . باید دید که آدم با چه کسایی نشست و بر خاست داره . فر هنگ طرفو باید ببینه . تو خودت میگی بچه پرروی پر توقع بی فر هنگ .. ولی پرویز و پرستو حسابشون جداست . از طرفی اگه زن و مرد همو درک کنند و به هم سخت نگیرن راحت تر می تونن با هم کنار اومده و سر هیچ و پوچ با هم کلنجار نرن . خوشبختی و رفاه واقعی یک زن و شوهر در اینه که به یک تفاهم و درک متقابلی برسند که با حسادتها و سختگیریهای بیجا زندگی رو واسه هم زهر نکنن . تو می تونی لباسای بدن نما و چسبون و بلوز یقه باز و هر چی دوست داشتی بپوشی .. راحت باش عزیزم .
    - نمی دونم ... باید دید پرستو چه جوری می پوشه ... نمی دونم ..
    -تا اون جا که می دونم اونم به خودش سخت نمی گیره و شوهرش و اون خیلی وقته که این مسائلو حلش کردن .
    -تو اینو از کجا می دونی .
    -من و پرویز که تو مهمونی چند شب پیش با هم حرف می زدیم متوجه این مسائل شدم -برات خیلی اهمیت داره ؟ ..
    -ببین پونه من اگه جات بودم یه چند ساعت زود تر می رفتم خونه پرستو ... اون اتفاقا می تونه به موهات مدل هم بده . آرایشگر قهاری هم هست .. ولی خب کار نمی کنه . نیاز نداره . می تونین با هم هماهنگی کنین . اون شوهرشو بیشتر می شناسه ..
    پونه : یعنی تمام فکر و ذکر ما واسه رفتن به این مهمونی باید همین باشه که چی بپوشیم و چی نپوشیم ؟
    پیمان : از دستت دارم دیوونه میشم زن . من که این قدر حساسیت ندارم . تو داری حساسیت نشون میدی .
    پونه اوایل بعد از ظهر با چند تا از لباساش رفت پیش پرستو ... پرستو از دیدنش خیلی خوشحال شد ...
    -ببینم به خواب بعد از ظهر که عادت نداری ..
    -نه .. می تونم بخوابم ولی عادت ندارم ...
    -بیا خودم خوشگلت کنم ...
    از اون جایی که پرستو عشق پیمان بود و می دونست سلیقه اونو زیاد واسش سخت نبود که چی بپوشه و با چه فرم و حالتی در مهمونی چهار نفره شون باشه ولی با این حال واسه این که ذهن پونه رو آماده کنه و از طرفی اون مشکوک نشه و به صورت طبیعی در فضای سکس ضربدری قرارر بگیره گفت خب پیمان جون از چه مدل مویی خوشش میاد یا لباسی .. ببینم تو چه لباسایی با خودت آوردی ... .. این بلوز جیگری یقه باز خیلی بهت میاد .. جین آبی هم خوبه .. ولی پرویز از ساپورت بیشتر خوشش میاد . نرم و نازک و کیپ .. طوری که تمام زوایای باسنو نشون بده . یه هیجان خاصی درش به وجود میاره . بد جوری تحریکش می کنه ..
    چشای پونه گرد شده بود ... انتظار نداشت که همون اول کار و هیچی نشده پرستو این قدر صریح بخواد از این مسائل حرف بزنه ... ولی یه لحظه فکرش رفت پیش سیامک .. این که چه جوری تا یک قدمی این پیش رفته بود که کیرشو توی بدنش حس کنه ... اما نتونست ...
    پرستو حالت منگی پونه رو دید .. اون فکر نمی کرد که ذهن زن رفته باشه پیش پسر همسایه . فقط همینو حس می کرد که می تونه پونه رو تحریکش کنه و اون این آمادگی رو داره که بتونه در این سکس ضربدری شرکت کنه ...
    پونه : پرستو هدفت چیه ..
    پرستو : چه هدفی ! می خوایم دور هم خوش باشیم . دیگه این سنت های مسخره رو که این جوری بپوش و اون جوری نپوش زن تحریک میشه .. مرد تحریک میشه رو بذاریم کنار ..ما که در عصر حجر زندگی نمی کنیم . تازه اون موقع هم فکر نکنم حجابی در کار بوده باشه . ... ادامه دارد ...

  7. #17
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۷

    گوشی پرستو زنگ می خورد .. پیمان بود ...
    پرستو : پونه جون یه دقیقه اجازه میدی .. پرویز یه کار خصوصی با هام داره ...
    پونه با تعجب نگاش می کرد ... پرستو رفت به اتاق بغلی و صداشو آورد پایین تر ..
    پیمان : ببینم چیکارش کردی ..
    -چقدر تو عجولی ! هر کاری هم که بکنم تا وقتی که وارد میدون عمل نشدیم نمیشه کاریش کرد . فقط من و تو و پرویز باید هماهنگ شیم .. من و تو زود تر دست به کار شیم ..
    -پرویز ناراحت نشه ..
    -نه بابا . اون با من .. دیگه به اندازه کافی از بودن با من خسته شده . بد جوری هوس بدن زنتو داره عشق من . تو مال خودمی ...
    پیمان : حرصم نده پرستو! که با وجود عشقی که نسبت به هم داشتیم اینه وضع زندگی ما که من و تو به هم نرسیم و این جوری با هم باشیم . حالا که پس از سالها پیدا کردمت این جوری دارم حرص می خورم .
    -حرص نخور .. امشب چهار تایی مون با هم یه حالی می کنیم .
    -آره زن من بره زیر تن شوهرت . همونی که بین من و تو جدایی انداخت ..
    -تقصیر پرویز که نبود . اون چه می دونست من و تو یی هستیم که کار مون به این جا کشیده شده . فقط به خودم و خودت فکر کن . باور کن من لذتمو از تو می برم . تازه دارم حس می کنم که دارم زندگی می کنم . من با تو خوشبختم . امید وارم اینو درکش کنی .. ببین من برم .. فقط از بعضی کارای شما مردا مخصوصا تو یکی سر در نمیارم . از یه طرف میگی که زنت رو آماده کنم و از طرف دیگه میگی که از این که می خواد با پرویز باشه یه جوری میشی ..
    پیمان جوابی نداشت که بده ..
    -خب حالا چیکار می خوای بکنی ..
    - یه ساپورت مشکی شیک و خیلی چسبون و تک می خوام بکنم به پای زنت .. اگه بدونی چقدر تحریک آمیز میشه . تمام زوایای باسن زنت رو نشون میده اگه بدونی پرویز چقدر از این حالت خوشش میاد ...
    -یعنی تو واسه اون از این کارا می کردی ؟
    -نه .. دلش می خواست ولی من شلوارای معمولی تر می پوشیدم .
    پرستو متوجه شده بود که نباید با پیمان به این صورت حرف می زد .... به سمت پونه بر گشت ...
    -اوخخخخخخخ دختر با این شلوار چه ناز شدی ! در ضمن دگمه های جلوی بلوز جیگری رو باز کن که اون جوری جیگر جیگر میشی . خیلی ناز میشی . حیف اون سینه های سفت و توپر و خوشگلت نیست که قایمش می کنی ؟
    پونه : اصلا چه طوره تا یه حدی بندازمش بیرون که نوکش هم مشخص شه .
    پرستو : اگه این کارو می کردی که خیلی با حال می شد . می رسیم به جایی که اون کارو هم انجام بدیم . خودت رو جلوی آینه ببین .. حرف نداری ... اگه توی یه مهمونی با این ترکیب بری جلوی مردا جلوی شلوار همه شون ورم می کنه ..
    -واااااااا خاک عالم .. ما رو با زنای اون کاره یکی کردی ؟
    -چی داری میگی .. من مثال آوردم . خواستم بگم این همون تیپیه که پرویز ازش خوشش میاد ... سینه هاتم که حرف نداره .. آها .. روژ قرمزتو یه خورده براق تر در نظر بگیر ..
    -میگم پرستو جان اون جوری که معلومه شبو باید این جا بخوابیم ..
    پرستو : آفرین به تو دختر خوب و با هوش . نه تنها توی خونه ما می خوابیم بلکه توی یه اتاق همه با هم می خوابیم - وای شوخی نکن .. این جور حرف زدنات منو می لرزونه ... فکر کنم باید خیلی دوستانه بخوابیم ..
    -آره اتفاقا خیای هم دوستانه میشه ...
    پرستو به شدت می خندید ... و پونه به این فکر می کرد که راستی راستی اون سه نفر دارن به هدفشون می رسند . هر چند هنوز از کار شوهرش سر در نیاورده بود که چگونه و از کی این افکار افتاده بود به سرش . بالاخره چهار تایی شون کنار هم قرار گرفتند . پونه با این که در رابطه با پسر همسایه سیامک پیشرفتهایی داشت ولی هنوز سختش بود از این که با این تر کیب کنار پرویز قرار می گرفت . اما پرستو و پیمان تا می تونستن با هم گپ می زدند و می خندیدند . چاک بلور پرستو تا به حدی بود که نیمی از سینه های درشتشو مینداخت بیرون ... پرویز با لذت به ساپورت و باسن بر جسته زیر ساپورت مشکی و بسیار کیپ پونه توجه داشت . تصورشو می کرد که اونو چند بار پشت هم به طرف بالا و پایین می کشه . به وقت خوردن شام دل تو دل کسی نبود .. البته پیمان و پرستو که خیلی راحت با مسئله بر خورد می کردند و پیمان تنها در رابطه با زنش کمی سختش بود و هنوز باورش نمی شد که زنش باید با پرویز سکس کنه . ساعتی بعد پرستو گفت اگه خوابتون گرفت بگین ..
    پیمان : مثلا من خوابم گرفت چیکار کنیم ؟
    پرستو : منم خوابم میاد دیگه ... ما بریم بخوابیم این دو تا فیلمشونو ببینن خیلی محوش شدن ..... ادامه دارد ...

  8. #18
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۸

    پیمان و پرستو رفتن که بخوابن ... پونه و پرویز توی هال نشستند .. پونه با تعجب به این فکر می کرد که چطور شد که شوهرش و پرستو رفتن تو اتاق تا کنار هم بخوابن . یعنی راستی راستی می خوان کاری بکنن ؟ پرویز هم که خیالش نبود و به تنها چیزی که فکر می کرد این بود که زود تر پونه رو بیاره توی خط . .. . فیلم رسیده بود به جایی که زن متاهل با دوست پسرش خلوت کرده بود .. پونه با این که سختش نبود کنار پرویز از این فیلمها ببینه و با توجه به بر خورد و رابطه ای که با سیامک داشت تا حدودی تونسته بود این کنار هم نشینی رو حلش کنه ولی برای حفظ سیاست گفت من تعجب می کنم از کار بعضی از زنا که چطور زندگی خودشونو این طور به بازی می گیرن ..
    پرویز : تعجب نداره . اتفاقا من از شنیدن این حرف شما تعجب می کنم . چون به این صورت حرف زدن شما نوعی حمایت از مرداست . اگه دقت کرده باشید بیشتر , این مردا هستند که به زناشون خیانت می کنند و اونا رو حرص میدن و از طرفی میان از برابری حقوق زن و مرد حرف می زنند .. اگه واقعا این برابری وجود داره پس زنا هم باید کاری بکنن .
    پونه : ولی در این فیلم من که تا حالا ندیدم مرد خیانتی بکنه ..
    پرویز : اما در ذات تمام مردا این وجود داره که بخوان با زنی غیر از همسرشون باشن ..
    پونه : منظورت فقط صحبت کردنه ؟
    پرویز : نه .. همه کار .. دیگه اونو فعلا نمیشه بازش کرد .. یعنی شما هم از ما مردا حمایت می کنین ؟
    پونه بازم فکرش رفته بود پیش سیامک .. که چی شد که از دسش گریخت .. اگه برای یکی دو دقیقه ادامه می داد بی شک کیر اون پسر تا به انتهای کسش رفته بود .. الان این جا رو چیکار کنه . بازم دچار شرم خاصی شده بود . حالا پیمان و پرستو چیکار می کنن . یعنی راستی راستی اونا برای کاری رفتن پیش هم خوابیدن ؟ پیمان عادت نداشت قبل از نیمه شب بخوابه . و خیلی کم پیش میومد ... تازه الان هم خسته و خواب آلود نشون نمی داد . حسادت زنونه اون گل کرده بود که بره ببینه چه خبره . ولی از پرویز خجالت می کشید ... می خواست از اونم بپرسه که ایرادی نداشته که پیمان و پرستو بدون اونا رفتند که بخوابن بازم روش نمی شد ..
    فیلم رسیده بود به قسمتی که پسر در حال بر هنه کردن اون زن متاهل بود ... یه لحظه پونه یه لرزش خاصی رو در خودش حس کرد که سعی کرد بر خودش مسلط شه . بی اختیار یاد سیامک افتاد . اگه من به اون اجازه می دادم که تا آخر کارشو پیش ببره شاید امشب راحت تر بودم .. ولی حالا امشبه رو باید کاری کنم که این بار سیامکو دیدم راحت تر باشم .. نههههههه .. من نمی تونم . نمی تونم با هیشکدومشون باشم . امکان نداره پیمان بخواد غیر من با زن دیگه ای باشه . همه اینا یک شوخیه .. شاید اونا صمیمانه رفتند تا کنار هم بخوابند ....
    پرویز : البته این موضوعی رو که الان می خوام بگم خیلی وقته توی کشور های پیشرفته امریکایی و اروپایی و تا حدودی هم در کشور های شرق دور رایجه و تو ایران خودمون میره که چشمه هایی از اونو ببینیم . مخالفان و موافقانی داره که هر کدوم دلایل خاص خودشونو دارن .
    پونه : منظور شما روابط ضربدریه ؟
    پرویز : آفرین شما از کجا می دونین که من می خواستم در این مورد حرف بزنم ؟
    -از بس این روزا پرستو در موردش با من حرف زد و پیمان هم یه اشاره هایی کرد . نمی دونم برام سخته که بخوام در این مورد با شما حرف بزنم ..
    راستی راستی پونه سختش بود ولی از اون جایی که زن و مرد فیلم کاملا بر هنه شده در حال سکس بودند و برای این که حواس پرویزو پرت کنه صحبتو به این جا کشونده بود .. دیگه پونه طوری حرص می خورد که اصلا حرفاش خیلی خودمونی و ساده شده بود ..
    -یعنی تو خیالت نیست که پرستو با یه مردی غیر از تو سر کنه ؟
    پرویز : شاید یه چند دقیقه ای سختم باشه ولی وقتی که می بیننم زن اون مرد هم در اختیار من قرار می گیره دیگه واسه چی سختم باشه . از طرفی با این کارمون می تونیم یه سری مسائلو بین خودمون حل کنیم . دیگه اون تمایلات و آتیشای خفته و زیر خاکستر وجودمون در غیاب هم روشن نمیشه و این نشون دهنده اوج صمیمیت و تفاهم و درک متقابله .
    و در اتاق خواب , پیمان و پرستو دو عاشق و معشوق قدیم که به این شکل همدیگه رو پیدا کرده کاملا بر هنه و در آغوش هم خفته بودن ..
    پیمان : به نظرت اونا الان دارن چیکار می کنن ؟
    پرستو : هیچی دارن حرف می زنن . مگه صدای اونا رو نمی شنوی ؟ فقط پرویز منتطر ماست .. که مشغول شیم .. بعد دست زنت رو بگیره و بیاره کنار در ما رو نشونمون بده .. این حساس ترین قسمت کاره ... پرویز نباید بذاره گه پونه مثلا بخواد بیاد سمت ما و شلوغش کنه .. همون جا باید ردیفش کنه ... ادامه دارد ...

  9. #19
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۱۹

    پیمان : زیاد حرف می زنیم . بهتره که من و تو هم به خودمون برسیم . اگه بدونی چقدر دلتنگ تو ام و هوس تو رو دارم .
    پرستو : منم تازه پیدات کردم . نمی تونم یک لحظه از تو غافل شم . وقتی که فکر می کنتم تو و پونه با همین خیلی حرص می خورم ...
    لبای پیمان و پرستو رو لبای هم قرار گرفتند .
    -جوووووووون ..یواشتر .. گازم بگیر .. آروم .. آروم ...
    پیمان : دلم می خواد پرویز بیاد داخل و ببینه که من چه جوری دارم تو رو می کنم . -ناراحت نباش اون که خودش حس می کنه من دارم این کارو می کنم . اون می دونه . الان هم میاد و تو رو می بینه . فقط من همش نگران تو هستم و این که تو می خوای چیکار کنی و چه جوری با این مسئله کنار بیای .
    پیمان : دیگه مجبورم یه جورایی بسازم . راهی جز این ندارم .
    پرستو : این جوری حرف نزن که من حسودیم میشه اون وقت فکر می کنم که برای تو اهمیتی ندارم .. بیا .. بیا حالا همه جامو بخور . از وقتی که ما با هم سکس کردیم و تو رو پیدا کردم حس می کنم که اصلا دوست ندارم توی خونه پرویز زندگی کنم . دوست دارم همیشه زندگی بی درد سری داشته باشم از بچه هم خوشم نمیاد . اگرم بچه ای می داشتم دوست داشتم که باباش تو باشی ..
    پیمان گوشاشو تیز کرده بود تا ببینه می تونه صدای پرویز و پونه رو بشنوه یا نه ... در حالی که به خوبی می دونست که این پرویز و پونه هستند که باید نگران اونا باشن . چون اونا و پرستو واسه دراز کشیدن رفته بودند . پرستو آروم آروم شروع کرد به دستمالی کیر پیمان ..
    -اوووووووهههههههه چقدر کلفت شده عزیزم ... .
    چند لحظه ای شروع کرد به ساک زدن کیر .. بعد در حالی که کیر پیمانو گرفته بود توی دستش لاپاشو باز کرد . سر کیر پیمانو به شکاف و مغز کسش می مالوند .
    -ببین چقدر زود برات خیس کرده ! چقدر تو آرومش می کنی ... بکنش تو .. می خوام آبتو توش خالی کنی . جووووووووون چقدر کیف داره .
    پرستو یه حرکت رو به بالا انجام داد .. کیر پیمانو تا نیمه فرستاد توی کسش .. از این جا به بعد صداشو بالاتر برد .... پونه قلبش لرزید .... پرویز کیف می کرد از این که داره صدای زنشو می شنوه و این علامتی بود که داره موفق میشه واسه این که بتونه خیلی راحت تر کارش پیش بره پونه یکه خورده بود . با این که شاید پیش بینی همچین حالتی رو می کرد ولی تصورشو نداشت که این قدر زود و در این شرایط اونم در وضعیتی که کنار پرویزه صدای سکس اونا رو بشنوه . تمام بدنش می لرزید .. پرستو هم بدون این که اونا رو ببینه همچنان ادامه می داد
    پرستو : آخخخخخخخخ چقدر کیرت درشته ..تو هم بگو .. بگو که با کس ناز من داری حال می کنی .
    پونه با این که مثل سابق خجالتی نبود ولی برای لحظاتی خجالت کشید ..
    پرویز : بالاخره شروع کردند . خیلی لفتش دادن ..
    پونه : چی ؟ !
    -پرویز : بریم ببینیم چه خبره ! ..
    اون طوری خونسرد حرف می زد که از این خونسردی, پونه جوش آورده بود . پرویز طوری رفتار می کرد که انگار نه انگار اتفاقی افتاده ... یه نیرویی پونه رو به دنبال پرویز کشوند .. دو تایی شون گوشه در شاهد سکس پیمان و پرستو بودند ..
    -عجب هیجانی داره . خیلی با حال دارن با هم حال می کنن ...
    پونه : اون داره با زنت سکس می کنه و تو ساکتی ؟
    -چیکار کنم . چیزی که عوض داره گله نداره ..
    پونه اینو شنید و به روش نیاورد . اون دو نفر بی اعتناء مشغول بودند . پونه وقتی کیر کلفت شوهرش رو می دید که در یه استیل سگی وارد کس پرستو میشه یه جوری شده بود . تازه داشت باورش می شد که راستی راستی وارد یک بازی واقعی شده که خودش می تونه و باید که یکی از بازیگرای اون باشه .
    پرستو : آخخخخخخخخ اگه بدونین حال کردن با یه مردی غیر از شوهر چه حالی به آدم میده ..پونه ! پرویز! شما دو نفر چرا بیکار وایسادین ؟ پرویز جونم ! شوهر عزیزم ! تو چرا داری ما رو نگاه می کنی ؟.. پونه ! تو یه چیزی بهش بگو .. خیلی باید ببخشی که شوهر تو رو گرفتم .. حالا عیبی نداره . تو و پرویز می تونین با هم خوش باشین ...
    پونه هم خوشش اومده بود و هم خشمگین بود . برای لحظاتی پسر همسایه رو تصور کرد که داره لختش می کنه .. یه حس خاصی هم داشت . یه بر آمدگی رو , روی باسنش حس می کرد . پرویز به آرومی و از پشت اونو بغلش زده بود و تا پونه بخواد اعتراضی کنه دستشو گذاشت رو سینه های پونه و آروم آروم رفت پایین تر .. پونه : نهههههه نکن .. نههههههه خواهش می کنم .. ادامه دارد ...

  10. #20
    از عشــــــــــــــــــــق تـــــا ضـــــربـــــــــــــــــ ـــدری ۲۰

    پیمان صدای زنشو می شنید .. خیلی حساس شده بود . و پرستو هم کاملا متوجه این حساسیت اون شده بود و نمی خواست که اون در این مورد عذاب بکشه ... پرستو خیلی آروم زیر گوش پیمان گفت
    -مگه تو همینو نمی خوستی که زنت بیاد طرف ما و گروه ما . حالا پرویز داره اونو میاره توی خط . مگه منو دوست نداری ؟ مگه منو نمی خوای ؟ من که دوستت دارم و می خوام . من که می خوام همیشه باهات باشم . دوستت دارم . اصلا به اونش فکر نکن ..
    ولی پیمان دلش مثل سیر و سر که می جوشید . اون انتظار اینو نداشت که زنشو در این شرایط حس کنه . می دونست به همچین وضعیتی می رسه ولی آمادگی این لحظاتو نداشت .
    پرستو دستاشو دور گردن پیمان حلقه زده طوری اونو به طرف خودش کشونده بود که پشت به اون دو نفر قرار داشته باشه نتونه همسرشو ببینه و از پشت سر پیمان هم یه دستی برای اونا تکون داد که یعنی پرویز جان زود تر کار پونه رو بساز که اگه این کار به عقب بیفته هر لحظه امکان خراب شدن شرایط هست .
    و پرویز سریع تر از اون چه که پونه فکر می کرد دست به کار شد و اونو بر هنه اش کرد . ..
    اون قدر سریع این کارو انجام داد که پرستو وقتی برای دقیقه ای بعد سرشو بر گردوند دید که هر دو شون کاملا بر هنه ان تعجب کرده بود .. پرویز هم طوری رفتار می کرد که انگار برای سکس و عشقبازی با پونه فوق العاده هیجان داره . اون بالاخره حس می کرد که داره به مقصد و مقصود می رسه ...
    -جوووووووووووون .. چه بدنی داری پونه ! بازکن اون لاپاتو .. بازش کن ! من منتظرم .
    پرویز دیگه پریشان احوال شده بود . خودشو کمی جلو کشید و کیرشو نشون پونه داد. با حرص کیرشو جلو چشای زن گرفته بود .
    -نگاه کن می بینی کلفتی اونو ؟ چه تیزه ؟
    اون طرف که پرستو خودشو به پیمان چسبونده کاملا قفل کرده بود ومی خواست با یک تیر دو نشون بزنه .
    -پرویز خان ! کیر پیمان خیلی با حال تر از کیر توست ... جون میده به آدم . همین طور داره منو حرکتم میده .
    اینو گفت و یک بار دیگه لباشو به لبای پیمان چسبوند ..
    پرویز هم معطل نکرد . طوری دستپاچه نشون می داد که انگار پونه می خواد از دستش در ره .. کیرشوبه طرف کس نشونه رفت و می خواست کسشو بکنه ولی همچین به سمت حفره های شیار باسن اون فشار داد که واسه یه لحظه پونه از درد به خود پیچید و جیغش در اومد ..
    -چیکار داری می کنی ... .
    پرستو که حواسش متوجه اونا بود گفت ... آهای شوهر ناشی و دست و پا چلفتی من ! ومثل این که بازم دستپاچه شدی و از بس عجله داشتی روی یه سوراخ دیگه فشار آوردی ..
    و پیمان بد جوری حرص می خورد .. هم این که زنش زیر کیر رقیبش دست و پا می زد و هم این که با این آخرین عبارت پرستو به این فکر فرو رفته بود که شوهره همچین سوتی هایی رو در مورد اونم داده ...
    کف دست پرویز رفته بود روی کس پونه . زن مثل حالتی که سیامک تازه بهش دست زده بود احساس غریبی می کرد . اما حرکات انگشتای دست پرویز روی کس اون آروم آروم کسشو خیس و خیس تر می کرد . دیگه این جا رو نمی تونست در ره . به یاد سیامک پسر همسایه افتاده بود که چه جوری کیرشو به کس اون مالونده بود و در آخرین لحظه پونه از دستش در رفته بود . با این که در اوج نیاز بود اما حالا می تونست راحت تر به اون فکر کنه . به شوهرش نگاه کرد به وسط بدن پیمان و پرستو که به هم چسبیده بود و نه کس پرستو مشخص بود و نه کیر شوهرش .خیره به بدنهای برهنه شوهرش و پرستو نگاه می کرد و به پسر همسایه هم فکر می کرد ... لحظاتی بعد به جای انگشتای باریک یه تیکه گوشت داغ و کلفت رو روی شکاف کسش حس کرد و تا بیاد تصور کنه حالت کیر پرویز و حس لذت رو, حرکتشو توی تنش احساس می کرد ...
    لباشو به آرومی گاز می گرفت . هنوز از شوهرش خجالت می کشید .. اما لحظه به لحظه یه حس گستاخی بیشتری به اون دست می داد . وقتی هم که در یک صحنه دید که پیمان خودشو کمی عقب کشید تا در حرکت بعدی با سرعت بیشتری پرستو رو بکنه و این کارو هم انجام داد دیگه کاملا با یه حس آروم و آشنا خودشو تسلیم پرویز کرد . پرویز بالاخره به آرزوش رسیده بود .. یه احساس داغ اونو به طرف جلو حرکت می داد . ولذتش وقتی به اوج رسید که پونه از پشت خودشو به بدن اونم می مالوند . حالا پونه به این فکر می کرد که می تونه خیلی راحت تر از قبل خودشو با شرایط موجود وفق بده . و بهتر و بی دغدغه تر می تونه خودشو تسلیم سیامک کنه .
    و پیمان صدای ناله ها و آه کشیدنهای همسرشو می شنید .. دیگه دونسته بود که زنشم داره لذت می بره . .... ادامه دارد ...

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •