صفحه 3 از 15 نخستنخست 123456789101112131415 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 21 به 30 از 145

موضوع: تک داستان های khabat1979

  1. #21
    یاد دادن جای قلب به خاله گلی



    سلام من بنیامینم و 21 سالمه،میخوام داستان سکس من با خالمو بگم،اینم واسه اونایی که میگن جغی بگم که اره من جغ میزنم سکس هم میکنم.من قدم 178 و وزنمم 65 و تغریبا سبزه روشنم و دانشجو معماری.از خالمم بگم که 36 سالش و قدش متوسط و هیکلش گوشتی و پوست سفید و موهای طلایی،از بچگی بلوند بود. تیپشم اینطوره که بیرون که میره ارایش ملایم میکنه،مانتو کوتاه چسبون میپوشه اونم همه نوع و به مد روز. ثاپورتم میپوشه میشه کس به تمام عیار.

    داستان از اونجایی شروع میشه که خالم عید امسال یعنی 93 با پسر کوچیکشو مادربزرگم اومدن خونمون.ما تهرانیم و اونا تبریز.خالم یه پسر همسنم داره و یه پسر کوچیک 11 ساله که خیلی تخس.اونسال خودش با پسرش فقط اومدن و مادرش که مادربزرگ منه.هیچ دیگه طبق همه عیدا ما رفتیم مسافرت همه دسته جمعی و خوش گذشتو بعد یه هفته باز همه برگشتیم خونه ما.راستی ما خانواده سه نفره داریم.منو مامانمو داداشم.یه روز تو همین روزای عید مامانم گفت که بریم پارک شاممونم ببریم اونجا بخوریم.ولی خالم آب به آب شده بود و سرما خورده بود گفت که نمیتونم خودتون برید.منم گفتم حال ندارم بیام میمونم پیش خاله گلی.اسم خالم گلی.اوناهم قبول کردنو یه ماشین گرفتنو رفتن.خالمم رفت تو اتاق روی تختم دراز کشید منم داشت به دوستدخترم اس میدادم.که خالم صدام کردم گفت بیا کارت دارم،منم پاشدم رفتم تو اتاق که خالم گفت چند وقت انگار سینم درد میکنه ولی فکر کنم قلبمه،که بش گفتم سمت چپ یا راست سینت که با دست اشاره کرد که سمت چپ.منم گفتم خو شاید قلبته میرفتی به دکتر میگفتی،که گفت اخه نمیدونم قلبم دقیق کجاست و ازم خواست برم نشونش بدم کجا.که بش گفتم خو نمیشه که خاله،گفت چرا نمیشه ،بعد با پرویی گفت بیا بگو دیگه.اینم بگم خالم از اونایی هست که هرجا کارش گیر باشه با عشوه و شاید کونو کس دادن کارشو راه میندازه! منم رفتم کنارش رو تخت نشستم بش گفتم از رو لباس که نمیشه اونم سریع بلوزشو دراورد و با سوتین موند.راستی بگم خالم یه بلوز یقه باز ابی با شلوار چسبون سفید پوشیده بود.سینه عاشو که دیدم زیر سوتین یهو شق کردم و از موقعیت سواستفاده کردم بش گفتم خاله اونم دربیار که درست نشونت بدم،اونم گفت تو که خجالت میکشیدی چیشد الان،بش گفتم مگه نمیخوای بگم بهت قلبت کجاست!خالمم پروتر من سوتینشو باز کردو سینه های سفیدش افتاد بیرون،گنده وو نرم بودن.بدنشم که سفید،دیگه داشتم میپوکیدم که سینشو گرفتم بلند کردم یکم بش گفتم قلبت اینجاست.اونم گفت اها پس قلبم درد نمیکنه،دید من حواسم جای دیگست گفت هوووی کجایی!بعد دید کیرم شده برج میلاد،گفت ها رومن شق کردی!گفتم به نظرت میخوای شق نکنم با این وضعت،گفت مگه چمه بش گفتم هیچ فقط بالاتنت لخت الان،گفت اشکال نداره توهم ببین،بش گفتم مگه کی دیده دیگه؟گفت خیلیا،بش گفتم یعنی دوست پسر داری خاله؟گفت نه ولی بعضی جاها بدنم به درد میخوره دیگه!!!با این حرفش جراتم بیشتر شد و بش گفتم خاله میزاری یکم با سینه هات ور برم ؟گفت ا دیگه چی میخوای! بش گفتم هیچ دیگه گفت باشه ففط کار اضافه نکنی،منم با دستم باشون ور میرفتم یه دستمم رو کیرم بود،بعد یه چند دقیقه که اونم حشری شده بود گفت،شلوارنو دربیار ببینم این کیرت چه جوریاست اینهمه باش ور رفتی،منم سریع لباسامو همه کندم،وکیرم یهو زد بیرون خورد تو صورت خاله گلی!گفت هوووی چته هولی،بعد کیرمو گرفتو خوابوندم روتخت خودشم صنشست بین پاهامو کیرمو کرد تو دهنشو ساک میزد،هه لیسش میزم مکش میزد طوری که جونم میومد تو دهنم،با تخمام بازی میکرد و لیسشون میزد اونقدر اینکارارو کرد تا ابم اومدو همشو خوردو تا قطره اخرشو مکید،بعد بهم گفت حالا نوبت تو،من که بیحال شده بودم،به زور بلند شدم اونم خوبید به کمر پاهاشم باز کرد منم سرمو گذاشتم لای پاهاشو اون کس صورتی گوشتیشو لیسیدمو لیسیدمو لیسیدم زبونمو میکردم توش تا جایی که میتونستم،میمکیدمش و همینطور با زبونم باش بازی میکردم،چه حالی میداد کیرم باز بلند شده بود،بعد رفتم بالا و لباشو گذاشتم تو دهنم،با ولع لباشو میخوردم،اونم میخورد.انگار داشتم هلو میخوردم،اینقدر مک زدم که گفت بسه خو موردم!بعد رفتم سراغ گردنشو همشو لیسیدم،رفتم پایینترو سینشو پستوناشو میلیسیدم،یه دستم رو پستون چپش زبونمم رو راستیه،نوکشونو گاز میگرفتمو اون جیغش میرفت هوا،نافشو میلیسیدم شکمش،باز رفتم سراغ کسش ولی با کیر شق شدم.که یهوو گفت میخوای چیکار کنی؟ بش گفتم دارم میمیرم دیگه میخوام بزارم داخل! گفت یعنی خالتو میخوای بکنی!!! بش گفتم ضدحال نزن دیگه،گفت به شرطی که هیشکی نفهمه ها! بش گفتم باش بابا موردم بکنم یا نه،با چشاش گفت بکن.منم اول با کیرم رو کسش بازی بازی کردم بعد یهو کردمش داخل،اینقدر محکم کردم که تا ته رفت داخل،جیغ میزد عین زن حامله،کیرم 16 سانت ولی کلفت.کسشم نه تنگ بود نه گشاد.من دیگه تلمپه زدنو شروع کردم اروم جلو عقب میکردم،که دیگه ناله دوتامون بلند شدو اون داد زد روم گفت تند تند بکن خو،منم اینقدر تند تند کردمش که انگار کیرم داشت میکند.چون بار دوم بود ابم دیر میومد،هرچقدر جلو عقب کردم فایده نداشت،بعد گفتم خاله از کون میخوام،که گفت فقط مثل کس یهو نزاری داخل پاره شم.گفتم چشم.حالت سگی شدو کونشو داد بالا،کونش قمبل شده بود سفید بود عین برف،دور سوراخش قرمز بود من اول یه توف زدم بعد اروم گذاشتم تو کونش اول نرفت داخل بعد درش اوردم باز کردم داخل جا باز کرد ولی کم،هه اینکار کردم که تا ته رفت،تو این مدتم خالم فقط داد میزد،اخرش رفت تا ته ولی کیرم داشت منفجر میشد از بس تنگ بود،دیگه جلو عقبو شروع کردم نمیدونید چه حالی میداد انگار تو فضا بودم اونم جیغو دادو نالش باهم قاطی شده بود،بعد خوابوندمش به پهلو و خودمم پشتش خوابیدم هنوز کیرم تو کونش بود حالتمون که درست شد باز شروع کردم به کردنش،دستم رو پستونش بودو فشار میدادم،اونم هه میگفت بکککککککککککن تندتر بککککککککن،منم تحریک میشدمو تندتر میکردم.تا اینکه حس کردم ابم میخواد بیاد،بش گفتم چیکارش کنم؟ گفت بریز تو کونم،منم خالیش کردم همونجا بعد کیرمو دراوردم که اب منی داشت از کونش میریخت بیرون،بعد خودش سرشو اورد پایینو کیرمو اینقدر مک زد تا قطره اخرشو خورد.بعدا گفت تو این مدت سه بار ارضا شده خودش،بعد یه نیم ساعت رو هم دراز کشیدیم.بعد دیدیم ملافه کثیف شده بود هم ابد کسش روش ریخته بود هم یکم از اب کیرم که از کونش زد بیرون.خالم دید اینطور ملافه رو جمع کرد انداخت تو لباسشویی شستشو تو همون لباسشویی خشکش کرد بعد گذاشتش جلو پنکه که بعدش پهنش کرد.بعد داشت میرف حموم بش گفتم بیام بات حموم؟ گفت نه بابا رو دل نکنی پدرسوخته!!! که خودش رفت حمومو منم لباسامو پوشیدم گفتم بعدش برم حموم که دیگه وقت نشدو مامانم اینا اومدن.اونم که قبلش از حموم اومده بود بیرون.وضعمون عادی بود ولی با اس راجب سکسمون حرف میزدیمو دیگه انگار اون دوستدخترم بود

  2. #22
    از دوستان کسی در مورد داستان ها نظری نداره

  3. #23
    مراسم ختم مادربزرگ و کون دختر خاله
    من امیر هستم و 25 سالمه و تا حالا رابطههای سکسی نسبتا زیادی داشتم. با همکلاسیهای دانشگاه، یکی از همسایهها و چندتا از فامیلها ولی این یکی با بقیه فرق داره و خودم خیلی دوستش دارم و امیدوارم که شما هم لذت ببرید.
    همه فامیل به چشم یه پسر پاک و دوست داشتنی بهم نگاه میکنن و یه احترام خاصی واسم قائل هستند. که همین موضوع هم باعث شده که همه بهم اعتماد کنند و منم در بعضی موارد از این اعتماد نهایت استفاده رو کردم و با خاله و دختر خاله و دختر دایی و یکی از عمههام رابطه برقرار کردم و حسابی باهم حال میکنیم، ولی هیچ کدوم خبر ندارن که با بقیه فامیل سکس دارم.
    یکی از دختر خالههام اسمش مریمه و 32 سالشه و حدودا 10 ساله که ازدواج کرده. اینم بگم که با شوهرش باهم دوست بودن و اون زمان من از دوستیشون خبر داشتم و به همین دلیل با شوهرش خیلی صمیمیام و همیشه به شوخی همدیگرو انگشت میکنیم. این دو نفر حدود 7 سال بچه دار نشدن و بالاخره با کمک موسسه رویان یه بچه نصیبشون شد. شوهرش تاکسی داره و بنده خدا همیشه مشغول کاره و مریم هم به خاطر اخلاق خیلی خوبش از اول ازدواج با مادرشوهرش زندگی کرده و هیچ مشکلی هم ندارند. چند ساله که تو کف مریم بودم و همیشه به چشم یک کیس مناسب نگاهش میکردم. سینههای درشت و توپر و خوشفرم، کون تپل و ردیف، هیکلشم تقریبا یه کم چاق بود ولی بدجوری دل منو برده بود. همیشه یقه لباساش بازه و خط وسط سینهاش معلومه ولی شوهرش با لباس پوشیدنش مشکلی نداره. خلاصه چی بگم...؟
    همیشه سعی میکردم تو یه فرصت مناسب یه دستی بهش بکشم یا حرکتی انجام بدم که چندین بار موفق شدم به سینههاش دست بزنم و چند بار انگشتش کردم و کونشو لمس کردم. بعد از اینکه دیدم واقعا کارای من خیلی تابلو شده و مریم هم عکسالعملی نشون نمیده دیگه عزمم رو جزم کردم واسه بهرهبرداری از مریم جونم. تا اینکه 3 سال پیش موقعیت جور شد.
    مادر بزرگم(مادر مادرم) فوت کرد و مراسم ختم توی خونه ما برگزار شد. اون موقع هم توله مریم و سعید تازه به دنیا اومده بود. یه چند روزی همه فامیل خونه ما چتر بودن و حسابی پروار شدند. من چون به اتاقم و کتابهام خیلی حساسم از روز اول مراسم، در اتاق رو قفل کردم و فقط برای استراحت خودم بازش میکردم. بعد از پایان روز اول مراسم، چون یه سری از فامیلای آویزون همش پای تلفن بودن و سوء استفاده میکردن منم تلفن توی پذیرایی رو قطع کردم و گوشی رو برداشتم. روز دوم رسید و دوباره همه اومدن. نزدیکای ظهر بود که رفتم تو اتاقم که یه سر به ایمیلم بزنم و استراحت کنم و در رو از تو قفل کردم که کسی نیاد. صدای در اومد و فهمیدم که مریم خانمه. گفت اگه میشه بیام تو که به بچه شیر بدم و یه زنگ به سعید بزنم که واسه نهار بیاد اینجا. با کمال میل درو باز کردم و دوباره قفلش کردم. من روی تختم دراز کشیده بودم، گوشی تلفن اتاقم کنار تخت خوابمه. مریم اومد و گوشی و برداشت و لبه تخت نشست که صحبت کنه. پیرهن مشکی و شلوار مشکی پوشیده بود و کونش حسابی خودنمایی میکرد. منم که خواب از سرم پریده بود، به بغل خوابیدم طوری که کیرم چسبید به کمر و کون مریم. وقتی دیدم چیزی نمیگه پر رو شدم و دستمو انداختم روی رونش و بعد از 1 دقیقه بردم وسط پاهاش که یهو خودشو جمع کرد. داشتم خودمو بهش میمالیدم که پاشد و رفت گوشه اتاق نشست که بچه رو شیر بده. من که داشتم میمردم و لحظه شماری میکردم که سینهاش رو در بیاره. پیرهشنو بالا زد و دوتا قرص ماه از سوتین مشکی فضا رو نورانی کرد.
    متوجه شدم که زیر چشمی منو نگاه میکنه. گفتم خوش بحال نی نی که داره ممه میخوره. گفت خب توام بچه بودی خوردی، گفتم خب بچه بودم ولی الان بیشتر دلم میخواد. بعد از یه کم حرف زدن رفتم کنارش نشستم. بدون هیچ مقدمهای رفتم سر اصل مطلب. هرچه بادا باد... گفتم مریم حقیقتش چند ساله تو کفتم ، ازت خواش میکنم آرزو به دلم نذار. طبق معمول با خوشرویی گفت خودم متوجه شدم و فقط صبر کردم که ببینم کی جراتشو پیدا میکنی؟ گفتم یعنی میتونم ممه بخورم؟ گفت احمق جان ما الان عذا داریم، گفتم بابا بی خیال خدا رحمتش کنه. بعد از این حرف سرمو گذاشتم روی پاش و اون یکی سینهاش رو گرفتم و شروع کردم به میک زدن. وای... تا حالا شیر داغ تازه نخورده بودم، خیلی خوشمزه بود. در همین حال دستمو انداختم دور کمرش و بعد دستمو کردم تو شلوارش و کونشو مالیدم. نی نی هم خوابید و گذاشتمش روی تخت. شروع کردیم به لب خوردن، گوش و چشم و لب و زبان و همه جاشو لیس زدم و خوردم. با یک حرکت پیرهنشو درآوردم و بعد از یه کم خوردن گردنش، سوتینشو باز کردم. سایز سینهاش 95 و رنگ قهوهای نوکش دیوانه کننده بود. سرمو گذاشتم وسطش و با دستش اونا رو به سمت صورتم فشار میداد. با ولع تمام میخوردم و مریم هم حال میکرد. بعد شلوار و شرتشو درآوردم و یه ضد حال خوردم. مریم پریود بود و به همین دلیل نمیتونستم کسشو بخورم و بکنم و از طرفی وقت هم زیاد نداشتیم و باید زود تموم میشد. یه کم با دستم با کسش بازی کردم که حسابی حشری شد و گفت دیگه نوبت منه. سریع لخت شدم و کیرم که خیلی وقت بود انتظار میکشید به آرزوش رسید. احساس کردم کیرم داغ شده، تا به خودم اومدم دیدم کیرم تو دهن مریمه و داره خیلی حرفهای ساک میزنه. تو این حال یه بار آبم آومد و یه کمی توی دهن مریم ریخت و بقیهاش هم تو دستمال کاغذی. دوباره شروع کرد به خوردن که راست شه و بعد کیرمو گذاشتم لای پستوناش و حسابی حال میکردم. این کارو خیلی دوست دارم و همیشه یکی از مراحل اصلی سکسمه. گفتم مریم جونم بریم سر اصل مطلب؟ گفت چی؟ گفتم بکنم دیگه. گفت خب من پریودم، گفتم خب از عقب میکنم، جلو بمونه واسه بعد. یه کم نگران بود ولی بعد راضی شد. به حالت سجده رفت و کونشو بالا داد. منم مثل وحشیها فقط گفتم کیرمو خیس کن. با یه تف گنده سر کیرمو خیس کرد و بدون هیچ مقدمهای سرشو گذاشتم دم سوراخش. گفتم آمادهای؟ گفت آره ولی تورو خدا آروم. با یه فشار سرشو کردم تو سوراخ کونش. یه تکون خورد و یه کم ناله کرد. بعد از یک توقف کوتاه، آروم بقیهاش رو فرستادم تو و یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن. بعد ازجا باز کردن، به تدریج سرعت رو زیاد کردم. سینههاش رو گرفته بودم تو دستم و از پشت با سرعت تلمبه می زدم. مریم خیس عرق شده بود و خیلی آروم آه و ناله میکرد و یه تکون خورد و لرزید و ارضا شد. بعد از چند دقیقه گفتم داره میاد، چکارش کنم؟ گفت بریز تو کونم. همه آبمو خالی کردم تو کون نازش و بی حال شدم و چند دقیقه به همون حالت دراز کشیدم. بعد مریم پاشد و لباساشو پوشید و گفت دیگه برم بیرون. بعد از اینکه یه کم سرحال شد، به خودش عطر و اسپری زد که بوی عرقش نیاد. منم با بی حالی پاشدم و یه چیزی پوشیدم و در رو باز کردم. پشت در همدیگرو بوسیدیم و ازش تشکر کردم و قول کسش هم گرفتم و رفت بیرون. منم یه چرت زدم و رفتم دنبال کارهای مراسم.
    از اون موقع تا حالا چند بار تونستم با مریم حال کنم و بالاخره کس قشنگ و نازش رو به بهره برداری برسونم.
    اینم بگم که این مراسم ختم مادربزرگ خیلی واسه من خوب شد. چون شب بعدش هم موفق شدم با خالهام، مادر همین مریم یه حال اساسی بکنم. البته خاله رو نکردمش، فقط دستمالی کردم و ممه خوردمو و یه کم لاپایی رفتم. همیشه واسه مادربزرگ فاتحه میخونم و ازش تشکر میکنم که توی ختمش من با دختر و نوهاش حال کردم.
    اگه این خاطره رو دوست داشتید، داستان حال کردن با خاله هم مینویسم.

  4. #24
    دكتر جون

    اين ماجرا براي چند سال پيش است كه براتون تعريف ميكنم : چند وقت بود مشكل داشتم ( مريضي هاي زنونه ) خيلي اذيت ميشدم چند دفعه دكتر رفتم و كلي دارو مصرف كردم اما هيچ فايده اي نداشت بهترين دكترها به من معرفي ميشد و منم بهترين ويزيت و پول دارو رو ميدادم اما دريغ از يك ذره نتيجه تا انكه يه روز مهين ( خواهر بزرگم ) اومد خونه ما و بعد از خوش و بش معمول گفت مهناز برات يه دكتر پيدا كردم ماه ميگن معجزه ميكنه و كلي تعريف و تمجيد از دكتر گفتم خوب حالا آدرسي تلفني چيزي داري ازش گفت آره از تو كيفش يه كارت به من داد روش نوشته بود دكتر اميرهوشنگ ... فوق تخصص بيماريهاي زنانه ؛ نازائي ؛ زايمان وكلي تبليغ ديگه كه نميدونم استاد يار دانشگاه لندن و از اين چيزا تا اسمش رو ديدم بي اختيار جيغ زدم واي نه من برم پيش دكتر مرد اگر بميرم پيش دكتر مرد نميرم مهين گفت چرا گفتم برم به مرتيكه بگم چمه گفت بابا ديوونه دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه از اون اصرار از من انكار تا اينكه مادرم با ميوه وارد اتاق شد ( من هنوز مجرد بودم اون موقع ) گفت چيه صداتون تا آشپزخونه مياد مهين بهش گفت قضيه چيه مادرم يه كم فكر كرد گفت راست ميگه بره پيش يه مرد خودش رو نشون بده زشته مادر! مهين همون حرفي رو كه به من گفته بود به مادرمم گفت بابا دكتر محرمه اون روزي 100 تا مريض ويزيت ميكنه مادرم يه نگاه به من كرد گفت البته مهينم راست ميگه دكتر محرمه تو هم كه پيش اين همه دكتر زن رفتي برو بلكه دستش خوب باشه نتيجه بگيري تو هم كه ديگه اون رو نميبيني سرتون رو درد نيارم مني كه جلوي برادرام با دامن نميگشتم مجبوري رفتم پيش آقاي دكتر البته با كلي خواهش از منشي كه به من يه وقت بين مريض داده بود باورم نميشد كلي زن جوون و خوشگل اومده بودن و همه تعريف ميكردن از تخصص دكتر همه نالون ميرفتن داخل و خندون ميومدن هر مريض هم حدود 20 دقيقه كارش طول ميكشيد مهين هم با من بود كه من تنها نباشم ولي اجازه بهش ندادن كه بياد تو اتاق دكتر و من تنها رفتم تو يه آقاي 37 – 38 ساله خيلي خوشتيپ و متين با يه كت و شلوار خاكستري البته كتش پشت صندليش بود يه روپوش سفيد تنش كرده بود با يه پيرهن روشن يه كراوات قرمز هم بسته بود خيلي قشنگ باهام سلام عليك كرد و پرسيد مشكلتون چيه هر چي بود و نبود گفتم و اون روي كاغذ يادداشت كرد بعد با لبخند گفت بريد تو اتاق ( يه اتاق ديگه تو اتاق دكتر بود ) خودش هم پشت سرم اومد تو وقتي من رو نشوند روي اون صندلي مخصوص معاينه داشتم از خجالت آب ميشدم نزديك بود پس بزنم برگردم بگم اصلا خوب شدم ولي چاره اي نبود يه جفت دستكش دستش كرد و شروع كرد معاينه همچين با دقت من رو بررسي ميكرد كه انگار تا اون موقع رنگ زن رو نديده بود بعد از كلي مكافات بلند شد گفت تمومه و از اتاق رفت بيرون نشست پشت صندليش من كه رفتم داشت نسخه مينوشت تو همون حين گفت هرروز لباس زيرت رو عوض ميكني كثيفها رو تو آب جوش بذار يك ربع بذار بجوشه بعدم لباسات رو تو آفتاب پهن ميكني و آخرش هم با اتو قشنگ اوت ميكني يه محلول نوشتم هر شب قبل از خواب ميري حموم به اندازه اي كه داروخانه روش مينويسه ميرزي تو يه لگن و 20 دقيقه لخت توش ميشيني و يه پماد هم هست كه طبق بروشور بعد از حموم استفاده ميكني هفته آينده بازم براي معاينه تشريف بيارين گفتم ببخشيد آقاي دكتر مشكلم چي هست يه لبخندي زد و گفت چيز مهمي نيست يه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاري كهنه شده و با مصرف دارو ايشالا برطرف ميشه خداحافظي كردم اومدم بيرون ديدم منشي هم رفته مهين بلند شد گفت چي شد براش تعريف كردم يه خنده اي كرد و گفت ديدي نخوردت بعد با دهن كجي گفت من پيش دكتر مرد نميرم سر راه داروها رو خريديم مهين من رو تا خونه رسوند بعد رفت خونه خودش از همون شب شروع كردم وقتي تو لگن آب و اون محلول نشستم از سوزش چنان جيغي زدم كه مادرم پريد تو حموم گفت چي شدي از خجالت سرش داد زدم ماماااااااااااااااااااااا ااانننننننننننننن هيچي برو بيرون اونم كه كمتر از من خجالت نكشيده بود رفت بيرون شب اول – دوم - سوم تا اينكه روز چهارم احساس كردم بهتر شدم ديگه از دستشويي رفتن گريه ام نميگرفت سر شش روز خوب خوب شدم روز هفتم خودم رو آماده كردم و تنها رفتم پيش دكتر دلم ميخواست دستش رو ماچ كنم كه از اون مصيبت نجاتم داده بعد از اينكه نوبتم شد رفتم تو اتاق بازم مثل هته قبل يه دست لباس شيك رنگ تيره و همون لبخند و متانت دكتر بعد هم صندلي مخصوص دكتر بازم شروع كرد معاينه و گفت خوب خيلي بهتر شديد حالا بگو ببينم با خودت چيكار كرده بودي گفتم يعني چي آقاي دكتر هيچ كاري يه نگاه به من كرد گفت خانم ... شما ازدواج كه نكرديد گفتم نه گفت پس به سلامتي بعد از ازدواجتون يه عمل جراحي كوچيك هم دارين گفت عمل براي چي من خيلي بهتر شدم اصلا فكر كنم كه خوب خوب شدم گفت بكارت شما نميدونم چيه ( اصطلاح پزشكي ) گفتم يعني چي گفت به زبون عاميانه پرده بكارت شما حلقويه و با نزديكي هيچ آسيبي نميبينه و بايد با عمل جراحي اون رو از ميون برداشت گفتم يعني من شوهر كنم بازم دختر ميمونم يه لبخندي زد و گفت بله مني كه خجالت ميكشيدم بيام پيش دكتر مرد با شنيدن اين حرف و تعجبي كه كرده بودم با لنگ باز و لخت نشستم جلوي آقاي دكتر و دارم باهاش در مورد پرده بكارت حرف ميزنم راستشم من هيچي نميدونستم الان خوبه دختراي 15 – 16 ساله كلي اطلاعات دارن بهش گفت آقاي دكتر مگه چنين چيزي ممكنه گفت بله شما ميدونيد كه وقتي پرده بكارت پاره بشه نشونه اش چي هست گفتم دقيقا نه ولي ميدونم خونريزي داره گفت درسته بعد چرخيد از توي كشوي ميزي كه كنارمون بود يه استوانه پلاستيكي فرم دار بيرون آورد حدود 20 سانت بود تهش جاي دست داشت يه مواد ژل مانند هم داشت كه حسابي ماليد بهش و گذاشت جلوي من آروم آروم فرو كرد تو بدن من از ترس و درد خفيفي كه داشتم زبونم بند اومده بود كه ديدم تقريبا تا تهش فرو كرد تو بعد با همون احتياط بيرون آورد حس عجيبي بهم دست داده بود ميخواستم بازم تكرار كنه وقتي بيرون آورد گفت خوب ديدي خونريزي نداشتي يه فكري كردم گفتم شايد چون با احتياط اين كار رو كرديد خون نيومد گفت نه ديدم بازم اون استوانه رو ژل ماليد و گذاشت جلوم و سريع كرد تو و چند بار تا نصفه بيرون كشيد و محكم حولش داد تو واي چه حالي داشتم با دستش هم لبه هاي چيزم رو باز كرده بود تو همون حالت كه داشت اين كار رو ميكرد گفت خوب ديدي چيزيت نشد تا به صورتم نگاه كرد گفت خانم ... حالتون خوبه با زور گفتم بله گفت براي اطمينان يه بار ديگه انجام ميدم بعد بازم اون استوانه رو بيرون كشيد و محكم زد تو فشار داد و گفت اين آلت مصنوعي هستش فكر نميكنم طبيعيش خيلي بزرگ تر از اين باشه تازه فهميدم كه اون استوانه همون كير مصنوعي بوده گفت براي اطمينان ميتونيد با نفر مورد اطمينان نزديكي كنيد كه هم مطمئن بشيد هم لذت طبيعيش رو بفهميد هر عواقبي هم داشت تشريف بيارن من جوابگو هستم گفتم واي نه يعني با كي اينكار رو انجام بدم من دخترم خنديد گفت بازم كه ميگين دخترم ببينيد خانم ... از ديد يه آدم معمولي غير از پزشك بكارت ندارين و مثل يه زن هستيد بعدشم شما نگران نباشيد خيليا هستن كه ميتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعي برسونن من فكر ميكنم شما تو اين سن هنوز طعم شيرين اورگاسم رو نچشيدين درسته سرم رو انداختم پائين خودش جوابش رو گرفت گفت ميخواين من كمكتون كنم گفتم واي نه دكتر ديدم بازم داره مثلا معاينه ميكنه همش من رو دستمالي ميكرد سرم داشت گيج ميرفت ديگه با صداي لرزون گفتم دكتتتتتترررررررررر گفت جان دكتر ديدم بلند شد جلوم ايستاد داره كمربندش رو باز ميكنه نزديك بود از ترس سكته كنم دستم رو گرفتم جلوم گفتم دكتر ميخواي چيكار كني گفت نترس اذيتت نميكنم من يه پزشك هستم و كارم رو بلدم همون موقع ديدم واي يه چيزي شبيه همون استوانه ولي طبيعي بيرون افتاد دستم رو گرفت گفت بلند شو بيا روي تخت انگار اختيارم دست خودم نبود بلند شدم روفتم سمت تخت مانتو رو از تنم بيرون آورد شرت و شلوارم هم كه رسيده بود به مچ پام من رو خوابوند لبه تخت و از تو كشوش يه دستمال بيرون آورد با يه محلول حسابي من رو با اون ماليد و تميز كرد بعد ديدم خم شد زبونش رو گذاشت روي ... خجالت ميكشم بگم ... زبونش رو گذاشت روي كسسسسم و شروع كرد ليس زدن بي اختيار ناله ميكردم اونم سرعتش رو بيشتر كرده بود بعد ديدم سرپا راست شد و كيرش رو نزديك كسم كرد و يه كم ماليد بهش و بعدم فشار داد تو واي چقدر فرق بين طبيعي و مصنوعيش بود داغ داغ بود خيلي خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و ديگه تند تند خودش رو عقب جلو ميكرد دستشم از زير لباسم گذاشته بود روي پستونم داشت اونم ميماليد ديگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزيدن و با صداي بلند ناله آه آه سر دادم يه دفعه توي كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون ميخورد ديدم داره تيشرتم رو بالا ميزنه يه دفعه كيرش رو بيرون آورد گذاشت روي كسم با يه آههههههههههههههههه بلند كلي آب غليظ شيري رنگ ازش بيرون ريخت ترسده بودم گفتم چي شد دكتر ديدم خم شد روم لبم رو بوسيد گفت هيچي عزيزم مرسي كه اجازه دادي من تحقيقم رو كامل كنم بعد با لبخند يه بوس ديگه از لبم كرد و با دستمال من رو تميز كرد و بلندم كرد كمكم كرد لباسم رو پوشيدم و خودم رو مرتب كردم خودشم مرتب شد با هم از اتاق معاينه بيرون اومديم بله دكتر من رو كرده بود و من مزه سكس رو چشيده بودم از بابت پرده بكارتم كه خيالم راحت بود ديگه شيطوني هاي من شروع شد يه دوست پسر خوبم پيدا كرده بودم كلي با هم خوش بوديم يه بار هم كه توي شركتي كه كار ميكردم با رئيس شركت شيطوني كرديم كه بعدا براتون تعريف ميكنم

  5. #25
    کسی نظر و پیشنهادی نداره منم ادامه ندم

  6. #26
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2016
    نوشته ها
    23
    جووون

  7. #27
    دختر بسیجی در خماری کیر

    من اسمم مانی البته اسم مستعارم
    من توی جهنم زندگی میکنم که اسم اصلیش زاهدانه
    میخوام داستان سکس خودمو سارا رو تعریف کنم براتون البته شاید نتونم خوب تعریف کنم
    بریم سر اصل مطلب موضوع بر میگرده به یکسال پیش
    از خودم بگم من رنگ پوستم سفیده قدم 185 ولی لاغر تیپمم همیشه میزنم
    جا خونه ما یک مسجده از بسیجی های خایمال بدم میاد ولی باید با دختراشون ساخت
    من تو اون مسجد رفتو امدی ندارم با یکی از دوستام به یک نفر شماره دادیم ب اسم سارا خلاصه باهاش دوست شدیمو از وقتی گفت بلوچه دیگه رفتیم توی اسم های سکسی و......
    یک روز که خونه ما خبری نبود زنگ زدم به سارا خانم که سر پستشون بودن تو بسیج گفتم اگه دوست داری بیا اینجا اینم ک مثل سگ حشری بود. منم که میدونستم غیر ممکن نیاد رفتم حمومو خودمو تمیز کردم
    امدم بیرون دیدم بله سارا خانم چند بار زنگ زده
    زنگ زدم بهش گفت خوب منو مسخره کردی یهش گفتم ک حموم بودم انگار دنیارو بهش دادن
    امد تو خونمون نشست باهم یکم حرف زدیم رفتم کنارش نشستم و کم کم لب گرفتیمو یکم سینشو خردمو کسشو مالوندم دیدم کسش خیس خیس شده ی دفعه برداشت گفت من بهت گفته بودم که از اینکارا بدم میاد
    بیشرف خودش حال کرده بود منو گذاشت تو کیر سیخی
    تو دلم داشتم میگفتم اگه ادم نامردی بودم که بهت میگفتم
    گذشتو رفتو منم تا یک روزی تخمام داشت از درد میپوکید
    پس فردای اون روز دوباره موقعیت پیش آمدو امد خونمون ولی این دفعه دیگه فهمیدم چکارش کنم
    لب گرفتیم سینشو خردم دستمو میبردم تو شرتش ولی سریع در می اوردم
    بهش گفتم خوب بسه دیگه دیدم با چشای خمار دستمو گرفت گفت ن بشین کنارم دیگه خودش شروع کرد آنچنان برام ساکی زد ک یک بار کل ابمو ریختم تو دهنش
    کیرم خوابید اونم ک شده بود دزد کیر دوباره شروع کرد به خوردن بالاخره بلند شد
    گفتم برگرد هی گفت نه درد داره منم بهش گفتم کاری میکنم دردت نگیره رفتم یک خیار کوچیک از تو اشپزخونه برداشتم یکم کرم بهش زدم کردم تو کونش جیغی کشید ک کوشم کر شد
    همینجور خیاررو گذاشتم لا کونش رفتم سراغ سینه هاش بیشرف سینه های داشت گنده ولی نرم مثل پنبه اخ که چ حالی میداد سینه های اون داشتیم لب میگرفتیم ک دیدم داره خیارو میکنه تو کونش صحنرو ک دیدم گفتم چرا خیار خیارو در اورد امد رو من کرد تو کونش منم داشتم حال میکردم اساسی دیدم داره میگه جرم بده بکن تا ته بکن تو کونم که میکردم تو کونش حالی می کرد داشت ابم می امد ک از چشام متوجه شده بود از کونش کشید بیرون بدون گفتن من یکم صبر کرد بعد شروع کرد به خوردن گفتم داره میاد ک دیدم از دهنش کشید بیرون کرد تو کونش کل ابمو ریختم تو کونش انگار نمیخواست من ارضا بشم ها صبر میکرد بعد دوباره شروع می کرد
    باهم یکم خوابیدیم بعد رفتیم تو حموم اونجا هی میخواست از کس بده ولی ن خطر ناک بود
    کس تا 3 ماه جاش میموند ب ریسکش نمی ارزید اونم با بلوچ
    بعد اون دیگه هر دفعه کمرم پر میشد یا اون حشر میزد بالا ساعتای 12 شب یا من میرفتم خونه اونا چون اتاقش دم در بود و فقط با خواهرش زندگی میکنه
    یا اون میاد خونه ما
    باید دخترو جوری کرد ک زیر لبش مزه کنه

  8. #28
    سحر, کس فسقلی

    جریان از پارسال شروع شد مغازه بودم ی مشتری خانم اومد شروع کرد سوال پرسیدن ازم در مورد ماهواره وقیمتش,که تو این فاصله چشمم به کیفش اوفتاد سیگار دیدم تو کیفش نمیدونم چرا سیگار توکیف زن میبینم فکر میکنم اهل حاله .خلاصه حرفهاش تموم شد رفت من متوجه نشدم کی کارت مغازه رو برداشت شب بهم ی اس جک سکسی داد بعدشم خودشو معرفی کرد,به قدری شهوات داشت هموم شب کار به اس سکسی کشید ,باز داشت شروع میشد کس حاظر اماده و بی مکانیه من خیلی سخته کس هر شب کیر بخاد تو جانداشته باشی



    بعدچندماه اس بازی لب بازی تو ماشین تو پارک بلاخره مکان ردیف کردم عروسی بود تو کونم ,سحر سرویس مدرسه بود قرار شد بعد سرویس بیاد خونه دوستم که حدودا ساعت ۸صبح میشد ,,کس سر صبح هم عالمی داره ,خودمو اماده کرده بودم ,ساعت ۷رفتم خونه دوستم دوش گرفته,,قرص ویگرا خورده ,سفید کاری کرده بودم ۲تا ترامادول زده بودم میخاستم شخم بزنمش ,بلاخره اومد,ی راست بردمش تو اطاق بهش گفته بودم بقیه کارا بامن خودم از مانتو شروع کردم ,شلوار سفید تنگش با ی شورت سوتین بغلم نشت جفتمون دیونه سکس بودیم خابوندمش رو تخت لب تو لب شدیم دستمو کردم تو شرت تنگ مشکیش لب با کس مالی ,شروع شد رسیدم به گردن گوشش زبونم تو سوراخی نبود که نکرده باشم فقط چنگم میزد سرمو اوردم پایین با دندون شرتشو در اوردم وای تاحالا فقط وصف کسشو شنیده بودم ی کس وقتی نگاه میکردی کس دختر ۱۷ساله بود کوچیک صورتی تو دهن جاشو بدون پره و لبه های اویزون نیم ساعت فقط کس سوراخ کونشو خوردم بدنم پر جای چنگ شده بود استاد ساک زدن بود میگفت مادر زادی بلیدیم ساک زدنو کیرم که حسابی خیس شد گرفتمش تو دستم مالیدم رو کش دیونش کردم چیغ هم اضافه شد به چنگ کیرمن ۱۶سانت خوش نراش با سری نسبتا گنده باور کنید تنگی کسش از کون چیزی کم نداشت سرشو به زور جاکردم فقط میگفت یواش تا بلاخره تاخایه تو کس سحرجووون جا گرفت مدلی نبود که نکنمش استراحتش این بود کف پاهاشو به هم میچسبوندم کیرمو میزاشتم لای پاش کس خل میشد



    باز شروع کردم لیس زدن بدن سفیدش سینه های ۷۵بدون ی ذره شکم همه چاش کردنی بود خیس عرق شده بودم تا اون مرحله ای که دوست داشتم برسه میگفت نکن بسه که کارمن اونموقه شروع میشه به شکم خابوندمش موهاشو پیچیدم تو دستم از پشت گذاشتم تو کس تنگ داغش اینقدر گونشو گاز گرفتم تا۳روز هروقت میخاست بشینه به من فحش میدادعاشق این مدلی سکس هستم تا وقتی هم کس روی کیرم نشینه ابم نمیاد دراز کشیدم لای کسشو با دستش باز کرد روم نشت روکیرم با لاپایین میشد سینه هاش چنگ میزدم نوک سینه هاشو میکشیدم گریش در اومد قربون صدقم میرفت دیگه داشت ابم میومد که گذاشتم دهنش سرشو محکم فشار دادم رو کیرم نزاشتم سرشو تکون بده همه ابمو خالی کردم تو دهنش که بعدش ۱ساعت تو بغلم خبید ناله میکرد ولی پر از لذت,,, سحرو اینجوری کردم چون خیلی اذیم کرد تا قبول کرد ی مکان غریب بیاد که دفه های بعدی عادت کرد به مکانم,,

  9. #29
    PM

    آفلاین

    برداشتن پرده بکارتم
    من شیلا هستم 21 سالمه توی این سالیان خیلی سکس داشتم ولی احساس پاره شدن پرده بکارتم همیشه برام ماندگار بود من همیشه باز زنها سکس داشتم و در طول عمرم فقط یکبار با یک مرد سکس داشتم که داستانش را گفته ام 16 سالم بود و با دختر همسایمان که مهری نام داشت که هم سن و هم مدرسه ای هم بودیم با هم دوست بودم یعنی دوست دخترم بود (آن سالها هنوز در ایران بودم) و خیلی با هم سکس میکردم البته بی تجربه هم بودیم در حد لب گرفتن و لیس زدن جاهای مختلف بدنمان بخصوص اون خیلی دوست داشت کسم را لیس بزند و با چوچولم بازی بکند مامان و بابام با هم رفته بودند تعطیلات تابستانی شمال ولی من چون کلاس زبان انگلیسی داشتم نرفتم البته از خدا خواسته چون میخواستم با مهری تنها باشم و بیشتر با هم سکس داشته باشیم از جزئیات رد میشم میرم سر اصل مطلب بعد از ظهر بود که از مهری خواستم بیاید خونه هوا گرم بود وقتی داخل حیاط خانه شد همانجا به در چسباندم و یک لب بلند ازش گرفتم کمی که طولانی شد بزور مرا از خودش جدا کرد گفت: دختر تو واقعا دیوانه ای همسایه ها میبینند آبرومون میره دوباره یک لب ازش گرفتم دستش را گرفتم رفتیم داخل مهری کون قلمبه و خوش تراشی داشت که من عاشقش بودم وقتی راه میرفت حالت خاصی داشت با حرکتی قشنگ بالا پایین میشد و مثل ژله میلرزید هر وقت میدیدم دلم براش میرفت برای همین یک قدم از مهری عقب ایستادم و به کونش نگاه کردم و حال میکردم مهری متوجه شد با حالت ناز گفت: نگاه نکن خجالت میکشم دستم را روی کونش گذاشتم گفتم امروز من این را میخورم مهری هم جیغ زد و دوید رفت توی خونه من هم دنبالش دویدم توی حال بهش رسیدم و از پشت بغلش کردم کسم را روی کونش نرم و قلمبه اش گذاشتم مهری که هنوز میخندید و جیغ میزد گفت: اگه کونم بخوری به پلیس 110 زنگ میزنم هر دو خندیدم مهری را محکم به خودم چسباندم با یک دست پستانهایش را گرفتم که درشتتر از پستانهای من بود با یک دست دیگر از یکی از دکمه های مانتو اش را باز کردم و دستم را بردم زیر مانتواش از روی شلوارش کسش را مالاندم مهری روسریش را باز کرد و کوشه ای انداخت بوی عطر موهایش بلند شد آخه مهری همیشه به موهایش عطر میزند و میداند که من عاشق این بو هستم حسابی مست شدم درحالی که از پشت بغلش کرده بودم و با پستانها و کوسش بازی میکردم شروع کردم به بوسیدن کردن و بو کردن موهایش کمی که نگذشت که مهری کاملا حشری شده بود و خودش را توی بغل من ول کرده بود من هم حسابی مست شده بودم از بوسیدن و لیسیدن کردن و صورت مهری سیر نمیشدم که یکباره مهری لرزید و به نفس نفس افتاد چند لحظه بعد دیدم شلوارش خیس شد فهمیدم ارضاء شده دستم را از مانتواش درآوردم و مهری را طرف خودم چرخاندم دستم را دور کمرش حلقه کردم و به خودم چسباندم مهری هم با دو تا دستش کپلهای مرا گرفت و شروع کرد به چنگ زدن از مهری یک لب گرفتم گفتم: bad girl مهری در حالی که توی بغلم قر میداد خودش را لوس میگرد گفت: اااااوم من یک فرشته ام گفتم: بیا بریم دختر بد خودت را خیس کردی باید لباسهایت را عوض کنم با هم به اتاق خوابم رفتیم مهری خواست لخت بشود نگذاشتم گفتم: خودم میخواهم لباسهایت را در بیاورم آخه من از این کار خیلی خوشم می آمد دکمه های مانتو مهری را باز کردم و مانتواش را در آوردم انداختم روی تختم یک بلوز خوشگل بنفش پوشیده بود که پستانهای درشتش از زیر آن حالت زیبای داشت چون سوتین نپوشیده بود نوک پستانهایش روی بلوزش خیلی منو حشری کرد از نوک پستانش یک بوس کردم و بلوزش را درآوردم من عاشق بدن مهری هستم بدن سفید با پستانهای درشت سرم را گذاشتم وسط پستانهایش چه حالی داشتم لبهایم را روی سینه اش گذاشتم و به طرف پایین حرکت کردم تا به نافش رسیدم با زبانم توی نافش را لیس زدم مهری قلقلکش آمده بود جلوی شلوار مهری خیس بود با کف دستم زدم روی کسش گفتم: دختره جنده (من و مهری وقتی تنها بودیم از این حرفها خیلی خوشمان می آمد مثل دختر بد ، دختره جنده ، دختره کون گشاد و ....) مهری گفت: آخ نزن دردم میاد من که تو شلوارم جیش نکردم تو با کسم ور رفتی اینجوری شد تقصر خودته ... زیپ شلوارش را باز کردم شلوارش تنگ بود بسختی از پشت کپلهای بزرگش پایین کشیدم در حالی که جلویش روی زانو نشسته بودم یک درکونی بهش زدم گفتم: این کون گنده ات را یکم کوچیک کن مهری گفت: باشه آبش میکنم ولی شبها دیگه بالش نرم نداری سرت را رویش بگذاری سریع گفتم: نه نه نه من همین گنده اش را دوست دارم خوب حال پاهایت را از هم باز کن تا تمیزت بکنم کسش حسابی خیس بود با دو دستم کپلهای بزرگش را گرفتم و دهنم را به کسش چسباندم و شروع کردم به مکیدن سوراخ کسش و آبش را خوردم بعد لبهای کسش را لیس زدم و کسش را تمیز کردم آب کس مهری را خیلی دوست دارم همیشه آبش را میخورم.
    مهری را فرستادم اتاق پذیرایی و خودم لخت شدم رفتم آشپزخانه برایش شربت آلبالو درست کردم و کمی هم از ویسکی بابام تویش ریختم مهری با ناز به پهلو روی کاناپه دراز کشیده بود وقتی وارد شدم گفت: من شبیه یک فرشته نیستم؟ گفتم: نه فرشته ها شبیه تو هستند کلی خندید میدانست که هر وقت خودش را برایم لوس میکند من بیشتر عاشقش میشم کنارش روی کاناپه نشستم و یک لیوان شربت دادم دستش گفتم: خوشگلم بخور که خنک بشی چون امروز کلی کار داریم میخواهم یک کار ویژه بکنم مهری گفت: مثلا چکاری گفتم: بعدا میفهمی مثل همیشه مهری دست بردار نبود گفت: بگو بگو بگو میخوای چکار کنیم بگو بگو .... گفتم: وااااای خدا از دست تو دختر در حالی که جلوی مهری نشسته بودم در حالی که یک پایم زمین بود پای دیگرم را بلند کردم و انداختم روی شکمش طوری که کسم حسابی باز شد مهری گفت: واااااو چقد خوشگله در حالی که سوراخ کسم را به مهری نشان میدادم گفتم: میخواهم امروز این را پاره کنی مهری نیم خیز شد با تعجب گفت: دختر دیوانه شدی .... اگه خون ریزیش بند نیاز یا کست پاره شه چه خاکی سرم بکنم گفتم: آآآآآآآه خنگول من که نگفتم چاقو برداری بکنی تو کس و جرم بدی .... فقط میخواهم پرده بکارتم را برداری مهری در حالی که دهنش از تعجب باز بود گفت: دختر تو عقلت را تو سوراخ کونت نگه میداری چرا الان گفتم: ببین مهری من عاشق تو هستم وقتی میخواهم بزرگتر که شدیم با تو ازدواج بکنم برای همین میخواهم از این به بعد منو از کسم بکنی خیلی دلم میخواد دیگه نمیتونم تحمل بکنم با کف دست روی سوراخ کونش زدم گفتم: تو کونم داغون کردی .... دیدم که اشک مهری راه افتاد به پشت خواباندمش و روی مهری لبهایش را بوسیدم اشکش را پا کردم گفتم: عشقم چرا گریه میکنی گفت: واقعا میخوای با من ازدواج کنی .... دوباره بوسیدمش گفتم: من برای همیشه مال تو هستم عزیزم. مهری را محکم بغل کردم خودم رفتم زیر و او را رویم کشیدم از اینکه پستونهای درشتش روی پستونهام بود و نوک آنها به هم میخوردند احساس خیلی خوبی داشتم مهری شروع کرد از گردنم بوسیدن و پایین رفتن تا به کوسم رسید پاهایم جمع کردم روی شکمم تا کسم خوب در اختیار مهری باشد مهری یک چک تقریبا محکم روی کسم زد و گفت: دختر کوچولو جای انگشتاش روی کسم میسوخت گفتم: ااااوف مهری دلت میاد دختر به این نازی را بزنی مهری سرش برد روی کسم شروع کرد به بوسیدن و مک زدن چوچولم آخ اوخم بلند شده بود مهری حدود 10 دقیقه ای با کسم ور میرفت و انگشت تو کونم میکرد کسم داغ شد بدنم به تشنج افتاد با جیغ به مهری گفتم: داره .... داره ..... میاد.... بسه بسه ..... که آبم با فشار بیرون اوم توی دلم خالی شد احساس خیلی راحتی کردم مهری باقی مانده آبم را از روی کسم لیس میزد یکباره بلند شد نشست روی سینه ام پاهایش را از هم باز کرد نوک پستانهایم به کپلهای درشتش میخورد چه کون داغی داشت از دو طرف باسنش را گرفتم کشیدم جلوتر کسش روبروی صورتم بود سوراخ کونش از شدت هیجان دل دل میزد یکباره انگشتم را کردم توی کونش مهری جیغ زد گفت: دختره دیونه کونم پاره شد گفتم: چاخاااان کونت گشادتر از این حرفهاست من حتی سه انگشتم را توی کونت بکنم اصلا حالیت نمیشه مهری یک نیشکون از پهلوم گرفت من هم در عوض لب کسش را گاز گرفتم و کمی فشار دادم مهری شروع کرد به جیغ زدن گفت: غلط کردم ..... تو را خدا ول کن ... ول کن .... من هم دلم سوخت لب کسش را ول کردم مهری کمی عقب رفت گفت: صبر کن کست را پاره بکنم چنان جیغت دربیاد که تا سر خیابان برسه ... من بلند شدم و شروع کردیم با بالشتهای روی کاناپه همدیگر را زدن کمی که شوخی کردیم هر دو خسته شدیم هر دو در حالی که نفس نفس میزدیم روی زمین نشستیم کمی شربت خوردیم تا خنک شیم بلند شدم رفتم اتاق خودم و یک کیر مصنوعی با یک فیلم پورنو برگشتم همینکه مهری کیر مصنوعی را توی دستم دید دستش را روی صورتش گذاشت و یک جیغ کوتاه زد گفت: واااای دختر تو یک جنده واقعی هستی اینو از کجا آوردی گفتم: دلت هم بسوزه خالم از خارج برام آورده ... رفتم نشستم کنارش سرش را کشیدم گذاشتم روی سینم و کیر مصنوعی را گذاشتم وسط دوتا سینه اش و پایین کشیدم تا به کسش رسید گفتم: امروز باید با این منو خون بندازی بلند شدم فیلم پرونو را گذاشتم به مهری گفتم: خوب نگاه کن این فیلم پاره کردن پرده دخترهاست یاد بگیر تو هم باید این کار را با من بکنی.
    مهری که فیلم را میدید حسابی به شوق آمده بود براش خیلی جالب بود تا به حال ندیده بود وقتی پرده بکارت دخترها پاره میشه چه اتفاقی میافته توی فیلم وقتی پرده دخترها پاره میشد و آنها جیغ میزدند و از درد به خودشان میپیچیدند و از کسشان خون می آمد مهری دستش را روی کسش فشار میداد و جیغ میزد و میگفت: وااااای خدا یعنی من هم اینطور میشه .... خیلی درد داره واااااااای خیلی وحشتناکه فیلم که تمام شد به مهری گفتم: شروع کنیم...... در حالی که دل تو دلم نبود خوابیدم روی زمین پاهایم را باز کردم مهری نشست وسط پاهایم لب کسم را گرفت و کشید گفت: دختره کون گشاد.... گفتم: باز چی شده گفت: انقدر از کست آب اومده که خیسه خیسه اصلا روغن نمیخواد طبق ریل فیلم با یک دست لبهای کسم را گرفت و از هم باز کرد و با دست دیگرش سر کیرمصنوعی را گذاشت روی کسم و شروع کرد به بالا و پایین کردن و بعضا سرش را روی سوراخ کسم میگذاشت و کمی فشار میداد تا به حد بالای حشری شدن برسم من هم از ترس داشتم میلرزیدم مهری دیدم که من از خود بی خود شدم سر کیر مصنوعی را گذاشت روی سوراخ کسم و شروع کرد به فشار دادن دردم گرفته بود که یکباره کسم آتیش گرفت جیغ زدم و به شدت داشتم میلرزیدم ولی مهری دست بردار نبود کیر را توی کسم میچرخاند و بیشتر فروع میکرد کسم خیلی درد میکرد آخ و اوخم کل خونه را گرفته بود که از حال رفتم فقط ناله میکردم متوجه شدم که مهری کیر را تا ته توی کسم جا داده گفتم: مهری بسه بگذار یک نفسی بکشم دارم میمیرم مهری هم کیر را از کسم بیرون کشید و گفت: مگه تو از سوراخ کست نفس میکشی که من راه نفست را بند آورده باشم بلند رفت با دو لیوان شربت برگشت وقتی که خوردیم کمی سرحال شدم دستم را به کسم زدم جاش میسوخت دستم خیس شده به دستم نگاه کردم دیدم خونی است گفتم: مهری .... بعد خندیدیم مهر گفت: چطور بود گفتم: خیلی وحشناک فقط درد کشیدم و حسابی کسم میسوزه ولی یک حس جدید و خوبی دارم احساس کردم از یک مرحله گذشته ام دیگه از سکس نمیترسم دلم میخواد هر روز اینکار را بکنم..... مهری سرش را گذاشت روی سینه ام گفت: کاش من هم شجاعت تو را داشتم ولی از پدرم خیلی مترسم .... بلند شدیم رفتیم با هم دوش گرفتیم تا چند روز کسم درد میکرد ولی همین درد برام خیلی لذت بخش بود.

  10. #30
    جر دادن مرجان.سلام این داستانی رو که میخوام واستون بگم مربوط به 2 سال پیش میشه که من18 سالم بود و با مرجان که 19 سال داشت و خیلی دختر حشری بود آشنا شدم اون دختر لاغر اندامی بود و حدود 165 قدش بود منم حدود 183 قدمه و وزنمم حدود 80 من تو پسرای فامیل کیر نسبتا بزرگی باسایز 19 سانت طول و 5 سانت قطر دارم بگذریم.

    من با مرجان اس ام اس سکس میکرم اون روزی چند بار ارضا میشد تا اینکه ازم خواست که ببرمش سینما منم همین کارو کردم اینم بگم که مرجان در حدی حشری بود که کمو بیش دوست داشت به در مورد مادرشم حرف سکسی بزنم .توی سینما بعد از چند دقیقه دستمو روی سینش گذاشت ومنم ازش شروع کردم به لب گرفتن و محکم سینه و کسش رو فشار میدادم تو گوشش میگفتم مخودتو مادرتو میگام اونم هی آروم آ[ و اوخ میکردو دستش رو روی کیرم میزاشت و میگفت شاید مامانم زیر کیرت دوم بیاره ولی من میمیرم .تا آخر سینما مرجان 4 بار ارضا شد و کسش از روی شلوار خیس شده بود ولی من یک بارم ارضا نشدم خیلی زور داشت بهمخلاصه گذشت اون روز تا اینکه من ازش خواستم که برم خونشون و اونم قبول کرد اون روز عجب روزی بود وقتی وارد خونهی مرجان شدم دیدم بایه تاب مشکی کوتاه که سوتین مشکیش زیرش مشخص بود با یه شلوار چسبون اومد جلوم رفتیم روی تخت مامان باباش سریع شروع کردم به لب گرفتن ازش و کم کم لختش کردم فقط تنش سوتین و شرت بود اونم سریع منو لخت کرد و وقتی چشاش به کیرم افتاد گفت من موندم چطور دوم بیارم با این کیرت منم گفتم اینه دیگه میخوای بخوا نمیخوای زوری دیگه من خیلی حشری بودم و دوست داشتم زود تر ترتیبشو بدم چون تو سینما زد حال بدی خورده بودم اصلا ارضا نشدم سریع رفتم سراغ شرتشو محکم گرفتم با شرت بلندش کردم پرتش کرم روی تخت و شرتشو پاره کروم بعد سوتینشو از وسط پاره کردم که صداش در اومد گفت چیکار میکنی اینجور میخوای منو بکنی گفتم آره خفشو مادر جنده میخوام امروز کس و کونتو یکی کنم خیلی جا خورد و گفت بس کن اصلا من نمیخوام به تو بدم گفتم مگه دست خودت گفت برو بیرون فکر نمیکردم تو اینجوری باشی بلند شد در خونه رو باز کرد گفت برو بیرون منم که شهوت جلو چشامو گرفته بود بلند شدم در رو محکم بست و کمرشو گرفتم محکم پرتش کردم تو تخت و رفتم چند تا سیلی تو گوشش زدم گفتم خفه شو اینجا کسی صدای دادتو نمیشنوه بهت توسیه میکنم لذت ببری وگرنه ضرر میکنی وقتی دید محکم گرفتمش و فایده ای نداره شروع کرد با التماس گفت خواهش میکن کیرت خیلی بزرگه اینجوری منو نکن حداقل آروم منم واسه اینکه آروم بشه گفتم باشه فقط تو هم آروم باش گفت چشمو من سریع کیرمو در آوردم گذاشتم جلو دهنش اول گفت بدم میاد منم باز عصبی شدم موهاشو گرفتم کیرمو کردم توی دهنش تا ته کردم و دماغشو گرفتم داشت خفه میشد با دست زورم میزد ولی من انگار که نه انگار بهش میگفتم بدت میاد نشونت میدم چند بار این کار رو کردم بار آخر یه مقدار بالا آورد منم بهش میخندیدم اون دیگه حرف به سختی میزد سریع برش گردوندم کیر 19 سانتیمو دم کونش گذاشتم خیلی تنگ بود مشخص بود که اولین سکسش من همین جویری خشک فشار میدادم به تلافتی اون روز توی سینما اون فقط داد میزد و سعی میکرد از زیرم فرار کنه ولی من محکم کرفته بودمشو فشارش میدادم اون میگفت ولم کن به خدا پاره دارم میشم اصلا ول کن همون لب بازیمون خوبه گفتم خفه شو واسه من این خوبه تو کی هستی کیرمو تا وسط کردم توی کونش کیرم داشت میترکید دیدم داره اشک میریزه گفت ولیم کن کیرتو تو شکمم حس میکنم مردم وای مامان جون گفتم مادرتم میکنم بزار اول خودتو جر بدم اصلا واسم مهم نبود گریه میکنه بیشتر حال کردمو محکم فشارش دادم تا ته کیرمو کردم توی کونش دیدم یه زره خون اطراف کیرمه که فهمیدم کونشو پاره کردم محکم تلمبه میزدمو میزدم روی کونش دیگه بیحال شده بود حس کردم داره آبم میاد کیرمو در آوردم دیدم کونش اندازه کیرم شده با موی سر بلندش کرم کیرمو تا ته کردم توی دهنش گفتم اگه یک قطره از آب کیرمو نخوری بریزی کستو پاره میکنم آبم اومد با فشار پاشیدم توی دهنش بیپاره از ترس سریع همشو قورت داد بعد من سریع لباسامو پوشیدم و رفتم شب بهم زنگ زد و گفت خیلی بدی داغون شدم اصلا ارضا هم نشدم تا یک هفته گفت که نمیتونم بشینم از کون درد همه کونش کبود بود ولی پرو بعد از چند هفته دوباره ازم خواست که بکنمش دیه گشاد بود و راحت.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •