نمایش نتایج: از 1 به 4 از 4

موضوع: سکس ضربدری ترکمن و فارس

  1. #1

    سکس ضربدری ترکمن و فارس

    سلام من ارین هستم و 27 سالمه و باید بگم که از قومیت ترکمنم. اواخر سال 89 که تازه شش ماه بود ازدواج کرده بودم و از بین تمام موضوعات سایت بحث سکس ضربدری منو خیلی شیفته خودش کرد و بعد از اونهم چند تا کلیپ ضربدری از زوج های جوون پیدا کردم که این آتش شهوت من رو زیادی فعال کرده بود ولی از اونجایی که ما از قومیت های کاملا سنتی هستیم حتی فکر این کار هم تو مخیله من نمیگنجید و فقط به عنوان یه رویا به اون نگاه میکردم . درباره خانمم هم بگم که 24 سالشه و داره فوق لیسانس میخونه وکارمند بانک هستش اون دختری تقریبا مذهبی و خیلی زیبا یعنی سفید پوست با چشمایی رنگی مثل همه دختران ترکمن ( داخل پرانتز بگم من هم کارمند مخابراتم ) وضع زندگی مون هم خیلی خوبه .
    اصل داستان من از اونجا شروع شد که خانمم هنگام استخدام مجبور شد که یه دوره 2 ماهه از طرف بانک باید شرکت میکرد که شبانه روزی بود و این برای مایی که تازه ازدواج کرده بودیم خیلی سخت بود( البته در ظاهر چون این دوره منو به رویاهام رسوند) و چون توی شهر ما نبود فقط اخر هفته ها میومد .یکی دو هفته ای که گذشت خانمم گفت با یه دختر فارس دوست شدم که راهمون با هم یکی و دیگه نیاز نیست تو هر هفته مرخصی بگیری و منو برسونی من هم خوشحال شدم که یه همراه پیدا کرده و من هم مجبور نیستم این راه دور رو تا تهران برم و برگردم پس قبول کردم با هم بروند.
    هفته پنجم هم تموم شد و پنجشنبه غروب بود که رفتم ترمینال دنبال ای ناز (اسم خانمم) بلاخره با کلی تاخیر اتبوس اومد و ای ناز با دوستش از ماشین پیاده شدن وقتی چشمم به دوستش که اسمش بهار بود افتاد دلم هری ریخت دختری بسیار زیبا که با ای ناز همسن بودن و با هم استخدام شده بودن تا چند لحظه خودم رو ازشون پنهون کردم و از دوره بهار رو نگاه میکردم یه دفعه دیدم یه جوون خوشتیپ اومد جلو به هر دوشون سلام داد و احتمال دادم نامزد یا شوهر بهار باید باشه سریع رفتم جلو سلام کردم ای ناز منو به دوستش بهار معرفی کرد و بهار هم شوهرش بهروز رو به من معرفی کرد و من هم ادای چشم سیر ها رو بازی کردم و چشمم رو از بهار دزدیدم و رو به بهروز گفتم خیلی خوشبخت شدیم و گفتم بفرمایید منزل در خدمتیم و اونهم تشکر کرد و از هم خداحافظی کردیم و با ای ناز رفتیم سمت خونه . تو راه خیلی فکرم مشغول بهار و بهروز بود و مدام داستان های سکس ضربدری از سرم میگذشت ولی هر وقت به ای ناز نگاه میکردم تقریبا کلا نا امید میشدم ، ای ناز با لباس ترکمنی خودمون میرفت آموزشگاه و چون لباس های ما رنگی و از رنگ های شاد دوخته میشه خیلی تو چشم میاد ولی از رفتار بهروز هیچ نقطه امیدی ندیدم بالاخره رسیدیم خونه و ای ناز سریع رفت حموم و بعد که اومد بیرون گفتم شام بریم رستوران و اون هم از خدا خواسته سریع اماده شد و رفتیم . توی رستوران گفتم چه خبر از اموزشگاه ، خوش میگذره ؟ اون هم شروع کرد به تعریف از وضعیت اونجا و آخرش هم گفت خدا رو شکر که بهار رو پیدا کردم خیلی دختر خوبیه او نها هم تقریبا یک ساله که ازدواج کردن و اخلاقش خیلی خوبه اونجا که بودیم اتاقش رو با اینکه با چند تا از دختر ها دوست بود عوض کرد اومد پیش من که ، تنها نباشم خلاصه این هفته رو همش با هم بودیم ، وقتی اینها رو میشنیدم انگار یه جوانه امیدی تو دل من ایجاد میشد ولی خوشحالیمو پنهون کردم و گفتم سعی کن با همین دختر دوست بشی و ولش نکنی که واسه رفت و اومدت خیلی خوبه ، منهم خیالم راحته.
    اومدیم خونه و اونشب یه سکس خیلی خوبی داشتیم البته این رو بگم ای ناز دختر خیلی خوشکلیه و فکر نکنم مردی اون رو ببینه و ارزوی کردنش رو نکنه و این نگاه من به سکس نشانه کمی علاقه من به اون نیست ولی باید قبول کنیم که شاید محدودیت های شدیدی که تو قومیت ما هست شاید علت اینطور کارها در نسل جدید ما ترکمن ها باشه.
    فردا صبح داشتیم صبحونه میخوردیم که یه دفعه به موبایل ای ناز یه اس ام اس اومد اونهم مثل برق پرید و به گوشیش نگاه کرد و یه چند لحظه بعد لبخندی زد و اومد نشست سر سفره و تا اخر صبحونه این لبخند رو لبش بود خیلی دوست داشتم بدونم قضیه چیه و دیدم خودش چیزی نمیگه سوال کردم و اونم گفت چیزی نیست دوستم بهاره پیام فرستاده. از اون لحظه که این رو گفت دنبال یه موقعیت بودم که برم سر وقت گوشیش و از ماجرا سر در بیارم. خلاصه یک ساعت طول کشید تا موقعیت جور شد و بالاخره رفتم سراغ گوشیشو پیامکش رو خوندم که ازش دو چیز رو میشد فهمید 1- علاقه و احساس قلبی 2- یکم شیطنت. اخه متن پیامش این بود : سلام عزیزم ، دلم تو همین چند ساعت برات خیلی تنگ شده و امیدوارم شب خوبی رو گذرونده باشی.
    نمیدونستم این (شب خوبی رو گذرونه باشی) باید چی تفسیر کنم آیا یه شیطنت بین 2 تا دختر جوونه یا اینکه بهاره خانم کسش میخواره. راهی برای فهمیدنش نبود مگر اینکه زمان مشخص کنه.
    این 2 روز مثل باد گذشت و شنبه صبح ای ناز رو دوباره بردم ترمینال که بره تهرون که اونجا بهروز و بهار رو دیدم البته قرار گذاشته بودند که ساعت 7 صبح حرکت کنند ، به هم سلام کردیم و خلاصه بهروز دو تا بلیط گرفته بود گفتم چرا زحمت کشیدید گفت زحمتی نیست و بردیمشون سوار اتبوس شدند و رفتن . رو به بهروز کردم و گفتم اگه جایی میرید برسونمتون گفتش مزاحمتون نمیشم و با اسرار سوار ماشین من شدیم و گفتم کجا برم گفت: میخوام برم مغازه ولی هنوز زوده گفتم مغازتون کجاست گفت فلان خیابون گفتم پس بریم خونه ما یه صبحونه بزنیم بعد میرسونمت گفت مگه شما نمیخواهید اداره برید از اینجا فهمیدم که بهار درباره من با بهروز صحبت کرده و گفته که من کارمند هستم ، بهش گفتم مشکلی نیست یه یک ساعتی رو مرخصی میگیرم و با هم رفتیم خونه صبحونه رو خوردیم و در این حین درباره بعضی از مسائل صحبت کردیم و فهمیدم که یه مغازه کافی نت داره و کلا از صحبت هاش بر میومد که همچین بگی و نگی سر و گوشش میجنبه ولی نمیشد تو جلسه اول همه چیز رو گفت ، منهم دیدم بهروز یه مقداری راحت شد ه ، یه چندتا تیکه اومد که برای رابطه بعدی جا گذاشته باشم مثلا شیر واسش آوردم و گفتم بخور استخونات قوی شه زود از حال نری . به هر ترتیب ساعت 8 شد و بهروز رو رسوندمش درب مغازش و موقع خداحافظی گفت بعد از ظهر ها اگه بیکار شدی بیا اینجا منم تنهام ، منهم قول دادم که ساعت 5 ،6 برم پیشش. اومدم اداره تا ساعت 4 تموم فکرم پیش حوادث این چند روز بود ، اولین لحظه ای که بهار رو دیدم ، اون پیامک ، بهروز ، ای ناز ... . خلاصه بعد از اداره رفتم خونه و اول رفتم حموم و یه صفا به خودم دادم و بعد لباس نو وتمیز پوشیدم و ساعت یک ربع به 6 بود که به مغازه بهروز رسیدم احساس میکرم بهروز هم منتظر منه ، به هر ترتیب رفتم داخل و سریع یه صندلی پیش خودش برام گذاشت و خیلی با من گرم گرفت منهم خیلی راضی بودم از این اتفاقات هم اینکه یه پاتوق پیدا کردیم برای اینکه تنها نباشم هم که میتونستم از مسائل خصوصی بهار و بهروز سر در بیارم . روز اول به همین طریق گذشت و اون 3 ساعتی که پیش بهروز بودم خیلی خوش گذشت و گفتیم و خندیدیم . موقع امدنم دعوتم کرد که فردا هم اگه وقت شد برم پیشش منهم قبول کردم . رفتم خونه و به ای ناز زنگ زدم و گزارش اتفاقات امروز رو بهش دادم و اون هم خیلی خوشحال شد و گفت اونو بهار هم باهم خیلی خوشحالن دربین صحبت کردن ما صدای بهار میومد که به شوخی میگفت هواش و دارم این قدر بهش زنگ نزن ، بعد از اینکه گوشی رو قطع کردم تا صبح درست و درمان خوابم نبرد و همش به فکر بهار بودم فردا دوباره بعد از اومدن از اداره ساعت 6 رفتم مغازه بهروز اون هم تا منو دید خیلی خوشحال شد و من از حرکاتش میفهمیدم که بهروز هم از اینکه یکی مثل خودش رو گیر اورده خیلی خوشحاله . رفتم پیشش نشستم گفت امروز برات سورپرایز دارم گفتم چیه گفت بیا ببینیم این ها پشت سیستم هاشون چیکار میکنند مغازه اش 12 تا میز داشت که حتی یک لحظه هم خالی نمیشد یه دکمه رو زد شروع کردیم به فضولی تو کار مردم 3 یا 4 تای اول رو رد کردیم خبری نبود یکی دانشجو بود یکی داشت سایت سیاسی میخوند به 4 یا 5 نفر که رسیدیم یه سایت سکسی رو باز کرده بود عجب سایتیم بود دختران سکسی جوان که ادم از دیدنشون لذت میبردی بهروز سریع عوض کرد گفت بیتربیت ها (به شوخی گفت) منهم گفتم شاید میخواد تستم کنه گفتم که چرا بیتربیت ؟ ادم از دیدنشون لذت میبری ، بلند شو برو یه مقدار نخود سیاه بخر تا ما ببینیم اینجا چه خبره . انگار همونی رو که میخواست گفتم و سریع زد رو سیستم قبلی من هم هی میگفتم جون چه دختر بی ادبیه وای چه بی ادبه اوووف بی ادبا ببین چیکار میکنند و بهروز هم میخندید تا ساعت 8 بودم و موقع رفتن بهروز گفت اگه شب بیکاری بریم خونه ما منهم به شوخی گفتم تو خطرناکی الان خانومت نیست، این صحنه ها روهم دیدی میخوای یه بلایی سر من بیاری ، خندید و گفت نه نترس تا رسیدیم میرم حموم .بالاخره با اسرار منو برد خونشون و از همه در با هم صحبت کردیم ساعت 11 شب بود که گفت به بهار یه زنگی بزنیم یه چند دقیقه ای که صحبت کرد متوجه شدم که ظاهرا ای ناز هم داره دادو بیداد میکنه مثلا داره تلافی کار های دیشب بهار رو میکنه . شب رو اونجا خوابیدم و صبح قرار شد که شب بهروز بیاد خونه ما و من بعد از اداره رفتم خونه و یه شامی مختصر درست کردم و بهروز ساعت 8:30 بود که اومد با هم شام خوردیم موقع شام چشمش افتاد به رسیور و گفت ماهواره دارید گفتم اره مگه چیه گفت بابا من دیشب قایمش کرده بودم گفتم شاید خوشت نیاد آخه میگن ترکمن ها از این چیزها خوششون نمیاد منهم گفتم ما از اون لارج هاش هستیم گفت چقدر گفتم هر چقدر که بری منهم پات هستم. اخرهای شب دراز کشیده بودیم که بخوابیم تشکش رو بغل زد و گفت اخ خخخخخ کجایی الان کهههههههههه من یکه خوردم گفتم کیو میخوای گفت جنیفر لوپز ، معلومه که کیو میگم ، منهم گفتم بر فرض که باشه وقتی من اینجام میخوای چیکار کنی یه لبخندی زد و هیچی نگفت . این چند روزه گذشت و من هرشب به ای ناز زنگ میزدم و گزارش روزانه میدادم اون هم خیلی خوشحال میشد و تموم این چند شب بی استثناء صدای بهار میومد که تیکه مینداخت . این چند شب گذشت و شب اخر قرار شد که وقتی ای ناز و بهر اومدن اولین شب شام خونه بهروز شون و فردا شبش خونه ما باشن . پنج شنبه غروب ای ناز و بهار اومدن و شبش رفتیم خونه بهروز شون و تمام چند ساعتی رو که خونشون بودیم غیر از زمان شام بقیه مدت رو اون دو تا مدام با هم پچ پچ میکردن تا حدی که بهروز گفت این ها چی بهم میگن ، دارن مشکوک میزنن ها ، چه صحبتی که توی 5 روز تموم نمیشه ، من گفتم شاید صحبت های زنونه شونه که نمیخوان به ما بگن ولی راستش من هم مشکوک بودم تا اینکه فردا شب شد و اومدن خونه ما در طول روز هم از ای ناز پرسیدم چیزی نگفت !!! بعد از شام باز دیدم همش با هم صحبت میکنند تا اینکه ای ناز گفت اگه با ما کار ندارین ما بریم تو اتاقت با کامپیوتر کار داریم من هم گفتم راحت باشید البته بگم ای ناز امشب لباس یکسره ترکمنی رو پوشیده بود ولی اون لباس مجلسی رو که قسمت باسنش تنگ تر بود و وقتی راه میرفت چاله دو طرف باسنش معلوم میشد ، خیلی تنگ بود و تابلو بود بهروز داره از رو لباس میخوردش و بهار هم یه مانتو کوتاه تر داشت ولی در کل میشه گفت با حجاب بودن . رفتن تو اتاق و بهروز گفت اینها خیلی مشکوک میزنن یه وقت کار دست ما ندن ، منهم به شوخی گفتم اونی که کار دست ادم میده دختر و اینها زن هستند نترس . این رو که گفتم بهروز هیچی نگفت ولی معلوم بود که داره پیام های من رو میگیره. بعد از رفتن شون هم به ای ناز گفتم امشب باید تو گاییده بشی تا دیگه شوهرت رو تنها نزاری در حین سکس متوجه شدم ای ناز یه حال دیگه ای داره و خیلی با احساس داره میده . صبح زود از خواب بیدار شدم و رفتم سر وقت سیستم اخه من یه خواهر زن 20 ساله دارم که قبلا خیلی تو کفش بودم (الان هم هستم) بین ما ترکمن ها رسمه که 2یا3 سال نامزد میمونند برای همین من تو اون مدت خیلی تو کفش بودم واسه همین یه نرم افزار کی لاگر نسب کرده بودم که هروقت میومد خونه مون و از کامپیوتر استفاده میکرد بتونم ردش رو بزنم که این خودش داستان مفصلیه . اخرین صفحات باز شده رو نگاه کردم که ناگهان متوجه شدم ببببللللللللللهههههه ای ناز و بهاره هر دو کسشون میخواره اونهم بد جور چون رفته بودن سر وقت سایت های سکسی و چندتا کلیپ هم دانلود کرده بودن هم کلیپ های لز و هم سکس و یه کلیپ سکس ضربدری که با دیدن این ها به خودم گفتم اگه یه کم زرنگ باشی میتونی تو هم ضربدری رو تجربه کنی. صبح رفتیم ایستگاه بهروز و بهار هم بودند و بالاخره هر دوشون رو فرستادیم رفتن و صبحونه رفتیم خونه بهروز و موقعی که رسوندمش مغازه دم خداحافظی گفتم دلیل خلوت کردن ای ناز و بهار رو فهمیدم ولی بهت نمیگم تا این رو گفتم بهروز پرید که درب ماشین رو بگیره من حرکت کردمو هر چی صدا زد وانیستادم ، رسیدم اداره دیدم زنگ میزنه و هی التماس میکنه جواب بدم ، پیامک زد گفت هر چی بگی میدم ولی بگو قضیه چیه منهم دیدم تشنه هستش گفتم یه شرط داره زنگ زدم بهش گفتم شرط داره گفت قبول گفتم واسه فردا شب یه دختر در حد اونهایی که تو کلیپ دیدیم جور کن بعد بهت میگم اول فکر کرد شوخی میکنم بعد دید جدیم گفت باشه جور میکنم تو فقط بگو. غروب رفتم پیشش ، بهروز گفت البته خودم حدس میزنم قضیه شون چیه ولی برای مطمئن شدن یه کس برات جور میکنم . من تا فردا دیگه دل تو دلم نبود و این قضایا رو در جهت رسیدن به یه ضربدری میدیدم . صبح یکشنه ساعت 11 بود که زنگ زد گفت همه چی ردیفه ، شب کجا ببینمت گفتم خونه خودتون و ساعت 10 شب بود رفتم خونشون دیدم یه دختر 24 ، 25 ساله ترکمن رو آورد و گفت تکی بریم یا دو تایی ، گفتم فرقی نداره گفت دو تایی ولی من بگم که عاشق دختر ترکمنم و به تو نمیزارم برسه ، منهم گفتم اتفاقا منهم عاشق یه دختر فارسم اگه نرسیدم زیاد ناراحت نمیشم و رفتیم تو اتاق و وقتی بهروز لخت شد از دیدن بدنش لذت میبردم خیلی خوش استیل بود یه کیر تقریبا 16 سانتی هم داشت که کیر هامون اندازه هم بود اول بهروز رفت رفت رو دختره و شروع به خوردنش کرد منهم داشتم تصور میکردم اکه این ای ناز باشه چی میشه ، بعد کیرش رو گرفت دستش و پاهای دختره رو داد بالا و گفت بیا مدل بهار بگایمت من اینو که شنیدم برق از چشمم پرید و اون شروع به تلمبه زدن کرد وسط کار از دهنش در اومد گفت وای هیچ کسی ، کس ترکمن نمیشه و به من نگاه کرد منهم گفتم نوشه جونت ، بعد اومد کنار و منهم دختر رو برگردوندم و رو زانو نشوندمشو گفتم بهروز خوب نگاه کن منهم می خوام مدل ای ناز بکنمش این رو که گفتم بهروز کیرش رو گرفت و شروع کرد به جرق زدن و بعد منهم به خاطر اینکه داغ ترش کنم گفتم بهروز چی میشد یه کس دختر فارس میاوردی من عاشق کس فارس هستم یه دفعه اب بهروز اومد و منهم یه مقدار بالا پایین کردم ابم اومد و دختره رو راهی کردیم رفت و همونطور لخت رو تخت دراز کشیدیم بعد بهروز گفت حالا بگو با هم چی میگفتن ، گفتم راستش روم نمیشه ولی اگه اسرار داری بگم ، اونهم گفت اسسسرررررااااارر میکنم بگو ، گفتم راستش من نرم افزار کی لاگر رو سیستمم نصب کردم و دیشب ای ناز و بهار سایت های سکسی رو میدیدن ، این رو که گفتم دیدم کیر بهروز یه مقداری باد شد اما جلوی خودش رو گرفت ، گفتم نمیپرسی چی دانلود کردن گفت چی؟ گفتم کلیپ سکس ضربدری ، دیدم دیگه نمیتونه جلو خودش رو بگیره و کیرش کامل بلند شد منهم از دیدن این صحنه کیرم باد شد ، بهش گفتم چیه تازه نگاییدی برا کی دوباره بلند کردی ، بهروز گفت تو برا کی بلند کردی که منهم خجالت رو گذاشتم کنار و گفتم برا یه کس فارس اونهم گفت منهم برای کس دختر ترکمن و برای اثباتش بیا کیری رو که کس ترکمن گاییده رو ببوسم و کیر من رو بوسید منهم گفتم منهم ثابت میکنم و کیرش رو بوسیدم ، بهروز به من گفت اینی رو که الان گاییدیم ترکمن بود نه فارس ،، منهم گفتم این ترکمن بود ولی قبلیش که فارس بود . بهروز گفت : چرا کیری رو که گاییده میبوسی خودش رو به بوس ، گفتم مگه صاحبش میزاره گفت اگه صاحت اون ترکمنه بزاره صاحب این فارسه هم میزاره . بعد برگشت منهم از پشت بغلش کردمو یه کم کیرم رو بهش مالیدم ، سریع برگشت گفت چیکار میکنی گفتم بغلت میکنم اونهم گفت پس از جلو بغل کن یه زره همدیگه رو مالیدیم احساس کردم داره ابم دوباره میاد تا خودم و کشیدم عقب لامسب ریخت رو شکم بهروز اونهم کیرش رو بالا پایین کرد و ابش رو ریخت رو من . خودم از این کارم تعجب کردم ولی بهروز پسر خوشکلی بود و طوری موهای بدنش رو زده بود که فکر میکردی از اساس مو نداشته و در مورد خودم هم باید بگم که چهره قشنگی دارم و بهروز هم از بغل کردن من حال کرد. بعد از اینکه رفتیم حموم بهروز گفت صاحب دختر ترکمن کی راضی میشه منهم گفتم بببببلللللههههه ، بعد گفت خود دختر چی ؟ منهم گفتم تو اگه از دختر فارسه خبر داری ، منهم خبر دارم .(یعنی نمیدونم) خلاصه بعد از اون روز غروب ها مدام به سایت لوتی میومدیم و استراژدی های مختلف رو برای رسیدن به ضربدری بررسی میکردیم ولی به یه راه حل منطقی و شدنی نمیرسیدیم و این هفته هم گذشت و ای ناز و بهاره دوباره رفتن آموزشکده و غروب شنبه رفتم پیش بهروز که تا منو دید گفت یافتم و من هم گفتم یه کس جدید رو گفت آره راه کردن ای ناز جون رو ، من یه لحظه جا خوردم ، آخه تا الان اینطور صحبت نکرده بود ؛ منهم گفتم توی این راه حل ، روش گاییدن بهار رو هم گنجوندی گفت ببببلللللهههههه.
    رفتیم داخل و گفت راه حل اینه ، دیدم یه دوربین کوچیک از تو کشوی میزش در آورد (خیلی کوچیک بود ، یه شصت دست) گفت اینه. گفتم روش کار ، گفت یه طوری ای ناز و بهار رو تو خونه تنها میزاریم و از شون فیلم میگیریم ، گفتم چی بشه ، گفت راستش من فکر کنم این دو تا همدیگه رو میمالن و اگه ما سر بزنگاه رو سرشون حاضر بشیم همچی تمومه ، گفتم از کجا میدونی ، گفت حدس میزنم چون بهار موقع سکس چوچولش رو میماله که قبلا این کار رو نمیکرد ، منهم یه لحظه یادم اومد که ای ناز هم جدیدا این کار رو میکنه . گفتم نقشه خوبیه اگه جواب بده و تا چهارشنبه چندبار روش اجراء رو با هم مرور کردیم و چهارشنبه شب دوربین رو اومدیم و توی اتاق خواب ما کار گذاشتیم و رفتیم .
    پنج شنبه غروب طبق روال هفته های قبل رفتیم دنبالشون و قرار شد شب شام بیان خونه ما ، بالاخره شام رو خوردیم و ای ناز و بهار رفتن تو اتاق خواب پشت کامپیوتر و در روهم آروم از داخل قفل کردند ، ما دوتا دل تو دلمون نبود که چی میشه به هر ترتیب یک ساعت و نیم بعد اومدن بیرون و یه چند لحظه بعد بهروز و بهار خداحافظی کردن و رفتن. من هم با هزار بدبختی ای ناز رو خواب کردم و یواش دوربین رو در آوردم و اومدم توی سالن و به تبلتم وصلش کردم ولی داشت قلبم از سینه ام بیرون میومد تا اینکه تصویر رو دیدم ، در اون لحظه داشتم از شدت شهوت منفجر میشدم . ای ناز و بهار اول یه چند لحظه ای پشت کامپیوتر بودن و بعد یه تصویر لز دو تا دختر جوون که داشتن کس همو میمالیدن رو گذاشتن روی صفحه و بعد خودشون اومدن روی تخت و شروع به مالیدن هم کردن بعد بهار لباس ای ناز و در اورد سینه هاشو خورد و ای ناز هم همینطور و در آخر هم شلوار هم رو پایین کشیدن و درست رو به دوربین داشتن کس هم و میمالیدن ، به طوری که فکر میکردی این دو تا عاشق هم هستن ولی من با دیدن کس بهار که اینقدر سفید و خوشکل بود داشتم میمردم در همین حین دیدم گوشیم زنگ میخوره ، نگاه کردم دیدم بهروزه ، گوشی رو گرفتم و گفتم داداش تو باید کاشف امریکا میشدی نه کریستوف کولوم . اون بیچاره هم هی اسرار میکرد که کلیپ رو براش ایمیل کنم با هزار التماس این کار و کردم ، جمعه قبل از ظهر بود که با هم در مغازه بهروز قرار گذاشتیم تا اخرین برنامه رو با هم چک کنیم بالاخره قرار بر این شد که بهروز دوربین رو ببره توی اتاق خوابشون بزاره و به وسیله یه سیم نازک اونو بیاره به لپ تابش توی اتاق پذیرایی وصل کنه تا در جریان پخش مستقیم اون اتاق باشیم ، غروب بود که زنگ زد و گفت همه چیز ردیفه و ما هم شب شام رفتیم خونه اونها و بعد از شام بهار و ای ناز رفتن توی اتاق خواب ولی نمیدونستن که من و بهروز در طول هفته قفل درب رو طوری خراب کرده بودیم نشه درب رو قفل کرد و فقط بسته میشه. خلاصه رفتن داخل و به خیال خودشون درب رو از داخل قفل کردن و ما هم تصویر داخل رو داشتیم تا یک ربع اول روی تخت نشسته بودن و اروم صحبت میکردن و ما هم اینطرف خیلی دلهره داشتیم و واقعا از عکس العمل شون هیچ اطلاعی نداشتیم ولی شعله شهوت چنانی در ما فعال شده بود که داشتیم میسوختیم ( با دیدن جریان دیشب دیگه غیر قابل کنترل شده بود) ولی بالاخره شروع کردن و ای ناز لباس های بهار رو در اورد و شروع بع لیسیدن بهار کرد ، من یه نگاه به بهروز کردم کیرش رو گرفته بود و میمالید اخه ای ناز کس و کونش رو به سمت دوربین داده بود و همینطور به حالت زانو زده داشت واسه بهار کس لیسی میکرد و بعد از چند دقیقه بهار ای ناز رو روی تخت هل داد و لباس هاش رو در آورد و شروع به لیسیدن ای ناز کرد در این لحظه بهروز به من گفت : آرین باید تصمیم بگیریم که بریم یا نه ولی به نظر من موقع خوبی منهم یه چند لحظه ای فکر کردم و گفتم بریم و آروم به سمت درب اتاق رفتیم و اروم درب رو باز کردیم اون دوتا مشغول خوردن هم بودن من یه لحظه برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم دیدم بهروز داره لباس هاشو در میاره وقتی لخت شد و من به کیر راست شده و بدن سفید و نازش نگاه کردم به خودم گفتم حتما ای ناز خوشش میاد و خودم هم لخت شدم در یه لحظه دیدم بهروز از من رد شد و رفت داخل و منهم سریع پشتش پریدم داخل اون دو تا مثل کسی که برق بگیردش چند لحظه ای رو تو شوک بودن و برای چند ثانیه اتاق سکوت محض شد ولی بهروز رفت و وسطشون نشست و دستش رو روی ران پای هر دوشون گذاشت و گفت : نترسید ما هم دیشب و هم امشب داشتیم میدیدیمتون و هیچ مشکلی با این قضیه نداریم و آومدیم بگیم که ما هم بازی میدید ؟ من همونطور دم درب خشکم زده بود و فقط به بدن سفید و ناز بهار نگاه میکردم ، یه دفعه صدای بهروز رو شنیدم که گفت درست آرین ؟ به خودم اومدم و همینطوره که به سمت تخت حرکت کردم گفتم کاملا درسته و در این لحظه بهروز خودش رو به سمت ای ناز متمایل کرد و جایی برای من بین خودش و بهار باز کرد و گفت بشین . ای ناز و بهار هیچ چیز نمیگفتن ولی تا نشستم لرزش دست بهار روی پشت خودم احساس کردم و در همین حین بهروز دستش رو روی ران های ای ناز به سمت بالاتر برد و ای ناز هم دستش رو روی دست بهروز کشید و بهروز گفت : میخوام برای نوع سکس رای گیری کنم و دو حالت هم بیشتر نیست اول اینکه من و بهار ، آرین و ای ناز یا من و ای ناز ، آرین و بهار ؟ بعد گفت البته من با روش دوم موافقم و من هم سریع گفتم شدیم دو نفر و من به ای ناز نگاه کردم و بهروز به بهار و هر دوشون با اشاره سر گفتن نمیدونیم ولی ما منظورشون رو خوب فهمیدیم و بهروز سمت ای ناز شد و گفت بیا اینجا ببینم من رو چند هفته دیوونه کردی تازه میگی نمیدونم و رفت زیر گلوی ای ناز و بوسید و منهم یه نگاه تو چشای بهار کردم وقتی نگاهمون توی هم گره خورد داشتم دیونه میشدم اروم دستم و روی سینه هاش کشیدم که لخت بود اون هم خودشو به سمت من خم کرد داشتم لبهاش رو میخوردم که دیدم صدای ای ناز بلند شد با زیر چشم نگاه کردم دیدم یه طوری با بهروز تو هم گره خوردن و ای ناز داره کیر بهروز رو با دستش میماله با دیدن این صحنه همینطور داشت داستان های لوتی از سرم میگذشت ، هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم یه دختر فارس رو اونهم دختری به این نازی رو بکنم و اونهم جلوی شوهرش اونهم ضربدری . خلاصه ای ناز با اون بدن سفیدش که مثل یه جوجه بود تو بغل بهروز داشت جوون میداد و بهار هم تو اغوش من بود و باید باور میکردم و استفاده .
    رفتم سراغ سینه هاش و با هر مکی که میزدم یه اه سوزناک خفیفی از گلوی بهار در میومد و کیرم رو به رونش میمالوندم . بعد کمکش کردم دراز بکشه و شروع کردم به مکیدن چوچولش و سینه هاش رو میمالیدم خیلی نرم و جمع و جور بود ، بهار هم دستش رو توی موهام میکشید و من و فشار میداد به کسش خیلی لذت داشت مخصوصا که صدای ای ناز و میشنیدم که داشت اه میکشید ، سرم رو بلند کردم ببینم اونجا چه خبره که دیدم ای ناز کیر بهروز رو گرفته تو دهنش و داره ساک میزنه و بهروز هم کیرش رو خیلی اروم و نه به صورتت خر خری تو دهن ای ناز فشار میده ، دیگه طاقت نداشتم به بهار اروم گفتم ساک میزنی اون هم بدون اینکه جواب بده کیرم رو یه بار بوسید و شروع به ساک زدن کرد و با دست دیگش بدن ای ناز رو لمس میکرد بعد بهروز ای ناز رو رو به بهار کرد و رفت پشتش که به قول خودش مدل ترکمنی بکندش من هم بهار عزیزم رو خوابوندم و پاهاش رو با دستم اوردم بالا و به هم جفت کردم یه چند لحظه کس و کونش رو زبون زدم که خیلی خوشش اومد و اروم کیرم رو گذاشتم رو کسش و تا رفتم بدم داخل بهروز گفت ای ناز ببین شوهرت داره زنم رو میکنه اگه اجازه بدی منم تو رو بکنم که بی حساب بشیم و ای ناز یه بوس از بهار گرفت گفت باشه از رفتار بهروز معلوم بود که تو اوج لذته و ارزوی کردن یه دختر ترکمن مثل ای ناز رو داشته و لی هیچکدوم از رفتارش وحشیانه یا از روی بی ادبی نبود و ای ناز هم براش سنگ تموم گذاشت خلاصه ما دو تا تلمبه میزدیم و هر چند لحظه حالتمون رو عوض میکردیمو ای ناز و بهار هم تا موقعیت گیر میاوردن به هم میپیچیدن و از هم لب میگرفتن. دیگه احساس میکردم داره ابم میاد به بهروز گفتم کجا بریزمش گفت بریز توش و یه لحظه بهار رو تو اغوشم گرفتم و همه ابم رو توی کسش خالی کردم .
    بهروز هم داشت از پشت کس زنم ای ناز رو میگایید و همزمان گوش و صورتش رو مک میزد و گفت ارین داره میاد بریزم توش گفتم بریز و چند لحظه بعد همه ابش رو ریخت توی کس زنم و با هم روی همون تخت خوابیدیم منتها بهار تو اغوش من بود ای ناز تو اغوش بهروز و از اون روز به بعد هر ماه یک بار با هم جمع میشیم و نوع سکس رو انجام میدیم مثلا اینبار بهروز گفت میخوام ای ناز رو جلوی تو بکنم و تو هیچکار نکن و فقط نگاه کن بعد تو بهار رو بکن و من نگاه میکنم و خیلی هم حال داد و بهروز هر وقت منو میبینه از من میپرسه از کس ترکمنم چه خبر ؟ ومن هم میگم از کس دختر فارس بپرس.

  2. #2
    خیلی عالی بود

  3. #3
    omidkiss
    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    سن
    36
    نوشته ها
    16
    اووووفییی
    فقط کیرم تو دهن خودت و بهروز...
    بدجور شق کردم
    منم میخوام
    داورتون میشم

  4. #4
    سلام
    دختر حشری گرگانی بیاد.... مکان هم دارم تنها زندگی میکنم پیام بدین
    [email protected]

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •