نمایش نتایج: از 1 به 2 از 2

موضوع: دختردایی باحال

  1. #1

    دختردایی باحال

    سلام
    امیدوارم که حال شما خوب باشه
    من محمد هستم 19 سالمه اندام ورزشی دارم و قردت بدنیم خیلی خوبه
    خاطره ای میخوام براتون تعریف کنم برمیگرده به اسفند 89
    من بهمن 89 دانشگاه بوشهر قبول شده بودم و من سریع رفتم که ثبت نام کنم
    من بهمن رفتم که ثبت نام کنم خلاصه تو 1 روز کارامو تموم کردم.قرار شد که من بوشهر بمونم و بابام بره و تو شهرمون همه ی وسایل منو بر داره و بیاد
    تو بوشهر من قریب نبودم.من تو بوشهر خونه ی داییم رو داشتم.
    داییم چون 2 تا دختر داشت من زیاد دوست نداشتم که اونجا باشم یه جورایی خودم راحت نبودم.خلاصه بعد از کلی دعا که بابام زود وسایلمو بیاره بابام زنگ زد بهم که ما وسایلتو جمع کردیم و عصر حرکت میکنیمو میایم به سمت بوشهر.من کلی خوشحال شدم.
    دایی من یه تقریبا ادم مسنیه و روزا تو 2 شیفت کار میکنه و وقتی میاد خونه نمیدونه که شام رو چطور میخوره و میخوابه
    1دختر داره و 1 پسر
    اسم دخترش (مستعار) میتراه 22 سالشه و دانشگاه خلیج درس میخونه و اسم پسرش مانی هستش راهنماییی درس میخونه.من تو این مدت زیاد راحت نبودم خونه ی داییم.
    بعد از اینکه بابام اومد من یکم احساس راحتی کردم.ما سریع رفتیمو یه خابگاه پیدا کردیم و من مستقر شدم تو خابگاه
    چند روزی گذشت تقریبا عادت کردم به خابگاه
    یه شب که تو خابگاه دراز کشیده بودم گوشیم زنگ خورد گوشیمو برداشتم دیدم که اسم دختر داییم رو گوشیم افتاده من گوشی رو جواب دادم
    میترا:الو سلام
    خودم:سلام
    میترا:خوبی؟چطوری؟چه خبر؟
    خودم:ممنون بد نیستم سلامتی .خبر خاصی نیست
    میترا:عادت کردی به خابگاه ؟چطوریه خوبه؟
    خودم:اره عادت کردم.یه کم قدیمیه اما خوبه
    میترا:دوست پیدا کردی؟
    خودم:نه هنوز کسی نیومده.خودم تنهام
    میترا:برو بیرون دوست پیدا کن
    خودم:نمیشه که برم جلوی طرفو بگیرم بگم بیا با من دوست شو
    میترا:نه.حتما که نباید طرفت مرد باشه برو یه دوست خوب پیدا کن
    من با این حرفش شکه شدم اخه انتظار همچین حرفی رو نداشتم به روی خودم نیاوردمو جوایشو دادم
    خودم:باشه هر وقت رفتم یه کارایی میکنم
    میترا:کاری نداری؟
    خودم:به سلامت سلام برسون
    تلفنو من قطع کردم ولی کاملا شکه شده بودم
    من همین جور تو خایگاه روزا رو سپری میکردم و میترا چند بار دیگه به من زنگ زدو هر دفعه منو شکه میکرد
    توی اسفند ماه بود حدود 15 اسفتد ساعت 12 ظهر بود که به من خبر دادن که یکی از اقواممون فوت کرد
    من نه دوست داشتم برو نه وقتشو داشتم برم گفتم که من نمیام بوشهر میمونم
    ساعت 7 عصر بود که داییم زنگ زد بهم گفت که یکی از اقوام فوت کرده میای؟
    بهونه تراشی کردمو گفتم که نه نمیام بم گفت میترام نمیاد دانشگاش کار داره نمیتونه بیاد اگه خوابگاه کار نداری بیا پیشش که تنها نباشه میترسه
    7:30 به میترا اس ام اس دادم که من حرکت کردم و تا 20 دقیقه ی دیگه میرسم
    ساعت 8 رسیدم خونه دایی زنگ درو زدم میترا اومد جلوی در دیدم یه تاپ پوشیده و سرش بازه سلام کردو دویید تو خونه
    من رفتم تو خونه نشستم
    خلاصه بعد از شام خوردنو یکم صحبت وقت خواب شده بود
    چون اون شب هوا شرجی بود من رفتم جلوی کولر خوابیدم
    من تا نصف شب بیدار بودم چراغ اتاق میترام روشن بود
    بعد از یه چند دقیقه ای دیدم که میترا بلند شد رفت حموم
    حموم دقیقا جلوی پزیراییه...اونجایی که من خوابیده بودم تاریک بود اما جلوی در حموم نور اتاق میترا میرفت و جلوی در حموم روشن بود
    حموم میترا نیم ساعت طول کشید وقتی که میخواست بیاد بیرون فک کرد که من خوابم دیدم که لخت از حموم اومد بیرون دستشو میبرد تو موهاش سینه های خوش فرمی داشت وقتی که چشم افتاد به کسش هنگ کردم خیلی خوشکل بود اروم اومد رفت تو اتاقش من فک کردم که شاید خواب دیدم چند بار سیلی زدم به خودم بلند شدم رفتم تو اشپزخونه که اب بخورم
    اب که خوردم کنجکاو شدم که بیشتر ببینمش قلبم تند تند میزد وفتم و از لای در داخلو ببینم وقتی که رفتم جلو تر پشتش طرف من بود داشت موهاشو سشوار میگشید کیرم بلند شد نمیدونستم چیکمانی کنم انگار داشت میترکید واسه اینکه راحت تر باشم کیرمو در اوردم که اذیتم نکنه وقتی داشتم درش میاوردم حواسم به میترا نبود وقتی که سرمو بالا اوردم دیدم میترا جای قبلیش نیست
    کنجکاو شدم که کدوم طرف رفته که یه دفعه در کاملا باز شد
    واسه یه لحظه قلبم وایساد هنگ کرده بودم اینقدر ترسیدم که کیرم فوری خوابید همین جور چشم تو چشم بودیم
    میترا بعد از یه مدت کوتاه نگاش افتاد به کیرم دهنش باز موند اخه کیرم خوابیده ام بزرگه ..اونم شکه شده بود و کاملا مشخص بود همین جور که نگاه میکرد یه خنده ی کوچیکی کرد
    بم گفت محمد این چیه؟
    من که هنوز شکه بودم و نگام به بدن خوشگل میترا بود گفتم کدوم؟
    میترا با چشم اشاره به کیرم کرد و گفت این...
    من نگاه پایین کردم تازه فهمیدم که کیرم بیرونه
    من خجالت کشیدم و کیرمو گرفتم تو دستم یه دفعه میترا خندید گفت خجالت میکشی؟
    من چیزی نگفتم
    بعد دستمو گرفت برد تو اتاق و منو رو تخت نشوند
    ازم پرسید که چی باعث شد که همچین کاری بکنم
    منم بش گفتم که بعد از اینکه از حموم اومدی بیرون دیدمت
    یه خنده ی بلندی زدو گفت پس اونجام منو دیدی؟؟؟؟؟؟
    گفتم اره
    نمیدونم چی شد یهدفعه بش گفتم میتونم دست بزنم بهشون
    خندیدو تو چشام نگاه میکرد گفت باید یه قولی بم بدی
    گفتم چه قولی؟گفت لاید قول بدی بم که خانوادم نفهمند
    منم بش قول دادم و اون اجازه داد که من بهشون دست بزنم
    واااااااااای وقتی که سینشو گرفتم تو دستم دیونه شدم خیلی نرم بود هیچ چیزی به این نرمی تو عمرم نگرفته بودم تو دستم همینجور که سینشو میمالوندم یدفعه نوک یکیشونو فشار دادم که میترا با یه صدای اروم گفت اه ه ه ه ه ه
    دیدم خوشش میاد یواش یواش بهش نزدیک تر شدم اروم دستمو گرفو خودش دستوم برد رو کسش وایییییییییی یه کس تمیزو داغ بیشتر منو دیونه میکرد انگشتمو بردم رو چاکش یه مقدار که جلو عقبش کردم دیدم شاناز شل و ول شده و اروم از پشت خوابیید رو تخت من با دستم کسشو میمالونم یه دفعه دیدم کسش خیس خیس شده
    اومدم بالا سینه هاشو کردم تو دهن شروع کردم مک زدنش هر دو تا سینشو 20 دقیقه میخوردم
    اومدم پایین دهنمو اوردم پیشه کسش اول یه بوووووویییییههههه حسابی کردم بیشتر حشری شدم کسشو کردم تو دهنم اینقدر کسش خوشمزه بود که اصلا دوست نداشتم ولش کنم
    با زبونم قلقلکش میدادم و میترا حال میکرد
    سرمو اورد بالا گفت بسه
    منو خوابوند رو تخت شروع کرد لباسمو در اوردن اینقدر حشری شد که پیرهن مون پاره کرد انداخت اون طرف شلوارمو در اورد کیرمو گرفت تو دستش باش بازی میکرد من چشامو بستم یه دفعه دیدم گیرم گرم تر شد و خیس شد.نگاش کردم دیدم واحشیانه داره کیره منو میخوره
    یه 10 دقیقه ای کیرمو میخورد سرشو اوردم بالا بش گفتم عزیزم کیر من سوراخ میخواد یه لبخندی زدو گفت مال خودته کیر من
    خوابوندمش رو تخت بش گفتم میترا اپن هستی؟
    گفت نه نیستم گفتم پس من همینجوری روش میکشمش همینجرو کیرمو رو چاک کسش بالا پایین میکردم اون نالش در اومده بود یه دفعه بلند شد کمر منو گرفتو منو خوانوند رو خودش که احساس کردم کیرم داره ذوب میشه نگاش کردم دیدم کیرم تا ته رفته تو کسش
    بش گفتم میترا کیرم...حرفمو قطع کردو گفت بکککککککککککننننننننننننن ن دیگه بکن
    منم اینو که شنیدم شروع کردم به تلنبه زدن کیرمو بدن میترا ما متکا کامل خونی شدن من مدام داشتم تلنبه میزدم میترام داشت داد میزد همینجوری که تلنبه میزدم رفتم پاین از لبش لب گرفتم یه چند دقیقه ای اینجوری ادامه میدادیم که من دیدم داره ابم میاد به میترا گفتم ابم داره میاد گفت بپاش رو صورتم منم کیرم بردم بالا با یه صدای بلند گفتم اه ه ههههههههههههههههههههههههه هههه ابم کامل خالی شد رو صورتش
    همونجا تو بقلش تا صبخ خوابیدم
    صبح که بیدار شدم دیدم تو بقلش خوابیدمو به هم چسبیدیم چون پردش پاره شده بود خونش باعث شد که ما به هم بچسبیم
    خودمو اروم ازش جدا کردم بلند شدم نگاش کردم کیرم دوباره بلند شد
    به سرم افتاد تو خواب بکنمش
    رفتم روش کیرمو اروم کردم تو کسش ارمو تلنبه میزدم که بیدار شد دید تا من دارم تلنبه میزنم منو گرفت تو بقلو به سکس حسابی هم اونجا داشتیم
    بعد از این ماجرا ما با هم سکس زیاد داشتیم

  2. #2
    Junior Member
    تاریخ عضویت
    Dec 2018
    نوشته ها
    9
    منم عاشق هیکل فوق العاده سکسی دختر داییم هستم یه کیر بیست سانتی رو راحت میخوره کیر افریقایی ها بره تو کونش

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-04-2016, 12:48 PM
  2. لپ تاپ دختردایی جیگر
    توسط انجمن کیر تو کس در انجمن داستان سکسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-10-2016, 06:02 AM
  3. دختردایی های افاده ای
    توسط انجمن کیر تو کس در انجمن داستان سکسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-10-2016, 06:01 AM
  4. کشتی با دختردایی
    توسط انجمن کیر تو کس در انجمن داستان سکسی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-10-2016, 06:00 AM
  5. کلیپ داغ گی ایرانی - اون که میون من و تو خط جدایی کشیده دل میگه نفریش کنم به دردمون دچار بشه...
    توسط انجمن کیر تو کس در انجمن فیلم ها و کلیپ های سکسی ایرانی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-08-2016, 11:15 PM

علاقه مندي ها (Bookmarks)

علاقه مندي ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •